مناسک حج

نوشته‌ها

احمد حسینی زنجانی (ره)

اشاره:

آیت الله سید احمد زنجانی در سال ۱۳۰۸ ه . ق در خانواده ای روحانی در شهر زنجان دیده به جهان گشود . تحصیلات مقدماتی و سطح را در زنجان سپری کرد و در سال ۱۳۴۶ ه قم عزیمت نمود و در درس آیت الله العظمی حایری شرکت جست. وی در زنجان و قم به تدریس سطوح عالیه سطح پرداخت و سال ها در مدرسه فیضیه قم نماز جماعت اقامه می کردند. ایشان از دوستان نزدیک امام خمینی و پدر حضرت آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی می باشند . از وی آثار را تا ۲۶ اثر فهرست کرده اند،

تالیفات

ایمان و رجعت

مقدمه تفسیر تبیان

فهرست اعلام

مناسک حج و ….

وفات

وفات حضرت آیت اللّه العظمی سید احمد حسینی زنجانی سرانجام پس از ۸۵ سال عمر با برکت و کوشش در راه نشر فقه جعفری در تاریخ  ۲۹ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۳ه. قمری مطابق با پنجم آبان ماه ۱۳۵۲ ه.شمسی در شهر قم دیده از جهان فرو بست. و حوزه‏ های دینی و مجامع علمی را در سوگ نشاند، پیکر آن مرحوم پس از تشییع با شکوه در جوار ملکوتی حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

سید محسن اعرجی

اشاره:

سید محسن اعرجی یکی از عالمان بزرگ شیعه در قرن سیزدهم هجری است. هم زمان با این مرجع عالیقدر، عالمان بسیار بزرگی چون: سید محمد مهدی بحرالعلوم، سید مهدی شهرستانی، ملا محمد هادی نراقی و شیخ جعفر کاشف الغطاء ظهور کردند. به همین دلیل قدر و منزلت سید محسن اعرجی پوشیده مانده و رجال شناسان به ابعاد زندگی وی نپرداخته اند.

نسب

نسب سید محسن اعرجی با بیست واسطه به حضرت امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می رسد.

ولادت

سید محسن در خانواده ای روحانی، در شهر بغداد، دیده به جهان گشود. پدرش سید حسن از روحانیان حوزه علمیه و مادرش زنی علویه و پاکدامن بود.
از تاریخ تولد او اطلاع دقیقی در دست نیست.

تحصیلات

سید محسن پس از گذارندن مراحل کودکی و نوجوانی به کسب و تجارت روی آورد و در بغداد، مشغول تجارت شد. وی در کنار تجارت، لغت عرب و علوم عربی را تدریس می کرد و تا چهل سالگی در این حرفه مشغول فعالیت بود و پس از آن برای کسب معارف علوم دینی به نجف اشرف هجرت کرد. وی در نجف اشرف پس از اتمام مقدمات در درس آیات عظام و دانشوران بزرگ حوزه ی نجف شرکت کرد.

استادان

۱. وحید بهبهانی (۱۱۱۸ ـ ۱۲۰۵ هـ . ق)
۲. سید محمد مهدی بحرالعلوم (۱۱۱۳ ـ ۱۲۱۲)
۳. شیخ جعفر کاشف الغطا (۱۱۵۴ ـ ۱۲۲۷ هـ . ق)
۴. شیخ سلیمان بن معتوق عاملی. (متوفا ۱۲۲۷ هـ . ق).

شاگردان

بسیاری از طلاب و فضلا توانستند از محفل پربار درس سید محسن اعرجی استفاده کنند، مهم ترین شاگردان سید محسن عبارتند از:
۱. سید محمدباقر شفتی (۱۱۷۵ ـ ۱۲۶۰ هـ . ق)
۲. سید عبدالله شبر کاظمی (۱۱۸۸ ـ ۱۲۴۲ هـ.. ق)
۳. شیخ محمد علی بلاغی (متوفا ۱۲۳۴ هـ . ق)
۴. شیخ عبدالحسین اعسم، (۱۱۵۷ ـ ۱۲۴۷ هـ . ق)
۵. سید صدر الدین عاملی
۶. شیخ محمد تقی اصفهانی، صاحب حاشیه بر معالم.
۷. سید هاشم پسر سید راضی.
۸. سید ابراهیم اعرجی.

سفر حج

در طول تاریخ شیعه، اکثر عالمان شیعه توفیق تشرف به خانه خدا و به جا آوردن مناسک حج را داشته اند. آیه الله سید محسن اعرجی نیز در سال (۱۱۹۹ هـ . ق) به همراه استادش، شیخ جعفر کاشف الغطا، سید محمد جواد، صاحب «مفتاح الکرامه» و شیخ محمد علی اعسم، به مکه مکرمه مشرف شد.

کرامات

۱. عده ای از سادات کاظمین به حضور سید محسن اعرجی رسیدند و از او درخواست کردند تا برای یکی از تجار بغداد حواله ای یاد داشت کند تا خمس مالش را به آن ها بدهد. سید محسن هم نوشت و به آن ها داد. سادات نزد تاجر آمدند و حواله را به او دادند. تاجر که از مریدان سید محسن بود، به محض این که فهمید نامه از کیست، آن را بوسید و بر دیدگاه گذاشت و مبلغ مذکور را به آن ها تقدیم کرد و در دفتر محاسبات خود، یاد داشت کرد.
این تاجر شریکی داشت، پس از واقعه در روزی از روزها که دفتر را ورق می زد، مشاهده کرد که شریکش بدون اجازه او مبلغی را به عنوان خمس به سادات داده است، ناراحت شد و به تاجر گفت: من در این مبلغ با تو شریک نمی شوم و باید خودت همه آن ها را بپردازی. تاجر هم قبول کرد.
شب آن روز شریک در خواب دید، امام علی ـ علیه السلام ـ به او فرمود:
تو حواله فرزندم محسن را قبول نکردی؟ بگیر این هم سهم تو! نصف مبلغ را بگیر.
پس، از خواب پرید و با کمال تعجب مشاهده کرد مقداری پول در دامنش ریخته شده است. وی پس از این خواب از عملش پشیمان شد
۲. زائری برای زیارت امام جواد و امام هادی ـ علیه السلام ـ به کاظمین مشرف شد. هنگامی که به شهر رسید متوجه شد پولی که برای خرجی سفر با خود برداشته است، نیست و دزدان آن را به غارت برده اند. ناراحت و غمگین به حرم مطهر کاظمین پناهنده شده و شروع به دعا کردن نمود. در همان حال سید محسن اعرجی به او نزدیک شد و دستش را به طرف وی دراز کرد و مبلغ را در دستش گذاشت. زائر که متعجب شده بود به سید گفت: چه کسی به تو خبر داد که پولهایم به سرقت رفته است؟ غیر از خدا هیچ کس نمی دانست. سید محسن در حالی که به قبر مطهر اشاره کرد، فرمود: صاحب این قبر به من خبر داد .
۳. شیخ زین العابدین سلماسی می گوید:
شبی از شبها، در خواب دیدم، برخی از علمای بزرگ در منزل سید محسن اعرجی اجتماع کرده اند و سید محسن اعرجی در صدر مجلس نشسته و با آن ها گفت و گو می کند. پس از لحظاتی سید محسن به آن ها گفت: نمی خواهیم برویم. با این جمله همگی بلند شدند و به طرف حرم مطهر کاظمین حرکت کردند، و از باب قریشی خارج شدند و به طرف بیرون شهر حرکت کردند، سید محسن به من گفت: برگرد. در جواب گفتم: دوست دارم همراه شما باشم. سید محسن فرمود: حالا وقت آمدن تو نیست، تو و پسرم سید کاظم برگردید. علت را پرسیدم، جواب داد: ما می رویم ریشه عامل فساد در دین را قطع کنیم. گفتم: منظورتان چه کسی است؟ جواب داد: شیخ احمد احسایی
در این لحظه از خواب پریدم و فردای آن روز سراغ شیخ احمد را گرفتم، گفتند به زیارت خانه خدا رفته است و پس از مدتی خبر مرگ او به گوشم رسید. شب وفات او همان شبی بود که من آن خواب را دیده بودم.

ویژگی ها

۱. تقید به آداب نماز
از خصوصیات سید محسن اعرجی این بود که نماز را طول می داد و در انجام فرایض عجله نمی کرد. هنگامی که به عنوان امام جماعت می ایستاد نیز نماز را طولانی به جا می آورد و سوره های طولانی می خواند و در قنوت نماز بسیار دعا می کرد. در محراب نماز، متکایی گذاشته بودند که سید محسن بین دو نماز به آن تکیه می داد و خستگی در می کرد.
شیخ جعفر «کشف الغطا» که نماز را پشت سر سید محسن اعرجی می خواند، روزی به سید گفت: ای آقای من، ما، در نماز تو شرکت می کنیم، نمازت در هنگام جماعت طولانی است مگر امر نشده به این که در نماز جماعت رعایت ضعیفان شود؟
سید محسن جواد داد: آیا در نماز جماعت از من ضعیف تر کسی هست؟
شیخ جعفر گفت: به خدا قسم همانا قوت ایمان تو از قوت شیر بالاتر است. تو قوی ترین جماعتی نه ضعیف ترین.

