مطالعات اسلامی

نوشته‌ها

یوسف صدیق و سرگذشت او در دایره المعارف قرآنى مستشرقان‏+

اشاره‏

تعالیم هدایت‏‌بخش قرآن که چون شمعى فروزان، فراروى انسان‏هاست، از صدر اسلام تاکنون مورد توجه محققان علوم قرآنى قرار گرفته است. آنان حاصل پژوهش‏ها و تدبّرهاى خود را در مورد این کتاب آسمانى در قالب کتاب‏ها و دایرهالمعارف‏ها به جهان علم عرضه کرده ‏اند. از جمله آنها دایرهالمعارف قرآن (Encyclopaedia of the Quran) بوده که در ۵ جلد توسط انتشارات «بریل» در شهر لیدن (هلند) منتشر شده است. سرویراستار این دایرهالمعارف خانم «جین دمن مک‏اولیف» استاد تاریخ و ادبیات دانشگاه جرج تاون آمریکاست که چهار تن از معروف‏ترین قرآن‏پژوهان و اسلام‏شناسان غربى، وى را در این راه یارى داده ‏اند. این چهار تن عبارتند از: کلود ژیلیو، از دانشگاه اِکس-آن-پروانس (فرانسه)، ویلیام گراهام از دانشگاه هاروارد (آمریکا)، وَداد قاضى از دانشگاه شیکاگو (آمریکا)، اندرو ریپین از دانشگاه ویکتوریا (کانادا). البته مونیک برناردز و ولیج مِن از دانشگاه گرونینگن (هلند) و جان نواس از دانشگاه کاتولیک لیوون، هیئت ویراستاران اصلى را یارى دادند.

همچنین هیئت مشاوران ارشد در این دایرهالمعارف عبارتند از: نصر حامد ابوزید از دانشگاه لیدن، محمد ارکون از دانشگاه سوربن فرانسه، گرهارد بورینگ از دانشگاه ییل (آمریکا)، جرالد هاوتینگ از دانشگاه لندن، فِرِد لیمهاوس از دانشگاه گرونینگن (هلند)، آنجلیکا نویوِرت از دانشگاه برلین آلمان.

هر یک از مقالات کوتاه یا بلند این دایرهالمعارف، نوشته یکى از محققان مسلمان یا غیرمسلمان است که در دانشگاه‏هاى اروپا، کانادا و آمریکا و نیز برخى از کشورهاى اسلامى، به تدریس و تحقیق در زمینه مطالعات قرآنى اشتغال دارند. از جمله مؤلفان مسلمان این دایرهالمعارف، مى‏توان به نصر حامد ابوزید(مصرى)، محمدعلى امیرمعزّى(ایرانى)، محمد ارکون(الجزایرى)، وائل حلاّق(فلسطینى)، مستنصر میر(پاکستانى)، عبدالعزیز ساشادنیا(تانزانیایى) و محسن ذاکرى(۱)(ایرانى) اشاره کرد.

همچنین شمارى از قرآن‏پژوهان معروف غربى مانند هربرت برگ، هریبرت بوسه، فردریک دنى، هریبرت آیزنشتاین، ریچارد مارتین، هارولد موتسکى، اندرو ریپین، ارى رُبین، مایکل سلز و آلفورد ولچ، تألیف بخشى از مقالات دایرهالمعارف قرآن را بر عهده داشته‏اند. طرح تدوین و انتشار دایرهالمعارف قرآن، نخستین بار در ۱۹۹۳ در ملاقات میان خانم مک‏اولیف و آقاى پرى بیرمان از مسؤولان انتشارات بریل مطرح شد و بلافاصله پس از تأیید و قبول آن از سوى این انتشارات مهم، چهار تن از محققان قرآن‏پژوه غربى به نام‏هاى وَداد قاضى، کلود ژیلیو، ویلیام گراهام و اندرو ریپین، شوراى ویراستارى این دایرهالمعارف را تشکیل دادند. اینان با دعوت از معروف‏ترین نویسندگان و محققان قرآنى در دانشگاه‏هاى سراسر جهان کوشیده‏اند کتابى مرجع در مطالعات قرآنى امروزى فراهم آورند که در این حوزه تخصصى، جدیدترین اطلاعات و پژوهش‏ها را به خوانندگان و علاقه‏ مندان مباحث قرآنى ارائه کنند.

این طرح، مشابه طرح انتشار دایرهالمعارف اسلام توسط همین ناشر در لیدن (هلند) است که به گونه‏اى بسیار وسیع‏تر، به تمامى مباحث و مطالعات اسلامى مى ‏پردازد. با این‏همه نباید از یاد برد که مقالات دایرهالمعارف قرآن همگى صرفاً از منظرى قرآنى و یا مرتبط با قرآن تألیف نشده‏اند؛ اما در دایرهالمعارف اسلام، نگاه مؤلفان وسیع‏تر و کلى‏تر است و به همین جهت بسیارى از مدخل‏هاى دایرهالمعارف قرآن در دایرهالمعارف اسلام وجود ندارد و بالعکس.

از آنجا که قصد سرویراستار و هیئت ویراستارى این دایرهالمعارف، تهیه دانش‏نامه‏اى جامع و مرجع در حوزه مطالعات قرآنى بوده است، توجه ایشان به مباحث قدیم و موضوعات جدید، یکسان است. بر این اساس، مدخل‏هاى این دایرهالمعارف بر دو گونه‏اند: گونه نخست که اکثریت مقالات را تشکیل مى‏دهند، به معرفى شخصیت‏هاى مهم، مفاهیم، مکان‏ها، ارزش‏ها و حوادث مهمى مى ‏پردازند که مستقیماً در خود قرآن به آنها اشاره شده است و یا امورى هستند که اهمیت و ارتباط نزدیکى با متن قرآن دارند. نمونه آنها مقالات ابراهیم، هارون، على بن ابى‏ طالب، کهف، ارتداد، تابوت عهد، عرفات، تدفین، بَدر، بسمله، نَسخ و جز آن است. دسته دوم از مقالات این دایرهالمعارف به مباحث و موضوعات مهم حوزه مطالعات قرآنى مى‏پردازند. چند نمونه از این مدخل‏ها عبارتند از: پژوهش‏هاى قرآنى معاصر، رایانه‏ ها و قرآن، هنر و معمارى و قرآن(۲)، کنترل موالید، باستان‏شناسى و قرآن و زبان و خط عربى. در این هر دو دسته مقالات، هم اطلاعات و منابع کهن اسلامى و هم تحقیقات، نظریات و متون جدید قرآنى مدنظر بوده است.

بررسى مقالات نشان مى ‏دهد که مسؤولان علمى دایرهالمعارف قرآن (EQ) در انتخاب و گزینش مؤلف، بر تخصص و زمینه تحقیقاتى هریک از مؤلفان تأکید ورزیده و سعى داشته ‏اند تا تألیف مقالات مهم را به کسى بسپارند که در آن زمینه صاحب‏نظر بوده و تألیفاتى علمى-پژوهشى داشته باشد. براى نمونه تألیف مقاله پراهمیت «اسباب النزول» به قرآن‏پژوه معروف انگلیسى آقاى اندور ریپین سفارش داده شده که به صورت تخصصى در این موضوع به پژوهش پرداخته و پایان‏نامه دکتراى وى با عنوان «متون اسباب النزول قرآنى: بررسى کاربرد و تحول آن» است. خانم زابینه اشمیتکه مؤلف کتاب «اندیشه‏هاى کلامى علامه حلى» نیز که قبلاً به همراه مارتین مکدرموت و زیر نظر پرفسور ویلفرد مادلونگ، تأثیر و تأثر و ارتباط آرا و اندیشه‏ هاى متکلّمان بزرگ شیعه با مکتب کلامى اعتزال را بررسى کرده، تألیف مقاله مهم «معتزله» را عهده‏دار شده است.

در انتخاب و نامگذارى مدخل‏هاى این دایرهالمعارف، شیوه‏اى رعایت شده است که در دایرهالمعارف اسلام سابقه ندارد. ویراستاران و هیئت علمى این دایرهالمعارف در نامگذارى مدخل‏ها، بنا را بر انگلیسى بودن واژه‏ها گذاشته‏اند و معروف‏ترین اصطلاحات و اسامى اسلامى را بر مبناى تلفظ عربى‏شان آوانگارى نکرده‏اند، بلکه همواره کوشیده ‏اند تا حد امکان از معادل‏هاى انگلیسى و لاتین متداول در متون و ادبیات غربى استفاده کنند. مثلاً به جاى نَسخ (Nackh) از Abrogation و به جاى تشبیه (Tashbih)  از Anthropomorphism و به جاى جاهلیّت (Jahiliyya) از ترکیب IgnoranceAge of استفاده کرده‏اند. ایشان حتى اسامى خاص و اعلامى چون آدم، ابراهیم، هارون، هابیل، قابیل، یأجوج و مأجوج و مانند آن را همانند دایرهالمعارف اسلام بر اساس تلفظ عربى، آوانگارى نمى‏کنند، بلکه بر مبناى ادبیات کتاب مقدس، معادل‏هاى انگلیسى آن‏ها را به کار برده ‏اند.

البته اگر اسم خاص یا اصطلاحى که به عنوان یک مدخل به کار گرفته شده، معادلى در زبان لاتین نداشته باشد، بر مبناى تلفظ عربى‏اش آوانگارى شده است. مانند همه نام‏ها و اسامى خاص مربوط به حوزه اسلام نظیر على بن ابى‏طالب، ابوبکر، حمزه بن عبدالمطّلب و فاطمه که در متون مقدس غربیان به کار نرفته و اصطلاحاتى نظیر جن، مصحف، معتزله، ناموس، حنیف، برزخ و بسمله که تنها در حوزه اسلام مطرح شده است. این روش هرچند براى غربیان مفهوم‏تر و مقبول‏تر است این ایراد را دارد که از سیستم جامعى جهت ارجاع مدخل‏هاى هم‏ معنا بى ‏بهره است(۳) که البته نقد و بررسى جامع این دایرهالمعارف فرصت گسترده ‏اى لازم دارد.

به لحاظ اهمیت نقطه ‏نظر مستشرقان پیرامون مباحث اسلامى، در این نوشتار ترجمه یکى از مقالات دایرهالمعارف مذکور با عنوان «یوسف» به قلم اس. گلدمن ارائه مى‏ شود. امید است ترجمه این قبیل آثار، گامى در جهت آشنایى با دیدگاه‏هاى اسلام‏ شناسان غربى باشد.

یوسف‏

پسر یعقوب داستانش در سوره یوسف -سوره دوازدهم قرآن- بیان شده است. این سوره به ذکر داستان یوسف اختصاص یافته و به تنهایى، مفصل‏ترین زندگى‏نامه یک شخصیت را در قرآن تشکیل داده است. ۱۱۱ آیه این سوره رخدادهاى زندگى یوسف را نقل مى‏کنند. از گفتگوهاى دوران کودکى یوسف با پدرش -یعقوب- و برادرانش(۴) گرفته تا گفتگوهایى که به تبعید و زندانى‏شدن او منجر شدند و رفع کشمکش‏هاى خانوادگى به واسطه هدایت و وحى الهى(۵).

در آیه سوم سوره یوسف اعلام مى‏شود که قرار است «نیکوترین سرگذشت‏ها» (أحسن القصص) نقل شود(۶). مفسران قرآن، اختلاف نظر دارند که آیا عبارت اخیر، ارجاعى مستقیم به داستان یوسف است یا اظهارنظرى کلى درباره کیفیت قصه هاى قرآن؟ مفسرانى که قصه یوسف را بهترین قصه مى‏ دانند، دلایل عدیده‏اى را براى برترى آن ارائه مى‏ کنند(۷). «این داستان به خاطر درس‏هاى عبرت ‏آموز نهفته در آن، سخاوت یوسف و گنجینه‏اى از موضوعات مختلف، از همه داستان‏ها زیباتر است و در آن پیامبران(۸)، فرشتگان(۹)، شیاطین(۱۰)، جنّیان، انسان‏ها، جانوران، پرندگان(۱۱)، فرمانروایان(۱۲) و رعایا هر کدام نقشى ایفا مى‏ کنند(۱۳)».

در جاى جاى این سوره دعوت‏هاى متعددى هست که مؤمنان را ترغیب مى‏کند تا در پس امور انسانى، دست خداوند را ببینند و به قدرت نبوتِ راستین پى ببرند. پس یوسف را مى‏توان نمونه و سرمشق اصلى قرآن دانست: او پیامبرى (نبى) است که ریشخند و تبعید مى‏شود؛ اما نهایتاً حرف‏هایش به کرسى مى‏نشیند و منزلت بسیار مى‏یابد. به تعبیرى، یوسف، الگوى زندگى محمدصلى الله علیه وآله است و بسیارى از تفاسیر(۱۴) مضمون و کارکرد اصلى سوره یوسف را همین موضوع مى ‏دانند(۱۵). این تفسیر از پشتوانه روایت «اسباب نزول» نیز برخوردار است که آن روایت چگونگى نزول این سوره را در زمانى مى‏داند که شکاکان، دانش محمدصلى الله علیه وآله را نسبت به داستان‏هاى بنى‏ اسرائیل مورد تردید قرار داده و در این باره از او سؤال کرده بودند(۱۶). این سوره پاسخى است به سؤال فوق و در نتیجه داستانى آکنده از جزئیات است و اطلاعاتى را در بر مى‏گیرد که حتى پیش از این در بازگویى‏ هاى قصه‏ هاى خاندان یعقوب هم یافت نمى‏ شود.

بیضاوى در تفسیر آیه نخست این سوره – «این است آیات کتاب روشن‏گر»- تفسیرى ارائه مى‏دهد که با معناى ساده این نص، متفاوت است. تفسیر او به قرار زیر است: «این سوره، سوره‏اى است که سؤالات یهودیان را روشن ساخت… در خبر است که احبار ایشان به سران مکه گفتند: از محمد علت سفر خاندان یعقوب از شام به مصر و سرگذشت یوسف را بپرسید. این سوره در چنین شرایطى نازل شد». در نوبتى دیگر، از محمدصلى الله علیه وآله حتى جزئیات بیشترى پرسیده مى‏شود که او در پاسخ نام ستارگانى(۱۷) را که یوسف در رؤیایش دیده بود بازگو مى‏کند(۱۸).

در این داستان رؤیاها(۱۹) نقش اصلى را ایفا مى‏کنند. رؤیاى کودکى یوسف که حاکى از رسیدن او به جاه و مقام بود و برادرانش را به شدت رنجاند. در آیه‏هاى چهار تا هفت سوره یوسف توصیف مى‏شود. رؤیاهاى پادشاه مصر(۲۰) او را نگران مى‏کنند. آنها «خواب‏هایى پریشان» (أضْغاثُ أحْلام) هستند و تنها یوسف مى‏تواند تعبیر واقعى آنها را عرضه کند. در این آیات انسان مى‏تواند ایجاز داستان را که در سوره یوسف مؤثر است، ببیند. در داستان‏هاى تورات از یوسف، هر دو دسته رؤیا یعنى رؤیاهاى یوسف و رویاهاى فرعون، هر کدام از دو رؤیا تشکیل مى‏شوند؛ ولى قرآن براى هر شخصیت تنها یک رؤیا بازگو مى‏کند. چکیده پیام‏هاى این رؤیاها از طریق نحوه نگارش و تعبیرهاى بازگوشده آنها انتقال مى‏ یابد(۲۱).

درمیان این دو دسته رؤیا، (رؤیاى یوسف و رؤیاى فرعون) بخشى از داستان جاى دارد که هم در فرهنگ اسلامى و هم در فرهنگ غرب، بیشترین توجهات تفسیرى و ادبى را از آنِ خود کرده است. فرازى از داستان که در آن بانوى اربابِ یوسف در صدد اغواى او برمى‏آید. دلایل تن ندادن یوسف به پیشنهاد این زن که نامش ذکر نشده و بزرگ‏تر از یوسف است، مستقیماً بیان نمى‏گردد. صرفاً نقل مى ‏شود که یوسف با دیدن «برهان پروردگارش» (بُرْهانَ رَبِّهِ آیه ۲۴) از وسوسه دورى جست که این «برهان» در تفاسیر، تعابیر گوناگونى یافته و مثلاً رؤیت تصویر ارباب آن خانه یا تصویر پدرش یعقوب انگاشته شده است. مطلب مذکور در تفاسیر دیگر به اشکال زیر نیز تفسیر شده است: «نداى» الهى به یوسف فرمان مى‏دهد که گناه نکند یا نقش بستن آیات قرآنى بر دیوار که بیان‏گر حذر از گناه بودند(۲۲).

در پى ماجراى یوسف و بانوى اربابش و نیز برخورد بعدى او با «زنان شهر» وى را به زندان انداختند که تنها پس از تعبیر خواب پادشاه مصر، از آن رهایى یافت. قرآن در اینجا بر بى‏ گناهى یوسف پاى مى‏ فشارد و صحنه را براى گستردن نیمه دوم سرگذشت وى آماده مى‏کند. نیمه دوم سوره یوسف به برخوردهاى پرماجرا میان یوسف و اعضاى خانواده ‏اش اختصاص دارد. برادران یوسف -که نامشان ذکر نمى ‏شود- مدام بین پدرشان -یعقوب- و برادرشان -یوسف- رفت و آمد مى‏کردند و به دنبال رفع اختلاف خانوادگى بودند. پیش از ورود همزمان این برادران و پدرشان به مصر، این اختلاف برطرف مى‏ شود. یوسف به برادرانش اطمینان مى‏دهد که نکوهش نخواهند شد و به یعقوب گفته مى ‏شود که فرزندانش بخشیده شدند. این سوره در پایان داستان، خواننده/شنونده را ترغیب مى‏کند تا اراده الهى را در پس سرگذشت یوسف مشاهده کند. اراده‏اى که صرفاً به واسطه فرستادگان خداوند آشکار مى‏ شود(۲۳).

نام یوسف در دو سوره دیگر به جز سوره یوسف نیز ذکر مى‏شود. نام یوسف در فهرستى از پیامبران پیشین، میان ایّوب و موسى (قرآن ۸۴:۶) به چشم مى‏خورد. درباره همین مضمون که یوسف یکى از پیامبران پیشین -و در نتیجه سلف و الگوى محمد- است به آیه ۳۴ سوره غافر مراجعه کنید. آنجا که بیان مى‏شود: «و به یقین، یوسف پیش از این، دلایل آشکار براى شما آورد و از آن‏چه براى شما آورد همواره در تردید بودید تا وقتى‏ که از دنیا رفت گفتید: خدا بعد از او هرگز فرستاده‏اى را برنخواهد انگیخت».

در قرآن نه به مرگ یوسف اشاره مى‏شود و نه به مراسم خاکسپارى او؛ اما در افسانه‏ هاى اسلامى به آنها پرداخته مى‏شود. طبرى (متوفى ۹۲۳/۳۱۰) در روایتى نقل مى‏کند که یوسف ۱۲۰ سال عمر کرد. همچنین وى با استناد به روایتى از کتاب مقدس بیان مى‏کند که یوسف در سن کمتر از این درگذشته است. «در تورات ذکر مى‏شود که ۱۱۰ سال عمر کرد و اَفرایم و مناسه از او به دنیا آمدند». در فرهنگ عامه اسلامى به استفاده از تابوت یوسف براى تضمین حاصل‏خیزى مصر نیز اشاره مى‏شود. بیضاوى (متوفى حدود ۱۲۸۶/۶۸۵) در تفسیرش درباره سوره یوسف مى‏ گوید: «…مصریان بر سر محل دفن یوسف با یکدیگر مشاجره مى‏کردند و اختلافشان در آستانه بدل شدن به جنگ بود. سرانجام تصمیم گرفتند او را در تابوتى از سنگ مرمر بگذارند و در رود نیل دفنش کنند تا آب از رویش بگذرد و به تمام مصر برسد. به این ترتیب همه مصریان به یک اندازه از او بهره‏ مند مى ‏شدند». استخوان‏هاى یوسف را از شام به مصر بردند.

روایات اسلامى در مورد محل نهایى دفن یوسف با یکدیگر مناقشه دارند. مطابق روایتى، این محل در حرم الخلیل شهر حبرون(۲۴) و بنابر روایتى دیگر در روستاى بَلَته(۲۵) در نزدیکى نابلس است. از همین مرور اجمالى آشکار مى‏شود که روایات فرهنگ عامه و تفسیرى درباره سوره یوسف بسیار مفصل‏اند. تحقیقات غربى اولیه صرفاً به تطبیق این سوره با روایت‏هاى یوسف در تورات توجه داشتند؛ اما تحقیقات جدیدتر به ویژگى‏هاى ادبى این سوره و مناسبت این داستان با زندگى محمدصلى الله علیه وآله توجه دارند.

اس. گلدمن‏

تعلیقه مترجم‏

چنان که گذشت مضمون کلام نگارنده مقاله در تفسیر آیات ۲۳ و ۲۴ سوره یوسف بدین قرار است:

«وقتى همسر عزیز مصر پیشنهاد کام‏جویى به یوسف داد، یوسف آن پیشنهاد را پذیرفته و در صدد عملى کردن آن برآمد؛ اما با مشاهده برهان پروردگار از انجام تصمیمش منصرف گردید. بنابر نظر برخى از مفسران، مراد از این برهان، نداى خداوند بود که به یوسف فرمان داد تا گناه نکند. مطابق دیدگاه پاره‏اى دیگر، منظور از برهان، آن است که یوسف در حالت مکاشفه، سیماى پدرش -یعقوب- را دید و در حالى که انگشت خود را به دندان مى‏گزید وى را از ارتکاب به عمل زشت زنا نهى کرد».

مطالب تفسیرى فوق که بیان‏گر نسبت قصد انجام عمل زنا به یوسف هستند را نمى‏توان پذیرفت زیرا:

۱٫ مستند تفاسیر یاد شده، اخبار مجعول و غیرقابل اعتماد هستند. از تأمل دقیق در محتواى این اخبار چنین به نظر مى‏رسد که آنها از زمره اسرائیلیات باشند و بر هر محقق ژرف‏نگرى کاملاً واضح و مبرهن است که اسرائیلیات تا چه اندازه، بى‏پایه و اساس هستند. علت آن‏که نگارنده مقاله، چنین نظریاتى را در تفسیر آیات ۲۳ و ۲۴ سوره یوسف برگزیده آن است که از منابع اهل سنت استفاده کرده است. توضیح آنکه اهل سنت قائل به عصمت انبیا نیستند بنابراین مطالب زشت و زننده‏اى چون قصد انجام عمل زنا را به یوسف نسبت داده و در منابع خود ذکر کرده‏ اند.

۲٫ خداوند در آیه ۲۴ سوره یوسف با تعبیر «...إنّهُ مِنْ عِبادِنَا المُخْلَصین» از یوسف یاد مى‏کند. آیا بر اساس توصیف فوق که یوسف از بندگان مخلَص (خالص ‏شده) حضرت حق قلمداد مى‏شود، مى‏توان قصد انجام عمل بسیار زشت زنا را به یوسف نسبت داد؟ هرگز! حضرت امام رضاعلیه السلام در خصوص مسأله مورد بحث مى‏فرماید: «همسر عزیز مصر تصمیم به کام‏جویى از یوسف گرفت و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را نمى‏دید، همچون همسر عزیز مصر تصمیم مى‏گرفت؛ ولى او معصوم بود و معصوم هرگز قصد گناه نمى‏کند و به سراغ آن نمى‏ رود(۲۶)».

