مدرسه

نوشته‌ها

بررسی جایگاه علمی و تلاش های فرهنگی امام باقر(علیه السلام).

اشاره:

امام باقر (علیه السلام) در دوره ای امامت خویش را آغاز کرد که جامعه اسلامی در وضع فرهنگی نابه سامانی به سر می برد، بسیاری از دانشمندان از صحنه سیاسی دور شده بودند و حرکت گسترده ای در زمینه های مختلف علمی  آغاز شده بود. این رویکرد گسترده به مسایل فقهی و بحث تبادل نظرهای علمی در این برهه و پیدایش مکتب ها و سبک های مختلف علمی پس از مدت ها رکود، رونق فراوانی به بازار علم بخشید.

از سوی دیگر، خطر افکار آلوده یهود و سیطره نظریات فرقه مرجئه، جبریه، قدریه، غلات و… حیات فکری شیعه را با خطر روبه رو کرده بود که به راستی مرجعیت علمی شایسته ای چون امام باقر(علیه السلام)، تفکرات خطرناک این فرقه ها را تا حد قابل توجهی منزوی ساخت که آراء و نظرات آنها و نیز موضع گیری امام در برابر هر یک، به گونه ای گسترده تر بررسی خواهد شد.

ترسیمی از چهره علمی امام

امام به سان خورشیدی گیتی فروز، بر سپهر دانش پرتو افکن بود و در بیان برتری و بزرگی این جایگاه، همین بس که بیشترین حدیث در بین جوامع حدیثی شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق(علیه السلام) است و این خود بزرگ ترین گواه در برجستگی شخصیت علمی ایشان به شمار می رود.

بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره جایگاه علمی امام، جمله های بسیار زیبایی بر زبان رانده و یا نگاشته اند که همچنان تاریخ، آن را در خاطر خود نگاهداری می کند. دانشمندان بسیاری چون «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذر نهدی» و… درباره برجستگی علمی او سخن رانده اند.(۱) دامنه گسترده روایات امام در زمینه های گوناگون علمی، اندیشوران اهل سنت و محدثین آنان را بر آن داشت تا از ایشان روایت کنند و سخنان وی را درج و نقل نمایند که از جمله آنها «ابوحنیفه» را می توان نام برد.

پایه گذاری نهضت بزرگ و پویای علمی

امام باقر(علیه السلام) در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدی که بر عرصه فرهنگ اسلامی سایه افکنده بود، با تلاشی جدّی و گسترده نهضتی بزرگ را در زمینه علم و پیشرفت های آن طراحی کرد. تا جایی که این جنبش دامنه دار به بنیان گذاری و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران امام صادق(علیه السلام)، به اوج خود رسید.

امام با برقراری حوزه درس، با کج اندیشی ها، زدودن چالش های علمی، تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی با تکیه بر آیات رهنمون گر قرآن مبارزه کرد و تمام ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی کمر بست؛ به گونه ای که دانشمندی چون «جابر بن یزید جعفی» هر گاه می خواست سخنی در باب علم به میان آورد ـ با آن توشه ای که از دانش داشت ـ می گفت: «جانشین خدا و میراث دار دانش پیامبران محمد بن علی(علیه السلام) برایم این گونه گفت»(۲) و به دلیل ناچیز دیدن موقعیت علمی خود در برابر جایگاه امام، از خود نظری به میان نمی آورد.

«ابو اسحاق سبیعی» از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمی امام را درست می پندارد که وقتی از او در مورد مسئله ای می پرسند، پاسخ را از زبان امام می گوید و می افزاید: «او دانشمندی است که هرگز کسی به سان او [ در علم [ ندیده ام».(۳)

«ابو زُرعه» نیز در این باره اقرار می کند: «او بزرگ ترینِ دانشمندان است».(۴)

تحکیم بنیادهای تفکر شیعی

در آن روزگار، بسیاری از شیعیان به مراتب عالی تشیع دست نیافته بودند و دسته ای از آنان در کنار استفاده از احادیث اهل سنت، علاقه زیادی به فراگیری و بهره مندی از دانش امام نیز نشان می دادند. آن گونه که از کتاب های رجالی فهمیده می شود، نام بسیاری از اشخاصی که رابطه تنگاتنگی با امام داشته اند، جزو اصحاب او نیست. همین موضوع می توانست تا اندازه ای اندیشه شیعه را سست کند؛ چه بسا امکان اختلاط آموزه های دیگری با آن قسمت از معارفی که آنان از امام می آموختند وجود داشت. امام باقر(علیه السلام) نیز مانند دیگر امامان شیعه، برای تحکیم پایه های اندیشه شیعه بسیار کوشید و امامت شیعه را به خوبی برای همگان معرفی کرد. او می فرمود: «فرزندان رسول خدا(ص) درهای دانش خداوندی و راه رسیدن به خشنودی او هستند. آنان دعوت کنندگان مردم به سوی بهشت و راهنمایان به سوی آنند».(۵)

امام با تکیه بر قرآن، رهبری شیعه و تقویت مبانی پیروی از آن را معرفی می کرد و می کوشید تا امامت را نیز مانند نبوت، امری الهی و مبتنی بر قرآن تبیین کند. بازتاب دیدگاه امام در مورد رهبری شیعه بر احادیث نبوی که بر شباهت و قرابت میان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) تأکید می کرده در بحث های کلامی ایشان انعکاس فراوانی دارد. او با بیان اینکه امام، دارای صفاتی ذاتی ـ مانند عصمت و علم ـ است، در نظر داشت رویکرد جدّی تری به موضوع امامت داشته باشد. دیدگاه های ایشان درباره این موضوع، تأثیر ویژه ای بر مردم گذاشت و بسیاری از تهدیدها و خطرات را از تفکر شیعی دور کرد و سبب شد با وجود عقاید گوناگونی که در آن زمان درباره مرجعیت وجود داشت، تعداد گرایندگان به این مکتب رو به فزونی گذارد.

در احادیث شیعی نیز توجه گسترده ای به این موضوع در سخنان امام باقر(علیه السلام) شده است.(۶)

پرورش فرهیختگان و دانشوران بسیار

امام باقر(علیه السلام)، دانشمندان برجسته ای را در رشته های گوناگون معارف چون فقه، حدیث، تفسیر و دیگر شاخه های علوم اسلامی تربیت کرد که هر یک وزنه ای در دانش به شمار می رفتند. امام با درایت و هوشیاری تمام توانست شکافی را که در گذر سال های متمادی بین قرآن و عترت در باورهای دینی بخش عظیمی از مردم پدید آمده بود، از میان بردارد. پیش از دوران امامت امام باقر(علیه السلام)، خفقان سیاسی به اندازه ای بود که در برخی از ادوار انتقال آموزه های ناب اسلامی فقط از طریق دعا و نیایش و یا در قالب آموزش های دینی به چند پیشکار و خدمتگزار که با امام حشر و نشر داشتند، صورت می گرفت.

در این میان، عصر امام باقر(علیه السلام) به دلیل وجود شرایط سیاسی خاص اوضاع حاکم، تا اندازه ای به امام اجازه برقراری مجامع علمی داد تا ایشان بتواند استعدادهای نهفته ای را که در جامعه اسلامی وجود داشت تربیت کند؛ با این همه، نباید تصور کرد که امام هیچ گونه محدودیتی در این راستا نداشته؛ بلکه با رعایت تقیه و پنهان کاری و عدم برانگیختن حساسیّت دستگاه، این معنا را عملی کرده و با وجود تنگناهای خاص سیاسی و فرهنگی توانست افراد زیادی ـ بالغ بر ۴۶۲ نفر ـ را با آموزش ها و تعالیم ناب خویش پرورش دهد که نام یکایک آنها در دست است.(۷) برجسته ترین آنها عبارت بودند از:

  1. زراره بن اعین

او از بزرگ ترین راویان احادیث اهل بیت علیهم السلام و از ثقات آنهاست که بسیار مورد اطمینان اهل بیت علیهم السلام بوده و بارها از زبان آنان ستایش شده است. او پس از امام باقر(علیه السلام)، محضر فرزندان آن امام همام را نیز درک کرد و در زمان امامت آنان نیز از بهترین ها به شمار می آمد.

حتی نقل است که امام صادق(علیه السلام) روزی به او فرمود: «ای زراره، نامت در ردیف نام های بهشتیان است».(۸) و نیز می فرمود: «خدای رحمت کناد زراه بن اعین را که اگر او و تلاش های او نبود، احادیث و سخنان پدرم از بین می رفت».(۹) و نیز: «گروهی هستند که ایمان را به زینهار گرفته و برگردن می افکنند (از آن پاسداری می کنند) که در روز قیامت آنان را پاسداران [ایمان] نامند. بدانید که زراره بن اعین از آن گروه است».(۱۰)

و احادیث بسیار دیگری که در ثنا و ستایش ایمان زراره از امامان وارد شده است.

  1. محمد بن مسلم ثقفی

او از بزرگان و راویان احادیث ائمه علیهم السلام بود و احادیث بسیاری از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است که در کتاب های معتبر

حدیثی یافت می شود.(۱۱) در مورد او نیز ستایش های گوناگونی از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) وجود دارد.

«عبداللّه بن ابی یعفور» می گوید:

«نزد امام صادق(علیه السلام) رفتم و گفتم: ما نمی توانیم هر ساعت شما را ملاقات نماییم و امکان دسترسی به شما [ برای پاسخ به پرسش هایی که داریم [ برایمان وجود ندارد و گاه برخی از من پرسش هایی می کنند که پاسخ همه آنها را نمی دانم [ تکلیف ما چیست؟[ امام فرمود: چرا سراغ محمد بن مسلم ثقفی نمی روید؟ همانا او [ احادیث [ بسیاری از پدرم شنیده و نزد او فردی قابل اطمینان و احترام بوده است».(۱۲)

امام باقر(علیه السلام) درباره اش می فرمود: «در شیعیان ما کسی فقیه تر از محمد بن مسلم نیست».(۱۳)

او مدت چهار سال در مدینه سکنا گزید و همه روزه در محضر نورانی امام باقر(علیه السلام) حاضر می شد و پاسخ پرسش های خویش را می شنید و درس می آموخت.(۱۴) وی در مدت عمر خویش، سی هزار حدیث از امام باقر(علیه السلام) و شانزده هزار حدیث از امام صادق(علیه السلام) شنید و آنها را روایت کرد(۱۵) که قسمتی از آنها به دست ما رسیده است. هم چنین او در بین مردم به عبادت بسیار، مشهور بود و از پرستش گران راستین زمان خود به شمار می آمد.(۱۶) او به سال ۱۵۰ هجری قمری در کوفه بدرود حیات گفت.(۱۷)

  1. ابوبصیر؛ لیث بن البَختَریّ مرادی

او نیز از نزدیکان و شاگردان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) بود و سخنان بسیاری را نیز از آن دو بزرگوار نقل کرد. او کتابی نگاشت که بسیاری از دانشمندان آن را تأیید و از آن روایت کردند.(۱۸) «شعیب عقرقونی» می گوید:

«از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: اگر احتیاج به پرسش در مورد مسئله ای پیدا کردیم از چه کسی سؤال کنیم؟ امام پاسخ فرمود: از ابابصیر».(۱۹)

  1. بُرید بن معاویه عجلی

او از بزرگان روزگار خویش و فقیهی ماهر بود و نزد امام باقر(علیه السلام) جایگاهی ویژه داشت و نیز دارای کتابی بود که برخی از دانشمندان بعد از او، از آن روایت کرده اند.(۲۰)

«ابو عُبیده حِذاء» می گوید:

«از امام صادق شنیدم که فرمود: زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم و بُرید از کسانی هستند که خدای بزرگ در مورد آنان می فرماید: (وَالسّابِقونَ السابِقونَ اُولئِکَ المُقَربُونَ)(۲۱) (واقعه: ۱۰و۱۱)».

