مناجات خائفین

نوشته‌ها

شرح مناجات الخائفین (۳)

توجه به رحمت و مغفرت الاهی؛ تسکین ‏بخش دل مؤمن

توجه به گناهان، خوف و ترس از عذاب الاهی را در انسان برمی انگیزاند، اما از آن‏ روی که امکان جبران رفتار ناپسند و زشت فراهم است و انسان می ‏تواند با توکل بر خداوند و توفیق او و با امید به رحمت بی کران الاهی، به تدارک رفتار ناپسند و ناشایست خود بپردازد و از حرکت و گام نهادن در مسیر شیطان باز ایستد و دام‏ های وسوسه های شیطانی را بگسلد و در مسیر تعالی و کمال قرار گیرد و راه هدایت الاهی را بپیماید، در دعاها و مناجات های پیشوایان معصوم ما در کنار اظهار خوف و پشیمانی، امید به رحمت و بخشش بی نهایت الاهی به صورت برجسته مطرح گردیده است. در این راستا، امام سجاد علیه السلام در طلیعه مناجات خائفین به گونه ای سخن می گویند که حس ترحم مخاطب و شنونده برانگیخته می شود، اما از آن روی که در خداوند تغییر حالات متصور نیست، این گونه سخن گفتن در واقع، باعث دریافت فزون تر رحمت الاهی می گردد.
حضرت در فراز اول مناجات خائفین می فرمایند:
اِلهی اَتَراک بَعدَ الأیمانِ بِک تُعَذِّبنی، اَم بَعدَ حُبّی اِیِّاک تُبَعِّدُنی، اَم مَعَ رَجآئی لِرَحمَتِک وَصَفحِک تَحرِمُنی، اَم مَعَ استِجارَتی بَعَفوِک تُسلِمُنی، حاشا لِوَجهِک الکریمِ اَن تُخَیِّبنی؛ «خدایا، آیا باور کردنی است که مرا پس از آنکه به تو ایمان آورده ام عذاب می کنی؟ یا مرا پس از آنکه تو را دوست داشته‏ام، از خویش دور می ‏سازی؟ یا با آنکه به رحمت و بخشایشت امید دارم، محرومم می ‏سازی؟ یا با آنکه به عفو تو پناه آورده ام، مرا تسلیم عذاب و عقاب می کنی؟ حاشا از ذات بزرگوار و کریم تو که ناامیدم گردانی».
این فراز حاکی از آن است که ترس از عذاب الاهی شدیداً گوینده را متأثر و نگران ساخته و وی درصدد متعادل ساختن ترس خود از عذاب الاهی است. چه اینکه اگر ترس کاملاً بر دل انسان غالب شود و به افراط گراید، باعث یأس از رحمت خدا می شود، پس بایسته است که چون حالات دیگر، انسان حالت ترس را در خود متعادل و کنترل سازد و در کنار ترس از خدا و عذاب او، به رحمت و مغفرت الاهی نیز نظر داشته باشد که در این صورت ترس از خدا همراه با امید به رحمت او، باعث تحرک، پویایی، تصحیح رفتار و گام نهادن در مسیر تعالی و خودسازی می گردد. این شیوه مناجات با خدا و اظهار ترس از عذاب الاهی در کنار چشمداشت به رحمت و مغفرت الاهی در سایر دعاها و مناجات ها نیز مشاهده می شود؛ به عنوان نمونه امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، بهره مندی از مهر و رحمت الاهی در مقام مناجات با او را مایه تسکین دل از خوف خدا می ‏داند و می فرماید: یا مَولایَ بِذِکرِک عاشَ قَلبی، وَ بِمُناجاتِک بَرَّدتُ اَلَم الخَوفِ عَنّی؛(۱) «مولای من، با یاد تو دلم ‏حیات و طراوت ‏یافته و با مناجات تو درد ترس [از عذاب و فراق تو] را تسکین و کاهش دادم».
وقتی ترس در وجود انسان شعله ور می گردد، انسان فطرتاً می کوشد که آن را تسکین بخشد و درنتیجه، سراغ کسی می‏ رود که آن ترس را در درون او ایجاد کرده و می کوشد که با سخنان خود او را بر سر مهر آورد. فرض کنید فرزندی نسبت به پدر خود و یا دوستی نسبت به دوست خود خیانت و یا کوتاهی کرده باشد، وی در مقام عذرخواهی ضمن اعتراف به کوتاهی و تقصیر خود می کوشد با ذکر خوبی ‏هایی که در حق پدر و یا دوستش روا داشته، دل او را به دست آورد و از کدورت و ناراحتی او نسبت به خویش بکاهد. همچنین بنده گنهکار که عذاب و کیفر الاهی را فرا روی خود می ‏بیند، با زبان استرحام و با ذکر کارهای ارزشمند و خداپسندانه خود می کوشد توجه خداوند را به خویش جلب کند و زمینه بهره‏مندی خود از رحمت و مهر الاهی را فراهم آورد. بی ‏تردید با ارزش‏ترین و گران قدرترین ویژگی و رفتار انسان ایمان به خداست که در آیات و روایات فراوان از آن ستایش شده و مؤمن برخوردار از آن را از چنان عظمت و منزلتی برخوردار می‏ سازد که امام صادق علیه السلام می فرمایند: المُؤمِنُ اَعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبَه؛(۲) «حرمت و ارزش مؤمن فراتر از کعبه است».
آن گاه امام علیه السلام با توجه به ارزشی که سرمایه ایمان در پیشگاه خداوند دارد، در مقام مناجات با معبود خود متذکر ایمان خویش که شریف ‏ترین و عزیزترین خصلت و رفتار مؤمن در پیشگاه خداوند به شمار می آید می گردد و می فرماید چگونه کسی را که‏ به‏ تو ایمان ‏آورده ‏عذاب می کنی؟
یکی از ثمرات ایمان و معرفت به خداوند محبت است و کسی که به ساحت ربوبی معرفت داشت و سراسر وجود خود را تحت مالکیت او یافت و بر این باور بود که همه نعمت های مادی و معنوی مواهب الاهی است، سعی می کند با همه وجود به معبود و مالک هستی عشق ورزد و درنتیجه به خواست محبوب و معشوق خود عمل کند، تا از این طریق محبت و توجه معبود را به خود جلب کند. چه اینکه دوری و بُعد از ساحت قرب معبود، بلای عظیمی است که عارفان و محبان حق را به وحشت افکنده است، بلایی که برای کسی که لذت قرب به حق و محبت او را چشیده از عذاب الاهی و حتی حرمان از بهشت شدیدتر است. از این ‏روی حضرت با توجه به آنکه از تلخی و شکنجه بعد از محبوب خبر دارد می فرماید که خدایا، چگونه کسی را که به تو محبت دارد از خود دور می کنی. خدایا، چگونه مرا که به رحمت و گذشت تو امید بسته ام، محرومم می کنی. از مکارم اخلاق این است که وقتی کسی به دیگری امیدوار گشته، هرچند او لیاقت و استحقاق یاری و مساعدت نداشته باشد، ناامیدش نگرداند. حال چگونه ممکن است خداوند که منبع کرم و بزرگواری است کسانی را که به رحمت و مغفرت او چشم دوخته اند و امید آن دارند که از آنها درگذرد، ناامید سازد، هرچند آنان لیاقت بهره مندی از رحمت الاهی را نداشته باشند.
هرکس با خطر مواجه می گردد و حیوان درنده و یا دشمن او را تهدید می کند، به دنبال پناه گاهی می گردد که او را از خطر بره اند و در پناه آن آرامش و آسایش یابد. شکی نیست که بدترین دشمن انسان که آخرت و عاقبت انسان را خراب می ‏سازد گناهان و شیطان می ‏باشد و برای رهایی از شر این دشمن خطرناک انسان باید به خداوند و دریای عفو او پناه آورد. خداوندی که کریم و بزرگوار است و حتی اگر دشمنش به او پناه آورد و با احساس پشیمانی از او بخواهد که از او درگذرد و از شر شیطان و گناهان و جهنم نجاتش دهد، به او پناه می‏ دهد و مشمول عفو خود می ‏سازد، چگونه ممکن است به دوست خود پناه ندهد و او را از شر خطاها، گناهان و شیطانی که با وسوسه های خود او را از حق باز می ‏دارد حفظ نکند؟

