مسائل کلامی

نوشته‌ها

اختلاف شیعه و سنی بر سر حضرت مهدی (عج)

اشاره:

عده ای تبلیغ می کنند که اختلاف بین شیعه و سنی بر سر وجود یا عدم وجود حضرت قائم (عج) است و اهل تسنن می گویند که حضرت مهدی (عج) وجود ندارد. معمولا این مطالب در فضاهای مجازی پخش می وشد . در این نوشته بیان گردیده که اهل سنت نیز معتقد به ظهور امام زمان در آخرالزمان هستند.

 

منشاء اختلاف در دین اسلام و پدید آمدن فرقه های مختلف، که فرقه های شیعه و سنّی بزرگ ترین آنها است دلایل و علل گوناگونی دارد که می توان به امور ذیل به عنوان اهم موارد اشاره نمود:

الف) اندیشه های کلامی: بی شک نظرات متفاوت درباره مسائل کلامی موجب انشعاب و اختلاف در دین اسلام گردیده چنان که مسیحیت نیز در اثر این عامل، به فرقه های کاتولیک، پروتستان و ارتدوکس، منشعب گردیده است. موضوعاتی هم چون نیل به مفاهیم قرآن به لحاظ فهم و درک ائمه (علیهم‌السلام) ، به معنا و مفهوم حسن و قبح ذاتی و عصمت و مصونیت از خطاء در ائمه اطهار (علیهم‌السلام) باعث اختلاف شیعه و سنی شده است.

ب) اندیشه های سیاسی ـ کلامی: مهم ترین نقطه اختلاف و جدایی میان شیعه و سنی در طول تاریخ، این مسأله بوده است. به اعتقاد شیعه منصب امامت، الهی است و باید از طرف خدای متعال به کسانی که صلاحیت دارند داده شود که علی (علیه‌السلام) و یازده نفر از اولاد معصوم آن بزرگوار یکی پس از دیگری جانشین بلافصل پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) هستند. ولی به اعتقاد اهل سنت، تعیین امام به مردم واگذار شده است.

ج) اندیشه های فقهی و حدیثی: فقه شیعه مبتنی بر منابع چهار گانه: کتاب، سنّت، عقل و اجماع است. اما منابع اهل سنّت متکی بر: کتاب، سنّت، قیاس و استحسان است از نظر شیعه، تمامی احادیث منقول از صحابه تابعین را نمی توان یکجا پذیرفت، زیرا برخی از آنها ساختگی و برخی از اصحاب فاقد عدالت گردیده اند. اهل تسنن بر این باورند که باید سخنان تمامی صحابه را پذیرفت. این عوامل دست به دست هم داده و باعث اختلاف در مسائل شرعی، که کارهای روز مره جامعه مسلمانان را تشکیل می دهد، گردیده است و بی تردید جمود بر احادیث ساختگی و قیاس و استحسان و غفلت از مفاد صحیح آیات قرآنی و احادیث معتبر به اختلافات فوق دامن زده است.

وجود افتراق و مسائل اختلافی هرگز به معنای نفی اشتراک و نقاط مشترک نمی باشد، بلکه شیعه و سنی دارای مشترکات فراوانی هستند که اگر به آن پرداخته شود، نقاط اختلافی در قبال آن کمتر خواهد بود.

و اصل مسأله مهدویت از مسائل مشترک و مورد اتفاق شیعه و سنی است. «اهل سنّت در اینکه مهدی موعود از نسل پیامبر و از فرزندان زهرای اطهر است و اینکه زمین را در آخر الزمان پر از عدل و داد می کند، پس از آن که پر از جور و ستم شده باشد، و اینکه عیسی مسیح (علیه‌السلام) از آسمان فرود آمده و در پشت سر آن حضرت نماز می خواند و اینکه مردم در عصر ظهور آن حضرت در رفاه و آسایش زندگی می کنند و آن بزرگوار از نسل امام حسین (علیه‌السلام) است تردیدی ندارند؛ و به دلیل روایات متواتری که در این باب از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) وارد شده، ابدا نسبت به وجود آن حضرت تردید ندارند».[۱]

دبیر کل «رابطه العالم الاسلامی»[۲] که از معتبرترین مراکز مذهبی حجاز و مکّه است، اخیرا در پاسخ به سئوال شخصی از کنیا به نام ابو محمّد درباره مهدی منتظر، ضمن تصریح به این که «ابن تیمیه» موسس مذهب وهّابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی را پذیرفته، متن رساله کوتاهی را که پنج تن از علمای معروف معاصر حجاز دراین زمینه تهیه کرده اند برای او ارسال داشته است.

در این رساله پس از ذکر نام حضرت مهدی و محل ظهور او، یعنی مکّه چنین می خوانیم: … به هنگام ظهور، فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدی) جهان را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او آخرین خلفای راشدین دوازده گانه است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) خبر از آنها در کتب صحاح داده است. احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابه پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقل کرده اند، از جمله: عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، طلحه بن عبید الله، عبد الرحمن بن عوف، عبد الله بن عباس،عمار یاسر، عبد الله بن مسعود، ابو سعید خدری، … ابو هریره … و ام سلمه. اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات مهدی را نقل کرده اند و غیر از آنها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدی شده که آنها را نیز می توان در ردیف روایات پیامبر قرار داد؛ زیرا این مسأله، از مسائلی نیست که با اجتهاد بتوان چیزی پیرامون آن گفت. سپس اضافه می کند: هم احادیث بالا که از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده و هم شهادت و گواهی اصحاب که در اینجا در حکم حدیث است، در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) اعم از سنن و معاجم و مسانید آمده است؛ از جمله: سنن ابو داود، سنن ترمذی، ابن ماجه، ابن عمرو الدانی، مسند احمد و ابی یعلی و بزاز، و صحیح حاکم و معاجم طبرانی (کبیر و متوسط) و رویانی و دارقطنی و ابونعیم در اخبار المهدی و خطیب در تاریخ بغداد و ابن عساکر در تاریخ دمشق و غیر اینها.

در ادامه می گوید: بعضی از دانشمندان اسلامی در این زمینه کتاب های مخصوصی نوشته اند از جمله: ابونعیم در «اخبار المهدی» ابن حجر هیثمی در «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر»… «الوهم المکنون فی الرّد علی ابن خلدون»… و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است… تنها ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدی را با حدیث بی اساس و مجعولی که می گوید: «لا مهدی الاعیسی» مهدی جز عیسی نیست» مورد ایراد قرار دهد؛ ولی بزرگان و پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده اند؟ به خصوص «ابن عبد المومن» که در ردّ گفتار او کتاب ویژه نوشته است… حفاظ احادیث و بزرگان و دانشمندان حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مهدی مشتمل بر احادیث «صحیح» و «حسن» است و مجموع آن متواتر است. بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی (بر هر مسلمانی) واجب و این جزء اعتقادات اهل سنّت و جماعت محسوب می شود و جز افراد نادان و بی خبر و بدعت گذار آن را انکار نمی کنند».[۳]

حضرت آیت الله مکارم شیرازی بعد از نقل مطالب فوق می گوید: به عقیده ما بحث فوق چنان روشن است که نیاز به هیچ گونه توضیح اضافی ندارد.[۴] تنها نکته که یادآوری آن لازم است این می باشد که تفاوت مهمّی که این نوشته با عقاید پیروان مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) دارد این است که آنها نام پدر حضرت مهدی (علیه‌السلام) را «عبدالله» ذکر کرده اند در حالی که در کتب شیعه نام پدر بزرگوارش به طور مسلّم «الامام الحسن العسکری» است، و سرچشمه این اختلاف آن است که در بعضی از روایات اهل سنّت جمله «اسم ابیه اسم ابی» (اسم پدرش اسم پدر من است) آمده در حالی که قرائن نشان می دهد که این جمله در اصل «اسم ابیه اسم ابنی» (اسم پدرش اسم فرزند من است) بوده و بر اثر اشتباه در نقطه گذاری به این صورت در آمده است. این احتمال را گنجی شافعی نیز در کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان… تأیید کرده است. و در هر حال آن جمله قابل اعتماد نیست زیرا: اولا، در اکثر روایات اهل سنت این جمله وجود ندارد. ثانیا در روایت معروف ابی لیلی می خوانیم «اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابنی» ثالثا روایات متواتر از طرق اهل بیت (علیهم‌السلام) ، گواهی می دهد که نام پدرش «حسن» است. رابعا در بعضی از روایات اهل سنّت نیز تصریح شده است که او فرزند امام حسن عسکری است.[۵] و حتی برخی از دانشمندان و مورخین اهل سنّت اعتراف به ولادت آن بزرگوار نموده اند.[۶]

و نکته پایانی اینکه با تمام آنچه گفته شد، برخی از اهل سنت و بلکه اکثر آنها انکار می کنند که آن حضرت پسر بلا واسطه امام عسکری باشد به دلیل شبهات واهی که دارند از قبیل اینکه کودک پنج ساله چگونه به مقام امامت می رسد و یک انسان چگونه این همه عمر می کند بنابراین دراین جهت با شیعه در شخص امام عصر هم عقیده نیستند. و این نقطه اختلاف شیعه و سنی در مورد امام زمان (علیه‌السلام) می باشد؛ ولی در اصل مهدویت بحث و اختلافی ندارند.[۷]

پی نوشت:

[۱]. طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، ص۲۶.

[۲]. محمّد صالح القزاز.

[۳]. مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی(عج)، ص۱۳۵ ـ ۱۳۶ ـ ۱۳۷.

