مهرورزی

نوشته‌ها

مهرورزی با مردم و دوری از خشم.

و من وصیه له (علیه السلام) لعبد الله بن العباس عند استِخلافه إیّاه على البصره:

سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِکَ وَ مَجْلِسِکَ وَ حُکْمِکَ؛ وَ إِیَّاکَ وَ الْغَضَبَ، فَإِنَّهُ طَیْرَهٌ مِنَ الشَّیْطَانِ؛ وَ اعْلَمْ أَنَّ مَا قَرَّبَکَ مِنَ اللَّهِ یُبَاعِدُکَ مِنَ النَّارِ، وَ مَا بَاعَدَکَ مِنَ اللَّهِ یُقَرِّبُکَ مِنَ النَّارِ.

فرهنگ لغت

طَیَرَه: سبکى و کم عقلى.

سَع: وسعت بده

طَیرَه: فال بد

وصیت آن حضرت (ع) به ابن عباس، هنگامى که او را در بصره جانشین خود ساخت:

با مردم گشاده رو باش، آن گاه که به مجلست در آیند و آن گاه که در باره آنها حکمى کنى. از خشم بپرهیز که خشم نشان سبک مغزى از سوى شیطان است. و بدان که هر چه تو را به خدا نزدیک مى کند، از آتش دور مى سازد و آنچه از خدا دور مى سازد به آتش نزدیک مى کند.

نامه در یک نگاه:

از کتاب الامامه والسیاسه استفاده مى شود که امام(علیه السلام) این سخن را به عبدالله بن عباس پس از پایان جنگ جمل و تسخیر بصره در حالى که ابن عباس را به فرماندارى آن شهر انتخاب کرده بود به او فرمود و در مجموع به او مداراى با مردم و خویشتن دارى در برابر ناملایمات و توجّه به خدا در هر حال را درس مى دهد.

همه را با یک چشم بنگر:

با توجّه به اینکه این نامه پس از پایان جنگ جمل و منصوب شدن ابن عباس به فرماندارى بصره از سوى امام صادر شده و فضا فضاى عصبانیت و خشم و انتقام بوده است، امام با این توصیه هاى دقیق و حساب شده مى خواهد آرامش را به شهر و منطقه باز گرداند و از خشونت هاى احتمالى آینده جلوگیرى کند. در اینجا سه اندرز مهم به ابن عباس مى دهد.

نخست مى فرماید: «با چهره اى باز با مردم روبه رو شو، و مجلست براى خاص و عام گشاده دار و در حکم و داورى همه را یکسان بنگر»; (سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِکَ وَ مَجْلِسِکَ وَحُکْمِکَ).

گشاده رویى و اظهار محبّت به همه مردم رمز پیشرفت و موفقیت و سبب خاموش شدن آتش فتنه هاست. همان گونه که در حدیث معروفى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «إنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِأمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِأخْلاقِکُمْ; شما هرگز نمى توانید با اموال خود همه مردم را راضى کنید (زیرا اموال شما محدود و خواسته هاى مردم نامحدود است) بنابراین آنهارا با اخلاق نیک و گشاده رویى (که سرمایه اى فنا ناپذیر است) از خود راضى کنید».(۲)

توسعه مجلس نیز اشاره به این است که نباید درِ خانه یا محل حکومتت تنها به روى گروه خاصى گشوده باشد، بلکه باید همه مردم به ویژه مظلومان به آن راه پیدا کنند و سفره دل خود را پیش تو بگشایند.

این سخن شبیه همان دستورى است که امام(علیه السلام) به مالک اشتر داد و فرمود: «براى کسانى که به تو نیاز دارند وقتى مقرر کن که شخصا به نیاز آنها رسیدگى کنى و یک مجلس عمومى و همگانى براى آنها تشکیل ده (و در آنجا بنشین و مشکلات آنها را حل کن)»; (وَاجْعَلْ لِذَوِی الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً).

اما در مورد توسعه حکم که امام در عبارت بالا به آن اشاره فرموده منظور آن است که هرگز نباید داورى و قضاوت تو به نفع گروه خاصى باشد، بلکه همه قشرها باید از حکم عادلانه برخوردار باشند.

سپس به دنبال این دستور، اندرز دیگرى مى دهد و مى فرماید: «از خشم و غضب (به شدت) برحذر باش، چرا که یکى از سبک مغزى هاى شیطانى است»; (وَإِیَّاکَ وَالْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَیْرَهٌ(۳) مِنَ الشَّیْطَانِ).

روشن است که صاحبان مصادر امور در جامعه با صحنه هاى مختلف روبه رو مى شوند و گاه ارباب حاجت و مظلومان با خشونت با آنها برخورد مى کنند و حتى گاهى با اهانت. فرمانداران و مدیران حکومت باید خویشتن دار باشند و در برابر این خشونت ها هرگز خشمگین نشوند، زیرا خشم و غضب آنها را از مسیر حق و عدالت بیرون مى کند و ممکن است در این حالت کارى از انسان سر زند که سال ها مایه پشیمانى باشد.

از این رو در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «الْغَضَبُ یُفْسِدُ الاِْیمَانَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ; غضب ایمان را فاسد مى کند همان گونه که سرکه آثار عسل را از بین مى برد».(۴)

امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «إِنَّ هَذَا الْغَضَبَ جَمْرَهٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تُوقَدُ فِی قَلْبِ ابْنِ آدَمَ وَإِنَّ أَحَدَکُمْ إِذَا غَضِبَ احْمَرَّتْ عَیْنَاهُ وَانْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ وَدَخَلَ الشَّیْطَانُ فِیهِ; این غضب شعله آتشى از سوى شیطان است که در قلب فرزندان آدم زبانه مى کشد، از این رو هنگامى که یکى از شما غضب مى کند چشمانش سرخ و رگ هاى گردنش پر خون مى شود و شیطان داخل وجودش مى گردد».(۵)

امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نامه اى که به حارث هَمْدانى نوشت فرمود: «وَاحْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ; از غضب بپرهیز که لشکر عظیمى از لشکریان ابلیس است».

در غررالحکم نیز از آن حضرت آمده است: «إِیَّاکَ وَالْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَآخِرُهُ نَدَمٌ; از خشم بپرهیز که اوّلش دیوانگى و آخرش پشیمانى است».(۶)

آن گاه در سومین و آخرین اندرز مى فرماید: «بدان آنچه تو را به خدا نزدیک مى سازد از آتش جهنم دور مى کند و آنچه تو را از خدا دور مى سازد به آتش دوزخ نزدیک مى سازد»; (وَاعْلَمْ أَنَّ مَا قَرَّبَکَ مِنَ اللهِ یُبَاعِدُکَ مِنَ النَّارِ، وَمَا بَاعَدَکَ مِنَ اللهِ یُقَرِّبُکَ مِنَ النَّارِ).

تعبیرى است بسیار جامع و جالب; تمام امورى که انسان را به خدا نزدیک مى کند اعم از معارف، گفتار و رفتار و خواسته ها و تلاش ها و کوشش ها به یقین وى را از دوزخ دور مى سازد و به عکس، اعمال و رفتار و کردار و نیاتى که انسان را از خدا دور مى کند او را به سوى جهنم مى برد. آنها که از عذاب الهى و کیفرهاى شدید او در جهنم بیمناکند باید این سخن را همیشه آویزه گوش خود سازند. به بیان دیگر تمام دعوت پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در این دو جمله خلاصه مى شود: آنچه انسان را به خدا نزدیک مى کند به آن فرمان داده است، و آنچه او را از خدا دور مى سازد از آن نهى کرده است، لذا در خطبه مشهور حجه الوداع فرمود: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ وَاللهِ مَا مِنْ شَیْء یُقَرِّبُکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ وَیُبَاعِدُکُمْ مِنَ النَّارِ إِلاَّ وَقَدْ أَمَرْتُکُمْ بِهِ وَمَا مِنْ شَیْء یُقَرِّبُکُمْ مِنَ النَّارِ وَیُبَاعِدُکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ إِلاَّ وَقَدْ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ».(۷)

پی نوشت:

  1. سند این توصیه: به گفته نویسنده مصادر نهج البلاغه این نامه را پیش از مرحوم سیّد رضى، ابن قتیبه دینورى در کتاب الامامه والسیاسه و مرحوم شیخ مفید در کتاب الجمل آورده اند و بعد از سیّد رضى سیّد امیر یحیى علوى در کتاب الطراز با تفاوت هاى متعددى آورده که نشان مى دهد آن را از منبع دیگرى گرفته است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۴۷۸). مطابق آنچه در کتاب تمام نهج البلاغه آمده: آغاز این نامه چنین بوده است: «یَا ابْنَ عَبّاس أُوصیکَ بِتَقْوَى اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ وَالْعَدْلِ عَلى مَنْ وَلاّکَ اللهُ أَمْرَهُ». و در آخر آن، این جمله آمده است: «وَاذْکُرِ اللهَ کَثیراً، وَلاَ تَکُنْ مِنَ الْغَافِلینَ». و با تفاوت هاى دیگر که آن را از الامامه والسیاسه نقل کرده است (تمام نهج البلاغه، ص ۷۴۳).
  2. من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۹۴، ح ۵۸۳۹ .
  3. «طَیْرَه» در لغت به معناى سبک مغزى، شیطانى و خفت عقل است و «طیرَه» بر وزن «زیره» به معناى فال بد زدن و در اینجا مناسب همان معناى اوّل است، زیرا در حال غضب انسان حالت سبک مغزى شیطانى پیدا مى کند.
  4. کافى، ج ۲، ص ۳۰۲، ح ۱٫
  5. همان مدرک، ص ۳۰۴، ح ۱۲٫
  6. غررالحکم، ص ۳۰۳، ح ۶۸۳۹٫
  7. کافى، ج ۲، ص ۷۴، ح ۲٫

رفتارهای اجتماعی امام رضا(علیه السلام).

اشاره:

انسان­، موجودی اجتماعی بوده و در زندگی خویش ناگزیر از ارتباط و تعامل با دیگران است؛ چنانکه رشد و تأمین سعادت آدمی، در گرو توسعه همه­ جانبه جامعه بوده، تعالی جامعه نیز در گرو رفتارهای اجتماعی افرادی است که در آن زندگی می کنند. جوامع مختلف، متناسب با مبانی فرهنگی و ارزشی خویش، اهداف مختلفی را برای سعادت فردی و اجتماعی انسان در نظر می­ گیرند و همین امر، موجب شده است که این جوامع، گونه متفاوتی از رفتار اجتماعی را برای انسان­ها توصیه کرده و در نتیجه، سبک­ های گوناگونی از زندگی اجتماعی شکل بگیرد.

مطابق آموزه­ های غربی، سبک زندگی مادی غرب و رفتارهای اجتماعی شهروندان آن، در سایه اموری چون: تأمین رفاه و آسایش، کسب لذت، تکاثر اموال و سلطه بر دیگران معنا می­ یابد؛ اما دین اسلام، با عنایت به آموزه­ هایی که در کتاب و سیره اهل بیت(علیه السلام) ارائه شده است، گونه­ ای متمایز از رفتارهای افراد را در عرصه اجتماع سفارش نموده است.

گرچه فهم مبانی، مؤلفه­ ها و راهکارهای رفتاری در این سبک زندگی اجتماعی را می توان در آموزه­ های قرآنی و روایی جست­ و­جو کرد، اما از آنجا که این بخش از سبک زندگی عمدتاً در سایه رفتارهای انسانی جلوه­ گر می­ شود، فهم و دست یابی به این گونه از سبک زندگی، به دنبال بازخوانی جنبه­ های زندگی برخی الگوهای رفتاری، آسان­تر و عملی­ تر خواهد بود.

الگوهای متعددی به عنوان شاخص رفتارهای مطلوب اجتماعی در مکتب اسلام وجود دارند که از مهم­ترین آنها می­ توان به سیره انسان­ ساز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) اشاره کرد که با توجه به معصوم بودن ایشان‏، رفتارهای بی­ نظیر اخلاقی و انسانی از آن بزرگواران به یادگار مانده و تأسی به آنها به سلامت ظاهری و معنوی جامعه می­ انجامد. البته هم­ جهت بودن رفتارهای اهل بیت(علیه السلام)، منافاتی با این نکته ندارد که بعضی از پیشوایان دین اسلام در شرایط خاص، رفتاری متفاوت با برخی دیگر از امامان انجام داده­ اند.

از جمله امامانی که رفتارهای ایشان، الگویی مناسب در سبک زندگی اجتماعی به شمار می­ رود، امام رضا(علیه السلام) است که از نظر حضور در عرصه­ های مختلف دینی، سیاسی و اجتماعی، جلوه­ های فراوانی از رفتارهای ایشان، ثبت شده است.

این نوشتار درصدد است تا ضمن بازخوانی برخی رفتارهای امام رضا(علیه السلام)، سبک و روشی خاص از زندگی اجتماعی را به منظور پیروی شیعیان در زندگی­شان ارائه نماید.

مبانی رفتارهای اجتماعی

دین اسلام، بیشتر از اینکه دارای آموزه­ های فردی و اخلاقی باشد، ارائه­ دهنده آموزه های اجتماعی و سیاسی است و معمولاً اهداف این آیین کامل الهی، از بستر اجتماع گذر می­ کند. بر این اساس، بسیاری از مبانی دین اسلام ضمن تأکید بر حضور مؤثر در جامعه، بر رویکرد و راهکارهای خاصی عنایت دارد که به رفتارهای مطلوب در جامعه می انجامد. در اینجا با توجه به سیره امام رضا(علیه السلام) به شماری از این مبانی می­ پردازیم.

۱. رعایت کرامت انسانی

ارج نهادن به حقوق انسانی، از دیرباز مورد توجه اندیشمندان و عالمان در فرهنگ‎ های مختلف بوده است. از این رو، امروزه همگی بر اصل عدم تبعیض و برابری انسان­ها توافق دارند. البته جهان غرب که مدعی شعار حقوق بشر است، در سال­های دور (قرون وسطی) مهد تبعیض میان افراد بشر بود و حال آنکه در همان زمان، آیات و روایات اسلامی، بر کرامت و حفظ جایگاه انسانی به دور از هر گونه تبعیض تأکید می نمود؛‎‎ٌُ‏ چنانکه در قرآن کریم آمده است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ‏ مِنْ‏ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏؛[۲] ای مردم! ما همه شما را از مرد و زن آفریدیم و آنگاه گروه‎های مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی‎ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شما است.»

بنابراین، در حالی­ که عالمان دینی غرب که با امام رضا(علیه السلام)، هم­ عصر بودند، به بهانه­ های واهی، تبعیض میان مردمان روا می­ داشتند، اما آن امام همام، بر این باور بود که انسان­ها بندگان خدایند و منشأ کمال الهی ایشان، ارتباط با خداوند و دست یابی به فضیلت­ های انسانی است و ملاک برتری افراد بر یکدیگر، نه رنگ، نژاد، سرمایه و جایگاه اجتماعی، بلکه ارتباط با خداوند است.

اباصلت می­گوید: به امام رضا(علیه السلام) عرض کردم: مردم می­ گویند: «شما مردمان را بندگان خود می­ شمارید!» امام(علیه السلام) ضمن اینکه این سخن را ادعا و اتهام برشمرد، فرمود: «اگر مردمان بردگان ما هستند، ما آنان را از چه کسی خریده­ ایم؟»[۳]

اقتضای کرامت انسانی این است که مردم به دلیل بالا یا پایین بودن جایگاه اجتماعی شان، نباید از امتیاز خاصی بهره­ مند بوده یا بی­ بهره باشند. از این رو، هیچ­گاه امام رضا(علیه السلام) به غلامان و بردگان خود بد نگفت؛ بلکه هنگامی که سفره انداخته می­ شد، همه غلامان و خادمان، حتی دربان و میرآخور را به سفره غذا می­ نشانید.[۴]

از عبدالله بن صلت نقل شده که: «من در سفر امام رضا(علیه السلام) به خراسان، در خدمت ایشان بودم. دستور فرمود که سفره غذا را پهن کنند. در کنار سفره ایشان، تمام غلامان آن حضرت از سیاهان و غیر آنها گرد آمدند. من به آن جناب عرض کردم: فدایت شوم. کاش برای اینها سفره جداگانه­ ای انداخته می­شد. امام(علیه السلام) فرمودند: پروردگار ما، یکی است و پدر و مادر ما هم یکی، و پاداش همه بر اساس کردار است.»[۵]

«هرگز اتفاق نیفتاد که امام رضا(علیه السلام) در سخن گفتن به کسی جفا کند. هر که با او گفت­ وگو می‎کرد، کلامش را قطع نمی‎ کرد و فرصت می‎ داد تا آخرین سخن خود را بگوید. اگر کسی حاجتی نزد او می­ آورد، در صورت امکان ابداً او را مأیوس نمی­ کرد. ندیدم در حضور کسی پایش را دراز کند و تکیه بزند. سراغ ندارم که به غلامانش ناسزا بگوید. ندیدم آب دهان را به زمین بیندازد و با صدا و قهقهه بخندد؛ بلکه تنها تبسم می‎ کرد.»[۶]

الگوهای متعددی به عنوان شاخص رفتارهای مطلوب اجتماعی در مکتب اسلام وجود دارند که از مهم­ترین آنها می­ توان به سیره انسان­ ساز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) اشاره کرد که با توجه به معصوم بودن ایشان‏، رفتارهای بی­ نظیر اخلاقی و انسانی از آن بزرگواران به یادگار مانده و تأسی به آنها به سلامت ظاهری و معنوی جامعه می­ انجامد. البته هم­ جهت بودن رفتارهای اهل بیت(علیه السلام)، منافاتی با این نکته ندارد که بعضی از پیشوایان دین اسلام در شرایط خاص، رفتاری متفاوت با برخی دیگر از امامان انجام داده­ اند.

با عنایت به اینکه مطابق سیره امام رضا(علیه السلام) انسان­ها از نظر حقوق جامعه و رعایت شرف انسانی، نسبت به هم برتری ندارند، ایشان مراعات کرامت انسانی نسبت به پیروان ادیان و فِرَق مختلف را نیز مد نظر قرار داده و رفتار آن حضرت با آنان، عادلانه، عاقلانه و مبتنی بر انصاف، انسانیت و مهرورزی بود؛ برای مثال، یاسر، خدمت گزار امام(علیه السلام) می گوید: «از نیشابور نامه ای به این مضمون به مأمون رسید که مردی زرتشتی، هنگام مرگ وصیت کرده تا ثروت فراوانی را که از او باقی مانده، میان فقرا و بینوایان تقسیم کنند. قاضی نیشابور، آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. امام رضا(علیه السلام) در پاسخ به سؤال مأمون در این خصوص فرمود: زرتشتیان برای بینوایان مسلمان وصیت نمی کنند. نامه ای به قاضی نیشابور بنویس تا همان مقدار از مالیات مسلمانان بردارد و به بینوایان زرتشتی بدهد.»[۷]

۲. اخلاق و مهر­ورزی

از امور اساسی که می ­تواند مبنای همه رفتارهای اجتماعی مطلوب محسوب شود، مهرورزی و مراعات اخلاق با مردمان است. از این رو، دین اسلام، این رفتار را سرلوحه دستورات خویش قرار داده و افراد را به آن دعوت کرده است؛ بلکه برترین رهبران دینی اسلام، بیشترین مهرورزی­ ها را در جامعه نسبت به مردم انجام داده­ اند؛ به گونه­ای که خداوند پیامبر خویش را بدین صورت خطاب می­ نماید که:

«لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ‏ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک؛‏[۸] اگر تو خشن و دل‏ سخت بودى، مردم از گرد تو پراکنده مى‏ شدند.»

امام رضا(علیه السلام) نیز در اخلاق همچون جدّ بزرگوارش، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. مرحوم آیه الله اصفهانی در این باره سروده است:

«یُمَثِّلُ النَّبیُّ فی أخلاقِهِ، فَإنَّهُ النّابِتُ مِن أعراقِهِ؛[۹] در اخلاقِ او، پیامبر(صلی الله علیه و آله) جلوه گر می شود؛ چرا که او برخاسته از ریشه های نبوی است.»

از همین رو، ایشان با مردم ارتباطی نزدیک برقرار کرده و با آنها انس می­ گرفتند و منزل آن حضرت، معمولاً محل رفت­و­آمد مردم بود و اقشار مختلف با ایشان هم­سخن می شدند. بر اساس شهادت تاریخ، امام رضا(علیه السلام) هیچ­گاه کسی را به دیده تحقیر مورد خطاب قرار نداده و محبت خود را از اطرافیان دریغ نمی­ داشتند. چهره گشاده و متانت و مهربانی که از ایشان فراوان دیده می­ شد، سبب شده بود که مردم بدون مشکل و واسطه، آن امام(علیه السلام) را ملجأ خویش دانسته و مشکلات خود را با ایشان در میان می گذاشتند.[۱۰]

ایشان محبت و اظهار دوستی نسبت به مردم را نیمی از عقل معرفی کرده،[۱۱] در برخی ادعیه­ ای که از حضرتش رسیده، خواهان بخشش، رحمت و خیرخواهی برای مردم بوده است؛ از جمله، ایشان چنین دعا فرموده­ اند:

«ای خدای کریم، از تمام مردان و زنان مؤمن که از مشرق تا مغرب زمین به سر می برند، درگذر و آنان را بیامرز.»[۱۲]

اهمیت رأفت و مهربانی با مردم و عشق و محبت نسبت به ایشان، به گونه­ ای است که در زیارت­نامه آن حضرت نیز مورد اشاره قرار گرفته است؛ آنجا که می­ خوانیم:

«السَّلَامُ‏ عَلَى‏ الْإِمَامِ‏ الرَّئُوف‏؛[۱۳] سلام و درود بر پیشوای با رأفت و مهربان.»

امام رضا(علیه السلام) و رفتارهای اجتماعی

رفتارهای اجتماعی، در گستره اجتماع ظهور و بروز می­ یابند و از این جهت، در برابر رفتارهای فردی قرار می­ گیرند؛ اما با عنایت به اینکه انسان­ها دارای ویژگی­ های متفاوتی بوده و جایگاه هر فرد در جامعه، مقتضی گونه مختلفی از رفتار اجتماعی است، با در نظر داشتن رفتار امام رضا(علیه السلام) از این لحاظ، می­ توان درکی بهتر از رفتارهای آن حضرت به دست آورد و الگویی مناسب برای افراد در این جایگاه­ ها ارائه کرد.

الف­. رفتار در جایگاه عالم

اگرچه عالمان همواره شخصیت­های فرهیخته­ ای بوده و به جهت نوع دانش و جایگاه شان، مورد قبول جامعه هستند، اما رویکرد عالمان در مقام فراگیری یا انتقال دانش، باید واجد الگویی باشد که در نهایت موجب شود، فضای رفتارهای آنان، از هر گونه درگیری و خللی به­ دور بوده و به اخلاق و خِرد مزین باشد.

از این رو، رفتار امام رضا(علیه السلام) که به دلیل انبوه دانش و مناظراتش با اهالی ادیان و مذاهب دیگر، به «عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله)» معروف شده است، بسیار در خور توجه است. امام رضا(علیه السلام) وقتی در جایگاه مناظره و مواجهه علمی با اندیشمندان و رهبران فکری گروه‎ ها، ادیان و مذاهب مختلف عصر خود قرار می‎ گیرد، با کمال احترام به یکایک پرسش‎ها، شبهات و مسائل آنان پاسخ داده و علاوه بر اینکه از حیث علمی بر دانشمندان غلبه یافته­ اند، رفتاری اخلاق­ مدار در مباحثه علمی را نیز برای همه عالمان به یادگار گذارده­ اند که در ذیل، به برخی از این رفتارهای اخلاقی و منطقی می­ پردازیم:

۱. استقبال از نظر مخالف

زمانی که غرب در قرون وسطی، سیر انحطاطی را در عرصه علم و فرهنگ می­ پیمود و فلسفه اسکولاستیک کلیسا، سیطره مستبدانه خویش را بر سایر نظرات علمی حاکم کرده و دیدگاه علمی دیگر را برنمی­ تابید، اندیشه اسلامی با راهبری امام رضا(علیه السلام) ضمن تبلیغ و ترویج دیدگاه اسلام اصیل، نه تنها در مواجهه با اندیشه های مخالف بر نمی آشفت، بلکه با رویی گشاده و آغوشی باز، هر اشکال و شبهه ای را پاسخ داده و سلطه فرهنگی خود را نه در حذف رقیب، بلکه در رویارویی عالمانه با اندیشه های مخالف و پاسخ مناسب به آنان جست­ وجو می کرد. این رویکرد اسلامی که از سوی امام رضا(علیه السلام) پی گیری می­ شد، نتایجی مطلوبی را دربرداشت که از آن میان می­ توان به موارد ذیل اشاره کرد:

ـ تأکید بر تبادل اندیشه و رواج منطق آزادی فکر و بیان؛

ـ رویکرد تقابل با مکاتب فکری مخالف و اثبات حقّانیت اسلام در سایه شیوه ای منطقی، عقلی و علمی؛

ـ ارائه الگوی رفتاری مطلوب در خصوص تعامل با پیروان سایر ادیان و مذاهب.

