مرجعیت علمی

نوشته‌ها

ادعاهای برتری شیعه و سنی علیه همدیگر

اشاره:

اهل سنت نام فرقه ای از مسلمانان است که پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) ، معتقد به وجود نص بر امام و خلیفه رسول خدا نیستند و تعیین خلیفه و امام را به انتخاب و شورای مسلمانان منوط می‌دانند، این فرقه در عمل، خودشان را پیرو رفتار و سنت (قول، فعل و تقریر) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  دانسته و با استناد به روایات جعلی فرقه ناجیه را به خود اختصاص می دهند، و در فروع و احکام عملی به چهار فرقه (حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی) معروفند.(۱)

ازاین‌رو، هر گروه و جماعتی که ایده و افکار آنان را نپذیرفته باشد از نظر آنها مطرود و تارک سنت تلقی می‌گردد که نام‌گذاری رافضی به شیعیان از سوی برخی از آنان حاکی از این تفکر است.

پس می توان گفت مهمترین وجه برتر بودن اهل سنت به پندار خود، آنان، پیروی و تبعیت از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) ، و عمل نمودن به سیره و روش آن حضرت می‌باشد.

و لذا احمد بن حنبل، در رساله‌ای که در آن به عقائد اهل سنت می‌پردازد، گفته است: «بهترین این امّت پس از پیامبر خلفای چهارگانه (ابوبکر، عمر, عثمان و علی بن ابیطالب [علیه‌السلام] هستند و ترتیب آنان از نظر فضیلت، همان خلافت آنان است».

و ابوجعفر طحاوی، در رساله ی بیان السنه می‌نویسد: «خلافت را پس از پیامبر (صلی‌الله علیه و سلم) ، برای ابی‌بکر به عنوان با فضیلت‌ترین و برترین فرد امّت، سپس برای عمر بن الخطاب، بعداً برای عثمان بن عفان، و در پایان برای علی بن ابیطالب (کرم‌الله وجهه) ، ثابت می‌دانیم.»(۲)

و همچنین با استناد به احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را فرقه ناجیه پنداشته و معتقدند گروهی از امّت برتر است که از آتش سوزان دوزخ نجات یابنده باشد و آن گروه جزء ما کسی نیست، زیرا مائیم که به سنت پیامبر عمل می کنیم. چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم در معرفی فرقه ناجیه فرموده است: یک گروه از امّت من نجات می یابند و آن گروه همان جماعت هستند. و در نقل دیگر فرموده: اگر گروهی بر آنچه که من و اصحابم امروز عمل می کنیم، عمل نماید نجات یابنده است.(۳)

به همین دلیل، به نظر اهل سنت، جماعتی برتر است که در اصول عقاید به خلافت خلفا به ترتیب فضیلت معتقد باشند، و گرنه فاقد برتری خواهد بود.

و بر این اساس شیعه چون حضرت علی (علیه‌السلام) را پس از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) امام و خلیفه می‌دانند به نظر آنان در رتبه، پس از اهل سنت قرار می‌گیرد.

 اما شیعه از نظر لغت به کسانی گفته می‌شود که در یک کاری تعاون و همکاری داشته و تابع و پیرو رئیس‌شان باشند. و در اصطلاح به معتقدین ولایت علی (علیه‌السلام) و پیروان و دوستداران آن حضرت و اولاد طاهرینش به اعتبار اینکه آنان جانشینان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و پیشوایان مردم هستند و از جانب خدا توسط پیامبر به این مقام منصوب شده‌اند، اطلاق می‌گردد.(۴)

این نام اولین بار از زبان مقدس آن حضرت به شیعیان حضرت علی (علیه‌السلام) مانند: ابوذر، سلمان محمدی، مقداد، عمّار و … اطلاق گردید. که همان گروه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به نصّ وی درباره علی (علیه‌السلام) ، عمل نموده و آن حضرت را خلیفه معصوم و وصی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) دانستند. و هیاهوی سیاست بازان آن روزگار، نتوانست در عزم راسخ آنها رخنه ایجاد کند و از هدف و اعتقادشان تا دامنه قیامت وامانده سازد.

در فضیلت برتر بودن این فرقه همین کافی است، که به جریان سرزمین غدیرخم که حدیث آن را صحابه و تابعین به صورت متواتر نقل نموده‌اند، و به حدیث منزلت که در جریان خروج پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به جنگ تبوک و غیر آن از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) صادر گشته، و به فرمایش پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در جریان انذار نزدیکان، جامه عمل پوشانده و از کتاب و سنت لحظه‌ای تخطی نکرده انتخاب را به جای نص و انتصاب مقدم نپنداشته‌اند. با تکیه به سخنان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و آیات قرآن و حکم قطعی عقل می‌توان برتری شیعه را نسبت به اهل سنت اثبات و مدلّل کرد:

۱. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در موارد زیادی با سخنان صریح و بی‌پرده که از طریق خود اهل سنت در کتابهایشان نقل شده برتری شیعه را بیان کرده است، که ما به دو مورد آن اشاره می‌کنیم:

الف: ابن عساکر از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند که جابر گفت: ما در نزد پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بودیم در این هنگام علی (علیه‌السلام) آمد، پیامبر فرمود: سوگند به خدایی که جان من در قدرت اوست علی و شیعیان وی رستگاران روز قیامت هستند.(۵)

ب: ابن عُدی هم از ابن عباس نقل می‌کند که ابن عباس گفت: هنگامی که این آیه (کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند بهترین مردم هستند) نازل شد پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود: این تو و شیعیانت هستید که در روز قیامت خداوند از شما خشنود است و شما از او خشنودید.(۶)

علاوه بر این موارد، «حدیث ثقلین» که اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را عِدل قرآن قلمداد کرده جدائی آن دو را محال و ناممکن شمرده است، و «حدیث سفینه» که اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را به کشتی نوح (علیه‌السلام) تشبیه کرده و سوارشدگان به آن را جزء نجات‌یافتگان و بازماندگان را جزء هلاک‌شدگان تلقی کرده است، و «حدیث نجوم» که اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به ستارگان آسمانی تشبیه شده‌اند که به اهل زمین نور می‌دهند آن ذوات مقدّسه هم به اهل آن، نورافشانی می‌کنند.

پس با وجود این همه کلمات صریح از وجود مقدّس حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) جای شک و تردید ـ در برتر بودن شیعه نسبت به اهل سنت ـ باقی نمی‌ماند.

۲. با وجود آیات زیادی، که به تصریح بزرگان اهل سنت حدود (۵۰۰ آیه) در شأن و منزلت علی (علیه‌السلام) نازل شده‌اند. چگونه می‌توان مخالفت با آن همه آیات را عمل به روش پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) وانمود کرد، و حذف «حی علی خیر العمل» از اذان، و مانع شدن از ارث حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، تحریم ازداوج موقت، حذف سهم نزدیکان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) از یک پنجم غنیمت‌ها چه مال و چه غیر آن پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) ، قطع سهم کافرانی که با پرداخت زکات به آنها می‌توان دلهایشان را به دست آورد، عمل به قرآن نامید.(۷)

۳. با توجه به اهداف حکومت دینی، تفکیک زمامداری جامعه از مرجعیت علمی، که اهل سنت آن دو را بی‌ربط می‌دانند، سزاوار نیست. زیرا تعدّی زمامدار از مرز تقوی، و آلوده شدن او به پلیدی‌های گناه، رشته‌های ارتباطی میان وی و مردم را می‌گسلد و جامعه را به طرف فروپاشی سوق می‌دهد. برخلاف اهل سنت که این امر را مشکل‌آفرین نمی‌دانند. چنانکه یکی از دانشمندان اهل سنت در مورد خلیفه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) اظهار نظر می‌کند: هیچ‌گاه خلیفه به خاطر زیر پا گذاشتن دستورها و فرامین الهی و تجاوز به اموال اشخاص و قتل و کشتار افراد و تضییع حقوق و تعطیل حدود الهی از مقامش عزل نمی‌گردد، بلکه بر امّت اسلامی لازم است کج‌روی‌های او را اصلاح کند و وی را به راه راست و هدایت بکشاند.(۸)

در مقابل این دیدگاه، شیعه طبق تعالیم اسلامی معتقد است که، آنچه برای جامعه مهم است روشن‌ شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است به گونه‌ای که اسلام به جهان و انسان با چشم واقع‌بینی نگاه کرده و به انسان چنان تعلیم داده که وظائف انسانی خود را گرچه مخالف دل و خواهش‌های نفسانی باشد، انجام دهد. و لازمه این امر یک حکومت دینی است که در رأس آن انسانی کامل، و مصون از خطا و دارای عصمت خدادادی قرار گرفته و برای حفظ جامعه و اجرای عدالت در سایه بندگی و فرمانبرداری از خدا اعمال ولایت نماید. و جامعه را از هر گونه انحراف فکری حفظ کرده و از خیانت و استبداد جلوگیری نموده و احکام پاک و نورانی اسلام را از دست خوش تحریف و تغییر دانشمندان بوالهوس و خودخواه مصون نگه دارد تا به عاقبت معارف سایر ادیان گرفتار نگردد. و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در اعمال و اقوال خود مصیب و روش اوبا کتاب خدا و سنت پیامبر مطابقت کامل داشت همان علی و فرزندان یازده‌گانه او است.(۹)

برای اینکه اگر حاکم معصوم نباشد مصلحت اندیشی را بر حکم خدا مقدم می‌دارد. چنانچه حکومت وقت در خصوص خالد بن ولید پس از آنکه مهمان مالک بن نویره شده بعد از کشتن او با همسر وی همبستر می‌شود. حکم خدا را اجراء نکرد و برای جلوگیری از تزلزل بنیان حکومت غاصبانه خویش نوشتن احادیث پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) را به مدت یک قرن، تا خلافت عمر بن عبدالعزیز (۹۹ ـ ۱۰۲ ق) قدغن و ممنوع می‌کند.(۱۰)

پی نوشت:

  1. مشکور محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۲۳۸، چاپ سوم، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۵.
  2. سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ص ۲۳۱، اول، توحید، قم، ۱۳۷۱ ش.
  3. همان، پحوث فی الملل و النمل، ج ۱، ص ۲۷، سوم، ۱۴۱۵ قمری.
  4. سبحانی، جعفر، الملل و النحل، ج۶، ص ۷ و ۹، دوم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، قم، ۱۴۱۵ ق.
  5. سیوطی، جلال‌الدین، الدّر النثور، ج۸، ص ۵۸۹، چاپ اول، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ هـ .
  6. پیشین، ج ۸، ص ۵۸۹.
  7. سبحانی، جعفر، الملل و النحل، ج۶، ص ۸۷ ـ ۹۴، دوم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، قم، ۱۴۱۵ هـ .
  8. موسوی لاری، سید مجتبی، مبانی اعتقادات در اسلام، اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، قم، ۱۳۷۸.
  9. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص ۸۴۴ ـ ۸۴۲، ششم، صدرا، تهران، ۱۳۸۰.
  10. طباطبایی، علامه محمد حسین، شیعه در اسلام، ص ۴ ـ ۱۱، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۴ ش.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

مرجعیت علمى اهل بیت(علیه السلام) در آیه «اهل الذّکر»

با مراجعه به روایات اهل بیت(علیه السلام) پى مى بریم که مقصود از «اهل الذکر» در آیه، امامان معصوم از ذریّه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستند. در اینجا به برخى از روایات اشاره مى کنیم:

۱ ـ کلینى(رحمه الله) به سندش از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده که حضرت درباره قول خداوند ـ عزّ وجلّ ـ ( فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) «اگر نمى دانید، از آگاهان بپرسید». از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: «من «ذکر» هستم و امامان(علیه السلام) اهل ذکرند». و درباره قول خداوند ـ عزّ وجلّ ـ ( وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْئَلُونَ)(۱) امام باقر(علیه السلام) فرمود: «ما قوم او ـ پیامبر ـ هستیم و ما سؤال مى شویم.»(۲)

۲ ـ و نیز به سندش از وشاء نقل کرده که گفت: از امام رضا(علیه السلام) سؤال کرده، به او عرض کردم: فدایت گردم مقصود از آیه ( فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) چیست؟ حضرت فرمود: «ما اهل ذکریم، و ما مورد سؤال قرار گرفته ایم.»(۳)

۳ ـ محمّد بن على بن بابویه به سندش از ریّان بن صلت نقل کرده که امام رضا(علیه السلام)در مجلسى ضمن سخنانش فرمود: «… ما اهل ذکریم که خداوند متعال در کتابش فرمود: ( فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ). علماى مجلس عرض کردند: مقصود خداوند از «اهل ذکر» یهود و نصارا هستند. حضرت(علیه السلام) فرمود: «سبحان الله! آیا چنین احتمالى جایز است؟ در این صورت آنان ما را به دین خود دعوت مى کنند و مى گویند: دینشان از دین اسلام افضل است. مأمون به امام گفت: آیا نزد شما شرحى براى آیه است که دلالت بر خلاف آنچه علما مى گویند، داشته باشد؟ حضرت فرمود: آرى. ذکر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است، و ما اهل ذکریم. و این مطلب در کتاب خداوند آشکار است آنجا که در سوره طلاق مى فرماید: ( فَاتَّقُوا اللهَ یا أُولِی الاَْلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً * رَسُولا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللهِ مُبَیِّنات).(۴) پس ذکر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بوده و ما اهل ذکریم.»(۵)

۴ ـ سید هاشم بحرانى در تفسیر خود از برقى به سندش از عبدالکریم بن ابى دیلم و او از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که درباره قول خداوند ـ جلّ ذکره ـ ( فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)فرمود: «کتاب (قرآن) همان ذکر است و اهل آن آل محمّد(علیه السلام) هستند. خداوند ـ عزّ وجلّ ـ امر به سؤال از آنان نموده است، و به سؤال از جهّال امر ننموده است. و خداوند ـ عزّ وجلّ ـ قرآن را «ذکر» نامیده، آنجا که فرمود: ( وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ). و نیز فرمود: ( وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْئَلُونَ)(۶).(۷)

۱ ـ سوره زخرف، آیه ۴۴٫

۲ ـ کافى، ج ۱، ص ۲۱۰٫

۳ ـ کافى، ج ۱، ص ۲۱۰٫

۴ ـ سوره طلاق، آیه ۱۰ و ۱۱٫

۵ ـ امالى صدوق، ص ۴۲۸، مجلس ۷۹٫

۶ ـ تفسیر برهان، ذیل آیه.

۷ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (ج۱)، ص ۳۹۱٫

پرتوی از زندگی امام محمد باقر (ع)

دوران امامت امام محمد باقر (علیه السلام)

دوران امامت امام محمد باقر (علیه السلام) با اوج ستم ها و شهوترانی های امویان و استفاده‏ های ناروای آنها از بیت‏ المال مسلمانان مصادف شد. شدت اختناق و بیداد چنان بود که خلفا آشکارا به دشمنی با آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می‏ پرداختند و نام  آنان را از دیوان بیت‏ المال حذف می کردند.

در زمان امام باقر (علیه السلام)، نزدیک به یک قرن از وفات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سپری شده و نسل جدید از از احکام اسلام و عقاید آگاهی درستی نداشت. و تلاش های شصت ساله امویان در محو آثار دین و ایجاد شبهات اعتقادی به بار نشسته بود.

در این دوران حاکمان اموی به دلیل تعارضات داخلی از نهضت عظیم علمی امام باقر (علیه السلام)، غافل بودند، به همین دلیل امام باقر (علیه السلام) تاحد زیادی موفق به نشر معارف اسلامی گردیدند. البته اوضاع خشونت‏ آمیز این دوره به گونه‏ ای بود که امام باقر (علیه السلام) بارها تقیه می ‏کرد و سرانجام نیز بر سر تعارضات مبنایی با نظام خلافت ظالمانه، توسط هشام به شهادت رسید.

 اخلاق و فضایل امام محمد باقر (علیه السلام)

 امامان معصوم، نسخه عملی آیات نورانی قرآن مجید هستند. همه آنچه از اخلاق و فضایل و ویژگی های انسان کامل است در وجود آنان در حد اعلی موج می زند. یکی از بارزترین ویژگیهای امام جامعیت اوست .

همه ی فضایل و ویژگی های انسان کامل در وجود امام محمد باقر (علیه السلام) متبلور بود. مرجعیت علمی و پاسخگویی به پرسشهای مردم، عبادت و تهجد و شب زنده داری، کار و تلاش در اوج زهد و تقوا، حضور سازنده و مؤثر در جامعه، شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی، رسیدگی به محرومان، صمیمیت و محبت با دوستان، محبت و عاطفه نسبت به خانواده، رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران، عدم تحمیل ایده‏ های خویش بر همسران، رعایت جمال و زی شرافتمندانه، اهتمام به حقوق مالی مردم و….تنها پاره ای از ویژگی های امام محمد باقر (علیه السلام) است.

 سیره ی عملی امام محمد باقر(علیه السلام)

 امام معصوم آینه تمام نمای زندگی شرافتمندانه انسانهای موحد و متعالی است. سیره و روش زندگی امامان علاوه بر این که بهترین روش آموزش معارف نورانی اسلام است، بالا ترین دلیل بر قابلیت عمل واجرایی بودن دستورات دین نیز هست. رمز موفقیت و گسترش چشم گیر اسلام برخورداری آن از چنین الگو های کامل عملی بوده است.

تمام زندگی امام محمد باقر (علیه السلام) برای همه ی روزگاران بهترین الگو برای جو یندگان سعادت است به همین دلیل سیره ی عملی امام محمد باقر (علیه السلام) بزرگترین تأثیر علمی و عملی را برای جامعه خویش داشته است .

مرجعیت علمی و پاسخگویی به پرسشهای مردم، عبادت و تهجد و شب زنده داری، کار و تلاش در اوج زهد و تقوا، حضور سازنده و مؤثر در جامعه، شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی، رسیدگی به محرومان، انفاق و ایثار صمیمیت و محبت با دوستان، محبت و عاطفه نسبت به خانواده، رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران، عدم تحمیل ایده‏ های خویش بر همسران، رعایت جمال و زی شرافتمندانه، اهتمام به حقوق مالی مردم و دهها سیره ی عملی دیگر بهترین دلیل حقانیت وقابل عمل بودن مکتب انسان ساز اسلام است که در وجود رهبران راستین آن متجلی شده است.

شخصیت و آثار علمی امام محمد باقر

دانش همه ی امامان معصوم (علیه السلام) یکسان و همگی از سر چشمه‏ ی وحی سیراب می شوند. آنان آموزگاری نداشتند و در مکتب بشری درس نخوانده بودند.

دانش امام باقر (علیه السلام) نیز همانند دیگر امامان از سر چشمه‏ ی وحی بود اما زمینه مراجعات وسیع دانش پ‍ژوهان و ابراز علم برای حضرت و فرزند گرامی شان امام جعفر صادق (علیه السلام) فراهم گشت.

تشکیل حلقه های درسی سنگین، احتجاجات، مناظرات و مباحثات امام محمد باقر (علیه السلام) با دانشمندان و مدعیان یکه تازی در میدان علم، همگان را به تواضع در پیشگاه علم آن حضرت وادار کرد.

«عبد الله بن عطاء مکی‏» می‏ گفت:« هرگز دانشمندان را نزد کسی چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر (علیه السلام) یافتم. «حکم بن عتیبه‏»که در چشم مردمان جایگاه علمی والایی داشت در پیشگاه امام باقر چونان کودکی در برابر آموزگار بود.»

شخصیت آسمانی و شکوه علمی امام باقر (علیه السلام) چنان خیره کننده بود که‏ «جابر بن یزید جعفی‏»به هنگام روایت از آن گرامی می‏ گفت: « و صی اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد…».

 توصیه هایی از امام باقر(علیه السلام)

اصحاب و شاگردان امام محمد باقر

 شرایط زمان (سستی پایه‏ های حکومت امویان)، برای امام محمد باقر (علیه السلام) و نیز امام صادق (علیه السلام) زمینه ه‏ایی را فراهم آورد که آنان به تأسیس حوزه‏ های بزرگ درسی اقدام نمایند و عالمان و فقیهان بسیاری را پرورش دهند و بیشترین آرای فقهی، تفسیری و اخلاقی را در کتب فقهی و حدیثی از خویش بر جای گذارند .

این چنین است که فردی چون محمد بن مسلم می‏ تواند سی هزار حدیث از امام باقر (ع (  نقل کند. و شخصیتی چون جابر جعفی هفتاد هزار حدیث.

در نزد عالمان امامیه، فقیه ترین فقیهان صدر اسلام شش نفرند که همه آنان از اصحاب امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) بوده ‏اند. آنان عبارتند از:« زراره بن اعین، معروف بن خربوذ المکی، ابو بصیر الاسدی، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم الطائفی و برید بن معاویه العجلی شیخ الطائفه، ابو جعفر محمد بن حسن طوسی در کتاب رجال خویش، اصحاب و شاگردان امام باقر (علیه السلام) را که از آن حضرت نقل حدیث کرده ‏اند ۴۶۲ مرد و دو زن دانسته است.»

در میان اصحاب و شاگردان امام باقر (علیه السلام) برخی از نظر اعتبار و وثاقت مورد اتفاق اهل سنت و امامیه اند، و دسته‏ ای به دلیل گرایشهای عمیق شیعی، در دایره ی رجال اهل سنت قرار نگرفته، بلکه تنها مورد اعتماد امامیه می‏ باشند .

 امام محمد باقر از دیدگاه قرآن و اهلبیت

 شخصیت امام محمد باقر (علیه السلام) و نقش آن حضرت در نشر معارف نورانی اسلام با توجه به شرایط مساعد زمان ایشان همواره مورد نظر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیه السلام) بوده است گویا همه این بزرگواران به عنوان پدران امت اسلامی انتظار زمان امام محمد باقر (علیه السلام) را می کشیدند تا آن حضرت با نهضت علمی خود جامعه اسلامی را از فقر فرهنگی مهلک برهاند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به جابر فرمود: «امید آن‏ است که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(علیه السلام) است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را می‏ شکافد و تشریح‏ می‏ کند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان. »

امام محمد باقر (علیه السلام) از دیدگاه اندیشمندان

 شخصیت علمی، اجتماعی، سیاسی اخلاقی و آفتاب وجود امام محمد باقر (علیه السلام) آن چنان خیره کننده بود که هیچ کس را توان اغماض و انکار جامعیت و کمال ابعاد وجودی حضرتش نبود بلکه فرهیختگانی که فیض وجودش را درک کرده بودند، اعتراف به کمالات بی شمار امام محمد باقر(علیه السلام) را موجب کمال خویش می دیدند و از این راه بر ارزش و اعتبار خویش در نزد صاحبان علم اندیشه می فزودند. شخصیت های علمی از مذاهب مختلف اسلامی به بیان ویژگی های خورشید وجود امام محمد باقر(علیه السلام) پرداخته اند که سخنانشان در صفحات زرین تاریخ برای همیشه ماندگار گردیده است.

امام محمد باقر(علیه السلام) در آینه شعر

زبان شیرین شعر از استعداد بالایی در بیان و انتقال مفاهیم عالی برخودار است. قرآن شعرای مؤمن و اهل اعمال صالح را ستوده است.  شعر متعهد همواره به سان سلاحی کار آمد در خدمت ارزشهای اصیل اسلامی و انسانی بوده است. شیعیان و ارادتمندان ائمه معصومین (علیه السلام) همواره از این هنر انسان ساز در بیان شخصیت و دفاع از مظلومیت خاندان رسالت بهره مند بوده و حقایق بلندی را در عباراتی کوتاه و شیرین بیان کرده اند. شعرای متعهدی همچون ابوالأسود الدوئلی، فرزدق، کمیت، سید الحمیری، منصور نمری، ابو تمام، دیک الجن، دعبل خزاعی، ابن الرومی، صنوبری، ابو فراس الحمدانی، الصاحب بن عباد، شریف رضی، مهیار دیلمی، شریف مرتضی و…همواره در اشعارشان مبین فضائل و مدافع حقوق ائمه (علیه السلام) بوده اند.

در بیان شخصیت والای امام محمد باقر(علیه السلام) شعرای متعهد دیروز و امروز اشعار زیادی سروده اند.

 پرسش و پاسخ امام محمد باقر(علیه السلام)

پرسش و پاسخ یکی از راههای دست یابی به اطلاعات مورد نیاز در زمینه های مختلف است که همواره در قرآن مجید و روایات معصومین (علیه السلام) مورد تأکید قرار گرفته است . قرآن مجید در این رابطه می فرماید: «اگر چیزی نمی دانید از اهل ذکر سؤال کنید »  رسول گرامی اسلام فرمودند: «خوب پرسیدن نصف علم است.» حضرت علی (علیه السلام) بارها خطاب مردم می فرمودند: «از من بپرسید قبل از آن که از دستم دهید زیرا من به راه های آسمان داناترم از راههای زمین.» از آن جایی که فرد سؤال کننده گاه با یک یا چند مجهول فعلی و حاضر روبرو شده و ذهن خود را آماده دریافت پاسخ کرده است، جواب صحیح به آن مجهول می تواند به صورت یک معرفت ماندگار در آید و کمتر دچار فراموشی شود.

ائمه معصومین (علیه السلام) همواره پاسخگوی سؤالات و مجهولات همه ی مردم بودند و به بعضی از اصحاب خود نظیر “هشام بن حکم” که توانایی پاسخگویی به سؤالات را داشتند دستور می دادند تا در مسجد بنشینند و به سؤالات مردم پاسخ دهند.

علما و اندیشمندان شیعه نیز همواره از این فرصت استفاده کرده و با پاسخ های به موقع، متین و استدلالات منطقی به پرسشهای پرسشگران حقایق بسیاری را روشن کرده اند.

کتاب و کتاب شناسی امام محمد باقر (علیه السلام)

 فعالیت های پژوهشی و فرهنگی در قلمرو زندگی معصومین (علیه السلام) یکی از افتخارات نویسندگان‏ و محققان و اصحاب فکر و اندیشه و قلم است. گرچه ابعاد و اعماق افکار و فضایل و ویژگی های رهبران الهی گسترده‏ تر و عمیق ‏تر از آن است که بتوان به تمام زوایای آن راه یافت. اما تلاش اصحاب قلم در این زمینه بسیار چشم گیر بوده و حقایق بسیاری از ابعاد شخصیتی معصومین (علیه السلام) را به رشته تحریر در آورده است.

تاکنون کتاب‏ های زیادی به زبانهای عربی، فارسی، اردو و ترکی در زمینه زندگی، ویژگی ها، فضائل،اندیشه ها و…‏ پنجمین خورشید امامت امام محمد باقر (علیه السلام) تدوین شده است. همچنین تلاش های زیادی در راستای معرفی آثار تدوین شده بعمل آمده است.

شهادت امام باقر(علیه السلام)

حضرت امام محمد باقر ( ع ) ۱۹ سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین ( ع ) زندگى کرد و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر امامت , نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامى , تعلیم شاگردان , رهبرى اصحاب و مردم , اجرا کردن سنتهاى جد بزرگوارش در میان خلق , متوجه کردن دستگاه غاصب حکومت به خط صحیح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم , که تنها خلیفه راستین خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمین است , پرداخت و لحظه‌اى از این وظیفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذیحجه سال ۱۱۴ هجرى در سن ۵۷ سالگى در مدینه به وسیله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پیکر مقدسش را در قبرستان بقیع – کنارپدر بزرگوارش – به خاک سپردند .

زنان و فرزندان

فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته‌اند :« ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله که مادرشان ام‌ فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر بود .

ابراهیم و عبیدالله که از ام حکیم بودند و هر دو در زمان حیات پدر بزرگوارشان وفات کردند .

على و زینب و ام سلمه که از ام ولد بودند .»

  شهادت امام باقر(علیه السلام)

 حضرت امام محمد باقر ( ع ) ۱۹ سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین ( ع ) زندگى کرد و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر امامت , نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامى , تعلیم شاگردان , رهبرى اصحاب و مردم , اجرا کردن سنتهاى جد بزرگوارش در میان خلق , متوجه کردن دستگاه غاصب حکومت به خط صحیح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم , که تنها خلیفه راستین خدا و رسول ( ص ) در زمین است , پرداخت و لحظه‌اى از این وظیفه غفلت نفرمود .
سرانجام در هفتم ذیحجه سال ۱۱۴ هجرى در سن ۵۷ سالگى در مدینه به وسیله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .
پیکر مقدسش را در قبرستان بقیع – کنارپدر بزرگوارش – به خاک سپردند .

منبع:سایت تبیان استان اردبیل

شیعه در زمان خلفای صدر اسلام

آغاز پیدایش شیعه و کیفیت آن

اشاره:

آغاز پیدایش«شیعه»را که براى اولین بار به شیعه علی علیه السلام (اولین پیشوا از پیشوایان اهل بیت علیهم السلام) معروف شدند،همان زمان حیات پیغمبر اکرم باید دانست و جریان ظهور و پیشرفت دعوت اسلامی در ۲۳ سال زمان بعثت،موجبات زیادی در بر داشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ایجاب می‏کرد (۱) .

الف:پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن مأموریت یافت که خویشان نزدیکتر خود را به دین خود دعوت کند (۲) صریحا به ایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد،و زیر و جانشین و وصی من است.علی علیه السلام پیش از همه مبادرت نموده اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت ووعده‏های خود را (۳) تقبل نمود و عادتا محال است که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به سمت وزیری و جانشینی به بیگانگان معرفی کند،ولی به یاران و دوستان سر تا پا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری و جانشینی بشناسد و بشناساند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود،او را از وظایف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد.

ب:پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به موجب چندین روایت مستفیض و متواترـکه سنی و شیعه روایت کرده ‏اندـ تصریح فرموده که علی (۴) علیه السلام در قول و فعل خود از خطا و معصیت مصون است،هر سخنی که گوید و هر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد وداناترین (۵) مردم است به معارف و شرایع اسلام.

ج:علی علیه السلام خدمات گرانبهایی انجام داده و فداکاریهای شگفت‏انگیزی کرده بود،مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت (۶) و فتوحاتی که در جنگهای بدر و احد و خندق و خیبر به دست وی صورت گرفته بود که اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود،اسلام و اسلامیان به دست دشمنان حق،ریشه کن شده بودند.(۷)

د:جریان«غدیر خم»که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا علی علیه السلام را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرده و او را مانند خود متولی قرار داده بود (۸) .

بدیهی است این چنین امتیازات و فضائل اختصاصی دیگر که مورد اتفاق همگان بود (۹) و علاقه مفرطی که پیغمبر اکرم به‏علی علیه السلام داشت (۱۰) ،طبعا عده‏ای از یاران پیغمبر اکرم را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند بر این وا میداشت که علی علیه السلام را دوست داشته به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند،چنانکه عده‏ای را بر حسد و کینه آن حضرت وا می‏داشت.

گذشته از همه اینها نام«شیعه علی»و«شیعه اهل بیت»در سخنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بسیار دیده می‏شود (۱۱) .

 جدا شدن پیروان علی از پیروان خلفا

هواخواهان و پیروان علی علیه السلام نظر به مقام و منزلتی که آن حضرت پیش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و صحابه و مسلمانان داشت مسلم می‏داشتند که خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی علیه السلام می‏باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جزء حوادثی که درروزهای بیماری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور پیوست (۱۲) نظر آنان را تأیید می‏کرد.

ولی بر خلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت و عده ‏ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده‏ای دیگرـکه بعدا اکثریت را بردندـبا کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اکرم و هوادارانشان مشورت کنند و حتی کمترین اطلاعی بدهند،از پیش خود در قیافه خیرخواهی،برای مسلمانان خلیفه معین نموده‏اند و علی و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده‏اند (۱۳) .علی علیه السلام و هواداران اومانند عباس و زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد بر آمده به خلافت انتخابی و کارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کرده‏اند ولی پاسخ شنیدند که صلاح مسلمانان در همین بود (۱۴) .

این انتقاد و اعتراف بود که پیروان علی علیه السلام را به همین نام «شیعه علی»به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت،مراقب بود که پیروان علی به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اکثریت منقسم نگردد بلکه خلافت را اجماعی می‏شمردند و معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می‏نامیدند و گاهی با تعبیرات زشت دیگر یاد می‏کردند (۱۵) .

البته شیعه همان روزهای نخستین،محکوم سیاست وقت شده نتوانست با مجرد اعتراض،کاری از پیش ببرد و علی علیه السلام نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی کافی دست به یک قیام خونین نزد،ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند و جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و مرجعیت علمی را حق طلق علی علیه السلام می‏دانستند (۱۶) و مراجعه علمی و معنوی‏را تنها به آن حضرت روا می‏دیدند و به سوی او دعوت می‏کردند (۱۷) .

دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی

«شیعه»طبق آنچه از تعالیم اسلامی به دست آورده بود معتقد بود که آنچه برای جامعه در درجه اول اهمیت است،روشن شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است (۱۸) و در درجه تالی آن،جریان کامل آنها در میان جامعه می‏باشد.

و به عبارت دیگر اولا:افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بینی نگاه کرده،وظایف انسانی خود را (به طوری که صلاح واقعی است) بدانند و بجا آورند اگر چه مخالف دلخواهشان باشد.

ثانیا:یک حکومت دینی نظم واقعی اسلامی را در جامعه حفظ و اجرا نماید و به طوری که مردم کسی را جز خدا نپرستند و از آزادی کامل و عدالت فردی و اجتماعی بر خوردار شوند،و این دو مقصود به دست کسی باید انجام یابد که عصمت و مصونیت خدایی داشته باشد و گرنه ممکن است کسانی مصدر حکم یا مرجع علم قرار گیرند که در زمینه وظایف محوله خود،از انحراف فکر یا خیانت سالم نباشد و تدریجا ولایت عادله آزادیبخش اسلامی به سلطنت استبدادی و ملک کسرایی و قیصری تبدیل شود و معارف پاک دینی مانند معارف ادیان دیگر دستخوش تحریف و تغییر دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم در اعمال و اقوال خود مصیب و روش او با کتاب خدا و سنت پیغمبر مطابقت کامل داشت همان علی علیه السلام بود (۱۹) .

و اگر چنانچه اکثریت می‏گفتند قریش با خلافت حقه علی مخالف بودند،لازم بود مخالفین را بحق وادارند و سرکشان را به جای خود بنشانند چنانکه با جماعتی که در دادن زکات امتناع داشتند،جنگیدند و از گرفتن زکات صرفنظر نکردند نه اینکه از ترس مخالفت قریش،حق را بکشند .

آری آنچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی باز داشت،ترس از دنباله ناگوار آن یعنی فساد روش حکومت اسلامی و انهدام اساس تعلیمات عالیه دین بود،اتفاقا جریان بعدی حوادث نیز این عقیده (یا پیش بینی) را روز به روز روشنتر می‏ساخت و در نتیجه شیعه نیز در عقیده خود استوارتر می‏گشت و با اینکه در ظاهر با نفرات ابتدائی انگشت شمار خود به هضم اکثریت رفته بود و در باطن به اخذ تعالیم اسلامی از اهل بیت و دعوت به طریقه خود،اصرار می‏ورزیدند در عین حال برای پیشرفت و حفظ قدرت اسلام،مخالفت علنی نمی ‏کردند و حتی افراد شیعه،دوش به دوش اکثریت به جهاد می‏رفتند و در امور عامه دخالت می‏کردند و شخص علی علیه السلام در موارد ضروری،اکثریت را به نفع اسلام راهنمایی می‏ نمود (۲۰) .

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه

«شیعه»معتقد بود که شریعت آسمانی اسلام که مواد آن در کتاب خدا و سنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی و هرگز قابل تغییر نیست (۲۱) و حکومت اسلامی با هیچ عذری نمی‏تواند از اجرای کامل آن سرپیچی نماید،تنها وظیفه حکومت اسلامی این است که با شورا در شعاع شریعت به سبب مصلحت وقت،تصمیماتی بگیرد ولی در این جریان،به علت بیعت‏سیاست آمیز شیعه و همچنین از جریان حدیث دوات و قرطاس که در آخرین روزهای بیماری پیغمبر اکرم اتفاق افتاد،پیدا بود که گردانندگان و طرفداران خلافت انتخابی معتقدند که کتاب خدا مانند یک قانون اساسی محفوظ بماند ولی سنت و بیانات پیغمبر اکرم را در اعتبار خود ثابت نمی‏دانند بلکه معتقدند که حکومت اسلامی می‏تواند به سبب اقتضای مصلحت،از اجرای آنها صرفنظر نماید.و این نظر با روایتهای بسیاری که بعدا در حق صحابه نقل شد (صحابه مجتهدند و در اجتهاد و مصلحت بینی خود اگر اصابت کنند مأجور و اگر خطا کنند معذور می‏باشند) تأیید گردید و نمونه بارز آن وقتی اتفاق افتاد که خالد بن ولید یکی از سرداران خلیفه،شبانه در منزل یکی از معاریف مسلمانان«مالک بن نویره»مهمان شد و مالک را غافلگیر نموده،کشت و سرش را در اجاق گذاشت و سوزانید و همان شب با زن مالک همبستر شد!و به دنبال این جنایتهای شرم آورد،خلیفه به عنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است،مقررات شریعت را در حق خالد اجرا نکرد (۲۲) !!

و همچنین خمس را از اهل بیت و خویشان پیغمبر اکرم بریدند (۲۳) و نوشتن احادیث پیغمبر اکرم به کلی قدغن شد و اگر در جای حدیث مکتوب کشف یا از کسی گرفته می‏شد آن را ضبط کرده‏ می‏سوزانیدند (۲۴) و این قدغن در تمام زمان خلفای راشدین تا زمان خلافت عمر بن عبد العزیز خلیفه اموی (۹۹ـ۱۰۲) استمرار داشت (۲۵) و در زمان خلافت خلیفه دوم (۱۳ـ۲۵ ق) این سیاست روشنتر شد و در مقام خلافت،عده‏ای از مواد شریعت را مانند حج تمتع و نکاح متعه و گفتن«حی علی خیر العمل»در اذان نماز ممنوع ساخت (۲۶) و نفوذ سه اطلاق را دایر کرد و نظایر آنها (۲۷) .

در خلافت وی بود که بیت المال در میان مردم با تفاوت تقسیم‏شد (۲۸) که بعدا در میان مسلمانان اختلاف طبقاتی عجیب و صحنه‏ های خونین دهشتناکی به وجود آورد و در زمان وی معاویه در شام با رسومات سلطنتی کسری و قیصر حکومت می‏کرد و خلیفه او را کسرای عرب می‏نامید و متعرض حالش نمی‏شد.

خلیفه دوم به سال ۲۳ هجری قمری به دست غلامی ایرانی کشته شد و طبق رأی اکثریت شورای شش نفری که به دستور خلیفه منعقد شد،خلیفه سوم زمام امور را به دست گرفت.وی در عهد خلافت خود خویشاوندان اموی خود را بر مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و سایر بلاد اسلامی زمام امور را به دست ایشان سپرد (۲۹) ایشان بنای بی‏بند و باری گذاشته آشکارا به ستم و بیداد و فسق و فجور و نقص قوانین جاریه اسلامی پرداختند،سیل شکایتها از هر سوی به دار الخلافه سرازیر شد،ولی خلیفه که تحت تأثیر کنیزان اموی خود و خاصه مروان بن حکم (۳۰) قرار داشت،به شکایتهای مردم ترتیب اثر نمی‏داد بلکه گاهی هم دستور تشدید و تعقیب شاکیان را صادر می‏کرد (۳۱) و بالأخره به سال ۳۵ هجری،مردم بر وی شوریدند وپس از چند روز محاصره و زد و خورد،وی را کشتند.

خلیفه سوم در عهد خلافت خود حکومت شام را که در رأس آن از خویشاوندهای اموی او معاویه قرار داشت،بیش از پیش تقویت می‏کرد و در حقیقت سنگینی خلافت،در شام متمرکز بود و تشکیلات مدینه که دار الخلافه بود جز صورتی در بر نداشت (۳۲) خلافت خلیفه اول با انتخاب اکثریت صحابه و خلیفه دوم با وصیت‏خلیفه اول و خلیفه سوم با شورای شش نفری که اعضا و آیین نامه آن را خلیفه دوم تعیین و تنظیم کرده بود،مستقر شد .و روی هم رفته سیاست سه خلیفه که ۲۵ سال خلافت کردند در اداره امور این بود که قوانین اسلامی بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت که مقام خلافت تشخیص دهد،در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامی این بود که تنها قرآن بی اینکه تفسیر شود یا مورد کنجکاوی قرار گیرد خوانده شود و بیانان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (حدیث) بی اینکه روی کاغذ بیاید روایت شود و از حدود زبان و گوش تجاوز نکند.

کتابت،به قرآن کریم انحصار داشت و در حدیث ممنوع بود (۳۳) پس از جنگ یمامه که در سال دوازده هجری قمری خاتمه یافت و گروهی از صحابه که قاری قرآن بودند در آن جنگ کشته شدند،عمر بن الخطاب به خلیفه اول پیشنهاد می‏کند که آیات قرآن در یک مصحف جمع آوری شود،وی در پیشنهاد خود می‏گوید اگر جنگی رخ دهد و بقیه حاملان قرآن کشته شوند،قرآن از میان ما خواهد رفت،بنابر این،لازمست آیات قرآنی را در یک مصحف جمع آوری کرده به قید کتابت در بیاوریم (۳۴) ،این تصمیم را درباره قرآن کریم گرفتند با اینکه حدیث پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که تالی قرآن بود نیز با همان خطر تهدید می‏شد و از مفاسد نقل به معنا و زیاده و نقیصه و جعل و فراموشی در امان نبود ولی توجهی به نگهداری حدیث نمی‏شد بلکه کتابت آن ممنوع و هر چه به دست می‏افتاد سوزانیده‏می‏شد تا در اندک زمانی کار به جایی کشید که در ضروریات اسلام مانند نماز،روایات متضاد به وجود آمد و در سایر رشته‏های علوم در این مدت قدمی بر داشته نشد و آنهمه تقدیس و تمجید که در قرآن و بیانات پیغمبر اکرم نسبت به علم و تأکید و ترغیب در توسعه علوم وارد شده بی اثر ماند و اکثریت مردم سرگرم فتوحات پی در پی اسلام و دلخوش به غنایم فزون از حد که از هر سو به جزیره العرب سرازیر می‏شد،بودند و دیگر عنایتی به علوم خاندان رسالت که سر سلسله‏شان علی علیه السلام بود و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را آشناترین مردم به معارف اسلام و مقاصد قرآن معرفی کرده بود نشد،حتی در قضیه جمع قرآن (با اینکه می‏دانستند پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مدتی در کنج خانه نشستند و مصحف را جمع‏آوری نموده است) وی را مداخله ندادند حتی نام او را نیز به زبان نیاوردند (۳۵) .

اینها و نظایر اینها اموری بود که پیروان علی علیه السلام را در عقیده خود راسختر و نسبت به جریان امور،هشیارتر می‏ساخت و روز به‏روز بر فعالیت خود می‏افزودند.علی نیز که دستش از تربیت عمومی مردم کوتاه بود به تربیت خصوصی افراد می‏پرداخت.

در این ۲۵ سال،سه تن از چهار نفر یاران علی علیه السلام که در همه احوال در پیروی او ثابت قدم بودند (سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد) در گذشتند ولی جمعی از صحابه و گروه انبوهی از تابعین در حجاز و یمن و عراق و غیر آنها در سلک پیروان علی درآمدند و در نتیجه پس از کشته شدن خلیفه سوم،از هر سوی به آن حضرت روی نموده و به هر نحو بود با وی بیعت کردند و وی را برای خلافت برگزیدند.

انتهای خلافت به امیر المؤمنین علی (ع) و روش آن حضرت

خلافت علی علیه السلام در اواخر سال ۳۵ هجری قمری شروع شد و تقریبا چهار سال و پنج ماه ادامه یافت.علی علیه السلام در خلافت،رویه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را معمول می‏داشت (۳۶) و غالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید و عمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار بر کنار کرد (۳۷) .و در حقیقت یک نهضت انقلابی بود و گرفتاریهای بسیاری در بر داشت.

علی علیه السلام نخستین روز خلافت در سخنرانی که برای مردم نمود چنین گفت:«آگاه باشید !گرفتاری که شما مردم هنگام بعثت پیغمبر خدا داشتید امروز دوباره به سوی شما برگشته و دامنگیرتان‏شده است.باید درست زیر و روی شوید و صاحبان فضیلت که عقب افتاده‏اند پیش افتند و آنان که به ناروا پیشی می‏گرفتند،عقب افتند (حق است و باطل و هر کدام اهلی دارد باید از حق پیروی کرد) اگر باطل بسیار است چیز تازه‏ای نیست و اگر حق کم است گاهی کم نیز پیش می‏افتند و امید پیشرفت نیز هست.البته کم اتفاق می‏افتد که چیزی که پشت به انسان کند دوباره برگشته و روی نماید» (۳۸) .

علی علیه السلام به حکومت انقلابی خود ادامه داد و چنانکه لازمه طبیعت هر نهضت انقلابی است،عناصر مخالف که منافعشان به خطر می‏افتد از هر گوشه و کنار سر به مخالفت بر افراشتند و به نام خونخواهی خلیفه سوم،جنگهای داخلی خونینی بر پا کردندـکه تقریبا در تمام مدت خلافت علی علیه السلام ادامه داشتـبه نظر شیعه،مسببین این جنگهای داخلی جز منافع شخصی منظوری نداشتند و خونخواهی خلیفه سوم،دستاویز عوامفریبانه‏ای بیش نبود و حتی سوء تفاهم نیز در کار نبود (۳۹) .سبب جنگ اول که«جنگ جمل»نامیده می‏شود،غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود،علی علیه السلام پس از آنکه به خلافت شناخته شد،مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود (۴۰) چنانکه سیرت پیغمبر اکرم نیز همانگونه بود و این روش زبیر و طلحه را سخت بر آشفت و بنای تمرد گذاشتند و به نام زیارت کعبه،از مدینه به مکه رفتند و ام المؤمنین عایشه را که در مکه بود و با علی علیه السلام میانه خوبی نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهی خلیفه سوم!نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا کردند (۴۱) .

با اینکه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند (۴۲) و پس از کشته شدن وی اولین کسی بودند که از طرف خود و مهاجرین با علی بیعت کردند (۴۳) و همچنین ام المؤمنین عایشه خود از کسانی بود که مردم را به قتل خلیفه سوم تحریص می‏کرد (۴۴) و برای اولی بار که قتل خلیفه سوم را شنید به وی دشنام داد و اظهار مسرت نمود.اساسا مسببین اصلی قتل خلیفه،صحابه بودند که از مدینه به اطراف نامه‏ها نوشته مردم را بر خلیفه می‏شورانیدند .

سبب جنگ دوم که جنگ صفین نامیده می‏شود و یک سال و نیم طول کشید،طمعی بود که معاویه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهی خلیفه سوم این جنگ را بر پا کرد و بیشتر از صد هزار خون ناحق ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله می‏کرد نه دفاع،زیرا خونخواهی هرگز به شکل دفاع صورت نمی‏گیرد.

عنوان این جنگ«خونخواهی خلیفه سوم»بود با اینکه خود خلیفه سوم در آخرین روزهای زندگی خود برای دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وی با لشگری از شام به سوی مدینه حرکت نموده آنقدر عمدا در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آنگاه به شام‏برگشته به خونخواهی خلیفه قیام کرد (۴۵) .

و همچنین پس از آنکه علی علیه السلام شهید شد و معاویه خلافت را قبضه کرد،دیگر خود خلیفه سوم را فراموش کرده،قتله خلیفه را تعقیب نکرد!!

پس از جنگ صفین،جنگ نهروان در گرفت،در این جنگ جمعی از مردم که در میانشان صحابی نیز یافت می‏شد،در اثر تحریکات معاویه در جنگ صفین به علی علیه السلام شوریدند و در بلاد اسلامی به آشوبگری پرداخته هر جا از طرفداران علی علیه السلام می‏یافتند می‏کشتند،حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنینها را بیرون آورده سر می‏بریدند (۴۶) .

علی علیه السلام این غائله را نیز خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج شهید شد.

بهره‏ای که شیعه از خلافت پنجساله علی (ع) بر داشت

علی علیه السلام در خلافت چهار سال و نه ماهه خود اگر چه نتوانست اوضاع درهم ریخته اسلامی را کاملا به حال اولی که داشت‏برگرداند ولی از سه جهت عمده موفقیت حاصل کرد:

۱ـبه واسطه سیرت عادله خود،قیافه جذاب سیرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به مردم،خاصه به نسل جدید نشان داد،وی در برابر شوکت کسرایی و قیصری معاویه در زی فقرا و مانند یکی از بینواترین مردم زندگی می‏کرد.وی هرگز دوستان و خویشاوندان و خاندان خود را بر دیگران مقدم نداشت و توانگری را به گدایی و نیرومندی را به ناتوانی ترجیح نداد .

۲ـبا آن همه گرفتاریهای طاقت فرسا و سرگرم کننده،ذخایر گرانبهایی از معارف الهیه و علوم حقه اسلامی را میان مردم به یادگار گذاشت.

مخالفین علی علیه السلام می‏گویند:وی مرد شجاعت بود نه مرد سیاست،زیرا او می‏توانست در آغاز خلافت خود،با عناصر مخالف،موقتا از در آشتی و صفا در آمده آنان را با مداهنه راضی و خشنود نگهدارد و بدین وسیله خلافت خود را تحکیم کند سپس به قلع و قمعشان بپردازد .

ولی اینان این نکته را نادیده گرفته‏اند که خلافت علی یک نهضت انقلابی بود و نهضتهای انقلابی باید از مداهنه و صورت سازی دور باشد.مشابه این وضع در زمان بعثت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز پیش آمد و کفار و مشرکین بارها به آن حضرت پیشنهاد سازش دادند و اینکه آن حضرت به خدایانشان متعرض نشود ایشان نیز کاری با دعوت وی نداشته باشند ولی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نپذیرفت با اینکه می‏توانست در آنروزهای سخت،مداهنه و سازش کرده موقعیت خود را تحکیم نماید،سپس به مخالفت دشمنان قد علم کند .اساسادعوت اسلامی هرگز اجازه نمی‏دهد که در راه زنده کردن حقی،حق دیگری کشته شود یا باطلی را با باطل دیگری رفع نمایند و آیات زیادی در قرآن کریم در این باره موجود است (۴۷) .

گذشته از اینکه مخالفین علی در باره پیروزی و رسیدن به هدف خود از هیچ جرم و جنایت و نقض قوانین صریح اسلام (بدون استثنا) فرو گذاری نمی‏کردند و هر لکه را به نام اینکه صحابی هستند و مجتهدند،می‏شستند ولی علی به قوانین اسلام پایبند بود.

از علی علیه السلام در فنون متفرقه عقلی و دینی و اجتماعی نزدیک به یازده هزار کلمات قصار ضبط شده (۴۸) و معارف اسلام را (۴۹) در سخنرانیهای خود با بلیغترین لهجه و روانترین بیان ایراد نموده (۵۰) وی دستور زبان عربی را وضع کرد و اساس ادبیات عربی را بنیاد نهاد.وی اول کسی است در اسلام که در فلسفه الهی غور کرده (۵۱) به سبک استدلال آزاد و برهان منطقی سخن گفت و مسائلی را که تا آن روز در میان فلاسفه جهان،مورد توجه قرار نگرفته بود طرح کرده و در این باب بحدی عنایت به خرج می‏داد که در بحبوحه (۵۲) جنگها به بحث علمی می‏پرداخت.

۳ـ گروه انبوهی از رجال دینی و دانشمندان اسلامی را تربیت کرد (۵۳) که در میان ایشان جمعی از زهاد و اهل معرفت مانند«اویس قرنی و کمیل بن زیاد و میثم تمار و رشید هجری»وجود دارند که در میان عرفای اسلامی،مصادر عرفان شناخته شده‏اند و عده‏ای مصادر اولیه علم فقه و کلام و تفسیر و قرائت و غیر آنها می‏باشند.

پی‏ نوشت:

۱ـ اولین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد،«شیعه»بود که سلمان و ابوذر و مقداد و عمار با این اسم مشهور شدند (حاضر العالم الاسلامی،ج ۱،ص ۱۸۸)

۲ـ و انذر عشیرتک الاقربین (سوره شعرا،آیه ۲۱۴)

۳ـ در ذیل این حدیث،علی (ع) میفرماید:«من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم:من وزیر تو میشوم،پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته فرمود:این شخص برادر و وصی و جانشین من میباشد باید از او اطاعت نمایید،مردم میخندیدند و به ابی طالب میگفتند:تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی»، (تاریخ طبری،ج ۲ ص ۳۲۱.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۱۶.البدایه و النهایه،ج ۳،ص ۳۹.غایه المرام،ص ۳۲۰)

۴ـ ام سلمه میگوید پیغمبر فرمود:«علی همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن نیز همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد.»، (این حدیث با پانزده طریق از عامه و یازده طریق از خاصه نقل شده و ام سلمه و ابن عباس و ابو بکر و عایشه و علی (ع) و ابو سعید خدری و ابو لیلی و ابو ایوب انصاری از راویان آن هستند.غایه المرام بحرانی،ص ۵۳۹ و ۵۴۰)

پیغمبر فرمود:«خدا علی را رحمت کند که همیشه حق با اوست»، (البدایه و النهایه،،ج ۷،ص ۳۶)

۵ـ پیغمبر فرمود:«حکمت ده قسمت شده،نه جزء آن بهره علی و یک جزء آن در میان تمام مردم قسمت شده است» (البدایه و النهایه،ج ۷،ص ۳۵۹)

۶ـ هنگامی که کفار مکه تصمیم گرفتند محمد (ص) را به قتل رسانند و اطراف خانهاش را محاصره کردند،پیغمبر (ص) تصمیم گرفت به مدینه هجرت کند،به علی فرمود:«آیا تو حاضری شب در بستر من بخوابی تا گمان برند من خوابیدهام و از تعقیب آنان در امام باشم»،علی در آن وضع خطرناک،این پیشنهاد را با آغوش باز پذیرفت.

۷ـ تواریخ و جوامع حدیث.

۸ـ «حدیث غدیر»از احادیث مسلمه میان سنی و شیعه میباشد و متجاوز از صد نفر صحابی با سندها و عبارتهای مختلف آن را نقل نمودهاند و در کتب عامه و خاصه ضبط شده،برای تفصیل به کتاب غایه المرام،ص ۷۹ و عبقات،جلد غدیر و الغدیر مراجعه شود.

۹ـ تاریخ یعقوبی (ط نجف) ج ۲،ص ۱۳۷ و ۱۴۰.تاریخ ابی الفداء ج ۱،ص ۱۵۶

صحیح بخاری،ج ۴،ص ۱۰۷.مروج الذهب،ج ۲،ص ۴۳۷.ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۱۲۷ و ۱۶۱

۱۰ـصحیح مسلم،ج ۱۵،ص ۱۷۶.صحیح بخاری،ج ۴،ص ۲۰۷.مروج الذهب،ج ۲،ص ۲۳ و ج ۲،ص ۴۳۷.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۲۷ و ۱۸۱

۱۱ـ جابر میگوید:نزد پیغمبر بودیم که علی از دور نمایان شد،پیغمبر فرمود:«سوگند به کسی که جانم به دست اوست!این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود»،ابن عباس میگوید وقتی آیه: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه نازل شد،پیغمبر به علی فرمود:«مصداق این آیه تو و شیعیانت میباشید که در قیامت خشنود خواهید بود و خدا هم از شما راضی است»،این دو حدیث و چندین حدیث دیگر،در تفسیر الدر المنثور،ج ۶،ص ۳۷۹ و غایه المرام،ص ۳۲۶ نقل شده است.

۱۲ـ محمد (ص) در مرض وفاتش لشکری را به سرداری اسامه بن زید مجهز کرده اصرار داشت که همه در این جنگ شرکت کنند و از مدینه بیرون روند،عدهای از دستور پیغمبر اکرم (ص) تخلف کردند که از آن جمله«ابو بکر و عمر»بودند و این قضیه پیغمبر را بشدت ناراحت کرد (شرح ابن ابی الحدید،ط مصر،ج ۱،ص ۵۳)

پیغمبر اکرم (ص) هنگام وفاتش فرمود:«دوات و قلم حاضر کنید تا نامهای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده گمراه نشوید»،عمر از این کار مانع شده گفت:مرضش طغیان کرده هذیان میگوید!!! (تاریخ طبری،ج ۲،ص ۴۳۶.صحیح بخاری،ج ۳.صحیح مسلم،ج ۵.البدایه و النهایه،ج ۵،ص ۲۲۷.ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۱۳۳)

همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و خلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد و حتی در اثنای وصیت بیهوش شد،ولی عمر چیزی نگفت و خلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت،بیهوش شده بود،ولی پیغمبر اکرم (ص) معصوم و مشاعرش بجا بود (روضه الصفا،ج ۲ ص ۲۶۰)

۱۳ـ شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۵۸ و ص ۱۲۳ـ۱۳۵.یعقوبی،ج ۲،ص ۱۰۲.تاریخ طبری،ج ۲،ص ۴۴۵ـ ۴۶۰

۱۴ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۰۳ـ۱۰۶.تاریخ ابی الفداء ج ۱،ص ۱۵۶ و ۱۶۶.مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۰۷ و ۳۵۲.شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۱۷ و ۱۳۴

۱۵ـ عمرو بن حریث به سعید بن زید گفت:آیا کسی با بیعت ابی بکر مخالفت کرد؟پاسخ داد:هیچ کس مخالف نبود جز کسانی که مرتد شده بودند یا نزدیک بود مرتد شوند! (تاریخ طبری،ج ۲،ص ۴۴۷)

۱۶ـ در حدیث معروف ثقلین میفرماید:«من در میان شما دو چیز با ارزش را به امانتمیگذارم که اگر به آنها متمسک شوید هرگز گمراه نخواهید شد.قرآن و اهل بیتم تا روز قیامت از هم جدا نخواهند شد»،این حدیث با بیشتر از صد طریق از ۳۵ نفر از صحابه پیغمبر اکرم (ص) نقل شده است،رجوع شود به طبقات حدیث ثقلین.غایه المرام.ص ۲۱۱

پیغمبر فرمود:«من شهر علم و علی درب آن میباشد پس هر که طالب علم است از درش وارد شود»، (البدایه و النهایه،ج ۷،ص ۳۵۹)

۱۷ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۰۵ـ۱۵۰ مکررا ذکر شده است.

۱۸ـ کتاب خدا و بیانات پیغمبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت با ترغیب و تحریص به تحصیل علم تا جایی که پیغمبر اکرم میفرماید:«طلب العلم فریضه علی کل مسلم»طلب دانش به هر مسلمانی واجب است (بحار،ج ۱،ص ۱۷۲)

۱۹ـ البدایه و النهایه،ج ۷،ص ۳۶۰

۲۰ـ تاریخ یعقوبی،ص ۱۱۱،۱۲۶ و ۱۲۹

۲۱ـ خدای تعالی در کلام خود میفرماید: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه یعنی:«قرآن کتابی است گرامی که هرگز باطل از پیش و پس به آن راه نخواهد یافت»، (سوره فصلت،آیه ۴۱ و ۴۲)

میفرماید: ان الحکم الا لله یعنی:«جز خدا کسی نباید حکم کند»، (سوره یوسف،آیه ۶۷) یعنی شریعت تنها شریعت و قوانین خداست که از را نبوت باید به مردم برسد

و میفرماید: و لکن رسول الله و خاتم النبیین ، (سوره احزاب،آیه ۴۰) و با این آیه،ختم نبوت و شریعت را با پیغمبر اکرم (ص) اعلام میفرماید.

و میفرماید: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون .

یعنی:«هر کس مطابق حکم خدا حکم نکند،کافر است»، (سوره مائده،آیه ۴۴)

۲۲ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۰.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۵۸

۲۳ـ در الذر المنثور،ج ۳،ص ۱۸۶.تاریخ یعقوبی،ج ۳،ص ۴۸،گذشته از اینها وجوب خمس در قرآن کریم منصوص میباشد: و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی ، (سوره انفال،آیه ۴۱)

۲۴ـ ابو بکر در خلافتش پانصد حدیث جمع کرد،عایشه میگوید یک شب تا صبح پدرم را مضطرب دیدم،صبح به من گفت:احادیث را بیاور،پس همه آنها را آتش زد (کنزل العمال،ج ۵،ص ۲۳۷)

عمر به همه شهرها نوشت:نزد هر کس حدیثی هست باید نابودش کند (کنز العمال ج ۵،ص ۲۳۷)

محمد بن ابی بکر میگوید:در زمان عمر،احادیث زیاد شد،وقتی به نزدش آوردند دستور داد آنها را سوزانیدند (طبقات ابن سعد،ج ۵،ص ۱۴۰)

۲۵ـ تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۵۱ و غیر آن.

۲۶ـ پیغمبر اکرم (ص) در حجه الوداع عمل حج را برای حجاج که از دور به مکه وارد شوند (طبق آیه: فمن تمتع بالعمره الخ) به شکل مخصوص مقرر داشت و عمر در خلافت خود آن را ممنوع ساخت.و همچنین در زمان رسول خدا متعه (ازدواج موقت) دایر بود ولی عمر در ایام خلافت خود آن را قدغن کرد و برای متخلفین مقرر داشت که سنگسار شوند.و همچنین در زمان رسول خدا در اذان نماز«حی علی خیر العمل»،یعنی مهیا باش برای بهترین اعمال که نماز است»،گفته میشد،ولی عمر گفت:این کلمه مردم را از جهاد باز میدارد و قدغن کرد!و همچنین در زمان رسول خدا به دستور آن حضرت در یک مجلس یک طلاق بیشتر انجام نمیگرفت ولی عمر اجازه داد که در یک مجلس سه طلاق داده شود!!قضایای نامبرده در کتب حدیث و فقه و کلام سنی و شیعه مشهور است.

۲۷ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۳۱.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۶۰

۲۸ـ اسد الغابه،ج ۴،ص ۳۸۶.

۲۹ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۰.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۶۸.تاریخ طبری،ج ۳،ص ۳۷۷ و غیر آنها .

۳۰ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۰.تاریخ طبری،ج ۳،ص ۳۹۷

۳۱ـ جماعتی از اهل مصر به عثمان شوریدند،عثمان احساس خطر کرده از علی بن ابیطالب استمداد نموده اظهار ندامت کرد،علی به مصریین فرمود:شما برای زنده کردن حق قیام کردهاید و عثمان توبه کرده میگوید:من از رفتار گذشتهام دست بر میدارم و تا سه روز دیگر به خواستههای شما ترتیب اثر خواهم داد و فرماندارانستمکار را عزل میکنم،پس علی از جانب عثمان برای ایشان قراردادی نوشته و ایشان مراجعت کردند.

در بین راه،غلام عثمان را دیدند که بر شتر او سوار و به طرف مصر میرود،از وی بدگمان شده او را تفتیش نمودند،با او نامهای یافتند که برای والی مصر نوشته بود بدین مضمون :به نام خدا،وقتی عبد الرحمان بن عدیس نزد تو آمد،صد تازیانه به او بزن و سر و ریشش را بتراش و به زندان طویل المده محکومش کن و مانند این عمل را درباره عمرو بن احمق و سودان بن حمران و عروه بن نباع اجزاء کن!!

نامه را گرفته و با خشم به جانب عثمان برگشته اظهار داشتند:تو به ما خیانت کردی!عثمان نامه را انکار نمود.گفتند غلام تو حامل نامه بود.پاسخ داد بدون اجازه من این عمل را مرتکب شده.گفتند مرکوبش شتر تو بود،پاسخ داد شترم را دزدیدهاند!گفتند:نامه به خط مشی تو میباشد،پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من این کار را انجام داده!!

گفتند پس به هر حال تو لیاقت خلافت نداری و باید استعفا دهی،زیرا اگر این کار به اجازه تو انجام گرفته خیانت پیشه هستی و اگر این کارهای مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بی عرضگی و عدم لیاقت تو ثابت میشود و به هر حال یا استعفا کن و یا الآن عمال ستمکاران را عزل کن.

عثمان پاسخ داد:اگر من بخواهم مطابق میل شما رفتار کنم پس شما حکومت دارید،من چه کاره هستم؟آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند (تاریخ طبری،ج ۳،ص ۴۰۲ـ۴۰۹.تاریخ یعقوبی،ج ۲ ص ۱۵۰ و ۱۵۱)

۳۲ـ تاریخ طبری،ج ۳،ص ۳۷۷

۳۳ـ صحیح بخاری،ج ۶،ص ۸۹.تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۳

۳۴ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۱.تاریخ طبری،ج ۳،ص ۱۲۹ـ ۱۳۲

۳۵ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۱۳.شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۹:در روایات زیادی وارد شده که بعد از انعقاد بیعت ابی بکر،وی پیش علی فرستاد و از وی بیعت خواست،علی پاسخ داد که من عهد کردهام که از خانه بجز برای نماز بیرون نروم تا قرآن را جمع کنم.و باز وارد است که علی پس از شش ماه با ابی بکر بیعت کرد و این دلیل تمام کردن جمع قرآن میباشد.و نیز وارد است که علی پس از جمع قرآن مصحف را به شتری بار کرده پیش مردم آورده نشان داد.و نیز وارد است که جنگ یمامه که قرآن پس از آن تألیف شده،در سال دوم خلافت ابی بکر بوده است،مطالب نامبرده در غالب کتب تاریخ و حدیث که متعرض قصه جمع مصحف شدهاند یافت میشود .

۳۶ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۴

۳۷ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۵.مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۶۴

۳۸ـ نهج البلاغه،خطبه ۱۵

۳۹ـ پس از رحلت پیغمبر اکرم (ص) اقلیت انگشت شمار به پیروی علی (ع) از بیعت تخلف کردند و در رأس این اقلیت از صحابه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند و در آغاز خلافت علی (ع) نیز اقلیت قابل توجهی به عنوان مخالف از بیعت سر باز زدند و از جمله متخلفین و مخالفین سر سخت سعید بن عاص و ولید بن عقبه و مروان بن حکم و عمرو بن عاص و بسر بن ارطاه و سمره بن جندب و مغیره بن شعبه و غیر ایشان بودند.

مطالعه بیوگرافی این دو دسته و تأمل در اعمالی که انجام دادهاند و داستانهایی که تاریخ از ایشان ضبط کرده،شخصیت دینی و هدف ایشان را به خوبی روشن میکند.دسته اولی از اصحاب خاص پیغمبر اکرم و از زهاد و عباد و فداکاران و آزادیخواهان اسلامی و مورد علاقه خاص پیغمبر اکرم بودند.پیغمبر فرمود خدا به من خبر داد که چهار نفر را دوست دارد و مرا نیز امر کرده که دوستشان دارم . نام ایشان را پرسیدند سه مرتبه فرمود:علی سپس نام ابوذر و سلمان و مقداد را برد (سنن ابن ماجه،ج ۱،ص ۶۶)

عایشه گوید رسول خدا فرمود:هر دو امری که بر عمار عرضه شود حتما حق و ارشد آنها را اختیار خواهد کرد (سنن ابن ماجه،ج ۱،ص ۶۶)

پیغمبر فرمود:«راستگوتر از ابوذر در میان زمین و آسمان وجود ندارد»، (سنن ابن ماجه،ج ۱،ص ۶۸)

از اینان در همه مدت حیات،یک عمل غیر مشروع نقل نشده و خونی به نا حق نریختهاند،به عرض کسی متعرض نشدهاند،مال کسی را نربودهاند یا به افساد و گمراهی مردم نپرداختهاند .

ولی تاریخ از فجایع اعمال و تبهکاریهای دسته دوم پر است و خونهای نا حق که ریختهاند و مالهای مسلمانان که ربودهاند و اعمال شرم آور که انجام دادهاند،از شماره بیرون است و با هیچ عذری نمیتوان توجیه کرد جز اینکه گفته شود (چنانکه جماعت میگویند) خدا از اینان راضی بود و در هر جنایتی که میکردند آزاد بودند و مقررات اسلام که در کتاب و سنت است در حق دیگران وضع شده بوده است!!

۴۰ـ مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۶۲.نهج البلاغه،خطبه ۱۲۲.تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۶۰ شرح ابن ابی الحدید ج ۱،ص ۱۸۰

۴۱ـ تاریخ یعقوبی،ج .تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۷۲.مروج الذهب،ج ۲،ص ۳۶۶

۴۲ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۲

۴۳ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۴.تاریخ ابی الفداء،ج ۱،ص ۱۷۱

۴۴ـ تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۲

۴۵ـ هنگامی که عثمان در محاصره شورشیان بود به وسیله نامه از معاویه استمداد کرد،معاویه دوازده هزار لشکر مجهز تهیه کرده به سوی مدینه حرکت نمود ولی دستور داد در حدود شام توقف نمایند و خودش نزد عثمان آمد آمادگی لشگر را گزارش داد،عثمان گفت:تو عمدا لشگر را در آنجا متوقف کردی تا من کشته شوم سپس خونخواهی مرا بهانه کرده قیام کنی (تاریخ یعقوبی،ج ۲،ص ۱۵۲.مروج الذهب،ج ۳،ص ۲۵.تاریخ طبری،ص ۴۰۲)

۴۶ـ مروج الذهب،ج ۲،ص ۴۱۵

۴۷ـ به شأن نزول آیه: و انطلق الملأ منهم ان امشوا و اصبروا علی الهتکم ، (سوره ص،آیه ۵) و آیه: و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا (سوره اسری،آیه ۷۴) و آیه : ودوا لو تدهن فیدهنون (سوره قلم،آیه ۹) در تفاسیر روایتی مراجعه شود.

۴۸ـ کتاب الغرر و الدرر آمدی و متفرقات جوامع حدیث.

۴۹ـ مروج الذهب،ج ۲،ص ۴۳۱.شرح ابن ابی الحدیث ج ۱،ص ۱۸۱

۵۰ـ اشباه و نظایر سیوطی در نحو،ج ۲.شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۶

۵۱ـ ر،ک:نهج البلاغه.

۵۲ـ در بحبوحه جنگ جمل،عربی خدمت علی (ع) عرض کرد:یا امیر المؤمنین!تومیگویی خدا واحد است؟مردم از هر طرف به وی حمله کرده گفتند ای عرب!مگر پراکندگی قلب و تشویش خاطر علی را مشاهده نمیکنی که به بحث علمی میپردازی؟علی (ع) به اصحاب خود فرمود:این مرد را به حال خود بگذارید،زیرا من در جنگ با این قوم هم جز روشن شدن عقاید درست و مقاصد دین،منظوری ندارم،سپس تفصیلا به پاسخ سؤال عرب پرداخت (بحار،ج ۲،ص ۶۵)

۵۳ـ شرح ابن ابی الحدید،ج ۱،ص ۶ـ ۹

منبع:شیعه در اسلام ، علامه طباطبایى