[۴]. همان، ص۱۳۷.

[۵]. همان، ص۱۳۸ ـ ۱۳۹.

[۶]. سید ثامر هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، ص۱۶۲.

[۷]. سیمای آفتاب، همان، ص۲۶.

منبع : نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه

نقش امام رضا (علیه السلام) درتمدن اسلامی (کلام)

 روزگاری که امام رضا (علیه السلام) می زیست مسائل علمی خاص رونق یافته و با امور سیاسی و اجتماعی به هم تنیده بود. با توجه به اینکه امام از نظر سیاسی کاملاً محدود و قیام های اجتماعی علیه حاکمان عباسی رو به فزونی گذاشته و بحران های فکری و سیاسی بر جامعه حاکم بود.

عوامل مختلفی در نشاط علمی عصر امام رضا (علیه السلام) موثر بوده، مانند بحران های فکری و ورود ملل مختلف به اسلام و تشکیل فرقه های مذهبی که با افکار مختلف سئوالات خود را به ساحت اسلام عرضه می کردند، از طرفی سرزمین اسلامی وسیع بود مهاجرت‌ها از ملیت‌های مختلف در این جغرافیای بزرگ آزاد بود که سبب تبادل افکار به شکل گسترده ای می شد. این افکار برای پاسخ یافتن بیشتر به مکتب ائمه ـ علیهم السلام ـ رجوع می کرد و از سر چشمه علوم به تولید علوم مختلف منجر می شد چون پاسخ قانع کننده غیر از این نمی یافتند. چنانکه در صدر اسلام امیر مؤمنان (علیه السلام) تنها فردی بود که از عهده پاسخ واقعی پرسشگران بر آمد.

در دوره عباسیان بیان مسائل کلامی و عقلی و فلسفی پر رونق و گرایش عمومی در جامعه به عقلگرایی بیشتر بود. معتزله در این بستر اجتماعی شکل گرفت، و مورد حمایت خلیفه عباسی واقع شد، این گرایشات جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می داد تا مردم نیز به این علم گرایش داشته باشند. امام رضا (علیه السلام) نیز در این دوره شیعه را از جهات تعقل تقویت می کرد از عبدالسلام هروی نقل شده که به مامون اطلاع دادند امام رضا (علیه السلام) مجالس کلامی تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته آن بزرگوار می شوند مامون به محمد بن عمر طوسی ماموریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید پس از این قضیه امام به مامون نفرین کرد و فرمود:(۱) (خدایا) ای پدید آورنده زمین و آسمان و… کسی که شیعه مرا از درم راند از او انتقام بگیر.

امام رضا (علیه السلام) در این دوره از اسلام اصیل و اندیشه های ناب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دفاع کرد، و با استفاده از ابزارها و مقتضیات زمان این وظیفه الهی خود را عملی کرد. اندیشه های کلامی در این دوره رواج و رونق داشت، اما انحرافاتی نیز در آنها وجود داشت که به نام دین تمام می شد، لذا امام(علیه السلام) با این زمینه می خواست مبارزه و راه روشنی از اسلام ناب برای مردم ارائه کند، که از چند روش بهره برد:

روش علمی:

۱ـ۱. پاسخگوئی به شبهات علمی و عقیدتی مردم.

۲ـ۱. برگزاری جلسات علمی برای اصحاب و شاگردان.

۳ـ۱. شرکت در مناظرات علمی و کلامی که با حضور رهبران مذاهب فراهم می شد.(۲)

روش عملی:۱ـ۲. دفاع از امامت در برابر واقفه.

۲ـ۲. مواضع کلامی در برابر مامون.

۳ـ۲. ارتباط با مردم.

روایات کلامی امام (علیه السلام) در باب توحید:

۱ـ۱ـ آفرینش:

برخی از مادیون برای آفرینش، آفریننده قائل نیستند. و اساس افکار آنها بر روی همین فکر و اندیشه شکل می گیرد لذا درباره تمام مسائل بر محور مادی بحث و نظر می دهند، مکاتب، سرمایه داری و امپریالیستی نیز چنین تحلیلی از هستی دارند.

در عصری که آن حضرت زندگی می کرد عده ای بر این نظریه معتقد بودند لذا مباحثی پیشامد می نمود و آن حضرت نظر خود را درباره مبادی جهان و علل حدوث و آفرینش بیان می فرمودند، این گروه در آن دوره به زنادقه معروف بودند ـ روزی ـ جماعتی از زنادقه به حضور حضرت رسیدند و درباره خداوند سئوال کردند و حضرت آنها را مجاب فرمود و درباره مسائل فلسفی نظیر، این و کیف و ادراک و حس، در مورد خداوند بحث و درباره نظم حاکم بر آفرینش و وجود انسان و کهکشان سخن گفتند.(۳)

فردی درباره حدوث عالم در آفرینش سئوال کرد آن حضرت پاسخ داد، تو پیش از این نبودی و خود می دانی که خودت را هستی ندادی و وجود خود را مدیون کسی هستی که او نیز محتاج به یک آفریننده است.(۴)

مسائلی از این قبیل درباره آفرینش و خلقت و حدوث و قدم عالم سئوال می کردند و آن حضرت پاسخ می داد: اینها از مسائل عقلی و فلسفی بودند که بر اثر ترجمه دانش های یونانی در جامعه بروز کرده بود و برای مردم تازگی داشت، اگر چه این مباحث در کلام معصومین پیشین وجود داشت ولی چندان مطرح نبود امام همه را احیا کرد.

۲ـ۱ـ صفات خدا:

درباره صفات خداوند مسائل و شبهاتی بین معتزله و اشاعره و اهل حدیث، رواج داشت(۵) و شیعه در این بحث ها به خطر فکری دچار بود که امام با بیانات روشنگرانه آنها را هدایت و راه روشنی برای شیعه ارائه و از تزلزل نجات داد.

۳ـ۱ـ رؤیت خدا:

درباره رؤیت خداوند نیز که از مباحث داغ فرق مختلف بود روایاتی از حضرت نقل شده ابومره روزی به حضور حضرت رسید و سئوال کرد و گفت ما رویت خداوند و کلام او را تقسیم کردیم بین انبیاء: موسی و محمد.

حضرت فرمود: این نظر، هرگز درست نیست او را چشمها نبیند و علوم نتواند احاطه کند.

با استناد به آیه ۱۰۹ سوره طه، فرمود: اگر چشم او را ببیند ماهیت باید داشته باشد، یعنی علوم او را احاطه خواهد کرد چشم باید او را هرگز نبیند بلکه با قلبش آیاتی از خداوند را مشاهده نماید.

در این بحث آن حضرت به ماهیت با عبارت (صورت البشر) و احاطه علم به کیف و این اشاره فرموده است درباره رویت خداوند ۶ روایت ذکر شده.(۶)

۴ـ۱ـ مشیت و اراده:

این مسئله هم مسئله کلامی و هم مسئله فلسفی است از مباحث مهم بین فرقه های مختلف اسلامی بود از آن حضرت درباره اراده و مشیت ۵ روایت نقل شده(۷) در حالی که رهبران فرق دیگر این مسائل را بدرستی درک نمی کردند.

۵ـ۱ـ ابطال جسمانیت و مکان برای خداوند:برخی از فرقه های کلامی اهل سنت، مثل اهل حدیث می گفتند خداوند در عرش نشسته و مقداری نیز جای (به اندازه چهار انگشت) برای پیامبر درکنار خدا باقی می ماند تا در آن بنشیند.(۸) این نظریه را ابو مسلم از اهل حدیث ارائه می کرد که نمونه ای از عقاید سخیف بود. درباره عرش خداوند نیز نظریه خاصی داشتند. وقتی این مسائل در محضر آن حضرت مطرح شد. به شدت برخورد کرد و فرمود: من شبه الله بخلقه فهو مشرک و من وصفه بالمکان فهو کافر و من نسب الیه ما نهی عنه فهو کاذب»(۹)

ترجمه: هر کس خدا را به مردم شبیه کند مشرک است و هر کس او را مکان قرار دهد کافر و هر کس به او نسبت های ناروا بدهد دروغگو است.

در پایان کلام نیز به قرآن کریم استناد فرمود و آیه ۱۰۵ سوره نحل را تلاوت کرد.

یکی از شیوه های پاسخگویی به شبهات که امام رضا (علیه السلام) به کار می گرفت استناد به قرآن و کلمات و سیره پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله )و خطبه های امیر المؤمنین (علیه السلام) بود که برای سئوال کننده قانع کننده و قابل قبول بود. و امام بدین جهت به سیره ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) استناد می کرد تا بفهماند هر کس به این عقاید معتقد باشد از امت اسلام خارج شده چون قرآن و پیامبر این افکار را مردود می داند. اهل حدیث برای خداوند اعضا تصور می کردند امام (علیه السلام) تفسیر درستی از آن ارائه کرد که اگر مخالفت امام نبود اسلام نیز مثل دین مسیح منحرف می شد و پیامبر مثل مسیح پسر خدا نامیده می شد.(ریشه های بت پرستی در اسلام توسط ائمه خشکانده شده است)

۶ـ۱ـ علم و قدرت خداوند:

درباره این مسئله که از جمله مسائل مهم دوره امام رضا (علیه السلام) بود. امام (علیه السلام)مواضع صریح و هدایتگر و شفاف امام در دفاع از دین اسلام و عقاید توحیدی مسلمانان علاوه بر ترویج تشیع علوم اسلامی را غنا می بخشید. روزی فردی از بلخ به حضور امام آمد و گفت اگر به سؤالم پاسخ دهی، مؤمن به امامت خواهم بود. حضرت درباره خداوند و قدرت او و کیفیت بحث از خداوند مسائلی مطرح کرد و آن مرد شیعه شد،(۱۰) از ماوراء النهر نیز جمعی آمده و در این زمینه سئوال کردند که پاسخ حضرت برای آنها راهنما بود.(۱۱)

دهها روایت در زمینه پاسخ به شبهات از حضرت رسیده است.(۱۲)

حضور امام در ایران سبب شد که تمام شبهات عقیدتی که توسط فرقه های گمراه منتشر می شد رفع شود و مردم از اسلام ناب آگاهی یابند و با خاندان پیامبر آشنا شوند، بدین ترتیب بنیان های تشیع اصیل بوجود آمد.

۷ـ۱ـ قضا و قدر و جبر و اختیار:

از جمله مسائل مهم و ریشه دار دوره امام رضا (علیه السلام) که از صدر اسلام وجود داشت. هر یک از فرقه ها به این مسائل توجه خاص داشتند امویان جبر را توسعه می دادند و طرفدار جبر بودند، لذا اهل حدیث نیز که ریشه آنها در زمان امویان شکل گرفته بود طرفدار این اندیشه بودند. معتزله در مقابل آنها قائل به تفویض و اختیار کامل بودند، امام (علیه السلام) در این باب نیز ارائه نظر و ارشاد و هدایت فرمود. آن حضرت همان موضع امام صادق (علیه السلام) را در مقابل آنان مطرح و مفهوم آنرا برای آنان بیان، و استناد به حدیثی از امام زین العابدین (علیه السلام) کرد. محمد بن ابی نصر بزنطی پرسید، برخی از شیعه قائل به جبر و برخی به تفویض شده اند (استطاعه) اختیار، حضرت در پاسخ به او فرمود بنویس: به نام خداوند بخشنده مهربان. فرمود: علی بن الحسین. ای فرزند آدم به مشیت من و به قدرت من فرائض را انجام می دهی و با نعمتی که به تو داده ام (قدرت) به گناه من اقدام می کنی تو را بینا و شنوا قرار داده ام گناهان از تو و به اختیار توست نیرویی که به تو دادم حسنات را بوسیله آن انجام می دهی و نسبت دادن کارهای نیک به من شایسته است چون من قدرت را در تو برای اعمال خیر داده ام…(۱۳)

امام (علیه السلام) در مقابل جبریه موضع سر سخت می گرفت و می فرمود: «کسانی که جبری هستند به آنها زکات و صدقات ندهید و شهادتشان را نپذیرید.»(۱۴)

و در کلامی دیگر می فرماید: هر کس قائل به جبر و تشبیه باشد (مشبهه) کافر و مشرک است ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم.(۱۵) به خاطر اینکه اینها فاسد العقیده می شوند لذا شهادتشان مشروع نیست از اینرو امام شهادت آنها را باطل می داند.

در زمینه جبر و تفویض نیز دهها روایت مهم و پر مغز از آن حضرت رسیده است.(۱۶) اگر روشنگری های امام نبود نه تنها اسلام از بین می رفت بلکه با تفاسیر غلط قرآن را نیز در معرض تحریف قرار می دادند.

در باب توحید که اساس و پایه علم کلام است ۷۲ روایت از آن حضرت نقل شده است و این موارد غیر از جلساتی است که حضرت با دیگران مناظره نمود. اینها بیشتر در میان اصحاب خود و شیعه مطرح گردیده است، و گاهی نیز افرادی جهت استرشاد به حضور حضرت رسیده و طلب راهنمایی کرده اند، که پاسخ خود را از حضرت رضا (علیه السلام) گرفته اند.

بدین سان می بینیم تمام اصول مسلم اسلام از توحید و قرآن و نبوت و معاد توسط ائمه حراست شده، هیچ یک از مدعیان خلافت پیامبر(صلی الله علیه وآله) این وظیفه را انجام نداده و نمی توانستند انجام بدهند چون توانایی نداشتند، لذا خلیفه واقعی پیامبر ائمه اند. اگر در راس حکومت و سیاست بودند، مسلماً جهان اسلام گرفتار این همه معضل و بحران نبود. علوم ائمه نیز ترویج می یافت، چون از طرف حکومت آنها محصور بودند و هیچ کس با آزادی نمی توانست به حضور آنها برسد و سئوالات دینی خود را پاسخ بگیرد، همه ائمه تحت نظارت شدید و مراقبت خلفای اموی و عباسی بودند. علت غیبت امام زمان(عج الله فرجه) همین جوّ اختناق بود. لذا از ولادتش جز معدودی آگاه نشدند.

۲ـ ایمان و کفر و مراتب ایمان:

یکی از مباحثی که در عقاید فرقه های مختلف مطرح شده و آنها بدون توجه به فضیلت ایمان با علوم ناقص خود درباره آن نظر داده اند مسئله ایمان است. برخی گفته اند بین ایمان و کفر جایگاهی است که نه کفر است نه ایمان. برخی گفته اند ایمان دارای مراتب و برخی آن را غیر قابل ترقی و نقصان دانسته اند. از این رو ائمه علیهم السلام هر یک به مناسبت ضرورت و اقتضای حال در این باره روایات فراوانی ذکر کرده اند که در منابع شیعه این بحث به عنوان یک باب مجزّا و یک بخش مهم ذکر شده است مرحوم مجلسی بخش هایی از بحار الانوار خود را به این موضوع اختصاص داده است تاریخچه ورود این مباحث به صورت مجادله از مرجئه شروع شده،(۱۷) آنها بدون تامل در آیات قرآن گرفتار تناقض در این مسئله شده و به تاخر عمل از ایمان و مباحثی از این قبیل گرفتار شدند، لذا این مسئله بحث دامنه داری در اندیشه اسلامی شد و هر یک از فرقه ها در این زمینه به ارائه نظریات خود پرداختند.

روایاتی نیز از امام رضا (علیه السلام) درباره این بحث وارد شده که شیعه و مسلمانان را به رأی صواب در این مسئله هدایت فرمودند، آن حضرت، ایمان را مقدم و افضل از اسلام و دارای درجاتی دانسته که برای کسب هر یک از درجات، عمل لازم است ذکر خصایص مومن و کسی که به درجه ایمان رسیده از جمله مواردی است که برای تبیین ایمان و درجات آن به کار برده شده، در تعریف ایمان با استناد به روایات رسول الله صلی الله علیه و آله چنین فرمودند: ایمان شناخت قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان است(۱۸)

۳ـ خلق القرآن:

این بحث نیز از جمله مباحث کلامی مهم بود که تاریخچه و پیدایش آن به قبل از دوره امام رضا (علیه السلام) می‌رسد امام (علیه السلام) جهت مصون ماندن افکار شیعه و پیروان خود در این راستا مواضع روشن و راهنمایی هایی از خود ارائه داد، از جمله، نامه ای به برخی از شیعیان نوشت و هشدار داد که از این مسائل پرهیز کنند و در مناقشات لفظی درباره قرآن وارد نشوند که به گمراهی کشیده می شوند، قرآن کلام الهی است برای هدایت انسان نه مخلوق خدا هر کس ملتزم این قول شود به کفر کشیده خواهد شد، این بحث درباره حادث بودن یا قدیم بودن قرآن بود که بعدها نیز استمرار یافت ولی شیعه به برکت ائمه از این بحران فکری نیز رها شد.(۱۹) بدین ترتیب ، ائمه ـ علیهم السلام ـ دین اسلام را از بحران های فکری و اجتماعی مصون داشته و شیعه را حفظ و علوم مختلف اسلامی را تأسیس و استحکام و مبانی رونق و رشد تمدن اسلامی را به وجود آورده اند.

۴ـ نبوت یکی از موضوعات و مباحث مهم علم کلام پس از مباحث توحید نبوت است، که علمای اسلام در آن آرای مختلف داده اند، مباحث کلامی حضرت در این باب دو دسته است: ۱ ـ نبوت عامه ۲ ـ نبوت خاصه. در بحث عامه از مسائلی نظیر وجود نبی، تعریف نبی، عصمت نبی، نبوت عامه و نبوت خاصه معج الله فرجهزات پیامبران و نسخ ادیان و مسائل دیگر بحث می شود.(۲۰)

از مهمترین مسائل کلامی که مورد اختلاف بین فرقه های اسلامی است «عصمت» انبیاء است، معتزله درباره عصمت انبیاء معتقدند که انبیا در دوره قبل از بعثت گناه کبیره انجام می دهند و برخی از معتزله عقیده دارند که گناه صغیره را پس از بعثت نیز مجازند مرتکب شوند.

از جمله بزرگان معتزله ابو علی جبائی و قاضی عبدالجبار هستند که طرفدار این نظریه ها هستند.(۲۱)

اشاعره که قوشجی از بزرگان آنهاست عقیده دارند انبیا از ارتکاب معاصی کبیره و صغیره منع شده اند پس از بعثت ولی گناهان صغیره غیر عمدی از آنها پس از بعثت از آنها سر می زند.(۲۲) برخی از فرقه های اهل سنت معتقدند که پیامبر پس از بعثت نیز مرتکب گناه می شود. این نظریه ها را با قصد تبرئه برخی از صحابه و بنی اسد ارائه داده اند تا افرادی چون معاویه و… را که مورد نفرین پیامبر بودند تبرئه کنند.

شیعه در این باره عقیده دارد که پیامبر اکرم قبل و بعد از بعثت از کبیره و صغیره چه عمداً و چه سهواً معصوم است. چون قائل شدن به این مورد که معتزله و اشاعره به آن راه رفته اند، تالی فاسد فراوان دارد. پیامدهای این نظریات، تمام دست آوردهای انبیاء را می تواند زیر سئوال ببرد. لذا شیعه این عقیده را با توجه به براهین منطقی و عقلی و با استفاده از پشتوانه های نقلی با استدلال قبول و طرفدار آن است ائمه علیهم السلام این راه را در پیش شیعه قرار داده اند. آنها از مفاسدی که بر این اندیشه ها مترتب بود آگاه بودند و می دانستند تمام اصول اسلام را با این افکار می توان به زیر سئوال برد، چنان که می بینیم مستشرقین با این افکار چه اهانت هایی به قرآن و پیامبر می کنند و عده ای مریض و مغرض برای اسلام از این انکار سود می برند.

از امام رضا (علیه السلام) روایات زیادی در باب نبوت عامه وارد شده که بخشی از آنها درباره اثبات نبوت و ذکر انبیای بزرگ الهی است که به بیان ویژگی ها و خصوصیات آنها پرداخته و درباره نسخ کتابهای آسمانی آنها با وجود اسلام و رسالت انبیای اولوالعزم نیز روایاتی وارد شده که از جمله، پیامبران بزرگی چون آدم تا نوح، ابراهیم، اسماعیل، یوسف، موسی یوشع، دانیال، خضر، سلیمان، عیسی و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مورد توجه است. امام رضا (علیه السلام) به پیامبر اسلام و ویژگی های آن حضرت بیشتر می پردازد و با طرح مسائلی استمرار نبوت را در خاندان پیامبر تبیین می کند.

۱ـ۴ـ عصمت انبیاء:

درباره عصمت انبیا مباحث مفصلی از امام به صورت پرسش و پاسخ مطرح شده. روزی مامون از امام (علیه السلام) پرسید: شما که انبیاء را معصوم می دانید، معنای این آیه چیست؟ وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی(۲۳)

حضرت فرمود این داستان قبل از پیامبری آدم بوده است و این گناه کبیره نیست. مامون سئوال خود را درباره عصمت ابراهیم، موسی و دیگر انبیاء ادامه داد(۲۴) و از امام رضا (علیه السلام) پاسخ های بسیار قانع کننده ای شنید با توجه به اینکه مامون گرایش به اعتزال داشت، این سئوال و جواب تمام عقاید معتزله را درباره عدم عصمت انبیاء ابطال نمود و مأمون فهمید آن چه را که بهترین راه برای خود در پیش گرفته باطل و گمراه بود.

پاسخ هایی که حضرت رضا (علیه السلام) به مامون داد، مستند به آیات قرآن بود و سئوالات مامون نیز از تفاسیر آیاتی بود که ظاهر آنها شبهه عدم عصمت پیامبران را نشان می دهد لذا حضرتش آنها را به زیباترین بیان و شیواترین استنادات قرآنی پاسخ فرمودند، و مامون به شگفتی فراوان از پیش حضرت خارج شد. در حالیکه روایتی از پیامبر درباره فضیلت خاندان امامت و رسالت زمزمه می کرد.(۲۵)

۵ـ امامت:

اولین اختلاف در اسلام پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) امامت و خلافت بود و بر سر همین مسئله مردم دو دسته شدند فرقه ای پیروی علی (علیه السلام) کردند و شیعه علی نامیده شدند، و فرقه ای راه دیگر گرفتند و تابع خلفاء دیگر شدند. پس از گذشت دوران خلفا بر این مسئله اختلاف شد که جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) را خلیفه باید دانست یا امام؟

مساله دوم نیز پیش آمد که مرجع مسائل علمی که اختلاف داشت پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه کسانی هستند؟ آیا خلفا علمای زمانشان بودند، و می توانستند مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام سئوالات دینی را پاسخ بدهند؟ یا مردم به کسی دیگر مراجعه می کردند؟ و یا اگر خلفا پاسخ می دادند چگونه پاسخ می دادند منبع پاسخگویی آنها چه بود؟ تاریخ نشان می دهد سئوالات علمی را غیر از حضرت علی (علیه السلام) کسی قادر به پاسخگویی نبود.

لذا یکی از مباحث اختلاف برانگیز علمی و غیر علمی (سیاسی) این بحث بوده که خونهای بسیاری بر سر این مسئله ریخته شده است. در حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این بحران ها را پیش بینی و برای آن راه حل نشان داده بود، اهل بیت خود را بهترین راه نجات از تفرقه معرفی کرده بود.

اهل سنت عقیده دارند که امامت پس از پیامبر از سه راه ثابت می شود. ۱ ـ نص پیامبر ۲ ـ نص امام سابق ۳ ـ اجماع بیعت، آنها امامت ابوبکر را با بیعت ثابت می کنند و بقیه را با نص ابوبکر و …(۲۶) این نظریه همان نظریه انتخابات است مثل ریاست جمهوری که با رأی چند نفر یا با اجماع امت انتخاب می شود.

عصمت امام نیز از جمله مسائلی بود که بین فرقه های اسلام مورد بحث و اختلاف بود، علمای بزرگ اهل سنت، عصمت را در امام شرط نمی دانند، چون امامانی که آنها به آن قائلند معصوم نیستند، فرقه ای از اهل سنت امامت را در قریش و فرقه ای به امامت مفضول با وجود فاضل قائل شدند(۲۷) تا امامت ابوبکر و دیگران را توجیه کنند ـ (توجیه عقیده غلط) معتزله نیز این نظریه را داشتند. آنها آرایی از خود می دادند که در توجیه ماوقع بود در حالی که اندیشه و افکار اسلام بر اساس آن چه که در قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) ترسیم کرده اند باید تبیین شود. نه بر اساس آن چه که دیگران انجام داده اند و واقع شده.

شیعه عقیده خود را در امامت از ائمه با استناد به نص پیامبر و قرآن کریم می گیرد و ائمه نیز این اندیشه را در طول تاریخ صیانت نموده اند در عصر امام رضا (علیه السلام) از جمله مباحث مطروحه همین بحث بوده است که امام با توجه به این جوّ با شیوه و روش ثابت خود شبهات وارده بر دین و امامت را پاسخ می فرمودند که نمونه هایی در پی می آید، است و دفاع از آن حضرت از امامت خویش در مقابل واقفه افرادی چون بطائنی و… (۲۸)

۲ـ۵ـ عصمت امام:

یکی از مسائل در باب امامت، که در روایات امام رضا (علیه السلام) مطرح شده عصمت امام است. چون امام جانشین پیامبر در میان امت است و عصمت نبی ضروری است. جانشین نبی نیز باید مثل خودش با آن ویژگی باشد. از این روی آن حضرت در روایاتی طولانی اوصافی برای امام ذکر می کند که در هیچ مخلوقی یافت نمی شود. کلینی روایت کرده از عبدالعزیز: روز جمعه در مسجد جامع مرو بودیم درباره امامت و فرقه فرقه شدن مردم صحبت شد. که حضرت با تبسم وارد شد و شروع کرد به تشریح امامت و مطرح کردن بحث غدیر و اوصاف امامت با این جملات…. الامام یحل حلال الله و یحرم حرام الله و یقیم حدود الله… البدر المنیر… المطهرمن الذنوب و المبراء عن العیوب… و احد دهره… ولا یوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له و لا اکتساب…)(۲۹) اینجا امام به بیان اختیارات و ویژگی های امامت می پردازد:

۱ـ حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام (قدرت تشریع و قانون گذاری).

۲ـ اقامه حدود الهی می کند (برقراری حکومت و ایجاد تشکیلات لازم برای این امر چون اقامه حدود).

۳ـ امام بسان ماه تابان است.

۴ـ پاک از گناهان (عصمت).

۵ـ نظیری ندارد (هر زمان یک امام وجود دارد).

۶ـ فضایلش اکتسابی از دیگران (غیر امام) نیست.

۳ـ۵ـ نصب امام توسط پیامبر به دستور خدا:در میان فرقه های اهل سنت این نظریه رواج داشت که خلیفه توسط اجماع امت یا شوری و… از میان قریش یا… انتخاب می شود و فرقه هایی از شیعه نیز قائل به امامت مفضول با وجود فاضل بودند. شیعه از دیرباز با استناد به قرآن کریم و آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک… و الیوم اکملتُ لکم دینکم و رضیت لکم الاسلام دینا... معتقد است که پیامبر در واقعه غدیر این دستور خدا را به اجرا گذاشت.

از جمله مسائلی که امام درباره آن مباحثی مطرح می فرماید، تأکید بر واقعه غدیر و امامت و فضایل امیرمؤمنان است، که درباره علوم آن حضرت که در این دوره نیاز به مطرح کردن و تأکید بود از آن جهت که فرصت مناسبی برای امام رضا (علیه السلام) در میان مردم فضای مناسبی به وجود آمد تا این مسائل مطرح شود. لذا حضرت در این زمینه مباحثی فراوان مطرح می کرد و به اثبات حقانیت خلافت علی (علیه السلام) در مقابل نظریه تقدم مفضول بر فاضل می پرداخت. چنان که نقل شده مأمون نیز این بحث را با علمای اهل سنت مطرح و آنها را در این زمینه با اقامه ادله محکم ساکت و نظر آنها را باطل کرد و برتری و امامت امیرمؤمنان را بر آنان ثابت کرد.(۳۰)

امام رضا (علیه السلام) در مقابل ناصبین واقفیه زیدیه و فرقه های منحرف از شیعه و فرقه های کلامی اهل سنت مثل اهل حدیث و معتزله اکثر روایاتی را که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره دوستی و ولایت و امامت و برتری و وجوب اطاعت امیر مؤمنان بود مطرح و تشریح می فرمود و بیشتر این مباحث فرصت استثنایی در مرو به وجود آمد، که حضرت توانست اصل امامت را مطرح و امامت خود و حجت بودن خود بر اهل زمان را به صراحت بیان کرد، چنان که در حدیث سلسله الذهب پس از بیان توحید مساله امامت خویش را مطرح و خود را از شرایط ورود به حصن الهی دانست که مردم گمان می کردند پس از توحید نبوت و بعد از آن خلافت راه درستی است که انتخاب کرده اند. امام این گمان را باطل نمود و امامت را شرط اصلی تحقق توحید و ماندگاری راه رسالت بیان کرد.

از امام رضا (علیه السلام) در زمینه اثبات اساس امامت که از حضرت علی (علیه السلام)آغاز می شود ۷۳ روایت نقل شده(۳۱) علاوه بر آن که در مناظرات و پاسخ به سئوال ها این مساله را مطرح و در هر فرصت این اصل را بیان می فرمود. امام (علیه السلام) در احادیث خود به ترتیب از امامت عامه و اصل امامت شروع و به امامت خاص و ویژگی های امیر مؤمنان و سایر ائمه از خود می پرداخت و آشکارا خود را امام معرفی می کرد در حالی که زمینه در دوره های قبل به این صراحت روشن نشده بود و لقب رضا به آن حضرت به این مناسبت از طرف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) داده شده است چون همه امت راضی شدند و ولایتش حتی مخالف بزرگی چون مأمون به فضلش اعتراف کرد.(۳۲)

۴ـ۵ـ استمرار امامت:

درباره امام موسی بن جعفر ـ علیهم السلام ـ که عده ای گمان می کردند آن حضرت زنده است، امام رضا (علیه السلام) برای اینکه شبهه آنها را پاسخ دهد فرمود: رسول خدا (ص) از دنیا رحلت فرمود، پدرم نیز رحلت فرموده است. واقفه به همین بهانه از قبول امامت امام کاظم طفره می رفتند تا امامت امام رضا (علیه السلام) را انکار و بدین وسیله به آرزوی مادی خود نایل شوند لذا امام در مقابل آنها جبهه گیری کرد وبه صراحت فرمود که امام بعد از او من هستم چنان که امام پیش از او وفات کرد و خود او نیز وفات کرد.(۳۳) عده ای از واقفه به امامت امام قائل شدند و به عقیده ی خود برگشتند.

۵ـ۵ـ استمرار امامت (امام زمان و غیبت):

روایات مهم آن حضرت درباره غیبت امام دوازدهم نیز از جمله روایات کلامی نقل شده در منابع مهم شیعه است. این مساله نیز که از طرف حضرت برجسته شد به نظر می رسد به خاطر رفع این شبهه بود که عده ای از شیعه قائل به غیبت و زنده بودن امام کاظم (علیه السلام) شدند. امام رضا (علیه السلام) جهت دفع این شبهه و پاسخگویی به سئوالاتی که در این زمینه بود، اقدام می فرمود تا بدین وسیله هم غیبت امام زمان(عج الله فرجه) را یادآوری و آن را مهم نشان دهد و هم مدعیان دروغین مهدویت و پیروی امام مهدی(عج الله فرجه) را رسوا نماید، در سروده ی، دعبل خزاعی شاعر اهل بیت نیز این مساله مطرح گردید، که حضرت به شدت گریست و فرمود ای دعبل این بیت شعر را روح القدس به تو الهام کرده است. «خروج امام لامحاله خارج ـ یقوم علی اسم الله و البرکات» پس از آن امام شروع کرد، نام ائمه بعد از خودش را تا حضرت مهدی(عج الله فرجه) ذکر کرده و به حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این مورد اشاره و مشخص کردن وقت (توقیت) (تعیین وقت ظهور) آن را نیز بر اساس حدیث نبوی نهی نمود.(۳۴) روایتی دیگر در پایان ذکر شده که کسی از امام سئوال کرد تو صاحب این امر هستی، حضرت فرمود من صاحب این امرم ولی کسی که جهان را پر از عدل و داد کند فردی است که دارای خصوصیات برجسته از جمله خصوصیات ظاهری که امام به برخی اشاره فرمود: در سن پیران با سیمای جوانان ظهور نماید، دارای هیکلی قوی و قدرتمند است… عصای موسی و انگشتر سلیمان با اوست چهارمین نسل از فرزندان من است غیبت او را خداوند تا هر وقت که اراده فرماید طولانی خواهد کرد.(۳۵)

روایاتی که درباره امام زمان (عج الله فرجه) از امام رضا (علیه السلام) وارد شد ناظر به موضوعات ذیل می باشند:

۱. پنهانی ولادت آن حضرت،
۲.نسب او روشن و پدر و مادرش کاملاً معلوم،
۳. حضرت فرمود به اسم خود معروف نباشد و اسم او برای اکثر مردم مخفی است،
۴. اشاره به وضع اجتماعی و فرهنگی عصر غیبت و آشوب های عراق و تقیه شیعه تا عصر ظهور،
۵. نامعلوم بودن وقت ظهور.(۳۶)

پی نوشت ها:

۱.شیخ صدوق عیون اخبار الرضا (ترجمه) غفاری، علی اکبر و مستغید، حمید رضا، چاپ اول، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰، ج ۲ ص ۳۹۸ ـ ۴۰۱.
۲.از مقالات مجموعه‌ی آثار دومین کنگره‌ی جهانی حضرت رضا، چاپ اول، مشهد انتشارات (آستان قدس) ۱۳۶۵ ج ۱ ص ۳۸۳ ـ و صفحات ۴۱۷ و ۴۸۸ و ۴۱۶ ـ ۳۶۵.
۳.شیخ صدوق، امالی «پیشین» ج ۱ ص ۲۴۰ کلینی کافی چاپ بیروت، دارالاضواء ۱۴۰۵ ج ۱ ص ۷۸.
۴.کلینی همان ج ۱ ص ۷۸ و شیخ صدوق، التوحید، با تطبیق حسینی، سید هاشم و مقدمه غفاری، چاپ قم، جامعه مدرسین، ۱۳۵۷ ش ص ۲۵۰ ـ ۲۵۱.
۵.صدوق، توحید ص ۱۲۴ ـ ۱۲۵ و ۱۴۰ و امالی ۱۶۷ و عیون ج ۱ ص ۱۱۹.
۶.عطاردی همان ص ۱۵ ـ ۲۰.
۷.همان ص ۲۰.
۸.همان ص۲۰
۹.شیخ صدوق توحید، تعلیق حسینی طهرانی، سید هاشم، چاپ قم، جامعه مدرسین، بی‌تا، ص ۶۹.
۱۰.کلینی، کافی، چاپ بیروت، دارالاضواء ۱۴۰۳ ج ۱ ص ۸۸.
۱۱.شیخ صدوق همان توحید، ص ۱۲۵.
۱۲.عطاردی پیشین ج ۱ ص ۳۲.
۱۳.کلینی کافی، بیروت دارالاضواء ۱۴۰۵ ج ۱ ص ۱۶۰.
۱۴.صدوق توحید پیشین ص ۳۶۲.
۱۵.همان ص ۳۶۴.
۱۶.عطاردی پیشین ج ۱ ص ۳۵ ـ ۳۷.
۱۷.ابن سعد طبقات، ج۶، ص۳۰۷.
۱۸.کلینی پیشین، ج ۲ ص ۲۰۰ و خصال شیخ صدوق ص ۱۷۸ ـ ۱۷۹ و برقی، محاسن، چاپ دوم قم دارالکتب الاسلامیه ص ۱۳۱.
۱۹.صدوق، توحید پیشین ص ۲۲۴ (ظاهراً بحث خلق قرآن از دوره امویان شروع شد. و تا دوران امامت امام هادی خیلی داغ بود معتزله طرفدار حادث بودن قرآن ـ اشاعره قدیم بودن آن را ترویج می‌دادند) جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام ترجمه جواهر ـ امیر کبیر ۱۳۶۶ ج ۳ ص ۲۱۴.
۲۰.بحرانی، میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، چاپ دوم، قم، مرعشی نجفی ۱۴۰۶ ص ۱۲۱ ـ ۱۷۱.
۲۱.سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات چاپ دوم، قم، مدرسین ۱۴۱۵ ص ۴۰۹.
۲۲.عطاردی، پیشین، ج ۱، ص ۴۸ و ۷۶.
۲۳.طه:۱۲۱.
۲۴.عطاردی، پیشین، ج ۱، ص ۴۱۰ ـ ۴۱۷.
۲۵.همان ص ۴۱۷.
۲۶.سبحانی جعفر، پیشین، ص ۵۰۶ ـ ۵۰۵.
۲۷.شکور، محمد جواد، تاریخ شیعه و فرقه‌های اسلام چاپ سوم، تهران، اشراقی، ۱۳۶۲ ص ۴۶.
۲۸.شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج۱، ص۲۲۵.
۲۹.کلینی، کافی، پیشین، ج۱، ص۱۹۸. عیون، پیشین، ج۱، ص۴۵۰.
۳۰.شیخ صدوق، عیون، ج۱، ص۷۴ ـ ۱۳۰.
۳۱.عطاردی، پیشین، ج۱، ص۱۱۲ ـ ۱۳۸.
۳۲.شیخ صدوق، عیون، ج۱، ص۲۴ ـ ۲۶.
۳۳.همان، ج۱، ص۲۲۵.
۳۴.شیخ صدوق، اکمال الدین، پیشین، ج۲، ص۳۷۲ ـ و از ص۳۷۰ ـ ۳۷۶.
۳۵.همان، ص۳۷۶ و صافی، لطف الله، منتخب الاثر، چاپ دوم، قم، مکتبه الصدر، (چاپ هفتم مکتبه الداوری) ص۲۲۰.
۳۶.شیخ صدوق، کمال الدین، پیشین، ج۲، ص۳۷۰ ـ ۳۷۶.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