۲. التزام به اخلاق گفت­ وگو

نوع بیان و ادبیات ارائه­ شده از سوی امام رضا(علیه السلام) در مناظرات با سران ادیان مختلف، نمایانگر شیوه­ای از بحث است که مطابق آن، ایشان ضمن پرهیز از هر گونه خودرأیی و کوچک کردن طرف مقابل یا سخیف شمردن منطق وی، در فرایند اخلاق مداری و صبر و بردباری، به روشنگری در خصوص معارف الهی پرداخته و شخص مقابل را در پذیرش یا عدم پذیرش آن، آزاد می­ گذارد.[۱۴]

رویکرد اخلاقی و مدل رفتاری در سیره حضرت امام رضا(علیه السلام) در برابر اندیشمندان را می­ توان در شعر منسوب به امام رضا(علیه السلام) مشاهده کرد که در پاسخ به درخواست مأمون انشاد کرده­ اند:

«إِذَا کَانَ دُونِی مَنْ بُلِیتُ بِجَهْلِهِ

أَبَیْتُ لِنَفْسِی أَنْ تُقَابِلَ بِالْجَهْلِ‏

وَ إِنْ کَانَ مِثْلِی فِی مَحَلِّی مِنَ النُّهَى

أَخَذْتُ بِحِلْمِی کَیْ أَجِلَّ عَنِ الْمِثْلِ‏

وَ إِنْ کُنْتُ أَدْنَى مِنْهُ فِی الْفَضْلِ وَ الْحِجَى

عَرَفْتُ لَهُ حَقَّ التَّقَدُّمِ وَ الْفَضْلِ»‏[۱۵]

«اگر گرفتار جهالت کسی شوم که شخصیتش پایین تر از من است، نفس خویش را باز می دارم از اینکه با نادانی او به مقابله برخیزد و اگر در خردمندی، مانند من و شأنش مطابق من باشد، با حلم و بردباری رفتار می کنم تا از مثل خود برتری جویم و از وی بالاتر باشم و اگر در فضیلت و خِرد از او کمتر باشم، حقّ تقدم و فضل و برتری را به او می دهم و خودداری می نمایم.

۳. مناظره با منطق مورد قبول حریف

بهترین شیوه مباحثه علمی، به گونه­ ای است که بتوان با طرف مقابل به سخنی که خودش باور دارد، استدلال کرد. از همین رو، امام رضا(علیه السلام) با توجه به این که اگر برای غیر مسلمانان و پیروان دیگر ادیان، از قرآن استدلال شود، مورد پذیرش آنان قرار نخواهد گرفت، با آنان با منطق کتاب خودشان استدلال می­ کرد؛ زیرا طبیعتاً حجیت و حقانیت قرآن برای ایشان اثبات نشده است؛ چنانکه از کلام «جاثلیق» مسیحی نیز استفاده می شود که وقتی مأمون از او برای مناظره با امام(علیه السلام) دعوت کرد، در جواب گفت:

«کَیْفَ أُحَاجُّ رَجُلًا یَحْتَجُّ عَلَیَّ بِکِتَابٍ أَنَا مُنْکِرُهُ؛ چگونه با کسی مناظره کنم که با کتابی استدلال می­ کند که من آن را قبول ندارم.»

امام رضا(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «یَا نَصْرَانِیُ‏ فَإِنِ احْتَجَجْتُ عَلَیْکَ بِإِنْجِیلِکَ‏ أَتُقِرُّ بِهِ؟»؛[۱۶] یعنی من با انجیلی که به آن اقرار داری، مناظره می کنم.

این پیشنهاد و اعلام آمادگی امام رضا(علیه السلام) به گفت وگو با عالم مسیحی بر مبنای اعتقادی شخص مخاطب، ضمن اینکه نشان گر توان مندی علمی امام(علیه السلام) و تسلّط ایشان بر آموزه های اعتقادی ادیان و مکاتب مختلف است، از شیوه­ای خاص در گفت وگو با عالمان ادیان دیگر حکایت می­ کند که بر اساس آن، باید ضمن احترام به عقاید، مقدّسات و کتب آسمانی ایشان، با زبان، منطق و مکتب خودشان با آنها مواجه شده و آنان را قانع کرد.

«از این رو است که حضرت فرموده: من با اهل تورات به تورات­شان، با اهل انجیل به انجیل­شان، با موبدان به شیوه پارسی شان، با رومیان به روش خودشان و با اهل بحث و گفت وگو به زبان های خودشان استدلال کرده، همه را به تصدیق خود وامی دارم.»[۱۷]

۴. مخاطب­ شناسی

مخاطب شناسی که از مهم ترین شاخص های الگوی رفتار ارتباطی به ­شمار می رود، موجب می­ شود انسان­ها در تعامل با دیگران، میزان خِرد آنها را سنجش کرده و به میزان عقول مخاطبان و درک صحیح از تفاوت استعداد و توان وجودی انسان ها، با آنان بحث نمایند؛ زیرا سزاوار است هنگام بحث با برخی افراد، استدلال دقیق به کار برد و در مقابل، در مباحثه با افرادی که از دانش کمتری برخودار هستند، باید ضمن پرهیز از ورود به مباحث پیچیده علمی و تخصصی، سطح بسیط و غیر عمیقی از مباحث را در پاسخ گویی به مشکلات فکری و عقیدتی آنان مورد توجه قرار داد.

بر همین اساس، می توان در شیوه استدلالی امام(علیه السلام)، توجه به ظرفیت مخاطبان و در نظر گرفتن فضای فکری و فرهنگی آنها را مورد لحاظ قرار داد؛ برای نمونه، شخصی از ثنویه (دوگانه ­پرستان) خدمت حضرت رسید و بر یکتایی وجود خداوند دلیل خواست. ایشان با توجه به میزان فهم و قدرت شناخت وی، به پاسخی اقناعی اکتفا نموده و فرمود: «اینکه تو می گویی خداوند دو تا است، خود دلیل بر یکتایی است؛ زیرا تو «دومی» را نمی خوانی، مگر آنکه اولی را اثبات کنی. پس اولی، مورد اتّفاق همگان بوده و دومی، محلّ اختلاف است.»[۱۸] همان طور که دیده می شود، آن حضرت در این استدلال به اثبات خدای واحد اکتفا نموده، خدای دوم را در مرحله شک وامی نهد و آن را نفی نمی­ کند. طبیعی است که این استدلال، صرفاً جنبه اقناعی داشته و این نیست، مگر همان «مخاطب شناسی» و رعایت ظرف فکری مخاطب.

ب­. رفتار به عنوان مربّی

تربیت که فرایندی جهت کمک شخص مورد پرورش در راستای ایجاد تغییر تدریجی در ساحت­ های روحی و رفتاری به واسطه انسانی دیگر و به منظور دستیابی به کمال انسانی و اصلاح رفتارهای آدمی است، اصولاً از سوی افرادی صورت می­ پذیرد که دارای برجستگی­ های روحی بوده و دغدغه کمال و سعادت مردم را داشته باشند.

مقتضای تربیت افراد، گاهی در قالب موعظه صورت می­ پذیرد؛ زیرا موعظه، بیانی است که نفس شنونده را نرم کرده و قلب او را به رقت می آورد. گاهی نیز موعظه در قالب رفتار صورت می­ پذیرد. البته سیره عملی و رفتار شخصی فردِ مربّی، اثربخش­ تر و مؤثرتر از گفتار و توصیه زبانی او می­ باشد. از این رو، امام صادق(علیه السلام)، مربّیان جامعه را به دعوت عملی فراخوانده است:

«کُونُوا دُعَاهً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم؛[۱۹] مردم را با غیر زبان­تان دعوت و تبلیغ کنید.»

امام رضا(علیه السلام) مانند سایر اهل بیت(علیه السلام)، تربیت و ارشاد مردم را سرلوحه رفتارهای خویش قرار می­ داد و روایات بسیاری در خصوص بازداشتن مردم از بدی­ها و ضرورت رویکرد آنان به امور خیر از آن حضرت وجود دارد. از این رو، در زیارت آن حضرت چنین می­ خوانیم:

«أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ‏ الْهَادِی‏ وَ الْوَلِیُّ‏ الْمُرْشِد؛[۲۰] گواهی می­دهم که تو پیشوای هدایت کننده و ولیّ ارشاد­کننده هستی.»

گفتنی است که عمده­ ترین رویکرد تربیتی آن حضرت را باید در رفتار عملی­شان مشاهده کرد. این رویکرد تربیتی، مشتمل بر رفتارهای متفاوتی است که به برخی از آنها اشاره می­­ شود:

۱. رویکرد تربیتی ـ الگویی

این رویکرد، به معنای تربیت­ پذیری افراد بر اساس منطق الگوگیری از رفتار مربّی است و میزان مقبولیّت وی، موجب تأثیرگذاری او در افرادی که به ایشان علاقه­ مند هستند، می­ شود. امام رضا(علیه السلام) که در میان مردم و با آنان می‏ زیست، اسوه رفتار مطلوب در جامعه بود و از این رو، با رفتار خویش به مردم گونه مطلوب زندگی را می‏ آموخت.

«محمد بن ابی­ عباد می‏گوید: فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاس بود. لباس او [در خانه] درشت و خشن بود؛ اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‏ کرد، لباس­های خوب و متعارف می‏ پوشید و خود را می‏ آراست.»[۲۱]

۲. رویکرد تربیتی مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، در قرآن و روایات، محور مباحث دینی قرار گرفته است. در برخی آیات، ایمان به خدا و انجام این دو فریضه، دلیل برتری امت اسلامی ذکر شده است:

«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ؛[۲۲] شما، بهترین امت هستید که برای مردم به وجود آمدید؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان دارید.»

نقل شده است که روزی امام رضا(علیه السلام) با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان بسیاری بین امام(علیه السلام) و حاضران ردّ و بدل  شد؛ تا اینکه اذان ظهر فرارسید و امام با اعلام اینکه وقت نماز است، مناظره را قطع و دیگران را به نماز اوّل وقت فراخواندند.

یکی از حاضران که عمران نام داشت، ضمن اظهار نارضایتی گفت: شاید اگر سخنان تان را ادامه دهید، مسلمان شوم. اما ایشان با تأکید بر انجام فریضه نماز اوّل وقت، انجام آن را در اولویّت قرار دادند.[۲۳]

طبیعی است که این رفتار، موجب فهم دیگران برای انجام فریضه نماز اوّل وقت شده و این رفتار امام(علیه السلام)، در ذهن مردم تأثیری دو چندان می­ گذاشت.

۳. برخورد مؤثر و سازنده

امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند: هنگامی که ولایت­عهدی از سوی مأمون به امام رضا(علیه السلام) تفویض شد، یکی از دربانان مأمون وارد شد و گفت: گروهی که خود را شیعه امام علی(علیه السلام) می­ نامند، جلو خانه ایستاده و اجازه دیدار می­ خواهند. امام(علیه السلام) تا دو ماه متوالی به آنان اجازه دیدار نداد؛ تا اینکه آنان توسط دربان به حضرت پیغام دادند اگر شما را دیدار نکنیم، هنگام بازگشت به وطن نزد مردم سرافکنده خواهیم شد. امام(علیه السلام) گرچه به آنان اجازه دیدار داد، اما با آنها برخورد سردی نمود. وقتی آنان از دلیل این نوع برخورد حضرت سؤال کردند، امام(علیه السلام) رفتار آنها را سبب این قضیه اعلام کرده و فرمود: شما ادّعا دارید که از شیعیان امیر مؤمنان(علیه السلام) هستید؛ در حالی که شما در بیشتر کارهای خویش با علی(علیه السلام) مخالفت نموده و در باره بیشتر واجبات و حقوق برادران دینی خود کوتاهی می­ نمایید. بدانید اگر ادعای شما توسط رفتارتان تأیید نشود، هلاک خواهید شد؛ هرچند این علاقه و محبت نسبت به علی(علیه السلام)، برای شما ارزنده است.

آنان در همان لحظه استغفار کردند و این عمل امام(علیه السلام)، درسی تربیتی برای بازگرداندن آنها به اصول و ارزش­ های اسلامی بود. سپس حضرت با عنایت به اینکه آنان شصت بار به در خانه امام آمده بودند، به دربان خود فرمود: اینک شصت بار نزد آنان برو و سلام مرا به آنها ابلاغ نما؛ زیرا خداوند به سبب استغفار، از گناهان آنان درگذشت. پس نسبت به آنان و خانواده­ های­شان، کمک مالی کرده و هدایایی بخشید.[۲۴]

ج­. رفتار به عنوان مدیر

از جمله اموری که می ­تواند در جهت الگوی رفتار جمعی مورد توجه قرار بگیرد، چگونگی رفتار یک فرد در جایگاه مدیریت بخشی از جامعه است؛ زیرا مدیریت مطلوب، تنها در صورتی محقق می­ شود که مدیر بتواند با ارائه رفتارهای اجتماعی مطلوب، پذیرش فراگیر نزد افراد تحت مدیریت خویش بیابد.

بنابراین، بخش عمده­ای از این گونه رفتارهای اجتماعی را می­ توان در سیره امام رضا(علیه السلام) مشاهده کرد که الگوی خوبی برای مدیران و رفتارهای مدیریتی به شمار می رود.

۱. برنامه­ ریزی

از جمله اموری که می­ تواند در راستای مدیریت کلان یک مدیر مؤثر باشد، برنامه­ ریزی برای زندگی مردم است. از این رو، امام رضا(علیه السلام) در ارشادها و راهنمایی­ های خود به مردم می­ کوشید نظام­ مندی را در زندگی مردم حاکم سازد. پس برنامه ­ریزی و تدبیر معیشت و تعیین برنامه زندگی برای مردم را می­ توان از فعالیت­ های اجتماعی امام رضا(علیه السلام) ارزیابی کرد. موارد ذیل، از جمله دستورات آن حضرت برای برنامه سلوکی افراد مؤمن است که علاوه بر نظم در امور زندگی، دنیا و آخرت را توأمان مد نظر قرار داده است:

۱. بخشی از امور زندگی باید در ارتباط و راز و نیاز با خداوند صرف شود.

۲. بخشی دیگر برای امور معاش و گذران زندگی تنظیم گردد.

۳. بخشی از زندگی برای معاشرت با دوستان مورد اعتماد که یادآور عیوب دوست خود بوده و در باطن با آنان اخلاص می­ ورزند، قرار داده شود.

۴. و بخشی دیگر از زندگی باید برای بهره­ گیری از لذات مشروع قرار داده شود؛ زیرا با استفاده از این اوقات است که افراد، قادر به تلاش در زمان­ه ای دیگر هستند.[۲۵]

۲. مشورت

از شایسته ­ترین اموری که مدیر باید آنها را رعایت نماید، عدم استبداد به رأی و مشورت با دیگران برای دست یابی به راهکارها و تصمیم­ های مناسب جهت تدبیر امور است.

بر همین اساس، امام رضا(علیه السلام) با اهل منزل، برخی دوستان و حتی با بعضی غلامان و خدمت گزاران مشورت می­ کرد؛ به عنوان نمونه، از معمر بن خلاد نقل شده: «هنگامی که یکی از غلامان امام رضا(علیه السلام) درگذشت، امام(علیه السلام) به من فرمود: فردی با فضیلت و امانت­ دار را به من معرفی کن. با شگفتی اظهار داشتم: چگونه من کسی را به شما معرفی نمایم، در حالی که شما دانای به همه امورید. امام(علیه السلام)، مشورت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مورد اشاره قرار داد و فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با یارانش مشورت می­ کرد. آنگاه در باره آنچه می­ خواست، تصمیم می­ گرفت.»[۲۶]

امام رضا(علیه السلام) در خصوص مطلوب بودن این سیره اجتماعی، از پدر بزرگوارشان یاد کرده و می­ فرمودند:

«با اینکه عقل او بر تمام مردم برتری داشت و هیچ عقلی با او برابری نمی­ کرد، با این حال، در بسیاری از وقت­ ها با یکی از غلامان سیاه­ پوست خود مشورت می­ کرد. به آن حضرت گفته شد: آیا با چنین کسی مشورت می­ کنی؟ در پاسخ فرمود: چه بسا خدای بلند­مرتبه مشکلی را با زبان چنین شخصی برطرف نماید. بسیاری از اوقات، در باره مزرعه یا باغ، آن حضرت را راهنمایی می­ کردند و ایشان بدان پیشنهادها عمل می کرد.»[۲۷]

۳. رفتار شایسته با زیردستان

بسیاری از مدیران با فرصت­ طلبی از جایگاه مدیریتی خویش، زیردستان را بردگان خود فرض کرده و آنها را استثمار می­ کنند؛ اما اهل بیت(علیه السلام) همواره والاترین رفتارهای انسانی را با زیردستان داشته­ و دیگران را نیز به این روش توصیه می­ کردند.

از همین رو، امام رضا(علیه السلام) گاهی یکی از غلامان را برای انجام کاری فرامی­ خواندند. هنگامی که گفته می­ شد: مشغول غذا خوردن است، می­ فرمود: بگذارید غذایش را بخورد، بعد برخیزد.[۲۸]

یاسر، خادم آن حضرت(علیه السلام) نقل می­ کند که به ما فرمود:

از جمله اموری که می­ تواند در راستای مدیریت کلان یک مدیر مؤثر باشد، برنامه­ ریزی برای زندگی مردم است. از این رو، امام رضا(علیه السلام) در ارشادها و راهنمایی­ های خود به مردم می­ کوشید نظام­ مندی را در زندگی مردم حاکم سازد. پس برنامه ­ریزی و تدبیر معیشت و تعیین برنامه زندگی برای مردم را می­ توان از فعالیت­ های اجتماعی امام رضا(علیه السلام) ارزیابی کرد.

«إِنْ‏ قُمْتُ‏ عَلَى‏ رُءُوسِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَأْکُلُونَ فَلَا تَقُومُوا حَتَّى تَفْرُغُوا؛[۲۹] اگر من بالای سر شما ایستادم و شما در حال غذا خوردن بودید، بلند نشوید.»

آن حضرت ضمن به رسمیّت شناختن ساعاتی خاص برای زیردستان، نظم در امور آنان را مد نظر قرار داده و می­ کوشیدند در هنگام استراحت، عبادت یا غذا خوردن غلامان و زیردستان، آنان را به کار نگیرند.[۳۰]

د­. رفتار در جایگاه خویشاوند

امام رضا(علیه السلام) اهتمام خاصّی نسبت به تربیت اعضای خانواده خویش داشته و در اوقاتی که فرصتی فراهم می­ آمد، آنها را گرد هم جمع کرده، صمیمانه با آنها سخن می گفت و اسباب هدایت­شان را فراهم می­ نمود:

«کَانَ الرِّضَا(علیه السلام) إِذَا کَانَ خَلَا جَمَعَ‏ حَشَمَهُ‏ کُلَّهُمْ عِنْدَهُ الصَّغِیرَ وَ الْکَبِیرَ فَیُحَدِّثُهُمْ وَ یَأْنَسُ بِهِمْ وَ یُؤْنِسُهُمْ؛[۳۱] هر گاه امام تنها می ‎شد و از مسائل روزمره فارغ می‎ گردید، اعضای خانواده و اطرافیان را گرد می ‎آورد، با آنان سخن می‎ گفت و انس و الفت می‎ گرفت.»

در عین حال، ایشان جدا از روابط خویشاوندی، ارتباط با بستگان را بر محور حق و حقیقت برقرار می­ نمود؛ به گونه­ ای که ضمن گرامی داشتن خویشاوندان شایسته خود، آنان را مورد شفقت و مهربانی قرار می ­داد و اگر در یکی از بستگان خویش، خلاف و انحرافی در مسائل اخلاقی یا اعتقادی می­ دید، به او تذکر داده یا انتقاد می­ کرد و رابطه خویشاوندی باعث نمی­ شد آن حضرت، از امر به معروف و نهی از منکر خودداری کند.

یاسر، خادم آن حضرت می­ گوید: زید، برادر امام رضا(علیه السلام) در مدینه خروج کرد و دست به کشتار و آتش­ سوزی خانه­ های بنی­ عباس زد. از این جهت، به «زید النار» معروف بود. وقتی او را دستگیر کردند و نزد امام رضا(علیه السلام) بردند، حضرت به او فرمود: انتسابت به مادرمان حضرت زهرا(علیه السلام) موجب نمی­ شود گناه کنی و انتظار داشته باشی که وارد بهشت شوی. زید گفت: من، برادر تو هستم. حضرت فرمود: تو تا وقتی برادر منی که خدای متعال را اطاعت کنی. درست مانند فرزند نوح(علیه السلام) که خداوند فرمود: «او از خاندان تو نیست؛ او عمل غیر صالح است»[۳۲] و خداوند او را به دلیل معصیتش از خاندان نوح اخراج کرد.[۳۳]

ه. رفتار با میهمانان

میهمان­ نوازی که در همه جوامع، سنّتی نیک به شمار می­ رود، موجب می­شود که مردمان با یکدیگر مهربان بوده، نسبت به هم سخاوت ورزیده و ایثار روا دارند. از همین رو، دین اسلام ضمن تأکید بر این روش ­پسندیده، حرمت نهادن به میهمان و تکریم جایگاه وی را مورد عنایت قرار داده است.

امام رضا(علیه السلام) ضمن اینکه غذا خوردن به­ تنهایی را خوش نمی­ داشت و سفره اطعام ایشان همواره گسترده بود، حضور همه افراد از رنگ و نژادهای مختلف را مورد توصیه قرار می­ داد. مردی از اهل بلخ روایت می­ کند که:

در سفر خراسان، امام رضا(علیه السلام) روزی سفره غذا طلبید و همه غلامان از سیاه و سفید را دعوت کرد و در پاسخ به درخواست یکی از همراهان خود مبنی بر گستردن سفره مجزّا برای غلامان، فرمود: ساکت باش! همانا خداوند و پدر و مادر همه ما، یکی است و شایستگی هر کس، به مقدار کرداش است.[۳۴]

اهتمام به میهمان، در منطق و رفتار امام رضا(علیه السلام) به گونه­ ای است که علاوه بر پذیرایی، امنیّت و آسایش روانی میهمانان را نیز مدّ نظر قرار داده و از این رو، حتّی در زمانی که آن حضرت، مسموم شده و در معرض شهادت قرار داشتند، پس از آنکه نماز ظهر را به جای آوردند، از وضعیّت میهمانان خویش که گویا جویای سلامتی ایشان بودند، پرسیده و ضمن اینکه خود بر سر سفره نشستند، مردم را نیز به سفره غذا دعوت کرده و یکایک را مورد محبت و مهر خویش قرار دادند. هنگامی که همگان غذای خود را خوردند، از فرط مسمومیّت بیهوش شدند.[۳۵]

تکریم شخصیت و جایگاه میهمان، مقتضی آن است که اسباب آسایش و راحتی او فراهم شده و دچار کمترین زحمتی نشود. در منطق رفتاری امام رضا(علیه السلام) مشاهده می شود که ایشان راضی به خجالت میهمان خود نشده و در حالی که هیبت امام(علیه السلام) مانع می­ شد که میهمان، طلب آب نماید، ایشان با علم به این قضیه، خود، طلب آب نموده و میهمان را نیز به نوشیدن آب دعوت می­ نمود.[۳۶] از این رو، امام رضا(علیه السلام) به کارگیری میهمان برای کار منزل را ناخوشایند دانسته و به مهمانی که شبی در محضر ایشان بود و پس از کم ­نور شدن چراغ، در صدد اصلاح آن برآمده بود، فرمود: ما مردمی هستیم که از مهمان خود کار نمی­ کشیم. بنابراین، ایشان را از این کار بازداشته و خود به اصلاح چراغ پرداختند.[۳۷]

امام رضا(علیه السلام) در خصوص فرد دیگری که میهمان آن حضرت بوده و جهت پرسش سؤال تا پاسی از شب در محضر آن حضرت مانده بود، امنیّت وی را مد نظر قرار داده و از وی دعوت کردند که به دلیل خطرات احتمالی در نیمه شب، برای خواب در آنجا بمانند. از همین رو، ایشان بستر خواب را برای میهمان گسترانیدند، شخصاً ملحفه و لحاف بر وی افکنده و برایش دعا کردند. جالب است وقتی میهمان از این که مورد محبّت ویژه امام رضا(علیه السلام) قرار گرفت، به غرور دچار شد، امام(علیه السلام) با درک این معنا، بازگشته و به وی در این خصوص هشدار داده و او را به تقوا و دقّت در اعمالش فراخواند.[۳۸]

پی نوشت:

[۲]. سوره حجرات، آیه ۱۳.

[۳]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، تهران: نشر جهان، ۱۳۷۸ش، ج ۲، ص ۱۸۴.

[۴]. همان، ص ۱۵۹.

[۵]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق، ج ۸، ص ۲۳۰.

[۶]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۴.

[۷]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۷، ص ۱۶.

[۸]. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

[۹]. اصفهانی، محمدحسین، دیوان الأنوار القدسیه، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۲ق، ج ۱، ص ۹۹.

[۱۰]. قائمی، علی، در مکتب عالم آل محمد؛ علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، تهران: امیری، ۱۳۷۸ش، ص ۱۲۱.

