مرشد

نوشته‌ها

دیدگاه اهل بیت درباره تصوف

اشاره:

با توجه به اینکه قرآن و اهل بیت دو ثقلی است که پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) برای هدایت امتش گذاشته و فاصله گرفتن از آنها موجب گمراهی می شود، موضع گیری آنان در قبال صوفیه برای هر مسلمانی حجت شرعی است. به ویژه شیعیان باید مطیع دستورات اهل بیت(علیهم‌السلام) بوده و در عقاید و رفتار از آنان پیروی کنند. در این مقاله دیدگاه اهل بیت (علیهم‌السلام) دباره تصوف بیان گردیده تا راه روشنی باشد برای دینداران و دوستان اهل بیت(علیهم‌اسلام).

اهل بیت در باره تصوف دید مثبتی ندارند بلکه آنان را مورد مذمت قرار داده اند.  تصوف بنا بر آنچه که علامه می فرماید مقارن با انتشار بحث فلسفی در زمان عباسیان ظهور نمود.[۱] و برای آن ریشه‌ای در عهد خلفاء در لباس زهد وجود داشته است. و سپس به شکل متصوفه در اوائل عهد بنی عباس توسط ظهور مردانی از صوفیه مثل بایزید، جنید، شبلی و معروف کرخی و غیر آنان پدیدار شدند. این قوم زمانی که ادعای کرامات کردند و مطالبی را که با ظواهر دین و حکم عقل متناقض بودند به زبان آوردند و ادعا می‌کردند که بر این معانی صحیح فهم اهل ظاهر نمی‌رسد، بر فقها و عامه مسلمین گران تمام شد و آنان را انکار نمودند و از آنها تبرئه جسته و مورد تکفیرشان قرار دادند و با حبس، شلاق، کشتن، دار آویختن و تبعید نمودن از آنان دوری جستند. صوفیه در قرن ششم و هفتم به اوج خودشان رسیده و پس از آن به سوی انحطاط گرائیده و مردم از آنان اعراض نمودند.[۲] بنابراین تصوف تا زمان امام صادق (علیه‌السلام) ظهور وبروز نداشته است و روی این جهت از امامان قبل از آن حضرت سخنی در باره تصوف نقل نشده است. و تمام روایاتی که از اهل بیت در مورد نکوهش صوفیه نقل شده از این مقطع تاریخی آغز شده است. در زیر به چند حدیث از اهل‌بیت(علیه‌السلام) اشاره می شود:

۱٫ از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده است که شخصی از اصحاب ما از امام صادق(علیه‌السلام) پرسید: «در زمان ما قومی پدید آمده‌اند که به آنان صوفیه می‌گویند نظر شما درباره‌ی آنان چیست؟» حضرت فرمود: «آنان دشمنان ما هستند هر کس به سوی آنان میل کند از آنان خواهد بود و با آنها محشور خواهد شد و زود است اقوامی بیایند که حبّ ما را ادعا می‌کنند؛ ولی به سوی آنان میل دارند و خودشان را شبیه آنها می‌کنند و القاب آنان را بر خودشان می‌گذارند و سخنان آنها را به تأویل می‌برند. آگاه باشید هر کسی به سوی آنها میل پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کسی آنها را انکار و ردّ کند مثل کسی است که در حضور پیامبر با کفار جهاد نموده باشد.»[۳]

از این حدیث افزون بر اینکه بطلان فرقه‌ی تصوف از دیدگاه اهل‌بیت(علیه‌السلام) ثابت می‌شود دو مطلب دیگر نیز به دست می‌آید: یکی اینکه تا زمان امام صادق(علیه‌السلام) مکتب تصوف در قالب فرقه، گروه و عنوان صوفیه وجود نداشته است. مطلب دوم این است که پیشگویی امام(علیه‌السلام) درباره‌ی برخی از شیعیان در قرن‌های اخیر تحقق پیدا کرده است؛ یعنی صوفیان عناوین قطب، مرشد، ولایت و امثال اینها را برای خود برگزیده‌اند و به شدّت، آموزه‌ها و سخنان خویش را در کتاب‌ها و نشریات دیگر توجیه، و از صوفیان به عنوان انسان‌های کامل قدردانی می‌کنند. همین فرقه‌ی ذهبیه و سایر فرقه‌های شیعی‌مذهب صوفی، مصداق بارز و روشن این پیشگویی امام صادق(علیه‌السلام) محسوب می‌شوند.

۲٫ روایتی در کتاب شریف کافی و متون دیگر حدیثی تحت عنوان «باب دخول الصوفیه علی ابی‌عبدالله(علیه‌السلام) و احتجاجهم علیه فیما ینهون»، نقل شده است که سفیان ثوری و گروهی از صوفیه بر امام صادق(علیه‌السلام) وارد می‌شوند و حضرت را به سبب لباسی که پوشیده بودند، نکوهش می‌کنند. این حدیث، بسیار طولانی است و ما به ذکر ابتدای حدیث و یکی از فرازهای پایانی آن بسنده می‌کنیم. این حدیث از علی بن ابراهیم از هارون بن مسلم از مسعده بن صدقه این‌گونه نقل شده است: «سفیان ثوری نزد امام صادق(علیه‌السلام) آمد و بر تن آن حضرت، جامه‌هایی سپید دید که (در لطافت و تمییزی) گویا پرده‌ی روی سپیده‌ی تخم‌مرغ بود؛ برای اعتراض به آن حضرت، گفت: «این جامه، سزاوار تو نیست و نباید خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی.» امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «می‌خواهم سخنی به تو بگویم، خوب گوش کن و دل بسپار که از برای دنیا و آخرت تو مفید است به شرط آنکه بر سنت و حق بمیری و نه بر بدعت. اگر زندگی و خوراک و پوشاک پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) را ملاک قرار دهی و بر اساس آن بر من اعتراض کنی باید تو را از مطلبی آگاه سازم و آن این است که پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) در روزگاری به سر می‌برد که فقر و سختی و تنگدستی، همه را فرا گرفته بود؛ ولی اگر در عصری وسایل زندگی فراهم شد و شرایط بهره‌برداری از موهبت‌های الهی موجود شد، سزاوار‌ترین مردم برای بهره بردن از آن نعمت‌ها، نیکان‌اند نه بدکاران؛ مؤمنان‌اند نه منافقان؛ مسلمانان‌اند نه کافران.

ای ثوری! تو چه چیز را در من عیب شمردی؟! به خدا سوگند! اکنون که می‌بینی من از نعمت‌های الهی استفاده می‌کنم، باید این را نیز بدانی از زمانی که به حد رشد و بلوغ رسیده‌ام، شب و روزی بر من نمی‌گذرد، مگر آنکه مراقب هستم اگر حقی در مالم پیدا شود که خدا مورد مصرفش را معلوم کرده است، در همان مورد مصرف کنم.»

راوی گوید: سفیان نتوانست جوابی به پاسخ منطقی امام بدهد؛ پس شکست خورده، آنجا را ترک گفت. سپس مشتی زاهدنما که از همه‌ی مردم می‌خواستند مثل آنها زندگی کنند و مانند آنها ژولیدگی، سختی و عدم استفاده از نعمت‌های الهی را پیشه سازند، نزد امام صادق(علیه‌السلام) آمدند و گفتند: «راستش این رفیق ما از سخن شما دلگیر شد و زبانش بند آمد؛ از این‌رو دلیلی به نظرش نیامد (ولی ما آمده‌ایم تا با دلایل روشن، تو را محکوم سازیم).» امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «دلیل‌های شما چیست بیان کنید.» گفتند: «دلیل‌های ما از قرآن است.» امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «آنها را ارائه دهید که دلیل‌های قرآنی برای پیروی و مورد عمل قرار گرفتن از هر چیز دیگری سزاوارترند.»

امام(علیه‌السلام) در این گفتگو بعد از ارائه‌ی پاسخ قاطع به صوفیان و نصیحت آنها، خطاب به آنان فرمود: «پس بد راه و روشی را انتخاب کرده‌اید و مردم را به سوی آن می‌کشانید و این نیز ناشی از جهالت شما به قرآن و سنت پیامبر است؛ سنتی که قرآن، آن را تأیید می‌کند و همچنین شما بر اثر جهالت و عدم توجه به شگفتی‌های قرآن و نکته‌های لطیف آن و تفسیر قرآن از ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی، به رد آنها می‌پردازید… .»[۴]

۳٫ گروهی از صوفیان و پشمینه‌پوشان به حضرت امام رضا(علیه‌السلام) گفتند: «مأمون، این مقام را به تو رد کرد؛ زیرا شما شایسته‌ترین مردم به این مقام هستی؛ اما لازم است که لباس پشمینه‌بپوشی که شایسته‌ی شما است.» حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمود:

وظیفه‌ی امام، اجرای قسط و عدالت است و اینکه حرف راست بگوید و به عدالت حکم کند و خلاف وعده نکند. خداوند در این آیه می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللَّهِ الَّتی‌ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْق‌» حضرت یوسف، دیبای طلاباف می‌پوشید و بر اریکه و تخت آل‌فرعون تکیه می‌زد.[۵]

امام رضا(علیه‌السلام)در این احتجاج با صوفیه، موضع خود را آشکارا بیان فرموده و روش آنان را مخالف قرآن و سیره‌ی انبیا دانسته است.

۴٫ امام رضا(علیه‌السلام) در حدیث دیگری فرموده است:«کسی که نزد وی از صوفیان سخن به میان آید و این شخص، آنها را با زبان و قلب انکار نکند از شیعیان ما نیست؛ اما اگر آنها را انکار کند ـ روش و مسلک آنها را باطل بداند ـ مانند کسی است که در کنار پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) با کفّار به جهاد پرداخته است».[۶]

۵٫  امام هادی (علیه السّلام) در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) نشسته بود که گروهی از صوفیه وارد شدند امام(علیه السّلام) به اطرافیان خود فرمود: «به آنها توجه نکنید… آن‌گاه اضافه کرده و فرمودند: همه صوفیان از مخالفین ما هستند و راه و مسلک آنها مغایر با راه و مسلک ما می‌باشد و اینها نصارا و مجوس این امت هستند».[۷]

۶٫ از امام صادق (علیه السّلام) در رابطه با ابی‌هاشم صوفی کوفی سؤال شد، امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: او جدّاً عقیدۀ فاسدی دارد، او کسی است که مذهب و مسلک تصوف را پایه‌گذاری کرده است.[۸]

با توجه به احادیثی که ذکر گردید و روایاتی که با این مضامین در کتب روائی ذکر شده است متصوفه مورد مذمت و نکوهش ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) قرار گرفته‌اند و از از آنان بیزاری جسته اند.

پی نوشت:

[۱]. طباطبائی،محمد حسین، المیزان، ج۱، ص۲۵،  قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا.

[۲]. همان، ج ۵، ص ۲۸۱ و ۲۸۲.

[۳]. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۲۳، ح۱۴۲۰۵.

[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۶۵.

[۵]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳ق، ج۱۰، ص۳۱۰.

[۶]. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه‌ی آل‌البیت۷ لاحیاء التراث، سوم، ۱۴۰۸ق. ج۱۲، ص۳۲۳.

[۷] . هاشمی خوئی، حبیب الله، ص ۱۶، ج ۱۴، شرح نهج البلاغه، چ ۴، ن مکتبه الاسلامیه،‌ تهران.

[۸] . همان، ص ۷.

علت عدم گرایش بزرگان اصحاب ائمه به تصوف

اشاره:

در برابر تصوف موضع‌گیری‌های متفاوتی انجام شده است. موضع‌گیری بی‌طرفانه در برابر آنها این است که در تصوف بدعت‌ها و انحرافات زیادی پیدا شده که با قرآن و سنت ناسازگار است. ولی آنها در این‌باره سوءنیتی نداشته‌اند.(۱) در این مقاله به بررسی و نقد پاره‌ای از عقاید و اعمال متصوفه که حساسیت مسلمان‌ها را در برابر خود برانگیخته‌اند، می‌پردازیم. تا علت و سبب دوری و عدم گرایش اصحاب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بهتر و بیشتر روشن شود.

 

روشن است که در اینجا روی سخن ما با عارف نیست. عارف و حکیم راستین به حقایق دین از طریق برهان و یقین دست یافته و با زهد حقیقی، به تزکیه نفس رسیده است. اما در تصوف اموری مطرح است که با مبانی دین مبین اسلام سازگار نیست که به آنها اشاره می شود.

شطحیات: شطح، سخن ظاهراً غریب و نامأنوس و احیاناً خلاف شرع است که بر زبان صوفی در حال مستی و جذبه جاری می‌شود.(۲)

یکی از مهمترین عوامل مخالفت فقهاء و علمای اسلامی با صوفیه، همین شطحیات بوده است.(۳) ملاصدرا در کتاب «کسر الاصنام الجاهلیه»‌ بخش مهمی را به بررسی و نقد شطحیات اختصاص داده است. وی شطح را دوگونه از صوفیه دانسته است. یکی از ادعاهای بلند پروازانه درباره عشق و وصال به خدا، به طوری که آنها را از پرداختن به اعمال ظاهری بی‌نیاز کند. و دوّم سخنان بی‌معنی، با ظاهری فریبنده که ذهن انسان را گیج کند. و یا برگرداندن الفاظ شرعی از مفاهیم اصلی به امور باطنی می‌باشد. و هر دو قسم شرعاً و عقلاً حرام است.(۴)

بی‌اعتنایی به تکالیف شرعی برخی از صوفیه تکالیف شرعی از قبیل نماز و روزه و حج را از خود ساقط نموده‌اند. به این ادعا که در مقام قرب الهی به مرتبه‌ای رسیده‌اند که نیازی به انجام تکالیف نیست.(۵) آنها مراسم دقیق نماز را مانعی میان انسان و تعالی روح می‌دانند.(۶) این بی‌اعتنایی نسبت به احکام شرع تا آنجا پیش رفته که برخی از بزرگان صوفیه از قبیل قشیری و هجویری، این دسته لاابالی را سرزنش کرده‌اند.(۷)

در اسلام توجه خاصی نسبت به اعمال شده تا آنجا که در کنار ایمان به خداوند قرار داده شده است. سنت پیامبر و ائمه نیز تأکید خاص بر انجام اعمال و عدم ترک آن در هیچ حالی از احوالات بوده است. تکالیف الهی علاوه بر جنبه اطاعت محض از مقام مولایی خداوند،‌نقش سازنده‌ای در تکوین شخصیت اخلاقی انسان دارد. نکته حائز اهمیت در این باره، انجام اعمال با توجه و قصد الهی است. عمل با توجه و حضور قلب، انسان را به سوی قرب خداوند می‌کشاند. و عمل ظاهری صرفاً تکلیف را از انسان بر می‌دارد.

مستحسنات(۸) و اختصاصات صوفیه

صوفیه با توجه به مسائلی که مخصوص آنها است، از سایر مسلمان‌ها جدا شده و هیچیک از این مستحسنات به عنوان «سنت» در اسلام معرفی نشده است. این مستحسنات عبارتند از:

الف) خانقاه : صوفیه برای انجام اعمال و مراسم خود از مکان‌هایی به نام خانقاه استفاده می‌کند. نوشته‌اند که اولین خانقاه توسط ابوهاشم کوفی در اواخر قرن دوم رمله از سرزمین فلسطین ساخته شده(۹) که در واقع در برابر مسجد که در اسلام به عنوان محل عبادت عمومی معرفی شده و آبادانی آن از نشانه‌های ایمان است،(۱۰) ساخته شده است. حضور در مسجد ازناحیه مسلمانان، نه تنها حضور فیزیکی در یک مکان خاص، بلکه رمز و خدمت در جهت عقیده و عمل است. و چنگ زدن به ریسمان الهی و ایجاد صفِ واحد در برابر مشرکین می‌باشد. به همین دلیل وجود خانقاه، فاقد وجه عقلی و شرعی است.

ب) خرقه : خرقه از بزرگترین شعارهای صوفیه دانسته شده است. خرقه عبارت از لباسی پشمی کهنه‌ای است که بر اثر فرسودگی و پاره شدن، وصله‌های زیادی بر آن زده شده است. صوفیان از آنجا که جامه نو را سبب پیدایش تکبر می‌دانند از خرقه استفاده می‌کنند.(۱۱)

خداوند در قرآن تحریم زینت‌های الهی و روزی‌های پاکیزه را نادرست می‌داند.(۱۲) و امام رضا (علیه‌السلام) در پاسخ اعتراض صوفیه که چرا لباس فاخر می‌پوشد، زندگی یوسف پیامبر را شاهد آورده و در پایان به همان آیه از قرآن استدلال کرده است.(۱۳)

ج) پیر یا شیخ و مرشد:  پیر و شیخ در نزد صوفیه کسی است که سرپرستی سالک را در مراحل تزکیه نفس بر عهده دارد. درباره مقام پیر که صوفیه برای برخی قائلند، اگر این اشخاص قبل از آنکه به چنین مقامی نائل شوند، از حیث علم و عمل کارآزموده باشند، طبیعی است که هم خود به سر منزل مقصود رسیده‌اند و هم می‌توانند نقش رهبری در وصول دیگران را به هدف ایفا نمایند. ولی متأسفانه بسیاری از آنها چنین نیستند. و افراد ظاهربین چون کسی را ببینند که به خلوت نشسته و شطحیات می‌گوید و به قیافه و لباس متصوفه در آمده، وی را دارای کرامت و شایسته رهبری می‌دانند.(۱۴)

د) سماع صوفیان:  آواز خواندن یک نفر و شنیدن دیگران، یا سرود خواندن با ساز یا بدون ساز، با رقص و وجد یا بدون رقص و وجد را سماع نامند.

سماع از جنبه‌های مختلف قابل بحث است. تنها یک جنبۀ بحث درباره آن، از نقطه نظر حاضران، در مجلس سماع است. از آنجا که سماع درون افراد را به هیجان در آورده، و حاضران در مجلس از جنبه درون و اخلاق مختلف اند. طبیعی است که سماع درون مریض و شهوت را به ظهور و بروز می‌رساند. پس نمی‌توان سماع را بطور کلی محبت الهی وعبادت دینی دانست.(۱۵)

هـ) خلوت و چلّه‌نشینی:  خلوت و عبادت و مجاهدت در چهل روز،‌ یکی دیگر از مستحسنات صوفیه است.

درباره خلوت‌نشینی نیز این نکته وجود دارد که اگر بعد از علم به مبانی اسلام و آمادگی برای تزکیه نفس باشد، مقصود از آن که جوشیدن سرچشمه‌های حکمت از دل به زبان است، حاصل خواهد شد، ولی خلوت‌نشینی با دل بی‌حکمت و درون سیاه، جز فرو رفتن در ظلمات و هم خیالات شیطانی چه نتیجه دیگری می‌تواند داشته باشد؟!

و) ذکر:  از مستحسنات صوفیه ذکر است که بر دو نوع خفی و جلّی می‌باشد. صوفی در گوشه‌ای خلوت با آداب خاص می‌نشیند و آنقدر نام خدا را بر زبان می‌آورد که لب و زبانش از حرکت باز ایستاده و تنها دلِ او متذکر خدا می‌باشد.(۱۶)

در قرآن و حدیث به ذکر و یاد خدا اهمیت فراوان داده شده است. منتهی نباید پنداشت که بدون درک مفاهیم عمیق ذکرهایی که انسان بر زبان جاری می‌کند، می‌توان به مقام قرب نائل آمد ذکر بدون معرفت‌، در سطح باقی مانده و به عمق روح و جان که نتیجه‌اش قرب الهی است نفوذ نمی‌کند.

ز) سعه یا علم: سعت پس از مدتی سیر و سلوک، بهره‌مندی از لذایذ مادی برای صوفی جایز می‌شود که به آن سعه گویند. درباره سعه باید بگوئیم که آن در واقع جواز پس از حرمت است که قرآن از آن نهی کرده است.

ح) سیر و سفر: سیاحت و سفر نیز از جمله مستحسنات است. و دلیل آن را دستور قرآن درباره سیر و سفر و مشاهده آیات الهی در آفاق و مصالح و منافع دیگر دانسته‌اند.

سیاحت و سفر اگر مبتنی بر زمینه علم و آگاهی و بهره‌مندی از محضر علمای اسلام که در اقصی نقاط پراکنده‌اند، باشد انسان را به سرمنزل مقصود می‌رساند. ولی سفر انسان ناآگاه که خود را بی‌نیاز از کسب علم می‌داند، در همان سطح برخورداری از تجربیات عادی روزانه، باقی می‌ماند. از آن گذشته، سیر و سفر دائمی مخل نظم عادی زندگی و برخورداری از معیشت مناسب و ضایع شدن حقوق خانواده می‌گردد.

نتیجه: با توجه به مطالب ذکر شده و نقدهایی که برای صوفیه ذکر شد می‌توان نتیجه گرفت که این سبک و شیوه نمی‌تواند راهگشای مشتاقان حق و راستی باشد و اصحاب و یاران ائمه (علیهم‌السلام) که پویش‌گران حق و حقیقت بودند با وجود مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نیازی به سبک و سیره ابداعی و اختراعی متصوفه نداشتند زیرا مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) همه محسناتی را که صوفیان وعده‌اش را می‌دهند واقعاً دارا است و در ضمن از انتقادهایی که بر شیوه صوفیان وارد است مبرّا و منزه است بنابراین اصحاب ائمه نیازی به گرایش به صوفیه نداشتند و علاوه این‌که ائمه معصومین (علیهم‌السلام) به شدت با صوفیه به مخالفت پرداخته و به تکذیب اعمال آنان اقدام کرده‌اند که در کتاب حدیقه الشیعه مقدس اردبیلی و فضائح الصوفیه به اکثر آنها و احادیث مربوط به ذمّ صوفیه اشاره شده است.

