مشکلات خانوادگی

نوشته‌ها

ایرانیان چرا و چگونه خودکشی می‌کنند؟

پژوهشگران دانشگاه ایلام با مطالعه‌ بیش از ۹۰ هزار مورد اقدام به خودکشی، دریافتند که مشکلات خانوادگی شایع‌ترین دلیل و مصرف دارو، شایع‌ترین روش اقدام به خودکشی در دهه‌ اخیر بودند…

اقدام به خودکشی، عملی است که فرد به دلایل و شیوه‌های گوناگون با آسیب زدن به جسم خود، سعی در از بین بردن خویشتن دارد. بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، اقدام به خودکشی عبارت است از عملی که در آن، شخص آگاهانه و بدون مداخله دیگران به خود آسیب میزند.

اقدام به خودکشی به عنوان دهمین عامل مرگ و میر در ایران شناخته شده است و از نظر اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی، به عنوان یک معضل مهم در جامعه مطرح است. از ۴۵ سال گذشته تا به حال، میزان اقدام به خودکشی در جهان ۶۰ درصد افزایش داشته است.

بررسی‌ها نشان دادند که علل اقدام به خودکشی متفاوت بوده و می‌توان آن را در سه حیطه‌ عوامل روانی (شکست عاطفی، اختلالات روانی، شکست تحصیلی و…)، مسائل اجتماعی (مشکلات خانوادگی، فقر، بیکاری، طلاق و…) و بیماری‌های جسمی جای داد.

خودکشی در جهان با شیوه‌های مختلفی انجام می‌شود مانند حلق‌آویز کردن، مسمومیت دارویی، خودسوزی و اسلحه‌ی گرم. بیشترین شیوه‌ اقدام به خودکشی در آمریکا و ایتالیا، حلق‌آویز کردن، استفاده از داروها و اسلحه‌ی گرم بوده است.

دکتر کوروش سایه‌میری، عضو مرکز تحقیقات پیشگیری از آسیب‌های روانی اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی ایلام و همکارانش با بررسی مقالات منتشر شده در کشور طی سال‌های ۱۳۹۳-۱۳۸۰ به بررسی شیوع و علت‌های اقدام به خودکشی در ایران پرداختند.

در این پژوهش، ابتدا کلیه مقاله‌ها با عنوان شیوه و علل اقدام به خودکشی جمع‌آوری و لیستی از چکیده‌ مقالات تهیه شد و ۲۱ مقاله (بیش از ۹۰ هزار مورد اقدام به خودکشی) مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.

نتایج این مطالعه که در آخرین شماره‌ فصل‌نامه‌ی «کومش» وابسته به دانشگاه علوم پزشکی سمنان منتشر شده است، نشان داد که بیشترین شیوه‌ اقدام به خودکشی مربوط به مصرف دارو و کم‌ترین شیوه حلق‌آویز کردن بود. همچنین مشکلات خانوادگی و شکست تحصیلی به ترتیب بیشترین و کم‌ترین علل اقدام به خودکشی بودند.

کمترین میزان شیوع اقدام به خودکشی با شیوه‌ مصرف دارو، مربوط به مطالعه‌استان ایلام و بیشترین میزان مربوط به مطالعه‌ کاشان بود. کمترین و بیشترین میزان استفاده از روش خودسوزی به ترتیب به گیلان و ایلام تعلق داشت. همچنین در شیوه‌های خودزنی، حلق‌آویز کردن، مصرف مواد مخدر و سم به ترتیب کمترین میزان مربوط به گلستان، نیشابور، چهارمحال بختیاری و بوشهر بود و بیشترین میزان به سمنان، هرمزگان، کاشان و همدان تعلق داشت.

در مطالعات مورد بررسی، بیشترین میزان اقدام به خودکشی، ناشی از مشکلات خانوادگی مربوط به مطالعه استان البرز و کمترین میزان مربوط به تبریز بود. بیشترین شیوع اقدام به خودکشی به علت بیماری‌های روانی مشکلات عاطفی، اعتیاد، فقر و بیکاری و شکست تحصیلی به ترتیب متعلق به همدان، نیشابور، کرمانشاه و تبریز و کمترین میزان به استان‌های مرکزی، اردبیل و شهرستان نیشابور بود.

سایه میری، عضو مرکز تحقیقات پیشگیری از آسیب‌های روانی اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی ایلام و همکارانش در خصوص کاهش و حذف عوامل زمینه‌ساز خودکشی پیشنهاد کردند تا مسئولین و سازمان‌های مربوطه توجه به حل مسائل و مشکلات خانوادگی، مسائل تحصیلی، بحران اشتغال و ازدواج آسان را در دستور کار قرار دهند.

همچنین با تاسیس مراکز روانشناسی و مشاوره‌خانواده، آموزش گروه‌های در معرض خطر، ارجاع و پیگیری بیماران جسمی و روانی و محدود کردن دسترسی به داروها و وسایل کشنده، اقدامات موثری در جهت کاهش این معضل اجتماعی انجام دهند.

منبع: خبرگزاری ایسنا

نقش رادیو در بازتاب مشکلات خانوادگی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

اگر این مشکلات را دارید حتما به روان‌شناس مراجعه کنید!

احساس شدید ناامیدی و تنهایی، نشانه‌های متداول افسردگی هستند. با این که خیلی‌ها تصور می‌کنند آدم‌ها یکدفعه و خودبخودی از افسردگی بیرون می‌آیند ولی این اتفاق به ندرت می‌افتد.

زندگی به ندرت بدون مشکل پیش می‌رود. ولی بعضی از این مشکلات، آنقدر غیرقابل‌تحمل می‌شوند که غلبه یا کنار آمدن با آنها، به نظر غیرممکن می‌آید. این مشکلات چه مرگ یکی از عزیزانتان باشد یا حس شدید اضطراب، خیلی مهم است که بدانید برای همه مشکلاتتان همیشه می‌توانید کمک بگیرید.

فقدان و مرگ عزیزان

مرگ، جزء لاینفک زندگی است ولی دانستن این باعث نمی‌شود کنار آمدن با آن آسان شود. آدم‌ها به روش‌های متفاوتی با مرگ عزیزانشان کنار می‌آیند. سوگواری علنی یا در تنهایی، روش‌های متداول آن هستند ولی اجتناب از واقعیت‌های فقدان، می‌تواند منجر به مشکلات طولانی‌تر در آینده شود. یک روانشناس می‌تواند کمک کند راه‌های درستی برای کنار آمدن با مرگ عزیزانتان پیدا کنید.