[۱۱]. حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق، ص ۴۴۳.

[۱۲] مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق، ج ۴۹، ص ۱۱۷: «یَا کَرِیمُ اغْفِرْ لِمَنْ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات.»‏

[۱۳]. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، پیشین، زیارت امام رضا(علیه السلام).

[۱۴]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج ۱، ص ۱۷۹-۱۹۰.

[۱۵]. همان، ج ۲، ص ۱۷۴.

[۱۶]. صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم: جامعه مدرسین، ۱۳۹۸ق، باب ذکر مجلس الرضا(علیه السلام) مع اهل الادیان، ص ۴۲۰.

[۱۷]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج ۱، ص ۱۵۶.

[۱۸]. صدوق، محمد بن علی، التوحید، پیشین، ص ۲۷۰.

[۱۹]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۲، ص ۷۷.

[۲۰]. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، پیشین، زیارت امام رضا(علیه السلام).

[۲۱]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران: نشر اسلامیه، ۱۳۹۰ق، ص ۳۲۸: «کَانَ جُلُوسُ الرِّضَا(علیه السلام) عَلَى حَصِیرٍ بِالصَّیْفِ‏ وَ عَلَى مِسْحٍ فِی الشِّتَاءِ وَ لُبْسُهُ الْغَلِیظَ مِنَ الثِّیَابِ حَتَّى إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَیَّنَ لَهُمْ.»

[۲۲]. سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.

[۲۳]. خسروی، موسی، زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، ترجمه جلد ۴۹ بحار الأنوار، تهران: نشر اسلامیه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۰۲.

[۲۴]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، مشهد: نشر مرتضی، ۱۴۰۳ق، ج ۲، ص ۴۴۰.

[۲۵]. حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، پیشین، ص ۴۰۹.

[۲۶]. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، تهران: دار  الکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ق، ج ۲، ص ۶۰۱.

[۲۷]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق، ج ۱۲، ص ۴۵.

[۲۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۶، ص ۲۹۸.

[۲۹]. همان.

[۳۰]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۴۹، ص ۱۰۲.

[۳۱]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج ۲، ص ۱۵۹.

[۳۲]. سوره هود، آیه ۴۶: «یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ.»

[۳۳]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج ۲، ص ۲۳۳-۲۳۴.

[۳۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، پیشین، ج ۸، ص ۲۳۰.

[۳۵]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۴۹، ص ۲۹۹.

[۳۶]. همان، ص ۳۱.

[۳۷]. همان، ص ۱۰۲.

[۳۸]. همان، ص۳۷  ـ ۳۶.

* عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

مفهوم خانواده سالم

خانواده، مهم‌ترین محلی است که استحکام روانی، تعاملات هیجانی و اعتماد به‌نفس هر فرد در آن شکل می‌گیرد. برای بسیاری از ما، خانواده جایی است که نیرومندترین عشق‌ها و نفرت‌ها را در آن تجربه می‌کنیم، از عمیق‌ترین رضایت‌ها لذت می‌بریم و از دردناک‌ترین دل‌شکستگی‌ها، رنج می‌کشیم.

در یک خانواده سالم، هنجارها و ارزش‌هایی وجود دارد که باید رعایت شود. به‌عنوان مثال، حفظ احترام و رعایت شأن همسر در یک خانواده ناسالم، ممکن است با کنایه، ایما و اشاره حفظ نشده و اقدام به تخریب شخصیت یکی از طرفین یا هر دوی آنان شود. زندگی مشترک، ترکیب دو “من” است که عمارت “ما” را تشکیل می‌دهد. برقراری و استحکام این عمارت “ما” نیاز به قدرت دارد. افرادی که به تخریب منزلت و شخصیت همسر خود نزد دیگران می‌پردازند، متوجه نیستند که در حال سُست کردن بنای عمارتی هستند که زیر سایه‌اش، آرام گرفته‌اند. حرمت‌شکنی پدر و مادر نزد فرزندان و فحاشی و هتاکی به یکدیگر، عامل دیگری است که سبب می‌شود عزت‌نفس والدین، نزد فرزندان از بین برود و به مرور فرزندان هم یاد بگیرند که حرمت والدین را حفظ نکنند.

در یک خانواده ناسالم، زن و شوهر به نیازهای یکدیگر بی‌توجه هستند و مدام به مقایسه همسر خود با فردی دیگر می‌پردازند؛ این در‌حالی است که انسان‌ها با یکدیگر متفاوت‌اند؛ باید یاد بگیریم به تفاوت‌های عاطفی، روحی، اجتماعی و‌… که در همسرمان وجود دارد، احترام بگذاریم. همچنین در چنین خانواده‌هایی، بدبینی و سوء‌ظن میان زن و شوهر و اعضای خانواده وجود دارد. در این شرایط، مدام همسر متهم به اغراض سوء می‌شود. این در‌حالی است که هیچ چیز به اندازه بدبینی و سوء‌ظن، نخواهد توانست رابطه مثبت زناشویی را به سمت تخریب سوق دهد.

در یک خانواده سالم، همسر، فرد اول زندگی محسوب می‌شود. فرد اگر چه باید به پدر و مادر خود احترام بگذارد، اما همسر او در اولویت نخست قرار دارد. نباید اجازه داد پدر و مادر در زندگی زناشویی دخالت داشته باشند؛ چرا که بسیاری از کُنش و واکنش‌های منفی که در زندگی زوجین اتفاق می‌افتد، در اثر دخالت‌های بعضا از سر دلسوزی پدر و مادرها در زندگی زوجین است که باید زن و شوهر در ارتباط با این دخالت‌ها و نحوه برخورد با آنها، به یک تعریف و توافق منطقی دست یابند.

در یک خانواده سالم، زن و شوهر و سایر اعضای خانواده، از طریق گفتگو و تعامل، گره‌های روحی یکدیگر را باز می‌کنند و پایه‌های محبت را در میان یکدیگر محکم می‌کنند و خواهند توانست در‌کنار‌هم به یک تفاهم کلی دست یابند. همدلی و درددل، مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها و حمایت از همسر تحت هر شرایطی، از دیگر ویژگی‌های یک خانواده سالم است. منافع مشترک مادی و معنوی زیادی میان زن و شوهر وجود دارد که دستاوردهای این منافع به هر دو آنها می‌رسد.

از اینرو برای حفظ این منافع، لازم است تحت هر شرایطی، زن و مرد حامی یکدیگر باشند. خانواده سالم، خانواده‌ای که خالی از هر‌ گونه بحران باشد، نیست؛ بلکه خانواده‌ای است که با کمک یکدیگر از بحران‌ها به سلامت عبور کنند.

خانواده سالم از سه مولفه احترام متقابل، گذشت و محبت تشکیل شده است. احترام متقابل زن و شوهر به یکدیگر، منجر به ایجاد سلامت روحی افراد در یک خانواده و تحکیم محبت خواهد شد. در یک احترام متقابل زن و شوهر، علاوه بر احترام به تفاوت‌های یکدیگر از هم به نیکی یاد می‌کنند و حتی اسامی یکدیگر را به زیبایی با کلمات عاطفی صدا می‌زنند. این احترام به فرزندان نیز منتقل می‌شود و می‌تواند الگوی مناسبی برای آنان باشد. صداقت، مسئولیت‌پذیری، صبر و بردباری، ایمان و باور و‌… از اصولی است که در خانواده سالم رعایت می‌شود. همان‌طور که برای داشتن یک دکوراسیون زیبا در خانه برنامه‌ریزی می‌کنیم، باید برای داشتن یک خانواده زیبا هم از عناصر اخلاقی و انسانی نیکو و زیبا بهره ببریم و چینش زیبایی در روابط انسانی خود داشته باشیم. نمی‌توان از عناصر تکبر و غرور، پرخاشگری، بدبینی و بی‌احترامی استفاده کرد و خانواده‌ای زیبا و سالم ساخت. بنای خانواده سالم، متشکل از عناصر و مصالح زیبا و پر معناست. ممکن است در انتخاب این عناصر و پایبندی به آنها، یکی از دو طرف زن یا شوهر ضعیف عمل کند که البته باید با تلاش بیشتر، سعی در قرار دادن او در مسیر صحیح نظام انسانی خانواده داشت.

در یک خانواده سالم، فرزندان آزادی عمل برای انجام هر‌کاری که دل‌شان می‌خواهد را ندارند؛ همه چیز در این فضا تعریف شده است؛ چارچوب‌ها مشخص است و خانواده قوانین خاص و مختص به خود را دارد که تمامی اعضا ملزم به رعایت این قوانین هستند.

در خانواده سالم والدین، مقتدر هستند؛ به این معنا که در عین نرمی و لطافت در رفتار خود، به اصول از پیش تعریف شده‌ای پایبند هستند. خانواده‌های سالم به نظرات فرزندان خود گوش می‌دهند و برای نظرات آنها ارزش قائلند؛ از طرفی فرزندان هم به‌خوبی واقفند که در خانواده چه جایگاهی دارند و مسئولیت‌شان در خانواده چیست.

در خانواده سالم، پدر و مادر به روابط با خویشاوندان بسیار توجه می‌کنند و برای آن اهمیت قائلند؛ چرا که این‌ گونه روابط را عاملی برای ایجاد مودت تلقی می‌کنند. گذشت در این خانواده‌ها، بسیار رایج است و افراد بعد از ارتکاب یک اشتباه به راحتی از یکدیگر عذرخواهی می‌کنند و در‌صدد جبران اشتباه خود بر می‌آیند. این نوع برخورد، کمک می‌کند که سلامت روانی بر خانواده‌ها حاکم شود و محبت در این فضا ریشه بدواند و افراد از کنار هم بودن لذت ببرند.

در یک خانواده سالم، اعضای خانواده حداقل یک وعده غذایی را با هم صرف می‌کنند و در تهیه غذا و شستن ظروف و… با یکدیگر همکاری لازم را دارند؛ امر ساده‌ای که امروزه مغفول مانده است. این‌ گونه مشارکت‌ها و کنار‌هم بودن‌ها، تنها به صرف یک وعده غذا خلاصه نمی‌شود، بلکه باعث ایجاد صمیمیت میان اعضای خانواده می‌شود و پیوندهای عاطفی آنها را مستحکم‌تر خواهدکرد.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

تربیت لذت‌بخش

خانواده، اولین پایه‌گذار شخصیت و ارزش‌ها و معیارهای فکری کودک است و نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک و خط مشی زندگی آینده او دارد. خانواده، نخستین محیط زندگی فرد است و در حقیقت الگوی کوچکی از الگوی وسیع‌تر اجتماعی به شمار می‌رود که در آینده با آن مواجه خواهد شد. در آن جاست که کودک با جهان آشنا می‌شود و ارکان شخصیتش کم کم شکل می‌گیرد.

همه ما بر این امر واقفیم که بزرگ کردن و تربیت فرزندان، یکی از سخت‌ترین و پرزحمت‌ترین کارهایی است که افراد کمترین آمادگی را برای انجام آن در خود حس می‌کنند. اما با توجه به واقعیت گفته شده همه والدین می‌توانند با رعایت نکاتی چند گام‌های موثری را برای داشتن ارتباط موثر و سازنده با فرزندان خود برداشته و تبدیل به والدینی نمونه شوند.

● اعتماد به نفس کودک خود را افزایش دهید

میراث گران بهایی که همه ما به عنوان پدر و مادر برای فرزندانمان به جای می‌گذاریم احساس عزت نفس است. این خصوصیت هدیه‌ای نیست که بتوان آن را از طریق وراثت به کودکان انتقال داد. عزت نفس بر اساس تجارب ما و از روزهای اول زندگی شروع به شکل گیری می‌کند و والدین در شکل دادن عزت نفس کودک خود تأثیر بسزایی دارند. کودکان از نوزادی وقتی که خود را در چشم والدین می‌بینند حس بودن را تجربه کرده و این احساس در آنها شروع به ایجاد شدن می‌کند. کلمات شما و رفتار و اعمالتان به عنوان والدین بیش از هر چیز دیگر در پرورش اعتماد به نفس کودکان تأثیر می‌گذارد. تمامی استعدادها و توانایی‌های بالقوه کودک نابود خواهد شد مگر اینکه حس عزت نفس آنها را فعال کرده و به هر کدام جهت بدهید. این امر ثابت شده که در صورت داشتن اعتماد به نفس بالا با قدرت بیشتری می‌توانیم با مشکلات برخورد کنیم و به موقعیت بهتری دست یابیم. کودکانی که احساس خوبی در مورد خودشان دارند با تعارضات و خرده ناملایمات بهتر کنار می‌آیند و فشارهای منفی را بیشتر تحمل می‌کنند. کودکانی که اعتماد به نفس بالایی دارند با بهره گیری از استعداد و خلاقیت خود به ابراز وجود می‌پردازند و به راحتی تحت تاثیر محیط قرار نمی‌گیرند. آنها بیشتر می‌خندند، بیشتر شادند و بیشتر از زندگی خود لذت می‌برند.

برای پرورش اعتماد به نفس کودکان به شیوه‌های زیر می‌توان اقدام کرد:

الف ـ تشویق کردن کودکان

همه ما از قدرت تشویق و اهمیت آن باخبریم. یکی از روش‌های بسیار موثر در تربیت کودک و ارضاء نیازهای روانی او تشویق کارهای خوب کودک است. تشویق درست، به جا و به موقع باعث رشد اعتماد به نفس در انسان می‌شود. بچه‌ها باید به شیوه درست تشویق شوند تا احساس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند و حس لیاقت در آن‌ها رشد کند. اگر کودک در کارهای خوب مورد تحسین قرار گیرد به آن کارها متمایل می‌شود و بالعکس. تشویق آن‌ها هر چند کوچک احساس غرور را در آن‌ها ایجاد می‌کند. با تشویق مناسب کودک، به توانایی هایش دلگرم و نسبت به قابلیت هایش آگاه می‌شود.

چیزی که هر کودکی باید آن را باور کند این است که« من می‌توانم این کار را انجام دهم» تمام تلاشی که والدین می‌توانند در این زمینه انجام دهند این است که به کودک فرصت دهند و از او حمایت کنند تا بتواند مهارت‌های تازه را به خوبی یاد بگیرد

● رعایت اصول زیر برای مفید واقع شدن تشویق توصیه می‌شود:

۱ ـ کار یا رفتار کودک مورد تشویق قرار گیرد نه خود او.

۲ ـ علت تشویق باید برای کودک مشخص شود.

۳ ـ تشویق صورت رشوه به خود نگیرد.

۴ ـ تشویق نباید از حد تجاوز کند، زیرا کودک را به غرور و خودبینی مبتلا می‌سازد. به طور کلی از تعریف و تحسین‌های بی‌پایه و اغراق آمیز پرهیز کنیم.

۵ ـ اگر کودک شما در یک زمینه خاص توانایی و استعداد دارد حتماً آن را شناسایی کنید و با تشویق آن باعث ایجاد پشتکار و میل به تمرین بیشتر در او شوید.

ب ـ کمک به رشد حس استقلال در کودکان

اجازه دادن به کودک برای انجام کارها به صورت مستقل در او احساس توانمندی و قدرت ایجاد می‌کند. استقلال و اعتماد به نفس ارتباطی نزدیک با هم دارند.

خود ما وقتی وظایفی را که زندگی بر عهده ما قرار داده انجام می‌دهیم خودمان را با نگاه مثبت تری ارزیابی می‌کنیم. وقتی مهارت جدیدی می‌آموزیم اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنیم. چیزی که هر کودکی باید آن را باور کند این است که «من می‌توانم این کار را انجام دهم» تمامی تلاشی که والدین می‌توانند در این زمینه انجام دهند این است که به کودک فرصت دهند و از او حمایت کنند تا بتواند مهارت‌های تازه را به خوبی یاد بگیرد. در مقابل استفاده از کلمات تحقیر آمیز و مقایسه او با دیگران احساس بی‌ارزشی را در کودک به همراه می‌آورد. هیچ گاه سعی نکنید با حرف هایتان کودک را تحقیر سازید. جملاتی مثل ـ چه کار احمقانه‌ای ـ یا ـ تو چه کارهای بچه گانه‌ای انجام می‌دهی ـ باعث صدمه به کودک می‌شود. به کودک خود اجازه دهید که بداند هر کسی اشتباه می‌کند و شما همواره او را دوست دارید. حتی وقتی رفتارش مورد پسند شما نباشد. ما در مورد رفتارهای فرزندانمان می‌توانیم اظهار نظر کنیم ولی درباره شخصیت او نباید قضاوت کنیم. مثلاً وقتی از فرزندمان کار اشتباهی سرزد می‌توانیم نارضایتی خود را از انجام آن کار اعلام کنیم ولی نباید بگوییم چون آن کار را انجام داده آدم بدی است.

● برای کودک خود وقت بگذارید

احترام گذاشتن به کودکان را به شکل‌های مختلف می‌توان نشان داد. از جمله وقت گذاشتن برای آنها است. با وقت گذاشتن برای بچه‌ها در واقع پیام غیر مستقیم به او می‌دهیم که برای تو ارزش زیادی قایلیم و دوست داریم وقتمان را با تو بگذرانیم. بچه‌ها در هر سنی که باشند چه نوزاد باشند چه در سنین بالاتر به سر ببرند نیاز به گذراندن زمانی خاص با والدین خود دارند.

احترام به فرزندان را در مراحل مختلف رشد می‌توان با خوب گوش کردن و توجه به حرف‌های آنها نشان داد. با گوش کردن به حرف‌های کودک در واقع نشان می‌دهیم که برایش ارزش قایلیم و دوست داریم شنونده حرف‌های او باشیم.

منظور از زمان خاص آن است که در آن ساعت‌ها پدر و مادر به انجام دادن هیچ کاری مشغول نباشند و کودک این احساس اختصاصی بودن زمان را برای خود درک کند. خیلی از والدین، بودن با بچه هایشان را فوق العاده می‌دانند. هر هفته یک شب خاص برای با هم بودن را برنامه‌ریزی کنید و به فرزندتان اجازه دهید که خودش تصمیم بگیرد که چگونه زمان را بگذراند. بچه‌هایی که توجهی را که از سوی والدین نیاز دارند دریافت نمی‌کنند اغلب کارها و رفتارهای اشتباه انجام می‌دهند. چون مطمئن هستند از این طریق می‌توانند توجه والدین را جلب کنند.

اما در این بین از بهترین انواع وقت گذاشتن با کودکان عبارت است از..

● بازی کردن با آن‌ها

▪ بازی کردن واقعاً هنر است. چون باید همبازی خوبی باشید.

▪ نشان ندهید از او بیشتر می‌دانید.

▪ در سطح فکری کودک با او همبازی شوید.

▪ مدام او را راهنمایی نکنید.

▪ تا وقتی پیش‌بینی می‌کنید که اوضاع خطرناک نشده برای کنترل کودک اقدامی نکنید. بسیاری از والدین آن قدر وقت صرف کنترل کردن کودکشان می‌گذارند که از وقت گذاشتن با کودک آن گونه که هر دو از کیفیتش راضی باشند غافل می‌مانند.

▪ گاهی گیج بازی در بیاورید و اعتراف کنید که اشتباه کرده اید.

● از دیگر راههای وقت گذاشتن با کودک گفت و شنود است:

▪ احترام به فرزندان را در مراحل مختلف رشد می‌توان با خوب گوش کردن و توجه به حرف‌های آن‌ها نشان داد. با گوش کردن به حرف‌های کودک در واقع نشان می‌دهیم که برایش ارزش قایلیم و دوست داریم شنونده حرف‌های او باشیم. از طرفی خوب گوش کردن والدین باعث می‌شود که کودک احساس خود را با والدین مطرح کند و بر آن سرپوش نگذارد.

▪ اگر برای صحبت با کودک وقت گذاشته نشود او احساس خــواهد کــرد که به انـدازه کافی خوب نیست و برای والدین بی‌اهمیت است.

▪ برای صحبت کردن پهلو به پهلو و در کنار هم بنشینید.

▪ نظرشان را در مورد چیزهایی که به آن‌ها مربوط است بپرسیم.

▪ از تجربه‌های دوران کودکی خودمان و نیز وقایع زندگی خود کودک برایش حرف بزنیم. بچه‌ها عاشق این هستند که درباره خودشان بیشتر بدانند.

چنانچه کودک از خانواده محبت ببیند و به محبت بزرگترها اطمینان داشته باشد همواره به عواملی که موجبات آسایش و استراحت وی را فراهم می‌کند اعتماد کامل خواهد داشت.

کارتون دیدن با کودکان را با هم امتحان کنید. شما هم با دیدن آن‌ها ذوق کنید اما نه بیشتر از خود کودک:

نشان دهید که عشق شما به فرزندتان غیر شرطی است. کودکان باید بی‌قید و شرط مورد محبت قرار بگیرند. محبت بی‌قید و شــرط یعــنی محبتی که هیچ شرطی برای ابراز آن تعیین نشده و بی‌دریغ نثار کودک می‌شود. در خانواده‌هایی که صمیمیت و محبت و مهربانی وجود دارد کودک می‌تواند با اطمینان به شخصیت خود با مشکلات روبرو شود و از سوی دیگر بدون داشتن اضطراب و تشویش رفتارهای نامناسب خود را مورد تردید قرار داده و سعی کند آن‌ها را به نحو مطلوبی تغییر دهد.

چنانچه کودک از خانواده محبت ببیند و به محبت بزرگترها اطمینان داشته باشد همواره به عواملی که موجبات آسایش و استراحت وی را فراهم می‌کند اعتماد کامل خواهد داشت و گرنه این اعتماد از او گرفته می‌شود و به طبع همه چیز برای او ناراحت کننده و خطرناک خواهد بود. و او را از اضطراب سرشار می‌سازد.

منبع: روزنامه اطلاعات

چگونه به والدین خود احترام بگذاریم؟

گاهی سالیان سال طول می‌کشد تا فرزندی بتواند، به خوبی از والدین خود قدردانی کند. ممکن است تا زمانی که با آنها زندگی می‌کردید، به خوبی احترامشان نمی‌کردید یا عشقتان را به آنها نشان نمی‌دادید. ولی چه ازدواج کرده باشید و برای خودتان خانواده تشکیل داده باشید، چه هنوز در کنار پدر و مادرتان زندگی کنید، می‌توانید با استفاده از راه‌های زیر احترام و قدرشناسی خود را به آنهایی که شما را به این دنیا آوردند نشان دهید.

احترام چیست؟

احترام گذاشتن یعنی قدرت و توانایی آنها را بشناسید و این یعنی بدانید که آنها در مقامی بالاتر از شما قرار دارند و حق دارند برای شما قانون تعیین کنند و مجبورید از این قوانین پیروی کرده و به آنها احترام بگذارید. اما اگر این قانون‌ها عادلانه نبود چه؟ یادتان باشد قوانین آنها همیشه در جهت صلاح و منفعت شماست و دلیل آن این است که آنها واقعاً دوستتان دارند و به فکر شما هستند. احترام گذاشتن به والدین یعنی اصلاحات آنها را وقتی اشتباه می‌کنید بپذیرید.

اما بیشتر از همه اینها، وقتی به والدینتان احترام می‌گذارید، به آنها نشان می‌دهید که دوستشان دارید. انسانها معمولاً به چیزی احترام می‌گذارند که برایشان عزیز است و ارزش و اعتبار بالایی برایشان دارد و مطمئناً والدینتان شایسته این احترام هستند.
بعضی احساس می‌کنند که والدینشان شایسته این احترام نیستند چون پدر و مادر خوبی برایشان نبوده اند– ممکن است والدینشان معتاد بوده یا از آنها به طرق مختلف سوء استفاده می‌کرده اند– اما همیشه جایگاه خودتان بعنوان فرزند را به خاطر داشته باشید و حتی اگر آنها درست با شما رفتار نکردند، هر چه که در توان دارید برای احترام به آنها صرف کنید.

چطور احترامتان را نشان دهید

با والدینتان حرف بزنید. ارتباط و گفتگو بهترین راه است. خیلی‌ها بعد از مرگ والدینشان افسوس می‌خورند که به اندازه کافی با آنها حرف نمی‌زده اند. شما مرتکب این اشتباه نشوید و برای حرف زدن با والدینتان وقت بگذارید. خیلی زود متوجه می‌شوید که والدینتان می‌توانند دوستانی فوق العاده برای شما باشند.

صادق باشید و زندگی دوگانه نداشته باشید. هیچ چیز برای پدر و مادر سخت تر از این نیست که بفهمد فرزندش زندگی دوتایی دارد. و حتی اگر بدانید که آنها کاری که می‌کنید را نمی‌پذیرند، باز با آنها صادق بوده و حقیقت را به آنها بگویید. اجازه بدهید از هر اتفاقی که در زندگیتان می‌افتد باخبر باشند. شاید نتوانند زندگی شما را درک کنند اما حداقل این احترام را به آنها گذاشته و مطلعشان کنید.

از قوانین پیروی کنید. همان طور که قبلاً ذکر شد، این قوانین به نفع شما هستند. و والدینتان این قوانین را با بهترین روشی که می‌دانند تعیین می‌کنند. برای پیروی از این قوانین نهایت تلاش خود را بکنید و اگر درمورد آنها سوالی داشتید، آن را با احترام در میان بگذارید.