نگرانی اولیای خدا از فرجام و عاقبت خویش

در ادامه مناجات، حضرت حالت و احساس کسی را می نمایاند که در کمال درماندگی و شرمندگی در درگاه خداوند قرار گرفته و نمی ‏داند که عاقبت او به خیر و سعادت می انجامد و یا به شقاوت، بدبختی و حرمان از رحمت الاهی مبتلا می گردد، نظیر مجرمی که برای محاکمه فرا خوانده شده و نمی ‏داند که آیا حکم اعدام او را صادر خواهند کرد و یا حکم آزادی اش را، حضرت می فرمایند:
لَیتَ شِعری، اَلِلشَّقآءِ وَلَدَتنی اُمّی اَم لِلعَنآءِ رَبَّتنی، فَلَیتَها لَم تَلِدنی وَ لَم تُرَبِّنی، وَلَیتَنی عَلِمتُ اَمِن اَهلِ السَّعادَه جَعَلتَنی، وَ بِقُربِک وَ جَوارِک خَصَصتَنی، فَتَقَرَّ بِذلِک عَینی، وَ تَطمَئنَّ لَهُ نَفسی؛ «ای کاش می ‏دانستم که مادرم مرا برای بدبختی زایید یا برای ذلت و رنج تربیتم کرد؟ پس [در این صورت] ای کاش او مرا نمی‏ زایید و پرورشم نمی ‏داد. و ای کاش می ‏دانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشته ای و برای مقام قرب و جوار رحمتت مخصوص گردانیده ای تا چشمم روشن و قلبم آرام و مطمئن گردد».
«شقاء» به معنای بدبختی و حرمان از چیزی است که سبب کمال و لذت است و «عناء» به معنای پستی و زبونی می ‏باشد. جمله «لیت شعری» در مقام حیرت و سرگردانی از پیش ‏آمدی نامعلوم به کار می ‏رود و حاکی از آن است که بنده خود را در خوف و رجا می ‏بیند و در عین حال نگران عاقبت و فرجامی است که اطلاعی از آن ندارد. حضرت در بیان خود، بیش از هرچیز از عاقبت و فرجام خویش اظهار نگرانی می کند. این از آن ‏روست که بر دل متقین و عاشقان خدا، بیش از هرچیز ترس از بدعاقبتی و شقاوت سایه افکنده و این ترس دل آنان را پریشان و مضطرب می گرداند و همیشه در این اندیشه اند که آیا در علم ازلی حق در زمره سعادت ‏پیشگان اند یا در زمره شقاوتمندان. گرچه در ظاهر همه انسان‏ ها طالب سعادت اند و سعادت ‏طلبی امری بدیهی است، اما از یک‏ سو مکاتب فکری برداشت‏ های مختلفی درباره سعادت و ضد آن، یعنی شقاوت دارند و بر این اساس، هرکس به تناسب بینش و جهان ‏بینی خاص خود به دنبال سعادت و گریزان از شقاوت است. از سوی دیگر، بر فرض تشخیص درست سعادت و شقاوت، چون انسان موجودی مختار است، گاهی بر اثر حسن انتخاب راه هدایت را می‏ پوید و به سعادت می ‏رسد و گاهی بر اثر سوء انتخاب، راه ضلالت و گمراهی را پیش می‏ گیرد. از این ‏روی کسانی که اهل بصیرت اند همواره از شقاوت و بدبختی خایف و ترسان اند و با دعا و تضرع از خداوند می‏ خواهند که آنان را از شقاوت دور دارد و برای دست‏ یابی به سعادت ابدی راهنمایی و دلالت فرماید. مؤمن طالب سعادت پیوسته خود را بین خوف و رجا می‏ بیند و به نوعی این دو صفت زمینه و بستر نیل به سعادت را برای او هموار می ‏سازند. عارف بزرگ مرحوم ملکی تبریزی درباره ارتباط خوف و رجا با سعادت می نویسد:
«و کدامین سعادت نزد مؤمن مثل لقای پروردگار و انس با اوست و این جز با تحصیل محبت او حاصل نشود و تحصیل محبت او جز پس از معرفت نصیب انسان نگردد و معرفت جز به دوام فکر به دست نیاید و دوام فکر غالباً جز با ذکر و یاد خدا حاصل نمی شود. ذکر و فکر جز به دور ساختن خویش از مشاغل دنیایی و قطع الفت و دوستی شهوات و خواسته های نفسانی فراهم نشود و این جز به کندن محبت دنیا و خواسته های دنیایی از دل به دست نمی آید و برکندن ریشه های محبت دنیا و شهوات آن جز به صبر در مقابل آنها حاصل نمی شود و صبر هم جز با خوف و رجا تحقق نمی ‏پذیرد».(۳)

ادب گفت و گوی اولیای خدا با معبود خویش

نکته لطیفی که بیانگر رعایت ادب در مقام دعا و مناجات می باشد این است که شقاوتمندی به خود بنده نسبت داده شده، با اینکه می ‏توان شقاوتمندی بنده را به خداوند نیز نسبت داد و این فرجام را ناشی از اراده و مشیت او دانست چنان که سعادتمندی انسان به خداوند انتساب دارد و ناشی از اراده و مشیت اوست. در برخی از آیات قرآن، ضلالت و گمراهی و شقاوتمندی بندگان همانند سعادت آنان به خداوند نسبت داده شده است؛ نظیر آیه:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ یَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‌ ؛ (۴) «و هر آینه بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ پدید آوردیم، [زیرا] دل ‏هایی دارند که به آن [حق را] درنمی ‏یابند و چشم ‏هایی دارند که بدان [حق را] نمی ‏بینند و گوش‏ هایی دارند که به آن [حق را] نمی شنوند. اینان بسان چهارپایان اند، بلکه گمراه‏ ترند؛ آنان همان غافلانند».
همین ادب را حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در سخن خود رعایت کرده و با اینکه هم بیماری و هم شفاء از سوی خداست، اما آن حضرت بیماری را به خود نسبت داده و شفاء را به خداوند، و می فرماید: وَ إذَا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ؛ (۵) «و چون بیمار شوم شفایم بخشد».

