مناجات راجین

نوشته‌ها

شرح مناجات الراجین (۳)

 در طلیعه مناجات راجین و امیدواران، امام سجاد علیه السلام می فرمایند:
یا مَن اِذا سَئَلَهُ عَبدٌ اَعطاهُ، وَ اِذا اَمَّلَ ما عِندَهُ بَلَّغهُ مُناهُ، وَ اِذا اَقبَلَ عَلیهِ قُرَّبَهُ وَ اَدناهُ، وُ اِذا جاهَرَهُ بِالعُصیانِ سَتَرَ عَلی ذَنبِهِ وَ غَطَّاهُ، وَ اِذا تَوکلَ عَلیهِ اَحسبَهُ وَ کفاهُ، اِلهی مَنِ الَّذی نَزلَ بِک مُلتَمساًَ قِراک فَما قَریتَهُ، وَ مَنِ الَّذی اَناخَ بِبابِک مُرتَجیاً نَداک فَما اَولَیتَهُ، اَیحسُنُ اَن اَرجِعَ عَن بابِک بِالخَیبَهِ مَصروفاً، وَ لَستُ اَعرِفُ سِواک مَولیً بِالاحسانِ مَوصوفاً؛ «ای خدایی که هرگاه بنده ای از او چیزی درخواست کند به او عطا می کند، و هرگاه امید و چشمداشتی به آنچه نزد اوست داشته باشد، به امیدش رهنمون می سازد، و هرگاه بنده ای آهنگ او کند و بر او روی آورد او را به جوار و قرب خویش بار می دهد، و هرگاه بی پرده به معصیت و نافرمانی او پردازد بر گناهش پرده افکند و پوشاند، و آن گاه که بنده بر او توکل کند امورش را کفایت کند. خدایا، کیست که بر تو وارد گردد و درخواست ضیافت تو را داشته باشد و تو او را به ضیافت خویش بار ندهی؟ و کیست که با امید به فضل و احسان تو بر درگاهت فرود آمد و محرومش ساختی؟ آیا سزد که من ناامید و دست خالی از درگاهت بازگردم، در صورتی که من مولایی که به احسان و لطف معروف باشد جز تو نمی شناسم؟»
«امل» که در فارسی «آرزو» ترجمه می شود به معنای امید به امری دور از دسترس است که هنوز مقدمات و اسباب آن فراهم نیامده و تحصیل آن مقدماتش نیازمند تلاش فراوان و همت زیاد و صرف وقت بسیار و انتظار طولانی است. در مقابل رجا در موردی به کار می رود که مقدمات و اسباب لازم برای تحقق مطلوب فراهم است و از این نظر امید به مطلوب معقول و منطقی است. البته گاهی در فارسی «امل» چون «رجا» به «امید» نیز ترجمه می شود و در فراز مزبور از مناجات نیز به معنای امید به کار رفته است. در قرآن نیز مشتقات «امل» و مرادفات آن مانند « اُمنیه» به کار رفته و از جمله خداوند درباره آرزوهای باطل و بیهوده برخی از نصاری و یهود که تنها خود را لایق بهشت می دانستند می فرماید: وَ قَالُوا لَن یَدخُلَ الجَنَّهَ إلاّ مَن کانَ هُوداً أو نَصارَی تِلک أمانِیُّهُم قُل هَاتُوا بُرهانَکُم إن کنتُم صَادِقین؛ (۱) «و گفتند: هرگز به بهشت نرود، مگر کسی که یهودی یا ترسا باشد. اینها آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می گویید، برهان و دلیل خویش را بیاورید».
«اناخ» که از «نوخ» اشتقاق یافته، در جمله «اناخ ببابک» به معنای سکنی و اقامت گزیدن در پیشگاه الاهی است. این تعبیر از «انخت الجمل» گرفته شده که به معنای خواباندن شتر در موضعی است که برای مهار کردن و خواباندن شتر فراهم آمده است. «ندی» به فتح نون در اینجا به معنای عطا و بخشش است، و همچنین «الخیبه» در فراز مزبور به معنای از دست دادن مطلوب و حرمان و خسران است.

بازشناسی آرزوی مطلوب و آرزوی نکوهیده

با توجه به آنکه در این مناجات از امل و آرزو سخن به میان آمده این سؤال مطرح می شود که آیا آرزو و از جمله داشتن آرزوی طولانی و دراز پسندیده و یا مذموم می باشد؟ در پاسخ می توان گفت آرزو کردن به خودی خود مذموم نیست و از کاربرد «امل» و «منا» در این مناجات به دست می آید که اگر متعلق آرزو و حتی آرزوی طولانی امور معنوی و اخروی باشد، امری پسندیده و مطلوب است و اگر در برخی از روایات از داشتن آرزوی طولانی نکوهش شده، متعلق آن آرزوی دنیا و لذت های پست آن است که انسان را از رسیدن به تعالی و پیشرفت در مسیر کمال باز می دارد. امیرمؤمنان علیه السلام در نکوهش از چنین آرزویی می فرمایند: أیُّهَا النَّاسُ إنَّ أخوفَ ما أخافُ عَلَیکمُ اثنَان: اتِّباعُ الهَوَی وَ طُولُ الأملِ. فَأمَّا اتِّباعُ الهَویَ فَیَصُدُّ عَنِ الحَقِّ، وَ أمِّا طُولُ الأملِ فَیُنسِی الآخِرََهَ؛(۲) «ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز. اما پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا کند و از برکات آن محروم سازد، و اما آرزوی دراز، رستاخیز را از یاد برد».

