معیارهای ازدواج

نوشته‌ها

آنچه قبل از ازدواج باید بدانید

چنان ارتباط عمیق و همه جانبه‌ای می‌شود که بی‌هیچ شک و شبهه‌ای، قابل مقایسه با هیچ یک از دیگر ارتباطات انسانی نمی‌باشد به نحوی که قرارداد ناشی از آن، دارای نوعی تقدس شده است.

ازدواج، مساله بسیار مهمی است که بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امروزه شمار روزافزون موارد طلاق موجب شده است تا صاحبنظران، به فکر پیدا کردن راه‌حل‌هایی باشند که یک ازدواج موفق و سالم را فراهم ساخته مانع از شیوع و افزایش آمار طلاق که یقینا عواقب بعدی آن، بسیار دشوارتر و سخت تر شود. مشاوره قبل از ازدواج ابتدا در زمینه مسائل پزشکی، مساله گروههای فوتی و ژنتیکی آغاز گردید و امروزه کم کم در زمینه مسائل شخصیتی و روانی و روابط نیز در حال شکل گیری و کاربرد است. در این مقوله کارکردهای مشاوره قبل از ازدواج بسیار مهم هستند که به آنها می‌پردازیم.

بررسی ملاک‌های ازدواج سالم در مشاوره قبل از ازدواج

مشاوره قبل ازدواج، در اولویت اول، به روشن ساختن ملاک‌هایی می‌پردازند که برای داشتن یک انتخاب مناسب در ازدواج ضروری هستند. عدم توجه به تعیین چنین ملاک‌هایی و ارزش گذاری و اولویت بندی نامناسب آنها اغلب موجب ناکامیهای بعدی می‌شوند. بر این اساس در مشاوره قبل از ازدواج تلاش می‌شود ملاک‌های افرادی که قصد ازدواج دارند بررسی شده و راهنمایی لازم در مورد نظر داشتن ملاک‌های مناسب ارائه گردد.

سن ازدواج

سن ازدواج، عامل مهمی است که می‌توانند رضایت از زندگی مشترک را تحت تاثیر قرار دهد هر چند این عامل به تنهایی نمی‌تواند تعیین کننده باشد، اما عامل مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس، لازم به نظر می‌رسد میزان آمادگی سنی، روانی و اجتماعی طرفین مورد بررسی قرار گیرد. به طوری که عدم پختگی روانی، عاطفی، جسمانی و اجتماعی طرفین مشکلات زیادی را به بار خواهد آورد و روشن است رسیدن به سن و سالی که از لحاظ اجتماعی مناسب برای ازدواج به نظر می‌رسد، به تنهایی قابل تکیه کردن نخواهد بود چرا که افراد مختلف در سنین متفاوتی به پختگی و آمادگی لازم برای ازدواج می‌رسند. یک فرد ۲۵ ساله، ممکن است از پختگی و رشد و تکامل روانی، اجتماعی و عاطفی برخوردار باشد در حالی که فرد دیگری در سن ۳۵ سالگی، چنین آمادگی را نداشته باشد.

تطابق و تناسب شخصیتی طرفین در ازدواج

ویژگی‌های شخصیتی، بسیار متنوع و متعدد هستند، اما برخی از آنها، دخالت بیشتری در رضایت از زندگی مشترک دارند. مطمئنا فردی که بسیار به نظافت و تمیزی اهمیت قائل هست، نخواهد توانست با فردی که چندان در قید و بند این امور نیست، زندگی موفقی داشته باشد. از ویژگی‌های مهم شخصیتی که تاثیر قابل توجه در این زمینه دارند، می‌توان به درون‌گرایی و برون‌گرایی اشاره کرد. افراد درون‌گرا تمایل زیادی به گذراندن اوقات خود به تنهایی دارند در حالی که برای افراد برون‌گرا، تحمل چنین شرایطی بسیار سخت و آزاردهنده است. افراد درون‌گرا، سرگرمی‌هایی چون مطالعه و … دارند در حالی که افراد برون‌گرا در شرایط جمعی و سرگرم کننده لذت می‌برند مثل بازی‌های دسته جمعی. چنین ویژگی‌هایی به تعداد زیادی وجود دارند که البته گاه همسان بودن ویژگی‌های طرفین و گاه ناهمسانی آنها می‌تواند فاکتوری برای ازدواج موفق باشد. به عنوان مثال ازدواج فرد درون‌گرا با فرد درون‌گرا موفقیت‌آمیزتر خواهد بود تا ازدواج درون‌گرا با فردی برون‌گرا در حالی که سلطه‌جویی یک ویژگی است که حتما باید ناهمسانی آن در طرفین مورد توجه قرار گیرد. دو فرد سلطه‌جو میزان تسلط بیشتری در زندگی مشترک خواهند داشت تا ازدواج فردی سلطه‌جو با فردی سلطه‌پذیر.

منبع: irantrack.com

جدایی زود هنگام در دوران نامزدی

حتی تصورش هم ممکن است آزارتان دهد. اما بالاخره باید بین یک ازدواج نامناسب و یک جدایی زودهنگام یکی را انتخاب کنید. طلاق گاهی قبل از زندگی زیر یک سقف برای زوج‌ها اتفاق می‌افتد و اولین شکست عاطفی شان را رقم می‌زند. تصمیم برای این اقدام کار راحتی نیست و قبل از آن باید حسابی همه موارد را سبک سنگین کرد.