امید به رحمت بی انتهای الهی

اِلهی، هَل تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّت ساجِدهً لِعَظَمَتِک، اَو تُخرِسُ اَلسِنَه نَطَقَت بِالثَّنآءِ عَلَی مَجدِک و جَلالَتِک، اَو تَطبَعُ عَلی قُلُوب انطَوَت عَلی مَحَبَّتِک، اَو تُصِمُّ اَسماعاً تَلَذَّذَت بِسماعِ ذِکرِک فی اِرادَتِک، اَو تَغُلُّ اَکفّاً رَفَعتهَا الآمالُ اِلَیک رَجآءَ رَافَتِک، اَو تُعاقِبُ اَبداناً عَمِلَت بِطاعَتِک حَتّی نَحِلَت فی مُجاهَدَتِک، اَو تُعَذِّبُ اَرجُلاً سَعَت فی عِبادَتِک. اِلهی، لاتُغلِق عَلی مُوَحِّدیک اَبوابَ رَحمَتِک، وَ لا تَحجُب مُشتاقیک عَنِ النَّظَر اِلی جَمیلِ رُؤیَتِک؛ «خدایا، آیا چهره هایی را که در آستان عظمتت به سجده افتاده اند سیاه می گردانی؟ یا زبان‏ هایی را که به ثناگویی بزرگی و جلالتت گویا بوده اند لال می ‏سازی؟ یا بر دل‏ هایی که با عشق و محبت تو درهم پیچیده است مهر تیرگی می نهی؟ یا گوش‏ هایی را که با شنیدن یاد تو در ارادت به تو لذت برده اند کر می ‏سازی؟ یا آن دست هایی را که با آرزو و امیدواری و به امید مهر و رأفت تو به درگاهت بلند شده اند، به زنجیر می کشی؟ یا بدن ‏هایی را که به طاعت تو پرداختند و با تلاش و کوشش در عبادتت لاغر شدند عقاب می کنی؟ یا پاهایی را که در راه بندگی تو سعی کرده اند عذاب می کنی؟ خدایا، درهای رحمتت را بر یکتاپرستان خود مبند، و مشتاقان خود را از نظر به دیدار جمالت محجوب نفرمای».
جملات این فراز که در قالب استفهام انکاری و از درد درون سرچشمه می‏ گیرد، حاکی از امیدواری به رأفت و رحمت الاهی است. امیدی که همواره در دل مؤمن فروزان است و نقص و خُردی عمل آن را کم ‏فروغ نمی ‏سازد. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرماید: اِلهی اِن کانَ صَغُرَ فی جَنبِ ‏طاعَتِک‏ عَمَلی، فَقَد کَبُرَ فی ‏جَنبِ‏ رَجائِک اَمَلی؛(۶) «اگر عمل و کردارم پیش اطاعت و فرمان برداری از تو کوچک و ناچیز است، آرزویم پیش امید به‏ تو بزرگ است».
حضرت در این فراز از مناجات، بر این نکته تأکید دارند که با همه اعضا و جوارح خود در جهت بندگی خداوند می کوشند و هیچ کدام را از اطاعت خدا بی بهره نمی سازند، این از آن‏ روست که بنده مؤمن اعضا و جوارح خود را از نعمت های الاهی می‏داند و بر این باور است که مواهب و نعمت های الاهی را باید در راهی که مرضی اوست به کار گرفت و نباید آنها را در نافرمانی از خدا و انجام کارهای ناپسند به کار بست. چنان که انسان دست خویش را به آتش نزدیک نمی کند چون می ‏داند که می ‏سوزد، مؤمن دست خود را به گناه نمی آلاید چون می ‏داند که گناه آتشی است که روح انسان را می‏ سوزاند و نابود می گرداند. شکرگزاری ادب بندگی است و شکرگزاری از نعمت اعضا و جوارح این است که آنها در مسیر اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بی‏ تردید اولیای خدا در این مسیر سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سیدالساجدین علیه السلام است که همواره بدن خود را برای عبادت و سجده فراوان در پیشگاه خداوند به رنج و سختی می ‏افکندند و می فرمودند:
یا إلَهی لَو بَکیتُ إلَیک حَتَّی تَسقُطَ أشفَارُ عَینَیَّ، وَ انتَحَبتُ حَتَّی یَنقَطِعَ صَوتِی، وَ قُمتُ لَک حَتَّی تَنتَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکعتُ لَک حَتَّی یَنخَلِعَ صُلبِی، وَ سَجَدتُ لَک حَتَّی تَتَفَقَّا حَدَقَتایَ، وَ أَکلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبتُ مَاءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرِی، وَ ذَکرتُک فِی خِلالِ ذَلک حَتَّی یَکلَّ لِسانِی، ثُمَّ لَم أرفَع طَرفِی إلَی آفاقِ السَّماءِ استِحیاءً مِنک ما استَوجَبتُ بِذَلک مَحوَ سَیِّئهٍ واحِدهٍ مِن سَیِّئاتِی؛(۷) «خدایا، اگر در پیشگاه تو چنان بگریم که پلک ‏های چشمانم بیفتد و چنان با صدای بلند بنالم تا صدایم قطع گردد، و آن قدر در مقابلت بایستم تا پاهایم ورم کند، و آن قدر برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آن قدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم و در طول این مدت آن قدر تو را ذکر گویم تا زبانم از گفتن باز ایستد و از حیا و شرمساری از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی گردم!»
حضرت همچنین از گشوده بودن درهای رحمت خدا به روی موحدان و جویندگان رحمت واسعه الاهی سخن می گویند و بدین طریق امید به رحمت و مهر الاهی را در دل بندگان خدا زنده می‏ دارند. چه اینکه این باور باعث نشاط و سرزندگی انسان و تحرک او می گردد و امکان جبران کوتاهی ‏ها و تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال را برای او فراهم می آورد. وقتی انسان جویای سعادت و کمال، بر این باور بود که همواره درهای رحمت الاهی که تسهیل ‏کننده کمال و سعادت انسان اند به روی او گشوده است، می کوشد با کنار نهادن موانع و عوامل بازدارنده و توبه از گناهان که سد راه کمال و سعادت هستند، مسیر دست ‏یابی به سعادت و کمال را هموار سازد.
