مناجات

نوشته‌ها

زیارت آل یاسین و توضیح کلمات کلیدى آن (۲)

اشاره:

زیارت آل‌یاسین از زیارت‌نامه‌های مشهور امام زمان(عج) است که با جملۀ «سلامٌ عَلی آلِ یاسین» آغاز می‌شود و حاوی ۲۳ سلام بر هر یک از عناوین خاص امام زمان است. این زیارت به بخش مهمی از اعتقادات اسلامی و شیعی از جمله توحید، نبوت حضرت محمد(ص)، امامت یکایک ائمه، حقانیت رجعت، مرگ، نکیر و منکر، قیامت، پل صراط، بهشت، جهنم و… اشاره کرده و ایمان به آنها برای زائر ضروری خوانده است. زیارت آل یاسین دو نقل دارد که راوی نقل مشهور ابو جعفر محمد بن عبدالله حمیری قمی است. وی در اواخر دوران غیبت صغری می‌زیسته و مکاتبات متعددی از او با امام زمان(ع) نقل شده که از جمله آنها توقیعی است که زیارت آل یاسین را در بردارد. زیارت آل یاسین در کتاب‌های حدیثی مهم و دعایی نقل شده و به تصریح برخی علما، از بهترین زیارت‌های امام زمان است و می‌توان در همه اوقات آن را قرائت کرد.

۷ـ رَبّانِىَّ آیاتِه. «الرَّبّانى» واژه‏اى قرآنى است که به صورت جمع «الرّبّانیّون» دوبار در سوره مائده (آیات ۴۴ و ۶۳) ذکر شده و هر دو جا پس از آن «الأحبار» (جمع حِبر: دانشمند) آمده. مرادف فارسى‏اش در لسان التنزیل(۲۳) مرد خداى و خداپرستان است. راغب که با دقتى خاص لغات قرآن را توضیح مى‏دهد از جمله مى‏نویسد: گفته شده ربّانى منسوب است به ربّ یعنى خداى تعالى، و ساختارش مانند «اِلهىّ» است و زیادى «ان» در آن مانند لَحیانى و جسمانى است. و مى‏افزاید: «قال علىٌّ ـ رضىَ اللّه‏ُ عنه ـ أنا ربّانىُّ هذهِ الأُمَّه»(۲۴). علاّمه طباطبایى هم این نسبت را پذیرفته مى‏گویند: «ربّانى منسوب است به ربّ. «ان» براى دلالت نمودن بر تعظیم و کثرت به آن اضافه مى‏شود، چنان که به شخص کثیراللِحیه «لَحیانى» گویند. بنابراین «ربّانىّ» کسى است که اختصاصش به خداوند زیاد باشد و اشتغالش به بندگى او بسیار»(۲۵). در لغت‏نامه دهخدا به نقل از ابن اثیر، ربّانى را «دانشمند راسخ در علم و دین» معنى کرده. پس «ربّانىّ» که صیغه و ساختش تعظیم و کثرت را مى‏رساند خداپرست راسخ در دین و دانش مى‏باشد و ترکیب «ربّانىّ آیاته»؛ یعنى مرد خدا که به آیات الهى (در کتاب تکوین و تشریع) معرفت و علم دارد.

از سوى دیگر با اندک تأمل مى‏یابیم بزرگ آیت ربّانى خودِ حضرت حجه بن الحسن ـ عجَّل اللّه‏ُ فَرجه ـ مى‏باشد؛ زیرا عمرش طولانى و پنهان زیستى‏اش استثنایى است، همانند خورشیدى که در پسِ ابرهاى بیداد و فساد است، ولى پرتوافشانى خفیفش دلهاى شیعیان شیفته‏اش را منوّر دارد، و بالأخره ظهور بى‏نظیرش همراه با نابودى کفر و بیداد و بر پایىِ عدل و داد در جهان است، و این همه آیات ربّانى است در آن وجود مبارک.

۸ـ الرّحمه الواسعه. از اوصاف دیگرى که بعد از سلام به امام زمان ـ عجّل اللّه‏ُ فَرجَه ـ گفته مى‏شود «رحمت گسترده» است که از اوصاف الهى است و آن حضرت یکى از مظاهر و نمودهایش مى‏باشد.

اصل معنى «رحمه» رقّت و نازک‏دلى و حال خاصّ روحى است که منشأ احسان و خیر رسانى مى‏شود. این در نسبت رحمت و رَحْم به آدمیان است، امّا هنگامى که به پروردگار سبحان نسبت داده شود معنى‏اش احسان و نعمت دادن و تفضّل است؛ زیرا در آن ذات مقدسِ مجرَّد، رقت و تغییر حال و تأثُّر معنى ندارد و عقلاً محال است. اکنون که مقصود از رحمت الهى روشن شد گوییم اصولاً رحمت و اِنعام و احسان آفریدگار منشأ ایجاد جهان و جهانیان شده. نظامى گنجوى در این باره مى‏گوید:

من نکردم خلق تا سودى کنم

بلکه تا بر بندگان جودى کنم

بیت مذکور مى‏تواند اشاره‏اى به این آیه باشد: «اِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَ لِکَ خَلَقَهُمْ» (هود / ۱۱۹)؛ «خلایق براى رسیدن به رحمت خلق شده‏اند، تا بدان وسیله به سعادتِ خود نائل آیند»(۲۶). صاحب تفسیر المیزان تصریح مى‏کند: انتساب رحمت به خداى تعالى «منطبق است بر مطلق عطاى الهى و افاضه وجود بر خلق خود، و ایصال هر چیزى به سعادتى که لیاقت و استعداد رسیدن به آن را دارد».

از ماده «رحم» دو صفت مهم و پُر بَسامد در قرآن و متون دینى آمده که «رحمان» و «رحیم» است. رحمان که بر وزن فَعلان است وسعت و فراگیرى معنى‏اش را مى‏رساند، چنان که رحیم که بر وزن فعیل است ثبوت و دوام آن مفهوم را مى‏رساند، به این لحاظ رحمت رحمانى را مخصوص دنیا و رحمت رحیمى را ویژه آخرت دانسته‏اند(۲۷). در قرآن مجید مى‏خوانیم: «وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ کُلَّ شَىْ‏ءٍ فَسَاَکْتُبُهَا لِلَّذینَ یَتَّقُونَ» (اعراف / ۱۵۶)، و خطاب به رسول اکرم مى‏فرماید: «وَ مَآ اَرْسَلْنَاکَ اِلاَّ رَحْمَهً لِلْعَالَمینَ» (انبیاء / ۱۰۷). سیره نبوى و حیات آن رسول گرامى نیز رَحم و رحمت و احسان و محبت حضرتش را نشان مى‏دهد و مى‏رساند که یکى از مظاهر آشکار رحمت آفریدگارِ فراخ‏بخشایش است. بى‏شک براى شیعه امیر مؤمنان على علیه‏السلام روشن و قطعى است که مهدى امّت نیز مانند جدش چهره‏اى روشن و مَظهرى دیگر از رحمت خداوند است، خاصّه که واسطه فیوضات مادى و معنوى پروردگار است و آخرین حجت و خلیفه خاصّ او براى اجراى عدالت واقعى مورد نظر انبیاء و مصلحان. به سبب این اوصاف است که در زیارتش مى‏گوییم: «السلام علَى العَلَم المَنصُوب والعِلمِ المَصبوبِ و الغَوثِ و الرحمهِ الواسعهِ وعدا غیرَ مکذوب»؛ سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش فرو ریخته، و فریادرس و رحمت گسترده، و وعده راستین.

۹ـ السلام، سلام. لفظى احترام‏آمیز است که ادب و مودّت سلام‏کننده را به مخاطب مى‏رساند و در زیارتنامه‏ها بَسامدى فراوان دارد، و در فارسى به «درود» ترجمه مى‏شود، امّا این کلمه عمق و گستردگى معنى سلام را نمى‏رساند و جا دارد جزء کلماتى باشد که شرح مى‏دهیم تا مفهوم اصلى و اهمیت اجتماعى‏اش یادآورى گردد؛ زیرا با آن که هر روز بر زبان مى‏آوریم و مى‏گوییم به معنى اصلى آن توجّه نداریم، پس به کتب لغت مراجعه مى‏کنیم:

در اقرب الموارد آمده: «سَلِم» مِن العیوب و الآفات سلاما و سلامهً؛ از عیبها دور و از آفات نجات یافت. پس سلام و سلامت هر دو مصدر است. معنى دیگر «سلام» را تحیت مسلمانان ذکر کرده.

راغب که به لغات مفرد قرآن توجّه دارد، سَلم و سلامت را پاک بودن و دورى از آفتهاى ظاهرى و باطنى مى‏شمارد، و «بقلبٍ سلیم» (شعراء / ۸۹)؛ دل خالى از دغل را مثال براى سلامت باطنى، «مُسَلَّمَهٌ لاَ شِیَهَ فِیهَا» (بقره / ۷۱)؛ ([گاو ]بى‏نقص است و هیچ عیبى در آن نیست) را مثال قرآنى براى سلامت ظاهرى مى‏آورد. در آیه شریفه «اُدْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنینَ» (حجر / ۴۹) سلام به معنى «سلامت و دورى از آفتها» است.

معنى دیگر «سلام» گردن نهادن و تسلیم است و با اسلام به یک معنى مى‏باشد.

«سلام» از نامها و اوصاف آفریدگار هم مى‏باشد، چنان که در قرآن مجید مى‏خوانیم: «هُوَ اللّه‏ُ الَّذى لاَآ اِلـهَ اِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ» (حشر / ۲۳). این نامگذارى براى آن است که خداى سبحان از آفات و عیبها و هر نقص و بدى و ظلمى منزّه و دور است.

نکته ارزشمندى که راغب در همین بحث یاد مى‏کند این است که سلامت حقیقى جز در بهشت نیست؛ زیرا تنها در آن سراى است که بقائى است بى‏فنا و غنایى بدون فقر و عزّتى بى‏ذلّت و تندرستى دور از بیمارى. بر این اساس است که خداوند مى‏فرماید: «لَهُمْ دَارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (انعام / ۱۲۷)؛ براى آنان نزد پروردگارشان سراى عافیت است.

این کلمه «سلام» که گرانبار از معنایى احترام‏آمیز و خوشایند است در آیین اسلام شعار مسلمین شده، و نخستین لفظى است که در دیدار دو مُسلم بر زبان جارى مى‏شود و اعلام امنیت داشتن از سوى سلام‏کننده و بلکه برتر از آن یعنى احترام و بزرگداشتِ وى مى‏باشد. علاّمه طباطبایى در فواید اجتماعى سلامِ تحیت مى‏نویسند:

«اولین چیزى که هر اجتماع تعاونى بین افراد خود لازم دارد این است که هر فرد در جان و مال و عِرض خود ـ و هر چه برگشت به این سه مطلب داشته باشد ـ از دست دیگران در امان باشد. این است معنى «سلام» که خداوند سنت قرار داده و باید هر دو نفرى که به هم مى‏رسند به یکدیگر القا کنند»(۲۸).

در اهمیت سلامِ تحیّت همین بس که مستحب مؤکّد و سنت پیامبر معظّم ماست، ولى جواب آن واجب است. دیگر اینکه یکى از واجبات نماز ـ این مهم‏ترین فریضه ـ است و نمازگزار با سلام دادن بر خود و بندگان صالح عبادتش پایان مى‏پذیرد. در شب قدرِ بهتر از هزار شب نیز تا پگاه آن، سلام است و سلامت. به تصریح قرآن تحیت مؤمنان در بهشت هم سلام مى‏باشد. «تَحیَّتُهُمْ فیهَا سَلامٌ» (ابراهیم / ۲۳)؛ درودشان در آنجا سلام است.

از آنچه گفته شد درمى‏یابیم چرا این لفظ پُر معنى و کلمه بهشتى در زیارتنامه‏ها تکرار مى‏شود، و بهترین تعبیرى است که زائر در پیشگاه حجت خدا و امام خود به زبان مى‏آورد، و با آن احترام و بزرگداشت حضرتش را از یک سو و قبول ولایت و اوامرشان را از دیگر سو اعلام مى‏نماید.

۱۰ـ وَعْدَ اللّه‏ِ الَّذى ضَمِنَه؛ وعده خدا که اجرایش را ضمانت کرده. این تعبیر مى‏رساند که وجود داشتن، غیبت و پنهان زیستن و بالأخره ظهور و قیام عدالت‏گسترى که احکام واقعى اسلام را در اجتماع بشرى عملى کند قطعى و حتمى است؛ زیرا وعده‏اى است که خداى توانا داده و اجرایش را تضمین کرده، و ما ـ با وجود شبهات معاندان ـ در این باره تردید به خود راه نمى‏دهیم و شک نمى‏کنیم چون بر این باوریم که «اِنَّ اللّه‏َ لاَ یُخْلِفُ الْمیعَاد» (آل عمران / ۹)؛ قطعا خداوند خُلف وعده نمى‏کند.

مى‏پرسند: این وعده در کجا آمده؟ پاسخ مى‏دهیم: در قرآن کریم و معجزه عظیم خدا، و کجا از آنجا مطمئن‏تر و راست‏تر! «وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّه‏ِ حَدیثًا» (نساء / ۸۷)؛ که از خدا راستگوتر است؟ اکنون به کلام اللّه‏ مراجعه مى‏کنیم، در سوره نور آیه ۵۵ مى‏خوانیم: «وَعَدَ اللّه‏ُ الَّذینَ امَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَـبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنًا یَعْبُدُونَنى لاَ یُشْرِکُونَ بى شَیْـءًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَاُولـئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛ خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند وعده داده است که حتما آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد، همان‏گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند جانشین [خود]قرار داد، و آن دینى را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنى مبدّل گرداند [تا] مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید آنانند که نافرمانند.

براى آگاهى خوانندگان از نظر مفسران مختلف غیر شیعه امامیه از مراد خداى تعالى نسبت به کسانى که آنان را در زمین خلیفه مى‏گرداند خلاصه آنچه ابوالفتوح رازى ـ مفسّر بزرگ شیعه در سده ششم ـ نوشته نقل مى‏کنیم و آن سه قول است:

۱ـ جمله امّت مصطفى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که خداوند آنان را خلیفه امتهاى پیشین کرد.

۲ـ مراد صحابه‏اند که خلافت کردند بعد رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ؛ زیرا خداى تعالى در عهد ابوبکر بعضى ولایت عرب بگشاد، و در عهد عمر بعضى ولایت عجم.

۳ـ قول سوم آن است که «در تفسیر اهل البیت آمد که مراد به این خلیفه صاحب الزمان است علیه‏السلام ، که رسول خبر داد به خروج او در آخر الزمان و او را مهدى خواند و امّت بر خروج [و قیام] او اجماع کردند».

دلیل بر صحت این قول و فساد قولهاى دیگر آن است که خداى وعده داد و وعده به چیزى دهند که نباشد. اگر مقصود ملّت و آیین رسول است (قول نخست) این نقد بوده نه وعده؛ زیرا در عهد رسول خداى تعالى مُلک و شرایع منسوخ کرد و زمین به رسول داد. دیگر آن که تمکین از دین و پذیرفتن اسلام به آن حد نبود که خداى حکایت کرد، و بدَل شدن خوف به امن هم به اندازه‏اى نبود که جاى گفتن باشد. و آن که گفت «مرا عبادت مى‏کنند و چیزى را با من شریک نمى‏کنند» هم حاصل نشد؛ یعنى وعده‏هایى که در آیه داده شده تحقق نیافت. پس اینها دلیل فساد قول آنان است که آیه را به خلافت صحابه حمل مى‏کردند (قول دوم). امّا قول خداى تعالى «وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمْ» اگر تمکین بر دین بدان حد خواستند که امروز است و در عهد صحابه بود، و این و مانندش در عهد رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود، پس حاصل است و وعده دادن نمى‏خواهد، و اگر بیش از آن خواست تمکینى کلى چنان که وعده داده: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینَ کُلِّه»تا بر تمام دینها برترى و پیروزى دهد نه آن روز بود و نه امروز است، بلکه آن روز خواهد بود که رسول علیه‏السلام گفت: «یَملاَءُ الأرضَ قِسطا و عَدلاً کَما مُلِئَت جَورا و ظُلما». امّا تبدیل خوف به امن «و لَیُبَدّلنّهم مِن بعدِ خَوفِهم أمنا» معلوم است که این بر عموم حاصل نیست مگر در بعضى مواضع. و اینکه گفت «مرا عبادت کنند و چیزى را شریک نسازند» پوشیده نیست که مسلمانى نسبت به کافرى اندکى است از بسیارى، و شمار کافران بر زمین بیش از مسلمانان‏اند.

پس آیه پذیراى آن اقوال نیست و مصداقش منطبق نمى‏شود مگر به خلافت و امامت مَهدى علیه‏السلام که رسول به او بشارت داد و امت همگى بر آن اجماع کردند، هر چند در تعیین مصداق آن اختلاف دارند. ابوالفتوح در پایان استدلال مذکور حدیثى نقل مى‏کند که عینا مى‏آوریم:

«و رسول گفت: «لَو لَم یَبْقِ مِن الدُّنیا الاّ یومٌ واحدٌ لَطَوَّلَ اللّه‏ُ ذلکَ الیومَ حتّى یَخرُجَ رَجلٌ مِن وُلْدى. یُواطى إسمُهُ إسمى و کُنیَتُه کُنیَتى. یَملاَءُ الأرضَ قِسطا و عَدلاً کَما مُلِئَت جَورا و ظُلما»: گفت اگر از دنیا نمانَد الاّ یک روز، خداى تعالى آن روز را دراز کند تا بیاید مردى از فرزندان من. همنام من و هم‏کنیت من. زمین پر از عدل و انصاف کند پس از آن که پُر جور و ظلم باشد. و این خبر مخالف و مؤالف روایت کردند و خلاف در تعیین [معین کردن مصداقش] افتاد»(۲۹).

خوشبختانه با روایات بسیارى که از یازده امام معصوم ما رسیده و توقیعاتى که از آن حضرت صادر شده(۳۰)، شخص او هم معین شده؛ یعنى فرزند حضرت حسن بن على عسکرى علیه‏السلام که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى قمرى در سامرّا از بانویى پاک نهاد به نام نرجس زاده شده است، و شرح زادنش در کتب معتبر قدیم، مانند کمال الدین و تمام النعمه، تألیف شیخ ابو جعفر محمّد بن على بن بابویه قمى ملقب به صدوق (م. ۳۸۱ق)، و پیش از آن در اصول کافى، کتابُ الحجه، تألیف محمّد بن یعقوب کلینى (م. ۳۲۹ق) آمده است، و ما با وثوق به این کتب معتبر و اطمینان به وعده‏اى که خداوند داده و رسولش ابلاغ کرده، در انتظار ظهورِ پُر سرورش به سر مى‏بریم، و مى‏کوشیم با قلم و قدم و گفتار و رفتارِ شایسته، مقدمات آمدنش را فراهم سازیم.

پى نوشت:

۱ ـ به مناسبت نیمه شعبان ۱۴۲۶ قمرى (برابر ۲۹ شهریور ۱۳۸۴ شمسى) تحریر شد.

۲ ـ براى آگاهى از آداب ظاهرى و باطنى زیارت و فواید فرهنگى ـ اجتماعى بقاع متبرکه ائمه معصومین، و توصیه‏اى که در احادیث به زیارت آنان شده و پاسخ شبهات منکران زیارت و شرح درونمایه زیارتها رجوع کنید به: شوق دیدار (مباحثى پیرامون زیارت)، محمّد مهدى رکنى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ چهارم، ۱۳۸۱٫

۳ ـ ر.ک: آل عمران / ۱۶۹ «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فى سَبیلِ اللّه‏ِ اَمْوَاتًا بَلْ اَحْیَاآءٌ عِنْدَ رَ بِّهِمْ یُرْزَقُونَ».

گذشته از این، مرگ انتقال از زندگى گذراست به حیات ابدى، و این مقبول همه دینداران و خداپرستان است؛ و هر کس اگر درباره خودش تأمل کند مى‏یابد حقیقتى که از آن به «مَن» تعبیر مى‏کند ـ با وجود تغییر پیکر مادى‏اش ـ ثابت مانده به طورى که در پیرى همان شخص است که از کودکى‏اش به یاد دارد، و در علوم عقلى هم ثابت شده که «روح» نامیراست.

۴ ـ براى ملاحظه حدیث مذکور و صورتهاى گوناگون نقل آن و تواترش ر.ک: الاستاذ محمّد واعظ‏زاده الخراسانى، الشیخ قوام الدین الوَشنوى، حدیث الثقلین، المجمع العالَمى للتقریب بین المذاهب الاسلامیه، ۱۴۱۶ق.

۵ ـ ابوالفتوح رازى، روضُ الجِنان و رَوح الجَنان فى تفسیر القرآن، تصحیح دکتر محمّد جعفر یاحقى ـ دکتر محمّد مهدى ناصح، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، بهمن ۱۳۶۵، ۱۶/۲۳۴٫

۶ ـ سیّد محمّد حسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، منشورات الأعلمى، بیروت، ۱۳۹۳ق / ۱۹۷۳م، ۱۷/۱۵۹٫

۷ ـ مکارم شیرازى (آیه‏اللّه‏)، تفسیر نمونه، دارالکتب الإسلامیه، قم، تاریخ مقدمه خرداد ۱۳۶۴، ۱۹/۱۴۵٫

۸ ـ این سه مورد عبارت است از: سوره بقره، ۲۴۸: «فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَ بِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ الُ مُوسى وَ الُ هَارُونَ»؛ در آن [بقیه] از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن] بر جاى نهاده‏اند. (قرآن مجید، ترجمه استاد محمّد مهدى فولادوند). «بقیه»، در آیه نامبرده یادگار نفیس بر جا مانده از خاندان موسى و هارون است (ر.ک: تفسیر نمونه، ۹/۲۷۶). مورد دوم «بقیه» در سوره هود آیه ۸۶ آمده که مورد بحث است. و دیگر سوره هود آیه ۱۱۶ و تعبیر «اولوا بقیه» است که در متن مقاله توضیح داده شد.

۹ ـ ر.ک: عبدالجلیل عیسى (شیخ کُلّیتَى اصولُ الدین و اللغه العربیه بالأزهر)، المُصحفُ المَیسَّر، دارالکتاب المصرى ـ دارالکتاب اللبنانى، الطبعهُ السابعه، ۱۴۰۷، ص ۳۰۱٫ براى ملاحظه نظر دیگر مفسران از شیخ طوسى و طبرسى و فیض کاشانى درباره «بقیت‏اللّه‏ / بقیه‏اللّه‏»، ر.ک: بهاءالدین خرمشاهى، قرآن کریم، با ترجمه و توضیحات، انتشارات نیلوفر، جامى، تهران، ۱۳۷۴، ذیل آیه ۸۶ سوره هود.