اگر از بچگی روی پای خودتان بزرگ شده اید، باز هم هیچ وقت والدینتان را فراموش نکنید. آنها دوست ندارند خیلی از زندگی شما دور باشند و دلشان برایتان تنگ می‌شود. حتماً به آنها تلفن کنید و سر بزنید. با آنها وقت بگذرانید، حتی اگر خیلی از آنها دور باشید.
بله، والدینتان واقعاً ارزش احترام و قدرشناسی شما را دارند. آنها شما را به دنیا آورده، بزرگ کرده و مراقبتان بوده اند. پس دستورات دین را رعایت کرده و هم از نظر فیزیکی و هم احساسی از آنها مراقبت کنید، مخصوصاً وقتی سنشان بالاتر می‌رود و نیاز به کمک پیدا می‌کنند. کمک‌های زیادی از دست شما برایشان برمی آید. دنبال کارهای بیمه آنها بروید و در کارهای خانه کمکشان کنید و به هر طریقی که می‌توانید عشقتان را به آنها نشان دهید.

منبع: مردمان

آشیانه کوچک عشق

محبت به همسر، عامل مهم و بسیار موثری در قوام زندگی زناشویی و استمرار آن است و شاید در جهت تضمین همین امر حیاتی و خطیر است که خداوند متعال، از (الفت و صمیمیت) به عنوان بهترین ارمغان به زن و شوهر، یاد کرده است. مردی به محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! من از چیزی شگفت‌انگیز در عجبم: مرد و زنی ازدواج می‌کنند، در حالی که یکدیگر را قبل از آن ندیده‌اند، اما صبح گاهان که از خواب برمی‌خیزند، هیچ کس نزد آن دو از دیگری محبوب‌تر نیست؟!» پیامبر در پاسخ او فقط این قسمت از آیه کریمه را تلاوت فرمودند: (وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً؛روم آیه ۳۰” خداوند در میان شما، مودّت و رحمت قرار داد). ۱

عشق‌ورزی

(از نشانه‌های او آن است که از جنس خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آن آرامش یابید و میان شما مودّت و رحمت قرار داد). مودّت، موهبتی الهی به خانواده است که در کنار رحمت، تضمین کننده تداوم زندگی است. مودّت، محبت عمیق و ریشه داری است که تمام وجود را در برمی‌گیرد و نشانه‌های آن در رفتار و گفتار نمایان می‌گردد. مودّت، محبت لبریز شده، ریشه‌دار و نشان‌دار است. خانواده، آشیانه کوچک عشق و بانک مهرورزی است. همه اعضای یک خانه باید در این بانک سرمایه گذاری‌های کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشند تا بتوانند از حساب جاری خود، وام‌های گوناگون عشق و محبت را دریافت و پرداخت کنند!

محبت به همسر در واقع محبت به فرزند نیز هست زیرا کودک به خاطر علاقه و وابستگی به مادر خود از این که ببیند مادرش مورد علاقه و محبت پدر است، احساس رضایت و اطمینان می‌کند؛ بر عکس اگر ببیند مادرش مورد بی‌مهری و بی‌اعتنایی پدر قرار می‌گیرد، در خود، احساس اضطراب و ناامنی کرده و اطمینان خویش را نسبت به پدر و آینده زندگی‌اش از دست می‌دهد. علاوه بر این، مهر مادر نیز در صورتی به طور کامل، شامل حال فرزند می‌شود که خود او از این بابت دچار کمبود و دغدغه خاطر نباشد. این مهم در جانب پدر نیز وجود دارد. او نیز احتیاج دارد که همسرش به او مهربانی و محبت کند و فرزندان نیز احساس کنند که مادرشان به پدر محبت دارد. زن به اقتضای طبیعت خود و به خاطر غلبه عواطفش، خواهان آن است که تا سر حد عشق، به همسر و فرزندان خود محبت کند و از نثار هیچ گونه فداکاری دریغ نورزد، از سوی دیگر، روح حساس او طلب می‌کند که این دوستی‌ها بدون پاسخ نماند. زن اگر ببیند خودش در صدد محبت کردن و مهر ورزیدن است ولی طرف مقابل، ناسپاسی کرده و عواطف خالصانه و بی‌شائبه او را پایمال می‌کند، احساس ناکامی و شکست خواهد کرد.

دوست داشتن برای زن یک (نیاز) است و علاقه به محبوب بودن برای او، نه از روی خودخواهی است بلکه آن را به عنوان پاسخی مثبت به محبت‌ها و عواطف خویش می‌داند. از این رو، چنانچه شوهر یک گام در جهت اظهار علاقه و دوستی نسبت به همسر خود بردارد زن ده قدم در این راه پیش می‌آید. اما پرواضح است اظهار محبت، امری دوجانبه و متقابل است. زن نیز وظیفه دارد همواره از ابراز علاقه و دوستی نسبت به شوهر خویش کوتاهی نکند. محبت‌های زن در بسیاری موارد بسان محبت یک مادر زندگی را بر شوهر شیرین و آرامش‌بخش خواهد نمود.

به طور کلی، محبت، زندگی را شیرین و با صفا ساخته آن را هدفدار و بالنده می‌کند. مرد اگر به همسر خود محبت کند کانون زندگی را به محیطی سالم و با نشاط مبدل خواهد ساخت.

جلوه‌های عشق‌ورزی به همسر

محبت و عشق‌ورزی نسبت به اعضای خانواده در رفتار خانوادگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) موج می‌زد و آن را نشانه ایمان می‌دانست: هر چه بر ایمان بنده‌ای افزوده شود، بر محبت و دوستی او نسبت به خانواده اش افزوده می‌شود. ۲ آن حضرت، دوست داشتن همسران را از آداب پیامبران برمی شمرد. ۳ و شوخی و عشق بازی با همسر را از بازی‌ها و لذت‌های روای زندگانی می‌دانست: بازی در سه چیز رواست: ...با همسرت شوخی و عشق بازی کنی. ۴ محبّت ورزی به همسران و آگاه کردن آن‌ها از این دوستی و محبت را مستحب اعلام می‌ کرد و می‌‌فرمود: این که مرد به زنش بگوید:”تو را دوست دارم” هرگز از دل زن بیرون نمی رود. ۵ هر بینش و نگرش و یا هر روش و منشی که در بین اعضای خانواده بر اساس عشق‌ورزی و محبت‌مداری نباشد، عاقبت به فرار از مسؤولیت و تضییع حقوق دیگر اعضای خانواده خواهد انجامید.
عشق‌ورزی با همسر را عبادتی شیرین و برتر از تمام دنیا و آنچه در آن است، بر می‌‌شمرد و می‌فرمود: مردی نیست که دست همسرش را عاشقانه بگیرد، جز آن که آفریدگار پنج پاداش برایش می‌نویسد؛ پس اگر او را در آغوش کِشد، ده پاداش می‌برد؛ اگر همسرش را ببوسد، بیست پاداش دارد؛ اگر با او درآمیزد، پاداش این کار برای او از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است. ۶

از منظر برخی تفسیرنگاران، رحمت، به معنای عشق و مهربانی قلبی در باطن و مودّت به معنای اظهار این عشق و علاقه در ظاهر است و این خداوند است که این دو حالت را در بین همسران ایجاد می‌نماید: یکی در باطن که در دل نسبت به همسر خود احساس محبت و رحمت نماید و دیگر در ظاهر که آن محبت و رحمت درونی را در گفتار و رفتار ابراز نماید. ۷ گویی پروردگارِ مهر، تمام حقوق واجب بین همسران را در عشق‌ورزی ظاهری و باطنی، یعنی مودت و رحمت، خلاصه فرموده است.

آری، خداوندگار قلب‌ها، با جهت‌دهی راستین به نگرش ها، آدمی را می‌آموزد که از زاویه مهر و رأفت به خانه و خانواده اش بنگرد که اگر چنین شد، او در انجام هر وظیفه‌ای نسبت به همسر و دیگر اعضای خانواده جدیت می‌ورزد و هر نوع خدمتی را شیرین و لذتبخش می‌یابد. اگر بین همسران عشق و محبت ریشه‌دار برقرار نباشد و هر یک از آنها از نظر عاطفی خود را ملزم به انجام وظایف و رعایت حقوق دیگران نبیند، همواره در جست و جوی راه فرار خواهد بود و اگر از نظر قانونی و حقوقی نیز ملزم به انجام خدمتی گردد، با تلخی و اکراه آن را به انجام خواهد رساند.

نتیجه آن که هر بینش و نگرش و یا هر روش و منشی که در بین اعضای خانواده بر اساس عشق‌ورزی و محبت‌مداری نباشد، عاقبت به فرار از مسؤولیت و تضییع حقوق دیگر اعضای خانواده خواهد انجامید.

پی‌نوشت‌ها

۱- میبدی، تفسیر کشف الاسرار و عدّه الابرار، ج۷، ص۴۴۶،

۲- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۲۸،

۳- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۵۲،

۴- متقی هندی، کنزالعمّال، ج۱۵، ص۲۱۱،

۵- کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۵۶۹،

۶- قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۹۰،

۷- یثربی، سید محمد، سیری در رساله حقوق امام سجاد۷، ج۲، ص۱۵۶،

کتاب خانواده و تربیت مهدوی ص۱۶۴؛ آقاتهرانی و حیدری کاشانی

منبع: تبیان؛ تنظیم و فراوری: کهتری

نقش مغفول مرد در احیای سبک زندگی اسلامی در خانواده

از آنجا که مقوله‌ی حجاب و عفاف متأسفانه به اشتباه با بحث زن درآمیخته شده است، نقش و جایگاه مردان در بحث حجاب و عفاف آن طور که بایسته، شایسته و مهمتر از همه عملیاتی است مورد پردازش قرار نگرفته است.

در صورتی که تکالیف و مسئولیت‌های مردان در اداره‌ی خانواده بر اساس آیه‌ی شریفه‌ی «الرجال قوامون علی النساء» بیش از زنان تعریف گردیده است و حتی در جمع‌های مردانه نیز مردان بیش از این که به بحث و تبادل نظر در خصوص نقش و تکالیف خود در احیای یک خانواده اسلامی بپردازند به بحث و نظر در خصوص نقش زنان در رونق معضلات فرهنگی به خصوص بی‌حجابی و بی‌عفتی و… می‌پردازند، در صورتی که مردان تکالیف و ابزارهایی دارند که با استفاده‌ی صحیح از آن‌ها می‌توانند بخش زیادی از شرایط تشکیل یک خانواده اسلامی را تأمین نمایند که در ادامه به برخی از مهمترین آن‌ها اشاره می‌نمایم:

محبت

اگر زن به عنوان چشمه‌ی محبت و عطوفت در خانواده وظیفه‌ی سیراب کردن کانون خانواده را دارد، این مرد است که باید این چشمه را تغذیه و حفظ و حراست کند، چشمه‌ی محبت زن از عمق وجود مرد است که می‌جوشد و راه به خانواده می‌یابد و اگر زنی قادر به سیراب کردن عاطفه‌ی خانواده نباشد، این مرد است که ابتدا باید به خودش بنگرد که آیا چیزی برای جوشش به این چشمه داده است!؟

به راستی تا کسی نازکش نداشته باشد چگونه می‌تواند اهل ناز و محبت گردد!؟ مرد اگر چه باید به فرزندانش نیز محبت ورزد اما باید این محبت را به درستی بین همسر و فرزندانش توزیع کند و نیاز محبتی هر یک را به درستی درک و تأمین نماید و البته همین محبت نیز باید در خانواده مدیریت شود، یک مرد می‌تواند بدون تنبیه و تشر و تنها با شدت و ضعف در محبت موجب تنبه و توجه و تربیت خانواده‌اش گردد.

روزی حلال

یک مرد وظیفه دارد در راه تأمین درآمد حلال برای خانواده تلاش کند و تا به آنجا که در شأن همسر و خانواده‌اش است ایشان را به لحاظ خوراک و مسکن و درمان و آموزش و سایر نیازها تأمین نماید، تأمین درآمد حلال و آبرومندانه برای همسر و فرزندان از عوامل افتخار و تکیه کردن یک زن به شوهرش است.

مردی که وظیفه‌ی تأمین درآمد را به همسرش بسپارد و یا بدون یاری او به این مهم قادر نباشد، عملاً موجب کاهش اتکا و افتخار همسرش به او می‌گردد؛ و اما مهمتر از کسب درآمد، حلال بودن آن است؛

مال حرام، هرچند که خورنده‌اش نداند، اثرات وضعی خود را می‌گذارد و موجب از بین رفتن حس و حال عبادت و کم سو شدن نور معنویت در خانواده می‌گردد، به راستی جز به سیب حلال بهشتی می‌توان منتظر رویش کوثری عالمتاب بود!؟

درآمد حلال در رشد و تربیت تمام اعضای خانواده نقش به سزایی دارد و درآمدی که حق‌الناس و حق‌الله به آن آمیخته شده باشد، نمی‌تواند بستری برای تربیت و تکامل در خانواده بگستراند.

مدیریت و تدبیر

است و در کنار کسب درآمد چگونگی مصرف آن در مدیریت متعادل یک خانواده اهمیت به سزایی دارد، مرد با تدبیر بین تغذیه‌ی مادی و معنوی، آموزش و تربیت، تفریح و کار، شوخی و جدی، تشویق و تنبیه و. .. تعادل برقرار می‌کند و این چنین است که با وجود یک مرد مدبر، زن با آرامش خاطر در سایه‌ی اتکا و اطمینانی که به شوهرش دارد به جوشش محبت در خانواده می‌پردازد.

مرد با تدبیر حتی اگر چندان هم تمکن مالی نداشته باشد می‌تواند آرامش را به همسرش تقدیم کند و اولین نیاز یک زن برای جوشش محبت در خانواده همین آرامش و دوری از تنش‌ها و استرس‌هاست.

خانواده به مدیریت نیاز دارد و در یک خانواده‌ی سالم، نیازها اهم فی الاهم می‌شوند، نباید طوری بشود که در نهایت خانواده به منظور تأمین نیازهای غیرضروری فرزندان دچار سوء تغذیه و تنگدستی گردد.

از موارد بسیار مهم دیگری که به مدیریت نیاز دارند مدیریت رفت و آمد و مدیریت فرهنگی در کانون خانواده است که شامل حوزه‌ی وسیعی از رفتارهای سلبی و ایجابی توأمان می‌گردد، در برابر هر منعی به راهکاری نیاز است و هر خانواده‌ای به خانواده‌های مناسب جهت تعامل و دوستی و به تفریحات سالم به جای تفریحات ناسالم نیاز دارد و این مقولات نیز به مدیریت نیاز دارد.

مهارت‌آموزی

زندگی به مهارت‌هایی نیاز دارد که مرد و زن مکلف به آموختن این مهارت‌ها هستند و متأسفانه این مسئله بسیار مغفول واقع می‌شود؛ مهارت‌های زندگی از مسائل زناشویی تا مسائل تربیتی، گفتاری، ارتباطی، مدیریت خانه، هزینه و… را در بر می‌گیرد و نقش بسیار مهمی را در ایجاد سبک زندگی اسلامی ایفا می‌کند.

لیکن آموختن در خصوص این مهارت‌ها بعضاً بدون مطالعه و توجه به آثار اندیشمندان و دانشمندان معاصر اسلامی و حتی غربی میسر نمی‌شود و به همین لحاظ نمی‌توان بدون مهارت‌آموزی توقع داشت که انسان صاحب مهارت گردد.

با نگاهی به آثار معاصری مانند آثار دکتر جان گری (مثل کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی) به این نتیجه می‌رسیم که مهارت‌های زندگی تنها آن چیزهایی نیستند که دانشمندان اسلامی از متون اسلامی استخراج کرده‌اند، بلکه آن مهارت‌هایی که موجب می‌شوند تا کانون خانواده به محیطی امن و آرام (که برای تربیت مناسب و اسلامی لازم است)، بدل شود را نیز شامل می‌شود.

صبر و گذشت

زن ماهیتی عاطفی و احساسی دارد و این مسئله باعث می‌شود تا زنان خیلی سریع‌تر از مردان برانگیخته، عصبانی یا ناراحت شوند و شاید به همین دلیل است که شرع مقدس حق طلاق را به زن نداده و یا شرط ولی را برای ازدواج لازم کرده است.

اما مردان به واسطه‌ی منطقی که غالباً بر عواطفشان چیرگی دارد، بیش از زنان می‌توانند احساسات و عواطفشان را مدیریت و کنترل کنند و این مسئله موجب افزایش صبر و تحمل ایشان گردیده و به همین دلیل تکلیف ایشان به صبر، تحمل، انعطاف و گذشت در برابر مسائل، مشکلات، سختی‌ها و اشتباهات همسر و فرزندان بیشتر است و نه تنها باید بتوانند، با صبر و گذشت از کنار مسائل بگذرند، بلکه باید بتوانند در جای خود، با تغافل(خود را به غفلت زدن) موجب گردند تا پرده‌های حیا در خانواده دریده نشود و در مواقع مناسب به صورت غیر مستقیم نسبت به خطاها و اشتباهات آموزش و یا هشدار دهد.

این چنین است که سعدی علی الرحمه، مرد را در کشاکش درد، سنگ زیرین آسیاب می‌داند، چرا که این سنگ است که با سختی و تحمل خود باعث می‌شود تا پویایی آسیاب حفظ گردد.

غیرت

کمتر مردی وجود دارد که هیچ غیرتی نداشته باشد که اگر چنین باشد، کسی او را مرد نخواهد دانست و اگر چه غیرت مردان معمولاً با محدودیت زنان همراه می‌شود، اما هیچ زن عفیفه‌ای وجود ندارد که از مرد بی‌غیرت متنفر نباشد و همین مسئله باعث می‌شود تا در منظر روشنفکرترین افراد هم بی‌غیرتی بدترین فحش‌ها تلقی گردد و باز هم، همین مسئله موجب می‌شود تا زنان، غیرتِ مردان را تاب آورند و حتی از وجود آن احساس رضایت کنند و البته همان طور که در اسلام به زنان توصیه به تحمل غیرت مردان شده است، مردان نیز به افراط نکردن در غیرت سفارش شده‌اند به نحوی که این مسئله در وصیت نامه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزندشان نیز مشاهده می‌شود.

باید مردان بدانند که غیرت متعادل و صحیح موجب افزایش عفت خانواده می‌گردد و البته افراط و تفریط در آن می‌تواند موجب بی‌حجابی سهل انگارانه و یا بی‌عفتی لج‌بازانه گردد.

عفاف

اگر چه غالباً عفاف و حجاب را به اشتباه برای زنان به کار می‌برند، اما همان نقش برای مردان نیز وجود دارد و مردان نیز باید عفیف و پاک دامن و پاک نظر باشند و در پوشش خود رعایت حدود شرعی و حتی اخلاقی را بنمایند و این عفت و حجاب مطمئناً در افزایش عفاف خانواده تأثیر بسزایی خواهد داشت، همسر و فرزندان در برابر توصیه‌های غیرتمندانه‌ی مردی که خودش اولین عامل به حجاب و عفاف است، کمترین مقاومت را نیز جایز نخواهند دانست و حال این که متأسفانه بسیاری از مردان ما بدون این که خودشان نسبت به پوشش و نگاه خود حراستی داشته باشند به حجاب خانواده حساسیت شدید نشان می‌دهند و این مسئله نه تنها اثربخشی مناسبی ندارد بلکه در نهایت موجب لجاجت و تأثیر عکس نیز می‌گردد.

هدایت و تربیت

آموختن روش‌های هدایت، تربیت، امر به معروف و نهی از منکر از تکالیف یک مرد است تا بتواند با مؤثرترین و کم‌هزینه‌ترین راه، همسر و خانواده‌اش را به نیکی هدایت و از بدی بازدارد و البته بالاترین و برترین روش هدایت طبق آموزه‌های اسلامی، آن روشی است که به غیر زبان و با استفاده از رفتار رخ دهد.

اگر مرد در خانواده به صداقت، عدالت، محبت، عبادت، گذشت، صبر، مطالعه و… شناخته شود، همسر و فرزندانش هم یقیناً تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.

منبع: وب‌سایت سبک زندگی اسلامی

دلیل‌های اصلی برای ازدواج شما

ازدواج، سنگ بنای تشکیل خانواده است، لذا آن را رابطه‌ای دینی و قانونی تعریف می‎کنند که مرد و زن را برای مشارکت همیشگی در زندگی به هم می‌پیوندند. اما ازدواج چه دلایلی دارد؟

در ایران، ازدواج کاملاً مذهبی انجام می‎گیرد. عاقد خطبه دینی می‎خواند و عقد را جاری می‎کند و این امر را در اسناد رسمی ثبت می‌نمایند و ضوابط و شرایط را در عقدنامه می‎نویسند. در امر ازدواج و تشکیل خانواده در جامعه‎های گوناگون، اهداف و انگیزه‌های متعددی وجود داشته است. در مکتب اسلام، این اهداف و انگیزه‌ها بدین قرار ذکر شده است:

ازدواج، سنگ بنای تشکیل خانواده است، لذا آن را رابطه‌ای دینی و قانونی تعریف می‎کنند که مرد و زن را برای مشارکت همیشگی در زندگی به هم می‌پیوندد. براى تعدادى دیگر از زنان و مردان، ازدواج، تنها یک مقوله است که باید سرگیرد. به این معنا که چون دیگران ازدواج مى کنند پس آنان نیز باید به این امر مبادرت ورزند. به عبارت دیگر، ازدواج رسمى است که گریزی از آن نیست.

در هر حال، ازدواج براى تمامى زنان و مردان، یک تصمیم‌گیرى بزرگ و اساسى بوده که نه تنها سرنوشت آنان را رقم خواهد زد بلکه باعث گسترش اعضاى خانواده، بقاى نسل و افزایش افراد جامعه خواهد شد. بنابراین انعکاس کلى هر ازدواجى به صورت مستقیم و غیرمستقیم، به جامعه و اجتماع برخواهد گشت. با این وصف تعجبى ندارد وقتى دختران و پسران تصمیم مى گیرند ازدواج کنند، به شدت هیجان‌زده و نگران مى شوند. این هیجان و نگرانى، از این بابت است که آیا تصمیم‌گیرى آنها صحیح و اصولى بوده و آیا آنها فرد مورد نظرشان را در زندگى پیدا کرده‌اند؟

چرا ازدواج می‌کنیم؟

۱) ایجاد کانون آسایش و آرامش برای زن و مرد

یکی از مهمترین و شاید اولین انگیزه ازدواج بر اساس این مکتب، ایجاد کانونی است که در آن زن و مرد احساس آرامش کنند. زیرا زنان آرامش‌دهنده روانی مردانند و زن و مرد به دوستی با هم نیازمندند.

در قرآن کریم آیه ۲۱، سوره روم خداوند می‌فرماید:

از نشانه‌های او (خدا)، این است که از خود شما برایتان همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرام گیرید و میان شما دوستی و صمیمیت به وجود آورد. به راستی برای مردمی که بیندیشند در این کار نشانه‌هایی است.

۲) ازدواج باعث رشد ما می‌شود

بعد از ازدواج، مسوولیت‌های ما بیشتر می‌شود، انتظارات خودمان از خودمان و دیگران از ما بیشتر می‌شود و تلاش بیشتری می‌کنیم. همین باعث می‌شود رشد کنیم و استعدادهایمان در خیلی از زمینه‌ها شکوفا شود. با ازدواج از همه مستقل می‌شویم و نقش‌های جدید همسر بودن، عروس یا داماد بودن، پدرشدن یا مادرشدن و… باعث می‌شود ما در موقعیت‌های گوناگون و بی‌شماری قرار بگیریم و تجربه‌های زیادی به دست بیاوریم. نقش هایی که بدون ازدواج هرگز تجربه نخواهیم کرد. تجربه پدر یا مادرشدن، یکی از تجربه‌های عمیق زندگی است که ازدواج، آن را به ما هدیه می‌کند و از طریق آن، وارد دنیایی جدید و پر از تازگی می‌شویم. به این صورت به تدریج شخصیت ما وسیع‌تر و کامل‌تر می‌شود.

۳) دوستی، محبت و عشق

روانشناسان، یکی از نیازهای اساسی و مهم آدمی را، نیاز به محبت ذکر کرده‌اند. آدمی در هر سن و مرحله‎ای از حیات خویش، به محبت احتیاج دارد و علاقمند است که دیگران او را دوست بدارند و به او مهر بورزند. یکی از راه‌های مهم و مؤثر ابراز مهر و محبت و برقراری دوستی بین زن ومرد، ازدواج است. آثار محبت و تبدیل آن به عشق و علاقه وافر و همبستگی عمیق روانی و عاطفی، پیوند زن و مرد را تحکیم بخشیده، فضای خانواده را به فضایی صمیمی، گرم، پرطراوت، شاداب و بالنده مبدل می‎کند. محبت کردن و محبت دیدن، رضایت خاطر پدید می‎آورد و تعادل روانی زن و مرد را ممکن می‎سازد. محبت صفا دهنده وجود است و شفابخش دردها.