اصمعی نقل می کند که شبی به طواف بر گرد خانه خدا می ‏پرداختم که جوانی نیکو چهره و باریک ‏اندام (امام زین‏ العابدین علیه السلام) را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده و می گویند:
نامَتِ العُیونُ وَ عَلَتِ النُّجومُ وَ أنتَ المَلِک الحَیُّ القَیُّومُ غَلَّقَتِ المُلُوک أبوابَهَا وَ أقامَت عَلَیهَا حُرّاسَهَا و بَابُک مَفتوحٌ لِلسَّائِلِینَ جِئتُک لِتَنظُرَ إلیَّ بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین؛(۸)«(ای آقا و مولای من،) دیدگان به خواب رفته اند و ستارگان برآمده اند، و تو پادشاه زنده و پایدار هستی، سلاطین و ملوک درهای کاخ‏ های خود را بستند و نگهبانان را به حراست و نگهبانی از آن گماردند، ولی باب تو برای درخواست ‏کنندگان گشوده است. من به در خانه تو آمده ام تا از روی رحمت نظری به من بیفکنی، ای مهربان ترین مهربانان».
امام زین ‏العابدین علیه السلام همچنین در فراز پیشین، از خداوند مشاهده جمالش را درخواست می کند و در بیان خود واژه «مشتاقیک» را به کار می ‏برند؛یعنی کسانی که اشتیاق وصال به معشوق را دارند و این شوق آنان را در فراق حق ‏تعالی بی ‏قرار ساخته و به ابراز سوز و گداز درون واداشته است. شکی نیست که منظور از «رؤیت» و مشاهده خداوند، مشاهده حسی نیست و خداوند جسمانی و مادی نیست تا بشود با چشم سر او را مشاهده کرد. از این ‏روی، در شرح آیات وُجوهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرهٌ * إلَی رَبِّها نَاظِرَهٌ؛ (۹) «آن روز چهره هایی تازه و خرم است و به پروردگار خود می نگرند». انس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله ‏علیه و‏ آله روایت می کند که فرمودند: یَنظُرونَ إلی رَبِّهم بِلا کَیُفَیِّه وَ لا حَدٍّ محدودٍ وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ؛(۱۰) «آنها به پروردگارشان می نگرند بدون آنکه پروردگارشان کیفیت و حد و حدود و صفت مشخصی داشته باشد».
پس منظور مشاهده پروردگار با چشم دل و شهود و معرفت حضوری به صفات جلال و جمال اوست و این معرفت و شهود وقتی حاصل می شود که حجاب‏ های مادی و تعلقات دنیوی برطرف گردد و صفای کامل و نورانیت و روحانیت خالص برای روح حاصل گردد. در ارتباط با این رویت معنوی از امام صادق علیه السلام روایت شده که شخصی خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسید و گفت:
یَا أَمیرَالمؤمنینَ، هَل رَأیتَ رَبَّک حِینَ عَبدَتَهُ؟ قالَ: فَقالَ: وَیلَک ما کنتُ أعبَدُ رَبّاً لَم أرَهُ. قالَ: وَیلَک لا تُدرِکهُ العُیونُ فِی مُشاهَدَهِ الأبصارِ، وَلَکن رَأَتهُ القُلُوبُ بِحقائِقِ الإیمان؛(۱۱)«ای امیرمؤمنان، آیا پروردگارت را هنگام عبادت دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده ام نمی پرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان به هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل ‏ها با حقایق ایمان او را دیده اند».
حضرت در پایان این مناجات می فرمایند:
اِلهی نَفسٌ اَعزَزتَها بِتَوحیدِک کیفَ تُذلُّها بِمَهانَه هِجرانِک، وَ ضمیرٌ انعَقَدَ عَلی مَوَدَّتِک، کیفَ تُحرقُهُ بِحَرارَه نیرانِک. اِلهی، اَجِرنی مِن اَلیمِ غَضَبِک وَ عَظیمِ سَخَطِک، یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ، یا رَحیمُ یا رَحمنُ، یا جَبارُ یا قَهَّارُ، یا غَفَّار یا سَتَّارُ، نَجِّنی بِرَحمَتِک مَن عَذابِ النَّار وَفَضیحَهِ العارِ، اِذَا امتازَ الأخیارُ مِنَ الأشرارِ، وَ حالَتِ الأحوالُ وَهالَتِ الأهوالُ، وَ قَرُبَ المُحسِنونَ وَ بَعُدَ المُسیئُونَ، وَ وُفّیَت کلُّ نَفسٍ ما کسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُون؛ «خدایا، چگونه کسی را که به توحید خود عزیز و آبرومند ساختی به پستی دوری از خود خوار می گردانی؟ و چگونه دلی را که در کمند عشق و محبت خود بربستی در آتش قهرت می ‏سوزانی؟ خدایا، مرا از غضب دردناک و عظمت خشم و سخطت پناه ده، ای پر محبت و رأفت، ای احسان کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران کننده کمبودها، ای قهرکننده، ای آمرزنده گناهان، ای پرده ‏پوش عیب‏ ها، به پاس رحمت بی انتهایت مرا از عذاب آتش نجات ‏بخش، و از رسوایی و ننگ محفوظ بدار، در روزی که نیکان از بدان جدا می شوند و حالت ها دگرگون می گردند و ترس‏ ها آشکار می‏ گردند و نیکوکاران به قرب تو نایل می گردند و بدکاران از آن دور می شوند و هرکس به آنچه به دست آورده است می ‏رسد و به هیچ ‏کسی ستمی نخواهد شد».

