مناجات خمس عشر

نوشته‌ها

شرح مناجات الراجین (۱)

مفهوم رجا و جایگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات

مناجات راجین و امیدواران چهارمین مناجات از مناجات های خمس‏ عشر است که امام سجاد علیه السلام در آن، امید به خداوند و رحمت بی انتهای او را به تصویر می کشند. بی شک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می کند و پشیمانی و ترس از عذاب الاهی سینه شان را سنگین ساخته، لازم است که این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الاهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند. «رجاء» به معنای انتظار حصول خیر است. (۱) وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می شود و از آن بهره مند می گردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست می دهد که ما آن را «رجا» و «امید» می‏ نامیم. در رجا، همانند خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده است، و از این روی امید به گذشته تعلق نمی گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید و رجا نیز لذت و شیرین کامی است که برای انسان حاصل می شود و بالعرض به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می شود. به عنوان نمونه، هنگامی که به کسی توجه می کند و امید دارد که این نعمت را به او می دهد یا توجه به زمان و مکانی دارد که در آن از آن نعمت بهره مند شود. در این صورت می تواند رجا و امید خود را به آن زمان یا مکان و یا آن شخص نیز نسبت دهد؛ ولی متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسان همان التذاذ و بهره مندی است که برای انسان فراهم می شود؛ یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.(۲)
انسان فطرتاً آنچه را خیر و مطلوب است و باعث کمال او می گردد دوست می دارد و درنتیجه درصدد دست ‏یابی بدان برمی آید و آن علاقه و دوست داشتن، امید به خیر و کمال را در او بر می انگیزاند. خداوند درباره این میل فطری می فرماید: وَإنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدیدٌ؛(۳) «و به راستی انسان سخت خیر را دوست می دارد».
بر اساس آیه شریفه، دوستی و علاقه به خیر امری فطری است، منتها انسان ها در شناخت و تشخیص مصادیق خیر متفاوت هستند و البته تبیین حقیقت خیر و مصادیق آن در جای خود باید انجام پذیرد و اکنون بحث ما درباره رجا است و مجالی برای پرداختن تفصیلی به آن مسئله وجود ندارد، اما به اختصار متذکر می شویم که گرچه انسان طالب خیر است، اما دست یابی به خیر مشروط به شرایطی است که برخی از آنها از دایره قدرت و اختیار انسان خارج هستند و تا اسباب و شرایط مربوط فراهم نگردد، دسترسی به آن غیر ممکن نمی شود، و آن اسباب و شرایط در قالب نظام اسباب و مسببات و با چینش و ترتیب خاصی حاصل می گردند. به تعبیر دیگر، وقتی همه عوامل و اسباب تأثیرگذار در معلولی تحقق یافتند، علت تامه تحقق یافته است و بی درنگ معلول نیز تحقق می یابد. اما در اینجا ما با دو مسئله مواجه هستیم: مسئله اول اینکه چه اسبابی باید تحقق یابند تا معلول نیز تحقق یابد و سهم هریک از اسباب در تحقق معلول چه میزان است و چه رابطه منطقی و واقعی بین تحقق هریک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخیل در تحقق معلول و سهم هریک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنیم صد عامل به ‏طور مساوی در تحقق معلولی دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هریک در تحقق معلول یک صدم است علت تامه تحقق می یابد و در نتیجه معلول نیز محقق می گردد. اما گاهی مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتیب و سهم هریک به درستی در ذهن ما ترسیم نمی گردد و گاهی عامل و سببی هنوز تحقق نیافته، اما ما خیال می کنیم تحقق یافته است، و بالعکس، گاهی ما خیال می کنیم که عاملی تحقق نیافته در حالی که آن عامل تحقق یافته است. در این صورت، چون نظام ذهنی و برداشت ما از عوامل و اسباب دخیل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعی و رابطه منطقی آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفته ایم و اگر بر اساس نظام فکری خود و احتمالات روان‏ شناختی که در ذهن ما ترسیم یافته اند امید داشته باشیم که معلولی تحقق می یابد در حالی که در واقع اسباب واقعی اش فراهم نگردیده است، آن امید کاذب خواهد بود.
یک وقت انسان دقیقاً عوامل و اسباب دخیل در مطلوب خود را می شناسد و به سهم هریک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به این نظام واقعی و منطقی احتمال می دهد که آن اسباب تحقق یافته باشند، در این صورت احتمال او صادق و منطقی است. اما اگر بدون آنکه شناختی از آن اسباب و عوامل و سهم هریک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روان‏ شناختی است و می تواند کاذب می باشد. نظیر آنکه انسان گاهی به چیزی قطع دارد، اما آن قطع کاذب است، و در واقع، جهل مرکب است.

جایگاه رحمت الاهی و شفاعت در قوانین حکیمانه الاهی

بدیهی است که رحمت و مغفرت الاهی و رسیدن به رضوان الاهی مطلوب ماست، اما آنها بدون سبب تحقق نمی یابند و چنان نیست که خداوند بی‏ جهت کسی را مشمول رحمت خود سازد و یا بی‏ جهت کسی را از رحمت خویش محروم گرداند. خداوند حکیم است و رفتار او حکیمانه است و ممکن نیست بی‏ حساب کسی را مشمول رحمت سازد و بدون حساب کسی را بیامرزد و حتی شفاعت اولیای خود در حق گنهکاران را بی حساب نمی پذیرد و به هر روی در نظام تکوین و تشریع الاهی همه امور دارای حساب دقیق و حکیمانه است. چیزی که هست گاهی ما از حساب و تقدیر الاهی بی اطلاعیم. ما در پرتو معرفت به خدا و صفات او و وعده ای که داده است، شرایط و عوامل تحقق بعضی امور را می شناسیم، مثلاً می دانیم کسی که در همه عمرش گناهی مرتکب نگشته و همواره در مسیر اطاعت خداوند گام برداشته است به بهشت می رود. بالعکس، می دانیم کسی که در همه عمرش عبادت و کار نیکی انجام نداده و به خداوند ایمان ندارد و همواره به دشمنی با اولیای خدا پرداخته، به جهنم می رود. پس هم بهشتی شدن انسان ها شرایط و اسبابی دارد و هم جهنمی شدن آنها و کارهای خداوند گزاف و بی ‏حساب نیست و به اندازه سر سوزنی نیز در آنها خطا و اشتباه رخ نمی دهد.
برخی خیال می کنند که شفاعت بدون حساب و کتاب است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه زهرا علیه السلام و سایر پیشوایان معصوم ما بدون حساب مردم را شفاعت می کنند و آنان را از جهنم نجات می دهند و روانه بهشت می گردانند. در صورتی که شفاعت شامل حال کسی می شود که در زمره دوستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سایر معصومین و اولیای خدا باشد و با ایمان بمیرد. ممکن است کسی ایمان داشته باشد و در زمره مؤمنان به حساب آید، اما در نهایت با سوء عاقبت و بدون ایمان از دنیا برود. ممکن است کسی خود بپندارد که ایمان دارد، اما از ایمان حقیقی و واقعی بی بهره باشد. تازه اگر ایمان واقعی و حقیقی نیز داشته باشد، معلوم نیست تا دم مرگ ایمانش باقی بماند و آن را سالم به منزل مقصود برساند. حتی کسی که با ایمان از دنیا می رود و مستحق شفاعت می گردد، ممکن است به جهت گناهانی که مرتکب گشته در عالم برزخ کیفر شود؛ و در قیامت نیز ممکن است پس از گذراندن مواقفی از جهنم و تحمل عذاب های الاهی طی سالیانی دراز، مشمول شفاعت گردد و از سایر عذاب‏ هایی که استحقاق آنها را دارد رهایی یابد.
حاصل آنکه: گنهکاری که مؤمن باشد و تا دم مرگ ایمانش پایدار بماند، زمینه بهره مندی از شفاعت در او فراهم است و ممکن است مورد شفاعت قرار گیرد. اما در صورتی که فاقد ایمان باشد و عقاید، اخلاق و اغلب کردار او مورد رضایت خداوند نباشد، زمینه بهره مند گشتن از شفاعت در او فراهم نیست و حتی شفاعت پیامبران خدا و فرشتگان مقرب و معصوم نیز سودی به حالش نخواهد داشت. خداوند می فرماید: وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَرْضَى‌؛(۴) «و بسا فرشتگانی در آسمان ها که شفاعتشان هیچ سود نکند، مگر پس از آنکه خدای برای هر [شفیع یا برای هر انسانی] که بخواهد و پسندد، اجازه دهد».

