مهارتهای ارتباطی

نوشته‌ها

نقش خانواده در سلامت روان

روانشناسی معاصر، برای روابط سالم و انسانی میان والدین و فرزندان اهمیت بسیاری قائل است و آن را اساس سلامت روانی اعضای خانواده در نظر می‌گیرد.

سلامت روانی در رویکردهای مختلف روان شناسی، تعاریف متفاوتی دارد که این تعاریف به رغم تفاوت ظاهری، با یکدیگر در تناقض نیستند و هر یک از آن‌ها به بعد خاصی از ابعاد سلامت روان توجه دارند.

برای مثال، «فروید» و پیروانش بر هماهنگی شخصیت فرد سالم تاکید دارند، در حالی که تمرکز روان‌شناسان انسانگرا بر رسیدن به مرحله خودشکوفایی است. وجودگراها نیز فردی را برخوردار از سلامت روانی می‌دانند که مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خود را بپذیرد و به معنای مناسبی در زندگی خویش دست پیدا کند.

«الپورت»، فرد برخوردار از سلامت روانی را واجد خصوصیاتی چون، توانایی ایجاد تعاملات صمیمانه، برخورداری از دیدگاه واقع‌گرایانه در مورد استعدادها و توانایی‌های خود، برخورداری از حس شوخ طبعی و داشتن فلسفه‌ای انسجام بخش، مانند دیدن در زندگی می‌داند. دیگر روان‌شناسان مطرح نیز هر کدام با توجه به رویکرد خود، تعاریف متفاوتی از سلامت روان را ارائه کرده‌اند که توصیفات هر کدام از آن‌ها، بخشی از واقعیت تعریف این مفهوم را در بر دارد.

بنابراین تعریف جامعی از سلامت روان باید دربرگیرنده کلیه این تعاریف باشد. یکی از معتبرترین و جامع‌ترین تعاریف ارائه شده از سلامت روانی، توسط «جاهودا» مطرح شده است. وی معتقد است که سلامت روانی تنها به معنای نبود بیماری در فرد نیست. «جاهودا» سلامت روانی را در گروه برخورداری از هشت دسته مفهوم عمده می‌داند که این مفاهیم عبارتند از:

۱- نگرش‌های مثبت فرد نسبت به خود و تصور واقع گرایانه از توانایی‌های خود؛
۲- رشد و تحول مناسب؛
۳- ارضای مناسب نیازها و رسیدن به مرحله خودشکوفایی؛
۴- دستیابی به احساس هدفمندی در زندگی؛
۵- برخورداری از انسجام شخصیت و توانایی به تاخیر انداختن لذت‌های آنی؛
۶- خودفرمانروایی یا استقلال فرد در برابر نفوذ دیگران؛
۷- برداشت واقع‌بینانه از حوادث و محیط؛
۸- تسلط بر محیط به معنای توانایی برآورده کردن مقتضیات زندگی و برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران و توانایی سازگار شدن با مشکلات و استرس‌های زندگی.

نقش ازدواج و تشکیل خانواده در سلامت روانی

ازدواج در مولفه‌های فردی و اجتماعی سلامت روانی، تاثیرات مهمی دارد. طبق بررسی‌های انجام شده در مجموع افراد متاهل به طور متوسط سلامت روانی بالاتری نسبت به افراد مجرد دارند و از کارکرد روانی و جسمانی بهتری برخوردارند. البته این امر به موفق و سالم بودن ازدواج بستگی دارد و ازدواج ناموفق چنین آثاری را در بر ندارد.

ازدواج موفق و ارتباط سالم میان همسران، احتمال ابتلا به افسردگی، الکلیسم و خودکشی را در افراد کاهش می‌دهد و زمینه را برای ارتقای سطح سلامت روانی آن‌ها فراهم می‌کند. شاید به همین دلیل است که امروزه با وجود جذابیت‌های ظاهری روابط آزاد، هرگز گرایش اغلب جوامع بشری به سمت ازدواج است به طوری که امروزه در سراسر دنیا، بیش از ۹۵ درصد مردم، در برهه‌ای از زندگی‌شان، ازدواج می‌کنند.

در بعد فردی سلامت روانی، ازدواج زمینه مناسبی را برای ارضای نیازهای فیزیولوژیک و روانی فرد فراهم می‌کند. یکی از این نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به برقراری رابطه جنسی است. ازدواج بهترین بستر برای ارضای نیازهای جنسی است و برقراری رابطه جنسی در چارچوب خانواده، مناسب‌ترین و مطلوب‌ترین الگوی رفتار جنسی محسوب می‌شود. به طور کلی ارضای نیاز جنسی، به ارتقای سطح سلامت روانی فرد کمک می‌کند و بی توجهی به این نیاز، در فردی که به طور مداوم در معرض تحریکات جنسی قرار داشته باشد، منجر به احساس تنیدگی و فشار روانی می‌شود.

ولی شیوه ارضای این نیاز و بهنجار و اخلاقی بودن آن، در تامین سلامت روانی فرد بسیار حائز اهمیت است. به گونه‌ای که در بیشتر جوامع امروزی، روابط جنسی بهنجار، در محدوده ازدواج و در چارچوب نظام خانواده تعریف شده است و لذا کمترین پیامد روانی تجارب جنسی خارج از محدوده خانواده، ایجاد اضطراب و احساس گناه در فرد است. همچنین طبق بررسی‌های انجام شده توسط «استون»، در کتاب «پاسخ به مسائل جنسی و زناشویی»، بر خلاف تصور ابتدایی و ظاهری برخی افراد، روابط جنسی پیش از ازدواج، بستر مناسبی برای اجرای بهتر روابط زناشویی ایجاد نمی‌کند و در عین حال در طولانی مدت فرد را دچار کاهش علاقه و تمایل نسبت به طرف مقابل می‌سازد.

ازدواج علاوه بر ارضای نیازهای زیستی، در ارضای نیازهای روانی و عاطفی افراد نیز موثر است. دوست داشته شدن و مورد تمجید قرار گرفتن در روابط میان همسران، عزت نفس آن‌ها را افزایش می‌دهد و به شادکامی و ارتقای سطح رضایت از زندگی آن‌ها کمک می‌کند. همچنین احساس همدلی و درک در میان همسران، میزان فشار روانی حاصل از رویدادی استرس‌زای زندگی را برای هر یک از آن‌ها کاهش می‌دهد. همچنین ازدواج، مردان را مقتدرتر می‌کند و آینده شغلی بهتری را برای آن‌ها رقم می‌زند. تحقیقات نشان می‌دهد که مردان متاهل نسبت به مردان مجرد طول عمر بیشتری دارند.

البته زنان در مقایسه با مردان، از ازدواج بهره‌های روانی بیشتری می‌برند، به طوری سطح کلی شادمانی و رضایت از زندگی زنان بیش از مردان به رضایت زناشویی آن‌ها بستگی دارد، به طوری که یک مطالعه فراتحلیلی که بر روی ۹۳ پژوهش انجام شده است، نشان داده است که ازدواج موفق در میان عوامل دیگر موثر بر رضایت از زندگی، بیشترین میزان شادی و رضایت را برای زنان به دنبال داشته است.

تولد فرزند و تاثیر آن بر سلامت روانی همسران

تولید فرزند، مخصوصا فرزند اول، رویدادی تنش زا برای والدین محسوب می‌شود و آن‌ها را وادار می‌کند که علاوه بر نقش‌های پیشین خود، نقش‌های جدید پدر و مادری را نیز بپذیرند. پذیرش این نقش‌ها در ماه‌های اولیه پس از تولد فرزند، زن و مرد را دچار تعارض نقش می‌کند، به طوری که بسیاری از همسران جوان، گزارش می‌کنند که با تولد اولین فرزند خود، تغییرات منفی‌ای را در عزت نفس و روابط زناشویی خود احساس می‌کنند. ممکن است با تولد اولین فرزند، روابط منعطف پیشین بین همسران، به روابطی ایستا و خشک تبدیل شود ولی این مرحله حالت گذرا و موقتی دارد به طوری که «سالوادور منوچین»، بنیانگذار رویکرد خانواده درمانی ساختاری، به خانواده درمانگران هشدار می‌دهد که دردسرهای فرزندپروری را با آسیب شناسی خانواده اشتباه نگیرند و توجه داشته باشند که خانواده‌های بهنجار و سالم نیز، هم زمان که با تغییر و تحولات زندگی انطباق پیدا می‌کنند، ممکن است دچار اضطراب، پریشانی و آشفتگی شوند و در این مراحل گذار، تنها باید به این خانواده‌ها کمک کرد تا با ایجاد تغییر در ساختار خانواده‌شان بتوانند با موقعیت‌های جدید ایجادشده، کنار بیایند. با وجود تمام مشکلات ذکرشده، بررسی‌ها نشان می‌دهد که متاهلان دارای فرزند، از متاهلان بدون فرزند، شادتر هستند. همچنین بررسی‌های دیگری در حوزه روان شناسی خانواده نشان داده است که تجربه پدر و مادر شدن، عزت نفس فرد را افزایش می‌دهد و عشق ورزیدن به فرزند و برقراری تماس جسمانی با او، خلق والدین را بالا می‌برد. در مقابل، ناباوری به عنوان یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های زندگی افراد، اتفاقی بسیار استرس زا برای همسران محسوب می‌شود و با طیف گسترده‌ای از آسیب‌های روان شناختی از جمله کاهش سطح عزت نفس، افزایش تنیدگی و اضطراب، افسردگی، خشم، احساس ناکارآمدی و مشکلات زناشویی همراه است. البته پژوهش‌ها نشان می‌دهد که زنان در این رابطه بیشتر از مردان آسیب می‌بینند و سلامت روانی آن‌ها بیشتر تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

البته تولد فرزند در شرایطی موجب ارتقای سطح سلامت روانی همسران و تقویت رابطه آن‌ها می‌شود که ازدواجی که صورت گرفته است، ازدواج موفقی باشد. زوج‌هایی که دارای کارکرد روانی سالمی هستند، می‌توانند به طور مناسب با نقش‌های جدید پدر و مادری تطابق پیدا کنند، در حالی که همسرانی که قبل از تولد فرزندشان از سازگاری زناشویی مطلوبی برخوردار نبوده اند، پس از تولد فرزندشان در خطر جدایی و تباهی رابطه زناشویی قرار می‌گیرند.

نقش خانواده در تامین سلامت روانی فرزندان

روان شناسی معاصر، برای روابط سالم و انسانی میان والدین و فرزندان اهمیت بسیاری قائل است و آن را اساس سلامت روانی اعضای خانواده در نظر می‌گیرد. نگاه تحولی به مقوله بهداشت روانی افراد و بررسی عوامل موثر بر آن، از زمان پیش از تولد تا بزرگ سالی، نقش مهمی در ارتقای سطح سلامت روانی افراد و پیشگیری از ابتلا به اختلالات روانی دارد. مراحل کودکی تا نوجوانی فرزندان واجد نوعی رشدنایافتگی است که موجب می‌شود، فرزندان در این سنین برای تامین سلامت روانی خود نیازمند حمایت والدین خود باشند. از این جهت، طبق دیدگاه خانواده درمانیِ روان تحلیل گری، سرنوشت خانواده و کارکرد بهنجار آن، عمدتا با توجه به رشد اولیه شخصیت اعضایی که خانواده را تشکیل می‌دهند، تعیین می‌شود.

اگر والدین، بزرگسالانی، بالغ و سالم باشند، سیستم خانواده هماهنگ خواهدبود. همچنین ظرفیت والدین برای فراهم کردن امنیت برای خود در حال رشد فرزندانشان، به این بستگی دارد که آیا آن‌ها خودشان از احساس امنیت کافی برخوردارند، یا خیر. همچنین طبق دیدگاه روان تحلیل گران ما باید به اندازه کافی ایمن باشد تا بتوانند انرژی خود را به مراقبت از نوزادش سوق دهد و او این احساس امنیت را از خانواده اولیه خود شرایط کنونی اش در خانواده جدید خود می‌گیرد. تعامل عاطفی مناسب با کودک از همان اولین روز تولد او، نقش مهمی در سلامت روانی اش دارد. پذیرش موجودیت کودک اولین قدم در راستای برآوردن کردن این امر است؛

لذا کودکان ناخواسته، اگر با عدم پذیرش والدین در مراحل بعدی رشدشان نیز مواجه باشند، سازمان روانی‌شان به طور کلی مختل خواهدشد. در روابط عاطفی والدین علاوه بر کمبود عواطف ثابت، محبت افراطی و عدم ثبات عاطفی نیز به بهداشت و سلامت روانی کودک آسیب می‌رساند.

کاهش اعتماد به نفس، وابستگی، افزایش اضطراب و بروز حسادت در فرزندان از عوارض شیوه‌های نادرست برخورد عاطفی والدین است. از ارکان دیگر سلامت روانی در کودکان، رشد شناختی مناسب آن‌ها است و در این راستا، وظیفه مهم والدین فراهم کردن زمینه و بستری مناسب برای ارتقای رشد شناختی فرزندان است؛ ایجاد فرصت‌ها و تجارب جدید، بازی‌های پرورش دهنده و برانگیختن حس کنجکاوی کودک، می‌تواند زمینه ساز رشد شناختی مناسب وی باشد.

از عوامل دیگر موثر بر سلامت روانی فرزندان، فضای حاکم هر خانواده است. طبق بررسی‌های به عمل آمده از زندان‌های ایران، از تعداد ۸۰۰ کودک بزهکار، ۸۸ درصد آن‌ها یا فرزندان طلاق بودند و یا در خانواده‌های آشفته و در آستانه جدایی، پرورش یافته بودند. علاوه بر وجود تعارضات و اختلافات خانوادگی، کانون سرد و بی روح و تهی از عاطفه یک خانواده نیز می‌تواند اثرات نامطلوبی بر سلامت روانی فرزندان داشته باشد و زمینه ساز کج روی‌های آینده آن‌ها باشد.

عوامل موثر در سلامت روانی خانواده

به طور کلی عوامل زیادی در رشد بهنجار سیستم خانواده و سلامت روانی اعضای آن، دخالت دارد که در زیر به برخی از مهمترین این عوامل اشاره می‌شود:

۱- وجود قواعد و مقررات روشن در خانواده

ایجاد و تدوین قواعد و مقررات خاص توسط سرپرستان خانواده، برای حفظ ارزش‌ها، نیازها و اهداف این واحد کوچک و مهم اجتماعی، امری ضروری است. وجود چنین قواعدی باعث ایجاد هماهنگی بین اعضا خانواده، در جهت ارتقای سلامت روانی آن‌ها خواهدشد و از بروز نابهنجاری‌ها و کج روی‌ها جلوگیری خواهدکرد. البته این قواعد نباید خشک و غیرقابل انعطاف و خشن باشد و باید به گونه‌ای تنظیم شود که در برخی موارد متناسب با شرایط اعضا، تغییر کند. همچنین این قواعد باید به صورت روشنی برای اعضای خانواده مشخص شود و باید با توان افراد خانواده متناسب باشد تا از قابلیت اجرا در محیط خانواده برخوردار شود.

۲- افزایش توان خانواده در برابر فشارها و بحران‌های زندگی

توان مقابله خانواده با بحران‌های زندگی، از طریق تقسیم قدرت، یکپارچگی خانواده، حمایت و پشتیبانی اعضای خانواده از یکدیگر، افزایش می‌یابد. چنانچه در خانواده درمانی ساختاری، این عقیده وجود دارد که آنچه یک خانواده بهنجار را از خانواده نابهنجار متمایز می‌کند، فقدان مشکلات نیست، بلکه وجود یک ساختار نیرومند و کارآمد برای حل مشکلات است. خانواده‌های سالم، ساختار درونی خود را برای پذیرش موقعیت‌های متغیر و بحرانی، اصلاح می‌کنند، در حالی که خانواده‌های ناکارآمد، ساختار خشک خود را که در برخورد با وضعیت جدید کارآمد نیست، حفظ می‌کنند.

خانواده‌های ناسالم در شرایط بحرانی، به جای حمایت از یکدیگر و کمک برای حل معضلات، روش سرزنش را انتخاب می‌کنند، در حالی که سرزنش افراد در این شرایط به جز تخریب روحی و تا اندازه‌ای هدایت رفتار به سمت رفتارهای نامطلوب، هیچ حاصلی نخواهدداشت. از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، در حالت کلی خانواده باید برای حفظ انسجام خود، به اندازه کافی پایدار و دارای چارچوب شخصی باشد، اما در عین حال برای کنار آمدن با موقعیت‌های بحرانی از انعطاف پذیری لازم برخوردار باشد.

در خانواده‌های فاصله‌گیر، فرد بین افراد خشک است در نتیجه اعضای خانواده نمی‌توانند در مواقع بحرانی حمایت لازم را نسبت به یکدیگر داشته باشند، از سوی دیگر در خانواده‌های درهم تنیده، مرز بین افراد مبهم است، در نتیجه در صورت بروز بحران، اعضای خانواده واکنش نامعقولی از خود نشان می‌دهند و به طور ناخواسته با هم درگیر می‌شوند. همچنین والدین درهم تنیده با فرزندان، با ممانعت از شکل‌گیری رفتارهای پخته در کودکانشان و وابسته کردن آن‌ها به خودشان و دخالت در توانایی آن‌ها در حل مشکلات، مسائل خانواده را در مواقع بحرانی تشدید می‌کنند.

۳- هدایت و موازنه‌سازی رفتارها در خانواده

برای حفظ سلامت روان اعضای خانواده، باید به افراد تفهیم شود که خانواده کلیتی است که از مجموعه اعضای آن فراتر است و منافع و اولویت‌های آن باید بر منافع و مصالح شخصی ارجح باشد. بنابراین اعضای خانواده باید هر کدام نقشی را در جهت رسیدن به اهداف کلی خانواده بر عهده بگیرند. شناخت قواعد و مقررات داخلی خانواده و تلاش در جهت سازگار نمودن، همگامی و هماهنگی همه اعضای خانواده با آن‌ها، به کارکرد سازگارانه خانواده و ارتقای سطح سلامت روان اعضای آن کمک می‌کند.

۴- شناخت تفاوت‌ها

شناخت تفاوت‌ها در اعضای خانواده، به آن‌ها کمک می‌کند تا در قضاوت نسبت به یکدیگر عادل باشند و بتوانند تفاوت در نحوه واکنش یکدیگر را در بحران‌ها و تغییرات ایجاد شده در شرایط زندگی درک کنند.

۵- تنظیم فاصله‌ها (مرزها) در ساختار خانواده

از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، اعضای خانواده، نظام‌های فرعی خانواده و کل خانواده‌ها به وسیله مرزهای بین فردی از یکدیگر متمایز می‌شوند. این مرزها حدود غیرقابل مشاهده‌ای هستند که میزان تماس فرد را با دیگران تنظیم می‌کند. این مرزها دامنه‌ای از خشک تا مبهم دارند. مرزهای خشک بسیار محدودکننده هستند و منجر به فاصله‌گیری افراد از یکدیگر می‌شوند و بدین ترتیب افرادی که از هم فاصله می‌گیرند، مستقل اما منزوی می‌شوند. لذا جنبه مثبت این مرزها این است که ایجاد استقلال می‌کند ولی جنبه منفی آن محدود کردن روابط عاطفی و همیاری میان افراد است.

