محکم و متشابه

نوشته‌ها

عاشورا، اصلاح و احیاء

 

اشاره:

درایام سوگواری سالار شهیدان، سلسله جلساتی درباره ابعاد گوناگون نهضت حسینی با همکاری کانون در شهرستان کاشان برگزار گردید. عاشورا، احیا و اصلاح گزیده ای از سخنرانی حجت الاسلام دکتر رودگر است که در جمع دانشجویان و جوانان کاشان ایراد شده است.

 

 

از منظرهای متفاوتی می توان به تحلیل و بررسی واقعه عاشورا پرداخت و علل و عواملی را که موجب وقوع این قیام شدند بررسی کرد. آنچه تردیدی در آن وجود ندارد این است که این قیام و علل بوجود آورنده آن محدود به همان زمان شروع حرکت ظاهری امام حسین (ع) از مدینه به مکه و سپس به کربلا نبوده است. به عبارتی این قیام، قیامی نبود که در همان ماه محرم یا روز عاشورا شکل گرفته باشد بلکه این قیامی بود ممتد و یکپارچه نه منقطع از گذشته و نه بی ارتباط با آینده و در واقع این قیام حلقه ارتباطی بین گذشته و آینده تاریخ اسلام بود.

همواره دغدغه ای در اذهان ما وجود دارد که آیا به درک صحیحی از این واقعه و پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن دست یافته ایم یا خیر؟ آیا ما تاکنون اندیشیده ایم که چطور از سال ۱۱ هجرت تا سال ۶۱ و فقط به مدت ۵۰ سال این دگرگونی عجیب در امت اسلام بوجود آمد؟ چگونه شد که جامعه از لحاظ فرهنگی و فکری استحاله شد؟ یعنی هویت اسلامی و حقیقت اسلامی خود را از دست داد و جوهرش یک جوهر دیگر شد و از اسلام فقط اسمی بدون رسم باقی ماند. علی (ع) در خطبه ۱۱۰ نهج البلاغه در فراز دهم می فرمایند:

ای مردم زمانی فرا خواهد رسید که همانطور که ظرف آب را وارونه می کنند اسلام وارونه می شود و همانگونه که آب از درون ظرف بیرون خواهد ریخت، محتوای اسلام را تهی خواهند کرد. محتوای اسلام، معارف اصیل و آموزه های آنرا می گیرند و از اسلام جز پوسته ای باقی نمی گذارند و این ظرف خالی را به دست مردم می دهند. یعنی اسلام را به اسلام توخالی و یا به عبارتی اسلام “اموی” تبدیل می کنند.

اسلامی که به جای آنکه ماهیت نبوی و علوی داشته باشد، ماهیت اموی و صوفیانه به خود خواهد گرفت. اینجاست که معنای استحاله مشخص می شود. به شهادت تاریخ در آن زمان هنوز کسانی بودند که پیامبر را درک کرده بودند و برخی از صحابه و تابعین هنوز در قید حیات بودند. ولی چه شد و چه اتفاقی افتاد که همه چیز تغییر یافت؟ چه شد که دشمنان امام حسین(ع)، قربت الی الله   می جنگیدند؟ البته در این جا نباید موضوع خلط شود. امثال عمر سعد می دانستند که چه می کنند و با که می جنگند ولی افرادی هم بودند که واقعاً تصور می کردند برای خدا و دین خدا می جنگند. تاریخ ثبت کرده است که بعد از آن فاجعه به شکرانه مهجور کردن امام حسین (ع) مسجد می ساختند زیرا به نظر خود کسی را که مانع خلافت بوده است از سر راه برداشته بودند.

لزوم تغییر نگرش به واقعه عاشورا

ما نمی توانیم و نباید همان درک معمولی و سنتی را از واقعه عاشورا در اذهان خود حفظ نمائیم، بلکه باید نگرش خودمان را نسبت به این واقعه تغییر دهیم. می توان گفت که اراده خداوند بر این قرار گرفت که امام حسین (ع) شهید شود و حسین (ع) هم با علم غیب می دانست که باید به داد اسلام برسد و قیامی را انجام دهد ولی این یک درک معمولی و سطحی از این حادثه عظیم بدون در نظر گرفتن علل اجتماعی و تاریخی این مساله است.

این موضوع یک پدیده معمولی نیست که به راحتی بتوان از کنار آن عبور کرد. این موضوع علتی دارد که ما باید آنرا جستجو کنیم زیرا تاریخ تکرار پذیر و تجربه شونده است و این حادثه تلخ همان گونه که عده ای شمشیر به دست گرفتند و در مقابل امام معصوم ایستادند و خون عزیزترین و مقدس ترین چهره اسلامی آنروز را ریختند، ممکن است تکرار شود.

تحولاتی که در سالیان پیش از واقعه عاشورا در جامعه اسلامی رخ داد منجر به پیدایش شجره خبیثه ای شد که آرام آرام رشد کرد و آبیاری شد و میوه تلخ و مسمومی برآورد که همان شهادت امام حسین (ع) و یارانش در کربلا بود. حال باید دید که آن شجره خبیثه چه بود و چگونه رشد و نمو پیدا کرد؟ چه کسانی آنرا آبیاری کردند؟ و اصولاً چگونه جامعه اسلامی مستعد رشد این شجره خبیثه که ۵۰ سال به طول انجامیده شد؟

“مهیار دهلوی” که شاعری تیز بین است در یکی از اشعارش خطاب به امام حسین (ع) می گوید: ای حسین تو را شمر بن ذی الجوشن نکشت، تو را عمر بن سعد نکشت، تو را عبیدالله بن زیاد نکشت، تو را یزید بن معاویه نکشت، تو را در سقیفه بنی ساعده کشتند.

این شاعر تیز بین می گوید که شمر و یزید و … همگی معلول یک جریان هستند. همه اینها معلول همان جریان تبدیل امامت به خلافت هستند و به دنبال آن خلافت به سلطنت و وراثت. به اعتقاد وی نطفه مبارزه با حسین (ع) در آن زمان و آن مکان بسته شد. یکی از نویسندگان لبنانی تحلیل زیبایی از فرموده پیامبر اکرم (ص) دارند که فرمود: حسین منی و انا من حسین. حسین از من است و من از حسینم. قسمت اول جمله که واضح است، زیرا حسین (ع) از خون پیامبر است، اما اینکه می فرماید و من از حسینم یعنی چه؟ این نویسنده می گوید: یعنی مکتب من، دین و فرهنگ و منطق من بدست حسین (ع) احیا می شود و بدعتها و فسادها با خون حسین پاک می شوند.

پرونده قیام امام حسین (ع) نه در روز عاشورا باز شد و نه در آن روز بسته شد. بلکه این پرونده در سقیفه باز شد و تا ابد نیز جاودان خواهد ماند.