تفکیک امید صادق از امید کاذب

اگر کسی دارای ایمان واقعی باشد و درصدد باشد که ایمانش را تا دم مرگ پاس دارد و در عین حال امید به شفاعت داشته باشد، امید او صادق و عقل‏ پسند است؛ چون او با فرض تحقق اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت بدان امید دارد. اما اگر از ته دل به خداوند و دستورات او ایمان ندارد و اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت را در خود فراهم نیاورده است و در عین حال امید به شفاعت دارد، آن امید کاذب است. حتی اگر واقعاً امیدوار به شفاعت باشد و احتمال قوی بدهد که از آن بهره مند شود، احتمال او روان ‏شناختی و غیرمنطقی است. فرض کنید کشاورزی در پی آن است که در فصل درو محصول خوبی برداشت کند. او اگر به موقع زمینش را شخم زده باشد و بذر نیز در آن افشانده باشد و به موقع بدان آب داده باشد، می تواند امیدوار باشد که از آن زمین محصول مطلوب را برداشت کند. چون با تلاش و اقدامات او و شرایطی که خداوند در زمین و بذر و آب و هوا فراهم آورده است، احتمال برداشت محصول بسیار قوی است و در مقابل، احتمال عدم برداشت آن، به جهت احتمال وقوع حوادث پیش بینی نشده مثل جاری گشتن سیل و یا مواجه شدن گیاهان با آفتی که پیش بینی آن میسور نبود، ضعیف است و کسی بدان توجهی نمی کند. اما اگر به موقع زمین را شخم نزد و در آن بذر نپاشید و به آبیاری آن نپرداخت، نمی تواند امید برداشت محصول داشته باشد و اگر چنین امیدی در او پدید آمد، آن امید غیرعقلایی، غیرمنطقی و در واقع، خیال بافی است. در امور معنوی نیز انسان باید شرایط و زمینه های کافی را فراهم آورد، آن گاه امید آن داشته باشد که به مراتب عالی معنوی دست یابد. نعمت ها و لذت های بهشتی برای همه ما جاذبه دارد و بزرگ‏ ترین آرزوی ما وارد شدن در بهشت و برخورداری از لذت ها و نعمت هایی است که خداوند در وصف آنها می فرماید:
مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ …؛(۵) «وصف آن بهشتی که پرهیزکاران را وعده داده اند این است که در آن جوی هایی است از آبی دگرگون نشدنی نگندد [و بوی و مزه آن برنگردد] و جوی هایی از شیری که مزه اش برنگردد و جوی هایی از باده ای که لذت‏ بخش آشامندگان است و جوی هایی از عسل ناب؛ و ایشان را در آن [بهشت] از هرگونه میوه ای باشد و نیز آمرزش پروردگارشان».
بهشت منزلگاهی بس رفیع برای بهشتیان است و آنان به مرتبه ای از رفعت و عزت رسیده اند که در آستانه بهشت، فرشتگان الاهی به استقبال آنان می آیند و آنان را با احترام و تجلیل به بهشت بار می دهند:
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ‌؛(۶) «و آنان که از پروردگار خویش پروا کرده اند گروه ‏گروه به بهشت برده شوند، تا آن گاه که بدانجا [بهشت] رسند، و درهایش گشوده باشد، و نگهبانان آن ایشان را گویند: سلام بر شما، خوش باشید [یا پاک شوید] پس به بهشت درآیید [و در آن] جاودانه باشید».
تازه بهشت و نعمت های جاودانه آنکه برای مؤمنان و طالبان سعادت بس لذت ‏بخش و شعف ‏برانگیز است و جاذبه فوق العاده دارد، در برابر رضوان الاهی که در انتظار دوستان خدا و تقواپیشگان است و آنان با پیروی از دستورات الاهی به چنان مرتبت عظیمی دست خواهند یافت، چیزی به حساب نمی آید؛ از این ‏روی خداوند می فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛(۷) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است. در آنها جاویدان اند و نیز جای های خوش و پاکیزه در بهشت های پاینده، و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ ‏تر است. این ‏است ‏رستگاری ‏و کامیابی بزرگ».