زهد

اکثر عالمان شیعه به تبعیت از اهل بیت، در نهایت زهد و ساده زیستی زندگی می کردند، سید محسن اعرجی نیز نسبت به زخارف دنیا بی اعتنا و بسیار زاهد بود. سید صدرالدین عاملی، شاگرد سید محسن، نقل می کند که: همه عالمان عصر سید محسن، بر زهد وی غبطه می خوردند. او زاهدترین و عابدترین افراد بود. در کتابهای رجالی نقل شده است که از شدت زهد، شمعدانی نداشت که شمع را روی آن بگذارد؛ به ناچار آن را روی خشت و یا کلوخی می گذاشت.
۳. خویشتن داری
سید محسن اعرجی با وجود این که از مال دنیا چیزی نداشت؛ ولی هر پولی را قبول نمی کرد و در این رابطه بسیار محتاط بود. میرزا حسین، فرزند میرزا خلیل تهرانی نجفی، از پدرش نقل می کند: فتحعلی شاه قاجار شاه ایران، چهارصد تومان همراه ملاباشی برای سید محسن اعرجی فرستاد. ملا باشی به کاظمین آمد و سراغ سید محسن را گرفت، مردم او را به منزل سید راهنمایی کردند. ملا باشی به درب منزل سید محسن آمد و در زد، فرزند سید محسن درب را باز کرد و سراغ سید محسن را گرفت. فرزند سید محسن پیغام ملاباشی را رساند و برگشت و به او گفت: آقا فرمودند حالا وقت ملاقات نیست. ملا باشی گفت: به ایشان بگویید چهارصد تومان هدیه از طرف شاه ایران برای ایشان آورده ام. سید محسن پیغام فرستاد که به او بگویید برگردد و او را به حضور نپذیرفت. ملا باشی که بسیار تعجب کرده بود و دنبال راهی می گشت که هر طور شده هدیه را به او دهد. لذا به مردم گفت: چگونه می توانم او را ببینم؟ آن ها گفتند: منتظر بمان هنگامی که برای اقامه نماز از منزلش بیرون می آید کارت را بگو.
به محض این که چشم سید محسن به ملاباشی افتاد گفت: قبول نمی کند، قبول نمی کند. مرا با اموال سلطان چکار؟ سپس به ملاباشی اشاره کرد و فرمود: این اموال مال فقراست نه مال تو، این آقا (حاج مشکی) وکیل فقراست، پولی که برای من آورده بودی به ایشان بده تا به فقرا بدهد.
ملاباشی چهارصد تومان به او داد و از زبان سید محسن اعرجی روی کاغذ نوشت:
هدیه سلطان فتحعلی شاه قاجار به دستم رسید، خداوند ملکش را پایدار گرداند.
کاغذ را به سید داد تا امضا کند! وقتی سید از محتوای نامه با خبر شد به شدت ناراحت شد و به ملاباشی فرمود: دروغ می گویی! تو هم از عمال اویی! آیا من برای دوام سلطنت ظالمی دعا می کنم؟ آن گاه دستور داد بنویسد: چهار صد تومان از طرف سلطان فتحعلی شاه واصل و به فقرا اهدا گردید .
۴. رسیدگی به فقرا
یکی از خصوصیات نیکوی سید محسن که آن را از اجداد طاهرینش به ارث برده بود، کمک به نیازمندان و فقرا بود. با وجود این که وی لحظه ای بیکار نبود و مدام در حال تدریس، تألیف یا تحصیل بود، از این مهم غافل نمی شد و در حد توان به فقرا خدمت می کرد. شیخ زین العابدین سلماسی در این رابطه خاطره ذیل را نقل کرده است:
همراه پدرم میرزا ابراهیم برای زیارت امام جواد و امام کاظم ـ علیه السلام ـ رفتیم. پس از زیارت، به دیدار سید محسن اعرجی رفته و پس از احوال پرسی به منزلگاهمان برگشتیم، پدرم طبقی خرمای اعلا به یکی از خدام داد تا برای سید محسن ببرد. پس از مدتی خادم برگشت و گفت: طبق خرما را به سید دادم و او به خادمش دستور داد تا آن را برای فلان منزل ببرند.
پدرم طبقی دیگر برای سید محسن فرستاد، این بار هم سید محسن طبق را به کس دیگری هدیه داد، پدرم برای سومین بار طبق خرما را به خادم داد و گفت: از طرف من به سید محسن بگو که راضی نیستم این طبق را به کسی بدهی!
پس از لحاظاتی خادم آمد و گفت: پیغامتان را به او رساندم؛ ولی سید محسن بسیار ناراحت شد و بار دیگر هم آن را به فقیری هدیه داد.[۱۳]
۵. احترام به استاد
یکی از رموز موفقیت عالمان دینی، احترام فوق العاده آنان به استاد است. احترام به استاد اثر وضعی عمیقی بر پیشرفت در درس و اخلاق شاگردان داشته و دارد.
سید محسن اعرجی به استادان خود احترام می گذاشت و هنگامی که به حضور آن ها مشرف می شد با حالت خضوع و خشوع بر خورد می کرد. شخصی محمد حسن آل یاسین در این باره می گوید:
سید محسن هر روز که از اوراد و اذکار روزمره خود فارغ می شد به ناحیه ای که شیخ جعفر کاشف الغطا، استادش، در آن جا سکونت داشت می رفت و برایش دعا می کرد و به منزلش بر می گشت. وی این عمل را همیشه انجام می داد چون وقتی که استادش در آن جا حضور داشت و چه وقتی که برای اموری به ایران مسافرت می کرد .
همین رابطه شاگرد با استاد، باعث شد که شیخ جعفر کاشف الغطا علاقه زیادی به سید محسن نشان دهد. هنگامی که سید محسن فوت کرد، شیخ جعفر در ایران حضور داشت، هنگامی که به کاظمین برگشت و خبر فوت شاگردش را شنید بسیار ناراحت شد و بر سر مزارش حاضر شد و خود را روی قبر او انداخت و به شدت گریه کرد و در همان حال فرمود:
مرگم نزدیک شده است، تاکنون هم که زنده مانده ام با دعای سید محسن بوده است. آن گاه به اطرافیان گفت: من به زودی زود به سید محسن ملحق خواهم شد.
و همان طوری که خودش گفته بود نتوانست فراق شاگردش را تحمل کند و پس از شش ماه دار فانی را وداع گفت.
ذوق شعری
سید محسن اعرجی علاوه بر این که به عنوان فقیه و عالم اصولی در کاظمین معروف بود و توانست سالیانی دراز در حوزه علمیه کاظمین را رونق بخشد، ذوق شعری نیز داشت. مجموع اشعار وی، در دویان شعرش موجود است. وی قصیده ای طولانی و غراء در رثای امام علی ـ علیه السلام ـ سروده است که به قصیده «دالیه» معروف است.
ابیاتی از این قصیده:
دموع بدی فوق الخدود خدودها و نار غدا بین الضلوع و قودها
اتملک سادات الانام عبیدها و تخضع فی اسر الکلاب اسودها
و تبتز اولاد النبی حقوقها جهارا و تدمی بعد ذاک خدودها
و یمسی حسین شاحط الدار دامیاً یغفره فی کربلا صعیدها
و اسرته صرعی علی الترب حوله یطوف بها نسر الفلاه و سیدها
قضوا عطشا یا للرجال و دونهم شرایع و لکن ما ابیح ورودها
اشک هایی بر گونه آشکار می شد و آتشی در درون سینه ها پدید آمد.
آیا باید سروران بشریت در بند بزرگان قرار گیرند و شیران به اسارت سگان درآیند؟
و حقوق فرزندان پیامبر سلب شود و گونه های آنان آشکار خونین گردد و …
سید محمد، نوه سید حیدر کاظمی قضیه ای نقل می کند که نشان می دهد، این قصیده مورد قبول امام علی ـ علیه السلام ـ واقع شده و ایشان این قصیده را پذیرفته اند. وی نقل می کند:
هر هفته روزهای پنج شنبه یا جمعه برای امام حسین ـ علیه السلام ـ مجلس روضه خوانی تشکیل می دادم. روزی از روزها، روضه خوان مجلس تأخیر کرد به حدی که حاضرین خواستند جلسه را ترک کنند، پس از ساعتی، روضه خوان آمد. پس از مراسم، عده ای علت تأخیرش را پرسیدند در جواب گفت: امام علی ـ علیه السلام ـ را در خواب دیدم که به من امر کردند قصیده دالیه سید محسن بغدادی را بخوانم. از خواب بیدار شدم و پس از پرس جو از دوستان آن را یافتم و با خود عهد کردم تا آن را حفظ نکنم در جلسه حاضر نشوم، لذا دیر شد .
سید محمد باقر خوانساری درباره فضیلت سید محسن اعرجی می نویسد:
خدا او را رحمت کند، او با فضیلت ترین عالمان عصر خود و از مفاخر روزگارش است .

آثار

۱. وسائل الشیعه الی احکام الشریعه
۲. درر البهیه فی الفقه الامامیه
۳. المحصول فی الاصول
۴. المهذب الصافی
۵. سلاله الاجتهاد فی الفقه،
۶. فواید علم الرجال؛
۷. کتاب فی الصلاه؛
۸. دیوان شعر
۹. ارجوزه در فقه موسوم به «الفیه فقهیه»؛
۱۰. اصاله البرائه.
۱۱. تلخیص الاستبصار.
۱۲. حواشی علی وافی.
۱۳. عده الرجال؛
۱۴. تزییف مقدمات الحدائق،
۱۵. المعتصم.
۱۶. شرح معاملات الکفایه
۱۷. تلخیص الاستبصار.
۱۸. رساله فی مناظره شیخ الطائفه،
۱۹. حواشی علی کتاب الفیومی،
۲۰. اجوبه المسائل،
۲۱. غرر الفواید و درر القلاید فی نفایس المسائل الفقیه.

