محیط زیست

نوشته‌ها

مقایسه کامل حقوق میان دین زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام

اشاره:

  از آنجا که ادیان الهی از طرف خداوند به سوی بشریت آمده تا انسان را ارشاد و راهنمایی کند، خداوند هیچ دینی را بدون حقوق و قانون رها نکرده است. بنابراین وقتی سرچشمه این ادیان خداوند باری تعالی باشد قطعاً تمام چیزهایی که از طرف ذات یکتا آمده یکی بوده و اگر فرقی در آنها دیده می‌شود بستگی به واضعان و قانون‌گذاران دارد که چه برداشتی از حقوق و قوانین دارند. حال ما به بررسی بعضی از آنها می پردازیم.

 

حقوق طبیعت

ادیان و محیط زیست

یکی از چالش های پیش روی ادیان چگونگی روبرو شدن با بحران زیست محیطی است که بسیاری معتقدند بر اثر ماتریالیسم بی حد و مرز، عرفی شدن و صنعتی شدن لجام گسیخته در جوامع امروزی پدید آمده است. در واقع بعضی معتقدند که جدا کردن دین از زندگی سکولار می تواند یکی از علل عمده این معضل باشد.

به گزارش گروه دین و اندیشه «مهر»، چالش های بزرگ ناشی از بحران زیست محیطی، در جنبه های پیچیده و به هم پیوسته خود، همواره مورد بحث بوده است. انفجار جمعیت، نابودی منابع، مصرف بیش از اندازه، گسترش فقر، آلودگی شدید و صنعتی شدن افسار گسیخته، به ظاهر چالش های بزرگی را پیش روی صاحب‌نظران و دست اندرکاران حفظ محیط زیست می گذارد. آنچه نیاز به آن هر روز بیش از پیش مشخص می‌شود، اصلاح رابطه انسان با زمین است. یک راهکار برای تجدید توازن طبیعت، جست و جو در جهان بینی هایی است که حاوی اندیشه توازن و رابطه دو جانبه هستند.

بسیاری از مردم، هنگامی که سخن از بحران های زیست محیطی و رابطه آن با دین به میان می آید، نسبت به دوران های پیشین که به ظاهر پیچیدگی کمتری داشت و پرسشگری از عقاید و اعمال دینی تا بدین حد با بی پروایی همراه نبود، احساس دلتنگی می‌کنند. یکی از چالش های پیش روی ادیان چگونگی روبرو شدن با بحران زیست محیطی است که بسیاری معتقدند بر اثر ماتریالیسم بی حد و مرز، عرفی شدن و صنعتی شدن لجام گسیخته در جوامع امروزی پدید آمده است. در واقع بعضی معتقدند که جدا کردن دین از زندگی سکولار می تواند یکی از علل عمده این معضل باشد.

از سوی دیگر دانشمندانی چون «آرنولد توین بی» و «لین وایت» معتقد به نقش منفی ادیان توحیدی در این بحران هستند. لین وایت، «متخصص تاریخ قرون وسطی و استاد برجسته دانشگاه های پرینستون، استانفورد و کالیفرنیای آمریکا» در سال ۱۹۶۷ در مقاله ای جنجال برانگیز با عنوان «ریشه های تاریخی بحران زیست محیطی معاصر»، سه دین ابراهیمی اسلام، مسیحیت و یهودیت را مسئول این معضلات زیست محیطی کنونی اعلام نمود. وایت معتقد است که تأکید فراوان این ادیان بر غلبه خداوند بر آن و سلطه انسان بر طبیعت منجر به تحقیر طبیعت شده و در نتیجه تخریب محیط زیست به خاطر اهداف منفعت طلبانه بشر رخ داده است.

با نگاه به جهان بینی های مبتنی بر ادیان ابراهیمی، در می‌یابیم که سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام، اخلاقیات انسان مدار را بنا نهاده اند. بنابراین طبیعت از دیدگاه این ادیان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. از سوی دیگر، با بررسی دقیق تر مشاهده می‌کنیم که منابعی غنی از دیدگاه‌های مثبت درباره‌ محیط زیست در سنت عهد عتیق، در الهیات مقدس، در مسیح شناسی مبتنی بر تجسد مسیح و در مفهوم خلیفه الله بودن انسان در قرآن وجود دارد. سنت عهد عتیق حاوی تعهداتی است که نسبت به همه موجودات وجود دارد. تجسد مسیح بر این فرضیه متکی است که از آنجا که خداوند در شخص مسیح متجسد شد کل نظام هستی را می توان مقدس شمرد و بالاخره مفهوم خلیفه‌ی خدا بودن انسان بر روی زمین نشان می‌دهد که انسان برتری ها، مسئولیت ها و الزامات خاصی نسبت به طبیعت دارد.[۱]

حقوق زنان

هویت زن در آیین یهود

دین یهود، مبتنی بر نظامی حقوقی است. بعد از فروپاشی معبد دوم (۷۰ سال بعد از میلاد) توسط رومیان، شاهد عرفی شدن نظام حقوقی هستیم. اولین گام در این زمینه، تعطیل کردن اجرای احکام حدود مانند اعدام و قطع دست تا «ظهور منجی عالم بشریت» است. در اروپا فعالیت دادگاه های یهودی تا قرن ۱۸ برای تنفیذ قوانین یهودی (به جز قصاص و حدود) ادامه داشت. با طرح اندیشه های جدید در زمینه «خودمختاری نوع بشر» و تأکید بر حق قانون‌گذاری عام توسط انسان، شاهد محدودتر شدن حوزه فعالیت دادگاه های یهودی به امور ازدواج، طلاق، ارث و وصیت هستیم. لذا طی فرآیند گفته شده‌ی شریعت یهودی به مرور زمان به قوانین عرفی تبدیل می شود. اگر چه علمای یهود در برابر عرفی شدن قوانین خانواده مقاومت کردند، از نظر ایشان، وجود قوانین سخت گیرانه فعلی ازدواج، ضامن استحکام خانواده است. همچنین ثواب، تنها در چارچوب خانواده شرعی رخ می دهد، لذا ضرورت دارد از حریم خانواده دفاع شود.

 در نظام حقوقی یهود سهم دختر از میراث پدری، صرفاً جهیزیه است. اگر چه با اصلاح قانون، سهم ایشان به یک دوم سهم پسران افزایش یافت. دختر یهودی، مانند دختران مسلمان، حق درخواست طلاق (و طلاق غیابی) را ندارند. اگر چه با گسترش فرقه «رفورمیست ها» در آمریکا شاهد دور زدن قوانین یهودی هستیم.

در بحث از طلاق، پیشنهاد قراردادن حق طلاق به عنوان شرط ضمن عقد در «کنگره جهانی زنان یهود» ارائه شد، اما این راه حل تنها زمانی عملیاتی است که مقاومت در برابر طلاق، ابتدا برچیده شود.

بر خلاف تمام دنیا، شاهد حرکت جامعه‌ی یهودی ایران به سمت مذهب هستیم. جامعه یهودی ایران، سنتی ترین مدل جامعه یهودی در جهان است و هر روز بیشتر و بیشتر مذهبی می شود. در آیین یهود مذهب از مادر به ارث می رسد. در تورات تشخص زیادی به زن داده شده است. خداوند در تورات می گوید: «ما تورات را به دست زنان سپرده ایم». در برداشت ارتدکس از آیین یهود، هویت زن در نهاد خانواده به صورت مادر، خواهر و همسر معنا می یابد. اگر چه برداشت های محافظه کار، رویکردهای فرد گرایانه تری را انتخاب کرده، اجازه فعالیت زنان را به عنوان روحانی و پیش نماز ممکن کرده اند. با ظهور رفورمیست ها، شاهد حرکت به سمت فردگرایی، تضعیف خانواده به نفع هویت فردی، رانده شدن قوانین شرعی به حوزه خصوصی و اتخاذ رویکرد برابری خواهانه میان انسان ها هستیم.

