مهدی موعود

نوشته‌ها

ماخذشناسی(مهدویت)

اشاره:

شناخت منابع، گام نخست هر تحقیق است، امروزه کتابشناسی و ماخذشناسی به عنوان یک ضرورت مطرح شده و به صورت رشته آموزشی و تخصصی درآمده است . در راستای استفاده بهینه پژوهشگران بر آن شدیم تا منابع مربوط به بخشی از تحقیقات مرتبط با موضوعات مجله را که در قالب کتاب یا مقاله در نشریات و مطبوعات مختلف عرضه شده است فراهم ساخته و در اختیار خوانندگان محترم مجله قرار دهیم تا بتوانند افزون بر بهره گیری از مطالب مجله برای پی گیری و مطالعه بیشتر در این زمینه از منابع گسترده تری کمک گیرند . در این شماره نیز موضوع «حضرت مهدی (عج)» تقدیم خوانندگان محترم مجله می گردد . شایان ذکر است که معرفی منابع در این مجله، لزوما به معنای تایید محتوای تمامی آنها نیست .

الف) کتب

۱- ابن الفتح الاربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه ( علیهم السلام)، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۳۷۹، ج ۲ .

۲- امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، قم، شفق، چاپ هفدهم، ۱۳۷۷، ۳۴۴ ص .

۳- بدری، السید سامی، شبهات و ردود; الرد علی شبهات احمد الکتاب حول امامه اهل البیت علیهم السلام و وجود المهدی المنتظر (ع)، (۴ – ۱)، قم، مؤلف، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ه، ۵۵۲ ص .

۴- بررسی نظریه های نجات و مبانی مهدویت (مجموعه مقالات برگزیده سومین اجلاس)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۸۱، ج ۲ – ۱، ۴۶۲ + ۴۸۸ ص .

۵- بکاء، السید عدنان، الامام المهدی المنتظر و ادعیاء البابیه و المهدویه بین النظریه و الواقع، (جلد ۱)، بیروت، الغدیر، چاپ اول، ۱۴۱۹ق . ، ۳۵۲ ص .

۶- بهداروند، محمد مهدی، تحقیقی پیرامون شخصیت خضر نبی (ع) و نقش او در دولت امام زمان (عج)، قم، لاهیجی، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۱۷۶ ص .

۷- پور سید آقایی، جباری، عاشوری، حکیم، تاریخ عصر غیبت نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم (عج)، قم، حضور، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۴۶۰ ص .

۸- تقوی، حسین، حضرت مهدی (ع) از ظهور تا پیروزی، قم، بنیاد پژوهشهای علمی، فرهنگی نورالاصفیاء، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۴۳۲ ص .

۹- چشم به راه مهدی (عج)، مجله حوزه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ۴۹۶ ص

۱۰- حسینی بحرانی، سید هاشم، سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، تهران، آفاق، چاپ سوم، ۱۳۷۶، ۴۷۴ ص .

۱۱- حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ بیست و دوم، ۱۳۸۱، ۳۹۲ ص .

۱۲- حکیمی، مهدی، امام مهدی (عج) و آینده زندگی، مشهد، آستان قدس رضوی، شرکت به نشر، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۷۲ ص .

۱۳- خادمیان، سید حسین، جمال حضور در آیینه غیبت (شرح و تفسیر دعای ندبه)، قم، مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۳۹۲ ص .

۱۴- خسروشاهی، سید هادی، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۴، ۳۰۶ ص .

۱۵- خلجی، محمدتقی، تشیع و انتظار، قم، میثم تمار، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ۱۷۲ ص .

۱۶- در طلب خورشید: مجموعه ای از سخنان ائمه و بزرگان پیرامون امام مهدی (عج)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۵۵ ص

۱۷- راجی قمی، محمد، خصایص المهدی (ع) یا ویژگیهای امام زمان (عج)، تهران، محمد راجی قمی، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۳۶۸ ص .

۱۸- رجالی تهرانی، علیرضا، یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج)، قم، نبوغ، چاپ پنجم، ۱۳۷۹، ۲۸۳ ص .

۱۹- سعادت پرور، علی، الشموس المضیئه فی الغیبه و الظهور و الرجعه، تهران، پیام آزادی، چاپ اول، ۱۴۱۶ق . ، ۲۴۰ ص .

۲۰- سیمای امام مهدی (عج)، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۱۰۱ ص .

۲۱- شریعت زاده خراسانی، محمد، حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) از دیدگاه قرآن و عترت، قم، دار الصادقین، چاپ سوم، ۱۳۷۰، ۲۱۳ ص .

۲۲- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه آیت الله کمره ای، تهران، کتابفروشی اسلامی، ۱۳۷۷ ج ۲ – ۱ .

۲۳- شیخ طوسی، ابن جعفر محمد بن حسن، کتاب الغیبه، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۱ق . ، ۵۶۹ص .

۲۴- صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، قم، حضرت معصومه (س)، ۱۳۷۷، ج ۳ – ۱ .

۲۵- صافی گلپایگانی، لطف الله، گفتمان مهدویت، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۲۴۶ ص .

۲۶- صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، قم، حضرت معصومه (س)، چاپ اول، ۱۴۱۹ ق . ، ۶۶۱ ص .

۲۷- صدر، سید رضا، راه مهدی (ع)، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۲۷۲ ص .

۲۸- صدر، سید صدرالدین; المهدی (عج)، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۲۴۸ ص .

۲۹- صدر، سیدمحمد، تاریخ الغیبه الصغری، تاریخ الغیبه الکبری، تاریخ مابعدالظهور، الیوم الموعود بین الفکر المادی و الدینی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲ق . ، ۱۴۲۱ق . ، ۱۴۲۳ق . ، ۶۶۴ + ۵۴۶ + ۶۸۰ + ۶۶۸ص .

۳۰- صدر، سید محمد، رسالت اسلامی در عصر غیبت، تهران، بدر، ۱۳۶۰، ۲۶۴ ص .

۳۱- صدر، محمدباقر، جستجو و گفتگو پیرامون امام مهدی (ع)، ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامی; بازنویسی: مصطفی رحماندوست، تهران، مؤسسه نباء، چاپ سوم، ۱۳۸۱، ۷۲ ص .

۳۲- صفایی کاشانی، علی، اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، تهران، مفید، چاپ اول، ۱۳۷۶، ۱۸۳ ص .

۳۳- طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب: سیری در زندگانی حضرت مهدی (عج)، قم، مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۵۴۴ ص .

۳۴- طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی (ع)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۲۴۴ ص .

۳۵- عبداللهی، محمود، سیمای امام مهدی (عج) در شعر عربی، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۳۸۴ ص .

۳۶- علاء الدین، مهدی حسن، القرآن یتحدث عن الامام المهدی (ع)، بیروت، مرکز بقیه الله الاعظم (ع)، للدراسات الدار الاسلامیه، چاپ اول، ۲۰۰۰ م، ۷۶ ص .

۳۷- علاءالدین، مهدی، مسؤولیات المؤمن تجاه امام الزمان، بیروت، مرکز بقیه الله الاعظم، للدراسات و النشر الدار الاسلامیه، چاپ دوم، ۲۰۰۰ م، ۹۲ ص .

۳۸- عمیدی، سید ثامر هاشم; در انتظار ققنوس کاوشی در قلمرو موعودشناسی و مهدی باوری، ترجمه و تحقیق: مهدی علیزاده، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۳۵۲ ص .

۳۹- غفارزاده، علی، زندگانی نواب خاص امام زمان (عج) قم، نبوغ، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ۳۵۵ ص .

۴۰- فیض کاشانی، ملامحسن، شوق مهدی (عج)، قم، انصاریان، چاپ پنجم، ۱۳۷۶، ۱۷۵ ص .

۴۱- قاسمی، محمدرضا، جهان در سیطره صاحب الزمان (عج)، تهران، الزهراء، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۲۸۴ ص .

۴۲- قدرتی، نسترن، عطر حضور (مجموعه اشعار حضور و انتظار)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۱۲۶ ص .

۴۳- قزوینی، سید محمدکاظم; ترجمه و تحقیق: علی کرمی و سید محمد حسینی، امام مهدی (ع) از ولادت تا ظهور، قم، الهادی، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ۸۳۲ ص .

۴۴- قنبری گل، محمدحسین، حکومت صالحان در قرآن و روایات اسلامی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، ۱۳۷۸، ۱۹۵ ص .

۴۵- کریم شاهی بیدگلی، حسین، فرهنگ موعود، قم، ناصر، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۲۷۸ ص .

۴۶- کریمی جهرمی، علی، عنایات حضرت مهدی موعود به علما و مراجع تقلید، مشهد، مؤسسه نشر و تبلیغ، چاپ اول، ۱۳۶۶، ۱۲۸ ص .

۴۷- کسماری، عباس، سیمای نورانی امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، قم، مؤسسه فرهنگی سما، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۱۳۶ ص .

۴۸- کفاش، حمیدرضا، پنجاه و نه درس از سیره عملی حضرت مهدی (عج)، تهران، عابد، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۴۰ ص .

۴۹- کمال السید، الشمس وراء السحب، قم، انصاریان، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق . ، ۳۷۲ ص .

۵۰- کورانی، علی، عصر ظهور، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۴۱۲ ص .

۵۱- کیالها، علی، با کاروان مهدی (عج)، قزوین، سلام، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۱۸۰ ص .

۵۲- گفتمان مهدویت: مجموعه سخنرانی های گفتمان اول و دوم، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۲۱۵ ص .

۵۳- مجاهدی، محمدعلی، سیمای مهدی موعود (ع) در آئینه شعر فارسی، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۴۶۳ ص .

۵۴- مجلسی، محمدباقر، مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار)، ترجمه علی دوانی، تهران، دار الکتب الاسلامی، چاپ بیست و هشتم، ۱۳۷۸، ۱۲۸۳ ص .

۵۵- مجموعه مقالات دومین اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج) (۱)، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۴۷۲ ص .

۵۶- محمد عمرو، یوسف، المسیح الموعود (ع)، و المهدی المنتظر (ع)، بیروت، دار المورخ العربی، چاپ اول، ۲۰۰۰ م، ۲۳۶ ص .

۵۷- مدرسی، محمدتقی، پیشوایان صدیقین: امام زمان (عج) آرزوی بشریت، ترجمه انتصار شوشتری زاده، تهران، محبان الحسین ( علیه السلام)، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۱۷۲ ص .

۵۸- مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق: عبدالفتاح محمد الحلم; تعلیق: علی نظری منفرد، قم، انتشارات مسجد مقدس صاحب الزمان (ع)، جمکران; نصایح، چاپ اول، ۱۴۱۶ ق، ۴۳۱ ص .

۵۹- مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی (عج)، قم، مدرسه امام علی ابن ابیطالب (ع)، چاپ هشتم، ۱۳۷۶، ۳۵۲ ص .

۶۰- موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم در معرفت امام زمان (ع)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، تهران، بدر، چاپ پنجم، ۱۳۷۹، ج ۲ – ۱، ۶۱۳ ص .

۶۱- مهدی پور، علی اکبر، راز طول عمر امام زمان (عج) از دیدگاه علم و ادیان، قم، طاووس بهشت، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ۱۰۹ ص .

۶۲- نعمانی، محمد بن ابراهیم، غیبت نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، تهران، کتابخانه صدوق، چاپ اول، ۱۳۶۳، ۴۷۸ ص .

۶۳- نگاهی تحلیلی به زندگی حضرت مهدی (عج)، جمعی از نویسندگان، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ دوم، ۱۳۷۹، ۱۷۵ ص .

۶۴- نوری، حسین بن محمدتقی، نجم الثاقب در احوال حضرت ولی عصر صاحب الزمان (عج)، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ۸۷۲ ص .

۶۵- نهاوندی، علی اکبر; برکات حضرت ولی عصر (عج): حکایات العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان (عج)، محقق: جواد معلم، قم، ذاکر المهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۵۵۶ ص .

۶۶- نیلی نجفی، سید بهاءالدین علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید، منتخب الانوار المضیئه: فی ذکر القائم الحجه (ع)، قم، الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۴۵۰ ص .

۶۷- هاشمی شهیدی، سید اسدالله، ظهور حضرت مهدی (ع) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۴۵۶ ص .

۶۸- یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب (عج)، بیروت، دار التوحید، چاپ دوم، ۱۲۹۰ ق . ، ج ۲ – ۱ .

ب) مقالات

۶۹- آصفی، محمد مهدی، انتظار پویا، ترجمه تقی متقی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۱۰ – ۹۵; شماره ۷، صص ۱۰۰ – ۹۹ .

۷۰- آصفی، محمد مهدی، درآمدی بر ولادت و غیبت امام مهدی (ع)، ترجمه عبدالله امینی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۸۸ – ۷۱ .

۷۱- آن که منتظرش هستیم! [انتظار موعود]، رشد جوان، سال نوزدهم، شماره ۱۵۶ (آبان ۱۳۸۱) .

۷۲- ابطحی، حسن، ظهور صغری یا تجلی نور حضرت بقیه الله قبل از ظهور، خورشید مکه، سال دوم، شماره ۶ (مهر ۱۳۸۱) .

۷۳- احمدی، علی اصغر، زمینه ها و پیامدهای روان شناختی و تربیتی انتظار، پیوند، شماره ۲۷۷ (آبان ۱۳۸۱) .

۷۴- از غیبت تا ظهور، دیدار آشنا، شماره ۱۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۷۵- استادی، رضا، محکمات و متشابهات در روایات مهدوی، موعود، سال ششم، شماره ۳۲ .

۷۶- الیاده، میرچاد، مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی، ترجمه بهروز جندقی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۶۳، ۲۷۲; شماره ۷، صص ۱۲۶ – ۱۱۱ .

۷۷- امام مهدی (عج) در منابع مهم اهل سنت، فیضیه، شماره ۴۲۴ (بهمن ۱۳۷۹) .

۷۸- امه طلا، محمدصادق، وظایف کلی شیعیان در دوره غیبت امام معصوم (ع)، موعود، سال پنجم، شماره ۲۶ (خرداد و تیر ۱۳۸۰) .

۷۹- باقری، خسرو، آسیب شناسی تربیتی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۲۳۹ – ۲۲۶; شماره ۲، صص ۲۹۵ – ۲۷۶ .

۸۰- بداء و نشانه های ظهور، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۸۱- بدری، سامی، مهدی منتظر (عج) و سیر تاریخی و نشانه های ظهور، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۹۰ – ۱۶۹ .

۸۲- بندرچی، محمدرضا، ظهور حضرت ولی عصر (عج) تا پایان یک انتظار تاریخی، خصوصیات حضرت ولی عصر (عج) از دیدگاه خاصه وعامه، جام جم (۹/۸/۱۳۸۰) .

۸۳- پسندیده، عباس، مبانی غیبت و ظهور حضرت مهدی (ع)، موعود، سال پنجم، شماره ۲۶ (خرداد و تیر ۱۳۸۰) .

۸۴- پور سید آقایی، مسعود، مبانی اعتقادی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۶۴ – ۵۲ .

۸۵- تجری گلستانی، ابوالقاسم، هدایت های حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۱۰ – ۲۹۹; شماره ۷، صص ۳۰۸ – ۲۹۵ .

۸۶- جباری، محمدرضا، سازمان رهبری شیعه در عصر غیبت صغری، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۶۸ – ۱۵۷ .

۸۷- جباری، محمدرضا، نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغری، انتظار، شماره ۳ (بهار ۱۳۸۱)، صص ۱۶۵ – ۱۴۰ .

۸۸- جعفریان، رسول، اسوه های بشریت: حضرت امام مهدی (ع)، نور علم، دوره ۴، شماره ۱۲ (آذر و دی ۱۳۷۱)، صص ۵۱ – ۱۶ .

۸۹- جوادی آملی، عبدالله، ضرورت وجود نائب حضرت ولی عصر (عج) در زمان غیبت، اطلاعات (۲۸ بهمن ۱۳۷۰)، ص ۷ .

۹۰- جهان امروز و پیشگویی های آخر الزمان، ، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۹۱- حاجی ابراهیم، رضا، مهدویت و مسائل کلامی جدید، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۸۴ – ۶۳; شماره ۷، صص ۹۸ – ۸۵ .

۹۲- حاجیان، اقبال جهان به مهدویت شگفت انگیز است: مهدویت در نگاه ادیان، خراسان (۹/۸/۱۳۸۰)

۹۳- حسین زاده شانه چی، حسین، غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه: مراجع، فعالیت ها و حوزه های علمیه در عصر غیبت صغری، موعود، سال ششم، شماره ۳۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱) .

۹۴- حکیم، سید منذر، تاریخ عصر غیبت کبری، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۵۶ – ۱۴۷; شماره ۲، صص ۲۳۶ – ۲۱۵; شماره ۳، صص ۱۷۶ – ۱۶۶; شماره ۴، صص ۲۰۰ – ۱۷۳; شماره ۵، صص ۳۳۲ – ۳۲۱; شماره ۶، صص ۳۲۸ – ۳۱۷; شماره ۷، صص ۳۴۰ – ۳۲۷ .

۹۵- حیدری نیک، مجید، نگاهی دوباره به انتظار، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۹۸ – ۸۰; شماره ۳، صص ۱۰۴ – ۹۳; شماره ۴، صص ۱۵۰ – ۱۲۴ .

۹۶- خوشنویس، جعفر، میلاد حضرت مهدی موعود (عج) در ادبیات اهل سنت، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۹۸ – ۲۷۳; شماره ۷، صص ۳۲۶ – ۳۰۹ .

۹۷- رحیم پور ازغدی، حسن، پایان تاریخ و مهدویت، سیاست روز (۱۶ و ۱۷/۱/۱۳۸۲) .

۹۸- رضوانی، علی اصغر، فلسفه حکومت عدل جهانی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۱۲۳ – ۱۰۱ .

۹۹- رضوی، علی اصغر، موارد اتفاق بین مذاهب اسلامی در قضیه مهدویت، طلوع، شماره ۵ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۳۹ – ۱۸ .

۱۰۰- زمانی قمشه ای، علی، نشانه های ظهور حضرت مهدی، مکتب اسلام، پیاپی ۴۶۵، صص ۴۸ – ۴۳; ش ۴۶۶، صص ۴۵ – ۳۹

۱۰۱- زینلی، غلام حسین، امام مهدی (عج) و طول عمر (پیشینه و دلائل)، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۵۰ – ۲۲۱ .

۱۰۲- زینلی، غلام حسین، حذف و تحریف آثار مهدویت در منابع اسلامی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۱۵۸ – ۱۵۱ .

۱۰۳- سبحانی، جعفر، مبانی کلامی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۷۹ – ۶۵ .

۱۰۴- سعدی، حسین علی، امام مهدی (عج) از منظر صدر المتالهین، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۲۲۸ – ۲۰۹ .

۱۰۵- سعدی، حسین علی، جامعه مهدوی، آرمان شهر نبوی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۲۶۴ – ۲۵۱ .

۱۰۶- سعدی، حسین علی، شناخت وحیانی خورشید پنهان، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۳۱۶ – ۲۹۹ .

۱۰۷- سید علوی، ابراهیم، قرآن برنامه امام مهدی (عج)، بینات، سال هفتم، شماره ۲۸ (زمستان ۱۳۷۹) ; جمهوری اسلامی (۵و۱۲/۷/۱۳۸۰) .

۱۰۸- سید نژاد، سید صادق، چهره امام مهدی (ع) در آیینه القاب، موعود، سال ششم، شماره ۳۴، (آبان و آذر ۱۳۸۱) .

۱۰۹- سید نژاد، صادق، با مهدی (عج) در گذر تاریخ، دیدار آشنا، شماره ۱۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۱۱۰- شریعتمداری، علی، مهدی موعود تجسم عینی معنویت دینی، رسالت (۱۸/۲/۸۲) .

۱۱۱- شعبان عید منتظران و مستضعفان، پاسدار اسلام، سال ۱۲، شماره ۱۳۴ (بهمن ۱۳۷۱)، صص ۱۱ – ۹ .

۱۱۲- شفیعی سروستانی، ابراهیم، آخرالزمان در آثار اسلامی، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۱۱۳- صدرا، علیرضا، دیباچه ای بر پدیده شناسی نظام سیاسی مهدوی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۴۰ – ۱۲۹ .

۱۱۴- صدر، صدر الدین، امام منتظر در آیات و روایات، ترجمه محمدجواد نجفی، همشهری (۴/۸/۱۳۸۰) .

۱۱۵- صلاحی اصفهانی، سهیلا، نبرد قرقیسا [در آستانه ظهور امام مهدی (عج)]، موعود، سال ششم، شماره ۳۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱) .

۱۱۶- طالعی، عبدالحسین، پرتوی از امامت و مهدویت از دیدگاه ملا محمد مهدی نراقی (ره)، جمهوری اسلامی (۶/۴/۱۳۸۰)

۱۱۷- طاهری، حبیب الله، جهانی شدن و مقایسه آن با حکومت واحد جهانی حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۲۰۸ – ۱۸۵ .

۱۱۸- طبسی، نجم الدین، دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات، تدوین: سید حسن واعظی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۲۶۰ – ۲۲۹ .

۱۱۹- طبسی، نجم الدین، حکم تسمیه و ذکر نام حضرت ولی عصر (عج)، انتظار، شماره ۳ (بهار ۱۳۸۰)، صص ۲۲۶ – ۲۰۳ .

۱۲۰- عباد، عبدالمحسن، دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (عج)، ترجمه هادی خسروشاهی، اطلاعات (۱۵ و ۱۷ و ۱۹ و ۲۱ بهمن ۱۳۷۱)، صص ۷ و ۶ .

۱۲۱- عبدی پور، حسن، تاثیرهای اجتماعی اعتقاد به مهدویت از دیدگاه جامعه شناسی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۲۵۰ – ۲۲۵ .

۱۲۲- عرب، میهن، شناخت امام زمان (ع) و آثار آن، ندای صادق، پیاپی ۱۵، صص ۳۳ – ۲۴ .

۱۲۳- فاضل لنکرانی، محمدجواد، دین در عصر ظهور، انتظار، شماره ۲ (زمستان ۱۳۸۰)، صص ۱۰۸ – ۹۴ .

۱۲۴- فؤادیان، محمدرضا، حسین (ع) و مهدی (عج)، انتظار، شماره ۲ (زمستان ۱۳۸۰)، صص ۱۹۷ – ۱۶۶ .

۱۲۵- فؤادیان، محمدرضا، مهدی (عج)، روح حج، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۲۰ – ۱۹۳ .

۱۲۶- قائمی، ابراهیم، علامتهای ظهور امام غائب (عج)، اتفاق عقیده علمای تسنن و تشیع راجع به علامتهای ظهور حضرت امام مهدی (ع)، یاد، سال هفدهم، شماره ۶۳ و ۶۴ و ۶۵ و ۶۶ (بهار الی زمستان ۱۳۸۱) .

۱۲۷- قرائتی، محسن، وظایف سازمان ها و نهادها در ترویج فرهنگ مهدویت، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۷۰ – ۵۷ .

۱۲۸- کارگر، رحیم، جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۹۲ – ۱۴۱ .

۱۲۹- مبارکی، مولابخش، مهدی موعود (عج) از نگاه اهل سنت، اسوه، سال چهارم، شماره ۴۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۱۳۰- محدثی، جواد، زمینه سازان ظهور، کیهان (۱۷ بهمن ۱۳۷۱)، ص ۶ .

۱۳۱- محمدپور دهکردی، سیما، مهدویت در اندیشه استاد مطهری، کیهان فرهنگی، سال هجدهم، شماره ۱۵۷، (اردیبهشت ۱۳۸۰) .

۱۳۲- محمدی ری شهری، اصلاحات از منظر امام مهدی (عج)، کیهان (۱۸/۲/۸۲) .

۱۳۳- مددپور، محمد، مقایسه نظریات مکاتب مختلف با نظریه شیعه در مورد جامعه آرمانی موعود، نشریه گل نرگس (۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۲)

۱۳۴- مصباح یزدی، محمدتقی، آثار و فواید وجودی امام عصر (عج) در زمان غیبت، رسالت (۱۴/۶/۱۳۸۱) .

۱۳۵- مصلحی، علی، حضرت زهرا (س) و امام مهدی (عج)، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۱۶۴ – ۱۲۷ .

۱۳۶- مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ، همشهری (۹/۸/۱۳۸۰) .

۱۳۷- ممدوحی، حسن، حضرت مهدی موعود (عج) از نگاه صدر المتالهین، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۲۰ – ۳۱۱ .

۱۳۸- منصوری، محمدرضا، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۲۸۵ – ۲۷۱ .

۱۳۹- موسوی، رضی، نگرش دانشمندان اهل سنت پیرامون حضرت مهدی ارواحنا فداه، خورشید مکه، سال اول، شماره ۳ (فروردین ۱۳۸۱) .

۱۴۰- موسوی گرمارودی، مصطفی، مظلومترین امام معصوم [حضرت مهدی (عج)]، موعود، سال ششم، شماره ۳۴، (آبان و آذر ۱۳۸۱) .

۱۴۱- موسوی گیلانی، رضی، دیدگاه اهل سنت و شیعه درباره امام زمان (عج): مهدویت از منظر منابع حدیثی اهل سنت و شیعه، همشهری (۲۹/۷/۸۱) ; مهدویت و فلسفه تاریخ شیعه (۱/۸/۸۱) .

۱۴۲- مهدویت و آینده بشریت، اطلاعات (۲۹ بهمن ۱۳۷۰)، صص ۶ و ۷ .

۱۴۳- مهدی باوری و پیامدهای تاریخی آن، معارف (نشریه گروه های معارف اسلامی دانشگاههای کشور)، شماره ۹، (آذر ۱۳۸۱) .

۱۴۴- مهدی پور، علی اکبر، اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه) ، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۵۴ – ۳۳۳; شماره ۶، صص ۳۵۴ – ۳۲۹; شماره ۷، صص ۳۷۶ – ۳۴۱ .

۱۴۵- مهدی راونجی، غلامرضا، انتظار مهدویت از دیدگاه علی (ع)، انتخاب (۱۹/۱/۱۳۸۰) .

۱۴۶- مهدی (عج)، خورشیدی پشت ابرها، جانباز، شماره ۳۷ (بهمن ۱۳۷۱)، ص ۷ .

۱۴۷- میرزایی، محمد امین، امام عصر (عج) از منظر پروفسور هانری کربن، موعود، پیاپی ۱۴، صص ۳۸ – ۴۱ .

۱۴۸- میلاد نور، شاهد، شماره ۲۱۹ (بهمن ۱۳۷۱)، صص ۳۱ – ۲۸ .

۱۴۹- ناصری (آیت الله)، ویژگیهای حضرت ولی عصر (عج)، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۱۵۰- نعمتی، علی رضا، تلالو مقدمات فرج، خورشید مکه، سال اول، شماره ۱ و ۲ (آذر الی اسفند ۱۳۸۱) .

۱۵۱- نیمروزی، رسول، پیشگویی های نوستر آداموس و انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

منبع : مجله رواق اندیشه، شماره ۲۱ , سلمان حبیبی

 

برپایی قیامت با ظهور علی محمد باب

اشاره:

بهائیت درباره قیامت عقیده ای را مطرح نموده که اولا با قیامتی که در ادیان ابراهیمی مطرح است هیچ سنخیتی ندارد و ثانیا در این امر گرفتار خرافه و توهم شده و چیزی را به مردم القا می کنند که هیچ واقعیتی ندارد. این فرقه برخلاف ضرورت تریخ و برخلاف مشاهدات جامعه بشری بر این باور است که قیامتی که در دین اسلام به آن وعده داده شده واقع گردیده و  تمام شده است. در این نوشته این عقیده بهائیان مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

 

هر سه دین ابراهیمی (اسلام و یهود و مسیحیت) اعتقاد به قیامت دارند که در قیامت تمام مردگان زنده شده و به جزای اعمال خود می‌رسند.

در دین اسلام قیامت دو اصطلاح دارد یکی قیامت صغری و دیگری قیامت کبری منظور از قیامت صغری همان مرگ است و چون با مرگ به طور مقدماتی به اعمال انسان ها رسیدگی می شود و مؤمنان در بهشت برزخی و فاسقان در جهنم برزخی می مانند تا قیامت کبری فرا برسد و حساب رسی کامل صورت گیرد، مرگ را قیامت صغری نامیده اند. بسیاری از گناهکاران پس از مدتی عذاب در جهنم برزخی نجات پیدا می کنند و در قیامت کبری بخشیده شده و به جهنم ابدی که پس از آن است وارد نمی شوند. [۱]

در قرآن کریم آیات متعددی در باره  قیامت و نعمت و عذاب آن پرداخته است و هیچ ابهام و غباری در فهم و معنای آن وجود ندارداز این‌رو نیازی به تأویل و امثال این امور هم ندارد. به عنوان نمونه آیه «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَیجْمَعَنَّکُمْ إِلى‏ یوْمِ الْقِیامَه لا رَیبَ فیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدیثاً»[۲]؛ خداوند، معبودى جز او نیست! و به یقین، همه شما را در روز رستاخیز- که شکى در آن نیست- جمع مى‏کند! و کیست که از خداوند، راستگوتر باشد؟ به صراحت می‌فرماید که آدمیان بعد از زندگی در دنیا و پس از مرگ همگی در روز قیامت برای دادرسی و پاداش اعمال آنان جمع می شوند.

در آئین مسیحیت، دربارۀ زندگی آینده انسان، بر اساس سیستمی از ایده‌های انجیلی مختلف استوار شده که با کمی اشکال و پیچیدگی قابل شناخت است. فقرات معینی از انجیل چنین اظهار می‌دارد که انسان لحظه‌ای پس از مرگ یا در خوشی و سعادت جاوید یا در عذاب دایم داخل می‌شود. در حالیکه فقرات دیگری متفقاً و به طور روشن چنین بیان می‌کنند که داوری نهایی تا پایان زندگی دنیا انجام نمی‌گیرد. اختلاف نظر میان این دو فکر با «دکترین بر پاشدن داوری ثانوی» از بین می‌رود. بلافاصله پس از مرگ، هر انسانی مورد داوری جداگانه‌ای، که تعیین کنندۀ سرنوشت وی از نظر سعادت و شقاوت می‌باشد قرار می‌گیرد. شخص محکوم فوراً روانۀ‌ دوزخ می‌شود. در پایان جهان، وقتی که مردگان با بدنهایشان به پا می‌خیزند و به ارواحشان ملحق می‌شوند یک داوری عمومی بر پا خواهد شد. در آنجا عذاب و شکنجۀ محکومان و نعمت و برکت نجات یافتگان افزایش خواهد یافت. ارواح بالاخره در عالم برزخ به رحمت جاوید خواهند رسید.[۳] ملاحظه می شود که در دین مسیحیت هم قیامت بر روز رستاخیز مردگان اطلاق می‌شود.

حالا این سخن علی محمد باب را به چه معیار و قالبی باید مورد توجه قرار داد جز اینکه سخنی است که برای توجیه اباحی گری خود آن را به زبان آورده است. این علی محمد باب و بعد از او حسینعلی نوری است که باید بگویند این آموزه را از کجا آورده اند؟

بر فرض اینکه ما بپذیریم ظهور حضرت مهدی(عج) قیامت است هنوز که حضرت مهدی(عج) ظهور نکرده است و حتی علائم قطعی ظهور آن حضرت که در متون اسلامی بیان شده محقق نگشته است و  به فرض اگر علی محمد باب به مهدی و ظهور آن حضرت اعتقاد داشته باید مبتنی بر همین متون دین اسلام باشد و بدون استناد به آموزه های اسلامی هیچ اظهار نظری در حقیقت مهدی و ظهور آن حضرت قابل پذیرش نیست.

اما رهبران و مبلغان بهائی از لابلای ده ها آیه و صدها نشانه ظهور مذکور در روایات، و روایاتی دیگر که در کتب روائی درباره مهدی موعود شیعه رسیده، با تحریف الفاظ و مضامین برخی آیات و روایات که شباهتی جزئی به مقصود آنها داشته و با حذف مطالبی که ضدّ مقصود آنان بوده است خصوصاً کتاب های «ایقان»[۴] و «فرائد»[۵]، گاه سید علی محمد باب و گاهی میرزا حسین علی نوری را مصداق مهدی موعود قرار داده اند.

بررسی نکاتی از همین متن ارائه شده به عنوان مدعای بهائیان کافی است تا روشن شود، آنچه بهائیان در توضیح احادیث قائمیت مهدی موعود(عج) آورده اند تنها تلاشی برای اثبات مدعای دروغین آنان است.

بهائیت مدعی است که طبق وعده‌های قرآن و احادیث قائم موعود حضرت باب در شب پنجم جمادی الاولی سال ۱۲۶۰ق قیام و دعوت خود را  که آن را قیام قیامت می داند آغاز نمودند. اما ادعای باب به هیچ وجه با وعده های قرآن و احادیث قائم موعود مطابقت ندارد زیرا در احادیث به مشخصات موعود منتظر مسلمین کاملاً تصریح شده است که در ذیل به نمونه هائی از آنها اشاره می شود: «در کتاب کفایۀ الأثر آمده است که ابوالمفضل الشیبانِی با اسنادش از ابن عباس نقل می کند: یک یهودی که به او نعثل می گفتند نزد رسول الله(ص) آمد و سؤالاتی کرد تا با بررسی پاسخ، به دیانت اسلام مشرف شود او ضمن سؤالات از تعداد و نام اوصیاء ایشان پرسید که پیامبر به او چنین پاسخ داد: به درستی که وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) است و بعد از او فرزندانش حسن و حسین که در پی آن دو، نه فرزند از نسل حسین امامان نیکان خواهند بود گفت : ای محمد(ص) نامشان را برای من ببر گفت: بله هنگامی که (دوره) حسین گذشت پس پسر او علی و پس از (دوره) او پسرش محمد پس از (دوره) او پسرش جعفر و پس از (دوره) او پسرش موسی و پس از (دوره) او پسرش علی و پس از دوره او پسرش محمد و پس از (دوره) او پسرش علی و پس از (دوره) او پسرش حسن و پس از (دوره) او پسرش الحجه بن الحسن بن علی پس این دوازده تن امام هستند به عدد نقباء بنی اسرائیل».[۶]

آن حضرت در سال ۲۵۵ هجری در شهر سامره متولد شده، پدرش امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و مادرش نرجس خاتون است، غیبت طولانی خواهد داشت که مردم بسیاری دچار حیرت و سرگردانی شده و از اعتقاد به او برمی گردند و بقیه بر عقیده خود ثابت مانده، روز و ماه و سال ظهور او را هیچ کس جز خدا نمی داند آنگاه در روزی که تمام کره زمین را ظلم و ستم فرا گرفته، و بشریت دادرسی نداشته باشد که به داد آنها برسد، خداوند متعال او را در شهر مکه آشکار نموده و نخست سیصد و سیزده نفر از اطراف شتافته و در آنجا حضور یافته و صبح آن روز با وی به منظور ریشه کن ساختن اساس ظلم و فساد و اصلاح جهان و تشکیل حکومت واحد جهانی و عدالت اجتماعی بیعت می کنند. سپس جبرئیل با صدائی که تمام اهل عالم هر کس به لغت و زبان خود آن را می شنوند، ظهور او را اعلام نموده، و نام او و پدرش را می برد، آنگاه آن حضرت از مکه حرکت نموده و به کوفه و نجف می آید و در آنجا با لشکری که حدّاقل ده هزار نفر مردان فداکار و با ایمان خواهند بود، قیام می کند، هر جا گردنکشی و رئیس دولتی و قوم ظالم و بیدادگری باشد همه را نابود ساخته و شهرهایی را فتح نموده سپس به نجف برگشته و سلطنت می کند حضرت عیسی روح الله از آسمان فرود آمده، با وی نماز می گزارد، و آن حضرت دجّال و سفیانی را به قتل می رساند دینش همان دین اسلام و احکامش احکام پیغمبر و کتابش قرآن مجید است… در نتیجه قیام وی، همه در صلح و صفا و امن و آرامش با آسایش زندگی می کنند».[۷]

با این اینکه قیامت معنای واضحی دارد علی محمد باب خود را در برابر این آموزه انکار ناپذیر ادیان توحیدی به تمسخر گرفته و مطالبی باطل را که هیچ ریشه‌ای عقلی و نقلی ندارد به خورد پیروانش داده و می‌گوید: مراد از یوم قیامت ظهور شجره حقیقت است و مشاهده نمی شود که احدی از شیعه یوم قیامت را فهمیده باشد بلکه همه موهوماً امری را توهم نموده که عندالله حقیقت ندارد و آنچه عندالله و عند عرف اهل حقیقت مقصود از یوم قیامت است این است که از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان به هر اسم الی حین غروب آن یوم قیامت است؛ مثلا از یوم بعثت عیسی تا یوم عروج آن قیامت موسی بود… و از حین ظهور شجره بیان الی ما یغرب قیامت رسول الله است که در قرآن خداوند وعده فرموده که اول آن بعد از دو ساعت و یازده دقیقه از شب پنجم جمادی الاول سنه هزار و دویست و شصت که سنه هزار و دویست و هفتاد بعثت می شود اول یوم قیامت قرآن بوده و الی غروب شجره حقیقت قیامت قرآن است… .[۸]

پی نوشت:

[۱] . تفسیر موضوعی، ج ۹، سیرۀ رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در قرآن، فصل دوم، اعجاز پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، آیت الله جوادی آملی، چاپ اسراء، چاپ اول، ۱۳۷۶، در حدیثی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل است که فرمودند: “کسی که می میرد پس به حقیقت قیامت او برپا می شود” بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۵۸، ص ۷.

[۲] . نساء، ۸۷.

[۳] . جهان، مسیحیت، اینار مولند، ص ۱۴۱.

[۴]. اثر میرزا حسین علی بهاءالله.

[۵]. اثر میرزا ابو الفضل گلپایگانی.

[۶]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۶، ص۲۸۴.

[۷]. مهدی موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحار، مقدمه، ص۱۶۸.

[۸]. بیان فارسی باب اول از واحد الثانی، شیرازی باب علی محمد، نسخه مخطوط انحصاری.

فلسفه صلح با معاویه از زبان امام حسن

اشاره:

پس از آن که نیروهاى رزمى و اکثر فرماندهان لشکر اسلام در جنگ با معاویه نسبت به قرآن و امام حسن مجتبى علیه السلام خیانت کردند؛ و حضرت جهت مصالح اسلام و مسلمین مجبور شد با حکومت معاویه آن هم طبق شرائطى صلح و عهدنامه اى را تنظیم و پذیرا گردد. پس از گذشت مدّتى از این جریان ، عدّه اى از مردم کوفه که مدّعى شیعه و دوستى با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بودند، شروع کردند به امام علیه السلام زخم زبان بزنند، و حضرت را به باد ملامت و سرزنش گرفتند.

آن گاه امام مجتبى علیه السلام خطاب به این اشخاص ظاهر مسلمان کرد و اظهار نمود: واى بر شما! آیا مى دانید چرا من چنین کردم ؟

قسم به خداوند، کارى که من انجام دادم ، براى شیعه از هر عملى و از هر برنامه اى بهتر و سودمندتر بود، آیا نمى دانید که من امام و رهبر واجب الا طاعه شما مى باشم .

و مگر نمى دانید که من یکى از دو سیّد جوانان اهل بهشت مى باشم ، که جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بارها در مجالس مختلف به آن تصریح نموده است ؟

در این هنگام جمعیّت حاضر گفتند: بلى ، قبول داریم .

حضرت در ادامه فرمود: و آیا مى دانید هنگامى که حضرت خضر علیه السلام آن کشتى را سوراخ و معیوب نمود و نیز آن دیوار را تعمیر و اصلاح کرد و آن غلام را به قتل رسانید، موجب سخط و ناراحتى حضرت موسى علیه السلام قرار گرفت ؟

آرى چون در آن لحظه فلسفه و حکمت آن سه کار براى حضرت موسى علیه السلام مخفى بود، ولى در پیشگاه با عظمت پروردگار کارى صحیح و مفید بود.

و سپس افزود: و آیا مى دانید که ما اهل بیت عصمت و طهارت در مقابل طاغوت هاى زمان قرار گرفته و مى گیریم ؛ که باید نسبت به تصمیمات و انجام امور سیاسى و اجتماعى ، مصلحت اندیشى کنیم ؟

و لیکن بدانید هنگام ظهور و قیام مهدى موعود، امام زمان علیه السلام چنین نخواهد بود، و حضرت عیسى مسیح علیه السلام به امامت او نمازش را به جماعت مى خواند.

آرى خداوند متعال زمان و کیفیّت ولادت مهدى موعود علیه السلام را مخفى خواهد داشت ؛ و بعد از ولادت ، از دید افراد غایب و ناشناس مى باشد؛ و هیچکس بر او کوچک ترین حقّى نخواهد داشت .