تعبیر قرآنی علامه طباطبایی

ماندن در سطح نگرش معمولی حادثه عاشورا تنها یک رابطه عاطفی با این قیام ایجاد می نماید. تنها اشکی ریخته می شود تا ثوابی برده شود. به اعتقاد من باید سال به سال و محرم به محرم بر درک ما از واقعه عاشورا افزوده شود. علامه طباطبائی (ره)در جلد هفتم تفسیر المیزان ذیل آیه ۷ سوره آل عمران می فرماید: این کتابی که به سوی تو آمده است آیات محکم و متشابه دارد و آیات متشابه باید به آیات محکم تأویل شوند و تاویل کنندگان راسخان در علم هستند.

محکم و متشابه چیست؟ و راسخان در علم چه کسانی هستند؟ تأویل یعنی چه؟ مرحوم علامه در آنجا ۱۵ نظر مختلف را ذکر نموده اند و همه ۱۵ نظر را نقد فرموده اند. خود علامه در این مورد، هم در “تفسیر المیزان” و هم در کتاب “قرآن در اسلام” نظر خود را مطرح فرموده اند و بیان کرده اند که کل قرآن، تاویل بردار است و متشابه در اینجا به معنای مبهم بودن و غلط انداز بودن است.

عموماً بعضی از آیات در قرآن به این صورت هستند. یعنی ساختار این آیات به گونه ای است که اگر انسان به راسخان در علم رجوع نکند نمی فهمد و دچار انحراف می شود. در بحثی هم که در ذیل آیه ۲۳ سوره “زمر” دارد باز متشابه را معنی می کند که بر خلاف معنای اول از این دو نتیجه گرفته می شود که آیات، لایه ها و معناهای مختلفی دارند و دارای درجات گوناگونی هستند که هر کس بسته به مرتبه وجودی خودش و استعدادش می تواند از قرآن بهره ببرد. به تعبیر امام صادق (ع) هیچ کس از کنار سفره قرآن بی بهره کنار نمی رود و به مقدار ظرفیت خودش از آن بهره می برد. امیر المومنین علی (ع) در حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه به کمیل می فرماید: “دلهای انسانها مثل ظرف ها    می مانند، همانطور که ظرف ها کوچک و بزرگ دارند دلهای آدمیان نیز کوچک و بزرگ دارند”.

استاد شهید مطهری در مجموعه آثار، جلد ۱۷، صفحه ۱۸۸ می فرماید:

من از این تعبیر علامه در قیام امام حسین (ع) استفاده می کنم. قیام امام حسین (ع) و نهضت او متشابه از دو معناست و حقیقتاً در بعضی جاها نکاتی در این واقعه برای انسان مبهم است. مثلاً گفته می شود آیا امام حسین (ع) می دانست که به شهادت می رسد یا خیر؟ بنابراین باید پرسید این مسأله متشابه باید با چه محکمی تفسیر شود؟ باید محکمات آنرا یافت. در اینجا محکمات این واقعه همان بیانات و نامه ها و خطبه ها و سخنان آن حضرتند.

نهضت عاشورا نیز چند لایه است و هر کس به اندازه درک خود از این قیام برداشت می کند. هر چه بیشتر مطالعه و تحقیق کنیم و بر میزان معرفتمان بیافزاییم، محبت و عشق ما به حسین (ع) هم بیشتر خواهد شد. به قول استاد جوادی آملی، با عقل و درک برای حسین (ع) گریستن بسیار والاتر از گریستن عاطفی است و والاتر از آن گریه شهودی است که این دید مکاشفه ای، مقدماتی لازم دارد. لازمه آن این است که انسان از کثرت و طبیعت فاصله بگیرد تا نزدیکی و تقرب او به عالم بالا و وحدت بیشتر شود. و هر چه این تقرب بیشتر باشد معرفت ها و مکاشفه ها بیشتر خواهد بود.

منشاء این معرفت ها، محبت و علاقه به حسین بن علی (ع) است و هر چه انسان این پیوند بین خودش و حسین (ع) را بیشتر نماید، برکات و ثمرات بیشتری نصیب او خواهد شد.

اگر ما بخواهیم این ۵۰ سال را جز به جز مورد بررسی قرار دهیم و سپس نتیجه کلی بگیریم به فرصت بسیار طولانی نیاز خواهد بود، اما می توان از طریق سخنان خود سید الشهدا(ع) به تحلیلی برای پاسخ به این پرسش دست یافت. به عنوان مثال از وصیت نامه امام حسین (ع) به برادرش محمد حنفیه می توان به مطالبی رسید. مثلاً می توان دریافت که در آن روزگار، فضا آن قدر آلوده و مسموم بوده است که امام حسین (ع) ابتدا به بعد سلبی قیام خود می پردازند و می فرمایند که اگر من این قیام را انجام می دهم و این نهضت را بوجود می آورم نه برای قدرت طلبی و نه برای ایجاد فتنه و آشوب در متن جامعه و نه برای بهم ریختن سازمان و ساختار جامعه اسلامی و نه برای دستیابی به متاع دنیا و ارضاء خواهشهای نفسانی است. آنگاه حضرت به بعد اثباتی نهضت خود می پردازند و می فرمایند که همانا من این جهاد و قیام را شروع کردم و هدف من از آن اصلاح امت جدم رسول خدا (ص) است. نکته ای که در اینجا وجود دارد آن است که ایشان نمی فرمایند من می خواهم همه جامعه یا همه مردم را اصلاح نمایم بلکه صرفاً به امت جد بزرگوارش اشاره می فرماید. امتی که بدعتها، انحرف ها و انحطاط های اخلاقی دامنگیر آن شده بود. دشمن با تهاجم فکری و فرهنگی جامعه ای بوجود آورده بود که با اهداف رسول خدا فاصله بسیاری داشت. آری توطئه ای که نطفه آن از سقیفه بنی ساعده شکل گرفته بود به وقوع پیوسته بود. این ماجرای سقیفه نیز دارای سیر تاریخی مربوط به خود است و این گونه نیست که بطور ناگهانی و بلافاصله بعد از رحلت رسول خدا شکل گرفته باشد. برخی بر این باورند که هسته اولیه منافقان دینی در ماجرای صلح حدیبیه شکل گرفت که با مرور زمان بر تعدادشان افزوده شد و داستان سقیفه محصول همین هسته است.

از سال هشتم هجری به بعد، اسلام برخی از مردم، اسلام نقابدارانه و اسلام ریاکارانه بود. آنان اسلام آوردند چرا که می دیدند قدرت در دست پیامبر است و البته تا می توانستند ایستادگی هم کردند و با مسلمان جنگیدند اما بعد تسلیم شدند. از این نمونه ابوسفیان را می توان نام برد.

به هرحال این گروه وارد جامعه مسلمانان شدند، و هرگاه که فرصت می یافتند ضربات خود را بر پیکر اسلام حقیقی وارد می کردند.