۱۰ ـ ابوالقاسم حسین بن محمّد المعروف بالراغب الإصفهانى، المفردات فى غَریب القرآن، تحقیق و ضبط محمّد سیّد کیلانى، المکتبه المرتضویه: حجّ.

۱۱ ـ محمّد بن یعقوب الکلینى الرازى، الأصول مِن الکافى، دارالکتب الإسلامیه، مطبعه الحیدرى، طهران، ۱/۱۶٫ ضمن حدیثى طولانى که حضرت موسى بن جعفر علیه‏السلام اهمیت و شرف «عقل» را با استشهاد به آیات قرآن بیان مى‏فرمایند، به هشام بن حَکَم که مخاطب و راوى خبر است مى‏فرمایند: «یا هشام: إنَّ للّه‏ِ علَى الناسِ حُجَّتین: حُجّهً ظاهرهً و حجهً باطنه. فأمّا الظّاهره فالرُّسُل و الأنبیاء و الأئمه و امّا الباطنه فالعقول».

۱۲ ـ همان، بابُ أنَّ الحجه لا تَقومُ للّه‏ِ على خَلقِه الاّ بإمام، ص ۱۷۷؛ و بابُ أنَّ الأرضَ لا تخلو مِن حجه، ص ۱۷۸٫ سومین حدیث این باب تصریح مى‏کند که همواره بر زمین حجت خدا باید باشد تا حلال و حرام را معرفى کند و مردم را به راه خداى تعالى بخواند.

۱۳ ـ عبدالرحیم بن عبدالکریم صفى‏پور، مُنتَهى الأرب فى لغهِ العرب، کتابفروشى اسلامیه ـ ابن سینا، ۱۳۷۷ق.

۱۴ ـ غیاث الدین محمّد رامپورى، غیاث اللغات، به کوشش محمّد دبیر سیاقى، کانون معرفت، تهران.

۱۵ ـ ابو جعفر محمّد بن على بن حسین بن بابویه القمّى، کمالُ الدین و تمامُ النعمه، ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۰، ۱/۷٫

۱۶ ـ همان، ۱/۹٫

۱۷ ـ الأصول من الکافى، بابُ الإراده مِن صفات الفعل و سائر صفات الفعل، ۱/۱۰۹، حدیث ۳٫

۱۸ ـ براى ملاحظه آراى مختلف درباره چگونگى انتساب اراده و سمع و بصر به حق تعالى و شرح حدیثى در این باره از اصول کافى، ر.ک: امام خمینى (ره)، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینى، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۶، ص ۶۱۲-۶۱۴٫

۱۹ ـ ترجمه آیات از: محمّد مهدى فولادوند، قرآن مجید، تحقیق و نشر دارالقرآن الکریم، چاپ سوم، دى ماه ۱۳۷۶٫

۲۰ ـ سوره الإنسان (۷۶) / ۳۰: و تا خدا نخواهد [شما [نخواهید خواست.

۲۱ ـ شیخ عباس قمى، مفاتیح الجِنان، مقصد سوم، زیارت حضرت سیّد الشهدا علیه‏السلام ، زیارت اول، انتشارات اسلامى، ص ۶۹۰٫

۲۲ ـ قابل توجّه است که ابن منظور ـ صاحب لِسانُ العرَب ـ از اهل سنت و سعید الخورى اللبنانى که مسیحى است هر دو خبر مذکور را نقل کرده‏اند. این خبر نه تنها قضاوت بر حق و عادلانه حضرت على علیه‏السلام را پس از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏رساند، بلکه طبعا و تبَعا مقام علمى و عدالت و خلافت بلافصل آن امامِ بر حق را هم ارائه مى‏دهد.

۲۳ ـ لسانُ التنزیل (مؤلف ناشناخته)، به اهتمام دکتر مهدى محقق، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۲٫

۲۴ ـ المفردات، ذیل ماده: ربّ.

۲۵ ـ المیزان، ۳/۴۶۹، به نقل از: على تاجدینى، فرهنگ جاودان المیزان، نشر مهاجر، تهران، ۱۳۸۲٫

۲۶ ـ المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه سیّد محمّد باقر موسوى همدانى، چاپ سوم، ج ۲۱/۹۹-۱۰۷ که بحثى محققانه در تفسیر آیه ۱۱۸ و ۱۱۹ سوره هود دارد و فشرده و نتیجه‏اش همان است که نقل شد.

۲۷ ـ المفردات: رحم. در تفسیرها نیز این مطلب ذکر شده است.

۲۸ ـ فرهنگ جاودان المیزان: سلام.

۲۹ ـ روض الجِنان و روح الجَنان، ذیل آیه.

۳۰ ـ براى ملاحظه شمارى از توقیعات صادر شده از آن امام نهانْ‏زیست ر.ک: محمّد مهدى رکنى، نشانى از امام غایب، (بازنگرى و تحلیل توقیعات)، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ پنجم: ۱۳۸۱٫

منبع : فصلنامه مشکوه شماره ۸۷

مناجات شعبانیه

اشاره:

در دعاهاى اسلامی، دریایى از حقایق ناب عرفانى موج می‏زند. یکى از نغزترین، معروف‏ترین و زیباترین ادعیه، «مناجات شعبانیه» است که به روایت «ابن‏خالویه»، این مناجات را حضرت امیر(ع) و امامان دیگر در «ماه شعبان» می‏خواندند. در «مفاتیح‏الجنان» نیز در اعمال مشترکه ماه شعبان، به عنوان «عمل هشتم» آمده است و آغاز آن چنین است: «اللّهم صلّ على محمّدٍ و آل محمّدٍ واسمع دعائى اذا دعَوتُک …».مناجات

بجاست که از عارف کامل، امام راحل، خمینى عزیز(قدّس‏سّره) یاد کنیم که با یادکرد پیوسته از این دعا و مضامین بلندش، آن هم با زبان و لحنى خاص و شوق‏انگیز، توجه امت ما را به این گنجینه عرفانى بیشتر معطوف ساخت. به این چند نمونه دقت کنید:

«مناجات شعبانیه از مناجاتهایى است که اگر یک نفر انسان دلسوخته، یک عارف دلسوخته . نه از این عارفهاى لفظی . بخواهد آن را شرح کند، و شرح کند از براى دیگران، بسیار ارزشمند است و محتاج به شرح است …»۱

«چه بسا مسائل عرفانى که در قرآن و این مناجاتهاى ائمه اطهار(ع) و همین «مناجات شعبانیه» مسائل عرفانى هست که اشخاص، فلاسفه، عرفا، تا حدودى ممکن است ادراک کنند، بفهمند عناوین را، لکن آن ذوق عرفانى چون حاصل نشده است، نمی‏توانند وجدان کنند.»۲

و می‏فرماید:

«مناجات «شعبانیه» را خواندید؟ بخوانید آقا! مناجات شعبانیه از مناجاتهایى هست که اگر انسان دنبالش برود و فکر در او بکند، انسان را به یک جایى می‏رساند … همه ائمه هم به حسب روایت می‏خواندند.»۳

با وصفى که یاد شد، براى چشیدن قطره‏اى از معارف زلال این دعاى بلند، بر ساحل این دریا می‏نشینیم.

آنچه تقدیم شما خوانندگان صاحبدل «کوثر» می‏شود، ترجمه‏ای روان از این مناجات عرفانى است، هر چند که «ترجمه»، هرگز گویای «اصل» نیست و در متن عربى دعا، حلاوتى دیگر است.

ترجمه مناجات شعبانیه

خدایا! بر پیامبر و دودمان پاکش درود فرست، و آنگاه که تو را می‏خوانم و صدایت می‏زنم، صدا و دعایم را بشنو و اجابت کن،

و آنگاه که با تو نجوا می‏کنم، بر من عنایت کن،

من از همه به سوى تو گریخته و در پیشگاه تو ایستاده‏ام،

در حالى که دلشکسته و نالانِ درگاه توام و به پاداش تو امیدوار.

آنچه را در دل من می‏گذرد می‏دانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می‏شناسى و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست.

آنچه را که می‏خواهم بر زبان آورم و از خواسته‏ام سخن بگویم و به حسنِ عاقبتم امید بندم، همه را می‏دانی.

در آنچه تا پایان عمرم و از نهان و آشکارم خواهد بود، قلم تقدیرت نافذ و جارى است و افزونى و کاهشم و سود و زیانم، تنها به دست توست.

اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟

و اگر خوارم کنی، کیست که یاریم کند؟

خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به تو پناه می‏آورم.

خدایا! اگر شایسته رحمت تو نیستم، تو سزاوارى که رحمت گسترده‏ات بر من عطا کنی.

خدایا! گویا چنانم که در پیشگاه لطف تو ایستاده‏ام و سایه‏سار توکل نیکویم بر من بال گشوده و آنچه را تو شایسته آنى گفته‏اى و مرا در هاله‏اى از بخشایش خویش پوشانده‏ای.

خدایا! اگر ببخشایی، کیست که از تو سزاوارتر به عفو باشد؟

اگر اجلم فرا رسیده و کار شایسته‏اى نداشته‏ام که مرا به تو نزدیک سازد، اعتراف به گناه را وسیله آمرزش تو ساخته‏ام.

خداوندا! با مهلت و میدانى که به نفس داده‏ام، بر خویش ستم کرده‏ام، پس اگر مرا نیامرزی، پس واى بر من.

خدایا! همواره در طول زندگی، از لطف و احسانت برخوردار بوده‏ام، پس از مرگ هم، لطف خویش از من دریغ مدار.

خدایا! چگونه مأیوس باشم از اینکه پس از مرگ هم نگاه لطف و احسان تو بر من خواهد بود، در حالى که در طول حیاتم، با من جز احسان و نیکى نکرده‏ای.

خدایا! کار مرا آنگونه به سامان برسان که تو سزاوار آنى (نه آن سان که من در خور آنم).

خدایا! با بزرگواریت، به من عنایت کن، بر گناهکاری که در لُجّه جهل خویش فرو رفته است.

خدایا!

در دنیا گناهانى را بر من پوشانده‏اى که در آخرت، نیازمندترم که پرده پوشش خود را بر آنها افکنی.

خدایا! چون گناهانم را پوشاندى و بر هیچ یک از بندگان شایسته‏ات فاش نساختی، بر من نیکى کردی، خدایا، پس در روز قیامت نیز رسواى خلایقم مگردان.

خدایا جود و بخشش تو، دامنه آرزوهایم را گسترده است و بخشایش تو، برتر از عمل من است.

خدایا! آن روز که میان بندگانت به داورى می‏پردازی، با دیدار چهره رأفتِ خود، مسرورم ساز.

خدایا! پوزش‏طلبى من به درگاهت، عذرخواهى کسى است که از عُذرپذیرى تو بی‏نیاز نیست، پس عذرم را بپذیر، اى کریمترین بزرگوارى که زشتکاران، به درگاهش عذر گناه می‏برند.

پروردگار من! حاجت و نیازم را ردّ مکن و دست امید و آرزویم را از درگاه خویش، کوتاه مگردان.

خداوندا! اگر می‏خواستى خوارم کنی، هدایتم نمی‏کردی.

و اگر می‏خواستى رسوایم سازی، از عقوبت دنیا معافم نمی‏کردی.

خدایا! باور ندارم که در حاجتى دست ردّ به سینه‏ام بزنی، حاجتى که عمر خویش را در پى آن گذراندم و عمرى از تو طلبیدم.

خدایا! ستایش ابدى و ثناى سرمدى تنها از آنِ توست، سپاسى همواره فزاینده و بی‏کم و کاست، آنگونه که تو دوست دارى و می‏پسندی.

خدایا! اگر مرا به جرمم بگیری، دست به دامان عفوت می‏زنم.

اگر مرا به گناهانم مؤاخذه کنی، تو را به بخشایشت بازخواست می‏کنم.

اگر در دوزخم افکنی، به دوزخیان اعلام خواهم کرد که تو را دوست دارم.

خدایا! اگر در کنار طاعتت، عملم کوچک است، امید و آرزویم بزرگ و بسیار است.

خدایا! از آستان تو چگونه تهیدست و محروم برگردم، با آنکه گمان نیکِ من نسبت به جود تو، آن است که نجات یافته و رحمت شده مرا باز گردانی.

خدایا! عمرم را در رنجِ غفلت از تو تباه ساختم،

جوانی‏ام را در سرمستى دورى از تو هدر دادم،

خداوندا! آن روزها که به کرم تو مغرور شدم و راهِ خشم تو را سپردم، از خواب غفلت بیدار نگشتم.

پروردگارا! من بنده توام و زاده بنده تو.

در آستان بزرگیت ایستاده‏ام و کرمت را وسیله تقرّب به حضور تو قرار داده‏ام.

خدایا! بنده‏اى زشتکارم که به عذرخواهى آمده‏ام، از نگاه تو شرم نداشته‏ام، اینک از تو بخشش می‏طلبم، چرا که عفو، صفتِ بزرگوارى توست.

آفریدگارا! توانِ آن نداشته‏ام که از نافرمانیت دست شویم،

مگر آنگاه که به عشق و محبت خویش بیدارم ساخته‏ای، یا آنگونه بوده‏ام که تو خود خواسته‏ای.

تو را سپاس، که مرا در کرم خویش وارد کردى و دلم را از آلایشها و کدورتهاى غفلت از خودت را پاک نمودی.

پروردگارا! مرا بنگر، نگاه آنکه ندایش دادى پس پاسخت گفت، و به طاعتش فراخواندى و به یاریش گرفتى پس مطیع تو گشت.

اى خداى نزدیک؛ که از مغروران و فریفتگان دور نیستی،

اى بخشنده‏اى که نسبت به امیدوارانِ جود و بخششت، بخل نمی‏ورزی،

خدایا! مرا قلبى بخش که شوق و عشق، به تو نزدیکش سازد،

و زبانى عطا کن که صداقت و راستی‏اش به درگاهت بالا رود

و نگاهى بخش، که حقیقتش، زمینه‏ساز قرب به تو گردد!

خداوندا!

آنکه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست،

آنکه به تو پناه آوَرَد، خوار و درمانده نیست،

و آنکه تو، به او روى عنایت آورى برده دیگری نیست،

خدایا! آنکه از تو راه را یافت، روشن شد و آنکه پناهنده تو شد، پناه یافت،

خداوندا! من به تو پناه آورده‏ام، از رحمت خویش مأیوس و محرومم مساز و از رأفت و مهربانیت محجوبم مگردان.

خداوندا! در میان اولیاء خویش، مرا مقام کسى بخش که آرزوى محبت افزون‏تر تو را دارد.

خدایا! مرا شیفته یاد خود ساز و همتم را در نشاط دستیابی به نامهایت و قرارگاه عظمت و قدست قرار بده.

خداوندا! تو را به خودت سوگند، که مرا به جایگاه اهل طاعتت برسان و به منزلگاه شایسته و پسندیده خویش، رهنمون باش، که من، نه می‏توانم شرّى را از خویش دور سازم و نه سودى به خویش رسانم.

کِردگارا! من، بنده ناتوان و گنهکار توام و برده عیبناکِ تو، که بسویت آمده‏ام. پس مرا از آنان مگردان که چهره لطف خویش از آنان برگردانده‏ای و اشتباهاتشان حجابِ بخشایش تو گشته است.

خدایا!

مرا کمالِ گسستن از غیر و پیوستن به خودت عطا کن

دیده دلهایمان را با فروغ نگاه به خود، روشن ساز

تا دیده‏هاى بصیرتِ دل، حجابهاى نور را از هم بَر درَد و به کانون عظمت برسد و جانهاى ما آویخته درگاه عزّت و قدس تو گردد.

خدایا! مرا از آنان قرار ده که ندایشان کردی، پاسخت گفتند

و نگاهشان کردی، مدهوش جلال تو گشت،

با آنان، راز گفتى و نجوا کردی، آشکارا براى تو کار کردند.

خداوندا! هرگز نومیدى را بر حسنِ ظنّ خویش مسلّط نساخته‏ام،

و هرگز امیدم از کرم نیکو و زیبایت نگسسته است.

پروردگارا!

اگر گناهان مرا در پیشگاه تو خوار و پست کرده، پس به سبب توکل و اعتماد نیکویم به تو، از من درگذر.

آفریدگارا!

اگر گناهان، مرا از لطف والاى تو دور ساخته، اما یقین به کرم و عنایتت، آگاه و امیدوارم ساخته است.

خدایا! اگر خواب غفلت، از آمادگى براى دیدارت، باز داشته، معرفت به نعمتهاى ارجمندت، بیدارم داشته است.

خداوندا!

اگر عقوبت سنگین تو، به آتش دوزخم فرا می‏خواند، پاداشِ فراوانت، به بهشتم دعوت می‏کند.

آفریدگارا!

من از تو می‏خواهم و تنها به آستان تو دست نیاز برمی‏آورم و تو را خواستارم.

از تو می‏خواهم که بر محمد و دودمانش درود فرستى و مرا از آنان قرار دهى که همواره به یاد تواند و پیمان تو را نمی‏شکنند و از سپاس تو غافل نمی‏شوند و فرمانت را سبک نمی‏شمرند.

خدایا!

مرا به فروغ نشاط‏بخش عزّت خود بپیوند تا تنها شناساى تو باشم و از غیر تو روى برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم.

اى شکوهمند و بزرگوار!

بر محمد و خاندان پاکش درود تو باد، و سلام بی‏پایان و بسیار.

پی نوشت:

۱ . صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۸۹٫

۲ . همان، ج ۱۷، ص ۲۶۵٫

۳ . همان، ج ۱۹، ص ۱۵۸٫

منبع :فرهنگ کوثر ،شماره ۲۱

نویسنده: جواد محدثى

شب و على

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(ع) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(ص) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(ع) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است.

شب و على

على آن شیر خدا شاه عرب

الفتى داشته با آن دل شب

شب ز اسرار على آگاهست

دل شب محرم سر الله است

شب على دید و به نزدیکى دید

گرچه او نیز به تاریکى دید

شب شنفته است مناجات على

جوشش چشمه عشق ازلى

شاه را دید و به نوشینى خواب

روى بر سینه دیوار خراب

قلعه بانى که به قصر افلاک

سر دهد ناله زندانى خاک

اشگبارى که چون شمع بیزار

میفشاند زر و میگرید زار

دردمندى که چولب بگشاید

در و دیوار به زنهار آید

کلماتى چون در آویزه گوش

مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سینه آفاق شکافت

چشم بیدار على خفته نیافت

روزه‏دارى که به مهر اسحار

بشکند نان جوین افطار

ناشناسى که بتاریکى شب

میبرد شام یتیمان عرب

پادشاهى که به شب برقع پوش

میکشد بار گدایان بر دوش

تا نشد پردگى آن سر جلى

نشد افشا که على بود على

شاهبازى که ببال و پر راز

میکند در ابدیت پرواز

شهسوارى که ببرق شمشیر

دردل شب بشکافد دل شیر

عشقبازى که هم آغوش خطر

خفت در جایگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر

حلقه در شد از او دامنگیر

دست در دامن مولا زد در

که على بگذر و از ما مگذر

شال شه واشد و دامن بگرو

زینبش دست‏بدامان که مرو

شال مى‏بست و ندائى مبهم

که کمر بند شهادت محکم

پیشنوائى که ز شوق دیدار

میکند قاتل خود را بیدار

ماه محراب عبودیت‏حق

سر به محراب عبادت مشتق

میزند پس لب او کاسه شیر

میکند چشم اشارت باسیر

چه اسیرى که همان قاتل اوست

تو خدائى مگر اى دشمن دوست

در جهانى همه شور و همه شر

ها على بشر کیف بشر

کَفَن از گریه غَسال خجل

پیرهن از رخ وصال خجل

شبروان مست ولاى تو على

جان عالم بفداى تو على

شعر از: سید محمد حسین بهجت ” شهریار”

سیره عملى امام باقر علیه السلام

اشاره:

امام باقر علیه السلام این انسان کامل و ناموس کبریا، اسوه‌اى کامل براى انسان‌هاى حقیقت‌جو می‌باشد که در این مقاله برخى از سیره‌هاى عملى و رفتارى امام را یادآور شده تا راهگشایى براى هدایت و خودسازى باشد. امام همیشه به یاد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زیاد مى‏خواند و چون سر از سجده بر مى‏داشت. سجده‌گاهش از اشک چشمش ‏تَر شده بود.

امام صادق علیه السلام می‌فرمود:

پدرم در مناجات شبانه‏ اش مى‏گفت: «خدایا، فرمانم دادى، فرمانبردار نبودم، نهی‌ام کردى، اطاعت نکردم، اکنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم.‏»

آنگاه که به سفر حج مى‏رفت، چون به حرم مى‏رسید، غسل مى‏کرد، کفش‌هایش را در دست ‏مى‏گرفت و مسافتى را پیاده طى می‌نمود. و چون وارد مسجدالحرام مى‏شد به کعبه نگاه ‏مى‏کرد و با صداى بلند مى‏گریست، غلامش اَفلح مى‏گوید: با امام باقر علیه السلام حج گزاردم، چون ‏وارد مسجدالحرام شد، به «بیت‏» نگاه کرد و گریست تا آن که صدایش بلند شد، گفتم: «فدایت‏ شوم، مردم به شما نگاه مى‏کنند، آهسته‏تر گریه کنید.» فرمود: «واى بر تو اى افلح، چرا گریه نکنم، شاید خداوند از روى رحمت‏ به من نگاه ‏کند، و فرداى قیامت ‏بدین سبب، نزدش رستگار شوم.‏» حتى در شب شهادتش، مناجات ‏شبانه‏اش را ترک ننمود. وقتى از چیزى غمگین مى‏شد، زنان و کودکان را جمع مى‏کرد، او دعا مى‏کرد و آنها آمین مى‏گفتند.

شایان ذکر است که وقتى می‌گوییم غلامان و یا کنیزان امام، منظور این نیست که امام می‌نشست و آنان کار می‌کردند بلکه حضرت خود پا به پاى غلامان خویش کشاورزى می‌کردند و کارهاى خود را انجام می‌دادند. و نیز این غلامان توسط امام خریدارى شده و به بهانه‌هاى مختلف آزاد می‌شدند و عموماً این غلامان پس از آزادی، به انتخاب خود در خدمت امام می‌ماندند و گذران زندگى می‌کردند.

مهابت و شجاعت

 

علم و تقوا، و زهد و پارسایى‏ امام، چنان عظمت، جلالت و ابهتى به ایشان داده بود که کسى نمى‏توانست ایشان را سیر نگاه کند.

و دانشمندان بزرگ از جمله ‏«حکم بن عتیبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏اش، در نزد امام، کودکى دانش‏آموز مى‏نمود، یکى از همراهان هشام بن عبدالملک خلیفه اموى، به هنگام ‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را دید، تصمیم گرفت ‏با طرح سوالى امام را شرمنده کند، و چون به نزد آن گرامى رسید و چشمش به ایشان افتاد، تنش لرزید، رنگش ‏پرید و زبانش بند آمد.

