ملائکه

نوشته‌ها

دیدگاه شیعه امامیه پیرامون علم غیب امام

اشاره:

علم غیب، گونه‌ای آگاهی که در حالت طبیعی برای انسان دست‌یافتنی نیست و خداوند، برخی انسان‌ها را از آن بهره‌مند می‌کند. بنابر آموزه‌های شیعی، آگاهی از غیب، مخصوص خداوند است؛ ولی او بنابر مصالحی، برخی انسان‌ها را از آن بهره‌مند می‌کند. با این حال، برخی علوم غیبی مانند علم به ذات خداوند، مخصوص خود اوست و کسی را توان رسیدن به آن نیست. بر اساس آموزه‌های دینی، پیامبران ( یا دست‌کم برخی از آنها)، از جمله پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، امامان شیعه و برخی از انسان‌های صالح از علم غیب برخوردارند. مقدار و گستره این علم در افراد مختلف، متفاوت است و بیشترین میزان آن مخصوص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و جانشینان اوست.

در توضیح این مطلب مى گوییم: غیب در مقابل شهود، بر چیزى اطلاق مى شود که با حواس ظاهرى قابل درک نیست. قیامت، برزخ، ملائکه، جنّ و … عوالمى هستند که با حواسّ ظاهرى انسان قابل درک نیستند، از این رو داخل در عالَم غیب شمرده شده اند. غیب را مى توان به دو بخش تقسیم کرد: غیب مطلق و غیب نسبى. غیب مطلق غیبى است که به هیچ نحو و در هیچ زمان و مکان قابل ادراک نیست، مثل ذات الهى که غیب الغیوب است، به خلاف غیب نسبى که با شرایطى خاص براى افرادى ویژه قابل ادراک به غیر حواس ظاهرى است. و تنها کسى که به عالَم غیب و شهادت به طور کامل احاطه دارد، خداوند است. در قرآن کریم آمده: (قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ اِلاَّ اللّه )؛(۱) « [اى رسول ما] بگو که در آسمان ها و زمین جز خدا کسى از علم غیب آگاه نیست» که دلالت مى کند بر اینکه علم غیب مخصوص خدا است.

در مقابل آیات دیگرى وجود دارد که علم به غیب را براى غیر خدا نیز اثبات مى کند از جمله، خداوند در سوره جن :مى فرماید ( عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول …)؛(۲)«او داناى غیب است و هیچ کس به عالم غیب او آگاه نیست جز پیامبرى را که از او خشنود باشد….»

از استثناى این آیه استفاده مى شود که خداوند متعال ذاتاً و اصالتاً عالم به غیب است ولى بر پیامبرى که مرضىّ اوست، علم غیب افاضه مى کند. و از آنجا که لازم است هرچه براى رسول صلاحیت دارد، امام نیز آن را دارا باشد چون هر دو شریعت را بیان مى کنند، پس امام هم مشمول این عنایت الهى خواهد بود.

لذا در قرآن اشاره به انواع اطلاعات غیبى براى انبیا و اولیاء کرده و مى فرماید: ( ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ)؛(۳) «آن، از خبرهاى غیبى است که به تو وحى نمودیم.» و از قول حضرت عیسى(علیه السلام)مى فرماید: ( وَأُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ)؛(۴) «و به شما خبر مى دهم که در خانه هایتان چه مى خورید و چه مى اندوزید.»

بنابراین در جمع بین این دو دسته از آیات مى توان گفت: آیاتى که ظهور در اختصاص علم غیب به خداوند دارد، علم غیب به نحو اصالت و استقلال است. وآیاتى که علم غیب را بر غیر خداوند ثابت مى کند به نحو تبعیّت و به اذن خداوند است.

با همین بیان مى توانیم از آیاتى که ظهور در انکار علم غیب از پیامبر دارد، جواب دهیم؛ زیرا انکار این آیات به نحو استقلال بوده نه آن که به طور مطلق، آن را از پیامبر نفى کنند.(۵)

پی نوشت:

۱ . سوره نمل، آیه ۶۵٫

۲ . سوره جن، آیات ۲۶ و ۲۷٫

۳ . سوره آل عمران، آیه ۴۴٫

۴ . سوره آل عمران، آیه ۴۹٫

۵ . على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۱۳۵٫

بهترین هدیه

مرحوم قطب الدّین راوندى در کتاب خود، به نقل از حضرت جواد الائمّه علیه السلام حکایت کند:

یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام مریض شده و در بستر بیمارى افتاده بود، روزى حضرت از او عیادت نمود و ضمن دیدار، به او فرمود: در چه حالتى هستى ؟

عرض کردم : مرگ را بسیار سخت و دردناک مى بینم .