هویت زن در آیین زرتشت

۳۷۴۳ سال از ظهور آیین زرتشت می گذرد و زن کاملاً برابر با مردان است. اهورامزدا شش ویژگی دارد که سه ویژگی (خرد مقدس، نظم و قانون، قدرت و توانایی) آنها نشانه روح مذکر و سه ویژگی (عشق، کمال و رسایی، و جاودانه) دیگر به روح زنانه اختصاص دارد.

نعمت های خدا به انسان دو چیز است: حق گزینش و خرد مقدس. زرتشت دو دختر داشت که دومین آن پورچیستا بود. زرتشت زمانی که جاماسب از پورچیستا خواستگاری کرد وی را در انتخاب همسر آزاد گذاشت و گفت: «بررسی کن آیا با توجه به خرد مقدس تو جاماسب مطلوب تو است». از نظر کریستین سن، راز موفقیت هخامنشی برابری زن و مرد بود. در دین زرتشت قبل از مسیحیت شاهد تثلیث هستیم. تثلیث زرتشت حول اهورامزدا، میترا (روح مردانه ـ آفتاب و گرمی) و آناهیتا (روح زنانه ـ آب پاک و مبرا، ایزد بانوی آب) شکل می‌گیرد.

در آیین زرتشت زن و مرد با هم پیمان همسری می بندند تا فرزندانی به دنیا بیاورند که به نیروی نیکی کمک کند و با نیروی بدی مبارزه کند تا زمینه «ظهور نجات بخش انسانیت» فراهم شود. در آیین زرتشت به جز در موارد خاص (زانیه یا نازا بودن زن) طلاق وجود نداشته اگر چه با تصویب قانون خانواده در سال ۱۳۴۸ طلاق، قانونی شد. بعد از مرگ پدر، مادر ولی قهری فرزندان است. زن در آیین زرتشت در صورتی که جهیزیه به خانه شوهر نبرده باشد سهمی برابر با مرد در ارث دارد، اما در صورت ازدواج و دریافت جهیزیه، سهم ارث وی نسبت به پسر نصف می شود. در صورتی که شوهر ناتوان از اداره خانواده یا محجور باشد، زن می تواند ولی شوهر خود شود. در اوستا زن به «روشنی و فروغ خانه» تشبیه شده، مرد «صاحب، آقا و کدخدای خانه» است. همچنین زن ومرد لازم و ملزوم یکدیگر بوده و مکمل هم هستند.

هویت زن در آیین مسیحیت

تنها قانون موجود در عهد جدید عبارت است از توصیه به این که «یکدیگر را دوست بدارید». در عهد جدید، هویت زنان با آرزوی باکره بودن که بنیاد رهبانیت است، گره خورده است. عیسی آشکار کرد که «ثمره بکارت، ایمان است». زن از مرد آفریده شده است و موافق و معاون مرد است. در مسیحیت رابطه زن با مرد برابر با رابطه مسیح با کلیساست. پولس می‌گوید: «ای زن ها از شوهرانتان اطاعت کنید، چنان که کلیسا مطیع مسیح است». انجیل خطاب به شوهران می‌گوید: «ای شوهران، همسران خود را آن قدردوست بدارید که مسیح، کلیسا را دوست دارد». مسیح به خاطر کلیسا کشته شد. شما نیز از همسرانتان مراقبت کنید. زن همانند بدن مرد است و مرد از آن باید حراست کند». پولس  بر این مطلب در نامه های متعدد خود تاکید کرده است.[۲]

ازدواج رابطه ای ناگسستنی است و طلاق (به غیر از دلیل زنا) باعث می‌شود در صورت ازدواج دوباره مرد با زن جدید، زناکار باشد، همچنین هر زنی شوهرش را ترک کند، زناکار است.[۳] کاتولیک ها طلاق را مشروع نمی‌دانند، اما جدایی را می‌پذیرند. در مواردی همچون زناکاری و معلولیت، جدایی به مدت هفت سال صورت می‌گیرد. بعد از هفت سال اگر یکی از طرفین ازدواج فوت کند، طلاق جاری است.

پولس رسول، زنان را دعوت به حضور در اجتماع عبادی با حجاب و رعایت سکوت می‌کند و می‌گوید: اگر سوالی داشته باشند باید از شوهرانشان بپرسند، نه از کلیسا. زن نمی‌تواند تعمید دهد و کشیشی زن ممکن نیست. زنان نمی توانند به مردان چیزی (مطالب مذهبی) یاد دهند، زیرا باعث تسلط زنان بر مردان می‌شود.[۴]

در انجیل مطالب زیادی درباره حقوق زنان وجود ندارد. این پروتستانیسم بود که به عبارتی فقه مسیحی را بر اساس عرف بنیاد نهاد. در پروتستانیسم هویت زن دچار تحول شد و زن و مرد برابر شدند.

هویت زن در آیین اسلام

زرتشت، مسیح، یهود و اسلام به ترتیب ۲، ۲۵، ۳۵ و ۳۰۰ آیه در رابطه با زنان بیان کرده اند که نشانه رشد تدریجی بحث از زنان در این متون است. به دو صورت می توان به پژوهش در زمینه ادیان پرداخت: رویکرد اول، تلاش برای اثبات برتری خود و نقد دیگران است که روشی مطلوب نیست. رویکرد دوم، بررسی تبادلات بین ادیان است.

به طور مثال، آن چه در آیه معراج به نقل از امام رضا ـ علیه السلام ـ و از طریق عبدالعظیم حسنی و سهل بن زیاد آدم قمی به ما رسیده است، بخش‌هایی وجود دارد که با روایت اهل سنت تضاد دارد.

این بخش‌ها که در انتهای حدیث آمده است، اشاره به آن دارد که پیامبر در معراج، زنانی را دید که هر یک به نحوی در حال عذاب بودند. هنگامی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پیامبر پرسید «علت کیفر ایشان چه بود؟» پیامبر ۱۱ گناه را بشمرد. در این حدیث به نقل از پیامبر ۱۱ گناه همانند نمامی، سخن چینی، عدم دوری از نامحرم را بر می شمارد که زنان به خاطر ایشان در عذاب هستند.

تقسیم بندی آیات مرتبط با زنان

ـ آیاتی که به جنبه تکوینی و شخصیت زن پرداخته اند.

ـ آیاتی که به توان زن برای کسب کمالات اشاره کرده اند.

ـ آیات مرتبط با مسائل خانواده.

ـ مشارکت اجتماعی زنان.

در بعد تکوینی، زن در آفرینش، برابر با مرد است. خدا بشر را مورد خطاب قرار می‌دهد و آنها را برابر می‌خواند. در الگوی تحلیلی قرآن، هر جا که خواست شده زن را به صورت خاص خطاب گردیده است. لذا می توان نتیجه گرفت که مفهوم «بشر» زن و مرد هردو را شامل می‌شود.

در بعد دوم که اشاره به توانمندی های زنان دارد، شاهد مثال آوردن از زنانی همچون فرعون و مریم در کنار مردان هستیم. قرآن احساس مادر مریم هنگام زاده شدنش را روایت می کند که از این که با تولد دختری، وی نمی تواند نذر خود را که همانا خادم شدن معبد است، به جا آورد. اما قرآن در جمله ای معترضه می گوید: «تو نمی دانستی و خدا می دانست. مرد، زن نمی شود». (این جمله حکایت از جایگاه زن در امری است که ظاهراً در انحصار مردان باید باشد). لذا می توان گفت راه برای سیر و سلوک زنان همانند مریم باز است.

در حوزه خانواده، زن و مرد مکمل یکدیگرند. مودت و رحمت امری طرفینی است. زنان و مردان به طور مشترک به احترام به والدین دعوت شده مشاوره زن و مرد در امور مشترک توصیه شده است.

حوزه چهارم، مشارکت اجتماعی است. قرآن به شرح حال ملکه سبا می پردازد که در یمن فعلی حکمرانی می‌کرد. همچنین از دختران شعیب یاد می‌کند که چوپانی می کردند اما در هر دو مورد نقدی بر اعمال آنها نمی‌زند.

