مشکلات اقتصادی

نوشته‌ها

عوامل گرایش جوانان به فرهنگ بیگانه

اشاره:

دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دین داران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می شود. این پدیده در سده های اخیر، به ویژه در قرن بیستم، بخش عظیمی از جهان را فرا گرفت و حتی موجب به وجود آمدن مکاتب فلسفی الحادی و ایدئولوژی های دین ستیز یا دین گریز گردید. در این نوشته به عوامل گرایش جوانان به فرهنگ غرب پرداخته شده است.

 

الف) عدم شناخت صحیح فرهنگ غرب

برخی چنین می پندارند که در پس نظم موجود در غرب ارزشی نهفته است، حال آنکه با دقت در زندگی غربی می بینیم که چنین نیست. نظام اسلامی حقوق بسیاری برای مردم قایل است. اسلام سفارش های بسیاری دارد مبنی بر اینکه نباید حق دیگران از بین برود. ارزش های بسیاری در پس رعایت همین قوانین راهنمایی و رانندگی ما قرار دارد؛ از جمله حق الناس. اما در غرب چنین ارزش هایی مطرح نیست؛ نظم موجود متأثر از پولی است که هم از مردم می گیرند و هم صرف این کار می شود؛ برخی قوانین وضع می شود، فناوری به کار گرفته می شود و به تبع آن، رعایت قوانین.

ولی نکته حایز اهمیت این است که برخی تصور می کنند واقعاً جامعه غربی یک جامعه ارزشمند است؛ یعنی یک سلسله ارزش های اخلاقی، معنوی و دینی باعث می شود که مردم قوانین را مراعات کنند، اما چنین نیست.۱

مردم غرب تافته جدابافته نیستند و اصالتاً با ما تفاوت ندارند؛ مثلا این گونه نیست که آنها اهل صداقت باشند و ما نباشیم و یا در آنها صافی باشد و در ما آلودگی. همین ها هم که به عنوان نمونه ذکر می کنند مربوط به عوامل نظارتی است که به اینجا منجر شده. برای مثال، در فروشگاه ها به ظاهر کسی ناظر اعمال مراجعه کنندگان نیست، ولی دوربین های مخفی و عوامل غیرمحسوس وجود دارند که اگر کسی مرتکب خلافی شود، برخوردهای شدیدی با او می کنند؛ افراد مطمئن هستند که تحت مراقبتند و کسانی ناظر آنهایند. یا مثلا، برخورد خوب همراه با روی باز و تبسّم صاحبان مغازه ها با خریداران به این خاطر است که در آنجا پیدا کردن کار بسیار سخت است؛ اگر کسی کار پیدا کند، شغلی به دست آورد، آن را از موفقیت های بزرگ خودش می داند؛ چون در آنجا رقابت شدیدی برای به دست آوردن کار وجود دارد.۲

ب) مشکلات اقتصادی موجود در داخل کشور

در دوره جوانی غرایز به نقطه اوج می رسد و جوان در پی ارضای آنهاست. تأمین به موقع این نیازها، نقش بسیار مهمی در تعدیل رفتار و رشد و تکامل او دارد و عدم ارضای آنها نه تنها مانع رشد و کمال می گردد، بلکه سبب ناهنجاری های رفتاری زیادی می شود. کفر . به عنوان یک ناهنجاری اعتقادی . همان سان که می تواند معلول جهل و ضعف معرفتی باشد، معلول فقر نیز هست. از این رو، معصومان(علیهم السلام)فرموده اند: یکی از پیامدهای احتمالی فقر، کفر و دین گریزی است.۳

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مورد ازدواج می فرماید:

«مَنْ تَزَوَّجَ فَقَد احرَزَ نِصفَ دینِه فَلیتَّقِ اللّهَ فی النّصفِ الباقی»؛۴ آنکه ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است؛ پس در نیم دیگر پروای الهی پیشه سازد.

فراهم نبودن شرایط ازدواج سالم، زمینه ساز گناه و زایل شدن ایمان می شود و به تدریج تبدیل به گریز از دین می گردد. بنابراین، ارضای نیازهای جسمانی و روحانی، در بهداشت روانی جوان مؤثر است و فقدان آن نه تنها سلامتی وی را تهدید می کند، بلکه زمینه ساز بسیاری از ناهنجاری هاست.۵

ج) آزادی ابتذال و فساد و بی بندباری در غرب

به طور طبیعی کسی که مایه های اصیل اسلامی در او تقویت نشده این گونه آزادی ها نظر او را جلب می کند و تصور می نماید که این آزادی یک نحو اصالتی برای او می آورد و او را در دنیا سعادتمند می کند. ولی با نگاهی به جامعه غربی، به راحتی می توان دریافت که این تفکر چقدر اشتباه است و به واقع، آنچه اکنون غرب را در بسیاری از مسائل روحی و اجتماعی به بن بست کشانده همین آزاد گذاشتن غرایز جنسی است. نکته حایز اهمیت این است که به تدریج فحشا از ناحیه کسانی صورت می گیرد که وظیفه آنها نجات جامعه از سقوط اخلاقی است. رهبران فکری جامعه به عنوان طرف داران آزادی مطلق، مفهوم واقعی «فحشا» را تغییر داده و مردم را به ارتکاب آنچه مخالف شرف و فضیلت است تشویق می نمایند. ویل دورانت می گوید:

زندگی شهرنشینی در غرب طوری شده که آدمی را از اندیشیدن به ازدواج باز می دارد.۶

د) استقبال کشورهای غربی از نخبگان و ذهن های خلّاق دنیا

درک نقش و وظایفی که نخبگان یک جامعه در هدایت جامعه و پیشرفت آن دارند، از اهمیت بسزایی برخوردار است. اگر این مسئله درست درک نشود و برای استفاده بهینه از این افراد برنامه ریزی نگردد و جایگاه مناسب اجتماعی و شرایط لازم یک زندگی راحت فراهم نشود، خیلی زود این سرمایه ها از دست می رود. غرب به دلیل آنکه باید برای رشد صنعت و به روز نگه داشتن نوع فناوری های خود از مغزها پیوسته استفاده کند تا بتواند در جهان رقابت کامل زنده بماند، در جهت جذب نیروهای کیفی عالم برنامه های بسیار متنوع و جذابی در نظر گرفته است. در مقابل، از آن رو که ما روزانه فکر می کنیم و در فکر برنامه های دراز مدت نیستیم و شاید در بسیاری از موارد، اصلا بدون برنامه و نظم کار می کنیم، به طور طبیعی برای استفاده از این نیروهای مفید نه تنها برنامه ای نداریم، بلکه گاهی موجبات هدر رفتن آنها را با دست خود فراهم می کنیم. از این روست که به محض شکوفایی یک استعداد و مطرح شدن آن در جامعه، شاهد پذیرش یک طرفه از سوی دانشگاه های اروپایی و آمریکایی هستیم. آنها مترصدند تا استعدادهای کشورهای شرقی را سریعاً بربایند.

کسانی که از مغز متفکری برخوردارند، به طور طبیعی به سوی مراکزی کشیده می شوند که در آنجا از آنها استقبال بیشتری می گردد و تلاش های آنان ارج نهاده می شود.

بنابراین، مدیریت فناوری و شناخت و استفاده از فناوران مؤمن و برنامه ریزی برای توزیع صحیح و کارآمد آنان باید در رأس وظایف در مؤسسه یا وزارتخانه ای قرار گیرد تا بتواند به موقع از این نیروهای کیفی، مفید و متعهد در هر رشته استفاده لازم را در جهت شکوفایی و رشد و تعالی نظام مقدّس جمهوری اسلامی ببرند.۷

ه.) تعمیم های بی جا

تعمیم بی جا مفهومی است که هم در منطق و هم در روان شناسی از آن سخن به میان می آید. ساختار روانی انسان به گونه ای است که که اگر کسی . مثلا . در بعد اخلاقی مورد اعتماد او بود، همه نظریات آن فرد را در هر زمینه ای به طور کامل قبول می کند. ریشه این تمایل در «تعمیم بی جا» است.

این ویژگی بخصوص در دوره جوانی، در افراد زیاد دیده می شود؛ یعنی اگر جامعه «الف» ببیند که جامعه «ب» در یک بعد پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده، دوست دارد که جامعه «ب» را در ابعاد دیگر نیز مطلوب بینگارد. نمونه این مطلب، نگاه افرادی از جامعه ما به جوامع غربی است.