امام باقر علیه السلام با آن که در میان مردم چون یکى از آنها بود، و از متواضع‏ترین مردم به شمار مى‏آمد، ولى در مقابل ستمکاران، شجاعانه مى‏ایستاد و از حق و حقیقت دفاع مى‏کرد. آنگاه که خلیفه اموى هشام بن عبدالملک، آن حضرت را به ‏دمشق احضار کرده بود، در مجلسى که تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام و سپس دیگر بزرگان بنى‏امیه آن حضرت را سرزنش کردند؛ مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل‌بیت پیامبر دفاع کرد، چنانکه هشام از سخن ‏آن حضرت، که امویان را غاصب حقوق اهل‌بیت معرفى مى‏کرد، به اندازه‏اى خشمگین شد که فرمان داد امام را زندانى کنند. در مجلسى دیگر در نزد هشام در حالى که در کنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانیت ‏خانواده خود را اثبات ‏کرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، که صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.

رفتار با یاران و دیگر مردم

آن بزرگوار، یارانش را به همدردى و برادرى و نیز یارى مسلمانان سفارش مى‏کرد و مى‏فرمود:

«دوست داشتنى‏ترین کارها نزد خدا این ‏است که مسلمانى، شکم مسلمانى را سیر کند، غمش را بزداید و دینش (قرضش) را ادا کند.»

با همه مهربان بود. حتى با کسانى که نسبت ‏به او رفتار بدى داشتند، از بدکاران ‏در مى‏گذشت، اگر نیمه شب، مهمانى مى‏رسید با مهربانى در به رویش باز مى‏کرد و در باز کردن بار و بنه‏اش به او کمک مى‏کرد، در تشییع جنازه مردم عادى شرکت مى‏کرد، لغزش‌هاى یاران را نادیده مى‏گرفت و مى‏فرمود: «اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پیمانه پُرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است‏.»

از تحقیر مسلمانان نهى مى‏کرد و به غلامان و کنیزانش مى‏فرمود: «گدایان را گدا ننامید و آنها را با این نام نخوانید، بلکه آنان را به بهترین نام‌هایشان صدا بزنید.»

امام باقر علیه السلام مى‏فرمود:

«اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پیمانه پُرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است‏.»

امام در امر اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد و تنبیه بدکاران، تلاش مى‏کرد آنگاه که‏ از دزدى افرادى آگاه شد دستور دادند آنها را گرفتند و به والى مدینه ‏تحویل دادند و اموال دزدیده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

یاران و همراهان را غذا مى‏داد و چون کمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجدد با آنان چنان احوال پرسى مى‏کرد که گویا مدت‌هاست آنها را ندیده است.

غذا خوردن

غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمدلله‏» ختم مى‏نمود، و آنچه ‏را در اطراف سفره ریخته بود، اگر در خانه بود، بر مى‏داشت و اگر در بیابان بود براى پرندگان وا مى‏نهاد.

میهمانى دادن

غذا دادن به مومنین به ویژه شیعیان را بسیار مهم مى‏شمرد و به ‏یاران خود سفارش مى‏کرد، که دوستان و هم کیشان خود را میهمان کنند و غذا بدهند مى‏فرمود: «کمک به خانواده یک مسلمان و سیر کردن شکمشان و بى‏نیاز کردن آنها از مردم، برایم از هفتاد حج ‏بهتر است.‏» به سیر کردن شکم گرسنگان خیلى اهمیت مى‏داد. و سیر کردن یک نفر نزد وى از آزاد کردن یک بنده بهتر بود.

خانه‏اش منزلگاه شیعیان، مسلمانان، غریبان و رهگذران بود، میهمان زیاد به خانه‏ مى‏برد. به میهمانان غذاى لذیذ مى‏داد، اجازه نمى‏داد میهمانش کارى انجام دهد.

تجارت و کار

یارانش را به کار و کسب تشویق مى‏کرد، از شغل آنها مى‏پرسید. اگر بیکار بودند، سفارش اکید مى‏کرد که به کارى مشغول شوند و مى‏فرمود: «من کسى را که کار و کاسبى را رها

کرده و به پشت ‏بخوابد و بگوید؛ خدایا روزیم ده، دشمن می‌دانم.‏‏» به یکى از یارانش که بیکار بود فرمود:

«مغازه‏اى بگیر، جلویش را جاروب ‏کن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنین کنى وظیف ه‏ات را انجام داده‏اى!»

به‏ یارانش سفارش مى‏کرد که اگر آب یا زمینى را مى‏فروشند حتما با پول آن آب و زمین‏ بخرند. آن گرامى تنها سفارش به کار نمى‏کرد، بلکه خود نیز به باغ و مزرعه خویش ‏مى‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق‌ریزان کار مى‏کرد. آن حضرت ‏مى‏فرمود: «دنیا چه یاور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خویش را که به کارى وامى‏داشت ‏بر آنها سخت نمى‏گرفت و آنها را در انجام کار آزاد مى‏گذاشت، اگر کارشان ‏سنگین و مشکل بود خود نیز به آنها کمک مى‏کرد و مى‏فرمود: «هرگاه غلامان خود را به کار مى‏گیرید، و کار بر آنان سخت است‏ خودتان نیز با آنان کار کنید.»

شایان ذکر است که وقتى می‌گویى غلامان و یا کنیزان امام، منظور این نیست که امام می‌نشست و آنان کار می‌کردند بلکه حضرت خود پا به پاى غلامان خویش کشاورزى می‌کردند و کارهاى خود را انجام می‌دادند. و نیز این غلامان توسط امام خریدارى شده و به بهانه‌هاى مختلف آزاد می‌شدند و عموما این غلامان پس از آزادی، به انتخاب خود در خدمت امام می‌ماندند و گذران زندگى می‌کردند.

امام صادق علیه السلام می‌فرمود:

پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت: «خدایا، فرمانم دادى، فرمانبردار نبودم، نهی‌ام کردى، اطاعت نکردم، اکنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم.‏»

سخاوت و بخشش

امام باقر علیه السلام با آن که درآمدش کم، خرجش بسیار و عیالوار بود، در عین حال بخشندگى‏اش بین خاص و عام آشکار و بزرگوارى‏اش – مشهور و فضل و نیکى‏اش‏ معروف بود، افراد زیادى به امید بهره‏مندى از جود و کرم امام به سویش مى‏شتافتند و هیچ یک ناامید بر نمى‏گشتند. هر کس به خانه‏اش وارد مى‏شد، از آنجا بیرون نمى‏رفت، مگر آن که غذایش مى‏داد، لباس نیکویش مى‏پوشاند و مبلغى پول به او مى‏بخشید بخشش‏ او به حدى بود که مورد اعتراض نزدیکان قرار گرفت. آن حضرت یاور بیچارگان، یار درماندگان و دستگیر در راه ماندگان بود.

هرگاه شیعیانش از شهرهاى دیگر به دیدارش مى‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس و هدیه به ایشان مى‏داد، و مى‏فرمود: «پیش از آن که ملاقاتم کنید اینها برایتان آماده شده ‏بود.»

هدیه‌هاشان بین پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏بخشید و هم به یاران و خویشانش سفارش مى‏کرد که بخشنده باشند، در یک روز هشت هزار دینار به مستمندان ‏مدینه بخشید و خانواده‏اى را که یازده نفر بودند و همه غلام و کنیز بودند آزاد کرد. به سبب بخشش‌هایش نیازمندان زیادى به منزلش مراجعه مى‏کردند و آن حضرت به ‏غلامان و کنیزانش سفارش مى‏کرد که آنها را تحقیر نکنند و گدا ننامند بلکه آنان ‏را به بهترین نام‌هایشان صدا بزنند. هر روز جمعه یک دینار صدقه مى‏داد و مى‏فرمود: «نیک و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى‏شود» و نیز مى‏فرمود:

«نیکى، فقر را مى‏زداید و بر عمر مى‏افزاید و از مرگ بد پیشگیرى مى‏کند.»

پیوسته یارانش ‏را به همدرى و دستگیرى یکدیگر سفارش مى‏کرد و مى‏فرمود:

«چه بد برادرى است، برادرى که چون غنى باشى همراهت ‏باشد و چون فقیر شوى تو را تنها بگذارد.» و مى‏فرمود:

«برادرى آنگاه کامل است که یکى از شما دست در جیب رفیقش کند و هر چه مى‏خواهد برگیرد.»

منبع: ماهنامه کوثر، شماره ۱۹

اطاعت و بندگی امام سجاد(علیه‌السلام)

اشاره:

عبادت خداوند متعال چیزی است برای همگان به صورت یکسان لذت بخش نیست چه اینکه برای برخی بسیار سنگین و ملال آور است. اما عبادت خدا برای بندگتن خاص و پاک خداوند بسیار ارزشمند و شیرین است و هیچگاه از آن خسته نمی شوند. در اینجا به یکی از فضایل امام سجاد (علیه‌السلام) در حوزه عبادت اشاره شده است تا باشد مسلمانان از این فضیلت امام در مورد عبادت خدا پند گرفته و آن را با میل و اشتیاق انجام دهند.

 

 انسان موجودی است که دارای عاطفه و محبت است و همیشه در پی محبوبی می گردد تا در کنار او آرمش پیدا کند. محبت  به عمل و رفتار و احساس انسان جهت می دهد. انسان هرکس یکه دوست داشته باشد از انجام کاری برای او خسته نمی شود. بنابراین مردان خدا به دلیل اینکه خدا را بیشتر از هر چیزی دوست دارند، از انجام کار برای خداوند هرگز خسته نمی شود بلکه هر کاری را برای او با عشق و علاقه انجام می دهد. یکی از کارهای که برای خدا انجام می شود عبادت و دعا است. عبادت خداوند برای اکثر مردم بسیار سنگی است چنانکه خداوند می فرماید:«وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ‏ ؛ از صبر و نماز یارى جویید؛ (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید؛) و این کار، جز براى خاشعان، گران است»[۱]

امامان شیعه همگی محب خداوند بوده و خداوند نیز آنان را دوست داشته و به همین دلیل نه تهنها از عبادت خسته نمی شده اند بلکه با کمال علاقه و عش آن را انجام می داده اند.

امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

چون وقت نماز می شد، رنگ امام  زین العابدین (علیه السلام) زرد می شد و لرزه بر اندام وى می افتاد و در زیر آسمان می ایستاد  و اشک مى ریخت و مى گفت: اگر بنده می دانست  که با که مناجات مى کند، از نماز برنگشتى.

روزى به صحرایى بیرون شد. مولایى از آن وى از عقب وى بیرون رفت او را یافت که بر سنگ درشت سجده کرده بود، گفت: من ایستادم و [آواز گریستن شنیدم و]  او مى گفت: «لا اله الا اللّه حقّا حقّا لا اله الّا اللّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللّه ایمانا و تصدیقا».

وى مى گفت و من مى شمردم تا هزار بار تمام شد و سر از سجده برداشت، روى و محاسنش در اشک غرق شده بود.[۲]

پی نوشت:

[۱] . بقره، ۴۵.

[۲] . حسن بن حسین شیعى سبزوارى، راحه الأرواح در شرح زندگانى فضائل و معجزات ائمه اطهار علیهم السلام،تهران: ۱۳۷۸، ص۱۵۸.

دعا، سلاح مؤمن در برابر دشمنان

آیا ما که در اسلحه‌سازی و تجهیزات نظامی از کفار عقبیم، باید در دعا هم مؤخر باشیم؟! در روایات آمده است: «أَلدعآءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ؛ دعا، اسلحه مؤمن است».

آیا ما که در اسلحه‌سازی و تجهیزات نظامی از کفار عقبیم، باید در دعا هم مؤخر باشیم؟! در روایات آمده است: «أَلدعآءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ؛ دعا، اسلحه مؤمن است».۱ و در بعضی دعاها داریم: «اَللهُم، إِنک أَقْرَبُ مَنْ دُعِی؛ خدایا، تو نزدیک‌ترین کسی هستی که می‌توان از او چیزی خواست»؛۲ یعنی خدا قریب و مجیب است.
خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «وَ إِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِی فَإِنِی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الداعِ إِذَا دَعَانِ؛ هرگاه بندگان من درباره من پرسیدند، [بگو:] من نزدیکم و دعای هر کس را که مرا بخواند، اجابت می‌کنم».۳ اما دعا باشد ـ نه لقلقه زبان و صورتِ دعا ـ و دعای تائب، یعنی این که دعاکردن بعد از عزم بر ترک گناهانی که می‌کردیم و بنابر انجام آنچه نمی‌کردیم؛ زیرا دعای تائب، مقبول است، نه دعا برای رفع گرفتاری‌های موانع سر راه و توفیق انجام کارهای بد گذشته!

وقت دعا، حالت سرافکندگی و غصه و حسرت است. ملاحظه می‌فرمایید که خداوند متعال درباره حالت کفار در دم مرگ و در روز جزا می‌فرماید: «وَ أَنذِرْهُمْ یوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِی الاْءَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَهٍ وَ هُمْ لاَ یؤْمِنُونَ، وَ لَوْ تَرَیآ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکسُواْ رُئوسِهِمْ عِندَ رَبِهِمْ؛ و آنان را از روز حسرت بیم ده، آن هنگام که فرمان ما اجرا می‌گردد و آنان در حال غفلت هستند و ایمان نیاورده‌اند. ای کاش می‌دیدی آن هنگام که گناه‌کاران نزد پروردگارشان سر به زیر افکنده‌اند!».۴

دعا، تصمیم بر ترک مخالفت و عزم بر ترک گناه است، که: «مالی کلما قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَریرَتی وَ قَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التوابِینَ مَجْلسی، عَرَضَتْ لِی بِلَیهٌ اَزالَتْ قَدَمی وَ حالَتْ بَینی وَ بَینَ خِدْمَتِک؟!؛ چه شده است مرا که هرگاه با خود می‌گویم باطنم اصلاح شده و با توبه‌کنندگان همنشین شده‌ام، بلایی بر من پیش می‌آید و میان من و بندگی تو فاصله ایجاد می‌کند؟!».۵
حال توجه و دعا، راحتی و رَوْح است؛ «وَ فِی مُناجاتِک أُنسی وَ راحَتی؛ و مناجات با تو مایه انس و راحتی من است».۶

پی‌نوشت‌ها

۱. اصول کافی، ج۲، ص۴۶۸؛ وسائل‌الشیعه، ج۷، ص۳۸ و ۳۹؛ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۸۸ و ۲۹۴.
۲. بحارالانوار، ج۹۵،ص۲۲۲؛ اقبال‌الاعمال،ص ۳۴۶؛ البلد‌الامین، ص۲۵۶؛ مقنعه، ص۴۱۱.
۳. بقره: ۱۸۶.
۴. سجده: ۱۲.
۵. بحارالانوار، ج۹۵،ص ۸۵؛ اقبال‌الاعمال، ص۷۱؛ البلدالامین، ص۲۰۸؛ مصباح کفعمی، ص۵۹۳؛ مصباح‌المتهجد، ص۵۸۷.
۶. بحارالانوار، ج۹۱، ص۱۴۷.

منبع: محمد حسین رخشاد؛ در محضر بهجت، ج۱، ص ۱۳۵؛ تبیان

دعاء از منظر معصومین (علیهم السلام)

پیشوایان دین قولاً و فعلاً ما را به جایگاه ممتاز و حساس دعا در زندگی آگاه ساخته اند آنان اگر چه ما را به زبان به دعا و مناجات به درگاه خدا دعوت کرده اند ولی آنچه که ما را بیشتر به ارزش و اهمیت مقوله دعا آگاه ساخته و به انجام آن تحریک و تشویق می نماید در حقیقت عمل آن بزرگواران می باشد.پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) او که باب حوائج مردم بود خود فقیر ترین و محتاج ترین مخلوقین به درگاه بی نیاز بود شبها خواب را بر خود حرام می کرد و با معبود خویش به نیایش و راز و نیاز می پرداخت.در نیمه های شب ام سلمه از خواب بیدار می شود و رسول خدا را در بستر نمی یابد برمی خیزد و در اطراف خانه به جست و جوی آن حضرت می پردازد ایشان را در گوشه ای از خانه می یابد که برپا ایستاده و دست ها را به سوی آسمان بلند کرده و گریه می کند و می فرماید: پروردگارا نعمت های صالحی را که به من عطا کرده ای از من مگیر.۱
ابودرداء نقل می کند: حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در سحرگاهان در حال راز و نیاز دیدم به او نگاه می کردم که در سجده طولانی از خود بی خود شده ناگاه دیدم که خاموش بر زمین افتاد بالای سرش رفتم او را حرکت دادم دیدم تکان نمی خورد فوراً به خانه فاطمه زهرا (علیه  السّلام) رفته در زدم و عرض کردم: ای بانوی اسلام علی در حال راز و نیاز با معبود وفات کرد حضرت زهرا (علیه السّلام) می فرمود: او وفات نکرده است بلکه از خوف خدا مدهوش گشته »۲
در روایات اهل بیت نیز به دعاء و ضرورت آن بسیار پرداخته شده و راجع به فضیلت این عمل اخبار و احادیث بسیاری وارد شده که در این بخش به نمونه ای از آنها اشاره می نمائیم.پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ چیز نزد خدا از دعا گرامی تر نیست۳ و نیز فرمود: عصاره و اصل و اساس عبادت دعا است ۴ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: محبوب ترین اعمال نزد پروردگار در این جهان همانا دعاست و بس.۵ شخصی از امام باقر (علیه السلام) می پرسد : چه عبادتی از همۀ عبادتها بالاتر است؟ و حضرت می فرماید: هیچ چیز نزد خداوند از آن بافضیلت تر نیست که به درگاه او دعا کنی و از او حاجت بخواهی ۶ .
امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: … در نزد خدا مقامی است که به آن مقام کسی نرسد مگر با درخواست و مسئلت از پروردگار و اگر بنده ای دهان فرو بندد و از خدا سؤال نکند هیچ چیز به او داده نخواهد شد۷ .معاویه بن عمار گوید: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: درباره دو شخص که همزمان با هم مشغول نماز می گردند و نیز همزمان با هم سلام دهند ولی یکی مشغول خواندن قرآن و دیگری مشغول دعا گردد چه می فرمائید؟ نماز کدام یک افضل باشد؟ حضرت فرمودند: نماز آن کس که دعا بیشتر خوانده افضل است و سپس آیه ۶۰ سوره غافر را تلاوت کردند.۸

پی نوشت ها:

۱. بحار ،ج۶ ، ص۲۱۷.
۲. مجموعۀ الگوهای رفتاری جلد۱۲ ،ص ۱۲۳ ، امام علی (علیه السلام) و امور معنوی و عبادی – محمد دشتی
۳. مکارم الاخلاق ،ج۲، ص۲ .
۴. صحیح ترندی ،ج۱۲ ، ص۲۶۶ .
۵. کافی ،ج۴، ص۲۱۳ .
۶. کافی ،ج۴، ص۱۰ .
۷. همان، ص۱۱ .
۸. ترجمه عده الداعی.

۹.سید محمد ابطحی

شرح مناجات المریدین (۲)

هدف و مقصد نهایی انسان، قرب و وصول الی الله است و انسان برای رسیدن به آن مقصد راهی طولانی و پرفراز و نشیب در پیش دارد، چنان که امیرمؤمنان علیه السلام با آن ‏همه شب‏ زنده ‏داری ها، مناجات ها، عبادت های طاقت فرسا با آهی جانکاه می فرمود: آهِ مِن قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ المَورِدِ؛(۱) «آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و سختی منزل».
امیرمؤمنان علیه السلام از آن حسرت می خورد که زاد و توشه ای کافی برای پیمودن راه طولانی آخرت ندارد و عبادت های آن حضرت در شأن مقصد و منزلگاه ابدی نیست این در حالی که عبادت های طولانی و طاقت فرسای آن حضرت به گونه ای بود که وقتی امام سجاد علیه السلام نوشتاری گردآمده از احوالات و عبادت های آن حضرت را به دست گرفت و اندکی از آن را خواند، با ناراحتی آن را کنار نهاد و فرمود: مَن یَقوی علی عباده علیّ ‏بن ابی‏ طالب علیه السلام؛(۲) «چه کسی قدرت بر انجام عبادت امیرمؤمنان علیه السلام را دارد؟»
گرچه از روایات و آموزه های دینی استفاده می شود که راه آخرت طولانی و پرفراز و نشیب است، اما انسان با سعی و تلاش و خودسازی می تواند آن راه را طی کند و به سلامت به مقصد برسد و پیامبران الاهی و ائمه اطهار علیهم ‏السلام آمده اند که مقصد آخرت و قله سعادت و کمال را به ما بنمایانند و ما را در حرکت به سمت آن قله و نقطه فلاح و رستگاری یاری دهند. در این بین، هرکس در حد همت و تلاش خود هر بخشی از این راه را به سلامت طی کند، کاری بس ارزشمند انجام داده و چنان نیست که اگر کسی به قله و نقطه فرازین این مسیر نرسید، به طور کلی از راه بازمانده و کاری صورت نداده است. بلکه هر قدمی که در این راه برداشته شود، در حد خود مأظ جور و مبارک است و آثار مثبتی بر آن مترتب می گردد. البته انسان باید همت عالی داشته باشد و هدفش معطوف به رسیدن به عالی ترین مقامات قرب خدا گردد و به مراتب نازل آن راه اکتفا نکند.