بهای نیل به رضوان و بهشت

این بهشت و رضوان الاهی به بهای گام سپردن در مسیر تعالی و دست شستن از پیروی هوای نفس و تبعیت از دستورات الاهی و عبودیت خدا نصیب بهشتیان می‏ گردد و چنان نیست که کسی بدون حساب و گزاف بدان دست یابد. حال اگر کسی احتمال دهد و یا امید داشته باشد که بدون حساب و کتاب‏ و بدون‏ عمل به دستورات ‏الاهی ‏و مبارزه با شیطان بیرون و درون به بهشت الاهی دست می یابد، احتمال و امید او فاقد ارزش است و همانند کشاورزی است که زمینش را شخم نزده و دانه ای در آن نیفشانده و به آبیاری آن نپرداخته و با این ‏حال ‏امید آن‏ دارد که از آن، محصول برداشت کند! و بی تردید آن امید خیالی بیهوده و جاهلانه است.
گاهی انسان چون به کرم و لطف بی ‏نهایت خدا واقف نیست و نمی داند که اسباب و شرایط امیدواری به رحمت الاهی را فراهم آورده، امیدی به رحمت خدا ندارد. او به این حقیقت پی نبرده که حساب آخرت با حساب دنیا متفاوت است و بازار آخرت چون بازار دنیا نیست که انسان به اندازه تلاش و کوشش خود مزد و پاداش دریافت کند، بلکه پاداش اخروی عمل بسیار فراتر از خود عمل و قابل مقایسه با آن عمل نمی باشد. خداوند در آیه ای از قرآن درباره پاداش اخروی عمل صالح و کیفر عمل ناشایست می فرماید: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ‌؛(۸) «هر که کار نیکی آورد ده‏ چندان آن پاداش دارد، و هرکه کار بدی آورد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود[ نیکی به نیکی و بدی به بدی پاداش داده شود نه جز آن]».
در آیه دیگر، پاداش انفاق در راه خدا را هفتصد برابر، بلکه افزون بر آن معرفی می کند و می فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌؛(۹) «مثل آنان که مال های خویش را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هرکه بخواهد [آن را] چند برابر می کند و خداوند گشایش گر داناست».
کسانی که خیال می کنند پاداش‏ های اخروی نظیر پاداش ‏های دنیوی است و همچنان‏ که در دنیا انسان به اندازه زحمتی که می کشد مزد دریافت می کند، پاداش اخروی او نیز مساوی با عملی است که انجام می دهد، خداوند و کرم و رحمت بی انتهای او را نشناخته اند. اگر آنان بدانند که خداوند چقدر نسبت به بنده خود لطف و کرم دارد و در برابر عمل کوچک او چه پاداش بزرگی عنایت می کند که درکش از عهده ما خارج است، امیدشان به خداوند افزایش می یابد. در مقابل، اگر کسانی بپندارند که خدا به گزاف و بی ‏حساب پاداش می دهد و همه گنهکاران را می بخشد و هر کس که غرق گناه است و در طول عمرش خداوند را اطاعت نکرده می تواند امید راه‏ یابی به بهشت و رضوان الاهی را داشته باشد، باز به خداوند و قهر او جاهل ‏اند و ربوبیت تشریعی و حکمت و عدالت او را نشناخته اند. اگر بنا بود همه و حتی کافرانی که در طول عمر به عصیان و نافرمانی خدا مشغول بوده اند روانه بهشت گردند، خداوند نباید جهنم را می آفرید و نباید با تأکید می فرمود: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‌؛ (۱۰) «هر آینه دوزخ را از همه جنیان و آدمیان [کافر] پر می کنم».