امام صادق(علیه السلام) در روایتی دیگر می فرماید:

«هیچ کس به اندازه زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه یاد ما را زنده نگاه نداشت و احادیث پدرم را احیا نکرد. اگر اینها نبودند کسی تعالیم دین و مکتب پیامبر(ص) را گسترش نمی داد. اینان پاسداران دین و امینان پدرم بودند که بر پاسداری از حلال خدا و حرام او کمربستند. آنان هم در دنیا به ما نزدیک بودند و هم در آخرت با مایند».(۲۲)

او در دوران امامت امام صادق(علیه السلام) زندگی را فرو گذاشت و در خاک آرمید.(۲۳)

در این میان، بزرگان دیگری چون؛ «جابر بن یزید جعفی»، «حمران بن اعین»، «هشام بن سالم»، «فضیل بن یسار»، «ابان بن تغلب»، و بسیاری دیگر از بزرگان و فرهیختگان(۲۴) این عصر را نیز می توان نام برد.

پی ریزی تدوین حدیث

در پی انحرافات عمیقی که پس از رحلت رسول اکرم(ص) به وجود آمد، رخداد تأسف برانگیزی دامن گیر جهان اسلام شد و آن جلوگیری از تدوین احادیث اهل بیت علیهم السلام بود که آثار زیان بار آن سالیان دراز بر پیشانی فرهنگ دینی مردم باقی ماند. نزدیک به یک قرن از نگاشتن و محفوظ داشتن احادیث نبوی(ص) و سخنان تابناک اهل بیت: جلوگیری شدید به عمل آمد و به جای آن سیل عظیمی از تحریفات در زمینه احادیث نبوی(ص) و جعل آنها به فرهنگ و اعتقاد مردم روی آورد که به «اسرائیلیات» شهرت یافت؛ تا سال ۱۰۰ هجری که «عمر بن عبدالعزیز» فرمان تدوین احادیث را به «ابوبکر بن محمد انصاری» صادر کرد. او که از رجال و بزرگان تابعین به شمار می رفت و از اصحاب علی(علیه السلام) شمرده می شد، به بازگرداندن فدک به اهل بیت علیهم السلام و تدوین حدیث کمربست.(۲۵) امام باقر(علیه السلام) از این فرصت استثنایی کمال بهره را برد و بیان احادیث را آغاز کرد و راویان مختلف از ایشان ده ها هزار حدیث نقل کردند. در واقع، امام باقر(علیه السلام) نماینده مکتب اهل بیت علیهم السلام و نخستین سر و سامان دهنده احادیث تابناک معصومین علیهم السلام بود.

از این رو، بسیاری از محدثین وقت با دیدن تلاش های بی دریغ امام، کمر به نگاشتن و نگاهداری سخنان امام بستند و بدین سبب، بیشتر احادیث اهل بیت علیهم السلام، از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) است.

بنیان گذاری اجتهاد

یکی از شاخه های بزرگ علوم اسلام «علم اصول» است که با بهره گیری از آن احکام شرعی را از ادله شرعیه استخراج می کنند. از این رو، اجتهاد متوقف بر آن است و مجتهد برای استنباط احکام شرعی به آن نیاز مبرم دارد و ملکه اجتهاد برای او حاصل نمی شود، مگر اینکه به تمامی بحث های آن آشنایی کامل داشته باشد.

تمامی دانشمندان شیعی بر این باورند که امام باقر(علیه السلام)، نخستین کسی بود که این علم را تأسیس کرد و قواعد آن را به وجود آورد و بدین وسیله دروازه اجتهاد را به روی دانشمندان اسلامی گشود.(۲۶)

قواعدی را که امام تأسیس کرد به این نام ها در بین اصولیین شهرت یافت.

استصحاب، قاعده تجاوز، قاعده فراغ، قاعده نفی ضرر، علاج تعارض بین اخبار و…

تمامی این قواعد به همراه اخباری که از امام در مورد آنها وارد شده است، در کتاب های اصولی موجود است. به گونه ای که هر یک از این روایات، درون مایه تأسیس قاعده ای بزرگ در اصول فقه قرار گرفت(۲۷) و آن را مبنای قواعد اصولی قرار دادند.(۲۸)

مبارزه با شیوه های نادرست اجتهاد

امام باقر(علیه السلام) وقتی باب اجتهاد را به روی دانشمندان گشود، عده ای با اتخاذ برخی شیوه های نادرست در اجتهاد، مانند «قیاس» و «استحسان» استنباط احکام شرعی را با خطری جدی روبه رو کردند. آنان با قوانینی این گونه، گاه به مخالفت با نصّ کتاب و سنّت و سیره رسول خدا(ص) برخاستند.(۲۹)

از این دانشمندان، می توان از «نعمان بن ثابت» نام برد که به نام «ابو حنیفه» شهرت یافت. او فتاوی عجیب و قیاساتی را وارد کرد و بر پایه گمان و سلیقه خود فتواهایی داد که این فتاوی اکنون در دست است.(۳۰) از دیگر این افراد می توان از «سفیان بن سعید بن مسروق» مشهور به «سفیان ثوری» نام برد که برخی نیز او را از اطرافیان امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده اند.(۳۱) از او نیز روایاتی در دست است که دلالت بر کژاندیشی او دارد. آنان گاه مورد لعن اهل بیت علیهم السلام نیز قرار می گرفتند.(۳۲)

آنچه اهمیت دارد این است که این گونه برداشت های اشتباه و به کار گیری شیوه های نادرست در استنباط احکام، همواره مورد ذمّ اهل بیت علیهم السلام بوده و بخشی از تلاش های امام باقر(علیه السلام) را نیز در زمینه مبارزات فرهنگی به خود اختصاص می داده است. امام برای زدودن این شیوه و به کارگیری کارکردهای صحیح اجتهاد به اصحاب وارسته خود می فرمود:

«سنت رسول خدا قیاس بردار نیست. چگونه می توان قیاس را ملاک [استنباط حکم[ قرار داد، در حالی که بر زن در دوران قاعدگی اش قضای روزه واجب است، ولی قضای نماز واجب نیست؟».(۳۳)

توسعه فرهنگ انتظار

تلاش های گسترده و عمیق امام باقر(علیه السلام) در نشر معارف اسلام ناب، سوق دادن امت به سوی فرهنگ انتظار امام آخرین (عج) بود. او در تبیین این فرهنگ بر آن بود تا با روشن کردن زوایای پنهان فرج آل محمد(ص) و پاسخ دادن به پرسش های گوناگون، غیبت و ظهور او را امری خدادادی و خارج از اختیار معرفی و نیز منتظران را به انتظار ظهور او ترغیب کند.

«ام هانی ثقفیه» می گوید:

«بامداد، خدمت سرورم محمد بن علی الباقر(علیه السلام) رسیدم و گفتم: سرورم! آیه ای از کتاب خدا بر دلم خطور کرده و مرا پریشان ساخته و خواب از چشمم در ربوده است. فرمود: بپرس ای امّ هانی. گفتم: (فَلا اُقسِم بِالخُنَّسِ الجَوار الکُنّسِ) (تکویر: ۱۵ و ۱۶) فرمود: ای امّ هانی، خوب مسئله ای پرسیدی. او مولودی در آخر الزمان است. او مهدی این دودمان است و برای او غیبتی خواهد بود که اقوامی در آن گمراه می شوند و گروهی نیز هدایت می یابند و خوشا بر تو اگر او را دریابی و خوشا به حال کسی که او را دریابد».(۳۴)

نشر فرهنگ اصیل اسلامی

  1. بازیافت بهره گیری صحیح از قرآن

هر چند سیاست جلوگیری از تدوین احادیث نبوی(ص) با شعار «کافی بودن قرآن» پیش می رفت، اما از عمل به قرآن خبری نبود و فقط از آن به صورت ابزاری برای جلوگیری از نشر معارف اهل بیت علیهم السلام و زنده شدن نام آنها استفاده می شد. کتاب خدا به ابزاری برای دست یابی به اغراض سیاسی و سرکوبی پیروان اهل بیت علیهم السلام با تأویل و تفسیر به رأی، به ابزار سرکوبی مخالفین تبدیل شده و در واقع، قرآن در انزوای شدید بود.

امام باقر(علیه السلام) در جایگاه بهترین مفسّر قرآن با بازگو کردن تفسیر درست آیات، بسیاری از ابهام ها را زدود و مشت مخالفین و سودجویان را باز کرد. او همواره برای به اثبات رسانیدن مدّعاهای خود از آیات قرآن بهره می جست و کلام خدا را گواه بر سخن خویش می گرفت و می فرمود:

«هر چه را می گویم از من سؤال کنید [این که گفتی] در کجای قرآن آمده تا آیه مربوط به آن را برایتان تلاوت نمایم».(۳۵) امام به اندازه ای بر آیات قرآن تسلط داشت که «مالک بن اعین جهنی» شاعر هم عصر امام درباره او سرود:

«اگر مردم در صدد جست وجوی علوم قرآن بر آیند، باید بدانند که قریش بهترین دانای آن را دارد و اگر امام باقر(علیه السلام) در علوم قرآنی لب به سخن گشاید، فروع زیادی برای آن ترسیم خواهد نمود…»(۳۶)

شایان ذکر است که امام کتابی در تفسیر قرآن نگاشت که «زیاد بن منذر» و بسیاری از بزرگان چون «ابو بصیر» از آن روایت کردند.(۳۷)

  1. مرجعیت فقهی و موقعیت پاسخگویی علمی

از دیگر تلاش های چشم گیر امام در راستای نشر تعالیم اسلامی، مرجعیت عملی امام در پاسخگویی به مسایل فقهی مردم بود. «ابو حمزه ثمالی» می گوید:

«نزد امام باقر(علیه السلام) در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم که مردی نزد من آمد و سلام کرد و پرسید: کیستی ای بنده خدا؟ گفتم: از کوفیان هستم، چه می خواهی؟ گفت: آیا ابا جعفر را می شناسی؟ گفتم: بله، کارت با او چیست؟ گفت: چهل مسئله آماده کرده ام و در پی جواب آنم تا بدانم به کدام باید عمل کنم… در این هنگام، امام وارد شد؛ در حالی که جماعتی از اهل خراسان و دیگر استان ها همراه وی بودند و در مورد مسایل حج از امام می پرسیدند. آن مرد نیز نزدیک امام نشست و پرسش های خود را مطرح کرد و پاسخ گرفت».(۳۸)

همچنین، بسیاری از دانشمندان چون «قتاده بن دعامه»، «طاووس یمانی» و «عاصم بن عمر»، هر گاه حضرت را می دیدند برای پاسخ گرفتن پرسش های خود از لحظات بهره می جستند و در هر حالی از امام سؤال می کردند. نمونه های زیادی از این گونه گفت وگوها و پرسش و پاسخ ها در تاریخ آمده است.(۳۹)

  1. شناساندن رهیافتی جایگاه امام

امام باقر(علیه السلام) تلاش فراوانی برای جلب دل ها به سوی دوستی اهل بیت علیهم السلام مبذول می داشت و در صدد بود تا با این شیوه، جایگاه امامت را به گونه ای روشن تر برای مردم ترسیم کند و وسیله نجات و رستگاری را به آنان بنمایاند. «حکم بن عتیبه» طی داستان تأثیر گذاری در این باره می گوید:

