مرجعیت عامه

نوشته‌ها

حسین طباطبایی قمی

اشاره:

شخصیت والامقام حضرت آیه الله العظمى حاج آٌقا حسین طباطبائی قمى – قدس سره – از مراجع وارستهاى است که در مقاطع مختلف – بخصوص در دوران خفقان رضاخانى – بپاخاست و شجاعانه به ستیز با دشمن پرداخت و دخالت عملى در سیاست را با حضور در صحنههاى مختلف سیاسى بخوبى نشان داد. بحق او را میتوان «قامت قیام» نامید. این نوشتار به اختصار به بررسى دورههاى مختلف زندگى و ابعاد اخلاقی، سیاسی، مبارزاتى و علمى آن مرجع و فقیه بزرگوار میپردازد.

ولادت و خاندان

حسین طباطبائی در ۲۸ رجب ۱۲۸۲ هجری قمری در قم دیده به جهان گشود و پدرش او را «حسین» نامید. خاندان «سید حسین» از برزگان دین و از شخصیت های برجسته ایمانی بودند که نسل پاک آنان با ۲۸ واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد.[۱]

تحصیلات و اساتید

آقا حسین تحصیلات ابتدایی خود را در یکی از مکتب خانه های قم شروع کرد و پس از آن درس‌های مقدمات این رشته، از قبیل صرف و نحو و منطق را در محضر استادان این فن فراگرفت و تا اوان بلوغ در قم به تحصیل مبادرت ورزید و سپس در پی تکمیل تحصیلات راهی تهران شد. درس‌های دوره سطح را که دربردارنده کتاب‌هایی چون معالم، قوانین، شرح لمعه، و رسائل و مکاسب است نزد اساتید آن حوزه خواند و سپس در ۲۲ سالگی عزم سفر کرده، به منظور انجام مراسم حج، راهی مکه و مدینه شد.

حاج آقا حسین در بازگشت از سرزمین وحی، وارد نجف اشرف گردید و پس از زیارت راهی سامرا شد و در جلسه درس آیت الله میرزا محمدحسن شیرازی شرکت کرد و پس از دو سال اقامت در سال ۱۳۰۶ ق بار دیگر به تهران بازگشت.[۲]

او در حوزه علمیه تهران از محضر فرزانگانی چون: آقا علی مدرس (متوفی ۱۳۱۰ ق)،‌ میرزا ابوالحسن جلوه (متوفی ۱۳۱۴ ق)، میرزا علی‌اکبر حکمی یزدی (متوفی ۱۳۲۲ ق)، میرزا هاشم رشتی (متوفی ۱۳۳۲ ق)، شیخ علی نوری (متوفی ۱۳۳۵ ق)، میرزا ابوالحسن کرمانشاهی (متوفی ۱۳۳۶ ق) میرزا محمود قمی، شیخ عبدالمحسن مدرس ریاضی،‌ شیخ فضل الله نوری (متوفی ۱۳۲۷ ق) و میرزا محمدحسن آشتیانی (متوفی ۱۳۱۹ ق) کسب فیض کرد.[۳] و پس از پنج سال تحصیل جدی و حضور مستمر در جلسات اساتید فوق، تهران را به قصد آستان قدس امامان علیهم السلام (در عراق) ترک نمود.

او در شهر مقدس نجف اشرف در محفل درس اساتید ذیل حضور یافت: حضرات آیات عظام میرزا حبیب الله رشتی (متوفی ۱۳۱۲ ق)، حاج آقا رضا همدانی (متوفی ۱۳۲۲ ق)، آخوند ملا علی نهاوندی (متوفی ۱۳۲۲ ق)،‌ آخوند محمدکاظم خراسانی (متوفی ۱۳۲۹ ق)، سید محمدکاظم یزدی (متوفی ۱۳۳۷ ق)، سید احمد کربلایی.[۴]

حاج آقا حسین در سال ۱۳۲۱ ق. وارد سامرا گردید و به طور جدی و مستمر در درس‌های آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی شرکت جست و مراتب عالی علمی را یکی پس از دیگری پشت سر نهاد. استاد بزرگوارش نیز عنایت خاصی به وی داشت و مقلدان خود را در مسائل احتیاطی به ایشان ارجاع می داد و این امر، آینده درخشانی را برای وی ترسیم می نمود. زیرا ارجاع مسائل احتیاطی در واقع به این معنی است که وی پس از میرزا، اعلم مجتهدان آن زمان می باشد.[۵]

با توجه به درخواست اهالی مشهد از محضر آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی، در فرستادن عالمی باتقوا و مجتهدی دانا و توانا به آن سامان، ایشان «حاج آقا حسین قمی» را در پذیرش این امر خطیر مناسب دانسته و سفر به مشهد و اقامت در آن جا را به وی پیشنهاد کرد. او نیز این دعوت را پذیرفت و پس از ده سال سکونت در سامرا، به سوی آستان قدس امام هشتم علیه السلام عزم سفر کرد.[۶]

وی با عزمت به مشهد مقدس، به دوران چهل ساله تحصیل خود خاتمه داد و با پشتوانه علمی گرانقدر برای رهبری و زعامت مردم، راهی آن دیار مقدس شد. شایان ذکر است که حاج آقا حسین از تمام اساتید خود در نجف و سامرا اجازه اجتهاد داشت و از مرحوم سید مرتضی کشمیری نیز اجازه نقل روایت اخذ کرده بود.[۷]

مرجعیت

الف) زعامت حوزه علمیه خراسان:

آیت الله حاج آقا حسین قمی در نخستین روزهای ورود به مشهد، با برپایی نماز جماعت، ارتباط خود را با مردم برقرار کرد و به نشر احکام دین و پاسخگویی به سؤالات مردم و رسیدگی به وضعیت محرومان و مستضعفان پرداخت و زعامت و سرپرستی حوزه علمیه را به عهده گرفت و علاوه بر رسیدگی به امور محصلان علوم دینی، دانش فقه و اصول را برای طالبان علم، در منزل خود تدریس می کرد.

برخی از شاگردان مکتب او در خراسان از این قرارند: میرزا حسن بجنوردی، حاج آخوند ملاعباس تربتی، شیخ محمدعلی کاظمی خراسانی، شیخ فاضل قفقازی، سید صدرالدین جزایری، حاج آقا بزرگ اشرفی شاهرودی، میرزا مهدی حکیم، سید محمد موسوی لنکرانی، سید حسین موسوی نسل، شیخ حسینعلی راشد تربتی، شیخ مجتبی قزوینی،‌ شیخ هاشم قزوینی، میرزا احمد مدرس یزدی، سید حسن طباطبایی قمی، سید مهدی طباطبایی قمی، شیخ کاظم دامغانی، شیخ غلامحسن محامی بادکوبه ای، شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی، شیخ علی توحیدی بسطامی و شیخ عباسعلی اسلامی.[۸]

حاج آقا حسین قمی اگر چه در طول مدت اقامت خود، به سؤالات شرعی و استفتائات رسیده پاسخ می داد لیکن از مطرح شدن نام خود و قبول مسئولیت مرجعیت و انتشار رساله علمیه اجتناب می ورزید، تا آن که با اصرار با مراجعه فراوان جمع زیادی از متدینین، رساله احکام فارسی ایشان در سال ۱۳۵۱ به نام «مجمع المسائل» به چاپ رسید و مرجعیت ایشان از آن تاریخ آغاز گردید.[۹]

ب) احیای حوزه علمیه کربلا:

واکنش شجاعانه «آیت الله قمی» نسبت به اقدامات ضدمذهبی رضاخان و حرکت اعتراض‌آمیز ایشان به تهران، و پس از آن قیام خونین مسجد گوهرشاد، باعث شد که رژیم ستم شاهی پهلوی، مدتی ایشان را در تهران توقیف و در نهایت، در سال ۱۳۵۴ ق. به عراق تبعید کند. از آن پس مرکز مرجعیت ایشان به کربلا منتقل گردید.[۱۰]