امید در زمینه فراهم ساختن شرایط و اسباب

اگر کسی مرتکب گناهانی شده باشد و بداند که خداوند امکان جبران گناهان را، هرچند سنگین و پرشمار باشند، فراهم می آورد و اگر تا زنده است و قدرت انتخاب و اختیار دارد توبه کند و واقعاً از کردار زشت خود پشیمان گردد و تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب گناه نگردد، رجا و امید او به بخشش خدا صادق است. چون وقتی انسان به درستی توبه کرد، اسباب آمرزش خویش را فراهم آورده است و خداوند همه گناهانش را جبران می کند و او را مشمول آمرزش و مغفرت قرار می دهد. اما اگر کسی اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را نشناسد، و با اینکه امکان توبه برای او فراهم است، توبه نمی کند و در عین حال امید به رحمت الاهی دارد، چنان که گفتیم امید او کاذب است. او در صورتی می تواند امیدوار به رحمت خدا باشد که بداند با چه اسباب و تحت چه شرایطی خداوند انسان را مشمول رحمت خود می کند و با این وصف اگر از کردار زشت خود پشیمان گشت و توبه کرد، باید به جبران حقوق الاهی و حقوق مردم که به تضییع آنها پرداخته همت گمارد، مثلاً به قضای نمازها و روزه هایی که از او قضا شده بپردازد و حقوق مالی خود را ادا کند.
البته اگر انسان قدرت و توان تأمین اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را ندارد، یا چنان مغلوب هوای نفس گردیده که توان باز ایستادن از گناه و جبران کارهای زشت خود را ندارد و یا چنان پیر و فرتوت گردیده که نمی تواند وظایف و واجباتی را که از او فوت شده قضا کند، یا مالی در بساط ندارد که حقوق مالی خود را ادا کند، باز هم نباید از رحمت خدا ناامید شود، چنین کسی اگر نگران عاقبت و فرجام خویش است و واقعاً پشیمان گردیده، می تواند با دعا و توسل از خداوند بخواهد که توان لازم برای غلبه بر هوای نفس را به او عنایت کند و او را مشمول رحمت خویش سازد، و در صورتی که سایر شرایط و اسباب فراهم نیست، دعا و تضرع به خدا وسیله و سببی برای رسیدن به رحمت خداست و با انجام آن انسان می تواند به رحمت خدا امیدوار باشد. وقتی کسی بیمار می گردد، باید به پزشک مراجعه کند و دارویی را که او تجویز می کند مصرف کند و تمام مراحل درمان خویش را پشت سر بگذارد، آن گاه امید به بهبودی داشته باشد. اما اگر در این امر کوتاهی داشت و به پزشک مراجعه نکرد و به درمان خود نپرداخت، نمی تواند امیدی به بهبودی خود داشته باشد. او باید به معالجه خود بپردازد و از اسباب ظاهری درمان خویش استفاده کند و در عین حال امید داشته باشد که دکتر درد را به درستی تشخیص بدهد و در معالجه بیمار خود خطا نکند. بله اگر بیماری پولی برای معالجه خود نداشته باشد، یا مشکلات دیگری فراروی معالجه و درمان او وجود دارد که برطرف کردن آنها از عهده او خارج است، باز هم نباید ناامید گردد. بلکه او باید به دعا و توسل تمسک جوید و از خداوند شفای خود را بخواهد.
در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز برای رسیدن به هدف باید از اسباب و شرایط بهره گرفت و امیدواری صرف راه به جایی نمی برد. اما اگر برخی از شرایط و اسباب لازم در اختیار نبود نباید ناامید گشت، بلکه باید به خداوند امید داشت و با ایمان و اتکای بر خداوند در مسیر راه ‏یابی به اهداف حرکت کرد. بی تردید علی رغم فراهم نبودن اسباب ظاهری کافی، خداوند بندگان مؤمن خود را از حمایت خویش محروم نمی گرداند و آنان را جهت رسیدن به اهداف و مقاصدشان یاری می کند. چنان‏ که در دوران دفاع مقدس با اینکه همه قدرت های استکباری و کشورهای منطقه از رژیم بعث عراق حمایت می کردند و در مقابل، رزمندگان مخلص و سلحشور ما از تجهیزات و امکانات لازم و کافی برخوردار نبودند، اما چون آنان جان برکف برای دفاع از اسلام و انقلابشان به صحنه آمده بودند و قلبشان سرشار از ایمان به خدا بود و امیدوار به حمایت ها و امدادهای الاهی بودند، خداوند پیروزشان کرد.
وقتی دشمنان به کشور اسلامی هجوم می آورند و دین و سرزمین مسلمانان را تهدید می کنند، کسانی که توان جنگیدن با دشمن را دارند، موظف ‏اند که به دفاع از سرزمین و دین خود بپردازند و امکانات و تجهیزات کافی را برای مبارزه با دشمن فراهم آورند. اگر آنان در خانه بنشینند و از خداوند بخواهند که دشمنان را نابود گرداند، مسلماً شکست می ‏خورند و دشمن بر آنان چیره می گردد؛ چون خداوند خود به مسلمانان دستور داده که به جهاد با دشمنان بپردازند. در برخی از آیات قرآن خداوند خطاب به مسلمانان می فرماید: انْفِرُوا خِفَافاً وَ ثِقَالاً وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «سبک بار و گران بار [برای جهاد] بیرون روید و با مال‏ ها و جان های خویش در راه خدا جهاد کنید، که این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
در آیه دیگر، خداوند مؤمنان را به کارزار و سرسختی با کافران فرا می‏ خواند و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‌؛(۱۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید، با کافرانی که به شما نزدیک اند کارزار کنید و باید که در شما درشتی و سختی بیابند، و بدانید که خدای با پرهیزکاران است».
بله اگر رزمنده ای با همه توان با دشمن جنگید و از نفس افتاد و یا در گیر و دار جنگ مهماتش تمام گردید، نباید ناامید گردد و باید به خداوند امید یاری داشته باشد و با دعا و توسل از او بخواهد که یاری اش کند. در این صورت، اگر خداوند مصلحت بداند، علی رغم نبود اسباب و شرایط ظاهری، او را پیروز می‏ گرداند. در طول تاریخ اسلام و از جمله در دوران دفاع مقدس، معجزات فراوانی رخ داده و با اینکه مؤمنان و مسلمانان نیرو و امکانات لازم برای مقابله با دشمن نداشتند، خداوند آنان را بر دشمنانشان پیروز گردانید.
خلاصه سخن آنکه در صورتی انسان می تواند به امر مطلوبی صادقانه امید داشته باشد که اسباب و شرایط آن را بشناسد. مثلاً وقتی به رحمت خدا امید دارد، شرایط و اسباب بهره مندی از رحمت الاهی را بشناسد و بداند که چه بخشی از آن شرایط و اسباب در اختیار اوست و چه بخشی از آنها از عهده او خارج است. از جمله متوجه باشد که دعا خود یکی از اسباب رسیدن به سعادت و رحمت الاهی است. در این بین، کسی امیدش صادق است که از این اسباب و شرایط سود جوید؛ اما اگر کسی از اسباب و شرایط استفاده نکرد و در عین حال امید به رحمت خدا داشت، امیدش کاذب است و خود را فریب داده است و هرگز به مقصود خود نخواهد رسید.
البته انسان باید ایمان و باور خود به خداوند را تقویت کند، چون اگر انسان از ایمانی قوی و مستحکم برخوردار نباشد، در گیر و دار سختی ها و بلاها و در مواجهه با امتحانات دشوار از امیدش به خداوند کاسته می گردد. فراوان اند کسانی که وقتی با مرگ عزیزی و یا بیماری های سخت و طولانی مواجه می گردند، مستأصل و درمانده می شوند و تحمل از کف می دهند. مرحوم آقای شیخ عباس تهرانی رحمه الله که صبح جمعه ها در مدرسه حجتیه درس اخلاق می گفتند در یکی از آن جلسات درباره دشواری تحمل مشکلات و سختی ها گفتند که من تصور می کردم تحمل سختی ها و بلاها را دارم تا اینکه شبی بر اثر زخم معده با درد شدید شکم مواجه گردیدم، تصمیم گرفتم که درد را تحمل کنم؛ اما چیزی نگذشت که درد شدت گرفت و تحملش برایم دشوار گردید و به خداوند توسل جستم. اما درد تسکین نیافت و هرچه می گذشت شدیدتر می گردید تا نیمه شب به دعا و توسل پرداختم و هر دعایی که به نظرم می رسید خواندم، اما درد برطرف نگردید. تا آنکه عرصه بر من تنگ شد و گفتم: «مگر کسی نیست که به فریاد من برسد؟» وقتی این ضعف را در خودم یافتم که نمی توانم در برابر درد شکم ایمانم را حفظ کنم، به یک باره دردم برطرف شد و تسکین یافت و خداوند به وسیله آن درد شکم، مرا متوجه این نکته کرد که انسان آن قدر ضعیف است که نمی تواند در برابر چنین دردی ایمانش را حفظ کند.

پی نوشت ها :

۱٫ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن ‏الکریم، ج۴،ص ۸۴٫
۲٫ محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۳٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫ با توجه به سیاق آیات این سوره، مفسران و مترجمان قرآن خیر را به معنای مال دانسته اند و درنتیجه از این آیه ویژگی منفی مال دوستی را استفاده کرده اند، مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله نیز بعید نمی دانند که مراد از «خیر» تنها«مال» نباشد و به معنای مطلق خیر باشد و آیه شریفه می فرماید که حب خیر فطری هر انسانی است و به این جهت وقتی زینت و مال دنیا را خیر خود پنداشت، قهراً دلش مجذوب آن می شود و این شیفتگی یاد خدا را از دلش می برد و در مقام شکرگزاری او برنمی آید ( علامه طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ص ۷۹۹).
۴٫ نجم(۵۳)؛ ۲۶٫
۵٫ محمد(۴۷)، ۱۵٫
۶٫ زمر(۳۹)، ۷۳٫
۷٫ توبه(۹)، ۷۲٫
۸٫ انعام(۶)، ۱۶۰٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۶۱٫
۱۰٫ هود(۱۱)، ۱۱۹٫
۱۱٫ توبه(۹)، ۴۱٫
۱۲٫ همان، ۱۲۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الراغبین (۱)

از جمله مناجات خمس عشر، «مناجات راغبین» است. «راغبین» از ماده «رغبت» است که به معنای دوست داشتن، مایل بودن، به ‏کار می رود. اغلب تعابیری که امام سجاد علیه السلام در این مناجات به کار برده اند، برای ایجاد توازن بین خوف و رجا در انسان می باشد:
در طلیعه آن مناجات حضرت می فرمایند:
اِلهی، اِن کانَ قَلَّ زادی فِی المَسیرِ اِلَیک، فَلَقَد حَسُنَ ظَنّی بِالتَّوَکلِ عَلَیک، وَ اِن کانَ جُرمی قَد اَخافَنی مِن عُقُوبَتِک، فَاِنَّ رَجائی قَد اَشعَرَنی بِالأَمنِ مِن نَقِمَتِک، وَ اِن کانَ ذَنبی قَد عَرَضَنی لِعقابِک فَقَد آذَنَنی حُسنُ ثِقَتی بِثوابِک، وَ اِن اَنا مَتنِی الغَفلَهُ عَنِ الاستِعدادِ لِلِقائِک، فَقَد نَبَّهتَنِی المَعرِفَهُ بِکَرمِک، وَ آلائِک، وَ اِن اَوحَشَ ما بَینی وَ بَینَک فَرطُ العِصیانِ وَ الطُّغیانِ، فَقَد آنَسَنی بُشرَی الغُفرانِ وَ الرِّضوانِ؛ «خدایا، اگر زاد و توشه ام در سفر به سوی تو اندک است همانا حسن ظن به اعتماد و توکل بر تو دارم؛ اگر جرم و گناهم مرا از عقوبت و کیفرت به هراس افکنده، همانا امیدم به لطف و کرمت نوید ایمنی از انتقامت را به من بخشیده است؛ اگر گناهم مرا در معرض کیفرت درآورده است، وثوق و اطمینانم به پاداشت نوید می دهد؛ و اگر غفلت مرا از مهیای لقای تو گشتن به خواب افکنده، معرفتم به کرم و نعمت هایت آگاه و هوشیارم ساخته است؛ و اگر زیاده روی در عصیان و سرکشی مرا به وحشت افکنده، بشارت به غفران و خوشنودی ات موجب آرامش خاطرم گشته است».

مؤمن و اندیشه آخرت و توشه آن

در هر یک از بندهای فراز مزبور حضرت با بیان آنچه موجب خوف از کیفر و آنچه باعث امید انسان به خداوند می گردد، به نوعی بین حالت خوف و رجا تعادل و توازن برقرار می کنند. در بند اول به راه طولانی سفر آخرت و نداشتن زاد و توشه کافی اشاره دارند که باعث نگرانی انسان می گردد. اما از سوی دیگر، می‏ فرمایند که توکل و اعتماد به رحمت بی نهایت خدا به انسان امید می بخشد و باعث التیام خاطر او می گردد. یکی از توصیه های رایج در فرهنگ دینی ما که دارای کاربرد فراوانی است فراهم ساختن زاد و توشه برای آخرت می باشد. اما این توصیه و تعبیر رایج چون بسیاری از تعابیر و مفاهیم رایج در فرهنگ دینی ما واقعیت و ارزش واقعی خود را از دست داده است و به مثابه شعاری درآمده که کمتر به عمق و محتوای آن توجه می شود. ما در مکالمات روزمره تعابیر دینی فراوانی به کار می بریم که توجهی به معنای آنها نداریم. به عنوان نمونه، فراوان در سخنان خود به عنوان تبرک جمله «ان شاء الله» را به کار می بریم، اما توجه نداریم که آن جمله به معنای تعلیق و متوقف دانستن امور بر مشیت الاهی است و بدین معناست که ما باید کارها را به مشیت و اراده الاهی واگذار کنیم و در مقابل مشیت الاهی، مشیت و اراده خودمان را ناچیز بدانیم. در قرآن کریم خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
وَ لاَ تَقُولَنَّ لِشَیْ‌ءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً * إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذَا رَشَداً؛(۱) « و درباره هیچ چیز مگوی که من فردا آن [کار ]را خواهم کرد، مگر آنکه [گویی اگر ]خدای خواهد؛ و چون فراموش کنی [که بگویی: اگر خدای خواهد ]پروردگارت را یاد کن [یعنی وقتی به یاد آوری، کلمه ان شاء الله را بر زبان آر ] و بگو: امید است که پروردگارم مرا به راه صوابی که نزدیک‏ تر از این باشد راه نماید».
همچنین ما وقتی از یکدیگر جدا می شویم، به عنوان رسم و ادب، کلمه «خداحافظ» را بر زبان جاری می کنیم و توجهی به مفهوم و محتوای آن نداریم. حتی برخی از مارکسیست ها که اعتقادی به خدا نداشتند، هنگام جدا شدن از دیگری، «خداحافظ» می گفتند. ما همان ‏طور که به مفاهیم بسیاری از تعابیر رایج دینی توجهی داریم، به مخلوقات و امور تکوینی که نظام و حکمت های الاهی در آنها نهفته اند و پیوسته ما آنها را از نظر می گذرانیم توجه نداریم و از آثار عظمت و حکمت الاهی نهفته در آنها غافلیم. از این‏ روی، خداوند از مردم گله می کند که به هنگام مواجهه با آیات الاهی از آنها غافل اند: وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ‌ ؛(۲) «و هر آینه بسیاری از مردم از نشانه های ما غافل اند».
برخلاف تصور عمومی که بر اساس آن سفر آخرت از هنگام مرگ آغاز می شود و مبتنی بر آن زاد و توشه اخروی برای پس از مرگ تهیه می گردد، واقعیت این است که سفر آخرت در دنیا و از هنگام بلوغ که تکالیف و وظایف الاهی بر عهده انسان قرار می گیرند، آغاز می شود و ما تا در دنیا به سر می بریم باید به تهیه زاد و توشه ای بپردازیم که هم در دنیا به کار ما بیاید و هم برای سرای آخرت که امکان فراهم ساختن زاد و توشه فراهم نیست، به کار ما آید و باعث آرامش و آسایش ابدی ما گردد. انسان در مواجه با این سفر ابدی، به مانند کسی است که در دنیا قصد سفر دارد و سفر او از هنگام خارج شدن از منزل آغاز می گردد و او تا وقتی در شهر و حومه شهر است می تواند لوازم و توشه کافی برای سفر بردارد و پس از آنکه وارد بیابان خشک بی کران و خالی از کشت و زرع شد، نمی تواند برای خود توشه ای فراهم کند و در صورتی که از قبل برای خود توشه و آب و غذا فراهم آورده باشد، می تواند در آن بیابان از آن استفاده کند و زنده بماند.
اشتباه دیگری که نوع مردم مرتکب می شوند این است که خیال می کنند توشه آخرت تنها نماز و روزه است و توجه ندارند که همه کارهایی که انسان برای خدا و به قصد انجام وظیفه انجام می دهد توشه آخرت به حساب می آیند. روشن گردید که سفر آخرت ما از دنیا آغاز می گردد و انسان در طول زندگی در حال حرکت و سفر است و چه بخواهد و چه نخواهد با گذشت هر لحظه از عمرش گامی در سفر برمی دارد و بخشی از مسیر را طی می کند و پیوسته فاصله او با مقصد کمتر می گردد و در این مسیر محل توقف و منزلگاهی برای او وجود ندارد. پس او نباید دنیا را وطن و قرارگاه خود بداند، بلکه باید باور کند که دنیا محل گذر و بخشی از مسافت و سفر ابدی او و فرصت فراهم ساختن توشه برای زندگی ابدی است. امیرمؤمنان علیه السلام در بسیاری از کلمات نورانی خود این حقیقت را به ما گوشزد می کنند و ما را متوجه سفر و منزلگاه ابدی آخرت می کنند که ما از اکنون باید در اندیشه آن باشیم و توشه کافی را برای آن فراهم آوریم. آن حضرت در این‏ باره می فرمایند:
۱. اَیُّها النَّاسُ إنَّما الدُّنیا دارُ مَجازٍ وَ الآخِرَهُ دارُ قَرارٍ، فَخُذُوا مِن مَمَرِّکم لِمَقَرِّکم؛(۳) «ای مردم، همانا دنیا خانه گذشتن و رفتن و آخرت سرای زیستن و ماندن است، پس از این گذرگاه برای زیستگاه خویش توشه برگیرید.»
۲.وَ أُحَذِّرکُم الدُّنیا فَإنَّهَا مَنزِلُ قُلعَهٍ وَ لَیسَت بِدارِ نُجعَه. قَد تَزَیَّنَت بِغرورِهَا و غرَّت بِزینَتِها؛(۴) «شما را از دنیا پرهیز می دهم که منزلگاهی است ناپایدار، نه خانه ماندن و نه جایگاه قرار. خود را آراسته و به آرایش خویش شیفته و دیگران را به زینت خود فریفته است».
در برخی از روایات، دنیا بسان پلی برای آخرت معرفی شده که باید از آن گذشت و نباید بدان دل بست و بدان قرار گرفت:
عن ابی حمزه الثُّمالِیِّ عَن عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ عَلیه السَّلام أنَّهُ قَالَ یَوماً لاَصحابِهِ : إخوَانِی، اُوصیِکم بِدارِ الآخِرَهِ، وَلا أُوصِیکم بِدارِ الدُّنیا فَإنَّکم عَلَیهَا حَریصُونَ وَ بِهَا مُتَمَسِّکونَ. أما بَلَغَکُم ما قَالَ عِیسَی ابنُ مَریَم عَلیهِ السَّلام لِلحَوارِیّن؟ قالَ لَهُم الدُّنیا قَنطَرَهٌ فَاعبُروهَا وَ لا تَعمُروهَا. وَ قالَ أیُّکم یَبنِی عَلَی مَوجِ البَحرِ دَاراً؟ تِلکُم الدَّارُ الدُّنیا فَلا تَتَّخِذُوها قَراراً؛(۵) «ابوحمزه ثمالی روایت کرده: روزی امام زین العابدین علیه السلام به یاران خود فرمود: «برادران من، شما را به خانه آخرت سفارش می کنم، نه به خانه دنیا، چرا که خود بر دنیا حریص هستید و بدان چنگ آویخته اید. مگر فرمایش عیسی علیه السلام به حواریون به گوش شما نرسیده که به آنان فرمود: دنیا به منزله پل است، پس از آن عبور کنید و به آبادانی آن سرگرم مشوید، و نیز فرمود: کدام ‏یک از شما بر روی موج دریا خانه می ‏سازد؟ خانه دنیا نیز چنین است، آن را قرارگاه خود قرار ندهید».