استرس و اضطراب

بعضی اتفاقات زندگی استرس‌زا هستند و خیلی از موقعیت‌ها از مصاحبه‌های کاری گرفته تا مشکلات روابط، می‌تواند باعث مضطرب‌ شدنتان شود. استرس و اضطراب، اگر درمان نشود، می‌تواند منجر به انزوای اجتماعی، افسردگی و مشکلات دیگر شود. روانشناس می‌تواند کمکتان کند با پیدا کردن منشاء استرستان و هم چنین راه‌های مناسب برای غلبه بر آنها، استرس و اضطرابتان را مدیریت کنید.

افسردگی

احساس شدید ناامیدی و تنهایی نشانه‌های متداول افسردگی هستند. با این که خیلی‌ها تصور می‌کنند آدم‌ها یک دفعه و خود به خودی از افسردگی بیرون می‌آیند ولی این اتفاق به ندرت می‌افتد. افسردگی یک اختلال بسیار شایع است که در آن افراد، علاقه و اشتیاقشان را به همه چیز از دست داده، احساس خستگی و بی‌حوصلگی کرده و معمولاً توانایی کنترل احساساتشان را ندارند. روانشناس می‌تواند کمکتان کند منبع ایجاد افسردگی در خودتان را پیدا کنید که معمولاً این، اولین قدم برای بهبودی از ‌آن است.

فوبیا (وحشت)

ترس از ارتفاع و عنکبوت از جمله وحشت‌های بسیار شایع هستند ولی بعضی ترس‌های غیرعادی و کشف‌نشده هم می‌توانند در زندگی ایجاد مشکل کنند. به عنوان مثال، سیتوفوبیا (ترس از خوردن) می‌تواند منجر به مشکلات جسمی شدید شود. یک روانشناس باتجربه به شما کمک می‌کند سعی کنید بر ترس‌هایتان غلبه کرده و بدون آنها زندگی کنید.

مشکلات خانوادگی و روابط

روابط، چه خانوادگی باشند و چه شخصی و چه کاری، مشکلات خاص خود را دارند. با این که روابط می‌توانند بهترین بخش زندگی هر فرد باشند ولی در عین حال می‌توانند منبع استرس و مشکل هم باشند. روانشناس می‌تواند کمکتان کند مشکلاتی که حتی در قوی‌ترین روابط هم ایجاد می‌شود را از بین ببرید.

عادات و اعتیادهای بد

بعضی عادت‌های بد مثل سیگار کشیدن، نوشیدن مشروبات الکلی و استفاده از موادمخدر معمولاً برای کنار آمدن با مشکلات شخصی در فرد ایجاد می‌شوند. با این که روانشناس می‌تواند کمکتان کند این عادت‌ها را کنار بگذارید، کمکتان می‌کند مشکلاتی که ایجاد مشکلات جدی برای سلامتی‌تان می‌کند را هم کنار بگذارید، از جمله موارد زیر:

– اعتیادها

– اختلالات تغذیه‌ای

– کنترل استرس

– مشکلات خواب

ارتقای کارایی

بعضی از موفق‌ترین افراد، با تصویرسازی اهدافشان، به آنها دست پیدا می‌کنند. ورزشکارها معمولاً اول خودشان را از نظر ذهنی برای مسابقاتشان آماده می‌کنند. خیلی‌ها هم از این تکنیک برای مقابله با مشکلات سخت زندگی استفاده می‌کنند. مثل وقتی که یک سخنرانی را قبل از اجرای آن با خودتان تمرین می‌کنید، یک روانشناس می‌تواند کمکتان کند خودتان را برای اتفاقات مهم زندگی آماده کنید و بتوانید بهترین عملکرد خودتان را داشته باشید، چه مسابقات المپیک باشد و چه یک مصاحبه کاری.

شفافیت ذهنی

روانشناس می‌تواند با شنیدن غیرمتعصبانه و بی‌طرف حرف‌هایتان، کمکتان کند شفافیت ذهنی‌تان را بالا ببرید. خیلی وقت‌ها بیمارها با شنیدن حرف‌های خودشان راه‌حل مشکلشان را پیدا می‌کنند. همین حرف زدن در مورد مشکلاتشان و بیرون ریختن آنها از ذهنشان، باعث می‌شود ذهنشان شفاف‌تر شده و بتوانند بهتر تمرکز کنند. روانشناس‌ها تعلیم دیده‌اند که شنونده‌هایی فوق‌العاده باشند.

اختلالات ذهنی

گاهی اوقات علائم مختلفی بخاطر یک مشکل بزرگتر ایجاد می‌شوتد. اختلالات ذهنی به طرق مختلف خود را نشان می‌دهند و معمولاً با چیز دیگری اشتباه گرفته می‌شوند و فقط یک فرد متخصص می‌تواند آها را تشخیص دهد.
بعضی از اختلالات ذهنی عبارتند از:

– اختلال دوقطبی

– اختلال افسردگی حاد

– شیزوفرنی

– اختلال استرس پس از ضربه

پیدا کردن کمک مناسب

روانشناس می‌تواند ابزاری بسیار مفید برای ارتقای سلامت شما باشد. رواشناس با کمک به آرام‌تر کردن ذهن شما و کنترل استرس، اضطراب، ترس‌ها و سایر مشکلاتتان، باعث می‌شود بتوانید لذت بیشتری از زندگیتان برده و راحت‌تر زندگی کنید.

اولین قدم، پیدا کردن روانشناس خوبی است که بتوانید آزادانه و به راحتی با او حرف بزنید.

منبع: میگنا

سرعت‌گیرهای طلاق را بشناسید

بر اساس گزارش سازمان ثبت و احوال کشور، در جامعه امروز از هر چار ازدواج، یک ازدواج به طلاق منجر می‌شود. وقتی جغد طلاق بر بام خانه‌ای نشست و غبار غربت و تنهایی فضای غمگین آشیانه‌ای را در خود گرفت، جوجه‌های بی‌پناه و سرگردان در جستجوی پدر و مادر خویش بی‌قراری می‌کنند.

گاه به دامان مادر می‌آویزند تا لانه را ترک نگوید و گاه پدر را صدا می‌زنند تا رهایشان نکند، چرا که آنها هنوز در آستانه پروازند، هنوز دهان گرسنگی خود را برای غذای محبت والدین گشوده‌اند و هنوز گرمای آغوش مادر را می‌طلبند و زمزمه صدایشان دشت سرسبز زندگی‌شان را پر کرده است، ولی اکنون این جغد طلاق است که بر سرشان فرود آمده و کابوس تنهایی و اندوه را بر چشمان آنها نشانده است.

طلاق همچون مشکلات دیگر، نشانه و علائمی دارد که به مرور زمان خود را در زندگی زناشویی نشان می‌دهد تا اینکه آن‌ها به مرحله‌ای خواهند رسید که طلاق را تنها راه حل موجود می‌دانند و دیگر به عواقب پس از آن نمی‌اندیشند. امروزه ازدواج‌ها نسبت به گذشته به نظر آگاهانه‌تر و عاقلانه‌تر شده‌اند و افراد دیگر مثل گذشته بدون شناخت و به اجبار حاضر به ازدواج با دیگری نیستند. همیشه باید از کسانی بترسیم که فکر می‌کنند که می‌دانند، ولی نمی‌دانند و به اصطلاح خود را عقل کل می‌دانند. اما عده‌ای هم هستند که تمام جوانب را رعایت می‌کنند و انتخابی درست و شایسته هم دارند، ولی چون مهارت لازم برای زندگی را نمی‌دانند به مشکل بر می‌خورند.

حضور جوانان در کارگاه‌های ازدواج

با نگاهی اجمالی به آمار ازدواج و طلاق در دهه‌های گذشته و عصر حاضر، در می‌یابیم که هر سال نسبت به سال گذشته، تعداد ازدواج‌هایی که به طلاق می‌انجامد، رو به افزایش است. جوانان با حضور فعال در جامعه، شرکت در سخنرانی‌های گوناگون و مطالعه کتاب‌های مختلف سطح اطلاعات خود را بالا برده‌اند و برای ازدواج خود ملاک و معیارهایی را انتخاب نموده‌اند و به نسبت این معیارها همسر آینده خود را انتخاب می‌کنند و زمانی را به عنوان دوران آشنایی سپری می‌کنند و در نهایت تصمیم به ازدواج می‌گیرند. اما دیگر جویای آموزش‌ها و مهارت‌های لازم برای زندگی کردن نمی‌شوند و فکر می‌کنند همه چیز را بدست آورده‌اند و دیگر خوشبخت هستند.

عدم دانش مهرورزی

یکی از علل طلاق، نداشتن دانش و مهارت زندگی کردن است، به طور مثال نمی‌دانند چطور با هم صحبت کنند و وقتی که مشکلی ایجاد شود، نمی‌دانند چگونه آن را حل و فصل کنند. خودمحوری افراد هم می‌تواند موجب بزرگ شدن مشکلات و لج و لجبازی آنها و در نهایت طلاق شود، به گونه‌ای که هر کسی می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و اعتقادی به مشورت کردن هم ندارد.

ازدواج حلال مشکلات نیست

گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است و گاهی نیز عادت‌های اخلاقی مثل پرخاشگری، دروغ، لجاجت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات اقتصادی، عدم بلوغ هیجانی و عقلانی، منفی‌گرایی و انتخاب نادرست می‌تواند یک ازدواج به ظاهر موفق را به طلاق بیانجامد.

آژیر طلاق به صدا در می‌آید

وقتی زوجین زمان کمی را برای هم اختصاص دهند، روزهای مهم زندگی مثل تولد و ازدواج را فراموش کنند، تجربیات و خاطرات جدید و مشترک با هم ندارند و خاطرات آنها به دوران عقد یا اوایل ازدواج آنها برگردد، مهارت ارتباط موثر و صحبت کردن با هم را نداشته باشند و اغلب صحبت‌های آنها به مشاجره و دعوا ختم شود و با تکرار این مشاجره‌ها تصمیم به سکوت می‌گیرند و هر کدام به سویی می‌روند، از لحاظ عاطفی و ابراز احساسات ضعیف باشند، از لحاظ روابط زناشویی مشکل داشته باشند، هر کدام در پی کسب و افزایش دارایی خود باشند، چرا که اعتقاد به پایداری و دوام این گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است ازدواج ندارند و شروع به پس انداز کردن برای خود می‌کنند، همه این نشانه‌ها از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده است.

خیالتان از طلاق آسوده می‌شود

با مشاهده هر یک از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده، اولین کاری که زوجین باید انجام دهند، این است که فهرستی از نیازها و خواسته‌های برآورده نشده خود را برای دیگری فراهم کنند و از آن، در جهت بهتر شدن زندگی استفاده کنند، زمان بیشتری را با هم بگذرانند و با انجام فعالیت‌های مشترک که عامل مشاجره در آن وجود ندارد، مثل فیلم، زمان بیشتری در کنار هم باشند. در طول روز چندین بار با هم تماس بگیرند و یا پیامک عاشقانه بدهند.

ازدواج پس از طلاق

وقتی فرد، عزیزی را از دست می‌دهد، با مرور زمان احساسات و هیجانات روز اول کاهش می‌یابد. در مورد طلاق نیز همین هیجانات و احساسات ناخوشایند وجود دارد. به همین دلیل، وقتی فرد با این احساسات درگیر است، نمی‌تواند تصمیم عقلانی و درستی بگیرد و ممکن است بعد از گذراندن این دوران به این نتیجه برسد که تصمیم او اشتباه بوده است. این زمان برای افراد از ۶ ماه تا چند سال ممکن است به طول انجامد.

بیشترین آسیب متوجه فرزند

بیشترین آسیب در طلاق، شامل حال فرزندان می‌شود که اگر سن آنها خیلی پایین باشد، چون از نظر عقلانی هنوز به رشد کافی نرسیده اند، احساس می‌کنند که خود موجب طلاق بوده اند. کودکان طلاق خود را سرزنش و تحقیر می‌کنند و در نتیجه وارد فاز افسردگی، گوشه‌گیری، اضطراب و پرخاشگری می‌شود و گاهی به موادمخدر روی می‌آورند، اما باید در نظر داشت که گاهی زندگی با یک والد آسیب و مضرات کمتری از زندگی با هر دو است، در این جا تنها راه حل همان طلاق است.

زندگی به بهای سوختن

گاهی اوقات زنان از ترس به دوش کشیدن تمام بار زندگی و مستقل زندگی کردن و همچنین خطرات و آسیب‌های زیادی که ممکن است پس از طلاق او را تهدید کند، حاضر به زندگی کردن با هر شرایط و هر خفتی باشند، یعنی نوعی همزیستی دارند. این همزیستی می‌تواند آسیب‌های زیادی را به زنان و حتی فرزندان وارد سازد و این کار از دید روانشناسان ناپسند و غیر معقول است.

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی) با اندکی تصرف

راه حل را بیابید

حتی در میان منسجم‌ترین خانواده‌ها نیز بگو مگو پیش می‌آید‌ زیرا زندگی زیر یک سقف در برخی مواقع منجر به تنش و جر‌و‌بحث می‌شود. همه خانواده‌ها دارای برخی مشکلات ارتباطی هستند. این مشکلات می‌توانند مشکلات ساده ارتباط خانوادگی یا مشکلات پیچیده‌تری باشند.