حوزه علمیه کربلا با رحلت مرحوم آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی رو به ضعف نهاده بود و ایشان پس از استقرار در کربلا جمعی از فضلا و مدرسان خبره حوزه علمیه نجف چون حضرات آیات میلانی، خویی، سید علی بهبهانی، میرزا مهدی شیرازی و سید صدرالدین جزایری را برای تدریس و کمک به پیشرفت علمی حوزه علمیه کربلا دعوت به همکاری کرد و خون تلاش را در آن مرکز علمی جاری ساخت. با اقدامات و فعالیت‌های آیت الله حاج آقا حسین قمی، وضع عمومی حوزه تغییر یافت و جلسات درس و بحث رونق دیگری گرفت. ایشان در کنار اداره حوزه و زعامت دینی مردم و انجام رسالت عظیم مرجعیت،‌ از تدریس و تربیت شیفتگان علم دریغ ننمود و دروس خارج فقه و اصول را برای جویندگان آن بیان می کرد.[۱۱]

برخی از شاگردان مکتب او در کربلا از این قرارند: شیخ محمدعلی سرابی، سید زین العابدین کاشانی حائری، شیخ هادی حائری شیرازی (پورامینی)،‌ شیخ محمدحسین صدقی مازندرانی و شیخ محمدرضا جرقویه ای اصفهانی.[۱۲]

ج) مرجعیت عامه:

علما و مجتهدان نجف اشرف با از دست دادن آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در پی مرزبان دیگر، برای سپردن مرجعیت عامه و سرپرستی حوزه کهن نجف اشرف به او بودند و تنها شخصیت ارزنده والامقام حضرت آیت الله قمی را لایق این مسئولیت می دانستند. پس از اصرار فراوان و بیان این که قبول این مسئولیت برایشان واجب است آن پیر وارسته را به پذیرفتن این امر وامی دارند و او نیز چاره ای جز قبول نمی بیند و راهی شهر مقدس نجف می شود.[۱۳]

توجه عمومی علما و مردم نه تنها ایشان را خرسند نساخت بلکه به ناراحتی‌های وی افزود،‌ تا آن حد که احساس می کرد این مسئولیت ممکن است برای دین و تقوای ایشان خطر ایجاد کند. از این رو از خداوند متعال درخواست می کند که اگر مردن برای دین و آخرتش بهتر باشد، او را پیش خود بخواند و مرگ وی را برساند.[۱۴] روزی جمعی از مؤمنین به ایشان عرض می کنند که بعضی از اهل علم نجف اشرف بنا دارند از حضرت آیت الله بروجردی دعوت کنند تا به نجف بیاید و زعامت را عهده دار شود. ایشان با خوشحالی فرمودند: «ای کاش می آمد و این مسئولیت را به عهده می گرفت، تا من راحت شده، به کربلا برمی گشتم و به کارهای خود مشغول می شدم».[۱۵]

تألیفات

آیت الله حاج آقا حسین قمی آثار ارزنده ای در ابواب مختلف فقه از خود به یادگار گذاشته است که به اسامی آن ها اشاره می کنیم:

  1. حاشیه بر عروه الوثقی (از اول مسائل تقلید تا بخشی از احکام نماز)،‌
  2. حاشیه بر رساله ارث و نفقات،‌
  3. حاشیه بر رساله ربائیه رضاعیه،
  4. حاشیه بر صحه ‌المعاملات،
  5. حاشیه بر مجمع المسائل،
  6. الذخیره الباقیه فی العبادات والمعاملات،
  7. مختصرالاحکام،
  8. طریق النجاه،
  9. منتخب الاحکام،
  10. مناسک حج،
  11. ذخیره العباد،
  12. هدایه الانام فی المسائل الحلال والحرام «رساله الحکام».[۱۶]

فعالیتهای سیاسی

دوران دیکتاتوری رضاخان و عملکرد ضدمذهبی او، مقطع حساسی است که آیت الله قمی در آن مقطع به مبارزه برخاست و توده های دین باور را بر ضد نظام ستم شاهی شوراند. به منظور روشن شدن عظمت این خیزش دینی‌ (قیام گوهرشاد) ذکر بخش‌های مهم تاریخی و رویدادهای تلخ و ناگوار آن دوران، لازم و مناسب است.

در آن ایام اسلام زدایی و محو تدریجی مذهب و منزوی کردن علما از مهمترین و اساسی ترین استراتژی سیاستمداران وقت انگلستان در برخورد با کشور ایران قرار گرفت و آنان در این زمینه از دو عنصر اساسی و نظامی چون سید ضیاء الدین و رضاخان استفاده نموده، در سال ۱۲۹۹ ش. کودتای سیاه را برپا کردند.

رضاخان در سوم آبان ۱۳۰۲ ش. به نخست وزیری منصوب شد و احمدشاه نیز با سفر به اروپا،‌ در عمل کشور را به رئیس الوزرا سپرد. پس از تشکیل مجلس پنجم که عمده نمایندگانش طرفداران دیکتاتور بودند رضاخان در روز نهم آبان ۱۳۰۴ ش. به پادشاهی منصوب گردید. او در تمام دوران تصدی وزارت جنگ، نخست وزیری و پادشاهی، سیاست واحدی را نسبت به مذهب دنبال نکرد.

هنگامی که پله های ترقی(؟) را می پیمود خود را مسلمان متعصب معرفی می کرد. چون می دانست که در ایران ریشه عمیق مذهبی وجود دارد و پیمودن مسیر خلاف آن، موفقیت ندارد. او با اتخاذ این شیوه منافقانه و فریبکارانه، حمایت بسیاری از اقشار اجتماع را جلب کرد اما به هنگام دستیابی به قدرت و رسیدن به سلطنت، به تدریج سیاست مذهبی گذشته خود را کنار گذاشت و به منظور ریشه کن کردن آیین مقدس اسلام از جامعه ایران، به سرکوبی و تضعیف علما و روحانیت پرداخت و به صراحت مذهب را منافی تمدن و تجدد معرفی کرد.[۱۷] این در حالی رخ می داد که کوشش مرموزانه و مستمر فراماسونری و ماسون‌ها در ایران برای ناتوان ساختن روحانیان نیز به یاری اش شتافت.[۱۸] رضاخان در مدت دوران سلطنت خود اقدامات به اصطلاح تجددطلبانه ای را در جهت حذف تدریجی مذهب اسلام و روحانیان انجام داد که در ذیل به گوشه ای از آن عملکردها اشاره می کنیم:

    ۱. نظام وظیفه اجباری برای روحانیون.[۱۹]

    ۲. حذف تاریخ قمری و جایگزینی تاریخ شمسی که نشانه تهاجم وسیع و همه جانبه بر فرهنگ اسلامی بود به بهانه «عربی زدایی» در ایران.[۲۰]

    ۳. اختلاط دختر و پسر در مدارس.[۲۱]

    ۴. جایگزینی محضرهای رسمی به جای محضرهای شرعی برای منزوی ساختن و طرد روحانیون.[۲۲]

    ۵. بستن مساجد و جلوگیری از برپایی مراسم عزاداری: رضاخان با عملی ساختن این توطئه[۲۳] تا آن حد پیش رفت که در ایران عاشورایی گذشت لیکن یک مجلس عزاداری برپا نشد. تنها افراد اندکی، نیمه های شب در زیرزمین های خانه خود به صورت مخفی مجلس سوگواری و عزاداری بپا می کردند یا به بیابان و باغی رفته، به روضه‌خوانی می پرداختند. در این میان بسیاری از مجالس مخفی نیز کشف می شد و با بانیان و شرکت کنندگان از محفل با خشونت برخورد می شد. یکی از مورخان تاریخ معاصر ایران چنین می نویسد: «به جای عزاداری، کاروان شادی (کارناوال) در ایام عاشورا به راه انداختند و صنوف را مجبور کردند که در برپایی کارناوال پیشقدم شده، هر صنفی رسته خود را شرکت دهد. خوب به خاطر دارم در اواخر سلطنت پهلوی حرکت کارناوال (کاروان شادی) مصادف بود با شب عاشورا، و در کامیون‌ها دسته جات رقاصه با ساز و آواز و پایکوبی و رقص، در شهر به گردش درآمده بودند. در عوض اگر احیاناً افرادی از ذاکری با عبا و عمامه دیده شوند، تحت تعقیب قرار می گرفتند».[۲۴]

    ۶. لباس متحدالشکل:[۲۵] یکی از اهداف رضاخان برای مبارزه با روحانیت اصیل از طریق محو تدریجی لباس خاص اهل علم بود. با اجرای این طرح، نسبت به کسانی که عمامه داشتند سختگیری‌های بسیار می شد. روحانیان نمی توانستند در معابر عمومی ظاهر شوند و ناچار بودند در خانه یا در مدرسه علمیه باقی بمانند، در غیر این صورت گرفتار پلیس می شدند.