ویژگی های پیش گامان طریق قرب الاهی

از فراز اول مناجات به دست آمد که راه‏ های گوناگونی برای وصول به مقصد آخرت و قرب الاهی وجود دارد و نزدیک ترین راه به آن مقصد راه مستقیم است و سایر راه ها به اندازه زاویه و قوسی که از راه مستقیم پیدا می کنند، از مقصد دورتر می گردند و ما باید از خداوند بخواهیم که راه نزدیک تر و مستقیم را به ما بنمایاند و سختی‏ های طریق آخرت را برای ما آسان سازد.
پس از آنکه مقصد که قرب الاهی است و نیز نزدیک ترین راه وصول به آن را شناختیم و بر فرض که خداوند دعای ما مبنی بر شناساندن نزدیک ترین راه به سوی خویش و نیز یاری رساندن به ما در پیمودن آن طریق را به اجابت رساند، مسلماً صرف قرار گرفتن در نزدیک ترین راه کافی نیست و به دلیل وجود خطرات فراوان در پیمودن مسیر وصول الی الله، ما سخت نیازمند رفیق شایسته نیز هستیم. به یک مثال توجه کنید.
در پیمودن مسیرهای دنیوی و به خصوص در گذشته که مسافرت‏ ها با وسایل ساده آن روزگار، یعنی اسب، استر و شتر صورت می‏ گرفت و برخی نیز پیاده سفر می کردند، حتی در مسافرت‏ های کوتاه نظیر مسافرت از قم به جمکران، برای مسافرها و به ویژه افراد پیاده رفیق خوب و بانشاط و سرحال که پیشاپیش همه و با جدیت و عزم راسخ راه را طی می‏ کرد، به دیگران نشاط می ‏بخشید و سختی راه را از دیگران می زدود. برعکس اگر انسان بی عرضه و ناتوانی هم‏ سفر انسان می ‏گشت، نشاط را از انسان می ‏زدود و پیمودن مسیر را برای وی دشوار و سخت می ساخت. بنابراین، یکی از رمزهای موفقیت سفر، پیدا کردن یک رفیق سرحال و بانشاط و به خصوص راه‏ بلد است که موجب افزایش نشاط و کاستن از خستگی راه گردد. از این روی، حضرت در این مناجات به هم سفران و پیشگامانی که پیشاپیش دیگران در مسیر سلوک الی الله در حرکتند و راه را خوب می دانند و گفتار و حرکات آنان برای دیگران الگوست توجه می کنند و می فرمایند:
اَلحِقنا بِعبادِک الَّذین هُم بِالبِدارِ(۳) اِلَیک یُسارِعونَ(۴) وَ بابَک عَلَی الدَّوامِ یَطرُقُونَ، وَ ایَّاک فِی اللَّیلِ و النَّهارِ یَعبُدونَ، وَ هُم مِن هَیبَتِک مُشفِقونَ؛ «خدایا ما را به آن بندگان برگزیده‏ ات ملحق فرما که با سرعت به سوی تو مبادرت می‏ جویند و پیوسته حلقه بر در تو می‏ کوبند و شب و روز تو را پرستش می کنند و از هیبت و عظمتت ترسان و هراسان ‏اند».
حضرت پس از آنکه از خداوند درخواست می کنند که نزدیک‏ ترین راه سلوک و وصول به مقام قرب خویش را به ایشان بنمایاند، از خداوند می خواهند که هم سفرانی شایسته برای ایشان بگمارد که دارای این صفات هستند:
۱. با سرعت حرکت می کنند؛
۲٫ مستمراً و پی ‏در پی این مسیر را طی می کنند؛
۳٫ اهل عبادت‏ های شبانه ‏روزی هستند؛
۴٫ اهل خشیت در پیشگاه با عظمت تو هستند.

الف) سرعت در حرکت به سوی قرب الاهی

برای تبیین صفت اول یعنی سرعت در حرکت به مثالی توجه کنید: فرض کنید بر روی بلندی و در موقعیتی مسلط بر اطراف مردمی را مشاهده می کنید که همه به سوی مقصد واحدی در حرکت اند. اما گروهی شتابان، سریع و باجدیت و عزم راسخ راه می ‏پیمایند و برخی آهسته تر و افتان و خیزان حرکت می کنند و گروه سوم بسیار کند و بدون نشاط و انگیزه کافی به سمت مقصد حرکت می کنند. حال شما که در جست‏ و جوی همان مقصد هستید و در تلاشید که خیلی سریع به مقصد دست یابید، کدام گروه را برمی‏ گزینید؟ قطعاً شما آن گروهی را که سریع ‏تر حرکت می کنند و راه مستقیم ‏تری را در پیش دارند انتخاب می کنید. در مسیر تعالی، کمال و قرب به الله نیز سالک با کسانی همراه می گردد که پیش ‏قدم و پیش قراول کاروان عظیم تعالی جویان هستند و بدانان تأسی می جوید و ویژگی های ممتاز و متعالی آنان را اقتباس کند. قطعاً منظور امام سجاد علیه السلام از کسانی که درخواست همراهی را با آنان را دارند، انبیای الاهی و به خصوص خاتم‏ الانبیا صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین علیهم‏ السلام هستند که پیشاپیش کاروان عظیم بشری و بسیار راسخ و جدی در حرکت بودند و تنها توجه و دل را معطوف به خداوند ساختند، و به این سو و آن ‏سو توجه نداشتند و در نتیجه زودتر از سایرین به مقصد رسیدند.
بنابراین، اولین ویژگی همراهان شایسته در مسیر تعالی و قرب به الله، جدیت، سرعت، سبقت جستن بر دیگران و کنار نهادن تنبلی و کسالت و بی‏ میلی و تصمیم قاطع بر پیمودن راه تعالی است.

ب) پایداری و استمرار در حرکت

دومین صفت آنان این است که پیوسته در خانه خدا را می ‏زنند. این معنایی است کنایی و در موردی به کار می ‏رود که انسان نیازمند است و برای رفع کمبود و نیاز خود سراغ کسی می ‏رود و از او کمک و مدد می خواهد. «در خانه کسی را کوبیدن» کنایه از کمک خواستن از اوست. انسان سرتا پا نیاز به خداوند است و از خود چیزی ندارد و آنچه در اختیار اوست عاریه و امانتی است که خداوند در اختیار او نهاده است؛ با این وصف و با توجه به نیازهای پی در پی و روز افزون، پیوسته باید سراغ خداوند برود و از او مدد بخواهد و با همه وجود به استعانت و استمداد از خداوند بپردازد. مثلاً اگر انسان یک مشکل جزئی داشته باشد، ممکن است در شبانه روز یک بار در خانه رفیقش برود و از او درخواست کمک کند، اما اگر آن نیاز شدیدتر شد، بیشتر در خانه رفیقش می ‏رود؛ ولی اگر نیاز بسیار شدید گردید و انسان را تحت فشار قرار داد، او بی ‏صبرانه درصدد رفع آن و درخواست کمک از دیگران برمی ‏آید و می‏کوشد که هرچه زودتر نیازش را برطرف کند. چنین انسانی مانند بیماری است که حیات و زندگی ‏اش مورد تهدید قرار گرفته و اگر مورد معالجه قرار نگیرد و دارو به او نرسد خواهد مرد و از این روی با همه وجود فریاد کمک ‏خواهی سر می ‏دهد و همه توانش را به کار می ‏گیرد تا از مرگ برهد. یا کسی که مشکل تنفسی دارد و احتیاج به اکسیژن دارد که اگر اکسیژن در اختیارش قرار نگیرد جانش به خطر می ‏افتد، برای درخواست کمک از دیگران و تهیه اکسیژن منتظر فرصت دیگری نمی‏ ماند و پیوسته و لحظه به لحظه درخواست کمک می کند و می ‏کوشد که هرچه زودتر آن نیاز حیاتی را تأمین کند و جانش را از خطر برهاند.
کسی که در مسیر طولانی نیل به قرب الی الله گام می‏ سپرد، نیک می‏ داند که در هر قدمی که برمی ‏دارد نیازمند یاری خداست و پیوسته باید از خداوند مدد جوید که توجه اش را از او قطع نگرداند و از سقوط او به جهنم جلوگیری کند. وقتی نیازها در ما خود می ‏نمایانند، مثلاً نیاز به غذا پیدا می کنیم و یا شاگرد نیاز به استاد و درس پیدا می کند و یا نیازهای اجتماعی برای انسان رخ می ‏دهد، برای تأمین هر بخش از نیازهای خود به کسانی مراجعه می کنیم که توان برآورده ساختن آن نیازها را دارند. اما گاه هفته ها و ماه ها فراموش می کنیم که ما نیازمند خدا هستیم و در درجه اول باید سراغ او برویم تا نیازهایمان را برآورده سازد. کسی که بیمار می گردد، از افراد گوناگون درباره پزشک متخصص که به خوبی درد او را تشخیص دهد و به درستی او را معالجه کند تحقیق می کند و گاه مکرر از واسطه ها می خواهد که نزد آن پزشک به سفارش او پردازند و گاه چندین ماه منتظر نوبت معالجه خود می‏ ماند و پیوسته به اسباب و وسایل توجه دارد و به ذهنش خطور نمی کند که به دعا و توسل به درگاه خدا بپردازد و از غنی مطلق بخواهد که او را شفا دهد و نیازش را برآورده سازد.
کسانی که اعتقادی به خداوند ندارند طبیعی است که سراغ خداوند نروند، اما ما که به خداوند ایمان داریم و اهل نماز و طاعت هستیم، گاه فراموش می کنیم که برای رفع نیازهایمان به خداوند مراجعه کنیم. وقتی بیمار می ‏گردیم به سراغ پزشک می‏ رویم، اما از اینکه سراغ خداوند شفا دهنده دردها برویم غفلت می کنیم. یا از هنگامی که برای تحصیل علم در مدرسه ثبت‏ نام می کنیم، تا پایان دوره تحصیلی ‏مان که گاه پانزده سال به طول می‏ انجامد، مکرر نزد اساتید گوناگون می رویم و در آن مدت طولانی فراموش می کنیم که برای کسب علم محتاج خداوند هستیم و باید سراغ او نیز برویم.
اما آن بندگان سالک و اسوه خوبی ها، در همه حال در خانه خدا می ‏روند و دایم دست نیاز به سوی خداوند می ‏افرازند و برای غیرخدا شأنی قائل نیستند. آنان گرچه به هنگام گرسنگی غذا می خورند و در هنگام بیماری به پزشک مراجعه می کنند و برای همه نیازهای خود از اسباب و عوامل مادی استفاده می کنند، ولی دل آنان همیشه پیش خداست و سررشته کار را به دست خدا می‏ بینند و می دانند که اگر خدا بخواهد، اسباب و عوامل اثر می ‏گذارند و اگر نخواهد بی تأثیرند و حتی گاهی تأثیر معکوس دارند؛ چنان که گاهی پزشکی اشتباهی دارو تجویز می کند و بیمار خود را از پا درمی‏ آورد. آنان نیک آموخته اند که در همه حال و برای هر نیاز و هر کاری باید سراغ خانه خدا بروند؛ چنان که در حدیث قدسی آمده است که خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود: یَا مُوسَی سَلنِی کلَّ مَا تَحتاجُ إلَیهِ، حَتَّی عَلَفَ شَاتِک وَ مِلحَ عَجِینِک؛(۵) «ای موسی، هرچه بدان نیاز داری حتی علف گوسفند و نمک خورشتت را از من بخواه».
انسان باید این روحیه را در خود تقویت کند که همه چیز از خداست و برای هر چیزی و رسیدن به هر خواسته ای به در خانه خدا برود. این بدان معنا نیست که اسباب و وسایل را رها کند و به دستوراتی که خداوند برای استفاده از اسباب و وسایل جهت کسب رزق، علم، سلامتی و… داده عمل نکند؛ چرا که خداوند بر اساس حکمت خود امور این عالم را از راه اسباب اداره می کند. غرض این است که انسان به این باور برسد که خداوند همه‏ کاره عالم است و اسباب و وسایل و همه عوامل با اراده و مشیت او مؤثر واقع می ‏شوند.

ج) بندگی خدا

اما صفت سوم این است که شبانه روز خدا را بندگی می کنند و کاری بجز بندگی خدا ندارند و همه کارهای آنها رنگ بندگی دارد و کاری را انجام می ‏دهند که مورد پسند و رضایت خداست. خوردن، خوابیدن، درس خواندن و هر کار دیگری که انجام می ‏دهند، مصداق بندگی خداست: می خوابند تا بتوانند خوب عبادت کنند و غذا می خورند تا نیرو برای عبادت داشته باشند و کار می کنند تا زندگی آبرومندانه و شرافتمندانه ای داشته باشند و فرصت برای عبادت و بندگی خدا پیدا کنند. طبیعی است که همه کارهای آنها که به مقصد تقرب به خداوند و بندگی او انجام می‏ پذیرد و رضایت الاهی را در آنها لحاظ می کنند، عبادت محسوب می گردد.

د) خشیت و ترس از خدا

اما صفت چهارم این است که در هر حال از خداوند خشیت دارند. چرایی اینکه خداوند دوست می‏ دارد که بندگان او در هر حال از او خشیت داشته باشند، این است که هرکس در برابر موجود دارای عظمتِ فوق ‏العاده قرار گیرد و درک کند که در برابر چه کسی قرار گرفته، حالت انفعالی در او پدید می ‏آید که در عربی از آن به هیبت و یا خشیت تعبیر می گردد. این حالت با لکنت زبان به هنگام حرف زدن، لرزیدن دست و پا، پریدن رنگ صورت و سایر واکنش‏ های روانی و جسمی که حاکی از آن است که انسان خود را باخته است همراه می گردد. هر قدر انسان عظمت کسی را که با او مواجه شده بیشتر درک کند و بیشتر به حقارت خود در برابر او پی ببرد، آن حالت در وی قوی تر و شدیدتر می گردد. حال هر قدر انسان عظمت و قدرت بی نهایت خداوند را بیشتر درک کند، هیبت و خشیت او در برابر خداوند فزون‏ تر خواهد گشت. البته در قرآن واژه «هیبت» به کار نرفته و واژه «خشیت» به کار رفته است و واژه هیبت در روایات و ادعیه و از جمله در این مناجات به کار رفته است و به نظر می‏رسد هیبت همان حالتی است که در قرآن «خشیت» نامیده شده است و خداوند در تبیین این حالت در فرشتگان که به درک بلندای عظمت الاهی پی برده اند می‏ فرماید: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ‌؛ (۶) «آنچه را پیش روی آنهاست و آنچه را پشت سر نهاده اند [کارهایی را که کرده اند و خواهند کرد] می‏داند و جز برای کسانی که او بپسندد و خشنود باشد شفاعت نمی کنند و از ترس او بیمناک اند».
پس پیشگامان طریق قرب الاهی چون به درک مقام عظمت بی نهایت الاهی نایل گشته اند، در برابر عظمت الاهی حالت خشیت دارند و احساس حقارت می کنند. اگر انسان عظمت نامتناهی خداوند را درک کند و از سوی دیگر، به حقارت و کوچکی خود پی ببرد، حالت انفعال و خشیت در او پدید می‏ آید و اگر ما در برابر خداوند چنین حالتی نداریم، از آن ‏روست که دو طرف معادله و یا یکی از دو طرف آن را درک نکرده ایم: یا به عظمت خداوند واقف نگشته ایم و یا به عظمت خداوند پی برده ایم اما به حقارت و کوچکی خود توجه نیافته ایم. گاهی در برابر قدرت های ظاهری احساس حقارت می کنیم، غافل از آنکه همه آن قدرت ها برگرفته از قدرت لایزال و نامحدود الاهی هستند. اگر ما معادله مزبور به خصوص طرف مربوط به خود، یعنی ضعف و حقارت خویش را به خوبی ادراک کنیم و دریابیم که همه قدرت ها ناشی از قدرت خداست، حالت هیبت و خشیت در ما پدید می‏ آید. چنان که این حالت در حضرات معصومین علیهم السلام که به عالی ترین مرتبه معرفت الاهی نایل گشته اند بسیار شدید و قوی بود، تا آنجا که آنان گاهی بر اثر مشاهده عظمت بی نهایت الاهی و فقر ذاتی خود، روی زمین می‏ افتادند و حالتی شبیه بیهوشی به آنان دست می‏ داد و آن ‏قدر این حالت به طول می‏ انجامید که اطرافیان می‏ پنداشتند که از دنیا رفته اند.

راهکار پیدایش حالت خشیت در برابر خدا

البته ما نمی توانیم به مرتبه معرفت حضرات معصومین علیهم ‏السلام نایل گردیم، اما باید وقتی را به تفکر درباره عظمت خداوند و حقارت و کوچکی خویش اختصاص دهیم. به گذشته خود بنگریم، هنگامی که کودکی ناتوان بودیم و قدرت دفاع از خویش را نداشتیم. به اینکه ما زمانی نطفه حقیر و ناچیزی بودیم که خداوند مجال رشد و نمو آن را فراهم آورد و به اراده الاهی آن نطفه به نوزادی تبدیل گردید و آن نوزاد مراحل رشد را یکی پس از دیگری از سر گذراند و اکنون انسانی توانمند گردیده و همه آنچه در اختیار اوست نعمت های الاهی هستند که به عاریت در اختیار او نهاده شده اند تا به وسیله آنها مورد آزمایش خداوند قرار گیرد. آیا با توجه به اینکه ما زمانی نطفه ای بیش نبودیم و آنچه به ما داده شد همه از خداوند است و ما از خود چیزی نداریم، سزد که انسان فخر فروشد و تکبر داشته باشد؟ امیرمؤمنان علیه ‏السلام فرمود: وَ عَجِبتُ لِلمُتَکبِّرِ الَّذی کانَ بِالأمسِ نُطفَهً وَ یَکونُ غَداً جِیفَهً؛(۷) «و از متکبری در شگفتم که دیروز نطفه بود و فردا مردار خواهد گشت».
چطور موجودی که زمانی قطره ای آب گندیده بود و در نهایت تبدیل به مرداری می گردد که اگر او را در خاک پنهان نکنند، از بوی تعفنش کسی به او نزدیک نمی گردد به خود می ‏بالد و تکبر می ‏ورزد؟ ما ذلیل و حقیریم و در سایه ارتباط با خداوند و انتساب به او عزیز می‏ گردیم؛ به همین سبب در دعای عرفه می خوانیم: اِلهی کَیفَ اَستَعِزُّ وَ فِی الذِّلِّ اَرکزتَنی وَ کَیفَ لا اَستَعِزُّ وَ اِلیکَ نَسبتَنی؛(۸) «خدایا، چگونه احساس عزت و افتخار کنم، در حالی که مرا در ذلت فرو بردی؟ و چگونه احساس افتخار و عزت نکنم، در حالی که تو مرا به خود منسوب کردی؟».
وقتی انسان دریافت که مخلوق خداست و مخلوق، بنده خدا و سرتا پا نیاز به خالق خویش بلکه فقیر محض است و وجود او عین ذلت و ناداری است، نباید به خود ببالد. اثر طبیعی توجه به حقارت و ذلت در برابر قدرت و عظمت بی نهایت خداوند، حالت خودباختگی و خشیت است. بی‏ شک این ترس به معنای ترسی که از رذایل اخلاقی شمرده می شود نیست، بلکه حالتی است که در هنگام احساس فقر و خطر و رو به رو گشتن با عظمت و شکوه آفریدگار به انسان دست می ‏دهد و باعث می گردد که انسان از مسیر بندگی خداوند منحرف نگردد و برای اینکه از نعمت های الاهی محروم نگردد و عنایت الاهی از او سلب نشود، باید در اطاعت و بندگی خداوند بکوشد.

پی نوشت ها :

۱٫ نهج ‏البلاغه، حکمت ۷۷٫
۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۰۱، ص ۱۷، ح ۱۰٫
۳٫ واژه «بدار» و «مبادرت» در جایی مطرح می گردد که چند کار فراروی انسان باشد و او یک کار را برگزیند و با جدیت درصدد انجام آن برآید و سایر کارها را کنار زند.
۴٫ «مسارعت» که از باب «مفاعله» است، بر مفهومی فراتر از سرعت گرفتن و بر مسابقه و تلاش بر سبقت گرفتن از یکدیگر دلالت دارد.
۵٫ حر عاملی، وسائل ‏الشیعه، ج ۷، باب ۵، ص ۳۲، ح ۸۶۳۴٫
۶٫ انبیا(۲۱)، ۲۸٫
۷٫ نهج‏ البلاغه، حکمت ۱۲۶٫
۸٫ مفاتیح الجنان، دعای عرفه.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات المریدین (۴)

مروری بر مطالب پیشین

فراتر از هدف هایی که عموم مردم در مناجات ها و دعاهای خود در پی رسیدن به آنها هستند، هدفی والاتر به نام قرب به خداوند متعال وجود دارد که اولیاء و دوستان خاص خدا درصدد دستیابی به آن هستند. عموم مردم در آرزوی رسیدن به منافع و شادکامی هایی در آخرت هستند که نمونه آنها را در دنیا درک کرده اند و چشیده اند و درخواست رهایی از عذاب ها و رنج هایی در آخرت را دارند که در دنیا نیز به نوعی از آنها احتراز می جویند. آنان برای رسیدن به ثواب و نعمت های بهشتی و نجات از عقاب الاهی و عذاب جهنم به انجام تکالیف و وظایف خویش مبادرت می ورزند و از اینکه هدفی فراتر از آنها به نام قرب الاهی وجود دارد که از مطلوبیت ذاتی برخوردار می باشد غافل هستند. در این راستا، حضرت در مناجات خود به معرفی خداجویانی می پردازند که اراده رسیدن به قرب الاهی را دارند و برای رسیدن به این هدف متعالی و از بین راه های گوناگونی که برای دستیابی به آن وجود دارد، از خداوند می خواهند که راه کوتاه تر و کم خطرتر را به آنان بنماید، تا زودتر به هدف غایی خویش دست یابند. سومین نکته ای که در مناجات حضرت بدان پرداخته شده است، نیاز به الگو و پیش گام جهت سیر و سلوک و پیمودن مسیر پرخطر و پرفراز و نشیب تعالی و تکامل است. چه اینکه در هر حرکتی به خصوص در سیر و حرکت معنوی، وجود الگو نقش اساسی در موفقیت انسان دارد و اگر انسان در سیر و حرکت خود از رفیقی شایسته و آشنای به مسیر نیل به معبود برخوردار باشد، با سرعت و اطمینان بیشتری راه را می پیماید. بر این اساس، حضرت به معرفی اوصاف پیش گامان مسیر سیر و سلوک و نیل به قرب الاهی پرداختند.