میزان پیچیدگی مشکلات خانوادگی در مورد برقرار کردن ارتباط اهمیتی ندارد، اما می‌تواند شناخت آنها را دشوار کند. شناخت مشکلات رایج ارتباطات خانوادگی به‌دلیل پیچیدگی خانواده‌ها و ارتباطات آنها، بسیار دشوار است. هر کس به‌ جز اعضای خانواده خود، با افراد دیگری هم در ارتباط است که آن ارتباطات پیوندهایی که با دیگر اعضای خانواده دارد را تحت ‌تأثیر قرار می‌دهد. در حقیقت خانواده‌ها مانند تارهایی هستند که خود ما آنها را درست می‌کنیم. وجود مشکلات رایج ارتباطات خانوادگی در همه خانواده‌ها امری طبیعی است؛ مهم نیست کجا زندگی می‌کنید یا سابقه خانوادگی شما چه بوده است.

شناخت مشکلات رایج ارتباطات خانوادگی با بررسی اعضای خانواده و موقعیت آنها انجام می‌شود. هر یک از اعضای خانواده خواسته‌های متفاوت داشته و برحسب آن به افراد مختلفی نیاز دارند. هر کدام از آنها نسبت به دیگر اعضای خانواده توانایی خاصی دارند تا به‌طور متفاوتی عمل کنند. این ویژگی در میان خانواده‌ها و حتی اشخاص مختلف یک ویژگی معمول به حساب می‌آید. به هر حال، زمانی که همه اعضای خانواده خواسته‌های متفاوتی را در زمانی مشخص نیاز داشته باشند، برآورده کردن آنها بسیار دشوار خواهد بود. وقتی نیازهای اعضای خانواده برآورده نمی‌شود، با این روش یعنی بررسی اعضای خانواده، را بیازمایید تا برای رفع بسیاری از مشکلات رایج ارتباطات خانوادگی به یک سازماندهی مناسب برسید.راه دیگر برای شناخت مشکلات رایج ارتباطات خانوادگی مهم، بررسی تفاوت رفتاری و شخصیتی هر کدام از اعضای خانواده است و ما باید از مقایسه آنها با هم خودداری کنیم.

ما همواره به‌دلیل خواسته‌ها و نیازهایی که ما را از دیگران مجزا می‌کند، با دیگران فرق داریم. تفاوت در خواسته‌ها امری پسندیده است اما این درست نیست که بیشتر اوقات تنها به این خاطر که با هم فامیل هستیم، مجبور باشیم همه را دوست داشته باشیم و اعمالی مشابه انجام دهیم. اعضای خانواده به این دلیل که هر یک چیزی متفاوت را به‌وجود می‌آورند، ارزشمندند. زمانی که اعضای خانواده به این باور که هر کدام موجودی منحصر به فرد هستند، برسند و سعی نکنند مثل دیگران باشند، مشکلات ارتباطات خانوادگی از بین می‌رود.

چگونه موفق شویم برخوردهای بین زن و شوهر و فرزندان و بین کوچک‌تر‌ها و بزرگ‌تر‌ها را اداره کنیم؟ کشمکش‌ها، جر‌و‌بحث‌ها و دیگر برخوردها ناشی از آن هستند که ارزش‌ها و علایق افراد یک خانواده یکسان نیستند. ما همگی با یکدیگر فرق داریم! اگر می‌خواهید روابط خانوادگی‌تان از تباهی در امان باشد، باید این کشمکش‌های نهانی یا ابرازشده را به نحو شایسته‌ای اداره کنید. برای فرونشاندن بحران چه باید کرد و برای آنکه در موقعیتی مشکل آفرین به خوبی واکنش نشان دهیم چه رفتاری باید در پیش بگیریم؟

کنترل کشمکش‌ها با فرزندان

تربیت فرزندان همانند رودخانه‌ای طویل و آرام نیست. بگومگو‌ها اغلب همه جا حضور دارند! البته برخی از آنها فقط برخوردهای جزئی هستند که محدودیت‌های شما را به آزمایش می‌گذارند. با این‌حال گاه جر‌و‌بحثی واقعی پیش می‌آید و نفوذ و قدرت شما را زیر سؤال می‌برد. توصیه‌هایی را در اختیارتان قرار می‌دهیم تا به شما کمک کنیم لحظات بحرانی را درک کرده و آن‌را بهتر اداره کنید:

کودک به کمک جر‌و‌بحث به‌خود نظم می‌بخشد

زمانی‌که کودک با شما وارد جروبحث می‌شود در پی شناخت و کشف است. در واقع، برای آن که بتواند به‌خودش نظم و سامان ببخشد‌، نیازمند آن است محدودیت‌هایی را که والدینش به وضوح برایش تعیین کرده‌اند بشناسد. از این‌ رو چون بگو‌مگو‌ها برای پیشرفت و رشدش ضروری هستند غیرقابل اجتنابند. گرچه گاه تسلیم شدن در این جروبحث‌ها آسان‌تر است (در هر حال خستگی کمتری به همراه دارد)، بهتر است بر سر حرفتان بمانید و ممنوعیت‌هایی را که از ابتدا برایش وضع کرده‌اید، به‌شدت حفظ کنید.

رفتارهای درستش را تشویق کنید

بهتر است به جای آن که رفتارهایی که مورد تأیید شما نیست را به‌ گونه‌ای منفی به او گوشزد کنید و رفتارهای مناسب فرزندتان را مثلا زمانی‌ که اتاقش را مرتب کرده است به او تبریک بگویید و به‌گونه‌ای مثبت خاطر نشان کنید‌. به این ترتیب فرزندتان متوجه خواهد شد زمانی‌که کار خوبی انجام می‌دهد، شما نسبت به او توجه نشان می‌دهید. اما اگر فقط از او ایراد بگیرید از آنجایی‌ که تنها هدفش جلب توجه شماست احتمال دارد که برای جلب توجه شما دست به اعمال احمقانه‌ای بزند.

حرف او را درک کنید

کودک هیچ‌گاه برای تفریح و سرگرمی با والدینش وارد جر‌و‌بحث نمی‌شود. لازم است انگیزه و احساساتش را بشناسید. سعی کنید از رفتارش بفهمید به شما چه می‌خواهد بگوید.

ممنوعیت‌ها را توضیح دهید

زمانی‌که چیزی را برای فرزندتان ممنوع می‌کنید باید همواره دلایلش را برایش توضیح دهید؛ به این ترتیب قادر خواهد بود ممنوعیت‌ها را به‌طور «هوشمندانه» بپذیرد.با نوجوانان بیش از حد از موضع پدرانه برخورد نکنید.

با نوجوانانتان با لحن پدرانه صحبت نکنید زیرا این عمل باعث می‌شود به آنان احساس حقارت دست دهد. اگر قرار باشد قوانین زندگی به بچه‌های کوچک تحمیل شود، در عوض نوجوانان باید در تصمیم‌گیری‌ها شرکت داشته باشند. در واقع، این عمل به استقلال آنان کمک کرده و حس مسئولیت‌شان را افزایش می‌دهد.

کنترل کشمکش‌ها با همسرتان

یکی از اصلی‌ترین منشأ جروبحث‌ها در داخل خانه‌، مطمئنا زن و شوهر هستند. چنانچه برخی نیش و کنایه‌ها میان زن و شوهر اغلب فاقد اهمیت باشند، برخی از برخوردها می‌توانند موجب جرو‌بحث و دعوا میان زوجین شود. برای جلوگیری از قطع رابطه بعد از هر جرو‌بحث، توصیه‌هایی را در اختیارتان قرار می‌دهیم.

نیش و کنایه را کنار بگذارید

چنانچه بین شما و همسرتان بحث و مشاجره در گیرد، بهتر است که کاملا نیش و کنایه و تحقیرکردن را کنار بگذارید. در واقع چنین رفتاری ارزش همسرتان را پایین آورده و بر مشکلات می‌افزاید. بهتر است به‌ دنبال راه حلی باشید که موجب رضایت و آرامش خاطر هر دو طرف باشد.

زمانی که اعضای خانواده به این باور که هر کدام موجودی منحصر به فرد هستند، برسند و سعی نکنند مثل دیگران باشند، مشکلات ارتباطات خانوادگی از بین می‌رود.

زیاد انتقاد نکنید

انتقاد طرف مقابل را وا‌می‌دارد تا خودش را تبرئه کند یا موضع بگیرد. با این عمل شما او را در موقعیتی دفاعی قرار می‌دهید که این امکان را از او سلب می‌کند تا بی‌طرفانه به حرف‌های شما گوش دهد. انتقاد، راه‌حلی رضایت‌بخش برای هیچ‌یک از شما نیست.

خود را جای او بگذارید

خودتان را جای او بگذارید و با پذیرفتن نقطه نظر او، به حرف‌هایش گوش دهید. مهم است که احساسات و شرایط او را درک کنید. برای آن که نشان دهید حرف‌هایش را به خوبی درک کرده‌اید، به روش خودتان گفته‌های او را دوباره بیان کنید. در غیراین‌صورت، او می‌تواند افکارش را برایتان توضیح دهد.

تفاوت دیدگاه‌ها را بپذیرید

شما و همسرتان دید یکسانی نسبت به زندگی ندارید و شاید دقیقا به همین دلیل است که او را به همسری انتخاب کرده‌اید! تفاوت را بپذیرید و چنانچه موفق به پذیرش تفاوت‌ها نمی‌شوید، شاید وقت آن رسیده که روی دلایلی که بنا به آن یکدیگر را دوست دارید تمرکز کنید.

به سرعت واکنش نشان دهید

بر خلاف ضرب‌المثل‌های قدیمی، گذشت زمان همیشه همه چیز را درست نمی‌کند. چنانچه احساس می‌کنید کشمکش و درگیری در شرف وقوع است، برای جلوگیری از مشکل و بزرگ شدن آن ضروری است که هر چه سریع‌تر واکنش نشان دهید و چاره‌ای بیندیشید.

زمان مناسب را انتخاب کنید

برای جلوگیری از درگیری و کشمکش نباید مشکلات و بحث و گفت‌وگو را در هر شرایط و زمانی پیش بکشید. زمانی را انتخاب کنید که هر دو آرام و آماده هستید.

مسائل را خیلی بزرگ نکنید

در هر شرایطی برای آن که وضعیت را آرام کنید به شوخ‌طبعی متوسل شوید. این عمل به شما کمک می‌کند تا مسائل را خیلی بزرگ نکنید، از مشکلات فاصله بگیرید و بحران را فرونشانید. اما مراقب باشید، شوخ طبعی به معنای تمسخر طرف مقابلتان نیست. در این حالت وضعیت از بد هم بدتر خواهد شد.

چنانچه واقعا احساس می‌کنید که در بن بست گیر کرده‌اید و برقراری ارتباط غیرممکن است‌، شاید بهتر باشد که با یک متخصص مشورت کنید. درمان خانوادگی یا درمان زوجین می‌تواند به شما کمک کند تا حرکت و پویایی مثبت‌تری را در خانواده بنا کنید.

فرآوری: نسرین صفری
تبیان بخش خانواده ایرانی

درک مشکلات روابط خانوادگی

یکی از دشوارترین مسائل در حوزه ی روابط خانوادگی، این است که کنترل همه ی امور در رابطه در اختیار شما نیست. این که رابطه‌تان خوب پیش برود یا بد، فقط دست شما نیست.

در برخورد با مشکلات عمده روابط خانوادگی، مردم معمولاً راهکارهای کنترل‌گرانه پیش می‌گیرند یعنی سعی می‌کنند طرف مقابلشان را وادار به تغییر کنند. ممکن است بعضی وقت‌ها این راهکار عمل کند، مخصوصاً وقتی تقاضای شما و همچنین طرف مقابلتان هر دو منطقی باشند، اما خیلی وقت‌ها تنها نتیجه‌ای که بار می‌آورد ناکامی است.

از طرف دیگر، اگر نتوانید طرف مقابلتان را عوض کنید، شاید مجبور شوید آنها را همان طور که هستند بپذیرید. این هم می‌تواند راهکاری باشد که گاهی اوقات نتیجه می‌دهد اما در این روش هم، چون خواسته‌ها و نیازهای شما برآورده نمی‌شود، ممکن است به ناکامی و حتی رنجش و تنفر منجر شود.

اما راه سومی هم هست که وقتی عوض کردن طرف مقابل یا پذیرفتن او همانطور که هست نتیجه نداد، از آن استفاده کنیم و آن این است که خودمان را طوری تغیر دهیم که مشکل برطرف شود. این مستلزم آن است که شما مشکل را مشکلی درونی برای خود تعریف کنید نه مشکلی بیرونی و آنوقت است که راه حل به شکل بسط و گسترش هوشیاری و آگاهی شما و یا تغییر در باورهایتان، درخواهد آمد.

نگاه کردن از جنبه ی درونی به مشکل به این معناست که این مشکل به قسمتی از خودِ شما برمی‌گردد که دوست ندارید. اگر با موقعیت بیرونی منفی در رابطه برخورد میکنید، این موقعیت انعکاسی از تعارض موجود در تفکر خودتان است. تا زمانی که برای پیدا کردن جواب خارج از خودتان را بررسی میکنید، هیچ وقت قادر به حل این مشکل بیرونی نخواهید شد. اما اگر نگاهی به درون خودتان بیندازید، ممکن است حل مشکل برایتان ساده‌تر شود.

آنچه در برخورد با این نوع مشکلات دستگیرتان خواهد شد افکار و باورهای خودتان است که باعث بروز چنین مشکلی شده است. مشکل اصلی این باورها هستند- یعنی دلیل اصلی ناسالم بودن روابط.

مثلاً رابطه ی مشکل‌داری را بین خودتان و یکی دیگر از اعضای خانواده در نظر بگیرید. تصور کنید که اعتقاد شما بر این است که باید با همه ی اعضای خانواده صمیمی باشید، فقط به این دلیل که آنها جزئی از خانواده تان هستند. احتمالاً این رفتار را اگر از کس دیگری جز خانواده و فامیل ببینید تحمل نمی‌کنید، اما به خاطر حس تعهد، وظیفه و احترام از اعضای خانواده تان تحمل می‌کنید. بیرون کردن یکی از اعضای خانواده از زندگیتان ممکن است باعث شود احساس گناه کنید یا حتی از سوی سایر اعضای خانواده طرد شوید. اما باید واقعاً از خودتان بپرسید، “آیا من این رفتار را از یک فرد غریبه تحمل می‌کنم؟ چرا چون از سوی یکی از اعضای خانواده‌ام است آن را می‌پذیرم؟” واقعاً چرا به جای فراموش کردن آن فرد و کنار گذاشتن او از زندگیتان، به رابطه‌تان با او ادامه می‌دهید؟ چه باورهایی باعث ماندگار شدن روابط خانوادگی مشکل دار می‌شود؟ و آیا این اعتقادات واقعاً به نفع شماست؟

من ناخودآگاه پدر و مادر و خواهر و برادرم را دوست دارم، با این که با هیچکدام از آنها رابطه ی چندان نزدیکی ندارم. هیچوقت مشکل خاصی وجود نداشته، این فقط به این دلیل است که اعتقادات و شیوه ی زندگی من آن قدر به آنها شبیه نبوده که بتواند رابطه ی مستحکم و نزدیکی بین ما ایجاد کند. اعضای خانواده ی من همه کارمندمآب هستند و به هیچ وجه جرات خطر کردن ندارند، اما ریسک کردن برای من که یک مدیر عامل هستم جزء محبوبترین چیزهاست. آنها همه گوشتخوارند اما من و همسرم و فرزندانم همه گیاهخوریم. تا زمانی که پیش آنها زندگی می‌کردم به هیچ وجه کلمه ی “دوستت دارم” را از دهان پدر و مادرم نشنیدم اما من خودم برای گفتن این جمله به همسر فرزندانم بی صبر هستم. با این که در این خانواده بزرگ شدم و خاطره‌های زیادی با تک تک آنها دارم، اما ارزشهای اصلی زندگی‌های ما آن قدر باهم متفاوت است که رابطه ی خانوادگی معناداری دیگر بین ما حس نمی‌شود.

علیرغم همه ی این تفاوت‌ها، روابط خوبی با هم داریم و خوب باهم کنار می‌آییم. اما این تفاوت‌ها چندان شکاف عمیقی بین ما ایجاد کرده که نمی‌توانیم رابطه ی نزدیکی باهم برقرار کنیم و دوست باشیم تا فقط عضوی از یک خانواده.

اگر باورتان بر این باشد که باید تا آخر عمر به همه ی اعضای خانواده تان وفادار بمانید و همه ی وقتتان را با آنها بگذرانید، باید بگویم که میل خودتان است. اگر این شانس را داشته باشید که خانواده تان با شما همفکر و همزبان باشند و تا آنجا که در توان دارند حمایتتان کنند، باید بگویم که خوشا به حالتان. در چنین موقعیتی است که نزدیکی با اعضای خانواده و وفاداری شما به آنها برایتان منبع قدرت خواهد بود.

از طرف دیگر، اگر ببینید که روابط خانوادگیتان چندان با عقاید و شیوه ی زندگی شما سازگار نیست، آن وقت است که وفاداری بیش از حد به خانواده تان، به جای این که به شما قدرت دهد، همه ی نیرو و توانتان را هم می‌گیرد. با این کار از رشد، پیشرفت و رسیدن به اهدافتان جا می‌مانید و خوشبخت نخواهید شد. اگر من هم می‌خواستم با وجود این تفاوت‌هایی که با خانواده‌ام دارم، کماکان به آنها وفادار بمانم و رابطه ی نزدیکی با آنها برقرار کنم، دیگر به چیزهایی که امروز دارم نمی‌رسیدم و کسی نبودم که امروز هستم.

طریقه ی برخورد من با این وضعیت این بود که مفهوم خود را از خانواده کمی گسترش دادم. از یک طرف ارتباطی بی قید و شرط و ناخودآگاه با همه ی انسانها حس می‌کردم، ولی از طرف دیگر، آن دسته از افرادی را که فکر می‌کردم با من سازگاری زیادی دارند را خانواده ی خود می‌دانستم. مثلاً، من و همسرم، هر دو تعهد بسیار زیادی در برابر دنیای اطراف احساس می‌کنیم و تاجایی که از ما برمی‌آید سعی می‌کنیم به آن خدمت کنیم و این یکی از دلایل جذاب بودنمان برای همدیگر است. و به همین خاطر است که او علیرغم این که همسرم است، بهترین و صمیمی ترین دوستم هم هست. وقتی آدم‌هایی را می‌بینم که بسیار هوشمندانه زندگی میکنند و زندگیشان را وقف رسیدن به هدفی ارزشمند کرده اند، احساس می‌کنم که اینها عضوی از خانواده ی من هستند. و این احساس برای من نسبت به روابط خونی خودم، قوی‌تر و پرمعنی‌تر است.

وفاداری ارزشمند است، اما وفادار ماندن به خانواده به چه معناست؟ از آنجا که وفاداری مسئله ی بسیار مهمی برای من است، مجبور بودم مفهوم این عبارت را برای خودم دوباره تعریف کنم تا بتوانم آن را تا آخرین حد برای خانواده ام اجرا کنم. این تغییر ذهنی چندان ساده نبود، اما با گذشت زمان به من آرامش فکر داده است. الان من تصور می‌کنم که خانواده مفهومی است که می‌توان آن را فراتر از همخونی بسط داد.

پیشنهاد من این است که برای حل مشکلات روابط خانوادگی، شاید لازم باشد هوشیاریتان را گسترده‌تر کرده و نگاهی عمیق‌تر به ارزشهایتان و درکتان از مفاهیمی مثل خانواده و وفاداری بیندازید. اگر بتوانید از پس حل این مشکل بزرگ برآیید، دیگر مشکلات خانوادگی کوچک چندان دشوار نخواهند بود. یا راهی پیدا می‌کنید که مشکلتان را بدون ایجاد مشاجره و اختلاف حل کنید، و یا می‌پذیرید که از این رابطه به شکل معلومش بیرون آمده‌اید و به خودتان اجازه می‌دهید که مفهوم تازه‌ای از خانواده برای خود تعریف کنید.

می‌بینید…. وقتی به یک مشکل و مسئله ی خانوادگی خداحافظ می‌گویید، انگار با بخشی از وجود خودتان که از قالبش بیرون آمده‌اید خداحافظی می‌کنید. هرچه ناسازگاری عقاید من با خانواده‌ام بیشتر شد، سعی کردم قسمت‌هایی از خودم که دیگر به دردم نمی‌خوردند را هم کنار بگذارم. من از قالب یک خشکه مذهب، از منفی بافی، از کسی که از خطرکردن می‌ترسید، از کسی که گوشتخوار بود و از گفتن جمله ی “دوستت دارم” واهمه داشت بیرون آمدم. وقتی توانستم از این قالب بیرون بیایم، روابط دنیای بیرونی من به طریقی تغییر کردند که انعکاسی از روابط درونی جدیدم باشند.

وقتی مفهوم روابط را در ذهنتان تغییر دهید، دنیای اطراف نیز برحسب آن تغییر خواهد کرد. از این رو وقتی افکار منفی را از ذهنتان بیرون کنید، ناخودآگاه خواهید دید که افراد منفی را هم از زندگیتان خارج می‌کنید.

و خوبی این کار این است که وقتی مشکلاتی را که باعث ضعیف شدن برخی روابط می‌شوند را در ذهن خود حل می‌کنید، ناخودآگاه روابط جدیدی را به سوی خود جلب می‌کنید که با این طرز تفکر جدید هماهنگی بیشتری دارند.

ما چیزی را به سوی خودمان جذب می‌کنیم که مربوط به چیزی باشد که هستیم. اگر از موقعیت اجتماعی کنونی خود راضی نباشید، باید افکاری مثل آن را از ذهنتان بیرون کنید. باید ذات تعارضات بیرونی خود را تعیین کنید و آنگاه آنها را به معادل‌های درونیشان ترجمه کنید. مثلاً اگر یکی از اعضای خانواده بیش از حد قصد کنترل شما رادارد، این مشکل را به روش درونی خود ترجمه کنید: شما احساس می‌کنید که زندگیتان خیلی خارج از کنترل شده است. وقتی مشکلاتتان را بیرونی و خارجی فرض کنید، راه حل هایتان ممکن است شکل کنترل کردن دیگران را به خود بگیرد و با مقاومت شدیدی هم روبه رو خواهید شد. اما اگر به مشکلات از دید درونینگاه کنید، حل آن بسیار ساده‌تر خواهد شد. اگر کسی قصد کنترل شما را داشته باشد، تغییر دادن آن فرد ممکن است کار ساده‌ای نباشد. اما اگر احساس کنید که باید کنترل بیشتری روی زندگیتان داشته باشید، دیگر بدون نیاز به کنترل کردن دیگران، می‌توانید راه حلی برای آن پیدا کنید.

به عقیده ی من، هدف روابط انسانها، گسترش و بسط دادن سطح هوشیاری است. در روند شناخت، تعریف و حل مشکلات روابط، مجبوریم که با ناسازگاری‌ها و ناهمخوانی‌های درونیمان برخورد کنیم. و هرچه در درون هوشیارتر شویم، روابطمان نیز در بیرون بیشتر و بیشتر گسترش خواهند یافت.

منبع: مردمان

زنان عاشق و غار تنهایی مردان

زنان اگر به طبیعت مردان توجه نکنند، ممکن است به آسانی ندانسته و ناخواسته به همسران‌شان توهین کنند. وقتی زنی بدون درخواست مرد بخواهد به او کمک کند، نمی‌داند اقدامش چه تأثیر سویی بر روحیه ی مرد می‌گذارد. گرچه زن حس نیت دارد، اما مرد پیشنهادش را توهین قلمداد می‌کند و اسباب رنجش می‌شود. در این زمان ممکن است واکنش مرد شدید باشد، به ویژه اگر احساس کند که از او مانند کودکی کم سال انتقاد شده است. برای بسیاری از مردها مهم است که ثابت کنند می‌توانند به هدف‌شان برسند، حتی اگر این هدف رانندگی به سمت یک رستوران یا میهمانی باشد. اتفاقاً مردها نسبت به امور جزیی، حساسیت بیشتری نشان می‌دهند و توجیه آنها این است: «اگر زنم نتواند در کار بی‌اهمیتی مانند پیدا کردن نشانی یک رستوران به من اطمینان کند، چگونه ممکن است در کارهای مهمتر روی من حساب کند؟!» مردها در کارهایی مانند انجام کارهای مکانیکی، رسیدن به نشانی مورد نظر یا حل مسایل، خود را متخصص می‌دانند. در این زمان، تنها خواسته ی مرد این است که همسرش، سکوت اختیار کند و به جای انتقاد یا راهنمایی، تلاش او را بپذیرد.

آموختن گوش دادن

به همین شکل اگر مردی نداند که زن، چه تفاوت‌هایی با او دارد، وقتی قصد کمک به او را دارد، بر دشواری شرایط می‌افزاید. مردها باید به خاطر داشته باشند که زن‌ها هنگام صحبت درباره ی مسایل موجود، قصد نزدیک شدن دارند و لزوماً مترصد یافتن راه‌حل نیستند. بنابراین چه بسیار اتفاق می‌افتد که زنی صرفاً می‌خواهد احساسش را درباره ی روزی که پشت سر گذاشته بیان کند و شوهرش به گمان این که قصد کمک دارد، سخنش را قطع می‌کند تا راه‌حل‌هایی برای مشکلات او ارایه دهد و چون زن ناراحت می‌شود، مرد در حیرت می‌ماند که او را چه می‌شود. اکنون اگر موافقید دو اشتباه بزرگ و در عین حال متداول در روابط زناشویی را جمع بندی کنیم:

۱ ـ وقتی مرد در لباس آقای همه چیز دان ظاهر می‌شود، سعی دارد با ارایه ی راه‌حل، احساس زن را تغییر دهد.

۲ ـ زن نیز با تبدیل شدن به کمیته ی اصلاح خانواده با انتقاد کردن و توجیه‌های ناخواسته، سعی بر تغییر رفتار مرد دارد.

 دفاع از آقای «همه چیزدان» و کمیته اصلاح خانواده

با اشاره به این دو اشتباه عمده، منظور این نیست که آقای همه چیز دان، صد در صد خطاکار یا کمیته ی اصلاح خانواده، به کلی بی‌اعتبار و بی‌فایده است، بلکه این‌ها از ویژگی‌های بسیار مثبت زنان و مردان بوده و اشکال، تنها بر زمان و روش کار وارد است. زن در صورتی از توصیه‌های مرد احساس رضایت می‌کند که آن را در زمان ناراحتی‌اش نشنود. مردها باید در نظر داشته باشند که وقتی زن‌ها ناراحت به نظر می‌رسند و درباره ی مسایل و مشکلات‌شان حرف می‌زنند، زمان مناسبی برای راهنمایی کردن آنها نیست. زن در این شرایط، بیش از هر چیزی می‌خواهد شوهرش به سخنان او گوش بدهد و این گونه به تدریج، حال زن بهتر می‌شود. زن در شرایط ناراحتی، نیازی به توصیه و راهنمایی ندارد. از سوی دیگر، مرد هم از کمیته ی اصلاح مشکلات خانوادگی لذت می‌برد. به شرط آن که خود متقاضی آن باشد. زن‌ها باید به خاطر داشته باشند که انتقاد از مردها یا دادن توصیه‌های ناخواسته به آنها، آنان را در شرایط احساسی بدی قرار می‌دهد. مرد احساس می‌کند که موجودی دوست نداشتنی است و تحت کنترل قرار گرفته است. اگر قرار باشد مرد از اشتباهاتش پند بگیرد، به پذیرش زن بیش از توصیه‌های او احتیاج دارد. وقتی مرد احساس کند که زن نمی‌خواهد او را اصلاح کند، به احتمال زیاد متقاضی توصیه و راهنمایی او خواهد بود. با درک این تفاوت‌ها، بهتر می‌توانیم به حساسیت‌های همسرمان احترام بگذاریم و حمایتگر باشیم.

افزون بر این، به این نتیجه می‌رسیم که وقتی همسرمان در برابر ما مقاومت می‌کند، احتمالاً دلیلش این است که در انتخاب زمان و روش خود، اشتباه کرده‌ایم.

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند. مرد احساس می‌کند که صلاحیت او مورد تردید قرار گرفته است. در نتیجه احساس می‌کند که مورد اعتماد نیست و کسی از او قدردانی نمی‌کند. در این شرایط تمایل به گوش دادن در او، به مقدار زیادی تخفیف پیدا می‌کند.

وقتی مردی با پیشنهادهای همسرش مخالفت می‌کند، زن احساس می‌کند که شوهرش نسبت به او بی‌توجه شده و بهای لازم را به او نمی‌دهد. احساس می‌کند که به نیازهایش اعتنا نمی‌شود، در نتیجه احساس می‌کند که مورد حمایت نیست و دیگر به شوهرش اعتماد نمی‌کند. در این مواقع، اگر زن توجه داشته باشد، می‌تواند به درستی مقاومت شوهرش را درک کند یا ممکن است به این نتیجه برسد که او، توصیه یا انتقادی ناخواسته کرده و به جای توجه به نیازهای او، اطلاعات ارایه می‌دهد.

 مردان به غار خود فرو می‌روند و زنان حرف می‌زنند

یکی از تفاوت‌های عمده ی زن و مرد، طرز کنار آمدن آنان با استرس است. در چنین مواردی، مردان بیش از پیش در خود فرو می‌روند و زنان به طور فزاینده‌ای، درگیری احساسی پیدا می‌کنند. در این مواقع، مرد برای رسیدن به احساس بهتر، به غار تنهایی نیاز پیدا می‌کند، حال آن که زن در صورتی حالش بهتر می‌شود که درباره ی مسأله ی موجود، حرف بزند. درک نکردن این تفاوت‌ها، اصطکاکی غیرضروری در روابط زناشویی ایجاد می‌کند.

کنار آمدن با استرس

وقتی یک مرد ناراحت می‌شود، هرگز درباره ی موضوعی که او را ناراحت کرده، حرف نمی‌زند و هرگز ناراحتی خود را با یک مرد دیگر، در میان نمی‌گذارد، مگر این که کمک دوست او، برای حل مسأله ضروری باشد. به جای آن، سکوت اختیار می‌کند و به غار تنهایی خود پناه می‌برد تا به مسأله ی خود بیندیشد و آن قدر تلاش می‌کند تا راه‌حلی بیابد. وقتی این راه‌حل را یافت، احساس بهتری پیدا می‌کند و از غار خود بیرون می‌آید. اگر راه‌حلی هم نیابد، دست به کارهایی می‌زند تا مسایلش را فراموش کند. مثلاً اخبار روزنامه‌ها را می‌خواند یا ورزش می‌کند. مرد با آزاد کردن ذهن خود از مسایل روز، به تدریج احساس آرامش می‌کند. اگر استرس او به راستی شدید باشد، به اقداماتی از قبیل شرکت در مسابقه ی رانندگی، شرکت در یک مسابقه ی ورزشی یا کوهنوردی روی می‌آورد. وقتی یک زن ناراحت می‌شود یا تحت تأثیر کارهای روزانه، زیر فشار قرار می‌گیرد، برای رسیدن به احساس بهتری، مترصد یافتن کسی می‌شود که به او اعتماد کند و بعد به تفصیل درباره ی فعالیت‌های آن روزش با او حرف می‌زند. وقتی زن‌ها مسایل خود را با دیگران در میان می‌گذارند، ناگهان احساس بهتری پیدا می‌کنند. این روش یک زن، برای کنارآمدن با استرس است. در میان زنان، در میان گذاشتن مسایل با دیگران نشانه ی عشق، مهر، محبت، اعتماد و اطمینان است و هرگز اقدامی تحمیلی به حساب نمی‌آید. زنان از داشتن مسأله، ناراحت می‌شوند. حالت روانی آنها با اعتقاد به داشتن شایستگی، بهبود پیدا نمی‌کند. آنها بیشتر به داشتن روابط عاشقانه می‌اندیشند. زن‌ها آشکارا احساسات ناراحت کننده ی خود از قبیل آشفتگی، فرسوده شدن و درماندگی خود را با دیگران در میان می‌گذارند. یک زن، زمانی احساس خوبی دارد که دوستانی علاقمند و پرمحبت داشته باشد تابتوانند با آنها احساسات و مسایل خود را در میان بگذارد. اما یک مرد، زمانی احساس خوبی دارد که بتواند مسایلش را به تنهایی حل و فصل کند، این رمز و راز داشتن احساس خوب، در روزگار ما هم به همان قوت دیرینه ی خود باقی است.

 طاهره کریمی

منبع: نشریه هفت روز زندگی؛ شماره ۹۱