مراحل حیات انسان

انسان در طی زندگی دنیوی و اخروی خویش مراحلی را پشت سر می گذارد. مرحله اول مربوط به قبل از تولد است که جنین در شکم مادر رشد می کند و پس از آنکه روح در او دمیده شد و قوا و اندام آن کامل گردید، به دنیا می آید و مرحله دوم زندگی او یعنی دوران طفولیت آغاز می گردد. گذشته از دوران جنینی که هیچ رفتار اختیاری از جنین سر نمی‏زند، در دوران کودکی و قبل از رسیدن به سن تکلیف چون هنوز قدرت تمییز و تشخیص در انسان به وجود نیامده و رفتار او کاملاً آگاهانه و مسئولانه نیست، تکلیفی متوجه او نمی گردد و به همین جهت در روز قیامت رفتار و کارهایی که در دوران کودکی انجام پذیرفته مورد محاسبه قرار نمی گیرد و عقاب و کیفری بر آنها مترتب نمی شود.
مرحله سوم از هنگام بلوغ و رسیدن به سن تکلیف تا پایان عمر را شامل می‏ گردد. در این مرحله از عمر، انسان در برابر رفتار خود مسئول است و تکالیف و وظایفی از سوی خداوند متوجه او گردیده است و در برابر اطاعت از خدا و عمل به تکالیف الهی پاداش و ثواب به او داده می شود و اگر با تکالیف الاهی مخالفت کرد، کیفر و عذاب می بیند. مرحله چهارم عالم برزخ، یعنی از هنگام مرگ تا قیامت را شامل می شود. در این مرحله انسان از آثار و نتایج رفتاری که در دنیا داشته است بهره‏ مند می گردد و کار و رفتار جدیدی از انسان سر نمی‏زند، چون با مرگ پرونده اعمال و رفتار انسان بسته می شود. البته بر اساس برخی از روایات، برخی از رفتار با ارزش انسان پس از مرگ نیز کماکان تداوم می یابد و پیوسته از ناحیه آنها ثواب و پاداش جدیدی در پرونده اعمال انسان ثبت می گردد. در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
إذَا مَاتَ ابنُ آدَمَ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلاَّ عَن ثَلاثٍ: وَلدٌ صالِحٌ یَدعُو لَهُ، وَ عِلمٌ یُنتَفَعُ بِهِ، وَ صَدقَهٌ جارِیهٌ؛(۶) «وقتی فرزند آدم مُرد عملش منقطع می گردد و به پایان می رسد، مگر از سه ناحیه: فرزند صالحی که تربیت کرده و به او دعا می کند و آثار علمی که از خود باقی نهاده و دیگران از آن بهره ‏مند می گردند و صدقه و کار خیر ماندگاری که انجام داده است».
مرحله پنجم حیات انسان در آخرت رقم می‏ خورد که پس از عالم برزخ و ظهور قیامت کبری آغاز می گردد و آن حیات اخروی ابدی است و پایانی ندارد. در آن عالم نتایج اعمال انسان در دنیا ظاهر می گردد و انسان هر توشه ای که در دنیا فراهم ساخته در سرای آخرت از آن استفاده می کند و امکان انجام عمل جدید و تدارک رفتار زشت وجود ندارد: وَ إنَّ الیَومَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ، وَغَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلَ،(۷) «همانا امروز روز کار است و روز حساب نیست و فردا روز حساب است و کس را مجال کار نیست».
کسی که از فرصت عمر استفاده صحیح نبرد و توشه کافی برای سرای آخرت نیندوخت و از خدا غافل گشت و خود را اسیر شیطان و هوای نفس گرداند و غرق در لذت ‏جویی و کام‏ جویی از دنیا گردید و از اطاعت خدا و انجام اعمال صالح که به کار آخرت او می آید خودداری کرد، پس از مرگ که پرده از برابر چشمانش کنار می رود و حقایق در برابرش آشکار می گردند، درمی یابد که عمر خویش را تباه ساخته و حاصلی جز وزر و وبال و عذاب برای خویش نیندوخته است، و آرزو می کند که دوباره به دنیا برگردد و به ترک اعمال زشت خود و انجام اعمال صالح بپردازد. اما این آرزو بیهوده است و راه برگشتی برای او وجود ندارد و او باید برای همیشه جهنم را منزلگاه خویش سازد و کیفر اعمال‏ زشت خود را تحمل کند:
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ‌* لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ‌؛(۸) « تا آن گاه که مرگ یکی از آنها فرا رسد، گوید: پروردگارا، مرا باز گردانید، تا شاید به تدارک گذشته عملی صالح به جای آرم، به او خطاب شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه[ مرا بازگردان] را از حسرت می گوید، و فرارویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند».
حتی در قیامت کسانی از شفاعت بهره ‏مند می گردند که در دنیا با ایمان به خدا و پذیرش ولایت اهل بیت علیه ‏ السلام و انجام کارهای شایسته خود را لایق برخورداری از شفاعت ساخته باشند. پس شفاعت نیز نتیجه ایمان و کارهای خیر انسان در دنیاست و زمینه آن در آخرت فراهم نمی گردد و هر کس باید در دنیا لیاقت و ظرفیت برخورداری از آن را فراهم آورده باشد. بنابراین، کافران نه مورد شفاعت قرار می گیرند و نه شفاعت کسی سودی به حالشان می بخشد: فَمَا تَنفَعُهُم شَفاعَهُ الشَّافِعینَ؛ (۹) «و شفاعت شفاعت گران آنها را سود نبخشد».

