معروف

نوشته‌ها

شهید مطهرى و صلح امام حسن(ع)

 

اشاره

در این مقاله پرسشهاى خود را بر آثار استاد شهید مطهرى عرضه مى کنیم و پاسخ ۸ پرسش مربوط به صلح امام حسن علیه السلام و تفاوت دوران ایشان با عصر امام حسین علیه السلام را از زبان و قلم استاد مرور مى کنیم.

  1. سؤال: ابتدا مناسب است نظرتان را راجع به جایگاه صلح در اسلام جویا شویم؛ بفرمایید آیا اساساً صلح در شرایط خاصّ بر امام مسلمین جایز و لازم خواهد بود یاخیر؟

جواب: به طور کلّى و هم تاریخ اسلام نشان مى دهد که براى امام و پیشواى مسلمین، در یک شرایط خاصّى (صلح) جایز است و احیاناً لازم و واجب است که قرارداد صلح امضا کند، هم چنان که پیغمبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم رسماً این کار را در موارد مختلف انجام داد؛ هم با اهل کتاب در یک مواقع معیّنى قرارداد صلح امضا کرد و هم حتّى با مشرکین قرارداد صلح امضا کرد، و در مواقعى هم البته مى جنگید…

این مطلب معقول نیست که بگوییم: یک دین یا یک سیستم (هرچه مى خواهید اسمش را بگذارید) اگر قانون جنگ را مجاز مى داند، معنایش این است که (آن را) در تمام شرایط (لازم مى داند) و در هیچ شرایطى صلح و به اصطلاح همزیستى؛ یعنى متارکه جنگ را جایز نمى داند؛ کما اینکه نقطه مقابلش هم غلط است که یک کسى بگوید: اساساً ما دشمن جنگ هستیم به طور کلّى و طرفدار صلح هستیم به طور کلّى. اى بسا جنگ ها که مقدمه صلح کامل تر است و اى بسا صلح ها که زمینه را براى یک جنگ پیروزمندانه، بهتر فراهم مى کند.۱

  1. سؤال: به نظر مى رسد که امام حسن علیه السلام در شرایط و وضعیتى قرار گرفت که مجبور شد در آن شرایط صلح کند، ولى امام حسین علیه السلام حاضر به صلح نشد. آیا شرایط دوره امام حسین علیه السلام با شرایط زمان امام حسن علیه السلام تفاوت زیادى داشت که ایشان تن به صلح ندادند؟

جواب: تفاوت خیلى فراوان و زیادى (وجود) دارد. حال من جنبه هاى مختلفش را برایتان عرض مى کنم، بعد آقایان خودشان قضاوت کنند.

مسند خلافت

اوّلین تفاوت این است که امام حسن در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم، گو اینکه تا آن وقت خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین نمى خواند؛ و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤمنین قیام کرد؛ به عنوان اینکه من خلافت على را قبول ندارم، به این دلیل که على کشندگان عثمان را که خلیفه بر حقّ مسلمین بوده، پناه داده است و حتّى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است؛ پس على خلیفه بر حقّ مسلمین نیست. معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض ـ و به عنوان یک دسته معترض ـ تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است (قیام کرد). تا آن وقت ادّعاى خلافت هم نمى کرد و مردم نیز او را تحت عنوان امیرالمؤمنین نمى خواندند. همین طور مى گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت پیروى بکنیم.

امام حسن علیه السلام بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام در مسند خلافت قرار مى گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى شود. به علل خاصّ تاریخى، وضع حکومت امیرالمؤمنین در زمان خودش، که امام حسن علیه السلام هم وارث آن وضع حکومت بود، از نظر داخلى تدریجاً ضعیف تر مى شود به طورى که نوشته اند بعد از شهادت امیرالمؤمنین، به فاصله هجده روز ـ که این هجده روز هم عبارت است از مدتى که خبر به سرعت رسیده به شام و بعد معاویه بسیج عمومى و اعلام آمادگى کرده است ـ معاویه حرکت مى کند براى فتح عراق. در اینجا وضع امام حسن یک وضع خاصّى است؛ یعنى خلیفه مسلمین است که یک نیروى طاغى و یاغى علیه او قیام کرده است. کشته شدن امام حسن علیه السلام در این وضع، یعنى کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت. مقاومت امام حسن علیه السلام تا سرحدّ کشته شدن نظیر مقاومت عثمان بود در زمان خودش نه نظیر مقاومت امام حسین علیه السلام .

۱-امام حسین وضعش وضع یک معترض بود در مقابل حکومت موجود

.۲ -اگر کشته مى شد، که کشته هم شد، کشته شدنش افتخارآمیز بود، همین طور که افتخارآمیز هم شد. اعتراض کرد به وضع موجود و به حکومت موجود و به شیوع فساد و به اینکه اینها صلاحیّت ندارند و در طول بیست سال ثابت کردند که چه مردمى هستند؛ و روى حرف خودش هم آن قدر پافشارى کرد تا کشته شد. این بود که قیامش یک قیام افتخارآمیز و مردانه تلقّى مى شد و تلقّى هم شد.

امام حسن وضعش از این نظر درست معکوس وضع امام حسین است؛ یعنى کسى است که در مسند خلافت جاى گرفته است. دیگرى معترض به او است. و اگر کشته مى شد، خلیفه مسلمین در مسند خلافت کشته شده بود.(۳)

پس اگر امام حسن علیه السلام مقاومت مى کرد نتیجه نهائیش آن طور که ظواهر تاریخ نشان مى دهد، کشته شدن بود اما کشته شدن امام و خلیفه در مسند خلافت؛ ولى کشته شدن امام حسین علیه السلام کشته شدن یک نفر معترض بود.(۴)

  1. سؤال: اینکه مى فرمایید «اگر امام حسن علیه السلام قیام مى کرد و کشته مى شد، خلیفه مسلمین در مسند خلافت کشته مى شد» مگر چه تالى فاسدى داشت؟

جواب: (کشته شدن خلیفه مسلمین در مسند خلافت) خودش یک مسأله اى است که حتى امام حسین هم از مثل این جور قضیه احتراز داشت که کسى در جاى پیغمبر و در مسند خلافت پیغمبر کشته شود. ما مى بینیم که امام حسین حاضر نیست که در مکه کشته شود. چرا؟ فرمود: این احترام مکه است که از میان مى رود. به هر حال مرا مى کشند. چرا مرا در حرم خدا و در خانه خدا بکشند که هتک حرمت خانه خدا هم شده باشد؟!

ما مى بینیم امیرالمؤمنین در وقتى که شورشیان در زمان عثمان شورش مى کنند(۵)فوق العاده کوشش دارد که خواسته هاى آنها انجام شود نه اینکه عثمان کشته شود. (این در نهج البلاغه هست) از عثمان دفاع مى کرد، که خودش فرمود: من این قدر از عثمان دفاع کردم که مى ترسم گنهکار باشم؛ «خَشیتُ اَنْ اَکُونَ آثِماً».(۶) ولى چرا از عثمان دفاع مى کرد؟ آیا طرفدار شخص عثمان بود؟ نه، آن دفاع شدیدى که مى کرد، مى گفت: من مى ترسم که تو خلیفه مقتول باشى. این براى عالم اسلام ننگ است که خلیفه مسلمین را در مسند خلافت بکشند. بى احترامى است به مسند خلافت. این بود که مى گفت: اینها خواسته هاى مشروعى دارند، خواسته هاى اینها را انجام بده، بگذار اینها برگردند بروند.(۷)

  1. سؤال: آیا نمى توان این عمل على علیه السلام را چنین تحلیل نمود که شورشیان حرف هاى حق خود را مطرح نکنند و دست خلیفه وقت را بر مظالمش بازتر گردانند؟

جواب: (خیر) امیرالمؤمنین نمى خواست به شورشیان بگوید: کار نداشته باشید، حرف هاى حق خودتان را نگویید، حالا که این سرسختى نشان مى دهد پس شما بروید در خانه هایتان بنشینید که قهراً دست خلیفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده شود. این حرف را هم البتّه نمى زد و نباید هم مى گفت، اما این را هم نمى خواست که عثمان در مسند خلافت کشته شود، و آخرش هم على رغم تمایل امیرالمؤمنین (این امر واقع شد).(۸)

  1. سؤال: آیا به نظر جنابعالى بى نتیجه بودن جنگ امام حسن علیه السلام با معاویه مى تواند به عنوان یک تفاوت اصلى مطرح گردد؟

جواب: (بله) تفاوت دومى که در کار بود این بود که درست است که نیروهاى عراق، یعنى نیروهاى کوفه ضعیف شده بود اما این نه بدان معنى است که به کلّى از میان رفته بود، و اگر معاویه همین طور مى آمد یک جا فتح مى کرد، بلاتشبیه آن طور که پیغمبر اکرم مکّه را فتح کرد، به آن سادگى و آسانى؛ با اینکه بسیارى از اصحاب امام حسن علیه السلام به حضرت خیانت کردند و منافقین زیادى در کوفه پیدا شده بودند و کوفه یک وضع ناهنجارى پیدا کرده بود که معلول علل و حوادث تاریخى زیادى بود.

یکى از بلاهاى بزرگى که در کوفه پیدا شد، مسأله پیدایش «خوارج» بود که خود خوارج را امیرالمؤمنین معلول آن فتوحات بى بند و بار مى داند، آن فتوحات پشت سر یکدیگر بدون اینکه افراد یک تعلیم و تربیت کافى بشوند، که در نهج البلاغه هست.

مردمى که تعلیم و تربیت ندیده اند، اسلام را نشناخته اند و به عمق تعلیمات اسلام آشنا نیستند، آمده اند در جمع مسلمین، تازه از دیگران هم بیشتر ادّعاى مسلمانى مى کنند.

