مدعیان دروغین

نوشته‌ها

ادعاهای احمدالحسن دجّال بصری

اشاره:

 در هر عصر و منطقه ای مدعیان دروغینی در صدد هستند تا با ادعاهای واهی و سوءاستفاده از عقیده «مهدویّت» و احساسات دینی مردم، به امیال نفسانی خود دست یابند. احمد الحسن البصری از جمله کسانی است که تا کنون بیشترین ادعاهای مربوط به مهدویت را به نام خود رقم زده است که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می شود . احمد بصری برای هیچکدام از ادعاهای خود ادله عقلی و نقلی معتبری ذکر نکرده و حتی برخی از این اوصاف، مختص رسول گرامی اسلام(ص)، حضرت امیرالمومنین(ع)، امام مهدی(عج) و یا حتی در خصوص جبرائیل(ع) صادر شده‌اند.

مدعیان دروغین در صدد هستند تا با ادعاهای واهی و سوءاستفاده از عقیده «مهدویّت» و احساسات دینی مردم به امیال نفسانی خود دست یابند؛ لیکن احمد بصری پا فراتر نهاده و از هر ادعایی فروگذار نشده و مدعی امر امامت و وصایت نیز گردیده‌ است. وی از جمله کسانی است که تا کنون بیشترین ادعاهای مربوط به مهدویت را به نام خود رقم زده است که در این مقاله بدان اشاره می شود و در مقالات دیگر برخی از آنها بررسی می‌گردد.

ادعاهای «احمدالبصری» مستند به آثار خودش به قرار زیر است:

  1. جانشین و متولی امور بعد از امام مهدی(عج) است: «أَوَّلِ أَوْصِیَاءِ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ الِاثْنَیْ عَشَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ».(۱)
  2. فرزند امام مهدی(عج) است: «ابْنُ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)».(۲)
  3. سفیر حضرت مهدی(عج) است: «رَسُولُ الْإِمَامِ الْمَهْدِیَّ مُحَمَّدَ بْنُ الْحَسَنِ(علیه السلام)».(۳)
  4. وزیر امام مهدی(عج) بعد از ظهور است: «وَزِیرُ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عج) بَعْدَ ظُهُورِهِ».(۴)
  5. اولین مؤمن به امام(عج) بعد از ظهور است: «أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ بِالْإِمَامِ الْمَهْدِیَّ بَعْدَ ظُهُورِهِ».(۵)
  6. اولین مهدی از دوازده مهدی است: «أَوَّلِ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ».(۶)
  7. هیچ دلیل شرعی پیدا نمی‌شود که امامت را در دوازده تن منحصر کند، بلکه ادله شرعی متواتر، دلالت بر استمرار امامت بعد از امام مهدی(علیه السلام) در نسل دوازده‌گانه مهدیّین دارد: «لاَ یُوجَدَ دَلِیلٌ شَرْعِیٌّ یُحْصَرُ الْإِمَامَهُ فِی اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً بَلْ الْأَدِلَّهِ الشَّرْعِیَّهِ مُتَوَاتِرَهٌ عَلِیِّ اسْتِمْرَارُ الْإِمَامَهَ بَعْدَ الْإِمَامُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) فِی ذُرِّیَّتِهِ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ».(۷)
  8. امام واجب الاطاعه از سوی خداوند است: «إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ مِنَ اللَّهِ».(۸)
  9. قائم همان مهدی اول است نه امام مهدی(ع): «الْقَائِمِ هُوَ الْمَهْدِیُّ الْأَوَّلِ وَ لَیْسَ الْإِمَامُ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)».(۹)
  10. دولت و حکومت را برای امام مهدی(عج) آماده خواهد کرد و پس از ایشان اولین حاکم خواهد بود: «مُمَهَّدٌ الرئیسی لَهَا وَ الحاکم الْأَوَّلِ بَعْدَ قَائِدُهَا الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عج)».(۱۰)
  11. همانا یمانی زمینه ساز ظهور مقدس است و او یکی از سیصد و سیزده نفر بوده و پرچم را به امام مهدی(ع) تحویل می‌دهد. اسم او احمد و کنیه‌اش عبدالله یعنی اسرائیل است. «أَنْ الْیَمَانِیِّ مُمَهَّدٌ فِی زَمَنِ الظُّهُورِ الْمَقْدِسِ وَ مِنَ الثَّلَاثِ مِائَهٍ وَ ثَلَاثِ عَشَرَ وَ یُسَلِّمُ الرَّایَهَ لِلْإِمَامِ الْمَهْدِیُّ(۱۱) فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کنیته عبدالله أَیْ الاسرائیل».(۱۲)
  12. اسم یمانی احمد و از بصره می‌باشد: «الْیَمَانِیِّ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ مَنْ البصره».(۱۳)
  13. معصوم است؛ نه به این معنی که خطا نکرده باشد، بلکه به این معنا است که او مردم را از هدایت خارج نکرده و به گمراهی وارد نمی‌کند: «مَعْصُومٍ لاَ بمعنی أَنَّهُ لاَ یخطیء إِنَّمَا بمعنی أَنَّهُ لاَ یَخْرُجُ النَّاسُ مَنْ هَدْیٍ وَلَا یُدْخِلُهُمْ فِی ضَلَالَهٍ».(۱۴) ّ
  14. تحت تعلیم مستقیم از امام مهدی(عج) است: «دَرَّسَ السَّیِّدُ أَحْمَدَ الْحَسَنِ عَلِیِّ یَدٌ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عج)»(۱۵)
  15. پس دعوت من همانند دعوت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(علیهم السلام) و پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) است: «فدعوتی کدعوه نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ کدعوه موسی وَ کدعوه عیسی(علیهم السلام) وَ کدعوه مُحَمَّدِ(صل الله علیه و آله)».(۱۶)
  16. اراده من همان اراده و خواست خداوند است. «إِرَادَتِی هِیَ إرَادَهِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَیْ وَ مَشِیئَتِهِ».(۱۷)
  17. من راه مستقیم به سوی بهشت نعیم هستم: «أَنَا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ إِلَیَّ جَنَّاتِ النَّعِیمِ».(۱۸)
  18. کسی که از من رویگردانی کند هلاک و نابود می‌شود: «مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی هلک وَ هَوِیَ».(۱۹)
  19. او روشن‌ترین ستارگان، زره داوود، ستاره شش‌پر و ستاره صبح است: «أَنَّهُ سَعَدَ النُّجُومِ وَ دِرْعُ داوود و النجمه السداسیه وَ نَجْمَهُ الصُّبْحِ».(۲۰)
  20. کتاب خدا و قرآن ناطق است: «کتاب اللَّهِ وَ الْقُرْآنَ الکریم النَّاطِقِ».(۲۱)
  21. رسول خدا(صل الله علیه و آله) به او وصیت و اسم وی، نسب و صفت وی را بیان کرده است: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صل الله علیه و آله) وَصِیُّ بِهِ وَ ذکر اسْمِهِ وَ نَسَبِهِ وَ صِفَتِهِ».(۲۲)
  22. ائمه(علیهم السلام) او را با اسم، نسب، صفت و محلش بیان کرده‌اند: «إِنَّ الْأَئِمَّهَ (علیهم السلام) ذکرونی بِاسْمِی وَ نَسَبِی وَ صِفَتِی وسکنی».(۲۳)
  23. اشعیا، ارمیا، دانیال و یوحنا(علیهم السلام) مردم زمین را به آمدنش بشارت داده‌اند: «أَنْ اشعیا وَ أَرْمِیَا وَ دَانِیَالَ وَ یُوحَنَّا الْبَرْبَرِیِّ بَیِّنُوا أَمْرِی لِأَهْلِ الْأَرْضِ قَبْلَ سِنِینَ طَوِیلَهً».(۲۴)
  24. خون امام حسین(علیه السلام) به خاطر خدا و پدرش و احمد الحسن ریخته شده است: « إِنَّ دِمَاءَ الْإِمَامِ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) سَأَلْتُ فِی کربلاء لِلَّهِ وَ لِأَجْلِ أَبِیهِ(علیه السلام) وَ لِأَجْلِ أَحْمَدَ إِسْمَاعِیلَ نَفْسِهِ».(۲۵)
  25. در آیات بسیاری با عنوان رسول به وی اشاره شده است: « أَنَّهُ الْمُشَارِ إلَیْهِ بِالرَّسُولِ فِی آیَاتِ کثیره مِنْ الْقُرْآنِ مِنْهَا (وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا) (۲۶)؛ (أَنَّى لَهُمْ الذِّکْرَى وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ)(۲۷)؛ (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمْ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ)(۲۸)؛ (وَلِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ) (۲۹)».(۳۰)
  26. زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده است: «أَنَّهُ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا بَعْدَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً».(۳۱)
  27. باقیمانده آل محمد(صل الله علیه و آله) است: «أَنَا بَقِیَّهِ آلِ مُحَمَّدٍ(صل الله علیه و آله)».(۳۲)
  28. رکن شدید است: « الرکن الشَّدِیدِ».(۳۳)
  29. تأیید شده جبرائیل است: «مُؤَیَّدٌ بِجَبْرَائِیلَ».(۳۴)
  30. استوار و محکم شده میکائیل است: «مُسَدَّدٌ بمیکائیل».(۳۵)
  31. یاری شده اسرافیل است: «مَنْصُورٍ بِإِسْرَافِیلَ».(۳۶)
  32. یاری او واجب است: «یَجِبُ عَلَیَّ الْأُمَّهِ نُصْرَتِی».(۳۷)
  33. کسی که به او ایمان نیاورد وارد جهنم می‌شود: «مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِی فَهُوَ فِی النَّارِ».(۳۸)
  34. مؤید به روح القدس است: «مُؤَیَّدٌ بِرُوحِ الْقُدُسِ».(۳۹)
  35. نامش در انجیل بیان شده است: «مذکور فِی الْإِنْجِیلِ».(۴۰)
  36. نامش در تورات آمده است: «مذکور فِی التَّوْرَاهِ».(۴۱)
  37. همانند عیسی(علیه السلام) است که جان خودش را فدا نمود: «شَبِیهٌ عیسی بْنُ مَرْیَمَ (علیه السلام) الَّذِی فَدَاهُ بِنَفْسِهِ».(۴۲)
  38. برتر از عیسی بن مریم(علیه السلام) است: «أَفْضَلُ مِنْ نَبِیِّ اللَّهِ عیسی بْنِ مَرْیَمَ(علیه السلام)».(۴۳)
  39. گوسفند به ‌پا خاسته در خواب یوحنا است: «الْخَرُوفِ الْقَائِمِ فِی رُؤْیَا یُوحَنَّا اللاهوتی».(۴۴)
  40. عالم‌ترین مردم به تورات، انجیل و قرآن است: «أَعْلَمُ النَّاسِ بِالتَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ».(۴۵)
  41. امام مهدی(علیه السلام) او را برای اصلاح حوزه‌های علمیه ارسال کرده است. «أَرْسَلَهُ الْإِمَامُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) لِلْإِصْلَاحِ فِی الْحَوْزَهِ الْعِلْمِیَّهِ».(۴۶)
  42. خبر عظیم است: «أَنَّهُ النَّبَأُ الْعَظِیمِ».(۴۷)
  43. سنگ نجات دهنده در دست علی(علیه السلام) است: «حَجَرٍ فِی یَمِینٍ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) أَلْقَاهُ فِی یَوْمِ لِیُهْدِیَ بِهِ سَفِینَهً نُوحٍ(علیه السلام)».(۴۸)
  44. به واسطه او ابراهیم(علیه السلام) از آتش نجات یافت: «إِنَّ اللَّهَ نَجِیَّ بِهِ نَبِیَّهُ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) مِنْ نَارِ نُمْرُودَ».(۴۹)
  45. به واسطه او یونس(علیه السلام) از شکم ماهی نجات یافت: «إِنَّ اللَّهَ خَلَصَ بِهِ نَبِیَّهُ یُونُسَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) مَنْ بَطْنِ الْحُوتِ».(۵۰)
  46. به واسطه او موسی(علیه السلام) با خدا سخن گفت: «إِنَّ اللَّهَ کلم بِهِ موسی بْنَ عِمْرَانَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) عَلِیُّ الطُّورِ».(۵۱)
  47. او را همان عصای موسی(علیه السلام) قرار داد تا به دریا بزند: «جَعَلَهُ عَصَا تَفْلِقُ الْبِحَارُ».(۵۲)
  48. او را زره داوود(علیه السلام) قرار داد: «جَعَلَهُ دِرْعاً لداوود(علیه السلام)».(۵۳)
  49. امیرمؤمنان(علیه السلام) در روز احد به واسطه او از خودش محافظت کرد است: «تَدَرَّعَ بِهِ امیرالمؤمنین(عَلَیْهِ السَّلَامُ) یَوْمَ أُحُدٍ».(۵۴)
  50. همانا او فرستاده مسیح و ایلیا و خضر(علیهم السلام) است: «أَنَّهُ رَسُولُ السَّیِّدِ الْمَسِیحِ (َعلَیْهِ السَّلَامُ) وَ رَسُولُ إِیلِیَا وَ رَسُولُ الْخَضِرُ».(۵۵)
  51. او دابه الارضی است که در آخر الزمان سخن خواهد گفت: «دَابَّهُ الْأَرْضِ الَّتِی تکلم النَّاسَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ».(۵۶)
  52. مهر نبوت در پشت دارد: «بِظَهْرِهِ خَاتَمُ النُّبُوَّهِ».(۵۷)
  53. حجر الاسود است: «أَنَّهُ الْحَجَرُ الْأَسْوَدِ».(۵۸)
  54. باغی از باغ‌ های بهشت است که پیامبر خدا از آن خبر داده است: «رَوْضَهٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّهِ أَخْبَرَ عَنْهَا رسول­الله(صل الله علیه و آله)».(۵۹)
  55. یارانش اولین کسانی هستند که وارد بهشت می‌شوند: «أَنْصَارِهِ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ».(۶۰)
  56. روح­ القدس نازل نمی‌شد، مگر به همراه محمد(ص) و پس از وفات ایشان به علی(ع) منتقل شد و سپس به امامان بعد از ایشان و پس از آنان به مهدیین دوازده‌گانه نازل خواهد شد: «رُوحُ الْقُدُسِ الْأَعْظَمِ لَمْ یُنَزِّلْ إلَّا مَعَ مُحَمَّدٍ(صل الله علیه و آله) انْتَقَلَ بَعْدَ وَفَاتِهِ إِلَیَّ عَلِیٍّ(علیه السلام) ثُمَّ إِلَیَّ الْأَئِمَّهْ ثُمَّ بَعْدَهُمْ إِلَیَّ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ».(۶۱)

ادعاهای مذکور، برخی از سخنان احمد بصری است که با بررسی هر کدام از آنها، کذب و واهی بودن ادله وی روشن می‌شود. نکته قابل توجه اینکه احمد بصری برای هیچکدام از ادعاهای خود ادله عقلی و نقلی معتبری ذکر نکرده و حتی برخی از این اوصاف، مختص رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله)، حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)، امام مهدی(علیه السلام) و یا حتی در خصوص جبرائیل(علیه السلام) صادر شده‌اند. علاوه بر آن، هر آنچه از سنگ و چوب و باغ و حتی گوسفندانی که در انجیل تقدیس شده را جلوه‌ای از خود دانسته است.

پی نوشت:

(۱). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۳.

(۲). همان، ص۳۳.

(۳). همان، ص۳۳.

(۴). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۶.

(۵). همان.

(۶). الرد الاحسن فی الدفاع عن الاحمد بصری، ص۱۱.

(۷). الاربعون حدیثا فی المهدیین ذریه القائم (ع)، ص۷.

(۸). المشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۹). همان، ج۴،ص۴۴.

(۱۰). همان، ج۱، ص۲۶۰.

(۱۱). بیانیه (السید احمد الحسن الیمانی الموعود)، تاریخ ۲۱/۴/۱۴۲۶هـ.ق

(۱۲). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۶.

(۱۳). المتشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۱۴). همان.

(۱۵). همان، ۴۴.

(۱۶). الجواب المنیر، ج۱، ص۷.

(۱۷). همان، ص۸.

(۱۸). بیانیه برائت در تاریخ ۱۳/۶/۱۴۲۵هـ ق.

(۱۹). همان.

(۲۰). بیان الحق و السداد، ج۱، ص۳۸.

(۲۱). همان، ص۱۴.

(۲۲). الجواب المنیر عبر الاثیر، ج۱، ص۱۸.

(۲۳). همان، ص۱۹.

(۲۴). همان، ص۲۰.

(۲۵). همان.

(۲۶). سوره اسراء، ۱۵.

(۲۷). سوره دخان، ۱۳.

(۲۸). سوره جمعه، ۲.

(۲۹). سوره یونس، ۴۷.

(۳۰). الجواب المنیر، ج۱، ص۲۴.

(۳۱).. بیانیه احمد بصری (۲۱/۴/۱۴۲۶هـ ق).

(۳۲). الجواب المنیر، ج۱، ص۴۱.

(۳۳). همان.

(۳۴). همان.

(۳۵). همان.

(۳۶). همان.

(۳۷). برائت صادر شده در تاریخ (۱۳/۶/۱۴۲۵ هـ ق).

(۳۸). همان.

(۳۹). الجواب المنیر، ج۱، ص۴۱.

(۴۰). همان، ص۲۵.

(۴۱). همان.

(۴۲). همان، ج۴-۶، ص۴۶.

(۴۳). همان.

(۴۴). همان.

(۴۵). المتشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۴۶). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۷.

(۴۷). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۵.

(۴۸). الجواب المنیر، ج۱، ص۱۶.

(۴۹). همان.

(۵۰). همان.

(۵۱). همان.

(۵۲). همان.

(۵۳). همان.

(۵۴). همان.

(۵۵). همان، ص۳۰.

(۵۶). بیوگرافی احمد بصری (۸/۴/۱۴۲۶هـ ق).

(۵۷). الجواب المنیر، ج۴، ص۵۹.

(۵۸). همان، ص۷۶.

(۵۹). همان.

(۶۰). برائت صادر شده در تاریخ (۱۳/۶/۱۴۲۵هـ ق).

(۶۱). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۹

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۳۱- ۳۹.(پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

متمهدیان و مدعیان دروغین مهدویت پیش از غیبت و بعد از غیبت

اشاره

امام مهدی(عج‌الله فرجه) از سلاله پاک رسول گرامی آخرین امام اهل یبیت است که روزی ظهور نموده و جهان را از عدل  لبریز خواهد کرد. متأسفانه از این اندیشه اسلامی سوء استفاده هایی نیز شده است. برخی از پیروان فرق اسلامی برای سوء استفاده به دروغ کسانی را به عنوان «مهدی موعود» معرفی نموده اند. برخی هم به جهت اغراض سیاسی به دروغ خود را «مهدی موعود» خوانده اند که از دسته اول به نام «متمهدیان» و از گروه دوم به عنوان «مدّعیان دروغین مهدویت» یاد می‌شود که ما در دو بخش مستقل نمونه هایی از هر دو گروه را بیان می‌کنیم:

  1. متمهدیان

الف) سبائیه: پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی (علیه‌السلام) سال ۴۰ هجری ـ قمری، می‌باشد. اینها اولین دسته ای هستند که در اسلام معتقد به غیبت علی (علیه‌السلام) و بازگشت او شدند و ادعا کردند که ایشان نمرده و تا آخر الزمان زنده و باقی است و خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد.

ب) کیسانیه: این فرقه, می‌پنداشتند که محمد بن حنفیه بعد از حسین بن علی (علیه‌السلام) امام و مهدی موعود است. و در کوه رضوا به سر می‌برد. و از آن جا ظهور و قیام خواهد کرد. امّا خود محمد حنفیه در این باره هیچگونه ادعایی نداشته است.(۱)

ج) یزیدیه: این گروه بر این عقیده بودند که یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر می‌گردد و دنیا را بر از عدل و داد می‌کند.

د) هاشمیه: این گروه پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه هستند، این ها اعتقاد داشتند که محمد مرده است، امّا پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدی است.

ه) باقریه: این فرقه معتقد بودند که امام باقر (علیه‌السلام) (شهادت ۱۱۴ هجری.) زنده است و مهدی موعود واقعی ایشان می‌باشند. و ظهور خواهد کرد.

و) زیدیه: زمانی که زید بن علی بن حسین (علیه‌السلام) قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، این گروه گفتند) چون او از نسل حسین (علیه‌السلام) است و قیام به شمشیر علیه ظالمان کرده، پس او مهدی موعود می‌باشد.(۲) امّا خود زید اعتقاد راسخ و صحیح به امامت داشت.

ز) ناووسیه: این فرقه معتقد به مهدویت امام صادق (شهادت ۱۴۸ هجری) شدند. یعنی معتقدند که او زنده و غایب است.(۳)

س) اسماعیلیه: اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق (علیه‌السلام) فوت نکرده . بلکه از باب تقیه نسبت مرگ به وی داده شده است. او رجعت خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. و او مهدی منتظر است.

  1. مدعیان دروغین مهدویت

از آنجا که حضرت مهدی «عج» شخصیتی فوق العاده است که همه چشم انتظار اویند از زمان رسول گرامی اسلام ـ صلّی علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ درباره شخصیت بی نظیر مهدی قائم(عج‌الله فرجه) و عظمت رسالتی که بر عهده دارد بسیار سخن گفته اند. که برخی به هوای ریاست و طمع ورزی، از طریق ـ سوء استفاده از احادیث مربوط به امامت مهدی موعود(عج‌الله فرجه) و تحریف آنها، و فریب افراد ساده لوح، مدعی مهدویت و مقام امامت آن حضرت شدند. برخی از این مدعیان که غالباً بعد از غیبت صغرا بوده اند عبارتند از:

  1. عبیدیان. «عبیدالله بن محمد فاطمی» (۲۵۹-۳۲۲ هجری) ملقب به «مهدی» اولین کسی بود که در زمان غیبت صغرا، ادعای مهدویت نموده است. او نخست در شام زندگی می‌کرد. و از آن جا عدّه ای را به «مغرب» فرستاد تا از او تبلیغ نمایند. و به مهدی موعود بشارت بدهند.(۴)
  2. حاکم بامرالله. او از خلفای عبیدیان مصر، در سال (۳۸۶ هجری) به خلافت رسید. «حاکم» در آغاز ادعای «مهدویت» نموده و سپس ادعای «الوهیت» کرد. پیروانش ادعا کردند که او نمرده، بلکه به آسمان عروج کرده است.(۵)
  3. محمد بن قومرت. محمد (۴۸۵-۵۲۴ هجری) در آغاز مردم را به ظهور «مهدی» بشارت می‌داد. لکن در سال (۵۲۲ هجری) ادعا کرد که «مهدی موعود» خود او است.(۶)
  4. تهامی. او کسی است که در منطقه «تهامیه یمن» در سال (۱۱۵۹ میلادی )، ادعای مهدویت نمود و گروهی به او گرویدند. سر انجام «توران شاه» حاکم و «صلاح الدین ایوبی» کارگزار او را شکست داد.(۷)
  5. بابا اسحاق. «بابا اسحاق، محمد قرمانی» از پادشاهان عثمانی، در سال (۶۳۷ هجری، ۱۲۳۹ میلادی) در «اناطولی »، ادعای «مهدویت» نمود و گروه زیادی از مردم را قتل عام کرد.(۸)
  6. عبا الریفی. «ریف» از بلاد مغرب است، و عبا در بین سالهای (۶۹۰ ـ ۷۰۰ هجری) در آن منطقه ادعای «مهدویت» نمود و فتنه عظیمی برپا کرد.(۹)
  7. ملاعرشی کاشانی. «ملاعرشی کاشانی» (۸۵۰ هجری ـ قمری) در «اصفهان» ادعای مهدویت نمود و بعد ادعای «نبوّت» کرد و در سال (۸۸۰ هجری) کشته شد. جسد او را پس از کشته شدن سوزاندند.(۱۰)
  8. شیخ عبدالقدیر بخارائی. در سال (۹۰۰ هجری ۱۴۹۴ میلادی) در «بخارا» «شیخ عبدالقدیر بخارائی» ادعای «مهدویت» نمود و امیر «بخارا» او را به قتل رساند.(۱۱)
  9. میرزای بلخی. یکی از علما «بلخ» معروف به «میرزای بلخی» در سال (۸۹۰ هجری ادعای «مهدویت» کرد و بعد کشته شد.(۱۲)
  10. محمد جونپور هندی. او در سال (۸۴۷ هجری) متولد شد، در سال (۹۱۰ هجری) ادعای «مهدویت» نمود و در سال (۹۱۰ هجری) یعنی در همان سال ادعا مرد.(۱۳)

آنچه اشاره گردید، نمونه ای بود از «متهمدیان و مدعیان مهدویت» در طول تاریخ قبل از غیبت صغرا و بعد از آن، هم چنین در غیبت کبرا، بود که یا خود ادعای ـ «مهدویت» کرده بودند و یا اینکه گروهی و یا فرقه در اثر جهل و نادانی و عدم شناخت امام و حجت الهی، او را به عنوان «مهدی» معرفی کرده و از آن پیروی می‌کردند. امّا بسیاری از کسانی که نسبت مهدویت به آنان داده شده بود، از این گونه اتهامات پاک بوده و هیچ گونه اعتقادی به آن نداشتند. اما تعدادی از این افراد این ادعا در مورد خود را پذیرفتند و به مهدویت خود معتقد شدند.

پی نوشت:

  1. جعفری، سید حسن محمد، تشیع در مسیر تاریخ، محمد تقی آیت الهی، نشر فرهنگ اسلامی، ص۳۰۵.
  2. سید محمد کاظم، قزوینی، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمه سید محمد حسینی، قم، ص۵۶۸.
  3. شیخ طوسی، غیبت، ص۱۹۲.
  4. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، دارالکتب الاسلامیه، ج۳، ص۱۴۹.
  5. مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب، قم، انتشارات اسماعیلیان، ج۳، ص۱۱۱۴.
  6. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ دانشگاه تهران، ص۱۹۳۷.
  7. شریف القرشی، حیات امام مهدی، مکتب الاعلام الاسلامی، ص۱۴۴.
  8. تاریخ ادیان و مذاهب، ج۳، ص۱۱۱۸.
  9. همان، ص۱۱۱۵.
  10. همان، ص۱۱۲۱.
  11. همان.
  12. همان.
  13. همان، ص۱۱۱۶.

منبع) نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

مدعیان تولی و تبرای ایمانی

بسیاری از مردم تنها مدعیان ایمان هستند و هرگز معیار دوستی و دشمنی هایشان خدا نیست، بلکه خواسته ها و هواهای نفسانی شان حرکات و سکنات ایشان را تعیین و مشخص می کند و خواسته های دل است که ریسمان بر گردن آنان افکنده و به هر سوی که بخواهد می کشاند.

به سخن دیگر، بسیاری از مؤمنان همچون یهودیانی هستند که مدعیان محبت الهی و مدعیان دوستی با خدایند.[۱]

خداوند برای این که دوستان واقعی از مدعیان شناخته شوند در آیه ۶۹ سوره نساء شماری از گروه ها و اقشار مؤمن را که دوستان واقعی خداوند هستند معرفی می کند و می فرماید: این افراد دوستان واقعی خداوند هستند و بر همین اساس در دنیا و آخرت از نعمت های خاص الهی برخوردار و بهره مند می باشند. این گروه دوستان واقعی خدا، کسانی چون پیامبران، صدیقان، شهیدان یا گواهان اعمال مردم، صالحان و همه همراهان نیک و صادق پیامبر(ص) هستند که در اطاعت مطلق او هستند.

از نظر قرآن، دوستان واقعی کسانی هستند که در اطاعت از پیامبر (ص) چون و چرا نمی کنند و مطیع محض آن حضرت هستند.[۲] آنان سبک زندگی خود را چنان قرار می دهند که گام به گام بر سیره و سنت آن حضرت باشند و از آن تخطی نکنند و گفتار و کردار پیامبر(ص) و دیگر اسوه های مطلق الهی، یعنی اهل بیت(ع) را الگوی فکری و رفتاری خویش قرار می دهند.[۳]

از این رو در زندگی از سبک زندگی اهل بیت(ع) سرمشق می گیرند و در برابر مؤمنان، فروتن[۴] و در برابر کافران سرفراز و اهل عزت، اهل اطاعت محض از فرمان های پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)،[۵] اهل جهاد و مجاهدت[۶] بی پروا در برابر مخالفان و سرزنش کنندگان، اهل انفاق در راه خدا،[۷]اهل اطعام[۸] و مانند آن می باشند.

اما مدعیان دروغین نه تنها سبک زندگی خویش را براساس آموزه ها و رفتار و گفتار پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) سامان نمی دهند، بلکه اهل دوستی حتی با دشمنان و کافران و مشرکان هستند و با آنان ارتباط برقرار کرده و ارتباط پنهان و آشکاری با آنان دارند.[۹] و آیات بسیار دیگر حب و بغض ایمانی، اقتضای این را دارد که شخص تولی و تبری و دوستی کردن و دشمنی کردن هایش را بر محور حق و ایمان سامان دهد. برائت جویی او مشرکان و کافران را به سبب شرک و کفر داشته باشد؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) اسوه انسان ها این گونه بوده است.[۱۰]

مدعیان دروغین، حب و بغض و دشمنی و دوستی شان مبتنی بر هواهای نفسانی است؛ از این رو با مؤمنان سر لجبازی دارند و کینه شان را به دل می گیرند، چرا که آنان را از منکر و زشتی برحذر داشته یا به نقد رفتار و گفتار آنها پرداخته اند. نظارت دیگران را که حکم و وظیفه مسلمانی است، فضولی در کار خود می دانند و بی تفاوتی کافران نسبت به رفتار و گفتار را عین تمدن و مدنیت می دانند و به این گونه تفکر و رفتار گرایش می یابند. این گونه است که دوستان خویش را از کافران و مشرکان قرار می دهند که کاری به کارشان ندارند و به اصطلاح در حریم خصوصی و شخصی ایشان دخالت نمی کنند.

برخی از این مدعیان ایمان، کسانی هستند که کارهای مؤمنان را به تمسخر می گیرند و نماز و عبادت­شان را استهزا می کنند. اینان هرچند که خود را در سنگر ایمان و مؤمنان معرفی می کنند، ولی با ساختن جوک و لطیفه درباره مؤمنان و اهل آن، زمینه سرزنش و نکوهش مؤمنان را فراهم می آورند و آب به آسیاب دشمن می ریزند و جو اجتماعی را علیه مؤمنان فراهم می کنند؛ از این رو خداوند به کسانی که برای اهل ایمان و کارهای مؤمنان، لطیفه و جوک می سازند و خواسته و ناخواسته هنجارها و ارزش های بلند و والای اجتماعی را به تمسخر می گیرند و از ارزش می اندازند و یا با بیان برخی از نکات و لطایف، زشتی ها را خوب و ارزشی جلوه می دهند، هشدار می دهد و آنان را از این رفتار زشت برحذر می دارد؛ زیرا این گونه رفتار و کردار هماهنگی و همکاری با دشمنان و کافران و مشرکان است.[۱۱]

خداوند در سوره مائده به یکی از مصادیق این رفتار تمسخرآمیز اشاره می کند و به کسانی که هماهنگ با دشمنان و کافران به استهزای نماز و اذان و آیین های اسلامی می پردازند و بر رسوم و آداب اسلامی خرده می گیرند و با لطیفه و جوک سازی علیه آیین های اسلامی عمل می کنند، هشدار شدید می دهد و از این گونه دوستی و همکاری با دشمنان می ترساند.

آفات تولی

غلو آفت تولی و تبری

ممکن است انسان در اثر نادانی یا غلبه احساسات و یا پیروی از هوای نفس در عشق ورزیدن به اهل بیت (ع) دچار افراط و تفریط گردد و در نتیجه علاوه بر این­که از کار خویش هیچ بهره ای نمی برد، دچار زیان و هلاکت ابدی می گردد. مولای متقیان به این آفات بنیان برانداز اشاره کرده و در نهج البلاغه در مورد افرادی که در دوستی و محبت آن حضرت دچار انحراف می گردند می فرماید:‏دو گروه نسبت به من هلاک می گردند: کسی که در دوستی من افراط کند و شدت عشق و علاقه او را به انحراف از حق دچار نماید و کسی که در اثر شدت دشمنی با من به سوی باطل رود. بهترین مردم نسبت به من کسانی هستند که راه اعتدال را بپیمایند، از آن ها جدا نشوید.[۱۲]

همچنین آن بزرگوار عده ای را که در مورد اهل بیت (ع) غلو می کردند؛ یعنی در مدح و ستایش و بیان فضائل و مناقب آنان افراط نموده و مقام الوهیت را به آن بزرگواران نسبت می دادند برحذر داشته و مرز ابراز محبت را چنین بیان می کند: از غلو در محبت ما بپرهیزید و اعتقاد داشته باشید که ما مخلوق و پرورده خداییم و آن گاه از فضایل ما هرچه دوست دارید بگویید.[۱۳]

البته پدیده افراط گرایی در تاریخ اسلام یک عقیده خطرناکی بود و عده ای را هم به گمراهی و ضلالت کشانید. این اعتقاد فاسد در مورد شخص امام علی (ع) بیشتر بود، برای همین آن حضرت برای آگاهی بیشتر دوستان خویش با یک مثال، حقیقت مطلب را بیان می کند و می فرماید: «مثل من در میان این امت همچون عیسی بن مریم (ع) است، گروهی او را دوست داشتند و در محبت آن حضرت افراط نمودند و در نتیجه هلاک شدند و عده­ای هم به وسیله دشمنی با آن حضرت به بیراهه رفته و نابود شدند.

ابو محمد شریف از عبد اللَّه بن جریر قطان روایت کند که گفت: شنیدم عمر بن على بن الحسین می­گفت: آن کس که در باره دوستى ما از حد بگذرد مانند کسى است که در دشمنى ما از حد گذرانده، براى ما حقى است به خاطر نزدیکى ما به رسول خدا (ص)، و حق دیگرى است که خداوند براى ما قرار داده، پس هر کس آن را واگذارد چیز بزرگى را واگذاشته، ما را در آن جایگاهى در آورید که خداوند درآورده، و در باره ما آنچه را که در ما نیست، نگوئید.[۱۴]

پی نوشتها

[۱] . مائده، ۱۸، یهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم بگو پس چرا شما را به گناهانتان عذاب مى‏کند.

[۲] . مائده، ۱۸، یهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم بگو پس چرا شما را به گناهانتان عذاب مى‏کند.

[۳] . بقره، ۱۷۷؛ انسان، ۸ ؛ احزاب،۲۱٫

[۴] . مائده،۵۴، بر مؤمنان نرم و بر کافران سخت باشند.

[۵] . نساء، ۵۹، اى کسانى که ایمان آورده‏اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا و صاحبان امر را که از شما هستند.

[۶] . مائده، ۵۴٫

[۷] . بقره، ۱۷۷، مال خویش را با آن که دوست مى‏دارد به خویشاوندان و یتیمان و فقراء و درمانده دور از وطن و سائلان و در آزادى بردگان مى‏دهند.

[۸] . انسان،۸، و اطعام مى‏کنند طعام را با احتیاج به آن، به فقیر و یتیم و اسیر.

[۹] . آل عمران، ۲۸؛ نساء، ۱۴۴؛ توبه، ۲۳؛ ممتحنه،۱٫

[۱۰] . توبه، ۱۱۴٫

[۱۱] . مائده،۵۷ و ۵۸٫

[۱۲] . امام على بن ابى طالب (ع)، نهج البلاغه، ص۱۸۴، انتشارات دار الهجره قم، چاپ اول‏.

[۱۳] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۱۰، ص ۹۲، نشر، اسلامیه، تهران، چاپ، مختلف، چاپ مکرر.

[۱۴] . مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ترجمه، محلاتی، رسول ، ج ‏۲، ص ۱۶۸، ناشر، اسلامیه،تهران، چاپ دوم، بیتا‏.

منبع: اسلام پدیا(بخشی از مقاله مفصل)

منتظران دروغین در عصر غیبت

اشاره:

تحلیل و بررسى برخورد یهودیان با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که در قرآن کریم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است، بسیار درس آموز بوده و مى‌ تواند ما را با شیوه‌هاى تبلیغاتى آن‌ها که حتى امروز هم در بسیارى از رسانه‌هاى نوشتارى، دیدارى و شنیدارى وابسته به یهود، در برخورد با جهان اسلام مورد استفاده قرار مى‌ گیرد آشنا سازد. با توجه به آنچه گفته شد، در این مقاله پس از بررسى علت هجرت یهود به جزیرهالعرب و تحلیل این موضوع که یهودیان چگونه پس از سال‌ها انتظار بعثت بر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به انکار او پرداختند، شیوه‌هاى برخورد یهودیان جزیرهالعرب با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان تبیین شده است.

هجرت یهود به جزیره العرب

درباره پیشینه و علت کوچ یهودیان به مناطقى از جزیرهالعرب نظرات گوناگونى وجود دارد. ابوالفرج اصفهانى که صفحاتى از کتاب الأغانى خود را به یهودیان و اشعار آنان اختصاص داده، معتقد است حضور یهود در حجاز به دوران حضرت موسى(ع) مربوط است. وى تفصیل این مطلب را این‌گونه آورده است که:

ساکنان اولیه حجاز گروهى به نام عمالیق بودند که به مردم ستم مى‌ کردند. موسى(ع) لشکرى از بنى‌ اسرائیل را به جنگ آنان فرستاد و فرمود کسى از آنان را زنده نگذارید. لشکر بنى‌ اسرائیل به حجاز آمده با کشتن همه آنان به پیروزى رسیدند. در این میان تنها فرزند حاکم را به جهت زیبایى‌ اش نکشتند و با خود بردند. چون به شام بازگشتند، موسى(ع) وفات کرده بود و بنى‌ اسرائیل به این لشکریان اعتراض کردند که چرا یک نفر را زنده آورده و از فرمان سرپیچى کرده‌اید. لذا از ورود آنان به وطنشان جلوگیرى کردند. لشکریان که چنین دیدند گفتند به حجاز برمى‌ گردیم و در محل گروهى که با ایشان جنگیدیم سکونت مى‌ کنیم. پس به اطراف یثرب آمدند و در آنجا مسکن گزیدند. آن‌گاه که رومیان بر شام غلبه کرده، بنى‌ اسرائیل را قلع و قمع کردند، بنى‌ نضیر و بنى‌ قریظه و بنى‌ بهدل از شام گریخته، نزد دوستان هم‌کیش خود در حجاز آمدند و در آنجا ساکن شدند(۱)

با آن که این داستان در منابع تا حدودى شهرت یافته(۲)سهیلى آن را نپذیرفته و آن را با عمر حضرت موسى(ع) نامتناسب مى‌ داند.(۳)یکى از نویسندگان معاصر نیز با اشاره به این گزارش مى‌ نویسد:

تاریخ ورود اولین گروه از یهودیان به حجاز آمیخته با افسانه است. (۴) البته در این گزارش مطالبى هست که مى‌ تواند تردیدى ایجاد کند؛ این که پیامبر خدا بر کشتن همه افراد تأکید کند یا وقتى یک نفر زنده مى‌ ماند مؤمنان بنى‌ اسرائیل اعتراض مى‌ کنند؛ بى‌ شباهت به افسانه نیست.

عامل دیگرى که براى مهاجرت یهودیان به جزیره عربى ذکر شده، غلبه رومیان به شام و ویرانى معبد و کشتار آنان است. این موضوع در بخش دوم گزارش ابوالفرج آمده ولى به زمان آن اشاره نشده است. بلاذرى و طبرى مى‌ گویند وقتى بخت النّصر به بیت‌المقدس حمله کرد بنى‌ اسرائیل به حجاز کوچ کرد برخى هم زمان حمله رومیان را سال هفتاد میلادى ذکر کرده‌اند.

در منابع اسلامى علت دیگرى براى کوچ یهودیان ذکر شده و آن، آگاهى یهود از ظهور پیامبر آخرالزمان در این نقطه است. ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت مى‌ کند:

یهود در کتاب‌هاى خود خوانده بودند که محل هجرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) میان دو کوه عیر و احد است. پس در جست‌وجوى این دو کوه راه افتادند تا این که آن‌ها را یافته در کنارش ساکن شدند.(۵)

این روایت با توجه به آیه ۸۹ سوره بقره که مى‌ فرماید:

یهودیان هنگام درگیرى با عرب وعده پیروزى خود به همراه پیامبر موعود را مى‌ دادند.

مى‌ تواند دلیل قابل توجهى براى کوچ یهود به این منطقه باشد. علاوه بر این، آیات زیادى از قرآن به شناخت یهود نسبت به پیامبر اشاره دارد.(۶)

انکار پس از انتظار

یکى از اقدام‌هاى یهود پس از بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، انکار گفته‌هاى پیشین خود مبنى بر پیشگویى ظهور پیامبر آخرالزمان بود. در این مطلب جاى تردید نیست که قوم یهود، مدتى طولانى پیش از ظهور اسلام، منتظر پیامبرى بودند که نشانه‌هاى آن مطابق فردى بود که در میان قریش به رسالت مبعوث شد لیکن جهودان به دلایلى او را پیامبر موعود خود ندانستند و گفتند کسى که ما مى‌ گفتیم، محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست. دلیل اصلى انکار، اسماعیلى بودن حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بود در حالى که یهودیان انتظار پیامبر از نسل اسحاق را داشتند. به دیگر سخن، آنان بر این گمان بودند که پیامبر موعود از بنى‌ اسرائیل خواهد بود در حالى که رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از قوم عرب ظاهر شد. حسادت یهود ـ که در برخى آیات قرآن هم به آن اشاره شده ـ ناشى از همین موضوع و اصل نژادپرستى آنان است. مورخان هم گفته‌اند: وقتى بحیرا، راهب مسیحى، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را در کودکى شناخت، ابوطالب را از ادامه سفر به شام منع کرد و گفت:

او را از یهود برحذر دار چون او عرب است و یهود مى‌ خواهد پیامبر موعود از بنى‌ اسرائیل باشد و به او حسادت مى‌ کند.(۷)

گزارش‌هاى دیگرى از نقشه ترور پیامبر در کودکى یا نوجوانى به دست یهودیان هست که چندان نمى‌ توان به آن‌ها اعتماد کرد، چون در این روایت‌ها مطالبى هست که به افسانه بیشتر شباهت دارد.(۸)

از انکار و مقابله یهودیان نسبت به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیش از هجرت گزارشى در دست نیست. به نظر مى‌ رسد تا زمانى که آن حضرت در مکه بوده و یهود مدینه رقیبى نداشتند رد و اثباتى از سوى آنان نسبت به رسالت ایشان وجود نداشته است. اما هنگامى که اسلام به مدینه آمد و یهودیان موقعیت خود را در خطر دیدند و از طرفى بناى پیروى از پیامبر خدا را نداشتند، دست به اقدام‌هاى تخریبى و سپس نظامى زدند. ابن‌اسحاق آغاز دشمنى اسلام از قبایل یهودى و یهودیان انصار را نام برده است.(۹)

با آن که قوم یهود به خصوص علماى آنان، پیامبر آخرالزمان را همچون فرزندان خود مى‌ شناختند.(۱۰) و از صفات و نشانه‌هاى او آگاه بودند، آن حضرت را انکار کردند و گفتند او کسى نیست که ما در انتظارش بوده‌ایم. گزارش‌هاى زیر که در منابع تاریخى و تفسیرى آمده است نشان این مطلب است که جهودان تصمیم داشتند از پیروى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سر باز زنند و از طرفى گفته‌هاى قبلى خود را به گونه‌اى توجیه کنند:

۱٫ ابن اسحاق از صفیه دختر حُیى بن اخطب که پس از نبرد خیبر به اسارت در آمد و با پیامبر ازدواج کرد، روایت کرده است که:

وقتى رسول خدا به مدینه هجرت کرد و در قبا مسکن گزید پدر و عمویم سپیده‌دم یک روز نزد آن حضرت رفتند و غروب روز بعد، با خستگى زیادى برگشتند. طبق معمول به سوى آنان دویدم ولى به من، که از فرزندان دیگر خود بیشتر دوستم مى‌ داشتند، توجهى نکردند، چون در اندوه بزرگى فرو رفته بودند. عمویم ابویاسر به پدرم گفت: آیا او [رسول خدا] همان است [که ما انتظارش را مى‌ کشیدیم]؟ پدرم گفت: آرى،‌ به خدا قسم. عمویم گفت آیا او را شناختى و تطبیق کردی؟ گفت: آرى، ابویاسر گفت پس چه خواهى کرد و در دلت چه مى‌ گذرد؟ پدرم گفت: به خدا قسم تا زنده باشم با او دشمنى خواهم کرد.(۱۱)

ابن اسحاق در جاى دیگرى گفته است:

حیى و برادرش ابویاسر حسودترین یهودیان نسبت به عرب بودند، چون خداوند پیامبر را از میان این گروه برگزید. این دو نفر تا آنجا که مى‌ توانستند براى دور کردن مردم از اسلام تلاش مى‌ کردند. آیه ۱۰۹ سوره بقره(۱۲)هم درباره آنان نازل شد.(۱۳)

۲٫ مورخان و مفسران به نقل از ابن عباس آورده‌اند که یهود، پیش از اسلام به اوس و خزرج مى‌ گفتند به واسطه پیامبر بر شما غلبه خواهیم کرد.(۱۴) اما پس از مبعوث شدن آن حضرت سخن خود را انکار کردند. معاذ بن جبل و بشر بن براء به آنان گفتند تقوا پیشه کنید و اسلام آورید چون خود شما در زمانى که ما مشرک بودیم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را براى ما وصف مى‌ کردید و مى‌ گفتید مبعوث خواهد شد و به واسطه او بر ما پیروز خواهید شد. سلام بن مشکم یهودى گفت: کسى که از او سخن مى‌ گفتیم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست و چیزى که براى ما شناخته شده باشد، نیاورده است.(۱۵) در اینجا آیه ۸۹ سوره بقره نازل شد که مى‌ فرماید:

هنگامى که براى یهودیان کتابى از سوى خدا آمد، آنچه را نزد ایشان بود [پیشگویى‌ هاى تورات] تصدیق کرد. و خود آنان هم به واسطه پیامبر، بر کافران (اوس و خزرج) طلب پیروزى مى‌ کردند. اما به آنچه مى‌ شناختند کفر ورزیدند. پس لعنت خدا بر کافران باد.(۱۶)

۳٫ در گزارش دیگرى از برخى انصار نقل شده است که:

آنچه باعث اسلام آوردن ما شد ـ علاوه بر هدایت و رحمت الهى ـ این بود که پیوسته میان ما که مشرک بودیم با یهود اهل کتاب نزاع وجود داشت. وقتى آنان ازما ناراحت مى‌ شدند مى‌ گفتند: به زودى پیامبرى مبعوث خواهد شد و ما همراه او با شما خواهیم جنگید و شما را چون قوم عاد و ارم خواهیم کشت. ما این سخن را فراوان از یهودیان مى‌ شنیدیم؛ اما همین که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برانگیخته شد و ما به او ایمان آوردیم، آنان کافر شدند. پس درباره ما و آنان آیه ۸۹ سوره بقره نازل شد.(۱۷)

۴٫ سلمه بن سلامه انصارى گوید:

پیش از اسلام، در همسایگى ما، یکى از یهودیان زندگى مى‌ کرد. روزى در مقابل افراد قبیله ما ایستاد و از قیامت و برانگیخته شدن و محاسبه الهى و بهشت و جهنم سخن گفت. مخاطبان او که مشرک و بت‌پرست بودند و زندگى پس از مرگ را قبول نداشتند از گفته او تعجب کردند و پس از پرسش و پاسخ از او، گفتند نشانه حرف تو چیست؟ یهودى گفت: پیامبرى که در این سرزمین مبعوث مى‌ شود (و به سمت مکه اشاره کرد). گفتند کى مى‌ آید؟ او به من که کوچک‌تر از بقیه بودم اشاره کرد و گفت: اگر این زنده بماند او را درک خواهد کرد. سلمه گوید آن‌گاه که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث شد ما به او ایمان آوردیم و آن یهودى که هنوز زنده بود از روى کینه و حسد ایمان نیاورد. گفتیم واى بر تو! آیا تو نبودى که آن سخنان را مى‌ گفتی؟ گفت بله ولى این، کسى نیست که من مى‌ گفتم.(۱۸)

۵٫ درباره اسلام آوردن برخى از بنى قریظه گفته شده است:

اندکى پیش از اسلام، شخصى به نام ابن هیبان از شام نزد این قبیله آمد. مقام او به اندازه‌اى بود که به واسطه او استقسا مى‌ کردند و باران مى‌ بارید. وى پیش از مرگ خود به یهودیان گفت: «آیا مى‌ دانید چرا از سرزمین حاصل‌خیز، به زمین خشک آمدم؟» گفتند خود آگاه‌تری. گفت: «به این جا آمدم تا ظهور پیامبرى را ببینم که زمانش نزدیک است و به این آبادى هجرت مى‌ کند. امید داشتم مبعوث شود و از او پیروى کنم. اکنون زمان او نزدیک است، مبادا دیگران در ایمان آوردن بر شما سبقت جویند…» هنگام نبرد بنى‌ قریظه، سه نفر از خاندان سعیه که کم‌سن بودند به دوستان خود گفتند: «به خدا قسم این همان پیامبر است که ابن‌هیبان مى‌ گفت.» یهودیان گفتند او نیست. این سه نفر گفتند: «چرا به خدا قسم هموست، با همان نشانه ها و صفات.» آن‌گاه از قلعه‌ها پایین آمده اسلام آوردند.(۱۹)

علامه جعفر مرتضى با تردید در این خبر مى‌ نویسد:

«ابن هیبان پیش از بعثت رسول اکرم یعنى حدود هجده سال پیش از نبرد بنى‌ قریظه برده است و اگر این روایت درست باشد،باید فرزندان سعیه در آن زمان دست کم ده سال داشته باشند تا به اهمیت کلام او پى ببرند. پس سن آنان در هنگام نبرد بنى قریضه  نزدیک سى سال خواهد شد و حال آن که در روایت، نوجوان یاد شده‌اند.»

ازاشکالى که این محقق کرده گریزى نیست مگر این که تعبیرهاى «فتیه، شباب و احداث» در این گزارش را بر سنین سى تا چهل درست بدانیم.

مصطفى صادقى

پى‌ نوشت‌ها:

۱٫ الأغانى،‌ ج۲۲،‌ص۳۴۳٫

۲٫ سفر خروج، ۱۷/۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۱۰۰؛ الأعلاق النفسیه، ص۶۴؛ وفاء الوفا، ج۱،‌ص۱۵۹٫

۳٫ الروض الأنف، ج۴، ص۲۹۰٫

۴٫ محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و الیهود، ص۶۰٫

۵٫ الروضه من الکافى، ‌ص۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۰؛ در وفاءالوفا، ج۱، ص۱۵۷ و ۱۶۰ نیز گزارشى در این باره آمده است.

۶٫ براى نمونه ر.ک: بقره(۲) آیه ۱۴۶، انعام(۶) آیه ۲۰ و اعراف (۷) آیه ۱۵۷٫

۷٫ الطبقات الکبرى، ج۱، ص۱۲۳٫ البته این در صورتى است که اصل داستان بحیرا را بپذیریم اما برخى از محققان، این داستان را نادرست مى‌ دانند. «نقد و بررسى منابع سیره نبوى، ص۳۱۳».

۸٫ الطبقات الکبرى، ج۱، ص۹۱و ۱۲۳٫

۹٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۱۳٫

۱۰٫ در دو آیه از قرآن این جمله تکرار شده است که «اهل کتاب، پیامبر را همچون فرزندان خود مى‌ شناسند» یعنى با توجه به پیشگویى‌ هاى کتب پیشین، خصوصیات آن حضرت براى آنان به خوبى روشن است «آیه ۱۴۶ بقره و ۲۰ انعام».

۱۱٫ سیره ابن هشام، ‌ج۱، ص۵۱۹٫

۱۲٫ ودّ کثیر من أهل الکتب لو یردّونکم من بعد إیمانکم کفّاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحقّ؛ بسیارى از اهل کتاب از روى حسادتى که دارند دوست دارند شما را از ایمان به کفر بازگردانند با آنکه حق برایشان روشن است.

۱۳٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۴۸؛ مجمع‌البیان، ص۳۵۳؛ التفسیر الکبیر، ج۱، ص۶۴۶٫

۱۴٫ سیوطى نقل کرده که یهودیان این گونه دعا مى‌ کردند: خدایا تو را به حق محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) برى که به ما وعده داده‌اى در آخرالزمان براى ما بفرستى ما را بر این گروه پیروز کن «درالمنثور، ج۱، ص۱۹۶».

۱۵٫ همین شخص، بارها به رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراف کرده است، براى نمونه به المغازى، ج۱، ص۳۶۸ مراجعه شود.

۱۶٫ و لمّا جاء هم کتب من عند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الّذین کفروا فلمّا جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنه الله على الکافرین. «سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۴۷؛ التبیان، ج۱، ص۳۶۵؛ درالمنثور، ج۱، ص۱۹۶».

۱۷٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۱؛ جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸٫

۱۸٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۲؛ مسند احمد ج۳، ص۴۶۷؛ درالمنثور، ج۱، ص۱۹۷٫

۱۹٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۳.

منبع: ماهنامه موعود شماره ۶۸