۴) برقراری تعادل در وجود آدمی، تأمین سلامت جسم و روان، رهایی از تنهایی

یکی از انگیزه‎های مهم ازدواج، تأمین سلامت جسم و روان زن و مرد از طریق ارضای احتیاجات جسمانی و روانی است. نیاز به امنیت خاطر، نیاز به معاشرت، نیاز به درددل، نیاز به تغذیه و … که اگر به درستی و به موقع ارضاء نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، نابسامانی‎ها و زیان‎های فراوانی را در زندگی فردی و اجتماعی پدید می‎آورند. لذا ازدواج، از عوامل مهم و مؤثر در ایجاد آرامش و سکون آدمی و سبب اساسی تعادل وجود است. ازدواج به زندگی زن و مرد جهت می‌بخشد و مرد و زنِ نگران، مضطرب و سرکش را آرام ساخته، موجبات حفظ سلامت تن و روان آنان را فراهم می‌کند. خودداری از ازدواج و در نتیجه عدم ارضای پاره‌ای از نیازهای آدمی، ممکن است زمینه اختلالات عاطفی و بیماری‌های جسمانی و روانی را مساعد سازد و خروج از اعتدالِ وجود را ممکن نماید.

۵) کمک به رشد و تکامل یکدیگر

یکی دیگر از انگیزه‎های ازدواج، کمک به رشد و تکامل زن و مرد است. زیرا محیط گرم و صمیمی و فضای پر مودت و محبت خانواده فرصتی برای تبادل اندیشه‌ها، رشد اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی زن و شوهر و دیگر اعضای خانواده است. در سازمان خانواده، افراد تحت تأثیر دانش‎ها، بینش‎ها و دیدگاه‎ها و مهارت‎های یکدیگر هستند. در این فضا، پاره‎ای از استعدادهای زن و مرد و دیگر اعضای خانواده شکوفا می‎گردد، احساس و قبول مسئولیت و رشد اجتماعی ممکن می‌شود و تعامل حاکم بر این فضا به رشد شخصیت افراد کمک می‎کند.

۶) داشتن فرزند و یا فرزندانی سالم و شایسته

میل به داشتن فرزند و تداوم نسل، از انگیزه‌ها و اهداف مهمی است که همواره در دوره‌های مختلف تاریخی موجب ازدواج و تشکیل خانواده شده است. در قرآن کریم آمده است که:

پدیدآورنده آسمانها و زمین، برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید و از چارپایان جفت‌ها، تا بر شمار شما بیفزاید. هیچ چیز مانند او نیست و اوست شنوایی بینا.

۷) ازدواج برایمان اعتبار می‌آفریند

قبول کنیم یا نه، متاهل‌ها در جامعه، اعتبار بیشتری دارند. در محل کار، آنها را بیشتر تحویل می‌گیریند و در میان دوستان و آشنایان نیز افراد متاهل بیشتر از مجردها، مورد اطمینان و احترام اطرافیان هستند. علاوه بر این، متاهل‌ها از مزایای بیشتری هم برخوردارند.

منبع: آسمونی

هفت روش ابراز علاقه به فرزندان

فرزندان ما، مهمترین ارثیه در جهان هستند و عشق ما نسبت به کودکانمان، با اهمیت‌ترین ارثیه ما برای آن‌ها محسوب می‌شود. این هفت روش، به فرزندان ما کمک می‌کند تا زندگی آینده خود را محکم‌تر بنا کنند:

۱- زمانی را با کودکان خود بگذرانید

زمان، بهترین هدیه‌ای است که می‌توانیم به کودکان خود تقدیم کنیم. این با هم بودن، باعث می‌شود احساسات، فعالیت‌ها و اعتقادات را با یکدیگر مبادله کنیم. با این کار، فرزندانمان ارتباط برقرار کردن و گفت و گو کردن با دیگران را می‌آموزند و به طور حتم، از لحاظ ارتباطات اجتماعی پیشرفت می‌کنند. به کودکان خود کمک کنید تا روش‌های جدیدی خلق کرده و آنها را در کنار خانواده خود تجربه کنند و لذت ببرند.

۲- الگویی برای فرزندان خود باشید

رفتار ما بیش از گفتارمان، فرزندان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ما قهرمان دنیای آنها هستیم.

۳- به حرف‌های فرزندان خود گوش دهید

پیغام‌های کودکان، هدیه‌های با ارزشی هستند. زمانی که مشتاقانه به حرف‌های آنها گوش می‌دهیم، اعتماد به نفس کوکان خود را تقویت می‌کنیم. هنگامی که با کودکان خود هستید، هم سطح آنها باشید و با تمام وجود به آنها گوش دهید. احساسات و حالات زیبای آنها از طریق چشم‌هایشان بیان می‌شود اگر ما به حرف‌های آنها دقت کنیم کودکانمان نیز به سخنان ما عمیقاً و با تمام وجود، گوش می‌دهند.

۴- شیوه تربیتی مناسبی برای کودکان خود در نظر بگیرید

فرزندان ما باید بیاموزند که در مقابل کارها و انتخاب‌هایشان، پاسخگو باشند. آنها باید بدانند که با کارهای آزاردهنده آنها، مخالفت می‌شود، اما والدین، همیشه به آنها عشق می‌ورزند.

۵- کودکان خود را تشویق کنید

کلمه‌های امیدبخش و تشویق آمیز، اعتماد به نفس را به کودکان هدیه می‌دهد. موفقیت‌ها و استعدادهای کودکان خود را به زبان بیاورید. زمانی که فرزندانتان کار مهمی انجام می‌دهند، حتماً به آنها بگویید که موفق بوده اند. کودکان ما احتیاج دارند، بدانند که امیدها و آرزوهای آنها را درک می‌کنیم و به طور حتم، حامی آنها هستیم. فرزندانتان را تشویق کنید تا از لحاظ روحی و معنوی رشد کنند تا زندگی متعادلی داشته باشند.

۶- تجربه‌های خود را با کودکانتان تقسیم کنید

هر کدام از ما، داستان‌های ارزشمندی برای گفتن داریم. این داستان‌ها مشخص می‌کنند که عکس‌العمل ما در مقابل این حوادث، زندگی کنونی ما را به وجود آورده است. با تجارب خود می‌توانیم کودکانمان را راهنمایی کنیم. شاید روی فرزندان شما نیز با بعضی از شرایطی که برای شما پیش آمده، روبه رو شوند و به طور حتم از تجارب شما بهره می‌گیرند و از اشتباهات دوری می‌کنند.

فرزندان ما در زندگی احتیاج به الگویی دارند تا آن را سرمشق خود قرار دهند. ارزش‌های وجودی را به طور عملی به فرزندان خود آموزش دهید. اشتباه‌های خود را قبول کرده و عذرخواهی کنید.

۷- به فرزندان خود بی قید و شرط عشق بورزید

عشق، هدیه بی چون و چراست. به کوکان خود نشان دهید که آنها را در هر شرایطی دوست دارید و حمایتشان می‌کنید. در این صورت آنها هنگام سختی‌ها و مشکلات با آرامش و احساس امنیت به شما پناه می‌آورند.

فرزندان شما برای تصمیم‌گیری و تجربه موارد جدید نیاز دارند که آزاد باشند. آنها باید بیاموزند که در زندگی مسوولت‌پذیر و مقاوم باشند. آنها اجازه دارند شکست بخورند و یا پیروز شوند بدون این که قضاوتی در مورد آنها صورت گیرد. اگر همه نیازها، امیدها و انتظارات فرزندان خود را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه عشق است.

منبع: افکار نیوز

نقش محبت در فرآیند یاددهی و یادگیری

در نظریه‌های تعلیم و تربیت، با دو دسته افراد درگیر در فراگیری روبرو هستیم؛ یکی فرادهنده و دیگری فراگیرنده که با بررسی آنها به عنوان دو نظام مجزای محاط در نظام کلی تعلیم و تربیت، می‌توانیم با نگرشی جدیدتر و دقیق‌تر با تعلیم و تربیت برخورد کنیم و جهت اصلاح و بهبود آن در حد توان و امکانمان گام برداریم. لازمه این امکان، جداسازی یکی از اجزای کوچک پیکره بزرگ تعلیم از دیگر اجزای آن است که با نگرشی تحلیلی و دقیق می‌توان از آن به عنوان ابزاری سودمند و کاربردی در تعلیم و تربیت استفاده کرد.

لازم به ذکر است که این پدیده شناختی، تنها برای معلمان و در محیط آموزش و پرورش رسمی کاربرد ندارد بلکه در هر زمان و مکانی که تعلیم و تربیت مطرح می‌شود (رسمی و غیررسمی) و حتی در تعامل و ارتباطات اجتماعی که به صورتی کاملا معمولی صورت می‌پذیرند این فرآیند که ارتباط همراه با مهرورزی و تعامل عاطفی می‌باشد، قابل به کارگیری است و مطمئناً یکی از محاسن آن بالا بردن سطح آگاهی و شناخت طرفین تعامل از یکدیگر و دنیای خویش خواهد بود.

در هر حال، تعامل تربیتی باید دو طرفه باشد گرچه در جوامع مادر حال حاضر، همیشه فراگیر از گوش خود استفاده می‌کند و فراده از زبان خود و در چنین تعاملی که شنونده، اجازه گفتن ندارد آن هم گویشی تغییر دهنده، نظام آموزشی نمی‌تواند یک نظام فعال و مؤثر باشد اما در یک تعامل تربیتی دو سویه سرشار از عواطف انسانی فراگیر حس می‌کند که محیط اطراف از او اثر می‌پذیرند و می‌تواند در تغییرات محیط خود موثر باشد آنگاه در او حس مسئولیتی بر مبنای تغییردهندگی ایجاد می‌شود و نیازی را حس می‌کند که به او دستور می‌دهد نا آگاه‌تر، داناتر و غنی‌تر باشد پس در خود شوق به فراگیری را به طور روشنی حس می‌کند و دیگر رابطه اش با فرادهنده مثل رابطه دانش‌آموز با مشق شب نخواهد بود.

این گونه است که فراگیر درگیر در یادگیری، به طور زنده پویا و فعال، آموزش می‌بیند و این جریان فراگیری در او استمرار و دوام شخصیتی پیدا می‌کند.

کودکانی که اجازه نظر، سؤال کردن و کنجکاوی را ندارند و تنها پذیرنده و تقاضاکننده محض هستند در تمام و اصل تحصیل و رشد حرف اول را از زبان اولیای خود خواهند شنید و در آینده نیز انتظار نمی‌رود که این تقاضا کنندگان صرف فراگیری بتوانند به صورتی بالغ سالم و ارزشمند با مسائل و مشکلات خود برخورد کنند و در مورد خود تصمیمات درستی بگیرند.

این کودکان و نوجوانان، همیشه از اعتماد به نفس ضعیف خود در رنج خواهند بود و سازگار با محیط و تغییرات احتمالی آن برایشان سخت خواهد بود. این‌ها مدام در حال ذخیره‌سازی رفتارهای قالبی و مکانیزم‌های دفاعی هستند و این احساس ناامنی که از بی‌کفایت‌های القاء شده پدر و مادر ناشی می‌شود، چیزی زودگذر نیست بلکه پایدار و ماندنی است. این‌ها پیشرفت تحصیلی را تنها به معنای گرفتن نمرات عالی می‌دانند، نه بالا بردن سطح توانمندی و قدرت فنی، هنری، اجتماعی، ادبی و… و این به تدریج باعث می‌شود که نیروهایی که می‌بایست پس از طی دوره‌های آموزشی به صورتی فعال و پویا به تولید و باروری بپردازند پیوسته نیازمند بازآموزی با فراگیری مجدد باشند که این نه تنها باعث هدر رفتن وقت مفید و سرمایه ملی است بلکه فرصت فرادهندگی را از فرادهندگان و فرصت بکارگیری و استفاده صحیح از نیروهای مورد نیاز جامعه را می‌گیرد در نتیجه بهروری مفید و مطلوبی از این تعامل حاصل نمی‌شود و پیام‌های تربیتی فرهنگی آموزشی و… محتوا، ارزش و حساسیت خود را از دست می‌دهند انگیزش فرادهنده و فراگیرنده نسبت به کنش فراگیری کم می‌شود و فرایند انتقال دستاوردهای تاریخ، تمدن و علوم آسیب می‌بیند. آن گاه ما شاهد عوارضی چون افت تحصیلی و نافرمانی فرزندان در برابر والدین و کاهش نیاز به پیشرفت خواهیم بود این گونه است که فرزندان و شاگردان به اولیا و آموزگاران خود تنها به عنوان وسیله نگاه می‌کنند و به تقاضاهای آنها به عنوان تکلیف و اجبار می‌نگرند.

در هر حال از آن جایی که فراگیر نمی‌تواند عصیان خود را متوجه فرادهندگانی که دارای تعلق عاطفی است بکند این عصیان را به موضوع فراگیری معطوف می‌کند و جامعه ستیز و بیزار از مقررات و قوانین اجتماعی می‌شود.

تنها چیزی که لازم است در اینجا ذکر کنیم، این است که کودکان، پیام‌های درونی را خیلی سریعتر از پیام‌های بیرونی و ساختگی می‌پذیرند و درک می‌کنند اما در این میان، بزرگسالان نیز از زبان نمادین و غیرکلامی بیشتر استفاده می‌کنند تا زبان ساده و کلامی و جنبه پنهان شخصیت آنان خیلی وسیع‌تر از جنبه آشکار آن است به همین دلیل خردسالان که فراگیران اصلی محسوب می‌شوند پیوسته در یک خلاء شناختی در رابطه با بزرگسالان خود به سر می‌برند و در هاله‌ای از ابهام با آنان ارتباط برقرار می‌کنند به همین دلیل لازم است که بزرگسالان خود را بیشتر در دسترس فرزندان خود قرار دهند و با آنان ارتباط عاطفی و نزدیکتری برقرار کنند و این ارتباط نزدیک تنها در آغوش گرفتن فیزیکی فرزندان خلاصه نمی‌شود.

در برخی خانواده‌ها، کلاس‌های درس یا مراکز آموزشی فرادهندگان و اولیاء و مربیان احساس می‌کنند اگر کمتر اطلاعات روانی در اختیار فراگیر یا فرد مأدون خود قرار دهند و آنان را تحریم اطلاعاتی کنند، روش‌های تعلیم و تربیت آنان مؤثر واقع می‌شود و عموماً این روش به علت فشارزا بودن یا داشتن استرس تا حدودی هم موفقیت‌آمیز است ولی این تأثیر نوعی تسلیم شدن در برابر فشار روانی است که فراگیر از خود بروز می‌دهد و تغییراتی هم که در رفتار، عاطفه، شخصیت و ارزش‌های فرد ایجاد می‌شود با بافت کلی شخصیت او هم خوانی و هماهنگی نداشته و باعث یک رشته تضادهای روانی خصوصاً در حریم دستاوردهای ارزشی می‌شود. مسلماً وقتی فرد نمی‌تواند به منبع ارزش‌ساز و ارزش‌گذار حمله کند و او را مورد پرخاشگری قرار دهد به ارزش‌ها به عنوان نماینده و جانشین او حمله می‌کند و آنها را مورد تخریب قرار می‌دهد.

از آن طرف می‌بینم که برخی از والدین هم شناخت و درک جامع و مانعی از رفتار فرزندانشان ندارند و سعی هم نمی‌کنند حواس خود را به طور صحیحی بکار گیرند تا کودکانشان را آن گونه که هستند، درک کنند لذا این کودکان در تنهایی روانی عجیبی به سر می‌برند و والدین هم متوجه نیازهای روانی آنان نیستند فرزندان گاهی زبان شکوه و گلایه خود را از والدین بدین صورت باز می‌کنند که پدر و مادر ما احساس می‌کنند ما تنها به خوراک، پوشاک و مسکن آنها نیاز داریم در حالی که یک رابطه چشمی عمیق برای ما بسیار گواراتر از بهترین غذاهاست.

این عدم درک منطقی و این تحریم عواطف، موجب شکاف و فاصله بین اولیاء و مربیان و فراگیران و مانع از همدلی و درک صمیمانه آنان می‌شود.

کودک باید توسط فرادهندگان خود مورد شناسایی قرار گیرد همان طور که آنان توسط کودک مورد شناسایی قرار می‌گیرند به هر حال خطا در این درک متقابل از طرف کودک به علت غیرآگاه و نابالغ بودنش توجیه‌پذیرتر از خطای والدین و سایر فرادهندگان است. درک معلم و والدین برخلاف شاگرد و فرزند که خام و غیرعلمی است باید پخته و علمی باشد بنابراین ضروری است که اولیا و مربیان با استفاده از کتب و نشریات تربیتی بدانند که جوان و نوجوان تحرک طلب، جویای هیجان، نوآور، تند و پرانگیزش علاقمند به برنامه‌های دارای نتایج آنی و فوری، دارای عواطف گرم، احساسات شکننده و حساس تفکرات وسیع و در حال طی کردن بحران‌های عاطفی، حسی، اجتماعی، هویتی و ارزشی است هم چنین دارای انرژی‌های روانی بسیار نیرومند، نیاز به نوازش، احترام و امنیت و بسیاری خصوصیت‌های دیگر است.

درک متقابل به فرادهندگان کمک می‌کند تا متغیرهای مفید و مضر محیط‌های آموزشی و زیستی را کشف و در جهت تغییر و تعدیل آنها گام‌های مؤثر و مفیدی بردارند تا با تسلط و کنترل بیشتر محیط، مدیریت عوامل انسانی را به صورت مطلوب پیاده کنند.

چرا که کودک از دستاوردهای علمی و فرهنگی محتوای آموزشی فضای زیستی و خانه همراه با ادراک خود از فضا، زمان، شرایط روانی و حس فردی، نوع برخورد و تضاد فرادهندگان ادراک‌های عاطفی خود را می‌سازد.

مثلا رفتار طردکننده و خشک اولیا و مربیان در فضای ساختمانی کسل کننده و ملال آور قسمتی از جذابیت محتوای آموزشی یا دستاوردهای علمی و فرهنگی را به علت قرار گرفتن در کنار این اجزای منفی به غرامت می‌گیرد. در هر حال باید بدانیم که تعلیم و تربیت یعنی فراهم کردن شرایطی که فراگیر بتواند در آن شرایط بهترین ادراک‌ها را از خود نیازها، ملزومات زندگی و شرایط جغرافیایی سیاسی و اقتصادی اش و… به دست آورد.

در هر حال این ادراک‌ها کل انگیزه‌های زیستی فراگیر را تحت تأثیر قرار می‌دهند. بنابراین ضروری است که فضای آموزشی را با عواطفی گرم و مطبوع دلپذیرتر کنیم و جهت هم سویی با میل درونی فراگیران به نوجویی و تازه طلبی در کلاس تنوع و تازگی را هم در عناصر فیزیکی کلاس و هم در عناصر روانی کلاس بوجود آوریم.

البته باید توجه کنیم که این بهینه‌سازی تنها در فضای آموزشی نباشد و سعی شود که به حیطه خانواده و جامعه‌زیستی کودک نیز کشیده شود.

پس اگر معلمی رفتار کلامی یا غیرکلامی‌اش دارای آهنگ، وزن و تغییرات یک نواختی باشد تنها بیزاری از صدا و لحن او در شاگرد به وجود نمی‌آید. بلکه کل بافت ادراکی و عاطفی شاگرد را در معرض آلودگی و آسیب قرار می‌دهد. چه بسا درس ریاضی از آن جهت برای شاگردی نامطلوب است که معلم و روابط رفتارهایش چون بافتی نامطبوع و نامطلوب ریاضی را دربرگرفته اند نه این که خود درس ریاضی نامطلوب باشد. البته همان طور که منطق حکم می‌کند هر خواسته و میلی از فراگیر مورد نظر نیست و مطمئناً فرادهنده مانند خط کشی است تربیتی برای ترسیم خطوط تعلیم و تربیت و تصحیح کجی‌ها و ناراستی‌های این خطوط در این مورد اولیا و مربیان را در خط‌مشی‌دهی به شاگردان و فرزندان ترجیح داده‌ایم.

در هر صورت اگر فرادهنده مصداق مفهوم تصحیح‌کنندگی باشد به خوبی بجاها و نابجاهای فراگیرش را تشخیص می‌دهد و در بجاهای رفتاری با فراگیر خود هم سو و هم راستا شده و نابجاهای رفتاری او را تصحیح می‌کند.

علت این که بر هم سویی و هم جهتی فراگیران در این زمینه تأکید داریم تنها این است که فرادهنده از نظر انگیزشی کهولت و فرسودگی بیشتری نسبت به فراگیر دارد و کنش متقابل این دو سیستمی انگیزشی موجب دفع متقابل می‌شود. درست مثل شاگردی که از معلمش به علت کسلی، بی‌حالی، کم ذوقی، کلام سرد، برخورد غیرکلامی، بی‌روح و افسرده و بی‌حال بودن روابط انسانی او بیزار است لذا هر چه که او در کلاس ارائه می‌دهد نیز در نظر شاگرد کسل کننده بی‌حال سرد و افسرده کننده و بی‌روح خواهد بود و حتی کلاس مدرسه و تحصیل نیز به تدریج رنگ آن معلم را به خود می‌گیرد. به عکس فرادهنده‌ای که خوش ذوق، گرم، بشاش، مؤدب، زنده و در کلاس سرحال باشد، کلاس بی‌روح را به شیرین‌ترین، دلنشین‌ترین و خوش‌ترین فضاها برای دانش‌آموزان تبدیل می‌کند و درس را هم یادآور خوشدلی خود خواهد ساخت. اینجاست که اگر درس معلم توأم با عاطفه و زمزمه‌های انسانی باشد نیش را نوش می‌کند، بار را بخت و دار را تخت و به قول مولانا:

از محبت نیش نوشی می‌شود

بی‌محبت شیر موشی می‌شود

از محبت باربختی می‌شود

و از محبت دار تختی می‌شود

و اینجاست که می‌بینم چون خدایی که ناصرخسرو قبادیانی را منقلب ساخت، این نوع روابط فراگیر را نیز منقلب می‌گرداند. اما دگرگونی این معلم نه تنها در جهت فرسایش نخواهد بود بلکه با همسویی و همراستایی عاطفی نسبت به فراگیر و فراگیران. فراگیران را به عنوان یک نو رسیده و انسان سرسبزتر در محیط‌های آزادتر و در جو و فضایی سرشار از همسویی و هم نوایی عاطفی قرار خواهد داد. احساسی و عاطفی بودن او را در بافتی مطبوع و خوشایند قرار می‌دهند در حالی که در محیط مدرسه و حتی در پاره‌ای موارد در خانه این هم سویی و هم‌نوایی شکل خود را به تضاد و تناقض عاطفی می‌دهد. لذا خستگی، کسالت و اضطراب اخلاقی افزایش می‌یابد در صورتی که فرادهنده بایستی، خستگی و کسالت فراگیر را در یک فضا و جو گرم و عاطفی محو کند و با همسویی انگیزشی مشوقی برای رسیدن آنها به بی‌نهایت و رشد یافتن آنها باشد.

اگر ارتباط عاطفی و صمیمی ما با کودکانمان به طور صمیمی و جدی برقرار نشود و نتوانیم چنان که ایجاب می‌کند کودکانمان را در خود فرو ببریم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم با ما صمیمی گرم و صادق باشند. پس باید مثل شاگرد شادمانه و سرزنده با حیات برخورد کنیم تا با ما ارتباط روانی عمیقی برقرار کنند و این ارتباط فرآیند انتقال و تبادل اطلاعات و آگاهی‌ها و در یک کلام فرآیند تعلیم و تربیت را بین ما و او، سریع‌تر و مؤثرتر سازد.