خاستگاه فطری آرزو و تفکیک خیر واقعی از خیر پنداری

صرف نظر از آنچه در آیات و روایات مطرح شده و از مباحث اخلاقی استفاده می شود، آیا امیدواری و پیگیری هدف ‏های بلند و درازمدت شایسته است انسان باید به دنبال کارهایی باشد که زود نتیجه می دهد و آرزوی کارهایی را که بسیار دیر نتیجه می دهد و مقدمات فراوان و طولانی دور از دسترس دارد از سر بیرون کند؟ پاسخ این است که انسان طالب خیر است، هرچند آن خیر دور از دسترس انسان باشد و طلب خیر چون امری فطری است پسندیده می باشد. چیزی که هست گاهی انسان در شناخت مصادیق خیر اشتباه می کند و آنچه را که شر است خیر می پندارد و بالعکس آنچه را که خیر است شر می پندارد:
کُتِبَ عَلَیکمُ القِتالُ وَ هُوَ کرهٌ لَکُم وَ عَسی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسی أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم وَ اللهُ یَعلَمُ وَ اَنتُم لا تَعلَمُونَ؛ (۳) «بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خوب باشد و بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد باشد و خدا [صلاح شما را ]می داند و شما نمی دانید».
بنابراین، امید بستن و آرزو کردن خیر واقعی صحیح است، نه آرزو کردن خیرهای ظنی و پنداری مربوط به امور دنیا که انسان به گمان باطل خود آنها را خیر می داند و شدیداً به آنها دل می بندد در حالی که در واقع خیر نیستند. قرآن درباره این گرایش و دل بستگی باطل انسان می فرماید: وَ إنَّه لِحُبِّ الخَیرِ لَشدیدٌ؛(۴) «و به راستی وی سخت مال‏ دوست است».
برخی از مفسران گفته اند که خیر در آیه شریفه به معنای مال است و معنای آیه این است که انسان بسیار مال‏ دوست و بخیل و تنگ نظر است و برخی نیز گفته اند که دوستی شدید مال انسان را وادار می کند که از دادن حق خدا امتناع ورزد و مال خود را در راه خدا انفاق نکند.(۵)
اگر مال از راه صحیح به دست آید و در راه صحیح و خیر صرف گردد خیر و نیکوست. اما برخی خیال می کنند که مال مطلقاً خیر است و تفاوت نمی کند که از چه راهی به دست آید و در چه راهی مصرف گردد.
برخی در مقام تعارض و تزاحم بین دو چیز مطلوب به خطا می روند و مرجوح را بر راجح و خیر محدود و زودگذر را به خیر دیرپای و دارای آثار ماندگار ترجیح می دهند و از این جهت، خیر ناچیز و محدود دنیا را بر خیر ابدی آخرت ترجیح می دهند و منطقشان این است که نباید نقد را فدای نسیه کرد و چون دنیا نقد است و آخرت نسیه، باید نقد را غنیمت شمرد و دنیا را برگزید و از آخرت چشم پوشید. در صورتی که منطق عقل حکم می کند که گاهی باید انسان نسیه را بر نقد ترجیح دهد و بر اساس همین منطق است که انسان در امور دنیایی و زندگی روزمره خود نیز گاهی نقد را فدای نسیه می کند. کارگری که تن به کار می دهد و دانش ‏آموزی که درس می خواند و پژوهشگری که به امر پژوهش می پردازد، برای کسب ثروت و موقعیت علمی و اجتماعی، از راحتی ها و بسیاری از لذت ها می گذرند و محدودیت ها و محرومیت هایی را بر خود هموار می کنند.

ارزش پی‏ جویی خیر و اهداف ارزشمند و امید بستن به آنها

با توجه به آنچه گفتیم، انسان باید طالب خیر واقعی باشد و به وسیله عقل و آموزه های قرآنی و روایات، خیر واقعی را بشناسد و درصدد تأمین آن برآید و بی تردید امید بستن به خیر واقعی و آرزو کردن آن مطلوب و پسندیده است و آنچه مورد نکوهش قرار گرفته، آرزوهای طولانی مربوط به امور دنیایی و دل بستگی به مقامات و موقعیت های اعتباری و زودگذر است که انسان را از پرداختن به آخرت که مطلوبیت ذاتی دارد بازمی دارد و محروم می سازد. برخی برای رسیدن به موقعیت و مقام سال‏ ها زحمت می کشند و برای اینکه به اهداف سیاسی خود برسند حزب تشکیل می دهند. چنان که در کشورهای غربی رایج است که با هزار وعده و وعید و فریب و نیرنگ مردم را دور خود جمع می کنند تا در انتخابات رأی آنان را جمع کنند و کرسی پارلمان و مقام ریاست جمهوری را در اختیار خود گیرند. این گونه رفتار چون معطوف به دنیاست و فاقد انگیزه های متعالی اخروی است مذموم است و الاّ تلاش دنیایی به عنوان انجام وظیفه و مقدمه دست‏ یابی به کمالات اخروی و جلب رضای خدا و تحمل زحمات فراوان و طولانی برای رسیدن به مطلوب الاهی بسیار ارزشمند است.
هنگامی که امام خمینی قدس ‏سره نهضت اسلامی را شروع کردند، هیچ ‏کس احتمال نمی داد که به زودی نهضت پیروز شود و رژیم پهلوی ساقط گردد. اما امام و یاران امام با تلاش های طاقت‏ فرسا و تحمل تبعید و زندان و تحمل شکنجه ها و از دست دادن عزیزان خود، پس از پانزده سال به پیروزی رسیدند و هدف از آن همه گرفتاری ها و سختی ها برقراری حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلام بود و چون هدف مقدس و معطوف به آخرت و در راستای جلب رضای الاهی بود، ارزش آن را داشت که برای رسیدن به آن حتی صد سال تلاش مداوم و طاقت فرسا صورت پذیرد.
همچنین پژوهشگر و محققی که برای کسب عزت اسلامی و کسب افتخار برای کشور اسلامی خود و برای خودکفایی و بی ‏نیاز گشتن از قدرتمندان عالم به اختراع و کسب دانش های جدید دست می یازد، باید مورد ستایش قرار گیرد و تلاش های دیرپای او در زمینه علوم تجربی و دنیوی که با هدف کسب رضای خدا صورت می پذیرد ارزشمند و مطلوب می باشند. همچنین دانشمندان علوم اسلامی که در زمینه علوم دینی و عقلی و برای پیشرفت دین خدا سالیان دراز زحمت می کشند و خون دل می خورند قابل ستایش و قدردانی می باشند و عمل آنان مرضیّ خداست. بی تردید این همت های بلند و تلاش های بی شائبه و استفاده بهینه از فرصت عمر و پیمودن مسیرهای طولانی و پر پیچ و خم که به عنوان انجام وظیفه و گسترش معنویت در جامعه و ارتقای جامعه اسلامی در ابعاد گوناگون صورت می پذیرند عبادت به حساب می آیند و هر چند مقدمات رسیدن به آن اهداف متعالی طولانی و فراوان باشند، ارزشمندترند و بر حسنات و پاداش های معنوی و اخروی انسان می افزایند و لحظه لحظه عمری که در راستای آن اهداف صرف می گردد و قدم هایی که برداشته می شود عمل صالح به حساب می آید. از این روی خداوند درباره ارزش و فضیلت همراهی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و تحمل سختی ها در راه اسلام فرمود:
مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَهِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللهِ وَ لاَ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاَ نَصَبٌ وَ لاَ مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لاَ یَطَئُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ‌ ؛(۶) «مردم مدینه و بادیه ‏نشینان پیرامونشان را نسزد که از [همراهی با ]پیامبر خدا سرباز زنند و نه اینکه به [حفظ]جان های خویش رغبت کنند و از جان وی روگردان شوند [یعنی جان های خویش را از جان او عزیزتر شمارند ]. این از آن روست که در راه خدا هیچ تشنگی، رنج و گرسنگی بدیشان نرسد و هیچ گامی در جایی که کافران را به خشم آرد ننهند و ضربه ای به دشمن نزنند [و از آنان اسیر و غنیمت نگیرند و آنان را زخمی نکنند و نکشند ]مگر اینکه به سبب آن، برای ایشان کار نیک و شایسته نویسند؛ که خدا مزد نیکوکاران را تباه‏ نمی کند».
در روایات از آرزوهای طولانی که معطوف به دنیاست و امکان تحقق نیز دارند نکوهش شده است چه رسد به آرزوهایی که امکان تحقق ندارند؛ مثل کسی که به خیال ‏بافی مبتلا می گردد و در آن حال آرزو می کند که بزرگ ترین ثروتمند دنیا گردد. اما در ارتباط با آخرت، حتی آرزوهایی که تحقق آنها از توان انسان خارج است و به طور طبیعی انسان نمی تواند بدان ها دست یابد، مطلوب و پسندیده هستند و ناشی از همت بلند انسان می باشند. مثل کسی که می داند بین مقام او با مقام و منزلت رسول خدا صلی الله علیه و آله فاصله فراوانی است و حتی او از درک و فهم مقام و منزلت آن حضرت عاجز است، اما با این حال آرزو می کند که در آخرت همنشین آن حضرت گردد. البته کسی که چنین خواسته ها و آروزهای بزرگی دارد باید برای رسیدن به آنها تلاش کند و از انجام آنچه از او در زمینه خودسازی و نیل به تعالی و کمال برمی آید کوتاهی نکند. چنان که شخصی در پاسخ رسول خدا صلی الله علیه و آله که از حاجت و خواسته اش پرسش کردند، گفتند: الجَنَّهُ فَأطرَقَ رسوُلُ اللهِ صَلَّی الله عَلیهِ وَ آله ثُمَّ قَال: نَعَم، فَلَمَّا وَلَّی قَالَ لَهُ یَا عَبدَاللهِ أعِنَّا بِطُولِ السُّجودِ؛(۷) «حاجت من بهشت است. حضرت سر به زیر افکندند و فرمودند: بله و چون برگشتند خطاب به آن شخص فرمودند: ای بنده خدا، ما را با سجده طولانی یاری رسان».
روشن شد که از نظر عقل و شرع آرزوهای دور و درازی که امکان تحقق ندارند و انسان را به خیال‏ بافی های احمقانه وامی دارند و نیز آرزوهایی که امکان تحقق دارند، اما انسان را از انجام تکالیف الاهی و دست‏ یابی به آثار و ثمرات قطعی اخروی بازمی دارند، مذموم هستند. همان طور که پسندیده نیست انسان آرزوهای دست‏ نایافتنی را در ذهن بپروراند و فکر و ذهن خود را بدان ها مشغول سازد، همچنین شایسته نیست که انسان با آرزوی رسیدن به لذت های ناچیز و حقیر دنیوی خود را از پرداختن به تکالیف اخروی و الاهی که نتایجی به مراتب بزرگ تری نسبت به لذت های دنیوی دارند باز دارد.

