منصور دوانقی

نوشته‌ها

کرامات امام باقر (علیه السلام)

 عبد الکریم تبریزى

سپیده سخن

حضرت ابو جعفر، محمد بن على علیه السلام در سوم صفر  سال ۵۷ هجرى قمرى در مدینه منوره متولد شد. پدر آن بزرگوار حضرت على بن الحسین، امام سجاد علیه السلام و مادر گرامى‏اش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام است. به این ترتیب آن حضرت از طرف پدر و مادرش هاشمى و علوى مى ‏باشد. امام باقر علیه السلام سه سال و شش ماه با جدش امام حسین علیه السلام و ۳۴ سال با پدرش امام زین العابدین علیه السلام زندگى کرده و ۱۹ سال و ده ماه نیز مدت امامت آن حجت الهى به طول انجامید.

پیشواى پنجم در دوران زندگى خویش با ۱۰ تن از خلفاى ستمگر اموى (از معاویه ابن ابى سفیان تا هشام بن عبدالملک) معاصر بود و سال‏هاى امامت آن حضرت با ۵ تن از همین خلفاء مقارن شد.

این ۵ حاکم عبارتند از:

۱- ولید بن عبدالملک (متوفى ۹۶، ششمین خلیفه اموى)

۲- سلیمان بن عبدالملک (متوفى ۹۹)

۳- عمر بن عبدالعزیز (متوفى ۱۰۱)

کرامات امام باقر علیه السلام

۴- یزید بن عبدالملک (متوفى ۱۰۵)

۵- هشام بن عبدالملک (متوفى ۱۲۵)

امام باقر علیه السلام د ر دوره امامت‏ خویش فرصت‏ هاى مناسبى را براى گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، استحکام معارف شیعى و ترویج آن در میان اقشار مختلف مسلمانان به دست آورد.

در آن دوران حساس و بحرانى، امام پنجم نهضت فکرى و فرهنگى گسترده‏اى را آغاز نمود و شاگردان مهمى را تربیت کرد. از مهم‏ترین شاگردان و یاران آن حضرت مى‏توان به: زراره بن اعین، حمران بن اعین، حسن بن حسن بن حسن علیه السلام، زید بن على بن الحسین علیهما السلام، سلیم بن قیس هلالى، جابر بن عبدالله انصارى، جابر بن یزید جعفى، بکیر بن اعین، ابان بن تغلب، فضیل بن سار، لیث‏بن بخترى معروف به ابو بصیر، محمد بن مسلم ثقفى، ابو حمزه ثمالى و … اشاره کرد. شیخ طوسى معروف‏ترین شخصیت نگار شیعى نام ۴۶۸ نفر از شاگردان امام باقر علیه السلام را فهرست کرده است.

حضرت باقر علیه السلام در روز دوشنبه، هفتم ذى الحجه سال ۱۱۴ ه . ق در سن ۵۷ سالگى به فرمان هشام بن عبدالملک، دهمین خلیفه بنى ‏امیه مسموم و در مدینه به شهادت رسید و در کنار مرقد پدر گرامى‏ اش حضرت سجاد علیه السلام در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

در مورد مقام و عظمت امام باقر علیه السلام به گفتارى حکیمانه از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله بسنده مى‏ کنیم: آن حضرت روزى از امام باقر علیه السلام یاد کرده و به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: «انک ستدرک رجلا منى اسمه اسمى و شمائله شمائلى، یبقر العلم بقرا; اى جابر! تو مردى از خاندان مرا درک خواهى کرد که همنام و هم شمایل من است. او سرچشمه‏ هاى علم و دانش را مى‏ شکافد و به دیگران توضیح داده و تفسیر مى‏ کند.»

در این مجال برآنیم که گوشه‏ اى از کرامات و فضائل آن یادگار نبوت و ستاره فروزان علم و تقوى را بیان کنیم.

کرامت و معجزه

کارهاى خارق العاده‏اى که مقرون به دعوى نبوت باشد معجزه و بدون ادعاى نبوت، کرامت نامیده مى‏ شود. بنابراین کرامت ‏به کارهاى خارق العاده‏اى اطلاق مى‏ شود که به وسیله بنده صالح خدا و بدون ادعا ظاهر مى‏ شود و دلیل و برهانى الهى است که با اذن خداوند بر عموم مردم یا بعضى از خواص ظاهر مى‏شود و توسط آن، مقام امامت اثبات شده و در دل‏ها استقرار یافته و اندیشه ‏ها و نقشه ‏هاى مخالفین و منکرین تحت الشعاع قرار گرفته و حجت الهى بر مردم شناخته مى‏شود.

چنانکه خداوند فرموده است:

لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه‏..

تا آن‏ها که هلاک و گمراه مى ‏شوند، از روى اتمام حجت باشد; و آن‏ها که زنده و هدایت مى ‏شوند از روى دلیل روشن باشد.

البته در اصطلاح حدیث‏به کارهاى خارق العاده ائمه علیهم السلام معجزه نیز گفته مى ‏شود. ابوبصیر در این رابطه مى‏ گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «لاى عله اعطى الله عزوجل انبیاءه و رسله واعطاکم المعجزه فقال: لیکون دلیلا على صدق من اتى به والمعجزه علامه لله لایعطیها الا انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب; (۲۹) به چه علتى خداوند بزرگ پیامبران، رسولان و شما را معجزه عطا کرده است؟ امام علیه السلام فرمود: تا اینکه دلیل روشنى براى راستگویى باشد. معجزه نشانه ‏اى از سوى پروردگار جهانیان است و آن را به غیر از پیامبران و رسولان و امامان عطا نمى ‏کند و این به خاطر آن است که راستى راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.»

از این رو امور خارق العاده‏اى که توسط ائمه علیهم السلام انجام مى ‏شود گاهى به عنوان معجزه و گاهى به عنوان کرامت مطرح مى‏ شود و دلیلى قاطع براى حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام است.

در قرآن از معجزه به نام آیت‏ یاد مى‏ شود. آیت‏به معنى نشانه است و چون معجزه نشانه راستگویى پیامبر و امام مى‏ باشد، آن را آیت مى‏ نامند و چون این امور خارق العاده ناتوانى دیگران را آشکار مى‏ کند، بر آن معجز یا معجزه اطلاق مى ‏شود.

استاد مطهرى رحمه الله در مورد فرق معجزه و کرامت مى‏ گوید: «معجزه یعنى بینه و آیت الهى که براى اثبات یک ماموریت الهى صورت مى‏ گیرد و به اصطلاح، مقرون به تحدى است، منظورى الهى از او در کار است. این است که محدود به شرایط خاصى، است اما کرامت ‏یک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحى و قداست نفسانى یک انسان کامل یا نیمه کامل است و براى اثبات منظور الهى خاصى نیست. این چنین امرى فراوان رخ مى‏ دهد و حتى مى‏ توان گفت: یک امر عادى است و مشروط به شرطى نیست. معجزه زبان خداست که شخصى را تایید مى‏ کند، ولى کرامت چنین زبانى نیست.»

ممکن است گفته شود: کارهاى خارق العاده ائمه اطهار علیهم السلام، دو قسم است. گاهى در مقام اثبات حقانیت‏ خویش در برابر مخالفین بوده ‏اند و گاهى در مقام تقویت ایمان در قلوب مؤمنین. مى‏توان بر اولى نام معجزه گذاشت و دومى را کرامت نامید.

دانشمندان بزرگ امامیه همچون قطب الدین راوندى در الخرائج و الجرائح و شیخ حر عاملى در اثبات الهداه و سید هاشم بحرانى در مدینه المعاجز و مقدس اردبیلى در حدیقه الشیعه و… بر تمام کارهاى خارق العاده‏اى که توسط ائمه اطهار انجام شده است، نام معجزه را اطلاق کرده‏اند. البته در بعضى از کتاب‏ها نیز این امور با عنوان کرامت مطرح شده است.

در هر صورت این دو لفظ در مورد ائمه اطهار علیهم السلام گاهى مترادف و زمانى مختلف استعمال شده است. بعد از توضیح کوتاهى در مورد معنى معجزه و کرامت، به نمونه‏ هایى از معجزات و کرامات امام باقر علیه السلام مى ‏پردازیم.

خبر از حکومت‏ بنى‏ عباس

امام باقر علیه السلام سال‏ها قبل از روى کار آمدن بنى ‏عباس، خبر خلافت آنان و چگونگى آن را به منصور دوانقى داد.

ابو بصیر واقعه را چنین گزارش مى ‏کند: در حضور امام باقر علیه السلام در مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله نشسته بودیم و این در روزهایى بود که حضرت سجاد علیه السلام تازه به شهادت رسیده و قبل از زمانى بود که حکومت ‏به دست فرزندان عباس بیفتد.

در این هنگام دوانیقى و داود بن سلیمان به مسجد داخل شدند. با دیدن حضرت باقر علیه السلام، داود تنها به نزد امام باقر علیه السلام آمد، آن حضرت از او پرسید: چرا دوانیقى این جا نیامد؟ داود گفت: او جفا مى‏ کند و سخت تنگدست و پریشان است.

امام باقر علیه السلام فرمود: روزها مى‏گذرد تا آن گاه که وى بر مردم حکومت مى ‏کند. او بر گرده مردم سوار مى‏ شود و شرق و غرب این دیار را تصاحب مى‏ کند و طول عمر نیز خواهد داشت. او آن چنان گنجینه ‏ها را از اموال انباشته مى‏ کند که قبل از او کسى چنین نکرده است. داود بن سلیمان این خبر را به منصور دوانیقى رسانید. دوانیقى با دست پاچگى تمام به نزد امام آمد و عرضه داشت: جلال و عظمت‏ش ما مانع شد که در محضر شما بنشینیم! و بعد با اشتیاق تمام از امام باقر علیه السلام پرسید: این چه خبرى است که داود به من داد؟

امام باقر علیه السلام، فرمود: آنچه گفتیم پیش خواهد آمد.

دوانیقى: آیا حکومت ما پیش از حکومت‏ شماست؟

امام علیه السلام: بلى.

دوانیقى: آیا پس از من یکى دیگر از فرزندانم حکومت مى‏ کند؟

امام علیه السلام: بلى.

دوانیقى: آیا مدت حکومت‏ بنى ‏امیه بیشتر است‏یا مدت حکومت ما؟

امام علیه السلام: مدت حکومت‏ شما. امام باقر علیه السلام در ادامه فرمود: فرزندان شما این حکومت را به دست مى‏ گیرند و چنان با حکومت‏ بازى مى‏ کنند که بچه ‏ها با توپ بازى مى‏ کنند. این خبرى است که پدرم به من داده است.

هنگامى که منصور دوانیقى به حکومت رسید از پیشگویى امام باقر علیه السلام در شگفت ماند.

شفاى نابینا

ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر علیه السلام بود. او از بینایى محروم بود و از این جهت‏ شدیدا رنج مى ‏برد. روزى به حضور امام باقر علیه السلام شتافته و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر هستید؟

امام: بلى.

– آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانش‏ هاى آنان بود؟

امام: بلى.

– شما مى ‏توانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد را معالجه نمایید و از آنچه که مردم در خانه‏ هایشان مى‏ خورند، خبر دهید؟

امام: بلى. ما همه این‏ها را به اذن خداوند انجام مى ‏دهیم.

او مى‏ گوید: در این هنگام امام باقر علیه السلام فرمود: اى ابابصیر! نزدیک بیا. من نزدیک حضرت رفتم. آن حضرت با دست مبارک خود روى چشمان مرا مسح نمود. در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانه‏ ها و هرچه در شهر بود همه را دیدم.

آن گاه به من فرمود: آیا مى‏ خواهى که این چنین باشى و در روز قیامت‏ حساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هرچه را اراده فرمود، همان شود یا مى‏ خواهى به حال اول برگردى و بدون حساب به بهشت‏ بروى؟! ابوبصیر گفت: مى‏ خواهم به حال اول برگردم.

پیشواى پنجم بار دیگر دست‏بر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت.

سیرى در ملکوت

جابر بن یزید جعفى مى‏ گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام، ارائه نمودند چیست؟ همان واقعه‏اى که خداوند متعال در قرآن شریف آن را یادآور شده و مى‏ فرماید: «و کذلک نرى ابراهیم ملکوت السموات والارض‏»  ; «و این چنین ملکوت آسمان‏ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.» پس دیدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه مى‏بینى؟ من نورى دیدم که از دست آن حضرت به آسمان متصل شده بود، چنانکه چشم‏ ها خیره مى ‏شد. آنگاه به من فرمود: ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمان و زمین را چنین دید. امام باقر علیه السلام در این لحظه دست مرا گرفته و به درون خانه برد. لباس خود را عوض کرده و فرمود: چشم برهم بگذار! بعد از لحظاتى گفت: مى‏دانى در کجا هستیم؟ گفتم: خیر. فرمود: در آن ظلماتى هستیم که ذوالقرنین به آن جا گذر کرده بود. گفتم: اجازه مى‏ دهید که چشم‏ هایم را باز کنم. فرمود: باز کن اما هیچ نخواهى دید. چون چشم گشودم در چنان تاریکى بودم که زیر پایم را نمى دیدم.

اندکى رفتیم باز هم فرمود: جابر! مى‏دانى در کجائى؟ گفتم: خیر. امام فرمود: بر سر چشمه‏اى که خضر از آن آب حیات خورده بود، قرار دارى.

آن حضرت همچنان مرا از عالمى به عالم دیگر مى ‏برد تا به پنج عالم رسیدیم. فرمود: ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمان‏ها را این چنین که تو ملکوت زمین را دیدى مشاهده کرد. …

او ملکوت آسمان‏ها را دید که دوازده عالم است و هر امامى که از ما از دنیا برود، در یکى از این عالم‏ها ساکن مى ‏شود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد صلى الله علیه و آله فرا رسد. امام باقر علیه السلام دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظه‏اى فرمود: چشم بگشا! چون چشم گشودم خود را در خانه آن حضرت دیدم. آن بزرگوار لباس قبلى خود را پوشید و به مجلس قبلى برگشتیم. من عرض کردم: فدایت ‏شوم چه قدر از روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت.

در اندیشه یاران

پرورش یافتگان مکتب امام باقر علیه السلام آن چنان هوشمندانه عمل مى ‏کردند که هر کدام در هر منطقه‏ اى که حضور داشتند، تمام مخالفین و دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام از نفوذ و عظمت آنان در هراس بودند. آنان با فعالیت ‏هاى فرهنگى و سیاسى خود طرح‏ها و نقشه‏ هاى شیطانى حکومت ‏هاى ستمگر را افشا نموده و با سخنان روشنگرانه، حقانیت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله را به گوش مردم مى‏رساندند. این فعالیت ‏ها آنچنان مؤثر بود که طاغوت‏ هاى زمان، وجود آنان را تحمل نکرده و دستور قتلشان را صادر مى‏ کردند.

امام باقر علیه السلام در این میان از راه‏ هاى مختلفى به یاران خویش کمک نموده و در حفظ جان آنان مى‏ کوشید. داستان زیر در عین اینکه یکى از کرامت‏ هاى مهم حضرت به شمار مى‏رود از شیوه‏ هاى مختلف آن حضرت در یارى رساندن به دوستانش نیز حکایت دارد:

جابر جعفى یکى از مهم‏ترین یاران و شاگردان امام باقر علیه السلام است. او ۱۸ سال در مدینه از محضر امام باقر علیه السلام بهره برد و هزاران حدیث نورانى را در سینه خود جاى داده بود. وى داستانى شنیدنى دارد که در این جا مى ‏خوانیم:

نعمان بن بشیر در سفر به مدینه جابر را همراهى مى ‏نمود. او مى ‏گوید: هنگامى که به شهر رسیدیم مستقیما به زیارت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدیم. موقع برگشت، وى با خوشحالى تمام از امام علیه السلام خداحافظى کرده و با هم به سوى عراق رهسپار شدیم. روز جمعه بود که به نزدیک چاه «اخیرجه‏» رسیدیم. در آن جا نماز ظهر را خوانده و بعد از اندکى استراحت‏ به راه افتادیم. در این هنگام ناگاه مرد بلند قامت و گندم گونى نزد جابر آمد و نام ه‏اى به او داد. جابر آن را گرفت و بوسید و بر چشمانش نهاد. در آن نامه نوشته شده بود:

از جانب محمد بن على به سوى جابر بن یزید. جاى مهر در آن نامه تر و تازه بود، به همین جهت، جابر به آن مرد بلندقامت گفت: از پیش امام باقر علیه السلام چه ساعتى حرکت کرده‏اى؟

مرد ناشناس: همین لحظه!