به هرحال، در کوفه یک چند دستگى پیدا شده بود. این جهت را هم، همه اعتراف داریم که دست کسى که پایبند به اصول اخلاق و انسانیّت و دین و ایمان نیست، بازتر است از دست کسى که پایبند این جور چیزهاست.

معاویه در کوفه یک پایگاه بزرگى درست کرده بود که با پول ساخته بود، جاسوس هایى که مرتّب مى فرستاد به کوفه، از طرفى پول هاى فراوانى پخش مى کردند و وجدان هاى افراد را مى خریدند و از طرف دیگر شایعه پراکنى هاى زیاد مى کردند و روحیه ها را خراب مى نمودند. اینها همه به جاى خود، در عین حال اگر امام حسن ایستادگى مى کرد، یک لشکر انبوه در مقابل معاویه به وجود مى آورد، لشکرى که شاید حدّاقل سى چهل هزار نفر باشد، و شاید ـ آن طور که در تواریخ نوشته اند ـ تا صدهزار هم امام حسنمى توانست لشکر فراهم کند که تا حدّى برابرى کند با لشکر جرّارِ صد و پنجاه هزار نفرى معاویه. نتیجه چه بود؟ در صفّین امیرالمؤمنین که در آن وقت نیروى عراق بهتر و بیشتر هم بود، هجده ماه با معاویه جنگید، بعد از هجده ماه که نزدیک بود معاویه شکست کامل بخورد، آن نیرنگ قرآن سرنیزه بلند کردن را اجرا کردند.

اگر امام حسن مى جنگید، یک جنگ چند ساله اى میان دو گروه عظیم مسلمین شام و عراق رخ مى داد و چندین ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف مى شدند بدون آنکه یک نتیجه نهایى در کار باشد.(۹)

  1. سؤال: آیا از تاریخ نمى توان برداشت نمود که اگر امام حسن علیه السلام با معاویه به جنگ برمى خاست، احتمال پیروزى ایشان بر معاویه بیشتر باشد؟

جواب: احتمال اینکه (امام حسن علیه السلام ) بر معاویه پیروز مى شدند، آن طور که شرایط تاریخ نشان مى دهد، نیست و احتمال بیشتر این است که در نهایت امر، شکست از آنِ امام حسن باشد. این چه افتخارى بود براى امام حسن که بیاید دو سه سال جنگى بکند که در این جنگ از دو طرف چندین ده هزار و شاید متجاوز از صدهزار نفر کشته بشوند و نتیجه نهائیش یا خستگى دو طرف باشد که بروند سرجاى خودشان و یا مغلوبیّت امام حسن و کشته شدنش در مسند خلافت! اما امام حسین یک جمعیّتى دارد که همه آن هفتاد و دو نفر است، تازه آنها را هم مرخّص مى کند، مى گوید: مى خواهید بروید، بروید؛ من خودم تنها هستم. آنها ایستادگى مى کنند تا کشته مى شوند، یک کشته شدن صد درصد افتخارآمیز.(۱۰)

  1. سؤال: به نظر جنابعالى آیا مسأله «بیعت»، «دعوت» و «امر به معروف و نهى از منکر» که در قیام امام حسین علیه السلام دخالت داشتند، در زمان امام حسن علیه السلام نیز وجود داشتند؟

جواب: امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در سایر شرایط نیز خیلى با یکدیگر فرق داشتند. سه عامل اساسى در قیام امام حسین علیه السلام دخالت داشته است، هرکدام از این عامل را که ما در نظر بگیریم، مى بینیم در زمان امام حسن به شکل دیگر است.

مسأله بیعت

عامل اوّل که سبب قیام امام حسین علیه السلام شد، این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین علیه السلام بیعت مى خواست: «خُذِ الحُسَینَ بِالْبَیْعَهِ اَخْذاً شَدیداً لَیْسَ فیهِ رُخْصَهٌ؛ حسین را بگیر براى بیعت، محکم بگیر، هیچ گذشت هم نباید داشته باشى. حتماً باید بیعت کند.» از امام حسین علیه السلام تقاضاى بیعت مى کردند. از نظر این عامل، امام حسین جوابش فقط این بود: نه، بیعت نمى کنم. و نکرد، جوابش منفى بود.

امام حسن علیه السلام چطور؟ آیا وقتى که قرار شد با معاویه صلح کند، معاویه از امام حسن تقاضاى بیعت کرد که تو بیا با من بیعت کن؟ (بیعت، یعنى قبول خلافت) نه، بلکه جزء موادّ صلح بود که تقاضاى بیعت نباشد و ظاهراً احدى از مورّخین هم ادّعا نکرده است که امام حسن یا کسى از کسانِ امام حسن علیه السلام یعنى امام حسین، برادرها و اصحاب و شیعیان امام حسن آمده باشد با معاویه بیعت کرده باشد. ابداً صحبت بیعت در میان نیست.

بنابراین «مسأله بیعت» که یکى از عواملى بود که امام حسین را وادار کرد مقاومت شدید بکند، در جریان کار امام حسن نیست.

مسأله دعوت کوفه

عامل دوم قیام امام حسین، «دعوت کوفه» بود به عنوان یک شهر آماده. مردم کوفه بعد از اینکه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهاى زمان معاویه را دیدند و مظالم معاویه را تحمّل کردند واقعاً بى تاب شده بودند که حتى مى بینید بعضى(۱۱) معتقدند که واقعاً در کوفه یک زمینه صد در صد آماده اى بود و یک جریان غیر مترقّب، اوضاع را دگرگون کرد.

مردم کوفه هجده هزار نامه مى نویسند براى امام حسین و اعلام آمادگى کامل مى کنند. حال که امام حسین علیه السلام آمد و مردم کوفه یارى نکردند، البته همه مى گویند: پس زمینه کاملاً آماده نبوده؛ ولى از نظر تاریخى اگر امام حسین به آن نامه ها ترتیب اثر نمى داد، مسلّم در مقابل تاریخ محکوم بود، مى گفتند: یک زمینه بسیار مساعدى را از دست داد؛ و حال آنکه در کوفه امام حسن، اوضاع درست برعکس بود. یک کوفه خسته و ناراحتى بود، یک کوفه متفرّق و متشتّتى بود، یک کوفه اى بود که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود، کوفه اى بود که ما مى بینیم امیرالمؤمنین در روزهاى آخر خلافتش مکرّر از مردم کوفه و از عدم آمادگى شان شکایت مى کند و همواره مى گوید: «خدایا! مرا از میان این مردم ببر و بر اینها حکومتى مسلّط کن که شایسته آن هستند تا بعد، اینها قدر حکومت مرا بدانند.»(۱۲)

  1. سؤال: اینکه فرمودید «کوفه آماده» آیا منظورتان این است که کوفه آمادگى واقعى داشت؟

جواب: اینکه عرض مى کنم کوفه آماده؛ یعنى بر امام حسین اتمام حجّتى شده بود. نمى خواهم مثل بعضى ها بگویم: کوفه یک آمادگى واقعى داشت و امام حسین هم واقعاً روى کوفه حساب مى کرد. نه، اتمام حجّت عجیبى بر امام حسین شد که فرضاً هم زمینه آماده نباشد، او نمى تواند آن اتمام حجّت را نادیده بگیرد.

از نظر امام حسن چطور؟ از نظر امام حسن اتمام حجت، برخلاف شده بود؛ یعنى مردم کوفه نشان داده بودند که ما آمادگى نداریم. آن چنان وضع داخلى کوفه بد بود که امام حسن خودش از بسیارى از مردم کوفه محترز بود و وقتى که بیرون مى آمد ـ حتى وقتى که به نماز مى آمد ـ در زیر لباس هاى خود زره مى پوشید براى اینکه خوارج و دست پرورده هاى معاویه زیاد بودند و خطر کشته شدن ایشان وجود داشت، و یک دفعه حضرت در حال نماز بود که به طرفش تیراندازى شد. ولى چون در زیر لباس هایش زره پوشیده بود، تیر کارگر نشد و الاّ امام را در حال نماز با تیر از پا درآورده بودند.

«پس، از نظر دعوت مردم کوفه که بر امام حسین اتمام حجّتى بود ـ و چون اتمام حجّت بود باید ترتیب اثر مى داد ـ در مورد امام حسن، برعکس، اتمام حجّت برخلاف بوده و مردم کوفه تقریباً عدم آمادگى شان را اعلان کرده بودند.»

مسأله امر به معروف و نهى از منکر

عامل سومى که در قیام امام حسین علیه السلام وجود داشت، «عامل امر به معروف و نهى از منکر» بود؛ یعنى قطع نظر از اینکه از امام حسین بیعت مى خواستند و او حاضر نبود بیعت کند، و قطع نظر از اینکه مردم کوفه از او دعوت کرده بودند و اتمام حجّتى بر امام حسین شده بود و او براى اینکه پاسخى به آنها داده باشد، آمادگى خودش را اعلام کرد؛ قطع نظر از اینها، مسأله دیگرى وجود داشت که امام حسین تحت آن عنوان قیام کرد، یعنى… مسأله امر به معروف و نهى از منکر. مسأله اینکه معاویه از روزى که به خلافت رسیده است، در مدت این بیست سال هرچه عمل کرده است، برخلاف اسلام عمل کرده است؛ این حاکم، جائر و جابر است، جور و عدوانش را همه مردم دیدند و مى بینید احکام اسلام را تغییر داده است، بیت المال مسلمین را حیف و میل مى کند، خون هاى محترم را ریخته است، چنین کرده، چنان کرده، حالا هم بزرگ ترین گناه را مرتکب شده است و آن، اینکه بعد از خودش پسر شرابخوار و قمارباز و سگباز خودش را (به عنوان ولایتعهد) تعیین کرده و به زور سرجاى خودش نشانده است، بر ما لازم است که به اینها اعتراض کنیم، چون پیغمبر صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: «مَن رَأى سُلطاناً جائراً مُستَحِلاًّ لِحَرامِ اللّهِ، ناکِثاً عَهدَهُ، مُخالِفاً لِسُنَّهِ رسولِ اللّه، یَعملُ فى عِبادِ اللّه بِالاثمِ وَالعُدوانِ، فَلَمْ یُغَیِّر عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لاقَولٍ، کانَ حَقّاً عَلَى اللّهِ اَنْ یُدخِلَهُ مُدْخَلَهُ، اَلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِموا طاعَهَ الشَّیطانِ...»(۱۳) ؛ اگر کسى حاکم ستمگرى را به این وضع و آن وضع و با این نشانى ها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفته اش، آن چنان مرتکب گناه شده است که سزاوار است خدا او را به همان عذابى معذّب کند که آن حکمران جائر را معذّب مى کند.

اما در زمان معاویه در اینکه مطلب بالقوه همین طور بود، بحثى نیست. براى خود امام حسن علیه السلام که مسأله، محلّ تردید نبود که معاویه چه ماهیّتى دارد ولى معاویه در زمان على علیه السلام معترض بوده است که: من فقط مى خواهم خونخواهى عثمان را بکنم. و حال (در زمان امام حسن) مى گوید: من حاضرم به کتاب خدا و به سنّت پیغمبر و به سیره خلفاى راشدین صد در صد عمل کنم، براى خودم جانشین معیّن نمى کنم. بعد از من خلافت مالِ حسن بن على است و حتى بعد از او مالِ حسین بن على است. یعنى به حقّ آنها اعتراف مى کند، فقط آنها تسلیم امر بکنند. (کلمه اى هم که در مادّه قرارداد بوده، کلمه «تسلیم امر» است)یعنى کار را به من واگذار کنند، همین مقدار؛ امام حسن عجالتاً کنار برود، کار را به من واگذار کند و من به این شرایط عمل مى کنم.

ورقه «سفید امضاء» فرستاد، یعنى کاغذى را زیرش امضا کرد، گفت: هر شرطى که حسن بن على خودش مایل است در اینجا بنویسد، من قبول مى کنم؛ من بیش از این نمى خواهم که من زمامدار باشم و الاّ من به تمام مقرّرات اسلامى صد در صد عمل مى کنم. تا آن وقت هم هنوز صابون اینها به جامه مردم نخورده بود.

حال فرض کنیم الآن ما در مقابل تاریخ این جور قرار گرفته بودیم که معاویه آمد یک چنین کاغذ سفید امضائى براى امام حسن فرستاد و چنین تعهّداتى را قبول کرد، گفت: تو برو کنار، مگر تو خلافت را براى چه مى خواهى؟ مگر غیر از عمل کردن به مقرّرات اسلامى است؟ من مجرى منویّات تو هستم، فقط امر دائر است که آن کسى که مى خواهد کتاب و سنّت الهى را اجرا بکند، من باشم یا تو. آیا تو فقط به خاطر اینکه آن کسى که این کار را مى کند، تو باشى مى خواهى چنین جنگ خونینى را به پا بکنى؟! اگر امام حسن علیه السلام با این شرایط، تسلیم امر نمى کرد، جنگ را ادامه مى داد، دو سه سال مى جنگید، دهها هزار نفر آدم کشته مى شدند، ویرانى ها پیدا مى شد و عاقبت امر هم خود امام حسن علیه السلام کشته مى شد، امروز، «تاریخ» امام حسن را ملامت مى کرد، مى گفت: در یک چنین شرایطى (باید صلح مى کرد) پیغمبر هم در خیلى موارد صلح کرد، آخر یک جا هم آدم باید صلح کند.

(آرى، اگر ما نیز در آن زمان بودیم مى گفتیم:) غیر از این نیست که معاویه مى خواهد خودش حکومت کند، بسیار خوب خودش حکومت کند؛ نه از تو مى خواهد که او را به عنوان خلیفه بپذیرى، نه از تو مى خواهد که او را امیرالمؤمنین بخوانى،(۱۴) نه از تو مى خواهد که با او بیعت کنى، و حتى اگر بگویى جان شیعیان در خطر است، امضاء مى کند که تمام شیعیان پدرت على در امن و امان، و روى تمام کینه هاى گذشته اى که با آنها در صفّین دارم، قلم کشیدم؛ از نظر امکانات مالى حاضرم مالیات قسمتى از مملکت را نگیرم و آن را اختصاص بدهم به تو که به این وسیله بتوانى از نظر مالى محتاج ما نباشى و خودت و شیعیان و کسان خودت را آسوده اداره کنى. اگر امام حسن علیه السلام با این شرایط (صلح را) قبول نمى کرد، امروز در مقابل تاریخ، محکوم بود. قبول کرد، وقتى که قبول کرد، تاریخ آن طرف را محکوم کرد.(۱۵)

سید سعید روحانى

پى نوشت ها:

  1. سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۲ و ۸۳٫
  2. حالا من کار ندارم که در این جهت تفاوتى هست که امام حسین معترض بر حق بود و امام حسن امام برحق و معترضش معترض باطل؛ وضع را از نظر اجتماعى عرض مى کنم.
  3. سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۳ـ۸۵٫
  4. همان، ص ۸۶٫
  5. که به حق هم شورش کرده بودند؛ یعنى اعتراض هاى شان همه به جا بود. (سنّى ها هم اکنون قبول دارند که معترضین به عثمان اعتراض هاى شان به جا بود) و لذا على(ع) در دوره خلافتش هم، اینها را گرامى مى داشت. در میان معترضین و قتله عثمان، افرادى مثل محمد بن ابى بکر و مالک اشتر بودند، و اینها بعدها از خواص و از خصّیصین امیرالمؤمنین شدند، چنانکه قبل از آن هم بودند.
  6. نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، خطبه ۲۴۰، ص ۲۶۹٫
  7. سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۵ و ۸۶٫
  8. همان، ص ۸۶٫
  9. همان، ص ۸۶ـ۸۸٫
  10. همان، ص ۸۸٫
  11. مثل نویسنده «شهید جاوید».
  12. سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۸۹ و ۹۰٫
  13. تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۰٫
  14. قید کردند که معاویه هیچ گاه توقّع نداشته باشد که امام حسن او را «یا امیرالمؤمنین» خطاب کند.
  15. سیرى در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص ۹۰ـ۹۴.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

امر به معروف و نهی از منکر چیست ؟

 معروف و منکر

معروف در لغت، به معنای شناخته شده و منکر به معنای ناشناخته و نادانسته آمده است. امّا در اصطلاح معروف به کار و حالتی گفته می شود که خوب بودن آن از نظر شرع و یا عقل به اثبات رسیده باشد، و منکر کاری است که از نظر شرع یا عقل، زشت و ناپسند تشخیص داده شود. در واقع، معروف کاری است که انجام آن ترجیح داشته باشد و منکر کاری است که انجام ندادن آن بهتر است.

تفاوت امر به معروف و نهی از منکر با ارشاد و نصیحت

گاهی امر به معروف و نهی از منکر، با ارشاد و نصیحت به یک معنی می آید؛ ولی واقعیت آن است که نصیحت و ارشاد، بیشتر جنبه دلسوزی و اندرز و تعلیم و موعظه دارد و همراه با وفق و مداراست، ولی امر به معروف و نهی از منکر به صورت تکلیف و دستوری از سوی شرع مقدس است.

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

پیامبر خدا در بیان اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند: «امتم همواره در خیر و نیکی خواهند بود، مادامی که امر به معروف و نهی از منکر و تعاون بر نیکی کنند؛ ولی اگر چنین نکنند، برکات از آن ها گرفته، بعضی از آن ها بر بعضی دیگر مسلط می شوند؛ در حالی که نه در زمین و نه در آسمان یار و یاوری ندارند.»

امیر بیان علی (علیه السلام) نیز در اهمیت این موضوع می فرمایند: «تمام اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همچون قطره ای است در مقابل دریایی پهناور». ایشان در بیان دیگری می فرمایند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ زیرا در آن صورت، اشرار و ستمگران بر شما مسلط خواهند شد. آن گاه هرچه دعا کنید، دعای شما مستجاب نخواهد شد.»

امر به معروف و نهی از منکر ضامن اجرای دین

یکی از راه هایی که ضامن اجرای احکام دینی است، عمومی شدن امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است. در فرهنگ اسلام، افراد جامعه همانند سرنشینان یک کشتی هستند. چنانچه یکی از آن ها بخواهد دیواره کشتی را سوراخ کند، همگی وظیفه دارند که مانع او شوند وگرنه همه آن ها غرق خواهند شد. امام باقر علیه السلام این فریضه الهی را ضامن اجرای واجبات می دانند و می فرمایند: «به وسیله امر به معروف و نهی از منکر، واجبات به پا داشته می شود و راه ها امن و کسب ها حلال و ظلم ها دفع و زمین آباد می شود. دشمنان به قبول انصاف وادار می شوند و کارها روبه راه می شود.»

امر به معروف و نهی از منکر و سلب آزادی!

برخی به اشتباه امر به معروف و نهی از منکر را موجب سلب آزادی افراد و دخالت در امور شخصی دیگران، یا عامل ایجاد اعمال خشونت آمیز می دانند. حال آنکه فلسفه امر به معروف و نهی از منکر، احیای احکام الهی، کنترل جامعه و جلوگیری از هرج و مرج است.

اگر امر به معروف و نهی از منکر با شرایط تعیین شده در احکام دینی به اجرا در آید، هیچ گاه با آزادی های فردی و سلب امنیت افراد منافات نخواهد داشت.

آمر عامل

چه خوب است امر کننده به معروف، خود نیز عمل کننده به آن باشد. نقل شده است که زنی فرزند خود را خدمت حضرت علی علیه السلام آورد تا ایشان آن کودک را از خوردن خرمای زیاد نهی کند. حضرت به آن زن فرمودند که فردا مراجعه نماید. روز بعد حضرت علی علیه السلام رو به کودک نموده، فرمودند: «خرما نخور». آن زن بسیار تعجب کرد و پرسید که این سخن را دیروز نیز می توانستید بفرمائید! حضرت فرمودند: من خود روز گذشته خرما خورده بودم و نخواستم از کودک ترک کاری را بخواهم که خود انجام داده بودم.

نقش منکرات در از دست دادن نعمت های الهی

قرآن کریم یکی از دلایل نابودی تمدن ها را رواج منکرات و زشتی در جامعه می داند. در آیه ۲۱ سوره مؤمن آمده است: «آیا مردم در روی زمین سیر نمی کنند تا عاقبت کار پیشینیان خود را ببینند. و آنان که بسیار از اینان قوی تر و اثر وجودشان بیشتر بود، سرانجام خداوند [آنان را [به کیفر گناهان بگرفت و از قهر و انتقام خداوند هیچ کس نگه دارشان نبود.»

خوش رویی در امر به معروف و نهی از منکر

قرآن کریم، در سوره آل عمران، آیه ۱۵۹، در بیان اخلاق نیک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، در دعوت مردم به دین مبین اسلام می فرماید: «از رحمت های خداوند نسبت به تو این است که تو را مهربان و خوش خوی گردانید. که اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گرد تو پراکنده می شدند.»

چه زیباست اگر این سیره نیکوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم الگوی همه افراد در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر باشد.

امر به معروف و نهی از منکر از بین برنده فسق

امر به معروف و نهی از منکر موجب محکم شدن پایه های اقتدار جامعه اسلامی می شود و فسق و فجور را از ریشه قطع می کند. حضرت علی علیهماالسلام در این باره می فرمایند: «کسی که امر به معروف کند، در واقع پشت و تکیه گاه مؤمنین را محکم و استوار می گرداند. و کسی که نهی از منکر می کند؛ بینی فاسقان را با این عمل به خاک ذلت می مالد.»

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

علی علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را دو صفت از صفات الهی می شمارند و می فرمایند: «امر به معروف و نهی از منکر دو صفت از صفات خداوند سبحان هستند، این دو قطعا نه مرگ انسان را نزدیک می کنند و نه از رزق و روزی انسان می کاهند.»

حضرت امام رضا علیه السلام نیز در این زمینه می فرمایند: «وقتی امت من از امر به معروف و نهی از منکر شانه خالی کردند و آن را به یکدیگر واگذار کردند، حتما بدانند که با هلاکت و عذاب الهی روبه رو خواهند شد.»

سلامت فرد، سلامت جامعه

دین اسلام که سعادت بشر را عهده دار است، احکام زندگی اجتماعی او را نیز در نظرگرفته است، و گاه به احکام اجتماعی بیشتر از احکام فردی توجه کرده است. اسلام بر این نکته نیز تاکید دارد که سلامت فرد از سلامت جامعه جدا نیست. بنابراین، با طرح نظارت عمومی، یا امر به معروف و نهی از منکر، امید به آینده ای درخشان و به دور از فساد را در دل ها می پروراند و ترک این دو امر مهم را موجب گرفتاری مردم می داند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در این باره می فرمایند: «هر زمان که امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، پس منتظر بلاهای الهی باشند.»

مصادیق منکرات

منکر را نمی توان منحصر در مصادیق خاص دانست. آنچه در فرهنگ قرآن به عنوان منکر شناخته است، کفر، نفاق، دوستی با بیگانگان، سستی در دفاع از حق، تفرقه افکنی و… است. از این رو همان گونه که بدحجابی منکر است، تضعیف دولت اسلامی، ناامید کردن مردم، تلقین روحیه بی تفاوتی در مردم نیز از مصادیق منکراند. و باید از آنها اجتناب کرد.

آمر به معروف، طبیب روح

گاه برخی از انجام دهندگان کارهای منکر، همانند بیماران، احتیاج به مراقبت های مداوم دارند و آمرین به معروف باید، مانند یک طبیب، شخص را تا ترک منکر همراهی نمایند. روش برخورد فرد ناهی از منکر نیز بسیار مهم است. چه بسا یک برخورد اشتباه موجب اصرار بر منکر شود. در سیره عملی ائمه معصومین (علیهماالسلام) موارد ظریف بسیاری، در این زمینه، دیده شده است. به عنوان نمونه، وقتی امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) ، در کودکی، دیدند که پیرمردی در وضو گرفتن دچار اشتباه است، او را به عنوان داور برای خود انتخاب کردند که بگوید: وضوی کدامیک از آنها صحیح است. آن ها با این روش، پیرمردی را متوجه اشتباهش نمودند.

راه حلی برای جلوگیری از ارتکاب منکرات

یکی از راه های جلوگیری از شیوع منکرات، ترویج فرهنگ نماز است. در سوره عنکبوت، آیه ۴۵، آمده است: (اِنّ الصّلوهَ تَنْهی عَنِ الفَحْشاءِ و المُنْکَر). نمازگزار به دلیل اینکه در طول روز، در برابر خدا می ایستد و با او سخن می گوید، هنگام ایجاد زمینه گناه، خداوند را حاضر می بیند و از انجام گناه دور می شود.

گفتار همراه با رفتار

در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، علاوه بر هدایت زبانی شایسته است که رفتار و عمل شخص، الگویی شایسته بر این معنا باشد. امام صادق علیه السلام دراین باره می فرمایند: مردم را با اعمالتان (به خیر) دعوت کنید و (فقط) با زبان مردم را دعوت نکنید.

موانع پذیرش امر به معروف و نهی از منکر

گاه بعضی از افراد از پذیرش سخن حق سرباز می زنند و تسلیم حقیقت نمی شوند. در نپذیرفتن حقیقت،چند چیز دخالت دارد: گاهی جهل و نادانی شخص، مانع از قبول حقیقت می شود؛ دیگر خودبینی فرد است که هرچه بیشتر شود، به تکبر و خود بزرگ بینی می انجامد و واضح است که شخصی که خودپرست باشد، عیب خویش را برنمی تابد.

وصیت امام حسین علیه السلام

امام حسین (علیه السلام) در ضمن وصیت خود به برادرش، محمّد حنفیه، فرمودند: «من برای راحت طلبی و خوشگذرانی خروج نکردم و نه از روی ستم و نه به منظور فساد؛ بلکه مقصود من اصلاح و نجات دادن امت از انحراف است. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»

شیوه عملی حضرت ابراهیم (علیه السّلام) در نهی از منکر

حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی در یک حرکت انقلابی، بت ها را شکستند و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشتند، خواستند با این کار مردم را به تفکر وادار کنند. ایشان با این کار، منکر بودن و زشتی کار بت پرستان را به آن ها گوشزد نمودند و با این حرکت، تفکر غلط بت پرستی را نابود کردند.

امر به معروف و نهی از منکر در کلام امام خمینی (رحمه الله)

امام خمینی رحمه اللّه علیه در وجوب فریضه امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند: «… امر به معروف و نهی از منکر بر همه مسلمین واجب است. جلوگیری از منکرات بر همه مسلمین واجب است. شما و ما موظفیم که همه، در تمام اموری که مربوط به دستگاه های اجرایی است، امر به معروف کنیم و اگر اشخاصی پیدا می شوند که خلاف می کنند، معرفی کنیم به مقاماتی که برای جلوگیری مهیا هستند و مشکلات را هم تحمل کنیم.»

جلوگیری از انحراف و منکرات وظیفه همه مردم

امام خمینی (رحمه الله علیه) می فرمایند:

«امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که برهمه کس واجب است. یک چیزی نیست که بر یکی واجب باشد و بر دیگری نه. همه ما مکلفیم (که) همان طور که مکلّفیم خودمان را حفظ کنیم و خارج کنیم از ظلمت به نور، مکلف هستیم دیگران را همین طور دعوت کنیم…. اگر انسان دید معصیت خدا می شود، باید جلوش را بگیرد. نگذارید معصیت خدا بشود.»

منبع: ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهرداری مشهد.

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

 

انسان به دلیل اجتماعی بودنش، نیاز به جمعی دارد که انیس او باشند، تا از غمها و سختی ها رهایی یابد و استعدادهای نهفته اش را به فعلیت برساند، وگرنه انسانیت انسان، بی معنا خواهد بود. به همین دلیل زندگی انسان، شکل گروهی به خود گرفته و اجتماعات متفاوت در عین حال، شبیه به هم را به وجود آورده است و رشد و تعالی انسانها تنها در محیط و اجتماع سالم و پاک، امکان پذیر است.

چون افراد یک اجتماع سالم، همانند اعضای یک بدن، در طریق حیات اجتماعی و سازمان دادن به زندگی صحیح انسانی سهیم و شریکند و هیچ یک از آنان نمی تواند خود را در قبال سودها و زیان های اجتماعی بی تفاوت دانسته و عکس العملی از خود نشان ندهد، اینجاست که مسئله امر به معروف و نهی از منکر (نظارت همگانی) ضرورت پیدا می کند و موقعیت اساسی و بنیادی آن چون خون در تمام اعضاء و جوارح انسان جریان دارد، در صحنه حیاتی انسانی جلوه می کند. موضوع امر به معروف و نهی از منکر، بحث گسترده ای دارد و این نوشتار مختصر در صدد تبیین همه آن مباحث نیست. آنچه که در این نوشتار مورد بررسی قرار می گیرد، عبارت است از: بررسی واژگانی امر به معروف و نهی از منکر؛ اهمیت آن دو فریضه بزرگ در آموزه های دینی؛ نقش آن دو فریضه در جامعه؛ پیامدها و اسباب ترک آن دو در جامعه؛ امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه مردم است یا حاکم؟ و … مطلب را باهم از نظر می گذرانیم .

مفهوم امر به معروف و نهی از منکر

امر و نهی در لغت: واژه «امر» دو معنا دارد:

۱) فرمان دادن و درخواست ایجاد چیزی؛

۲) شأن، شیء، کار و حادثه. در قرآن کریم نیز واژه «امر» در این دو معنا به کار رفته است. در معنای اول، مثل «قل امر ربی بالقسط»

در معنای دوم، مثل: «وشاورهم فی الامر». واژه «نهی» به معنای بازداشتن، منع کردن و نهایت رسیدن می باشد؛ زیرا نهی، بر غایت و بلوغ دلالت دارد و نهایت هر چیزی، غایت آن است؛ چنان که گفته می شود: «انتهیت الیه خیر» همین گونه است در مورد فردی که در حال انجام کاری است و سپس از آن نهی می گردد؛ چون آن کار به پایان می رسد. از این جهت، عرب به شتری که به آخرین درجه چاقی رسیده باشد، «ناقه نهیه» و به عقل، به دلیل آن که از کار زشت باز می دارد، «نهیه» و به گودی که آب بدان منتهی می گردد، «النهی» و به غایت ارتفاع روز، «نهاءالنهار» می گویند.

معروف و منکر در لغت: «معروف» از «عرف» به معنای مشهور، جود و بخشش، کار نیک و نیکی، انصاف و همراهی با اهل خانه و مردم آمده است؛ چنان که گفته شده است: معروف، ضد منکر و عرف، ضد نکر است و عرف، در اصل بر دو معنا دلالت دارد:

۱) پی درپی بودن چیزی به صورت پیوسته. مانند یال اسب، تاج خروس، بلندی های مکانی و موج دریا؛

۲) آنچه سبب آرامش می گردد؛ زیرا انسان، از منکر ترس دارد و از آن فرار می کند و به معروف، آرامش می یابد. عرب به بوی خوش، «عرف» می گوید؛ زیرا نفوس انسانی، بدان وسیله سکون پیدا می کند. معروف و عرفان، از همین باب است.

بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر، در لغت به معنای خواستن چیزی است که نفوس بشری به سبب آن، آرامش یابد.

«منکر» از ماده «نکر» به معنای کار دشوار و زشت و جهل آمده است؛ زیرا منکر، ضد معروف است. هر چیزی را که شریعت، قبیح و حرام بداند، منکر است.

بنابراین، نهی از منکر، عبارت است از بازداشتن انسان از انجام کارهای زشت و نامعقول و جلوگیری از اموری که در واقع، انسان از آن، ترس و نفرت دارد، ولی به واسطه جهل و غفلت، گاه مرتکب آن می گردد.

معروف و منکر در اصطلاح: معروف، آن چیزی است که خداوند متعال، انجام دادن آن را واجب نموده و عقل، انجام آن را ترغیب کرده است و منکر، آن چیزی است که خداوند، از آن نهی فرموده و عقل، از انجام دادن آن، کناره گیری می نماید.

درباره مقصود از انجام امر به معروف و نهی از منکر، دو بیان وجود دارد: یکی این که مراد از امر به معروف، وادار کردن به انجام کار نیک و طاعت، و نهی از منکر، بازداشتن از انجام کار زشت و معصیت است. و بیان دیگر این که، امر به معروف عبارت است از سخن و گفتاری که انسان را به طاعت و فرمانبرداری خداوند وامی دارد، و در مقابل، نهی از منکر عبارت است از بازداشتن از انجام گناه و یا کلام و سخنی که سبب منع از انجام گناه می گردد و یا کراهت و تنفر وقوع گناه، از انسان منهی است. روشن است که تعریف دوم، رجحان دارد؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر زبانی و قلبی را نیز شامل می شود؛ در حالی که تعریف اول، این شمول و فراگیری را ندارد. چنان که شیخ طوسی (رحمه الله) تعریف دوم را پسندیده و فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر، سه قسم است: یا به کردار و ید تحقق می پذیرد، یا به زبان و قلب.»

اهمیت امر به معروف در آموزه های اسلامی

امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی، مانند جریان خون در رگ های یک پیکر است و سهل انگاری در این باره، بی رنگ شدن دین و مرگ تدریجی امت اسلامی را در پی خواهد داشت. توجه به این ویژگی، بعضی از فرق مسلمان را بر آن داشت تا آن را جزئی از اصول مذهب خویش بدانند. آفریدگار جهان نخستین کسی است که «امر به معروف و نهی از منکر» کرده است. قرآن کریم می فرماید: «همانا خداوند به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان امر می کند و از کارهای زشت و ناپسند و تجاوز به حقوق دیگران نهی می نماید؛ و شما را موعظه می کند باشد که پند گیرید.»

یکی از یاوران بزرگ اسلام به نام «عثمان بن مظعون» می گوید: وقتی این آیه شریفه بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نازل شد، من حقانیت اسلام را درست باور کردم و اعتقاد به این آیین در دلم جای گرفت. راستی شما نیز فکر کنید، آیا کسانی که به سعادت و خوشبختی و تکامل انسان می اندیشند، می توانند برای سعادت و به روزی انسان سخنی بهتر و ارزنده تر از این کلام ارائه دهند؟

خداوند در قرآن کریم، بهترین ویژگی امت اسلامی را انجام امر به معروف و نهی از منکر دانسته است، چنان که می فرماید: «شما بهترین امت هستید که به سود انسانها آفریده شدید (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر می کنید…» و آن دو را بر فریضه های دیگری چون، اقامه نماز و پرداختن زکات، مقدم داشته و فرموده است: «مردان و زنان مؤمن، اولیای یکدیگرند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و نماز را برپا می دارند و زکات می پردازند.»در نتیجه، امت اسلامی را ملزم به انجام آن دو فریضه بزرگ نموده و می فرماید: «باید شما امتی باشید که به اسلام می خوانید و امر به معروف و نهی از منکر می کنید.»

هر بررسی کننده آگاه و تیزبین، در بررسی تاریخ زندگی پیشوایان معصوم (علیهم السلام) این نکته را به درستی مشاهده می کند که «امر به معروف و نهی از منکر» از کودکی تا پایان عمر، ارتباط ناگستنی با تمام مقاطع زندگی آنان داشته است و آنان، در تمامی مقاطع سنی از کودکی تا پایان عمر، پیوسته برپا دارنده این فریضه بزرگ بوده اند و در برپایی آن توصیه فراوانی نموده اند.

ائمه معصومان (علیهم السلام) درادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و حتی فراتر از محدوده رسالت خویش بر این کار اصرار ورزیدند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهمیت این فریضه الهی بود. آنها، به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شده، به خشم خدا گرفتار آید. تا آنجا که خداوند آنان را از این همه تلاش و دلسوزی باز می داشت: «گویا می خواهی به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی، اگر به این گفتار ایمان نیاورند!»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، جانشین خداوند در زمین، و جانشین پیامبر و کتاب او است.»

این روایت بیانگر این است که این فریضه بزرگ قبل از هر چیز یک برنامه الهی است و فلسفه ارسال رسل و نزول کتب آسمانی، همه جزء این برنامه است.

مردی محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شد در حالی که حضرت بر فراز منبر نشسته بود و پرسید: «من خیر الناس»؛ بهترین مردم کیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «آن کس که از هم بیشتر امر به معروف و نهی از منکر کند، و آن کس که از همه پرهیزگارتر باشد و در راه خشنودی خداوند از همه بیشتر گام بردارد.»

همچنین آن حضرت در روایتی دیگر در اهمیت این واجب الهی فرمود: «پیروان من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در راه خیر یکدیگر را کمک می نمایند، طریقه خیر و سعادت را می پیمایند؛ ولی آن گاه که این واجب الهی را ترک کنند، برکات از آنان گرفته می شود؛ دسته ای از آنها بر عده دیگری چیره می گردند و یار و یاوری برای آنها در زمین و آسمان پیدا نخواهد شد.

امام علی (علیه السلام) فرمود: «عده ای از مردم با دست و زبان و قلب، با منکرات مبارزه می کنند و اینها جامع تمام خوبی هایند و کسانی که از هیچ راه، نهی از بدیها نمی کنند، مردگانی زنده نما بیش نیستند.» آن حضرت درباره اهمیت این دو فریضه فرمود: «همه کارهای نیک و جهاد، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مانند قطره ای در برابر دریاست.»

با توجه به اهمیت این مسئله، دانشمندان اسلامی، آن دو را اساس و قطب دین خوانده اند: «امر به معروف و نهی از منکر، از نظر عقل و شرع مقدس، از مهم ترین واجبها، بلکه اساس شریعت حیات بخش اسلام و از برترین عبادتهاست.» به عبارت دیگر، «آن دو، قطبی است از اقطاب دین که همه انبیا را برای آن فرستاده اند؛ هنگامی که این فریضه الهی مندرس شود و از میان خلق برخیزد، همه شعائر شرع مقدس، باطل می شود»

نقش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

ایجاد امنیت:

امنیت، یکی از نیازهای اساسی افراد و اجتماعات است که از راه امر به معروف و نهی از منکر تأمین می شود. رونق کسب و کار و تجارت و سامان یابی امور گوناگون فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در هر جامعه ای، به امنیت ارتباط دارد. اگر محیط خانه، مدرسه، دانشگاه و… ایمن نباشد و اموال و نوامیس مردم هر لحظه از سوی سارقان و اراذل و اوباش تهدید شود، ترس و اضطراب بر همگان مستولی خواهد گشت و آرامش عمومی از بین خواهد رفت و جرأت هر کاری از مردم گرفته خواهد شد.

اجرای مقررات دینی و قوانین اجتماعی و نظارت دائمی دستگاه های مربوط، مانند نیروهای انتظامی و نیز مراقبت های عمومی صالحان، از زیاده خواهی ها و تجاوز فرصت طلبان و سوء استفاده کنندگان جلوگیری خواهد کرد و امنیت و آرامش عمومی را به ارمغان خواهد آورد. امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «… و تأمن المذاهب» ؛ اجرای امر به معروف و نهی از منکر، راه ها را امن خواهد کرد.

ضامن اقامه فرایض دیگر:

امر به معروف و نهی از منکر، اساس سایر فرایض الهی است؛ از این رو، اگر این دو فریضه بزرگ الهی ترک شود، به تدریج تمام احکام اسلامی تعطیل می شود. ملا مهدی نراقی (رحمه الله) درباره اهمیت و جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» می نویسد: «امر به معروف و نهی از منکر، بزرگترین مراسم دینی و امر مهمی است که خداوند، پیامبران را بر آن برانگیخت و بعد از ایشان، جانشینان و اوصیاء منصوب کرد و نائبان ایشان را بهترین نفوس قدسی از علما قرارداد: بلکه مدار و محور گردش آسیاب همه آیینها و ادیان است.»

امام حسین (علیه السلام) بعد از تلاوت آیه شریفه «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض، یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، فرمود: «خداوند در این آیه، سخن را با امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فریضه از جانب او آغاز نمود؛ به دلیل علم خداوند به این که با اقامه آن دو فریضه، تمام فرایض دیگر، چه سخت و دشوار باشد و چه آسان، استوار خواهد شد و این بدان جهت است که آن دو فریضه، دعوت به اسلام است، همراه با «رد مظالم» و تقسیم عادلانه ثروت و گرفتن صدقات و صرف آن در جای درست.»

امام باقر (علیه السلام) فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه بزرگ الهی اند که به سبب آن، سایر فرائض دینی، برپا می شوند، و به وسیله این دو، راه ها امن می گردد، و کسب و کار مردم حلال می شود. حقوق افراد تأمین می گردد، و در سایه آن زمینها آباد، و از دشمنان انتقام گرفته می شود، و در پرتو آن همه کارها اصلاح می شود.» به فرموده آن حضرت، پایه و استوانه نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات و سایر دستورات دین، امر به معروف و نهی از منکر است.

شهید مطهری(رحمه الله) درباره ارزش و ضرورت این دو فریضه الهی، می نویسد: «امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، اصلی است که به فرموده امام باقر(علیه السلام)، پایه و استوانه سایر فرایض اسلامی است. این اصل، مسلمان را در حال یک انقلاب فکری مداوم و اصلاح جویی جاودان ومبارزه پیگیر و ناآرام با فسادها و تباهی ها نگه می دارد.»(۳۰) امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است. به اصطلاح، علت «مبقیه» است. اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست.بنابراین، ترک این دو فریضه، به منزله ترک تمام احکام و قوانین دینی است؛ زیرا معروف، توحید و تبعات آن و منکر، شرک و تبعات آن است. این همه تأکیدات به خاطر آن است که این دو فریضه بزرگ درحقیقت ضامن اجرای بقیه وظایف فردی و اجتماعی است، و در حکم روح و جان آن محسوب می شود، و با تعطیل آنها، تمام احکام و اصول اخلاقی، ارزش خود را ازدست خواهد داد.

عزت و سربلندی:

جامعه ای که خود را نسبت به تغییر و تحولات درونی مسئول دانسته و در مقابل ضعف ها و کاستی ها از خود عکس العمل نشان می دهد و برای آن چاره جویی می کند، جامعه ای پویا و زنده و پرتحرک خواهد بود. چنین جامعه ای برای انجام امور فرهنگی و از بین بردن جهل و یا آفت زدایی و خشکاندن گنداب های فساد، مردانه به میدان آمده و با قاطعیت از ارزش های خود پاسداری می کند و بدین وسیله، خود را سربلند نگاه می دارد. اجرای امر به معروف و نهی از منکر نیز در همین راستا بررسی می شود؛ به عبارت دیگر در جامعه ای که این فریضه الهی اجرا می شود، ضمن تقویت و نفوذناپذیر کردن بنیه دفاعی جامعه، افراد آن را نیز از گزند دشمن محفوظ و همواره سربلند می دارد.

در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: «باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، وگرنه خداوند ستمگری را بر شما مسلط می کند که نه به پیران احترام می گذارد ونه به خردسالان رحم می کند، نیکان و صالحان شما دعا می کنند ولی مستجاب نمی شود و از خداوند یاری می طلبند، اما خدا به آنها کمک نمی کند و حتی توبه می کنند و خدا از گناهانشان درنمی گذرد.»

استاد شهید مطهری(رحمه الله) در توضیح این روایت می نویسد: «معنای حدیث این نیست که خدا را می خوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمی کند، معنایش این است: وقتی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، آن قدر پست می شوند، آن قدر رعبشان، مهابتشان (شوکت و عظمتشان)، عزتشان و کرامتشان ازبین می رود که وقتی به درگاه همان ظلمه (ستمکاران) می روند، هرچه ندا می کنند، به آنها اعتنا نمی شود، یعنی حضرت می فرماید: اگر می خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید، اولین خاصیت آن ضعف شماست، پستی و ذلت شماست، دشمن هم روی شما حساب نمی کند.»

اینها همه واکنش طبیعی اعمال جمعیتی است که این وظیفه بزرگ اجتماعی را تعطیل کنند؛ زیرا بدون نظارت عمومی، جریان امور ازدست افراد صالح و نیکوکار خارج می شود، و افرادی ناصالح و بی درد امور اجتماع را تسخیر می کنند، و این که در روایت مزبور می فرماید، حتی توبه آنها قبول نمی شود، به خاطر آن است که توبه با ادامه سکوت آنها در برابر مفاسد، مفهوم صحیحی ندارد، مگر این که در برنامه خویش تجدیدنظر کنند.

کسب حلال:

بعضی افراد برای پیداکردن پول به هر کاری متوسل می شوند. اینان به علت ناآگاهی و یا تربیت نادرست، درپی کسب حلال نبوده و تنها در این فکرند که از راه هایی، مانند: تقلب، رشوه، احتکار، قاچاق، گران فروشی یا کم فروشی و غیر آن، بر درآمدهای خود بیفزایند. بی توجهی به این گونه از خلاف کاریها، سبب رواج درآمدهای نامشروع در بین مردم و رخنه لقمه های حرام در زندگی افراد می شود که زبانها و آسیب های جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.

بنابراین، باید از راه امر به معروف و نهی از منکر، ناآگاهان را به شغل های حلال و درآمدهای مشروع آگاه ساخت و از کارهای خلاف بازداشت. اجرای این وظیفه الهی به حدی ثمربخش است که گاهی این گونه افراد وقتی می بینند جامعه به عنوان یک منکر به شغل آنان می نگرد، خودبه خود به دنبال کسب حلال و درآمدهای مشروع خواهند رفت. از این جهت، امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «… و تحل المکاسب»؛ یکی دیگر از فواید امر به معروف و نهی از منکر این است که کسب و کارها حلال می شود.

آبادانی کشور، بازپس گرفتن حقوق پایمال شده افراد، مبارزه با تبعیض ها و بسیاری از اصلاحات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، از آثار ارزنده اجرای امر به معروف و نهی از منکر به شمار می رود که به جهت رعایت اختصار، از شرح آن خودداری می کنیم.

پیامدها و اسباب ترک امر به معروف و نهی از منکر

الف) پیامدهای ناگوار ترک امر به معروف و نهی از منکر

اگر این دو وظیفه مقدس ترک گردد و خوبان برای انجام آن، سینه سپر نکنند، جامعه و امت اسلامی، گرفتار مصیبت های دردناک جبران ناپذیری خواهد شد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: امت من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می نمایند و به کارهای نیک دعوت می کنند، پیوسته در خیر و سعادت به سر می برند؛ ولی درصورت ترک آن دو، برکات از آنان گرفته می شود و بعضی از آنان بر بعضی دیگر مسلط خواهند شد و نه در آسمان یاوری خواهند داشت و نه در زمین.

امام علی(علیه السلام) فرموده اند: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر چنین کنید، خداوند، بدانتان را بر شما ولایت می دهد و آن گاه، دعا می کنید، ولی مورد اجابت قرار نمی گیرد.

و نیز پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده اند: کسی که به کوچک ما رحم و به بزرگ ما احترام نگذارد و امر به معروف و نهی از منکر ننماید، از ما نیست.

بی توجهی به این مسئولیت اجتماعی، باعث رنگ باختن معنویات و چیرگی هواهای نفسانی در فرد و جامعه می شود و درنتیجه، زمینه برای حاکمیت هواپرستان و ستمگران فراهم خواهد شد. در این هنگام است که به فرموده امام حسین(علیه السلام) باید فاتحه اسلام را خواند: «فعلی الاسلام السلام، اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید»؛ با اسلام باید خداحافظی کرد هنگامی که کسی مثل یزید، زمامدار مردم گردد.» با استفاده از قرآن کریم و روایات اسلامی، پیامدهای ترک امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از:

  1. ترک این دو وظیفه، سبب زوال نعمت های الهی می گردد.

۲٫سبب حاکمیت اشرار می شود؛ زیرا با ترک این دو، زمینه برای حاکمیت اشرار فراهم می گردد.

  1. دعاها مورد اجابت قرار نمی گیرد.
  2. باعث نابودی و اضمحلال جامعه انسانی می شود. چنان که قرآن، علت نابودی جوامع گذشته را ترک این دو وظیفه دانسته است.

ب) اسباب ترک امر به معروف و نهی از منکر

در روایات آمده است که در آخرالزمان، گروهی امر به معروف را رها نموده و برای خود بهانه ها و عذرها می آورند و کار خود را توجیه می کنند؛ ازجمله توجیهات بهانه جویان برای ترک این وظیفه مهم دینی و انسانی، یکی از امور زیر است:

طمع:

یکی از عوامل نادیده گرفتن معروف و مبارزه نکردن با منکر، طمع رسیدن به قدرت و مقام و یا به دست آوردن شهرت و مال و ثروت است. گاهی به طمع مال، گرفتن جایزه و هدیه و عیدی، جذب مشتری، خوشایندی دیگران و امثال آن،در برابر منکرات سکوت می کند. طمع موجب می شود که انسان، بصیرت لازم را نداشته باشد و در نتیجه، انجام منکر و ترک معروف، درنظر وی ناچیز جلوه نماید؛ بلکه گاهی نیکو نیز به نظر برسد؛ آن وقت است که شخص، گستاخ شده و از کنار این مأموریت بزرگ الهی، به راحتی می گذرد و درمقابل کارهای زشت هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نمی دهد. امام علی(علیه السلام) فرموده اند: «بیشترین جاهای لغزش خردها، زیردرخشندگی های طمع هاست.» بنابراین، برای انجام این وظیفه مهم، باید ابتدا دندان طمع را درآورد.

غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» می نویسد: هرکجا «طمع» آمد، حسبت باطل شد. یکی از مشایخ، عادت داشتی که از قصاب غدد فراستدی برای گربه، یک روز منکری بدید از قصاب، باز خانه شد و گربه را بیرون کرد، آن گاه برقصاب حسبت کرد. قصاب گفت: مادام که غدد می خواهی، احتساب نتوانی کرد. گفت: من نخست گربه را بیرون کردم، آن گاه به حسبت آمدم.»

تسامح و تساهل و بی اعتنایی:

بعضی به این دلیل که هرکس درمقابل اعمال خود مسئول است و کسی بار گناه دیگری را بردوش نمی کشد، این مأموریت بزرگ الهی را ترک می کنند. هرجرم و گناهی درجامعه قابل سرایت است، یک خلاف ازیک فرد، در کل جامعه اثر دارد. برای مثال، یک نفر سیگاری هوای همه محیط را آلوده می کند. یک دروغ نیز همه ارتباطات را به هم می ریزد. یک چشم چرانی، سرچشمه عیاشی و زنا و فرزند حرامزاده می شود که آن حرام زاده هر روز منشأ صدها فتنه و فساد می شود.

یک گناه گاهی زمینه ساز انواع گناهان دیگر می شود. شرابخواری گناهی است که انسان را مست می کند و درمستی هزاران حادثه پیش می آید. وجود یک گناهکار، درجامعه، همانند کسی است که با عده ای سوار کشتی شده و هنگامی که در وسط دریا قرار گرفتند، وی تبری برداشته و به سوراخ کردن موضعی که در آن نشسته است بپردازد، و هرگاه به او اعتراض کنند، در جواب بگوید: من در سهم خود تصرف می کنم! اگر دیگران او را از این عمل خطرناک بازندارند، طولی نمی کشد که آب در کشتی نفوذ کرده و به یکباره همگی در آن دریای خروشان غرق می شوند.

پیامبراکرم (صلی الله وعلیه و آله) با این مثال جالب، منطقی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را مجسم ساخته، و حق نظارت فرد بر اجتماع را یک حق طبیعی و همگانی که ناشی از پیوند سرنوشتهاست، دانسته است.

قرآن کریم درقصه اصحاب سبت می فرماید: آنها قومی بودند که به آنچه خداوند بر آنها حرام فرموده بود، ازصیدکردن ماهی در روز شنبه، مخالفت کردند و گروهی ازایشان، آنها را اندرز داده و نهی از منکر می کردند و جمعی دیگر ساکت بوده و نهی از منکر نمی کردند، بلکه ناهیان منکر را می گفتند: ساکت شوید و با ایشان کار نداشته باشید؛ زیرا، اینها باید هلاک شوند. چون آن قوم درمعصیت فرو رفتند، عذاب الهی بر آنان نازل شد و تنها ناهیان از منکر نجات یافتند و بقیه گناهکاران و افرادی که نهی از منکر را ترک کرده بودند، همه به صورت میمون، مسخ شده و هلاک گردیدند.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید این جماعتی که در اثر ترک نهی از منکر، مورد لعن پیامبران واقع شده و مسخ گردیدند، هیچ گاه با اهل معصیت شرکت نمی کردند و درمجالس آنان حاضر نمی شدند؛ ولی هرگاه آن را می دیدند در رویشان می خندیدند و با آنان انس می گرفتند.

به هرحال، این تفکر که گناه کسی در سرنوشت دیگران اثر ندارد، صحیح نیست. رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) فرمود: «گناه مخفیانه، تنها به گناهکار لطمه می زند؛ ولی اگر ازگناه علنی نهی نشود، به همه مردم ضرر خواهد زد.»

ترس:

گاهی انسان به علت ترس، امر به معروف و نهی از منکر نمی کند. از مرگ و کم شدن رزق و روزی و ریختن آبرو و… می ترسد؛ ولی چنین شخصی باید بداند که در منابع روایی اسلام موکداً نقل شده است که: «امربه معروف و نهی از منکر کنید و نترسید؛ زیرا نه رزق شما قطع، و نه مرگ شما نزدیک می شود.»

می ترسد دیگران نیز از عملکرد وی انتقاد نمایند؛ ولی این نیز برای افرادی که اهل خودسازی اند، کمال است. به علت ترس از دست دادن دوستان، این دو فریضه ترک می کند، غافل از این که بهترین دوست او، خداست. و بالاخره دوستان، او را رها خواهندکرد.

می ترسد به حرفش اعتنایی نشود؛ ولی باید بداند که به پاداش بزرگی می رسد؛ گرچه مردم سخن او را نپذیرند.

می ترسد مردم نیز از عملکرد او انتقاد نمایند؛ ولی این نیز برای کسانی که اهل خودسازی اند، کمال است. هریک از موارد یادشده به تنهایی می تواند شخص را حقیر کرده و سبب تن در دادن وی به ذلت گردد. درحالی که خداوند فرموده است: «فلا تخشوهم و اخشونی»؛ اما آن کس که از غیرخدا ترسی ندارد، نه تنها از مرگ نمی هراسد، بلکه مرگ، یعنی رسیدن به لقای معشوق، یگانه آرزویش است؛ چنان که سردار عزت و شرف، امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «من، مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمگران را جز ذلت و خواری نمی دانم.» چون انسان صالح، خداوند را تنها موثر می داند و به امید او زنده است و فقط برای او تلاش می کند و بس.

عزت طلبی به گمان خودسازی:

برخی گوشه گیری را از ارتباط با دیگران، بهتر دانسته، آن را ترویج می نمایند و می گویند: انزواطلبی فوایدی چون اندیشیدن و دوری از بسیاری از گناهان را به دنبال دارد. این افراد به خیال خودسازی به خیر و شر جامعه و مسائلی که در آن می گذرد، کاری ندارند. پذیرفتن این گونه تفکر، سبب می گردد که انسان، مسئولیت اجتماعی خویش را از یاد برده، به فکر اصلاح و سعادت جامعه انسانی نباشد.

خجالت:

گاهی سکوت و رها کردن این دو فریضه الهی، سرچشمه روحی و روانی دارد. فرد خجالت می کشد و حیا می کند. این نوع حیا در روایات اسلامی مورد انتقاد است. حیایی که انسان را از کارهای نیک و انجام وظیفه شرعی بازمی دارد، ناپسند و منفی است و اسلام آن را در انسان نشانه نادانی و ناتوانی می داند. چنان که امام علی(علیه السلام) فرمود: «کسی که از گفتن حق شرم کند، احمق و نادان است.» بنابراین، شخصی که گرفتار این صفت است، باید با تمرین و ممارست آن را از خود دور کند. او باید از خداوند حیا کند و این حیای مثبت است.

امام علی(علیه السلام) فرمود: «بهترین حیا، حیای از خداوند است.» انسان باید از خدا خجالت بکشد، چون او بر وی قدرت دارد و از او باید حیا کند، چون بر انسان نزدیک است. پس انسان باید بداند که عار و خجالت موقت در دنیا، نتیجه ای جز آتش ابدی در قیامت نخواهد داشت.

فهم نادرست:

برخی از افراد با برداشت نادرست از آیات قرآنی، مانند آیه شریفه: «و لاتلقوا بأیدیکم الی التهلکه» و درک نکردن مفهوم «تقیه»، در انجام این دو فریضه الهی، تعلل ورزیده، در پی بهانه ای می گردند تا از زیر بار امر به معروف و نهی از منکر کردن، شانه خالی کنند.

بعضی انحراف فکری دارند و مسائل را جبری می پندارند و می گویند: «خدا خواست که این کارها باشد. به ما چه ربطی دارد که مانع شویم؟ این منطق نظیر سخن بعضی است که شرک خود را به خدا نسبت می دادند و می گفتند: «اگر خدا می خواست، ما غیر او را عبادت نمی کردیم. اکنون که بت پرستیم، حتما خدا به آن راضی است!» و یا می گویند: «اگر آن کار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمی دهد؛ به عنوان مثال، اگر سیر کردن گرسنگان خوب است، خداوند خودش به آنان روزی دهد؛ چرا ما مخارج آنان را بپردازیم؟»

گویا این افراد از این که خداوند بشر را آزاد قرار داده و با دادن و گرفتن نعمت ها آزمایش می کند، غافلند.

خدا به انسان فکر داده است تا دنبال «بت» نرود؛ رحم داده است تا به فقرا و درماندگان انفاق نماید و از این راه رشد کند. متأسفانه، در معنای «انتظار فرج» نیز بعضی گرفتار انحراف فکری شده اند. می گویند: «ما منتظریم که حضرت مهدی(عج) تشریف بیاورند و خودشان امور را درست کنند.» اینها انتظار را همچون «احتضار» گرفته اند که انسان پای خود را رو به قبله گذارد و منتظر آمدن فرشته قبض روح کننده باشد؛ غافل از آن که، معنای انتظار، آماده باش است، نه بی تفاوتی. کسی که در شب منتظر خورشید صبح است، هرگز در تاریکی انتظار نمی کشد؛ بلکه چراغی و نوری تهیه می کند و در روشنایی منتظر روز می ماند.

گاهی نیز شخص، از شرایط امر به معروف و نهی از منکر به درستی آگاهی ندارد. شرایط این دو فریضه را به دقت بررسی نکرده، با دیدن صحنه ای خاص، فکر می کند زمینه اقدام به این وظیفه الهی نیست؛ مثلا فکر می کند که تأثیر ندارد، وظیفه شرعی اش را از یاد برده، به فکر نتیجه می افتد و این خود مانع گسترش معروف و بازداشتن از منکر است.

افزون بر آنچه گذشت، شتابزدگی بعضی از افراد نادان در انجام این وظیفه و نشناختن زمان و مکان و قوانین جامعه، و سوءاستفاده هایی که تحت این عناوین صورت گرفته، سبب می شود که این امر مقدس، در میان امت اسلامی، متروک و در غربت بماند. از این رو، باید انسان مسلمان، به مسلمانی، همه معروف ها، و منکرها را بشناسد و همراه با عمل به آن برای اصلاح جامعه اسلامی، آماده گردد و آن را نصب العین خویش قرار دهد و این امر را یک وظیفه شخصی و عینی خود بداند.

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه مردم است یا حاکم؟

با توجه به پیوندهای اجتماعی و اینکه هیچ کار بدی در اجتماع انسانی در نقطه خاصی محدود نمی شود، بلکه هرچه باشد همانند آتش ممکن است به نقاط دیگر سرایت کند، به حکم عقل امر به معروف و نهی از منکر بر همگان واجب است. زیرا در اجتماع چیزی به عنوان «ضرر فردی» وجود ندارد، و هر زیان فردی امکان این را دارد که به صورت یک ضرر و زیان اجتماعی درآید و به همین دلیل منطق و عقل به افراد اجتماع اجازه می دهد که در پاک نگهداشتن محیط زیست خود از هر تلاش و کوششی دریغ نورزند.

آحاد مردم همان طور که موظف به انجام واجبات و مکلف به ترک محرمات اند، موظف به امر به معروف و نهی از منکر نیز می باشند. اگر کسی واجبی را ترک کند و یا منکری را مرتکب شود بر دیگران واجب است که او را به انجام معروف «امر» و از ارتکاب منکر، «نهی» نمایند به عبارت دیگر موضوع «امر معروف و نهی از منکر»، «فعل یا ترک دیگران» است. خداوند با «نهی از ظلم»، هم مکلفین را به دوری از ظلم فرامی خواند و هم دیگران را به جلوگیری از رواج ظلم در جامعه مکلف می سازد و این هر دو از دیدگاه امام(رحمه الله) به حکم عقل واجب است.

با توجه به مطالب مزبور امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همگان است؛ زیرا این تکلیف که در راستای «اصلاح جامعه از بدی ها و رواج نیکی ها است، اختصاص به قشر خاصی ندارد و جز با همگانی بودن آن سازگار نیست.

علامه طباطبایی (رحمه الله) در تفسیر گران سنگ «المیزان» در این باره می نویسد: «از ویژگی های اجتماع اسلامی آن است که قدرت اجتماعی برای تربیت مردم در اسلام اختصاص به گروه خاصی ندارد بلکه همه افراد جامعه را شامل می شود؛ بنابراین بر هر فردی واجب است که دیگران را به خیر دعوت کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید.» فقهای عظام نیز همگانی بودن این تکلیف را به صراحت بیان کرده اند هر چند آن را در زمره واجبات کفایی شمرده اند؛ به طوری که با انجام بعضی، از دیگران ساقط می شود. اما هر واجب کفایی قبل از اقدام به مقدار کفایت، برعهده همگان است، و اگر همگی آن را ترک کردند، گناهکار و مستحق مجازات اند.

اما نکته ای که مشهور است این که چون فرض وجود حکومت اسلامی در زمان های گذشته نادر بوده و طبعا مورد ابتلاء و سؤال نبوده، در کتاب های فقهی به عنوان وظیفه حکومت مطرح نشده، گرچه مواردی که به حاکم شرع مربوط می شود، مثل حدود و دیات به صراحت مورد توجه قرار گرفته، ولی در بحث امر به معروف و نهی از منکر تنها اذن حاکم در پاره ای از مراتب آن مطرح شده است. امام خمینی این نکته را که این دو فریضه اختصاص به قشر خاصی ندارد، و همگان اعم از مردم و دولت اسلامی موظف به اقامه و احیای آنند، مورد بحث قرار داده و می فرمایند: «جلوگیری از منکرات بر همه مسلمانان واجب است، سفارش به حق که امر به معروف و نهی از منکر است بر تمام مسلمانان واجب است».

«امر به معروف و نهی منکر از اموری است که بر همه کس واجب است… شما نباید بگویید من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم، من که اهل محراب نیستم، شما اهل دین هستید که در خانواده تان با آن پسرتان و یا دخترتان و با اولیائتان، با آن کسی که رفیق شما است، می توانید حرف را بزنید. همین مقدار شما مکلفید.»

خوشبختانه در اصل هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که نتیجه عمل صالح مومنان و صالحان و ایثار و فداکاری شاهدان و شهیدان است به این جهت توجه ویژه و تأکید و تصریح گشته است.

«در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه همگانی و متفاوت برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت، شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون تعیین می کند.

با توجه به نکات فوق و اصل هفتم از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، لازم به یادآوری است که نظام اسلامی باید وزارتخانه، سازمان، مرکز و گروهی را با هر نام مناسب تشکیل دهد که وظیفه این گروه، همان اجرای صحیح قانون زندگی ساز امر به معروف و نهی از منکر باشد که وجوب انجام این وظیفه، کاملا از کتاب و سنت معلوم و خود پشتوانه ای محکم و شکست ناپذیر برای قدرتمندی نظام و برای حفظ مصالح آحاد مردم و جامعه انسانی اسلامی است.

نویسنده: عسکری اسلامپور

ترک امر به معروف و نهى از منکر

ترک امر به معروف و نهى از منکر از موانع استجابت دعا

اگر فساد اخلاقى و گناه علنى جامعه ‏اى را فراگرفته باشد و در آن جامعه به «امر به معروف و نهى از منکر» اهمیت داده نشود، دعاى هیچ کسى مستجاب نمى ‏گردد. بی ‏تفاوتى، موجب مى ‏شود دعاى افراد متّقى هم پذیرفته نشود. از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که «إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ‏بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُم»[۱]؛ وقتى گناهکار در جامعه‏ اى گناه کند و افراد مؤمن و غیر مؤمن جامعه، نسبت به گناه افراد خطاکار، بى‏ تفاوت باشند، نه تنها دعاى هیچ کدام مستجاب نمى ‏شود، بلکه افراد شرورى بر سر آنان مسلط مى‏ شوند و تر و خشک با هم مى‏ سوزند، راه گریزى هم ندارند به جز احیاى امر به معروف و نهى از منکر در آن جامعه. لذا باید امر به معروف و نهى از منکر در جامعه زنده باشد تا گنهکار جرأت گناه کردن پیدا نکند. متأسّفانه رفتار برخى از مردم به‏گونه ‏اى است که گنهکار را نسبت به ارتکاب گناه خود تشویق مى ‏نماید. مفاسد اخلاقى و علنى شدن گناه از این گونه رفتار سرچشمه مى‏ گیرد. ولى اگر همه افراد، با گناهکار به گونه ‏اى رفتار کنند که متوجّه گناه خود شود و نیز بفهمد که بى ‏اعتنایى مردم به او به خاطر گناهى است که مرتکب مى ‏شود، حتماً در رفتار خود تغییر رویه خواهد داد.

اگر جامعه فاسد شد، دود آن فساد در چشم همه می ‏رود. اگر افراد لاابالى و اراذل و اوباش، آتش گناه را برافروختند، آن آتش همه خانه ‏ها را مى‏ سوزاند و بین افراد گناهکار و بى ‏گناه تفاوت قائل نمى ‏شود.

منبع: سیر و سلوک؛ مقدمه: سلوک معنوى در پرتو قرآن و عترت، ص: ۱۳۲

[۱] . الکافى، ج ۲، ص ۳۷۴٫