مسیحیان نجران

نوشته‌ها

استدلال برخی عالمان شیعی به آیه مباهله بر حقانیت امام علی و اهل بیت

اشاره:

شیعیان دلایلی زیادی بر حقانیت امامت امام علی(علیه‌السلام) دارند. در قرآن کریم آیاتی متعددی وجود دارد که صلاحیت استدلال را بر امامت امام علی(علیه‌السلام) دارند. یکی از این آیا آیه مباهله است.در آیه مباهله به رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از سوی خداوند دستور داده شده که اگر مسیحیان حقانیت نبوت و رسالت تو را نمی پذیرد با آنان مباهله کن یعنی از آنان دعوت کن که همدیگر را در صورتی که در ادعای خود کاذب باشد نفرین کنند. در این نوشته به چگونگی دلالت این آیه بر امامت آن حضرت پرداخته شده است.

 آیه مباهله می‌فرماید: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ.[۱]؛ هر گاه بعد از علم و دانشى که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

شیخ مفید، پس از بیان ماجراى مباهله مى گوید:

مباهله نجرانى ها با پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، نشان دهنده نبوّت انکارناپذیر آن حضرت و فضیلت امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) است.

آیا نه این است که مسیحیان به نبوت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) اعتراف کردند و دریافتند که نباید با وى مباهله کنند؟

آن ها مى دانستند که اگر مباهله کنند، گرفتار عذاب مى شوند و پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نیز بر پیروزى و به شکست کشاندن آن ها با ارائه دلیل و برهان اطمینان داشتند.

افزون بر آن، خداوند متعال با نزول آیه مباهله بر این که امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) نفس رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز از گناه همانند ایشان است، تأکید ورزیده است.

خداوند متعال بر اساس این آیه، حضرت على (علیه‌السلام)، همسر و دو فرزندش را با وجود سن کم، دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود: حسن و حسین (علیه‌السلام)، فرزندان، و فاطمه (علیه‌السلام) مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه آنان حقّانیّت خود را ثابت کند؟!

در بین مسلمان هیچ کس از چنین فضیلتى حتى از فضیلت نزدیک به آن نیز برخوردار نیست. چنان که گفتیم، این فضیلت یکى از مناقب مختص به امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) به شمار مى رود.۱[۲]

شیخ طوسى رحمه الله نیز به این آیه استدلال کرده است. وى مى گوید: یکى از مواردى که بر فضیلت على (علیه‌السلام) اشاره دارد. ایشان می فرمایدبر اساس این آیه و اتّفاق نظر حدیث شناسان و مفسّران، پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله)، امیر مؤمنان على، فاطمه، حسن، حسین (علیه‌السلام) را براى مباهله دعوت کرد و آن بزرگوار مى بایست تنها کسانى را فرامى خواند که در اوج فضیلت و منزلت باشند تا بتوانند حجّت را تمام بسازند.

ما مى دانیم که از سخن خداوند متعال: «وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ» چنین برداشت نمى شود که دعوت شده به مباهله نفس خود پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) باشد; چرا که دعوت کننده، خود ایشان هستند و همان طور که شخص نمى تواند به خود امر و نهى کند، نمى تواند نفس خود را به چیزى فراخواند. شخص تنها مى تواند این عمل را در مورد دیگران انجام دهد.

حال اگر منظور خداوند متعال از: «وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ» شخصى غیر از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) باشد، این شخص مى بایست امیر مؤمنان (علیه‌السلام) باشد; زیرا کسى ادّعا نکرده که افرادى غیر از امیر مؤمنان على، همسر و دو پسرشان (علیه‌السلام) در مباهله شرکت داشته اند….[۳]

وى در مورد تفسیر این آیه مى گوید: علماى شیعه، بر اساس دو جهت در آیه امیر مؤمنان على (علیه‌السلام) را بر دیگر صحابه برتر مى دانند:

۱. واقعیت آن است که موضوع مباهله حق را از باطل جدا مى کند. پس تنها کسى باید در آن شرکت کند که نیک سیرت، مؤمن ـ به معناى کامل ـ و برترین بندگان خدا باشد.

۲. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بر اساس سخن خداوند متعال:«وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ»او را مثل خود دانسته است.[۴]

شیخ على بن عیسى اربلى رحمه الله مى گوید:

ماجراى مباهله، از فضیلت على (علیه‌السلام) و معجزه پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) حکایت دارد؛ چرا که مسیحیان دریافتند که در صورت اقدام به مباهله، گرفتار عذاب مى شوند. از همین رو، صلح را پذیرفتند و به مخاصمات پایان دادند.

در این جریان، خداوند متعال، از این موضوع پرده برداشت که على (علیه‌السلام) همان نفس رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بوده و در اوج فضیلت قرار دارد و در کمال و پرهیز و عصمت از گناه، همانند ایشان است.

خداوند متعال هم چنین وى، همسر و دو پسرش را ـ با وجود سن کم ـ دلیل و حجّت حقانیّت پیامبر و دین ایشان قرار داد و چنین حکم نمود که حسن و حسین (علیه‌السلام) به مثابه فرزندان و فاطمه (علیهاالسلام) مصداق زنان ایشان است که مى بایست در جریان مباهله به واسطه آنان حقانیّت خود را ثابت کند.

این فضیلتى است که تنها به ایشان مختصّ است و از بین مسلمانان کسى حتى به نزدیک آن، دست نمى یابد.[۵]

شیخ بیاضى (رحمه الله) در این باره مى گوید:

بر اساس سخن خداوند: «وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ» حضرت على  (علیه‌السلام) با پیامبر ـ که از همه برتر است ـ برابر است. از همین رو ایشان از دیگران برتر است. منظور از نفس، همانند بودن است؛ چرا که یکى بودن آن دو، ممتنع است.[۶]

خواجه نصیرالدین طوسى (رحمه الله) نیز در سخنى به آیه مباهله استدلال مى کند و مى گوید: با توجّه به سخن خداوند متعال «وَأَنْفُسَنا»، على (علیه‌السلام) برترین صحابه است.

علامه حلّى (رحمه الله) در شرح این عبارت مى نویسد:

آیه «فَقُلْ تَعالَوْا…» سومین دلیل برترى على (علیه‌السلام) بر دیگران است و تمامى مفسّران اتّفاق نظر دارند که در این آیه، کلمه «أَبناء» بر حسن و حسین (علیه‌السلام)، «نِساء» بر فاطمه (علیه‌السلام) و «أَنفُس» بر على (علیه‌السلام) اشاره دارد.

و چون نمى توان گفت که نفس هر دو یکى است؛ پس در این جا مقصود و مراد، تنها مساوى بودن است و چون بدون شک رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) برترین مردم است، پس مساوى آن حضرت نیز چنین خواهد بود.[۷]

پی نوشت:

[۱]. آل عمران، ۶۱.

[۲]. الإرشاد فى معرفه حجج الله على العباد: ۱ / ۱۶۹.

[۳]. تلخیص الشافى: ج ۳ ص ۶ ـ ۷

[۴]. التبیان فى تفسیر القرآن: ج ۲ ص۴۸۵.

[۵]. کشف الغُمَّه فى معرفه الأئمه: ج ۱ ص۲۳۳.

[۶]. الصراط المستقیم الى مستحقى التقدیم: ج ۱ ص ۲۱۰.

[۷]. کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد: ص ۳۰۴.

روز مباهله

معنای لغوی و اصطلاحی مباهله

مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

شرح مختصر واقعه مباهله

مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

موقعیت جغرافیایی

بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح علیه السلام گرویده بودند.

دعوت به اسلام

پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم برای گزاردن رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.

نامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم به اسقف نجران

مشروح نامه پیامبر به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. [این نامه ایست] از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید [تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».

عکس العمل نجرانی ها

نمایندگان پیامبر که حامل نامه دعوت به اسلام از جانب پیامبر بودند، وارد نجران شدند و نامه را به اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به مشورت پرداخت. یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها از پیشوایان خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که محمد ـ که از اولاد اسماعیل است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد صلی الله علیه و آله وسلم تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی کنند.

گفتگوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با هیئت نجرانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مذاکره ای که با هیئت نجرانی در مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. امّا آنان بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی علیه السلام بدون واسطه پدر می دانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم علیه السلام ، یادآوری می کند که آدم را با قدرت بی پایان خود، بدون این که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغ گو رسوا شود.

مباهله، آخرین حربه

خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی علیه السلام می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه ۶۱ سوره آل عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».

دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله

در روایات اسلامی آمده است که چون موضوع مباهله مطرح شد، نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شور بپردازند. نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظه ای روان شناسانه سرچشمه می گرفت این بود که به افراد خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در آن صورت حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

در میعادگاه چه گذشت؟

طبق توافق قبلی، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر فرزندش حسین علیه السلام را در آغوش دارد، دست حسن علیه السلام را در دست گرفته و علی و زهرا علیهماالسلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.

سخنان ابوحارثه درباره مصالحه

هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند».

سرانجام مباهله

ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.

مباهله، اثبات صدق دعوت پیامبر

مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت اوست. اوّلاً، محض پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمی نهد. نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از بین رفتن و نابودی دروغ گو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشه های او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش می باشد که با جرأت تمام، نه تنها خود، بلکه خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد.

مباهله، سند عظمت اهل بیت

مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه علیهاالسلام و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی علیه السلام بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره دارد که علی علیه السلام در منزلت جان و نفس پیامبر است.

دو روایت در شأن اهل بیت

در کتاب عیون اخبار الرّضا درباره مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، چنین آمده است: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: «خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به دنبال نزول این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را با خود به مباهله برد. این مزیّتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن، هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».

در کتاب غایه المرام به نقل از صحیح مسلم آمده است: روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص گفت: چرا ابوتراب را دشنام نمی گویی؟ گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز افتادم که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره علی فرمود، از این کار صرف نظر کردم. یکی آن بود که وقتی آیه مباهله نازل شد پیغمبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد و سپس فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی؛ خدایا، اینها خاصّان منند»…

نزول آیه تطهیر در روز مباهله

روزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم قصد مباهله کرد، قبل از آن عبا بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند. خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و ایشان را پاکِ پاک کن.» در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد: «همانا خداوند اراده فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و شما را پاکِ پاک کند.