نقش توجه به کرم و رحمت الاهی در افزایش انگیزه بندگی

نکته چهارم که مد نظر حضرت قرار گرفته، شناسایی توجه و عنایتی است که حضرت معبود به سالک راه خویش دارد. چه اینکه پس از شناسایی طریق و مقصد و همراهان راه قرب الاهی، اگر انسان بداند که چسان خداوند به او عنایت و توجه دارد و مشتاق تقرب بنده به خویش است، عزم سالک بر پیمودن طریق قرب الی الله افزون تر و راسخ تر می گردد و بر این اساس، حضرت در تبیین این نکته فرمودند:
فَیا مَن هُوَ عَلَی المُقبِلینَ عَلَیهِ مُقبِلٌ، وَ بِالعَطفِ عَلَیهِم عآئِدٌ مُفضِلٌ، وَ بِالغافِلینَ عَن ذِکرِه رَحیمٌ رَؤُفٌ، وَ بِجَذبِهِم اِلی بابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ؛ «ای خدایی که به آنان که رو به سوی تو آرند اقبال و توجه می کنی و با فضل و احسان بی کرانت آنان را به سوی خود می کشی و جذب می کنی و با غافلان از یاد خود رئوف و مهربان هستی و با عاطفه و لطف و جذبه محبتت آنان را به درگاهت می کشانی».
در این فراز از مناجات، عنایت، فضل و احسان خداوند به بندگان مطیع و فرمان بردار خویش و رحمت و رأفت وی در حق غافلان به عنوان صفات ویژه خداوند مورد توجه قرار گرفته است. ذکر این ویژگی ها از آن روست که اگر انسان با کسی سخن گوید که اعتنایی به او ندارد، سخت آزرده خاطر می گردد. اما اگر بداند کسی که مخاطب سخنان او قرار گرفته، به او عنایت و توجه دارد و علاوه بر آن، او را مورد لطف خویش قرار می دهد و حتی مهر و رحمت خود را از غافلان و کسانی که از درگاه وی روی برتافته اند دریغ نمی ورزد و مقدمات و وسایل جذب و توجه آنان به خویش را فراهم می آورد، اراده و انگیزه مضاعفی برای توجه و گفت و گوی با چنان مخاطبی در او پدید می آید. شناخت و آگاهی به عنایت و توجه خداوند به بندگان، زمینه درک تجلیات صفات جلال و جمال الاهی را فراهم می آورد و نقش مؤثری در شتاب یافتن حرکت انسان به سوی خدا و رسیدن به قرب الاهی ایفا می کند.
برای درک معانی بلند مربوط به ساحت الهی و از جمله عنایت و لطف او در حق بندگان، ما ناچاریم مطلب را در سطح نازل تر و در سطح روابط بین افراد عادی تنزل دهیم تا از رهگذر تبیین نمونه های قابل فهم، به تدریج امکان فهم مفاهیم و نمونه های متعالی تر و لطیف تر را در خود فراهم آوریم. از این روی، چنین می نگاریم: اگر انسان بخواهد با کسی ارتباط برقرار کند، خواه انگیزه او استفاده از مال و علم او باشد و یا انگیزه او بسترسازی برای رسیدن به جاه و مقام باشد و یا انگیزه او انس یافتن و ایجاد صمیمیت و دوستی بین خود و او باشد، باید کاری کند که توجه طرف را معطوف به خود سازد. مثلاً اگر دانش آموز و یا دانشجویی می خواهد که نظر استاد را به خود جلب کند تا بیشتر از محضر او استفاده کند، باید حرکت و رفتاری را از خود بروز دهد تا استاد را علاقه مند به خود سازد. گاهی انسان با برخوردهای اولیه می تواند توجه طرف مقابل را به خود معطوف سازد، که در این صورت کار را برای خود آسان ساخته است و زود به نتیجه خوشایند خود دست خواهد یافت. اما گاهی انسان سال ها تلاش می کند تا توجه کسی را به خود جلب کند. مثلاً جوانی خواهان ازدواج با دختری است و برای جلب نظر آن دختر و خانواده اش مدت ها تلاش می کند و حتی دیگران را واسطه قرار می دهد و سعی می کند که تقاضاها و خواسته های آنان را انجام دهد، تا در نتیجه به مطلوب خود دست یابد.
در سایر امور دنیایی نیز مواردی یافت می شود که انسان پس از تلاش و صرف وقت فراوان موفق به جلب نظر دیگران و رسیدن به خواسته خود می گردد. اما عظمت عنایت و لطف خداوند در حق انسان را مشمول توجه و عنایت خود می سازد و هیچ فاصله ای بین انسان و او وجود ندارد و به راحتی انسان می تواند به خلوت انس او بار یابد و از سوی خدا مانعی برای بندگان فراهم نمی آید، و فقط، خودخواهی ها، هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است که انسان را از ارتباط با خداوند محروم می سازد، و اگر انسان بر رها کردن این موانع توفیق یابد، می تواند با خداوند ارتباط برقرار کند و به دنبال آن، عنایت و لطف بی نهایت خداوند را متوجه خود سازد.
آیا ارزش و افتخاری بالاتر از این می توانیم برای خود تصور کنیم که خداوند خودش ما را به سوی بزرگ ترین سرمایه وجودی که همان سعادت ابدی و قرب به خویش است فرا می خواند و ما را به نزدیک ترین راه وصول به این هدف متعالی رهنمون می سازد و موانع دستیابی به آن را از فرارویمان برمی دارد؟ برای اغلب مردم درک مقام قرب الاهی و انس با خدا دشوار است و اگر انسان با زحمت و خودسازی و البته با توفیق الاهی توانست به درک این مقام و عظمت آن دست یابد و آن را به مثابه بالاترین و نهایی ترین هدف خود بشناسد و آن گاه آن را با اهداف دنیوی مقایسه کند، در می یابد که انسان برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که صدها سال زحمت کشد و وقت صرف کند؛ زحمت و تلاشی که عمدتاً از او ساخته نیست. پس همچنان که انسان برای رسیدن به مقاصد دنیوی تلاش می کند و هر چه آن مقصد بزرگ تر باشد، تلاش او گسترش می یابد، برای رسیدن به این هدف متعالی و ارزنده اخروی نیز باید تلاش فراوان داشته باشد و جا دارد که انسان عمر خود را صرف رسیدن به این هدف متعالی کند. اما خداوند به قدری رئوف، مهربان و بنده نواز است و ارتباط و توجه بندگان به خویش را دوست دارد و در پی آن است که به هر بهانه ای چتر رحمت خود را بر سر بندگان خود بگستراند که به محض توجه بنده به او و با کمترین زحمتی که بنده برای ارتباط با خدا متحمل می گردد، توجه و عنایت خود را معطوف به آن بنده می سازد و او را در کمند احسان، انعام و فضل بی کران خود قرار می دهد. بالاتر از آن، بندگان غافلی را که جاذبه های دنیا، هواهای نفسانی، جاه طلبی ها و وسوسه های شیطانی آنان را از یاد خدا غافل ساخته است، نیز از رحمت و رأفت او محروم نمی سازد.

اسباب و عوامل توجه به خداوند

خداوند دو دسته عوامل و وسایل را برای توجه دادن غافلان به مظاهر جمال و جلال خود فراهم ساخته است: دسته اول، عوامل و اسبابی تشریعی هستند که نزول کتاب های آسمانی و از جمله قرآن و ارسال پیامبران در شمار این عوامل جای می گیرند.
دسته دوم عوامل و اسباب تکوینی هستند که این طیف از عوامل از چنان تنوع و گستردگی برخوردارند که شاید نتوان همه آنها را شناخت و شمرد. البته به مدد راهنمایی های قرآن کریم و کلمات اهل بیت علیهم السلام می توان شناخت محدودی از این عوامل به دست آورد و به دسته بندی انواع و گونه هایی از تدبیرهای الهی برای متوجه ساختن بندگان به خویش پرداخت. یکی از آن تدبیرهای الاهی، رشحات و جلوه های لطف و رحمت او است که در درون حیوانات و انسان ها قرار داده و در پرتو آن، عواطف و مودت بین آنها شکل می گیرد. اگر انسان در دام خودپرستی و غرور نیفتد و توجه افراطی به لذت های دنیوی دل او را نمی راند و از دلی بیدار و خالی از قساوت و وجدانی آگاه برخوردار باشد، وجود آن عواطف و محبت ها او را به مبدأ رحمت و رأفت الاهی رهنمون می سازد و به این حقیقت پی می برد که خداوند چسان بندگانش را دوست می دارد که دل آنها را کانون محبت و مهرورزی به یکدیگر قرار داده است.
ناب ترین، بی شائبه ترین، خالصانه ترین و عمیق ترین آن عواطف، عاطفه و محبت پدر و مادر به فرزند خویش و به خصوص محبت و عاطفه مادر به فرزند است که اگر کسی ادعا کند فقدان آن محبت و عاطفه در مادر نسبت به فرزند خویش، انقراض نسل انسان را در پی دارد، سخنی به گزاف نگفته است. وجود آن مهر و محبت ابزار و وسیله ای برای درک و شناخت محدود رحمت و رأفت بی نهایت خداوند است که در پرتو محبت به مخلوقات و بندگان خویش، رشحه ای از محبت خویش را در دل بندگان و مخلوقات و به خصوص در دل مادران و پدران قرار داده تا از این طریق شادمانی و شادکامی آنان برقرار بماند و نیازهای حیاتی عاطفی و روحی تأمین شود. بی تردید تفکر و تأمل در مهر و عطوفت پدر و مادر به فرزند خویش انسان را به مهر و محبت بی کران الاهی و در نتیجه شکرگزاری از درگاه آن معبود بی همتا رهنمون می سازد.

چرایی توصیه به قدردانی از پدر و مادر و خداوند در کلام خدا

با توجه به طریقت محبت پدر و مادر برای شناخت محبت الاهی و نعمت های بی کران اوست که خداوند قدردانی و شکرگزاری از خود را در ردیف شکرگزاری از پدر و مادر قرار می دهد و همگان را به آن دو فرمان می دهد و می فرماید:
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ؛(۱) «و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد [به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه ای را متحمل می شد] و پس از دو سال از شیر باز گرفته می شود. [به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است».
سرّ تربیتی سفارش به شکرگزاری از پدر و مادر در کنار شکرگزاری از خداوند در آیه شریفه این است که اگر انسان قدر نعمت پدر و مادر را نداند و از آنها غافل گردد و به سپاسگزاری از پدر و مادری که همیشه در کنار او بوده اند و او را از خدمت ها و محبت های خود برخوردار ساخته اند نپردازد، ناسپاس بار می آید و از دیگران و نیز سایر نعمت هایی که در اختیار او قرار می گیرد سپاسگزاری نمی کند. توجه به عواطف و محبت های پدر و مادر وسیله و ابزاری است برای شناخت محبت خداوند به انسان. توجه به لطف و محبت معبودی که رشحه ای از دریای بی کران محبت خود را در دل مادر قرار داده که در پرتو آن حاضر است هستی خود را فدای فرزند خود کند. حال اگر ما همه محبت های مادران عالم از بدو پیدایش انسان تا پایان جهان را بر روی هم گرد آوریم به اندازه قطره ای از دریای بی کران محبت خدا نیز به حساب نمی آید. حال آیا سزد که انسان در قبال نعمت ها و محبت های چنین خدایی ناسپاسی کند و شانه از زیر بار بندگی او خالی کند؟ مادری که اندکی از محبت خدا در دلش راه یافته وقتی فرزندش کار ناشایستی مرتکب می شود، به خصوص اگر خطا و لغزش او از روی عناد نباشد و ناشی از غفلت باشد، او را از خود نمی راند و در آن حال نیز مهر و محبتش را از او دریغ نمی دارد و او را به سوی خود جذب می کند؛ آیا متصور است که خداوند بندگان غافل را از خویش براند و لطف و محبت خود را از آنان دریغ کند؟

مهر و محبت زن و شوهر به یکدیگر جلوه ای از مهر الاهی

یکی دیگر از نمودها و مظاهر محبت خداوند، محبت و مودت زن و شوهر به یکدیگر است که خداوند درباره آن می فرماید:
وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‌؛ (۲) «و از نشانه های او این است که برای شما از [جنس] خودتان همسرانی بیافرید تا بدیشان آرام گیرید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد، هر آینه در این کار برای مردمی که بیندیشند نشانه ها و عبرت هاست».
محبت بین دو همسر نشانه ای از محبت الاهی و تدبیر الاهی است برای اینکه کانون خانواده از مودت، مهربانی و آرامش سرشار گردد و از این طریق، هم نسل انسان ها تداوم یابد و هم صفا و صمیمیت بین آنان نهادینه شود و بستر شکوفایی استعدادها فراهم آید. چه اینکه در محیط آکنده از صمیمیت و محبت و برخوردار از آرامش، آسایش و امنیت ظرفیت های نهفته انسان ها به بار می نشیند و استعدادها شکوفا می گردد. وجوه این محبت بین زن و شوهر که ودیعه ای الاهی در فطرت انسان است خود ابزاری برای توجه به محبت و عنایت خداوند به بندگان است و نباید در کنار چنین محبتی که عامل اساسی تداوم زندگی و بقای نسل انسان است، از محبت و لطف بی کران معبود مهرآفرین غافل گردیم که رشحه ای از محبت او باعث گردید دو انسان بیگانه از هم، با عقد و پیوند زناشویی سرشار از محبت به یکدیگر گردند. همچنین محبت دوستان به یکدیگر، محبت جاری بین معلم و شاگرد و سایر محبت ها و عواطفی که بین انسان ها برقرار است و همگی خاستگاه فطری دارند، ضمن آنکه تدبیرهای الاهی برای حفظ روابط بین انسان هاست، ابزاری برای توجه به مبدأ رحمت، محبت و عطوفت و تدبیرهای خداوند برای جذب انسان ها به سوی خویش است.

تدبیرهای پی در پی خداوند برای جذب انسان های غافل

صد افسوس که انسان از این تدبیرهای خداوند غافل است و توجه به نعمت ها و محبت های رایج بین انسان ها او را متوجه منعم و مبدأ رحمت و محبت بی کران نمی سازد. او خیلی هنر داشته باشد به تکریم پدر و مادر و کسانی که به او محبت و توجه دارند می پردازد و بدان ها احترام می گذارد، اما از خداوندی که دل ها را به یکدیگر مهربان ساخته است و همه محبت های انسان قطره ای از محبت بی کران او به حساب نمی آید غافل است. گاهی کار به جایی می رسد که نه فقط بر استفاده از نعمت های الاهی متوقف می ماند و نقش ابزاری آنها را فراموش می کند و از طریق بهره بری از آنها جذب خداوند و رحمت بی کران او نمی گردد، بلکه از یاد و ذکر خداوند فراری می گردد و حالت رمیدگی و دل زدگی از یاد خدا به او دست می دهد و از مجلسی که در آن از خدا و بندگی و اطاعت او سخن به میان می آید می گریزد و در مجلسی شرکت می کند که در آن فرصت بهره مندی از لذت جویی های مادی فراهم است. (تازه اگر در آن مجلس لذت های حلال و مشروع مورد استفاده قرار گیرد که در این صورت حرجی بر او نیست و اگر حریم احکام الاهی را بشکند و مرتکب حرام گردد و خود را به لذت های حرام مشغول سازد باید مورد سرزنش و مذمت قرار گیرد). اما خداوند این بندگان غافل و رمیده از یاد خود را به خود وانمی گذارد و اگر آیات رحمت و عطوفت الاهی آنان را متوجه خداوند نساخت، تدبیرها و راه های دیگری را پیش روی آن بندگان غافل قرار می دهد تا آنان جذب رحمت الاهی گردند و از لطف بی کران خداوند در حق خویش بهره مند شوند. البته مادام که انسان ها بر پیمان بندگی خود با خداوند باقی هستند و چراغ ایمان کاملاً در دلشان بی فروغ نگشته مشمول رحمت و محبت خداوند هستند و خداوند با تدبیرهای خود غفلت را از دل آنان می زداید و آنان را متوجه الطاف و رحمت بی کران خود می سازد. اما اگر نور ایمان از دلشان برتافت و جای آن را کفر و عناد با خداوند گرفت و به دشمنی با خداوند و اولیای او پرداختند، مشمول غضب و خشم الاهی می گردند و در مرحله اول خداوند بر دل و دیدگان آنها مهر می نهد تا راه هدایت را نجویند و کماکان در مسیر ضلالت و گمراهی و سقوط در منجلاب عصیان و کفر غوطه ور گردند، تا بدین سان عقوبت آنان در دنیا رقم خورد؛ در آخرت نیز عذاب و قهر الاهی گریبان آنها را می گیرد. خداوند درباره این کفرپیشگان برتافته از حق می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ‌ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ‌؛ (۳) «کسانی که کافر شدند برایشان یکسان است که آنان را بیم دهی و یا بیم ندهی، آنان ایمان نمی آورند. خداوند بر دل هاشان و گوش هاشان مُهر نهاده و بر دیده گانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
آری، خداوند بندگان غافل خود را به حال خود رها نمی کند و عنایت و رحمت بی کران خود را از آنان دریغ نمی دارد. آنان که فریفته زیبایی ها و جلوه های دنیا شده اند و فریب وسوسه های شیطانی را خورده اند، بر این باورند که پست و مقام و محبوب گشتن نزد مردم مهم و ارزشمند است و از این روی می کوشند که نزد مردم موقعیتی به هم زنند؛ غافل از آنکه انسان باید نزد کسی محبوب و عزیز گردد که مالک و همه کاره هستی است نه نزد کسانی که مانند خود او فقیر و تهی دست اند. وقتی که ارائه آثار لطف و رحمت الاهی و مظاهر جلال و جمال الاهی آنان را جذب رحمت بی کران الاهی نکرد و آنان کماکان در توجه به مظاهر دنیا و کام جویی از لذت های دنیا غوطه ور ماندند، به امر و اراده خدا آنان در همان راه انحرافی و غلطی که در پیش گرفته اند باقی می مانند، تا در نهایت به بن بست برسند و سرشان به سنگ بخورد؛ و چون نهایت دنیاپرستی و انحراف از مسیر حق بن بست است و هیچ راهی جز راه حق انسان را به مقصود نمی رساند. شاید بتوان آیات مربوط به ضلالت غافلان از یاد حق و حرمان آنان از هدایت الاهی را بر این راه که خداوند در پیش روی غافلان نهاده تا در نهایت آنان را متوجه رحمت خود کند حمل کرد. مثلاً وقتی خداوند در قرآن می فرماید:إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‌(۴) منظور از هدایت در فرموده خداوند، هدایت عام الاهی نیست، چون مؤمن و کافر و همه بندگان از هدایت عام الاهی برخوردارند، بلکه منظور هدایت خاص الاهی است و در پی این حرمان از هدایت خاص الاهی، افراد به بن بست می رسند و راهی را فراروی خود نمی یابند و در می یابند که مسیر باطلی را پیموده اند و عمری را در گمراهی سپری ساخته اند. در پی این تدبیر الاهی که غافلان به مرز ناامیدی، سرخوردگی و به بن بست می رسند و احساس می کنند که دری به روی آنان گشوده نیست و کسی نیست که آنان را راه نماید، بر اثر نور ایمانی که هنوز در دل آن غافلان باقی مانده و در اوج اضطرار و ناامیدی آنان از اسباب و وسایل مادی، خداوند به آنان پناه می دهد و با کمک و مدد خویش آنان را از نابودی و هلاکت ابدی می رهاند و آنان را متوجه خویش می کند. خداوند در ترسیم این تدبیر الاهی می فرماید: فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ‌؛(۵) «و چون در کشتی سوار شوند خدای را با اخلاص بخوانند، و چون آنان را به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک می ورزند».
شاید مثلی که خداوند در آیه شریفه بدان اشاره کرده است محسوس ترین و عینی ترین تجربه ای است که انسان در زندگی با آن روبه رو می گردد. چنان که وقتی گروهی سوار بر کشتی در وسط اقیانوس با امواج کوه پیکر مواجه می گردند و کشتی غرق می گردد و آنان هیچ وسیله ای را برای رهایی خود نمی یابند، بناگاه به خداوند توجه پیدا می کنند و از او یاری می خواهند، در زندگی برای هر کسی صحنه هایی پیش می آید که انسان در اوج گرفتاری، از همه کس و همه چیز ناامید می گردد و کسی را نمی یابد که به او کمک کند و در اوج ناامیدی و درماندگی، ناگاه به خداوند توجه می یابد و بارقه امید و رهایی از گرفتاری و مشکلات در دل او می تابد. خداوند به وسیله این تدبیر مؤثر بندگان خود را که راه های دیگر به رویشان مسدود گردیده، به سوی خود جذب می کند و رحمت بی کران خود را به آنان می نمایاند.

خلق را با تو بد و بدخو کند
تا تو را ناچار رو آن سو کند

آری، گاهی خداوند شرایطی را پیش می آورد که انسان به هر راهی که برود و هر دری را بکوبد ناامید گردد و در انتهای راه و در اوج ناامیدی و سرخوردگی فریاد «یا الله» سرمی دهد و از خداوند می خواهد که او را دریابد. در آن شرایط، او سخت محتاج رحمت و لطف خداست و خیلی خوب لذت لطف و عنایت خدا را درک می کند. چنان که وقتی انسان سخت تشنه شده است، طعم آب گوارا را درک می کند و از نوشیدن آن لذت می برد. یا وقتی که سخت گرسنه گردیده، مزه غذای خوش گوار را احساس می کند و از خوردن آن لذت می برد. همچنین وقتی سخت نیازمند محبت گردیده، لذت نوازش دست محبت آفرین را می فهمد و قدر آغوش مهر و عطوفت را می شناسد. کودک در شرایط عادی که پیوسته مهر و محبت مادر بر او می بارد و رنج حرمان از محبت را نچشیده و پیوسته مادر دست بر سر او می کشد، آن سان که باید لذت محبت را درک نمی کند. به خصوص کودکانی که بازیگوش و نافرمان اند و لوس بار آمده اند که هرچه بیشتر مورد نوازش مادر قرار گیرند، جسورتر و بی پرواتر می گردند. اما وقتی آن کودک مورد بی اعتنایی قرار گرفت و به هر کس رو انداخت توجهی به او نکرد و سرخورده گردید، قدر محبت را می شناسد و لذت دست نوازشگری که بر سر او کشیده می شود خوب می فهمد. مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله به نقل از مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی رحمه الله می فرمودند: گاهی خداوند بنده ای را سال ها به فقر یا بیماری و سختی مبتلا می کند تا یک «یا الله» بگوید. پس این توجه به خدا و نورانیتی که به دنبال آن در انسان پدید می آید به قدری ارزشمند و مفید است که می ارزد انسان سال ها متحمل سختی، رنج و گرفتاری گردد و پس از آنکه از همه چیز و همه کس نا امید شد، این توجه به لطف و رحمت الاهی در دل او پدید آید.