پی نوشت ها :

۱٫ مفاتیح‏ الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۸، باب ۱۵، ص ۱۶، ح ۲۰٫
۳٫ میرزا جواد ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، ص ۱۹۹٫
۴٫ اعراف(۷)، ۱۷۹٫
۵٫ شعراء(۲۶)، ۸۰٫
۶٫ مفاتیح الجنان.
۷٫ صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم.
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، باب ۵، ص ۸۰، ح ۷۵٫
۹٫ قیامت(۷۵)، ۲۲-۲۳٫
۱۰٫ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۱۱۷٫
۱۱٫ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۹۸، ح ۶٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

شرح مناجات الخائفین (۱)

حالات فطری انسان و راهکار اعمال صحیح آنها

قبل از بحث و بررسی این مناجات، این نکته را متذکر می گردیم که منظور از عناوین مناجات خمس عشر، نظیر عنوان «شاکین»، «راجین» و «خائفین» این نیست که مردم چند دسته اند و برخی ترسان اند و برخی امیدواران، و کسانی که ترسانند باید مناجات خائفین را بخوانند و کسانی که امیدوار هستند مناجات راجین را بخوانند. بلکه عناوین آن مناجات ها ناظر به حالات بندگان خداست که بر اثر عوامل خاصی در آنها پدید می ‏آید. مثلاً گاهی بر اثر عوامل و شرایط خاصی ترس بر انسان غلبه می کند و در مقابل، گاهی بر اثر توجه به اموری خاص و یا مطالعه برخی از آیات و روایات حالت امید بر انسان غلبه می یابد و در چنین شرایطی است که خواندن مناجات خاصی توصیه می شود.
نکته دیگر آنکه حالات، احساسات و عواطف انسان ریشه فطری دارند و در جای خود و با رعایت شرایط خاصی مفید و مؤثرند. حالت شادی در انسان فطری است و خداوند انسان را به گونه ای آفریده که در شرایط خاصی شاد گردد و همین ‏طور حالت غم، فطری است و طبیعت انسان ایجاب می کند که در شرایط خاصی غمگین گردد و این دو حالت در جای خود و با رعایت اعتدال مفید و ثمربخش می ‏باشند. و تعیین موارد صحیح و حد اعتدال آنها در مواردی با دلیل عقلی مشخص می گردد. البته حوزه تشخیص عقل محدود است و عقل به طور کامل نمی تواند انسان را به همه مواردی که اعمال حالات روانی صحیح و به‏ جاست راهنمایی کند و گاهی عقل در تشخیص مصادیق صحیح آن حالات دچار ابهام و اشتباه می شود. البته برای متدینان، بهترین راه برای تشخیص درست آموزه ها و دستورات دینی است و آنان با مراجعه به آن تعالیم سعادت‏ بخش، در می یابند که دین در چه مواردی شادی را مفید و لازم می داند و در چه مواردی حزن و اندوه را. در چه مواردی ما را به تقویت حالت خوف و خشیت، و یا رجا و امید دعوت می کند.

نقد نظر برخی از روان شناسان

گفته شد که همه حالات، احساسات و عواطف و از جمله حالت خوف برای انسان مفید و لازم است، چنان که در جای خود امید مفید و لازم است. اما در مقابل این رویکرد، امروزه در مباحث روان‏ شناسی به طور مطلق، امید مطلوب و مفید و رمز موفقیت، سعادت و پیشرفت و عامل اصلی تداوم حیات معرفی می شود و در مقابل، از ترس نکوهش می شود. تا آنجا که برخی از ناآگاهان به دروغ به امیرمؤمنان علیه السلام نسبت داده اند که آن حضرت فرموده است که «ترس از بزرگ ‏ترین گناهان است.»
از نظر اسلام و عقل، هم غلبه ترس بر انسان به گونه ای که اعتماد به نفس و توکل را از انسان بازستاند، مردود و مذموم است و هم نفی و رد مطلق ترس، و اسلام حفظ تعادل و بروز به‏ جای این حالت روانی را توصیه می کند.
اگر نیک بنگریم درمی یابیم که هیچ انسان عاقلی خالی از ترس و امید نیست و همه فعالیت ها و کارهای فردی و اجتماعی او (از کارهای ساده چون خوردن و خوابیدن گرفته تا درس خواندن، عبادت، مبارزه با دشمنان و زحمت و تلاش برای تأمین زندگی) ناشی از انگیزه ترس و یا انگیزه امید است. ما هیچ کار اختیاری انسان را نمی یابیم که عامل ترس و یا عامل امید و یا هر دو در آن دخالت نداشته باشند و آن دو لازمه زندگی انسان به شمار می‏ آیند و نقش اساسی در زندگی ما دارند. همه عقلای عالم از هر دین و مذهبی به حفظ الصحه و رعایت بهداشت پایبند هستند و از آنچه بهداشت روانی و جسمی انسان را تهدید می کند و باعث مرگ و یا بیماری می گردد پرهیز می کنند و بی تردید ترس از بیماری و مرگ آنان را به رعایت بهداشت وا می دارد که اگر آن ترس نبود بهداشت را رعایت نمی کردند. ترس از گرسنگی و فقر همراه با امید به دریافت مزد جهت تأمین نیازمندی های زندگی، کارگر را وا می دارد که از صبح تا شب سختی کار، گرما و سرما را بر خود هموار کند.
به طور کلی در هر کار فردی و اجتماعی به نوعی ترس دخالت دارد، منتها متعلق ترس در موارد گوناگون متفاوت است: گاهی ترس از بیماری انسان را به واکنش و فعالیت وا می دارد و گاهی ترس از گرسنگی و گاهی ترس از آبروریزی در رفتار انسان دخالت دارد. همچنین امید دارای متعلق واحدی نیست و نسبت‏ به افراد و فعالیت های گوناگون متعلق های گوناگونی دارد. مثلاً دانش‏ آموز برای اینکه نظر معلم را به خود جلب کند، درس می ‏خواند و یا کودک برای اینکه از نوازش مادر برخوردار شود، از او اطاعت می کند.

خاستگاه الاهی ترس و امید

افراد متدین و خداشناس ترس و امید خود را به خداوند ارتباط می دهند و سعی می کنند ترس و امید آنان با انگیزه الاهی و دینی همراه گردد. به عنوان نمونه، آنان از آنچه باعث بیماری و زیان انسان می شود، با این انگیزه که خداوند راضی نیست انسان به خودش زیانی وارد کند پرهیز می کنند. آنها بر این باورند که خداوند مسبب ‏الاسباب و منشأ همه امور است و همه عوامل موجود در عالم ابزار و وسیله اند و بدون اذن و اراده خداوند تأثیری ندارند و خداوند است که از طریق اسباب به انسان نفع می ‏رساند و یا از طریق عوامل و اسبابی دیگر به وی زیان می ‏رساند. آتش بر اساس نظامی که خداوند وضع کرده می سوزاند و میکروب براساس نظمی که خداوند قرار داده تولید بیماری می کند و آن دو عامل، همچون سایر عوامل هستی تحت اراده و مشیت خداوند هستند و بدون اذن او کاری از پیش نمی‏ برند. به هر روی، موحد خداوند را مؤثر حقیقی می داند و هرچند معرفتش فزونی گیرد، در این اعتقاد و باور راسخ ‏تر می شود و غیر خدا را هیچ‏ کاره می شناسد:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ؛(۱) «بگو: بار خدایا، تویی که فرمانروایی، هر آن کس را که خواهی فرمانروایی بخشی و از هرکه خواهی فرمانروایی را بازستانی، و هرکه را خواهی عزت بخشی و هرکه را خواهی خوار گردانی؛ همه خوبی ها به دست توست و تو بر هرچیز توانایی».
در آیه دیگر خداوند پس از آنکه فراگیری سحر و جادو و اعمال آن را مورد نکوهش قرار می دهد، می فرماید که بدون اذن و خواست خداوند سحر به کسی زیان نمی ‏رساند:
وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَ مَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَ لکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَ مَارُوتَ وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ…؛(۲)
«و [یهود] از آنچه شیاطین [جن] در عصر سلیمان بر مردم می‏خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالود و] کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند؛ و [نیز یهود] از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرود آمده [پیروی کردند] و این ‏دو هیچ ‏کس را نمی آموختند، مگر اینکه می گفتند: ما آزمونیم، پس کافر مشو و آنها از آن دو چیزی می‏ آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی افکنند و اینها با آن بی اذن خدا به هیچ‏ کس نمی توانستند گزندی برسانند.»
افراد از نظر اعتقاد و پایبندی به توحید و باورداشت تأثیر اراده الاهی در کارها متفاوت اند و برخی هیچ نقشی برای خدا در کارها قایل نیستند و برخی سهم خداوند را ده درصد و برخی بیشتر می دانند. اما موحد کامل همه کارها را ناشی از اراده خدا می داند و از این جهت خوف و امید او به خوف از خدا و امید به او منتهی می ‏شود. او چون می داند که سررشته کارها در دست خداست به او امید دارد و نیز چون می داند همه اسباب و عوامل زیان و بلاآفرین تحت اراده الاهی هستند تنها از خداوند می ترسد.