رحلت

سید محسن اعرجی در نود سالگی به مرض استسقا مبتلا شد و با همان مرض از دنیا رفت. سید عبدالحسین اعسم، شاگرد سید محسن اعرجی نقل می کند:
برای ملاقات بر سید محسن وارد شدم، دیدم در گوشه ای نشسته است و در کنارش کتاب تذکره علامه، باز است و او کاغذی در دست دارد و مطالبی را یاد داشت می کند. و در همان حال گریه هم می کند. به او گفتم: آقای من، چرا گریه می کنی؟ چرا با این حال مرض می نویسی؟ در جوابم فرمود: گریه ام از این است که عمرم در علم اصول صرف شد و نتوانستم درباره فقه کتابی بنویسم. گفتم: شما که کتابهای متعددی در باب فقه نگاشته اید. در حالی که گریه می کرد، در جوابم فرمود، مگر نمی بینی که علامه در هر فنی از فقه کتابی نگاشته است.
سرانجام این عالم ربانی پس از نود سال زندگی پرافتخار و خدمت به اسلام و مسلمانان، در سال (۱۲۲۷ هـ . ق) فوت کرد.
در تاریخ وفاتش، عبارات گوناگونی گفته اند از جمله:
۱. بموتک محسن مات الصلاح.
۲. نعمت المدارس و العلوم لمحسن.
۳. جنه الفردوس دار المحسن .
شیعیان شهر بغداد و کاظمین به محض شنیدن خبر فوت سید محسن اعرجی، به طرف بیت آن مرحوم حرکت کردند. بازاریان با تعطیل کردن مغازه ها به جمیع ملحق شدند. شیعیان داغدار پیکر آن مرحوم را تشییع کردند، آن گاه فرزند بزرگ ایشان، سید کاظم اعرجی بر جنازه پدرش نماز خواند.
پس از برگزاری مراسم با شکوه تشییع و خواندن نماز، جسد آن فقیه فقید در منزلش و در کنار مسجدی که در آن نماز می خواند، مقابل در مدرسه ای که در آن تدریس می کرد، به خاک سپرده شد.
برای گرامیداشت یاد او، قبه ای بر مزارش بنا شد. هم اکنون مزار او در کوچه جنب حرم مطهر کاظمین توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کند.. همان، ج۱، ص ۱۲۲./ ر.ک: گلشن ابرار، ج۱، ص ۲۷۷.
 ر.ک: گلشن ابرار، ج۱، ص ۲۹۴.
 معارف الرجال فی تراجم العلماء، ج۱، ص ۱۵۲.
 ریحانه الادب، ج۵، ص ۲۳۶.
 معارف الرجال، ج۲، ص۱۷۲.
وسایل الشیعه الی احکام الشریعه، ص ۹۴۸.
 همان، ص ۹۴۹.
. شیخ احمد احسایی فرزند زین العابدین احسایی در سال (۱۱۶۶ هـ . ق) در احساء به دنیا آمد. پس از دوران کودکی برای تحصیل علوم دینی راهی نجف اشرف شد و از محضر بزرگانی چون: وحید بهبهانی و سید محمد مهدی بحرالعلوم استفاده کرد.
وی سر سلسله فرقه ضاله شیخیه است که عقایدی خلاف عقاید شیعه امامیه دارند.
به اعتقاد شیخ احمد احسایی و پیروانش، روح اهل بیت عصمت و طهارت پس از شهادت، در بدن فرد دیگر قرار می گیرد و به این دنیا باز می گردد. شیخ احمد احسایی این عقیده را از آیین هندو گرفته است.
اصول دین از نظر شیخ احمد، چهارتاست (توحید، نبوت، امامت، اعتقاد به رکن رابع «شیعه کامل»).
وی سید کاظم رشتی که از شاگردان شیخ احمد بود، فرقه شیخیه را رهبری کرد. (تاریخ جامع بهائیت).

پی نوشت:
۱. وسایل الشیعه، الی احکام الشریعه، ص ۹۶۴.
۲. همان، ص ۹۵۰.

۳.ریحانه الادب، ج۵، ص ۲۳۶.

۴. وسایل الشیعه، سید محسن اعرجی، ص ۹۵۲.
۵.همان، ص ۹۵۱.
۶. همان، ص ۹۵۰.
۷.  همان، ص ۹۵۱.
 علت این که به قصیده «دالیه» معروف شده زیرا قافیه آن حرف «دال» است.

۸. وسایل الشیعه الی احکام الشریعه، سید محسن اعرجی، ص ۹۶۴.

۹. بغدادی از القاب سید محسن اعرجی است.
۱۰. همان، ص ۹۴۹.

۱۱.روضات الجنات، ج۶، ص ۱۰۴.

۱۲.مع علماء النجف الاشرف، سید محمد غروی، ج۱، ص ۳۶۸.

 ۱۳. وسایل الشیعه الی احکام الشریعه، ص ۹۶۳.
  ۱۴.مع علماء النجف الاشرف، ج۱، ص ۶۳۸.
۱۵. وسایل الیعه الی احکام الشریعه، ص ۹۶۴.

علامه میرزا زین العابدین مازندرانی (ره)

اشاره:

مرحوم میرزا زین العابدین از اهالی بار فروش مازندران یکی از مراجع و علمای عظام شیعه در اواخر قرن سیزدهم هجری است. مازندرانی مجتهدی جامع و فقیه ی کامل، متبحر در علم فقه و اصول و تفسیر و حدیث و علم رجال بود. آغاز شباب در مازندران از درس سعید العلما استفاده می کرد و سپس عازم عتبات عالیات گردید و سالها از کرسی درس شریف العلما و صاحب ضوابط و صاحب جواهر بهره مند بود و خود به مقام استادی رسید.

فعالیت ها

مازندرانی پس از فوت صاحب جواهر هنگامی که شیخ انصاری در رأس حوزه نجف قرار داشت، به موازات او حوزه چندین ساله کربلا را سرپرستی و اداره می نمود و از کرسی درس او اعلام متعددی به مقام اجتهاد رسیدند.

نظر بزرگان

محدث قمی در فواید می نویسد: مازندرانی یکی از فقها و مراجع بزرگ شیعیان عراق و افغانستان و بلاد هند و ایران بود. مدرس تبریزی در ریحانه الادب از مقام علمی و مراتب تقوی و فضائل نفسانی تجلیل  می کند.

تالیفات

ذخیره المعاد

زینه العباد

رسائلی در عبادات

مناسک حج

وفات

او عمری طولانی و پربرکت یافت و سرانجام در سال ۱۳۰۹ در کربلای معلا وفات نمود. پس از فوت این بزرگ عالم ربانی، آیات عظام، حجج بزرگ اسلام مرحوم حاج شیخ محمد حسین و حاج میرزا علی مازندرانی وارث علوم پدر گردیدند.

شیخ بشیر نجفى « دام ظله »

اشاره

شیخ بشیر نجفی از علمای معاصر شیعه است. این شخصیت علمی در حوزه علمیه نجف اشرف مشغول تعلیم و تربیت طالبان علوم دینی است. ایشان همچنان در کنار تدریس تألیفاتی نیز در علوم دینی داشته است. در این نوشته کوتاه این عالم دینی به صورت مختصر معرفی گردیده است.

آیت الله بشیر نجفى در سال ۱۳۶۱هـ.ق در یکى از شهرهاى هند (جالندهر) در خانواده اى که مملو از ایمان و تقوى و محبت اهل بیت (علیهم السلام )بود دیده به جهان گشود. از همان ابتدا در سیماى او نشانه هاى بزرگى و رسیدن به مدارج بالاى علمى نماینگر بود. این مهم به علت اهتمامى بود که پدر و مادر معظم استاد بر تربیت صحیح و اسلامى وى داشتند. شیخ بشیر نجفى مقدمات علوم حوزوى را در شهر لاهور نزد جد پدرى خود عالم بزرگوار محمد ابراهیم پاکستانى و عموى خود شیخ خادم حسین و همچنین علامه شیخ اختر عباس پاکستانى و علامه سید ریاض حسین نقوى و علامه سید صفدر حسین نجفى شروع نمود. سپس براى ادامه تحصیل به حوزه هزار ساله نجف اشرف رفت تا به چشیدن چشمه هاى علم الهى و مجاورت مولا و سرور خود امام على بن ابى طالب (علیه السلام) نایل گردد. و نزد اساتید بزرگ و معروف آن زمان به فراگیرى علوم دینیه بپردازد. برخى از اساتید شان عبارت بودند از: ۱ـ شیخ محمد کاظم تبریزى ۲ـ آیت الله العظمى سید محمد روحانى ۳ـ آیت الله العظمى سید ابوالقاسم خوئى ایشان پس از فراگیرى علوم، شروع به تدریس دروس سطح حوزه در سال ۱۳۸۸هـ.ق و پس از آن شروع به تدریس خارج فقه و اصول نمود. به نقل شاگردان، استاد از دقت نظر کم نظیرى در تدریس برخوردار است و داراى قدرت بیان، روشن نمودن مطالب درسى و با ترتیب و اسلوب خاصى که به نتایج صحیح منتهى شود تدریس مى کنند. معانى سخت را با کلمات موجز بیان مى کنند تا از احتمال و اشتراک در الفاظ پرهیز شود. استاد در رعایت اخلاق اسلامى بسیار کوشا هستند چنانچه کسانى که به معاشرت با ایشان نایل گشتند یا در مدت کمى با ایشان مجالست داشته اند اقرار مى کنند که وى در برابر مومنین بسیار متواضع و داراى کرامت نفس است و همواره اهل علم را مورد تعظیم و تکریم خود قرار مى دهد. حضرت آیت الله شیخ بشیر نجفى (دام ظله) هم اکنون در حوزه علمیه نجف ساکن هستند و حوزه درس خارج فقه و اصول ایشان یکى از پر رونق ترین درس هاى حوزه علمیه نجف مى باشد.