پی نوشت ها :

۱٫ لقمان (۳۱)، ۱۴
۲٫ روم (۳۰)، ۲۱٫
۳٫بقره (۲)، ۶-۷٫
۴٫ مائده (۵)، ۵۱٫
۵٫ عنکبوت (۲۹)، ۶۵٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات المریدین (۱)

ضرورت شرح و بررسی ادعیه و مناجات پیشوایان معصوم

ادعیه و مناجات پیشوایان ما دربرگیرنده معارف بلند، حکمت های بی ‏نظیر و نکات عرفانی ناب است که نوعاً مورد غفلت قرار گرفته اند و کمتر بدان ها پرداخته شده است. عدم توجه به آن درهای یگانه و بی ‏مثال و عدم غور در دریای بی ‏انتهای معارف اهل ‏بیت علیهم السلام در درجه اول جفای به آن حضرات و سخنان نورانی آنان، و در درجه دوم جفای به خود ماست که خود را از آن سرمایه‏ های ماندگار و جاودانه محروم ساخته‏ ایم. در خلأ حرمان از عرفان ناب اهل بیت علیهم السلام که شیادان فرصت ‏طلب، با ترویج عرفان‏ های دروغین، جوانان محروم از زمزم ناب معارف راستین توحیدی را فریب داده مایع مسموم فراهم آمده از افکار پوچ و انحرافی خود را در کام ایشان می‏ ریزند. از این روی، ما گرچه قادر به فهم حقیقت آن معارف ناب نیستیم، اما بایسته است که درباره آنها به گفت‏ و گو پردازیم و از ارائه برداشت های هرچند ناقص خود از آن سخنان نورانی دریغ نورزیم، تا بدین وسیله سهمی در انتقال معارف اهل بیت علیهم السلام به نسل های آینده داشته باشیم و بستر را برای استعدادهای بالنده و دل‏ های نورانی فراهم آوریم؛ تا آنچه را ما قادر به درک و فهم آن نبودیم، آنان در پرتو استعداد و ظرفیت خود و به خصوص با توفیق الاهی به درک و فهمش نایل گردند و از این گذر، ثواب و پاداشی نصیب ما نیز گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نَصرَ اللهُ عبداً سَمِعَ مَقالَتی فَوَعاها وَ بَلَّغها مَن لَم یَسمَعها، فَرُبَّ حامِلِ فقهٍ غیرِ فَقیهٍ، وَ رُبَّ حامِلِ فِقهٍ اِلَی مَن هُو اَفقُه مِنهُ؛(۱) «خدا یاری کند بنده ای را که سخن مرا بشنود و به خاطر سپارد و حفظ کند و به کسانی که نشنیده اند برساند چه ‏بسا حامل (رساننده) علمی که خود دانا نیست و چه ‏بسا حامل علمی که به داناتر از خود رساند (یعنی چه‏ بسا شنوندگانی پیدا شوند که معنای سخن را از رساننده و ناقل آن بهتر درک کنند)».
گرچه قدرت استنباط و فقاهت محدثان به پایه قدرت استنباط و فقاهت بزرگانی چون مرحوم شیخ انصاری، رضو ان الله علیه، نمی ‏رسید، اما حفظ مآثر اهل بیت و انتقال آنها به سایر نسل ها بستر را برای فقهایی چون آن بزرگوار فراهم آورد تا با ژرف ‏نگری در روایات و تفقه در آنها به دستاوردهای عظیم فقهی دست یابند. در راستای چنین رسالت بزرگی است که ما به بررسی مناجات های امام سجاد علیه السلام نشسته ‏ایم.
و اینک در پی آن هستیم که به بررسی مناجات‏ المریدین، یعنی مناجات خداخواهان بپردازیم. باشد که با این تلاش بهره‏ ای بیشتر از معارف ناب عرفانی آن امام همام برگیریم و در ارائه آن معارف به دیگران سهمی داشته باشیم. آن حضرت در فراز اول آن مناجات می ‏فرمایند:
سُبحانَک ما اَضیقَ الطُّرقَ عَلی مَن لَم تَکن دَلیلَهُ، وَ ما اَوضحَ الحقَ عِندَ مَن هَدَیتَهُ سَبیلَهُ. اِلهی، فَاسلُک بِنا سُبُلَ الوُصولِ اِلَیک، وَ سَیِّرنا فی اَقرَبِ الطُّرقِ لِلوفودِ عَلَیک، قَرِّب عَلَینَا البَعیدَ، وَ سَهِّل عَلَینا العَسیرَ الشَّدیدَ؛ «منزهی ای پروردگار، چقدر تنگ و دشوار است راه ‏ها برای کسی که تو راهنمایش نباشی و چه روشن و هویداست حق برای کسی که تو راه را به او بنمایانی. خدایا، ما را در راه ‏های نیل و وصول به خویش بدار، و در نزدیک ‏ترین راه ها برای ورود به پیشگاهت رهسپار گردان. دور را برای ما نزدیک گردان و سخت و دشوار را برای ما آسان ساز».

در جست و جوی نزدیک ترین راه برای وصول به معبود

از جملات آغازین مناجات استفاده می شود که مناجات ‏کننده در پی وصول به خداوند و تقرب به اوست و درصدد یافتن راهی است که او را به خداوند برساند و برای رسیدن به این مقصود، به دعا و درخواست از خداوند توسل می‏ جوید و می‏ گوید خدایا، کسی که تو راه را به او ننمایانی در مسیری تنگ، ناهموار و پرفراز و نشیب قرار گرفته و راه به جایی نمی‏ برد و از مقصود باز می‏ ماند. اما کسی که تو از بین راه های گوناگون نزدیک ‏ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایانی، در پرتو هدایت و راهنمایی تو راه روشن را می‏ یابد و به مقصد می‏ رسد و به وضوح حق را از باطل باز می شناسد و فراز و نشیب مسیر هدایت باعث نمی گردد که او دچار ابهام، شک و تردید گردد. البته در هر راه و مسیری سختی ‏هایی وجود دارد و به خصوص اگر آن راه به هدفی عالی و نفیس بینجامد، سختی‏ ها و دشواری ‏هایش بیشتر است و ره سپار آن راه باید آن سختی‏ ها را تحمل کند و با آگاهی و بینش لازم تلاش خود را مصروف رسیدن به هدف کند. انسان جاهل و فاقد آگاهی و معرفت نمی‏ تواند مسیر تعالی و کمال را بپیماید و به اعوجاج و انحراف از مسیر دچار می گردد و جهل، شبهه و تردید باعث می شود که به پیروی نابجا از رهزنان طریق سعادت پردازد و به دنبال هر صدا و فراخوانی حرکت کند و در نهایت از سعادت و کمال باز ماند: وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛(۲) «و هرکه را خدای نوری نداده او را هیچ نوری نیست». بدتر از آن، کسی است که دچار جهل مرکب است و راه شقاوت را برگزیده و می‏ پندارد که در مسیر سعادت قدم برمی دارد. خداوند درباره چنین کسانی می فرماید:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛(۳) «بگو آیا شما را به زیانکارترین [مردم] در کردار آگاه کنیم؟ آنهایند که کوشش آنان در زندگی این جهان گم و تباه شده و خود می پندارند که کار نیکو می کنند».
پر واضح است که حیرت ها، گمراهی‏ ها و کج‏ روی ‏ها، عقوبت و کیفر اعمال ناپسندی است که انسان آگاهانه انجام می‏ دهد و خداوند به کسی ظلم نمی‏ کند و این انسان است که به خود ظلم می کند و با رفتار ناپسند خود زمینه خذلان و حرمان از سعادت خویش را فراهم می‏ آورد.
از فراز اول مناجات که بدان پرداختیم استفاده می شود که هدف نهایی انسان وصول به خداوند متعال است و انسان باید خواهان وصول به معبود باشد و مناجات مریدین ناظر به کسانی است که خداجو هستند و اراده وصول به معبود را دارند. مطلب دوم اینکه راه های گوناگونی برای وصول به خداوند وجود دارد و انسان باید از خداوند بخواهد که نزدیک ترین و کم ‏خطرترین راه را به او بنمایاند.

حرکت همه موجودات به سوی خدا

از آموزه‏ های قرآنی و روایی استفاده می شود که آنچه در این عالم است در حال سیر و حرکت هستند و مقصد و غایت حرکت آنها خداوند می ‏باشد. خداوند با تعابیر گوناگونی به این حقیقت اشاره دارد؛ از جمله می فرماید:
۱. أَلاَ إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ؛(۴)«آگاه باشید که همه کارها به خدا باز می گردد».
۲. وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ …؛(۵) «و نهان آسمان ها و زمین از آن خداست و تمام کارها به او بازگردانده می شود».
۳. إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى‌ ؛ (۶) «همانا بازگشت [همه] به سوی پروردگار توست».
خداوند متعال اشاره می فرماید به اینکه گنجینه های نامحدود هر آنچه در این عالم وجود دارد در نزد خداست می فرماید: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‌؛(۷)«و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه های آن نزد ماست، و آن را جز به اندازه معلوم فرو نمی ‏فرستیم».
جمله و ما منزله الا بقدر معلوم مشعر به آن است که خزینه ها و گنجینه های موجودات امکانی نامحدود است. چون خداوند و آنچه در نزد اوست نامحدود می باشد و خداوند اندازه و حد معین و محدودی از آن گنجینه ها را به این عالم که توأم با محدودیت ‏ها است فرو می‏ فرستد. به دیگر سخن، خاصیت این عالم که ما و سایر موجودات در آن به سر می‏ بریم وجود محدودیت‏ هاست و در نتیجه، هر آنچه در آن وجود دارد محدود و دارای حد و اندازه مشخص و معینی است. اما همه این موجودات محدود در نزد خدا دارای گنجینه های نامحدود می ‏باشند که خدای متعالی پدیده ‏های این جهان را از آن گنجینه ها نازل می فرماید و مجدداً آنچه در این عالم نازل شده است به سوی خداوند باز می گردد.
در آیه دیگر خداوند درباره تدبیر امور این عالم و بازگشت آن امور به سوی خویش می فرماید: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌ ؛(۸) «کار [جهان] را از آسمان تا زمین تدبیر می کند، سپس [آن کار] به سوی او بالا می رود در روزی که اندازه آن هزار سال است از آنچه شما می‏ شمرید».
به هر حال، همه آنچه در این عالم است، در قوسی نزولی از سوی خداوند به سوی این دنیا فرستاده می ‏شود و سپس در قوسی صعودی به سوی خداوند و عالمی دیگر صعود می کند که بر اساس آیه‏ ای که ذکر کردیم هر روز آن به ‏اندازه هزار سال دنیا امتداد دارد و بر اساس آیه دیگر(۹)هر روز آن پنجاه هزار سال به طول می‏ انجامد. انسان نیز به عنوان جزیی از اشیا و موجودات این عالم دارای این دو سیر نزولی و صعودی است و آیات مربوط به حشر انسان و رجوع او به سوی خدا و ملاقات او با پروردگار عالم، ناظر به سیر صعودی انسان است. از این شمار آیات، خداوند درباره ملاقات عمومی بندگان با خویش می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ‌ ؛(۱۰) «ای انسان، همانا تو به سوی پروردگارت سخت کوشنده و رونده ای، پس او را دیدار خواهی کرد».
خطاب در آیه متوجه همه انسان‏ هاست و اختصاص به مؤمنان ندارد و در نتیجه منظور از حرکت در این آیه حرکت تکوینی و ملاقات عمومی و رجوع همگان به سوی خداوند است و از این نظر، این ملاقات امتیاز و فخری برای کسی به حساب نمی آید. همان‏ طور که همه موجودات و از جمله انسان جبراً و بدون اختیار به این عالم آمدند، بدون اختیار به سوی خداوند رجوع خواهند داشت و او را ملاقات خواهند کرد. اما انسان علاوه بر این حرکت تکوینی، دارای سیر و حرکت اختیاری نیز هست که باعث امتیاز انسان و جن بر سایر موجودات گردیده و اگر انسان از این سیر و حرکت اختیاری کمال استفاده را ببرد، مقام و رتبه‏ اش از ملائکه نیز فراتر می رود و اگر در این حرکت راه صواب نجوید و سوء استفاده کند، به پست ‏ترین درجه انحطاط و حضیض سقوط می کند. این سیر اختیاری و تکاملی مخصوص مؤمنان و کسانی است که به خداوند ایمان و باور دارند، و کسانی که به خداوند ایمان ندارند، از این سیر اختیاری تکاملی بهره‏ ای ندارند.

مفهوم غایت بودن خدا برای سیر اختیاری و تکاملی انسان

لازمه اینکه هدف و مقصد سیر اختیاری و تکاملی انسان خداست این است که در آغاز، انسان از خدا دور است و با آن سیر فاصله ‏اش را با خدا کم می کند و وقتی به نهایت سیر رسید کاملاً به خداوند نزدیک می‏ گردد. چنان‏ که وقتی انسان از شهری به شهر دیگر مسافرت می کند، با حرکت و سفر به سوی آن شهر از فاصله او با آن شهر کاسته می شود و در نهایت، وقتی به آن شهر رسید آن فاصله از بین می رود. مؤمنی که در تلاش برای رسیدن به خداست، باید رفتار و عباداتش رنگ خدایی داشته باشند و قصد تقرب داشته باشد و قصد تقرب به خداوند لازمه ایمان و دارای مطلوبیت ذاتی برای مؤمن است. هر کسی که به الله اعتقاد دارد، هرچند به لوازم این اعتقاد پایبند نباشد، در پی تقرب و رسیدن به خداوند می باشد. او ممکن است راه نادرستی برای آن مقصود برگزیند و بیهوده بپندارد که آن راه او را به خداوند می ‏رساند؛ چنان ‏که بت‏ پرست‏ ها به خیال باطل خود می‏ کوشیدند که از طریق تمسک و توسل به بت‏ ها و پرستش آنها به خداوند نزدیک گردند و آنها را واسطه بین خود و خداوند می ‏دانستند؛ خداوند در این ‏باره می فرماید:
أَلاَ لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ؛(۱۱) «آگاه باشید که دین پاک مخصوص خداست و آنان که جز او دوستان و سرپرستانی دیگر برگزیدند، [گویند] ما آنها [بت ها] را نمی ‏پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند؛ همانا خدا میان آنان [مشرکان و موحدان] درباره آنچه اختلاف دارند [شرک و توحید] داوری می کند. خدا کسی را که دروغ ‏گو و کافر و ناسپاس است هدایت نمی کند [و به مقصد نمی ‏رساند]».

ترسیم مطلوبیت ذاتی و عرَضی قرب الاهی

همه مؤمنان خواهان قرب و وصول الی ‏الله هستند، اما این قرب برای برخی دارای مطلوبیت ذاتی است و برخی آن را مطلوب بالغیر و به تعبیر دقیق‏ تر مطلوب بالعرض می‏ دانند؛ به این معنا که غرض آنان از تقرب به خداوند بهره ‏مند گشتن از نعمت‏ های بهشتی، رحمت الاهی، حور و قصرهای بهشتی است که از لوازم و آثار تقرب به خداوند به حساب می‏ آیند. این دسته چون می ‏دانند که در سایه تقرب به خداوند به آن نعمت‏ ها دست می ‏یابند، در پی تقرب به خدا هستند که اگر بنا نبود که در پی تقرب به خدا به آن نعمت‏ های جاودانه اخروی نایل گردند، به جست و جوی قرب الاهی برنمی‏ آمدند. اما کسانی که تقرب به خداوند را مطلوب ذاتی خویش می‏ دانند، اگر بهشتی نیز در کار نبود، باز در پی تقرب به خداوند می ‏بودند، حتی اگر خواست و رضای خداوند بر آن بود که گرفتار جهنم شوند و هزاران سال در آتش جهنم بسوزند، آنان بدان رضا می‏ دهند و آن را بر آنچه خلاف خواست خداست ترجیح می ‏دهند. از این روی خداوند، در حدیث معراج، از قول روح سالک واصل به رضوان حق نقل می کند که می ‏گوید:
اِلهی عَرَّفتَنی نَفسَک فَاستَغنَیتُ بِها عَن جَمیعِ خَلقِک، وَ عِزَّتِک وَ جَلالِک لَو کانَ رِضاک فِی اَن اُقَطَّع إرباً إرباً وَ أقتَلَ سَبعینَ قَتلَهً بِأَشَدِّ مَا یُقتَلُ بِه النّاسُ لَکانَ رِضاکَ أحَبَّ إلَیَّ؛(۱۲) «خدایا، تو خود را به من شناساندی و در پی معرفت تو از همه آفریدگانت بی ‏نیاز گشتم. به عزت و جلالت سوگند، اگر رضای تو در آن باشد که قطعه‏ قطعه شوم و هفتاد بار به بدترین و سخت‏ ترین وضعی که ممکن است کسی کشته شود، کشته شوم و رضای تو در آن باشد، رضای تو در نزد من از همه چیز بهتر و محبوب ‏تر است».
برای تسهیل فهم مطلوبیت ذاتی و عرضی تقرب به خداوند و اینکه برخی تقرب به خداوند را برای رسیدن به نعمت‏ ها و بهشت او می ‏خواهند و برای برخی تقرب به خداوند و جلب رضای او اصالت دارد و در این راستا نظری به بهشت و جهنم و نعمت ‏های خدا ندارند، متذکر می ‏شویم که آن دو نوع ارتباط و قرب در ارتباطات عاطفی انسانی نیز مشهود است: گاهی کسی برای رفع نیازهای خود و رفع کمبود های خود به سراغ دوستش می رود و برای او بهره‏ مند گشتن از نعمت‏ ها و غذاها و وامی که دوستش در اختیارش می‏ گذارد اصالت دارد به گونه ‏ای که اگر این امور محقق نمی‏ گشت، انگیزه ‏ای برای ملاقات با دوست خود نمی ‏داشت. اما گاهی چنان ارتباط انسان با دوستش عمیق گشته که برای رفع دل تنگی به دیدار دوستش می رود و برای او اصل ملاقات و گفت ‏و گو و خلوت با دوست اصالت دارد و برای او فرقی نمی کند که دوستش کمکی به او بکند یا نکند، از او پذیرایی به عمل آورد یا نیاورد. برای او پذیرایی و غذایی که در اختیارش قرار می‏ گیرد، از آن‏ روی خوشایند و لذت بخش است که از سوی دوست به وی رسیده. حتی اگر دوستش غذایی شور و یا تلخ در اختیار او قرار دهد، با ولع و اشتها می ‏خورد و از آن لذت می ‏برد و آن غذا را که از دوست به وی رسیده بر بهترین غذاها ترجیح می‏ دهد.
کسی که سودای لقای الاهی دارد و در تب ‏و تاب دیدار محبوب به سر می برد و در جست ‏و جوی رضا و خشنودی معبود است، حتی اگر رضای معبود را در سوختن در آتش جهنم بیابد با همه وجود بدان تن می‏ دهد و حاضر است که هزاران بار در آتش جهنم بسوزد. البته خداوند هرگز دوستان خود را گرفتار جهنم نمی‏ سازد و به بهترین وجه از آنها در بهشت پذیرایی می کند و نعمت ‏های جاودانه و بی‏ مانند بهشتی را در اختیارشان می‏ نهد. غرض از آنچه گفته شد بیان پایه معرفت دوستان خاص خداست که فقط به قرب خداوند و جلب رضایت او می ‏اندیشند و نعمت ‏های خدا را از آن‏ روی دوست دارند که از معبود به آنها رسیده است.

چکیده مطالب

روشن شد که همه مؤمنان خواهان قرب به خدا هستند، اما برخی قرب خدا را به دلیل بهره ‏مندی از لوازم آن و نعمت‏ های الاهی خواهانند و در واقع، قرب به خدا مطلوب عرضی آنان است و در مقابل، کسانی که به عالی‏ ترین مراتب معرفت خدا دست یافته ‏اند، قرب به خدا را مطلوب ذاتی خویش می ‏دانند و بهره ‏مندی از لوازم آن، مطلوب عرضی آنان است. این مرتبه عالی از تقرب به خدا در دعاها و مناجات معصومین و از جمله در این مناجات درخواست شده و بر این اساس، در این مناجات سخنی از بهشت و جهنم به میان نیامده، بلکه حضرت در آخر مناجات، خداوند را نعمت و بهشت خود معرفی می کنند که حاکی از محو شدن در جمال الاهی است. البته برای کسانی که در رده ‏های پایین ‏تر معرفت قرار دارند، طمع در بهشت و ترس از آتش جهنم بسیار کارساز است و انگیزه و عزم بر بندگی خدا و انجام تکالیف الاهی را در آنان پدید می‏ آورد و باید در برخورداری از این سطح از معرفت خداوند را شاکر باشند و نبود این سطح از معرفت ناشی از ضعف ایمان و نفاق می باشد.
همچنین روشن شد که علاوه بر سیر تکوینی همه موجودات و از جمله انسان ‏ها به سوی خداوند، انسان دارای سیر اختیاری به سوی خداوند نیز هست که این سیر باعث کمال و تعالی اوست. البته برخی با زحمت فراوان و تلاش گسترده به فهم معنای سیر الی ‏الله و قرب به خداوند نایل می‏ گردند و البته باید خداوند را به پاس رسیدن به چنین باوری شاکر باشند. اما کسانی که از فهم معنای قرب به خدا بازمانده اند، درصدد توجیه تعابیر حاکی از قرب الی‏ الله در قرآن برآمده‏ اند و گفته ‏اند که در آن تعابیر مضاف و متعلق قرب محذوف است و برگردان قرب الی‏ الله، قرب الی رحمه الله است و یا جمله انّ الی ربک المنتهی (۱۳) در اصل ان الی رحمه ربک المنتهی بوده است. این از آن روست که نمی ‏توانستند تصور کنند که چیزی غیر از رحمت و نعمت‏ های اخروی برای انسان مطلوب باشد. ما باید خدا را شاکر باشیم که شناختی هرچند ناقص از قرب الی ‏الله و مطلوب ذاتی بودن تقرب به خدا پیدا کرده ‏ایم، و معتقدیم که باور حقیقی آن مختص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و اصحاب و تربیت‏ شدگان خاص مکتب آنان است.
نکته سومی که به تبیین آن پرداختیم این است که برای رسیدن به قرب الاهی راه های خاصی وجود دارد و تنها از طریق پیمودن آن راه ها می‏ توان به خدا رسید و چنان نیست که هرکس با ذوق و سلیقه خود راهی را برای وصول به خداوند اختراع کند. پس باید درصدد شناخت راه های وصول به خدا و به خصوص نزدیک‏ ترین راه قرب الی ‏الله برآمد که رسیدن به این شناخت و باور آن، توفیق و نعمتی بزرگ به حساب می آید که خداوند در اختیار مؤمنان و دوستان خود می ‏نهد. ممکن است کسانی با مطالعه قرآن و روایات راه های قرب به خدا و یا آثار و برکات عبادت خدا و اعمال خیر را بشناسند، اما به این باور نرسند که در این صورت عزمی و همتی برای عمل به مقتضای شناخت خود ندارند. آنچه عزم و همت بر اقدام و عمل به مقتضای شناخت آن حقایق را فراهم می‏ آورد، باور آن حقایق است که انسان را به تکاپوی پیمودن مسیر قرب به خدا و عبادت خالصانه معبود و انجام اعمال خیر وا می دارد. اگر کسی باور کند که نماز اول وقت چقدر ثواب دارد، در رعایت آن کوتاهی و اهمال نمی کند و نمازش را به تأخیر نمی ‏اندازد. اما وقتی به این باور نرسید، فرقی بین نماز اول وقت با نماز آخر وقت نمی ‏گذارد و در نتیجه از فضیلت و ثواب نماز اول وقت محروم می گردد.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۳، ح ۱٫
۲٫ نور(۲۴)، ۴۰٫
۳٫ کهف(۱۸)، ۱۰۳-۱۰۴٫
۴٫ شوری(۴۲)، ۵۳٫
۵٫ هود(۱۱)، ۱۲۳٫
۶٫ علق(۹۶)، ۸٫
۷٫ حجر(۱۵)، ۲۱٫
۸٫ سجده(۳۲)، ۵٫
۹٫ تَعرُجُ المَلائِکهُ وَ الرّوحُ إلَیهِ فِی یَومِ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ ألفَ سَنَهٍ؛« فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند( معارج، ۴).
۱۰٫ انشقاق(۸۴)، ۶٫
۱۱٫ زمر(۳۹)، ۳٫
۱۲٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۷، باب ۲، ص ۲۷، ح ۶٫
۱۳٫ نجم(۵۳)، ۴۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

آموزه هاى اخلاقى در دعاى حضرت مهدى (عج) ؛ رزق توفیق

پیش درآمد

در سیره درخشان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)، گفتار و سخنان حکیمانه و دلنشین آنها، بخش مهمى از فرهنگ زندگى آنها است، و در این بخش، فصل برجسته و بالنده اى از دعاها و مناجات هاى آنان را تشکیل مى دهد، که به راستى مى توان آن ها را کلاس بزرگى براى آموزش عرفان، اخلاق، شیوه هاى عالى زندگى، و فرهنگ ناب پاک سازى و بهسازى نام برد. بنابراین لازم است این فصل بالنده را در متن زندگى قرار داد، و از آن اکثر بهره بردارى صحیح را در راستاى تعالى و تکامل و پیروزى همه جانبه در همه عرصه ها نمود.