رجحان آرزوهای اخروی بر آرزوهای دنیوی

آیا امید برای انسان لازم است و انسان باید امیدوار باشد یا نه؟ مجدداً در پاسخ به این سوال عرض می کنیم که امید لازمه زندگی است و بدون امید زندگی انسان تداوم نمی یابد. امید یکی از نعمت های الاهی است. منتها چون آخرت دار تزاحم نیست، انجام برخی از امور اخروی مانع پرداختن به دیگر امور اخروی نمی گردد و انسان می تواند به همه فعالیت ها و اندیشه های خود جهت و سمت‏ و سوی اخروی ببخشد. در ارتباط با آخرت همت بلند و آرزوی طولانی نکوهیده نیست، و از این نظر، هرچند امید انسان به آخرت و دست ‏یابی به مقامات آن بلندتر و بزرگ تر باشد، پسندیده ‏تر خواهد بود. اما چون دنیا دار تزاحم است و زیاده روی در پرداختن به برخی امور دنیوی انسان را از امور لازم دیگر بازمی دارد، نباید در استفاده از نعمت های دنیوی دچار افراط و تفریط شد و باید حد و اندازه بهره برداری از آن نعمت ها را رعایت کرد تا انسان از امور لازم دیگر دنیوی و نیز امور اخروی باز نماند. انسان در کنار امید، باید بیم و ترس نیز داشته باشد و نباید امید انسان از حد بگذرد و مانع بیم و ترس گردد.
انسان باید حد و مرز و شرایط استفاده از نعمت های الاهی را رعایت کند و از این نظر، امید به نعمت های دنیوی در صورت رعایت شرایط و حد و مرز استفاده از آنها صحیح است. مال و امکانات دنیوی نعمت اند، اما انسان نباید از راه حرام و تصرف در اموال دیگران بدان ها دست یابد که در این صورت آنها نقمت به شمار می آیند نه نعمت، و از جمله روا نیست که انسان امید تصرف در مال مردم و دست ‏اندازی به حقوقشان را داشته باشد. امید بستن به نعمت های دنیوی در صورتی روا و پسندیده است که برای آخرت و برای تأمین نیازهای ضروری زندگی آن هم با رعایت حدود شرعی باشد. به خصوص اگر امید انسان در تأمین نعمت های دنیوی تنها معطوف به خداوند گردد و انسان امید به غیر خدا نبندد؛ چنان که خداوند در حدیث قدسی به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
یا موسی، سلنی کلَّ ما تحتاجُ اِلیهِ حتّی عَلَفَ شاتِکَ وَ ملِحَ عَجینِک؛(۸) «ای موسی، هرچه را بدان نیازمندی حتی علف گوسفند و نمک غذایت را از من بخواه».
برای مؤمن نیازهای دنیوی مطلوبیت ذاتی ندارد – چه اینکه امور دنیوی به خودی خود ارزش اخلاقی نیز به حساب نمی آیند – او نعمت ها و امکانات دنیوی را برای تأمین سلامتی خود و کسب توانایی برای رسیدن به مقامات الاهی و انسانی و نیل به ثواب‏ های ابدی آخرت می خواهد. نعمت های دنیوی، به خودی خود، مباح‏ اند، اما ارزش به حساب نمی‏ آیند و در صورتی ارزش به حساب می آیند که برای رضای خدا درخواست شوند. اما نعمت های اخروی دارای مطلوبیت ذاتی و ارزش هستند و از این نظر درخواست آنها و امید بستن به آنها مطلوب و پسندیده است. البته باید امید انسان به آنها صادق باشد، بدین معنا که انسان در رسیدن به نعمت ها و مقامات اخروی و معنوی کوتاهی نکند و از اسباب و امکاناتی که جهت رسیدن به آنها در اختیارش نهاده شده است کمال استفاده را ببرد، نه اینکه خواهان نیل به مقام اولیای خدا باشد، اما در انجام وظایف خود کوتاهی کند و تکالیف واجب خود را انجام ندهد و از انجام مستحبات خودداری ورزد و در طی ماه رمضان که ماه عبادت و بهار قرآن است، دست کم یک بار قرآن را ختم نکند.
در ادامه مناجات امیدواران حضرت می فرمایند:
کیفَ اَرجِو غَیرَک وَ الخَیرُ کلُّهُ بِیَدِک، وَکیفَ أومِّلُ سِواک وَ الخَلقُ وَ الأمرُ لَک. أَاَقطعُ رَجائی مِنک وَ قَد اَولَیتَنی ما لَم اَسئَلهُ مِن فَضلِک؛ «چگونه به غیر تو امید داشته باشم، در صورتی که همه خیر از توست؟ و چگونه به غیر تو آرزومند گردم، در حالی که فرمان روایی، حاکمیت و مالکیت آفرینش مخصوص توست؟ آیا من امیدم را از تو قطع گردانم در صورتی که تو از فضل و کرمت آنچه را من درخواست نکردم به من بخشیدی؟»

