مشارکت زنان

نوشته‌ها

در جستجوی نقش اجتماعی و پایگاه زن مسلمان

اشاره

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی ایران، روش اداره کشور و مبنای مشروعیت قدرت سیاسی تغییر کرد. این تغییر ناشی از جهان‌بینی توحیدی و گستره تئوریک اسلام، یعنی حاصل نگرش خاص نسبت به مفاهیم و پدیده‌های اجتماعی بود که نفوذ قدرت خداوند را در حیات اجتماعی علاوه بر حیات فردی مطرح نمود. الگوی اجتماعی نقش و پایگاه زن در جامعه اسلامی از جمله مسائل اجتماعی است که بر اساس این مبنا قابل بررسی است. مقاله حاضر که تلخیصی از کتاب “الگوی اجتماعی، نقش و یا نگاه زن مسلمان در جامعه اسلامی بر اساس دیدگاه حضرت امام خمینی(ره)” است، در این چارچوب نگارش یافته است.

مقدمه

در تاریخ معاصر در جهان غرب، همراه با رشد و پیشرفت علوم تجربی، دانش فنی و تکنولوژی، نظام فرهنگی و اجتماعی نیز دستخوش تغییراتی وسیع شد. این موضوع در تفکرات و فعالیت‌های علمی، فرهنگی رنسانس ریشه داشت و به عبارت دیگر، در اروپا پس از قرون وسطی، فرهنگی به وجود آمد که زمینه انقلاب صنعتی، رشد سرمایه‌داری و پیدایش پدیده‌های مختلف اجتماعی بر مبنای این فرهنگ را پدید آورد. این فرهنگ که دارای بار سنت “یهودی، مسیحی” بود به لحاظ مشکلات جوامع اروپایی با کلیسا پیدایش تضاد میان مقامات روحانی کلیسا با دانشمندان و پژوهشگران و نیز به دلیل پیدایش افکار مادیگرانه و گسترش آنها در این دوران، از داخل جریان سکولاریزاسیون(غیر دینی شدن) عبور نمود و بدین ترتیب، فکر و عمل دینی اهمیت اجتماعی خود را از دست داد.

به دلایلی چون رواج و اشاعه ایده‌ها و افکار خصوصا با رشد و گسترش وسایل ارتباط جمعی و همچنین گسترش پدیده استعمار در اشکال نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی… فرهنگ مذکور در نقاط مختلف دنیا و از آن جمله در کشورهای اسلامی رسوخ نمود و تمام جوامع را – البته با شدت و ضعف‌هایی – تحت تاثیر قرار داد.

در این اوج، در کشورهای مسلمان پدیده ترقی‌خواهی به وجود آمد، این فکر، اروپا را نمونه پیشرفت و الگوی کشورهای مسلمان معرفی نمود، به طوری که سید حسن تقی‌زاده، مشروطه‌خواه ایرانی در روزنامه کاوه در سال ۱۹۱۷ نوشت: تنها راه نجات مردم ایران، اقتباس راه و روش اروپائیان و تقلید از زندگی آنهاست. از طرفی اکثر قریب به اتفاق حکومت‌های جوامع اسلامی از اواخر قرون نوزدهم و اوایل قرن بیستم خصوصا پس از جنگ دوم جهانی(مانند آتاتورک در ترکیه و رژیم پهلوی در ایران) با کمک جوامع سرمایه‌داری غرب، اقدام به مدرنیزه کردن کشورهای خود بر اساس پذیرش ارزش‌های غربی به جای ارزش‌های اسلامی و جدا نمودن دین از زیست اجتماعی نمودند. این جریان بر نظام رفتاری و ارزش‌های جوامع اسلامی تاثیر بسیار گذاشت. حیات فردی و اجتماعی زنان و نظام خانواده، از جمله این تاثیرپذیرفتگان است. “کتاب‌هایی در حوزه مطالعات مربوط به زنان مسلمان بر اساس تئوری مدرنیزاسیون یا نقطه نظرات مارکسیستی نوشته شد… بسیاری از این مطالعات، الگوی وظایف ایده‌آل زنانه در غرب را به عنوان معیار برای مطالعه زنان مسلمان به کار بردند، و با وضعیت بد آنها همدردی کردند و مدرنیزه شدن و غربی شدن زندگی آنها را، راه رهایی آنها از مشکلات معرفی نمودند”(۱) به این ترتیب از این دوران، آنچه از طرف نویسندگان و گویندگان خارجی حتی داخلی(در مواردی) به عنوان معیار و معرف پایگاه و نقش زن مطرح می‌شد، عمدتا همان معرف‌ها و معیارهای جوامع غربی و عدم توجه به الگوی فرهنگی و زمینه اجتماعی، تاریخی کشورهای اسلامی بود.

در ایران به عنوان کشوری اسلامی چنین روندی از نظر فکری و نیز در عمل توسط رژیم پهلوی دنبال می‌شد. تا این که انقلاب اسلامی به منزله واقعه‌ای بیمانند و غیر منتظره برای دو جهان غرب و شرق به وقوع پیوست. جامعه‌ای مذهبی که تمام اقشار و به ویژه توده مردم آن بر اساس جهان‌بینی توحیدی و ایدئولوژی اسلامی به پا خاستند.

جهان از نقش فعال و پیشرو زنان مسلمان در این انقلاب دچار شگفتی شد. انقلاب اسلامی زنان را به عنوان بخشی برجسته و تعیین‌کننده در کنار مردان ملاحظه کرد. این زنان، نیرو و استحکامشان را از گستره تئوریک اسلام الهام گرفتند. اسلام دینی که خصوصی‌ترین بخش زندگی آنان تا مشارکت سیاسی – اجتماعی و نقش‌های دیگرشان را برنامه‌ریزی و هدایت می‌کند.

پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، منشاء مشروعیت قدرت سیاسی تغییر کرد و نگرشی خاص نسبت به مفاهیم و پدیده‌های اجتماعی مطرح شد که نفوذ قدرت خداوند را در حیات اجتماعی علاوه بر حیات فردی طرح نمود. این نوع نگرش طبیعتا در بررسی مدل اجتماعی پایگاه و نقش زن در جامعه اسلامی نیز تعیین‌کننده است. بدین معنی که پایگاه و نقش انسان(زن و مرد) به طور اعم و زن به طور اخص در جامعه اسلامی مبتنی بر جهان‌بینی توحیدی، با نگرش خاص به انسان به عنوان مخلوق خداوند و خلیفه صاحب کرامت خدا در زمین با سایه گسترده ولایت معصومین(علیهم السلام) بر حیات این انسان در طول تاریخ، با پایگاه و نقش انسان به طور اعم و زن به طور اخص در جامعه‌ای(غرب) که در آن اندیشه‌های خداگرایانه مغلوب اندیشه‌های سکولاریستی، غیر دینی و مادیگرانه شده و انسان در انجام تمایلات خویش به هر شکل آزاد است، فردگرایی و سودگرایی حاکم و بازار محور نهایی زندگی انسان است، از اساس در کلیه سطوح متفاوت است و حتی نقش‌های مشابه و یا ظاهرا مشابه مانند مشارکت سیاسی یا فعالیت اقتصادی در این دو نوع جامعه و به عبارتی در این دو فرهنگ هدف‌های یکسانی را تعقیب نمی‌کنند و ارزش‌های تعیین‌کننده نقش و پایگاه زن در این دو نوع جامعه متفاوت است.

ولی فقیه در جامعه اسلامی ایران، عهده‌دار سرپرستی و هدایت انسانها و جامعه به طرف رشد و تعالی بر مبنای فرهنگ اسلام است و بنیانگذار نظام اسلامی ایران از جهت عملی و نظری حضرت امام خمینی(ره) بوده و ایشان در زمینه مسائل مختلف اجتماعی از جمله در مورد موضوع مورد بحث دیدگاه خود را بیان نموده‌اند. این نکته حایز اهمیت بسیار است که ایشان علاوه بر آشنایی دقیق و جامع به فرهنگ و تاریخ اسلام، نسبت به مسائل مبتلابه جوامع اسلامی و حتی دیگر جوامع بشری آشنایی بی‌نظیری داشتند.

از آنجا که نقش زنان و نحوه حضور و مشارکت آنها در اجتماع در تاریخ معاصر از مسائل و محورهای مورد بحث بوده است و از طرفی با مطرح شدن الگوی وظایف ایده آل زن در نظام سرمایه‌داری و مادی غرب در جوامع اسلامی، در تعیین الگوی پایگاه و نقش زن در جامعه اسلامی از ضروریات این عصر بوده و حضرت امام خمینی(ره) نظر خود را در این زمینه بر اساس مبانی و اصول فرهنگ اسلام بیان نموده‌اند. این مقاله به اختصار به تبیین نظر ایشان در این زمینه می‌پردازد:

الف) نقش سیاسی، اجتماعی زنان

۱. حضور زنان در انقلاب اسلامی ایران

الف: نقش مستقیم سیاسی زنان در انقلاب اسلامی ایران

۱. نقش اساسی زنان در جنبش‌های صد ساله اخیر(مشروطه و تنباکو)

به طوری که مشخص است، این معرف، مربوط به نقش زنان در انقلاب اسلامی نیست، اما این دو جنبش در تاریخ معاصر ایران اتفاق افتاده و در مبارزه با استبداد و استعمار در ابعاد مختلف حایز اهمیت است و از طرفی حضرت امام خمینی(ره) نقش زنان در جنبش مشروطه و تنباکو را مانند نقش آنها در انقلاب اسلامی مفید و مثبت در جهت مصالح کشور و اسلام می‌دانند و آن را در مقابل نقش منفی زنان در رژیم پهلوی که در جهت نابودی کشور و اسلام بود، قرار می‌دهند.

حضرت امام(ره) در جایی فرموده‌اند: “ابر جنایتکاران که ادامه حیات خویش را در اسارت ملت‌ها به ویژه ملت‌های اسلامی می‌دانند در این سده‌های اخیر که راهشان به کشورهای اسلامی نفتخیز و ثروتمند باز شد دریافتند که تنها قشر مذهبی است که می‌تواند خار راهی در راه استثمار آنان باشد و دیدند که حکم نیم سطر یک مرجع مذهبی مورد علاقه مردم دارای چنان قدرتی است که دولت انگلیس و دربار قدرتمند قاجار را به زانو درآورد و نیز دریافتند که زنان در آن نهضت نقش اساسی داشتند و متوجه شدند که در مشروطه و پس از آن نیز زنان به ویژه قشر متوسط محروم آنان هستند که می‌توانند با قیام خود، مردان را به میدان بکشند و احساس کردند که تا این عوامل به قوت خود باقی هستند، نقشه‌های آنان نقش بر آب است و لازم دیدند برای دست یافتن به این کشورها و مخازن سرشار آنها “پایه‌های مذهب” و “رهبری مذهبی “و “قشرهای مذهبی” سست شود… تا آن که رضاخان را برای خدمت یافته و به قدرت رساندند… کسانی که آن زمان را به یاد دارند می‌دانند این خائن تبهکار با دستیاری عمال بی‌وطنش با اینان چه کردند و برای پیروزی هر چه سریعتر نقشه‌هایشان چه راه‌هایی را برای انحراف و مصرفی نمودن و به فساد کشیدن بانوان مظلوم در پیش گرفتند. کافی است نسل حاضر که آن روزگار سیاه را درک نکرده‌اند به کتاب‌ها، شعرها، نوشته‌ها، نمایشنامه‌ها، تصنیف‌ها، روزنامه‌ها، مجله‌ها مراجعه و از آنان که دیده‌اند از مراکز فحشا و قمارخانه‌ها و شراب فروشی‌ها و سینماهای آن زمان بپرسند.(۲)

۲. قیام و مبارزات زنان در نهضت اسلامی ایران

بیداری ملت و قیام زنان بر ضد رژیم پهلوی و تظاهرات و ایستادگی آنها در میدان مسلسلها و تانک‌های دژخیمان رژیم پهلوی درحالی که حتی فرزندان خود را در آغوش داشتند در عین رعایت حجاب اسلامی موجب پیروزی ملت ایران و نهضت اسلامی شد و بدین ترتیب نقشه شیطانی غرب و وابستگان وی در گمراه و دچار آسیب کردن زنان، نقش بر آب شد. زنان در این حرکت خویش الگوهای اسلامی یعنی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و حضرت زینب(علیها السلام) را تبعیت نمودند و این آنها را در عرض بانوان و سربازان صدر اسلام قرار داد. حجاب زنان مسلمان در انقلاب اسلامی اگر چه به عنوان عاملی برای مقابله(Resisting) بود، اما در واقع هویت زن مسلمان(Identity) را تشکیل می‌داد. لذا برای کسب استقلال خویش از قید شیئیت، ملعبه بازی‌ها و شهوت‌پرستی‌ها و فساد رایج در جامعه آن زمان از شروط اساسی و اولیه محسوب می‌شد.

۳. قیام و مبارزات زنان و مردان در نهضت اسلامی ایران

زنان و مردان ایران در جریان انقلاب اسلامی متحول شده و روحیاتشان تغییر نمود و این باعث استقامت و پایمردی بیشتر آنها و پیروزی انقلاب شد. پس با تغییر تعلقات روحی زنان و مردان و سپس با تغییر ذهنیت آنها در جریان انقلاب اسلامی فکر و عمل دینی در حیات فردی و اجتماعی و همچنین مبارزه با طرحها و برنامه‌های استبداد داخلی و استعمار خارجی در این راستا در نزد آنها اهمیت یافت. و از این رو عملکرد عینی آنان در این مسیر منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد.

۴. نقش شهادت‌طلبی زنان در نهضت اسلامی و حکومت اسلامی در حصول پیروزی

روحیه شهادت‌طلبی و جانفشانی زنان موجب ناتوانی قوای بیگانه در مقابله ملت ایران و به ثمر رسیدن نهضت اسلام شد. در واقع پیدایش روحیه شهادت‌طلبی، همان تغییر در روحیات و تعلقات روحی است که در عینیت جامعه، در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی… جامعه نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

۵. قیام و مبارزات زنان دوشادوش مردان در نهضت اسلامی ایران

زنان در پرده عفاف همصدا با مردان و دوشادوش آنها در نهضت اسلامی مشارکت داشتند و موجب بیمه کردن پیروزی برای اسلام و انقلاب شدند. نکته قابل توجه این که، در گذشته یعنی در دوران پهلوی، دوشادوشی زنان و مردان در جامعه، در چارچوب فرهنگ وارداتی غرب طرح و اعمال می‌شد. و کشف حجاب یا به عبارتی بی‌حجابی و عدم رعایت موازین اسلامی در روابط بین زن و مرد، از اصول تفکیک‌ناپذیر این همدوشی بود، به علاوه مسیر و جهت آن نیز فرق می‌کرد. اما در انقلاب اسلامی این دوشادوشی در صحنه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… دقیقا در چارچوب ایدئولوژی اسلامی است، لذا حفظ موازین شرعی در روابط زن و مرد و عایت حجاب از اصول تفکیک‌ناپذیر آن است.

ب. پیشقدم بودن و رهبریت زنان در قیام و مبارزات انقلاب اسلامی ایران

زنان در انقلاب اسلامی پیشقدم بوده و در مقایسه با مردان، آنها در انقلاب نقش اول را ایفا کرده‌اند.

۱ – حضور زنان در انقلاب اسلامی ایران، اسباب شجاعت مردان

بیان کردیم زنان ایران مستقیما در صف اول مبارزه و قتال در جریان نهضت اسلامی ایران قرار داشتند. و حالا این نکته را نیز بدان می‌افزاییم که قیام زنان ایران به ویژه قشر متوسط و محروم در کلیه حوادث تاریخی و نهضت‌های صد ساله اخیر به ویژه در انقلاب اسلامی موجب به میدان آمدن مردها و تشجیع آنها شده است و از این رو باز هم زنان در صف اول نهضت قرار داشته و پیشقدم هستند. پس زنان الهام‌دهنده، تعلیم‌دهنده و مایه عبرت مردان بوده‌اند از این رو خط، سهم و نقش آنها در انقلاب بیشتر بوده است. از آنجا که به فرموده حضرت امام(ره): انقلاب اسلامی از نفوس تحول یافته زنان و مردان برخاسته است. می‌توان گفت، تحول روحی در زنان نه تنها عملکرد فکری و عینی آنها را در صحنه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انقلاب و نظام اسلامی تعیین می‌کنند، در تحول روحی و در عملکرد ذهنی و بالاخره عملکرد عینی مردان در صحنه‌های مختلف انقلاب و نظام اسلامی نقشی تعیین‌کننده دارد. از این روست که امام فرموده‌اند: “زنان تقویت‌کننده و شجاع‌کننده ملت‌ها” هستند. البته این امر در نقش انحطاطی زنان نیز صادق است، بدین معنی زمانی که زنان خود را ملعبه هوسبازی‌های لذت پرستان و مادیگرایان قرار داده و خود را در حد یک شی پایین آورند، در سقوط روحی و فکری و رفتاری مردان و کلیه اقشار جامعه نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

۲ – نقش ایثار مادران شهدا در انقلاب اسلامی ایران

حضور مثبت زنان در نقش مادران، همسران و خواهران در انقلاب اسلامی در تحول روحی و ذهنی و رفتار عینی فرزندان، شوهران و برادران موثر افتاد و به حفظ و گسترش روحیه انقلابی، در کانون خانواده توسط زنان و مادران انجامید، که خود عاملی بسزا در پیروزی نهضت اسلامی محسوب می‌شود.

ج: حق و سهم زنان در انقلاب اسلامی ایران(نقش مستقیم و غیر مستقیم)

بر اساس نظر حضرت امام(ره) زنان نسبت به مردان بر ملت‌ها حق بیشتری دارند و انقلاب اسلامی ایران نیز بیشتر رهین منت بانوان است تا مردان، بدین سبب ایشان فرموده‌اند: “پیروز و سرافراز باد نهضت اسلامی زنان معظم ایران. ”

۲ – نقش سیاسی – اجتماعی زنان در جامعه اسلامی(جمهوری اسلامی ایران)

۱. فعال بودن زنان در مسائل سیاسی، اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران

ورود زنان به صحنه‌های سیاسی، اجتماعی و طرح این مسائل توسط آنها در اثر تحول فکری و روحی ایجاد شده در آنان در جریان انقلاب بوده است. که در مورد آن سخن گفتیم. شرکت زنان در قلمرو امور سیاسی، اجتماعی جامعه و آزادی آنها در این امور همقدم با مردان و دیگر اقشار جامعه و حتی پیشقدم نسبت به دیگران به اهداف زیر است:

در جهت عدم تعهد نسبت به ابرقدرتها – به هدف اسلام و عمل به تکلیف شرعی خویش – برای اداره مملکت و امور کشور به ست خود – جنگ با ابرقدرتها و قوای شیطانی – رواج و گسترش اخلاق اسلامی و اعمال صالحه…

از طرفی وجود بینش سیاسی و آگاهی در این امور و علاقه به مسائل سیاسی، اجتماعی و مشارکت زنان در این زمینه موجب آسیب ناپذیری ملت و پیروزی آن و ابطال نقشه‌های دشمنان نسبت به مردان و زنان در به فساد کشیدن آنها و پیشبرد اهداف اسلام می‌شود. اما عنصر اساسی حرکت سیاسی، اجتماعی زنان رعایت حجاب و مسائل مبتنی بر آن مانند عدم آمیزش و اختلاط غیر شرعی زنان و مردان است. اهمیت این نکته از آنجا ناشی می‌شود که در تاریخ معاصر بی‌حجابی و آزادی روابط زنان و مردان عنصر تفکیک‌ناپذیر پیشرفت و حرکت سیاسی، اجتماعی زنان قلمداد می‌شد.(۳)

۲. مشارکت زنان در ساختن جامعه و سازندگی کشور و لزوم آن

جامعه و کشور تنها به دست مردان آباد و ساخته نمی‌شود، بلکه زنان با مردان در سازندگی کشور معنای واقعی آزاد بودن برای زنان و مردان یک جامعه است، نه آزادی در مراکز عیش و عشرت و آمیزش‌های غیر شرعی.

ازطرفی مشارکت زنان ایران در سازندگی کشور مثلا شرکت در جهاد سازندگی، موجب گسترش موج سازندگی در سراسر کشور و تحریک و ازدیاد قوای مردان در این امور می‌شود، علاوه بر این آنان با تربیت جوانان توانا برای انجام سازندگی و عمران کشور گام دیگری در سازندگی برمی‌دارند و اهداف آنان در این سازندگی قطع وابستگی کشور در تمام ابعاد – ریشه کن نمودن فقر و استضعاف – ساختن کشور و خرابه‌های دوران پهلوی و بقای جامعه اسلامی می‌باشد.

۳. حق رای و مشارکت زنان در انتخابات و لزوم آن

شرکت زنان در رفراندوم‌ها و رای دادن و رای گرفتن و انتخاب شدن برای ورود به مجلس، برای آنها همانند مردان یک حق سیاسی است که باید در جهت استقلال کشور و آزادی آن و تحقق اسلام حقیقی به کار گرفته شود. که مشارکت فعالانه، آزادانه و مشتاقانه زنان در رفراندوم‌ها در جمهوری اسلامی ایران موجب حصول پیروزی نمونه برای جمهوری اسلامی در دنیا شده است.

حضرت امام(ره) ورود زنان به مجلس در جمهوری اسلامی با ورود آنها به مجلس در رژیم پهلوی را متفاوت می‌دانند. در این مورد ایشان فرموده‌اند: “امروز غیر روزهای سابق است، امروز باید خانمها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را باید عمل بکنند و عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام بدهند، نه مثل سابق که فرض کنید اینها یک زنی را هم وارد کردند در مجلس، اما چه زنی بود چکار می‌خواست بکند؟ حالا هم وارد شدند بعضی خانمها در مجلس، این ورود غیر آن ورود است، آن یک ورودی بود این هم یک ورود آنها مجالس داشتند، روز زن داشتند، روزی که برای کشف حجاب بود…(۴)

۴. جهاد مالی و امداد اجتماعی زنان در نهضت و حکومت اسلامی

جهاد مالی و پیشقدم بودن زنان مسلمان در این امر، برای مستضعفین، مستمندان و آوارگان و نیز خدمت به بیماران و معلولان یکی دیگر از بخش‌های فعالیت زنان در جمهوری اسلامی است. و ارزش فعالیت‌های زنان در این زمینه از ارزش فعالیت‌های مردان در این امور بیشتر است و یکی از بهترین تحولات ناشی از انقلاب اسلامی است.

۵. لزوم فعال بودن زنان در مسائل سیاسی، اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران

اسلام می‌خواهد زنان مانند مردان به انجام کارهای اساسی و جدی مبادرت ورزند. از این رو بر زنان است که در مقدرات اساسی مملکت اسلامی دخالت کنند چه از طریق غیر مستقیم یعنی با تربیت جوانان توانا برای اسلام و مملکت و چه به طور مستقیم، یعنی با مشارکت در کلیه امور سیاسی اجتماعی جامعه و پیشقدم بودن در این امور جهت آزادی و استقلال کشور، استقرار و تداوم حکومت اسلامی، طرفداری از مظلومان، احیای سنت الهی به تبع خاندان اهل بیت(علیهم السلام) و حفظ ارزش‌های انسانی.

مجاهدات الگوها و رهبرانی چون حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت زینب(علیها السلام) در واقع این گونه وظایف و مسئولیتهایی برای زنان مسلمان ایجاد می‌کند.

۶. نقش اساسی و ویژه زن در جامعه

اگر چه تعداد فراوانی‌های این معرف کم است اما با توجه به معانی و قیدها و اوصافی که در گفتار حضرت امام(ره) درباره نقش اساسی و ویژه زن در جامعه وجود دارد، میزان اهمیت این معرف بسیار است.

زنان سرچشمه صلاح و یا فساد در هر جامعه‌ای هستند و لذا نقش آنها در جامعه بالاتر از نقش مردان است. زیرا آنها علاوه بر این که خود در تمام ابعاد سیاسی – اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی فعال هستند، قشرهای فعال را نیز در دامن خود تربیت می‌کنند، آنها می‌توانند انسانهایی تربیت نمایند که دارای استقامت و برخوردار از ارزش‌های والای انسانی باشند و یا درمقابل انسانهایی سست عنصر و غیر انسان تربیت کنند، پس هم صلاح جامعه و هم فساد آن در دست زنان است. و در یک جامعه اسلامی زنان متعهد اساس آن ملت و جامعه هستند.

با عنایت به این مطلب و سایر مباحث این بخش نقش اول و اساسی زنان در مسائل مختلف سیاسی – اجتماعی تضمین‌کننده حفظ و تکامل ساخت سیاسی – اجتماعی جامعه اسلامی ایران است. حضرت امام(ره) نقش زن در جامعه اسلامی را سازنده و در جوامع غیر اسلامی و فاسد تخریبی می‌دانند.

از این رو در جامعه‌ای که مناسبات اجتماعی آن مفاسد بی‌شمار اخلاقی، روحی برای افراد آن جامعه به بار می‌آورد، نقش زنان نیز چون در این چارچوب صورت می‌پذیرد و با مفاسد اخلاقی، روحی درمی‌آمیزد، بنابراین تخریبی است. این دلیل اساسی علت مخالفت حضرت امام با وظایف سیاسی، اجتماعی زنان در رژیم پهلوی و موافقت ایشان با این وظایف و فعالیت‌ها در جمهوری اسلامی(جامعه اسلامی) است. از این رو در کلام ایشان می‌بینیم که گفته شده: از دخالت زن‌ها در اجتماع مستلزم مفاسد بی‌شمار زنان پهلوی ابراز انزجار کنید و یا فرموده‌اند: احترام به حیثیت اجتماعی و اخلاقی زنان موجب ممانعت اسلام از حضور و اختلاط مخالف با عفت زنان در مجلس رژیم پهلوی است و یا این که درست کردن زنان به شکل عروسک و فرستادن آنها به ادارات موجب از فعالیت افتادن مردان و رژیم پهلوی شد و از طرف دیگر ایجاد تقابل بین وظایف خانوادگی و نقش مادری با وظایف اجتماعی و بی‌ارزش کردن شغل مادری در زمان پهلوی در این راستا قرار دارد.

پی‌نوشت‌ها

۱٫ Hussain, Freda, The Ideal andThe Contextual Realities of Muslim women, in Muslim women, ed. Freda Hussain London, Croom Helm, 1984, p.1.

۲. امام خمینی، صحیفه نور – ج ۱۶ – ث ۱۲۶ – ۱۲۵.

۳. برای اطلاع بیشتر می‌توان به کتاب “الگوی اجتماعی نقش و پایگاه زن در جامعه اسلامی بر اساس دیدگاه حضرت امام خمینی(س) فصل مربوطه مراجعه نمود.

۴. امام خمینی – صحیفه نور – ج ۱۳ – ص ۷۰ – ۱۲۵

منبع: نشریه حضور؛ زمستان ۱۳۷۰؛ شماره ۳(با اندکی تغییر)

جامعه‌پذیرى دختران، با تأکید بر کارکردهاى مدرسه

 چگونگى و میزان مشارکت زنان در فعالیّت‌هاى اجتماعى واستفاده ى جامعه از توانایى‌هاى آنان در عرصه‌هاى مختلف زندگى، وابسته به نوع نگاه یک جامعه نسبت به این گروه جنسى مى‌باشد.

در این مقاله سعى شده است تأثیر مدرسه در فراهم نمودن شرایط لازم براى حضور زنان در جامعه مورد ارزیابى قرار گیرد. جهت بررسى این موضوع از روش کتابخانه‌اى استفاده شده است. نتیجه ى بررسى مشخص مى‌کند که در توزیع امکانات آموزشى و برنامه‌ریزى‌هاى شغلى میان دو جنس، کفه ى ترازو به نفع پسرها سنگینى مى‌کند. لذا ناکارآمدى نظام آموزشى در خصوص اجتماع‌پذیرى دختران، موجب بروز بسیارى از آسیب‌هاى روحى و روانى میان نیمى از جمعیّت کشور گردیده است.

در بررسى سیر تکوینى جوامع بشرى و مطالعه ى چگونگى تغییرات و سرعت تحولات در هر یک از آنها باید به زیر ساختهاى فرهنگى اعم از باورها، اعتقادات و سنتهاى اجتماعى مردم آن جوامع به عنوان عامل اصلى و محرک مجموعه‌اى از تغییرات توجه خاصى مبذول شود. چرا که بدون شناخـت تأثیـر عوامل اصلى فکرى، تعیین مظاهر عینى تغییر و توسعه یا رکود و سکون آن، در گذشته و یا حال حاضر یک جامعه، تقریباً امرى محال است.

گسترش وسایل ارتباط جمعى و انتقال معانى فرهنگى میان انسانها، به قول مک لوهان در دهکده کوچک جهانى، بیش از پیش مفاهیم مشترک انسانى را در میان افراد جوامع گوناگون به وجود آورده است. یکى از این مفاهیم مشترک انسانى، حقوق شهروندى است که به برابرى حقوق هر یک از افراد جامعه در دستیابى به امکانات و فرصت‌هاى اجتماعى، سیاسى و اقتصادى اشاره دارد.

با توجه به حقوقى که بر افزایش سهم زنان از مواهب مختلف زندگى اجتماعى دلالت مى‌کند، زمینه لازم جهت احراز موقعیت‌هاى اجتماعى گروه مردان، براى زنان جامعه نیز فراهم مى‌شود. چنین شرایطى بدون تغییر نگرش کلى جامعه نسبت به زنان، به عنوان شهروندان درجه دو مهیا نخواهد شد.

آموزش پرورش یکى از محمل‌هاى ایجاد چنین فضا‌ها و فرصت‌هایى است که مى‌تواند در تغییر دیدگاه جامعه نسبت به حضور زنان در فعالیت‌هاى بیرون از خانواده و درون خانواده نقش موثرى داشته باشد.

مسلماً ایجاد چنین تغییرى در ساختار آموزشى جامعه با تغییر شکل هر چند یک بار سیستم آموزشى از سالى به ترمى یا ترمى واحدى به سالى واحدى امکانپذیر نیست. بلکه تغییر نگرش متولیان نظام آموزشى در راستاى رسیدن به توسعه پایدار، به عنوان یک عزم و اراده ملى باید مطمح نظر قرار گیرد. و نهایتاً رسیدن به توسعه پایدار بدون توجه به نقش و تاثیر نیمى از جمعیت کشور در آن امکان پذیر نیست.

 تعریف جامعه‌پذیرى(Socialization)

تاکنون تعاریف زیادى از مفهوم جامعه‌پذیرى توسط جامعه- شناسان ارائه شده است. که در اینجا فقط به ذکر یکى از آن تعاریف اکتفا مى‌شود: «جامعه‌پذیرى، فرآیندى است که به موجب آن شخصى هنجارهاى گروه‌هایى را که در میان آنها زندگى مى‌کند، درونى می کند. به طورى که یک خود واحد پدیدار مى‌-شود». (هورتون/۱۹۸۹/ص۸۹)

خانواده، مدرسه، وسایل ارتباط جمعى، گروه همالان و مدرسه نامریى عواملى هستند که در فرآیند اجتماعى شدن انسان‌ها نقش دارند. جامعه شناسان فرآیند اجتماعى شدن را از دو دیدگاه مورد بررسى قرار مى‌دهند:

الف) دیدگاه فردی: از دیدگاه فردى،فرآیند اجتماعى شدن به معناى گسترش «من اجتماعى»است. از طریق آموزش، پیش‌بینى، ارزیابى وبسط تجربه آگاه در اختیار خویشتن. مید(G. H. mead) و هم چنین کولى(C. H. cooley) صاحب نظرانى هستند که اجتماعى شدن را از این دیدگاه مورد بررسى قرار داده اند.

ب) دیدگاه اجتماعی: از این دید گاه، اجتماعى شدن فرآیند انتقال میراث فرهنگى و تداوم آن از این طریق است. جامعه باقىنمى‌ماند مگرآنکه بین اعضاء نوعى وفاق در شیوه‌هاى اصلى عمل و اندیشه به وجود آید و در خلال قرون تداوم یابد». (ساروخانی/۱۳۷۰/ص۷۴۳)

مسلماً صاحب نظران هر یک از دودید گاه فوق الذّکر، صرف نظر از زاویه دید شان نسبت به مسأله، بر اهمیت فرآیند اجتماعى شدن در زندگى اجتماعى انسانها و شبکه روابط انسانى اشراف کامل دارند. در هر جامعه‌اى برنامه‌ریزى‌هاى آموزشى با توجه به ساختار سیاسى، اقتصادى، و فرهنگى و همین طور محدودیت‌ها و امکانات موجود آن و نوع جهان بینى حاکم بر آن، صورت مى‌پذیرد.

اصول و اهداف کلى آموزش و پرورش در ایران:

 تشریح اصول و فرهنگ اسلامى و شیعى بر پایه قرآن کریم، سنت پیامبر(ص) و سیره اهل بیت.

 پیشبرد بررسى و تحقیقات علمى با توجه به امکانات علمى، فنى و فرهنگى

 ارتقاء علم و تکنولوژى جهت توسعه علمى و فنى کشور به ویژه در زمینه‌هاى کشاورزى، صنعتى و نظامى

 ارتقاء دوره‌هاى آموزشى فشرده همگانى

 تأمین عدالت اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى در میان شهروندان

 رعایت قوانین و مقررات و گسترش فضایل اخلاقى در جامعه

 نقش نظام آموزشى در جامعه‌پذیرى دختران

 آموزش و پرورش رسمى و جایگاه دختران در آن

در ایران، «آشکار شدن اهمیت و ضرورت آموزش و پرورش و تقاضاى روز افزون آن از سوى قشر‌هاى مختلف اجتماعى، دولت را ملزم به اقدامات تازه‌اى ساخت. لذا در سال ۱۳۲۲(ه ش)، قانون تعلیمات اجبارى به تصویب رسید که به موجب آن، دولت ملزم به تعمیم آموزش ابتدایى اجبارى و همگانى طى ده سال آتى شد. این قانون، هم چنین تصریح کرد که برنامه‌هاى آموزشى و کتب درسى ابتدایى مى- بایست با توجه به نیاز‌ها وویژگى‌هاى گوناگون مناطق کشور تهیه شود و وزارت فرهنگ(آموزش و پرورش) مسئولیت طبع کتب و اصلاح محتواى آنها را داشته باشد»(علاقه- بند/۱۳۷۴/صص۴۹،۵۰) امروزه شناخت نیازها و ایجاد سازو کارهاى لازم جهت تأمین آنها با توجه به پتانسیل‌هاى موجود جامعه، از اهم وظایف دولت‌ها به شمار مى‌رود. معمولا برنامه ریزان نظام آموزشى محتواى کتاب‌هاى درسى و برنامه‌هاى آموزشى را با توجه به واقعیت‌ها ى موجود جامعه، اعم از ساختار قشربندى اجتماعى، تنوع قومى و فرهنگى، شرایط منطقه‌ای(روستایى) و(شهرى)، وضع طبقاتى و همین طور عامل جنسیت تدوین و تعیین مى‌کنند.

بررسى اجمالى جنبش‌هاى فمینیستى در جهان بیانگر این نکته است که در اکثر کشورهاى جهان ترجیح جنسى در برنامه‌هاى نظام آموزشى، یک واقعیت تاریخى به شمار مى‌رود، که فقط شدت و ضعف آن متفاوت بوده و هست.

وجود قطعنامه‌هاى مجمع عمومى سازمان ملل متحد در خصوص حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان خود دلیل جهانى بودن این واقعیت اجتماعى است. «اعتقاد به اینکه پیشرفت و توسعه تمام و کمال یک کشور، رفاه جهانى و علت(برقرار صلح)، لازمه حداکثر شرکت زنان در تمام زمینه‌ها و شرایط مساوى آنها با مردان است». (قطعنامه شماره۱۸۰/۳۴ مجمع عمومى ۱۹۷۹) حتى در کشورهاى غربى نیز سال‌ها بعد از رنسانس و عصر روشن گر ى بود که زنان توانستند بامبارزات خستگى‌ناپذیر، راه ورود به مدارس را براى خود هموار کنند: «دسترسى به آموزش در تمامى سطوح براى فمینیست‌هاى قرن نوزده پیروزى بزرگى به شمار مى‌رفت. در فرانسه طرف داران حقوق اجتماعى زنان براى دسترسى دختران به آموزش متوسطه مبارزه ى بسیار سختى را آغاز کردند. دسترسى به دانشگاه در پایان قرن براى زنان ممکن شد که آن هم مقاومت شدید مردان را به همراه داشت و هم چنین شورش دانشجویى دانشگاه ادینبورگ به هنگام پذیرفته شدن چند زن در مدارس طب». (میشل/ ۱۳۷۲ / ص ۹۳)

در ایران هر چند که از نظر قانونى و اعتقادى منعى براى تحصیل دختران وجود نداشت، ولى به دلیل پاره‌اى باورهاى سنتى نسبت به نقش زن در جامعه حتى بعد از تاُسیس اولین مرکز آموزش رسمى یعنى دارالفنون در سال ۱۲۲۸ هجرى شمسى، آنها عملا از تحصیل در مراکز آموزشى محروم بودند این وضعیت حتى چند سال بعد از مشروطه و تا زمان رضاخان نیز ادامه داشت.

مسلماً لازمه رسیدن به توسعه پایدار و همه جانبه در یک کشور این است که یک توافق جمعى در خصوص حذف کلیه اشکال تبعیض جنسى، هم به لحاظ قانونى و هم عرفى صورت پذیرد. و این اصل مهم که: «هر کس حق دارد آزادانه، در زندگى فرهنگى، اجتماعى شرکت کند، از فنون و هنر‌ها متمتّع گردد و در پیشرفت علمى وفرآیند آن سهیم باشد ››،(بند ۱ ماده ۲۷ اعلامیه جهانى حقوق بشر /۱۹۴۸) در ذهنیت عمومى جامعه تثبیت گردد.

درایران برنامه‌هاى آموزش وپرورش تا دوره راهنمایى براى هر دو جنس به شکل واحدى ارایه مى‌گردد و این تمایز از درس حرفه و فن دوره آموزش راهنمایى شروع، و در رشته‌هاى کاردانش دوره متوسطه با هدف تفاوت در نقش‌هاى شغلى دختر و پسر ادامه پیدا کرده، در دانشگاه‌ها به شکل آشکار به اوج خود مى‌رسد.

طبقه‌بندى رشته‌هاى تحصیلى بر اساس جنسیت افراد، قبل از آنکه به جنسیت و ویژگى‌هاى فیزیولوژیکى آنها مربوط باشد، به زمینه‌هاى فرهنگى هر جامعه ارتباط پیدا مى‌کند و کاملا جنبه نسبى‌گرایانه پیدا مى‌کند.

به عنوان مثال مى‌توان تفاوت امکان تحصیل در رشته‌هاى علمى و آموزش‌هاى شغلى دختران را در کشورهاى مختلف ذکر کرد. مشاغلى از قبیل مهندسى – قضاوت و همین طور نقش‌هاى سیاسى براى خانم‌ها در جوامع مختلف شکل متفاوتى دارد.

محدودیت‌هاى سیاسى و اجتماعى بعضاً متاثر از یک سرى باورهاى مذهبى، درراستاى دستیابى زنان به برخى از نقش‌ها و به تبع آن مزایاى اجتماعى از قبیل ثروت، قدرت و احترام، ضمن تأیید نابرابرى‌هاى جنسى در متن برنامه آ موزشى، انگیزه لازم را براى ادامه تحصیل در برخى از رشته‌ها با هدف دستیابى زنان به بخشى از فرصت‌هاى اجتماعى، کا ملاً از بین مى‌برد.

 توزیع نا عادلانه امکانات آموزشى بر حسب جنسیت

طبق ماده ۳۰ قانون اساسى، سواد حق مسلم کلیه شهروندان ایرانى مى‌باشد که زنان را نیز شامل مى‌شود.

بر اساس پرسشنامه سال ۱۳۷۳ سازمان یونسکو که نهضت سواد آموزى براى آن سازمان تکمیل نمود، اطلاعات جالب توجهى درخصوص ناعادلانه بودن سهم دختران از امکانات آموزشى بدست آمد:

با این که ۴۸/۵۰ درصد جمعیت ۶۰ میلونى را زنان تشکیل مى‌دهند، ولى جمعیت دانش آموزان دختر فقط ۴۶ درصد کل جمعیت دانش آموزان کشور راشامل مى‌شود.

۵/۷ درصد دختران رده‌هاى سنى ۱۵ تا ۱۷ سال مناطق شهرى در مقطع آموزش ابتدایى و ۹/۱ درصد در مقاطع راهنمایى به ترک تحصیل مبادرت مى‌نمایند.

همین طور در مقابل هر ۱۰۰ مرد بى سواد، ۱۵۰زن بیسواد مشاهده مى‌گردد.

به دلیل کمبود امکانات مناطق محروم کشور و برخى عوامل فرهنگى و اقتصادى، تعداد ۰۰۰/۶۸۹/۱نفر دانش آموز دختر از تحصیل باز مانده‌اند.

بر همین اساس متوسطه سرانه فضاى آموزشى دختران ۷۳/۲ متر مربع در مقابل، سرانه فضاى آموزشى پسران ۵ متر مربع مشخص شده است.

از ۱۰۱۱ سالن ورزشى، فقط ۱۱ سالن اختصاصى به دختران و بقیه یعنى ۱۰۰۰ سالن ورزشى مختص پسران مى‌باشد.

از تعداد کل مدارس شبانه روزى، تعداد۹۱۶ مرکز شبانه‌روزى به دانش آموزان پسرو تعداد ۳۱۰ مرکز به دانش آموزان دختر و از ۱۲۰۰ کانون فرهنگى کشور تنها ۳۵۰ کانون به دانش آموزان دختر تعلق دارد.

۴/۳ درصد از دختران رده‌هاى سنی۶ـ ۴ سال نیز از ورود به مدارس آموزش پرورش محروم گردیده، بدین طریق تبعیضات، امکانات ناچیز و فقر اقتصادى و اجتماعى به عدم حضور برخى از دختران در مدارس و مراکز آموزشى و یا ترک تحصیل منجر مى‌گردد. (دبیر خانه شوراى عالى انقلاب فرهنگى)

پیامدهاى منفى ناشى از تبعیض‌هاى جنسى در نظام آموزشى

اگر آموزش و پرورش نتواند با درک واقعیت‌هاى نوین زندگى اجتماعى انسان برنامه‌ریزى کند و صرفاً بر اساس باورهاى بدون پشتوانه عقلى و علمى و سنت‌گرایانه ى جامعه و تسلط تفکرات قالبى (STEREOTYPES)، خط حایلى میان دو جنس دختر و پسر ترسیم کند، موجب اتلاف هزینه‌ها و بطلان استعدادها و توانایى‌هاى نیمى از جمعیت کشور خواهد بود. براى سنجش میزان موفقیت مدرسه در تحقق اهداف آموزشى یا جامعه‌پذیرى دختران، بهترین شیوه مراجعه به میزان رضایتمندى زنان فعال در عرصه‌هاى مختلف شغلى و زندگى خانوادگى است.

امروزه تحت تأثیر گسترش وسایل ارتباط جمعى و تبادلات فرهنگى میان جوامع، بیش از پیش بر میزان آگاهى زنان از حقوق اجتماعى و مطالبات به حق خود افزوده مى‌شود. اگر نظام آموزشى کشور نتواند قانونى بودن این مطالبات را تایید یا خود چنین ارزش‌هایى را آموزش دهد، موجب شکل گیرى و تشدید تعارض‌ها در روابط اجتماعى خواهد بود. به طورى که اگر در یک جامعه میزان طلاق، خشونت‌هاى خانوادگى علیه زنان، انحرافات اخلاقى زنان، خودکشى زنان از سالى به سال دیگر سیر صعودى طى کند، باید در سلامت کارکرد مدرسه در جامعه‌پذیرى دختران به دیده تردید نگریست.

این که: «در هر ۱۸ ثانیه، یک زن قربانى خشونت خانوادگى مى‌شود»،(خبر گزارى زنان ایران) حاصل عدم توافق عمومى جامعه بر سر حقوق اجتماعى زنان است که خود را در قالب درگیرى‌هاى خانوادگى نشان مى‌دهد.

چنین به نظر مى‌رسد، که به دلیل فقدان نگرش کارکرد گرایانه به نقش زنان در فعالیت‌هاى اجتماعى، به خصوص در عرصه فعالیت‌هاى اقتصادى و حاکمیت نوعى نگاه مردسالارانه در تقسیم کار اجتماعى متأثر از باورهاى سنتى، و هم چنین نبود ارتباط منطقى و هدفمند در بخش‌هایى از جامعه، به خصوص خرده نظام‌هاى اقتصادى و مدیریتى جامعه با نظام آموزشى، نقش زنان در جامعه با چالش‌هاى جدى و اساسى مواجه گردیده است.

به عنوان مثال: «برابر سرشمارى‌هاى سال ۱۳۷۵ فقط ۵/۱۵درصد از زنان سرپرست خانوار، شاغل‌اند». (بختیارى نژاد/ ۱۳۸۲/ ص ۱۲۸)

این مسئله مى‌تواند بر روى دختران در حال تحصیل، تأثیرات منفى روحى و روانى، از قبیل دل زدگى از نقش، ضعف شخصیت، بدبینى نسبت به آینده، دلسردى از زندگى و همین طور بحران هویت را ایجاد و تشدید نماید.

نکته دیگر این که نظام آموزشى ما هیچ برنامه عملى لازم را در خصوص اطلاع رسانى، آگاهى بخشى و معرفى ویژگى‌هاى روانشناختى نقش‌هاى جنسى، حتى‌الامکان در دوره آموزش عمومى در دستور کار خود ندارد.

جوان امروز از یک سو در معرض هجمه‌هاى تبلیغاتى رسانه‌هاى گروهى از سراسر دنیا قرار دارد. از سوى دیگر اسیر قید و بندها و محدودیت‌هاى فکرى، فرهنگى و رفتارى متأثر از شرایط یک جامعه سنتى مى‌باشد. و حتى در چنین شرایطى که ویژگى جوامع در حال گذار است، وظیفه نظام آموزشى است که با ایجاد نقبى میان سنت و مدرنیسم، هویت جوان امروز را باز تعریف نموده، آنان را براى رویارویى با واقعیت‌هاى زندگى اجتماعى و ویژگى‌هاى مربوط به نقش جنس مخالف در یک فضاى واقعى مربوط به زندگى مشترک در آینده آماده نماید.

استفاده از فضاهاى تعریف شده در روابط دختر و پسر با برنامه‌ریزى‌هاى حساب شده و قابل کنترل و نظارت شده در قالب محتواى کتاب‌هاى درسى، ارایه مقالات، مسابقات علمى، ورزشى، سمینارها، تشکیل جلسات بحث و گفتگو در خصوص مسایل سیاسى، فرهنگى و اجتماعى و ده‌ها برنامه دیگر که مى‌تواند موجبات مشارکت هر دو جنس را در راستاى تغییر و تصحیح تصورات ذهنى آنان و شناخت اصول و ویژگى‌هاى روحى و روانى طرفین فراهم نماید، در نظام آموزشى ما جایگاه خود را پیدا نکرده است.

 مدرسه نامرئى و نقش آن در فرآیند جامعه‌پذیرى

علاوه بر تأثیر برنامه‌هاى آموزش رسمى و مدون بر میزان اجتماع‌پذیرى دانش آموزان، نباید از واقعیتى همچون رد و بدل شدن اطلاعات در محیط‌هاى آموزشى در جریان تعاملات میان دانش آموزان و تأثیر آن بر جنبه‌هاى گوناگون شخصیتى آنان غافل شد.

به طورى که بخشى از هویت دانش آموزان به خصوص در دوره نوجوانى، تحت تأثیر مدرسه نامرئى در حاشیه آموزش‌هاى رسمى شکل مى‌گیرد: «هویت‌یابى، به سعى و خطا نیاز دارد. فردى که مى‌خواهد هویت خاصى کسب کند، باید بارها و بارها رفتارهاى متفاوت و متعددى در پیش بگیرد و از طریق سعى و خطا بهترین آنها را انتخاب کند. پوشیدن لباس‌هاى متنوع و حتى متضاد با هنجارهاى معمولى جامعه و داشتن سر و وضع متفاوت و نا معمول، نمودهایى از سعى و خطاهاى نوجوان در زمینه هویّت‌یابى است. این سعى و خطاها در میان بزرگسالان به راحتى قابل پذیرش و مسامحه نیست». (احمدی/۱۳۷۹/ ص۱۰)

این وضعیت به خصوص براى دختران به لحاظ شرایط فرهنگى و اعتقادى حاکم بر جامعه و محدودیت‌هاى اخلاقى معمول در آن، با فشارهاى روحى و روانى خاصى همراه است.

در پایان ذکر این نکته ضرورى است که اگر انتظار ایفاى صحیح نقش تربیتى و پرورشى از مادران آینده جامعه را داریم، باید به فکر ساختن پایه‌هاى شخصیتى آنان در مدارس امروز از سوى نظام آموزشى کشور باشیم. در غیر این صورت مشاهده گر جوانانى خواهیم بود که تحت تاًثیر بحران هویت هیچ نشانى از تعلق خاطر نسبت به فرهنگ ملى و مذهبى در آنها نمى‌توان یافت.

منابع فارسى

۱- احمدى، على اصغر، مدرسه نامرئى، تهران، انتشارات مدرسه، چاپ دوم، ۱۳۷۹.

۲- اعلامیه جهانى حقوق بشر. مجمع عمومى سازمان ملل متحد، ۱۹۴۸.

۳- بختیارى نژاد، پروین. زنان خود سوخته، تهران، انتشارات صمدیه، ۱۳۸۲.

۴- خبرگزارى زنان ایران. منبع اینترنت. www. womeniniran. org

۵- دبیر خانه شوراى عالى انقلاب فرهنگى. منبع اینترنت. www. iranculture. org

۶- ساروخانى، باقر. دایره المعارف علوم اجتماعى، تهران، انتشارات کیهان چاپ اول، ۱۳۷۰.

۷- علاقه بند، جامعه شناسى آموزش و پرورش، تهران، مؤسسه نشر ویرایش با همکارى انتشارات فهیم. چاپ شانزدهم ۱۳۷۴

۸- کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، قطعنامه شماره ۱۸۰/۳۴، مجمع عمومى سازمان ملل متحد، ۱۹۷۹.

۹- میشل، آندره. جنبش اجتماعى زنان، مترجم، هما زنجانى زاده، مشهد، نشر نیکا، ۱۳۷۲

۱- Horton B. Paul,chester L. Hunt, sociology, ۵th printing London, Mc Graw- hill Book Company. ۱۹۸۹ 

 منبع: سایت آفتاب؛ محمود بابا اوغلى

زن از دیدگاه امام خمینى(ره)

۱- مقدمه

یکى از مهمترین الگوهاى دین‏ شناختى حضرت امام در حوزه مسایل زنان که در واقع وجهى اساسى در تمایز میان اندیشه و نگاه ایشان، به شمار می‌‏رود، اصل و محور فراگیر و گسترده‏‏‌اى است که در اینجا با عنوان” مسئولیت و دخالت در سرنوشت” از آن نام می‌‏بریم. این مهم با توجه به سرفصل‌ها و موضوعات متعددى که در اندیشه امام وجود دارد، می‌‏تواند با تعابیر دیگر و یا در چند بخش مجزا مطرح شود.

مجال اندک مقاله چاره‌‏اى جز شرح اجمالى و پرداختن فهرست‌گونه به بخشى از عناوینى که زیر مجموعه این اصل قرار می‌‏گیرند، باقى نمی‌‏گذارد. آنچه در این بخش مورد نظر است عمدتا از وجهه نظر مسئولیت عملى زن در دو حوزه فرد و جامعه است و نگاهى به بعد کلامی و مباحث انسان شناختى ندارد.

تردیدى نیست که زن نیز یکسان با مرد، در سرنوشت خود دخیل است و پاسخگوى عمل خود می‌‏باشد. مدار تکلیف و مسئولیت، عبارت است از اراده و اختیار و آزادى عمل از یک سو، و خرد و آگاهى از سوى دیگر. و هر انسانى، زن یا مرد، در گرو دستاوردها و اکتسابات خوب و بد خود است،

کل نفس بما کسبت رهینه(۱)

۲-چکیده

لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت(۲)

در این‌ها تردیدى نیست و نیازى به شرح و بسط آن نمی‌‏باشد. آنچه در این مختصر از منظر دین‌‏شناسى امام به آن اشاره می‌‏کنیم، همسانى زن و مرد و مسئولیت مشترک آنان در حوزه عمل بانوان به ویژه در زمینه‏‌هاى حضور اجتماعى می‌‏باشد. مظاهر حضور اجتماعى اعم از تلاش‌هاى فرهنگى، آموزشى، سیاسى و هنرى، تحصیل، اشتغال، و تولیدات صنعتى، کشاورزى و دامی و دیگر فعالیت‌هاى اجتماعى با «حفظ جهات شرعى‏» اختصاص به قشرى یا جنسى خاص ندارد و زنان نیز نه تنها حق پرداختن به آنها را دارند بلکه در بسیارى موارد تکلیف دینى و اجتماعى آنان به شمار می‌‏رود و تلاش حضرت امام نیز طى سال‌هاى مبارزه و پس از آن، از جایگاه مرجعى بزرگ و رهبرى که فقط و فقط از موضع احکام دین و تکالیف اسلامی سخن می‌‏گوید، مصروف این شد که بانوان را به صحنه آورد و از قید و بندهاى خرافه‌‏اى و محرومیت‌هاى خودساخت ه‏اى که بر تلاش اجتماعى و نقش‏ آفرینى آنان با توطئه دشمنان و ناآگاهى توسط برخى دوستان بسته شده بود بگشاید و آنان را به مرحله‌‏اى از رشد و بالندگى برساند که در ردیف یکى از افتخارات خود و جامعه اسلامی باشد. ایشان در آغاز وصیت‌‏نامه سیاسى الهى خویش،به بیان نکاتی پرداخته‌اند که در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

۳-پاره‌ای از بیانات امام خمینی(ره) پیرامون مشارکت زنان

ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه‏‌هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان، در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند… و از محرومیت‌هایى که توطئه دشمنان و ناآشنایى دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها، بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتى که دشمنان براى منافع خود به دست نادانان و بعضى آخوندهاى بی‌‏اطلاع از مصالح مسلمین، به وجود آورده بودند، خارج نمودند.

اصل همسانى زن و مرد در جایگاه اجتماعى و حضور سازنده و فعال در صحنه‏‌هاى مختلف جامعه به عنوان یک انسان مستقل، امرى نیست که آشنایان به اسلام بی‌‏آلایش و رها از داوری‌هاى پیش‌‏ساخته و تکلف‌هاى خودساخته، به آن اذعان نداشته باشند. مفسر عالی‏قدر، علامه طباطبایى در شرح جایگاه اجتماعى زن در بیانى کلى می‌‏نویسد:

و اما وزنها الاجتماعى: فان الاسلام ساوى بینها و بین الرجل من حیث تدبیر شؤون الحیاه بالاراده و العمل فانهما متساویان من حیث تعلق الاراده بما تحتاج الیه البنیه الانسانیه فى الاکل و الشرب و غیرها من لوازم البقاء، و قد قال تعالى: «بعضکم من بعض‏»(۳)، فلها ان تستقل بالاراده و لها ان تستقل بالعمل و تمتلک نتاجها کما للرجل ذلک من غیر فرق،«لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت‏»(۴).

محصول این بخش سخن علامه این است که زن در برآوردن نیازهاى انسانى و اجتماعى خویش با مرد یکسان است و می‌‏تواند مستقلا تصمیم بگیرد و مستقلا عمل کند و مالک دستاوردهاى خود است. در نگاه ایشان تنها دو ویژگى در زن است که طبعا و به مقتضاى آن دو، مسئولیت‌هاى خاصى را متوجه او می‌‏سازد:

«آن دو ویژگى، یکى جایگاه و مسئولیت زن در چرخه شکل‏‌گیرى وجود آدمی و رشد آن است که بقاى نسل متکى بر این جایگاه است و طبعا در «تشریع‏» و تنظیم مناسبات اجتماعى به مقتضاى آن و نه بیشتر، احکام و مسئولیت‌هایى را متوجه او می‌‏سازد، و دوم، ساختار لطافت‌آمیز و ظرافت‌هاى ادراکى وى است که به گونه‏‏‌اى در مسؤلیت‌هاى محوله به او تاثیرگذار می‌‏باشد».(۵)

حضرت امام به مقتضاى شناخت همه جانبه و عمیقى که از آموزه‌هاى دینى دارند – به شرحى که در مقدمه گذشت –یکی از رسالت‌های ‏خود و انقلاب اسلامی را، دستیابی زنان به مقام والاى انسانى می‌‏دانند، به گونه‏‏‌اى که بتواند در سرنوشت‏ خود دخالت کند: ما می‌‏خواهیم زن به مقام والاى انسانیت ‏برسد. زن باید در سرنوشت‏ خودش دخالت داشته باشد.

اگر قرآن کریم سرنوشت جوامع را به دست‏ خود آنان می‌‏دهد و پیشرفت و تحولات نیک آن را در سایه تلاش‌هاى آحاد جامعه معرفى می‌کند و انحطاط اخلاق و فرهنگ و زوال نعمت‌ها و شکست تمدنها را نیز ناشى از عملکرد خود مردم می‌‏شمارد، این «مردم‏» اختصاص به گروهى خاص ندارد. جلوه‏‏‌اى از این اصل قرآنى همان است که در سخنان امام بارها بر آن تاکید شده است؛ از جمله این که: اسلام زن را مثل مرد در همه شؤون، دخالت می‌دهد.

حضرت امام چنان که اشاره شد، دخالت در سرنوشت‏ خود و شؤون اجتماعى را نه تنها حق بانوان، بلکه تکلیف شرعى و به عنوان عمل به وظیفه دینى و اجابت دعوت الهى می‌‏شمارند. و این، آن الگویى است که ما را در شناخت‏ بیشتر دین یارى می‌‏دهد و یک عامل اساسى در برتر بودن دین اسلام در زمینه تکریم شخصیت زنان و حمایت از حقوق اجتماعى و سیاسى آنان و تاکید بر مشارکت و حضور آنان در عرصه‏‌هاى مختلف اجتماعى در مقایسه با دیگر مکاتب و نظام‌ها است.

این بانوان را کى بسیج کرده که در همه شؤون کشور دخالت می‌‏کنند و دخالت‏ بجایى هم می‌‏کنند؟ این‌ها را کى، این‌ها را خدا دعوت کرده است. این‌ها لبیک براى خدا دارند می‌‏گویند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت خویش را از روز نخست متوجه همه اقشار اجتماعى می‌‏دانست. دومین فردى که به او ایمان آورد یک زن بود که تا آخر نیز به پاى ایمان خویش ایستاد و آن همه فداکارى کرد و نام خویش را به عنوان یکى از چهار زن برگزیده جهان توحید ثبت نمود. زنان در همه صحنه‏‌ها حضور داشتند، حضورى مسؤولانه و از سر اداى وظیفه دینی و رسالت ایمانى خود.

حضورى که در پاسخ به نداى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. در نخستین بیعتى که با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش از هجرت در عقبه، از جانب چند نفر از مردم یثرب، صورت گرفت، از زنى به نام هفراء دختر عبید بن ثعلبه نام برده شده است و در اهمیت‏ حضور وى همان بس که برخى علت نامگذارى آن بیعت ‏به «بیعه النساء» را همین می‌‏دانند. در بیعت دوم سال بعد نیز حداقل دو زن حضور داشتند. در بیعت عمومی مردم مکه هنگام فتح آن نیز همه شرکت جستند. قرآن کریم نیز به مساله استقبال زنان از بیعت پرداخته و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را موظف به‏ پذیرش آن کرده است. در جریان هجرت نیز که یک امر حیاتى براى مسلمانان بود، چه در هجرت مخفیانه به حبشه که از جمع حدود یکصد نفر مهاجران، نزدیک ۲۰ نفر زن شرکت داشت، و چه در هجرت به مدینه، پیش از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از آن که مسلمانان اموال خویش را در مکه نهاده و به دنبال پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) روانه مدینه می‌‏شدند و حدود ۵۰۰ کیلومتر راه را با دشوارى بسیار طى می‌‏کردند.

حضرت امام در باب ضرورت مشارکت‏ بانوان در آنچه که به سرنوشت جامعه اسلامی مربوط می‌‏شود، در حوزه‏‌هاى مختلف اجتماعى، بیانات بسیارى دارند که پرداختن به همه نکات و آموزه‌هاى آن از مجال بحث‏ بیرون است. آنچه در این مختصر بازگو می‌‏شود، تنها اشاراتى بس کوتاه، آن هم به بخشى از محورها و عناوین است، افزون بر آنچه در سایر بخش‌هاى مقاله آمده است.

۴- مشارکت سیاسی

یکى از محورهایى که در حضور اجتماعى بانوان، سخت مورد تاکید حضرت امام است، مساله مشارکت‏ سیاسى آنان می‌‏باشد: زن باید در سرنوشت‏ خودش دخالت داشته باشد. زن‌ها در جمهورى اسلام‏ باید رای بدهند. همان طورى که مردان حق راى دارند، زنها هم،حق راى دارند. همان طورى که مردها باید در امور سیاسى دخالت کنند و جامعه خودشان را حفظ کنند، زنها هم باید دخالت کنند و جامعه را حفظ کنند. زنها هم باید در فعالیت‌هاى اجتماعى و سیاسى همدوش مردها باشند.

آنچه در این نوشته، به عنوان محور اصلى دنبال می‌‏شود، این نکته اساسى است که حضرت امام، همه را از موضع دین و در جایگاه معرفى اسلام بازگو می‌‏کنند. و چهره‌‏اى که از دین و شریعت ترسیم می‌‏کنند جز این نیست که بانوان دوشادوش مردان در عرصه‏‌هاى مختلف اجتماعى و شؤون زندگى، حضور فعال و مسؤولانه دارند: خانم‌ها براى این که یک چیزى مثلا دستشان بیاید، – یک – یا فرض کنید که صاحب منصب بشوند نمی‌‏آیند بیرون خودشان و بچه‏ هایشان را به کشتن بدهند. این اسلام و قرآن است که خانم‌ها را آورده است‏ بیرون و همدوش مردها، بلکه جلوتر از مردها وارد در صحنه سیاست کرد.

۵- حضور در عرصه سازندگى

یکى دیگر از صحنه‏‌هاى مشارکت فراگیر، مساله سازندگى همه جانبه کشور و جامعه است که هیچ کس نمی‌‏تواند تردید کند که بدون حضور فعال بانوان، جامعه اسلامی بتواند در این مهم توفیق کامل به دست آورد.در این خصوص نیز حضرت امام، تاکیدهاى زیادى دارند: همه ملت ایران، چه بانوان و چه مردان باید این خرابه‌‏اى که براى ما گذاشته‌اند، بسازند. با دست مرد تنها درست نمی‌‏شود، مرد و زن باید با هم این خرابه را بسازند.

زنان شیردل و متعهد، همدوش مردان عزیز به ساختن ایران عزیز پرداخته چنانکه به ساختن خود در علم و فرهنگ پرداخته‌اند و شما شهر و روستایى را نمی‌‏یابید جز آن که در آنها جمعیت‌هایى فرهنگى و علمی از زنهاى متعهد و بانوان اسلامی ارجمند به وجود آمده است.

حضرت امام اساسا معناى آزادى صحیح بانوان را نیز همین می‌‏شمارند که آنان بتوانند با حفظ شؤون دینى و انسانى خود، در سازندگى کشور ایفای نقش کنند.

امروز زنان در جمهورى اسلامی همدوش مردان در تلاش سازندگى خود و کشور هستند و این است معناى آزادزنان و آزادمردان، نه آنچه در زمان شاه گفته می‌‏شد، که آزادى آنان، در حبس و اختناق و آزار و شکنجه بود.

۶-تلاش فرهنگى

یکى از عرصه‌هاى حضور اجتماعى که از منظر دینى،که بانوان وظیفه مشارکت فعال در آنرا دارند، تلاش در عرصه فرهنگ به معناى وسیع کلمه است. و حضرت امام، بارها بر این مهم که طبعا بخش عمده‌‏اى از حیات اجتماعى را در بر می‌‏گیرد تاکید کرده‏‌اند:

شما می‌‏دانید که فرهنگ اسلام در این مدت مظلوم بود، در این مدت چند صد سال، بلکه از ابتدا و بعد از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا برسد به حالا، فرهنگ اسلام مظلوم بود، احکام اسلام مظلوم بودند، و این فرهنگ را باید زنده کرد و شما خانم‌ها همان طورى که آقایان مشغول هستند، همان طورى که مردها در جبهه علمی و فرهنگى مشغول هستند، شما هم باید مشغول باشید.

۷- مشارکت در نظارت عمومی

نظارت فعال و متعهدانه بر آنچه در جامعه اسلامی بویژه در اجزاء نظام اسلامی می‌‏گذرد و همچنین تلاش براى حسن جریان امور، وظیفه‌‏اى ‏شرعى است و متوجه همه افراد جامعه، چه زن و چه مرد.زنان نیز باید در نظارت بر امور، خود را مسؤول بدانند.

نظارت مسؤولانه علاوه بر آگاهی‌هاى لازم، نیازمند حضور فعال و اظهار نظر در مسایل است. باید همه زنها و همه مردها در مسایل اجتماعى، در مسایل سیاسى وارد باشند و ناظر باشند؛ هم به مجلس ناظر باشند، هم به کارهاى دولت ناظر باشند، اظهار نظر بکنند.

این سخن امام، شعاعى از فرمان قرآن کریم است که به صراحت پیوند مسؤولانه و ایمانى زنان و مردان مؤمن را یادآور می‌‏شود و آنان را عهده‏‌دار مسئولیت امر به معروف و نهى از منکر می‌‏شمارد، همان گونه مسؤول اقامه نماز و اداى زکات و پیروى از خدا و رسول می‌‏داند.

آرى به گفته قرآن، این چنین جامعه‏‏‌اى با چنان پیوندهاى ایمانى و مناسبات اجتماعى مسؤولانه و نظارت همه جانبه در کنار انجام دیگر وظایف دینى است که مورد لطف و عنایت‏ خداوند قرار می‌‏گیرد.

۸- حضور در دفاع و تدارک میدان نبرد

تحمیل جنگى ناخواسته بر ملت انقلابی ایران، فرصتى تاریخى را براى بانوان مجاهد و فداکار فراهم آورد که گوهر وجود ایمانى و ارزش‌هاى انسانى خویش را به زیباترین و گویاترین شکل به نمایش گذارند و زمینه‏‏‌اى را فراهم کرد، تا حضرت امام نیز وجه دیگرى از مشارکت‏ بانوان در مقدرات اساسى جامعه و سرنوشت‏ خویش را بازگو کنند. و این چنین بود که یکى از محورهاى اساسى در بیانات حضرت امام درباره جنگ تحمیلى و دفاع مقدس را، ضرورت و نحوه حضور بانوان و تلاش جهادى آنان تشکیل می‌‏دهد؛ از آموزش نظامی گرفته تا تدارکات جبهه، تربیت فرزندان و تشویق همسران و بستگان براى حضور در میدان نبرد، حضور در سپاه و ارتش و حتى حضور خود بانوان در جهاد، که مسئولیتى مشترک میان زن و مرد است. و این‌ها همه از نگاه دینى، تحلیل و استدلال‌هاى روشن و انکارناپذیرى دارد.

زنان در صدر اسلام با مردان در جنگ‌ها هم شرکت می‌‏کردند. ما می‌‏بینیم و دیدیم که زنان همدوش مردان بلکه جلوتر از آنان در صف قتال ایستادند، خود و بچه‌هاى خود و جوانان خودشان را از دست دادند و باز هم مقاومت کردند.

اگر خداى ناخواسته زمانى یک هجومی به مملکت اسلامی بشود باید همه مردم، زن و مرد حرکت کنند. مساله دفاع این طور نیست که تکلیف منحصر به مرد باشد یا اختصاص به یک دسته‏‏‌اى داشته باشد؛ همه باید بروند و از مملکت‏ خود دفاع بکنند.

من از آنچه تاکنون به همت مردان و زنان با شرف و رزمنده شده است، امید آن دارم که در بسیج همه جانبه آموزش نظامی و عقیدتى و اخلاقى و فرهنگى با تایید خداوند متعال موفق شوند و دوره تعلیمات و تمرین‌هاى عملى نظامی و پارتیزانى و چریکى را شایسته و به طورى که سزاوار یک ملت اسلامی به پا خواسته است ‏به پایان رسانند.

استدلال بر ضرورت آموزش نظامی توسط بانوان در شکل‌هاى مختلف آن نیز کاملا روشن است. کما این که امام خطاب به جمعى از بانوان‏ می‌‏فرمایند:

اگر دفاع بر همه واجب شد، مقدمات دفاع هم باید عمل بشود. از آن جمله قضیه این که ترتیب نظامی بودن، یادگرفتن انواع نظامی بودن را براى آنهایى که ممکن است. این طور نیست که واجب باشد بر ما که دفاع کنیم و ندانیم چه جور دفاع کنیم. باید بدانیم چه جور دفاع می‌‏کنیم… البته در آن محیطى که شما تعلیم نظامی می‌‏بینید باید محیط صحیح باشد، محیط اسلامی باشد، همه جهات عفاف محفوظ باشد، همه جهات اسلامی محفوظ باشد.

پایان بخش این محور، سخن دیگرى از حضرت امام در پیش از پیروزى انقلاب است که هم تاکیدى بر مشارکت مسؤولانه بانوان در جهاد شرعى است و هم تاکیدى بر حضور فعال در جامعه و مشارکت در امورى که به سرنوشت آنان مربوط می‌‏شود:

این تبلیغات که «اگر اسلام پیدا شد مثلا دیگر زن‌ها باید بروند توى خانه‏‌ها بنشینند و قفلى هم بر درش بزنند که بیرون نیایند» این چه حرف غلطى است که به اسلام نسبت می‌‏دهند. صدر اسلام زن‌ها توى لشکرها هم بودند، توى میدان‌هاى جنگ هم می‌‏رفتند.

پی‌نوشت‌ها

۱-مدثر/۳۸

۲-بقره/۲۸۶

۳-آل عمران/۱۹۵

۴-بقره/۲۸۶

۵-علامه طباطبایی؛ تفسیر المیزان؛ ج۲ ص۲۷۱

منبع: تبیان

مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان

مقدمه

یکى از مهمترین مسائل هر جامعه، رشد و توسعه اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى آن مى‌باشد، که به لحاظ اهمیت و اعتبار خاصى که دارد، معمولا در رإس دستور کار دولت‌ها قرار مى‌گیرد. جامعه انقلابى ایران نیز به خصوص با پایان یافتن جنگ تحمیلى، دوران سازندگى و رشد و شکوفایى و توسعه را آغاز نموده است. بدین لحاظ، تجهیز جامعه و افراد آن براى نیل به چنین وضعیتى یک ضرورت انکارناپذیر است. همچنین از نظر اندیشمندان اجتماعى، توسعه هر جامعه‌اى متضمن یک سرى مبانى، معیارها و عوال مى‌باشد و در این میان، حضور فعالانه افراد در صحنه‌هاى مختلف جامعه و به اصطلاح مشارکت سیاسى و اجتماعى آنان، از عوامل بسیار مهم و حیاتى در امر توسعه اجتماع به حساب مى‌آید. در جامعه ما با توجه به باورهاى اسلامى و ضرورت‌هاى انقلابى و مطلوبیت‌هاى اجتماعى، حضور مردم در تمامى صحنه‌ها و مشارکت آنان در ابعاد سیاسى و اجتماعى به عنوان یک عامل مهم در توسعه و سازندگى، مورد توجه بسیار است و در واقع یک وظیفه سیاسى و دینى همگانى است که کلیه اقشار جامعه اعم از مردان و زنان را شامل مى‌شود. و در این راستا به خصوص مسأله مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان باید مورد بازنگرى و بررسى دقیق قرار بگیرد تا زمینه‌هاى اساسى مشارکت فعال نیمى از جمعیت جامعه در صحنه‌هاى مختلف اجتماع فراهم آید.

این مقاله سعى دارد با بهره‌گیرى از منابع دینى و با استفاده از دیگر منابع و نظرات و دیدگاه‌هاى اندیشمندان حوزه علوم اجتماعى به مطالعه و بررسى عوامل موثر در افزایش مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه بپردازد.

کلیات

اجتماع مجموعه‌اى از افراد انسانى است که با نظامات، سنن، آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده اند. افراد انسانى که جامعه را تشکیل مى‌دهند دو جنس مرد و زن هستند، همان گونه که خداوند آدمى را به دو صورت مذکر و مونث خلق نمود و با قرار دادن نیازهاى طرفین در آن دو، زمینه تشکیل خانواده و تشکل اجتماعات را فراهم آورده است، از طرفى، دیگر اندیشمندان اجتماعى، انسان را موجودى مدنى الطبع و به قول ارسطو حیوان سیاسى مى‌دانند.(۱) استاد مطهرى در خصوص نظر اسلام در این باره مى‌فرماید: از آیات کریمه قرآن استفاده مى‌شود که اجتماعى بودن انسان در متن خلقت و آفرینش او پى‌ریزى شده است. در سوره مبارکه حجرات مى‌فرماید: (یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم) در این آیه کریمه، ضمن یک دستور اخلاقى، به فلسفه اجتماعى آفرینش خاص انسان اشاره مى‌کند. به این بیان که انسان به گونه‌اى آفریده شده که به صورت گروه‌هاى مختلف ملى و قبیله‌اى(اجتماعى) درآمده است.(۲)

با چنین تصورى از انسان، جامعه شناسان قائلند که او باید در اجتماع خویش نقش یا نقش‌هایى را ایفا نماید. این نقش‌آفرینى در جامعه مورد توجه خاص مکتب انسان‌ساز اسلام بوده است و این مکتب انسان را موجودى داراى مسئولیت نسبت به دیگران و جامعه معرفى مى‌کند و از وظایف مسلمانان مى‌داند. چنان که در حدیث آمده است: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته.

آنچه که قابل توجه است، این است که نقش‌آفرینى و مسئولیت‌پذیرى انسان در جامعه تنها اختصاص به مردان ندارد بلکه، زنان هم در این راستا سهم قابل توجهى در اجتماع دارند. همان گونه که سیاق حدیثى که در بالا ذکر شد نیز مبین همین مسأله است، زیرا خطاب به همه مسلمانان است. حضرت امام خمینى(ره) در این خصوص مى‌فرمایند: زن یکتا موجودى است که مى‌تواند از دامن خود افرادى به جامعه تحویل دهد که از برکاتشان یک جامعه بلکه جامعه‌ها به استقامت و ارزش‌هاى والاى انسانى کشیده شوند.(۳)

بنابراین، زنان به عنوان بخش مهمى از پیکر اجتماع، حامل بار سنگین مسئولیت‌هاى خانوادگى و اجتماعى هستند و دوشادوش مردان مى‌توانند در صحنه‌هاى گوناگون حضور یابند. در هر جامعه‌اى یکى از فراگردهاى مهم، مشارکت سیاسى و اجتماعى مى‌باشد که آحاد مردم اعم از مرد و زن به عنوان عضو جامعه و نظام اجتماعى در آن سهیم هستند؛ زیرا یکى از عواملى که مى‌تواند نقش موثرى در فرایند توسعه و رشد یک کشور ایفا نماید، مشارکت عمومى است. به همین خاطر از نظر نظریه‌پردازان توسعه، مشارکت یکى از ارکان و عوامل موثر در رشد و توسعه در هر جامعه‌اى به حساب مى‌آید.

مشارکت سیاسى و اجتماعى(تبیین تئوریک)

ابتدا باید دید منظور از مشارکت سیاسى و اجتماعى چیست؟ مشارکت سیاسى و اجتماعى، فرایندى است مبتنى بر حضور آگاهانه و فعال فرد به عنوان عضو جامعه و نظام، در صحنه‌هاى سیاسى و اجتماعى آن و ایفاى نقش یا نقش‌هاى اجتماعى محوله. همچنین در تبیین وضعیت مشارکت سیاسى و اجتماعى گفته‌اند: در یک فرهنگ سیاسى مشارکتى، اعضاى اجتماع، در صدد مى‌باشند که صریحا به سوى نظام، به عنوان کل و به سوى ساخت‌هاى سیاسى و ادارى و روندها گرایش پیدا کنند.(۴)

در فرایند مشارکت سیاسى و اجتماعى‌اش، عواملى چند موثر هستند که از جمله مى‌توان به میزان سواد و آگاهى مردم، سن، جمعیت، تنوع ساختارى تحرک و تجهیز اجتماعى، رشد اقتصادى، مطلوبیت‌هاى ملى، وحدت ملى، اطلاعات آموزش و ارتباطات اشاره نمود.(۵)

آنچه مسلم است، از آنجا که تقریبا نیمى از جمعیت اجتماعات را زنان تشکیل مى‌دهند، نیمى از مسئولیت مشارکت سیاسى و اجتماعى هر جامعه‌اى بر دوش زنان است که ضرورت مى‌یابد ضمن ایفاى نقش‌هاى خانوادگى یعنى همسردارى، تربیت فرزندان و خانه‌دارى در جامعه خویش نیز حضورى فعال و موثر داشته باشند. و در نتیجه از این رهگذر مى‌توانند نقش مهمى در رهیافت توسعه سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه ایفا نمایند.

سابقه تاریخى

مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان، سابقه طولانى دارد، چنانکه کرارا در تاریخ اسلام به مواردى برمى‌خوریم که زنان بزرگى چون خدیجه کبرى(سلام الله علیها)، فاطمه(سلام الله علیها) دختر گرامى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و زینب دختر گرامى حضرت على(علیه السلام) و دیگر بانوان مسلمان با مشارکت فعال در صحنه‌هایى که ضرورت مى‌یافت، از طریق خطابه، مبارزه و حمایت از مقام رسالت و امامت و ولایت، نقش‌هاى موثرى ایفإ مى‌کردند.

اما در دوره‌هاى اخیر، بسیارى از صاحب نظران، سابقه جنبش و مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان را از دوران انقلاب فرانسه به بعد مى‌دانند و ضرورت مشارکت زنان از این دوران به بعد است که شدیدا مورد توجه نویسندگان و صاحب نظران قرار مى‌گیرد. چنانچه المپ دوگوژ، نویسنده فرانسوى در ۱۱۶۸(۱۷۸۹) در اعلامیه حقوق زن و شهروند اعلام داشت: همچنان که زنان حق دارند که بالاى چوبه‌دار بروند به همین سان حق دارند که بالاى سکوى خطابه بروند.(۶)

در ایران، سابقه تغییر نگرش به وضعیت سنتى زنان به اواخر قرن نوزدهم و به خصوص انقلاب مشروطیت برمى‌گردد. متإسفانه تا آن دوران، فرهنگ مردسالارى حاکم بر جامعه سنتى ایران دیدگاهى تحقیرآمیز نسبت به زنان داشت و مجال فعالیت سیاسى و اجتماعى را به آنان نمى‌داد. نویسنده کتاب جامعه‌شناسى سیاسى، رویکردهایى چون تقید به سنت‌ها و آداب و رسوم جامعه مردسالار، محدودیت فعالیت زنان به خانه‌دارى و شوهردارى را از عوامل کارآمد در وضعیت سنتى و غیر سیاسى زنان در جامعه سنتى ایران معرفى مى‌کند.(۷)

ضرورت‌ها

در فرایند مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان، توجه معقول به چند عامل مهم ضرورى مى‌باشد:

الف ـ زنان نسبت به مقام، موقعیت و شوون اجتماعى خودآگاهى پیدا مى‌کنند زیرا مسأله شناخت خود و موقعیت خویش در مکتب اسلام مورد عنایت خاصى است، به گونه‌اى که خودشناسى زیربناى تمامى شناخت‌ها مى‌باشد. استاد مطهرى در این خصوص مى‌نویسد: خودشناسى به معنى این است که انسان مقام واقعى خویش را در عالم وجود درک کند. بداند که او آزاد، مختار و مسئول خویشتن و مسئول افراد دیگر و مسئول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است. همان طور که قرآن مى‌فرماید: (هو الذى انشإکم من الارض و استعمرکم فیها)(هود،۶۱)، او است آن که شما را از زمین بیافرید و عمران و آبادى آن را از شما خواست.(۸)

ب ـ براى خود در نظام سیاسى و اجتماعى، جامعه نقش قائل بوده و خود را عضو فعال جامعه تلقى نمایند. ماکس وبر در این خصوص مى‌نویسد: روابط اجتماعى، زمانى خصلت جماعتى پیدا مى‌کند که جهت‌گیرى رفتار اجتماعى بر احساس همبستگى شرکت کنندگان استوار باشد.(۹)

ج ـ جنبش و مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان وقتى به معناى واقعى کلمه ظاهر مى‌شود که خودجوش، رقابت‌آمیز، گروهى، سازمان‌یافته و مبتنى بر مطلوبیت‌هاى مناسب و خاص زنان باشد.(۱۰)

د ـ زنان نسبت به اجتماع بر حسب وظیفه، احساس مسئولیت نمایند. چنانچه حدیثى که ذکر آن رفت، به این مسأله اشاره داشت: (کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته).

ه ـ شرایط لازم براى حضور آگاهانه و فعال در صحنه‌هاى مختلف اجتماعى را کسب نمایند.

با توجه به مقدمات فوق، براى افزایش میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان باید به مجموعه‌اى از عوامل و مسائل توجه داشت تا زنان بتوانند از آن رهگذر، حضورى مستمر و موثر در جامعه داشته و در فرایند رشد و توسعه کشور نقش‌آفرین باشند. به همین منظور به بحث پیرامون این عوامل و عناصر مى‌پردازیم.

عوامل موثر در افزایش مشارکت زنان

۱ـ مسأله مهم و قابل توجه در فراگرد مشارکت سیاسى و اجتماعى، جامعه‌پذیرى سیاسى است. جامعه‌پذیرى سیاسى فرایند مستمر یادگیرى است که به موجب آن، افراد ضمن آشنا شدن با نظام سیاسى از طریق کسب اطلاعات و تجربیات به وظایف حقوق و نقش‌هاى خویش در جامعه پى مى‌برند.(۱۱)

این فرایند، زنان را با شیوه‌هاى پذیرفته شده و تإیید شده زندگى سازمان یافته اجتماعى، سازگار مى‌کند و همچنین استعدادها، مطلوبیت‌هاى اجتماعى ضرورى و خصوصا نقش‌هاى اجتماعى را که زنان باید در جامعه ایفا کنند به آنان مى‌آموزد و در نتیجه آنان را مهیاى حضور در میدان‌هاى مختلف اجتماعى مى‌کند.

۲ـ آموزش، مهمترین رکن مشارکت سیاسى و اجتماعى و نهایتا توسعه یک جامعه مى‌باشد. کلیدی‌ترین عنصر در توسعه یک جامعه، مردم آن جامعه یعنى مردان و زنان آن هستند که باید از فرهنگ، آگاهى و مهارت‌هاى گوناگون برخوردار باشند.

همچنان که (امیل دورکیم) اظهار مى‌دارد: آموزش، فرایندى است که زن از طریق آن شیوه‌هایى را مى‌آموزد که در اجتماع یا گروه، در زمینه‌هاى سیاسى، اجتماعى و فکرى داراى کارکردهایى هستند.(۱۲) آموزش چگونگى مشارکت و آگاهی‌هاى لازم براى زنان به وسیله رسانه‌هاى مطبوعاتى، صوتى، تصویرى و سازمان‌ها، نهادهاى گوناگون و در عین حال متناسب با شرایط، استعدادها و انگیزه‌هاى خاص آنان باید انجام پذیرد. به خصوص آموزشهاى لازم اجتماعى باید از طریق آموزش و پرورش و آموزش عالى در قالب متون درسى و واحدهاى درسى انجام پذیرد تا زنان جامعه از همان دوران تحصیل، پیش درآمدهاى مورد نیاز براى فعالیت‌هاى سیاسى و اجتماعى را کسب نمایند.

۳ـ شخصیت زنان از طرف جامعه، دولت و دیگر سازمان‌هاى اجتماعى مورد توجه منطقى و معقول قرار گیرد و به آنها اهمیت داده شود تا صاحب شخصیت، فکر و خلاقیت شوند. اگر زنان به تناسب امکاناتى که فضاى فکرى جامعه، نظام آموزشى فرهنگ سیاسى، فرهنگ خانواده و برنامه‌ریزى عمومى که در اختیار آنها مى‌گذارد به کشف استعدادها، ارتقاء اعتماد به نفس، تفکر و عادت به فکر کردن و اعتلاى شخصیت خود بپردازند، طبیعى است که زمینه‌هاى مناسب‌ترى براى مشارکت سیاسى و اجتماعى آنان فراهم خواهد آمد.

یکى از صاحب نظران در بحث از اصول توسعه سیاسى در همین راستا، فردگرایى مثبت را مطرح نموده و اظهار مى‌دارد: اگر افراد داراى خلاقیت، اعتماد به نفس و تفکر شوند، جامعه‌اى که از این نوع انسان‌ها تشکیل مى‌شود، جامعه‌اى آگاه‌تر، فکورتر و متکى‌تر به خود خواهد بود و توسعه سیاسى زمانى میسر است که افراد(مرد و زن) یک جامعه به عنوان مهمترین واحد آن از درجه فکرى، آگاهى، تشخص و اعتماد به نفس بالایى برخوردار باشند.(۱۳)

البته باید توجه داشت که براى این که زنان در جامعه از شخصیت مثبت اجتماعى برخوردار شوند، لازم است که نهادها و محیط‌هایى مثل خانواده، گروه هم بازی‌ها، گروه هم کلاسی‌ها و همکاران شرایط و زمینه‌هاى لازم براى رشد شخصیت اجتماعى زنان را داشته باشند.

۴ـ زمینه‌هاى استحکام بخشیدن به هویت عمومى زنان فراهم آید. اصولا در هر جامعه‌اى اگر هویت عمومى آن جامعه بسیار مستحکم و قوى باشد، زن و مرد آن با علاقه به کار و فعالیت در اجتماع مى‌پردازند. به خصوص در میان زنان، پایدارى هویت عمومى به آنان فرصت لازم براى حضور در اجتماع و مشارکت در امور سیاسى و اجتماعى فراهم مى‌آید و در نتیجه علاقه و گرایش زنان به فعالیت‌هاى اجتماعى افزایش مى‌یابد.

۵ـ زمینه‌هاى ایجاد علاقه به جامعه و به دنبال آن قانون‌پذیرى در میان زنان ایجاد شود. لازمه چنین وضعیتى، داشتن چند شرط است که اهم آن عبارتند از:

الف ـ نگرش آینده‌نگرى بر علاقه به سرنوشت آینده جامعه در زنان به وجود آید.

ب ـ هدف از زندگى هم از نظر ذهنیت‌ها و هم از نظر عینى براى زنان روشن شود.

ج ـ تبلیغات و اقدامات ضرورى براى تقویت علاقمندى زنان به جامعه از طریق رسانه‌هاى نوشتارى و صوتى و تصویرى به عمل آید.

د ـ تعالیم دینى در این زمینه آموزش داده شود.

ه ـ از مکانیسم‌هاى تشویقى در راستاى افزایش علاقه زنان به جامعه نیز استفاده شود.

بنابراین اگر در جامعه مطلوبیت‌هاى فوق الاشعار، به مرحله اجرا درآیند اندیشه‌هاى اجتماعى زنان قوت مى‌گیرد و در نتیجه حضور خود در اجتماع را به عنوان یک وظیفه اجتماعى تلقى مى‌نمایند.

۶ـ مسأله مهم دیگر، این است که امکانات، شرایط و زمینه‌هاى لازم براى فعالیت‌هاى سیاسى و اجتماعى زنان در قالب تشکیلات سالم سیاسى، اجتماعى و فرهنگى مثل احزاب سیاسى و سازمان‌هاى فرهنگى، رقابتهاى انتخاباتى و وسایل و امکانات گسترش، فعالیت‌هاى ورزشى بانوان در ابعاد داخلى و خارجى و مسابقات فراهم آید تا روحیه جمعى زنان تقویت گردد.

همچنین ایجاد فرصت‌هاى مناسب براى حضور بانوان در صحنه‌هاى مختلف علمى و عملى مثل دانشگاهها، مراکز تحقیقاتى، کارخانه‌ها و سایر کارها و فعالیت‌هاى اجتماعى متناسب با وضعیت روحى و جسمى آنها، مى‌تواند انگیزه‌هاى لازم براى افزایش مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان را تجهیز نماید.

۷ـ با توجه به این که جامعه ما یک جامعه دینى است و سیاستگذاری‌ها، تدابیر و خط‌مشی‌ها مبتنى بر مکتب انسان‌ساز اسلام است، استفاده از تعالیم، مبانى و اعتقادات ارزشها و اصول دینى به منظور ارائه باورهاى صحیح در راستاى فعالیت زنان در ابعاد سیاسى، فرهنگى و اجتماعى، مى‌تواند در افزایش مشارکت زنان در جامعه موثر واقع شود. براى این منظور استفاده از پایگاه مسجد، موعظه علما و روحانیون، گنجاندن مطالبى در کتابهاى درسى آموزش عمومى، اختصاص واحدهاى درسى در دانشگاه، بهره‌گیرى از تلویزیون و رادیو و افزایش آگاهی‌هاى دینى نهاد خانواده ضرورت فراوان دارد.

۸ـ تلاش در جهت زدودن باورهاى منفى و غلط که از زن موجودى یک بعدى، غیر اجتماعى و محصور در چهاردیوارى خانه مى‌سازد. متأسفانه یک سرى نگرش‌هاى سنتى و بى‌پایه و اساس در قالب شعر و ادبیات، باورهاى دینى و فرهنگى و ذهنیت‌هاى مردم وجود دارد که زن را ضمن این که پایین تر از مرد معرفى مى‌کند، او را موجودى مى‌داند که توانمندى لازم براى انجام فعالیت‌هاى اجتماعى و قبول مسئولیت‌ها را ندارد.

بنابراین با چنین وضعیتى، مسأله مقابله با این باورهاى غیر منطقى و غلط بى‌پایه و اساس و رفع آنها از برخى باورهاى دینى، ادبیات و فرهنگ جامعه به منظور ایجاد فضاى مناسب و مساعد براى مشارکت زنان در جامعه، یک امر بسیار مهم و حیاتى به شمار مىآید.

۹ـ بسیج اجتماعى زنان. یکى از مهمترین اقدامات براى افزایش میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه، بسیج اجتماعى آنان است. از نظر کارل دویچ، بسیج اجتماعى، روندى است که در آن مجموعه‌هاى عمده تعهدات اجتماعى، اقتصادى و روانى کهنه ریشه کن شده تا زنان آمادگى پذیرفتن الگوهاى جدید رفتارى و اجتماع‌گرایى را پیدا نمایند.(۱۴)

نتیجه‌گیرى

آنچه گذشت، مبین این است که در صورتى که اولا زنان جامعه از خودآگاهى اجتماعى، شناخت نقش و مسئولیت خویش، ایجاد زمینه‌هاى مشارکت خودجوش و دیگر شرایط لازم برخوردار گردند، و ثانیا با فرایند جامعه‌پذیرى سیاسى زنان، آموزش آگاهی‌هاى ضرورى و مبنایى سیاسى و اجتماعى، توجه به شخصیت آنها، استحکام و تقویت هویت عمومى زنان، افزایش علاقمندى آنان به جامعه و قانون‌پذیرى، ایجاد امکانات و شرایط لازم، استفاده از تعالیم و باورهاى دینى، زدودن باورهاى منفى و غلط نسبت به زنان و بسیج اجتماعى آنان، مى‌توان انتظار داشت که میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه افزایش یابد.

البته باید توجه داشت آنچه که در موثر واقع شدن این اوامر براى افزایش و گسترش مشارکت زنان در جامعه اهمیت دارد، این است که ضرورت حضور فعالانه و مشارکت سیاسى و اجتماعى آنان، در فرهنگ عمومى جامعه وارد شود و در قالب یک باور فرهنگى درآید و از طرف دیگر، زمینه‌هاى انحرافات، باورهاى غلط و منفى، برداشت‌هاى شخصى و سلیقه‌اى نسبت به فرایند مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در اجتماع از بین برود و این مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه نهادینه شود.

بنابراین اگر در سایه این عوامل، میزان مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان در جامعه افزایش یافت، با توجه به این که بسیارى از اندیشمندان علوم اجتماعى از جمله ساموئل هانتیگتن یکى از لوازم توسعه جامعه را مشارکت سیاسى و اجتماعى افراد جامعه مى‌دانند،(۱۵) پس مى‌توان نتیجه گرفت که افزایش مشارکت سیاسى و اجتماعى زنان، به مفهوم افزایش سهم آنها در فراگرد توسعه جامعه است.

پی‌نوشت‏‌‌ها
 ۱ـ فاستر، مایکل ب، خداوندان اندیشه سیاسى، ج۱، ترجمه جواد شیخ الاسلامى،(تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۳)، ص۳۵۸٫
۲ـ مطهرى، مرتضى، جامعه و تاریخ،(قم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۴)، ص۶٫
۳ـ در جستجوى راه از کلام امام، دفتر سوم،(تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۳)، ص۲۷٫
۴ـ پالمر مونتى و لارى اشترن، نگرشى جدید به علم سیاست، ترجمه منوچهر شجاعى،(تهران، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، ۱۳۷۱)، ص۱۰۳ و ۱۰۲٫
۵ـ رجوع شود به کتاب نوسازى و دگرگونى سیاسى، حسین سیف زاده و توسعه سیاسى و تحول ادارى، عبدالعلى قوام.
۶ـ بشیریه، حسین، جامعه‌شناسى سیاسى،(تهران، نشر نى، ۱۳۷۴)، ص۲۹۰٫
۷ـ منبع پیشین، ص۲۹۱٫
۸ـ مطهرى، مرتضى، مقدمه‌اى بر جهان بینى اسلامى،(قم، صدرا، ۱۳۶۴)، ص۲۶۴٫
۹ـ وبر، ماکس، مفاهیم امامى جامعه شناسى، ترجمه احمد صدارتى،(تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۸)، ص۱۰۹٫
۱۰ـ بشیریه، حسین، همان کتاب، ص۲۸۹٫
۱۱ـ قوام، عبدالعلى، توسعه سیاسى و تحول ادارى،(تهران: فومس، ۱۳۷۱)، ص۷۴٫
۱۲ـ ریتزر، جورج، نظریه‌هاى جامعه شناسى، ترجمه احمدرضا غروىزاد،(تهران، ماجد، ۱۳۷۳)، ص۹۶٫
۱۳ـ سریع القلم، محمود، مقاله اصول ثابت توسعه سیاسى، مجله سیاسى و اقتصادى.
۱۴ـ سیف زاده، حسین، نوسازى و دگرگونى سیاسى،(تهران: انتشارات سفیر، ۱۳۶۹)، ص۱۱۰٫
۱۵ـ هانتیگتن، ساموئل، سامان سیاسى در جوامع دستخوش دگرگونى، ترجمه محسن ثلاثى،(تهران، نشر علم، ۱۳۷۰)، ص۵۷٫
نویسنده: عنایت اله یزدانى
منبع: راسخون

نقش مدرسه در جامعه‌پذیری دختران

محمود بابا اوغلی

چکیده

مدرسه از جمله نهادهای مهم و مؤثر در جامعه‌پذیری افراد به خصوص دختران محسوب می‌شود. چگونگی و میزان مشارکت زنان در فعالیّت‌های اجتماعی و استفاده‌ی جامعه از توانایی‌های آنان در عرصه‌های مختلف زندگی، وابسته به نوع نگاه یک جامعه نسبت به این گروه جنسی می‌باشد.

در این مقاله سعی شده است تأثیر مدرسه در فراهم نمودن شرایط لازم برای حضور زنان در جامعه، مورد ارزیابی قرار گیرد. جهت بررسی این موضوع، از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. نتیجه‌ی بررسی مشخص می‌کند که در توزیع امکانات آموزشی و برنامه‌ریزی‌های شغلی میان دو جنس، کفه‌ی ترازو به نفع پسرها سنگینی می‌کند. لذا ناکارآمدی نظام آموزشی در خصوص اجتماع‌پذیری دختران، موجب بروز بسیاری از آسیب‌های روحی و روانی میان نیمی از جمعیّت کشور گردیده است.

مقدمه

در بررسی سیر تکوینی جوامع بشری و مطالعه‌ی چگونگی تغییرات و سرعت تحولات در هر یک از آنها باید به زیرساخت‌های فرهنگی اعم از باورها، اعتقادات و سنت‌های اجتماعی مردم آن جوامع به عنوان عامل اصلی و محرک مجموعه‌ای از تغییرات توجه خاصی مبذول شود. چرا که بدون شناخـت تأثیـر عوامل اصلی فکری، تعیین مظاهر عینی تغییر و توسعه یا رکود و سکون آن، در گذشته و یا حال حاضر یک جامعه، تقریباً امری محال است.

گسترش وسایل ارتباط جمعی و انتقال معانی فرهنگی میان انسانها، به قول مک لوهان در دهکده کوچک جهانی، بیش از پیش مفاهیم مشترک انسانی را در میان افراد جوامع گوناگون به وجود آورده است. یکی از این مفاهیم مشترک انسانی، حقوق شهروندی است که به برابری حقوق هر یک از افراد جامعه در دستیابی به امکانات و فرصت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصاد‌ی اشاره دارد.

با توجه به حقوقی که بر افزایش سهم زنان از مواهب مختلف زندگی اجتماعی دلالت می‌کند، زمینه لازم جهت احراز موقعیت‌های اجتماعی گروه مردان، برای زنان جامعه نیز فراهم می‌شود. چنین شرایطی بدون تغییر نگرش کلی جامعه نسبت به زنان، به عنوان شهروندان درجه دو مهیا نخواهد شد.

آموزش و پرورش، یکی از محمل‌های ایجاد چنین فضاها و فرصت‌هایی است که می‌تواند در تغییر دیدگاه جامعه نسبت به حضور زنان در فعالیت‌های بیرون از خانواده و درون خانواده نقش موثری داشته باشد.

مسلماً ایجاد چنین تغییری در ساختار آموزشی جامعه با تغییر شکل هر چند یک بار سیستم آموزشی از سالی به ترمی یا ترمی واحدی به سالی واحدی امکانپذیر نیست. بلکه تغییر نگرش متولیان نظام آموزشی در راستای رسیدن به توسعه پایدار، به عنوان یک عزم و اراده ملی باید مطمح نظر قرار گیرد.

و نهایتاً رسیدن به توسعه پایدار بدون توجه به نقش و تاثیر نیمی از جمعیت کشور در آن امکان پذیر نیست.

تعریف جامعه‌پذیری(Socialization)

تاکنون تعاریف زیادی از مفهوم جامعه‌پذیری توسط جامعه‌شناسان ارائه شده است. که در اینجا فقط به ذکر یکی از آن تعاریف اکتفا می‌شود: «جامعه‌پذیری فرآیندی است که به موجب آن شخصی هنجارهای گروه‌هایی را که در میان آنها زندگی می‌کند، درونی می‌کند به طوری که یک خود واحد پدیدار می‌شود.»(هورتون/۱۹۸۹/ص۸۹)

خانواده، مدرسه، وسایل ارتباط جمعی، گروه همالان و مدرسه نامریی عواملی هستند که در فرآیند اجتماعی شدن انسان‌ها نقش دارند. جامعه‌شناسان فرآیند اجتماعی شدن را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می‌دهند:

الف) دیدگاه فردی: از دیدگاه فردی، فرآیند اجتماعی شدن به معنای گسترش «من اجتماعی»است. از طریق آموزش، پیش بینی، ارزیابی و بسط تجربه آگاه در اختیار خویشتن. مید(G.H.mead) و همچنین کولی(C.H.cooley) صاحبنظرانی هستند که اجتماعی شدن را از این دیدگاه مورد بررسی قرار داده‌اند.

ب) دیدگاه اجتماعی: از این دیدگاه، اجتماعی شدن فرآیند انتقال میراث فرهنگی و تداوم آن از این طریق است. جامعه باقی نمی‌ماند مگر آن که بین اعضاء نوعی وفاق در شیوه‌های اصلی عمل و اندیشه به وجود آید و در خلال قرون تداوم یابد.»(ساروخانی/۱۳۷۰/ص۷۴۳)

مسلماً صاحب نظران هر یک از دو دیدگاه فوق الذّکر، صرف نظر از زاویه دیدشان نسبت به مسأله، بر اهمیت فرآیند اجتماعی شدن در زندگی اجتماعی انسانها و شبکه روابط انسانی اشراف کامل دارند. در هر جامعه‌ای برنامه‌ریزی‌های آموزشی با توجه به ساختار سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی و همین طور محدودیت‌ها و امکانات موجود آن و نوع جهان‌بینی حاکم برآن، صورت می‌پذیرد.

اصول و اهداف کلی آموزش و پرورش در ایران

۱ ـ تشریح اصول و فرهنگ اسلامی و شیعی بر پایه قرآن کریم، سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره اهل بیت(علیهم السلام).

۲ ـ پیشبرد بررسی و تحقیقات علمی با توجه به امکانات علمی، فنی و فرهنگی

۳ ـ ارتقاء علم و تکنولوژی جهت توسعه علمی و فنی کشور به ویژه در زمینه‌های کشاورزی، صنعتی و نظامی

۴ ـ ارتقاء دوره‌های آموزشی فشرده همگانی

۵ ـ تأمین عدالت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در میان شهروندان

۶ ـ رعایت قوانین و مقررات و گسترش فضایل اخلاقی در جامعه

نقش نظام آموزشی در جامعه‌پذیری دختران

۱ ـ ۱ آموزش و پرورش رسمی و جایگاه دختران در آن

در ایران، «آشکار شدن اهمیت و ضرورت آموزش و پرورش و تقاضای روز افزون آن از سوی قشر‌های مختلف اجتماعی، دولت را ملزم به اقدامات تازه‌ای ساخت. لذا در سال ۱۳۲۲(ه ش)، قانون تعلیمات اجباری به تصویب رسید که به موجب آن، دولت ملزم به تعمیم آموزش ابتدایی اجباری و همگانی طی ده سال آتی شد. این قانون، همچنین تصریح کرد که برنامه‌های آموزشی و کتب درسی ابتدایی می‌بایست با توجه به نیازها و ویژگی‌های گوناگون مناطق کشور تهیه شود و وزارت فرهنگ(آموزش و پرورش) مسئولیت طبع کتب و اصلاح محتوای آنها را داشته باشد»(علاقه- بند/۱۳۷۴/صص۴۹،۵۰)

امروزه شناخت نیازها و ایجاد ساز و کارهای لازم جهت تأمین آنها با توجه به پتانسیل‌های موجود جامعه، از اهم وظایف دولت‌ها به شمار می‌رود. معمولا برنامه‌ریزان نظام آموزشی محتوای کتاب‌های درسی و برنامه‌های آموزشی را با توجه به واقعیت‌های موجود جامعه، اعم از ساختار قشربندی اجتماعی، تنوع قومی و فرهنگی، شرایط منطقه‌ای(روستایی) و (شهری)، وضع طبقاتی و همین طور عامل جنسیت تدوین و تعیین می‌کنند.

بررسی اجمالی جنبش‌های فمینیستی در جهان، بیانگر این نکته است که در اکثر کشورهای جهان، ترجیح جنسی در برنامه‌های نظام آموزشی، یک واقعیت تاریخی به شمار می‌رود، که فقط شدت و ضعف آن متفاوت بوده و هست.

وجود قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل متحد در خصوص حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان خود دلیل جهانی بودن این واقعیت اجتماعی است. «اعتقاد به این که پیشرفت و توسعه تمام و کمال یک کشور، رفاه جهانی و علت (برقرار صلح)، لازمه حداکثر شرکت زنان در تمام زمینه‌ها و شرایط مساوی آنها با مردان است.»(قطعنامه شماره۱۸۰/۳۴ مجمع عمومی ۱۹۷۹) حتی در کشورهای غربی نیز سال‌ها بعد از رنسانس و عصر روشنگری بود که زنان توانستند با مبارزات خستگی‌ناپذیر، راه ورود به مدارس را برای خود هموار کنند: «دسترسی به آموزش در تمامی سطوح برای فمینیست‌های قرن نوزده پیروزی بزرگی به شمار می‌رفت. در فرانسه طرفداران حقوق اجتماعی زنان برای دسترسی دختران به آموزش متوسطه مبارزه‌ی بسیار سختی را آغاز کردند. دسترسی به دانشگاه در پایان قرن برای زنان ممکن شد که آن هم مقاومت شدید مردان را به همراه داشت و همچنین شورش دانشجویی دانشگاه ادینبورگ به هنگام پذیرفته شدن چند زن در مدارس طب.»(میشل/ ۱۳۷۲ / ص ۹۳)

در ایران هر چند که از نظر قانونی و اعتقادی، منعی برای تحصیل دختران وجود نداشت، ولی به دلیل پاره‌ای باورهای سنتی نسبت به نقش زن در جامعه حتی بعد از تاُسیس اولین مرکز آموزش رسمی یعنی دارالفنون در سال ۱۲۲۸ هجری شمسی، آنها عملا از تحصیل در مراکز آموزشی محروم بودند این وضعیت حتی چند سال بعد از مشروطه و تا زمان رضاخان نیز ادامه داشت.

مسلماً لازمه رسیدن به توسعه پایدار و همه جانبه در یک کشور این است که یک توافق جمعی در خصوص حذف کلیه اشکال تبعیض جنسی، هم به لحاظ قانونی و هم عرفی صورت پذیرد و این اصل مهم که: «هر کس حق دارد آزادانه، در زندگی فرهنگی، اجتماعی شرکت کند، از فنون و هنرها متمتّع گردد و در پیشرفت علمی و فرآیند آن سهیم باشد»،(بند ۱ ماده ۲۷ اعلامیه جهانی حقوق بشر /۱۹۴۸) در ذهنیت عمومی جامعه تثبیت گردد.

در ایران برنامه‌های آموزش و پرورش تا دوره راهنمایی برای هر دو جنس به شکل واحدی ارایه می‌گردد و این تمایز از درس حرفه و فن دوره آموزش راهنمایی شروع، و در رشته‌های کاردانش دوره متوسطه با هدف تفاوت در نقش‌های شغلی دختر و پسر ادامه پیدا کرده، در دانشگاه‌ها به شکل آشکار به اوج خود می‌رسد.

طبقه‌بندی رشته‌های تحصیلی بر اساس جنسیت افراد، قبل از آن که به جنسیت و ویژگی‌های فیزیولوژیکی آنها مربوط باشد، به زمینه‌های فرهنگی هر جامعه ارتباط پیدا می‌کند و کاملا جنبه نسبی‌گرایانه پیدا می‌کند.

به عنوان مثال می‌توان تفاوت امکان تحصیل در رشته‌های علمی و آموزش‌های شغلی دختران را در کشورهای مختلف ذکر کرد. مشاغلی از قبیل مهندسی-قضاوت و همین طور نقش‌های سیاسی برای خانم‌ها در جوامع مختلف شکل متفاوتی دارد.

محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی بعضاً متاثر از یک سری باورهای مذهبی، در راستای دستیابی زنان به برخی از نقش‌ها و به تبع آن مزایای اجتماعی از قبیل ثروت، قدرت و احترام، ضمن تأیید نابرابری‌های جنسی در متن برنامه آموزشی، انگیزه لازم را برای ادامه تحصیل در برخی از رشته‌ها با هدف دست یابی زنان به بخشی از فرصت‌های اجتماعی، کاملاً از بین می‌برد.

توزیع ناعادلانه امکانات آموزشی برحسب جنسیت

طبق ماده ۳۰ قانون اساسی، سواد حق مسلم کلیه شهروندان ایرانی می‌باشد که زنان را نیز شامل می‌شود.

بر اساس پرسشنامه سال ۱۳۷۳ سازمان یونسکو که نهضت سوادآموزی برای آن سازمان تکمیل نمود، اطلاعات جالب توجهی در خصوص ناعادلانه بودن سهم دختران از امکانات آموزشی بدست آمد:

با این که ۴۸/۵۰ درصد جمعیت ۶۰ میلونی را زنان تشکیل می‌دهند، ولی جمعیت دانش‌آموزان دختر فقط ۴۶ درصد کل جمعیت دانش‌آموزان کشور را شامل می‌شود.

۵/۷ درصد دختران رده‌های سنی ۱۵ تا ۱۷ سال مناطق شهری در مقطع آموزش ابتدایی و ۹/۱ درصد در مقاطع راهنمایی به ترک تحصیل مبادرت می‌نمایند.

همین طور در مقابل هر ۱۰۰ مرد بی سواد، ۱۵۰زن بیسواد مشاهده می‌گردد.

به دلیل کمبود امکانات مناطق محروم کشور و برخی عوامل فرهنگی و اقتصادی، تعداد ۰۰۰/۶۸۹/۱نفر دانش آموز دختر از تحصیل باز مانده‌اند.

بر همین اساس، متوسطه سرانه فضای آموزشی دختران ۷۳/۲ متر مربع در مقابل، سرانه فضای آموزشی پسران ۵ متر مربع مشخص شده است.

از ۱۰۱۱ سالن ورزشی، فقط ۱۱ سالن اختصاصی به دختران و بقیه یعنی ۱۰۰۰ سالن ورزشی مختص پسران می‌باشد.

از تعداد کل مدارس شبانه‌روزی، تعداد۹۱۶ مرکز شبانه‌روزی به دانش‌آموزان پسر و تعداد ۳۱۰ مرکز به دانش‌آموزان دختر و از ۱۲۰۰ کانون فرهنگی کشور تنها ۳۵۰ کانون به دانش‌آموزان دختر تعلق دارد.

۴/۳ درصد از دختران رده‌های سنی۶ـ ۴ سال نیز از ورود به مدارس آموزش پرورش محروم گردیده، بدین طریق تبعیضات، امکانات ناچیز و فقر اقتصادی و اجتماعی به عدم حضور برخی از دختران در مدارس و مراکز آموزشی و یا ترک تحصیل منجر می‌گردد.(دبیر خانه شورای عالی انقلاب فرهنگی)

پیامدهای منفی ناشی از تبعیض‌های جنسی در نظام آموزشی

اگر آموزش و پرورش نتواند با درک واقعیت‌های نوین زندگی اجتماعی انسان برنامه‌ریزی کند و صرفاً بر اساس باورهای بدون پشتوانه عقلی و علمی و سنت گرایانه‌ی جامعه و تسلط تفکرات قالبی(STEREOTYPES)، خط حایلی میان دو جنس دختر و پسر ترسیم کند، موجب اتلاف هزینه‌ها و بطلان استعدادها و توانایی‌های نیمی از جمعیت کشور خواهد بود. برای سنجش میزان موفقیت مدرسه در تحقق اهداف آموزشی یا جامعه‌پذیری دختران، بهترین شیوه مراجعه به میزان رضایت مندی زنان فعال در عرصه‌های مختلف شغلی و زندگی خانوادگی است.

امروزه تحت تأثیر گسترش وسایل ارتباط جمعی و تبادلات فرهنگی میان جوامع، بیش از پیش بر میزان آگاهی زنان از حقوق اجتماعی و مطالبات به حق خود افزوده می‌شود. اگر نظام آموزشی کشور نتواند قانونی بودن این مطالبات را تایید یا خود چنین ارزش‌هایی را آموزش دهد، موجب شکل گیری و تشدید تعارض‌ها در روابط اجتماعی خواهد بود. به طوری که اگر در یک جامعه میزان طلاق، خشونت‌های خانوادگی علیه زنان، انحرافات اخلاقی زنان، خودکشی زنان از سالی به سال دیگر سیر صعودی طی کند، باید در سلامت کارکرد مدرسه در جامعه‌پذیری دختران به دیده تردید نگریست.

این که: «در هر ۱۸ ثانیه یک زن، قربانی خشونت خانوادگی می‌شود»،(خبر گزاری زنان ایران) حاصل عدم توافق عمومی جامعه بر سر حقوق اجتماعی زنان است که خود را در قالب درگیری‌های خانوادگی نشان می‌دهد.

چنین به نظر می‌رسد، که به دلیل فقدان نگرش کارکرد گرایانه به نقش زنان در فعالیت‌های اجتماعی، به خصوص در عرصه فعالیت‌های اقتصادی و حاکمیت نوعی نگاه مردسالارانه در تقسیم کار اجتماعی متأثر از باورهای سنتی، و همچنین نبود ارتباط منطقی و هدفمند در بخش‌هایی از جامعه، به خصوص خرده نظام‌های اقتصادی و مدیریتی جامعه با نظام آموزشی، نقش زنان در جامعه با چالش‌های جدی و اساسی مواجه گردیده است.

به عنوان مثال: «برابر سرشماری‌های سال ۱۳۷۵ فقط ۵/۱۵ درصد از زنان سرپرست خانوار، شاغل‌اند.»(بختیاری نژاد/ ۱۳۸۲/ ص ۱۲۸)

این مسئله می‌تواند بر روی دختران در حال تحصیل، تأثیرات منفی روحی و روانی، از قبیل دل زدگی از نقش، ضعف شخصیت، بد‌بینی نسبت به آینده، دلسردی از زندگی و همین طور بحران هویت را ایجاد و تشدید نماید.

نکته دیگر این که نظام آموزشی ما هیچ برنامه عملی لازم را در خصوص اطلاع رسانی، آگاهی بخشی و معرفی ویژگی‌های روانشناختی نقش‌های جنسی، حتی‌الامکان در دوره آموزش عمومی در دستور کار خود ندارد.

جوان امروز از یک سو در معرض هجمه‌های تبلیغاتی رسانه‌های گروهی از سراسر دنیا قرار دارد. از سوی دیگر اسیر قید و بندها و محدودیت‌های فکری، فرهنگی و رفتاری متأثر از شرایط یک جامعه سنتی می‌باشد. و حتی در چنین شرایطی که ویژگی جوامع در حال گذار است، وظیفه نظام آموزشی است که با ایجاد نقبی میان سنت و مدرنیسم، هویت جوان امروز را باز تعریف نموده، آنان را برای رویارویی با واقعیت‌های زندگی اجتماعی و ویژگی‌های مربوط به نقش جنس مخالف در یک فضای واقعی مربوط به زندگی مشترک در آینده آماده نماید.

استفاده از فضاهای تعریف شده در روابط دختر و پسر با برنامه‌ریزی‌های حساب شده و قابل کنترل و نظارت شده در قالب محتوای کتاب‌های درسی، ارایهً مقالات، مسابقات علمی، ورزشی، سمینارها، تشکیل جلسات بحث و گفتگو در خصوص مسایل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و ده‌ها برنامه دیگر که می‌تواند موجبات مشارکت هر دو جنس را در راستای تغییر و تصحیح تصورات ذهنی آنان و شناخت اصول و ویژگی‌های روحی و روانی طرفین فراهم نماید، در نظام آموزشی ما جایگاه خود را پیدا نکرده است.

۲ ـ ۱ مدرسه نامرئی و نقش آن در فرآیند جامعه‌پذیری

علاوه بر تأثیر برنامه‌های آموزش رسمی و مدون بر میزان اجتماع‌پذیری دانش‌آموزان، نباید از واقعیتی همچون رد و بدل شدن اطلاعات در محیط‌های آموزشی در جریان تعاملات میان دانش‌آموزان و تأثیر آن بر جنبه‌های گوناگون شخصیتی آنان غافل شد.

به طوری که بخشی از هویت دانش‌آموزان به خصوص در دوره نوجوانی، تحت تأثیر مدرسه نامرئی در حاشیه آموزش‌های رسمی شکل می‌گیرد: «هویت یابی به سعی و خطا نیاز دارد. فردی که می‌خواهد هویت خاصی کسب کند، باید بارها و بارها رفتارهای متفاوت و متعددی در پیش بگیرد و از طریق سعی و خطا بهترین آنها را انتخاب کند. پوشیدن لباس‌های متنوع و حتی متضاد با هنجارهای معمولی جامعه و داشتن سر و وضع متفاوت و نا معمول، نمودهایی از سعی و خطاهای نوجوان در زمینه هویّت‌یابی است. این سعی و خطاها در میان بزرگسالان به راحتی قابل پذیرش و مسامحه نیست».(احمدی/۱۳۷۹/ ص۱۰)

این وضعیت به خصوص برای دختران به لحاظ شرایط فرهنگی و اعتقادی حاکم بر جامعه و محدودیت‌های اخلاقی معمول در آن، با فشارهای روحی و روانی خاصی همراه است.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که اگر انتظار ایفای صحیح نقش تربیتی و پرورشی از مادران آینده جامعه را داریم باید به فکر ساختن پایه‌های شخصیتی آنان در مدارس امروز از سوی نظام آموزشی کشور باشیم؛ در غیر این صورت، مشاهده‌گر جوانانی خواهیم بود که تحت تاًثیر بحران هویت، هیچ نشانی از تعلق خاطر نسبت به فرهنگ ملی و مذهبی در آنها نمی‌توان یافت.

منبع: sociologyofiran.com

 

بازشناسى جایگاه زن در اندیشه دینى‏

زنان، نیمی از پیکره اجتماع هستند، جامعه براى بارورى و پویایى در زمینه‌هاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى طبعاً نیازمند نیروى عظیم زنان و مادران است. هر فرد بر اساس حق طبیعى و انسانى خود، حق دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه‌اش را داراست. بنابراین زنان علاوه بر ایفاى نقش خانوادگى باید در جامعه حضورى فعال و مؤثر داشته باشند تا به نوبه خود، در رهیافت سیاسى، اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تأثیرگذار باشند.

مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‏‏‌ها و استفاده از آراء افکار و اندیشه‏‌هاى آنان سبب می‌‏شود که آنان از حالت انفعالى خارج شده و به صورت یک عنصر فعال در عرصه‏‌هاى اجتماعى ظاهر شوند، همچنین زنان براى پرورش استعدادهاى خود، باید به عرصه‌ها و سطوح مختلف مسئولیت‏‏‌ها گام بگذارند، جامعه به نیرو و توان همگان نیازمند است و هر گونه ضعف و اهمال در ایفاى نقش‌هاى محوله و لو در مقیاس کوچک، می‌‏تواند جامعه را دچار ضعف و نابسامانى سازد.

ضرورت بازیابی هویت اسلامی زن‏

بدون تردید ظهور اسلام و تعالیم سعادتبخش آن، مهم‏ترین واقعه در طول تاریخ حیات زن بوده است زیرا اسلام، جایگاهى رفیع و هویتى والا براى زنان به ارمغان آورده است. در تبیین عمق تحولى که به واسطه تعالیم اسلام در موقعیت و مقام زن ایجاد شده، ضرورت شکوفاسازى شخصیت زن و خودباورى و بازیابی هویت اسلامی وى بسیار با اهمیت می‌‏نماید و بی‌توجهى به آن موجب خودباختگى، حیرت و سرگردانى خواهد شد.

فرهنگ‏‌هاى مختلف خواه ناخواه، در ارتباط نزدیک با یکدیگر و تحت تأثیر متقابل هستند، بنابراین شناخت ارزش‏ها و اصالت‏‌هاى دینى و ملى بسیار حائز اهمیت است و باید شرایطى را فراهم آورد تا زن مسلمان ایرانى، قبل از هر چیز به شناخت صحیح و کاملى از معیارهاى اسلامی و ملى دست یابد.

باید تلاش شود که زن مسلمان از پایگاه دینى و ملى خود در همه زمینه‌هاى اجتماعى، سیاسى، فرهنگى، علمی و … حضورى قوى و پیشرو داشته باشد تا بدین طریق، الگویى براى سایر زنان در سراسر دنیا باشد، زن مسلمان ایرانى زمانى در بازیابی هویت خود موفق خواه شد که سمبل پیشرفت، ترقى و انسانیت باشد.

جنبش آزادى زنان در تئورى فمنیسم‏

برخى جریانات فکرى، براى اجتماعى نشان دادن زنان با تکیه بر قواعد و معیارهاى غیر دینى، سعى دارند با تمسک به رویدادهاى تاریخى و معاصر، نوعى انحراف را ترویج دهند و به مدد آن به توسعه اندیشه‏‌هاى غربی نظیر جریانات فمینستى بپردازند.

البته این جریانات و جنبش‏‏‌ها از زمان ظهورشان در عرصه جهان تا به حال، فراز و نشیب‏‌هاى زیادى را پشت سر گذاشته و تنوع و تعدد فراوانى یافته‌اند و نظریات بسیارى نیز حول آنها از سوى صاحب نظران و کارشناسان مطرح گشته است که طرح همه آنها از حوصله و هدف این نوشتار خارج است اما به طور کلى و صرف نظر از شاخ و برگ‏‌هاى فراوانى که در این رابطه وجود دارد می‌‏توان گفت که جریان فمینیستى از نظر تاریخى، از قرن نوزدهم و به عنوان نهضت آزادى زن در جوامع سرمایه‌دارى به وجود آمد.

انحطاط وضع زن، در اثر انقلاب صنعتى و تحولات بعد از آن و نیز بی‌‏اعتنایى به نقش اجتماعى و سیاسى در کشورهاى غربی زنان بود. هر چند از قرن هفدهم به بعد می‌‏توان مکتوبات فراوانى را سراغ گرفت که مسائل زنان را مطرح کرده و خواهان تغییر وضع زن شده‌اند، اما قرن نوزدهم اوج این دعوت است. دلیل امر این است که در این زمان، تغییر وضع زنان در قالب خواسته‏‌هاى مشخص تبلور یافته بود و از پشتوانه یک حرکت اجتماعى نیرومند نیز برخوردار بود.

این گرایش‏‏‌ها در آغاز می‌‏کوشیدند تا از طریق دست یافتن به ضمانت‏‌هاى قانونى براى زنان در امورى نظیر شرایط کار، حقوق سیاسى و … وضعیت موجود را تغییر بدهند. جنبش زنان در مسیر تحول خود در قرن بیستم از درخواست ضمانت‏‌هاى قانونى به ترویج افکار افراطى درباره زن و نقش و رابطه او با مرد تحول یافت. بدین طریق جنبش آزادى زن، به تئورى فمینیسم تبدیل شد. (باید توجه داشت که معمولاً در اصطلاح «جنبش آزادى زن» و «فمنیسم» به صورت مترادف بکار می‌‏روند اما در حقیقت فمینیسم به معنى «زن محورى» است و جنبش آزادى زن به عنوان یک بخش اجتماعى، زن را جزیى از جامعه می‌‏بیند و می‌‏کوشد تا در درون جامعه از حقوق او دفاع کند. فمینیسم، زن را موجودى خارج از جامعه می‌‏بیند، گویى زن موجودى قائم به ذات، منفصل از مرد و از نظر وجودى متضاد و در حال جدال با مرد است.

تحلیل و بررسى راهکارهاى جریان فمنیسم براى رهایى زنان‏

این جنبش در آخرین حد خود به آنجا رسید که نقش مردانه براى زنان دست و پا کند، بدین معنا که براى رهایى از سلطه مردان، الگویى ارائه داد که در آن زن می‌‏بایست از مردان تقلید می‌‏کرد تا رها شود، این پیروى از الگوهاى مردانه – یعنى آزاد بودن و مثل مرد فکر کردن – جنبش زنان را به «فمنیسم» یعنى جایى سوق داد که ارزش لازم را از اصالت زنانه گرفت، در حقیقت، نظریه فمینیستى از دو زاویه به مسائل زنان می‌‏نگرد:

۱- نگرش آسیب‌شناسانه به مسائل زنان در طول تاریخ که هسته مرکزى آن نظام پدرشاهى و نارسایی‌ها و بی‌‏عدالتی‌هاى ناشى از آن می‌‏باشد. این نگاه در واقع شکل ‏دهنده همه نظریات فمینیستى می‌‏باشد.

۲- نگرش راه حل‏ طلبانه براى رهایى از سلطه پدرشاهى، این روش‏ها، بر محور آزادى کامل و مطلق زن از هر گونه تشخص و ویژگى خاصى است که طبیعت، دین و ساختارهاى تجربه شده خانواده و جامعه و روابط بین زن و مرد ارائه می‌‏دهد. طبق این ایده و نگرش، مادرى، همسرى، روابط طبیعى جنسى، ساختار خانواده و مذهب و … همه و همه از درجه اعتبار ساقط است و پیداست که نتیجه به آنجا می‌‏انجامد که زن به امید بازآفرینى صورت‏ها و نقش‏هاى جدید از هر یک از نهادها و روابط مذکور، به قلع و قمع کلیه ارزش‏ها و حقیقت‏ها اقدام می‌‏کند و در واقع بر هویت واقعى خود خط بطلان می‌‏کشد. و چه مظلومیتى از این بالاتر که زن، خود به انکار هویت واقعى خویش برخیزد و تمام عواطف، ویژگى‏ها و ظرفیت‏هاى ویژه‏اى را که نظام خلقت در وجود او به ودیعه نهاده است زیر پا بگذارد و جامعه بشرى را نیز از خصایص منحصر به فرد خود بی‌‏بهره سازد.

با تبلیغات زیادى که از سوى فمینیست‏‏‌ها صورت می‌‏گیرد، عده‏اى از زنان بی‌‏اطلاع و یا کم اطلاع، جذب این اندیشه‏‌هاى غربی می‌‏گردند و دچار نوعى خودباختگى شده و منحل در آن تفکر می‌‏شوند.

بی‌‏شک اولین گام در جهت زدودن حالت خودباختگى و نیل به خودباورى، بررسى علل و ریشه‌یابی خودباختگى است، اهمیت این امر به ویژه زمانى که فرهنگ خودى از غنا و پشتوانه کافى برخوردار است، دو چندان می‌‏شود، چرا که در مورد فرهنگ‏هاى ضعیف و بی‌‏ریشه پیداست که همین ضعف و یا بی‌‏ریشه بودن، بهترین و مهم‏ترین عامل خودباختگى است، اما یک فرهنگ غنى که مبتنى بر اندیشه‌اى والا و مترقى است چرا باید در مواجهه با سایر فرهنگ‏ها در موضع ضعف قرار بگیرد؟ در پاسخ باید گفت که بخش عمده این نقیصه و مشکل ناشى از ضعف و سستى خود مسلمانان است که متأسفانه از اصالت‏هاى فرهنگى خود و از اندیشه‏‌هاى مترقى دین خویش فاصله گرفته ‏اند، استاد شهید مطهرى در یکى از آثار خود به نقل از یکى از متفکران اسلامی می‌‏گوید: «غرب وقتى که از دین خود یعنى مسیحیت (تحریف شده فاصله گرفت، تولدى مجدد یافت و از دوران رنسانس به بعد، دوره رشد و شکوفایى تمدن مادى خود را آغاز کرد، اما مسلمان‏‌ها از زمانى که از دین خود فاصله گرفتند رو به انحطاط و سقوط گذاشتند علت امر هم کاملاً روشن است پیشرفت غرب به این خاطر بود که مسیحیت تحریف شده‏اى که توسط کلیسا تبلیغ و ترویج می‌‏شد، تنها عامل تنبلى و رخوت و عقب‏ ماندگى بود و طبعاً پشت کردن به آن می‌‏توانست زمینه رشد و ترقى و پیشرفت را فراهم آورد اما در طرف مقابل، انحطاط و سقوط مسلمانان بدین سبب بود که اسلام برخلاف مسیحیت، دین پیشرفت و ترقى، آن هم در تمام ابعاد مادى و معنوى بود و مسلمانان تا زمانى که به ارزش‏هاى اصیل دینى خود توجه داشتند در تمام زمینه‌ها سرآمد بودند، اما با پشت کردن به اسلام و غفلت از اصالت‏‌هاى خویش رو به فتور و افول گذاشتند».

عامل دیگرى که بر روند خودباختگى مسلمین مؤثر افتاد و شتاب آن را بیشتر کرد، تلاش‏هاى همه جانبه و حساب شده استعمار براى مسخ هویت سایر جوامع و به ویژه جوامع اسلامی بود. استعمار به منظور حفظ و تداوم برترى خود، ملت‏ها را تعمداً دچار خودباختگى کرد، ارزش‏هاى بومی، ملى و دینى آنها را لگدمال و منکوب نمود و تمام اصالت‏هاى آنها را بی‌‏ارزش و بی‌‏اعتبار کرد.

تحقیرى که استعمار، این چنین در حق ملل دیگر روا داشت به حدى مؤثر افتاد که هنوز هم در برخى موارد یادآورى اصالت‏هاى بومی و ملى و مذهبی براى انسان غیر غربی موجب سرافکندگى می‌‏شود و لذا سعى دارد که هر چه بیشتر و  به انحاء مختلف، در شکل و شمایل ملل مغرب زمین در جامعه ظاهر شود تا متمدن و پیشرفته محسوب شود و انگ غیر متمدن بودن و بربریت نخورد.

البته صرف نظر از مسئله کرامت و حرمت زن در جامعه که سخت مورد تأکید اسلام است، این موضوع که زن باید در جامعه، حضورى فعال داشته باشد و نقش مؤثرى در جامعه ایفا کند نیز، با بیان‏هاى مختلفى در خلال تعالیم دینى مطرح شده است زنان نیز همچون مردان حق دارند تا انتخابگر باشند و موافقت یا مخالفت خود را با نظام حاکم ابراز دارند و هر گاه حاکمیت جامعه، حاکمیت کفر و ظلم باشد، زنان نیز مجاز و بلکه موظف به مبارزه هستند، زنان نیز مانند مردان و بر اساس ضرورت، حق و وظیفه هجرت و جهاد فى سبیل ‏اللَّه را دارند، حق مزبور باعث می‌‏شود تا زنان نیز در قبال جامعه و حاکمیت آن احساس مسئولیت نمایند. در قرآن کریم، آیات فراوانى در رابطه با موقعیت و وظایف اجتماعى زنان آمده است که از جمله آنها، آیه مربوط به بیعت زنان با حضرت نبی ‏اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏باشد که امرى کاملاً سیاسى و با توجه به موقعیت زمانى بسیار حائز اهمیت بوده است.

«یا ایهاالنبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک على ان لایشرکن باللَّه شیئا و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایأتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لایعصینک فى معروف فبایعهن و استغفر لهن‏ اللَّه ان‏ اللَّه غفور رحیم؛(۱)

اى پیامبر! چون زنان با ایمان نزد تو آیند که (با این شرط) با تو بیعت کنند که چیزى را با خدا شریک نسازند، و زنا نکنند، و فرزندان خود را نکشند، و بچه‏‌هاى حرام‏زاده‏اى را که پس انداخته‌اند با بهتان (و حیله) به شوهر نبندند، و در (کار) نیک از تو نافرمانى نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زیرا خداوند، آمرزنده مهربان است».

در سوره مبارکه توبه نیز، جنبه دیگرى از حیات سیاسى و اجتماعى زنان که عبارت است از «حق نظارت و سرپرستى» و «امر به معروف و نهى از منکر» مورد توجه قرار گرفته است. آیه ۷۱ این سوره می‌‏فرماید:

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛ بعضى از زنان و مردان مؤمن اولیاء و سرپرستان بعضى دیگرند، امر به معروف می‌‏کنند و نهى از منکر می‌‏نمایند».

در مورد مبارزه با ستمگران و زورمداران هم که همواره تداعی کننده مبارزه مردان بوده است، قرآن از مبارزات زنان نیز یاد می‌‏کند.

در مجموع، مسلم است که اسلام موقعیت و منزلت ویژه‏اى براى زن در خصوص نقش ‏آفرینى در جامعه قائل است و اگر چه برخى ضرورت‌ها و همچنین ویژگی‏‌ها و توانایی ‏ها، آنها را از برخى امور معاف شمرده است. اما در همه حال، خواستار حضور قوى و مؤثر آنها در صحنه حیات اجتماعى می‌‏باشد.

این نگاه، نگاه عادلانه و معتدل اسلام است که به دور از افراط و تفریط است زیرا در مقابل نگاه انحرافى فمینیستى، برخى در حالت تفریط هیچ هویتى را براى زنان قائل نیستند. برخلاف این نگاه متحجرانه در تعالیم دینى، دستورات فراوانى مبنى بر حفظ حرمت و کرامت زن در جامعه به چشم می‌‏خورد که نشان‏ دهنده، به رسمیت شناختن مقام انسانى و اجتماعى زن می‌‏باشد زیرا در نقطه مقابل این دیدگاه، در جوامعى که زن را موجودى انسانى نمی‌‏دانستند و یا او را در نازل‏ ترین درجه انسان بودن تلقى می‌‏کردند، هیچ گونه حرمت و اعتبار اجتماعى هم براى وى قائل نبودند و هر گونه رفتار ناپسندى را با زن مباح می‌‏شمردند. اما اسلام به سختى با این نحوه نگرش مقابله کرد و تمام مراتب حرمت و احترام اجتماعى را براى زن و مرد یکسان مطرح نمود. در سوره مبارکه احزاب، قرآن مسئله اذیت و آزار زنان مؤمن را مطرح می‌‏کند و می‌‏فرماید: «والذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا، فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا؛ کسانى که زنان و مردان با ایمان را بدون جرم و گناه، اذیت می‌‏کنند، مرتکب بهتان و گناهى بزرگ می‌‏شوند».(۲) و یا در مورد تمسخر و به استهزاء گرفتن زنان می‌‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسى ان یکونوا خیراً منهم و لانساء من نساء عسى ان یکن خیراً منهن؛ اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، هیچ قومی حق ندارد قومی دیگر را مسخره کند، چه بسا که آنان از ایشان بهتر باشند. و هیچ زنانى حق ندارند زنانى دیگر را مسخره کنند، چون ممکن است آنان از ایشان بهتر باشند».(۳)

در سوره مبارکه بروج هم مسئله فتنه‌گرى و ایجاد مشکل و گرفتارى براى زنان و مردان با ایمان را بیان می‌‏کند و عاملین به این کار زشت و ناپسند را به آتش و عذاب جهنم وعده می‌‏دهد:

«ان‏ الذین فتنوا المؤمنین و المؤمنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق؛ کسانى که مردان و زنان مؤمن را آزار کرده و بعد توبه نکرده‌اند ایشان راست عذاب جهنم و ایشان راست عذاب سوزان».(۴)

حضور فعال و مشارکت اجتماعى زنان در صحنه اجتماعى‏

براى تبیین نگاه صحیح اسلام در زمینه حضور و مشارکت اجتماعى زنان، ابتدا باید مفهوم مشارکت معلوم شود، زنان نیمی از پیکره جامعه هستند، هر جامعه‌اى که بخواهد نسلى بارور و پویا در زمینه‌هاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى تربیت کند، طبعاً نیازمند نیروى عظیم زنان و مادران است.

از سوى دیگر، حق طبیعى و انسانى هر فردى است که در تعیین سرنوشت خویش و مسائل مربوط به خود و جامعه‌اش دخالت کند، بنابراین بخشى از مسئولیت مورد بحث بر دوش زنان است که ضرورت می‌‏یابد ضمن ایفاى نقش‏‌هاى خانوادگى، در جامعه نیز حضورى فعال و مؤثر داشته باشند و از این رهگذر نقش مهمی در رهیافت توسعه سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه ایفا نمایند.

براى پیشرفت هر جامعه‌اى، باید هر دو جنس، فعالانه در عرصه‌هاى گوناگون اجتماعى حضور داشته باشند زن و مرد از نظر روحى، فرهنگى، مذهبی، فیزیولوژیکى و … کامل‏‌کننده یکدیگرند و هر کدام ویژگی‌هاى شخصیتى، عاطفى و شناختى منحصر به فرد خود را دارا هستند، همین تفاوت‏‌ها موجب می‌‏شود که هر کدام با دیدى متفاوت به جهان و پدیده‏‌هاى اجتماعى، بنگرند و چهره دگرگونه‌اى از آنها را به معارف بشرى ارزانى دارند و از این جهت نیز مکمل یکدیگر باشند، بنابراین نقش‏ آفرینى و مسئولیت‏‌پذیرى انسان در جامعه، تنها به مردها اختصاص ندارد بلکه زنان هم در این راستا سهم قابل توجهى در اجتماع و مشارکت اجتماعى دارند.

حضور فعال زنان در جامعه و مشارکت اجتماعى آنان، گذشته از آن که وظیفه‌اى براى زنان است، می‌‏تواند براى آنها مفید و بسیار پربار و سودمند نیز باشد و تجربیات ارزنده‌اى در اختیار آنان بگذارد مشارکت روزافزون زنان در عرصه مسائل و موضوعات اجتماعى باعث بالا رفتن سطح آگاهی‌هاى فردى و اجتماعى، آشنایى با روش‏هاى تربیتى و جدید و کارآمد و … شده و هویتى تازه به زنان می‌‏بخشد.(۵)

در پرتو این هویت تازه، آنها نسبت به مقام، موقعیت و شئون فردى و اجتماعى خودآگاهى بیشترى می‌‏یابند و براى خویش در جامعه نقش مؤثرترى قائل بوده، خود را عضو فعال جامعه تلقى خواهند نمود و از همه مهم‏تر نسبت به مسائل اجتماعى جامعه خود، احساس مسئولیت بالاترى خواهند داشت و با حساسیت، ظرافت و تأثیرات بیشترى در صحنه‏‌هاى سیاسى حاضر خواهند شد.

البته نباید از نظر دور داشت که مشارکت اجتماعى در معناى حقیقى و واقعى خود است که می‌‏تواند این ثمرات را در پى داشته باشد. مشارکت اجتماعى، به معناى حضور آگاهانه و شرکت فعال در عرصه‌هاى مختلف اجتماعى می‌‏باشد و باید آن را از صرف حضور فیزیکى و حتى اشتغال جدا دانست چرا که اشتغال صرف، گرچه نوعى فعالیت اجتماعى است اما پایین‏‌ترین و ضعیف‌‏ترین سطح مشارکت محسوب می‌‏شود و کمترین تأثیر را در تواناسازى زنان دارد. متأسفانه گاهى برخى از زنان، دیدگاه و تصورشان نسبت به مشارکت از سطح اشتغال فراتر نرفته و صرفاً براى یافتن شغلى در بازار کار، و لو پایین‏تر از شئون و توانایی‌هاى خود تلاش می‌‏کنند.

این در حالى است که مشارکت زنان در تصمیم‏‏‌گیرى و توان ارائه افکار و اندیشه‏‌هاى خود، و نیز اعمال آنها در امور مربوطه، از شروط اساسى تواناسازى زنان است این موضوع سبب می‌‏شود که زنان از حالت انفعالى خارج شده و به صورت یک عنصر فعال در عرصه‌هاى اجتماعى ظاهر شوند. این اعتقاد غلط که تنها مردها صاحب فکر بوده و باید تصمیمات اساسى جامعه را اتخاذ نمایند، مانع از شکوفایى استعداد و خلاقیت زنان شده، نظام توسعه و روند پیشرفت جامعه را تضعیف می‌‏کند. زنان براى پرورش استعدادهاى خود باید به عرصه‌ها و سطوح مختلف مسئولیت‏‏‌ها گام بگذارند و از حقوق متناسب خود برخوردار شوند. اما شاید از همه مهم‏تر آن باشد که زنان براى حل مسائل حاد انسان‏ها در مورد مرگ و زندگى، خانواده و جامعه، توسعه اقتصادى و سرنوشت بشر به سهم خود مشارکت ورزند.

اکنون پس از بیان مفهوم مشارکت براى روشن شدن بیشتر، به چند نمونه از مشارکت زنان در تاریخ اسلام اشاره می‌‏کنیم:

۱- «ام ‏عطیه» نقل می‌‏کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهاى عید که می‌‏خواستند نماز عید بخوانند، دستور می‌‏دادند دختران و زنان، از شهر بیرون بیایند و در نماز عید شرکت کنند. یکى از زنان از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: اگر کسى پوششى نداشته باشد که خود را بپوشد، چه کند؟ آیا از آمدن به جماعت و شرکت در اجتماع مسلمین معاف است یا نه؟ حضرت فرمودند: خیر، باید از یکى از خواهران دینى خود، لباسى عاریه کند و در نماز و اجتماع مسلمانان شرکت نماید.(۶)

از این حکایت به خوبی دریافت می‌‏شود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حضور زنان در اجتماعات مسلمین را لازم می‌‏دانسته‌اند تا جایى که نداشتن لباس را هم مانع این کار نمی‌‏دانستند.

۲- «ام‏ سنان» که از جمله زنانى است که با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کرده، می‌‏گوید: آنگاه که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‏خواست به جنگ خیبر برود، من به پیشگاه او آمدم و عرض کردم اجازه می‌‏فرمایى که من نیز در خدمت شما باشم، تا مشک‏‌هاى آب را تعمیر کنم و اگر زخم‏ خورده‏اى بود او را مداوا کنم و اگر کار دیگرى بود انجام دهم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: انشاءاللَّه مبارک است. مانعى نیست، زن‏‌هاى دیگرى هم در این جنگ شرکت کرده و با ما هستند. همه آنان از من خواسته‌اند و من به آنها اجازه داده‌‏ام. تو می‌‏توانى با آنها باشى و می‌‏توانى همراه ما باشى! عرض کردم من دوست دارم با شما و در خدمت شما باشم. حضرت فرمودند: پس با همسر من «ام‏سلمه» همراه باش.(۷)

۳- دوشیزه‏‌اى از طایفه بنى غفار به نام «امیه» دختر قیس بن‏ابی ‏الصلت در زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام آورد، او می‌‏گوید: شنیدم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیم دارد به خیبر برود چون دوست داشتم که در خدمت حضرت باشم و از ثواب جنگ بی‌‏بهره نمانم، لذا با گروهى از زنان بنی‌غفار به نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفتیم و گفتیم: اى رسول خدا! ما هم می‌‏خواهیم در این نبرد شرکت کنیم و در خدمت شما باشیم تا از مجروحان پرستارى کنیم و تا آنجا که می‌‏توانیم مسلمانان را یارى کنیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، انشاءاللَّه مبارک است. مانعى ندارد.(۸)

۴- گذشته از مسئله کمک به اقتصاد خانواده که در مواردى، انگیزه ورود زنان به بازار کار و کسب درآمد است در برخى موارد نیز، نیاز جامعه به نیروى کار زن موجب جذب او به بازار کار می‌‏شود البته بحث شرایط و عوامل اشتغال زن و همچنین پیامدها و آثار آن، بحث گسترده و مهمی است که ابعاد گوناگون آن باید مورد مطالعه و بررسى قرار بگیرد اما آنچه که ضرورى است در اینجا مورد توجه قرار بگیرد، این است که ورود زن در مشاغل خارج از خانه، در کلیت خود، نه تنها تحریم نشده است بلکه در مواردى حتى می‌‏تواند به صورت وجوب کفایى درآید. اساساً چگونه می‌‏توان زنان را از مشارکت در مشاغل و خدمات اجتماعى معاف کرد، در حالى که نیمی از جمعیت هر جامعه‌اى را زنان تشکیل می‌‏دهند و اگر نگوییم در همه زمینه‌ها، لااقل در بسیارى از موارد محتاج خدماتى هستند که لازم است از ناحیه خود زنان ارائه شود. افزون بر این، کسب درآمد توسط زن در موارد لزوم می‌‏تواند به اقتصاد خانواده و اعضا آن یارى برساند.

زنان و فعالیت اقتصادى‏

در کنار اهتمام به حضور اجتماعى زن در برخى از عرصه‌ها، اسلام با خط کشی‏‌ها و تقسیم مسئولیت، به وجاهت و ارزش زن پرداخته است، به عنوان مثال، در مطالعه خانواده به عنوان یک واحد کوچک اقتصادى، صرف نظر از تفاوت‏‌هایى که خانواده‏‌هاى مختلف در شیوه معیشت خود دارند، «کسب درآمد» و «مصرف» را می‌‏توان به عنوان دو رکن اصلى مورد بررسى قرار داد.

منظور از «کسب درآمد» مجموعه فعالیت‏‌هایى است که امکان تأمین مایحتاج خانواده را فراهم می‌‏آورد و مراد از «مصرف»، شیوه و روش هزینه کردن درآمد خانواده، براى رفع احتیاجات می‌‏باشد.

از سوى دیگر، خانواده، یک واحد زیستى و اجتماعى نیز محسوب می‌‏شود که بر اساس مودت و دوستى میان زوجین شکل گرفته و یا پشتوانه مشارکت و همکارى آنها تداوم می‌‏یابد. تمام جنبه‏‌هاى حیات خانواده و از جمله مسائل اقتصادى آن مبتنى بر مشارکت زن و شوهر است در عین حال تفاوت‏‌هاى روحى و جسمی میان زن و مرد نیز این مشارکت را هم میسور و بلکه ضرورى ساخته است.

بر این اساس در عرصه فعالیت‏‌هاى اقتصادى خانواده نیز دو نقش متفاوت بر عهده زن و مرد گذاشته شده است تا هر یک براى تأمین نیازهاى متفاوت اقتصاد خانواده به تلاش بپردازند؛ یکى مؤظف به کسب درآمد است و دیگرى عهده ‏دار مصرف خانواده.

بنابراین بر اساس تعالیم قرآن سرپرستى خانواده بر عهده مرد است و یکى از دلایل این موضوع، وظیفه‏ اى است که براى تأمین نفقه و مایحتاج خانواده متوجه مرد گشته است.(۹)

زن نه در خانه پدر و نه در خانه شوهر، ناگزیر از کار و تلاش براى تأمین زندگى نیست و این مسئله به خاطر رأفت اسلامی است که زن به تناسب جنبه‏‌هاى روحى و جسمی به کارهایى بپردازد که برایش مقدور است. از دیگر سو نه تنها مصلحت زن بلکه مصلحت مرد و کانون خانواده نیز این است که زن از تلاش‏‌هاى اجبارى خردکننده معاش، معاف باشد. مرد هم می‌‏خواهد کانون خانوادگى براى او، کانون آسایش و رفع خستگى و جاى فراموشى گرفتاری‌هاى بیرونى باشد. زنى قادر است کانون خانوادگى را محل آسایش و راحتى قرار دهد که خود به اندازه مرد، خسته و کوفته کار بیرون نباشد.

علت دیگرى که براى لزوم نفقه بر مرد می‌‏توان شمرد، این است که مسئولیت و رنج زحمات طاقت‏‌فرسا تولید نسل، از لحاظ طبیعت بر عهده زن گذاشته شده است. این زن است که باید بیمارى ماهانه را تحمل کند، سنگینى دوره باردارى و رنج مخصوص این دوره را به عهده بگیرد و کودک را شیر بدهد و پرستارى کند.

از این رو، مرد وظیفه دارد که با کار و تلاش، مخارج زندگى را در حد متعارف و متناسب با شئون همسر خود تأمین نماید و حتى مستحب است که در صورت امکان، موجبات توسعه زندگى را جهت رفاه بیشتر همسر و فرزندان خود نیز فراهم آورد. زن حتى اگر ثروت هنگفتى داشته باشد، ملزم نیست در مخارج زندگى شرکت کند. مشارکت زن در تأمین نیازهاى زندگى چه از لحاظ پولى که بخواهد خرج کند و چه از لحاظ کارى که بخواهد انجام دهد، اختیارى و وابسته به میل و اراده خود اوست و مرد، هیچ گونه تسلط اقتصادى و حق بهره‏‌بردارى از نیرو و کار زن را ندارد.

پی‌نوشت‌ها
۱) ممتحنه، آیه‏۱۲،
۲) احزاب، آیه‏۵۸،
۳) حجرات، آیه‏۱۱،
۴) بروج، آیه‏۱۰،
۵) اعتصامی ‏پور، آذر، جایگاه اجتماعى زنان در جامعه امروز، روزنامه سلام، ۳۱/۴/۷۶، ص‏۵،
۶) وسایل‏الشیعه، ج‏۱، ص‏۴۵۷،
۷) طبقات بن‏سعد، ج‏۸، ص‏۲۹۲،
۸) همان.
۹) نسا، آیه‏۳۴،
منبع: پیام زن؛ شماره ۲۰۰؛ محمدمهدى بهداروند