مرزهای مبهم که در خانواده‌های درهم تنیده مشاهده می‌شود، به صورت حمایت افراطی افراد از یکدیگر است ولی این حمایت افراطی به بهای از دست دادن استقلال و خودمختاری آن‌ها تمام می‌شود. والدین درهم تنیده مهربان و باملاحظه‌اند و وقتی زیادی را برای فرزندان خود صرف می‌کنند و بسیاری از مسئولیت‌های آن‌ها را نیز برعهده می‌گیرند و بدین ترتیب آن‌ها را به خود وابسته می‌کنند و بسیاری از مسئولیت‌های آن‌ها را نیز برعهده می‌گیرند و بدین ترتیب آن‌ها را به خود وابسته می‌کنند، به طوری که فرزندان آن‌ها معمولا نمی‌توانند به طور مستقل فعالیت و یا تصمیم‌گیری کنند و اغلب در روابط خارج از خانواده دچار مشکل هستند. از نظر خانواده درمانگران ساختاری هیچ کدام از این مرزها، ساختار سالمی برای خانواده ایجاد نمی‌کند و برای برخورداری از خانواده‌ای سالم باید مرزها و حدود بین افراد تعریف شده و متعادل باشند. همچنین طبق دیدگاه خانواده درمانی ساختاری علاوه بر تنظیم مرزها در درون ساختار خانواده، همسران باید بعد از ازدواج، مرز مشخصی را که آن‌ها را از خانواده پدری‌شان تفکیک می‌کند، در نظر بگیرند و ضمن حفظ احترام به والدین خود، از آن‌ها تنها در مقام پشتیبان استفاده کنند و نه به عنوان راهنما و تکیه گاه همیشگی از دخالت آن‌ها در امور خانوادگی خود ممانعت به عمل آورند. در این راستا، روش خانواده درمانی «جی هی لی» نیز به این صورت تدوین شده است که به خانواده‌ها کمک می‌کند تا خود را در قالب ساختارهای کارآمدتر، با مرزهای مشخص و سلسله مراتب نسلی واضح، سازماندهی کنند.

۶- وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده

یکی از اصول تقویت سلامت روانی در خانواده، اصل وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده است. بدین صورت که هر یک از اعضای خانواده، در صورت انجام کارهای مفید و در جهت پیشبرد مصالح خانواده، از سوی اعضای دیگر خانواده مورد قدردانی قرار بگیرد. این قدردانی می‌تواند به صورت کلامی و گاه غیرکلامی باشد.

۷- ایجاد احساس ارزشمندی و عزت نفس در یکدیگر

خانواده نخستین خاستگاه پرورش عزت نفس در افراد است. در بستر خانواده، در مقام اول، همسران باید سعی کنند که در طول زندگی مشترک‌شان به گونه‌ای با یکدیگر برخورد کنند که عزت نفس هر یک از آن‌ها حفظ شود. از دیدگاه خانواده درمانگری به نام «ویرجینیا ستیر»، در خانواده سالم که از سطح سلامت روان مطلوبی برخوردار است، اعضای خانواده ارتباطات صریح و صادقانه‌ای با هم دارند و تفاوت‌های فردی یکدیگر را می‌پذیرند و عواطف خود را آشکارا ابراز می‌کنند؛ در چنین سیستم خانواده‌ای است که از اعضای خانواده به عزت نفس سالمی دست پیدا می‌کنند. برای ایجاد عزت نفس در فرزندان نیز، والدین باید در برخی موارد، به فرزندان اجازه اظهارنظر بدهند و در برخی تصمیمات زندگی آن‌ها را مشارکت بدهند. در عین حال والدین باید سعی کنند تا زمینه‌های توانمندی فرزندان خود را بشناسند و آن‌ها را در مسیر شکوفایی این توانمندی‌ها تقویت کنند.

۸- برخورداری از مهارت‌های ارتباطی موثر

از دیدگاه خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مهارت‌های برقراری ارتباط صحیح و توانایی صحبت کردن، به ویژه درخصوص مسائل و مشکلات خانواده، مهمترین ویژگی اعضای یک خانواده سالم است. در یک رابطه خوب، طرفین رابطه می‌توانند به طور شفاف در مورد تعارضات گفت و گو کنند. در این مواقع آن‌ها به طور کامل بر روی مساله و مشکل ایجاد کننده تعارض، متمرکز می‌شوند و فقط در مورد رفتارهای خاص مرتبط با موضوع مورد تعارض گفت و گو می‌کنند و به جای شکایت، سرزنش، انتقاد و یا غرزدن، تغییر رفتار شخصی را از طرف مقابل انتظار دارند و این انتظار را به آرامی و با عبارات مناسب مطرح می‌کنند. برای مثال از نظر خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مطرح کردن ناراحتی در قالب جمله‌ای مانند «من احساس تنهایی می‌کنم و دلم می‌خواهد تو بیشتر برای صحبت کردن با من وقت بگذاری» بیشتر ممکن است با واکنش مناسبی از سوی طرف مقابل همراه باشد تا این که فرد بگوید «تو فقط خودت را می‌بینی و هیچ گاه به من اهمیت نمی‌دهی».

منابع

افضل نیا، محمدرضا. بهداشت روانی خانواده. چاپ اول، ۱۳۸۶- انتشارات نسل نواندیش.
سالاری فر، محمدرضا و همکاران. بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۹- پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
نیکوفر، مایکل پی؛ شوارتز، ریچارد سی. خانواده درمانی، مفاهیم و روش‌ها. ترجمه دهقانی، محسن و همکاران. چاپ هفتم، ۱۳۸۷- انتشارات دانژه.

منبع: ماهنامه سپیده دانایی؛ زهرا نعمتی‌پور، روان شناس

شش مهارتی که شما را به یک سخنران حرفه‌ای تبدیل می‌کند

برای برخی افراد، ارتباط برقرار کردن با دیگران و همچنین صحبت کردن در جمع بسیار دشوار است؛ این که در مورد علاقه‌مندی‌هایشان حرف بزنند، اظهار نظر کنند و به دیگران نزدیک شوند مانند جابجا کردن یک کوه است. آن‌ها اغلب برای نزدیک شدن به دیگران، احساس خجالت می‌کنند و برای حرف زدن در یک جمعیت، احساس ترس دارند اما این ترس یا خجالت را می‌توان برطرف کرد…

ما در این مقاله راه‌هایی را به شما خواهیم گفت که می‌توانید از خود یک فرد اجتماعی بسازید فقط کافی است کمی حوصله به خرج دهید و تمرین کنید.

در یک جلسه مهم کاری، گرد تا گرد نشسته‌اید؛ همه افراد انتقادات و پیشنهاد‌هایی را مطرح می‌کنند و نوبت به شما می‌رسد؛ رنگ‌ بر چهره ندارید، دستتان از استرس عرق می‌کند و هنگام حرف زدن تپق می‌زنید. در همین حین ممکن است مورد تمسخر دیگران قرار بگیرید و احساس خجالت بیشتری به شما دست دهد. خیلی دوست دارید شما هم مانند بقیه قاطعانه صحبت کنید اما احساس می‌کنید هیچ مهارتی در صحبت کردن و روابط اجتماعی ندارید؛ در همین حال ممکن است سؤالی فکرتان را مشغول کند که چرا بعضی افراد روابط اجتماعی و فن بیان خوبی دارند؟ آیا مهارت‌های ارتباطی ذاتی است یا اکتسابی؟

مرتضی رجب نیا روان تحلیل‌گر و مدرس خودتحلیل‌گری معتقد است: وقتی می‌گویید مهارت‌های ارتباطی ذاتی است یعنی شما اعتقاد دارید که روی ژن‌های ما نوشته‌ شده است که روابط اجتماعی چه کسی قوی است و روابط اجتماعی چه کسی ضعیف؛ در حالی‌ که مهارت‌های ارتباطی افراد، تا حد زیادی اکتسابی است و ناشی از دوران کودکی می‌شود؛ در واقع ما از بدو تولد، زیست اجتماعی خود را آغاز می‌کنیم. ما از شروع تولد، چیزهای مختلفی می‌بینیم، کتاب‌های زیادی می‌خوانیم و با افراد زیادی در تعامل هستیم که همه می‌توانند در روابط ما تأثیرگذار باشند.

اگر بر این باور باشید که مهارت ارتباطی ذاتی است، باید بدانید که یک مسئله ذاتی را هیچ‌گاه نمی‌توانید تغییر دهید و با این تفکر هیچ‌وقت نخواهید توانست ارتباط اجتماعی خوبی را کسب کنید لذا اگر در کسب مهارت‌های ارتباطی مصمم باشید و برای آن تلاش کنید، قطعاً شاهد کسب مهارت خود خواهید شد. شاید در بین دوستان و آشنایان، افرادی را دیده باشید که خیلی منزوی و گوشه‌گیر بوده‌اند و اکنون روابط اجتماعی نسبتاً خوبی پیداکرده‌اند، به این دلیل است که سعی کرده‌اند روی مهارت‌های ارتباطی خود کار کنند و فکرشان را از روی ذاتی بودن خارج کنند.

اهمیت روابط اجتماعی در طول زندگی

سازمان بهداشت جهانی، روابط اجتماعی را به‌ عنوان یک عامل مهم سلامت در طول زندگی ما به رسمیت می‌شناسد. همچنین تصدیق می‌کند که روابط اجتماعی می‌تواند جلوی بروز بیماری و مرگ‌ومیر در افراد را بگیرد.

در دانشگاه ماساچوست -گروه آمشرس گروه جامعه‌شناسی و موسسه محاسبات اجتماعی- طی بررسی تاثیر روابط اجتماعی بر روی سلامت به این نتیجه دست یافته است که روابط اجتماعی تأثیر زیادی در بهتر و بدتر شدن سلامت دارد. روابط اجتماعی ما کاملاً با خوشبختی ما مرتبط است. این مطالعات نشان داد وقتی روابط اجتماعی قوی داریم خوشبخت‌تر هستیم چرا که ارتباط با دوستان و همکاران باعث حس شادی و رضایت در افراد می‌شود.

مطالعه FMRI*- تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی نشان داد که احساس تنهایی و انزوای اجتماعی می‌تواند بر فعالیت مغز انسان و همچنین رفتار افراد تأثیر بگذارد. محققان نشان دادند که تنهایی باعث کاهش فعال شدن استریاتوم شکمی-یکی از بخش زیرقشری مغز- می‌شود. انزوای اجتماعی، در نهایت منجر به فشارخون بالا و کاهش عملکرد سیستم ایمنی می‌شود.

روش‌هایی برای بهبود روابط اجتماعی

برای بسیاری از ما، برقراری ارتباط با دیگران بسیار سخت است. پیشنهاد‌های زیر باعث شود که تعامل اجتماعی برایتان آسان‌تر شود. مهم‌ترین عامل در روابط اجتماعی، داشتن شجاعت برای گفتن چیزی است که می‌خواهید بگویید. محتوای واقعی مکالمه اغلب در مرحلهٔ دوم قرار می‌گیرد. با شروع یک مکالمه فرض نکنید که شخص، علاقه‌مند به تعامل با شما است یا خیر، اغلب این علاقه را می‌توان در طی یک بحث رشد داد؛ علاوه بر شجاعت، روش‌های دیگری هم برای بهبود و تقویت روابط اجتماعی مؤثر است که ما به آن‌ها می‌پردازیم:

۱- مثل یک شخص اجتماعی رفتار کنید

حتی اگر خود را فردی منزوی می‌دانید، می‌توانید مانند یک موجود اجتماعی رفتار کنید. هرگز اجازه ندهید که اضطراب، مانع روابط اجتماعی شما با دیگران شود. حتی اگر عصبانی هستید و تصور می‌کنید زمانی که آرام شوید دیگر حرفتان را به زبان نمی‌آورید، همان لحظه احساستان را بیان کنید؛ با این روش شما متوجه بهبود روابط اجتماعی خود خواهید شد.

۲-کتاب‌های مربوط به مهارت‌های اجتماعی را بخوانید

کتاب‌های زیادی در بازار وجود دارد که می‌تواند به شما در یادگیری مهارت‌های اجتماعی خاص و راه‌های شروع گفتگو کمک کند. با این‌ حال، در نظر داشته باشید که خواندن این‌ گونه کتاب‌ها به‌ تنهایی کافی نیست و شما باید آن‌ها را بارها و بارها تمرین کنید.

۳- ارتباط چشمی برقرار کنید

در حالی‌ که با کسی صحبت می‌کنید، در چشم طرف مقابلتان نگاه کنید و به یاد داشته باشید که علاوه بر تماس چشمی، گوش دادن هم در مهارت اجتماعی بسیار مهم است. این مسئله، به دو طرف کمک می‌کند که شناخته‌شده و شنیده شود. علاوه بر این، برای بالا رفتن اعتماد به‌ نفس در تعامل با دیگران سعی کنید خود را از لحاظ زبان بدن ارزیابی کنید. یکی از بهترین تمرین‌ها برای بالا بردن روابط اجتماعی، صحبت کردن با خود جلوی آینه است. شما می‌توانید با اعتماد به‌ نفسِ تمام، جلوی آینه قرار بگیرید و تصور کنید جمعیت زیادی مقابلتان قرار گرفته‌اند و شما باید صحبت کنید. ابتدا به چهره و حرکات دست خود دقت کنید و شروع به بحث کردن با خود کنید. آن‌ قدر این کار را تکرار کنید تا ترس شما برای صحبت کردن در حضور دیگران کم شود و به یک فرد با روابط اجتماعی بالا تبدیل شوید.

۴-الگوبرداری کنید

یکی دیگر از روش‌های بهبود روابط اجتماعی، الگوبرداری از شخصیت‌هایی است که شما آن‌ها را دوست دارید. آن شخصیت می‌تواند یک بازیگر تلویزیونی باشد یا یک دوست. این‌ گونه سعی می‌کنید خود را با فرد مورد علاقه‌تان مقایسه و خود را شبیه او کنید.

۵-صدای خودتان را ضبط کنید

یک گفت‌وگو را در ذهن خود مرور و شروع به صحبت کردن در رابطه با آن موضوع کنید و در همان حین صدای خودتان را ضبط کنید. هر روز یک گفت‌وگو را تمرین کنید؛ بعد از گذشت چند روز اول و آخرین صدای ضبط‌ شده خود را گوش کنید و به نقاط قوت و ضعف خود پی ببرید؛ خواهید دید که نسبت به ضبط اول پیشرفت کرده‌اید.

۶- از اشتباه نترسید

یکی از دلایلی که باعث پایین بودن روابط اجتماعی می‌شود، ترس از اشتباه برای صحبت کردن در جمع است. در چنین مواردی باید روی باورهای خود کار کنید؛ به این باور برسید که چه اشکالی دارد گاهی اشتباه کنید یا حتی در صحبت کردن تپق بزنید. هیچ‌ کس کامل نیست و هر انسانی ممکن است اشتباه کند؛ بنابراین با این نگاه می‌توانید قوی‌تر در مقابل دیگران ظاهر شوید.

این کارها را اگر به مدت یک تا دو ماه پیاپی تمرین کنید، به مرور می‌توانید در میان آدم‌های غریبه و جمع‌های جدید صحبت کنید و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار شوید. به این نکته دقت کنید که اطرافیان هم می‌توانند در تقویت روحیه شما نقش داشته باشند و با تشویق‌هایشان مشوق شما برای صحبت کردن و تعامل با دیگران شوند.

داشتن روابط اجتماعی بالا، دید اطرافیانتان را نسبت به شما تغییر می‌دهد و باعث می‌شود دیگران روی شما حساب باز کنند پس تمرین کنید تا در تعامل با دیگران شجاع باشید.

منبع: تبیان

دوازده ویژگی‌ خانواده منسجم و پایدار

کانون خانواده، محل مناسبی برای دوری از مشکلات است‎

واقعیت جامعه امروز این است که مشکلات خانوادگی در دنیا امروز، با گسترش نیاز‌های فردی و اجتماعی زیاد شده است و افراد بیشتر فردگرا شده‌اند.

به نوعی تحمل و صبر کافی برای رفع مشکلات ندارند و بنیان خانواده به دلیل فردگرایی سست شده است. حال برای رفع این معضل باید چه کرد؟ عده‌ای طلاق را انتخاب می‌کنند.

گروهی با ریشه‌یابی مشکلات، آن‌ها را حل می‌کنند. عده‌ای هم گفت‌وگوی منطقی را راه مناسب می‌دانند. حال ویژگی‌های خانواده منسجم و مستحکم را بررسی می‌کنیم، در زیر به ۱۲ ویژگی این خانواده‌ها اشاره شده است:

ویژگی‌های خانواده منسجم و پایدار

اصل اول: وفاداری

نسبت به یکدیگر، وفاداری دارند. این اصل را هدف خود می‌دانند و هم دیگر را به وفادار بودن به خانواده تشویق می‌کنند.

اصل دوم: خشنودی و شادی برای خانواده

خشنودی خود را از کانون گرم خانواده ابراز می‌کنند. در صورت رضایتمندی از خانواده خود، حتما آن را بیان می‌کنند و این از مهمترین خصوصیات خانواده مستحکم و پرانرژی است. کلمات پراحساس و رضایتبخش، به افراد خانواده انرژی مضاعف می‌دهد و اعضاء برای ادامه زندگی، مشتاق‌تر می‌شوند.

اصل سوم: در انتخاب‌ها دقت می‌کنند.

درست انتخاب می‌کنند تا خانواده‌شان پایدار باشد. کانون خانواده، محل مناسبی برای دوری از مشکلات است. انتخاب همسر مناسب، ما را به این اصل می‌رساند. وقتی شما، فرد مناسب و هم کفو خود را بر می‌گزینید، حتما او در مشکلات، شما را یاری می‌کند.

اصل چهارم: اوقات فراغت را صرف خانواده می‌کنند.

زمان را با هم صرف می‌کنند. این خانواده‌ها معمولا با تنظیم زمان هم به شغل خود بها می‌دهند و هم این که زمان مناسبی را با افراد خانواده می‌گذرانند.

اصل پنجم: ارتباطات خوبی با هم دارند.

مهارت‌های ارتباطی خوبی با یک دیگر دارند. افراد خانواده مستحکم، همیشه درهای ارتباط با دیگر اعضا را به روی هم دیگر باز می‌گذارند. با این ترفند ظریف اعضا حس می‌کنند که یک حامی دلسوز دارند. این نیست که اعضا با هم اختلاف ندارند بلکه با صحبت و هم فکری و مشاوره با هم مشکلات و اختلاف‌ها را با خلاقیت حل می‌کنند و با این عمل اتحاد را در کانون گرمشان تقویت می‌کنند.

اصل ششم: سلامت زندگی می‌کنند.

سبک زندگی آنان، سلامت است. سبک زندگی، بسیار در رفتار خانواده تاثیر دارد. خانواده‌هایی که تغذیه سلامت دارند، سرزنده و شاداب هستند. ورزش هم می‌تواند به بهبود وضع خانواده و کاهش استرس در آنان کمک کند.

خانواده‌هایی که تغذیه سالم دارند، سرزنده و شاداب هستند‎.

اصل هفتم: یک روح در چند بدن هستند.

انسجام روحی بسیار بالا دارند: خانواده‌هایی که انسجام روحی بالایی دارند، اعتقاد به قدرتی بزرگ و برتر در زندگی دارند. معمولا افراد مذهبی دارای این ویژگی هستند و همیشه خدا را ناظر بر زندگی دنیوی می‌دانند و با اعتقاد به زندگی پس از این دنیا، آن را گذرگاهی برای رسیدن به آن دنیا می‌دانند.

این اعتقاد به آن‌ها قدرت می‌دهد که با مشکلات دنیا به راحتی مقابله کنند و مشکلات را اول به خدای خویش می‌گویند تا آرامشی قلبی بگیرند. توسل به ائمه(علیهم السلام) راه دیگری برای رسیدن به آرامش قلبی است.

اصل هشتم: مثبت فکر می‌کنند.

خانواده‌های منسجم و قوی برای مشکلاتشان راه حل‌های سازنده می‌یابند. آن‌ها همیشه در کنار یکدیگرند تا بر مشکلات زندگی غلبه کنند و اعتقاد قلبی دارند که یک دست صدا ندارد؛ می‌دانند مشکلات، ابری گذراست.

اصل نهم: می‌پذیرند که هر کس، منحصر به فرد است.

این خانواده‌ها هر عضو را به صورت جداگانه می‌بیند و قبول می‌کنند که هر فرد، توانایی خاصی دارد و از مقایسه اعضاء با هم، خودداری می‌کنند.

اصل دهم: اعضای خانواده، گوشه‌گیر نیستند.

اعضای خانواده، با دوستان و گروه‌های اجتماعی مناسب در ارتباطند. خانواده مثل جزیره‌ای مجزا از جامعه نیست. خانواده‌های مستحکم، ارتباط خود را با فامیل، دوستان و اجتماع حفظ می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که دوستان و فامیل خیرخواه خانواده‌اند و می‌توان برای مشورت به آنان اعتماد کرد و با کمک دیگران، تمامی معضلات و مشکلات حل شدنی است.

اصل یازدهم: همدیگر را می‌بخشند.

خطا، کج‌فهمی و آسیب دیدن، قسمتی از زندگی است. ممکن است اعضای خانواده این مشکلات را درست کنند. افراد با تکیه بر این که بخشش از بزرگان است، یکدیگر را می‌بخشند و به هم دیگر کمک می‌کنند تا اعضا بتوانند تجربیات بد گذشته را فراموش کنند و سرمشق آینده قرار دهند. با این عمل، عشق بین اعضا زیاد می‌شود و دوستی و اتحاد را بین هم دیگر تقویت می‌کنند.

اصل دوازدهم: زمانی را برای تفریح صرف می‌کنند.

تفریح در خانواده‌های منسجم، همیشه برقرار است. آن‌ها با یک دیگر زمان خوبی را صرف می‌کنند. با هم می‌خندند و از با هم بودن خوشحالند. این کار، تفکرات مثبت را در خانواده پرورش می‌دهد و کمک می‌کند تا خانواده در تصمیم‌گیری‌های حیاتی بهتر عمل کند. حال برای ارزیابی استحکام خانواده خود، ویژگی‌های آن را با موارد بالا مطابقت دهید.

منبع: روزنامه آرمان؛ برترین‌ها

زنان و نقش آنان در جامعه

اطلاعات قابل دسترسی در مورد ویژگی‌های اشتغال زنان در ایران، پیش از همه هشدار می‌دهد که تغییرات اساسی در دیدگاه‌های موجود نسبت به کارآفرینی و اشتغال و تعریف آن‌ها لازم است، تا حداقل زنان نیز در زمره‌ی جمعیت فعال اقتصادی شمارش شوند. این تغییرات جز با ملاحظه‌ی برنامه‌های توسعه و سیاست‌گذاری‌ها در سطح کلان میسر نخواهد شد. بنابراین برنامه‌ریزی، بیشترین نقش را در این بُ‍‍‍‍عد خواهد داشت.

وقتی بحث از حضور زنان در جامعه، نقش‌آفرینی و اشتغال آنان به میان می‌آید، تعداد زنان کارمند به ذهن می‌رسد، در حالی که بالاترین میزان اشتغال به زنان روستایی و خوداشتغال و کارآفرین شهری اختصاص دارد. بنابراین یکی از مهم‌ترین معیارها جهت سنجش درجه توسعه یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارا می‌باشند. با توجه به این‌که نیمی از کل جمعیت جهان را زنان تشکیل می‌دهند و دو سوم ساعات کار انجام شده توسط زنان صورت می‌پذیرد، تنها یک دهم درآمد جهان و فقط یک صدم مالکیت اموال و دارایی‌های جهان به زنان اختصاص یافته است. عدم مشارکت زنان در فعالیت‌های اقتصادی می‌تواند مشکلی بر سر راه توسعه‌ی کشور تلقی گردد. ضرورت کارآفرینی زنان را باید با افزایش و گسترش فرصت‌های شغلی بر مبنای خلاقیت که بار فرهنگی-ارزشی آن قابل کنترل است، پاسخ مثبت داد و از آنجا که زنان دارای طبع لطیف و مادرانه‌ای هستند باید شغلی را انتخاب نمایند که برای آن از هر حیث آمادگی داشته باشند.

نقش زنان در توسعه

یکی از مهم‌ترین معیارها جهت سنجش درجه‌ی توسعه‌یافتگی یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در آن کشور دارا می‌باشند. نقش زنان در توسعه، مستقیماً با هدف توسعه‌ی اجتماعی و اقتصادی بستگی داشته و از این‌ رو در تحول همه جوامع انسانی، عاملی بنیادی محسوب می‌گردد. نکات مهمی در گسترش حضور زنان وجود دارد که می‌توان به برخی از آنان اشاره کرد:

توجه به خصوصیات بانوان به‌ویژه نقش‌های چندگانه آنان هم به عنوان همسران خانه‌دار، هم به عنوان مادر در پرورش و نگهداری فرزندان و نیز یک فرد مشارکت‌کننده در درآمد خانواده؛ شناسایی فرصت‌ها و خدمات مناسب کسب و کار؛ فراهم کردن آموزش مفید و موثر قابل دسترس و مرتبط؛ شناسایی و تقویت کانون‌های مناسب برای خدمات مالی و غیر مالی به زنان کارآفرین؛ تأسیس شبکه‌های کاری و اطمینان از هماهنگی بین بخش‌های دولتی و غیردولتی؛ آموزش افراد در بخش‌های دولتی و بانک‌ها و دیگر مؤسسات مالی یا اعتباری برای تشخیص توان اقتصادی بانوان.

شاید بتوان بارزترین خصوصیات زنان در موفقیت را در پنج خصیصه به وضوح نشان داد:

مهارت‌های ارتباطی: بسیاری از زنان در بیان احساسات خود بهتر از همتای مرد خود عمل می‌کنند و توان برقراری ارتباط موثرتری دارند؛

مهارت‌های مردمی: بسیاری از بانوان در خواندن احساسات از چهره‌ی دیگران و کشف رمز و رازهای حرکات دیگران و پی بردن به منظور طرف از لحن صدا بسیار ماهر هستند؛
مهارت‌های بکارگیری تفکرشبکه‌ای: به معنی توانایی زنان در جمع آوری داده‌ها از محیط و ایجاد ارتباط میان قطعات داده‌های مختلف است. برعکس، بسیاری از مردان معمولاً اطلاعات را قطعه قطعه کرده، فقط توجه خود را معطوف به چیزهایی می‌کنند که تصور می‌کنند اهمیت بیشتری دارد.
مهارت برقراری توافق: زنان موفق، غالباً خوب می‌توانند بحث کنند. آنان می‌کوشند شرایطی ایجاد کنند که با طرف‌های وارد در بحث، روابط هماهنگ برقرار کنند.
توانایی در ایجاد و گسترش روابط حسنه: حفظ روابط دراز مدت با مشتری در تجارت نیاز به ایجاد مودت و دوستی و استفاده از روابط عمومی موثر است.

زنان و اشتغال

تحقیقات نشان می‌دهد طی یک دهه‌ی گذشته به‌ویژه از سال ۲۰۰۰ تاکنون دو تحول عمده در تجارت و اقتصاد بین‌المللی در حال وقوع است. تحول نخست رشد چشمگیر و انفجارگونه‌ی زنان کارآفرین و تحول دوم رشد حجم تجارت بین‌المللی است. این دو تحول در کنار هم باعث ارتقای سطح اقتصادی زنان و در مجموع رشد چشمگیر اقتصادی بسیاری از کشورهای بزرگ شده است و ابعاد این دگرگونی تا‌ حدی وسیع است که صاحب‌نظران آن را آغاز عصر جدید تجاری در جهان می‌دانند.

جای بسی خشنودی است که هم اکنون کثیری از زنان، صاحب منصب‌های مدیریتی و صاحب پست‌های اداری و امتیاز‌های کاری در کشور هستند‌. در گذشته به دلیل رویکردهای فرهنگی و اجتماعی مردان به زنان اجازه کار نداده و موقعیت‌های شغلی چندانی در اختیار زنان قرار نمی‌گرفت‌. به‌تدریج با تغییر رویکردها و توسعه فناوری و افزایش سطح تحصیلی‌، مشاغل جدیدی برای بانوان طراحی شد که البته هنوز هم تفاوت‌هایی در این رابطه مشهود است از جمله بالا بودن میزان حقوق آقایان در برایر بانوان در برخی از مشاغل در قبال انجام کار برابر و یا به دلیل محدودیت‌های موجود بانوان از انجام بعضی از مشاغل به دور هستند‌. ایجاد شرایط یکسان برای اشتغال و کسب درآمد می‌بایست وجود داشته باشد‌.

در عصر کنونی، با افزایش سطح تحصیلات زنان و رویکردهای نوین و مثبت، شاهد مشارکت و همکاری زنان پا به پای مردان در عرصه تجارت‌، تصمیم‌گیری‌، مدیریت‌، افزایش بهره‌وری در صنعت و مسئولیت‌های اجتماعی‌ هستیم.

استقلال اقتصادی زنان باعث افزایش توانایی‌شان در اجتماع و کمک به معاش خانواده می‌شود‌. این که جامعه‌، پذیرای زنان شده و مانند قدیم مرسوم به این نیست که فقط مرد خانواده اقتصاد خانواده را متحمل شود به تغییر فرهنگ در مسیر جهانی شدن زنان می‌رسیم‌. هر چند که از نظر عده بی‌شماری، ممکن است این پدیده به این معنا تعبیر و تعریف شود که به نوعی نقش‌ها جا به جا شده‌اند. اما حضور زنان به عنوان نیمی از منابع انسانی در اجتماع ضروری و حیاتی است و این واقعیتی ست در دنیای امروز‌.

فریال مستوفی، عضو هیات نمایندگان اتاق ایران

منبع: برای فردا

بیایید با مهارت زندگى کنیم

بحث آموزش مهارت‌هاى زندگى و شیوه‌هاى آن که به عنوان عاملى در راه ارتقاى سلامت و سعادت روانى اجتماعى همگان و بالاخص جوانان و نوجوانان تلقى شده است، از جمله مباحث جذاب و شیرین و تلویحا (اگر بخواهیم با طرح چنین مباحثى، صرفا کاسبى کنیم) فریبنده‌اى است که در بسیارى از محافل و مراکز جامعه‌شناسى و روان‌شناسى دنیا و از جمله ایران، مورد توجه قرار گرفته است. (این که چرا چنین مباحث و دیدگاه‌هایى در بعضى جوامع با شدت وحدت بیشترى مورد استقبال قرار مى‌گیرد، خود نیازمند کالبدشکافى جدى‌تر و عمیق‌ترى است که به نوشتارى دیگر موکول مى‌شود و فعلا به همین مسأله اکتفا مى‌کنیم که استقبال همه‌جانبه و همه‌گیر از چنین مباحثى، خود گویاى وجود معضلات و مشکلات جدى در سطوح فردى و اجتماعى است).

منظور از مهارت‌هاى زندگى، همه آن چیزهایى است که زندگى اجتماعى و فردى انسان‌ها را در بر گرفته و بر شیوه، نحوه و نگرش آنها، تأثیر جدى و همه جانبه مى‌گذارد و بنابراین آموزش چنین مهارت‌هایى، طبعا توانایى و دانایى اجتماعى و فردى را فزونى داده و منجر به اتخاذ تصمیمات و برخوردهاى مناسب‌تر از جانب افراد با یکدیگر، اجتماع با فرد و فرد با اجتماع شده و در راستاى حل مشکلات و ارتقا و بالندگى زندگى کمک‌هاى مؤثرى نموده و مانع بروز و شکل‌گیرى بیمارى‌هاى اجتماعى روانى شده و در نتیجه با پیشگیرى‌هاى علمى و توصیه‌اى خود، هر چه بیشتر هزینه‌هاى درمان چنین معضلاتى را کاهش داده و به حداقل مى‌رساند.

بحث آموزش مهارت‌هاى زندگی، بحثى موردى و مقطعى نیست بلکه همانند مباحث توسعه پایدار و متوازن، امرى فرآیند و مستمر است و به همین لحاظ آموزشى مادام‌العمر و از جمله ى برنامه‌هاى بلند مدت و نیازمند جدیت و پشتکار تلقى مى‌گردد، زیرا مباحث اجتماعى فردى به هیچ عنوان و در هیچ کجاى جهان با حرکت‌هاى بارى به هر جهت و کوتاه‌مدت و چند روزه، نه حل شده‌اند و نه حل مى‌شوند، پس ارتقاى سطوح بهداشتى روانى و اجتماعى جامعه که مهارت‌هاى زندگى جزئى از آنهاست بدون برنامه‌ریزى همه‌جانبه‌نگر و دراز مدت حل نشده و برگزارى دوره و سمینار و سخنرانى صرفا از جمله ابزارهاى بسترساز بهبود مورد نظر است و نه هدف کلى آن.

در این راستا و به عنوان نمونه و مثال این که، یکى از مهمترین و پایه‌اى‌ترین مهارت‌هاى زندگى که لازم است همگان از آن برخوردار شوند همانا توان «نه» گفتن (مهارت در قاطعیت) و همچنین قدرت و شهامت ابراز وجود (اعتماد به نفس) است، زیرا بدون برخوردارى از این دو مهارت پایه‌اى که حتما و قطعا از ریشه‌هاى عمیق اجتماعى فردى برخوردارند صحبت از مهارت‌ها و باورهاى دیگر گمراه‌کننده است، زیرا انسان بدون توان در گفتن «نه»، انسان بدون شهامت در بیان آراء، انسان بدون اعتماد به خود؛ چگونه مى‌تواند مانع پایمال شدن حقوق اجتماعى خود و جامعه شود؟ و چگونه مى‌تواند به نادرستى‌ها، نامردمى‌ها و ناراستى‌ها «نه» بگوید؟ و دست رد بر سینه آنچه که غیر انسانى و نامعقول است، بزند؟

آنگاه که فرد راحت‌تر «نه» گفت و راحت‌تر از آن خواسته‌هاى خود را مطرح نمود، از ارتباط و تعامل بیشترى برخوردار شده (ارتباطاتى معنادار، با مفهوم و راضى کننده) و جایگاهى در شأن انسان را به خود اختصاص مى‌دهد، و اینجاست که او مهارت زندگى را آموزش دیده و آموزش خود را به کار بسته است. بنابراین از آنجایى که «مهارت زندگی» خود مجموعه‌اى درهم تنیده از دانایى و توانایى و تعهدى است که توان تعامل و انطباق و کارآمدى فرد و جامعه را افزایش مى‌دهد، پس به لحاظ اهمیت و در خور توجه بودن و مهمتر از آن اخلاقى و انسانى بودن چنین موضوعى بایستى به همان سنگینى و با همان ظرافت نیز به آموزش مهارت‌هاى زندگى نگریسته شود، زیرا که نگاه متعهدانه به موضوعات انسانى بسیار پربار و سودآور است.

در انتها در راستاى حرکت بر مبناى اعتماد به نفس و قاطعیت محترمانه، پیشنهاد ما این است که:

۱- نترسید؛

۲- مستقیم و دقیق نگاه کنید (از اعمال قاطعیت و نگاه مستقیم نترسید، تمرین کنید، عادت مى‌کنید و مسلط مى‌شوید)؛

۳- بدون جهت و دلیل جدی، به کسى لطف نکنید؛

۴- به خودتان احترام بگذارید؛

۵- آن گونه که مایلید زندگى کنید؛

۶- واقع‌گرا باشید؛

۷- موارد آزاردهنده را فراموش کنید؛

۸- افراد با اعتماد در پى جلب رضایت همگان نیستند؛

۹- از قناعت پیشگى و انزواطلبى دست بردارید ولى در عین حال صبور، مؤدب و متواضع باشید؛

۱۰- از اتفاق نترسید؛

۱۱- غیرمترقبه باشید؛

۱۲- مثل دیگران زندگى کنید؛

۱۳- متمایز از دیگران کار کنید؛

۱۴- همه خوبند و شما از همه خوبترید؛

۱۵- به خودتان، زندگیتان، کارتان و دیگران عشق بروزید؛

۱۶- «نه» گفتن را تمرین کنید؛

۱۷- شما بزرگتر از آن هستید که فکر مى‌کنید؛

۱۸- شادى زندگى را هیچگاه فراموش نکنید؛

۱۹- دیگران نیز به اندازه شما حق دارند ولى شما اندکى بیشتر؛

۲۰- هیچگاه خودتان را تحقیر نکنید؛

۲۱- همیشه زیبا، جذاب و شیک‌پوش باشید؛

۲۲- با صراحت و شفافیت صحبت کنید، از متهم شدن به وقاحت نترسید؛

۲۳- نگفتن و بیان ننمودن بعضى چیزها ضرورى است، نیازى نیست که همه چیز را براى همه کس توضیح دهید؛

۲۴- صراحت را با کله شقى بدون جهت و سرسختى بدون دلیل یکسان نگیرید؛

۲۵- تا حد امکان مهارت‌هاى شنیدارى خود را تقویت کنید؛

۲۶- سکوت، سکوت و باز هم سکوت؛ سکوت را بیاموزید زیرا افراد مطمئن و با اعتماد به راحتى سکوت مى‌کنند؛

۲۷- از حریم شخصى خود به طور جدى دفاع کنید و به حریم دیگران احترام بگذارید؛

۲۸- همیشه مثبت و کاملا منطقى و واقع‌گرایانه فکر کنید؛

۲۹- سؤالات خود را با احترام بیان کنید؛

۳۰- زیاد تعارف نکنید؛

۳۱- همیشه (به جز در مواقعى که با جدیت صحبت مى‌کنید) لبخند بزنید زیرا خنده، نشانى از عزت نفس است؛

۳۲- خیلى راحت به اصل موضوع بپردازید و از انتقادهاى نامفهوم و گوشه زننده خوددارى کنید؛

۳۳- معمولا خشم خود را کنترل کنید و فقط در مواردى خاص و کمیاب بروز دهید. ولى آنگاه که خشمگین مى‌شوید قاطعانه خشمگین شوید و به هیچ عنوان به عواقب آن نیاندیشید؛

۳۴- اگر دیگران برخورد خشمگینانه با شما نمودند خیلى جدى‌تر و در همان لحظه پاسخگو باشید، چه در غیر این صورت هیچگاه امکان پاسخ نخواهید یافت؛

۳۵- اشتباهات خود را بپذیرید ولى حتى‌المقدور کمتر عذرخواهى کنید؛

۳۶- روحى بلند، دست‌نایافتنى و دیدگانى با عظمت داشته باشید؛

۳۷- همیشه و در همه حال انسان باشید؛

۳۸- به زندگى‌تان بیش از هر چیز عشق بورزید.

منبع: سید مسعود مدنى؛ برگرفته از مجله دنیاى سلامت شماره ۲۷

شش مهارت برای یک ازدواج موفق

خیلی شنیده‌ایم که می‌گویند پیش‌بینی فلان کار یا اتفاق، سخت است و به راحتی نمی‌شود آینده آن را دید. البته که در بسیاری از موارد همین طور است اما برخلاف تصور عده‌ای که ازدواج را هندوانه سربسته می‌دانند در ازدواج دست شما برای پیش‌بینی باز است؛ آن هم به وسیله بررسی نوع رفتار دو فرد پیش از ازدواج…

صاحب نظران معتقدند که یک شاخص ارزشمند که می‌توان بر اساس آن، آینده یک ازدواج را پیش‌بینی کرد، کیفیت رفتار افراد پیش از ازدواج است و تقویت شش عامل در زندگی مشترک که در ادامه به آن اشاره می‌شود.

به زبان ساده‌تر، میزان آشنایی و تسلط افراد بر این عوامل، شاخص خوبی است که پیش‌بینی کنیم، زندگی مشترک افراد چقدر موفق خواهد بود.