حضرت رضا علیه السلام فرمود: این ناراحتى که احساس مى کنى ، اندکى از حالات و علائم مرگ مى باشد که اکنون بر تو عارض شده است ، پس اگر تمام حالات و سکرات مرگ بر تو عارض شود، چه خواهى کرد؟!

و بعد از آن ، در ادامه فرمایش خود افزود: مردم دو دسته اند: عدّه اى مرگ برایشان وسیله آسایش و استراحت است .

و عدّه اى دیگر آن قدر مرگ برایشان سخت و طاقت فرسا است ، که پس از آن احساس راحتى مى کنند.

حال چنانچه بخواهى که مرگ برایت نیک و لذّت بخش باشد، ایمان و اعتقادات خود را نسبت به خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد صلى الله علیه و آله و نیز ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را تجدید کن و شهادتین را بر زبان و قلب خود جارى گردان .

امام جواد علیه السلام فرمود: بعد از آن که ، آن شخص طبق دستور پدرم شهادتین را گفت ، اظهار داشت :

یابن رسول اللّه ! ملائکه رحمت الهى با تحیّات و هدایا وارد شدند و بر شما سلام مى دهند.

امام رضا علیه السلام فرمود: چه خوب شد که ملائکه رحمت الهى را مشاهده مى کنى ، از آن ها سؤ ال کن : براى چه آمده اند؟

مریض گفت : آن ها مى گویند چنانچه همه ملائکه با اذن خداوند سبحان ، نزد شما حاضر شوند، بدون اجازه حرکتى نمى کنند.

پس از آن ، با کمال راحتى و آرامش خاطر. چشم هاى خود را بر هم نهاد و گفت :

(السّلام علیک یاابن رسول اللّه !) پیغمبر اسلام ، امیرالمؤ منین و دیگر امامان (سلام اللّه علیهم ) آمدند، و در همین لحظه ، جان به جان آفرین تسلیم کرد.(۱)

۱- دعوات مرحوم راوندى : ص ۲۴۸، ح ۶۹۸، مستدرک الوسائل : ج ۲، ص ۱۲۶، ح ۲، بحارالا نوار: ج ۴۹، ص ۷۲، ح ۹۶٫

امام هادی علیه السلام و لشکر آسمانی

 امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یک وقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛ در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»[1]

[1] . الخرائج و الجرائح، راوندی، ص 400، شماره 6؛ بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج 3، ص 374، شماره 41؛ محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 317؛ تجلّیات ولایت، ص 479.

did

دیدگاه امام خمینی در باره درک شهودی و حضوری پیامبر نسبت به عالم غیب

امام خمینی با ذکر این نکته که نبوت عبارت است از کشف حقایق و بسط حقایق و اگر کسی بتواند وحدت و کثرت را با هم ادراک و حفظ کند قهراً نبی است، به توضیح معنای «ادراک» می‌پردازد:

«ادراک در این مرحله (درک و حفظ وحدت و کثرت با هم و مرحلۀ حقیقت نبوت) عبارت است از درک قلب، اگر صفحه قلب به درک شهودى و حضورى، نه به درک علمى و مفهومى، یعنی فرد به تمام معنى جمیع حقایق عالم غیب را که عبارت از مرتبه ملائکۀ مقرّبین، یعنی عقول ، ومرتبه بالاتر از آن که مرتبه اسماء و صفات باشد، و بالاتر از آن که مرتبه ذات الهى و آخر مرتبه وجود است، و همین طور مراتب تحت مرتبه ملائکۀ مقرّبین، که ملائکه متوسطین باشد، و پایین‏تر از آنها را که جن و شیاطین باشد، همه را درک کند، این چنین قلبى دیگر به مقام فنا رسیده است که غایت عقل نظرى هم این است.».[۱]

به نظر می‌رسد که دربارۀ علم غیب پیامبر کسی چنین تعبیر عمیق و گسترده نداشته باشد و یا کمتر باشد و این بر می‌گردد به دیدگاه عمیق و عرفانی امام خمینی به حقیقت نبوت و خاستگاه آن، در قوس وجود نوری و ملکی پیامبر خاتم(ص) و مظهر اسم اعظم دانستن آن حضرت و جامع بودن اسم اعظم تمامی اسما و صفات الهی را که حقیقت کاملاً حق‌نما است و وجود مبارک خاتم پیامبران مظهر آن اسم است، نیز حق‌نما و عالِم به غیب از مقام ذات حق گرفته تا مرتبۀ جن و شیاطین همه را به درک حضوری، نه مفهومی و علمی درک نماید، یک تعبیر بسیار عمیق وقابل دقّت است.