مناجات ها و دعاهایى همچون مناجات هاى امیرمؤمنان على (ع) و دعاى کمیل و مناجات شعبانیّه او، و مناجات ها و دعاهاى امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به ویژه دعاى عرفه امام حسین(ع) و دعاهاى صحیفه سجادیه و…که حضرت امام قدّس سرّه در مورد بهره بردارى از این دعاها بسیار سفارش مى کرد، و آنها را قرآن صاعد مى خواند، یعنى آنها را برگرفته از قرآن و وحى الهى مى دانست، که از زبان معصومان(ع) و اولیاى ممتاز خدا، به سوى ملکوت صعود مى کند، و انسان را همراه این براق صعود، به سوى سرچشمه زلال ملکوت و کمالات اعلى به بالا و بالاها مى برد. براى روشن شدن مطلب کافى است که به فرازى از نوشتار امام خمینى قدّس سرّه پیرامون صحیفه سجادیه توجه کنیم: «صحیفه کامله سجادیه، نمونه کامل قرآن صاعد است، و از بزرگترین مناجات عرفانى در خلوت گاه انس است… آن کتابى است الهى که از سرچشمه نور اللّه نشأت گرفته، و طریقه سلوک اولیاء بزرگ و اوصیاء عظیم الشأن الهى است که در آن همه گونه نعمت موجود است، و هر کس به مقدار اشتهاى معنوى خود از آن استفاده مى کند.»(۱)

نتیجه این که: از دعاهاى معصومان(ع) و دعاى امام عصر(عج) که در حقیقت در سلک صحیفه سجادیه است، نباید غافل ماند، و خود را از این قرآن صاعد محروم ساخت. بلکه لازم است براى رشد و تعالى با فراهم نمودن شرایط و حالات، اکثر بهره بردارى را از آنها نموده، و از این فرهنگ نورانى، کسب نور نموده و بر صفاى باطن، و پاک زیستى و صعود به سوى قلّه عرفان و کمالات استفاده بهینه کرد.

با توجه به این که رسول خدا(ص) فرمود:

«الدّعاء مخّ العباده؛(۲) دعا جان عبادت است.» و از آیات و روایات استفاده مى شود که باید هنگام دعا به این امور توجه داشت تا بیشتر بهره مند شد:

۱– توجه به محتواى دعا

۲- پاک سازى در پرتو دعا

۳- وصول به جان عبادت در پرتو دعا

۴- رهایى از اندوه و حزن و نگرانى ها در پرتو دعا

۵ – ذکر نام هاى آرام بخش خدا هنگام دعا، و دریافت توحید کامل، و این که همه چیز از آن خدا و در دست خداست.

۶- بهره مندى از آموزه هاى عرفانى و اخلاقى از فضاى روحانى دعا.

اخلاق از زبان امام عصر(عج)

تردیدى نیست که بزرگ ترین وظایف ما در عصر غیبت که جامع و شامل سایر وظایف است خودسازى با ترک هرگونه رذایل و ضد ارزش ها، و جذب فضایل و ارزش ها است، و این موضوع به طور شایان و عمیق و وسیع و شایسته در پرتو انوار نیایش هاى پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به دست مى آید، و چه بهتر که به سراغ یکى از دعاهاى معروف ولى اللّه اعظم امام عصر(عج) که با جمله: «اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعه» شروع مى شود برویم، تا هم از روحانیت این دعا بهره ببریم، و از تلقین ملکوتى آن از زبان آن ولى اللّه اعظم(عج) مستفیض گردیم، و هم از آبشخور درس هاى اخلاقى و منش هاى متعالى آن که شامل بیست و شش آموزه عمیق و ارجمند است سیراب شویم.

با توجه به این که نیایش گران و اهل مناجات در پیشگاه امام عصر(عج) به قدرى ارزشمندند که آن حضرت در آغاز یکى از دعاهاى خود به خداوند عرض مى کند: «الهى بحقّ من ناجاک و بحقّ من دعاک فى البرّ و البحر؛(۳) خدایا! به حق هر کس که با تو مناجات کند، و به حق هر که در صحرا و دریا تو را بخواند و دعا کند.»

شرحى پیرامون دعاى امام عصر (عج)

از ناحیه مقدّسه امام عصر، حضرت مهدى(عج) دعاهاى مختلفى نقل شده که یکى از دعاهاى معروف آن، دعایى است که با فراز: «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعه» آغاز مى گردد، این دعا از محتوایى بسیار عمیق و عالى برخوردار است که گویى درس هاى فرهنگى و اخلاقى بسیار مفیدى است که آن بزرگوار در لباس دعا، به پیروانش و به همه حق پرستان آموخته است، درس هاى سازنده و آموزنده در بیست و شش فراز، که در حقیقت ۲۶ درس مهم براى انسان هایى است که در میان خصال اخلاقى، هر فرازى از آنها مناسب حال آنها با صفات مخصوص به خود است.

این دعا را که در مفاتیح الجنان محدّث قمى(ره) ذکر شده، علما و محدثین بزرگ و مورد اعتمادى از پیشینیان نقل نموده اند از جمله آنها:

۱- محدّث و عالم برجسته قرن نهم هجرى قمرى شیخ تقى الدین کفعمى صاحب کتاب المصباح، و کتاب بلدالامین است این دانشمند محقق در قرن نهم در روستاى کفعم از روستاهاى جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود، و کتاب مصباح را در سال ۸۹۵ ه.ق تألیف نمود.(۴)

۲- و نیز عالم و محدث بزرگ سید بن طاووس (م ۶۶۴ ه.ق) این دعا را در کتاب مهج الدعوات نقل نموده است، و هر دو نفر از این دو محقق بزرگ، این دعا را نسبت به امام عصر حضرت مهدى (عج) داده، و از ناحیه مقدسه آن بزرگوار نقل نموده اند، و سپس علماى متأخّر مانند علّامه مجلسى در زادالمعاد، و محدّث قمى در مفاتیح، و محقق کاشانى در مصابیح الجنان، این دعا را از دو عالم نامبرده نقل نموده اند.

ما در این راستا بر آن شدیم که به یارى خداوند، به شرح هر یک از بیست و شش فراز این دعا به صورت بیست و شش درس بزرگ اخلاقى (هر کدام در یک مقاله) بپردازیم، به امید آن که در پرتو عنایات خاص امام عصر(عج) بتوانیم از این درس ها و آموزه ها، آن هم از محضر انور آن بزرگوار استفاده شایان کرده، و آثار و برکات آن را در همه زوایاى زندگى خود به طور سرشار و آشکار بنگریم، و در نتیجه به سعادت دنیا و آخرت نایل شویم.

دو نکته پیرامون رزق و توفیق

جالب این که در آغاز این دعا، سخن از «رزق و روزى و توفیق» به میان آمده این گونه که مى گوییم: «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعه»؛ خدایا! توفیق اطاعت را رزق و روزى ما گردان.» که بیان گر آن است که خصال نیک، و ارزش ها از روزى هاى معنوى است که همچون رزق و روزى مادى، همواره مورد نیاز است، همان گونه که اگر رزق مادى به انسان نرسد، او قحطى زده شده و در پرتگاه نابودى قرار مى گیرد، نرسیدن به رزق معنوى نیز باعث سقوط و هلاکت است، و همان گونه که رزق و روزى مادى، هر روزه و در همه اوقات باید به انسان برسد تا او ادامه حیات بدهد، رزق و روزى معنوى نیز باید همیشگى باشد تا موجب ادامه حیات معنوى گردد.

به عبارت روشن تر، رزق و روزى به معنى عطا و بخشش مستمر و بهره اى از خیر و برکت الهى به طور مداوم است که هم شامل غذاى جسم و خوراک روزانه و هرگونه روزى مادى مانند لباس و خانه و مرکب و باغ و…مى شود، شامل روزى هاى معنوى مانند ارزش ها و صفات نیک نیز مى شود.

و معنى وسیعى دارد، بلکه رزق و روزى اصلى همین روزى معنوى است، و در دعاها تعبیر به رزق در مورد روزى هاى معنوى بسیار به کار رفته است، و در قرآن نیز، رزق به معنى عام و جامع است، و شامل امور مادى و معنوى خواهدشد، مثلاً در قرآن مى خوانیم: «فالّذین آمنوا و عملوا الصّالحات لهم مغفرهٌ و رزقٌ کریمٌ؛(۵) آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آمرزش و روزى ارزشمندى براى آنها است.» با توجه به این که واژه کریم به معنى هر موجود شریف و پر ارزش است، بنابراین رزق کریم، شامل هر روزى ارزشمند از مادى و معنوى مى شود، و داراى مفهوم و معنى گسترده اى است که فراگیرنده هرگونه نعمت هاى عالى از مادى و معنوى است، چنان که راغب لغت شناس معروف قرآن، رزق کریم را، شامل عموم روزى هاى شایسته از مادى و معنوى گرفته است.(۶)

و در میان ده ها بلکه صدها دعا که از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده، واژه رزق در مورد امور معنوى به کار رفته است، به عنوان نمونه نظر شما را به چند مورد جلب مى کنیم:

در فرازى از یکى از دعاهاى امام سجاد(ع) آمده: «اللّهمّ ارزقنى صله قرابتى…؛(۷) خدایا رابطه نیک با خویشاوندانم، و حج قبول شده، و عمل نیک مورد پسندت را به من روزى گردان.» و در دعاى دیگر آن حضرت آمده: «خدایا! قلب خاشع و خاضع و هراسانى از خوف خدا، و بدن صابر، و زبان ذاکر و حمد کننده، و یقین راستین، و روزى گسترده و علم مفید به من روزى گردان.»(۸)

و در فراز دیگر آمده: «اللّهم ارزقنى قلباً تقیّاً نقیّاً؛(۹) خدایا! دل پاک و پاکیزه به من روزى کن.»

روایت شده روزى یکى از اصحاب بسیار نیک پیامبر(ص) به نام حارثه بن سراقه به پیامبر(ص) عرض کرد: از خدا بخواه مقام شهادت را نصیبم گرداند، پیامبر(ص) چنین دعا کرد: «اللّهم ارزق حارثه الشّهاده؛خداوندا!مقام شهادت را به حارثه روزى گردان.» طولى نکشید که جنگ احد رخ داد، او در این نبرد به شهادت رسید.(۱۰)

نتیجه این که رزق و روزى معنى گسترده اى دارد و شامل مواهب معنوى نیز مى شود، بنابراین اگر ما خدا را با عنوان یا رزّاق، و یا رازق خواندیم، روزى هاى معنوى را نیز در نظر بگیریم، بلکه بیشتر به این نوع روزى ها توجه کنیم. چرا که غذاى روح، بسیار مهم تر از غذاى جسم است. و از امیرمؤمنان على (ع) روایت شده فرمود: «در شگفتم از کسانى که در مورد غذاى جسم اهتمام مى ورزند و از آن پرهیز مى کنند که زیان بخش نباشد ولى در مورد کیفر غذاى زیان بخش روح یعنى گناهان، که آتش دورخ است، بى توجه و غافل هستند.»(۱۱) این تعبیرات بیان گر روزى هاى معنوى است که ما باید به آن توجه عمیق داشته باشیم.

و در مورد توفیق – که در آغاز دعاى مذکور آمده – نیز باید توجه داشت که عامل اصلى، و کلید گشاینده همه ارزش ها و ترک گناهان است، توضیح این که واژه توفیق از ماده وفاق و توافق است و منظور از آن این است که کارهاى انسان، موافق فرمان خدا و بر وفق مراد، و هماهنگ با اهداف و مقصود، سهل و آسان گردد، و اسباب کار، فراهم شود و به اصطلاح مقتضى موجود، و هرگونه مانع، مفقود باشد تا انسان با اشتیاق و با کمال راحتى و روانى، به انجام کار همّت نماید.

به عبارت روشن تر توفیق، یارى و عنایت خاص الهى است که به بندگان شایسته اش مى دهد، در مقابل خذلان، که به معنى آن است که خدا او را به خودش واگذارد. خداوند در قرآن مى فرماید: «ان ینصرکم اللّه فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذاالّذى ینصرکم من بعده…؛(۱۲) اگر خداوند شما را یارى کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد، و اگر دست از یارى شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یارى کند؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.»

البته باید توجه داشت که یارى و عنایت الهى به بنده اش، بستگى به آمادگى و لیاقت بنده دارد، او باید با شناسایى عوامل و زمینه سازى در این راستا به استقبال توفیق الهى برود، و گرنه در وادى خذلان الهى سقوط مى کند، چنان که گفته اند:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شور زار خس

با توجه به این که امیرمؤمنان على(ع) در گفتار گوناگونى فرمود: «توفیق عنایت الهى است، توفیق نخستین نعمت است، توفیق سرلوحه سعادت و رستگارى، و سر سلسله اصلاح و برترین عمل است، و هیچ رهبر و راهنمایى برتر از توفیق نیست و هیچ نعمتى ارجمندتر از نعمت توفیق نیست.»(۱۳)

امام صادق(ع) در معنى توفیق فرمود: «هرگاه بنده اى فرمان خداوند را بجا آورد، کار او موافق و هماهنگ با فرمان خدا است، و چنین بنده اى به عنوان بنده موفّق نامیده مى شود، و هرگاه بنده اى اراده گناه کند، ولى یارى خداوند بین او و گناه جدایى بیندازد، و در نتیجه او از گناه پرهیز کند، چنین بنده اى به توفیق الهى نایل شده است و اگر خداوند بین او و گناه مانع نشود، نشانه آن است که او را به خودش واگذارده و در نتیجه او را از توفیق محروم ساخته است.»(۱۴)

بنابراین توفیق، با ارزشت ترین موهبت الهى است، و به اصطلاح رفیقى است که به هر کس ندهندش، چنان که پر زیباى طاووس را به کرکس نخواهند داد، نتیجه این که اگر بخواهیم به سعادت همه جانبه برسیم و براى انجام وظیفه آماده شویم، و خشنودى و یارى الهى را کسب کنیم باید به ایجاد عوامل توفیق همّت کنیم، عواملى مانند: سلامتى روح و جسم، وراثت نیک، محیط سالم، غذاى پاک، همنشین شایسته، اعتماد به نفس، توکل به خدا، اراده نیرومند، ریاضت و زحمت، صبر و حوصله، برقرار نمودن رابطه تنگاتنگ با خدا و به طور کلى دین مدارى، و نیز باید از عوامل ضد توفیق پرهیز کنیم. که همان عوامل ضد عوامل مثبت است، که همچون آفتى ویران گر موجب نابودى توفیقات خواهد شد.

مسأله توفیق به قدرى مهم است که در بسیارى از گفتار و دعاهاى پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) آمده، بلکه در بسیارى از آنها در سرلوحه نیایش آنها قرار گرفته است. به عنوان نمونه نظر شما را به چند فراز جلب مى کنیم:

۱- امیر مؤمنان على(ع) در سرآغاز فرازى از خطبه اش مى فرماید: «نحمده على ما وفّق له من الطّاعه، وزاد عنه عن المعصیه؛(۱۵) خداى را سپاس گوییم که ما را توفیق اطاعتش و ترک گناهانش بخشیده است.»

۲– امام سجاد(ع) در فرازى از دعایش به خدا عرض مى کند: «و وفّقنى للّتى هى ازکى؛(۱۶) خدایا مرا به آنچه که پاک ترین است موفق کن.» و در فراز دیگر عرض مى کند: «خدایا! در ماه رمضان مرا براى درک شب قدر توفیق بده، به گونه اى که در صف محبوب ترین و پسندیده ترین بندگان درگاهت قرار گیرم.»(۱۷)

۳- و در قسمت آخر عهدنامه مالک اشتر، حضرت على(ع) آن را با این فراز به پایان مى رساند: «و از خدا مى خواهم که با رحمت گسترده و نیروى بى کران که در برآوردن هر حاجتى دارد، مرا و تو را در هرچه رضاى او است توفیق دهد.»(۱۸)

و در نامه به قثم بن عباس مى نویسد: «وفّقنا اللّه و ایّاکم لمحابّه؛(۱۹) خداوند ما و شما را بر آنچه دوست دارد موفّق کند.»

نتیجه این که توفیق از امور بسیار پراهمیتى است که همواره مورد نظر پیامبران و امامان و اولیاء خدا بوده، و مانیز براى تحصیل امتیازات عالى انسانى، باید با مرکب توفیق به پیش رویم، و از به دست آوردن آن در همه ابعاد، با ایجاد زمینه هایش غافل نمانیم، که سنگ زیرین کاخ ترقى و تعالى است، چنان که امام على(ع) فرمود: «لاینفع اجتهادٌ بغیر توفیقٍ؛ هیچ کوششى بدون توفیق به ثمر نمى رسد.»(۲۰) و نیز فرمود: «مشتاقانه به استقبال توفیق روانه شوید که توفیق اُسّ وثیق (اساس مطمئن) است.»(۲۱)

پى نوشت ها:

۱٫ نامه اخلاقى عرفانى امام خمینى (که به نوه اش آقاى سید على خمینى اهدا شده) مجموعه آثار، شماره یک، نشر کنگره اندیشه هاى اخلاقى – عرفانى امام خمینى، ص ۱۶۸٫

۲٫ محدث نورى، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۱۶۷؛ بحار، ج ۹۳، ص ۳۰۰٫

۳٫ شیخ تقى الدین کفعمى، مصباح کفعمى، ص ۳۰۵ ؛ سید بن طاووس مهج الدّعوات، ص ۲۹۴٫

۴٫ محدث قمى، الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۱۱۶؛ فوائد الرضویه، ص ۷ و ۸٫

۵٫ سوره حج، آیه ۵۰٫

۶٫ مفردات راغب، ج ۱۴، ص ۱۳۵، و ج ۱۸، ص ۱۶٫

۷٫ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۴۷٫

۸٫ همان، ج ۹۵، ص ۲۵۸٫

۹٫ همان، ج ۹۷، ص ۸۹، براى اطلاع بیشتر به این موارد به المعجم المفهرس بحار الانوار، ج ۱۲، ص ۸۴۳۶ تا ۸۴۳۸ مراجعه گردد.

۱۰٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۵۰۷٫

۱۱٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۴۱٫

۱۲٫ سوره آل عمران، ص ۱۶۰٫

۱۳٫ غررالحکم، میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۵۹۰ و ۵۹۱٫

۱۴٫ توحید صدوق، ص ۲۴۲٫

۱۵٫ نهج البلاغه بنیاد، خطبه ۱۸۵، صبحى صالح، خطبه ۱۹۴٫

۱۶٫ صحیفه سجادیه، دعاى ۲۰٫

۱۷٫ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۲٫

۱۸٫ نهج البلاغه، نامه ۵۳٫

۱۹٫ همان، نامه ۶۷٫

۲۰٫ غررالحکم.

۲۱٫ همان.

منبع:محمد محمدى اشتهاردى؛پاسدار اسلام ـ ش ۲۸۵ – شهریور ۸۴

 

عبادت امام هادی علیه السلام

ایجاد ارتباط عاشقانه با معبود و معشوق ازلی و عبادت فراوان،از ویژگی های برجسته امام هادی علیه السلام بود. در این باره نوشته اند:

 «همواره ملازم مسجد بود و میلی نیز به دنیا نداشت،  عبادتگری فقیه بود، شب ها را در عبادت به صبح می رساند بی انکه لحظه ای روی از قبله برگرداند. با پشمینه ای بر تن و سجاده ای از حصیر زیر پا به نماز می ایستاد.  شوق به عبادتش به شب تمام نمی شد.کمی می خوابید و دوباره برمیخواست و مشغول عبادت می شد.  آرام زیر لب قرآن  را زمزمه می کرد و با صوتی محزون آیاتش را می خواند و اشک می ریخت هر که صدای مناجات او را می شنید می گریست. گاه بر روی ریگ ها و خاک ها می نشست. نیمه شب ها را مشغول استغفار می شد و شب ها را به شب زنده داری می گذراند.

شبانگاه به سجده و رکوع می افتاد و با صدایی محزون و غمگین می گفت:«خداوندا !این گناهکار پیش تو آمده و این نیازمند به تو روی آورده ،خدایا،رنج او را در این راه بی پاداش مگذار،بر او رحمت آور و او را ببخش و از لغزش هایش در گذر».(۱)(۲)

پی نوشت ها:

(۱)ائمتنا،ص۲۱۷و۲۵۷٫

(۲)ابوالفضل هادی منش،مشکات هدایت،مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما:سروش مهرف۱۳۸۳،ص۱

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام.

نقش اثر گذار خلوت شب در رشد معنوی و کمال

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: پاداش هر کار شایسته ای در قرآن کریم بیان شده است غیر از نماز شب که آنقدر ارزش آن در درگاه الهی والا است که خداوند پاداش آن را بیان ننموده و فرموده : «هیج کس نمی داند چه چیز. »[عبادت]

همه ما معتقدیم که انسان علاوه بر نیازهای جسمی و طبیعی دارای نیازهای روحی و معنوی هم هست. به تعبیر دیگر انسانیت ما  تنها از بدن تشکیل نشده است بلکه دارای یک بعد دیگر روحی نیز می باشد. اتفاقا این جنبه از وجود ماست که تفاوت ما را به حیوانات آشکار می کند و در این بخش است که مسیر انسانی از راه حیوانی جدا می شود. پس در واقع اساس انسانیت ما به  همین جنبه است این باور ما است که آن را از اصول و مبانی اسلامی اخذ کرده ایم.

حال بیاییم و نگاهی به کارهای روزانه خود بیفکنیم و ببینیم که چه اندازه برای جنبه طبیعی خود وقت صرف می کنیم و چه اندازه را به بعد روحی و معنوی خود اختصاص می دهیم. هنگامی که ما به فهرستی از اعمال روزمره خود نگاه می کنیم چند نکته برجسته به خوبی روشن می شود: اول اینکه بیشتر آنها در ارتباط با جامعه و دیگران بوده است.خرید و فروش ها، تماس های تلفنی و احوالپرسی ها، همکاری با همکاران در اداره و شرکت، خواندن روزنامه و امثال آن. دوم اینکه بیشتر آنها جنبه دنیایی و مادی دارند.بخش زیادی از اوقات ما صرف تهیه غذا (درست کردن یا خریدن) وخوردن آن وخوابیدن و امثال آن می شود. سوم اینکه کارهایی که انجام دادیم غالبا پراکنده و احیانا یک سری تنشهای کاری بوده به همین سبب ذهن ما دچار یک درگیری و دغدغه شده است. (اگر خدای ناخاسته گناه و معصیتی هم از ما سر زده باشد که وضعیت بد تر هم می شود.)

