مهتدی

نوشته‌ها

گوشه هايى از تلاش علمى امام حسن عسکرى (ع)

سيد جواد حسينى

امام حسن عسکرى عليه السلام در هشتم ربيع الثانى (يا 24 ربيع الاول) سال 232 ه . ق ديده به جهان گشود وبا نور خويش آسمان مدينه را نورانى کرد. پدر آن بزرگوار امام هادي عليه السلام و مادر با عظمتش «حُدَيْثه» بود که از او به عنوان «سوسن» و «سليل» نيز ياد کرده اند. وى از بانوان نيکوکار و داراى بينش اسلامى بود و در فضيلت او همين بس که پس از شهادت آن حضرت، پناهگاه و نقطه اتکاى شيعيان در آن دوران بحرانى و پر اضطراب بود.(1)

مجموع عمر حضرت عسکرى عليه السلام به 28 سال مى رسد و آن حضرت سرانجام در هشتم ربيع الاول 260 ه . ق به دسيسه معتمد عباسى در شهر سامراء به شهادت رسيد.(2)

دوران طاقت فرسا

خلفاي عباسى از هر گونه اعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمى کردند، و اين فشارها و سخت گيريها در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسکرى عليه السلام در سامراء به اوج خود رسيد. شدت اين فشارها به قدرى بود که سه پيشواي بزرگ شيعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) مى زيستند، با عمر کوتاهى جام شهادت نوشيدند؛ امام جواد عليه السلام در سن 25 سالگى، امام هادى عليه السلام در سن 41 سالگى و امام حسن عسکرى عليه السلام در سن 28 سالگى که جمعا 92 سال مى شود. و اين حاکى از جوّ پر اختناق و شدت صدمات رسيده به آنها مى باشد.(3)

در اين ميان، محدوديتها و فشارهاى دوران امام عسکري عليه السلام بيش از دو پيشواى ديگر بود. و علت اينکه امام حسن عسکرى عليه السلام را، عسکري مى گويند، اين است که حضرت به دستور خليفه عباسى در «سامراء» در محله «عسکر» سکونت اجبارى داشت؛(4) چرا که خليفه از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعى امام نگران بود و حضرت را ناگزير کرده بود که هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.(5)

دربار عباسى به اين مقدار نيز اکتفا نکرد، بلکه «معتز» امام را بازداشت و زندانى کرد(6) و حتى به «سعيد حاجب» دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت دهد و در طول راه او را به قتل رساند؛ ولى پس از سه روز خود معتز توسط ترکان به هلاکت رسيد.(7)

پس از او «مهتدى» نيز امام را بازداشت و زندانى کرد و تصميم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد و ترکان بر ضد او نيز شوريدند و او را به قتل رساندند.(8)

حتي حضرت در زندان نيز توسط برخى جاسوسان مخفى تحت کنترل بود؛ از جمله شخصى زندانى به نام جمحى (عجمي) گزارشى از فعاليت حضرت و شيعيان آماده کرده بود که به خليفه برساند، ولى حضرت عسکرى عليه السلام به شيعيان زنداني تذکر داد که «هم اکنون گزارش تهيه شده در لاى لباس او پنهان است.» شيعيان بعد از تفتيش متوجه شدند که مطالب خيلى مهم و خطرناکى را عليه امام و آنها تهيه کرده بود.(9)

اين فشار و کنترل شديد در عصر «معتمد» به اوج خود رسيد و سرانجام باعث شهادت امام گرديد.

تلاشهاي علمى امام عسکرى عليه السلام

حضرت عسکرى عليه السلام با وجود همه آن فشارها و کنترلها و مراقبتهاي بى وقفه حکومت عباسى، يک سرى فعاليتهاي سياسى، اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و تشيع و مبارزه با افکار ضد اسلامى و ضد شيعى انجام داد که اهم کوششها و تلاشهاى علمى ـ فرهنگى آن حضرت عبارت است از:

  1. تربيت شاگردان

گرچه حضرت عسکرى عليه السلام بر اثر نامساعد بودن زمان و محدوديت بسيار شديد که حکومت عباسى اعمال مى کرد، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح کل جامعه نشد، ولى در تربيت شاگردانى که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف ناب تشيع و رفع شبهات دشمنان شيعه نقش مهم و به سزايى داشتند، موفق گشت.

شيخ طوسى رحمه الله تعداد شاگردان آن حضرت را بيش از صد نفر ثبت کرده است(10) که در ميان آنان چهره هاى برجسته و مردان وارسته اى، مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر حميرى، ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمْري (نائب خاص حضرت حجت)، على بن جعفر، محمد بن حسن صفار و… به چشم مى خورند.(11)

  1. تشويق نويسندگان

هر قلم به دست متعهد، نهايت تلاش خود را براى اطلاع رسانى، هدايت و… جامعه به کار مى بندد؛ ولى تشويق از نويسنده و آثار او خستگيها را از تن او دور مى کند، و بر فعاليت او مى افزايد، و اين خود عامل توسعه علم و دانش و آگاهى در جامعه مى شود.

حضرت عسکرى عليه السلام در کنار تربيت شاگردان از تشويق نويسندگان غافل نبود؛ از جمله داود بن قاسم جعفري مى گويد: کتاب «يوم و ليلة» از يونس آل يقطين را به حضرت عسکرى عليه السلام عرضه داشتم. امام فرمود:

«تَصْنيفُ مَنْ هذا؛ نوشته چه کسى است؟»

گفتم: نوشته يونس است. آن گاه فرمود:

«اَعْطاهُ اللّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ نُورا يَوْمَ الْقِيامَةِ؛(12)

خداوند در مقابل هر حرف، نورى به او در روز قيامت عطا فرمايد.»

البته سيره تمام امامان شيعه بر اين بوده که بر نويسندگي و کتابت ترغيب و نويسندگان و قلمزنان را تشويق کنند. حضرت صادق عليه السلام به مفضل بن عمر فرمود: «اُکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ في اِخْوانِکَ، فَاِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنيکَ، فَاِنَّهُ يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانُ هَرْجٍ ما يَأْنَسُونَ فيهِ اِلاّ بِکُتُبِهِمْ؛(13) دانشت را بين برادرانت بنويس و نشر بده! اگر از دنيا رفتى، فرزندانت وارث کتابهايت مى شوند. به حقيقت زمان هرج ومرجى فرا مى رسد که مردم جز بر نوشته شان انس نمى گيرند[و توجه نمى کنند].»

و همچنين نقل شده است که برخى آثار را خدمت حضرت عسکري عليه السلام عرضه داشتند که درباره آن نظر دهد. حضرت فرمود:

«صَحيحٌ فَاعْمَلُوا به؛(14)

صحيح است بدان عمل کنيد!»

بر اثر همين تشويقها بود که شانزده تن از شاگردان حضرت، دست به تأليف زدند و 118 عنوان کتاب، ثمره آن شد. از ميان آنها على بن حسن فضّال 36 کتاب، محمد بن حسن صفار 35 کتاب، عبدالله بن جعفر حميري 19 کتاب، احمد بن ابراهيم 7 کتاب و هارون بن مسلم 6 کتاب دارد.(15)

و همين طور تعداد راويانى که از آن حضرت حديث نقل نموده اند، به 106 نفر مى رسد.(16)

  1. تأليف

حضرت عسکرى عليه السلام علاوه بر تربيت شاگردان و تشويق نويسندگان، خود نيز دست به قلم برده و کتب و نامه هاي فراوانى را براى توسعه علم و دانش و هدايت و راهنمايى جامعه از خود به يادگار گذاشته است که به نمونه هايى اشاره مى شود:

يک. تفسير القرآن که حسن بن خالد برادر محمد بن خالد آن را نقل کرده است. قابل يادآورى است که امروزه کتابى با عنوان «تفسير الامام العسکرى عليه السلام » موجود است که عالمان رجال و حديث بر آن نقدها دارند و آن را غير از نوشته اصلى مى دانند.

دو. کتاب «المنقبة» که مشتمل بر بسيارى از احکام و مسائل حلال و حرام است.(17)

به جز اينها کتب ديگرى نيز به آن حضرت منسوب است.(18)

سه. نامه هاى فراوان.

در زمان امام حسن عسکرى عليه السلام تشيع در مناطق مختلف و شهرهاي متعددى گسترش يافته بود و شيعيان در نقاط فراواني متمرکز شده بودند؛ شهرها و مناطقى، مانند: کوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، يمن، رى، آذربايجان، سامراء، جرجان و بصره که از پايگاههاى شيعيان به شمار مى رفتند. در ميان اين مناطق، به دلائلى سامراء، کوفه، بغداد، قم و نيشابور از اهميت ويژه اى برخوردار بودند.(19)

حضرت براى گسترش فرهنگ تشيع، توسعه علم و دانش، و هدايت و سازندگى، نامه هاى فراوانى به آن شهرها نوشته است، مانند: نامه آن حضرت به شيعيان قم و آوه که متن آن در کتابها مضبوط است،(20) و نامه هاى فراوان حضرت به مردم مدينه،(21) و نامه اى که امام به «ابن بابويه» نوشته، و نامه مفصلى که حضرت خطاب به «اسحاق بن اسماعيل» و شيعيان نيشابور نوشته است.(22)

در نامه اخير، آن حضرت پس از توضيح درباره نقش امامت در هدايت امت اسلامى و تشريح ضرورت و اهميت پيروى از امامان و هشدار از سرپيچى از فرمان امام، نوشته اند: «.. اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهيم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه اى که توسط محمد موسى نيشابورى فرستاده ام، عمل کند. تو و همه کسانى که در شهر تو هستند، موظفيد بر اساس نامه مزبور عمل کنيد.»(23)

  1. پاسخ به شبهات

وجود پرسش و طرح شبهه مى تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى که به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود. گاه ممکن است در جامعه شبهات ويرانگرى به وجود آيد که اگر درست جواب داده نشود، کل جامعه اسلامى را مى تواند با خطر مواجه کند. يکى از مهم ترين فعاليتهاى علمى حضرت عسکري عليه السلام شبهه زدايى بود که در اين زمينه به برخى نمونه ها اشاره مى شود:

يک. در دورانى که امام حسن عسکرى عليه السلام در زندان بود، يکسال بر اثر خشکسالى قحطى شديدى به وجود آمد. علماى اسلام مردم را جمع کرده، براى نماز استسقاء (طلب باران) به بيابان بردند و نماز خواندند. اين قضيه چندين بار تکرار شد و اثرى از باران ديده نشد؛ اما علماى نصارا وقتى با مسيحيان نماز استسقا خواندند، باران آمد و چندين بار اين قضيه تکرار شد.

اين موضوع باعث سرشکستگى و آبروريزى مسلمين شد. يکى از شيعيان به هر نحوى بود، خود را به زندان رساند؛ اما قبل از آنکه جريان را خدمت امام حسن عسکري عليه السلام عرض کند، با تعجب ديد در ميان زندان قبر آماده اى وجود دارد. با چشم گريان عرض کرد: من طاقت ندارم شما را در اين قبر دفن کنند. حضرت فرمود: ناراحت نباش! خداوند نيز چنين مقدر نکرده است. بعد از شنيدن اين سخن، عرض کرد: دو مطلب و پرسش مهم مرا به اينجا کشانده است:

  1. پرسش اوّل اين است که در روايات وارده از شما آمده است که با روزگار دشمنى نکنيد (لا تُعادِ الاَْيّامَ) منظور از اين روايات چيست؟

حضرت عسکرى عليه السلام فرمود:

منظور از روزگار، ما اهل بيت هستيم؛ شنبه متعلق به حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، يکشنبه متعلق به علي عليه السلام [و فاطمه زهرا عليهاالسلام ]، دوشنبه متعلق به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ، سه شنبه مربوط به امام سجاد و امام باقر و امام کاظم و امام رضا عليهم السلام ، چهارشنبه متعلق به امام جواد و پدرم حضرت هادى عليهماالسلام ، و پنجشنبه متعلق به من است و جمعه مربوط به فرزندم مهدى عليه السلام مى باشد.

  1. پرسش دوم اين است که علماى اسلام سه روز براى نماز باران به بيابان رفتند و نماز خواندند و بارانى نيامد، ولي علماى نصرانى هر بارى که نماز خواندند، باران باريد و اگر امروز هم به دعاى آنها باران ببارد، ترس آن است که مسلمانان و شيعيان در عقيده خود متزلزل شوند و به مسيحيت گرايش پيدا کنند.

حضرت فرمود:

عالم نصرانى تکه اى از استخوان بدن يکى از پيامبران را همراه دارد که آن را در ميان انگشتان خود گذاشته [و همان را وسيله اجابت دعاى خويش قرار داده]؛ لذا باران مى بارد. تو خود را فورا به او برسان و آن را از ميان انگشتان او بيرون آور! اين عمل باعث پراکندگى ابرها و قطع باران مى شود.

آن مرد با سرعت خود را به محل نماز مسيحيان رساند و استخوان را برداشت. اتفاقا ابرها پراکنده شدند و علماى مسيحى هر چه کردند، باران نباريد؛ لذا شرمنده شدند و مسلمانان مخصوصا شيعيان از شک و ترديد بيرون آمدند و بر ايمان و اعتقاد خويش استوار گشتند.(24)

به نقل ديگر، خليفه وقت عباسى امام حسن عسکري عليه السلام را از حبس بيرون آورد و به بيابان برد و جريان را به او عرض کرد. حضرت جريان استخوان را گوشزد نمود و دستور داد يکى از خادمانش استخوان را از دست عالم مسيحي بيرون آورد. او نيز چنين کرد و در نتيجه، باران نيامد. آن گاه خود حضرت دست به دعا برداشت و باران شديدى شروع به باريدن کرد.(25)

دو. مردى از امام يازدهم سؤال کرد: چرا سهم الارث مردان دو برابر سهم الارث زنان است؟ مگر زنِ بيچاره چه گناهى دارد؟ حضرت عسکري عليه السلام در جواب فرمود: براى اينکه نفقه (و خرج) به عهده مرد بيشتر از زن است؛ مرد در جهاد و جبهه شرکت مى کند، هزينه زندگى خانواده اش را بايد تأمين کند، در قتل و جرح خطايي پرداخت ديه بر «عاقله» يعنى مردان فاميل واجب است، ولى زن در تمام اين هزينه ها معاف است… .»(26)

  1. برخورد با انحرافات و تحريفات

از ديگر فعاليتهاى علمى و فرهنگى امام عسکري عليه السلام برخورد با بدعتها، تحريفات و انحرافاتى بود که در جامعه پيش مى آمد؛ مخصوصا اگر اين انحرافات از ناحيه اهل قلم و دانشمندان و علما سر مى زد، حضرت نسبت به آن خيلى حساس بود، و اين خود درس بزرگى است براى علما که در مقابل انحرافات و تحريفات و بدعتهايى که در جامعه ايجاد مى شود، سکوت اختيار نکنند.

به نمونه اى در اين زمينه توجه فرماييد:

«اسحاق کِنْدى» که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى رفت و در عراق اقامت داشت، کتابى تأليف کرد به نام «تناقضهاى قرآن»! او مدتهاي زيادى در منزل نشسته و گوشه نشينى اختيار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزى يکى از شاگردان او به محضر امام عسکرى عليه السلام شرفياب شد. هنگامى که چشم حضرت به او افتاد، فرمود:

آيا در ميان شما مرد رشيدى وجود ندارد که گفته هاى استادتان «کندى» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستيم و نمى توانيم به اشتباه استاد خود اعتراض کنيم. امام فرمود:

اگر مطالبى به شما تلقين و تفهيم شود، مى توانيد آن را براى استاد خود نقل کنيد؟

شاگرد گفت: آري! حضرت فرمود: بعد از برگشتن نزد استاد با او به گرمى و محبت برخورد کن و سعى نما با او انس و الفت پيدا کني. هنگامي که کاملاً انس و آشنايى به عمل آمد، به او بگو: مسئله اي براى من پيش آمده است که غير از شما کسي شايستگى پاسخ آن را ندارد و آن اين است که: آيا ممکن است گوينده قرآن از گفتار خود معانى اى غير از آنچه شما حدس مى زنيد، اراده کرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بلي! ممکن است چنين منظورى داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه مى دانيد، شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه شما حدس مى زنيد، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناى خود به کار برده باشيد! امام در اينجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح اين نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار کرد تا آنکه زمينه براى طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را مطرح و جواب پيش بينى شده را گرفت. استاد که مى دانست شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمى تواند طرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مى دهم که حقيقت را به من بگويى، چنين سؤالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟

شاگرد: چه ايرادى دارد که چنين سؤالى به ذهن من آمده باشد؟

استاد: نه! تو هنوز زود است که به چنين مسائلى رسيده باشي. به من بگو اين سؤال را از کجا ياد گرفته اي؟

شاگرد: حقيقت اين است که «ابو محمد» مرا با اين سؤال آشنا کرد.

وجود پرسش و طرح شبهه مى تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى که به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود.

استاد: اکنون واقع امر را گفتي. سپس افزود: چنين سؤالهايى تنها زيبنده اين خاندان است [آنان هستند که مى توانند حقيقت را آشکار سازند]. آن گاه استاد با درک واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقيده خود درباره «تناقضهاي قرآن» نوشته بود، تماما سوزاند.(27)

سحرگهان که نسيم حيات چون دم عيسى

وزيد صُور صفت بر بساط پهنه خضرا

بشارت آمد از قدسيان به عالم امکان

که فيض مى رسد از مصدر عنايت يکتا

حديثه مام و حسن نام و عسکرى لقب آمد

قدم نهاد و سحرگه به ارض اقدس بطحا

پسر به حضرت هادي پدر به مهدى قائم عليه السلام

امام عسکري عليه السلام آن حجت خداى تعالى

ز صلب اين به وجود آيد آن که بعد ظهورش

اميد نوح و خليل است و مقتداى مسيحا(28)

پى نوشتها :

1. انوار البهيه، شيخ عباس قمى، کتابفروشى جعفرى، ص 151.

2. الارشاد، شيخ مفيد، قم، مکتبة بصيرتى، ص 345.

3. سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، مؤسسه امام صادق عليه السلام ، چاپ دوم، 1374، ص 621.

4. ر. ک: علل الشرايع، صدوق، قم، مکتبة الطباطبائى، ج 1، ص 176 و 230.

5. بحارالانوار، مکتبة الاسلامية، ج 50، ص 251؛ دلائل الامامة، جرير طبرى، قم، منشورات الرضى، چاپ سوم، 1363 ه . ش، ص 226.

6. بحارالانوار، ج 50، ص 311.

7. همان، ص 313.

8. کتاب الغيبة، شيخ طوسى، تهران، مکتبة نينوى الحديثه، ص 134.

9. الفصول المهمة، ابن صبّاغ مالکى، چاپ قديم، ص 304؛ نور الابصار، شبلنجى، قاهره، مکتبة المشهد الحسينى، ص 166.

10. رجال، شيخ طوسى، چاپ نجف، المکتبة الحيدرية، 1381 ه . ق ، ص 427.

11. سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، ص 627.

12. بحار الانوار، بيروت، ج 2، ص 150، ح 25؛ رجال النجاشى، ابوالعباس نجاشى، قم، مکتبة الداورى، 1402 ه . ق، ص 447، شماره 1208.

13. بحارالانوار، ج 2، ص 150، ح 27.

14. فلاح السائل، سيد ابن طاووس، قم، دفتر تبليغات، ص 183.

15. الذريعة الي تصانيف الشيعة، آغابزرگ تهرانى، تهران، المکتبة الاسلامية، ج 3، ص 149؛ آشنايى با متون حديث، مهريزى، قم، مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ اوّل، ص 77.

16. ر. ک: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 4، صص 283 ـ 297؛ آشنايى با متون حديث، مهريزى، ص 77.

17. الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج 3، ص 149.

18. تدوين السنة، سيد محمد رضا حسينى، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1418 ه . ق ، ص 185.

19. حياة الامام العسکرى، محمدجواد طبسى، قم، دفتر تبليغات، ص 223؛ تاريخ الشيعة، شيخ محمد حسين مظفر، مکتبة بصيرتى، ص 62، 78 و 102؛ سيره پيشوايان، ص 632.

20. معادن الحکمة في مکاتب الائمة، فيض کاشانى، ص 264.

21. بحارالانوار، ج 50، ص 317.

22. همان.

23. اختيار معرفة الرجال، شيخ طوسى، دانشگاه مشهد، ص 575؛ بحارالانوار، ج 50، صص 219 ـ 323.

24. نور الابصار، شبلنجى، ص167؛ مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، قم، کتابفروشي مصطفوى، ج 4، ص 425؛ داستانهاى صاحبدلان، محمدى اشتهاردى، ج 2 ـ 1، صص 119 ـ 120.

25. بحارالانوار، ج 50، ص 370؛ فصول المهمة، ابن صباغ مالکى، چاپ قديم، صص 304 ـ 305.

26. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 437؛ اثبات الهداة، حرّ عاملى، قم، مطبعة العلمية، ج 3، ص 407، شماره 32.

27. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 424؛ سيره پيشوايان، صص 628 ـ 630 با تلخيص.

 28. محمد آزردگان (واصل).

منبع : مجله مبلغان ، ارديبهشت و خرداد 1384 شماره 66

طرحی از سیمای امام عسکری(علیه السلام)

آنچه مى خوانيد، طرحى است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.

سروش امامت

محمد يكى از پسران امام هادى(علیه السلام) بود (و اكنون به امامزاده سيدمحمد معروف است و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).

در زمان پدرش امام هادى(علیه السلام) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه امام هادى(علیه السلام) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى هاشم، در منزل امام هادى(علیه السلام) گرد آمدند و به امام هادى(علیه السلام) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام هادى(علیه السلام) نشست. امام هادى(علیه السلام) به او فرمود:

يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.

«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]

جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:

« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم.»

بعضى از حاضران كه جوان رانمى شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»

گفته شد: «حسن(علیه السلام) پسر امام هادى(علیه السلام) است ».

حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه امام هادى(علیه السلام) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.

جانشين پدر

وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(علیه السلام) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(علیه السلام)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام صادق(علیه السلام)،است. نخست تصور مى شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(علیه السلام) است. در موردفرزندان امام صادق(علیه السلام) هم همين طور. نخست تصور مى شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(علیه السلام) هفتمين امام است.

غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(علیه السلام) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع » جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص ) )همراه اوست.

نگين انگشتر

موقعيتى كه امام حسن عسكرى(علیه السلام) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى خواست به شيعيان بگويد گمان نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث بدنامى شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات و الارض » حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى كند.

نقش بر سنگ

در حضور امام حسن عسكرى(علیه السلام) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان امامت، به امام حسن عسكرى(علیه السلام) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.

او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى فهميدم اين شخص كيست؟

امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من نيز مهر كنم.»

سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده ».

مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(علیه السلام) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ….

از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(علیه السلام) را ديده بودى؟

نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه اى پيش جوان ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.

مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث مى بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق اميرمومنان على(علیه السلام) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.

پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟

گفت: من «مهجع بن صلت بن عقبه بن سمعان بن غانم بن ام غانم » (حبابه) هستم; همان زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(علیه السلام) و نوادگانش تا حضرت رضا(علیه السلام) آن را مهر كرده اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.

لطف به شاگرد

حضور امام حسن عسكرى(علیه السلام) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى ام را فراموش كردم. وقتى برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:

تو نقره مى خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت باد، اى ابوهاشم.

گفتم: مولاى من، گواهى مى دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.

امام فرمود: خدايت بيامرزد، ابوهاشم!

پاسخ به پرسش قرآنى

سفيان بن محمد مى گويد: ضمن نامه اى از امام حسن(علیه السلام) پرسيدم: منظور از «وليجه » در آيه شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى فرمايد:

«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه »

«آن مجاهدان مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»

هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى كردم كه منظور از «مؤمنين »، در اين آيه كيانند؟

امام حسن(علیه السلام) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى شود; و اما اينكه در خاطرت گذشت مراد از «مؤمنين » در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»

پرسش فراموش شده

حسن بن ظريف مى گويد: دو مساله در ذهنم بود كه تصميم داشتم ضمن نامه اى ازامام حسن عسكرى(علیه السلام) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى در باره «تب ربع ». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.

امام حسن عسكرى(علیه السلام) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم خود قضاوت مى كند و شاهد نمى طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(علیه السلام). تو خواستى درمورد «تب ربع » نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان شاءالله، سلامت خود را باز مى يابد.

«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.

اى آتش، براى ابراهيم خليل(علیه السلام) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).

همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.

يادگارى

به محضر امام حسن عسكرى(علیه السلام) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.

فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك بيفتى!

آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى نويسد، (به عنوان تبرك) به من ببخشد.

وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من داد و فرمود: «بگير، احمد».

گفتم: فدايت شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى خواهم از شما بپرسم.

فرمود: آن مطلب چيست؟

پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى خوابند.»

فرمود: اين روايت درست است.

عرض كردم: مولاى من! هر چه مى كوشم به طرف راست بخوابم، نمى توانم.

امام حسن(علیه السلام) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.

فرمود: دستت را زير لباست ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست خود را به پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى توانم به پهلوى چپ بخوابم .

خبر قتل

هنگامى كه مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن عسكرى(علیه السلام) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شر مهتدى را از ما بازداشت، شنيده ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل بيت(ع ) را نابود مى كنم.»

امام حسن(علیه السلام) به خط خود چنين پاسخ داد: «اين گونه رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روز بشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»

همان گونه كه امام(علیه السلام) فرموده بود،تحقق يافت.

زندان على بن نارمش

زمانى امام حسن عسكرى(علیه السلام) را به زندان «على بن نارمش »بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(علیه السلام) شمرده مى شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.

او، از آن پس، بيش از همه امام را مى ستود و در شناخت جايگاه امام از همه بصيرتر بود.

منبع:محمد ميانجى؛مجله كوثر، شماره 17