ضرورت استفاده از عمر برای سرای جاودانه آخرت

هیچ اندیشیده ایم که عمر ما در دنیا در برابر زندگی ابدی اخروی ما بسیار ناچیز است و ما اگر صد سال عمر کنیم و حتی اگر هزار سال در دنیا به سر بریم، این عمر در برابر عمر ابدی ما در آخرت، از یک چشم برهم زدن در عمر صد ساله نیز کمتر است. عمر ما در دنیا هرچند طولانی گردد باز محدود است و در برابر عمر نامحدود اخروی چیزی به شمار نمی آید. با این وصف، آیا سزاوار است که انسان در دنیا همه همت و تلاش خود را صرف استفاده از دنیا و لذت های آن کند و به امور اخروی خود نپردازد؟
ما باید باور کنیم که آخرت منزلگاه ابدی ماست و برای آن اصالت قائل شویم و دنیا را تابعی برای آخرت و مقدمه وصول به آن بدانیم و استفاده ما از دنیا برای تداوم حیات و در حدی باشد که توان و قدرت لازم برای عمل به وظایف و پیمودن مسیر آخرت را پیدا کنیم و توشه اصلی خود را برای زندگی ابدی خود ذخیره سازیم. نباید به مرحله کوتاه دنیا دل سپریم و همه توان خود را صرف آخرت کنیم و به بهره برداری های دنیوی خویش نیز رنگ الاهی ببخشیم و در اندیشه روزی باشیم که حتی عزیزترین کسان ما از ما می گریزند و ما را فراموش می‏ کنند و تنها اعمال صالحی که در دنیا انجام داده ایم به کار ما می آیند و باعث نجات ما از قهر الاهی می گردند: یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ‌ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ‌ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ‌؛(۱۰) «روزی که آدمی از برادرش، و از مادرش و پدرش، و از همسرش و پسرانش می گریزد».
عظمت روز قیامت و هول و هراس آن تا حدی است که برادری که در دنیا حاضر بود جانش را فدای او کند و فرزندانی که به آنان عشق می ‏ورزید و آسایش و راحتی خود را خرج آنها کرده برای تربیت و ترقی آنان زحمت فراوانی متحمل می شد، و حتی پدر و مادری که بیش از هر کسی به انسان توجه و محبت دارند، انسان را فراموش می کنند و هر کس سر در گریبان خود دارد و در اندیشه حساب الاهی و فرجامی است که خداوند برای او رقم خواهد زد.
اگر نیک بیندیشیم که ما در سفری طولانی گام می نهیم و مقصد ما سرایی ابدی است که هم نعمت ها و هم عذاب‏ های آن ابدی است و مقاماتی در آن سرا برای بهشتیان و صالحان معین گردیده که درک مراتب و فواصل آنها از ما ساخته نیست. حتی ما نمی توانیم تفاوت بین مقام سلمان و مقام ابوذر را درک کنیم، چه رسد که فاصله بین مقام رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیه السلام با مقام اصحاب و یارانشان را فهم و درک کنیم.
عظمت و فراخنای مقامات بهشتی تا به حدی است که ما اگر چندین برابر عمر می ‏کردیم و حتی اگر خداوند عمر حضرت نوح علیه السلام را به ما می داد و ما سراسر آن را صرف آخرت می کردیم، همه زحمات و تلاش ما در افق نازل‏ ترین درجات و مقامات بهشتی قرار نمی گرفت، چون اساساً زندگی دنیا با زندگی آخرت قابل مقایسه نیست. آن‏ گاه تصور کنیم کسانی که چشم به عالی ترین مقامات بهشت دارند و درصدد آن هستند که با اعمال و رفتار خود در دنیا، شایستگی دست ‏یابی به آن مقام را پیدا کنند چه حالی باید داشته باشند و تا چه حد باید افکارشان متمرکز و خالص برای خدا گردد؟ ما با این افکار مغشوش و پریشان که حتی در حال مناجات و دعا هم نمی توانیم فکرمان را از غیرخدا منصرف و تنها متوجه خدا گردانیم شایستگی برخورداری از نازل ‏ترین مقامات بهشتی را نداریم، چه رسد به عالی ترین و والاترین مقامات بهشتی که ویژه اولیای خاص خدا نظیر امیرمؤمنان علیه السلام است که همه افکار، حرکات و رفتارشان برای خداست و توجهاتشان در عالی ترین سطح متمرکز و خالص برای خداست و با وجود معرفت متعالی آنان به مقام پروردگار، ممکن نیست هیچ چیز خللی در توجه آنان به خدا ایجاد کند.