گستره امید مؤمن به خدا

از فراز مزبور استفاده می شود که درخواست انسان از خدا و امید به فضل الاهی نباید محدود باشد. بلکه انسان باید همه نعمت های دنیوی و اخروی را از خدا بخواهد و امید آن داشته باشد که خداوند همه نیازهای مادی و معنوی او را برآورده کند. فراموش نکند که خداوند مالک مطلق و حقیقی هستی است و کسی جز او نمی تواند آرزوها و امیدهای انسان را برآورده سازد. گذشته از نعمت های دنیوی نظیر ثروت، همسر خوب و آبرومندی در اجتماع که باید از خدا درخواست شود، در ارتباط با امور اخروی نیز نباید امید انسان به خدا معطوف به نجات از جهنم و نیل به نعمت های ظاهری بهشت، نظیر حور و غلمان و خوردنی های بهشت گردد. بلکه فراتر از آنها، انسان باید آرزوی نیل به مقامات عالی بهشت و هم نشینی با انبیا و اولیای خدا را داشته باشد و از خداوند بخواهد که او را به مقام قرب خویش بار دهد. نباید نگریستن در وضع و حال خود و توجه به کوتاهی های خویش در کسب رضای خداوند و کاستی هایی که در جنبه های معنوی دارد، او را از درخواست های بزرگ باز دارد و تصور کند که اگر از خداوند مقامی چون مقام سلمان را درخواست کند، بدو خواهند گفت که تو را با این پلیدی ها و زشتی ‏های رفتارت و کوتاهی ‏ات در نیل به تعالی و کمال، چه رسد به درخواست نیل به مقام بندگان خاص و برگزیده خدا و کسانی که سراسر عمرشان در مسیر کسب رضای الاهی طی شد و لحظه ای از انجام تکالیف و وظایف الاهی کوتاهی نکردند.
توجه به یک نکته اساسی به انسان جرئت می بخشد که درخواست های بسیار بزرگ از خداوند داشته باشد و امید نیل به عالی ترین مقامات را در ذهن خود بپروراند، و آن اینکه خداوند دارای قدرت و مالکیت نامتناهی است و هرچه به هر کس عطا کند، از دارایی و ملک او کاسته نمی شود. خداوند می تواند همه نعمت های دنیا را به یک نفر عطا کند و همسان با آنها نعمت های دیگری خلق کند و در اختیار بنده ای دیگر قرار دهد. هرچه او به بندگانش ببخشد از دارایی و ملک او کاسته نمی شود؛ چون آنچه را او بخواهد بی درنگ با یک اراده و فرمان خلق می شود:
أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ‌؛ (۹) «آیا آنکه آسمان ها و زمین را آفرید بر آفریدن همانند آنها توانا نیست؟ چرا، [تواناست]، و اوست آفریدگار دانا. جز این نیست که کار و فرمان او، چون چیزی را بخواهد، این است که گویدش، باش، پس می باشد».
توجه به این معنا در مقام دعا و مناجات به انسان جرئت می دهد که از خداوند درخواست های بزرگ داشته باشد و نیز باعث می شود که توجه به بی ‏لیاقتی ها و آلودگی هایش او را از درخواست از خداوند باز ندارد. با توجه به این حقیقت، حضرت خطاب به خداوند می فرمایند که خدایا، تو به من تفضل کردی و آنچه را من نخواسته بودم به من عنایت کردی، پس آیا سزد که مرا از خویش ناامید سازی و آنچه را از تو تمنا و درخواست می کنم به من نبخشی؟ مشابه این تعبیر در دعای ماه رجب و دعای ابوحمزه ثمالی و سایر دعاها نیز وجود دارد و ائمه اطهار علیه ‏السلام بدین ‏وسیله به ما تعلیم داده اند که در مقام دعا همت بلند و هدف ‏های متعالی و درخواست های بزرگ داشته باشیم و به چیزهای پست و کوچک قناعت نکنیم.
فراموش نمی کنم که در عهد کودکی که به دبستان می رفتم، برای اولین بار از یزد به قم مسافرت کردم و در مسیر، راننده برای اینکه خوابش نرود با ما صحبت می کرد و گاهی پشت فرمان سوره یوسف را از حفظ می خواند. او به من گفت: اکنون که می خواهی به قم بروی و به زیارت حضرت معصومه علیه السلام مشرف شوی، از آن حضرت چه می خواهی؟ گفتم نمی دانم که چه بخواهم. او از من پرسید که ثروتمندترین افراد در شهر شما کیست؟ من کسی را که در آن زمان معروف بود در یزد از همه ثروتمندتر است نام بردم. گفت اگر گدایی با زحمت و با راضی کردن دربان خانه آن شخص خودش را به او رساند و درخواست یک ریال کرد، مردم به او نمی خندند که چه انسان احمقی است که از چنین ثروتمندی پول حقیر و بی ‏ارزشی را درخواست می کند؟ او به من گفت که وقتی به حرم مشرف شدی چیز کم نخواه و درخواست مال دنیا که ناچیز و حقیر است از حضرت معصومه علیه السلام نداشته باش. آن راننده که امیدوارم خداوند با پیشوایان معصومش محشورش گرداند، به من درس اخلاق داد و به من یادآور شد که نهایت دون همتی است که انسان در مکان های مقدس و روزها و شب ‏های خاصی چون ماه مبارک رمضان و شب‏ های قدر درخواست های حقیر دنیوی از خداوند داشته باشد. بلکه در این فرصت های طلایی و ارزشمند باید از خداوند تعالی توفیق بندگی و نیل به رضوان و مقام قرب الاهی را درخواست کرد.
حضرت در ادامه مناجات چنین می فرمایند:
اَم تُفقِرُنی اِلی مِثلی وَاَنا اَعتَصِمُ بِحَبلِک. یا مَن سَعَدَ بِرَحمَتِهِ القاصِدُونَ، وَلَم یَشقَ بِنَقمَتِهِ المُستَغفِرُونَ؛ «یا تو مرا به گدایی چون خودم محتاج می سازی در حالی که به رشته لطف و کرمت چنگ آویخته ام؟ ای خدایی که ارادتمندان و جویندگان خویش را با رحمت خویش سعادتمند می سازی، و آمرزش خواهان از خویش را با نقمت و عذاب خود به شقاوت و رنج نمی ‏افکنی».
آیا هیچ ثروتمند کریمی گدایی را که به در خانه اش آمده و عرض حاجت دارد، به گدای دیگری حواله می دهد؟ چگونه ممکن است خداوندی که مالک علی الاطلاق است و هرچه بنده اش بخواهد می تواند به او عنایت کند و هرچه ببخشد از ملک و دارایی او کاسته نمی گردد، بنده فقیر و نیازمند را از درگاه خویش براند و ناامید سازد تا او به نزد بنده فقیری چون خود برود که سرتا پا نیاز و از رفع نیاز خود عاجز است، چه رسد که نیاز غیر خود را برطرف سازد؟ انسان به واسطه رحمت الاهی به سعادت می رسد و استغفار عامل بهره ‏مندی از رحمت الاهی و رهایی از نقمت و عذابی است که باعث شقاوت می گردد. در حقیقت، نایل گشتن به سعادت واقعی و رهایی از شقاوت در گرو یاد خدا و استغفار از اوست.

