معارف

نوشته‌ها

چهل سخن از امام هادی(ع)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

۱. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ (۱)

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ ها را برگزید.

۲. فروتنی

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛ (۲)

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

۳. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ (۳)

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: «فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد» (و در صد جبران نقص براید).

۴. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛(۴)

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

۵. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً (۵)

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

۶. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ (۶)

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

۷. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ (۷)

کسی که خود را پست  شمارد، از شر او در امان مباش.

۸. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ (۸)

حکمت، اثری در دل‌ های فاسد نمی‌گذارد.

۹. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛(۹)

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

۱۰. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛(۱۰)

هر که دوستی و نظر نهایی‌ اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

۱۱. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ (۱۱)

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌ هایش پاکیزه است.

۱۲. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛(۱۲)

حسد نیکویی‌ ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

۱۳. خدا، آری. روزگار، نه.

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند:« روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند» و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام (ع) به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.(۱۳)

۱۴. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛(۱۴)

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

۱۵. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛(۱۵)

اگر بگویم:« هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر اینه راست گفته‌ام».

۱۶. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛(۱۶)

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

۱۷. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ (۱۷)

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

۱۸. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛(۱۸)

امام هادی (ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: «از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده».

۱۹. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛(۱۹)

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌ بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

۲۰. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛(۲۰)

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

۲۱. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛(۲۱)

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

۲۲. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛(۲۲)

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی رو آورنده‌ ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

۲۳. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ (۲۳)

خشم به زیردستان از پستی است.

۲۴. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ (۲۴)

نافرمانی (فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

۲۵. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛(۲۵)

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به ۳۳سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش ۳۳سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

۲۶.نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛(۲۶)

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

۲۷. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛(۲۷)

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

۲۸. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ (۲۸)

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

۲۹. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛(۲۹)

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

۳۰. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛(۳۰)

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

۳۱. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛(۳۱)

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

۳۲. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛(۳۲)

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

۳۳. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛(۳۳)

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

۳۴. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛(۳۴)

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

۳۵. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛(۳۵)

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

۳۶. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛(۳۶)

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

۳۷. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛(۳۷)

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

۳۸. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛(۳۸)

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

۳۹. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ (۳۹)

اگر مردم به راه‌ های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

۴۰. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ (۴۰)

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

تنظیم: موسوی- گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت:

۱ . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.

۲. الکافی، ج۲، ص۱۲۴

۳. وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸

۴. بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.

۵. همان، ج۷۵، ص۳۵۶.

۶. تحف العقول، ص۲۹۸.

۷. بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.

۸ . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.

۹ . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.

۱۰. تحف العقول، ص۴۸۳.

۱۱. بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳

۱۲ همان، ج۶۹، ص۱۹۹.

۱۳ . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹

۱۴. تحف العقول، ص۴۸۳.

۱۵ . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.

۱۶. بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.

۱۷. همان، ج۷۵، ص۳۶۶.

۱۸. همان، ج۷۰، ص۲۹۵.

۱۹ . همان، ج۷۵، ص۳۷۰

۲۰ . همان.

۲۱. همان.

۲۲ . همان .

۲۳. همان.

۲۴. مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴.

۲۵. بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.

۲۶. همان، ج۷۵، ص۳۱۸

۲۷. مستدرک، ج۲، ص۴۴۵

۲۸. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

۲۹ . همان، ۳۶۹.

۳۰. همان، ص۳۷۰.

۳۱ . همان، ص۳۶۹.

۳۲. همان، ص۳۷۹.

۳۳ . همان، ص۳۶۹.

۳۴. همان، ص۳۷۰.

۳۵. همان، ص۳۶۹.

۳۶ . اعلام الدین، ص۳۱۱.

۳۷. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

۳۸. همان، ص۳۶۸.

۳۹. همان، ج۶۷، ص۱۱۲.

۴۰. تحف العقول، ص۴۵۷.

جمال الدین محمد بن آقا حسین (جمال المحققین)

اشاره:

جمال الدین محمد بن آقا حسین معروف به «جمال المحققین» محدث، اصولی، حکیم، متکلم، از فقیهان امامیه و از دانشمندان پر آوازه ایران محسوب می‌شود.[۱] تاریخ تولد و محل ولادت او معلوم نیست، امّا مسلم است که وى اصالتاً خوانسارى بوده و در اصفهان پرورش یافته است.[۲] معاصرین آقا جمال این فقیه گرانمایه با دانشمندان بزرگى هم چون علامه محمد باقر مجلسى و میرزاى شیروانى معاصر بوده است. تاریخ نگاران از او به عنوان محققى حکیم، فقیهی نوآور و دانشمندى نامدار که دارای احاطه علمى کم نظیر و حسن سلیقه و ذوق سلیم و اندیشه‌هاى ناب بود، ‌یاد کرده‌اند. 

سخنان شیرین، گفتار ملیح و رفتار صمیمانه وى هر تازه واردى را به خود جذب می‌کرد. راز این همه فضایل را باید در پشتکار و همت والاى او در سیره علمی، معنوى و اخلاقی‌اش به سوى کمال، ‌جست و جو کرد. ملاقات با فیض کاشانى – در یکى از سال ها ملا محسن فیض کاشانی[۳] به قصد زیارت خانه خدا از کاشان حرکت نموده و در سر راه خود در اصفهان میهمان آقا حسین خوانساری (پدر آقا جمال) شد. آقا جمال که نوجوانى بیش نبود، نزد فیض کاشانى شتاف. فیض کاشانى مسئله‌اى را از آقا جمال پرسید، امّا او نتوانست از عهده پاسخ بر آید؛ زیرا تا آن هنگام چندان اهمیتى به کسب دانش نمی‌داد. فیض کاشانى دست بردست زد و گفت: «حیف که درِ خانه آقا حسین بسته شد!». این سخن در آقا جمال تأثیر کرد و از همان لحظه کمر همت را بست و به کسب دانش پرداخت.

سال بعد، ملا محسن به خانه آقا حسین آمد و با آقا جمال گفت و گو کرد و احساس نمود که آقا جمال عوض شده و داراى فضیلت و دانش است. براى همین گفت: «این آقا جمال، غیر از آن آقا جمال است که ما پارسال او را دیدیم.»[۴] نوجوان خوانسارى در اثر تلاش و همت عالی، به بلندترین قله‌هاى انسانیت و کمالات معنوى رسید. رسیدگى به اوضاع نیازمندان و فقیران، ساده زیستى و دوری از تجملات ظاهرى از او چهره‌اى معنوی، دلسوز، شخصیتى درد آشنا و جامع نگر ساخته بود. استادان – آقا جمال در رشد و بالندگى شخصیت خویش، از استادان فراوانى بهره برد. اینک به معرفى دو تن از استادان او که بیشترین تأثیر را در رشد علمى و معنوى وى داشتند، می‌پردازیم: ۱. آقا حسین خوانسارى – خاندان خوانسارى مشهورترین و با فضیلت‌ترین دودمان خوانسار محسوب می‌شوند که در کتاب‌هاى تراجم، نام ۱۶ تن از برگزیدگان آن خاندان دیده می‌شود.[۵] آقا حسین، چهره درخشان خاندان خوانساری، استاد فضلاى عصرخود بود. او در سال ۱۰۱۶ هـ . ق. در خوانسار به دنیا آمد و بعد از بلوغ، براى تحصیل علم و حکمت و معارف به اصفهان هجرت کرد. او در مدت کوتاهى به مرحله‌اى دانش رسید که نوشته‌اند: «او استاد الکلّ فى الکلّ عند الکلّ بود.»[۶] این لقب به جهت تسلط او برتمام علوم عصرش، اطلاق شده است و معناى آن این است که آقا حسین استاد همه علمای عصر در همه علوم، به عقیده همه معاصرانش می‌باشد

.[۷] آقا حسین کتابهاى ارزشمندى در موضوعات گوناگون از خویش بر جاى نهاد و شاگردان برجسته‌اى مانند: آقا جمال خوانساری، علامه مجلسى و میرزا محمد شیروانى پرورش داد. وی در سال ۱۰۹۹ هـ . ق. در اصفهان چشم از جهان فروبست.[۸] حضرت آیت الله خامنه‌اى در مورد دانشمندان خاندان خوانساری، به ویژه درباره آقا حسین و فرزندش، آقا جمال می‌نویسد: «بی‌شک، در فهرست این ستارگان غالباً ناشناخته آسمان علم و فرهنگ، خانواده جلیل خوانساری‌ها، به ویژه محقق برجسته و کم‌نظیر، مرحوم آقا حسین خوانسارى و فرزند فقیه و حکیم و بزرگوارش، مرحوم آقا جمال خوانسارى می‌باشند. در عظمت و شأن مرحوم آقا حسین خوانسارى همین بس که نام آوران بزرگى هم چون وحید بهبهانى و شیخ انصارى از او با عناوین «محقق» و «استاد الکلّ فى الکلّ» و امثال آن یاد کرده‌اند. او و فرزندش، حکیم و فقیه و اصولى و متکلم و ریاضیدان و محدث و ادیب بوده و سهم وافرى در شکوفایى و درخشش حوزه فرهنگى و علمى اصفهان در دوران میانى و پایانى صفویه داشته‌اند.

اگر چه برخى از مؤلفات فقهى آنان در معرض استفاده اهل فن بوده است، ولى مجموعه آثار آنان هرگز به صورت قابل قبول در دسترس دانش پژوهان علوم اسلامى قرار نگرفته است.»[۹] ۲. محقق سبزوارى – عالم وارسته و فقیه پرتلاش، ملا محمد باقر سبزوارى استاد و مربى آقا جمال و دایى او بود. محقق سبزوارى از استادان زبده‌اى هم چون میرفندرسکی، شیخ بهایى و مولى محمد تقى مجلسى کسب دانش نمود. وی سپس در حوزه‌هاى علمیه اصفهان و مشهد به تدریس علوم و معارف دینى پرداخت. او دانش پژوهان بی‌شمارى را تربیت کرد که آقا حسین خوانسارى و دو پسرش، آقا جمال و آقا رضى از آن جمله‌اند.

از معروف‌ترین تألیفات او می‌توان به ذخیره المعاد، روضه الانوار عباسى و کفایه الاحکام اشاره کرد. وی در سال ۱۰۹۰ هـ . ق. دار فانى را وداع گفت و در مدرسه میرزا جعفر، واقع در صحن مطهر حرم امام رضا ـ علیه السلام ـ به خاک سپرده شد.[۱۰] در حوزه تدریس آقا جمال بعد از فراگیرى علوم و فنون مختلف عصر خویش در مدت کوتاهى به عنوان مدرس برجسته شناخته شد و در حوزه علمیه اصفهان، به تدریس پرداخت. این دانشمند بزرگ ایرانی، چون در اکثر رشته‌هاى علوم متنوع عصر، هم چون: فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، علوم ریاضی، شعر و ادب، عقاید و کلام تسلط وافر داشت. در همه زمینه‌ها به تدریس پرداخت. میرزا محمد طاهر نصرآبادى در تذکره خویش می‌نویسد: «آقا جمال که اَلْوَلَدْ سِرُّ اَبیهِ درباره ایشان صادق است، به مدرسه مذکور هر روز می‌آیند و طالب علمان (دانشجویان) مدرسه جدّه صاحب قرانى و سایر مدارس مستفید می‌شوند.»[۱۱] صاحب روضات الجنات ضمن ستایش از شخصیت علمى و اجتماعى این فقیه فرزانه آورده است: «آقا جمال در روزگار خود ریاست تدریس را به عهده داشت و از برکات انفاس قدسى او گروهى از فضلا و دانشمندان برجسته به عالی‌ترین مقامات علمى و معنوى نایل آمدند.»[۱۲] او که استادى خوش طبع، مجتهدی جلیل القدر و اندیشمندى متنفذ بود، لحظه‌اى از اشتغال به علم غافل نبود.

وى شاگردان خویش را دائماً به درس و کسب فضایل تشویق می‌نمود و به آنان می‌گفت: «عزیزان من! شمال خیال نکنید در این زمان عالمى خوش فهم، هوشمند، تیزبین و خوش قلم مانند آقا جمال نیست! نه، شما هر کدام در سایه پشتکار و اشتغال مداوم به تحصیل، از آقا جمال کمتر نیستید. بلی، شما مثل او گرفتار اشتغالات علمى و اجتماعى نیستید.»[۱۳] شاگردان – حوزه علمیه اصفهان در آن عصر، بسیار با عظمت و شکوفا بود. آن دوره را می‌توان یکى از درخشان‌ترین دوران فرهنگى تشیع در طول تاریخ به حساب آورد. ریاست مطلقه تدریس که در آن زمان اهمیت ویژه‌اى داشت در اختیار این مدرس نامدار و استاد بی‌بدیل بود. علامه محمد باقر خوانساری، ‌شخصیت شناس معروف شیعى در مورد عظمت حوزه درسى آقا جمال می‌گوید: «او که در خاندان فضیلت متولد شد و در دامان علم و دانش پرورش یافت مانند ستاره‌اى در آسمان علم و ادب در آن دوران درخشید. پژوهشگران و تشنگان معرفت از کوثر زلال دانش او پیمانه‌ها پر کردند و ریاست حوزه‌هاى تدریس به او منتهى شد.»[۱۴] برخی از شاگردان وى عبارتند از:

۱. سید ابوالقاسم خوانساری، نویسنده مناهج المعارف.

۲. میرزا رفیعا گیلانی، پدید آورنده شواهد الاسلام، حاشیه بر اصول کافى و ۱۶ کتاب دیگر.

۳. سید صدر الدین قمی، شارح «وافیه» و از برجسته‌ترین فقیهان قرن ۱۲ هجری.

۴. امیر محمد ابراهیم قزوینى که بالغ بر ۱۵۰۰ نسخه کتاب را مقابله، حاشیه نویسى و تصحیح نموده و داراى ۱۸ تألیف است.

۵. محمد زمان بن کلب‌على تبریزی، نویسنده فوائد الفوائد.

۶. آقا خلیل اصفهانی.

۷. سید غیاث الدین محمد خیال اصفهانی، داماد آقا جمال.

۸. سید فاضل میر عبدالباقى دزفولی.

۹. میرزا عبدالله افندی شیرازی، نویسنده ریاض العلماء.

۱۰. شیخ على اصغر مشهدى رضوی.

۱۱. محمد خاتون آبادی، نوه علامه مجلسی.

۱۲. ملا محمد اکمل بهبهانی، پدر استاد الکل آقا وحید بهبهانی.

۱۳. حاج محمد تقى طبسی، نویسنده حاشیه مدارک.

۱۴. محمد حسین خاتون آبادی.

۱۵. حکیم محمد حسین مازندرانی.

۱۶. محمد حسین گیلانی.

۱۷. امیر محمد صالح قزوینی.

۱۸. سید محمد مهدى قزوینی.

۱۹. محمد کاظم تویسرکانی.

۲۰. محمد هادى سبزواری، فرزند محقق سبزواری.

۲۱. فقیه و محدث نامور شیعه، سید نعمت الله جزایری، نویسنده انوار نعمانیه، غایه المرام، زهر الربیع و ریاض الابرار.

۲۲. شیخ یوسف بحرانی، فقیه و محدث معروف، پدید آورنده اثر گرانسنگ الحدائق الناظره فى احکما العتره الطاهره

.[۱۵] تألیفات – آقا جمال خوانسارى علاوه بر تربیت شاگردان ممتاز، اداره مهم‌ترین حوزه علمیه شیعه و حلّ وفصل امور مردم مسلمان، نویسنده‌اى خوش قلم، حاشیه نویسى نکته سنج و مترجمى ماهر و جامع‌نگر بود.

امروزه این دانش در اغلب رشته‌هاى علوم، به ویژه در روان شناسی، تاریخ تمدن و تاریخ ادیان و مذاهب مورد توجه دانشمندان جهان است. این کتاب نیز از این ناحیه قابل اهمیت است. ۲. هم چنین این کتاب حکایت از آگاهى کامل یک مجتهد از متن زندگى مردم دارد. و آقا جمال چون که یک عالم مردمى بود و با طبقات عموم مردم حشر و نشر زیادى داشت، از عقاید و باورهاى جارى در میان آنان کاملاً مطلع بود و بر اساس آگاهى از آن واقعیت‌ها به هدایت آنان می‌پرداخت. ۳. آقا جمال در روزگارى می‌زیست که خرافه و خرافه‌گویى گسترش فراوان داشت؛ او که با آخرین و ضعیف‌ترین شاه صفوی، یعنى سلیمان و سلطان حسین معاصر بود، ‌در کنترل و بهره‌گیرى از امکانات حکومتى آنان در راه اهداف اسلامى و معنوى خویش، کمال کوشش را به جاى آورد و با استفاده از نفوذ معنوى و اجتماعى خویش، از انحرافات و کجروی‌هاى آنان می‌کاست. از آنجا که پادشاهان آن دوران تا روز تاجگذارى به جاى این که در جمع سیاستمداران و مدیران کشور باشند، در حرمسرا و در بین زنان بودند، تربیت زنانه پادشاه و سلطه فراوان حرم سرا در امور کشور داری، زمینه گسترش عقاید بانوان را مساعد کرده بود.[۱۶] نگارش کتابى که بیانگر عقاید خرافى رایج بانوان آن روزگار باشد، نه تنها از شأن یک فقیه آگاه نمی‌کاهد، بلکه تیزهوشى و مبارزه وى علیه خرافات و در نهایت، علیه سیاست غلط فرهنگى وقت را می‌رساند. ۴. کتاب کلثوم ننه بازتاب جو فکرى رایج در عصر پادشاهان صفوى است که یک نوع مذهب روبنایى در آن ترویج می‌شود؛ آنان عمل به ظواهر شرع را گسترش می‌دادند، ولى خودشان به حقیقت دین عمل نمی‌کردند و از مظاهر فساد پرهیز نمی‌کردند. نتیجه کار آنان در میان مردم یک نوع نفاق دینى به وجود آورده بود. چنان که در موارد متعددى در کتاب کلثوم ننه این نفاق دینى به تصویر کشیده شده است.[۱۷] وفات آقا جمال در ۲۶ رمضان سال ۱۱۲۵ هـ . ق. ۲۵ سال بعد از رحلت پدر بزرگوارش در اصفهان وفات یافت و در تکیه خوانساری‌ها در مزار تخت فولاد، کنار قبر پدرش، (آقا حسین) مدفون شد.[۱۸] مرقد آنان مورد توجه عموم مردم است.[۱۹] اخیراً هنگام دفن پیکر حاج شیخ اسدالله فهامی، یکى از علماى وارسته معاصر در کنار مرقد آقا جمال، دیواره قبر آقا جمال ریزش کرد و به قبر آقا جمال راهى باز شد و جسد مطهر ایشان را بعد از سه قرن، تر و تازه یافتند

. در پى این ماجرا، مردى صالح به نام مشهدى حیدر که «تکیه بانِ» تکیه خوانساری‌ها است، به حاضرین اظهار داشت که: ‌در این بقعه این پنجمین جسدى است که در مدت تکیه بانى من تر و تازه پدیدار گشته است. گفتنى است که در آن بقعه حدود هفتاد تن از صالحان و عالمان مدفونند.[۲۰] عبدالکریم پاک نیا فهرست آثار ایشان را در سه بخش؛

تألیفات، تعلیقات و ترجمه‌ها می‌آوریم:

الف) تألیفات –

۱. مبدأ و معاد: در اصول دین و اعتقادات.

۲. جبر و اختیار.

۳. نیت و اخلاص: در نیت طهارت.

۴. شرح و تفسیر احادیث طینت.

۵. رساله نماز جمعه.

۶. افعال واجب و مندوب نماز.

۷. شرح حدیث سحاب.

۸. مکاتبات و منشئات ادبی با علما و معاصران.

۹. شرح حدیث بساط.

۱۰. مجموعه اجازات به فضلا و دانشمندان.

۱۱. شرح زیارت جامعه.

۱۲. اختیارات الایام و اللیالى و الساعات.

۱۳. الاسئله السلطانیه.

۱۴. اصول الدین فى الامامه.

۱۵. رساله در تفسیر آیه عهد.

۱۶. مزار و توضیحاتى بر الفاظ زیارت و دعاها.

۱۷. الحاشیه الجمالیه.

۱۸. رساله درباره قاعده الواحد لایصدر…

۱۹. سؤال و جواب‌هاى فقهی.

۲۰. رساله در خمس.

۲۱. رساله در نذر.

۲۲. تقویم الاولیاء.

۲۳. تحفه عباسی.

۲۴. عقاید النساء یا کلثوم ننه.

۲۵. اثبات الرجعه.

۲۶. رساله در معنى کراهیّت در عبادات. ب) تعلیقات و حاشیه‌ها

۲۷. تعلیقات تهذیب الاحکام.

۲۸. تعلیقات من لایحضره الفقیه.

۲۹. حاشیه بر شرایع الاسلام.

۳۰. حاشیه شرح لمعه شهید ثانی.

۳۱. حاشیه بر طبیعیات شفای ابن سینا.

۳۲. حاشیه بر شرح اشارات ابن سینا.

۳۳. حاشیه برحاشیه خفری بر شرح قوشجى برتجرید.

۳۴. حاشیه بر شرح باغنوى بر شرح تجرید.

۳۵. حاشیه شرح مختصر الاصول عضدی.

۳۶. حاشیه بر معالم. ۳۷. حاشیه بر شرح حکمه العین.

۳۸. شرح وردّ رساله اشتراک لفظى حکیم تبریزی. ج) ترجمه‌هاى فارسى

۳۹. ترجمه و شرح غرر الحکم آمدی، حاوى سخنان امام على ـ علیه السلام ـ .

۴۰. ترجمه مفتاح الفلاح شیخ بهایی.

۴۱. ترجمه الفصول المختاره: مناظرات شیخ مفید که سید مرتضى آنها را در این مجموعه گلچین نموده است.

۴۲. ترجمه قرآن مجید.

۴۳. ترجمه صحیفه سجادیه.

۴۴. ترجمه و شرح دعاى صباح.

۴۵. ترجمه داستان طرماح.[۲۱] ستاره آسمان ادب فارسى آقا جمال افزون بر این که به عنوان مجتهد طراز اول و مدرس بزرگ عصر صفویه شناخته شده بود، یکى از ستارگان درخشان آسمان ادب فارسى شمرده می‌شد.

شخصیت اجتماعى آقا جمال خوانسارى فقیهى مردمی، نیک گفتار، عالى مقام، خوش فکر، بلند نظر. زیبا صورت، پرهیزکار، شوخ طبع و نمکین بود. این عوامل موجب علاقه شدید مردم به وى شده بود. او با همه افراد، از پایین‌ترین طبقات مردم عادى گرفته تا امیران و سلاطین صفوی، معاشرت داشت و خود را در این رفت و آمدها در چهارچوب تشریفات و تعارفات معمولى گرفتار نمی‌کرد، وى با خواص و عوام با زبانى شیرین و گفتارى ملیح گفت و گو می‌کرد و بدین وسیله با انسان ارتباط نزدیک برقرار می‌کرد و در هدایتشان می‌کوشید. از این رو، او پناهگاه نیازمندان و دردمندان بود. آقا جمال براى حلّ مشکلات بیچارگان تلاش می‌نمود.[۲۲] نفوذ وى در میان مردم به گونه‌اى بود که پادشاهان صفوى به او ابراز ارادت می‌کردند و با عطایاى خود او را می‌نواختند.[۲۳] اقامه نماز بر پیکر علامه مجلسى – برگزاری نماز بر پیکر بزرگ‌ترین و معروف‌ترین شخصیت جهان تشیع در قرن ۱۱ و ۱۲ هجری، علامه محمد باقر مجلسی، نشانگر تقدم کامل آقا جمال خوانسارى بر تمام دانشمندان و فقهاى آن عصر می‌باشد. یکى از دانشمندان آن دوره در حاشیه کتابش، آن واقعه را چنین گزارش کرده است: «آقا جمال خوانسارى در روز دوشنبه ۲۷ رمضان سال ۱۱۱۰ مطابق با دهم فروردین ۱۰۷۸ در مسجد معظم آدینه (جامع عتیق) اصفهان بر پیکر مطهر علامه بزرگ مولانا محمد باقر مجلسى (ره) که به هنگام طلوع فجر همان روز نداى حق را اجابت کرده بود، اقامه نماز فرمود.»[۲۴] ارتباط با حاکمان آقا جمال با پادشاهان عصر خویش ارتباط داشت. او در تشکیلات حکومت صفوى نقش ارزنده‌اى ایفا می‌کرد و براى از بین بردن فساد، با حکومت وقت از نزدیک همکارى می‌نمود و آنان را در موارد لازم از منکر باز می‌داشت و به سوى معروف رهنمون می‌شد.

وى کتاب‌هاى مورد نیاز جامعه شیعه را، به درخواست سلاطین و کارگزاران صفویه ترجمه یا تألیف می‌نمود. امام خمینى (ره) در مورد ارتباط فقیهان و دانشمندان بزرگ شیعه با دربار پادشاهان صفوی، می‌فرماید: «یک طایفه از علما، اینها گذشت کرده‌اند از یک مقاماتی، و متصل شده‌اند به یک سلاطین، با این که می‌دیدند مردم مخالفند، لکن براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامى و ترویج مذهب حق، اینها متصل شده‌اند به یک سلاطین و این سلاطین را وادار کرده‌اند خواهى نخواهى براى ترویج مذهب، مذهب تشیع؛ اینها آخوند دربارى نبوده‌اند، این اشتباهى است که بعضى نویسندگان ما می‌کنند… نباید یک کسى تا به گوشش خورد که مثلاً مجلسی، محقق ثانی، شیخ بهایى با اینها روابط داشتند و می‌رفتند سراغ اینها، همراهى شان می‌کردند، خیال کند که اینها مانده بودند براى جاه و عزت و احتیاج داشتند به این که سلطان حسین و شاه عباس به آنها عنایتى بکنند، این حرف‌ها نبوده در کار، آن‌ها گذشت کردند، یک گذشت، یک مجاهده نفسانى کرده‌اند براى این که مذهب شیعه را به وسیله آنها ترویج کنند.»[۲۵] آقا جمال مجتهدى خوش محضر، فقیهى پرحافظه و عالمى حاضر جواب بودی. او در فکاهیات و مطایبه، کم نظیر و در سخن گفتن، استاد بود.

این مجتهد نیکو صورت و زیبا سیرت هیچ گاه سخن یا مزاح کسى را به خانه نبرد.[۲۶] اینک نمونه‌هایى از اخلاق، رفتار و گفت و گوهای او را ـ که گاهى نیز واقعیت‌هاى جامعه را با زبان طنز بیان نموده و از این شیوه در آگاهاندن توده‌های مردم بهره جسته است ـ با هم می‌خوانیم: ۱. نهى از منکر به شیوه غیرمستقیم روزی شنید که دو نفر از متولیان یکى از مساجد در تولیت مسجد مشاجره و مجادله نموده و بالاخره مصالحه کرده‌اند که مسجد را از وسط دیوار کشیده و هر یک متولى سهم خود باشند. آقا جمال براى توجه دادن آنان به کار زشتشان که مطمئناً از طریق گفت و گوى رو در رو حل نمی‌شد، به طور غیرمستقیم عمل کرد؛ بدین ترتیب که یک نفر را مأمور کرد به رسم آن روز، شال عزا به گردن انداخته و سوار اسب شده و به اهل شهر اعلان نماید که آقا جمال خوانسارى در فلان مسجد اقامه تعزیه دارد همه حاضر بشوید. علما، اکابر، کسبه، و سایر طبقات مردم در مسجد حاضر شده، بعد از قرائت فاتحه و تعزیت و تسلیت و صرف قلیان و چای، سؤال کردند مجلس فاتحه براى کیست؟ آقا جمال فرمود: خداوند عالَم مرحوم شده، مجلس ترحیم مرحوم خداوند است!» همه تعجب کرده و گفتند: «آقا! این چه فرمایش است؟! فرمود: «اگر خداوند از دنیا نرفته پس چرا خانه او را مثل متروکات مرده‌ها تقسیم نموده‌اند؟!» آن دو نفر از شنیدن این سخن بسیار خجالت کشیده ، دیوار را از وسط مسجد برداشتند.»[۲۷] ۲. عشق به مطالعه او هنگام مطالعه چنان غرق تفکر و اندیشه می‌شد که از اطرافش غافل می‌گشت. روزى براى آقا جمال شام حاضر کردند. در حالى که آقا مشغول به مطالعه بود، اهل خانه سفره و غذا را نزد او گذاشتند و آقا هیچ ملتفت نشد، تا آن که به یک دفعه اذان صبح بلند شد، آقا جمال سر برداشت و دید که شام حاضر است. گفت: چرا غذا را دیر آوردید؟ گفتند: اول شب آوردیم، امّا شما چنان غرق در تفکرو مطالعه بودید که ملتفت نشده‌اید.[۲۸] ۳.

صراحت لهجه هر سال مبلغ معینى از طرف حکومت برای آقا جمال می‌فرستادند تا قضاوت کند. روزى یکى از کارگزاران حکومت در محضر او حاضر شد. شخصى در آن هنگام مسئله‌اى پرسید. آقا جمال گفت: اکنون نمی‌دانم. شخص دیگرى آمد و پرسشى دیگر کرد. همان جواب را شنید، تا چهار نفر که مسئله سؤال کردند و جواب نمی‌دانم شنیدند. کارگزار حکومتى حاضر در جلسه به عنوان اعتراض به آقا جمال فرمود: «شما هر سال مبلغ معینى از دولت می‌گیرید تا به سؤالات و مشکلات مردم جواب بگویید!» آقا جمال فرمود: «من آن مبلغ را براى آن چیزهایى که می‌دانم می‌گیرم و اگر براى آنچه که نمی‌دانم بگیرم، ‌خزینه پادشاه به آن وفا نمی‌کند.»[۲۹] ۴. مبارزه با خرافات از آن جا که آقا جمال عالمی نقّاد، نکته سنج و درد آشنا در جامعه خویش بود، در نهایت زیرکى و تیزهوشی، با سیاست‌های نادرست و باورهاى غلط فرهنگى و خرافات رایج بین مردم و مسئولان وقت مبارزه می‌کرد. وى با تألیف کتاب عقائد النساء یا کلثوم ننه، رسوم و پندارهاى رایج در میان زنان آن روزگار ایران را به نقد کشید. کتاب هنرمندانه و طنزآمیز عقاید النساء از نخستین کتاب‌هاى رسمى فرهنگ مردم است. این کتاب پرآوازه در ادبیات عامیانه ایران زمین، تاکنون حداقل ۶ بار چاپ شده است و به زبان‌هاى زنده جهان ترجمه شده است. شیخ آقا بزرگ طهرانی، کتاب شناس برجسته شیعى درباره این کتاب و مولف آن چنین می‌نگارد:

«کلثوم ننه کتابى شریف، رمانی، انتقادی، لطیف و خنده‌آور می‌باشد. در این کتاب بسیارى از بدعت‌هایى را که نابجا به دین نسبت داده می‌شود، بیان داشته است. این کتاب را آقا جمال الدین فرزند آقا حسین خوانسارى (متوفا: ۱۱۲۵ هـ . ق.) نوشته و چاپ شده است.»[۳۰] برخلاف نظر بعضى که این کتاب را در شأن فقیه عالى قدرى مثل آقا جمال خوانسارى نمی‌دانند، این اثر از چند نظر داراى اهمیت است: ۱. نشانگر تسلط کامل مؤلف به دانش عوام یا «فولُکُر» می‌باشد.

پی نوشت:

[۱] . دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، ص ۴۵۸.

[۲] . اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۲۳۱.

[۳] . محمد محسن، فرزند شاه مرتضی، معروف به فیض (۱۰۰۷ ـ ۱۰۹۱ هـ . ق.) محدث، متکلم، فقیه، شاعر، ادیب، محقق، حکیم، یکى از چهره‌های درخشان شیعه در قرن یازدهم، داماد مرحوم صدر المتألهین شیرازى و یکى از نوابغ عصر خود بود (اعلام المکاسب، ص ۹۰).

[۴] . قصص العلماء، ص ۲۶۶ و شرح احادیث طینت، مقدمه.

[۵] . نگاهی به خوانسار، ص ۱۱.

[۶] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۳۴۹.

[۷] . شرح آقا جمال بر غرر و درر آمدی، ج ۱، ص ۸۹.

[۸] . روضات الجنات ج ۲، ص ۳۵۸.

[۹] . کیهان، ۳۰/ ۶/ ۱۳۷۸، پیام به کنگره محققان خوانساری.

[۱۰] . اعلام المکاسب، ص ۵۹ و نگاهى به خوانسار، ص ۲۷.

[۱۱] . تذکره نصر آبادی، ص ۱۵۲.

[۱۲] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴.

[۱۳] . شرح غرر الحکم، ج ۱، ص ۹۳.

[۱۴] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴.

[۱۵] . الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۴، ص ۱۴۱؛ دانشمندان خوانسار، ص ۲۵۱ و فرزانگان خوانسار، ص ۴۵ و ویژه نامه کنگره خوانساری، ص ۱۳.

[۱۶] . تاریخ مفصل ایران، اقبال آشتیانی، ص ۶۹۹.

[۱۷] . آینه پژوهش، ش ۵۵، ص ۲۷.

[۱۸] . مقدمه شرح احادیث طینت.

[۱۹] . روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴.

[۲۰] . فرزانگان خوانسار، ص ۴۵.

[۲۱] . در تنظیم فهرست آثار آقا جمال خوانساری، از کتاب‌هاى الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۱، ص ۳۶۷ و ج ۴، ص ۱۲۲؛ ریحانه الادب، ج ۱، ص ۵۴؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۱۴؛ ویژه نامه کنگره محققان خوانسارى به نام خدیو خرد؛ فوائد الرضویه، ص ۸۳ و ج ۹، ص ۲۳۱ و اعیان الشیعه، استفاده شد.

[۲۲] . فقه ای نامدار شیعه، ص ۲۶۰.

[۲۳] . دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، ص ۴۵۸.

[۲۴] . کیهان اندیشه، ش ۸۲، ص ۱۱۳.

[۲۵] . صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۵۹.

[۲۶] . علمای بزرگ شیعه از کلینى تا خمینی، ص ۱۷۵.

[۲۷] . دانشمندان خوانسار، ص ۲۲۵.

[۲۸] . قصص العلماء، ص ۲۶۶.

[۲۹] . همان.

[۳۰] . الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۱۲.

محمدعلى کاظمینى بروجردى(ره)

اشاره:

مرحوم آیهاللّه آقاى حاج سید محمدعلى کاظمینى بروجردى قدس سره یکى از علماى تهران به شمار بود.فقید سعید در سال ۱۳۴۳ق (۱۳۰۳ش) در بروجرد، در بیت علم و تقوا و فضیلت زاده شد.  پدرش مرحوم آیهاللّه حاج سید محمدطاهر کاظمینى (۱۳۰۸ـ ۱۳۹۸ق) یکى از علماى شهر و از شاگردان آیات عظام: سید ابوالحسن اصفهانى و حاج آقا حسین طباطبایى بروجردى ـ به مدت ۲۰سال در بروجرد ـ و صاحب کتاب هاى: صلاه المسافر و تذکرهالمتکلمین، و از نوادگان فقیه بزرگ شیعه علامه سید محسن اعرجى کاظمینى بود.

تحصیلات و اساتید

معظم له تحصیلات خود را در زادگاهش نزد پدر بزرگوارش آغاز کرد و پس از فراگیرى مقدمات و سطوح، در سال ۱۳۶۵ق به نجف اشرف مهاجرت کرد؛ اما به دلیل بیمارى سختى که در بدوِ ورود، دامن گیرش شد ناچار به بازگشت به شهرش و ادامه تحصیل در آنجا شد.

با مهاجرت مرحوم آیهاللّه العظمى بروجردى به قم، در سال ۱۳۶۴ق (۱۳۲۴ش)، او هم به قم آمد و به مدت ۱۴سال نزد حضرات آیات عظام: بروجردى، حجت کوه کمرى، خوانسارى، صدرالدین صدر و شیخ عبدالنبى عراقى به کسب علم و دانش و اخذ کمالات پرداخت تا به درجه اجتهاد نائل آمد و همزمان به تدریس سطوح و تألیف کتاب هاى متعدد پرداخت. سپس در سال ۱۳۳۶ش به امر آیهاللّه بروجردى به تهران عزیمت کرد و در میدان  خراسان، به اداره مسجد نور (با پشتوانه مالى مرحوم آقاى فروتن) همت گماشت و پس ازتکمیل، آنجا را پایگاه فعالیت هاى علمى و دینى خویش قرار داد و نزدیک به نیم قرن، به تدریس و تألیف و تبلیغ دین پرداخت و حل مشکلات فکرى و عقیدتى مردم را وجهه همت خود ساخت. او از غالب فقها و مراجع قم و نجف اشرف اجازات متعدد داشت و مورد وثوق آنان بود و در راه احیاء و بزرگداشت نام و یاد اهل بیت و حفظ حریم تشیع، از هیچ کوششى فروگذار نمى کرد.

تالیفات

    ۱. نهایه الکلام فى حق رسول الاسلام

    ۲. نهایه المقام لابناء الامام

    ۳. اخبارنا فى بطلان الصوفیه

    ۴. جامع الاحادیث المنتخبه

    ۵. ناصح الطالبین

    ۶. لسان المسلمین

    ۷. مراحل الآخره

    ۸. منتخب اللئالى (پرسش ها و پاسخ ها)

    ۹. خلاصه المطالب

    ۱۰. تنبیه الناس

    ۱۱. قاعده لاضرر

    ۱۲. تفسیر سوره حمد

    ۱۳. تفسیر سوره واقعه

    ۱۴. جواهر الولایه (در امام شناسى)

    ۱۵. صوت الولایه

    ۱۶. معاجز الولایه (معجزات ۱۴ معصوم)

    ۱۷. مجموعه دانش

    ۱۸. بازگشت روح

    ۱۹. گنجینه معارف

    ۲۰. فیوضات ربانى

    ۲۱. شیعه و دیگران

    ۲۲. شیعه شناسى

    ۲۳. اعجازشناسى

    ۲۴. رساله در اعتقادات

    ۲۵. رساله در رجال

    ۲۶. آسایش آوران: مقدس ترین داوران

    ۲۷. پیروزمندان مظلوم جهان

    (زندگى ۱۴معصوم)

    ۲۸. مشعلداران جهان (ادامه کتاب فوق)

    ۲۹. عدالت گستر جهان (زندگى امام زمان)

    ۳۰. اسلام و دیگران

وفات

فقید سعید در سحرگاه یکشنبه ۲۷مرداد ۱۳۸۱ (۹جمادى الاول ۱۴۲۳ق) در ۸۰سالگى چشم از جهان فرو بست و در مسجد نور به خاک سپرده شد.

خاتم انبیاء،خاتم اوصیاء

اشاره:

امام زمان (عج الله تعالی فرجه)، ادامه دهنده راه پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و تحقق‌بخش اصول رسالت‌هاى الهى او است. آن حضرت، تعالیم پیامبر (صلی الله علیه و آله ) را در بخش‌هاى گوناگون زندگى، عینیت بخشیده و جامه عمل مى‌ پوشاند؛ چرا که او عصاره نبوت و احیاگر سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله ) است: و مجدّداً لما عطّل من احکام کتابک و سنن نبیک…۱

رسول اعظم (صلی الله علیه و آله ) درباره سیره آخرین وصى خود، حضرت مهدى(عج) مى‌ فرماید: یقیم الناس على ملتى و شریعتى و یدعوهم الى کتاب الله عزوجل۲؛

مردم را بر شیوه و شریعت من بر مى‌ انگیزد و آنان را به کتاب خداى عزوجل فرا مى‌ خواند.

راه و روش پیامبر (صلی الله علیه و آله )، سرلوحه برنامه‌هاى حضرت است و این تنها یادگار همه انبیا و اولیا، وارث این معارف و تعالیم، و مجرى سازش‌ناپذیر آنها است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

چون مهدى قیام کند، به مسجدالحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گزارد؛ آن‌گاه فریاد برآورد:

اى مردمان! منم یادگار آدم، و یادگار ابراهیم، و یادگار اسماعیل، و یادگار محمد (صلی الله علیه و آله )….۳

در سلام به امام موعود آمده است: السلام علیک یا بقیه الله فى ارضه۴؛

سلام بر تو اى ذخیره خدا در زمین!.

این تعبیر، روشنگر راه و رسالت امام موعود (عج) و وارث پیامبر (صلی الله علیه و آله ) است. او ذخیره و یادگار همه نیکان و صالحان و اولیاى الهى است که در خطى که خدا ترسیم کرده،گام بر مى‌ دارد و در سراسر زمین، خواست‌ها و آرمان‌هاى همه درس‌آموزان مَدرس وحى را تحقق مى‌ بخشد.

از این رو، شناخت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله )، پیش‌درآمد شناخت حجت است. در دعایى که امام صادق (علیه السلام) به زراره تعلیم فرموده، آمده است:

اللهم عرّفنى نفسک فانک إن لم‌تعرّفنى نفسک، لم ‌اعرف نبیک. اللهم عرّفنى نبیک فانک ان لم‌تعرفنى نبیک، لم اعرف حجّتک. اللهم عرّفنى حجتک فانک ان لم‌تعرّفنى حجتک، ضللت عن دینی.۵در این دعا، شناخت امام و حجت، در گرو شناخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) معرفى شده است؛ در نتیجه، اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله ) شناخته نشود، امام و حجت، شناخته نخواهد شد، و اگر کسى حجت الهى زمان خود را نشناسد، گمراه خواهد بود.

امام صادق (علیه السلام) مى‌ فرماید:

کسى که به همه امامان اقرار کند و امام مهدى(عج) را انکار نماید، مانند کسى است که به همه انبیا اقرار کند؛ و نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله ) را انکار نماید.۶

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) مى‌ فرماید:

هر کس قائم از اولاد من را در دوران غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلیت مرده است.۷

در روایت دیگرى، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله )، حضرت مهدى(عج) را صاحب پرچم محمدى (صلی الله علیه و آله ) و دولتش را دولت احمدى معرفى مى‌ کند:

یظهر صاحب الرّایه المحمدیه و الدّوله الاحمدیه…۸

از مجموعه احادیث چنین بر مى‌ آید که سنت حضرت مهدى (عج)، همان سنت و روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) است. حضرت مهدى (عج) برنامه‌ها و اهداف آن حضرت را پى مى‌ گیرد و با بهره‌مندى از تعالیم محمدى، حکومت جهانى تشکیل مى‌ دهد؛ چنان‌که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرمود: سنته سنّتى، یقیم الناس على مِلّتى و شریعتى و یدعوهم الى کتاب الله عز و جل.۹

بجا است در سال رسول اعظم (صلی الله علیه و آله )، به تبیین برخى ویژگى‌ هاى مشترک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) و امام مهدى(عج) بپردازیم:

۱. موعود پیامبران و کتب آسمانى گذشته

همان گونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) موعود پیامبران گذشته بود:

… وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یأْتِى مِن بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ…؛۱۰

و من (حضرت عیسى(علیه السلام) بشارت دهنده رسولى هستم که پس از من خواهدآمد و نام او احمد است.

هم‌چنین در آیه دیگرى چنین آمده است:

الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِى الأُمِّى الَّذِى یجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِى التَّوْرَاه وَالإِنْجِیلِ …۱۱ ؛

کسانى که از پیامبر امى که او را نوشته شده در نزد آنها در تورات و انجیل مى‌ یابند، پیروى مى‌ کنند.

حضرت مهدى نیز موعود ادیان گذشته وانبیاى پیشین است. قرآن مجید به صراحت این نکته رابیان کرده است که:

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِى الصَّالِحُونَ؛۱۲ همانا ما در زبور پس از تورات چنین نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.

۲٫ شکوفا کردن عقل وفکر مردم

امیرالمؤمنین على‌ (علیه السلام) درباره نتایج بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله ) مى‌ فرماید:

یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ۱۳؛

براى آنان، گنجینه‌هاى خردها را استخراج کنند.

امام باقر (علیه السلام) درباره قیام حضرت مهدى(عج) مى‌ فرماید:

إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یدَهُ عَلَى رُءُوس الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَملتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ۱۴؛

زمانى که قائم ما به ‌پا خیزد، خدا دستان آن حضرت را بر سر بندگان خدا مى‌ گذارد، در نتیجه عقل‌هاى مردم مجتمع شده (نیرومند مى‌ گردد) و آرزوهاى آنان به واسطه آن کامل مى‌ شود.

۳٫ یکسانى پرچم و زره

پرچم مهدى(عج) پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله ) و زره او، زره آن حضرت است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کانى بالقائم على نجف الکوفه و قد لبس درع رسول الله (صلی الله علیه و آله ) … فینشر رایه رسول الله۱۵؛ گویا قائم (عج) را بر بلنداى کوفه مى‌ بینم که زره رسول الله را بر تن کرده، … و پرچم آن حضرت را به اهتزاز درآورده است.

۴٫ همسانى میقات دعوت و قیام

همان‌گونه که بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) در شهر مکه بوده و پایه‌هاى اصلى اسلام، آن‌جا شکل گرفته است، آغاز دعوت و قیام حضرت مهدى(عج) نیز شهر مکه خواهد بود.

حذیفه، درباره مهدى(عج) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) چنین روایت مى‌ کند: انه یبایع بین الرکن و المقام اسمه احمد و عبدالله و المهدی…۱۶؛ همانا او بین رکن و مقام با مردم بیعت مى‌ کند. نام او احمد، عبدالله و مهدى است.

۵٫ شناخت مردم از روى علامت ها

امیرالمؤمنین على (علیه السلام) درباره آیه انَّ فى ذلک لآیاتٍ للْمتوسِّمین فرمود:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) مردم را با نشانه‌هایشان مى‌ شناخت حقیقت ایمان یا کفر و… و من و امامان از نسل من، متوسمین تا روز قیامتند (یعنى حقیقت مردم را از روى نشانه‌ها مى‌ شناسند)۱۷٫

۶٫ تطهیر و پاکسازى

از اهداف پیامبران، پاک ساختن فرد و جامعه از آلودگى‌ هاى فکرى و عملى است.

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَه تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا؛۱۸

پیامبر از مردم زکات بگیر که به وسیله آن، آنان را پاک کنى و رشد دهی.

در حدیثى قدسى درباره حضرت مهدى(عج) چنین آمده است:

و لاطهِّرنَّ الارض بِآخِرهم من أعدائى و لأملکته مشارق الارض و مغاربها؛۱۹ همانا زمین را به وسیله آخرین آنها از لوث دشمنانم پاک خواهم ساخت و او را بر مشرق و مغرب زمین فرمانروایى خواهم داد.

۷٫ پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و مهدى(عج) از بزرگان اهل بهشت

رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمود:

نحن بنو عبد المطلب ساده أهل الجنه رسول الله و حمزه سید الشهداء و جعفر ذو الجناحین و على و فاطمه و الحسن و الحسین و المهدى(علیه السلام)؛۲۰

ما فرزندان عبدالمطلب بزرگ اهل بهشت هستیم، رسول خدا، حمزه سیدالشهداء، جعفر طیار، على، فاطمه، حسن، حسین و مهدی.

۸٫ هر دو، خاتم هستند

پیامبر(صلی الله علیه و آله ) و مهدى(عج) هر دو خاتمند، یکى خاتم الانبیا و دیگرى خاتم الاوصیا: مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ.۲۱

رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرمود:

ألا إنّ خاتم الأئمه منا القائم المهدی۲۲؛

آگاه باشید که خاتم امامان، از ما است که قائم و مهدى است.

۹٫ اجراى عدالت

از اهداف مهم رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) و همه پیامبران، اجراى عدالت و مساوات بوده است:

لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛۲۳ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها، کتاب ]آسمانی[ و میزان نازل کردیم، تا مردم، عدالت را برپا کنند.

از اهداف اساسى قیام حضرت مهدى (عج) نیز برپایى عدالت است: فیملأها عدلاً و قسطاً کما مُلئت ظلماً و جوراً.

۱۰٫ رحمت

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله ) و اهل بیت(علیه السلام)، مظهر و تجلى رحمت گسترده الهى‌ اند:

و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین؛

و تو را نفرستادیم، مگر رحمتى براى جهانیان.۲۵

در حدیث لوح جابر، در کلام فاطمه زهرا (س)، از امام مهدى رحمه للعالمین تعبیر شده است. در زیارت آل یاسین نیز آمده است: و الغوث و الرحمه الواسعه؛ سلام بر تو اى فریاد‌رس و رحمت گسترده الهی.

۱۱٫ ظلم ستیزى

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) پیش از اسلام، با عده‌اى از جوانمردان مکه، پیمان حلف الفضول را براى یارى ستمدیدگان بست، و زمانى دیگر درباره آن فرمود:

شهدته و ما احب ان لى به حمر النعم و لا یزیده الاسلام الاشده۲۶؛

من در پیمان حلف الفضول حاضر بودم و دوست ندارم که در عوض آن شتران سرخ موى به من داده شود و اسلام بر آن عهد و پیمان جز تأکید نیفزود.

حضرت مهدى(عج) نیز براى یارى ستمدیدگان تاریخ به‌پا مى‌ خیزد و زمین را پر از عدل و داد مى‌ سازد. آن‌سان که در همه عرصه‌ها، عدالت نهادینه شده و ستم، رخت بر مى‌ بندد. نهادهاى قدرت و قانون جهان، دیگر حامى ستمکاران و قدرتمندان نخواهند بود؛ دیگر با حمایت اربابان زور و زر، شیعیان جنوب لبنان قتل عام نخواهند شد، و زنان و کودکان بى‌ گناه زیر آوارهاى قانا ناله سرنخواهند داد؛ همان‌گونه که حضرت امام حسین(علیه السلام) درباره رسالت امام مى‌ فرماید: ویامن المظلومون من عبادک۲۷٫

واجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادک و ناصراً لمن لایجد له ناصراً غیرک.۲۸

پى نوشت:

۱ . شیخ عباس قمى، مفاتیح‌الجنان، دعاى عهد.

۲ . شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج۲، ص۴۱۱٫

۳ . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج۵۱، ص۵۹٫

۴ . مفاتیح‌الجنان، زیارت آل یس.

۱ . سید بن طاووس، جمال الاسبوع، ص۳۱۴؛ کلینى، اصول کافى، ج۱، ص۲۳۷٫

۲ . کمال الدین، ج۲، باب۲۹، ح۵٫

۳ . مجلسى، بحارالانوار، ج۷، ص۲۰٫

۴ . کمال الدین، ج۱، ص۵۳۴٫

۵ . کمال الدین، ج۲، ۴۱۱٫

۱۰ . سوره صف: ۶٫

۱۱ . سوره اعراف: ۱۵۷

۱۲ . سوره انبیاء: ۱۰۵٫

۱۳ . نهج البلاغه، خطبه۱٫

۱۴ . کلینى، اصول کافى، ج۱، ص۲۵٫

۱۵ . بحارالانوار، ۵۲، ص۳۲۸٫

۱۶ . شیخ طوسى، الغیبه، ۴۵۴٫

۱۷ . بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۴۷٫

۱۸ . سوره توبه: ۱۰۳٫

۱۹ . کمال الدین، ج۱، ص۲۵۵٫

۲۰ . شیخ صدوق، امالى، ص۴۷۵٫

۲۱ . سوره احزاب: ۴۰٫

۲۲ . بحارالأنوار، ص۳۷، ج۲۱۳٫

۲۳ . سوره حدید: ۲۵٫

۲۴ . صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، ص۲۴۷٫

۲۵ . سوره انبیاء: ۱۰۷٫

۲۶ . ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۲۰٫

۲۷ . بحارالانوار، ج۹۷، ص۷۹٫

۲۸ . مفاتیح‌الجنان، دعاى عهد.

منبع: مجتبى کلباسى

شرق شناسى و تاريخ اسلام

پژوهشگر اديان ، مذاهب، تمدن ها و فرهنگ ها به روشنى مي­داند که غربيان نخستين کسانى نبودند که با مطالعه تمدن هاى ديگر پرداخته اند.

قرن ها قبل از ايجاد تمدن غرب، دانشمندان و محققان يوناني و شرقى به مطالعه و بررسى فرهنگ جوامع ديگر پرداخته اند.

شرق شناسی- استشراق- گلدزیهر- پولدنایس- کربن- بروکلمان

شرق شناسى و تاريخ اسلام

درباره بسيارى از مسايل مربوط به پديده شرق‌شناسى در ميان محققان و نويسندگانى که در اين باره پژوهش هايى به انجام رسانده اند اختلاف نظرهايى وجود دارد.

تا آنجا که تعاريف ارائه شده از اين جريان نيز در تمام ابعاد از وحدت نظر برخوردار نيستند.

اينکه ايا پژوهش هاى دانشمندان غربى درباره مشرق زمين بايد اطلاق شرق شناسى کرد؟ يا اين‌که شرق شناسى لزوماً رويکرد دانشمندان غير مسلمان اروپايى و آمريکايى به فرهنگ ملل شرقى است.

و يا اين که به دانشمندان مسيحى و يهودى که به شناخت اديان شرقى و به ويژه دين اسلام با اهداف خاص استعمارى پرداخته اند يا به دانشمندان شرقى که به شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملل سرزمين خود به روش و با اهداف غربيان پرداخته اند نيز مي­توان شرق شناس اطلاق کرد يا خير؟ خود بيانگر اختلاف نظرها در تعريف اين اصطلاح است.

آنچه بيش از هر چيز در برداشت از اين واژه نمايان است.

مسأله تمايز ميان دو منطقه از کره زمين، يعنى شرق و غرب است؛ اين‌که ايا تمايز ميان اين دو تنها در مساله فاصله مکانى يا محدوده جغرافيايى ايفاى نقش مي­ کند يا بيش از آن حکايت‌گر تفاوت دو سيستم ارزشى و يا مبين تمايز ميان دو فرهنگ است.

از مسائل مهم و کليدى در اين‌گونه مطالعات است و به تعبيرى توجيه گر برخى پيش داورى ها و استنتاجات و در نتيجه انتقادپذيرى اين جريان است.

دهخدا در لغت نامه مي­ نويسد: پژوهش هاى علمى دانش مندان غربى درباره ملل، تمدن، مذاهب، ادبيات، و تاريخ مشرق زمين را شرق شناسى مي­ گويند[1] بر اين اساس شرق شناس نيز دانشمند باخترى است که در فرهنگ و تمدن خاوريان به تحقيق و تفحص مي­ پردازد.

به هر ترتيب مفهوم « شرق شناسى»، برگردان کلمه« استشراق» عربى است که از واژه « شرق» به معنى نور، روشنايى و طلوع گرفته شده است و بدين لحاظ مستشرق يا شرق شناس کسى است که در پى شناخت شرق و راه يابى به نور ره مي­ سپارد؛ بدون آن که عناصرى چون دين، مذهب، قوميت، نژاد، خدمت يا خيانت، منطقه جغرافيايى تاثيرى در ساخت، جهت دهى، تجزيه يا ترکيب اين اصطلاح داشته باشد هر چند در همه يا اکثر تعاريف بر پژوهش هاى دانشمندان غربى در اين زمينه تاکيد شده است.

پيشينه شرق شناسى

پژوهشگر اديان ، مذاهب، تمدن ها و فرهنگ ها به روشنى مي­داند که غربيان نخستين کسانى نبودند که با مطالعه تمدن هاى ديگر پرداخته اند. قرن ها قبل از ايجاد تمدن غرب، دانشمندان و محققان يوناني

و شرقى به مطالعه و بررسى فرهنگ جوامع ديگر پرداخته اند.

مسعودى(287-348 ه . ق)

يعقوبي (وفات 284 ه.ق)

فردوسي (329-411 ه.ق)

ابوريحان بيروني (362-440 ه.ق) رشيد الدين ابن طوطه (703 – 779 ه . ق)، و ديگران در زمينه‌هاى فوق بررسى هايى را به انجام رسانده اند که غالب آنها به منظور انتقال و گسترش علم و فرهنگ انجام گرفته است.

اين دانشمندان بر آن بودند که آداب و رسوم نيکوى سرزمين هاى ديگر به هموطنان خود بشناسانند و البته چنين تلاشى در خور ستايش و افتخار است.

اما درباره آغاز پژوهش هاى مصطلح غربيان درباره مشرق زمين به طور عام و درباره اديان اين منطقه و دين اسلام به طور خاص اختلاف نظرهايى وجود دارد.

برخى تولد شرق شناسى را مربوط به سال 1250 م.

مي­دانند که در آن سال در«وين» و در انجمن علماى مسيحى تصميم بر آن شد که در دانشگاه ها و مراکز علمى بزرگ مانند « پاريس»، « آکسفورد»، «سالامانکا» کرسى زبان هاى عربى گشايش يابد.

ابتکار اين انديشه منتسب به شخصى به نام «ريمون لول» است.

ريمون لول بر اين عقيده بود که، با شناخت زبان عربى مي­توان بهتر به مطالعه فرهنگ، رسوم و معتقدات اعراب پرداخت و آنگاه به راحتى ميان آنان نفوذ کرد.[2]

برخى آغاز فعاليت اين پديده را زمانى پيش‌تر مي‌ دانند، آنگاه که بخش هاى شرقى و جنوب شرقى اروپا به وسيله مسلمانان گشوده شد و خلافت اروپايى مسلمانان در سرزمين پهناور «اندلس» شکل گرفت و بدين ترتيب اولين بستر مناسب براى آشنايى جدى غرب مسيحى با اسلام و مسلمانان فراهم آمد.

بر اساس اين گزارش، پيشتاز شرق شناسى شخصى است موسوم به «پطروس آلفوسى» روحانى يهودى اسپانيايى که در سال 1106 م.

به مسيحيت گرويد.

[3] او نخستين مترجم و ناقل داستان هاى شرق به زبان لاتين و تلاش گر در راه نشر علوم اسلامى در اروپاست.

بعد از شکست غرب در جنگ هاى صليبى، پژوهش در عقايد، فرهنگ، آداب، رسوم، تمدن تاريخ اسلام و مسلمانان از سوى اروپائيان هويت يافت و افرادى از طبقات اجتماعى مختلف در لباس بازرگان، جهانگرد، درويش، سفير و ايلچى، دورترين نقاط سرزمين بزرگ اسلام را در نورديدند و از «همه چيز» و «همه کس» اطلاعات گرد آوردند، که مجموع آنها تا کنون بالغ بر هزاران کتاب، سفرنامه، يادداشت، تحقيق و خاطره است.

برخى ديگر« پطرس کلونى» را اولين برنامه ريز شرق شناسى و اسلام شناسى دانسته اند.

گفته شده است اولين ترجمه قرآن به زبان لاتين زير نظر او انجام گرفته است.[4]

به هر تقدير براى اولين بار در سال 1769 م.

واژه شرق شناسى ـ که شامل همه شاخه هاى دانشى مي­ شد که به پژوهش پيرامون ملت هاى شرق قاره اروپا مي­ پردازد ـ در فرهنگ انگليسى آکسفورد به کار رفت و در سال 1838 م.

همين واژه در فرهنگ علمى فرانسه درج گرديد.

از اواخر قرن نوزدهم بنا به دلايلى، مساله تربيت علمى آموزش يافتگانى که نسبت به مسايل شرق آشنا بوده و داراى نظريه تخصصى مي­ باشند.

به عنوان يک اصل ضرورى پذيرفته شد و کرسى درس تربيت کارشناس، اسلام شناس و ايران شناس در دانشگاه ها و مراکز علمى و موسسات تحقيقاتى اروپا برقرار و اعطاى سمت رسمى مشاوره به آنها رايج گرديد.

دانشمندانى مانند آربرى انگليسى( 1905 – 1969 م.)

ارپنيوس هلندى( 1584 – 1624 م.)

اشتاين اشتايلر اتريشي( 1861-1907 م)

براون انگليسي( 1862-1926 م.)

ماگليوث ( 1858 – 1940 م.)

، پالاسيوس(1871ـ 1944 م.)

گلدزيهر يهودى( 1850 – 1921 م.)

هنرى کربن (1903 – 1979 م.)

ويليام مونت گمرى وات مسيحى ( تولد 1909 م.)

ويلفرد مادلونگ( تولد 1930 م.)؛

آن مارى شيمل آلمانى(تولد 1922 م.)

دانش آموختگان مدرسه ودانشگاه و از بنيان گذاران و تلاش‌ گران مراکز تحقيقاتي شرق شناسي‌اند سال‌هاست گردهمايي در مؤسسات بزرگ مانند مرکز مطالعات شرق شناسى دانشگاه ليدن، موسسه مطالعات شرق شناسى و آفريقايى دانشگاه لندن و ده ها مرکز ديگر با بديع‌ ترين روش‌ها و بهره گيرى از ابزار علمى جديد و دستاوردهاى انقلاب صنعتى به تحقيق و مطالعه در اين باب مشغول‌اند.[5]

تحولات دهه هاى پايان قرن بيستم مانند رشد برخى نهضت ها در جهان اسلام، خصوصا مصر، تحولات پاکستان، رويدادهاى افغانستان و به ويژه پيروزى اميد بخش انقلاب اسلامى ايران، چشم اندازهاى نوينى را در برابر اروپا گشود و سبب رويکرد جدى و روز افزون به پژوهش هاى اسلامى و شرقى شد.[6]

خاستگاه و پيامدهاى جريان شرق شناسى

اگر چه به دست آوردن شناختى دقيق از خاستگاه شرق شناسى و اظهار نظر درباره کم و کيف و پيامدهاى اين پديده، کنکاش همه جانبه و جدى ترى را مي­ طلبد ولى در يک ارزيابى کلى شايد بتوان گفت که در کنار هدف هاى سازنده موتور اصلى و پيش برنده اين مطالعات، اهداف استعمارى بوده است.[7]

اين‌ که بخشى از اين تحقيقات بر پايه شناخت شرق به عنوان جغرافياى فرهنگى ديگر، مجموعه ادبى و هنرى ديگر و جوامعى با خصوصيات ويژه و متفاوت؛ به يارى روش هاى علمى و با هدف روشنگرى معارف تاريخى بشر انجام گرفته است؛ امرى انکار ناپذير است و يگانه دانستن نياى ساکنان زمين، نيازانسان ها به شناخت متقابل؛ فطرى بودن کنجکاوى درباره انسان و جهت صعودى حرکت جوامع انسانى را مي‌توان منشأ اين باور تلقى کرد.

براى اين بخش از تحقيقات و دانشمندانى که با چنين اهدافى اقدام به پژوهش‌هاى شرق شناسانه کرده اند، مي­توان نمونه هايى را نشان داد.

روشنفکرانى که با رعايت انصاف و با روش علمى و متکى به منابع و اسناد درجه اول و معتبر درباره اسلام و مسلمانان، فرهنگ ها، آداب و رسوم مشرق زمين به پژوهش پرداخته اند و گاه برخى از آنها به حقانيت اسلام پى برده و بدان ايمان آورده اند.

” ليو پولدنايس” شرق شناس اتريشى، طى پژوهش هايش به حقيقت اسلام ايمان آورد و مسلمان شد و خود را «محمد اسد» ناميد و تحريفات بسيارى از شرق شناسان و اصحاب کليسا را افشا کرد.[8]

« هنرى کربن» شرق باورى که مستبصر شد و از اين طريق اشتياق قلبي‌ اش به آموختن زبان عربى و فارسى و بهره مندى از آثار متفکران مسلمان را به کمال رساند، يکى ديگر از اين حقيقت جويان است.

پروفسور «ويلفر مادلونگ» يکى ديگر از فرهيختگان عرصه تحقيقات درباره اسلام فرق اسلامى و شيعى و به طور کلى نهضت هاى کلامى و مذهبى قرون اوليه اسلام است.

آخرين اثر مادلونگ که حاصل بيش از سه دهه تحقيق ايشان است تحت عنوان «مسأله جانشينى حضرت محمد (ص) به فارسى ترجمه و منتشر شده است.

هر چند در اين کتاب مي­توان مواردى را نشان داد که با تحليل‌هاى اماميه از تاريخ صدر اسلام سازگارى ندارد، اما رويکرد تحليلى مؤلف نسبت به مساله جانشينى با تکيه بر بسيارى از اصيل ترين مأخذ تاريخ اسلام و منابع شيعه آن هم بر پايه استناد به ايات قرآن، از امتيازات منحصر به فرد اين دسته از تحقيقات و نشان از روحيه علمى و منصفانه اين نويسنده است.

در کنار اين دسته از محققان، از افرادى چون« ويليام مونت گمرى وات» مي­توان نام برد که در طبقه دوم، از قلم معتدل ترى برخوردارند و به تعبير استاد سيد جعفر شهيدى، کينه توزى هاى برخى از هم پيشه هاى وى در آثار او کمتر ديده مي­شود.

نکته اى که نبايد درباره برخى لغزش هاى اين گروه از متفکران غربى نسبت به تاريخ اسلام، فراموش شود، اين است که آنان غالب مسيحى اند و ديد عموم مسيحيان به مسأله نبوت و شخصيت پيغمبران الهى با اعتقادى که مسلمانان از برکت تعليم پيغمبر آخرالزمان(ع) درباره آنان دارند تفاوتى بسيار دارد.

بنابر اين نبايد انتظار داشت، قضاوت امثال مونت گمرى وات در تاريخ اسلام و زندگانى رسول خدا (ص) مانند قضاوت تاريخ و سيره نويسان مسلمان باشد.[9]

براى قابل فهم کردن هر چه بيشتر اين نکته، درباره مستشرقان مي­توان به نوشته هاى برخى دانشمندان مسلمان از فرق مختلف و اشتباهات و تحريفات آنها در مواجهه با تاريخ اسلام، منابع اسلامى و فهم قرآن اشاره کرد؛ دانشمندانى که مسلمان زاده شدند، در دامن اسلام و گاه با سرمايه اسلام رشد يافتند و تقويت شدند ولى آثار آنها حتى با نوشته هاى برخى از مسيحيان و ارباب کليسا نيز قابل مقايسه نيست و عجيب اين است چنين آثار و انديشه هايى روبه فزونى است.

علاوه بر اين اختلاف انظار و اقوالى که در برخى منابع اسلامى نسبت به کيفيت حوادث تاريخى و يا کميت وقايع مهم تاريخ اسلام که امروزه به هيچ روى مورد قبول اسلام و عقل سليم نيست، کم نيست؛ لذا ما عقيده داريم که پژوهش در تاريخ اسلام آنگاه علمى و کاشف از حقيقت است که واجد شاخص هايى چون«امکان عقلى»، «استناد معتبر»، «هماهنگى محتوا»، «سازگارى با وقايع قطعى تاريخى» و « قرائن خارجى» بوده و مخالف «قرآن» و «روايات صحيح» نباشد.[10]

از سوى ديگر به عقيده بسيارى، سياست هاى جهان گشايانه، حس نژاد پرستى و قوم گرايى بر تار و پود بسيارى از اين تحقيقات و تلاش ها سايه افکنده است و غبار بدبينى بر اين فعاليت ها نشانده است.

به طورى که، برخى شرق شناسى را بخشى از استراتژى سياسى قدرت‌هاي غربى و معبر گذر غرب براى پايمال کردن ميراث فرهنگى، اصول اخلاقى و ارزش هاى دينى شرقيان شمرده و ادعاى دانش و بى طرفى را غير قابل پذيرش دانسته اند.

گره خوردن پيدا و پنهان شرق شناسى علمى با اهداف سياسى تا آنجا پيش رفته که حتى برخى از شرق شناسان در شمار منتقدان جدى آن قرار گرفته اند به طورى که يکى از پژوهشگران مي­ نويسد:

اگر مستشرقى گفت، ماست سفيد است، هميشه جاى اين احتمال را در ذهن خود نگه داريد که يا ماست اصلاً سفيد نيست و يا اثبات سفيدى ماست مقدمه اى براى نفى سياهى از ذغال است.[11]

خانم « آن مارى شيمل» در بيان کيفيت ارتباط و عملکرد شرق شناسى و به ويژه ارباب کليسا نسبت به اسلام مي­ نويسد: از ميان همه اديانى که مسيحيت با آن مواجه بوده، دين اسلام بيش از همه مورد سوء تفاهم و در نتيجه حمله شديد آن قرار گرفته است.

تصويرى که راويان سده هاى ميانه از اسلام و پيامبر آن (حضرت) محمد (ص) در ذهن دارند، حقيقتاً مخدوش و تحريف شده است.

اين تغيير شکل و تحريف، گاهى چنان ابعادى پيدا مي­کرد که در آن(حضرت) محمد (ص) که معمولاً در مغرب زمين به صورت (Mahomet) نوشته و تلفظ مي­ شود، نوعى خداى متعال قلمداد مي­ شد و راجع به پرستش و ستايش مجسمه هاى طلايين وى سخن گفته مي­شد! تشبيه « تنديس طلايى محمد»[12] يا پيکره و تمثال طلايى(حضرت) محمد (ص) که در اشعار رمانتيک اوايل قرن نوزدهم آلمان زياد به کار گرفته مي­شد.

اين حد از تحريف و سوء برداشت از دينى که حتى کوچکترين نشانه هاى بت و بت پرستى را به شدت نهى مي­کند و پيامبر آن خود، را چيزى بيش از يک بشر معمولى و بنده خدا نمي­داند مي­تواند ناشى از عدم درک صحيح زبان دين اسلام باشد.

طى سالهاى( 1143 – 1616 م.) معدودى از صاحب نظران پيدا شدند که بدون انگيزه هاى تبليغى و ميسيونرى، کم کم به قرآن و زبان عربى علاقه نشان دادند اما در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادى، به رغم آشنايى تدريجى و فزاينده با زبانهاى عربى و تاريخ اسلام، تعدادى کتاب که عامدا جنبه ضد اسلامى داشت، تأليف شد.

خانم شيمل سپس براى بيان روحيه صاحب نظران منورالفکر اين دوره کلام «هرمان ساموئل ريماروس» ( 1694 – 1768 م.) را نقل مي­کند که نوشته است:

من متقاعد شده ام که ( در ميان آنان که دين اسلام را به نقصان متهم مي­کنند) تنها تعداد معدودى وجود دارند که کتاب قرآن را مطالعه کرده اند، و نيز از ميان آنان که در واقع اين کتاب را خوانده اند تعداد بسيار کمترى وجود داشته اند که سعى کرده اند به کلمات و عبارات موجود در آن، معناى درست و صحيحى را که به واژه مستعد آن است ببخشند….

علايق استعمارى هر دو کشور فرانسه و انگلستان در خلال قرن نوزدهم موجب شد تا حجم قابل ملاحظه اى از متون ادبى و نوشته هاى گوناگون درباره آداب و رفتار مسلمانان به وجود آيد.

در قرن نوزدهم ميلادى يک نگرش علمى و محققانه نسبت به اسلام آغاز گشت.

در سال (1842 م.) « گوستاف ويل» کوشش کرد تا زندگانى محمد(ص) را بر مبناى جداسازى آنچه ظاهرا حوادث و وقايع تاريخى به نظر مي ­رسيد، از افسانه ها و داستان هايى که بعدها مومنين ستايشگر آن حضرت ساخته بودند، شرح دهد.

در دهه هاى پس از آن « ويليام موئير»، « الويس اسپرنگر اطريشى» و « د. ف .

مارگوليوت» تمايل داشتند تا چهره اى منفى از محمد (ص) به دست دهند، به گونه اى که وى را فردى احساساتى، هيجان زده ، مريض معرفى کنند و يا اين که در بهترين صورت ممکن، وى را صرفاً يک مصلح اجتماعى خواندند.

«کارل هاينريش بکر» زمانى نوشت: ما براى جنبه خيالى بخشيدن به محمد (ص) چيزهاى زيادى مي­دانيم، اما براى عادلانه برخورد کردن با وى چيز چندانى نمي­دانيم.

[13] يکى از خاور شناسانى که تحقيقات بسيارى درباره تاريخ اسلام انجام داده و سخت مورد نقد و اعتراض حتى غير مسلمانان قرار گرفته « هنرى لامنس» است.

دانشمند منصف مسيحي«جرج جرداق» در نقد عالمانه از غرض ورزى اين کشيش بلژيکى اظهار تاسف کرده و اين گونه آثار را خلاف روحيه و روش علمى مي­داند.[14]

« تاريخ اسلام دانشگاه کمبريج: يکى از آثار جديد شرق شناسان درباره تاريخ اسلام است که به عنوان دريافتى نوين و به هدف گسترش فهم و ادراک اسلام ارائه شده است.

ادوارد سعيد ـ پژوهش گر مشهور مسيحى فلسطينى مقيم آمريکا ـ درباره اين اثر مي­ نويسد: …. نه تنها کتاب تاريخ اسلام تاريخ اسلام دانشگاه کمبريج، اسلام را به عنوان يک دين، بسيار بد مي­فهمد و عرضه مي­کند، بلکه هيچ ايده واحدى هم به منزله يک تاريخ از خود ندارد…. در صدها صفحه اى که جلد اول اين تاريخ را به خود اختصاص داده است، معنا و مفهومى که از اسلام مستفاد مي­ شود، به عبارت از يک سلسله جنگ هاى بي­پايان، سلطنت ها، مرگ و ميرها، ظهور و سقوط ها، آمدن و رفتن هاست که بخش عمده آن با يکنواختى هولناکى نوشته شده است.[15]

عرصه هاى خيانت

در يک جمع بندى درباره گره خوردن شرق شناسى، با انگيزه هاى استعمارى به امور زير که ريشه در تاريخ اسلام دارد مي­توان اشاره کرد:

1. تلاش بسيار گسترده از جانب عوامل يهودى و مسيحى اين جريان، مبنى قلمداد کردن دين اسلام به عنوان فرا دوره اديان پيشين، که از گذشته تا حال ادامه دارد.

در حالى که شباهت اديان ابراهيمى با يکديگر برخاسته از ويژگى هايى چون يگانه پرستى است.

2. فعاليت زياد در نفى مبانى کلامى و فقهى شيعه و اثبات اين که مکتب تشيع تحت تاثير زرتشتى يا احساسات خاص ايرانيان است و به طور کلى منشاء عربى تشيع و پيدايش آشکار آن از نخستين روزهاى رحلت رسول اکرم (ص) وجود ندارد.

3. ترغيب به آخرت گرايى محض و توجه زياد به صوفى گرى و تهى کردن دين از نقش اجتماعى و سياسى اش.

4. تبليغات غرض ورزانه درباره علل پيشرفت اسلام و ارائه چهره اى خون ريز، شمشير به دست و بيرحم از مسلمانان و به ويژه پيامبر اکرم (ص).

5. متهم کردن رسول خدا (ص) به بت پرستى و فراگيرى مفاهيم و معارف اسلامى از اهل کتاب در ملاقات و آميزش با آنها.

6. ايجاد بدبينى ميان پيروان مذاهب و فرق اسلامى از طريق دامن زدن به احساسات نژادى، مذهبى، زبانى و منطقه اى.

7. تقويت عواطف ملى گرايانه و جدايى طلبانه ـ پان ترکيسم، پان عربيسم و مشابه آن هاـ که از هم پاشيدگى امپراطورى عثمانى يک نمونه از نتايج بارز اين تلاش هاست.

8. معرفى ناشايست از مصلحان اجتماعى و دانشمندان اسلامى و گشودن باب اهانت و بى حرمتى نسبت به آنان.

9. تبليغ شديد شعارهايى چون آزادى و لزوم عدم دخالت در آزادى ديگران که در نتيجه آن ارکان و اصول اجتماعى مهمى چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا را دچار تزلزل ساختند.

10. معرفى « حج» به عنوان آئين ملى اعراب جاهلى که بنابه مصلحت اقتصادى توسط رسول خدا(ص) مورد قبول واقع شده است.

11. بدگويى از حجاب و تحقير و کم جلوه دادن نقش زن مسلمان، که موجبات از هم پاشيدن نظام مستحکم خانواده در اسلام را فراهم مي­ساخت.

12. تحريف مساله معراج پيامبر اکرم(ص).

13. تحريف قرآن و تفاسير شيعى.

14. تحريف نظرگاه اسلام درباره شخصيت انسان، مقوله انديشه و تفکر و صدها مساله ديگر که مي­توان به عنوان انگيزه ها يا پيامدهاى استعمارى پديده استشراق شمرد.[16]

بدين ترتيب اين ادعا که شرق شناسى جلوه شوق بى نهايت غرب به شناخت شرق و پنهانى هاى آن سخت مورد ترديد و انکار واقع مي­ شود.

در اينجا به عنوان شواهد علمى به مواردى از سخنان و نوشته هاى برخى پرچمداران اين پديده در راستاى آنچه عرصه خيانت آنان شمره مي ­شود بسنده مي­کنيم:

« اگناس گولدزيهر» مي­ نويسد: «نشو و نماى اسلام نوعى رنگ هلينيزم داشته و پديده آمدن تشريعات فقهى آن به روزگار خليفگان عباسى، نشان از حقوق و سياست رومى دارد و اثر افکار و نظريات ايرانى در آن ديده مي­شود.

تصوف اين دوران جز آراء فلسفه هندى و نو افلاطونى چيزى نيست… محمد پايه گذار آن نه فکر تازه اى آورد و نه درباره روابط انسان با بالاتر از حسش چيز تازه اى گفت…. پيام اين پيغمبر تازى چيزى جز گلچينى آميخته از اطلاعات و عقايد مذهبى نيست که آنها را فرا گرفته يا در برخورد با شخصيت هاى يهودى و مسيحى و جز آن به دست آورده و سخت تحت تاثير آنها قرار گرفته بود: اين افکار چنان در نفس او اثر ژرف نهاده بود که الهامات درونى خويش را وحى الهى مي­ديد…..»[17]

«بروکلمان» در کتاب خود ضمن نسبت بت پرستى به پيامبر اکرم(ص) مي ­نويسد: « روايات چنان نشان مي­دهد که محمد در سفرهاى خود با برخى از يهوديان و نصارا روابطى پيدا کرد.. به تدريج خداى يگانه(الله) جاى خدايان ديگر را در قلب او گرفت ليکن چنان که ظاهر است او در سالهاى نخستين پيامبرى اش سه تا از بت هايى را که در کعبه قرار داشتند و هم ميهنانش آنها را دختران خدا مي­ ناميدند، پذيرفته بوده است که در يکى از ايات … غرانيق ناميده شده اند.»[18]

« پطروش فسکى» نويسنده پر آوازه روسى در کتاب اسلام در ايران، بعد از بحث درباره امامان دوازده گانه شيعه، از قول « د. ب.

ماکدونالد» مي­نويسد: « اين سنت ـ سنت تسلسل امامت دوازده امام ـ به طور قطع فقط در قرن پنجم هجرى مکوّن گشت و شيعيان اماميه را اثنى عشر به (هواخواهان دوازده امام) نيز ناميدند.»[19]

در حالى که نويسنده خود در صفحات قبلى کتابش سلسله دوازده امام ر ا تا نيمه اول قرن سوم هجرى مي ­شمارد، اين که مدعى مي ­شود تسلسل دوازده امام در قرن پنجم هجرى مکون شده است.

خود از عجايب است.

پى نوشتها:
[1] لغت نامه دهخدا، ج 9/ 12548.
[2] ر.ک: شرق شناسى، ادوارد سعيد، ترجمه عبدالرحيم گواهى، ص 95؛ سير تاريخى و ارزيابى شرق شناسى، محمد دسوقى، ترجمه افتخارزاده، ص64.
[3] ر.ک: فرهنگ اسلام شناسان خارجى، حسين عبداللهى خروش، ج 1 ، ص 64؛ فرهنگ کامل خاور شناسان، عبدالرحمن دردى ترجمه خاکرند، ص 85، جريان شناسى تاريخ نگارى ها در ايران معاصر، ابوالفضل شکورى، ص 276.
[4] پطرس کلونى راهب مسيحى است که آتش جنگ اول صليبى را در سال 1095 عليه مسلمانان شعله ور ساخت.
[5] ر.ک فرهنگ کامل خاورشناسان، عبدالرحمان بدوى، ترجمه شکرالله خاکرند.
[6] برخى پژوهش گران براى پديده استشراق، چهار دوره قايل شده اند و براى هر يک از اين دوره ها مميزاتى را ذکر کرده اند. دوره نخست که از گشوده شدن اندلس به دست مسلمانان و فتح جزاير درياى مديترانه و جنوب ايتاليا آغاز شده است با پايان رسيدن جنگ هاى صليبى پايان يافت. دوره دوم از اين تاريخ تا نيمه سده هجدهم ميلادى ادامه يافت.دوره سوم تا پايان جنگ جهانى دوم ادامه داشت. دوره چهارم که پس از جنگ دوم جهانى آغاز شده است و تا کنون ادامه دارد. ارزيابى انديشه شرق شناسى، دکتر دسوقى، ترجمه افتخارزاده ص 107 به بعد.
[7] .ر. ک: شرق شناسى، ادوارد سعيد، ترجمه عبدالرحيم گواهى؛ غربزدگى، جلال ، فرهنگ آل احمد، ص 463؛ الفکر الاستشراقى تاريخه و تقويمه، محمد الدسوقى ص 141 – 193؛ الامام صادق و المذاهب الاربعه، اسد حيدر، ج 3، ص 18 – 28 و 377 ـ 390؛ تاريخ العرب فى الاسلام، جواد على، ص 10 – 35.
[8] برخى آثار اسلامى خاور شناس اتريشى(محمد اسد) عبارتند از:
– M0hammad Asad: The road Macca.
– Mohammad Asad: Islam at the Cross Road( 7 th ed I.C.R).
[9] براي اطلاع از برخى لغزش هاى جناب «وات» مراجعه کنيد به : فلسفه و کلام اسلامى، نوشته ويليام مونت گمرى وات، ترجمه ابوالفضل عزتى، همراه با يادداشتهاى سيد جعفر شهيدى، ص 209 – 219 و مقدمه کتاب.
[10] براى اطلاع بيش تر نگاه کنيد به: تاريخ تحليلى اسلام، نگارنده، ص 38 – 39.
[11] تصوف اسلامى در رابطه انسان و خدا، رينولد. ا. نيکلسون، ترجمه شفيعى کدکنى، ص 20، مقدمه مترجم.
[12] Golden Mahomsbilder.
[13] اقتباس کتاب: در آمدى بر اسلام، آن مارى شيمل، ترجمه و توضيحات عبدالرحيم گواهى، ص 11 – 18.
[14] ر. ک: الام على(ع) صوت العداله الانسانيه، جورج جورداق، ج 5، ص 238 – 248.
[15] . شرق شناسى، ادوارد سعيد، ترجمه عبدالرحيم گواهى، ص 538 – 539.
[16] براى اطلاع از چگونگى عملکرد پديده شرق شناسى در هر يک از عناوين فوق و ساير مقوله ها ر.ک: نقد آثار خاورشناسان، مصطفى حسينى طباطبائى: تاريخ العرب فى الاسلام، جواد على؛ انديشه هاى کلامى شيخ مفيد، مارتين مکدر موت، ترجمه احمد آرام؛ محمد(ص) پيغمبر شناخته شده، محمد على انصارى؛ الغدير، علامه امينى، ج 3، ص 10 – 26 و 323 – 330 ؛ المدخل الى التاريخ الاسلامى؛ محمد فتحى عثمان، ص 283 به بعد؛ زندگى فاطمه زهرا(س) سيد جعفر شهيدى؛ جريان شناسى تاريخ نگرى ها در ايران معاصر، ابوالفضل شکورى.
[17] . جريان شناسى تاريخ نگارى ها در ايران معاصر، ابوالفضل شکورى( به نقل از درسهايى درباره اسلام)، گلدزيهر، ترجمه على نقى تيروى، ص 5 – 7.
[18] جريان شناسى تاريخ نگارى ها در ايران معاصر، ( به نقل از تاريخ الشعوب الاسلاميه، کارل بروکلمان، ترجمه على منير بعلبکى و بنيه امين فارس.)
[19] اسلام در ايران، ايليا پاولويچ پطروشفسکى، ترجمه کريم کشاورز، ص 274.
منبع :معارف ،مهر 1380، شماره 2