ماجرای جالبی در کتاب “فرهنگ جامع سخنان حسین بن علی (ع)” وجود دارد به این شرح که جعیده که یکی از زنان قبیله کلاب بود به خدمت امام حسین (ع) آمد و شروع به گفتگو کرد یعنی به خدمت امام آمد و امام به او اجازه دادند که شروع به صحبت کند. این نشان می دهد که این زن حتماً از لحاظ فکری و مرتبه عقلی در حد قابل قبولی بوده است که امام به ایشان اجازه گفتگو داده اند. امام حسین (ع) از این زن دو سوال پرسیدند که این دو سوال از اهمیت بالایی برخوردارند و امروز هم برای جامعه ما مطرحند. امام در اولین سوال فرمودند که جوانان در چه وضعیتی هستند، آن زن جواب داد که همه سرگرم بازی و گرفتار هوای نفس خود هستند و نسبت به مسائل روز بی تفاوت و منفعلند. امام در سوال دوم فرمودند که موالی یعنی سرشناسان سیاسی چه می کنند؟ یا به عبارتی حاکمان چه می کنند؟ آن زن هم بازیرکی به این سوال جواب داد و گفت موالی به دنبال ثروت اندوزی و دنیا طلبی و تجملگرایی اند، به طوریکه این فزون خواهی ها آنها را سخت بیمار کرده است. امام هنگامی که جواب را شنیدند فرمودند” انا لله و انا الیه راجعون” و کاملاً واضح است که منظور امام از استرجاع چیست.

کتاب دیگری که نکات مثبت زیادی در بر دارد کتابی است به نام “خاطره سقوط اندلس” که نوشته “احمد راغب” نویسنده عرب است. در قسمتی از این کتاب نوشته شده است که حکومت اسلامی اندلس (اسپانیا) که قدمتی ۸۰۰ ساله داشته بوسیله دو عامل سقوط کرد:

الف) فساد اخلاقی در میان جوانان جامعه

ب) فساد سیاسی و اقتصادی در میان حاکمان جامعه

جوانان یک جامعه، بدنه جامعه و حاکمان جامعه همانند راس جامعه هستند و فساد این دو یعنی نابودی کل جامعه. مرحوم استاد شهید مطهری در جلد ششم کتاب مقدمه بر جهان بینی اسلامی می فرماید که از انذار آمیزترین آیه هایی که در قرآن وجود دارد این آیه سوره بنی اسرائیل است که می فرماید  تا زمانی که تلاش می کنید عبادت می کنید و صفا و اخوت در بین شماست رحمت من هم شامل شما می گردد و برکات من نیز بر شما نازل می گردد ولی اگر برگردید من هم بر می گردم.

باید گفت این امویان بودند که جامعه رسول الله را به این وضع کشاندند و بین نسلها شکاف ایجاد نموده و فرهنگ مردم را استحاله کردند.

افراد لشکر عمر سعد همه از کوفه آمده بودند. می دانید کوفه کجاست؟ کوفه مرکز خلافت امیر المومنین علی (ع) بود. اینهاهمه نکات پیچیده و قابل تأملی هستند.

دشمن چگونه این سربازان را در اختیار خود گرفت؟ چگونه همه چیز را برای خود مصادره کرد؟ در حالی که دائماً از اسلام و قرآن هم حرف زده می شد؟ جواب این، همان سخن پیامبر (ص) است که فرمود از قرآن جز اسمی باقی نخواهد ماند. امام در ادامه گفتگو با آن زن مردم را به چهار گروه تقسیم می فرمایند: گروه اول کسانی بودند که خوب می اندیشدند اما اسلام را نمی شناختند. گروه دوم کسانی بودند که اسلام را می شناختند و درک خوبی از قرآن داشتند ولی مخاطب شناس نبودند و نمی توانستند با جامعه ارتباط برقرار کنند. گروه سوم کسانی بودند که نه بنیان خوبی داشتند و نه دین و قرآن را خوب می شناختند. گروه چهارم هم کسانی بودند که فقط خوب حرف می زدند. این چندگانگی باعث بروز اغتشاش فرهنگی و سیاسی در جامعه شد و عواملی نیز این چندگانگی را در جامعه بیشتر و شدیدتر نمود. بدیهی است که اگر طبقه روشنفکر جامعه و کسانی که عالمان جامعه به شمار می روند و می توانند جامعه را اصلاح کنند سهل انگاری نمایند، گرفتاریهای اساسی در جامعه پدید خواهد آمد. در آنروز هم همین جریان وجود داشت. عده ای می گفتند که بگذارید مردم هر مسیری را که می خواهند بروند و ما اگر آنها را به راهی دیگر دعوت نماییم جایگاه خود را از دست خواهیم داد و مردم با ما ضدیت پیدا خواهند کرد. اینها همان تفکراتی است که کارها را پیچیده تر می نماید. ولی انسان باید مسئولیتهای خود را بشناسد و به وظایف خود عمل کند اگر در زمانی که جریان سقیفه بوجود آمد مردم درست عمل می کردند و وظیفه خود را می شناختند و در جامعه تلاش فرهنگی  می کردند و نسل به نسل اسلام حقیقی را انتقال می دادند این مشکلات بوجود نمی آمد. زمانی که به امیر المومنین علی (ع) و به فاطمه (س) ظلم شد متاسفانه مردم فقط تماشاچی بودند و خیلی ها هم که حقیقت را دریافته بودند و حقانیت علی (ع) را می دانستند، آنها هم تماشاچی بودند. اگر مردم جامعه ای اینگونه غیر فعال و نسبت به مسائل بی اهمیت شوند جریاناتی مانند واقعه عاشورا بوجود می آید.

عناصر قیام امام حسین (ع)

در جریان قیام امام حسین (ع) می توان دید که قیام حضرت سه عنصر دارد:

الف) عنصر تهاجمی

ب)عنصر تعاونی  

ج) عنصر تدافعی.

عنصر تدافعی آنجا بود که به رغم درخواست دیگران ایشان با یزید بیعت نفرمودند و عنصر تعاونی در آنجا تجلی یافت که مردم کوفه به ایشان نامه دادند که ما از شما حمایت خواهیم نمود!! و عنصر تهاجمی که به قول استاد شهید مطهری عنصر اصلی قیام امام حسین بن علی بود، در حرکت امام از مکه بروز پیدا کرد. اینگونه نبود که امام صرفاً با دعوت مردم حرکت نماید بلکه امام حرکت کردند و نامه نیز بعداً به ایشان رسید.

امام حسین(ع) در وصیت خود از اصلاح و احیا سخن به میان آورده اند. اصلاح بدعتها و سنتهای غلطی که وارد دین جدش کرده اند و احیاء سنتهای اصلی دین و نهایتاً احیای دین واقعی جدش رسول خدا. آنقدر بدعت چهره جامعه را کدر و فضا را مسموم کرده بود که عمر سعد در هنگام سربازگیری می گفت: ای سربازان خدا، ای سربازان خدا سوار شوید و به جنگ بروید. آنها هم که مردمی بدون اندیشه و درک بودند، باورشان شد که واقعاً سربازان خدا هستند. روحشان تسخیر و فکرشان منحرف شد و دیگر در اختیار خودشان نبودند و چیزی از آنها باقی نماند.

