مسلمان

نوشته‌ها

توصیه هایی به ماموران مالیات.

اشاره:

امام(علیه السلام) در این نامه به چند نکته مهم اشاره مى فرماید: در بخش اوّل سخن از ثواب زحماتى است که گردآورى کنندگان خراج در این راه متحمّل مى شوند که امام(علیه السلام) به عنوان ذخیره یوم المعاد از آن یاد مى کند. در بخش دوم این نامه درباره رعایت عدالت و محبّت به مردم هنگام گرفتن خراج سفارش اکید مى کند و از هرگونه اجحاف و تعدّى و زیان رساندن به آنها نهى مى فرماید و حتى در مورد غیر مسلمانانى که کمک به دشمن نکنند نیز همین توصیه را دارد.

و من کتاب له (علیه السلام) إلى عُمّاله على الخَراج:

مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى أَصْحَابِ الْخَرَاجِ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَحْذَرْ مَا هُوَ [سَائِرٌ] صَائِرٌ إِلَیْهِ لَمْ یُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یُحْرِزُهَا؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یَسِیرٌ وَ أَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ؛ وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِیمَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْیِ وَ الْعُدْوَانِ عِقَابٌ یُخَافُ، لَکَانَ فِی ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لَا عُذْرَ فِی تَرْکِ طَلَبِهِ. فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّهِ وَ وُکَلَاءُ الْأُمَّهِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّهِ، وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ، وَ لَا تَبِیعُنَّ [النَّاسَ] لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَهَ شِتَاءٍ وَ لَا صَیْفٍ وَ لَا دَابَّهً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا وَ لَا عَبْداً، وَ لَا تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکَانِ دِرْهَمٍ وَ لَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ وَ لَا مُعَاهَدٍ إِلَّا أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلَاحاً یُعْدَى بِهِ عَلَى أَهْلِ الْإِسْلَامِ، فَإِنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَدَعَ ذَلِکَ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ الْإِسْلَامِ فَیَکُونَ شَوْکَهً عَلَیْهِ، وَ لَا تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَهً وَ لَا الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَهٍ وَ لَا الرَّعِیَّهَ مَعُونَهً وَ لَا دِینَ اللَّهِ قُوَّهً، وَ [أَبْلُوهُ فِی سَبِیلِ] أَبْلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَیْکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا وَ أَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.

فرهنگ لغت

الْخُزَّان: جمع «خازن»، خزانه داران.

لَا تُحْشِمُوا: غضب نکنید، خشم نگیرید.

الطِلْبَه: مطلوب، خواسته.

دَابَّهٌ یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا: چهار پائى که با آن کار مى کنند.

لِمَکَانِ دِرْهَمٍ: بخاطر درهمى.

مُصَلٌّ: مسلمان.

الْمُعَاهَد: ذِمى، کسى که با عقد معاهده اى در پناه اسلام قرار مى گیرد.

لا تَدَّخِرُوا: منع نکنید، باز ندارید.

ابْلُوا: ادا کنید.

اصْطَنَعَ: خواست، طلب نمود، «اصطَنَعَ شیئا»: دستور داد تا چیزى را بسازد.

لا تُحسِموا: قطع نکنید، نبرید

یَعتَمِلون: کار انجام مى دهند

یُعدَى: تجاوز مى شود

أبلُوا: اداء کنید، کار نیک انجام دهید

إصطَنَعَ: از ما خواسته که انجام دهیم

نامه آن حضرت (ع) به کارگزارانش در امر خراج:

از بنده خدا، على امیر المؤمنین به کارگزاران خراج. اما بعد. کسى که از روز حساب، روزى که روى در آمدن دارد بیم به دل راه ندهد، چیزى که در آن روز نگهبانش خواهد بود پیشاپیش نفرستد. بدانید، که آنچه به انجام دادنش مکلف شده اید، اندک است و پاداش آن بسیار. اگر در آنچه خداوند شما را از آن نهى کرده، چون ستم و تجاوز، عقابى نبود که مردم از آن بترسند، در اجتناب از آنها آن قدر ثواب هست که مردم را براى ترک آنها بهانه اى نباشد.

پس خود، داد مردم را بدهید و در معاشرت با آنان انصاف را فرو مگذارید و براى برآوردن نیازهایشان، حوصله به خرج دهید. شما خازنان رعیت هستید و وکیلان امت و سفیران امامان. کسى را که نیازى دارد، در برآوردن آن درنگ مکنید، آنسان که به خشم آید و او را از مطلوبش باز ندارید و براى گرفتن خراج، جامه تابستانى و زمستانى مردم را یا ستورى که با آن کار مى کنند یا بنده آنها را مفروشید.

و هیچکس را براى درهمى تازیانه نزنید و دست به مال هیچکس، چه مسلمان و چه ذمى، نبرید، مگر آنکه، اسبى یا سلاحى نزد آنان بیابید که بدان بر مسلمانان تجاوز کنند و مسلمانان را شایسته نیست که این گونه چیزها را در دست دشمن اسلام واگذارد تا سبب نیرومندى او بر ضد اسلام گردد.

از خیرخواهى دیگران دریغ نکنید و با سپاهیان رفتار نیکو را فرو مگذارید و از یارى رعیت باز مایستید و در تقویت دین درنگ روا مدارید.

آنچه در راه خدا بر شما واجب است به جاى آرید، زیرا خداوند سبحان از ما و شما خواسته است که در سپاسگزاریش تا توانیم بکوشیم و تا توانمان هست یاریش کنیم. هیچ نیرویى جز از سوى خداوند نیست.

نامه در یک نگاه:

از ظلم و ستم به مردم بپرهیزید!

منظور از اصحاب خراج مأموران جمع آورى خراج اراضى مفتوح العنوه است. توضیح: هنگامى که مسلمانان بر دشمنان خود پیروز مى شدند زمین هاى آنها عملاً به ملک مسلمین در مى آمد; ولى غالباً آن را در اختیار خودشان مى گذاشتند و هر سال مبلغى یا مقدارى از محصول آن اراضى به عنوان مال الاجاره (یا مالیات) از آنها گرفته مى شد که مبلغ زیاد و سنگینى نبود. این مسأله از عصر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با فتح خیبر آغاز شد و سپس در فتوحات دیگر اسلامى جریان یافت و قسمت عمده بیت المال در آن زمان ها از همین خراج تأمین مى شد که مبلغ قابل توجهى بود و تعلق به همه مسلمانان داشت. البته مأموران دیگرى بودند که زکات را از مسلمانان جمع آورى مى کردند و صرف نیازهاى ارتش اسلام و قضات و فقرا و نیازمندان مى شد.

امام(علیه السلام) در این بخش از نامه خود بر چند امر تأکید مى کند. نخست هشدار مى دهد که زندگى خود را در جهان دیگر فراموش نکنید وگرنه براى آن آمادگى پیدا نخواهید کرد مى فرماید: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) کسى که از آنچه سرانجام به سوى آن مى رود (مرگ و قیامت) بر حذر نباشد چیزى از پیش براى خود که او را (از بلاى آن روز) مصون دارد نمى فرستد»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَیْهِ لَمْ یُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یُحْرِزُهَا).

اینکه در روایات مى خوانیم هوشیارترین مردم کسى است که بیش از همه به فکر مرگ باشد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَکْیَسَکُمْ أَکْثَرُکُمْ ذِکْراً لِلْمَوْت»(۲) براى این است که تا انسان در فکر سفر آخرت نباشد وسایل این سفر پرخطر را فراهم نخواهد کرد و دست خالى با دنیا وداع مى کند.

آن گاه در دومین نکته خطاب به کارگزاران خراج مى فرماید: «بدانید آنچه به آن مکلّف شده اید کم است امّا ثوابش بسیار»; (وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یَسِیرٌ وَأَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ).

آیا منظور امام(علیه السلام) از این عبارت کوشش هاى مربوط به جمع آورى خراج است یا تمام تکالیفى که انسان ها دارند؟ هر دو معنا محتمل است. با توجّه به اینکه جمله پیشین عام بود و همه اعمال را شامل مى شد، احتمال دوم مناسب تر به نظر مى رسد و در واقع اشاره به آیات شریفه (وَما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج)(۳) و (یُریدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْر وَلا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْر)(۴) است.

آرى خداوند جواد و کریم در مقابل اعمال کوچک ما ثواب هاى بزرگى قرار داده است.

در سومین نکته به مطلبى درباره ترک ظلم اشاره مى کند و مى فرماید: «اگر ظلم و تعدّى، که خدا از آن نهى کرده عقاب و کیفر ترس آورى نداشت باز براى درک ثوابِ اجتنابِ از آن، عذرى براى ترکش باقى نمى ماند»; (وَلَوْ لَمْ یَکُنْ فِیمَا نَهَى اللهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْیِ وَالْعُدْوَانِ عِقَابٌ یُخَافُ لَکَانَ فِی ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لاَ عُذْرَ فِی تَرْکِ طَلَبِهِ).

اشاره به اینکه ظلم و ستم بى شک کیفر شدیدى دارد; ولى در ترک آن ثوابِ فوق العاده اى است، بنابراین نه به جهت کیفرش، بلکه به موجب ثواب ترکش، اگر انسان آن را ترک گوید بسیار بجاست.

امام(علیه السلام) در کلمات قصار خود نیز شبیه همین معنا را با تعبیر وسیع تر و جالب دیگرى بیان کرده مى فرماید: «لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَکَانَ یَجِبُ أَلاَّ یُعْصَى شُکْراً لِنِعَمِهِ; اگر خداوند تهدید به عذاب در برابر عصیانش نکرده بود باز هم واجب بود به پاس نعمت هایش نافرمانى نشود».(۵)

نکته:

خراج چیست؟

واژه «خراج» و «خرج» در اصل از خروج گرفته شده و به معناى چیزى است که از مال انسان یا از زمین زراعتى به دست مى آید. بعضى واژه خراج را به معناى مال الاجاره زمین دانسته اند و راغب در کتاب مفردات خود مى گوید: خراج غالباً به مالیاتى که بر زمینِ باغ و زراعت وضع مى شود، اطلاق مى گردد و به هر حال در اصطلاح فقها به معناى مالیاتى است که بر زمین هاى خراجیه; یعنى زمین هایى که با جنگ از کفّار گرفته شده بود قرار مى دادند و گاه به مالیات زمین هاى آبادى اطلاق مى شد که جزو انفال بود. بخش اوّل تعلّق به همه مسلمانان داشت و بخش دوم به حاکم اسلامى.

در بعضى از کتب اهل سنّت آمده است که خراج در اصطلاح فقها دو معنا دارد: معناى عام و معناى خاص. خراج به معناى عام تمام اموالى است که دولت متولى جمع آورى و صرف آن در مصارف معیّن است (تمام اقسام مالیات ها) و اما معناى خاص، آن مالى است که حکومت اسلامى بر اراضى خراجیه قرار مى دهد(۶) و گاه به مالیاتى که به نام جزیه از غیر مسلمانان گرفته مى شد نیز اطلاق شده است.

در مورد مصرف خراج فقهاى ما گفته اند که باید صرف مصالح عامه مسلمین گردد; مانند بناى پل ها، حفظ امنیّت جاده ها، کمک به نیازمندان، حقوق سربازان، جنگ جویان، قضات و فرمانداران و سایر نیازهاى حکومتى.(۷)

البته بسیار مى شد که بخش مهمى از خراج میان همه مسلمانانى که در دسترس بودند به طور مساوى در حکومت هاى عدل (مانند حکومت امیرمؤمنان على(علیه السلام)) و به صورت غیر مساوى (مانند حکومت خلفا) تقسیم مى شد.

دلیل تساوى بر تقسیم، آن است که اراضى خراجیه که خراج از آن جمع آورى مى شود ملک عموم مسلمانان است و همه به طور مساوى در آن سهیم هستند. در ضمن منظور از تساوى، عدم فرق میان افراد به حسب شخصیت اجتماعیشان است که فلان کس شیخ قبیله است و فلان شخص آدم سرشناسى است و دیگرى کارگر ساده; ولى بر حسب مسئولیت ها مانند قضاوت و فرماندارى و فرماندهى لشکر و امثال آن به یقین تفاوت گذارده مى شد.

*****

در گرفتن خراج انصاف را رعایت کنید:

امام(علیه السلام) پس از بیان یک سلسله کلیات در بخش پیشین این نامه، در این بخش انگشت روى جزئیات مسائل گذارده و اوامر و نواهى خاصى براى کارگزاران خراج صادر مى فرماید.

در آغاز چنین مى گوید: «حال که چنین است انصاف را از سوى خود نسبت به مردم رعایت کنید و در برابر نیازمندى هایشان (که پاسخ گفتن به آن مشکلاتى دارد) صبر و شکیبایى به خرج دهید، زیرا شما خزانه داران رعیّت و وکلاى امّت و سفیران ائمه و پیشوایان هستید»; (فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّهِ، وَ وُکَلاَءُ الاُْمَّهِ، وَ سُفَرَاءُ الاَْئِمَّهِ).

منظور از انصاف از سوى خود ـ همان گونه که در روایات وارد شده است ـ این است که آنچه براى خود مى پسندند براى آنها بپسندند و آنچه براى خویش ناخوش مى دارند براى آنها ناخوش دارند. یا به تعبیر دیگر همان گونه که حق خود را از آنها مى گیرند، حقوق آنها را نیز به آنها بپردازند.

در حدیثى مى خوانیم مردى اعرابى خدمت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد در حالى که پیامبر سوار بر مرکب به سوى یکى از غزوات در حرکت بود. آن مرد عرب رکاب پیغمبر را گرفت و عرض کرد: «یَا رَسُولَ اللهِ عَلِّمْنِی عَمَلاً أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّهَ; اى رسول خدا! عملى به من یاد ده که اگر انجام دهم داخل بهشت شوم». پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «مَا أَحْبَبْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَأْتِهِ إِلَیْهِمْ وَمَا کَرِهْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ النَّاسُ إِلَیْکَ فَلاَ تَأْتِهِ إِلَیْهِمْ; آنچه دوست دارى مردم براى تو انجام دهند براى آنان انجام ده و آنچه دوست ندارى که مردم درباره تو انجام دهند درباره آنها انجام نده». این را فرمود و اضافه کرد: «خَلِّ سَبِیلَ الرَّاحِلَهِ; دست از مرکب بردار و آن را به حال خود واگذار» (یعنى تمام خواسته تو در این دو جمله بود).(۸)

امام(علیه السلام) در جمله هاى بالا سه منصب براى عاملان خراج بیان فرمود که اشاره به سه مسئولیت مهم آنهاست.

نخست خازن رعیّت، به معناى حافظ اموال آنها بودن تا در مصارفش صرف شود. دیگر اینکه آنها وکیلان امّتند که مفهومش آن است که حقوق مردم را از کسانى که حق بر ذمه آنهاست به طور کامل دریافت مى دارند. سوم اینکه آنها سفیران امامان هستند که باید با همان اخلاق و روش پیشوایان بزرگ با مردم رفتار کنند، بنابراین هم اخذ حقوق مى کنند و هم حفظ آن و هم با اخلاق حسنه با آنان رفتار مى کنند.

آن گاه امام(علیه السلام) آنها را از شش چیز نهى مى کند. در نخستین نهى مى فرماید: «هیچ کس را به سبب عرض حاجتش شرمنده نسازید»; (وَلاَ تُحْشِمُوا(۹) أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ).

یعنى چنان با مردم رفتار کنید که از عرض حاجت خود شرمنده نشوند. مثلاً اگر بعضى گوسفندان آنها مورد علاقه آنهاست یا بعضى از بخش هاى زراعت مورد توجّه آنهاست، چنان با آنها رفتار کنید که بتوانند مقصود خود را اظهار دارند و خراج و زکات را از بخش دیگر مطالبه کنید.

حضرت در دومین نهى خود مى فرماید: «و کسى را از خواسته (مشروعش) باز مدارید»; (وَلاَ تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ).

اشاره به اینکه اگر آنها در نحوه تقسیم اموال و اخذ خراج خواسته هاى مشروعى داشته باشند آنها را رعایت کنید.

در سومین نهى، آنها را از گرفتن وسایل ضرورى زندگى (و به اصطلاح مستثنیات دین) باز مى دارد و مى فرماید: «و هرگز براى گرفتن خراج از بدهکار، لباس تابستانى یا زمستانى و یا مرکبى که با آن به کارهایشان مى رسند و یا برده اى را (که از کمک او براى زندگى بهره مى گیرند) به فروش نرسانید»; (وَلاَ تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَهَ شِتَاء وَلاَ صَیْف، وَلاَ دَابَّهً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا وَلاَ عَبْداً).

این دستور یکى از احکام کاملا انسانى اسلام است که اجازه نمى دهد حتى از بدهکاران، ضروریات زندگى آنها را براى اداى دین بستانند، بلکه اگر مال دیگرى دارد از آن باید بهره گرفت و اگر ندارد باید به او مهلت داد تا زمانى که قدرت بر اداى دین خود پیدا کند.

در چهارمین نهى مى فرماید: «کسى را براى گرفتن درهمى تازیانه نزنید»; (وَلاَ تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکَانِ دِرْهَم).

به بیان دیگر به هنگام اخذ حق بیت المال هر گونه خشونتى ممنوع است و تجربه نشان داده که خشونت ها نتیجه منفى در اداى دیون دارد و به عکس محبّت و ملاطفت، درآمد بیت المال را فزون تر مى سازد.

تعبیر به «درهم» ممکن است اشاره به اموال کم باشد; یعنى در جزئیات به مردم سخت گیرى نکنید. بعضى از شارحان احتمال داده اند که درهم در اینجا به معناى جنس مال است یعنى براى اخذ اموال مردم را در فشار قرار ندهید.

امام(علیه السلام) در پنجمین نهى مى فرماید: «هرگز به مال احدى از مردم چه مسلمان باشد و چه غیر مسلمانى که در پناه اسلام است، دست نزنید (و آن را به تملک بیت المال در نیاورید) مگر اینکه اسب یا سلاحى باشد که براى تجاوز به مسلمانان به کار گرفته مى شود (در این صورت مى توانید آن وسایل را مصادره کنید) زیرا براى مسلمان سزاوار نیست که چنین وسایلى را در دست دشمنان اسلام باقى بگذارد تا سبب نیرومندى آنها بر ضد مسلمانان گردد»; (وَلاَ تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَد مِنَ النَّاسِ، مُصَلّ وَلاَ مُعَاهَد(۱۰)، إِلاَّ أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلاَحاً یُعْدَى بِهِ عَلَى أَهْلِ الاِْسْلاَمِ، فَإِنَّهُ لاَ یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَدَعَ ذَلِکَ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ الاِْسْلاَمِ، فَیَکُونَ شَوْکَهً عَلَیْهِ).

این جمله اشاره به منافقان و افراد نفوذى است که مرکب سوارى و سلاحى دارند و آن را در اختیار دشمنان اسلام قرار مى دهند در این موارد مى توان این وسایل را از آنان گرفت بى آنکه قیمت آنها پرداخته شود، چرا که پرداخت قیمت باز هم آنها را بر تجدید همان برنامه قوّت و قدرت مى دهد. در واقع این دستور نوعى مصادره مشروع است که امام(علیه السلام) درباره افراد استثنایى اجازه داده است; ولى اموال سایر مسلمانان و غیر مسلمانانى که اهل ذمه هستند باید محترم شمرده شود.

درست است که این موضوع ارتباطى به مسأله خراج ندارد ولى در واقع یک وظیفه اضافى است که گاهى عاملان خراج با آن مواجه مى شوند و باید انجام دهند.

در فقه اسلامى در باب مکاسب محرّمه بحثى درباره حرمت کمک به ظالمان و نیز بحثى درباره عدم جواز فروش اسلحه به دشمنان اسلام آمده است که با دلایل عام و خاص از این مسأله نهى شده و مفهوم این آیات و روایات این است که اگر سلاح یا مرکبى در دست کسى ببینیم که در آینده نزدیک به دشمنان اسلام سپرده مى شود و بر ضد مسلمانان از آن کمک مى گیرند باید جلوى آن را گرفت و این همان چیزى است که امام(علیه السلام) در این دستور بیان فرموده است و به بیان دیگر این کار نوعى نهى از منکر عملى است.

سرانجام در ششمین نهى مى فرماید: «هرگز از نصیحت و اندرز به خویشتن (و به یکدیگر) و از خوش رفتارى با سپاهیان و کمک به رعیّت و تقویت دین خدا خوددارى مکنید»; (وَلاَ تَدَّخِرُوا(۱۱) أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَهً، وَلاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَه وَلاَ الرَّعِیَّهَ مَعُونَهً، وَلاَ دِینَ اللهِ قُوَّهً).(۱۲)

در اینجا امام(علیه السلام) در یک جمله به صورت نهى آنها را به چهار امر دستور مى دهد. نصیحت و خیرخواهى به یکدیگر، خوش رفتارى با سپاه اسلام، کوشش در راه کمک به رعایا و تلاش در طریق تقویت دین مبین اسلام. با توجّه به اینکه مخاطب در این جمله کارگزاران خراجند روشن مى شود که آنها در مسیر انجام مأموریت خود باید مراقب تکالیف دیگرى که بر عهده دارند نیز باشند.

بعضى از شارحان در جمله «لاَ تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَهً» انفس را به معناى خویشتن و بعضى به معناى یکدیگر تفسیر کرده اند و معناى دوم مناسب تر به نظر مى رسد.

به یقین اگر کارگزاران خراج این وظایف چهارگانه را انجام دهند یعنى هم یکدیگر را به وظیفه شناسى توصیه کنند و هم برخورد آنها با لشکر اسلام و با رعایا خوب باشد و هم تمام نیّتشان بر تقویت دین خدا استوار گردد، جامعه اسلامى شاهد پیشرفت هاى مهمى خواهد بود.

آن گاه امام(علیه السلام) در پایان این نامه آخرین دستور خویش را به این صورت بیان مى کند و مى فرماید: «در راه خدا آنچه را بر شما واجب است انجام دهید، زیرا خداوندِ سبحان، از ما و شما خواسته است با تمام توان شکر او را بجا بیاوریم و آیین او را تا آنجا که در قدرت داریم یارى کنیم و هیچ قدرتى (براى انجام این امور) جز به کمک خداوند بزرگ نیست»; (وَأَبْلُوا(۱۳) فِی سَبِیلِ اللهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَیْکُمْ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ(۱۴) عِنْدَنَا وَعِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا، وَأَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَلاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ).

اشاره به اینکه براى موفقیّت در انجام همه این دستورات تکیه بر خدا کنید و از ذات پاکش یارى بطلبید.

تعبیر به «فان الله»; (با فاء تفریع) اشاره به این است که انجام این امور همه نوعى شکر نعمت هاى خداست و ما در برابر الطاف پروردگار مدیون هستیم که این وظایف را انجام دهیم.

*****

پی نوشت:

۱ . سند نامه: آنچه را مرحوم سیّد رضى از این نامه ذکر کرده در کتاب صفین نصر بن مزاحم که پیش از سیّد رضى مى زیسته است به صورت دو نامه و در دو جا از این کتاب آمده است با تفاوت مختصرى با آنچه سیّد رضى آورده است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۳۸۹) ابوجعفر اسکافى که قبل از سیّد رضى مى زیسته نیز در کتابش به نام المعیار والموازنه، ص ۱۲۲ نامه اى ذکر کرده که بخش هایى از آن با نامه مورد بحث شباهت دارد; ولى احتمال دارد نامه دیگرى باشد. در کتاب تمام نهج البلاغه ص ۷۷۶ نیز نامه اى شبیه نامه ابوجعفر اسکافى آمده است.

۲ . بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۷۸٫

۳ . حج، آیه ۷۸٫

۴ . بقره، آیه ۱۸۵٫

۵ . نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۲۹۰٫

۶  . الموسوعه الفقهیه الکویتیه، ج ۱۹، ص ۵۲٫

۷ . جواهرالکلام، ج ۲۲، ص ۲۰۰٫

۸ . کافى، ج ۲، ص ۱۴۶، ح ۱۰٫

۹ . «تُحْشِموا» از ریشه «احشام» و «حَشَم» بر وزن «کرم» به معناى خجل ساختن کسى گرفته شده و هنگامى که به باب افعال برود نیز همان معنا را مى بخشد. گاه نیز به معناى خشمگین ساختن آمده است و در جمله بالا همان معناى اوّل مناسب تر است و «حِشْمت» بر وزن «حکمت» به معناى حیا و شرمندگى است و گاه به معناى شایستگى نیز آمده است.

۱۰ . «مُعاهِد» دو معنا دارد: اهل ذمه و اقلیت هاى مذهبى که در داخل کشورهاى اسلامى به طور مسالمت آمیز با مسلمانان زندگى مى کنند، و کفّارى که در خارج کشورهاى اسلامى هستند و با مسلمانان عهد و پیمان دارند. در اینجا منظور همان معناى اوّل است.

۱۱ . «تَدَّخِرُوا» از ریشه «ذخیره» گرفته شده که وقتى به باب افتعال مى رود ذال آن تبدیل به دال شده و تاء باب افتعال نیز تبدیل به دال شده و در هم ادغام مى گردد، بنابراین «لا تَدَّخِرُوا» به معناى ذخیره نکنید است و در اینجا مفهوم دریغ مدارید دارد.

۱۲ . در بعضى از روایات، این جمله و ما بعد آن در نامه اى که خطاب به سران لشکر است آمده است (به کتاب صفین نصر بن مزاحم ص ۱۲۵ مراجعه شود و تعبیر به جند (لشکر) تناسب با همین نقل دارد.

۱۳ . «أبْلُوا» (از باب افعال) به معناى تلاش و کوشش کردن براى انجام چیزى است و گاه به معناى امتحان کردن یا فرسوده ساختن نیز آمده است و در اینجا معناى اوّل اراده شده است.

۱۴ . «اصْطَنَعَ» از ریشه «اصطناع» به معناى طلب کردن و خواستن چیزى است و گاه به معناى ساختن و پرورش دادن آمده و در اینجا همان معناى اوّل منظور است.

وصیت‏.

اشاره:

وصیِت از ریشه «وَصِیَ» است که در لغت به معنای گیاهان به‌هم وصل شده و بافته شده آمده و «أرض واصیه» یعنی زمینی که سراسر پوشیده از گیاه به‌هم متصل. «وصیت» در اصطلاح علم اخلاق با پند و موعظه سفارش کردن بر دیگری، جهت فرمان بردن و عمل نمودن است و در اصطلاح فقه این است که انسان، تملیک و واگذاری عین مال یا منفعت آن را بعد از وفات خودش به شخص دیگر یا عموم مردم سفارش کند؛ به‌طوری‌که تصرف در اموال وی بعد از مرگش برای دیگران مباح باشد

خداوند متعال در آیه ۱۷۶ سوره دوم (بقره) فرموده است: «نوشته شد بر شما که چون مرگ یکى از شما فرا رسد، اگر مالى دارد، وصیت کند براى پدر و مادر و نزدیکان خویش به نیکى و این حقى است بر پرهیزکاران.» پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگى همچون مرگ دوره جاهلى مرده است‏[۱].

و همان حضرت فرموده‏اند: سزاوار نیست بر مؤمن که هیچ شبى بخوابد مگر اینکه وصیت نامه‏اش زیر سرش باشد[۲].

و فرموده‏اند: وصیت موجب اتمام کم و کاستى زکات است‏[۳].

و فرموده‏اند: هر کس به هنگام مرگ وصیتى پسندیده نکند، موجب کاستى در مردانگى و خرد اوست‏[۴].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است: هر کس وصیت کند و در آن حیف و ستمى روا ندارد، چنان است که آن مال را در زندگى خویش در راه خدا صدقه داده باشد و براى من تفاوتى نیست در آنکه به وارثان خود زیانى برسانم یا آن مال را از ایشان دزدیده باشم‏[۵].

امام صادق فرموده است: وصیت، حقى است بر هر مسلمان‏[۶].

و همان حضرت فرموده است: هیچ مرده‏یى را مرگ فرا نمى‏رسد مگر اینکه خداوند چشم و گوش و عقل او را در مورد وصیت به او بر مى‏گرداند که بفهمد آیا وصیت کرده است یا نه و این همان راحتى‏یى است که به آن راحتى مرگ مى‏گویند و آن حق هر مسلمان است‏[۷].

باز همان حضرت فرموده‏اند: هر کس به هنگام مرگ، براى خویشاوندانى که ارث نمى‏برند، وصیت نکند، سرانجامش به گناه پایان مى‏پذیرد[۸].

پیامبر فرموده‏اند: هر کس به هنگام مرگ، وصیت پسندیده نکند، موجب کاستى در مروت و خرد اوست.

گفته شد: اى رسول خدا! چگونه باید وصیت کرد؟ فرمودند: چون مرگش فرا رسد و مردم پیش او جمع شوند، بگوید: پروردگارا! اى پدید آورنده آسمانها و زمین! اى آگاه آشکار و نهان! اى مهربان به دوست و دشمن! پروردگارا! من در این جهان به پیشگاه تو عهد و اقرار مى‏کنم و گواهى مى‏دهم که خدایى جز تو نیست یگانه‏یى که تو را شریک و انبازى نیست و محمد بنده و فرستاده تو است و همانا که بهشت و دوزخ حق است و حساب و برانگیختن و میزان و قدر حق است و قرآن چنان است که تو فرو فرستاده‏اى و تو خود، خداى حق و آشکارى. خداوند به محمد (صلّى الله علیه و آله) بهترین پاداش را دهاد! و به محمد و آل او بهترین تحیت را عنایت فرماید. پروردگارا! اى ساز و برگ من به هنگام گرفتارى، و اى یاور من به هنگام سختى، و اى ولى نعمت من! تو که خداى من و خداى پدر و نیاکان منى، مرا لحظه‏یى به خود وامگذار که اگر یک چشم بر هم زدن مرا به خودم واگذارى، به بدى نزدیک و از نیکى دور مى‏شو خدایا! انیس وحشت من در گورم باش و این عهد مرا روزى که تو را دیدار مى‏کنم به من ارزانى فرماى. سپس به نیازهاى خود وصیت کند.

این وصیت، همان است که در آیه ۹۱ سوره نوزدهم (مریم) آمده و فرموده است: «مالک نمى‏باشند شفاعت را، مگر کسى که بگیرد از نزد خداى بخشنده عهد و پیمانى را.» و این عهد و پیمان میت است و وصیت بر هر مسلمانى حق است و لازم است که این را حفظ و به این عمل کند.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) مى‏گوید: این گونه وصیت کردن را پیامبر (صلّى الله علیه و آله) به من آموختند و فرمودند: جبریل (علیه السّلام) به من آموزش داد[۹].

یکى از این دو بزرگوار (پیامبر یا على) گفته‏اند که خداوند فرموده است: اى آدمى زاده! سه نعمت به تو ارزانى داشتم، نخست آنکه، چندان از معایب تو چشم پوشى کردم که اگر افراد خانواده‏ات آن عیبها را مى‏دانستند، تو را به خاک نمى‏سپردند، و بر تو مال بخشیدم، آنگاه از تو چیزى به وام خواستم و خیرى پیش نفرستادى، و براى تو در هنگام مرگ در مورد یک سوم مالت اختیار قرار دادم، باز هم خیرى انجام ندادى و پیش نفرستادى‏[۱۰].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) ضمن وصیت خود به على (علیه السّلام) چنین فرمودند:

اى على! تو را در باره خودت به خصالى سفارش مى‏کنم که باید آن را حفظ و عمل کنى (و سپس فرمودند: خدایا! خود او را یارى فرماى)، نخست راستى است و هرگز نباید از دهانت دروغى بیرون آید. دوم پارسایى و هرگز به خیانت گستاخى مکن. سوم بیم از خداوند متعال آنچنان که گویى او را مى‏بینى. چهارم بسیار گریستن براى خدا که در قبال هر قطره اشک براى تو هزار خانه در بهشت ساخته مى‏شود.

پنجم آنکه، مال و جان خود را فداى دین خویش کنى. ششم آنکه سنت مرا در نماز و روزه و صدقات من عمل کنى، یعنى پنجاه و یک رکعت در شبانروز نماز بگزارى (واجب و نافله) و از هر ماه سه روز، روزه بگیرى، پنجشنبه اول و آخر هر ماه و چهارشنبه وسط آن را، اما در مورد صدقه دادن باید چندان کوشش کنى که با خود بگویى‏

گویا اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکرده‏اى. آنگاه سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز شب و سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز ظهر و بر تو باد که در همه حال قرآن تلاوت کنى، و در نمازهایت دستهایت را مقابل چهره‏ات بلند کن و قنوت بخوان، و بر تو باد که به هنگام هر وضو گرفتن، مسواک بزنى و بر تو باد مواظبت به انجام اخلاق پسندیده و دورى کردن از اخلاق نکوهیده و اگر چنین نکردى، کسى جز خویشتن را سرزنش می کنى‏[۱۱].

پی نوشت:

[۱] . به نقل از المقنعه شیخ مفید، ص ۱۰۲، در وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۵۲، آمده است.

[۲] . به نقل از المقنعه شیخ مفید، ص ۱۰۲، در وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۵۲، آمده است.

[۳] . تهذیب، شیخ طوسى، ج ۲، ص ۳۸۲،

[۴] . فروع کافى، ج ۲، ص ۲۳۴،

[۵] . تهذیب، ج ۲، ص ۳۸۲ و ۳۸۳،

[۶] . تهذیب، ج ۲، ص ۳۸۲ و ۳۸۳،

[۷] . تهذیب، ج ۲، ص ۳۸۲ و ۳۸۳،

[۸] . مجموعه این روایات با ذکر اسناد، در مبحث وصیت وسائل الشیعه، آمده است.

[۹] . با ذکر اسناد از فروع کافى و تهذیب و استبصار در وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۵۹، آمده است.

[۱۰] . خصال، ج ۱، ص ۶۷،

[۱۱] . به نقل از روضه کافى، در بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۶۸، آمده است.

امام هادی علیه السلام و خبر از شیعه شدن پسر مسیحی

 گونه ای دیگر از کرامات امام هادی علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه ای در این موضوع اشاره می شود.
«هبة الله بن ابی منصور» نقل می کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای «کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت: متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی علیه السلام نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوی سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردی نصرانی (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می ترسید؛ چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه های سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادی علیه السلام فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی شوی! ولی از تو پسری به دنیا می آید که او از شیعیان ما می باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می رساند… تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی تواند به تو ضرری برساند…

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می کرد که مولایم امام هادی علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.[1]

[1] . اثبات الهداة، ج 3، ص 371، ح 37؛ محجة البیضاء، ح 4، ص 313.

سهم مستشرقان آلمانى در مطالعات قرآنى

انگيزه ها و دستاوردها

از آنجا كه دين اسلام, آخرين اديان آسماني, در شرق ظهور كرده و از آنجا ،مناطق مختلف جهان را در نورديده است, گروهى از خاورشناسان به مطالعه دربارهٔ عقيده, زبان, ادبيات, تاريخ و ديگر جنبه هاى تمدن اسلامى و مسلمان پرداخته اند و علوم مختلف اسلامى همچون: علوم قرآني, علوم حديث, سيرهٔ نبوي, زبان و علوم عربي, تاريخ ملل اسلامى و انتشار اسلام و تمدن اسلامى و سرچشمه هاى آن و تأثير هر يك از اينها بر انديشه بشرى را مورد بررسى قرار داده اند.

از آنجا كه دين اسلام, آخرين اديان آسماني, در شرق ظهور كرده و از آنجا ،مناطق مختلف جهان را در نورديده است, گروهى از خاورشناسان به مطالعه دربارهٔ عقيده, زبان, ادبيات, تاريخ و ديگر جنبه هاى تمدن اسلامى و مسلمان پرداخته اند و علوم مختلف اسلامى همچون: علوم قرآني, علوم حديث, سيرهٔ نبوي, زبان و علوم عربي, تاريخ ملل اسلامى و انتشار اسلام و تمدن اسلامى و سرچشمه هاى آن و تأثير هر يك از اينها بر انديشه بشرى را مورد بررسى قرار داده اند.

موضوعي ازموضوعات اسلامى نيست كه مستشرقان به پژوهش و مطالعه در آن نپرداخته و آثارى در باره آن پديده نياورده باشند, و از آنجا كه قرآن كريم, منبع اصلى شريعت اسلامى است, همه خاورشناسان و به ويژه خاورشناسان آلمانى توجه و اهتمام خاصى بدان نشان داده اند.

در اين پژوهش به بررسى مهمترين مطالعات و كوششهاي مستشرقان آلمانى در باره قرآن كريم و علل و انگيزه هاي روى آورى آنان به اين موضوعات و پژوهشها و دستاوردهاي آنان خواهيم پرداخت.

در اينجا مقصود ما از مطالعات قرآنى بررسى قرآن كريم و علوم آن، يعنى علم تفسير، علم قرائات، اسباب النزول و ….، متن قرآن، زبان قرآن و رابطه و ديدگاه قرآن كريم نسبت به اديان صاحب كتاب ديگر است.

خاورشناسان آلماني، مانند ديگر خاورشناسان به همهٔ موضوعات ذكر شده، پرداخته اند اما به برخى از مباحث خاص بيش از موضوعات و مباحث ديگر توجه كرده اند و براى آنها اولويت قائل شده اند از جمله: مطالعه دربارهٔ متن قرآن، قرائات و رابطهٔ قرآن با اديان ديگر.

در اينجا به سبب پراكندگى موضوعات و كثرت كارهاى خاورشناسان آلماني، تنها به نقش آنان در ترجمه و چاپ متن قرآن و تصحيح نسخ خطى مرتبط با قرآن و علوم قرآنى پرداخته و پس از آن به مهمترين مطالعات مستشرقان آلمانى درباره قرآن كريم اشاره مي نماييم.

اولين ترجمه آلمانى از قرآن در سال ۱۷۷۲ م توسط ديويد فردريش مگرلين،۱ صورت پذيرفت و پس از آن در سال ۱۷۷۳ م.

مستشرق بوسين ترجمه خود را عرضه كرد كه اين ترجمه بعدها در سال ۱۸۲۸ م.

توسط وال۲ و اولمان۳ ويرايش و تجديد چاپ شد.

۴ بعد از اين ترجمه, ترجمه هاى مختلفى از قرآن كريم انجام شد كه برخى شامل همهٔ قرآن و برخى ترجمه آيه يا آياتى از قرآن بود. تعداد ترجمه هاى آلمانى از قرآن افزون بر ۱۴ ترجمه مى شود۵ كه مهمترين آنها ترجمهٔ ماكس هنينگ۶ است كه خانم آن مارى شيمل۷ آن را با اضافه كردن يك مقدمه و برخى توضيحات تجديد چاپ نمود، همچنين ترجمه رودى پارت۸ نيز از اهميت فراوانى در ميان خاورشناسان آلمانى برخوردار است.

افزون بر اين ترجمه هاى استشراقي، ترجمه هايى نيز از دانشمندان مسلمان در دست است، از جمله ترجمهٔ آلمانى قرآن كه مؤسسه باواريا انجام داده و شامل متن عربى قرآن و ترجمه و تفسير آن به زبان آلمانى است، كه اين امر باعث حجيم شدن اين ترجمه و كمى استفاده از آن شده است.

ترجمهٔ ديگر اثر احمدفن دنفر۹ است كه مشتمل بر مقدمه خوبى درباره اسلام و قرآن كريم است و به نظر من، از بهترين ترجمه هاى آلمانى قرآن چه از مستشرقان و چه از مسلمانان به شمار مى رود.

شوراى عالى امور اسلامى مصر نيز اقدام به ترجمه اى منتخب از تفاسير نمود (چاپ قاهره ۱۴۲۰هـ ق/۱۹۹۹ ميلادي)

بي ترديد وجود ترجمه هاى اسلامى (ترجمه هاى مسلمانان) از قرآن كريم به زبان آلمانى يا زبانهاى ديگر اروپايي, در دراز مدت باعث تغيير تصوير غبارآلودى كه برخى از مستشرقان از اسلام عرضه داشته اند، مي شود.

در قرن نوزدهم ميلادي، تحقيقات بسيارى درباره متن و تاريخ قرآن صورت پذيرفت.

از مهمترين اين تحقيقات، كتاب مستشرق آلمانى گوستاو وايل۱۱ با عنوان ” مقدمهٔ تاريخى انتقادى به قرآن” بود كه در سال ۱۸۴۴م به طبع رسيد و در آن به مطالعه درباره مسأله جمع قرآن كريم و تسلسل تاريخى سوره ها و آيات آن پرداخته بود. وايل، سوره هاى مكى را به سه بخش تقسيم كرده بود:

سوره هايى كه بيم و انذار در آنها وجود دارد به دوره اول مكي، سوره هاى متأخر و نزديك به سور مدنى را به دوره سوم مكى و سوره هاى بينابين را به دوره دوم مكى منتسب نمود.

۱۲ تئودور نولدكه ۱۳ در كتاب خود، ” تاريخ قرآن”۱۴كه در سال ۱۸۶۰ م تأليف كرد تحت تأثير اين نظريه وايل بود.

اين رويكرد در مطالعهٔ متن قرآن كريم، تحت تأثير رويكردى كه در آن زبان در باب نقد تاريخى متون دينى رواج داشت مطرح شد.

اين نظريه در پايان قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ ميلادى توسط يوليوس ولهاوزن، كه طرفدار نولدكه۱۵ بود مطرح شد.

بر اساس اين نظريه، تورات كنونى با آنچه در زمان حضرت موسي عليه السلام رواج داشته، تفاوت دارد و بسته به دوره هاى مختلف زندگانى بنى اسرائيل بخش هايى بدان افزوده شده كه اكنون بايد با نقد تاريخى اين متن، لايه هاي مختلف آن را بازشناسى كرد.

در اينجا اشاره به چند نكته لازم است: ۱- مطالعه وايل و نولدكه، ابتدا از مطالعات عبرى و سامى آغاز شد و پس از آن به مطالعات قرآنى انتقال يافت،۱۶ اما بدون شناخت عميق از ماهيت متن قرآن.