پی نوشت ها :

۱٫ بقره(۲)، ۱۱۱٫
۲٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۴۲٫
۳٫ بقره(۲)، ۲۱۶٫
۴٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫
۵٫ علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ج ۲۰، ص ۷۹۹٫
۶٫ توبه(۹)، ۱۲۰٫
۷٫ کلینی، کافی، ج ۷، ص ۲۶۶، ح ۸٫
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳، باب ۱۶، ص ۳۰۳، ح ۳۹٫
۹٫ یس، (۳۶)، ۸۱-۸۲٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الراجین (۲)

سنت استدراج پیامد استکبار و سرپیچی از خدا

عامل خوف و رجا در همه کارهای اختیاری دنیوی و اخروی نقش‏ آفرین و تأثیرگذار است و انسان هر کار اختیاری عقلایی و حساب ‏شده را به امید رسیدن به خیر و نفع و یا از ترس ضرر و خطر انجام می دهد. چیزی که هست مؤمنان به خدا در اندازه معرفتشان به توحید و به خصوص توحید افعالی می کوشند که امید و ترسشان جهت الاهی پیدا کند. آنان به امید آنکه خداوند به آنان ثواب و پاداش خیر عنایت کند و گناهانشان را بیامرزد و از توفیقات خویش بهره مندشان سازد، به کارهای مختلفی می پردازند. همچنین از ترس آنکه دچار غضب و خشم الاهی گردند و خداوند در دنیا نعمت هایی را از آنها بازستاند و در آخرت به عذاب گرفتارشان گرداند، کارهایی را انجام می دهند. البته برخی که به مراتب عالی ایمان و تقرب به خدا ره‏ یافته اند، بیش از هر چیز از اینکه از لقا و جوار الاهی محروم گردند ترسناک و بیمناک هستند.
یکی از اموری که انسان سخت باید از آن بیمناک باشد، گرفتار شدن به سنت استدراج الاهی است که براساس آن خداوند به کافران و گنهکارانی که از طغیان و گناه دست برنمی دارند و هدایت و موعظه در آنان اثری نمی بخشد، مهلت می دهد تا بر گناه خود بیفزایند و سرانجام به عذاب ابدی گرفتار شوند. بر اساس این سنت الاهی، گاهی نعمت های ظاهری و مال فراوانی در اختیار گنهکاران قرار می گیرد و پیوسته بر آنها افزوده می شود و چه بسا این پندار در آنها پدید می آید که آن امکانات، وسایل رفاه، آسایش و لذت‏ جویی به پاس شایستگی آنان فزونی یافته است؛ در حالی که خداوند بدین وسیله می خواهد آنان غرق گناه و غفلت گردند و بار گناه خود را سنگین گردانند تا در نهایت با عذابی سخت و خوارکننده مواجه شوند. توضیح آنکه وقتی بندگان خدا قدر نعمت های الاهی را نمی دانند و ناسپاسی می کنند، برای اینکه متنبه و بیدار شوند در همین دنیا آنان را گوشمالی می دهد و با بلا و گرفتاری مواجه می گرداند. از این روی، خداوند در دو آیه قرآن می فرماید که ما وقتی بر قومی پیامبری می فرستیم آنها را به سختی ها و بلاها گرفتار می ‏سازیم تا راه توبه و تضرع به درگاه الاهی را پیش گیرند. در آیه اول خداوند می فرماید: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ؛(۱) «و به‏راستی [پیامبرانی] به سوی امت های پیش از تو فرستادیم و آنان را به تنگی و سختی و رنج و گزند بگرفتیم تا شاید زاری کنند».
در آیه دوم خداوند می فرماید:‌ وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ‌؛ (۲) «و ما هیچ پیامبری را در هیچ آبادی و شهری نفرستادیم مگر آنکه مردم آن را به سختی و تنگی و رنج گرفتار کردیم تا شاید زاری کنند».
اما برخی از مردم حکمت سختی ها و گرفتاری ها را درنیافتند و به جهت قساوت قلب راه انحراف و گمراهی پیش گرفتند و متنبه و بیدار نگشتند و به تضرع و زاری به درگاه خدا و پیروی از فرستادگان او نپرداختند. وقتی گوشمالی الاهی در آنها اثر نبخشید و آنان کماکان در غفلت و سرپیچی از حق باقی ماندند، خداوند سنت مهلت و استدراج را برای آنان رقم زد و در اثر این سنت الاهی رفته رفته بر نعمت ها و اموال آنان افزوده شد و چنان غرق نعمت های ظاهری دنیا و وسایل رفاه و خوش‏گذرانی گشتند که پنداشتند از عذاب الاهی مصون هستند و پیش خود گفتند اگر وعده انبیا راست بود ما باید عذاب می شدیم، نه اینکه این‏ همه نعمت در اختیارمان قرار گیرد. خداوند درباره قساوت و سرپیچی از حق و پیامد آن سنت استدراج می فرماید:
فَلَوْ لاَ إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ‌ * فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَهً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ‌؛(۳) «پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنها رسید زاری نکردند؟ ولی دل هایشان سخت شد و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست. پس چون آنچه را بدان پند داده شدند فراموش کردند؛ درهای همه ‏چیز را بر آنان بگشودیم تا چون بدانچه داده شدند شادمان گشتند ناگهان بگرفتیمشان پس همان دم [از نجات و رحمت] نومید شدند».
در آیه دیگر خداوند در این ‏باره که مهلت و فرصتی که در اختیار کافران قرار گرفته به سود آنان نیست، بلکه برای آن است که به گناه خود بیفزایند تا سرانجام با عذابی سخت مواجه گردند می فرماید: وَ لاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ‌؛(۴) «و کسانی که‏ کافر شدند مپندارند مهلتی که ‏به‏آنان ‏می دهیم‏ خیر آنهاست، همانا مهلتشان‏ می دهیم‏ تا بر گناه [خود] بیفزایند و آنان را عذابی است خوارکننده».
همچنین در آیات دیگر خداوند می فرماید:
لاَ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاَدِ * مَتَاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهَادُ * لکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرَارِ؛ (۵) «رفت ‏و آمد [سودجویی و کامیابی] کافران در شهرها تو را نفریبد، [این] برخورداری اندک است، پس جایگاهشان دوزخ است و بد آرامگاهی است. اما کسانی که از پروردگارشان پروا می کنند ایشان را بهشت هایی است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است. در آنجا جاودانه باشند، پذیرایی ‏ای است از نزد خدا و آنچه نزد خداست برای نیکوکاران بهتر است».