پی نوشت:

  1. ر.ک. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا،۱۳۷۵، ج ۱۴، ص ۵۵۱ـ۵۵۳.
  2. ر.ک. یثربی، سید یحیی، عرفان نظری، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات،۱۳۷۲،ص ۵۱۴.
  3. ر.ک. ابوسعده، محمد، فی نقد الصوفیه، جامعه حلوان،۱۴۱۸ هـ،، قاهره، ص ۸، کلیه الاداب.
  4. ر.ک. ملاصدرا، عرفان و عارف‌نمایان، ترجمه کتاب «کسر الاصنام الجاهلیه»، ترجمه محسن بیدارفر، الزهراء، دوم، ۱۳۶۶، ص ۵۷-۶۰.
  5. ر.ک. نقدالصوفیه، همان ص ۹-۱۰.
  6. ر.ک. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، سوم،۷۱، ج ۴، ص ۳۲۹-۳۳۰.
  7. تاریخ تصوف در اسلام، کتابفروشی ابن سینا، دوم، ۱۳۳۰، ص ۵۷.
  8. عزالدین محمود کاشانی در تعریف مستحسنات گفته است: مراد از استحسان، استحباب امری و اختیار رسمی است که متصوفه آن را به اجتهاد خود وضع کرده‌اند. از جهت صلاح حال طلبان بی‌آنکه دلیلی واضح و برهانی رایج، از سنت بر آن شاهد بود. مصباح الهدایه و مفتاح الکرامه، باب پنجم، فصل اول، به نقل از کتاب عرفان نظری، دکتر سید یحیی یثربی، ص ۴۵.
  9. ر.ک. تاریخ تصوف در اسلام، ص ۱۹.
  10. ر.ک. توبه:۱۸.
  11. ر.ک. مرزوی، قطب‌الدین، مناقب الصوفیه، انتشارات مولی، ۱۳۶۲، ص ۵۵.
  12. ر.ک. اعراف:۳۲.
  13. ر.ک. قمی، عباس، سفینه البحار، دارالاسوه للطباعه و النشر،۱۴۱۴ هـ، ج ۵، ص ۱۹۵-۱۹۶.
  14. ر.ک. عرفان و عارف‌نمایان، همان، ص ۳۰.
  15. همان، ص ۵۷.
  16. ر.ک. یثربی، سید یحیی، عرفان نظری، ص ۵۸.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

جایگاه راهبر و مرشد در سیر و سلوک

اگر مقصود از سیر و سلوک آداب خاص صوفیان باشد، که معتقدند سالک باید به صلاح و صواب دید مرشد و راهنما برای تهذیب نفس و تزکیه آن در خانقاه مشغول ریاضت های سخت گردد. تا جایکه تازه واردان را به گدایی و دریوزگی وا می دارند و گاهی چنان سخت و دشوار می دانند که گفته است: «سلوک عبارت است از راهی دور و دراز که مانند کندن کوه عظیم است با نوک سوزن و در آن طریق هزاران خطر و حجاب است.»(۱)

اینگونه سلوک نه تنها نیازمند به مرشد و راهنما ندارد که باعث انحراف شخص سالک نیز می گردد. و او را از راه راست و خط انبیاء ـ علیهم السّلام ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ منحرف نموده و به راه شیطان می برد. زیرا جریان تصوّف یک جریان التقاطی است که بخشی را از تعلیمات انبیاء ـ علیهم السّلام ـ گرفته و بخشی را از ارباب ریاضت مانند مرتاضان هندی و رهبانان مسیحی و کلبیون یونانی.»(۲) و با دخل و تصرفهایی که نموده اند، این فرقه را بوجود آورده اند، که در طول تاریخ اسلام باعث انحرافات زیادی در جوامع اسلامی شده است.