جابر: قبل از نماز یا بعد از نماز؟

مرد ناشناس: بعد از نماز.

جابر به خواندن نامه مشغول شد، اما با خواندن آن هر لحظه چهره‏اش دگرگون مى‏شد و نشانه‏ هاى ناراحتى در رخسارش نمایان مى ‏گردید، تا اینکه به آخر نامه رسید، او نامه را با خود داشت و ما همچنان به حرکت‏ خود ادامه دادیم. از وقتى که جابر نامه را خوانده بود  ، دیگر او را شادمان ندیدم تا اینکه شب به کوفه رسیدیم و من در منزل خود به استراحت پرداختم.

چون صبح شد، به خاطر احترام و بزرگداشت جابر به نزدش رفتم. با شگفتى تمام دیدم از خانه‏ اش بیرون آمده و به سوى من مى‏ آید اما مانند کودکان تعدادى مهره استخوانى و قاب که با آن بازى مى‏ کنند به گردن انداخته و بر یک چوب نى سوار شده و دیوانه ‏وار مى ‏گوید:

اجد منصور بن جمهور

امیرا غیر مامور

منصور بن جمهور را فرماندهى مى‏ بینم که فرمانبردار نیست.

و اشعارى از این قبیل مى‏ خواند. او به من نگاه کرد و من هم به او. او به من چیزى نگفت و من هم با او حرفى نزدم. هنگامى که این شاگرد بزرگ امام باقر و دانشمند برجسته را در چنین حالى دیدم، دلم به حالش سوخت و گریه کردم. کودکان و سایر مردم به اطراف ما جمع شدند. جابر به همراه کودکان جست و خیز مى ‏کرد و به میدان بزرگ کوفه (رحبه) آمد. مردم به همدیگر مى‏ گفتند:

جن جابر; جابر دیوانه شده است.

به خدا سوگند چند روزى نگذشت که از جانب هشام بن عبدالملک نامه ‏اى به والى کوفه رسید. او در آن نامه به حاکم کوفه دستور داده بود که: «مردى در کوفه به نام جابر بن یزید جعفى است، او را یافته و گردنش را بزن و سرش را نزد ما بفرست.» حاکم کوفه بعد از خواندن نامه متوجه اهل مجلس شد و گفت: جابر بن یزید جعفى کیست؟ گفتند: خدا تو را اصلاح کند. او مردى دانشمند و فاضل و محدث بود که بعد از انجام مراسم حج و برگشتن از خانه خدا دیوانه شد و هم اکنون روزها در میدان بزرگ شهر بر نى سوار شده و با کودکان بازى مى‏ کند.

حاکم به اتفاق جمعى آمد و از بالاى بلندى، میدان را نگریست. او را دید که بر نى سوار است و به همراه بچه ‏ها بازى مى‏ کند. گفت: «خدا را شکر که مرا از کشتن او بازداشت!» نعمان بن بشیر در ادامه مى ‏گوید: از این ماجرا چندى نگذشته بود که منصور بن جمهور وارد کوفه شد و گفته‏ هاى جابر به حقیقت پیوست.

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

امامان معصوم علیهم السلام حجت‏ هاى خدایى و پیشوایان هدایت و چراغ‏ هاى فروزان در تاریکى ‏ها براى تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانکه در زیارت جامعه کبیره مى‏ خوانیم: «السلام على ائمه الهدى، و مصابیح الدجى، و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى، و کهف الورى، و ورثه الانبیاء، والمثل الاعلى، والدعوه الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا والاخره والاولى; سلام بر امامان هدایت و چراغ‏هاى شب تار و پرچم‏ هاى تقوى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ى الهى] و [صاحب] دعوت نیکوتر و حجت ‏هاى الهى بر اهل دنیا و آخرت و اولى.»

بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام براى تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروه‏ ها و ملت‏هاى جهان، حجت الهى و رهبر حقیقى شمرده مى ‏شوند.

هم چنانکه پیامبر صلى الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات ۲۹ تا ۳۱ سوره احقاف این نکته بیان گردیده است، اوصیاى او نیز چنین بودند.

با توجه به این نکات فشرده، در این رابطه ۲ داستان زیر را مى‏ خوانیم:

الف) سعد اسکاف مى‏ گوید: روزى با حضرت باقر علیه السلام کار ضرورى داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نکن!» من در حیاط منزل امام علیه السلام مدتى جلو آفتاب ماندم… تا اینکه بعد از مدتى با کمال شگفتى دیدم که اشخاصى از اتاق خارج شده و به سوى من آمدند. آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیماى زیبا و معنوى آنان مرا آن چنان شیفته نمود که وضع خود را (ناراحتى در هواى گرم) فراموش کردم. وقتى به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت کردم.» عرض کردم: آرى! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم. اشخاصى از نزد من گذشتند که همه یک نواخت ‏بودند و من مردمى خوش قیافه تر از این‏ها ندیده بودم.

فرمود: اى سعد! آن‏ها را دیدى؟ گفتم: آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض کردم: خدمت‏ شما مى‏ آیند؟ فرمود: آرى مى ‏آیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما مى ‏پرسند.

ب) ابو حمزه ثمالى مى‏ گوید: روزى جهت‏ شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندکى صبر کردم تا آن‏ها خارج شوند. پس کسانى خارج شدند که آن‏ها را نمى ‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى ‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایت ‏شوم، الآن زمان حکومت ‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏ چکد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال کنند. آیا نمى ‏دانى که امام حجت ‏خداوند برجن و انس مى ‏باشد؟

سیماى حقیقت

ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقر علیه السلام در یکى از سال‏ها در مراسم حج‏به همراه آن امام طواف مى ‏کرد. او مى‏ گوید: از زیادى صداها و تکبیرهاى حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجى زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.»

در این موقع امام علیه السلام فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; اى ابابصیر! چه قدر حاجى کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا مى‏ خواهى راستى گفته ‏ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینى؟

عرض کردم: چه طور ممکن است اى مولاى من؟!

فرمود:

«جلوتر بیا!» من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم‏هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایى خود را باز یافتم. امام باقر علیه السلام فرمود:

اى ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامى که به جمعیت نگاه کردم، بسیارى از مردم را به صورت میمون و خوک‏ هایى دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت ‏بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقى در میان آنان مانند نورى در ظلمات مى‏ درخشیدند. عرض کردم:

«اى مولاى من! درست فرمودى و حقیقت گفتار شما بر من ثابت ‏شد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجى کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب‏ هاى مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائى، چشم‏هاى من به حالت اول برگشت.

اهل سنت و امام صادق عليه السلام

 حسن عاشورى لنگرودى

درباره عظمت امام صادق(علیه السلام) نه تنها توسط شيعيان به فراوانى سخن گفته شده است، بلكه دراين باره جمع كثيرى از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پيشوايان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره ى برجستگى هاى علمى، عملى، اخلاقى، كرامت و عظمت آن امام هدايت، امام جعفر صادق(علیه السلام) بسيار سخن گفته اند. اينك در اين نوشتار به طور گذرا به بيان برخى از اين اظهار نظرها و اعترافات مى پردازيم.

ابوحنيفه و امام صادق(علیه السلام)

(نعمان بن ثابت بن زوطى) معروف به (ابوحنيفه) (80 ـ 150 ه’. ق.) پيشواى فرقه ى حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق(علیه السلام) بود، درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره ى آن حضرت گفت: (مارايت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه)

من فقيه تر و داناتر از جعفربن محمد نديده ام. او داناترين فرد اين امت است. (1)

در زمان امام صادق(علیه السلام) منصور دوانقى، خليفه ى مقتدر عباسى، قدرت سياسى را در اختيار داشت، او همواره از مجد وعظمت بنى على و بنى فاطمه به ويژه امام صادق(علیه السلام) رنج مى برد و براى رهايى از اين رنج گاهى ابوحنيفه راتحريك مى كرد كه در برابر امام صادق(علیه السلام) بايستد; منصور عباسى او را به عنوان مهم ترين دانشوران عصر تكريم مى كرد تا شايد بتواند برمجد و عظمت علمى امام جعفربن محمد(علیه السلام) فائق آيد. در اين رابطه خود ابوحنيفه نقل مى كند و مى گويد: (روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنيفه! مردم شيفته ى جعفربن محمد شده اند، او در بين مردم از پايگاه اجتماعى وسيعى بهره مند است، تو براى اين كه پايگاه جعفربن محمد را خنثى كنى و در ديد مردم از عظمت او ـ به خصوص از عظمت علمى او ـ بكاهى، چند مسإله ى پيچيده و غامض را آماده كن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلكه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گويى، او را تحقير نمايى و ديگر، مردم شيفته ى او نباشند و از او فاصله بگيرند. در همين رابطه من چهل مسإله ى مشكل را آماده كردم و در يكى از روزها كه منصور در (حيره) بود و مرا طلبيد، به حضورش رسيدم. همين كه وارد شدم، ديدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تإثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصيف آن عاجزم. با ديدن منصور خليفه ى عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى كه منصور خليفه است و خليفه به جهت اين كه قدرت سياسى در اختيارش هست بايدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا دركنارشان بنشينم; خليفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفربن محمد نگاه كرد و گفت:ابو عبدالله! ايشان ابوحنيفه هستند. او پاسخ داد: بلى، او را مى شناسم.

سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنيفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفربن محمد بپرس و با او در ميان بگذار. من گفتم: بسيار خوب. فرصت را غنيمت شمردم و چهل مسإله اى را كه از پيش آماده كرده بودم، يكى پس از ديگرى با آن حضرت درميان گذاشتم. بعد از بيان هرمسإله اى، امام صادق(علیه السلام) در پاسخ آن بيان مى فرمود: عقيده ى شما در اين باره چنين و چنان است، عقيده ى علماى مدينه در اين مسإله اين چنين ا ست و عقيده ى ماهم اين است.

در برخى از مسأل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدينه موافق بود و گاهى هم با هردو نظر مخالفت مى كرد و خودش نظر سومى را انتخاب مى كرد و بيان مى داشت.

من تمامى چهل سوال مشكلى را كه برگزيده بودم يكى پس از ديگرى با او در ميان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدين گونه اى كه بيان شد به جملگى آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصى كه داشت پاسخ گفت.) سپس ابوحنيفه بيان داشت: (ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس)

(همانا دانشمندترين مردم كسى است كه به آرإ و نظريه هاى مختلف دانشوران در مسأل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.) و چون جعفربن محمد اين احاطه را دارد، بنابراين او داناترين فرد است.)(2) همو درباره ى عظمت علمى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: (لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسك حجهم.)(3)

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احكام و مناسك حجشان را نمى دانستند. مالك بن انس و امام صادق(علیه السلام)

مالك بن انس (97 ـ 179 ه’ .ق) يكى از پيشوايان چهارگانه ى اهل سنت و جماعت و رئيس فرقه ى مالكى است كه مدتى افتخار شاگردى امام صادق(علیه السلام) نصيب وى شد.(4) او در باره ى عظمت و شخصيت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) چنين مى گويد: (ولقد كنت آتى جعفربن محمد و كان كثيرالمزاح و التبسم، فاذا ذكر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت اليه زمانا و ماكنت إراه الا على ثلاث خصال: اما مصليا و اما صأما واما يقرإ القرآن. و ما رإيته قط يحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا يتكلم فى مالا يعنيه و كان من العلمإالزهاد الذين يخشون الله و مارإيته قط الا يخرج الوساده من تحته و يجعلها تحتى.)(5)

(مدتى به حضور جعفربن محمد مى رسيدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملايمى برلب هايش نمايان بود. هنگامى كه در محضر آن حضرت نام مبارك رسول گرامى اسلام(ص) به ميان مىآمد، رنگ رخساره هاى جعفربن محمد به سبزى و سپس به زردى مى گراييد. در طول مدتى كه به خانه ى آن حضرت آمد و شد داشتم، او را نديدم جز اين كه در يكى از اين سه خصلت و سه حالت به سر مى برد، يا او را در حال نماز خواندن مى ديدم و يا در حالت روزه دارى و يا در حالت قرأت قرآن.

من نديدم كه جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص) حديثى نقل كند. من نديدم كه آن حضرت سخنى بى فايده و گزاف بگويد. او از عالمان زاهدى بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز نشد كه به محضرش شرفياب شوم، جز اين كه زيراندازى كه زيرپاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زيرپايش برمى داشت و زير پاى من مى گستراند.)

مالك بن انس درباره ى زهد و عبادت و عرفان امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: به همراه امام صادق(علیه السلام) به قصد مكه و براى انجام مناسك حج از مدينه خارج شديم. به مسجد شجره كه ميقات مردم مدينه است، رسيديم. لباس احرام پوشيديم، در هنگام پوشيدن لباس احرام تلبيه گويى يعنى گفتن:(لبيك اللهم لبيك) لازم است. ديگران طبق معمول اين ذكر را بر زبان جارى مى كردند.

مالك مى گويد: من متوجه امام صادق(علیه السلام) شدم، ديدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(علیه السلام) مى خواهد لبيك بگويد ولى رنگ رخساره اش متغير مى شود. هيجانى به امام دست مى دهد و صدا در گلويش مى شكند، و چنان كنترل اعصاب خويش را از دست مى دهد كه مى خواهد بى اختيار از مركب به زمين بيفتد. مالك مى گويد: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پيامبر! چاره اى نيست اين ذكر را بايد گفت. هر طورى كه شده بايد اين ذكر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود: (يابن ابى عامر! كيف اجسر ان اقول لبيك اللهم لبيك و اخشى ان يقول عزوجل لا لبيك و لا سعديك.)

اى پسر ابى عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرأت و اجازه بدهم كه لبيك بگويم؟ (لبيك) گفتن به معناى اين است كه خداوندا، تو مرا به آن چه مى خوانى با سرعت تمام اجابت مى كنم و همواره آماده ى انجام آن هستم. با چه اطمينانى با خداى خود اين طور گستاخى كنم و خود را بنده ى آماده به خدمت معرفى كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: (لالبيك و لاسعديك) آن وقت چه كنم؟(6)

همو در سخنى ديگر درباره فضيلت و عظمت امام صادق(علیه السلام) مى گويد: (ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفربن محمد)(7)

هيچ چشمى نديده است و هيچ گوشى نشنيده است و به قلب هيچ بشرى خطور نكرده است، مردى كه با فضيلت تر از جعفربن محمد باشد. درباره ى مالك بن انس نوشته اند: (و كان مالك بن انس يستمع من جعفربن محمد و كثيرا مايذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه يعنيه.)

مالك بن انس از جعفربن محمد سماع حديث مى نمود و بسيار آن چه را كه از او سماع مى كرد، بيان مى نمود و چه بسا مى گفت: اين حديث را مرد ثقه به من حديث كرده است كه مرادش جعفربن محمد بود.(8)

حسين بن يزيد نوفلى مى گويد: (سمعت مالك بن انس الفقيه يقول والله ما رإت عينى افضل من جعفربن محمد(علیه السلام) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده فيكرمنى و يقبل على فقلت له يوما ياابن رسول الله ما ثواب من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال صدق) حدثنى ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا غفرله فقلت له يا ابن رسول الله فى ثواب من صام يوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من شعبان ايمانا و احتسابا غفرله.)(9) از مالك بن انس فقيه شنيدم كه گفت: به خدا سوگند! چشمان من نديد فردى را كه از جهت زهد، علم، فضيلت، عبادت و ورع برتر از جعفربن محمد باشد. من به نزد او مى رفتم. او با روى باز مرا مى پذيرفت و گرامى مى داشت.

روزى از او پرسيدم: اى پسر پيامبر! ثواب روزه ى ماه رجب چه ميزان است؟ او در پاسخ روايتى از پيامبر نقل كرد. به خدا سوگند هرگاه چيزى از كسى نقل كند درست و راست نقل مى كند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پيامبر نقل كرده است كه ثواب روزه ى ماه رجب اين است كه گناهانش بخشيده مى شود. سپس اين پرسش را در باره ى روزه ى ماه شعبان هم بيان كردم و حضرت همان پاسخ را داد.