جامعه ما و درسهای عاشورا

ما با چند سخنرانی پراکنده و چند همایش و مقاله نمی توانیم خیلی سریع از کارهایمان نتیجه بگیریم. اکنون نیز دشمن تدریجی فعالیت می کند و کار موثر هم اینگونه به نتیجه می رسد. آنها در کارشان استقامت دارند ولی متاسفانه ما سرمایه گذاری کلان نمی کنیم، آینده نگر نیستیم و برنامه های دراز مدت نداریم. در جامعه خیلی ها می توانستند کارهای فکری بکنند و کارهای فرهنگی را سر و سامان بدهند که نکردند و نمی کنند، خیلی از شاعران و فیلم سازان و پژوهشگران و … .

بیشتر کارهای فرهنگی که در جامعه ما عرضه می شوند معیوب اند و بیماری ها و انحرافات فکری را گسترش می دهند. اینکه مقام معظم رهبری اینقدر به کارهای فرهنگی اهمیت می دهند و می فرمایند که کارهای فرهنگی ما باید کاملاً حساب شده باشند همه اش به دلیل اهمیت فوق العاده زیاد این موضوع است.هنگامی که حضرت امام (ره) می فرمودند که کتابهایی که چاپ می شود باید صد در صد اسلامی باشند و کسانی که دارای اندیشه های جدید و نو هستند بیایند و اندیشه های خود را در میان عالمان و صاحبنظران مطرح نمایند، دلیلش همین است که اگر ناگهان این افکار نامرتب و اصلاح نشده را در میان مردم کوچه و بازار مطرح نمایند جامعه را دچار سردرگمی و حیرت می نمایند.

اینک بر ماست که مسئولیتهای خود را بهتر بشناسیم و انجام دهیم و جوانانی زیرک و دانا پرورش دهیم که از دشمن تاثیر پذیر نباشند. دوران ما، دوران جهاد اکبر است و در جهاد اکبر کشتگان بسیارند. در جهاد اکبر مثل جهاد اصغر انسان دشمن خود را نمی بیند. به قول استاد شهید مطهری انحراف فکری که یکی از میادین مبارزه در جهاد اکبر است مانند بیماری وبا یا طاعون است که اگر در آبی وجود داشته باشد کسی متوجه آن بیماری نمی شود ولی آن بیماری در حال تکثیر است و تنها کسی که این بیماری را می شناسد که متخصص این کار باشد.

مقام معظم رهبری در فرمایشات ایشان به عبرت گیری از درسهای عاشورا دائماً اشاره فرموده و بحث عوام و خواص را مطرح می فرمایند. فرمایشاتشان نه تنها به ما بلکه به تمام مسلمانان جهان تذکر می دهند و بر ماست که این هشدارها را جدی بگیریم و روح معنویت را در خود احیا کنیم و به دنبال مطالعات عمیق و جدی برویم تا بعدها احساس خسران نکنیم.

منبع: ماهنامه – گزارش گفتمان – ۳

محمدرضا  رودگر

قرآن و علم غیب پیامبر اسلام(ص)

خداوند در قرآن خطاب به پیامبر اسلام می فرماید:«قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛[۱] بگو: من قدرتِ [جلبِ ] سودی و [دفعِ ] زیانی را از خود ندارم؛ جز آن چه خدا خواهد و [غیب هم نمی دانم ] اگر غیب می دانستم، یقیناً برای خود از هر خیری فراوان و بسیار فراهم می کردم و هیچ گزند و آسیبی به من نمی رسید. من فقط برای گروهی که ایمان می آورند، بیم دهنده و مژده رسانم».

از برخی آیات دیگر نیز فهمیده می شود که حضرت رسول صلی الله علیه وآله علم غیب نداشته است. در حالی که از برخی دیگر از آیات و روایات و شواهد تاریخی به دست می آید که آن حضرت علم غیب داشته، از آینده خبر می داد؛ مانند هشداری که به عایشه داد که از سگ های حوأب دوری کند که اشاره به جنگ جمل است که در آینده اتفاق افتاد؛[۲] این دو چگونه با هم سازگارند؟

در ابتدا مناسب است گفته شود که فهم قرآن، بدون متخصص، مشکل است؛ به طور مثال در قرآن آیات محکم و متشابه وجود دارد و محکمات قرآن طوری است که همه می فهمند و نیازی به آیۀ دیگری هم ندارد؛ مثل «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْظالِمِینَ»، «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»[۳]؛ اما آیه «الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی»[۴] و یا جایی که می فرماید: «خدا کرسی و تخت دارد که آسمان و زمین را در برگرفته، «… وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» و آیه دیگری که می گوید: «خداوند بر عرش نشسته، و هشت ملک او را جابه جا می کنند»[۵]،این گونه آیات را متشابه می گویند. معنای متشابهات را فقط خدا می داند و کسانی که راسخ در علم و دانش الهی و متخصصند؛ «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ…»[۶]. البته گاهی در این موارد وقتی چند آیه را کنار هم بگذاریم، معنا روشن می شود.

هم چنین در قرآن «آیات عام و خاص» داریم؛ به طور مثال در سوره انعام، آیه ۵۱ آمده است: «لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ؛ مردم غیر از خدا، هیچ ولی و شفیعی ندارند»؛ اما در سورۀ بقره، آیه ۲۵۵ می فرماید: «إِلاَّ بِإِذْنِهِ؛ مگر با اجازۀ خدا» که نشان می دهد اگر خدا بخواهد، شفاعت هست؛ مثلاً اگر من به شما بگویم که در این ۹ روز ماه رمضان، هیچ کس خانه ما نیامد، این یک عام است و بعد که می گویم: الاّ برادرم، کلمۀ «الاّ»، عام را تخصیص می زند. اگر فقط قسمت اول ملاحظه شود، معنایش این است که هیچ شخصی خانه ما نیامده، ولی با «مگر»، استثنا خورد. این استثنا، گاهی بلافاصله بعد از عام می آید که استثنای متصل است و گاهی استثناء در آیه دیگر می آید. مثلا الان به شما می گویم به هیچ اتاقی نرفتم ساعتی بعد می گویم به سه اتاق رفتم. این استثناء منفصل است.

با توجه به مقدمه ای که گفته شد، آیاتی که می گوید: پیغمبر علم غیب ندارد، در آیات دیگر، استثنا دارد؛ به طور مثال در آیه ۲۶ سورۀ جن می فرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ؛ و هیچ احدی بر غیب خدا اطلاع ندارد؛ مگر کسی که خدا از او راضی باشد» و در ادامۀ آیه، دربارۀ اهمیت بهره مندی پیامبر از علم و عصمت آمده است: «فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا؛ برای او از پشت سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت». پیغمبر به علم غیب نیاز دارد؛ چون اگر نداند، خیلی از کارهایش ممکن است مختل شوند. همیشه فرشتگان، از چپ و راست نگهبانی اش می کنند که خطا نرود که منظور، عصمت است و این، همان عصمت خدادادی است که پیامبران علاوه بر عصمت اختیاری، در کنار لیاقت و شایستگی خود، از آن بهره مندند و هر دو را با هم دارند.

بنابر آن چه گفته شد، در بعضی آیات آمده است: هیچ کسی علم غیب ندارد؛ مانند آیات سورۀ اعراف و انعام؛ اما در سورۀ جن، این مطلب استثنا شده که رسول اللَّه و حتی همۀ رسولان، علم غیب دارند. جمع بین این آیات نیز چند وجه است:

آیه ای که می گوید: پیغمبر علم غیب ندارد، «مربوط به زندگی شخصی» می شود. آنها می گفتند: چرا پیغمبر در خرید گوسفند ضرر کرده است. چرا گوسفند مریض بود و فردایش مرد؛ مگر پیغمبر نیست. آیه نازل شد که بگو: من زندگی شخصی ام، زندگی عادی است. وقتی گندم و گوسفند از شما می خرم، از علم غیب استفاده نمی کنم و چه بسا اصلا نمی دانم؛ زیرا گاهی در مسائل شخصی، اگر ضرورت یا مصحلتی نباشد، پیغمبر، علم غیب را دخالت نمی دهد و خود معصومان علیهم السلام نیز بدون ضرورت، درخواست علم غیب نمی کردند. به همین جهت در اصول کافی درباره علم غیب پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام آمده است: «اگر امامان خواسته باشند، علم پیدا می کنند و به آنها داده می شود»[۷] و اگر نخواهند، به آنها داده نمی شود. یکی از نشانه های بزرگواری آنها این است که مانند مردم داد و ستد می کردند و در سود و زیان تفاوتی با دیگران نداشتند و برای منافع شخصی خویش، از علم غیب استفاده نمی کردند.

برخی دیگر گفته اند: آیه ای که می گوید پیامبرصلی الله علیه وآله هیچ علم غیبی ندارد، معنایش این است که «مستقلاً علم غیب ندارد» و آیۀ دیگری که می گوید: رسول خدا، علم غیب دارد، منظور این است که «باذن اللَّه» دارد؛ چنان که آن آیاتی که می گوید هیچ شفاعتی نیست، استقلالاً می گوید و آیاتی که می گوید: شفاعت هست، یعنی به اذن خدا هست.

نکته:

دو چیز هست که هیچ کس غیر از خدا آنها را نمی داند؛ یکی زمان واقع شدن روز قیامت است و دیگری زمان ظهور حضرت حجت علیه السلام است و از بعضی روایات فهمیده می شود که خود حضرت حجت علیه السلام هم نمی داند که ظهورش چه وقت است. از این رو، در روایات آمده است: حضرت مهدی علیه السلام می فرماید دعا کنید که ظهور نزدیک شود؛[۸] البته شرط عمومی ظهور، معلوم است؛ اما تاریخش را خود حضرت هم نمی داند.

پس اگر ما قائلیم که اهل بیت علیهم السلام چیزهایی از علم غیب می دانند، مشرک نیستیم؛ زیرا نمی گوییم که مستقل از خدا و یا در مقابل خدا هستند؛ در حالی که پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام هم مثل ما بشرند؛ ولی به خاطر وظیفه هدایت گری شان بیش از آن چه که به ما داده اند، به آنها داده اند و به هر مقدار خداوند مصلحت بداند و یا آنها جهت انجام مسئولیت رسالت و امامت از خداوند بخواهند، خداوند به آنها عنایت خواهد کرد.

پی نوشت ها:

[۱] . اعراف، ۱۸۸٫

[۲] . مجلسی بحارالأنوار، ج ۳۲، ص ۱۶۷، باب ۲؛ «… فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَهَ فَاتَّقِی اللَّهَ یَا عَائِشَهُ وَ احْذَرِی مَا سَمِعْتِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ لَکِ لَا تَکُونِی صَاحِبَهَ کِلَابِ الْحَوْأَبِ وَ لَا یَغُرَّنَّکِ الزُّبَیْرُ وَ طَلْحَه…».

[۳] . فاتحه، آیه ۲٫

[۴] . طه، آیه ۵٫

[۵] . «وَ الْمَلَکُ عَلی أَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَهٌ»، (الحاقه، آیه ۱۷).

[۶] . آل عمران، آیه ۷٫

[۷] . کلینی الکافی، ج ۱، ص ۲۵۸٫

[۸] . اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج.

منبع:  سایت حوزه نت.

قرآن در بینش امام رضا(ع)

 قرآن در بینش امام رضا(ع)

مقدمه

قرآن کریم در اندیشه، گفتار و کردار اهل بیت تجسّم و عینیت تمام یافته است و سیرۀ کریمانه و سخن حکیمانۀ آنان، مستقیم یا غیر مستقیم، روشنگر کتاب الهی در ابعاد گوناگون آن است؛ از این رو یکی از رسالت های مهم امامان معصوم تبلیغ دین، بیان احکام و تفسیر قرآن بوده است.

میراث قرآنی و تفسیری باقی مانده و ارزشمند از وجود مبارک امام رضا علیه السلام از نمونه های اعلی و عظیم ذخایر قرآنی تفسیر معصومان:

است و از آن جا که لطف و حکمت خداوند متعال همواره اقتضا کرده انسان را در پهنة طبیعت، بی راه و راهبر، رها نکند، میراث قرآنی را در میان خاندان نبوت:

دست به دست نموده تا به هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام رسید و آن امام همام، وارث کتاب الهی و مفسّر راستین قرآن شد و اکنون دوازدهمین حجت، امام عصرعلیه السلام میراث دار آن است.

به فرمودة امام صادق علیه السلام پیوسته خداوند از میان ما خاندان، کسی را بر می گزیند که کتاب او را از آغاز تا به انجامش می آموزد.[1]

در این مقاله با نگرشی به سیرة قرآنی و تفسیری امام رضا علیه السلام، بیاناتی که ایشان به طور مستقیم در باب قرآن کریم و تفسیر و فهم آن فرموده اند، می پردازیم.

بخش عمده ای از گفتار و سیرة حضرت رضا علیه السلام به شکل مستقیم یا غیر مستقیم به شرح، تبیین و عینیت بخشیدن کتاب خدا اختصاص دارد؛ بنابراین، می توان در دیدی فراتر به گزارش، شرح و تفسیر قرآن در بیانات امام رضا علیه السلام پرداخت.

آنچه از ایشان در ابواب مختلف فقه یاد شده، به گونه ای تبیین و تفصیل ایات الاحکام و اوامر و نواهی الهی است یا آنچه دربارة توحید، نبوت، امامت، معاد، ایمان و کفر و دیگر مسائل اعتقادی به جای مانده است، شرح و بسط معارف اعتقادی قرآن است.

اندرزها، آداب و اخلاق کریمانة امام رضا علیه السلام نیز توضیح ایه های اخلاقی قرآن می باشد.

الف) بیان منزلت و فضیلت قرآن

قرآن، توصیف گری گویاست و در ایه های فراوانی به بیان منزلت رفیع و شأن والای خویش پرداخته است تا برای کسی در روی گردانی از قرآن حجّتی باقی نماند و آن کسی که به قرآن رو می آورد با معرفت و بینش در وادی آن گام نهد.

اهل بیت:نیز که عارف به حقیقت قرآن هستند، هم پای آن، این منزلت و فضیلت را به خوبی تبیین کرده اند.[2]

اینک نمونه ای از فرازهای گفتار امام رضا علیه السلام در این خصوص ذکر می گردد:

  1. ریان بن صلت از حضرت رضا علیه السلام پرسید: نظر شما دربارة قرآن چیست؟

امام فرمود: کلام الله لاتتجاوزه و لا تطلبوا الهدی فی غیره فتضلّوا؛

قرآن کلام خداست، از آنچه او گفته است، فراتر نروید و هدایت را در غیر او نجویید که گمراه می شوید.[3]

2.  محمد بن موسی رازی از پدرش روایت کرده که یکی از روزها در محضر حضرت رضا علیه السلام، سخن از قرآن به میان آمد. امام فرمود: «قرآن ریسمان محکم، دستاویز استوار و ایین برتر خدا در میان بندگان است.

به سوی بهشت راهبری می کند و از دوزخ رهایی می بخشد.

در اثر گذشت زمان، کهنه نشده و با تکرار بر زبان ها از ارزش و اثر بخشی آن کاسته نمی شود؛ زیرا خداوند، آن را برای زمان خاصّی قرار نداده است، بلکه حجت و برهان برای همة انسان ها در سراسر زندگیشان است و نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن وارد نخواهد شد.

فرود آمده ای از سوی خداوند حکیم و ستوده است.»[4]

3.  در حدیث امامت که از آن حضرت صادر شده نیز آمده است که ایشان می فرماید: «خداوند زمانی پیامبرش را به سوی خود فراخواند که دین او را کامل و بر او، قرآن را نازل کرد، کتابی که روشنگر همه چیز است و حلال و حرام و حدود و احکام و هر آنچه مردم بدان نیازمندند، در آن به طور کامل بیان شده است.»[5]

ب) تبیین علوم قرآن

در بحث های قرآنی، گاهی خود قرآن کریم، موضوع و محور بحث قرار می گیرد و گاهی به بررسی و مطالعة جنبه های مختلف آن پرداخته می شود.

در اصطلاح به این بخش از مباحث قرآنی مثل نزول قرآن، اسباب نزول، قرائات، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مباحث ادبی قرآن؛ اعجاز و… را در بر می گیرد، علوم قرآن اطلاق می شود.[6]

در آثار به جای مانده از حضرت رضا علیه السلام، نمونه هایی وجود دارد که در ذیل علوم قرآن جای می گیرد که ما به بیان آن ها می پردازیم:

ترتیب نزول

حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: از پدرم شنیدم که از پدرش حکایت می کرد نخستین سوره ای که نازل شد )

بسم الله الرحمن الرحیم، اقرأ باسم ربّک ( و آخرین سوره ای که نازل شد )

اذا جاء نصرالله والفتح ( بود.[7]

بحث نخستین و آخرین بخش های نازل شدة قرآن، از جمله مباحث علوم قرآن است که امروزه در ذیل «تاریخ» یا «علوم قرآن» از آن یاد می شود.[8]

نظم و اعجاز قرآن

در فرازی از حدیثی که محمد بن موسی رازی از پدرش در مورد منزلت و فضیلت قرآن از حضرت امام رضا علیه السلامذکر نموده و ما نیز در بحث فضیلت قرآن در بینش آن حضرت، این روایت را آوردیم، چنین می گوید:

«ذکرالرضا علیه السلام فی منزلة قرآن فعظّم الحجّة فیه والایة والمعجزة فی نظمه»

؛ او گرچه سخن امام رضا علیه السلام دلایل اعجاز و نظم قرآن را ذکر نمی کند، ولی این عبارت وی دلالت دارد که آن حضرت، این مسأله را بسیار با اهمیت دانسته و از آن به عظمت یاد کرده است.[9]

شأن نزول

از امام رضا علیه السلام روایت هایی در شأن نزول برخی ایات و سور وارد شده است که به ذکر دو مورد بسنده می کنیم.

1. آن حضرت از پدرانش نقل می کند که ایة ) الّذین ینفقون اموالهم باللیل والنّهار سرّاً و علانیة

[10](؛ دربارة حضرت علی علیه السلام نازل شده است.[11]

2. حضرت امام رضا علیه السلام در تفسیر سورة )والیل اذا یغشی( می فرمایند:

این سوره دربارة ابو دحداح است که درخت خرمای شخصی بخیل را که در خانة مرد انصاری بود و موجب اذیت او می شد، در عوض خانه اش خرید و به آن مرد واگذار کرد.[12]

محکم و متشابه

علی بن ابراهیم قمی روایت می کند که حضرت ثامن الحجج علیه السلام فرمود:

هرکس متشابه قرآن را به محکمش بازگرداند، به راه راست راهبری می شود.

سپس فرمود: در اخبار ما نیز متشابهاتی همانند متشابهات قرآن و محکماتی همانند محکمات آن وجود دارد، پس متشابهات آن را به محکماتش ارجاع دهید و از متشابه آن بدون در نظر گرفتن محکم، پیروی نکنید که گمراه می شوید.[13]

ج) تفسیر ایات قرآنی

سیره و روایات تفسیری باقی مانده از عالم آل محمد گنجینة بسیار ارزشمند و دست مایه بسیار مهم برای مفسران و علاقه مندان به تفسیر قرآن به شمار می رود.

ما به اختصار نمونه هایی را ذکر می نماییم: 1. امام هشتم در تفسیر ایه شریفه ) فرموده است: الذی جعل لکم الارض فراشاً والسّماء بناءً([14]

«یعنی زمین را با طبایع و ابدان شما سازگار و موافق قرار داد و آن را گرم و سوزان نساخت تا شما را بسوزاند، و بسیار سرد قرار نداد تا شما را منجمد گرداند، هوای آن را زیاد خوشبو نکرد تا سرهای شما به درد اید، و زیاد بد بو نساخت تا شما را هلاک کند، آن را مانند آب نرم روان قرار نداد، تا در آن غرق شوید، و زیاد سخت وصلب نیافرید تا نتوانید خانه و ابنیه و قبرهای مردگان در آن بسازید، بلکه خداوند متعال بخشی از آن را به اندازه ای که از آن سود برید، و آرامش یابید و بدن ها و خانه هایتان بر آن قرار گیرد، سفت و سخت آفرید.

والسّماء بناءً ؛ یعنی بر بالای سر شما آسمان را سقفی محفوظ بنا کرد، و خورشید و ماه و ستارگان

[15] آسمان را برای مصلحت و منفعت شما، به چرخش و گردش در آورد.»

2. حضرت امام رضا علیه السلام در مورد معنای «ختم الله علی قلوبهم» فرمودند:

ختم به معنای طبع است که به عنوان عقوبت عصیان و کفر کافران بر قلب های آنان زده می شود.