«من کنار ابا جعفر(علیه السلام) در مجلس پر ازدحامی نشسته بودم که پیرمردی عصا زنان وارد مجلس شد. بر آستانه در ایستاد و گفت: درود و رحمت خدا بر تو ای پور پیامبر. امام پاسخ سلامش گفت. سپس رو به حاضرین کرد و به آنان نیز سلام نمود. پس پیش روی امام آمد و گفت: ای پسر فرستاده خدا، مرا نزدیک خود جای ده که جانم فدایت باد! به خدا سوگند که من شما [ اهل بیت] را دوست می دارم و با هر که شما را دوست بدارد دوستم و به خدا سوگند که این دوستی با شما [ اهل بیت] و دوستداران تان به خاطر مطامع دنیوی نیست. من از دشمنان شما بیزارم و سوگند که دشمنی ام با آنان به خاطرگمراهی و زبونی شان است. سوگند که حلال شما را حلال می دانم و حرامتان را حرام و دستورتان را بر چشم قرار داده ام. فدایت شوم، آیا بر من امیدی [ از رستگاری[ هست؟ امام به او فرمود: جلوتر بیا. و او را آنقدر به پیش خواند که پهلوی خود نشاند و فرمود: ای پیرمرد! مردی از پدرم علی بن الحسین(علیه السلام) همین را پرسید و پدرم پاسخ داد: آن گاه که از دنیا رخت بر بستی، نزد جدم رسول خدا(ص)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) و فرزندانش وارد می شوی. دلت سرور می یابد، خاطرت آسوده می گردد، چشمت ] به دیدارشان[ روشن می شود و به بهترین گونه نزد پروردگارت حاضر می شوی و آن گاه که جانت به اینجا رسید [ و به گلوی پیرمرد اشاره فرمود[ در بالاترین منزلگاه با ما خواهی بود و زندگانی آخرت، روشنی چشمت خواهد شد. پیرمرد از خرسندی پرسید: چگونه؟ امام باز هم برایش گفت. پیرمرد با شور و اشتیاقی بسیار گفت: اللّه اکبر! آیا به راستی آن گاه که بمیرم نزد پیامبر و خاندانش وارد می شوم و [از دیدارشان[ دیده روشن می کنم؟ و…

اشک شوق بر رخسار پیرمرد تراوید، زانوانش سست شد، گریه اش بالا گرفت و بر زمین نشست. حاضرین نیز با دیدن این عشق بازی اشک شوقشان بیرون تراوید. امام اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. پیرمرد گفت: ای فرزند فرستاده خدا، فدایت گردم دستت را به من بده. دست امام را گرفت بوسید و بر صورت و چشمانش کشید. آن گاه گریبان گشود و دست امام را بر روی قلب خود گذاشت و گفت: سلام خدا بر شما [اهل بیت علیهم السلام] باد و رفت. امام به حاضرین رو کرد و فرمود: هر که دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند به او نگاه کند. راوی می گوید: هرگز مجلسی را چنین حسرت زده ندیده بودم».(۴۰)

  1. نیایش؛ کانون ترویج آموزه های دینی

یکی از فعالیت های بارز امامان در زمینه نشر تعالیم دینی و آموزه های بلند عرفانی، بهره گیری از زبان نیایش برای اشاعه فرهنگ ارتباط با خدا در تمامی حالات زندگی است. آنان در هنگامی که جامعه را امواج متلاطم فساد و تباهی، زورگویی و زر سالاری و خفقان و اسلام ستیزی در نوردیده بود، با خدای خویش راز و نیاز می کردند و برای بیان بخشی از عقاید و فرهنگ اسلامی از دعا بهره می گرفتند و در سنگر دعا، مردم را به توجه بیشتر به پروردگار و مبارزه با زورگویان فرا می خواندند. هر چند مقصود اصلی آنان در این نیایش، بندگی و پرستش خدای بزرگ بود، با توجه به تعابیری که در نیایش آنها وجود دارد از لابه لای آن، مفاهیمی چون خلافت اهل بیت علیهم السلام، عدم سکوت در برابر ظلم و… را نیز می توان دریافت.

در بیشتر ادعیه، جمله صلوات بر محمد و آل محمد(ص) به چشم می خورد و این در حالی است که دشنام به اهل بیت علیهم السلام به ویژه امیرالمؤمنین(علیه السلام) سکه رایج حکمرانان وقت شده و آیات خدا به دست فراموشی سپرده شده بود. امام باقر(علیه السلام) در نیایشی برای دریافت خواسته های خود از خدا، چنین می فرماید:

«… پروردگارا، تو را به تمامی نام هایت می خوانم که آنها را خود نامیدی و یا در کتابت فرو فرستادی و یا آنها را بر برخی از بندگانت فرا آموختی که بر محمد(ص) و خاندان او درود فرستی و قرآن را بهار قلبم قرار دهی و آن را نور چشمم و وسیله از بین بردن غم هایم قرار دهی…».(۴۱)

امام در دیگر دعاهای خود افزون بر این مسایل، اعتقادات درست اسلامی را در زمینه یگانه پرستی، خدا محوری، رسالت، بازگشت به سوی خدا، وسوسه های شیطان و… نیز بیان می کردند.(۴۲)

پی نوشت:

  1. ابو جعفر محمد بن علی، ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، بی جا، انتشارات ذوی القربی، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق، ج ۴، ص ۲۱۱٫
  2. محمد بن محمد نعمان شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت، بی تا ، ج ۲، ص ۲۳۰٫
  3. همان، ص ۲۳۱٫
  4. مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۲۲۱؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا، ج ۱، ص ۶۵۱٫
  5. محمد بن حسن، حرّ عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ق، وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹٫
  6. ن. ک: محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، قم، انتشارات اسوه، ج ۲، کتاب الحجه.
  7. ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسی، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۸۱ ق، چاپ اول، صص ۱۰۲ ـ ۱۴۲٫
  8. ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفه الرجال، قم، مؤسسه آل البیت:، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۳۴۵٫
  9. همان، ص ۳۴۸٫
  10. همان، ص ۳۷۸٫
  11. محمد جوهری، المفید من معجم رجال الحدیث، قم، مکتبه المحلاتی، ۱۴۱۷ ق، ص ۵۷۸٫
  12. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۸۳٫
  13. همان، ص ۳۹۱٫
  14. همان.
  15. همان، ص ۳۸۶، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۵۰٫
  16. محمد بن النعمان العکبری البغدادی (شیخ مفید)، الإختصاص، قم، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ص ۵۱٫
  17. ابوالعباس احمد بن علی بن نجاشی کوفی، رجال النجاشی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق، ص ۳۲۴٫
  18. رجال النجاشی، ص ۳۲۱٫
  19. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۴۰۰٫
  20. رجال النجاشی، ۱۱۲٫
  21. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۴۸٫
  22. همان؛ الاختصاص، ص ۶۶٫
  23. رجال النجاشی، ص ۱۱۲٫
  24. رجال الطوسی، صص ۱۰۲ ـ ۱۰۴٫
  25. قاموس الرجال، ج ۱۱، ص ۲۳۲؛ ابن عماد ابوالفلاح عبدالحی بن احمد بن محمد العکری الحنبلی، تذکرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۹۰٫
  26. باقر شریف قرشی، حیاه الامام محمد الباقر۷، نجف، مطبعه النعمان، (علیه السلام)۱۳۹ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۲۲۶٫
  27. نک: وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۰۰۶، ابا جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، تهذیب الاحکام، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۴۴۶؛ ابا جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۶ ق، چاپ سوم، ج ۱، ص ۱۸۳٫
  28. روح اللّه خمینی، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ص ۴۱؛ مرتضی انصاری، فرائد الاصول، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۶ ق، چاپ ششم، ج ۲، صص ۵۶۴ و ۶۹۷، ۷۳۷؛ محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصّصیه للشهید الصدر، ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۴۵۴٫
  29. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۶۴۱٫
  30. ن. ک، محمد تقی التستری، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۰، صص ۳۷۶ ـ ۳۸۶٫
  31. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۲۵۵٫
  32. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۳۰۶٫
  33. بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۰۷٫
  34. ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بابویه القمی الصدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۹۰ ق، ج ۱، ص ۳۳۰٫
  35. ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعه و النشر، چاپ دوم، ۱۴۱۶ ق، ج ۲، ص ۱۶۹٫
  36. سید جمال الدین احمد بن علی بن الحسنی معروف به ابن عنبه، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ ق، چاپ دوم، ص ۱۹۵؛ علی بن محمد، ابن احمد مالکی، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، قم، مؤسسه دارالحدیث الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۲، ص ۸۷۹، الارشاد، ج ۲، ص ۲۲۶٫
  37. المجمع العالمی لاهل البیت، اعلام الهدایه، قم، مرکز الطباعه و النشر للمجمع العالمی لأهل البیت، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۷، ص ۲۱۵٫
  38. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷٫
  39. ن، ک: همان، صص ۳۴۹ ـ ۳۵۴٫
  40. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۶۱٫
  41. ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ص ۲۱۳٫
  42. ن. ک: همان، صص ۲۱۲ ـ ۲۱۹ و ۳۵۷٫

حفظ  نوجوانان از آسیب‌هاى اجتماعى

به رغم بهبود وضع زندگى و معیشت مردم، جرایم ارتکابى توسط دختران و پسران در سرتاسر جهان رو به گسترش است. در یک نگاه واقع‏ بینانه و اصولى مى ‏توان ازدیاد جرایم را محصول سستى در اعتقادات مذهبى دانست؛ چرا که در دنیاى شتابان و ماشینى امروزى نیز ثابت شده که ایمان و اعتقاد موجب رشد؛ و تعالى و انکار و مجادله و ضعف ایمان پلى است براى فرو غلطیدن در سراشیبى تبهکارى و قانون ‏شکنى.

هر چند از مهم ‏ترین ویژگى ‏هاى دوران نوجوانى ورود به عرصه روابط اجتماعى و تطبیق و سازگارى با عقاید و هنجارهاى اجتماعى است، اما مى‏ توان آسیب ‏هاى اجتماعى را مرتبط با فرهنگ فردى و خانوادگى نوجوانان دانست.

خانواده از یک سو اگر خوب، سالم، مذهبى باشد خاستگاه رشد، کمال و تعالى فرزندان است و از دیگر سوى اگر گرفتار ضعف اخلاق و ایمان باشد مى‏ تواند سر منشأ بسیارى از تباهى ‏ها و کجروى‏ هاى آنان باشد.

در محیط خانه، کمبود عاطفه، تبعیض، اعمال خشونت، بى‏ مسئولیتى والدین، سخت‏ گیرى‏ هاى افراطى، ازدواج مجدد والدین، طلاق و اعتیاد مى ‏تواند از عوامل مهم و مؤثر در انحرافات اخلاقى و اجتماعى دختران و پسران نوجوان باشد.

محیط متشنج خانوادگى نیز مى‏ تواند موجب محرومیت عاطفى در فرزندان بشود.

در چنین خانواده ‏هایى که اختلافات، دعواها و مرافعه ‏هاى پدر و مادر کام زندگى را بر بچه ‏ها تلخ مى ‏گرداند؛ پدر و مادر دائما در موقعیت مقابله و کشمکش به سر مى ‏برند و هر کدام با استفاده از تمام ابزارهاى موجود و در دسترس تلاش مى‏ کند تا حرف خود را به کرسى نشانده و نظر و عقیده‏اش را بر دیگرى یا دیگران تحمیل کند و درصدد تحقیر آنها برمى ‏آید. معمولاً، در چنین خانواده‏اى، نوجوانان و بخصوص نوجوانان دختر به لحاظ عاطفى احساس کمبود مى‏ نمایند و خود را تنها و بى‏ پناه و مطرود احساس مى‏ کنند و فاقد انگیزه ‏هاى لازم براى اخذ و یا درونى کردن رفتارهاى پسندیده و نیکو مى‏ باشند که اثر این نقصان سال‏ هاى بعد و احتمالاً به صورت سرکشى و رویگردانى از مقررات و قوانین اجتماعى ظاهر خواهد شد. هر چند این مورد مى ‏تواند از همان دوران نوجوانى نمود یافته و باعث ایجاد دردسر براى خانواده و جامعه شود.

همانندسازى شدید با هم سن و سالان یا به گونه‏ اى وابستگى به آنان مى‏ تواند عامل مهم بعدى در انحراف نوجوانان پسر و دختر باشد. دختران و پسرانى که از سوى والدین یا خانواده طرد مى‏ شوند یا مورد بى‏ محبتى قرار مى‏ گیرند، براى جبران و کسب حمایت به طرف همسالان خود کشیده مى‏ شوند. احتمال دارد آنان دست به اعمال ضد اجتماعى زده و همدیگر را براى ارتکاب جرایم و خلاف تشویق نمایند. در این سنین و چنین خانواده ‏هایى، دوستان و همسالان مى‏ توانند بهترین و بالاترین منبع جهت یادگیرى و رفتار و عملکرد انحرافى باشد.

پس از خانواده مدرسه نیز مى ‏تواند نقش اساسى و حیاتى در زندگى اجتماعى نوجوانان برعهده داشته باشد. نحوه رفتار و منش معلم و اولیای مدرسه و برنامه ‏هاى مختلف ارائه ‏شده توسط مسئولان مدارس، در علاقه‏ مندى یا انزجار دختران و پسران از مدرسه نقش مهمى دارد. اولیاى مدارس با مراقبت آگاهانه و اصولى و غیر خشن و کنترل رفتارها، مى ‏توانند به اصلاح روش‏ ها و شکل ‏دهى شخصیت بچه ‏ها اهتمام داشته و موجب رشد فکرى، عاطفى و اجتماعى آنان بشوند و با آموزش ‏هاى صحیح و به موقع آنان را براى ورود به دنیاى بزرگسالى آماده کنند.

منبع: پیام زن؛ مهر ۱۳۸۸؛ شماره ۲۱۱

تعلیم و تربیت از خانواده تا مدرسه

عنوان: تعلیم و تربیت از خانواده تا مدرسه
مولف: عزیز مدنی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات امان سخن
سال نشر: ۱۳۹۳
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

این کتاب که حاصل مطالعات تطبیقی از چندین منبع معتبر روان‌شناسی، توأم با تجربه تدریس در آموزش و پرورش در مقاطع مختلف تحصیلی می‌باشد، با روشی بسیار ساده و قابل فهم برای همگان و بدون وجود اصطلاحات ویژه روانشناسی تنظیم و تألیف گردیده است.

در تعریف تربیت گفته‌اند ایجاد زمینه مناسب برای رشد استعدادهای بالقوه آدمی به نحوی که آن استعدادها از حالت قوه خارج شده و به فعلیت کامل برسند. در این تعریف، نقش مربیان و معلمان تربیتی که در رأس آنها پدر و مادر قرار دارند، معلوم و آشکار می‌شود.

کتاب حاضر به بررسی و اهمیت تربیت، در دوران ابتدایی ـ راهنمایی و دبیرستان می‌پردازد.

در این کتاب می‌خوانیم:

  • اهمیت تربیت در دوران شیرخوارگی و طفولیت
  • تعلیم و تربیت در دوره‌ی ابتدایی
  • تعلیم و تربیت دوره راهنمایی
  • تعلیم و تربیت دوره دبیرستان
  • نقش والدین نسبت به جوانان

خانواده و مسائل مدرسه‌ای کودکان

عنوان: خانواده و مسائل مدرسه‌ای کودکان
مولف: علی قائمی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات انجمن اولیان و مربیان 
سال نشر: ۱۳۸۷
نوبت نشر: پنجم
محل نشر: تهران

مسأله تربیت مسأله حیات و ممات ملتهاست. بنای آن در خانواده آغاز می‌شود و در جامعه و مدرسه تکمیل می‌گردد. پدری، مادری و معلمی یک مسئولیت‌پذیری است، آنکس حق دارد خود را در معرض این مسئولیت قرار دهد که قادر به ادای آن باشد وگرنه این نوعی ستم و خیانت به امانت خداوند است.

ما در برابر شرایط فرزندان و در نهایت وضع جامعه خود مسئولیم. ریشه‌های کجروی و انحراف اغلب به ما برمی‌گردد، هم‌چنان که سعادت نسل و جامعه در گرو هشیاری و انجام وظیفه والدین و مربیان است.

“این کتاب را استادان شورای طرح جامع آموزش و مشاوره خانواده، باتوجه به نیازهای آموزشی والدین تدوین کرده‌اند.

مباحث کتاب مشتمل است بر: تربیت دینی، عاطفی واجتماعی و مراقبت جنسی، ویژگی‌های رشد در دوره جوانی و رابطه خانه و مدرسه .خواننده در فصل‌های پایانی با مشکلات تحصیلی نوجوانان و خدمات راهنمایی و مشاوره آشنا می‌شود.”

مدرسه فیضیه (قم)

مدرسه فِیضیّه، از مدارس مشهور حوزه علمیه در شهر قم که در کنار حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد. قبل از توسعه حوزه علمیه قم و در سال‌های دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۰ شمسی این مدرسه کانون اجتماع طلاب و استادان حوزه قم به شمار می‌آمد. عالمان و مجتهدان بسیاری ساکن این مدرسه بوده و در آن تحصیل و یا تدریس داشتند.این مدرسه از سوی ماموران امنیتی نظام سلطنتی پهلوی مورد حمله قرار گرفت. سخنرانی معروف آیت الله خمینی در ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲ که منجر به قیام ۱۵ خرداد شد در همین مدرسه بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز برخی از دیدارها و سخنرانی های ایشان در صحن این مدرسه برگزار می‌شد.

مدرسه فیضیه در شمال صحن عتیق آستانه حضرت معصومه قرار دارد و با توجه به کتیبه سردر ایوان جنوبی آن، به شاه طهماسب صفوی منسوب است. بنای فعلی آن در سال ۱۲۱۳ و ۱۲۱۴ق.، توسط فتحعلی شاه ساخته شد. در سال‌های دهه ۱۳۷۰ شمسی، زیر زمینی در وسط این مدرسه ساخته و کتابخانه آن نیز به صورت کلی تجدید بنا شد و توسعه یافت. این مدرسه به دلیل هم‌جواری با مسجد اعظم و مدرسه دارالشفاء به نوعی، کانون مرکزی حوزه علمیه قم به شمار می‌رود و بخشی از مهم‌ترین درس‌های حوزه قم و نیز اجتماعات حوزوی در این مدرسه برقرار می‌شود.

مشخصات ظاهری

سردر ورودی این مدرسه دارای طاقی جناغی شکل است. صحن اصلی آن با ابعاد ۵۰ در ۸۹ متر، دارای چهار ایوان در دو طبقه است. در طبقه اول، ۴۰ حجره و در طبقه دوم نیز ۴۰ حجره قرار گرفته است. سردر، ایوانها و پیشانی حجره‌ها با کاشی‌هایی تزئین شده است.[۱]

سابقه

مدرسه فیضیه و مدرسه دارالشفاء از جمله مدارس مهم علمی شهر قم است که در دوره صفویه تاسیس شد. البته تاسیس مدرسه فیضیه، قبل از مدرسه دارالشفا بوده است و به واسطه مجاورت با حرم حضرت معصومه، مزیت خاصی یافته است.

چنانکه از کتیبه سردر ایوان جنوبی مدرسه که به طرف صحن باز می‌شود نمایان می‌شود، این مدرسه از بناهای شاه طهماسب اول است. در این کتیبه آمده است:

«‌قد اتفق بناء هذه العماره الشریفه والعتبه السنیه والسده العلیه الفاطمیه فی زمان دولة سلطان اعاظم السلاطین برهان اکارم خلف الخواقین خلیفة الانبیاء والمرسلین والائمه الطاهرین المعصومین شید مبانی الشریعه المصطفویه مؤسس اساس المله المرتضویه رافع الویه العدل والاحسان ابوالمظفر شاه طهماسب بهادر خان… بسعایة تعاوة اکابر السادات والنقباء الاشراف الامیر شرف الدین اسحق تاج الشرف الموسوی فی سنة «‌۹۳۴ ». [۲]

بنابر نظر منابع معتبر تاریخی بنای اولیه مدرسه، با نام مدرسه آستانه مربوط به قرن ششم هجری بوده و تا اواخر قرن یازدهم با همین نام مشهور بوده است و در اسناد باز مانده از همان قرن ذکر شده است. سپس در دوره صفوی تجدید بنا شد و در همین دوران به نام فیضیه شناخته شد[۳] و در نیمه نخست قرن سیزدهم بنای مدرسه فیضیه جایگزین مدرسه آستانه شد. [۴]

بنای فعلی مدرسه، مربوط به دوره فتحعلی شاه است که در سال ۱۲۱۳ و ۱۲۱۴ هجری بنیاد شده و بنای سابق را خراب کرده و مدرسه را توسعه داد.

این بنا، ۷۵ ذرع [۵] طول و ۵۰ ذرع عرض داشته و دارای چهل اتاق در طبقه پائین و چهار ایوان بلند و ۱۲ غرفه سپهرنشان و حوض مربع به اندازه دوازده ذرع در دوازده ذرع بوده است. [۶]

سیر تحول بنای جدید

بنای اولیه مدرسه مربوط به دوران صفوی است. در این زمان مدرسه از صحن عتیق آستانه حضرت معصومه (س) جدا بود و یک گذر بین آنها وجود داشت که در نقشه‌های جهان گردان آن عصر مانند شاردن و اولئاریوس دیده می‌شود. در زمان حکومت فتحعلی شاه قسمت‌های مختلف مدرسه بازسازی شد و توسعه یافت. در این زمان ابتدا سدی بر رودخانۀ مجاور مدرسه احداث گردید و قسمتی از زمین‌های به دست آمده از این طریق به مدرسه و بقیه به سه ساختمان شاهی تخصیص داده شد. در این توسعه، صحن تا ورودی صحن عتیق آستانۀ حضرت معصومه (س) گسترش یافت و سردر ورودی آن به صورت ایوان جنوبی مدرسه درآمد. این سردر توسط سیدتاج الدین ­الشرف موسوی در سال ۹۳۹ق بنا شده بود.

مدرسه یک بار در سال ۱۲۵۵ق توسط حاجی علی محمد، عموی میرزا علی اکبر فیض مؤلف تاریخ قم مرمت شد. بنا به نقل این مؤلف در زمان این تعمیر، حجره‌ها و صحن مدرسه تا سال ۱۳۴۱ق یک طبقه بود و تنها در دو طرف هر یک از سه ایوان شرقی، غربی، و شمالی، چهار حجره در طبقۀ دوم وجود داشت.

پس از آن توسط آیت الله میرزا محمد فیض در طبقۀ دوم قسمت‌های شمالی و شرقی مدرسه حجره سازی شد و در سال ۱۳۰۱ش آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری حجره‌های دیگر قسمت‌ها را کامل کرد. در پشت ایوان غربی، شاه نشینِ پُر تزیینی قرار داشت که محل قرار گرفتن و جلوس پادشاهان قاجار بود.

در سال ۱۳۵۱ق نخستین کتابخانۀ عمومی شهر توسط آیت الله حائری در این شاه نشین تأسیس شد.

در سال ۱۳۷۰ق آیت الله بروجردی در کمرگاه ایوان غربی یک طبقۀ دوم ایجاد کرد که به مخزن کتابخانه اختصاص داده شد و دو سالن بزرگ مطالعه به جای آشپزخانه شاهی ایجاد شد. [۷]

مدرسه فیضیه قم

علت نامگذاری

گفته شده نامگذاری این مدرسه به نام فیضیه به جهت این بوده که فیض کاشانی که از علمای بزرگ دوره صفویه و داماد ملاصدرای شیرازی بود [۸] مدتی در این مدرسه تدریس می‌کرده و این مدرسه، محل تدریس یا محل اقامت دائمی وی در مدت اقامتش در شهر قم بوده است. به همین جهت، این مدرسه در بین مردم به نام مدرسه فیض معروف شد.

برخی نیز معتقدند که این نام از زمان تجدید بنای مدرسه در دوره قاجار و به پیشنهاد علمای این دوره رایج شد. این احتمال با توجه به اینکه خاندان فیض در دوره قاجار ریاست شرعی شهر قم را برعهده داشتند. [۹] برجسته‌تر می‌شود.

ثبت در آثار ملی

این اثر در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۱۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. [۱۰]

کتابخانه مدرسه فیضیه

نوشتار اصلی: کتابخانه آیت الله حائری

این مدرسه دارای کتابخانه نسبتا مهمی بوده است. در این کتابخانه، غیر از کتاب‌هایی که شاه عباس وقف کرده، کتاب‌هایی نیز شیخ بهایی وقف و تولیت آنرا به برادر زاده‌اش، حسین بن عبدالصمد واگذار نمود.[۱۱]

به دنبال تاسیس حوزه علمیه قم در سال ۱۳۴۰ق توسط شیخ عبدالکریم حائری، در ۲۰ جمادی الثانی ۱۳۴۹ق(آبان ۱۳۰۹ش) نیز کتابخانه عمومی این مدرسه بنا نهاده شد.

در سال ۱۳۷۴ش، به دستور رهبر انقلاب، آیت الله خامنه‌‌ای ساختمان جدیدی برای این کتابخانه در قسمت شمال شرقی مدرسه فیضیه در نظر گرفته شد که در تیر ۱۳۸۱ش افتتاح شد. در حال حاضر، این کتابخانه به نام کتابخانه آیت الله حائری شناخته می‌شود.[۱۲]

وقایع مهم

حمله به مدرسه فیضیه

سخنرانی امام خمینی در مدرسه فیضیه، خرداد ۱۳۴۲

به دنبال اعتراض امام خمینی به تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و نیز لوایح شش گانه و انقلاب سفید محمد رضا پهلوی و اعلام عزای عمومی در نوروز ۱۳۴۲ش.، در روز دوم فروردین همان سال که همزمان با روز شهادت امام جعفر صادق(ع) بود، ماموران حکومت با همراهی عده‌ای اوباش به این مدرسه حمله و پس از مقاومت طلاب و روحانیون، به آنان شلیک و شماری را شهید یا مجروح کردند. در این حمله، تعدادی از طلاب از بالای پشت بام مدرسه به پائین انداخته و کشته شدند. [۱۳]

سخنرانی امام خمینی در خرداد۱۳۴۲ش

در عصر عاشورای ۱۳۸۳ ق که برابر با سیزدهم خرداد ۱۳۴۲ ش بود، امام خمینی با حضور در مدرسه فیضیه، سخنرانی کوبنده ‏ای داشت و در آن، از رژیم پهلوی و نیز دولت مردان آمریکا و اسرائیل که نفوذ زیادی بر محمد رضا پهلوی داشتند، انتقاد شدیدی نمود.[۱۴] حضور مردم در سخنرانی به اندازه‏ای بود که تمام صحن فیضیه و دارالشفاء، صحن حرم حضرت معصومه، میدان آستانه و اطراف، مملو از جمعیت بود. در پی سخنرانی امام، در صبح ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲، ماموران پهلوی به خانه ایشان حمله و وی را دستگیر و به زندانی در تهران انتقال دادند. به دنبال این واقعه، قیام ۱۵ خرداد مردم قم شکل گرفت.

پی نوشت ها:

دانشنامه تاریخ معماری ایران شهر، مدخل مدرسه فیضیه

محمد حسین ناصر الشریعه، ص۱۵۵

مدرسی طباطبایی، ص۱۲۷

حسن زنده دل و دستیاران، ص۵۷

هر ذرع معادل ۱۰۴ سانتی متر است

همان، ص۱۵۶

گنجینۀ آثار قم، نقل از دانشنامه تاریخ معماری ایران شهر، مدخل مدرسه فیضیه

خوانساری، ص۱۸

احمد باقری، م ص۲۲ ـ ۱۳؛ محمد شریف رازی، ج۱، ص۳۹

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران

مدرسی طباطبایی، ص۱۲۹

سایت اداره امور کتابخانه های معاونت پژوهش حوزه های علمیه.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره.

منابع:

عبدالرحیم غنیمه، تاریخ دانشگاه‌های بزرگ اسلامی، ترجمه کسائی، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۲.

محمد محمدی، زندگینامه حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ چاپ چهارم، قم، انتشارات علامه، ۱۳۵۱.

محمد حسین ناصر الشریعه، تاریخ قم، چاپ سوم، تهران دارالفکر، ۱۳۵۰.

حسن زنده دل و دستیاران، استان قم، جاول، انتشارات جهانگردان و ایرانگردان، ۱۳۷۹.

خوانساری، روضات الجنات، قم، اسماعیلیان، ۱۳۹۰ ه.

احمد باقری، خاندان فیض در مقالات و بررسی‎ها، دفتر ۶۷ تهران، دانشگاه ۷۹، سال سی دوم.

محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، تهران، اسلامیه، ۱۳۵۲.

مدرسی طباطبایی، سید حسین، “مدرسه آستانه مقدسی (فیضیه) “، مجله وحید، فروردین ۱۳۵۰، شماره ۸۸.

اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان(۴)

۷ـ اصل هماهنگى خانه، مدرسه و جامعه(مسجد، رسانه‌ها و…) در آموزش مسائل دینی

یکى از عوامل مؤثر در تکوین شخصیت علمى، معنوى و جسمى کودک و نوجوان، ایجاد هماهنگى و همکارى مثبت و سازنده بین خانه، مدرسه و جامعه(مسجد، رسانه‌ها و…)

براى رسیدن به اهداف تربیت دینى و ترویج فرهنگ نماز، همکارى همه ارگان‌ها و نهادها به ویژه نهادهاى فرهنگى و تربیتى ضرورت نام دارد. خانه، مدرسه و جامعه (مسجد، رسانه‌ها و…) در انجام دادن وظایف تربیتى و پرورش مسائل دینى، مکمل یکدیگرند.

پیوند و ارتباط نزدیک خانه، مدرسه و جامعه (مسجد و رسانه‌ها و…) با یکدیگر، در واقع پیوند استوانه‌هاى تربیت صحیح و منطقى است. امروزه، لازم است مدارس یک علاقه واقعى و باطنى، براى حضور مستمر و ارتباط نزدیک دانش آموزان با مساجد، در آنان ایجاد کنند. در این راستا، مدارس نباید فقط به ساختن نمازخانه‌ها اکتفا کنند. هر چند ساخت و توسعه نمازخانه‌ها اقدامى مثبت و ارزنده براى رسیدن به ارزش‌ها و مقدسات والاى دینى است، اما هیچگاه جاى مساجد و اثرات سازنده‌ى آنها را نمی گیرد.

لازم است، همه‌ى تلاش دست اندرکاران تعلیم و تربیت، بر این باشد که پیوندى واقعى ـ نه ظاهرى و صورى ـ بین خانه، مدرسه و جامعه ایجاد کنند. با این گونه پیوند، هم خانه به فضایى اسلامى و آکنده از ارزش‌هاى معنوى تبدیل می‌شود و هم، مدرسه نقش سازنده و هدایتگرى در زمینه‌ى ارزش‌هاى دینى می‌یابد. از این رو، با هماهنگى و یکسانى فضاى حاکم و ارزش‌هاى معنوى و دینى در خانه و مدرسه، بسیارى از تعارضات و مشکلاتى که ممکن است براى کودکان در نتیجه‌ى ناهماهنگى بین خانه، مدرسه و جامعه ایجاد شود، بر طرف می‌گردد.

البته، این پیوند باید مستمر باشد نه مقطعى و وابسته به شرایط خاص. چنین پیوندى، کارى گروهى و حرکتى اجتماعى را می‌طلبد. این گونه کارها، بس پیچیده است و با چند بار بردن دانش آموزان به مسجد و حضور فیزیکى آنان، نمی‌توان به نتایج مطلوب و رضایتبخش رسید.

فرهنگ انس گرفتن با مسجد و در رأس آن نماز به عنوان یک حرکت ارادى، آگاهانه و مستمر، باید از آغاز دوران کودکى در نظام تربیتى خانه، مدرسه و جامعه به عنوان یک اصل مهم تربیتى مدّنظر قرار بگیرد تا فطرت خداجوى کودک، به گونه‌اى رشد و پرورش یابد که هیچ عامل و شرایطى، نتواند موجبات انحراف او را فراهم سازد.

در آموزش و پرورش قدیم، همه‌ى مسئولیت‌هاى تربیتى را مدرسه بر عهده می‌گرفت. در تربیت جدید، این حقیقت پذیرفته شده است که آموزش و پرورش مدرسه بدون همکارى آگاهانه و فعالانه‌ى خانواده، نتیجه‌ى مطلوبى نخواهد داد. دلیل چنین نگرشى آن است که کودک، بیشتر اوقات فراغت خود را در خارج از مدرسه و اغلب در خانه و جامعه می‌گذراند. از آنجا که کودک از والدین و جامعه متأثر می شود، خنثى کردن اثرات محیط خارج از مدرسه در مدت محدود درسى، بسیار سخت و گاهى غیر ممکن است. در واقع، امروزه اگر خانواده، مدرسه و جامعه (مسجد و…)، نسل جدید را به سوى یک هدف و روش واحدى سوق ندهند، نمی توان امیدى به پیشرفت دینى جامعه داشت. اگر این مثلث تربیتى (خانه، مدرسه و جامعه) در برنامه‌ها و روش‌ها هماهنگى لازم را نداشته باشند، در روند رشد دینى کودک و نوجوان، اختلال به وجود خواهد آمد که اولین عارضه‌ى آن، تعارض است. متأسفانه، باید اذعان کرد که فعالیت‌ها در این راستا، هماهنگ، همجهت و همخوان نیست؛ حتى در مواردى، ممکن است با فعالیت‌هاى موازى و گاهى مغایر، انرژى و توان یکدیگر را خنثى و کاهش دهند.

به طور مثال، بعضى خانواده‌ها، اطلاعات چندانى از دین ندارند. از طرفى، مدرسه تکالیف سختى بر بچه‌هاى این گونه خانواده‌ها تحمیل می کند. این تعارض باعث می شود که نوعى دو گانگى، در کودکان و نوجوانان به وجود آید.

نمونه‌ى دیگر این که، برخى خانواده‌ها که به مذهب توجه دقیق و لازم ندارند، در محافل و میهمانی ها ـ بدون توجه به مسائل شرعى ـ براى بچه‌هایشان لباس هایى انتخاب می کنند که با آن مجالس، تناسب داشته باشند از سویى، اصرار مدارس بر این است که دانش آموزان، پوشش و لباس مناسب با شرع بپوشند. در این جا نیز اختلاف میان خانه و مدرسه، براى بچه‌ها تعارض به وجود می آورد.

منبع: مجله مسجد؛ ش۵۰؛ ص۲۱؛  به قلم محمد رضا مطهرى

مهمترین آموزش‌های قبل از مدرسه

در این مطلب چند نمونه از مهمترین اصولی که شما باید به عنوان پدر یا مادر تا پیش از ورود فرزندتان به مدرسه به او بیاموزید ذکر شده است. با آموختن چنین مسائلی به او کمک می کنید هنگام ورود به اجتماع و در ارتباط با دیگران از ارتباطاتش لذت بیشتری ببرد.

بسیاری از والدین گمان می کنند نیازی نیست به کودکان در سنین پیش از دبستان اصول و ارزش های مهم اخلاقی و انسانی آموخته شود چون آنها کم سن و سال هستند و درک این مسائل برایشان دشوار است یا این که آموختن این مسائل را به آموزگاران واگذار می کنند. امروزه بیشتر والدین با فرزندانشان طوری رفتار می کنند که گویی فقط آنها در دنیا اهمیت دارند و بر همه مقدم هستند.

در حالی که این یکی از بزرگترین اشتباهاتی است که والدین در ارتباط با فرزندانشان مرتکب می شوند و در آینده حتی خودشان نیز گرفتار عواقب چنین رفتار نادرستی خواهند شد. فرزندان شما از لحظه تولد از قدرت فهم و درک برخوردارند و از همان لحظه ورود به دنیا باید تربیت شوند.

در این مطلب چند نمونه از مهمترین اصولی که شما باید به عنوان پدر یا مادر تا پیش از ورود فرزندتان به مدرسه به او بیاموزید ذکر شده است. با آموختن چنین مسائلی به فرزندانتان نه تنها او را آزار نمی دهید بلکه به او کمک می کنید هنگام ورود به اجتماع و در ارتباط با دیگران حتی هم سالانش موفق تر شده و از ارتباطاتش لذت بیشتری ببرد.

صداقت

به کودکتان کمک کنید راهی برای بیان واقعیت بیابد: بهترین راه برای اینکه به کودکتان بیاموزید صداقت داشته باشد و هرگز دروغ نگوید این است که خودتان برایش الگوی راستگویی و صداقت باشید. به این داستان توجه کنید: سارا پسری سه ساله به نام آریا دارد و می خواهد کاری کند که آریا برای مدتی از دوستش محمود دور باشد چون به تازگی آریا عصبی شده و مرتب با محمود دعوا می کند، یک روز وقتی مادر محمود به او زنگ زد تا قراری بگذارد که بچه ها با هم بازی کنند سارا در حضور آریا گفت که آریا مریض است و نمی تواند بازی کند.

بعد از آن آریا از مادرش پرسید: مامان من مریضم؟! و سارا با لبخندی او را بوسید و گفت: نه پسرم من همینطوری گفتم. اکنون آریا گیج و سردرگم شده اما در نهایت توانست برای خودش یک نتیجه گیری کند: دروغ گفتن امری عادی است و مردم همه می توانند از این تکنیک استفاده کنند، پس من هم می توانم دروغ بگویم واین اشکالی ندارد.

کودکان پاسخ بسیاری از سوالاتشان را بدون اینکه از شما بپرسند تنها با مشاهده رفتار و گفتار شما دریافت می کنند پس مهم است که شما از هرگونه دروغ و پنهان کاری حتی بی ضررترین آنها در حضور فرزندانتان بپرهیزید. مثلا به فرزندتان هرگز نگویید: به پدرت نگو که امروز شکلات خریدیم.

عذرخواهی کردن و گفتن متاسفم شاید برای بعضی از کودکان دشوار باشد اما کم کم برای همه آنها عادی می شود چون راهی بسیار ساده است تا از عواقب اشتباهی که مرتکب شده اند رها شوند اما اگر کودکتان را وادار کنید که راهی غیر از عذرخواهی برای جبران اشتباهش بیاموزد اهمیت موضوع را بهتر برایش روشن می کنید

در مورد ذکر شده سارا به جای دروغ می توانست به مادر محمود بگوید: به نظرم امروز اگر بچه ها برای بازی نروند بهتر است چون اخیرا با هم خیلی دعوا می کنند و بهتر است مدتی از هم دور باشند.

زمانی که کودکتان دروغ می گوید، واکنش شدید نشان ندهید؛ به جای آن به او بیاموزید راهی بیابد که به بهترین شکل ممکن پاسخی صادقانه بدهد. زمانی که فرزندتان دروغ می گوید، او را تنبیه نکنید و اشتباهش را به رخ او نکشید بلکه در فرصتی مناسب، با او صحبت کرده و بگویید که چقدر راست گفتن، برایتان اهمیت دارد، سپس زمانی که فرزندتان راست گفت، او را تشویق کنید تا عملا درک کند چقدر راستگویی او برای شما ارزشمند و مهم است.

عدالت

حتما به کودکتان بیاموزید اشتباهاتش را جبران کند: در یک مهمانی خانوادگی، امین و کوشا که هر دو چهار سال دارند در حال بازی برج‌سازی بودند که ناگهان امین، برج کوشا را خراب کرد. کوشا شروع به گریه کرد. پدر امین فورا در صحنه حاضر شد و پسرش را سرزنش کرد و سپس او را وادار کرد که از کوشا عذرخواهی کند. امین با بی میلی گفت: معذرت می خوام! سپس پدر امین او را به گوشه‌ای برد و گفت: برایم توضیح بده چرا برج کوشا را خراب کردی. امین هم به پدرش گفت: چون برج کوشا از برج من بلندتر بود. پدرامین به او گفت: این اصلا دلیل موجهی برای این کار نیست اما من خوب می‌توانم احساسات تو را درک کنم. تا این قسمت، رفتار پدر امین رفتاری است که روانشناسان در چنین شرایطی به والدین توصیه می کنند اما بعد از آن، پدر امین به او گفت تا به بازیش ادامه دهد.

روانشناسان می گویند کودکان باید بفهمند که شما می توانید آنها را به خوبی درک کنید و از احساسات آنها مطلع هستید و می دانید چرا او نتوانسته در چنین شرایطی رفتار درستی داشته باشد اما این، کافی نیست چون اگر به این حد اکتفا کنید، کودک گمان می کند حق داشته و اگر چه شما او را بازخواست و سرزنش کرده اید اما در موارد بعدی نیز واکنش مشابهی خواهد داشت چون شما فقط به او گفته‌اید که درکش می کنید اما چیزی در مورد رفتار صحیح به او نگفته‌اید. همچنین به او یاد ندادید که چگونه باید اشتباهش را جبران کند. پدر امین باید به او می گفت: حالا برو به کوشا کمک کن تا دوباره برجش را بسازد.

در چنین مواقعی، به کودکتان بیاموزید راهی برای جبران اشتباهش بیابد مثلا برای عذرخواهی به کسی که او را رنجانده، شکلات بدهد. عذرخواهی کردن و گفتن متاسفم، شاید برای بعضی از کودکان دشوار باشد اما کم کم برای همه آنها عادی می شود چون راهی بسیار ساده است تا از عواقب اشتباهی که مرتکب شده‌اند، رها شوند اما اگر کودکتان را وادار کنید که راهی غیر از عذرخواهی برای جبران اشتباهش بیاموزد، اهمیت موضوع را بهتر برایش روشن می کنید. شاید زمانی که از فرزندتان خواستید راهی برای جبران اشتباهش بیابد، او به این نتیجه برسد که یکی از اسباب‌بازی‌هایش را به کسی که او را آزرده بدهد یا برای او یک نقاشی بکشد. با این کار، به کودکتان می‌آموزید که درست رفتار کردن با دیگران، مهم است؛ درست به همان اندازه‌ای که خودش دوست دارد دیگران، رفتار خوبی با او داشته باشند. کودکی که به موقع این موضوع را بیاموزد، در آینده می‌تواند ارتباطات بهتری با دیگران برقرار کند و کمتر در ارتباط‌هایش آسیب ببیند.

نقش الگوها در جذب نوجوانان به نماز

 میترا عزیزیان پور

در بررسى راه‌های جذب دانش‌آموزان به نماز، اولین مساله اى که به آن بر می خوریم، زندگى اجتماعى دانش‌آموز در محیط خانواده، مدرسه، جامعه و همسالان و زندگى سیاسى او (درک مفاهیمی همچون مدیریت، حکومت و سیاست‌های اجتماعی) می باشد. در این فرآیند، دانش‌آموزان در تعامل مستقیم با اطرافیان، خانواده، دوستان، مدیران حکومتی، تربیتی، معلم و مربی، مسجد و روحانیت، تحت تاثیر رفتارها و پیام‌های آنان است و منش‌های آنان را تحت نظر دارد و رفتارهاى تعبدى و اخلاقی ایشان را پى‌گیرى مى نماید.

شکل‌گیری شخصیت معنوى و اجتماعى دانش‌آموز، از همان ابتدا در خانواده، بعد در مدرسه و در مراتب بعدى، از طریق دیگران صورت مى گیرد. بنابراین هر کدام از الگوهاى رفتارى، مورد توجه دانش‌آموز است و تحت تاثیر آن رفتارها مى باشد. یکایک ارزش‌هاى موجود در جامعه و خانواده، چه در جنبه‌های مثبت و چه در جنبه‌های منفی، شخصیت نوجوان و جوان را پى‌ریزى نموده، در نگرش مثبت و یا منفى او نسبت به محیط اطراف خود، نقش مهمى را ایفا خواهد کرد.

تربیت و پرورش فرزندان سالم از حیث اعتقادى و منش های پسندیده، در گرو توجه کافى به مسائل محیطى و رفتاری است. چنانچه پدر و مادر خانواده به نقش الگویى خود توجه داشته باشند و در تنظیم روابط خویش با فرزندان، همت گمارند و تقید به اصول اخلاقى و انسانى و بالاخره مذهبى را پیشه خود سازند، بی تردید احساس خوب و ارزشمند پایبندی به مسائل معنوى را به فرزندان خود تقدیم نموده اند. تجربه خوشایند و احساس رضایتمندی از رفتارهاى بروز داده شده، کودک و نوجوان را به سوى اهداف و آرمان‌های تربیتى جامعه هدایت خواهد کرد و در نتیجه جهت‌یابی وى را به درک هویت معنوى و انسانى میسر خواهد نمود. پس به همان میزانى که رفتارهاى سنجیده، الگوها و مسئولان تربیتى در شکل‌گیرى شخصیت معنوى و سجایاى انسانى کودک و نوجوانان موثر است، پدیداری رفتارهاى متضاد با آرمانهاى اجتماعی، اخلاقى و مذهبی نیز در تخریب این شخصیت و هویت واقعى او موثر است. اما نقش والدین و مربیان، به همین جا ختم نمى شود، بلکه این تلاش نظر به آینده‌اى دوخته است که براى ساختنش زمان، هزینه و انرژى بسیارى صرف شده است. این آینده و در نتیجه چگونه شدن را، والدین و مربیان، به نمایندگی از جامعه، در معرض دید نوجوان و جوان قرار مى دهند که این همان، هویت مورد انتظار است.

پس از خانواده، که به عنوان اصلى‌ترین سازمان در نهادى و درونى شدن رفتارها براى کودک و نوجوان کمک می‌نماید و اولین تجربیات زندگى را در اختیارش قرار می دهد، مدرسه جایگاه ویژه‌اى را به خود اختصاص مى دهند. در این سازمان، معلم و مربى، الگوهایى هستند که بیشترین درصد مقبولیت را در پیش کودک و نوجوان دارند. بى شک گذر از این مرحله در ساختار ذهنى و رفتارى کودک و نوجوان، حائز اهمیت است.

هوشیارى والدین و مربیان دلسوز و آگاه، این امکان را براى دانش‌آموز به وجود خواهد آورد که با همانند سازی، بهترین الگوهاى رفتارى را براى خود انتخاب نمایند. بنابراین شرکت فعالانه مدیران و مربیان در عرصه‌های فرهنگى و ترویج ارزش‌های انسانى و اخلاقى توام با عمل، شناخت معیارهای فضیلت و انسان‌های فاضل را براى نوجوان آسان‌تر خواهد کرد. چنانچه مدیران، معلمان و مربیان همراه دانش‌آموز، در نماز جماعت مدرسه شرکت فعال داشته باشند و در اجراى فرامین الهى و مواظبت در رفتار و گفتار خود کوشش نمایند، دانش‌آموز رغبت پیدا خواهد کرد که با علاقه‌مندى بیشتر در نماز حضور یابد، بایستى متوجه این معنا بود که (الگو بودن رهبران دینی، علمى و مذهبی نقش اساسى را در تکوین شخصیت دانش‌آموزان ایفا می کند).

یک تحقیق نشان مى دهد که %۴۸ کل دانش‌آموزان نوجوان، «اعتقاد والدین خود را به خداوند و عمل به دستورات او را در جذب فرزندان به نماز موثر دانسته اند.»اگر چه صحبت ما بر سر ارایه الگوهاى صحیح براى نوجوانان و جوان است تا آنان را نسبت به اقامه فریضه نماز تشوی و ترغیب نماید، توجه به این نکته نیز قابل تامل است که حتما بزرگسالان نیز از این امر مستثنى نبوده و نیستند آنان نیز به نحوى متاثر از الگوهاى جامعه و رفتارهای الگوها هستند.

یک بررسى نشان مى دهد که: فقدان فضاى تشویق مناسب و گاهى برخوردهاى نامناسب از سوى برخى از مسئولان و نیروهاى مذهبى و احتمالا برخى از اوقات، برخوردهای شدید در زمینه عدم حضور برخى از مربیان و دبیران به نماز جماعت، موثر واقع شده است. لذا شایسته است مسئولان ادارى و الگوهای اجتماعى، شرط حسن برخورد و اعتدال را در رفتارهاى انسانى خود مراعات نمایند. اگر بخواهیم یک حرکت مطلوب در روند جذب دانش‌آموزان نوجوان و جوان نسبت به نماز ایجاد کنیم، ناچاریم به اصل روش‌های برخورد خود و الگوهاى رفتارى جامعه بپردازیم و با معرفى الگوهاى شایسته در جهت تقویت باورهاى اعتقادی و مذهبى آنان گام برداریم.

امام علی(علیه السلام) نیز در معرفى الگوهاى صحیح و شناخت آن با جامعه چنین مى‌فرماید:

«می خواهید که فقیه و دانشمند واقعى را به شما معرفى کنم؟ او عبارت از کسى است که مردم را از مهر و رافت خداوند نومید نمی‌سازد و در عین حال آنان را به گونه‌اى ارشاد مى‌کند که نسبت به عذاب خداوند، احساس ایمنى نکنند و به مردم در ارتکاب گناه، آزادی عمل نمى‌دهد و قرآن را به خاطر رغبت به غیر قرآن، رها نمى کند. پس محبت و التفات و گشاده‌رویی، حسن خلق و فروتنى و کوشش در تکمیل نفس از مولفه‌ها و معیارهاى تشخیص، یک الگوى خوب و صالح است.

منبع: پایگاه روزنامه ابتکار

قُلدرى کردن کودکان در مدرسه

اگر از بالغین در مورد مشکلات مدارس سؤال شود، ندرتاً ممکن است به قلدرى به عنوان یک مشکل اشاره نمایند، حال آن که قلدرى می‌تواند از مشکلات جدى در مدارس باشد.
قلدرى سوء استفاده از قدرت است. پدیده‌اى است تکرارى که در آن قوی‌ترها بر ضعیف‌ترها غلبه می‌کنند. قلدرى می‌تواند به سه نوع کلامى، جسمى یا روانى صورت گیرد. قلدران مدرسه بچه‌هایى را که نمی‌توانند از خود دفاع کنند مکرراً مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخر قرار می‌دهند.

آنها ممکن است قربانیان خود را با القاب نامناسب صدا بزنند، ظاهر و رفتار آنها را مسخره نمایند، اداى آنها را درآورند، آنها را از زمین بازى بیرون کنند و خوراکى، پول یا دیگر وسایل آنها را بدزدند یا به زور بگیرند. بعضى اوقات قربانیان مورد تهاجم فیزیکى نیز قرار می‌گیرند، مثلاً ممکن است لگد یا کتک بخورند، نیشگون گرفته شوند، هل داده شوند، یا در اتاق حبس گردند. نوع زیرکانه و غیر مستقیم قلدرى که در دختران شایعتر است، بی‌اعتبار کردن دیگران در محیط مدرسه است.

کوچک کردن اطرافیان با شایعه پراکنى، پخش دروغ‌هاى کینه‌توزانه، سخن چینى، فاش کردن رازهاى دیگران، پخش نوشته‌هاى زشت، طرد نمودن، بی‌اعتنایى و کنار گذاشتن هم شاگردی‌ها از فعالیتهاى گروهى می‌تواند از این نوع قلدر بازی‌ها باشد. پسران بیشتر با تهدید و آزار جسمى قلدرى می‌کنند اما  استفاده از آزار کلامى و روانى در دختران قلدر شایعتر است. قلدرى کلامى یا روانى می‌تواند به اندازه انواع جسمانى آن آسیب زننده باشد.

قلدرى، پدیده‌اى بسیار شایع است. در پژوهشى که در سال ۲۰۰۱ توسط مؤسسه ملى سلامت کودکان آمریکا صورت گرفت نزدیک به ۳/۱ دانش‌آموزان به نوعی  پدیده قلدرى را تجربه کرده بودند: ۱۳% به عنوان قلدر، ۱۱% به عنوان قربانى و ۶% به عنوان هر دو. حدود ۱۰% آنها هفته‌اى یک مرتبه یا بیشتر با این پدیده روبرو شده بودند. قلدرى در پسرها سه برابر دخترها و در اوایل نوجوانى (۱۴-۱۱ سالگى) شدیدتر گزارش شده بود. پسران قلدر معمولاً هر دو جنس پسر و دختر را مورد آزار قرار می‌دهند ولى دختران قلدر نسبت به هم جنسان خویش قلدرى می‌کنند. قلدرى اغلب مؤثر واقع می‌شود بنابراین تداوم می‌یابد.

خصوصیات فرد قُلدر (Bully’s characteristics)

افراد قلدر اغلب نترس و تهاجمى هستند و متکى به نفس به نظر می‌رسند. آنها مشهور و حتى نزد عده‌اى محبوب هستند و اغلب گروهى از هواداران آنها را همراهى ‌می‌کنند. مهارتهاى اجتماعى، توانایى مدیریت، مهارت دوست یابى و جاذبه‌اى که هواداران را دور آنها جمع می‌کند در آنان فراوان است. به همین سبب ممکن است حتى مورد تحسین یا غبطه نیز قرار گیرند. آنها پر انرژى، پرخاشگر، مزاحم و قانون شکن هستند و رفتارهاى ضد اجتماعى انجام می‌دهند.

شرمندگى و احساس گناه در آنها دیده نمی‌شود و نسبت به دیگران احساس همدردى ندارند. به قدرت‌هاى خود متکى هستند و دنبال نشانه‌هاى ضعف و انفعال در دیگران می‌گردند تا قربانیان خود را انتخاب نمایند. ممکن است ایجاد اضطراب در قربانى،  تحسین شدن ضمنى توسط تماشاچیان و پاداشهاى عینى مانند پول و وسایلى که دزدیده شده است، براى شخص قلدر لذت بخش و همراه با احساس قدرت باشد. آنها راه خود را می‌روند، براى هر موضوع پاسخى در چنته دارند و ماهرانه خود را از مخمصه‌ها نجات می‌دهند. قلدران اغلب موفق می‌شوند، بنابراین به روش خود ادامه می‌دهند .

دروغ گویى، دزدى، فرار از منزل، آزار حیوانات، غارتگرى، سخن چینى، سیگار کشیدن، مصرف الکل و مواد غیر قانونى و فعالیت‌هاى جنسى زودرس نیز جزو الگوى قلدرى محسوب می‌شود. بعضى قلدرها دچار اختلال بیش فعالى کم توجهى (ADHD) هستند. برخى نیز در منزل مورد سوء رفتار قرار دارند و همین باعث می‌شود دیگران را در مدرسه مورد سوء رفتار قرار دهند.

در خانواده قلدرها تنبیه بدنى، سابقه قلدرى در والدین، مشکلات زناشوئى، مصرف الکل، پرخاشگرى و عصبانیت‌هاى مهار نشده شایع است. در قلدرها بر خلاف ظاهر مطمئنى که دارند درصد بالائى از اختلالات خلقى (تقریباً برابر با میزان  اختلالات خلقى در قربانیان قلدرى) گزارش شده است. پیش آگهى قلدرى بد است. در یک تحقیق از هر ۴ پسرى که در ۸ سالگى شدیداً پرخاشگر بودند، یک نفر در ۳۰ سالگى پرونده کیفرى داشت. این میزان در جمعیت عادى یک نفر از هر ۲۰ پسر است. بعضى قلدرها ممکن است اعتماد به نفس پایین داشته باشند و تنبل، کند ذهن و ابله به نظر برسند. در هرحال قلدرها از هر نوع که باشند نیاز به مداخلات روانپزشکى دارند.

خصوصیات فرد قربانى (Bullied’s characteristics)

بچه‌هایى که مورد قلدرى قرار می‌گیرند (قربانیان) معمولاً (نه همیشه) ریزجثه‌تر، کم سن‌تر، ضعیف‌تر و داراى اعتماد به نفس و محبوبیت کمتر هستند. آنها ترسو هستند، نمی‌توانند احساسات خود را بیان کنند و مهارتهاى ارتباطى ضعیفى دارند. تنها و خجالتى هستند و استعداد افسردگى و اضطراب در آنها بالا است.

بعضى سعى می‌کنند درماندگى، عصبانیت و ترس خود را پنهان نمایند و در درون به خاطر وضعیت خود غصه می‌خورند. بعضى احساس خود را با ناراحتى و گریه نشان می‌دهند. در هر حالت آنها بیشتر مورد تمسخر قرار می‌گیرند تا همدردی. بچه‌هاى دیگر آنان را به عنوان ضعیف و درمانده می‌شناسند و کوششى براى مداخله نمی‌نمایند. احساس ضعف و درماندگى، انزوا و شرم قربانیان را افزایش می‌دهد. آنها نومیدانه تلاش می‌کنند توسط قلدرها مورد پذیرش قرار گیرند. کوشش می‌کنند دیگران را راضى نگاه دارند ولى با شکست مواجه می‌شوند. این تلاشهاى بی‌ثمر و شکست‌‌هاى مداوم آنها را متقاعد می‌کند که افرادى کودن، بی‌ارزش و نفرت انگیز هستند.

آثار آسیب‌دیدگى می‌تواند در لباسها، وسایل یا بدن آنها یافت شود. ممکن است نشانه‌هاى اضطراب مانند شب ادرارى، از جا پریدن، پس رفت تکاملى، ناخن جویدن، قوز کردن و گوش به زنگ بودن در آنها دیده شود. تغییرات شخصیتى، بدخلقى، گریه، عصبانیت‌هاى ناگهانى، خستگى، فراموشکارى، شکایات جسمى، اجتناب از رفتن یا  دیر رسیدن به مدرسه و دور و بر معلم‌ها چرخیدن (به عنوان راهى براى پیشگیرى از آزار قلدرها) می‌تواند از دیگر علائم باشد.

قربانى قلدرى بودن اعتماد به نفس را تخریب می‌کند. تأثیر این عارضه می‌تواند تا بزرگسالى نیز ادامه داشته باشد و احتمال افسردگى را افزایش دهد. البته احتمال تداوم نقش در قربانیان کمتر از احتمال تداوم نقش در قلدرها است. این کودکان همچنان که بزرگتر می‌شوند راه‌هاى تطابقى بیشترى می‌آموزند. بیشتر پسرانى که در سال‌هاى چهارم یا پنجم ابتدایى قربانى قلدرى بوده‌اند، سابقه‌اى از قربانى بودن در سالهاى دبیرستان ندارند. پیش آگهى قربانیان در بزرگسالى نیز بهتر از قلدرها است. در هر حال کودکان قربانى نیز نیاز به مداخلات روانپزشکى دارند.

قربانیان تحریک کننده (Provocative Victims)

اغلب قلدرها معتقدند که قربانیان خودشان تمایل دارند مورد آزار قرار بگیرند و حتى آن را طلب می‌کنند، بنابراین حقشان همین است. پژوهش‌ها نشان داده است که تنها گروه کوچکى از قربانیان (حدود ۱۰%) عمداً و به شکلى تحریک‌آمیز توجه قلدرها را به خود جلب می‌نمایند. این افراد که اغلب پسر هستند گاهى به عنوان پرخاشگران عوضى و بی‌عرضه نیز شناخته می‌شوند. اینها ممکن است از پسرهایى که همزمان مورد تحسین و تنفرشان قرار دارند، تقلید نمایند و مردم را سرزنش یا مسخره کنند. این کودکان اغلب مشکلات شخص قلدر و قربانى را همزمان دارا هستند. آنها از همه مضطرب‌تر و افسرده‌تر هستند، و بیشترین احتمال را براى سوء مصرف الکل و مواد غیر قانونى دارند و جدی‌ترین اختلالات شخصیتى و ضعیف ترین وضعیت تحصیلى را دارا هستند. کودکان دیگر آنها را آزار دهنده، مجادله‌گر، ضدیت جو و متظاهر توصیف می‌کنند. در موارد شدید ذهن آنها مملو از تخیلات انتقام جویانه است.

چه باید کرد؟

قلدرى براى قلدر، قربانى، شاهدان و فضاى آموزشى زیان‌بخش است. اغلب این مسئله به اشتباه به عنوان معضلى غیر قابل اجتناب، حتى بخشى از دوران طبیعى رشد یا لازمه آن تلقى می‌شود. متأسفانه بسیارى از کودکانى که در مدرسه تهدید یا مسخره می‌شوند این مسئله را با بزرگسالان مطرح نمی‌کنند. تنها نیمى از دانش‌آموزان دوران ابتدایى و ۳/۱ دانش‌آموزان دوران متوسطه از والدینشان کمک می‌خواهند و تعداد بسیار اندکى سراغ معلم می‌روند. تقریباً تنها ۳/۱ قلدرها و ۳/۱ قربانیان مراجعاتى به مشاور مدرسه، مددکار، روانشناس یا روانپزشک داشته‌اند.

اگر قربانیان سکوت خود را بشکنند بهتر می‌توانند شرایط را تغییر دهند. کافى است عضوى از کارکنان مدرسه یا یک کارشناس بهداشت روان در جریان قرار گیرد.

مسئولیت مدرسه

رویکردى که در ۲۰ سال اخیر از کشور‌هاى اسکاندیناوى شروع  شده و به تدریج رشد کرده است، برخورد با مسئله قلدرى را بخشى از مسئولیت‌هاى مدرسه می‌داند. در این برنامه‌ها پیشگیرى از قلدربازى به مقابله با عوارض آن ارجح است. این برنامه‌ها اولویت را به خود رفتار و اثر آنى آن می‌دهد نه به دلایل زمینه‌اى و عوارض دراز مدتى که روى افراد دارد. بسیارى از مدارس اروپا و معدودى از مدارس امریکا این برنامه‌ها را اجرا می‌کنند.

قلدرى در مدارسى که به آن توجه شده و سیاست‌هاى بازدارنده‌اى در مورد آن بکار رفته کمتر رخ داده است. عقیده عمومى این برنامه‌ها تغییر جو مدرسه به سمتى است که روشن نماید قلدرى ممنوع است و تحمل نیز نمی‌شود. بنابراین مدرسه رسماً اعلام می‌کند که طبق حقوق انسانى هیچ کس نباید مورد قلدرى قرار گیرد و همه در قبال این مسئله مسئولند پس هیچ کس نباید در مقابل قلدرى سکوت نماید. به والدین نیز اطلاع داده می‌شود که مدرسه قصد دارد به قلدرى پایان بخشد.

برخى در مواجهه با قلدرى، بی‌تفاوت به نظر می‌رسند زیرا نمی‌دانند چه کنند و بعضى ممکن است چون تنها ماجرا را تماشا می‌کنند و هیچ اقدامى ‌نمی‌کنند به صورت غیر مستقیم موجب تشویق مهاجم شوند. قلدرى به دلیل سکوت ادامه می‌یابد، بنابراین اولین قدم در پیشگیرى از قلدرى، ”شکستن سکوت“ است.

آموزش کارکنان، پیگیرى توسط معلمین، بحث‌هاى کلاسى، حمایت از قربانیان و پشتیبانى از قوانین از دیگر اجزاى برنامه است. مؤثرترین مانع قلدرى، واکنش دانش‌آموزان دیگر است. به دانش‌آموزان آموزش داده می‌شود که تماشا کردن قلدرى بدون انجام اقدامى در برابر آن،  به معنى همدستى با شخص قلدر است. براى تشویق قربانیان به همکارى ایجاد یک محیط گرم با مرز‌هاى مشخص ضرورى است. ایفاى نقش و بازى نیز از روش‌هایى است که می‌تواند دانش‌آموزان را از آسیب‌هاى ناشى از قلدر بازى آگاه نماید.

در رویکردى که «روش بدون سرزنش» نام دارد، سعى می‌شود  ایجاد تغییر در رفتار قلدرمآبانه بدون محکوم کردن، تنبیه یا کنترل فرد صورت گیرد. در این روش یک مشاور ماجرا را از قربانى می‌شنود و براى قلدر تعریف می‌کند، سپس وضعیت براى گروه کوچکى از دانش‌آموزان که قلدر و قربانى نیز جزو آنها هستند تشریح و به این وسیله فشار هم سن و سالان براى ممانعت از قلدرى تحریک می‌شود. کمک گرفتن از دیگر دانش‌آموزان می‌تواند در پیشگیرى از قلدربازی‌هاى ناآشکار نیز،  مانند سخن چینى و طرد از جمع که  نمی‌تواند مستقیماً ردیابى شود، مفید باشد.

گروه‌درمانى براى قلدرها، بی‌اثر است ولى براى قربانیان می‌تواند مفید باشد. گروه‌درمانى باعث می‌شود آنها دریابند که در تجربه خود تنها نیستند. این امر، باعث آرامش و افزایش اعتماد به نفس آنها می‌شود. توصیه‌هاى عملى و در صورت لزوم آموزش‌هایی  مانند قاطعیت، مهارت‌هاى اجتماعى و ارتباطى و همین طور درمان اضطراب و افسردگى ممکن است لازم باشد.  نکته مهم در رویکرد مدرسه، مسئول نمودن شاهدان ماجرا است. یعنى باید تک تک دانش‌آموزان را در ممانعت از قلدرى متعهد نماییم.

اصولاً اکثر دانش‌آموزان، با قلدرى مخالفند، پس می‌توان آنها را کمک کرد تا با شکستن سکوت و اعتراض به قلدرى، نظر خود را در رفتارشان نیز منعکس نمایند. در عین حال باید به یاد داشت که قلدر و قربانى، هر دو به کمک‌هاى روانپزشکى نیاز دارند.

دکتر الهام شیرازى؛ فوق تخصص روان‌پزشکى کودک و نوجوان

علل ترس از مدرسه

مقدمه

با شروع فصل بازگشایى مدارس، بسیارى از مادرانى که فرزندان‌شان براى اولین بار به مدرسه مى‌روند، با مساله وجود ترس از مدرسه در کودکان‌شان مواجه هستند. اگر چه ترس از مدرسه ممکن است در کودکان دوره‌هاى مختلف تحصیلى وجود داشته باشد، ولى کودکان کلاس اول نوع ترس‌شان با کودکان دوره‌هاى دیگر متفاوت است. بعضى از آنان تقریبا دچار اختلال اضطراب جدایى از والدین بخصوص مادرشان هستند.

اختلال اضطراب جدایى

اختلال اضطراب جدایى، در هر سنى در کودکان ممکن است وجود داشته باشد. ولى کودکان در سنین مدرسه بیشتر آن را تجربه مى‌کنند. همه کودکان کم و بیش نسبت به والدین خود وابستگى عاطفى پیدا مى‌کنند و این وابستگى در حد تعادل هیچ‌گونه مشکلى را نه براى والدین و نه براى کودک به وجود نمى‌آورد. ولى بیشتر مادرها و به خصوص مادرانى که بیش از حد کودک را به خود وابسته کرده و مراقب رفتار و حرکات او هستند، از کودک خود، شخصیتى منفعل مى‌سازند که حتى قادر نیست زمانى کوتاه، دورى از مادر را تحمل کند.

معمولا مادران کودکانى که دچار اضطراب جدایى هستند، داراى ویژگى‌هایى مثل افراطى بودن، مضطرب بودن، بیش از حد اندازه حمایت‌کننده، مردد، غیرمنطقى، حساس و عاطفى را دارند و این اضطراب خود را با بیان افکار منفى و استرس‌زا به بچه‌ها منتقل مى‌کنند. آنها افرادى وسواسى، کم تحمل، نکته‌سنج و موشکاف هستند که احتمالا خود یا یکى از اطرافیان‌شان در کودکى دچار همین مشکل بوده‌اند.

علل ترس از مدرسه

ترس یا امتناع از رفتن به مدرسه، بیش از آن که علت شخصیتى و عاطفى داشته باشد، ناشى از یادگیرى است. مادر یا پدرى که در ارتباط خود با کودکان مفاهیم و نکته‌هاى منفى از محرک‌ها و مکان‌هایى مثل مدرسه یا درس خواندن مى‌دهند، وقتى تجربه‌هاى منفى توام با وحشت و ترس و اضطراب خود را از دوران تحصیل و مدرسه، تنبیه و توبیخ‌ها به بچه‌ها انتقال مى‌دهند و از آنها مى‌خواهند که مواظب رفتارهایشان باشند، خواه ناخواه، بذر امتناع و ترس از مدرسه را در افکار آنها مى‌کارند.

البته وابستگى بیش از حد به پدر و مادر و ترس از جدا شدن از آنها براى رفتن به مدرسه، ممکن است علل دیگرى هم داشته باشد. والدینى که یکى از کودکان خود را در نتیجه بسیارى و یا عوامل دیگر از دست مى‌دهند، حساسیت خود را در مراقبت و نگهدارى از کودکان دیگر بیشتر مى‌کنند و همین باعث مى‌شود که کودکان ناخودآگاه، اضطراب ناشى از جدایى از پدر و مادر را تجربه کنند. این ترس غیرمنطقى از جدایى و رفتن به مدرسه، در هر سنى و در بین دختران و پسران دیده مى‌شود و در بین خانواده‌هایى که کودکان با فاصله‌هاى زیاد از یکدیگر متولد مى‌شوند، بیشتر است.

شدت این اضطراب تا اندازه‌اى است که کودکان در هنگام مدرسه رفتن، مشکلات فراوانى را براى والدین ایجاد مى‌کنند. آوردن بهانه‌هاى مختلف مثل شکایت ناشى از دل درد، سردرد و… از جمله آنها است. والدین ممکن است این بهانه‌ها را جدى گرفته و از رفتن کودک به مدرسه ممانعت کنند و همین باعث مى‌شود که ترس کودک هر روز بیشتر شود.

براى از بین بردن این اضطراب در کودکان چه باید کرد؟

قدم اول، به عهده والدین است. پرهیز از وابسته کردن کودک به خود و عدم ایجاد تلقین‌هاى روحى مضر در کودکان زیر شش سال که ناشى از اضطراب جدا شدن از پدر و مادر است و ایجاد یک روحیه مستقل براى ایجاد آمادگى در کودک در مواجهه با کودکستان و مدرسه و… از اقدامات اولیه‌اى هستند که باید توسط والدین اجرا شوند. همچنین والدین نباید تجارب و بازخوردهاى منفى خود را به کودک انتقال دهند. در سنین ابتدایى از ترساندن بچه‌ها، ایجاد رعب و وحشت از معلم، تشبیهات (اگر بچه خوبى نباشى به معلمت مى‌گویم که تو را در کلاس حبس کند) خوددارى کنند.

خاطرات، یادواره‌ها و تجارب مثبت، شاد و جالب خود را با معلمان دوره ابتدایى با کودکان در میان بگذارند، از معلم‌ها، با القاب خوب یاد کنند، پیش از آغاز مدرسه آنها را با مسئولین، معلمان و جو مدرسه آشنا کنند و به هیچ وجه به خاطر ضعف در فهم یا انجام تکالیف، آنها را تنبیه یا توبیخ نکنند. همچنین والدین نباید بچه‌ها را در دوران ابتدایى به خود وابسته کنند و براى جلوگیرى از انزواطلبى و دورى گزینى سعى کنند از معلمان در منزل استفاده نکنند و آنها را تا مى‌توانند در محیط‌هاى آموزشى و حضور در جمع قرار دهند.

براى هر چه بیشتر کاهش ترس از مدرسه در کودکان، باید سعى شود در هر مقطع از وجود کارشناسان روانشناسى و مشاوره به طور دائم در مدرسه ابتدایى و راهنمایى استفاده شود. مشاور با ایجاد روابط عاطفى پایدار مى‌تواند کودکان را جهت ورود به مقاطع مختلف آماده کند و شیوه برخورد با مسائل و مشکلات عاطفى و آموزشى را به آنها بیاموزد و در آخر این که ایجاد یک محیط آموزشى سالم و شاد نیز از دیگر عوامل ایجاد اشتیاق به مدرسه رفتن در کودکان است.

منبع: سایت دانشنامه رشد