او عمرى بسیار طولانى دارد؛ ولى در هنگام ظهور، به شکل جوانى شاداب در سنین چهل سالگى خواهد بود.(۱)

پی نوشت:

۱. اکمال الدّین شیخ صدوق : ص ۳۱۵، ح ۲، احتجاج : ج ۲، ص ۶۷، ح ۱۵۷، علل الشّرایع : ص ۲۱۱، ح ۲، با اختلاف در الفاظ.

متمهدیان و مدعیان دروغین مهدویت پیش از غیبت و بعد از غیبت

اشاره

امام مهدی(عج‌الله فرجه) از سلاله پاک رسول گرامی آخرین امام اهل یبیت است که روزی ظهور نموده و جهان را از عدل  لبریز خواهد کرد. متأسفانه از این اندیشه اسلامی سوء استفاده هایی نیز شده است. برخی از پیروان فرق اسلامی برای سوء استفاده به دروغ کسانی را به عنوان «مهدی موعود» معرفی نموده اند. برخی هم به جهت اغراض سیاسی به دروغ خود را «مهدی موعود» خوانده اند که از دسته اول به نام «متمهدیان» و از گروه دوم به عنوان «مدّعیان دروغین مهدویت» یاد می‌شود که ما در دو بخش مستقل نمونه هایی از هر دو گروه را بیان می‌کنیم:

  1. متمهدیان

الف) سبائیه: پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی (علیه‌السلام) سال ۴۰ هجری ـ قمری، می‌باشد. اینها اولین دسته ای هستند که در اسلام معتقد به غیبت علی (علیه‌السلام) و بازگشت او شدند و ادعا کردند که ایشان نمرده و تا آخر الزمان زنده و باقی است و خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد.

ب) کیسانیه: این فرقه, می‌پنداشتند که محمد بن حنفیه بعد از حسین بن علی (علیه‌السلام) امام و مهدی موعود است. و در کوه رضوا به سر می‌برد. و از آن جا ظهور و قیام خواهد کرد. امّا خود محمد حنفیه در این باره هیچگونه ادعایی نداشته است.(۱)

ج) یزیدیه: این گروه بر این عقیده بودند که یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر می‌گردد و دنیا را بر از عدل و داد می‌کند.

د) هاشمیه: این گروه پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه هستند، این ها اعتقاد داشتند که محمد مرده است، امّا پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدی است.

ه) باقریه: این فرقه معتقد بودند که امام باقر (علیه‌السلام) (شهادت ۱۱۴ هجری.) زنده است و مهدی موعود واقعی ایشان می‌باشند. و ظهور خواهد کرد.

و) زیدیه: زمانی که زید بن علی بن حسین (علیه‌السلام) قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، این گروه گفتند) چون او از نسل حسین (علیه‌السلام) است و قیام به شمشیر علیه ظالمان کرده، پس او مهدی موعود می‌باشد.(۲) امّا خود زید اعتقاد راسخ و صحیح به امامت داشت.

ز) ناووسیه: این فرقه معتقد به مهدویت امام صادق (شهادت ۱۴۸ هجری) شدند. یعنی معتقدند که او زنده و غایب است.(۳)

س) اسماعیلیه: اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق (علیه‌السلام) فوت نکرده . بلکه از باب تقیه نسبت مرگ به وی داده شده است. او رجعت خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. و او مهدی منتظر است.

  1. مدعیان دروغین مهدویت

از آنجا که حضرت مهدی «عج» شخصیتی فوق العاده است که همه چشم انتظار اویند از زمان رسول گرامی اسلام ـ صلّی علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ درباره شخصیت بی نظیر مهدی قائم(عج‌الله فرجه) و عظمت رسالتی که بر عهده دارد بسیار سخن گفته اند. که برخی به هوای ریاست و طمع ورزی، از طریق ـ سوء استفاده از احادیث مربوط به امامت مهدی موعود(عج‌الله فرجه) و تحریف آنها، و فریب افراد ساده لوح، مدعی مهدویت و مقام امامت آن حضرت شدند. برخی از این مدعیان که غالباً بعد از غیبت صغرا بوده اند عبارتند از:

  1. عبیدیان. «عبیدالله بن محمد فاطمی» (۲۵۹-۳۲۲ هجری) ملقب به «مهدی» اولین کسی بود که در زمان غیبت صغرا، ادعای مهدویت نموده است. او نخست در شام زندگی می‌کرد. و از آن جا عدّه ای را به «مغرب» فرستاد تا از او تبلیغ نمایند. و به مهدی موعود بشارت بدهند.(۴)
  2. حاکم بامرالله. او از خلفای عبیدیان مصر، در سال (۳۸۶ هجری) به خلافت رسید. «حاکم» در آغاز ادعای «مهدویت» نموده و سپس ادعای «الوهیت» کرد. پیروانش ادعا کردند که او نمرده، بلکه به آسمان عروج کرده است.(۵)
  3. محمد بن قومرت. محمد (۴۸۵-۵۲۴ هجری) در آغاز مردم را به ظهور «مهدی» بشارت می‌داد. لکن در سال (۵۲۲ هجری) ادعا کرد که «مهدی موعود» خود او است.(۶)
  4. تهامی. او کسی است که در منطقه «تهامیه یمن» در سال (۱۱۵۹ میلادی )، ادعای مهدویت نمود و گروهی به او گرویدند. سر انجام «توران شاه» حاکم و «صلاح الدین ایوبی» کارگزار او را شکست داد.(۷)
  5. بابا اسحاق. «بابا اسحاق، محمد قرمانی» از پادشاهان عثمانی، در سال (۶۳۷ هجری، ۱۲۳۹ میلادی) در «اناطولی »، ادعای «مهدویت» نمود و گروه زیادی از مردم را قتل عام کرد.(۸)
  6. عبا الریفی. «ریف» از بلاد مغرب است، و عبا در بین سالهای (۶۹۰ ـ ۷۰۰ هجری) در آن منطقه ادعای «مهدویت» نمود و فتنه عظیمی برپا کرد.(۹)
  7. ملاعرشی کاشانی. «ملاعرشی کاشانی» (۸۵۰ هجری ـ قمری) در «اصفهان» ادعای مهدویت نمود و بعد ادعای «نبوّت» کرد و در سال (۸۸۰ هجری) کشته شد. جسد او را پس از کشته شدن سوزاندند.(۱۰)
  8. شیخ عبدالقدیر بخارائی. در سال (۹۰۰ هجری ۱۴۹۴ میلادی) در «بخارا» «شیخ عبدالقدیر بخارائی» ادعای «مهدویت» نمود و امیر «بخارا» او را به قتل رساند.(۱۱)
  9. میرزای بلخی. یکی از علما «بلخ» معروف به «میرزای بلخی» در سال (۸۹۰ هجری ادعای «مهدویت» کرد و بعد کشته شد.(۱۲)
  10. محمد جونپور هندی. او در سال (۸۴۷ هجری) متولد شد، در سال (۹۱۰ هجری) ادعای «مهدویت» نمود و در سال (۹۱۰ هجری) یعنی در همان سال ادعا مرد.(۱۳)

آنچه اشاره گردید، نمونه ای بود از «متهمدیان و مدعیان مهدویت» در طول تاریخ قبل از غیبت صغرا و بعد از آن، هم چنین در غیبت کبرا، بود که یا خود ادعای ـ «مهدویت» کرده بودند و یا اینکه گروهی و یا فرقه در اثر جهل و نادانی و عدم شناخت امام و حجت الهی، او را به عنوان «مهدی» معرفی کرده و از آن پیروی می‌کردند. امّا بسیاری از کسانی که نسبت مهدویت به آنان داده شده بود، از این گونه اتهامات پاک بوده و هیچ گونه اعتقادی به آن نداشتند. اما تعدادی از این افراد این ادعا در مورد خود را پذیرفتند و به مهدویت خود معتقد شدند.

پی نوشت:

  1. جعفری، سید حسن محمد، تشیع در مسیر تاریخ، محمد تقی آیت الهی، نشر فرهنگ اسلامی، ص۳۰۵.
  2. سید محمد کاظم، قزوینی، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمه سید محمد حسینی، قم، ص۵۶۸.
  3. شیخ طوسی، غیبت، ص۱۹۲.
  4. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، دارالکتب الاسلامیه، ج۳، ص۱۴۹.
  5. مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب، قم، انتشارات اسماعیلیان، ج۳، ص۱۱۱۴.
  6. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ دانشگاه تهران، ص۱۹۳۷.
  7. شریف القرشی، حیات امام مهدی، مکتب الاعلام الاسلامی، ص۱۴۴.
  8. تاریخ ادیان و مذاهب، ج۳، ص۱۱۱۸.
  9. همان، ص۱۱۱۵.
  10. همان، ص۱۱۲۱.
  11. همان.
  12. همان.
  13. همان، ص۱۱۱۶.

منبع) نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

تاریخ پس از ظهور

مقدمه

شاید جالب باشد که پژوهنده‏اى بخواهد با پرداختن به مسائل فرا طبیعى تاریخ آینده بشریت را در سطورى چند بنگارد.امّا در نظر بسیارى از مردم، این تاریخ، چیزى فراتر از نقل مجموعه‏اى از پیش ‏بینی هاى بیپایه و اساس نیست. و چه چیزى بدتر از این که پیش‏بینیهاى آن شخص، دروغ از آب درآید و سستى اندیشه ‏هایش بر ملا گردد.
در این صورت شاید بهتر باشد که آن پژوهنده از چنین تاریخ‏نگاریاى صرف نظر نماید و زنجیره حوادث روزگار را به دست سرنوشت بسپارد و گمان مبرد که میتواند از وقایع آینده پرده بردارد و یا به عالم غیب نظر افکند.
از سویى دیگر این امکان نیز وجود دارد که یأس و ناامیدى از فراچنگ آمدن وقایع آینده را از فکر و ذهن زدود و در راه شناخت آن، با جدیّت قدم برداشت. این در حالى است که میدانیم این تلاش اگر چه در حقیقت روایت‏گر وقایعى است که تا به‏ حال اتفاق نیفتاده و تنها »آینده« است که میتواند آن را آشکار سازد و عیان نماید ولى هرگز مدعى شناخت عالم غیب نمیباشد؛ هم‏چنان‏که پیش‏بینى صرفى که پایه و اساسى هم ندارد، نیست.
براى توضیح بیشتر این دیدگاه، آن را از جهات متعدد بررسى می کنیم:

الف) اهمیت موضوع؛
ب) روش استدلال؛
ج) مشکلات موجود در این مبحث؛
د) راههاى خارج شدن از این مشکلات؛
ه’) ترتیب بخشها و فصلهاى این کتاب.

الف) اهمیت موضوع

این موضوع (تاریخ آینده جهان)، اهمیت خود را وامدار اهمیت بحث درباره امام مهدى(علیه السلام) است؛ زیرا این تاریخ (تاریخ آینده جهان) یکى از شاخه‏هاى مباحث مهدویت است.
اساس شکل‏گیرى اندیشه مهدویت در نزد معتقدان به آن، چنین است که امام مهدى(علیه السلام) یگانه مصلح عالم در روزگاران آینده است و هموست که بساط ظلم را برمیچیند و طومار تاریکى را در هم میپیچد و نور و سرور را به اهل زمین ارزانى میدارد. در نتیجه سزاوار است که هر فردى براى شناخت رفتارها و اقدامات این مصلح بزرگ در »روز موعود« و نیز روش‏ها و سیاستهایش در تدبیر و رهبرى قیام جهانى، مشتاقانه قدم بردارد.
اینجا دهها پرسش در برابر ما و هر کسى که با زندگى پیچیده و مدرن عصر جدید مواجه است، قد علم میکند.
آیا امام مهدى(علیه السلام) همین تشکیلات و سازماندهى را با همه قلمروهاى متفاوتش خواهد پذیرفت یا آنکه او براى جهان، چهره‏اى دیگر را ترسیم خواهد نمود و از نو عالمى دیگر خواهد ساخت؟
هرگاه این بررسیها بتواند، برخى از گره‏هاى بحث را بگشاید و به تعدادى از این پرسشها، پاسخ دهد، ما به خواسته خویش رسیده‏ایم.
در این صورت، سخن از »تاریخ پس از ظهور«، یعنى: ۱- آگاه شدن از روز اصلاح جهان به دست امام منتظر(علیه السلام) و این نیز یعنى پرداختن به نتایج نهایى که اندیشه مهدویت، عهده‏دار تحقق بخشیدن به آنهاست؛ ۲- شرح و توصیف زندگى انسان نمونه و آرمانى در آینده نیکى که در انتظار اوست.
ایمان و باور ویژه به نظریه مهدویت – هم‏چون اعتقاد شیعه به غیبت طولانى براى مهدى موعود(علیه السلام) – پیش شرط مطالعه و پژوهش در این تاریخ نیست؛ زیرا میتوان تصور کرد که امام(علیه السلام) به وظایف خود پس از ظهور عمل کنند، چه پیش از آن غایب بوده باشند و چه نباشند.۱ از این‏روست که ثمرات این بحث، شامل همه مسلمانانى میشود که به اندیشه مهدویت – به شکل عام – ایمان دارند؛ بلکه حتى نسبت به غیر مسلمانانى که منتظر منجى جهانیاند، تأثیر قابل ملاحظه‏اى دارد.
از زاویه‏اى دیگر، اهمیت این بحث در آن‏جا آشکار میشود که ما تلاش کنیم هر آنچه را که در مورد حوادث و اتفاقات روز ظهور و پس از آن گفته شده یا میشود از افسانه‏ها و خرافات پاکسازى شود، هم‏چنین کوشش نماییم که تنها به مطالبى که با دلیل به اثبات رسیده، اکتفا و سخنان بیپایه و اساس را ردّ کنیم.
همچنین ثمره این بحث در موضوع ارتباط محکم بین روز موعود و اهداف بزرگى که عالم و آدم براى آنها آفرید شده است آشکار میگردد؛ همان اهدافى که کاروان انبیا، اولیا، شهدا و همه مصلحان در طول تاریخ، موظف به حرکت در آن مسیر هستند.
پس از این، روشن خواهد شد که روز ظهور، یک امر تصادفى و غیر منتظره و یا یک تقدیر کور و بدون برنامه قبلى نیست بلکه نتیجه طبیعى اراده پروردگار در برنامه کلى خویش است که در مقدمه چینى آن، انبیا مشارکت کرده و به خاطر آن، ادیان الهى را تبلیغ نموده و در راهش فداکارى و جانفشانى کرده‏اند.
ثمره دیگر این بحث آن است که شخص میتواند پس از آگاهى از این تاریخ، در مورد ویژگیهاى امام مهدى(علیه السلام) و اقداماتش در هنگام ظهور به اندازه کافى بیندیشد و دریابد که آیا آن کسى که ادعاى مهدویت دارد، همان مهدى موعود و رهبر قیام جهانى است و یا مردى دروغگو و باطل اندیش است.
چون ممکن است کسى در طول زندگى یا در مطالعات تاریخیاش، با ادعّاهاى متعدد مهدویت روبرو شود؛ دراین صورت اگر این شخص از کسانى باشد که اندیشه مهدویت را به طور کلى و اجمالى قبول دارد و نه دقیق و جزء به جزء، در ابتداى امر درمیماند که آن ادّعا را راست بداند و یا دروغ بپندارد در نتیجه نخواهد دانست که آیا او همان مهدى منتظر است یا خیر.
اگر چه اندیشه اسلامى از طریق برهان کلامى، میتواند این مشکل را حلّ کند ولى ما میتوانیم با چشم‏پوشى از این شیوه، این مشکل را از راه استدلال تاریخى حلّ کنیم. این امر با تلاش براى تطبیق ویژگیهایى که از نظر تاریخى براى امام(علیه السلام) ثابت شده بر هر شخصى که ادعاى مهدویت دارد، امکان‏پذیر است. در نتیجه اگر آن ویژگیها بر آن فرد تطبیق کرد، او همان مهدى موعود است.
حقیقتاً جاى تأسف است که کسى مهدى موعود واقعى باشد امّا افراد نتوانند او رابشناسند یا آن‏که کسى به دروغ ادّعاى آن را بکند امّا دیگران نتوانند دروغگو بودنش رادریابند، و به دلیل پیروى از او به بیراهه کشیده شوند.
در نتیجه باید هر فردى، معیار و محکى عقیدتى و ملاک و میزانى تاریخى داشته باشد که بتواند به وسیله آن حق را از باطل تشخیص دهد. اسلام هر دو معیار عقیدتى و تاریخى را در اختیار ما قرار داده است امّا آنچه که محلّ بحث ماست، همان معیار و میزان تاریخى است.
اینها برخى از ثمرات این بحث است که به‏دلیل اهمیت بالاى آن، شایستگى دارد که به‏عنوان شاخه‏اى از معارف اسلامى و رشته‏اى از رشته‏هاى علوم انسانى مطرح گردد.

ب) روش استدلال

روش استدلال در این مباحث، تابعى است از نتایجى که میخواهیم به آنها برسیم. ما باید آن نتایج و نیز محل احتیاج به آنها را بشناسیم تا آن‏که استدلالهایى مناسب با آن نتایج را سامان دهیم.
ذیلاً تقسیمات سه گانه‏اى را براى آن نتایج میآوریم:
۱. تقسیم از نظر جهت‏گیرى اندیشه مهدویت؛ یعنى مشخص کردن مصلح منتظر در نظر فرد. این جهت‏گیریها داراى سه عرصه اصلى است:
۱-۱. آن مصلح منتظرى که غیرمسلمانان (مسیحیان، یهودیان، هندوان و…) با وجود اختلافشان در مورد شخص او و ویژگیهایش، بدان معتقدند.
۲-۱. آن مصلح منتظرى که همه مسلمانان باورش دارند. او مردى است که لقبش، مهدى است؛ در زمان خویش به دنیا خواهد آمد و زمین را از قسط و عدل میآکند پس از آنکه از ستم و بیداد پر شده باشد.
۳-۱. آن مصلح منتظرى که امامیه چشم به راه اویند؛ او امام محمدبن الحسن بن على(علیه السلام) است که ظهور خواهد کرد و زمین را از قسط و عدل لبریز مینماید پس از آنکه از ستم و جور آکنده شده باشد.
این عرصه‏هاى سه گانه در جوهر خویش، یکى هستند و اشاره به مفهوم واحدى دارند که در برنامه کلى الهى مندرج است؛ ادیان گذشته به آن بشارت داده‏اند و اسلام آن را تأیید کرده است.
البته اختلاف آنها ناشى از شرایط خاصى است که نوعى ارتباط با تربیت فکرى بشر دارد.
در هرحال، سزاست که در استدلال بر وقایع آینده از اصول مشترک و مسلّم در بین عرصه‏هاى سه گانه بهره ببریم تا آنکه سخن ما براى آنها تا حد امکان، صحیح و قابل قبول باشد.
البته تا حد زیادى، شناخت اصول مشترکى که بیانگر مفهوم کلى مهدویت باشد، مشکل میباشد و این به دلیل عدم توافق بر امور مشترکى است که بتوان بحث را از آنجا آغاز کرد.
با این حساب، بحث از جزئیات حوادث روز موعود و اقداماتى که پیشواى منتظر به آن دست خواهد زد، نشدنى است و در نهایت آنچه به طور اجمال میتوان شناخت و برآن توافق کرد، همان پیاده کردن عدالت برزمین است.
آرى، اگر فقط به دیدگاه یهود و نصارى و اسلام در مورد مصلح منتظر بسنده کنیم، میتوان از برخى اصول مشترک و مورد توافق آغاز کرد و به بعضى جزئیات وقایع روز موعود نیز رسید؛ مانند آنکه: در احادیث اسلامى آمده است که در آن روز، مسیح(علیه السلام) فرود میآید.
اما از رهگذر عرصه‏ هاى دوم و سوم میتوان به جزئیات حوادث روز موعود، استدلال نمود و به اصول مشترک بسیارى دست یافت. در این استدلالها، منبع مورد توافق عبارت است از: آیات قرآن کریم که وعده روزى را داده‏اند که اسلام عدالت محور، پیاده خواهد شد و نیز روایاتى که مورد پذیرش امامیه و غیرامامیه است. (البته درباره آن روایاتى که مختص هر فرقه است، پس از این سخن خواهیم گفت).
خوب است یادآورى کنیم که اخبار امامیه، بسیار بیشتر از روایات غیر امامیه، به نقل حوادث تاریخى پس از ظهور پرداخته است. به ویژه آنجا که از امام مهدى(علیه السلام) و یاران و اقدامات آن حضرت یاد میکنند. گرچه در اخبار غیرامامیه هم در مورد مسیح(علیه السلام) ، دجال و علائم قیامت فراوان سخن رفته است.
۲. تقسیم از لحاظ مقدار حوادثى که به دنبال دستیابى به آن و اثبات تاریخیاش هستیم. اگر ما در پى اطلاع یافتن از کلیات و نیز جزئیات تاریخ پس از ظهور و ذکر وقایع آن و سخنان افراد آن دوره باشیم، باید گفت این خواسته‏اى است غیرممکن که فراراهش بن‏بست قرار دارد؛ زیرا در روایاتى که در مورد تاریخ پس از ظهور نقل شده، رخنه و گسستهاى وسیعى وجود دارد.
البته پرداختن به آن جزئیات، نه اهمیتى و نه مصلحتى براى این زمان (که زمان پیش از ظهور است) دارد و تنها آینده است که ظرف تحقق آن میباشد و خداوند بر ایجاد آن تواناست.
در نتیجه تحقق هر کدام از ثمرات بحث از تاریخ پس از ظهور، منوط به امثال این جزئیات نیست بلکه صرفاً در مورد آنها، شناخت اندیشه‏هاى عمومى و وقایع مهم در آن دوره که در روایات آمده، به صورتى که امکان اثبات تاریخیاش باشد، کفایت میکند.
از این رو نمیتوان از پژوهشگر تاریخ پس از ظهور، انتظار داشته باشیم، بیش از این وارد جزئیات شود؛ زیرا او به مقتضاى نوع کار و منابعى که در دسترس دارد، تنها میتواند به اندیشه ‏هاى عمومى و وقایع مهم بپردازد.
ج) تقسیم از جهت آنچه که ما از لحاظ اثبات تاریخى به دنبال آن هستیم. گاهى ما در پى حصول اطمینان از وجود حادثه مشخصى هستیم و گاهى نیز به روایات معمولى براى اثبات وجود آن حادثه معین بسنده میکنیم.
بدین جهت، براى ما دو موضع وجود دارد:
موضع اول: هنگامى است که بخواهیم از وجود حادثه معینى که زمان وقوع آن پس از ظهور است، اطمینان حاصل کنیم. در این صورت میتوانیم به منابع زیر اعتماد نماییم:
۱. قرآن کریم که ظاهر برخى آیات آن به روشنى بر ویژگیهاى عدالت اسلامى و خیراتى که در صورت پیاده شدن احکام اسلامى به بشریت میرسد، دلالت میکند.
۲. روایات متعددى که همه یک حادثه معیّن را نقل میکنند به طورى که یکى بر دیگرى قرینه میباشد و آن را تصدیق میکند به طورى که در مجموع، موجب اثبات تاریخى در هر زمینه معمولى از زمینه‏هاى تاریخ میباشد.
۳. اخبارى که شیعه و سنّى روایت کرده‏اند به شرط آنکه بر نقل یک حادثه معیّن توافق داشته باشند. هرچند تعداد این روایات کم باشد؛ چون همین تعداد کم هم در اثبات آن حادثه معیّن، کافى است.
شرایط روایت و راویان در هر مذهبى، ویژه همان مذهب است، و همین امر باعث اختلاف در نقل روایت میشود؛ در نتیجه هنگامى که آنها برنقل مضمون یک روایت واحد، توافق نمایند، تا حدّ بسیار زیادى از خطا واشتباه دور خواهیم ماند.
۴. خبرى که قواعد و اصول اسلامى آن را تأیید میکند و در نتیجه براى اثبات تاریخى کافى میباشد. مانند اخبارى که میگوید امام مهدى(علیه السلام) اسلام رإ؛۷ ۲همان‏طور که پیامبر(ص) آورده، پیاده خواهد نمود. در نتیجه، این روایت و امثال آن، مطابق نظر اسلامى است که آموزه‏هایش تا نهایت دنیا، برقرار و مستمّر میباشد.
۵. اصول کلّى اسلامى که بر اساس آنها در علومى هم‏چون: کلام، فقه و … استدلال میشود.
حال اگر این قواعد در محل خودش اثبات شود، براساس آن میتوان به نتایجى رسید. مانند: »قاعده‏اى که صدور حکم قضایى را تنها پس از استماع سخن شهود وارائه ادله – در صورت موجود بودن آنها – جایز میداند« که بر این اساس، روایاتى که میگوید: امام مهدى(علیه السلام) بدون استماع سخن شهود و ارائه ادلّه، قضاوت میکند، ردّ میشود. هم‏چنان‏که توضیح این مطلب پس از این خواهد آمد.
در نتیجه هرگاه منابع فوق، به‏همراه نتایجش گرد هم آیند، طرح کلى ما درباره تاریخ پس از ظهور کامل میگردد؛ زیرا بدین وسیله خواهیم توانست هر آنچه را که در دوره ظهور، مهم و قابل توجه است اثبات کنیم.
نهایتاً بخشى از جزئیات حوادث روز موعود باقى میماند که در موضع دوم اثبات میشود؛ زیرا منابع پیش گفته در موضع اول، قادر به اثبات آنها نیستند.
موضع دوم: هنگامى است که بخواهیم براى اثبات یک مسأله تاریخى به طور معمول به خبر واحد بسنده کنیم. این همان راهى است که براى فهم شمارى از جزئیات به آن نیازمندیم؛۲ گرچه ارزش این اثبات؛ بیشتر از ارزش خبر واحد نخواهد شد.
براین مبنا خواهیم توانست، برخى منابع را بپذیریم و برخى دیگر را ردّ کنیم.
امّا منابعى که آنها را میپذیریم:
۱. خبر واحدى که قرینه‏هاى اندکى آن را تأیید میکند؛ قراین حالیه، یا وجود دو روایت با یک مضمون، یا وجود دو سند براى یک روایت که یکى از آن دو قرینه‏اى است بر درستى دیگرى.
۲. خبر واحدى که به عنوان اثبات کننده حکمى شرعى، معمولاً در فقه پذیرفته میشود و آن خبرى است که از طریق عده‏اى از راویان مورد وثوق، به نخستین راوى میرسد. در نتیجه میتوان آن را به لحاظ موضع دوم، اثباتى کافى به حساب آورد، حتى اگر قرینه‏اى هم بر راست بودن آن وجود نداشته باشد.
و اما منابعى که آنها را نمیپذیریم:
۱. خبرى که اصول کلى اسلامى، آن را ردّ میکند، خواه خبر واحد باشد و خواه خبر غیر واحد؛ خواه برگرفته از قرآن کریم باشد، خواه برآمده از سنّت و خواه از غیر آن دو.
۲. خبرى که برایش معارضى یافت شود و این هنگامى است که ما دو خبر داشته باشیم که یک واقعه را به دو صورت متفاوت و یا متضاد نقل کرده باشند.
در این گونه موارد اگر یکى از دو خبر معارض، بر دیگرى رجحان داشته باشد (مانند آنکه مستفیض باشد یا با اصول کلى اسلام یا شواهد دیگر موافق باشد) آن را میپذیریم و دیگرى را رها میکنیم و اگر در هیچ‏یک از دو خبر معارض، رجحانى نباشد، هر دو خبر از ارزش اثبات‏گرى تاریخى ساقط میشوند.۳
۳. منبعى که نه تأیید میشود و نه ردّ؛ مانند خبرى که راویانش مورد وثوق نیستند و محتواى آن نیز ارتباطى مستقیم با اصول کلى اسلام ندارد تا بر درستى یا نادرستى آن گواهى داد. در نتیجه، چنین منبعى صلاحیت اثبات تاریخى راندارد.
با رد این منابع سه گانه، میتوان ملاحظه نمود که روایات بیان کننده وقایع روز موعود، از هرگونه دست‏برد، توهم و یا افسانه پردازى که ممکن است به آنها راه بیابد، پالایش شده است. بدین ترتیب، منابع مورد اتکاى ما در کمال وضوح و روشنى خواهد بود و میتوان از آنها براى عرضه تفکر مهدویت در جهان استفاده کرد.

ج) مشکلات موجود در این مبحث

این مشکلات از جمله اقتضائات مبحث تاریخ پس از ظهور است. البته در این‏جا باید آن مشکلاتى را که به طور کلى به تاریخ غیبت برمیگردد۴ و نیز آن مشکلاتى که به طور خاص به روایات وارد شده درباره امام مهدى(علیه السلام) برمیگردد،۵ استثنا کنیم؛ زیرا در جاى خود به آنها پرداخته‏ایم.
در اینجا فقط به طرح مشکلاتى که مختص به تاریخ پس از ظهور است، بسنده میکنیم. در مقام مقایسه میتوان گفت که این مشکلات، گاه در عنوان با آن مشکلات دیگر، یکى است ولى از لحاظ ساختار و ارزش متفاوت میباشد.
این مشکلات را میتوان چنین فهرست نمود:
مشکل اول: نمادین و رمزى بودن روایات نقل شده درباره حوادث آینده در بسیارى از موارد به ویژه در روایاتى که به شخص امام مربوط میشود؛ مانند این روایت: »هنگامى که [امام مهدى(علیه السلام) ] پرچمش را حرکت میدهد، شرق و غرب عالم براى او روشن میشود« یا این روایت که: »[امام مهدى(علیه السلام) ] دستش را بر سر مردم مینهد و عقول آنها را کامل مینماید« و یا این حدیث که »پرچمش از پنبه و کتان نیست بلکه برگى از برگهاى [درختان] بهشتى است« و تعابیرى از این قبیل.
مراد این روایات، حقایق نابى است که الفاظ آن در معانى متعارف خود، به‏کار نرفته است.۶
مشکل دوم: کلّى گویى عمدى در روایات و سکوت درباره برخى از سخنان و کارهایى که پس از ظهور اتفاق خواهد افتاد به طورى که معلوم است گوینده معصوم(علیه السلام) عمداً برخى حقایق درباره محتواى سخنان امام مهدى(علیه السلام) را در ابتداى ظهورش در مسجدالحرام نیاورده است و یا خاموشى روایات درباره مضمون سخنان آن حضرت به هنگام ورود به عراق در مسجد کوفه؛ و هم‏چنین سکوت آنها در مورد بسیارى از مواعظ آن امام و نیز روشهاى آزمایش یارانش. بلکه تنها فرموده‏اند: »من درباره آنچه او [امام مهدى(علیه السلام) ] به مردم میگوید، داناترم.«
اما این که امام مهدى(علیه السلام) به مردم چه میگویند راهى به دانستنش نیست. مانند این روایت است، روایاتى که درباره یاران امام مهدى(علیه السلام) وارد شده است. معصوم(علیه السلام) میفرماید: »…و من نام آنها و پدرانشان را میدانم…«.
اما حتى نام یک نفرشان را هم نمیبرد.
مشکل سوم: وجود رخنه و فضاهاى خالى در روایات و عدم رعایت زنجیره حوادث.
این اشکال اگر چه ویژه تاریخ پس از ظهور نیست ولى در این تاریخ، نمود و حضور بیشترى دارد. در نتیجه، رعایت زنجیره زمانى شمارى از حوادث، تقریباً ناممکن است. همچنان که بسیارى از اقدامات مهمى که پس از ظهور انجام خواهد گرفت، به طورکلى مسکوت مانده است. قابل ملاحظه اینکه به هر مقدار که از آغاز ظهور دور میشویم، وقایع نقل شده در اخبار، کم‏تر میشود و رخنه و گسست بین روایات افزون میگردد؛ علاوه بر آنکه بیان رمزى و کلّى گویى نیز زیاد میشود.
در نتیجه مشکلاتى که بیان شد، ملاحظه میکنیم حوادثى که کمى قبل و بعد از ظهور رخ میدهد، در حجم فراوانى از روایات به ما رسیده است؛ اما در دوره زمانى پس از آن، غیر از حوادث پراکنده و سخنان متفرقى که ترتیب هم ندارند، حدیثى نقل نشده است.
هر چه از زمان ظهور دورتر میشویم و مثلاً به واقعه رحلت یا شهادت امام(علیه السلام) و یا به جانشین پس از ایشان میرسیم، روایات بسیار بسیار کم‏تر میشوند.
پیامبر و ائمه(علیه السلام) به چند سبب این مشکلات سه‏گانه را به طور عمد در سخنان خود درباره امام مهدى(علیه السلام) باقى گذارده‏اند. مهم‏ترین آنها عبارت است از:
وجود گسست و فاصله فکرى و فرهنگى بسیار عمیق، بین دوره صدور این روایات و دوره زمانى که این روایات درباره آن سخن گفته‏اند.
این بدان جهت است که رشد و تعمیق اندیشه اسلامى در خلال قرنهاى طولانى که بین این دو دوره قرار دارد و هم‏چنین رشد و تکامل بیشتر آن به‏دست امام مهدى(علیه السلام) ، چیزى است که فهم و درک مسائل زمان ظهور رابرا ى مردمى که در عصر پیامبر و ائمه(علیه السلام) میزیسته‏اند ناممکن میساخته است.
و از این‏رو طبق قاعده‏اى که میگوید: »با مردم به اندازه عقلشان سخن‏گو« مصلحت آن بوده که معصومین(علیهم السلام) به‏طور کلى از این مسائل با صراحت سخن نگویند.
مشکل چهارم: این مشکل آنجا پیش میآید که بخواهیم براساس مذهب خود، روایات را در مسیر خاصّى که میخواهیم پیش ببریم.
سخن درباره این مشکل – به حسب اینکه روایات نقل شده گاه از منابع اهل سنّت است و گاه از منابع امامیه – به دو بخش تقسیم میشود:
بخش اول: روایات موجود در منابع اهل سنّت؛ مانند: صحاح ستّه و غیر آن. این روایات نیز که دربردارنده پیش‏بینى حوادث آینده است به چهار دسته، تقسیم میشود:
۱. آن دسته از روایات که قلمرو وسیعى دارند و جهت‏گیریهاى مهم فکرى را نشان میدهند؛ همچون بیان فتنه و جنگهایى که در طول این تاریخ واقع میشود و موضعى که هر مسلمانى باید در برابر آنها داشته باشد؛ سخن درباره دجّال و ویژگیها و کارهایش و نیز سخن درباره عیسى بن مریم (علیه السلام) و فرود آمدن او از آسمان و جنگهایش با دجّال و نیز با یأجوج و مأجوج پس از گشودن سدّى که در پشت آن زندانى شده بودند و هم‏چنین مضامینى از این دست که حجم فراوانى از روایات در مورد حوادث آینده را دربرمیگیرد. البته بخشى از این روایات به تاریخ غیبت کبرى برمیگردد و ارتباطى با روز موعود ندارد ولى آن مواردى که به تاریخ پس از ظهور برمیگردد مانند: فرود آمدن مسیح و…، بزودى درباره‏اش بحث خواهیم کرد.
۲. روایاتى که اصل وجود امام مهدى(علیه السلام) را ثابت میکنند و این‏که او از فرزندان حضرت فاطمه(س) است؛ به همراه بیان نام و ویژگیهاى ظاهرى ایشان و این‏که زمین را از عدل و داد آکنده خواهد ساخت. مجموعه این روایات، بسیار بیشتر از حدّ تواتر است و وجود امام مهدى(علیه السلام) را به‏طور قطع ثابت میکنند. با این وصف، این روایات در بحث تاریخ پس از ظهور، تنها اندکى براى ما سودمندند.
۳. اخبارى که به توضیح نتایج اجراى کامل دین اسلام و ثمرات فراوانى که از عدالت حقیقى حاصل میشود، میپردازند؛ مانند روایاتى که بر فراوانى ثروت در آن دوره دلالت میکنند و یا روایاتى بدین مضمون که: »انسان در آن زمان به دنبال کسى میگردد که زکاتش را به او بدهد ولى کسى را پیدا نمیکند.« و یا این که »در آن زمان کوهى از طلا از رود فرات سر برمیآورد (آشکار میشود) « در صورتى که آن را به وسعت کشت و کار و فراوانى خیرات تفسیر کنیم.
این دسته از روایات در منابع اهل سنت، پیوسته به نام مهدى(علیه السلام) و مسأله ظهور ایشان نیست ولى عقلاً و برهاناً امکان تحقق محتوا و مضمون این روایات، جز در دوره پس از ظهور وجود ندارد؛ زیرا تا پیش از آن، امکان اجراى جهانى و عملى نمودن کامل آن نیست.
۴. روایاتى که با یادکرد از نام و عنوان »مهدى« به بیان مصالح و نیز برخى از ثمرات بزرگى که بر ظهور امام مهدى(علیه السلام) مترتّب خواهد شد، پرداخته‏اند.
اگرچه در صحاح ستّه، یاد کردى از این دسته روایات نشده ولى در منابعى همچون: مسند احمد بن حنبل و مستدرک حاکم و اربعین حافظ اصفهانى و…آمده است. بهترین مثال براى آن، روایتى است که در این منابع، با مضمون زیر از پیامبر(ص) نقل شده است:
این امّت (امت اسلامى) در روزگار او (امام مهدى(علیه السلام) از نعمتهایى برخوردار میشوند که هرگز سابقه نداشته است. ساکنان زمین و آسمان از مهدى(علیه السلام) خشنود خواهند شد.«
از این دست روایات، بسیار است امّا در آنها کلّیگویى و تا حدودى ابهام وجود دارد. هرچند هم این روایات، زیاد باشد، تنها بخش کوچکى از اقسام چهارگانه روایات اهل سنّت را تشکیل میدهد.
بخش دوم: روایات موجود در منابع امامیه، که به نوعى با تاریخ پس از ظهور ارتباط دارند.
رویکرد فکرى حاکم بر این روایات، معمولاً همان رویکرد قومى و مذهبى است. بدین ترتیب که امام مهدى(علیه السلام) طبق آن نگاه مذهبى، به گفت‏وگوى با مخالفان میپردازد و به‏خاطر آن میجنگد و هم‏چنین بر آن اساس، امتحانات پیچیده‏اى را از دیگران به عمل میآورد گویى که در دنیا به غیر از مسلمانان، انسان دیگرى وجود ندارد. آرى، این سخنى منطقى است که بگوییم امام مهدى(علیه السلام) مسلمانان را بر گرد محور »حق«ى که به آن اعتقاد دارد، جمع خواهد کرد و مردم را بر آن اساس، امتحان خواهد نمود. ولى نباید این نکته را از نظر دور داشت که به هرحال، تلاش آن حضرت، تنها معطوف به مسلمانان نخواهد بود؛ زیرا هم‏چنان‏که پس از این استدلال خواهیم کرد، دعوت او جهانى است و از سوى دیگر میدانیم که جمعیت غیرمسلمانان در ابتداى ظهور، چندین برابر مسلمانان است که به همان دلیل، زمین تا آن روز آکنده از ظلم و جور خواهد ماند. در این‏صورت نتیجه میگیریم سعى و تلاش امام(علیه السلام) و یاران خاص و مخلص‏اش که معطوف به سایر نقاط جهان است، چندین برابر عنایت و تلاش ایشان در جهت مسلمانان یا دست کم به اندازه آن میباشد.
اما این که سعى و تلاش امام براى مسلمانان چندین برابر سعى و تلاش ایشان براى غیرمسلمانان میباشد – هم‏چنان‏که منابع امامیه برآن دلالت دارد – امرى نامفهوم است.
شاید بتوان در روایات براى امثال این رویکرد فکرى، توجیهات کافى آورد امّا به‏هرحال این روایات درباره موضع امام(علیه السلام) در برابر غیرمسلمانان، مختصر و سربسته هستند. مهمترین توجیهاتى که ممکن است در این باره به عمل آورد، عبارت است از این‏که: این روایات در واقع، بازتابى از شرایط سیاسى، اجتماعى در زمان صدور آنها هستند. البته این بدان معنى نیست که این روایات دروغ یا به صورت خاصّى، ساختگى میباشند؛ (زیرا هر روایتى بر طبق روشى که در جاهاى دیگر باز گفته‏ایم، منطق خاّص خودش را دارد.) بلکه مراد آنست که به دلیل شرائط ظالمانه و تنگناها و سختیهاى وارد شده از سوى حکام اموى و عباسى، که اصحاب ائمه(علیه السلام) با آن دست به گریبان بودند، در میان شیعیان چنین انعکاس یافته بود که امویها و عباسیها، نماینده سایر مذاهب اسلامیاند. از این رو بود که به مسایل مذهبى، بیش از حدّ واقعیاش پرداخته میشد و بدین‏جهت هواداران ائمه(علیه السلام) بیش از جهات دیگر، نیاز داشتند که به مدد ائمه معصومین(علیهم السلام) ، روحیه خویش را بالا ببرند. براى این هدف، راهکارهایى را در نظر گرفتند. از جمله مهم‏ترین آنها عبارت بود از: اعلام مواضع امام مهدى(علیه السلام) در این مورد (مسائل مذهبى) و ساکت شدن از بیان سایر مواضع و کارهاى ایشان که ارتباط زیادى با آن مسائل نداشته، گرچه ممکن است که در حکومت جهانى آن حضرت از اهمیت بالایى نیز برخوردار باشد.
میتوان گفت جامعه آن زمان نتوانست این رخنه و فضاى خالى را که در روایات بر جاى مانده بود، به خوبى هضم نماید؛ زیرا این روایات، عمق و گستره‏اى جهانى داشت و مردم در زمان صدور این روایات، قادر به فهم کامل آن نبودند و بر طبق قانون »کلّم الناس على قدر عقولهم«، امامان معصوم(علیه السلام) نمیتوانستند درباره جهانى بودن حکومت امام مهدى – با وجود اهمیت زیاد آن – به تفصیل سخن بگویند.
به هر حال، این مشکل (مشکل چهارم) واقعاً چاره‏اى ندارد و در روایات درباره روابط امام(علیه السلام) با غیر مسلمانان، جز مطالبى بسیار اندک چیزى نیامده است.
مشکل پنجم: نقص شخص پژوهشگر؛ به آن دلیل که او تنها نماینده یک مرحله از مراحل متعدد رشد و بالندگى اندیشه اسلامى است.
براى روشن شدن این مطلب، نکاتى آورده میشود:
نکته اول: مفهوم اندیشه اسلامى، در دو سطح مستقل مطرح میگردد:
سطح اول: اندیشه اسلامى به عنوان مجموعه‏اى از حقایق و قوانین آن‏چنان که خداوند متعال و پیامبر او و ائمه(علیه السلام) آن را معرفى کرده‏اند. این همان اندیشه برتر اسلامى و طرح و برنامه کامل و عادلانه براى زندگى انسان است.
سطح دوم: آن اندیشه اسلامى که علماى اسلام و متفکران مسلمان در طول اعصار مختلف مطرح ساخته‏اند.
این اندیشه که حاصل تبلیغات و روشنگریهاى شارع مقدس در کتاب و سنّت است تا حدّ فراوانى، برگردان و حکایتى از سطح اول و برآمده از آن است.
هدف اساسى آن است که امّت اسلامى را از طریق تمرین و دقت‏ورزى در سطح دوم – که نمادى از سطح اول است – بتوان براساس فهم و اطاعت‏پذیرى از سطح اول، تربیت کرد. و امّت اسلام، نسل در نسل باید این ترتیب رإ؛: تدریجاً به‏عهده بگیرد.
اندیشه اسلامى همواره در سطح دوم خود، در راه رشد و تعمیق هر چه بیشتر قرار دارد و از این رو درست است که گفته شود: هر یک نسل یا چند نسل از امت اسلامى، نمادى است براى یک مرحله از مراحل سیر اندیشه اسلامى که همواره در حال رشد و بالندگى است. و باید اعتراف کرد که اندیشه اسلامى هنوز به کمال خود نرسیده و حتى پاره‏اى از مسائل وجود دارد که اصلاً به آنها پرداخته نشده است؛ هم‏چنان‏که بر پژوهشگران این حوزه، پوشیده نیست.
نکته دوم: از این همه، نتیجه میگیریم: هر محقق و اندیشمندى، به طور طبیعى، فرزند زمانه‏اى است که در آن زیست میکند و هر چند هم نبوغ و استعداد فراوانى داشته باشد، نمیتواند زمان را درنوردد و مدعى شود که به سطح اوّل اندیشه اسلامى رسیده یا ادعا کند که او از درجه بیدارى و فرهنگیاى که نسلهاى آینده اسلامى از سطح دوم برخوردار خواهند شد، بهره‏مند است؛ همان فرهنگى که بر اساس کشف اشتباهات گذشته و ترمیم و پرکردن رخنه‏هاى موجود در آن، سرپا میایستد.
در این صورت هر پژوهنده‏اى، به عنوان نماد یک مرحله از مراحل رشد اندیشه اسلامى، به طور طبیعى و ذاتى، داراى این نقص است که نمیتواند از مرحله مخصوص به خودش، عبور کند و بگذرد. در حالى که امام مهدى(علیه السلام) – با وجود فرهنگها و افکار و قوانینى که در هنگام ظهورش، همه‏جا را فرا گرفته – نماد و نماینده سطح اول اندیشه اسلامى است که به‏طور کامل سطح دوم را به صف سطح اول رسانده و پیوند میزند؛ همچنانکه اخبار امامیه بر این مطلب، تصریح کرده‏اند و دیگر مذاهب اسلامى هم معترفند که امام مهدى(علیه السلام) ، اسلام را همان‏طور که پیامبر(ص) عرضه داشته، پیاده خواهند نمود.
مشکل از اینجا سربرمیآورد که پژوهنده‏اى بخواهد به آنچه فراتر از عصر و زمانه خویش است، بیندیشد و بخواهد به حقیقت فردى کامل و جامعه‏اى عادلانه دست یابد.
نکته سوم: پس از آنکه با گسستها و مشکلاتى که در اخبار تاریخ پس از ظهور وجود دارد، آشنا شدیم، ناچار هستیم آنها را به کمک اصول شناخته شده اسلامى در چند زمینه زیر حل و رفع نماییم:
۱. در زمینه فهم متون به طور عام؛
۲. در زمینه درک تعبیرات رمزى و تأویلى؛
۳. در زمینه تلاش براى شناخت رویکردهاى عمومى که امام مهدى(علیه السلام) بر آن اساس در دو عرصه اجتماعى و قانون‏گذارى، حرکت خواهند کرد؛
۴. در زمینه ترجیح بعضى متون‏روایى بر بعضى دیگر؛
… و سایر زمینه‏ ها.
پس از بیان این نکات سه‏گانه به وضوح روشن میشود که هر پژوهشگرى به میزان بهره‏مندیش از فرهنگ اسلامى و به مقدار رشدى که اندیشه اسلامى در عصر او پیدا کرده است، خواهد توانست که این رخنه‏ها و فضاهاى خالى را پر سازد ولى امکان ندارد که وى به عین شرایط و وضعیت موجود در زمان پس از ظهور – با همه ژرفا و گستره‏اش – برسد؛ به‏ویژه آنکه در شمارى از روایات آمده است که امام مهدى(علیه السلام) امرى جدید و کتابى جدید و حکومت جدیدى را خواهد آورد.
شاید از روشن‏ترین مثالها براى این موضوع، مطلبى باشد که ابن عربى در کتاب فتوحات مکیه (ج۳، ص ۳۲۷ به بعد) درباره تاریخ پس از ظهور، بیان نموده است. او گمان برده که امام مهدى(علیه السلام) دست به قیام خواهد زد در حالى که نه دستیارانى دارد و نه قانونى (جدید) را خواهد آورد.
در واقع او به اندازه سطح تفکر اسلامیاش، سخن گفته و ما اینک – پس از تعمق در اندیشه اسلامى – آن سخن را در نهایت ناآشنایى و پیچیدگى مییابیم.
این مشکل (مشکل پنجم) تنها در بحث از تاریخ پس از ظهور، چهره مینماید وگرنه در بحث از تاریخ غیبت صغرى و کبرى، این مشکل وجود ندارد؛ زیرا آنها حوادثى هستند که سپرى شده‏اند یا در حال سپرى شدن میباشند و ابعاد و جوانب آنها معلوم است و هر اندیشمند اسلامى میتواند مباحث آنها را سامان دهد ولى بحث تاریخ پس از ظهور چنین نیست؛ زیرا محققین و پژوهشگران از درک ژرفاى حقیقى آن دوران ناتوانند.
ادامه دارد