مشاوران ازدواج می‌گویند فردی که می‌خواهد ازدواج کند، ابتدا باید شناخت کاملی از رفتارها و خصوصیت‌های اخلاقی فرد مورد نظرش داشته باشد و سپس در جلسات خواستگاری به بررسی این موارد بپردازد که آیا او و همسر آینده اش انتظارات واقع‌بینانه‌ای از مشکلات ازدواج دارند؟ آیا می‌توانند مشکلات و اختلاف نظرهایشان را بدون تعارض و تنشی جدی حل کنند؟ آیا شخصیت همسرش را می‌شناسد و احساس خوبی نسبت به شخصیت او دارد؟ توافق هایشان در زمینه‌های مختلف تا چه حد است؟ و در نهایت آیا می‌توانند در زندگی مشترک نقشی برابر ایفا کنند یا خیر؟ با بررسی این عوامل و یافتن پاسخی دقیق در این زمینه می‌تواند تا حدودی آینده ازدواج را پیش‌بینی کرد.

به طور کلی، رفتار دو نفر پیش از ازدواج، شاخص خوبی است برای این که پیش‌بینی کنیم که ازدواج آن‌ها موفق خواهد بود یا نه؟! محققان به این نتیجه رسیده اند که زوجین شاد و راضی که با طیب خاطر و رضایت زندگی مشترک خود را شروع می‌کنند، کسانی هستند که انتظارات واقع‌بینانه‌ای از مشکلات ازدواج دارند، خوب ارتباط برقرار می‌کنند، تعارض‌ها را به شکل مناسب حل می‌کنند، احساس خوبی از شخصیت همسر خود دارند، بر سر ارزش‌های اخلاقی و مذهبی با یکدیگر توافق دارند و نقشی برابر در ارتباط با هم ایفا می‌کنند.

توضیح هر کدام از این موارد به طور مجزا در ادامه بیان شده است.

۱ – داشتن انتظارات واقع‌بینانه از ازدواج

زوج‌های موفق با خوش‌باوری و ساده‌لوحی به سوی ازدواج گام برنمی‌دارند. آن‌ها مشکلات ازدواج را نادیده نمی‌گیرند و متوجه هستند که «زندگی»، همیشه ساده و بدون مشکل نخواهد بود و نیست. بیشتر زوج‌های موفق بر این نکته وقوف دارند که در صورتی زندگی خوشایندی خواهند داشت، که با هم برای این زندگی تلاش کنند.

۲ – آشنایی با مهارت‌های ارتباط سالم

توانایی ابراز و بیان به طور موثر، برای ازدواج موفق امری حیاتی است. مهارت‌های ارتباط مثبت از زمره مهم‌ترین مهارت‌های ارتباطی است که همسران می‌توانند آن را فرا گیرند و در بهبود آن تلاش کنند.
مشاوران ازدواج می‌گویند فردی که می‌خواهد ازدواج کند، ابتدا باید شناخت کاملی از رفتارها و خصوصیت‌های اخلاقی فرد مورد نظرش داشته باشد و سپس در جلسات خواستگاری به بررسی این موارد بپردازد که آیا او و همسر آینده اش انتظارات واقع‌بینانه‌ای از مشکلات ازدواج دارند؟

۳ – حل تعارض‌ها به شکل مناسب

نداشتن توافق در مورد برخی امور، در هر ارتباطی اجتناب ناپذیر است. همسران بی شک بر سر تمام امور با هم توافق ندارند، اما لازم است که بدانند و یا بیاموزند که چگونه با وجود تعارض‌ها با موفقیت کار کنند و اثربخش باشند. هر چند در نظر گرفتن اختلاف نظرها و تعارض‌ها و حل آن پیش از ازدواج به همسران شانس بیشتری برای زندگی شادتر خواهد داد.

۴ – داشتن احساس خوب از شخصیت همسر خود

بسیار مهم است که صادقانه و از صمیم قلب، فردی را که با او قصد ازدواج دارید، دوست بدارید. یا به عبارت دیگر، همسر شما باید همانند بهترین و صمیمی‌ترین دوست شما باشد. البته نه به این معنی که بعد از ازدواج دیگر به دوستان صمیمی نیازی ندارید، بلکه منظور این است که هر چه ویژگی‌های همسرتان بیشتر به گونه‌ای باشد که در جرگه دوستان صمیمی قرار گیرد، ارتباط موفق‌تر و شادتری خواهید داشت. دوست داشتن شخصیت همسر، عامل مهمی در ارتباط سالم است.

۵ – توافق بر سر ارزش‌های اخلاقی و مذهبی

همسران موفق، با داشتن باورهای مشترک، احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری می‌کنند و معمولاً درباره ارزش‌ها و باورهای اخلاقی و مذهبی دارای توافق عام و کلی هستند. ارزش‌های مشترک، بنیان و پایه‌ای مهم برای بنای ارتباط همراه با مراقبت و پایداری است.

۶ – داشتن نقش برابر در ارتباط با یکدیگر

همسران موفق به یکدیگر اجازه می‌دهند تا علایق فردی و توانمندی‌های بالقوه خود را رشد دهند. برای آن‌ها مهم است که همسرشان همانی شود که می‌تواند باشد. آن‌ها یکدیگر را به داشتن روابط خویشاوندی و حفظ دوستی‌های قدیمی تشویق می‌کنند، چرا که این گونه روابط، زندگی را پربارتر می‌سازد و به آن غنا می‌دهد. همسران شاد می‌توانند رضایت را در تمام موقعیت‌ها درک کنند.

منبع: کلوب ازدواج تبیان

زمینه‌هاى رشد کودک را فراهم سازیم

شما به عنوان والدین، می‌توانید پیشرفت بچه پیش دبستانى خود را از طریق‌هاى مختلف افزایش دهید. مهم‌ترین روش، ابراز عشق و علاقه است. شما فرزند خود را با صحبت کردن و خواندن مطالب راهنمایى می‌کنید و آنها را آماده می‌کنید تا با زندگى مبارزه کنند. شما فرصت‌هایى را براى بازى آنها فراهم می‌کنید و ادعا می‌کنید که با آنها بازى می‌کنید. به آنها می‌آموزید چگونه لباس بپوشند و یا از توالت استفاده کنند. شما محدودیت ایجاد می‌کنید و محدود کردن رفتارمان را به آنها آموزش می‌دهید.

هم چنین می‌توانید در تمام مراحل رشد و توسعه از تکنیک‌هاى خاصى براى پیشرفت فرزند خود استفاده کنید.

توسعه رشد فیزیکى

دادن فرصت‌هایى بسیار براى ورزش: فرزند خود را به زمین بازی، به کلاس ژیمناستیک و یا به مسابقه دو بفرستید، بگذارید انرژى زیاد خود را مصرف کند و مهارت‌هاى فیزیکى جدیدی براى او فراهم کنید.

به توسعه عادات خوردن مواد سالم فرزند پیش دبستانى خود کمک کنید. گرچه شما همیشه نوع، زمان و مکان مواد خوردنى فرزند خود را کنترل می‌کنید و متوجه هستید که آیا او تغذیه می‌کند و چقدر تغذیه می‌کند. تا وقتى که شما به غذاهاى مقوى از گروه‌هاى مهم غذایى و بروشور آن توجه می‌کنید به خاطر اینکه بفهمید در طول روز چه مقدار از آن را استفاده کند یا چند روز در هفته از آن استفاده کند. فرزند شما مشکلى پیدا نخواهد کرد. استفاده از وعده‌هاى خانوادگى خود فرصتى براى افزایش عادت صحیح خوردن است. هر دو مثال بالا رفتار خوب خوردن است اما شما چه تدبیرى انجام می‌دهید تا فرزندتان به عادت خوب غذایى تمایل پیدا کند.

توسعه رشد دانش

تشویق جستجوى صحیح: جستجو کمک می‌کند تا فرزند شما دلیل و مفهوم وابستگى را بفهمد.

بچه‌هایی که براى به دست آوردن مهارت به دنبال یادگیرى مهارت‌هاى جدید هستند، مشکلاتشان را خود حل می‌کنند. شما براى این کار بهتر است در وسایلى که او بازى می‌کند می‌خواند، خلق می‌کند و یا می‌سازد، تغییر دهید. در جستجو او را محدود نکنید زیرا ترس‌هاى بی‌خطر با بیان اصولی، خطرات را به حداقل می‌رساند.

تشویق حس اطمینان. احتمالا اگر شما قابل اعتماد، موافق، مودب، و پاسخ دهنده باشید، فرزند شما بیشتر احساس امنیت و اطمینان می‌کند. این خصوصیات خصوصا براى والدین بچه‌های پیش از دبستان مهیا است زیرا آنها حس اعتماد را در خودشان و در افراد مهمى که در زندگی‌شان مواجه می‌شوند، به دست می‌آورند. حس اعتماد، اصول مهارت‌هاى اجتماعی، یادگیری، سازش، موجب افزایش احساسات می‌گردد. بچه‌هایى که اطمینان دارند دلبستگی‌شان را به والدین خود حفظ و تقویت می‌کنند.

ارتباط صحیح توسعه رشد اجتماعى و احساس از طریق

-ایجاد بازى با بچه‌هاى دیگر: حتى یک روز در هفته فرصتى است براى بچه‌ها که مهارت‌هاى مهم اجتماعى احساسی، و زبان خود را هم تجربه کنند و هم توسعه دهند. آنها هنگام بازى با دیگران مشارکت، همکارى و صحبت کردن را یاد می‌گیرند.

-افزایش کنترل خود: بچه‌ها هنگام درگیری‌هاى احساسى و رفتارى نیاز به راهنمایی، محدودیت‌های صحیح، و والدین صبور دارند. از طریق طرح‌ریزى و آموزش صحیح رفتار، به بچه‌هاى خود کمک کنید. هم چنین فرزند خود را تشویق کنید تا در مورد احساسات افراد دیگر فکر کنند تا در توانایى تصور و سهیم بودن در احساسات شخصى و تجربه دیگران پیشرفت کنند. بچه‌های پیش از دبستان همیشه دوست دارند مورد قبول واقع شده و مورد توجه قرار گیرند. آنها کاملا از بچه بی‌ادبى که تاثیر زیادى بر خردسالان می‌گذارند و به مسائل رفتارى بی‌توجه هستند مثل ناله یا شکایت کردن، چشم پوشى می‌کنند. با وجود آنکه آنها عادت دارند از این نوع بچه‌ها دورى کنند اما گذشت زمان نیز می‌تواند به آنها کمک کند.

توسعه رشد زبان

خواندن براى فرزندان خود: خواندن، بچه‌هاى شما را به صداها و هماهنگى زبان آشنا می‌کند. هم چنین خواندن خیال پردازى او را تحریک می‌کند و فرزند شما را به چیزها و مکان‌هایی که در مورد آنها فرصت یادگیرى ندارند مثل اقیانوس‌ها یا دایناسورها، آشنا می‌کند.

ایجاد فرصت براى گفتگو با دیگران

مهارت‌های زبانى بچه‌ها با بودن در کنار دیگر افراد توسعه پیدا می‌کند. گوش دادن و ارتباط برقرار کردن با دیگر بچه‌ها و بزرگسالان باعث می‌گردد تا آنها بتوانند زبان را یاد بگیرند و به کار ببرند.

توسعه رشد محرک و احساس

ایجاد تنوع تجربه و محیط‌هاى بازی. جدول زمانى هر روزه براى فعالیت فیزیکى در هواى آزاد یا داخل سالن مثل انجام ورزش‌هاى مختلف یا خارج از زمین بازی. این نوع فعالیت‌ها تناسب و دیگر مهارت‌هاى ماهیچه‌اى را توسعه می‌دهد. مهارت‌هاى خوب تحرک موجب توسعه تمامى برنامه‌هاى هنرى (مثل نقاشى یا استفاده از قیچی)، بازى کردن، لوازم موسیقی، و استفاده از انبرها یا انگشتان براى حرکت دادن اشیاء می‌گردد. تحریک حس بچه‌ها می‌تواند از طریق معرفى بینایی، بوها، صداها و ساخت‌ها و مزه‌هاى جدید صورت گیرد.

همان گونه که فرزند شما مهارت‌هاى جدید را یاد می‌گیرد و به استقلال می‌رسد، ارتباط شما با بچه‌ها مرتبا تغییر پیدا می‌کند. شما با ارزیابى ارتباط‌تان لحظه به لحظه می‌توانید در هر مرحله به پیشرفت فرزند خود کمک کنید.

در بسیارى از روش‌ها شما مجبورید در مورد فرزندتان بیشتر و بیشتر بدانید. از جمله:

-چه چیزى دوست دارم در مورد فرزندم بدانم؟

-آیا می‌توان مانع از رفتار بد شد؟

-فرزند من در این یک، دو، سه ماه گذشته در چه مهارت‌هاى جدیدى پیشرفت کرده است؟

-من به چه کارى می‌توانم فرزندم را تشویق کنم تا آن را انجام دهد؟ چگونه می‌توانم او را تشویق کنم؟

-زمانی که من از او راضى هستم چگونه با فرزندم رفتار کنم؟

-به چه دلیل برخى از عمل متقابل‌مان را دوست نداریم؟

-چه وقت این حوادث به وقوع می‌پیوندد؟

نویسنده: هاله بهدادفر

ارتباط با یکدیگر (کودک و نوجوان)-۲

صحبت کردن

از حرف های نامفهوم گرفته تا جمله های ادبی

شیوه حرف زدن صحیح و واضح، بهترین کارت ویزیتی است که شما می توانید همراه فرزند خود کنید. آنچه که در ارتباط کلامی مهم است، چگونه حرف زدن است. رعایت قواعد دستوری آهنگ صدا و تلفظ صحیح کلمات، همه قسمت کوچکی از مسائل تربیت کودک را تشکیل می دهند، به حرف زدن بچه های کوچک توجه کنید و نگذارید که کلمه ها را جویده جویده یا نامفهوم ادا کنند. به آنها یادآوری کنید که تلفظ غلط کلمه ها از نظر مخاطب ناخوشایند است و اثر بدی بر او می گذارد. به علاوه، کودکی که درست حرف می زند، مجبور نمی شود حرفش را دوباره تکرار کند و کسی حرف او را نشنیده نمی گیرد، بد حرف زدن، اعتماد به نفس فرد را کاهش می دهد. پس اگر کودک کلمه ای را اشتباه می گوید، با صبر و حوصله از او بخواهید که آن را آنقدر تکرار کند تا درست ادا کردن را یاد بگیرد. اگر احساس کردید که کودک شما در صحبت کردن مشکل اساسی دارد، با دکتر کودکان مشورت کنید و او را نزد یک ” گفتار درمان” ببرید. بیشتر این گونه اختلالات قابل درمان هستند. با کودکان پیش دبستانی می توان با این روش تمرین کوچکی در خانه انجام داد؛ بگذارید کودک چند جمله بیان کند و شما صدای او را ضبط کنید. شاید کودک هنگام شنیدن صدای خود، اول کمی خجالت بکشد؛ ولی سپس خودش به سرعت متوجه ایرادش در حرف زدن می شود و سعی می کند آن را اصلاح کند. یکی از اختلالات مهم و دیرگذر گفتاری، لکنت زبان است که هرچه زودتر برای درمان آن اقدام شود، نتیجه بهتری خواهد داد. در این مورد؛ به هر حال باید با یک گفتار درمان مشورت کنید. و اما چه نوع گویشی مناسب است؟

هر کسی باید هم با گویش ادبی و هم عامیانه، آشنا باشد؛ ولی گویش عامیانه نیز سبک هایی دارد. گاه به شدت آمیخته با کلمات دست و پا شکسته بیگانه است و گاه آمیخته با اصطلاحات و کلمات ساخته شخصیت های محبوب تلویزیونی، یا ابداعی گروهی خاص است؛ کلمه هایی بی محتوا که در یک دوره زمانی باب می شوند و سپس به فراموشی سپرده می شوند. این نوع گویش به شدت به زبان ما لطمه می زند و نباید مورد حمایت اعضای خانواده قرار بگیرد. در عوض هرچه کودک با گویش ادبی آشناتر باشد، بهتر می تواند از عهده مکاتبات رسمی برآید و در صورت لزوم رسمی صحبت کند. در بسیاری از شغل ها گویش فرد نقش مهمی ایفا می کند و این گویش، از شیوه گویش خانواده نشأت می گیرد.

کلمه های ناسزا و “قلّک”

تا وقتی کودک در خانه می ماند، کنترل او در دست پدر و مادر است. هرچه بزرگ تر می شود، هم تغذیه او و هم قدرت کلامی اش بهتر می شود؛ ولی همین که وارد مهد کودک و مدرسه می شود، پدر و مادر را شگفت زده می کند. فشار گروهی سبب گفتن سخنان خشن و لحن تند کودک می شود و خود او ممکن است بر این گونه گویش دامن بزند و الگوی کودک دیگر می شود. شما نمی توانید حرف زدن او را در بیرون از خانه کنترل کنید؛ ولی می توانید از ورود کلمه های ناسزا به خزانه لغات خانوادگی خود جلوگیری کنید. یک راه این است که به کودک خود توضیح دهید که معنی هر فحشی چیست و چرا ناخوشایند است و می تواند انسان های دیگر را ناراحت کند یا به آنها آسیب برساند. بهتر است که به بعضی از این کلمه ها اصلاً اشاره نکنید. مشکل با توضیح درباره آنها و درکشان تمام نمی شود؛ چون کودک از شرایط غیرعادی و فتنه جویانه ای که به وجود آورده و دیدن شگفت زدگی شما لذت می برد؛ بنابراین باید برای او حد و مرزی قائل شوید و به طور آشکار این حدود را برای او معلوم کنید. می توانید از یک قلّک کمک بگیرد و هرگاه کلمه های خاصی از زبان او شنیدید، مقداری از پول تو جیبی او را در قلک بیندازید.

در زمانی که او با ادب است، قلک را فراموش کنید و در زمان استفاده از کلمه های زشت، آن را فعال کنید. می توانید صحبت کردن خشن یا همراه با کلمه های ناخوشایند را در خانه و با شخص شما، قدغن کنید و هربار که کودک این قانون را زیر پا گذاشت، به او تذکر بدهید. به هیچ وجه کوتاه نیایید تا او بفهمد که این شیوه سخن گفتن پسندیده نیست. در دراز مدت کودک خود به خود خزانه واژگان خانواده را می آموزد و سعی می کند که در چارچوب آنها صحبت کند. البته استفاده نکردن از کلمه های رکیک در خانه یا در حضور شما به این معنی نیست که آنها را فراموش کرده یا هرگز از آنها استفاده نخواهد کرد؛ ولی دست کم می فهمد که جای گفتن آنها در خانه نیست و افراد خانواده این کلمه ها را ناپسند می دانند.

نوشتن نامه، فکس، ایمیل، پیام کوتاه: هر نوع نوشتنی

امروزه همه بچه ها از ضرورت نوشتن آگاه هستند؛ زیرا هرکسی که بخواهد از وسایل ارتباطی جدید مانند ایمیل و ارسال پیام کوتاه استفاده کند، باید بتواند بنویسد ( و بخواند)، با توجه به این امکانات، امکان غلط گیری سریع وجود دارد. البته برای کودکانی که به یکی از زبان های لاتین تسلط دارند، این راه مناسبی برای تمرین نوشتن است؛ ولی برای کودکان ایرانی که فارسی را با حروف لاتین و حتی به زبان محاوره ای می نویسند، امتیازی به شمار نمی رود. پس باید به دست نوشته های آنها بها بدهیم، آنها را به نوشتن تشویق و اشتباه هایشان را اصلاح کنیم.

نامه نگاری صحیح

خصوصی ترین و مؤدبانه ترین نوع ارتباط نوشتاری، هنوز هم نامه است؛ به خاطر همین، باید بچه ها را با این سبک آشنا کرد. در مورد کودکان سال های اول دبستان می توان با نوشتن چند جمله برای تشکر یا تبریک تولد یک دوست آغاز کرد و سپس آنها را به فرستادن کارت پستالی برای یکی از بستگان یا دوستان تشویق کرد. برای نوشتن نامه چند قانون وجود دارد که عبارتند از:

نام و نشانی گیرنده باید در سمت راست یا وسط پاکت نامه نوشته شود. اگر گیرنده بزرگسال باشد، قبل از نام او باید از کلمه خانم یا آقا استفاده شود و اگر دارای درجه علمی مانند استادی یا دکتراست، ادب حکم می کند که عنوان او را قبل از نامش بنویسید، مثلاً : خانم دکتر … در مورد گیرنده خردسال، به میل فرستنده بستگی دارد که چگونه او را خطاب کند. قسمت بالا و جای چسباندن تمبر در سمت راست پاکت است و کمی زیر آن محل نوشتن نام و نشانی گیرنده که می تواند در چند سطر و زیر هم نوشته شود. نام و نشانی فرستنده نیز در پشت پاکت نوشته می شود. در مورد پاکت های بزرگ، می توان آن را در گوشه سمت چپ پاکت نوشت.

هیچ وقت به جای فرزند خود، نشانی کسی را روی پاکت ننویسید؛ حتی اگر منظورتان فقط سرعت دادن به کار باشد، در این صورت او در برابر نامه، کمتر احساس مسئولیت می کند. به علاوه در آینده، همیشه این کار را به شما محول خواهد کرد یا بدون کمک شما انجام نخواهد داد. برای او توضیح دهید که در آینده باید برای استخدام در بیشتر مشاغل، بتواند شرح حالی از خود یا تقاضانامه ای بنویسید و هرچه در این دوران خودکفاتر شود، آن روزها راحت تر خواهد بود. اگر یک کودک کلاس دومی از نوشتن نامه ابزار ناتوانی کند یا نامه ای پر غلط بنویسد، گیرنده نامه تعجب نمی کند؛ ولی وقتی یک نوجوان ۱۶ ساله در نامه نگاری مشکل داشته باشد، خواننده نامه به سرعت در مورد سواد او قضاوت می کند.

یکی از دلیل هایی که نوجوانان ترجیح می دهند بیشتر برای هم ایمیل بفرستند و نامه ننویسند، این است که شکل و قالب ایمیل نویسی برای آنها مشخص است جمله ها می توانند کوتاه و به زبان محاوره ای باشند و پاسخ به فاصله کمی به دست فرستنده می رسد؛ به خاطر همین باید مواظب باشید که این آفت مانع از نوشتن صحیح و گویش فارسی سلیس فرزندتان نشود.

همین نکته در مورد SMSیا پیام کوتاه نیز صدق می کند. این سیستم باید جایگزین صحبت های تلفنی کوتاه شود و نه یک برنامه. اگر برای نقل یک خبر کوتاه از آن استفاده شود، قابل قبول است؛ ولی نباید جای نامه های تشکرآمیز را بگیرد، این پیام ها هم مانند تلفن همراه می توانند به ارتباط افراد از نزدیک لطمه بزنند و آن را کاهش دهند و آنها را به کار برد جمله های تلگرافی و ناقص عادت بدهند.

لحن خوب تلفنی

صحبت کردن تلفنی هم، آدابی دارد. صدا از پشت تلفن، جور دیگری به گوش می رسد. صدای بچه ها مانند بزرگسالان و پسرها مانند دخترها و … برای این که کسی با کسی عوضی گرفته نشود، بهتر است هر کسی در آغاز گفت و گو، خود را معرفی کند، بچه ها می توانند خود را با نام کوچک و نام فامیل معرفی کنند و بزرگسالان تنها با نام فامیل. این کار به رعایت حدود افراد خانه نیز کمک می کند. گفتن فقط یک ” الو” مؤدبانه نیست و کسی که در آن طرف خط قرار دارد، نمی داند با چه کسی صحبت می کند. اگر نگران مزاحمت های تلفنی هستید، می توانید این مشکل را با یک دستگاه ارزان قیمت شماره یاب حل کنید.

کسی هم که به خانه دیگری تلفن می زند، باید قبل از هر چیز اگر برای اعضای آن خانواده بیگانه است، اول سلام و سپس خود را معرفی کند، مثلاً: سلام، من رضا بنکدار هستم، می توانم با سهراب صحبت کنم.

معمولاً بیشتر بچه ها و بزرگسال ها، به دلیل هیجانی که دارند، گفتن سلام را یا فراموش می کنند یا سخت می دانند؛ ولی به تدریج این مشکل حتماً برطرف می شود.

البته تلفن می تواند مشکلات زیادی بیافریند. بعضی از مادرها، هنگام صحبت های تلفنی به حمام پناه می برند و در را قفل می کنند تا از غر زدن و سر و صدای کودکانشان در امان باشند. سعی کنید به کودکتان بفهمانید که وقتی با تلفن صحبت می کنید، نباید مزاحم شما شود و خودتان هم فراموش نکنید که صبر بچه ها اندک است. پس یک صحبت یک ساعته تلفنی را به زمان های کوتاه تر تقسیم کنید.

هر چه بچه ها بزرگ تر می شوند، روابطشان نیز تغییر می کند. به تدریج به گفت و گوهای تلفنی علاقه مند می شوند و گاه ساعت ها، تلفن را اشغال می کنند. بیشتر وقت ها این صحبت ها، در اطراف مرور خاطرات آن روز در مدرسه و روابط بین دوستان دور می زند. اگر پای صحبت ضروری در میان باشد، می توان در کوتاه ترین مدت آن را بیان کرد؛ بنابراین، باید حد و مرزی برای صحبت های تلفنی قائل شد.

وقتی یک تلفن همراه در اختیار یک نوجوان قرار می دهید، برای محدود کردن صحبت او، می توانید پرداخت قبض آن را به عهده خودش بگذارید. آن وقت برای نجات پول تو جیبی هایش هم که شده، به مدت زمان صحبت توجه خواهد کرد. در ضمن به نوجوانان بیاموزید که در محل هایی مانند: مدرسه، مسجد، سینما و کنسرت نباید از تلفن همراه استفاده کنند؛ وگرنه تلفن همراه، حکم یک اسباب بازی را پیدا می کند. در ضمن، صحبت کردن به مدت زیاد در یک جمع، بی احترامی به افراد دیگر است؛ چون مانند این است که دو نفر در حضور دیگران با هم پچ پچ کنند.

کلمه های جادویی ” لطفاً” و ” متشکرم”

می گویند: روزی بچه ای به مهمانی رفته بود و به میزبان گفت: « یک لیوان شربت بیاورید»

وقتی میزبان می رفت که شربت را بیاورد، از او پرسید: « فکر کن در جمله ای که گفتی چه کلمه ای را جا انداختی؟»

بچه با خونسردی جواب داد: « زود».

بسیاری از بچه ها وقتی از دیگری چیزی می خواهند، از جمله های امری استفاده می کنند. البته کلمه های لطفاً و خواهش می کنم را می شناسند و می دانند که این کلمه های جادویی، راهگشا هستند؛ ولی ” خواهش کردن” همیشه کار آسانی نیست. شاید به این دلیل که پدر و مادرها امروزه به قدری درگیر هستند که در برابر بچه ها از این کلمه ها استفاده نمی کنند. این کلمه ها تنها نباید برای خواسته های بزرگ به کار رود؛ بلکه در زندگی روزمره و برای هر خواسته ای می توان از کلمه های ” لطفاً” یا ” خواهش می کنم” استفاده کرد؛ مثلاً : لطفاً بشقاب سبزی را به من بده… خواهش می کنم برو و نان بگیر… لطفاً صدای موسیقی را کم کن…” یا حتی هنگامی که به خرید می روید، می توانید با مغازه دار با عبارت: ” لطفاً…” صحبت کنید. مطمئن باشید احترامی که می گذارید به خودتان باز می گردد و معمولاً جواب لطفاً یا خواهش می کنم، کلمه مؤدبانه ی ” بفرمایید” است. این شیوه حرف زدن هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان به یک اندازه ضروری است؛ همان طور که ” تشکر کردن” یا گفتن ” متشکرم” برای همه لازم است.

قانون های کوچک- تأثیرهای بزرگ

خانم باادبی گفت:” در بچگی به من آموخته اند وقتی هدیه ای مال توست که تو به خاطر آن تشکر کنی.”

به عبارتی تشکر کردن یعنی داشتن و بیان نکردن آن به معنی نداشتن است. مسلماً عادت دادن کودک به رعایت این نکته، در آغاز برای پدر و مادر دشوار است؛ چون خود آنها نیز باید مواظب باشند که قانون را زیرپا نگذارند. هدایت رفتار بچه ها به سمت رفتار تشکر آمیز یعنی کمک به آنهادر جهت کنترل و اصلاح رفتار با ارائه الگوی مناسب. این کمک به خصوص در مورد کودکان کوچک تر که تازه زبان باز می کنند، زودتر به نتیجه می رسد.

ترجمه: سپیده خلیلی

منبع: داگمارف. کرام؛ ترجمه و تالیف: خلیلی سپیده؛ آموزش آداب معاشرت به کودکان و نوجوانان؛ موسسه نشر پنجره؛ ۱۳۸۸

خطرات فضای مجازی برای جوانان و نوجوانان؛ چه باید کرد؟

فضای مجازی نیز مانند سایر اقسام تکنولوژی می تواند در بسیاری از موارد مفید واقع شود. در این خصوص فضای مجازی بستری را برای نسل نوجوان و جوان فراهم کرده است که می توانند با استفاده از آن در زمینه آموزشی وضعیت بهتری را تجربه نمایند.

هر پدیده جدید به محض ورود به دنیای واقعی همواره فرصت ها و چالش هایی را به همراه خواهد داشت. فضای مجازی نیز به عنوان ابزار ارتباطی نوین هم چون تیغ دو لبه ای است و برای خطراتی که به واسطه آن پیش می آید باید هوشیار بود و آمادگی مقابله با آن را داشت. در این گزارش به بررسی تاثیرات مثبت و منفی این پدیده بر قشر نوجوان، جوان، دانش آموز و دانشجو می پردازیم.

یکی از بحث های رایج میان جامعه شناسان و کارشناسان حوزه علوم اجتماعی و ارتباطات، نحوه و چگونگی برخورد با یکی از انواع تکنولوژی، در بدو ورود به هر فرهنگی است. در این میان نکته ای که همگی بر آن اتفاق نظر دارند، فرهنگ سازی برای استفاده صحیح از تکنولوژی است. اینترنت و فضای مجازی نیز مانند سایر اشکال تکنولوژی و رسانه ای موارد استفاده مثبت و منفی خاص خود را دارد. فضای مجازی می تواند به کمک دانش آموزان و دانشجویان بیاید

فضای مجازی نیز مانند سایر اقسام تکنولوژی می تواند در بسیاری از موارد مفید واقع شود. در این خصوص فضای مجازی بستری را برای نسل نوجوان و جوان فراهم کرده است که می توانند با استفاده از آن در زمینه آموزشی وضعیت بهتری را تجربه نمایند. از جمله استفاده های مفیدی که نسل جوان از فضای مجازی دارد، عبارت است از:

– استفاده از داده ها و اطلاعات گوناگون به منظور انجام فعالیت هاى علمى و پژوهشى

– تسریع در روند انجام امور ادارى دانشجویان و دانش آموزان و نیز افراد شاغل؛ که بخصوص در مراحل ثبت نام دانشگاه و انتخاب واحدها موجب تسهیل کار دانشجویان شده است.

– برقرارى سریع ارتباط با اساتید و معلمان، سایر دانشجویان و دانش آموزان به انواع روش های گفتارى، نوشتارى و تصویرى

– برقراری ارتباطِ بین دانشگاهی دانشجویان در شهرهای مختلف جهت انجام پروژه های علمی، چاپ نشریات و نیز مباحثه پیرامون مسائل علمی و آموزشی

– استفاده از روش های آموزش از راه دور و غیر حضوری

خطرات فضای مجازی

تسلط کامل والدین بر مهارت های مربوط به استفاده از رایانه ها و اینترنت، هوشیاری آنها در این رابطه و از سوی دیگر فرهنگ سازی برای استفاده صحیح از فضای مجازی، می تواند تاثیر بسزایی در فراگیرى مهارت هاى مختلف زندگى و نیز آموزش هاى مرتبط با تحصیلات و مسائل علمی نسل جوان و نوجوان داشته باشد. با این وجود، استفاده از اینترنت در میان نوجوانان و جوانان در صورتى که نظارت والدین را به دنبال نداشته باشد، می تواند بستری برای بروز ناهنجاری اخلاقی و رفتاری باشد.

به عبارتی باید در نظر داشت فضای مجازی که می تواند با برنامه ریزی به بستری آموزشی و مفید تبدیل شود، با توجه به ویژگی هایی که دارد می تواند زمینه ساز خطراتی در تمامی سطوح و ابعاد زندگی باشد. فضای مجازی و اینترنت به رغم تمام کاربردها و کارکردهای مفید خود، آسیب های اجتماعی خاصی نیز دارد که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. تاثیر این آسیب ها به ویژه در نسل در حال رشد کشور حساس تر بوده و دقت بیشتری را می طلبد.

آسیب های اجتماعیِ حاصل از ارتباط با اینترنت دامنه وسیعی دارد. طوری که می توان حوزه آسیب های آن را از چندهویتی گرفته تا دسترسی به حساب های بانکی، هرزه نگاری، انتشار محتواهای مستهجن، تجاوز به حریم خصوصی افراد و اشاعه خشونت ترسیم کرد؛ آسیب هایی است که کارشناسان حوزه جامعه شناسی، ارتباطات و روانشانسی بصورت مداوم از آنها صحبت می کنند.

آزادی بی حد و حصر در فضای مجازی، خلا قانون گذاری و عدم امکان حضور و نظارت پلیس بر تمام ابعاد آن موجب می شود که عده ای از کاربران بر اساس هنجارهای لحظه ای عمل کنند. گمنامی، بی چهرگی و بی نامی افراد در اینترنت نه تنها پیگرد قانونی مجرمان را در فضای رایانه ای مشکل می سازد، بلکه زمینه گسترش آن را نیز فراهم می آورد.

با توجه به رشد روزافزون جرایم اینترنتی و با در نظر گرفتن به این مطلب که جوانان بیش از هرگروه دیکر در مقابل بعضی از این جرایم آسیب پذیر هستند، حمایت از آنان امری ضروری و حیاتی به نظر می رسد. مسئولان و دست اندرکاران کشور باید خطرها و تهدیدهای این جرایم را جدی تلقی کنند و استراتژی های همه جانبه ای را در راستای آگاهی دادن به استفاده کنندگان از اینترنت، مقابله قانونی با جرایم اینترنتی و استفاده صحیح از تکنولوژی رایانه ای اتخاذ کنند.

یکی از کارکردهای مهم و خطرناک این فضا، گفتگوهای اینترنتی است که به واسطه گسترش استفاده از تلفن های همراه، روز به روز در حال افزایش است. فارغ از اینکه این موضوع بیشتر اوقات فراغت دختران و پسران جوان را به خود اختصاص می دهد و آنها را از پرداختن به امور مفید دیگر باز می دارد؛ به دلیل گمنامی افراد در این فضا، هویت های کاذب و دوگانه ای شکل می گیرد که در آشنایی ها و دوستی های رمانتیک مجازی، اکثر اوقات موجب به بازی گرفتن احساسات و سرنوشت افراد در این فضا می شود. البته آسیب های اینگونه در میان دختران جوان بیشتر مشاهده می شود که متاسفانه گاهی تاثیرات عمیقی بر آینده و زندگی آنان دارد.

علاوه بر آن، سرگرمی های مجازی، موجب کاهش علاقه جوانان به مشارکت های اجتماعی و فعالیت های مدنی شده است و ممکن است بر مهارت های اجتماعی آنان تاثیر منفی بگذارد. هم چنین حضور طولانی در فضای مجازی می تواند به فرهنگ پذیری اشتباه، جامعه پذیری ناقص و تاثیرپذیری افراطی از هنجارها و ارزش های حاشیه ای در عرصه های مختلف ارتباطی و اجتماعی منجر شود. از طرفی با کاهش حضور جوان و نوجوان در بستر خانواده، میزان اعتماد آنها به این نهاد مهم اجتماعی کم می شود. این اتفاق می تواند در نهایت منجر به از بین رفتن یکی از مهمترین کارکرد خانواده یعنی رفع سوالات، شبهات و مشکلات فرزندان شود. این موضوع زنگ خطری جدی برای ارتباطات انسانی است.

چه باید کرد؟

عده ای برای جلوگیری از آسیب هایی که فضای مجازی بر جوانان و نوجوانان دارد، منع استفاده از اینترنت را توصیه می کنند؛ اما به عقیده روانشناسان این روش اشتباه ترین گزینه در این خصوص است که می تواند به عاملی تحریک کننده در گرایش بیشتر فرزندان به استفاده از اینترنت شود.

ایجاد محدودیت باعث حساسیت بیشتر جوان و نوجوان می شود. برای کاهش آثار مخرب فضای مجازی باید طریقه استفاده درست از این ابزار را به آنان نشان داد. بنابراین رفتار صحیح والدین و ارائه راهکارهایی که بهترین گزینه جهت تصحیح رفتار کودکان، نوجوانان و جوانان است و بیشتر از آنکه لجبازی فرزند را تحریک کند، موجب راهنمایی و همراهی آگاهانه آنها می شود.

فضای مجازی به عنوان جادوی جام جهان نمای هزاره سوم یکی از ابزارهایی است که در آینده بشریت نقش مهمی را ایفا می کند و با توجه به تغییراتی که بصورت مداوم در آن ایجاد می شود باید مسیر درست استفاده از آن را نیز شناسایی کرد. لذا برای جلوگیری یا کاهش آسیب های اینترنتی باید به اقدامات پیشگیرانه ای مانند آگاهی بخشی به مردم از طریق رسانه های جمعی، آموزش دانش آموزان و دانشجویان و تصویب قوانین مختلف مبارزه با جرایم اینترنتی نیز توجه کرد.

منبع: مهرخانه

انزواطلبی (Seclusive)

انزواطلبی، در لغت به معنی تنهایی و در خلوت نشستن و از جمع کناره‌گرفتن است و در اصطلاح، عارضه‌ای است که باعث می‌شود کودک و نوجوان از برقرار کردن ارتباط با افراد و محیط خارج دوری کند. کودک یا نوجوان گوشه‌گیر از برخورد با دیگران(افراد ناآشنا) دوری می‌کند. این کودکان، نوعا با تقلیل یافتن علایق ذهنی و عاطفی نسبت به اطرافیان خود، از داشتن دوستان نزدیک و صمیمی محروم‌اند. نوجوانی که کم‌رو و گوشه‌گیر است، معمولا از حضور در فعالیت‌های جمعی سر باز می‌زند و فقط با تک‌دوست خود که نوعا به او بسیار وابسته می‌شود، اوقات خود را سپری می‌کند و به صورت افراطی سعی در جدا شدن از دیگران دارد. در فعالیت‌های گروهی، همکاری و مشارکت لازم را ندارد و یا از شرکت در بازی‌های دسته‌جمعی خودداری می‌کند و از جهت کلامی در عین آن که قادر به تکلم و صحبت می‌باشد، کمتر رابطه برقرار می‌کند و در بیان خواسته‌ها و نظرات خود در بین دیگران، توانایی و کفایت لازم را ندارد. لذا رفتار فوق یکی از جدی‌ترین مشکلات کودکان و نوجوانان می‌باشد.[۱]

علایم و نشانه‌ها

گوشه‌گیری با یک سلسله علایم متعدد و به‌هم‌پیوسته همراه است. فرد گوشه‌گیر چون مشکلاتش را نمی‌تواند در عالم واقعیت حل کند، به تخیل فرو می‌رود و به خیال بافی می‌پردازد، بی‌هدف است و نمی‌داند چه باید بکند و برای آینده‌اش چه طرحی بریزد. از مردم گریزان است و تمنا و خواهش را به عنوان تحمیل می‌داند و در برابر آن به شدت مقاومت می‌کند. از این‌رو، در ارتباط با اطرافیان دچار تضاد و کشمکش می‌گردد. برای دفاع از حقش اقدام نمی‌کند و کناره‌گیری را بر تلاش ترجیح می‌دهد.
محدود ساختن تمام جنبه‌ها و فعالیت‌های زندگی، خجالت و سکوت، ناتوانی در برقراری رابطه با دوستان و معلمان، فرار از فعالیت‌های اجتماعی و به تعویق انداختن انجام کارها، بی‌حوصلگی و کسالت، کمک نخواستن از دیگران به هنگام نیاز، در انجام کارها از این شاخه به آن شاخه پریدن، سازش با وضع موجود و اعتراض نکردن به آن حتی در صورت احساس ناراحتی و نگرانی، احساس پوچی و بی‌ارزشی، ابراز وجود نکردن، تقصیر گناهان را به گردن گرفتن، اجتناب از رقابت، درون‌گرایی و در خود فرورفتن، زود گریستن، غیبت از مدرسه، بی‌علاقگی به کلاس، عدم تمرکز حواس، اختلال در خواب و خوراک، بی‌اعتمادی نسبت به توانایی‌های خویش، داشتن نگرش منفی و بدبینانه به اطرافیان، مطرح نکردن اشکالات درسی در کلاس و عقب‌ماندگی درسی در بین دانش‌آموزان گوشه‌گیر به وفور مشاهده می‌شود.[۲]

انواع حالات انزواطلبی

انزواطلبی می‌تواند به صورت‌های مختلفی تجلی نماید. این صورت‌ها و حالات، خود دارای درجات متفاوتی از شدت و ضعف هستند که مهمترین آنها به شرح زیر است:

۱- گوشه‌گیری اجتماعی

این گروه از افراد، در سازگاری اجتماعی دچار شکست شده، از مصاحبت با مردم خودداری می‌نمایند و سرگرمی‌های فردی را به شرکت در امور اجتماعی مقدم می‌دارند. اجتماعی نیستند و تربیت اجتماعی نشده‌اند. اغلب اوقات تنها با اعضای خانواده خود و همسالان آشنای خود بازی می‌کنند و از دیگران دوری می‌نمایند. شرم و خجالت آنها ممکن است موجب عدم توانایی در کسب برخی مهارت‌ها شود.

۲- لالی انتخابی

حالت کلی و اساسی این اختلال، کناره‌جویی دائم از صحبت تقریبا در تمام موقعیت‌های اجتماعی(از جمله مدرسه) می‌باشد. علیرغم توانایی در یک زبان محاوره‌ای و صحبت کردن، این کودکان ممکن است به وسیله تکان دادن سر و در بعضی موارد توسط نطق و ادای جملات تک‌سیلابی و کوتاه ارتباط برقرار کنند. کودکان و نوجوانان مبتلا به این اختلال، عموما مهارت‌های زبانی عادی را دارند، اگرچه بعضی از آنها رشد توام با تاخیر و اختلالاتی در تلفظ را دارند.[۳]

علل انزواطلبی

عوامل متعددی از قبیل جسمانی، روانی، خانوادگی، اجتماعی و تربیتی موجب گوشه‌گیری می‌شود. ضعف و نقص جسمانی، اختلال در عملکرد غده فوق‌کلیوی، بیماری طولانی کودک، غم و اندوه شدید و مداوم، احساس گناه، تکبر و غرور بیش از حد، حسادت و انتقام‌جویی، ترس و ناامنی، بی‌حوصلگی در برقراری ارتباط سالم با کودکان، شکست‌ها و ناکامی‌های پی‌درپی، فقر و تنگدستی، پذیرفته‌نشدن در خانه و مدرسه، نابسامانی‌های خانوادگی، طلاق، بی‌پاسخ گذاشتن پرسش‌های کنجکاوانه کودکان، نبودن الگوی اجتماعی مطلوب در خانه، محرومیت از محبت مادری، اعتیاد خانواده، حمایت افراطی کودک همراه با چشم‌پوشی شدید، تبعیض، انتقاد و بهانه‌گیری‌های مداوم و بی‌مورد والدین و معلمان و عقب‌ماندگی درسی در بروز گوشه‌گیری نقش بسزایی دارند.
در مواردی، گوشه‌گیری و فرار از موقعیت مخاطره‌انگیز، معقول‌ترین شیوه برای مقابله با موقعیت ناکام‌کننده به شمار می‌رود. درخودفرورفتن نوجوان در دوره بلوغ نیز ممکن است به گوشه‌گیری بینجامد. به عبارت دیگر، زمانی گوشه‌گیری نوجوان با تفکر درباره طبیعت و خویشتن و مشاهده و تجزیه و تحلیل امور پیرامون همراه است که از کنجکاوی نشات می‌گیرد و از طریق آن نوجوان می‌خواهد به چراهای درونی خود پاسخ دهد. هم چنین هرگاه نوجوان در سازگاری با محیط اجتماعی شکست بخورد، احتمال می‌رود که گوشه‌گیر شود.[۴]

درمان انزواطلبی

شیوه‌های درمان گوشه‌گیری، بسیار متعدد و متنوع است. معلمان و والدین در رفع مشکلات کودکان گوشه‌گیر نقش بسزایی دارند و با صمیمیت و محبت باید تمام تغییرات رفتاری مناسب و موفقیت‌آمیز آنان را مورد توجه قرار دهند و با تشویق آنان را به سوی فعالیت‌های اجتماعی سازنده در مدرسه، خانه و اجتماع راغب سازند.[۵]

۱- تربیت اجتماعی

انسان در آستانه تولد، بالقوه موجودی است اجتماعی که تدریجا تحت تاثیر محیط، فعلیت پیدا می‌کند و قلمرو اجتماعی‌شدنش به ترتیب خانه، کوچه، مدرسه، محل، شهر، کشور و جهان است. از جمله آثار و علایم رشد اجتماعی عبارتند از: برقراری ارتباط با فامیل، همسایگان، گروه همسن و همکلاسان و در مراحل بعدی به‌ ویژه اواخر جوانی، تحکیم روابط اجتماعی از قبیل عضویت سیاسی، علاقمندی به فعالیت‌های اجتماعی مانند راه‌اندازی و شرکت در مراسم جشن، عزاداری‌ها، راهپیمایی‌ها و… لازمه تحقق این امر، اجتماعی بودن والدین و دوستان، آشنا بودن معلمین با مسائل تعلیم و تربیت است تا زمینه اجتماعی‌شدن آنان را فراهم و آموزش‌های لازم را به نوجوانان بدهند. امروزه کسانی یافت می‌شوند که به علت عدم تربیت صحیح اجتماعی، از مهارت‌های اجتماعی محروم بوده و در سن ۴۰ یا ۵۰ سالگی هم احساس می‌کنند از نظر رشد اجتماعی، کودک نابالغ‌اند، در برابر هر منطق و مغلطه تسلیم‌اند، همواره خود را مجرم تلقی نموده و از عذاب وجدان رنج می‌برند، اگر به میهمانی روند از برخورد، احساس عجز می‌کنند و اگر میهمان برایشان بیاید در نحوه پذیرایی درمی‌مانند.

۲- ایجاد و تقویت اعتماد به نفس

توکل و اتکاء به خدا، اعتماد به خود و تکیه به والدین و مربیان در انجام وظایف و مسئولیت‌ها از مهمترین احتیاجات بشر در مسیر الی‌الله است. کودک خردسال با اعتماد به والدین با جرات و اطمینان‌ خاطر به پیش می‌رود و با اعتماد به خود از عهده راه رفتن، سخن گفتن، مقاومت و دفاع از خود برمی‌آید.[۶]

۳- مدل‌سازی

تعدادی از متخصصان، نمایش فیلم‌های تهیه‌شده از مدل‌ها را به کودک منزوی مؤثر می‌دانند. در این روش، گرچه تلاش از طرف بزرگسالان اعمال می‌شود، ولی برای انتخاب مدل از همسالان کودک بهره‌گیری می‌شود. تجربه ثابت کرده است که همسالان می‌توانند برای رفتار مورد نظر، بهترین مدل باشند.

۴- درمان دارویی

در مراحل عمیق‌تر بیماری، درمان با انسولین مؤثر است و گاهی نیز از شوک الکتریکی استفاده می‌کنند.[۷]

نویسنده: محمد جواد علی اکبری

پی‌نوشت‌ها

[۱]. احمدی، احمد؛ روان‌شناسی نوجوان و جوانان، تهران، رودکی، ۱۳۶۹، ص ۲۵،
[۲]، همان، ص ۲۷،
[۳]. هنری ماسن، پاول و همکاران، رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایی، تهران، مرکز، ۱۳۶۸، ص ۴۴،
[۴]. کرین، ویلیام؛ پیشگامان روان‌شناسی رشد، ترجمه فربد فدایی، تهران، اطلاعات، ۱۳۶۷، ص ۵۹،
[۵]. بیابانگرد، اسماعیل؛ راهنمای والدین و معلمان در تربیت و آموزش کودکان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۶، ص ۲۹،
[۶]. همان، ص ۳۲،
[۷]. همان، ص ۸۶،

منبع: پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام)

آمادگی مردان برای ازدواج

شما خیلی دوستش دارید و او هم؛ اما چطور می‌توانید مطمئن باشید که او که شما خیلی خیلی دوستش دارید، آمادگی قدم گذاشتن به مرحله بالاتر و تشکیل خانواده را دارد؟ امروزه علامت‌های بسیاری وجود دارند که به وسیله آنها می‌توان واقعاً فهمید یک مرد جداً برای ازدواج آمادگی دارد یا نه.

به خاطر داشته باشید که اگر مردی همه این نشانه ها را هم داشته باشید، الزاماً به آن معنی نیست که شما همان پرنسس افسانه‌ای قصه‌اش باشید که به دنبالتان می‌گردد، بلکه به آن معناست که او آمادگی این را دارد که به شما نزدیک شود و شما را بیشتر بشناسد.

به هر حال تلاش‌های او برای ملاقات با شما، صرفاً به این معناست که او از ملاقات یا صحبت با شما و فقط شما خوشحال و هیجان‌زده می‌شود و تلاش می‌کند که تصمیم بگیرد آیا شما همان نیمه گمشده‌اش هستید یا نه؟

نشانه‌هایی که شما به دنبالش می‌گردید اینها هستند:

شما، زمان زیادی را با او صرف می‌کنید

درست شبیه زوج‌هایی که سعی می‌کنند اغلب اوقاتشان را با هم بگذرانند، شما هم طبیعتاً دوست دارید بیشتر بخش‌های زندگی تان را با هم بگذرانید.

تعادل و توازن از نکات مهمی است که نباید فراموش کنید، برای ربودن قلب دیگری الزاماً نباید تبدیل به کپی دیگری بشوید. اگر او و شما تمایل دارید بیشتر اوقاتتان را با هم به تفریح یا در حال کمک به دیگری بگذرانید، نشانه آن است که احساسات، آرزوها و یا اهداف مشابهی دارید.

او، مؤدب و انعطاف‌پذیر است

بهترین وقتی که می‌توانید انعطاف‌پذیری او را مورد آزمایش قرار دهید وقتی است که می‌خواهید در برنامه ریزی یا برنامه زمان بندی شده تان تغییراتی بدهید. همیشه زمان‌هایی وجود دارند که شما لازم است آنها را جا به جا کنید یا در جای دیگری مشغول کار دیگری باشید. وقتی شما این تغییر را به او اطلاع می‌دهید، او نشان خواهد داد که نسبت به احتیاجات شما در برابر احتیاجات خودش چه احساسی دارد. او به طرز ناخودآگاه نشان خواهد داد که حاضر است امیالش را فدای رضایت شما بکند یا نه و آیا انسان سخاوتمند و بخشنده‌ای هست یا نه. مطمئناً قابل اطمینان و اعتماد بودن یکی از مهمترین صفاتی است که شما برای همسرتان به دنبالش می‌گردید، این طور نیست؟

او تفریحات شخصی‌اش را فدای بودن با شما می‌کند

اغلب این طور می‌گویند اما آیا او واقعاً از انجام تفریحی که دوست دارد می‌گذرد تا با شما باشد؟ بگذارید این طور فکر کنیم که شما فقط یک شب در هفته مرخصی دارید و این اتفاقاً مصادف شده است با شبی که مسابقه تیم محبوب او از تلویزیون پخش می‌شود و او ترجیح می‌دهد که آن شب را با شما بگذراند. هر وقت او کاری را که واقعاً دوست دارد رها کرد تا وقتش را با شما بگذراند، به این معنی است که به طرف شما در حال حرکت است. به خاطر داشته باشید که این کار معمولاً به طول نمی انجامد ولی در ابتدا نشانه خوبی است که او سعی دارد قلب شما را فتح کند.

او برای شناختن شما، زمان صرف می‌کند

وقتی شروع به دوست داشتن دیگری می‌کنیم تمایل داریم که از آینده خودمان بیشتر به او ببخشیم، چرا که او هنوز یک غریبه ناشناس است و ما سعی داریم او را بیشتر بشناسیم. امروز اغلب زوج ها بدون این که یکدیگر را بشناسند با هم ازدواج می‌کنند و بعد وقتی وجود مشکل را در می‌یابند که تقریباً به نزدیکش رسیده‌اند و راهی نمانده است.

ایجاد زود هنگام روابط صمیمانه و نزدیک می‌تواند موجب نقصان یا کاهش آرزوها و خواسته‌های آینده مرد برای شناختن یا بهتر شناختن زن مورد علاقه‌اش بشود. نشنیده اید که می‌گویند آدم به چیزی که دستش به آن نمی رسد حریص تر می‌شود؟

صرف زمان برای ایجاد شناخت بهتر و بیشتر شالوده و پایه ساختمان روابط سالم و موفق در درازمدت است.

منبع: بیتوته

روابط خانوادگی‌تان، رییس محور است یا بدون قید و شرط؟

خانواده، اولین محیط اجتماعی است که فرد در آن رشد می‌کند و تمام ارزش‌های اجتماعی در خانواده به فرد منتقل می‌شود.

مقایسه شیوه‌های ارتباطی میان اعضای یک خانواده

اسباب بازی‌ها در وسط خانه نخواهد بود، لباس‌ها وسط اتاق رها نخواهد شد، ظرف‌های کثیف در کنار و گوشه خانه دیده نخواهد شد، اگر و تنها اگر روحیه همدلی و همکاری بین اعضای خانواده بالا باشد.

امروز روز خانواده است می‌گویند علت انتخاب این روز به عنوان روز خانواده نزول آیه «هل اتی» در این روز است. آیه اول سوره الانسان که درباره خانواده و استحکام پایه‌های آن است. بیست و پنجم ذی الحجه یادآور روزی است که حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) برای بهبود بیماری حسنین(علیهماالسلام) سه روز، روزه گرفتند و از قضا هر سه افطاری آن را به نیازمندان بخشیدند در این روز سوره «هل اتی» در شأن اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نازل شد. یکی از مهمترین درس‌های این موضوع می‌تواند اهمیت بالای روحیه تعاون و همکاری و یک دل بودن اعضای خانواده در حل مسائل خانوادگی باشد.

شیوه ارتباطی بین اعضای یک خانواده، مهمترین عامل برای همکاری و همدلی آن‌ها در خانواده است و اگر شیوه ارتباطی صحیحی در بین اعضای خانواده وجود نداشته باشد، همکاری و همدلی در آن خانواده دیده نخواهد شد.

آشنایی با شیوه‌های ارتباطی

خانواده، اولین محیط اجتماعی است که فرد در آن رشد می‌کند و تمام ارزش‌های اجتماعی در خانواده به فرد منتقل می‌شود در نتیجه اگر اعضای یک خانواده با یکدیگر تعامل مناسبی داشته باشند، آن‌ها هم برای یکدیگر و هم برای جامعه افراد موثری خواهند بود. اولین نکته‌ای که در تعامل افراد خانواده با یکدیگر به چشم می‌خورد، شیوه ارتباطی آن‌ها با یکدیگر است.

این شیوه ارتباطی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است چون تحت تاثیر همین شیوه ارتباطی است که اعضای خانواده تصمیم می‌گیرند سازگارانه با یکدیگر همکاری کنند یا سر ناسازگاری داشته باشند و فقط به فکر خودشان باشند. در ادامه با شیوه‌های ارتباطی غلط که مهم ترین موانع همکاری و همدلی در خانواده‌ها هستند، آشنا خواهید شد.

شیوه رئیس محور

یکی از شیوه‌های ارتباطی که بین اعضای بعضی خانواده‌ها وجود دارد، این است که یکی از اعضا که معمولا پدر یا مادر هستند نظر خودشان را به عنوان معیار درست یا نادرست بودن هر مسئله‌ای در خانواده مطرح می‌کنند.

در این خانواده‌ها، اعضای دیگر حق اظهار نظر ندارند و حتی نظرشان در انتخاب‌های مهم زندگی شان هم مورد بررسی قرار نخواهد گرفت. این شیوه غلط ارتباطی، یکی از موانع همکاری و تعاون بین اعضای خانواده است.

از پیامدهای نامناسب این شیوه ارتباطی، این است که اعضای چنین خانواده‌هایی معمولا استرس و اضطراب دارند و به خاطر ترس از اظهار نظر اهل مشورت دادن و مشورت کردن نیستند. این افراد تا زمانی که پدر یا مادرشان به آن‌ها دستور ندهد و مجبور نباشند، در خانه همکاری نخواهند کرد. این افراد از لحاظ روابط اجتماعی ضعیف هستند و به همین دلیل از جمع‌ها طرد می‌شوند. همچنین این افراد تلاش می‌کنند تا بتوانند بر دیگران تسلط پیدا کنند و باعث اذیت آنان می‌شوند.

شیوه بی‌قید و شرط

در مقابل شیوه ارتباطی رئیس محور، شیوه سهل‌گیرانه یا شیوه بی‌قید و شرط است. در چنین خانواده‌هایی، افراد کاملا استقلال دارند و هر فردی کاری را انجام می‌دهد که خودش درست می‌داند. در این خانواده، افراد به نظرات دیگر اعضای خانواده کاری ندارند. این افراد به جای این که هدف‌های گروهی برای موفقیت داشته باشند، هدف‌های فردی دارند و به نوعی خودخواه هستند. این شیوه هم پیامدهای منفی زیادی دارد. یکی از این پیامدها این است که اعضای این خانواده ها، مسئولیت پذیر نیستند و از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستند. اعضای چنین خانواده‌هایی در خانه هیچ مسئولیتی برای خودشان نمی بینند و کاری انجام نمی دهند. در این افراد، حس همکاری در پایین ترین سطح ممکن به چشم می‌خورد و معمولا به همکاری با دیگران تمایلی نشان نمی دهند.

شیوه عمل بر اساس منطق

بهترین شیوه ارتباطی بین اعضای خانواده‌ها، روشی بین شیوه‌های سخت‌گیرانه و بی‌قید و شرط است. در این شیوه ارتباطی، اعضای خانواده با منطق درباره هر موضوعی با یکدیگر صحبت می‌کنند تا به نتیجه برسند. در این خانواده‌ها درباره هر موضوعی به گفت و گو می‌نشینند و به هر نتیجه‌ای که برسند، همه اعضای خانواده خود را موظف می‌دانند که برای تحقق آن هدف به یکدیگر کمک کنند. در این شیوه ارتباطی همکاری و تعامل بسیار بالایی وجود دارد. از پیامدهای مثبت این شیوه ارتباطی، اعتماد به نفس بالای فرزندان و احتمال موفقیت بیشتر در روابط با دیگران است. در چنین خانواده هایی، اعضای خانواده مسئولیت پذیر هستند و برای پیشرفت خانه به صورت داوطلبانه گوشه‌ای از کارهای خانه را انجام می‌دهند.