چرا جدایی زودهنگام؟

طلاق علت‌های مختلفی دارد ولی یکی از مهم ترین دلایل آن، انتخاب‌های غلط است. روانشناسان توصیه می‌کنند حداقل ۹-۶ ماه زمان برای شناخت هم در نظر بگیرند و به اینکه معرف طرف مقابل، فرد مقابل اعتمادی است یا حتی مشاور او را تایید کرده، اکتفا نکنند. هرکس باید با توجه به چارچوب و نظر خانواده اش با فردی که کاندید همسری اش است، رفت وآمد کند تا بیشتر با او آشنا شود. اگر در این زمان متوجه وجود تضادها، اختلاف عقیده، رفتارهای ناپسند و… شد، باید حد آن را در زندگی مشترک ۱۰ برابر در نظر بگیرد؛ مثلا اگر کسی وقتی هنوز ازدواج صورت نگرفته پرخاشگری می‌کند و عصبی است، قطعا بعد از شروع زندگی مشترک بدتر هم رفتار خواهدکرد.

چرا غلط انتخاب می‌کنیم؟!

۱- خیلی از افراد به خصوص در این دوره و زمانه به دلیل بالا رفتن سن، مسایل مالی، خلأهای عاطفی، فرار از بایدها و نبایدهای والدین، دستیابی به استقلال و… دست به انتخاب‌های نادرست می‌زنند.

۲- گاهی جوان‌هایی که در دانشگاه یا خانواده تعامل‌های زیادی با هم دارند، بعد از مدتی به هم وابسته می‌شوند و تصور می‌کنند برای هم مناسب هستند و بی‌تدبیر پا در راهی می‌گذارند که از همان ابتدا معلوم است سرانجامی ندارد.

۳- برخی خودشان توانایی برآورده کردن و دستیابی به آرزوها و خواسته‌هایشان را ندارند و به اولین نفری که حس کنند می‌تواند آنها را به اهدافشان برساند، جواب مثبت می‌دهند.

اگر معیارهای انتخاب همسر و تشکیل زندگی به این دلایل رعایت نشود، بی‌شک پایه زندگی از همان ابتدا سست می‌شود و احتمال طلاق افزایش می‌یابد. با این حال موارد دیگری مثل بیماری‌های روانی و مشکلات شخصیتی یک فرد، دخالت‌های مخرب خانواده ها، تفاوت‌های عمیق شخصیتی و… کار را به جایی می‌رسانند که یک زوج تازه وارد، تصمیم می‌گیرند هیچ وقت با هم وارد زندگی مشترک نشوند و پرونده ازدواج شان را در همان دوران نامزدی یا عقد ببندند. اینجاست که فرد باید تصمیم قاطع بگیرد و در دام افکاری مثل این که «همه می‌دانند با هم نامزد شده ایم»، «ما را با هم دیده اند»، «صیغه محرمیت خوانده ایم» و… نیفتد چون آثار این جدایی بسیار کمتر از اثر سوء آن پس از عقد است و چه بهتر زودتر تصمیم گرفته شود.

اگر فرد نتواند رفتار طرف مقابل را تحمل کند، باید بداند بالاخره این پیوند دوام نخواهدداشت و بهتر است تصمیم درستی بگیرد. البته آسیب جدایی در این مرحله، کمتر از وقتی است که زندگی مشترک زیر یک سقف شروع می‌شود. به همین ترتیب، روند میزان آسیب پس از جدایی حالت پلکانی دارد؛ در دوران نامزدی کمتر از عقد، عقد کمتر از عروسی، بدون بچه کمتر از زوجی که بچه دارند و… پس آسیب‌های روانی و اجتماعی طلاق هر مرحله که زندگی جلوتر میرود، بیشتر و بیشتر خواهد بود.

روان پزشکان توصیه می‌کنند اگر می‌خواهید تصمیم به طلاق بگیرید، قبل از طرح عمومی آن، ابتدا با خودتان کنار بیایید. خیلی وقت‌ها افراد این کار را بدون مطالعه کافی انجام می‌دهند و وقتی به آنها در مورد عواقب و آنچه پس از طلاق در انتظارشان است گفته می‌شود، منصرف می‌شوند.

چطور این تصمیم را بگیریم؟

در هر شرایطی یک نکته را مد نظر داشته باشید. اگر جدا می‌شوید چون فکر می‌کنید همسرتان نواقصی دارد و شما می‌خواهید کسی را پیدا کنید که از هر نظر عالی باشد در اشتباهید. شانس شما برای پیدا کردن چنین کسی، همان قدر است که خودتان برای کامل و بی‌نقص شدن شانس دارید.

اگر با این فکر دارید جدا می‌شوید، باید بدانید مجموعه ای از مشکل‌ها را ترک می‌کنید و وارد مجموعه دیگری از مشکل‌ها می‌شوید زیرا مشکل در فرد مقابل نیست، بلکه در ذهنیت شماست اما اگر مشکل‌های بسیار اساسی با نامزدتان دارید و مشکل هایتان اصلا قابل حل نیستند و از روی خیالبافی تصمیم به طلاق ندارید بعد از مشورت و راهنمایی گرفتن از بزرگترها و مشاور عمل کنید.

نکته مهم این است پدر و مادر باید فرزندشان را در این زمینه راهنمایی کنند ولی به جایش تصمیم نگیرند. اصلا توصیه نمی‌شود که فرد تصمیمش را بگیرد و بدون اینکه به کسی بگوید، آن را عملی کند، ولی اینکه دیگران برای او تصمیم بگیرند و مثلا بگویند «صبر کن درست می‌شود»، کاملا غلط است. می‌توان گفت صبر کن تا درست ترین تصمیم را بگیری، نه اینکه صبر کن شاید اوضاع درست شود. پس دخالت دیگران و حتی مشاور فقط باید در حد راهنمایی باشد، نه تصمیم گیری.

چطور ماجرای طلاق را به دیگران بگوییم؟

طلاق موضوعی شخصی و مربوط به یک نفر نیست و هیچ وقت کسی یکباره تصمیم به این کار نمی‌گیرد بنابراین حتما قبلا شخص صحبت‌هایی در این مورد و حتی تهدید به طلاق انجام داده و طرف مقابل در جریان است پس اینکه کسی ناگهان تصمیم به طلاق بگیرد، نادر است. اما چگونه باید درباره تصمیم مان به طلاق به اطرافیانمان بگوییم و آنها تا چه حد می‌توانند در تصمیم گیری ما تاثیر داشته باشند؟

به نامزدمان چه بگوییم؟

معمولا کسی که به هر دلیل ادامه زندگی مشترک را برای خود غیرممکن می‌بیند، بارها و بارها تهدید به طلاق انجام می‌دهد. اگر این تهدید زیاد تکرار شود، ارزش خود را از دست می‌دهد ولی تصمیم نهایی، قطعا روندی را طی کرده و بدون پیش زمینه نیست و باید واضح و مشخص با همسر در میان گذاشته شود.

روان پزشکان توصیه می‌کنند اگر می‌خواهید تصمیم به طلاق بگیرید، قبل از طرح عمومی آن، ابتدا با خودتان کنار بیایید. خیلی وقت‌ها افراد این کار را بدون مطالعه کافی انجام می‌دهند و وقتی به آنها در مورد عواقب و آنچه پس از طلاق در انتظارشان است گفته می‌شود، منصرف می‌شوند. این کار باعث می‌شود دیگر کسی آنها را جدی نگیرد ولی اگر تصمیم به طلاق جدی بود، باید رک و راست و قاطع و محترمانه و بدون واسطه آن را با طرف مقابل در میان گذاشت. اگر کسی به هر دلیلی جرات این کار را ندارد یا از ناراحت شدن همسرش می‌ترسد، یعنی هنوز تصمیم قاطع نیست و این نشان دهنده شک و تردید است.

طلاق ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد ولی هرچه که باشد، باید واضح بیان شود و طرف مقابل حق دارد آن را بداند. در غیر این صورت آزار می‌بیند و زجر مضاعفی را متحمل خواهد شد ولی چیزی مثل از بین رفتن علاقه را که این روزها به عنوان یکی از دلایل رایج طلاق بیان می‌شود، خیلی راحت نمی‌توان توضیح داد بنابراین ممکن است افراد جمله‌هایی مانند «نمی توانم توضیح دهم»، «موضوع پیچیده ای است» و… به کار برند که باعث می‌شود دلیل اصلی این تصمیم مبهم بماند.

در این صورت، طرف مقابل احساس می‌کند حقیقت از او کتمان می‌شود، فریب خورده و بهانه‌ها واهی است و امکان دارد عکس العملی مثل خشمگین شدن نشان دهد یا حتی به قول دادن مکرر برای تکرار نکردن اشتباه‌ها پناه ببرد.

به خانواده‌هایمان چه بگوییم؟

افراد بعد از طلاق حتما به حمایت‌هایی نیاز دارند که یکی از آنها حمایت خانواده است پس مخصوصا خانم‌ها که بیشتر حمایت خانواده شان برایشان لازم است، باید والدینشان را در جریان همه مسائل قرار دهند. البته نباید اجازه دهند خانواده در تصمیم آنها تاثیرگذار باشند مگر اینکه بگویند در صورت جدایی، هیچ حمایتی از فرد نخواهندکرد. در این صورت باید بعد از سبک، سنگین کردن نکته‌های مثبت و منفی، تصمیم بگیرند. پس قبل از تصمیم قطعی، باید از حمایت خانواده مطمئن شد و با خود روراست بود تا اگر خانواده مخالفت کردند و فرد طلاق نگرفت، مدام به آنها نگوید به خاطر شما طلاق نگرفتم!

به دوستان و اطرافیان چه بگوییم؟

طلاق را نمی‌توان برای همیشه مخفی نگه داشت و بالاخره فرد باید با نقش جدیدش و اینکه دیگر متاهل نیست، کنار بیاید. طلاق خود یک استرس است و فکر اینکه به کسی در مورد آن بگویم یا نگویم، استرس مضاعفی به فرد تحمیل می‌کند اما اگر فرد آنچه بعد از طلاق در انتظارش است قبول کرده باشد و احساس خجالت نکند، راحت تر با این موضوع کنار می‌آید و پذیرفته است که دیگران این موضوع را خواهند فهمید. پنهان کردن این واقعیت از دوستان نزدیک و اقوام درجه یک ممکن نیست و بالاخره موضوع برملا و فرد از سوی این افراد حتی به دروغگویی و پنهان کاری متهم خواهد شد و این استرس بیشتری ایجاد می‌کند.

منبع: آکاایران

ازدواج و طلاق به سبک دهه هفتاد!

خوب یا بد، جوانانی که این روزها با تئوری سوختن و ساختن برای حفظ زندگی مشترک موافق هستند، بسیار کمیابند، ضمن این که آستانه تحمل جوانان دهه هفتادی هم به دلایل متنوعی پایین است.

از آن روزی که برای اولین بار وارد اتاق سحر شدم و با تعجب دیدم اتاقش شبیه فروشگاهی است که با انبوه هدایا، از شکلات و عطر تا خرس‌های عروسکی متعدد تزیین شده، تنها یک سال گذشته است؛ همان روزی که با ذوق و شوق می‌گفت: «همه اینا رو شایان خریده، دیوونه تیپ و دست و دلبازی شم.» و حالا بعد از یک سال باز در همان اتاق هستم و اتفاقا یکی از همان خرس‌های گنده قرمز یادگار هدایای شوهر سابقش را بغل کرده، اما از آن شور و حال قبلی هیچ اثری نیست.

می‌گوید: «لیاقتمو نداشت به جهنم! به درک! راحت شدم.» از خودم می‌پرسم عشقی که به قول سحر آن قدر «راستکی» بود که او و شایان ۲۳ ساله را بعد از شش ماه آشنایی، پای سفره عقد بنشاند چرا آن قدر قدرت نداشت که آن‌ها را بیشتر از یکسال در کنار هم نگه دارد؟ کمی که می‌گذرد، خرس عروسکی قرمز را به گوشه‌ای پرت می‌کند، پشت پنجره خانه پدری ایستاده است، خیلی فرق کرده، دیگر عاشق تیپ یا دست و دلبازی هیچ کس نیست و البته تفاوت مهمتر این است که زمان، هرگز برایش به عقب باز نمی‌گردد.

شبیه سربازی است که در اولین نبردش، شکست سختی خورده است و در عمق نگاهش، راز تلخ این شکست برای همیشه پنهان خواهد ماند. آمار و ارقام می‌گوید این روزها بیشترین تعداد طلاق در جامعه ما، مربوط به دهه هفتادی‌هاست. نسل پرشور و متفاوتی که اتفاقا، بر خلاف دهه شصتی‌ها، اصلا اصراری به پیدا کردن نیمه گمشده‌شان ندارند و ازدواج در سنین پایین در آن‌ها به وفور است، اما متاسفانه تعداد پرونده‌های طلاقشان هم دارد پا به پای آمار ازدواجشان پیش می‌آید. ما این بار با حضور دکتر نصیر دهقان، پزشک و مدرس دانشگاه، به چرایی آمار بالای طلاق در میان جوانان دهه هفتاد پرداختیم، با ما همراه باشید…

دو سالار در یک اقلیم نمی‌گنجند

خیلی وقت‌ها از سه عامل مشکلات اقتصادی، نارضایتی از رابطه زناشویی و اعتیاد، به عنوان مهم ترین عوامل طلاق نام برده می‌شود، اما به جز این‌ها به نظر می‌رسد رویکرد غیراصولی پدر و مادران در تربیت و پرورش فرزندانشان را هم باید به این عوامل اضافه کرد؛ فرزندان دردانه‌ای که با توجه به بالارفتن تحصیلات پدر و مادرها یا به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود، اغلب در خانواده‌هایی کوچک با یک یا حداکثر دو فرزند تربیت شده و بسیار مورد توجه و محبت بوده اند، ضمن اینکه بعد از دهه‌هایی متوالی پدرسالاری، ورق هم برگشته و آن یکی یکدانگی با دوره فرزندسالاری، توأم شده است.

مجموعه این شرایط باعث شده که فرزندان با تساهل و تسامح بالای پدران و مادران رشد پیدا کرده و از اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، حق تقدم برای آنان به صورت فراگیر و بی‌چون و چرا آغاز شود، تا آنجا که نتایج این رویه غلط گاهی به بی‌مسئولیتی و افسارگسیختگی رفتاری محسوس در جوانان انجامیده است. حالا به آنجا رسیده ایم که دختران و پسران در دوران فرزندسالاری، هر کدام برای خودشان سالاری شده اند و راستش عجیب نیست اگر بعد از ازدواج، این دو سالار در یک اقلیم نگنجند!

ایرادها و مشکلات فرزندپروری در ایران

به طور خلاصه، شاید ناآگاهی والدین و اجرای الگوی تربیتی کاملا احساساتی همراه با دلسوزی‌های آسیب رسان، مهمترین نقیصه تربیت فرزندان در نسل جدید باشد، برای نمونه در ایران مادران یک عمر به اشک‌ها یا نارضایتی‌های فرزندانشان حساس بوده و در مقابل آن دست و پایشان را گم کرده اند، در حالی که در دنیا دلسوزی در فرزندپروری، کاملا رد شده است. مساله بسیار مهم تر دیگر این که ما برای تربیت فرزندانمان آموزش ندیده ایم، نیروی متخصص زیادی هم برای آموزش شیوه‌های درست تربیت و به روز فرزندان در خانواده‌ها نداریم و به همین دلایل نسلی بار می‌آوریم که همیشه ناراضی، مسئولیت‌ناپذیر و طلبکار است و البته ناکامی پشت ناکامی انبار می‌کند.

خوب است در اینجا اشاره کنیم، هشت قانون اساسی برای فرزندپروری عملی وجود دارد که هیچ کدامشان در کشور ما به عنوان اصول تربیت فرزند، رعایت نمی‌شوند و نا به هنجاری‌ها و سرکشی‌های شایع در نوجوانان و جوانان امروزی، با توجه به تربیت غلطی که وجود داشته، نوک پیکان حمله را بیشتر از همیشه به سمت پدران و مادران نشانه می‌گیرد. اگر جوانان حق تقدم نظرات یا عقاید منطقی تر را در خانواده نپذیرفته باشند و بخواهند تحت هر شرایطی حرف اول و آخر را بزنند، بعد از ازدواج هم در زندگی مشترک دوام نخواهند آورد چون از قضا ممکن است همسر آن جوانی که «خودرای» بار آمده است، از خودش هم «خودسرتر» باشد.

دهه هفتاد، دهه فردگرایی

بدون هیچ شکی، دهه هفتاد در مقایسه با گذشته، دهه چرخش بسیاری افراد از جمع‌گرایی به فردگرایی است؛ تا پیش از این، در خانواده‌های ایرانی فرهنگ جمع‌گرا وجود داشت که نظر و تصمیم خانواده در آن‌ها بسیار مهم بود اما با گسترش شبکه‌های اجتماعی و اینترنت در ایران، فردگرایی کم کم آغاز شد و با توجه به مشکلات اقتصادی جدی، رفت و آمدهای خانوادگی هم تا جای ممکن کم شد. بنابراین فردگرایی روی سبک زندگی افراد، تاثیر فراگیر خودش را گذاشت و این در حالی بود که ما به اندازه کافی برایش آمادگی نداشتیم چون برای مدیریت حاشیه‌های این موضوع کاری نکرده بودیم، به این ترتیب، خانواده‌ای که عادت داشت در همه امور دخالت کند، حالا جا خالی کرد اما جای خالی اش به درستی پر نشد. زندگی درخانه‌های مجردی، عادت به تفریحات و جمع‌های مجردی، میل مفرط به تنهایی و قطع ارتباط با خانواده باعث می‌شود نسل جوان از تجربه و همراهی خانواده دور بماند و در نتیجه باید ناچار با آزمون و خطا زندگی را تجربه کند.

نسوختن و نساختن!

خوب یا بد، جوانانی که این روزها با تئوری سوختن و ساختن برای حفظ زندگی مشترک موافق هستند، بسیار کمیابند، ضمن این که آستانه تحمل جوانان دهه هفتادی هم به دلایل متنوعی پایین است، گویی یک عهد نانوشته در میان جوانان از پسر و دختر وجود دارد که برای نگه داشتن زندگی مشترک مثل قدیم‌ها به زحمت نیفتند، از خواسته‌هایشان نگذرند یا فداکارانه رفتار نکنند که همین تعهد بر سر نسوختن و نساختن(!) خیلی وقت‌ها زمینه بروز مشکلات جدی و تمام شدن غائله ازدواج یا طلاق توافقی را فراهم می‌کند، ضمن اینکه تلاش برای حفظ زندگی مشترک هم گویا چندان مد نیست!

پسران وابسته، دختران رویایی

به طور مطلق نمی‌توان گفت، اما بر اساس پرس و جوهای میدانی در میان زوج‌های جوان دهه هفتادی که طلاق گرفته اند، تنبلی، بی‌مسئولیتی و وابستگی زیاد مردان جوان به خانواده‌هایشان از یک طرف و رویایی بودن و داشتن توقعات بالای مالی از سوی دختران جوان، گله مشترک بین اغلب زوج‌هایی است که متارکه کرده اند.

طبیعی هم هست وقتی پسران جوان تا روزی که داماد می‌شوند از مادرشان برای پیدا کردن جوراب هایشان هم سرویس می‌گیرند و دختران بی‌علاقه به خانه و آشپزخانه، جز دریافت محبت به سبک سریال‌های رمانتیک و حضور در مراکز خرید لوکس، تصور واقع بینانه دیگری از زندگی مشترک ندارند، در ابر رویاهایشان، جایی برای سختی کشیدن وجود نداشته باشد، غافل از این که اگر روزی روزگاری برای آن‌ها زندگی بدون دغدغه‌های مالی و داشتن مهارت‌های کافی ممکن شده است، به سبب حضور پدران و مادران به طور دائم در پشت صحنه است و با کنار رفتن شان به توانایی، مهارت‌های زندگی، معرفت و مسئولیت پذیری داماد به همراه گذشت، درک، همراهی و حتی مهارت‌های خانه داری عروس خانم کاملا نیاز خواهد بود.

تفاوت آیفون سیکس اس با همسر

اگر سی سال پیش معیارهای ازدواج برای بیشتر مردم تناسب سن، ظاهر و تحصیلات بود، امروز این شرایط برای نسل جوان، خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد. دکتر نصیر دهقان در این باره می‌گوید: «متاسفانه کسی برای نسل جوانی که این روزها در سن ازدواج قرار دارد از معیارها واقعی، موثر و مهم ازدواج صحبتی نکرده، در عوض توجه بیش از اندازه به ظاهر در میان دختران جوان و شرایط مالی پسران، آن هم در شرایط بد اقتصادی امروز، بحران‌های تازه‌ای را در زمینه ازدواج شکل داده است، در جامعه‌ای که موبایل و تیپ و جراحی‌های زیبایی جایگزین معیارهای ازدواج شد، تا آنجا که مردم فرق آیفون سیکس با آیفون سیکس اس را می‌دانند، اما نمی‌دانند برای ازدواج تناسب فرهنگی مهم تر است یا تناسب ظاهری، توافق خانواده مهم تر است یا تحصیلات؟ آمار بالای طلاق جای تعجب ندارد.»

ازدواج با آشنایی قبلی، یک فصل تازه

اگر در گذشته خانواده‌های ایرانی با توجه به میل، سلیقه، معیارها و تشخیص خودشان، برای فرزندانشان همسر مناسب را انتخاب می‌کردند، اما امروز جوانان اغلب با دوستی‌های قبلی و معیارهای به روزشان، دست به انتخاب همسر می‌زنند.

زمینه آشنایی بین دختران و پسران جوان گاهی در دانشگاه ها، گاهی در میهمانی‌ها و خیابان و گاهی هم در فضاهای مجازی ایجاد می‌شود، اما ایراد از مکان دوست یابی نیست، بلکه مشکل از آنجاست که با عوض شدن معیارهای نسل جدید و نحوه انتخاب و شناسایی همسر، هنوز هیچ آموزش هدفمند، الگو و آگاهی بخشی درستی برای کمک به انتخاب شریک زندگی، وجود ندارد، بنابراین سال‌ها دوستی و آشنایی بین دختران و پسران جوان بیشتر از آنکه جنبه شناختی داشته باشد، جنبه تفریحی دارد، به نظر می‌رسد ناتوانی نسل جوان برای شناخت درست از شخصیت واقعی، سلایق و توقعات طرف مقابل از زندگی مشترک در طی دوستی هایشان و متعاقب آن انتخاب غلط برای ازدواج از عوامل مهم بالارفتن آمار طلاق در میان جوانان دهه هفتاد است.

برای زن و مرد زندگی شدن «باید» آموزش دید

حتما شما هم با ما موافقید که بلوغ جسمی و عقلی یکی از شروط لازم برای تشکیل خانواده است، اما به نظر می‌سد این روزها شرط داشتن بلوغ عقلی و احساسی به اندازه بلوغ جسمی یا حتی داشتن شرایط متوسط اقتصادی جدی گرفته نمی‌شود؛ به همین دلیل هم افراد بدون داشتن شناخت آگاهانه از مقوله ازدواج و پذیرش شرایط آن، تشکیل خانواده می‌دهند. جوانان امروزی با وجود اینکه بیشتر با هم معاشرت دارند، اما به دلیل نداشتن توجه و تمرکز برای آگاهی بیشتر از ماهیت زندگی مشترک، تفاوت ساختار ذهنی زن و مرد یا شناخت عمیق و دقیق روحیات، زبان بدن، مقتضیات جسمی و نیازهای جنس مخالف، تنها به صرف داشتن بلوغ جسمی و جذابیت ظاهری، برای تشکیل زندگی مشترک اقدام می‌کنند که متاسفانه خیلی زود هم واقعیت زندگی، مسئولیت‌ها و تعهدهایش توی ذوقشان می‌زند.

به همین دلایل، لازم است که آموزش دوره‌های مهارت‌های ارتباطی و زندگی برای ازدواج به طور جدی از مقطع دبیرستان آغاز شده و در دانشگاه کامل شود، چون تا زمانی که این اتفاق نیفتد، آش و کاسه ازدواج و طلاق تغییری نخواهد کرد. برای نمونه باید پیش از ازدواج نوع و حدود وظایف هر کس در خانواده، برای دختران و پسران مشخص باشد تا بعد از تشکیل خانواده، هیچ کدام از طرفین احساس نکنند که با ازدواج در حقشان اجحاف شده است، چون احساس اجحاف خیلی وقت‌ها منجر به خشم درونی می‌شود و خشم درونی مزمن کم کم مثل موریانه رابطه زن و شوهر را می‌خورد و از درون می‌پوساند.

عشق هرگز کافی نیست

یکی از دلایل زیاد شدن آمار طلاق در جامعه امروز، بدون تردید، به تغییر دیدگاه‌های عمومی نسبت به طلاق بر می‌گردد؛ یعنی به طور محسوسی قبح طلاق در میان خانواده‌ها و به تبع آن جامعه ما در یک دوره کوتاه، از بین رفته است اما نکته مهم این است که نداشتن شناخت درست از ماهیت طلاق و مشکلاتی که به همراه آن به خانواده‌ها و جامعه تحمیل می‌شود، درست مثل ناآگاهی ما از ماهیت ازدواج و آموزش ندیدن نسل جوانی که این روزها دیگر حوصله بازسازی هیچ رابطه‌ای را ندارد، معضلی بزرگ و جدی است.

دکتر نصیر دهقان در این باره می‌گوید: «از نظر کتب مرجع روانپزشکی، طلاق استرس بزرگی ایجاد می‌کند که معادل استرس از دست دادن فرزند تلقی می‌شود، این در حالی است که در جامعه ما متاسفانه طلاق خیلی ساده تصور شده و هر چند ازدواج در میان جوانان دهه هفتادی گاهی شروع‌های شورانگیزی دارد، اما چون بعد از ازدواج از رابطه‌ها به درستی مراقبت نمی‌شود، زندگی‌ها بعد از گذر از آن شور اولیه بیمار شده و با بی‌توجهی یا نابلدی زوج‌ها اوضاع روز به روز وخیم تر می‌شود، خوب است جوانان در وهله اول بدانند که عشق شرط لازم ازدواج می‌تواند باشد، اما ابدا کافی نیست و باید بعد از ازدواج به طور جدی برای رابطه شان، وقت و انرژی گذاشته و مهارت‌های ارتباطی برای حفاظت از ازدواج شان را هم بیاموزند.

برای نمونه همه قهر کردن را بلدند، اما آشتی را به شیوه صحیح خودش بلد نیستند؛ نمی‌دانند که دلجویی باید مستقیم باشد و بسیاری از تفاوت‌های رفتاری بین زن و مرد را نمی‌شناسند و با دنیایی از سوءتفاهم‌های پیش آمده، از زندگی با یکدیگر ناامید می‌شوند. با توجه به آنچه در مورد عوارض بی‌شمار طلاق گفته شد، می‌ارزد برای حفظ رابطه‌ای بکوشید که وقت، احساسات و انرژی عاطفی تان را، آن هم در دوران طلایی جوانی، پایش گذاشته اید تا به ازدواج منجر شود».

منبع: برترین‌ها

جوان و ازدواج

میل به ازدواج، با گذشت زمان و با رشد فیزیکى جسم، نیرومندتر مى‌شود و سرانجام به صورت میل و غریزه جنسى، ظهور و بروز پیدا مى‌کند. به همراه بلوغ جنسى، سایر غرایز خفته نیز در وجود جوان بیدار مى‌شود. بلوغ، عواطف و احساسات جوان را شکوفا مى‌کند، او را با دنیاى جدیدى آشنا مى‌سازد و جوان در خود، احساس تازه‌اى را مى‌بیند.

غریزه جنسى، یک خواسته طبیعى است که باید به درستى و به طور صحیح به آن پاسخ داده شود، زیرا در غیر این صورت، اثرات نامطلوبى را در پى خواهد داشت. همان طور که نمى‌توان این خواسته طبیعى و خدادادى را نادیده انگاشت و یا آن را سرکوب کرد، چرا که باعث بروز بحران‌هاى روحى و اخلاقى در فرد مى‌شود، همان گونه نیز نمى‌توان آن را بى‌قید و شرط و آزاد گذاشت، زیرا آدمى را به منجلاب فساد اخلاقى مى‌کشاند و از راه صحیح زندگى خارج مى‌کند.

منطقى نیست که بگوییم این میل، تنها براى لذت‌جویى و هوس‌رانى است، چرا که غرض خداوند از ایجاد این کشش و جاذبه جنسى، علاوه بر لذت‌جویى زن و مرد از یکدیگر، تولید و بقاى نسل، ایجاد مهر و محبت و آرامش و سکون روح و روان هر یک از آنان است که با ازدواج میسر است.

ازدواج در اسلام

اسلام، با در نظر گرفتن نیازهاى واقعى و طبیعى انسان از یک سو و با عنایت به مصالح فرد و اجتماع از دیگر سو، ازدواج را به عنوان بهترین راه و مناسب‌ترین شیوه برگزید. اسلام، آدمى را از تنهایى و تجرد نهى مى‌کند و براى تأمین و ارضاى غریزه جنسى او، ازدواج را راه کار عملى مى‌داند و حتى در مواردى که خطر انحراف و فساد وجود دارد، ازدواج را بر او واجب و ضرورى مى‌داند.

در اهمیت ازدواج که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من تزوّج احرز نصف دینه؛ کسى که ازدواج کند، نیمى از دین خود را حفظ کرده است.۱ و نیز فرمود:

النکاح سنتى فمن رغب عن سنتى فلیس منى؛۲ ازدواج، سنت من است، پس هر کس از سنت من روى گردان شود، از من نیست.

وقتى که غریزه جنسى از راه صحیح و شرعى ارضا شود و روح پر اضطراب انسان اعتدال و آرامش یابد، حقایق زندگى را بهتر درک مى‌کند و به سوى دین و سعادت خود، گام‌هاى بزرگ ترى برمى دارد.

فلسفه ازدواج

شاید بعضى افراد هنگام ازدواج، این سؤال در ذهنشان نقش ببندد که چرا انسان ازدواج مى‌کند و به عبارت دیگر، فلسفه ازدواج چیست؟

خداوند سبحان در قرآن مجید، فلسفه ازدواج را، آرامش روح و روان و ایجاد پیوند دوستى و محبت بیان مى‌کند و این را از نشانه‌هاى خود مى‌خواند: (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛۳ از نشانه‌هاى او این است که براى شما همسر آفرید تا با او آرام بگیرید و میان شما مهر و محبت قرار داد.)

انتخاب همسر

اسلام، انتخاب همسر را به عهده هر یک از پسر و دختر گذاشته تا با واقع بینى، مآل اندیشى، تفکر و مشورت با والدین و افراد مطمئن، همسر خود را انتخاب کنند. جوانى که هنوز فراز و نشیب‌هاى زندگى و سختى‌ها و مشکلات فرا روى آن را به طور کامل تجربه نکرده، نباید خود را بى‌نیاز از مشورت با خانواده و بزرگ ترها بداند. ضمن این که بزرگان خانواده نیز نباید به حقوق فرزندان خود بى‌اعتنا و بى‌تفاوت باشند. البته پدر و مادر و بزرگان باید راهنماى آنان باشند، اما تصمیم گیرى نهایى را باید خود پسر و یا دختر بگیرند.

عن ابن ابى یعفور عن ابى عبدالله(علیه السلام) قال: قلت له: انى ارید ان اتزوج امراهً و اِنّ ابویّ ارادا غیرها قال تزوّج التى هویت و دع التى یهوى ابواک؛۴ ابن ابى یعفور مى‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: من مى‌خواهم با زنى ازدواج کنم، ولى پدرم و مادرم، زن دیگرى را مى‌خواهند به همسرى من درآورند. امام(علیه السلام) فرمود: زن دل خواه خود را بگیر و آن زنى را که پدر و مادرت مى‌خواهند، ترک کن.)

آثار ازدواج

ازدواج، آثار فردى، اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى، انسان متأهل، احساس مسئولیت مى‌کند و چشمش از نگاه به نامحرم پاک مى‌شود و قلب سلیم پیدا مى‌کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کدام از شما توانایى دارید همسر اختیار کنید، زیرا ازدواج، چشم را از نامحرم بهتر مى‌پوشاند و پاک دامنى نیکوترى مى‌بخشد.۵

از نظر اجتماعى نیز ازدواج، پیامدهاى مثبتى دارد. کاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى، تضمین سلامت روانى افراد، ایجاد محیطى امن و آرام براى یکایک اشخاص و… از جمله آثار و فواید مثبت ازدواج است.

معیارهاى گزینش همسر

یکى از معیارهاى مهم در گزینش همسر، مسئله هم شأن بودن دختر و پسر است. اسلام، به هم شأن بودن دختر و پسر در امر ازدواج تأکید کرده و با واژه (هم کفو) از آن یاد کرده است؛ یعنى دختر و پسر باید از نظر دین، اخلاق، فرهنگ و اصالت خانوادگى هم سنگ و همانند هم باشند. متأسفانه بعضى خانواده‌ها به معیارهاى غیر صحیح و ساختگى از جمله: ثروت، مقام و شغل، ماشین، خانه و غیره اهمیت بیشترى مى‌دهند و معیارهاى صحیح و اصولى را فرع بر آن‌ها مى‌دانند. طبیعى است که با چنین نگرشى، زندگى استحکام و دوام طولانى نخواهد داشت. دین، اصول زندگى و اخلاق، رکن بهزیستى است. دختر و پسر دین دار و با اخلاق، شایسته یک دیگرند و در صورت ازدواج، سعادت مند خواهند شد. ازدواج خوب و شایسته هماره مایه آرامش روح و روان و آسایش جسم و جان است و اساس خوش بختى و سعادت دختران و پسران را بنیان مى‌نهد و زندگى آنان را پایدار مى‌سازد. اگر دختر و پسر، هم شأن نباشند و تن به ازدواج دهند، نگرانى‌ها و ناراحتى‌هاى فراوانى را به وجود مى‌آورند. مگر این که یکى، هم رنگ دیگرى شود و با بى‌اعتنایى به معیارهاى اصولى، بنیان خانواده را بنا کنند، که البته چنین زندگى‌اى همانند ساختمانى است که پایه آن را کج بنا نهاده‌اند و هر لحظه احتمال ریزش دارد.

 سید محمّد رضا حسینى

پاورقی‌ها

۱ـ اصول کافى، ج۵، ص۳۲۸، حدیث۲٫

۲ـ بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۲۰٫

۳ـ روم(۳۰) آیه ۲۱٫

۴ـ اصول کافى، همان، ص۴۰۱، حدیث۱٫

۵ ـ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۵۳۱، حدیث۲۱٫

منابع

۱. اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، استاد شهید آیهاللّه مطهرى.

۲٫ نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید آیهاللّه مطهرى.

۳٫ جوان از نظر عقل و احساسات، مرحوم محمد تقى فلسفى.

۴٫ بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات، مرحوم محمد تقى فلسفى.

۵٫ ازدواج در اسلام، آیهاللّه مشکینى.

۶٫ آیین همسردارى، آیهاللّه امینى.

منبع: bachehayeghalam.ir