برخی چون می بینند کشورهای غربی در صنعت گام های بلندی برداشته اند، ناخودآگاه تمایل دارند نتیجه بگیرند که همه ابعاد زندگی در این کشورها درست است و باید الگوی اینها باشد. می گویند: چون این کشورها از نظر فناوری بالاتر از همه جا هستند، پس اگر در آنجا بی حجابی وجود دارد، بی حجابی ارزش است؛ اگر در آنجا دین وجود ندارد، دین چیز بی ارزشی است!

انسان منطقی و معقول کسی است که تعمیم بی جا ندهد. تعمیم بی جا زمینه ای است که انسان را به مغالطه می کشاند. بنابراین، باید کارهای افراد را تحلیل و بررسی کنیم، ببینیم تا چه اندازه رفتار یک فرد یا یک جامعه با عوامل گوناگون ارتباط دارد. آیا فناوری با بی حجابی به دست می آید؟ اگر ما بخواهیم در جامعه خودمان نظم را حاکم کنیم آیا راهش این است که نماز نخوانیم و اررزش های دینی مان را زیر پا بگذاریم؟ اینها تعمیم های نارواست.۸

راه کارهای رفع دین گریزی و گرایش به فرهنگ بیگانه

الف) ارائه الگوهای مناسب

الگوهای جذاب، برای یادگیری و شکل دهی رفتار انسان ها، به ویژه جوانان، نقش اساسی دارد. در دوره نوجوانی و جوانی، تأثیرپذیری از خانواده به شدت کاهش می یابد و گاهی بین خانواده و جوان تعارض و درگیری به وجود می آید. از این رو، جوان برای ساختن نظام ارزشی و اعتقادی خود می خواهد از چیزهایی غیر از خانواده و مربیان قبلی استفاده کند. از عوامل تأثیرگذار در بیرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند. در این میان، نقش الگوهای مورد قبول جوان بسیار زیاد است؛ چه اینکه دوستان نیز در حال ساختن نظام ارزشی خود و نیازمند الگوهای مورد پسند می باشند. در این شرایط، اگر الگوهای مناسب و در دسترس وجود نداشته باشد، جوان دچار سردرگمی شده و تعادل روانی او از مرز ارزشی خارج می شود. در این صورت، چه بسا به الگوهای مجازی پناه برده و یا تحت تأثیر دوستان کم تجربه قرار گیرد و یا به دام شیادانی بیفتد که در کمین جوانان سردرگم هستند و در نتیجه، شرایط و زمینه های گریز از دین برای او فراهم می شود.۹

انسان به فطرت خود، کمال دوست و کامل جو است. او به کمال عشق میورزد و در پی آن می دود. در عرصه تربیت دینی جایگاه الگوجویی آشکارتر است. به دلیل پیوند میان آموزش و پرورش دینی، جوان درصدد یافتن الگوهایی بشری است که شاهد گویای ثمره عمل به دین باشند. برای نسل نو ارائه آموزه هایی بدون مصادیق مجسّم و موفق و کمال یافته، چون نظریاتی انتزاعی است که با جهان آدمی بی ارتباط است. افزون بر آنکه نوجوان و جوان زندگی خویش را با کاوشی از الگوهای انسانی برتر می آغاز (آغاز می کند). اگر آنها را در دین گرایان نیابد، در دین ستیزان می کاود و تا رفع این نیاز هرگز نمی آساید. الگوهای دینی نباید به مثابه فوق بشر؛ بلکه باید بشر مافوق تلقّی شوند، زیرا موفق بشر نمی تواند الگوی نیکویی برای آدمی باشد.۱۰

ب) تقویت بینش دینی جوانان و شناساندن فرهنگ غرب به آنان

در مواردی دین چنان به جوان معرفی می شود که گویی مانع ارضای نیازهای اوست. چنین تصویری در نهایت، به دین گریزی می انجامد. جوان در شرایطی قرار دارد که انواع غرایز، به ویژه غریزه جنسی و لذت طلبی، در او به نقطه اوج رسیده و عوامل بیرونی نیز او را احاطه کرده و آتش شهوت را در او برافروخته می کند.

حال اگر دین به گونه ای ترسیم شود که گویی مانع ارضای غرایز اوست و راه کاری برای ارضای آنها ندارد، طبیعی است که نسبت به دین گریزان می شود و دین پذیری را مساوی با سرکوب غرایز خود می انگارد.

افزون بر آن، روحیه استقلال طلبی، حرّیت و قطع وابستگی، از جمله ویژگی های روحی جوان است. او یک دوره گذار از وابستگی به استقلال را طی کرده و می خواهد با اراده آزاد خود انتخاب کند. از نظر اخلاقی نیز مرحله اخلاق «دیگر پیرو» (تقلیدی) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله اخلاق «خود پیرو» گردیده است.

او از هر مانعی . هر چند . تخیلی گریزان است و می خواهد در رفتار، گفتار، تفکر و انتخاب آزاد باشد.

گرچه عدم تربیت صحیح روحیه استقلال طلبی و پیروی بی چون و چرا از غرایز و لذت طلبی افراطی، برای جوان بسیار خطرناک است، اما در بدو امر، هر چیزی که بخواهد محدودیتی برای او ایجاد کند امری ناخوشایند تلقّی می شود، مگر اینکه راه کارهای دین برای ارضای سالم غرایز به خوبی برای او ترسیم شود.

یقین به حقایق با عظمتی همچون آفریدگار جهان، پیامبران الهی و رستاخیز نوعی تعهد در انسان پدید می آورد و میزان معنویت او را در برابر یورش فرهنگی بیگانگان افزایش می دهد. به عبارت دیگر، تقویت باورهای دینی و پی ریزی بینشی درست در زمینه مذهب و سیاست می تواند همچون سنگری نفوذناپذیر مردم را در برابر بمباران فرهنگی دشمن محافظت نماید و سودجویان غرب را ناکام و ناامید سازد. بی تردید، چنین ایمانی جامعه را به جهت گیری صحیح رفتاری رهنمون می نماید و از کژروی و ناهنجاری ها باز می دارد. قرآن کریم در این باره می فرماید: «یهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ»(یونس: ۹)؛ پروردگارشان به سبب ایمانشان هدایت می کند.

بی تردید، شناسایی دشمن و اهداف وی از الفبای مبارزه به شمار می آید؛ برای رویارویی با یورش فرهنگی نیز باید فرهنگ دشمن و ویژگی های آن مورد بررسی دقیق قرار گیرد.

چنین تحقیق وسیع و همه جانبه ای، اندیشمندان را در شناخت درست ردپای انحراف یاری می دهد.

از سوی دیگر، باید اهداف دشمن، ابزار و شیوه های مورد استفاده وی شناسایی شود. آگاهی از ابزار و شیوه های مورد استفاده یورش گران می تواند مسئولان را در خلع سلاح مهاجمان کمک کند و نقشه های آنان را خنثا سازد.۱۱

ج) زدودن فقر اقتصادی و اشتغال سازنده و مفید

تنگدستی را شاید بتوان از پلیدترین پدیده های جامعه به شمار آورد. بی تردید، بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی همچون سرقت، ولگردی، گدایی، خودفروشی، و اعتیاد به علت تنگدستی و بی چیزی به وجود می آید. نگاهی گذرا به بزهکاران و ساکنان ندامتگاه ها ما را به این حقیقت دردآور رهنمون می نماید که شمار بسیاری از آنان در اثر تهیدستی، پای در این راه شوم و بدفرجام نهاده اند.

پدیده فقر در هر جامعه ای که چهره کریه خود را به نمایش بگذارد، مانند سیلی بنیان کن زیربنای تمامی ارزش های انسانی را از بن ویران می سازد و کاخ های کرامت و شرافت آدمی را به بیغوله های ننگ و بدنامی تبدیل می کند.۱۲

یکی از عوامل مهم در سلامت فرد و جامعه، اشتغال سازنده و کار مفید است. اشتغال سازنده زمینه شکوفایی استعدادها و بروز خلاقیت ها و ابتکارات را فراهم می آورد و کار و تلاش، شرایط را برای رشد و پیشرفت جامعه مساعد می سازد.

بی کاری موجبات تنبلی، سستی، افسردگی و قساوت قلب را فراهم می آورد. گسترش بی کاری در جامعه سبب افزایش فقر و ناتوانی و در نتیجه، ازدیاد فساد و فحشا شده و به کفر می انجامد.

عدم اشتغال ذهنی، تخیل گرایی منفی، آلودگی فکری، آسیب پذیری سلامت روانی و عاطفی را به همراه دارد و عدم اشتغال جسمی رکود و سستی و تنبلی و بیماری جسمی و بدنی را دامن می زند و خمودی و ناتوانایی را دنبال می کند. به همین دلیل، «کار به عنوان یک عامل سازنده بسیار مهم در تربیت اسلامی قلمداد گشته و بی کاری و فقر به شدت نفی شده است.»۱۳

د) پیش گیری از نفوذ عوامل فرهنگی دشمن

نگاهبانی از ارزش های الهی، بینشی ژرف می طلبد؛ بینشی که در سایه آن همه عوامل فرهنگی غرب را شناسایی و کنترل نموده و در صورت لزوم طرد و منزوی می سازد. از این رو، بر همه مسئولان امر وظیفه است که به هر شکل ممکن جلوی نفوذ فرهنگی دشمن را بگیرند. چنانچه این کار انجام نشود، همه مسئول می باشند.

امام خمینی(قدس سره) در این باره می فرمایند:

اکنون وصیت من… آن است که نگذارند این دستگاه های خبری و مطبوعات و مجله ها، از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید بدانیم که آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانی ها و کتاب ها و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور، حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است. و از آزادی های مخرّب باید جلوگیری شود، از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسیر ملت و کشورهای اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می باشند.۱۴

ه.) استفاده از امکانات تربیت بدنی

تربیت بدنی و سلامت جسمی، نیاز طبیعی فرد سالم و جامعه سالم است که می تواند زمینه ساز سلامت روانی و عاطفی آنان شود. میزان سلامت جوانان در چگونگی پیشرفت تحصیلی آنها مؤثر است. هر چه جوان سالم تر، بانشاط تر و شاداب تر باشد فراگیری و رشد، سریع تر و متعادل تر صورت می گیرد و زحمات صورت گرفته از سوی والدین و مسئولان بیشتر به نتیجه می رسد و متقابلا این گروه هر چه از سلامت کمتری برخوردار باشند کسالت و خمودی بیشتر می شود و در نتیجه، افت تحصیلی و مشکلات رفتاری فزون تر می شود.

از سوی دیگر، نوجوان و جوان سرشار از انرژی فزاینده است که باید به صورت صحیح و منطقی تخلیه شود. تراکم این انرژی و عدم تخلیه معقول آن می تواند زمینه ناهنجاری های فردی و اجتماعی را به همراه داشته باشد. چنانچه معمولا کودکان در ممنوعیت بیش از حد، برای محیط خانه و اجتماع مسئله آفرین هستند و اغلب بزهکاران امکان و شرایط لازم و هدایت شده برای تخلیه انرژی خویش را نداشته اند.

اگر محتوای آموزه های تربیتی مجموعه ای از سلب ها و ممنوعیت ها، بدون جایگزینی مناسب باشد به تدریج متربی را از میدان به در می کند، زیرا:

    اولاً، تربیت در پرتو احساس اشتیاق متربی حاصل می شود و غالب جوانان اشتیاقی به نهی و منع ندارند. ارائه جایگزین های دلنشین می تواند رغبت آفرین باشد.

    ثانیاً، بسیاری از ممنوعیت های دینی، لذایذ مادی است که جوان به طور غریزی در پی آنهاست؛ ارتکاب آنها راهی به سوی ارضای نیازهای غریزی و ترک آنها به منزله نبرد با گرایش های درونی است. بدین روی، هدایت جوان نمی تواند چکّشی انجام گیرد و امیال درونی وی به فراموشی سپرده شود؛ بلکه باید با ارائه طریق مناسب و جایگزین مشروع برای ارضا همراه شود.

    ثالثاً، جوانی که به محرّماتی عادت کرده است، ترک عادت او را به تنش شدید روانی دچار می کند. در صورتی می توان از این تنش های طاقت فرسا جلوگیری کرد که عادات جایگزین حاصل شود.

    رابعاً، منع ها غالباً وقت آفرین است. اگر با ترک رفتارهای مضرّ اوقات فرد خالی می شود لازم است که به وجهی نیکو پر شود، وگرنه فرصت اضافی ممکن است برای فرد مشکلات جدیدی بیافریند.

بر این اساس، اگر تفریحات ناسالم از متربی گرفته می شود، لازم است که امکان تفریحات سالم فراهم شود، که استفاده از امکانات تربیت بدنی یکی از این جایگزین ها می باشد.۱۵

نتیجه گیری

با توجه به مباحث ارائه شده، چنین می توان نتیجه گرفت که از عوامل اصلی دین گریزی جوانان ناسازگاری میان قول و عمل کسانی است که به طرف دین دعوت می کنند. عوامل دیگری از جمله غفلت، جهل و عدم تفکر جوانان درباره دین، و یا تهاجم فرهنگی نیز تأثیر اساسی و فراوانی در این فرایند دارند. به هر حال، از بهترین و اصلی ترین راه ها برای جلوگیری از دین گریزی جوانان نشان دادن یک الگوی مناسب برای جوان می باشد و منادیان دین و کسانی که به طرف دین دعوت می کنند باید پیش از اینکه جامعه را تبلیغ کنند به فکر تزکیه و تهذیب نفس خود باشند تا مشمول آیه شریفه «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف: ۲) نگردند. البته نباید از عوامل دیگر نیز غفلت کرد که هر یک به نوبه خود عامل مهمی برای دین گریزی جوانان می باشد.

در مسئله گرایش به فرهنگ غرب نیز عدم شناخت صحیح از فرهنگ غرب به عنوان عامل اصلی بیان شده است و مشکلات اقتصادی در داخل و آزادی ابتذال موجود در غرب در رتبه های بعدی قرار دارند.

بنابراین، با توجه به این عوامل، راه کارهایی که برای جلوگیری از این دو می توان بیان کرد، تقویت بینش دینی و سیاسی جوانان و زدودن فقر اقتصادی و ارائه الگوهای مناسب به جوانان می باشد و علت های دیگر در اولویت ها و رتبه های بعدی قرار دارند.

پی نوشت:

    ۱. ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پیشین، ص ۹.

    ۲. همان، ص ۱۰.

    ۳. حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۲.

    ۴. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲، ج ۱۰، ص ۲۱۹، ح ۱۴.

    ۵. حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۲.۲۵۳.

    ۶. ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پیشین، ص ۸.

    ۷. همان، ص ۱۹.

    ۸. همان، ص ۱۵.

    ۹. حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۱.

    ۱۰. ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟، ص ۲۳۷.

    ۱۱. مرکز تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه، پیشین، ص ۱۴۱.۱۴۲.

    ۱۲. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج ۷۲، ص ۱۴۴.۱۴۵.

    ۱۳. مرتضى مطهّرى، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، ۱۳۶۷، ص ۲۵۸.

    ۱۴. امام خمینى، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، ۱۳۶۹، ج ۲۱، ص ۱۹۵.

    ۱۵. ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟، ص ۲۶۶.۲۶۷.

منبع: سامانه نشریات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

نویسنده: محمد عباسی.