شکوه عبودیت و بندگی امیرمؤمنان علیه السلام به درگاه حق

پس از صلح امام حسن علیه السلام با معاویه که حکومت یک پارچه در اختیار معاویه و بنی امیه قرار گرفت، شیعیان مجبور بودند برای امور قضایی و مشکلاتی که دستگاه حکومت و کارگزاران معاویه برای آنان فراهم می آوردند به دربار معاویه مراجعه کنند. معاویه نیز از فرصت استفاده می کرد و در مجالس رسمی و در حضور اشراف و بزرگان به تحقیر شیعیان می‏ پرداخت و به پیروان علی علیه السلام می گفت که پس از سال‏ ها جنگیدن در رکاب علی علیه السلام چه به دست آوردید؟ اکنون بنگرید که حکومت و قدرت در دست ماست و شما ناچارید به ما مراجعه کنید و از ما بخواهید که به مشکلاتتان رسیدگی کنیم. در این مجالس گاهی معاویه از پیروان علی علیه السلام می‏ خواست که درباره حضرت سخن گویند تا بدین‏ وسیله داغ آنها را تازه کند و به نوعی آنان را تحقیر نماید. از جمله روزی ضراربن ضمره لیثی برای شکایت از کارگزاران معاویه نزد او رفت. معاویه از او خواست که علی علیه السلام را برای او توصیف کند. ضرار گفت: آن حضرت دارای شکوه و جلال بسیار و بس نیرومند بود. سخن حق می‏ گفت و بر اساس عدالت حکومت می کرد. علم از دل او می‏ جوشید و حکمت از زبانش سرازیر می گشت. از دنیا و شکوه آن وحشت داشت و با شب و تنهایی مأنوس بود. به خدا قسم او بسیار پند می گرفت و فراوان می اندیشید. دستانش را بر هم می نهاد و با خود سخن می گفت و به مناجات با پروردگار خود می ‏پرداخت. از لباس، زبر و خشن و از طعام، نان خشک و بدون خورشت را برمی گزید. به خدا قسم او در بین جمع چون یکی از ما بود و چون از او سوال می کردیم با آغوش باز نزد ما می آمد، اما هنگامی که نزد او بودیم از شدت هیبت او نمی توانستیم با او سخن گوییم و به جهت شکوه و عظمتش چشم بدو نمی دوختیم. وقتی تبسم می‏کرد، دندان‏ هایش چون ردیف منظم لؤلؤ ظاهر می گشت. اهل دیانت را نزد خود بار می داد و عزیز می داشت و به مساکین و فقرا محبت می ورزید و توانمند بدو طمع نداشت و ناتوان از عدالت او مأیوس نمی گشت. به خدا قسم، من خود شاهد بودم و با چشم ‏هایم او را در موقعیت هایی دیدم که پرده سیاه شب همه‏ جا گسترده بود و او در محراب عبادت ایستاده بود، در حالی که محاسن خویش به دست گرفته مانند مارگزیده به خود می ‏پیچید و اندوه گینانه می گریست و می‏ گفت:
یَا دُنیا! یَا دُنیا! إلَیک عَنِّی أ بِی تَعَرَّضتِ أَم إِلَیَّ تَشَوَّقتِ لا حَانَ حِینُک هَیهَاتَ! هَیهاتَ! غُرِّی غَیرِی، لا حاجَهَ لِی فِیک، قَد طَلَّقتُک ثَلاثاً لا رَجعَهَ فیهَا فَعَیشُک قَصیرٌ و خَطَرُک یَسیرٌ و أَمَلُک حَقیرٌ. آه مِن قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ المَورِدِ؛ «ای دنیا، ای دنیا، آیا می ‏خواهی مرا به خود مشغول داری، یا شیفته من شده ای؟ هرگز مباد آن روز، من به تو نیازی ندارم و تو را سه طلاقه کردم تا بازگشتی نباشد. زندگانیت کوتاه است و آرزویت ناچیز. آه، آه از کمی توشه و دوری سفر و وحشت راه و سختی منزل».
در این هنگام اشک معاویه جاری و بر ریشش سرازیر شد و با آستین اشک چشم خود را پاک کرد، و اهل مجلس همگی به شدت گریستند. سپس معاویه گفت: به خدا قسم، علی علیه السلام چنان بود که توصیف کردی. ای ضرار، چگونه بر فقدان او صبر می کنی؟ ضرار گفت: بسان کسی صبر می کنم که فرزندش را بر روی سینه اش سر بریده اند و او نمی تواند ناله از دل خارج کند و حرارت قلب خویش را تسکین بخشد. سپس با چشم گریان از مجلس معاویه خارج شد.(۱۱)
آری! امیرمؤمنان علیه السلام که رشادت ها و جان فشانی های او باعث حفظ و پایداری اسلام گردید. کسی که از نوجوانی و سیزده سالگی به اسلام گروید و تا پایان عمر در راه اسلام و توحید ثابت‏ قدم ماند. کسی که ضربت شمشیر او که بر فرق عمرو بن عبدود فرود آمد از عبادت جن و انس برتر بود. کسی که پیوسته به عبادت خدا مشغول بود و حتی هنگامی که کار می کرد و به کشاورزی و کار در مزرعه می‏ پرداخت ذکر خدا بر لب داشت و هر شبانه روز هزار رکعت نماز به جای می آورد. کسی که در خدمت به مردم و دستگیری از فقرا و نیازمندان سرآمد مردمان بود و باغستان ها و نخلستان های فراوانی احداث کرد و با دست خود حدود سی و شش چاه حفر کرد و همه را وقف مردم کرد و بالاخره کسی که عمرش در راه خدا صرف گردید و لحظه ای از یاد خدا غافل نگشت، توشه خود را اندک می شمارد و چنین می نماید که چیزی برای عرضه به پیشگاه خدا در اختیار ندارد. امام سجاد علیه السلام نیز که خلف صالح آن امام عزیز است، توشه خود را اندک می شمارد و با توکل به خدا چشم به لطف و عنایت بی کران معبود دوخته است و امید به لطف بی کران خداوند را امان از عذاب و قهر الاهی می شمرد.

پی نوشت ها :

۱٫ کهف(۱۸)، ۲۳-۲۴٫
۲٫ یونس(۱۰)، ۹۲٫
۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳٫
۴٫ همان، خطبه ۱۱۳٫
۵٫ شیخ مفید، امالی، ترجمه حسین استاد ولی، ص ۵۵٫
۶٫ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، باب ۱۵، ص ۲۳۰، ح۶٫
۷٫ نهج البلاغه، خ ۴۲٫
۸٫ مؤمنون(۲۳)، ۹۹، ۱۰۰٫
۹٫ مدثر(۷۴)، ۴۸٫
۱۰٫ عبس(۸۰)، ۳۴-۳۶٫
۱۱٫ دیلمی، ارشاد القلوب، ص ۱۹۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول