مدینه فاضله

نوشته‌ها

هدایت جامعه اسلام توسط امام زمان در زمان غیبت کبری

اشاره:

در مورد امام زمن حضرت مهدی (عج‌الله فرجه) این سؤال مطرح است که چگونه توسط امامی که غائب است جامعه اسلامی هایت می شود. از نظر شیعه امام زمان (عج‌الله فرجه) که دارای ولایت تکوینی و تشریعی است همانند خورشید پنهان پشت ابر است که از نور و حرارتش موجودات بهره می برند. در نوشته پیش رو به این مطلب مبتنی بر احادیث منقول از معصومین علیهم‌السلام پرداخته شده است.

 

امام صادق (علیه‌السلام) در پاسخ کسی که پرسیده بود «چگونه مردم از امام غایب در زمان غیبت استفاده می کنند؟ حضرت فرمودند: «به همان گونه که از خورشید وقتی ابر آن را می پوشاند.(۱) گفتار یکی از مستشرقان به نام هانری کربن در این باره شنیدنی است. او می گوید: به عقیده من تنها مذهب تشیع است که رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگاه داشته است و به طور مستمر پیوستگی ولایت را زنده و پا برجا می دارد. یهود آن رابطه را در حضرت موسی (علیه‌السلام) ختم کرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) اذعان نکرده است در نتیجه رابطه مزبور را قطع می کند. نصاری در عیسی مسیح (علیه‌السلام) متوقف شده اند اهل سنت از مسلمین درحضرت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) توقف کرده اند و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه ای میان خالق و مخلوق را بر قرار نمی دانند. تنها مذهب تشیع است که معتقد است نبوت با حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) ختم می شود ولی ولایت که همان هدایت تکمیلی است بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می ماند آری تنها در مذهب تشیع است که این حقیقت میان عالم انسانی و الهی برای همیشه باقی و پا برجاست.(۲)

چرا که امام در غیبت کلی نیست. آن چه هست غیبت جزئی است او در اصل ایصال فیض وجود و وصول نعمت ها همواره حضور دارد بنابراین قوانین و اصول «حجت» دایم الاستفاضه و دایم الافاضه است همواره فیض می گیرد و فیض می بخشد سنت الهی این است که این گونه باشد بدین‌سان می یابیم که عمده ترین فایده حضرت در عصر غیبت آثار ولایت تکوینی اوست حجت و ولّی از نظر ناموس تکوین و قانون ایجاد و پیوست های درونی نظام حکیمانه آفرینش باید باشد. زیرا مبنای عالم هستی بر اسباب و وسایط است. بر وجود فرد کامل در سببیت و وساطت که خود واسطه الوسایط و سبب الاسباب است پس تربیت مردم و اداره اجتماع و نشر اسلام در همه جهان و تشکیل حکومت حقه یکی از چند و چندین اثر وجود حضرت حجت است و در صورتی که به دلیل حکمت هایی چند عملی نگشت و به تأخیر افتاد و حجت از نظر عامه مردم غایب شد آثار دیگر ـ که عمده است ـ بر وجود او مترتب است خلاصه. رسیدن فیض پیاپی هستی و تحقق مراحل انسانیت به وجود ولی بسته است او چون آیینه ای تابان در برابر مطلع بی کران ازلیت قرار می گیرد و فروغ حیات‌بخش هستی را بر جان کائنات، هم در مرحله تحقق و هم در محله تداوم، منعکس می سازد این است که آثار وجود حجت را تنها نباید از جهت تربیت اجتماعات و حضور در جامعه و تشکیل حکومت الهی مورد توجه قرار داد. بلکه باید از نظر قانون تکوین و روابط ماهوی تسبیب و علیت نیز به این واقعیت نگریست و دید که حجت در این رابطه حضور علّی دارد و اگر او نباشد «لساخت الارض باهلها».(۳) نه زمینی بر جای خواهد ماند و نه اهلی باقی می ماند به تعبیر متکلم معروف شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی. امام روزگار خاتم الابرار مهدی بن الحسن العسگری (علیه و علی آبائه السلام)… که وجود عالم را حوالت به بقای اوست و عقل و شرع منتظر حضور و ظهور و لقای او.

آن چه گفته شده اشاره ای بود به آثار وجود حضرت حجت (علیه‌السلام) در بعد وساطت تکوین امّا در بعد وساطت تشریعی و امر هدایت و تربیت بشر، غیبت در این بعد به یقین آثاری ناگوار دارد محرومیت انسان از درک حضور مربی اکبر و حجت بالغه امری ساده نیست لیکن این پیشامد که بر طبق علت ها و حکمت هایی بوده است موجب نگشته است تا آثار هدایت و تربیت به کلی از میان برود.

غیبت کبری در شرایطی به وقوع پیوسته است که این امکانات در اختیار بوده است:

  1. کتاب خدا.
  2. روش و سنت رسول (صلی‌الله علیه و آله).
  3. احادیث و کلمات و تعلیمات یازده امام معصوم (علیهم‌السلام).
  4. سیره عملی و روش زندگانی یازده امام در طول ۲۵۰ سال در ابعاد گوناگون تعهد و تکلیف و تربیت و اقدام و حماسه و ایثار و….
  5. دوره ۷۰ ساله غیبت صغری و مجموعه تعالیم و ارشادات که در این مدت از سوی امام غایب افاضه گشته و به وسیله نایبان خاص و سفیرانش در اختیار مردم و امت قرار گرفته است.
  6. وجود جمعی از عالمان و بزرگان شیعه که خود با واسطه هایی کم دوره های تربیتی و تعلیمی ائمه (علیهم‌السلام) طاهرین را دیده بودند از فیلسوف بزرگ ابو نصر فارابی و دیگر بزرگان شنیده ایم که گفتند. هنگامی که رئیس مدینه فاضله غایب بود باید به سنن و قوانین پیشینیان او عمل کرد علمای بزرگ تشیع نیز همین سیره را عملی کرده اند این است که با وجود این میراث هدایتی و تربیتی بزرگ در ابعاد گوناگون مسائل زندگی و با اصل «نیابت عامّه» در عصر غیبت کبری می نگریم که آثار وجودی حجت در دوران غیبت نیز طبق گفته حضرت منتفی و منقطع نشده و در توقیع مبارکشان آن حضرت وظیفه ما را در عصر غیبت معلوم کرده اند که «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانّهم حجّتی و انا حجه الله. در واقه های جدید به راویان حدیث ما رجوع کنید. زیرا آنان حجت های من هستند و من حجت خدایم».(۴) پس آن چه از این توقیع مبارک فهمیده می شود این است که آن حضرت ما را رها نکرده اند بلکه نظر و الطاف و افاضات خویش را بر عالم دارد اما به خاطر علت هایی که از جانب ماست غایب شده است در این موقعیت زمانی حضرت مردم را به علمای ربّانی ارجاع می دهد که آنها بر ما حجت هستند و اگر مشکلی اعتقادی و یا مسائل شرعی و… در امور دین داشته باشیم بایستی به آنها رجوع کنیم چرا که حضرت اتمام حجت کرده اند پس در نتیجه هدایت الهی قطع نشده است چرا که علما با افاضاتی که حضرت به آنها دارد واسطه هدایت و ولایت بر مردم در امور دینی و شرعی هستند.

پی نوشت:

  1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر، ج۲، ص۲۶۹٫
  2. سالنامه مکتب تشیع، سال دوم، ص۲۰ و ۲۱٫
  3. طبرسی، احمد بن علی، احتجاج علی اهل اللجاج، مشهد، انتشارات مرتضی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۱۷٫
  4. احتجاج، همان، ج۲، ص۲۸۳٫

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

نگاه حکما و اندیشمندان به سبک زندگی معنوی

فارابی، مهمترین هدف زندگی انسان را رسیدن به سعادت حقیقی می‌داند و سعادت را خیر مطلق معرفی می‌کند، همان خیری که به انسان سالک در غایت سلوک خویش از عقل فعال اشراق می‌شود و در پرتو آن، مفاهیم حقیقی عالم را درک می‌کند.

اگر آحاد جامعه اسلامی (هر کس به قدر معرفت خویش) این چنین باشد، مدینه فاضله و آرمانشهر تجلی خواهد کرد.

ابن‌سینا، حکیم والامقام ایرانی نیز جایگاه نفس ناطقه انسانی را فراتر از توجه بیش از حد به خوردن و خوابیدن و امور مادی می‌داند و در اسرار الصلوه خویش می‌نویسد: «

نفس ناطقه از جانب بالا و مجردات عالیه و جواهرات عقلیه و اولیه است و خوردن و آشامیدن و…. در شأن او نیست، بلکه کار او انتظار کشف حقایق و رویت آن حقایق با حدس تام و ذهن پاک برای درک معانی دقیق است».۱

سعدی، استاد اخلاق نیز ارزش و مقام آدمی را به شرافت روح انسانیت نسبت می‌دهد و لباس زیبای ظاهری را (یعنی تمام ویژگی‌های مادی که انسان آن را لباس و پوششی برای خود قرار داده است) در خور و شأن ارزشگذاری بر انسان نمی‌داند و از دیدن پرواز پرندگان در فضای آسمان بی‌کران، پرواز انسان در فضای بیکران عالم غیب را یادآور می‌شود.

طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت      به درآی تا ببینی طیران آدمیت

مولانا نیز در این میان با صدای رسا فریاد می‌زند و با ناله‌های گاه و بیگاه خویش انسان‌های خفته در گِل را به یاد سرمنزل حقیقی‌شان می‌اندازد؛ همان جا که نیستان وجود است و از آنجا آمده‌اند و لاجرم بدانجا باز می‌گردند. اما چه کند که «محرم این هوش جز بی‌هوش نیست» یعنی گوش هوش می‌خواهد تا بانگ جرس از باطن عالم شنیده شود و جان انسان‌ها در طلب حقیقت پر و بالی بزند.

شیخ فریدالدین عطار‌ نیشابوری در منطق‌الطیر، شرح زندگی انسان‌هایی را به تصویر کشیده است که در پی دیدار جانِ جان سفر آغاز می‌کنند و بعد از طی مراحل و منازل بسیار سی‌ مرغ می‌توانند به دیدار حقیقی سیمرغ نایل شوند. شیخ خود درباره این داستان می‌گوید:

من زفان و نطق مرغان سر به سر

با تو گفتم، فهم کن ای بی‌خبر   

در میان عاشقان، مرغان درند

کز قفس پیش از اجل بر می‌پرند

نگاه جوانمردان و اهل فتوت به سبک زندگی

جوانمردان، هم و غم خویش را بر خدمت بی‌منت بر خلق روزگار نهاده‌اند و سعادت حقیقی و رستگاری اخروی را در گرو این امر می‌دانند که «طریقت بجز خدمت خلق نیست».

این مردان، با صداقت و صفای باطن و در پی کشف معانی معنوی فتوت و جوانمردی پای در میدان تهذیب نفس می‌گذارند و در میان خلق روزگار بی‌ادعا زندگی می‌کنند و هنگام نیاز پای در میدان عمل می‌گذارند.

جوانمردان با تاسی به سیره امیرالمومنین(علیه السلام)، شجاعت را با معنویت عجین کرده‌اند و بخشش در عین قدرت را شعار خویش کرده‌اند و کمک و دستگیری ضعفا را پیشه خود ساخته‌اند تا در دنیا و آخرت رستگار شوند و از الطاف بیکران حضرت حق برخوردار باشند.

فهم معنی

اندیشه بزرگان در سبک و شیوه زندگی همان‌گونه که گوشه‌ای از آن بیان شد، حول محور معنویت می‌چرخد و سعی می‌شود تا روح انسان به خداوند خویش نزدیک و نزدیک‌تر شود.

این چنین انسانی، علاوه بر این‌که خود را به مراتب عالیه انسانیت سوق می‌دهد در جامعه نیز مصدر خیر و برکت و بدون چشمداشتی از مردم به کمک‌های مادی و معنوی مشغول می‌شود و از اعمال و انفاس طیبه او انسان‌های بسیاری راه سعادت و خوشبختی را می‌یابند یا مشکلی از مشکلات ایشان حل و فصل می‌شود.

همچنین توجه به شیوه‌های زندگی این چنینی و الگوبرداری از سیره و روش بزرگان، انسان را به سیر در وادی معرفت می‌کشاند و از غرق شدن در ظواهر زندگی رهایی می‌بخشد.

امروزه که ما در غوغای جهان مادی اسیر شده‌ایم و جاذبه‌های دنیا بسیار شده و کشش‌های آن نیز سخت‌تر و شدیدتر شده است توجه به این سیره‌ها و تفکرات می‌تواند معنویت که گمگشته حقیقی انسان است را یادآور باشد تا مگر لحظه‌ای نیز به حقیقت، نه تنها در لفظ بلکه با توجه عمیق به کسب معنویت و انسان روحانی شدن روی آوریم.

پی‌نوشت

۱ـ فراسوی نیایش(اسرار الصلوه)، ابن سینا، ترجمه محمد ملکی، علمی و فرهنگی ۱۳۸۷

منبع: جام‌جم؛ هوشنگ شکری

رویکرد اخلاق عقلی ابو نصر فارابى و آثار او

استاد فلاسفه، ابونصر محمدبن طرخان [۱] فارابى (۳۳۹- ۲۶۰ ق) بى تردید بزرگ ترین حکیم مسلمان شیعه [۲] در سده چهارم هجرى است. وى ادبیات عرب، منطق، فلسفه، کلام،حکمت، هیئت، ریاضى، موسیقى، سیاست و علم الاجتماع را به خوبى مى دانست و بر چندین زبان تسلط داشت. مهم ترین اساتید فارابى، یوحنّابن حیلان و متّى بن یونس و ابن سرّاج نحوى و معروف ترین شاگردانش یحیى بن عدى و ابراهیم بن عدى بوده اند.[۳] آثار فارابى در حوزه حکمت عملى که عمدتاً به زبان هاى مختلف دنیا (ازجمله فارسى، ترکى، عبرى، لاتین، روسى، انگلیسى، آلمانى و فرانسوى) هم ترجمه شده اند، عبارت اند از: تحصیل السعاده، فصول منتزعه، التنبیه على سبیل السعاده، الاخلاق، نیل السعادات، السیره الفاضله، آراء اهل المدینه الفاضله و السیاسات المدنیه.[۴]

الف) اندیشه اخلاقى فارابى

ب) دانش مدنى، ابداع علم شناختى فارابى

دو حکیم یونانى، افلاطون و ارسطو، اخلاق و سیاست را دو علم مستقل و دو شاخه مجزا در حکمت عملى مى شمردند، بااین حال آنان این دو علم را داراى غایت مشترک مى دانستند و «سعادت» را هدف نهایى اخلاق و سیاست معرفى مى کردند؛ اما معلّم ثانى که خود از مدرسان و شارحان بى نظیر آثار آن دو بود و در جمع میان آراى ایشان تلاش وافرى از خود نشان داد، این بار با ردّ نظریه تجزیه اندیشانه دو فیلسوف یونانى، بر یگانگى و یکتایى اخلاق و سیاست حکم راند.

ریشه این مسئله را باید در موضع علم شناختى فارابى جست. ایده ابداعى و حرکت تأسیسى فارابى در قلمروشناسى و طبقه بندى علوم به طرح «علم مدنى» بازمى گردد. علم مدنى فارابى رشته بسیار جامعى است که موضوع آن، انواع گوناگون افعال ارادى انسان است.

علم مدنى فارابى داراى دو قسمت نظرى و عملى است؛ در قسمت نخست از چیستى خیر و سعادت و فضیلت بحث مى شود و در قسمت دوم چگونگى راه وصول فرد و جامعه به این خیر و سعادت مطرح مى گردد که از طریق مدیریت و راهبرى مدبّر مدینه (یا به تعابیر دیگر فارابى انسان کامل، فاضل اول، امام، رئیس نخست، واضع نوامیس) صورت مى پذیرد.[۵]

ج) سعادت

در اندیشه فارابى، سعادت و شناخت آن، جایگاه ویژه اى دارد. او معتقد است اولین گام براى دستیابى به سعادت، شناخت معناى آن است.[۶] فارابى مهم ترین عنصر تشکیل دهنده سعادت را خیر بودن آن مى داند. وى معتقد است آدمى از آن روى، درصدد یافتن سعادت است که آن را کمال خود مى داند و هر کمالى که مورد طلب و اشتیاق انسان باشد، خیر نامیده مى شود.[۷] وى سعادت را به طور مطلق، خیر مى داند.[۸]

از ارکان نظریه سعادت فارابى، «خیر ذاتى» است. او در تبیین این خیر، این گونه توضیح مى دهد: بعضى از خیرات، همیشه مطلوب ذاتى هستند و هیچ گاه مقدمه وصول به خیرات دیگرى نیستند؛ نظیر سعادت که همواره به دلیل ذات خودش اختیار مى شود و هیچ گاه به خاطر غیرخودش مورد انتخاب قرار نمى گیرد.[۹] مصداق این خیر ذاتى خداوند است که غایت همه چیز است. او معتقد است خداوند، که ذات واجب است، به دلیل ذاتش، غایت همه چیز است. ویژگى دیگر سعادت این است که نه تنها این خیر، بالذات مطلوب است، بلکه مطلوب ترین و کامل ترین خیرات است، به گونه اى که اگر انسان به آن دست یابد، از همه چیز بى نیاز مى شود. گرایش به این خیر ذاتى است که هر انسانى، براساس اعتقاد خود و با همه امکانات در طلب آن، تلاش مى کند.[۱۰]

فارابى در جاى دیگرى حقیقت وجودى سعادت را اتصال به عقل فعال و مفارق شدن از عالم ماده، مطرح کرده است،[۱۱] به این صورت که نفس انسان، در کمال وجودى خود، به درجه اى رسد که در قوام خود، به ماده محتاج نباشد و این بدان معناست که در زمره موجودات مبرا از جسم و در شمار جواهر مفارق از ماده درآید و همواره بر این حال، باقى بماند و این مرتبه عقل فعال است و این مقام تنها با افعال ارادى حاصل مى شود. البته فارابى، مفارقت از ماده را تنها منحصر به مرگ نمى داند، بلکه آن را یکى از ویژگى هاى حکیم مى داند که در همین دنیا هم مى تواند از بدن مفارق شود.[۱۲]

سعادت غیرحقیقى از نظر فارابى، امرى است که تنها گمان شود سعادت است؛ ولى در واقع چنین نباشد؛ مثل ثروت، لذت، کرامت و این که انسان، تعظیم و تکریم شود؛ این سعادت، سعادت موهوم یا سعادت پندارى است که اگر این امور، جنبه مثبت داشته باشند به خیرات مشترک، هم موسوم اند.[۱۳]

د) راه هاى وصول به سعادت

فارابى براى رسیدن به سعادت راه هاى گوناگونى را برمى شمرد. برخى از این عوامل مهم و اساسى هستند، به گونه اى که اگر هریک از آن ها نادیده گرفته شوند، سعادت حقیقى تحقق پیدا نمى کند. ازجمله این عوامل مى توان معرفت، اجتماع، تعلیم و تأدیب را برشمرد.

اولین عامل از منظر فارابى معرفت و شناخت است. فارابى، سعادت را کامل ترین غایتى مى داند که انسان به سوى آن گرایش دارد و در راه رسیدن به آن تلاش مى کند، به گونه اى که اگر سعادت شناخته شود، غایت عمل قرار گرفته و قوه نزوعیه، موجب اشتیاق به آن غایت مى شود.[۱۴]

فارابى اولین گام براى وصول به سعادت را، شناخت سعادت مى داند و این امر را به عهده قوه ناطقه مى گذارد و معتقد است عقل، طریق مطلق رسیدن به سعادت است. سیرى که انسان براى رسیدن به کمال طى مى کند، مراتبى دارد. از نظر فارابى، وظیفه عقل، رساندن انسان ها به کمال، از طریق نمایش حقیقت به وسیله قوه ناطقه نظرى انسان است؛ بدین معنا که قوه ناطقه بعد از افاضه عقل فعال از چگونگى این روابط على و معلولى و چگونگى به دست آوردن سعادت آگاه مى شود و تصویر کاملى از آن برمى گیرد.

فارابى اجتماع را به عنوان عامل دوم، در مسیر دستیابى به سعادت مطرح مى کند و براى اجتماع و زندگى جمعى بشر، نقش و جایگاه ویژه اى قائل است.

تعلیم و تأدیب یکى از بنیادى ترین اصول، در زندگى انسان هاست که به عنوان عامل مهم دیگرى به منظور دستیابى به سعادت مطرح است، از منظر بسیارى از اندیشمندان، رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگى بین تعلیم و تأدیب با سعادت و کمال انسان وجود دارد.[۱۵]

فارابى معتقد است کمال وجود انسانى از ابتداى وجودش بالفعل نیست و در فطرت هیچ انسانى از ابتداى آفرینش کمال وجود ندارد. براین اساس، عوامل و ابزارى نیاز است تا انسان را به سعادت قصوا و کمال نهایى اش برساند.

هرچند فارابى معتقد است تحصیل علوم و معارف موجب رسیدن به کمال است، او معتقد است شناخت و اعتقاد صرف نمى تواند انسان را به سعادت برساند، بلکه باید وسیله اى را بشناسیم که با به کارگیرى آن، انجذاب از یک طرف به طرف دیگر یا به وسط، بر ما آسان شود.[۱۶] براین اساس، وى یکى از این ابزارها را تعلیم و تأدیب دانسته و تأکید بسیارى بر آن دارد و نقش مهمى را براى آن ها در وصول به سعادت و کمال قائل است.

(تعلیم) ایجاد فضیلت هاى نظرى، میان شهروندان است [۱۷] و راه آموزش آن از طریق گفت وگو و سخن گفتن است.

از جمله راه هاى ایجاد فضیلت هاى اخلاقى تأدیب است. وى معتقد است تأدیب علاوه بر گفت وگو، به فعل هم نیاز دارد؛ یعنى صرف وعظ و سخن، براى ترغیب به انجام فضیلت هاى اخلاقى یا آموزش حرفه هاى مختلف، کفایت نمى کند، بلکه نیاز به اجراى سیاست هایى نیازمند است. فارابى تأدیب را بر دو نوع اقناعى و اجبارى مى داند.[۱۸] براین اساس، تأدیب، جنبه عملى تعلیم و تربیت است.[۱۹]

ﮬ) فضایل

فارابى بر این باور است که سعادت این جهانى و آن جهانى جامعه در گرو تحصیل چهار عنصر ارادى اعضاى مدینه است:

  1. فضایل نظرى؛ ۲ فضایل فکرى؛ ۳ فضایل اخلاقى؛ ۴ صناعات عملى.

فضائل نظرى عبارت است از علوم. فارابى برخى از علوم نظرى را بدیهى و مبادى معرفت مى داند و برخى را از راه تأمل و تحقیق و استنباط و به موجب تعلم و تعلیم قابل حصول مى شمارد. فضایل فکرى را نیز در گرو استنباط صحیح در امورى که انسان را براى وصول به هدفى عالى کمک مى رساند معرفى مى کند و فضایل فکرى مدنى را مربوط به حوزه اجتماع و سیاست مى داند که وضع نوامیس (قوانین) بدان استناد مى یابد. فضایل اخلاقى در پرتو شناخت آدمى از عیوب نفس و طرد آن عیوب حاصل مى شود. تلاش براى به دست آوردن صفات و ملکات پسندیده و نهایتاً تخلق به آن صفات در ساحت فضایل اخلاقى قابل مطالعه است. صناعات عملى نیز از راه تعلیم حاصل مى شود. فارابى مى گوید تحصیل فضایل مختلف براى ملل عالم از دو راه تعلیم حاصل مى شود. تعلیم به گفتار است و تأدیب گاه به گفتار است و گاه به کردار.[۲۰]

فارابى بر این باور بود که چون انسان «نمى تواند به تنهایى و بدون معاونت همنوعان به این علوم و کمالات برسد، نیازمند به همزیستى با دیگر مردم است و ازاین رو او را حیوانى انسى یا حیوان مدنى گفته اند و در این جا علم دیگرى به میان مى آید که علم انسانى و علم مدنى است».[۲۱]

و) رهیافت اجتماعى، تمدنى به اخلاق

فارابى در کتاب آراء اهل مدینه فاضله در فصلى تحت عنوان «القول فى احتیاج الانسان الى الاجتماع و التعاون» از ضرورت نیاز انسان به زندگى جمعى سخن مى گوید. از نظر فارابى زندگى در اجتماع وسیله است نه هدف. هدف رسیدن به کمال است که سعادت دنیا و آخرت به وسیله آن تأمین مى شود.

فارابى از جوامع، نیم رخى اخلاقى ترسیم مى کند و اجتماعات انسانى را بر پایه شناخت و پى جویى سعادت حقیقى در یک طبقه بندى ارزشى به چهار نوع کلى فاضله و جاهله و ضالّه و فاسقه تقسیم مى کند.[۲۲]

مدینه فاضله، جامعه اى است که مردم آن سعادت را نیک مى شناسند و مقصود حقیقى از اجتماع در آن، تعاون بر امور مؤدّى به سعادت است.

مدینه جاهله، جامعه اى است که مردم آن سعادت را نمى شناسند و اگر هم به ایشان معرفى شود، قدرت فهم و هدایت پذیرى ندارند.

مدینه ضاله جامعه اى است که به دنبال سعادت غایى هستند؛ ولى درباره جهان و خالق آن و امور خیر و شرّ به آراى فاسدى معتقدند.

مدینه فاسقه جامعه اى است که مردم آن داراى آرا و عقاید صحیحى درباره عالم و آدم و خیر و سعادت اند؛ ولى در عمل به سان اهالى مدینه جاهله رفتار مى کنند.[۲۳]

اعضاى مدینه فاضله از حکمرانان فاضلى اطاعت مى کنند که همان حکما و فقها هستند و حکومت متعهد است تا سعادت حقیقى را به مردم بشناساند و باورهاى صحیح را به ایشان تعلیم دهد. اخلاقیات مردم را اصلاح کند و براى ترویج ارزش ها در جامعه بکوشد و شهروندان و جامعه را به سوى سعادت هدایت کند و عدالت را بسط دهد و خیرات مادى و عمومى را با امانت توزیع کند و افراد فاسد و شرور را تأدیب و مجازات کند.[۲۴]

فارابى بر آن است که نه تنها ساخت اجتماعى و نوع مدینه و مدل حکومت و طبقه حاکمان بر شکل گیرى منش اخلاقى و ملکات تربیتى فرد عمیقاً تأثیرگذارند، بلکه حتى نوع و جنس مسکن و معمارى خانه نیز خلق وخو و صفات اخلاقى و ویژگى هاى روحى روانى ویژه اى را براى فرد ایجاد مى کنند و بر پایه این تأثیرات تربیتى، فرد و ملت و حاکمیت باید حتى به نوع مسکن افراد نیز توجه ویژه داشته باشند.

اندیشه اخلاقى تحسین برانگیز و مترقّى فارابى از رویکرد مدنى و پى رنگ تمدنى برخوردار است. فارابى اخلاق را در پیوند با همه نهادهاى مدنى و آرمان هاى بشرى مى بیند و با دریافتى ارگانیک از ساختار مدینه، سلامتى و پویایى و کارآمدى اندیشه، وجدان و آرمان اخلاقى جامعه را نسبت به سوگیرى نادرست و سازوکار نامناسب نهادهاى خانواده، اقتصاد، سیاست، آموزش و دین حسّاس و آسیب پذیر مى داند و از سوى دیگر سامانه نظام مدنى را رئیسى مى داند که انسان کامل و رشدیافته ترین فرد جامعه در فضیلت هاى اخلاقى است و سنجه کارکرد درست نهادهاى اجتماعى را پاسداشت مرزهاى اخلاقى و مدد رساندن به تثبیت و توسعه فضیلت ها در جامعه مى شمارد.

بنابر آنچه گفته شد، مى توان جایگاه اندیشه اخلاقى فارابى را در چارچوب فلسفه مدنى و در نسبت با اندیشه اجتماعى وى چنین صورت بندى کرد:

  1. اهداف اخلاقى (سعادت و خیر اعلى) و ابزارهاى فردى پى جویى آن ها (فضایل) علّت غایى حیات در مدینه فاضله به شمار مى روند.
  2. حاکم فاضل و حکومت عادل به مثابه علت فاعلى براى استقرار حیات طیبه مدنى تلقى مى شوند.
  3. ساخت اجتماعى مدینه و جهت گیرى ارزشى یا ضد ارزشى مؤلفه ها و نهادهاى جامعه، نقش علت صورى را در حدوث و استمرار حیات طیبه مدنى ایفا مى کنند.
  4. اموال و معادن و مراتع و همه مواهب و جمیع خیرات مادى و عمومى، علّت مادى این امر را تأمین مى کنند.

پی نوشتها

[۱] . ذهبى، تاریخ الاسلام، ج ۲۵، ص ۱۸۱؛ ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج ۵، ص ۱۵۳.

[۲] . برخى از محققین او را شیعه دانسته‏اند.( ر. ک: الفاخورى و خلیل الجرّ، تاریخ فلسفه در جهان اسلامى، ص ۴۰۲ و ۴۴۰).

[۳] . زوزنى، تاریخ الحکماء، ص ۲۷۷- ۲۸۰؛ همو، تاریخ الاسلام، ج ۵، ص ۱۸۱- ۱۸۳.

[۴] . همو؛ البغدادى( اسماعیل پاشا)، هدیه العارفین، ج ۶، ص ۳۹؛ زوزنى، همان، ص ۱۷۹ و ۲۸۰.

[۵] . فارابى، احصاء العلوم، ص ۱۰۲؛ همو، الحروف، ص ۶.

[۶] . همو، ص ۲۶.

[۷] . همو، تحصیل السعاده، ص ۲۲۷.

[۸] . همو، ص ۷۲.

[۹] . همو، التنبیه على سبیل السعاده، ص ۴۸.

[۱۰] . همو، ص ۳۸ و ۳۹.

[۱۱] . همو، آراء اهل مدینه الفاضله، ص ۸۵ و ۸۶.

[۱۲] . همو، تعلیقات، ص ۸۶.

[۱۳] . همو، ص ۴۸.

[۱۴] . همو، آراء اهل المدینه الفاضله، ص ۱۰۷؛ همو، السیاسه المدنیه، ص ۷۹.

[۱۵] علیزاده، مهدى، نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق، ۱جلد، امام على بن ابى طالب (علیه السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۷ ه.ش.

[۱۶] . همو، التنبیه على سبیل السعاده، ص ۲۴۷.

[۱۷] . همو، تحصل السعاده، ص ۱۶۵.

[۱۸] . همو، ص ۸۰.

[۱۹] . برگرفته از: وفایى( اعظم)، تحلیل و ارزیابى اندیشه اخلاقى فارابى، پژوهش‏هاى اخلاقى، شماره ۷، ص ۴۹- ۷۰.

[۲۰] . فارابى، تحصیل السعاده، ص ۲۹.

[۲۱] . همو، ص ۹.

[۲۲] . فصول منتزعه، ص ۴۵: فارابى مدینه فاضله را در مقابل مدینه ضروریه مطرح ساخته که در آن مقصود حقیقى از اجتماع، تعاون بر صرف امور معاش و رفاهى دنیوى است.

[۲۳] . فارابى، السیاسه المدنیه، ص ۸۰؛ همو، آراء اهل المدینه الفاضله، ص ۱۱۸.

[۲۴] . فارابى در این آثار به این وظایف حکومت پرداخته است: فصول منتزعه، فصل‏هاى ۱۰- ۲۱؛ السیاسه المدنیه، ص ۷۰ و ۷۱، ۸۹ و ۹۰؛ آراء اهل المدینه الفاضله، ص ۱۲۹ و ۱۴۶ و تحصیل السعاده، ص ۸۰ و ۸۱.

منبع: کتاب نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق.

نویسنده: مهدى علیزاده و جمعى از محققان‏.

عصر ظهور یا مدینه فاضله

موعود در اسلام

مقدمه

انسان در طول تاریخ، هیچ گاه از اندیشه و رؤیاى «به زیستن‏» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى یافتن آینده‏اى بهتر و سامان یافته‏تر، دوخته شده است.

با آن که زورمداران و استضعاف گران، همیشه مخالفان رژیم خود را در هم مى‏کوبند، در بند مى‏کنند، به زندان مى‏اندازند، به خاک و خون مى‏کشند و مى‏خواهند از هر طریق ممکن موقعیت‏خویش را حفظ کنند; اما مستضعفان به امید رسیدن به روزى خوش – روزى که به خواسته‏هاى مشروع خود برسند – زندگى را بر حاکمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسیر تاریخ را عوض کرده‏اند. سیاه پوست آمریکایى و آفریقایى قیام کرده حقوق خود را مى‏طلبند. مردم اندونزى، الجزایر و ایران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مى‏کنند و به حیات آنها خاتمه مى‏دهند و فلسطینى‏ها به انتفاضه خود ادامه مى‏دهند.

آرزوى به زیستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجین بوده و در طول تاریخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فکر چنان روزى بوده و آنى از این اندیشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ایجاد چنان زندگى مطلوب و ایده آل خود، موفقیتى نداشته است.

رؤیاى مزبور در زندگى انسان، به گونه ‏هاى مختلفى تبلور یافته و اندیشمندان هر عصرى، براى تعبیر شدن آن، چاره‏ها اندیشیده و آن را در قالب «مدینه فاضله‏» مطرح کرده‏اند که در آن از نابسامانى و دغدغه ‏هاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد.

 از مدینه فاضله افلاطونى گرفته تا مدینه فاضله فارابى، و از مدینه فاضله کمونیست‏ها و سوسیالیست‏هاى تخیلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدینه فاضله عصر روشنگرى و انسان‏مدارى … آنها به خیال خود بشر را از قید و بند دین و آداب و تکالیف دینى آزاد نموده و انسان را محور همه چیز قرار داده‏اند و دین و مذهب انسانیت را پایه گذارى کرده‏اند.

اما «مدینه فاضله موعود» اسلام – که در قرآن و روایات وعده تحقق آن داده شده – غیر از این مدینه‏هاى فاضله‏اى است که دیگران مطرح کرده‏اند; زیرا ویژگى‏هاى مدینه فاضله اسلامى – که در عصر حکومت‏حضرت مهدى (عج) تحقق پیدا خواهد کرد – به گونه‏اى است که آن را از سایر مدینه‏هاى فاضله پیشنهادى دیگران، ممتاز مى‏سازد. در این مقاله نخست‏به آینده جهان از دیدگاه اسلام اشاره مى‏شود; سپس ویژگى‏هاى عصر ظهور و مدینه فاضله اسلام بیان مى‏گردد.

الف) آینده جهان در دیدگاه اسلام

اوضاع آشفته و اسفناک جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگ‏هاى سرد و گرم، مسابقه تسلیحاتى، صف آرایى قدرتمندان و… جهانیان را خسته و فرسوده کرده است. تولید و تکثیر سلاح‏هاى جنگى، نسل بشر را تهدید به نابودى مى‏کند، و خودسرى و طغیان غارت‏گران بین المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است.

محرومیت روز افزون طبقه ضعیف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بى‏کارى، وجدان‏هاى زنده و دل‏هاى حساس را پریشان نموده است. تنزل اخلاق انسان‏ها، بى‏رغبتى نسبت‏به امور دینى، روى گردانى از قوانین الهى، افراط در مادى‏گرى و رونق یافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشن‏بینان و آگاهان جهان را مضطرب کرده است.

این اوضاع خیرخواهان، عاقبت اندیشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانیت در گوش آنان طنین انداخته است و آنان را نسبت‏به اوضاع آینده جهان بدبین کرده است. آنان از عواقب وخیم و سرنوشت‏خطرناک آن به خود مى‏لرزند و از حل مشکل جهان اظهار عجز مى‏کنند.

در این میان مسلمانان آگاه – به ویژه شیعیان – از یاس و نومیدى دورى گزیده و به عاقبت و سرنوشت‏بشر خوشبین‏اند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدینه فاضله آن، روز شمارى مى‏کنند و عاقبت کار را از آن مردم نیک کردار مى‏دانند. ایشان معتقداند که از قوانین موضوعه و سازمان‏هاى پر زرق و برق بین المللى، کارى ساخته نیست. آن مدینه فاضله و عصر درخشانى که در آن بشر به سعادت و کمال لایق خویش مى‏رسد. حاکمیت در آن زمان، از آن امام معصوم است که از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاک است. این همان روزى است که قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، بشریت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ایجاد زمینه و آمادگى از هر جهت را به بشریت داده‏اند. این عقیده نشات گرفته از آیات قرآن و روایات متواتر قطعى از طریق اهل بیت علیهم السلام است.

انتظار در آیات و روایات: (۱)

آیات:

۱. «قال موسى لقومه استعینوا بالله، واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین; (۲) موسى به قوم خود گفت: از خدا یارى بخواهید و شکیبایى کنید، به تحقیق که زمین از آن خدا است; به هر کس از بندگانش بخواهد منتقل مى‏فرماید و حسن عاقبت از آن پرهیزکاران است‏» .

۲. «واورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى بارکنا فیها وتمت کلمه ربک الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا ودمرنا ما کان یصنع فرعون وقومه وما کانوا یعرشون; (۳) و میراث دادیم به قومى که ضعیف شمرده شده بودند خاورهاى زمین و باخترهاى آن را که مبارک گردانیده بودیم، و تمام گردید کلمه و وعده نیکوى پروردگار تو بر بنى اسرائیل به سبب آن که صبر کردند، و ویران ساختیم آنچه را فرعون و قومش مى‏ساختند و آنچه را که افراشته بودند» .

۳. «بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق; (۴) بلکه حق را به شدت بر باطل افکنیم، پس حق باطل را در هم مى‏شکند، آن گاه از میان مى‏رود.»

۴. «یریدون لیطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون (۵) ; مى‏خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام کننده نور خویش است هر چند کافران را خوش نیاید» .

۵. «ولقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون; (۶) همانا در زبور پس از ذکر (تورات)، نگاشتیم که زمین را بندگان شایسته به ارث مى‏برند» .

۶. «ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین; (۷) ما اراده کردیم که بر آنان که در زمین استضعاف شدند، منت گذاریم و آنان را پیشواى مردم و وارث زمین و ملک و جاه گردانیم‏» .

۷. «ولقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (۸) همانا عهد ما درباره بندگانى که به رسالت فرستادیم، سبقت گرفته است که البته آنها بر کافران فتح و پیروزى یابند و قطعا سپاهیان ما غالب‏اند» .

۸. «ویرید الله ان یحق الحق بکلماته ویقطع دابر الکافرین; (۹) و خداوند مى‏خواست که صدق سخنان حق را ثابت گردانیده و ریشه کافران را از بیخ بن برکند» .

۹. «وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض; (۱۰) خداوند وعده فرموده به کسانى از شما که ایمان آورده و نیکوکار گردد [به این که] در زمین خلافت دهد» .

۱۰. «فان حزب الله هم الغالبون; (۱۱) همانا حزب خدا پیروز است.»

۱۱٫ «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین کله; (۱۲) او است‏خدا که رسول خود را با دین حق به هدایت‏خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم او را تسلط و برترى دهد.»

روایات:

۱٫ حضرت على علیه السلام فرمود: لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقیب ذالک ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض; (۱۳) دنیا پس از چموشى – همچون شترى که از دادن شیر به دوشنده‏اش خوددارى مى‏کند و براى بچه‏اش نگه مى‏دارد – به ما روى مى‏آورد…

[سپس حضرت آیه شریفه را قرائت کرد]» .

۲. «قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم لو لم یبق من الدهر الا یوم، لبعث الله رجلا من اهل بیتى یملاها عدلا کما ملئت جورا; (۱۴) رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر یک روز، البته خداوند بر مى‏انگیزد مردى از اهل بیت مرا که زمین را از عدل پر کند، همچنان که از ستم پر شده باشد» .

۳. «قال الصادق علیه السلام: ان لنا دوله یجی‏ء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (۱۵) امام صادق علیه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است که وقتى خداوند خواست، آن را مى‏آورد. هر کس شاد مى‏شود که از اصحاب قائم باشد باید منتظر باشد و باید کار به پارسایى و اخلاق نیک کند و چنین کسى منتظر است‏» .

روایات در این رابطه بسیار است که نیاز به نقل همه آنها نیست.

طبق این آیات و روایات خداوند، وعده تشکیل حکومت واحد جهانى، بسط و غلبه دین اسلام بر کلیه ادیان، زمامدارى صالحان و شایستگان پیروزى حزب الله و غلبه لشکریان خدا بر جنود شیطان را داده است. البته این وعده تا کنون محقق نشده است و در روایات نیز، گفته شده که این موضوع در عصر ظهور مهدى علیه السلام واقع خواهد شد. از این رو شیعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مى‏کشند و کلام رسول خدا (افضل العباده انتظار الفرج) (۱۶) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدینه فاضله مى‏دانند.

بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت، آینده جهان، روشن و امید بخش است; هرچند که امروزه تیره و تاریک مى‏باشد. از این رو ما به امید روزى نشسته‏ایم که حاکمیت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانین جارى در آن، مبتنى بر احکام الهى باشد، عدل و علم گسترش یافته و برادرى و برابرى در جامعه حاکم گردد. ظلم، ستم، جهل، تیرگى، کینه توزى و خون‏ریزى در آن ریشه کن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استکبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد.

ب) ویژگى‏هاى عصر ظهور (مدینه فاضله اسلامى)

مدینه فاضله اسلامى – که در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم بنا مى‏شود – ویژگى‏ها و خصایصى دارد که آن را از سایر مدینه‏هاى بیان شده، ممتاز و جدا مى‏سازد; که در ذیل به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

۱ . حاکم در عصر ظهور

پیشرفت‏ها در عصر ظهور، معلول عواملى است که یکى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاک و منزه از هر نوع عیب و نقص (از قبیل احساسات حیوانى، خشم، غضب بى‏جا، شهوت، کبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملت‏ها، جمعیت‏ها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مى‏کند و فرقى بین اقوام و قبایل قائل نیست. بین سیاه و سفید، آسیایى و آمریکایى و اروپایى و آفریقایى فرقى نمى‏گذارد و به همه با دید یکسان مى‏نگرد; در حالى که رهبران دیگر دنیا چنین نیستند، و عالى‏ترین همت آنان، استثمار دیگران و هضم یک جامعه در جامعه قوى‏تر و کوشش براى یک ملت است. آنها مى‏خواهند ملتى را فداى ملت دیگر کنند و ذخایر طبیعى ملت ضعیف را به نفع ملت‏خود تصاحب نمایند.

اما رهبران الهى چون وابسته به جمعیت‏خاصى نبوده و خود را وابسته به خدایى مى‏دانند که خالق و رازق همه است، هدفشان آسایش عمومى، آزادى گسترده و تشکیل یک سازمان عالى الهى است که در سایه آن، بشر مانند افراد یک خانواده زندگى کنند و سفید و سیاه باهم برادر و برابر باشند.

آرى سرانجام اداره امور جهان، در کف با کفایت صالح‏ترین افراد بشر قرار خواهد گرفت و به برکت وجود آن حاکم معصوم الهى، بشریت از آسیب ظلم و ستم نجات یافته، از ترس فقر، پریشانى، ناامنى‏هاى گوناگون و بى عدالتى‏ها آزاد خواهد شد. اینک که عالم به سوى یک آینده درخشان، تکامل روحانى و عقلانى، نظام مستحکم دینى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همکارى، پیش مى‏رود. ما نیز به امید آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ایستاده و انجام وظیفه مى‏کنیم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حکومت آن راد مرد عالم بشریت‏حضرت مهدى (عج) است.

۲٫ حکومت در عصر ظهور

حکومتى که در مدینه فاضله اسلامى و در عصر حاکمیت امام مهدى (عج) مستقر خواهد شد، در تمام جهات با حکومت‏هاى موجود در عالم فرق دارد. حاکم، نوع حکومت، قوانین و نظامات جارى در آن، هیچ شباهتى با حکومت‏هاى موجود در عالم ندارد: نوع حکومتش، الهى و بر مبناى ایمان به خداى یگانه و توحید خالص است و هدفش متحد کردن جماعت‏ها و ملت‏ها، برداشتن دیوارهاى امتیازات و اعتبارات بیهوده، برقرار کردن توحید کلمه، ایجاد همکارى و ارتباط بین مردم است. حاکم آن نیز امام معصوم، احیا کننده شریعت نبوى و مجرى قوانین اسلامى و دستورات الهى است. اسلام مى‏خواهد تمام اختلافات و جدایى‏ها را که به نام‏هاى گوناگون پدید آمده، به وسیله عقیده توحیدى، از میان بردارد. تمامى اختلافات نژادى، طبقاتى، ملى، وطنى، جغرافیایى، مسلکى، حزبى و زبانى باید از میان برود و سبب امتیاز، افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حکومت، اختلاف دینى هم باید کنار گذاشته شود و همه، در زیر پرچم اسلام تسلیم فرمان خدا باشند. این همان حکومت واحد جهانى است که کره زمین با یک حاکم، یک نوع حکومت و با یک شیوه و روش عادلانه اداره مى‏شود. اسلام براى بشر چنین حکومتى را پیش بینى کرده و در حدودى که وظیفه تشریع است، مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را موکول به آماده شدن زمینه کامل آن کرده است. اساسا حفظ یک انسان کامل به عنوان ولى الله الاعظم و نگه‏دارى آن در پشت پرده غیبت، براى تشکیل چنان حکومت واحد جهانى است; زیرا تشکیل چنان حکومتى، از عهده انسان‏هاى عادى خارج است.

۳٫ عدل در عصر ظهور

در اسلام، مساله عدل، از روز نخست در تمام زمینه‏ها مورد توجه و عنایت‏بوده است; از بعد عقیدتى و دینى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنت‏بر مى‏آید که عدل و مظاهر آن، پسندیده و موجب خشنودى حضرت حق است; اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسیع اجتماعى است; یعنى، مردم آن قدر به رشد معنوى و کمال روحى نایل گردند که تمام افراد یا حداقل اکثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به اجرا گذارند.

پیامبران الهى، در ماموریت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بین همه انسان‏ها بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را طورى تربیت کنند که آنان خود قسط و عدل را به پا دارند; نه آن که به زور و قدرت حاکم به عدالت تن دهند. قرآن کریم مى‏فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط‏» . (۱۷)

از این آیه استفاده مى‏شود که پیامبران مى‏خواستند، مردم را طورى تربیت کنند تا خود، قیام به قسط نمایند و عدل را بر پا دارند; لذا فرمود: «لیقوم الناس بالقسط‏» و نفرمود: «لیقیموا الناس بالقسط‏» تا معنایش این باشد که پیامبران به عنوان حاکم عادل، مانند سایر زمامداران عادل، مردم را با نیروى نظامى و انتظامى و قدرت‏هاى اجرایى، به رعایت عدل وا دارند; زیرا فرق است‏بین این که حاکمى خود عادل باشد و بخواهد در حکومت او عدل اجرا شود و به کسى ستم نگردد و بین آن که مردم در جامعه، از نظر کمالات و درک عقلانى به جایى برسند که خود اقامه عدل نمایند و بفهمند که عدل برتر از ظلم است و در آنان کششى نسبت‏به ظلم نباشد.

به هر حال در اسلام و تعالیم الهى، عدل از جایگاه رفیعى برخوردار است تا جایى که همه انسان‏ها مامور شده‏اند در تمام زمینه‏هاى زندگى خود – در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیاسى و نظامى، در گفتار و کردار و… عدالت را مراعات کنند:

«اعدلوا هو اقرب للتقوى; (۱۸) عدالت ورزید که عدالت‏به تقوا نزدیک‏تر است‏» .

و «اذا قلتم فاعدلوا; (۱۹) وقتى سخن گفتید به عدالت‏سخن گویید» .

و «ان الله یامر بالعدل و الاحسان; (۲۰) خداى متعال به عدل و احسان امر مى‏کند» .

و «و لا یجرمنکم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى; (۲۱) …» .

رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرموده است:

«من لم یحمد عدلا و لم یذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربه; (۲۲) هر کس عدل را تمجید نکند و از جور و بیداد مذمت ننماید، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است‏» .

آیات و روایات درباره شرافت، عظمت و اهمیت «عدالت‏» به قدرى زیاد است که از گنجایش این نوشتار خارج است.

بنابراین کلمه عدل، واژه غریبى نیست; اما حقیقتى قریب هم نیست. بشر در طول تاریخ زندگى خود، همواره منتظر بوده که روزى، این خواب تعبیر شود و عدل در جوامع بشرى حاکم گردد. انسان‏هاى بسیارى نیز با اندیشه عدل و عدالت‏خواهى، به فکر تعبیر این رؤیاى شیرین بشرى بر آمده و تلاش بسیار کرده‏اند; اما تلاش آنان در بیشتر موارد کم ثمر یا بى‏ثمر مانده و عدالت در معناى حقیقى آن، همچنان در عالم رؤیا باقى مانده است. وه چقدر سخت است تعبیر نشدن این رؤیاى شیرین و دلپذیر! رؤیایى که تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاریخ، با آن عجین بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبیر آن خسته و کم سو گشته است.

با همه این احوال، هیچ گاه آرزوى تعبیر شدن این رؤیا، در اعماق دل و جان انسان‏ها به یاس و ناامیدى تبدیل نشده است; اما هر چه بر شماره اوراق تاریخ افزون مى‏گردد، از شماره انتظار ما کاسته مى‏شود و این همان چراغ امیدى است که قرن‏ها در دل انسان‏ها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است. به عشق او که نامش «عدل‏» است:

«السلام على العدل المشتهر» و «اللهم صل على ولى امرک القائم المؤمل و العدل المنتظر» . (۲۳)

دو چیز از شاخصه ‏هاى اصلى حکومت او است:

۱٫ حکومت واحد جهانى که تنها او است که چنین حکومتى را ایجاد مى‏کند.

۲٫ عدل جهانى که تنها در جامعه‏اى که او تشکیل مى‏دهد و خود در راس آن قرار مى‏گیرد، عدل با تمام ابعادش گسترده مى‏شود. همان گونه که حکومت او جهانى است، عدل او نیز گسترده و جهانى است و در روایات، این شاخصه از سایر شاخصه‏هاى دیگر کومت‏حضرت مهدى (عج)، بارزتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.

«یملا الله الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» .

رسول خدا در حدیثى فرمود: «ابشرکم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، یرضى عنه ساکن السماء و ساکن الارض…; (۲۴)

مژده مى‏دهم شما را به مهدى که او در امت من، به هنگام اختلاف و سختى‏ها بر انگیخته مى‏شود. پس زمین را پر از قسط و عدل مى‏سازد; همان طورى که از جور و ستم پر شده باشد. ساکنان آسمان و زمین از او راضى مى‏شوند و…» .

بنابراین در مدینه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آن منجى عالم، عمدتا از عدل و قسط سخن به میان مى‏آید. دامنه عدالت او تا اقصى نقاط منازل و زوایاى ناپیداى جامعه، گسترده مى‏شود. عدالت همانند گرما و سرما در درون خانه‏هاى مردمان نفوذ مى‏کند و مامن و مسکن وجود آنان را سامان مى‏بخشد. (۲۵)

در حکومت آن حضرت هیچ ویژگى به اندازه «عدل و قسط‏» ، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتا از عدل او مى‏شناسند و الآن نیز آنچه در اولین لحظه از نام مبارک او در ذهن خطور مى‏کند، عدل او است.

۴٫ علم در عصر ظهور

عصر ظهور، زمان گسترش و شکوفایى علم و دانایى است، و مدینه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه که ظلم و بیداد جاى خود را به عدل و دادگرى مى‏سپارد، و نابسامانى‏هاى اجتماعى به سامان مى‏گراید; جهل و نادانى نیز جاى خود را به علم و دانایى مى‏دهد و جهان از نور عقل و دانش آکنده مى‏شود. علوم و دانش‏هایى که در طول اعصار و قرون در پشت پرده‏ها مکنون مانده بود، ابراز مى‏گردد و مرز دانایى و یادگیرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تک تک انسان‏ها، گسترش مى‏یابد.

امام صادق علیه السلام در این باره فرموده است:

«العلم سبعه وعشرون حرفا فجمیع ما جائت‏به الرسل حرفان، فلم یعرف الناس حتى الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا اخرج الخمسه و العشرین حرفا فبثها فى الناس و ضم الیها الحرفین حتى یبثها سبعه و عشرین حرفا; (۲۶)

علم و دانش ۲۷ حرف است و ۲۷ شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود و مردم تا کنون جز آن دو حرف را نشناخته‏اند. اما هنگامى که قائم ما قیام کند. ۲۵ حرف و شاخه و شعبه دیگر را آشکار و در میان مردم منتشر مى‏سازد و دو حرف دیگر را با آن ضمیمه مى‏کند تا ۲۷ حرف کامل و منتشر گردد» .

این حدیث‏به روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مى‏سازد; یعنى، تحول و پیشرفتى به میزان بیش از دوازده برابر، نسبت‏به تمامى علوم و دانش‏هایى که در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده است، پیش مى‏آید و درهاى تمامى رشته‏ها و شاخه‏هاى علوم مفید و سازنده، به روى انسان‏ها گشوده مى‏شود و راهى را که بشر طى هزاران سال پیموده، به میزان بیش از دوازده برابر آن در اندک زمانى پیموده مى‏شود.

حضرت امام باقر علیه السلام نیز فرموده است:

«۷اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت‏بها احلامهم; (۲)

هنگامى که قائم ما قیام کند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مى‏گذارد و عقول آنها را با آن کامل و افکارشان را پرورش داده تکمیل مى‏کند» .

بدین ترتیب، در پرتو ارشاد و هدایت‏حضرت مهدى (عج) و در زیر دست عنایت او، مغزها در مسیر کمال به حرکت در مى‏آید و اندیشه‏ها شکوفا مى‏شوند. کوته بینى‏ها، تنگ‏نظرى‏ها و افکار پست و پلید – که سرچشمه بسیارى از تضادها و برخوردهاى خشونت‏آمیز اجتماعى است – ، برطرف مى‏گردد. مردمى بلند نظر، با افکارى باز و سینه‏هایى گشاده و همتى والا و بینشى وسیع، پرورش مى‏یابند، لذا هر ۲۷ حرف علم پیاده مى‏شود.

۵٫ ارتباطات در عصر ظهور

در عصر ظهور، به جهت جهش علمى و پیشرفت فن آورى و صنعت، وسایل ارتباطات و اطلاعات آن قدر پیشرفته خواهد بود که دنیا را همچون کف دست نشان مى‏دهد و براى آگاهى به اقصى نقاط کشور، نیازى به وسایل و ابزار ارتباطى امروزى نیست. از این رو حکومت مرکزى، نسبت‏به کل عالم – که تحت‏حکومت واحد او هستند – تسلط کامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشکل را حل مى‏کند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه مى‏سازد. بین امام مهدى (عج) و مردم، نامه رسانى وجود ندارد و مردم در هر نقطه‏اى از کره زمین، امام را مشاهده مى‏کنند و امام با آنان سخن مى‏گوید. این مساله، اختصاص به امام و رعیت ندارد; بلکه مردم عادى نیز با همدیگر سخن مى‏گویند و همدیگر را مشاهده مى‏کنند، در حالى که یکى در مشرق عالم و دیگرى در مغرب آن است.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

«ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا یکون بینهم و بین القائم علیه السلام برید، یکلمهم فیسمعون، و ینظرون الیه و هو فى مکانه; (۲۸)

هنگامى که قائم ما قیام کند، خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏کند که میان آنان و آن حضرت (رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود، با آنها سخن مى‏گوید و آنان سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند; در حالى که او در مکان خویش است [و مردم در نقاط دیگر جهان]» .

وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى، ساده و آسان در اختیار همه پیروان او قرار مى‏گیرد; آن چنان که چیزى به نام اداره پست در آن عصر، چیز زایدى به حساب مى‏آید و مسائل جارى آن حکومت، بدون نیاز به کاغذ بازى، حل و فصل مى‏شود; زیرا همه دستورها و برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مى‏شود.

امام صادق علیه السلام، در گفتار دیگرى این حقیقت را به طور بارزى تکمیل فرموده است:

«ان المؤمن فى زمان القائم و هو بالمشرق لیرى اخاه الذى فى المغرب وکذا الذى فى المغرب یرى اخاه الذى بالمشرق; (۲۹)

مؤمن در زمان حضرت مهدى (عج) در حالى که در مشرق است‏برادر خود را در مغرب مى‏بیند و همچنین کسى که در مغرب است، برادرش را در مشرق مشاهده مى‏کند» .

بنابراین ارتباط مستقیم نه تنها در سطح حکومت; بلکه در میان عموم نیز عملى مى‏شود. در این زمان پیوندهاى ظاهرى، جسمانى و معنوى دل‏ها را استحکام مى‏بخشد، به گونه‏اى که جهان به راستى به شکل یک خانه و مردمش همچون اهل یک خانواده در مى‏آیند.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

«اذا تناهت الامور الى صاحب هذا الامر رفع الله تبارک وتعالى له کل منخفض من الارض وخفض له کل مرتفع حتى تکون الدنیا عنده بمنزله راحته فایکم لو کانت فى راحته شعره لم یبصرها; (۳۰)

وقتى کارها به صاحب اصلى ولایت [حضرت مهدى علیه السلام] برسد، خداوند هر نقطه فرورفته‏اى از زمین را براى او مرتفع و هر نقطه مرتفعى را پایین مى‏برد. آن چنان که تمام دنیا نزد او به منزله کف دستش خواهد بود. کدام یک از شماها اگر در کف دستش مویى باشد، آن را نمى‏بیند؟»

طبق این حدیث در عصر ظهور، یک سیستم نیرومند و مجهز، براى انتقال تصویرها به وجود خواهد آمد که شاید تصور آن امروزه براى ما مشکل باشد. تمام جهان به منزله کف دست‏خواهد شد و پستى و بلندى‏هاى زمین، مانع از رؤیت موجودات روى زمین نخواهد بود. البته بدون یک چنین سلطه اطلاعاتى و ارتباطى بر تمام کره زمین، حکومت واحد جهانى و صلح، امنیت و عدالت‏به طور همه جانبه، امکان‏پذیر نخواهد بود. براى اداره چنان حکومتى، امکانات زیادى لازم است که خداوند آنها را در اختیار او و تشکیلاتش قرار مى‏دهد.

امام باقر علیه السلام نیز فرموده است:

«انما سمى المهدى لانه یهدى الى امر خفى حتى انه یبعث الى رجل لا یعلم الناس له ذنب فیقتله حتى ان احدکم یتکلم فى بیته فیخاف ان یشهد علیه الجدار; (۳۱)

حضرت مهدى (عج) از این جهت مهدى نامیده شده است که به امور مخفى و پنهان هدایت مى‏شود، تا آن جا که گاه او به سراغ کسى مى‏فرستد که مردم او را بى‏گناه دانسته و به قتل مى‏رساند [زیرا از گناه نهانى او همانند قتل نفس که موجب قصاص است آگاه است] و تا آن جا که برخى از مردم هنگامى که درون خانه خود سخن مى‏گویند، مى‏ترسند دیوار بر ضد آنها شهادت دهد» .

این حدیث نیز گواه آن است که در آن عصر، نیکان و پاکان در نهایت آزادى به سر مى‏برند; خلافکاران چنان تحت کنترل‏اند که ممکن است امواج صوتى آنان، با وسایل پیشرفته‏اى از دیوار خانه‏هایشان باز گرفته شود و به هنگام لزوم، مى‏توان فهمید که آنها در درون خانه چه گفته‏اند؟ !

گفتنى است که این پیشرفت‏هاى عظیم، محصول تکامل علمى عصر بعد از ظهور است، نه اعجاز; زیرا زندگى بشر در این عالم، باید مطابق سنت‏هاى طبیعى باشد; نه اعجازى که امرى استثنایى و براى موارد ضرورى و فوق العاده است، آن هم در مسیر اثبات حقانیت دعوت نبوت یا امامت.

۶٫ رفاه و آسایش در عصر ظهور

مدینه فاضله اسلامى، در حقیقت آرمان شهر آسایش و رفاه همگانى است. رفاه و تنعم به گونه‏اى خواهد بود که دیگر نیازمندى در سطح جامعه یافت نمى‏شود; چون توزیع عادلانه منابع و ثروت جایى براى فقر و طبقه ضعیف باقى نمى‏گذارد. در آن جامعه، مانند جوامع کنونى عمل نمى‏شود که بیش از هشتاد درصد ثروت، در دست کمتر از بیست درصد و بیست درصد آن در دست هشتاد درصد مردم باشد و در نتیجه طبقه مرفه و فقیر پیدا شود.

به علاوه در آن عصر، به جهت اجراى عدالت، نه آسمان از ریزش برکات خود بر مردم دریغ مى‏ورزد و نه زمین امساک مى‏کند; بلکه هرچه دارند در اختیار بشر قرار مى‏دهند. از این رو در شهر عدالت که حقوق انسان‏ها محور توجه و برنامه ریزى است، بالطبع بذر این توجه، محصولى چون رفاه و برخوردارى همگانى از موهبت‏هاى الهى را در پى خواهد داشت. این موضوع در روایات اهل بیت علیهم السلام به خوبى تبیین شده است:

«انه یبلغ سلطانه المشرق والمغرب وتظهر له الکنوز ولایبقى فى الارض خراب الا یعمره; (۳۲)

حکومت او شرق و غرب جهان را فرا مى‏گیرد و گنج‏هاى زمین براى او ظاهر مى‏شود و در سرتاسر جهان جاى ویرانى باقى نخواهد ماند; مگر این که آن را آباد خواهد ساخت‏» .

امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم حکم بالعدل وارتفع فى ایامه الجور وآمنت‏به السبل واخرجت الارض برکاتها ورد کل حق الى اهله… و حکم بین الناس بحکم داود وحکم محمد صلى الله علیه و آله وسلم فحینئذ تظهر الارض کنوزها وتبدى برکاتها ولایجد الرجل منکم یومئذ موضعا لصدقته ولا لبره لشمول الغنى جمیع المؤمنین…; (۳۳)

وقتى که قائم قیام کند، حکومت را براساس عدالت قرار مى‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده مى‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش، امن و امان مى‏گردد، و زمین برکاتش را خارج مى‏سازد و هر حقى به صاحبش مى‏رسد، و در میان مردم، همانند داود و محمد صلى الله علیه و آله حکم و داورى مى‏کند. در این هنگام زمین گنج‏هایش را آشکار مى‏سازد و برکات خود را ظاهر مى‏کند و کسى موردى را براى انفاق و صدقه و کمک مالى نمى‏یابد; زیرا همه مؤمنان بى نیاز و غنى خواهند شد…» .

بیان ظاهر شدن برکات زمین و خارج شدن گنج‏ها، نشان مى‏دهد که هم مساله زراعت و کشاورزى به اوج ترقى خود مى‏رسد و هم تمام منابع زیر زمینى، کشف و مورد استفاده قرار مى‏گیرد. در آمد سرانه افراد، آن قدر بالا مى‏رود که در هیچ جامعه‏اى، فقیرى پیدا نمى‏شود و همه به سر حد بى نیازى و خود کفایى مى‏رسند.

امام على علیه السلام فرمود: «یزرع الانسان مدا، یخرج له سبعماه مد کما قال الله تعالى کمثل حبه انبتت‏سبع سنابل فى کل سنبله ماه حبه والله یضاعف لمن یشاء; (۳۴) [در عصر حضرت مهدى] انسان یک مد مى‏کارد و هفتصد مد برداشت مى‏کند، چنان که مضمون آیه شریفه قرآن است‏» .

رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود:

و یخرج له الارض افلاذ کبدها ویحثوالمال حثوا ولایعده عدا; (۳۵)

زمین در آن عصر قطعات کبد خود را براى او بیرون مى‏فرستد و او ثروت بدون شماره و محاسبه در میان مردم پخش مى‏کند.»

رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود:

«ابشرکم بالمهدى یملا الارض قسطا کما ملئت جورا وظلما، یرضى عنه سکان السماء والارض یقسم المال صحاحا فقال رجل ما معنى صحاحا؟ قال: بالتسویه بین الناس، ویملا قلوب امه محمد غنى ویسعهم عدله حتى یامر منادیا ینادى یقول: من له بالمال حاجه فلایقوم من الناس الا رجل واحد ثم یامر له بالمال فیاخذ ثم یندم ویرد; (۳۶)

شما را به ظهور حضرت مهدى علیه السلام بشارت مى‏دهم که زمین را پر از عدالت مى‏کند، همان گونه که پر از جور و ستم شده است. ساکنان آسمانها و زمین از او راضى مى‏شوند و اموال و ثروت‏ها را به طور صحیح تقسیم مى‏کند. شخصى پرسید تقسیم صحیح ثروت چیست؟ فرمود: به طور مساوى در میان مردم تقسیم شود و دل‏هاى پیروان محمد را پر از بى نیازى کند و عدالتش همه را فراگیرد، تا آن جا که دستور دهد کسى با صداى بلند صدا زند که هر کس نیاز مالى دارد، برخیزد. هیچ کس جز یک نفر بر نمى‏خیرد، سپس امام دستور مى‏دهد مال قابل ملاحظه‏اى به او بدهند; اما او به زودى پشیمان مى‏شود که چرا آزمند و حریص بوده است و مال را بر مى‏گرداند» .

۷٫ سفر به فضا در عصر ظهور

در عصر ظهور، به جهت وسایل فوق مدرنى که در اختیار مردم قرار مى‏گیرد، سفر به فضا و کرات بالا، همانند سفرهاى زمینى امرى عادى خواهد شد. البته روایات این باب، سفر به آسمان‏ها را براى خود آن حضرت مى‏دانند; لکن ظاهرا وضع آن زمان، به گونه‏اى خواهد بود که سفر به آسمان‏ها همانند سفر از قاره‏اى به قاره دیگر در عصر ما بوده و امکانات سفر به فضا، در اختیار همه قرار خواهد گرفت; یعنى، زندگى بر روى زمین در آن مدینه فاضله، وارد مرحله جدیدى خواهد شد که به طور کلى با وضعیت گذشته فرق دارد. همان گونه که امروزه بشر به پیشرفت‏هایى در صنایع و نرم‏افزار ست‏یافته که اگر در گذشته گفته مى‏شد، پذیرش آن تنها از طریق اعجاز مورد قبول واقع مى‏شد. از این رو پیشرفت‏هاى آن عصر براى مردم امروز ما، به آسانى قابل قبول نیست و عده‏اى هم آن را از باب اعجاز حضرت مهدى (عج) قبول مى‏کنند.

امام باقر علیه السلام در همین رابطه مى‏فرماید:

«ذخر لصاحبکم الصعب، قلت: وما الصعب؟ قال ما کان من سحاب فیه رعد وصاعقه او برق، فصاحبکم یرکبه، اما انه سیرکب السحاب ویرقى فى الاسباب اسباب السماوات السبع و الارضین السبع; (۳۷)

براى صاحب و سرور شما حضرت مهدى علیه السلام آن وسیله سرکش ذخیره شده است. راوى مى‏گوید: گفتم: منظور از وسیله سرکش چیست؟ امام فرمود: ابرى است که در آن غرش رعد و شدت صاعقه یا برق است. او بر این وسیله سوار مى‏شود، آگاه باشید او به زودى بر ابرها سوار مى‏شود و به آسمان‏ها و زمین‏هاى هفتگانه صعود مى‏کند» .

مسلما منظور از ابر، این ابر معمولى نیست; چون ابرهاى معمولى وسیله‏اى نیستند که بتوان با آنها سفر فضایى کرد; زیرا آنها در جو زمین در حرکت‏اند و با زمین فاصله چندانى ندارند و نمى‏توانند از آن بالاتر روند. پس منظور وسیله فوق العاده سریعى است که در آسمان، به صورت توده‏اى فشرده از ابر به نظر مى‏رسد و غرشى همانند رعد و قدرت و شدتى همچون صاعقه دارد. به هنگام حرکت، دل آسمان را با نیروى فوق العاده خود، مى‏شکافد و به پیش مى‏رود و مى‏تواند تا هر نقطه‏اى از آسمان حرکت کند.

بدین ترتیب، آن وسیله‏اى فوق مدرن بوده و شبیه آن در وسایل کنونى وجود ندارد و از تصور ما بیرون است.

۸٫ امنیت و سلامت در عصر ظهور

از جمله نیازهاى اساسى بشر – که در هرم نیازهاى وى جایگاه ویژه‏اى دارد – امنیت است. این نیاز در ابعاد مختلف تجلى مى‏یابد: امنیت اخلاقى، اقتصادى، حقوقى، اجتماعى، خانوادگى و… از روایات ظهور استفاده مى‏شود، که مدینه فاضله اسلامى، شهر امن و سلام است; آن هم در معناى واقعى و در تمامى ابعاد آن.

قرآن کریم به انسان‏ها و مؤمنان مستضعف، وعده چنین شهر امن و سلامت را داده و فرموده است: «زندگى شما پس از خوف تبدیل به امن مى‏گردد» ; ولى تا کنون چنین امنیتى براى بشر در عالم تحقق پیدا نکرده است. و ائمه اطهار علیهم السلام در تفسیر این آیه فرموده‏اند: منظور، عصر ظهور حضرت مهدى آل محمد است.

قرآن مى‏فرماید:

«وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم و یمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم، و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا… » . (۳۸)

در این آیه، سه وعده صریح به مؤمنان وارسته داده شده است:

استخلاف در زمین; یعنى، حکومت در زمین به عنوان نمایندگى از خدا، (حکومت‏حق و عدل) ;

تمکین دین; یعنى، نفوذ معنوى و حکومت قوانین الهى بر تمامى عرصه‏هاى زندگى;

تبدیل خوف به امنیت; یعنى، بر طرف شدن تمامى عوامل ترس و ناامنى و جایگزین شدن امنیت کامل و آرامش در همه روى زمین.

امام زین العابدین علیه السلام فرموده است:

«هم و الله شیعتنا اهل البیت‏یفعل الله ذلک بهم على یدى رجل منا و هو مهدى هذه الامه; (۳۹) این گروه به خدا قسم همان پیروان ما هستند که خداوند به وسیله مردى از خاندان ما، این موضوع را تحقق مى‏بخشد و او مهدى این امت است‏» .

امام صادق علیه السلام نیز فرمود:

«نزلت فى القائم و اصحابه…» ; (۴۰) این آیه در شان قائم آل محمد و اصحاب او نازل شده است‏» .

از این رو، مى‏گوییم مدینه فاضله عصر ظهور، همان مدینه امن و سلامت مورد وعده آیه یاد شده است.

۹٫ تربیت در عصر ظهور

بشر در چندین قرن اخیر، براى آسایش تن، هر چه فرمول اقتصادى و سیاسى و هر چه امکانات علمى و تکنیکى در اختیار داشته، به استخدام در آورده است تا شاید بتواند آسایش این جهانى انسان را بدو باز گرداند. حال آن که او، پس از این همه تلاش، هیچ گونه آرامشى در خود نمى‏یابد. جهان را تنگ و تاریک و سرد مى‏بیند و در آن احساس حقارت و پوچى مى‏کند و این حالت‏به اعتقاد منتقدان درون این نظام (انسان محورى و انسان‏مدارى)، جز به نابودى انسان نمى‏انجامد.

اما در مدینه فاضله اسلامى، تنها سخن از آسایش تن و وفور ثروت و رفاه مادى نیست; بلکه در تصویر مهندسان این مدینه فاضله، انسان موجودى است داراى ابعاد مختلف که تکامل و رشد او در گرو رشد متوازن تمامى آن ابعاد است. مدینه فاضله و بهشت زمینى موعود، تحقق نمى‏یابد; مگر آن که بارقه‏اى از آسمان در آن حلول کند. تربیت و پرورش روح انسان‏ها و توجه به اخلاق و فضایل معنوى – که از اساسى‏ترین برنامه‏هاى ظهور است – در همین راستا معنا مى‏یابد. مدینه فاضله در عین این که شهر عدالت است، شهر رفاه، امنیت، تربیت، سجایا و فضایل انسانى نیز هست. در آن محیط، انسان‏هاى صالح تربیت مى‏یابند تا جامعه‏اى آرمانى و صالح بنا نهند. انسان‏ها علاوه بر دستیابى به غناى مالى، از غناى قلبى و روحى نیز بهره‏مند خواهند شد و در کنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اکمال اخلاق و فضیلت‏هاى انسانى نیز راه خواهند یافت. کینه‏هاى اخلاقى از قلب‏ها ریشه کن مى‏گردد. دروغ، تزویر و نامردمى، در روابط اجتماعى، جاى خود را به یک رویى و یک رنگى مى‏بخشد. در واقع، در چنین بسترى رفاه و عدالت و امنیت نیز معنا پیدا مى‏کند و حقیقت‏خویش را باز مى‏یابد. جز با این نگرش همه جانبه به انسان و در کنار هم چیدن اجزاى حقیقى او نمى‏توان به تعبیر رؤیاى همیشگى انسان در تاسیس مدینه فاضله انسانى دست‏یافت. (۴۱)

به هر حال ویژگى‏هاى آن مدینه فاضله، بیش از آن است که در یک مقال بگنجد; ولى به جهت پرهیز از اطاله کلام، بیان سایر ویژگى‏هاى آن به وقت دیگرى موکول مى‏شود.


پى‏نوشت‏ها:

۱) تذکر: گرچه بعضى از آیات مربوط به امم گذشته مثل قوم موسى علیه السلام است ولى اهل فن مى‏دانند که مورد مخصص نیست و آیه عام است و مربوط به امت اسلام نیز هست.
۲) اعراف، آیه ۱۲۸٫
۳) همان، آیه ۱۳۷٫
۴) انبیاء، آیه ۲۱٫
۵) صف، آیه ۸٫
۶) نساء، آیه ۱۰۵٫
۷) قصص، آیه ۵٫
۸) صافات، آیات ۱۷۱- ۱۷۳٫
۹) انفال، آیه ۷٫
۱۰) نور، آیه ۵۵٫
۱۱) مجادله، آیه ۲۱٫
۱۲) توبه، آیه ۳۳ و فتح، آیه ۲۸٫
۱۳) نهج البلاغه، حکمت ۲۰۹، صبحى صالح.
۱۴) منتخب‏الاثر، فصل‏۲، باب‏۱، ح‏۴، ص ۱۴۲٫
۱۵) همان، فصل ۱۰، باب ۲، ح ۹، ص ۴۹۱٫
۱۶) همان، ح ۱۶٫
۱۷) سوره حدید، ۲۵٫
۱۸) مائده، آیه ۸٫
۱۹) انعام، آیه ۱۵۲٫
۲۰) نحل، آیه ۹۰٫
۲۱) مائده، آیه ۸٫
۲۲) اسدالغابه، ج ۴، ص ۴۰۸٫
۲۳) مفاتیح الجنان، دعاى افتتاح.
۲۴) معجم‏الاحادیث الامام‏المهدى، جلد ۱، ص ۹۲٫
۲۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۲٫
۲۶) همان، ص ۳۳۶٫
۲۷) همان، ص ۳۲۸٫
۲۸) منتخب الاثر، ص ۴۸۳٫
۲۹) بحارالانوار، ح ۵۲، ص ۳۹۱٫
۳۰) همان، ص ۳۲۸٫
۳۱) همان، ص ۳۹۰٫
۳۲) منتخب الاثر، ص ۴۸۲٫
۳۳) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸٫
۳۴) عقد الدرر، فصل ۷، ص ۲۱۱٫
۳۵) منتخب الاثر، ص ۱۶۸٫
۳۶) معجم‏الاحادیث الامام‏المهدى، ج ۱، ص ۹۵٫
۳۷) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۱٫
۳۸) نور، آیه ۵۵٫
۳۹) مجمع البیان، ذیل آیه شریفه.
۴۰) تفسیر برهان ذیل آیه ۵۵; نور و کتاب الغیبه، ص ۲۴۰٫
۴۱) مجله حوزه شماره ۷۰ و ۷۱، ص ۷- ۱۷۶، مقاله مهدویت و مدینه فاضله.