ضرورت رعایت اعتدال در ترس و امید

روشن شد که خوف و رجا نقشی اساسی در زندگی انسان دارند، منتها آن دو حالت در حدی خاص و موارد خاصی مطلوب و لازم هستند و چنان نیست که هر خوف و امیدی و در هر جایی مطلوب باشد. از این روی حکما و نیز علمای اخلاق، در کتاب‏ های خود، تأکید دارند که باید انسان در خوف و رجا حد اعتدال را رعایت کند، چون افراط و زیاده روی در ترس، آرامش را از انسان می ستاند و دایماً او را در حال نگرانی و اضطراب نگه می دارد و درنتیجه انسان زیان می بیند. در مقابل، اگر اصلاً ترسی در دل انسان نباشد، از هیچ ضرر و خسارتی خودداری نمی کند و درنتیجه زیان می بیند. همچنین اگر انسان در امید به خدا افراط ورزد و زیاده روی کند، از هیچ گناهی پرهیز نمی کند، چون امید آن دارد که خداوند او را ببخشد و در مقابل اگر از رحمت خدا ناامید باشد، امیدی به رهایی و نجات خود ندارد و درنتیجه از هر کوشش برای نجات از گناهان و گرفتاری ها دریغ می‏ورزد. پس بنابر آنچه حکمای یونان به تبعیت از ارسطو گفته اند و سایر حکما و علمای اخلاق نیز بدان گرایش دارند، در همه حالات و امور و از جمله در حالت ترس و امید باید حد وسط و اعتدال را رعایت کرد. البته با مراجعه به آیات قرآن، روایات، دعاها، مناجات ها و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می توان به تفصیل به مصادیق خوف و رجای مطلوب پی برد و دریافت که در چه مواردی و از چه کسی باید ترسید و در چه مواردی و به چه کسی باید امید داشت.

متعلق ترس

متعلق خوف امر مضر است و انسان در اصل از چیزی که امروز یا فردا، در این دنیا و یا در آخرت، کم و یا زیاد، زیانی را متوجه انسان می کند می ترسد، اما گاهی مجازاً و به جهت علاقه خاصی، نظیر علاقه سببیت و مقارنت، کسی که بالذات منشأ ترس نیست متعلق ترس قرار می گیرد. نظیر آنکه انسان از کسی که به واسطه او ضرری متوجه انسان می شود می ترسد، در حالی که منشأ ترس همان ضرر است و چون آن شخص موجد و مسبب ضرر است متعلق ترس قرار می گیرد و علاقه سببیت باعث گردیده که انسان از او نیز بترسد.