پی نوشت:

۱) محسن ذاکرى، مؤلف مقاله «حکمیّت» در دایرهالمعارف قرآن بوده که راقم این سطور آن را ترجمه و در نشریه «گلستان قرآن»، شماره ۱۷۶، سال هفتم، خرداد ۱۳۸۳ منتشر شده است. (مترجم).
۲) مقاله «هنر، معمارى و قرآن» به قلم «الگ گرابار» است و توسط نگارنده، ترجمه و در نشریه «اسلامپژوهى»، شماره اول، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، منتشر شده است. (م).
۳) براى اطلاع بیشتر از دایرهالمعارف قرآن: ن.ک: مقاله «آشنایى با دایرهالمعارف قرآن» در شماره ۸۶ نشریه گلستان قرآن، «انتشار جلد سوم دایرهالمعارف قرآن» در شماره ۷۳ نشریه کتاب ماه دین، «پیشگفتار دایرهالمعارف قرآن». (م).
۴) ن.ک: به مقالات BENJAMIN ; BROTHER AND )BROTHERHOOD (بنیامین، برادر و برادرى) در دایرهالمعارف قرآن.
۵) ن.ک: مقاله REVELATION AND INSPIRATION (وحى و الهام) در همین دایرهالمعارف.
۶) ن.ک: مقاله NARRATIVES (قصص) در همین دایرهالمعارف.
۷) ن.ک: مقاله MYTHS AND LEGENDS IN THE QURAN (اسطورهها و افسانهها در قرآن)، در همین دایرهالمعارف.
۸) ن.ک: مقاله PROPHETS AND PROPHETHOOD (انبیا و نبوت)، در همین دایرهالمعارف.
۹) ن.ک: مقاله ANGEL (فرشته) در همین دایرهالمعارف.
۱۰) ن.ک: مقاله DEVIL (شیطان)، در همین دایرهالمعارف.
۱۱) ن.ک: مقاله COSMOLOGY; ANIMAL LIFE (جهانشناسى، زندگى حیوانات) در همین دایرهالمعارف.
۱۲) ن.ک: مقاله QURANKINGS AND RULERS; COMMUNITY AND SOCIETY IN THE (سلاطین و حاکمان، جامعه و بزرگان در قرآن)، در همین دایرهالمعارف.
۱۳) ثعلبى، قصص، ر.ک: ذیل بحث مذکور.
۱۴) ن.ک: مقاله (EXEGESIS OF THE QURAN: CLASSICAL AND MEDIEVAL)(تفسیر قرآن: دوران اسلام و سدههاى میانه) در همین دایرهالمعارف.
۱۵) ن.ک: مقاله OPPOSITION TO MUHAMMAD (مخالفت با محمد) در همین دایرهالمعارف.
۱۶) بیضاوى، انوار.
۱۷) ن.ک: مقاله PLANTES AND STARS (سیارات و ستارگان) در همین دایرهالمعارف.
۱۸) زمخشرى، کشّاف. ن.ک: مقاله JEWES AND JUDAISM (یهودیان و یهودیت) در همین دایرهالمعارف.
۱۹) ن.ک: مقاله DREAMS AND SLEEP (رویاها و خواب) در همین دایرهالمعارف.
۲۰) ن.ک: مقاله PHARAOH( (فرعون) در همین دایرهالمعارف.
۲۱) ن.ک: مقاله (SCRIPTURE AND THE QURAN (کتاب آسمانى و قرآن)، در همین دایرهالمعارف.
۲۲) ن.ک: مقاله SEXUALITYSIN; MAJOR AND MINOR; ADULTERY AND FORNICATION; گناه، بالغ و صغیر، زناى محصنه و غیرمحصنه، جماع و شهوت) در همین دایرهالمعارف.
۲۳) ن.ک: مقاله (MESSENGER) (رسول)، در همین دایرهالمعارف.
۲۴) یاقوت حموى، معجمالبلدان، ج ۲، صص ۴۹۹-۴۹۸٫
۲۵) همان، ج ۱، ص ۷۱۰ و الهروى، Guide، ۶۱٫
۲۶) طبرسى، فضل بن حسن، مجمعالبیان فى تفسیر القرآن، بیروت ۱۴۰۶ (ه.ق) ج ۵، صص ۳۴۵-۳۳۹، طیّب، سید عبدالحسین، أطیبالبیان فى تفسیر القرآن، تهران، ۱۳۷۸ (ه.ش) ج ۷، صص ۱۷۹-۱۷۶ و قرشى، سید علىاکبر، احسن الحدیث، تهران ۱۳۷۷ (ه.ش) ج ۵، صص ۱۰۹-۱۰۷ و مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، قم، ۱۴۰۳ (ه.ق) ج ۹، صص ۳۸۲-۳۶۶٫
منبع :مجله مکتب اسلام؛شماره ۸۶

اس. گلدمن

ترجمه و تعلیق: حسن رضایى هفتادر

تاریخ و فرهنگ اسلامی مطالعات اسلام در ایالات متحده آمریکا از جمهوری تا امپراتوری-

اشاره:

ظهور و گسترش سریع اسلام در جهان و رسالت جهانی آن، ادیان و مکاتب فکری را که از قبل وجود داشتند، در مقابل اسلام قرار داد. دانشمندان و علمای این ادیان و مکاتب فکری به جای اینکه دین اسلام را بهتر بشناسند، تبلیغات مسموم و گمراه کننده ای را با هدف جلوگیری از گسترش اسلام در پیش گرفتند.در این نوشته درباره مقابله غربی ها با فرهنگ اسلامی مطالبی ارائه شده است.

 

 مبلغان و دانشمندان مسیحی در اروپا برای ایجاد تنفر در بین مردم اروپا تبلیغات ضد اسلام را رهبری کردند که به وقوع هشت جنگ طولانی به نام جنگهای صلیبی در سالهای (۶۹۰-۴۸۹ ق / ۱۲۹۱-۱۰۹۶ م) بین لشکرهای مهاجم مسیحی از اروپا و مسلمانان برای اشغال سرزمین فلسطین انجامید.

با آغاز رقابت و توسعه بازرگانی و تجارت در بین کشورهای استعمارگر اروپایی مانند بریتانیا، فرانسه، پرتغال و هلند در اوائل قرن هفدهم میلادی، این کشورهای استعمارگر اروپایی با سه حکومت قدرتمند مسلمانان مانند سلاطین عثمانی در ترکیه و شرق اروپا، حکومت صفوی در ایران و سلاطین مغول در شبه قاره هند روبه رو شدند و این سرآغاز رویکرد به مطالعات آکادمیک در باره اسلام و مسلمانان در اروپا با پشتیبانی و حمایت حکومتهای استعمارگر اروپایی در کشورهای خود گردید. این مطالعات که محور اصلی آن اسلام و مسلمانان بودند، به جای نامگذاری تحت عنوان اسلام شناسی، به عنوان شرق شناسی (Orientalism) معرفی گردید.

کرسی مطالعات اسلام در سال ۱۶۳۲ م در دانشگاه کمبریج و در سال ۱۶۳۶ م در دانشگاه آکسفورد در انگلستان تأسیس گردید. از آغاز، مبنای مطالعات در باره اسلام و مسلمانان از سوی اروپائیان ایجاد اقتدار فکری و سلطه سیاسی و اقتصادی غرب بر شرق بوده و از این رو دارای اهمیت فراوان و موقعیت استراتژیک برای دولتمردان اروپا بوده است. پروفسور ادوارد سعید در مقدمه کتاب معروف خود شرق شناسی به بحث در باره این واقعیت پرداخته است(۲).

نقش میسیونرهای مسیحی

میسیونرهای مسیحی از آغاز نقشی اساسی در مطالعات اسلام داشتند و از جمله اسلام شناسان غربی که بیشترین کوششهای خود را برای تحریف اسلام به کار گرفته اند از میسیونرهای متعصب مسیحی مانند لویی ماسینیون، دانکن بلاک مک دونالد، اسقف مونتگمری وات، اسنوک هارگرونج، ساموئل زوئه مر، هانری لامنس، م. ا. پالاسیوس، سی. دی. فوکو، اسقف کنیت کراگ و سر ویلیام مویر می توان نام برد.

دانکن بلاک مک دونالد (م ۱۹۴۳)، میسیونر مسیحی متولد اسکاتلند که زندگی خود را در آمریکا گذراند در کتاب خود سیمای اسلام، که در سال ۱۹۱۱ م در نیویورک چاپ گردید، اظهار می دارد:

«اسلام با هجمه و نفوذ تمدن غرب به زودی متلاشی خواهد شد و میسیونرهای مسیحی وظیفه دارند که مسلمانان جهان را مسیحی نمایند»(۳).

در همین کتاب وی به میسیونرهای مسیحی توصیه می نماید که «به اسلام و محمّد صلی الله علیه و آله مستقیما حمله نکنید، فقط بگذارید که ایده های جدید اساس اسلام را نابود کنند»(۴).

یکی دیگر از میسیونرهای معروف اسکاتلندی اسقف مونتگمری وات که استاد برجسته اسلام شناسی در دانشگاه ادینبورگ بوده در کتاب خود محمّد صلی الله علیه و آله در مدینه می نویسد:

«ظاهر می شود که محمّد صلی الله علیه و آله کوشش نموده اسلام را در قالب دین یهود تشکیل دهد»(۵).

وات اصرار می کند که «اگر یهودیان با محمّد صلی الله علیه و آله کنار می آمدند اسلام فقط به عنوان یکی از فرقه های یهود ظاهر می گردید»(۶).

در حقیقت اسلام شناسان میسیونر مسیحی فقط یک هدف را تعقیب می کنند و آن اینکه نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و قرآن کریم را به عنوان وحی الهی تکذیب نمایند(۷). آنها مطالعات اسلام را به خاطر شناخت این دین انجام نمی دهند و مقصد آنها فقط بی اعتبار کردن دین اسلام است.

اسلام شناسی در چهار قرن گذشته در کشورهای اروپایی با هدف سلطه نظامی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر جهان اسلام انجام شده است و اسلام شناسان یهودی و مسیحی اروپایی با پژوهشهای خود کوشیده اند تا سلطه استعمارگران اروپایی بر جهان اسلام را مشروعیت بخشند(۸). از این رو اسلام شناسی در اروپا و آمریکا را می توان «فرزند قدرتهای امپریالیستی اروپا» دانست که برای تأمین منافع امپریالیسم، دوست یکدل و هم زبان قدرتمندان و استعمارگران اروپایی بودند. با گسترش مطالعات اسلام استعمارگران بهتر می توانستند نقاط قوت و ضعف مسلمانان را شناسایی کنند تا بتوانند سلطه خود را بر آنها استحکام بخشند. در واقع هدف اسلام شناسی در جهان غرب هموار کردن هر چه بیشتر زمینه استعمار کشورهای اسلامی و مسلمانان بوده است.

از آغاز مطالعات آکادمیک در باره اسلام در اروپا بر این قاعده کلی که «دشمن خود را بشناس» استوار بوده است و در این مأموریت، خاورشناسان سکولار و میسیونرهای مسیحی به سان دو لبه یک شمشیر، با هم کاملاً ارتباط داشته اند. از همان زمان از سوی دولت استعماری بریتانیا چندین مؤسسه تبشیری برای ترویج مسیحیت در مناطق اشغال شده مخصوصا جوامع اسلامی تأسیس گردید.

«مثلاً در باره اسلام و سرزمینهای اسلامی، انگلستان احساس می کرد که به عنوان یک قدرت مسیحی، منافع مشروعی دارد که باید از آنها نگهداری کند. از این رو دستگاه پیچیده ای به منظور مراقبت و محافظت از این منافع به وجود آمد؛ سازمانهای پیشگام و اولیه ای نظیر «انجمن ارتقای دانش مسیحی»(۹) (در سال ۱۶۹۸ م)، و «انجمن نشر کتاب مقدس در سرزمینهای خارجی» (۱۷۰۱ م) به وجود آمدند که بعدها انجمنهای دیگری به شرح زیر جای آنها را گرفتند: «انجمن میسیونری پاپتیست» (۱۷۹۹ م)، «انجمن میسیونری کلیسا» (۱۷۹۹ م)، «انجمن بریتانیا و کتاب مقدس برای سرزمینهای خارجی» (۱۸۰۴ م). بدین سان میسیونرهای مذهبی آشکارا به حرکتهای توسعه طلبانه اروپا ملحق گردیدند(۱۰).

مطالعه شرح حال خاورشناسان این مطلب را آشکار می کند که میسیونرهای مسیحی همواره مشارکت اختیاری در تحقق اهداف امپریالیسم اروپا داشتند. سر ویلیام مویر، میسیونر معروف که چندین کتاب علیه اسلام تألیف کرده است نمونه ای زنده از این قشر می باشد. تمامی تألیفات مویر در باره اسلام، تحریف آشکار و آکنده از تهمتهای ناروا علیه اسلام، قرآن مجید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد، لیکن هنوز هم توسط اسلام شناسان آمریکا و اروپا به عنوان کتب مرجع در باره اسلام مورد استفاده قرار می گیرد. نورمن دانیل در کتاب اسلام و غرب اظهار می دارد:

«استفاده از شواهد دروغین از جانب غرب برای حمله به اسلام یک روش همیشگی بوده است»(۱۱).

اسلام شناس معروف و معاصر برنارد لوئیس (Bernard Lewis) که نقش بسزایی در تحریف تاریخ خاورمیانه داشته است در کتاب اسلام و غرب چنین اقرار می کند:

«جهان مسیحیت از قرون وسطی تا به حال مطالعات اسلام را با دو هدف دفاع از مسیحیت در مقابل مباحث مسلمان علیه مسیحیت و مسیحی نمودن مسلمانان جهان انجام داده است. دانشمندان مسیحی که اکثریت آنها را میسیونرها تشکیل می دهند یک مجموعه کتب در باره اعتقادات مسلمانان و پیامبر آنان تألیف کرده اند که فقط هدف مناظره دارد و لحن آن ناسزاگویی است»(۱۲).

ادوارد سعید نیز در این باره می نویسد:

«در فاصله میان قرون وسطی تا قرن هجدهم نویسندگان و مؤلفان عمده ای نظیر آریوستو، میلتون، مارلو، تاسو، شکسپیر، سروانت، و نویسندگان آثاری همانند «سرود رونالد»، و «شعر سید»(۱۳) از مطالب سرشار شرق برای خلق آثار خویش بهره جسته اند»(۱۴).

لیکن در طول دو قرن گذشته بعد از استیلای نظامی بر جهان اسلام، تمدن غرب هجوم همه جانبه برای نابودی اعتقادات مسلمانان را آغاز کرد و قرآن مجید، احادیث و سیره نبوی مستقیما مورد حمله قرار گرفتند. آنها با تجربه هزار ساله مطالعه در باره اسلام و مسلمانان به این نتیجه رسیدند که به رغم همه ترفندها، حیله ها و امکانات گسترده مالی و تبلیغی نتوانستند حتی یک نفر مسلمان را رسما مسیحی نمایند؛ از این رو می کوشند تا با تحریفات گسترده در ارکان اسلام، برای مسلمانان مخصوصا جوانان ایجاد شبهه نمایند تا آنان در اعتقادات دینی خود دچار تحیّر شوند و از ایفای رسالت جهانی خود باز مانند و نتوانند چالشی در برابر سلطه جهانی غرب ایجاد نمایند. به همین خاطر اسلام شناسان آمریکایی و اروپایی در دو دهه گذشته تعداد زیادی کتاب و مقاله در زمینه مطالعات قرآنی و خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله منتشر کرده اند که هدف اصلی آن، ایجاد شک و شبهه در اعتبار قرآن مجید و خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد.

محور مطالعات اسلام در غرب

وجود روابط استعماری در بین ملل و اقوام باعث به وجود آمدن علم انسان شناسی (Anthropology) و علم جامعه شناسی در اروپا گردید. در این دوران سیاستهای استعماری غرب علیه اسلام و مسلمانان سیمای اسلام را در اذهان غربیان ترسیم کرده و محور تجزیه و تحلیل در باره جوامع اسلامی شده است. بر این اساس، در محاسبات و مطالعات دانشمندان غربی، اسلام به عنوان یک تهدید سیاسی و فرهنگی برای جهان غرب تلقی شده است(۱۵).

از صدر اسلام تا کنون اسلام همیشه به عنوان یک قدرت بزرگ فرهنگی در اروپا مطرح بوده و در تشکیل جوامع کشورهای حوزه مدیترانه، فرهنگ اسلامی به سان یک فرهنگ برتر نقش داشته است. حضور و گسترش سریع اسلام در اندلس، سیسیل و شرق اروپا در قرن اول هجری، دین اسلام را به شرق و غرب پیوند داد.

در سال ۹۲ ق / ۷۱۱ م با عبور سردار ارتش اسلام طارق بن زیاد از تنگه جبل الطارق در رأس لشکریانش، اسلام در اندلس ظهور نمود و جامعه مسلمان اندلسی پس از ۹ قرن حیات در سال ۱۰۱۸ ق / ۱۶۰۹ م هنگامی که آخرین مسلمان اروپایی اندلسی خاک این کشور را، به علت صدور فرمان اخراج از طرف پادشاه اسپانیا ترک گفت، به کلی از میان رفت. مسلمانان در دوران حکومت ۹۰۳ ساله خود در اندلس، تمدن اسلامی را شکوفا کردند. از راه اندلس، فرهنگ و تمدن اسلامی به سراسر اروپا راه یافت و توجه اروپائیان به علوم و دانش اسلامی، رنسانس را در این قاره ایجاد کرد.

مسلمانان در سیسیل ۴۱۹ سال حکومت کردند. سیسیل در سال ۲۱۳ ق / ۸۲۷ م در دوران حکومت سلسله بنی اغلب(۱۶) در تونس فتح گردید و در سال ۶۴۴ ق / ۱۲۶۶ م مسلمانان سیسیل به دست اروپائیان قتل عام شدند.

دانشمندان غربی اسلام را به عنوان یک دین شرقی و مسیحیت را به عنوان دین اروپایی و غربی معرفی می نمایند، در صورتی که تا چهار قرن اول ظهور مسیحیت، پیروان این دین فقط در مناطق خاورمیانه پراکنده بودند و در قرن پنجم میلادی وارد اروپا گردیدند.

اروپائیان که خود را نماینده «دار المسیحیت»(۱۷) می دانند در طول تاریخ، این استراتژی را با شدت و تعصب خاصی دنبال کرده اند که در قاره اروپا حتی یک کشور، به طور کامل در اختیار مسلمانان نباشد. از این رو، دارالمسیحیت اروپایی در قرن بیستم، پس از جدا کردن کشورهای اروپایی دارای اکثریت مطلق جمعیت مسلمان؛ مانند بوسنی، آلبانی و کوزوو از خلافت عثمانی ترکیه، بر این کشورها خشن ترین نظامهای کمونیستی را مسلط کردند و کمونیستها کوشیدند مسلمانان و اسلام را در این کشورهای اسلامی نابود کنند، لیکن مسلمانان این کشورهای اسلامی در حکومت هفتاد ساله کمونیستها با ایثار و فداکاری از اسلام دفاع کردند و در اواخر قرن بیستم این کشورها از تسلط نظام کمونیستی آزاد شدند. اما مدعیان دروغین آزادی و حقوق بشر در اروپا مسلمانان مظلوم بوسنی، آلبانی و کوزوو را به بدترین شکل قتل عام کردند که این جنایتهای اخیر اروپائیان علیه مسلمانان اروپایی در تاریخ بشر سابقه ندارد.

با این حال، مسلمانان مقیم کشورهای آمریکا و اروپا با الهام از «جنبش جهانی تجدید حیات اسلام» که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سراسر جهان به وجود آمده است، موفق شده اند اسلام را در کشورهای غربی حفظ کنند و گسترش دهند. اسلام با سرعت فوق العاده در قاره های اروپا و آمریکا در حال توسعه و گسترش است. جمعیت مسلمان در این دو قاره تا پایان سال ۱۹۹۹ م از مرز ۶۱ میلیون نفر فراتر رفته است.

سرعت فراوان گسترش اسلام در جهان غرب این حقیقت را اثبات می کند که «خورشید اسلام در حال طلوع از غرب است» و قرن بیست و یکم «قرن اسلام» خواهد بود و حتی دشمنان اسلام هم «جهان غرب در قلمرو اسلام» را در آینده نزدیک پیش بینی می کنند.

غربیان که ادعا داشتند قاره های آمریکا و اروپا را «دار المسیحیت» قلمداد نمایند، لیکن گسترش سریع اسلام در این دو قاره آن را در حال حاضر به «قاره های اسلامی مسیحی»(۱۸) تبدیل نموده است. اسلام و مسلمانان در آمریکا و اروپا با ایدئولوژیهای سکولار موجود در ستیز می باشند و از آن سو نیز، ایدئولوژیهای سکولار در غرب هر روز با شگردهای خود با گسترش اسلام در آمریکا و اروپا مبارزه می کنند. بعضی از سیاستمداران، صاحبنظران و گروههای اجتماعی و فرهنگی در غرب با مسلمانان شدیدا در تعارض می باشند. این عده، جریانات متعدد حقوقی و اجتماعی را علیه مسلمانان با همان روحیه دیرینه جنگهای صلیبی شکل داده اند.

در این راستا اسلام شناسان متعصب صهیونیستی و مسیحی تبلیغاتی گسترده را علیه مبانی اسلام در مطالعات خود انجام داده اند. اسلام شناسان معروف آمریکایی مانند همیلتون ا. ر. گیب و گوستاف فون گرونبام در تألیفات خود اسلام را فقط یک جنبش فرهنگی می دانند که آثار آن به عنوان محصول فرهنگی باید در موزه ها نگهداری شود و خواستار به وجود آوردن اصلاحات در مبانی و اصول دین شدند که این هدف غرب در اسلامِ منهای روحانیت محقق خواهد شد(۱۹). فون گرونبام اعلام می دارد که با وجود آوردن اسلامِ منهای روحانیت، مسلمانان اصول و ارزشهای فرهنگی حاکم بر جهان غرب را خواهند پذیرفت(۲۰).

همیلتون ا. ر. گیب و آلفرد گویلوم در کتابهای خود دین محمّدی و اسلام با بحثهایی در باره خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به شبهه افکنی پرداخته، اظهار می دارند که اسلام فقط یک دین عربی می باشد که برای وجود آوردن آن کاملاً به ادیان یهود و مسیحیت وابسته بوده است(۲۱).

در قرن نوزدهم و بیستم میلادی کشورهای استعمارگر اروپایی با برتری قدرت نظامی موفق شدند بیشتر جهان اسلام را مستعمره خود سازند و در دوران «استعمار نوین» کشورهای استعمارگر غربی با تهاجم همه جانبه فرهنگی می خواهند با تضعیف ایمان مسلمانان، سلطه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود را بر جهان اسلام ادامه دهند.

مطالعات اسلامی در ایالات متحده آمریکا

جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹ م) معادلات سیاسی، نظامی و جغرافیایی جهان را دگرگون نمود و باعث تحولات جدید در جهان گردید. پایان جنگ جهانی دوم، پایان دوران استعمار قدیم کشورهای اروپایی مانند بریتانیا، فرانسه و هلند در جهان اسلام بود و ایالات متحده آمریکا به عنوان «قدرت استعمارگر نوین» در جهان اسلام مخصوصا در خاورمیانه جای قدرتهای استعمارگر قدیم را گرفت. برای سلطه بر جهان اسلام، تعدادی مرکز مطالعات اسلامی در آمریکا به وجود آمد. بنیادهای معروف آمریکایی مانند بنیاد کارنگی، بنیاد فورد، بنیاد راکفلر، شرکت راند، شورای آمریکایی برای مطالعات علمی، مؤسسه هودسون و بنیاد برادلی، کمکهای مالی فراوانی برای مطالعات اسلامی پرداخت می نمایند. وزارت امور خارجه آمریکا و وزرات دفاع «پنتاگون» برای تنظیم سیاستهای خود در باره جهان اسلام بیشترین کمکهای مالی را به مطالعات اسلامی در آمریکا و مؤسسات علمی و فرهنگی وابسته خود در کشورهای اسلامی اختصاص می دهند. سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی دولت آمریکا مانند اف بی. آی و سازمان سیا تمامی مراکز اسلام شناسی در آمریکا و اسلام شناسان وابسته به این مراکز را کاملاً تحت کنترل خود دارند و بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ این کنترل کاملاً علنی و آشکار شده است.

در سال ۱۹۴۷ م انستیتوی خاورمیانه در شهر واشنگتن توسط دولت تأسیس گردید و

فصلنامه خاورمیانه توسط این مرکز مرتب به چاپ می رسد. این مرکز در حقیقت اصلی ترین مرکز مطالعات اسلامی در آمریکا می باشد. در سال ۱۹۵۱ م، شورای تحقیقات علوم اجتماعی آمریکا یک کمیته مشترک برای تشویق مطالعات اسلامی در این کشور به وجود آورد. این مؤسسه اسلام شناسان معروف اروپایی مخصوصا از انگلستان مانند برنارد لوئیس، همیلتون ا. ر. گیب و گوستاف فون گرونبام را در مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا استخدام کردند که وظیفه اصلی آنها تربیت اسلام شناسان و ارائه تجزیه و تحلیل در باره مسلمانان و کشورهای اسلامی برای دولتمردان آمریکایی به منظور سلطه سیاسی و اقتصادی آمریکا بر جهان اسلام است(۲۲).

با افزایش منافع و حضور آمریکا در جهان اسلام مخصوصا در خاورمیانه مؤسسه فعالی به نام «انجمن مطالعات خاورمیانه» تأسیس گردید که یک شبکه گسترده مراکز اسلام شناسی را در این کشور به وجود آورده است. این مرکز عهده دار توسعه مطالعات اسلامی در آمریکا و هماهنگی بین اسلام شناسان و برگزاری سمینارها و انتشار فصلنامه های علمی در باره اسلام و مسلمانان می باشد. دولت آمریکا برای استفاده از خدمات اسلام شناسان وابسته به خود در کشورهای اسلامی چندین مرکز مطالعات اسلامی و دانشگاه در چند کشور اسلامی تأسیس کرده است؛ مانند دانشگاه آمریکایی در بیروت، دانشگاه و مرکز تحقیقات آمریکایی در قاهره و انستیتو تحقیقاتی آمریکایی در ترکیه، که از مراکز مهم علمی و فرهنگی دولت آمریکا در خاورمیانه اند. مسئولیت مراکز یاد شده، تربیت روشنفکران محلی است که بتوانند منافع دولت آمریکا را در خاورمیانه تأمین نمایند. بعد از جنگ جهانی دوم مطالعات اسلامی تحت عنوان «مطالعات منطقه ای» انجام می شود. از جانب دولت آمریکا ۳۶ انجمن علمی «مطالعات منطقه ای» در آمریکا و کشورهای خاورمیانه تأسیس گردیده است که زیر نظر «انجمن مطالعات خاورمیانه» در آمریکا و خاورمیانه مطالعات اسلام شناسی را انجام می دهند.