منابع و مأخذ

۱- فرآیند انسان سازی در تعلیم و تربیت، عبدالرضا کردی، انتشارات ققنوس، بهار۷۵؛

۲- آموزش و پرورش در روح، به سوی یک برنامه درسی معنوی، نویسنده: جان پی میلر، ترجمه دکتر نادر قلی قورچیان؛

۳- انتشارات تهران، فراشناختی اندیشه، ۱۳۸۰؛

۴- میانجیگری در مدرسه، روش‌های بهبود رفتاری دانش‌آموزان، مؤلف: دکتر زهرا بازرگان، انتشارات مدرسه ۱۳۷۹؛

منبع: ماندانا محمد سوهانکی؛ سایت راسخون

نسخه‌‌ قرآن برای تربیت کودکان

بایدها و نبایدهای مربوط به کودکان از نگاه قرآن و عترت

اشاره

کودکی، یکی از مراحل رشد انسانی است که از آغاز تولد شروع می‌شود و تا نوجوانی و جوانی ادامه می‌یابد. این مرحله از مراحل، همانند دو مرحله دیگر، بسیار مهم و اساسی است. از این رو، آموزه‌های قرآنی، توجه و اهتمام خاصی به این دوره از زندگی بشر دارد؛ زیرا آینده هر شخصی، به دوران کودکی او بستگی زیادی دارد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگرش قرآن را به این دوره تشریح کرده و حقوق کودکان به ویژه تربیت آن‌ها را از نظر قرآن واکاوی نماید. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

کودکی، بنیاد آینده

کودکی، یکی از مراحل حیات دنیایی انسان است.(حج، آیه ۵؛ و نیز روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) این مرحله، از هنگام ولادت آغاز می‌شود(همان) و تا بلوغ ادامه می‌یابد؛(نساء، آیه ۶) زیرا با رسیدن کودک به دوران بلوغ، حیات و زندگی وی به مرحله دیگری وارد می‌شود که از آن به دوران نوجوانی یاد می‌شود و کودک در مرحله آغاز رشد جنسی و سپس عقلانی قرار می‌گیرد که آثار آن را می‌توان در حوزه رفتارهای اقتصادی به خوبی مشاهده کرد.(کهف، آیه ۸۲)

در روایات اسلامی بر انتخاب همسر شایسته و مادری خوب برای کودکان خود، بسیار سفارش شده و از انتخاب همسر زیبایی که در خانواده ناسالم رشد کرده و به اصطلاح «خضراء الدمن»(گل روییده در مزبله) است پرهیز داده شده است؛(وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۹) زیرا مادر، نقش اساسی در شکل‌‎گیری شخصیت کودک دارد و حتی شیرخوارگی نیز در این فرآیند تأثیرگذار است. پاکی مادر، تأثیر شگرفی در شخصیت و تربیت و عفت کودک ایفا می‌کند که آیات ۲۸ تا ۳۰ سوره مریم بخشی از این معنا را به صراحت بیان کرده است. این تأثیر به اشکال گوناگون در هنگام قرار گرفتن در رحم تا شیرخوارگی و پس از آن ادامه می‌یابد. دوره شیرخوارگی و آثار آن همچنین موجب شده تا حکم بر شیرخوارگی مادر پاک بر دیگران شود و لذا شیر مادر نیک و پاک مقدم بر دایگان دیگر شده است و خداوند در آیاتی اولویت را آن دانسته است که مادر، خود به شیر دادن و نگهداری فرزند خویش بپردازد(بقره، آیه ۲۳۳) تا جایی که اگر زن و شوهر از هم جدا شده باشند، این اولویت همچنان پابرجاست.(بقره، آیات ۲۳۲ و ۲۳۳) .

دوران شیرخوارگی چنان مهم است که خداوند در آیات پیش گفته و همچنین آیه ۶ سوره طلاق، بر لزوم مشاوره و همفکری والدین در مورد چگونگی شیرخواری کودک تاکید کرده و در آیه ۱۵سوره احقاف نیز تکمیل دوران شیرخوارگی را واجب و لازم دانسته است؛ زیرا این دوران در رشد و تکمیل شخصیت کودک نقش اساسی ایفا می‌کند.(بقره، آیه ۲۳۳ و نیز لقمان، آیه ۱۴)

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.

نقش بازی در زندگی کودک

خداوند در آیه ۵ سوره حج، دوران کودکی را مقدمه‌ای برای رشد و بلوغ وی معرفی می‌کند و در آیه ۲۰ سوره حدید، این زمان را دوران اشتغال به بازی و سرگرمی بر می‌شمارد. علامه طباطبایی با اشاره به ویژگی‌های پنج‌گانه‌ای که در این آیه مطرح شده، آن را مطابق مراحل سن انسان از کودکی تا پیری می‌داند.(المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۴)

بر اساس این تفسیر، دوران کودکی دوران لعب و بازی است و این بازی‌های کودکانه، نقش اساسی در فرآیند رشد کودک دارد. به خاطر اهمیت بازی در زندگی انسان‌ها به ویژه کودکان، روانشناسان از دیر باز آن را مورد توجه قرار داده‌اند، ولی به سبب ماهیت پیچیده‌ای که دارد هنوز کاملاشناخته نشده است. در روان شناسی رشد و شخصیت، بخشی از مباحث به موضوع نقش بازی در فرآیند رشد اختصاص یافته است. از نظر آدلر از روان‌شناسان مشهور، بازی فرآیندی است که آماده سازی کودک را برای آینده مشخص می‌کند.

از جمله دانشمندانی که به طور ریشه‌ای به مطالعه بازی کودکان و نقش آن‌ها در رشد ذهنی و فکری و زندگی اجتماعی پرداخته‌اند می‌توان از ژان پیاژه و ویگوتسکی نام برد. از نظر ویگوتسکی بازی‌ها به رشد ذهنی و فکری، عاطفی، احساسی و اجتماعی کودکان کمک می‌کنند و در واقع بازی‌ها ابزار کنترل و تنظیم رفتار کودک هستند. ژان پیاژه که در این زمینه نقش ارزنده‌ای ایفا کرده به کار طبقه‌بندی بازی‌های کودکان دست زده است که عبارتند از:

۱ بازی‌های تمرینی؛

۲- بازی‌های نمادین؛

۳- بازی‌های با قاعده.

چگونگی برخورد با بازی، انتخاب بازی، اهمیت بازی و مانند آن، همگی نشان از چگونگی نگرش کودک به محیط خود و راهنمایی برای وابستگی و ارتباط با محیطش دارد. بازی‌ها به انواع مختلف جسمی، تقلیدی، نمایشی، نمادی، تخیلی و آموزشی دسته بندی شده‌اند که هر یک از انواع آن‌ها در رشد جسمی، اجتماعی، شخصیتی، عاطفی کودکان نقش موثری دارند. بازی علاوه بر رشد عضلات و سلسله اعصاب و پرورش حواس، تأثیر بسیاری در رشد ذهنی مهارت‌های فکری و یادگیری کودکان دارد.

یکی از فرضیه‌های روان شناسی این است که بازی، رشد هوشی را تسریع می‌کند. در تایید این فرضیه نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد کودکانی که فاقد هر گونه اسباب بازی می‌باشند و یا امکانات اندکی برای بازی دارند، از لحاظ شناختی از همسالان خود عقب‌تر هستند.

از نظر پرورشی نیز اثر و ارتباط بازی با حال و وضع جسمانی کودک به خوبی ثابت شده و یادآوری شده که در انجام بازی‌های مختلف چگونه جسم کودک ورزیده شده و رشد می‌کند. بنابراین نتیجه گرفته می‌شود که بین بازی و آموزش و پرورش رابطه‌ای دقیق وجود دارد و می‌توان گفت این دو لازم و ملزوم یکدیگر بوده و موفقیت در امر آموزش و پرورش به معنای صحیح مستلزم ارضای کلیه تمایلات و نیازهای جسمانی و روانی کودک در هنگام بازی و فعالیت‌های بدنی اوست. وقتی چنین ارتباط نزدیکی بین بازی و آموزش و پرورش احساس می‌شود، بدیهی است زمانی می‌توانیم در امر آموزش و پرورش قدمی مثبت برداریم که واقعاً کودکان را بشناسیم و به روحیات و عواطف و احساسات آن‌ها آگاه باشیم. از این جاست که نقش بازی در فرآیند رشد شخصیتی کودک به خوبی آشکار می‌شود.

چنان که دیدیم بر اساس آیه۲۰ سوره حدید، خداوند، نخستین دوره رشد انسان را با بازی همراه کرده است. در روایاتی که از امامان معصوم(علیهم السلام) وارد شده نیز سفارش بسیاری است که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند. امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به او ادب بیاموز و در هفت سال سوم مراقب او باش.(وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۳) در روایتی آمده است که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) با جمعی از یاران از محلی عبور می‌کردند کودکان را در حال خاک‌بازی دیدند برخی از یاران خواستند آنان را از بازی کردن باز دارند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بگذارید بازی کنند که خاک، محل پرورش کودکان است.(مجمع الزوائد، ج۸، ص۱۵۹).

در قرآن کریم نیز در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) به این معنا می‌توان پی برد که بازی و تفریح یک ضرورت فطری است و پیامبران الهی با این ضرورت فطری هیچ گاه مخالفت نمی‌کردند. از این رو برادران حضرت یوسف(علیه السلام) وقتی می‌خواستند او را از پدر جدا کنند، موضوعی را مطرح کردند که پدرشان با توجه به پیامبری و بینش الهی نتواند با خواسته آن‌ها مخالفت کند. آنان در توجیه بردن حضرت یوسف(علیه السلام) به صحرا این گونه گفتند:‌ ای پدر! فردا یوسف را با ما به صحرا بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازی کند.(یوسف، آیه ۱۲) حضرت یعقوب(علیه السلام) نیز با این درخواست مخالفت نکرد و نفرمود که یوسف(علیه السلام) نباید به بازی مشغول شود.

ابن سینا، سلب آزادی و جلوگیری از جنب و جوش و بازی کودکان را زمینه‌ای برای افسردگی آن‌ها می‌داند و نتیجه این افسردگی‌های بی‌موقع و زودرس سبب می‌شود رغبت‌های کودکان از بین برود و آن‌ها بیمار شوند.

خواجه نصیرالدین طوسی(ره) ورزش و بازی را وسیله‌ای برای رفع خستگی از فعالیت‌های جدی می‌داند، او شرط بازی را آزادی عمل اطفال می‌داند و ممانعت از بازی‌های غم‌انگیز را وظیفه والدین می‌شمارد به این معنا که اولیاء نباید بگذارند کودک به بازی‌های غم‌انگیز بپردازد. از نظر خواجه نصیر(ره) بازی وسیله‌ای برای بروز توانایی‌های کودک، برانگیختن شور و نشاط در کودک و وسیله‌ای برای رسیدن کودک به سلامت جسم و روح است.

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌فرمایند: شایسته است که کودک به هنگام خردسالی، بازیگوش باشد تا در بزرگ‌سالی، صبور و شکیبا گردد.(مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۵۳)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرمایند: شیطنت و لجاجت کودک به هنگام خردسالی، نشانه زیادی عقل او در بزرگ‌سالی است.(نهج الفصاحه، شماره ۱۹۴۰، ص ۴۲۰)

ویلیام استرن می‌نویسد: بازی، یک غریزه برای رشد و نمو استعدادها بوده و یا تمرین مقدماتی برای اعمال آتی می‌باشد.(روانشناسی کودک، ص ۳۳۱)

«آنتوان سمیر نوویچ ماکارنکو» مربی برجسته شوروی می‌گوید: کودک در هر بازی هر طور باشد، وقتی که بزرگ شد، در کارها هم همان گونه خواهد شد زیرا در هر بازی خوب، قبل از هر چیز کوشش کار و کوشش فکر وجود دارد. بازی خوب شبیه کار خوب است. در بازی احساسات و آرزوهای کودک ظاهر می‌شوند. به کودکانی که بازی می‌کنند بنگرید، ببینید چگونه در نقشی که برای خود انتخاب کرده‌اند، واقعی هستند. احساسات کودکان در بازی، احساسات واقعی و اصیل است و بزرگ‌ترها نباید هیچ وقت به آن‌ها بی‌اعتنا باشند.(روانشناسی تجربی کودک، ص ۱۳۰)

کودکان در این دوره حقوقی بر گردن والدین خود دارند که می‌بایست به آن‌ها بپردازند و اگر آن حقوق را مراعات نکنند و ترک تکلیف کنند باید در آخرت پاسخ گوی رفتار خود باشند.

از آن جایی که دوره کودکی دوران ضعف و سستی است(حج، آیه ۵ و روم، آیه ۵۴ و غافر، آیه ۶۷) تاکید بیشتری بر حقوق کودکان از سوی خداوند شده است؛ زیرا آن‌ها در این دوران نمی‌توانند از حقوق خویش دفاع کنند و خواهان اجرای عدالت و عمل به تکالیف از سوی والدین خود گردند. در این جاست که خداوند خود کفالت کودکان را به عهده گرفته و از والدین خواسته تا به حقوق کودکان پای‌بند باشند و از هر گونه ضرر و زیان به آنان خودداری کنند.

از نخستین حقوق کودکان بر والدین، شیر دادن مادران به کودکان خود است که در آیه ۲۳۳ سوره بقره بیان شده است. بنابراین نمی‌توان از حق شیرخوارگی کودک به سادگی کوتاه آمد و زیانی به این حق او رساند.

خداوند در این آیه به مادران هشدار می‌دهد که هر گونه ضرر و زیان رسانی به کودکان با خودداری از شیر دادن آنان، عملی حرام و کاری زشت و نارواست و می‌بایست پیامدهای این کار ناشایست خویش را به عهده گیرند.

کودکان بی‌سرپرست و یتیم یا مستضعف و ناتوان، از حقوقی دیگر نیز برخوردارند که بخشی از آیات قرآنی به آن اختصاص یافته است. خداوند در آیه ۱۲۷ سوره نساء، بر لزوم رعایت قسط و عدالت در مورد کودکان یتیم تاکید می‌کند و از سرپرستان می‌خواهد اموال کودکان یتیم را در هنگام تصرف مراعات نمایند.(نساء، آیات ۲ و ۱۰ و انعام، آیه ۱۵۲)

خداوند با تاکید بر حقوق کودکان یتیم، خواهان فرهنگ‌سازی در این زمینه است به گونه‌ای که همگان خود خواهان رعایت حقوق یتیمان شوند و در حقوق و اموال آن‌ها تصرف نکنند. اگر در جامعه‌ای این گونه فرهنگ‌سازی انجام شود، جامعه در امنیت اخلاقی و روانی قرار خواهد گرفت؛ زیرا رعایت حقوق کودکان دیگران، خود زمینه‌ای برای مراعات حقوق کودکان ایشان از سوی آیندگان خواهد شد و مراعات حقوق کودکان یتیم به یک فرهنگ اجتماعی تبدیل می‌شود. از این رو خداوند در آیه ۸ و ۹ سوره نساء به این نکته مهم و اساسی اشاره می‌کند.

از نظر قرآن، رعایت حقوق کودکان مستضعف، از مصادیق خیرات آشکار و نیکی‌های پایدار است(نساء، آیه ۱۲۷) بنابراین، اگر کسی می‌خواهد کار نیک و خوبی انجام دهد، به مراعات کودکان مستضعف بپردازد. ناگفته نماند که کودکان مستضعف، غیر از کودکان یتیم هستند هر چند که می‌تواند شامل آنان نیز شود. خداوند برای مراعات حقوق کودکان مستضعف حتی از مردم خواسته است تا پای جهاد و شهادت نیز پیش بروند. از این رو در آیه ۷۵ سوره نساء مردم را به جهاد و دفاع برای حفظ حقوق کودکان مستضعف تشویق می‌کند.

کودکان یتیم، کسانی هستند که خداوند از خمس و انفال حق و سهمی برای آنان مقرر کرده است(انفال/ ۴۱، حشر/۷)

از دیگر حقوق کودکان، دعا در حق ایشان از سوی والدین است، چنان که مادر حضرت مریم(سلام الله علیها) برای محفوظ ماندن کودک خود از شرارت شیطان به پیشگاه خداوندی دعا و نیایش کرد.(آل عمران، آیه ۳۶)

وظیفه جامعه آن است که در حفظ و حمایت کودکان به ویژه کودکان یتیم بکوشد و یکی از وظایف عالمان و مسئولان آن است که در حد امکان در این راه اقدام کنند. در داستان خضر(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) این معنا آمده است که خضر(علیه السلام) از سوی خداوند مأموریت می‌یابد تا دیواری فرسوده را برای حفظ حقوق کودکان یتیم ترمیم کند.(کهف، آیات ۶۵ و ۶۶ و ۸۲)

همان گونه که پیامبران مأموریت می‌یابند که کارهایی را برای حفاظت از حقوق کودکان به ویژه یتیمان و مستضعفان انجام دهند، همین مسئولیت به عهده حاکمیت اسلامی به عنوان نمایندگان و نواب پیامبران گذاشته شده است. بنابراین، بر حکومت اسلامی و دولت ایمانی است که حقوق کودکان از امت اسلام را حفظ کرده و اقدامات موثری در این حوزه انجام دهد.

از جمله وظایف دولت اسلامی و مۆمنان، آن است که کودکان را از محیط کفر و ظلم بیرون آورند و حتی با جهاد و شهادت اجازه ندهند تا کودکان در محیطی رشد کنند که فطرت ایشان لطمه ببیند و نتوانند کمالات بایسته و شایسته خویش را به دست آورند. خداوند در آیه۷۵ سوره نساء، نجات کودکان از محیط کفر و شرک را به عنوان یک وظیفه و مسئولیت برای مۆمنان تعریف کرده است و بر همین اساس، مسئولیت دولت اسلامی در این حوزه به سبب امکانات و توانایی‌ها به مراتب سخت‌تر و شدیدتر است.

با نگاهی به آموزه‌های قرآنی، می‌توان چند مأموریت برای مۆمنان و دولت اسلامی نسبت به کودکان برشمرد که از جمله حقوق کودکان است.

خداوند در آیه۶ سوره ضحی، بهره‌مندی کودکان از محل آسایش و زندگی مناسب را از حقوق آنان و مسئولیت مۆمنان دانسته است. هر چند که این آیه در مقام امتنان بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولی با توجه به قلمداد شدن محل آسایش به عنوان نعمت خدا، می‌توان این گونه استنباط کرد که از حقوق طبیعی کودکان دسترسی به زندگی همراه با آسایش و آرامش و محیط مناسب رشد و بالندگی است. البته از آیاتی دیگر چون آیاتی که درباره حقوق کودکان یتیم وارد شده می‌توان این معنا را نیز استنباط کرد که فراهم آوری زمینه‌های رشد و بالندگی از حقوق کودکان است.

همچنین از نیازهای طبیعی کودکان، بازی و گردش است.(یوسف، آیه۱۲ و حدید آیه۲۰ و المیزان، ج۱۹، ص۱۶۴) بنابراین فراهم آوری اسباب بازی و شرایط مناسب برای بازی و گردش کودکان از حقوق کودکان و وظیفه والدین، مۆمنان و دولت اسلامی است.

از آیه۸۲ سوره کهف می‌توان این معنا را استنباط کرد که کودکان از حق دیگری نیز برخوردارند و آن حق آینده نگری نسبت به زندگی آنان است. از این رو، شایسته است تا برای کودکان اندوخته‌ای گذاشته شود تا در آینده با مشکل مالی مواجه نشوند بنابراین از وظایف و مسئولیت‌های والدین این است که بخشی از اموال را برای آینده کودکان ذخیره سازی کنند و برای آنان به جا گذارند.

مراقبت از کودکان، در برابر حوادث و خطرها و برآورد نیازهای نخستین آنان نیز از حقوق ایشان و وظایف دیگران است که در آیه ۱۲سوره یوسف به آن اشاره شده است.

کودکان، نیازمند آموزش‌های درست و کاملی هستند تا بتوانند به رشد عقلانی دست یابند. از این رو در آیه ۶ سوره نساء از مۆمنان خواسته شده تا با آزمون‌های گوناگون شرایط رشد و بالندگی کودکان را در حوزه‌های گوناگون از جمله اقتصادی فراهم آورند. آزمون‌هایی که از سوی بزرگ‌ترها انجام می‌گیرد می‌بایست در راستای رشد و بالندگی کودکان باشد؛ چنان که بازی‌های کودکان نیز با این هدف مورد توجه قرار گیرد و از هر آن چه که موجب ناتوانی جسمی و روحی و روانی کودک می‌شود جلوگیری به عمل آید.

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۵ و ۸ سوره نساء از مۆمنان خواسته تا برخوردی شایسته و سازنده در گفتار و رفتار با کودکان داشته باشند. امام صادق(علیه السلام) دوران کودکی را دوران سفاهت می‌شمارد که با تربیت‌های مربیان به وسیله ابزارهای گوناگون از جمله تغذیه و آموزش و پرورش، این سفاهت به بلوغ و رشد فکری و اقتصادی و جسمی و جنسی تبدیل می‌شود.(نگاه کنید: تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۴۲، حدیث ۵۰)

کودکان نیازمند تربیت به ویژه از سوی والدین خود هستند(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴) خداوند در آیه ۵۸ سوره نور پدر و مادر را موظف به تربیت فرزندان با تعلیم آداب می‌داند و از والدین می‌خواهد تا همه تلاش خویش را به این مبذول دارند که کودکان حتی مسائل ریز زندگی چون آداب ورود به محل استراحت والدین را بشناسند و اجازه ندهند تا کودکان در خانه خودسرانه عمل کنند و به هر کجا و هر زمانی که می‌خواهند وارد شوند. آموزش کودکان به آداب زندگی در محیط خانوادگی این فرصت را به کودکان می‌دهد تا در جامعه بتوانند به مراعات حقوق دیگران بپردازند و توانایی تحمل ایشان بالا برود. کودکان اگر در خانه نتوانند حقوق دیگران از جمله والدین را رعایت کنند، بی‌گمان در بیرون خانه از چنین ظرفیت و تحملی برای مراعات حقوق دیگران برخوردار نخواهند بود.

لازم است پدر و مادر در تربیت کودک مراعات احسان را داشته باشند و با فروتنی و محبت و مودت، آموزش‌های کودکان را به عهده گیرند. این بدان معناست که هر گونه خشونت در آموزش و پرورش کودکان می‌تواند حتی تأثیرات سوء به جا گذارد. مراعات محبت از سوی والدین به معنای لوس کردن آنان نیست، بلکه به معنای آن است که با مهر و محبت می‌بایست آموزش و پرورش کودکان انجام گیرد.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴)

البته در این میان مادر نقش بسزایی در تربیت کودک دارد، لذا خداوند در آیه ۴ سوره طه و نیز آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره قصص از مسئله کفالت مادر برای تربیت نیک کودک سخن به میان می‌آورد. هر کسی می‌کوشد تا بهترین کس را برای کفالت و سرپرستی کودک داشته باشد، در این میان مادر بهترین گزینه در این باره است.

تربیت کودک در سنت و سیره اهل بیت(علیهم السلام)

از نظر اسلام، هر کسی موظف است که تربیت را از خانه و خانواده خویش شروع کند. خداوند به مۆمنان چنین هشدار می‌دهد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ‌هاست حفظ کنید.(تحریم، آیه۶)

در روایت است که مۆمنان می‌بایست به این چهار وظیفه اصلی در خانواده خود توجه داشته باشند: ۱- بدعائهم الی طاعه الله؛ دعوت به اطاعت خداوند؛ ۲- و تعلیمهم الفرائض؛ آموزش واجبات؛ ۳- و نهیهم عن القبائح؛ نهی از محرمات و زشتی‌ها؛ ۴- و حثهم علی افعال الخیر؛ و تشویق به کارهای خیر و نیک.(بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۶۸)

بسیار دیده می‌شد که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید. روزی آن دو را در بغل گرفت و بوسید. شخصی که حضور داشت، وقتی علاقه پیامبر و رفتار وی را با اطفال دید به فکر فرو رفت و پیش خود گفت: آیا تا به حال در اشتباه بوده‌ام؟ آیا روش اسلام در تربیت فرزند این است؟ اگر این طور است پس من در این مسئله بسیار کوتاهی کرده‌ام.

به پیامبر نزدیک شد و درحالی که خجالت می‌کشید سخن بگوید، عرض کرد: یا رسول الله! من دارای ده فرزند کوچک و بزرگ هستم، اما تاکنون هیچ یک از آن‌ها را نبوسیده‌ام.

پیامبر از گفته او به قدری ناراحت شد که رنگ چهره مبارکشان تغییر کرد. ایشان به او فرمود: خداوند مهر و محبت را از قلب تو بیرون کرده است. آن کس که به کودکان رحم نمی‌کند و به بزرگ‌ترها احترام نمی‌گذارد، از ما نیست.

در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، طفلی، بسیار خرمای تازه می‌خورد. هر چه او را نصیحت می‌کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد، فایده نداشت.

مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیاورد تا او را نصیحت کند. وقتی او را به حضور پیغمبر آورد، از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که خرما نخورد، اما آن حضرت فرمود: امروز بروید و او را فردا دوباره بیاورید. روز دیگر زن به همراه فرزندش خدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شد. حضرت به کودک فرمود که خرما نخورد.

در این هنگام زن که نتوانست کنجکاوی و تعجب خود را مخفی کند، از ایشان سۆال کرد: یا رسول الله! چرا دیروز به او نفرمودید خرما نخورد؟ حضرت فرمود: دیروز وقتی این کودک را حاضر کردید، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت می‌کردم، تأثیری نداشت.

در ضرب‌المثل فارسی، بر اساس این روایت آمده است: رطب خورده منع رطب کی(چون) کند؟

امام صادق(علیه السلام) فرمود: به راستی هنگامی که عالم به علم خود عمل نکرد، موعظه او در دل‌های مردم اثر نمی‌کند، همان طور که باران از روی سنگ صاف می‌لغزد و در آن نفوذ نمی‌کند.

مردی به هنگام تبریک تولد فرزند یکی از دوستانش، به او گفت: تولد این نوزاد که سوار بر مرکب مراد خواهد بود، بر تو مبارک باد.

حضرت امیر(علیه السلام) که حضور داشت به او فرمود: به هنگام تبریک و شادباش نوزاد چنین بگو: خدای بخشنده را شکرگزار باش و این بخشش او، بر تو مبارک باد. امید که فرزندت به کمال توانایی برسد و از نیکوکاری‌اش بهره‌مند شوی.

امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «ان الله لیرحم العبد لشده حبه لولده»؛ همانا پروردگار بنده‌اش را به دلیل زیادی مهرورزی نسبت به کودک خود می‌بخشاید.(وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۳۸۴)

همچنین از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است: «من قبل ولده کتب الله له حسنه و من فرحه فرحه الله یوم القیامه»؛ هر کس فرزند خود را ببوسد خدا بر او پاداشی می‌نویسد و هر کس فرزندش را خوشحال کند خدا او را در روز رستاخیز شاد می‌گرداند.(همان، ج ۲۱، ص ۵۷۴)

و در جای دیگری فرموده‌اند: «احبوا الصبیان و ارحموهم»؛ کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنان مهربان باشید.(همان، ج۲۱، ص۳۸۴).

همچنین روایت شده است که روزی مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد:‌ای رسول خدا! من هرگز کودکانم را نبوسیده‌ام. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که رحم نکند(مورد) رحم(واقع) نمی‌شود.(همان، ج۱۵، ص۳۰۲)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد تربیت از سنین کودکی فرموده‌اند: هر کس فرزندش را از کودکی تربیت کند تا او بتواند بگوید لااله‌الاالله، خداوندا ز او حساب نخواهد کشید.

مهرورزی افراطی، ممنوع!

با این که در اسلام درباره اظهار علاقه نسبت به کودکان سفارش شده اما این مهرورزی و علاقه نباید مصالح واقعی را تحت‌الشعاع قرار بدهد، بلکه می‌باید با اظهار محبت مهار شده، با کودکان رفتار کرد. زیرا در برخی از موارد، اظهار محبت بی‌حساب، باعث فدا شدن مصالح بزرگ‌تری می‌شود و یا موجب سوءاستفاده کودک و در اصطلاح عامیانه «لوس» شدن او می‌گردد. باید توجه داشت نوازش‌های بدون حد و حصر و توجیه نشده و خارج از حد اعتدال، اثرات سوئی را بر روان کودک برجای می‌گذارد؛ پر توقعی، زودرنجی، ضعف در برابر مشکلات، ناامیدی، عقده حقارت، سرخوردگی از اجتماع و بسیاری فشارهای روانی دیگر، زاییده ارتباطات مهرآمیز افراطی با کودک است. امام باقر(علیه السلام) در این راستا می‌فرماید: «شر الاباء من دعاه البر الی الافراط و شر الابناء من دعاه التقصیر الی العقوق»؛ بدترین پدران کسی است که [در نیکی از حد اعتدال خارج شود و] به زیاده‌روی بگراید و بدترین فرزندان فرزندی است که در اثر کوتاهی، به عاق والدین دچار شود.(تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۸۴).

روزی جمعی از دوستان امام باقر(علیه السلام) به منزل ایشان آمدند. یکی از فرزندان خردسال حضرت دچار تب شدید و بیماری سختی بود. امام نیز از این موضوع سخت ناراحت بودند به گونه‌ای که آرامش نداشتند و آثار اندوه در چهره ایشان دیده می‌شد. مهمانان با مشاهده سیمای اندوهگین امام، بر حال ایشان نگران شده و با خود گفتند اگر این فرزند از دنیا برود حتماً از اندوه و پریشانی برای امام اتفاقی می‌افتد. در همین اثنا، صدای گریه زنان از اتاق مجاور شنیده شد و همگی دانستیم که برای کودک اتفاقی افتاده. اندکی بعد با خبر شدیم که فرزند خردسال امام از دنیا رفته است. امام به اتاق مجاور رفت و پس از ساعتی بازگشت اما برخلاف انتظار حاضرین، دیگر در چهره ایشان اثری از پریشانی دیده نشد، به امام عرض کردند: وقتی که ما نزد شما آمدیم به گونه‌ای پریشان بودید که ما نگران حال شما شدیم [اما اینک اثری از ناراحتی در شما نمی‌بینیم!] امام فرمودند: ما نیز [مثل شما] دوست داریم که عزیزانمان تندرست و به دور از آسیب باشند ولی زمانی که امر الهی سر رسید و تقدیر خدا محقق گردید [گردن نهادن در برابر] امر خدا برایمان عزیزتر است.(بحارالانوار، ج۱۱، ص۶۸؛ عیون الاخبار، ج۳، ص۴۶).

به بیان دیگر، درست است که محبت به فرزند جایگاه ویژه‌ای دارد اما نباید همه چیز را فدای آن نمود و از وظیفه اصلی غافل شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: هنگامی که کودک به سه سالگی رسید لااله‌الاالله را به او بیاموزید و او را رها کنید(همین مقدار کافی است). وقتی هفت ماه دیگر گذشت محمد رسول الله(صلی الله علیه وآله) را به او آموزش دهید و سپس او را رها کنید تا چهار ساله شود. آن گاه صلوات فرستادن را به او بیاموزید. در پنج سالگی به او سمت راست و چپ را آموزش دهید و قبله را نشان او داده و بگویید سجده کند. آن گاه او را تا شش سالگی واگذارید. فقط پیش روی او نماز بخوانید و رکوع و سجود را یادش دهید تا هفت سالش هم تمام شود. وقتی هفت سالگی را پشت سر گذاشت، وضو گرفتن را به او تعلیم دهید و به او بگویید نماز بخواند، تا هنگامی که نه ساله شد وضو و نماز را به نیکی آموخته باشد. هنگامی که آن دو را به خوبی یاد گرفت خدا پدر و مادر او را به خاطر این آموزششان خواهد آمرزید.(وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۹۱).

امام صادق(علیه السلام) به جمیل بن درّاج فرمودند: «بادروا احداثکم بالحدیث قبل ان تسبقکم الیهم المرجئه»؛ فرزندانتان را با کلام [ما] آشنا کنید پیش از آن که مرجئه(و دیگر فرقه‌های منحرف عقیدتی) بر شما سبقت بگیرند [و آنان را منحرف سازند.](فروغ کافی، ج۲، ص۴۹).

و نیز می‌فرماید: «علموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم الله به لاتغلب علیهم المرجئه برایها»؛ کودکانتان را به دانش ما آموزش دهید که برای آنان سودمند است تا مرجئه [و منحرفین] با دیدگاه‌های خود آنان را گرفتار دام خود نسازند.(الخصال، ج۲، ص۷۵۱).

مباحث تربیتی کودک، بسیار زیاد است اما از آن جایی که بیرون از حوصله یک مقاله کوتاه است، به همین مقدار بسنده می‌شود.

نویسنده: احسان محمدی

منبع: روزنامه کیهان؛ شماره ۱۹۹۰۸ به تاریخ ۹۰/۲/۳؛ صفحه ۶(معارف)

روانشناسی و تربیت کودکان از نگاه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)

مدت یک قرن است که غرب، تحقیقات دامنه‌دار و عمیقی پیرامون روان‌شناسی تربیت کودک به انجام رسانده است که به واقع، نتایج چشمگیری از آن پژوهش‌ها به دست آمده است؛ هر چند به بسیاری از پژوهش‌های آنان نمی توان به دیده اطمینان کامل نگریست. تا این زمان هم چنان پیروان ژان پیاژه(زیست‌شناس، فیلسوف و روان‌شناس سوئیسی، متوفای ۱۹۸۰م)، اسکینر، باندورا، کلارک هال، اریکسون و هاینزوانر، با یکدیگر نسبت به عقاید استادان خود اختلاف عقیده دارند. جمعی کودک را بزرگسالی کوچک(به تعبیر آنان: مینیاتور بزرگسال) و بعضی او را کاملاً متمایز با بزرگسال تعریف می‌کنند. عده‌ای او را متمایل به بدی، و برخی او را پاک سرشت می‌دانند.

درباره تربیت، تغذیه، رشد، عادت‌ها و رفتارهای کودک نیز نظریات متفاوت و متناقض بسیاری میان پژوهشگران وجود دارد که به واقع، آدمی گاه در انتخاب نظریه درست میان آنان سرگردان می‌شود.

انبوه نتایج علمی که امروزیان بدان دست یافته‌اند، در سایه آزمایش‌های سالیان متمادی، استفاده از فن آوری و استمداد از تجربیات گذشتگان است؛ با این حال، پیوسته طرح‌ها و نظریات جدیدی به دست می‌آید که گاه به طور کامل، ناقض نظریات گذشته است. اما در صد‌ها سال پیش که هیچ یک از این زمینه‌ها و امکانات پژوهشی وجود نداشته است، از سوی حضرت محمد امین(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به کودکان، گفتار‌ها و رفتارهایی مشاهده شده است که امروزیان در ژرفای آن درمانده‌اند و فهم عمیقی از آن به دست نیاورده‌اند. معجزه حضرت محمد امین(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها آیات قرآن نبود. گفتار و رفتارش، همه معجزه بود. چه آن که معجزه پدیده ای است که بشر از ارائه نمونه آن ناتوان باشد.

در عقاید امروزیان متمدن و متفکر، چنین آمده است که: اگر کودکان، وحشی و پرخاشگرند، باید آنان را رام و مطیع گردانید. زیرا آنان ماهیت حیوانی دارند و غرایز، نقش اساسی در انگیزش رفتارشان دارد.

این در حالی است که ما بار‌ها این جمله را از سخنان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده یا خوانده‌ایم که: پنج چیز است که تا آستان مرگ، آن‌ها را ترک نمی کنم؛ یکی از آن‌ها سلام کردن به کودکان است.

به راستی، ژرفای مفهوم این جمله را کدام متفکر روان‌شناس درک می‌کند؟ در افکار خردسالان چه می‌گذرد که حضرت امام صادق(علیه السلام) در پی نقل آنچه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرا گرفته، می‌فرماید: “احبوا الصبیان و ارحموهم و اذا وعدتمو هم ففو لهم فانهم لایرون الا انکم ترزقونهم”؛ به کودکان، محبت بورزید و مورد شفقتشان قرار دهید و هر گاه به آنان وعده ای دادید، وفا کنید. زیرا آن‌ها شما را روزی‌دهنده خود می‌دانند(۴). در این رفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، چه حکمتی نهفته بوده است که همه روزه که صبحگاه از خواب برمی خاست، دست محبت به سر فرزندان خود می‌کشید؟

در این نوشتار به طور گزیده، به تشریح پاره‌ای از گفتار‌ها و رفتارهای حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره کودکان می‌پردازیم.

نامطمئن بودن نظریات رایج کنونی و سرمشق بودن رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما -به تصریح آیه-(۶) قرآن ما را بر آن می‌دارد که به فرموده‌ها و کردار حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عمیق تر بنگریم و به واقع اعتقاد داشته باشیم که آنچه او به جای آورده -به فرض درستی روایت- فراتر از اکتشافات علمی امروزیان است. کوچکترین عمل او در پی ارائه معیاری است که برای معاصران وی، ناشناخته ماند و برخی تا این زمان نیز ناشناخته باقی مانده است. از آن نمونه، در جمله‌ای ساده از آن بزرگوار می‌خوانیم:

“اکرموا اولادکم و احسنوا آدابکم”؛(۷) فرزندانتان را گرامی بدارید و با آداب و روش پسندیده، با آنان رفتار کنید.

در نظر سطحی، این فرموده تن‌ها سفارش به احترام کودکان و رفتار صحیح با آنان است. اما این که چه رفتاری در شأن کودک نیست تا از آن پرهیز شود، و چه روشی نادرست است تا نسبت به وی انجام نگیرد جای گفتگو است. آیا والدین و مربیان برای یافتن پاسخ صحیح این دو پرسش، خود نباید پیش تر پیرامون تربیت کودک آگاهی‌هایی به دست آورند، پدر و مادری که با آداب و روش صحیح زندگی ناآشنایند، چگونه می‌توانند فرزندشان را با آداب درست تربیت کنند؟! آیا بوسیدن کودکان -دختر و پسر- تا چه سنی رواست؟ آیا از جا برخاستن در برابر بچه‌های کم سن، بجا است یا نابجا؟ آیا تنبیه و کتک آنان تا چه میزان سفارش می‌شود؟ تفاوت‌گذاری میان آنان، تا چه اندازه صحیح یا ناصحیح است؟ بازی کودک و «بازی با کودک» چه لزوم و فایده ای دارد؟

بنابراین، سفارش به گرامیداشت کودک، تاکید بر تاسیس بنیادی است که به خانواده‌ها آموزش دهد چگونه با فرزندانشان رفتار کنند. خانواده و مجالس خانوادگی، آموزش و پرورش، صدا و سیما و مراکز فرهنگی، هر یک بنیادی است که باید بدین مهم توجه کند.

از طرف دیگر، باید مشخص شود که بی‌احترامی به کودک و ترک آموزش وی، چه پیامدهایی دارد؟! اگر اطرافیانش با آداب و روش درست با او برخورد نکنند، چه پیش خواهد آمد؟ کودک در هر حال، بزرگ خواهد شد. اگر او در بزرگسالی دریابد که بسیاری از رفتارهای بزرگسالان با وی در کودکی، ناصحیح بوده است، نسبت به آنان چگونه خواهد اندیشید؟ آیا والدین چنین کودکی، اکنون در بزرگسالی این کودک، می‌توانند امیدوار باشند که وی آرای امروز آنان را بپذیرد و بدان عمل کند؟ چگونه بسیاری از والدین بدین امر توجه ندارند که یکی از علت‌های تمرد نوجوانان و جوانان، پی‌بردن آنان به اشتباه روش پدر و مادر در کودکی ایشان است؟!

به هر تحلیل، توجه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیای کودکان را در چندین جنبه می‌توان جستجو کرد:

۱- کوشش برای تولد فرزندان سالم

بر خلاف عقیده بسیاری از نظریه پردازان که تربیت کودک را از شش ماهگی یا دو سالگی به بعد نتیجه بخش می‌دانند، تعالیم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زمانی پیشتر از این را در تربیت کودک موثر می‌شمارد. نوزاد، بیشتر صفات خوب و بد را از طریق ژن، از پدر و مادر به ارث می‌برد. بنابراین، تربیت او نه از دوران حمل که پیش از ازدواج، آغاز می‌شود.

دختر و پسری که پیش از ازدواج به اصول اخلاقی و دینی پایبند نباشند، بسیار دشوار می‌توان امید داشت که فرزند آنان، درستکار تربیت شود. البته سهم محیط تربیتی و عوامل و استثنائات روزگار را نادیده نمی‌انگاریم.

اگر تربیت کودک از شش ماهگی یا دو سالگی آغاز می‌شود، این دستور رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چه مفهومی می‌یابد که می‌فرماید: هر کس صاحب فرزندی شد، در گوش راست کودکش اذان و در گوش چپ او، اقامه بگوید تا از شر شیطان در امان باشد. امیرمومنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: زمانی که دو پسرم حسن و حسین(علیهما السلام) تولد یافتند، آن حضرت، همین عمل را انجام داد و دستور فرمود تا در گوش آن‌ها، سوره حمد و آیه الکرسی و آیه‌های سوره حشر و سوره اخلاص و ناس و فلق را بخوانند.

اگر کودک دو ماهه، استعداد تربیت و پذیرش ندارد و مشاهدات و شنیده‌های او در درونش تاثیر نمی نهد، به چه سبب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: هرگز مبادا که کودکی در گهواره، نظاره‌گر رفتار زناشویی زن و مرد باشد.(۹) اگر در چنین موقعیت صدای زن و مرد را بشنود، به راه رستگاری و [پاکی و خیر] قدم نمی نهد.(۱۰).

به راستی، آیا سلامتی مادر در دوران حمل، تغذیه، ترس و نگرانی‌ها و نیز اعتیاد وی، بر سلامتی روحی نوزاد اثر نمی گذارد؟! آن گاه چگونه می‌توان نوزاد ناسالم را درست تربیت کرد؟!

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مردی از انصار [در مدینه] به آن حضرت شکایت کرد که: همسرم دختر عموی من است و خانواده و اجداد ما همه سفید پوست هستیم و اینک، او فرزندی به دنیا آورده که سیاه پوست و شبیه سیاهان حبشی است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اندکی تامل کرد و سپس از زن توضیح خواست. زن به پاکی خود سوگند یاد کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بین هر انسان تا حضرت آدم(علیه السلام)، عرق(پیوند، ژن، ریشه) وجود دارد که در ساختمان فرزند فعالیت می‌کنند… فرزند، شبیه یکی از آن‌ها می‌شود… این نوزاد سیاه پوست، شبیه یکی از اجداد دور شماست. کودک را بگیر که فرزند خود تو است.

هنگامی که نوزاد رنگ پوست خود را به وسیله ژن از اجدادش به ارث ببرد، آیا صفات خوب یا بد به همین وسیله از آنان به وی سرایت نمی کند؟!

آن حضرت در همین باره فرموده است: “انظر فی ای شیء تضع ولدک فان العرق دساس”؛ خوب بنگر که نطفه خود را در چه جایگاهی جای می‌دهی؛ زیرا ریشه‌ها [و ژن آدمی] به طور پنهان، تاثیرگذار است. [و از طریق آن، اخلاق اجداد به فرزندان منتقل می‌شود].

نیز در جای دیگر فرمود: “الشقی شقی فی بطن امه و السعید سعید فی بطن امه”؛ بدبخت، در شکم مادر بدبخت می‌شود و سعادتمند، در شکم مادر چنین می‌شود.

در روایتی دیگر آن حضرت به نقش برادر(دایی فرزندان) در تربیت فرزند اشاره می‌کند و می‌فرماید: “اختاروا لنطفکم فان الخال احدالضجیعین”؛(۱۴) همسر [شایسته] برای نطفه‌های خود، انتخاب کنید؛ زیرا دایی، یکی از دو ستون [مهم تشکیل دهنده] نوزادتان است.

و نیز فرموده است: از ازدواج با زنان زیبارویی که در خانواده بد پرورش یافته‌اند، بپرهیزید.(۱۵)

۲- توجه به سلامت جسمی و روحی مادر

فرزندان ما -به ویژه دختران-، بیشتر اوقات خود را در کنار مادر سپری می‌کنند و از تعلیمات او، چیز‌ها می‌آموزند. بر این اساس، آنان که دغدغه تربیت فرزند دارند نخست باید به تربیت همسر بپردازند. دختران و زنان نیز تأثیرپذیرتر از پسران و مردان‌اند. بنابراین در آستانه زندگی، مرد باید مهم‌ترین همت خود را آموزش و تربیت همسرش قرار دهد. زمانی که مادر خانواده درست آموزش ببیند و تربیت شود، تربیت فرزندان او با سهولت انجام می‌پذیرد. چنان که اگر مادر نکوهیده‌خوی باشد، تربیت فرزند، خیلی دشوار است. زیرا او اولین آموزگار کودک شماست.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده است: “ایاکم و تزویج الحمقاء، فان صحبتها بلاء و ولد‌ها ضیاع”؛ از ازدواج با زنان کودن بپرهیزید که همنشینی آن‌ها [نوعی] بلا و فرزندشان، تباه است.

پس از انتخاب همسر شایسته و توجه به آموزش و تربیت او، مهم‌ترین وظیفه، ایجاد محیط روانی سالم در خانه است. این نخستین ابزار هر طرح تربیتی موفق است. هر که دلسوز فرزند خود است، پیش از هر کار باید بکوشد تا حد امکان، فضای خانه آکنده از آرامش و مهرورزی شود. تا زمانی که کودک شما خود را در چنین فضایی نبیند، زمینه‌ای برای شکوفایی استعدادهای خود نمی یابد و بیشتر توان او صرف مبارزه با ترس و اضطراب‌ها و مقابله با عوامل رنج‌آور زندگی می‌گردد. هر چه محیط آنان، صمیمی‌تر و درس‌آموزتر و روان ایشان مطمئن‎تر و بی هراس‌تر باشد، آموزش و تربیت آن‌ها، هموارتر و آموختن‌هایشان از محیط، بیشتر و پایدارتر است.

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده است: “حق الولد علی والده… ان یسفره امه…”؛ حق فرزند بر پدر، این است که [پدر] مادر را احترام کند.

زمانی که فرزند،، مادر را در نگاه پدر، محترم ببیند، احساس امنیت و آرامش می‌کنند. مادری که در خانه از احترام پدر محروم باشد، نخواهد توانست نقش مادری خود را به درستی ایفا نماید.

۳- پیشگیری بهتر از درمان

اصل نامبرده در روان‌شناسی تربیتی، جایگاهی ویژه دارد و کوشش می‌شود تا پیش از پدیدآمدن ناهنجاری‌های رفتاری، عوامل پدیدآورنده آن، شناسایی و پیشگیری شود.

از طرفی امروزه والدین، از بسیاری از رفتارهای فرزندان خود ناخشنودند و امید دارند که کسی از راه برسد و فرزندشان را به حقوق والدین آشنا کند، حال آن که گاه، کوتاهی خود والدین، سبب بروز چنین مشکلی است. زیرا در تربیت و پرورش آنان، سهل انگاری نموده اند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در همین باره فرموده است: “رحم الله من اعان ولده علی بره”؛ خدای رحمت کند کسی که فرزند خود را به نیک رفتاری کمک کند. از آن حضرت پرسیدند: چگونه؟ فرمود:

۱- آنچه کودک در توان داشته و انجام داده، از او بپذیرند.

۲- آنچه انجام آن در توانش نیست، از او نخواهند.

۳- او را به گناه و طغیان وادار نسازند.

۴- به او دروغ نگویند و در برابر او رفتار نابخردانه انجام ندهند.

به واقع هر یک از ما، دوست داریم فرزندانمان نسبت به ما چگونه رفتار کنند؟ با خود بیندیشیم که اگر ما خویشتن را برای نیل بدین منظور کمک نکنیم، دیگران چگونه و تا چه میزان خواهند توانست ما را در این هدف مدد رسانند! پس همان بهتر که فهرست همه انتظاراتمان را نسبت به فرزندانمان، یادداشت کنیم و آن گاه بیندیشیم که برای موفقیت فرزند در این برنامه، خود ما چه وظایفی بر عهده داریم.

چندی پیش، دوستی از فرزندانش سخت گله‌مند بود که آن‌ها بیشتر اوقات روزانه شان را به تماشای تلویزیون می‌گذرانند. به وی گفتم: کمی به جای گله از آن‌ها، خود را نکوهش کن. چون غیبت طولانی شما و همسرت از محیط خانه، سبب دلتنگی آن‌ها را فراهم می‌آورد. آن‌ها برای رفع این دلتنگی، به تماشای تلویزیون پناه می‌آورند و زمانی که بدین روش عادت کردند، دیگر در وقت حضور شما نیز نمی توانند از عادات خود دور شوند.

۴- درمان روحی با اعطای شخصیت

احساس ضعف شخصیت، نه فقط بزرگسالان را رنج می‌دهد و به ناهنجاری رفتاری وا می‌دارد، کودکان را نیز دچار مشکل می‌کند. بعضی می‌پندارند چون کودک پیکری کوچک تر از بزرگسالان دارد، شخصیت خود را هم کوچک می‌پندارد؛ حال آنکه چنین نیست و چه بسا بی توجهی به شخصیت کودکان زیانبارتر از بی توجهی به شخصیت بزرگسالان باشد. زیرا احساس ضعف شخصیت در کودکی سبب بروز رفتارهای ناصواب و ویرانگر در بزرگسالی است. به همین سبب است که امام هادی(علیه السلام) فرموده است: از شر آن که خود را حقیر و بی مقدار بپندارد، در امان مباش.

از رفتارهای متداول حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل فرزندش فاطمه(سلام الله علیها) و نیز نوه‌های عزیزش امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)، احترام وصف نشدنی و برخاستن در مقابل آنان است. شیعه و سنی نقل نموده اند که آن جناب پیوسته با حضور دختر خردسالش، تمام قامت در برابر می‌ایستاد و احترامش می‌کرد.

گاه به احترام و نیز مراعات خردسالی نوادگانش، سجده نماز را طولانی می‌ساخت یا برای برآوردن حاجت آنان، نماز را با سرعت به پایان می‌برد. هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگانش دست نوازش می‌کشید و مهربانی و عطوفت نسبت به کودکان، خوی همیشگی آن حضرت بود.

با این همه، در بزرگداشت شخصیت کودکان باید همواره توجه داشت که این امر برای ارضای حس شخصیت طلبی آنان است. بدین سبب باید در انجام آن به شیوه ای گام برداشت که زمینه غرور و ناز پروری کودکان فراهم نشود و این امر زمانی است که ما همه شیوه‌های تربیتی را هم گام عمل کنیم؛ چنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) عمل می‌کرد.

۵- توجه به بهداشت روانی کودکان

در مباحث روانشناسی عمومی، در بخش «یادگیری، حافظه و فراموشی» به عوامل تاثیرگذار بر رشد بدن و حافظه پرداخته می‌شود و یادآوری می‌کنند که یکی از مهمترین عوامل اختلال در حواس و حافظه کودکان و مانع جدی از رشد استعدادهای آنان، و بلکه عامل عقب ماندگی ذهنی، محرومیت از بهداشت روانی است. کودک به هر علت آرامش روان خود را از دست دهد، بخشی از فعالیت‌های مغز وی که تنظیم کننده رشد ذهنی اوست مختل و آینده وی دچار مخاطره می‌شود. مشکلات خانوادگی، فقر، بد رفتاری والدین با یکدیگر و با فرزندان، خشونت، تاکید بی اندازه بر رعایت نظم و مقررات و ترس‌های موهوم، همه عواملی است که روان کودک را نابسامان می‌نماید.

اگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هر صبحگاه که از خواب برمی خیزد و دست نوازش بر سر فرزندان و نوادگانش می‌کشد، این رفتار از هر هدیه برای کودک مناسب تر است و ما به درستی نمی توانیم تاثیر عمیق این رفتار ساده را لمس کنیم. کودکی که در آغاز صبح از چنین نوازشی بهره مند شود احساس آرامش، امنیت، پذیرفتگی، امید و شادی می‌کند. اطمینان می‌یابد که وجودش در خانه زاید نیست. جایگاهش نزد والدین شناخته شده و محفوظ و مورد توجه است.

روانشناسان معتقدند بهره مندی از محبت والدین در ماه‌های آغاز طفولیت و آغاز هر روز، از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر تامین بهداشت روانی کودک است. کودکی که از مهر و محبت پدر و مادر برخوردار است، نگرش مطلوبی نسبت به خود می‌یابد و روابط سالم تر و پذیرفته تری با دیگران برقرار می‌کند. و ترس‌های موهوم و بی پایه را که مانع شکوفایی استعدادهای اوست، از وی دور می‌سازد.

۶- مهرورزی، مهم‌ترین ابزار تربیت

زمانی که آهن، نرم و گداخته شود به هر صورت که بخواهیم شکل می‌پذیرد. «مهر ورزی» به افراد -به ویژه کودکان- همان حرارتی است که افراد را نرم، تسلیم و گوش به فرمان می‌سازد.

تربیت نوعی کوشش برای نفوذ در ناخودآگاه افراد است. رنج و اندوه‌ها، آرزوها، شکست‌ها و گفته‌های ناگفته، پیوسته در ضمیر ناخودآگاه جای می‌گیرند. پیرامون این ضمیر، مأمورانی آماده به خدمت وجود دارند که مانع از نفوذ دیگران بدان می‌شوند. از طرفی تا فردی به درون آن راه نیابد نمی تواند به اسرار آن پی ببرد و راه حلی برای مشکل آن ارائه کند.

پدر و مادری که ابزار نفوذ به ناخودآگاه فرزندان خود را نشناخته و شیوه ورود به آن را ندانند هیچ گاه نخواهند توانست ارتباط صمیمی با ایشان برقرار سازند؛ دردهایشان را بشناسند و درمان کند.

«مهرورزی به کودک» از مهم ترین ابزار نفوذ به ضمیر ناخودآگاه اوست. زمانی که فردی به کودک محبت و مهربانی می‌کند، قلب او را در اختیار می‌گیرد و آرام آرام می‌تواند از رنج هایش آگاه شود و راه درمانش را شناسایی و دنبال نماید.

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: از همان کودکی، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و هم سخن وی بودم… او مرا در کنار خود می‌نشانید و بر سینه خویش جای می‌داد و در بسترش [کنار خود] می‌خوابانید، به طوری که تنم را به تن خویش می‌چسبانید و بوی خوش خود را به مشامم می‌رساند.

من پیوسته در پی او روان بودم، مانند بچه در پی مادر، هر روز برای من از اخلاق خود نمونه ای آشکار می‌ساخت و مرا به پیروی از آن وا می‌داشت. در سال [چند روزی را] در غار حرا خلوت می‌گزید. من او را می‌دیدم و جز من کسی او را نمی دید… او مرا از کودکی در دامن خود پروراند و… هزینه زندگی مرا بر عهده گرفت. در هر صبح و شام یک نشست خصوصی با او داشتم که در آن احدی جز من و او شرکت نمی کرد. در این اوقات، من با او بودم و هر جا که او می‌رفت و از هر دری که سخن می‌گفت، من با او همراه و هماهنگ بودم.

نیز در همین باره می‌نویسد: زمانی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کودکان انصار را می‌دید بر سر آنان دست می‌کشید و به آنان سلام می‌کرد و دعایشان می‌فرمود. روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از راهی می‌گذشت که کودکان بازی می‌کردند. چون نگاهش به یکی از آن‌ها افتاد نزد او نشست و پیشانی او را بوسید و به وی محبت نمود… و فرمود: روزی دیدم این کودک با فرزندم حسین بازی می‌کند و خاک‌های زیر پای حسین را بر می‌دارد و به صورت خود می‌مالد. چون او از دوستان حسین است من هم او را دوست دارم.

گاه می‌شد کودکی را نزد آن حضرت می‌آوردند و او در دامن حضرت، خود را خیس می‌کرد. اطرافیان با پرخاش به کودک می‌کوشیدند از کار او جلوگیری کنند و وی را از دامن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جدا سازند، که آن حضرت آنان را از این کار باز می‌داشت و می‌فرمود: با تندی از ادرار کردن کودک جلوگیری نکنید. سپس کودک را به حال خود ر‌ها می‌کرد تا حاجتش برآورده شود. آنگاه خود می‌رفت و لباسش را تطهیر می‌کرد.

روزی آن حضرت با گروهی از مردم نماز جماعت می‌خواند. در هنگام سجده، حسین(علیه السلام) که کودکی خردسال بود، بر پشت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌نشست و پاهایش را حرکت می‌داد. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سر از سجده بر می‌داشت او را می‌گرفت و کنار خود روی زمین می‌گذاشت و در سجده دیگر این رفتار حسین(علیه السلام) و آن حضرت تکرار می‌شد. فردی یهودی که شاهد این صحنه بود پس از نماز به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: با کودکان خود طوری رفتار می‌کنید که ما هرگز رفتار نکرده ایم. حضرت فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید با کودکان خود مهربان بودید. آن مرد پس از مشاهده آن رفتار و شنیدن این سخن، مسلمان شد.

منبع: http://lalay.ir

سرعت‌گیرهای طلاق را بشناسید

بر اساس گزارش سازمان ثبت و احوال کشور، در جامعه امروز از هر چار ازدواج، یک ازدواج به طلاق منجر می‌شود. وقتی جغد طلاق بر بام خانه‌ای نشست و غبار غربت و تنهایی فضای غمگین آشیانه‌ای را در خود گرفت، جوجه‌های بی‌پناه و سرگردان در جستجوی پدر و مادر خویش بی‌قراری می‌کنند.

گاه به دامان مادر می‌آویزند تا لانه را ترک نگوید و گاه پدر را صدا می‌زنند تا رهایشان نکند، چرا که آنها هنوز در آستانه پروازند، هنوز دهان گرسنگی خود را برای غذای محبت والدین گشوده‌اند و هنوز گرمای آغوش مادر را می‌طلبند و زمزمه صدایشان دشت سرسبز زندگی‌شان را پر کرده است، ولی اکنون این جغد طلاق است که بر سرشان فرود آمده و کابوس تنهایی و اندوه را بر چشمان آنها نشانده است.

طلاق همچون مشکلات دیگر، نشانه و علائمی دارد که به مرور زمان خود را در زندگی زناشویی نشان می‌دهد تا اینکه آن‌ها به مرحله‌ای خواهند رسید که طلاق را تنها راه حل موجود می‌دانند و دیگر به عواقب پس از آن نمی‌اندیشند. امروزه ازدواج‌ها نسبت به گذشته به نظر آگاهانه‌تر و عاقلانه‌تر شده‌اند و افراد دیگر مثل گذشته بدون شناخت و به اجبار حاضر به ازدواج با دیگری نیستند. همیشه باید از کسانی بترسیم که فکر می‌کنند که می‌دانند، ولی نمی‌دانند و به اصطلاح خود را عقل کل می‌دانند. اما عده‌ای هم هستند که تمام جوانب را رعایت می‌کنند و انتخابی درست و شایسته هم دارند، ولی چون مهارت لازم برای زندگی را نمی‌دانند به مشکل بر می‌خورند.

حضور جوانان در کارگاه‌های ازدواج

با نگاهی اجمالی به آمار ازدواج و طلاق در دهه‌های گذشته و عصر حاضر، در می‌یابیم که هر سال نسبت به سال گذشته، تعداد ازدواج‌هایی که به طلاق می‌انجامد، رو به افزایش است. جوانان با حضور فعال در جامعه، شرکت در سخنرانی‌های گوناگون و مطالعه کتاب‌های مختلف سطح اطلاعات خود را بالا برده‌اند و برای ازدواج خود ملاک و معیارهایی را انتخاب نموده‌اند و به نسبت این معیارها همسر آینده خود را انتخاب می‌کنند و زمانی را به عنوان دوران آشنایی سپری می‌کنند و در نهایت تصمیم به ازدواج می‌گیرند. اما دیگر جویای آموزش‌ها و مهارت‌های لازم برای زندگی کردن نمی‌شوند و فکر می‌کنند همه چیز را بدست آورده‌اند و دیگر خوشبخت هستند.

عدم دانش مهرورزی

یکی از علل طلاق، نداشتن دانش و مهارت زندگی کردن است، به طور مثال نمی‌دانند چطور با هم صحبت کنند و وقتی که مشکلی ایجاد شود، نمی‌دانند چگونه آن را حل و فصل کنند. خودمحوری افراد هم می‌تواند موجب بزرگ شدن مشکلات و لج و لجبازی آنها و در نهایت طلاق شود، به گونه‌ای که هر کسی می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و اعتقادی به مشورت کردن هم ندارد.

ازدواج حلال مشکلات نیست

گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است و گاهی نیز عادت‌های اخلاقی مثل پرخاشگری، دروغ، لجاجت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات اقتصادی، عدم بلوغ هیجانی و عقلانی، منفی‌گرایی و انتخاب نادرست می‌تواند یک ازدواج به ظاهر موفق را به طلاق بیانجامد.

آژیر طلاق به صدا در می‌آید

وقتی زوجین زمان کمی را برای هم اختصاص دهند، روزهای مهم زندگی مثل تولد و ازدواج را فراموش کنند، تجربیات و خاطرات جدید و مشترک با هم ندارند و خاطرات آنها به دوران عقد یا اوایل ازدواج آنها برگردد، مهارت ارتباط موثر و صحبت کردن با هم را نداشته باشند و اغلب صحبت‌های آنها به مشاجره و دعوا ختم شود و با تکرار این مشاجره‌ها تصمیم به سکوت می‌گیرند و هر کدام به سویی می‌روند، از لحاظ عاطفی و ابراز احساسات ضعیف باشند، از لحاظ روابط زناشویی مشکل داشته باشند، هر کدام در پی کسب و افزایش دارایی خود باشند، چرا که اعتقاد به پایداری و دوام این گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است ازدواج ندارند و شروع به پس انداز کردن برای خود می‌کنند، همه این نشانه‌ها از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده است.

خیالتان از طلاق آسوده می‌شود

با مشاهده هر یک از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده، اولین کاری که زوجین باید انجام دهند، این است که فهرستی از نیازها و خواسته‌های برآورده نشده خود را برای دیگری فراهم کنند و از آن، در جهت بهتر شدن زندگی استفاده کنند، زمان بیشتری را با هم بگذرانند و با انجام فعالیت‌های مشترک که عامل مشاجره در آن وجود ندارد، مثل فیلم، زمان بیشتری در کنار هم باشند. در طول روز چندین بار با هم تماس بگیرند و یا پیامک عاشقانه بدهند.

ازدواج پس از طلاق

وقتی فرد، عزیزی را از دست می‌دهد، با مرور زمان احساسات و هیجانات روز اول کاهش می‌یابد. در مورد طلاق نیز همین هیجانات و احساسات ناخوشایند وجود دارد. به همین دلیل، وقتی فرد با این احساسات درگیر است، نمی‌تواند تصمیم عقلانی و درستی بگیرد و ممکن است بعد از گذراندن این دوران به این نتیجه برسد که تصمیم او اشتباه بوده است. این زمان برای افراد از ۶ ماه تا چند سال ممکن است به طول انجامد.

بیشترین آسیب متوجه فرزند

بیشترین آسیب در طلاق، شامل حال فرزندان می‌شود که اگر سن آنها خیلی پایین باشد، چون از نظر عقلانی هنوز به رشد کافی نرسیده اند، احساس می‌کنند که خود موجب طلاق بوده اند. کودکان طلاق خود را سرزنش و تحقیر می‌کنند و در نتیجه وارد فاز افسردگی، گوشه‌گیری، اضطراب و پرخاشگری می‌شود و گاهی به موادمخدر روی می‌آورند، اما باید در نظر داشت که گاهی زندگی با یک والد آسیب و مضرات کمتری از زندگی با هر دو است، در این جا تنها راه حل همان طلاق است.

زندگی به بهای سوختن

گاهی اوقات زنان از ترس به دوش کشیدن تمام بار زندگی و مستقل زندگی کردن و همچنین خطرات و آسیب‌های زیادی که ممکن است پس از طلاق او را تهدید کند، حاضر به زندگی کردن با هر شرایط و هر خفتی باشند، یعنی نوعی همزیستی دارند. این همزیستی می‌تواند آسیب‌های زیادی را به زنان و حتی فرزندان وارد سازد و این کار از دید روانشناسان ناپسند و غیر معقول است.

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی) با اندکی تصرف

چرا خانواده مهمترین چیز در دنیاست؟

اولین کسانی که به محض چشم باز کردن می‌بینیم، اعضای خانواده‌مان هستند (البته به جز پرسنل بیمارستان). اولین فرد، مادر است که زحمات زیادی را برای به دنیاآوردنمان متحمل شده است. پس از او، پدر است که همیشه برای مراقبت از ما آماده است. بعد از آنها هم، خواهر و برادرها هستند.

کلمه «خانواده» معانی مختلفی در لغت‌نامه دارد: «یک واحد اجتماعی که با هم زندگی می‌کنند» یا «والدین و فرزندان آنها، به عنوان یک گروه، چه در کنار هم زندگی کنند و چه نکنند». به عبارت گسترده‌تر، خویشاوندان را هم می‌توان به این گروه اضافه کرد. اما خانواده چیزی فراتر از اینهاست.

خانواده، اولین محیط آموزشی برای هر فرد است. فرد از کودکی تا بزرگسالی، همه چیز را در خانواده آموزش می‌بیند. راه رفتن خانواده‌اش را می‌بیند و آن را امتحان می‌کند. حرف زدن آنها را می‌بیند و سعی می‌کند از آنها تقلید کند. کم‌کم نحوه ارتباط را در میان آنها آموزش می‌بیند. همچنین عشق‌ورزیدن، رفتار کردن، کنار آمدن با زندگی و همه چیز را از خانواده خود یاد می‌گیرد. این مسئله محبت خاصی میان افراد هر خانواده ایجاد می‌کند و باعث می‌شود همیشه برای کمک به همدیگر آماده باشند.
خواهر یا برادرهای بزرگتر به کوچکترها کمک می‌کنند. والدین فرزندانشان را در هر قدمی از زندگی‌شان هدایت می‌کنند تا این که مستقل می‌شوند. ۷-۵ سال اولی که در خانواده سپری می‌شود رابطه‌ای عمیق بین همه اعضای آن ایجاد می‌کند و برای همه عمر آنها را کنار همدیگر نگه می‌دارد.

همان طور که همه می‌دانید انسان، موجودی اجتماعی است و نمی‌تواند برای مدتی طولانی به تنهایی سپری کند و نیاز به همدم دارد. بهتری همراه و همدم برای او خانواده‌اش است. محبتی که بین اعضای خانواده ایجاد می‌شود در طول زندگی ادامه می‌یابد. به همین دلیل است که دوست داریم هر موفقیتی در زندگی خود را اول با خانوداه‌مان جشن بگیریم. وقتی دچار مشکل می‌شویم، همیشه از آنها کمک می‌‌گیریم و آنها همیشه آماده کمک به ما هستند.

دوستان، بعد از خانواده وارد زندگی ما می‌شوند. ممکن است بارها دوستانمان را تغییر دهیم اما هیچوقت دوست نداریم حتی یکی از اعضای خانواده‌مان را هم از دست بدهیم، حتی اگر با آنها تفاوت داشته باشیم. دلیل آن این است که می‌دانیم خانواده‌مان همیشه در کنارمان هستند. دستگاه خانواده مثل یک زنجیر عمل می‌کند. اعضای جوان‌تر از بزرگترها یاد می‌گیرند در حالی که والدین هم برای خیلی چیزها به فرزندان خود وابسته هستند. وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند، ازدواج می‌کنند خودشان بچه‌دار می‌شوند، کل چرخه دوباره تکرار می‌شود.

اعضای خانواده هر زمان که نیاز داشته باشید، برای کمک به شما حاضر می‌شوند. به طرق مختلف از شما حمایت می‌کنند، چه مالی و چه اخلاقی. همیشه می‌توانید مشکلاتتان را با آنها در میان بگذارید تا برای آنها راه‌حل‌های بهتری پیدا کنید. خانواده، یکی از بزرگترین نعمت‌های خداوندی است. خیلی‌وقت‌ها کسانی را می‌بینیم که خانواده خود را از دست داده‌اند. می‌بینیم که اکثر آنها شخصیتی نامتعادل دارند و دلیل عمده آن هم این است که وقتی نیاز داشته‌اند، خانواده‌شان کنارشان نبوده است. افرادی که خانواده خود را ترک می‌کنند و زندگی تنها را انتخاب می‌کنند، معمولاً به بدترین شخصیت‌های اجتماع تبدیل می‌شوند.
دلیل آن این است که آموزش‌های لازم را از خانواده دریافت نکرده‌اند. فردی حتی اگر یکی از والدین خود را از دست داده باشد، باز هم شخصیت کامل و رشدیافته‌ای نخواهد داشت و همیشه خلائی در وجود او باقی می‌ماند.

خانواده همیشه شما را با همه اشتباهات و ضعف‌هایتان می‌پذیرد و با همه آنها دوستتان دارد. هیچکس دیگری در دنیا این طور نیست. هیچوقت هیچ چیزی نمی‌تواند جایگزین مهر و محبت مادر، پدر، همسر، فرزند و یا خواهر و برادر شود. خیلی از جوانان و نوجوانان خانواده را مایه آزار خود می‌بینند و خود را از آنها دور می‌کنند. آنها نمی‌فهمند که خانواده گروهی است که باعث قوی شدن آنها برای رویارویی با دنیا شده است.

محبت متقابل، اعتماد و تقسیم مسئولیت‌ها در خانواده، موجب قدرت آن است. همه خوبی‌های ما به خاطر وجود خانواده‌مان است. هیچ چیز در ما ذاتی نبوده، ما ویژگی‌هایمان را از خانواده‌مان آموخته‌ایم. خانواده آن قدر به ما قدرت داده است که با این دنیای وحشی و بی‌رحم پر از انسان‌های خودخواه روبه‌رو شویم. با وجود همه اینها می‌توان گفت که خانواده بزرگترین و باارزش‌ترین نعمتی است که خداوند به ما بخشیده است. پس قدر خانواده‌تان را بدانید و به آنها عشق بورزید!

منبع: میگنا

محبت بیشتر به دختر

در سیره علامه طباطبایی(ره) آمده است که ایشان به دخترانشان بیشتر احترام می‌گذاشتند و می‌فرمودند: «به اینها باید محبت بیشتری شود، تا در زندگی آینده با نشاط باشند و بتوانند همسری خوب و مادری شایسته باشند».

همسرش عقیده داشت که دختر باید در خانه کار کند اما علامه(ره) می‌فرمودند: «به آنها فشار نیاور، آنها اکنون باید آرامش داشته باشند و هنوز موقع کار کردنشان فرا نرسیده است».

دختر علامه(ره) نقل می‌کند: بعضی مواقع غذایی درست می‌کردیم که کمی خراب می‌شد، پدرم اصلا به روی خودش هم نمی‌آورد و خیلی هم تعریف می‌کرد. به مادرم می‌فرمود: اینها امانت خدا هستند، هر چه آدم به این‌ها احترام بگذارد، خدا و پیامبر خوشحال می‌شوند».

ایشان ادامه می‌دهد: تربیت ما فقط در دوران کودکی شکل نگرفت من پس از ازدواج نیز همیشه از راهنمایی پدرم بهره‌مند می‌شدم».

(منبع: غلامرضا گلی زواره؛ جرعه‌های جانبخش ص۳۹۳)

عشق به همسر

خاطرات همسر شهید محمد ابراهیم همت:
ما اصلاً مراسم نداشتیم. من بودم و ابراهیم و خانواده‌هایمان. یک حلقه خریدیم هزار تومان. ابراهیم هم یک انگشتر عقیق گرفت صد و پنجاه تومان. صبح روزی که مهدی می‌خواست متولد شود، ابرهیم زنگ زد خانه خواهرش. از لحنش معلوم بود خیلی بی‌قرار است. مادرش اصرار کرد بگویم بچه‌ دارد به دنیا می‌آید. گفتم: نه. ممکن است بلند شود این همه راه را بیاید، بچه هم به دنیا نیاید. آن وقت باز باید نگران برگردد.

مدام می‌گفت: من مطمئن باشم حالت خوب است؟! زنده‌ای هنوز؟! بچه هم زنده است؟!

گفتم: خیالت راحت. همه چیز مثل قبل است. همان روز، عصر مهدی به دنیا آمد و چهار روز بعد، ابراهیم آمد. بدون این که سراغ بچه برود، آمد پیش من گفت: تو حالت خوب است ژیلا؟ چیزی کم و کسر نداری بروم برات بخرم؟

گفتم: احوال بچه را نمی‌پرسی؟! گفت:‌ تا خیالم از تو راحت نشود نه!

وقتی به خانه می‌آمد، دیگر حق نداشتم کاری انجام دهم! همه کارها را خودش می‌کرد. لباس‌ها را می‌شست، روی در و دیوار اتاق پهن می‌کرد. سفره را همیشه خودش پهن می‌کرد. جمع می‌کرد تا او بود، نود و نه درصد کارهای خانه فقط با او بود. آن‌ قدر مراعات مرا می‌کرد که حتی نمی‌گذاشت ساک سفرش را ببندم و بالاخره یک بار پیش آمد که ساک سفرش را من ببندم. برای اولین بار و آخرین بار. دعا گذاشتم برایش توی ساک. تخمه هم خریدم که توی راه بشکند. (گره‌ی پلاستیکش باز نشده بود، وقتی ساکش به دستم رسید.) یک جفت جوراب هم برایش خریدم که خیلی از آن خوشش آمد.

گفتم: بروم دو سه جفت دیگر بخرم؟! گفت: بگذار اینها پاره شوند بعد! (وقت خاکسپاری همین جوراب‌ها پایش بود.)

تمام وسایلش را گذاشتم توی ساکش، زیپش را بستم، دادم دستش. سرش را انداخت پایین گفت: قول بده ناراحت نشوی ژیلا!!

گفتم: چی شده مگه؟!

گفت:‌ ممکن است به این زودی نتوانم بیایم ببینمتان!! من ازت شرمنده‌ام ژیلا. تمام مدت زندگی مشترکمان تو یا خانه‌ی پدر خودت بودی یا خانه پدر من. نمی‌خواهم بعد از من سرگردانی بکشی. به برادرم می‌گویم خانه‌ی شهرضا را برایتان آماده کند. موکت کند، رنگ بزند، تمیزش کند که تو و بچه‌ها بعد از من، پا روی زمین یخ نگذارید. راحت باشید. راحت زندگی کنید.

آخرین بار سه‌شنبه تماس گرفت. ساعت چهار و نیم عصر شانزده اسفند. چند بار گفت: خیلی دلم برات تنگ شده، خیلی می‌خواهم ببینمتان. اگر شد که بیست و چهار ساعته می‌آیم می‌بینمتان و برمی‌گردم. اگر نشد یکی را می‌فرستم بیاید دنبالتان. می‌آیید اهواز اگر بفرستم، سختت نیست با دو تا بچه؟! و من با خوشحالی گفتم: «با تمام سختی‌هایش به دیدن تو می‌ارزد. یک هفته گذشت اما نه ابراهیم تماس گرفت و نه آمد!

ساعت ۲ بعدازظهر اخبار اعلام کرد، فرمانده لشکر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) شهید شد. من داخل مینی‌بوس بودم. آبروداری را گذاشتم کنار، از ته دل جیغ کشیدم. جلو مسافرهایی که نمی‌دانستند چی شده!! سرم سنگین شده بود از جیغ‌هایی که می‌زدم.

دلم می‌خواست ببینمش. کشو را آرام‌آرام باز کردند. اما آن ابراهیم همیشگی نبود! چشم‌های همیشه قشنگش نبود. خنده‌اش نبود. اصلا سری نبود!! همیشه شوخی می‌کردم می‌گفتم: «اگر بدون ما بروی گوش‌هایت را می‌برم می‌‌گذارم کف دستت! خیلی ازش بدم آمد. گفتم: تو مریضی ماها را نمی‌توانستی ببینی. ابراهیم! چطور دلت آمد بیاییم این جا چشم‌هایت را نبینم؟! خنده‌هایت را نبینم، سر و صورت همیشه خاکیت را نبینم. حرف‌هایت را نشنوم.

روزهای آخر یکبار به من گفت: دلم خیلی برایت تنگ می‌شود ژیلا، اگر بروم، اگر تنها بروم، و با این کلامش آتش به جانم زد.

(منبع: پایگاه مرجع سردار شهید حاج ابراهیم همت)