امام با الهام از آیۀ ۱ و ۲ سورۀ انشراح، شرح صدر پیامبر را باعث مشاهده عالم غیب و شهادت معرفی می‌نماید که هم وحدت غیبیه و مراتب عالم غیب را حفظ کند و هم کثرات عالم طبیعت را به گونه‌ای که نه عالم غیب او را بی‌خبر از عالم طبیعت کند و نه عالم طبیعت او را از مشاهدۀ عالم غیب مانع شود و حفظ وحدت و کثرت را مناط و ملاک نبوت می‌داند.[۲]

طبق این بیان امام، علم و اشراف به عالم غیب (با یک وجه قلب)، در عین درک کثرات عالم طبیعت ملاک نبوت است و اصولاً پیامبر کسی است که علم غیب داشته باشد و در همان حال، عالم طبیعت را با کثراتش درک کند و این علم به گونه‌ای باشد که درک و علم به غیب او را از مشاهدۀ عالم طبیعت مانع نشود و مشاهدۀ عالم طبیعت مانع مشاهدۀ عالم غیب نگردد و جنس و ماهیت این علم به شکل حضوری و شهودی باشد که حقیقت غیب و طبیعت را درک نماید.

برگرفته از فصلنامه حضور، بخشی از مقاله حصین صالحی مالستانی، شماره ۸۸، ص ۴۰-۷۰٫

[۱] . تقریرات فلسفه، ج۳ ص ۳۵۲٫

[۲] . تقریرات فلسفه امام خمینی، ج، ۳ ص ۳۵۲ – ۳۵۳٫

مقصود از دورى و نزدیکى قیامت

 خداوند در قرآن درباره قیامت مى فرماید: «انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا؛ آنان (کافران) او را دور مى بینند ولى ما او را نزدیک مى بینیم» (معارج/۶ و۷).

مقصود از این دورى و نزدیکى چیست؟ آیا مقصود این است که کافران در زمان دورتر مى بینند، مثلا آنها معتقدند که قیامت بعد از میلیونها سال پیدا مى شود ولى ما معتقدیم زمانش نزدیکتر است مثلا دوهزار سال دیگر؟ آنها که اساسا معتقد به قیامت نیستند، به دورش هم – به آن معنا – معتقد نیستند. دورى و نزدیکى در اینجا معنى و مفهوم دیگرى دارد.

وقتى که یک چیزى از نظر احتمال براى انسان خیلى ضعیف باشد، مثلا در هزار احتمال یک احتمال آن را نمى دهد مى گوید دور است. مثلا به شخصى مى گویید فلان کار را مى خواهید بکنید پس فلان مطلب چه مى شود؟ مى گوید کو یک چنین چیزی! کو حالا! مقصود این است که احتمال آن خیلى ضعیف است. خود ما مى گوییم احتمال فلان چیز خیلى بعید است، به احتمال دورى چنین است. این دورى و نزدیکى به حسب ذهن ماست. ما چون احتمالش برایمان خیلى ضعیف است مى گوییم فلان چیز به احتمال بسیار دور چنین است. ولى همان مطلب را آن کسى که یقین دارد مى گوید احتمال دورى نیست، خیلى هم نزدیک است.

پس در اینجا مسئله دورى و نزدیکى، دورى و نزدیکى زمانى نیست، دورى و نزدیکى از نظر ضریب احتمالات است. مى گوید ما او را نزدیک مى بینیم. به نظر مى رسد مقصود از «ما» خداوند متعال به علاوه فقط ملائکه نیست، بلکه خدا که حق است و همه اهل حق؛ چون ما در آثار مسلم داریم که اهل یقین قیامت را آنچنان نزدیک مى دیدند که الآن (یعنى در زمان حال) مى دیدند.

نهج البلاغه مى فرماید: «و حققت القیامه علیهم عداتها» (نهج البلاغه خطبه ۲۲۲) اینها در حال عبادت خدا که مى ایستند قیامت وعده هایش را درباره شان الآن تحقق بخشیده؛ یعنى الآن بین خودشان و قیامت فاصله اى نمى بینند و الآن همه چیز را شهود و احساس مى کنند و مى بینند.

این است معناى «انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا». آنها قیامت را دور مى بینند چون حقیقت را از پشت پرده زمان مشاهده مى کنند؛ (و ما نزدیک مى بینیم) مثل آن وقتى است که یک نفر حقیقتى را قبل از وقوعش دارد کشف و شهود مى کند. مثالش براى افراد عادى زمانى است که انسان در عالم رؤیا حادثه اى را مى بیند. حادثه اى که مثلا دو ماه دیگر عینا مى خواهد واقع بشود او آن حادثه را قبلا مى بیند؛ گویى «طى زمان» پیدا مى کند؛ قبل از اینکه واقع بشود آن را در جاى خودش مى بیند.

منبع :آشنایى با قرآن ۹، صفحه ۸۸-۸۶