نگاهی به خشونت‌های خانوادگی در ایران

جامعه ایرانی با فرهنگ مملو از مهر و محبت به خانواده، جایگاه ویژه‌ای را برای این کانون اجتماعی در نظر گرفته است، اما مدتی است که تعداد قتل‌‌های خانوادگی و خشونت‌‌های موجود در خانواده، چنان افزایش یافته که کمتر روزی است که صفحه حوادث روزنامه‌‌ها به خشونت‌‌های خانگی نپردازد.
قتل‌‌های خانوادگی، شدیدترین نوع خشونت‌‌های خانگی است که در آن افراد، به دلایل اختلاف‌‌های مالی اندک یا مسائل عمومی، شک‌‌ها و سوءظن‌ها، تقسیم اموال به ارث رسیده، ارتباط‌‌های نامشروع، خیانت در زندگی زناشویی، اعتیاد و…، به مجروح کردن یا کشتن اعضای خانواده خود اقدام می‌کنند.
عامل یا عاملان این دسته از قتل‌‌ها، معمولا با همکاری دیگر اعضای خانواده، شناسایی می‌شوند و طبق قوانین موجود مورد محاکمه قرار می‌گیرند. طبق قانون این گروه از خشونت‌گران در صورت درخواست اولیای دم، قصاص و در صورت گذشت اولیای دم، به حداکثر ۱۵ سال حبس محکوم می‌شوند؛ تنها ماده قانونی که در آن قاتل می‌تواند پس از ارتکاب جرم از مجازات رهایی یابد، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی است که در آن پیش‌بینی شده در صورتی که پدری فرزند خود را به هر دلیل به قتل رسانده باشد، قصاص نمی‌شود و طبق نظر قاضی، به حبس محکوم خواهد شد.
یک بازپرس دادسرای امور جناحی تهران می‌گوید؛ این قتل‌‌ها، بیشتر همسرکشی است و وقوع سایر قتل‌‌ها چون برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی در مقایسه با همسرکشی در رده پایین‌تری قرار دارند. حسینی، طولانی شدن اختلافات خانوادگی که سرچشمه آن اختلافات مالی و عدم تفاهم است را از جمله علل اصلی وقوع قتل می‌داند و می‌افزاید؛ سوءظن‌‌ها و شک‌‌هایی که گاهی بین زوجین وجود دارد و بعضا بر قرائن و شواهد بدون پایه و اساس حقوقی استوار است، هم گاهی منجر به وقوع قتل‌‌های خانوادگی می‌شود.

● قتل فرزندان

علی نجفی توانا، یک حقوقدان درباره قتل‌‌های خانوادگی نیز اظهار می‌کند؛ این قتل‌‌ها ناشی از روابط خانوادگی اعم از سببی یا نسبی است.
معمولا این قتل‌‌ها به دلیل اختلافات دیرینه و مزمنی اتفاق می‌افتد که بین اعضای خانواده وجود دارد و به دلیل عدم امکان وصول یک راه حل دوستانه و منطقی منجر به اختلاف شده و در نهایت بعد از گذراندن مراحل چندگانه خشونت تبدیل به قتل می‌شود.
این حقوقدان با اشاره به مطالعات انجام شده در این زمینه می‌گوید: وقوع قتل توسط زن یا مردی که جنس مخالف خود را می‌کشد، نسبت به سایر انواع قتل‌‌های خانوادگی در کشورهایی چون کانادا، فرانسه و آمریکا بیشتر به چشم می‌خورد و این زوج‌‌های قاتل، در واقع افرادی هستند که با هم رابطه زوجیت ندارند و آزاد زندگی می‌کنند و چون به دلایل مختلف نسبت به یکدیگر بدبین و بدگمان می‌شوند نوعی حسادت و انتقام بین آنها به وجود می‌آید که به قتل می‌انجامد.
وی در ادامه به قتل فرزندان توسط والدین اشاره می‌کند و می‌گوید؛ این گونه قتل‌‌ها غالبا در اثر اعتیاد والدین به ویژه پدر و یا به علت فقر و نداری اتفاق می‌افتد که در آن کودکان قربانیان بی‌گناه پدر و مادری هستند که قصد داشته‌اند به گونه‌ای صورت مسئله را پاک کرده و از حل آن فرار کنند.

● فقر و اختلافات مالی

قاضی دادگاه کیفری استان تهران، سوء ظن و شک، موارد ناموسی، اختلافات خانوادگی و مالی را از عوامل وقوع قتل‌‌های خانوادگی می‌داند و معتقد است؛ مسائل مالی از جمله مهمترین عللی است که با حل و فصل نشدن بین افراد خانواده منجر به بروز درگیری، شدت یافتن آن و نهایتا وقوع قتل می‌شود.
نوالله عزیزمحمدی با اشاره به فراوانی آمار همسرکشی در قتل‌‌های خانوادگی می‌گوید؛ پرونده‌‌های بسیاری در دادگاه کیفری استان مورد بررسی قرار می‌گیرد و می‌توان گفت که بخش کوچکی از قتل‌‌های خانوادگی، برادر یا خواهرکشی، پدر یا مادرکشی و امثال آن است و غالب قتل‌‌ها بین زن و شوهرها اتفاق می‌افتد. با نگاهی اجمالی به مسئله خشونت و قتل‌‌های خانوادگی می‌توان دریافت که مسائل بسیاری در وقوع چنین جرائمی دخیل است که از مهمترین آنها فقر مادی و فرهنگی است که در غالب بزهکاران پس از ارتکاب جرم مشاهده می‌شود.
عزیزمحمدی به فقر، به عنوان یکی از عوامل اصلی بروز جرم به ویژه قتل اشاره می‌کند و بر این باور است که فقر همیشه و همه جا در ابعاد مختلف وجود دارد و در مورد بروز و ظهور قتل‌‌های خانوادگی هم یکی از عوامل اصلی است.
قاضی قتل دادسرای جنایی درخصوص شرایط اجتماعی مجرمان می‌گوید؛ فقر و مشکلات معیشتی در بین اقشاری که از لحاظ اجتماعی، مادی، فرهنگی و اقتصادی از سطوح پایینی برخوردارند، نسبت به سایر افراد در جامعه بیشتر موجب بروز بزه و ارتکاب قتل می‌شود. نجفی توانا، حقوقدان درباره با شرایط خانوادگی قاتل و مقتول می‌افزاید؛ معمولا افرادی قربانی این نوع قتل‌‌ها هستند که از لحاظ اقتصادی به فرودستان یا افراد فقیر و محروم جامعه تعلق دارند یا از لحاظ فرهنگی فاقد آموزش‌‌های لازم برای خنثی کردن بحران خشونت هستند و متاسفانه به جای مدیریت بحران خشونت، خود به نوعی اقدام می‌کنند و باعث تشدید خشونت می‌شوند.
حسینی، در رابطه با قوانین مجازات‌کننده مرتکبان خشونت‌‌های خانوادگی اظهار می‌کند؛ این قوانین، کامل، مستدل و کافی است اما مشکل اساسی این جاست که مردم گاهی برداشت‌‌های نامناسبی از این قوانین دارند و گاهی برخی مردها گمان می‌کنند در صورتی که همسرشان مرتکب ارتباط نامشروع شده، کشتن او جایز است و در جامعه جرم به حساب نمی‌آید؛ در حالی اجرای این مسئله در فقه مستلزم شرایط خاصی است. عزیز محمدی با ذکر این که خلاء قانونی برای مرتکبان قتل‌‌های خانوادگی وجود ندارد، تصریح می‌کند؛ در برخی موارد، مواد قانونی طبق شرع بیان شده که مطابق قوانین شرع، غیرقابل تغییر است.

● خفه کردن شیوه مرسوم خانواده‌‌ها

عزیز محمدی در ادامه می‌گوید؛ زمانی که مردی همسرش را به دلیلی به قتل می‌رساند، در صورتی که اولیای دم تقاضای قصاص او را داشته باشند باید تفاضل دیه پرداخت شود یا پدری فرزند خود را به قتل برساند یا کسی به عقیده هدورالدم کسی را بکشد قصاص ندارد. وی در رابطه با روش‌‌های ارتکاب قتل‌‌های خانوادگی اظهار می‌کند؛ قتل‌‌های خانوادگی بین زوجین بیشتر به طریق خفه کردن و بین سایر افراد خانواده غالبا با چاقو صورت می‌گیرد.
نجفی توانا حقوقدان، درباره مجازات قاتلان خانوادگی می‌افزاید؛ در خصوص مجازات مرتکبان قتل‌‌های خانوادگی، قانونگذار بین این عده و سایر قاتلان تبعیض قرار نداده است مگر در مورد قتل فرزند توسط پدر که در این صورت طبق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی پدر از مجازات قصاص معاف است ولی مجازات تعزیری را خواهد داشت و در خصوص سایر اقوام و خویشان با افراد بیگانه، تفاوتی برای مجازات فردی که مرتکب قتل شده است، وجود ندارد.
وی به تشدید مجازات در یک مورد اشاره می‌کند و می‌گوید؛ افرادی که مورث خود را به قتل می‌رسانند نه تنها مجازات می‌شوند، بلکه از او، ارثی هم نمی‌برند و این قانون راه را بر فردی که به طمع ارث بردن و کسب اموال والدین خود، آنها را به قتل می‌رساند، می‌بندد و او را مجازات می‌کند.
به نظر می‌رسد افزایش خشونت‌‌های خانگی و قتل‌‌های خانوادگی آن هم بر اثر اختلافات مالی و خشونت‌‌های آنی، وظیفه گروه‌‌های مختلف جامعه را در جهت ارتقای فرهنگ خانواده‌‌‌ها رفع نواقص احتمالی در قوانینی که باب توجیه قتل‌ها را باز می‌گذارد، سنگین‌تر از گذشته کرده است.

منبع: روزنامه کارگزاران

هفت دلیل خیانت زنان

متاسفانه امروزه به دلایل مختلف و برخی ناهنجاری فرهنگی، شنیده می‌شود که در مواردی جزیی شاهد روابط بین زنان متاهل با پسران و یا مردان متاهل هستیم که این روابط بسیار آسیب‌زا و مخرب است. خیانت‌های زنانه عوامل مختلفی دارد که می‌توان به آنها اشاره کرد:

۱- عدم یک رابطه گرم و صمیمانه با همسر

یکی از عوامل اصلی خیانت زنانه، روابط زن و شوهر است؛ زمانی‌که بین زوجین، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد که زن به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی مردان به وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود که مرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود.

زنانی که محبت خوب و لازم را از همسرخود دریافت کرده و یا روابط زناشویی خوبی بین آنها برقرار باشد، احتمال خیانت در آنها بسیار کم است.

۲- گذشته بی‌بندوبار زن

یکی دیگر از عوامل خیانت زن، گذشته اوست که در یک خانواده بی‌بندوبار و خیلی آزاد پرورش یافته و تربیت شده‌ است و تربیت غلط گذشته، باعث می‌شود همچنان حتی بعد از ازدواج هم این روابط را حفظ کند. برخی از زنان که روابط زیادی داشته‌اند، به دلیل این که روابط صمیمانه و یا دوستی‌های دوران مجردی خود را نمی‌توانند به اتمام برسانند و برایشان بسیار سخت است تا خود را در زمان تاهل کنترل کنند، در همان چارچوب به روابط خود ادامه می‌دهند.

۳- احساس تنهایی کردن

مسایل شخصیتی وجود دارد که امکان دارد یک زن، تحمل تنهایی و بیکاری را نداشته و به سختی می‌تواند دقایق و یا ساعتی را تنها و بیکار بگذراند. این زنان زمانی‌که می‌خواهند تنهایی خود را پر کنند، وقتی می‌بینند همسرشان به دلیل مشغله کاری نمی‌تواند برای آنها وقت بگذارد، گرایش پیدا می‌کنند که وقت خود را با دیگران و یا جنس مخالف خود پر کنند.

۴- عوامل فردی و اختلالات شخصیتی زنان

عوامل فردی و اختلالات شخصیت و یا ویژگی‌های طرفین می‌تواند بستری برای خیانت باشد. وقتی در جامعه این روابط ناشایست، رواج پیدا کند. امکان دارد وسوسه در زن ایجاد شود که این رابطه‌ها را تجربه کند. مسایلی مانند ماهواره، تهاجم فرهنگی، الگوهای فرهنگی ناهنجار و غلط در خانه، همه این عوامل می‌توانند در خیانت‌های زنانه دخیل باشد؛ در نتیجه حرمت و حریم‌های خانواده شکسته می‌شود و افراد پایبند چارچوب‌های اخلاقی نیستند.

۵- دوران مجردی محدود

برخی از زنان به دلیل این که گذشته خوبی نداشته‌اند و یا زمان مجردی، خیلی محدود بودند، وقتی شرایطی را می‌بینند که زنان و مردان، رابطه آزادانه‌ای با هم دارند، این افراد چون می‌خواهند گذشته خود را جبران کنند، به خیانت رو می‌آورند. شرکت درپارتی، ارتباط با دوست ناباب و مسائلی دیگر، می‌توانند انگیزه خیانت را زیاد کند.

۶- مشکلات اقتصادی

مسئله دیگر، مشکلات اقتصادی که در جامعه است، البته مسئله اقتصادی به تنهایی عامل خیانت زنانه نیست. فرد ممکن است نیازهای مالی بیشتری را در خود احساس کند؛ ولی اگر پایبند چارچوب‌های اخلاقی باشد؛ امکان ندارد با هر تحریک، وضعیت معیشتی کنار بیایند؛ اما فردی که به خاطر پول با جنس مخالف خود ارتباط برقرار می‌کند، بیشتر به دلیل میل به تجمل‌گرایی، مصرف بیشتر، مدگرایی و خرید کردن، به جنس مخالفی فراتر از چارچوب خانواده رو می‌آورد تا مورد حمایت او قرار گیرد.

در این زمینه تعداد زنانی که به دلیل فقر مادی به ارتباط با جنس مخالف رو می‌آورند، بسیار کم است. اما وقتی زن به دلیل این که همسرش معتاد بوده و یا بیکار و مریض است، خیانت می‌کند، در واقع «فحشا» است؛ یعنی زن، خودفروشی می‌کند تا نیازهای مالی خود را تامین کند.

۷- تنوع‌طلبی

علت دیگر خیانت زنانه، تنوع طلبی است. در برخی اوقات مشخص شده است فرد نتوانسته است با همسر خود زندگی کند و شاید بارها و بارها ازدواج کرده است.

بهترین راهکار این است که باید علت این رابطه‌ها را در سطح فردی مشخص شود و باید فرد به روانشناس مراجعه کند. باید مشخص شود که فرد، اختلالات شخصیتی دارد و یا خیر. ممکن است درگیر روابط چندگانه شوند و زیاد وفادار نباشد، برخی از افراد، شخصیت ناهنجار و ضد اجتماعی داشته و در سطح خانوادگی، باید مداخلات اجتماعی و فرهنگی صورت بگیرد.

برای این که در جامعه، زنان آسیب نبینند و برای حفظ حریم خانواده، بیشتر خانواده‌ها باید آموزش ببینند. آموزش‌هایی از طریق رسانه‌های گروهی، تلویزیون، رادیو و… باید صورت گیرد و این افراد باید متوجه شوند که چنین مسائلی چقدر می‌تواند هم در آینده خود و هم آینده فرزندان، آسیب جدی وارد کند.

منبع: برنا

 

گریز به سوى نابودى

گزارشی از پدیده فرار دختران

وقتی خانه جایی برای ماندن نیست و همزبانی در آن پیدا نمی‌شود، آن وقت کوچه و خیابان، همدم آدمی می‌شود. اگر خانواده او را می‌فهمیدند و دست‌های گرمشان نوازشگرش می‌شدند، آن وقت شاید او دیگر در جستجوی دستی برنمی‌آمد که امروز به منجلابش بکشد.

شاید اگر فقط واژه‌ای زیبا برای در خانه ماندن پایبندش می‌کرد، او امروز گریزپا به سوی حرف‌های قشنگ دیگران نمی‌رفت. فقط یک نگاه محبت‌آمیز کافی بود، اما از ابرازش دریغ شد. او چیز زیادی نمی‌خواهد. فقط می‌خواهد فهمیده شود و البته آرزوهایش. دنیایش زیاد بزرگ نیست. شاید به وسعت گستره پرواز پرنده خیال که گاهی پروازش می‌دهد و در ناکجاآبادی خیالی همراهش می‌شود. ولی هیچ کس پرنده خیالش را نفهمید. او چیزی نمی‌خواست جز بودن در کنار خانواده‌ای که باهم غم بخورند وشادی هم، اما دریغ شد. حالا او مانده است با سرشتی رام نشده که زیبایی را در سخن غیرخودی‌ها و آرامش را در کنار غریبه‌ها لمس می‌کند. او شاید نداند که طعمه‌ای است در پرهونی اپرناک (دایره‌ای خطرناک)، اما انگار دل شیر دارد و با سن و سال کمش به پیشواز هر آنچه روی می‌دهد، می‌رود. بی‌هویت زیستن سخت است.

بسیارسخت، البته شاید نه به اندازه شنیدن جدال‌های مادر با پدری افسون شده از خمار افیون و نه به اندازه فریاد از نداری و فقر. سرش سوت می‌کشد از این که ریشه در جایی دارد که نمی‌خواست داشته باشد. او خودش را فاتح قله‌هایی می‌دانست به بلندای آسمان، ولی افسوس. او امروز مانده با هزاران افسوس از این که هیچ ندارد و هیچ نیست مگر نوجوانی فراری که انگشت اتهام به سویش نشانه رفته است. او خلافکار نبود. شاید اگر دیروز دستی به نشانه محبت دستش را می‌فشرد، شاید اگر گوشی شنوا برایش پیدا می‌شد و قلبی به خاطرش می‌تپید او نیز نوجوانی بود چون دیگران؛ ولی دیر شده است. انگ فراری بودن دیگر از او کنده نمی‌شود. او اکنون مجرمی است کم‌سن و سال که تبه کاران به دنبالش می‌گردند. او که ناخواسته زندگی را باخته است.

سال‌هاست که کشور ما نیز هم چون دیگر کشورهای جهان بخشی از جوانانش را به خاطر ناامن بودن محیط خانواده و آسیب‌های اجتماعی از دست می‌دهد. همه چیز از فشارهای زندگی شروع می‌شود وقتی که بچه‌ها دیگر در خانه ماندن را تاب نمی‌آورند و به خیابان پناه می‌برند و نام فراری را یدک می‌کشند.

برابر تعریف‌های ارائه شده و مورد قبول جامعه جهانی، تمام دختران و پسران کمتر از ۱۸ سالی که به دلایل مختلف از خانه و خانواده‌شان فرار می‌کنند و دست‌‌کم یک شب را بدون اجازه پدر و مادر خارج از خانه می‌گذرانند، افراد فراری نامیده می‌شوند، هرچند به خاطر برخی مصلحت‌اندیشی‌ها معلوم نیست چه تعداد نوجوان درایران به این سرنوشت دچار می‌شوند؛ اما هر چقدر درون کشور از ارائه آماری قابل اعتماد پرهیز شود، گزارش سازمان بهداشت جهانی حاکی است که سالانه بیش از یک میلیون نوجوان ۱۳ تا ۱۹ ساله از خانه فرار می‌کنند که ۶۰ تا ۷۰ درصدشان دختران و ۳۰ تا ۴۰ درصد آنان پسران هستند. با این حال آمارهایی که جسته گریخته به پدیده فرار میان نوجوانان و جوانان ایرانی اشاره دارد نیز به واقع مصیبت‌بار است.

متجاوزان در کمین

چندی پیش دکتر هادی محمدی، مدیرکل دفترآسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرد حدود ۸۰ درصد دختران در ۲۴ ساعت نخست پس از فرار مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند. این در شرایطی است که در گزارش منتشر شده سوم مهر ماه در یکی از سایت‌های خبری کشور نیز اعلام شد ۳۵ درصد دختران فراری پیش از فرار سابقه مصرف مواد مخدر داشته‌اند.

این گزارش نتیجه پژوهشی بود که در آن ۵۰ دختر فراری زیر ۱۸ سال مورد بررسی قرار گرفته بودند تا آنجا که معلوم شد ۱۵/۶‌‌درصد آنان بیشتر اوقات و ۵۱/۱ درصد آنان نیز گاهی اوقات مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند؛ در حالی که پژوهشگر این تحقیق هم چنین اعلام کرد ۳۴ درصد از این دختران پیش از فرار ترک تحصیل کرده و ۴۵/۸ درصد آنان بیشتر مواقع در محیط خانواده به نیازهای اساسی‌شان توجه نمی‌شده است. طلاق ۴۰‌درصد از پدر و مادرها، شکنجه روحی و عاطفی ۱۴/۹ درصد دختران از سوی سرپرست و اعضای خانواده و مورد سوءاستفاده قرار گرفتن ۴۵/۸ درصد آنان ازسوی بستگان نیز واقعیات تلخی بود که این پژوهش گزارش می‌داد. این در شرایطی که پژوهشی مشابه با فاصله‌ای اندک نشان داد ۶/۵ درصد دختران فراری سابقه کیفری دارند و ۴۴ درصدشان در محدوده ۱۶ تا ۱۸ سال قرار گرفته‌اند؛ اما حسین اسدبیگی، روان‌شناس بالینی، مشاور خانواده و از صاحب‌نظران در پدیده فرار دختران معتقد است به خاطر نبود اطلاعات منسجم نمی‌توان آماری دقیق در این‌باره ارائه کرد، هرچند معتقد است در کشور ما سالانه هزاران فرار از خانه اتفاق می‌افتد.

با این حال برابر آماری که او در اختیار خبرنگار جام‌جم قرار می‌دهد، سال ۸۰ در مراکز بهزیستی کشور ۳۲۸ دختر فراری پذیرش شده که این تعداد در سال‌های ۸۱، ۸۲ و ۸۶ به ترتیب به ۷۲۴، ۲۹۸۹ و ۸۰۰ مورد رسیده است.

شاید پرسش اصلی، سبب‌هایی باشد که نوجوانی را از خانه می‌تاراند. اردیبهشت ماه سال پیش رضایی‌فر، معاون دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرد: ۵۰ درصد دختران فراری پدر معتاد داشته‌اند و ۴۷ درصد آنان نیز مورد آزار فیزیکی قرار می‌گیرند. آن گونه که او بیان می‌داشت ۵۳ درصد پدران و ۶۳ درصد مادران این دختران بی‌سواد هستند و ۲۰‌‌درصدشان نیز از طلاق پدر و مادر رنج می‌برند. این در حالی است که بنا بر اعلام دکتر معتمدی ۴۰ درصد دختران فراری پذیرش شده در مراکز بهزیستی نیز اختلالات عصبی و شخصیتی دارند.

اینها درست همان چیزهایی است که اسدبیگی از آنها با عنوان علت‌های فرار از خانه ولی با زبانی‌ دیگر حکایت می‌کند. به گفته این روان‌شناس، نخستین علتی که یک نوجوان را از خانه فراری می‌دهد، خانواده‌ای آشفته است که خود از هرج و مرج و مشکلات فراوان در عذاب است. او می‌گوید: وقتی خانواده‌ای دچار آشفتگی شد، آن وقت است که پدیده کودک‌آزاری نیز سرباز کرده، آزارهای جسمی، جنسی و روانی رخ نمایان می‌کند. در چنین خانواده‌ای است که کتک، توهین، مسخره کردن، اهمیت ندادن به مسائل روانی نوجوان و غفلت از نیازهایی چون خوراک، پوشاک، بهداشت و مسکن جای عاطفه و عشق را می‌گیرد. این تنها عواملی نیست که روی می‌دهد چنان که اسدبیگی به ارتباط با پسر (برای دختران) و ترس از برملا شدن آن در خانواده، سوءمصرف مواد مخدر و الکل در خانواده، فقر، قرار و مدار گذاشتن با دوستان ناباب برای فرار، نداشتن مهارت‌های زندگی، انتظارات بیش از حد از نوجوان و اختلالات و مشکلات روانی نیز به عنوان دلایل فرار از خانه یاد می‌کند.

او می‌گوید: وقتی خانواده‌ای بسیار فقیر است بچه به امید پیدا کردن امکانات بهتر از خانه فرار می‌کند. در حالی که می‌داند از کجا می‌گریزد، نمی‌داند به کجا می‌رود. گاهی نیز ماجراجویی بویژه در پسران به خاطر رهایی از محیط زندگی روزمره، آنها را به پناه بردن به خیابان‌ها فرمان می‌دهد؛ هرچند اگر این ماجراجویی در دختران رخ نشان دهد به سبب نداشتن روی بازگشت به خانه و نپذیرفته شدن از سوی خانواده به معضلی بزرگ‌تر و تغییر سرنوشت او منجر می‌شود. این روان‌شناس در حالی این جملات را بیان می‌کند که معتقد است یکی از مهم‌ترین عوامل در بروز پدیده فرار از خانه که همواره فراموش شده است، اختلالات شخصیتی و بیماری‌های روانی نوجوانان است. او در همین ارتباط به تکانشی بودن، اختلال شخصیت و افسردگی اشاره می‌کند و می‌گوید: فردی که دچار بیماری تکانشی بودن شده فردی است که تمایلاتش را به صورت ناگهانی بدون آن که درباره‌اش فکر کند، عملی می‌سازد و خیلی زود نیز از کرده‌اش پشیمان می‌شود. این در حالی است که نوجوانان و جوانانی که اختلالات منسجم و مداوم شخصیتی دارند به ۱۰ شکل این مشکل خود را بروز می‌‌دهند، به طوری که آنان یا اختلال شخصیت اجتماعی دارند یا اختلال شخصیت مرزی، وابسته یا اجتنابی.