چنان که می فرماید: «بلکه خداوند متعال بر قلوب آنان مهر زده است به سبب کفر آنان، پس ایمان نمی آورند مگر اندکی.»[16]

3. امام هشتم علیه السلام در پاسخ سؤال ابن فضال در مورد ایه شریف ) کلا انّهم عن ربّهم یومئذٍ لمحجوبون( فرمودند:

خداوند متعال هرگز وابسته به مکانی نشده و در محلّی حلول نمی کند که موجب محجوب بودن بندگان از او باشد، ولکن در اثر معاصی از اجر و ثواب پروردگارشان محجوب می شوند.

4. حضرت امام رضا علیه السلام در معنای ترکهم فی ظلمات  در ایه شریفة  از سوره بقره فرموده اند: «خداوند متعال چنین نیست که بدون جهت کسی را ترک و از او اعراض کند، ولی چون دید که آنان (کفّار) از کفر و گمراهی و انحراف و طغیان خود دست نمی کشند، نظر لطف و معاونت هدایت را از آنان قطع می کند و آنان را به خود و به اختیار خود وا می گذارد.[18]

5. ابن فضال:

«وسألته (الرضا علیه السلام) عن قوله الله عزّوجلّ: ) و مکروا و مکرالله

([19] و یخادعون الله و هو خادعهم

([20] فقال: انّ الله تعالی لایمکرو لا یخادع، و لکنّه تعالی: یجازیهم جزاء المکرو الخدیعة، تعالی الله عمّا یقول الظالمون علوّاً کبیراً»:

ابن فضال گوید از امام رضا علیه السلام در مورد معنای مکر و خدعه پروردگار پرسیدم:

آن حضرت در پاسخ فرمودند:پروردگار به کسی مکر و خدعه نمی کند.

معنای مکر و خدعه پروردگار آن است که وقتی مردم مکر و خدعه در مقابل برنامه های الهی کنند خداوند مطابق اعمال آنها، آنان را مجازات می کند.[21]
ارائه معنای واژگان

از دیگر روش ها و معیارهای تفسیری امام رضا علیه السلام در تبیین پیام ها و نکات ایات شریفه قرآنی، آوردن جمله ها و عباراتی در ذیل ایه ها جهت معنا نمودن واژگان و اصطلاحات قرآنی و بیان مقصود خداوند متعال و رفع ابهام های مردم در زمینة فهم قرآن می باشد.

حضرت رضا علیه السلام از امام صادق علیه السلام نقل می کند آن حضرت دربارة ) اهدنا الصراط المستقیم

 فرمود: أرشدنا الی الطریق المستقیم؛

یعنی ما را به راه راست رهنمون باش تا پایبند و ملازم طریقی باشیم که به حجّت تو منتهی می شود.

و به دین تو می رسد و ما را از پیروی هوا و اخذ به رای خود که منجر به هلاکت و تباهی می شود باز می دارد.[22]

امام رضا علیه السلام در بیان مذکور ضمن تبدیل ایة قرآن به معادل لغوی آن، تبیین می کنند که صراط مستقیم راهی است که در مسیر حجت خدا باشد و هوا جویی و خود رای در دین، گمراهی و تباهی است.

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام دربارة ) فاصفح الصفح الجمیل([23]

فرمودند: «صفح جمیل، گذشتی است که در او مؤاخذه و عقاب نباشد.»[24]

دربارة )خذوا زینتکم عند کلّ مسجد

(25] نیز از امام رضا علیه السلام روایت شده که فرمود:

زینت یعنی لباس؛ بنابراین، معنای ایه این می شود که هنگام نماز و حضور در مساجد، لباس های نیکو و زینتی خود را بپوشید.[26]

از حضرت امام رضا علیه السلام دربارة ) و ما یؤمن أکثرهم بالله الاّ و هم مشرکون

(2علیه السلام ] پرسیده شد.

فرمود: «شرکی است که به حدّ کفر نمی رسد.» [28]

در این ایه کریمه آمده: بیشتر آنان به خدا ایمان نمی آورند مگر آنکه برای او شریک می گیرند.»

این سؤال پیش می اید که چگونه در حالی که مشرک اند، ایمان دارند.

پاسخ امام رضا علیه السلام می فهماند که مقصود از شرک مذکور در این ایه، شرکی است که با ایمان قابل جمع است و به حد کفر نمی رسد.

از دیگر معیارهای تفسیری امام رضا علیه السلام، تعیین مصداق و تطبیق ایه است، بدین صورت که مفهوم کلی ایه اخذ و بر مصادیق جدید انطباق داده می شود و راه کارهای زندگی در گستره های مختلف فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از قرآن برداشت می شود و برای واژه یا عبارتی مصادیق بسیار کلامی و یا فردی تعیین می نماید.

حال، نمونه های از کلام امام رضا علیه السلام در این زمینه عرضه می گردد که در آن به بیان مصداق و تطبیق ایه پرداخته اند:

1. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در ایه ) ان تجتنبو کبائر ما تنهون عنه([29]،

برای کبائر این مصادیق را بر می شمرند: «پرستش بت ها، می خوردن، قتل، نافرمانی پدر و مادر، تهمت ناروا زدن، فرار از جنگ و خوردن مال یتیم.»[30]

2. در ذیل ایة )شهدالله أنّه لا اله الاّ هو والملائکة و أولوا العلم قائماً بالقسط

([31] امام هشتم علیه السلام فرمود: «هو الامام».

یعنی مقصود و مصداق اعلی و اکمل )اولوالعلم( امام معصوم علیه السلام است؛ زیرا دانش آنان برگرفته از دانش خدا و رسول اوست و آنان به سر چشمة علم و معرفت، دسترسی دارند و دیگران از فیض وجودشان به معرفت صحیح و کامل دست می یابند.[32]

3. امام رضا علیه السلام فرمود: «زمانی که به شما سختی ای برسد، به واسطة ما از خداوند کمک بخواهید و این همان فرمودة اوست: )

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها

(33] حضرت در ادامه فرمودند به خدا سوگند! ماییم اسمای حسنای الهی که هیچ کس جز به شناخت ما پذیرفته نمی شود.[34]

4. وشّاء می گوید: از حضرت رضا علیه السلام دربارة )و علامات و بالنجم هم یهتدون([35]

پرسیدم. فرمود: آن نشانه ها ماییم و نجم، رسول الله6است.[36]

د) بیان احکام قرآن کریم

فقه پژوهی قرآنی از نخستین شاخه های تفسیر و علوم قرآن است که زمینة خلق آثار فراوانی با عنوان «ایات الاحکام» و «فقه القرآن» بوده است.

امامان معصوم: که خود منبع و مرجع تبیین احکام دین هستند، در بسیاری از موارد، نظر خود را در بیان احکام، به قرآن کریم مستند کرده اند.

روایت های امام هشتم علیه السلام در ایات الاحکام و تمسّک به قرآن در تبیین مسائل فقهی از نمونه های بارز استناد معصومین: در تبیین احکام به قرآن کریم است.

