مغفرت

نوشته‌ها

چهل حدیث روزه

۱- پایه هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسه اشیاء، على الصلوه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج ۴ ص ۶۲، ح ۱

۲- فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱

۳- روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین على علیه السلام:

فرض الله … الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲

۴- روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰

۵- روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاه و زکاه الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳

۶- روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنه من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافى، ج ۴ ص ۱۶۲

۷- اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷

۸- روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه هاست.

غرر الحکم، ج ۱ ص ۴۱۶ ح ۶۴

۹- روزه واقعى

قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرام ها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى کند.

بحار ج ۹۳ ص ۲۴۹

۱۰- برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰

۱۱- روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

الکافى ج ۴ ص ۸۷، ح ۱

۱۲- روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیه السلام فرمود:

روزه دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج ۹۳ ص ۲۹۵

۱۳- روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراه ناشزه حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

  1. کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

۲٫بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

۳٫زنى که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

  1. فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۲۹۵٫

۱۴- روزه بى ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه دارى که از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى بهره اى ندارد و چه بسا شب زنده دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى برد.

نهج البلاغه، حکمت ۱۴۵

۱۵- روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

« واستعینوا بالصبر و الصلوه »

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۸، ح ۳

۱۶- روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۱۸، ح ۶

۱۷- پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۲۹۴، ح ۱۵ و ۱۶ ; ۲۷ و ۳۰

۱۸- جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنه و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱

۱۹- خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامه

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده اند اینان در روز قیامت سیر مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح ۲٫

۲۰- مژده به روزه داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شده الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

الکافى، ج ۴ ص ۶۴ ح ۸; بحار الانوار ج ۹۳ ص ۲۴۷

۲۱- شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحه عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

۱- هنگام افطار

۲ – هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح ۶ و ۲۶٫

۲۲- بهشت و باب روزه دارن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

ان للجنه بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى بهشت درى است بنام (رَیّان) که از آن فقط روزه داران وارد مى شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۵، ح ۳۱٫

معانى الاخبار ص ۱۱۶

۲۳- دعاى روزه داران

قال الکاظم(علیه السلام)

دعوه الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب مى شود.

بحار الانوار ج ۹۲ ص ۲۵۵ ح ۳۳٫

۲۴- بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى اش براى شب زنده دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى گیرد.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۳۰۲، ح ۳٫

۲۵- روزه مستحبى

قال الصادق(علیه السلام)

من جاء بالحسنه فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثه ایام من کل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳۱۳، ح ۳۳

۲۶- روزه ماه رجب

قال الکاظم(علیه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى نوشاند. من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۵۶ ح ۲

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۵۰ ح ۳

۲۷- روزه ماه شعبان

من صام ثلاثه ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى کند.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۷۵،ح ۲۲

۲۸- افطارى دادن(۱)

قال الصادق(علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۱

۲۹-افطارى دادن (۲)

قال الکاظم(علیه السلام)

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

امام کاظم(علیه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الکافى، ج ۴ ص ۶۸، ح ۲

۳۰- روزه خوارى

قال الصادق(علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد – روح ایمان از او جدا مى شود

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۱۸۱، ح ۴ و ۵

من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۷۳، ح ۹

۳۱- رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین )علیه السلام)

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على(علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۶۶، ح ۲۳٫

۳۲- رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

…  و هو شهر اوله رحمه و اوسطه مغفره و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۲

۳۳- فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیله من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیله منه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۴

۳۴- اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده (خدا) مى دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۵- قرآن و ماه رمضان

قال الرضا(علیه السلام)

من قرا فى شهر رمضان ایه من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.

امام رضا(علیه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۶- شب سرنوشت ساز

قال الصادق(علیه السلام)

راس السنه لیله القدر یکتب فیها ما یکون من السنه الى السنه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى شود.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۸ ح ۸

۳۷- برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله(علیه السلام)

کیف تکون لیله القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیله القدر.

از امام صادق(علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۶، ح ۲

۳۸- تقدیر اعمال

قال الصادق(علیه السلام)

التقدیر فى لیله تسعه عشر و الابرام فى لیله احدى و عشرین و الامضاء فى لیله ثلاث و عشرین.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۹

۳۹- احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر(علیه السلام) اذا کان لیله احدى و عشرین و لیله ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر(علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا مى شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى رسید نماز صبح را مى خواند.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۶۰، ح ۴

۴۰- زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاه یعنى الفطره کما ان الصلوه على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوه.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاه یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.(وسائل الشیعه، ج ۶ ص ۲۲۱، ح ۵)

شرح مناجات الراغبین (۴)

قبض و بسط دل

چنان که در مباحث پیشین گذشت، لحن سخن امام سجاد علیه السلام در آغاز مناجات الراغبین متناسب با حال کسی است که به عواملی که خشم و غضب الاهی را برمی انگیزاند و به عذاب الاهی توجه یافته است و ناگاه به صفات رحمت الاهی توسل می جوید تا حالات روانی خود را متعادل سازد و توازنی بین خوف از عذاب الاهی و امید به رحمت الاهی و آمرزش گناهان برقرار سازد. پس از آن مرحله و در نتیجه توجه به رحمت بی کران خداوند، افق روشنی را فراروی خود می یابد و انوار عظیم و خیره‏ کننده تجلیات الاهی که سراسر هستی را فرا گرفته اند مشاهده می کند و از خود بی خود می گردد و عالی ترین احساس و آرزوی خود را که قرب الاهی و نوشیدن شراب وصل با معبود است بر زبان جاری می سازد. اما ناگاه درمی یابد که تا رسیدن به آن آرزو راه درازی در پیش دارد و اکنون باید متناسب با حالش خواسته هایش را مطرح کند و به تدریج خواسته ها و آرزوهای بزرگ ‏تر و بزرگ ‏تر را مطرح سازد. بدین سان دست های خویش را در پیشگاه خداوند بلند می کند و می گوید: خدایا، من خود را در معرض نسیم رحمت تو قرار داده ام و منتظرم نسیم رحمت تو در جانم بنشیند و دلم را از آلودگی‏ ها و گناهان پاک سازد تا لایق دریافت رحمت فزون ‏تر تو گردم. خدایا، من از گناهان و آنچه خشم و غضب تو را برمی انگیزاند و عذاب تو را در پی دارد به تو پناه آورده ام؛ چون پناه گاهی جز تو ندارم و هرجا که بروم و به هرجا پناه آورم، آرامش و آسایش نمی یابم و بالاخره، چاره ای جز پناه آوردن به رحمت بی کران تو ندارم.
بنده گناهکار که خود را مستحق عقاب خدا می یابد، گرچه می داند که پناه گاهی جز جوار رحمت الاهی ندارد و می داند هرکجا برود سروکارش با خداست، اما خجالت و حیا مانع می شود که به نزد خداوند برگردد و تا در پناه خدا قرار نگرفته حالت انقباض و گرفتگی بر دل او چیره می گردد. اما پس از آنکه به سوی خداوند برگشت و در آغوش رحمت و عنایت الاهی آسود، آن حالت به حالت انبساط مبدل می گردد.
برای تقریب به ذهن و در حد تشبیهی ناقص و نازل، نظیر کودکی که در خانه شیطنت و خطایی انجام می دهد و برای رهایی از تنبیه و مجازات مادر از خانه می گریزد. او که پناهگاهی جز آغوش مادر ندارد و هرکجا که برود ناچار است به خانه و به نزد مادر برگردد، وقتی گرسنه شد و بالاتر از آن، نیاز به نوازش و مهربانی در او برانگیخته شد، پیش خود می اندیشد که به جز مادر چه کسی به من غذا می دهد و نوازش و آغوش مهرش را نصیبم می گرداند و با سرافکندگی و احساس شرم و حیا به نزد مادر برمی گردد و زبان به عذرخواهی و اظهار پشیمانی از کردار زشت خود می گشاید و خود را در آغوش مادر می افکند. وقتی مادر دست بر سر و روی او کشید و مهر و محبتش را نثارش ساخت، آن حالت گرفتگی و انقباض کودک به حالت انبساط و گشادگی دل مبدل می گردد و در پی این حالت زبانش باز می شود و در آغوش مادر به شیرین زبانی می پردازد.
پر واضح است که محبت مادر که کودک خطاکار را در سایه امنیت و آرامش‏ خاطر قرار می دهد، قابل مقایسه با محبت نامحدود خدا نیست و اگر همه محبت های مادران از آغاز تا قیامت را یک جا انباشته سازیم، باز در مقابل محبت الاهی چیزی به شمار نمی آید؛ چون محبت خداوند نامحدود و محبت دیگران هرچقدر عظیم باشد محدود می باشد. پس گرچه گناه ما عظیم است، اما در مقابل محبت و عطوفت الاهی نامحدود و غیرقابل توصیف است و رحمت و محبت مادر که خالص ‏ترین و سرشارترین محبت های انسانی است، خود جلوه ای از تجلیات محبت و رحمت بی انتهای خداوند می باشد. رحمتی که شامل همه بندگان خدا حتی گناه کاران می شود و آنان با توبه و پشیمانی از کردار زشت خود از آن بهره مند می گردند. امام باقر علیه السلام فرمودند:
ألا إنَّ اللهَ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِه حینَ یَتُوبُ مِن رَجُلٍ ضَلَّت راحِلَتُهُ فِی أرض قَفرٍ وَ عَلَیهَا طَعامُهُ وَ شَرابُهُ، فَبَینمَا هُوَ کذَلِک لایَدرِی ما یَصنَعُ وَلا أینَ یَتَوَجَّهُ حَتَّی وَضَعَ رَأسَهُ لِیَنامَ فَأتاهُ آتٍ فَقالَ لَهُ: هَل لَک فِی رَاحِلَتِک؟ قالَ نَعَم قالَ: هُوَ ذِه فَاقبِضهَا، فَقامَ إلَیهَا فَقَبَضَهَا فَقالَ أبو جَعفَر علیه السلام: وَ اللهُ أفرَحُ بِتَوبَهِ عَبدِهِ حینَ یَتوبُ مِن ذَلِک الرَّجُلِ حینَ وَجَدَ رَاحِلَتَهُ؛(۱) «همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر از شادمانی مردی است که شترش را که آب و غذایش بر آن قرار دارد در بیابانی خالی از آبادانی گم کرده و در آن گیرودار که او نمی داند چه کند و به کجا روی آورد و سرش را بر زمین می نهد تا بخوابد (و تسلیم مرگ می گردد)، ناگاه کسی نزد او می آید و به او می گوید: در جست‏ و جوی شترت هستی؟ او می گوید: بله. آن شخص می گوید، شترت اینجاست، آن را بگیر؟ آن مرد برمی خیزد و شترش را می گیرد. امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا شادمانی خداوند از توبه بنده اش افزون تر است از شادمانی آن مرد به هنگام یافتن شترش».
هرکس که از عذاب الاهی فرار می کند ناچار است که به خدا پناه آورد، از این روی حضرت فرمودند: خدایا، من تو را شفیع خود قرار دادم تا عذاب و غضبت را از من برداری، و از عذاب و قهرت به خودت پناه آوردم چون پناهی جز تو وجود ندارد. لطف و کرم بی نهایت خدا اقتضا می کند که هرکس به او پناه آورد، ناامیدش نسازد و رحمت و عنایت خویش را از او باز نگیرد. حتی خداوند به پیامبرش فرمان می دهد که اگر مشرکان به او پناه آوردند به آنان پناه دهد و آنان را مورد محبت و لطف خود قرار دهد، حال آیا سزد که خود به بندگان مؤمن خطاکار که از کردار زشت خود پشیمان گشته اند پناه ندهد و لطف و رحمتش را از آنان دریغ گرداند: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ یَعْلَمُونَ‌؛ (۲) «و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی نادان اند».

طمع مؤمن به احسان و نعمت های الهی

خدایا، اکنون که جز تو پناه گاهی ندارم و جز درگاه تو جایی را ندارم که بدان روی آورم و کسی جز تو نمی تواند خواسته ها و نیازهایم را برطرف سازد، با چشمداشت و طمع فراوان به احسانت به نزدت آمده ام: اَتَیتُکَ طامعاً فی احسانِک راغباً فِی امتِنانِک؛ «آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم».
برخی از واژگان مشترک بین زبان عربی و فارسی، در زبان فارسی در معنایی متفاوت از معنایی که در زبان عربی به کار می رود استعمال می گردد. مثلاً واژه «غرور» دارای معانی متعددی نظیر «فریب»، «گول ‏خوردگی»، «اغفال» و «خودبینی» است و در زبان عربی بیشتر به معنای «فریب» به کار می رود؛ به عنوان نمونه خداوند وقتی می خواهد زندگی دنیا را وسیله فریب و اغفال انسان و وسیله سرگرمی و غفلت از سعادت واقعی معرفی کند می فرماید:
کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ (۳)«هرکسی چشنده مرگ است، و جز این نیست که مزدهایتان را روز رستاخیز تمام بدهند. پس هر که از آتش دوزخ دور داشته و به بهشت درآورده شود به راستی رستگار شده است، و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست».
اما در زبان فارسی «غرور» به معنای نوعی «خودخواهی» به کار می رود. همچنین «امتنان» از «منت» به معنای «نعمت» اشتقاق یافته و این دو واژه و سایر واژگان هم‏ خانواده آنها در زبان عربی بیشتر به معنای نعمت و بخشش به کار می روند و کمتر به معنای «منت نهادن» به کار می روند. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌؛ (۴) «به راستی خداوند بر مؤمنان نعمت و بخشش [بزرگ] خود را ارزانی داشت که در میان شان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می خواند و پاکشان می سازد و کتاب و حکمتشان می آموزد، در حالی که پیش از آن [آمدن پیامبر] هر آینه در گمراهی آشکاری بودند».
برخلاف تصور برخی که «منّ الله» در آیه شریفه را به معنای «منت نهادن خدا» تلقی کرده اند، آن جمله به معنای نعمت و انعام خداوند در حق مؤمنان است و خداوند بدین وسیله از بزرگ ‏ترین نعمت خود که همان بعثت نبی خاتم صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله است خبر می دهد.
البته در مواردی «منّ» به معنای «منت نهادن» نیز به کار رفته است؛ نظیر آیه:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لاَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاَ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْ‌ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ‌؛ (۵) «ای کسانی که ایمان آورده اید، صدقه‏ های خود را به منت نهادن و رنجانیدن تباه مکنید، مانند آن کس که مال خویش را برای نمایاندن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز واپسین ایمان ندارد [و نتیجه ای از انفاق خود نمی یابد]؛ داستان او چون داستان سنگ سخت صافی است که بر آن خاکی [غباری ]باشد و بارانی تند به آن برسد [و آن خاک را ببرد] و سنگ را همچنان سخت و صاف [بدون خاک ]بگذارد، [ریاکاران نیز] بر هیچ چیز از آنچه کرده اند دست نمی یابند؛ و خداوند گروه کافران را راه نمی نماید».
اما در زبان فارسی « امتنان» و « منت» و سایر واژگان هم خانواده آنها به معنای « منت نهادن» و « منت پذیری» به کار می روند.
مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک؛ «تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می جویم».
تعبیر فوق به نوعی تکرار تعبیر پیشین است و معنای آن را به دست می دهد و این تکرار و ارائه الفاظ مترادف و هم‏ معنا و متناسب با اصول بلاغت، حاکی از حال انبساط روحی حضرت در مناجات با خداوند است که سرشار از انس با معبود خواسته خود را با تعابیر و الفاظ گوناگون مطرح می سازد تا گفت ‏و گوی با معبود به طول انجامد و بیشتر از لذت انس با معبود بهره مند گردد. حضرت در آن جملات خود را سخت نیازمند احسان و الطاف الاهی می داند و چونان زمین تشنه ای که با باران درشت و انبوه بهاری حیات دوباره می یابد، خود را محتاج و تشنه نعمت های بی کران خداوند می داند و از خداوند درخواست می کند که پیوسته با باران نعمت ها و الطاف خویش جسم و جان ایشان را حیات و طراوت بخشد.
«وابل» به معنای باران درشت می باشد و در مقابل آن، «طل» بر نم‏نم باران اطلاق می شود. این دو واژه در قرآن و از جمله در آیه ۲۶۵ سوره بقره با هم به کار رفته اند؛ آنجا که خداوند در تبیین آثار صدقه و انفاق در راه خدا می فرماید:
وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ أموالَهُم ابتِغَاء مَرضَاتِ اللهِ وَ تَثبیتاً مِّن اَنفُسِهِم کمَثَلِ جَنَّهٍ بِربوَهٍ أصابَهَا وَابِلٌ فَآتَت أُکلَهَا ضِعفَینِ فَإن لَّم یُصِبها وابِلٌ فَطَلُّ وَاللهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصیرٌ؛
«و داستان کسانی که مال ‏های خود را برای جستن خشنودی خدا و استوار کردن [باور و اخلاص] نفس‏ های خویش انفاق می کنند، چون داستان بوستانی است بر جایی بلند که تند بارانی بدان رسد پس بار و برِ خود را دو چندان دهد و اگر باران درشت و تندی بدان نرسد باران نرمی رسد؛ و خداوند به آنچه می کنید بیناست».
طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک؛ «به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام».

درخواست های ره‏ یافته به بارگاه ربوبی

«جناب» عنوان احترام و تکریم و نیز به معنای درگاه، پیشگاه و آستان است و این واژه پس از انتقال به زبان فارسی به معنای احترام و تکریم به کار می رود، اما در زبان عربی بیشتر به معنای درگاه و پیشگاه به کار می رود. معمولاً کسانی که بر شخصیت های بزرگ وارد می شوند، برای تجلیل و احترام می گویند که به پیشگاه و درگاه فلان شخصیت وارد شدیم و نمی گویند به نزد او رفتیم. در این مناجات نیز حضرت برای رعایت ادب و احترام نمی گویند که خدای من نزدت آمدم بلکه می گویند آهنگ بارگاه تو را کرده ام.
«شریعه» بر نهری که از رود بزرگ منشعب می گردد و به وسیله آن باغستان ‏ها و دشت ها سیراب می شوند اطلاق می گردد. گویا حضرت عطایای خداوند را به رود بی کرانی تشبیه کرده اند که به فراخور بندگان جویبارهایی از آن انشعاب یافته است و نهر و جویباری نیز به آن حضرت اختصاص یافته که از طریق آن از عطایا و بخشش‏ های الاهی بهره مند می گردند.
مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حَضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَ جَلالِک؛ «درخواست عالی ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان مشاهده تو هستم، حلقه در رحمتت را می کوبم و نیازمند عظمت و جلالت هستم».
چنان که گفتیم حضرت پس از توجه به عوامل عذاب و بیم از قهر و غضب الاهی، به رحمت و کرم پروردگار توجه یافته اند و این توجه به ایشان حالت انبساط بخشیده و در پی آن به معاشقه با خداوند و بیان کلمات متناسب با لحظات انس با معبود پرداخته اند و از جمله می فرمایند: خدایا، من از تو عالی ترین خیرات و بخشش ‏هایت را می جویم. خدایا، من به پیشگاه جمال تو بار یافته ام و هردَم از فیض حضور و نور جمالت سرشار می گردم و جانم را غنا و کمال و تعالی می بخشم.
اضافه «وجه» به خداوند در تعبیرات قرآنی و فرهنگ اسلامی رایج است و وقتی کسی کاری را خالص برای خداوند انجام دهد و چشمداشتی به پاداش نداشته باشد، گفته می شود «یرید وجه الله». حضرت نیز با جمله «مریداً وجهک» اعلام می دارند که خدایا، همه کارها و عبادات من برای توست و خواسته اصلی من نیل و وصل به ذات بی‏ همتای توست. آن‏ گاه حضرت، متناسب با ادب عبودیت به وضعیت خود توجهی دوباره می افکنند و در کنار آن آرزوهای بلند و درخواست های متعالی، می فرمایند: خدایا من گدای درگاه تو هستم و هرگز ذلت و حقارت خویش و عظمت ذات کبریایی تو را فراموش نکرده ام و سخت نیازمند عظمت و جلال تو هستم. این فراز از مناجات حالت کسی را مجسم می کند که در پرتو عنایات و نوازش خداوند دلش بسط یافته و به چرب‏ زمانی و شیرین زبانی با خداوند پرداخته و سخنان خود را به اوج رسانده و عالی ترین درخواست ها و آرزوهایش را مطرح ساخته است، اما ناگاه به خود می نگرد که از خود هیچ ندارد و هرچه دارد از آن مالک هستی است و می گوید خدایا، من در پیشگاه تو ذلیل و خوارم و لایق عقوبت، توبیخ و سرزنش‏ام، و تو شایسته مغفرت، رحمت و مهربانی هستی. خدایا، با من با رحمت و بخشایشی که خود شایسته آن هستی رفتار کن نه با عذاب و کیفری که من شایسته آن می باشم.

پی نوشت ها :

۱٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۶، باب ۲۰، ص ۳۸ـ۳۹، ح ۶۷٫
۲٫ توبه(۹)،۶٫
۳٫ آل عمران(۳)، ۱۸۵٫
۴٫ همان(۳)، ۱۶۴٫
۵٫ بقره(۲)، ۲۶۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الخائفین (۳)

توجه به رحمت و مغفرت الاهی؛ تسکین ‏بخش دل مؤمن

توجه به گناهان، خوف و ترس از عذاب الاهی را در انسان برمی انگیزاند، اما از آن‏ روی که امکان جبران رفتار ناپسند و زشت فراهم است و انسان می ‏تواند با توکل بر خداوند و توفیق او و با امید به رحمت بی کران الاهی، به تدارک رفتار ناپسند و ناشایست خود بپردازد و از حرکت و گام نهادن در مسیر شیطان باز ایستد و دام‏ های وسوسه های شیطانی را بگسلد و در مسیر تعالی و کمال قرار گیرد و راه هدایت الاهی را بپیماید، در دعاها و مناجات های پیشوایان معصوم ما در کنار اظهار خوف و پشیمانی، امید به رحمت و بخشش بی نهایت الاهی به صورت برجسته مطرح گردیده است. در این راستا، امام سجاد علیه السلام در طلیعه مناجات خائفین به گونه ای سخن می گویند که حس ترحم مخاطب و شنونده برانگیخته می شود، اما از آن روی که در خداوند تغییر حالات متصور نیست، این گونه سخن گفتن در واقع، باعث دریافت فزون تر رحمت الاهی می گردد.
حضرت در فراز اول مناجات خائفین می فرمایند:
اِلهی اَتَراک بَعدَ الأیمانِ بِک تُعَذِّبنی، اَم بَعدَ حُبّی اِیِّاک تُبَعِّدُنی، اَم مَعَ رَجآئی لِرَحمَتِک وَصَفحِک تَحرِمُنی، اَم مَعَ استِجارَتی بَعَفوِک تُسلِمُنی، حاشا لِوَجهِک الکریمِ اَن تُخَیِّبنی؛ «خدایا، آیا باور کردنی است که مرا پس از آنکه به تو ایمان آورده ام عذاب می کنی؟ یا مرا پس از آنکه تو را دوست داشته‏ام، از خویش دور می ‏سازی؟ یا با آنکه به رحمت و بخشایشت امید دارم، محرومم می ‏سازی؟ یا با آنکه به عفو تو پناه آورده ام، مرا تسلیم عذاب و عقاب می کنی؟ حاشا از ذات بزرگوار و کریم تو که ناامیدم گردانی».
این فراز حاکی از آن است که ترس از عذاب الاهی شدیداً گوینده را متأثر و نگران ساخته و وی درصدد متعادل ساختن ترس خود از عذاب الاهی است. چه اینکه اگر ترس کاملاً بر دل انسان غالب شود و به افراط گراید، باعث یأس از رحمت خدا می شود، پس بایسته است که چون حالات دیگر، انسان حالت ترس را در خود متعادل و کنترل سازد و در کنار ترس از خدا و عذاب او، به رحمت و مغفرت الاهی نیز نظر داشته باشد که در این صورت ترس از خدا همراه با امید به رحمت او، باعث تحرک، پویایی، تصحیح رفتار و گام نهادن در مسیر تعالی و خودسازی می گردد. این شیوه مناجات با خدا و اظهار ترس از عذاب الاهی در کنار چشمداشت به رحمت و مغفرت الاهی در سایر دعاها و مناجات ها نیز مشاهده می شود؛ به عنوان نمونه امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی، بهره مندی از مهر و رحمت الاهی در مقام مناجات با او را مایه تسکین دل از خوف خدا می ‏داند و می فرماید: یا مَولایَ بِذِکرِک عاشَ قَلبی، وَ بِمُناجاتِک بَرَّدتُ اَلَم الخَوفِ عَنّی؛(۱) «مولای من، با یاد تو دلم ‏حیات و طراوت ‏یافته و با مناجات تو درد ترس [از عذاب و فراق تو] را تسکین و کاهش دادم».
وقتی ترس در وجود انسان شعله ور می گردد، انسان فطرتاً می کوشد که آن را تسکین بخشد و درنتیجه، سراغ کسی می‏ رود که آن ترس را در درون او ایجاد کرده و می کوشد که با سخنان خود او را بر سر مهر آورد. فرض کنید فرزندی نسبت به پدر خود و یا دوستی نسبت به دوست خود خیانت و یا کوتاهی کرده باشد، وی در مقام عذرخواهی ضمن اعتراف به کوتاهی و تقصیر خود می کوشد با ذکر خوبی ‏هایی که در حق پدر و یا دوستش روا داشته، دل او را به دست آورد و از کدورت و ناراحتی او نسبت به خویش بکاهد. همچنین بنده گنهکار که عذاب و کیفر الاهی را فرا روی خود می ‏بیند، با زبان استرحام و با ذکر کارهای ارزشمند و خداپسندانه خود می کوشد توجه خداوند را به خویش جلب کند و زمینه بهره‏مندی خود از رحمت و مهر الاهی را فراهم آورد. بی ‏تردید با ارزش‏ترین و گران قدرترین ویژگی و رفتار انسان ایمان به خداست که در آیات و روایات فراوان از آن ستایش شده و مؤمن برخوردار از آن را از چنان عظمت و منزلتی برخوردار می‏ سازد که امام صادق علیه السلام می فرمایند: المُؤمِنُ اَعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبَه؛(۲) «حرمت و ارزش مؤمن فراتر از کعبه است».
آن گاه امام علیه السلام با توجه به ارزشی که سرمایه ایمان در پیشگاه خداوند دارد، در مقام مناجات با معبود خود متذکر ایمان خویش که شریف ‏ترین و عزیزترین خصلت و رفتار مؤمن در پیشگاه خداوند به شمار می آید می گردد و می فرماید چگونه کسی را که‏ به‏ تو ایمان ‏آورده ‏عذاب می کنی؟
یکی از ثمرات ایمان و معرفت به خداوند محبت است و کسی که به ساحت ربوبی معرفت داشت و سراسر وجود خود را تحت مالکیت او یافت و بر این باور بود که همه نعمت های مادی و معنوی مواهب الاهی است، سعی می کند با همه وجود به معبود و مالک هستی عشق ورزد و درنتیجه به خواست محبوب و معشوق خود عمل کند، تا از این طریق محبت و توجه معبود را به خود جلب کند. چه اینکه دوری و بُعد از ساحت قرب معبود، بلای عظیمی است که عارفان و محبان حق را به وحشت افکنده است، بلایی که برای کسی که لذت قرب به حق و محبت او را چشیده از عذاب الاهی و حتی حرمان از بهشت شدیدتر است. از این ‏روی حضرت با توجه به آنکه از تلخی و شکنجه بعد از محبوب خبر دارد می فرماید که خدایا، چگونه کسی را که به تو محبت دارد از خود دور می کنی. خدایا، چگونه مرا که به رحمت و گذشت تو امید بسته ام، محرومم می کنی. از مکارم اخلاق این است که وقتی کسی به دیگری امیدوار گشته، هرچند او لیاقت و استحقاق یاری و مساعدت نداشته باشد، ناامیدش نگرداند. حال چگونه ممکن است خداوند که منبع کرم و بزرگواری است کسانی را که به رحمت و مغفرت او چشم دوخته اند و امید آن دارند که از آنها درگذرد، ناامید سازد، هرچند آنان لیاقت بهره مندی از رحمت الاهی را نداشته باشند.
هرکس با خطر مواجه می گردد و حیوان درنده و یا دشمن او را تهدید می کند، به دنبال پناه گاهی می گردد که او را از خطر بره اند و در پناه آن آرامش و آسایش یابد. شکی نیست که بدترین دشمن انسان که آخرت و عاقبت انسان را خراب می ‏سازد گناهان و شیطان می ‏باشد و برای رهایی از شر این دشمن خطرناک انسان باید به خداوند و دریای عفو او پناه آورد. خداوندی که کریم و بزرگوار است و حتی اگر دشمنش به او پناه آورد و با احساس پشیمانی از او بخواهد که از او درگذرد و از شر شیطان و گناهان و جهنم نجاتش دهد، به او پناه می‏ دهد و مشمول عفو خود می ‏سازد، چگونه ممکن است به دوست خود پناه ندهد و او را از شر خطاها، گناهان و شیطانی که با وسوسه های خود او را از حق باز می ‏دارد حفظ نکند؟

نگرانی اولیای خدا از فرجام و عاقبت خویش

در ادامه مناجات، حضرت حالت و احساس کسی را می نمایاند که در کمال درماندگی و شرمندگی در درگاه خداوند قرار گرفته و نمی ‏داند که عاقبت او به خیر و سعادت می انجامد و یا به شقاوت، بدبختی و حرمان از رحمت الاهی مبتلا می گردد، نظیر مجرمی که برای محاکمه فرا خوانده شده و نمی ‏داند که آیا حکم اعدام او را صادر خواهند کرد و یا حکم آزادی اش را، حضرت می فرمایند:
لَیتَ شِعری، اَلِلشَّقآءِ وَلَدَتنی اُمّی اَم لِلعَنآءِ رَبَّتنی، فَلَیتَها لَم تَلِدنی وَ لَم تُرَبِّنی، وَلَیتَنی عَلِمتُ اَمِن اَهلِ السَّعادَه جَعَلتَنی، وَ بِقُربِک وَ جَوارِک خَصَصتَنی، فَتَقَرَّ بِذلِک عَینی، وَ تَطمَئنَّ لَهُ نَفسی؛ «ای کاش می ‏دانستم که مادرم مرا برای بدبختی زایید یا برای ذلت و رنج تربیتم کرد؟ پس [در این صورت] ای کاش او مرا نمی‏ زایید و پرورشم نمی ‏داد. و ای کاش می ‏دانستم که مرا از اهل سعادت مقرر داشته ای و برای مقام قرب و جوار رحمتت مخصوص گردانیده ای تا چشمم روشن و قلبم آرام و مطمئن گردد».
«شقاء» به معنای بدبختی و حرمان از چیزی است که سبب کمال و لذت است و «عناء» به معنای پستی و زبونی می ‏باشد. جمله «لیت شعری» در مقام حیرت و سرگردانی از پیش ‏آمدی نامعلوم به کار می ‏رود و حاکی از آن است که بنده خود را در خوف و رجا می ‏بیند و در عین حال نگران عاقبت و فرجامی است که اطلاعی از آن ندارد. حضرت در بیان خود، بیش از هرچیز از عاقبت و فرجام خویش اظهار نگرانی می کند. این از آن ‏روست که بر دل متقین و عاشقان خدا، بیش از هرچیز ترس از بدعاقبتی و شقاوت سایه افکنده و این ترس دل آنان را پریشان و مضطرب می گرداند و همیشه در این اندیشه اند که آیا در علم ازلی حق در زمره سعادت ‏پیشگان اند یا در زمره شقاوتمندان. گرچه در ظاهر همه انسان‏ ها طالب سعادت اند و سعادت ‏طلبی امری بدیهی است، اما از یک‏ سو مکاتب فکری برداشت‏ های مختلفی درباره سعادت و ضد آن، یعنی شقاوت دارند و بر این اساس، هرکس به تناسب بینش و جهان ‏بینی خاص خود به دنبال سعادت و گریزان از شقاوت است. از سوی دیگر، بر فرض تشخیص درست سعادت و شقاوت، چون انسان موجودی مختار است، گاهی بر اثر حسن انتخاب راه هدایت را می‏ پوید و به سعادت می ‏رسد و گاهی بر اثر سوء انتخاب، راه ضلالت و گمراهی را پیش می‏ گیرد. از این ‏روی کسانی که اهل بصیرت اند همواره از شقاوت و بدبختی خایف و ترسان اند و با دعا و تضرع از خداوند می‏ خواهند که آنان را از شقاوت دور دارد و برای دست‏ یابی به سعادت ابدی راهنمایی و دلالت فرماید. مؤمن طالب سعادت پیوسته خود را بین خوف و رجا می‏ بیند و به نوعی این دو صفت زمینه و بستر نیل به سعادت را برای او هموار می ‏سازند. عارف بزرگ مرحوم ملکی تبریزی درباره ارتباط خوف و رجا با سعادت می نویسد:
«و کدامین سعادت نزد مؤمن مثل لقای پروردگار و انس با اوست و این جز با تحصیل محبت او حاصل نشود و تحصیل محبت او جز پس از معرفت نصیب انسان نگردد و معرفت جز به دوام فکر به دست نیاید و دوام فکر غالباً جز با ذکر و یاد خدا حاصل نمی شود. ذکر و فکر جز به دور ساختن خویش از مشاغل دنیایی و قطع الفت و دوستی شهوات و خواسته های نفسانی فراهم نشود و این جز به کندن محبت دنیا و خواسته های دنیایی از دل به دست نمی آید و برکندن ریشه های محبت دنیا و شهوات آن جز به صبر در مقابل آنها حاصل نمی شود و صبر هم جز با خوف و رجا تحقق نمی ‏پذیرد».(۳)

ادب گفت و گوی اولیای خدا با معبود خویش

نکته لطیفی که بیانگر رعایت ادب در مقام دعا و مناجات می باشد این است که شقاوتمندی به خود بنده نسبت داده شده، با اینکه می ‏توان شقاوتمندی بنده را به خداوند نیز نسبت داد و این فرجام را ناشی از اراده و مشیت او دانست چنان که سعادتمندی انسان به خداوند انتساب دارد و ناشی از اراده و مشیت اوست. در برخی از آیات قرآن، ضلالت و گمراهی و شقاوتمندی بندگان همانند سعادت آنان به خداوند نسبت داده شده است؛ نظیر آیه:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ یَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‌ ؛ (۴) «و هر آینه بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ پدید آوردیم، [زیرا] دل ‏هایی دارند که به آن [حق را] درنمی ‏یابند و چشم ‏هایی دارند که بدان [حق را] نمی ‏بینند و گوش‏ هایی دارند که به آن [حق را] نمی شنوند. اینان بسان چهارپایان اند، بلکه گمراه‏ ترند؛ آنان همان غافلانند».
همین ادب را حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در سخن خود رعایت کرده و با اینکه هم بیماری و هم شفاء از سوی خداست، اما آن حضرت بیماری را به خود نسبت داده و شفاء را به خداوند، و می فرماید: وَ إذَا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ؛ (۵) «و چون بیمار شوم شفایم بخشد».

امید به رحمت بی انتهای الهی

اِلهی، هَل تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّت ساجِدهً لِعَظَمَتِک، اَو تُخرِسُ اَلسِنَه نَطَقَت بِالثَّنآءِ عَلَی مَجدِک و جَلالَتِک، اَو تَطبَعُ عَلی قُلُوب انطَوَت عَلی مَحَبَّتِک، اَو تُصِمُّ اَسماعاً تَلَذَّذَت بِسماعِ ذِکرِک فی اِرادَتِک، اَو تَغُلُّ اَکفّاً رَفَعتهَا الآمالُ اِلَیک رَجآءَ رَافَتِک، اَو تُعاقِبُ اَبداناً عَمِلَت بِطاعَتِک حَتّی نَحِلَت فی مُجاهَدَتِک، اَو تُعَذِّبُ اَرجُلاً سَعَت فی عِبادَتِک. اِلهی، لاتُغلِق عَلی مُوَحِّدیک اَبوابَ رَحمَتِک، وَ لا تَحجُب مُشتاقیک عَنِ النَّظَر اِلی جَمیلِ رُؤیَتِک؛ «خدایا، آیا چهره هایی را که در آستان عظمتت به سجده افتاده اند سیاه می گردانی؟ یا زبان‏ هایی را که به ثناگویی بزرگی و جلالتت گویا بوده اند لال می ‏سازی؟ یا بر دل‏ هایی که با عشق و محبت تو درهم پیچیده است مهر تیرگی می نهی؟ یا گوش‏ هایی را که با شنیدن یاد تو در ارادت به تو لذت برده اند کر می ‏سازی؟ یا آن دست هایی را که با آرزو و امیدواری و به امید مهر و رأفت تو به درگاهت بلند شده اند، به زنجیر می کشی؟ یا بدن ‏هایی را که به طاعت تو پرداختند و با تلاش و کوشش در عبادتت لاغر شدند عقاب می کنی؟ یا پاهایی را که در راه بندگی تو سعی کرده اند عذاب می کنی؟ خدایا، درهای رحمتت را بر یکتاپرستان خود مبند، و مشتاقان خود را از نظر به دیدار جمالت محجوب نفرمای».
جملات این فراز که در قالب استفهام انکاری و از درد درون سرچشمه می‏ گیرد، حاکی از امیدواری به رأفت و رحمت الاهی است. امیدی که همواره در دل مؤمن فروزان است و نقص و خُردی عمل آن را کم ‏فروغ نمی ‏سازد. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرماید: اِلهی اِن کانَ صَغُرَ فی جَنبِ ‏طاعَتِک‏ عَمَلی، فَقَد کَبُرَ فی ‏جَنبِ‏ رَجائِک اَمَلی؛(۶) «اگر عمل و کردارم پیش اطاعت و فرمان برداری از تو کوچک و ناچیز است، آرزویم پیش امید به‏ تو بزرگ است».
حضرت در این فراز از مناجات، بر این نکته تأکید دارند که با همه اعضا و جوارح خود در جهت بندگی خداوند می کوشند و هیچ کدام را از اطاعت خدا بی بهره نمی سازند، این از آن‏ روست که بنده مؤمن اعضا و جوارح خود را از نعمت های الاهی می‏داند و بر این باور است که مواهب و نعمت های الاهی را باید در راهی که مرضی اوست به کار گرفت و نباید آنها را در نافرمانی از خدا و انجام کارهای ناپسند به کار بست. چنان که انسان دست خویش را به آتش نزدیک نمی کند چون می ‏داند که می ‏سوزد، مؤمن دست خود را به گناه نمی آلاید چون می ‏داند که گناه آتشی است که روح انسان را می‏ سوزاند و نابود می گرداند. شکرگزاری ادب بندگی است و شکرگزاری از نعمت اعضا و جوارح این است که آنها در مسیر اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بی‏ تردید اولیای خدا در این مسیر سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سیدالساجدین علیه السلام است که همواره بدن خود را برای عبادت و سجده فراوان در پیشگاه خداوند به رنج و سختی می ‏افکندند و می فرمودند:
یا إلَهی لَو بَکیتُ إلَیک حَتَّی تَسقُطَ أشفَارُ عَینَیَّ، وَ انتَحَبتُ حَتَّی یَنقَطِعَ صَوتِی، وَ قُمتُ لَک حَتَّی تَنتَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکعتُ لَک حَتَّی یَنخَلِعَ صُلبِی، وَ سَجَدتُ لَک حَتَّی تَتَفَقَّا حَدَقَتایَ، وَ أَکلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبتُ مَاءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرِی، وَ ذَکرتُک فِی خِلالِ ذَلک حَتَّی یَکلَّ لِسانِی، ثُمَّ لَم أرفَع طَرفِی إلَی آفاقِ السَّماءِ استِحیاءً مِنک ما استَوجَبتُ بِذَلک مَحوَ سَیِّئهٍ واحِدهٍ مِن سَیِّئاتِی؛(۷) «خدایا، اگر در پیشگاه تو چنان بگریم که پلک ‏های چشمانم بیفتد و چنان با صدای بلند بنالم تا صدایم قطع گردد، و آن قدر در مقابلت بایستم تا پاهایم ورم کند، و آن قدر برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آن قدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم و در طول این مدت آن قدر تو را ذکر گویم تا زبانم از گفتن باز ایستد و از حیا و شرمساری از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی گردم!»
حضرت همچنین از گشوده بودن درهای رحمت خدا به روی موحدان و جویندگان رحمت واسعه الاهی سخن می گویند و بدین طریق امید به رحمت و مهر الاهی را در دل بندگان خدا زنده می‏ دارند. چه اینکه این باور باعث نشاط و سرزندگی انسان و تحرک او می گردد و امکان جبران کوتاهی ‏ها و تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال را برای او فراهم می آورد. وقتی انسان جویای سعادت و کمال، بر این باور بود که همواره درهای رحمت الاهی که تسهیل ‏کننده کمال و سعادت انسان اند به روی او گشوده است، می کوشد با کنار نهادن موانع و عوامل بازدارنده و توبه از گناهان که سد راه کمال و سعادت هستند، مسیر دست ‏یابی به سعادت و کمال را هموار سازد.
اصمعی نقل می کند که شبی به طواف بر گرد خانه خدا می ‏پرداختم که جوانی نیکو چهره و باریک ‏اندام (امام زین‏ العابدین علیه السلام) را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده و می گویند:
نامَتِ العُیونُ وَ عَلَتِ النُّجومُ وَ أنتَ المَلِک الحَیُّ القَیُّومُ غَلَّقَتِ المُلُوک أبوابَهَا وَ أقامَت عَلَیهَا حُرّاسَهَا و بَابُک مَفتوحٌ لِلسَّائِلِینَ جِئتُک لِتَنظُرَ إلیَّ بِرَحمَتِکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمین؛(۸)«(ای آقا و مولای من،) دیدگان به خواب رفته اند و ستارگان برآمده اند، و تو پادشاه زنده و پایدار هستی، سلاطین و ملوک درهای کاخ‏ های خود را بستند و نگهبانان را به حراست و نگهبانی از آن گماردند، ولی باب تو برای درخواست ‏کنندگان گشوده است. من به در خانه تو آمده ام تا از روی رحمت نظری به من بیفکنی، ای مهربان ترین مهربانان».
امام زین ‏العابدین علیه السلام همچنین در فراز پیشین، از خداوند مشاهده جمالش را درخواست می کند و در بیان خود واژه «مشتاقیک» را به کار می ‏برند؛یعنی کسانی که اشتیاق وصال به معشوق را دارند و این شوق آنان را در فراق حق ‏تعالی بی ‏قرار ساخته و به ابراز سوز و گداز درون واداشته است. شکی نیست که منظور از «رؤیت» و مشاهده خداوند، مشاهده حسی نیست و خداوند جسمانی و مادی نیست تا بشود با چشم سر او را مشاهده کرد. از این ‏روی، در شرح آیات وُجوهٌ یَومَئِذٍ نَّاضِرهٌ * إلَی رَبِّها نَاظِرَهٌ؛ (۹) «آن روز چهره هایی تازه و خرم است و به پروردگار خود می نگرند». انس بن مالک از پیامبر اکرم صلی الله ‏علیه و‏ آله روایت می کند که فرمودند: یَنظُرونَ إلی رَبِّهم بِلا کَیُفَیِّه وَ لا حَدٍّ محدودٍ وَ لا صِفَهٍ مَعلومَهٍ؛(۱۰) «آنها به پروردگارشان می نگرند بدون آنکه پروردگارشان کیفیت و حد و حدود و صفت مشخصی داشته باشد».
پس منظور مشاهده پروردگار با چشم دل و شهود و معرفت حضوری به صفات جلال و جمال اوست و این معرفت و شهود وقتی حاصل می شود که حجاب‏ های مادی و تعلقات دنیوی برطرف گردد و صفای کامل و نورانیت و روحانیت خالص برای روح حاصل گردد. در ارتباط با این رویت معنوی از امام صادق علیه السلام روایت شده که شخصی خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسید و گفت:
یَا أَمیرَالمؤمنینَ، هَل رَأیتَ رَبَّک حِینَ عَبدَتَهُ؟ قالَ: فَقالَ: وَیلَک ما کنتُ أعبَدُ رَبّاً لَم أرَهُ. قالَ: وَیلَک لا تُدرِکهُ العُیونُ فِی مُشاهَدَهِ الأبصارِ، وَلَکن رَأَتهُ القُلُوبُ بِحقائِقِ الإیمان؛(۱۱)«ای امیرمؤمنان، آیا پروردگارت را هنگام عبادت دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده ام نمی پرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان به هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل ‏ها با حقایق ایمان او را دیده اند».
حضرت در پایان این مناجات می فرمایند:
اِلهی نَفسٌ اَعزَزتَها بِتَوحیدِک کیفَ تُذلُّها بِمَهانَه هِجرانِک، وَ ضمیرٌ انعَقَدَ عَلی مَوَدَّتِک، کیفَ تُحرقُهُ بِحَرارَه نیرانِک. اِلهی، اَجِرنی مِن اَلیمِ غَضَبِک وَ عَظیمِ سَخَطِک، یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ، یا رَحیمُ یا رَحمنُ، یا جَبارُ یا قَهَّارُ، یا غَفَّار یا سَتَّارُ، نَجِّنی بِرَحمَتِک مَن عَذابِ النَّار وَفَضیحَهِ العارِ، اِذَا امتازَ الأخیارُ مِنَ الأشرارِ، وَ حالَتِ الأحوالُ وَهالَتِ الأهوالُ، وَ قَرُبَ المُحسِنونَ وَ بَعُدَ المُسیئُونَ، وَ وُفّیَت کلُّ نَفسٍ ما کسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُون؛ «خدایا، چگونه کسی را که به توحید خود عزیز و آبرومند ساختی به پستی دوری از خود خوار می گردانی؟ و چگونه دلی را که در کمند عشق و محبت خود بربستی در آتش قهرت می ‏سوزانی؟ خدایا، مرا از غضب دردناک و عظمت خشم و سخطت پناه ده، ای پر محبت و رأفت، ای احسان کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران کننده کمبودها، ای قهرکننده، ای آمرزنده گناهان، ای پرده ‏پوش عیب‏ ها، به پاس رحمت بی انتهایت مرا از عذاب آتش نجات ‏بخش، و از رسوایی و ننگ محفوظ بدار، در روزی که نیکان از بدان جدا می شوند و حالت ها دگرگون می گردند و ترس‏ ها آشکار می‏ گردند و نیکوکاران به قرب تو نایل می گردند و بدکاران از آن دور می شوند و هرکس به آنچه به دست آورده است می ‏رسد و به هیچ ‏کسی ستمی نخواهد شد».

پی نوشت ها :

۱٫ مفاتیح‏ الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۸، باب ۱۵، ص ۱۶، ح ۲۰٫
۳٫ میرزا جواد ملکی تبریزی، اسرار الصلوه، ص ۱۹۹٫
۴٫ اعراف(۷)، ۱۷۹٫
۵٫ شعراء(۲۶)، ۸۰٫
۶٫ مفاتیح الجنان.
۷٫ صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم.
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، باب ۵، ص ۸۰، ح ۷۵٫
۹٫ قیامت(۷۵)، ۲۲-۲۳٫
۱۰٫ محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۱۱۷٫
۱۱٫ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۹۸، ح ۶٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول