مسمومیت

نوشته‌ها

چگونگی شهادت امام حسن عسکرى (ع)

 معتمد عباسى که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.

دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى » ، مى نویسد:

بسیارى از دانشمندان ما گفته اند: امام عسکرى-علیه السلام-بر اثر مسمومیت  به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته اند. (۱)

«کفعمى »، دانشمند معروف شیعه، مى گوید:

او را «معتمد» مسموم ساخت (۲) و «محمد بن جریر بن رستم » ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکرى-علیه السلام-در اثر مسمومیت  به درجه شهادت رسید. (۳)

یکى از نشانه هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحرکها و تلاشهاى فوق العاده اى بود که معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.

«ابن صباغ مالکى » ، یکى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان » ، یکى از درباریان عباسى (که از احترام او نسبت به امام یاد کردیم) مى نویسد:

«… هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسکرى-علیه السلام- معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا کرد که ما از آن  شگفت زده شدیم و فکر نمى  کردیم چنین حالى در او (که خلیفه وقت بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتى «ابو محمد» (امام عسکرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه که همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مى دهد به او گزارش کنند، نیز عده اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت تر شده و بعید است بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حرکت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازه ها بسته شد. بنى هاشم، دیوانیان، امراى لشکر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم براى شرکت در مراسم تشییع حرکت کردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه یامت بود!

و روز هشتم ربیع الاوّل سال ۲۶۰ هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسکرى علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت. بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده اند، چرا؟ چون توده هاى محرومى که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان مى داشتند، آنروز عنان عواطف  خروشان خویش را از کف دادند. آه که اهل بیت نبوّت در راه تحکیم شالوده هاى دین و نشر ارزشهاى توحید چه رنجها که متحمّل نشدند. چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق وقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند.

براستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاه وپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى که اینک از دنیاى آنان رخت بر مى بندد در حالى که هنوز از عمر مبارکش ۲۸ سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم کرد، از عهد متوکّل ستمکار و فرو مایه که دشمنى علیه اهل بیت رسالت  را سر لوحه کار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسین علیه السلام را ویران کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله آن حضرت را نزد یکى از سر سخت ترین مردانش زندانى کرد. ( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره اى از کرامتهاى امام، به امامت آن حضرت ایمان آورد ).

همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام را بکشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر کنار شد. همچنین معتز در روزگار خویش مى کوشید امام را دربند کند لیکن آن حضرت به درگاه خداوند تضرّع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى کوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانى اش کرد و قصد کشتنش رانمود. لیکن امام به یکى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد که: “ابو هاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، امّا خداوندعمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندى عطا خواهد فرمود”.(۴) بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت قرار داشت تا آنکه به دست وى به زندان افتاد.

آرى امام عسکرى  علیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى  وسختى گذارند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟ زهر یکى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده  و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبى مثل امام آنها را وامى داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند. دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیمارى اش مى باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق خویش گفته بود که در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّه اى پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه  روز همراه باشند.(۵)

علّت این امر چه بود؟ دو علّت مى توان براى چنین رفتار شگفت آورى پیدا کرد: نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده ها برحسب ضرب المثلى که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش وزیر جنازه اش گریه کن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران مى دانستند که ائمه اهل بیت علیهم السلام همواره از احترام بسیار توده هاى مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست که امامت در میان آنان یکى پس از دیگرى منتقل مى شود.

و اینک  این امام یازدهم است که مى  خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه کسى است؟ خلفاى عبّاسى پیوسته مى  کوشیدند به هنگام شهادت یکى از ائمه پى  ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علّت ائمه  علیهم السلام نیز به هنگام احساس  خطر بر جانشین خود او را پنهان مى  کردند تا وقتى که خطر از بین برود.

از دیگر سو احادیثى که در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مى دانند که مهدى  دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عبّاسى چیزى از این احادیث نمى دانستند، نا معقول مى نماید. از همین روست که مى بینیم آنان پیوسته و با هر وسیله اى مى کوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است که معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امام تدابیرى استثنایى مى اندیشد. پس از آنکه امام چشم از جهان فرو مى بندد، معتمد دستور مى دهدخانه او را بازرسى کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمى دانست  خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگان شیعه با وى بیعت کرده  اند.بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(۶)

پس از وفات و غسل و تکفین آن حضرت، ابو عیسى بن متوکّل ازجانب حکومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشکان نشان داد و گفت: این حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست که به مرگ طبیعى، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمان امیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان وفلانى از پزشکان بر بالین اوحضور داشته اند آنگاه چهره مبارک آن حضرت را پوشاند.(۷) این اقدامات براى این بود که مبادا پاى حکومت در قتل امام به میان آید، و همین امر نشانگر آن است که حکومت از جانب مردم متّهم به کشتن امام بوده است.بدینسان امام عسکرى علیه السلام رحلت کرد و از پس خویش راهى درخشان بر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدایت گردند.

آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزارپدر بزرگوارش، به خاک سپردند که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان است. درود خدا بر او باد روزى که زاده شد و روزى که به شهادت رسیدوروزى که زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان  و پیروان او تا روز رستاخیز.

آخرین وصیت:

آفتاب امامت غروب مى کرد زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانى کند. ازاین رو امام حسن عسکرى  علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد: نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم  امام منتظر (عج). دوم: تحکیم شالوده  هاى مرجعیت دینى.

الف – گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد که ازپیامبر وتمام ائمه علیهم السلام صادر شده امّا تأکید امام عسکرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران خویش مشخص کرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده که به ذکر یکى از آنها اکتفا مى ورزیم.

احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت کرده است که: بر امام حسن عسکرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: “احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور مى شودوباران فرو مى بارد وبرکات زمین برون مى آیند”. گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّه اى روى دوش گرفته بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى گذشت. سپس امام فرمود: “احمد! اگر کرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمى بود، این کودکم را به تو نشان نمى دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسى است که زمین را از عدل و داد پر مى کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد. احمد! حکایت او در این امّت همچون حکایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى کند که هیچ کس از هلاکت در آن رهایى نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به امامتش استوار کرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش همراهى نموده باشد”.(۸)

ب – مرجعیت خردمندانه دینى  براى این امامت که امتداد رسالت الهى است باید کیان و موجودیت اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص وفداکارند.

از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه  جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى  مرجعیت تبلور مى  یابد. بدین معنى که شیعیان به گرد محور عالمان الهى  واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام  عسکرى  علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا ونوّاب و سفیران امام معصوم  علیه السلام  هستند، برجستگى ویژه اى پیدا کرد وروایتهاى فراوانى از امام عسکرى علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد که یکى ازآنها همان روایت معروفى است که امام عسکرى علیه السلام از جدّ خویش امام صادق علیه السلام روایت کرده است و در آن آمده: “آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس خود ستیزه کار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از اوتقلید کنند”. از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت  علیهم السلام امور امّت  را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشکلّى که با آنهابر خورد مى  کردند، نامه مى  نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى نوشت و نامه  ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى کرد. این نامه  ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسکرى  علیه السلام شهرت  خاصّى کسب کردند.

پاورقیها:

۱) اعلام الورى، الطبعه الثالثه، دار الکتب الاسلامیه، ص ۳۶۷٫

۲) حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیه، مشهد، کتابفروشى جعفرى، ص ۱۶۲٫

۳) دلائل الامامه، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه. ق، ص ۲۲۳٫

۴) حیاه الامام العسکرى، ص ۲۵۴، به نقل از مهج الدعوات، ص ۲۷۴٫

۵) حیاه الامام العسکرى، ص ۲۶۷ به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص ۳۸۳٫

۶) حیاه الامام العسکرى، ص ۲۶۷ به نقل از ارشاد ص ۳۸۳٫

۷) همان مأخذ، ص ۲۶۸ به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.

۸) حیاه الامام العسکرى، ص ۲۶۳٫

منبع:سیره پیشوایان، مهدى پیشوائى، ص۶۵۶

شمه‏ اى از علم امام هادى‏ علیه السلام

در دوران امام هادی علیه السلام، ظلم و جور و غارت بیت المال در دستگاه حکومت رواج داشت و خلفای عباسی به جای برطرف کردن مشکلات مردم و رفع حوائج آنان، به خوش گذرانی و میگساری می پرداختند و اموال بیت المال را در این راه به تاراج می بردند. از طرف دیگر حکّام عباسی چون موقعیت خود را متزلزل و ناپایدار می دیدند، از طرف علویان احساس خطر می کردند، از این رو با ایجاد نفرت نسبت به علویان آنان را تحت فشار قرار داده و از هر گونه ظلم و جنایت نسبت به آنان خودداری نمی کردند. اوج این جنایات در زمان متوکّل عباسی بود، چرا که متوکّل بغض و کینه شدیدی نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت و پیروان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام را مورد شکنجه و آزار قرار می داد و یا به قتل می رسانید.

ابن اثیر از مورخین اهل سنت می گوید:

«کانَ الْمُتَوَکِّلُ شَدیدَ الْبُغْضِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ علیهما السلام وَ لأَهْلِ بَیتِهِ وَ کانَ یقْصُدُ مَنْ یبْلُغُهُ عَنْهُ أَنَّهُ یتَوَلّی عَلِیاً وَ أَهْلَهُ بِأَخْذِ الْمالِ وَالدَّمِ؛ متوکل نسبت به علی بن ابی طالب و اهل بیت او بعض شدیدی داشت و اگر به او خبر می دادند کسی علی و اهل بیتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را می کرد.»[۱]

ابو الفرج اصفهانی از دیگر مورخین اهل سنت می نویسد:

متوکّل شخصی به نام «عمر بن فرج خجی» را بر حکومت مدینه و مکّه گماشت، او آل ابی طالب را از معامله با مردم منع می کرد تا حدّی که اگر می شنید کسی به آن ها کوچک ترین خدمتی کرده، شکنجه و جریمه ای سنگین برای او قرار می داد.

سپس می گوید: «حَتَّی کانَ الْقَمیصُ یکُونُ بَینَ جَماعَهٍ مِنَ الْعَلَوِیاتِ یصَلّینَ فیهِ واحِدَهً بَعْدَ واحِدَهٍ ثُمَّ یرْفَعْنَهُ وَ یجْلِسْنَ عَلی مَفازِلِهِنَّ عَواری حَواسِرَ؛ کار به جایی رسید که زن های علویه بخاطر نداشتن لباس مجبور بودند به هنگام نماز با یک لباس به تناوب نماز بخوانند و بعد از نماز آن لباس را [که دست بافته خودشان بود] زیر خود می انداختند و بدون لباس بر روی آن می نشستند.»[۲]

از دیگر جنایات هولناک در این زمان، تخریب مقبره حضرت سید الشهداء، امام حسین علیه السلام و هموار کردن زمین های اطراف آن و زراعت بر روی آن بود که به دستور متوکّل انجام گرفت. مورخین بزرگ این حادثه اسفبار را در حوادث سال ۲۳۶ هجری بیان نموده اند.[۳]

أسوه های فضیلت

امامان معصوم و هدایت گران الهی به راستی در اوج کمال و فضائل انسانی قرار دارند، مقامی که نه تنها رسیدن به آن بلکه درک آن برای انسان های عادی، کاری سخت و دشوار است، چرا که با حسّ و عقل قاصر نمی توان به دنیای ماورای طبیعت وارد شد و واقعیات و حقایق آن را لمس نمود. امام رضاعلیه السلام در جواب شخصی که از مقام و منزلت «امام» سؤال کرد فرمودند: «إنَّ الإِمامَهَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَنُ مَکاناً وَ أَمْنَعُ جانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أوْ ینالُوا بِآرائِهِمْ اَوْ یقیمُوا إِماماً بِاِخْتِیارِهِمْ؛ همانا امامت منزلتی جلیل تر و شأنی عظیم تر و مکانتی رفیع تر و اطّلاع پیدا کردن به جوانب آن مشکل تر و غور در حقیقت آن بالاتر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند و با افکار خود به آن دست پیدا کنند و به اختیار خود کسی را به امامت برگزینند.»[۴] (۷)

فضائل و مناقب امام هادی علیه السلام

با توجه به آنچه گفته شد، اگر چه از بیان تمام فضائل و مناقب امام هادی علیه السلام عاجزیم و ناتوان؛ ولی با بیان شمه ای از آن فضائل ناب، وجود خود را از بوی خوش آن عطرآگین می کنیم و صفحه سیاه دل خود را با نور آن روشنی می بخشیم.

علم امام

بدیهی است که علوم ائمه علیهم السلام موهبتی و لدنّی است و از ذات حق تعالی و از خزینه علم الهی سرچشمه می گیرد، چنان که از امام هادی علیه السلام نقل شده است: «اِسْمُ اللَّهِ الأَعْظَمِ ثَلاثَهٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ إِنَّما کانَ عِنْدَ آصِفٍ حَرْفٌ واحِدٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَانْخَرَقَ لَهُ الأَرْضُ… وَ عِنْدَنا مِنْهُ اِثْنانَ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ واحِدٌ عِنْدَاللَّهِ مُتَأَثَّرٌ بِهِ فی عِلْمِ الْغَیبِ؛ اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و همانا آصف بن برخیا (یکی از بندگان صالح خدا) [۵] یک حرف از آن را می دانست که به آن یک حرف تکلّم می کرد و زمین بر او شکافته می شد (می توانست طی الارض کند و فاصله زیادی را در زمان کمی طی کند) … و حال آن که هفتاد و دو حرف از آن نزد ما است و یک حرف دیگر مخصوص خداوند و در علم غیب محفوظ است.»[۶]

به همین دلیل در آیات قرآن در مورد ائمه اطهارعلیهم السلام تعبیراتی هم چون «عِنْدَهُمْ عِلْمُ الْکِتابِ»[۷]  و «اَلرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»[۸]  و «أَهْلُ الذِّکْرِ»[۹]  به کار رفته است و مفسرین بزرگ، مصادیق این آیات را امامان دین برشمرده اند.

حال یکی از ویژگی های بارز امام هادی علیه السلام احاطه علمی ایشان است به حدّی که متوکّل با تمام بغضی که نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت، در موارد زیادی برای حلّ مشکلات علمی به امام علیه السلام مراجعه می نمود. برای نمونه مورخین نوشته اند:

هنگامی که متوکل مسموم شد، نذر کرد که اگر سلامتی پیدا کند مال زیادی را صدقه بدهد. هنگامی که از مسمومیت، رهایی پیدا کرد از فقهایی که در دربارش بودند از حدّ و مقدار مال کثیر سؤال کرد. بعضی از آن ها گفتند: منظور از کثیر ۱۰۰ هزار است و بعضی گفتند: ۱۰ هزار و بعضی دیگر اقوال مختلفی را بیان کردند به حدّی که امر بر متوکّل مشتبه شد. یکی از ندیمان او به نام صفوان (جعفر بن محمود) گفت: چرا از امام هادی علیه السلام نمی پرسی؟ متوکّل گفت: آیا او چیزی در مورد این مطلب می داند؟ صفوان گفت: اگر او توانست تو را از این تردید خارج کند باید به من فلان مقدار پول بدهی ولی اگر نتوانست جواب تو را بدهد صد ضربه تازیانه به من بزن. متوکّل گفت: با این کار موافقم، نزد ایشان برو و از حدّ مال کثیر سؤال کن.

صفوان به نزد آن حضرت رفت و از حدّ مال کثیر سؤال کرد، آن حضرت فرمود: «اَلْکَثیرُ ثَمانُونَ؛ حدّ کثیر ۸۰ است.» صفوان عرض کرد: «یا سَیدی یسْأَلُنی عَنِ الْعِلَّهِ فیهِ؛ ای سرور من! درباریان از علّت این حکم از من سؤال خواهند کرد.» امام علیه السلام فرمود: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَهٍ»[۱۰]  فَعَدَّدْنا تِلْکَ الْمَواطِنَ فَکانَتْ ثَمانینَ؛ خداوند عزوجل می فرماید: خدا شما را در مکان های زیادی یاری کرد، و ما آن مکان ها را شمردیم، هشتاد تا بود.»[۱۱]

شاهد دیگر بر عظمت علمی آن حضرت امام همام این بود که ایشان با وجود شرائط نامناسب و محاصره بودن در چنگال خلفای پلید عباسی، راویان و محدثان و بزرگانی از شیعه را تربیت نمود و علوم و معارف اسلامی را به آنان آموزش داد و آنان این میراث بزرگ فرهنگی را به نسل های بعدی منتقل کردند. شیخ طوسی – دانشمند نامدار اسلام – تعداد شاگردان آن حضرت در زمینه های مختلف علوم اسلامی را ۱۸۵ نفر معرفی می کند که در میان آن ها چهره های درخشانی هم چون: فضل بن شاذان، عبدالعظیم حسنی، حسین بن سعید اهوازی و علی بن مهزیار، به چشم می خورد و برخی از آنان دارای آثار و تألیفات ارزشمندی در زمینه های مختلف علوم اسلامی هستند.[۱۲]

پی نوشت ها:

[۱] . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، دار صادر، ج ۷، ص ۵۶٫

[۲] . مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، المطبعه الحیدریه، ص ۵۹۸٫

[۳] . الکامل فی التاریخ، همان، ص ۵۵٫

[۴] . اصول کافی، مرحوم کلینی، مکتبه الصدوق، ج ۱، ص ۱۹۹٫

[۵] . کسی که تخت بلقیس را کمتر از یک چشم به هم زدن نزد سلیمان علیه السلام حاضر کرد.

[۶] . مناقب ابن شهرآشوب، دار الأضواء، ج ۴، ص ۴۳۷٫

[۷] . رعد/ ۴۳٫

[۸] . آل عمران/ ۶٫

[۹] . نحل/ ۴۵٫

[۱۰] . توبه/ ۲۵٫

[۱۱] . مناقب ابن شهرآشوب، همان، ص ۴۳۴؛ حلیه الابرار، بحرانی، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ج ۵، ص ۲۰ و بحارالانوار، همان، ج ۱۰۴، ص ۲۱۷٫

[۱۲] . رجال الطوسی، منشورات رضی، ص ۴۰۹٫

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۳۸٫