    ۷. از کلاه پهلوی تا کلاه لگنی: از تاریخ ۱۳۰۷ ش کلاه یک لبه (پهلوی) با اعمال فشار دولت متداول گردید، اما در خرداد ۱۳۱۴ ش کلاه یک لبه ناگهان به کلاه تمام لبه (شاپو) تبدیل گردید! می گویند این تبدیل کلاه از سوغات‌هایی بود که رضاشاه از مسافرت به ترکیه آورده بود، زیرا ترک‌ها هم پس از تغییر رژیم «کلاه فنه» را تبدیل به شاپو کرده بودند.[۲۶] این اقدامات در پس توطئه «اسلام زدایی» از طریق اشاعه فرهنگ غرب و مقابله با هویت فرهنگی که با اصول اسلامی درآمیخته بود، صورت می پذیرفت.

    ۸. کشف حجاب: رضاخان در اجرای اهداف استعمارگران، اشاعه فرهنگ غرب را یکی از راههای مبارزه با اسلام و تضعیف آن در میان مردم می دانست. او پس از مسافرت به ترکیه به کشف حجاب شدت بیشتری داد و کلیه اقشار جامعه را به شرکت در مجالس جشن و سخنرانی مجبور کرد و آن ها را موظف ساخت که به اتفاق همسرانشان شرکت کنند.[۲۷] امام خمینی در این زمینه می فرماید: «بهانه دومی که باز به تقلید از آتاتورک بی صلاحیت، آتاتورک مسلح! غیرصالح، باز انجام داد، قضیه کشف حجاب با آن فضاحت بوده. خدا می داند که به این ملت چه گذشت در این کشف حجاب. حجاب انسانیت را پاره کردند این ها. خدا می داند که چه مخدراتی را این ها هتک کردند و چه اشخاصی را هتک کردند… در بعضی از جشن‌ها (به اصطلاح خودشان) آن قدر گریه کردند مردم، که اینها از آن جشن شاید اگر حیایی داشتند، پشیمان می شدند …».[۲۸] رژیم رضاخانی در اجرای این توطئه، به چند شهر بزرگ و مذهبی از جمله شهر مقدس مشهد و قم حساسیت بیشتری از خود نشان می داد زیرا در صورت موفق بودن اجرای این امر و وادار کردن زنان این دو شهر در پذیرش کشف حجاب، عملی شدن آن در سایر شهرها حتمی بود. بر این اساس بیشترین فشار را بر شهرهای مذهبی وارد کردند. در نوروز سال ۱۳۰۶ هجری ش. همزمان با ماه مبارک رمضان، اعضای خانواده رضاشاه به طرز بسیار نامناسب و زشت وارد غرفه بالای ایوان آیینه حرم حضرت معصومه علیهماالسلام در قم شدند که با برخورد آیت الله شیخ محمدتقی بافقی مواجه گردید.[۲۹] کشف حجاب در شهر مقدس مشهد نیز به سختی عملی می شد. آنان در این هتک حرمت کار را به جایی رساندند که زمینه تحولات بعد و قیام گوهرشاد گردید. استاندار خراسان در بخشی از گزارش عملکرد خود به دولت وقت چنین می نویسد: «…در نظر است پس از خاتمه جشن‌ها، ورود صحن و حرم مطهر و بیوتات شریفه، برای زن های با چادر قدغن شود. البته زوار خارجه که تذکره ارائه بدهند، مستثنی خواهند بود. فعلاً دستور داده شد زن های با چادر را در ادارات دولتی و محاضر رسمی نپذیرند. امیدوارم بزودی موضوع تجرد نسوان در مشهد بکلی عملی شود».[۳۰]

قیام مسجد گوهرشاد:

علما و مجتهدان مشهد همچون حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی و میرزا محمد آقازاده جلسات متعددی برگزار کردند و توطئه حجاب زدایی و موضوع اجباری شدن کلاه بین المللی و برپایی جشن‌ها و مجالسی همچون جشن مدرسه شاپور شیراز را که گروهی از دختران جوان با گیسوان نمایان به رقص و پایکوبی پرداخته بودند[۳۱] مورد بحث و نقد قرار دادند. در یکی از نشست ها که در منزل حاج‌ آقا حسین قمی برگزار گردید ایشان از اوضاع جاری مملکت و فشاری که بر اسلام وارد شده به شدت متأثر و گریان می شوند و سپس می فرمایند: «امروز اسلام فدایی می خواهد. بر مردم است که قیام کنند».

در نهایت علما تصمیم می گیرند که حاج آقا حسین قمی در اعتراض به اقدامات رضاخان به تهران رفته، با او صحبت کند. ایشان به قرآن تفأل کرده، پس از خوب دانستن این اقدام، برای سفر مصمم می شود و اعلام می کند که اگر رضاخان از اعمال غیرشرعی خود دست برندارد تا پای جان در انجام این مبارزه خواهد ایستاد. آیت الله قمی، در آخرین جلسه‌ درس خود می فرماید: «به عقیده‌ من اگر پیشرفت این جلوگیری از خلاف مذهب، منوط به کشته شدن ده هزار نفر، که رأس آن ها حاج آقا حسین قمی است باشد، ارزش دارد».[۳۲]

ایشان پیش از حرکت، تلگرامی به رضاخان می فرستد و سبب حرکت خود را اعلام می دارد. قبل از حرکت، گروهی از مؤمنین مشهد از وی می پرسند که در ملاقات با شاه چه خواهید کرد؟ معظم له می فرماید: «اول از او درخواست می کنم که از برنامه های غیراسلامی دست بردارد و اگر موافقت نکرد خفه اش می کنم».[۳۳]

حاج آقا حسین پس از ورود به تهران (۲۹ ربیع الاول ۱۳۵۴) با قید استخاره ای راهی شهر ری شده، در باغ «سراج الملک» منزل کردند. مردم مؤمن و دین باور با حرکت خود به حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و دیدار با مرجع خود، آمادگی خویشتن را برای هر گونه جانفشانی و فداکاری اعلام نمودند. حضور گسترده دیدارکنندگان موجب وحشت و هراس دولت رضاخانی گردید و در نتیجه ظهر روز دوم ربیع الثانی ملاقات با آیت الله قمی ممنوع اعلام شد و محل اقامت ایشان به محاصره کامل درآمد. پس از گذشت چند روز از محاصره محل، فرستادگان رضاخان به دیدار حاج آقا حسین قمی آمدند و با لحن بی ادبانه اظهار کردند که: عرایض شما به سمع ملوکانه رسیده است. ایشان با بی اعتنایی به آنها فرمودند: «من باید با شخص شاه ملاقات کنم.» این در حالی بود که رضاخان به شدت از انجام این ملاقات واهمه داشت و از تحقق آن دوری می جست. خبر بازداشت حاج آقا حسین قمی به مشهد رسید و حال و هوای شهر را دگرگون ساخت.

بسیاری از مردم مشهد در مسجد گوهرشاد اجتماع کردند و به سخنان وعاظ و خطبا چون شیخ محمدتقی بهلول، شیخ محمد واعظ خراسانی، شیخ عباسعلی محقق، شیخ علی‌اکبر مدقق، شیخ محمد قوچانی که در مذمت اقدامات رضاخان از جمله اجباری نمودن کلاه بین المللی و تبلیغ کشف حجاب، به ایراد سخن پرداخته بودند، گوش فرادادند.[۳۴]

روز چهاردهم ربیع الثانی ۱۳۵۴ گروه‌های مختلف مردم مشهد و روستاهای اطراف، به سوی مسجد گوهرشاد حرکت کردند تا به جمع مردم و روحانیون متحصن در مسجد بپیوندند، لیکن قزاقان رضاخان، با نواختن شیپور جنگ بی محابا به روی مردم آتش گشودند و حدود یکصد نفر را شهید و مجروح کردند. اما مردم مقاوم و صبور، با داس و چهار شاخ و بیل به مقابله برخاسته، به حرکت خود ادامه دادند و پس از عقب راندن قزاق‌ها، به طرف مسجد سرازیر شدند. حضور زنان مسلمان در این قیام بسیار چشمگیر است، با درخواست آنان چادری در مسجد پیرزن که در وسط صحن مسجد گوهرشاد واقع بود، زده شده و آنان در آنجا مجتمع گشتند.