تألیفات

۱- مناسک حج ۲- وقفه مع مقلدى الموتى ۳- مرقاه الأصول ۴- الدین القیم (رساله عملیه) ۵- شرح معالم الأصول ۶- شرح کفایه الأصول ۷- تنقیح الرواه ۸- بحث مفصل در علم درایه ۹- شرح منظومه حکیم سبزوارى ۱۰- شرح مطالب قوانین درعلم اصول ۱۱- تعلیقه بر شرح تجرید ۱۲- شرح بر بحث ارث از کتاب لمعه

جایگاه سیاسی و عبادی مناسک حج در منظومه فکری امام خمینی(ره)

اشاره

در ماه ذی حجه، حج گزاران که به مهمانی خدا دعوت می شوند، تا در ضیافت خاص الهی شرکت جویند. آنان که به ندای ابراهیم خلیل الرحمان لبیک گفته اند، آرزوی رسیدن به معشوق تا با طواف کعبه عهد و پیمان با ابراهیم بت شکن ببندند و با کشتن قربانی در منا، همه مظاهر غیرالهی را سر ببرند و با رمی جمرات، از هر چه رنگ غیر خدایی و شرک دارد برائت جویند و با شرکت در اجتماع پرشکوه و کنگره عظیم حج تمام عوامل اختلاف انگیز را کنار بگذارند. در این مقاله به جایگاه سیاسی حج از دیدگاه امام خمینی(ره) پرداخته شده است.

 

جایگاه سیاسی و عبادی مناسک حج در منظومه فکری امام خمینی(ره)

حج از آن نظر که یک امر عبادی سیاسی است، آثار سیاسی در این عبادت به خوبی ظاهر است، چنانکه آثار عبادی نیز در این سیاست به خوبی بارز است. خداوند متعال کعبه و مراسم حج را هم جلوه جمال خود قرار داد، هم مظهر جلال خویش؛ یعنی در زیارت خانه خدا هم آثار تهذیب و تزکیه مشهود است و هم نشانه تبرّی از شرک و مشرکان.

حج در حیات سیاسی و اجتماعی مسلمانان، بلکه در سرنوشت بشر نقشی بسیار ارزنده دارد. نخستین خانه ای که برای مردم بنا گردیده و مشعل هدایت انسان خوانده شده، کعبه است. امام خمینی (ره) با توجه به این مسئله می فرماید: «یک همچو مجلسهایى که اسلام درست کرده، مثل حج، هیچ قدرتى نمى تواند درست بکند، هیچ قدرتى. همه ممالک اسلامى و سران ممالک اسلامى جمع بشوند که نیم میلیون جمعیت را یک جایى ببرند، نخواهند موفق شد.» (صحیفه امام، ج ۱۰، ص:۱۲۵)

در جای دیگر می فرماید:«در حج…. باید بررسى از اوضاع مسلمین در هر سال بشود که مسلمین در چه حال هستند، … این سفر حج و این حج براى این مسائل بوده است، براى قیام ناس بوده است، براى این بوده است که مسلمین مشکلات مسلمین را درک کنند و در رفعش کوشش کنند، براى این بوده است که بین مسلمین اخوت و مودت پیدا بشود.»( صحیفه امام، ج ۱۸، ص: ۵۲)

حضرت امام خمینی(س) در زمینه درک اهمیت و فلسفه حج نیز می فرمایند: «بزرگترین درد جوامع اسلامى این است که هنوز فلسفه واقعى بسیارى از احکام الهى را درک نکرده اند؛ و حج با آن همه راز و عظمتى که دارد هنوز به صورت یک عبادت خشک و یک حرکت بیحاصل و بى ثمر باقى مانده است.»(صحیفه امام، ج ۲۱، ص: ۷۶)

و در ادامه در باره اهمیت حج از بعد سیاسی ـ اجتماعی و وظیفه حج گزاران می فرماید: «حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. حج بِسان قرآن است که همه از آن بهره مند مى شوند، ولى اندیشمندان و غواصان و درد آشنایان امت اسلامى اگر دل به دریاى معارف آن بزنند و از نزدیک شدن و فرو رفتن در احکام و سیاستهاى اجتماعى آن نترسند، از صدف این دریا گوهرهاى هدایت و رشد و حکمت و آزادگى را بیشتر صید خواهند نمود و از زلال حکمت و معرفت آن تا ابد سیراب خواهند گشت  ولی چه باید کرد و این غم بزرگ را کجا باید برد که حج به سان قرآن مهجور گردیده است. و به همان اندازه اى که آن کتابِ زندگى و کمال و جمال در حجابهاى خود ساخته ما پنهان شده است  و این گنجینه اسرارِ آفرینش در دل خروارها خاک کج فکریهاى ما دفن و پنهان گردیده است، حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است ؛ سرنوشتى که میلیونها مسلمان هر سال به مکه مى روند و پا جاى پاى پیامبر و ابراهیم و اسماعیل و هاجر مى گذارند، ولى هیچ کس نیست که از خود بپرسد ابراهیم و محمد- علیهم السلام- که بودند و چه کردند؛ هدفشان چه بود؛ از ما چه خواسته اند؟ گویى به تنها چیزى که فکر نمى شود به همین است. مسلّم حجِ بى روح و بى تحرک و قیام، حج بى برائت، حج بى وحدت، و حجى که از آن هدم کفر و شرک بر نیاید، حج نیست .» (صحیفه امام، ج ۲۱، ص:۷۷ و ۷۸)

حج عملی چند بعدی است: عبادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و… تنها یک عمل عبادی صرف نیست. حضرت امام (س) در این مورد می فرماید: «فریضه حج در بین فرایض الهى از ویژگیهاى خاصى برخوردار است و شاید جنبه هاى سیاسى و اجتماعى آن بر جنبه هاى دیگرش غلبه داشته باشد، با آنکه جنبه عبادى اش نیز ویژگى خاصى دارد.» (صحیفه امام، ج ۱۵، ص:۱۶۸)

کعبه مظهر آزادگی است و به انسان های موحد درس آزادگی می دهد که به سلطه هیچ کس تن ندهد جز بندگی خدا را نپذیرند تا به حقیقت آزاد باشند. امام خمینی (س) با توجه به آیات و روایات فوق، در پیامی به زائران خانه خدا فرمودند: » فلسفه حج باید جوابگوى این فریادهاى مظلومانه باشد. گردش به دور خانه خدا نشان دهنده این است که به غیر از خدا گِرد دیگرى نگردید. و رَجْم عَقَبات، رجم شیاطین انس و جن است. شما با رجم با خداى خود عهد کنید تا شیاطین انس و ابرقدرتها را از کشورهاى اسلامى عزیز برانید. امروز جهان اسلام به دست امریکا گرفتار است. شما براى مسلمانان قاره هاى مختلف جهان پیامى از خداوند ببرید؛ پیامى که به غیر از خدا، بردگى و بندگى هیچ کس را نداشته باشید.» (صحیفه امام، ج ۱۰، ص:۱۶۰)

همچنین حضرت امام (س) فرمودند: « عموم برادران و خواهران اسلامى باید توجه داشته باشند که یکى از مهمات فلسفه حج، ایجاد تفاهم و تحکیم برادرى بین مسلمین است .» (صحیفه امام، ج ۱۰، ص:۶۱)

اجتماع حج یکی از عوامل مؤثر در خنثی کردن توطئه هایی است که برای تفرقه افکنی میان مسلمانان چیده می شود و به طرق مختلف حتی گاهی تحت عنوان مذهب، برای برهم زدن وحدت جامعه اسلامی و ایجاد تفرقه، کوشش هایی به کار می رود. اگر این کنگره عظیم سالانه نبود، بی تردید توطئه ها موثر افتاده، همبستگی ضعیفی که امروز در میان میلیون ها مسلمان با مذاهب متعدد وجود دارد، دیگر وجود نداشت. این اجتماع، با عظمتی که دارد جلوگیر حرکت های تند انحرافی است که گاه به نام طرفداری از توحید انجام می گیرد. حج ادامه فلسفه جماعت و جمعه و عید است و فراگیرترین عامل بازدارنده از پراکندگی مسلمانان از هر ملت و کشور است. بدین سان حج به عنوان یکی از ارکان عملی اسلام در بنیان وحدت جامعه اسلامی جایگاه اساسی دارد. عقیده به توحید و یگانگی خداوند متعال تنها رشته پیوندی است که می تواند آحاد بشر را در برگیرد. در هر یک از مناسک حج، توحید مبدأ و معبود، مقصد و مقصود به وضوح تجلّی دارد آن گاه که حج گزار تلبیه می گوید، تنها به خدای یگانه پاسخ می دهد و شرک را طرد می کند: »لبیک اللهم لبّیک، لبّیک لا شریک لک لبیک» و چون بر گرد محور کعبه طواف می کند نقطه مرکزی توحید را قبله قلب خویش می سازد و بر کعبه به عنوان سنگ نشانی برای راه یافتن به کوی دوست نظر می کند و آن گاه که به نماز می ایستد، سر به آستان محبوب می ساید و چون به قربانگاه می رود تعلقات مادی را به مسلخ می کشد و محبت های غیر خدایی را ذبح می کند و در رمی جمرات، مظاهر شیاطین و چهره های نمادین آن ها را سنگ می زند.

یکی از حکمت های مهم حج پرورش روح عبودیت و بندگی و تواضع و تذلّل در پیشگاه خدا و مبارزه با خودبینی است لباس ساده و ترک زینت و زیور، خاکساری در تمام اعمال و در مطاف و مواقف و سعی و همپای خلق حرکت کردن، همه برای پرورش روح تواضع و تذلّل و خضوع و خشوع و نفی کبر و غرور و فرو ریختن مرزهای طبقاتی است.

امام در تبیین حقیقت لبیک می فرماید: «در فریضه حج که لبیک به حق است و هجرت به سوى حق تعالى به برکت ابراهیم و محمد است، مقام «نه» بر همه بتها و طاغوتهاست و شیطانها و شیطان زاده هاست. و کدام بت از شیطان بزرگ امریکاى جهانخوار و شوروى ملحد متجاوز بزرگتر و کدام طاغوت و طاغوتچه از طاغوتهاى زمان ما بالاترند؟ » (صحیفه امام، ج ۲۰، ص:۸۹)

از دیدگاه امام راحل طواف هم معنا و محتوای خاصّ خودش را دارد ، لذا در تفصیل و تبیین طواف حج واقعی می فرماید: «در طواف حرم خدا که نشانه عشق به حق است، دل را از دیگران تهى کنید و جان را از خوف غیر حق پاک سازید.» (صحیفه امام، ج ۲۰، ص:۸۹)

آری آنگاه که طواف می کنی و دور خانه خدا می چرخی ، مواظب باش که طواف تو همچون طواف مردم زمان جاهلیّت نباشد .