ماهیت ترس و نقش سازنده آن

«ترس» حالتی انفعالی و واکنشی روانی است که انسان در برابر تهدید، خطر و یا ضرر از خود بروز می دهد. ترس از آن نظر که به‏ صورت واکنش طبیعی و غیرارادی در انسان ظاهر می شود، رفتاری غیر اختیاری و غیرارادی است و مورد ارزشیابی اخلاقی قرار نمی گیرد و به خودی خود، به صفت «خوب» یا «بد» متصف نمی شود و مدح و ذمی ندارد. از این نظر، در شمار حالت های انعکاسی و به اصطلاح روان ‏شناسان «حالت های رفلکسی» نظیر حالت غم، حزن و شادی قرار می گیرد. همچنان که وقتی سوزن به پای کسی فرو می ‏رود و او بی اختیار واکنش نشان می دهد و پایش را کنار می کشد، کسی هم که با خطری مواجه می شود، به صورت طبیعی و غیرارادی واکنش نشان می دهد و می ترسد و رنگ رخساره اش دگرگون می شود. البته مقدمات ایجاد ترس و رفتاری که انسان برای تضعیف، تقویت، کاهش و یا استمرار حالت ترس در خود انجام می دهد، می تواند اختیاری باشد و ارزشیابی اخلاقی شود و صفت خوب یا بد به خود گیرد. گاهی انسان افکاری را به ذهن خود راه می دهد یا رفتاری را انجام می دهد که باعث تقویت و تشدید حالت ترس در انسان می گردد. برای مثال، افراد ترسو و ضعیف‏ النفس به ویژه وقتی شب را به تنهایی در جایی به سر می برند، با تخیلات خویش حالت ترس را در خود تقویت می کنند و درنتیجه، ترس آنان به دهشت و وحشت و وارد آمدن خسارت های جدی روحی به آنان تبدیل می گردد. در مقابل، گاهی با رفتارها و تمرین‏ های خاصی، حالت ترس را در خود می کاهند یا به کلی زمینه ایجاد آن را از بین می برند. این مقدمات که رفتار اختیاری انسان هستند، اخلاقاً خوب یا بد به شمار می آیند و اگر گاهی حالت ترس نیز ارزش‏ گذاری اخلاقی می شود و مطلوب، خوب و یا بد معرفی می گردد، این ارزش‏ گذاری به لحاظ همان مقدمات اختیاری است، نه به اعتبار حالت ترس فی‏حد نفسه.
در قرآن که کتاب هدایت است و محورهای اساسی تربیت و تزکیه در آن گرد آمده، فراوان بر روی عامل «خوف» تأکید شده و در آیات فراوانی خوف و واژگانی چون «وجل»، «اشفاق»، «رهبت» و «خشیت»(۳)که تقریباً مترادف هستند به کار رفته اند و در اکثر آن آیات، متعلق خوف خداوند ذکر شده است. عامل خوف از خدا چنان در تصحیح رفتار انسان و توجه او به مسیر صحیح زندگی و خودداری از طغیان و انحراف مؤثر است که در قرآن انذار و بیم دادن یکی از وظایف اصلی پیامبران به شمار آمده و خداوند به جای آنکه بفرماید ما برای هر قومی نبی یا رسولی فرستادیم، می فرماید که ما برای آنها نذیر و بیم ‏دهنده فرستادیم: إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلاَ فِیهَا نَذِیرٌ ؛ (۴) «ما تو را به حق مژده‏ دهنده و بیم ‏دهنده فرستادیم و هیچ امتی نبود مگر آنکه در میانشان بیم ‏دهنده ای [پیامبری] گذشت».
بر اساس آیه فوق یکی از وظایف اساسی پیامبران ترساندن و انذار مردم است. اما انذار پیامبران در کسانی اثر می گذارد که آمادگی روحی و فطری پذیرش نصایح و انذارهای پیامبران الاهی را داشته باشند و از آتش جهنم و عذاب الاهی بترسند، و الا انذار پیامبران در دل های سخت که حالت فطری خوف خدا از آنها رخت بربسته است اثر نمی گذارد؛ چنان که بسیاری از اقوام پیامبران تحت تأثیر انذار آنان قرار نگرفتند و به جای آنکه به نصایح و انذار آنان گوش دهند، آنان را مسخره کردند. قرآن درباره گروهی که در منجلاب گمراهی و طغیان غرق گشته اند و امیدی به هدایت و نجات آنها نیست می فرماید:
إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِیَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ‌؛(۵) «ما در گردن ‏هایشان غل هایی نهاده ایم که تا چانه هاست، به طوری که سرهاشان بالا مانده است. و از پیش رویشان دیواری و از پشت سرشان دیواری نهاده ایم و بر دیدگانشان پرده ای افکنده ایم، از این رو هیچ نمی بینند [کنایه از اینکه از همه سو فرو گرفته شده اند و راه حق را که هدایت و رستگاری است نمی بینند] و بر آنها یکسان است چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی آورند. جز این نیست که تو کسی را هشدار و بیم می دهی [بیم دادن تو کسی را سود دارد] که این ذکر [قرآن] را پیروی کند و از خدای مهربان در نهان بترسد، پس او را به آمرزش و مزدی نیکو و بسیار نوید ده».
در جای دیگر خداوند درباره کسانی که به خداوند و آخرت ایمان ندارند و آمادگی شنیدن انذار و نصایح را ندارند می فرماید:
وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‌؛(۶) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
پس شرط تأثیر انذار انبیا در مردم وجود حالت فطری خشیت در آنها و ترس از گرفتاری ها و کیفرهایی است که ممکن است در آخرت گریبان گیر آنان گردد و این ترس آنان را وامی دارد که از پیش درصدد رهایی از عقوبت های اخروی برآیند و درنتیجه، به نصایح و پند و اندرز پیامبران الاهی و علمای ربانی گوش می‏دهند و سختی دست کشیدن از خواسته های نفسانی و عمل به تکالیف الاهی را به جان می‏ خرند، چون می دانند که بهای مخالفت با شیطان و هواهای نفسانی و اطاعت از خداوند سعادت ابدی و نیل به رضوان حضرت حق است: وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى‌؛(۷) «و اما هرکس که از ایستادن در پیشگاه پروردگار خود بیم داشته باشد و خویشتن را از آرزو و کام دل بازدارد، جایگاه او همان بهشت است».
البته در کنار خوف از خدا، عواملی چون شوق، محبت و امید نیز مؤثرند، اما در این بین عامل خوف بیشترین تأثیر را دارد و برای همه طبقات انسانی و مراتب ایمان و معرفت عمومیت دارد.
چنان که ملاحظه می شود در آیه فوق متعلق خوف حرمان از لقای الاهی و قرب اوست و در برخی از آیات متعلق خوف عذاب الاهی و جهنم معرفی شده است. خداوند درباره بندگان برگزیده خود که خانه هایشان را محل عبادت و ذکر خدا قرار داده اند و پیوسته در نجوای با معبود به سر می برند می فرماید:
فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ‌ * فرِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَهِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ؛(۸) «[آن چراغ ]در خانه هایی است که خدای رخصت داده است که بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وی در آنها یاد شود و او را در آنجا بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند، مردانی که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات مشغول نکند و از روزی می ترسند که دل ها و دیدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پریشان] شود».
عالم آخرت، عالم ظهور حقایق باطنی است و قلب و دل انسان که در دنیا به لذایذ و امور حسی مشغول گردیده است، در آنجا کاملاً دگرگون می گردد و چون طرفی از آن تعلقات مادی نبسته و چیزی جز زیان برای خود فراهم نیاورده است، در آنجا یارای درک حقایق، انوار و تجلیات الاهی را ندارد و چشمی که در دنیا به جلوه ها و جاذبه های مادی و حرام دوخته می شده، در آن عالم از دیدن و مشاهده زیبایی های بهشت و نعمت های الاهی محروم است. خداوند درباره گفت ‏و گوی خود با گنهکاری که در آخرت کور محشور می شود می فرماید: قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً * قَالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى‌؛(۹) «گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه بینا بودم؟ گوید: بدین گونه [امروز کور محشور شدی زیرا] آیات ما به تو رسید و تو آنها را به فراموشی سپردی [از آنها تغافل کردی] و همچنان امروز فراموش می شوی».