ابوالقاسم فارسی می گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم:

خداوند در کتابش می فرماید: )فإمساک بمعروف أو تسریح بإحسان (3علیه السلام ] مقصود از آن چیست؟

امام علیه السلام فرمود: امساک به معروف؛ (نگه داشتن به خوبی) یعنی آزار ندادن همسر و پرداخت نفقة او و اما )تسریح بإحسان ) (به شایستگی رها کردن) یعنی طلاق دادن طبق آنچه خدا مقرر فرموده است.[38]

پس از گفت و شنودی که ابوسعید مکاری با امام رضا علیه السلام داشت، به امام می گوید:

مسأله ای از تو می پرسم. امام می فرماید: «گمان نمی کنم، پاسخ مرا بپذیری، از یاران من نیستی! اما در عین حال بپرس.»

می پرسد: مردی که هنگام مرگش گفته است:   کلّ مملوک قدیم فهو حرّ لوجه الله

(؛ یعنی هربردة قدیمی ای که داشتم، در راه خدا آزاد کردم، در این باره چه می گویی؟

امام علیه السلام می فرماید: «بله، هر بنده ای که شش ماه بر او گذشته باشد، آزاد است؛ زیرا خداوند می فرماید: )

والقمر قدرّناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم

(39] بنابراین، هرچیزی که شش ماه مانده باشد، قدیمی است.[40]

هـ) تنزیه پیامبران و تبیین متشابهات

رواج اسرائیلیات و افسانه های نادرست دربارة پیامبران: برداشت های نادرست از ایات متشابه در داستان پیامبران و تفسیرهای ناروا، سبب مشوّه شدن چهرة پیامبران و تهمت های ناروا به آنان بوده است و شاید در طول تاریخ برخی ناپاکان خواسته اند با آلوده جلوه دادن حریم نبوّت و ولایت، زمینة حضور خود در مسند رهبری جامعه و توجیه کرده های خود را فراهم آورند.

امامان معصوم

که مهبط وحی و آگاه به سرگذشت و سیرة انبیای پاک الهی بوده اند، پرده از چهرة باطل برداشته و به دفاع از حریم نبوت پرداخته اند.

اهل بیت

تمامی ایه های مربوط به زندگی انبیا را بر اساس «رای به عصمت آنان» تفسیر کرده و به این گرایش معروف بوده اند.[41]

عالم آل محمد، امام هشتم علیه السلام در مناظراتشان و در پاسخ پرسش هایی که از ایشان می شد، میراث ارجمندی را در تفسیر ایات قصص به یادگار گذاشت که به یک نمونه از آن اشاره می شود:

محمد بن علی بن جهم، حکایت می کند که در مجلس مأمون حاضر شدم و علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز نزد وی نشسته بود. مأمون به ایشان گفت:

ای فرزند رسول خدا! ایا سخن شما این نیست که پیامبران دارای عصمت از گناه هستند؟ وی فرمود:

«بله، درست است».

مأمون از تعدادی از ایه های قرآن پرسید، از جمله گفت: این ایه را برای من روشن سازید که نسبت به ابراهیم می فرماید: )

فلمّ جنّ علیه اللیل رای کوکباً قال هذا ربّی([42].

علی بن موسی علیه السلام فرمود: ابراهیم، میان سه گروه قرار گرفت: زهره پرست، ماه پرست و خورشید پرست.

این زمانی بود که از نقبی که در آن مخفی بود، خارج شد.

وقتی پردة تاریک شب، همه جا را گرفت و ستارة زهره را دید، به گونه ای پرسش گرانه و انکار آمیز گفت: )

هذا ربّی.

( چون زهره افول کرد و نا پدید شد، گفت: من چیزهایی را که غروب می کنند، دوست ندارم؛ زیرا افول از صفات پدید آمده است، نه چیزی که قدیم و همیشگی است.

پس از آن، وقتی ماه را دید که طلوع کرده است، انکار آمیز و پرسش گرانه گفت: این پروردگار من است؟! زمانی که ماه از دیدگان نهان شد گفت:

اگر پروردگارم مرا هدایت نکند، از گمراهان خواهم بود.

پس چون صبح شد و خورشید را دید که درخشان و طالع است، از روی انکار و پرسش، نه از روی پذیرش و خیر گفت:

این پروردگار من است؟! این که از زهره و ماه هم بزرگ تر است! آنگاه که خورشید غروب کرد، به گروه های سه گانه ای که زهره، ماه و خورشید را می پرستیدند، گفت:

ای قوم! من از آنچه شما شریک خدا قرار می دهید، بیزارم، من رو به سوی کسی می آورم که آفرینندة آسمان ها و زمین است و از مشرکان نیستم.

ابراهیم علیه السلام خواست برای آنان بطلان دینشان را روشن و ثابت کند که پرستش، همانند زهره، ماه یا خورشید را نسزد و تنها شایستة آفرینندة آنها و خالق آسمان و زمین است.

آنچه ابراهیم با آن بر قومش احتجاج کرد، از چیزهایی بود که خداوند عزّوجل به او الهام کرده بود، همچنان که می فرماید:

و تلک حجّتنا آتیناها ابراهیم علی قومه[43].[44]

پی نوشت ها:
1. ر.ک: البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم بحرانی، ج 1، ص 19.
3.ر.ک: بحارالانوار، چاپ بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ سوم، سال 1403 ق.، ج 92، ص 12 – 1.
4. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 307.
5. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 130.
6. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 96.
7. فصلنامه پژوهش های قرآنی، ش 1علیه السلام – 18، ص 301 – 300.
8. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 6.
9. جهت مطالعه تفصیلی این بحث ر.ک: اسباب النزول واحدی نیشابوری، ص 8 – 6؛ التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، ج 1، ص 130 – 126 و الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، ج 1، ص 113 – 106 و 119 – 114.
10. ر.ک: فصلنامه تخصصی الهیات و حقوق (دانشگاه علوم اسلامی رضوی) ، ش 14، ص 1علیه السلام 1.
11.بقره / 2علیه السلام 4.
12. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 323.
13. همان، ج 1، ص 383.
14. همان، ج 1، ص 308.
15. بقره / 22.
16. ر.ک: سیره امام رضا، ص 267.
17. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 16.
18. همان،باب 11، حدیث 19.
19. همان، حدیث 16.
20. آل عمران / 54.
21. نساء / 142.
22. عیون اخبار الرضا، باب 11، حدیث 19.
23. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 314.
24. حجر / 85.
25. معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص 3علیه السلام 3.
26. اعراف / 31.
27. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 334.
28. یوسف / 106.
29. مسند الامام رضا، ج 1، ص 347.
30. نساء / 31.
31. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 238.
32. آل عمران / 18.
33. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 166.
34. اعراف / 180.
35. تفسیر عیاشی، ج 2، ص 42.
36. نحل / 16.
37. اصول کافی، ج 1، ص 219.
38. بقره 229.
39. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 316.
40. یس / 39.
41. مسند الامام رضا، ج 1، ص 367.
42. ر.ک: فصلنامه تخصصی الهیات و حقوق، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ش 14، ص 180 – 1علیه السلام 5.
43. انعام / علیه السلام 6.
44. همان، 83.
45. عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 204 – 195.

منبع: فرهنگ کوثر ؛ پاییز 1385 – شماره 67

مهدی سلطانی رنانی