ضرورت تعادل خوف و رجا در مؤمن

به هر حال، انسان صرف‏ نظر از خوشی ها و نعمت های دنیایی و امکاناتی که برایش فراهم است، باید نگران آخرت خود باشد و از آن بیم داشته باشد که گناهان او بخشوده نشود و گرفتار عذاب آخرت گردد و اگر مشاهده کرد که به موازات ارتکاب گناه نه فقط از نعمت های در اختیار او کاسته نشد، بلکه آنها افزایش نیز یافتند، باید به خود آید و بترسد از اینکه مشمول سنت استدراج الاهی گردیده باشد. از سوی دیگر باید به فضل و رحمت الاهی امیدوار باشد و امید داشته باشد که کسب لیاقت، مشمول عنایات و تفضلات الاهی گردد و از ثواب و پاداش الاهی بهره مند شود.
با توجه به ضرورت وجود همزمان خوف و رجا در مؤمن، در برخی از روایات حالت خوف و رجا از شرایط ایمان به شمار آمده است؛ در این ‏باره امام صادق علیه السلام می فرمایند: لا یَکونُ المؤمنُ مؤمناً حَتّی یَکونَ خائِفاً راجیاً وَ لا یَکونُ خائِفاً رَاجیاً حَتّی یَکونَ عاملاً لِمَا یَخافُ وَ یَرجُو؛ (۶) «مؤمن مؤمن نمی گردد تا آنکه ترسان و امیدوار باشد و ترسان و امیدوار نمی گردد مگر آنکه درصدد عمل به مقتضای آنچه از آن می ترسد و آنچه بدان امیدوار است برآید».
در روایت دیگر، امام باقر علیه السلام می فرمایند: إنَّهُ لَیسَ مِن عَبدٍ مؤمِنٍ إلاّ[وَ] فِی قَلبهِ نُورَانِ: نُورُ خِیفَهٍ، وَ نُورُ رَجاءٍ، لَو وُزِنَ هَذَا لَم یَزِد عَلَی هَذا، وَ لَو وُزِنَ هَذَا لَم یَزِد عَلَی هَذَا؛(۷) «هیچ بنده مؤمنی نیست، مگر آنکه در دلش دو نور است: نور ترس و نور امید، اگر این وزن شود از آن افزون نباشد و اگر آن وزن شود از این افزون نباشد».
ضرورت تعادل و همسانی بین خوف و رجا از آن ‏روست که اگر ترس انسان از حد بگذرد و فراتر از امید گردد باعث یأس از رحمت الاهی می شود و بالعکس اگر امید انسان از حد بگذرد، باعث امن از مکر الاهی می گردد. نباید از نظر دور داشت که کسب حالت خوف و رجا و رعایت تعادل بین آن دو کاری اختیاری و مورد رضای خداوند است و عبادت به حساب می آید. چون عبادت دارای دو اطلاق است: یکی عبادت به معنای خاص که تنها شامل عبادات توقیفی نظیر نماز، روزه و خمس می شود و دیگری عبادت به معنای عام که هر عمل نیکی که برای رضای الاهی انجام پذیرد مصداق آن به شمار می آید. بر این اساس، همان ‏طور که مطالعه قرآن و روایات عبادت به حساب می آید، ترس از خدا و امید به او و حفظ تعادل بین این دو حالت که مرضی خداست عبادت می باشد و مراتب و درجات عبادت در این مورد نیز تطبیق پیدا می کند.
در روایات برای عبادت اقسام و مراتبی ذکر شده؛ از جمله در روایتی امام صادق علیه السلام برای عبادت و عبادت‏ گزاران سه مرتبه برمی شمارند و می فرمایند: العِبادَهُ ثَلاثَهٌ: قَومٌ عَبَدوا اللهَ عَزَّ و جَلَّ خَوفاً فَتِلکَ عِبادَهُ العَبیدِ، وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ تَبارَک وَ تَعالَی طَلَبَ الثَّوابِ فَتِلک عِبادَهُ الأُجَرَاء، وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلک عِبادَهُ الأحرَارِ وَ هِیَ أفضَلُ العِبادَهِ؛(۸) «عبادت سه‏ گونه است: گروهی از ترس خداوند را عبادت می کنند، این عبادت بردگان است. گروهی برای ثواب و پاداش خدا را عبادت می کنند، این عبادت مزدگیران است و گروهی به جهت محبت به خدا وی را عبادت می کنند، این عبادت آزادگان و برترین عبادت است».
بر اساس این روایات، عالی ترین مرتبه عبادت مربوط به کسانی است که به عالی ترین مرتبه معرفت به خدا نایل آمده اند و دلشان مالامال از محبت و عشق به خدا گردیده و محرک و انگیزه آنها در همه کارها از جمله انجام عبادات، محبت و عشق به خداست. بی ‏شک سرآمد این گروه، پیشوایان معصوم ما هستند که دارای عالی ترین مراتب معرفت و کمال انسانی هستند و با توجه به معرفت حقیقی آنان به خداوند، از روی ترس و یا طمع در پاداش خدای را عبادت نمی کنند؛ بلکه چون خداوند را مجلای محبت و عشق کامل و شایسته عبادت یافته اند به عبادتش می پردازند. بر این اساس، امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: إلَهی مَا عَبدتُکَ خَوفاً مِن عِقابِک، و لا طَمَعاً فِی ثَوابِک، وَ لکن وَجدتُک أهلاً لِلعبادَهِ فَعَبدتُک؛(۹) «خدایا، من از ترس عقاب و به طمع پاداشت تو را عبادت نکردم، بلکه تو را شایسته پرستش و عبادت یافتم، و آن گاه به عبادتت پرداختم».