در مطالعات منطقه ای علاوه بر رشته علوم اسلامی به سایر رشته های علمی مخصوصا علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی، و انسان شناسی در جوامع اسلامی به طور گسترده پرداخته می شود، تا بتوانند با جوامع و سنتهای غیر غربی ارتباط نزدیک برقرار نمایند و به همین دلیل برای انجام مطالعات اسلامی در آمریکا از دانشمندان برجسته سایر علوم اجتماعی به طور گسترده استفاده می شود. در بین دولتمردان و دانشمندان آمریکا به خاطر اهمیت ویژه اقتصاد، این ضرب المثل معروف شده است که «اقتصاد را نمی توان به اقتصاددانان سپرد» و از آنجا که اقتصاد آمریکا با تهیه نفت ارزان از کشورهای اسلامی درهم آمیخته است از این رو این ضرب المثل هم در بین سیاستمداران آمریکایی معروف شده است که «مطالعات اسلامی را نمی توان به اسلام شناسان سپرد»(۲۳).

در گزارش مریپ از شبکه مطالعات خاورمیانه آمده است: «اسلام شناسان جدید در آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم لحن توهین آمیز علیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن مجید را تعدیل نموده اند تا حساسیت مسلمانان علیه دولت آمریکا را کاهش دهند، لیکن آنها برای ایجاد اصلاحات در جوامع اسلامی که بتواند منافع دولت آمریکا را تأمین نماید اسلام را به عنوان دینی عقب افتاده معرفی می کنند که کاملاً با دموکراسی، مدرنیسم، پیشرفت علوم و حقوق زن مخالف است»(۲۴).

مراکز غیر دانشگاهی در آمریکا که مطالعات اسلامی انجام می دهند به قرار زیر می باشند:

۱) شورای سیاستگذاری خاورمیانه(۲۵)

۲) انستیتو اقدام آمریکایی واشنگتن(۲۶)

۳) مرکز سیاستگذاری امنیتی واشنگتن(۲۷)

۴) پروژه برای قرن جدید آمریکایی واشنگتن(۲۸)

۵) انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری در خاور نزدیک واشنگتن(۲۹)

۶) مرکز مطالعات خاورمیانه فیلادلفیا پنسیلوانیا(۳۰)

۷) مرکز هاگوب کورکیان نیویورک(۳۱)

۸) آکادمی آمریکایی برای دین آتلانتا(۳۲)

۹) شرکت آمریکایی خدمات تربیتی و آموزشی خاورمیانه واشنگتن(۳۳)

۱۰) انستیتو خاورمیانه واشنگتن(۳۴)

۱۱) مرکز مطالعات اسلامی راکفلر در کتابخانه کنگره آمریکا واشنگتن(۳۵)

۱۲) انستیتو شرقی شیکاگو(۳۶)

۱۳) حوزه دینی هارتفورد کانک تیکت(۳۷)

۱۴) انستیتو امور خاورمیانه و شمال افریقا هایتزویل(۳۸)

۱۵) انستیتو مطالعات عرب بل مونت(۳۹)

بخشهای علمی دانشگاهها در آمریکا با عناوین بخش مطالعات خاورمیانه(۴۰)، بخش مطالعات خاور نزدیک(۴۱)، بخش مطالعات ادیان(۴۲) و بخش مطالعات اسلامی(۴۳) به مطالعات اسلامی می پردازند.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان «بخش مطالعات خاورمیانه» مطالعات اسلامی انجام می دهند به قرار زیر می باشند:

۱) دانشگاه نیویورک؛ ۲) دانشگاه یوتا؛ ۳) دانشگاه درو، نیوجرسی؛ ۴) دانشگاه پنسیلوانیا؛ ۵) دانشگاه آریزونا؛ ۶) دانشگاه کالیفرنیا، برکلی؛ ۷) دانشگاه میشیگان؛ ۸) دانشگاه تگزاس؛ ۹) دانشگاه ایموری، آتلانتا؛ ۱۰) دانشگاه اوهایو؛ ۱۱) دانشگاه شیکاگو.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان «بخش مطالعات خاور نزدیک» مطالعات اسلامی انجام می دهند از این قرار می باشند:

۱) دانشگاه واین، دیترویت؛ ۲) دانشگاه کالیفرنیا، لُس آنجلس؛ ۳) دانشگاه هاروارد، کمبریج؛ ۴) دانشگاه بینگانتون، نیویورک؛ ۵) دانشگاه برگ هام یانگ، یوتا؛ ۶) دانشگاه ایندیانا، بلومینگ تُن؛ ۷) دانشگاه پرینستون نیوجرسی؛ ۸) دانشگاه جان هاپکینز، بالتی مور؛ ۹) دانشگاه مینه سوتا، می نیاپولیس؛ ۱۰) دانشگاه کورنِل، ایتاکا؛ ۱۱) دانشگاه ایلی نویز، اوربانا شامپاین.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان بخشهای «مطالعات اسلامی» و «مطالعات ادیان»، به مطالعات اسلامی می پردازند به قرار زیر می باشند:

۱) دانشگاه یال، نیوهیون؛ ۲) دانشگاه واشنگتن، ساتل؛ ۳) دانشگاه واشنگتن، سنت لوئیس؛ ۴) دانشگاه دیوک، دورهام؛ ۵) دانشگاه اوریگن؛ ۶) دانشگاه ویرجینیا، چارلوتزویل؛ ۷) دانشگاه کالیفرنیا، سانتاباربارا؛ ۸) دانشگاه کلمبیا، نیویورک؛ ۹) دانشگاه ماسوچوست، امهرست؛ ۱۰) دانشگاه جورج تاون، واشنگتن؛ ۱۱) دانشگاه تمپل، پنسیلوانیا؛ ۱۲) دانشگاه ایلی نویز جنوبی، ادوارد ویل؛ ۱۳) دانشگاه جورج واشنگتن، واشنگتن.

اشکال کار کجا بود؟

پرفسور برنارد لوئیس، اسلام شناس برجسته آمریکایی که در میان اسلام شناسان آمریکا به عنوان «سرور و سالار اسلام شناسان در امریکا» معروف است در سال ۲۰۰۲ کتابی را با عنوان اشکال کار کجا بود؟ تألیف نمود که در آن خواستار تجدید نظر در روشهای مطالعات اسلامی در آمریکا گردید. نویسنده اذعان می دارد اصلاحاتی که از جانب حکام وابسته به آمریکا در کشورهای اسلامی بعد از جنگ جهانی دوم عملی گردید ساختارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی را دربر می گرفته است و مکاتب فکری غرب مانند سوسیالیسم، ملی گرایی، لیبرالیسم و پلورالیسم هم از لحاظ نفوذ در جوامع اسلامی با شکست کامل روبه رو شده اند. وی اعلان می کند مسلمانان فقط با اصلاحات تفکر دینی و اعتقادی می توانند پیشرفت نمایند و در این زمینه دولت آمریکا باید به مسئولیت خود در برابر مسلمانان عمل نماید(۴۴).

این نظرات سردرگمی و به بن بست رسیدن مطالعات اسلامی را در آمریکا آشکار می سازد. اخیرا در مراکز علمی آمریکا و اروپا این مباحث به شدت دنبال می شود که مطالعات اسلامی توسط دانشگاههای آمریکا و اروپا نتوانسته تحولات جهان اسلام را پیش بینی نماید و جهان غرب در برخورد با مسلمانان همیشه غافلگیر شده است.

پروفسور آرماندو سالواتور بنیانگذار و مدیر «انجمن پژوهشهای اجتماعی در ایتالیا» که درباره اسلام در اروپا تحقیقات گسترده انجام می دهد در کتاب خود با عنوان اسلام و مباحث سیاسی در باره مدرنیسم(۴۵) که در سال ۱۹۹۷ م چاپ گردید، اظهار می دارد: از آنجا که حس آگاهی اجتماعی جهان غرب درون گرا است آنها اسلام را با همین تفکر تفسیر و تأویل کرده اند و روشنفکران کشورهای اسلامی نیز که خواهان تجدید نظر در مبانی و اصول اسلامی بوده اند با همین حس اجتماعی درون گرایی که یکی از ویژگیهای غربیان است تلاش کردند مبانی و اصول اسلامی را مطابق خواسته های غربیان تغییر دهند که در نتیجه با ناکامی روبه رو گشته اند. این روش برای اولین بار توسط علی عبدالرازق در بین روشنفکران در جهان اسلام آغاز گشت و آخرین آنها پروفسور محمّد ارغون می باشد(۴۶).

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ضربه سختی بر شبکه گسترده مطالعات اسلامی در آمریکا وارد کرد، چرا که با تأسیس جمهوری اسلامی ایران، دولت آمریکا بزرگ ترین پایگاه خود در جهان اسلام را از دست داد و متحمل خسارتهای عظیم سیاسی و اقتصادی گردید. پیروزی انقلاب اسلامی ایران سرآغاز بیداری جهان اسلام و بی اعتبار شدن تجزیه و تحلیلهای مراکز مطالعات اسلامی در بین دولتمردان آمریکایی شد؛ چرا که تمامی محاسبات و سیاستهای دولت آمریکا در باره جهان اسلام بر تجزیه و تحلیل مراکز مطالعات اسلامی این کشور استوار می باشد. انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را ثابت کرد که اسلام قدرتمند، پویا و زنده است و می تواند در برابر اقدامات سودجویانه و سلطه طلبانه امپریالیسم غرب در جهان اسلام بایستد(۴۷).

استراتژی جدید در مطالعات اسلامی

چنان که یاد شد، در آمریکا مراکز مطالعات اسلامی برای تأمین منافع دولت آمریکا به وجود آمده اند و رهبری آن را اسلام شناسانی مانند برنارد لوئیس و همیلتون گیب که دشمنی علنی با اسلام را در نوشته های خود بیان کرده اند بر عهده دارند و آنها اسلام شناسانی را در آمریکا تربیت نموده اند که تبلیغات گسترده علیه اسلام و مسلمانان جهان را انجام می دهند. از شاگردان معروف آنها افرادی مانند لئونارد بیندر(۴۸)، اِلی کیدوری(۴۹)، دانیل پایپس(۵۰)، مارتین کرامر(۵۱)، توماس فریدمن(۵۲)، دیوید پرایس جونز(۵۳)، مارتین پریتز(۵۴)، نورمان پاد هورتز(۵۵)، چالز کراتامر(۵۶)، ویلیام کریستول(۵۷)، جودیت میلر(۵۸)، جاناتان هریس(۵۹)، رونی استیل مان(۶۰)، و جاناتان شوانزر(۶۱) را می توان نام برد.

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م کنگره آمریکا بودجه بخش مطالعات اسلامی دانشگاههای این کشور را ۲۶ درصد افزایش داد و این بودجه سالیانه از ۷۸ میلیون دلار به ۵/۹۸ میلیون دلار بالغ گردید.

بر این اساس، تعداد دانشجویان در بخشهای مطالعات اسلامی دانشگاههای آمریکا از ۶۵ نفر به ۱۳۰ نفر افزایش یافت که مخارج کامل آن را دولت آمریکا پرداخت می نماید. همچنین دستور تشکیل سه مرکز جدید آموزش زبانهای عربی، ترکی و فارسی در دانشگاههای آمریکا صادر شده است(۶۲).

در سال ۱۹۵۸ م کنگره آمریکا «لایحه آموزش دفاع ملی»(۶۳) را تصویب کرد که مطابق ماده ششم این لایحه ۸ میلیون دلار برای توسعه و راه اندازی مراکز مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا تصویب گردید. همه ساله کنگره آمریکا بودجه ماده ششم این لایحه را افزایش می دهد و بیشترین افزایش بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در بودجه سال ۲۰۰۲ م حاصل گردید. بودجه دولتی برای مطالعات اسلامی در آمریکا که در سال ۱۹۵۸ م فقط ۸ میلیون دلار بود، در سال ۲۰۰۲ به ۵/۹۸ میلیون دلار افزایش پیدا کرد.

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دولت و کنگره آمریکا اظهار نمودند شمار کارشناسان دولتی که به زبانهای خاورمیانه و آسیای مرکزی مسلط باشند بسیار اندک است و تعداد کارشناسان دولتی با مهارت کامل در این زبانها باید افزایش پیدا کند، چرا که تربیت اسلام شناسان در آمریکا جزء آموزش دفاع ملی کشوری محسوب می شود؛ زیرا منافع استراتژیک آمریکا در کشورهای اسلامی نهفته است.

علاوه بر بودجه دولتی صد میلیونی دولت آمریکا برای مطالعات اسلامی در این کشور، مؤسسات و شرکتهای چند ملیتی آمریکایی مانند فورد، راکفلر، راند، کارنگی، هودسون و برادلی هم کمکهای زیادی برای مطالعات اسلامی در این کشور ارائه می دهند. حوزه های دینی (Seminaries) پروتستانهای آمریکا هم بخشهای مطالعات اسلامی را به وجود آورده اند که هدف از آنها «مباحث بین ادیان»(۶۴) می باشد. این حوزه های دینی هم کتابهای فراوانی را علیه اسلام تألیف نموده اند که در آنها آشکارا به قرآن مجید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله توهین می شود. حوزه دینی معروف پروتستانهای آمریکا به نام حوزه دینی هارتفورد(۶۵) واقع در کانک تیکت آمریکا قدیم ترین بخش مطالعات اسلامی در این کشور را به وجود آورده است و مجله ای با عنوان «جهان اسلام»(۶۶) را از سال ۱۹۳۸ تاکنون منتشر می نماید.

کشیشان معروف پروتستان آمریکا که روابطی نزدیک با کاخ سفید و حزب حاکم جمهوریخواه دارند؛ مانند جری فالول (Jerry Falwell) پات رابرتسون (Pat Robertson)و هال لیندسی (Hal Lindsey) در ماههای اخیر در آمریکا سخنرانیهای توهین آمیزی علیه اسلام نموده اند که بازتاب جهانی داشته است. اسقف فرانک لین گراهام که کشیش رسمی کاخ سفید می باشد و مراسم دینی و عبادی کاخ سفید را رهبری می کند نیز اخیرا در چند سخنرانی خود مستقیما به رسول اکرم صلی الله علیه و آله توهین کرده است.

بنیادگرایان مسیحی در آمریکا که خود را مبلغان انجیل (Evangelist) می نامند فعال ترین تشکیلات دینی در آمریکا محسوب می شوند و در مراکز سیاسی این کشور مخصوصا در حزب حاکم جمهوریخواه نفوذ زیادی دارند. یکی از اهداف عمده آنها مسیحی نمودن سایر اقوام غیر مسیحی با تبلیغات گسترده و کمک مستقیم مالی و نظامی دولت ایالات متحده آمریکا می باشد.

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در ایالات متحده آمریکا و انگلستان تحت حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان که «مسیحیان دوباره تولد یافته»(۶۷) می باشند باید برای «ظهور دوباره مسیح»(۶۸) شماری از «خواسته های مسیح»(۶۹) را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان «عملی نمودن پیشگوییهای انجیل»(۷۰) بیان شده، جامه عمل بپوشند. این جریان نوظهور در پروتستانتیسم با عنوان «صهیونیسم مسیحی»(۷۱) شهرت دارد(۷۲). جرج بوش رئیس جمهور آمریکا به طور علنی خود را «مسیحی دوباره تولد یافته» معرفی می کند و در سخنرانیهای خود اعلام کرده است به اعتقادات این جریان نوظهور ایمان راسخ دارد(۷۳).

نقش مراکز هسته مشاوران

مراکز مطالعات استراتژیک و کارشناسان امور خاور میانه که از اعضای برجسته مراکز «هسته مشاوران» (Think Tanks) می باشند بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر فعالیتهای علمی و پژوهشی بخشهای مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا را مورد اعتراض قرار داده و اظهار نموده اند که نادرستی تجزیه و تحلیلهای اسلام شناسان این مراکز دانشگاهی در آمریکا همواره اثبات شده است و از این رو خواستار بازنگری در روشهای مطالعات اسلامی در این کشور شده اند.

دکتر داگلاس لیتل استاد تاریخ دانشگاه کلراک در ورستر، ماسوچوست آمریکا در کتاب خود با عنوان خاورشناسی آمریکا؛ ایالات متحده آمریکا و خاورمیانه از سال ۱۹۴۵ که در اواخر سال ۲۰۰۲ م توسط انتشارات دانشگاه کارولینای شمالی چاپ گردید به دولت آمریکا پیشنهاد می کند که برای سلطه بر جهان اسلام باید در خاورمیانه و خلیج فارس یک جنگ محدود را آغاز نماید، چرا که مداخله پنهان دولت آمریکا در خاورمیانه به خاطر تجزیه و تحلیلهای نادرست اسلام شناسان آمریکایی تاکنون دستاورد چندانی نداشته است و برای تسلط بر منابع غنی نفتی خاورمیانه، تأمین و تضمین کامل امنیت اسرائیل و سرکوبی نهضتهای اسلامی لازم است دولت آمریکا جنگ محدودی را در این مناطق آغاز نماید. این نویسنده آمریکایی اظهار می دارد که اسرائیل با تولید «تسلیحات کشتار جمعی» مانند سلاحهای اتمی، شیمیایی و بیولوژیکی و دریافت پیشرفته ترین تسلیحات از آمریکا و اروپا، به سرمایه ای بزرگ در خاورمیانه برای دولت آمریکا تبدیل شده است. بعد از قدرت یافتن آریل شارون در فوریه ۲۰۰۱ م وقت آن رسیده است که طرح «صلح در برابر زمین»(۷۴) کنار گذاشته شود و طرح ایجاد «صلح با قدرت»(۷۵) اجرا گردد(۷۶).

دکتر استنلی کورتز از اسلام شناسان معروف آمریکا و عضو مراکز «هسته مشاوران» در مقاله ای که در شماره ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۱ هفته نامه استاندارد واشنگتن(۷۷) چاپ گردید، تمامی مطالعات انجام شده درباره اسلام در آمریکا را ورشکستگی فکری قلمداد می کند. هفته نامه استاندارد وابسته به حزب حاکم دولت آمریکا «جمهوریخواه» می باشد و نظرات دولتمردان این کشور را منعکس می کند.

در همین زمینه کتابی توسط پروفسور مارتین کرامر از نظریه پردازان برجسته و اسلام شناس معروف آمریکا با عنوان «دارالفکرها روی شن؛ ناکامی مطالعات خاورمیانه در آمریکا»(۷۸) در اکتبر ۲۰۰۱ م توسط «انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری خاور نزدیک»(۷۹) چاپ گردید. نویسنده در این کتاب، مطالعات اسلامی در آمریکا را به خاطر عدم توفیق در تأمین منافع آمریکا شکست خورده اعلام داشته، اظهار می دارد که مطالعات اسلامی در آمریکا فقط با هدف سکولار نمودن جوامع اسلامی انجام شده است و اسلام شناسان آمریکایی یقین داشتند با اجرای طرح اسکان جمعیت در شهرها (Urbanization) و سکولار نمودن مردم، مسلمانان کشورهای اسلامی از اسلام رویگردان شده، در مقابل آمریکا تسلیم خواهند شد، لیکن آغاز نهضتهای اسلامی و بیداری مسلمین پیشگوییهای آنها را درباره «مدل سکولار»(۸۰) شدن جوامع اسلامی نقش بر آب کرد. همچنین مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا تعدادی از دانشمندان بنام مسلمان را از کشورهای اسلامی در مراکز مطالعاتی خود استخدام نمودند که «مدل دوره بعد از دوران استعمار»(۸۱) را پذیرفته بودند و آنها برای سکولار نمودن جوامع اسلامی تعداد زیادی کتاب را تألیف کردند و محور مطالب کتب و مقالات آنها احقاق حقوق زن، لیبرالیسم و اجرای مدل دموکراسی غرب در جوامع اسلامی بود. آنها معتقد بودند با ترویج این مطالب نیروهای روشنفکر ملی مذهبی در کشورهای اسلامی به قدرت خواهند رسید و آنها منافع آمریکا را تأمین خواهند نمود و برای همین خاطر دولت آمریکا روشنفکران ملی مذهبی در جوامع اسلامی را دائما مورد حمایت مالی و تبلیغاتی خود قرار دادند تا جلو نهضتهای اسلامی را بگیرند(۸۲).

پروفسور کرامر مواضع اسلام شناسان آمریکا به رهبری پروفسور جان ال. اسپوزیتو را مورد نقد قرار می دهد که این ایده را در تألیفات خود ترویج می کردند که با اجرای مدل دموکراسی غربی در جوامع اسلامی می توان با نهضتهای اسلامی مقابله نمود. پروفسور جان اسپوزیتو استاد اسلام شناسی در دانشکده صلیب مقدس ورسستر، ماسوچوست(۸۳) که در حال حاضر ریاست «مرکز تفاهم بین مسلمانان و مسیحیان» دانشگاه جورج تاون واشنگتن(۸۴) را به عهده دارد این نظریه را در کتابهای خود با عناوین خطر اسلام؛ افسانه یا واقعیت(۸۵)، چاپ ۱۹۹۲ م و اسلام و دموکراسی(۸۶)، چاپ ۱۹۹۶ م بیان کرده است، لیکن این نکته شایان ذکر است که در انتخاباتی که از سال ۲۰۰۰ م تاکنون در برخی از کشورهای اسلامی مانند ترکیه، اردن، اندونزی، بحرین، مراکش و پاکستان برگزار شده، احزاب اسلامی که شدیدا مخالف آمریکا می باشند پیروزیهای چشمگیری را به دست آورده اند که این رخدادها نادرستی محاسبات اسلام شناسان آمریکایی را بیش از پیش آشکار ساخته است. گفتنی است پیروزی قاطع حزب اسلامی در انتخابات دموکراتیک در الجزایر در اوائل دهه ۱۹۹۰ م را آمریکا و فرانسه با قدرت نظامی سرکوب کردند که بزرگ ترین رسوایی را برای تمدن غرب در قرن بیستم به بار آورد.

پروفسور کرامر در سخنرانی خود در روز ۱۴ مارس ۲۰۰۲ م در «مرکز مطالعات خاورمیانه» اعلام می کند مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا تاکنون فقط اطلاعاتی نادرست و گمراه کننده به دولتمردان آمریکا ارائه نموده و نتوانسته اند تحولات خاورمیانه را پیشگویی نمایند. وی در این سخنرانی ضمن تکرار مطالب بیان شده در کتاب دارالفکرهای روی شن اظهار می دارد که از ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ م / ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ش تاکنون را باید «عصر خطای مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا» نامید؛ زیرا مطالعات آنها درباره اسلام کاملاً نامفهوم و ناقص بوده است. دولت آمریکا نیز به دلیل شکستهای پی در پی در جهان اسلام، اعتماد خود را به مراکز مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا از دست داده و به تجزیه و تحلیلهای مراکز هسته مشاوران رو آورده است. درحال حاضر، دولت آمریکا گزارش یک خبرنگار وابسته به خود در باره جوامع اسلامی را بر تجزیه و تحلیل یک مرکز مطالعات اسلامی ترجیح می دهد.

مقابله با امپراتوری شیطانی آمریکا

بعد از پایان جنگ سرد در اوائل دهه ۱۹۹۰ م نظریه پردازان مراکز هسته مشاوران در تصمیم گیری و اجرای طرحها در باره جهان اسلام جایگاهی ویژه یافته اند، چرا که از سال ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۰ م تمامی تجزیه و تحلیلهای مراکز اسلام شناسی دانشگاههای آمریکا نتایج معکوس داده است. بعد از پایان جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ م و بعد از چاپ مقاله ای با عنوان «نبرد تمدنها»(۸۷) توسط تئوریسین برجسته آمریکایی ساموئل هانتینگتون دولت آمریکا با کمک شبکه گسترده رسانه ای خود جنگ روانی را علیه اسلام و مسلمانان جهان آغاز کرد و کوشید با پیاده کردن دموکراسی غربی اصلاحات مورد نظر دولت آمریکا را در جوامع اسلامی انجام دهد تا از این راه جلو نفوذ نهضتهای اسلامی گرفته شود، ولی این سیاست نیز راه به جایی نبرد.