اعمال روز مباهله

روز بیست و چهارم ذی الحجّه، روز مباهله پیامبر با مسیحیان نجران است که در نزد مسلمانان، اهمیت خاصّی دارد؛ چرا که گواه حقانیت و درستی دعوت پیامبر و عظمت شأن اهل بیت مکرّم اوست. در کتاب شریف مفاتیح الجنان، اعمال مخصوصی بدین شرح برای این روز ذکر شده است:

اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛

سوم: دو رکعت نماز؛

چهارم: دعای مخصوص این روز که به دعای مباهله معروف است و شبیه دعای سحر ماه رمضان می باشد.

هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین به ویژه زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از مولی الموحدین علی علیه السلام که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است.

بخش هایی از دعای روز مباهله

خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست و به من شادی و خرّمی، استقامت و گشایش، عافیت و سلامت و کرامت، روزی پاک و فراوان، و هر نعمت و وسعت که نازل شده یا از آسمان به زمین نازل می شود، قسمت کن.

خداوندا، اگر گناهان چهره مرا نزد تو فرسوده اند و میان من و تو حایل شده اند و حالم را نزد تو دگرگون کرده اند، از تو درخواست می کنم به نور آبرویت که خاموش نشود و به آبروی حبیبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و به آبروی وصیّت علّی مرتضی علیه السلام و به حق اولیائت که آنها را برگزیدی که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و هر گناه که کرده ام بیامرزی و مرا در باقی مانده عمرم حفاظت کنی.

خداوندا، من مطیع توام، پس از من خشنود باش. عملم را ختم به خیر کن و ثواب آن را برایم در بهشت مقرّر دار و آنچه خود سزاوار آنی برای من انجام ده، ای سزاوار تقوا و آمرزش. رحمت فرست بر محمد و آل محمد و به رحمت خود به من رحم کن، ای مهربان ترینِ مهربانان.

منبع :گلبرگ – اسفند ۱۳۸۰، شماره ۲۷ –

شبهات ابوحیان، قاضی ایجی و… پیرامون آیه مباهله

آیه ی مباهله و دیدگاه ابوحیّان

ابوحیّان در مورد آیه ی (نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) مى گوید:
یعنى هر یک از دو طرف، فرزندان، زنان و نفس خود را به مباهله دعوت کنیم.
روشن است که مباهله بین مخاطب «بگو» در آیه و مناظره کنندگان بوده است و بنا به گفته ی شعبى، آیه این گونه تفسیر مى شود که مراد از «فرزندان»، حسن و حسین علیهما السلام، منظور از «زنان» فاطمه علیها السلام و منظور از «أَنفُس»، على علیه السلام است.
روایت سعد بن ابى وقّاص که در صحیح مسلم آمده نشان مى دهد که مباهله، بین پیامبر و منکران آن حضرت صورت گرفته است. بر اساس این روایت با نزول آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) پیامبر صلى الله علیه وآله، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فراخواند و فرمود:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛
خدایا! اینان اهل من هستند.
عدّه اى گفته اند: چون آیه ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) به صورت جمع به کار رفته است؛ مى بایست پیامبر صلى الله علیه وآله به همراه مسلمانان در مباهله شرکت مى کردند.
پیامبر، به هنگام درخواست مباهله، نزدیکان خود را فراخواندند و اگر مسیحیان نجران، قصد مباهله مى کردند ایشان از مسلمانان مى خواستند تا با نزدیکان خود او را همراهى کنند.
ابن قتیبه در این باره مى گوید: مقصود از «أَنفُسَنا»، برادران است.
شاهد بر کلام او سخن خداوند: (وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ) است که منظور از «أَنفُسَنا»، برادران است.
ابوسلیمان دمشقى در این مورد مى گوید: منظور از این کلمه، مسلمانان هستند.
بنابر نقل على بن احمد نیشابورى، بعضى این کلمه را به همسران و بعضى دیگر به خویشاوندان نزدیک پیامبر تفسیر کرده اند.
… ابوبکر رازى مى گوید: این آیه نشان مى دهد که امام حسن و امام حسین علیهما السلام، پسران رسول خدا صلى الله علیه وآله هستند.
ابواحمد بن علاّن مى گوید: امام حسن و امام حسین علیهما السلام، هنگام مباهله، مکلّف بودند؛ زیرا از شرایط صحّت مباهله این است که افراد مکلّف، پیامبر را همراهى کنند.
مفسّران به تفصیل، آیه ی مباهله پیامبر صلى الله علیه وآله با مسیحیان را نقل کرده اند. مضمون این گفته ها چنین است:
پیامبر، آن ها را به مباهله دعوت کرد و به همراه حسن، حسین، فاطمه و على علیهم السلام، راهى محل مورد نظر شد.
آن ها از مباهله سرباز زدند و بر باقى ماندن بر دین خود و پرداخت جزیه رضایت دادند.
در این رویارویى، علماى آنان اعلام نمودند: در صورت انجام مباهله گرفتار عذاب خواهند شد.
پیامبر صلى الله علیه وآله نیز به همین مطلب خبر دادند. خوددارى مسیحیان از مباهله در پى درک نبوت پیامبر، شاهدى مهم بر حقانیّت اوست.
زمخشرى مى گوید: اگر گفته شود… .(۱)

بررسى و نقد دیدگاه ابوحیّان

هم چنان که گذشت ابوحیّان در مقام بیان مراد از کلمه «انفسنا»، ابتدا به ذکر روایت مسلم از سعد پرداخت. بر طبق این روایت مراد آیه، امیرمومنان على علیه السلام است. شاید بتوان گفت که این امر بر رضایت او بر مفاد این روایت دلالت دارد.
البته در نسخه هاى موجود در نقل وى از مسلم کلمه «على» وجود ندارد؛ در حالى که در کتاب مسلم، همین حدیث با نام «على» علیه السلام ذکر شده است!!
کاش وى، نظریات دیگران را ذکر نمى کرد. این سخنان، چیزى جزء القاءات شیطانى و وسوسه هاى نفسانى نبوده و نباید در تفسیر آیات قرآن از آن ها استمداد جست.
چنین به نظرمى رسد که به این دیدگاه ها اعتماد کرده است!! به همین وسیله و به منظور باطل کردن استدلال شیخ حمصى مبنى بر دلالت آیه بر برترى حضرت على علیه السلام بر سایر پیامبران الهى؛ سعى نموده اجماع و اتّفاق نظر دلالت لفظ «أَنفُسَنا» بر وجود على علیه السلام را انکار کند.

آیه ی مباهله و دیدگاه قاضى ایجى

قاضى ایجى و شارح کتاب وى جرجانى درباره آیه ی مباهله مى گویند:
شیعیان و هم فکران آن ها درباره ی برترى على علیه السلام داراى دو دیدگاه هستند:
نخست آن که مواردى وجود دارد که به طور اجمال به برترى وى اشاره دارد که اوّلین آن ها آیه ی مباهله است.
آن ها به جمله ی (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) این گونه احتجاج مى کنند که از لفظ «أَنفُسَنا»، نفس پیامبر صلى الله علیه وآله اراده نشده است، زیرا انسان نمى تواند نفس خود را فرابخواند.
بلکه منظور از این لفظ، على علیه السلام بوده است؛ زیرا بر اساس اخبار و روایات معتبر، پیامبر صلى الله علیه وآله او را با خود همراه کرده است.
دوم آن که نفس على علیه السلام، خود نفس پیامبر نبوده. پس روشن مى شود منظور این است که هر دو در فضل و کمال برابرند. تنها، فضیلت نبوت است که على علیه السلام از آن برخوردار نیست و چون وى از هر لحاظ هم چون پیامبر است، برترین فرد این امت به شمار مى رود.
گفته شده: منظور از لفظ «أَنفُسَنا» فقط على علیه السلام نیست، چون به صورت جمع به کار رفته، بلکه همه ی نزدیکان پیامبر و خادمانى را که در عرف، به منزله ی نفس ایشان هستند در بر مى گیرد.(۲)

بررسى و نقد دیدگاه قاضى ایجى

پوشیده نیست که قاضى ایجى و جرجانى بر دلالت آیه مبنى بر برترى مصداق «انفسنا» و حضور امیرمومنان على علیه السلام در قضیه ی مباهله اعتراف کرده اند. به این معنا که گفته اند: «اخبار و روایات معتبر، بر همراهى على علیه السلام با پیامبر صلى الله علیه وآله اشاره دارد و لفظ «أَنفُسَنا» بر برابرى دلالت مى کند».
ولى این دو شخص پنداشته اند لفظ «أَنفُسَنا» افراد دیگرى را نیز در برمى گیرد. اما آنان سخن خود را با قاطعیت اعلام نمى کنند؛ بلکه با عبارت «گفته شده…» دیدگاه خود را ذکر کرده اند.
گویا که خودشان نیز نادرستى ادّعاى خودشان را مى دانسته اند، به خصوص آن جا که خادمان و همه ی نزدیکان را مصداق «انفسنا» دانسته اند.
در نادرستى سخن این دو عالم سنّى باید گفت: پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله حتى عموى خود را با خود همراه نکرد. پس چطور مى توان گفت: منظور از «انفسنا» همه ی نزدیکان و خادمان رسول خدا صلى الله علیه وآله باشد؟!!