ابن شبرمه و امام صادق(علیه السلام)

عبدالله بن شبرمه بن طفيل ضببى معروف به (ابن شبرمه) (72 ـ 144 ه’ .ق) قاضى و فقيه نامدار كوفه، درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى گويد: (ماذكرت حديثا سمعته من جعفربن محمد(علیه السلام) الا كادان يتصرع له قلبى سمعته يقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله.)(10)

به ياد ندارم حديثى را از جعفربن محمد شنيده باشم جز اين كه در عمق جانم تإثير گذاشته باشد. از او شنيدم كه در نقل حديث مى گفت كه از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) اين روايت را نقل مى كنم.

همو گفت: (واقسم بالله ما كذب على ابيه و لا كذب ابوه على جده و لا كذب جده على رسول الله.)(11)

به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روايات از پدرش دروغ مى گفت و نه پدرش برجدش دروغ مى گفت و نه او بر پيامبر(ص). يعنى آنچه كه در سلسله ى سند روايات جعفربن محمد وجود دارد جملگى درست است.

ابن ابى ليلى و امام صادق(علیه السلام) شيخ صدوق روايتى نقل مى كند كه محمدبن عبدالرحمان معروف به (ابن ابى ليلى) (74 ـ 148 ه’ .ق) فقيه، محدث، مفتى و قاضى بنام كوفه نزد امام صادق(علیه السلام) رفت و از آن حضرت پرسش هايى نمود و پاسخ هاى خوبى شنيد. سپس به امام خطاب كرد و عرض نمود:

(اشهد انكم حجج الله على خلقه.)(12) شهادت مى دهم كه شما حجت هاى خداوندى بر بندگانش هستيد. عمروبن عبيد معتزلى و امام صادق(علیه السلام) (عمروبن عبيد معتزلى) به نزد امام جعفربن محمد(علیه السلام) مشرف شد، وقتى رسيد اين آيه را تلاوت نمود: (الذين يجتنبون كبأرالاثم و الفواحش)(13)

سپس ساكت شد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: چرا ساكت شدى؟ گفت: خواستم كه شما از قرآن گناهان كبيره را يكى پس از ديگرى براى من بيان نمايى. حضرت شروع كرد وبه ترتيب از گناه بزرگ تر يكى پس از ديگرى را بيان نمود. از بس كه امام خوب و عالى پاسخ عمروبن عبيد راداد كه در پايان عمروبن عبيد بى اختيار گريست و فرياد زد: (هلك من قال برإيه و نازعكم فى الفضل و العلوم)(14)

هركه به رإى خويش سخن بگويد و در فضل و علم با شما منازعه كند، هلاك مى شود.

جاحظ و امام صادق(علیه السلام) (ابوبحرجاحظ بصرى) (160ـ255 ه’ .ق) كه از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: (جعفربن محمدالذى ملاالدنيا علمه و فقهه و يقال ان اباحنيفه من تلامذته و كذلك سفيان الثورى و حسبك بهما فى هذاالباب.)(15)

جعفربن محمد كسى بود كه علم و فقه آن حضرت جهان را پركرده است و گفته مى شود كه ابوحنيفه و سفيان ثورى از شاگردان او بودند. همين در عظمت علمى آن حضرت كافى است.

عمر بن مقدام و امام صادق(علیه السلام)

(عمربن مقدام) از علماى معاصر امام صادق(علیه السلام) درباره ى آن حضرت مى گويد: (كنت اذا نظرت الى جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبيين و قد رإيته واقفا عندالجمره يقول سلونى، سلونى.)(16)

هنگامى كه جعفربن محمد را مى ديدم، مى فهميدم كه او از نسل پيامبران است. خودم ديدم كه در جمره ى منى ايستاده بود و از مردم مى خواست كه از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مند شوند…

شهرستانى و امام صادق(علیه السلام)

ابوالفتح محمدبن ابى القاسم اشعرى معروف به (شهرستانى) (479ـ547 ه’ .ق) دركتاب گرانسنگ (الملل و النحل) درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) مى نويسد: (و هو ذوعلم عزيز فى الدين و ادب كامل فى الحكمه و زهر بالغ فى الدنيا و ورع تام عن الشهوات.)(17)

امام صادق(علیه السلام) در امور و مسايل دينى، از دانشى بى پايان و در حكمت، از ادبى كامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برق هاى آن، از زهدى نيرومند برخوردار بود و از شهوت هاى نفسانى دورى مى گزيد.

ابن خلكان و امام صادق(علیه السلام)

ابن خلكان درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نويسد: (احدالأمه الاثنى عشر على مذهب الاماميه و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان يذكر.)

او يكى از امامان دوازده گانه ى اماميه و از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت يافت و فضل او مشهورتر از آن است كه نيازمند به توضيح داشته باشد.

ابن خلكان همچنين مى نويسد: امام صادق(علیه السلام) در صنعت كيميا (شيمى) از مهارت خاصى بهره مند بود، ابوموسى جابربن حيان طرطوسى، شاگرد او بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تإليف كرد كه تعليمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)

ابن حجر عسقلانى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدين ابوالفضل احمدبن على مصرى شافعى، مشهور به (ابن حجر عسقلانى) (773ـ852 ه’ .ق) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى گويد: (جعفربن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب فقيهى است بسيار راست گفتار. )(19)