در آخرین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، لابی صهیونیسم بین الملل جورج بوش کاندیدای حزب جمهوریخواه را که یک بنیادگرای افراطی مسیحی و طرفدار متعصب صهیونیسم می باشد با رأی دیوان عالی آمریکا به قدرت رساندند. اصول سیاست خارجی آمریکا اکنون بر «حمله پیشگیرانه» (Pre-Emptive Strikes) علیه کشورهایی که مخالف سیاستهای آمریکا می باشند استوار است. بعد از به وجود آمدن حادثه ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ / ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م، دولت آمریکا جنگ علیه اسلام و مسلمانان جهان را به بهانه جنگ علیه تروریسم آغاز کرده است. اکثر دولتمردان آمریکایی که از بنیادگرایان متعصب پروتستان می باشند آشکارا با هدف عملی نمودن خواسته های مسیح (Dispensationalism) و پیشگوییهای انحیل (Apocalypticism) در آغاز هزاره سوم میلادی و به بهانه جنگ علیه تروریسم، جنگ صلیبی را علیه اسلام آغاز کرده و اعلام نموده اند که این جنگ تا سلطه مطلق بر جهان اسلام ادامه خواهد یافت. در این رابطه، جورج بوش عراق، ایران و کره شمالی را «محور شیطانی» (Axis of Evil) نامیده است. در این مرحله آمریکا می کوشد حکومتهای وابسته به خود را که احساس می کند با نهضتهای اسلامی سرنگون شوند، برکنار نماید و با حضور نظامی در این کشورها از به وجود آمدن حکومت اسلامی جلوگیری کند. اشغال نظامی افغانستان و عراق از سوی ارتش آمریکا با همین انگیزه صورت گرفته است.

دولتمردان آمریکایی قرن بیست و یکم را «قرن آمریکا» قلمداد می کنند. در این رابطه چند مرکز هسته مشاوران در آمریکا مطالعات و پژوهشهای هماهنگی را انجام می دهند که معروف ترین آنها به قرار زیر می باشند:

۱) بنیاد میراث؛ ۲) انستیتو هادسون؛ ۳) بنیاد فورد؛ ۴) بنیاد راکفلر؛ ۵) شرکت راند؛ ۶) بنیاد برادلی؛ ۷) امور خاورمیانه شورای امنیت ملی؛ ۸) مرکز سیاستگذاری امنیتی؛ ۹) انستیتو اقدام آمریکایی؛ ۱۰) انستیتو یهود برای امور امنیت ملی؛ ۱۱) انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری مسائل خاورمیانه؛ ۱۲) پروژه برای قرن جدید آمریکایی.

در بین این مؤسسات «انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری مسائل خاورمیانه» و «مرکز پروژه برای قرن جدید آمریکایی» نقش حیاتی ایفا می کنند. مشاوران ارشد در امور اسلامی وابسته به این دو مرکز درباره تحولاتی که در کشورهای اسلامی رخ می دهد، تجزیه و تحلیلهای خود را در شبکه های تلویزیونی و روزنامه های پرتیراژ آمریکا مطرح می کنند.

بعد از پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۱، دیک چنی وزیر دفاع آن زمان و نائب رئیس جمهوری کنونی آمریکا یک گروه مطالعاتی متشکل از ۷۰۰ نفر از کارشناسان نظامی را به سرپرستی پروفسور پُل ولف ویتز (Paul Wolfowitz)تشکیل داد که استراتژی سیاسی و نظامی آمریکا را بعد از جنگ سرد تعیین نمایند و مطابق این مطالعات، جورج بوش پدر، رئیس جمهوری وقت آمریکا طرح «نظام نوین جهان» (NewWorld Order) را مطرح نمود. پروفسور پل ولف ویتز از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ م ریاست دانشکده مطالعات روابط بین الملل دانشگاه جان هاپکینز را به عهده داشت و در حال حاضر به عنوان معاون اول وزارت دفاع آمریکا انجام وظیفه می کند.

در ماه ژوئن ۱۹۹۷ پل ولف ویتز، دیک چنی، دونالد رامسفلد و ریجارد پرل که از دولتمردان عالی رتبه آمریکا می باشند مؤسسه هسته مشاوران را با عنوان «پروژه برای قرن جدید آمریکایی» در واشنگتن تأسیس کردند و شعار این مؤسسه «از جمهوری تا امپراتوری»(۸۸) می باشد. در اعلامیه تشکیل این مؤسسه که در روز ۳ ژوئن ۱۹۹۷ م انتشار یافت بعد از به قدرت رسیدن دولت جورج بوش، این طرح به عنوان استراتژی دولت آمریکا در آغاز قرن بیست و یکم به اجرا گذاشته شده است.

برای تحقق امپراتوری جهانی آمریکا، افزایش بودجه نظامی، افزایش پایگاههای نظامی در سراسر جهان، مداخله نظامی در خاورمیانه و آسیای مرکزی، سلطه کامل بر منابع غنی نفتی خاورمیانه و دریای خزر، حملات نظامی علیه کشورهایی که مخالف سیاستهای آمریکا می باشند، تأمین امنیت کامل برای اسرائیل، برقراری وضعیت اضطراری دائم در داخل آمریکا و خروج از پیمان نامه های بین المللی که مخالف منافع آمریکا باشند، پیش بینی شده است. هم اکنون پروفسور پُل ولف ویتز معاون اول وزارت دفاع آمریکا، دوگ فیث لوئیس، رئیس دفتر دیک چنی و ریچارد پرل مشاور وزارت دفاع این کشور در حال اجرای طرح یاد شده می باشند.

در این راستا، دولتمردان آمریکا به دلیل خوی سلطه جویی و یکجانبه گرایی به بیماری جنون و سوء ظنّ شدید همراه با هذیان گویی و اختلال در رفتار (Paranoid Schizophrenia) دچار شده اند.

برای مقابله با تهدیدهای فزاینده نظامی آمریکا در خاورمیانه، جمهوری اسلامی ایران می تواند با هدایت موج بیداری اسلامی ایجاد شده در بین امت قدرتمند یک و نیم میلیارد نفری مسلمانان جهان و ایجاد وحدت عملی در بین کشورهای اسلامی طرحهای شیطانی آمریکا را خنثی نماید. در این زمینه دانشمندان مسلمان به جای خودباختگی در مقابل آمریکا می باید با صراحت و شجاعت از اصول، مبانی و ارزشهای اسلامی دفاع نمایند. امروز آمریکا به خاطر سیاستهای سلطه جویانه خود به یکی از منفورترین کشورها در جهان تبدیل شده است و با رکود بی سابقه اقتصادی و فساد و ناهنجاریهای گسترده اخلاقی و اجتماعی در جامعه امروز ایالات متحده آمریکا، این کشور در عمل در حال سقوط و فروپاشی حتمی در آینده نزدیک است؛ ان شاءاللّه .

پی نوشت:

 ۱ – Islamic Studies in U.S.A from Republic to Evil Empire.

۲ ادوارد سعید، شرق شناسی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱، ص ۴۹-۴۳٫
۳ – Duncan B. Macdonald،Aspect of Islam (New York: 1911)، p. 12.
۴ – Ibid.، p. 13.
۵ – Montgomery Watt، Muhammad at Medina (Oxford: Clarendon Press، ۱۹۵۶)، p. 199.
۶ – Ibid.، p. 219.
۷ – Muhammad Benaboud،”Orientalism and the Arab Elite، The Islamic Quarterly، ۲۶/۱ (۱۹۸۲)، p. 7.
۸ – Benaboud، “Orientalism and the Arab Elite،” p. 6.
۹ – The Society for Promoting Christian Knowledge.
۱۰ شرق شناسی، ص ۱۸۴٫
۱۱ – Norman Daniel: Islam and the West: The Making of an Image، Oneworld Publications Ltd، July. 2000، p. 267.
۱۲ – Bernard Lewis: Islam and the West، Oxford University Press، October 1994، pp 85-86.
۱۳ – Poema del Cid.
۱۴ شرق شناسی، ص ۱۱۹٫
۱۵ – Norman Daniel، Islam and the West، the Making of an Image (Edinburgh: Edinburgh University Press، ۱۹۶۰) and R.W. Southern، Western Views of Islam in the Middle Ages (Cambridge: Harvard University Press، ۱۹۶۲).
۱۶ بنی اغلب یا اغالبه (۲۹۶-۱۸۴ ق / ۹۰۹-۸۰۰ م) در تونس، الجزایر و سیسیل حکومت کردند.
۱۷ – Christiandom.
۱۸ – “America and Europe: The Islamic – Christian Continents”.
۱۹ – H.A.R. Gibb، Modern Trends in Islam، Chicago، ۱۹۴۷، pp. 46-48، ۱۰۹-۱۱۰؛ Gustave E.von Grunebaum، Medieval Islam، Chicago، ۱۹۵۳، pp. 240-241.
۲۰ – Gustave E.von Grunebaum،Islam: Essays in the Nature and Growth of a Cultural Tradition، New York، ۱۹۶۱، p. 244.
۲۱ – H.A.R. Gibb، Mohammedanism، New York. 1953، ۲nd ed، pp. 43-44؛ Alfred Guillaume، Islam، London، ۱۹۵۶، ۲nd ed، pp. 59-60.
۲۲ – Asaf Hussain، Orientalism، Islam and Islamists، Vermont، ۱۹۸۴، p. 17.
۲۳ – Lynne Barbee، Middle East Studies Network، ME

حیدر رضا  ضابط

گروه تاریخ اسلام

بنیاد پژوهشهای اسلامی

رویکردهاى نو در شرق شناسى

اشاره:

مرحله نوین مطالعات اسلامى در غرب در سه دهه اخیر با توجه به مؤلفه ها و متغیرهاى زیر شکل گرفته است: پست مدرنیسم، رونق مباحث فلسفه زبانى و هرمنوتیک، پیامدهاى شوراى دوم واتیکان، تبدیل مهاجران مسلمان به شهروندان اروپایى، و پیروزى انقلاب اسلامى در ایران. استشراق نو، که در فضایى متأثر از عوامل فوق شکل گرفت به ویژگیها و رویکردهایى متصف است که در نوشته به این رویکردها اشاره شده است.

 

رویکر جدید شرقشناسی در امور زیر خلاصه می شود: متن گروى، پذیرش قرآن به عنوان یک متن دینى، تقویت مطالعات میان رشته اى و چند رشته اى، انعطاف و انصاف علمى بیشتر، تخصصى تر و جزئى شدن، افزایش چشمگیر توجه به تشیع، یهودى گرى، و گسست بین اسلام شناسى عالمانه و اسلام شناسى رسانه اى. فهم استشراق نوین، نه فقط براى شناخت نگاه غربى ها به اسلام بلکه به عنوان راهى براى انتقال مفاهیم دینى به آنها حائز اهمیت است.

رویکردهاى نو در شرق شناسی۱

سزاوار است در ابتدا، اشاره اى مختصرى به مفاد و مراد واژگان محورى بحث داشته باشیم. واژه رویکرد در این بحث، با اندکى مسامحه هم به معناى سمت و سو به کار رفته است و هم به معناى ویژگیها. مراد از نو بودن نیز واقع شدن در محدوده زمانى دو سه دهه اخیر تا پیش از حادثه یازدهم سپتامبر است. بعد از حوادث یازدهم سپتامبر و تغییر فضاى روابط غرب و شرق اسلامى و دگرگون شدن گفتمان حاکم بر روابط بین الملل و ورود دوباره نظامى گرى به این عرصه، یک نوع جدید از شرق شناسى اسلامى در حال شکل گرفتن است که در بحث حاضر مورد نظر من نیست، چون هنوز قوام نیافته و زمان داورى در باره آن فرا نرسیده است.

گرچه مى توان درباره جوهره، ابعاد و ویژگیهاى این شرق شناسى در حال تولد، پیش بینى هائى داشت و اشاره اى مختصر به آن خواهم داشت. در اینجا تکیه بر سه دهه پیش تر از آن است. البته اصطلاح شرق شناسى با مطالعات شرقى و نیز اصطلاح اسلام شناسى با مطالعات اسلامى تفاوتهائى دارد که چون در این مقال، خیلى تعیین کننده نیست از آن مى گذرم و با مسامحه آنها را به یک معنا به کار برده ام.

مرحله بندى زمانى مطالعات اسلامى در غرب متأثر از عواملى است که مرحله اى جدید را با ویژگى ها و رنگ و بوى جدید شکل مى دهند. در موضوعات دیگر هم همین منطق حاکم است. مثلاً وقتى مى خواهیم تاریخ ایران یا تاریخ فقه را از نظر زمانى دوره بندى کنیم آن را بر اساس پیدا شدن یک شخصیت تازه یا ورود یک فکر تازه یا یک تحول بنیادى و مانند آن تقسیم مى کنیم. شرق شناسى هم به همین صورت است. ادوار شرق شناسى تابع مؤلفه هایى است که سبب تغییر جهت گیرى ها و ویژگى هاى شرق شناسى در یک مقطع خاص شده است. بنابراین، تکیه بر دو سه دهه اخیر تنها بر اساس عامل زمانى نبوده است بلکه در این دوره چند متغیر پدید آمده که بر فعالیتهاى شرق شناسان اثر داشته است و با شناخت این مؤلفه هاست که شرق شناسى اواخر هزاره دوم میلادى را مى توان فهم کرد. این متغیرها و مؤلفه ها را در شش عنوان به شرح زیر مى توان مد نظر قرار داد:

۱- پست مدرنیسم:

بدون تردید اولین و مهمترین عامل اثرگذار در استشراق نوین مقوله اى است به نام پست مدرنیسم. پست مدرنیسم با هر تعریفى که مد نظر باشد. پست مدرنیسم که تاریخ پیدایش آن را دهه هفتاد قرن بیستم مى توان ذکر کرد واکنشى است به مدرنیسم که آن را زیر سؤال مى برد؛ خواه آن را واکنشى مشروع و منطقى بدانیم یا واکنشى بى رحمانه و دیوانه وار. مدرنیسم خصایصى داشت که بر مطالعات اسلامى اثرگذار بود. وقتى اروپا به دوران پست مدرن قدم مى گذارد، عملاً به نقد گذشته اى مى پردازد که روزى در برابر آن خضوع تمام داشت و حرمت آن را با غیرت و تعصب پاس مى داشت. شرق شناسى این دوره نیز نسبت به گذشته دیگر ارادت تام ندارد و به خود اجازه مى دهد در برابر آنچه پیشینیان ارائه داده اند علامت سؤال بگذارد و آن را یکبار دیگر با نگاهى انتقادى ارزیابى کند. یا مثلاً اگر از دغدغه اعتبار دیگران به عنوان یکى از خصائص پست مدرنیسم نام برده اند، یعنى انسان پست مدرن باور دارد که دیگران هم هستند و آنها هم اعتبار دارند، مستشرق دوره پست مدرن هم دچار چنین دغدغه اى مى شود و این دغدغه ردپاى آشکارى در آثارى که تولید کرده است، دارد.

۲- رونق مباحث فلسفه زبانى و هرمنوتیک:

عامل دومى که بر شرق شناسى نوین بسیار اثر داشت رونق مباحث فلسفه زبانى و هرمنوتیک بود. یعنى مباحث مربوط به فهم متن و پیش فرضهاى مؤثر در آن و تطبیق این مباحث با کتب مقدس مثل تورات و انجیل و سپس تعمیم آن بر هر کتابى که مقدس به حساب بیاید، مانند قرآن. بخش قابل توجهى از کارهایى که در این دو سه دهه از سوى اسلام شناسان غربى صورت گرفته آثارى است که به گونه اى متأثر از این مباحث است. طبعاً مباحث معرفتى دیگرى هم در این دوره ها در غرب پیدا شده است، اما هیچیک مانند مباحث فلسفه زبانى بر مطالعات اسلامى تأثیر نگذاشته است.

۳- پیامدهاى شوراى دوم واتیکان:

گرچه این شورا یک دهه قبل تر یعنى در دهه شصت تشکیل شد، اما پیامدهاى آن به تدریج در دهه هاى ۷۰ و ۸۰ آشکار شد. از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ اصحاب کلیسا طى سه سال در شورایى که به شوراى دوم واتیکان مشهور شد و از اهمیت خاصى برخوردار است، به بازنگرى وضعیت کلیساى کاتولیک در جهان و چگونگى هم سو و متناسب کردن خود با مقتضیات دنیاى جدید پرداختند. در این شورا اسلام به عنوان دین به رسمیت شناخته شد و نگرش ناهمدلانه و ناهمسازگرایانه پیشین مسیحیت کاتولیک به همسازگرائى و همدلى میل یافت و در بیانیه پایانى نیز به مسیحیان توصیه شد که مطابق همین گرایش مشى کنند. مدتى طول کشید تا اثرات این بیانیه به پیکره مسیحیت تزریق شود ولى رفته رفته پیامدهاى این تجدیدنظر در چگونگى مواجهه مسیحیت با مسلمانها در زمینه هاى مختلف از جمله استشراق و اسلام شناسى به چشم خورد و اینگونه مطالعات از روح صلیبى فاصله گرفت.

۴- تبدیل مهاجران مسلمان به شهروندان اروپایى:

عامل دیگرى که باید مد نظر قرار گیرد، حضور چشمگیر مسلمانان در اروپا در نیمه دوم قرن بیستم است که ابتدا در سطح مهاجران کارگر و خدماتى جویاى کار بود و سپس به سطح نیروهاى تحصیل کرده داراى شناسنامه اروپائى تبدیل شد. مثلاً در بعضى از کشورها مانند فرانسه که تا مدتها تعداد مؤسسات اسلامى از تعداد انگشتان دست تجاوز نمى کرد، ناگهان تعداد این سازمانها و انجمنها و سازمانها به صدها و بلکه هزارها مؤسسه افزایش یافت. در دهه هاى پایانى قرن بیستم، غرب (شامل اروپا و امریکا ) انسجام و یکپارچگى غیراسلامى بودن دوره هاى قبلى خود را از دست داد و به دو نوع غرب تبدیل شد: یکى غرب اسلامى و دیگرى غرب غیر اسلامى. این مسأله، اثرات خاص خود را داشته است. اما در یکى دو دهه اخیر، این موضوع به عنوان یک مسأله مورد توجه دولت مردان اروپائى قرار گرفت و حساسیت آنها را برانگیخت. حضور این دسته از مسلمانان در نهادهاى علمى تأثیراتى بر جهت گیرى مطالعات اسلامى داشته است که به آن اشاره خواهیم کرد.

۵- پیروزى انقلاب اسلامى در ایران:

پیروزى انقلاب اسلامى در ایران و تشکیل یک حکومت به نام دین، عامل دیگرى است که نظر مستشرقان را به سوى اندیشه و جوامع شیعى جلب کرد و به سهم خود مطالعات اسلامى را در دهه هاى اخیر تحت تأثیر خود قرار داد.

استشراق نو که در فضایى متأثر از عوامل پنج گانه فوق شکل گرفت به صفات و رویکردهایى متمایز است که از جمله آنها مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- متن گروى:

یکى از ویژگیهاى اسلام شناسى نوین، متن گروى است. در نقطه هاى آغازین پیدایش مطالعات اسلامى در شهرهاى اروپائى مثل اسپانیا و ایتالیا تکیه روى متن دین یعنى قرآن بود، یعنى فعالیتهایى مثل ترجمه قرآن و بررسى آیات آن. در این دوره اگر از پیامبر مى خواستند سخن بگویند، مى کوشیدند به استناد متن یعنى قرآن سخن بگویند. بعدها متون علمى مسلمانان نیز مورد توجه قرار گرفت. بعد از رنسانس و تحولاتى که در اروپا به وجود آمد، نگاه از متن به جامعه معطوف شد و مظاهر اجتماعى دین مورد تأکید و بررسى قرار گرفت. وضعیت اجتماعى مسلمانها، نهادهاى اجتماعى و مظاهر اجتماعى مثل معمارى و امثال اینها محور قرار گرفت. این تغییر رویکرد از متن به واقعیت اجتماع در دوران رنسانس و عصر روشنگرى اتفاق افتاد و گسترش یافت. اکنون دوباره بازگشت به متن یکبار دیگر اتفاق مى افتد و البته با رویکردى جدید. مقالات متعددى که در باره مفهوم و حدود و ثغور واژگان قرآنى و یا ساختار سوره ها و یا مباحث بلاغى نوشته مى شود در این چارچوب قابل درک است. همچنین مطالعاتى که در باره شیوه بیان و اداى مطالب در قرآن صورت گرفته و حتى مباحث مفصل مربوط به ترتیب نزول قرآن هم شاهدى دیگر در این زمینه است. درباره حدیث هم همین طور. مطالعاتى هم که در باره محتواى حدیث صورت گرفته، نشانه بازگشت توجه به متن است. این دسته از مطالعات از مباحث زبانشناسى و هرمنوتیک تأثیر پذیرفته است. این نوع مطالعات از مطالعه انتقادى کتاب مقدس و تحلیل آن آغاز شد و سپس به قرآن هم تسرى یافت. طبیعى است که داورى در باره دستاوردهاى این نوع مطالعات مقوله دیگرى است.

۲- پذیرش قرآن به عنوان یک متن دینى :

نکته دوم، دینى دانستن قرآن است یعنى اعتراف به این که قرآن یک متن دینى است. این یک رویکرد جدید به حساب مى آید. اعتراف به این که قرآن یک متن دینى است، الزاماً به مفهوم پذیرش وحیانى بودن آن نیست. اکثر مطالعات پیشین نسبت به قرآن بر این محور دور مى زد که قرآن مجموعه اى است از خرافه ها و داستانهاى نادرست و خیالبافى ها و خیالپردازى ها و مانند آن. این رویکرد به تدریج تحلیل مى رود و به جاى آن نگاه منصفانه به قرآن تقویت مى شود و در قرن بیستم و به ویژه نیمه دوم قرن بیستم در یک نگاه پدیدارشناسانه، قرآن به عنوان کتاب مقدس شناخته مى شود. به این معنا که مسلمانان مى گویند قرآن کتاب مقدس ماست، پس ما هم مى پذیریم که به عنوان کتاب مقدس به قرآن نگاه شود، نه این که واقعاً بر این باور باشند که قرآن به راستى کتاب مقدس است. قرار گرفتن قرآن در جایگاه یک کتاب مقدس، سبب مى شود که قرآن را با عهدین مقایسه کنند و در چنین فضایى کسى مانند ویلفرد کنتول اسمیت Willfred Cantwell Smith در مقاله »یادداشتى درباره قرآن از دیدگاه تطبیقی« اعتراف مى کند که قرآن به عنوان متن دینى از عهدین متکامل تر است. این مقاله در مجموعه مقالاتى که به چارلز آدامز پیشکش شده در سال ۱۹۹۱ به چاپ رسیده است. در اینجا در حقیقت یک گام به جلو برداشته مى شود و افزون بر تن دادن به این که قرآن کتاب مقدس مسلمانان است، اعتقاد به یک نوع سنخیت و همترازى و همپیوندى قرآن با کتب مقدس مطرح مى شود. جان ونزبرو John Wansbrough هم قرآن را به عنوان نقطه کمال رشد و مفهوم متن دینى در نظر مى گیرد. یعنى این که از نظر او متن یک فرایندى را طى کرده و در اوج قله اش قرآن به عنوان یک نقطه کمال جاى مى گیرد. این موضع هم اعتقاد به پیوند و هم سنخى و همگونگى قرآن با کتب مقدس را گواهى مى کند. ونزبرو در سال ۱۹۹۷م. کتابى به نام مطالعات قرآنى به چاپ رسانده است. این کتاب تأثیرات بسیارى بر مطالعات قرآنى در غرب داشته و تقریباً اکثر کسانى که اکنون درباره قرآن مى نویسند به شکلى به این کتاب ارجاع مى دهند، حال براى نقد و نفى یا به عنوان مؤید. شاید بتوان گفت محور اصلى این کتاب این است که قرآن به عنوان یک متن مقدس در یک دوره زمانى نزدیک به دو قرن شکل گرفته است. یعنى یکى دو قرن طول کشید تا مسلمانها به مجموعه اى به نام قرآن اعتقاد یافتند و این طور نبود که قرآن از آغاز یک مجموعه مدون و مورد پذیرش باشد، یعنى چیزى شبیه همان اعتقادى که آنها در مورد انجیل دارند. انجیل، آیات نازل شده بر عیسى مسیح على نبینا و علیه الصلاه و السلام نیست، بلکه متنى است که در یک دوره تاریخى شکل گرفت. قرآن هم مانند انجیل در یک دوره تاریخى شکل گرفته است. البته مسلمانان نیاز داشتند به اینکه یک متن مدون داشته باشند تا فصل الخطاب باشد در باب منازعات یا فقه و مانند اینها. اما همان گونه که ملاحظه مى فرمایید مقدس بودن قرآن دقیقاً به همان مفهومى که ما بدان باور داریم، نیست.

۳- تقویت مطالعات میان رشته اى و چند رشته اى:

نکته جدیدى که در مطالعات نوین اسلام شناسى و متأثر از فضاى جدید رخ نمود، این بود که مستشرقان پى بردند که دیگر مطالعات یکسویه و یک جانبه نگر در فهم دین بسنده نیست و باید اسلام را در چارچوبى چند رشته اى یا میان رشته اى مطالعه کنند. البته مطالعات میان رشته اى Inter disciplinary در دیگر شاخه هاى علمى و رشته هاى آموزشى عالى غرب هم به چشم مى خورد. قرنها پیش علم آنقدر کم حجم بود که یک نفر مى توانست بر شاخه هاى مختلف علوم تسلط داشته باشد و مى توانست از زوایاى مختلف موضوع را بررسى کند اما گسترش علوم سبب شد که این علوم از هم فاصله بگیرند و بعد باز به این ضرورت رسیدند که هر علمى نمى تواند راه خودش را برود و علوم نیازمند نوعى همگرایى هستند. و همین نکته زمینه ساز پیدایش علوم و مطالعات چندرشته اى Multi Disciplinary و میان رشته اى Inter Disciplinary شد که به مطالعات اسلامى نیز راه یافت. بر این اساس، اکنون براى درک بهتر قرآن به مطالعات دیگرى روى آورده اند: مراجعه به تفاسیر براى پى بردن به تلقى جامعه و مسلمانان از قرآن ( مراجعه به تفسیرى امرى طبیعى است، اما اینکه از تفسیر مى توان به عنوان شاهدى بر درک مسلمانان از قرآن در یک دوره تاریخى استفاده کرد رویکرد تازه اى است.)، بهره گیرى از باستان شناسى، بهره گیرى فراوان از مباحث زبان شناسى و مانند آن.

۴- انعطاف و انصاف علمى بیشتر:

کاهش وابستگى نهادهاى علمى به کانونهاى قدرت سیاسى از یک سو و تجدیدنظرطلبى هاى عصر پست مدرن و افزایش حضور مسلمانان در غرب، سبب افزایش چشمگیر همدلى با مسلمانان و دور شدن از ناهمدلیهاى پیشین شد. نمونه هاى بسیار زیادى را در این زمینه در آثار مستشرقان مى توان یافت. به اعتقاد بنده بهترین گواه در این زمینه ویرایش دوم دائره المعارف اسلام است که در مجموع و به ویژه در مقایسه با آثار قبلى، مى توان آن را به صبغه انصاف متصف ساخت. طبیعى است چون اسلام شناسان غربى نگاه درونى به اسلام نداشته اند در برخى زمینه هاى راه صواب نپیموده اند ولى نگاهشان منصفانه است هر چند منصفانه بودن به این معنا نیست که شایسته نقد نیستند.

۵- تخصصى تر و جزئى شدن:

تخصص گرایى و در نتیجه جزءنگرى، ویژگى دیگر مطالعات نوین اسلام شناسى است. اسلام شناسى نیز مانند پزشکى که رفته رفته خرد شد و اکنون تخصصهاى پزشکى در اجزاى اجزاى بدن است، مثلا دریچه قلب یا ماهیچه قلب، به شاخه هاى بسیار فرعى و جزئى تقسیم شده و تقریباً مستشرقى که بخواهد در همه ابعاد قلم بزند نداریم و حتى آنها که در باره قرآن کار مى کنند، هر یک روى جنبه اى تکیه دارند. در حال حاضر آنها که در موضوعهاى متعدد کار مى کنند، آثارشان بیشتر کاربرد روزنامه اى دارد، که البته از آنها هم نباید غافل شد. امروزه تعدادى قابل توجه از دانشجویان رشته هاى شرق شناسى در رسانه ها مشغول کار هستند.

۶- افزایش چشمگیر توجه به تشیع:

ادوارد براون در جایى گفته است که هنوز در هیچ یک از زبانهاى اروپایى تألیفى مشروح، کافى و قابل وثوق درباره شیعه در دست نداریم. گزارشى را نیز مرحوم فلاطورى در باره سهم مطالعات شیعى در میان مطالعات اسلامى سالها پیش ارائه داده اند که به استناد آن، در بین مقاله ها و کتابهاى منتشر شده درباره اسلام به یکى از زبانهاى غربى از سال ۱۹۴۳ تا سال ۱۹۶۸ از هر ۳۵۰ کتاب و مقاله، تنها یک مقاله به شیعه دوازده امامى اختصاص دارد که این رقم حتى کمتر از کتب و مقالات مربوط به زیدیه و اسماعیله است. این نشان مى دهد که میزان توجه به شیعه به ویژه شیعه اثنى عشریه تا چه اندازه کم بوده است. گزارشى را هم که مرکز اسلامى لندن از پایان نامه هاى مربوط به اسلام تهیه کرده است همین را تأیید مى کند. بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و تحت تأثیر آن، یک جهش در مطالعات شیعى اتفاق افتاد. اکنون اگر آمار جدیدى تهیه شود تحولى چشم گیر درباره حجم آثار منتشر شده درباره شیعه دوازده امامى رخ خواهد نمود. از مسائلى کلى مانند مهدویت و جهاد گرفته تا مسائل ریزى مانند ولد زنا در فقه شیعه مورد اهتمام مستشرقان قرار گرفته است. البته جهاد منحصر به شیعه نیست ولى پیوند آن در دوران معاصر با شیعیان جنوب لبنان و به خصوص جنبش حزب الله سبب شده که وجه شیعى آن هم مورد نظر قرار گیرد. بنابراین توجه به مفهوم، تاریخ و آموزه هاى شیعى به یک موضوع قابل توجه در مطالعات اسلامى غرب تیدیل شده است.

۷- یهودى گرى:

البته این ویژگى را با احتیاط بیشتر ذکر مى کنم، زیرا هنوز اطلاعات کافى و متقن براى اثبات آن گردآورى نشده است. در مراحل نخست مطالعات اسلامى در غرب بحثى داریم در باره نخستین ترجمه هاى قرآن کریم به زبانهاى اروپائى و تأثیر عمیق آن در کج فهمى ها نسبت به اسلام. مستشرقان براى فهم اسلام پیش از هر چیز به قرآن مراجعه مى کردند و چون نمى توانستند قرآن را به زبان اصلى بخوانند به سراغ ترجمه قرآن مى رفتند و فهم غلطى که نخستین ترجمه هاى قرآن ارائه دادند تا قرنها بر ذهن و باور مستشرقان باقى ماند و به آنها جهت داد. حسن معایرجى، مقاله خوبى در این زمینه دارد که ترجمه فارسى آن هم به چاپ رسیده است. اکنون هم به نظر مى رسد با توجه به رخنه اى که صهیونیسم در جاهاى مختلف دارد، مطالعات اسلامى یک صبغه یهودى گرى به خود گرفته است و تجربه مراحل اولیه اسلام شناسى در حال تکرار است. یعنى با توجه به نفوذ صهیونیستها، اکثر آثار آنها مورد مراجعه بقیه است و وقتى نگاهى یهودى به اسلام از سوى آنها ارائه شد خود به خود بقیه از اینها اثر خواهند گرفت. گرچه بناى حقیر بر ذکر نمونه ها نیست، ولى در اینجا لازم مى دانم مقدارى عینى تر به بحث بپردازم. پیش از این از آقاى جان ونزبرو و کتاب مطالعات قرآنى او نام بردم و عرض کردم کتاب او کتابى عمیق و اثرگذار بوده است. مستشرقى به نام ویلیام گراهام William Graham این کتاب را نقد کرده و مى گوید: کلید مهمترین استنباطهاى جان ونزبرو این است که اهمیت تأثیر یهودیت خاخامى (ربى) را بر رشد تکوینى و درازمدت سنت اسلامى و منابع ادبى مورد وثوق آن بفهمیم… ( بولتن مرجع مطالعات قرآنى در غرب، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، ص ۱۲۵) تکیه فراوان بر سنت یهودى در تبیین صور و کارکردهاى قرآن و دیگر متون کهن اسلامى زمینه اى فراهم آورده که بسیارى از استنتاجهاى مطرح شده در این کتاب از پیش معین و مقدر گردند. این استنتاجها را باید امتداد سنت دیرینه اى در شرق شناسى دانست که ریشه در آثار گرونباوم و گایگر دارد، همانها که همواره مصرانه در پى اثبات خاستگاهى یهودى براى صور و مفاهیم اسلامى بودند… ( همان، ص ۱۲۷ ) در این زمینه به ترجمه آندره شورکى ( شورقى ) از قرآن به زبان عبرى و عبرى گرایى مدرن در آن و مقاله سودمند عبدالله شیخ موسى در نقد آن باید اشاره کرد. ( این نقد را نیز در بولتن مرجع مطالعات قرآنى در غرب مى توانید بیابید ) یهودى گرى در این ترجمه بیداد مى کند. پیش فرض او در این ترجمه و ملحقات آن، قرابت زبان و موضوعات قرآن و تورات است و بر این اساس در ترجمه خود در بسیارى از جاها دست به تحریف زده است. به نظر بنده نقد عبدالله شیخ موسى مى بایست تندتر و گزنده تر مى بود ولى شاید او از ترس این که متهم به علمى نبودن بشود، نقد خود را ملایم مطرح کرده است. با توجه به این نوع از یهودى گرى که در صحنه هاى دیگر مانند سیاست و فرهنگ و مانند آن هم شاهد هستیم، بنده با احتیاط علمى مى گویم که به نظر مى رسد، یهودى گرى رویکردى نو در استشراق نوین باشد و طبیعى است که براى اثبات آن نیازمند تحقیق و بررسى بیشتر هستیم. اگر این وجه از مطالعات نوین قوت بگیرد مى تواند بار دیگر در مسیر تقویت نگاه همدلانه رو به تزاید مستشرقان خلل ایجاد نماید.

۸- گسست بین اسلام شناسى عالمانه و اسلام شناسى رسانه اى (رویکردى در حال شکل گیرى):

آخرین ویژگى استشراق نوین که البته در فضاى جدید بین المللى پس از یازدهم سپتامبر در حال شکل گیرى است. گسست بین اسلام شناسى عالمانه دانشگاهى و اسلام شناسى مورد نظر و مورد نیاز نظام سلطه جهانى است. سخن گفتن در این باره مقدارى زود است ولى شاید برخى ویژگیهاى اسلام شناسى رسانه اى را بتوان به شرح زیر برشمرد: تفرقه افکنانه بودن و توجه خاص به زمینه هاى مذهبى و قومى و فکرى اختلاف برانگیز بین مسلمانان، کل نگر بودن، و غرب محور بودن. توضیح این ویژگیها فرصتى دیگر مى طلبد. در پایان باید توجه کنیم که ما امروزه نه مى توانیم از مطالعات اسلامى در غرب روى برگردانیم و نه باید این کار را بکنیم. ذهنیت بسیارى از پژوهشگران حوزه دین به ویژه در رشته هاى دانشگاهى متأثر از نگاه مستشرقان است. از این تارى که گرد ما تنیده شده نه مى توانیم بیرون بیایم و نه تلاش کور براى خروج از آن خردمندانه است. بلکه پیش از هر اقدامى باید آن را به خوبى بشناسیم. شناخت آبشخورهاى فکرى ما از این نظر اهمیت مضاعف پیدا مى کند که در راه انتقال دیدگاههاى خود به قشر فرهنگى و فرهیخته دیگر جوامع به ویژه جوامع غربى، سخت به آن و ایجاد ارتباط با پدیدآورندگان آن نیازمندیم. اگر بتوانیم مستشرقان منصف را هر چه بیشتر با اسلام آشنا کنیم، تأثیر آنها بر گسترش نگاه درست به اسلام خیلى بیشتر از توان ما در این زمینه است، زیرا آثارشان مورد مراجعه همه پژوهشگران است. پس شناخت استشراق نوین، نه فقط براى فهم نگاه غربى ها به اسلام بلکه به عنوان یک روزنه نفوذ و راه انتقال مفاهیم دینى خودمان به آنها حائز اهمیت است. اگر نگاه مستشرقان به اسلام هر چه که مى گذرد همدلانه تر مى شود، فراهم آوردن منابع و اندیشه هایى منزه و مطهر که بتواند عطش آنها را در حوزه شناخت اسلام سیراب کند به عنوان یک وظیفه پیش از پیش بر دوش همه ما سنگینى مى کند.

پی نوشت:

۱- این نوشته متن ویرایش شده سخنرانى اى است که با عنوان “رویکردهاى نو در شرق شناسی” در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۸۳ در سازمان جهانى مدارس در قم ایراد شده است. از همکارى سازمان براى موافقت با چاپ مقاله در اندیشه صادق تشکر مى کنیم.
New approaches in oriantalism
Dr Mohsen Alviri
The formulation of the new stage in Islamic studies in west has mostly been depended to these factors: post modernism, hermeneutics, consequences of the second Vatican council, transformation of the Moslem immigrants into European citizens, and the victory of the Islamic revolution in Iran. The rise of new oriantalism which affected by the mentioned factors has mingled some characteristics which are: affirming Koran as a religious text, text oriented approach, strengthening inter disciplinary and multi disciplinary studies, getting more flexible and just, getting more specific and accurate, amazing attention to Shiah, Judaism, and making a gap between the scientific Islam studies and media centric Islam studies. Understanding new oriantalism is important not only to realize the western views about Islam but to find a method to convey our religious concepts to them.
منبع: فصل نامه اندیشه صادق – ۱۳۸۳ – شماره ۱۵

محسن الویرى

مؤسسسات آموزشهای عالی علوم اسلامی در ایران

۱ . مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى

علامه آیت الله محمد تقى مصباح یزدى مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى را با پشتوانه مادى و معنوى مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى در سال ۱۳۷۴ ش در قم تأسیس کرد.

این مؤسسه مرکزى غیردولتى و غیرانتفاعى و از نهادهاى رسمى حوزه علمیه قم است که شوراى عالى انقلاب اسلامى رسمیت آن در نظام آموزش عالى در تاریخ بیستم تیر سال ۱۳۷۴ ش به وزارت علوم، تحقیقات و فناورى ابلاغ کرد و اکنون در سه مقطع، کارشناسى، کارشناسى ارشد و دکتراى تخصصى دانشجو مى پذیرد.

پایگاه اینترنتى این مؤسسه به نشانى www .iki .ac .ir را مى توان در فضاى مجازى مشاهده و از آن استفاده کرد.

مهم ترین اهداف این مؤسسه تبیین و به کارگیرى معارف اسلامى در رشته هاى گوناگون علوم انسانى، تربیت پژوهشگر صاحب نظر در معارف اسلامى و علوم انسانى و داراى صلاحیت علمى لازم براى مقابله با اندیشه هاى انحرافى و التقاطى و همچنین تربیت اساتید باتجربه و متعهد براى تأمین اعضاى هیئت علمى حوزه و دانشگاه است.

این مؤسسه از معاونت هاى آموزشى، پژوهشى، تربیتى فرهنگى، فناورى اطلاعات و ادارى مالى تشکیل شده است که زیر نظر ریاست مؤسسه به فعالیتشان ادامه مى دهند.

  1. مؤسسه آموزشى پژوهشى حقوق و قضاى اسلامى

مؤسسه آموزشى پژوهشى حقوق و قضاى اسلامى مرکزى غیردولتى و غیرانتفاعى است که در سال ۱۳۷۶ ش در قم تأسیس شد.

پایگاه اینترنتى این مؤسسه حوزوى به نشانى news .mhqe .ir را مى توان در فضاى مجازى مشاهده و از آن استفاده کرد.

هدف از تأسیس این مؤسسه، ترویج علم حقوق با گرایش فقهى میان طلاب جوان و تربیت قاضى و کارشناس حقوقى است.

این مرکز زیر نظر شوراى عالى حوزه علمیه قم مدیریت و نظارت مى شود.

این مؤسسه از میان طلاب علوم دینى با مدرک سطح یک براى تحصیل در مقطع سطح دو (کارشناس حقوق) دانش پژوه مى پذیرد. همچنین در آنجا در مقطع سطح سه رشته هاى حقوق خصوصى و حقوق جزا و تدریس مى شود.

این مؤسسه نخستین و تنها مؤسسه حوزوى است که به صورت تخصصى درزمینه حقوق و قضاوت فعالیت دارد و تاکنون دانش پژوهان را بسیارى از آنجا فارغ التحصیل شدند و آثار فراوانى در آنجا تدوین شده است.

  1. مؤسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادق (علیه السلام)

آیت الله جعفر سبحانى تبریزى، در سال ۱۳۵۹ ش در قم هسته مرکزى مؤسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادق (علیه السلام) را تأسیس کرد و این مرکز در روز عید غدیر افتتاح شد.

این مؤسسه رویکرد آموزشى و پژوهشى دارد و آثار علمى فراوانى، به خصوص آثار آیت الله جعفر سبحانى تبریزى، از این مؤسسه به جامعه علمى عرضه شده است.

  1. مؤسسه آموزشى پژوهشى مذاهب اسلامى

مؤسسه آموزشى- پژوهشى مذاهب اسلامى زیر نظر مرکز مدیریت حوزه هاى علمیه و نمایندگى مقام معظم رهبرى آیت الله سید على حسینى خامنه اى در سال ۱۳۷۱ ش، در قم راه اندازى شد.

پایگاه اینترنتى این مؤسسه به نشانى mazaheb .com را در فضاى مجازى مى توان مشاهده، در آن مطالعه، و از آن استفاده کرد.

مهم ترین اهداف این مرکز تخصصى آموزشى:

  1. تربیت نیروى متخصص و مسلط به مبانى کلامى، فقهى، حدیثى، سیاسى و اجتماعى در حوزه مذاهب؛
  2. نشر فرهنگ تقریب و اتحاد و انسجام اسلامى، مقابله با تفکر افراطى، رفع بدبینى پیروان مذاهب و پرورش طلاب و روحانیون با تفکرات تقریبى جهت ایجاد همگرایى در میان امت اسلامى؛
  3. تربیت مبلغان و خطباى مسلط و متخصص در مبانى اسلامى جهت ارتباط با پیروان مذاهب در مناطق اهل سنت؛
  4. پاسخ گویى به شبهاتى که برضد مبانى اصیل اسلام، تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السلام و نظام جمهورى اسلامى ایران وجود دارد و تقویت نهضت پرسشگرى و پاسخ گویى؛
  5. مقابله با تفکرات افراطى سلفى وهابى و گروه هاى تکفیرى، پاسخ گویى و مناظره علمى براى مقابله با این تفکر غلط؛
  6. تربیت نیروهاى متخصص و مسلط به مذاهب اسلامى براى تدریس در حوزه هاى علمیه، دانشگاه ها و مراکز فرهنگى داخل و خارج کشور؛
  7. تربیت مدیران اجرایى و ائمه جمعه و جماعات مسلط به مبانى اسلامى جهت حضور در مناطق قومى و استان هاى مشترک (سیستان و بلوچستان، هرمزگان، گلستان، کردستان، کرمانشاه، گیلان، بوشهر، آذربایجان غربى و …)؛
  8. پژوهش و تألیف کتاب و مقالات با رویکرد تقریبى و اندیشه هاى مذاهب اسلامى و تبیین دیدگاه هاى فقهى و اعتقادى مذاهب اسلامى؛
  9. تربیت طلاب و دانش پژوهان زبده و متعهد براى مناظرات تخصصى و گفت وگو با پیروان مذاهب و تشکیل کرسى هاى آزاداندیشى.

این مؤسسه از بخش هاى مدیریت، معاونت آموزشى و معاونت پژوهشى تشکیل شده است. در این مرکز در مقطع سطح سه در رشته مذاهب اسلامى از میان طلاب برادر دانش پژوه مى پذیرد.

در این مؤسسه از پایان نامه هاى فراوانى مانند رجعت، رؤیت خداوند در اندیشه متکلمان اسلامى، صحابه از منظر آیات و روایات، ولایت فقیه از دیدگاه شیعه و سنى، بررسى شیوه هاى دعوت انبیاى اولوالعزم در قرآن، پژوهشى در زندگى معاویه، فدک، عطیه اى الهى، ابوطالب در آینه حقیقت، اثبات امامت بر اساس نصوص اهل سنت، سجده بر زمین، عصمت انبیاء از منظر تشیع و تسنن، الوضوء فى میزان الکتاب و السنه، فرقه ناجیه در کلام اهل بیت (علیه السلام)، روش تعامل و همزیستى بین پیروان مذاهب اسلامى، مقایسه مناطات احکام شیعه با قیاس و استحسان اهل سنت، بررسى ادله نظریه نصب امام، دور الإمام السجاد فى حفظ الإسلام، منابع علم امامان شیعه، نقد و بررسى فرقه وهابیت، مبانى عقلانى و وحیانى انسجام اسلامى، نقد و بررسى فرقه گنابادیه، عصمت در نگاه اهل کتاب، امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آیه ولایت، بررسى سلفى گرى در شبه قاره، سلفى گرى در شمال آفریقا، قضاوت زنان از دیدگاه فریقین، مخالفت هاى خلفاء ثلاث با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در زمان حیات و پس از رحلت، نقد و بررسى ادله مشروعیت خلافت ابوبکر، نقد و بررسى امامت از دیدگاه اسماعیلیه و تطبیق آن با نظر امامیه، وهابیت از دیدگاه اهل سنت، حیات برزخى از دیدگاه وهابیت، شفاعت از دیدگاه فریقین، فدک در آینه تاریخ، نقد و بررسى آراء کلامى فرقه آقاخانیه در باب مسئله امامت، نقد و بررسى دیدگاه هاى ابن تیمیه در مورد آیات مربوط به حضرت على (علیه السلام)، نقد و بررسى اندیشه هاى سید قطب و تأثیر آن بر گرایش هاى فکرى جهان اسلام، زیارت قبور از دیدگاه مذاهب اسلامى، شریعت و بهائیت، قلمرو عصمت انبیاء از دیدگاه امامیه، زیدیه، معتزله و اشاعره، مبانى تکفیر در مذاهب اسلامى، ضرورى دین و مذهب از نگاه فقها و متکلمان شیعه، تفاوت اعجاز انبیاء و امامان، علل پیدایش مذاهب کلامى، فضائل حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در منابع اهل سنت با تأکید بر صحاح سته، نقد و بررسى کتاب مذهب حنبلى و ابن تیمیه، نقد و بررسى محتوایى کتاب زیارت القبور ابن تیمیه بر اساس مبانى رجالى، عشره مبشره: بررسى سندى و دلالى حدیث، نقد و بررسى دیدگاه هاى مذاهب اسلامى در موضوعات صفات خبریه، مذهب علویه در ترکیه و مقایسه آن با امامیه، بررسى دیدگاه ابن تیمیه در مورد روایات فضائل حضرت على (علیه السلام)، انبیاء از منظر روایات، بررسى و نقد اندیشه هاى سلفى قرضاوى، شفاعت از دیدگاه فریقین، عیسى در قرآن و انجیل، نقد و بررسى اصول تعالیم دوازده گان بهائیت، عصمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام على (علیه السلام) از منظر جریان هاى معاصر زیدیه، علم غیب از دیدگاه فریقین، مواجهه علماء اهل سنت با وهابیت از زمان محمد بن عبدالوهاب تا عصر حاضر، نقد کتاب التوسل البانى، نقد و بررسى اندیشه خلافت و حکومت اسلامى در نگاه رشید رضا و سید قطب، نقد و بررسى رویکرد ابن تیمیه پیرامون فضائل حضرت زهرا (علیها السلام) و حسنین (علیهما السلام) در منهاج السنه، نقد و بررسى کتاب التحف فى مذاهب السلف (نقد و بررسى مبانى سلفیه)، نگرش جدید در عدالت صحابه، ولایت تکوینى از نظر اختیاران شیعه، نقد و بررسى فصل عصمت کتاب دکتر ناصرالدین غفارى، احباط و تکفیر از دیدگاه فرق کلامى اسلامى، بازتاب تفکر اموى در وهابیت، بررسى ادله مرجعیت علمى اهل بیت علیهم السلام و صحابه در منابع اهل سنت، بررسى افتراقات عقاید علویون ترکیه و سوریه با شیعه امامیه، بررسى آیه غار و ارتباط آن با افضلیت ابوبکر، بررسى تاریخ و عقاید طریقیت نقشبندیه در ایران، بررسى ترجمه دو فصل از کتاب «اسلام وهابى»،[۱] بررسى تطبیقى اندیشه هاى سلفى محمد بن عبدالوهاب و رشید رضا، بررسى تطبیقى تحریف قرآن از دیدگاه اخباریان شیعه و اصحاب حدیث اهل سنت، بررسى و تحلیل احراق خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) در منابع شیعه و سنى تا قبل از قرن پنجم، تحریف میراث مکتوب توسط وهابیت، تحلیل و بررسى حدیث افتراق امت و ویژگى هاى فرقه ناجیه، تحلیل و بررسى فرقه شاه نعمت اللهیه به ویژه در استان کرمان، تضاد فکرى حنفیه و وهابیت، چیستى و تطبیق سازى امارات اسلامى در عصر حاضر از دیدگاه مذاهب اسلامى، حبط و تکفیر از دیدگاه مذاهب اسلامى، «صحابه از نگاه شیعه و غیرشیعه در قرن اول و دوم، عدالت صحابه در نگاه صحابه و تابعین، عوامل رشد و تفکرات وهابیت در میان مذاهب اهل سنت و راه هاى مقابله با آن و … دفاع شده است.

این مؤسسه، نخستین مؤسسه حوزوى در جهان تشیع است که به موضوعات و مسائل مرتبط با مذاهب اسلامى را به صورت تخصصى بررسى مى کند و فراوانى دانش آموختگان و آثار علمى این مؤسسه، حکایت از تأثیر و سهم گسترده این مؤسسه در گسترش و پیشرفت علوم اسلامى دارد.

  1. مؤسسه آموزش عالى حوزوى اسراء

مؤسسه آموزش عالى حوزوى اسراء مؤسسه اى غیردولتى و غیرانتفاعى است که زیر نظر حضرت آیت الله العظمى علامه عبدالله جوادى آملى فعالیت مى کند.

این مؤسسه در شهرهاى، قم، تهران، مشهد و … شعبه هاى فعال دارد و در علوم قرآن، دانش فلسفه و دانش فقه از میان طلاب علوم دینى دانش پژوه مى پذیرد.

  1. مؤسسه تحقیقات آموزشى بقیه الله عجل الله تعالى فرجه الشریف

مؤسسه تحقیقاتى آموزشى بقیه الله عجل الله تعالى فرجه الشریف، در سال ۱۳۷۶ ش، زیر نظر آیت الله طاهرى خرم آبادى در شهر قم تأسیس و راه اندازى شد.

این مؤسسه فعالیت هاى خود را در سه مرحله سامان داده است:

  1. کسب مهارت ها و توانایى هاى لازم براى دریافت و استخراج صحیح و عمیق مطالب از منابع اصیل و معتبر علمى؛
  2. تمرین تحقیق (کارورزى) در عرصه هاى مختلف طبق برنامه آموزشى مؤسسه؛
  3. اجتهاد و تولید تحقیقات ارزشمند و قابل عرضه و اعتماد.

این مؤسسه طلاب علوم دینى اى را مى پذیرد که دروس سطح را تمام کرده و در امتحان ورودى قبول شده اند.

این مؤسسه نخستین مؤسسه تخصصى در حوزه فقه اسلامى در جهان تشیع است که تاکنون دانش پژوهان فراوانى از آن فارغ التحصیل شده اند.

  1. مؤسسه مطالعات اسلامى

مؤسسه مطالعات اسلامى، مرکزى تخصصى آموزشى به شمار مى رود که زیر نظر مرکز مدیریت حوزه هاى علمیه و حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد على شمالى در سال ۱۳۸۷ ش، در قم بنیان نهاده شد.

مى توان پایگاه اینترنتى این مؤسسه را به نشانى «iiis .ir» مشاهده، در آن مطالعه و از آن استفاده کرد.

برخى از مهم ترین اهداف این مؤسسه عبارت است از:

  1. تربیت استاد و محقق براى فعالیت در عرصه بین الملل؛
  2. ارتباط و همکارى با مراکز علمى و آموزشى معتبر جهان در راستاى اهداف مؤسسه؛
  3. اعطا و دریافت فرصت مطالعاتى جهت اساتید و دانش پژوهان.

این مؤسسه در سطح سه، رشته مطالعات اسلامى به زبان انگلیسى و سطح چهار، رشته مطالعات اسلامى به زبان انگلیسى و رشته مطالعات اسلامى به زبان عربى، از میان طلاب برادر دانش پژوه مى پذیرد.

در این مؤسسه از پایان نامه هاى فراوانى از جمله مقایسه جمع بین عقل و ایمان از منظر شیعه و کاتولیک، پاسخ هاى اسلام به چالش هاى ازدواج در جوامع مدرن، مغفرت الهى در قرآن و عهدین، جهانى شدن از منظر فقه شیعه، دور الرحلات الحدیثه فى التعامل بین مدارس الحدیث بین القرن الرابع و الخامس، منهجیه التعامل مع غیر الشیعه من أتباع المذاهب الإسلامیه لدى الصادقین علیهما السلام، ارزیابى نظریه هاى تمایزمحور درباره رابطه علم و دین با تأکید بر آموزه هاى اسلامى، ذبیحه اهل کتاب و … دفاع شده است.

این مؤسسه اولین مؤسسه حوزوى در جهان تشیع است که به صورت تخصصى به آموزش درباره تحقیق و تبلیغ درباره علوم و معارف اسلامى به زبان انگلیسى مى پردازد.

  1. مؤسسه آموزش عالى حوزوى امام رضا (علیه السلام)

دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم مؤسسه آموزش عالى حوزوى امام رضا (علیه السلام) را در قم در سال ۱۳۸۲ ش راه اندازى کرد.

این مرکز آموزشى از میان برادران طلبه در سطح دو در رشته علوم اسلامى با گرایش هاى تاریخ اسلام و تبلیغ و در سطح سه با گرایش هاى تاریخ و سیره اهل بیت علیهم السلام، تاریخ تشیع، شیعه شناسى، تبلیغ با گرایش حج، تبلیغ، مشاوره اسلامى و حکمت و عرفان اسلامى (گرایش اجتماعى) و در سطح چهار در گرایش هاى اندیشه اجتماعى معاصر مسلمانان، فلسفه علوم اجتماعى، فقه سیاسى و حکمت و عرفان اسلامى (گرایش شریعت) دانش پژوه مى پذیرد.

این مؤسسه از بخش هاى حوزه ریاست و روابط عمومى، معاونت آموزش و تهذیب، معاونت پژوهش و معاونت منابع انسانى و پشتیبانى تشکیل شده است.

این مؤسسه گروه هاى آموزشى و پژوهشى ۱. گروه تاریخ، ۲. گروه حکمت و عرفان، ۳. گروه فقه مضاف، ۴. گروه علوم اجتماعى، ۵. گروه تبلیغ و ۶. گروه کلام اسلامى را شامل مى شود.

همچنین گروه هاى پژوهشى و فرهنگى ۱. هسته هاى پژوهشى، ۲. کانون علمى فرهنگى دانش پژوهان، ۳. کانون علمى فرهنگى دانش پژوهان رشته تاریخ، ۴. کانون علمى فرهنگى دانش پژوهان رشته فقه سیاسى، ۵. کانون علمى فرهنگى دانش پژوهان رشته تبلیغ، ۶. کانون علمى فرهنگى دانش پژوهان رشته اندیشه اجتماعى معاصر مسلمین، ۷. کانون علمى فرهنگى دانش پژوهان رشته مشاوره اسلامى و ۸. کانون علمى فرهنگى دانش پژوهان رشته شیعه شناسى است را شامل مى شود.

مى توان پایگاه اینترنتى این مؤسسه حوزوى را به نشانى iri .dte .ir در فضاى مجازى، مشاهده و از آن استفاده کرد.

در این مؤسسه از پایان نامه هاى فراوانى مانند؛ مبانى فکر و زمینه هاى اجتماعى جریان هاى معاصر عراق، جنبش هاى اسلامى معاصر در شمال آفریقا (الجزایر، لیبى، مراکش و تونس)، چالش سنت و مدرنیته در لبنان و سوریه، جنبش هاى اسلامى در اندونزى، اسلام و تجدد در مصر با رویکرد انتقاد به اندیشه حسن حنفى، زمینه هاى اجتماعى و مبانى فکرى گروه هاى فلسطینى، نقد و بررسى آراء محمد عابد الجابرى، چالش هاى فکرى اجتماعى در آسیاى میانه، رویارویى المیزان و المنار با مدرنیسم، بررسى بنیان هاى نظرى و جریان هاى مشروطه خواه و مشروطه طلب و … دفاع شده است.

  1. مؤسسه فقاهت و تمدن سازى اسلامى

مؤسسه فقاهت و تمدن سازى اسلامى مؤسسه اى خصوصى است که در سال ۱۳۸۹ ش در قم با هدف پى گیرى منویات مقام معظم رهبرى آیت الله خامنه اى تأسیس شده است.

مى توان پایگاه اینترنتى این مؤسسه حوزوى را به نشانى feghahat .com مشاهده و از آن استفاده است.

این مؤسسه سه دوره فراگیرى و نقد، تربیت کارشناس امور دینى و آشنایى با مبانى تمدن سازى دارد.

هیئت مؤسس این مؤسسه علمى حجت الاسلام والمسلمین محمدحسن نجفى و حجت الاسلام والمسلمین محمد تقى اکبرنژادند.

  1. مؤسسه آموزش عالى اخلاق و تربیت

شوراى عالى حوزه هاى علمیه مؤسسه آموزش عالى اخلاق و تربیت را زیر نظر مرکز مدیریت حوزه هاى علمیه در قم راه اندازى کرد.

مى توان پایگاه اینترنتى این مؤسسه حوزوى را به نشانى ueae .ir در فضاى مجازى مشاهده و از آن استفاده کرد.

مهم ترین اهداف این مؤسسه عبارت است از:

  1. توسعه کمى و کیفى فعالیت هاى آموزشى و پژوهشى درزمینه اخلاق و تربیت با نگرش اسلامى؛
  2. گسترش فعالیت هاى علمى در رشته هاى اخلاق، علوم تربیتى و علوم مرتبط با استفاده از ظرفیت موجود در حوزه و دانشگاه؛
  3. زمینه سازى علمى براى تدوین نظام تربیتى و اخلاقى اسلام؛
  4. تربیت نیروى علمى مناسب درزمینه هاى اخلاق و تربیت براى تأمین نیازهاى کشور و جهان؛
  5. فراهم آوردن بستر لازم براى هماهنگى میان نیروهاى علمى فعال درزمینه اخلاق و تربیت اسلامى؛
  6. همکارى با نهادهاى حوزوى و دانشگاهى براى تقویت فعالیت هاى علمى در دو رشته اخلاق اسلامى و علوم تربیتى.

مهم ترین سیاست هاى این مؤسسه عبارت است از:

  1. برگزارى دوره هاى کارشناسى، کارشناسى ارشد و دکترا در رشته هاى اخلاق، علوم تربیتى و رشته گرایش هاى مرتبط مانند روان شناسى، عرفان، خانواده و تربیت مربى؛
  2. تعامل با مراکز هم سو در جهت پیشبرد اهداف مؤسسه؛
  3. استفاده بهینه از نخبگان و استعدادهاى برتر در دو بخش اساتید و دانش پژوهان؛
  4. راه اندازى و توسعه مرکز پژوهشى در رشته هاى مرتبط با زمینه هاى علمى دانشکده هاى تابع؛
  5. عنایت به پژوهش هاى کاربردى در جهت منافع جامعه اسلامى.
  6. مؤسسه آموزش عالى حوزوى امام حسن عسکرى (علیه السلام)

مؤسسه آموزش عالى حوزوى امام حسن عسکرى (علیه السلام) وابسته به بنیاد بین المللى علوم وحیانى اسرا است و آیت الله عبدالله جوادى آملى آن را در سال ۱۳۸۵ ش در آمل، استان مازندان در حوزه علمیه امام حسن عسکرى (علیه السلام) با ریاست حجت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضى جوادى آملى و مدیریت حجت الاسلام والمسلمین دکتر یوسف نورائى، راه اندازى کرد.

در این مرکز آموزشى در سطح دو در رشته علوم اسلامى با گرایش تفسیر و علوم قرآن و گرایش کلام اسلامى و در سطح سه در رشته تفسیر و علوم قرآن، کلام مقارن و مدرسى فقه و اصول از میان طلاب علوم دینى دانش پژوه مى پذیرد.

این مرکز کتابخانه اى با ۳۵۰۰ جلد کتاب در موضوعات مختلف از جمله فقه، اصول فقه، فلسفه، کلام، تفسیر، علوم قرآنى، علوم حدیث و … دارد که از سال ۱۳۸۹ ش، با رده بندى کنگره، تنظیم شده است.

در این مرکز از پایان نامه هایى مانند عاشورا در جلوه هاى خیر و شر آن، بررسى شیوه هاى تربیتى سوره نور، منجى در ادیان توحیدى و غیرتوحیدى، ابعاد اعجاز در قرآن، مهجوریت قرآن و … دفاع شده است.

همچنین در این مرکز علمى، همایش نکوداشت آیت الله علامه محمدتقى آملى برگزار شده است.

  1. مؤسسه آموزش عالى حوزوى معصومیه

مؤسسه آموزش عالى حوزوى معصومیه به دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم وابسته است و در سال ۱۳۶۳ ش از طریق برگزارى دوره هاى آموزشى تأسیس شد و از سال ۱۳۷۴ ش با تصویب شوراى عالى معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، دوره معارف اسلامى و تبلیغ در گرایش هاى فقه و اصول، فلسفه و کلام، تعلیم و تربیت، تاریخ اسلام و علوم قرآنى در این مدرسه اجرا شد.

در سال ۱۳۸۰ ش، دوره عمومى معارف اسلامى در سطح دو و دو رشته تخصصى تفسیر و علوم قرآنى و فقه و اصول در سطح سه با مجوز مرکز مدیریت حوزه هاى علمیه در آنجا راه اندازى شد. در سال هاى بعد با پذیرش دانش پژوه در رشته هاى کلام اسلامى، فلسفه اسلامى، فقه و اصول، اخلاق و تربیت اسلامى، تاریخ اسلام و مطالعات زنان در مقطع سطح سه، تعداد رشته هاى تخصصى اش به هفت رشته توسعه یافت. با توجه به موقعیت و بسترهاى مناسب آموزشى مدرسه علمیه معصومیه، شوراى عالى معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم نام این مرکز را به مؤسسه آموزش عالى حوزوى معصومیه تغییر داد.

مى توان به پایگاه اینترنتى این مؤسسه به نشانى masoumiyeh .ir مراجعه و آن مشاهده، و از آن استفاده کرد. در صفحه اصلى این پایگاه، گزینه هاى صفحه اصلى، حوزه ریاست، معاونت آموزش، معاونت پژوهش، معاونت فرهنگى، مرکز پژوهشى، گروه هاى علمى، چندرسانه اى و درباره مؤسسه وجود دارد.

این مؤسسه، نخستین مؤسسه اى است که در مقطع سطح چهار دانش پژوه پذیرفته است و اکنون بعنوان طلاب فراوانى در آن مشغول تحصیل اند.

  1. مؤسسه آموزش عالى قاسم بن الحسن علیهما السلام

مؤسسه آموزش عالى قاسم بن الحسن علیهما السلام، مؤسسه اى آموزشى و پژوهشى و متعلق به مؤسسه فرهنگى مذهبى قاسم بن الحسن علیهما السلام است که حجت الاسلام والمسلمین سید محمد باقر علم الهدى آن را در سال ۱۳۸۵ ش در حوزه علمیه قاسم بن الحسن علیهما السلام در تهران با مدیریت خود و زیر نظر مرکز مدیریت حوزه هاى علمیه راه اندازى کرد.

این مرکز علمى در مقطع سطح دو در رشته علوم اسلامى با گرایش کلام اسلامى و تفسیر و علوم قرآن و در مقطع سطح سه با گرایش هاى کلام مقارن و علوم قرآن، از میان طلاب علوم دینى، اعم از برادران و خواهران، دانش پژوه مى پذیرد.

  1. مؤسسه آموزش عالى حوزوى تربیت مدرس

شوراى عالى حوزه هاى علمیه مؤسسه آموزش عالى حوزوى تربیت مدرس را قم، در سال ۱۳۸۴ ش راه اندازى کرد.

این مؤسسه بخش هاى معاونت آموزش، معاونت پژوهش، معاونت ادارى، مالى و فرهنگى و کتابخانه را شامل مى شود.

این مؤسسه در سطح سه در رشته هاى مدرسى علوم عقلى، مدرسى فقه و اصول و مدرسى ادبیات عرب از میان طلاب برادر دانش پژوه مى پذیرد.

مهم ترین اهداف این مرکز حوزوى عبارت است از:

  1. شناخت مبانى علمى تدریس و مهارت هاى آن؛
  2. ارتقاى توان انتقال و تفهیم دانش هاى حوزوى براساس استانداردهاى علمى؛
  3. تأمین استاد براى تدریس دروس ادبیات عرب، فقه، اصول و علوم عقلى؛
  4. شناخت منابع و متون و آشنایى با تاریخ و ادوار ادبیات عرب، فقه، اصول و علوم عقلى؛
  5. تقویت توان پاسخ گویى به پرسش هاى مرتبط با موضوع تدریس؛
  6. تربیت طلاب مستعد براى شرکت در سطوح بالاتر؛
  7. شناخت استدلالى و عمیق مسائل فقهى و اصولى و آشنایى با روش هاى استنباط فقهى؛
  8. ایجاد توان تتبع و تحقیق درزمینه فقه و اصول؛
  9. ایجاد توان استفاده از منابع فقهى و اصولى.

در این مرکز از پایان نامه هاى فراوانى مانند؛ استخراج مسائل کلامى از نامه هاى حضرت على در نهج البلاغه، امامت کلامى، فلسفى و عرفانى، انتظار بشر از دین از دیدگاه علامه و شهید مطهرى، انسان کامل از منظر ابن سینا و صدرالدین قونوى، آراى کلامى آیت الله سید عبدالأعلى سبزاورى در تفسیر مواهب الرحمان، براهین و تحلیل نفى فرزند از خداوند متعال، بررسى تطبیقى معیار ایمان و کفر از دیدگاه شیعه، معتزله و اشاعره، بررسى ذکر خفى و آثار آن، بررسى و تحلیل راه هاى ورود به باطن قرآن، برهان صدیقین از دیدگاه علامه طباطبائى و جوادى آملى، تکامل برزخى از دیدگاه ملا صدرا و علامه مجلسى، جامعیت دینى از دیدگاه علامه طباطبائى، مطهرى، اقبال لاهورى و رشید رضا، جامعیت و خاتمیت دین و پاسخ به شبهات وارده، حسن و قبح ذاتى از منظر قرآن، حق و باطل در قرآن از منظر معرفت شناسى، حقیقت میزان و صراط از دیدگاه آیات و روایات، حقیقت نفس و روح در قرآن، دوام فیض از منظر آموزه هاى دینى، رابطه ایمان و عمل از دیدگاه علامه طباطبائى و مرجئه، رابطه دنیا و آخرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام)، رابطه عقل و ایمان از دیدگاه علامه طباطبائى در حوزه اسلام و پل سیلیش در حوزه تفکر غربى، سرنوشت ارواح در عالم برزخ از دیدگاه کتاب، سنت و متکلمین، سکولاریسم و نقد مبانى آن از دیدگاه شهید مطهرى، شیوه تبیین مهدویت از سوى معصومین، عقل و ایمان از دیدگاه علامه طباطبائى، فرجام جهان از منظر یهود، مسیحیت و اسلام، کارکردها و آثار دین از منظر علامه طباطبائى، مبانى تربیت از دیدگاه فارابى، مسکویه و خواجه نصیرالدین طوسى، مسئله توحید در اندیشه علامه طباطبائى، مطالعه تطبیقى معاد جسمانى در مهم ترین فرقه هاى اسلامى، معرفت شناسى در آثار حضرت امام، نقد شبهات وارده بر منصوص بودن علم غیب و عصمت امام در کتاب مکتب در فرایند تکامل، نقد و بررسى شبهات وارده بر غدیر و … دفاع شده است.

  1. مؤسسه آموزش عالى خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله)

حجت الاسلام والمسلمین حاج محسن وحیدى فردوسى، مؤسسه آموزش عالى خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) را در سال ۱۳۸۸ ش در قم تأسیس کرد.

این مؤسسه آموزشى بخش هاى مدیریت، معاونت آموزشى و معاونت پژوهشى را شامل مى شود.

این مؤسسه در مقطع سطح سه در رشته فرق و ادیان با گرایش هاى نقد مسیحیت، نقد وهابیت، نقد تصوف و نقد فرق انحرافى (بهائیت) دانش پژوه طلبه مى پذیرد.

  1. مؤسسه رهپویان سیدالشهداء (علیه السلام)

مؤسسه رهپویان سیدالشهداء (علیه السلام) مؤسسه آموزش عالى است که به خواهران تعلق دارد و در حوزه تفسیر، علوم و معارف قرآن کریم فعالیت مى کند.

مى توان پایگاه اینترنتى این مؤسسه را به نشانى rahpooyan .ac .ir در فضاى مجازى مشاهده، و از آن استفاده کرد.

این مرکز علمى، غیردولتى و غیرانتفاعى، و در قم دایر است و در سطوح عالى حوزه علمیه از میان بانوان دانش پژوه مى پذیرد.

  1. مؤسسه آموزش عالى اجتهاد

مؤسسه آموزش عالى اجتهاد مؤسسه اى غیرانتفاعى و غیردولتى و مرکزى حوزوى است که آیت الله میرزا محمدحسن احمدى فقیه یزدى آن را در قم راه اندازى کرد.

هدف اصلى از تأسیس و فعالیت این مؤسسه آموزش عالى، تحلیل و تبیین موضوعات و معارف مکتب اسلام با محوریت قرآن کریم و احادیث معصومان علیهم السلام است.[۲]

مى توان پایگاه اینترنتى این مؤسسه را به نشانى ijtihad .ac .ir در فضاى مجازى، مشاهده، در آن مطالعه، و از آن استفاده کرد.

این مؤسسه با اخذ مجوز از وزارت علوم، تحقیقات و فناورى کشور جمهورى اسلامى ایران دانش پژوه جذب مى نماید.

۱۸.مؤسسه عالى فقه و علوم اسلامى

مؤسسه عالى فقه و علوم اسلامى، زیر نظر آیت الله سید على حسینى خامنه اى در قم تأسیس شده است. هدف این مؤسسه، برنامه ریزى و اقدام براى تولید علم و پیش بردن مرزهاى دانش دینى در عرصه هاى مورد ابتلاى جامعه امروز بشرى و پاسخ گویى به نیازهاى فکرى، علمى و دینى جهان اسلام است.

اهتمام اصلى این مؤسسه، تربیت عالمان و محققان برجسته در عرصه هاى گوناگون علوم دینى با توانایى نظریه پردازى اجتهادى و تولید علم به ویژه در حوزه مباحث فقه تخصصى است.

این مؤسسه، یک دوره ده ساله (به طور متوسط، به علت تفاوت رشته ها) در دو مقطع آموزشى (۶- ۷ ساله) و پژوهشى (۳- ۴ ساله) براى طلاب فاضلى که دوره سطح را با کیفیت مطلوب به پایان رسانده اند، برگزار مى کند. در این دوره ۱۰ ساله، طلاب با تمرکز جدى بر دروس فقه و اصول، به قوت و ملکه استنباط احکام در حد اجتهاد مطلق دست مى یابند و سپس توانشان را در حوزه اى تخصصى، متمرکز مى کنند. داوطلبان براى ورود به دوره اصلى مؤسسه، که از مقطع درس خارج، آغاز مى شود، دوره تمهیدى دو ساله را خواهند گذراند. این دوره با هدف آماده سازى طلاب براى ورود به دوره اصلى طراحى شده است و مباحث از آغاز کتاب کفایه الأصول تا پایان دروه سطح (پایه ۹ و ۱۰) را شامل مى شود. در این دوره با برنامه ریزى حدود دویست روز درسى در سال، افزون بر دروس جارى حوزه، آموزش هاى تکمیلى، دروس جنبى، مهارت هاى پژوهشى و همچنین پیش نیازهاى علمى لازم براى ورود به رشته تخصصى آموزش داده مى شود. این دوره در مهر ماه سال ۱۳۹۵ شمسى، با مشارکت مدیران باتجربه و مدرسان ممتاز سطوح عالى آغاز شده است که فعلًا حجت الاسلام والمسلمین همتیان مدیریت مى کند.

پایگاه اینترنتى مؤسسه به نشانى «mfos .ir» فعال است که مى توان در فضاى مجازى، مشاهده، و در آن مطالعه و از آن استفاده کنند. در ادامه به چند مدرسه علمیه جامعه المصطفى اشاره مى شود.

  1. مؤسسه دارالهدى

آیت الله محمد ناصرى مؤسسه دارالهدى را در سال ۱۳۸۹ ش در اصفهان پایه گذارى و راه اندازى کرد. این مؤسسه در قم نیز شعبه اى دارد.

این مرکز تخصصى در سطح سه در رشته اخلاق و تربیت اسلامى از میان طلاب برادر، دانش پژوه مى پذیرد.

مهم ترین اهداف این مؤسسه، عبارت است از:

  1. توسعه و تعمیق شناخت نسبت به مبانى و مسائل اخلاق اسلامى بر مبناى آموزه هاى قرآن و روایات؛
  2. شناخت منابع اخلاق اسلامى و ایجاد توان فهم آن؛
  3. شناخت و نقد جریان هاى اخلاقى و شبهات مرتبط با آن؛
  4. آشنایى با مکاتب مهم اخلاق اسلامى و غیراسلامى؛
  5. ایجاد توان تدریس اخلاق اسلامى در سطوح پایین تر؛
  6. افزایش توان تحقیق در حد تحلیل و بررسى تطبیقى و زمینه سازى جهت تألیف و ترجمه درزمینه اخلاق اسلامى؛
  7. تعالى اخلاقى و معنوى طلاب؛
  8. تقویت توان پاسخ گویى به پرسش ها و شبهات اخلاقى.