این وضعیت متعارف ما در یک روز عادی است. ما انسان هستیم و به همین دلیل درگیری با اینگونه مسائل در زندگی ما طبیعی می باشد اما مگر عقیده ما این نبود که نیازهای ما انسانها فقط مادی و دنیایی نیست؟ مگر ما نمی دانستیم که با کسب موفقیت در مسائل کاری و اجتماعی نمی توان به سعادت و خوشبختی رسید؟ آنچه در این مرور کوتاه مشهود است غفلت از آن باوری است که در ابتدا به آن اشاره کردم. اینجاست که متوجه کم توجهی نسبت به جنبه دیگر وجود خود می شویم و احساس کوتاهی و تقصیر در مساله ارتباط با خالق بی نهایت هستی  پیدا می کنیم. اینجاست که خسته از عالم کثرت به عالم وحدت توجه می کنیم .

نماز و به طور کلی عبادات در دین اسلام برای رفع نیاز  روحی و معنوی  ماتشریع  شده است. هر بار که وضو می گیریم و نماز به جا می آوریم، فرصتی را برای خود فراهم کرده ایم تا لختی درنگ کنیم تا اندکی بیندیشیم که کجاییم؟ و نسبت ما در این مجموعه هستی چگونه است؟ اساسا چه کار داریم می کنیم؟ آیا در مسیر درست هستیم « صراط مستقیم» یا بی راهه می رویم « ضالین» نکند در میان دشمنان خدا باشیم «مغضوب علیهم».

آیا واقعا این محرومیت نیست که انسان در زمانی که درهای رحمت الهی بروی بندگانش باز است و در زمانی که صلحای امت در حال مناجات و درد دل با خدای رحمن هستند، غرق خواب باشد؟ ما که اگر اندک مالی را از دست بدهیم عصه می خوریم، آیا برای از دست رفتن اینهمه فضیلت و ثواب ناراحت می شویم؟

روح عبادات توجه به اینگونه مسائل است توجه به اوج ربوبیت حق و ذلت ذاتی ما بندگان است. اگر می توانستیم در حال نماز حضور قلب را مراعات کنیم مشکلات بزرگی حل شده بود: هم با خودمان خلوتی کرده بودیم، هم از توجه یکنواخت به دنیا و دنیائیان ولو برای چند دقیقه راحت می شدیم  و هم آشفتگی و اضطراب درونی خود را تا حدی سامان می دادیم «الا بذکر الله تطمئن القلوب».

اما افسوس که تا می خواهیم با خود و خدای خود خلوتی داشته باشیم، خاطرات گوناگون و دغدغه های روزانه به سراغ ما  آمده و تا به خود می آییم می بینیم که زمان تمام شده و باید سراغ دنیا برویم!

از افراد استثنائی که بگذریم این حال و روز غالب ما است. از عبادت خود لذت که نمی بریم هیچ تازه خسته هم می شویم. چاره چیست؟ و چه باید کرد؟ اینجاست که ما به موضوع مهم تهجد و خلوت در شب برای رسیدگی به جنبه اصلی وجود خود  می رسیم و می توانیم تا حدی به جایگاه و ارزش آن پی بریم. ما اگر در طول روز فرصت و مجال کمی برای خلوت و عبادت داریم در عوض شبها فرصت خوبی است که می توانیم به جبران غفلتهای روزانه به پا خیزیم و گامی در مسیر تکاملی انسانی خود برداریم. تمرکز و توجه اساس تکامل روحی و روح عبادات می‌باشد و شب بهترین فرصت برای این راه است.

 قرآن کریم به توجه بیشتر انسان در عبادات شبانه اشاره کرده و می‌فرماید: «ان ناشئه اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا»[۱]

[نماز]

قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام‏] راستین‏تر است.

فضیلت تهجد و نماز شب بیش از آنست که در این مختصر بگنجد لکن اشاره به برخی از نصوص خالی از لطف نیست:

قرآن کریم  می فرماید: « تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ »[۲]

پهلوهایشان از خوابگاهها جدا مى‏گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‏خوانند، و از آنچه روزیشان داده‏ایم انفاق مى‏کنند.

هیچ کس نمى‏ داند چه چیز از آنچه روشنى ‏بخش دیدگان است به [پاداش‏] آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان شده است.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که حضرت با اشاره به آیه مذکور می فرماید: پاداش هر کار شایسته ای در قرآن کریم بیان شده است غیر از نماز شب که آنقدر ارزش آن در درگاه الهی والا است که خداوند پاداش آن را بیان ننموده و فرموده : «هیج کس نمی داند چه چیز…» [۳]

مرحوم استاد آیت الله حق شناس از استادشان آیت الله شاه آبادی نقل می کردند که ایشان در اهمیت بیدار بودن در سحرها و تشویق مردم می فرمودند: اگر سیگاری هستید و لو برای کشیدن یک سیگار هم که شده، بیدار شوید و به همین اندازه از این وقت استفاده کنید. استاد می فرمودند آقای شاه آبادی معتقد بود که خود بیدار بودن در این وقت اگرچه فرد هیچ عبادت خاصی هم نداشته باشد برای نورانیت دل و معنویت مفید و مۆثر است.

روایات جالبی در باره فضیلت تهجد و بیداری در شب برای خلوت کردن با خدا و عبادت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

از امیرالمۆمنین(علیه السلام) روایت است که «نماز شب باعث سلامتی بدن و خشنودی خدا و در معرض رحمت قرار گرفتن و پیروی از اخلاق پیامبران است.»[۴]

از امام صادق(علیه السلام) روایت است که: « نماز شب را ترک نکن چرا که محروم کسی است که از نماز شب محروم بماند.»[۵]

آیا واقعا این محرومیت نیست که انسان در زمانی که درهای رحمت الهی به روی بندگانش باز است و در زمانی که صلحای امت در حال مناجات و درد دل با خدای رحمن هستند، غرق خواب باشد؟ ما که اگر اندک مالی را از دست بدهیم غصه می‌خوریم، آیا برای از دست رفتن این همه فضیلت و ثواب ناراحت می شویم؟

باز، از آن حضرت روایت داریم که فرمودند: «نماز شب باعث نورانیت چهره و زیادی روزی می شود.»[۶]

از سیره علمای ربانی ما هم استفاده می شود که برای بیداری شب و خلوت برای مناجات با حضرت معبود نهایت اهمیت را می دادند به طوری که مساله تهجد در ضمن اولین سفارشات و توصیه های آن بزرگواران بوده و می باشد.

مرحوم استاد آیت الله حق شناس از استادشان آیت الله شاه آبادی نقل می کردند که ایشان در اهمیت بیدار بودن در سحرها و تشویق مردم می فرمودند: اگر سیگاری هستید ولو برای کشیدن یک سیگار هم که شده، بیدار شوید و به همین اندازه از این وقت استفاده کنید. استاد می فرمودند آقای شاه آبادی معتقد بود که خود بیدار بودن در این وقت اگرچه فرد هیچ عبادت خاصی هم نداشته باشد برای نورانیت دل و معنویت مفید و مۆثر است.

امیدوارم که این یادداشت کوتاه برای خود نویسنده و خوانندگان محترم آموزنده باشد و گامی کوتاه در راه توجه بیشتر جامعه به معنویت گردد. آمین

پی نوشت ها:

[۱] – المزمل ۶

[۲] – السجده ۱۶،۱۷

[۳] – البحار ۸/۱۲۶

[۴] – البحار۸۷/۱۴۳

[۵] – معانی الاخبار۱/۳۴۲

[۶] – علل الشرایع۱/۳۶۳

نویسنده: سید محمد مهدی رفیع پور

منبع: منتظران منجی

آیات دعایی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌
رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ‌ ﴿المؤمنون‏، 109﴾
در حقيقت ، دسته ‏اى از بندگان من بودند كه مى‏ گفتند : « پروردگارا ، ايمان آورديم . بر ما ببخشاى و به ما رحم كن [ كه ] تو بهترين مهربانانى . »

رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ‌ (53)
پروردگارا ، به آنچه نازل كردى گرويديم و فرستاده [ ات ] را پيروى كرديم ; پس ما را در زمره گواهان بنويس
﴿آل‏عمران‏، 53﴾
رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً (14)
« پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است . جز او هرگز معبودى را نخواهيم خواند ، كه در اين صورت قطعاً ناصواب گفته‏ ايم . »

﴿الكهف‏، 14﴾
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلَى وَالِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِکَ فِي عِبَادِکَ الصَّالِحِينَ‌ (19)
« پروردگارا ، در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏ اى سپاس بگزارم ، و به كار شايسته ‏اى كه آن را مى‏ پسندى بپردازم ، و مرا به رحمت خويش در ميان بندگان شايسته ‏ات داخل كن . »
﴿النمل‏، 19﴾
رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ‌ (118)
« پروردگارا ، ببخشاى و رحمت كن [ كه ] تو بهترين بخشايندگانى .
﴿المؤمنون‏، 118﴾
رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ (16)
پروردگارا ، ما ايمان آورديم ; پس گناهان ما را بر ما ببخش ، و ما را از عذاب آتش نگاه دار .
﴿آل‏عمران‏، 16﴾
رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ (9)
پروردگارا ، به يقين ، تو در روزى كه هيچ ترديدى در آن نيست ، گردآورنده [ جمله ] مردمانى . قطعاً خداوند در وعده [ خود ] خلاف نمى‏ كند .
﴿آل‏عمران‏، 9﴾
رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هٰذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (191)
پروردگارا ، اينها را بيهوده نيافريده ‏اى ; منزهى تو ! پس ما را از عذابِ آتش دوزخ در امان بدار .
﴿آل‏عمران‏، 191﴾
رَبَّنَا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ (192)
پروردگارا ، هر كه را تو در آتش درآورى ، يقيناً رسوايش كرده ‏اى ، و براى ستمكاران ياورانى نيست .
﴿آل‏عمران‏، 192﴾
رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ (201)
« پروردگارا ! در اين دنيا به ما نيكى و در آخرت [ نيز ] نيكى عطا كن ، و ما را از عذاب آتش [ دور ] نگه دار . »
﴿البقرة، 201﴾
رَبِّ فَلاَ تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‌ (94)
پروردگارا ، پس مرا در ميان قوم ستمكار قرار مده . »
﴿المؤمنون‏، 94﴾
رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ کَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ‌ (5)
پروردگارا ، ما را وسيله آزمايش [ و آماج آزار ] براى كسانى كه كفر ورزيده ‏اند مگردان ، و بر ما ببخشاى كه تو خود تواناى سنجيده‏ كارى . »
﴿الممتحنة، 5﴾
رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ (8)
« پروردگارا ، نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى ، كه تو بر هر چيز توانايى . »
﴿التحريم‏، 8﴾
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَ لاَ تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ‌ (10)
« پروردگارا ، بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشى گرفتند ببخشاى ، و در دلهايمان نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏ اند [ هيچ گونه ] كينه‏ اى مگذار . پروردگارا ، راستى كه تو رؤوف و مهربانى . »
﴿الحشر، 10﴾
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا (286)
. پروردگارا ، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير. پروردگارا ،.
﴿البقرة، 286﴾
رَبَّنَا لاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْراً کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا(286)
پروردگارا ، هيچ بار گرانى بر [ دوش ] ما مگذار هم چنان كه بر [ دوشِ ] كسانى كه پيش از ما بودند; نهادى
﴿البقرة، 286﴾
رَبَّنَا وَ لاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلاَنَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِينَ‌ (286)
پروردگارا ، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن ; و از ما درگذر ; و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور ; سرور ما تويى ; پس ما را بر گروه كافران پيروز كن
﴿البقرة، 286﴾
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌ (16)
« پروردگارا ، من بر خويشتن ستم كردم ، مرا ببخش . » پس خدا از او درگذشت كه وى آمرزنده مهربان است .
﴿القصص‏، 16﴾
رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ‌ (112)
« پروردگارا ، [ خودت ] به حق داورى كن ، و به رغم آنچه وصف مى‏ كنيد ، پروردگار ما همان بخشايشگر دستگير است .
﴿الأنبياء، 112﴾
رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ‌ (47)
« پروردگارا ، من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم ، و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم . »
﴿هود، 47﴾
رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ‌ (23)
« پروردگارا ، ما بر خويشتن ستم كرديم ، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى ، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود . »
﴿الأعراف‏، 23﴾
رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا (193)
پروردگارا ، ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏ خواند كه : « به پروردگار خود ايمان آوريد » ، پس ايمان آورديم .
﴿آل‏عمران‏، 193﴾
رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ (193)
پروردگارا ، گناهان ما را بيامرز ، و بديهاى ما را بزداى و ما را در زمره نيكان بميران .
﴿آل‏عمران‏، 193﴾
رَبَّنَا وَ آتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِکَ وَ لاَ تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّکَ لاَ تُخْلِفُ الْمِيعَادَ (194)
پروردگارا ، و آنچه را كه به وسيله فرستادگانت به ما وعده داده ‏اى به ما عطا كن ، و ما را روز رستاخيز رسوا مگردان ، زيرا تو وعده ‏ات را خلاف نمى ‏كنى .
﴿آل‏عمران‏، 194﴾
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِينَ‌ (250)
« پروردگارا ، بر [ دلهاى ] ما شكيبايى فرو ريز ، و گامهاى ما را استوار دار ، و ما را بر گروه كافران پيروز فرماى . »
﴿البقرة، 250﴾
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَ تَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ‌ (126)
پروردگارا ، بر ما شكيبايى فرو ريز و ما را مسلمان بميران . »
﴿الأعراف‏، 126﴾
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ‌ (8)
[ مى‏گويند : ] پروردگارا ، پس از آنكه ما را هدايت كردى ، دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان ، و از جانب خود ، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى .
﴿آل‏عمران‏، 8﴾
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ إِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِينَ‌ (147)
« پروردگارا ، گناهان ما و زياده‏ روى ما ، در كارمان را بر ما ببخش ، و گامهاى ما را استوار دار ، و ما را بر گروه كافران يارى ده . »
﴿آل‏عمران‏، 147﴾
رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ‌ (97)
« پروردگارا ، از وسوسه‏ هاى شيطانها به تو پناه مى‏ برم .
﴿المؤمنون‏، 97﴾
وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ‌ (98)
و پروردگارا ، از اينكه [ آنها ] به پيش من حاضر شوند به تو پناه مى‏ برم . » ﴿المؤمنون‏، 98﴾
رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَداً (10)
« پروردگار ما ! از جانب خود به ما رحمتى بخش و كار ما را براى ما به سامان رسان . »
﴿الكهف‏، 10﴾
رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَاناً نَصِيراً (80)
« پروردگارا ، مرا [ در هر كارى ] به طرز درست داخل كن و به طرز درست خارج ساز ، و از جانب خود براى من تسلطى يارى‏ بخش قرار ده . »
﴿الإسراء، 80﴾
وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلاً مُبَارَکاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ‌ (29)
و بگو : « پروردگارا ، مرا در جايى پربركت فرود آور [ كه ] تو نيكترين مهمان‏ نوازانى . »
﴿المؤمنون‏، 29﴾
رَبِّ هَبْ لِي حُکْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ‌ (83)
پروردگارا ، به من دانش عطا كن و مرا به صالحان ملحق فرماى ،
﴿الشعراء، 83﴾
وَ اجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ‌ (84)
و براى من در [ ميان ] آيندگان آوازه نيكو گذار ،
﴿الشعراء، 84﴾
[font=Scheherazade]وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ‌ (85)
و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان ،
﴿الشعراء، 85﴾
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ‌ (41)
پروردگارا ، روزى كه حساب برپا مى‏شود ، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى . »
﴿إبراهيم‏، 41﴾
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ لاَ تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلاَّ تَبَاراً (28)
پروردگارا ، بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى كه در سرايم درآيد ، و بر مردان و زنان باايمان ببخشاى ، و جز بر هلاكت ستمگران ميفزاى . »
﴿نوح‏، 28﴾
رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ (24)
« پروردگارا ، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم . »
﴿القصص‏، 24﴾
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً (74)
« پروردگارا ، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنىِ چشمان [ ما ] باشد ، و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان . »
﴿الفرقان‏، 74﴾
رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّکَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ (38)
« پروردگارا ، از جانب خود ، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن ، كه تو شنونده دعايى . »
﴿آل‏عمران‏، 38﴾
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاءِ (40)
پروردگارا ، مرا برپادارنده نماز قرار ده ، و از فرزندان من نيز . پروردگارا ، و دعاى مرا بپذير .
﴿إبراهيم‏، 40﴾
والْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌
ستايش خدا را كه پروردگار جهانيان است،

نماز امام حسن عسکری (ع)

اعمال روز جمعه؛

… نمازهای دیگر نیز نقل شده و آنها بسیار است و ذکر بعضی از آنها در اینجا مناسب است، اگرچه اکثر آنها اختصاصی به جمعه ندارد، لکن در روز جمعه به جا آوردن آنها افضل است. از جمله آنهاست:

 نماز امام حسن عسکری (ع)

مولف گوید که سید بن طاووس در جمال الاسبوع از برای هریک از ائمه علیه السلام نمازی با دعا ذکر نموده از جمله نماز امام حسن عسكرى عليه السلام؛ چهار ركعت است در دو ركعت اول بعد از «حمد» پانزده مرتبه سوره «إذا زلزلت» و در دو ركعت دوم بعد از «حمد» پانزده مرتبه «توحيد»

دعاى آن حضرت:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الْبَدِي‏ءُ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْتَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ‏

خدايا از تو درخواست مى ‏كنم و مى‏ دانم كه ستايش مخصوص توست و خدايى بجز تو نيست كه پيش از هر موجودى تو بوده‏ اى و تو پاينده ابدى هستى

وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الَّذِي لاَ يُذِلُّكَ شَيْ‏ءٌ وَ أَنْتَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ‏

و خدايى بجز تو نيست تويى كه عزتت را ذلت نيست و تو هر روزى در شأن و كارى هستى

لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ خَالِقُ مَا يُرَى وَ مَا لاَ يُرَى الْعَالِمُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ بِغَيْرِ تَعْلِيمٍ‏

خدايى جز تو نيست كه خالق هر چه ديده شود و ديده نشود تويى به همه موجودات بدون تعليم كس دانايى

أَسْأَلُكَ بِآلاَئِكَ وَ نَعْمَائِكَ بِأَنَّكَ اللَّهُ الرَّبُّ الْوَاحِدُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ‏

از تو درخواست مى ‏كنم به نعمتهاى ظاهر و باطن تو كه تويى خداى يكتا و پروردگار يگانه خدايى جز تو نيست كه بخشنده و مهربانى

وَ أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ‏

و از تو درخواست مى ‏كنم كه تويى خدايى كه بجز تو خدايى نيست

الْوِتْرُ الْفَرْدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ

تويى تنهاى فرد يكتا غنى و نياز بخش كه تو را پدر و فرزندى نيست و هيچكس كفو و مانند تو نخواهد بود

وَ أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ الْقَائِمُ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ الرَّقِيبُ الْحَفِيظُ

و از تو درخواست مى‏ كنم كه تويى خدايى كه جز تو خدايى نيست به اسرار خلق دانا و آگاهى و نگهبان هر شخص با هر چه مى ‏كند و مراقب و نگهدار خلقى

وَ أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ اللَّهُ الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ

و از تو درخواست مى ‏كنم كه خداى عالم و اول پيش از هر چيز و آخر بعد از هر چيز

وَ الْبَاطِنُ دُونَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ الضَّارُّ النَّافِعُ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ‏

و پنهان درون هر چيز هستى و ضرر و نفع به دست توست و تو حكيم و دانايى

وَ أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الْبَاعِثُ الْوَارِثُ‏

و از تو درخواست مى‏ كنم كه خدايى و جز تو خدايى نيست كه زنده و پاينده ابدى هستى و برانگيزنده مردگان و وارث همه خلق

الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِكْرَامِ وَ ذُو الطَّوْلِ وَ ذُو الْعِزَّةِ وَ ذُو السُّلْطَانِ‏

مهربان و نعمت بخش آفريننده آسمانهاو زمين هستى صاحب جلال و بزرگوارى و خداوند فضل و احسانى و صاحب عزت و سلطنت ابدى

لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ أَحَطْتَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصَيْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

هيچ خدايى جز تو نيست به همه عالم تو احاطه دارى و عدد هر چيز را تو به شماره توانى آورد درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) .

منبع :مفاتیح الجنان ؛شیخ عباس قمی

دعاهاي قنوت

ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرين (آيه ي 250 سوره بقره)
“پروردگارا! پيمانه شکيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت کافران، پيروز بگردان”

ربنا تقبل منا انک انت السميع العليم(بخشي از آيه ي 127 سوره بقره)
” پروردگارا از ما بپذير، که تو شنوا و دانايى ”

لا يکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و عليها ما اکتسبت.
خداوند هيچ کس را، جز به اندازه تواناييش، تکليف نمي کند. (انسان،) هر کار (نيکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر کار (بدى) کند، به زيان خود کرده است.

ربنا لا تؤاخذنا ان نسينا او اخطانا ربنا و لا تحمل علينا اصرا کما حملته على الذين من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا على القوم الکافرين (آيه ي 286 سوره بقرة)
پروردگارا اگر ما فراموش يا خطا کرديم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا تکليف سنگينى بر ما قرار مده، آن چنان که (به خاطر گناه و طغيان،) بر کسانى که پيش از ما بودند، قرار دادى! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداريم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى، ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده، تو مولا و سرپرست مايى، پس ما را بر جمعيّت کافران پيروز گردان.

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب (آيه ي 8 سوره آل عمران)
«پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنکه ما را هدايت کردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده ‏اي.

ربنا افرغ علينا صبرا و توفنا مسلمين (آيه ي 126 سوره اعراف)
بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ريز! (و آخرين درجه شکيبائى را به ما مرحمت فرما) و ما را مسلمان بميران.

ربنا انک جامع الناس ليوم لا ريب فيه ان الله لا يخلف الميعاد (آيه ي 9 سوره آل عمران )

پروردگارا تو مردم را، براى روزى که ترديدى در آن نيست، جمع خواهى کرد؛ زيرا خداوند، از وعده خود، تخلّف نمى‏کند. (ما به تو و رحمت بي ‏پايانت، و به وعده رستاخيز و قيامت ايمان داريم.)

ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار (آيه ي 193 سوره آل عمران)
پروردگارا ما صداى منادى (تو) را شنيديم که به ايمان دعوت مى‏کرد که: «به پروردگار خود، ايمان بياوريد» و ما ايمان آورديم؛ پروردگار! گناهان ما را ببخش و بديهاى ما را بپوشان! و ما را با نيکان (و در مسير آنها) بميران.

” ربی زدنی علما “
خدایا علمم را زیاد کن

‌« رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»
(پروردگارا به ما در دنيا نيکى و در آخرت هم نيکى عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار).