مسیحی

نوشته‌ها

کربلا در زبانهاى شرقى باستانى

اشاره:

سرزمین «کربلا» براى ما شیعیان به عنوان قتلگاه و مزار سالار شهیدان حسین بن علی، علیهماالسلام، شناخته شده است. اما این سرزمین پیشینه تاریخى طولانى دارد و از دیرباز سرزمینى مقدس و مورد توجه بوده است. در روایتهایى که از معصومین، علیهم السلام، به ما رسیده نیز این سرزمین جایگاه و اهمیت خاصى دارد و از آن با احترام خاصی یاد شده است. در مقاله حاضر نویسنده پس از اشاره به روایتهاى یاد شده، تلاش کرده است که با ریشه یابی لغت «کربلا» و یافتن معادلهاى آن در زبانهاى شرق باستان جایگاه تاریخى این سرزمین را نشان دهد.

 در روایتى که امیرمؤمنان، علیه السلام، از پیامبر اکرم، صلی الله علیه وآله، نقل می کند، آمده است:

یقبر ابنى بارض یقال لها کربلاء هى البقعه التى کانت فیها قبه الاسلام التی نجاالله علیها المؤمنین الذین آمنوا مع نوح فى الطوفان. (۱)

فرزندم در سرزمینى که به آن «کربلا» گفته می شود، به خاک سپرده می شود. آنجا سرزمینی است که گنبد اسلام در آن قرار دارد. همانجا که خداوند مؤمنانى را که به نوح ایمان آورده بودند در طوفان نجات دارد.

در روایت دیگرى نیز که از امام صادق، علیه السلام، نقل شده ایشان خطاب به «ابى یعفور» می فرماید:

و یحک اما تعلم ان الله اتخد کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکه حرما. (۲) واى بر تو! آیا نمی دانى که خداوند «کربلا» را حرم امن قرار داد، پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد؟!

روایتهاى یاد شده اشاره به این دارند که «کربلا» سرزمینى است که در آن گنبد اسلام قرار دارد. همان سرزمینى که خداوند به هنگام طوفان، کسانى را که به نوح ایمان آورده بودند نجات داد.

چنانکه معروف است، «کربلا» از پیش از دوران اسلامى نام منطقه اى در غرب رود فرات بوده که نامهای تاریخى دیگرى چون «طف »، «عمورا» و … نیز داشته است.

مؤلف «معجم البلدان » می گوید:

«کربلا» از واژه «کربله » به معنی «سستى پاها» گرفته شده است. گفته می شود: «جاء یمشی مکربلا»؛ یعنى آمد در حالى که به سستى راه می رفت.

بر این اساس می توان گفت که زمین آن منطقه سست بوده و از اینرو «کربلا» نامیده شده است. همچنین در لغت گفته می شود «کربلت الحنطه»؛ یعنى گندم را پاک و خالص کردم.

بنابراین می توان گفت که چون این سرزمین خالى از سنگریزه و درختان انبوه بوده، به آن «کربلا» گفته اند. (۳) به نظر من براى ریشه و منشا واژه کربلا سه احتمال وجود دارد:

احتمال اول:

ترکیبى از «کرب – ایلا» باشد

واژه «کرب » تلفظ دیگر واژه «قرب » در عربى است که به معنى نزدیکى و نزدیک شدن به معبود است. (۴) این واژه در زبانهاى عبرى و سریانی همانند عربى با «قاف »نوشته می شود اما در زبانهاى اکدى و بابلى با «کاف » نوشته می شود. (۵) در زبان عربی، سبئی کهن و عبری، «قربان » به معناى چیزى که به خداوند، عزوجل، نزدیک می شود (۶) و همچنین قربانى است که در راه خدا داده می شود. و از همین باب است «عید قربان » که همان «عید اضحی » است.

و در زبان سریانى شرقی «قربانا» به معنى قربانى مقدس است. (۸) در زبان سبئى کهن «مکرب » به معنى معبد، کنیسه یهودیان، عبادتگاه و صومعه آمده که مشتق از «کرب » است. (۹) در نقشه «بطلمیوس » (۱۰) ،شهر مکه با نام «مکورابا» آمده که همان لفظ «مکوربه » یا «مکربه » است، که در زبان عربی به صورت «مقربه » (اسم مکان از قرب) می آید و به معنى «محلی که به معبود نزدیک می شوند» یا «خانه نزدیک شدن » یا «معبد» یا «مسجد» یا «محل عبادت » است. (۱۱) لفظ «ایل » در زبان عبرى به معنى «پروردگار آفریننده » است که «ایلوها» هم تلفظ می شود. (۱۲) و در زبان اکدى و بابلى «ایلو»، (ILU) به معنى «خداوند» و «پروردگار» است (۱۳) که برابر با واژه «آن »، (AN) در زبان سومرى است. (۱۴) بر این اساس می توان گفت: «کربلا» به معنى «نزدیکى به پروردگار» و «نزدیکى جستن به پروردگار» می باشد و شهر کربلا نیز به معنى «شهر نزدیکی به پروردگار» و «شهر خانه خدا» است. (۱۵) این مفهوم هماهنگى کاملی با این روایت منقول از امام صادق، علیه السلام، دارد که می فرماید:

خداوند پیش از آنکه مکه را حرم امن قرار دهد کربلا را حرم امن کرده است. (۱۶)

احتمال دوم:

ترکیبى از «کار – بلات » باشد

لفظ «کار»، (Kar) واژه اى است که در برابر یکى از علائم خط میخى گذاشته شده در زبان اکدی مترادف با واژه «ایطیرو»، (eteru) (17) و «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات دادن » است.

واژه «بلات »، (balat) مشابه واژه اکدى «بالیتو»، (balittu) است، که مؤنث کلمه «بالتو»، (baltu) و «بالاتو»، (balatu) و به معنى «زندگی » و «در امان بودن » می باشد.

براساس این احتمال می توان گفت واژه «کربلات » به معنى «نجات زندگی » است، و در خط میخی به صورت، (din) و یا، (ti) نوشته می شود. (۱۸) مانند واژه اورشلیم که مرکب از «اور» به عنوان یک واژه سومرى و «شالیم » به عنوان یک واژه اکدى می باشد.

بنابراین شهر کربلا به معنی شهر نجات زندگى است که این مفهوم با این روایت منقول از پیامبر مطابقت کامل دارد که می فرماید:

کربلا سرزمینى است که خداوند در آن انسانهاى مؤمنى را که به نوح ایمان آوردند نجات داد.

احتمال سوم:

ترکیبى از «کور – بلات » باشد

«کور» که واژه اى است برای علامت میخی، (Kur) ،به معنى «معبد و پرستشگاه »، «خانه بزرگ عبادت »، «شهر» و یا «تپه » می باشد. (۱۹) بر این اساس «کوربلات » به معنى «شهر امن » یا «معبد امن » یا «خانه صلح » است. این مفهوم نیز با دو روایت یادشده مطابقت دارد.

نگاهى به واقعیت احتمالهاى سه گانه

بعید نیست که این مفاهیم احتمالى سه گانه در مراحل مختلف تاریخى با واژه «کربلا» ارتباط داشته باشند، چه آنکه این منطقه در طول تاریخ توصیفهای متعددى داشته است.

اگر «کرب – ایل » بگوییم از آن جهت خواهد بود که خانه اى براى عبادت خداوند و نزدیکی به او بوده است.

اگر «کر – بلات » بگوییم از آن جهت است که این مکان همان جایى است که در آن زندگی بشریت از طوفان نجات داده شد.

و اگر «کور – بلات » گفته شود، بدان جهت است که این منطقه معبد امن است و توصیف خانه هاى خدا به شمار می رود و چنانچه در کلام حضرت ابراهیم آمده است:

و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات. (۲۰)

کوه کشتى نوح در بابل است

یا، (Di) عوض کنیم واژه «کردین » و «کردی » به دست خواهیم آورد.

واژه «کردی »، نزدیک به واژه «قردی » است که مؤلف «معجم البلدان » ذکر کرده است. او می گوید:

«قردی » روستایی در نزدیک «کوه جودی » در منطقه جزیره [در بین النهرین] و در نزدیکى «قریه ثمانین » است که در آن کشتى نوح پهلو گرفت. (۲۱) گفتنى است که آنچه «حموی » در اینجا در مورد محل «قردی » اظهار داشته، به پیروى از برخى منقولات اهل کتاب است.

در تورات آرامى معروف به «ترجوم اونقیلوس » (۲۲) و همچنین تورات سریانى معروف به «بشیطا» (۲۳) ،واژه «قردو» همچنین به عنوان معادل و مترادف نام «آرارات » ذکر شده است. لفظ «آرارات » در تورات عبرى (۲۴) به کوهى اطلاق شده که کشتى نوح بر آن مستقر شد.

مفسران یهودى و مسیحی پیشین و جدید تورات معتقدند که کوه «آرارات » یا «قردو» در شمال آشور واقع است که اکنون در جنوب ترکیه می باشد.

آرارات (آرارت): در مورد واژه «آرارات » گفته شده که اصل آن از زبان اکدى و واژه «اورارتو» گرفته شده اما در مورد این واژه بیش از این تحقیق نشده است. از نظر ما این واژه از دو قسمت تشکیل شده است:

۱ – «اور» به معنى «شهر»؛ چنانچه در مورد «اورشلیم » گفته می شود.به معنى شهر صلح و چنانچه در مورد «اربیل » گفته می شود که مرکب از «ار» و «بیل » است که در اصل «اور» و «بعل » بوده اند و به معناى «شهر پروردگار» است.

۲ – «ارتو» یا «آرات » یا «آراد» یا «آردو» یا «اریدو». این لفظ در کتیبه های میخى به معانى مختلفى آمده، از جمله یکى از نامهاى رود فرات است (۲۵) و نیز از اسامى قدیمى شهر بابل به شمار می رود. (۲۶) بنابراین، معنى لغوى واژه اکدی «اورارتو» که ریشه اصلى واژه آرارات در تورات عبرى می باشد «شهر بابل » است و معنى عبارت کوههاى «آرارات » در تورات عبرى و عبارت کوههاى «قردو» در تورات آرامى و سریانى همان «کوههای شهر بابل » است.

طارات (کوههاى صخره ای): از جمله دلایل دیگر اینکه «قردو» از نامهاى شهر بابل در دورانهاى گذشته بوده است. (۲۷) منظور از کوه هاى شهر بابل، سلسله ارتفاعات صخره اى پراکنده در غرب رود فرات کوفه است. در این موضوع هیچیک از شهرشناسان پیشین، جغرافی دانان جدید و همچنین اهالى نجف و کربلا که با جغرافیاى منطقه آشنایی دارند، تردید ندارند. این کوه هاى صخره اى پراکنده که در آن تپه هایى با ارتفاع ۶۵ متر از سطح دریا یافت می شود. از نجف شروع شده تا شمال غربى ادامه یافته و به کربلا ختم می شود. این ارتفاعات به «طارات » یا «طار» معروف هستند.

یکى از گروههای باستانشناسى ژاپنى در یکى از این «طارات » که به «طار ام جمال» مشهور است و در شمال شرقى نجف و جنوب غربى کربلا واقع شده است، عملیات حفارى انجام داد و عکسهایى را نیز از آن منتشر کرد.

واژه «طار» یا «طارات » قرابت بسیار زیادى با لفظ اکدى «اطیرو»، (eteru) ، «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات » دارد.

امام صادق، علیه السلام، با خبر دادن از این کوه می فرماید:

«نجف، کوه بزرگى بود که فرزند نوح [علیه السلام] نیز با اشاره به آن می گوید: «به کوهی پناه خواهم برد که مرا از آب در امان بدارد» پس خداوند عزوجل به آن کوه وحی کرد: «اى کوه! آیا او از من به تو پناه می برد؟» آنگاه این کوه در جهت شام قطعه قطعه شد… (۲۸)

طف: مؤید دیگر ما نام دیگری است که در کتیبه هاى میخى براى شهر بابل ذکر شده و متخصصان کتیبه هاى باستانى آن را با صدایى معادل حرف، در زبان انگلیسى خوانده اند و در برخى پژوهشها آمده که تلفظ صحیح این علامت حرف «عین » است. معادل این علامت در زبان اکدی واژه، (situ) به معنى مشرق و سرزمینهاى شرقى است. اگر در این علامت میخى دقت کنیم متوجه می شویم که از دو علامت تشکیل شده است:

۱ . علامتى که، (tap) خوانده می شود و در زبان اکدى معادل «اضعفوا»، (esepu) یا «اضعف »، (asapu) و به معناى «فراوان و دو چندان » است و معادل آن در زبان عبرى واژه «کیفل »است.

به معناى آب است. این دو علامت بر روى هم «طافا»، (tapa) خوانده می شود که واژه اى است نزدیک به کلمه «طف »، یکى از مشهورترین نامهاى شهر کربلا.

واژه «طافا» نزدیک به واژه اکدی «طیفو»، (tepu) به معناى غرق شدن و فرو رفتن است. به علاوه معناى حرفى دو واژه یاد شده به صورت جداگانه «آب فراوان » و مضاعف است.

در زبان عربى طوفان، به معنای غرق شدن و جارى شدن است و در زبان عبرى «طوف » به معناى «طاف » است. و در زبان آرامى «طفا» به معناى «طاف » و غرق شدن است بر این اساس می توان گفت که شهر «طف » به معناى «شهر طوفان » است.

عمورا: دلیل دیگر برای نتیجه گیرى ما اینکه براى کربلا نام تاریخی دیگرى به نام «عمورا» ذکر کرده اند که شباهت بسیارى با واژه سومرى «امارو» یا «عمارو»، (A.MA.RU) به معنى طوفان ویرانگر دارد. پس شهر عمورا به معنى شهر طوفان نیز هست و اگر آن را «تاپا»، (tapa) بخوانیم، واژه اى بسیار نزدیک به نام کشتی ای خواهد بود که در تورات عبرى از آن یاد شده؛ یعنى «تیبا». این واژه عبرى نیست و علامه جزینوس در کتابش «معجم الفاظ التوراه » احتمال داده که این واژه مصرى باشد که به زبان هیروگلیفی به معناى «صندوق » است.

گفتنى است که در زبان عربی «تابوت » به معناى صندوق است. همچنین در زبان عربى «الطوف » به معناى مشکهایى است که آنها را باد می کنند و به یکدیگر می بندند و براى حمل آذوقه و… از آن استفاده می کنند. همچنین به معناى چوبهایى که به هم بسته شده و براى سواری در دریا از آن استفاده می شود نیز هست.

ابومنصور می گوید: «طوفی که براى عبور در رودخانه هاى بزرگ از آن استفاده می شود به این صورت ساخته می شود که نی ها و چوبها را بر روى هم می گذارند، آنها را با بند محکم به هم می بندند تا از هم جدا نشوند. سپس از آن برای سوارى و عبور از رودخانه استفاده می کنند. گاه شترى را هم به وسیله این «طوف » حمل می کنند. این وسیله «عامه » نیز نامیده می شود.

شایان ذکر است که در زبان هیروگلیفی «طیف »، (tep) به معناى صندوق و «طیفت »، (tepee) به معناى کشتى یا مرکب بزرگ است. (۲۹) بر این اساس روشن می شود که شهر «طف » به معناى شهر کشتى یا همان «شهر کشتى نوح » است؛ زیرا در تورات، نام «تیبا» فقط براى کشتى نوح ذکر شده است.

«جادو» نام رود فرات میانی است. (۳۰) و گواه صدق این روایت از امام صادق، علیه السلام، می باشد که فرمود:

جودى در آیه «استوت علی الجودی » همان رود فرات کوفه است.

السید سامى البدرى

پی نوشت:

×. متن عربى این مقاله در نشریه «القرآن و علم الآثار»، ش ۱، ربیع الاول ۱۴۲۰، به چاپ رسیده است.

  1. بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰۹، ح ۱۵؛ کامل الزیارات، ص ۴۵۲٫
  2. همان، ص ۳۳، ح ۵۵٫ این رویداد پس از طوفان نوح و نسخ قبله آدم واقع شده است.
  3. معجم البلدان، واژه «کربلا».
  4. ر.ک: لسان العرب، ماده «کرب » و «قرب ».
  5. ر.ک: المعجم الآشوری. جلد مربوط به حرف، (k) ،واژه، .(karabu)
  6. ر.ک: لسان العرب ماده «قرب »؛ المعجم العبرى الحدیث، ربحى کمال؛ المعجم السبئى ماده «ق رب ».
  7. المعجم السریانى ماده «قرب ».
  8. المعجم السریانى الشرقی، واژه «قوربانا».
  9. المعجم السبئى ماده «ک ر ب ». اسم فاعل از این ماده به معناى «رئیس » و اسم مفعول آن به معناى «معبد» و یا «مسجد» می آید.
  10. Geography of claudius ptolemythanslated by Eduard Luther Stevenson- New York – Public Library 1932.11
  11. دکتر جواد على می گوید: «واژه «مکربه Macoraba »واژه اى است عربى که در آن تغییراتی صورت گرفته تا با زبان یونانى تناسب پیدا کند. اصل آن «مکربه » به معنى «مقربه » از [مصدر] «تقریب » (نزدیک ساختن) است. در خلال بحثمان در زمینه کومت سباى باستانى دیدیم که فرمانروایان آنها «کهنه »؛ یعنى مردان دین بودند … و یکی از آنها لقب خود را «مکرب » معادل «مقرب » در لهجه ما، قرار داد. او نزدیکترین مردم به خدایان و نزدیک کننده آنان به خدایانشان بود. او از این رو که به اسم خدایان سخن می گفت مقدس بود. واژه «مکربه » نیز به همین معنا آمده است؛ زیرا او به خدایان نزدیک بود و مردم را به خدایان نزدیک می کرد … پس این واژه علم برای «مکه » نیست. بلکه صفت آن است » . تاریخ العرب فى الاسلام، ص ۳۷-۳۸، چاپ بغداد، ۱۹۶۱م.
  12. المعجم العبری.
  13. المعجم الآشوری، ج ۷، واژه، .(ILU)
  14. معجم دایمل، ج ۳٫
  15. استاد «سلمان هادی الطعمه » در کتاب خود «تراث کربلا»، ص ۲۲ به نقل از «عبدالرزاق الحسینی » در دو کتابش «موجز تاریخ البلدان العراقیه »، ص ۶۱-۶۲ و «العراق قدیما و حدیثا» می نویسد: گروهى از مورخان معتقدند که واژه «کربلا» مرکب از دو کلمه آشورى «کرب » و «ایلا» است که به معنای «حرم خدا» است. عده اى دیگر را عقیده براین است که واژه «کربلا» از ریشه فارسى است که از دو واژه «کار» و «بالا» به معنای «عمل برتر» یا «عمل آسمانی » تشکیل شده است. در کتاب «موسوعه العتبات المقدسه »، بخش کربلا (ص ۹-۱۰)، استاد جعفر خلیلى به نقل از هبه الدین شهرستانى درکتاب خود «نهضه الحسین، علیه السلام » (ص ۶۶) می گوید: «کربلا از دو واژه «کوربابل » به معنى مجموعه ای از روستاهاى بابل گرفته شده است ».

در کتاب «لغه العرب » (ج ۵، ص ۱۷۸) از پدر انستاس کرملى نقل شده که «آنچه به یاد داریم این است که در برخى کتابهاى محققان خوانده ایم که «کربلا» ماخوذ از «کرب و ال » به معناى «حرم خدا» و یا محل مقدس خداست ». من در کتاب [ASSYRIAN (نامهاى شخصى آشوری) تالیف KNUTL.TALLQUIST که به زبان انگلیسی منتشر شده، نام شهرى به نام «قربان آشوری »، (Kur-ban-a-sur) یا «قربان عشتار»، (Kurban-Istar) دیدم. همچنین در کتابSTATE ARCHNES OF ASSYRIAN] (ج ۱، ص ۳۷، نامه ۳۶، سطر ۵) آمده است که: شهرى به نام «کوربائیل »، (Kurbail) در آشور واقع شده است.

در «معجم العلامات الاشوریه » ذیل علامت شماره ۳۶۶ شهرى به نام Uru ] »ذکر شده که «کرب – آنو» نیز خوانده می شود.

  1. «کرب – ایل » نامهای مترادف دیگرى از قبیل «باب – ایل »، «بابل » و «قادش » نیز دارد که در مباحث آینده بتفصیل به آنها اشاره خواهیم کرد.
  2. ر.ک:، (ASSYRIAN Dic) ،واژه eteru
  3. ر.ک: همان، واژه balatu
  4. معجم العلامات الاشوریه، علامت شماره ۳۶۶٫
  5. سوره بقره (۲)، آیه ۱۲۶٫
  6. معجم البلدان، ج ۴، ص ۳۲۲٫
  7. تورات آرامی، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴٫
  8. تورات سریانی، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴٫
  9. تورات عربی، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴٫
  10. ر.ک: معجم العلامات الآشوریه، علامت شماره ۵۷۹؛ در آنجا آمده که «اراد»، (A-RAD) نامى برای فرات است.
  11. ر.ک: همان، علامت شماره ۸۷؛ در آنجا آمده که «اریدو»، (Eridu) نامى براى شهر بابل است.
  12. تفصیل بیشتر این بحث در مباحث آینده خواهد آمد.
  13. علل الشرایع، ج ۱، ص ۳۱٫
  14. ر.ک: المعجم الهیروگلیفی.
  15. در این معجم آمده که «جادو»، (Gadu) درمیان «اورانتو»، (Urantu) [«پورانتو»، (Purantu) نیز خوانده می شود] و رود «اراختو»، (Arahtu) واقع شده است. و هر دوی آنها در بابل واقع شده اند. در نتیجه «جادو» نیز در بابل واقع شده است.، ( همچنین ر.ک: معجم العلامات المسماریه، العلامه ۳۸۱ و Repertoire Geographiqu des texescunifarmes vol.I-II

ترجمه: م. آزاد اردبیلى

منبع: موعود – فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۰، شماره ۲۵

 

مناظره امام علی (علیه السلام) و جاثلیق مسیحی به روایت سلمان فارسی.

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(ص) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(علیه السلام) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است.

سلمان می گوید: دانشمند مسیحی روی خود را به سوی علی(علیه السلام) برگردانید وگفت: ای جوان! ما در کتابهای پیامبران(علیه السلام) یافته ایم: خداوند هیچ پیامبری رانمی فرستد، مگر اینکه او دارای «وصی »ای می باشد که جانشین او گردد، اما خبردارشده ایم در میان امت محمد(صلی الله علیه و آله) در مورد نبوت اختلاف ایجاد شده، قریش علیه انصار ادعایی، و انصار علیه قریش ادعایی دارند، و هر گروهی به خواست خودعمل می کند!

باری، پادشاه ما، گروه ما را فرستاده تا درباره دین محمد(صلی الله علیه و آله) بحث کنیم، وببینیم آیا سنت پیامبران در این دین وجود دارد؟ سخن آنان را که ادعای جانشینی می کنند بشنویم، و بدانیم آیا به حق سخن می گویند، یا باطل؟ اما متوجه شدیم،آنان چون امتهای پیشین که به پیامبران خویش در مورد اوصیای آنان نسبت ناروامی دادند، اینان نیز مرتکب این خطا شده اند!

آری، قوم موسی(علیه السلام) پس از آن حضرت، به سراغ «گوساله » رفتند، و «هارون » رااز وصایت کنار زدند، و امروز هم چنین وضعی می بینیم، در صورتی که: سنت الهی در همه دورانها و امتهای گذشته برقرار بوده، و سنت خداوند تبدیل پذیر نخواهد بود (۱۷) .

به هر حال، ما به این شهر آمده ایم، و مردم ما را به سوی این پیرمرد راهنمایی کردند، او ادعایی داشت، و ما هم از وصیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به او جویا شدیم، که چیزی سراغ نداشت، از قرابت او با پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز جویا شدیم، چون تقاضای ابراهیم(علیه السلام) در گذشته، برای اینکه امامت در «ذریه » او نیز باشد، پذیرفته نشده، وخطاب آمد: عهد امامت به ستمگران نمی رسد (۱۸) بلکه ذریه و نسل باید افراد پاک وبرگزیده باشند.

باری، ما می خواهیم بدانیم، آیا سنت محمد(صلی الله علیه و آله) هم مانند سنت پیامبران دیگراست؟ و امت او نیز چون امتهای دیگر در مورد «وصی » آن حضرت به اختلاف دچار شده اند؟ و عترت وی در میان آنان شناخته نشده است؟!

خلاصه، اگر «وصی » پیامبر(صلی الله علیه و آله) را پیدا کنیم، و جانشینی را که علم و دانش مورد احتیاج مردم نزد او باشد، بشناسیم از او سؤالهایی داریم و جوابهای او برای مادلایل محکم و روشنگری خواهد بود. ما می خواهیم از وصی پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ازاسباب بلاها و حوادث، تبیین حق و باطل، ریشه های خانوادگی افراد، علمی که هرسال در «شب قدر» نازل می شود، آنچه را فرشتگان و روح بر پیامبر برای اثبات نبوت او نازل می کند، سؤال کنیم، و از وصی او پیروی کرده، به آن پیامبر و کتاب وی و به آنچه را پیامبران قبل از او آورده اند، ایمان بیاوریم و اگر غیر از این باشد، بر دین خود باقی بمانیم و حساب کنیم، محمد(صلی الله علیه و آله) مبعوث به رسالت نشده است!

به هر حال، ما مسایلی را از این پیرمرد پرسیدیم، و او نتوانست نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) را ترسیم کند، و آنان طوری محمد(صلی الله علیه و آله) را معرفی کردند، که با قهر وغلبه بر قوم خود سلطه یافته، نشانه ای از نبوت نداشته، سنت پیامبران قبل از خودرا به کار نگرفته، و رحلت نموده و امت خود را چون حیوانات به حال خویش رهاکرده، تا هر گروهی توانست بر گروه دیگری غالب گردد، و با اختیار خویش به روزگار جاهلیت تاریک بازگشت کنند! و هر دین و هر حکومتی را می خواهندانتخاب نمایند!

آری، اینان محمد(صلی الله علیه و آله) را از راه انبیاء(علیه السلام) خارج کرده، نسبت به رسالت اوبی اطلاعند، وصی او را کنار زده اند، و پنداشته اند شخص ناآگاه می تواند در جای عالم بنشیند، در صورتی که چنین کاری موجب هلاکت حرث و نسل و ظهور فساد،در دریا و خشکی می گردد، و خداوند منزه است از اینکه به چنین روشی راضی باشد، بلکه خداوند پیامبر پاک و درست و برگزیده برای جهانیان می فرستد، و تاقیامت، عالم را بر جاهل امیر قرار می دهد.

خلاصه، من نزد این پیر مرد آمدم، نام او را سؤال کردم و کسی که در کنار او بود،وی را خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معرفی کرد، من هم این عنوان را لغت جدیدی یافتم،زیرا خلافت متعلق به آدم(علیه السلام) و داود(علیه السلام) است، و نیز این عنوان برای انبیاء و اوصیاءسنت گردیده است.

من هم این ادعا را نسبت ناروا به خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دانستم، پیر مرد هم ازاظهار علم ناتوان ماند و از عنوان خلافت عذرخواهی نمود، بلکه گفت: مردم بارضایت خویش مرا به این عنوان نامیده اند، در حالی که عالم تر از من هم در میان امت وجود دارد، من هم بر آنچه این مرد علیه خود و دیگران بیان کرد، قناعت کردم.

اکنون برای بحث و ارشاد حاضرم، اگر حقیقت برای من روشن شود، از آن پیروی می کنم. اکنون ای جوان! به خاطر خداوند لحظه ای مرا مورد سرزنش قرارمده، و اگر آنچه را موجب شفای درد سینه های ماست، نزد تو می باشد بیان کن.

در چشمه سار علم

علی(علیه السلام) فرمود: شفای درد سینه های شما، و روشنایی دلهای شما نزد من است،من آنچه را شما دنبال آن هستید شرح خواهم داد، به گونه ای که برای شما تردیدی باقی نماند. من از کارهای شما خبر می دهم و با دلیل و برهان شما را راهنمایی خواهم کرد.

اکنون به من توجه کن، گوش جان به من بسپار، ذهن خود را کاملا آماده کن، وآنچه را من بیان می کنم، به خاطر سپرده دار.

خداوند متعال، که ستایش دائم برای اوست، با فضل و لطف و عنایت خویش،عهد خود را تصدیق نمود، دین خود را عزت بخشید، و بنده و رسول خویش محمد(صلی الله علیه و آله) را نصرت داد، و احزاب را به تنهایی در هم شکست، پس ملک مطلق وحمد بی پایان متعلق به اوست، و او بر همه کاری توانا است.

خداوند متعال، محمد(صلی الله علیه و آله) را برگزیده و هدایت کرد، با رحمت خویش او راگرامی داشت و برای همه مردم فرستاد، و نیز با رافت خویش او را بر «جن و انس »مبعوث داشت، و اطاعت او را بر اهل آسمان و زمین واجب گردانید، و آن حضرت را «امام » پیامبران قبل از خود، و «خاتم پیامبران – ع » و وارث آنان قرار داد.

آری، خداوند کلیدهای دنیا و آخرت را به او سپرد، او را نبی و رسول و حبیب وامام قرار داد، به سوی خود (معراج) برد، به سمت راست عرش خود، جایی که هیچ فرشته مقربی و نیز هیچ نبی مرسلی راه نداشت، نزدیک گردانید، و به او وحی کرد: آنچه را دید، دل او هم حقیقت یافت (۱۹) و نشانه های او را هم برای انبیاء بیان کرد، و از آنان پیمان گرفت: به او ایمان بیاورند، و او را یاری نمایند (۲۰) .

سپس خداوند به پیامبران فرمود: آیا آنچه را گفتم، اقرار کردید، و از پیمان من پیروی خواهید کرد؟ آنان گفتند: اقرار داریم، خداوند هم فرمود: پس شما گواه باشید، و من هم بر شما شاهد خواهم بود (۲۱) .

هم چنین خداوند درباره پیامبر ما فرمود: او را در تورات و انجیلی که در دست آنهاست می یابند، که آنها را امر به معروف و نهی از منکر می کند، پاکیزه ها را حلال و پلیدها را برای آنان حرام می گرداند، و احکام پر رنج را که چون زنجیر به گردن نهاده بودند بر می دارد، پس آنها که به او ایمان آوردند، و او را عزت و نصرت بخشیدند، نوری (قرآن) را که به او نازل شد، پیروی نمودند، آنان رستگاران خواهند بود (۲۲) .

خلاصه، وضع پیغمبر(صلی الله علیه و آله) چنین بود، تا اینکه خداوند مقام او را کمال بخشید،او را وسیله رحمت خود نمود، مقام او را بالا برد، هرگاه خداوند نام خود را می برد،آن حضرت را به اطاعت خویش متصل ساخته و می فرماید: هر کس اطاعت رسول خدا کند، از خداوند اطاعت کرده است (۲۳) .

و نیز فرموده: هر چه را رسول(صلی الله علیه و آله) به شما دستور می دهد، بگیرید و به کاربندید، و از هر چه شما را منع می کند، پرهیز داشته باشید (۲۴) .

پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم، رسالت الهی خویش را به پایان رسانید، ولایت خود را با دلیل وبرهان روشن نمود، آیات خداوندی را تحکیم بحشید، راه احکام شریعت را هموارنمود، و امت را به راه نجات راهنمایی کرد، باب هدایت و حکمت را به روی آنان گشود، و این ویژگی های پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیزی بود که، پیامبران قبل از او هم مژده آن داده بودند، عیسی روح الله و معجزه الهی در «انجیل » می گوید: احمد عربی، پیامبردرس ناخوانده ای است، که صاحب شتر سرخ مو و عصا می باشد، و وصی خود رابرای امت تعیین خواهد کرد.

وصی محمد(صلی الله علیه و آله) کانون علم الهی، جایگاه اسرار خداوند، تحکیم بخش آیات کتاب او، تلاوت کننده حقیقی آیات قرآن، باب حطه (۲۵) یعنی باب توبه و گناه شویی،و وارث کتاب خداست، که او را با کتاب در میان مردم به یادگار گذاشته، و از مردم برای او پیمان اطاعت گرفته، و فرموده: قد خلفت فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلواابدا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی…

در میان شما چیزی را به یادگار گذاشتم، که اگر بدان چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد، آنان: کتاب خدا و عترت من از اهل بیت من می باشند، آنان دوسرمایه گران قیمت هستند، کتاب خدا «ثقل اکبر» است، که چون ریسمانی ازآسمان تا زمین امتداد دارد، یک سر آن به دست شما و سر دیگر آن به دست خداوند متعال است، و کتاب و عترت(علیه السلام) جدایی ناپذیرند، تا روز قیامت کنار«حوض کوثر» بر من وارد شوند (۲۶) .

آری، از عترت جلوتر حرکت نکنید، که از دین خارج می شوید، و چیزی را ازدیگران نپذیرید که هلاک می گردید، از دیگران چیزی نیاموزید، چون آنان از دیگران اعلم می باشند، و من هم وصی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مفسر کتاب، عارف به حلال و حرام آن، آشنا به محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، و مثالها و عبرتها و معانی آن هستم، وعلم و دانشی که پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد احتیاج امت است نزد من می باشد، ووضع هر شخص صالح و منحرف را می دانم.

باری، علم به بلاها، مرگها، وصیتها، انساب، و تشخیص حق از باطل نزد من است، من از پیدایش اسلام و کفر، وضع کرات و حکومت دولتها اطلاع دارم،بنابراین، از هر چه تا روز قیامت واقع می شود، از من سؤال کنید، از وضع آنچه درروزگار عیسی(علیه السلام) آن گاه که خداوند او را به پیامبری مبعوث داشت بپرسید، وضع هر «وصی »ای، هر گروهی را که صد نفر صد نفر هدایت یا گمراه می شوند، و ازوضع پیشوایان و سردمداران آنان تا روز قیامت سؤال کنید.

هم چنین، از هر آیه ای از کتاب خدا، که در شب یا روز نازل شده بپرسید، ازتورات و انجیل و فرقان عظیم سؤال کنید، زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیزی از علم خویش را برای من مکتوم نداشته، و هر چه را امتهای اهل تورات و انجیل وگروههای کافران و مخالفان و ادیان مختلف نیاز داشته باشند، برای من بیان فرموده،زیرا آن حضرت «خاتم پیامبران – ع » است و بر همگان ایمان و اطاعت و نصرت وی واجب خواهد بود، و این مطلب هم در تورات و انجیل و زبور آمده و خداوندمی فرماید: در صحیفه های پیامبران پیشین، به خصوص در صحف ابراهیم(علیه السلام) وموسی(علیه السلام) آمده است (۲۷) و خداوند هرگز عهد و پیمان خویش را در مورد بندگان ضایع نمی گرداند، و امت را پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرگردان نمی گذارد، و این کار ممکن نیست، چون خداوند خود را با خصلتهای رافت و رحمت و عفو و امر به معروف ونهی از منکر و اقامه میزان مستقیم، توصیف فرموده است.

آری، خداوند متعال به پیامبر(صلی الله علیه و آله) وحی فرموده، همانطور که به «نوح – ع » وسایر پیامبران بعد از وی وحی می کرده، چنانکه به موسی(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) وحی نازل می کرده، بنابراین، خداوند نبوت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را تصدیق فرموده، آن حضرت نیز رسالت خویش را به انجام رسانده، و من هم بر آن عمل شاهد می باشم، چنانکه خداوند خود نیز فرموده است: چگونه است آن گاه که از هر امتی شاهدی بیاوریم،و تو را نیز بر این امت به گواهی بخواهیم؟ (۲۸) .

هم چنین خداوند فرموده: برای شهادت (به نبوت تو) خداوند و کسی که علم کتاب نزد او هست، کفایت خواهد کرد (۲۹) .

باز هم خداوند متعال، نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) را تصدیق فرموده، به وی وسیله عطاکرده، و او را وسیله ارتباط با خویش قرار داده و می فرماید: ای اهل ایمان! خدا را درنظر داشته، و همراه صادقین باشید. (۳۰) و آن صادقین ما هستیم، من برادر پیامبر(صلی الله علیه و آله)در دنیا و آخرت می باشم، و شاهد او برای بعد از رحلت او خواهم بود، و من وسیله میان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و امت او هستم، و من و فرزندانم وارث او می باشیم، و من وفرزندانم مانند «کشتی نوح – ع » در میان امت او می باشیم، که هر کس در آن نشست، نجات یافت و هر کس تخلف نمود هلاک گردید، و من و فرزندانم مانند«باب حطه » برای توبه و بازگشت از گناه، در میان «بنی اسرائیل » هستیم، و من نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) مثل «هارون » نسبت به «موسی – ع » می باشم، با این تفاوت که پس از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) پیامبر دیگری نمی آید.

باری، شاهد از جانب پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دنیا و آخرت من هستم، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)هم، که بر اساس هدایت و راهنمایی های الهی سخن می گفت، اطاعت و محبت نسبت به من را برای اهل ایمان و کفر و نفاق واجب شمرده، هر کس مرا دوست بدارد مؤمن است، و هر کس با من کینه ورزد، کافر خواهد بود.

به خدا سوگند، من هرگز دروغ نگفته ام، هرگز پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم به من دروغ نگفته،من گمراه نشده ام، کسی هم مرا به گمراهی نکشانده، و من بر راه هدایتی که خداوندبرای پیامبر خویش تبیین فرموده، و آن حضرت نیز مرا بدان فرا خوانده حرکت می کنم. بنابراین، شما از هر چه هست و هرچه خواهد شد تا روز قیامت، از من سؤال کنید.

حجت اوصیاء

جاثلیق، با شنیدن سخنان علی(علیه السلام) متوجه همراهان خویش شد و گفت: به خداوند سوگند، این شخص سخنگوی دانشمند پرتوان و گشاینده مشکل ما است،ما هم از خداوند می خواهیم، به وسیله او به حق دست یابیم و نور هدایت گیریم،چون این مرد «حجت اوصیاء» از جانب «انبیاء – ع » برقوم خویش می باشد.

آن گاه، جاثلیق علی(علیه السلام) را مخاطب قرار داد و گفت: این مردم چگونه از تو، روی گردان شدند؟ و مقامی را ادعا کردند که تو بدان سزاوارتری؟ البته این کار به زیان خود آنها تمام شده، آنان به حق خود ظلم کرده اند، و این کار به ضرر «اوصیاء»نخواهد بود، زیرا خداوند با عطای علم و دانش و ارتباط با پیامبران(علیه السلام)، آنان را ازدیگران بی نیاز کرده است.

اکنون، ای عالم حکیم! از وضع من و خود خبر بده، آیا تو در پیشگاه خداوند چه مقامی داری؟ و وضع من نزد خدا چگونه خواهد بود؟

امام علی(علیه السلام) فرمود: من، در پیشگاه خداوند مؤمن هستم، و نیز در نزد خود بافضل و رحمت و هدایت و نعمتی که به من عطا فرموده، مؤمن استواری هستم،خداوند متعال هم پیمان مرا از اهل ایمان گرفته و به عرفت خویش هدایت فرموده، و من در این جهت هیچگونه شک و تردیدی ندارم، بر میثاق الهی که از من گرفته استوار می مانم، و با لطف و رحمت الهی، این روش را تغییر نخواهم داد.

البته جایگاه من هم بهشت می باشد، و در این جهت هم هیچ شک و تردیدی ندارم، چنانکه اگر کسی هم پس از آنکه خداوند به من یقین و گواهی عطا کرده،شک و تردید کند، گرفتار شرک و الحاد گردیده است.

اما تو، در پیشگاه خداوند کافر هستی، زیرا پیمانی را که خداوند به هنگام ولادت و آن گاه که بالغ شده ای، و قدرت تشخیص خوب و بد، و خیر و شر رایافته ای، از تو گرفته و بدان اقرار نموده ای، منکر شده ای، چنانکه آنچه را خداوند ازاخبار پیامبران(علیه السلام) در انجیل نازل فرموده، نادیده انگاشته ای، و اگر بر این حال باقی بمانی، بدون تردید در آتش خواهی بود.

جایگاه ما، در بهشت و دوزخ

جاثلیق ادامه داد: به من خبر بده، جایگاه من در آتش، و جایگاه تو در بهشت کجاست؟

علی(علیه السلام) فرمود: من هنوز داخل بهشت نشده ام، که جای خود را در بهشت وجای تو را در دوزخ بشناسم، اما می توانم به استناد کتاب خداوند متعال، جایگاههارا به تو معرفی کنم.

خداوند متعال، محمد(صلی الله علیه و آله) را بر اساس حق مبعوث داشته، و بر او کتابی نازل کرده که: «از پیش و پس در آن باطل راه ندارد، زیرا آن نازل شده خدای حکیم وحمید است » (۳۱) .

خداوند در این کتاب، همه علوم را تبیین و تحکیم بخشیده، و برای رسول خود،اخبار بهشت و درجات و منزلهای آن را بیان فرموده، بهشت را میان بندگان تقسیم نموده، و هر کس در مقابل عمل خویش و فضایل و ایمانی که داشته، مکان و منزلتی خواهد داشت.

بر این اساس، خداوند مقام ما را تصدیق کرده، و منزلگاه «نیکان » و جایگاه «فاجران » را که، عذاب برای آنان آماده شده به ما معرفی نموده، و می فرماید:«دوزخ دارای هفت در است، و هر دری برای گروهی از گمراهان معین گردیده است (۳۲) .

بنابراین، هر کس بر حال کفر و فسق و شرک و نفاق و ظلم بمیرد، «هر کدام ازدری داخل دوزخ خواهند شد». (۳۳) چنانکه خداوند در جای دیگر می فرماید: «در این عذاب برای هوشمندان، عبرت و بصیرتی است » (۳۴) و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و آل او«متوسمین » هستند، و من و امامانی که از نسل من به وجود می آیند، «متوسمین » وهوشمندان خواهیم بود.

هر چه می خواهی سؤال کن

آن گاه جاثلیق، رو به یاران خود کرد و گفت: ما به خوب شخصی دست یافتیم،امید است به وسیله او به حق ست یابیم و خواسته خویش را به دست آوریم،اکنون مسایل دیگری از وی سؤال می کنیم، اگر توانست جواب ما را بدهد، در کارخود تجدید نظر می کنیم، و آن را از او می پذیریم.

امام علی(علیه السلام) فرمود: اگر سؤالهای تو را جواب دهم، و همراه با دلیل و برهان روشن باشد، که نتوانی آن را رد کنی و به پذیرش آن ناچار شوی، حاضری به دین مادرآیی؟

جاثلیق گفت: آری.

امام علی(علیه السلام) فرمود: می توانی خدا را بر خود گواه و کفیل بگیری، که اگر حق وراه و هدایت برای تو روشن گردید ، خود و یاران تو به دین ما درآیید ؟

جاثلیق گفت آری ،نسبت به تعهد باتو ،خدارا وکیل وشاهد برخودمی گیرم ،که تسلیم دین شما شوم.

علی (علیه السلام) فرمود: حال که چنین است ،ازیاران خویش عهد و پیمان بگیر، که جاثلیق این عمل را انجام داد، و علی(علیه السلام) فرمود: اکنون هرچه می خواهی سؤال کن.

خدا، و «عرش »

جاثلیق پرسید :به من بگو،آیاخدا«عرش »را حمل می کند؟ یا«عرش » خدارا؟

امام علی (علیه السلام)فرمود: خداوند عرش، آسمانها، زمین، و آنچه در آسمان و زمین وآنچه را در آنها وجود دارد ،حمل می کند، و در کتاب خویش هم فرموده است :«خداوند آسمانها وزمین را از اینکه نابود شوند، نگه می دارد و اگر آنها رو به زوال نهند، غیراز او هیچ کس نمی تواند آنهارا محفوظ بدارد ،به راستی خداوند حلیم وآمرزنده است » (۳۵) .

حاملان «عرش »

جاثلیق گفت: این آیه قرآن که می گوید: «عرش پروردگارتورا،درآن روزهشت(فرشته) حمل می کنند». (۳۶) چگونه خواهد بود؟ در حالی که تو گفتی :خداوند عرش و آسمانها و زمین را حمل می کند؟!

علی(علیه السلام) فرمود :عرش را خداوند از نورهای چهارگانه آفریده است: نور قرمز، که از آن قرمزی به وجود می آید، نور سبز که منشا نور سبز است، نور زرد، که زردی رارنگ می بخشد ، و نور سفید که سفیدی را تشکیل می دهد، و این نورها علمی است، که خداوند حمل آن را عهده دار است ، و این نورها از عظمتی که به عظمت و نور اوست، دلهای اهل ایمان سفید و نورانی می گردد، اما در مقابل عظمت ونور او،جاهلان به دشمنی می پردازند، ولی به عظمت و نور حق، هر چه در آسمانها و زمین است، و همه خلایق، بهره مند می شوند، و با اعمال و ادیان مختلف وسیله پیدامی کنند، و هر محمولی را خداوند با نور عظمت و قدرت خویش حمل می کند، بدون اینکه به حال او نفع و ضرر، موت و حیات و زنده شدنی مطرح باشد.

بنابراین، همه چیز محمول است، و خداوند متعال نه دارنده آسمانها و زمین است از نابودی، و مسلط بر آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست، و پرودگار عالم حیات همه چیز و نور (وجودی) همه چیز است، «خداوند از آنچه می گویند،بسیار منزه و برتر و متعالی تر است » (۳۷) .

خدا کجاست ؟

جاثلیق گفت : به من بگو خدا کجاست ؟!

حضرت علی(علیه السلام) بیان داشت: خدا اینجاست، خدا اینجاست، خدا اینجاست، او در بالا و پایین وجود دارد، بر ما محیط است، با ماهست و خود فرموده : «هیچ رازی را سه نفر باهم نمی گویند، مگر اینکه خدا چهارمی آنهاست، و نه پنج نفرمگر اینکه خدا ششمی آنهاست، نه کمتر و نه بیشترآن جز اینکه آنان هر جا باشند،خدا با آنهاست، آن گاه روز قیامت از اعمالی که (همه) انجام داده اند، آگاه است وخبر خواهد داد،زیرا خداوند به هر کاری توانا است » (۳۸) .

کرسی هم ، بر آسمانهاوزمین احاطه دارد، و «نگهداری آنها (برای خداوند)هیچگونه زحمتی ندارد، زیرا او دانای بزرگوار، و توانای با عظمت است » (۳۹) .

آنهایی هم که «عرش » را حمل می کنند، علمایی (انبیاء) هستند که خداوند علم خویش را بر آنان افزوده است، و آنان بیش این چهار گروه (که روز قیامت هر گروهی دو نفر می شوند) (۴۰) نیستند، که خداوند آنان را در ملکوت (عالم فرشتگان) خویش آفریده و آن ملکوت جایی است که خداوند آن را به برگزیدگان نشان داده، وهم چنین به ابراهیم خلیل (علیه السلام) نمایانده و فرموده است:« هم چنین، ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمانها و زمین را ارائه دادیم، تا به مقام اهل یقین برسد» (۴۱) .

بنابراین، حاملان عرش الهی چگونه می توانند، آن را حمل کنند، در حالی که باحیات الهی دلهای آنان حیات می یابد؟ و با نور الهی آنان به معرفت حق، هدایت می یابند؟

جاثلیق باشنیدن این مطالب متوجه یاران خود شد، و گفت: بخداسوگند، این مرد حق است، و با عنایت خداوند، از زبان مسیح(علیه السلام) و پیامبران(علیه السلام) واوصیا سخن می گوید.

بهشت کجاست؟

جاثلیق پرسید: آیابهشت دردنیاست یاآخرت؟ وآخرت ودنیادرکجا قراردارند؟

علی(علیه السلام) فرمود: دنیا درآخرت است، وآخرت بر دنیااحاطه دارد، ومانندانتقال ازحیات به مرگ ظاهرمی شود، آخرت هم خانه حیات وزندگانی است، اگر به آن آگاهی داشته باشند، واین بدان جهت است ،که دنیا انتقال دهنده است، وآخرت جای حیات وماندن ، مثل وضع کسی که می خوابدوجسم او به خواب می رود، اماروح نمی خوابد، بدن می میرد اما روح نمی میرد، و خداوند هم فرموده است: «به راستی، خانه آخرت سراسر حیات (و حرکت) است اگر آنان این رابدانند» (۴۲) .

بنابراین، دنیا نشانی ازآخرت است ،وآخرت نیز نشانی از دنیا، چنانکه دنیاآخرت نیست و آخرت هم دنیا نخواهد بود، بلکه هرگاه روح از جسم جدا شود، هریک به جایگاه خلق و پیدایش خود باز می گردد.

هم چنین بهشت و دوزخ، در دنیا و آخرت موجودند، چون شخص وقتی می میرد، به خانه ای از زمین منتقل می شود، که یا باغی از باغهای بهشت است، یا(سرزمین محدودی ازسرزمینهای آتش، و روح هم روانه یکی از این دو خانه می گردد،یابه خانه نعمتها که درآن مرگی وجود ندارد، اقامت می گزیند، یا در خانه عذاب دردناک که مرگی درآن نیست گرفتارمی گردد.

به هرحال، نشانه وراه برای هرکس که عاقل باشدروشن است، و خداوند هم فرموده است: «اگراز عالم آخرت غافل نمی شدید ،درحقیقت به طور یقین می دانستید،و دوزخ رامشاهده می کردید، سپس به طوریقین می دیدید، آنگاه ازنعمتها شماراسؤال می کنند» (۴۳) .

خداوند، در باره کافران هم فرموده است: «بر چشم(دل) آنها پرده(غفلت)بود، و ازیاد من غافل بودند ،وتوانایی شنیدن (آیات الهی را) نداشتند» (۴۴) .

بنابراین، اگر انسان بداند چه وضعی خواهد داشت؟ ازترس مرگ خواهد مرد، وکسی نجات خواهد یافت،که به فضیلت یقین آراسته باشد.

تکلیف بهشت ودوزخ

جاثلیق پرسید:معنای این سخن خداوند چیست ،که می فرماید:«آنان حق عظمت خداوند را نشناختند،و زمین (روز قیامت) در قبضه قدرت اوست، وآسمانها رابه قدرت خویش، درهم می پیچد و ذات پاک او از آنچه مشرکان می پندارند، منزه ومتعالی است » (۴۵) .

راستی، اگر زمین درقبضه الهی باشد،و او آسمانها را در هم پیچد، در حالی که بهشت و دوزخ در آنها قرار دارد، پس بهشت و دوزخ درکجا خواهد بود؟

علی(علیه السلام) دستور داد: برای او دوات و کاغذی حاضرکردند، آن گاه برکاغذ نوشت:بهشت و دوزخ، سپس کاغذ را در هم پیچید ودست عالم مسیحی داد و فرمود: آیااین کاغذ در هم پیچیده نیست؟

دانشمند مسیحی گفت: همینطوراست.

آن گاه علی(علیه السلام) فرمود: کاغذ را باز کن و ببین نوشته دوزخ وبهشت درآن محوشده است ؟

وقتی جاثلیق جواب داد: نوشته بهشت و دوزخ به جای مانده، علی(علیه السلام) فرمود:قدرت خداوندمتعال هم، چنین است، و آن گاه که آسمانها را درهم پیچد و زمین رادر قبضه قدرت خویش گیرد، بهشت و دوزخ نابودنخواهدشد، همانطور که نوشته آن براین کاغذ محو نگردیده است.

«وجهه »، به کدام سو؟

جاثلیق ادامه داد: این آیه قرآن که می فرماید: «همه چیزنابودمی شود، مگروجهه خدا» (۴۶) .

وجهه خداچیست؟ چگونه است، به کدام طرف است؟ و برای آن چه دلیلی داریم؟

علی(علیه السلام) به خدمتگزار خویش دستور داد: مقداری هیزم وآتش حاضر کند، وقتی هیزم آماده شد، دستور داد آن را برافروزند، آن گاه که آتش شعله ور شد، جاثلیق رامخاطب قرارداد و فرمود: آیا می توانی برای این شعله آتش ، وجهه و صورتی تعیین کنی؟

جاثلیق گفت: نه، چون ازهرطرف به سوی این آتش روی آوریم، وجهه وصورت آن حساب خواهدشد .

آن گاه علی(علیه السلام) فرمود: وقتی آتشی که مخلوق اوست و تحت تدبیر الهی می باشد، با وجود ضعف و سرعت در زوال ،وجه معینی ندارد، بلکه به هرسوبنگری وجه اوست، برای خدایی که آتش را آفریده، و همه آنچه درملکوت وجود دارد، در تصرف اوست، چگونه می شود برای وی وجه معینی توصیف کرد؟یابه حدی محدودنمود؟ یا با چشم او را مشاهده کرد؟یا با عقل براو احاطه کرد؟یااو را در «وهم » گنجانید؟

ای برترازخیال وقیاس وگمان و وهم وزهرچه گفته ایم وشنیدیم وخوانده ایم

مجلس تمام گشت وبه آخررسید عمر ما همچنان ،دراول وصف تو مانده ایم (۴۷)

آن گاه امام(علیه السلام) آیه قرآن قرائت کردکه می فرماید:

«خدای یگانه راهیچ مثل ومانندی نیست ،واوبرهمه چیز شنوا و بیناست » (۴۸) .

درآغوش اسلام

جاثلیق، باشنیدن این توضیحات گفت: درست گفتی، ای وصی علیم و حکیم ورفیق و هادی، و من شهادت می دهم که غیراز خدای یگانه، خدایی نیست،محمد(صلی الله علیه و آله) بنده ورسول اوست، او مبعوث به حق الهی برای بشارت وانذاراست،و تو وصی وصدیق وهمراه وکانون سر او، و امین او در میان اهل بیت او، و ولی مؤمنان بعد از او هستی.

آری، هر کس تو را دوست بدارد و ولایت تورا بپذیرد، هدایت یافته، قلب اونورانی می گردد، اعانت و کفایت و شفاعت تو را دریافت می دارد، و هرکس از توروی برگرداند واز راه تو منحرف شود، گمراه گردیده، فریب و زیان دیده و به پیروی ازهوای نفس خویش، بدون هدایت خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) مبتلا گردیده است، درصورتی که هدایت و نورانیت تو ،برای هدایت همگان کافی و شافی خواهدبود.

چراچنین کردید؟

آنگاه جاثلیق، متوجه جمعی که درآنجا بودندگردید و گفت: ای مردم! شمابه آرزوهای خویش دست یافته اید، اما درباره سنت پیامبر خود، به خطا و انحراف رفته اید، بیایید از این مرد اطاعت کنید، تا هدایت و رشد یابید. چه چیزی شما رابه این روزگار انداخته؟ پس ازاین دلایل و راهنمایی هایی که برای شما صورت گرفته،دیگر چه عذر و بهانه ای دارید؟ وصایت سنت الهی است که در امتهای قبل از شمارایج بوده، و تبدیل و تغییر سخنان و سنتهای خداوند مجاز نخواهدبود.

باری، خداوند عزوجل، اختلاف در میان امتها راهم، در مورد تغییر اوصیای بعدازپیامبران(علیه السلام) خبرداده، و تعجب از شماست که با مشاهده این تغییر بازهم به ناحق قدم می گذارید، نکند دلها قساوت گرفته باشد، حسد ظاهر شده، و کینه ها بروزکرده، و راه تهمت و نسبت ناروا بازشده است؟!

ستایش علی (علیه السلام)

سلمان می گوید: جاثلیق و دانشمندان همراه او مسلمان شدند، و شهادت به وصایت علی(علیه السلام) از محمد (صلی الله علیه و آله) که نبوت اوبرحق بود، و آن را در تورات و انجیل دیده بودند، دادند، آن گاه تصمیم گرفتند نزد پادشاه خود بر گردند و آنچه را دیده وشنیده بودند، بازگو نمایند.

امام علی(علیه السلام) هم گفت: حمد خدایی راکه دلایل نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) و آل او راآشکار ساخت، دین خویش راعزت ونصرت بخشید، پیامبر خود را تصدیق نمود،آیین او را برهمه ادیان پیروز گردانید، اگرچه مشرکان این جهت را پسندنمی داشتند.

الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمدوآله.

آن گاه جماعت حاضردرمسجد ،به هم تبریک گفتند ،چون علی(علیه السلام) با دلایل وبرهان محکم خویش توانسته بود، غبار ذلت و زبونی رااز آنان برطرف نماید.سپس به علی(علیه السلام) هم گفتند: ای ابوالحسن! خدا به تو جزای خیردهد، که توانستی حق پیامبر خویش رااداکنی.

آن گاه جمعیت حاضردرمسجد متفرق شدند، درحالی که گویا آن مطالب وحقایق را،اصلا نشنیده و نفهمیده اند، و آنچه را هم شنیده بودند به فراموشی سپردند!

تکرار تاریخ

سلمان خیرمی گوید: مسیحیان از مسجد بیرون آمدند، مردم هم متفرق شدند،وقتی مسیحیان می خواستند «مدینه » را ترک بگویند، در حالی که مسلمان شده ودرحق علی(علیه السلام)دعا می کردند ،برای خداحافظی نزدآن حضرت آمدند، علی(علیه السلام)هم ازخانه بیرون آمد و با آنان نشستی صورت داد.

ای علی، که جمله عقل ودیده ای شمه ای واگو،ازآن چه دیده ای

بازگو، دانم که این اسرار هوست زانکه بی شمشیرکشتن ،کاراوست

صد هزاران می چشاند روح را که خبر نبود، دل مجروح را

صدهزاران روح بخشد هوش را که خبرنبود،دوچشم وگوش را

بازگو ای بازعرش خوش شکار تاچه دیدی این زمان از کردگار (۴۹)

آن گاه جاثلیق، لب به سخن گشود و گفت: ای وصی محمد(صلی الله علیه و آله) و پدر نسل او،ما این امت را در هلاکت می بینیم، چون اینان مثل امت «بنی اسرائیل » ازقوم موسی(علیه السلام) که از آن پیامبر (علیه السلام) دست بر داشتند و به «سامری » روی آوردند، شده اند. ما این مطلب را هم یافته ایم، که هر پیامبری را خداوند مبعوث داشته است، او دشمنانی ازشیطانهای جن وانس دارد، که درکار نبوت دخالت می کنند، امت رابه هلاکت می کشانند، وصی پیامبر(علیه السلام) را طرد می کنند، و به جای آن «وصی » خود ادعای خلافت دارند!

اکنون چیزی راکه خداوندبه صادقین وعده داده است، آن رابه مانشان داد ودانستیم این قوم، خویش رابه هلاکت کشانده اند، راه تو و راه آنان را خداوند برای ماروشن گردانید، به اعمال آن قوم هم بصیرت یافتیم، اکنون ما از دوستداران تو، وبردین توهستیم و از تواطاعت می کنیم.

حال هردستوری داری بیان کن، اگر مایلی دراینجا بمانیم و تو را علیه دشمنانت یاری کنیم، اگر دستور رفتن می دهی می رویم، و اگر می خواهی برگردیم منصرف می شویم .

به هرحال، برای آنچه که پیش آمده باید صبر و حوصله زیاد داشته باشی، و این شیوه و سنت اوصیای پس ازپیامبران(علیه السلام) است، اما آیا درباره آنچه برای امت پیش آمده، عهد و پیمانی هم از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نزد تو هست ؟

اختلاف امتها!

علی(علیه السلام) فرمود: آری ،بخدا سوگند، عهد و پیمانی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد من هست،که وضع این قوم و کاری را که انجام داده اند بیان کرده است. چگونه ممکن است کار امت برمن پوشیده باشد؟ درحالی که وضع من نسبت به پیغمبر(صلی الله علیه و آله)مانند وضع «هارون » به موسی(علیه السلام) و «شمعون » نسبت به عیسی(علیه السلام) بوده است ؟

آیاشما نمی دانید که، که درباره «شمعون بن حمون صفا» پسردایی عیسی(علیه السلام)،امت عیسی(علیه السلام) به اختلاف افتادند و به چهار فرقه تقسیم شدند، و این چهار فرقه هم به هفتاد و دو فرقه تقسیم گردیدند، که جزیک فرقه، بقیه به هلاکت رفتند؟

آیا نمی دانید،امت موسی(علیه السلام) نیزبه هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند، که به غیرازیک فرقه، بقیه به هلاکت مبتلا گردیدند؟!

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) هم در عهد و پیمان خویش، به من اطلاع داده، که امت اوبه هفتادوسه فرقه تقسیم می شوند، سیزده فرقه آنان ادعای محبت ومودت مارامی کنند، که جز یک فرقه، بقیه راه ضلالت و هلاکت را پیش می گیرند، من هم به لطف و هدایت خداوندی راه خود را در پیش دارم، و می دانم سرنوشت این قوم به کجا می انجامد، اینان مدت زیادی دوام نخواهند آورد، خداوند هم بازبان پیامبرخویش فرموده است: «نمی دانم، شاید این امتحانی باشد برای شما، و بهره ای تاهنگام مرگ » (۵۰) .

به هرحال ،من در برابر آنان به خاطر این مدت اندک، صبر پیشه ساختم، تاخداوند کار خود را در باره آنان به نهایت برساند، و سرنوشت محتوم اوفرارسد.

آن گاه موضوع نفاق وحسد و کینه ها و بیماری قلبها راپس از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مطرح کرد، و گفت: خداوند فرموده است: «منافقان ازآن بترسند،که سوره ای نازل شود، و آنچه را در قلب دارند آشکار سازد. (ای پیامبر! به آنان) بگو:استهزاءکنید! خداوند آنچه راشما می ترسید به سرشما خواهد آورد (۵۱) . و می فهمیدچه کرده اید.

اگرهم ازآنان سؤال کنی: (چرا استهزاء می کنید؟) می گویند: شوخی و مزاح کردیم! آیا شما با خدا و آیات خدا و رسول او شوخی می کنید؟ عذر نیاورید، پس از ایمان راه کفر را پیش گرفتید، اگر از برخی ازافراد ساده لوح شماگذشت کنیم،طایفه دیگری رابه عذاب مبتلا خواهیم کرد، چون آنان مجرم هستند (۵۲) .

آری، خداوند گروهی ازآنان رامورد عفو قرار می دهد، و به من هم وعده داده که براهل فتنه پیروز شوم، و کار را به من برگردانند، اگرچه بیهوده کاران، آن راناپسندمی دارند! ضمنا نوشته ای ازرسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره مصالحه موقت (هدنه)نزد شماهست، که حادثه ای به وجود نیاورید، و حادثه جویی راپناه ندهید (ودرعین حالی که شما مسلمان شده، اما در حکومت مسیحیت به سرمی برید) تا حکومت اسلامی با شما وفاداری می کند، شما هم به آن عهدوفادار باشید، تا بر اساس آن، درذمه و پناه دولت اسلام قرارداشته باشید.

برای حفظ اساس اسلام

این راهم بدانید،که اکنون زمان یاری ماوشمشیرازغلاف بیرون کشیدن نیست،قیام به حقی علیه آنان صورت نمی گیرد، تا خود باز گردند و اطاعت مرا بپذیرند،زیرا من فریضه ای از جانب خداوند و رسول هستم، و مثل حج و زکات وروزه می باشم (۵۳) .

بنابراین، آیا برقراری این احکام و حدود الهی، جز به وسیله عالم فرزانه ای که به حق هدایت کند، و برای پیروی ازدیگران برتر باشد، ممکن است؟

قرآن کریم خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «به آنان بگو آیا کسی ازشریکهای شما ،کسی رابه حق هدایت می کند؟ بگو: خداوند به حق هدایت می کند، آن وقت کسی که به حق هدایت می کند برای پیروی شایسته تر است؟ یا کسی که خود نیزهدایت پذیر نیست؟ واین چه حکمی است که می کنید؟» (۵۴) .

باری، خداوند شما را مورد رحمت خویش قراردهد، من فریضه از جانب خدا ورسول(صلی الله علیه و آله) بر شما هستم، بلکه بالاترین وعالی ترین و جامع ترین فرایض هستم،چنانکه استوارترین شخص برای تحکیم پایه های ایمان وشرایع اسلام می باشم، وتوانایی این را دارم، که نیازمندیهای مردم را، در آنچه خیر و صلاح آنها در آن است،و آنچه موجب فساد دنیا و آخرت آنان می شود، پاسخگو و راهنماباشم.

امااینان ازمن روی گردان شدند، فضل و کمال مرا مهار کردند، در صورتی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امامت وپیروی ازراه مرا واجب گردانیده بود، و شما خودمشاهده کردید، آنان با وجود حجت استواری چون من، چگونه در لباس ذلت و زبونی فرورفته بودند!

راستی، دیگر خداوند چگونه حجت خودرا برای آنان اثبات کند، در حالی که آنان عهد و پیمان پیامبر خویش را به فراموشی سپردند؟ با وجود اینکه آن حضرت مقام و منزلت مرابرای آنها بیان کرده، و با تاکید فراوان آنان رابه اطاعت من فراخوانده بود؟

هم چنین، رسول خدا(صلی الله علیه و آله)براساس رسالت الهی خویش، فقر و نیازمندی آنان رابه علم ودانش من، و بی نیازی مرا به علم و دانش آنان و همه امت اعلام داشته بود، چون خداوند چنین علم وحکمتی رابه من عطا فرمود، با این حال چگونه من غمناک نباشم برکسی که پس از روشن بودن حق، راه انحراف و گمراهی راپیش گرفته است ؟!

خداوندهم می فرماید: آن که هوای نفس خویش راخدای خود قرار داده، وخداوند او را پس از اتمام حجت گمراه نموده، و برگوش و قلب او مهر «قهر» نهاده، وبر چشم وی پرده ظلمت کشیده، بعد از خدا چه کسی اوراهدایت می کند؟ آیامتذکر این معنا نمی شوید؟ (۵۵) .

خلاصه، خداوند اگر کسی را هدایت کند، در برابر او بیش از دو راه وجود ندارد:راه بهشت ودوزخ، یعنی انتخاب دنیا، یا آخرت. شما هم وضع این قوم رادیدید، ومشاهده کردید چون امتهای گذشته، اینان چگونه استحقاق عذاب یافتند؟ وچگونه کلام خدا را تغییر دادند، و چگونه مانند امتهای پیشین که سنت شکنی کردندو نابود شدند، سنت شکنی درمیان اینان نیز جریان یافت؟!

تکلیف شما

اما شما، تکلیف دارید به دستگیره و ریسمان محکم الهی چنگ زنید، حزب خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) باشید، و عهد و پیمانی را که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر عهده شماگذاشته، بدان وفادار بمانید.

فان الاسلام بدا غریبا، و سیعود غریبا (۵۶) .

زیرا اسلام باغربت و مظلومیت آغاز گردیده، و بعدهم به غربت و بی کسی دچار خواهد شد.

بنابر این، وقتی شما به ملت ومملکت خویش باز گشتید، مانند «اصحاب کهف »مخفیانه و با ملاحظه رفتار نمایید، و از این که وضع خود را برای زن و فرزند ودوست غمخوار وقوم خویش بیان نمایید، پرهیز داشته باشید، زیرا این (دستور)دین خداست که اولیای او تقیه و مخفی کاری رارعایت کنند، چون اگر شما وضع خود را افشا کنید، شما را به قتل می رسانند.

اما اگر با پادشاه ملاقات داشتید، و فرصت مناسبی یافتید، چنانچه در او زمینه پذیرش اسلام رامشاهده کردید، مقداری از مطالب رادر اختیار اوبگذارید، زیرا (این روش یا) آن پادشاه «باب خدا» و حصار ایمان است، که داخل آن نمی شود کسی،مگر این که خدااز او پیمان گرفته، قلب او را نورانی گردانیده، و او را یاری کرده باشد.

بنابراین، شما به شهرهای خود باز گردید، بر عهد و پیمان خویش استوار باشید،زیرا به زودی روزگاری برای مردم پیش می آید، که بعد از من واینان قدرتمندانی حاکم می گردند، که دین خداوند متعال را تغییر می دهند، آیات الهی راتحریف می کنند، اولیای خدارابه قتل می رسانند، دشمنان خدا را عزت می دارند، بدعتهافراوان می شود، و سنتها ویران می گردد، تا جایی که زمین از ظلم وستم انباشته می شود.

امید پیروزی

اما نگران نباشید، چه اینکه خداوند پس از سختی های زیاد، به وسیله اهل بیت ما،بلاها و ناراحتی ها را از افراد دعوت کننده به سوی خدا، برطرف می گرداند، تاجایی که زمین پس از آن که ازظلم و ستم انباشته شده، از عدل و قسط لبریز می گردد.

این راهم بدایند که، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با من عهدکرده، کار رهبری بعد از سی سال (بیست وپنج سال) از وفات آن حضرت، به من برمی گردد، اما در حالی که فتنه ها ظهور کرده، امت درباره من اختلاف راه می اندازند، گروهی ازدین خدابیرون می روند، و آن حضرت به من دستورداده، باناکثین بیعت شکنان (جنگ جمل)،قاسطین ستمگران (جنگ صفین)، مارقین خوارج (جنگ نهروان) (۵۷) جنگ کنم،اگر کسی از شما آن زمان و آن شرایط را درک کند، و بخواهد بهره ای از جهاد داشته باشد با من همراه گردد، چون بخدا سوگند این جهاد خالص است، که کتاب خدا وسنت رسول او آن رابرای ماخالص کرده است.

بنابراین، خدا شما را رحمت کند، پلاس خانه خود باشید (ازقیام و نهضت خودداری کنید) تا زمان ظهور امر ما برسد، هر کس ازشما در این مدت بمیرد، ازمظلومان خواهد بود (وپاداش آنان را خواهد داشت) و هر کس از شما زنده بماند،چیزهایی را خواهددید، که چشم او روشن می گردد، ان شاء الله.

امااین راهم بدانید، که این قوم بانادانی خود علیه کار من راه خطا را خواهندپیمود، چون دانایی لازم راندارند عهد پیامبر ما را در باره ما می شکنند، و به زودی درمیان آنان پادشاهی به وجود خواهد آمد، که عهد خدا و رسول در میان آنان کهنه و فرسوده می گردد، آنچه به آنها تذکر داده شده فراموش می کنند، چون امتهای گذشته به بلاهایی مبتلا می گردند، تاجایی که به هرج ومرج وفساد و ستمگری گرفتار می شوند، چون مدت آنان طولانی و بلاهای آنان شدید می باشد، و من هم ماموربه صبر و تسلیم دربرابر حکم خدا هستم، اما هر شخص مؤمنی درآن بلای عظیم وحوادث تلخ، رنج می برد و خون دل می خورد، تا جان بسپارد و خدای خویش را ملاقات کند.

اما، وای به حال آنهایی که به «ثقلین » چنگ می زنند و حوادث سختی که بر آنان وارد می کنند، وای به حال جوجه های آل محمد(صلی الله علیه و آله) (۵۸) از دست خلیفه ای که به زوربرگرده مردم سوار می شود، که فاجر و خوشگذران است و فرزند مرا و فرزندان او رامی کشد (۵۹) .

پیروزی نهایی

ولی خدای مهربان، زمین را از حجت و پیشوا خالی نمی گذارد، آن حجت یاظاهر و قابل مشاهده است، یا در پس پرده غیبت می ماند، تا دلایل بینات الهی بامردم قطع نگردد، و عطای الهی متعلق به کسانی باشد که از او پیروی می کنند.

اما چنین اهل ایمانی کجایند؟ تعداد آنان چند نفر است ؟ آنان افراد کمی هستند،ولی آنان بزرگوارانی هستند که درپیشگاه خداوند عظمت والایی دارند،تاجایی که خداوند به وسیله آنان دین و علم خویش را حفظ می کند، تا آنان علم الهی را درسینه های خویش بپرورانند و به افراد مانند خود منتقل نمایند.

آری، اهل ایمان واقعی درچنین روزگارانی، به خاطر درک حقیقت ایمان درامواج علم فرو می روند، و ازروح یقین طراوت واستراحت می گیرند، و یا ازآنچه جاهلان باآن وحشت دارند، انس والفت برقرار می کنند، و آنچه راافراد خوشگذران سنگلاخ می شمارند، برای خویش نرم و آسان می دانند.

آری، آنان شب رابه صبح می آورند، در حالی که روحهای آنان به عالم بالاوابسته است، آنان حجتهای خداوند روی زمین وامینان و پناهگاه بندگان خدامی باشند، آه، آه، که من شوق فراوانی به دیدارآنهادارم، اما آنان چه صبرتلخی دربرابر دشمنان دارند؟! ولی خداوند مهربان ما و آنها را در «بهشت عدن » با پدران وهمسران صالح و فرزندان صالح آنان، در کنار هم فراهم می آورد.

اشک گرم علی (علیه السلام)

سلمان می گوید: علی(علیه السلام) این مطالب را بیان کرد، آن گاه گریه واشک سر داد، وآن جماعت هم باعلی(علیه السلام) گریه کردند، و در حالی که باآن حضرت وداع می کردند،گفتند: شهادت می دهیم که تو وصی، امام و برادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستی، ماخصوصیات وعکس تورا نگه داری می کنیم، طولی هم نمی کشد که پس ازاین قریشی (یاپس ازخلافت ابوبکر و عمر) (۶۰) نمایندگانی به «روم » نزد پادشاه اعزام خواهند شد، و ما صورت پیامبران (علیه السلام)، صورت پیامبر شما، دو فرزند تو حسن وحسین(علیه السلام)، وسیده زنان عالمین (فاطمه – س) بعد از مریم بتول (س) را به آنان ارائه خواهیم داد، این یاد بودها نزد ما محفوظ خواهد بود، ما هم وقتی نزدپادشاه رفتیم،از نور هدایت وبرهانی که درقلب مابه ودیعت نهادی، او را با خبر خواهیم کرد، وکرامت و صبر و شکیبایی در برابر مصایبی که بدان مبتلاشده ای برای اوبیان خواهیم نمود.

اضافه بر این، پس از بازگشت، برای دولت تو مرزبانانی می باشیم، و نیز برای توو پیشرفت کار تو دعوت و تبلیغ به عمل می آوریم. راستی چقدر این بلا عظیم، واین مدت طولانی است؟ از خداوند توفیق و استقامت تو را خواهانیم، والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

سه توضیح

۱- درباره سند این کتاب، همانطور که در آغاز این فصل اشاره کردیم، مدارک دیگری را از عالمان بزرگ و محدثان رجال شناس اضافه می کنیم:

الف : محمد بن علی بن حسین بن موسی قمی، معروف به «شیخ صدوق » متوفای ۳۸۱ هجری، بخشهایی از مطالب کتاب سلمان را، در کتاب «التوحید» صفحه های ۲۸۶ و ۳۱۶ ، آورده است.

ب : ابو محمد، حسن بن ابوالحسن محمد دیلمی، متوفای ۸۰۱ هجری، همه خبر جاثلیق را، در کتاب « ارشاد القلوب »، ج ۲ ، صفحات ۲۹۹ – ۳۱۵ آورده است (۶۱) .

ج: محمد باقر بن تقی، «علامه مجلسی »، متوفای ۱۱۱۱ هجری، بخشهایی ازاین خبر را، در بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۷۲ و ص ۳۲۸ و ص ۳۳۴، و ج ۱۰، ص ۵۲ -۶۲ و ج ۴۱، ص ۳۰۸ و ۳۰۹ و ج ۵۵، ص ۹ و همه خر جاثلیق را در ج ۳۰،ص ۵۳-۸۲، ذکر نموده است.

د: میرزا حسین بن محمد تقی، معروف به «محدث نوری » متوفای ۱۳۲۰هجری، همه کتاب سلمان را، در کتاب عمیق «نفس الرحمن فی فضائل سلمان »،ص ۳۲۹ و ص ۴۸۹-۵۱۱، با ذکر سلسله راویان حدیث، ضبط نموده است.

ه – علامه شیخ عبدالحسین امینی، متوفای ۱۳۹۰ هجری بخشهایی از «خبرجاثلیق » را در کتاب عظیم «الغدیر» ج ۷ ، ص ۱۷۸-۱۷۹ ، آورده است.

ز – دکتر حسین مجیب مصری، در کتاب «سلمان فارسی ، در ترازوی ادب وتحقیق » به ترجمه فارسی «حسین یوسفی آملی »، خلاصه «خبر جاثلیق » را ،ص ۲۱۴ و ۲۱۵ در طی یک صفحه آورده است.

۲- اینجانب ، تاکنون ترجمه کاملی از کتاب سلمان را مشاهده نکرده بودم، بدین جهت همه کتاب را از اول تا آخر ترجمه نموده، و در مواردی توضیح اندکی داخل پرانتز، و نیز مدارکی را از کتابهای شیعی و اهل سنت در پاورقی به آن اضافه کرده ام.

۳- همانطور که در آغاز فصل اشاره شد، در «کتاب سلمان » و خبر جاثلیق، از نظرمحتوایی، نکاتی وجود دارد، که قابل بحث و بررسی بیشتری می باشد، که این کار به وقت دیگری موکول گردید.

پی نوشت:

۱ سلمان پاک، ص ۱۶۸ – ۷۰٫

  1. الفهرست، ص ۸۰٫
  2. معالم العلماء، ص ۵۷٫
  3. الشیعه و فنون الاسلام، ص ۶۷٫
  4. الاوائل، ص ۵۶۳; معالم العلماء، ص ۲٫
  5. بهجه الآمال، ج ۴، ص ۴۰۵٫
  6. جامع الرواه، ج ۱، ص ۳۷۱٫
  7. قاموس الرجال، ج ۴، ص ۴۳۰٫
  8. ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۹۹ – ۳۱۵٫
  9. بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۵۳ – ۸۲٫
  10. نفس الرحمن، ص ۴۹۳ – ۵۱۱٫
  11. التوحید، ص ۲۸۶ و ۳۱۶٫
  12. رجوع کنید، به نفس الرحمن، ص ۴۸۹ – ۴۹۳٫
  13. لغت نامه دهخدا، ج ۲۷، ص ۱۸۷ و کتاب: حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص ۲۳، و ۱۸۶٫
  14. سوره ص، آیه ۲۶٫
  15. سوره نساء، آیه ۱۶۵٫
  16. سوره احزاب، آیه ۶۲٫
  17. سوره بقره، آیه ۱۲۴٫
  18. سوره نجم، آیه ۱۱٫
  19. سوره اعراف، آیه ۸۱٫
  20. سوره اعراف، آیه ۸۱٫
  21. سوره اعراف، آیه ۱۵۷٫
  22. سوره نساء، آیه ۸۰٫
  23. سوره حشر، آیه ۷٫
  24. اشاره به آیه ۵۸، سوره بقره: و قولوا حطه، و سوره اعراف، آیه ۱۶۱٫
  25. صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶; کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۷۳٫
  26. سوره اعلی، آیه ۱۸ – ۱۹٫
  27. سوره نساء، آیه ۴۱٫
  28. سوره رعد، آیه ۴۳٫
  29. سوره توبه، آیه ۱۱۹٫
  30. سوره فصلت، آیه ۴۲٫
  31. سوره حجر، آیه ۳۴٫
  32. سوره حجر، آیه ۳۴٫
  33. سوره حجر، آیه ۷۵٫
  34. سوره فاطر، آیه ۴۱٫
  35. سوره الحاقه، آیه ۱۷٫
  36. سوره اسری، آیه ۴۳٫
  37. سوره مجادله، آیه ۷٫
  38. سوره بقره، آیه ۲۵۵٫
  39. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۴۶٫
  40. سوره انعام، آیه ۷۵٫
  41. سوره عنکبوت، آیه ۶۴٫
  42. سوره تکاثر، آیه ۵ – ۸٫
  43. سوره زمر، آیه ۶۷٫
  44. سوره زمر، آیه ۶۷٫
  45. سوره قصص، آیه ۸۸٫
  46. کلیات سعدی، دیباچه، ص ۵۳٫
  47. سوره شوری، آیه ۱۱٫
  48. مثنوی معنوی، دفتر اول، ص ۹۸٫
  49. سوره انبیاء آیه ۱۱۱٫
  50. سوره توبه، آیه ۶۴ و ۶۵٫
  51. سوره توبه، آیه ۶۴ و ۶۵٫
  52. امام باقر(علیه السلام) نیز فرموده: بنی الاسلام علی خمس: الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولایه… اصول کافی،ج ۲، ص ۲۱٫
  53. سوره یونس، آیه ۳۵٫
  54. سوره جاثیه، آیه ۲۳٫
  55. کنزالعمال، ج ۱، ص ۲۳۸; بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۲٫
  56. این موضوع را امام(علیه السلام) در خطبه سوم نهج البلاغه بیان فرموده، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هم فرموده است:ستقاتل بعدی الناکثین و القاسطین و المارقین، و ابن ابی الحدید هم می گوید: این خبر یکی از دلایل نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۰۱٫
  57. در کتابهای انبیاء(علیه السلام): فرخین المستشهدین، یعنی جوجه های شهید، به حسن و حسین(علیه السلام) گفته شده. بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۸۴٫
  58. این مطلب را پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز از قبل بیان فرموده است. ربیع الابرار، ج ۲، ص ۵۶٫
  59. بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۸۴; تفسیر قمی، ص ۲۶۹٫
  60. الذریعه، الی تصانیف الشیعه، ج ۱، ص  ۵۱۷٫

منبع: https://imamalicenter.se/fa/jaslighFA

مسلمان بودن حضرت ابراهیم (علیه السلام)

شبهه

چرا قرآن می گوید ابراهیم (علیه السلام) یهودی و مسیحی نبوده است بلکه مسلمان بوده است با این که هر سه این دین ها بعد از حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است ؟

پاسخ شبهه

در اخبار اسلامی آمده است که دانشمندان یهود و مسیحی های نجران نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) به گفتگو و نزاع برخاستند یهودی ها گفتند: ابراهیم یهودی بوده است مسیحی ها می گفتند: او فقط مسیحی بوده است و هر کدام مدعی بودند که ایشان از ماست تا امتیاز بزرگی برای خود ثابت کنند زیرا ابراهیم (علیه السلام) پیامبر بزرگ خدا در میان ادیان به عظمت شناخته می شد و به این خاطر آیات ۶۸ ـ ۶۵ سوره آل عمران نازل شد و در واقع با این آیات بیان می کند که چگونه می شود پیامبر پیشین یعنی حضرت ابراهیم (علیه السلام) پیرو آئین های بعد از خود می باشد؟ بنابراین قرآن به یهودی و مسیحی می گوید چرا درباره چیزی که آگاهی به آن ندارید بحث و گفتگو می کنید.(۱)

افزون بر این خدا ابراهیم را از این دو نام تنزیه می کند. زیرا این دو صفت مذموم است که قرآن و اجماع بر آن دلالت دارد بلکه حتی موسی هم یهودی نبود و عیسی هم نصرانی نبود و دین واقعی در نزد خداوند اسلامست. و یهودیت ملتی هستند که از شرع موسی منحرف شدهاند و ملت نصرانیت هم از شرع عیسی انحراف جستهاند.(۲)

در اینجا همان‌گونه که درسوال هم مطرح شده ممکن است گفته شود: اگر ابراهیم را نتوانیم پیرو آئین موسی (علیه السلام) و مسیح (علیه السلام) معرفی کنیم به طریق اولی نمیتوانیم او را مسلمان بدانیم، زیرا او هزاران سال قبل از ظهور اسلام و پیغمبر اکرم ص بوده است؟ پس چرا قرآن او را به عنوان مسلم معرفی کرده است؟

پاسخ این سؤال اینست که «مسلم» در اصطلاح قرآن به معنای خصوص پیروان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیست بلکه اسلام به معنی وسیع کلمه، همان تسلیم در برابر فرمان حق و توحید کامل و خالی از هر گونه شرک و بت پرستی است، که ابراهیم (علیه السلام) پرچمدار آن بود. پس روشن شد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با این آیات نمی خواسته بگوید که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از پیروان دین اسلام است.(۳)

بنا بر آنچه گفته شد معلوم شد که ابراهیم پیرو هیچ یک از این آئینها نبوده، تنها چیزی که در اینجا باقی میماند این است که چه کسانی میتوانند رابطه و پیوند خود را با مکتب ابراهیم (علیه السلام) – به عنوان یک سند افتخار- اثبات کنند، قرآن در آخر آیه به این معنی پرداخته و میگوید: إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِی وَ الَّذِینَ آمَنُوا(۴). «سزاوارترین مردم به ابراهیم آنهایی هستند که از او پیروی کردند و آنها این پیامبر (پیامبر اسلام) و کسانی که به او ایمان آوردهاند میباشند»

پی نوشتها

  1. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهلم، ۱۳۸۳ش ، ج۲، ص: ۶۰۴٫
  2. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص: ۱۱۶٫
  3. تفسیر نمونه، تهران، ج۲، ص۶۰۸ـ۶۰۳٫
  4. تفسیر نمونه، ج۲، ص: ۶۰۷

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

ارتباط دین و عرفان

اگر از باب تسامح زهد و تقوا و کسب معنویت در اثر عبادت و دعا و تهجد و پیوسته به یاد خدا بودن و علاقه نداشتن به اموال دنیا و زدودن صفات رزیله را عرفان بنامیم این نوع عرفان چیزی است که از دین اسلام برخاسته و خدواند در قرآن و پیامبر اسلام(ص) و سایر امامان معصوم(ع) در روایات و احادیث بر آن تاکید دارند. در اسلام زهد و پرهیز از تجملات و مظاهر دنیا در کنار عبادات رکن رکن اصلی عرفان اسلامی را تشکیل می دهد. امام علی(ع) می فرماید: زهد در میان دوکلمه ای که در قرآن آمده است قرار دارد: لِّکَیلَا تَأْسَوْاْ عَلی مَا فَاتَکُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئکُمْ وَ اللَّهُ لَا یحُِبُّ کلَُّ مخُْتَالٍ فَخُور(۱). تا بر آنچه از دستتان میرود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان میآید شادمانی نکنید. و خدا هیچ متکبر خودستاینده ای را دوست ندارد». امام (ع) در ادامه می فرماید هر کس بر آنچه از دست می دهد غمگین نشود و بر آن چه درآینده به او داده خواهد شدخوشحال نگردد هر دو طرف زهد را دریافته است.(۲)

اما عرفانی که بر وحدت وجود، ریاضت، عشق، سماع و رقص، خانقاه ، خرقه پوشی ، سلسله اقطاب، مراد و مرید بازی، نفی شریعت و پرداختن به طریقت و رسیدن به حقیقت و فنا شدن در خدا و… مبتنی می باشد هیچ ربطی به دین اسلام و نه هیچ دین دیگری ندارد. این نوع عرفان همان تصوف است که در قالب فرقه های مختلف برخی را مشغول خود نموده است.علامه طباطبایی می فرماید: «مسئله ریاضت نفس و معرفت و اشتغال به آن امری نیست که مسلمانان آن را در قالب تصوّف و عرفان اختراع کرده باشند بلکه این عمل در بین امم گذشته مثل بودائیان، هندیان، نصاری و… به خاطرآثار عجیب و غریبی که بر آن مترتب می گردند مرسوم بوده و امروز در میان ملت ها با عقاید و ادیان مختلف نیز رایج است». و در جای دیگر می فرماید: «دین هر دینی می خواهد باشدبه تصوف و عرفان ربطی ندارد. دین یک چیز است و تصوّف و عرفان چیزی دیگر است».(۳)

به علت همین عدم ارتباط عرفان و تصوف به دین است که در میان عرفانهای ملت های مختلف اشتراکاتی وجود دارد. عشق، ریاضت، سیر و سلوکهای طاقت فرسا، مراد و مرید بازی از اموری است که عرفانهای اسلامی و مسیحی و بودایی و امثال اینها را به هم پیوند می دهد. مقام فنای عرفانی که در بین مسلمانان وجود دارد همان مقام نیروانا است که در عرفان بودیسم بر آن تاکید شده است. بنابر این تصوف و عرفان مکتبی است که اعتقادات و اندیشه ها و نیز آداب و رسوم خاصی که در آن مطرح است هیچ کدام ربطی به دین اسلام ندارند و خود صوفیان بعد از ظهور شان در قرن دوم با ممزوج نمودن افکار غریبه و قدیم یونان ، ایران، هند ، و مسیحیت و نصاری و تراوشات افکار برخی از بزرگان صوفیه مذهبی خاصی را در قرن سوم به نام تصوف به وجود آوردند و برای نفوذ در جوامع اسلامی رنگ و لعاب اسلامی به آن دادند.(۴)

پی نوشتها

  1. الحدید:۲۳٫
  2. نهج البلاغه(ترجمه فیض الاسلام)، حکمت ۴۳۱٫
  3. طباطبایی، محمد حسین، المیزان(ترجمه سید محمد باقر موسوی)
  4. محمد لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، مقدمه، تهران، سعدی، پنجم، ۱۳۷۱ش. ص۳۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲مرکز مطالعات حوزه.

مناظره امام باقر علیه السلام با دانشمند مسیحی

 هشام بن عبد الملک،امام باقر علیه السّلام را از مدینه به  شام فراخواند.در شام او و امام در یک مکان جلوس  می کردند و جمعی از مردم نیز در مجالس آنان حضور می یافتند.راوی می گوید:زمانی ما نشسته بودیم و نزد ایشان افرادی مشغول پرسش گری بودند،نگاه  امام به تعدادی مسیحی افتاد که از دامنه کوهی بالا می رفتند.امام فرمود:آنان کیان اند؟آیا امروز،روز عید آنان است؟حاضران گفتند:خیر یابن رسول اللّه! آنان  دانشمندی دارند که در این کوه زندگی می کند.هر سال در چنین روزی نزد او می روند و او نیز در جمع  آنان حاضر می شود و هرچه درباره پدیده های یک سال  آینده می خواهند،از او می پرسند.امام باقر علیه السّلام فرمود:آیا او با سواد است؟گفتند:او از باسوادترین مردم زمان  ماست؛به طوری که حواریان عیسی علیه السّلام را نیز از نزدیک  دیده و با آنها همنشین بوده است.امام فرمود:پس  برخیزید و به دیدارش بشتابیم.حاضران گفتند:هر طور شما صلاح بدانید.

امام باقر علیه السّلام با اطرافیان خود روانهء کوه گردیدند. وقتی به کوه رسیدند و وسط جمعیت مسیحیان رفتند، مشاهده کردند که مسیحیان بساطی پهن کرده و پشتی ها چیده اند.توجه آن دانشمند مسیحی به سمت  امام باقر علیه السّلام جلب گردیده،از ایشان پرسید:آیا شما از ما هسیتد یا از امت مرحومه؟امام فرمود:از امت مرحومه. پرسید:آیا از دانشمندان آنان هستید یا از عوام آنها؟امام  فرمود:از عوام آنها نیستم.او گفت:از شما بپرسم،یا شما از من می پرسید؟امام فرمود:شما بپرسید.آن مرد گفت:ای مسیحیان!مردی از امت محمد می گوید از من بپرسید،معلوم می شود او به مسائل آگاهی دارد!

آن گاه پرسید:ای بنده خدا! به من بگو چه ساعتی از شبانه روز است که نه از شب محسوب می شود،نه از روز؟ امام فرمود:بین طلوع فجر(سپیده دم)تا طلوع خورشید.

مرد مسیحی گفت:پس اگر از ساعت شب و روز به شمار نمی آید،از چه ساعتی محسوب می گردد؟امام  فرمود:از ساعات بهشت است و دردمندان ما در آن  ساعت شفا می یابند.

دانشمند مسیحی گفت: درست گفتی! باز من بپرسم  یا تو می پرسی؟ امام فرمود:بپرسید. دانشمند مسیحی  خطاب به حاضران گفت: ای مسیحیان! ذهن این مرد از مسائل علمی پر است. به من بگو:چگونه است که  بهشتیان غذا میل می کنند:،اما فضولات آن را دفع  نمی کنند؟امام فرمود:آنان همانند جنین در شکم مادر هستند که غذا می خورند،اما مدفوعی ندارند.

مرد مسیحی گفت: درست گفتی! سپس رو به امام  کرده،گفت:مگر شما نگفتید من از دانشمندان امت مرحومه نیستم؟! امام فرمود:من چنین چیزی نگفتم؛ بلکه گفتم:من ازعوام و جاهلین آنان نیستم.

دانشمند مسیحی گفت:باز من بپرسم یا شما می پرسید؟امام فرمود:شما بپرسید.مسیحی رو به  حاضران کرد و گفت: به خدا سوگند،اکنون مطلبی ا ز او بپرسم که در پاسخ آن فرو بماند! امام فرمود:بپرس.

گفت:مردی با زنی ازدواج می کند و همسر او فرزند دوقلویی را به شکل همزمان و در یک ساعت به دنیا می آورد.از سوی دیگر،در یک ساعت هر دو از دنیا می روند و در خاتمه هر دو در یک ساعت در یک قبر گذاشته می شوند؛ با این توصیف،یکی از آنها 150 سال  عمر می کند و دیگری 50 سال،این دو چه کسانی  هستند؟

 امام فرمود: عزیر و عزره هستند که جنینی آنان در شکم یک مادر و تولدشان در یک ساعت بود،طبق  گفته شما. عرزه و عزیر سی سال زندگی کردند، بعد خداوند جان عزیر را به مدت صد سال قبض کرد و عزره را زنده نگاه داشت،سپس عزیر را زنده کرد و او با برادرش عزره، بیست سال دیگر زندگی کرد.

دانشمند مسیحی به حاضران گفت:ای مسیحیان! من هنوز کسی را دانشمندتر از این مرد ندیده ام.تا زمانی که او در شام به سر می برد،هیچ مطلی را از من  نپرسید و مرا به جایگاه خودم برگردانید.

اطرافیان وی،او را به جایگاه خودش برگرداندند و از آن به بعد به امام باقر علیه السّلام مراجعه می کردند.[1]

[1] . تفسیر قمی ،ص 98،بحار الانوار،ج 01،ص 941-151. (برگرفته از فرهنگ کوثر شماره 82)

مناظره امام علی بن موسی الرضا با جاثلیق مسیحی (1)

هنگامی که  علی بن موسی الرضا علیه السلام وارد مجلسی شد که مأمون برای مناظره ان حضرت بزرگان و دانشمندان ادیان دیگر ترتیب داده بود، مأمون و محمّد بن جعفر و تمام سادات حاضر در مجلس به احترام امام رضا عليه السّلام برخاستند. حضرت و مأمون نشستند ولي بقيّه همان طور ايستاده بودند تا اينكه خليفه دستور نشستن داد و مأمون مدّتي با آن حضرت گرم صحبت شد. سپس رو به جاثليق كرده گفت : اي جاثليق ، اين فرد عليّ بن موسي بن جعفر  پسر عمويم  و از اولاد فاطمه – دخت پيامبرمان – و عليّ بن أبي طالب – صلوات الله عليهم – مي باشد ، ميل دارم با او صحبت كني و بحث نمايي و حجّت آوري و انصاف را رعايت كني.

جاثليق گفت: اي أمير المؤمنين چگونه با كسي بحث كنم كه به كتابي استدلال مي كند كه من آن را قبول ندارم و به گفتار پيامبري احتجاج مي كند كه من به او ايمان ندارم؟

امام فرمود : اي مرد مسيحي ، اگر از انجيل برايت دليل بياورم آيا مي پذيري؟

جاثليق گفت : مگر مي توانم آنچه انجيل فرموده ردّ كنم؟ بخدا قسم بر خلاف ميل باطني ام آن را قبول خواهم كرد.

امام فرمود : اكنون ، هر چه مي خواهي سؤال كن و جوابت را بگير.

پرسيد : در بارهء نبوّت عيسي و كتابش چه عقيده داري؟ آيا منكر آن دو هستي؟

امام فرمود : من به نبوّت عيسي و كتابش و به آنچه امّتش را بدان بشارت داده و حواريّون نيز آن را قبول كرده‌اند ايمان دارم و به عيسايي كه به نبوّت محمّد صلَّي الله عليه و آله و كتاب او ايمان نداشته و امّت خود را به او بشارت نداده، كافرم.

جاثليق گفت : مگر هر حكمي نياز به دو شاهد عادل ندارد؟

امام فرمود : آري. او گفت: پس دو گواه عادل از غير همدينان خود كه مسيحيان نيز او را قبول داشته باشند معرّفي فرما و از ما نيز از غير همدينانت دو شاهد عادل بخواه .

امام فرمود : اكنون كلام به انصاف راندي؛ آيا فردي كه نزد حضرت مسيح داراي مقام و منزلتي بود قبول داري؟

جاثليق گفت : اين شخص عادل كيست ؛ نامش را بگو؟

امام فرمود : نظرت در بارهء يوحنّا ديلمي چيست؟یحنا دیلیم

جاثليق گفت: به به ! نام محبوبترين شخص نزد مسيح را بردي! امام فرمود: تو را سوگند مي دهم آيا در انجيل نيامده كه يوحنّا گفت: مسيح مرا به كيش محمّد عربي آگاه نمود و بشارت داد كه بعد از او خواهم آمد و من نيز به حواريّون مژده دادم و آنان به او ايمان آوردند؟

جاثليق گفت : بله ، يوحنّا از قول حضرت مسيح اين طور نقل كرده و نبوّت مردي را بشارت داده و هم به أهل بيت و وصيّ او مژده داده، ولي معيّن نكرده كه اين ماجرا چه وقت اتّفاق خواهد افتاد و ايشان را براي ما معرّفي نكرده است تا ايشان را بشناسيم.

امام فرمود: اگر فردي كه بتواند انجيل را بخواند در اينجا حاضر كنم و مطالب مربوط به محمّد و أهل بيت و امّت او را برايت تلاوت كند آيا ايمان مي آوري؟

جاثليق گفت: سخن نيكي است، آن حضرت نيز ضمن احضار نسطاس رومي او را فرمود: سفر سوم انجيل را تا چه حدّي در حفظ داري؟ گفت: به تمام و كمال آن را حفظ مي باشم ، سپس رو به رأس الجالوت نموده و فرمود : آيا انجيل خوانده اي؟ گفت: آري. امام فرمود: من سفر سوم را مي خوانم ، اگر در آنجا مطلبي در بارهء محمّد و أهل بيت او – عليهم السّلام و امّتش بود، شهادت دهيد و اگر مطلبي در اين باره نبود شهادت ندهيد. سپس امام عليه السّلام ضمن خواندن سفر سوم تا به ذكر پيامبر رسيد ؛ توقّف كرده فرمود: اي نصراني تو را به حقّ مسيح و مادرش قسم ، آيا دريافتي كه من عالم به انجيل مي باشم؟ گفت : آري.

سپس مطلب مربوط به محمّد و أهل بيت و امّتش را تلاوت فرمود ، گفت : حال چه مي گويي؟ اين عين سخن مسيح عليه السّلام است. اگر مطالب انجيل را تكذيب كني، موسي و عيسي عليهما السّلام را تكذيب كرده اي و اگر اين مطلب را منكر شوي قتل تو واجب است؛ زيرا به خدا و پيامبر و كتاب خود كافرشده اي. جاثليق گفت: مطلبي را كه از انجيل برايم روشن شود انكار نمي كنم  بلكه بدان اذعان دارم.

امام فرمود : شاهد بر اقرار او باشيد!  امام ادامه داد : هر چه مي خواهي سؤال كن. جاثليق گفت: حواريّون حضرت مسيح و نيز علماي انجيل چند نفر بودند؟

حضرت رضا عليه السّلام فرمود: از خوب كسي پرسيدي؛ حواريّون دوازده نفر و عالم و برترشان ألوقا بود. و علماي مسيحيان سه نفر بودند: يوحنّاي اكبر در « أج » ، يوحنّا در « قرقيسيا » ، و يوحنّا ديلميّ در رجّاز و مطالب مربوط به رسول خدا صلَّي الله عليه و آله و أهل بيت و امّت او نزد وي بوده و هم او بود كه امّت عيسي و بني اسرائيل را به نبوّت حضرت محمّد و أهل بيت و امّتش مژده داد. سپس فرمود : اي مسيحي ، قسم به خدا ما به عيسايي كه به محمّد صلَّي الله عليه و آله مؤمن بود ايمان داريم و نسبت به عيساي شما ايرادي نداريم جز ضعف و ناتواني و كمي نماز و روزهء او! جاثليق گفت: بخدا سوگند، دانش خود را تباه ساخته و خود را تضعيف نمودي ، مي پنداشتم تو عالمترين فرد در بين مسلمين هستي! امام فرمود : مگر چطور شده؟

جاثليق گفت: شما معتقدي كه عيسي ضعيف بود و كم روزه مي گرفت و كم نماز مي خواند و حال آنكه آن حضرت حتّي يك روز هم بدون روزه سپري نساخته و يك شب نيز بخواب نرفت و هميشه روزها روزه بود و شبها شب زنده دار! امام فرمود: براي نزديكي و تقرّب به چه كسي روزه مي گرفت و نماز ميخواند؟جاثليق نتوانست جوابي دهد و ساكت ماند!

امام فرمود : اي نصرانيّ از تو سؤالي دارم. جاثليق گفت: بفرماييد ، اگر بدانم جواب مي دهم. امام فرمود: چرا قبول نداري كه عيسي با اذن خدا مرده‌ها را حيات مي بخشيد؟

جاثليق گفت: زيرا احياكنندهء مردگان و شفا دهندهء كوران و مبتلا به پيسي، چنين كسي معبود و شايستهء پرستيدن است.

امام فرمود : «يسع» نيز اعمال مانند كارهاي عيسي انجام مي داد ، او بر آب راه ميرفت و مرده را حيات مي بخشيد ، و نابينا و بيمار پيسي را شفا مي داد ، ولي امّتش وي را خدا ندانسته و هيچ كس وي را پرستش نكرد. «حزقيل» پيامبر نيز همچون عيسي بن – مريم مرده زنده كرد؛ سي و پنج هزار نفر را پس از گذشت شصت سال از مرگشان ، زنده كرد. سپس آن حضرت رو به رأس الجالوت كرده فرمود: آيا ماجراي اين تعداد از جوانان بني اسرائيل را در تورات ديده اي؟ بختنصّر ايشان را از بين اسيران بني اسرائيل كه در وقت حمله به بيت المقدّس اسير شده بودند برگزيده و به بابل برد، خداوند نيز وي را به سوي ايشان فرستاد و او آنان را زنده نمود ، اين مطلب در تورات موجود است و هر كدام از شما انكار كند كافر است .

رأس الجالوت گفت : اين ماجرا را شنيده‌ام و از آن باخبرم.

امام فرمود : صحيح است ، اكنون نيك دقّت كن و بنگر آيا اين سفر از تورات را صحيح مي خوانم؟ سپس آن حضرت آياتي از تورات را بر ما تلاوت نمود ، يهودي با شنيدن تلاوت و صوت آن حضرت  با شگفتي جسم خود را به راست و چپ حركت مي داد ، سپس رو به جاثليق كرده پرسيدند : آيا اينها پيش از عيسي بوده‌اند يا عيسي پيش از آنان؟

جاثليق گفت : آنان پيش از عيسي بوده‌اند. فرمود: قريش همگي نزد آن حضرت صلَّي الله عليه و آله آمده و خواستند كه آن جناب مرده هاي شان را زنده كند. رسول خدا صلَّي الله عليه و آله، عليّ بن أبي طالب عليه السّلام را همراه ايشان به صحراء ( قبرستان ) فرستاده و فرمود: در آنجا با صداي بلند افرادي را كه اينان خواهان زنده شدنشان هستند صدا بزن و تك تك نام ايشان را ببر و بگو : محمّد رسول خدا مي گويد: به اذن خدا برخيزيد ! پس همه برخاسته، خاكهاي سرشان را مي تكاندندو مردان قريش نيز از ايشان در بارهء امورشان پرسش مي كردند و در ضمن گفتند: محمّد پيامبر شده است. مردگان از خاك برخاسته گفتند: اي كاش ما نيز وي را دريافته به او ايمان مي آورديم. رسول خدا صلَّي الله عليه و آله نيز افراد نابينا يا مبتلا به پيسي و ديوانگان را شفا داده است، با حيوانات، پرندگان جنّ و شياطين صحبت كرده است ، ولي ما آن حضرت را خدا نمي دانيم  و در عين حال منكر فضائل اين دسته از پيامبران نيستيم. شما كه عيسي را معبود خود مي خوانيد ، بايد دو پيامبر: يسع و حزقيل را نيز معبود خود بدانيد؛ زيرا آن دو نيز نظير عيسي مردگان را زنده مي كردند  و معجزات ديگر او را نيز انجام مي دادند. همچنين تعدادي از بني اسرائيل كه به هزاران نفر مي رسيدند ، از بيم طاعون از ديار خود خارج شدند، ولي خداوند جان ايشان را در يك لحظه گرفت ، أهل آن ديار اطراف آن مردگان حصاري كشيدند و آنان را به همان حال رها كردند تا استخوانهاي شان پوسيد. روزي يكي از انبياء بني اسرائيل از آنجا عبور مي كرد، از كثرت استخوانهاي پوسيده به شگفت آمد، خداوند به او وحي فرمود كه آيا ميل داري ايشان را براي تو زنده كنم تا آنان را انذار كرده و دين خود را تبليغ كني؟ گفت : آري ، اي پروردگار من. پس خداوند وحي فرستاد كه ايشان را صدا بزن.  او نيز چنين ندا كرد: اي استخوانهاي پوسيده! به فرمان خدا برخيزيد ! در يك آن همه زنده شده و با تكاندن خاك از سر خود برخاستند.

و ديگر حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام وقتي پرندگاني را گرفته و تكَّه تكَّه نمود و هر قسمت را بر روي كوهي قرار داد؛ سپس همه را خواند و زنده شدند و به سوي او آمدند.

و همچنين حضرت موسي عليه السّلام و هفتاد نفر همراهش كه از بين بني اسرائيل انتخاب كرده بود وقتي به كوه رفتند و گفتند: تو خدا را ديده اي ، او را به ما نيز نشان بده. او گفت: من او را نديده‌ام ، ولي ايشان اصرار كرده گفتند: « ما كلام تو را تصديق نمي كنيم مگر اينكه آشكارا خدا را ببينيم ( بقره : 55 ) ، در نتيجه صاعقه اي آنان را سوزاند و نابود ساخت و موسي تنها ماند و به خداوند عرض كرد: خداوندا! من هفتاد تن از بني اسرائيل را برگزيدم و همراه خود آوردم  و اكنون تنها برمي گردم؛ چطور امكان دارد قوم من سخنانم را در اين واقعه بپذيرند؟ اگر مي خواستي هم من و هم ايشان را قبلًا از بين مي بردي ، آيا ما را بخاطر كار بيخردان هلاك ميسازي؟ ، خدا نيز ايشان را پس از مرگشان زنده نمود.

[ سپس امام افزود : ] هيچ يك از مواردي را كه برايت ذكر كردم نمي تواني ردّ كني؛ زيرا همگي مضمون آياتي از تورات ، انجيل ، زبور و قرآن است ، اگر هر كس كه مرده زنده مي كند و نابينايان و مبتلايان به پيسي و ديوانگان را شفا ميدهد  خدا باشد، پس اينها را هم خدا بدان. حال  چه مي گويي؟

جاثليق گفت : بله ، حرف ، حرف شماست ، معبودي جز الله نيست ! ! [1]

[1] .  شیخ طبرسی، احتجاج فارسی، ج2، صص 430- 434. مترجم: جعفری.

تازه مسلمانی از دانمارک + فیلم

به گزارش رهیافتگان: لوئیس از نحوه اسلام خود می‌گوید. مسیحی زاده ای که هم دوستان مسیحی داشته و هم مسلمان. در ابتدا دید خوبی نسبت به اسلام نداشته است. او تحت تأثیر رسانه های غربی، اسلام را دین خشونت و بی‌توجه به حقوق زنان و … می‌دانسته است اما در اثر مطالعه و تحقیق می‌یابد که نه تنها نقطه ضعف و زشتی در اسلام وجود ندارد بلکه زیبایی‌های زیادی در آن وجود دارد. بالاخره دین اسلام را کامل‌ترین و بی‌نظیرترین دین می‌یابد و آن را در آغوش می‌گیرد.

لوئیس از مشکلاتش می‌گوید؛ از مخالفت خانواده‌اش، از شریعتی که به آن عادت نداشته است، از زبان عربی که با آن غریبه بوده است. اما او مصمم می‌شود که اسلام را کامل بپذیرد. او حجاب را برمی‌گزیند، روزه را می‌گیرد و سعی می‌کند تا هرچه سریع‌تر نماز را به صورت عربی اقامه کند و به اطرافیان اثبات کند که اسلام دین صلح و صفا و آرامش است.

ویدیو را از اینجا مشاهده کنید.

http://www.aparat.com/v/BexXl

منبع:ادیان نیوز

مطالعات اسلام در ایالات متحده آمریکا از جمهوری تا امپراتوری(۱)

گروه تاریخ اسلام بنیاد پژوهشهای اسلامی

ظهور و گسترش سریع اسلام در جهان و رسالت جهانی آن، ادیان و مکاتب فکری را که از قبل وجود داشتند، در مقابل اسلام قرار داد.

دانشمندان و علمای این ادیان و مکاتب فکری به جای اینکه دین اسلام را بهتر بشناسند، تبلیغات مسموم و گمراه کننده ای را با هدف جلوگیری ازگسترش اسلام در پیش گرفتند.

در این راستا مبلغان و دانشمندان مسیحی در اروپا برای ایجاد تنفر در بین مردم اروپا تبلیغات ضد اسلام را رهبری کردند که به وقوع هشت جنگ طولانی به نام جنگهای صلیبی در سالهای (۶۹۰-۴۸۹ ق / ۱۲۹۱-۱۰۹۶ م) بین لشکرهای مهاجم مسیحی از اروپا و مسلمانان برای اشغال سرزمین فلسطین انجامید.

با آغاز رقابت و توسعه بازرگانی و تجارت در بین کشورهای استعمارگر اروپایی مانند بریتانیا، فرانسه، پرتغال و هلند در اوائل قرن هفدهم میلادی، این کشورهای استعمارگر اروپایی با سه حکومت قدرتمند مسلمانان مانند سلاطین عثمانی در ترکیه و شرق اروپا، حکومت صفوی درایران و سلاطین مغول در شبه قاره هند روبه رو شدند و این سرآغاز رویکرد به مطالعات آکادمیک در باره اسلام و مسلمانان در اروپا با پشتیبانی و حمایت حکومتهای استعمارگر اروپایی در کشورهای خود گردید.

این مطالعات که محور اصلی آن اسلام و مسلمانان بودند، به جای نامگذاری تحت عنوان اسلام شناسی، به عنوان شرق شناسی (Orientalism) معرفی گردید.

کرسی مطالعات اسلام در سال ۱۶۳۲ م در دانشگاه کمبریج و در سال ۱۶۳۶ م در دانشگاه آکسفورد در انگلستان تأسیس گردید.

از آغاز، مبنای مطالعات در باره اسلام و مسلمانان از سوی اروپائیان ایجاد اقتدار فکری و سلطه سیاسی و اقتصادی غرب بر شرق بوده و از این رو دارای اهمیت فراوان و موقعیت استراتژیک برای دولتمردان اروپا بوده است.

پروفسور ادوارد سعید در مقدمه کتاب معروف خود شرق شناسی به بحث در بارهاین واقعیت پرداخته است(۲).

نقش میسیونرهای مسیحی

میسیونرهای مسیحی از آغاز نقشی اساسی در مطالعات اسلام داشتند و از جمله اسلام شناسان غربی که بیشترین کوششهای خود را برای تحریف اسلام به کار گرفته اند از میسیونرهای متعصب مسیحی مانند لویی ماسینیون، دانکن بلاک مک دونالد، اسقف مونتگمری وات، اسنوکهارگرونج، ساموئل زوئه مر، هانری لامنس، م. ا. پالاسیوس، سی. دی.

فوکو، اسقف کنیت کراگ و سر ویلیام مویر می توان نام برد.

دانکن بلاک مک دونالد (م ۱۹۴۳)، میسیونر مسیحی متولد اسکاتلند که زندگی خود را در آمریکا گذراند در کتاب خود سیمای اسلام، که درسال ۱۹۱۱ م در نیویورک چاپ گردید، اظهار می دارد:

«اسلام با هجمه و نفوذ تمدن غرب به زودی متلاشی خواهد شد و میسیونرهای مسیحی وظیفه دارند که مسلمانان جهان را مسیحی نمایند»(۳).

در همین کتاب وی به میسیونرهای مسیحی توصیه می نماید که «به اسلام و محمّد صلی الله علیه و آله مستقیما حمله نکنید، فقط بگذارید که ایده های جدید اساس اسلام را نابود کنند»(۴).

یکی دیگر از میسیونرهای معروف اسکاتلندی اسقف مونتگمری وات که استاد برجسته اسلام شناسی در دانشگاه ادینبورگ بوده در کتاب خود محمّد صلی الله علیه و آله در مدینه می نویسد:

«ظاهر می شود که محمّد صلی الله علیه و آله کوشش نموده اسلام را در قالب دین یهود تشکیل دهد»(۵).

وات اصرار می کند که «اگر یهودیان با محمّد صلی الله علیه و آله کنار می آمدند اسلام فقط به عنوان یکی از فرقه های یهود ظاهر می گردید»(۶).

در حقیقت اسلام شناسان میسیونر مسیحی فقط یک هدف را تعقیب می کنند و آن اینکه نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و قرآن کریم را به عنوان وحی الهی تکذیب نمایند(۷).

آنها مطالعات اسلام را به خاطر شناخت این دین انجام نمی دهند و مقصد آنها فقط بی اعتبار کردن دین اسلام است.

اسلام شناسی در چهار قرن گذشته در کشورهای اروپایی با هدف سلطه نظامی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر جهان اسلام انجام شده استو اسلام شناسان یهودی و مسیحی اروپایی با پژوهشهای خود کوشیده اند تا سلطه استعمارگران اروپایی بر جهان اسلام را مشروعیت بخشند(۸).

ازاین رو اسلام شناسی در اروپا و آمریکا را می توان «فرزند قدرتهای امپریالیستی اروپا» دانست که برای تأمین منافع امپریالیسم، دوست یکدل وهم زبان قدرتمندان و استعمارگران اروپایی بودند.

با گسترش مطالعات اسلام استعمارگران بهتر می توانستند نقاط قوت و ضعف مسلمانان راشناسایی کنند تا بتوانند سلطه خود را بر آنها استحکام بخشند.

در واقع هدف اسلام شناسی در جهان غرب هموار کردن هر چه بیشتر زمینه استعمار کشورهای اسلامی و مسلمانان بوده است.

از آغاز مطالعات آکادمیک در باره اسلام در اروپا بر این قاعده کلی که «دشمن خود را بشناس» استوار بوده است و در این مأموریت،خاورشناسان سکولار و میسیونرهای مسیحی به سان دو لبه یک شمشیر، با هم کاملاً ارتباط داشته اند.

از همان زمان از سوی دولت استعماری بریتانیا چندین مؤسسه تبشیری برای ترویج مسیحیت در مناطق اشغال شده مخصوصا جوامع اسلامی تأسیس گردید.

«مثلاً در باره اسلام و سرزمینهای اسلامی، انگلستان احساس می کرد که به عنوان یک قدرت مسیحی، منافع مشروعی دارد که باید از آنها نگهداری کند.

از این رو دستگاه پیچیده ای به منظور مراقبت و محافظت از این منافع به وجود آمد؛ سازمانهای پیشگام و اولیه ای نظیر «انجمن ارتقای دانش مسیحی»(۹)

(در سال ۱۶۹۸ م)، و «انجمن نشر کتاب مقدس در سرزمینهای خارجی» (۱۷۰۱ م) به وجود آمدند که بعدها انجمنهای دیگری به شرح زیر جای آنها را گرفتند: «انجمن میسیونری پاپتیست» (۱۷۹۹ م)، «انجمن میسیونری کلیسا» (۱۷۹۹ م)، «انجمن بریتانیا و کتاب مقدس برای سرزمینهای خارجی» (۱۸۰۴ م).

بدین سان میسیونرهای مذهبی آشکارا به حرکتهای توسعه طلبانه اروپا ملحق گردیدند(۱۰).

مطالعه شرح حال خاورشناسان این مطلب را آشکار می کند که میسیونرهای مسیحی همواره مشارکت اختیاری در تحقق اهداف امپریالیسم اروپا داشتند.

سر ویلیام مویر، میسیونر معروف که چندین کتاب علیه اسلام تألیف کرده است نمونه ای زنده از این قشر می باشد.

تمامی تألیف اتمویر در باره اسلام، تحریف آشکار و آکنده از تهمتهای ناروا علیه اسلام، قرآن مجید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد، لیکن هنوز هم توسط اسلام شناسان آمریکا و اروپا به عنوان کتب مرجع در باره اسلام مورد استفاده قرار می گیرد.

نورمن دانیل در کتاب اسلام و غرب اظهار می دارد: «استفاده از شواهد دروغین از جانب غرب برای حمله به اسلام یک روش همیشگی بوده است»(۱۱).

اسلام شناس معروف و معاصر برنارد لوئیس (Bernard Lewis) که نقش بسزایی در تحریف تاریخ خاورمیانه داشته است در کتاب اسلام وغرب چنین اقرار می کند:

«جهان مسیحیت از قرون وسطی تا به حال مطالعات اسلام را با دو هدف دفاع از مسیحیت در مقابل مباحث مسلمان علیه مسیحیت ومسیحی نمودن مسلمانان جهان انجام داده است.

دانشمندان مسیحی که اکثریت آنها را میسیونرها تشکیل می دهند یک مجموعه کتب در بارهاعتقادات مسلمانان و پیامبر آنان تألیف کرده اند که فقط هدف مناظره دارد و لحن آن ناسزاگویی است»(۱۲).

ادوارد سعید نیز در این باره می نویسد: «در فاصله میان قرون وسطی تا قرن هجدهم نویسندگان و مؤلفان عمده ای نظیر آریوستو، میلتون، مارلو، تاسو، شکسپیر، سروانت، ونویسندگان آثاری همانند «سرود رونالد»، و «شعر سید»(۱۳)

از مطالب سرشار شرق برای خلق آثار خویش بهره جسته اند»(۱۴).

لیکن در طول دو قرن گذشته بعد از استیلای نظامی بر جهان اسلام، تمدن غرب هجوم همه جانبه برای نابودی اعتقادات مسلمانان را آغاز کردو قرآن مجید، احادیث و سیره نبوی مستقیما مورد حمله قرار گرفتند.

آنها با تجربه هزار ساله مطالعه در باره اسلام و مسلمانان به این نتیجه رسیدند که به رغم همه ترفندها، حیله ها و امکانات گسترده مالی و تبلیغی نتوانستند حتی یک نفر مسلمان را رسما مسیحی نمایند؛ از این رومی کوشند تا با تحریفات گسترده در ارکان اسلام، برای مسلمانان مخصوصا جوانان ایجاد شبهه نمایند تا آنان در اعتقادات دینی خود دچار تحیّر شوند و از ایفای رسالت جهانی خود باز مانند و نتوانند چالشی در برابر سلطه جهانی غرب ایجاد نمایند.

به همین خاطر اسلام شناسان آمریکایی و اروپایی در دو دهه گذشته تعداد زیادی کتاب و مقاله در زمینه مطالعات قرآنی و خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله منتشر کرده اند که هدف اصلی آن،ایجاد شک و شبهه در اعتبار قرآن مجید و خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد.

محور مطالعات اسلام در غرب

وجود روابط استعماری در بین ملل و اقوام باعث به وجود آمدن علم انسان شناسی (Anthropology) و علم جامعه شناسی در اروپا گردید.

در این دوران سیاستهای استعماری غرب علیه اسلام و مسلمانان سیمای اسلام را در اذهان غربیان ترسیم کرده و محور تجزیه و تحلیل در باره جوامع اسلامی شده است.

بر این اساس، در محاسبات و مطالعات دانشمندان غربی، اسلام به عنوان یک تهدید سیاسی و فرهنگی برای جهانغرب تلقی شده است(۱۵).

از صدر اسلام تا کنون اسلام همیشه به عنوان یک قدرت بزرگ فرهنگی در اروپا مطرح بوده و در تشکیل جوامع کشورهای حوزه مدیترانه،فرهنگ اسلامی به سان یک فرهنگ برتر نقش داشته است.

حضور و گسترش سریع اسلام در اندلس، سیسیل و شرق اروپا در قرن اول هجری،دین اسلام را به شرق و غرب پیوند داد.

در سال ۹۲ ق / ۷۱۱ م با عبور سردار ارتش اسلام طارق بن زیاد از تنگه جبل الطارق در رأس لشکریانش، اسلام در اندلس ظهور نمود وجامعه مسلمان اندلسی پس از ۹ قرن حیات در سال ۱۰۱۸ ق / ۱۶۰۹ م هنگامی که آخرین مسلمان اروپایی اندلسی خاک این کشور را، به علت صدور فرمان اخراج از طرف پادشاه اسپانیا ترک گفت، به کلی از میان رفت.

مسلمانان در دوران حکومت ۹۰۳ ساله خود در اندلس، تمدناسلامی را شکوفا کردند.

از راه اندلس، فرهنگ و تمدن اسلامی به سراسر اروپا راه یافت و توجه اروپائیان به علوم و دانش اسلامی، رنسانس رادر این قاره ایجاد کرد.

مسلمانان در سیسیل ۴۱۹ سال حکومت کردند.

سیسیل در سال ۲۱۳ ق / ۸۲۷ م در دوران حکومت سلسله بنی اغلب(۱۶)در تونس فتح گردید و در سال ۶۴۴ ق / ۱۲۶۶ م مسلمانان سیسیل به دست اروپائیان قتل عام شدند.

دانشمندان غربی اسلام را به عنوان یک دین شرقی و مسیحیت را به عنوان دین اروپایی و غربی معرفی می نمایند، در صورتی که تا چهار قرناول ظهور مسیحیت، پیروان این دین فقط در مناطق خاورمیانه پراکنده بودند و در قرن پنجم میلادی وارد اروپا گردیدند.

اروپائیان که خود را نماینده «دار المسیحیت»(۱۷) می دانند در طول تاریخ، این استراتژی را با شدت و تعصب خاصی دنبال کرده اند که در قارهاروپا حتی یک کشور، به طور کامل در اختیار مسلمانان نباشد.

از این رو، دارالمسیحیت اروپایی در قرن بیستم، پس از جدا کردن کشورهای اروپایی دارای اکثریت مطلق جمعیت مسلمان؛ مانند بوسنی، آلبانی و کوزوو از خلافت عثمانی ترکیه، بر این کشورها خشن ترین نظامهای کمونیستی را مسلط کردند و کمونیستها کوشیدند مسلمانان و اسلام را در این کشورهای اسلامی نابود کنند، لیکن مسلمانان این کشورهای اسلامی در حکومت هفتاد ساله کمونیستها با ایثار و فداکاری از اسلام دفاع کردند و در اواخر قرن بیستم این کشورها از تسلط نظام کمونیستی آزاد شدند.

اما مدعیان دروغین آزادی و حقوق بشر در اروپا مسلمانان مظلوم بوسنی، آلبانی و کوزوو را به بدترین شکل قتل عام کردند که این جنایتهای اخیر اروپائیان علیه مسلمانان اروپایی در تاریخ بشر سابقه ندارد.

با این حال، مسلمانان مقیم کشورهای آمریکا و اروپا با الهام از «جنبش جهانی تجدید حیات اسلام» که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سراسر جهان به وجود آمده است، موفق شده اند اسلام را در کشورهای غربی حفظ کنند و گسترش دهند.

اسلام با سرعت فوق العاده درقاره های اروپا و آمریکا در حال توسعه و گسترش است.

جمعیت مسلمان در این دو قاره تا پایان سال ۱۹۹۹ م از مرز ۶۱ میلیون نفر فراتر رفته است.

سرعت فراوان گسترش اسلام در جهان غرب این حقیقت را اثبات می کند که «خورشید اسلام در حال طلوع از غرب است» و قرن بیست ویکم «قرن اسلام» خواهد بود و حتی دشمنان اسلام هم «جهان غرب در قلمرو اسلام» را در آینده نزدیک پیش بینی می کنند.

غربیان که ادعا داشتند قاره های آمریکا و اروپا را «دار المسیحیت» قلمداد نمایند، لیکن گسترش سریع اسلام در این دو قاره آن را در حالحاضر به «قاره های اسلامی مسیحی»(۱۸) تبدیل نموده است.

اسلام و مسلمانان در آمریکا و اروپا با ایدئولوژیهای سکولار موجود در ستیزمی باشند و از آن سو نیز، ایدئولوژیهای سکولار در غرب هر روز با شگردهای خود با گسترش اسلام در آمریکا و اروپا مبارزه می کنند.

بعضی ازسیاستمداران، صاحبنظران و گروههای اجتماعی و فرهنگی در غرب با مسلمانان شدیدا در تعارض می باشند.

این عده، جریانات متعدد حقوقیو اجتماعی را علیه مسلمانان با همان روحیه دیرینه جنگهای صلیبی شکل داده اند.

در این راستا اسلام شناسان متعصب صهیونیستی و مسیحی تبلیغاتی گسترده را علیه مبانی اسلام در مطالعات خود انجام داده اند. اسلام شناسان معروف آمریکایی مانند همیلتون ا. ر.

گیب و گوستاف فون گرونبام در تألیفات خود اسلام را فقط یک جنبش فرهنگی می دانند که آثار آن به عنوان محصول فرهنگی باید در موزه ها نگهداری شود و خواستار به وجود آوردن اصلاحات در مبانی و اصول دین شدند که این هدف غرب در اسلامِ منهای روحانیت محقق خواهد شد(۱۹).

فون گرونبام اعلام می دارد که با وجود آوردن اسلامِ منهای روحانیت، مسلمانان اصول وارزشهای فرهنگی حاکم بر جهان غرب را خواهند پذیرفت(۲۰).

همیلتون ا. ر. گیب و آلفرد گویلوم در کتابهای خود دین محمّدی و اسلام با بحثهایی در باره خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آلهبه شبهه افکنی پرداخته، اظهار می دارند که اسلام فقط یک دین عربی می باشد که برای وجود آوردن آن کاملاً به ادیان یهود و مسیحیت وابسته بوده است(۲۱).

در قرن نوزدهم و بیستم میلادی کشورهای استعمارگر اروپایی با برتری قدرت نظامی موفق شدند بیشتر جهان اسلام را مستعمره خود سازندو در دوران «استعمار نوین» کشورهای استعمارگر غربی با تهاجم همه جانبه فرهنگی می خواهند با تضعیف ایمان مسلمانان، سلطه سیاسی،اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود را بر جهان اسلام ادامه دهند.

مطالعات اسلامی در ایالات متحده آمریکا

جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹ م) معادلات سیاسی، نظامی و جغرافیایی جهان را دگرگون نمود و باعث تحولات جدید در جهان گردید.

پایان جنگ جهانی دوم، پایان دوران استعمار قدیم کشورهای اروپایی مانند بریتانیا، فرانسه و هلند در جهان اسلام بود و ایالات متحده آمریکا به عنوان «قدرت استعمارگر نوین» در جهان اسلام مخصوصا در خاورمیانه جای قدرتهای استعمارگر قدیم را گرفت.

برای سلطه بر جهان اسلام،تعدادی مرکز مطالعات اسلامی در آمریکا به وجود آمد.

بنیادهای معروف آمریکایی مانند بنیاد کارنگی، بنیاد فورد، بنیاد راکفلر، شرکت راند،شورای آمریکایی برای مطالعات علمی، مؤسسه هودسون و بنیاد برادلی، کمکهای مالی فراوانی برای مطالعات اسلامی پرداخت می نمایند.

وزارت امور خارجه آمریکا و وزرات دفاع «پنتاگون» برای تنظیم سیاستهای خود در باره جهان اسلام بیشترین کمکهای مالی را به مطالعاتاسلامی در آمریکا و مؤسسات علمی و فرهنگی وابسته خود در کشورهای اسلامی اختصاص می دهند.

سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی دولتآمریکا مانند اف بی.

آی و سازمان سیا تمامی مراکز اسلام شناسی در آمریکا و اسلام شناسان وابسته به این مراکز را کاملاً تحت کنترل خود دارندو بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ این کنترل کاملاً علنی و آشکار شده است.

در سال ۱۹۴۷ م انستیتوی خاورمیانه در شهر واشنگتن توسط دولت تأسیس گردید و فصلنامه خاورمیانه توسط این مرکز مرتب به چاپ می رسد.

این مرکز در حقیقت اصلی ترین مرکز مطالعات اسلامی در آمریکا می باشد.

در سال ۱۹۵۱ م، شورای تحقیقات علوم اجتماعی آمریکا یک کمیته مشترک برای تشویق مطالعات اسلامی در این کشور به وجود آورد.

این مؤسسه اسلام شناسان معروف اروپایی مخصوصا از انگلستان مانند برنارد لوئیس، همیلتون ا. ر.

گیب و گوستاف فون گرونبام را در مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا استخدام کردند که وظیفه اصلی آنها تربیت اسلام شناسان و ارائه تجزیه و تحلیل در باره مسلمانان و کشورهای اسلامی براید و لتمردان آمریکایی به منظور سلطه سیاسی و اقتصادی آمریکا بر جهان اسلام است(۲۲).

با افزایش منافع و حضور آمریکا در جهان اسلام مخصوصا در خاورمیانه مؤسسه فعالی به نام «انجمن مطالعات خاورمیانه» تأسیس گردیدکه یک شبکه گسترده مراکز اسلام شناسی را در این کشور به وجود آورده است.

این مرکز عهده دار توسعه مطالعات اسلامی در آمریکا و هماهنگی بین اسلام شناسان و برگزاری سمینارها و انتشار فصلنامه های علمی در باره اسلام و مسلمانان می باشد.

دولت آمریکا برای استفاده از خدمات اسلام شناسان وابسته به خود در کشورهای اسلامی چندین مرکز مطالعات اسلامی و دانشگاه در چند کشور اسلامی تأسیس کرده است؛ مانند دانشگاه آمریکایی در بیروت، دانشگاه و مرکز تحقیقات آمریکایی در قاهره و انستیتو تحقیقاتی آمریکایی در ترکیه، که از مراکز مهم علمی وفرهنگی دولت آمریکا در خاورمیانه اند.

مسئولیت مراکز یاد شده، تربیت روشنفکران محلی است که بتوانند منافع دولت آمریکا را در خاورمیانه تأمین نمایند.

بعد از جنگ جهانی دوم مطالعات اسلامی تحت عنوان «مطالعات منطقه ای» انجام می شود.

از جانب دولت آمریکا ۳۶ انجمن علمی «مطالعات منطقه ای» در آمریکا و کشورهای خاورمیانه تأسیس گردیده است که زیر نظر «انجمن مطالعات خاورمیانه» در آمریکا وخاورمیانه مطالعات اسلام شناسی را انجام می دهند.

در مطالعات منطقه ای علاوه بر رشته علوم اسلامی به سایر رشته های علمی مخصوصا علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی،و انسان شناسی در جوامع اسلامی به طور گسترده پرداخته می شود، تا بتوانند با جوامع و سنتهای غیر غربی ارتباط نزدیک برقرار نمایند و به همین دلیل برای انجام مطالعات اسلامی در آمریکا از دانشمندان برجسته سایر علوم اجتماعی به طور گسترده استفاده می شود.

در بین دولتمردان و دانشمندان آمریکا به خاطر اهمیت ویژه اقتصاد، این ضرب المثل معروف شده است که «اقتصاد را نمی توان به اقتصاددانان سپرد» و از آنجا که اقتصاد آمریکا با تهیه نفت ارزان از کشورهای اسلامی درهم آمیخته است از این رو این ضرب المثل هم در بین سیاستمداران آمریکایی معروف شده است که «مطالعات اسلامی را نمی توان به اسلام شناسان سپرد»(۲۳).

در گزارش مریپ از شبکه مطالعات خاورمیانه آمده است: «اسلام شناسان جدید در آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم لحن توهین آمیز علیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن مجید را تعدیل نموده اند تا حساسیت مسلمانان علیه دولت آمریکا را کاهش دهند، لیکن آنها برای ایجاد اصلاحات درجوامع اسلامی که بتواند منافع دولت آمریکا را تأمین نماید اسلام را به عنوان دینی عقب افتاده معرفی می کنند که کاملاً با دموکراسی، مدرنیسم،پیشرفت علوم و حقوق زن مخالف است»(۲۴).

مراکز غیر دانشگاهی در آمریکا که مطالعات اسلامی انجام می دهند به قرار زیر می باشند:

۱) شورای سیاستگذاری خاورمیانه(۲۵)

۲) انستیتو اقدام آمریکایی واشنگتن(۲۶)

۳) مرکز سیاستگذاری امنیتی واشنگتن(۲۷)

۴) پروژه برای قرن جدید آمریکایی واشنگتن(۲۸)

۵) انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری در خاور نزدیک واشنگتن(۲۹)

۶) مرکز مطالعات خاورمیانه فیلادلفیا پنسیلوانیا(۳۰)

۷) مرکز هاگوب کورکیان نیویورک(۳۱)

۸) آکادمی آمریکایی برای دین آتلانتا(۳۲)

۹) شرکت آمریکایی خدمات تربیتی و آموزشی خاورمیانه واشنگتن(۳۳)

۱۰) انستیتو خاورمیانه واشنگتن(۳۴)

۱۱) مرکز مطالعات اسلامی راکفلر در کتابخانه کنگره آمریکا واشنگتن(۳۵)

۱۲) انستیتو شرقی شیکاگو(۳۶)

۱۳) حوزه دینی هارتفورد کانک تیکت(۳۷)

۱۴) انستیتو امور خاورمیانه و شمال افریقا هایتزویل(۳۸)

۱۵) انستیتو مطالعات عرب بل مونت(۳۹)

بخشهای علمی دانشگاهها در آمریکا با عناوین بخش مطالعات خاورمیانه(۴۰)، بخش مطالعات خاور نزدیک(۴۱)، بخش مطالعات ادیان(۴۲)وبخش مطالعات اسلامی(۴۳)به مطالعات اسلامی می پردازند.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان «بخش مطالعات خاورمیانه» مطالعات اسلامی انجام می دهند به قرار زیر می باشند:

۱) دانشگاه نیویورک؛ ۲) دانشگاه یوتا؛ ۳) دانشگاه درو، نیوجرسی؛ ۴) دانشگاه پنسیلوانیا؛ ۵) دانشگاه آریزونا؛ ۶) دانشگاه کالیفرنیا، برکلی؛ ۷) دانشگاه میشیگان؛ ۸) دانشگاه تگزاس؛ ۹) دانشگاه ایموری، آتلانتا؛ ۱۰) دانشگاه اوهایو؛ ۱۱) دانشگاه شیکاگو.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان «بخش مطالعات خاور نزدیک» مطالعات اسلامی انجام می دهند از این قرار می باشند:

۱) دانشگاه واین، دیترویت؛ ۲) دانشگاه کالیفرنیا، لُس آنجلس؛ ۳) دانشگاه هاروارد، کمبریج؛ ۴) دانشگاه بینگانتون، نیویورک؛ ۵) دانشگاهبرگ هام یانگ، یوتا؛ ۶) دانشگاه ایندیانا، بلومینگ تُن؛ ۷) دانشگاه پرینستون نیوجرسی؛ ۸) دانشگاه جان هاپکینز، بالتی مور؛ ۹) دانشگاه مینهسوتا، می نیاپولیس؛ ۱۰) دانشگاه کورنِل، ایتاکا؛ ۱۱) دانشگاه ایلی نویز، اوربانا شامپاین.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان بخشهای «مطالعات اسلامی» و «مطالعات ادیان»، به مطالعات اسلامی می پردازند به قرار زیر می باشند:

۱) دانشگاه یال، نیوهیون؛ ۲) دانشگاه واشنگتن، ساتل؛ ۳) دانشگاه واشنگتن، سنت لوئیس؛ ۴) دانشگاه دیوک، دورهام؛ ۵) دانشگاه اوریگن؛ ۶) دانشگاه ویرجینیا، چارلوتزویل؛ ۷) دانشگاه کالیفرنیا، سانتاباربارا؛ ۸) دانشگاه کلمبیا، نیویورک؛ ۹) دانشگاه ماسوچوست، امهرست؛ ۱۰) دانشگاه جورج تاون، واشنگتن؛ ۱۱) دانشگاه تمپل، پنسیلوانیا؛ ۱۲) دانشگاه ایلی نویز جنوبی، ادوارد ویل؛ ۱۳) دانشگاه جورج واشنگتن،واشنگتن اشکال کار کجا بود؟

پرفسور برنارد لوئیس، اسلام شناس برجسته آمریکایی که در میان اسلام شناسان آمریکا به عنوان «سرور و سالار اسلام شناسان در امریکا» معروف است در سال ۲۰۰۲ کتابی را با عنوان اشکال کار کجا بود؟ تألیف نمود که در آن خواستار تجدید نظر در روشهای مطالعات اسلامی درآمریکا گردید.

نویسنده اذعان می دارد اصلاحاتی که از جانب حکام وابسته به آمریکا در کشورهای اسلامی بعد از جنگ جهانی دوم عملی گردید ساختارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی را دربر می گرفته است و مکاتب فکری غرب مانند سوسیالیسم، ملی گرایی، لیبرالیسم و پلورالیسم هم ازلحاظ نفوذ در جوامع اسلامی با شکست کامل روبه رو شده اند.

وی اعلان می کند مسلمانان فقط با اصلاحات تفکر دینی و اعتقادی می توانند پیشرفت نمایند و در این زمینه دولت آمریکا باید به مسئولیت خود در برابر مسلمانان عمل نماید(۴۴).

این نظرات سردرگمی و به بن بست رسیدن مطالعات اسلامی را در آمریکا آشکار می سازد.

اخیرا در مراکز علمی آمریکا و اروپا این مباحثبه شدت دنبال می شود که مطالعات اسلامی توسط دانشگاههای آمریکا و اروپا نتوانسته تحولات جهان اسلام را پیش بینی نماید و جهان غرب در برخورد با مسلمانان همیشه غافلگیر شده است.

پروفسور آرماندو سالواتور بنیانگذار و مدیر «انجمن پژوهشهای اجتماعی در ایتالیا» که درباره اسلام در اروپا تحقیقات گسترده انجام می دهددر کتاب خود با عنوان اسلام و مباحث سیاسی در باره مدرنیسم(۴۵)که در سال ۱۹۹۷ م چاپ گردید، اظهار می دارد:

از آنجا که حس آگاهی اجتماعی جهان غرب درون گرا است آنها اسلام را با همین تفکر تفسیر و تأویل کرده اند و روشنفکران کشورهای اسلامی نیز که خواهان تجدید نظر در مبانیو اصول اسلامی بوده اند با همین حس اجتماعی درون گرایی که یکی از ویژگیهای غربیان است تلاش کردند مبانی و اصول اسلامی را مطابق خواسته های غربیان تغییر دهند که در نتیجه با ناکامی روبه رو گشته اند.

این روش برای اولین بار توسط علی عبدالرازق در بین روشنفکران درجهان اسلام آغاز گشت و آخرین آنها پروفسور محمّد ارغون می باشد(۴۶).

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ضربه سختی بر شبکه گسترده مطالعات اسلامی در آمریکا وارد کرد، چرا که با تأسیس جمهوری اسلامی ایران، دولت آمریکا بزرگ ترین پایگاه خود در جهان اسلام را از دست داد و متحمل خسارتهای عظیم سیاسی و اقتصادی گردید.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران سرآغاز بیداری جهان اسلام و بی اعتبار شدن تجزیه و تحلیلهای مراکز مطالعات اسلامی در بین دولتمردان آمریکایی شد؛ چرا که تمامی محاسبات و سیاستهای دولت آمریکا در باره جهان اسلام بر تجزیه و تحلیل مراکز مطالعات اسلامی این کشور استوار می باشد.

انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را ثابت کرد که اسلام قدرتمند، پویا و زنده است و می تواند در برابر اقدامات سودجویانه و سلطه طلبانه امپریالیسم غرب در جهان اسلام بایستد(۴۷).

استراتژی جدید در مطالعات اسلامی

چنان که یاد شد، در آمریکا مراکز مطالعات اسلامی برای تأمین منافع دولت آمریکا به وجود آمده اند و رهبری آن را اسلام شناسانی مانند برنارد لوئیس و همیلتون گیب که دشمنی علنی با اسلام را در نوشته های خود بیان کرده اند بر عهده دارند و آنها اسلام شناسانی را در آمریکا تربیت نموده اند که تبلیغات گسترده علیه اسلام و مسلمانان جهان را انجام می دهند.

از شاگردان معروف آنها افرادی مانند لئونارد بیندر(۴۸)، اِلی کیدوری(۴۹)،دانیل پایپس(۵۰)، مارتین کرامر(۵۱)، توماس فریدمن(۵۲)، دیوید پرایس جونز(۵۳)، مارتین پریتز(۵۴)، نورمان پاد هورتز(۵۵)، چالز کراتامر(۵۶)، ویلیام کریستول(۵۷)،جودیت میلر(۵۸)، جاناتان هریس(۵۹)، رونی استیل مان(۶۰)، و جاناتان شوانزر(۶۱)را می توان نام برد.

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م کنگره آمریکا بودجه بخش مطالعات اسلامی دانشگاههای این کشور را ۲۶ درصد افزایش داد و این بودجه سالیانه از ۷۸ میلیون دلار به ۵/۹۸ میلیون دلار بالغ گردید.

بر این اساس، تعداد دانشجویان در بخشهای مطالعات اسلامی دانشگاههای آمریکا از ۶۵ نفر به ۱۳۰ نفر افزایش یافت که مخارج کامل آن رادولت آمریکا پرداخت می نماید.

همچنین دستور تشکیل سه مرکز جدید آموزش زبانهای عربی، ترکی و فارسی در دانشگاههای آمریکا صادرشده است(۶۲).

در سال ۱۹۵۸ م کنگره آمریکا «لایحه آموزش دفاع ملی»(۶۳) را تصویب کرد که مطابق ماده ششم این لایحه ۸ میلیون دلار برای توسعه وراه اندازی مراکز مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا تصویب گردید.

همه ساله کنگره آمریکا بودجه ماده ششم این لایحه را افزایش می دهدو بیشترین افزایش بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در بودجه سال ۲۰۰۲ م حاصل گردید.

بودجه دولتی برای مطالعات اسلامی در آمریکا که درسال ۱۹۵۸ م فقط ۸ میلیون دلار بود، در سال ۲۰۰۲ به ۵/۹۸ میلیون دلار افزایش پیدا کرد.

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دولت و کنگره آمریکا اظهار نمودند شمار کارشناسان دولتی که به زبانهای خاورمیانه و آسیای مرکزی مسلط باشند بسیار اندک است و تعداد کارشناسان دولتی با مهارت کامل در این زبانها باید افزایش پیدا کند، چرا که تربیت اسلام شناسان در آمریکا جزء آموزش دفاع ملی کشوری محسوب می شود؛ زیرا منافع استراتژیک آمریکا در کشورهای اسلامی نهفته است.

علاوه بر بودجه دولتی صد میلیونی دولت آمریکا برای مطالعات اسلامی در این کشور، مؤسسات و شرکتهای چند ملیتی آمریکایی مانندفورد، راکفلر، راند، کارنگی، هودسون و برادلی هم کمکهای زیادی برای مطالعات اسلامی در این کشور ارائه می دهند.

حوزه های دینی (Seminaries) پروتستانهای آمریکا هم بخشهای مطالعات اسلامی را به وجود آورده اند که هدف از آنها «مباحث بین ادیان»(۶۴) می باشد.

اینحوزه های دینی هم کتابهای فراوانی را علیه اسلام تألیف نموده اند که در آنها آشکارا به قرآن مجید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله توهین می شود.

حوزه دینی معروف پروتستانهای آمریکا به نام حوزه دینی هارتفورد(۶۵)واقع در کانک تیکت آمریکا قدیم ترین بخش مطالعات اسلامی در این کشور را به وجود آورده است و مجله ای با عنوان «جهان اسلام»(۶۶) را از سال ۱۹۳۸ تاکنون منتشر می نماید.

کشیشان معروف پروتستان آمریکا که روابطی نزدیک با کاخ سفید و حزب حاکم جمهوری خواه دارند؛ مانند جری فالول (Jerry Falwell) پات رابرتسون (Pat Robertson)و هال لیندسی (Hal Lindsey) در ماههای اخیر در آمریکا سخنرانیهای توهین آمیزی علیه اسلام نموده اند که بازتاب جهانی داشته است.

اسقف فرانک لین گراهام که کشیش رسمی کاخ سفید می باشد و مراسم دینی و عبادی کاخ سفید رارهبری می کند نیز اخیرا در چند سخنرانی خود مستقیما به رسول اکرم صلی الله علیه و آله توهین کرده است.

بنیادگرایان مسیحی در آمریکا که خود را مبلغان انجیل (Evangelist) می نامند فعال ترین تشکیلات دینی در آمریکا محسوب می شوند ودر مراکز سیاسی این کشور مخصوصا در حزب حاکم جمهوری خواه نفوذ زیادی دارند.

یکی از اهداف عمده آنها مسیحی نمودن سایر اقوام غیرمسیحی با تبلیغات گسترده و کمک مستقیم مالی و نظامی دولت ایالات متحده آمریکا می باشد.

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در ایالات متحده آمریکا و انگلستان تحت حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی صهیونیسم می باشد وآنها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان که «مسیحیان دوباره تولد یافته»(۶۷) می باشند باید برای «ظهور دوباره مسیح»(۶۸) شماری از «خواسته های مسیح»(۶۹) را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان «عملی نمودن پیشگوییهای انجیل»(۷۰) بیان شده، جامه عمل بپوشند.

این جریان نوظهور در پروتستانتیسم با عنوان «صهیونیسم مسیحی»(۷۱) شهرت دارد(۷۲).

جرج بوش رئیس جمهور آمریکا به طور علنی خود را «مسیحی دوباره تولد یافته» معرفی می کند و در سخنرانیهای خود اعلام کرده است به اعتقادات این جریان نوظهور ایمان راسخ دارد(۷۳).

نقش مراکز هسته مشاوران

مراکز مطالعات استراتژیک و کارشناسان امور خاور میانه که از اعضای برجسته مراکز «هسته مشاوران» (Think Tanks) می باشند بعد ازحادثه ۱۱ سپتامبر فعالیتهای علمی و پژوهشی بخشهای مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا را مورد اعتراض قرار داده و اظهار نموده اند که نادرستی تجزیه و تحلیلهای اسلام شناسان این مراکز دانشگاهی در آمریکا همواره اثبات شده است و از این رو خواستار بازنگری در روشهای مطالعات اسلامی در این کشور شده اند.

دکتر داگلاس لیتل استاد تاریخ دانشگاه کلراک در ورستر، ماسوچوست آمریکا در کتاب خود با عنوان خاورشناسی آمریکا؛ ایالات متحده آمریکاو خاورمیانه از سال ۱۹۴۵ که در اواخر سال ۲۰۰۲ م توسط انتشارات دانشگاه کارولینای شمالی چاپ گردید به دولت آمریکا پیشنهاد می کند که برای سلطه بر جهان اسلام باید در خاورمیانه و خلیج فارس یک جنگ محدود را آغاز نماید، چرا که مداخله پنهان دولت آمریکا در خاورمیانه به خاطر تجزیه و تحلیلهای نادرست اسلام شناسان آمریکایی تاکنون دستاورد چندانی نداشته است و برای تسلط بر منابع غنی نفتی خاورمیانه،تأمین و تضمین کامل امنیت اسرائیل و سرکوبی نهضتهای اسلامی لازم است دولت آمریکا جنگ محدودی را در این مناطق آغاز نماید.

این نویسنده آمریکایی اظهار می دارد که اسرائیل با تولید «تسلیحات کشتار جمعی» مانند سلاحهای اتمی، شیمیایی و بیولوژیکی و دریافت پیشرفته ترین تسلیحات از آمریکا و اروپا، به سرمایه ای بزرگ در خاورمیانه برای دولت آمریکا تبدیل شده است.

بعد از قدرت یافتن آریل شاروندر فوریه ۲۰۰۱ م وقت آن رسیده است که طرح «صلح در برابر زمین»(۷۴) کنار گذاشته شود و طرح ایجاد «صلح با قدرت»(۷۵) اجرا گردد(۷۶).

دکتر استنلی کورتز از اسلام شناسان معروف آمریکا و عضو مراکز «هسته مشاوران» در مقاله ای که در شماره ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۱ هفته نامه استاندارد واشنگتن(۷۷)چاپ گردید، تمامی مطالعات انجام شده درباره اسلام در آمریکا را ورشکستگی فکری قلمداد می کند.

هفته نامه استاندارد وابسته به حزب حاکم دولت آمریکا «جمهوری خواه» می باشد و نظرات دولتمردان این کشور را منعکس می کند.

در همین زمینه کتابی توسط پروفسور مارتین کرامر از نظریه پردازان برجسته و اسلام شناس معروف آمریکا با عنوان «دارالفکرها روی شن؛ناکامی مطالعات خاورمیانه در آمریکا»(۷۸) در اکتبر ۲۰۰۱ م توسط «انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری خاور نزدیک»(۷۹) چاپ گردید.

نویسنده دراین کتاب، مطالعات اسلامی در آمریکا را به خاطر عدم توفیق در تأمین منافع آمریکا شکست خورده اعلام داشته، اظهار می دارد که مطالعات اسلامی در آمریکا فقط با هدف سکولار نمودن جوامع اسلامی انجام شده است و اسلام شناسان آمریکایی یقین داشتند با اجرای طرح اسکان جمعیت در شهرها (Urbanization) و سکولار نمودن مردم، مسلمانان کشورهای اسلامی از اسلام رویگردان شده، در مقابل آمریکا تسلیم خواهند شد، لیکن آغاز نهضتهای اسلامی و بیداری مسلمین پیشگوییهای آنها را درباره «مدل سکولار»(۸۰) شدن جوامع اسلامی نقش بر آب کرد.

همچنین مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا تعدادی از دانشمندان بنام مسلمان را از کشورهای اسلامی در مراکز مطالعاتی خود استخدام نمودندکه «مدل دوره بعد از دوران استعمار»(۸۱) را پذیرفته بودند و آنها برای سکولار نمودن جوامع اسلامی تعداد زیادی کتاب را تألیف کردند و محورمطالب کتب و مقالات آنها احقاق حقوق زن، لیبرالیسم و اجرای مدل دموکراسی غرب در جوامع اسلامی بود.

آنها معتقد بودند با ترویج این مطالب نیروهای روشنفکر ملی مذهبی در کشورهای اسلامی به قدرت خواهند رسید و آنها منافع آمریکا را تأمین خواهند نمود و برای همین خاطر دولت آمریکا روشنفکران ملی مذهبی در جوامع اسلامی را دائما مورد حمایت مالی و تبلیغاتی خود قرار دادند تا جلو نهضتهای اسلامی را بگیرند(۸۲).

پروفسور کرامر مواضع اسلام شناسان آمریکا به رهبری پروفسور جان ال.

اسپوزیتو را مورد نقد قرار می دهد که این ایده را در تألیفات خودترویج می کردند که با اجرای مدل دموکراسی غربی در جوامع اسلامی می توان با نهضتهای اسلامی مقابله نمود.

پروفسور جان اسپوزیتو استاد اسلام شناسی در دانشکده صلیب مقدس ورسستر، ماسوچوست(۸۳)که در حال حاضر ریاست «مرکز تفاهم بین مسلمانان و مسیحیان» دانشگاه جورج تاون واشنگتن(۸۴)را به عهده دارد این نظریه را در کتابهای خود با عناوین خطر اسلام؛ افسانه یا واقعیت(۸۵)، چاپ ۱۹۹۲ م و اسلام و دموکراسی(۸۶)،چاپ ۱۹۹۶ م بیان کرده است، لیکن این نکته شایان ذکر است که در انتخاباتی که از سال ۲۰۰۰ م تاکنون در برخی از کشورهای اسلامی مانندترکیه، اردن، اندونزی، بحرین، مراکش و پاکستان برگزار شده، احزاب اسلامی که شدیدا مخالف آمریکا می باشند پیروزیهای چشمگیری را به دست آورده اند که این رخدادها نادرستی محاسبات اسلام شناسان آمریکایی را بیش از پیش آشکار ساخته است.

گفتنی است پیروزی قاطع حزباسلامی در انتخابات دموکراتیک در الجزایر در اوائل دهه ۱۹۹۰ م را آمریکا و فرانسه با قدرت نظامی سرکوب کردند که بزرگ ترین رسوایی رابرای تمدن غرب در قرن بیستم به بار آورد.

پروفسور کرامر در سخنرانی خود در روز ۱۴ مارس ۲۰۰۲ م در «مرکز مطالعات خاورمیانه» اعلام می کند مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا تاکنون فقط اطلاعاتی نادرست و گمراه کننده به دولتمردان آمریکا ارائه نموده و نتوانسته اند تحولات خاورمیانه را پیشگویی نمایند.

وی در این سخنرانی ضمن تکرار مطالب بیان شده در کتاب دارالفکرهای روی شن اظهار می دارد که از ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ م / ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ش تاکنون را باید «عصر خطای مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا» نامید؛ زیرا مطالعات آنها درباره اسلام کاملاً نامفهوم و ناقص بوده است.

دولت آمریکا نیز به دلیل شکستهای پی در پی در جهان اسلام، اعتماد خود را به مراکز مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا از دست داده و به تجزیه و تحلیلهای مراکز هسته مشاوران رو آورده است.

درحال حاضر، دولت آمریکا گزارش یک خبرنگار وابسته به خود در باره جوامع اسلامی را بر تجزیه و تحلیل یک مرکز مطالعات اسلامی ترجیح می دهد.

مقابله با امپراتوری شیطانی آمریکا

بعد از پایان جنگ سرد در اوائل دهه ۱۹۹۰ م نظریه پردازان مراکز هسته مشاوران در تصمیم گیری و اجرای طرحها در باره جهان اسلام جایگاهی ویژه یافته اند، چرا که از سال ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۰ م تمامی تجزیه و تحلیلهای مراکز اسلام شناسی دانشگاههای آمریکا نتایج معکوس داده است.

بعد از پایان جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ م و بعد از چاپ مقاله ای با عنوان «نبرد تمدنها»(۸۷) توسط تئوریسین برجسته آمریکا ییساموئل هانتینگتون دولت آمریکا با کمک شبکه گسترده رسانه ای خود جنگ روانی را علیه اسلام و مسلمانان جهان آغاز کرد و کوشید با پیاده کردن دموکراسی غربی اصلاحات مورد نظر دولت آمریکا را در جوامع اسلامی انجام دهد تا از این راه جلو نفوذ نهضتهای اسلامی گرفته شود،ولی این سیاست نیز راه به جایی نبرد.

در آخرین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، لابی صهیونیسم بین الملل جورج بوش کاندیدای حزب جمهوری خواه را که یک بنیادگرایافراطی مسیحی و طرفدار متعصب صهیونیسم می باشد با رأی دیوان عالی آمریکا به قدرت رساندند.

اصول سیاست خارجی آمریکا اکنون بر «حمله پیشگیرانه» (Pre-Emptive Strikes) علیه کشورهایی که مخالف سیاستهای آمریکا می باشند استوار است.

بعد از به وجود آمدن حادثه ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ / ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م، دولت آمریکا جنگ علیه اسلام و مسلمانان جهان را به بهانه جنگ علیه تروریسم آغاز کرده است.

اکثر دولتمردان آمریکایی که از بنیادگرایان متعصب پروتستان می باشند آشکارا با هدف عملی نمودن خواسته های مسیح (Dispensationalism) و پیشگوییهای انحیل (Apocalypticism) در آغاز هزاره سوم میلادی و به بهانه جنگ علیه تروریسم، جنگ صلیبیرا علیه اسلام آغاز کرده و اعلام نموده اند که این جنگ تا سلطه مطلق بر جهان اسلام ادامه خواهد یافت.

در این رابطه، جورج بوش عراق، ایران وکره شمالی را «محور شیطانی» (Axis of Evil) نامیده است.

در این مرحله آمریکا می کوشد حکومتهای وابسته بهخود را که احساس می کند با نهضتهای اسلامی سرنگون شوند، برکنار نماید و با حضور نظامی در این کشورها از به وجود آمدن حکومت اسلامی جلوگیری کند.

اشغال نظامی افغانستان و عراق از سوی ارتش آمریکا با همین انگیزه صورت گرفته است.

دولتمردان آمریکایی قرن بیست و یکم را «قرن آمریکا» قلمداد می کنند.

در این رابطه چند مرکز هسته مشاوران در آمریکا مطالعات وپژوهشهای هماهنگی را انجام می دهند که معروف ترین آنها به قرار زیر می باشند:

۱) بنیاد میراث؛ ۲) انستیتو هادسون؛ ۳) بنیاد فورد؛ ۴) بنیاد راکفلر؛ ۵) شرکت راند؛ ۶) بنیاد برادلی؛ ۷) امور خاورمیانه شورای امنیت ملی؛ ۸) مرکز سیاستگذاری امنیتی؛ ۹) انستیتو اقدام آمریکایی؛ ۱۰) انستیتو یهود برای امور امنیت ملی؛ ۱۱) انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری مسائل خاورمیانه؛ ۱۲) پروژه برای قرن جدید آمریکایی.

در بین این مؤسسات «انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری مسائل خاورمیانه» و «مرکز پروژه برای قرن جدید آمریکایی» نقش حیاتی ایفامی کنند.

مشاوران ارشد در امور اسلامی وابسته به این دو مرکز درباره تحولاتی که در کشورهای اسلامی رخ می دهد، تجزیه و تحلیلهای خود رادر شبکه های تلویزیونی و روزنامه های پرتیراژ آمریکا مطرح می کنند.

بعد از پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۱، دیک چنی وزیر دفاع آن زمان و نائب رئیس جمهوری کنونی آمریکا یک گروه مطالعاتی متشکل از ۷۰۰ نفر از کارشناسان نظامی را به سرپرستی پروفسور پُل ولف ویتز (Paul Wolfowitz)تشکیل داد که استراتژی سیاسی و نظامی آمریکا رابعد از جنگ سرد تعیین نمایند و مطابق این مطالعات، جورج بوش پدر، رئیس جمهوری وقت آمریکا طرح «نظام نوین جهان» (NewWorld Order) را مطرح نمود.

پروفسور پل ولف ویتز از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ م ریاست دانشکده مطالعات روابط بین الملل دانشگاه جان هاپکینز را به عهده داشت و در حال حاضر به عنوان معاون اول وزارت دفاع آمریکا انجام وظیفه می کند.

در ماه ژوئن ۱۹۹۷ پل ولف ویتز، دیک چنی، دونالد رامسفلد و ریجارد پرل که از دولتمردان عالی رتبه آمریکا می باشند مؤسسه هسته مشاوران را با عنوان «پروژه برای قرن جدید آمریکایی» در واشنگتن تأسیس کردند و شعار این مؤسسه «از جمهوری تا امپراتوری»(۸۸) می باشد.

دراعلامیه تشکیل این مؤسسه که در روز ۳ ژوئن ۱۹۹۷ م انتشار یافت بعد از به قدرت رسیدن دولت جورج بوش، این طرح به عنوان استراتژی دولت آمریکا در آغاز قرن بیست و یکم به اجرا گذاشته شده است.

برای تحقق امپراتوری جهانی آمریکا، افزایش بودجه نظامی، افزایش پایگاههای نظامی در سراسر جهان، مداخله نظامی در خاورمیانه وآسیای مرکزی، سلطه کامل بر منابع غنی نفتی خاورمیانه و دریای خزر، حملات نظامی علیه کشورهایی که مخالف سیاستهای آمریکا می باشند،تأمین امنیت کامل برای اسرائیل، برقراری وضعیت اضطراری دائم در داخل آمریکا و خروج از پیمان نامه های بین المللی که مخالف منافع آمریکا باشند، پیش بینی شده است.

هم اکنون پروفسور پُل ولف ویتز معاون اول وزارت دفاع آمریکا، دوگ فیث لوئیس، رئیس دفتر دیک چنی وریچارد پرل مشاور وزارت دفاع این کشور در حال اجرای طرح یاد شده می باشند.

در این راستا، دولتمردان آمریکا به دلیل خوی سلطه جویی و یک جانبه گرایی به بیماری جنون و سوء ظنّ شدید همراه با هذیان گویی و اختلال در رفتار (Paranoid Schizophrenia) دچار شده اند.

برای مقابله با تهدیدهای فزاینده نظامی آمریکا در خاورمیانه، جمهوری اسلامی ایران می تواند با هدایت موج بیداری اسلامی ایجاد شده دربین امت قدرتمند یک و نیم میلیارد نفری مسلمانان جهان و ایجاد وحدت عملی در بین کشورهای اسلامی طرحهای شیطانی آمریکا را خنثی نماید.

در این زمینه دانشمندان مسلمان به جای خود باختگی در مقابل آمریکا می باید با صراحت و شجاعت از اصول، مبانی و ارزشهای اسلامی دفاع نمایند.

امروز آمریکا به خاطر سیاستهای سلطه جویانه خود به یکی از منفورترین کشورها در جهان تبدیل شده است و با رکود بی سابقه اقتصادی و فساد و ناهنجاریهای گسترده اخلاقی و اجتماعی در جامعه امروز ایالات متحده آمریکا، این کشور در عمل در حال سقوط وفروپاشی حتمی در آینده نزدیک است؛ ان شاءاللّه .

پی نوشت :
۱ – Islamic Studies in U.S.A from Republic to Evil Empire.
2 ادوارد سعید، شرق شناسی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱، ص ۴۹-۴۳٫
۳ – Duncan B. Macdonald, Aspect of Islam (New York: 1911), p. 12.
4 – Ibid., p. 13.
5 – Montgomery Watt, Muhammad at Medina (Oxford: Clarendon Press, 1956), p. 199.
6 – Ibid., p. 219.
7 – Muhammad Benaboud, “Orientalism and the Arab Elite, The Islamic Quarterly, 26/1 (1982), p. 7.
8 – Benaboud, “Orientalism and the Arab Elite,” p. 6.
9 – The Society for Promoting Christian Knowledge.
10 شرق شناسی، ص ۱۸۴٫
۱۱ – Norman Daniel: Islam and the West: The Making of an Image, Oneworld Publications Ltd, July. 2000, p. 267.
12 – Bernard Lewis: Islam and the West, Oxford University Press, October 1994, pp 85-86.
13 – Poema del Cid.
14 شرق شناسی، ص ۱۱۹٫
۱۵ – Norman Daniel, Islam and the West, the Making of an Image (Edinburgh: Edinburgh University Press, 1960) and R.W. Southern, Western Views of Islam in the Middle Ages (Cambridge: Harvard University Press, 1962).
16 بنی اغلب یا اغالبه (۲۹۶-۱۸۴ ق / ۹۰۹-۸۰۰ م) در تونس، الجزایر و سیسیل حکومت کردند.
۱۷ – Christiandom.
18 – “America and Europe: The Islamic – Christian Continents”.
19 – H.A.R. Gibb, Modern Trends in Islam, Chicago, 1947, pp. 46-48, 109-110; Gustave E.von Grunebaum, Medieval Islam, Chicago, 1953, pp. 240-241.
20 – Gustave E.von Grunebaum, Islam: Essays in the Nature and Growth of a Cultural Tradition, New York, 1961, p. 244.
21 – H.A.R. Gibb, Mohammedanism, New York. 1953, 2nd ed, pp. 43-44; Alfred Guillaume, Islam, London, 1956, 2nd ed, pp. 59-60.
22 – Asaf Hussain, Orientalism, Islam and Islamists, Vermont, 1984, p. 17.
23 – Lynne Barbee, Middle East Studies Network, MERIP Reports, 38, 1975, pp. 6-7.
24 – MERIP Reports, p 19.
25 – The Middle East Policy Council.
26 – American Enterprise Institute, Washington.
27 – Center for Security Policy, Washington.
28 – The Project for the New American Century, Washington.
29 – Washington Institute for Near East Policy, Washington.
30 – The Middle East Forum, Philadelphia, Pennsylvania.
31 – Hagop Kevorkian Center, New York.
32 – The American Academy of Religion, Atlanta.
33 – American Mideast Education and Training Service Inc, Washington.
34 – The Middle East Institute, Washington.
35 – Library of Congress, Rockfeller Fellowship in Islamic Studies.
36 – Oriental Institute, Chicago.
37 – Hartford Seminary, Connecticut.
38 – Institute of Middle East and North African Affairs, Hyattsville, M.D.
39 – Institute of Arab Studies, Belmont.
40 – Department of Middle Eastern Studies.
41 – Department of Near Eastern Studies.
42 – Department of Religious Studies.
43 – Department of Islamic Studies.
44 – Bernard Lewis, What Went Wrong?, New York, Oxford University Press, 2002, p. 6.
45 – Armando Salvatore, Islam and the Political Discourse of Modernity, Ithaca Press, 1997.
46 اسلام و مباحث سیاسی در باره مدرنیسم، ص ۷۳، ۹۷ و ۲۸۳٫
۴۷ – Orientalism, Islam and Islamists, p. 19.
48 – Leonard Binder.
49 – Elie Kedourie.
50 – Daniel Pipes.
51 – Martin Kramer.
52 – Thomas Friedman.
53 – David Pryce-Jones.
54 – Martin Peretz.
55 – Norman Podhoretz.
56 – Charles Krauthammer.
57 – William Kristol.
58 – Judith Miller.
59 – Jonathan Harris.
60 – Ronni Stillman.
61 – Jonathan Schanzer.
62 – Policy Watch, Middle East Forum, Philadelphia, “Middle Eastern Studies: What Went Wrong?, December 16, 2002.
63 – National Defense Education Act, 1958.
64 – Inter-Faith Debate.
65 – Hartford Seminary.
66 – The Moslem World.
67 – Born Again Christian.
68 – The Second Coming of Jesus.
69 – Dispensationalism.
70 – Apocalypticism.
71 – Christian Zionism.
72 رجوع کنید به مقاله «نگاهی به جریان نوظهور صهیونیسم مسیحی در پروتستانتیسم»، مشکوه، شماره ۷۴ و ۷۵، ۱۳۸۱، ص ۱۰۸-۹۶٫
۷۳ – BBC, March 14, 2003.
74 – Peace For Land.
75 – Peace Through Strength.
76 – Douglas Little, American Orientalism: The United States and the Middle East Since 1945, Chapel Hill, pp, 4-9, 404.
77 – Stanley Kurtz, The Failure of Middle Eastern Studies, The Standard Weekly, Washington, September 19, 2001 issue.
78 – Martin Kramer, Ivory Towers on Sand: The Failure of Middle Eastern Studies in America.
79 – Washington Institute for Near East Policy, Washington D.C.
80 – Secularization Paradigm.
81 – Post-Colonial Paradigm.
82 – Ivory Towers on Sand, p 7-8.
83 – College of the Holy Cross, Worcester, Massachusetts.
84 – Center for Muslim – Christian Understanding, Georgetown University, Washington.
85 – John L.Esposito, The Islamic Threat: Myth or Reality, Georgetown University, Washington, 1992.
86 – John L. Esposito, Islam and Democracy, Georgetown University, Washington, 1996.
87 – Samuel Huntington, Clash of Civilizations, Foreign Affairs, Summer 1993 issue.
88 – “From Republic to Empire”.