پی نوشتها :

۱ . این صرفاً یک فرض است وگرنه هم‏چنان که در تاریخ غیبت کبرى (ص۱ به بعد) گفته  و استدلال آورده‏ایم، غیبت طولانى امام(علیه السلام) ، در تکامل رهبرى ایشان و تعمیق اقدامات  عادلانه‏اش در روز موعود، مؤثر است.

۲ . اثباتى که در تاریخ پس از ظهور بدان نیازمندیم با اثباتى که در تاریخ غیبت کبرى  بنا نهاده‏ایم (ص۲۰۸) فرق دارد. زیرا اثباتى که در تاریخ غیبت کبرى مدنظر میباشد  براساس رد هرگونه خبر واحد شکل گرفته که آن را »سخت‏گیرى سندى« نام نهاده‏ایم زیرا  در آنجا به امثال خبر واحد نیاز نداریم اما در اینجا (بحث تاریخ پس از ظهور) سخت  بدان نیازمندیم زیرا شمارى از حوادث، تنها با خبر واحد نقل شده است و ما براى حفظ  زنجیره کلى حوادث به آن نیاز داریم و این تفاوت، نتایج ملموسى را به دنبال خواهد  داشت که بعد از این میآید.

۳ . ر.ک: تاریخ الغیبه الصغرى؛ ص۲۸ به بعد و ص۴۶ به بعد.

۴ . تاریخ الغیبه الصغرى؛ ص۲۴ به بعد.

۵ . همان؛ ص۴۲ به بعد.

۶ . همان؛ ص۲۱۲ به بعد.

منبع:شهید سیدمحمد صدر؛ مترجم: حسن سجادی پور

وظیفه منتظران در عصر غیبت

چکیده:

انتظار؛ اصطلاحا حقیقتی است ازترکیب ایمان و اعتقاد به خدا و ظهور موعود الهی و منتظر (به کسر ظاء) کی است که امید به رحمت الهی دارد و منجی برای بشر را آرزو میکند ومنتظر واقعی کسی است که در مسیر رسیدن به این منجی با عمل به دستورات الهی  وانجام حدود الهی ،زمینه ظهور او را فراهم میکند.

درادیان مختلف آسمانی این انتظار ظهور و بروز دارد وآنها به دنبال منجی بشر هستند و همچنین که درروایات مختلف از امام صادق وسایر معصومین دررابطه با منجی آخرالزمان صحبت به میان آمده است ونیز در قرآن کریم آیاتی دال براین مفهوم تعلق زمین به صالحان که منظور همان امام زمان است،اشاره شده است وهمچنین  که دین هم بر بایه انتظار بنا شده است.

انتظار فرج، از برترین عبادت هاست، بس بنابراین تکلیف منتظر در عصر غیبت بسیار سنگین است.

هر چند دعا برای فرج حضرت (عج)بسیار سفارش شده است که خود فرجی است برای ما،اما عملا باید برای فرج امام زمان (عج) دعا کرد ؛یعنی زمینه ساز شویم برای ظهور ایشان.

مقدمه

مهدویت؛ وعده الهی و ادامه راه کربلا و نگاه سرخ حسین (ع) است.

مهدویت؛ حقیقت سترگی است که جهان با وجود او بر مدار عشق می چرخد و خورشید به یمن درخشش او، زمین و آسمان را نورباران می کند.

مهدویت؛ امید و حیات؛ زیبایی و عشق، شور و نشاط است.

انتظار؛ دیده به راه دوختن است، لحظه شماری کردن برای کسی یا انجام واقعه ای است

انتظار؛ به امید کسی یا چیزی ماندن است، نگران شخص عزیزی یا امر مهمی بودن است

انتظار؛ امیدواری، چشم به راهی، آمادگی است.

انتظار؛ چشم به راه همه کمالات بودن و التزام به خوبی ها است.

انتظار؛ تلاش برای یافتن، مقاومت برای رسیدن و جهاد برای ساختن است.

انتظار؛ انتظار روز ظهور است و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و قران است و انتظار غلبه قران و اسلام، انتظار تحقق وحده های الهی است.

انتظار؛ مجموعه اصول و معارف دین و تجلی ولایت ولی خدا (حضرت ولی عصر علیه السلام) است.

انتظار؛ سهم دیدگانی است که رو به آفتاب زیسته اند، سهم دلهایی است که شبانگاهان و چه بسا هر لحظه بر وسعت نیایش، جانب آسمان ریشه دوانیده اند.

انتظار؛ کلمه ای ژرف و معنایی ژرف تر و…. .

تفسیر دقیق و واقعی الفاظ و اصلاحات اسلامی و درک صحیح آنها بر هر شیعه ای که بخواهد به روح والای تعلیم اسلام، حقیقت مکتب و برنامه های مادی و معنوی آن آشنا شود، بسیار ضروری است؛ چرا که کمال انسان در گروه فهم صحیح و دریافت درست تمام جنبه های دین و مفاهیم آن می باشد.

عدم تعمق و تبیین کارساز تعالیم متعالی اسلام، باعث واژگونه معرفی شدن حقایق شده و در نهایت به رکود، انحطاط و وقوف منجر خواهد گشت. از این نظر معرفی ارشادهای واقعی دین در هر رشته و ارتباط آن با تحرک، فعالیت، اخلاق و کمال، اهمیت فوق العاده ای دارد، بخصوص امروزه که به یگانگان با تهاجمات هرهنگی خود و نیز تبلیغات غرض آلودشان در پی گمراه نمودن مردم و نسل جوان از شعائر الهی و انسانی هستند، پس بر هر قلم واجب است که با ارائه آگاهی های لازم، نسبت به مفاهیم و مبانی دین، جوانان تشنه و جویای حقیقت را هر چه بیشتر سیراب کنند. چه بسا انحراف از درک آنها و غفلت از معرفی درست مفاهیم دین، باعث ضلالت این قشر و سایر افراد شود.از جمله مفاهیمی که درک معنای صحیح و دقیق آن به اعتقادات انسان مربوط می شود و در تبیین آنها باید توجه فراوانی مبذول داشت؛انتظار ظهور یا همان انتظار فرج است.

مفهوم انتظار:

با مطالعه فرهنگ لغت های مختلف، معنای لغوی واژه «انتظار» که برگرفته از سه حرف اصلی (ن،ظ،ر) است، این گونه یافتیم:

انتظار: یعنی چشم به راه بودن [۱]، چشم داشت و توقع داشتن[۲]. نگه بانی و نوعی امید به آینده داشتن و درنگ در امور[۳].

لازم به ذکر است که این واژه به صورت مختلف، (۱۴ بار) در قران آمده است. به یک شاهد قرانی در این زمینه اشاره میکنیم:

« فا نتظروا إنی معکم من المنتظرین »

« پس منتظر باشید که من هم با شما از جمله منتظرانم »[۴]

طبق آنچه گفته شد معنی حقیقت انتظار، بر حسب مفهوم لفظی اند (ضد یاس) است. یعنی « قطع امید کردن از امری به واسطه یقین به عدم وجود یا عدم وقوع آن » پس منظور از انتظار داشتن امری؛ این است که فرد، یقین به وقوع آن داشته و همچنان چشم به راه و امیدوار به زمان وقوعش باشد.[۵]

مفهوم لغوی و اصلاحی انتظار:

انتظار؛ حقیقتی است که از ترکیب ایمان و اعتقاد به خدا و مبانی دین و نیز اشتیاق به ظهور موعود الهی شکل گرفته تابه کمک امداد های الهی، حکومت قسط و عدل را در جهان گسترش داده و همه را تحت فرمان یکتا پرستی در آورد؛ پس انتظار به معنای امید به آینده ای سعادت آفرین است که همگان در آن، از فساد و ناحقی ها نجات یابند و نیز به معنای چشم به راه بودن برای تحقق عدل و بر قراری نظام عدل الهی است.

منتظر (به کسر ظاء) کیست:

کسی که امیدوار به رحمت الهی است و ناراحت و مایوس از وضع موجود است، به ظهور امام عصر (عج) یقین داشته و چشم به راه و امامده یاری اوست، چنین فردی منتظر نامیده میشود.

ایجاد حالت انتظار در انسان و منتظر نامیده شدن او، مستلزم تحقق مقدماتی است که با فراهم شدن آنها انتظار حاصل شدنی است و فرد به عنوان منتظر حقیقی شناخته می شود. مهم ترین مقدمات چهار عامل ذیل هستند:

اول) یقین به ظهور حضرت:

هر قدر علم و یقین شخص به ظهور امام زمان (عج) عمیق تر باشد، انتظارش نسبت به آن بیشتر است و با وجود شک در اصل وقوع و یا سست بودن عقیده نسبت به ظهور، انتظار هم به صفر نزدیک تر میشود؛ زیرا یقین قوی و محکم در مورد این مسأله ارتباطی مستقیم با اعتقاد فرد به وعده های قران و سنت داشته و وجود عقیده راسخ بر شدت انتظار می افزاید.

دوم) نزدیک دانستن امر ظهور:

یقین داشتن انسان به اصل ظهور کافی نیست؛ بلکه اگر وقوع آن را در آینده ای نزدیک ببیند؛ انتظار بیشتر شده و تا در احادیث اهلبیت(ع) آمده امر ظهور را

دور نپندارید، تا انتظار شدید تر شود. اینکه امام صادق(ع) فرموده اند: « آنها (کافران و ناباوران) ظهور امام را دور میبیند ولی ما آن را نزدیک می بینیم[۶].»

برای تشدید حالت انتظار در مومنان است هر چند که زود تر دانستن امر ظهور با « استعجال » که امر مذموم شمورده شده متفتوت است.

سوم) دوست داشتن ظهور امام (ع):

فرد معتقد به ظهور امام، هر مقدار ظهور موعود را دوست داشته باشد، بر شدت انتظارش افسوده شده و برای ظهور لحظه شماری می کند؛ زیرا که تصور روشنی از زمان ظهور دارد.

چهارم) دوست داشتن مهدی موعود (ع):

با وجود علاقه، محبت دل بستگی فراوان درون فرد معتقد نسبت به امام، انتظارش نسبت به ظهور آن حضرت شدید تر خواهد بود.عوامل یا رشد باعث ایجاد حالت انتظار در فرد بوده و نبود و یا کمبود این عوامل در ضعف انتظار مؤثر است و فرد مقید به انجام وظیفه انتظار، با تقویت این مقدمات به عنوان یک منتظر واقعی محسوب می شود.

منتظر (به فتح ظاء) کیست:

کلمه ی منتظر (بفتح ظاء) اسم مفعول از باب « افتعال» به معنای انتظار کشیده شده است که دیگران در انتظار او بسر برند. به عبارت دیگر، کسی که مورد انتظار شخص منتظر (بکسر ظاء) است و انتظار لحظه ی ظهور ورودش کشیده میشود، منتظر  (بفتح ظاء) گفته می شود.

از زبان امام معصوم (ع) آن کسی که باید در انتظار آمدنش بود، چنین معرفی شده است:

عبدالعظیم حسنی: روایت می کند که بر مولای خود، امام محمد تقی (ع) وارد شدم و گفتم: من می خواهم از قائم (ع) سوال کنم که آیا او همان مهدی است یا کسی غیر از او است؟ امام (ع) فرمود:

«قائم همان مهدی است، کسی که واجب است در غیبتش انتظارش بکشند و در ظهورش او را اطاعت کنند و او سومین از فرزندان من است و سوگند به کسی که محمد را به نبوت مبعوث فرمود و ما را به امامت مخصوص گردانید، اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانی گرداند تا در آن روز قیام کند و زمین را همچنان که آکنده از ظلم و جور شده باشد، پر از عدل و داد نماید.[۷] بنا بر حدیث یاد شده، در عصر کنونی و دوران پر تکلیف غیبت آن که باید مورد انتظار همگان بوده و انتظار او کشیده شود، حضرت مهدی (ع) است. حال این سوال مطرح میشود که چرا حضرت مهدی (ع) را « منتظر » (به فتح ظاء) گویند؟!

صقر بن ابی دلف گوید: از امام جواد (ع) پرسیدم که پس از حسن [امام حسن عسکری (ع)] چه کسی امام است؟

ایشان چنین فرمودند:

«إن من بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر»

فقلت له یابن رسول لله لم سمی القائم؟

قال: «لانه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد اکثر القائلین بامامته»

فقلت له: و لم سمی المنتظر؟

قال: لان له غیبه یکسر ایامه ها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزی بذکر الجاهدون وینجع فیها المتسلمون.

« همانا پس از حسن، فرزندش قائم، به حق امام منتظر است.»

گفتم: فرزند رسول خدا! چرا او را قائم می گویند؟

فرمودند: « زیرا او پس از آنکه یارش از بین مردم برود و اکثر معتقدین به امامتش مرتد شوند قیام کند»

کفتم: چرا او را منتظر (به فتح ظاء) گویند؟

فرمودند: « زیرا ایام غبیتش زیاد شود و مدتش طولانی گردد، مخلصان در انتظار قیامش باشند و شکاکان، انکارش کنند و منکران، یادش را استهزاء نمایند و تسلیم شوندگان در آن، نجات یابند»[۸]

آری رمز اینکه امام مهدی (ع) منتظر (به فتح ظاء) نامیده شده در کلام پاک امام معصوم (ع) به خوبی بیان شده است. و آن اینکه افرادی مخلصانه در انتظار قیام او و اتمام دوران غیبت طولانی اش هستند و هر گز دست از این عقیده پاک خود نسبت به امامت ایشان بر نداشته و همچنان منتظر فرا رسیدن لحظه ظهورش بوده و نیز تسلیم شدگان امر اویند.

دیدگاه امام خمینی و شهید مطهری (قدس سره):

بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران- امام خمینی (قدس سره)- در سخنان خود، هدف دشمنان اسلام را برای قشر مسلمانان، به وضوح مشخص ساخته اند. ایشان می فرمایند:

« اینها از اول در ذهن شما مطالبی وارد کردند تا شما را از امور مملکتی منصرف کنند و آنها مشغول کار خودشان باشند و شما هم مشغول دعا گویی باشید. آنها هم، هر کاری که دلشان می خواهد، هر گونه هرزگی که می خواهند بکنند[۹].»

علامه شهید مرتضی مطهری (ره) نیز در و معرفی و تبیین انتظار ویران گر فرمودند:

برداشت قشری از مردم، از مهدویت و قیام انقلاب مهدی موعود (ع) این است که این موضوع، صرفا ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشائه و رواج ظلم ها، تبعیز ها، اختناق ها، حق کشی ها، تباهی ها ناشی میشود، نوعی سامان یافتن است که معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشدریا، باطل یکه تاز میدان گردد،

جزء نیروی باطل نیرویی حکومت نکند و فرد صالحی در جهان یافت نشود ( نه اهل حقیقت؛ زیرا هر صلاح، یک نقطه ی روشن است.) تا در صحنه ی اجتماع نقطه روشنی هست دست غیبی ظاهر نمی شود. بر عکس، هر گناه و فساد و هر ظلم تبعیز و هر حق کشی و پلیدی ای به حکم این که مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع می کند رواست، زیرا « الغایات تبرر المبادی » (هدف ها رسیده های نا مشروع را مشروع می کند) پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه ی فساد است.[۱۰] این نوع برداشت منفی و غلط از مفهوم اصیل انتظار فرج و ظهور حضرت مهدی موعود (ع) در واقع، عاملی مؤثر برای تعطیلی و کنار گذاشتن احکام و قوانین ناب اسلامی و به تعبیر استاد مطهری (ره) نوعی « اباحی گری » محصوب می شود.[۱۱] و هرگز طبق موازین قرانی نیست. امام رضا (ع) در این زمینه میفرماید: « اگر شیعه ما زنده بماند و حکومت ما را درک کند، همطراز کسانی است که در رکاب رسول الله (ص) و جنگ بدر رفته اند و اگر در حال انتظار بمیرد،

همطراز کسانی است که با قائم آل محمد (ع) قیام می کنند و در سرا پرده او مانند این دو انگشت شهادت در منار هم می نشینند.[۱۲]»

انتظار ویران گر که معلول و محصول بینشی نادرست درباره ی تحولات و انقلابات تاریخی است؛ در واقع اثارت بخش و فلج کننده نیروهای مقاوم جامعه است و اگر دیدگاه فردی در مورد این اصل مقدس بر این اساس شکل گرفته شده باشد که ظلم را در عالم فرا گیر کنیم تا مقدمات ظهور فراهم گردد و به سکوت در برابر ستم که نوعی همراهی در قیام، بپردازیم، اینجا است که به هشدار امام رضا (ع) در مورد اینکه خطر مدعیان درو غین انتظار به مراطب از فتنه دجال زیان بار تر و آسیب پذیر تر است ، پی میبریم. امام رضا (ع) در معرفی اینگونه افراد میفرمایند:

« برخی از کسانی که مودت و دوستی ما اهلبیت را دست تاویز ساخته اند، زیان و فتنه انگیزیشان بر شیعیان ما از دجال بیشتر است.[۱۳]»

انتظار سازنده:

نوعی از انتظار که در واقع نگرش صحیح نسبت به امر مقدس انتظار است؛ انتظار سازنده یا همان هانتظار مثبت است که تعهد آور، مسئولیت آفرین، نیرو بخش و بحرکت درآورنده می باشد.[۱۴]

با کمی دقت درمی یابیم که مفهوم راستین و واقعی انتظار عبارت است از: حرکت و تلاش سازش ناپذیر در جهت مبارزه با ظلم و ظالم به منظور زمینه سازی حکومت جهانی اسلام و ظهور حضرت مهدی (ع).

این مفهوم راستین دارای سه معنای تدریجی است که عبارتن از:

۱)فرج و گشایش که همچون نقطه ی روشنی است که انسان با انتظار به آن سو حرکت میکند، پس حرکت باید به سوی نقطه معینی باشد؛ امید به رفع ظلم و تلاش در جهت ریشه کن نمودن آن، نه سکون و سکوت در برابر ستم گری های موجود در جامعه.

در حقیقت انتظار فرج، درمان کننده ی مشکل یاس است و شیعیان همیشه مخالف ستم بوده و ذکر همیشگی یشان در هنگام مقاومت ها « یا حجه ابن الحسن و یا مهدی» است به عنوان نمونه؛ زمانی که رژیم سهیونستی برای ماندن در جنوب لبنان آمده بود تا به اشاعه ی فساد و تجاوز به ناموس ها بپردازد، شیعیان به امام مهدی (ع) روی آورده و اصلحه ها را به سوی تجاوزگران نشانه گرفتند و سرانجام پیروز شدند. پس علتی که وادار کننده ی همیشگی شیعه برای ستیز با دشمنان است، انتظار فرج می باشد و اگر شیعه انتظار فرج را به طور کامل درک کند هیچ گاه، مظلومی باقی نمی ماند؛ زیرا شیعیان در این صورت، ظلم را پذیرفته و خداوند آنها را پیروز می گرداند.[۱۵]

۲)در مفهوم دوم انتظار فرج سازنده، توجه ما بسوی مرکز فرماندهی و ولایت الهی؛ یعنی امام مهدی (ع) است. این امر در رهبری معنوی؛ یعنی مرجعیت باستاب یافته و این که رهبر مذهبی مسلمانان به ویژه شیعیان باید از بین پارساترین و نزدیک ترین به ارزشهای الهی انتخاب شوند به این دلیل هست که افرادی مثل علامه انصاری، سید طباطبایی، آیت الله سید ابو الحسن اصفهانی و … به عنوان رهبران شیعه، رو به سوی قله والا تری داشته اند کا آن قله امام مهدی (عج)

است و ما این قله بلند و متکامل را « انتظار فرج » می نامیم. چون انتظار فرج به معنای واقعی و اصیل خود، ما را وادار به حرکت به سمت قله های روشن و افق های دور دست می کند.۳)مفهوم عمیق تر انتظار فرج این است که ما چون دوست دار امامین باید آن طور که مورد پسند امام است زندگی کنیم و با یافتن الگویی مناسب که جست جوی الگویی مطلوب از جمله لصیل ترین صفات بشر است می توانیم نقش خود را به نمونه کوچکی از آن الگوی برتر، دگرگون ساخته و این الگوی مناسب که ارزش های والا در او تجسم یافته، امام مهدی( روحی فداه ) است.

از این رو در انتظار ظهور او بوده و سعی می کنیم، با تهذیب نفس و سایر آمادگی ها، اعمال خود را مورد رضایت امام قرار دهیم و این معنای والا و حقیقی انتظار فرج است.

انتظار در روایات:

انتظار در فرهنگ مطعالی اسلام، به ویزه در مکتب گرانسنگ تشیع از جایگاه ویژه ای بز خوردار است و در مباحث مهدویت، درخشندگی خارجی دارد. مجموعه روایاتی که از  «انتظار» سخن گفته اند به دو دسته کلی تقسیم می شوند.دسته اول: روایاتی است که به انتظار فرج و گشایش، به صورت عام و کلی اشاره کرده است، گرچه مصداق کامل و تام آن « فرج عمومی » در سطح جهان با ظهور حضرت مهدی (ع) نیز هست ولی هر گشایشی را شامل می شود.

دسته دوم: روایاتی که در خصوص فرج قائم آل محمد (ع) و ظهور آخرین مصلح جهانی و موعود است.[۱۶]

الف)انتظار فرج؛ برترین عمل ها

رسول مکرم اسلام چنین فرموده اند:

« افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل »؛« برترین عمل امت من، انتظار فرج از جانب خدای بلند مرتبه است.[۱۷] »

روایت معروف دیگری که از پیامبر عظیم الشأن اسلام نقل شده این است که:

« افضل الاعمال احمزها » ؛ « بر ترین اعمال سخت ترین آنها است.[۱۸] »

امام علی (ع) میفرمایند:

« افضل عمل المومن انتظار الفرج » ؛ «بهترین کار مومن انتظار فرج است.[۱۹] »

ب) دین بر پایه انتظار:

انتظار یکی از پایه های اساسی دین مورد قبول خداوند را تشکیل می دهد.

قرار گرفتن انتظار حضرت مهدی (ع) در کنار شهادت به توحید و نبوت و ولایت، حاکی از شدت اهمیت و اعتبار آن در نزد خدا است. خداوند بر اساس مجموعه ی اصول مذکور است که اعمال بندگان را می پذیرد.

پس اگر نقصی از ناهیه ی هر یک از اصول پیش آید مقتضی برای اعمال حاصل نخواهد شد و بر اساس همین نکته است که می توان گفت: هیچ عملی را از بنده غیر منتظر نمی پذیرد. آمدن دو اصل پرهیز کاری و سخت کوشی هم ردیف با انتظار قائم (ع) علاوه بر تصریح به جدایی نا پذیر بودن « انتظار و ورع » و « انتظار و جهاد » به کامل نبودن دین بدون آن دو نیز دلالت دارد، همان طور که به عدم قبول انتظار بدون آن دو اشاره می کند.[۲۰]

ج: انتظار فرج؛ محبوب‌ترین عمل

در روایات امامان معصوم (علیهم السلام) انتظار نه تنها عمل و حتی برترین عمل بلکه به‌عنوان محبوب‌ترین عمل نیز شمرده شده است.

مردی از امام علی (علیه السلام) پرسید: محبوب‌ترین عمل نزد خدای بلندمرتبه کدام است؟ امام علی (علیه السلام) فرمودند: «انتظار فرج[۲۱]».

د: انتظار فرج؛ عملی عبادی

انتظار فرج در دین مبین اسلام، نه تنها به‌عنوان برترین و محبوب‌ترین عمل شمرده شده است، بلکه از آن با عنوان دیگری به نام «عبادت» یاد شده است.

آن‌جا که رسول اکرم (صلی الله) فرموده‌اند: « انتظار الفرج عباده؛ انتظار فرج عبادت است[۲۲]».

ه: انتظار فرج؛ بالاترین عبادت مؤمن

به منظور بیشتر معرفی نمودن گلواژه‌ی انتظار، تعبیر دیگری در لابه‌لای کلام نورانی معصومین (علیهم السلام) به چشم می‌خورد و آن این‌که، انتظار، بالاترین عبادت مؤمن، شمرده شده است.

رسول اکرم (صلی الله) در این باره چنین فرموده‌اند: «افضلُ العباده انتظار الفرج؛ بالاترین عبادت انتظار فرج است[۲۳]».

امام علی (علیه السلام) نیز می‌فرمایند: « افضلُ العباده المؤمن انتظار فرج الله؛ برترین عبادت مؤمن انتظار فرج از جانب خداست[۲۴]».

و: انتظار فرج؛ بالاترین جهاد امت پیامبر

نبی مکرم اسلام (صلی الله) فرموده‌اند: «افضل جهاد أمتی انتظار الفرج؛ بالاترین جهاد امت من، انتظار فرج است[۲۵]».

ز: انتظار فرج؛ بزرگترین فرج ها

همه تعابیری‌که درباره مفهوم والای انتظار بیان شده در یک حدیث شریف که از حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) نقل شده است: «انتظار الفرج مِن أعظم الفرج؛ انتظار فرج از بزرگترین فرج هاست[۲۶]».

تکالیف منتظران

همان‌طور که می‌دانیم انتظار، تجلی کامل تربیت‌های مکتب اسلام است که که هم شاخص منوّر عقائد حقّه از قبیل توحید، عدل،نبوت، امامت و معاد است و هم تربیت‌های مکتب در آن متبلور شده است.

انتظار جریانی در دوران عمیق غیبت است، این دوران هم‌چون مدتی است که معلم از کلاس خارج شده تا بنگرد که شاگردان، در غیاب او چه می‌کنند و نسبت به تکالیف سپرده شده چه عکس‌العملی دارند؟ حال شاگرد مکتب انبیاء الهی، هم همین‌ گونه است. او حاضر در کلاس دین الهی است و باید پیوسته مراقب خود باشد تا دست از پا خطا نکند و بداند که هم اکنون موقع خروج معلم ازکلاس است که ورودش از جمله احتمالات بوده و امکان دارد، او را در آن حال ببیند، پس منتظر، باید در هر موقعیتی، رضایت خاطر معلم یعنی همان منتظر را فراهم کند[۲۷].

پس از بیان این تمثیل لازم است که به آداب عصر غیبت و ذکر مقدمه‌ای در این زمینه بپردازیم. هنگامی‌که در تعالیم و تکالیف دین، با بینشی عمیق، صحیح و آگاهانه، غور و تفکر می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که روزگار انتظار، روزگار رهایی، بی‌مسئولیتی یا به عبارتی دیگر دوران بی‌تفاوتی نیست، بلکه دوران‌های تکلیف است، هم تکالیف فردی و هم تکالیف اجتماعی.

در این دوران مسلمانان و منتظران واقعی، باید پاسبان دین حقّه‌ی الهی و تعالیم و احکام والای آن باشند و اگر عصر بی‌تکلیفی بود، باید تکلیف از افراد ساقط می‌شد. درحالی که این‌گونه نیست، بلکه عصر تمسک جستن به احکام الهی، باید به قوت خود پابرجا باشد. از این رو حضور همه‌ی افراد چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی لازمه‌ی آن است هم‌چنین همه‌ی جوانب دین به ویژه در بعد فعال آن باید مورد آموزش همگان واقع شود.

بنابراین؛ عصر انتظار، عصر وظیفه و تکلیف است که طبق احادیث معصومین (علیهم السلام) انتظار در کنار منتظر آورده شده، از این رو، درمی‌یابیم که منتظران برای اثبات انتظار خود تکالیفی دارند. هدف آن است که نوشته‌ای در دست محبان و مشتاقان آن حضرت و همه‌ی طالبان هدایت قرار گیرد که بتوانند به راحتی با وظایف خود در قبال حضرت حجت (علیه السلام) و حقوقی‌که آن حضرت بر آن‌ها دارد، آشنا شده و دست یابند و آن‌ها را سرمشق خود قرار دهند و عمل کنند.

در این عصر که دشمنان دین بیش از گذشته و با حربه‌های گوناگون خود به جنگ با دین و دینداری آمده‌اند، می‌بایست با تحقیق بیشتر در مباحث مربوط به امام زمان (علیه السلام) که خورشید معنویت و اصل همه‌ی محتویات است، خود را آماده‌ی مقابله با مکر آنان کنیم.

 ذکر داستانی درمورد انتظار

فردی خدمت رسول اکرم (صلی الله) آمد و پرسید: «یا رسول الله! روز قیامت چه زمانی واقع خواهد شد؟» چون این سؤال را در هنگام نماز پرسید. رسول اکرم (صلی الله) ابتدا تشریف برده و نماز خواندند و سپس فرمودند: «آن شخصی که این سؤال را پرسید، کجاست؟» سؤال کننده آمد اما پیامبر اکرم، این‌گونه جواب نداند که عملش نزد خداست یا در چه زمانی، بلکه فرمودند: «برای قیامت چه آماده کرده‌ای؟[۲۸]»

مشابه همین، شخصی نزد امام جعفر صادق (علیه السلام) آمد و سؤال نمود: «گشایش و فرج شما اهل بیت (علیهم السلام) چه زمانی است. امام (علیه السلام) فرمود: تو را به فرج چه‌کار؟ درحالی که از کسانی هستی که دنیا را می‌خواهی[۲۹]».

ابعاد عاطفی شور منتظر

گواه صادق بر انتظار، شوق و اشتیاق است که از یک سو در غم فراق و از دیگر سو در شوق وصال می‌باشد. ابعاد عاطفی انتظار، که در حقیقت نقطه‌ی اوج انتظار و گرمی و حرارت آن می‌باشد، اشتیاق است. این عواطف و احساسات در ابعاد زیر تجلی دارد:

۱-محبت

عشق و محبت به امام که در واقع، سرریز محبت و شفقت امام به شیعیان است که در دعای ندبه آمده «بِنَفسی أنت مِن مغیَّبٍ لَم یَخلُ مِنّا …؛ جانم فدای آن امام غایبی باشد که جایش در میان ما خالی نیست …[۳۰]»

۲-شور طلب

پس از دیار محبت، منتظر کسی است که به دنبال یار می‌گردد، نه آن‌که گوشه‌ای بنشیند و صبر پیشه سازد. یا شور و شوق همه جا را در طلب او جستجو می‌کند. کسی‌که گمشده‌ای دارد و مدّعی عشق و محبت است، آیا از او پذیرفته است که هیچ‌گاه در طلب گمشده‌اش برنیامده باشد و زمینه را برای ظهورش فراهم نکنند.

۳-چشم به راه

منتظر واقعی کسی است که برای رسیدن یار، لحظه شماری می‌کند، یعنی واقعاً چشم به راه است، به او عشق می‌ورزد، با او سخن می‌گوید، او را طلب می‌کند و با چشم‌های نگران و رمق دیده به دور دست می‌نگرد، شاید او را ببیند و بیاید.

انتظار در ابعاد عاطفی آن یعنی اشتیاق، محبت، شور طلب و چشم به راه بودن، همگی مستلزم نوعی توسل و رابطه‌ی قلبی با حضرت است.

بنابراین انتظار کشیدن یکی از خصال بسیار مهم در نیک شهر منتظران است که از مفهوم روان به مقوله‌ی عمل و اهل تلاش سوق یافته و طبق معنای واقعی آن انسان را در هر سه محور یاد شده پرورش می‌دهد.

دعا برای سلامت و تعجیل در فرج امام عصر (علیه السلام)

یکی دیگر از وظایفی که بنابر تصریح حضرت صاحب الامر (علیه السلام) بر عهده‌ی منتظران و عاشقان آن حضرت، نهاده شده دعا برای تعجیل فرج است. و از آن‌جایی که دعا، عملی عبادی و نوعی خواستن است، برخاسته از مفهوم واقعی انتظار است به همین دلیل جزء تکالیف منتظران می‌باشد.

امام عصر (علیه السلام) در توصیفی که خطاب به اسحاق ابن یعقوب (علیه السلام) صادر شده می‌فرمایند: «وَ أکثَروا الدعاءَ بِتَعجیلِ الفرج فإنَّ ذلکَ فرجکُم؛ برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید، همانا در آن، گشایش کار شما هست[۳۱]».

دعا کردن، شرط رهایی از فتنه‌های عصر غیبت و اتمام هرگونه ظلم و فساد است، در این باب به حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) اشاره می‌کنیم که ایشان می‌فرمایند: «به خدا سوگند، او غیبتی خواهد داشت که در آن، تنها کسانی از هلاکت نجات می‌یابند که خدا آن‌ها را بر قول به امامتش ثابت قدم داشته و در دعا برای تعجیل در فرج موفق نموده است[۳۲].

شرایط دعا

دعا کردن به‌منظور امتثال امر امام، شرایطی دارد که از جمله‌ی آنان عبارتند از:

۱-پاکی درون (توبه و رفع موانع استجابت)

در قرآن کریم آمده: «إنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بقومٍ حتّی یُغَیِّروا ما بِأنفُسِهِم؛ خدا، حال قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آنان حال خود را تغییر دهند[۳۳]».

بر این اساس اگر بندگان با استغفار حال خود را تغییر دهند، عاقبت عمل آن‌ها این است که نعمت عظمای الهی که فرج کلی آل محمد (صلی الله) است، به آن‌ها عطا خواهد شد.

۲-دعا برای جماعت

هرگاه همه‌ی بندگان خدا هم‌عهد شده که به درگاه حضرت احدیّت توبه و تضرع نموده و تعجیل در فرج آن حضرت را طلب کنند،

پس در آن تعجیل خواهد شد و اگر چنین نکنند، در آن تأخیر خواهد گشت؛ زیرا که تعجیل فرج و تأخیر آن جزء امور بدائی[۳۴] است.