ابن حجر در كتاب تهذيب التهذيب از ابى حاتم و او از پدرش نقل مى كند كه درباره ى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: (لايسإل عن مثله.) و نيز مى نويسد: ابن عدى گفته است: (و لجعفراحاديث و نسخ و هو من ثقات الناس… و ذكره ابن حبان فى الثقات و قال كان من سادات اهل البيت فقها و علما و فضلا… و قال النسايى فى الجرح و التعديل ثقه.)(20) براى جعفربن محمد احاديث و نسخه هاى بسيار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ى ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالايى دارد. (نسايى) در جرح و تعديل، امام صادق(علیه السلام) را از افراد (ثقه) معرفى كرده است. صاحب (سيراعلام النبلإ) و امام صادق(علیه السلام)

صاحب (سيراعلام النبلإ) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نويسد:

جعفربن محمد بن على بن حسين كه از فرزندان حسين بن على ريحانه ى رسول خدا(ص) است، يكى از بزرگان است كه مادرش (ام فروه) دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است و مادر ام فروه (اسمإ) دختر عبدالرحمان بن ابى بكر است. به همين جهت است كه آن حضرت مى گفت: من از دو جهت به ابوبكر منتسبم. او بزرگ بنى هاشم است. از محضر علمى او افراد بسيارى كسب فيض كردند، از جمله، فرزندش (موساى كاظم)، (يحيى بن سعيد انصارى)، (يزيد بن عبدالله)، (ابوحنيفه)، (ابان بن تغلب)، (ابن جريح)، (معاويه بن عمار)، (ابن اسحاق)، (سفيان)، (شبعه)، (مالك)، (اسماعيل بن جعفر)، (وهب بن خالد)، (حاتم بن اسماعيل)، (سليمان بن بلال)، (سفيان بن عينيه)، (حسن بن صالح)، (حسن بن عياش)، (زهيربن محمد)، (حفص بن غياث)، (زيد بن حسن)، (انماطى)، (سعيدبن سفيان اسلمى)، (عبدالله بن ميمون) (عبدالعزيزبن عمران زهرى)، عبدالعزيزدراورى)، (عبدالوهاب ثقفى)، (عثمان بن فرقد)، (محمدبن ثابت بنانى)، (محمدبن ميمون زعفرانى)، (مسلم زنجى)، (يحيى قطان)، (ابوعاصم نبيل) و…(21)

همو در كتاب (ميزان الاعتدال) مى نويسد: جعفربن محمد يكى از امامان بزرگ است كه مقامى بس بزرگ دارد و نيكوكار و صادق است.(22)

ابن حجر هيتمى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدين ابوالعباس، احمدبن بدرالدين شافعى، معروف به (ابن حجر هيتمى) (909ـ974 ه’ .ق) در (صواعق المحرقه) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نويسد: مردم از آن حضرت دانش هاى بسيارى فرا گرفته اند. اين علوم و دانش ها توسط مسافران به همه جا راه يافت و سرانجام آوازه ى جعفربن محمد در همه جا پيچيده شد. عالمان بزرگى مانند (يحيى بن سعيد)، (ابن جريج)، (مالك)، (سفيان ثورى)، (سفيان بن عينيه)، (ابوحنيفه)، (شعبه) و (ايوب سجستانى) از او حديث نقل كرده اند.(23)

ميرعلى هندى و امام صادق(علیه السلام)

(ميرعلى هندى) كه از علماى نامدار اهل سنت است و در همين دوره ى معاصر مى زيست درباره ى عظمت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) مى گويد: آرإ و فتاواى دينى تنها نزد سادات و شخصيت هاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگيخته بود و بحث ها و گفتگوهاى فلسفى در همه ى اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ى ذكر است كه رهبرى اين حركت فكرى را حوزه ى علمى اى كه در مدينه شكوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه را نبيره ى على بن ابى طالب(علیه السلام) به نام امام جعفر كه (صادق) لقب داشت، تإسيس كرده بود. او پژوهشگرى فعال ومتفكرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنايى داشت و نخستين كسى بود كه مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تإسيس كرد. در مجالس درس او تنها كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تإسيس كردند، شركت نمى كردند بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مى شدند. (حسن بصرى) موسس مكتب فلسفى (بصره) و (واصل بن عطا) موسس مذهب (معتزله)، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه ى دانش او سيراب مى شدند.(24)

پى نوشتها:

1 ـ شمس الدين ذهبى، سيراعلام النبلإ، ج 6، ص ;257 تاريخ الكبير، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183.

2 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص ;258 بحارالانوار، ج 47، ص 217.

3 ـ شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشر اسلامى.

4 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص 256.

5 ـ ابن تيميه، التوسل و الوسيله، ص ;52 جعفريان، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 327.

6 ـ شيخ صدوق، امالى، ص 143، ح 3.

7 ـ شهيد مطهرى، سيرى در سيره ى أمه اطهار(علیه السلام)، ص 149.

8 ـ شرح الاخبار فى فضايل الأمه الاطهار، ج 3، ص 299، ح 1203.

9 ـ امالى صدوق، ص 435 و 436، ح 2.

10 و 11 ـ همان، ص 343، ح 16.

12 ـ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 188، ح 569.

13 ـ سوره نجم، آيه 32.

14 ـ كلينى، كافى، ج 2، ص 285 ـ 287.

15 ـ رسأل جاحظ، ص ;106 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 328.

16 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص 257.

17 ـ الملل و النحل، ج 1، ص ;147 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 330.

18 ـ وفيات الاعيان، ج 1، ص ;327 سيره ى پيشوا، ص ;353 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 330.

19 ـ تقريب التهذيب، ص 68.

20 ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 104.

21 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص 255 و 256.

22 ـ لغت نامه دهخدا، ج 9، ص 3ـ13032.

23 ـ الصواعق المحرقه، ص 201.

24 ـ مختصر تاريخ العرب، ص ;193 سيره ى پيشوايان، ص 352.