مزامیر داود
مهدویت امیدها و نویدها
اشاره: قصّه‏ ام آخر شد و این غصّه را آخر نیامد عمر را پایان رسید و یارم از در،در نیامد سال‏ها بر من گذشت و لطفى از دلبر نیامد جام مرگ آمد بدستم جام می‏هرگز ندیدم آن که باید این قفس را بشکند از در نیامد مرغ جان در این قفس بى بال و پر افتاد و هرگز نامداران را هواى او دمى بر سر نیامد عاشقان روى جانان…