۳-سایر موارد

علاوه بر موارد یاد شده، عوامل و شرایط دیگری که برای دعاء نمودن جهت تعجیل در فرج امام، نقش دارند به اختصار عبارتند از: دعای برخاسته از دل نه فقط اکتفا کردن به لفظ، خلوص نیّت، خشوع قلب و …

شرایط تسریع در تأثیر دعای فرج

از جمله شرایط تکمیل و تأثیر دعای فرج و توبه – چه به صورت دسته جمعی واقع شود یا به صورت انفرادی و چه دعا و توبه را هر فردی از جانب خود انجام دهد یا از جانب همه مؤمنین – عمل به واجبات و ترک بعضی از گناهان به خاطر شدت حرمت آن‌هاست، علاوه بر توبه، کفـاره هم دارد، مانند افـطار روزه‌ی ماه مبارک رمضان، یا قتـل نفس محترمه.

هم‌چنین، درمورد دو معصیت بزرگی که یکی واقعه‌ی کربلا و دیگری، زندانی شدن موسی بن جعفر (علیه السلام) است. این امر مصداق دارد، زیرا وقوع این دو مصیبت بزرگ، سبب تأخیر فرج اهل بیت (علیهم السلام) شد. بر این اساس بر مؤمنان لازم است که علاوه بر توبه، کفاره هم بدهند، یعنی نسبت به شأن جلیل آن دو امام عالی قدر، آن‌چه سزاوار است، انجام دهند که کفاره‌ی آن، نصرت و یاری این دو عزیز بزرگوار- در آن جهتی که به مصیبت آن‌ها مربوط می‌شود- می‌باشد[۳۵].

بنابراین انسان باید در مقام توبه و دعا برای تعجیل در فرج و نیز نصرت آن دو بزرگوار به آن‌ها متوسل گردد، که توسل از طریق این سه امر محقق می‌شود:

اول: زیارت قبور منورشان چه از نزدیک یا از دور.

دوم: اقامه‌ی عزای آن دو بزرگوار.

سوم: لعن بر قاتلان و دشمنان آن دو بزرگوار و دشمنی کردن با دشمنان امام.

نتایج دعا برای تعجیل فرج

دعا کردن برای تعجیل در فرج امام زمان (علیه السلام) دارای فواید و نتایجی است که به اختصار به چندین مورد اشاره می‌کنیم که این نتایج عبارتند از: اطاعت از فرمایش حضرت ولی عصر، اظهار محبت قلبی، نشانه‌ی انتظار، اداء اجر رسالت، زودتر واقع شدن امر فرج، رفع عقوبت از اهل زمین، برخورداری از ثواب احسان به حضرت صاحب الزمان، ثواب شهید شدن در زیر پرچم حضرت مهدی (علیه السلام)، دفع بلاء، دعای حضرت مهدی در حق دعا کننده، برتری دعای هنگام غیبت بر دعای هنگام ظهور، رستگاری به شفاعت حضرت زهرا (علیها السلام) و نیز موارد دیگر …

سرانجام انتظار

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور                   کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان، غم مخور[۳۶]

سرانجام، دوران انتظار و نهان بودن آخرین منجی، به سر می‌رسد و به زودی سپیدی صبح بر سیاهی شب چیره خواهد شد و آن زمان دور نیست. این انسان است که با انتخاب خود و فراهم آوردن زمینه‌ی ظهور با تلاش مستمر و رفتارهای شایسته‌ی خود، می‌تواند برپا مانده و خود را با این حرکت منظم هستی هماهنگ کرده و در فرجام نیک آفرینش سهیم باشد.

معنای غیبت و امکان ارتباط

قرآن کریم در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره از امام زمان (علیه السلام) به عنوان «غیبت» یاد کرده است: «بسم الله الرحمن الرحیم الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدیً لِلمُتَّقین الذین یومنونَ بالغیب[۳۷]»

یکی از ویژگی‌ها و خصائص اهل تقوا این است که ایمان به امام زمان (علیه السلام) دارند. طبق تفسیر شریف و نورانی علیّ بن ابراهیم قمی، «الذین یومنون بالغیب»، به عنوان یک مصداق عالی، یعنی «الذین یومنون بالمهدیّ (علیه السلام)»؛ یعنی آنان‌که به وجود امام زمان (علیه السلام) اعتقاد دارند و حضرت را باور کرده‌اند. پس، قرآن کریم از امام زمان (علیه السلام) به عنوان غیب یاد می‌کند.

اما این غیبت چه معنا دارد؟ آیا معنای غایب بودن امام زمان (علیه السلام) این است که احدی از اولیا و غیر اولیا زمان و عصر غیبت به محضر نورانی حضرت نمی‌رسند؟ که این معنای باطل و غلطی برای امام زمان (علیه السلام) است. غیبت به این معنی نیست که کسی خدمت امام زمان (علیه السلام) نمی‌رسد. امام زمان غایب است یعنی مردم او را می‌بینند، او را زیارت می‌کنند، ما باید بشویم حاج محمدعلی فشندی. فرموده بود: آن‌قدر آشنای با حضرت شدم، آن‌قدر به محضر نورانی و خدمت آقا امام زمان (علیه السلام) رسیدم که اگر امام زمان (علیه السلام) پشت دیوار خانه‌ام راه برود، صدای پای مبارکش به گوش من می‌رسد و من با صدای پای امام زمان (علیه السلام) آن‌قدر آشنایم که می‌گویم: این آقا امام زمان (علیه السلام) است. از صدای پای آقا امام زمان (علیه السلام) او را می‌شناسم. یا سید بحر العلوم که با لهجه‌ی امام زمان (علیه السلام) آشنایی دارد می‌گوید:

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن                            به رُخَت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

علامه مجلسی در جلد ۵۳ بحار، جریان این ملاقات را بیان می‌کند و این بیت شعر فارسی را هم از لسان سیّد بحرالعلوم می‌آورد.

چرا امام زمان (علیه السلام) را نمی‌بینیم

روز جمعه به تعبیر احادیث و روایات تعلق به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد. چون امام زمان (علیه السلام) وقتی ظهور کند همه‌ی عقول جمع می‌شوند، همه‌ی احزاب نابود می‌شوند، همه‌ی مکتب‌ها و مذهب‌ها مضمحل می‌گردند و تمام جهان تحت حکومت واحده‌ی حضرت مهدی (علیه السلام) قرار می‌گیرند. لذا روز جمعه به نام نامی حضرت مهدی (علیه السلام)  اختصاص پیدا کرده است.

آیا در عصر و زمان غیبت عمومی ممکن است کسی امام زمان (علیه السلام) را ببیند؟ یک مطلب غلط به ذهن خیلی از افراد رفته است و آن این است که غیبت را به معنای ندیدن برای ما معنا کرده‌اند. وقتی که ما می‌شنویم امام زمان غایب است، یعنی او را نمی‌بینیم. غایب بودن مساوی با ندیدن است. وقتی که ما به روایات زیادی که در باب حضرت مهدی است مراجعه کنیم به عنوان نمونه یک روایت پیدا نمی‌کنید که غیبت به معنای ندیدن امام زمان (علیه السلام) باشد. برعکس، روایات، غیبت را این‌گونه معنی کرده‌اند: «امام زمان را می‌بینیم ولی نمی‌شناسیم».

گناه عامل دوری ما از امام زمان

وظیفه شیعه در زمان غیبت چیست؟ غیبت امام زمان در اثر گناه و معصیتی است که ما انجام داده‌ایم. مرحوم خواجه نصیر درباره‌ی امام زمان (علیه السلام) سه جمله‌ی زیبا دارد: «وجودُه لطفٌ و تَصَرُّفُهُ لطفٌ و آخَر و غیبَتُه مِنّا[۳۸]»؛

در این‌جا سه لطف مورد بحث است: یکی مربوط به خداست، دیگری مربوط به امام زمان است و لطف سوم مربوط به شیعه است. اما لطفی که منسوب به خداست، این است که برای جهان امام بیافریند، برای جهان انسانی کامل و جامع و فردی که واسطه‌ی فیض و شمع‌گونه و شمع صفت باشد برای جهانیان خلق کند که خدا این کار را کرد و این لطف را خدا بر خودش واجب کرده است. لطف دوم مربوط به امام زمان (علیه السلام) می‌شود که در دل‌ها و در جهان ماده و معنا تصرف کند و کار امامت خود را انجام بدهد که انجام می‌دهد. این لطف را نیز آن حضرت بر خویشتن واجب نموده است.

اما لطف سوم این است که شیعه حضرت را بپذیرد، دوستان پیرو فرامین و نواهی امام زمان باشند؛ هرچه را او دوست دارد، دوست بدارند و با هر چیزی که او دشمن است دشمن باشند. هرچه او می‌خواهد انجام دهند و هرچه را او را اکراه دارد از آن منصرف بشوند. اما شیعه این کار را نکرد، لذا خواجه نصیر می‌فرماید: «و غیبهُ مِنّا» لطف سوم را ما انجام ندادیم، ما آماده‌ پذیرایی و آماده‌ی پذیرش ورود امام زمان نشدیم.

حضرت آیت الله بهاء الدینی در یکی از جلسات خصوصی صحبت‌های جالبی می‌کردند. از جمله فرمودند: بدانید ما یک مهمان بسیار عزیزی داریم، این مهمان عزیز فرودگاه و منزلگاهش قلب و جان ما و دل ماست، حواستان باشد. کاری نکنید که آزرده‌اش کنید و از قلب و جان و دل شما بیرون برود. فرمودند: اسمش را هرچه می‌خواهی بگذار، که بنده این‌گونه بهره بردم که این میهمان عزیز امام زمان (علیه السلام) می‌باشد.

راه تبدیل غیبت به فرج و ظهور خاص

چه کنیم تا این غیبت دست‌کم برای ما مبدل به فرج و ظهور خاص شود. راهش چیست؟ چندین روایت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسن عسکری (علیه السلام) و دیگر ائمه (علیهم السلام) آمده است که در زمان غیبت اکثر قریب به اتفاق مردم هلاک هستند. (هلاک نه بدین معنا که می‌میرند، بلکه هلاک به این معنا که از دین حق خارج می‌شوند) این خطر خیلی بزرگی است، به خصوص که انقلاب ما هم این را ثابت کرده است. چه‌قدر خطوط! خط‌های چپ و راست، گروهک‌ها، منافقین، کمونیست، در زمان غیبت برای اکثر مردم درست شده است. چه کنیم که از این گمراهی نجات پیدا کنیم؟ راهش چیست؟ دو راه را منحصراً مطرح می‌کنیم:

الف- انتظار

اگر آدمی می‌خواهد از گمراهی در افکار و اعتقادات نجات پیدا بکند، اگر می‌خواهد ربط با امام زمان (علیه السلام) پیدا کند، باید حالت انتظار را در وجود و درون خود زنده کند. فرمودند: «أفضل الأعمال إنتظار الفرج[۳۹]» در برخی از روایات آمده است: «أفضل العباده إنتظار الفرج[۴۰]» و در برخی دیگر آمده است: «أفضل الاعمال اُمتی إنتظار الفرج[۴۱]» که به تعابیر مختلف ذکر شده است.

أفضل عبادات، عالی‌ترین اعمال، کامل‌ترین حرکات، این است که انسان منتظر ظهور ولی الله الأعظم و بقیه الله الأکبر باشد. اگر ما توانستیم حالت انتظار را در درونمان زنده کنیم، آن‌گاه است که از خیلی از خطرات مصون و محفوظیم.

منتظر واقعی

اما انتظار صحیح و مستدام: انسانی که فرزندش رفته و گفته است یک روزه برمی‌گردم و روزها، ماه‌ها و سال‌ها گذشت و نیامد، آیا او را فراموش می‌کند؟ هر دفعه زنگ  تلفن یا خانه به گوشش می‌رسد از جا می‌پرد، به این امید که خبری از عزیزش بگیرد و عزیزانی که مفقودالاثر دارند، این معنا را درک می‌کنند. هر پستچی که نامه‌ای بیاورد فکر می‌کنند از عزبزشان خبری آورده است، به این می‌گویند انتظار. یعنی هر جمعه‌ای که می‌آید، هر نیمه‌ی شعبانی، هر موعد مناسب و هر لحظه و هر آن، در انتظار تشریف‌ فرمایی قدوم مبارک آن حضرت به سر می‌برد.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «تَوَقّع أمر صاحبک لیلکَ و نهارَک[۴۲]»؛ شب و روز در انتظار ظهور امام (علیه السلام) باش. اگر انسان چنین حالت انتظاری داشته باشد، آیا چنین انسانی به دنیا می‌چسبد؟ نه. دیگر آمال و آرزو دارد؟ نه. از غیر امام زمان خالی می‌شود؟ فقط به یک مطلب فکر می‌کند و آن هم آمدن امام زمان (علیه السلام) است. عالی‌ترین وسیله‌ی تهذیب نفس، کامل‌ترین وسیله‌ی سیر و سلوک الی الله، این است که ربطمان را با ولی مطلق، با وسیله‌ی فیض، با سبب متصل بین آسمان و زمین و اهل زمین قوی کنیم. «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد». اگر انتظار زنده شد، خیلی از کمالات را به دست می‌آوریم، اما ما آن انتظار را نداریم.

اگر مردم یک چک صد هزار تومانی، دویست هزار تومانی یا طلایی گم کنند، به جاهای مختلف اطلاعیه می‌زنند، جایزه هم برای یابنده و تحویل دهنده قرار می‌دهند. عجب! به اندازه‌ی صد هزار تومان چول و طلا و غیر آن به دنبال امام زمان (علیه السلام) گشته‌ایم؟ ببینیم حضرت کجاست؟ ببینیم چرا غایب است؟ نکند که چشم‌های من در اثر گناه نور را نمی‌بیند!

ب- گریه بر امام حسین (علیه السلام)

راه دوم تبدیل غیبت به فرج و ظهور خاص، گریه بر امام حسین (علیه السلام) است. اگر کسی مقیّد بر گریه بر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) شود، برای این انسان هم راه باز می‌شود، هم ارتباط روحی و هم جسمی پیدا می‌کند.

راه‌های ارتباط با امام زمان (عج)

۱-طهارت نفس

اولین طریق عالی برای ارتباط با حضرت مهدی (عجل الله) انجام دادن واجبات و ترک معاصی و گناهان است. ما اگر در کلاس پاکی به این مرتبه برسیم: ۱- اعضاء و جوارح ما پاک از گناه بشود. ۲- ذهن و افکار ما از خیالات و اوهام پاک شود. ۳- قلب ما از رذائل اخلاقی پاک شود و در این سه بعد طهارت، پاک شویم، آن‌گاه است که راه به سوی امام زمان (علیه السلام) مانند اتوبان و شاهراه باز است.

۲-ایثار و از خود گذشتگی

دومین راه برای رسیدن به محضر مبارک و نورانی آقا امام زمان (علیه السلام) ایثار است. یعنی انسان یک خواهش‌های نفسانی دارد، یک محبت‌های مجازی به دنیا دارد که اگر موفق شد و از شهوت گذشت، از غضب گذشت و از دنیا گذشت و عبور کرد، به حرکت ایثار و از خود گذشتگی و پا روی نفس امّاره گذاشتن، به خدا می‌رسد، به امام زمان (علیه السلام) می‌رسد، به حقایق و معارف می‌رسد. شرط اساسی، ایثار و از خود گذشتگی است.

۳-گریستن بر اباعبدالله (علیه السلام)

سومین وسیله‌ی ارتباطی، گریه بر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و خواندن زیارت عاشورا و توسل به حضرت خامس آل عباست.

چگونه گریه بر امام حسین (علیه السلام) مرا به امام زمان (علیه السلام) پیوند می‌دهد؟ عاملی که باعث شده است من از امامم بریده‌ام، پرده‌ی ضخیم گناه و رذایل است که آمده است و جلو قلب من و چشم دلم پرده کشیده است. من نمی‌توانم آقایم را با شناخت زیارت کنم، عامل بریدگی، گناه است و گریه بر امام حسین (علیه السلام) به منزله‌ی از بین برنده‌ی گناه است. لباس اگر چرکی شود. اگر چرک و آلودگی کم است، با شستنش با آب پاک می‌شود. گاهی چرک و آلودگی کم نیست، احتیاج به پودر رخت‌شویی و صابون دارد، اما گاهی با آب و صابون و پودر، کار درست نمی‌شود، باید از مواد پاک کننده‌ی قوی‌تر استفاده کرد تا آلودگی و لک لباس پاک شود.

گاهی انسان قلبش با گفتن یک «یا الله» با گفتن یک «یا ربّ یا رب» شکوفا و نورانی می‌گردد. گاهی با یک «یا سریع الرضا إغفر لِمَن لا یملکُ إلا الدّعاءَ فاِنّک فعال لما تشاءِ، یا مَن …[۴۳]» دلش نورانی می‌شود. گاهی با صدقات و گاهی با تلاوت قرآن، گاهی کسی می‌آید می‌گوید: آقا! من هرچه کردم دلم سبک و خنک نشده چه کنم؟ به او می‌گوئیم: برو برای امام حسین (علیه السلام) گریه کن. گریه بر ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) تیزاب است. تاریکی، ظلمت و لکه‌ گناه را محو و نابود می‌کند. مانع ارتباط گناه است، گریه بر امام حسین (علیه السلام) لکه و آلودگی گناه را از بین می‌برد، وقتی ابر گناه رفت می‌توانم امامم را مشاهده کنم. این لِمّ و سرِّ گریه بر امام حسین (علیه السلام) است. هرکس متوسّل به امام حسین (علیه السلام) بشود و این برنامه را ادامه دهد، آن‌گاه است که به محضر نورانی آقا امام زمان (علیه السلام) می‌رسد.

۴-برخورداری از ویژگی‌های مرتبطین با حضرت

یک طریق بس اصیل و اساسی برای ارتباط با امام زمان (علیه السلام) این است که به حالات و جریانات متشرفین به محضر مبارک امام زمان (علیه السلام) مراجعه کنیم و ببینیم، سیّد ابن طاووس‌ها، سیّد بحرالعلوم‌ها، علامه حلّی‌ها، و امثال این شخصیت‌های بزرگ و عظیم الشأن از چه ویژگی‌هایی برخوردار بوده‌اند، ما نیز آن ویژگی‌ها را در زندگی کشف کنیم. اگر ما تبعیت کردیم و آن ویژگی‌ها را به دست آوردیم، برای ما نیز راه به سوی امام زمان (علیه السلام) باز می‌شود.

تکالیف عصر غیبت

۱-ایمان به حتمی بودن ظهور

از جمله تکالیف عصر غیبت، ایمان به حتمی بودن ظهور حضرت مهدی (عجل الله) در آخرالزمان است هرچند که ظهور حضرت طول بکشد. و این‌که او از اولاد حضرت زهرا (علیها السلام) است و هنگام ظهورش زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.

۲-تمسک به دین حق در فتنه‌ها

کلینی به سندش از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: «إنَّ لِصاحب هذا الامر غیبه …[۴۴]»؛ «همانا برای صاحب این امر غیبتی است که دین‌دار در آن به مانند کسی است که دست به شاخه‌ی پر تیغ گل بکشد … به‌طور حتم برای صاحب این امر غیبتی است، پس باید بنده‌ی خدا تقوای الهی را پیشه کرده و به دین او تمسک بجوید».

۳-تمسک به ولایت امام زمان (علیه السلام)

شیخ صدوق به سندش از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که رسول خدا (صلی الله) فرمود: «طوبی لِمَن ادرک قائم أهل بیتی و هو …[۴۵]»؛ «خوشا به احوال کسی که زمان قائم از اهل بیتم درک کند و زمان غیبتش قبل از آن که ظهور کند به او اقتدا نماید و دوستدار دوستانش و دشمن دشمنان حضرت باشد. او از رفقای من و از دوستان من است و کریم‌ترین کسی است که در روز قیامت بر من وارد می‌شود».

۴-درخواست شناخت حضرت (علیه السلام) از خداوند متعال

کلینی به سندش از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که درباره‌ی قول خدای عزّوجل «وَ مَن یُوتَ الحِکمَهَ فَقَد أوتِیَ خیراً کثیراً» فرمود: «طاعه الله و معرفه الإمام[۴۶]»؛ «مقصود از (حکمت) اطاعت از خداوند و شناخت امام است».

۵-تجدید بیعت و ثبات بر اطاعت

از مظاهر تمسک به امام زمان (علیه السلام) تجدید مستمر بیعت با حضرت و ثبات قدم داشتن بر اطاعت اوست تا از مرگ جاهلیت نجات پیدا کند.

در دعای عهد که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده چنین آمده است: «اللهم إنی اُجَدِّدُ لَهُ فی صبیحه یومی هذا و ما عِشتُ فی ایّامی عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی …[۴۷]»؛ «بار خدایا من تجدید می‌کنم با او در بامداد امروز تا ایامی که زندگانی می‌کنم پیمان و عقد بیعت با او را که بر گردن من است. و هرگز از آن برنگردم و تا ابد دست از بیعت با او برندارم بار خدایا مرا از یاران و کمک‌کاران و دفاع‌کنندگان از او گردان …».

۶-مقابله با شبهات

از وظایف علما و دانشمندان در عصر غیبت حضرت مهدی (عج الله) مقابله با شبهات و تشکیکاتی است که به مقتضای غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) پدید آمده است؛ زیرا شک و تردید در جامعه درصورتی‌که پاسخ آن‌ها داده نشود، می‌تواند ایمان مردم را نسبت به امامت و ولایت حضرت (علیه السلام) متزلزل سازد.

۷-کمک و همدردی با برادران مؤمن

۸-ترویج مهارت و علوم اهل بیت (علیه السلام)

۹-فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخوردن

۱۰-شناخت خصوصیات و علائم ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)

۱۱-دعا برای تعجیل در فرج حضرت مهدی (علیه السلام)

۱۲-اجتناب از جزع

۱۳-تعیین نکردن وقت برای ظهور

۱۴-محبت امام زمان (علیه السلام)

۱۵-تحصیل شناخت و صفات و آداب ویژگی‌های آن حضرت (علیه السلام)

۱۶-رعایت ادب نسبت به او

۱۷-محبوب نمودن او در میان مردم

۱۸-انتظار فرج و ظهور آن حضرت (علیه السلام)

۱۸-اظهار اشتیاق به دیدار آن حضرت (علیه السلام)

۱۹-ذکر مناقب و فضایل آن حضرت (علیه السلام)

۲۰-اندوهگین بودن مؤمن از فراق آن حضرت (علیه السلام)

۲۱-قیام، هنگام یاد شدن نام یا القاب آن حضرت (علیه السلام)

۲۲-تداوم درخواست معرفت آن حضرت (علیه السلام)

۲۳-طواف بیت الله الحرام به نیت آن حضرت (علیه السلام)

۲۴-سعی در خدمت کردن به آن حضرت (علیه السلام)

۲۵-خوشحال کردن مؤمنین

۲۶-زیارت کردن آن حضرت (علیه السلام)

۲۷-خیرخواهی آن حضرت (علیه السلام)

۲۸-درود فرستادن بر آن حضرت (علیه السلام)

و …

مقصود از «شناخت امام»

می‌دانیم که مقصود از شناخت امام، تنها به معرفت و اسم و نسب و خصوصیات ظاهری نیست، بلکه مقصود از شناختن امام، غیر از این امور شناسایی او نسبت به مقامات و منزلت‌های اوست. امام واسطه‌ی فیض تکوین و تشریع است. به واسطه‌ی اوست که خداوند به مردم روزی می‌دهد و زمین و آسمان ثابت می‌ماند. به واسطه‌ی او است که زمین بدون اضطراب به گرئش خود ادامه می‌دهد. او است که نفوس قابل را هدایت و رهبری می‌کند. او است که واسطه‌ی تشریع و بیان کننده و توسعه دهنده شریعت است. او است که به جهت برخورداری از مقام عصمت، حافظ شریعت به‌طور عموم یا خصوصی است. او است که به جهت تقرب به سوی خدا و رسیدن به مقام ولایت الهی بر عموم افراد بشر ولایت دارد. او است که به نصّ خدا و به توسط پیامبر گرامی (صلی الله) بر این مردم به عنوان امام و خلیفه و جانشین رسول خدا (صلی الله) منسوب شده است. او است که به وجودش کفار از تحریف دین مأیوس ماندند و …

حقیقت انتظار فرج

اندیشه‌ی پیروزی نهایی نیروی حق و صلح عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، استقرار کامل و همه جانبه‌ی ارزش‌های انسانی، تشکیل مدینه‌ی فاضله و جامعه‌ی ایده‌آل و بالاخره اجرای ای ایده عمومی و انسانی به وسیله‌ی شخصی مقدس و عالی‌قدر که در روایات اسلامی از او به «مهدی» نام برده شده است، اندیشه‌ای است که کم و بیش همه‌ی فرق و مذاهب اسلامی – با اختلافی- بدان مؤمن و معتقدند.

این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوش‌بینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیاری از نظریه‌ها و فرضیه‌ها تاریک و ابتر است. امید و آرزوی تحقیق این نوید کلی جهانی انسانی در زبان روایات اسلامی (انتظار فرج) خوانده شده است

عناصر تشکیل دهنده‌ی انتظار

انتظار ظهور منجی هیچ‌گاه به حقیقت نمی‌پیوندد مگر درصورتی‌که سه عنصر اساسی در آن محقق شود:

۱-عنصر عقیدتی: شخص منتظر باید ایمان راسخی به حتمی بودن ظهور منجی و نجات‌بخشی او داشته باشد.

۲-عنصر نفسانی: زیرا شخص منتظر باید در حالت آمادگی دائمی به سر برد.

۳-عنصر عملی و سلوکی: شخص منتظر باید به قدر استطاعت خود در سلوک و رفتارش زمینه‌های اجتماعی و فردی را برای ظهور منجی فراهم نماید.

اگر هریک از این سه عنصر اساسی برای انتظار نباشد، انتظار حقیقتاً معنا پیدا نمی‌کند.

اقسام انتظار

انتظار فرج دو گونه است:

۱-انتظاری که سازنده است، تحرک‌بخش است، تعهدآور است، این انتظار عبادت و بلکه بافضیلت‌ترین عبادت‌هاست.

۲-انتظاری که ویرانگر است، بازدارنده است، فلج‌کننده است و نوعی اباحی‌گری محسوب می‌شود.

ضرورت انتظار

ضرورت و اهمیت انتظار را از زوایای مختلف می‌توان بررسی کرد:

۱-انتظار، زمینه‌ساز ظهور

۲-انتظار، مانع از ناامیدی

۲-انتظار، مانع تسلط دشمنان

ره‌آورد انتظار

۱-صبر؛ امام صادق (علیه السلام): «از دین امامان است پرهیزکاری … و انتظار فرج با صبر و شکیبایی[۴۸]»

۲-یاد منجی

۳-اصلاح

۴-ایجاد روحیه‌ی امید

۵-بصیرت به دین

۶-انتظار، عاملی برای حفظ دین

۷-انتظار، دعوت‌کننده‌ی به حماسه

۸-زمینه‌ساز انتظار برای ظهور

۹-انتظار، محرک انسان به سوی مبدأ

۱۰-انتظار، تنبّهی بر معاد

۱۱-انتظار، محرک انسان به اصلاح جامعه

بهترین عمل در آخرالزمان

راوی گوید که عرض کردم: یابن رسول الله! کدام عمل است که در آن زمان بهترین اعمال است؟ فرمود که:

«زبان را نگاه داشتن و ملازم خانه‌ها بودن[۴۹]»

و به روایت دیگر نقل کرده است از زراره بن اعین که گفت: شنیدم از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) که به درستی که قائم آل محمد (صلی الله) را غیبتی خواهد بود پیش از قیام به امر قتال و جهاد.

گفتم: چرا؟ فرمود از ترس کشتن. پس فرمود که ای زراره! اوست که مومنان انتظار (ظهور) او می‌کشند و اوست که مردم شک در ولادت او خواهند کرد؛ بعضی خواهند گفت که هنوز در شکم مادر است و متولد نشده است و بعضی گویند که او غایب است [بعضی گویند که هنوز هم نرسیده است] و بعضی گویند که پیش از وفات پدرش به دو سال متولد شده است و حق تعالی به غیبت آن حضرت شیعیان را امتحان فرموده است و در آن وقت شک خواهند اصحاب بطالت و ضلالت.

زراره گفت که فدای تو شوم اگر آن زمان را دریابم در آن زمان چه کار بکنم؟ فرمود: که اگر آن زمان را دریابی بر این دعا مداومت نما: »اَللهمَّ عَرِّفنِی نَفسَک فَانَّکَ إن لَم تُعَرِّفنِی نَفسَک لَم أعرِف نَبیَّک أللهُمَّ عَرِّفنِی رسولَکَ فَأنََّکَ إن لَم تُعرِّفنِی رَسولَکَ لم أعرِفُ حُجَّتَکَ أللهُّمَ عَرََّفنِی حَجَّتَکَ فإنَّکَ إن لَم تُعَّرِفنِی حَجَّتِکَ ضَلَلتُ عَن دِینِی[۵۰]»

 

 

منابع و مآخذ

(مقردات الفاظ قران، نشر طوبی، التحقیق فی کتاب القران، قران، شیوه های یاری قائم آل محمد، همان، کمال الدین، تمام النعمه، صحیفه امام خمینی، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، گزیده کافی، بحارالانوار، امام زمان ارزوی بشریت، فرهنگ نامه مهدویت، تحف العقول، انتظار بهار و باران، خورشید مغرب، مفاتیح الجنان، علل الشرایع، حافظ، مصیاح الزائر، کشف الغمه، بشاره المصطفی، یوم الاخلاص، مفردات راغب، الملاحم و الفتن)

اداره تبلیغات اسلامی شهرستان گراش

پی نوشت ها:

[۱] مفردات الفاظ قران، جلد ۳ ، ص۳۶۱٫

[۲] نثر طوبی،ص۴۷۶٫

[۳] التحقیق فی کلمات القران، ج۱۲، ص۱۷۶٫

[۴] سوره اعراف، آیه ۷۱

[۵] شیوه های یاری قائم ال محمد، ص۱۴۶-۱۴۵٫

[۶]۹۹،ب ۷، ص۱۱۲،ح ۲ همان، ج

[۷] کمال الدین و تمام النعمه،ج۲،باب۳۶، ص۷،حدیث۱

[۸] همان، باب۳۸، ص۷۲، حدیث ۳

[۹] صحیفه امام خمینی، ج۱۸، ص۲۰۲

[۱۰] قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۵۴

[۱۱] همان، ص۵۵

[۱۲] گزیده کافی، جلد۳،کتاب الحجج، ص۲۵۷

[۱۳] بحارالانوار، جلد ۷۲، باب ۸۴، ح۱۱، ص۳۹۱

[۱۴] قیا و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۱۵

[۱۵] امام زمان آرزوی بشریت، ص۱۰۲

[۱۶] فرهنگ نامه مهدویت، ص۵۸-۵۶

[۱۷] بحار الانوار، ج۵۲، باب۱۲، ص۱۲۲، حدیث ۲

[۱۸] بحار الانوار، ج۶۷، باب ۵۳، ص۱۹۰، حدیث۲

[۱۹] تحف العقول، ص۱۷۹

[۲۰]انتظار بهار باران، ص۲۳

۲۱-  بحار الانوار، ب ۲۲، ص ۱۲۲، ح ۳

۲۲-  بحار الانوار، ب ۲۳

۲۳-  بحار الانوار، ج ۵۲، ب ۲۲، ص ۱۲۵، ح ۱۱

۳۴-  بحار الانوار، ج ۵۲، ب ۲۲، ص ۱۳۱، ح ۲۳

۲۵-  تحف العقول، ص ۶۳، ح ۲۵

۲۶-  بحار الانوار، ج ۵۲، ب ۲۲، ص ۱۲۲، ح ۴

۲۷-  خورشید مغرب، ص ۲۷۵

۲۸-  علل الشرایع، ب ۱۱۷، ص ۱۳۹، ح ۲

۲۹-  اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب أنّهُ من عرف إمامه، ص ۳۷۱، ح ۳

۳۰-  مفاتیح الجنان، ص ۸۸۰

۳۱-  بحار الانوار، ج ۵۳، باب من توقیحانه، ص ۱۸۸، ح ۱۰

۳۲-  بحار الانوار، ج ۵۹، ب ۱۸، ص ۲۴، ح ۱۶

۳۳-  سوره رعد، آیه ۱۱

۳۴-  امور بدائی اموری است که امکان پس و پیش افتادن در آن است و دعا، باعث وقوع آن در زمان نزدیک‌تر می‌شود.

۳۵-  شیوه‌های یاری قائم آل محمد (صلی الله)، ص ۱۹۰-۱۸۹

۳۶-  حافظ

۳۷-  سوره بقره، آیات ۱ تا ۳

۳۹-  وجود امام زمان (علیه السلام) لطفی است و تصرّف او لطفی دیگر و غیبت آن حضرت از جانب ماست.

۴۰-  بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۰۸

۴۱-  بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۵

۴۲-  بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۷

۴۳-  بحار الانوار، ج ۹۵، ص ۱۵۹

۴۴-  مفاتیح الجنان، قسمتی از دعای شریف کمیل

۴۵-  کافی، ج ۱، ص ۳۳۵

۴۶-  کمال الدین، ص ۲۸۶، ح ۲

۴۷-  کافی، ج ۱، ص ۱۸۵

۴۸-  مصباح الزائر، ص ۲۳۵، بحار الانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۱۱

۴۹-  بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۲۲

۵۰-  کمال الدین ۱/۳۳۰ و  بحارالانوار  ۲۵/۱۴۵

منبع: سازمان تبلیغات اسلامی

 

 

زنِ ضعیفه؟ یا زنِ ظریفه؟ یا زنِ منتظره؟

وضعیت زنان در طول تاریخ، همواره در نوسان بوده است. در دوره‌ای به اصطلاح دورۀ مردسالار، زن زیر سلطه و ستم مرد بوده است. در دورۀ یونانیان، زن یونانی حق عقد قرارداد نداشت، زن از شوهر ارث نمی‌برد. و همچنین پدران بدون این که نظر دخترانشان را بپرسند، آنها را شوهر می‌دادند و….[۱] در روم نیز زن حق حضور در محاکم را حتی به عنوان شاهد نداشت و بدون اجازۀ قیم خویش حق استفاده از اموالش را نداشت[۲]، پدر سرور خانواده بود و مادر و دختران و سایر فرزندان ملک او محسوب می‌شدند.[۳] در این دوران زن به اصطلاح یک ضعیفه بود.
به تدریج با ظهور رنسانس و انقلاب صنعتی و به وجود آمدن موج‌های فمینیستی[۴] در وضعیت زنان تغییراتی رخ داد، زنان از خانه‌ها به سوی کارخانه‌ها روان شدند.[۵] ویل دورانت در این زمینه بیان می‌کند که کارخانه داران برای جذب سود بیشتر زنان را از خانه هایشان بیرون کشاندند.[۶] در این دوره نیز زنان در خدمت مردان بودند، به میل ایشان لباس می‌پوشیدند و به میل ایشان کار می‌کردند. در این نگاه زن تبدیل به ظریفه‌ای شده است. زن به خیال خود آزاد شده اما نمی‌داند که او همچنان در بند و اسیر بازی‌های مردانه است، و فقط شکل و صورت آن تغییر کرده است. او همچنان با بدن خود، خدمت مردان را می‌کند و این خودفروشی در قبال هزینه‌های کم دریافتی از محیط کار و کارخانه‌ها قابل ملاحظه نیست، و همچنان با ناآگاهی به استثمار مرد از بدن خود تن در می‌دهد. زن ظریفه، زن عریانی است که از جایگاه انسانی برای خود چیزی باقی نگذاشته است و اهمیت او برای مردان در حد جسم و بدن او می‌باشد.

نه ضعیفه، نه ظریفه

هیچ یک از این نگاه‌ها به زن، مورد پسند اسلام نیست. اسلام به عنوان دین خاتم، جامع‌ترین و کامل‌ترین قوانین را برای تنظیم حیات بشری به انسان داده است، به گونه‌ای که با رعایت آن می‌توان زندگی سالم و به دور از هرگونه تبعیضی را سپری کرد. زن در اسلام جایگاه والایی دارد و از این جهت فرقی با مردان ندارد. در قرآن آمده است: «وَ لَقَد کرَّمنا بَنی آدَم..».[۷] خداوند کرامت را به انسان عطا کرد و فرقی بین زن و مرد در ارسال آن قائل نشد. همچنین قرآن کریم ملاک ارزشمندی را تقوا می‌داند بنابراین فرقی بین زن و مرد نیست: «یاایُّها الناسُ اِنَّا خَلَقنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناکُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقَاکُم».[۸] ما شما را از مرد و زن آفریدیم… و گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
زن منتظر زنی است که همواره در راه اطاعت خداوند می‌کوشد و در هر مقام و جایگاهی که هست به وظیفۀ خود عمل می‌کند. شاید در اینجا سوال شود که آیا زنان در حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) جایگاهی دارند؟

اسلام نه می‌خواهد زن ضعیفه باشد و نه می‌خواهد زن ظریفه و ملعبه‌ای در دست مردان باشد. اسلام زن را انسانی بزرگ می‌خواهد. خداوند در قرآن زنانی را مثال زده است که از مقام و شأنی والا برخوردار بودند، مانند آسیه، مریم، و… . این نشان دهندۀ همت اسلام است در مورد اهمیت دادن به شخصیت زن. چراکه یک زن می‌تواند با قرار دادن الگوهای قرآنی در مقابل خود، شخصیت خود را به ایشان نزدیک کند. در اسلام زن نه یک موجودی است که صرفاً در گوشه‌ای خلوت گزیند و نه موجودی که همواره خود را، نمایان برای مردان قرار دهد.

زن مسلمان در خانواده و جامعه

همان طور که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در تقسیم کار بین حضرت زهرا و امام علی(علیهماالسلام) کارهای منزل را به حضرت صدیقه(علیهاالسلام) سپردند و کارهای بیرون را به داماد خویش، عملاً به زن مسلمان الگوی مناسب عملی را نشان دادند. اما از طرفی دیگر هم نقش اجتماعی زنان را کم اهمیت نشمردند و در چند نوبت، مانند بیعت عقبه که قبل از هجرت انجام گرفت و نیز در فتح مکه، با زنان بیعت نمودند.[۹] به اصطلاحِ امروزی، از همان ابتدای اسلام زنان حق رای داشتند و این مصداق کوچکی است برای شخصیت دادن اسلام به زن. در ضمن زنان، نقش ویژه‌ای در دوران جنگ برای پرستاری از رزمندگان ایفا می‌کردند. بنابراین یک زن نمونۀ اسلامی، زنی است که هم نقش خود را به بهترین وجه در خانواده ارائه می‌کند و هم به نقش اجتماعی خود بی توجهی نمی‌کند.

زن منتظره در رکاب موعود آخرالزمان

اکنون و در حال حاضر؛ زن اسلامی، «زن منتظر» است. زن منتظر زنی است که همواره در راه اطاعت خداوند می‌کوشد و در هر مقام و جایگاهی که هست به وظیفۀ خود عمل می‌کند. شاید در اینجا سوال شود که آیا زنان در حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) جایگاهی دارند؟ جواب این سوال را از امام باقر(علیه السلام) جویا می‌شویم. ایشان می‌فرمایند:

«به خدا سوگند ۳۱۳ نفر می‌آیند که ۵۰ تن از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد».[۱۰]
در میان روایات رجعت کنندگان نیز، دو دسته روایات داریم. روایاتی که به صورت عام رجعت را مطرح می‌کنند و عام در آن، شامل هم مرد و هم زن می‌شود، و همچنین روایاتی داریم که به طور خاص نام برخی زنان رجعت کننده را آورده اند. از نمونۀ آن؛ روایت امام صادق(علیه السلام) است که فرمودند: «همراه قائم آل محمد، ۱۳ زن خواهند بود، گفتم: آنان را برای چه کاری می‌خواهد؟ فرمود: به مداوای مجروحان پرداخته، سرپرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت. عرض کردم: نام آنان را بیان فرمایید. فرمود: قنواء دختر رشید هجری، امّ ایمن، حبابه والبیه، سمیه مادر عمار یاسر، زبیده امّ خالد احمسیّه، ام ّسعید حنفیه، صیانۀ ماشطه، امّ خالد جهنیه».[۱۱]

اسلام نه می‌خواهد زن ضعیفه باشد و نه می‌خواهد زن ظریفه و ملعبه‌ای در دست مردان باشد. اسلام زن را انسانی بزرگ می‌خواهد. در اسلام، زن نه یک موجودی است که صرفاً در گوشه‌ای خلوت گزیند و نه موجودی که همواره خود را، نمایان برای مردان قرار دهد.