۲- هر آنچه كه در باب تورات و اناجيل قابل اجراست درباره متن قرآن كريم قابل اجرا نيست چرا كه:

الف) تورات كنوني، به شهادت خود متن و اقوال حكماى تلمود، تورات موسي عليه السلام نيست.۱۷

ب) متن تورات كنونى به مدت حدود هزار سال, يعنى از زمان حضرت موسى تا زمان تدوين آن توسط عزرا در قرن ۵ ق. م.،

به شكل شفاهى تداول داشت و در اين مدت طولاني، متن تورات از معانى اصلى اش دور شده بود علاوه بر افزوده هايى كه عزرا و ساير نويسندگان در متن وارد كرده بودند.۱۸

ج) تركيب و اختلاط مطالب دينى با مواد بشرى و عدم وجود اسنادى كه تعلق تورات كنونى را به عصر موسى عليه السلام اثبات كند.

متن كنونى قرآن كريم، همان متنى است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بر كاتبان وحى املاء نموده بود و آنچه در زمان عثمان روى داد، فرايند توحيد مصاحف بود و اگر اختلافي ميان آنچه كه در زمان عثمان انجام شد با متن اصلى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر صحابه املاء كردند وجود مى داشت، صحابه از سويى و نيز دشمنان اسلام و منافقان و مسلمان شدگان از اهل كتاب، نسبت به آن سكوت نمى كردند.

۱۹ در نتيجهٔ توجه روزافزون به متن قرآن و نشر آن به زبان اصلي, خاورشناسان آلماني براى سهولت دست يابى به كلمات و واژه هاى قرآن و نيز دست يابى به آيات مربوط به هر موضوع، به فراهم آوردن معجم ها و فهرست هاى مختلف براى قرآن دست يازيدند.

معجمى كه گوستاو فلوگل پديد آورد و آن را با عنوان عربى ” نجوم الفرقان فى اطراف القرآن” در سال ۱۸۴۲ م در لايپزيگ به چاپ رساند، اولين معجم دربارهٔ كلمات قرآن بود و اساس و مبناى همهٔ معجم هاى همانند در كشورهاي عربى و اسلامى قرار گرفت، اگرچه هيچ يك از كارهاي مشابه به درجهٔ دقت و كمال آن نرسيد.

۲۰ ادوارد ماير (۱۸۵۷-۱۹۴۵م)، “دليل القرآن” را در جمع مفردات، افعال، حروف جر و حروف عطف قرآن كريم، تأليف كرد.

برگشتراسر نيز در اين موضوع، حروف النفي فى القرآن (چاپ لايپزيك، ۱۹۱۱م) را ارائه كرد.

برگشتراسر به طور ويژه درباره مسأله قرائات تحقيق مي كرد و آثار گوناگونى را در اين باره به رشته تحرير درآورد كه از جملهٔ آنها ” معجم قراء القرآن و تراجمهم” (۱۹۱۲ م) بود.

وي همچنين تعدادى از منابع اين حوزه را به چاپ رسانيد، از جمله ” المختصر فى شواذ القرآن من كتاب البديع” اثر ابن خالويه را در ۱۹۲۵م و ” غايهٔ النهايهٔ فى طبقات القراء” ابن جزرى را در ۱۹۳۳ م.

چاپ كرد.

۲۱ خاورشناسان آلماني تنها به ترجمه و چاپ قرآن و فراهم آوردن معجم هاى قرآنى بسنده نكردند بلكه به تصحيح نسخ خطى كتاب هاى قرآنى نيز پرداختند. از جمله هاينريش فلايشر كه به انتشار بسيارى از ميراث علمى زبان عربى از جمله تفسير قرآن قاضى بيضاوى اهتمام ورزيد، كتابي كه پيش از او فرايتاج، استاد زبانهاى شرقى دانشگاه بن، آن را با عنوان ” اسرار التأويل و انوار التنزيل” (لايپزيك،۱۸۴۵م) چاپ كرده بود.

۲۲ چاپ فلايشر، اگرچه اسباب نقد و ذكر نسخه هاى خطى به كار گرفته شده را دارا نبود اما از توانايى او در زبان عربى و شناختش از اسلام نشان داشت.۲۳ وستنفلد نيز كتاب “المعارف” ابن قتيبهٔ را در سال ۱۸۵۰م در گوتنگن به طبع رساند و اشملدرز كتاب ” المنقذ من الضلال” ابو حامد غزالى را منتشر ساخت.۲۴

از طرح برگشتراسر نيز نبايد غفلت كنيم.

وى موزه اى را براى جمع آورى قرائات و تفاسير مختلف هر يك از آيات قرآن، ايجاد كرد اما به سبب درگذشت زود هنگامش موفق به اتمام اين طرح نشد و اتو بريتزل به تكميل اين طرح اقدام كرد.

بخش ديگر مطالعات مستشرقان آلمانى به موضوع اهل كتاب در منابع اسلامى مربوط مى شود.

از ميان اين مطالعات مى توان به پژوهش سيمون وايل دربارهٔ تورات در قرآن (چاپ اشتوتگارت، ۱۸۳۵م) و مجموعه مقالات هيرشفلد دربارهٔ مطالعات يهودي- اسلامى كه در مجلهٔ الفصول اليهوديه در فاصله سال هاى ۱۹۱۰م تا ۱۹۱۱ م منتشر شد، اشاره كرد.

همچنين تحقيقى كه فريليندر به نام ” تركيب الفصل فى الملل و النحل للشهرستاني” انجام داد و در يادنامه نولدكه به چاپ رسيد، نيز پژوهش باومشتارك درباره مسيحيت و يهوديت در قرآن و اسلام (چاپ ۱۹۲۷م) و پژوهش ديگر او با عنوان ” مطالعه مذهب طبيعت واحده نصراني در قرآن” كه درسال ۱۹۵۳ م منتشر شد.

اما ديويد بانت كه در ابتدا به مطالعه زبان آرامى قديم و زبان هاى كنعانى مى پرداخت و به پژوهش در زبان عربى و فلسفه اسلامى در آكادمى علم يهودى روى آورد و تحقيقات فراوانى را منتشر كرد كه از جمله آنها نقد كتاب ” الحجهٔ و الدليل فى نصرهٔ الدين الذليل” اثر يهودا هاليفى و نيز چاپ ” تنقيح الابحاث فى الملل الثلاث” ابن كمونه با ترجمهٔ آلماني بود.۲۵

مطالعات عربى – اسلامى از پايان قرن ۱۷م در آلمان آغاز شد و در طول قرن ۱۹ تحول گسترده اى يافت و اگر فعاليت هاى خاورشناسان آلمانى در طى قرون ۱۸ و ۱۹ و اوايل قرن ۲۰را مورد بررسى قرار دهيم، مى بينيم كه بسيارى از آنان تلاش هاى علمى خود را از سويى در مطالعات عربي-اسلامى و از سوى ديگر در مطالعات عبرى و عهد قديم سامان داده اند.

كسانى چون فلايشر, نولدكه، گراف، وايل، ولهاوزن و بسيارى ديگر.

اين امر نشان از آن دارد كه مطالعات عبرى و پژوهش هاى مرتبط با عهد قديم در پيدايش و تطور همپاى مطالعات عربي- اسلامى در آلمان پيش رفته و نمى توان اين دو حوزه را از يكديگر جدا دانست، بلكه بايد گفت كه انگيزه هاى شكل گيرى و رشد و تحول آنها به هم نزديك است چرا كه هدف اصلى اهتمام به زبان عربي در آلمان، دستيابى به فهم عهد عتيق به زبان اصلى آن، يعنى عبرى بوده است.

نويسنده: دكتر احمد محمود هديدى / ترجمه و تلخيص: سعيد زعفرانى زاده

اسلام در اروپا

وان کنينگ سولد خصومت تاريخي ميان قسمت هاي غربي و شرقي اروپا، در سنت هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي متباين که حتي تا زمان حال ادامه يافته، منعکس يافته است.

اين تباين حتي در انقلابات و تغييرات تاريخي اسلام در جهان اروپايي نيز اثر گذاشته است.

رشد و توسعه در يک قسمت از اروپا اغلب همراه با افول و تخريب در قسمت هاي ديگر بود.

در طي اواخر قرون وسطي، قدرت هاي مسيحي غربي در حال فتح مجدد آخرين سرزمين هاي مسلمانان در اسپانيا و حوزه مديترانه بودند.

در طي قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم، آنها آخرين آثار اسلام در غرب را ريشه کن کردند.

در اين زمان، ترک ها خود را آماده فتح قسطنطنيه (1453) و پيشرفت به سمت مناطقي از اروپاي جنوب شرقي، دولت هاي جديد بالکان مي کردند.

به هر حال با خلع سلاح امپراتوري عثماني، تسلط قوانين کمونسيتي و احياي مجدد ملي گرايي باعث اضمحلال اسلام اروپايي جنوب شرق گرديد و بيشتر ميراث و زيربناي قديمي خود را از بين برد و اروپاي غربي درهاي خود را به روي جمعيت هايي از مهاجرين و پناهندگان مسلمان گشود.

گروههاي عمده اي از مسلمانان در حال حاضر در تمام کشورهاي اروپاي غربي حضور دارند.

ادوار و گروهها در تاريخ اسلام اروپا تاريخ پيش از عصر مدرن اسلام در اروپاي غربي، شامل دو قسمت مي شود.

قسمت اول، از قرن هشتم تا پايان قرن پانزدهم در سرزمين هايي مي باشد که تحت سلطه مسلمانان بودند; جايي که اسلام يک موقعيت اکثريتي را دربرمي گرفت.

جداي از اسپانياي مسلمان، اين موردي بود که نمود خود را در طي دوره هاي متعددي در چند جزيره حوزه مديترانه و ناحيه هاي کوچکي که در جنوب فرانسه و جنوب ايتاليا واقع بودند، نشان مي داد.

قسمت دوم، راجع به تاريخي از اسلام مي شود که در آن مسلمانان در اقليت واقع شده اند و اين قضيه از حدود قرن نهم شروع مي شود، وقتي که حکمرانان مسيحي، مخصوصا در شبه جزيره ايبريا (Peninsula Iberian) تصميم گرفتند تا ديگر به اعدام اسرا مبادرت نورزند و در عوض، آنان را به عنوان برده فروخته و يا به استخدام خود در آوردند.

از اواخر قرن يازدهم، پديده اجتماعي برده هاي مسلمان در سرزمينهاي مسيحي بطور قابل توجهي رو به اهميت نهاد، خصوصا در شبه جزيره ايبريا، ايتاليا، جنوب فرانسه، سيسيل و جزاير بالاريک (Balearic) .

در اين برهه از تاريخ، مسلمانان اين مناطق تحت فشار مضاعف جامعه و کليسا براي گرويدن آنها به مسيحيت و استحاله در جامعه خود بودند.

براي بعضي از پادشاهي هاي شبه جزيره ايبريا، دوره از قرن دوازدهم تا شانزدهم استثنايي در اين زمينه مي باشد.

وقتي که سرزمين هاي وسيعي از اسپانياي مسلمان، توسط پادشاهان مسيحي دوباره فتح گرديد، با وجود اعتراضات هميشگي کليساي کاتوليک، آزادي و حمايت مذهبي به جمعيت هاي مسلمان محلي داده شد.

اما بعد از سقوط گرانادا (Granada) (1492)، اين جمعيت ها به زور تعميد داده شدند و سرانجام در اوايل قرن هفدهم، با داغ و نشان “رافضيان علاج ناپذيري” که بر آنها نام مي نهادند، عمدتا آنها را به آفريقاي شمالي مي راندند.

با اين حال، اين کار باعث پايان يافتن پديده بردگان مسلمان نگرديد.

حضور آنها در کشورهاي اروپايي اطراف حوزه مديترانه، بدون هيچ گونه وقفه اي، تا قرن نوزدهم به ثبت رسيده است.

فقط دوره روشنفکري که به دنبال انقلاب فرانسه بوجود آمد، بيانيه آزادي مذهبي به عنوان حقي از حقوق جهاني بشر و لغو برده داري، بوجود آورنده شرايط لازم براي عصر مدرن در اسلام اروپاي غربي بود.

در اواخر قرن بيستم، حدود 18 ميليون مسلمان در اروپا با تقريب 9 ميليون در اروپاي غربي و9 ميليون در اروپاي شرقي وجود دارند.

علاوه براين، جمعيت هاي کوچکي از چند هزار نفر مسلمان در مجارستان و فنلاند زندگي مي کنند.

مسلمانان مجارستان از نسل هاي تاتار و مهاجرين کريمه اي (Crimean) مي باشند که به ترتيب در قرون چهارده و پانزده و قرون هفده و هيجده به اين کشور آمدند.

جمعيت مسلمانان فنلاند شامل مردمي از ريشه ترک تاتار (Turko-Tatar) از مناطق ايدل اورال (Idel Ural) و ولگا (Volga) مي باشند که عمدتا بعد از انقلاب کمونيستي 1917 به اين کشور آمدند.

تعداد زيادي از مسلمانان با ريشه اروپايي، عمدتا در ميان جمعيت دولت هاي بالکان ديده مي شوند.

آنان از نسل گروههاي مختلفي که در زمان حکمراني عثماني ها به دين اسلام مشرف شدند و همچنين از نسل گروههاي مسلماني از لحاظ ريشه غيراروپايي، مخصوصا ترک ها مي باشند.

در نظر تاريخ درازمدتي که داشته اند، شامل بسياري از اين گروهها از هر زمينه اجتماعي مي شوند که در ميان آنها مي توان به نخبگان مذهبي، فکري، هنري و تجاري اشاره کرد. با اين حال، در اروپاي غربي شاهد تنوع اجتماعي بسيار کمتري در اسلام هستيم.

در اصل اسلام هنوز دين مهاجرين، با درصد بالايي از کارگران آموزش نديده، تعداد کمي از بازرگانان و کارمنداني از طبقه پايينتر را شامل مي گردد و فاقد يک دين پرورش يافته و رهبري معنوي است.

عامل مهم ديگري که در تعيين وضعيت اجتماعي – قضايي آنها نقش بازي مي کند، اين حقيقت است که تعدادي از آنها هنوز هم مليت دولت اروپاي غربي را که در آنجا زندگي مي کنند، بدست نياورده اند.

بنظر مي رسد که احتمالا فرآيند قبول تابعيت، چنددهه بيشتر طول مي کشد تا بطور کامل تکميل گردد.

گروندگان به اسلام را مي توان در همه کشورهاي اروپاي غربي يافت، اما تعداد آنها بسيار کم است.

برجسته ترين آن، از طريق ازدواج زنان با مسلمانان بوجود آمده که عملا يک نقش پيشروي در پايه ريزي سازمان هاي زنان مسلمان – که از همه گروههاي قومي مسلمان عضو مي پذيرد – دارا مي باشد.

تعداد گروندگان مرد خيلي کمتر است، با اين حال نقش مهمي در فرآيندهاي مذاکره و ارتباطات متقابل فرهنگي ميان گروههاي مسلمان از يک طرف و دولت ها و جوامع اروپاي غربي از طرف ديگر بازي مي کنند.

بعضي از آنها به عنوان محقق و نويسنده هم در غرب و هم در جهان اسلام معرفي شده اند.

از ميان آنها مي توان از روزنامه نگار اتريشي آقاي لئوپلدوايس، محمد اسد که قبل از جنگ جهاني دوم به دين اسلام مشرف شد و از فيلسوف فرانسوي آقاي روژه گارودي نام برد.

اندلس اسپانيا تنها منطقه در اروپا مي باشد که در آن، گروندگان مرد به اسلام قابل توجه مي باشد و اين منطقه تحت تاثير نوع خاصي از منطقه گرايي قرار گرفته است.

از اين طريق، تنها منطقه اي در اروپا مي باشد که در آن مي توان تشرف به اسلام را به عنوان بازيافتي از هويتي که در طي چندين عصر تحت فشار بوده است، تجربه نمود.

(بعضي از آفريقايي – آمريکايي ها در ايالات متحده به شيوه مشابهي ادعا مي کنند که بازگشت آنها به اسلام بازگشتي به دين اوليه آنها مي باشد.)

مهاجرين مسلمان در اروپاي غربي را مي توان به سه گروه دسته بندي کرد: اولين گروه از آنها شامل ساکناني مي شود که از مستعمرات پيشين بدانجا آمده اند. در ميان آنها مي توان از گروههايي ياد کرد که رابطه تنگاتنگي با ارتش هاي استعماري اروپايي داشته اند و در زمان استعمارزدايي ترجيح دادند که کشور خود را ترک گويند.

براي نمونه مي توان از سربازان سابق الجزايري و ملوکان و خانواده آنها در فرانسه و هلند ياد کرد.

ديگراني را که مي توان در اين دسته جاي داد، عبارت از مردمي هستند که به عنوان مهاجر در مسعتمرات سابق اقامت گزيده اند، جايي که آنها جوامع خود را به عنوان اقليت هاي قومي بنا نهاده اند.

اقامت آنها در اروپا نتيجه اي از مهاجرت دوم آنها بود که عمدتا با توجه به دلايل اجتماعي – اقتصادي و سياسي صورت پذيرفته است.

در ميان آنها بسياري از کارگران حرفه اي، بازرگانان و کارمندان ديده مي شوند.

براي نمونه مي توان از هندي هايي که از آفريقاي شرقي آمده بودند و مهاجرين سورينامي (Suriname) که در انگلستان و هلند هستند، نام برد.

دسته دوم مهاجرين مسلمان عمدتا شامل کارگران آموزش نديده و خانواده آنها مي شود.

آنها از کشورهاي اطراف حوزه مديترانه، شبه قاره هند و پاکستان و ديگر کشورهاي مسلمان در خاور دور و نزديک مهاجرت کرده اند.

شروع اوليه اين فرايند، مهاجرت به طرف فرانسه و انگلستان بوده است که قبل از جنگ جهاني دوم به منصه ظهور رسيد، ولي در ديگر کشورها عمدتا محدود به اواخر دهه 1960 و 1970 مي باشد.

مخصوصا از اواخر دهه 1970 به بعد، فرآيند اتحاد بخشي مجدد به خانواده – که مبنايي براي نهادينه کردن زيرساخت مذهبي بود – شروع شده بود.

در بعضي کشورها گروههايي از يک قوم يا منطقه جغرافيايي ويژه، ريشه در اکثريت ساکنين مسلمان دارند.

اين موردي است که مي توان براي مهاجرين از مغرب و آفريقاي غربي در فرانسه، اسپانيا، ايتاليا و بلژيک و براي مسلمانان مهاجر از شبه قاره هند، پاکستان در انگلستان مثال آورد.

در مقايسه با جوامعي که در آنها زندگي مي کنند، تحرک اجتماعي در ميان نسل هاي دوم و سوم اين گروهها خيلي محدود باقي مانده است.

درصد بيکاري در ميان آنها بصورت بااهميتي، از گروههاي خودرو بالاتر است.

جريان اخير مهاجرين مسلمان شامل پناهندگان سياسي از کشورهاي گوناگوني مي شود. درصد مهمي از آنها وجود دارند که به شيوه هاي گوناگون، به تحصيلات بالاتر (غيرمذهبي) مثل دانشگاهها راه پيدا کرده اند.

بسياري از آنها ديدگاه سکولاري دارند و تاکنون نيز هيچ جامعه مسلماني با يک رهبري ويژه پايه ريزي نکرده اند.

با اين حال، آنها نقش مهمي در فعاليت هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي در يک زمينه جامعتري را به عهده دارند.

با توجه به سياست هاي دولتي موجود، تمرکز پناهندگان از کشورهاي بخصوصي را مي توان در دولت هاي معيني يافت.

بطور مثال، جوامع ايراني مهمي در ايتاليا و سوئد بنا نهاده شده اند.

زير ساخت مذهبي بر خلاف زيرساخت مذهبي موجود در ميان مسلمانان اروپاي جنوب شرقي، تاريخ معاصر اسلام در اروپاي غربي نشانگر نمونه هايي از جوامع محلي مي باشد که از مرحله اوليه ملاقات در نمازخانه، بطرف مرحله پيشرفته تر تاسيس يک مسجد و تعيين يک امام حرکت کرده اند.

در روزهاي اول، گروههاي پراکنده عبادت کنندگان اغلب منازلي را بصورت موقتي اجاره مي کردند.

بعدها، راه حلهاي دائمي تري در اين زمينه پيدا شد.

در مرحله اوليه، اتباع غير مسلمان، مخصوصا اعضاي کليسا نقش برجسته اي در نخستين قدم هاي نهادينه کردن مذهب داشته اند.

در مرحله دوم، قدم هاي نخستين توسط رهبران غيررسمي جوامع مربوطه برداشته شد.

سرانجام، تاسيس مساجد توسط گروههايي به انجام رسيد که با سازمان هاي اسلامي در سطح ملي يا بين المللي در ارتباط بودند.

در مجموع، مساجد دراروپاي غربي در زمينه تک قوميتي و تک فرقه اي بنيان نهاده شده اند.

با استثنائات نادري، شاهد مکان هاي عبادي چند قوميتي و چند فرقه اي هستيم که در شهرستان ها و روستاهاي کوچکتري در حال تاسيس هستند که بيشتر از يک نمازخانه يا مسجد ندارند.

در شهرستان هايي که در آنها دو مسجد يا نمازخانه وجود دارد، معمولا شاهد تقسيمي از مسلمانان در امتداد خطوط فکري قومي هستيم.

در اجتماعات بزرگتر، امکان تقسيم بندي بزرگتر بر مبناي فرقه هاي موجود در داخل يک گروه قومي وجود دارد.

اين قضيه را عموما در شهرستان هايي مشاهده مي کنيم که داراي سه مسجد يا بيشتر هستند.

به موازات پيشرفت هايي که بدان اشاره شد، شاهد افزايش در ابعاد عملکردي اين نهادهاي مذهبي محلي نيز هستيم.

در اوايل کار، وظيفه اين نوع نهادگرايي اسلامي توجه به نيازهاي مردم در زمينه خدمات مذهبي بود.

از لحاظ منطقي، پايه ريزي اين عبادتگاهها که مسلمانان پراکنده از هم را در نماز به هم مي رساند، متضمن ايجاد مکان هاي اجتماعي و شبکه اي بر مبناي يک هويت مذهبي مشترک بود.

وظيفه اي که در زمره اين وظايف مذهبي و اجتماعي قرار مي گيرد، فراهم ساختن وسايل تحصيلات مذهبي اوليه براي فرزندان اين گروهها مي باشد. اين وظيفه مخصوصا در زمينه برنامه هاي اتحاد بخشي مجدد به نهاد خانواده رسمي به انجام مي رسد.

در بسياري از موارد، آموزش اوليه مذهبي که توسط اين گروهها به انجام مي رسيد، توسط داوطلبنان ماهر و ورزيده اي تعليم داده مي شد.

با اين حال، بهترين راه براي جامه عمل پوشاندن به اين نيازها، تعيين يک امام بود که جداي از وظايف و خدمات ديني او در طول روز، وظيفه ديگري را نيز به عنوان معلم بچه ها تقبل کند.

مساجد تبديل به مهمترين مراکز تحصيلي اسلامي در اروپاي غربي شده اند، جايي که با يک تخمين 15 درصدي، تمام بچه ها با زمينه اسلامي، به تدريج تعاليم مذهبي را دريافت مي دارند.

نقش مشابهي از طريق مساجد اروپاي جنوب شرقي (به استثناي يونان) به اجرا درآمد، جايي که در طول دوره کمونيستي، هيچ اتاقي براي مدارس اسلامي ابتدايي که توسط دولت به رسميت شناخته شده بودند، باقي نمانده بود.

پيشرفت در زندگي اجتماعي که از طريق مساجد تشويق مي شد، نقش مرکزي آنها را بالا برد.

در کشورهايي که اصل و نسب مسلمانان به آن کشورها باز مي گشت، بسياري از مسلمانان از لحاظ فرهنگي، به تعريف نهادهايي پرداختند که جداي از مساجد وجود داشتند.

با اين حال، اين نهادها، در کشورهاي ميزبان وجود نداشتند.

دادن بعضي از وظايف اين زير ساخت هاي غايب به مساجد در اروپاي غربي يک راه حل ساختاري بود; چرا که با انجام اين کار، به حفظ و نگهداري مساجد از طريق حمايت هاي مادي بيشتري کمک مي شد و از آن طريق، به حيات امت اسلامي هم کمک مي شد.

اين قضيه در هر نوع فعاليتي در رشته هاي تحصيلي، ورزشي و تفريحي، در ميان ديگران نتيجه داد و جايگزيني بود براي الگوهاي رفتاري جوانان که اسلام آنان را مردود شناخته بود.

در نتيجه ساختمان هاي مساجد در اروپاي غربي، براي انواع جشن ها و مراسم رنگارنگ مذهبي استفاده مي شد که معمولا در داخل يا محدوده ساختمان هاي مساجد در کشورهاي مسلمان، اين کارها مثل جشن هاي ازدواج، ختنه سوران و مراسم عزاداري انجام نمي پذيرد.

علاوه بر اين، مغازه هاي متصل به بسياري از مساجد وجود دارند که سازمان هاي اسلامي مالک آنها بوده و در آنها، به فروش لوازم و کالاهاي مذهبي (مثل کتاب) و محصولات کشورهاي مسلمان مي پردازند.

سرپرستي اکثر مساجد در دست يک هيات رئيسه مي باشد.

اعضاي اين هيات معمولا در زمينه مراقبت از منافع مالي و حفظ و نگهداري مسجد فعاليت دارند.

گرچه ترتيبات خاصي توسط کشوري که اصالتا بدان تعلق دارند، اتخاذ مي گردد، با اين وجود، امام مسجد توسط اين هيات تعيين مي گردد.

وظايف اين هيات هم داخلي و هم خارجي است.

وظايفي که مربوطه به امام مسجد مي شود، عمدتا مربوط به آموزش تعاليم و معلومات ارزش هاي مذهبي مي باشد.

اعضاي اين هيات بايد توانايي مديريت مسجد و برقراري ارتباط و مذاکره با جامعه غيرمسلمان اطراف خود را داشته باشند.

براي نيل به اين اهداف، اين افراد بايد زبان کشور ميزبان را به خوبي دانسته و در مورد حقوق و آداب و رسوم اجتماعي آن کشور، اطلاعات لازم و توانايي لازم و کافي داشته باشند.

از طرف ديگر، امام هاي مساجد به ندرت داراي توانايي در ايجاد ارتباطات فرهنگي دوجانبه مي باشند.

تعدادي از آنها در غياب تعداد کارآمدي از افرادي در اروپاي غربي که براي اين کار شايسته و مناسب باشند، اخيرا از کشور مبدا به خدمت گرفته شده اند.

با سپردن خدمات نيايشي روزانه در مسجد، مشاوره مذهبي با افراد عضو در گروه آنها، تحصيلات مذهبي اوليه فرزندان اين گروه و انجام وظايف تشريفاتي (و برگزاري مراسم) در مقتضيات گوناگون مهمي در زندگي افراد و خانواده ها، مي توان گفت که امامان، متوليان اصلي ارزش هاي فرهنگي و مخصوصا مذهبي کشورهاي مبدا هستند.

در غياب زيرساخت اجتماعي کشورهاي مبدا (خانواده، آشنايان و غيره) ، عملکرد امام گروه مسجدي بطور قابل ملاحظه اي در اروپاي غربي افزايش يافته است.

وظايف پيشوايي در مشاوره روحاني و ملاحظات اجتماعي که شامل ملاقات با اعضاي گروه در بيمارستان ها و زندان ها نيز مي شود، مواردي هستند که در اين بحث جاي مي گيرند.

تشابهات بسيار مهمي بين وظايف يک امام در اروپايي غربي و همکاران مسيحي و يهودي اويعني کشيشان و خاخام ها وجود دارد.

به عنوان يک نتيجه گيري منطقي، حکومت ها و دادگاهها نيز درجهت معرفي امامان به عنوان روحانيون بر مي آمدند که همان کارهايي را انجام مي دهند که يک روحاني مسيحي يا يهودي به انجام مي رساند.

در کشورهايي مثل بلژيک و اسپانيا که اسلام رسما از طرف دولت به رسميت شناخته شده است، اين ديدگاه بصورت واضح و مبرهني قانوني شده است.

در ديگر کشورها، همين نقطه نظر بصورت مهمي در سياست هاي قضايي و حکومتي اظهار شده است

. در هلند، برابري قضايي کشيشان، خاخام ها، امامان، روحانيون هندو، موعظه گران روحاني، با راي رسمي دادگاه عالي به تصويب رسيد.

در تمام کشورهاي اروپايي غربي، اجتماعات مسلمانان بطور روزافزوني احساس مي کنند که براي تربيت امامان نياز به ايجاد مراکز تحصيلي منطبق با خودشان را دارند

. اين فرآيند از طريق بحث هاي عمومي و سياست هاي حکومت مبني بر دادن بهاي بيشتر به پايه ريزي چنين امکاناتي در خود اروپاي غربي تشويق شده است.

جداي از نياز به مسائل ديني، با ارائه پست هاي غيرمترقبه به امامان، چالش هاي جديد تحصيلي بوجود آمده است که اين پست ها در برگيرنده اين مساله است که آيا امامان نيز بايد همتراز با کشيشان و خاخام هايي باشند که از طرف دولت در ارتش، بيمارستان و زندان هاي اروپاي غربي گمارده شده اند و هنوز هم در واقع امر، نياز به آموزش هاي اضافي دارند تا بتوانند از عهده وظايف غيرسنتي خود نيز برآيند.

تشکيل سمينارهاي ديني اسلامي، به يقين، قدمي در راه حرکت هاي بزرگ تاريخي در تاريخ اسلام اروپاي غربي خواهد بود .

به هر حال، چندين و چند مانع در مقابل تحقق آنها وجود دارد.

مهمترين اين موانع تقسيم و گوناگوني سازمان هاي اسلامي است که مانعي در راه همکاري موفقيت آميز سازمان هاي کوچک و ابتدايي مي باشند که هنوز هم در کشورهاي مختلف وجود دارند.

براي مثال، زيرساخت مذهبي اسلام در اروپاي جنوب شرقي نيز هنوز در خور توجه مي باشد; در بوسني و هرزگوين، امامان و پژوهشگران مذهبي را مي توان در چندين مدرسه و در يک دانشکده الهيات در سارايوو آموزش داد.

در سطوح ملي و بين المللي، چندين و چند نوع سازمان اسلامي براي کسب نفوذ در اجتماعات مسجدي محلي در قابت با يکديگر هستند.

در ميان تلاش هاي اوليه در طي دهه 1970 در جهت ايجاد سازمان ها زير پوشش مساجد محلي، سازمان هايي نيز بودند که جرياناتي را رهبري مي کردند که بادکترين هاي رسمي اسلامي که توسط حکومت ها در کشورهاي اصلي شان تشويق مي شد، مخالفت مي ورزيدند.

حکومت هاي غيراروپايي با نگراني از اين اقدامات اوليه، درصدد تشکيل شبکه هايي از مساجد مختص به خود، براي شهروندان مقيم خود در اين کشورهاي اروپاي غربي برآمدند.

مثال روشن اين نمونه را مي توان در ميان سازمان هاي اسلامي ترکي يافت کرد.

در واکنش نسبت به گسترش استقلال و جنبش هاي مذهبي مخالف، مثل سليمانلي ها، ملي گروش ها و نورچي ها، هيات رئيسه امور مذهبي در حکومت ترکيه (که معمولا به ديانت اشاره دارد) با نظارت مستقيم خود، سياستي را در جهت ارتقاي سطح زيرساخت مذهبي مسلمانان ترکيه در اروپاي غربي در پيش گرفت.

اين سياست متضمن پايه ريزي مساجد و تعيين امامان و معلمان مذهبي بود که در يکي از دانشکده هاي رسمي ترکيه تعليم ديده باشند.

اين امامان که در حکم کارمندان غيرنظامي دولت ترکيه مي باشند، در اروپاي غربي بصورت موقتي کار مي کنند.

اين سياست همچنين متضمن تعيين وابستگان مذهبي با موقعيت مفتي ها در سفارتخانه هاي ترک وابسته بود. اجتماعات مسجدي که به سازمان هاي ديانت متصل بودند، بايد مديريت ساختمان هاي مساجدشان را به سازمان خيريه مخصوص در هر کشوري که موضوع نظارت مستقيم خود هيات رئيسه مي باشد، واگذار نمايند.

تقسيمات سازماني مشابهي که در نتيجه رقابت انتقال [قدرت] ميان گروههاي سياسي مذهبي مخالف از يک طرف و حکومت هاي کشورهاي مبداشان از طرف ديگر بوجود آمده را نيز مي توان در ميان مسلمانان ديگر کشورهاي (مسلمان) همانند مسلمانان مراکش مشاهده کرد.

حکومت هاي ديگر، مثل حکومت تونس، سعي در پرهيز از يک سياست مداخله جويانه مستقيم در زندگي مذهبي اتباع (سابق) خود در اروپاي غربي دارند.

در حقيقت، اروپاي غربي همانند بهشتي براي تشکيلات آزاد جنبش هاي اسلامي مخالف شده است.

بطور مثال نوشته هاي رهبر مخالف مراکش، آقاي عبدالسلام ياسين، در خود مراکش ممنوع است، ولي در ميان تمام جمعيت هاي مراکشي در اروپاي غربي دست به دست مي گردد.

علاوه بر اين، سازمان هاي بين المللي همانند اتحاديه جهاني مسلمانان که از طرف حکومت هاي دولت هاي مسلمان حمايت مي شوند، در ايجاد مراکز اسلامي در پايتخت هاي متعدد اروپاي غربي موفق بوده اند.

هدف اين مراکز، کنترل زندگي مذهبي اسلامي در دولت هاي اروپاي غربي مربوط به خود مي باشد و معمولا توسط نمايندگان ديپلماتيک کشورهاي مسلمان، تحت نفوذ عمده عربستان سعودي، اداره مي شوند.

اين سازمان ها به پيچيدگي هاي رقابت و برخوردي که در زمينه ملي جلوه دادن روابط ميان سازمان هاي عمده اسلامي وجود دارد، افزوده مي شود.

دين و دولت در حال حاضر، تمام دولت هاي اروپايي ادعاي دموکراسي و احترام به اصول بنيادين آزادي مذهبي را در خود دارند.

علي رغم اينکه تمام اختلافات در روابط ميان دين و دولت، در قانون اساسي آنها مدنظر واقع شده و در سياست هاي عملي آنها اعمال مي شود، اين اصل در مورد شهروندان و ساکنان – که شامل مسلمانان نيز مي شود – چه در سطح فردي و چه در شکل سازمان هاي ديني، اعمال مي شود.

اين اصل اساسي آزادي ديني، از طريق انواع گوناگوني از محدوديت هاي قانوني تحديد گرديده است که اين کار، از طريق تطابق اسلام با الگويي که در کليساها و کنيسه هاي اروپا مشاهده مي شود، صورت مي پذيرد و در آن، اسلام را به شکلي از نهادهاي ديني که عمدتا بر حوزه هاي معيني از زندگي اجتماعي تمرکز مي يابند، جهت مي دهند.

اين حوزه ها شامل وعظ ايمان و اخلاقيات، انجام مراسم ديني و فستيوال ها، ساماندهي تعليم و تربيت ديني و تقويت انواع مختلف زندگي اجتماعي برمبناي دين مي باشد.

در ديگر حوزه هاي زندگي اجتماعي، نظم عمومي در انحصار و سيطره دولت ها است.

در حال حاضر، به استثناي يونان که حقوق خانواده اسلامي (در سطوح مختلف آن) از زمان پيمان لوزان 1993 مورد احترام واقع شده است و کليساي ارتدوکس يوناني هنوز هم نقش تعيين کننده اي در کشور ايفا مي کند.

هيچ کدام از دولت هاي اروپايي سيستم کثرت گرايي قانوني بر مبناي تسميه ديني شهروندان را به رسميت نمي شناسد.

البته اين مطلب بدان معنا نيست که اصول حقوق خانواده اسلامي در نظر مسلمانان در کشورهاي اروپايي، داراي هيچ ارزشي نمي باشد.

بلکه برعکس، آنها همانند پيروان ديگر مذاهب آزادند که بصورت داوطلبانه و با احترام مقتضي، به ترتيبات قضايي موجود به آنها عمل کنند. آنها حتي ممکن است در رابطه با مشاجرات داخلي شان در مورد اموري متاثر از شريعت، از قبيل ازدواج، طلاق و ارث – که خارج از اختيار آنها مي باشد – نيز دادگاههاي مذهبي خاص خود را تشکيل دهند.

ايجاد چنين دادگاههاي غيررسمي شريعت که مي توان با نهاد دادگاههاي خاخامي مقايسه کرد، در چندين کشور اروپاي غربي در حال پيشروي است.

تفاسير گوناگوني که از اصل آزادي مذهبي به عمل مي آيد، از دولتي به دولت ديگر فرق مي کند.

اين گوناگوني در تفاسير، برگرفته از تاريخ هاي سياسي و فرهنگي پيچيده هر دولت مي باشد.

براي نمونه، ذبح حيوانات بر مبناي قوانين مذهبي اسلامي (و يهودي) در چندين دولت (تحت شرايط ويژه اي که حقوق تشريح کرده) مجاز شمرده شده است، اما در بعضي کشورها مثل سوئيس و سوئد اين شيوه ذبح منع شده است.

بحث هاي راجع به پوشش اسلامي توسط دختران مسلمان در مدارس دولتي، مجددا با ديدهاي مختلفي نگريسته شده است.

در بعضي کشورها، مثل هلند، اين اصطلاح رفتار مذهبي اسلامي [حجاب] مورد احترام واقع شده است، ولي در ديگر کشورها، مثل بلژيک و فرانسه، بحث در مورد مجوز اين کار، به عهده مسؤولين مدارس گذاشته شده است.

در زمان جريان رشدي، قوانين موجود در مورد اهانت به مقدسات، فقط شامل حال مذاهب رسمي بريتانيا مي شد، ولي در هلند، اين قوانين براي اسلام نيز قابل اجرا بود. ديدگاههايي که در رابطه با برگزاري جشن در تعطيلات ديني وجود دارد، هنوز هم بصورت گسترده اي متفاوت مي باشد، گرچه دستگاه قضايي موجود در کشورهاي مختلف، در جهت به رسميت شناختن اين حق کارمندان عنوان نموده که آنها در اين روزها يک يا چند روز را مرخصي بدون حقوق بگيرند، به شرط آنکه قبلا به کارفرماي خود اطلاع دهند و همچنين از آن طريق هيچ ضرري به منافع آن شرکت وارد نشود.

يکي از مصوبات کميسيون اروپايي حقوق بشر قيد کرد که يک کارمند رسمي مسلمان، بايد اين حق را داشته باشد که در اعمال روز جمعه خود شرکت کند، به شرط آنکه در زمان استخدامش به کارفرماي خود اطلاع دهد که شرکت در چنين وظيفه ديني ممکن است ناقض وظايف او به عنوان يک کارمند باشد.

تحقيقات حاکي از اختلافات بسياري در سياست هاي فعلي مقامات حکومتي در برابر اين مساله مي باشد و همچنين بايد احتمالاتي که در عمل، براي هر بخش کار که مربوط به اين قانون مي باشد نيز در نظر گرفته شود.

بعد مهم روابط بين دين و دولت، ديدگاه حاکم در هر کشور راجع به ارزش اجتماعي دين است.

اين قضيه نه تنها در ميان دولت ها متفاوت مي باشد، بلکه در داخل هر دولت و حتي از دوره اي به دوره ديگر و در ميان احزاب سياسي گوناگون نيز فرق مي کند. بعضي دولت ها بطور رسمي اهميت زيادي براي دين در جهت حفظ معيارها و ارزش هاي جامعه قائلند.

اگر سازمان هاي ديني دستورالعمل هاي واقعا قانوني به اجتماع بدهند، اين دولت ها نيز تمايل به همکاري و حتي اختصاص بودجه هايي در سطوح مختلف در جهت فعاليت هاي ديني و اجتماعي – فرهنگي براي آنها خواهند داشت.

ديگر دولت ها بر طبيعت خصوصي [و فردي] دين يعني همان ويژگي سکولار جامعه خود تاکيد مي ورزند و در نتيجه، در اختصاص بودجه اي براي سازمان هاي ديني، تمايلي نشان نمي دهند.

با اين وجود، ممکن است بصورت غير مستقيم بودجه هايي براي اديان در نظر گرفته شود، مثل بخشيدن کسري هاي مالياتي که در چندين دولت اروپايي اعمال مي شود.

اين تفاوت ها با سنت هاي اساسي متباين اروپا در زمينه روابط ميان دين و دولت نيز مرتبط مي باشد.

به استثناي شهر واتيکان، اين سنت ها را مي توان بطور گسترده اي با توجه به دو مدل اتحاد و جدايي، طبقه بندي کرد.

مشکل اتحاد آن، متضمن روابط مستقيم قضايي ميان دولت و دين مي باشد.

در نوعي از آن، برخي دولت ها مبادرت به شناسايي رسمي اجتماعات ديني مي ورزند.

اين کار متضمن اين قضيه است که به منظور ايجاد روابطي ميان آنها و جامعه، وجود اين اجتماعات ديني را در مقياس وسيعي به رسميت بشناسند (اين نوع رابطه را مي توان در کشورهاي اسپانيا، بلژيک و آلمان يافت) نوع دوم، وجود يک دين دولتي رسمي مي باشد که آزادي ديني و حق عدم تبعيض در ميان تمام اديان ديگر، از طريق قانون اساسي آنها تضمين شده است.

اين مورد براي نمونه در دانمارک ، سوئد و انگلستان موجود مي باشد.

نوع سوم، رفتار امتيازدهندگي رسمي و تاييد شده به يک اجتماع ديني بر ديگر اجتماعات مي باشد.

اين نوع سوم را مي توان بطور مثال در يونان يافت و معمولا با اصطلاح کنفشنالسيم [ارجحيت مذهبي بر مذاهب ديگر] ارزشگذاري مي شود.

علاوه براين، مدل جدايي دين و دولت را داريم که بر بي طرفي دولت، برابري تمامي اديان و فلسفه هاي زندگي و در درجات مختلفي، به ويژگي سکولار تمام حوزه هاي عمومي جامعه تاکيد مي ورزد.

بطور مثال، اين مدل را در هلند مي توان يافت.

با اين حال، اين کشورها اختلافات بسيار مهمي در زمينه اجراي آن از خود نشان مي دهند.

براي نمونه بر مبناي «سيستم حمايتي » معروف هلندي که به تمام اجتماعات ديني در هلند و نيز در سطوح محلي حق داده است تا همراه با کمک هاي مالي دولت هر نوع نهاد رنگي ديني در حوزه هاي آموزشي و اجتماعي – فرهنگي توسعه دهند و از اين طريق، حدود سي مدرسه ابتدايي اسلامي بنا نهاده شده است.

اين مثال اهميت محدود تئوري هاي اساسي گوناگوني را در جهت ارزيابي صحيحي از احتمالات واقعي که در اختيار گروههاي ديني در هر دولت قرار دارد، تشريح مي کند.

رفتار مناسبي از پيچيدگي ها و متغيرهاي متضمن اين مدل ها و گونه ها، حوزه ديد اين مقاله را به مراتب افزايش مي دهد. قانون اساسي اسپانيا آمادگي دولت را در زمينه همکاري با کليساها و مذاهب ديني در جهت احقاق حق شهروندان خود براي استفاده از آزادي مذهبي «بصورت واقعي و فعال » تا جايي که لازم باشد، تصريح کرده است.

به منظور کسب شناسايي که براي رسيدن به موافقتنامه اي در زمينه همکاري لازم است، گروههاي متضمن آنها بايد براساس قانون ثبت رسمي واحد ديني مستقل، حداقل وجود تعداد معيني از معتقدين خود را به اثبات برسانند.

اين قانون در واقع جداي از ترتيبات موجود در مذاهب کليساي کاتوليک رم، پروتستان، يهود و اسلام به آنها اعطا شده است و ترتيبات رسمي ميان دولت و اين مذاهب در سال 1992 به امضا رسيده است.

کميسيون اسلامي اسپانيا به عنوان نماينده رسمي مسلمانان اسپانيا به رسميت شناخته شد.

اين کميسيون توسط دو فدراسيوني انتخاب شد که در ثبت رسمي واحدهاي ديني مستقل که فدراسيون ها با اجتماعات ديگري را نيز مي توان در آينده به آن افزود، به ثبت رسيده است.

اين موافقتنامه متضمن ليست بلندبالايي از موضوعات مربوطه، مثل قوانين مربوط به مساجد و نمازخانه ها، قبرستان هاي اسلامي، قواعد اسلامي مربوط به تدفين، قبور و مراسم خاکسپاري، امامان و رهبران مذهبي ديگر مي باشد.

همچنين حقوق مذهبي سربازان مسلمان و پرسنل مسلمان ارتش و زندانيان و بيماران در بيمارستان مسلمانان را نيز قانونمند کرده است.

حق کسب تعاليم ديني اسلامي در مدارس ابتدايي و راهنمايي براي والدين مسلمان و فرزندان آنها تضمين شده بود.

ممکن است کميته اسلامي اسپانيا و اجتماعات مربوط به آن، مراکز تعليماتي در سطوح ابتدايي و راهنمايي و همچنين دانشگاهها و مراکز شکل گيري اسلامي را ايجاد و مديريت کنند.

اين موافقتنامه همچنين چند امتياز مالياتي را به CIE و اجتماعات وابسته به آن اعطا مي کند.

همچنين محدوده حقوق دانشجويان و کارمندان مسلمان براي بزرگداشت تعطيلات مذهبي، توجه به دستورات رمضان و شرکت هفتگي در عبادات روز جمعه را تعريف مي کند.

در نهايت، تصريح مي کند که CIE تنها هيات حاکم در اسپانيا مي باشد که مي تواند بر حلال بودن يا نبودن محصولات غذايي بر حسب قوانين مذهبي اسلام اشعار بورزد.

قوانين پرهيز غذايي اسلام در زندان ها، تشکيلات وابسته به ارتش، بيمارستان ها و مدارس براي مسلماناني که خواستار آن باشند، به مورد اجرا گذاشته مي شود.

حکومت اسپانيا نقش فعالي در تاسيس يک نهاد نمايندگي براي مسلمانان ايفا کرده است.

در بلژيک، درحالي که دولت، اسلام را در سال 1974 بطور رسمي پذيرفته است، به اين قضيه توجهي نشده است.

به منظور عملي کردن کمک مالي که دولت بلژيک اصولا آماده انتقال به انواع زيادي از فعاليت هاي مذهبي اسلامي (شامل حقوق امامان، مخارج مساجد، پايه ريزي مدارس اسلامي، تعليم مذهبي در مدارس دولتي و غيره) مي باشد، بايد کميته هايي که داراي شخصيت حقوقي باشند، از طريق قانون بوجود آيند.

اين کميته ها متصدي املاکي مي باشند که براي عبادت مسلمانان بکار برده مي شوند و در آن واحد به عنوان واسطه هايي با حکومت ملي عمل مي کنند.

آنها برحسب قوانين مصوب بايد در سطوح استاني انتخاب گردند.

سازماندهي انتخابات به عهده مرکز فرهنگي اسلامي در بروکسل مي باشد (که تحت پوشش مالي جامعه جهان مسلمانان قرار دارد) که بلژيکي ها بصورت موقتي آن را به عنوان تنها نماينده مسلمانان در دولت خود از زمان شناسايي رسمي اسلام در نظر مي گرفتند.

به هر حال، انتخاباتي که انجام گرفت، به رسميت شناخته نشده، در نتيجه بسياري از اقدامات بالقوه اي که مي توانست بصورت قابل توجهي زيرساخت ديني اسلام بلژيک را به پيش ببرد، صورت خارجي به خودنگرفت.

با اين وجود (با توصيه اين مرکز واقع در بروکسل يا «شوراي موقت نخبگان براي سازمان آيين ديني اسلام در بلژيک » که مجددا بصورت موقت در سال 1990 بوجود آمده بود) معلمان آموزش ديني اسلامي در چند مدرسه دولتي بلژيک مشغول بکار شدند.

در کل، مي توان چنين نتيجه گرفت که مسلمانان از فرصت هاي گسترده اي که از طريق سيستم هاي قانوني متعدد در دولت هاي اروپايي به آنها اعطا شده است، کمال استفاده را نبرده اند.

اختلاف و فقدان رهبري کارا، مسلما از عوامل مهمي هستند که مي توان به عنوان دليل اين تسامح در کار مفروض داشت.

به هر حال، بي ترديد، ديدگاه منفي بخش هاي بزرگي از جوامع اروپايي در مورد اقليت هاي قومي که در ميان آنها زندگي مي کنند و مخصوصا پيروان دين اسلام، از همان اهميت خاصي برخوردار است.

جنبش هاي تندروي سياسي با ايدئولوژي هاي صرف نژادگرا، در طي چند سال گذشته، در صحنه اروپا ظاهر شده اند و توانسته اند درصد با اهميتي از راي دهندگان در انتخابات محلي و ملي را به خود جذب کنند.

نفوذ آنها به وضوح در ديدگاههاي در حال تغيير بعضي از احزاب سياسي موجود منعکس شده است.

فعاليت هاي خشونت آميز عليه زندگي و املاک و دارايي هاي مسلمانان و ديگر گروههاي اقليتي، به واقعيتي اندوه بار تبديل گشته است.

به ندرت، گشايش مساجد يا نمازخانه ها با اعتراضات غيرمسلمانان مواجه مي شود.

سياستمداري که از حقوق اساسي گروههاي اقليتي دفاع مي کند، با خطر از دست دادن خيلي از راي دهندگان خود مواجه مي گردد.

وقايع اندوه بار اروپاي جنوب شرقي، بقاي آزادي، دموکراسي و برابري را درخصوص اسلام در اروپا مورد تهديد قرار داده است.

منبع علمي:
New York:Oxford University press,1995.The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic world, Editorin Chief, John L.Esposito,
 
منبع :اسلام و غرب ؛ بهمن 1377، شماره 18

ترجمه: حسن شاه بيگ

 

اسلام و آينده روسيه

اولگا بروشلينسكايا

در سال‏هاى اخير پروفسور آلكسى مالاشنكو مشغول مطالعه مناسبات دينى و قومى  در روسيه بود.

اسلام در مطالعات وى جايگاه خاصى دارد.

اخيرا كتاب پروفسور، تحت عنوان «رستاخيز اسلامى  در روسيه معاصر»، از زير چاپ درآمد كه نويسنده در آن، زندگى جمعيت مسلمان روسيه را به تصوير كشيده، درباره شخصيت‏هاى فعال و مسايل مبرم زندگى مسلمانان كشور، به ارائه ديدگاههاى خود مى  ‏پردازد.

در اين قسمت، به پرسش و پاسخ‏هاى خبرنگار و آلكسى مالاشنكو مى  ‏پردازيم.

در اين ايام «مساله سياسى‏» براى جامعه مطرح مى  ‏شود.

عده‏اى اسلام را به عنوان خطر براى تماميت روسيه تلقى مى  ‏كنند، در حالى كه ديگران دورنماى رستاخيز دولت روسيه را به آن وابسته مى ‏دانند.

به عقيده شما، نقش اسلام در روسيه معاصر چگونه است؟

رستاخيز مذهبى روسيه، روندى است كه اهميت آن، هنوز تا آخر ارزيابى نشده است.

سركوبى دين و تاكيد ايدئولوژيكى بر نابودى سريع آن، عواملى هستند كه جامعه ما را با فاجعه روبرو ساخت; زيرا سنت تاريخى و فرهنگى ما دچار شكاف شده، موازين رفتارى و ارزش‏هاى اخلاقى جامعه در حال فروپاشى بودند.

جامعه‏اى كه ريشه ‏هاى خود را نمى  ‏داند، حتما بايد در چارچوب حركت واحد انترناسيوناليسم كارگرى يا در جريان روند بى ‏نام و نشان «تمدن سراسرى بشرى‏»، حل شود.

اين روند رستاخيز دينى از نظر زمانى، با دوران باصطلاح «دگرگون‏سازى‏» و با بازسازى جامعه روسى مصادف شد.

دين، از جمله اسلام، از اين بازسازى پشتيبانى نموده، به آن قداست‏ بخشيد.

صرف نظر از اينكه حكومت رسمى  چه شود و انتخابات چطور برگزار شود، رستاخيز دينى ادامه خواهد يافت.

نقش دين، بويژه اسلام، در روندهاى دنيوى افزايش خواهد يافت.

به همين دليل نيروهاى مختلف سياسى تلاش خواهند كرد از اسلام به نفع خود استفاده كنند.

ولى اصل كار، نه افزايش نقش اسلام در مبارزه سياسى، بلكه رشد نقش آن در افكار عمومى  و شخصى كه قابل سنجش علمى  نيست و نيز بازگشت‏به كليشه ‏هاى ذهنى، سنن قديمى  و موازين رفتار و زندگى مردم كه قبلا از دست رفته بودند، است.

ظاهرا، اكثريت عظيم انسان‏ها با اصل و نسب اسلامى ، دين اسلام را انتخاب كرده ‏اند.

بايد گفت كه در محيط اسلامى ، روند بازگشت‏به دين، زودتر از محيطى كه ريشه ‏هاى مسيحى ارتدوكس دارد، جريان مى ‏ يابد.

اين امر قابل درك است: اسلام دينى جوانتر، پوياتر و مناسبتر براى تطبيق خود با شرايط متغير است.

به علاوه، در روسيه، اسلام، دين اقليت جمعيت است و به همين دليل، اسلام وسيله بقاى وجود اين اقليت و حفظ سنن آن مى  ‏شود.

من معتقدم كه اكثريت مسلمانان، زودتر از مسيحيان ارتدوكس، دينداران واقعى خواهند شد.

اين هم جالب توجه است كه رستاخيز اسلام، به عامل رشد ديندارى در محيط ارتدوكس تبديل شده است، بخصوص در جايى كه جمعيت ارتدوكس با جمعيت مسلمان تماس مسقيم دارد.

ما شاهد اين پديده در شمال قفقاز هستيم كه سنن ارتدوكس، بخصوص در ميان قزاق‏ها، به سرعت احيا مى ‏ شوند.

در كرانه رود ولگا نيز روس‏ها مى ‏بينند كه تناسب مساجد و كليساها برابر 51 بر 1 شده است و مى ‏ خواهند تعداد كليساهاى خود را افزايش دهند.

من در آن مناطق بارها شنيده ‏ام كه روس‏ها مى ‏گويند: «مگر ما از آنها بدتر هستيم؟ »آ يا اين رويارويى يا مسابقه دين ارتدوكس و اسلام است؟ آيا در تاريخ كشورمان چنين اتفاقى افتاده است؟

نبايد به تاريخ با چشم امروزى نگاه كرد.

در قرن‏هاى شانزدهم، هفدهم و هجدهم، جهان در شرايط ژئوپلتيكى زمان خاص خود قرار داشت.

دولتى كه سرزمين يا ملت جديد را به تصرف خود در مى ‏آورد، هميشه تلاش مى ‏ كرد يك ايدئولوژى واحد برقرار كند.

دين ارتدوكس، دين حاكم بود كه طبيعتا اسلام را سركوب مى  ‏كرد.

در تاريخ، پديده اسلام ستيزى دينى وجود داشت.

در تاريخ تاتارها، نام لوكا كانا شويچ ثبت‏شد كه مساجد اسلامى  را ويران مى  ‏كرد، ولى اين حركت‏ها عمدتا از مقامات كليسايى سرچشمه مى ‏ گرفت، نه از مقامات دولتى.

مقامات رسمى ، بعضا نسبت‏ به روابط بين دين ارتدوكس و اسلام بى‏تفاوت بودند، ولى گاهى اوقات كه اين مناسبات بر سر راه سياست دولتى قرار مى  ‏گرفتند و خطر مشكلات جدى را به ‏وجود مى  ‏آوردند، مداخله مى  ‏كردند.

مداخله مقامات رسمى ، هم خردمندانه بود و هم احمقانه.

درست است كه كسى به اسلام عشق نمى  ‏ورزيد، ولى چنين عشقى لازم نبود.

در هر حال، عقل سليم هميشه حضور داشت و در طول تاريخ روسيه برخورد با اسلام و ملت‏هاى مسلمان را تعيين مى  ‏كرد.

همزيستى طولانى ملت‏هاى ارتدوكس و مسلمان در كشورمان، يك كيفيت جديد زندگى را ايجاد مى  ‏كند.

آيا اين همزيستى طولانى به پايان خود مى  ‏رسد؟ اكنون در باره جدايى، حق حاكميت و رهايى از «يوغ روسى‏» زياد صحبت مى  ‏كنند.

اوضاع كنونى را به سال‏هاى اول حكومت‏ شوروى تشبيه مى  ‏كنند كه گويا ملت‏ها و اقوام گوناگون در شرايط ويرانى اقتصاد، دوباره به مبارزه در راه آزادى و استقلال خود پرداخته ‏اند.

در آن زمان و اينك، نيروهاى گريز از مركز وجود داشتند.

شما در كتاب خود در باره طرح ايجاد «ايالات ولگا و اورال‏» در سال 1918 نوشتيد اين دولت‏ بايد بر مبناى قومى  و دينى ايجاد شود.

اين طرح عملى نشد، ولى اگر طراحان آن موفق شده بودند، چه مى  ‏شد؟ اگر به گذشته خود نگاه نكنيم، آينده را نخواهيم شناخت.

من در باره استقلال طلبى امروزى اين سؤال را مى ‏ كنم؟

حتى اگر دولتى به نام «ايالات ولگا و اورال‏» براى مدت معينى به حيات خود ادامه داده بود، اين دولت قدرت حيات نداشت.

اين ايالات كه از هر طرف با سرزمين روسيه احاطه شده است، سرانجام قسمتى از روسيه مى  ‏شد.

البته، اگر روسيه به طور كامل متلاشى شده بود و دولت‏هاى مستقلى در خاور دور سيبرى و اورال تشكيل شده بودند، دولت تاتارى هم مى ‏توانست وجود داشته باشد.

ولى در شرايط فروپاشى عمومى ، چه كسى و چطور مى ‏توانست زنده بماند؟

اگر اين وضعيت را تصور كنيم كه استان‏هاى مسلمان‏ نشين روسيه جدا شدند و دور از «يوغ مسكو» كه برخى از رهبران ملى ‏گرا مبارزه با آن دعوت مى  ‏كنند، زندگى مستقل خود را شروع كردند، آيا آنها مى  ‏توانند مستقل زندگى كنند؟ آيا همسايگان ديگر اين امكان را به آنها خواهند داد؟

همه مسلمانان شوروى سابق را مى  ‏توان به طور مشروط به سه دسته تقسيم كرد: آسياى ميانه (كه احتمالا براى هميشه از روسيه جدا شده است)، شمال قفقاز و كرانه رود ولگا.

در كرانه ولگا همه چيز مخلوط شده و با زندگى روسى، ارتباط محكم برقرار كرده است.

در واقع، زندگى كرانه ولگا، زندگى خود روسيه است.

براى ايجاد دولت جديد در اين منطقه، شرايط جديد مصنوعى لازم است: بايد همه‏جا افراط اسلامى  تبليغ كرد و قدرت مركزى را تضعيف نمود، بايد اقتصاد را نابود كرد ويك سرى شرايط كم احتمال ديگر را فراهم كرد كه خوشبختانه فعلا وجود ندارد.

ولى شمال قفقاز، مساله ديگرى است.

اين يك منطقه ميانى است كه در آن اصولا تكرار راه آسياى ميانه ممكن است.

ولى در اين منطقه، ويژگى‏هاى زيادى وجود دارد.

آسياى ميانه از ساختارهاى شبه دولتى برخوردار بود: آنجا شوراى وزيران واقعى بود و نه كميته‏ هاى منطقه‏اى حزب، كميته‏ هاى مركزى حزب كمونيست جمهورى ‏هاى آسياى ميانه همه امور آنها را اداره مى ‏ كردند.

ولى هيچ يك از جمهورى‏ هاى شمال قفقاز، از تجربه نظام دولتى خود برخوردار نيست، ولو اينكه اقوام اين منطقه، در عرصه فرهنگ اصلى خود و به خاطر پاي بندى به شريعت و عادت، از روسيه دورترند تا اقوام كرانه رود ولگا.

بنابراين هيچ يك از آنها به سوى استقلال حركت نخواهند كرد.

البته، غير از چچن كه مى  ‏تواند دولت مستقل خود را داشته باشد، دست كم به اين دليل كه اين جمهورى، تك قومى  است، ولى آنها با بن‏بست روبرو خواهند شد، نمى  ‏توانند جدا شوند و جايى بروند.

همچنين نمى  ‏توانند وابستگى خود را به روسيه به رسميت‏ بشناسند.

يك نظريه وجود دارد كه مطابق آن، تمام شمال قفقاز و بخشى از ماوراى قفقاز، يك منطقه مناقشه است كه از يك مركز سازماندهى شده است.

من معتقدم كه اين جمع مناقشات است، ولى همه مناقشات با هم ارتباط دارند; آنها همديگر را خاموش مى  ‏كنند و همديگر را تحريك مى ‏كنند، جنگ نخواهد بود.

اگر جنگ رخ دهد، اين جنگ موجب خودكشى ملت‏ها خواهد شد.

در سال 1918، مير سعيد سلطان گاليف درباره مبارزه ملت‏هاى مسلمان روسيه در راه ايجاد دولت‏خود گفت كه شور و شوق ملى‏ گرايانه مى ‏تواند «موجب رويارويى خونين بين دموكراسى مسلمان و روسى‏» شود.

آيا ما در روسيه با همين مساله مواجه شديم؟

در خصوص دموكراسى نمى ‏توان قاطعانه چيزى گفت.

ولى مسلم است كه سياست كرملين، روابط با مناطق مسلمان ‏نشين روسيه را شدت بخشيد و سرانجام به صورت جنگ در چچن درآمد.

اين امر روحيات راديكال مسلمانان روسى را برانگيخته، نزديك بود انديشه همبستگى اسلامى  را كه در بطن اذهان مسلمانان خفته بود، بيدار كند.

ولى بيشتر مسلمانان، از جمله در شمال قفقاز، طرفدار جدايى چچن از روسيه نيستند.

روحانيون مسلمان در اين زمينه با روحانيون ارتدوكس هم عقيده هستند.

آيا مى ‏توان نتيجه گرفت كه هر دو طرف اسلامى  و ارتدوكس يكسان به وجود روسيه نيرومند، باثبات و تجزيه‏ ناپذير علاقه دارند؟

البته، فرض كنيم روسيه به عنوان دولت واحد و نيرومند از بين رفت : آنگاه «مسلمانان اروپايى‏» ما تحت فشار شديد جريان‏ها و گروه هاى ديگر اسلامى  كه با اسلام ملى ما تفاوت زيادى دارند، قرار خواهند گرفت.

اكنون جوانانى به تاتارستان باز مى ‏گردند كه در كشورهاى اسلامى  تحصيل كرده‏ اند.

آنها ائمه محلى را قبول ندارند، مى ‏خواهند ساختارهاى دينى را ويران كنند و خواهان تشديد مقررات دينى مى ‏شوند.

همه به حفظ شيوه زندگى خود كه روسيه اصولا هيچ وقت‏به آن دست درازى نكرده و نمى ‏كند، مايل هستند.

همه و از جمله شمال قفقاز، به وجود دولت نيرومند و سالم علاقه‏ مندند.

تكرار مى ‏كنم، چچن استثناى اين قاعده را تشكيل مى ‏دهد.

در همه اماكن سكونت مسلمانان، تمايل به تنظيم زندگى و قطع روند فروپاشى، رويارويى و ويرانى مشاهده مى ‏شود.

با اين وجود، برخى از انسان‏هاى روشنفكر هم مى ‏گويند كه اسلام بزرگترين خطر براى روسيه است.

من دليل قابل توجهى براى اين ادعا نمى ‏بينم.

چند سال است كه تناسب جمعيتى بين مسلمانان و غير مسلمانان در روسيه ثابت است.

خطر اسلامى  به خاطر عوامل ديگر نيز مطرح نمى ‏شود.

وضعيت جمعيت اسلامى  خود روسيه و كشورهاى همسايه، دليلى براى اين نتيجه‏ گيرى فراهم نمى ‏كند.

فقدان كامل وحدت اسلامى  را فراموش نكنيد.

اما اسلامى ‏شدن زندگى در مناطق سكونت متراكم مسلمانان، يك پديده عادى براى اقليت‏هاى ملى و مذهبى است.

مگر وهابيون در شمال قفقاز خطرناك نيستند؟

آنها نخواهند توانست نقش كمابيش قابل توجهى ايفا كنند.

اما مناقشات هميشه در اماكن سكونت اقليت‏هاى مختلف مذهبى وجود داشته است.

به نقشه جهان از اين زاويه ديد نگاه كنيد: در فيليپين جنگ بى‏پايان جريان دارد; هند صحنه مناقشات مستمر هندوها با مسلمانان است.

در سودان، مسلمانان، مسيحيان را تحت فشار شديدى قرار داده ‏اند.

در لبنان موقعيت مذهبى بسيار پيچيده‏اى فراهم شده است.

در گذشته نه چندان دور در مصر، قبطى ‏هاى مسيحى را كشته و از پنجره ‏ها به زمين مى ‏انداختند.

البته، مى ‏توان همه اين مناقشات را با كمترين خسارات و ضايعات خاموش كرد.

مكانيزمى  لازم است كه مناسبات بين جمعيت‏هاى مختلف مذهبى را تنظيم كند.

مگر دين، علت مناقشات است؟

البته دين علت مناقشات نيست.

هيچ مناقشه‏اى ابتدا حالت مذهبى نداشت.

عوامل مناقشات، اقتصادى و اجتماعى هستند.

ولى همين كه مكانيزم رويارويى دينى راه مى ‏افتد، اين رويارويى خودكفا مى ‏شود.

عامل دينى و مناقشه همديگر را تحت تاثير قرار مى ‏دهند.

حيدر جمال، ايدئولوگ جنبش رستاخيز اسلامى و فوزيه بايراموا، رهبر جنبش راديكال سياسى تاتارستان، ولى عده زيادى اين عقيده را دارند.

معلوم است كه اين افراد به اسلام ايمان قوى دارند.

در اينجا حس بى‏سابقه مسلمانان روسيه كه آنها به جهان اسلام تعلق دارند، نقش خود را ايفا مى ‏كند.

آنها درك مى ‏كنند كه احياى اسلام در روسيه، امرخصوصى و ملى آنها نيست، بلكه با تمام امت جهانى اسلامى  ارتباط دارد.

در روسيه خود اسلام چه خواهد شد؟ در كشورهاى مسلمان خاور ميانه و در كشورمان، بويژه در تاتارستان، در اوايل قرن جارى، روند اصلاح‏طلبى جريان داشت كه بايد اسلام را با شرايط معاصر اروپايى تطبيق كند.

به دلايل معينى، اين روند در كشورمان قطع شده بود، ولى اكنون دوباره به نقطه مبدا خود باز مى ‏گردد.

همين مساله در خاورميانه زمانى مطرح شده بود كه غرب با فرهنگ و فن‏ آورى‏هاى خود، به آنجا راه يافت.

در كشورمان هم بايد «اصلاح طلبى‏ نو» در جهت نوسازى اسلام، شيوه زندگى و ايجاد ايدئولوژى معاصر اسلامى  شروع شود.

اين ايدئولوژى احتمالا با مناسبات بازارى و گفت و گو با ارزش‏هاى «عموم بشر»، ارتباط خواهد داشت.

همزمان، سنت‏گرايى اسلامى  احيا مى ‏شود.

هرچندكه سنت‏گرايى اسلامى در سراسر جهان عكس تكامل دين بود، در كشورمان حيات مذهبى به بركت‏سنت‏گرايى احيا مى ‏شود.

البته روند سياسى شدن اسلام توسعه بيشترى خواهد يافت.

از سوى ديگر، پيوستن مسلمانان به سياست‏بزرگ به دليلى دشوارتر خواهد شد كه تمام جمعيت ‏بزرگ و يكپارچه اسلامى  كه توسط حكومت‏ شوروى تشكيل شده بود، اكنون به قسمت‏هاى قومى  تقسيم شده است كه در داخل اين قسمت‏هاى مجزا نيز وحدت و يكپارچگى داخلى مشاهده نمى ‏شود.

مطبوعات، اغلب اصولگرايى، اسلام‏گرايى و افراط را يكى مى ‏شمارند، ولى دانشمندان و ديپلمات‏هاى ما، با قاطعيت تمام اين مفاهيم را از هم جدا كرده ‏اند.

اين موضوع، يك گفت و گوى طولانى است، ولى مايلم فقط بگويم كه اصولگرايى تلاش مى ‏كند ارزش‏هاى اوليه اسلامى  را كه در زمان پيامبرى محمد (ص) تعيين شده بودند، احيا كند.

سياستمداران اسلامى  مى ‏گويند: «همانا اصولگرايى، ضامن مصونيت جمعيت روسى در سرزمين‏هايى كه از اكثريت مسلمان برخوردارند، مى ‏باشد; زيرا اصولگرايى حمايت از حيثيت و شرافت مردم را مى ‏طلبد».

اسلام‏گرايى تبلور سياسى اصولگرايى است.

اين امر با فعاليت احزاب سياسى ارتباط دارد.

در روسيه اسلام‏گرايى بدون مشكلات خاصى به‏ وجود آمد.

احزاب و جنبش‏هاى سياسى اسلامى (اتحاديه مسلمانان روسيه، جنبش «نور» و يك سرى احزاى منطقه‏اى) رسما به ثبت رسيده ‏اند.

افرادى كه در اين احزاب فعاليت مى ‏كنند، عمدتا عاقل، هوشمند، روشنفكر و بسيار دور از سيماى شبه نظامى  هستند.

ما تنها جهات اساسى گفت و گو در باره اسلام در روسيه را مشخص كرديم.

منبع:
سفارت ج . ا.ا – مسكو، به نقل از مجله «علم و مذهب‏»، شماره‏7، 1998.