تاثیر شیوه ارتباطی صحیح

برنامه‌ریزی برای بعضی از برنامه‌های خانوادگی می‌تواند افراد خانواده را به یکدیگر نزدیک کند. به طور مثال، اگراعضای خانواده‌ای بخواهند اسباب‌کشی کنند، والدین باید این موضوع را برای فرزندان شان توضیح دهند و باید به آنان بگویند که به کجا خواهند رفت و محل جدید چه خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد و نظر فرزندان شان را جویا شوند. با این کار بچه‌ها خود را در این برنامه شریک می‌دانند.

در این صورت، به جای ترس و نگرانی از محیط جدید در بسته بندی وسایل و اثاث کشی نیز کمک می‌کنند و وقتی به خانه جدید رفتند، دوباره در چیدن لوازم و حمل و نقل وسایل خانه به پدر و مادرشان کمک می‌کنند. یکی از راه‌هایی که سبب موفقیت خانواده‌ها می‌شود، همکاری بین آنان است. والدین باید کارها را میان اعضای خانواده براساس سن و توانایی آنان تقسیم کنند. هرکسی باید مسئولیتی داشته باشد مانند خرید کردن، نظافت خانه، نظافت وسایل شخصی، گذاشتن سطل زباله بیرون از خانه و آشپزی. با تقسیم کار، اعضای خانواده احساس مسئولیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند. بعضی از مواقع لازم است، والدین در مورد مسائل و مشکلات با فرزندان خود صحبت کنند. پدر و مادرها باید با فرزندان خود صمیمی باشند و در مورد مسائل مختلف با آنان مشورت کنند. البته باید به هنگام مشورت، به سن و میزان درک آنان توجه کنند و مسائلی را با آنان در میان بگذارند که سبب ناراحتی روحی و روانی آنان نشود.

منبع: خراسان گفتگو با «وحید فرهمند» کارشناس مطالعات خانواده و کارشناس ارشد روان شناسی بالینی

نقل از میگنا

طلاق بی‌طلاق! فقط زندگی

با وجود این که بیشتر ازدواج‌ها با عشق و علاقه و محبت طرفین صورت می‌گیرد، اما در اکثر موارد مشاهده می‌کنیم که زن و مرد با تمام تلاشی که در جهت انجام دقیق وظایف خود دارند، به مرور زمان، عشق و علاقه‌ی بین‌شان کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شده و گاهی به‌طور کامل محو می‌شود . به این نوع جدایی، اصطلاحاتی مانند طلاق عاطفی، طلاق روحی و روانی یا طلاق خاموش اطلاق می‌شود. با همه‌ی سعی و تلاش همسران برای نرسیدن به مرحله‌ی جدایی، بسیاری از ازدواج‌ها، منجر به طلاق رسمی شده و درصد بسیار بالاتری، به طلاق عاطفی منتهی می‌شود.

گاهی دلایلی مانع جدایی رسمی همسران می‌شود بنابراین در شرایطی که زن و مرد از لحاظ روحی و روانی، علاقه‌ای به ادامه‌ی زندگی مشترک‌شان ندارند، پس از یک دوره‌ی طولانی مدت دعوا و جر و بحث، از وضعیت عناد و دشمنی و تنفر گذشته و وارد موقعیت بی‌تفاوتی می‌شوند. اگر چه زوجین با هم زندگی می‌کنند ولی فقط جسم خاکی آنان با هم است و هیچ تعلق روحی و روانی نسبت به هم ندارند و در همین زمان، بیشتر انحرافات اخلاقی و آسیب‌های اجتماعی و روحی و روانی پیش می‌آید و اما زوج‌ها چه کارهایی می‌توانند انجام دهند تا از عشق خود محافظت نموده و عواطف همدیگر را تقویت کنند؟ چه باید کرد که کار به اینجا کشیده نشود و زندگی همسران تا این حد سرد و بی‌روح نشود؟

برای پیش‌گیری از چنین آسیب‌های خانوادگی، به کار بردن تدبیرهای زیر توصیه می‌گردد:

– باید بدانیم دوست داشتن و عشق، آموختنی است. عشق بین زن و مرد، مانند نهالی است که اگر از آن مراقبت به عمل نیاید، خشک خواهد شد، پس به این مساله اکتفا نکنید که یک‌بار ابراز علاقه، برای همیشه کافی است، بیشتر زوج‌ها در طول روز حتی یک‌بار هم به صورت هم نگاه نمی‌کنند یا حرف‌های تازه‌ای برای گفتن ندارند.

– اگر زن و مرد با روان‌شناسی هم آشنا بوده و به تفاوت‌های اخلاقی و رفتاری یکدیگر به‌طور کامل واقف باشند، در این صورت هیچ‌گاه از رفتار طرف مقابل، سوء تعبیر نخواهد شد. سعی کنید حالات، روحیات، نیازها و توقعات همسرتان را به‌خوبی شناسایی کنید و در تامین آنها بکوشید.
یادگیری و به کار بردن مهارت‌های گفت‌وگوی سالم در حل اختلافات خانوادگی، باعث می‌شود رنجش‌ها در دل انباشته نشود و همه‌ی دلخوری‌ها، جای خود را به محبت و صمیمیت بدهد.

– زمانی را برای گفت‌وگو و ابراز محبت و تبادل‌نظر با همسرتان اختصاص دهید و این امر را در اولویت امور قرارداده و اشتغال و فرزند و… را بهانه‌ای برای فرار از این موقعیت قرار ندهید. سعی کنید به مرور زمان، مدت گفت‌وگوی خصوصی را بیشتر، کنید. دقت نمایید که صحبت‌های شما باید غیر از بیان گزارش کاری روزمره و بیان مشکلات تکراری و معمولی روزانه باشد. این صحبت‌ها گرچه مهم هستند ولی آنها را به زمان دیگری در طول روز بسپارید و در این زمان، ارتباط نزدیک‌تری با همسرتان داشته باشید و حرف‌هایی از نوع حرف دل را بازگو کنید و در عین حال با همسرتان همدلی کنید.

– یادگیری و به کار بردن مهارت‌های گفت‌وگوی سالم در حل اختلافات خانوادگی، باعث می‌شود رنجش‌ها در دل انباشته نشود و همه‌ی دلخوری‌ها، جای خود را به محبت و صمیمیت بدهد. به علت ناآگاهی زوج‌ها از روش گفت‌وگوی سالم، بیشتر صحبت‌ها به مشاجره ختم می‌شود.

– سعی کنید هنگام صحبت، ابتدا به نکات مثبت همسرتان اشاره کنید، خشمگین نشوید، خود را نیز در ماجراهای پیش آمده مقصر معرفی کرده و قبل از هر چیز، شما عذرخواهی کنید و بیان کنید که منظورتان از صحبت کردن، فقط حل مساله و رسیدن به تفاهم می‌باشد. در ضمن، مانع حرف زدن همسرتان نشوید و به او هم فرصت اظهارنظر بدهید.

– هرگز صحبت‌های خود را با طعنه، زخم زبان، کنایه و پایین آوردن شخصیت و حرمت همسرتان بیان نکنید.

– با همسرتان مقابله به مثل نکنید. سعی کنید همیشه شما پیش‌قدم شوید و با رفتار محبت‌آمیز، مهربانی را به او آموزش دهید.

– زوجین باید بیاموزند که توقعات و نیازهای خود را بدون نکوهش دیگری بیان کنند.

– نسبت به همسر خود، نگرشی مثبت و مطلوب داشته باشید و به او همواره احترام بگذارید و محبت و عواطف خالصانه‌ی خود را نثار او گردانید.

از پیش‌داوری و تصمیم‌گیری براساس تصورات خود، پرهیز نمایید.

– باور داشته باشید که همسرتان انسانی منحصر به فرد و یک امانت الهی می‌باشد. او همان کسی است که در دوران نامزدی، آرزوی با او بودن را داشتید.

– خودتان برای زندگی تان تصمیم بگیرید و نگذارید به‌خاطر رضایت خاطر اطرافیان، در تصمیمات منطقی خود دچار تزلزل شوید.
تصور نکنید یک زندگی ایده‌آل، زندگی است که در آن هیچ اختلاف‌نظری نباشد و آرامش کامل بر آن حاکم باشد بلکه اختلاف‌نظر همیشه وجود خواهد داشت؛ نکته‌ای که مهم است، نحوه‌ی برخورد و حل اختلاف می‌باشد فراموش نکنید که اختلافات و تفاوت‌ها، موجب تفاهم بین همسران می‌شود.

– اگر رنجشی قابل چشم‌پوشی می‌باشد، از آن بگذرید ولی اگر برای‌تان مهم است، هر چند که مساله‌ی کوچکی باشد، آن را به طرز صحیحی با همسر خود در میان بگذارید.

– همسرانی که بر سرهر مساله‌ی جزیی با هم مجادله دارند، به تدریج باید شاهد مرگ عواطف‌شان باشند.

– زوج‌های شاد و بانشاط نسبت به زوج‌های ناسازگار و ناراضی، عملکرد بهتری در ابراز علاقه و عواطف خواهند داشت؛ پس برای سلامت جسم و روح خود و همسرتان، وقت و انرژی صرف کنید.

– و در آخر بدانید اگر هدف، عشق و حفاظت از آن است، باید بهای این حفاظت را با گذشت و ایثار بپردازید.

منبع: مجله شادکامی(با تغییر)؛ تهیه کننده: داوودی

 

پیامدهای طلاق

طلاق، از عوامل اهم پاشیدگی کانون خانواده معضل اجتماعی است که پیامدهای آن از مشکلات بزرگ جوامع کنونی به شمار می‌رود ولی در شرایط حاضر، به صورت متداول‌ترین راه حل یک ازدواج ناموفق درآمده است.
گسستن رابطه زناشویی و رها ساختن زندگی مشترک، زن و مردی را که با هم پیوسته بوده اند، به راه‌های گوناگون می‌کشاند ، هر چند امکان دارد، چنین زن و مردی، هریک خوشبختی خاصی یافته یا سعادت از دست رفته را در کنار همسری دیگر بیابند اما متأسفانه چنین امکانی اندک و تنها برای حدود ۱۰ درصد اتفاق می‌افتد.
جامعه ما نسبت به زنان مطلقه پیش‌داوری منفی دارد و قریب ۹۰ درصد زنان طلاق گرفته را نمی‌پذیرند. از طرفی دیگر مشکل وجود فرزندانی در خانواده‌های طلاق که ناچارند به زندگی در کنار یکی از والدین بسنده کنند و روزگار را زیر سایه ناپدری یا نامادری بگذرانند، مسأله دیگری است که بسیار قصه‌های غم‌انگیز آن را شنیده ایم. این مسایل و پیامدها یک ذهنیت تاریخی منفی نسبت به طلاق را شکل داده است. این واقعیت را هر فردی می‌تواند دریابد که سابقه طلاق در زندگی هر فردی به عنوان یک نقطه منفی و ضعف محسوب می‌شود.
ایجاد چنین نگرشی در سطح جامعه و تلقی منفی از «طلاق» و زنان و مردان مطلقه، از مهمترین عوامل بازدارنده طلاق است. البته اسلام به عنوان یک دین واقع‌گرا نمی‌تواند به دلیل خطرات ناشی از طلاق در هیچ شرایطی طلاق را نپذیرد، زیرا به هر حال در مواقعی اختلافات زن و مرد درون خانواده به نقطه انفجارآمیزی می‌رسد که اجبار به ادامه چنین وضعی، نه تنها به بهبود اوضاع نمی‌انجامد، بلکه به مصایب و فجایع دردناکی منجر می‌شود و سلامتی زن و شوهر یا فرزندان خانواده را در معرض مخاطره جدی قرار می‌دهد.با وجود این ، طلاق در شرع مقدس اسلام به عنوان مبغوض‌ترین عمل قابل پذیرش تلقی شده و در عرف جامعه ایرانی نیز فقط به عنوان آخرین راه حل قابل پذیرش است.
امروزه در کشورمان شاهد افزایش برخی از معضلات اجتماعی هستیم و طلاق از جمله معضلاتی است که افزایش آن شکل چشمگیر و خطرناکی به خود گرفته است. بر طبق آمارهای رسمی و غیررسمی و اظهاراتی که توسط مسئولین دادگاه خانواده ارائه شده از هر چهار یا پنج ازدواجی که صورت گرفته یک مورد آن متأسفانه به طلاق می‌انجامد و بر همین اساس کشور ما بعد از کشورهایی چون آمریکا، دانمارک و مصر چهارمین کشور پرطلاق دنیا محسوب می‌شود. حال به بررسی برخی از جنبه‌های این پدیده می‌پردازیم.
دو فرد با دنیایی از آمال و آرزو و اغلب با عشقی وافر در کنار هم قرار گرفته و پیوندی از روابط را با هم برقرار می‌کنند. پیوندی که امید می‌رود تا پایان زندگی دو نفر پایدار و استوار باقی بماند. پس چه می‌شود که تمام آرزوهای دو نفر از هم می‌گسلد و زندگی آنها قبل از موعد از هم فرو می‌پاشد. عوامل موجد در طلاق چیست؟ طلاق چه اثرات و عوارضی را بر زوجین طلاق گرفته و همچنین جامعه پیرامون آنها می‌گذارد؟ آیا آینده و آتیه‌ای بهتر در انتظار مطلقین خواهد بود؟ چه راهکارهایی برای کاهش این معضل وجود دارد؟ مقاله زیر تلاش دارد به برخی از این پرسش‌ها پاسخ گوید، با هم می‌خوانیم:

● عوامل طلاق

▪ برخی از عوامل طلاق در جامعه ما به شرح ذیل می‌باشند:
۱- عوامل قانونی

از جمله عواملی که در حال حاضر به شدت طلاق‌ها را در جامعه ما متأثر می‌سازد وجود و تصویب برخی از قوانین مربوط به ازدواج و طلاق است. مثلاً قوانین مربوط به مهریه نه تنها نتوانسته مانع طلاق دادن زنان توسط مردها شود بلکه منجر به جنگ و جدال بسیاری بین زوجین شده است.
قانونی که مبنی بر حق حبس مرد برای عدم توانایی پرداخت مهریه توسط زن به تصویب رسیده و بر اساس ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی که می‌گوید: زن می‌تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند. در هنگام برخی از اختلافات زنان را تجهیز به سلاحی کرده که می‌توانند به وسیله آن مرد را تهدید کرده و مشکلاتی از قبیل این که وقتی که زن بخواهد اقدام به چنین شکایتی بکند مرد از هراس به حبس رفتن و یا بعد از به حبس رفتن بر دامنه مشاجرات بیافزاید و یا این که سریع تر اقدام به طلاق نماید، را ایجاد نموده است. در این راستا مهریه وسیله‌ای شده که زنان به خاطر این که از حالات احساسی و هیجانی بیشتری برخوردارند سریع تر تحریک شده و دست به اقداماتی که در کل به ضرر خود و همسرش و در نهایت زندگی مشترک آنان است، بزنند.
از سویی دیگر مهریه می‌تواند دستاویزی برای برخی زنان سوءاستفاده کننده باشد که اصولاً قصد زندگی مشترک ندارند و به خاطر دریافت مهریه اقدام به ازدواج می‌نمایند و بعد از مدتی با دلایل واهی سعی می‌کنند با دریافت تمامی مهریه یا قسمتی از آن با عاصی کردن مرد طلاق خود را بگیرند و این عمل خود را بارها می‌توانند تکرار کنند. به نظر می‌رسد برای برطرف کردن معایب قانونی مربوط به مهریه ازجمله حذف حق حبس زنان با توجه به بررسی‌های کارشناسانه دقیق تر باید اصلاحاتی صورت پذیرد تا کمترین عوارض را دربرداشته باشد. البته مسائل قانونی فقط به مسائل مطرح شده ختم نمی‌شود بلکه مسائل دیگری نیز وجود دارد که باید مورد بررسی و بازبینی قرار گیرند و بر اساس زمان حاضر تغییرات لازم در آنها انجام پذیرد.

۲- عوامل روانشناختی

عوامل روانشناختی دخیل در طلاق ابعاد گسترده‌ای را دربرمی گیرد که با بیان مختصر نمی‌توان به توصیف گستره آن پرداخت ولی از جمله مواردی که می‌توان به آنها اشاره کرد به شرح ذیل است:

● عدم تفاهم و سازگاری روانی

در برخی از موارد طلاق، وقتی از زوجین درباره علل طلاق سؤال می‌شود راحت‌ترین و در دسترس‌ترین پاسخی که خواهند داد این است که می‌گویند ما با هم سازش یا تفاهم نداریم. وقتی سؤال دقیق تر می‌شود که منظور از تفاهم نداشتن چیست؟ در پاسخ بسیاری از آنها مشاهده می‌شود که دلیل یا جواب مستدلی برای آن ندارند.
از مفاهیمی مثل این که او مرا درک نمی‌کند، ما با هم هیچ شباهتی نداریم، او مرا دوست ندارد، به خانواده‌اش وابسته است(البته این سخن در بین خانم‌ها بسیار شایع است) و مسائلی از این قبیل که بسیارند مطرح می‌شود.
این شکایات و گله‌مندی‌ها گاهی دوطرفه است یعنی هر دو زوج متقابلاً از همدیگر شکایت می‌کنند ،ولی در خیلی مواقع نیز یک طرفه است یعنی یکی از زوجین عاشق و دوستدار همسر خود است و تمام و کمال حاضر به زندگی مشترک با طرف مقابل خود است ولی دیگری علی رغم ابراز احساسات همسرش، حالتی تنفرآمیز نسبت به او پیدا می‌کند. در این حالت است که تقریباً آن زندگی به نقطه پایان خود نزدیک شده و دیری نخواهد پایید که طلاق و متارکه زوجین نتیجه بلافصل آن خواهد شد.
پدیده ذکر شده به وفور در جلسات مشاوره زوجینی که با هم اختلاف دارند دیده می‌شود.
در چنین موقعیت‌هایی با توجه به پدیده رخ داده شده هر عملی، سخنی، شیوه‌ای به عنوان بهانه‌ای از طرف فرد بی‌علاقه در نظر گرفته می‌شود که این بهانه گیری‌ها پایانی نخواهد داشت. بهانه‌هایی چون تو مرا دوست نداری، تو مرا گردش نمی‌بری، تو یک آدم بی‌حالی هستی، تو طرفدار پدر و مادر یا خواهر و برادرانت هستی، تو به خاطر خانواده ات به من بی‌محلی می‌کنی و هزاران تو، تو… دیگر، که اگر هر کدام برآورده گردد دیگری سر برمی‌آورد و اینها می‌توانند پایانی بر زندگی مشترک با بر چسب نداشتن تفاهم باشد.

● حال باید بپرسیم چرا چنین اتفاقاتی رخ می‌دهد؟

▪ چنین سؤالی قطعاً پاسخ‌های متعددی از منظرها و با توجه به افراد مختلف دارد. از جمله پاسخ‌هایی که می‌توان به آنها اشاره کرد عبارتند از:

الف- عدم تمایل یکی از طرفین به ازدواج و یا ازدواج اجباری
ازدواجی که به صورت اجباری و فقط به خواسته والدین یکی از زوجین و یا هر دو طرف باشد و تمایلی از سوی خود زوجین نباشد در اغلب موارد به شکست می‌انجامد و اگر نیانجامد قطعاً در بسیاری از موارد به تحمل می‌انجامد که چنین زندگی زناشویی مانند زندانی شدن با اعمال شاقه است، اگرچه به نظر برسد ظاهراً مشکلی وجود ندارد.
البته در مواردی نیز به ندرت چنین ازدواج‌هایی موفقیت آمیز است.

ب- ناپختگی و عدم بلوغ اجتماعی
برخی از ازدواج‌ها علی رغم این که به صورت خواسته و حتی با عشق و علاقه طرفین برای ازدواج همراه بوده ولی بعد از مدتی شاهد از هم پاشیدگی آنها هستیم.
در این نوع طلاق‌ها، ما شاهد این خواهیم بود که دختر یا پسر و یا هر دوی آنها به نوعی هنوز به درجه‌ای از رشد اجتماعی و عقلانی نرسیده‌اند که بتوانند یک زندگی مشترک را اداره کنند، تشکیل یک زندگی مشترک مستلزم شناخت‌ها و پیش آگهی‌هایی است. دختر و پسری که با هم ازدواج می‌کنند باید خودشان را آماده پذیرش مسئولیت‌هایی کنند. خود را شریک زندگی و سازندگی آن بدانند، از طرف مقابل خود صرفاً بستانکار نباشند بلکه خود را بدهکار نیز بدانند. هر کدام از آنها باید خود را مسئول ساختن زندگی تلقی کنند نه این که یک زندگی ساخته شده را بخواهند. کسانی که قصد ازدواج دارند باید به این امر آگاهی داشته باشند که ازدواج پایان بخشیدن به تمام سختی‌ها و مشکلات نیست بلکه به نوعی درگیر شدن با مشکلات دیگری و شاید بیشتری است که اگر به دیده درست به آن نگریسته شود زیبایی زندگی در همین حل کردن مشکلات بیشتری است که اگر به شکلی آرمانی به آن نگریسته شود چیزی جز طلاق نتیجه‌اش نخواهد بود. بعضی از خانم‌ها در جامعه ما متأسفانه ازدواج را مساوی با ورود به دنیایی که همه چیز آن زیبایی و راحتی است می‌دانند و در برخورد با اولین و کوچکترین مشکل ساختار روانی‌شان از هم گسسته می‌شود. رسیدن به یک پختگی و بلوغ اجتماعی در درجه اول به عهده والدین است و در درجه دوم ایجاد تغییر در نگرش خود افراد در شرف ازدواج به مسأله زندگی مشترک آنهاست.

ج- توقعات بی‌جا و چشم و هم چشمی
امروزه زرق و برق‌های بسیار زیاد و متنوع مانند سمی که بر اختلافات خانوادگی دامن زده گریبانگیر جامعه ما گشته و وضعیت بحرانی را در کانون خانواده به وجود آورده است. در اینجا بحث بر سر وجود چنین زرق و برقهایی نیست، بلکه بحث بر سر تأثیرات و برداشتهایی که از آنها می‌شود، است. در چنین وضعیت‌هایی زوجین غرق در چنین اوضاعی می‌شوند و خود و زندگیشان را فراموش می‌کنند. به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با متأثر شدن از چنین وضعی و فکر نکردن درباره تداوم زندگیشان به دامن شدید اختلافات می‌افتند. کما اینکه در بسیاری از مواقع این صورتهای زیبا عامل خوشبختی در زندگی نیستند. این افراد با ندیدن جنبه‌های مثبت زندگی خود و دیدن جنبه‌های به ظاهر مثبت و یا به واقع مثبت دیگران دچار کشمکش‌های فراوان می‌شوند و وقتی زندگی خود را از دست می‌دهند تازه می‌فهمند که چه بر سرشان آمده است.
مقایسه زندگی‌ها با همدیگر، امروزه بلایی است که می‌تواند هر زندگی خوب و زیبا را از هم متلاشی کند. اگر زوجین گرفتار چنین حالتی شوند تحت هر شرایطی و امکاناتی هرگز به آرامش و رضایت نخواهند رسید. این وضعیت حالتی روانی را در افراد به وجود خواهد آورد که با به دست آوردن هر چیزی به موضوع دیگری فکر خواهند کرد که هرگز تمامی نخواهد داشت. پس باید خود و شرایط خودمان را بپذیریم و با تلاش و پذیرش خود گام به سوی آینده برداریم که در این صورت احساس خوشبختی خواهیم کرد.

د- ابتلا به اختلالات عاطفی و روانی
ابتلای یکی از زوجین و یا هر دو نفر آنها به اختلالات روانی می‌تواند موجب از هم پاشیدگی یک زندگی مشترک گردد. اختلالات روانی مورد بحث می‌تواند طیف گسترده‌ای از شدت و ضعف و همچنین مشهود و غیرمشهود را دربرگیرد. مثلاً ابتلا به افسردگی از حالت خفیف آن تا حالت شدید آن که به افسردگی اساسی معروف است می‌تواند موجب اختلال در روابط زناشویی گردد که این حالتی مشهود از اختلالات روانی است. ولی گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طور مشهود در مبتلایان آن دیده نمی‌شود از عوامل ناسازگاری و تنش‌های زندگی زناشویی خواهد شد. از جمله این اختلالات می‌توان از اختلال شخصیت هیستریونیک (نمایشی) و خود شیفته نام برد. به عنوان مثال در اختلال شخصیت هیستریونیک فرد مبتلا نیاز مفرط به توجه از سوی همسرش را دارد و در صورت کمترین بی‌توجهی، آشفتگی زیادی بر وی مستولی خواهد شد. در این حالت، فرد مقابلش به هر اندازه به او توجه نشان دهد، او ارضا نشده و همیشه شاکی خواهد بود. این در حالی است که خودش در مقابل این همه توجه‌طلبی، کمترین توجه را به همسرش می‌نماید ولی فکر می‌کند که بی‌نهایت این کار را انجام داده است. رفته رفته این موضوع موجب خستگی طرف مقابلش شده و بعد از مدتی به مشاجره و درنهایت تنفر زیاد از همدیگر و طلاق و متارکه می‌انجامد.

۳- عوامل اقتصادی

مسائل مالی و اقتصادی از دیگر عواملی است که می‌تواند منجر به متارکه زوجین شود. از مصادیق این عوامل می‌توان به فقر، بیکاری، بیماری و غیره اشاره کرد. از نظر بسیاری از مردم بد بودن وضعیت اقتصادی بزرگترین عامل طلاق تلقی می‌شود. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که درست است عوامل اقتصادی نقش مهمی در امور زندگی مشترک دارد ولی خود این مسائل فی نفسه مهمترین عامل فروپاشی نمی‌باشد. در یک زندگی زناشویی زوجین اگر همدیگر را دوست داشته باشند و منطقی فکر کنند می‌توانند با داشتن حداقل امکانات زندگی با همدیگر سازگار بوده و زندگی کنند. کما اینکه در غیر این صورت با بالاترین امکانات مادی هم با یکدیگر به سر نخواهند برد.
پس قناعت و پذیرش موقعیتها و وضعیت طرفین بعد از ازدواج می‌تواند این عامل را خنثی کند که متأسفانه باید اذعان کرد در جامعه کنونی ما برخی از زوجین بدون نگاه به خود و فرد مقابلش توقعات آرمانی را برای زندگی زناشویی تصور می‌کنند که به عمل رساندن آن غیرممکن بوده و با گذشت مدتی از زندگی مشترک به راهی جز راه طلاق و متارکه نمی‌انجامد.
نکته دیگری که در این زمینه می‌توان عنوان کرد این است که به نظر می‌رسد علت طلاق در طبقات پائین اقتصادی اجتماعی (مخصوصاً در شهرهای بزرگ) مسائل اقتصادی (فقر و بیکاری) باشد ولی در طبقات بالاتر اجتماعی (تحصیلکرده ها) عدم تفاهم و سازش اخلاقی باشد.

۴- عوامل ارتباطی

عوامل ارتباطی مشتمل است بر ارتباط و رفت و آمد با خانواده همسر (والدین، برادر، خواهر و بستگان) و نگاه و نگرش متقابلی که این دو نسبت به هم دارند.
شاید بتوان گفت عوامل ارتباطی که ذکر شد در جامعه ما از بزرگترین مسائل اختلاف برانگیز در مسائل زناشویی و خانوادگی است.
جایی که خود زوجین چندان اختلافی با همدیگر ندارند و مسائل فرعی دیگر مثل ارتباط با خانواده‌های طرفین برانگیزاننده مشکلات عدیده‌ای می‌شود. در اینجا می‌توان به روابط بین مادرشوهر، عروس- خواهرشوهر، عروس- مادرزن داماد اشاره کرد که اغلب از دیدگاه خوبی نسبت به هم برخوردار نبوده و به نظر می‌رسد در فرهنگ ما از تاریخچه‌ای بس طولانی برخوردار است.

۵- سایر عوامل

عوامل دیگری چون اعتیاد، بیکاری، بیماری، ناباروری، مسائل جنسی، به میان آمدن پای فرد دیگری در زندگی یکی از زوجین، تغییرات و تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی، فاصله طبقاتی، رتبه‌های تحصیلی و… ازجمله دیگر علل طلاق و متارکه می‌باشند.
اعتیاد به عنوان بلای خانمان سوز می‌تواند هر زندگی را در کام خود فروکشد و نابودش کند. بیکاری زمینه‌ساز مشکلات اقتصادی و به دنبال آن تشویش‌های روانشناختی است. ناباروری هر کدام از زوجین و ناتوانی در بچه دار شدن از عوامل نگران کننده و ایجاد کننده طلاق است. مشکلات جنسی و عدم رضامندی هر کدام از زوجین از عوامل بسیار مهمی است که به علل فرهنگی در هاله‌ای از پنهان کاری قرار می‌گیرد.
در مشاوره‌های ازدواج این امر به وضوح به چشم می‌خورد که برخی از زوجین به مسائل جنسی که از ضروری‌ترین و مهمترین عوامل استواری زندگی زناشویی است توجهی نمی‌کنند یا بی‌توجه هستند. اغلب خانم‌ها ارضای جنسی را فقط مختص آقایان می‌دانند و از رضایت خودشان در این زمینه غافل می‌مانند که بعدها منجر به اختلافاتی می‌شود که هیچکدام از آنها نمی‌دانند که علت در چیست و منشأ این اختلافات با بهانه‌های دیگری ظهور می‌کنند. عدم آموزش و عدم آگاهی از برقراری روابط جنسی به شکل صحیح، مقاومت یا عدم مراجعه به پزشک، برای مسائل مربوط به این روابط و… از موارد مشکل‌ساز در این زمینه می‌باشند.
در آخر باید به این نکته توجه کرد که تغییرات فرهنگی و اجتماعی که در جامعه ما در حال گذر است منجر به تغییر و تحولات گسترده در ابعاد و سطوح مختلف اجتماعی شده که کانون خانواده و زندگی زناشویی ازجمله مواردی است که به شدت تحت تأثیر این تغییر و تحولات قرار گرفته است. در این راستا، این وظیفه نهادهای دولتی و غیردولتی است که موضوع را از جهات مختلف موردتوجه و بررسی قرار داده و با ریشه یابی و شناسایی دلایل و عوامل آن راهکارهای لازم را بیابند. چرا که فروپاشی خانواده علاوه بر این که صدمات روانی و عاطفی به افراد مبتلا به آن می‌زند، اثرات مخربی را بر پیکره جامعه و ایجاد معضلات، مشکلات و بزهکاری‌های فراوان در جامعه وارد خواهد کرد. امروزه اعتیاد مهمترین عامل طلاق در خانواده‌هاست قاضی مشاور دادگاه خانواده مهمترین دلیلی را که در خانواده‌ها منجر به طلاق می‌شود، عامل اعتیاد ذکر کرد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی پزشکی ایران سلامت(با قدری تغییر)

مهارت‌هاى زنانه براى محیط کار

اگر زن هستید و در محل کار احساس بی‌ارزشى می‌کنید، دیگر این طور فکر نکنید. این روزها زنان بیشتر و بیشتر در محیط کار می‌درخشند و حتى مهارت‌هاى به خصوصى دارند که در محیط کارهای مردانه هم آنها را به سوى موفقیت رهنمون می‌شود. آشنا شدن با ابزارهای توانمندکننده طبیعى که زنان بالقوه از آن برخوردارند، بسیار موثر است.

زنان از استعدادهای طبیعى برخوردارند اما ممکن است احساس کنند این استعدادها در محیط کار اصلاً به کارشان نمی‌آید در حالى که این طور نیست. درست است که زن‌ها، درست مثل مردها، باید مهارت‌هاى عملى و تکنیکى مربوط به محیط کار را یاد بگیرند تا موفق شوند اما در پیمودن پله‌هاى ترقى زنان مهارت‌هاى منحصربه فردى دارند که براى سازمان‌ها و ادارات ارزش محسوب می‌شوند. با کمى تکیه بر این مهارت‌ها زنان می‌توانند خودشان را آن قدر قوى کنند که در محیط کار به هر چه می‌خواهند، برسند. بعضى از این مهارت‌ها اینها هستند.

ارتباطات

ایجاد ارتباط، مهارتى است که وجود آن براى موفقیت ضرورت دارد. زن‌ها بر حسب طبیعت خود، ارتباط برقرار می‌کنند. تا حالا دقت کرده‌اید که چطور یک مادر «به خودى خود می‌داند» چقدر مهم است که با فرزندش ارتباط برقرار کند و با او حرف زند و این کار را با انتخاب زبان و جمله‌بندى انجام می‌دهد که کودک خوب آن را بفهمد. دقیقاً همین مهارت با کمی تغییر و تعدیل، به خوبى براى محیط کار عمل می‌کند. مثلاً اگر زنى مدیر بخش یا قسمتى باشد می‌داند چطور جداگانه با هر کس ارتباط برقرار کند که او حرفش را خوب درک کند.

هلن فیشر نویسنده جنس اول می‌گوید: استعدادهاى ذاتى زنان و اینکه چطور می‌توانند منشاء تغییر در جهان بشوند به همین نکته یعنى استعداد زبان باز می‌گردد. فیشر به نیاز فزاینده به توانایى برقرارى ارتباط چه نوشتارى و چه کلامى اشاره می‌کند و می‌گوید: زنان در سخن گفتن سرآمد هستند. دختران حتى در سنین خیلى پایین در روانى کلام گوى سبقت را می‌ربایند و خیلى سریع کلمه، عبارت و جمله مناسب را پیدا می‌کنند. زن‌ها معمولاً زبان‌آور هستند و آنچه را می‌خواهند بگویند، درست بیان می‌کنند. زنانى که به این مساله آگاه باشند و به استعداد زبانى و طبیعى خود در برقرارى ارتباط اعتماد کنند خیلى زود می‌توانند اعتمادبه نفس خود را به دست بیاورند.

آموزش و تعلیم

زنان، در حوزه آموزش هم مزیت دارند. ویژگی‌هاى پرورش‌دهندگى که بیشتر در وجود زن‌ها نهاده شده است، باعث می‌شود زنان بتوانند در یادگیرى و رشد فردى به دیگران کمک کنند. ترکیب مناسبی از تشویق، انضباط، آزادى دادن و محدود کردن باعث می‌شود کودک حس اعتماد به نفس و توانمندى سنجیده‌اى داشته باشد و بتواند از سایر کودکان پیشى بگیرد. همین روش در دنیاى کسب و کار هم کارآمد است و یک زن می‌تواند همین منوال را براى کارکنان پیش بگیرد.

باز هم تحقیقات هلن فیشر در جنس اول نشان می‌دهد که بیشتر زنان علاقه‌مندى بیشترى به همکاری، هماهنگی و رابطه‌ها دارند که شبکه‌اى حمایتى به وجود می‌آورد. از ویژگی‌هاى زنان است که اعتقاد دارند هر کسى می‌تواند در کسب و کارش موفق بشود، بنابراین در محیط کار رفتار برنده – برنده را در پیش می‌گیرند.

چندکاره‌اى و تمرکز بر چند موضوع

اداره کردن افراد، آماده کردن گزارش‌ها، به یاد داشتن موعد تحویل هر کار و همه منابع مورد نیاز برای موفقیت کارگروهى کاملاً ضرورى است. هلن فیشر عقیده دارد تکامل بشر حتى در زمان‌های نخستین نشان می‌دهد که زنان بچه‌هاى ضعیف و آنها که نیاز به مراقبت طولانی‌تری داشتند را حتى در شرایط خطرناک پرورش می‌دادند. بنابراین زنان حتى در آن زمان‌های قدیم هم می‌توانستند چند کار را با هم انجام دهند. آنها مراقب مارها بودند، حواسشان به صداى رعد و برق بود، غذاها را مزه می‌کردند که مبادا مسموم باشند و بچه‌ها را تکان می‌دادند تا خوابشان ببرد، حیوانات وحشى را دور می‌کردند، ترسیده‌ها را تسکین می‌دادند و گرسنه‌ها را سیر می‌کردند. مادران می‌بایست کارهاى روزانه بیشمارى را انجام می‌دادند و همزمان آتش روشن می‌کردند و غذا می‌پختند و با دوستانشان حرف می‌زدند. درست است که همه زن‌ها مهارت‌هاى مادرى کردن را ندارند و همه زن‌ها یک جور نیستند، ولى همه زنان توانایى شناسایى مهارت‌هایشان و استفاده از آنها براى توانمندسازى شخصى و حرفه‌اى خودشان را دارند. زن‌ها هم می‌توانند مانند مردها در اداره و رهبرى کسب و کار موثر باشند. اگر بخواهید بدانید چه چیزى باعث می‌شود شما هم بتوانید زن موفقى باشید فهرستى از تمام ویژگی‌هاى شخصى خود تهیه کنید و همه استعدادهاى ذاتى خود را در آن بنویسید و قدرت‌هاى خود را بشناسید تا به اوج موفقیت برسید.

منبع: شرق

راهکارهایی برای زندگی زناشویی پایدار

شاید گاهی به این فکر افتاده باشید که چطور می‌توان عشق و محبت و خرسندی را در زندگی زناشویی پایدار و زنده نگه داشت؟

در این مقاله به ۹ راهکار مفید برای این هدف می پردازیم:

۱- همیشه خودجوش و باانگیزه بمانید: کارهایی انجام دهید که بدون برنامه‌ریزی قبلی به نظر برسند مثلا به اداره همسرتان بروید و او را برای صرف ناهار با همدیگر دعوت کنید، بدون انتظار برای او هدیه کوچکی بخرید و یا بلیط کنسرت یا تئاتر به او بدهید.

۲- عشق خود را نشان دهید: هنگام صرف شام می‌توانید یک شمع روشن کنید و به همسرتان بگویید که چقدر در طول روز به او فکر می‌کنید.

۳- به چشم‌های او نگاه کنید: وقتی با همسرتان صحبت می‌کنید، به صورت او نگاه کنید. برخورد نگاه‌ها باعث می‌شود که بیشتر ارتباط بین یکدیگر را احساس کنید.

۴- حتی برای اعلام ناموافق بودن از موافقت شروع کنید: از مجادله و بحث با همسرتان پرهیز کنید. وقتی می‌خواهید عدم موافقت خود را اعلام کنید ابتدا با مناسب‌ترین و آرام‌ترین راه ممکن با جمله «حق با توست» شروع کنید.

۵- تغییر را همیشه مدنظر داشته باشید: با ظاهر جدید و متفاوت همسر خود را غافلگیر کنید. با یک راه ساده و سریع مثل رنگ کردن مو یا تغییر آرایش موها می‌توانید این کار را انجام دهید.

۶- یک کار غیرمنتظره انجام دهید: مثلا پس از دوش گرفتن، برای او یک حوله گرم و مرتب آماده کنید.

۷- همیشه برای عشقتان جشن بگیرید: می‌توانید یک کار نمادین انجام دهید مثلا گیاه خاصی را که می‌دانید مورد علاقه همسرتان است، خریداری کنید و یا در باغچه بکارید و به او بگویید که این کار، نمایان کننده عشق شماست.

۸- مراقبت و محبت کنید: با یک کار کوچک که مستقیما به همسرتان نفع می‌رساند، می‌توانید به او ابراز محبت کنید مثلا لباس‌های او را به خشک شویی ببرید. این کار شاید زمان زیادی نبرد اما به او نشان می‌دهید که چقدر به فکرش هستید.

۹- گذشته را دوباره زنده کنید: ‌با نگاه کردن به فیلم‌های تعطیلات، تصاویر خانوادگی و عکسهای جشن ازدواج، می‌توانید به استحکام رابطه زناشویی خود با همسرتان کمک کنید.

 پام  اسپور
منبع: خبرگزاری ایسنا