این مؤسسه از بخش هاى مدیریت، معاونت آموزشى، معاونت پژوهشى، معاونت فرهنگى و معاونت اجرایى تشکیل شده است.

در این مؤسسه از پایان نامه هاى مختلفى مانند؛ نقش و جایگاه خواب و بیدارى در سلوک اخلاقى، بررسى آثار تربیتى توسل به اهل بیت علیهم السلام، نقش زمان در سلوک اخلاقى، تأثیر طب الأبدان بر طب النفوس، رابطه توحید فطرى با اخلاق و تهذیب نفس، نقش و جایگاه توحید در تربیت اخلاقى تبیین نقش و جایگاه نماز در سلوک اخلاقى از منظر قرآن و حدیث و … دفاع شده است.

همچنین چندین درس نامه از جمله: درسنامه آَشنایى با دانش اخلاق و درسنامه عرفان عملى در این مؤسسه تدوین شده است.

  1. مؤسسه آموزش عالى هنر و اندیشه اسلامى

مؤسسه آموزش عالى هنر و اندیشه اسلامى، که در ابتدا با نام مدرسه اسلامى هنر تأسیس شده نهادى علمى آموزشى و پژوهشى غیردولتى است که از برآمده حوزه علمیه قم است و در سال ۱۳۹۱ ش در قم راه اندازى شد.

این مؤسسه نخستین مؤسسه آموزشى و پژوهشى برآمده از حوزه علمیه است که در قلمرو دین و هنر براى پرورش طلاب علوم دینى با رویکرد تربیتى و صبغه دینى، جهت تبیین آموزه ها، فرهنگ و تمدن اسلامى فعالیت مى کند.

مى توان پایگاه اینترنتى این مؤسسه را به نشانى ita .isoa .ir در فضاى مجازى مشاهده، در آن مطالعه، و از آن استفاده نمود.

این مدرسه و مؤسسه از طلاب علوم دینى پس از گذراندن سطح یک دانش پژوه جذب مى کند.

در این مؤسسه، رشته هاى گوناگون هنر اسلامى از جمله مستندسازى، فلسفه هنر، داستان نویسى، فیلم نامه نویسى، ارتباطات و رسانه، شعر، طراحى و گرافیک و … در مقطع هاى کارشناسى، کارشناسى ارشد و دکتراى تخصصى، تدریس و تحصیل مى شود.

  1. مؤسسه جامعه القرآن الکریم و اهل البیت علیهم السلام

مؤسسه جامعه القرآن الکریم و اهل البیت علیهم السلام، مؤسسه اى فرهنگى و آموزشى است که درزمینه حفظ و تفسیر قرآن کریم فعالیت دارد.

حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدى طباطبائى این مرکز فرهنگى را در خرداد سال ۱۳۷۷ ش هم زمان با عید سعید قربان در قم پایه گذارى کرد. این مؤسسه فعالیت قرآنى اش را با مدیریت مؤسس ارجمند و همکارى جمعى از حافظان و اساتید قرآنى از آغاز سال تحصیلى ۱۳۷۷- ۱۳۷۸ ش با پذیرش ۱۲۰ نفر از میان صدها داوطلب مشتاق آغاز کرد.

تجربیات حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدى طباطبائى در تربیت حافظ کل قرآن کریم حجت الاسلام سید محمدحسین طباطبائى، فرزند برومندش، در زمان خردسالى وى داشته است، توانست از او مربى و استاد نمونه در پرورش نوابغ بین المللى در رشته حفظ قرآن کریم بسازد. همچنین تأییدات مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى از وى و فرزندش، پشتوانه بزرگى براى وى شد تا همه مشتاقان قرآن کریم به سوى او جذب شوند.

مى توان پایگاه رسمى اینترنتى این مؤسسه را به نشانى mjq .ir وwww .jqk .ir در فضاى مجازى، پى گیرى، در آن مطالعه، و از آن استفاده کرد.

این مؤسسه، براى پیشبرد اهداف خود، شعبه هاى فراوانى را در سطح کشور جمهورى اسلامى ایران و کشورهاى دیگر براى برادران و خواهران تأسیس کرده، و توانسته است در فعالیتش حافظان فراوانى را در مقطع هاى سنى گوناگون، اعم از خرسالان، نوجوانان، جوانان و برزرگسالان، به جامعه تحویل دهد.

پی نوشتها

[۱] .Wahhabi Islam .

[۲] .ijtihad .ac .ir .

منبع: مراکز علوم اسلامى شیعه در ایران

نویسنده: اکبر محمودی

تاریخچه مطالعات اسلامی در غرب

اشاره:

ایــن نــوشــتار تــرجمه بــخشی از مدخل «مطالعات اسلامی» (Islamic Studies) مندرج در دانشنامه جهان اسلام معاصر آکسفورد۱ است و شامل دو بخش است. در بخش نخست به تاریخچه مطالعات اسلامی در غرب از آغاز تاکنون پرداخته می‌شود. بخش دوم درباره روش‌شناسی مطالعات اسلامی در غرب است که محمد ارغون آن را نوشته است. مطالعات اسلامی در سده نهم میلادی / سده سوم هجری، در چهارچوب مکاتب رقیب، در عراق مطرح شد؛ اما ورای پرداختن به اسلام‌شناسی در حیطه تمدن  اسلامی، توجه نویسنده به موضوع اسلام در غرب است.

آغاز اسلام‌پژوهشی۲
حتی پیش از پیدایش اسلام در سده هفتم میلادی یهودیان باستان، یونانی‌ها و بعدها آبای کلیسا، با اعراب آشنا بودند. در کتاب مقدس نیز نام‌های عربی به چشم می‌خورد؛ برای نمونه، نام جشم (Geshm) در «کتاب نحمیا» (۶،۶) و در میان شیوخ قبایل محلی که مخالف قدرت‌گیری یهودیان پس از تبعید به فلسطین بودند، آورده شده است. نامهای عربی در تلمود هم وجود دارد. هرودت ـ مورخ سده پنجم پیش از میلاد‌ ـ هم اعراب را می‌شناخت و درباره آنان مطالبی آورده است.

پس از بالیدن سلطه‌ورزی هلنی یونانیها در خاورمیانه در سده چهارم پیش از میلاد، امارتهای عربی چون انباط (نبطی‌ها) به مرکزیت پترا در شمال شرقی شبه جزیره سینا باعث تماس پیوسته اعراب و بازرگانان، مسافران و سربازان دولت سلوکی و سپس امپراتوری روم شدند. در سده‌های آغازین عصر مسیحی نیز برخی قبایل عرب به کیش مسیحی درآمدند و امیرنشین‌های تابع امپراتوری بیزانس و ساسانی را پدید آوردند که زمینه‌ساز پیوندهای فرهنگی میان مسیحیت شرق و برخی طوایف عرب شدند؛ لیکن دیدگاه اروپاییان درباره اسلام در سراسر قرون وسطی از مفاهیم گرفته شده از کتابهای مقدس و کلامی ریشه می‌گرفت*.

اسطوره‌نگاری، کلام و تبلیغات مسیحیت،‌شیوه‌های مهم کسب آگاهی‌های کلیسا از مسلمانان بود و نیز استدلال آنان را در طرح گفتمان رسمی پیرامون اسلام به وجود می‌آورد. از دیده اسطوره‌ای، اروپاییان، مسلمانان را (اعراب. سارازانها(۳)از نسل حضرت ابراهیم(ع) [به واسطه همسرش هاجر و پسرش اسماعیل (در عربی اسمعیل، نک، سفر تکوین، ۱۶/۱ ـ ۱۶] می‌دانستند. در واقع برخی منابع نیز نخستین اعراب مسلمان را «هاجری‌ها» خطاب کرده‌اند. برخی از محققان درباره ریشه مشترک عربی هاجر یا هاجری‌ها۴ و اندیشه مهم و اسلامی هجرت (هجرت / مهاجرین) تحقیقاتی کرده‌اند. در داستانهای سفر تکوین که عباراتی از اپرکریفا(۵) و تلمود نیز آنها را تکمیل می‌کند، هاجر و اسماعیل در پی اصرار ساره از خانه ابراهیم رانده شدند و به فرمان خداوند، ابراهیم(ع) آنان را به بیابان بئرشبع(۶) برد که بعدها از آنجا نیز به فاران (سینا) هجرت کردند. در روایت سفر تکوین، خداوند به ابراهیم(ع) می‌فرماید: «به خاطر فرزند و کنیزت اندوهگین مباش، زیرا نسل تو از طریق اسحاق ادامه می‌یابد؛ من نسلی از تو پدید می‌آورم و [او] از صلب توست.» (سفر تکوین، ۲۱/۱۲ ـ ۱۴).

مجادلات مذهبی سالهای ۸۰۰ تا ۱۱۰۰ میلادی
[از این‌رو] در داستانها و قصص یهودی ـ مسیحی، زمان پیدایش اعراب موحد غیریهودی و غیرمسیحی سده هفتم میلادی آمده است. به هر حال براثر این مجادلات کلامی است که مرزبندیهایی میان یهودیان در غربت، مسیحیان و مسلمانان در فاصله سده‌های هشتم تا یازدهم میلادی شکل می‌گیرد.

مناظره‌های کلامی در برابر مردم یا در حضور خلیفه یا دیگر مقامهای بلندمرتبه و زیرنظر متکلمان گروههای گوناگون اسلامی برقرار می‌شد. در ابتدای قرون وسطی، مسیحیان نستوری،(۷) مونوفیزیت(۸) و ارتدوکس(۹) و نیز یهودیان سامری، کارایی(۱۰) و ربانی(۱۱) تماس اندکی با امپراتوری روم مقدس و مسیحیت غربی داشتند. مسلمانان، جوامع مذهبی اهل کتاب را زیر حمایت خویش (ذمی) می‌دانستند؛ ازاین‌رو مسیحیان و یهودیان شرق در مراسم اجتماعی، مباحثه و مناظره عمومی با مسلمانان (و با یکدیگر) شرکت می‌کردند؛ این کار، اندک آگاهی را از عقاید اسلامی، (حتی برای رد کردن آن عقاید) می‌طلبید. برعکس، یهودیان و مسیحیان اروپایی ناچار بودند تا فهم خویش را از اسلام، در چهارچوب دادوستدهای کلامی تکوین دهند.

آن دسته از پیروان ادیان اهل کتاب که زیر سلطه مسلمانان در شرق می‌زیستند، تجربه همزیستی با یکدیگر را نداشتند و کلیسای رم نیز اسلام را «دیگری» بیگانه و دشمن ضدمسیحی می‌پنداشت که باید مسیحی شود یا بشکند. حال آنکه جوامع مسیحی شرقی نتوانستند تبلیغات مذهبی و اقدامهای نظامی موفقی در برابر حاکمان مسلمان انجام دهند و مسیحیت غربی نیز بیرون از قلمرو حکومت اسلامی (دارالاسلام) قرار داشت. فتوحات را هم که در عصر خلفای راشدین و در سده هفتم میلادی آغاز شد، شارل مارتل در سال ۷۱۲ میلادی ـ ۱۱۴ هجری در پواتیه فرانسه متوقف ساخت سیسیل نیز که از سده نهم تا سده یازدهم میلادی ـ سده دوم تا پنجم هجری زیر نفوذ اغالبه بود، دوباره به تصرف نرمان‌ها درآمد.

طی چهار سده بعد تا آغاز نبردهای صلیبی، اروپاییان نسبت به دینی که در نزدیکی آنان ـ اسپانیا ـ رونق گرفته بود، در جهل واقعی به سر می‌بردند. مسیحیان، اسلام را مانند قبایل ژرمن، اسلاو، مجاز و نهضت های ارتدادی چون مانوی‌گری، یکی از دشمنان به شمار و تهدیدکننده مسیحیت می‌پنداشتند. تا هنگام جنگ‌های صلیبی که در سده یازدهم آغاز شد، نام حضرت محمد(ص) میان اروپاییان ناشناخته بود و از آن پس هم به شیوه‌ای بسیار تحقیرآمیز رواج یافت.

باری تا سده یازدهم میلادی، مسیحیان غربی ـ مانند مسیحیان شرقی ـ به همان شیوه‌های تفسیری کتاب مقدس، سارازان‌ها را اسماعیلیان ـ فرزندان ابراهیم(ع) از نسل هاجر ـ می‌خواندند. این همان نتیجه‌ای است که بیده معزّز۱۲ (۶۷۲ـ۷۳۵) در کتاب «تاریخ مذهبی انگلیسی‌ها»۱۳ و در تفاسیرش از کتاب مقدس مطرح کرده است. پیش از بیده و اسیدور اشبیلی۱۴ از مفسّران مسیحی، اسحاق را طلیعه مسیح و یهودیان را ادامه فرزندان اسماعیل می‌‌پنداشتند و از دید مسیحیان، اکنون اسلام جانشین یهودی‌گری یا اسماعیلیان بیگانه شده بود.

جنگ‌های صلیبی و تحقیقات دیرهای کلونی
اسلام‌شناسی به منظور تبلیغات در سده دوازدهم، در زمان پیتر واجب‌التکریم (حدود ۱۰۹۴ـ ۱۱۵۶) در فرانسه آغاز می‌شود. این دوره، زمان آغاز نبردهای صلیبی و نیز اصلاحات عظیم جهانی‌گری است که تا آن زمان مهمترین نهاد تعلیمی مسیحیت به شمار می‌رفت. درواقع نبردهای صلیبی و تحقیقات علمی رهبانان (ترجمه قرآن و دیگر متون اسلامی) هر دو اقدام‌هایی تهاجمی علیه تمدن اسلامی فرض می‌شد که به این ترتیب مرزهای جنوبی و شرقی مسیحیت غربی را رقم می‌زد.

در سال ۱۱۴۲ پیتر، بعدها آبه کلونی ـ ظاهراً برای دیدار از دیرهای کلونی ـ به اسپانیا سفر کرد. با وجود این هنگام سفر بر آن شد تا طرح گسترده‌ای را با همیاری بسیاری از مترجمان و دانشمندان ـ به سامان ببرد و مطالعات جدی و روشمندی را در باب اسلام آغاز کند. در آن زمان که پیتر نهضت ترجمه و تفسیر متون عربی ـ اسلامی را آغاز کرده بود، برای مدتی طولانی، روایاتی هرزه از زندگانی پیامبر اسلام(ص) رواج داشت که آن حضرت را خدای مسلمانان و یک مسیحی مرتد (و حتی در یک منبع کاردینالی معزول)، ساحر و جز آن معرفی می‌کرد!۱۵ مجموعه کلونیایی که هم‌اکنون در نتیجه تلاش‌های پیتر قابل بازشناسی است، آغاز تحقیقات اصیل غربیان درباره اسلام می‌تواند باشد. پیتر به مترجمانی نام‌آور مانند رابرت کلونی۱۶ مأموریت داد تا متونی نظیر قرآن، حدیث، سیره پیامبر اسلام و دیگر متون عربی به ویژه متون جدلی نوشته شده علیه مسلمانان را به عربی ترجمه کنند.

پیتر در نامه‌هایی که به رهبران نخستین جنگ صلیبی نوشته، روشن کرده است که علاقه اصلی وی به تبلیغات مذهبی کلیساست و بدین ترتیب مسیحیت می‌تواند و باید بر اسلام پیروز شود. با وجود این وی نیز مانند برخی از دیگر از دانشمندان نسبت به گزارش‌های دروغ و وقیحانه مؤلفان مسیحی در باره پیامبر اسلام(ص) و قرآن انتقاد داشت و جنگ و خونریزی حتی کفار را به نام مسیحیت نمی‌پسندید.۱۷ تلاش‌های پیتر واجب‌التکریم برای اینکه روایاتی درست از متون و عقاید اسلامی را در دسترس اروپاییان قرار دهد، آن هنگام که مسیحیت غربی می‌کوشید اسلام را از ارض مقدس براند، با استقبال مواجه نشد. طعن انتقاد کردن بر کاربری جهاد به منظور گسترش اسلام هم، در همان زمان که مسیحیان طول و عرض اروپا را در نخستین نبرد صلیبی درمی‌نوردیدند تا ارض مقدس را از مسلمانان بازپس گیرند، بر عده‌ای از دانشمندان مسیحی ـ از جمله پیتر واجب‌التکریم ـ کارگر نیفتاد.

یکی از مؤثرترین ترجمه‌ها از یک متن جدلی، ترجمه «مدافعه ‌الکندی»، مناظره‌ای ساختگی میان یک دانشمند مسلمان و یک فرد مسیحی است که در دوران حکومت مأمون (۸۱۳ ـ ۸۳۳ م / ۱۹۸ـ ۲۱۸ ق) رخ داده است.

تحقیقات جدید هنوز نتوانسته به‌طور قطع زمان نگارش این رساله را معین کند، ولی می‌توان فاصله میان سده نهم تا سده یازدهم را زمان تقریبی تألیف این رساله دانست مترجم این رساله مشهور، پترس طلیطلی، یک یهودی نومسیحی است که به همراه مترجمان یهودی دیگری به کار ترجمه از عبری و عربی به لاتینی اشتغال داشت و در تدوین ممنوعه کلونیایی نیز همکاری می‌کرد. رساله دفاعیه کندی میان دانشمندان مسیحی قرون وسطی رواج و عمومیت یافت؛ زیرا نمونه‌ای از استدلال آوردن علیه اسلام تلقی می‌شد. این یورشها به ویژه علیه قرآن، نبوت حضرت محمد(ص) و جهاد اسلامی انجام گرفت. بنابراین، سه مضمون گفته شده، موضوع‌های اصلی تحقیقات مسیحیان در باب اسلام در قرون وسطی بود.

در این فضای اجتماعی ـ سیاسی، گونه دیگری از فعالیت ترجمه‌ای انجام گرفت که اصالت علمی بیشتری در اروپای مسیحی به دست آورد. در سالهای پایانی سده دوازدهم میلادی مجموعه‌ای از آثار ابن سینا (اوکینای لاتینی ۱۰۳۷ میلادی / ۴۲۸ هجری) مطرح شد و رواج یافت و از آنجا که بیشتر آثار فلسفی و علمی از زبان عربی به لاتین ترجمه شد، دانشمندان اروپایی در پایان قرون وسطی، درست برعکس دیدگاه‌های عوامانه و اهانت‌آمیز نسبت به پیامبر اکرم(ص) و اعمال مذهبی اسلام، جهان اسلام معاصر خویش را جایگاه دانشمندان و فیلسوفان می‌پنداشتند. شیوه دیگری که به علت آن جهان اسلام، ستایش اروپاییان را در قرون وسطی برانگیخت از خود نبردهای صلیبی ناشی می‌شد.۱۸

بعدها هم موفقیت‌های نظامی و سیاسی صلاح‌الدین ایوبی (۱۱۳۸ـ۱۱۹۳ میلادی / ۵۳۲ ـ ۵۸۹ هجری) به افسانه‌هایی انجامید که در اروپا رواج یافت. حتی رفتار دینی مسلمانان ـ که بسیاری از اروپاییان آن را ساده‌تر و پرهیزگارانه‌تر از انجام اعمال مسیحیت می‌دانستند، میان روحانیان و دانشمندان مسیحی، حرمت ویژه‌ای برای اسلام به‌وجود آورد.

دوره اصلاح‌گری

در سده شانزدهم میلادی، چون اروپا وارد دوره دگرگونی‌های عمیق دینی، سیاسی و عقلانی اصلاح‌گرایانه شد، فهم و شناخت نسبت به اسلام نیز از این دگرگونی‌ها تأثیر پذیرفت. در سده‌های چهاردهم و پانزدهم میلادی، به جای اسپانیا و فلسطین، اروپای شرقی حدفاصل مسیحیت رومی ـ غربی و اسلام شده بود. در جنگ کوزوو ـ ۱۳۸۹م ـ عثمانی‌ها کنترل غرب بالکان را به دست گرفتند که این اقدام، شکافی غیرمسیحی در میان مسیحیت غرب و شرق ایجاد کرد.

در سال ۱۴۵۳ عثمانی‌ها قسطنطنیه را فتح کردند و مرزهای خود را تا صربستان و حوزه دانوب پیش بردند. در سال ۱۵۰۰ هم آنها بر یونان، بوسنی، هرزه‌گوین و آلبانی حکم می‌راندند، بسیاری از مسیحیان ارتدکس این کشورها، در دستگاه نظامی و اداری عثمانی جذب و بانی تکثرگرایی دینی که اسلام در آن غلبه داشت، شدند. البته این تکثرگرایی، گاه مسالمت‌آمیز و گاه با مشاجره همراه بود. کلیساهای ارتدکس نیز که سابقه فعالیت دیرینی در سرزمین‌های اسلامی داشتند، مورد حمایت فقه اسلامی بودند و عثمانی‌ها تشکیلاتی را مسئول اداره امور داخلی کلیسای بالکان قرار دادند. در عوض، چنین اقدام‌هایی حمایت کلیسا را از دولت عثمانی فراهم کرد.

اما مسیحیت غربی روابط متفاوتی با عثمانی داشت. عثمانی‌ها از مقر خود در بالکان، قادر بودند که به مدت دو سده به رقابت نظامی با اروپا بپردازند. در سال ۱۵۲۹ و سپس در سال ۱۶۸۳ ارتش عثمانی وین را محاصره کرد که هر دو محاصره ناکام ماند؛ ولی این ناکامی هشداری آشکار به همراه داشت که امپراتوری اسلامی تهدیدی دوباره برای اروپای غربی شده است. این مبارزه‌طلبی عثمانی، مورد توجه روحانیت مسیحی و دانشمندان اروپا قرار گرفت.

همزمان با حضور سلیمان قانونی بر دروازه‌های وین در سال ۱۵۴۲، دو دانشمند علوم انسانی به نام‌های بیبلیاند (تئودور بوخمان و اوپرینوس یوهان هربست) به خاطر چاپ مخفیانه یک نسخه جدید از قرآن، گرفتار شورای شهربال شدند. ماجرا با پا درمیانی شخصیتی چون مارتین لوتر و با اجازه چاپ قرآن حل شد. لوتر در نامه‌ای، به شورای شهربال نوشت: اگر متون اسلامی و جز آن به زبان لاتین و زبان‌های محلی در اختیار مسیحیان قرار گیرد، برای آنها هیچ‌گونه تردید و سستی نسبت به اسلام باقی نخواهد ماند. چ

اپ قرآن در سال ۱۵۴۳ توسط بیبیاندر در بردارنده مقدمه‌ای از مارتین لوتر و فیلیپ ملنچتن۱۹ بود. هر چند این فکر که قرائت نقادانه متون اسلامی، مایه ایراد اتهام‌هایی ادعایی علیه دین اسلام می‌شود، تاثیری بر سنت کم توجهی اروپا نسبت به مطالعه اسلام نداشت، اما تکاپوی لوتر در ترجمه متون دینی ـ مسیحی و اسلامی به زبان‌های محلی، اهمیت فراوانی داشت.

اصلاح طلبانی همانند ملنچتن یکصدا با کلیسای رم، سارازان‌های ترک را دجال مذکور در کتاب یوحنا می‌پنداشتند. شباهت‌هایی که پروتستانتیزم میان رم و اسلام در نظر می‌آورد، تمایلی را ارتداد دانستن اسلام به وجود آورد؛ چنان که پیش از این کائولیسیزم در قرون وسطی می‌پنداشت؛ آنان اسلام را بیشتر مسیحیت گمراه می‌دانستند تا یک دین مشخص برحق!

مسیحیان تهدید ناشی از سقوط هنگری (مجارستان)، دروازه پشت سر اروپای غربی را به نفع اسلام تفسیر نمی‌کردند، بلکه به شیوه پیامبران عبرانی، آن را بیشتر بلای خداوند به خاطر سستی اخلاقی و دینی مسیحیان می‌انگاشتند. باید یادآوری کرد که اصلاح‌طلبان، تحقیقات اندکی را در باب اسلام سامان دادند؛ زیرا نسخ چاپی قرآن و دیگر متون اسلامی، در اروپای سده شانزدهم میلادی بیشتر متکی بر مجموعه کلونیایی چهار سده پیش بود.

دوره اکتشاف‌ها و روشنگری
در پایان سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی، تحقیقات جدید و ریشه‌دار اروپا درباره اسلام به علت‌های گوناگون گسترش یافت. نخستین آن‌ها واقعیت‌های جدید ناشی از تجاوزهای عثمانی بود. تهدید عثمانی برای اروپا تا سده هجدهم، آنگاه که این امپراتوری به انحطاط رفت و تعادل قدرت به سود اروپا دگرگون شد، کاهش نیافت. عامل دیگری که به رشد آگاهی اروپا نسبت به اسلام کمک کرد، افزایش دریانوردی و توسعه بازرگانی و پیوستن اروپا در آن سوی مدیترانه بود.

اروپا به امضای پیمانها و قراردادهایی با دولت‌های مسلمان دست زد؛ برای نمونه فرانسه و عثمانی علیه خاندان هابسبور۲۰ با یکدیگر متحد شدند. اروپا نمایندگانی را به دربار عثمانی و دیگر کشورهای جهان اسلام فرستاد. این سیاست دوجانبه، به منزله اعلام آمادگی حاکمان مسلمان برای همکاری در این دوره نبود. جدایی میان تروتستان و کاتولیک در مسیحیت غربی، بیشتر جنگ‌های عقیدتی و جدلی را در مسیحیت غربی پدید آورد و مجادلات ضد اسلامی تا اندازه‌ای فروکش کرد. از سوی دیگر، منافع اروپا در سرزمین‌های اسلامی بر منافع جدلی کلیسا برتری یافت تا در صورت امکان، منافع دولتی، اهداف تجاری، سیاسی و نظامی را هم در بر گیرد. دلیل‌های اروپا در اسلام شناسی بیش از این بود که خود را به جنگ‌های کلامی در باب قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) و فتوحات اولیه اسلامی محدود کند.

در سطحی گسترده‌تر، دین در دوره روشنگری به گونه‌ای متفاوت به تصویر کشیده می‌شد. تصدیق اینکه دیگر ملتها نیز ادیانی دارند که به سادگی، بدعت یا انحراف از مسیحیت به شمار نمی‌رود، سیمای مهمی از مفهوم تازه دین به نظر می‌رسید. اندیشه جدید «ادیان» نوع بشر، شیوه‌های جدید مطالعه اسلام و دیگر دینها را واداشت تا ورای مجادلات کلامی برود؛ ولی این رأی نتوانست جایگزین آن نوع از مجادلات شود. سرانجام در سده شانزدهم، آموزش زبان عربی در کالج فرانسه (کلژدوفرانس) آغاز و در سال ۱۶۳۵ در لیدن هلند، کمبریج و آکسفورد انگلستان تدریس شد. این کار موجب شد تا عرب پژوهان نسل اول به تدوین نحو و فرهنگ‌های کهن زبان عربی بپردازند؛ کاری که از مدتها پیش از رونق افتاده بود. اقدام این عرب پژوهان دانشگاهی، نخستین تحقق گسترده و جدی در سطح اروپا در باب سنت متن مدار زبان عربی از سده دوازدهم میلادی و مجموعه کلونیایی به بعد بود.

یکی از نتایج مهم تغییر مفهوم دین در دوره روشنگری، توجه تازه به زندگی و رسالت پیامبر اکرم(ص) بود. درسده هجدهم برخی دانشمندان، مبلغی دینی را در وجود پیامبر اکرم(ص) می‌جستند که طبیعی‌تر و عقلانی‌تر از حضرت عیسی(ع) باشد. برخی دیگر در او آسیای وعظ برای کارخانه در حال پیشرفت اصلاحات می‌جستند. بنابه استدلال برخی، اینکه آن حضرت مردی خوشگذران و سیاسی بود(!) نمونه الهی می‌نمود که در تاریخ آمده تا در پرهیز از آن خطاها به مسیحیت کمک کند. این تفسیر اخیر از اسلام به پیشبرد مقاصد دینی کمک می‌کرد و برای مسیحیان، درسی در قالب تصویری جدید از اندیشه‌ای بود که از سده هشتم میلادی به این سو رواج داشت؛ به این معنی که اسلام عذابی الهی است که آمده تا مسیحیان را به خاطر انحرافهای عقیدتی و عملی تأدیب کند؛ ولی این تصویر پایان سده هجدهمی، اهمیت روزافزون تاریخ پژوهی را نشان می‌دهد. در حیطه تاریخ اسلام که بسیاری از دانشمندان عصر روشنگری هنوز مشتاق مطالعه آن بودند، زندگی پیامبر اکرم(ص) و سیاستهای نظامی و سیاسی خلفای راشدین و فتوحات آنان مورد توجه قرار داشت.

علاقه به بررسی زندگی پیامبر اکرم(ص) و دیگر جنبه‌های تاریخ اسلام، تنها منحصر به متخصصان این امور نبود. ادوارد گیبون (Gibbon،۱۷۳۷-۱۷۹۴) در کتاب «انحطاط و سقوط امپراتوری روم»، فصلی را به زندگی پیامبر اکرم(ص) و مراحل آغازین تاریخ اسلام اختصاص داده و بیشتر به تحقیقات جدیدتر اروپایی و گزارشهای جهانگردان تکیه کرده است. وی، پیامبر اسلام(ص) را فردی با ویژگی‌های معنوی معرفی می‌کند که در دوران عزلتش در مکه، شکلی ناب از توحید را مطرح کرد؛ اما با مهاجرت از مکه به مدینه به توفیق و قدرت نظامی نیز رسید. نکته اخیر از آن نوع اتهام‌های کهنه مسیحیان است که عقیده دارند اسلام به طور کلی و بی‌درنگ با نیروی شمشیر گسترش یافته است؛ در مجموع ارزیابی گیبون از پیامبر اکرم(ص) مثبت است. تفاوت میان شخصیت ایشان در مدینه، مفهومی آشناتر در تحقیقات بعدی در اروپا شد. بنابراین محققان کوشش فراوانی را در معتبر شمردن ویژیگی‌های معنوی و رهبری پیامبر اکرم(ص) مبذول کردند، بی‌آنکه آن حضرت را پیامبری واقعی بدانند!
سده هجدهم با برنامه اروپا درشناخت اسلام پایان یافت؛ طرحی که به مراتب کاملتر از هر اقدامی از زمان تدوین مجموعه کلونیایی به بعد بود. در سال ۱۷۹۸ م ۱۲۱۳ ق ناپلئون بناپارت با نیرویی نظامی همراه با انبوهی از دانشمندان که مامور مطالعه و ثبت زبان، فرهنگ و دین بودند، به مصر یورش برد.۲۱

سده نوزدهم
در سده نوزدهم خاورمیانه و دیگر قسمت‌های جهان اسلام، کم‌کم از انزوا بیرون آمد. کشتی‌های بخاری، راه‌آهن، تلگراف و مسافرت، ارتباط با جهان اسلام را ساده‌تر کرد. به این ترتیب مجالی فراوان برای دانشمندان، مبلغان مذهبی، بازرگانان و جهانگردان فراهم شد تا با جوامع اسلامی ارتباط پیدا کنند؛ عاملی مهم که در مطالعات پیشین اسلامی کمتر وجود داشت. فرصت‌های بحث در مورد اسلام و گفت‌وگو با مسلمانان، بیشتر شکل نزاع میان روحانیان و رهبران مسیحی و مسلمانان داشت، اما اصطلاحات این مجادله تغییر یافت و اندیشه‌های تازه‌ای را در باب دین و تکامل تحقیق علمی در علوم انسانی متجلی کرد.
یکی از تحولات مهم اسلام‌شناسی در سده نوزدهم و آغاز سده بیستم، طرح بحث تاریخ‌انگاری است.۲۲ اندیشه‌ای که معتقد بود رخدادهایی چون پیدایی یک دین جدید را می‌توان به همان ترتیبی که آن حوادث از نظر تاریخ وابسته به حوادث پیشین هستند، روشن کرد. مفهوم دیگر و نتیجه تاریخ‌انگاری، این دیدگاه است که تنها خاورشناسان و عرب‌پژوهان متخصص در متون اسلامی، مهارت علمی لازم را در مطالعه‌ اسلام دارند. از این رو مطالعه تاریخ اسلام، دین علم و هنر اسلامی و دیگر موضوع‌ها، کم‌وبیش در محدوده علمی ـ تخصصی خاورشناسان قرار گرفت تا مورخان و متخصصان دین، علم و هنر.
زندگانی پیامبر اکرم(ص) و ظهور اسلام، همچنان فکر و ذهن بیشتر دانشمندان غربی را به خود مشغول داشت که در دهه نخست سده نوزدهم به گونه‌ای روزافزون، دانشمندان یهودی و اندیشمندان غیرمذهبی نیز به جرگه آنان پیوستند. از جمله نمایندگان تحقیق تاریخی اسلام، یکی آبراهام گیگر(Geiger) نویسنده کتاب «آیا محمد چیزی را از یهودی‌گری اخذ کرد؟» (۱۸۳۲) است. البته نقطه مخالف تحقیق تاریخی مسیحیان درباره اسلام ـ بدین معنا که اسلام براساس الگوی مسیحیت است‌ـ یک سده بعد در وجود کارل آهرنتز (Ahrens) نویسنده کتاب «محمد از زمان بنیانگذاری دین» (۱۹۳۵) تجلی یافت. اگرچه مکتب تاریخ‌انگاری را بیشتر مورخان اسلامی سده بیستم مورد توجه قرار ندادند، ولی اتهام تاریخ‌انگاری هنوز در برابر کسانی که ظهور اسلام را نقطه مقابل جاهلیت عربستان و خاورمیانه بررسی می‌کنند، مطرح می‌شود.
یک دیدگاه کاملا متفاوت، دیدگاه ویلیام میور۲۳ است که در کتاب چهارجلدی – زندگانی محمد(ص) (۱۸۵۸) تشریح شده است. وی معتقد است که تعالیم انجیلی مسیحیت پروتستان به همراه دواعی صریح تبلیغات تبشیری رشد داشته است؛ بدین ترتیب از آنجا که مسلمانان، حضرت مسیح(ع) را منجی خود نمی‌دانند، رستگار نمی‌شوند. میو، پیامبر اکرم(ص) و اسلام را برای مسیحیت انجیلی خطرناک می‌دانست؛ زیرا به عقیده او اسلام بسیاری از عقاید و اصطلاحات خود را از مسیحیت اقتباس کرده۲۴ و این امر اسلام را با برخی اشکال مسیحیت یا زمینه‌های آن مشابهت می‌دهد. میور، نزدیکی فراوان مسیحیت و اسلام را رد کرده و بر دیدگاه لیبون مبنی‌بر اینکه بدترین خصوصیات حضرت محمد(ص)، در پایان دوران مکی و همزمان با چیرگی ایشان بردشمنان ظاهر شده است، تاکید می‌ورزد!
تامس کارلایل(Carlyle) در سده نوزدهم مفهومی دیگرگون از دین را معرفی کرد و عقیده داشت که دین مساله جاودان نوع بشر است. وی هم مانند بسیاری از دانشمندان غربی سده نوزدهم میلادی عقیده داشت که اصالت یک دین را باید در پیوند آن با شرایط عقلانی و فرهنگی سنجید. وی سخنرانی بسیار موثرش به نام «قهرمانی در نقش پیامبر» چاپ شده در سال ۱۸۴۱ م، استدلال می‌کند که حضرت محمد(ص) پیامبری برحق است؛ هرچند کارلایل در بررسی خود از قرآن و واکنش‌های مسلمانان نسبت به بحث قرائت قرآن، بلندنظری کمتری داشت. این تصور که نوع بشر، ماهیتاً دیندار است، تاثیری ژرف برمطالعات ادیان و به دنبال آن، اسلام پژوهی گذاشت. در سراسر نیمه دوم سده نوزدهم و نیمه نخست سده بیستم، کوشش‌های فراوانی برای ایجاد دانش «ادیان‌پژوهی»۲۵ انجام گرفت. ممیزه این دین پژوهی، تکیه بر زبان شناسی و فهم یک تمدن باستانی است.
فردریک ماکس مولر۲۶ نیز معتقد بود هرکس که یک چیز می‌داند، چیزی نمی‌داند؛ به این معنی که اگر فردی تنها دین خود را بشناسد و تایید کند، مواقع دین را نمی‌شناسد. مولر برچاپ سلسله «کتابهای مقدس شرق» شامل حدود پنجاه متن و ترجمه انگلیسی کتابهای مقدس آسیایی در دهه هفتم سده نوزدهم نظارت داشت. مجلدات ۶ و ۸ این دوره دربر دارنده ترجمه قرآن پالمر است.

خاورشناسی در سده بیستم
اسلام‌شناسی نیز مانند بسیاری از رشته‌های علمی جدید، در سده نوزدهم به رشته‌ای جداگانه تبدیل شد که خاورشناسی هم نام گرفته است. انسان‌گرایی (اومانیسم) کلاسیک باتوجه به احیای دستاورد غنی انسانهای گذشته به وسیله متون مکتوب در کنار تداوم روشنگری، عمیقا برخاورشناسی تاثیر گذاشت. علاوه‌بر این، زبان‌شناسی سده نوزدهم آکنده از دیدگاهی جهانی نسبت به رمانتیسم بوده و میراث والای گذشته و بیگانه‌ای ناآشنا را جستجو می‌کرده است.
دانشمندانی که تخصص فراوان در کتب مقدس و زبان‌شناسی کلاسیک داشتند، بیشتر دستنوشته‌های عربی را هم تصحیح کردند. در میان تمدن‌های مهم جهانی، اسلام یکی از غنی‌ترین سرمایه‌های میراث مکتوب را به شکل دستنوشته به یادگار گذاشته است. هزاران دستنوشته در مجموعه‌های خاورمیانه، اروپا و آمریکای شمالی تاکنون تصحیح انتقادی شده و به شکل جدی مورد مطالعه قرار گرفته است. کار احیای سنت علمی و قدیمی اسلام در قالب چاپ متون علمی کهن باقی مانده به شکل نسخه خطی، از دستاوردهای مهم خاورشناسان سده نوزدهم است، درحالی که در نیمه پایانی سده بیستم تربیت محققانی برای انجام این مهم در کشورهای اسلامی، اروپا و آمریکای شمالی رو به کاهش گذاشت. خاورشناسان همان‌گونه که با انتقاد به کتابهای مقدس و دیگر آثار تاریخی به بحث در مورد رشه و آغاز دوران یهود و مسیحیت می‌پردازند، برآنند تا به تهیه گزارشی انتقادی از ریشه و ظهور اسلام نیز اقدام کنند. مورخان سده نوزدهم مانند تاریخ‌نگار آلمانی «فان رانکه» (Von Runke) که تاریخ را همان‌گونه که هست، می‌دانست، تمایل داشتند که هدفشان را بازسازی تصویر درست گذشته قرار دهند.
برخی مورخان مطالعات اسلامی هم از تمایل خاورشناسان غربی و دانشمندان مسلمان در وارد کردن سرشتی عام و محافظه‌کار به رویکردهای تاریخ‌نگارانه آنان یاد می‌کنند. خاورشناسان به گونه گسترده و فراوان، روایت متداول زندگی پیامبر اکرم(ص)، تبویب مکی و مدنی قرآن کریم و شکل‌گیری اولیه جامعه اسلامی را پذیرفته‌اند؛ درحالی که بحث قدمت، مبدأ صحیح و درستی بسیاری از احادیث منسوب به پیامبر اکرم(ص) باعث بروز اختلافهایی میان خاورشناسان و دانشمندان متأخر مسلمان شده است. تقریباً هیچ یک از دانشمندان مسلمان و حتی غربیان در مورد درستی متن اصلی قرآن کریم و دیگر متون متقدم اسلامی، نقدی نداشته‌اند.
با وجود این تاریخ‌نگاری محافظه‌کار و مشترک میان خاورشناسان و دانشمندان سنت‌گرای مسلمان در سده بیستم، انتقادهای فراوانی به خاورشناسی وارد آمده است. بهترین بیانهای انتقادی، کتاب «خاورشناسی» (۱۹۷۹) نوشته ادوارد سعید است. این کتاب یکی از مهمترین انتقادها به خاورشناسی است؛ به این مفهوم که خاورشناسی در بیشتر نقاط جهان اسلام، در خدمت طرحهای امپریالیستی بوده است. خاورشناسی متهم است که مطیع بی‌چون و چرای منافع اقتصادی و سیاسی اروپا شده است. عامل دیگری که در تحقیقات پست مدرن اقبال زیادی به آن می‌شود، بازسازی علوم و دانشهایی است که در دوره روشنگری به وجود آمده است. در نتیجه در پایان سده بیستم، بسیاری از دانشمندان غربی ترجیح می‌دهند تا عنوان «مطالعات خاورشناسی» مؤسسات علمی خویش را به عنوانهای غیراروپایی مانند «مطالعات اسلامی» تغییر دهند. گونه دیگری از تحقیقات سده بیستم در ایالات متحده آمریکا پس از جنگ دوم جهانی، مطالعات منطقه‌ای است. دولت آمریکا مؤسسات علمی کارآمدی را تأسیس کرد که هدف این نوع مراکز، آموزش زبانها و فرهنگ‌های جوامع غیرآمریکایی به آمریکاییهاست، به همین علت مطالعات اسلامی، بیشتر در مراکز مطالعات منطقه‌ای خاورمیانه و نیز جنوب آسیا و آسیای جنوب شرقی به انجام می‌رسد.
برخی عقیده دارند که خاورشناسی، چارچوبی ذهنی است. به‌گونه‌ای بحث علمی از یک واقعیت ـ شرق اسلامی ـ که از زمان استعمار اروپایی تحت تأثیر برداشتهای برگرفته از خودآگاهی غرب بوده است؛ اما خاورشناسی درصدد انجام وظیفه‌ای سخت یعنی قرائت و تفسیر متون اسلامی نیز هست. از این رو گاه سیاسی و گاه رمانتیک جلوه می‌کند. آن متون هم که محور اصلی علاقه خاورشناسان است، همان متون دینی و فرهنگی اسلامی است. امروزه اعتقاد بر این است که افت ظرافت علمی خاورشناسی بر اثر کاهش مهارتهای علمی و زبان‌شناسی دانشمندان غربی در بررسی متون دینی و فرهنگی است. در عوض مطالعات منطقه‌ای بیشتر نسبت به بررسی جوامع اسلامی در دوران معاصر و به ویژه مسائل سیاست عمومی، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، اقتصاد و توسعه و انسان‌شناسی اجتماعی۲۷ تمرکز دارد. مطالعه زبان و ادبیات اسلامی نیز اغلب وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف دیگر ـ و نه اهداف انسانی ـ است.
برخی دانشمندان در پرتو نقدها و نقایص خاورشناسی و مطالعات منطقه‌ای، دیدگاه متفاوتی را پیرامون مطالعات اسلامی مطرح کرده‌اند. مدافعان این دیدگاه می‌پندارند که اسلام پژوهی و اسلام‌شناسی در حیطه رشته‌هاست، نه مراکزی که به خاطر منافع خاص دولت و دین رسمی تأسیس شده است و مورد حمایت مالی قرار می‌گیرند. با این دید، مورخان علمی ـ و نه فقط عرب‌شناسان ـ باید کیفیت دانسته‌های ما را در تاریخ اسلام بسنجند؛ جغرافی‌دانان باید در مورد جغرافیای فرهنگی ملتهای اسلامی تحقیق کنند و تاریخ علوم اسلامی هم توسط مورخان علم مورد بررسی قرار گیرد. به نظر می‌رسد که در سالهای پایانی سده بیستم، رویکرد به این دیدگاه ما را به بومی‌سازی۲۸ مطالعات اسلامی در درون چارچوب دانش جدید دعوت می‌کند تا آن را موضوعی خاص تلقی کنیم که کاملاً درخور دپارتمانها و رشته‌های مرسوم نباشد.

با وجود این دانش جدید پیوسته بر غنای برداشت از معرفت زیر سیطره این نوع علم، می‌افزاید. جریان رایجی نیز که در باب مطالعه تطبیقی اسلام در تاریخ جهان و در کتاب «ماجرای اسلام» (سه جلد ۱۹۷۴) «مارشال هاجسن»۲۹ تجلی یافته است، از جهت‌گیریهای مطالعات اسلامی در سده بیست و یکم خبر می‌دهد. همکاری روزافزون دانشمندان مسلمان و کارهای مشترک دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان نیز از مهمترین گرایش‌های رایج در اسلام‌شناسی است.

پی‌نوشت:

۱ـ The Oxford Enxyclopedia of the modern Islamic ,.1995 World. Oxford Wniversity Press

۲ـ درباره شیوه کاربرد این اصطلاح و دیگر اصطلاحات مشابه و نیز دیدگاههای عمومی در این باب نک: احمدوند، عباس «گذری بر مطالعات شیعی در غرب»، صص ۱۵۳ و ۱۵۴٫ مترجم.

۳ـ اصطلاحی که برخی غربیان برای مسلمانان به کار می‌برده‌اند که معنای آن ـ با باری منفی ـ مسلمان، عرب و وحشی است و حتی عنوان برخی آثار غربیان هم شده است، مثل تاریخ‌ سارازان‌ها، نوشته سیمون اکلی. مترجم.

۴ـ برخی محققان از جمله قیلیپ، حتی اعراب را از ریشه اصلی سامی دانسته‌اند و خاستگاه اعراب، عبرانی‌ها و دیگر گروههای سامی را عربستان می‌دانند. حتی، ۱/۱۳ و ۱۴؛ همچنین برای دیگر کاربردهای واژه‌های عربی در کتابهای قدیم. نک همان به بعد. مترجم.

۵ـ بخش محذوفی از عهد جدید. همچنین قس: فرهنگ وبستر. مترجم.

۶ـ این تعبیر عبری است که در عربی به صورت «بئرسبع» به کار می‌رود. مترجم.

۷ـ پیروان نستور جرمانیسی؛ مسیحیان شرق. دهخدا، ۱۴، ذیل نسطور و نسطوری. مترجم.

۸ ـ قائلان به یک وحدتی بودن مسیح(ع). مترجم.

۹ـ در یونانی به معنی درست آیین، مسیحیان اروپای شرقی و روسیه. دهخدا، ۲، ذیل واژه. مترجم.

۱۰ـ کاراییسم: مکتبی که یهودیان بغداد در سده هشتم میلادی به وجود آوردند؛ این مکتب به کتاب مقدس اعتماد داشت و ربانی‌گری و تلمودانگاری را رد می‌کرد. فرهنگ وبستر. ذیل واژه. مترجم.

۱۱ـ معرّب عبرانی. قس. دهخدا، ۸٫ مترجم.  مورخ و حکیم الهی انگلیسی

The Venerable Bede.- 12

Ecclessiastical history of the English people..- 13

۱۴ـ سن اسیدور (۵۶۰ ـ ۶ آوریل ۶۳۶). متکلم، از آخرین پدران لاتینی و نویسندگان دایرهالمعارفی نک: Enc BritanT، ۶/۱۹۹۰٫ ذیل واژه مترجم.

۱۵ـ این تعبیرها آنقدر سخیف است که حتی ارزش پاسخ دادن هم ندارد. قس. مینوی، «اسلام از دریچه چشم مسیحیان» ۵۶ ـ ۵۷ و ۱۲۴ ـ ۱۲۵٫ مترجم.

۱۶- نخستین مترجم قرآن به لاتینی  Robert of ketton.

۱۷ـ توجه به این مطلب اهمیت فراوانی دارد که میان اسلام و مسیحیت نزاعی نبوده و نیست، بلکه این نوع نزاعها میان مسلمانان و مسیحیان رخ داده است. مترجم.

۱۸ـ به این معنی که غربیان توان مسلمانان را به چشم خود در نبردهای صلیبی دیدند و پند گرفتند و این تماس مستقیم، آنان را بسیار دگرگون کرد. مترجم.

۱۹ـ مصلح مذهبی و از دوستان مارتین لوتر مترجم.

۲۰ـ از نسل کارلس اول ۱۵۶ ـ ۱۴۴، از مقتدرترین سلسله‌های قرن شانزدهم اروپا که در اسپانیا و آلمان و دیگر نواحی حکومت داشت. مترجم.

۲۱ـ ادوارد سعید، تاکید فراوانی دارد تا همراهی پیوسته استعمار نظامی و اقتصادی اروپا ـ مانند ناپلئون ـ را با اهداف خاورشناسی نشان دهد. قس: سعید. ترجمه گواهی، ۶۱ به بعد. مترجم.

۲۲ـ شیوه تحلیل مکانیکی تاریخ که مورد تایید مورخان منصف نیست. برای بحث مبسوط در این باب بنگرید به: زریاب خوبی. سیره رسول‌الله، ۱۰ـ۱۱٫ مترجم.

۲۳ـ William Muir 1819ـ۱۹۰۵ سیاستمدار و سیره پژوه انگلیسی. مترجم.

۲۴ـ به اعتقاد مسلمانان ارتباط اسلام با دیگر ادیان، ارتباطی تکاملی است و اسلام مکمل ادیان پیشین است، نه در عرض آنها؛ بنابراین شباهت داشتن با دیگر دین‌ها نه عجیب است و نه غیر منطقی. مترجم.

Religion Seissenchaft- 25

۲۶ـ Friedrich Max Miiller (1823ـ۱۹۰۰) خاورشناس آلمانی، فرزند ویلهلم مولر شاعر آلمانی، متخصص در زبان‌های هندی و اردو و استاد دانشگاه آکسفورد. (مصاحب، ۲). مترجم.

Socialanthropology.- 27

Domesticution.- 28

۲۹ـ Marshall Hodgosn خاورشناس نام‌آور آمریکایی، متخصص در مطالعات اسلامی، به ویژه اسماعیلیه. برای شرح حال دقیق و نقد برخی آرای وی، نک: احمدوند ۱۷۶ ـ۱۷۸٫ مترجم.

منبع: دانشنامه جهان اسلام معاصر آکسفورد؛ریچارد سی. مارتین؛ ترجمه عباس احمدوند