با این بیانات روشن شد زنی منتظره است که ظریفه یا ضعیفه (به آن معنا که در مقاله آمد) نباشد. مانند زنانی که نام آنها ذکر شد و به عنوان رجعت‌کننده در سپاه حضرت مهدی(علیه السلام) خدمت خواهند کرد. ایشان زنانی بودند که جز به اطاعت خدا به کار دیگری مشغول نبودند. برای نمونه؛ «صیانۀ ماشطه زنی است که در دستگاه فرعون، آرایشگر حرمسرای فرعون بود. روزی در حین آرایش دخترِ فرعون شانه‌اش به زمین افتاد، او هنگام برداشتن شانه بی اختیار گفت: «بسم الله». دختر فرعون پرسید: آیا پدرم را ستایش می‌کنی؟ او گفت: نه بلکه آن کسی را ستایش می‌کنم که پدرت را آفریده و او را از بین خواهد برد. دختر فرعون شتابان نزد پدرش رفت و گفت: زنی که در خانۀ ما آرایشگر است، به موسی ایمان دارد. فرعون او را احضار کرد و گفت مگر به خدایی من ایمان نداری؟ صیانه گفت: هرگز من از خدای حقیقی دست نمی‌کشم و تو را پرستش نمی‌کنم. فرعون دستور داد تنور آتشی آماده کنند و فرزندان او را یک به یک درون آتش انداختند و سوزاندند تا صیانه از حرف خود برگردد. صیانه همچنان با داغی که بر جگرش آمده بود مقاومت می‌کرد. نوبت رسید به بچۀ آخر او که شیرخواره بود و در بغلش آرمیده بود. وقتی سربازان خواستند نوزاد را از بغل او بیرون بکشند، صیانه منقلب شد و خواست که با زبان از دین اظهار برائت و بیزاری کند که ناگاه به امر خدا آن کودک به سخن درآمد و گفت:‌ای مادر! صبر کن که تو راه حق را می‌پیمایی. فرعونیان آن زن و بچه‌اش را در آتش افکندند و سوزاندند».[۱۲]
آری صیانه از زنان خداپرستی است که در دوران حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) زنده می‌شود و به دنیا باز می‌گردد و در رکاب حضرت، انجام وظیفه می‌کند.
این مقاله گفتار کوتاهی بود در مورد وضعیت زنان در غرب، و وضعیت و وظیفۀ زن مسلمان و منتظر در اسلام. به امید حضرت حق در نوشتارهای آینده بیشتر به جایگاه زن و اهمیت ایشان در حکومت جهانی حضرت مهدی(علیه السلام) خواهیم پرداخت.

پی‌نوشت‌ها

۱- هنری لوکاس، تاریخ تمدن: از کهن‌ترین روزگار تا سدۀ ما، ترجمۀ عبدالحسین آذرنگ، ص۱۸۷، ج۱، چ۴، تهران، کیهان،۱۳۷۶
۲- ر.ک به: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمۀ فریدون بدره ای، ج۳، ص۶۸، چ۵، تهران، علمی و فرهنگی،۱۳۷۶
۳- هنری لوکاس، ص۲۳۹، همان
۴- برای آشنایی با موج‌های فمینیستی رجوع شود به: کتاب خانم حمیرا مشیرزاده، از جنبش تا نظریۀ اجتماعی؛ تاریخ دو قرن فمینیسم، تهران، نشر و پژوهش شیرازه،۱۳۸۱
۵- آندره میشل، فمینیسم جنبش اجتماعی زنان، ترجمۀ هما زنجانی زاده، ص۱۰۲، چ۲، مشهد، نشر نیکا، ۱۳۷۸
۶- ویل دورانت، لذات فلسفه پژوهشی در سرگذشت و سرنوشت بشر، ترجمۀ عباس زریاب، ص۱۵۱، چ۱۰، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶
۷- بقره/۳۰
۸- حجرات/۱۳
۹- ر.ک به: ممتحنه/۱۰
۱۰- مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۲۳، باب علامات ظهوره…، ح۸۷، دارالکتب الاسلامیه
۱۱- محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، ص۲۶۰ ، نشر بعثت، قم، ۱۴۱۳ق
۱۲-علی قرنی گلپایگانی، منهاج الدموع، ص۵۵-۵۶، نشر دین و دانش، قم، خ ارم، مرداد۱۳۴۴

منبع: بخش مهدویت تبیان؛ فاطمه قاسمی

هشدارهای استاد مطهری درباره مدعیان دروغین مهدویت

یکی از موضوعاتی که استاد شهید مطهری (ره) در بعضی از آثار خود به آن توجه نموده است، مدعیان دروغین مهدویت می باشد که در این نوشتار به آن می پردازیم.

ادعای مهدویت یا نسبت دادن آن به اشخاص دیگر، از طرف دشمنان مغرض و سودجو یا دوستان جاهل و نادان در طول تاریخ مطرح شده است. شهید مطهری (ره) در این باره چنین می گوید:

«چون چنین نویدی و چنین گفته ای در کلمات پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله و سلام بوده است، احیاناً از آن سوءاستفاده هایی شده است، و این خود دلیل بر این است که چنین خبری در میان مسلمین از زبان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود، از آن سوءاستفاده ها نمی شد».[۱]

استاد مطهری برای روشن ساختن اذهان مردم نمونه هایی از سوءاستفاده های تاریخی از موضوع مهدویت را یاد آور می شود:

۱- قیام مختار و اعتقاد به مهدویت

«اولین باری که می بینیم اثر اعتقاد به مهدویت در تاریخ اسلام ظهور می کند، در جریان انتقام مختار از قاتلان امام حسین علیه السلام است. مختار در عین حال که می دانست موضوع انتقام خون سیدالشهداء زمینه بسیار خوبی برای حرکت مردم است، اما مردم تحت رهبری او حاضر به این کار نیستند، از این رو مسأله مهدی موعود را که پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله و سلام از آن خبر داده بود، مطرح کرد. او به نام «محمد حنفیه» پسر امیرالمؤمنین علیه السلام و برادر سیدالشهداء، گفت: ایها الناس من نائب مهدی زمانه ام آن مهدی ای که پیغمبر خبر داده است. وبعدها از همین جا مذهب «کیسانیه» پدید آمد. محمد حنفیه که مُرد گفتند: مهدی موعود که نمی میرد مگر اینکه زمین را پر از عدل و داد کند، پس محمد حنفیه نمرده است، در کوه رضوی غایب شده است.»[۲]

۲- کلام «زُهری»

«مسأله مهدی موعود از اولاد پیغمبر آنچنان قطعی و مسلم بوده است که وقتی خبر شهادت «زید بن علی بن الحسین علیه السلام » به زهری (از علمای مشهور عامه) رسید، فوراً ذهنش به این سو می رود که چرا زید قیام کرده است و می گوید: چرا اینقدر این اهل بیت عجله می کنند؟! روزی خواهد رسید که مهدی از آنها ظهور کند.»[۳]

۳- قیام نفس زکیه

«محمد بن عبدالله ]محض[ ابن حسن مثنی ابن حسن مجتبی علیه السلام بسیار مرد شریفی است که به «نفس زکیه» معروف است. در اواخر عهد اموی سادات حسنی ]به عنوان مهدی موعود[ قیام کردند ]جریان مفصلی دارد[ و بسیاری از کسانی که با وی بیعت کردند، به عنوان مهدی امت، بیعت کردند. پس معلوم می شود که مسأله مهدی امت آنقدر در میان مسلمین قطعی بوده است که هر کس که قیام می کرد و اندکی صالح بود افرادی می گفتند: «این همان مهدی ای است که پیغمبر گفته است».[۴]

۴- نیرنگ منصور خلیفه عباسی

یکی از خلفای عباسی (منصور دوانیقی) اسم پسرش را «مهدی» گذاشت، برای اینکه می خواست استفاده سیاسی کند، بلکه بتواند یک عده مردم را فریب بدهد، و بگوید آن مهدی ای که شما در انتظار او هستید، پسر من است. گاهی که با خواص اطرافیان خودش روبرو می شد، ]خود منصور[ به دروغ بودن این مطلب اعتراف می کرد.

۵- «محمد بن عجلان»

محمد بن عجلان، یکی از فقهاء مدینه با «محمد بن عبدالله محض» بیعت کرد. وی خیال می کرد که «محمد بن عبدالله محض» مهدی امت است.

۶- انکار رحلت ائمه علیهم السلام

بسیاری از ائمه ما ]شیعیان[ وقتی که از دنیا می رفتند، عده ای می گفتند: شاید نمرده است، شاید غایب شده است، شاید مهدی امت است.

۷- اشاره به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف در اشعار

«دعبل خزاعی حضور حضرت رضا علیه السلام آمد و آن اشعار مرثیه خودش را می سراید: او شعری دارد که به همین مضمون ]مهدی موعود[ اشاره می کند».[۵]

۸- مدعیان در اهل تسنن

مدعیان مهدویت ]فقط در میان شیعه نبوده اند؛ بلکه[ در میان اهل تسنن هم زیاد بوده اند. یکی از آنها همین «مهدی سودانی» که در سودان ظهور کرد. در هندوستان و پاکستان هم قادیانیها به همین عنوان ادعای مهدویت و ظهور کردند.[۶]

این ها همه نشان می دهد که زمینه مهدی امت در میان مسلمین به قدری قطعی بوده است که جای شک و تردیدی نیست.[۷]

هشدار

آری، اصل مهدویت در همان صدر اسلام به قدری نیرومند مطرح شده که در همان دهه های نخستین، زمینه هایی را برای مدعیان فراهم کرده است. در دهه ها و سده های بعدی نیز به نمونه های فراوانی از این گروه بر می خوریم که گاه به تشکیل دولت نیز انجامیده است و چند قرن نیز دوام یافته است (مانند حکومت موحدین در اسپانیا و شمال آفریقا در قرنهای ششم و هفتم هـ .ق)، این ادعاها همچنان ادامه دارد و خواهد داشت، در عصر حاضر نیز ما تا کنون شاهد دهها مورد از این قماش بوده ایم که گاه تا مرزهای خطرناکی پیش رفته اند و دهها نفر از جوانان پاک طینت و متدین را در فتنه خود، اسیر کرده اند، یکی از آخرین مدل های این داستان که در ماههای پایانی سال ۸۵، در عراق اتفاق افتاد، جریان «جند السماء» در جنوب عراق بود.

گر چه این فتنه با کشته شدن دهها جوان اغفال شده شیعه و دستگیری عده ای بیشتر به پایان رسید، ولی زنگ خطر و هشداری است برای همه عالمان دین و مرزبانان معارف الهی و علاقه مندان به مهدویت و وجود مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که همگی به هوش باشیم؛ چه بسا فردا این گونه خطرات در محیط جامعه، کوچه و خیابان ما اتفاق بیفتد و با ساده لوحانی روبرو شویم که از سر شور و عشق در کمند شیّادان گرفتار شده و چه بسا زندگی و دنیا و آخرت خود را بر سر آن بگذارند.

باید با آگاهی بخشیدن، جدّی گرفتن خطرات، طرح درست مباحث مهدویّت، شناخت مرزهای لغزش، ارائه مطالب صحیح و بی تفاوت نبودن در برابر انحرافات، هوشیار باشیم. امید آنکه همه عالمان و اندیشمندان و رهپویان این وادی خصوصاً مسؤولان فرهنگی و رسانه های عمومی به ویژه صدا و سیما، با عمل به وظیفه خود جامعه را از خطرات و آفات دور نگه دارند.

پی نوشت

[۱]- مجموعه آثار، ج۱۸، سیری در سیره ائمه اطهار، مهدی موعود، ص۱۷۰٫

[۲]- مجموعه آثار، ج۱۸، مهدی موعود، ص۱۷۱٫

[۳]- همان، ج۱۸، ص۱۷۲٫

[۴]- مجموعه آثار، ج۱۸، مهدی موعود، ص۱۷۳٫

[۵]- همان، ج۱۸، ص۱۷۳-۱۷۶٫

[۶]- همان، ج۱۸، مهدی موعود، ص۱۷۶٫

[۷]- همان، ج۱۸، ص۱۷۵٫

منبع :امان – فروردین، اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۶، شماره ۴ -هشدارهای استاد

متمهدیان و مدعیان مهدویت

(نگاهی تاریخی به دعاوی و نسبت های دروغین مهدویت)

مقدمه

اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) و امامان(ع) تاکنون، همواره در جامعه اسلامی راسخ و پویا بوده است. این واقعیت به گونه ای در جامعه اسلامی مشهور شده است که کسی نمی تواند به سادگی منکر آن شود.

متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب هایی، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزی برای برخی از به اصطلاح روشنفکران وهابی و غیر وهابی شده، تا اصل مهدویت و اعتقاد به مهدی موعود(عج) را زیر سؤال برند.(۱) حال این که این مدعیان با اغراض و انگیزه های خاصی به وجود آمده اند و طبق اعتقاد امامیه، هیچ کدام مورد قبول نیستند.

در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده اند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت و از آن فراتر، تا مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده اند و هر کدام به اندازه دایره تبلیغ خود، مریدانی به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت و تقوا و مؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند؛ اما عناصر بی حقیقت و شیادان جاه طلب و دنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده و ایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شؤون دینی و حقایق آسمانی سوء استفاده کرده و خود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده اند و ادعای کذب نموده اند.

اعتقاد به مهدی، یعنی اعتقاد به شخصی که زمین پر از ظلم و جور شده را پر از عدل و داد می کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه و سنی موجود است. به همین جهت عده ای با عوامل و انگیزه های مختلف، که به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعای مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسی داده اند. اینان در متون اسلامی، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده اند.(۲)

امام حسن عسکری(ع)، که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است و ظهور خواهد کرد.

البته خود دعاوی مهدویت، از مسائلی است که ثابت می کند داستان مهدویت و ظهور یک مصلح غیبی، از موضوعات مسلمی بوده که عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته اند. از این روست که عده ای در طول تاریخ خود را به عنوان مهدی موعود معرفی می کرده اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا که اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبی آن یافت نمی شد؛ چون همواره نسخه تقلبی را می سازند، تا به جای نسخه اصل جا بزنند. مثلاً ۵۰۰۰ ریالی یا ۱۰۰۰۰ ریالی تقلبی وجود دارد؛ ولی هرگز ۷۰۰۰ ریالی تقلبی نبوده؛ چون هر چیزی که اصالت و واقعیت ندارد، تقلبی آن مفهوم ندارد.(۳)

اغراض متفاوت مدعی این امر مهم نشوند.

فریب جلوه سالوسیان مخور، کاین قوم امیدشان به خدا نه، به سیم و زر بسته است
به رغم داعیه داران غیب و کشف و شهود خُمی که مخزن سِرِّ خداست، سربسته است(۴)

می باشد، چند امر است:

اول: قائم همان مهدی(عج) است.

دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.

سوم: فرزند امام حسن عسکری(ع) است.

چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا و کبرا می باشد.

این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.(۵)

است.(۶)

ششم: همگی این افراد از دنیا رفته اند.(۷)

امام مهدی(عج) است.(۸)

هشتم: هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل و داد کنند؛ چنان که از ستم و جور پر شده باشد.(۹)

انگیزه های مدعیان:

اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهنده بشر، عقیده ای دیرین است. ملت های مظلوم و اقوام ستمدیده، که توان انتقام جویی و تلافی مظالم ستمکاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یک رهاننده و نجات دهنده را می جستند؛ تا روزی به پاخیزد و ظالمان و بیدادگران را از میان بردارد و جهان را پر از عدل و داد کند.

هر قوم و ملتی که بیشتر تحت فشار ظلم و ستم قرار گیرد، عقیده به مهدی و نجات دهنده در وی راسختر می گردد.

کسانی که با این انگیزه ادعای مهدویت نموده اند، شاید قصد سوئی هم نداشته اند؛ بلکه می خواستند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند و اوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.

مشکل این گروه این است که صبر و تحمل ندارند، تا مهدی حقیقی ظهور کند؛ از این رو دنبال منجی می گردند و عده ایی هم از این مسئله استفاده می کنند و با کمک دیگران، برای رسیدن به هدف خود، مدعی مهدویت می شوند؛ مثل گروه ها و فرقه هایی که در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ که به تفصیل هر کدام را معرفی خواهیم کرد.

گاهی برخی از عوام هم از روی دشمنی، به رویارویی اسلام برخواسته و با ایجاد هرج و مرج و سوء استفاده از اوضاع پریشان، تکیه بر کرسی ریاست زده اند. اینان گاهی آلت دست استعمارگران خارجی و عامل اجرای اهداف شوم آنها می شوند و ضمن خوش خدمتی به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانی، با اعتقادات خاص، مدعی مهدویت و الوهیت می شوند؛ مانند بابیه، بهائیه و قادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعای بابیت از ناحیه مهدی حقیقی کرده و بعد از این که مریدانی به دست آورده اند، ادعای مهدویت را مطرح و گسترش داده اند.

برخی به هوای ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) و تحریف آنها و فریب دادن افراد ساده لوح، مدعی مهدویت و مقام امامت شده و از جهل عوام و نادانی مردم ظاهربین و بی بصیرت، برای جاه طلبی و دنیاپرستی خود و رسیدن به هدف عادی و دنیوی خود، از عقاید پاک و بی آلایش مردم بهره برداری نموده اند و باعث تفرقه، جدایی و انحراف مردم از اسلام شده اند، مانند فرقه کیسانیه.

گروهی هم که درست مطالب مهدویت برای آنها هضم نشده، به سوی عده ایی می رفتند که حتی خودشان هم ادعای مهدویت نداشته اند و از این ادعا بیزاری می جستند؛ ولی با همه این اوصاف، گروهی از روی نادانی، به خاطر شدت گرفتاری یا با انگیزه غلو و شاید هم با عجله، می گفتند او امام مهدی می باشد؛ مثل فرقه سبائیه و برخی فرقه های دیگر، که هر امام شیعی، در زندگی یا مرگ، از نظر یکی از فرقه های شیعی مهدی تلقی گردید و در مورد مرگ او گفته اند که دوباره باز خواهد گشت.

در مجموع، علل ادعای دروغین مهدویت را می شود در چهار عنوان بیان کرد:

الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان؛

مردمی که تحت فشار حکومتی ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه ای با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده و بدون تحقیق، شتابان می پذیرفتند. در این صورت، مدعی مهدویت، با استفاده ابزاری از نیاز مردم، پی اهداف دنیوی خود حرکت می کند.

ب) کسب پیروزی بر دشمنان؛

گروهی هم با سعی و تلاش و ایجاد امید به پیروزی در پیروان خود و تقویت روحیه آنان و تکیه بر روایاتی که می گوید: مهدی جهان را از عدل و داد پر می کند، مدعی این مقام مهم می شدند.

ج) کسب منافع مادی؛

عده ای با ادعای مهدویت، در پی جمع آوری اموال مسلمین از بیت المال بودند.

د) پشتیبانی برخی قدرتها از چنین ادعاهایی؛

حکومتها مدعی می شدند که او مهدی است؛ آن وقت مهدی دروغین را می کشتند و اعلام می کردند که مهدی از بین رفته و رفع نگرانی شده و دیگر خطری حکومت را تهدید نمی کند.(۱۰)

گروه ها را با توجه به ترتیب زمانی، به دو بخش تقسیم می کنیم.

بخش اول، فرقه ها یا گروه هایی که قبل از امامت حضرت ولی عصر(عج) مدعی مهدویت شده اند؛

بخش دوم، مدعیان و متمهدیان بعد از امامت حضرت ولی عصر(عج)؛

گرچه هر کدام از این گروه ها به تفصیل در کتب ادیان و مذاهب یا کتابهای رجالی و تاریخی مورد بررسی قرار گرفته اند؛ ولی به صورت دسته بندی شده و یکجا مورد ارزیابی قرار نگرفته اند. در این نوشته، این فرقه ها با توجه به نگاه تاریخی دسته بندی و مورد بررسی قرار گرفته است.

ان شاءا… با معرفی این مدعیان فریبکار و فرقه های دروغین مهدویت، مهدی موعود(عج) اصلی شناخته شود و سره از ناسره تفکیک شده و امامیه از تهمتها و افتراها مبرا گردد.

سبائیه:

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، سال ۴۰ق، می باشد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قائل به غیبت علی(ع) و بازگشت او شدند و ادعا کردند که او نمرده است.(۱۱) آنها می پنداشتند که علی(ع) تا آخرالزمان باقی است و روزی خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.(۱۲) اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت علی(ع) شد و فکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادی می گوید: «سبائیه نسبت به علی(ع) غلو کردند و گمان کردند او نبی است و حتی گمان کردند او خداست».(۱۳)

(۱۴)(۱۵)

در ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» می نامیدند.(۱۶)

(۱۷)

رو شبانه توطئه کردند و به هر دو سپاه حمله کردند و هر دو را به جان هم انداختند.»(۱۸)

(درگذشت ۲۷۹هـ)، ابن سعد (درگذشت ۲۳۰هـ) از ابن سبا اسمی نیاورده اند.

علامه عسکری در کتاب عبدالله بن سبأ(۱۹) به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است و ساختگی بودن آن را ثابت می کند؛ و در مورد سیف بن عمرو تمیمی (درگذشت ۱۷۰ ق) هم می فرماید که، وی عدنانی بوده و سعی فراوانی در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحی های اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیای اسلام و عقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.

البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه و کفر شده است.

همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایی را نسبت به امام علی(ع) داشتند. ولی پر واضح است که هیچ گاه امام علی(ع) چنین ادعایی نکرده بودند.

انگیزه اصلی سبائیه یا سحابیه، غلوگویی نسبت به امام علی(ع) است؛ البته نباید دست های معاندان شیعه را در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأسفانه حتی برخی از شیعیان هم (مانند نوبختی در فرق الشیعه و اشعری در المقالات و الفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالی که جمع کثیری از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین(۲۰)، دکتر علی وردی(۲۱)، محمد کردعلی(۲۲)، احمد محمود(۲۳)، دکتر کامل مصطفی شیبی(۲۴) و برخی مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر و دیگران(۲۵).

ابن سبای ساختگی نسبت دادند.(۲۶)

در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:

الف) این طائفه منقرض شده اند و ادعای آنان هم باطل است.

ب) روایات فراوانی وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.

ج) مسأله به شهادت رسیدن حضرت علی(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.

د) حضرت علی(ع) در هیچ جا چنین ادعایی نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) می دهد.

اصبغ بن نباته می گوید: «نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم و او را متفکر و خیره شده به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر و خیره شده به زمین می بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده ای؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشته ام؛ ولی درباره فرزندی که از صلب من و یازدهم از اولاد من است، تفکر می نمودم. اوست آن مهدی که زمین را پر از عدل و داد می کند، پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد. او را حیرتی و غیبتی است، که در آن گروهی هدایت و گروهی گمراه می شوند…»(۲۷)

کیسانیه

کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتی از ماده «کَیِّس»(۲۸)؛ یعنی زیرک، می باشد و درباره علت این اسم گزاری چهار قول است:

الف) لقب یکی از غلامان آزاد شده امام علی(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنی امیه نقش اصلی را داشته است؛

ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه می باشد؛

ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام علی(ع) می باشد؛

د) لقب مختار ثقفی است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکی به او گفته است؛(۲۹)

و) امام علی(ع) مختار را بر زانوی خود نشاند و او را کیس خواند؛(۳۰)

شده و از آنجا ظهور و قیام خواهد کرد(۳۱) البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نداشته است.(۳۲)

(۳۳)

می توان به چند دسته تقسیم کرد:

الف) عاملان و شرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا و امویان کوفه؛

ب) اشراف و بزرگان کوفه. چون جمع کثیری از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛

ج) عبدالله بن زبیر و طرفداران و یاران او؛ که مختار را مانع بزرگی برای خود می دانستند؛

د) امویان مستقر در شام، به رهبری عبدالملک بن مروان(۳۴)؛

(۳۵)

بود. این قیام ۶ سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.(۳۶)

(۳۷)(۳۸)

شهادت رسید.(۳۹)

در مجموع درباره فرقه کیسانیه می توان گفت:

اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعای مهدویت نداشته است.

ثانیاً: مختار ثقفی هم مدعی مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامی است که عباسیان و برخی از دشمنان، با انگیزه هایی که به آن اشاره شد، دامن زده اند.

ثالثاً: در روایاتی که در خصوص امامت دوازده امام(ع) و پیامبر(ص) از طریق شیعه و سنی بیان شده است، نامی از محمدبن حنفیه نیست.

رابعاً: این فرقه منقرض شده است و کسی در عصر فعلی اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.

البته عده ای مثل کُثَیِّرَه عزه (درگذشت ۱۰۵هـ / ۷۲۳م) از شعرای اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدی موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدی أنت الذی نرقی به و نرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی انت امام الحق لسنا نمتری

یابن علی سِرو من مثل علی

راه یافتی ای مهدی ما پسر راه یافته. تو کسی هستی که ما به تو خشنودیم و امیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبری. تو امام بر حق هستی و ما در آن شکی نداریم. ای پسر علی! برو؛ و چه کسی مانند علی است.(۴۰)

نخواهد بود.(۴۱)

کرد.(۴۲)

بنی امیه هم در این انحراف بی تأثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.(۴۳)

یزیدیه:

این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر می گردد و دنیا را پر از عدل و داد می کند.(۴۴) اینان در ولایت موصل عراق و ناحیه شیخان، که مهد دولت آشوری بود، و قسمتی از ناحیه حلب (شام)(۴۵)، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس و جنوب غربی ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافی از ریشه و برنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایای دین مانوی شمرده است.(۴۶)

وجه تسمیه این گروه:

دسته ای از مستشرقین اجنبی، دیانت یزیدیه را به دین آریایی نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدی را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، می دانند و برخی آن را به یزیدبن انیسه(۴۷) نسبت می دهند. ولی نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه می باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدی بن اموی تدوین کرده و یزید این آیین را رواج داده و طریقه او را زنده کرده است.(۴۸)

تألیف شماس ارمیا. یزیدی ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهای خداوند است به یزیدیان.(۴۹)

(۵۰)

مشبهه یزید را امام می دانند و خلفای قبلی را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه می دانند.»(۵۱)

(۵۲)

کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».(۵۳)

این گروه منقرض شده اند و الآن وجود خارجی ندارند.

هاشمیه:

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.(۵۴) این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدی است و نمرده و حتی می تواند مردگان را هم زنده کند.(۵۵) وی فرد با نفوذ و مرد شجاعی بوده و قیام های مخفیانه ای علیه بنی امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسی، نه مذهبی و در زمان سلیمان بن عبدالملک می زیست. حاکم اموی چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند و در راه شیری زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پای درآمد.(۵۶) برخی مرگ او را باور نداشتند و قائل به غیبت و مهدویت او شدند.(۵۷) البته مهدویت ابوهاشم از ساخته های عباسیان می باشد.(۵۸) عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکی از سران بنی عباس حق حکومت را از آل علی(ع) به خود منتقل سازند. و بدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.

این گروه الآن وجود خارجی ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدی، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.(۵۹)

البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبی درباره او نبوده است.

عمربن عبدالعزیز:

سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وی شده است.(۶۰) عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و ۵ ماه خلافت کرد؛ یعنی از صفر سال ۹۹ هـ تا رجب سال ۱۰۱ هـ(۶۱). روایت است که وی توسط مروانیان مسموم و با زهر از پای درآمد. نسب وی از طرف مادر به عمربن خطاب می رسد؛ یعنی مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است(۶۲) و برادرزاده عبدالملک مروان.

مقاله جای بحث آن نیست.

سعیدبن مسیب در سال ۹۴ هـ / ۷۱۲م از دنیا رفته است.(۶۳) وی از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده و در محضر حضرت درس آموخته است(۶۴). سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان می دانست و احترام خاصی برای او قائل بود.

منابع و مأخذ شیعه، سعید را یکی از پیروان امام سجاد(ع) می دانند؛ ولی این موضوع نمی تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصی به امام سجاد(ع) می گذاشت و یکی از دوستان صمیمی آن حضرت نیز بود؛ ولی در مسائل حقوقی و شرعی نظریات مشترکی با آن حضرت نداشت؛ و حتی بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.(۶۵)

خود عمربن عبدالعزیز هم مدعی مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.

توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال ۹۴ هـ. بوده؛ ولی درگذشت عمربن عبدالعزیز سال ۱۰۱هـ. می باشد.

گروه و یا فرقه ای که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است و کاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزی درباره غرض سعید از چنین ادعایی یافت نشده است.

باقریه:

این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت ۱۱۴هـ.) زنده است و مهدی موعود واقعی ایشان می باشد و ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام می دانستند؛ ولی رحلت او را قبول نداشتند و منتظر رجعت (بازگشت) او بودند.(۶۶)

(۶۷)

از آنان قائم ایشان است.»(۶۸)

این امر دو غیبت خواهد بود؛ و قائم، قیام می کند، در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»(۶۹)

زیدیه:

عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند: «ان المهدی من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیه. مهدی از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر بپا می خیزد و مادرش بهترین کنیزان خواهد بود.» زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان کرده و از سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد.(۷۰) کنیه زید ابوالحسن و مادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.(۷۱)

(۷۲)

دست هشام بن عبدالملک اموی به دار آویخته شد و سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند.

زید از سوی امام باقر(ع) نیز تأیید شده بود و امام(ع) می فرمودند: «خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» و با مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّه.»(۷۳) را تلاوت می کردند و می فرمودند: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»(۷۴)

قائل به مهدویت زید و منتظر ظهور او شدند.(۷۵)

(۷۶)

این سخن، نظر جمیع شیعیان تلقی گردیده است.(۷۷)

پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنی هیچ گاه از قرآن و تلاوت آن جدا نمی شود.(۷۸)

اختلافهای اعتقادی پیدا کردند.

علامه طباطبایی درباره عقاید زید و فَرق میان زیدیه و امامیه می فرماید: زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع فقه ابی حنیفه، رئیس یکی از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلی میان شیعه دوازده امامی و شیعه زیدی این است، که شیعه زیدی اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمی بینند و از فقه اهل بیت پیروی نمی کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامی.(۷۹)

امامت عنوان کرده اند و فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را در امامت یکسان می دانند.

زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانی که پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند و هر گروه عقاید ویژه ای را برگزیدند.

این فرقه اکنون بیشتر در کشورهای یمن و سوریه و برخی از کشورهای دیگر زندگی می کنند. اینان عقاید و اعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعی باشند زید همان مهدی است و روزی ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.

ابومسلم خراسانی:

گروهی از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمی پنداشتند که ابومسلم خراسانی (درگذشت ۱۳۷هـ). همان کسی است که باید زمین را پر از عدل و داد کند؛ و کشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقی تکذیب نموده و به انتظار ظهورش بسر می بردند.(۸۰)

(۸۱)(۸۲)(۸۳)

رسائل خود بیان می کند که: به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادی مرتکب شده است.

پس از مرگ ابومسلم، قیامها و نهضتهایی به خونخواهی او رخ داد. راوندیان و بومسلمیه (یا مسلمیه) و سپیدجامگان در عقاید دینی خویش ابومسلم را امام خود می دانستند و بسیاری از ایرانیان او را یگانه امام واقعی خویش می شمردند و مقام مهدویت و حتی الوهیت برایش قائل بودند.

فرقه خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وی ادعای خدایی داشت و در دوران مأمون زحمت بسیاری برای دولت عباسی ایجاد کرد. این زحمت و فتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وی از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهی از همین فرقه مدعی مهدویت ابومسلم خراسانی شدند.(۸۴)

نمی باشد.

نفس زکیه:

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیده بن عبدالله(۸۵) بود. برخی از خاندان او و فرقه جارودیه وی را مهدی موعود(۸۶) دانسته اند. وی در سنه (۱۴۵هـ / ۷۶۲م)(۸۷) از مدینه ادعای مهدویت نمود و به وسیله منصور دوانیقی کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است(۸۸).

(۸۹)(۹۰)(۹۱)

خروج کرد و در همانجا کشته شد.

علت نامگذاری محمدبن عبدالله به نفس زکیه:

علما و دانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه و مقتول اَحجار الزَّیت می دانند. محدث قمی در تتمه المنتهی می گوید: محمد را از جهت کثرت زهد و عبادت، نفس زکیه لقب دادند.(۹۲) محمد در میان خاندان خویش از همه برتر و نسبت به علم و دانش کتاب خدا از همگان داناتر بود و در امور دینی فقیه تر. شجاعت، جود، صلابت و سایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست.

روایت کرده اند که یکی از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأموریت مدینه فرستاد و گفت: پای منبر برو و آنجا بنشین و گوش دار؛ تا ببینی محمد چه می گوید. من رفتم و شنیدم که می گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدی موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ می گوید؛ بلکه مهدی فرزند من است و او مهدی نیست.(۹۳)

سلمه بن اَسلم جُهنی شاعر، درباره او گفته است(۹۴):

اِنْ کان فی النّاسِ لَنا مَهدیٌّ یُقیمُ فینا سِیَرَهَ النَّبیِّ

فَاِنَّهُ محمد التّقیُّ

اگر آن مهدی موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا می دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بی شک او محمد (بن عبدالله) آن تقی پرهیزکار است.

یحیی بن علی و دیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطی روایت کرده اند که گفته: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعی خلافت است و خود را مهدی نامیده. مروان گفت مرا با او چه کار؟ او مهدی نیست.(۹۵) و نیز مغیره بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدی شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: ای امیرالمؤمنین! این سخن را نگو و چنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولی امید است خدا او را اصلاح نماید و هدایتش کند.(۹۶) امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدی موعود نیست و کشته می شود و خلافت به ابوالعباس و برادران و فرزندان او خواهد رسید.(۹۷)

رسید و به آنها تعلق دارد و به زودی هر دو پسرت کشته می شوند.»(۹۸)

ناووسیه:

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت ۱۴۸هـ.) شدند؛ یعنی معتقدند زنده و غایب است. مرادشان از مهدی، مفهوم نجات بخش است.(۹۹) ناووس از مردم بصره بود و وی را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم می گفتند.(۱۰۰)

درست نیست. چرا که:

اولاً: حضرت به شهادت رسیده و این امر در تاریخ ثبت شده است.

ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران و اجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ و آن وقت است که باید مانند غلات و مُفَوِّضه منکر شهادت امام علی(ع) و امام حسین(ع) شویم؛ در صورتی که این سفسطه است.(۱۰۱)

ثالثاً: این گروه پس از چندی از بین رفتند و الآن وجود خارجی ندارند.

رابعاً: خود امام صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که سه اسم محمد، علی و حسن، به طور متوالی در ائمه(ع) جمع شد، چهارمی آنان قائم است». مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض نمودم: ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی. فرمود: «ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسی» است و امام خلف و موعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن علی بن محمدبن علی بن موسی» است.»(۱۰۲)

اسماعیلیه:

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد و جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت و او را مهدی و قائم منتظر می دانند.(۱۰۳) این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفی معرفی کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص کرده است و چون نص بر امامت رجوع ناپذیر است و بداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود و امام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می کرد.

حسن بن موسی نوبختی می نویسد: گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود و مرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگی بود که پدرش ساخته و از بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده و نخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وی شود و به کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده و پیروان خود را پایبند ولایت او ساخته و گفته است که وی خواجه و سرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود و وی نمرده و قائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.(۱۰۴)

طعن، لعن و طرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته و به شرب خمر نیز متهم شده است.(۱۰۵)

(۱۰۶)

بودن اسماعیل، برطرف سازد و به آنها به فهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.

افرادی از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام می پنداشتند، از این عقیده بازگشتند و گروهی اندک که نه در زمره نزدیکان امام بودند و نه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهی از مردمان دور دست و بی خبر از مسأله امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است و امام پس از پدرش است؛ و به این عقیده باقی ماندند.(۱۰۷)

شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»(۱۰۸)

(۱۰۹)(۱۱۰)(۱۱۱)(۱۱۲)

مبارک(۱۱۳) نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند.

عقیده داشتند که وی زنده است و در بلاد روم زندگی می کند.(۱۱۴)

بازماندگان امامان روا نباشد.(۱۱۵)

بودند.

طرفداران ابوالخطاب (درگذشت ۱۳۸ هـ) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند و ابوالخطاب را پیامبر و فرستاده امام صادق(ع) می دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند و گفتند وی نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند و در هواداری وی و فرزندانش استوار ماندند.(۱۱۶)

محمدبن اسماعیل ادعای امامت و مهدویت داشته باشد، یافت نشد.

چون این دوره طرح مسأله مهدویت، نوید برپایی حکومت عدل و داد و جایگزینی آن با حاکمیت فاسد و ستمگر عباسیان و حکومت های خشن و بیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم شهرها و روستاها را متوجه داعیان اسماعیل می ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، که در نهان می زیستند، فرا می خواندند.

ابن مقنع خراسانی (درگذشت ۱۶۳ هـ):

نام اصلی ابن مقنع، عطا می باشد و برخی گفته اند هاشم بن حکم ست؛ و(۱۱۷) چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی و یک چشم و کوتاه قد بود.(۱۱۸) به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابی که وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کوری چشم و زشتی رویش بوده باشد؛ بلکه حاکی از سعی عامدانه ایی است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.(۱۱۹)

(۱۲۰)(۱۲۱)(۱۲۲)

سر از تنش بریدند و برای مهدی عباسی در حلب فرستادند.

پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت و دود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد و ما را یاری دهد.(۱۲۳)

واقفیه:

فرقه واقفیه قائل به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت ۱۸۳هـ.) هستند و(۱۲۴) بر آن حضرت متوقف شدند و در انتظار او نشستند(۱۲۵) البته مقصود آنان از مهدی، مفهوم نجات بخش آن بود؛ که وانمود کردند او نمرده و ظهور خواهد کرد.

این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و «موسویه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدر می دانستند، نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی و زشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند. «ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورَهُ. شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».(۱۲۶)

کاظم(ع) همان مهدی قائم است و نمرده و فقط غایب شده است(۱۲۷).

که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند؛ تا همگان ببینند.

شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد و کسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.(۱۲۸)

است از جانب خداوند…»(۱۲۹)

می باشد.»(۱۳۰)

فرقه محمدیه:

فرقه محمدیه بعد از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی، برادر امام حسن عسکری(ع) قائل به مهدویت و امامت وی شدند؛(۱۳۱) با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است و نزدیک سامرا مدفون است و معروف به سیدمحمد می باشد(۱۳۲) (نزدیک قریه بلد).

کردن قسم شد، منکر مال را به صاحبش رساند و از خوردن قسم دروغ صدمه دیدند.(۱۳۳)

آنجا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.(۱۳۴)

فرقه جعفریه:

فرقه جعفریه قائل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است و قائل به مهدویت او شدند.(۱۳۵) این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع) دچار اختلاف شدند و به چهار فرقه منشعب گردیدند:(۱۳۶)

جانشینی معرفی کند از دنیا رفت. پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.

۲ـ دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده. خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریض می کرد.

۳ـ عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود؛ و امامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند و بعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.

۴ـ گروه چهارم، که معروف به نفیسیه بودند، معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده بود. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد و علم سری، سلاحهای مورد نیاز جامعه و وصایت را به غلام جوان و مورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد و به او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش محمد به او رسیده است.

فرقه عسکریّه:

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند؛ که او قائم (مهدی) است و قائلند که او نمرده و اکنون در حالت غیبت به سر می برد و بعداً ظاهر خواهد شد و جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد.(۱۳۷)

(۱۳۸)

می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»(۱۳۹)

این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:(۱۴۰)

عسکری(ع) متوقف شدند.

۲ـ این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده؛ لکن دوباره به زندگی باز می گردد و او مهدی قائم است. اینها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمودند: «مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد.» گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است و پس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأیید می کنند، که حضرت فرمودند: «خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها و علاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود.» از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب و پنهان است؛ ولی وی قیام خواهد کرد.

۳ـ انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند؛ که فکر می کردند حضرت رحلت کرده؛ ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای اینها روشن شود.

به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند و لحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.

در مجموع این فرقه و انشعابات آن منقرض شده اند و الآن وجود خارجی ندارند.

نتیجه گیری:

در مجموع تا به حال معلوم نیست، چه آنهایی که خود ادعای مهدویت دانسته اند و چه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از مسیر امامیه و شیعه اصلی جدا باشند؛ چون:

برخی از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخی نداشته اند؛ مانند سبائیه؛

تعدادی از این گروه ها رهبرانشان افرادی مجاهد و ضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبی قیامشان، برای لوث کردن چهره آنان، فرقه هایی با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛

بعضی هم ساخته شده حکومت بنی عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛

برخی هم با انگیزه سیاسی، نه مذهبی و بعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را می کردند.

با توجه به شرایط زمانی مشخص شد، آن که مهدی واقعی است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) و فرزند امام حسن عسکری(ع) بعد از دو غیبت صغرا و کبرا، با نشانه های خاص ظهور می کند. او قائم واقعی و زنده است و ان شاء الله روزی ظهور خواهد نمود و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.


۱٫ اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرضٌ و نقدٌ، دکتر قفاری، انتشارات دارالرضا، سه جلدی، جلد ۲، ص ۱۱۲۳ – ۹۹۹٫

۲٫ تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی و دیگران، ص ۴۰۶، چاپ اول، ۱۳۷۹، انتشارات حضور، قم.

۳٫ او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، ص ۱۳۹، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز ۱۳۷۹، انتشارات رسالت.

۴٫ سیمای مهدی موعود(عج) در آیینه شعر فارسی، استاد محمدعلی مجاهدی، ص ۲۵۶، چاپ اول، انتشارات جمکران، زمستان ۱۳۸۰٫

۵٫ این روایات در کتاب منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر، تألیف آیت ا… لطف ا… صافی گلپایگانی، فصل اول، باب ۴، ص ۹۷، تحت عنوان «الائمه اثنا عشر اولهم علی(ع) و آخرهم المهدی(ع)» و باب ۵، ص ۱۰۳، تحت عنوان «والائمه اثناعشر و آخرهم مهدی» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ق).

۶٫ در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدی، ترجمه و تحقیق مهدی علی زاده، ص ۲۱۶، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۹٫

۷٫ همان.

۸٫ همان.

۹٫ مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر العمیدی، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب ص ۳۳۱، چاپ دهم ۱۳۸۰ پائیز، انتشارات جمکران.

۱۰٫ غالیان، نعمت ا… صفری فروشانی، ص ۲۲۷-۲۲۶ (با کمی تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۸٫

۱۱٫ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، ص ۱۲۷، انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹٫

۱۲٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۷، تحقیق عبادالله الطهرانی و الشیخ علی احمد ناصح، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق .

۱۳٫ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقی ص ۹۴، طبع مصر، ۱۳۵۳م / ۱۳۷۳هـ ، دارالکتاب العربی.

۱۴٫ عبدالله بن سبا، علامه عسکری، ج ۳، ص ۲۰۹، مترجمان: محمدصادق نجمی و هاشم هریسی، چ اول، انتشارات مجمع علمی اسلامی.

۱۵٫ همان.

۱۶٫ تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۱۴۰، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸٫

۱۷٫ محمدبن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص ۶۴۷ .

۱۸٫ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۸٫

۱۹٫ عبدالله بن سبا، علامه سیدمرتضی عسکری، ج ۳ (ترجمه فارسی).

۲۰٫ طه حسین، الفتنه الکبری علی و نبوه، قاهره، دارالمعارف، ص ۹۸٫

۲۱٫ دکتر علی وردی، وعاظ السلاطین، ص ۱۷۵، بغداد، کلیه الآداب و العلوم، ۱۹۵۴ م.

۲۲٫ محمد کردعلی، خطط الشام.

۲۳٫ احمد محمود، نظریه الامامه.

۲۴٫ دکتر کامل مصطفی شیبی، الصله بین التصوف و التشیع.

۲۵٫ غالیان، صفری فروشانی، ص ۷۹-۷۷٫

۲۶٫ عبدالحسین احمد امینی نجفی، الغدیر فی الکتاب و السنه و الآداب، ج ۳، ص ۲۹۳-۲۹۰، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.

۲۷٫ کمال الدین و تمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶هـ .

۲۸٫ فرهنگ لغت معین، ماده کیّس.

۲۹٫ غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۴-۸۳ .

۳۰٫ تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، ص ۱۹۴، چاپ بیست و یکم، ۱۳۷۶، مرکز نشر دانشگاهی تهران.

۳۱٫ الغیبه – شیخ طوسی ص ۱۹۲ – ملل و نحل – ابی الفتح محمدبن عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی ص ۱۴۷ ج ۱ تحقیق محمد سید کیلانی دارالمعرفه – بیروت ۱۴۰۲هـ / ۱۹۸۲م/ – نجم الثاقب – محدث نوری ص ۲۱۴ چاپ جمکران. چاپ نهم – پائیز ۱۳۸۱٫

۳۲٫ تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ص ۳۰۵، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، ۱۳۷۸٫ (به نقل از ابن سعد، ج ۵، ص ۹۴).

۳۳٫ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۷، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.

۳۴٫ غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۵٫ (با کمی تغییر).

۳۵٫ الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷٫

۳۶٫ ملل و النحل شهرستانی، ج ۱، ص ۱۴۷ و تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۷٫

۳۷٫ تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۰۶٫

۳۸٫ ماهیت قیام مختاربن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، ص ۱۹۰، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

۳۹٫ الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۱٫

۴۰٫ تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۳۵، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵٫ (به نقل از انساب الاشراف، بلاذری، ج ۳، ص ۲۸۹)

۴۱٫ فرق الشیعه، ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، ص ۴۴، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مکتبه الحیدریّه، ۱۳۸۸ ق.

۴۲٫ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، دکتر جواد مشکور، ص ۵۸٫

۴۳٫ المقالات و الفرق، سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، ص ۳۳، تصحیح محمد جواد مشکور، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱ ش.

۴۴٫ الیزیدیه، صدوق الدملوجی، ص ۱۶۴، طبع موصل، ۱۳۶۸هـ .

۴۵٫ ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۳۶ و ج ۲، ص ۳۵٫

۴۶٫ بررسی عقاید و ادیان، آیت الله مصطفی نورانی، ص ۳۳۷، انتشارات مکتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر ۱۳۷۵٫

۴۷٫ یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است و از جمله کسانی بود که زمانی که مختار در زندان بود، برایش بیعت می گرفت.

۴۸٫ بررسی عقاید و ادیان، مصطفی نورانی، ص ۳۳۸٫

۴۹٫ همان، ص ۳۴۷٫

۵۰٫ اینها می گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا و آخرت می تواند به مصافحه و دست بوسی خدا نایل گردد. اینها برای خدا اعضا و جوراح ثابت می کنند و می گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه کرد، تا چشمش به درد آمد. و می گویند: اکنون هم خدا روی عرش نشسته و بندگانش را تماشا می کند. (بررسی عقاید و ادیان، نورانی، ص ۳۳۴)

۵۱٫ تبصره العوام، سیدمرتضی داعی حسنی رازی، ص ۹۹، به تصحیح عباس اقبال، ۱۳۱۳، تهران.

۵۲٫ گزیده کفایه المهتدی، سیدمحمد میر لوحی اصفهانی، ص ۲۹۹، ح ۳۹، تصحیح و گزینش گروه احیای تراث فرهنگی، چاپ اول.

۵۳٫ اعلام الوری، طبرسی، ص۴۳۲ ـ ۴۳۱ (به نقل از گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۹۹)

۵۴٫ ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۰٫

۵۵٫ غادیان، صفری فروشانی، ص ۸۹٫

۵۶٫ تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۳۵، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱٫

۵۷٫ تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۱۷٫

۵۸٫ غالیان، صفری فروشانی، ص ۹۰ و ص ۱۴۰٫

۵۹٫ فرق الشیعه، نوبختی، ص ۴۸٫

۶۰٫ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۸۲٫

۶۱٫ تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۰۲٫

۶۲٫ همان، ص ۴۰۳٫

۶۳٫ معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمی خویی(ره)، ج ۸، ص ۱۳۷، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۳ هـ / ۱۹۸۳م.

۶۴٫ همان، ص ۱۳۳-۱۳۲٫

۶۵٫ همان، ص ۱۳۵٫

۶۶٫ ملل و النحل، ج ۱، ص ۱۶۶٫

۶۷٫ تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۲۹۸٫

۶۸٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰٫

۶۹٫ الغیبه، نعمانی، ص ۱۱۳، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق.

۷۰٫ امام مهدی از ولادت تا ظهور، آیت الله سیدمحمد کاظم قزوینی، ص ۵۶۸، ترجمه و تحقیق: علی کرمی و سیدمحمد حسینی، چاپ سوم، الهادی، قم.

۷۱٫ مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۲۹، تحقیق: علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.

۷۲٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰٫

۷۳٫ نساء، ۱۳۵٫

۷۴٫ الغدیر، علامه امینی، ج ۳، ص ۱۷۰٫

۷۵٫ ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۴ و المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۰۷٫

۷۶٫ کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی، ص ۳۲۷، دارالطباعه نایب ابراهیم، ۱۳۰۵ ق.

۷۷٫ سیره و قیام زیدبن علی، حسین کریمان، ص ۸۳، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی، ۱۳۶۴٫

۷۸٫ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۳۱، تحقیق: علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.

۷۹٫ شیعه در اسلام، محمدحسین علامه طباطبائی، ص ۳۹-۳۴، تهران، ۱۳۴۸٫

۸۰٫ المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۴٫

۸۱٫ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، دکتر مشکور، ص ۷۸٫

۸۲٫ جنبش های دینی ایران در قرن های دوم و سوم، غلام حسین صدیق، ص ۲۵۵، تهران، انتشارات پاژنگ، ۱۳۷۲ ش.

۸۳٫ تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۹۳ (به نقل از رسائل خوارزمی، ص ۱۶۵-۱۶۴).

۸۴٫ تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۱۶-۱۱۵٫

۸۵٫ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۱٫

۸۶٫ همان، ص ۲۲۲، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۲۵٫

۸۷٫ اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود این واقعه را سال ۱۴۴ ذکر کرده است، ص ۳۸۵٫

۸۸٫ امام مهدی از ولادت تا ظهور، آیت الله قزوینی، ص ۵۷۰٫

۸۹٫ تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۲۶٫

۹۰٫ تشیع در مسیر تاریخ، جعفری، ص ۳۱۳٫

۹۱٫ نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۴٫

۹۲٫ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۲٫

۹۳٫ همان، ص ۲۲۸٫

۹۴٫ همان.

۹۵٫ همان، ص ۲۴۶٫

۹۶٫ همان، ص ۲۴۷٫

۹۷٫ همان، ص ۲۴۳٫

۹۸٫ همان، ص ۲۴۳-۲۴۲٫

۹۹٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ و ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۶ و نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۵٫

۱۰۰٫ تاریخ ادیان و مذاهب، مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۲۵۱، قم، انتشارات منطق، ۱۳۷۳ ش.

۱۰۱٫ مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۳، ترجمه جلد ۱۳ بحارالانوار، مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.

۱۰۲٫ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴٫

۱۰۳٫ نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۵، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۸٫

۱۰۴٫ همان، ص ۱۰۱٫

۱۰۵٫ تاریخ الرسل و الملوک، محمدبن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۵۴٫

۱۰۶٫ تاریخ جهانگشا، عطاملک جوینی، تصحیح قزوینی، ج ۳، ص ۱۴۵، هلند، ۱۹۳۷٫

۱۰۷٫ الارشاد، شیخ مفید، ترجمه: محمدباقر ساعدی خراسانی، ص ۵۵۴-۵۵۳، تصحیح: محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۶۴ ش.

۱۰۸٫ کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱٫

۱۰۹٫ نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۵ و المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۷۰٫

۱۱۰٫ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۵٫

۱۱۱٫ همان، ص ۲۳۳٫

۱۱۲٫ تاریخ عقاید اسماعیلیه، دکتر فرهاد دفتری، ص ۱۱۵، ترجمه: فریدون بدره ای.

۱۱۳٫ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۹٫

۱۱۴٫ احیای فرهنگ در عهد آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص ۱۰۴ و ص ۱۱۳ (پاورقی)، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۷۵٫

۱۱۵٫ فرق الشیعه، نوبختی، ص ۱۰۲٫

۱۱۶٫ همان، ص ۱۰۵-۱۰۴٫

۱۱۷٫ تاریخ بخارا، ابوبکر محمدبن جعفر النرشخی، ص ۹۰، ترجمه: ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادی، تلخیص: محمدبن زفربن عمر، تصحیح: مدرس رضوی، انتشارات توس، چاپ دوم، ۱۳۶۳٫

۱۱۸٫ همان.

۱۱۹٫ تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ج ۲، ص ۶۵، انتشارات امیرکبیر.

۱۲۰٫ تاریخ بخارا، ص ۹۰٫

۱۲۱٫ همان، ص ۹۱٫

۱۲۲٫ همان، ص ۹۳٫

۱۲۳٫ همان، ص ۱۰۲٫

۱۲۴٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۱، «و فیهم من قال: موسی بن جعفر الم یمت» و ص ۱۹۸، «و اما الواقفه وقفوا علی موسی بن جعفر و قالوا هو المهدی».

۱۲۵٫ ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۷ و نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۵٫

۱۲۶٫ ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۹٫

۱۲۷٫ تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی، جواد مشکور، ص ۱۶۶٫

۱۲۸٫ مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۴٫

۱۲۹٫ الغیبه، نعمانی، ص ۱۰۰٫

۱۳۰٫ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴٫

۱۳۱٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» و ص ۱۹۸ «اما المحمدیه الذین قالوا بامامه محمدبن علی العسکری و انه حی لم یمت».

۱۳۲٫ همان، ص ۱۹۸ (پاورقی).

۱۳۳٫ نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۶٫

۱۳۴٫ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، ص ۱۰۸، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷٫

۱۳۵٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص ۲۲۲ و ۲۲۵٫

۱۳۶٫ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص ۱۰۸ ـ ۱۰۵٫

۱۳۷٫ الغیبه، شیخ طوسی، ص۲۲۰، نجم الثاقب، نوری، ص۲۱۶٫

۱۳۸٫ کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، ج۲، ص۴۰۸، ح۶٫

۱۳۹٫ همان، ص۴۰۹، ح۸٫

۱۴۰٫ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص۱۰۴٫

منبع :انتظار – تابستان و پاییز ۱۳۸۲، شماره ۸ –

راز طول عمر

پرسشى که از دیر باز در این باره مطرح بوده و ذهنها را به خود مشغول داشته است(۱) و در این زمان نیز گاهى رخ مى نماید، این است که راز عمر طولانى آن حضرت چیست؟ آیا این امر در راستاى قوانین طبیعى عالم است، یا جنبه غیبى و اعجازى دارد؟

آیا امکان دارد از نظر ظاهرى، فردى در این عالم، عمرى طولانى را سپرى کند و شاداب و با طراوت باقى بماند؟ اصولاً چه مى شد اگر امام زمان(علیه السلام) در ظرف زمانى ظهورش به دنیا مى آمد و در همان زمان، سیاست خود را به انجام مى رسانید.

براى رسیدن به پاسخ این پرسش، توجه به چند اصل کلى لازم است:

۱. طول عمر ، از شاخه هاى مسائله عمومى ترى به نام (حیات) است. حقیقت و ماهیّت حیات هنوز بر بشر مجهول است و شاید بشر، هیچ گاه هم از این راز سر در نیاورد.

بشرى که این اندازه ناتوان است و موضوع حیات را درست نمى شناسد و از ویژگی هاى آن، آگاهى کامل و همه جانبه ندارد، چگونه مى خواهد مسائله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به دیده تردید به آن بنگرد؟

۲. اگر پیرى را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانونى طبیعى بشناسیم که بر بافت واندام موجودات زنده، از درون، عامل نیستى را نهفته دارد و به مرور زمان، موجود زنده را خواه ناخواه، به مرحله فرسودگى و مرگ مى رساند، باز معنایش آن نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیرى و در نتیجه تائخیر نباشد. بر همین اساس، دانش بشرى، گامهاى مؤثرى درباره درمان پیرى برداشته و هنوز هم براین مهم پاى مى فشرد و رشته هاى تخصصى براى این مسائله به وجود آورده است.

در اواخر قرن نوزدهم، براثر پیشرفتهاى علمى، امید به زندگى طولانى تر رونق بیشترى یافت و شاید در آینده نه چندان دور، این رؤیاى شیرین به واقعیت بپیوندد(۲).

در مجموع، دانش بشرى در زمینه عقب انداختن پیرى، موفقیتهاى چشمگیرى به دست آورده و از رابطه تغذیه و پیرى تجربه هاى جدیدى کشف کرده و ارتباط تنگاتنگى بین اسرار تغذیه در مقابله با پیرى و فرسودگى ارائه داده است.

در پرتو آنچه اشارت شد،مى توان گفت: درباره عمر طولانى مهدى موعود(علیه السلام) هیچ گونه شگفتى باقى نمى ماند و امکان علمى و نظرى آن، جاى تردید ندارد او، با دانش خدادادى، بر اسرار خوراکیها، آگاهى دارد و بعدى ندارد که با استفاده از روشهاى طبیعى و علمى، بتواند مدتى دراز در این دنیا بماند و آثار فرسودگى و پیرى، در وى پدیدار نگردد.

۳. اصولاً، وجود استثناها در هرامرى، ازجمله امور طبیعى این عالم، مسائله اى ست روشن و انکار ناپذیر. گیاهان، درختان، جاندارانى که در دامن طبیعت پرورده مى شوند واز سابقه کهن و زیستى طولانى برخوردارند، کم نیستند. چه استبعادى دارد که در عالم انسانى هم، براى نگهدارى یک انسان و حجت خدا، به عنوان ذخیره و پشتوانه اجراى عدالت و نفى و طرد ظلم و ظالمان، قائل به استثنا شویم و او را موجودى فراتر از عوامل طبیعى و اسباب و علل ظاهرى بدانیم که قوانین طبیعت، دربرابرش انعطاف پذیرى دارند واو برآنها تفوق و برترى. این امرى است ممکن، گرچه عادى و معمولى نباشد.به گفته علامه طباطبائى:

«نوع زندگى امام غائب را به طریق خرق عادت [مى توان پذیرفت]. البته خرق عادت، غیر از محال است و از راه علم، هرگز نمى توان خرق عادت را نفى کرد. زیرا هرگز نمى توان اثبات کرد که اسباب و عواملى که در جهان کار مى کنند، تنها همانها هستند که ماآنها رادیده ایم و مى شناسیم و دیگر اسبابى که ما از آنها خبر نداریم یا آثار و اعمال آنها را ندیده ایم، یا نفهمیده ایم، وجود ندارد; از این روى، ممکن است در فردى و یا افرادى از بشر، اسباب و عواملى به وجود آید که عمرى بسیار طولانى، هزار یا چندین هزار ساله براى ایشان تائمین نماید».(۳)

۴. از دیدگاه تاریخى، معمّرین و دراز عمران فراوانى با نام و نشان بوده اند که هر یک چند برابر افراد معمولى زمان خویش، زیسته اند. روشن ترین و در عین حال، مستند ترین آن، حضرت نوح(علیه السلام) است. قرآن تصریح مى کند که ۹۵۰ سال فقط پیامبر بوده است(۴) و حتماً عمر وى بیش از این بوده است. داستان خضر پیامبر نیز، مصداقى دیگر از این اصل کلى است.(۵)

با توجه به این نمونه هاست که مى توان برخوردارى حجت خدا را از عمرى طولانى پذیرفت و دلیل امکان آن را وجود انسانهاى دراز عمر در تاریخ دانست که تا هزاران سال گفته شده است.(۶)

۵. از همه اینها گذشته، اگر از زاویه ایمان به غیب، به این پدیده بنگریم، پاسخ همه اعتراضها و اشکالها داده مى شود و نیازى به فلسفه بافى و ارائه شواهد دیگر نیست.

تائثیرگذارى علل و عوامل طبیعى، به دست خداوند است:

لامؤثر فى الوجود الاّ الله.

و اوست که اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه مى دارد، چگونه از حفاظت وجود نازنین حجت خدا و ذخیره عالم آفرینش ناتوان است.

کریمى که جهان پاینده داردتواند حجتى را زنده دارد به گفته شیخ طوسى:

براساس آیه شریفه: یمحوالله مایشاء ویثبت وعنده ام الکتاب

هر آنى که مصلحت در تائخیر، تا زمان دیگر باشد، تداوم عمر آن حضرت، ضرورت مى یابد و این امر، تاآخرین زمان لازم، ادامه دارد و راز و رمز آن، به دست کسى است که مفاتیح غیب و ام الکتاب در نزداوست.(۷)

پروردگارى که درباره حضرت یونس پیامبر، به هنگامى که در شکم ماهى قرار داشت ،مى فرماید:

ولولا انه کان من المسبحین للبث فى بطنه الى یوم یبعثون(۸).

پس اگر نه از تسبیح گویان مى بود، تا روز قیامت در شکم ماهى مى ماند.

مى تواند براساس قدرت و مشیت مطلقه اش، مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان(علیه السلام) را در این عالم آماده سازد و او را تا روز معیّن و معلومى نگه دارد.

براساس این اصل، طول عمر امام عصر(علیه السلام)، در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد. و قانون معجزه، حاکم بر قوانین طبیعى در این عالم است و نمونه هاى فراوان دارد:

– دریا براى موسى شکافته مى شود(۹).

– آتش برابراهیم سردوسلامت مى گردد(۱۰).

– در مورد حضرت عیسى، کار بر رومیان مشتبه مى گردد و مى پندارند که وى را دستگیر کردند که چنان نبوده است(۱۱).

– پیامبر اسلام(ص) از میان حلقه محاصره قریشیان که ساعتها در کمین او بوده اند، بیرون مى رود(۱۲).

هر یک از این موارد و نمونه هاى دیگر، نشانگر تعطیل شدن یکى از قانونهاى طبیعى است که به قدرت و لطف خداوند رخ داده است. پاسدارى از حجت خدا در مدتى طولانى نیز، از مصادیق همین اصل کلى و باور ایمانى است.

بنابراین طول عمر آن حضرت استبعادى ندارد و با دلایل طبیعى و مادى و غیبى و معنوى قابل پذیرش و اثبات است.

اما این که چرا آن حضرت، در ظرف زمانى ظهور، به دنیا نیامد و ایفاى نقش نکرد.

اولاً، در باور ما مسلمانان، بویژه شیعیان، زمین، هیچ گاه خالى از حجت نیست، چه آشکار و چه پنهان(۱۳). همواره باید آسیاى وجود بر قطب و مدار امام و حجت بچرخد.

اگر امام زمان(علیه السلام)، در آن عصر به دنیا نیامده بود و بعد قدم به دنیا مى گذاشت، در این فترت، زمین بى حجت و امام مى ماند و این با ادله قاطع و باور ما مسلمانان سازگار نیست(۱۴).

ثانیاً، شخصى که مى خواهد دنیا را متحول سازد و دست به اصلاحى همه جانبه و فراگیر بزند، عدل را بگستراند و ظلم و ستم را در همه اَشکال و انواع آن، بر چیند، تمدّن بشرى را که بر اساس زر و زورو تزویر بنا گردیده ویران سازد و تمدنى همه جانبه و براساس ارزشهاى الهى و معنوى ایجاد کند، باید داراى عِدّه و عُدّه فراوان باشد، با ابزار مدرن و پیشرفته آشنا باشد، فراز و فرود تمدنها را بشناسد و بالآخره، از علل سقوط و صعود ملتها تجربه بیندوزد، تا بتواند حرکتى اساسى و بنیادى را آغاز و رهبرى کند و موانع را از سر راه بشر بردارد.

این امر ممکن نیست مگر از کسى که طلوع و غروب تمدنها را دیده و با کوله بارى از تجربه و شناخت به میدان آمده باشد.

بدین سان، امام زمان(علیه السلام) در دوران طولانى غیبت، راه هاى ایجاد جامعه صالح را در مقایسه با دنیاى فاسد، پایه گذارى مى کند و با آگاهى و اقتدار و در زمانى مناسب به اذن خدا، ظهور مى کند و بر همه تاکتیکها و روشهاى دنیاى بشرى محیط است و راه مقابله با آن را به درستى مى شناسد و این مسائله، در دوران طولانى امامت و غیبت، تا ظهور، براى آن حضرت، ممکن مى گردد. غیبت و طول عمر، باعث مى شود

که آن رهبر ذخیره شده، به گونه اى نیکوتر و فراگیرتر رهبرى خویش را آغاز کند.

لازمه انقلابى آن چنان بزرگ و عمیق، موقعیت روحى ویژه اى است که رهبر مکتبى از آن باید برخوردار باشد. مقدار توانایى روحى، بستگى دارد به نشیب و فرازها و دگرگونی هایى که آن رهبر به خود دیده است. مهدى(علیه السلام)، در دل تاریخ فرو رفته و از موقعیت امامت و برترى خویش بر تاریخ پرتو افکنده، با آزمودگى و تجربه اى که در این مدت طولانى کسب کرده است، توانایى دگرگونى اساسى جهان را خواهد داشت و به اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاءاللّه.

پى نوشتها:

(۱) (کنز الفوائد)، کراجکى، تعلیق شیخ عبداللّه نعمه ج۱۱۴/۲ ـ ۱۴۰، دارالذخائر.

(۲) (امام مهدى حماسه اى از نور)، شهید صدر، ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامى ۳۰/.

(۳) (شیعه در اسلام)، علاّمه طباطبایى ۱۵۱/، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.

(۴) سوره (عنکبوت)، آیه ۱۴.

(۵) (کمال الدین)، ج۳۸۵/۲.

(۶) (کتاب الغیبه)، شیخ طوسى ۱۱۳/ ـ ;۱۲۵ (کنز الفوائد)، کراجکى۱۴۰/.

(۷) (همان مدرک);۴۲۸/ سوره (رعد)، آیه ۳۹.

(۸) سوره (صافات)، آیه ۱۴۴.

(۹) (سوره بقره)، آیه ۵۰.

(۱۰) سوره (انبیاء)، آیه ۶۹.

(۱۱) سوره (نساء)، آیه ۱۵۷.

(۱۲) سوره (انفال)، آیه ۳۰.

(۱۳) (اصول کافى)، ج۱۷۸/۱.

(۱۴) (همان مدرک)۱۸۰/.

منبع :چشم به راه مهدى؛جمعى از نویسندگان مجله حوزه

مهدویت و انتظار در اندیشۀ شهید مطهری

اشاره:

مسئله قیام حضرت مهدی و انتظار موعود جهانی با چالش های متعددی روبه روست نظیر این که: اگر قرار است عدالت کامل در آخرت تحقق یابد، چه ضرورتی دارد که حکومت عدل جهانی در دنیا تشکیل شود؟ چرا انتظار فرج، افضل اعمال خوانده شده با این که سنخ «انتظار» از سنخ «عمل کردن» نیست، چه رسد به افضل اعمال بودن؟ با توجه به دیدگاه ما در خصوص حکومت جهانی واحد حضرت مهدی(ع) آیا می توان به دیدگاهی در خصوص مسئله امروزی «جهانی شدن» دست یافت؟

اگر شرط ظهور، پر شدن جهان از ظلم است، آیا تلاش های اصلاحی ما ظهور را به تعویق نمی اندازد، و اگر این تلاش های اصلاحی ما سیر تکاملی انسان را شکل می دهد دیگر چه نیازی به مهدی موعود(ع) است؟ و … در واقع از ما خواسته اند که «منتظر قیام موعود جهانی باشیم» و همه سؤالات ما به این بر می گردد که اولاً چرا؟ و ثانیاً چگونه؟ در این مقاله کوشیده ایم این گونه سؤالات را با نگاهی به اندیشه استاد مطهری پاسخ دهیم.

بحث انتظار و ظهور مهدی موعود(ع) از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته است؛ از جمله:

  1. مهم ترین فلسفه ای که برای تحقق قیام مهدی برشمرده اند، تحقق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجه به این که یکی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقق کامل است و با توجه به این که دنیا فقط دار گذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظار عدالت داشته باشیم؟
  2. در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امر به معروف و نهی از منکر، مایه قوام بقیه احکام، و … در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجه کنیم که در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نکردن و منتظر ماندن است. چگونه «کاری نکردن» «مهم ترین و برترین کار» دانسته شده است؟
  3. یکی از مباحثی که امروزه جدی مطرح می شود، بحث «جهانی شدن» است و می دانیم حکومت مهدی(ع) نیز حکومت جهانی است. قیام او فلسفه ای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانی شدن را می توان همان حکومت حضرت مهدی(ع) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانی شدن رنگ و بوی دیگری نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آن چه امروزه به صورت جهانی شدن مطرح شده، چیست؟

گذشته از این گونه پرسش ها که در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالش هایی جدی مواجه است که شاید مهم ترین آن ها این باشد که با توجه به این که در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ می دهد که جهان پر از ظلم شده باشد. آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تأخیر نمی اندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این به معنای نفی وظایف اجتماعی است که در دین بر دوش انسان گذاشته شده است ( نظیر امر به معروف و نهی از منکر) و اگر قرار است به آن وظایف عمل کنیم، دیگر چگونه می توان منتظر بود؟ به بیان دیگر، اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تکاملی باشد، این سیر به همین ترتیب به آخر می رسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی(ع) است؟

این ها و سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسئله مهدویت در اسلام را می طلبد که می توان کل مسئله را در این جمله خلاصه کرد: از ما خواسته شده «انتظار ظهور و قیام مهدی را داشته باشیم» و مسئله ما این است که چرا و چگونه؟

در این مقاله قصد داریم با استفاده از اندیشه های شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست آوریم.

سؤال از چرایی، دو گونه پاسخ می تواند داشته باشد: یک بار، سؤال چرایی، سؤال از علل شیء است و این جا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از این که «چرا باید منتظر بود؟»، به این بر می گردد که چرا قیام مهدی ضرورت دارد که انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ اما بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار می گیرد. این بحث از طرفی متفرع بر فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلق آن معلوم شود. روشن است که انتظار حمله دشمن را داشتن چگونگی ای غیر از انتظار ورود میهمان داشتن را اقتضا می کند. این جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است که می توان به این پرداخت که این قیام چگونه تحولی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه انتظاری را از ما می طلبد. از طرف دیگر، زمانی می توان سخن از آثار و نتایج این انتظار به میان آورد که چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری چنان ثمره ای خواهد داشت.

بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه می دهیم: در بخش اول (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار) درباره چرایی انتظار سخن خواهیم گفت و در بخش دوم ( نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن.

بخش اول: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار

در فلسفه اسلامی، قاعده ای به نام قاعده «تلازم حد و برهان» وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی که بر مسئله ای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعکس.۱ این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یک راه این است عللی که ضرورت مهدویت را ایجاب کرده، بررسی کنیم. به نظر می رسد مهم ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است که فلسفه خلقت نیز هست.۲ فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است که حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعددی از قرآن کریم، توحید و عدالت اجتماعی معرفی شده که مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است.۳ و مهم ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پر کردن زمین از عدل و قسط است؛ اما چنان که گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقق شود، دیگر چه اصراری هست که در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت بر می گردد که در چند بند توضیح می دهیم:

  1. جایگاه انسان در نظام آفرینش: «از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن گونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند، بلکه سکه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش های متعالی وجود او است».۴
  2. اصل فطرت: با توجه به مطلب پیشین، انسان موجودی خنثی نیست که صرفاً تحت تأثیر عوامل خارجی واقع شود، بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهت گیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهت گیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که می توان روی آن سرمایه گذاری کرد.۵ این سرمایه اولیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطل ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می آیند و هویت مستقلی ندارند.۶ به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینش ها و گرایش ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید «پرورش» داده شود، نه این که مانند یک ماده صنعتی، «ساخته» شود.
  3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچ گونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد، بلکه باید گفت:

«افراد انسان که هر کدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می شوند، روحاً در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به روح جمعی تعبیر می شود، می یابند. این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یکدیگر تأثیر و تأثر عینی دارند و موجب تغییر عینی یکدیگر می گردند و اجزا، هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ اما از آن جهت که «کل» و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد، با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ زیرا اجزا در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک «واحد» واقعی است؛ یعنی صرفاً هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ اما در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تأثیر و تأثر و فعل و انفعال واقعی رخ می دهد و اجزای مرکب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می یابند، اما به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمی شود و «انسان اکمل» به عنوان یک واحد واقعی که کثرت ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد»۸

بنابراین، تحقق سعادت فرد بماهو فرد، لزوماً به معنای تحقق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زمانی می توان واقعاً سعادت انسانی را محقق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، سعادت جامعه نیز محقق شود.۹

  1. رابطه دنیا و آخرت: آخرت، باطن دنیا است بدین معنا که عالم آخرت عالمی کاملاً مستقل نیست که بعد از پایان زمانی دنیا، تازه آغاز شود، بلکه با نظر عمیق به آیات و روایات می توان دریافت که آخرت در باطن دنیا قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علی و معلولی با اعمال دنیایی دارد؛ بلکه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است که در دنیا انجام می داده ایم.۱۰

پس می توان گفت: سعادت آخرتی، تجلی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ که در تعبیر قرآن کریم، انسانی که از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امکانات رفاهی در اختیارش باشد، باز زندگی اش سخت و ناخوشایند است.۱۱ و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم که به لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش کاملند.۱۲

بدین ترتیب، برای تحقق عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسان کمال یافته در دنیا وجود داشته باشد.

  1. انواع کمال انسانی: اعمال انسان در زندگی اش را می توان از حیث چهار رابطه بررسی کرد: رابطه او با خود، با خدا، با دیگر انسان ها، و با طبیعت؛ اما می توانیم با نظری دقیق تر بگوییم که بازگشت این چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با دیگران.

همان گونه که کمال انسانی از حیث رابطه اش با خدا مطرح است، از حیث رابطه انسان ها با همدیگر نیز بحث رسیدن به کمال انسان، قابل بررسی است. بدین ترتیب می توان گفت: به رغم این که پیامبر خاتم(ص) کسی است که به لحاظ فردی تمام مراتب کمال انسانی را پیموده است (الخاتم من ختم المراتب بأسرها) اما هنوز لزوماً انسان تمام مراتب کمال خویش را سپری نکرده؛ زیرا این مراتب کمال را به لحاظ اجتماعی نیز باید بپیماید و البته این نقصی بر مقام پیامبر خاتم(ص) نیست؛ بلکه نقصی بر مجموعه انسان هاست که هنوز آماده تحقق آن کمال جمعی نشده اند.۱۳ به بیان دیگر، با توجه به این که جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به کمال رسیدن جامعه هم موضوعیت دارد و این به کمال رسیدن باید در عالم انسانی تحقق یابد که شاید فلسفه رجعت نیز همین باشد.۱۴

بدین ترتیب، همان گونه که به لحاظ فردی برای تحقق مقام خلیفه اللهی که خدا برای انسان در نظر گرفته، باید انسانی وجود داشته باشد که در آن مقام در او تحقق یابد، به لحاظ اجتماعی نیز برای تحقق مقام خلیفهاللهی باید جامعه کاملی در جهان پیدا شود. جالب اینجا است همان طور که انسان به لحاظ فردی «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» است،۱۵ به لحاظ اجتماعی هم سیر حرکتی او از نهادهای اقتصادی آغاز می شود و به نهادهای فرهنگی می انجامد.

انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدریجاً از وابستگی اش به محیط طبیعی و اجتماعی، کاسته، و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان، افزوده است و در آینده به آزادی کامل معنوی دست خواهد یافت.۱۶

سیر تکاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعی مادی و شرایط اقتصادی و منافع فردی و گروهی و به سوی هدفی بودن و مسلکی بودن و حکومت و اصالت بیش تر ایمان و ایدئولوژی بوده و هست. اراده بشر ابتدایی بیش تر تحت تأثیر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و طبیعت حیوانی خودش شکل گرفته و متأثر شده است؛ ولی اراده بشر مترقی در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بینش و گرایش به ایدئولوژی مترقی، تدریجا از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آن ها را تحت تأثیر قرار داده است.۱۷

  1. واقعی بودن آرمان های اسلام: نکته مهمی در آموزه های اسلام هست و آن این که تمام آرمان هایی که در اسلام مطرح شده، واقعی و عینی و دست یافتنی است. مکاتب جدیدی که چند قرن اخیر در جهان غرب پیدا شده و آرمان هایی را مطرح کرده اند، به طور عمده معترف بوده اند که آرمان آن ها از نوع ایده آل است و توصیه آن ها برای رسیدن به آن آرمان، صرفاً توصیه روشی است؛ یعنی بکوشید حتی الامکان به آن سمت و سو بروید؛ هر چند معلوم است که آن آرمان، سرانجام، دست نیافتنی است. در واقع مدینه های فاضله آن ها، اتوپیایی نبوده که واژه «ایده آل» ترجمه دقیقی از «آرمان» آن ها است؛ اما آرمان های اسلامی، صرفا ایده آل و غیرعینی نیست. اسلام، انسان را تا حد خلیفه اللهی می خواهد و قبل از هر چیز نمونه آن را (پیامبر اکرم(ص) و امیر مؤمنان(ع)) به جامعه بشری عرضه می کند تا بدانند این آرمان، به وسیله انسان ها دست یافتنی است.۱۸ به همین ترتیب، اگر از ما می خواهد جامعه ای با عدالت کامل در دنیا برقرار کنیم، تحقق آن را هم امری واقعی می داند، نه صرفاً همچون آرمانی دست نیافتنی.
  2. تقابل حق و باطل و غلبه نهایی حق: «هرچند در مجموع، حرکت تاریخ، تکاملی است، ولی سیر تکاملی آن جبری و لایتخلف نیست و چنین نیست که هر جامعه ای در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کامل تر بوده باشد. نظر به این که عامل اصلی این حرکت، انسان است که موجودی مختار و آزاد و انتخاب گر می باشد، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد، ولی در مجموع خود، یک خط سیر تکاملی را طی کرده و می کند».۱۹

به بیان دیگر، از ویژ گی های انسان، تضاد درونی میان غرایز متمایل به پایین است که هدفی جز امر فردی و محدود و موقت ندارد و گرایش های متمایل به بالا که می خواهد از حدود فردیت خارج شود و همه افراد بشر را در برگیرد. نبرد درونی انسان که قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروه های انسان ها هم کشیده می شود؛ یعنی نبرد میان انسان های کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده با انسان های منحط و حیوان صفت، که قرآن کریم آغاز این نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابیل و قابیل منعکس کرده است.۲۰

«در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیش تر جنبه عقیدتی و مسلکی پیدا کرده و می کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کمال خود، یعنی به مرحله انسان آرمانی و جامعه آرمانی نزدیک تر می شود تا آن جا که در نهایت امر، حکومت و عدالت، یعنی حکومت ارزش های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است، مستقر خواه شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند».۲۱

نکته جالب توجه این که بر اساس پاره ای از احادیث، قیام مهدی(عج) زمانی رخ خواهد داد که سعید و شقی به نهایت کار خود رسیده باشند؛ یعنی هرچه این حرکت تاریخ به جلو می رود، هم شقی شقی تر و هم سعید سعیدتر می شود و چنین جامعه ای است که می تواند زمینه ساز قیام نهایی حق و باطل شود.۲۲

  1. ایمان به غیبت و امدادهای غیبی: نکته بسیار مهمی که در این جنگ حق و باطل نباید مورد غفلت واقع شود، این است که نظام جهان، نظام اخلاقی است. در منظر دینی، جهان چنین نیست که در برابر عمل خوب و بد واکنش یکسانی داشته باشد و این همان چیزی است که از آن تحت عنوان امدادهای غیبی یاد می شود. قرآن کریم می فرماید:

«إن تنصروا الله ینصرکم»،۲۳ «و من یتّق الله یجعل له مخرجا»۲۴، «إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین»۲۵ و … که همگی حکایت دارد معادلات حاکم بر جهان، بسیار بیش تر از معادلات مادی و عادی است که با چشم سر مشاهده می شود که یکی از این معادلات مهم، آمدن حضرت مهدی(ع) برای نبرد نهایی حق و باطل است و به تعبیر دقیق شهید مطهری: «از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود(ع) آخرین حلقه از مجموعه حلقه های مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است.»۲۶ و این همان امداد غیبی است که شامل جبهه اهل حق می شود. باید توجه کرد که در منطق قرآن کریم، شمول امدادهای غیبی نه تنها منافاتی با تلاش و حرکت ما ندارد، بلکه اساسا، اگر ما بکوشیم، این امدادها از راه می رسند. اگر خدا را یاری کنید، خدا یاریتان می کند. در آیه:

و ما رمیت إذ رمیت و لکنّ الله رمی.۲۷

نمی فرمایند تو کناری نشسته بودی و تیری از غیب آمد و به دشمن خورد؛ بلکه می فرماید آن تیری را که تو پرتاب می کنی ما به هدف می زنیم که اگر تو باشی و خودت، معلوم نیست که آن تیر به هدف بخورد.

  1. بعد از قیام مهدی(ع): واپسین نکته ای که در شناخت مهدویت ضرورت دارد، این است که حکومت مهدی(ع) آغاز حرکت اصلی انسان است، نه پایان کار.۲۸

و این حسن مهم آرمان های اسلامی است. به تعبیر شهید مطهری، در هر مکتبی وقتی آرمانش محقق شود، دیگر کار آن مکتب تمام می شود و می میرد؛ اما انسانی که نبردهای با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل «فاستبقوا الخیرات» جلوی چشمش خودنمایی می کند. او که نقص ها را برطرف کرده، تازه در ابتدای سیر صعودی خود است که باید بالا رود و این سیره منتها و نهایت ندارد و هر چه بالاتر رود، در دستگاه هستی برای او امکان بالاتر رفتن هست.۲۹ و شاید فلسفه رشد فوق العاده علمی و معنوی مردم در عصر ظهور همین نکته باشد.