حاجی واقعی باید از آمریکاییان جنایتکار که امروزه حرم امن الهی را به وجود پلید خود آلوده کرده اند ، برائت جوید. طواف بر گِرد خانه خدا باید نشان دهنده عشق به خدا و برائت و بیزاری از دشمنان خدا باشد ، و اِلاّ طواف نیست.

از دیدگاه امام در حج ابراهیمی رمی جمرات نیز معنا و مفهوم خاصّ خودش را دارد . لذا می گوید :

«رَجْم عَقَبات، رجم شیاطین انس و جن است. شما با رجم با خداى خود عهد کنید تا شیاطین انس و ابرقدرتها را از کشورهاى اسلامى عزیز برانید.»(صحیفه امام، ج ۱۰، ص:۱۶۰)

بدیهی است که اگر سنگ زدن به جمرات ، این مفهوم را نداشته باشد ، و به معنای رمی کردن شیاطین جنّ و انس نباشد عملی بی محتواست.

 باز می فرماید: «باید شیطان بزرگ و میانه و کوچک، اولى ، وسطى و عَقبه را از حریم مقدس اسلام و کعبه و حرم راند. و باید دست شیاطین را از کعبه و حرم کشورهاى اسلامى که حریم آن است قطع کرد.» (صحیفه امام، ج ۱۶، ص:۵۱۳)

امام خمینی در مورد کالاهای خارجی سفر حج و خریداری آنها می فرمایند: «توجه داشته باشید که سفر حج، سفر کسب نیست؛ سفر تحصیل دنیا نیست. سفر الى اللَّه است. شما دارید به طرف خانه خدا مى روید. تمام امورى که دارید انجام مى دهید به طور الهیت باید انجام بدهید. … مبادا این سفر را سفر تجارت قرار بدهید و امور تجارتى در این سفر مطرح باشد پیشتان، امور معنوى مطرح باشد.» (صحیفه امام، ج ۱۰، ص:۱۷۵)

«کثیرى از حجاج بیت اللَّه الحرام که براى فریضه حج مى روند و باید در آن مکان مقدس از توطئه بیگانگان به فریاد «یا للمسلمین» برخیزند، غافلانه در بازارها به جستجوى کالاهاى امریکایى، اروپایى و ژاپنى پرسه مى زنند، و دل صاحب شریعت را با این عمل، که با حیثیت حج و حجاج بازى مى کند، به درد مى آورند.»(صحیفه امام، ج ۱۹، ص:۳۴۴)

«مراتب معنوى حج، که سرمایه حیات جاودانه است و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک مى نماید، حاصل نخواهد شد مگر آنکه دستورات عبادى حج به طور صحیح و شایسته و مو به مو عمل شود، و حجاج محترم و روحانیون معظم کاروانها تمام همّ خود را صرف در تعلیم و تعلم مناسک حج کنند. و بر مسئله دانان است که از همراهان خود مواظبت کنند، که خداى نخواسته تخلف از دستورات نشود. و بُعد سیاسى و اجتماعى آن حاصل نمى گردد، مگر آنکه بُعد معنوى و الهى آن جامعه عمل پوشد، و لبیکهاى شما جواب دعوت حق تعالى باشد و خود را محْرم براى وصول به آستانه محضر حق تعالى نمایید، و لبیک گویان براى حق نفى شریک به همه مراتب کنید و از «خود»، که منشأ بزرگ شرک است، به سوى او- جلّ و علا- هجرت نمایید. و امید است براى جویندگان، آن موتى که دنبال هجرت است حاصل آید؛ و اجرى را که «على اللَّه» است دریافت نمایند. و اگر جهات معنوى به فراموشى سپرده شود، گمان نکنید که بتوان از چنگال شیطان نفس رهایى یابید. و تا در بند خویشتن خویش و هواهاى نفسانى خود باشید، نمى توانید جهاد فى سبیل اللَّه و دفاع از حریم اللَّه نمایید.» (صحیفه امام، ج ۱۹، ص:۲۵و۲۶)

حج، تنها عملی اخروی نیست که اثر آن پس از مرگ هویدا شود بلکه عملی است که اثرش را فرد و جامعه باید پیش از مرگ و در زندگی ببیند پس اگر فردی وابسته به این جامعه و فرهنگ ابراهیمی و ولایی است باید در حج هرچه بیشتر ببیند و بیندیشد.

برای آشنایی بیشتر با اندیشه های امام خمینی(س) در مقوله حج می توانید به کتاب «حج در کلام و پیام امام خمینی (ره)» مراجعه نمایید.

منبع:

موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

اسرار مناسک حج

اشاره

حج و هر عبادت دیکری، زمانی به حقیقت عبودیت نزدیک شده و مقدمه ای برای رسیدن به معبود می شود که عابد رمز و راز اجزای آن را بفهمد و نسبت به حقیقت هر یک از اعمال و چگونگی انجام آنها آشنا باشد. حج در اسلام از عباداتی است که متشکل از عمال متعدد و مختلف است و این عمال دارای ترتیب و در مکانهای خاصی انجام می شود. در این مقاله به صورت کلی و مختصر به اسرار این اعمال پرداخته شده است.

 

 

ترتیب در هر عبادتی، دلیل روشنی است بر اینکه اعمال و اجزای آن عبادت در طول همدیگر هستند و درک حقیقت هر یک از اجزای عبادت و انجام صحیح آن، متوقّف بر درک حقیقت و انجام صحیح جزء قبلی آنهاست. کسی که نماز می خواند، هنگامی مقام و مرتبه و حقیقت تکبیره الاحرام را درک خواهد کرد که حقیقت و مرتبه نیّت را درک کرده و انجام دهد. و نیز زمانی به حقیقت قرائت و مفاد آن می رسد که تکبیره الاحرام را نیز آن گونه که شایسته آن هست انجام دهد و درک مقام والای رکوع و انجام صحیح آن نیز متوقف بر شناختن مرتبه و حقیقت قرائت است. و همینطور سجده را زمانی می توان درک کرد و به حقیقت آن رسید که رکوع را درک کرده باشیم و سایر اعمال و اجزای نماز نیز چنین است.

در حج نیز ترتیب ویژه ای برای اعمال و مناسک آن مشخص شده است. و حج زمانی به حقیقت عبودیت نزدیک می شود که اعمال و مناسک آن را با شناختن حقیقت و فهمیدن فلسفه و اسرار آنها به همان ترتیب که در شرع مقدس اسلام ذکر شده، انجام دهیم.

در بسیاری از روایات چنانکه خواهد آمد انجام حج بدون توجه به اسرار و حقیقت اعمال حج، تنها انجام ظاهری مناسک حج است و انجام ظاهری مناسک حج در واقع رفتن به میهمانی بدون استفاده از سفره میهمانی است.

ما در اینجا به ترتیب، مناسک حج را ذکر کرده و به فلسفه تشریع و اسرار نهفته آنها اشاره خواهیم کرد، اگرچه اسرار، منحصر به آنچه ما ذکر می کنیم نیست، ولی در حدّ مکان اسرار اعمال حج را ذکر می کنیم:

إحرام

احرام در ظاهر پوشیدن دو تکّه لباس غیردوخته (پارچه) پس از بیرون آوردن لباسهای دوخته است، ولی هر ظاهری را باطنی است و ممکن نیست مقصود از تشریع احرام، فقط بیرون آوردن لباسها و پوشیدن دو تکّه لباس غیردوخته باشد؛ زیرا خداوند، حکیم است و تمام دستورات او دارای حکمت و فلسفه می باشد، لذا اینجا این سؤال مطرح می شود که «سرّ احرام» چیست؟ و به عبارت دیگر: حقیقت و ماهیت این عمل و هدف از تشریع آن چیست؟

حقیقت این است که احرام اشاره به چند امر دارد:

۱ . بیرون آوردن لباسهای رنگین، اشاره دارد به اینکه اگر انسان تاکنون مرتکب گناه و معصیت خداوند شده است، از این لحظه باید لباس گناه و معصیت را از نفس خویش بیرون کند. و پوشیدن لباس احرام نیز اشاره دارد به اینکه از این لحظه، باید لباس اطاعت و فرمانبرداری از خداوند را بپوشد و به میهمانی او برود.

وقتی امام سجّاد(علیه السلام) از سفر حج برگشت، «شبلی» به استقبال آن حضرت آمد. امام سجاد(علیه السلام) به «شبلی» فرمود: «آیا تو به حج رفته ای؟»

شبلی گفت: بلی.

امام سجّاد(علیه السلام) به او فرمود: آیا در سفر حج، به میقات رفتی و لباسهای دوخته را از بدون بیرون آوردی و غسل کردی؟».

او گفت: بلی.

امام (علیه السلام) فرمود: «آیا وتی به میقات (برای احرام) رفتی، نیت کردی که لباس معصیت را از بدن بیرون آورده و لباس اطاعت از خدا را بپوشی؟».

او گفت: خیر.

امام (علیه السلام) فرمود: «آیا وقتی لباسهای دوخته را از بدن بیرون آوردی، نیت کردی که نفس خویش را از ریا و نفاق و مرتکب شدن شبهات، خالی کنی؟».

او گفت: خیر.

امام (علیه السلام) فرمود: «آیا وقتی غسل کردی، نیت نمودی که خود را از خطاها و گناهان پاک کنی؟»

او گفت: خیر.

امام (علیه السلام) فرمود: «در این صورت تو در واقع به میقات نرفته و لباسهای دوخته را از بدن بیرون ننموده و غسل نکرده ای».[۱]

  1. لباس احرام، دو تکّه پارچه ساده است و انسان با پوشیدن لباس احرام، خود را با ظاهری ساده و بدون آلایش در برابر عظمت پروردگار احساس می کند.
  2. پوشیدن لباس احرام یادآور پوشیدن کفن پس از مرگ می باشد. و یادآوری مرگ و قبر و معاد بهترین وسیله برای اخلاص در عمل است و در میهمانی خداوند اخلاص در عمل و عشق رسیدن به قرب الهی لازم است.

راز تلبیه

وقتی انسان لباس احرام را پوشید، لازم است بگوید: «لَبَّیْکَ اَلَّلهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، إنّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَهَ لَکَ وَالمُلْکَ، لاشَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ».

«لبّیک یعنی: گوش به فرمان ت هستم». این کلمه در واقع، هنگامی استعمال می شود که کسی را برای امری دعوت کنند و آن کس جواب مثبت داده و می گوید: «لبیک»؛ یعنی: دعوت تو را پذیرفتم».

«تلبیه» هنگام احرام نیز پاسخ مثبتی است که زایران، به دعوت خداوند می دهند. گویا خداوند همه آنان را برای زیارت خانه خودش دعوت نموده است و آنان اکنون در عمل به دعوت خداوند خویش، «لبّیک» می گویند.

روایات، بیانگر این واقعیت است که وقتی خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) دستور داد که همه مردم را برای انجام مناسک حج دعوت کند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) تمام انسانها را برای حج فراخواند، تمام کسانی که در روی زمین زندگی می کردند و نیز تمام کسانی که در آینده زاده می شوند و در صلب مردان و رحم زنان بودند، ندای ابراهیم (علیه السلام) را شنیدند و لبیک گفتند. اکنون که به حج می روند، دوباره لبّیک گفته و عملاً دعوت خداوند را اجابت می کنند. از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است که آن حضرت فرمود: «لَمّا نادی اِبْراهِیمُ (علیه السلام) بِالحَجِّ لَبّی الخَلْقُ فَمَنْ لَبّی تَلْبِیَهً واحِدَهً حَجَّ واحِدَهً وَمَن لَبّی مَرَّتَیْنِ حَجَّ حَجَّتَینِ وَمَنْ زادَ فَبِحَسابِ ذلِکَ»[۲] یعنی: «وقتی ابراهیم (علیه السلام) مردم را به حج فراخواند، تمام آنان اجابت کردند، هر کسی که یک مرتبه اجابت کرد، اکنون یک مرتبه به حج می رود و کسانی که دو مرتبه اجابت کردند، اکنون دو مرتبه به حج می روند و کسانی که بیشتر اجابت کردند، بیشتر به حج می روند».

باید دانست که هنگامی می توانیم به دعوت خداوند پاسخ صحیح بدهیم که شرایط حج را اجابت کرده باشیم. و انسان هنگام تلبیه باید امیدوار به پذیرش و قبولی لبّیک باشد در حالی که می ترسد خداوند بفرماید: «لالبّیک ولاسعدیک»؛ یعنی: خداوند لبیک او را نادیده بگیرد. و روشن است که لبّیک گفتن، اولین قدم و در واقع کلید ورود در اعمال حج است و چنانچه تلبیه پذیرفته نشود، سایر اعمال نیز پذیرفته نمی شود.

در حالات امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت وقتی لباس احرام می پوشید، رنگ صورتش زرد شده و لرزه بر اندامش می افتاد، طوری که نمی توانست تلبیه بگوید: در این حال کسی از او پرسید: چرا لبیک نمی گویی؟ آن حضرت فرمود: «می ترسم پروردگارم بفرماید: «لالبّیک ولاسعدیک».

مستحب است مردها تلبیه را بلند بگویند. سرّش این است که بلند گفتن تلبیه، یک نوع اعلام برای دین خداست، علاوه بر اینکه انسان هنگام تلبیه گفتن، در مقام راه یافتن به درگاه ربوبی و وصول به دروازه رحمت الهی است، لذا هرچه بلندتر و باشکوه تر اعلان اجابت کند با این مقام سازگارتر است و اما وقتی به درگاه ربوبی راه یافت و مکّه و ظهر عرفه را درک کرد، باید تلبیه را تمام نموده و با متانت و بردباری در درگاه خداوند متعال حضور یابد.

مستحبات احرام

در احرام رعایت چند امر مستحب است:

۱. گرفتن ناخن و شارب.

۲. از بین بردن موی زیر بغل و عانه با نوره.

۳. پاکیزه نمودن بدن خود قبل از احرام.

۴.رها نمودن موی سر و ریش از اوّل ذیقعده.

۵.غسل نمودن پیش از احرام.

این پنج امر، حکایت از لزوم نظافت دارد؛ زیرا انسان در این هنگام به میهمانی خداوند می رود و کسی که به میهمانی می رود، باید نظافت و پاکیزگی را رعایت کند.

۶. دو جامه احرام از پنبه باشد.

۷. بعد از نماز ظهر محرم شود.

مکروهات احرام

۱٫ احرام در جامه سیاه

بهترین پارچه برای احرام، پارچه سفید است؛ زیرا پارچه سفید یادآور مرگ، قبر و کفن است و این امر موجب می شود انسان در آن حال، بیشتر به یاد آخرت باشد. علاوه بر اینکه انسان هرچه در میهمانی خداوند، پاکیزه تر باشد بهتر است و بهترین لباس برای پاکیزه ماندن، لباس سفید است؛ زیرا زود متوجه کثیفی آن می شود.

۲ . احرام بستن در جامه چرکین.

سرّ کراهت این امر نیز این است حضور در درگاه حضرت احدیت و رفتن به میهمانی خداوند با جامه کثیف و چرکین، شایسته نیست.

۳ . احرام بستن در جامه راه راه

۴ . استعمال حنا پیش از احرام در صورتی که اثر آن تا به حال احرام باقی بماند.

سرّ کراهت این دو امر این است که جامه رنگین و راه راه و همچنین استعمال حنا و زینت با مظاهر دنیوی سازش دارد، در حج، انسان به میهمانی خداوند می رود و باید تا ممکن هست از مظاهر دنیوی و متعلّقات فریبنده آن پرهیز نماید.

۵ . لبیک گفتن در پاسخ کسی که او را صدا می زند.

کلمه «لبیک» در حال احرام، پاسخی است که فقط دعوت خداوند را باید با آن پاسخ داد و اگر کسی ما را صدا بزند و در پاسخ او کلمه «لبیک» را استعمال نماییم در واقع او را شریک خداوند در این جهت قرار داده ایم.

۶ .حمام رفتن در حال احرام

سر محرمات احرام

سرّ حرمت  محرمات احرام این است که تمام آن امور به گونه ای با مظاهر دنیوی مربوط می شود و اشتغال به آنها انسان را از ذکر خداوند و اخلاص در عمل، غافل می کند.

پی نوشتها

[۱] . مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۱۶۶، ح ۱۱۷۷۰.

[۲] . مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۱۷۶، ح ۱۰۶۰۱.

منبع: مرکز اطلاع رسانی الغدیر (گوشه ای از «اسرار حج» نویسنده : عباسعلی زارعی سبزواری)

نقش امام هادى (ع) در هدايت امت

شرايط زمانى و مکانى هر امام معصومى يکى از القاب آنها را عينيت مي بخشد؛ اگر چه همه آنها جامع تمام صفات کمال انسانى بوده اند.

از ميان القاب فراوان امام دهم يک لقب از درخشش خاصى برخوردار بوده و آن هم لقب هادى است که به راستى او هادى امت، هادى گمراهان از ضلالت، و به گفته رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله)، هادى به سوى خدا بود.[1] حال بايد به تاريخ حضور امام(علیه السلام) در مدينه برگرديم و علت اشتهار به اين لقب را در آنجا ريشه يابى کنيم.

امام هادي(علیه السلام) دومين امامى است که در سن کودکى به امامت رسيد. او در سال 212 در اطراف مدينه در محلى به نام صريا[2] چشم به جهان گشود و در پى شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام محمد تقي(علیه السلام) در سال 220 هجري‌[3] در هشت سالگى هدايت امت را بر عهده گرفت.

امامت آن حضرت بر دشمنان اهل بيت خاصه حاکمان عباسى بسيار سخت و گران آمد و بدين جهت، از همان روز هاى نخستين سعى در جدا سازى امام از امت داشتند.

امام و هدايت زندانبان

حاکمان بنى عباس چاره اى نداشتند، جز اينکه از دوران کودکى، امام هادى را در حصار آهنين قرار دهند و راه نفوذ در دل ها را از ايشان بگيرند. بدين جهت، از عالم ترين دانشمندان شهر مدينه کمک گرفتند تا به بهانه تعليم و تربيت امام، او را در صريا زندانى کنند و مانع ارتباط مردم با او شوند، اما در اندک زمانى امام هادى آن چنان بر او اثر گذاشت که اين عالم مدنى به نام عبدالله جنيدى، به عظمت او اعتراف کرد و در نهايت به امامت وى اعتقاد يافت.

مسعودى مي نويسد: پس از رحلت امام جواد(علیه السلام)، عمر بن فرج رخّجى پس از اداى مناسک حج به مدينه آمده، عده اى از اهل مدينه و مخالفان و دشمنان اهل بيت رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله) را جمع کرده، به آنها گفت: فردى که اهل کمال و ادب و دانش قرآنى او فراوان و عالم باشد، به من معرفى کنيد. ضمناً کسى باشد که ولايت اهل بيت را نيز نداشته باشد، تا اين غلام را جهت تعليم به او بسپرم و به اين بهانه، تماس رافضه را با او قطع کنم.

آنان دانشمندى به نام عبدالله جنيدى را که در فضل و دانش بر اهل مدينه برترى خاصى داشت، به او معرفى کردند.

عمر بن الفرج او را احضار و حقوقى را از طرف سلطان براى او تعيين کرد و نيز به او فهماند که سلطان همانند او را براى چنين کارى انتخاب کرده است.

وى گويد: جنيدى پيوسته ملازم و همراه امام هادي(علیه السلام) در کاخى واقع در صريا بود و شب هنگام درب را به روى امام مي بست و کليد هاى آن را همراه خود مي برد؛ به گونه اى که پيروان حضرت از شنيدن سخنان او محروم شده بودند.

محمد بن سعيد گويد: روز جمعه مرد جنيدى را ديدم. به او گفتم: آن غلام هاشمى که تربيتش را به عهده گرفته اى، چه مي گويد؟

او نگاه تندى به من کرد و گفت: کودک مي گويى و شيخ هاشمى نمي گويي؟! تو را به خدا سوگند مي دهم، آيا داناتر از من در مدينه سراغ داري؟ گفتم: نه.

گفت: به خدا سوگند، گاه سخنى به او مي گويم و به نظر خودم تلاش بسيارى کرده ام، امّا به گونه اى به من پاسخ مي دهد که از او استفاده مي کنم. مردم نيز گمان مي کنند که من به او مي آموزم، در حالى که به خدا سوگند، من از او بهره مي برم.

محمد بن سعيد گويد: سخن او را نشنيده گرفتم و در وقت ديگرى او را ملاقات کردم و از حال آن حضرت پرسيدم و اظهار داشتم: حال آن جوان هاشمى چگونه است؟ در پاسخ به من گفت: از اين سخن بگذر. سوگند به خدا که او بهترين فرد روى زمين است و او برترين کسى است که پروردگار آفريده است. او گويد: پس از گذشت چند روز بار ديگر جنيدى را در حالى ملاقات کردم که هدايت يافته و به امامت امام هادي(علیه السلام) اعتقاد پيدا کرده بود.[4]

اگر در تمام زندگى امام هادي(علیه السلام) جز همين مورد اتفاق نيفتاده بود، همين واقعه به خوبى نقش هدايتگرانه امام همام را روشن مي کند.

هشت سال تلاش در مدينه

شايد بسيارى از ناآگاهان از تاريخ اسلام باور نکنند که امام هادي(علیه السلام) در سال هايى که در مدينه منوره حضور داشت، چه تأثيرى بر مردم گذاشته بود که دوست و دشمن را به حيرت واداشت.

امام به گونه اى بر دل هاى مردم حکومت مي کرد که حسد حسودان را بر مي انگيخت. از جمله کسانى که بر مقام امام هادى حسد ورزيدند، عبدالله بن محمد امام جماعت مسجد پيامبر(صلّى اللّه عليه و آله) بود که از نفوذ مردمى امام هادي(علیه السلام) به شدت خشمگين شده بود. او براى تحريک حاکم وقت تلاش وسيع و مستمرى کرد و نامه اى براى متوکل نوشت و در آن از هيچ تهمتى عليه امام خوددارى نورزيد.

امام که از جريان نوشتن نامه او با خبر شد، بي درنگ به متوکل نامه نوشت و به دفاع از خود پرداخت، اما متوکل کينه توز که نمي توانست موقعيت اجتماعى امام را در مدينه تحمل کند، يحيى بن هرثمه را به همراه سيصد نفر براى احضار امام هادى به سامرا به مدينه فرستاد.

سبط ابن جوزى از ماجراى حضور يحيى بن هرثمه در مدينه چنين ياد مي کند: يحيى مي گويد: وقتى که به مدينه وارد شدم، مردم فرياد و ضجه اى زدند که هرگز مانند آن را تا آن روز کسى نشنيده بود و اين فرياد و ضجّه چيزى جز براى ترس از جان امام هادي(علیه السلام) نبود. گويا آن روز قيامت بر پا شده بود.[5]

مهم ترين پيام اين جريان

بي ترديد اين جريان امر ساده اى نيست و بايد دقت و تأمل بيشترى در آن بشود؛ چرا که متوکل عباسى با آن همه شرارتى که داشت، براى جدا کردن امام هادي(علیه السلام) از مردم مدينه بسيار محتاطانه و حيله گرانه عمل کرد؛ زيرا:

1 – در پاسخ نامه امام هادي(علیه السلام)، نامه اى به امام مي نويسد و با اعتراف به مقام والاى آن حضرت از او مي خواهد تا به شهر سامرا سفر کند؛ چرا که اميرمؤمنان به شدت مشتاق ديدارش است.

2 – براى دلجويى امام(علیه السلام)، فوراً عبدالله بن محمد را که عليه امام هادى سعايت کرده بود، از منصب خويش بر کنار مي کند.

3 – به محمد به فضل که جايگزين عبدالله شده بود، دستور مي دهد تا به اکرام و احترام امام پردازد و فرمانبر او باشد.[6]

4 – فرستادن سيصد نفر به همراه يحيى بن هرثمه.

اگر امام اين جايگاه را در مدينه نداشت، هرگز متوکل عباسى اين اقدامات محتاطانه را انجام نمي داد و اگر ترس از درگير شدن نيروهاى طرف دار امام با نماينده اعزامى از سوى خليفه نبود، هرگز سيصد نفر را به همراه يحيى نمي فرستاد و اين هزينه سنگين را متحمل نمي شد. در غير اين صورت، رساندن نامه به دست امام اين همه نيرو نياز نداشت.

اينها نشانه نقش هدايت امام هادى و نفوذ او در دل مردم مدينه است؛ در حالى که در شانزده سالگى آن چنان مردم شيفته اخلاق او شده بودند که دشمن را به وحشت انداخته بود.

خورشيد در زندان

امام هادي(علیه السلام) از روزى که به اجبار در سامرا اقامت گزيد، هجده سال تحت نظارت و مراقبت شديد مزدوران حکومت عباسي ها قرار گرفت. با وجود اين کنترل شديد، او هرگز دست از هدايت امت اسلامى به ويژه پيروان و شيعيان برنداشت و نقش هدايت خود را با شدت بيشترى ايفا کرد. او بدين منظور، اقداماتى را انجام داد که در ذيل آنها را بر مي شماريم.

1 – تعيين وکلا

کثرت و پراکندگى پيروان در شهر هاى دور و نزديک و کثرت مراجعات و عدم دسترسى به امام به خاطر محدوديت ها و مراقبت ها عليه امام هادي(علیه السلام)، او را بر آن داشت تا در مراکز شيعه نمايندگان و وکلايى از طرف خود تعيين کند و مردم را از وجود چنيين وکلا و نمايندگانى با خبر سازد.

وکلايى که عمدتاً از چهره هاى محترم بودند، عبارت اند از: حسن بن راشد بغدادي،[7] ايوب بن نوح،[8] على بن جعفر هماني،[9] جعفر بن سهيل،[10] عثمان بن سعيد عمري،[11] على بن حسين بن عبد ربّه،[12] على بن مهزيار اهوازي[13] و على بن ريّّان.[14]

رجال نويسان و تراجم نگاران در وثاقت هر يک از وکلا سخنانى را يادآور شده اند که به گفته شيخ طوسى و کشى و ديگران، اينان يا وکيل امام قبل بوده اند و يا وکالت از امام ديگر داشته اند، ضمن اينکه برخى از آنها، از ياران يک يا دو امام نيز بوده اند؛ مثلاً درباره حسن بن راشد گفته اند که وى از ياران امام جواد و امام صادق(علیهما السلام)[15] و نيز ايوب بن نوح که وکيل امام هادى و امام حسن عسکرى بوده است.[16]

درباره على بن جعفر نيز چنين گفته اند[17] و درباره جعفر بن سهيل آورده اند که وکيل امام هادى و امام عسکرى و امام زمان(علیهم السلام)[18] و نيز عثمان بن سعيد وکيل امام هادى و امام عسکري(علیهما السلام) بوده اند.[19]

از مطالعه و دقت در احکام وکلا و نمايندگان امام هادي(علیه السلام) نکات زير به دست مي آيد:

يک: از وکلا مي خواست تا هر يک در محدوده منطقه خويش عمل و از گرفتن اخذ وجوه از ديگر مناطق خوددارى کنند؛

دو: از برخى نمايندگان خواست تا رابطه شان را با ديگر وکلا کاهش دهند؛

سه: پرداخت وجوه به نمايندگان تعيين شده؛

چهار: مراجعه به وکلا براى انجام کارهاى شرعى حضوراً يا به وسيله مکاتبه.[20]

2 – تقويت پايگاه هاى علمى

از ديگر نقش هاى محورى امام هادي(علیه السلام) در هدايت جامعه شيعى، تقويت مراکز علمى بود که در حقيقت هدايت و سرپرستى غيرمستقيم آن حضرت براى پيروان اهل بيت بود.

حضرت گاهى درباره مقدس بودن يک سرزمين و گاهى درباره مردم آن و گاهى هم درباره علما و دانشمندان و لزوم پيروى از آنها، سخنان ارزشمندى را بيان مي فرمودند؛ مثلاً درباره قم چند روايت از امام هادي(علیه السلام) نقل شده که بيانگر اين مدعا است؛ اگر چه غير مستقيم حضرت به موارد ياد شده اشاره فرموده است.

مفيد در اختصاص نقل کرده که از على بن محمد عسکري(علیه السلام) از پدر از جدش اميرمؤمنان از رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله) نقل شده که فرمود: وقتى که مرا به آسمان چهارم مي بردند، نگاهم به گنبدى از لؤلؤ افتاد که چهار گوشه داشت و چهار درب را ديدم که همه اش از استبرق سبز بود.

به جبرئيل گفتم: اين گنبد چيست که در آسمان چهارم چيزى بهتر از آن نيافتم؟

گفت: حبيب من، اى محمد! اين صورت و نقش شهرى است که به آن قم گفته مي شود و در آن بندگان مؤمن به خدا جمع شوند و منتظر شفاعت محمد(صلّى اللّه عليه و آله) در قيامت هستند و پيوسته همّ و غم و اندوه پى در پى بر آنها جارى مي شود.

گويد: از على بن محمد عسکرى پرسيدم: چه هنگام اينان منتظر فرج خواهند بود؟

امام فرمود: زمانى که آب بر آن سرزمين جارى شود.[21]

در روايت ديگرى از حضرت عبدالعظيم حسنى روايت شده: از على بن محمد عسکري(ع) شنيدم که مي فرمود: اهل قم و اهل آبه (آوه) آمرزيده شده هستند؛ زيرا به زيارت جدم على بن موسى الرضا به طوس مي روند.[22]

امام هادي(علیه السلام) همانند امامان گذشته، به اين شهر مقدس و اين پايگاه عظيم تشيع عنايت خاصى داشتند و همين عنايت ويژه سبب شد که اين پايگاه عظيم، بسيار رشد کند و از عصر امام صادق به بعد، به عنوان پايگاه علمى شيعه در جهان اسلام مطرح شود. وجود وکلاى معصومان در اين شهر و نيز علماى بزرگى که پيوسته مورد نظر معصومان بودند، به بعد علمى اين شهر کمک فراوانى کرد.[23]

3 – تأييد فقها و ارجاع به آنها

امام هادي(علیه السلام) با احترام و تکريم و تعظيم صحابه امامان پيش از خود که مورد وثوق بودند، مردم را به آنها ارجاع مي داد؛ مانند نمونه هاى زير:

ابوحماد رازى مي گويد خدمت امام على النقي(علیه السلام) رسيدم و از او درباره برخى از مسائل حلال و حرام پرسيدم. هنگام وداع، آن حضرت به من فرمود: اى حماد! در ناحيه اى که هستى، اگر چيزى در امر دينت بر تو مشکل شد، از عبدالعظيم حسنى بپرس و سلام مرا هم به او برسان.[24]

شيخ عباس قمى مي نويسد: از برخى روايات معلوم مي شود که خيران خادم وکيل آن حضرت بوده و او به خيران فرموده: «اعمل فى ذلک برأيک فان رأيک رأيى و من أطاعک أطاعني؛ به رأى خودت عمل کن؛ چرا که رأى تو رأى من است و هر که تو را اطاعت کند، گويا از من اطاعت و پيروى کرده است».[25]

همچنين درباره عثمان بن سعيد عمرى از امام هادي(علیه السلام) پرسيده شد که گاه نمي توانم به خدمتت برسيم؛ در اين صورت گفته چه کسى را بپذيريم و از چه کسى اطاعت کنيم؟

امام (علیه السلام) در پاسخ آنها فرمود: ابوعمرو که ثقه و امين است، هر چه به شما بگويد، از طرف من به شما مي گويد.[26]

4 – ملاقات حضورى

اگر چه امام على النقي(علیه السلام) به سبب محصور بودن، نمي توانست آزادانه با هر فرد يا گروه ملاقات کند، اما در اين هجده سالى که امام در سامرا بود، افراد زيادى که از شهرهاى دور و نزديک به ملاقات امام مي آمدند، به حضور پذيرفته مي شدند و در ضمن ملاقات، امام با تفقد از حاضرين و مردم آن سامان، به بيان مسائل مذهبى، پاسخ به پرسش ها، دريافت حقوق شرعى، صدور دستور هاى لازم را صادر مي فرمود.

5 – ارتباط پنهانى با پيروان

گاهى اين محاصره و کنترل عليه امام هادى آن قدر شديد بودکه او نمي توانست کسى را به حضور پذيرد و از سويى، برخى از کارها بايد انجام مي پذيرفت.

در اين موارد، امام گاهى از درون زندان با برخى از افراد تماس مي گرفت و از خطرى که در آينده نزديک او را تهديد مي کرد با خبر مي ساخت[27] و گاهى هم با به کار بردن کلمات غير عربى پيام خود را مي رساند.

على بن مهزيار گويد: غلام خودم را به خدمت امام هادي(علیه السلام) براى کارى فرستادم. وقتى که او برگشت، ديدم بسيار شگفت زده شده، علت را پرسيدم. گفت: چگونه تعجب نکنم، در حالى که پيوسته با من با زبان خودم سخن مي گفت به طورى که گويا يکى از ماست.[28]

ابن شهر آشوب مي گويد: علت آن، پنهان کردن گفته ها از دشمن بوده است.[29]

گاهى امام هادى براى حفظ جان افراد، پنهانى نماينده اى مي فرستاد تا نيايند، چرا که زمان مناسب نبود، چنان که محمد بن داود قمى و محمد طلحى، مقدار زيادى خمس و نذورات و هدايا از شهر قم خدمت امام هادي(علیه السلام) مي بردند. نزديک شهر سامرا، امام با فرستادن نماينده خود آنها را برگرداند تا از طرف دولت عباسى و متوکل آسيبى به آنها نرسد.[30]

6 – نامه نگارى

نامه نگارى امام و پاسخ به پرسش هاى فقهى و اعتقادى مردم از مهم ترين نقش هدايتى امام هادي(علیه السلام) بود و آن حضرت بسيارى از معارف الهى را از همين طريق به شيفتگان رساند.

اين گونه نامه هاى مردم بسيار است که در کتاب هاى حديثى و فقهى نام نويسنده، متن نامه و پاسخ امام آمده است. در اين نوشتار کوتاه، نام برخى از نويسندگان و به موضوع نامه شان اشاره مي کنيم:

ـ ابراهيم بن محمد بن عبدالرحمن همدانى، درباره وضو پس از غسل جمعه؛[31]

ـ سلمان بن حفص مروزى، درباره سجده شکر؛[32]

ـ على بن محمد بن سليمان، درباره قضاى نماز شخص بيهوش؛[33]

ـ ايوب بن نوح، درباره همان مورد پيشين؛[34]

ـ حسين بن على بن کسان، درباره سجده بر پنبه و کتان؛[35]

7 – موضع گيرى در برابر انحرافات

جامعه شيعى گاهى به انحرافاتى مبتلا مي شد که ضرورت داشت امام قاطعانه وارد عمل شود و با پيام هاى ويژه براى برخى افراد از گسترش آن جلوگيرى فرمايد.

از باب نمونه، امام در برابر افراد منحرف همانند على بن حسکه قمى که مکتب غلات را ترويج مي کرد، به احمد بن محمد عيسى در پاسخ نامه اش مي نويسد: اينها از دين نيست؛ از او فاصله بگير.[36]

همچنين در پاسخ برخى فرموده: اينها را ترک کنيد. خداوند لعنتشان کند و اگر يکى از اينها را در جاى خلوتى پيدا کرديد، سر او را با سنگ بشکنيد.[37]

درباره محمد بن نصير نميرى که از غلات و داراى فساد عقيدتى و اخلاقى بود، دستور لعن و طرد او را از جامعه شيعى صادر فرمود.[38]

همچنين دستور قتل فارس بن حاتم قزوينى را صادر فرمود.[39]

امام هادى درباره يکى از مباحث مربوط به قرآن که مسئله سياسى روز و تبديل به دستاويزى براى زندانى يا کشتن افراد شده بود، طى نامه به محمد بن عيسى بن عبيد يقطينى، از او خواست تا پيروان و شيعيان از اين فتنه فاصله بگيرند.[40]

امام درباره گروه صوفيه نيز موضع منفى داشت. از اين رو، در مسجد پيامبر ضمن سخنان ارزشمندى به محمد بن الحسين بن ابى الخطاب فرمود: هرگز به اين گروه فريب کار اعتنا نکنيد؛ چرا که اينان جانشينان شيطان و خراب کننده پايه هاى دين هستند.[41]

نویسنده: محمد جواد طبسى

پى نوشت ها:

[1] . الإنصاف، ص141.

[2] . منتهى الامال، ج2، ص361.

[3] . ارشاد، مفيد، ص297.

[4] . اثبات الوصيه، ص222.

[5] . دلائل الامامة، ص313.

[6] . همان.

[7] . رجال شيخ طوسى، ص400.

[8] . رجال کشى، ص502.

[9] . غيبه شيخ طوسى، ص212.

[10] . رجال شيخ طوسى، ص429.

[11] . همان، ص420.

[12] . رجال کشى، ص510.

[13] . رجال نجاشى، ص177.

[14] . رجال علامه حلى، ص99.

[15] . رجال شيخ طوسى، ص400 و413.

[16] . غيبه شيخ طوسى، ص212.

[17] . رجال شيخ طوسى، ص418 و 432.

[18] . جامع الرواة، ج1، ص152.

[19] . معجم رجال الحديث، ج11، ص120.

[20] . ر. ک: حياة الامام الهادى، ص141.

[21] . الاختصاص، ص98.

[22] . عيون الاخبار الرضا، ج2، ص260.

[23] . براى اطلاع بيشتر درباره اين پايگاه بزرگ شيعه به کتاب هاى مربوطه از جمله مي توانيد به کتاب قم عاصمة الحضارة الشيعية مراجعه فرماييد.

[24] . منهاج التحرک عند الامام الهادى، ص146.

[25] . منتهى الامال، ج2، ص390.

[26] . حياة الامام الهادى، ص148.

[27] . کافى، ج1، ص500.

[28] . بحارالانوار، ج50، ص181.

[29] . بصائر الدرجات، ص333.

[30] . بحار الانوار، ج50، ص185.

[31] . استبصار ، ج 1، ص126.

[32] . کافى، ج3،ص315.

[33] . تهذيب الاحکام، ج3،ص303.

[34] . من لايحضره الفقيه، ج1، ص237.

[35] . تهذيب الحکام، ج2، ص308.

[36] . رجال کشى، ص517.

[37] . همان، ص437.

[38] . همان، ص520.

[39] . همان، ص527.

[40] . امالى صدوق، ص449.

[41] . ذرايع البيان، ج2، ص37.