گستره خوف و رجا در اولیای خدا

مسلماً اولیای خاص خدا که عبادت و رفتارشان ناشی از محبت و عشق به خداست و ترس از عذاب و امید و طمع در پاداش محرک آنان نیست، به حسب مرتبه ای که دارند، دارای خوف و رجا می باشند. آنان در مقام بندگی از آن می ترسند که حق محبت و شکرگزاری خدا را به جا نیاورند و در انجام وظیفه بندگی کوتاهی کنند و در عین حال، با توجه به سعه وجودی و ظرفیت هایی که در خویش می‏ یابند، امیدوار به رعایت حق بندگی خدا و شکرگزاری او هستند. البته چنان که از برخی روایات استفاده می شود، برخی از اولیای خاص خدا که مصداق بارز آنها رسول خدا صلی الله علیه ‏و ‏آله و اهل‏ بیت آن حضرت هستند، سراسر زندگی شان تجسم عبادت و بندگی خداست و از این روی دارای عالی ترین مرتبه خوف و رجا هستند و آن خوف و رجا به تبع اراده خداوند تحقق می ‏یابد، و هرجا خداوند اراده کند صفت خوف در آنان برانگیخته می شود و همچنین با اراده و خواست خدا حالت امید در آنان پدید می آید، و بی تردید متعلق خوف و امید آنان نیز تابع اراده الاهی است. این از آن‏ روست که آنان اختیار و تدبیر خویش را یک‏ سر به خدا سپرده اند و در قلمرو وجودی آنان، خداوند به جای آنان اراده و تدبیر می کند و خود از خداوند خواسته اند که به جای آنان تدبیر کند و برگزیند و آنان را بی نیاز از تدبیر، اراده و اختیار خودشان سازد.
إلَهی أغنِنِی بِتَدبیرِک لِی عِن تَدبِیرِی وَ بِاختیارِک عَنِ اختیَارِی؛(۱۰) «خدایا، با تدبیر و اختیار و گزینش خود مرا از تدبیر و اختیار خویش بی ‏نیاز گردان».
در این‏ باره در حدیث قدسی چنین آمده است:
لایزالُ عَبدی یَتَقرَّب إلیَّ بالنوافلِ مُخلصاً لی حَتّی أحبه، فإذا اَحبَبتُهُ کُنتُ سَمعُهُ الذی یَسمَعُ به، و بَصرَهُ الَّذی یُبصِرُ به، ویَدَهُ الَّتی یَبطِشُ بها إن سألنی أعطَیتُهُ، و إن استَعاذَنی أعَذتُه؛(۱۱) «پیوسته بنده به انجام مخلصانه نوافل و مستحبات به من تقرب می ‏جوید تا آنکه او را دوست می دارم و چون او را دوست داشتم، گوش او می گردم که بدان می شنود و چشم او می گردم که بدان می ‏نگرد و دست او می گردم که بدان برمی گیرد، او اگر چیزی از من درخواست کند بدو می بخشم و اگر به من پناه آورد به او پناه می دهم».
وقتی بنده به مرتبه ای از قرب الی الله رسید که خداوند تدبیر و اداره جوارح و اعضا و دل او را در اختیار گرفت و او نشنود مگر آنچه را خدا بخواهد و ننگرد مگر به آنچه خداوند بخواهد و تمام حرکات و سکنات او در مسیر رضایت الاهی باشد، خوف و امید او نیز جهت الاهی دارد و خداوند این دو صفت را در دلش پدید می آورد. پس دل آن بنده تربیت شده دربست در اختیار خداست و خطورات و اندیشه ها از مسیر اراده و مشیت الاهی بدان راه می ‏یابد و نه فقط چنان دلی چراگاه شیطان و جولانگاه اندیشه های باطل و هواهای نفسانی نمی گردد، بلکه استقلالاً نگرش و گرایش حلال به ما سوی الله نیز ندارد و تنها آنچه خواست خدا و مورد رضایت و صلاحدید اوست بدان راه می یابد و از جمله، با ولایت و تدبیر الاهی خوف و امید بدان راه می یابد و متعلق این دو حالت نفسانی را نیز خداوند مشخص و تعیین می کند. در زیارت پنجم جامعه درباره اهل ‏بیت عصمت و طهارت علیه السلام آمده است: وَ لَکمُ القُلُوبُ الَّتِی تَوَلَّی اللهُ رِیاضَتَهَا بِالخَوفِ و الرَّجاءِ و جَعَلهَا أوعیهً لِلشُّکرِ والثَّناء؛(۱۲) «شما را قلب ‏هایی است که خداوند عهده ‏دار و متصدی تمرین دادن آنها به خوف و رجا گردیده و آنها را ظرف ‏های شکر و ثنای خویش قرار داده است».
در روایت دیگر از امام رضا علیه السلام در این ‏باره که ائمه معصومین علیه السلام تسلیم خواست و مشیت الاهی هستند و آنچه را خداوند اراده کند و مورد مشیت او قرار می گیرد، می ‏خواهند و می‏ طلبند، آمده است.
قُلوبُنا أوعِیَهٌ لِمشیهِ اللهِ فَإذا شاءَ شِئنا؛(۱۳) «دل های ما ظرف های مشیت و خواست خداست، پس آنچه را او بخواهد و اراده کند ما اراده می کنیم و می خواهیم».
آری، آن ره ‏یافتگان به عالی ترین مراتب قرب الاهی و مقام بندگی خدا چنان محو جمال و جلال الاهی می شوند که اراده و مشیت خدا جای گزین اراده و مشیت آنها می گردد و خداوند خوف و امید در دلشان پدید می آورد، و هرگاه خداوند صلاح دانست، به اموری که موجب خوف می گردد توجه می‏ کنند، از آن جهت که خداوند بخواهد توجهشان به عقوبت های الاهی جلب می گردد. آنان در پی آن هستند که هرچه را خداوند در وجودشان قرار داده در راه بندگی خدا صرف کنند و حقیقت بندگی چنین اقتضایی دارد. در جایی که خدا می ‏خواهد شاد می شوند و هرگاه خدا بخواهد غمگین می شدند، هرجا که خداوند بخواهد ترسان می شوند و چون خداوند بخواهد که به آتش و عذاب الاهی توجه یابند، بدان توجه می کنند و از لهیب و شراره های نابودگرش ضجه می ‏زنند و فریاد می کشند و در واقع، رفتار آنان نمایانگر این واقعیت است که بهترین مورد ظهور و بروز امکانات و حالات و نعمت هایی که خداوند در اختیار انسان نهاده، همان مواردی است که در ایشان ظهور یافته است.