اختلال روانی

به گفته اسدبیگی، مرزی‌‌ها به مرز اختلال روانی می‌رسند و اجتنابی‌ها به خاطر ترس از طرد شدن از ارتباط برقرار کردن می‌گریزند، اما وسواسی‌ها آدم‌هایی سختگیر و گمال‌گرا هستند که دقت بسیار زیادی در امور دارند و اسکیزوئیدها منزوی‌اند و ارتباطات را دوست ندارند. این در حالی است که اسکیزوتایپادها حرف زدنشان عجیب و غریب است و پارانوئیدها گمان سوء به آدم‌های دیگر دارند؛ هر چند افراد مبتلا به اختلال سلوک و اختلال مقابله‌ای (بچه‌‌هایی که زیاد حاضر جوابی می‌کنند و مقابل پدر و مادرشان می‌ایستند) را نیز نباید فراموش کرد، ولی به طور کلی عوامل پرشماری را می‌توان برای وقوع پدیده فرار عنوان کرد، به طوری که عواملی چون محیط نامساعد و تشنج‌آفرین خانواده، طلاق و اعتیاد پدر و مادر (بویژه پدر)، ارتباط با دوستان ناباب، روابط کنترل نشده خانواد‌ه با هم، اختلاف فرزندان با والدین و سختگیری‌های افراطی و غیرمنطقی آنان، مشکلات شدید اقتصادی، احساس ناامنی در خانه، روابط عاشقانه با جنس مقابل، ترس از رسوایی پس از تجاوز جنسی، مخالفت پدر و مادر با ازدواج دختران با شخص موردنظر و آزار ناپدری یا نامادری از جمله عواملی هستند که بیشتر صاحب‌نظران بر آن انگشت تایید می‌گذارند.

کم سن و سال‌‌ها بیشتر فرار می‌کنند

روزی که خبرها از گزارش محرمانه معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش مبنی بر کاهش سن دختران فراری به ۹ سال حکایت کرد، خیلی‌ها علاقه‌ای به گسترده شدن این بحث نشان ندادند، به طوری که بی‌درنگ آمارهایی در جامعه منتشر شد که نشانی از وخامت اوضاع نداشت. هر چه بود اینک آمارهای نه‌چندان دقیق و کامل داخلی نشان می‌دهد میانگین سنی ۱۵ تا ۱۶‌سال برای آنانی که دست به فرار می‌زنند آماری پذیرفتنی است؛ هر چند به گفته اسدبیگی ممکن است کودکان ۹ ساله نیز در جمع فراری‌ها شناسایی شوند. این که چرا در ایران کم سن و سال‌ها جسارت فرار از خانه پیدا کرده‌اند از نگاه این روان‌شناس قابل ژرف‌نگری است. اسدبیگی می‌گوید در نوجوانی یعنی بین ۱۳ تا ۱۹ سالگی بچه‌ها خصوصیاتی دارند که نه می‌شود آنان را کودکی حرف گوش‌کن دانست و نه می‌شود به عنوان یک آدم بزرگ به آنها اعتماد کرد. در این سن بچه‌ها کودک گوش‌به‌فرمان نیستند، در حالی که دچار هیجانات و هرج و مرج روحی نیز شده‌اند. آنها در این سن به سمت مخالفت با خانواده و در افتادن با ارزش‌ها و هنجارها کشیده می‌شوند، در حالی که ذهنشان پر از پرسش‌هایی است که پاسخشان را نیز بخوبی نمی‌دانند. در واقع این بحران‌های روحی و برخوردهای غیرعقلانی خانواده‌هاست که در این شرایط پدیده فرار را شکل می‌دهد، چرا که در این محدوده سنی، نوجوان به جای حل مساله و مشورت راهی آسان را که فرار از مشکل نام دارد و گاه برگشت‌پذیر نیست، انتخاب می‌کند.

خطر در کمین

با وجود تمام سختی‌هایی که گریبان نوجوان فراری را می‌گیرد، خطراتی در کمین است که شاید تحمل خطر فرار گوشه‌ای از آن را نیز پر نکند. پژوهشی که سال ۸۳ از سوی سازمان بهزیستی انجام شد نشان داد نوجوانی که قصد فرار دارد به هر ترتیب ممکن این تصمیم را عملی می‌کند چنان که ۲۰‌درصد از ۱۱۰ دختر فراری مورد بررسی پول مورد نیاز برای فرار از خانه را با کار کردن، ۴ درصد با قرض کردن، ۶ درصد با سرقت و ۵/۷ درصد با خودفروشی و فروش موادمخدر به دست آورده‌اند؛ اما این روی خوش سکه است، چرا که سالانه بسیاری از این افراد به دام قاچاقچیان می‌افتند. این که رقم در دام افتادن بچه‌‌های ایرانی در سال چه تعداد است مشخص نیست، ولی آمارهای به دست آمده از پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهد ۳/۳۳ درصد دختران فراری پس از گریز از خانه به منزل دوستانشان می‌روند و ۱۳ درصد اماکن مذهبی و ۴ درصدشان هم پارک‌ها را برای زندگی انتخاب می‌کنند.

ضمن تمام سختی‌هایی که گریبان نوجوان فراری را می‌گیرد، خطراتی نیز در کمین است که شاید تحمل خطر فرار گوشه‌ای از آن را نیز پر نکندپس پیداست بقیه نوجوانان فراری به باندهای فساد یا قاچاق می‌رسند، هر چند معلوم نیست از آن تعدادی که به خانه دوستان، پارک‌ها یا پایانه‌ها روی می‌آورند چه تعداد جذب این باندها شده‌اند؛ آن چیزی که مشخص است قاچاق دختران کم‌سن و سال ایرانی به سراسر جهان است، چه برای استفاده جنسی و چه برای فروش اعضای بدن. نیروی انتظامی هر چند در شهریورماه سال ۸۶ یک شبکه بزرگ قاچاق دختران فراری که زنان و دختران آسیای میانه را از مرزهای شمالی به سمت مرزهای جنوبی کشورمان می‌رفت، متلاشی کرد، اما هیچ تمایلی برای دادن آمار و تایید این قبیل موضوعات ندارد.

آنچه مسلم است ماهانه تعداد قابل توجهی از دختران جوان فراری به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس قاچاق می‌شوند و درآمدی بیش از ۱۰ میلیارد دلار روانه جیب قاچاقچیان انسان می‌شود، تجارتی که حاصل نابود کردن زندگی دخترانی است که بیش از ۷۳ درصد آنان ۲۴ ساله و کمترند.

متهم اصلی؛ خانواده

«هر چقدر از میزان وابستگی والدین به فرزندان کاسته شود و محبت و صمیمیت جایش را به تشویش و ناامنی‌ بدهد، به همان میزان بر فرار دختران و پسران از خانه افزوده می‌شود.» این جمله معروف سازمان بهداشت جهانی است که اعلام می‌کند خانواده بیشترین تاثیر را بر بروز پدیده فرار دارد. در کشور ما نیز استان‌های تهران، خراسان رضوی، خوزستان، فارس، اصفهان، قم و گیلان با داشتن بالاترین میزان دختران فراری نشان داده‌‌اند که ناکارآمدترین خانواده‌ها را در خود جای داده‌اند. این در حالی است که به نظر می‌رسد اوضاع سامان خانواده‌ها در سیستان و بلوچستان، لرستان و ایلام به واسطه داشتن کمترین نرخ فرار از خانه (البته به تناسب جمعیت) از نقاط دیگر کشور بهتر است. به نظر می‌رسد در همه دوره‌‌ها توجه دولت به تحکیم بنیان خانواده و آگاه کردن آنان نه در شعار که در عمل بهترین مانع بروز پدیده فرار است. آمارها نشان می‌دهد ۸۶ درصد از دختران فراری زیرپوشش مراکز بهزیستی پس از فرار و بازگشت به خانه، کتک‌خورده یا توهین، زندانی شدن، یادآوری پی در پی گذشته و مسخره کردن را از سوی اعضای خانواده تحمل می‌کنند. این آمارها یعنی تاب نیاوردن نوجوانان در خانه و فرار دوباره و چند باره او. پس تا خانواده اصلاح نشود پدیده‌ای که محصول آن است نیز از بین نمی‌رود. همان اتفاقی که اکنون به خاطر بی‌توجهی مسوولان و سطحی‌‌نگری برخی از کسانی که به عنوان روان‌شناس و مددکار در مراکز بهزیستی، زندان‌ها و کانون اصلاح و تربیت رخ می‌دهد. از همین‌روست که اسدبیگی مشاور خانواده و روان‌شناس معتقد است باید برنامه‌ای کشوری با همکاری بهزیستی، وزارت رفاه، وزارت بهداشت، نیروی انتظامی، شهرداری‌ها و قوه قضاییه برای پیشگیری و مداخله در فرار بچه‌ها تدوین شده و در کنار آن روحیه کمک گرفتن از متخصصانی متبحر و دلسوز به جای مشاوره‌های تلفنی و گذری مورد توجه قرار گیرد. این روان‌شناس در عین حال به تقویت مشاوره و مددکاری اجتماعی در مدارس نیز اشاره می‌کند و نسبت به سرسری گرفتن مسائل و مشکلات نوجوانان در مدارس هشدار می‌دهد؛ اما راهکار مهمی که او بر آن دست می‌گذارد باز به کانون خانواده مربوط می‌شود. به گفته اسدبیگی با استفاده از رسانه‌های گروهی و آموزش همگانی به پدر و مادرها می‌توان آموخت که به جای تنبیه و فریاد زدن راه‌های مسالمت‌آمیزی به کار ببرند که بچه‌ها اسیر محبت شوند.

منبع: مریم خباز روزنامه جام جم

از خیانت همسرتان جلوگیری کنید!

واژه خیانت، واژه‌ای کاملا آشناست و آن را بارها شنیده‌اید، بارها شنیده‌اید که مردی به زنش خیانت کرد و دور از چشم او با زنی دیگر ارتباط برقرار کرده است. و بارها نیز با خود گفته‌اید چرا این گونه شده؟ مگر زن او چه چیزی کم داشت؟ او که از هر نظر زنی کامل و نمونه بود چرا شوهرش قدر او را ندانست؟ و انواع این پرسش‌ها که تا به حال نتوانسته‌اید برای آن پاسخی پیدا کنید. حتی شاید هم نگران این مساله شده‌اید که نکند خدای ناکرده شوهر شما، برادر شما و حتی خود شما (البته اگر خواننده این مطب یک آقا باشد) چنین راهی را انتخاب کند.
آسیب شناسان اجتماعی معتقدند که تنوع طلبی، عدم جذابیت همسر، عدم ارضای نیازهای جنسی، ضعف اعتقادات مذهبی و پایبند نبودن به سنت‌ها از جمله عوامل خیانت مردان به همسران خود است. از نظر آنان عوامل بسیاری در بروز خیانت در یک خانواده دخالت دارد ولی موارد فوق به عنوان عوامل کلی نقش موثری در رویگردانی مردان از خانواده دارد.

به گفته این کارشناسان، مردان معمولا به دو دلیل تنوع طلبی و مسائل جنسی دست به این کار می‌زنند. لذا چنانچه همسر وی شناخت کاملی نسبت به نیازهای او داشته باشد و به آن نیازها نیز توجه کند در آن صورت این اتفاقات به ندرت پیش خواهد آمد. آنچه که مسلم است خیانت مردان به زنان، یکی از راه‌های قطع ارتباط میان همسران است و زمانی که مردی مرتکب خیانت می‌شود دیگر همسر وی به او اطمینان ندارد و به دست آوردن مجدد این اطمینان کار بسیار دشواری است و چه بسا حتی دیگر این اطمینان به وجود نخواهد آمد.

در بسیاری از موارد خیانت زمانی روی می‌دهد که هیچ گونه پیوند عاطفی میان زوجین وجود ندارد یا این که مرد احساس می‌کند از نظر عاطفی، به شخص دیگری غیر از همسر خود علاقه پیدا کرده است و از صحبت کردن و در میان گذاشتن افکار و علایق خود با شخص دوم، لذت می‌برد و کم کم به این نتیجه می‌رسد که اوقات فراغت خود را به جای این که با همسر خود بگذراند، با دیگری سپری کند.

یکی از دلایل ایجاد ارتباط با شخص دیگری از سوی مرد، عدم ارضای نیازهای روحی و عاطفی در خانواده است چرا که زن از ابتدا در خانواده آموزش محبت را ندیده است و نمی‌داند که چگونه باید به همسر خود محبت کند لذا ریشه اغلب مشکلات خانواده‌ها در نبود محبت، نبود رفتارهای عاشقانه و همچنین مشکلات اقتصادی است.

به طور کلی دلایل بروز خیانت در مردان را در عوامل مختلفی باید جستجو کرد، دلایلی چون کم شدن عشق و علاقه میان زوجین، بسیاری از مردان پس از مدتی زندگی زناشویی عشق و علاقه خود را به همسرشان از دست می‌دهند و از آنجایی که به دلیل داشتن فرزند نمی‌توانند تصمیم به جدایی بگیرند راه دومی که همان انتخاب فردی دیگر است را در پیش می‌گیرند. از سوی دیگر اغلب مردانی که به همسرانشان خیانت می‌کنند، در توجیه رفتار نادرست خود، رفتارهای زشت، نق زدن‌های دائمی و نزاع‌ها و مجادله‌های همسر خود را عامل رفتار خود می‌دانند و معتقدند که خیانت، بهترین راه فرار از خانه و خانواده است. همین مردان، عدم جذابیت همسر خود را از عوامل دیگر می‌دانند و گله‌مند هستند از این که همسرشان، دیگر مانند سابق به ظاهر خود نمی‌رسد و توجه چندانی به آرایش و پوشش خود ندارد.

اگرچه دلایل فوق تا حدودی درست است ولی بوالهوسی و هوسرانی این مردان را نمی‌توان انکار کرد، این مردان، توانایی نه گفتن در روابط جنسی را ندارند و حتی ممکن است شرایطی برای آنها پیش آید که نتوانند در مقابلش خودداری کنند. همچنین بسیاری از مردان نیز مایلند بدانند که چقدر از نظر سایر زنان جالبند و از جذابیت برخوردارند و به خاطر وجود همین حس برتری جویی به سوی روابط غیرمشروع کشیده می‌شوند. از سوی دیگر روان شناسان معتقدند که گرایش مردان متاهل به سوی زنان دیگر صرفا به دلیل نیل به اهداف جنسی نیست.

بلکه مشکلات عاطفی، روحی و روانی دوره‌های مختلف زندگی، در این باره نقش بسزایی دارد چرا که این افراد وقتی به هر دلیلی در خانه، مدرسه، اجتماع و زندگی مشترک با کمبودها و بی توجهی‌های عاطفی روبه رو می‌شوند، ناخواسته از مسیر اصلی زندگی منحرف می‌شوند.

به گفته این کارشناسان عدم رغبت همسر به داشتن روابط جنسی با شوهر، یکی از عوامل مهم برای بروز خیانت در مردان به شمار می‌رود که از مهمترین علل خیانت مردان این است که این مردان، همسر را برای گذران امورات زندگی انتخاب می‌کنند و در این میان، عشق و محبت، بسیار کمرنگ است.

***

البته تبیان قصد ندارد بد دلی و شک و عدم اطمینان را در دل زنان دامن بزند، به اندازه ی کافی محتوای فیلم‌ها و سریال‌ها به این سمت می‌رود اما بهتر است خانم‌ها علاج واقعه قبل از وقوع کنند و هر چند سخت است و زندگی مشکلات خاص خود را دارد اما هیچ چیز را به همسرشان ترجیح ندهند و همیشه مهم ترین وظیفه ی خود را همسر بودن بدانند و آقایان محترم بدانند که ممکن است در شرایطی احساس علاقه به شخص دیگری جز همسر خود داشته باشند اما یک مرد متعهد هر گز زندگی همسر و فرزندانشان را فدای هوس‌های موقت خود نمی‌کند و به خوبی می‌داند که هیچ گاه روابط پنهانی نه تنها پایدار نمی‌ماند بلکه ممکن است زندگی و خانه آنها را از بنیان خراب کند و در بعضی مواقع دوباره ساختن آن کاری غیرممکن خواهد بود.

منبع: چهار دیواری

تنظیم برای تبیان: داوودی