همچنین مفاهیم سیاسی و اجتماعی (همانند بیعت، هجرت، مباهله، کسب و کار اقتصادی، مالکیت بر درآمد و امر به معروف و نهی از منکر) به تصریح به صورت برابر مطرح شده است. اما آیاتی وجود دارد که تعداد آنها ۱۱ مورد است که محل بحث و جدال در زمینه حقوق زنان است. این یازده مورد به «خلقت زن از مرد»، «رشد زنان در زیور آلات و ناتوانی شان در دفاع از خود»، «مکر زنان»، «حاکم بودن مرد بر زن»، «کشتزار بودن زنان برای مردان»، «برابری شهادت ۲ زن با شهادت یک مرد»، «تفاوت ارث»، «تعدد زوجات»، «حجاب» و «اختصاص پیامبری به مردان» می پردازد.

در بررسی این آیه می‌توان سه شیوه را مورد توجه قرار داد: دسته اول، به نوع نگاه و برداشت مفسر باز می گردد. به طور مثال، آن چه در مورد نشو و نمای زنان در زیور آلات گفته شده، معطوف به بت هاست. همچنین این سخن که «مکر زنان، بزرگ است» سخن عزیز مصر است نه خدا.

دسته دوم، آیات را باید با توجه به زمینه های آنها مورد توجه قرار داد. به طور مثال، برابری گواهی و شهادت دو زن در برابر یک مرد، می تواند با توجه به سطح دانش و توانمندی زنان در آن دوره نسبت به مردان مورد تفسیر قرار گیرد. دسته سوم از این آیات نیز معطوف به شرایط تکوینی و ساختارمتفاوت فیزیکی زنان است، مانند حجاب.

 حقوق بشر در اسلام و غرب (یهود و مسیحیت)

حقوقی که در سه دین توحیدی به صورت مشترک آمده است عبارتنداز:

۱. حق حیات شایسته.

۲. حق آزادی.

۳. حق امنیت.

۴. ممنوعیت شکنجه.

۵. ممنوعیت رفتار بر خلاف شئون انسانیت (اهانت).

همه این حقوق مورد توافق دو نظام حقوقی اسلامی و غربی هستند و در حقیقت، می توان گفت از جمله حقوق طبیعی و انسانی بدیهی به شمار می روند.

البته ناگفته نماند که در اصل این حقوق همه ادیان موافق هستند اما ممکن است در جزئیات با هم در جاهایی فرق داشته باشند مثلاً در اسلام در حقوق بشر برای خداوند حق قائل هستند اما در غرب این گونه نیست.[۵]

   حقوق اجتماعی

۱. حقوق بشر و عدالت.

۲. حقوق معنوی پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای مبنی بر این که کسی حق کپی و رایت آن‌ها را ندارد زیرا تمام حقوق آن مربوط به پدیدآورنده است.

۳. حقوق پزشکی و مسئولیت پزشکان در قبال بیمار.

۴. حقوق مالکیت ادبی و هنری مبنی بر این که کسی حق تکثیر و استفاده به نام خود بدون اجازه صاحب اثر ادبی و هنری اعم از کتاب، نشریات، مقالات و… را ندارد و تمام حقوق برای پدیدآورنده محفوظ است.[۶]

پی نوشت:

[۱]. حدادی، محسن، ادیان و محیط زیست (مروری بر مجموعه ۹ جلدی ادیان و محیط زیست)، ص۶۰.

[۲] . نامه پولس به کولسیان، ۳:۱و۵؛ نامه پولس به افسسیان، ۳:۱۸و ۱۹؛ و ۵:۲۱-۲۵.

[۳] . انجیل متی، ۱۹: ۹؛ انجیل مرقس: ۱۰: ۱۱.

[۴] . نامه پولس به قرنتیان، ۱۴:۳۴و ۳۵.

[۵]. ر.ک: جعفری، محمد تقی، حقوق جهانی بشر، تهران، نشر آثار علامه جعفری، ۱۳۸۶ش، ص۲۱۱ـ۳۰۰.

[۶]. کاتوزیان، ناصر و دیگران، مجله حقوق تطبیقی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۵ش، تمام کتاب.

طبیعت و جهان در اندیشه اسلامی

با وجود آن که وسیلۀ ارتباط اولیه خداوند با بندگانش رسولان الهی هستند، کل جهان نیز نشانه و آیتی از آیات الهی است. جهانی که تصویر می‌کند به صورتی هماهنگ و موزون در معرض دید ما قرار می‌گیرد، که هر یک از اجزای آن در تعادل و توازن با اجزای دیگر می‌باشد و همین احساس نظم و تعادل و ثبات جهان است که به عنوان یکی از آیات قدرت خلاقۀ خداوندی و وحدانیت الهی مورد اشاره واقع می‌شود.

همچنین قدرت وی بر سایر مخلوقات موجود در طبیعت مادی هم که به آنها قدرتی داده شده که می‌توانند مطابق نظم خاصی به کار خود ادامه دهند، گسترش یافته است. مثال خوبی که قرآن، در این مورد به دست می­‌دهد زنبو رعسل است:
«و أوحی ربّک الی النّحلِ انِ اتَّخذی من الجبالِ بیوتاً و مَن الشجّر و ممّا یعرشون… یخرج من بطونَها شرابُ الوانه فیه شفاء للنّاس، انّ فی ذالک لاﻳﮥً لقوم یتفکرون؛ و خداوند به زنبور عسل وحی کرد که از کوه‌ها و درختان و سقف‌های رفیع منزل گزیند… آنگاه از درون آنها(زنبوها) شراب شیرینی به رنگهای مختلف که در آن شفای مردم است، بیرون آید. به درستی که در این کار، آیت خدا برای متفکران پیدا است «(قرآن: ۶۹-۶۸/۱۶).
تمام طبیعت برای مطابقت و جور درآمدن با ارادۀ الهی خلق شده است: بدین معنی، این طور می‌توان فهمید که همۀ خلقت، در حال کرنش و پرستش به بارگاه ربوبی است:
«تسبح له السّموات السّبعُ و الارض و من فیهّن و ان من شیئ الّا یَسبّح بحمده، ولکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیماً غفوراً.
هفت آسمان و زمین و هر آنچه در آنهاست، تسبیح خداوند را می‌گویند و موجودی نیست الا این که به تنزیه و تسبیح خداوند مشغول است، اما شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید، به درستی که خداوند بسیار بردبار و آمرزنده است»(قرآن مجید: ۴۴/۱۷).

فرشتگان، جن و عالم غیب

در میان مخلوقات دیگر خداوند که در قرآن ذکر گردیده‌اند، می‌توان از موجوداتی روحانی به نام فرشتگان، جنّ و موجوداتی که به نام «غیب» مورد اشاره قرار گرفته‌­اند نام برد. وظیفۀ فرشتگان، حفاظت و صیانت از همۀ کسانی است که روی زمین هستند و دعا برای بخشودگی آنهاست و دیگر این که اوامر و فرمان‌های الهی را به جای می‌آورند. طایفۀ جن، بر عکس، خوب و بد دارند و افراد انسانی غالباً گول این ارواح را خورده، به دام آنها می‌افتند و حتی ممکن است به غلط آنان را پرستش نمایند.

«غیب» نیز آن چیزی است که افراد بشر هیچ معرفت مستقیمی از آن ندارند و بلکه در خارج از قلمرو درک و معرفت انسانی قرار دارد. در میان فرشتگان مخلوق خداوند، همچنین از شیطان نام برده شده که سمبل عدم اطاعت به درگاه ربوبی بوده، نقش ویژه‌اش گمراه کردن انسانهاست(قرآن: ۱۲۰ – ۱۱۹/۴). بنابراین، در زبان قرآن، علاوه بر قلمروی جهان و دنیای طبیعی پیرامون ما، یک سلسله مخلوقات دیگری نیز به رسمیت شناخته شده‌اند که هر یک، نقش و وظیفۀ خاص خویش را در عالم مخلوق و منظوم بر عهده دارند. با وجود این، پیام اصلی قرآن را آنهایی است که در بین مخلوقات الهی مکّرم‌ترین آنها می‌باشند؛ یعنی افراد بشر و عالم انسانی.

افراد بشر

انسانها در عالم خلقت از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند(۴/۹۵). مقام ویژۀ آنان از این بابت است که خداوند متعال، به هنگام خلقت آنها، ظرفیت بیشتری برای دانستن و پاسخ به دعوت الهی خویش به آنان عطا فرموده است.

از جهت دیگری نیز انسانها مقام ویژه‌ای دارند و آن عبارت از این واقعیت است که در ساختار وجودی آنها، عنصر اراده و انتخاب تعبیه شده است و بنابراین آنان می­‌توانند، از طرفی با اطاعت از احکام و دستورات الهی به عالی‌ترین درجاتی که برای ایشان به عنوان اشرف مخلوقات الهی منظور شده، نائل آیند و از طرف دیگر، با نافرمانی از خداوند و انکار ذات الهی تا بالاترین حد متصور از خداوند دور شوند و این آزادی انتخاب، به بهترین وجه ممکن در آیات قرآن از داستان خلقت آدم بیان گردیده است.

پس از این که خداوند آدم را از صورت خاک خلق کرد، در وی از روح خویش دمیده، دانش همه چیز را به وی آموخت، سپس خداوند از فرشتگان خواست تا در مقابل آدم سجده کنند. یکی از فرشتگان از این کار سرباز زده، به ابلیس و یا شیطان ملقب گردید که از آن پس کوشش می‌کند که انسانها را از راه الهی منحرف نماید. اولین هدف شیطان نیز خود حضرت آدم(علیه السلام) بود که در مقابل وسوسه‌های شیطان از پای درآمده، بعداً به اشتباه خویش پی برد و از خداوند طلب بخشش نمود که بخشیده شد و به منزلت(مقام) اولیۀ خویش بازگشت.

بدین ترتیب، حضرت آدم(علیه السلام) را می‌بینیم که سمبل هر دو حق انتخاب رفتار انسانی است. آنهایی که پیام قرآن را می‌پذیرند به صورت زیر خطاب شده‌اند:

«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم؛ ای مردم! ما همۀ شما را از زن و مرد آفریدیم و آنگاه شعبه‌ها و طوایف بسیار گسترانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی که گرامی‌ترین شما نزد خدواند، با تقواترین شماهاست».(قرآن: ۱۳/۴۹)
اما کسانی که راه نافرمانی از صراط الهی را در پیش می‌گیرند با کسانی مقایسه شده‌­اند که:

«مثلهم کمثل الذّی استوقد ناراً فلمّا اضاءَت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی طلمات لایبصرون، صمٌ بکمٌ فهم لایرجعون؛ مثال ایشان مثل کسی است که آتش بیفروزد، پس تا روشن کند اطراف خود را، خدا آن روشنی را ببرد و ایشان را در تاریکی رها کند که(راه حق را) هیچ نبینند، کران، گنگان و کورانی که از ضلالت بر نمی‌گردند.»(قرآن مجید: ۱۸-۱۷/۲).
در نهایت امر نیز، رفتار انسانی، تحت بررسی و قضاوت قرار خواهد گرفت، در روزی که به زبان قرآن «روز بعثت اخروی» است.

در این جایگاه است که انسانها میوۀ اعمال خویش را خواهند چید:

«و کل انسانٍ الزمناه طائره فی عنقه، و نخرج لهُ یوم القیاﻣﮥ کتاباً یلقاهُ منشورا؛ و ما مقدرات و نتیجۀ اعمال نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردن او ساختیم و روز قیامت آن را چون کتابی بر او بیرون آوریم، در حالی که آن نامۀ اعمال چنان باز شود که همه اوراق آن را یک مرتبه ملاحظه کن».(قرآن: ۱۳/۱۷).
در قرآن، بهشت و جهنم با وضوح عجیبی به نمایش درآمده‌اند.

پاداش بهشت همچون باغ‌هایی ابدی تصویر گردیده که افراد، به همراه همۀ پیشینیان نیکوکار و همسران و فرزندان صالح و درستکار خویش، بدان وارد خواهند شد. از هر دروازۀ بهشت فرشتگان بیرون خواهند آمد و به آنان به خاطر صبر در راه خدا و اعمال شایسته شان درود خواهند فرستاد و منزلگاه نیکوی آخرت را تبریک خواهند گفت.(قرآن: ۲۳/۱۳)
جهنم نیز درست به صورت مخالف این تصویر شده است؛ محل درد و رنج، عذاب، مجازات، و خشم و نفرت؛ و دریایی از آتش برای افراد ظالم و نابکار.
سرانجام وقتی قرآن به توصیف رفتار مناسب و ایده‌آل آدمیان می‌پردازد، آنچه بالمآل تعیین‌کنندۀ این مطلب است که کسی به دنبال اهداف اسلامی می‌باشد یا نه، نشانه‌های اخلاقی و روحی است.

«و العصر، انّ الانسان لفی خسر، الّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات، و تواصوا بالحق و تواصوابالصّبر»؛ قسم به عصر، به درستی که انسانها در زیانکاری می‌باشند، مگر آنان که ایمان آورده، عمل شایسته انجام داده، و به حق و راستی و پایداری در راه دین یکدیگر را سفارش کردند(قرآن: سوره ۱۰۳).

بدین ترتیب، بین افراد انسانی، طبیعت و سایر مخلوقاتی که تسلیم ارادۀ خداوندی می‌شوند، قیاس و تشابهی به عمل می‌آید. بدین معنا همگی آنان «مسلمان» هستند زیرا در یک امر جهانی و کلی که همانا «تسلیم» در برابر خواست و ارادۀ الهی(معنای واقعی «اسلام») است، مشارکت دارند؛ مع ذالک، این فقط انسانها هستند که به خاطر ظرفیت خدادادی خویش در اِعمال اراده و انتخاب اسلام به بالاترین درجۀ مسلمان بودن نایل می­‌آیند. این حالت تسلیم، متضمن حصول به مرتبۀ کمال و در عین حال، سِلم و صفا و آرامش است، زیرا که عمل انسانی، ارادۀ خداوندی را کشف نموده و خود را با آن تطبیق داده است و بدین ترتیب موجبات فعّلیت یافتن «اسلام» را نیز فراهم آورده است؛ چون که «اسلام» وقتی حاصل می‌شود که همۀ مخلوقات، در یک نظم هماهنگ با غایت الهی خویش قرار می‌گیرند.

منبع: نشریه اینترنتی سفیر دانایی

نگرشی جدید به قرص اکستازی «اکستازی، بمب بی‌صدا»

مقدمه

بر اساس نظر مجامع بین‌المللی، معضل اعتیاد و مواد مخدر هم اکنون جزو چهار بحران(۱) و مسأله جهانی به حساب می‌آید(۲) که حجم وسیعی از نیروها و منابع را چه در جهت مقابله، پیشگیری و درمان و چه در جهت تولید، توزیع و مصرف درگیر خود کرده است و با تغییر الگوی مصرف مواد مخدر از شکل سنتی و طبیعی به مدرن و شیمیایی، آنچه که بسیار احساس می‌شود ضرورت اطلاع‌رسانی جامع است.

اهمیت این امر به خصوص در مورد کشورمان بسیار حیاتی و لازم است؛ زیرا جمهوری اسلامی ایران به لحاظ موقعیت ممتاز استراتژیکی، قرارگرفتن در مسیر باستانی جاده ابریشم و مجاورت با کشورهای تولیدکننده مواد مخدر طبیعی و مصنوعی و ترانزیت کننده مواد مخدر شیمیایی، همواره مورد توجه مافیای جهانی مواد مخدر بوده است.