ریاضت به معنای تربیت در بینش اسلامی عبارت از سیر و سلوک و عمل به دستورات اسلام و توجه به حلال و حرام آن و اطاعت مطلقه از خاتم انبیاء ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت اطهارش ـ علیهم السّلام ـ می باشد. لذا در روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شریعت و دستورات اسلام به عنوان ریاضت معرفی شده است, چنانکه امام علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: الشریعه ریاضه النفس»(۳) «شریعت، ریاضت و پرورش نفس است» و بوعلی سینا فیلسوف بزرگ اسلامی عبادت را ریاضت نفس معرفی نموده و گفته است: به وسیله عبادت می توان قوای نفس را رام و مطیع کرد، تا در هنگام توجه به حضرت حق مزاحمت نکند بلکه مشایعت نمایند.(۴)

حاصل آنکه عمل به دستورات اسلام، آنچنانکه رهبران دینی و مرشدان واقعی دستور می دهند باعث کمال انسانی است اما راه و روش های اختراع شده و بدعت آمیز و تبعیت از مرتاضین غیر اسلامی نه تنها نفس را رام و تربیت ننموده و عقل را حاکم بر بدن و رفتار انسان نمی گرداند و به درجه مطلوب نمی رساند، بلکه چه بسا انسان را به بیراهه کشانده و در وادی ضلالت و گمراهی قرار دهد و آنگاه نه تنها به کمال راه نیافته بلکه از حد انسانهای عادی نیز تنزل کرده و چه بسا مصداق اولئک کالانعام بل هم اضل(۵) قرار گیرد. در اینکه همه انسانها در رسیدن به سعادت و کمال لایق خود نیازمند به راهنما بوده و تنها با راهنمایی عقل نمی توان بمقصد رسید، شکی نیست، نیاز انسانها به راهنما و مرشد در پیمودن راه سعادت و کمال بیش از نیازمندی ‌آنان به راهنما در سفرهای مادی است. زیرا راه رسیدن به کمال و سعادت بس طولانی و دارای گردنه های صعب العبور است که انحراف از مسیر همان و سقوط در قعر جهنم و هلاکت ابدی همان.

بنابراین وجود مرشد و راهنمای معصوم و آگاه به تمام استعدادها و نیازمندی های انسان برای رساندن انسان به کمال،‌ امری ضروری و حتمی خواهد بود تا انسان در پرتو رهنمود های او و تبعیت از دستورات او بکمال نهایی خویش برسد و گرنه رسیدن به مقصد امری محال و غیر ممکن خواهد بود.

همین معنا وقتی در عرفان شیعه مطرح می شود مقصود این است که طی این مسافت پرخطر زیر نظر یک انسان آگاه به مسایل اصیل اسلامی و متدین کامل به دستورات پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ انجام گیرد تا مبادا انحراف در مسیر اصلی اسلام و خط ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پیدا شود،‌ زیرا انحراف در مسیر هدایت همان ضلالت و سقوط در قعر جهنم همان.(۶)

در زمان غیبت که دست رسی به امام معصوم ـ علیه السّلام ـ برای همه ممکن نیست بهترین مرشد و راهنما مراجع بزرگ تقلید شیعه می باشند, زیرا این بزرگواران از همه کس عالم تر به معارف ناب اسلامی هستند و اگر کسی بخواهد به کمال انسانیت که قرب الی الله است، صعود نماید جز عمل به رساله های مراجع شیعه و تبعیت از آنها راهی وجود ندارد و سیر و سلوک و مرشد و راهنمایی که صوفیان از آن دم می زنند کاملا مردود و راهی است که به ضلالت ختم می شود. و هیچگاه مورد تایید فقهای اسلامی نبوده است.

پی نوشتها

  1. کی منش، عباس، پرتوی عرفان، ۲:۵۸۶، تهران، سعدی، ۱۳۶۶ ه.
  2. مکارم شیرازی، جلوه حق، ص ۱۸، قم، دارالفکر، ۱۳۳۹ ه.
  3. ری شهری، میزان الحکمه، ۴:۲۰۷، قم، مکتب الاعلام السلامی، ۱۳۶۳ ه.
  4. ابن سینا، انتشارات و تنبیهات، ۳: نمط نهم، فصل ۳، ص ۳۷۰، قاهره، دارالمعارف، ۱۹۷۵ میلادی.
  5. سوره اعراف، آیه ۱۷۹٫
  6. طاهری، حبیب الله، آداب سیر و سلوک، ص ۱۷۰، قم، جامعه مدرسین، هفتم، ۱۳۸۰ ه.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.