بخش دوم: چگونگی انتظار و وظیفه ما

گفتیم انقلاب مهدی(ع) تحولی عظیم در تاریخ بشر است. در خصوص تحولات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد که بر اساس هر یک، انتظار، معنای خاصی می یابد. یک دیدگاه این است که تحولات تاریخی ضابطه مند نیست یا اگر ضابطه مند است، اراده انسانی در آن نقشی ندارد و بر روند تاریخ، جبری حاکم است. کسی که معتقد باشد تحولات تاریخی ضابطه مند نیست، باید قائل شود به این که این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قیام مهدی(ع) را هم نمی توان تحلیل کرد؛ آن گاه انتظار، یعنی منتظر یک حادثه عجیب و غریب ماندن و کاری نکردن تا بلکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. این جاست که باب تأویلات نادرست در خصوص احادیث ظهور، باز می شود و حتی برخی خواهند گفت: چون جهان باید پر از ستم شود تا مهدی بیاید، پس ما هم به رواج ظلم کمک کنیم. کسی هم که قائل باشد تحولات، ضابطه مندند، اما اراده انسانی در آن ها نقشی ندارد نیز چاره ای ندارد جز این که بگوید: کاری نمی توان کرد و یگانه کار، حرکت در همین سیر جبری است و بازهم در این منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رویکرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستم ها و تبعیض ها ناشی می شود؛ آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکه تاز میدان شود، این انفجار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون می آید.۳۰

دیدگاه دوم، آن است که تحولات تاریخی ضابطه مندند و اراده انسانی در آن ها نقش دارد که در بخش اول در واقع مبانی این دیدگاه را تبیین کردیم. در این دیدگاه نیز دوگونه تصویر وجود دارد که شاید بتوان تفاوت دکتر شریعتی و استاد مطهری را در مسئله انتظار در این موضع دید. یک تصویر اگزیستانسیالیستی است که در این تصویر، اراده انسان نقش بسیار مهمی دارد؛ اما هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است که خود انسان باید هدف برای خود بیافریند.۳۱ در واقع از دید آن ها، پذیرش هر هدفی ورای انسان و حرکت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس، از پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلکه هر کسی هر هدفی دلش می خواهد برای خودش برگزیند و به سمت آن حرکت کند؛ اما اشکالات این تصویر اگر بیش از دیدگاه قبل نباشد، کمتر نیست. مهم ترین اشکالش این است که اصلاً آفریدن ارزش به معنای دقیق کلمه سخنی بی معناست. آیا به واقع معقول است که انسان فرض کند در مقابلش هدفی هست؛ آن گاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حرکت کند. این مثل کار بت پرست ها است که بت را می آفریدند و بعد می پرستیدند و انسان داستان آن مرد ساده لوح را به یاد می آورد که برای رهایی از آزار بچه ها به آن ها گفت: در کوچه بالاتر آش نذری می دهند و وقتی بچه ها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش می دهند و خودش هم به آن سمت حرکت کرد. هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد، اما در عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی که حرکت به سمت آن، حرکت کمالی برای خود تلقی شود. نه حرکت به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آن گاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ هدفی را که عده ای پذیرفته اند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید و به نظر می رسد دیدگاه دکتر شریعتی در کتاب انتظار، مکتب اعتراض چنین مبنایی داشته باشد.

پی نوشت ها:

برگرفته از نشریه قبسات، سال نهم، پاییز، ۱۳۸۳٫

  1. غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۳، صص ۲۴۹ ـ ۲۴۰٫
  2. مرتضی مطهری، انسان کامل، صص ۷۳ـ۶۹٫
  3. همو، همان، صص ۸۵ ـ۷۴٫
  4. همو، همان، صص ۵۴ ـ ۵۲٫
  5. همو، همان، امدادهای غیبی در زندگی بشر.
  6. همو، حق و باطل، صص ۳۷ ـ ۳۵٫
  7. همو، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۳۵٫
  8. همو، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ج۵، جامعه و تاریخ، صص ۲۷-۲۶٫
  9. برای بحثی قرآنی در این زمینه که هم فرد اصالت دارد هم جامعه به تفسیر المیزان، ذیل آیه ۲۰۰ سوره آل عمران مراجعه کنید (سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القران، ج۴، ص ۹۴ به بعد).
  10. مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۲۰۱ و نیز مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ج۶، زندگی جاوید یا حیات اخروی، صص ۳۲ – ۳۰٫
  11. سوره طه (۲۰)، آیه ۱۲۵٫
  12. سوره یونس (۱۰)، آیه ۶۲٫
  13. باید توجه کرد که پیامبر به لحاظ فردی، مرتبه آخرت را هم پشت سر گذاشته و فوق مرتبه آخرت قرار گرفته است. بهترین شاهد، حدیث معراج است که در آن، پیامبر احوال مردمی را که در آخرت در حال عذاب یا متنعم شدن بوده اند حکایت کرده است (طباطبایی، المیزان، ج ۱۳، صص ۱۱ـ۱۰). از این گذشته آن گونه که علامه طباطبایی به خوبی با استفاده از آیات و روایات نشان داده، پیامبر اکرم(ص) و برخی دیگر از انسان ها (مخلصین) با نفخ صور دچار صعقه نمی شوند فَصَعفقَ مَن فی السَّمَاواتف وَ مَن فّفی ألارْض إلّا مَن شاء اللهف(سوره زمر(۳۹)، آیه ۶۸) و آنها را مثل بقیه در قیامت حاضر نمی کنند فَإنَّهفم لَمفحْضَروفنَ إلّا عفبادَاللفه المفخْلَصین (سوره صافات(۲۷)، آیات: ۱۲۷ و ۱۲۸)؛ زیرا قیامت در حضور و محضر آنها حاضر می شود نه این که آنها در محضر قیامت حاضر شوند و برای همین است که آنها خود میزان اعمالند و اعمال خود آنها دیگر سنجیده نمی شود.
  14. علامه طباطبایی ذیل آیات ۲۰۸ تا ۲۱۰ سوره بقره توضیح داده است که حکومت حضرت مهدی(ع)، رجعت، و قیامت، سه مرتبه از ظهور حقیقت هستند که به ترتیب بعداز هم و فوق همدیگر آشکار می شوند (طباطبایی، المیزان، ج۲، صص ۱۱۱ـ۱۱۰). و با توجّه به مطلبی که گفتیم، شاید بتوان گفت فلسفه رجعت همه امامان(ع) این است که آنها به لحاظ فردی، به مقام کمال انسانی رسیده اند؛ امّا جامعه ای که به کمال رسیده باشد وجود نداشته تا آنها به لحاظ اجتماعی هم، کمال انسانی را در خود بروز دهند؛ بدین سبب رجعت می کنند تا کمال اجتماعی را که فرد در جامعه عادل واقعی بدان دست می یابد نیز برایشان حاصل شود.
  15. محمد بن ابراهیم قوام صدرالمتألهین شیرازی، الحکمهالمتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه، ج ۸، ص ۳۴۷٫
  16. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص ۳۷٫
  17. همو، صص ۴۹ـ۴۸٫
  18. استاد مطهری این بحث را به نحو مستوفایی در کتاب انسان کامل، هنگام مقایسه انسان کامل اسلام با سایر مکاتب انجام داده است.
  19. همو، ص ۴۸ـ۴۷٫
  20. همو، صص ۳۹ـ۳۸٫
  21. همو، ص ۴۴٫
  22. استاد مطهری در جایی توجّه داده است که: «اتفاقاً در جامعه هایی که فساد هست و احیاناً فساد بیش تر است، زمینه برای تکامل روحی و اخلاقی بیش تر است؛ زیرا تکامل روحی و اخلاقی و معنوی نتیجه مقاومت کردن در برابر جریان های مخالف است (مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان…، صص ۳۴ـ۳۳). و لذا در جامعه ای که اشقیا، شقی تر می شوند، خوبان نیز می توانند خوب تر شوند.
  23. سوره محمد (۴۷)، آیه ۷٫
  24. سوره طلاق (۶۵)، آیه ۱۲٫
  25. سوره انفال(۸)، آیه ۶۵٫
  26. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص ۶۸٫
  27. سوره انفال(۸)، آیه ۱۷٫
  28. که این هم می تواند یکی دیگر از فلسفه های رجعت باشد.
  29. مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان به ضمیمه هدف زندگی و…، صص ۵۸ـ۵۷٫
  30. همو، قیام و انقلاب مهدی(ع)، صص ۶۴ـ۵۶٫
  31. همو، تکامل اجتماعی انسان، صص ۵۱ـ۴۶٫
  32. این مطلب را شهید مطهری در همین کتاب تکامل اجتماعی انسان، صفحه ۴۸ تا ۵۰ به اختصار و در کتاب سیری در نهج البلاغه، مفصل نقد کرده.
  33. همو، قیام و انقلاب مهدی(ع)، ص ۴۷٫
  34. بسیاری از اوقات مردم چون نمی توانند حق را از باطل تشخیص دهند، با حق و عدل می جنگند و به خیال خود دنبال حق هستند. به تعبیر امیرمؤمنان(ع): «فلو أن الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو أن الحق خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه السن المعاندین، ولکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان، فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه، و ینجو الذین سبقت لهم من الله الحسنی»(نهج البلاغه، خطبه ۵۰). اگر باطل از آمیختگی با حق جدا می شد، بر شک کنندگان هم بطلانش مخفی نمی ماند و اگر حق از لباس باطلی که بر او می پوشانند بیرون می آمد.
  35. البته ما این جا دیدگاه اسلامی را در خصوص جهانی شدن مطرح کردیم که کاملاً در پارادایمی غیر از مسئله جهانی شدنی است که امروزه مطرح است. در واقع در پارادیمی که فعلاً جهانی شدن مطرح است، بحث اصلی ما بحث در نحوه برقراری روابط بین المللی با سایر کشورها است.
  36. از منظر اسلامی بین مظلوم بودن و منظلم بودن فرق است. هر دوی آنها کسانی هستند که به ناحق مورد تجاوز واقع شده اند؛ امّا فرد مظلوم کسی است که خودش نمی خواسته زیر بار ظلم برود؛ ولی توان مقاومت نداشته است. منظلم کسی است که با این که می تواند در مقابل ظلم بایستد، زیر بار ظلم می رود.
  37. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(ع)، ص ۶۶٫
  38. همو، همان، ص ۶۷٫
  39. همو، همان، صص ۶۰ ـ ۵۹، و نیز همو، تکامل اجتماعی انسان، ص ۵۸٫
  40. سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۵٫

شرح مراتب طهارت -۳

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه(مجله موعود تیر ۱۳۸۴، شماره ۵۴)

آثار انتظار ظهور مهدی موعود

بعضی از ناآگاهان چنین پنداشته ‏اند که انتظار ظهور مهدی (ع)  ممکن است سبب رکود و عقب ماندگی یا فرار از زیر بار مسؤولیتها و تسلیم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا که اعتقاد به این ظهور بزرگ مفهومش قطع امید است از اصلاح جهان قبل از او حتی کمک کردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمینه ظهور آن حضرت فراهم گردد.

این سخنی است که سالهاست بر سرزبان مخالفان و منکران قیام مهدی (ع) است و ابن خلدون به آن اشاره کرده است، درحالی که مطلب کاملا برعکس است و انتظار این ظهور بزرگ آثار بسیار سازنده‏ای دارد که در ذیل به طور فشرده می‏آوریم تا معلوم شود آنها که چنین قضاوت کرده‏اند قضات عجولانه و حساب نشده‏ای است در برابر مساله‏ای که هم در قرآن مجید به آن شاره شده و هم در احادیث متواتره که در کتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شیعه آمده با صراحت مطرح شده است.

حقیقت انتظار و آثار سازنده آن  

سخن در این بود که آیا ایمان به ظهور مهدی (ع) با آن برنامه جهانیش که عالم را پر از عدل و داد می‏کند و ریشه‏های ظلم و ستم را قطع می‏نماید اثر سازنده تربیتی دارد یا آثار منفی؟

آیا ایمان به چنین ظهوری انسان را چنان در افکار رؤیایی فرو می‏برد که از وضع موجود خود غافل می‏گردد و تسلیم هرگونه شرایط می‏کند؟

و یا این که به راستی این عقیده یک نوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است؟

آیا ایجاد تحرک می‏کند یا رکود؟

آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیتها؟

وبالاخره آیامخدر است یا بیدار کننده؟

ولی قبل از توضیح و بررسی این سؤالات توجه به یک نکته کاملاً ضروری است و آن این که سازنده ‏ترین دستورات و عالیترین مفاهیم هرگاه بدست افراد نا وارد یا نالایق یا سوء استفاده چی بیفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتیجه‏ای بر خلاف هدفی اصلی بدهد و در مسیری بر ضد آن حرکت کند و این نمونه‏های بسیار دارد و مسئله «انتظار» بطوری که خواهیم دید در ردیف همین مسائل است.

بهر حال برای رهایی از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگیهای احتمالی نهرها و کانالهای میان راه در آن اثر نگذارد.

یعنی ما در بحث انتظار مستقیما به سراغ اصلی اسلامی رفته و لحن گوناگون روایاتی راکه روی مسئله انتظار تاکید می‏کند مورد بررسی قرار می‏دهیم تا از هدف اصلی آگاه شویم.

اکنون با دقت با این چند روایت توجه کنید:

۱- کسی از امام صادق (ع) پرسید: چه می‏گوئید درباره کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را می‏کشد و در این حال از دنیا می‏رود؟

امام (ع) درپاسخ فرمود:

هو بمنزله من کان مع القائم فی فسطاطه – ثم سکت هنیئه – ثم قال هو کمن کان مع رسول الله:

«او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه او(ستاد ارتش او) بوده باشد – سپس کمی سکوت کرد – و فرمود مانند کسی است که با پیامبر اسلام (ص) در «مبارزاتش» همراه بوده است». [۱] .

عین این مضمون در روایات زیادی با تعبیرات مختلفی نقل شده است.

۲- در بعضی «بمنزله الضارب بسیفه فی سبیل الله»:«همانند شمشیر زنی در راه خدا».

۳- و در بعضی دیگر «کمن قارع مع رسول الله بسیفه»: «همانند کسی است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد».

۴- در بعضی دیگر «بمنزله من کان قاعدا تحت لواء القائم»: «همانند کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد».

۵- و در بعضی دیگر«بمنزله المجاهد بین یدی رسول الله (ص): «همانند کسی است که پیش روی پیامبر جهاد کند».

۶- و بعضی دیگر «بمنزله من استشهد مع رسول الله: «همانند کسی است که با پیامبر شهید شود».

این تشبیهات هفتگانه که در موردانتظار ظهور مهدی (ع) در این شش روایت وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسئله «انتظار از یک سو، و «جهاد»، و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوی دیگر وجود دارد.

۷- در راویت متعددی نیز انتظار چنین حکومتی را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفی شده است.

این مضمون در بعضی از احادیث از پیامبر و در بعضی از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده است، در حدیث می‏خوانیم که پیامبر فرمود: افضل اعمال امتی انتظار الفرح من الله عزوجل»: «بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا کشیدن است». [۲] .

و در حدیث دیگری از پیامبر می‏خوانیم «افضل العباده انتظار الفرج»: [۳] .

این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی داشتن همیشه توام با یک جهاد وسیع و دامنه دار است این را در نظر داشته باشید تابه سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتیجه‏ گیری کنیم.

مفهوم انتظار  

«انتظار» معمولا به حالت کسی گفته می‏شود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش می‏کند.

فی المثل بیماری که انتظار بهبودی می‏کشد، یا پدری که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بیماری و فراق فرزند نارحتند و برای وضع بهتری می‏کوشند.

همچنین تاجری که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادی می‏باشد این دو حالت را دارد «بیگانگی با وضع موجود» و «تلاش برای وضع بهتر».

بنابراین مسئله انتظار حکومت حق و عدالت مهدی و قیام مصلح جهانی در واقع از دو عنصر است عنصر نفی و عنصر اثبات عنصر نفی همان بیگانگی است با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترین بودن است.

و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشه دار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد

این دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبازره با آنها از یک سو، و خود سازی و خودیاری و جلب آمادگیها جسمی و روحی و مادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی از سوی دیگر.

و خوب که دقت کنیم می‏بینم هر دو قسمت آن سازنده‏و عامل تحرک و آگاهی و بیداری است.

با توجه به مفهوم اصلی «انتظار» معنی روایات متعددی ه در بالا درباره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل کردیم به خوبی درک می‏شود. اکنون می‏فهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کاسنی شمرده شده‏اند که در خیمه حضرت مهدی (ع) یا زیر پرچم او هستند یا کسی که در راه خدا شمشیری می‏زند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است.

آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است؟

یعنی همانطور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنهابا هم متفاوت است، انتظار و خود سازی و آمادگی نیز درجات کاملا متفاوتی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آنها از نظر مقدمات و نتیجه‏گیری شباهت دارد هر دو جهادند و هر دو آمادگی می‏خواهند و خود سازی کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است نمی‏تواند یک فرد غافل و بیخبر و بی تفاوت بوده باشد آنجا جای هر کس نیست جای افرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت و اهمیتی را دارند.

همچنین کسی که سلاح در دست دارد ودر برابر رهبر این نقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش می‏جنگد آمادگی فراوان روحی و فکری ورزمی باید داشته باشد.

برای آگاهی بیشتر از اثرات واقعی انتظار ظهور مهدی (ع) به توضیح زیرتوجه کنید.

انتظار یعنی آماده باش کامل  

من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسی باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است؟

من اگر آلوده و ناپاکم چگونه می‏توانم منتظر انقلابی باشم که شعله اولش دامان آلودگان را می‏گیرد؟

ارتشی که در انتظار جهاد بزرگی است آمادگی رزمی نفرات خود را بالا می‏برد و روح انقلاب در آنها می‏دمد و هرگونه نقطه ضعفی را اصلاح می‏کند.

زیرا چگونگی انتظار همواره متناسب با هدفی است که در انتظار آن هستیم.

انتظار آمدن یک مسافر عادی از سفر.

انتظار بازگشت یک دوست بسیار عزیز.

انتظار فرارسیدن چیدن میوه از درخت و درو کردن محصول.

هر یک از این انتظارها آمیخته با یک نوع آمادگی است، در یکی باید خانه را آماده کرد و وسایل پذیرایی فراهم ساخت، در دیگری ابزار لازم و داس و کمباین و….

اکنون فکر کنید آنها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانی را می‏کشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگونی و تحولی را دارند که وسیعترین و اساسی‏ترین انقلابهای انسانی در طول تاریخ بسر است.

انقلابی که بر خلاف انقلابهای پیشین جنبه منطقه‏ای نداشته بلکه هم عمومی و همگانی است و هم تمام شئون و جوانب زندگی انسانهارا شامل می‏شود، انقلابی است سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی.

خود سازی فردی  

چنین تحولی قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانی است که بتوانندبار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را در جهان بدوش بکشند و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای همکاری در پیاده کردن آن برنامه عظیم است. تنگ نظریها، کوته بینیها، کج فکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و بطور کلی هر گون نفاق و پراکندگی با موقعیت منتظران سازگار نیست.

نکته مهم این است که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمی‏تواند نقش تماشاجی را داشته باشد باید از هم اکنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد.

من اگر فاسد و نادرستم چگونه می‏توانم در انتظار نظامی که افراد فاسد و نادرست در آن هیچگونه نقشی ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود روز شماری کنم.

آیا این انتظار برای تصفیه روح و فکر و شستشوی جسم و جان از لوث آلودگیها کافی نیست؟

ارتشی که در انتظار جهاد آزادگی بخش به سر می‏برد حتمابه حالت آماده باش کامل در می‏آید سلاحی را که برای چنین میدان نبردی شایسته است بدست می‏آورد، سنگرهای لازم را می‏سازد آمادگی رزمی افراد خود را بالا می‏برد.

روحیه افراد خود را تقویت می‏کند و شعله عشق و شوق برای چنین مبارزه‏ای را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه می‏دارد ارتشی که دارای چنین آمادگی نیست هرگز در انتظار به سر نمی‏برد و اگر بگوید دروغ می‏گوید.

انتظار یک مصلح جهانی به معنای آماده باش کامل فکری و اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همه جهان است فکر کنید چنین آماده باشی چقدر سازنده است.

برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی مردانی بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکست‏ناپذیر، فوق العاده پاک و بلندنظر کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است.

و خود سازی برای چنین هدفی مستلزم به کاربستن عمیق‏ترین برنامه‏ های اخلافی و فکری و اجتماعی است، این است معنای انتظار واقعی آیا هیچکس می‏تواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست؟

خودیاریهای اجتماعی  

منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را می‏کشند یک برنامه فردی نیست برنامه‏ای است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند، باید کار به صورت دسته جمعی و همگانی باشد، کوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد و عمق و وسعت این هماهنگی باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند.

دریک میدان وسیع مبارزه دسته جمعی هیچ فردی نمی‏تواند از حال دیگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفی را در هر کجا ببیند اصلاح کند و هر موضع آسیب پذیری را ترمیم نماید و هر قسمت ضعیف را تقویت کند زیرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین، پیاده کردن چنان برنامه‏ای امکان‏پذیر نیست.

بنابراین منتظران واقعی علاوه بر اینکه به اصلاح خویش می‏کوشند وظیفه خود می‏دانندکه دیگران را نیز اصلاح کنند.

این است اثر سازنده دیگری‏برای انتظار قیام یک مصلح جهانی واین است فلسفه آن همه فضیلتها که برای منتظران راستین شمرده شده است.

منتظران راستین در فساد محیط حل نمی ‏شوند  

اثر مهم دیگری که انتظار مهدی دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است.

توضیح این که هنگامی که فساد فراگیر می‏شود و اکثریت یا جمع کثیری رابه آلودگی می‏کشاند گاهی افراد پاک در یک بن بست سخت روانی قرار می‏گیرند، بن بستی که از یأس اصلاحات سرچشمه می‏گیرد.

گاهی آنها فکر می‏کنند که کار از کار گذشته و دیگر امیدی به اصلاح نیست و تلاش و کوشش برای پاک نگاهداشتن خویش بیهوده است این نومیدی و یاس ممکن است آنها را تدریجا به سوی فساد و همرنگی با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایی بدانند.

تنها چیزی که می‏تواند در آنها امید بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهایی است تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش برای حفظ پاکی و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت.

و اگر می‏بینیم در دستورات اسلامی یأس از آمرزش یکی از برزگترین گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یأس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقی شده است حتی مهمتر از بسیاری از گناهان، فلسفه‏اش در حقیقت همین است که گناهگار مأیوس از رحمت هیچ دلیلی ندارد که به فکر جبران بیفتد و یا لااقل دست از ادامه گناه بردارد و منطق او این است اکنون که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت، من که رسوای جهانم غم دنیا هیچ است. بالاتر از سیاهی رنگ دیگر نیست، آخرش جهنم است من که هم اکنون آنرا برای خود خریده‏ام از چه می‏ترسم و مانند این منطقها…

اما هنگامی که روزنه امید برای او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر وضع موجود نقطه عطفی در زندگی او خواهدشد و او را به توقف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوی پاکی و اصلاح دعوت می‏کند.

به همین دلیل امید را می‏توان همواره به عنوان یک عامل موثر تربیتی در مورد افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحی که در محیطهای فاسد گرفتارند بدون امید نمی‏توانند خویشتن را حفظ کنند.

نتیجه این که انتظار ظهور مصلحی که هر قدر دنیا فاسدتر می‏شود امید ظهورش بیشتر می‏گردد اثر فزاینده روانی در معتقدان دارد و آنهارا در برابر امواج نیرومند فساد بیمه می‏کند آنهانه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مأیوس نمی‏شوند بلکه به مقتضای «وعده وصل چون شود نزدیک – آتش عشق تیزتر گردد» وصول به هدف را در برابر خویش می‏بینند و کوششان برای مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با شوق و عشق زیادتری تعقیب می‏گردد.

از مجموع بحثهای گذشته چنین نتیجه می‏گیریم که اثر تخدیری انتظار تنها در صورتی است که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود همانگونه که جمعی از مخالفان تحریفش کرده‏اند و جحمعی از موافقان مسخش – اما اگر به مفهوم واقعی در جامعه و فرد پیاده شود یک عامل مهم تربیت و خود سازی و تحرک و امید خواهد بود.

از جمله مدارک روشنی که این موضوع را تایید می‏کند این است که در ذیل آیه وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض…)

«خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‏دهند وعده داده است که حکومت روی زمین را در اختیارشان بگذارد» از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است که منظوراز این آیه «هو القائم و اصحابه»: مهدی و یاران او هستند». [۱].

و در حدیث دیگری می‏خوانیم (نزلت فی المهدی):این آیه درباره مهدی (ع) نازل شده است».

در این آیه مهدی (ع) و یارانش به عنوان (الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات) «آنها که ایمان و عمل صالحی دارند» معرفی شده‏اند بنابراین تحقق این انقلاب جهانی بدون ایمان مستحکم که هر گونه ضعف وزبونی و ناتوانی را دور سازد و بدون اعمال صالحی که راه را برای اصلاح جهان بگشاید اماکن‏پذیر نیست و آنها که در انتظار چنین برنامه‏ای هستند هم باید سطح آگاهی و ایمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش بکوشند.

تنها چنین کسانی هستند که می‏توانند نوید شرکت در حکومت او بخود دهند، نه آنها که باظلم و ستم همکاری دارند و نه آنها که از ایمان و عمل صالح بیگانه‏اند. نه افراد ترسو وزبونی که بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتی از سایه خود می‏ترسند.

ونه افراد سست و بی حال و بیکاره‏ای که دست روی دست گذارده و در برابر مفاسد محیط و جامعه شان سکوت اختیار کرده و کمترین تلاش و کوششی در راه مبارزه با فساد ندارند.

این است اثر سازنده قیام مهدی (ع) در جامعه اسلامی.

خداوندا! دیدگان ما را به جمالش روشن کن، و ما را از یاران وفادار و سربازان فداکارش قرار ده!

نویسنده:حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

منبع: پایگاه تخصصی منبرها.

 

مکان تولد و نگهدارى امام مهدی

ولادت و زندگى مهدى موعود(عج), از رخدادهاى مهم است و ریشه در باور دینى مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حیات طولانى,شیعیان داده است.احادیث فراوانى از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طریق سنّى و شیعه رسیده که بیانگر ویژگیهاى شخصى امام زمان(عج) است

از خاندان رسالت, از فرزندان فاطمه(ع), نهمین فرزند امام حسین(ع), دوازدهمین پیشواى شیعیان و…۱ گزارشگران تاریخ نیز, چه آنان که پیش از ولادت وى مى زیسته اند و چه آنان که در زمان ولادت و پس از آن بوده اند, از این ولادت پر برکت خبر داده اند و برخى از آنان که توفیق دیدار و مشاهده مهدى(عج) را داشته اند از شمایل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.۲ با وجود این شواهد و قراین, که در درستى آنها تردیدى نیست, هنوز درباره زندگى و شخص آن حضرت, مسایل و مطالبى مطرح است که بحث و بررسى بیشتر و دقیق ترى را مى طلبد. در این نوشتار, بر آنیم که ضمن اشاره گذرا به سیر طبیعى زندگى امام عصر(عج), از آغاز تولد تا عصر ظهور, به اندازه توان و مجال, به برخى از پرسشها پاسخ بدهیم.

حضرت مهدى(عج), ولادت استثنایى داشته و این,براى بسیارى سؤال انگیز بوده و هست. از این روى ,ترسیم و تصویر و شرح مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بیت(ع), در برابر این پدیده, ضرور مى نماد.جریان امامت پیشوایان معصوم(ع), پس از رسول خدا(ص) فراز و فرودهاى گوناگونى پیدا کرد. امامان(ع), با حفظ استراتژى کلى و خطوط اساسى امامت, در رابطه با حفظ مکتب و ارزشهاى آن, تاکتیکها و روشهاى گونه گونى را در برابر ستم پیشگان, در پیش گرفتند. این فراز و نشیبها, تا زمان امامت على بن موسى الرضا(ع), استمرار داشت و امامان اهل بیت, هر یک به تناسب زمان و مکان و ارزیابى شرایط و اوضاع سیاسى و اجتماعى, موضعى خاص انتخاب مى کردند. پس از امام رضا(ع), جریان امامت شکل دیگرى یافت.

امام جواد, و امام هادى و امام حسن عسگرى(ع), در برابر دستگاه حاکم و خلفاى عباسى موضعى یگانه برگزیدند. از آن جا که این بزرگواران, زیر نظر مستقیم و مراقبت شدید خلیفه وقت, در حصر و حبس به سر مى بردند, حرکتها, هدایتها و رهبریهاى آنان محدود شد وفرصت هرگونه حرکت سیاسى, از آنان سلب گردید. این محاصره و سخت گیرى, نسبت به امامان سه گانه, از تزویج دختر خلیفه به امام جواد(ع) آغاز شد(۱) و با فراخوانى امام هادى(ع) و فرزندش امام حسن(ع) به مرکز خلافت (سامراء) و سکونت دادن آنان در محله (عسکر) ادامه یافت.(۲) گزارشهاى جاسوسان خلیفه از مدینه به وى رسید که امام هادى(ع) محور و ملجائ شیعیان و دوستداران اهل بیت گردیده است. اگر این مرز وبوم را مى خواهى اقدام کن. متوکل عباسى, پیامى به والى مدینه نوشت وافرادى را براى آوردن امام, به سامراء گسیل داشت. به این اقدام هم بسنده نکرد, پس از اقامت امام در سامرا, گاه و بى گاه ماموران خود را به خانه امام مى فرستاد. بارها و بارها آن حضرت را به پیش خلیفه بردند, و مورد آزار و اذیت قرار دادند. (۳) روز به روز,حلقه محاصره تنگ تر مى شد. و ملاقات شیعیان با امام دشوارتر. البته علت اصلى این سخت گیریها, از ناحیه حکومت, بیم از انقلاب و شورش مردم علیه آنان وجلوگیرى از رسیدن وجوه شرعى و اموال به امام(ع) و مسائلى از این دست بود. پس از امام هادى(ع) و در زمان امامت امام حسن(ع), این فشارها به اوج رسید و دشمن, با تمام توان و تلاش, در برابر آن حضرت موضع گرفت و ارتباط شیعیان با امام (ع) را به پایین ترین حدّ رساند. آزار و شکنجه و زندانهاى مکرّر آن حضرت, گویاى این حقیقت است, بویژه این که دشمن احساس کرده بود آنچه را که از آن نگران است, در شرف تکوین و وقوع قرار گرفته از این روى, مى کوشید تا واقعه را پیش از وقوع آن علاج کند. تولد مهدى موعود(عج), به عنوان دوازدهمین پیشواى شیعیان, با نشانه هایى چون

نهمین فرزند امام حسین(ع), چهارمین فرزند امام رضا(ع) و… مشهور شده بود و مسلمانان حتى حاکمان, آن را بارها از زبان راویان و محدثان شنیده بودند و مى دانستند که تولد این نوزاد با این ویژگیها, از این خانواده, بویژه خانواده امام حسن عسکرى(ع) بیرون نیست و روزى فرزندى از آن خانواده به دنیا خواهد آمد که حکومت عدل و داد بر پا خواهد کرد و ضمن فرمانروایى بر شرق و غرب, بنیاد ظلم را بر خواهد انداخت. از این روى بر فشارها و سخت گیرى هاى خود نسبت به امام حسن عسکرى(ع), مى افزودند, مگر بتوانند با نابودى ایشان از تولد مهدى(عج) و تداوم امامت جلو بگیرند(۴) اما برخلاف برنامه ریزیها و پیشگیریهاى دقیق و پى در پى آنان, مقدمات ولادت امام زمان(عج) آماده شد و توطئه هاى دشمنان, راه به جایى نبرد. امام هادى(ع), در زمان حیات خویش مى دانست که آخرین حجت خدا در زمین از نسل اوست. از این روى در مساله ازدواج فرزند برومند خود, حسن بن على اهتمام تام داشت و براى روییدن و رشد آن شجره طیّبه, به دنبال سرزمینى طیّب و طاهر مى گشت. داستان ازدواج امام حسن(ع) به دو گونه روایت شده است, لکن آنچه با قرائن و روند طبیعى مساله سازگارتر مى آید آن است که

خواهر امام هادى(ع), حکیمه خاتون, کنیزان فراوان داشت. امام هادى(ع) یکى از آنان را به نام (نرجس), که از آغاز زیر نظر وى فرائض و معارف دینى را به درستى فرا گرفته بود, به نامزدى فرزندش در آورد وبا مقدماتى که در کتابهاى تاریخى آمده است, به عقد ازدواج امام حسن(ع) در آورد.(۵) مدتى از این ازدواج مبارک گذشت دوستان و شیعیان در انتظار ولادت آخرین ستاره امامت, روز شمارى مى کردند و نگران آینده بودند. امام حسن(ع) , گه گاه, نوید مولودش را به یاران مى داد

(… سیرزقنى الله ولداً بمنّه ولطفه)(۶). به زودى خداوند به من فرزندى خواهد داد و لطف و عنایتش را شامل من خواهد کرد. با تلاوت مکرر آیه شریفه

(یریدون لیطفئوا نوراللّه بائفواههم واللّه متمّ نوره ولو کره الکافرون)(۷). به یاران امید و بشارت مى داد که هیچ نقشه و مکرى نمى تواند جلو این قدرت و حکمت خداوندى را بگیرد وروزى این وعده به تحقق مى رسد. از آن سو, دشمن نیز,آنچه در توان داشت به کار گرفت, تا این وعده بزرگ الهى, تحقق نیابد

قابله هاى فراوانى در خانواده هاى منسوب به امام حسن(ع), بویژه در منزل امام(ع) گمارد, امام را بارها به زندان افکند, مامورانى را گمارد که اگر فرزند پسرى در خانه امام دیدند,نابودش کنند و…(۸) اما بر خلاف این تلاشها, نرجس خاتون حامل نور امامت شد و جز امام حسن(ع) و افراد خاصى از وابستگان و شیعیان آن حضرت, از این امر, آگاه نشدند(۹). تقدیر الهى بر تدبیر شیطانى ستمگران پیروز شد و درشب نیمه شعبان سال ۲۵۵ ه.ق. آن مولود مسعود, قدم به عرصه وجود نهاد و نوید امامت مستضعفان و حاکمیت صالحان را داد(۱۰). امام حسن(ع) که آرزوى خود را بر آورده دید, فرمود

(زعمت الظلمه انّهم یقتلونى لیقطعوا هذا النسل فکیف راوا قدره اللّه(۱۱)…) ستمگران بر این پندار بودند که مرا بکشند, تا نسل امامت منقطع گردد, اما از قدرت خداوند غافل بودند. بدین ترتیب, در آن شرایط رعب و وحشت و در آن فضاى اختناق و حاکمیت خلفاى جور, دوازدهمین ستاره فروزان امامت و ولایت طلوع کرد و با تولدش, غروب و افول ستمگران و حاکمیت ستمدیدگان را اعلام کرد. (۱۲)

یاد آورى دو نکته

۱٫ ولادت پنهانى

معمولاً کسى که داراى فرزند مى شود, خویشان, دوستان و همسایگان از آن آگاه مى شوند, بویژه اگر شخص داراى موقعیت اجتماعى باشد, این مساله از کسى پوشیده نمى ماند. چگونه مى توان تصور کرد که براى امام حسن(ع) نوزادى به دنیا بیاید و مخالفان, با آن همه دقت و حساسیّت و گماردن جاسوسهاى فراوان در منزل امام و وابستگان آن حضرت, از تولد نوزاد آگاه نگردند. آیا این مساله عادى و طبیعى بود, یا اعجاز و خرق عادت؟ پاسخ

امام حسن(ع), از پیش گوییها آگاه بود و اهمیّت و عظمت آن مولود را نیز به درستى مى دانست و از حساسیت دشمنان درباره تولد این نوزاد, غافل نبود و اوضاع سیاسى و شرایط اجتماعى را کاملاً مى شناخت, از این روى, به گونه اى,مقدمات و پیش زمینه هاى ولادت فرزندش را فراهم ساخت که نه تنها دشمنان, بلکه بسیارى از دوستان هم از این امر آگاه نشدند. بنابراین, مى توان گفت

تدبیر و کیاست و حزم و دور اندیشى امام حسن(ع) ایجاب مى کرد تا آن حضرت به گونه اى این ماموریت را به انجام رساند که دشمنان در هدفهاى شوم خود, ناکام بمانند و چنین هم شد. به همین جهت, شیخ طوسى, ولادت پنهانى امام زمان(ع) را امرى عادى و معمولى دانسته و مى نویسد

(این نخستین و آخرین حادثه نبوده است و در طول تاریخ بشرى, نمونه هاى فراوان داشته است.(۱۳)). اشاره دارد, به

ولادت پنهانى ابراهیم(ع), به دور از چشم نمرودیان(۱۴) و ولادت پنهانى موسى(ع) به دور از چشم فرعونیان.(۱۵)

۲٫ مکان تولد و نگهدارى

در این باره, چند احتمال وجود دارد

الف. در سامرا به دنیا آمد و تا آخر عمر پدر بزرگوارش, در آن جا زیست. ب. در سامرا متولد شد و پیش از درگذشت پدر, به مکه فرستاده شد. ج. در سامرا قدم به عرصه وجود نهاد و براى حفاظت و رشد, او را به مدینه بردند. د. در مدینه زاده شد و در همان جا ادامه حیات داد. براى هر یک از این احتمالها شواهد و قرائنى است که به نقد و بررسى آنها مى پردازیم.

دلایل احتمال اول

۱٫ براى احتمال اول, دسته اى از روایات را که بیانگر تبریک و تهنیت شیعیان,بر امام حسن(ع) است, شاهد آورده اند, از جمله

ابوالفضل الحسین بن الحسن العلوى گوید

(دخلت على ابى محمد(ع) بسرّ من راى فهناته بسیّدنا صاحب الزمان علیه السلام لما ولد)(۱۶). در سامرا, به منزل امام حسن(ع) رفتم و ولادت سرورمان, صاحب الزمان(ع) را به وى تبریک گفتم. این گونه روایات, مى رساند

گروهى از شیعیان سامرا که از تولد فرزند امام حسن(ع) با خبر شده اند, براى عرض تبریک, به خدمت ایشان رسیده اند. به نظر ما, این گونه روایات, دلالتى ندارند بر این که مهدى(ع), در منزل امام (ع) به دنیا آمده, یاخیر, زیرا امکان دارد, درمحلّ دیگرى به دنیا آمده و خبر ولادت وى, به اصحاب و یاران خاص رسیده است و آنان براى تبریک, به منزل امام(ع) در سامرا رفته اند. ۲٫ روایاتى که به عبارات گوناگون, از زبان حکیمه خاتون, نقل شده است, از جمله

دعوت امام حسن(ع), از ایشان در شب ولادت مهدى(ع), براى کمک به نرجس خاتون و مشاهده وى, امام زمان(ع) را به هنگام ولادت و پس از آن, در سامرا(۱۷). به این دسته از روایات هم نمى توان اعتماد کرد,زیرا, در برابر این دسته از روایات, روایت دیگرى است که تعارض دارد با آنها. نقل کرده اند

(شخصى پس از وفات امام حسن(ع) در مدینه به خدمت حکیمه خاتون مى رسد و از ایشان مى پرسد

امام ِپس از امام حسن(ع) کیست؟ ایشان پاسخ مى دهد

زمین خالى از حجت نیست و فرزند امام حسن(ع) جانشین اوست. راوى مى پرسد

که شما فرزند ایشان را دیده اید یا شنیده اید. مى گوید

شنیده ام(۱۸)) اصولاً, روایاتى که از طریق حکیمه در این باره رسیده است, اضطراب دارند و روشن نیستند. و نمى توان برآنها براى اثبات این احتمال, استدلال کرد. ۳٫ روایاتى که بیانگر دیدن امام زمان, توسط گروهى از اصحاب, در منزل امام حسن عسکرى(ع) است. * امام, در پاسخ آنان که درخواست دیدن جانشین وى را دارند, مى فرماید

(… هذا امامکم من بعدى وخلیفتى علیکم, اطیعوه ولاتتفرقوا من بعدى فتهلکوا فى ادیانکم, اما ا…نکم لاترونه بعد یومکم هذا. قالوا

فخرجنا من عنده فما مضت الاایام قلائل حتى مضى ابومحمد(ع).(۱۹)) پس از من, این پسر, امام شماست و خلیفه من است در میان شما. امر او را اطاعت کنید از گرد رهبرى او پراکنده نشوید که هلاک مى گردید و دینتان تباه مى شود. این را هم بدانید که شما او را پس از امروز, نخواهید دید. آن جمع گفتند

از نزد امام بیرون آمدیم, و روزى چند نگذشت تا اینکه امام حسن(ع) درگذشت. * از این قبیل است ملاقات احمد بن اسحاق و سعد با امام حسن(ع). احمدبن اسحاق مى گوید

براى آن حضرت مقدارى وجوه شرعى از طرف مردم بردم. در پایان خواستم پرسشهایى مطرح کنم.امام حسن (ع) فرمود

(… والمسائل التى اردت ان تساله فاسال قره عینى واوما الى الغلام فسال سعد الغلام المسائل, وردّ علیه باحسن اجوبه, ثم قال مولانا الحسن بن على الى الصلاه مع الغلام وجعلنا نختلف بعد ذلک الى منزل مولانا(ع) فلا نرى الغلام بین یدیه.(۲۰)) پرسشهایى که دارى از نور چشم من (اشاره فرمود به مهدى(ع)) بپرس. سعد آنچه خواست پرسید و آن پسر, با بهترین شیوه پاسخ داد. سپس امام یازدهم فرمود

نماز را با وى بخوانید. از آن پس به خانه امام رفت و آمد داشتیم,لکن آن حضرت را ندیدیم. * مردى از شیعیان از اهل فارس مى گوید

(به سامرا رفتم. جلو منزل امام حسن(ع) رسیدم, بدون این که اذن بطلبم,امام (ع) مرا به داخل خانه فرا خواند. هنگامى که وارد شدم و بر وى سلام کردم از افرادى احوال پرسى کرد. سپس فرمود

بنشین و پرسید به چه انگیزه اى به این جا آمدى؟ عرض کردم

براى خدمت به شما. فرمود

در خانه ما باش. از آن روز به بعد, با سایر خدمتگزاران در خدمت امام(ع) بودم. گاهى مسؤولیت بازار و خرید اجناس و لوازم, به عهده من بود. مدتى گذشت که با افراد, اُنس گرفتم. روزى از روزها, برامام حسن(ع) وارد شدم و ایشان در اتاق مردان بودند. صدایى شنیدم که به من فرمود

سرجایت بایست. ایستادم. ناگهان کنیزى را دیدم که چیزى خدمت امام(ع) آورد وروى آن پوشیده بود. امام(ع) مرا به نزدیک فرا خواند,به خدمتش رفتم. سپس آن کنیز را صدا زد و او برگشت. به او فرمود

روپوش را کنار بزن و او چنین کرد. پسر بچه اى را دیدم زیبا صورت گندمگون و… آن گاه فرمود

هذا صاحبکم. سپس دستور داد, وى رابردند و دیگر آن مولود را ندیدم تا امام یازدهم از دنیا رفت.(۲۱)) در این نمونه از روایات چند نکته است

۱٫ اشخاصى که حضرت را در خانه امام یازدهم دیده اند, بیش ازیکمرتبه دیدار نداشته اند و در رفت و آمدهاى بعدى, آن حضرت را ندیده اند. احتمال دارد که امام حسن(ع), براى اتمام حجت و این که بعد از ایشان, حضرت مهدى(ع) امام شیعیان است, دستور داده آن حضرت را به سامرا بیاورند و سپس به محلّى که در آن زندگى مى کرد و نگهدارى مى شد, برگرداندند. ۲٫ اگر امام مهدى(ع) در سامرا مى زیست و اصحاب مورد وثوق هم رفت و آمد داشتند, چه مانعى داشت که آن حضرت را بار دیگر ببینند و اطمینان بیشترى بیابند. ۳٫ در روایت اولى آمده است که آن چهل نفر گفتند چند روزى از ملاقات ما با امام زمان(ع) نگذشت که امام حسن(ع) در گذشت. معلوم مى شود آن ملاقات در آخر عمر امام یازدهم صورت گرفته است و این, منافات ندارد که در هنگام ولادت و یا بعد از آن, در سامرا نمى زیسته و اواخر عمر امام حسن(ع), براى تحویل امور امامت و خلافت و نیز اتمام حجت, به سامرا آمده باشد.