لذا در این فرصت اجمالا، به بررسی یکی از خطرناک‌ترین مواد مخدر شیمیایی یعنی قرص اکستازی می‌پردازیم.

انواع مواد مخدر مواد مخدر به سه دسته عمده تقسیم می‌شوند:(۳)

۱- مواد مخدر طبیعی: ریشه گیاهی داشته و مستقیماً از طریق کشت در مزارع به دست می‌آیند مانند: تریاک(۴)، حشیش(۵) و کوکائین(۶)

۲- مواد مخدر مصنوعی: نیم آن طبیعی و نیم مابقی آن مصنوعی می‌باشد مانند: هروئین.

۳- مواد مخدر شیمیایی: در آزمایشگاه‌ها و لابراتوارهای ویژه به دست می‌آیند مانند: کراک، شیشه، کریستال و قرص اکستازی.

دلایل تغییر الگوی مصرف مواد مخدر از طبیعی به شیمیایی

۱- بالارفتن خطرپذیری، کشت و ترانزیت مواد مخدر طبیعی و مصنوعی

۲- تشدید مجازات‌های تنبیهی، عاملان قاچاق موادمخدر طبیعی و مصنوعی

۳- ناخالصی بیشتر مواد مخدر طبیعی و خصوصاً مصنوعی

۴- گران شدن مواد مخدر طبیعی به ویژه مصنوعی

۵- حمل آسان‌تر مواد مخدر شیمیایی

۶- خلأ قانون جامع مبارزه با مواد مخدر شیمیایی، در بسیاری از کشورها از جمله ایران

۷- مصرف راحت‌تر مواد مخدر شیمیایی نسبت به دو نوع قبلی از دلایل اصلی تغییر الگوی مصرف مواد مخدر از طبیعی به شیمیایی است.

قرص اکستازی چیست؟

این قرص مشتق از ترکیباتی به نام آمفتامین است که، با دست کاری در فرمول مولکول‌های آمفتامین به نام ترکیبات(ام.دی.ام.ای)(۷) معرفی شد.(۸) در بازار با نام‌هایی چون اکستاسی، اکستسی، اکسپارتی، اکسی، اکس، عشق، شادی و… عرضه می‌شود.(۹)

تاکنون بیش از ۲ هزار نوع از آن شناسایی شده که در قالب رنگ‌های متنوعی مانند: قرمز، زرد، نارنجی و آبی، اشکال هندسی متعدد مانند: دایره، بیضی، مثلث و مربع و طرح‌های گسترده مانند: بنز، میتسوبیشی، صلیب و ستاره داوود، مصرف‌کنندگان را به خود فرامی‌خوانند. لازم به ذکر است که تولیدکنندگان، کپسول، پودر، تمبر، آدامس، شکلات و ویال آن را هم در سطح وسیعی به جای جای کره خاکی فرستاده‌اند.

سابقه تولید نخستین بار در سال ۱۹۱۲ شرکت مرک آلمان قرص اکستازی را به عنوان داروی کاهش اشتها آن را تولید و عرضه کرد.(۱۰) در جریان جنگ جهانی دوم، برای زدودن آثار حاد افسردگی نیروهای آلمانی درگیر جنگ از آن استفاده شد که به دلیل موفقیت آمیز بودن، در مرحله بعد از آن برای اعتراف‌گیری از سربازان اسیر بهره گرفته شد.(۱۱)

هم اکنون کشورهای آلمان، انگلستان، هلند و بلژیک از جمله تولیدکنندگان عمده این قرص نابودگر محسوب می‌شوند.

اثرات مصرف شاخصه‌هایی مانند: سن، جنس، جثه، سلامتی، مدت زمان، میزان نوع و چگونگی مصرف و نوع داروهایی که به همراه این قرص استعمال می‌شوند تعیین کننده شدت اثرات مصرف است. اما به طور کلی می‌توان اثرات مصرف را به سه دسته(۱۲) تقسیم کرد:

۱- اثرات کاذب خوشایند: افزایش شدید احساس خوب بودن در فرد، افزایش انرژی در فرد، احساس تمایل برای ارتباط با دیگران و احساس تعلق و نزدیکی به دیگران، احساس عشق و سرخوشی، دست و دلبازی، افزایش هوشیاری و درک موسیقی، افزایش حس‌های بویایی و چشایی، احساس تجربیات و حالات روحی جدید در زندگی، احساس روشنایی به علت افزایش انرژی در افراد مصرف کنندگان تمایل برای فعالیت شدید و رقص‌های طولانی دارند.(۱۳)

۲- اثرات منفی: کاهش اشتها، تغییرات بینایی، فک زدن‌های طولانی(افراد مصرف کننده برای جلوگیری از حالت قفل شدن فک مجبور به مصرف آدامس هستند(۱۴) تا ساعت‌ها پس از مصرف این حالت فک زدن‌های غیر طبیعی موجود است)، لرزیدن، عصبی شدن، عدم تمایل برای استراحت، تمایل شدید برای مصرف مجدد این ماده پس از افت تأثیر اولیه،(۱۵) گشاد شدن مردمک چشم‌ها(افراد مصرف کننده در محل‌های مصرف مثل پارتی‌ها با وجود کم بودن نور مجبور به استفاده از عینک‌های آفتابی در شب هستند که علت آن تحریک پذیری با نور است)، حرکات غیر طبیعی چشم، توهم بینایی، افزایش ضربان قلب و فشارخون، تغییر در نظم حفظ دمای بدن.

۳- اثرات منفی شدید: اثرات شدید احساسی، اختلال خواب، کابوس‌های شبانه، حملات ناگهانی اضطراب، دیوانگی، انقباض شدید فک و پارگی زبان در اثر فک زدن‌های طولانی(در صورت بروز این حالت باید از آمپول دیازپام و یا قرص‌های خوراکی آن استفاده کرد)، عدم تمرکز، فراموشی، اختلال در یادگیری، افزایش دمای بدن و کاهش آب بدن(در پارتی‌هایی که این مواد مصرف می‌شوند افراد مجبور به مصرف آب فراوان و مکرر هستند و این مسأله خطرات خاص خود را به دنبال دارد)، تهوع و استفراغ، کاهش سدیم خون در اثر مصرف زیاد مایعات، سردرد و سرگیجه و تشنج، سرکوب شدید تا یک هفته پس از مصرف، احتمال اعتیاد جسمی کم است ولی احتمال اعتیاد روانی بسیار زیاد است، احتمال سمیت کبدی، صدمه به اعصاب مغزی، بزرگ شدن پستان در آقایان، حبس ادراری، تخریب عضلات مخطط که در نتیجه افزایش دمای بدن رخ می‌دهد و می‌تواند به علت رسوب مواد حاصل از این تخریب در کلیه باعث آسیب به این ارگان شود، دختران جوان به علت اثرات هورمون‌های جنسی در صورت مصرف این مواد در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به افت سدیم خون و به دنبال آن تشنج هستند.

موارد مرگ‌آور

۱- مصرف بیش از حد، سبب بروز فشار خون، توهم و رفتارهای عجیب و غریب، تپش قلب و نیز افزایش غیر عادی دمای بدن می‌شود، به طوری که دمای بدن تا ۱۰۷درجه بالا رفته و نهایتاً به مرگ فرد می‌انجامد.(۱۶)

۲- چنانچه با الکل مخلوط و استعمال شود، مرگ مصرف‌کننده را به دنبال دارد.

۳- افرادی که مبتلا به بیماری‌های، قلبی، کبدی کلیوی و افسردگی هستند و دارو مصرف می‌کنند، اگر از این ماده خطرناک استفاده کنند مرگ برایشان به ارمغان خواهد آمد!

راهکارهای پیش رو با توجه به ابعاد وسیع و گسترده اعتیاد، مقابله، درمان و پیشگیری، سه بازوی مساوی در حفظ و کنترل سوء مصرف مواد مخدر یک جامعه خواهند بود،(۱۷) که بایستی توأم با هم در نظر گرفته شوند، تا ثمربخشی خود را نشان دهند.

الف- مقابله

۱- تدوین قانون جامع مبارزه با مواد مخدر شیمیایی: علیرغم این که کشورهای عمده تولیدکننده به دیده جرم به این امر نگاه می‌کنند و مراجع عالی قدر تقلید(۱۸) هم هر گونه تولید، خرید، فروش و حمل و نقل آنها را حرام دانسته‌اند، متأسفانه خلاء قانون جامع مبارزه با مواد مخدر شیمیایی، سخت احساس می‌شود.

۲- بسط و تعمیم کنترل‌های فیزیکی، الکتریکی و الکترونیکی مرزها: با بهره‌گیری از نیروهای مجرب آموزش دیده، خودروها و قایق‌های مجهز و پر سرعت، دوربین‌های دید در شب، سیستم‌های الکترونیکی پیشرفته مانند: رادار، دستگاه‌های شنود DF وPF، تجهیزات GPS، دستگاه‌های Xray تونلی با کارایی بسیار بالا که در سه دقیقه قادر است کامیون‌های عظیم‌الجثه را بازرسی کند، به علاوه دستگاه‌های Body Scaner که مختص پیدا کردن اشیاء و مواد مخدر جاسازی شده در معده و مقعد و … است(۱۹)، این هدف تا حد زیادی محقق می‌شود.

ب- پیشگیری

۱- تقویت باورهای مذهبی و ارزشی: از آنجا که قشر عمده تهدیدشوندگان عموماً جوانان هستند، می‌توان با مستحکم کردن کانون خانواده، استفاده از نقش برجسته و والای روحانیت معظم و اساتید مطلع به نحو مطلوبی از این معضل پیشگیری کرد.

۲- اطلاع‌رسانی جامع: از طریق مراکز مسئول، مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌های جمعی در قالب برگزاری کنگره‌ها و سمینارها، چاپ مقاله‌ها و کتاب‌ها و گنجاندن سرفصل‌هایی در کتاب‌های درسی و دانشگاهی و تولید فیلم‌های آموزشی مناسب، می‌توان این هدف مهم را به انجام رساند.

ج- درمان

۱- تقویت نگاه کمک به آسیب‌دیدگان؛

۲- تجهیز مراکز درمانی، حمایت از سازمان‌های مردمی(۲۰) و آموزش مهارت‌های پس از ترک جهت شروع یک زندگی سالم بایستی این نکته را در نظر داشت که، بهترین راه درمان همانا مصرف نکردن می‌باشد. زیرا این مواد به ظاهر فریبنده خود، همچون سرابی فرد را به خود جلب کرده و او را در باتلاق نیستی فرو می‌برند.

پی‌نوشت‌ها

۱- بحران نابودی محیط زیست، بحران تهدید اتمی، بحران فقر و بحران مواد مخدر.

۲- محمدزاده فراهانی، اکرم- نقی زاده، رضوان، مذهب و اعتیاد، ژرفای تربیت، سال سوم، ش ۲۲، ۱۳۸۰، ص ۸٫

۳- کارگاه آموزشی اعتیاد نوین- مرگ مدرن، جمعیت هلال احمر شهرستان تهران، ۳۰/۵/۸۵

۴- از گیاه خشخاش، به دست می‌آید.

۵- از شاهدانه، به دست می‌آید.

۶- از برگ گیاه کوکا، به دست می‌آید.

۷-(M.D.M.A)

۸- نام شیمیایی: N و آلفا دی متیل -۱ و ۳- بنزودی اکسل -۵- اتانامین نام مشخص کننده: Adam, XTC, E, Ecstasy  فرمول شیمیایی: C11H15NO2  وزن مولکولی: ۲۵/۱۹۳ نقطه ذوب: ۱۴۸-۱۴۷ درجه سانتیگراد(n- هگزان)، ۱۵۳- ۱۵۲ درجه سانتیگراد(اتر).(گلرخ نودهی، محمدرضا، اکستاسی، جمعیت هلال احمر شهرستان تهران، ۱۳۸۵، ص ۲).

۹- همان منبع، همان صفحه.

۱۰- کارگاه آموزشی اعتیاد نوین- مرگ مدرن.

۱۱- جام جم، ویژه نامه نسل ۳، ش ۱۰۹، ۱۴/۶/۸۵

۱۲- ربیعی طره، فاطمه، اکستاسی- اعتیاد مدرن، مرکز مقاومت بسیج وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صص ۴-۳٫

۱۳- الکساندر شوگیلین بیوشیمیست آمریکایی که برای اولین بار روی عوارض این مواد کار می‌کرد، پس از ی کبار مصرف اکستاسی می‌نویسد: کوهی که نزدیک منزلم بود و هر روز آن را می‌دیدم، پس از مصرف اکستاسی طوری به نظرم می‌آمد که، دوست داشتم ساعت‌ها آن را تماشا کنم؟!(همان منبع، ص۳).

۱۴- بنابر نظر ریکارت پزشک آمریکایی، حتی یک بار مصرف موادی همچون اکستاسی، لغوه(لرزیدن بی‌اراده) را به همراه دارد(کارگاه آموزشی اعتیاد نوین- مرگ مدرن).

۱۵- میدریاز

۱۶- گلرخ نودهی، پیشین، ص ۵٫

۱۷- میری آشتیانی، الهام، جامعه شناسی اعتیاد در ایران امروز، نشر مهاجر، ۱۳۸۵، ص ۱۸٫

۱۸- از آن جمله، می‌توان به حضرت آیت الله نوری همدانی اشاره نمود.

۱۹- میری آشتیانی، پیشین، ص ۱۲۱٫

۲۰- مانند: NGO فعال در خصوص ساماندهی معتادان، که تحت عنوان DIC فعالیت می‌نماید.

منبع: راسخون؛ نویسنده: محمدعلی خزاعی

دین و اخلاق زیست محیطى (۲)

نویسنده : عطیه فاضل دربندی

کبوتران کعبه

روزى امام سجاد ـ علیه السلام ـ به اصحاب خود فرمود:
«آیا مى دانید سبب بودن کبوتران در کعبه چیست؟ گفتند: نه، اى پسر رسول خدا، شما بفرمایید. حضرت علت را چنین فرمود: در زمان قدیم مردى بود که خانه اى داشت و در میان آن خانه درخت نخلى بود و کبوترى در شکاف آن آشیانه کرده بود، پس هر وقت جوجه مى گذارد، آن مرد بالاى نخل مى رفت و جوجه هاى آن را مى گرفت و مى کشت.
مدتى بر این منوال گذشت، پس آن کبوتر از دست آن مرد به خدا شکایت کرد، به آن کبوتر گفته شد: این مرتبه که مى آید جوجه هاى تو را بردارد از درخت مى افتد و مى میرد. بار دیگر که کبوتر جوجه گذارده بود، آن مرد بالاى درخت رفت. کبوتر ایستاد، ببیند چه مى شود، وقتى آن مرد بالاى درخت رفت، صداى سائل و محتاجى از در خانه بلند شد، پایین آمد و به او چیزى داد و برگشت بالاى درخت و جوجه هاى کبوتر را برداشت و کشت و به او آسیبى نرسید.
کبوتر به خدا نالید و گفت: خدایا، پس وعده اى که به من داده بودى چه شد؟ به او گفته شد، که این مرد جان خود را به واسطه آن صدقه اى که داد، خرید؛ اما ما به همین زودى نسل تو را زیاد مى کنیم و جایى تو را مسکن مى دهیم که دیگر هیچ کس نتواند به شما تا روز قیامت آزارى برساند. خداوند آنها را در خانه کعبه منزل داد و در امن و امان قرار داد و کسى نتوانست آنها را صید و شکار کند.» [۴۲]

مهربانى با گربه

امیرمؤمنان على ـ علیه السلام ـ مى فرماید:
«ما در حضور پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ بودیم؛ ایشان مى خواست وضو بگیرد؛ در این هنگام گربه اى به خانه آن حضرت پناه آورد. پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فهمید که گربه تشنه است، ظرفى را که آب داشت و با آن وضو مى گرفت،
جلوى گربه گذارد، گربه از آن آشامید، سپس پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ از بقیه آب آن وضو گرفت.» [۴۳]

پناهندگى شتر

پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ در مسافرت بود، شترى به حضورش آمد و جلوى گردنش را به زمین کوبید و گریه کرد، به گونه اى که اشک چشمانش دو طرف صورتش را تر کرد. پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ به حاضران فرمود: «آیا مى دانید این شتر چه مى گوید؟ این شتر گمان کرده که صاحبش مى خواهد او را فردا قربان کند».
آنگاه پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ به صاحب آن شتر فرمود: «آیا حاضرى این شتر را بفروشى؟» او گفت: من مالى ندارم که به آن مانند این شتر، علاقه مند باشم. پیامبر به او سفارش کرد که با این شتر به نیکى رفتار کن. [۴۴]
پناه آوردن گنجشک به محضر امام رضا ـ علیه السلام ـ
سلیمان بن جعفر گوید: در باغى حضور امام رضا ـ علیه السلام ـ بودم. ناگهان گنجشکى آمد و رو به روى حضرت به سر و صدا پرداخت و اظهار نگرانى کرد؛ امام به من فرمود:
«اى سلیمان مى دانى این گنجشک چه مى گوید؟ گفتم: نه. امام فرمود: مى گوید مارى آمده مى خواهد جوجه هاى مرا بخورد. برخیز و عصا را به دست بگیر و به خانه اى که لانه گنجشک در آن است برو و آن مار را بکش. سلیمان مى گوید من برخاستم و با عصا به آن خانه رفتم، دیدم مارى در خانه مى گردد، با عصایم او را کشتم.» [۴۵]

کبوترهاى سبز

راوى مى گوید: روزى به منزل امام صادق ـ علیه السلام ـ رفتم و مشاهده کردم که سه کبوتر سبزرنگ در خانه آن حضرت بود، عرض کردم این کبوترها منزل را کثیف مى کنند. حضرت فرمود: «نگاهدارى کبوتر در منزل مستحب است.» [۴۶]

اسلام حامى حیوانات است

شترهاى به هم پیوسته اى از جلوى چشم امام صادق ـ علیه السلام ـ عبور مى کردند. شترى در میان این قطار شتر، نظر آن حضرت را به خود جلب کرد؛ زیرا بار سنگینى را بر پشت خود حمل مى کرد و به سختى حرکت مى نمود. امام ـ علیه السلام ـ که از مشاهده این حمل طاقت فرساى شتر ناخشنود گشته بود به صاحب شتر فرمود: «عدالت را در حق شتر مراعات کن که خداوند رعایت عدالت را دوست دارد.» [۴۷]

گربه درمانده

زنى گربه اى را بست و از دادن آب و غذا به او خوددارى کرد. گربه که به شدت گرسنه شده بود به خوردن حشرات زمین روى آورد؛ اما حشرات اطراف براى سیر کردن او کافى نبود و از طرفى با خوردن آنها زمین اطراف او از هرگونه حشره تهى گردید.
گربه در گرسنگى و تشنگى شدید فرو رفت و پس از مدتى جان سپرد و این زن که سبب مرگ گربه گردیده بود به فرموده پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ مستوجب عذاب الهى گردید. [۴۸]

حمایت پیامبر اکرم از حیوانات

بعضى از صاحبان حیوانات که نمى خواستند حیوان آنها با حیوان دیگرى اشتباه شود، او را نشان مى کردند. یکى از راههاى نشانه گذارى این بود که بر بدن یا چهره آنها داغ مى گذاردند. اثر آهن تفتیده بر بدن آنها همواره باقى مى ماند؛ اما حیوان بسیار آزرده مى شد.
روزى پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ از راهى گذر مى کرد. الاغى را دید که بر چهره او داغ گذارده شده بود. حضرت با دیدن این حیوان فرمود:
«مگر نشنیده اى که من داغ گذارنده بر صورت حیوانات را لعنت کرده ام و کسى که به صورت آنها بزند مورد لعنت من است.» [۴۹]

مهربانى با شتر

زراره نقل مى کند: امام سجاد ـ علیه السلام ـ بیست بار با شترى از مدینه به مکه براى انجام مناسک حج رفت و در این بیست بار حتى یک بار شتر را با تازیانه نزد. به نقل دیگر، تازیانه را بلند مى کرد و اشاره مى نمود و مى فرمود: «ترس از قصاص دارم.» [۵۰]

غذاى حیوانات

ذوالنون مصرى، یک زن نامسلمان را دید که در فصل زمستان مقدارى گندم به دست گرفته، براى پرندگان بیابان برد و جلوى آنها ریخت. وى به آن زن گفت: «تو که کافر هستى، این دانه دادن تو به پرندگان چه فایده دارد؟» او گفت: فایده داشته باشد یا نه من این کار را مى کنم. چند ماه از این جریان گذشت، ذوالنون در مراسم حج شرکت کرد، همان زن را در مکه دید که همراه مسلمانان به انجام دادن مراسم حج اشتغال دارد. آن زن وقتى ذوالنون را شناخت به او گفت:
«احسن الى نعمه الاسلام بقبضه من الحبه.» [۵۱]
«به سبب همان یک مقدار گندم که به پرندگان دادم، خداوند نعمت اسلام را به من احسان نمود و توفیق قبول اسلام را یافتم.»
فصل پنجم: اخلاق زیست محیطى در نظم شاعران
تو با خلق سهلى کن اى نیکبخت
یکى در بیابان سگى تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمى آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان از و عفو کرد
الا گر جفاکارى، اندیشه کن
وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
کسى با سگى نیکویى گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان کت برآید ز دست
جهانبان در خیر بر کس نبست
برد هر کسى بار درخورد زور
گران است پاى ملخ پیش مور
تو با خلق سهلى کن اى نیکبخت
که فردا نگیرد خدا با تو سخت
به آزار فرمان مده بر رهى
که باشد که افتد به فرماندهى
چو تمکین و جاهت بود بر دوام
مکن زور بر ضعف درویش عام
بسا زورمندا که افتاد سخت
بس افتاده را یاورى کرد بخت
دل زیر دستان نباید شکست
مبادا که روزى شوى زیر دست [۵۲]
میازار مورى که دانش کش است
یکى سیرت نیکمردان شنو
اگر نیکبختى و مردانه رو
که شبلى ز حانوت گندم فروش
به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و مورى در آن غله دید
که سرگشته هر گوشه اى مى دوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت
به مأواى خود بازش آورد و گفت:
مروّت نباشد که این مور ریش
پراکنده گردانم از جاى خویش
درون پراکندگان جمع دار
که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسى پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار مورى که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزى بپایش درافتى چو مور
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگى یاد کن
نبخشود بر حال پروانه شمع
نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسى است
تواناتر از تو هم آخر کسى است [۵۳]
بدان را نوازش کن اى نیکمرد
به ره بر یکى پیشم آمد جوان
به تک در پى اش گوسفندى روان
بدو گفتم: این ریسمان است و بند
که مى آرد اندر پى ات گوسفند
سبک طوق و زنجیر از او باز کرد
چپ و راست پوییدن آغاز کرد
هنوز از پى اش تازیان مى دوید
که جو خورده بود از کف مرد و خوید
چو باز آمد از عیش و شادى به جاى
مرا دید و گفت: اى خداوند رأى
نه این ریسمان مى برد با منش
که احسان کمندى است در گردنش
به لطفى که دیده است پیل دمان
نیارد همى حمله بر پیلبان
بدان را نوازش کن اى نیک مرد!
که سگ پاس دارد چو نان تو خورد
بر آن مرد کند است دندان یوز
که مالد زبان بر پنیرش دو روز [۵۴]
خدا را بر آن بنده بخشایش است
یکى روبهى دید بى دست و پاى
فروماند در لطف و صنع خداى
که چون زندگانى به سر مى برد
بدین دست و پاى از کجا مى خورد
در این بود درویش شوریده رنگ
که شیرى درآمد شغالى به چنگ
شغال نگون بخت را شیر خورد
بماند آن چه، روباه از آن، سیر خورد
دگر بار روز اتفاق اوفتاد
که روزى رسان قوت روزش بداد
چو شیر آنکه را گردنى فربه است
گر افتد چو روبه سگ از وى به است
به چنگ آر و با دیگران نوش کن
نه بر فُضله دیگران گوش کن
بخور تا توانى به بازوى خویش
که سعیت بود در ترازوى خویش
چو مردان ببر رنج و راحت رسان
مخنّث خورد دسترنج کسان
بگیر اى جوان دست درویش پیر
نه خود را بیفکن که دستم بگیر
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
کسى نیک بیند به هر دو سراى
که نیکى رساند به خلق خداى [۵۵]

کلام آخر

حال بعد از این همه آیات و روایات و حکایاتى که گفته آمد، باید بار دیگر بر رفتار خود نظرى بیاندازیم، شاید نیاز به تجدید نظر باشد و امید که وجدان خفته ما بیدار گشته و منصفانه تر رفتار کنیم.
اما بعد از این باید بیاندیشیم که اگر خدا و پیامبر و همه و همه این چنین درباره نیکو رفتار کردن با حیوانات که ذى شعورند سفارش مى کنند، پس درباره چگونه رفتار کردن با انسانها چه خواهند گفت و چه مقدار تأکید بر ألفت و مهربانى خواهند داشت؟! در اینجا این نکته جالب را به شما واگذار مى کنیم تا قضاوتى عادلانه داشته باشید.

پی نوشت :

[۱] – تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ج ۱۱، دارالکتب اسلامى، تهران، چ ۲۱، ۱۳۶۸، ص ۱۶۲٫
[۲] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۱۴، مؤسسه وفا، بیروت، چ دوم، ۱۴۰۳ ق، ص ۶۸۶٫ در حدیث فوق علاوه بر شاه (گوسفند) و بقره (گاو) به نعجه نیز اشاره شده که در لغت براى آن چند معنا ذکر شده است: گاو وحشى، گوسفند کوهى و گوسفند ماده.
[۳] – همان.
[۴] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ص ۱۹٫
[۵] – همان، ج ۱۴، ص ۲۰۴٫
[۶] – همان، ج ۲۳، ص ۲۰٫
[۷] – وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۱۳، انتشارات آل البیت، چ ۱، ۱۴۰۹ ق، ص ۱۹۴٫
[۸] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج ۱۵، ص ۴۳۱٫
[۹] – سوره نمل (۲۷) آیات ۲۰ و ۲۱٫
[۱۰] – تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج ۱۵، ص ۴۴۰٫
[۱۱] – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۲۴، قم، انتشارات لاهیجى، ۱۳۷۹، ص ۵۰۳٫
[۱۲] – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه ۲۵، ص ۵۰۷٫
[۱۳] – کافى، محمد کلینى رازى، ج ۵، ح ۸، تحقیق على اکبر غفارى، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ دوم، ۱۳۸۹ ق، ص ۲۶۴٫
[۱۴] – همان، ح ۹٫
[۱۵] – کنزالعمال، متقى هندى، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۹۸۹ م، ح ۹۰۵۶٫
[۱۶] – همان، ح ۹۰۷۵٫
[۱۷] – همان، ح ۹۰۵۱٫
[۱۸] – همان، ح ۹۰۸۱٫
[۱۹] – کافى، کلینى رازى، ج ۵، ح ۵، ص ۲۶۰٫
[۲۰] – قرب الاسناد، شیخ عباس قمى، انتشارات آل البیت، قم، چ اول، ۱۴۱۳ ق، ح ۴۰۴، ص ۱۱۵٫
[۲۱] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۱۰۳، ح ۱۶، ص ۶۶٫
[۲۲] – مستدرک الوسائل، میرزا حسین طبرسى، ج ۱۳، ح ۱۵۸۹۸، ص ۴۶۱٫
[۲۳] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۷، ح ۵۰، ص ۲۷۶٫
[۲۴] – کافى، محمد کلینى رازى، ح ۱۲، ص ۱۱۰٫
[۲۵] – کنزالعمال، متقى هندى، ح ۲۴۹۵۷٫
[۲۶] – مستدرک الوسائل، میرزا حسین طبرسى، ج ۸، ح ۹۳۹۳، ص ۲۵۸٫
[۲۷] – کافى، کلینى، ج ۶، ح ۴، ص ۵۳۸؛ خصال، شیخ صدوق، ح ۱۰، ص ۶۱۸٫
[۲۸] – کنز العمال، متقى هندى، ح ۴۳۱۱۶٫
[۲۹] – همان، ح ۳۹۹۶۸٫
[۳۰] – همان، ح ۳۹۹۷۱٫
[۳۱] – همان، ح ۲۴۹۷۳٫
[۳۲] – همان، ح ۲۴۹۸۲٫
[۳۳] – همان، ح ۲۴۹۷۱٫
[۳۴] – همان، ح ۳۹۹۸۱٫
[۳۵] – مکارم الاخلاق، میرزا حسین طبرسى، ج ۱، ح ۸۶۴، ص ۲۸۰٫
[۳۶] – داستانهاى شگفت، دستغیب شیرازى، حکایت ۴۹، ص ۱۰۰٫
[۳۷] – میزان الحکمه، محمد رى شهرى، ج ۳، ح ۱۳۴۳٫
[۳۸] – همان، ح ۴۵۲۰، ص ۹۸۱٫
[۳۹] – وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۲۴، ص ۱۶۰٫
[۴۰] – تهذیب الاحکام، شیخ طوسى، ج ۹، ص ۳۴۱٫
[۴۱] – کیمیاى محبت، محمدى رى شهرى، ص ۱۴۷٫
[۴۲] – داستانهایى از خدا، احمد و قاسم میر خلف زاده، قم، ۱۳۸۱، انتشارات روحانى، ج ۱، حکایت ۴، ص ۱۸٫
[۴۳] – کحل البصر، شیخ عباس قمى، قم، ۱۳۷۷ ق، ص ۷۱٫
[۴۴] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۶، ص ۲۹۴٫
[۴۵] – مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، مؤسسه انتشارات علام، تهران، ص ۳۳۴٫
[۴۶] – حلیه المتقین، محمدباقر مجلسى، ص ۲۶۳٫
[۴۷] – حلیه المتقین، محمدباقر مجلسى، ص ۲۷۷؛ قصه هاى حیوانات در احادیث، لطیف راشدى، چاپ طلوع آزادى، ۱۳۷۸، ص ۲۷٫
[۴۸] – مستدرک الوسائل، میرزا حسین طبرسى، ج ۲، ص ۵۸٫
[۴۹] – میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج ۲، ص ۵۵۸٫
[۵۰] – مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، مؤسسه انتشارات علاّم، تهران، ص ۱۵۵٫
[۵۱] – تفسیر روح البیان، طنطاوى، ج ۹، ص ۳۱۰؛ ذیل آیه ۶۰، سوره رحمان: (هل جزاء الاحسان الا الاحسان) ؛ «آیا پاداش نیکى، جز نیکى است؟!».
[۵۲] – کلیات سعدى، سعدى، تصحیح شده محمدعلى فروغى، انتشارات علمى، تهران، ۱۳۶۴، بوستان سعدى، باب دوم، ص ۷۹٫
[۵۳] – همان، ص ۸۱٫
[۵۴] – همان، ص ۸۲٫
[۵۵] – همان، ص ۸۳٫

منبع: فصل نامه فرهنگ جهاد – شماره ۳۵