مفهوم ترس از خدا

سؤال اساسی که همیشه پیش ‏روی ماست این است که انسان از موجودات خطرناک و وحشت‏ آفرین می ترسد و با توجه به اینکه خداوند مظهر مهر و محبت و رحمت بی ‏نهایت است، ترس از او به چه معناست؟ پاسخ آن است که متعلق و منشأ ترس یا خطری است که متوجه انسان می شود، یا منفعتی است که از وی سلب می گردد و یا محرومیت وی از چیزی است که دوست می دارد و در درجه اول، ترس به این امور نسبت داده می شود. اما به دلیل علاقه سببیت و مسببیت، گاهی کسی یا چیزی که سبب پیدایش خطر یا سلب منفعت یا محرومیت است نیز متعلق ترس قرار می گیرد. برای مثال، کسی که از گرگ می ترسد، ترس او در واقع از دریده شدن و آسیب دیدن بدنش است و چون چنین زیانی به وسیله گرگ متوجه او می گردد، از آن می ترسد. یا کسی که از تاریکی می ترسد، ترس او در واقع از خطری است که ممکن است در تاریکی متوجه او گردد.
با توجه به اینکه گاهی ترس به سبب و عامل خطر ضرر و سلب منفعت نسبت داده می شود، در کلمات انبیا و در آموزه های وحیانی و قرآنی انسان به علت ‏العلل و مسبب ‏الاسباب توجه داده شده است. براساس آن آموزه ها، گرچه انسان از گرگ که خطری متوجه او می سازد می ترسد، اما چون گرگ آفریده خداست و اختیار و تدبیر آن را خداوند به عهده دارد، انسان باید از خداوند که آفریننده گرگ و مسبب ‏الاسباب است بترسد. در حوزه رفتار اختیاری و اعمالی که ارزش‏ گذاری اخلاقی می شوند، در واقع ترس ما از رفتار زشت و ناپسند خودمان است که براساس قوانین تشریعی الاهی عذاب و کیفر خداوند بر آنها مترتب می گردد و ترس ما از خداوند عرضی است و به واسطه آن است که خداوند براساس نظام حکیمانه خود جهنم را آفریده که در آن معصیت ‏کاران مجازات و کیفر شوند. ترس از خداوند از آن روست که سلطنت و حکومت مطلق عالم در اختیار اوست و براساس نظامی که در این عالم فراهم شده متخلفان از حدود الاهی مجازات و کیفر شوند. همچنین تعلق ترس به آخرت عرضی است و ترس ما در حقیقت از عذاب ‏ها و کیفرهایی است که در آن روز متوجه انسان می شود و ترس از آخرت از آن روست که آن روز ظرف آن مجازات ها و کیفرهاست. خداوند متعال در این‏ باره که ترس ما از خدا، به معنای ترس از اعمال خود ماست که به سلب نعمت الاهی و یا گرفتار شدن به عذاب الاهی می انجامد می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‌؛(۱۰) «به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [خداوند جزای] برخی از آنچه را کرده اند به آنها بچشاند، باشد که بازگردند».
خداوند در آیه دیگر نیز می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‌؛(۱۱) « و هر [گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری درمی گذرد».
توضیح فزون تر مفهوم ترس از خدا این است که در زمینه ترس، چند عنصر و عامل تحقق می یابد: یکی خود ترس، دوم شخص ترسنده، سوم عامل ترس و چهارم منشأ و متعلق ترس. مثلاً در مورد دانش ‏آموزی که از مردود شدن می ترسد، شخص ترسنده خود دانش‏ آموز است که در او ترس از مردود شدن به وجود آمده. عامل ترس درس نخواندن و کوتاهی در فراگیری دروس است که زمینه ترس او را فراهم می آورد. متعلق و منشأ ترس او «مردود شدن» است. پس در این مثال متعلق مستقیم و بی ‏واسطه ترس مردود شدن است. اما در مثال مزبور عامل دیگری نیز وجود دارد و آن معلم است که دانش ‏آموز را مردود می سازد و از این روی معلم نیز متعلق ترس قرار می گیرد و لکن تعلق ترس دانش ‏آموز به معلم با واسطه و از آن جهت است که معلم او را مردود می کند و الا کسی از معلم از آن جهت که معلم است و درس می دهد ترسی ندارد. در واقع ترس دانش ‏آموز از مردود شدن است و ترس او از معلم به آن جهت است که او را مردود می کند.
در مورد ترس از خدا نیز، عامل ترس گناه انسان است و متعلق ترس عذاب و کیفری است که بر آن گناه مترتب می شود و چون خداوند براساس نظام حکیمانه خود پدیدآورنده کیفر و عذاب است، متعلق ترس قرار می گیرد. پس آنچه اولاً و بالذات انسان از آن می ترسد عذاب و کیفر گناهان است و ترس از خدا مع‏الواسطه و به آن جهت است که وی نظام ترتب عذاب بر گناه را مقرر فرموده است. پس متعلق اصلی ترس و آنچه باید از آن ترسید عذاب و کیفری است که به واسطه گناه متوجه انسان می گردد. چنان که مجرم حقیقتاً از زندان، تازیانه و مجازات می ترسد و منشأ ترس او جرمی است که مرتکب گشته است و ترس او از حاکم شرع از آن روست که او مجری قانون است و الا او در درجه اول از کیفر و مجازات می ترسد.
بنابراین، منشأ ترس ما گناهانی است که مرتکب می شویم و متعلق ترس ما حقیقتاً عذاب و کیفری است که متوجه آن گناهان می شود و تعلق آن ترس به خداوند از آن روست که وی کسانی را که از دستورات و مقرراتش سرپیچی کنند کیفر می کند و در نظامی که وی مقرر کرده، فرجام گناه جهنم و عذاب است و یا بنابر قانون تجسم اعمال وضعیتی که برای گنهکار در قیامت رقم می ‏خورد، جلوه حقیقی گناهانی است که در دنیا مرتکب می گردد. چه اینکه براساس نظام الاهی اگر کسی چاقو به چشمش فرو برد کور می شود و چون این نظام به خداوند مستند است و اساساً همه کارها به خداوند مستند می گردند، می شود گفت که خداوند او را کور کرده، اما در این بین کسی که به چشمش چاقو فرو برده مقصر و خطاکار است و مورد مؤاخذه قرار می گیرد و برای همیشه باید خسارت حرمان از چشم را تحمل کند. پس خداوند موجودی ترسناک نیست و دارای جود، کرم، رأفت و رحمت بی ‏نهایت است، اما براساس نظام حکیمانه او هرکس بخواهد به تکلیف خود عمل نکند و با دستورات او مخالفت ورزد، کیفر و مجازات می شود و ترس ما از عِقاب و کیفر الاهی است و منشأ آن گناهی است که مرتکب می گردیم و ترس ما از خدا از آن روست که خطاکاران را کیفر و عقوبت می کند.
با توجه به آنچه گفتیم شبهه کسانی که می گویند خداوند مظهر رأفت و مهربانی است و ترس از او بی ‏معناست مرتفع می گردد. چه اینکه این شبهه ناشی از مغالطه و خلط بین بالذات و بالعرض است.

پی نوشت ها :

۱٫ آل عمران(۳)، ۲۶٫
۲٫ بقره(۲)، ۱۰۲٫
۳٫ این واژگان گرچه به نوعی مترادف هستند، اما با این حال تفاوت هایی با واژه « خوف» دارند. تفاوت واژه «خوف» با «خشیت» در ادامه مباحث حضرت استاد بررسی خواهد شد. اما تفاوت واژه «خوف» و «رهبت» در این است که در رهبت استمرار و طولانی بودن خوف منظور گردیده است (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن، ج ۳، ص ۱۶) و «رهبت» به معنای ترس همراه با اضطراب و پرهیز از متعلق ترس است (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ ‏القرآن، ص ۳۶۶) « و جل» گرچه به معنای خوف به کار رفته اما به معنای اضطراب است که لازمه خوف به حساب می آید (حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن، ج ۱۳، ص ۴۳) اما «اشفاق» عنایتی است آمیخته به خوف که چون با «من» متعدی شود معنای خوف در آن آشکارتر می شود و چون با «فی» متعدی شود، معنای اعتنا در آن آشکارتر است و طبرسی گفته است که اشفاق خوف از وقوع مکروه با احتمال عدم وقوع آن است (علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص ۵۷).
۴٫ فاطر(۳۵)، ۲۴٫
۵٫ یس(۳۶)، ۸ -۱۱٫
۶٫ زمر(۳۹)، ۴۵٫
۷٫ نازعات(۷۹)، ۴۰-۴۱٫
۸٫ نور(۲۴)، ۳۶-۳۷٫
۹٫ طه(۲۰)، ۱۲۵- ۱۲۶٫
۱۰٫ روم(۳۰)، ۴۱٫
۱۱٫ شوری(۴۲)، ۳۰٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.