خوف و رجای بایسته در روایات

اگر ما درصدد آن باشیم که خوف و رجا را در خودمان ایجاد و یا تقویت کنیم تا بدین وسیله به انجام واجبات و ترک گناهان موفق گردیم، برای این منظور باید به مطالعه آیات و روایات و مباحث اخلاقی و بهره بردن از دریافت های عقلی روی آوریم. ضمناً بکوشیم تا تعادل بین دو حالت خوف و رجا حفظ گردد. خوف از عذاب الاهی، بر امید به ثواب و آمرزش الاهی غلبه نیابد و بالعکس امید و ثواب و پاداش الاهی، بر خوف از عذاب غلبه نیابد. گرچه ما مدعی هستیم که از خداوند و عذاب او می ترسیم و به بهشت و رضوان الاهی امیدواریم، اما آیا این ادعا با واقعیت تطبیق دارد و ما واقعاً از عذاب جهنم می ترسیم و به پاداش و ثواب الاهی امید داریم؟ بجاست که در این ‏باره چند روایت ذکر کنیم تا حقیقت امر برای ما روشن گردد.
در طلیعه یکی از حکمت های نهج ‏البلاغه – که در پاسخ به شخصی که از امیرمؤمنان علی علیه السلام درخواست موعظه کرد ایراد شده و دربردارنده نصایح و موعظه هایی ارزشمند و تأثیرگذار است، تا آنجا که در پایان آن حکمت، مرحوم رضی می ‏نگارد: «اگر در نهج ‏البلاغه جز این حکمت وجود نداشت، همین حکمت برای اندرز دادن کافی بود، این سخن حکمتی رسا و عامل بینایی انسان آگاه و عبرت آموز صاحب اندیشه است». – امیرمؤمنان علی علیه‏السلام می فرمایند: لا تََکن مِمَّن یَرجُو الآخِرَهَ بِغَیرِ عَمَل، وَ یُرَجِّی التَّوبَهَ بِطُولِ الأمَلِ، یَقولُ فی الدُّنیا بِقَولِ الزَّاهِدینَ، وَ یَعمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبینَ…؛(۱۴) «همچون کسی مباش که بدون عمل صالح آرزوی آخرت کند و با آرزوی دراز توبه را به تأخیر اندازد. درباره دنیا چون پارسایان سخن گوید، ولی بسان دنیاپرستان عمل کند».
مؤمنان راستین به رضوان الاهی و بهشت امید دارند و برای دست‏ یابی به این امید و آرمان، عمل صالح انجام می ‏دهند و از کارهای ناشایست که مانع دست ‏یابی به رضوان الاهی و گرفتار شدن به خشم و غضب الاهی است باز می ایستند. اما افراد سست‏ عنصر که ایمان در جانشان ننشسته است، آرزوی رسیدن به سعادت و بهشت را دارند، اما به عمل صالح که آن آرزو را محقق می ‏سازد دست نمی ‏یازند و خود را به گناه می آلایند و در عین حال آرزوی بخشش دارند. پیوسته با پیش کشیدن آرزوهای پی‏ در پی و دراز توبه را به تأخیر می اندازند و بدین وسیله خود را از آلودگی ها پاک نمی‏ سازند و از رضوان‏ الاهی‏ محروم می گردند.
همچنین امام صادق علیه السلام در پاسخ به کسی که از آن حضرت درباره گروهی از مدعیان دروغین دوستی آن حضرت که به گناهان دست می ‏یازند و می گویند که به بخشش خداوند امیدواریم، فرمود: کذِبُوا، لَیسُوا لَنَا بِمُوَالٍ، أولَئِک قَومٌ تَرَجَّحَت بِهِمُ الأمانیُّ مَن رَجَا شَیئاً عَمِلَ لَهُ، وَ مَن خَافَ مِن شَیءٍ هَرَبَ مِنه؛(۱۵) «دروغ گفته اند، آنان دوستان ما نیستند، آنان مردمی هستند که آرزوها بر آنان چیره گشته و آنان را به این سو و آن سو می برد. هر کس به چیزی امیدوار باشد، برای رسیدن به آن تلاش می کند و هر کس از چیزی بترسد از آن می‏ گریزد».
در جای دیگر، امیرمؤمنان علی علیه السلام در بیانی کوبنده و هشدار دهنده درباره کسی که در پی بندگی خدا نیست و ادعا می کند که به خدا امید دارد، می فرمایند:
یَدَّعِی بِزَعمِهِ أنّهُ یَرجُو اللهَ! کذِبَ وَ العَظیمِ. ما بَالُهُ لا یَتَبَیَّنُ رَجاؤهُ فِی عَمَلِهِ؟! فَکلُّ مَن رَجَا عُرِفَ رَجاؤهُ فِی عَمَلِهِ وَ کلُّ رَجَاءَ الاّ رَجَاءَ اللهَ تَعالَی فَإنَّهُ مَدخُولٌ وَ کلُّ خَوفٍ مُحَقَّقٌ إلاّ خَوفَ اللهِ فَإنَّه مَعلولٌ. یَرجُو اللهَ فِی الکبیرِ وَ یَرجُو العِبادَ فِی الصَّغیرِ، فَیُعطِی العَبدَ ما لا یُعطِی الرَّبَّ. فَمَا بالُ اللهِ جَلَّ ثَناوُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصنَعُ بِهِ لِعبادِهِ. أ تَخَافُ أن تکونَ فِی رَجَائِک لَهُ کاذِباً، أو تَکونُ لا تَرَاهُ لِلرَّجاء مَوضِعاً؟! وَ کذَلک إن هُوَ خَافَ عَبداً مِن عَبیدِهِ أعطَاهُ مِن خَوفِه مَا لا یُعطِی رَبَّهُ فَجعَلَ خَوفَهُ مِنَ العِبادِ نَقداً وَ خَوفَهُ مِن خَالقِهِ ضِمَاراً وَ وَعداً؛(۱۶) «به گمان خود ادعا می کند که امیدش به خداست، سوگند به خدای عظیم که دروغ می گوید. چه می شود او را که [اگر راست گوید چرا] امیدش در کردارش نمایان نیست؟ پس هر کس به خدا امید داشته باشد، امیدش در کردارش آشکار گردد. هر امیدی جز امید به خدا ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است. در کارهای بزرگ به خدا امید دارد و در کارهای کوچک به بندگان، اما حق بندگان را ادا کند و حق خدا را بر زمین گذارد. پس چگونه است شأن خدا که بزرگ و ستودنی است و در حق او کوتاهی می شود و حق او کمتر از حق بندگان رعایت می شود؟ آیا می ترسی امیدت به خدا دروغ باشد، یا او را سزاوار امید بستن نمی دانی؟ امیدوار دروغین، اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آن گونه رعایت نمی کند. بدین گونه ترس از بندگان را نقد و آماده و ترس از خداوند را وعده و نسیه پندارد».
چگونه است که افراد غافل و بی بهره از معرفت ناب توحیدی امید به خداوند و نعمت های لایزال بهشتی و سعادت ابدی دارند و برای تحقق این امید و خواسته تلاش نمی کنند؛ اما برای رسیدن به خواسته های ناچیز دنیوی سر از پا نمی شناسند و آرام نمی گیرند. به عنوان نمونه، برای دریافت وام ناچیزی چقدر رفت‏ و آمد می کنند و وقت صرف می کنند و دنبال ضامن می روند و با خواهش و تمنا و صرف آبروی خویش و زحمت فراوان بدان دست می ‏یابند. اما برای دست‏ یابی به خواسته های عظیمی چون نعمت های ابدی آخرت و رهایی از عذاب ‏های سهمگین آخرت اقدامی نمی کنند و همت و عمل آنان برای این خواسته اندک است و قابل مقایسه با همت و تلاشی که صرف رسیدن به خواسته های ناچیز دنیوی می کنند نیست. آنان برای گرفتن وام آن همه تلاش و رفت‏ و آمد می کنند و تازه ممکن است بدان دست نیابند، اما برای دریافت نعمت های ابدی آخرت اقدامی ‏نمی کنند و بی تفاوت ‏اند و شاید به ‏زحمت نماز واجبشان را بخوانند. در این صورت، ادعای امیدواری به خدا دروغ و عاری از حقیقت است. چون اگر به راستی به خدا امید می داشتند، متناسب با آن امید تلاش می کردند و با دعا، تضرع، عبادت، عمل صالح و پالایش درون از پلشتی ها و آلودگی ها می کوشیدند تا بدان امید دست یابند.

پی نوشت ها :

۱٫ انعام(۶)، ۴۲٫
۲٫ اعراف(۷)، ۹۴٫
۳٫ انعام(۶)، ۴۳-۴۴٫
۴٫ آل عمران(۳)، ۱۷۸٫
۵٫ همان، ۱۹۶-۱۹۸٫
۶٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۷۱، ح ۱۱٫
۷٫ همان، ح ۱۳٫
۸٫ حر عاملی، وسائل ‏الشیعه، ج ۱، باب ۹، ص ۶۲، ح ۱۳۴٫
۹٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۰۱، ص ۱۴، ح ۴٫
۱۰٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای عرفه.
۱۱٫ ابی محمد حسن الدیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۸۳٫
۱۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، باب ۵۷، ص ۱۶۴، ح ۶٫
۱۳٫ همان، ج ۲۵، باب ۹، ص ۳۳۶، ح ۱۶٫
۱۴٫ نهج ‏البلاغه، حکمت ۱۵۰٫
۱۵٫ کلینی، کافی،ج ۲، ص ۶۸، ح ۶٫
۱۶٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.