نیمه های شب یکشنبه نیروهای قزاق پس از دستور رضاخان به فرماندهی سرهنگ ایرج مطبوعی در نقاط حساس مسجد گوهرشاد و اطراف آن مستقر شدند. مسلسل های سنگین را بر بام های مشرف به حیاط مسجد قرار داده، سپس حمله را آغاز کردند و هنگامی که سپیده صبح زد بیش از دو هزار (تا پنج هزار) شهید در مسجد گوهرشاد و در صحن و دالان های مسجد در خون غلتان بودند. کامیون های نظامی برای حمل جنازه ها آماده می شدند. به گفته یک شاهد عینی، پنجاه و شش کامیون جنازه از مسجد بیرون بردند و حتی زخمیان را نیز همراه کشته‌شدگان در گودال دفن کردند. پس از این حادثه خونبار، رضاخان زمینه اخراج حاج آقا حسین قمی را فراهم کرد و ایشان را به عتبات مقدس تبعید کرد.[۳۵]

مقابله با اشغالگران عراق:

با شروع جنگ جهانی دوم، در سال ۱۳۶۰ هجری ق. نیروهای مهاجم انگلیس به کشور عراق حمله کردند، لیکن به مقابله مردم مواجه شدند و نبردهای شدیدی بین آنان صورت گرفت. به گواهی تاریخ، علمای آن عصر نقش سرنوشت سازی را در تهییج مردم مقابله با آنان نیروهای انگلیسی داشتند. آیت الله قمی با صدور فتوایی مردم را به مقابله با نیروهای مهاجم فراخوانده و دفاع از کیان اسلام را جزو بهترین عبادت‌ها شمرد. ایشان همچنین ضمن دعوت مردم و نیروهای دفاعی به هماهنگی و وحدت نسبت به تلاش برای اختلاف اندازی و تفرقه میان نیروهای مسلمانان هشدار داده بود.[۳۶]

تهدید به اعلان جنگ:

پس از تبعید خفت بار رضاخان در شهریور ۱۳۲۰ ش. ایران شاهد گسستن رشته های پوسیده اختناق گردید. آیت الله حاج آقا حسین قمی از این فرصت پیش آمده استفاده کرد و به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و به منظور پیگیری اقدامات گذشته خود آماده سفر به ایران شد و به ایران بازگشت. ایشان در شهر مشهد تلگرافی به دولت مخابره کرد و پیشنهادهای ذیل را مطرح نمود: لغو کشف حجاب، انحلال مدارس مختلط، برپایی نماز جماعت و تعلیم قرآن و درس دینی در مدارس، آزادی حوزه های علمیه، کاهش فشار اقتصادی از دوش طبقه ضعیف، تلاش برای تعمیر قبور ائمه بقیع علیهم السلام.[۳۷]

بعد از گذشت چند روزی از ارسال تلگرام، حاج آقا حسین قمی به تهران آمده، متوجه می شود که دولت تصمیم ندارد به خواسته های ایشان ترتیب اثر دهد. بر این اساس، به طور علنی با دولت اعلام جنگ می کند. طبقات مختلف مردم و علما به حمایت از درخواست های مرجع بزرگوار خود برمی خیزند. دولت با ملاحظه این خیزش عمومی و از سویی ایستادگی آن مرد الهی، سرانجام مجبور به عقب نشینی می شود و در تاریخ دوازدهم شهریور ۱۳۲۲ ش. پیشنهادهای ایشان را می پذیرد.[۳۸] پس از آن آیت الله حاج آقا حسین قمی که ثمره تلاش‌های ده ساله خویش را نظاره می کند راهی کربلا می شود.

سزای مرتد:

پس از انتشار و پخش کتاب‌های کسروی که در برگیرنده افکار منحط و ضددینی بود عکس العمل های متفاوتی از سوی مرزبانان مکتب تشیع و مردم معتقد به مقدسات دینی صورت پذیرفت و با آمدن کتاب‌های کسروی در حوزه علمیه نجف اشرف و کربلا، سید مجتبی نواب صفوی نزد مراجع و اساتید عالیمقامی همچون آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی و علامه امینی رفته، کتاب های منحط مزبور را با اظهار ناراحتی و تأسف، به آنان نشان می دهد و منتظر تصمیم و اقدام آن حافظان حریم دین می گردد. حاج آقا حسین قمی پس از مطالعه کتاب‌ها احمد کسروی را مرتد دانسته، حکم ارتداد وی را صادر می کند.[۳۹]

ویژگی‌های اخلاقی

نمونه هایی از جلوه های رفتاری و اخلاقی آیت الله قمی را که هر کدام ستاره ای فروزان برای رهروان فضیلت و چراغ هدایتی برای شیفتگان رسیدن به کمال خواهد بود، بیان می کنیم.

پرهیز از خلف وعده:

او بارها برای تربیت دیگران می فرمود: «در نظر ندارم در تمام عمر و ایام حیاتم حتی یک مرتبه خلف وعده ای نموده باشم.»[۴۰]

برپایی درس و بحث در شب‌های احیا:

درس و بحث‌های علمی آن بزرگوار حتی در شب‌های احیای ماه مبارک رمضان دایر بود. در حالی که مردم در کنار مرقد پاک سیدالشهداء‌ علیه السلام سخت مشغول خواندن قرآن، زیارت و انجام اعمال شب قدر بودند، ایشان به درس و بحث مشغول می گشت و می فرمود: «فراگیری علم، از حرم رفتن و قرآن خواندن برتر و افضل است».[۴۱]

شیوه انتخاب همسفر:

او هرگاه قصد مسافرت به جایی را داشت با کسانی که در بحث خصوصی او حاضر می شدند همسفر می شد تا درس سفر مشغول مباحثه شوند.[۴۲]

به خاطر رفاقت وارد جهنم نمی شوم:

حاج آقا حسین قمی در دوستی، بر رفاقت صحیح، فوق‌العاده پایبند بود و رفیق را تا جایی دوست داشت که حدود اسلامی اجازه می داد و هرگز حاضر نبود به خاطر دوستی، ضوابط شرعی را به هیچ مقدار و تحت هیچ عنوانی زیر پا بگذارد. بارها می فرمود: «من تا در جهنم با رفیق هستم ولی به خاطر رفاقت داخل جهنم نمی شوم!».[۴۳]

وقف بالاسر حضرت:

روزی آیت الله قمی در حالی که در حرم مطهر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام مشغول نماز جماعت بود، نماز خود را قطع کرد و اقتداکنندگان نیز با تعجب نماز را ناتمام رها کرده، نزد آقا آمدند تا از علت این کار اطلاع پیدا کنند. حاج آقا حسین فرمود: در هنگام خواندن نماز، متوجه شدم که کنار فرشی که روی آن ایستاده ام نوشته است: «وقف بالا سر حضرت علیه السلام!» سریعاً فرش را بردارید و سر جای خود پهن کنید تا دوباره نماز را شروع کنم».[۴۴]

فراسوی فروتنی:

روزی گروهی از برادران عرب زبان که به حرم امام حسین علیه السلام آمده بودند در نماز جماعت حاج آقا حسین قمی شرکت کردند. بعد از اتمام نماز به حضور آقا رسیدند و گفتند: ما به شما اقتدا کردیم در حالی که اطمینان به صحت قرائت شما نداشتیم، چون اصل زبان شما ایرانی است! حاج آقا حسین در پاسخ به آنان با تواضع و فروتنی فرمود: «من هم اینک نزد شما می نشینم و حمد و سوره را قرائت می کنم تا مطمئن شوید».[۴۵]

وفات

پس از رحلت آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، که مرجعیت عامه شیعه به آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی سپرده شد، ایشان از پذیرش و قبول این مسئولیت سنگین بسیار ناراحت و غمگین گردید. لذا با خواندن نمازهای حاجت و نماز جعفر طیار از خداوند متعال درخواست می کرد که مرگش زود فرارسد.[۴۶]

آیت الله سید محمدهادی میلانی که ارتباط نزدیکی با آن فقیه زاهد داشت در این باره می گوید: «به حرم سیدالشهداء علیه السلام مشرف شدم، آقا بالای سر مطهر نشسته بودند؛ به من اشاره نموده، نزد ایشان رفتم و آقا اظهار داشتند: ریاست به من روی آورده و من می ترسم به دینم لطمه بخورد! من دعا می کنم شما آمین بگویید (یا بالعکس) (سپس فرمودند:) خدایا! اگر این ریاست به دین من مضر است، جان مرا بگیر! و آن قدر گریه کردند که زمین از آب دیده ایشان تر شد».[۴۷] پس از آن، بیماری سختی بر آقا عارض شد و ایشان احساس کرد که خداوند دعایش را اجابت کرده و لحظه ترک این دنیای فانی فرا رسیده است. سرانجام ایشان دقایقی پس از طلوع آفتاب روز پنجشنبه ۱۴ ربیع الاول ۱۳۶۶ ق. در ۸۴ سالگی به دیار باقی شتافت و جهان اسلام را که چند ماهی به غم از دست دادن آیه الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی عزادار شده بود به فوت فرزانه ای دیگر داغدار ساخت.

جنازه مطهر مرحوم آیه الله العظمی قمی ابتدا در شهر بغداد با حضور مسلمانان و مؤمنان آن شهر تشییع و سپس آن را به شهر کربلا روانه ساختند. مردم کربلا با حضور وسیع و کم نظیر خود در تشییع جنازه وی ارادت و اخلاص گذشته خویش را بار دیگر به اثبات رساندند و پس از طواف آن پیکر پاک در حرم مطهر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام و اقامه نماز میت، با جنازه مطهر وی وداع کردند. با انتقال جنازه ایشان به نجف ، مردم با شور و حماسه وصف ناشدنی ، آن را بر دوش خود حمل کرده ، راهی حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شدند و پس از طواف، در مقبره شیخ الشریعه اصفهانی (واقع در صحن مطهر) به خاک سپردند.

پی نوشت:

  1. عنصر فضیلت و تقوا، عباس حاجیانی، ص ۱۳؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص ۳.
  2. اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج ۶، ص ۱۶۹؛ نقباءالبشر، آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۶۵۳.
  3. همان.
  4. همان؛ مجله حوزه، ش ۳۰، ص ۳۳.
  5. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۳۰.
  6. تاریخ قم،‌ شیخ محمدحسین ناصرالشریعه، ص ۲۶۲.
  7. گنجینه دانشوران، احمد رحیمی، ص ۱۵۲؛ الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج ۴، ص ۴۰۴.
  8. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام) محمدباقر پورامینی، ص ۴۴-۵۲.
  9. نقباءالبشر، ج ۲، ص ۶۵۴.
  10. همان.
  11. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۱۶.
  12. حاج آقا حسین قمی (اقامت قیام)، ص ۵۷-۵۹.
  13. همان، ص ۶۱.
  14. همان، ص ۶۲.
  15. عنصر فضیلت و تقوی، ص ۳۶.
  16. نقباءالبشر، ج ۲، مجله نور علم، شماره اول، دوره دوم، ص ۹۵؛ معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، ج ۴، ص ۶۱.
  17. تاریخ معاصر ایران، ص ۱۴۴؛ قیام گوهرشاد، سینا واحد، ص ۲۰؛ تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، ج ۱، ص ۱۱۵.
  18. نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج ۳، ص ۷۷.
  19. تاریخ سیاسی معاصر ایران، سید جلال الدین مدنی، ج ۱، ص ۱۱۸.
  20. قیام گوهرشاد، ص ۳۱.
  21. همان، ص ۳۳.
  22. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۱، ص ۱۱۹.
  23. نهضت امام خمینی، ج ۳، ص ۴۰-۴۶.
  24. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۴، ص ۱۹.
  25. واقعه کشف حجاب، ص ۵۰.
  26. قیام گوهرشاد، ص ۳۲.
  27. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۶، ص ۱۵۳.
  28. صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۶۸.
  29. مجاهد شهید آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی، محمد رازی، ص ۹۲.
  30. واقعه کشف حجاب، ص ۱۹۰، سند شماره ۹۱.
  31. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام) ص ۱۰۵.
  32. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۸۴.
  33. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۴۳.
  34. مجله سروش، ش ۹۱، ص ۸۸.
  35. قیام گوهرشاد، ص ۱۶۱.
  36. اسرار ۲، مایس ۱۹۴۱ والحرب العراقیه الانگلیزیه، یونس بحری، ص ۱۴.
  37. نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج ۲، ص ۱۶۲؛ ناگفته ها، شهید عراقی، ص ۱۹.
  38. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۸۹.
  39. ناگفته ها، ص ۲۲؛ نواب صفوی (سفیر سحر)، سید علیرضا سید کباری، ص ۵۵.
  40. عنصر فضیلت و تقوی، ص ۱۰۰.
  41. اهمیت علم و تقوی در اسلام، سید محمد شیرازی، ص ۱۲.
  42. یکصد داستان خواندنی، سید محمد شیرازی، ص ۱۸.
  43. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۸۰.
  44. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام)، ص ۱۶۴.
  45. همان.
  46. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۹۰.
  47. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۳۵.

 منبع: دانشنامه اسلامی.

شیخ محمد حسن نجفی(ره) (صاحب جواهر)

 اشاره:

صاحب جواهر یک شخصیت شناخته شده در حوزه های علمیه شیعه است. کتاب جواهر الکلام این عالم دینی  کاملترین کتاب استدلالی در فقه است. امروز در تمام درسهای خارج فقه از این کتاب استفاده می شود. در این نوشته به معرفی شخصیت او، و نیز آثار علمی که از او بر جای مانده است پرداخته شده است.

 

گفتار استاد

«شیخ محمد حسن صاحب کتاب جواهر الکلام که شرح شرایع محقق است و می‌توان آن را دائره المعارف فقه شیعه خواند اکنون هیچ فقیهی خود را از جواهربی‌نیاز نمی‌داند. این کتاب مکرر چاپ سنگی شده است و اخیرا با چاپ حروفی‌در قطع وزیری مشغول چاپش هستند و در حدود پنجاه جلد ۴۰۰ صفحه‌ای، یعنی در حدود بیست هزار صفحه خواهد شد. کتاب جواهر عظیم‌ترین کتاب‌فقهی مسلمین است و با توجه به اینکه هر سطر این کتاب مطلب علمی است ومطالعه یک صفحه آن، وقت زیاد و دقت زیادتری می‌خواهد، می‌توان حدس زدکه تالیف این کتاب بیست هزار صفحه‌ای، چقدر نیرو برده است . او سی سال‌تمام یک سره کار کرد تا چنین اثر عظیمی به وجود آورده . این کتاب مظهر نبوغ وهمت و استقامت و عشق و ایمان یک انسان به کمال خویشتن است . صاحب‌جواهر شاگرد کاشف الغطاء و شاگرد او سید جواد صاحب مفتاح الکرامه است، وخود در نجف حوزه عظیمی داشته و شاگردان زیادی تربیت کرده است . صاحب‌جواهر عرب است . در زمان خود مرجعیت عامه یافت و در سال‌۱۲۶۶ که اوایل‌جلوس ناصر الدین شاه در ایران بود، درگذشت . » (۱)
فقیه بزرگوار، آیه الله شیخ محمد حسن بن شیخ باقر بن شیخ عبد الرحیم بن آقامحمد بن ملا عبد الرحیم شریف اصفهانی، معروف به صاحب جواهر»، ازشخصیتهای خود ساخته‌ای است که شهرت خاندان جواهری او دیگر انتسابها را زیرشعاع خود قرار می‌دهد و آغاز شهرتش از همان نقطه شروع می‌گردد . هر افتخاری که‌در این سلسله به ظهور پیوندد به او منتهی می‌گردد .
گرچه از نظر نسب و سلسله انتساب تا این حد کوتاه و مختصر است، ولی درمقابل آن از نظر فضیلت و کرامت و علم و تقوی مفصل‌ترین حسبها را دارد . او بانی وپایه‌گذار فخر جاویدان در فقه و فقاهت راستین می‌باشد و از نوابغی است که قرن‌سیزدهم هجری نظیر او را کمتر داشته است . «جواهر»او بهترین نشان و علامت نبوغ وکمال، و مستندترین دلیل ادعای ماست .
در قرن نامبرده، ریاست و مرجعیت‌شئون عمومی شیعه به او منتهی گردید و اوشایستگی کامل اداره این امر را داشته است، با آنکه در آن قرن علماء و فقهای بزرگ‌دیگری نیز می‌زیسته‌اند، ولی با توجه به عظمت و والایی مقام شیخ، کسی در مقام‌معارضه یا رقابت‌با او برنخاسته است .

ولادت

مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی، بزرگترین مورخ و رجالی معاصر شیعی، درمورد ولادت او احتمال می‌دهد که ولادت او در سال ۱۲۰۰ یا ۱۲۰۲ رخ داده باشد، باآن نشان که آغاز تالیف جواهر در ۲۵ سالگی بوده است و برخی نوشته‌های کتاب را به‌استادش شیخ کاشف الغطاء ارائه داده است، و فوت استادش در سال ۱۲۲۸ بوده است .
از این رو بعید نمی‌شمارد که ولادت او در همان تاریخ مزبور بوده باشد .
برخی احتمال داده‌اند به نشان اینکه او در درس علامه آقا وحید بهبهانی شرکت‌جسته است، ولادت او حدود ۱۱۹۲ باشد، ولی احتمال اول شیخ آقا بزرگ صحیح‌تر به‌نظر می‌رسد، زیرا تاریخ پایان جواهر ۱۲۵۴ بوده و به تصریح خود صاحب جواهر، ۳۰سال در تالیف آن کتاب می‌کوشیده و در هنگام شروع آن ۲۵ ساله بوده است، پس‌تاریخ ولادت صاحب جواهر در همان حدود۱۱۹۹ یا ۱۲۰۰ خواهد بود . به هر حال‌ولادت در هر تاریخ بوده باشد، چندان نقشی در بحث ما ندارد . آنچه بیشتر اهمیت دارد، تولیدات و آثار و نتایج فکری و علمی و معنوی اوست که مورد بحث قرار خواهدگرفت .

پدر و مادر

از نظر پدری، نسب او به یک خاندان علم و فضیلت از کشور ایران می‌رسد، و ازطرف مادر نیز به عالم بزرگوار، شیخ ابو الحسن فتونی می‌رسد که در«عذارات اطراف‌حله قرار داشت، و او کتاب جواهر را از آن نظر تالیف کرد که کتاب جامعی باشد که‌مراجعه کننده را از دیگر کتابهای فقهی بی‌نیاز سازد . کتاب جواهر دریای بی‌کران ومواجی است که به تمام ابواب فقه اسلامی نظر دارد . او در تالیف این کتاب، به روح‌پرفتوح مولی الموالی علی بن ابیطالب(ع) استمداد و توسل جسته است و در پایان‌کتاب می‌گوید :
«خداوند متعال بر ما منت گذارد که توسل ما را بر محمد و آل او، به خصوص‌اسد الله الغالب، دروازه علوم اسلامی، علی بن ابیطالب(ع)پذیرفت و ما را بر آنچه‌خواسته بودیم، توفیق عنایت فرمود . در برابر این نعمت‌بزرگ شکرگزار و سپاس‌مندیم‌و تاریخ فراغت آن، شب سه‌شنبه ‌۲۳ رمضان ۱۲۵۴ هجری نبوی بود و در تالیف آن‌درست‌سی سال رنج و زحمت و اشتغال در کار بوده است . »
او تکمیل کننده حرکت علمی و فقهی جدیدی بود که اساس آن توسط علامه‌وحید بهبهانی در کربلا، پایه‌گذاری گردید، پس از آنکه مدت طولانی در قرن ۱۱ و ۱۲حوزه‌های علمی به خاموشی و سستی گرائیده بود، در اثر حرکت و تلاشهای مرحوم‌وحید بهبهانی و در عهد محقق والا مرحوم شریف العلماء، متوفی ۱۲۵۴ تلاشها به اوج‌خود رسید . حوزه درسی او از امواج طلاب پژوهشگر موج می‌زد و بیش از هزار نفر درحوزه درسی او تلمذ می‌نمودند . کافی است که بگوییم یکی از شاگردان آن حوزه، استادمتاخرین، شیخ مرتضی انصاری بود، ولی با وفات شریف العلماء مازندرانی از موقعیت‌حوزه کربلا کاسته گردید . آنجا مرکزیت علمی خویش را از دست داد و انظار و افکار مردم و طلاب به حوزه علمیه نجف متوجه گردید و وجود صاحب جواهر، بزرگترین‌عامل این جذبه معنوی و علمی بود . با جزم کامل می‌توان گفت که قرن سیزدهم‌هجری، یکی از قرون پرثمر و پربار علمی و فقهی در جهان اسلامی است . شخصیتها وفحول نامی علمی و فقهی به عرصه بروز و ظهور آمدند که نمونه‌ای از آنها شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهر در فقه، و شیخ مرتضی انصاری(متوفی ۱۲۸۱)در فقه واصول بود و افرادی از مدرسه علمی این شخصیتها به ظهور پیوستند که همیشه افتخارشاگردی این مکتب را داشتند، مانند آیه الله میرزا حسین نائینی(متوفی ۱۳۵۵)و آیه الله‌خراسانی، مازندرانی و غیرهم که همواره بر این شاگردی افتخار و مباهات داشته‌اند .

موقعیت‌سیاسی نجف

این تحولات بزرگ علمی و فقهی، مرهون امنیت و آسایش سیاسی موقتی بودکه پس از آن همه برخوردها و مبارزات نظامی و سیاسی دو دولت عثمانی و ایران برسر تصاحب عراق صورت گرفته بود، و همانند عصر امام باقر(ع)و امام صادق(ع)بسیار کوتاه بود . پس از منازعات فراوان صلحی میان دو دولت عثمانی و ایران، بامیانجی‌گری شخصیت اصلاح‌گر، عالم ربانی، شیخ موسی، نجل آل کاشف الغطاء(متوفی ۱۲۴۱)صورت گرفت و اسیران عراقی از ایران پس گرفته شد و زائران ایرانی به‌زیارت عتبات عالیات شتافتند . در این رفت و آمدها، مسائل مالی و اقتصادی علماء ومراجع عالیقدر تقلید مقیم کربلا نیز ترمیم گردید و حوزه‌های علمی فعالیت و نشاط خود را از سر گرفتند .
دوران زندگی صاحب جواهر، بهترین و درخشان‌ترین فرصت و دوران آسایش‌فکری بود، چون حوزه نجف از جهات مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در یک‌آسایش و آرامش نسبی به سر می‌برد، به حدی که طلاب و مهاجرین و زائرین از هر سوبه آن ناحیه رو می‌آوردند و نیازهای فکری و روحی خود را از خرمن علم و عرفان، واز کانون آموزش و بینش اسلامی آن سیراب می‌ساختند . در کنار حرکتها و فعالیتهای علمی و فقهی آن، حرکتها و نشاطهای ادبی و شعری هم شروع گردید و شعرائی مانندشاعران خاندان آل اعسم، خاندان محی الدین، خاندان شیخ عباس و ملا علی و سیدحیدر حلی، شیخ محسن خضری، سید جعفر حلی، سید محمد جعفری، سید ابراهیم‌بحر العلوم و . . . پدید آمدند . اینها همه و همه از برکت امنیت و آسایش اجتماعی وسیاسی نجف نشات می‌گرفت .
محصول فقهی و علمی این نشاطها، پدید آمدن آثار بزرگ فکری بود که هر کدام‌به نوبت‌خود از ذخایر فکری و علمی اسلامی محسوب می‌شوند، چون از آن دوران‌درخشان آثار جاودان و ماندنی فراوان باقی مانده است که می‌توان از کتابها وموسوعه‌های بزرگ فقهی مانند : کشف الغطاء، مفتاح الکرامه، ریاض المسائل، مکاسب‌و . . . را در فقه، و در علم اصول کتابهایی مانند : قوانین، فصول، ضوابط، حاشیه معالم‌شیخ محمد تقی اصفهانی و تعلیقات و شروح آن، و فرائد الاصول را ذکر نمود . ازمهم‌ترین و نفیس‌ترین این کتابها می‌توان جواهر الکلام شیخ محمد حسن که در شرح‌شرائع الاسلام محقق است در فقه، و فرائد شیخ مرتضی انصاری را در اصول نام برد .
جواهر کتابی است که از نظر دارا بودن آراء و گفته‌های علماء، همراه با دلیلهای‌آنان بی‌نظیر است، و از نظر جامع بودن به اقوال پیشینیان و متاخرین مورد استقبال ورغبت اهل علم و پژوهندگان علم فقه بوده است . از این نظر بارها به زیور طبع آراسته‌شده است، پنج‌بار در ایران در۶ جلد با چاپ سنگی چاپ شده و در بین علماء ودانشمندان توزیع گردیده است، و اخیرا چند بار در ایران و لبنان و عراق با چاپ‌حروفی، در۴۳ جلد تجزیه شده، در چندین هزار نسخه چاپ شده و در اختیاردانشمندان اهل فن قرار دارد، و اکنون نیز در لبنان تجدید چاپ شده و با بهترین نوع‌کاغذ و جلد ارائه گردیده است . به طور کلی می‌توان ویژگیهای کتاب را به شرح زیر بیان‌کرد :
۱-جامع بودن آن به اقوال و آراء بزرگان فقه و استدلالهای علماء و دانشمندان‌قبلی
۲-تنها وجود آن در کتابخانه، فرد را از بیشتر کتابهای فقهی غنی و بی‌نیازمی‌سازد . یک فرد مجتهد وقتی آن را در اختیار داشته باشد، از اکثر کتابهای فقهی‌استدلالی بی‌نیاز است .
۳-امتیاز دیگر جواهر آن است که محتوی فروع نادر فقهی است که در اغلب‌کتابها مورد فلت‌یا بی‌توجهی قرار گرفته است . جواهر جامع مسائل اساسی و هم‌مسائل فرعی و جزئی است، پس جواهر به تمام معنای آن جواهر و درها وزبرجدهاست و رمز پایداری و بقاء و انتشار و کثرت رغبت مردم در این خصوصیات‌نامبرده نهفته است و هیچ امری بدون حکمت و علت نیست و هیچ فقیهی هر چند ازنظر مالی در فقر و نیازمندی به سر ببرد، بی‌نیاز از داشتن آن نیست .
کتاب جواهر با آن خصوصیات نامبرده، یکی از نوادر و غرائب روزگار است که‌عمر یک فرد با آن همه اشتغالات مرجعیت‌باید آن چنان با برکت‌باشد که به جمع آوری‌و تالیف چنین موسوعه و دائره المعارف بزرگ، یک تنه قیام ورزد، چون جواهر باچاپهای کنونی که هر جلد بالغ بر ۵۰۰ صفحه است، در حدود بیست و یک هزار وپانصد صفحه می‌گردد و با احتساب هر صفحه در ۲۲ سطر، در حدود ۰۰۰/۵۰۰ سطرمی‌باشد که شمردن و مطالعه آن یک عمر بابرکتی می‌طلبد، و نگارش آن یک عمر مؤیدمن عند الله !
او غیر از جواهر الکلام، تالیفات دیگری نیز در هر یک از موضوعات حج، خمس، زکوه، دماء ثلثه، طهارت، صلوه، فرائض، مواریث و غیر اینها دارد . گاهی همه وگاهی بعضی از اینها به نام نجاه العباد»در ایران و جاهای دیگر جهان به چاپ رسیده‌است .

اساتید

او از محضر اساتید متعددی بهره‌مند بوده است که از میان مشاهیر آنان، می‌توان‌به آیه الله شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء، و فرزند او آیه الله شیخ موسی کاشف الغطاء، و آیه الله سید جواد عاملی صاحب مفتاح الکرامه، آیه الله سید محمد مجاهد صاحب‌مفاتیح(متوفی ۱۲۴۲)و تا حدی به سید بحر العلوم اشاره کرد .

شاگردان

صاحب جواهر شاگردان متعددی داشته است که در مکتب پرفیض فقهی اوتربیت‌یافته‌اند چون حوزه درسی او مرکز تجمع فضلاء و دانشمندان از هر نقطه و دیاربود، و در حق او گفته‌اند که هیچ شهر شیعه نشینی وجود نداشت که یکی از شاگردان اوبه عنوان مرجع مسائل مردم به آن نقطه نرسیده باشد . او در رعایت‌حقوق شاگردان وتکریم و تعظیم آنان، روش پسندیده اسلامی و سلوک عالی داشت . می‌گویند : یکی ازافاضل شاگردانش به نام شیخ محمد حسن آل یس را به بغداد اعزام داشته بود تا به‌وظیفه اسلامی خویش قیام ورزد . روزی یکی از تجار بغداد سی‌هزار(بیشلک)پول‌رایج آن روز عراق از حقوق واجب دینی به نجف پیش شیخ آورده بود، و شیخ باناراحتی تمام آنها را رد کرد و فرمود : مگر شخصی مانند آل یس در بغداد نبود که این‌پولها را تا نجف آورده‌ای . این عمل شیخ، حسن تاثیر فراوانی در آن منطقه ایجاد کرد ومردم را به عالم شهر خویش متوجه نمود . (نظیر این موضوع در حق مرحوم آیه الله‌العظمی حاج شیخ عبد الکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم نسبت‌به شاگرد معنویش‌آیه الله آخوند ملا علی معصومی(اعلی الله مقامه الشریف)در همدان نیز رخ داده است‌که بسیار معروف است و در شرح حال او خواهد آمد . )
گوینده این سخن اظهار می‌دارد که پس از بازگرداندن تصور کردم(با توجه به‌وضع مالی آن روز صاحب جواهر)شیخ محمد حسن خودش از گرسنگی و بی‌چیزی‌از دنیا خواهد رفت، ولی لطف پروردگار آن چنان او را فرا گرفت که دسته‌ها و گروهها وهیاتها از بغداد و کربلا و دیگر مناطق اسلامی به دیدن او می‌شتافتند و نیازمندیهای‌حوزه را تامین می‌نمودند . با چنین دید اسلامی و علاقه و درایت این چنین سنجیده بودکه صاحب جواهر شاگردان صمیمی و وفادار فراوانی تربیت کرد که از میان جمع کثیرآنان می‌توان افرادی مانند :
۱-آیه الله شیخ جعفر شوشتری
۲-آیه الله میرزا حبیب الله رشتی
۳-آیه الله شیخ محمد حسن آل یس
۴-آیه الله سید حسن مدرس اصفهانی
۵-آیه الله شیخ محمد حسن مامقانی
۶-آیه الله میرزا حسین خلیلی
۷-آیه الله حاج شیخ محمد حسین کاظمی
۸-آیه الله شیخ عبد الحسین شیخ العراقین تهرانی
و دهها تن دیگر را نام برد، و مرحوم شیخ مرتضی انصاری به عنوان تیمن وتبرک در درس او شرکت می‌جست . از درایت و کاردانی و دلسوزی او به حفظ شئون‌حوزه اسلام، این بود که در مرض مرگ خویش، استاد بزرگ مرحوم حاج شیخ مرتضی‌انصاری را به عنوان زعیم حوزه علمیه معرفی کرد، با آنکه آن روز شیخ مرتضی یک فردگمنامی بیش نبود .

دیدگاه صاحب جواهر نسبت‌به شیخ مرتضی

حوزه نجف در آن روزگار با مدیریت و ریاست عامه دو عالم ربانی اداره می‌شد :
شیخ علی کاشف الغطاء فرزند شیخ جعفر، و مرحوم شیخ محمد حسن صاحب‌جواهر . و مرحوم شیخ مرتضی در درس کاشف الغطاء شرکت می‌جست و به تالیف وتصنیف نیز مشغول بود . پس از درگذشت آیه الله کاشف الغطاء، برادرش شیخ حسن‌همراه شیخ محمد حسن صاحب جواهر حوزه را اداره می‌کردند . با فوت شیخ حسن‌در سال‌۱۲۶۶ اداره تمام حوزه به صاحب جواهر منتهی گردید . صاحب جواهر درروزهای آخر عمر، هنگامی که در بستر بیماری افتاده بود، دستور داد تا مجلسی از تمام‌علمای طراز اول در حضور او تشکیل شود و شیخ مرتضی را نیز حاضر کنند، آن گاه صاحب جواهر شیخ را بر بالین خود نشاند و دستش را بر بالای قلب خود گذاشت وگفت‌حالا مرگ بر من گوارا است و رو به حاضرین کرد و گفت : این مرد پس از من‌مرجع شما خواهد بود . و بعد رو به شیخ کرد و گفت : تو هم از احتیاطات خود کم کن، چه دین اسلام، آئین سهل و آسان است . بدین ترتیب زعامت‌حوزه علمیه نجف را که‌کوچکترین دلبستگی به آن نداشت، به شیخ مرتضی انصاری منتقل گردانید . البته این‌عمل مرحوم صاحب جواهر یک معرفی اجمالی و یک نوع توصیه و باز نمودن مقام‌علمی شیخ بود، و گرنه در مرجعیت، معرفی مرجع قبلی شرط نیست و فقط می‌تواندراهگشا باشد .

نامه به سعید العلماء و جواب ایشان

با معرفی مرحوم صاحب جواهر و با روند تکاملی و اشتهار علمی که شیخ درحوزه نجف پیدا کرده بود، مرجعیت و زعامت‌به او منتقل می‌گشت، ولی او از این امراباء داشت و قبول نمی‌کرد . نامه‌ای در این خصوص به هم درس و هم مباحثه سابق خوددر کربلا، مرحوم سعید العلماء مازندرانی، به مازندران نوشت و از او دعوت کرد تا به‌نجف بیاید و این تکلیف را عهده‌دار شود، اما او این پیشنهاد را نپذیرفت و در پاسخ‌نوشت : «هنگامی که در کربلا بودم و من و شما با هم از محضر شریف العلماء استفاده‌می‌بردیم، استفاده و فهم من از شما بیشتر بود، اما در این مدت شما در آنجا مشغول‌تدریس و مباحثه بوده‌اید و من در اینجا گرفتار امور و مراجعات مردم هستم . شما دراین امر از من سزاواتر هستید . »
این داستان، نوعی ورع و تقوی و تکلیف پذیری مردان خدا را نشان می‌دهد که‌چه سان از پذیرش اموری که شائبه‌های مادیت و احتمال عوارض آلودگی دارد، گریزان‌بوده‌اند و در ترک آن با یکدیگر به مسابقه می‌پرداختند !
او بدین ترتیب از سال‌۱۲۶۶ تا ۱۲۸۱ ه . ق، پانزده سال تمام ریاست و زعامت‌علمی حوزه علمیه نجف را در اختیار داشت و مردم مسلمان از او تقلید و پیروی می‌کردند و آن چنان در عرصه فقه و اصول تبحر داشت که با گذشت‌یک قرن و نیم ازوفات او هنوز هم تالیفاتش در فقه و اصول در حوزه‌ها مورد استفاده اساتید می‌باشد .

حفر کانال نجف اشرف

از دیگر آثار شیخ در راه رفاه عمومی و آسایش مردم نجف، آبیاری نجف اشرف‌و حفر کانال معروف، به نام نهر صاحب جواهر»است که از فرات تا نجف کانال بسیاروسیع و عمیقی بازگشود که هزینه‌های بسیاری را صرف کردند تا مردم را از بی‌آبی‌نجات دادند و اجرای این تصمیم با همت جمعی از مردم نیکوکار صورت گرفت . او درپاسخ کسانی که او را از اقدام به چنین عمل بزرگ و پرهزینه می‌ترساندند، گفته بود :
«اگر به اندازه ریگ هایی که از این نهر بیرون می‌آید . احتیاج به صرف طلا و نقره‌باشد، باز هم صرف خواهم کرد و دست از این اقدام نخواهم برداشت . »
این پاسخ از یک تصمیم جدی و عزم بزرگ حکایت می‌کند که کوهها را می‌توانداز جا برکند و گامهای بزرگ علمی و فنی را در برمی‌گیرد که از امثال کسانی مانندنویسنده جواهر با آن عظمت‌ ساخته است . این نهر دو سال قبل از فوت صاحب جواهربه اتمام رسید و نجف را سیراب نمود، ولی در اثر سهل انگاری مردم رو به خرابی نهاد ودر اثر ضعف صنعت آن روز، ریگها و شنها آن را پر ساخت، تا شاگرد بزرگوارش آیه الله‌سید اسد الله اصفهانی به تعمیر و مرمت آن پرداخت و شش سال تمام در تعمیر وآبادانی آن وقت و مال صرف نمود، تا در سال ۱۲۸۸ مجددا به حالت نخستین خودبازگشت . سپس باز در اثر کوتاهی مردم، باد و طوفان آن را پرساخت و نجف مجددا به‌حال عطش خویش بازگشت . از دیگر آثار شیخ، تاسیس ساختمانهای مجاور مسجدکوفه است .
شیخ به مسجد سهله علاقه فراوان داشت و هم او بود که حرکت‌به سوی مسجدسهله را چهارشنبه شبها، پایه‌گذاری نمود و جمعی از شاگردانش با او حرکت می‌کردندو شب را در آنجا بیتوته و عبادت می‌نمودند و احداث این ساختمان در رابطه با این برنامه‌ها بود .
او با شاگردان و اصحاب خود با عطوفت و مهربانی کامل رفتار می‌نمود و نسبت‌به آنان همانند پدر مهربان بود .

گفتار دیگران درباره او

بیشتر علماء و مورخین که در مورد رجال نامی اسلام قلم زده‌اند، در حق اومطالبی گفته‌اند که به عنوان نمونه به چند نفر از آنان اشاره می‌گردد :
مرحوم محدث نوری درباره او گوید :
«شیخ محمد حسن صاحب جواهر، شخصیتی است که ریاست امامیه در عصرخویش به او منتهی گردید و کتاب او نظیر و همانند ندارد و در اسلام کتابی همانند آن‌در حلال و حرام نوشته نشده است .
مرحوم شیخ عبد الحسین تهرانی، استاد نوری(ره)گفته است : «اگر مورخ زمان‌صاحب جواهر، تصمیم گیرد که حوادث عجیبه آن زمان را ثبت اوراق نماید، هر آینه‌عجیب‌تر از تصنیف کتاب جواهر الکلام چیز دیگری را سراغ نتواند کرد . »

وفات

وفات صاحب جواهر، در اول شعبان سال‌۱۲۶۶ هجری قمری در نجف اشرف‌واقع شد و در مقبره‌ای که هم اکنون به نام او معروف است، مدفون گردید . سید حسین‌بروجردی از تلامذه‌اش، در باب او گوید :
ثم محمد حسن بن الباقر شیخ جلیل صاحب الجواهر منه استفدنا برهه مما سلف کان وفاته علا ارض النجف
(جمله علا ارض النجف ۱۲۶۶)
(ترجمه : سپس محمد حسن فرزند باقر، شیخ بزرگواری است صاحب کتاب الجواهر» . از او مدتی از دوران گذشته را استفاده نمودیم . تاریخ وفات او، جمله بر سرزمین نجف برتری جست است . )سید حسین آل بحر العلوم که از حاضرین تشییع جنازه صاحب جواهر بوده، درماده تاریخ وفاتش گوید : تبکیه شجوا و تنعاه مؤرخه «ابکی الجواهر هما فقد ناثرها»
(جمله ابکی الجواهر هما فقد ناثرها»۱۲۶۶)(ترجمه : با سوز دل در مرگ او می‌گریی، و با حال عزا تاریخ او را می‌نویسی که‌فقدان جواهر گرد آورنده آن را به گریه واداشت . )
شیخ عبدالحسین مؤلف آثار الشیعه الامامیه که نوه صاحب جواهر است، درتاریخ وفات جد مذکورش انشاء نموده و بر لوح قبرش ثبت‌شده است :
ذا مرقد الحسن الذات الذی دفنت اسرار احمد فیه بل سرائره اودی و قد ایتم الاسلام ارخه «بین الانام یتیمات جواهره
(جمله بین الانام یتیمات جواهره ۱۲۶۶)
(ترجمه : این مرقد حسن است، فردی که اسرار احمد(ص)، بلکه مکنونات‌پنهانی او در او مدفون شده است . با رفتن او اسلام یتیم شد، ولی در بین مردم درهای‌جواهر او هنوز موجود است . ) (۲)

پی‌نوشت:

۱- آشنایی با علوم اسلامی، ص ۳۰۸ .
۲- شرح حال او در کتابهای : نظم اللئالی، تالیف سید مهدی هندی- تکمله امل الآمل، سید حسن صدر، نخبه‌المقال، سید حسین بروجردی- روضات الجنات سید محمد باقر خوانساری، ص ۱۸۱- مستدرک‌الوسائل، میرزا حسین نوری، قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی- نجوم السماء، مولا محمد علی، ص‌۴۰۹- ماثر و آثار، ص ۱۳۵- ریحانه الادب، ج‌۳، ص‌۳۵۷- فوائد رضویه، ج ۲، ص ۴۵۲- الکنی والالقاب، تالیف شیخ عباس قمی- اعلام الشیعه و الکرام البرره فی القرن الثالث‌بعد العشره، ص ۳۱۰- الذریعه، ج ۵، ص ۱۵۵- ماضی النجف و حاضرها، شیخ جعفر محبوبه، ج ۲، ص ۱۳۸- پیشگفتار چاپ‌جدید جواهر به قلم آیه الله محقق محمد رضا مظفر آمده است . طالبین می‌توانند مطالب بیشتری را از این‌منابع در مورد این فقید علم و ادب اسلامی استفاده کنند .