آیه ی مباهله و دیدگاه ابن روزبهان

ابن روزبهان نیز درباره ی آیه ی مبارکه ی مباهله اظهار نظر کرده است. وى مى گوید:
رویه ی مباهله کنندگان این بوده که اهل بیت و نزدیکان خود را دعوت مى کردند تا لعن و نفرین، سایر افرادشان را نیز در برگیرد. از همین رو رسول خدا صلى الله علیه وآله فرزندان و زنان خود را به مباهله دعوت کرد. در این جا منظور از «أَنفُس»، مردان است.
گویا آن حضرت مأمور بودند زنان، فرزندان و مردان بسیار نزدیک خود را به مباهله ببرند. زنان همان فاطمه، فرزندان نیز حسن و حسین و منظور از مردان رسول خدا و على بودند.
در خصوص ادّعاى تساوى بین پیامبر و على علیه السلام باید گفت: این ادّعا کاملاً باطل است و اعتقاد به عدم تساوى، از ضروریات دین است؛ چرا که هیچ یک از مسلمانان با پیامبر صلى الله علیه وآله برابر نیستند و هر کس چنیل ادّعایى کند از دین خارج گشته و مرتد به شمار مى رود.
چطور مى توان کسى را در تراز پیامبرى قرار داد که خاتم پیامبران بوده و برترین اولوالعزم به شمار مى رود در حالى که على هیچ کدام را نداشته است؟
آرى، شکى نیست که بر اساس این آیه امیر مؤمنان على داراى فضیلت بسیارى است، لیکن این امر به معناى دلالت آیه بر امامت وى نیست.(۳)

بررسى و نقد دیدگاه ابن روزبهان

چهار نکته در گفته هاى ابن روزبهان وجود داشت:
نخست آن که پیامبر صلى الله علیه وآله، همان کارى را انجام داده است که معمولاً مباهله کنندگان انجام مى دهند… .
اولا: بنابر تصریح نگارنده کتاب تحفه اثنا عشریه این قضاوت ها از کلمات ناصبى هاست که در مورد این آیه، چنین گفته اند.
ثانیاً: در پاسخ به این گفته، ما پیش تر این سؤال را مطرح کردیم که پس چرا پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، عباس و فرزندانش و نزدیکانى هم چون وى را با خود همراه نساختند؟
بله، این اقدام پیامبر صلى الله علیه وآله، حاکى از آن است که مباهله داراى موقعیت ویژه اى است و کسانى باید در آن شرکت کنند که در پیشگاه خداوند متعال جایگاهى داشته باشند.
نمى توان گفت: این اقدام، به همان شکلى صورت گرفته که معمولاً اعراب براى نفرین یکدیگر به کار مى برده اند.
دوم آن که هیچ مسلمانی نمى تواند با پیامبر صلى الله علیه وآله، برابر باشد.
پیش از این، در پاسخ به ابن تیمیه، جواب این سؤال داده شد.
سوم آن که شکى نیست که بر اساس این آیه، امیر مؤمنان على علیه السلام داراى فضیلت بسیار بزرگى است.
در این جا، باید گفت: هر چهار معصوم داراى چنین فضیلتى هستند. اما على علیه السلام از آن ها برتر است. پس ایشان امامِ امت بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله است.
چهارم آن که این آیه بر امامت وى دلالت ندارد.
در پاسخ باید گفت: آیه ی مبارکه، نشان مى دهد که على علیه السلام و پیامبر صلى الله علیه وآله در کمالات ذاتى با هم برابرند. کم ترین دلالت آیه این است که – هم چنان که ابن روزبهان نیز اذعان دارد – آن حضرت فضیلتى عظیم دارد. در حالى که این فضیلت براى دشمنانش که مدّعى خلافت هستند، نیست. پس او افضل است.
بنابراین، على علیه السلام بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله، امام و پیشواى مسلمانان خواهد بود.

آیه مباهله و دیدگاه دهلوى

عبدالعزیز دهلوى نیز درباره ی آیه ی مبارکه ی مباهله سخنانى گفته که برگردان آن چنین است:
… شیعه با تمسّک به آیه ی مباهله مى گوید: آن گاه که آیه ی (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) نازل شد؛ پیامبر صلى الله علیه وآله به همراه على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام از منزل خود خارج شدند. منظور از «أَبناءَنا» حسن و حسین علیهما السلام است.
و لفظ «أَنفُسَنا» بر حضرت امیر علیه السلام دلالت دارد. چون وى نفس رسول خدا صلى الله علیه وآله است و اراده ی معناى حقیقى محال است. پس مقصود برابرى با ایشان است، و کسى که برابر و مساوى پیامبر زمان خود باشد، ناگزیر از دیگران برتر و بیش از همه ولایت در تصرّف دارد؛ چرا که مساوى با افضل و سزاوارتر به تصرّف خود نیز افضل و سزاوارتر به تصّرف است و او مى تواند امام باشد؛ زیرا معناى امام هم همین است.
آن چه گفته شد، استدلالى است که شیعه، درباره ی این آیه ارائه کرده است.
البته روشن است که این نوع تقریر و بیان شیواى استدلال، در آثار علماى شیعه کم تر یافت مى شود. به همین دلیل این رساله، به جهت تقریر و تهذیب بسیارى از ادله شیعه به گونه اى که بهتر از خودشان تبیین شده، به گردن شیعیان حق دارد.
اگر کسى در این باره شک و تردید دارد باید به کتاب هایشان مراجعه کند تا سخنان نسنجیده و نارساى آنان را مشاهده کند.
در اصل، این آیه از شواهدى است که اهل تسنّن با کمک آن، با ناصبى ها مجادله مى کنند. زیرا این که پیامبر صلى الله علیه وآله، على و اهل بیت بزرگوارشان علیهم السلام را با خود همراه ساخته و دیگران را دعوت ننموده است، مى بایست وجهى داشته باشد.
این وجه از دو حالت خارج نیست:
نخست آن که آنان از عزیزان پیامبر صلى الله علیه وآله بوده اند و همراه نمودن این افراد – با وجود خطر جانى – باعث اعتقاد بیشتر مخالفان به حقانیّت نبوت پیامبر و درستى گفته هایش در مورد عیسى و آفرینش وى مى شد.
باید دانست که انسان عاقل، اگر به حقانیّت ادّعاى خود مطمئن نباشد، هیچ وقت عزیزانش را در معرض خطر نابودى و هلاکت قرار نمى دهد.
بیشتر اهل سنّت و شیعه این مورد را پذیرفته اند و عبدالله مشهدى در اظهار الحق نیز همین دیدگاه را برگزیده است.
پس بر اساس آیه، این افراد عزیزترین کسان رسول خدا صلى الله علیه وآله هستند و چون پیامبران از حبّ و بغض نفسانى مبرّا هستند؛ این ماجرا نشان از دین، تقوا و درست کارى این چهار نفر دارد. این مطلب بر خلاف آن چیزى است که ناصبى ها بدان اعتقاد دارند.
دوم آن که مشارکت این افراد، به منظور سریع مستجاب شدن نفرین پیامبر صلى الله علیه وآله است. اینان به مباهله دعوت شدند تا به هنگام نفرین هاى پیامبر، آمین بگویند و ایشان را در استجابت دعا یارى دهند.
بیشتر شیعیان به این مسئله معتقد هستند و عبدالله مشهدى نیز آن را ذکر کرده است. بر این اساس آیه ی مباهله، نشان مى دهد که این افراد در دین از مرتبه بالایى برخوردارند و خداوند به طور حتم دعایشان را مستجاب مى گرداند.
این مورد نیز پاسخى است به ناصبى ها.
ناصبى ها با ایراد بر هر دو وجه گفته اند: شرکت این افراد در مباهله به خاطر این دو مورد نبوده است.
به اعتقاد ناصبى ها این همراهى بدان جهت است که مخالفان – کافران به شریعت نبوى – مباهله را بدون حضور فرزندان و داماد و دعا براى هلاک آنان نمى پذیرفتند. از همین رو پیامبر صلى الله علیه وآله فرزندان و داماد خود را فراخواند تا آن ها نیز همین کار را انجام دهند.
روشن است مردم بر این باورند که فرزندان و نزدیکان – هر گونه که باشند – براى شخص عزیز هستند. هر چند خود فرد چنین اعتقادى نداشته باشد.
این موضوع را مى توان از اقدام پیامبر درک کرد؛ چرا که اگر ایشان، این نوع مباهله را قبول داشت، در شریعت خود آن را مورد تأیید قرار مى داد در حالى که ممنوع است.
بنابراین، مشخص است که اقدام پیامبر صلى الله علیه وآله، فقط براى به سکوت واداشتن خصم خود بوده است.
به همین شکل، وجه دوم نیز ساقط مى گردد؛ زیرا نابودى هیئت نجران را نمى توان مهم ترین دغدغه ی پیامبر صلى الله علیه وآله به شمار آورد. آن حضرت، با حوادثى به مراتب سخت تر و ناگوارتر از این قضیه روبه رو شده بود، ولى در هیچ یک از آن ها از نزدیکانش کمک نخواست.
علاوه بر این که آن چه در مورد آن، اتّفاق نظر وجود دارد، استجابت دعاى پیامبر در مقام مقابله با کفار است، وگرنه اگر دعایش مستجاب نشود، فلسفه بعثت حضرتش زیر سؤال مى رود و مورد تکذیب قرار مى گیرد.
این موارد، دیدگاه ناصبى هاست و اهل سنّت – به فضل خداوند – با دلایل کامل، آن ها را رد کرده اند.
خلاصه این که: آیه ی مباهله در اصل، پاسخى به ناصبى ها است، ولى شیعه در مقام مجادله با اهل سنّت از آن کمک مى گیرد. این اقدام آن ها داراى اشکالاتى به شرح زیر است:
نخست آن که ما قبول نداریم که منظور از «انفسنا» حضرت امیر علیه السلام باشد. بلکه منظور خود رسول خدا صلى الله علیه وآله است.
این گفته ی علماى شیعه که گفته اند: «فرد نمى تواند به نفس خود حکم نماید و آن را دعوت کند»، پذیرفته نیست. زیرا از گذشته تاکنون این عبارات رواج داشته است:
«نفسش او را به فلان چیز دعوت کرد».
«خودم را به فلان چیز دعوت کردم». در قرآن کریم آمده:

(فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیهِ)؛(۴)

نفس سرکش، او را به کشتن برادرش ترغیب کرد.
«به نفسم امر کردم»، «با خودم مشورت کردم».
و دیگر استعمالات صحیحى که از زبان بلیغان شنیده شده است.
بر اساس این گفته ها، نتیجه مى گیریم که لفظ: «نَدعُ أَنفُسَنا» به این معناست که نفس خود را حاضر مى سازیم.
هم چنین باید بگوییم: اگر بپذیریم که ازطرف پیامبر صلى الله علیه وآله، حضرت امیر، مصداق کلمه «أَنفُسَنا» باشد، پس در شرایطى که لفظ «نَدعُ؛ یعنى بخوانیم و دعوت کنیم» براى هر دو طرف آمده، سؤال این است که در طرف کافران چه کسى مصداق این کلمه خواهد بود؟
پاسخى براى این سؤال یافت نمى شود و در این صورت باید گفت: بعد از نزول آیه، دعوت پیامبر صلى الله علیه وآله از آن ها و فرزندانشان فقط، بى معنا خواهد بود.
روشن شد که حضرت امیر علیه السلام در «ابناء» داخل است؛ چرا که عرف داماد را بدون شک فرزند به حساب مى آورد. در این جا حسنین علیهما السلام حقیقتاً در «ابنا» داخل نبوده و در حکم فرزند بودند.
نکته ی دیگرى که باید بدان اشاره کرد این که لفظ «نفس» به معناى نزدیک وشریک در کیش و آیین نیز آمده است. مانند این سخن خداوند که مى فرماید:

(وَلا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ).(۵)

یعنى هم دینان خود (را از سرزمینتان خارج نسازید).
… در آیه ی دیگرى مى فرماید:

(وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ).(۶)

… و در آیه ی دیگرى مى خوانیم:

(لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا).(۷)

حضرت امیر علیه السلام، با پیامبر صلى الله علیه وآله رابطه ی قومى، خویشاوندى و دامادى داشت. دین و مذهب هر دو یکى بود و چون بسیار با یک دیگر مأنوس و مألوف بودند، پیامبر صلى الله علیه وآله درباره ی وى فرمود:
علی منّی وأنا من علی؛
على از من است و من از او هستم.
با این ترتیب ممکن است از وى به نفس پیامبر تعبیر شده باشد. اما این امر به معناى تساوى نیست؛ هم چنان که از آیات مذکور نیز چنین برداشت نمى شود.
دوم این که اگر على علیه السلام، با پیامبر صلى الله علیه وآله در همه صفات برابر باشد، مى بایست داراى مقام نبوت، خاتمیت و رسالت نیز باشد و مانند آن حضرات بتواند بیش از چهار زن اختیار کند، داراى مقامى رفیع در قیامت باشد، شافع بزرگ روز جزا باشد، داراى مقام محمود باشد و بر وى وحى نازل شود. به طور کلّى باید همه ی ویژگى هاى پیامبر را داشته باشد و چنین چیزى را همه رد مى کنند.
اگر هم مراد تساوى در بعضى از صفات باشد؛ روشن است که مساوى بودن در برخى صفات با پیامبر، نمى تواند بر امامت دلالت داشته باشد. زیرا مساوى بودن شخص در برخى از صفاتِ کسى که از دیگران برتر بوده و سزاوارتر به تصرّف است به این معنا نیست که وى نیز داراى چنین موقعیتى است.
باید افزود: اگر آیه بر امامت حضرت امیر علیه السلام دلالت داشته باشد، وى مى بایست در زمان پیامبر صلى الله علیه وآله، امام باشد و چنین چیزى را همه رد مى کنند.
حال اگر این مسئله – که از ظاهر الفاظ آیه برداشت نمى شود – به زمان خاصى مقیّد باشد، به ادّعاى شیعه کمکى نمى کند، زیرا اهل سنّت نیز در برهه اى از زمان به امامت وى اذعان مى کنند.(۸)

بررسى و نقد دیدگاه دهلوى

ما در خصوص گفته هاى دهلوى، باید به موارد زیر اشاره کنیم:
۱ . او مى گوید: بیان استدلال به این آیه مبنى بر اثبات امامت حضرت على علیه السلام در بیشتر کتاب هاى شیعه، به این شیوایى وجود ندارد.
او هم چنین ادّعا مى کند، حتى در بیشتر ادلّه ی دیگر شیعه نیز همین گونه است… .
شما با مراجعه به شیوه ی استدلال بزرگان ما به این آیه که در این نوشتار نیز آورده شد، به خوبى دروغ بودن ادّعاى دهلوى را درمى یابید؛ زیرا همین بیان دهلوى – یا به معنا و یا با عبارات مشابه و یکسان – در کتاب هاى بزرگان ما دیده مى شود.
۲ . او این مناقشات در این آیه را از کلمات ناصبى ها مى داند و مى گوید: اهل سنّت از اهل بیت علیهم السلام در مقابل ناصبى ها دفاع مى کنند… .
اما دیدیم که ابن تیمیه و ابن روزبهان در پاسخ به علاّمه حلى رحمه الله چه مطالبى را بیان کرده اند و حال آن که دهلوى این دست مطالب را به ناصبى ها نسبت داده است.
خدا را سپاس گزاریم که با آن چه بر زبانشان جارى شد، واقعیت و حقیقت آنان بر همگان آشکار گردیده است.
۳ . او معتقد است منظور از لفظ «أَنفُسَنا»، حضرت على نبوده و به معناى «نفس خود را حاضر مى سازیم» آمده است.
وى با هدف رد گفته ی شیعه که شخص نمى تواند نفس خود را به چیزى فرابخواند، به عباراتى استشهاد کرده که از گذشته تا کنون در کلام عرب رایج است.
ما درباره ی معناى مجازى آن عبارات با وى بحث نمى کنیم و ضمن اشاره به اعتراف تعدادى از بزرگان آن ها، مبنى بر این که انسان تنها مى تواند دیگران را فرابخواند نه نفس خود را،(۹) به این سخن اکتفا مى کنیم که بر اساس احادیث قطعى شیعه و سنّى، منظور از لفظ «أَنفُسَنا»، على علیه السلام است و گفته هاى این شخص در حقیقت ناشى از خوددارى وى از پذیرش احادیث مذکور و تکذیب راویان و مؤلّفان بزرگ آن هاست و روشن است که این امرى غیرقابل قبول است.
۴ . على علیه السلام را از «أَبناءَنا» دانسته است!!
در این جا نیز، وى با نص روایات مخالفت نموده است.
پوشیده نیست که این اقدام وى، تلاشى است در جهت نادیده گرفتن این موضوع که بر اساس آیه، على علیه السلام، نفس پیامبر صلى الله علیه وآله است، چرا که او مى داند در این صورت آیه، بر تساوى پیامبر صلى الله علیه وآله با آن حضرت اشاره دارد، وگرنه على را مصداق «ابناءنا» دانستن نیز، اعتراف به برترى اوست.
با توجّه به مطالبى که در پاسخ به ابن تیمیه گفته شده؛ استشهاد دهلوى به آیات دیگر قرآن مقبول نیست. البته جاى بسى خرسندى است که دهلوى بر خلاف ابن تیمیه و دیگر ناصبى ها، حدیث: «على از من است و من از او هستم» را پذیرفته است.
۵ . وى در پاسخ به بحث تساوى و برابرى مى گوید:
«اگر منظور از برابرى و تساوى، برابرى در جمیع صفات باشد لزوماً مى بایست على علیه السلام و پیامبر صلى الله علیه وآله در نبوّت، رسالت، خاتمیّت، بعثت و نزول وحى… با هم برابر باشند و اگر مراد، برابرى در برخى صفات باشد؛ مدّعى نمى تواند ادّعاى امامت بلافصل را مطرح کند…».
در جواب باید بگوییم: منظور، برابرى در تمامى صفات به جز نبوّت است، اما رسالت، خاتمیّت و… که او در ادامه ذکر کرده، به نبوّت مربوط است.
براساس آیه ی مباهله حضرت على علیه السلام از تمام کمالات پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به جز نبوّت برخوردار است. در حدیثى آمده که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود:
یا علی! ما سألت الله شیئاً إلاّ سألت لک مثله، ولاسألت الله شیئاً إلاّ أعطانیه، غیر إنّه قیل لی: إنّه لا نبیّ بعدک؛(۱۰)
اى على! هر گاه از خداوند چیزى خواستم همانند آن را نیز براى تو درخواست کردم. هر چه خواستم خداوند به من عطا نمود، ولى به من گفته شد: پس از تو پیامبرى مبعوث نخواهد شد.
۶ . سخن پایانى وى این گونه است:
«اگر آیه بر امامت حضرت امیر علیه السلام دلالت داشته باشد…».
در پاسخ این سخن مى گوییم: حضرت على علیه السلام در زمان خود پیامبر صلى الله علیه وآله، مقام امامت – یعنى: وجوب تبعیّت بى چون و چرا از ایشان و سزاوارترى کامل او نسبت به دیگران – را داشت. با این حال وى به طور کامل مطیع و فرمان بردار پیامبر صلى الله علیه وآله بود و تاریخ چنین چیزى را هرگز براى کسى جز ایشان، ثبت ننموده است.
با این بیان، سخن پایانى دهلوى نیز از اعتبار ساقط مى شود.

آیه مباهله و دیدگاه آلوسى

از عالمان دیگرى از اهل سنّت که درباره ی آیه مباهله سخن به میان آورده، آلوسى است. وى سخن دهلوى را بدون هیچ کم و کاستى، به خود نسبت داده که البته نمونه هاى دیگرى نیز دارد. اما پاسخ، همان پاسخ به دهلوى است و دیگر تکرار نمى کنیم.

آیه مباهله و دیدگاه شیخ محمّد عبده

شیخ محمد عبده در این باره مى گوید:
روایات اتّفاق دارند بر این که: پیامبر صلى الله علیه وآله على، فاطمه و دو پسرش علیهم السلام را براى مباهله برگزید و منظور از کلمه «نِساءَنا»، فاطمه علیها السلام و مراد از کلمه «أَنفُسَنا»، تنها على علیه السلام است.
این روایات از شیعیان است و مشخّص است که هدف آن ها چیست. آنان این روایات را آن قدر ترویج کرده اند که میان بسیارى از اهل سنّت نیز رواج یافته است. این اقدام در حالى صورت مى گیرد که به وجود آورندگان چنین روایاتى نتوانسته اند به خوبى آن را با آیه تطبیق دهند؛ چرا که عرب لفظ «نِساءَنا» را در مورد دختر به کار نمى برد؛ به ویژه اگر همسرانى هم داشته باشد.
از این بعیدتر، آن ها گفته اند: مراد از «أَنفُسَنا»، على علیه السلام است.
وانگهى! این جملات در حالى بیان مى شود که هیئت اعزامى نجران – که گفته مى شود آیه درباره ی آن ها نازل شده است – زنان و فرزندان خود را به همراه نداشتند.(۱۱)

بررسى و نقد دیدگاه شیخ محمّد عبده

در پاسخ باید بگوییم: در این سخنان اعتراف، ادّعا و عنادورزى او وجود دارد.
او با بیان این که «روایات اتّفاق دارند که…» به حقیقت اقرار و اعتراف نموده است. خدا را شکر که روایات مربوط به مباهله، آن قدر زیاد و مستند هستند که کسى چون این شخص، چاره اى جز اعتراف به حقیقت ندارد.
وى وقتى متوجّه شد این اقرار، مستلزم پذیرش برترى و امامت على علیه السلام از آیه و روایت هاى وارد شده در این زمینه است که او طاقت آن را ندارد؛ ادّعایى را مطرح کرد که هیچ خردمندى آن را نمى پذیرد؛ تا چه رسد به فاضل و دانشمندى!
اما در مورد ادّعاى وى که «این روایات را شیعه نقل کرده و در ترویج آن کوشیده اند…» باید گفت: او نیز به مانند دیگران، مى داند که این ادّعا دروغ است. همان طور که پیش تر دیدید منابع این روایات قطعى، غیر شیعى است. اما چون دلالت آن ها مشخص است و «هدف نیز معلوم است» یک نوع بحث لفظى را پیش کشیده و پنداشته است عرب چنین استعمالى ندارد.
باید بگوییم که گفته هاى شیخ عبده صرف یک استبعاد بوده و نشان دهنده ی عنادورزى اوست! ما فکر نمى کنیم وى از استعمال لفظ «نِساء» در غیر معناى همسران – چنان که در قرآن و دیگر کتاب ها آمده است(۱۲) – بى اطلاع بوده باشد.
او هم چنین نباید غافل بوده باشد که کسى ادّعا نکرده لفظ مذکور، در خصوص حضرت فاطمه علیها السلام و لفظ «أَنفُسَنا»، در خصوص حضرت على علیه السلام به کار رفته است.
واقعیّت آن است که این شخص مى داند، روایات وارد شده در این زمینه در نزد خودشان صحیح و معتبر هستند و هم چنان استدلال شیعیان پابرجا و استوار است؛ چرا که او خود به خوبى مى داند که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، با آن که داراى همسران، نزدیکان و صحابه بسیار بوده و زنان زیادى در عشیره ی آن بزرگوار وجود داشته است؛ تنها على علیه السلام را مصداق لفظ «أَنفُسَنا» و فقط فاطمه علیها السلام را مصداق لفظ «نِساءَنا» دانسته است.
این اقدام پیامبر صلى الله علیه وآله به ناچار نشان دهنده ی برترى امیرمؤمنان على علیه السلام بر دیگران بوده، و هدف ما نیز اثبات همین موضوع است.

آیه مباهله و نکات تکمیلى

فخر رازى و در پى او، نیشابورى و ابوحیّان اندلسى به استدلال به آیه که حضرت على علیه السلام از دیگر پیامبران نیز برتر است، انتقاد کرده اند.
آنان با ردّ دیدگاه شیخ محمود بن حسن حمصى در این باره چنین گفته اند:
رازى – پس از بیان خلاصه اى از داستان مباهله و دلالت آیه بر این که حسنین علیهما السلام فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله هستند – مى گوید:
در رى شخصى به نام محمود بن حسن حمصى وجود داشت که از اساتید شیعه به شمار مى رفته(۱۳) و ادّعا مى کرد على علیه السلام از همه پیامبران به جز حضرت محمد صلى الله علیه وآله برتر است.
به گفته وى، سخن خداوند متعال: (وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ) بر این موضوع دلالت دارد و منظور از لفظ «وأَنفُسَنا»، خود محمد صلى الله علیه وآله نیست و مقصود فرد دیگرى است. زیرا انسان نمى تواند نفس خود را به چیزى دعوت کند و اجماع وجود دارد بر این که این شخص، همان على بن ابى طالب علیهما السلام است و بر اساس آیه، نفس وى، همان نفس محمد صلى الله علیه وآله است و از آن جا که این نفس، عین آن نفس نبوده پس مقصود آن است که مثل آن است. از این رو پیامبر و على علیهما السلام مى بایست در تمامى جهات با هم برابر باشند.
اما چون، شواهد نشان مى دهد محمد صلى الله علیه وآله پیامبر بوده، اما على علیه السلام چنین نیست و به اعتقاد همه، پیامبر از على علیه السلام برتر است؛ این دو صفت را مستثنا مى دانیم، اما از آن جا که به اجماع و اتّفاق نظر همگان، حضرت محمد صلى الله علیه وآله از همه ی پیامبران الاهى برتر است، پس على علیه السلام نیز باید از پیامبران دیگر برتر باشد.
آن چه گفتیم طریقه ی استدلال به ظاهر آیه بود.
حمصى در ادامه مى گوید:
آن چه استدلال به این آیه را تأیید و تقویت مى کند حدیثى است که مورد قبول موافقان و مخالفان است و آن را از پیامبر صلى الله علیه وآله نقل نموده اند که حضرت فرمود:
من أراد أن یرى آدم فی علمه ونوحاً فی طاعته، وإبراهیم فی خلّته، وموسى فی هیبته، وعیسى فی صفوته، فلینظر إلى علی بن أبی طالب؛
هر کس مى خواهد علم آدم، اطاعت نوح از پروردگار، دوستى ابراهیم با خداوند، هیبت موسى و خالص بودن عیسى را درک کند باید به على بن ابى طالب نگاه کند.
بر اساس این حدیث، صفاتى که به طور پراکنده در این پیامبران وجود دارد، همه در حضرت على علیه السلام جمع است. به این ترتیب حضرت على علیه السلام باید از همه ی پیامبران الاهى به جز محمد صلى الله علیه وآله برتر باشد.
اما دیگر شیعیان از گذشته تا کنون با استدلال به این آیه گفته اند: نفس على علیه السلام از هر لحاظ به سان نفس محمد صلى الله علیه وآله است و تنها با دلیل خاص، بعضى از صفات را استثنا مى کنیم. به اعتقاد آن ها برتر بودن نفس محمد صلى الله علیه وآله از دیگر صحابه اقتضا مى کند که نفس على علیه السلام نیز از نفس دیگر صحابه برتر باشد.
در پاسخ این دیدگاه شیعه باید گفت:
مسلمانان اتّفاق نظر دارند که محمد صلى الله علیه وآله از على برتر است. آنان قبل از ظهور شیخ حمصى نیز هر پیامبرى را از غیر پیامبر افضل مى دانسته اند.
به اعتقاد همه، على علیه السلام پیامبر نیست. پس به طور قطع باید گفت: هم چنان که ظاهر آیه (برترى امیرمؤمنان على علیه السلام) در مورد پیامبر صلى الله علیه وآله تخصیص خورده؛ دیگر پیامبران نیز به حکم همین اجماعات، از ظاهر آیه استثنا مى شوند.(۱۴)
نیشابورى نیز همین سخن را گفته است. البته طبق عادت، او خلاصه دیدگاه رازى را آورده است. ما عبارات او را در گذشته نقل کردیم.
ابوحیّان اندلسى بعد از نقل سخنان زمخشرى در مورد آیه ی مبارکه مى گوید: از عجیب ترین استدلال ها، استدلال محمد بن على حمصى است… .(۱۵)
او بعد از بیان این استدلال مى گوید: رازى در پاسخ گفته است: اتفاق نظر وجود دارد که پیامبر از غیر پیامبر برتر است و على علیه السلام نیز، پیامبر نیست. بر همین اساس از برترى على علیه السلام نسبت به دیگران همه ی پیامبران استثنا مى شوند.
ابوحیّان مى گوید: رازى گفته است: استدلال حمصى از چند جهت باطل است:
نخست آن که او گفته است: «انسان نفس خود را به چیزى فرانمى خواند».
این گفته درست نیست؛ زیرا عرب مى گوید: «نفس خود را به فلان چیز دعوت کردم، ولى نپذیرفت».
ابوعلى، این کار را تجرید مى نامد.
دوم آن که با توجّه به نظریاتى که پیش از این درباره ی منظور آیه از لفظ «وأَنفُسَنا» بیان شد؛ اتّفاق نظرى که این شخص ادّعا کرد که منظور آیه، همان على علیه السلام است نمى تواند درست باشد.
سوم آن که او گفته است: «بنابراین نفس او به مانند نفس پیامبر است».
در پاسخ باید گفت: لغویون مى گویند: براى این که دو نفر را شبیه و مماثل هم نامید لزومى ندارد در تمامى صفات شبیه هم باشند و شباهت در یک صفت کافى است.
البته بر خلاف لغویون، در اصطلاح متکلّمان، براى این نام گذارى، مماثلت تمام صفات نفس لازم است، که ما به اصطلاح آنان کارى نداریم.
بر اساس این گفته ها، براى شباهتى که از آیه استفاده مى شود، شباهت حضرت على علیه السلام با پیامبر صلى الله علیه وآله در یک صفت مثل انتساب به بنى هاشم، کفایت مى کند؛ چنان که عرب مى گوید:
هذا من أنفسنا؛ این فرد از خود ماست. یعنى از قبیله ی ماست.
افزون بر این ها حدیثى که حمصى بدان استدلال نموده جعلى است و سندى ندارد.(۱۶)

پاسخ پایانى

فخررازى و نیشابورى انصاف بیشترى نسبت به ابوحیّان اندلسى، از خود نشان داده اند؛ چرا که در دلالت آیه ی مبارکه و حدیث معتبر مباهله مبنى بر برترى حضرت على علیه السلام نسبت به دیگر صحابه اشکال نکرده اند.
این دو عالم سنّى در مقدّمات استدلال به آیه ی مبارکه مبنى بر برترى حضرت على علیه السلام بر دیگر پیامبران الاهى نیز، بحث نکرده اند و تنها با ادّعاى اتّفاق نظر تمام مسلمانان – قبل از ظهور شیخ حمصى – بر برترى پیامبران بر دیگران، معتقد به استثناى تمامى پیامبران الاهى از ظاهر آیه مبنى بر برترى امیرمؤمنان على علیه السلام بر دیگران، شده اند.
در پاسخ به این دو نفر، نفى این اتّفاق نظر کفایت مى کند. چرا که شیعه، قبل و بعد از شیخ حمصى با استدلال به قرآن – آیه ی مباهله – و سنّت رسول خدا صلى الله علیه وآله مثل حدیثى که شیخ حمصى نقل نموده است؛ برترى امیرمومنان على و ائمه علیهم السلام بعد از پیامبر را بر تمامىِ پیامبران به جز پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله اثبات کرده اند.
از نخستین علماى شیعه که در مورد برترى امیر مؤمنان على علیه السلام بر دیگر پیامبران الاهى سخن گفته، شیخ مفید، متوفى سال ۴۱۳ هجرى است.
وى در این باره رساله اى نوشته است و در آن با استدلال به آیه ی مباهله، چنین سخن را آغاز نموده است:
کسانى که بر برترى امیر مؤمنان على صلوات الله وسلامه علیه بر پیامبران پیشین و همه ی مردم به جز پیامبر رحمت حضرت محمد علیه وآله السلام حکم کرده اند؛ به حدیث مباهله استدلال کرده اند، به این صورت که… .
روشن است که این سخن، گفته ی پیشینیان وى نیز بوده است.(۱۷)
بر اساس آن چه گفته شد، پاسخ رازى و پیروان او، رد مى گردد.
اما ابوحیّان اندلسى، مواردى را در رد استدلال شیخ حمصى ارائه کرد و به فخررازى نسبت داد. به نظر مى رسد او این موارد را از متونى غیر از تفسیر وى برداشت کرده باشد.
او سه مسأله را مطرح مى کند.
۱ . اما باطل بودن اولین مسأله را در میان این بحث تبیین نمودیم.
از سوى دیگر، رازى خودش این استدلال را تبیین کرده و اشکالى بر آن نگرفته است. اگر نقل قول ابوحیّان از رازى حقیقت داشته باشد، او دچار تناقض گویى شده است.
۲ . مسأله ی دوم نیز همین گونه است. زیرا این ها نظریاتى است بى ارزش. به این علّت که در صحیح مسلم، جامع ترمذى، خصائص نسائى، مسند احمد و المستدرک حاکم نیشابورى و منابع دیگر آمده است که تنها حضرت على علیه السلام، همان غیرى است که مصداق کلمه ی «نفس» است و این نظریه مورد اتّفاق شیعه و سنّى است.
از سوى دیگر، خود آن ها ادّعا نموده اند که اجماع گذشتگان نسل در نسل بر این است که صحیح بخارى و مسلم، صحیح ترین کتاب ها بعد از قرآن است. در این میان برخى صحیح مسلم را معتبرتر مى دانند.
مسأله ی سوم را مى توان بر اساس گفته هاى رازى در مقام نقل و توضیح استدلال شیعه، رد کرد.
چنان که گذشت او در این مقام مى گوید:
وذلک یقتضی الاستواء من جمیع الوجوه…؛
مثل هم بودن دو نفس به منزله ی تساوى آن دو در تمامى جهات است… .
در این جا اگر آن چه ابوحیّان از رازى نقل مى کند درست باشد؛ گفته هاى خود را نیز نقض کرده است.
باید افزود: اگر این گفته که: «مماثله مى تواند در یک صفت مانند این که هر دو از بنى هاشم هستند، باشد» درست باشد؛ چرا باید از بین بنى هاشم، تنها على علیه السلام به مباهله دعوت شود؟!
در خصوص ادّعاى جعلى بودن حدیثى که حمصى بدان استدلال کرده است نیز باید گفت: این ادّعا را تنها کسى مطرح مى کند که به اخبار و احادیث شناخت ندارد و یا این که کینه توز و متعصّب باشد.
این حدیث را همه ی مسلمانان پذیرفته اند و از میان راویان اهل سنّت افرادى چون عبدالرزّاق بن همّام و احمد بن حنبل، ابوحاتم رازى، حاکم نیشابورى، ابن مردویه، بیهقى، ابونعیم اصفهانى، محبّ طبرى، ابن صبّاغ مالکى و ابن مغازلى شافعى… آن را روایت کرده اند.(۱۸)

پی‌نوشت‌ها:

۱- البحر المحیط: ۲ / ۴۷۹ و ۴۸۰٫
۲- شرح المواقف ۸ / ۳۶۷٫
۳- ابطال الباطل، ر.ک: احقاق الحق: ۳ / ۶۲٫
۴- سوره ی مائده: آیه ی ۳۰٫
۵- سوره ی بقره: آیه ی ۸۴ .
۶- سوره ی حجرات: آیه ی ۱۱٫
۷- سوره ی نور: آیه ی ۱۲٫
۸- تحفه إثنا عشریه: ۲۰۶ و ۲۰۷٫ گفتنى است که ما سخنان دهلوى را به طور کامل بیان کردیم تا کسى شک نکند که برخى از گفته هاى وى را حذف کرده ایم تا به استدلال شیعه درباره ی آیه ی مبارکه آسیبى وارد نشود.
۹- ر.ک: حاشیه محیى الدین شیخ زاده بر تفسیر بیضاوى: ۱ / ۶۳۴٫
۱۰- این حدیث را گروهى از علماى اهل سنّت از جمله نسائى در کتاب الخصائص: حدیث ۱۴۶ و ۱۴۷ نقل کرده اند.
۱۱- تفسیر المنار: ۳ / ۳۲۲٫
۱۲- نظیر آیه اى که مى فرماید: (یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ)؛ «پسران شما را سر مى بریدند و دختران شما را زنده نگه مى داشتند». سوره ی بقره، آیه ی ۴۹٫
۱۳- او همان صاحب کتاب «المنقذ من التقلید؛ نجات دهنده از تقلید» است. در برخى از منابع آمده است که فخررازى شاگرد وى بوده است و در شرح حالى که در مقدمه کتاب مذکور وجود دارد، فوت وى را در اوایل قرن هفتم دانسته اند. این کتاب توسط مؤسسه ی انتشارات اسلامى وابسته به جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم چاپ شده است.
۱۴- تفسیر رازى: ۸ / ۸۱ .
۱۵- گفتنى است که سخن صحیح: محمود بن على حمصى است.
۱۶- البحر المحیط: ۲ / ۴۸۰٫
۱۷- ر.ک: رساله ی تفضیل امیرالمؤمنین علیه السلام على سائر الصحابه، نگارش شیخ مفید رحمه الله چاپ شده در جلد هفتم مجموعه ی تألیفات شیخ مفید رحمه الله.
۱۸- در مورد سند این حدیث و موارد دلالت آن در جلد نوزدهم موسوعه بزرگ نفحات الأزهار فى خلاصه عقبات الأنوار سخن گفته ایم.

منبع:حسینی میلانی، علی؛ (۱۳۹۰)، نگاهی به تفسیر آیه ی مباهله (پژوهشی در تفسیر و شأن نزول آیه ی مباهله)، قم: الحقایق، چاپ اول.

اهمیت واقعه مباهله

پس از فتح مکه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزیرهالعرب، پیروان دیگر ادیان و مذاهب و رهبران و رجال سیاسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به کانون این قدرت عظیم یعنى مدینهالرسول پیدا کردند. این امر زمینه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پیامبر اسلام توانست از این فرصت بخوبى استفاده کند و با ارسال نامه‌ها و نمایندگان ویژه به رؤساى بلاد و زمامداران کشورها آنها را به پذیرش اسلام و یا به رسمیت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند.

طبیعى است که بسیارى از مخاطبین این نامه‌ها علاقه‌مند بودند که به مدینه و به مقر دولت اسلامى بیایند و با شخص رسول‌خدا آشنا شوند و از نزدیک وضعیت مسلمانان را ببینند. این بود که در سال نهم هجرى به تدریج هیئت‌هاى نمایندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‌خدا مى‌رسیدند و این سال را مورخین «عام الوفود» نام نهاده‌اند. نامه رسول‌خدا به مسیحیان نجران از جمله نامه‌هاى ارسالى آن حضرت بود که گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدینه کشاند. این هیئت بلندپایه چون در مذاکرات شفاهى با آن حضرت به تفاهم نرسیدند و از سر لجاج پاسخ آن حضرت به سؤالات اعتقادى خود را قانع‌کننده ندانستند پیشنهاد دیگرى از سوى رسول‌خدا دریافتند مبنى بر این که اکنون که هر طرف خود را محق و دیگرى را باطل مى‌شمارد بیایید عزیزان خود را جمع کنیم و دست به دعا برداریم و خداى خویش را بخوانیم و هر یک بر دیگرى نفرین کند تا ببینیم خداوند نداى کدام طرف را پاسخ مى‌دهد و آشکار شود چه کسى در ادعاى خود دروغگویى بیش نیست. این عمل که در لغت عرب مباهله نامیده مى‌شود، راهى جدید بود که به نص آیه ۶۱ سوره آل‌عمران :
(فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنهالله على الکاذبین)
پیامبر اسلام از سوى خداوند بدان مأمور گشت و براى پایان بخشیدن به مجادلات هیئت نصارى با آن حضرت و اقناع عوام و خواص از مسلمانان و مسیحیان از هر منطق و استدلالى بهتر و رساتر بود. ولى به گواهى همه منابع تاریخى مسیحیان نجران پس از قبول این پیشنهاد چون به میعادگاه وارد شدند و نشانه‌هاى حقانیت رسول‌خدا را در دعوت خویش مشاهده کردند از اقدام بدین کار منصرف شدند و به پرداخت جزیه و امضاى صلحنامه‌اى که رسول‌خدا شروط آن را مشخص مى‌ساخت، تن در دادند.
این واقعه با همه خصوصیات و لوازم و آثارش نظر محققان شیعه و سنى و حتى پاره‌اى از مستشرقین را به‌خود جلب کرده است و ما در این واقعه تاریخى سه جهت را قابل توجه و ملاحظه مى‌دانیم :

جهت اول: ظهور حقانیت اسلام در برابر مسیحیت.

و جالب توجه آن است که تا به امروز نیز هیچ عالم و عابد مسیحى نخواسته است که بار دیگر به میدان مباهله با مسلمانان درآید تا بدین وسیله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعایش و یقین به حقانیت دینش خبر دهد ؛ بلکه در پیرامون واقعه مباهله حوادثى به ثبت رسید که عکس این مطلب را ثابت کرد و بخوبى آشکار شد که مسیحیان علائم پیغمبر خاتم را که در کتب آسمانى موجود در نزد خود خوانده بودند، بر پیامبر اسلام منطبق دیدند و او را در ادعاى نبوت بر حق مى‌دانستند و به تعبیر قرآن «الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون» (بقره / ۱۴۶) ولى با این حال نمى‌خواستند از دین خود و موقعیت ویژه‌اى که نزد مردم خود پیدا کرده‌اند دست بکشند.
جهت‌دوم: اثبات فضیلتى‌عظیم براى على‌علیه السلام و زهراءعلیه السلام و حسنین‌ علیه السلام
که تنها همراهان رسول‌خدا در این ماجرا بودند و اختیار نمودن پیغمبر اینان را از میان فرزندان و زنان و اصحاب خود، بهترین دلیل بر علو مرتبه و منزلت آنها نزد خدا و رسول‌خداست.
جهت سوم: دلالت آیه مباهله بر امامت على‌علیه السلام
چرا که کلمه «انفسنا» در آیه مذکور شاهد بر وجود مقام و منزلتى براى خصوص على‌علیه السلام نزد رسول‌خداست که هیچکس بدان نرسیده و نخواهد رسید و هموست که در لسان وحى نفس پیغمبر شمرده شده است و از اینجاست که مى‌توان گفت على‌علیه السلام افضل صحابه بلکه افضل خلق بعد از رسول‌خدا است و طبعا همه کمالاتى که براى رسول‌خدا ثابت است، براى او نیز ثابت مى‌گردد مگر اصل نبوت.
جهت دیگرى که براى بررسى و تحلیل این واقعه تاریخى وجود دارد و از میان مستشرقین نظر پروفسور لویى ماسینیون را به‌خود جلب کرده است، امضاء صلحنامه‌اى میان پیامبر اسلام و مسیحیان نجران است که از نظر این استاد به معناى امضاء پیمان‌نامه سیاسى عدم تعرض به مسیحیان در سراسر سرزمین هاى اسلامى است و رعایت آن براى جانشینان آن حضرت نیز لازم بود. و شاید او درصدد القاء این مطلب باشد که پیامبر اسلام بدین طریق مسیحیان را در التزام به دین خود آزاد گذاشت و بدین وسیله حضور آنان را در میان مسلمانان تا زمانى که رفتار مسالمت جویانه داشته باشند به رسمیت شناخته است. ماسینیون در اواخر رساله خود به سراغ عقاید خرافى برخى فرقه‌هاى اسلامى مانند فرقه نصیریه و شیعیان خطابى و دروزى رفته و براساس باورهاى آنها به نقش سلمان فارسى به عنوان یک عنصر ایرانى که نماینده تمدن کهن ایرانى است و به عنوان یک تازه مسلمانى که سابقه طولانى در مسیحیت داشته و با مسیح و محمد (صلی الله علیه واله) هر دو آشنا و اکنون پل ارتباطى میان اسلام و مسیحیت گردیده است، توجه پیدا کرده است. ولى ما نمى‌دانیم چرا او از میان همه زوایاى قابل تأمل این حادثه تنها از این دو زاویه به مطالعه واقعه مباهله پرداخته است و او در نهایت درصدد اثبات چه امرى است؟
به هر صورت جاى آن دارد که در اطراف واقعه مباهله تحقیق و تدقیق بیشترى صورت گیرد و نقاط اصلى این واقعه که چون واقعه غدیرخم مسلم و غیرقابل خدشه است، روشن شود، چرا که مباهله سندى جاودان بر حقانیت اسلام و شاهدى غیر قابل انکار بر اصالت و استحکام بناى همیشه استوار تشیع راستین است.

مباهله در عرف و لغت عرب

واژه مباهله مشتق از ماده «بهل» است. گفته مى‌شود «بهله‌الله» یعنى «لعنه‌الله» (۱) و باهل القوم وتباهلوا وابتهلوا اى تلاعنوا و المباهله ان یجتمع القوم اذا اختلفوا فی شى‌ء فیقولوا لعنهالله على الظالم منا (۲) ولى مباهله با ملاعنه این تفاوت را دارد که «لعن» عبارت است از دعا به ضرر شخص که از رحمت الهى دور باشد و «بهل» اجتهاد در لعن است و لذا کسى که اصرار و التماس در دعا و نفرین داشته باشد «مبتهل» است. (۳)
در ذیل آیه ۶۱ سوره آل‌عمران در تفسیر واژه «نبتهل» مفسرین متقدم گفته‌اند که در معناى ابتهال دو قول است اول آن که به معناى التعان است و دوم آن که به معناى دعا کردن بر ضد شخص دروغگو و طلب هلاکت اوست که این شبیه لعن است. (۴) و روشن است که این دو معنا بسیار نزدیک به هم هستند.
برخى اساتید معاصر در توضیح این واژه آورده‌اند که مباهله تضرع و ابتهال و لابه است . ابتهال گاه براى دفع بلا است و زمانى براى نزول بلا است. مثل این که با نماز استسقاء نزول باران رحمت از خداى سبحان طلب مى‌شود و یا با نماز، نیاز یا بلایى دفع مى‌شود مثل «ربنا اکشف عنا العذاب انا مؤمنون»
و گاهى هم دعا مى‌شود تا عذابى بر شخص یا گروهى نازل شود مثل این که نوح (علیه السلام) به خداوند عرض کرد
«رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا» (۵)
ولى در اینجا این نکته در توضیح معناى واژه مذکور باید مورد تأکید قرار گیرد که مباهله همواره متضمن یک رابطه بین‌الاثنینى است. و ناله و زارى انسان به درگاه خداوند براى دفع بلایى از خودش یا نزول رحمتى مباهله خوانده نمى‌شود ولى ابتهال گفته مى‌شود.
برخى در معناى لغوى مباهله صیغه و هیئت خاصى را معتبر دانسته‌اند (۶) ولى از کتب لغت و ادب بدست مى‌آید که واژه مباهله از این جهات مطلق است. نهایت آن که ادعاى پیدایش معناى اصطلاحى خاصى براى آن در میان مسلمانان شود که منشأ آن سیره رسول‌خدا در واقعه مباهله و کیفیت عمل آن حضرت یا روایات صادر از ناحیه امامان شیعه در مورد نحوه اجراى مباهله است که بدان اشاره خواهد شد.
اکنون که معناى مباهله واضح شد باید گفت که این معنا در عرف عرب و نزد پیروان ادیان آسمانى معنایى کاملا شناخته شده بود و دعوت پیامبر اسلام از مسیحیان به مباهله دعوت به کارى بدیع و فتح بابى جدید براى اثبات حق و ابطال باطل نبود. از این رو مى‌بینیم که مسیحیان نجران خیلى طبیعى با آن برخورد کردند و حتى وقتى پیامبر اسلام بر سر زانوان خود نشست و دست به دعا برداشت ابوحارثه اسقف بزرگ مسیحیان گفت :
«جثى والله کما جثى الانبیاء للمباهله» (۷)
یعنى او همانند انبیا براى مباهله نشسته است. از اینجا معلوم مى‌شود که مسیحیان توسل جستن به مباهله را از مختصات پیامبر اسلام به شمار نیاورده بودند و او را در این جهت دنباله‌روى انبیاء الهى مى‌دانستند.
فخر رازى سخن کفار (۸) در آیه ۳۱ سوره انفال :
«اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب الیم»
را نوعى اقدام به مباهله از جانب آنها در برابر رسول‌خدا دانسته است (۹) و این سخن از جهت آن که متوسل شدن به مباهله براى اثبات حقانیت را در عرف اعراب جاهلى ثابت مى‌کند مطلبى در خور توجه است. البته در روایات اهل البیت به مواردى برخورد مى‌کنیم که مباهله را به شکل خاصى به اصحاب و شیعیان خود تعلیم داده‌اند و توسل بدان را در برابر منکرین مسأله امامت و ولایت که در بحث و مناظره به هیچ دلیل و برهانى حق را نمى‌پذیرند، به عنوان آخرین راه‌حل مطرح کرده‌اند.
ابومسروق گوید به امام صادق عرض کردم من با مردم سخن مى‌گویم و به آیه شریفه : «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم»
بر آنها احتجاج مى‌کنم ولى آنها مى‌گویند این آیه درباره امیران جنگها نازل شده است . پس به آیه شریفه
«انما ولیکم‌الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون»
بر آنها احتجاج مى‌کنم ولى مى‌گویند این آیه درباره مؤمنین نازل شده است. آنگاه به آیه شریفه : «قل لا أسألکم علیه اجرا الا الموده فى القربى»
بر آنان احتجاج مى‌کنم ولى مى‌گویند درباره خویشاوندان مسلمانان نازل شده است. پس از این قبیل ادله هر چه حاضر دارم فروگذار نمى‌کنم. آن حضرت به من فرمود: اگر این گونه مى‌باشد پس آنان را به مباهله فراخوان. گفتم چگونه؟ فرمود سه روز نفس خویش را اصلاح کن و گمانم که فرمود روزه بگیر و غسل کن. آنگاه تو و او به صحرا بروید و انگشتان دست راست خود را در انگشتان دست او داخل کن و از خود شروع کن و بگو :
«اللهم رب السماوات السبع و رب الارضین السبع عالم الغیب و الشهاده الرحمن الرحیم ان کان ابومسروق جحد حقا و ادعى باطلا فانزل علیه حسبانا من السماء او عذابا الیما»
سپس دعا را متوجه او کن و بگو : «ان کان فلان جحد حقا و ادعى باطلا فانزل علیه حسبانا من السماء او عذابا الیما»
پس چیزى نخواهد گذشت که آنچه را در حق او درخواست کردى خواهى دید. (۱۰)
روشن است که این روایت و روایاتى از این قبیل که زمان خاص یا کیفیت خاصى را براى انجام مباهله بیان مى‌کند، نظر به آداب و شرایط کمال عمل دارد و نیز با توجه به مفاد این حدیث معلوم مى‌شود که مباهله راهى فراروى هر انسان خداشناسى است که در دین و مذهبش خود را صادق مى‌شمارد و گرفتار دشمنى است که حق را مى‌شناسد ولى آن را انکار مى‌کند و به تعبیر قرآن
«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا» (نمل / ۱۴)
یعنى همواره یک طرف مباهله فردى است که یقین به حقانیت خود دارد و طرف دیگر کسى که حقانیت او را مى‌شناسد ولى به ستم و از سر برترى جویى آن را انکار مى‌کند. و این حدیث نشان مى‌دهد که چگونه مسأله امامت اهل البیت بر گروهى معلوم ولى مورد انکار بوده و چگونه باید شیعیان در امر امامت و ولایت جازم و قاطع باشند. و جالب آن است که امام صادق‌علیه السلام در پایان روایت مذکور مى‌فرماید قسم به خدا من هیچ کس را نیافتم که دعوت مرا براى این کار پاسخ دهد.
و در تاریخ اسلامى به مواردى برمى‌خوریم که پیروان برخى مذاهب اسلامى مخالفین خود را به مباهله دعوت کرده‌اند ولى گویا دعوت آنها بیشتر جنبه نمایشى داشته و کمتر به مرحله عمل رسیده است. (۱۱)

مقطع زمانى واقعه مباهله

آنچه مسلم است واقعه تاریخى مباهله رسول‌خدا با مسیحیان نجران بعد از نبرد تبوک بوده است. شیخ مفید آمدن هیئت نصارى به حضور رسول‌خدا را بعد از ماجراى فتح مکه و سرازیر شدن هیئت‌هاى مختلف طوائف و قبائل به سوى پیغمبر ذکر کرده است. (۱۲)
سیدبن طاووس ارسال نامه آن حضرت به مسیحیان نجران را بعد از ارسال نامه کسرى و قیصر یعنى حدود سال نهم هجرى و بعد از نزول آیه جزیه دانسته است (۱۳) و به طور طبیعى واقعه مباهله فاصله زیادى از این تاریخ نداشته است. همو در تعیین روز مباهله بیست و یکم و بیست و چهارم و بیست و هفتم ماه ذى‌حجه را نقل یاد کرده واصح آنها را بیست و چهارم ذى‌حجه دانسته است (۱۴) و سپس همین روز را به عنوان روز خاتم بخشى امیرالمؤمنین و نزول آیه : «انما ولیکم الله….»
ذکر و سخن شیخ طوسى در «المصباح المتهجد» را نیز به عنوان تأکید آورده است (۱۵) همچنان که نزول سوره «هل اتى» در حق اهل البیت در روز بیست و پنج ذى‌حجه دانسته است . (۱۶) هم ایشان در جاى دیگر به نقل از عبدالمحمود نقاش در تفسیر شفاء الصدور نقل مى‌کند که واقعه غدیر در روز هیجدهم ذى‌حجه و مباهله در بیست و یکم و تزویج فاطمه به على در بیست و پنجم ذى‌حجه به وقوع پیوست (۱۷) .
مرحوم مجلسى از کتاب شیخ رضى الدین على‌بن یوسف المطهر حلى که برادر علامه حلى است نقل مى‌کند که مباهله در روز بیست و چهارم ذى‌حجه و به نقلى در بیست و پنجم و خاتم بخشى آن حضرت در روز بیست و چهارم ذى‌حجه بوده است. (۱۸) و نیز ایشان آورده است که به خط شیخ محمدبن على‌الجبعى دیدم که ایشان از خط شیخ طوسى نقل مى‌کند که در روز دوازدهم ذى‌حجه مؤاخات رسول‌خداصلى الله علیه وآله وسلم با على‌علیه السلام و در هیجدهم این ماه واقعه غدیر به وقوع پیوست و روز بیست و یکم ذى‌حجه روزى است که توبه آدم پذیرفته شد که همان روز مباهله است و روز بیست و چهارم نیز به عنوان روز مباهله نقل شده است. (۱۹)
در دیگر کتب روایى شیعه نیز روایاتى در تعیین روز مباهله نقل و اعمال مستحبى در این روز ذکر شده است. مرحوم شیخ حر عاملى در بابى تحت عنوان «استحباب الغسل و الصلاه یوم المباهله و هو الرابع و العشرون من ذى‌الحجه» دو روایت ذکر کرده است. روایت اول را شیخ طوسى در المصباح المتهجد به نقل از امام صادق‌علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود «کسى که در این روز یعنى روز بیست و چهارم ذى‌حجه نیم ساعت قبل از زوال دو رکعت نماز بخواند و …». و در روایت دوم به نقل از موسى‌بن جعفرعلیه السلام آورده است «روز مباهله روز بیست و چهارم ذى‌حجه است» (۲۰)
شیخ مفید نیز در ذکر مناسبات ایام سال روز بیست و چهارم ذى‌حجه را به عنوان روز مباهله ذکر کرده است. (۲۱)
حاصل آن که معرفى روز بیست و چهارم ذى‌حجه از سال دهم هجرت به عنوان روز مباهله بیشتر به واقع نزدیک است. (۲۲) البته تعیین دقیق روز مباهله تأثیرى در مباحث آتى ندارد ولى از جهت بزرگداشت این روز و درک فضیلت آن و انجام اعمال مستحبى حائز اهمیت است. و از جمله دعاهاى وارد در این روز دعاى مباهله است که همان دعاى معروف سحرهاى ماه رمضان و بنابر برخى نقلها اندکى متفاوت با آن است. امام باقرعلیه السلام در حق این دعا مى‌فرماید اگر مردم مى‌دانستند که چه مسائل عظیمى در آن است و چه زود براى صاحبش به اجابت مى‌رسد، البته همدیگر را مى‌کشتند تا بدان دست یابند اگر قسم بخورم که اسم عظم خداوند در آن داخل است به درستى قسم خورده‌ام. و این دعایى است که در روز مباهله جبرئیل از جانب خداوند آورد و به پیغمبر گفت تو با وصى و دو فرزند و دختر خود بیرون برو و خدا را بدین دعا بخوان و با آن قوم مباهله کن. (۲۳)

پی نوشت ها:

۱) الطریحى، شیخ فخرالدین، مجمع‌البحرین، ماده «بهل».
۲) ابن‌منظور، لسان العرب، ماده «بهل».
۳) جزائرى، سید نورالدین و ابوهلال عسکرى، معجم‌الفروق اللغویه، ص .۴۶۶
۴) الطوسى، محمدبن الحسن، التبیان فى تفسیر القرآن، و الطبرسى، الفضل‌بن الحسن، مجمع‌البیان، و الفخر الرازى، التفسیر الکبیر در ذیل آیه مذکور.
۵) جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج ۹، ص .۱۸۳
۶) پروفسور ماسینیون در رساله خود به نقل از ابن‌قتیبه در عیون الاخبار آورده است که ابتهال در لغت یعنى بردن دو دست بر بالاى سر و پائین آوردن و کشیدن کف دو دست بر روى صورت و سپس اضافه کرده است که عملیات مباهله داراى سه مرحله است نخست نشستن دو زانوا و قرار دادن دو دست بر روى رانها به گونه‌اى که گویى آماده حرکت و مبارزه با دشمن است . دوم آماده ساختن دو دست براى سوگند یاد کردن و سوم بلند کردن دو دست به سوى آسمان به اداى الفاظ مخصوص (منبع مذکور، ص ۶۷).
۷) شیخ طبرسى، مجمع‌البیان، ذیل آیه مباهله.
۸) ناگفته نماند که همین عبارت از برخى منکرین ولایت امیرالمؤمنین نیز نقل شده است. در مجمع‌البیان به نقل از امام صادق‌علیه السلام آمده است: آنگاه که رسول‌خدا (ص) در غدیر خم على‌علیه السلام را به خلافت نصب کرد و این خبر در همه جا منتشر شد نعمان‌بن حارث فهرى خدمت پیامبر آمد و گفت به ما گفتى شهادت به توحید و نفى بت‌ها بدهیم و گواهى به رسالت تو بدهیم و دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکوه دادى همه را پذیرفتیم ولى به این قناعت نکردى و این پسر (على‌بن ابى‌طالب‌علیه السلام ) را خلیفه کردى و گفتى «من کنت مولاه فعلى مولاه» آیا این سخن از تو است یا دستورى از طرف خداست؟ پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود به خدایى که جز او معبودى نیست از ناحیه خداست. نعمان برگشت در حالى که آیه مذکور را مى‌خواند. اینجا بود که سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت و همینجا آیه «سأل سائل بعذاب واقع» نازل شد (منبع مذکور ذیل آیه ۱ سوره معارج و نیز شبلنجى، نورالابصار، ص ۱۵۹ ؛ سبط ابن جوزى، تذکرهالخواص، ص ۳۱).
۹) فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج ۸، ص .۸۷
۱۰) کلینى، محمدبن یعقوب، الاصول من الکافى، کتاب الدعاء، باب مباهله الخصم، ج ۲، ص ۵۱۴ و مرحوم شیخ حر عاملى در وسائل الشیعه ج ۷ ص ۱۳۴ دو باب را به روایات مربوط به مباهله اختصاص داده است یکى باب ۵۶ از ابواب دعا تحت عنوان «استحباب مباهله العدو و الخصم و کیفیتها و استحباب الصوم قبلها و الغسل لها و تکرارها [اى تکرار المباهله‌] سبعین مره» که در این باب همه چهار روایت مذکور در اصول کافى را آورده است و دیگر باب ۵۷ از ابواب دعا تحت عنوان «استحباب کون المباهله بین طلوع الفجر و طلوع الشمس» که دراین باب تنها یک روایت ذکر شده است. علاوه بر اینها در تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۹۹، ذیل آیه مباهله به روایتى از امام باقرعلیه السلام برخورد مى‌کنیم که حضرت به کیفیت انجام مباهله اشاره مى‌کند.
۱۱) لوئى ماسینیون در رساله خود آورده است که ابن‌تیمیه در سال ۷۰۵ هجرى در دمشق علیه رفاعیه مباهله کرد (به نقل از مجموع الرسائل و المسائل، چاپ قاهره ۱۳۴۱ ه) و عبدالله‌بن محمدبن عیسى قمى در سال ۲۵۴ هجرى علیه خیرانى مباهله کرد. (به نقل از استرآبادى در منهج) و شلمغانى در سال ۳۲۲ علیه حسین‌بن روح نوبختى مباهله کرد (به نقل از سیر اعلام النبلاء)، منبع مذکور، ص .۶۸
۱۲) الارشاد، ج ۱، ص .۲۲۲
۱۳) اقبال الاعمال، ص .۴۹۶
۱۴) همان، ص .۵۱۵
۱۵) همان، ص .۵۲۶
۱۶) همان، ص . ۵۲۷
۱۷) الطرائف، ص .۴۲
۱۸) بحارالانوار، ج ۹۵، ص .۱۹۸
۱۹) بحارالانوار، ج ۹۵، ص .۱۸۸
۲۰) وسائل الشیعه، ج ۸، ص .۱۷۱
۲۱) مسار الشیعه، ص .۴۱
۲۲) محدث قمى نیز در مفاتیح الجنان فرموده است که روز بیست و چهارم بنابر اشهر روز مباهله است. هم چنان که روز هیجدهم را به عنوان روز غدیر و روز مؤاخات و روز بیست و پنجم را به عنوان روز نزول «هل اتى» در حق اهل البیت معرفى کرده است.
۲۳) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۹۴، و نیز اقبال الاعمال ص ۵۱۷ ولى عبارت اخیر تنها در اقبال نقل شده است.

منبع:رضا اسلامی؛ مباهله