راه های اثبات نبوت از دیدگاه علامه طباطبایی (رحمه الله علیه)

چکیده :

نبی انسانی است از جانب خداوند، مرتبط با غیب، توسط وحی و با هدف سعادت انسان فرستاده شده است. برای اثبات اصل نبوت یعنی نبوت عامه و اثبات مصداق آن یعنی نبوت خاصه برهان لمّ و إن کاربرد دارند. وجود ویژگی هایی مانند نیازمندی بشر به قانون جامع و لزوم هدایت انسان به کمال مطلوب و خالی نماندن زمین از حجت خدا به دلیل سخن معصوم براهین لمی بر اثبات نبوت عامه و معجزه نیز به ضمیمه قاعده الواحد به دلیل حکایت از صدق مدعی نبوت برهان إنی براثبات نبوت خاصه از نظر مرحوم علامه هستند. اثبات این بحث می تواند موثر بر معنای زندگی انسان باشد.

مقدمه

اثبات نبوت از مسائل کلامی است که هم در کلام و هم در فلسفه مورد بحث واقع می شود. البته بحث به اشکال گوناگون مانند ضرورت نبوت و نیاز انسان به دین و پیامبر و راههای شناخت پیامبر مطرح بوده است که علاوه بر تبیین به نقد و پاسخ به ایرادات وارده از جانب منتقدان و مخالفان نبوت در قدیم به نام “براهمه” و در دنیای متجدد “دئیستها” پرداخته اند. براهمه معتقد بودند عقل انسان بر شناخت و ایمان به خداوند کافیست و به واسطه و پیامبر نیازی نیست، زیرا پیام پیامبران یا وفق عقل است یا مخالف آن . اگر مطابق حکم عقل باشد، عقل به آن دست مییابد و در صورت دوم عقل آن را نمیپذیرد. دئیستها هم مانند براهمه به استقلال و استغنای عقل از پیامبران معتقدند که در فلسفه غرب “الهیات طبیعی” نامیده شده است.علاوه بر این دو گروه بعضی از اهل تصوف نیز قائلند که بعد از مقام فنا، شریعت از آنان ساقط است. (ممدّالهمم فی شرح فصوص الحکم، ص ۱۶۰)

بنابراین با توجه به ضرورت اصل نبوت اولین سوالی که پیش روی مخاطب قرار می گیرد این خواهد بود که آیا می توان نبوت را اثبات کرد؟ با ملاحظه متون کلامی قدیم و جدید درمی یابیم که برخورد کلامیون با این مسأله یکسان نبوده است، عده ای مانند خواجه نصیر دلایل خود را ذیل عنوان فوائد بعثت آورده اند و متأخرانی مانند استاد مطهری و استاد مصباح روش کلامیون را مورد نقد قرار داده اند و علامه طباطبایی با استدلال از طریق برهان لمی و انی به اثبات نبوت می پردازند. ایشان در قسمت برهان لمی از روش فلسفی ضرورت نبوت را اثبات نموده و در برهان انی طریق اعجاز را یگانه راه برای شناخت نبی معرفی می نمایند.

روش این تحقیق کتابخانه ای از نوع توصیفی- تحلیلی با رویکرد کلامی- فلسفی است و با جستجوی کلید واژه های مرتبط در آثار مرحوم علامه طباطبایی به تبیین دیدگاههای ایشان در موضوع مورد بحث پرداخته شده است.

تعریف نبوت :

اندیشوران اسلامی اعم از متکلمان، فلاسفه و مفسران و همچنین اشاعره و معتزله و امامیه از نبوت تعاریف متعددی ذکر کردند که همه تعاریف در این که نبی انسانی است از سوی خداوند خبر می دهد و مأموریت هدایت مردم را دارد، مشترک و متفق هستند.

علامه طباطبایی نیز در تعریف نبوت می فرمایند: «النبی على وزن فعیل مأخوذ من النبأ سمی به النبی لأنه عنده نبأ الغیب بوحی من الله، و قیل: هو مأخوذ من النبوه بمعنى الرفعه سمی به لرفعه قدره.» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۵۶)

نبی کسی است که از غیب به وسیله وحی الهی برای رسیدن مردم به سعادت خبر می‌دهد.

یعنی کلمه “نبى” بر وزن فعیل و ماخوذ از ماده “نبا” (خبر) است، و اگر انبیاء را انبیاء نامیده اند بدین جهت است که ایشان به وسیله وحى خدا از عالم غیب خبردار هستند بعضى (فخر رازی) گفته اند: کلمه مذکور ماخوذ از “نبوه” به معناى رفعت است، و انبیاء را به خاطر رفعت مقامشان نبى خوانده اند .

نبی کسی است که از غیب به وسیله وحی الهی برای رسیدن مردم به سعادت خبر می دهد.

راه های اثبات نبوت

قبل از بیان راه های اثبات نبوت باید دانست که بحث نبوت به دو بخش نبوت عامه و خاصه تقسیم می شود. منظور از نبوت عامه، اصل احتیاج بشر به شخصیتی الهی است که رابط و واسطه بین مردم و خدا باشد، بدون اینکه به فرد یا افراد خاص نظری باشد. و مقصود از نبوت خاصه، تعیین مقام پیامبری خاص برای افراد معینی است که رابط بین خدا و مردم اند. مرحوم علامه برای اثبات نبوت برهان لمّ و إن را به کار می برد. برهان لمّ عبارت از استدلال به معلول و مسبّب از طریق علت و سبب است و امّا برهان «انّ » برهانى است که از معلول پى به علّت ببریم (شرح نهایه الحکمه / ج ۱ ص۱۳و۵۳).

با این توضیحات کاربرد دو برهان لمّی و إنی در اثبات نبوت روشن است:

برهان لمی: استدلال برای نبوت از راه برهان لمّ که روش فلسفی نیز هست، براین پایه است که اساسا بشر به لحاظ ساختمان جسمی و روحی اش نیازمند یک نظام قانونی جامع برای حیات فردی و اجتماعی است که خود از آوردن آن عاجز است و از طرفی این قابلیت هم وجود دارد که انسان به دلیل ارتباط و اتصال با جهان دیگر، از چنین راهنمایی و امتیازی برخوردار باشد. با این روش نبوت عامه اثبات می شود، زیرا برهان لمّ فقط ثابت می کند، نوع انسان به دلیل ویژگی هایی که دارد، نیاز به راهنمایی فرستاده ای از جانب خدا دارد.

استدلال از راه برهان انّ: یعنی از راه آثار و نشانه هایی که در نظام خلقت است و مطالعه ساختمان خاص موجودات که از نوعی هدایت تکوینی برخوردارند، به ضرورت بعثت و لزوم هدایت استدلال کنیم، این روش استدلال همان راه پی بردن از راه معجزه به وجود پیامبران است. با این روش نبوت خاصه اثبات می شود، زیرا که پیامبری معین ابتدا معجزه می آورد سپس از طریق برهان می توان فهمید آن پیامبر در ادعای خود صادق بوده است.

علامه طباطبایی هم در کاربرد این دو روش استدلال، در بحث نبوت می فرمایند: «عقل مى تواند براى اثبات هر امر ممکن از دو طریق استدلال کند، یکى از طریق علل وجود آن، که این قسم استدلال را اصطلاحاً استدلال لمى مى خوانند، و دیگرى از راه لوازم و آثار آن که این طریق را طریق انى مى نامند، از این دو طریق وجود آن چیز را اثبات مى کند، هر چند که آن امر ممکن به هیچ یک از حواس ظاهرى محسوس نباشد. نبوت را هم مى توان به این دو طریق اثبات نمود، یک بار از طریق آثار و برکاتش که همان تامین سعادت دنیا و آخرت بشر است و دیگری از طریق لوازمش، به این بیان که نبوت از آنجا که امرى است خارق العاده قهرا برگشت ادعاى آن از ناحیه کسى که مدعى نبوت است، به این ادعا است که آن خدایى که در وراى طبیعت است و اله طبیعت است، و طبیعت را بطور کلى به سوى سعادتش و انسان را هم که نوعى از موجودات طبیعت است به سوى کمال و سعادتش هدایت مى کند، در بعضى از افراد انسان تصرفى خارق العاده مى کند، به این معنا که به او وحى مى فرستد.» (ترجمه تفسیر المیزان؛ ج ۲؛ ص۲۳۰)

استدلال بر اثبات نبوت از دو طریق برهان لمی و إنی امکان پذیر است

اثبات نبوت به روش لم

نیازمندی بشر به نظام قانونی کامل

علامه طباطبایی در اثبات این مطلب از چندین مقدمه انسان شناسی استفاده می کند:

  1. انسان از روح وبدن ترکیب شده است و این دو مادام که انسان در دنیا زندگى مى کند متلازم و با یکدیگرند، همین که انسان مرد بدنش مى میرد، و روحش، هم چنان زنده مى ماند، و انسان (که حقیقتش همان روح است) به سوى خداى سبحان باز مى گردد.
  2. خداوند متعال در انسان شعور به ودیعه نهاده و ابزارهایی مانند چشم وگوش وقلب قرار داده است و علاوه بر اینها انسان دارای نیروی ادراک و فکر است که ارتباط او را با سایر اشیا و موجودات را میسر می کند و دارای سنخی از وجود است که مى تواند از هر چیزى استفاده کند چه از راه اتصال به آن چیز، و چه از راه وسیله قرار دادن براى استفاده از چیز دیگر.

انسان موجودی دارای شعور ،اراده ، فکر و ابزارهایی مانند چشم وگوش وقلب است.

  1. نتیجه دو موهبت فکر و قدرت تسخیر اشیا این است که توانست براى خود علوم و ادراکاتى تدوین کند، تا در مرحله تصرف در اشیا و به کار بردن و تاثیر در موجودات خارج از ذات خود آن علوم را بکار بگیرد. علوم بشری به دو قسم نظری (حکایت ونشان دادن موجود خارجی مثل اینکه آب روان است) و عملی (علومی که وسیله به دست آوردن کمال و مزایای زندگی خود قرار میدهیم مثل اینکه ظلم بد است) تقسیم می شود. خداوند این علوم عملی را به انسان اعطا نمود تا اینکه انسان در محله عمل مجهز باشد.
  2. از جمله افکار و ادراکات، تصدیق به این است که واجب است هر چیزى را که در طریق کمال او مؤثر است استخدام کند به همین جهت است که از ماده این عالم شروع کرده حتى از کارهاى حیوانات استفاده مى کند، و به استعمار و استثمار حیوانات اکتفاء ننموده، دست به استخدام همنوع خود مى زند، و به هر طریقى که برایش ممکن باشد آنان را به خدمت مى گیرد، در هستى و کار آنان تا آنجا که ممکن باشد تصرف مى کند
  3. بشر هم چنان به سیر خود ادامه داد، تا به این مشکل برخورد، که همانطور که او مى خواهد از دیگران بهره کشى کند، باید اجازه دهد دیگران هم به همان اندازه از او بهره کشى کنند، و همین جا بود که پى برد به اینکه باید اجتماعى مدنى و تعاونى تشکیل دهد، و بعد فهمید که دوام اجتماع، منوط بر این است که اجتماع به نحوى استقرار یابد که هر صاحب حقى به حق خود برسد، و مناسبات و روابط متعادل باشد و این همان عدالت اجتماعى است.

انسان در ابتدا به دلیل حس خودخواهی به دنبال بهره کشی از دیگران است ولی در اجتماع با عدالت اجتماعی آشنا می ‌شود.

  1. افراد انسانها به حکم ضرورت از نظر خلقت و منطقه زندگى و عادات و اخلاقى که مولود خلقت و منطقه زندگى است، مختلفند، که این اختلاف طبقات همواره آن اجتماع صالح و آن عدالت اجتماعى را تهدید مى کند، و هر قوى اى مى خواهد از ضعیف بهره کشى کند، و بیشتر از آنچه به او مى دهد از او بگیرد، و از این بدتر اینکه غالب مى خواهد از مغلوب بهره کشى کند، بدون اینکه چیزى به او بدهد، و مغلوب هم به حکم ضرورت مجبور مى شود در مقابل ظلم غالب دست به حیله و کید و خدعه بزند، تا روزى که به قوت برسد، آن وقت تلافى و انتقام ظلم ظالم را به بدترین وجهى بگیرد، پس بروز اختلاف سرانجام به هرج و مرج منجر شده، و انسانیت انسان را به هلاکت مى کشاند یعنى فطرت او را از دستش گرفته سعادتش را تباه مى سازد.

بنابراین مردم نیازمند به قانون هستند و چون عقل بشری به دلیل جلب منفعت به سوی خویش برای قانونگذاری کافی نیست، و فقط راه وحی آسمانی است که یک شعور مخصوصی است که در افرادی به نام انبیا پیدا میشود، و گرنه انسان در عین حال که به حسب فطرت خدادادی، خوب و بد اعمال را میفهمد، نظر به اینکه شعور وی به سوی اختلاف دعوت میکند، دیگر به سوی رفع اختلاف که نقطه مقابل دعوت اولی است، دعوت نخواهد کرد. (رک: شیعه در اسلام ص ۱۳۲)

نیازمندی بشر به قانون به دلیل عدم کفایت عقل ضرورت بعثت انبیا را اثبات می کند.

برهان هدایت انسان به کمال مطلوب

مرحوم علامه درضمن تفسیر سوره بقره آیه ۲۱۳ به بیان یک برهان دیگر بر اثبات نبوت می پردازند. ممکن است که این برهان از جهاتی به برهان لطف که متکلمین قائل به آن هستند شبیه باشد اما از جهاتی با آن متفاوت است. در این برهان به اختیار انسان و کمال ابدی او توجه ویژه شده است که در برهان لطف نمی توان دید.

مقدمات:

  1. علوم و ملکات به نفس انسانى صورتى مى دهد، که یا هم سنخ با سعادت او است، و یا مایه شقاوت او، در هر صورت تعیین راه سعادت و شقاوت انسان، و قرب و بعدش از خداى سبحان به عهده همین صورتها است.
  2. انسان از ناحیه علل فیاضه که به هر موجودى قابلیتى براى رسیدن به کمالش مى دهد داراى چنین قابلیتى هست که به آخرین مرحله کمال وجودیش برسد، و این معنا را هم تجربه اثبات کرده و هم برهان.
  3. بر خدایى که واجب الوجود و تام الافاضه است، واجب است براى هر نفسى که استعداد رسیدن به کمالى را دارد افاضه اى کند، و شرایطى فراهم آورد، تا آن نفس به کمال خود برسد، و آنچه بالقوه دارد بالفعل شود، و این کمال هر چه مى خواهدباشد، البته اگر نفس داراى صفات پسندیده اى باشد این کمال سعادت خواهد بود، و اگر داراى رذائلى و هیاتى نازیبا بود، البته این کمال کمال در شقاوت خواهد بود.
  4. از آنجایى که این ملکات و این صورتها که براى نفس پیدا مى شود از راه افعال اختیاریه او، و افعال اختیاریه او هم از راه اعتقاد به درستى و نادرستى، و خوف از نادرستى، و رجاء به درستى، و رغبت به منافع، و ترس از ضررها منشا مى گیرد لاجرم آن افاضه خدایى لازم است متوجه به دعوت دینى شود، و خداى تعالى از راه دعوتهاى دینى و بشارت و انذار و تخویف و تطمیع، بشر را به اعمال صالح وادار و از اعمال زشت دور بدارد، تا این دعوتهاى دینى مایه شفاى مؤمنین گشته، سعادتشان بوسیله آن به کمال برسد، و از سوى دیگر مایه خسارت ستمگران گشته، شقاوت آنان هم تکمیل گردد، و چون دعوت احتیاج به داعى دارد تا متعهد و مسئول این دعوت شود، لاجرم باید انبیایى برگزیند.

بر خدایى که واجب الوجود و تام الافاضه است، واجب است براى هر نفسى که استعداد رسیدن به کمالى را دارد افاضه ‏اى کند، و شرایطى فراهم آورد، تا آن نفس به کمال خود برسد.

برهان خالی نبودن زمین از حجت

علامه طباطبایی در اثبات این قسمت به روایتی از امام صادق (علیه السلام) استناد می کنند: زندیقى که نزد امام صادق (علیه السلام) آمده بود، از آن جناب پرسید: از چه راهى انبیاء و رسل را اثبات مى کنى؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: ما بعد از آنکه اثبات کردیم که آفریدگارى صانع داریم، که ما فوق ما، و ما فوق تمامى مخلوقات عالم است، و صانعى است حکیم چنین صانعى جایز نیست که به چشم مخلوقاتش دیده شود، و او را لمس کنند، و با او و او با مخلوقات خود نشست و برخاست کند، خلق با او و او با خلق بگومگو داشته باشد. پس ثابت شد که باید سفرایى در خلق خود داشته باشد، تا آنان خلق را به سوى مصالح و منافعشان و آنچه مایه بقایشان است و ترکش باعث فنایشان مى شود هدایت کنند، پس ثابت شد که خدا در میان خلق افرادى دارد که خلق را از طرف او که حکیم و علیم است به سوى نیکى ها امر مى کنند، و از بدی ها نهى مى نمایند. در اینجا ثابت مى شود که خدا در خلق زبانهایى گویا دارد، که همان انبیا و برگزیدگان از خلق اویند، حکمایى هستند مؤدب به حکمت او، و به همان حکمت مبعوث شده اند، و در عین اینکه از نظر خلقت ظاهرى مانند سایر افرادند از نظر حقیقت و حال غیر آنهایند، بلکه از ناحیه خداى حکیم علیم مؤید به حکمت و دلائل و براهین و شواهدند، شواهدى چون زنده کردن مردگان، و شفا دادن جذامیان، و نابینایان، پس هیچ وقت زمین از حجت خالى نمى ماند، همواره کسى هست که بر صدق دعوى رسول و وجوب عدالت خدا دلالت کند.( توحید صدوق ص ۲۴۹ و احتجاج طبرسى ص ۷۷ و اصول کافى ج ۱ ص ۱۶۸ به نقل از المیزان فی تفسیر القرآن ج۲ ص ۱۴۳).

بعد از این روایت علامه می فرمایند، علاوه بر اثبات نیاز بشر به قانون و معجزه، خالی نبودن زمین از حجت را نیز اثبات می کند.

هیچ وقت زمین از حجت‏ خدا خالى نمى ‏ماند.

برهان آنی

این دلیل اصلا به نیاز انسان یا به ضرورت بعثت توجهی ندارد؛ بلکه نگرش آن به واقعیت خارجی است. مطابق تاریخ انسانهای متعددی ادعای نبوت کردهاند، از طرفی هم عقل انسان حکم میکند انسان برای جلب منفعت و دفع ضرر محتمل به جست و جو و فحص از درستی و نادرستی ادعای پیامبران بپردازد.

برای اثبات صدق مدعی نبوت و تشخیص آن ۳ راهکار وجود دارد:

۱- تنصیص پیامبر پیشین

۲- قرائن وشواهد عقلی

۳- اعجاز

علامه طباطبایی از میان سه طریق یاد شده فقط راه سوم (معجزه) را برای اثبات پیامبری می پذیرد و در ارتباط با انحصار این طریق می فرمایند: «براى اثبات نبوت خاصه (صدق دعوى مدّعى نبوت) راهى جز آوردن معجزه نیست و نیز معلوم گردید که چنان که عوام مردم از معجزه استفاده مى کنند خواص نیز همان استفاده را مى نمایند.» (مجموعه رسائل علامه طباطبائى؛ ج ۱؛ ص۲۶۲)

از نگاه علامه اساسی ترین راهی که میتواند دلیل قطعی برای نبوت یک شخص باشد، ارتباط با غیب و آوردن معجزه است و برهان معحزه به این معناست که گاهی معجزه مدعی آن را اثبات می کند و به عبارت دیگر ظهور اعجاز از جانب شخصی ثابت کننده نبوت اوست. علامه در این مورد می فرمایند: «انبیاء معجزاتى را که مى آوردند، بدین عنوان بود که معجزه امرى است که جز خداى – عزّ و جلّ- همه از آوردن مانند آن عاجزند؛ و این، گواه صدقى بر دعوى ایشان است که مى گویند از جانب خداى جهان به سوى بندگان او مبعوث و برانگیخته شده، یا پیغامى آورده اند.» (اعجاز قرآن ؛ ص۱۱۶)

مرحوم علامه معجزه را یگانه دلیل قطعی بر مدعی نبوت می ‌داند.

سپس ایشان معجزه را اینچنین تعریف می کنند: «چنان که از لفظش پیداست امر خارق العاده اى است که براى اثبات حق و مقارن با تحدى (دعوت به مقابله) تحقق پیدا مى کند».

بعد از تعریف معجزه سوال اساسی اینست که چه ارتباطی بین معجزه و ادعای صدق نبوت وجود دارد؟ علامه طباطبایی در جواب می فرمایند عقل حکم می کند که انسان نباید ادعای دیگری را بدون دلیل بپذیرد، مخصوصا اگر مدعا در امور فوق العاده مهم و تا حدی محتمل خلاف باشد. شخص مدعی نبوت یک ادعای بسیار مهم، یعنی ارتباط با عالم الوهی و دریافت وحی و کتاب آسمانی می کند. در این صورت، عقل حکم می کند که ادعای وی در وهله اول نباید هم تأیید و هم تکذیب شود، بلکه از مدعی مطالبه دلیل شود، چرا که مدعای وی برای انسان های عادی قابل شناخت و درک نیست تا درباره صدق و کذب آن موضع بگیرند.

مدعی نبوت برای تأیید و اثبات مدعای خود دست به عمل خارق العاده می زند که بعد از فحص و تحقیق متخصصان امر مثلا ساحران روشن می شود که مدعی نبوت و آورنده عمل مزبور در فعل خود هیچگونه حیله وفریبی به کار نبرده است و اساسا عمل وی مطابق موازین و رموز سحر مثلا انجام نگرفته است، بلکه مستند به علل فراطبیعی است.

بعد از روشن شدن انجام یک عمل خازق العاده به وصف استناد آن به عالم مابعدالطبیعه، عقل کشف می کند که مدعی نبوت از قدرت و شایستگی لازم برای انجام عمل خارق العاده دیگری که مستند به علل فرا طبیعی باشد، برخوردار است. از آن جا که ادعای نبوت و ارتباط با عالم غیب عملی خارق العاده است، عقل امکان انجام دادن آن را به دلیل کشف مزبور میپذیرد و مستند حکم خود را قاعده فلسفی «حکم الامثال فیما یجوز و ما لا یجوز واحد» قرار می دهد که مطابق آن وقتی یک فاعل بر انجام یک فعل خاص قادر باشد، در صورت حفظ قدرت فاعل و زمینه های لازم، بالضروره قادر بر انجام دادن مثل و مانند آن نیز هست. بنابراین با انجام معجزه به حالت قدسی و معنوی آورنده آن و ارتباط او با خدا علم حاصل میشود و در حقیقت، بین معجزه و نبوت رابطه تکوینی وجود دارد. علامه طباطبایی این دلیل را در تفسیر المیزان چنین بیان می کنند: «وحى و گفتگوى با خدا، و دنباله هاى آن، که همان تشریع قوانین و تربیت هاى دینى است، همه از امورى است که براى بشر قابل لمس نیست، و بشر آن را در خود احساس نمیکند، و قانون جارى در اسباب و مسببات نیز منکر آنست، پس این ادعاء ادعاى بر امرى خارق العاده است، که قانون عمومى علیت آن را جائز نمیداند. بنا بر این اگر پیغمبرى چنین ادعایى بکند، و در دعویش راستگو هم باشد، لازمه دعویش این است که با ماوراء طبیعت اتصال و رابطه داشته باشد، و مؤید به نیرویى الهى باشد، که آن نیرو میتواند عادت را خرق کند، و وقتى یک پیغمبر داراى نیرویى است که عادت را خرق مى کند، باید معجزه مورد نظر ما را هم بتواند بیاورد، چون فرقى میان آن خارق العاده و این خارق العاده نیست، و حکم امثال یکى است، اگر منظور خدا هدایت مردم از طرق خارق العاده یعنى از راه نبوت و وحى است، باید این نبوت و وحى را با خارق العاده ى دیگرى تایید کند، تا مردم آن را بپذیرند، و او به منظور خود برسد. پس از آنچه تا کنون گفته شد روشن گردید که میانه دعوى نبوت و قدرت بر آوردن معجزه ملازمه هست، و معجزه دلیل بر صدق دعوى پیغمبر است، و در این دلالت فرقى میان عوام و خواص مردم نیست.(المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج۱؛ ص ۸۶ و ۸۷)

از نگاه علامه طباطبایی بین معجزه و نبوت رابطه تکوینی وجود دارد.

نتیجه

۱- همانطور بسیاری از مباحث بحث توحید، صفات الهی و عدل با روش تعقلی و استدلالی قابل اثبات است، نبوت نیز با روش عقلی قابل اثبات است.

۲- در مرحله اثبات نبوت ابتدا باید اصل نبوت و نیازمندی انسان به واسطه ای بین انسان و ماوراء توسط برهان لم اثبات گردد، سپس برهان إنی برای یافتن مصداق جاری می شود که از نظر مرحوم علامه معجزه یگانه راه برای تعیین مصداق نبوت است.

۳- چون اثبات نبوت خاصه مبتنی بر اثبات نبوت عامه است، نبوت عامه به عنوان اصول موضوعه بحث نبوت خاصه مطرح می باشد.

۴- با برهان لمّ بر اثبات نبوت عامه روشن شد: راهی به جز عقل وجود دارد که مکمل آن است و در اختیار پیامبران الهی قرار دارد که می بایست با آن راه سعادت را فراهم کرد. بنابر این با اثبات نبوت سنگ بنای دیگری در حیات انسان گذاشته می شود به این صورت که می تواند موثر در معنا بخشی به زندگی بشر باشد، یعنی قادر بر تغییر اولویت ها، اهداف و محور زندگی یک شخص است.

پی نوشتها

  1. طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه علامه طباطبائى (ره)ترجمه و شرح حقانى، ۲جلد، دانشگاه الزهراء (س) – تهران، چاپ: اول، ۱۳۷۸٫
  2. اسرار توحید، ابن بابویه، محمد بن على (وفات ۳۸۱ ق)، تهران: علمیه اسلامیه ، چاپ اول.
  3. طباطبایى، محمد حسین، الشیعه فى الإسلام، ۱جلد، بیت الکاتب – بیروت، چاپ: اول.
  4. طباطبایى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ۲۰جلد، اسماعیلیان – قم، چاپ: دوم، ۱۳۷۱٫
  5. طباطبایى، محمد حسین، مجموعه رسائل (علامه طباطبائى)، ۲جلد، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) – قم، چاپ: اول، ۱۳۸۷
  6. طباطبایى، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ۲۰جلد، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) – قم، چاپ: پنجم، ۱۳۷۴٫
  7. طباطبایى، محمد حسین، اعجاز قرآن، ۱جلد، مرکز نشر فرهنگى رجاء – تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۲٫
  8. حسن زاده آملی، حسن، ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، نشر وزارت ارشاد، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۸

منبع: پایگاه تخصصی معارف اهل بیت علیهم السلام

آمنه خاوری