دلایل احتمال دوم

برخى بر این باورند که حضرت مهدى(ع), مدتى پس از ولادت, از سامرا هجرت کرد, و تا رحلت پدر بزرگوارشان در مکه مکرّمه زندگى مى کرد. مسعودى در اثبات الوصیه, از حمیرى و او از احمدبن اسحاق نقل مى کند که گفت

(دخلت على ابى محمد(ع) فقال لی

ما کان حالکم فیما کان الناس فیه من الشک والارتیاب؟ قلت یا سیدی لما ورد الکتاب بخبر سیدنا ومولده لم یبق لنا رجل ولا امراه ولا غلام بلغ الفهم ا…لاّ قال بالحق, فقال اما علمتم ان الارض لاتخلو من حجه اللّه ثم امر ابو محمد(ع) والدته بالحج فى سنه تسع وخمسین وماتین وعرّفها مایناله فغ سنه الستین, واحضر الصاحب(ع) فاوصى الیه وسلم الاسم الاعظم والمواریث والسلاح الیه وخرجت ام ابى محمد مع الصاحب جمیعاً الى مکه و…(۲۲)) بر امام حسن عسکرى(ع) وارد شدم. فرمود

چگونه اید در مساله اى که مردم در آن تردید دارند؟ گفتم سرور من! وقتى خبر ولادت سید و مولاى ما, به ما رسید مرد و زن و کوچک و بزرگ ما, آن را پذیرفتند. امام فرمود

آیانمى دانید که زمین از حجت خدا هرگز خالى نمى ماند. پس از این, امام حسن(ع) در سال ۲۵۹ امام مهدى(ع) را همراه با مادر خود[ مادر امام حسن] به سوى مکه و حج فرستاد و سفارشهاى لازم را کرد و امور مربوط به امامت را به وى واگذاشت و به مادرش از حوادث سال آینده[ سال ] ۲۶۰خبر داد. از این روایت چندنکته به دست مى آید

۱٫ خبر ولادت حضرت مهدى(ع), به بسیارى از شیعیان داده شده بود و آنان به وسیله نامه و یاافراد مطمئن, از این مساله خبردار شده بودند. ۲٫ شیعیان درباره تولد حضرت مهدى(ع) در حیرت و تردیدبودند و بسیارى به واسطه همین مساله دچار لغزش و انحراف شدند. ۳٫ مدتى پس از ولادت, امام مهدى(ع) در سامرا بوده است. ۴٫ امام مهدى(ع) برابر این نقل, چهارسالگى و یک سال پیش از درگذشت پدر بزرگوارشان, شهر سامرا را ترک کرده و سفارشها و اسرار امامت را در همان زمان از پدر دریافت کرده و از آن پس, امام حسن(ع) را ملاقات نکرده است. ۵٫ آن حضرت, به همراهى جدّه خود, به سوى مکه رفته اند و در آن وادى امن, رحل اقامت افکنده اند. مؤید این احتمال, روایاتى است که مکان ومسکن حضرت مهدى(ع) را (ذى طوى), محلى در نزدیکى مکه, دانسته اند.

< دلایل احتمال سوّم و چهارم

حضرت مهدى(ع) یا در سامرا به دنیا آمد و به مدینه فرستاده شد و یا در مدینه به دنیا قدم نهاد و درهمانجا ماندگار شد. بر این دو احتمال, مى توان روایات و گزارشات تاریخى اقامه کرد که به برخى از آنها اشاره مى کنیم

ابى هاشم جعفرى مى گوید

(قلت لابى محمد(ع) جلالتک تمنعنى من مسالتک فتاذن لى ان اسالک؟ فقال

سل. قلت

یا سیدى هل لک ولد؟ فقال نعم, فقلت فان حدث بک حدث فاین اسال عنه؟ قال

بالمدینه.(۲۳)) به امام حسن عسکرى(ع) عرض کردم

پرسشى دارم,ولى بزرگوارى شما مانع پرسیدن من است. اجازه مى دهید آن را مطرح سازم؟ امام (ع) فرمود

بپرس. گفتم

سرورم, آیا شما را فرزندى هست؟ فرمود

آرى. گفتم

اگر پیش آمدى شد کجا مى توان او را یافت؟ فرمود

مدینه. ظاهر این صحیحه آن است که در زمان حیات امام حسن(ع), مهدى (عج) به دنیا آمده و در سامرا نبوده است. ابى هاشم هم از کسانى نبوده است که امام(ع) از او تقیه کند. این که امام(ع) فرمود

در مدینه است, به این معنى نیست که بعد از درگذشت من سراغ او را در مدینه بگیرید; زیرا سؤال کننده مى دانست که زمین خالى از حجت نیست و وجود حجت بعد از امام یازدهم ضرورى است, امام (ع) هم در جواب فرمود

آن حجت, در مدینه نگهدارى مى شود و نگران آینده نباشید. شاید این اشکال به ذهن بیاید که از کلمه (المدینه) نمى توان فهمید که همان مدینه رسول اللّه (ص) است که پیش از آن, یثرب نام داشت, بلکه هر شهرى را شامل مى شود. در نتیجه, با وجود این احتمال, استدلال به روایت ناتمام خواهد بود؟ پاسخ

گرچه بعضى از بزرگان نیز این احتمال را داده اند, ولى برخى دیگر, مدینه را به همان مدینه منوّره معنى کرده اند. مؤیدات دیگرى هم از روایات بر این احتمال مى توان اقامه کرد. علامه مجلسى مى نویسد

(قال بالمدینه اى الطیبه المعروفه او لعله علم انه یدرکه او خبراً منه فى المدینه, وقیل اللام للعهد والمراد بها سرّ من راى یعنى ان سفراءه من اهل سر من راى یعرفونه فسلهم عنه)(۲۴). مقصود امام(ع) از مدینه, همان مدینه طیبه است. شاید امام(ع) مى دانست که شخص سؤال کننده, مهدى(ع) و یا خبر او را درمدینه خواهد یافت. برخى گفته اند

الف و لام کلمه (المدینه) براى عهد است و مقصود سامراست. به این معنى که سفیران و نمایندگان خاص حضرت حجت(ع) که در سامرا هستند, او را مى شناسند. از آنان راجع به فرزند من, بپرس. علامه مجلسى, در آغاز نظر خود را نسبت به این روایت, به صراحت اعلام مى دارد و مدینه را به همان مدینه معروف و مشهور تفسیر مى کند و قول دیگر را با تعبیر (قیل) مى آورد که حکایت از آن دارد که مورد تایید وى نیست. مؤید این احتمال (که مدینه همان مدینه طیّبه باشد) روایتى است که از امام جواد(ع) رسیده. راوى مى گوید از ایشان پرسیدم

(… مَنِ الخلف بعدک؟ فقال

ابنى على وابنا على, ثم اطرق ملیّاً, ثم رفع راسه, ثم قال

انها ستکون حیره, قلت

فاذا کان ذلک فالى اَین؟ فسکت, ثم قال

لا این ـ حتى قالها ثلاثاً فاعدت علیه, فقال

الى المدینه, فقلت

اى المُدُن؟ فقال

مدیتنا هذه وهل مدینه غیرها.(۲۵)). جانشین شما کیست؟ امام (ع) فرمود

فرزندم على و فرزند او[ حسن بن على] سپس چند لحظه اى ساکت شد و بعد فرمود

به زودى شما دچار حیرت خواهید شد. گفتم

در این دوران حیرت چه کنیم و کجا برویم؟ امام(ع) ساکت شد, سپس سه مرتبه فرمود

جایى نیست. باز از ایشان پرسیدم. در پایان فرمود

مدینه. گفتم کدام مدینه؟ فرمود همین مدینه[ طیّبه] و آیا غیر از این مدینه اى هست؟ قرائن و شواهد تاریخى آن زمان نیز, این احتمال را تایید مى کند. نمونه زیر, بیانگر آن است که شیعیان, امام مهدى را در مدینه طیّبه مى جستند. محمد بن حسن (۲۳۶ـ ۳۱۶) از کسانى است که براى تحقیق و بررسى مساله غیبت به مدینه رسول رفت.در این باره نوشته اند

(وکان من محله فى الشیعه انه کان الوافد عنهم الى المدینه عند وقوع الغیبه سنه ستّین وماتین واقام بها سنه, وعاد وقد ظهر له من امر الصاحب علیه السلام ما احتاج الیه(۲۶)). محمد بن حسن, در میان شیعیان, موقعیت ویژه اى داشت. در سال ۲۶۰ هجرى به عنوان تحقیق و بررسى مساله غیبت امام مهدى(ع) وارد مدینه شد و یک سال در آن جا, بماند و سپس برگشت و آنچه درباره امام زمان(ع) بدان نیاز بود, بر وى, روشن شد [و شیعیان را در جریان قرار داد] در این نقل تاریخى, هیچ اشاره اى به سامرا نشده, معلوم مى شود که درنزد گروهى از شیعیان آن زمان, مسلّم بوده است که امام(ع) در مدینه زندگى مى کند, یا از آن جهت که حضرت در آن جا به دنیا آمده و بزرگ شده است, و یا این که پس از ولادت در سامرا, به مدینه آورده شده, تا از دست ماموران خونخوار خلیفه در امان باشد. اگر قرار بر این بود که حضرت حجت(ع) از دست توطئه گران و مخالفان در امان بماند و به گونه طبیعى دوران کودکى و رشد خود را پشت سر بگذارد, بهترین جا براى این دوران, مدینه بوده است; زیرا هم از مرکز خلافت (سامراء) به دور بوده و هم خانواده بنى هاشم, در مدینه از پایگاه و موقعیّت ویژه اى برخوردار بودند و مى توانستند از این مولود مسعود, به بهترین وجه محافظت کنند, تا از گزند حوادث و آفات مصون بماند. و این, با اصل این که آن حضرت (خفی الولاده والمنشا(۲۷)) است نیز, سازگارى دارد. از سوى دیگر, حضور حضرت در سامرا, به گونه عادى و معمولى, با توجه به کنترل شدید دشمن نسبت به خانه امام(ع), غیر ممکن بوده و لزومى هم ندارد که همه چیز را با اصل معجزه و کرامت حلّ کنیم. پذیرفتن این نکته که امام(ع) در مدینه متولد شده و یا دست کم, پس از ولادت, به آن جا انتقال یافته و در آن جا دوران رشد و کودکى را پشت سر نهاده, با اصول امنیتى, بیشتر سازگار است.


(۱)  (کتاب الغیبه), شیخ طوسى تحقیق شیخ عباد اللّه تهرانى و شیخ على احمد ناصح,۱۳۶ ـ ۱۴۱, مؤسسه معارف اسلامیه. (کتاب الغیبه), محمد بن ابراهیم نعمانى تحقیق على اکبر غفارى/ ۱۱۶ ـ ۱۲۶, مکتبه صدوق. (کنز العمال فى سنن الائقوال والائفعال) علاء الدین هندى, ج۲۶۱/۱۴ تا ۲۷۶٫

(۲) (اثبات الوصیه), مسعودى ۲۷۶/, دارالائضواء, بیروت. (مروج الذهب ومعادن الجوهر) مسعودى, ج۱۹۹/۴, دارالمعرفه, بیروت. (کمال الدین) شیخ صدوق ۴۳۴/.

(۱)بحارالانوار), علامه مجلسى, ج۷۳/۵۰, مؤسسه الوفاء ,بیروت; (اثبات الوصیه),مسعودى ۲۳۷/

)(۲) بحار الانوار), ج۱۱۳/۵۰٫

(۳) (همان مدرک), ;۲۰۰/ (مروج الذهب), ج۹۳/۴٫

(۴) (کتاب الغیبه), شیخ طوسى ۲۳۱/.

(۵) (همان مدرک);۶۴۴/ (کمال الدین) صدوق ۴۱۷/ ـ ;۴۲۳ (بحار الانوار), ج۱۲/۵۱ـ ;۲۵(اثبات الوصیه)۲۷۲/.

(۷) و(۶) (اثبات الوصیه) مسعودى ۲۶۸/ـ۲۷۰٫

(۸) (ینابیع الموده),حافظ سلیمان۴۵۵/,بصیرتى,قم.

)(۹) کمال الدین) ۴۲۴/.

(۱۰) (کتاب الغیبه) شیخ طوسى ۲۳۷/.

(۱۲)و( ۱۱)(همان مدرک) ۲۳۱/, ۲۳۲,۲۳۹٫

)(۱۳) همان مدرک)۷۷/, ۱۰۵٫

(۱۴) (بحار الانوار), ج۱۹/۱۲٫

(۱۵) (همان مدرک), ج۱۵/۱۳٫

(۱۶) (کتاب الغیبه), شیخ طوسى۲۳۰/, ;۲۵۱ (کمال الدین) ۴۳۴/.

(۱۷) (کتاب الغیبه), شیخ طوسى/ ;۲۳۲ (کمال الدین)/۴۲۹ .

(۱۸) (کمال الدین) ۵۰۱/.

(۱۹) (همان مدرک) ;۴۳۵/ (سفینه البحار), شیخ عباس قمى, ج۷۰۳/۲٫

(۲۰) (المقالات والفرق), سعد بن عبداللّه ابى خلف الاشعرى القمى, با مقدمه و تصحیح جواد مشکور, مقدمه/ط,مرکز انتشارات علمى و فرهنگى.

(۲۱) (کمال الدین) ۴۳۴/.

(۲۲) )اثبات الوصیه), مسعودى, ۲۷۱٫

)(۲۳) اصولى کافى), کلینى ج۳۲۸/۱, دارالتعارف, بیروت.

(۲۴) (مرآه العقول فى شرح اخبار آل الرسول), علامه مجلسى, ج۲/۴, دارالکتب الاسلامیه, تهران.

)(۲۵) کتاب الغیبه), نعمانى۱۸۵/.

(۲۶) (رساله ابى غالب الزرارى) ۱۴۱/, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى, قم.

(۲۷) (اصول کافى), ج;۱/۳۴۱ (مرآه العقول), ج۵۷/۴٫چشم به راه مهدى ص ۳۳۳ – ۳۱۸

نیم نگاهی به وکالت در عصر امام حسن عسکری(علیه السلام)

شرایط خاص سیاسی ـ اجتماعی عصر امام(علیه السلام)

اعمال فشار بر امامان شیعه و نظارت دقیق بر رفت و آمدها و زندگی شخصی ایشان، در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) به اوج خود رسیده بود که این امر چند علت داشت:

1. تبدیل شیعه به یک قدرت عظیم و مخالف حکومت و عدم مشروعیت حکومت عباسیان و در پی آن، ترس از ایجاد حرکت های انقلابی به رهبری امامان شیعه.

2. دست یابی به مهدی موعود(عج) و از بین بردن ایشان (با علم به اینکه مهدی موعود(عج) که نابود کننده حکومت های خودکامه است، از نسل امام حسن عسکری(علیه السلام) است).[1]

3. ایجاد فاصله میان مردم و اهل بیت(علیهم السلام) (جانشینان واقعی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر استمرار تسلطشان بر مردم.[2]

کنترل و نظارت همه جانبه از طرف حکومت، بر امام به اندازه ای بود که امام مجبور بود، هر دوشنبه و پنج شنبه در دربار حضور یابد.[3] همچنین حضرت در طول امامت شش ساله شان، چندین بار توسط خلفای عباسی زندانی شد که گزارش آن ها در کتب مربوطه آمده است.[4] خلفای عباسی نیز گاه جسارت را به اندازه ای می رساندند که دستور قتل حضرت را صادر می کردند. ابن شهرآشوب در این رابطه آورده است: «معتز به سعید حاجب دستور داد که ابامحمد را به سمت کوفه ببر و در بین راه گردنش را بزن».

راوی در ادامه می گوید: «نامه ای از امام به ما رسید که در آن آمده بود: «آنچه را که شنیدید، به وقوع نخواهد پیوست» و معتز بعد از سه روز از خلافت خلع شد و به قتل رسید».[5]

نیم نگاهی به تاریخ زندگی امام(علیه السلام)، بیانگر آن است که در مقطعی از دوران زندگانی ایشان امکان دیدار مستقیم میسر نبوده و مردم تنها در مجامع عمومی امام را می دیدند، بدون اینکه بتوانند ابراز احساساتی داشته باشند؛ علی بن جعفر از حلبی نقل می کند: «در یکی از روزها که قرار بود امام به دارالخلافه برود، ما در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم. در این حال از سوی آن حضرت توقیعی به این مضمون به دست ما رسید: «ألا یسَلِمَنَّ عَلی أحدٌ ولایشیرُ إلی بیده و لا یؤمی فإنکم لاتؤمنون علی أنفسکم؛ کسی بر من سلام و حتی به طرف من اشاره هم نکند؛ زیرا در امان نیستید».[6]

این دستور امام در حقیقت دستور به تقیه از سوی شیعیان بود تا حضرت به این وسیله بتواند از شیعیان خود پاسداری کند و آن ها شناخته و در دام هلاکت حکومت گرفتار نشوند؛ زیرا حرکت های غیر اصولی، خطر بزرگی برای نهضتی مانند نهضت شیعه در آن زمان بود و امکان داشت بود آنان را به سمت نابودی پیش برد؛ بنابراین امام با ایجاد رابطه های تشکیلاتی، مکاتباتی و تدابیر امنیتی، یاران و شیعیان خود را هدایت می کرد. در روایتی از احمدبن اسحاق آمده است:

«به حضور امام رسیدم و از ایشان درخواست کردم چیزی بنویسد تا من خط او را ببینم که اگر نامه ای از او رسید، خطش را بشناسم. امام فرمود: خط من گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی، نگران نباش».[7]

با توجه به اوضاع سیاسی ـ اجتماعی دوران امام حسن عسکری(علیه السلام) می توان دلایل وجوب نظام وکالت در آن دوران را این گونه بیان کرد:

1. وجود فشارهای شدید بر حضرت و عدم امکان ارتباط آزاد و مستقیم با شیعیان.

2. لزوم ارتباط میان امام و شیعیان برای ارشاد و هدایت جامعه.

3. گستردگی جهان اسلام و پراکندگی شیعیان در عراق، حجاز، ایران، یمن و مصر و عدم دسترسی به آن حضرت.

سابقه پیدایش نظام وکالتی

وجود نظام وکالت به قبل از دوران امامت حسن عسکری(علیه السلام) باز می گردد. در حقیقت با شروع کنترل روابط امامان معصوم(علیه السلام) و محصور شدن ایشان توسط دستگاه حکومتی، روش نوین ارتباطی وکالت و نظام نمایندگان توسط امامان معصوم(علیه السلام) ایجاد شد. برای مثال در زمان امام جواد(علیه السلام) کارگزاران ایشان در مناطق سیستان، بست، ری، کوفه و قم فعالیت داشتند.[8] امام هادی(علیه السلام) نیز وکلایی را در مناطق و شهرهای مختلف منصوب کردند که از مهم ترین آن ها، علی بن مهزیار و ابراهیم بن محمد همدانی بودند. برخی از وکلای امام در بغداد، مدائن، کوفه و… زیر شکنجه به شهادت رسیدند و عده ای دیگر زندانی شدند.[9]

پس از شهادت امام هادی(علیه السلام) و به امامت رسیدن امام حسن عسکری(علیه السلام)، نظام وکالتی همچنان به فعالیت خود ادامه داد و با توجه به گسترش و پراکندگی شیعیان در شهرهای گوناگون، به خصوص مناطقی همچون نیشابور، بیهق، کاشان، ری و قم ارتباط منظم و دقیقی مورد نیاز بود تا خیل عظیم شیعیان، رهبری و هدایت شوند. به گواهی اسناد و شواهد تاریخی، امام(علیه السلام) نمایندگانی را از میان چهره های درخشان و برجسته شیعیان انتخاب و در مناطق متعدد منصوب کرد.

اهداف ایجاد نظام وکالتی

امامان معصوم(علیهم السلام) با ایجاد نظام وکالتی، اهداف والایی را دنبال می کردند که بسیاری از این اهداف (با توجه به شرایط خاص آن دوران) در غیر نظام وکالت قابل دست یابی نبود که برخی از این اهداف عبارتند از:

1. حراست از نظام تشیع

از مهم ترین اهداف این سیستم ارتباطی، محافظت و حراست از شیعیان و حفظ نظام تشیع بود؛ زیرا شیعیان در مناطق مختلفی گسترده شده بودند و امام از ارتباط علنی با آن ها معذور بود. اگر این نوع ارتباط سرّی توسط وکلا و نمایندگان امام برقرار نمی شد، به طور حتم هر روز بر ضعف شیعیان افزوده می شد که این امر، خطر انحطاط جامعه شیعی را در پی داشت؛ بنابراین نظام وکالت بهترین راه برای پیوند شیعیان با امامان معصوم(علیهم السلام) و یا به تعبیر دیگر حلقه وصل میان امامان معصوم(علیهم السلام) و شیعیانشان بود که مهم ترین ثمره این اتصال، محافظت از شیعه و جلوگیری از تجزیه جامعه شیعی بود.

2. وصول واجبات مالی

یکی از وظایف وکلا، جمع آوری خمس، زکات، نذورات و… و در مجموع واجبات مالی شیعیان و رساندن آن ها به امامان معصوم(علیهم السلام) بود. جمع آوری این اموال، اهمیت به سزایی در تقویت و تحکیم وضعیت اقتصادی تشیع داشت و امام(علیه السلام) از این اموال برای رسیدگی به اوضاع شیعیان بهره می برد. در روایات بسیاری از کمک های مالی امام حسن عسکری(علیه السلام) به فقرا و مستمندان شیعه سخن به میان آمده است که از این اموال جمع آوری شده، تأمین می شد. در نامه ای که امام حسن عسکری(علیه السلام) به «عبدالله بن حمدویه بیهقی» نوشته، آمده است:

«من ابراهیم بن عبده را برای دریافت حقوق مالی آن سامان و ناحیه شما منصوب کردم و او را وکیل، امین و مورد اعتماد خویش نزد پیروان خود قرار دادم. تقوا در پیش بگیرید و مراقب باشید، وجوه مالی را بپردازید که هیچ کس در تأخیر و ترک پرداخت آن معذور نیست».[10]

ابراهیم بن مهزیار اهوازی نیز یکی از وکلای امام بود که اموالی نزد او جمع آوری شده و موفق نشده بود که آن ها را تحویل دهد. پس از شهادت حضرت و هنگامی که ابراهیم بیمار شد، به فرزندش محمد وصیت کرد که آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان(عج) برساند. او نیز این مأموریت را انجام داد و به جای پدرش به نمایندگی امام دوازدهم منصوب گردید.[11]

3. گسترش آموزه های شیعه در قالب کلام و حدیث

وکلای ائمه(علیهم السلام) بیشتر به وسیله نامه و توسط افراد مطمئن با ایشان در ارتباط بودند. در طی این نامه ها بخش عمده ای از معارف فقهی و کلامی آن بزرگواران به شیعیان می رسید و گاه سؤالات و معضلات آن ها را برطرف می ساخت. طولانی ترین آن ها یکی از توقیعات امام حسن عسکری(علیه السلام) به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری است که سراسر پندهای اخلاقی و رهنمودهای با ارزش است. امام در آغاز نامه پس از مقدمه ای طولانی درباره اهمیت هدایت الهی از طریق اوصیا و اینکه ائمه(علیهم السلام) ابواب علم الهی هستند، آیه (الْیوْمَ أکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ) را دلیل و منت خدا بر انتخاب آنان از جهت هدایت مردم برشمرده است.[12]

به برکت وجود نظام وکالت و نامه هایی که میان امامان معصوم(علیهم السلام) و شیعیان رد و بدل می شد، به سؤالات بسیاری توسط امامان جواب داده می شد. از طرفی نیز به دلیل نظارت زیادی بر امامان از سوی حکومت، آن ها نمی توانستند مواضع سیاسی خود را به طور صریح بیان کنند؛ از این رو وکلا این نقش را به عهده می گرفتند و نظرات سیاسی و مواضع ایشان در مقابل حکومت جور را به گوش شیعیان می رساندند.

4. دفع افکار انحرافی از بین شیعیان

نفوذ واقفیه، غالیان، زنادقه و سایر افکار انحرافی در میان شیعیان، به ویژه مناطقی که به دور از محل زندگی امام بود، از طریق سیستم وکالت دفع می شد و این امر در حفظ اصالت فرهنگی شیعی و جلوگیری از آلودگی دیدگاه های آنان، نقش به سزایی داشت.

برای مثال، در مورد احمدبن هلال که عمری را در مصاحبت ائمه(علیهم السلام) سپری کرده، اما در نهایت به صوفیه گرایش پیدا کرده بود، توقیعاتی از سوی امام عسکری(علیه السلام) صادر گردید و حضرت به وکلای خود در عراق نوشت: «إحذروا الصوفی المتصنّع؛ از صوفی ریاکار دوری کنید». برخی از شیعیان به دلیل شدت اعتمادشان به احمد، در صحت توقیع به تردید افتادند، اما امام نامه مفصل تری خطاب به شیعیان نوشته و خطاهای او را که عمده ترین آن ها بی اعتنایی به دستورات امام و خودرأی بودن در مقابل حضرتش بود، برشمرد.1[13]

5. ایجاد آمادگی در جامعه شیعی برای آغاز غیبت صغری

با نزدیک تر شدن امامت حضرت ولی عصر(عج) و آغاز غیبت صغری، نقش سیستم ارتباطی وکالت پررنگ تر و بر اهمیتش افزوده می شد؛ زیرا در دوران غیبت، امکان دیدن امام برای شیعیان وجود نداشت و تنها راه ارتباطی شیعیان با امام معصوم(علیهم السلام)، نمایندگان و وکلا بودند. بنابراین باید ائمه اطهار(علیه السلام) با اعتماد به افراد ثقه و مورد اطمینان خویش و ایجاد ارتباط میان این افراد و شیعیان، چنین سیستمی را ایجاد می کردند تا اعتماد جامعه شیعی نیز به آن جلب شود. تأسیس چنین نظامی به صورت ناگهانی و در دوران غیبت ناممکن بود و ثمره ای نداشت؛ از این رو این نظام باید از سالیان قبل ایجاد می شد و شایستگی خود را در امر نمایندگی و وکالت به اثبات می رسانید.[14]

6. استفاده از وکلا برای معرفی حضرت ولی عصر(عج) به شیعیان

در اثر فشارهای سیاسی و اختناق شدیدی که از سوی حکمرانان عباسی اعمال می شد، موضوع جانشینی پس از امام عسکری(علیه السلام) در هاله ای از ابهام قرار داشت. امام(علیه السلام) در فرصت های مناسب تلاش می کرد تا شیعیان را با جانشین خویش آشنا کرده و زمینه امامت حضرت ولی عصر(عج) را آماده نماید؛ در همین راستا، امام(علیه السلام) از وجود وکلا و نمایندگان خویش بهره برد و مسئولیت معرفی فرزند خویش به شیعیان را به آن ها سپرد.

احمدبن اسحاق اشعری، وکیل تام الاختیار امام در شهر قم، از سوی شیعیان مورد سؤال قرار می گرفت و شیعیان برای شناخت جانشین امام حسن عسکری(علیه السلام) به او رجوع می کردند. او برای اینکه در این مورد اطلاع بیشتری کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، عزم سفر کرد و در شهر سامرا به محضر حضرت عسکری(علیه السلام) شرفیاب شد. قبل از اینکه لب به سخن بگشاید و در مورد جانشین آن حضرت سؤال کند، امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود:

«ای احمدبن اسحاق، خداوند متعال از اول خلقت عالم تا امروز زمین را خالی از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالی نخواهد گذاشت؛ حجتی که به واسطه او گرفتاری ها را از اهل زمین دفع می کند و به سبب او باران نازل می شود و به میمنت وجودی وی، برکات نهفته در دل زمین را آشکار می سازد».

احمد پرسید: یابن رسول الله! حجت خدا پس از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه ای بعد کودکی سه ساله را که رخسارش همچون ماه شب چهارده می درخشید، در آغوش گرفته و بیرون آورد و گفت:

«ای احمدبن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار مقامی والا نداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. این کودک هم نام و هم کنیه رسول خدا و هم اوست که زمین را بعد از آنکه از ظلم مملو گردید، پر از عدل خواهد کرد».

احمد از امام پرسید: سرورم! آیا نشانه ای هست که مطمئن شوم، این کودک همان قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است؟ در این هنگام کودک لب به سخن گشود و گفت:

«أنا بقیة الله فی أرضه و المنتقم من أعدائه فلا تطلب أثراً بعد عَینٍ یا أحمدبن إسحاق؛ من آخرین حجت خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمدبن اسحاق! وقتی حقیقتی را با چشم خود دیدی، دیگر نشانه ای مخواه».[15]

نظارت بر عملکرد وکلا

الف) تأیید و توثیق وکلا از طرف امام

گاه امام برای تقویت و تثبیت موقعیت وکلا و روشن ساختن محدوده فعالیت های آن ها، نامه هایی را ارسال می کردند و موقعیت آن ها را به شیعیان یادآوری می نمودند. در نامه ای از امام حسن عسکری(علیه السلام) به عبدالله بن حمدویه آمده است:

«من ابراهیم بن عبده را بر شما نصب کردم تا اهالی آن نواحی و ناحیه شما حقوق واجب ما را به او بپردازند. من او را امین خود برای دوستانم در آن نواحی قرار دادم».[16]

گویا بعضی شیعیان درباره اصالت و صحت خط امام(علیه السلام) درباره ابراهیم دچار تردید شدند که به دنبال آن، امام(علیه السلام) نامه ای به این شرح نوشت: «نامه ای که در آن ابراهیم به عنوان وکیل من، تعیین و به وی مأموریت أخذ حقوق من از دوستانم داده شده است، از خود من است و آن را به خط خود نوشته ام. من او را در شهر خودشان به حق منصوب کردم. از خدا بترسید…».[17]

ب) طرد بعضی از وکلا توسط امام

با آنکه امامان معصوم(علیهم السلام) در تعیین و نصب وکلا و نمایندگان خود، احراز شرایطی همچون وثاقت، رازداری و غیر آن را لازم می دیدند، اما برخی از آنان در صحنه امتحانات الهی شکست خورده و راه خیانت و انحراف را پیشه خود ساختند و گاه آنچنان بر انحراف و فساد خود اصرار می ورزیدند که مشمول لعن و نفرین ائمه(علیهم السلام) واقع می شدند.

یکی از این افراد «عروه بن یحیی» معروف به دهقان از وکلای بغداد بود که توسط امام(علیه السلام) توثیق و پس از ابوعلی بن راشد، مسئول خزانه امام(علیه السلام) شده بود. تجمع اموال که گاه به مبالغ هنگفتی می رسید، موجب تحریک مال دوستی و دنیاطلبی او شد؛ به طوری که بخشی از آن اموال را برای خود برداشت و بخشی دیگر را برای به خشم درآوردن امام(علیه السلام) به آتش کشید و خود را مشمول خسران ابدی ساخت.[18]

نظارت بر اعمال وکلا از سوی امامان(علیهم السلام) به این دلیل بود که برخی از نمایندگان، در زمینه انتقال نظرات و مواضع سیاسی امامان به شیعیان و در مسائل مبارزاتی فعالیت می کردند؛ پس باید کاملاً مورد اعتماد و رازدار و محرم اسرار باشند.

معرفی برخی از وکلای امام حسن عسکری(علیه السلام)

به علت وسعت مناطق شیعی نشین در عصر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ایشان نمایندگان متعددی در مناطق مختلف داشتند که اسامی و شرح احوال آن ها در کتب رجالی آمده است و عموم این افراد، مورد اعتماد و با تقوا بودند. برخی از این افراد که نسبت به بقیه وکلا برجسته تر بودند؛ عبارتند از:

1. احمدبن اسحاق قمی اشعری

احمدبن اسحاق، علاوه بر امام حسن عسکری(علیه السلام) با دیگر امامان معصوم(علیه السلام) نیز همنشین بوده است و از یاران راستین امام جواد(علیه السلام)، امام هادی(علیه السلام) به شمار می آید. او محدثی جلیل القدر، فقیهی پرهیزکار و نماینده و مورد اعتماد امام حسن عسکری(علیه السلام) در شهر قم بود و بارها برای تحصیل دانش و کسب فیض از محضر ائمه هدی(علیه السلام) به سامرا و حجاز مسافرت نمود که در کتب رجالی نیز از او با عنوان «کان وافد القمیین» یاد شده است و امام حسن عسکری(علیه السلام) به خاطر مقام والای وی نزد خداوند و ائمه اطهار(علیهم السلام)، فرزند بزرگوارش حضرت حجت(عج) را به وی معرفی نمود.

شاهد دیگر بر شأن و منزلت وی، جریان رحلتش می باشد که در کتاب منتهی الآمال آمده است. شیخ صدوق در کمال الدین، حدیثی از سیوطی نقل کرده که در آن آمده است: احمد در سر من رأی از حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) پارچه ای خواست به جهت کفن خود؛ پس حضرت سیزده درهم به او داد و فرمود: «این را خرج مکن، مگر برای مصارف نفس خودت و آنچه خواستی به تو می رسد». شیخ جلیل سعدبن عبدالله، راوی خبر می گوید: چون از خدمت مولای خود مراجعت کردیم و به سه فرسخی حلوان (پل ذهاب) رسیدیم، احمدبن اسحاق تب کرد و سخت ناخوش شد که ما از او مأیوس شدیم. چون وارد حلوان شدیم، در کاروانسرایی منزل کردیم و احمد فرمود: مرا امشب تنها گذارید و به منازل خود روید. هر کس به منزل خود رفت. نزدیک صبح در فکر افتادم، پس چشم باز کردم که ناگاه کافور، خادم مولای خود أبی محمد را دیدم که می گوید: «فأحسن الله بالخیر عزاکم و جبر بالمحبوب رزیتکم»؛ از غسل و کفن صاحب شما یعنی احمد فارغ شدیم. پس برخیزید و او را دفن کنید؛ پس به درستی که او عزیزترین شماهاست، به جهت قرب به خداوند در نزد آقای شما. سپس از چشم ما غائب شد[19]

2. عثمان بن سعید عَمری

در میان وکلای امام(علیه السلام)، سلسله مراتب وجود داشت. عثمان بن سعید مشهور به سمّان در رأس این سلسله قرار داشت و بقیه نمایندگان موظف بودند به وی مراجعه کنند. او شأن و مقام والایی داشت که بعدها نیز به نیابت خاص در غیبت صغری رسید. او به تجارت روغن مشغول بود تا از آن به عنوان سرپوشی برای کار اصلی خود، یعنی وکالت بهره بگیرد و به خاطر همین شغلش به سمّان معروف شده بود. هنگامی که مالی از شیعیان به او می رسید، آن را در ظرف روغن جاسازی می کرد و پنهانی نزد امام(علیه السلام) می فرستاد[20]

شیخ طوسی در کتاب الغیبه آورده است که محمدبن اسماعیل حسنی و علی بن عبدالله حسنی برایم حدیث کردند که در سامرا به حضور امام حسن عسکری(علیه السلام) رسیدیم. گروهی از دوستداران و شیعیان آن حضرت حضور داشتند. خدمتکار حضرت به خدمت ایشان رسید و گفت: سرورم گروهی پریشان حال پشت در هستند. حضرت به او فرمود: «اینان گروهی از شیعیان ما از یمن هستند. حال برو و عثمان بن سعید عمری را نزد ما بیاور». طولی نکشید که عثمان وارد شد و امام حسن عسکری(علیه السلام) به او فرمود: «عثمان تو وکیل هستی، در مورد مال الله و مورد اعتماد و امین هستی. برو و اموالی را که این گروه یمنی با خود آورده اند، از ایشان بگیر». آن گاه همگی گفتیم: سرور ما! به خدا سوگند که عثمان از نیکان شیعیان شماست و از اینکه نقش او را برایمان گفتید و اینکه وکیل و مورد اعتماد شماست، سپاسگزاریم.

حضرت فرمود: «آری و حال شهادت دهید که عثمان بن سعید وکیل من است و فرزندش محمد نیز وکیل فرزندم مهدی خواهد بود».[21]

در مجموع می توان گفت، وظیفه اصلی و خطیر امامان شیعه(علیهم السلام)، رهبری و هدایت امت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می باشد که با توجه به شرایط و مقتضیات زمان، شیوه رهبری می تواند با زمان های دیگر متفاوت باشد. در عصر امام حسن عسکری(علیه السلام) بهترین روش برای هدایت امت اسلام و حفاظت از نظام تشیع و هماهنگ کردن فضای جامعه با شرایط عصر غیبت، استفاده از سیستم ارتباطی غیر مستقیم و بهره گیری از نمایندگان بود که شاید بتوان گفت، مهم ترین دستاورد آن، ایجاد اعتماد در میان جامعه شیعی برای پذیرفتن نظام وکالتی بود تا جامعه آماده پذیرش غیبت صغری و ارتباط از طریق نمایندگان و نواب باشد.

پی نوشتها:

[1]-سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 632.

[2]- اعلام الهدایه، ج 13، ص 106.

[3]- مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 434.

[4]- کشف الغمه، ج 4، ص 78.

[5]- مناقب آل ابی طالب، همان، ص 432.

[6]- بحارالانوار، ج 50، ص 269.

[7]- اصول کافی، ج 2، ص 448.

[8]- همان، ج 1، ص 548.

[9]-رجال کشی، ص 603 و 607.

[10]- همان، ص 482.

[11]-اصول کافی، ج 2، ص 456.

[12]-  رجال کشی، ص 481.

[13]- همان، ص 535 و 536.

[14]- اعلام الهدایه، همان، ص 163.

[15]- بحارالانوار، ج 52، ص 23.

[16]- رجال کشی، ص 580.

[17]-همان.

[18]- همان، ص 513 و 514.

[19]- رجال نجاشی، ص 61.

[20]-منتهی الآمال، ج 2، ص 551.

[21]- حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص 552.