محدثان

نوشته‌ها

حسین بن على بابویه قمى‏ (ره)

اشاره:

در اوائل غیبت کبرای بقیهالله الاعظم، حجت بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام دو تن از عالمان و محدّثان برجسته، نقل محافل اهالی شهر مقدس قم بود. فقیهانی که هر گاه حدیثی را بیان می کردند، مردم از حافظه نیرومند آنها در شگفت شده، و گاه می گفتند: «این دو باید چنین دانش و حافظه ای را داشته باشند؛ چرا که به دعای حضرت بقیهالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا آمده اند.»(۱) این دو نفر کسی جز شیخ صدوق و برادرش حسین، فرزندان علی بن الحسین بابویه، نبودند.

تولّد

بیش از شصت بهار از عمر پربار علی بن الحسین بن بابویه قمی گذشته بود، ولی هنوز از همسرش که فرزند عموی او، محمد بن موسی بن بابویه بود، فرزندی به دنیا نیامده بود. با این حال او به دلیل بشارت امام حسن عسکری(ع) به او، آسوده خاطر بود. حضرت درحق او چنین دعا فرموده بود: «و جعل الله من صلبک اولاداً صالحین برحمته»؛(۲) خداوند متعال از رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را از صلب تو، می آفریند. علی بن الحسین در انتظار تحقق این بشارت می سوخت؛ لذا نامه ای به جناب حسین بن روح نوبختی نوشت و از نائب خاص امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . خواست تا از آن حضرت تقاضا نماید، برای او دعا بفرمایند، خداوند فرزندانی فقیه و آگاه به احکام اسلام به او عطا کند. پس از مدّتی در جواب نامه اش چنین آمد:

«انک لا ترزق من هذه، و ستملک جاریهً دیلمیّهً ترزق منها ولدین فقیهین.»؛(۳) از همسر فعلی خود فرزندی نخواهی داشت؛ولی به زودی کنیزی دیلمی را مالک خواهی شد که دو پسر فقیه و دین شناس از او نصیب تو می گردد.

در بعضی از روایات آمده است که پس از سه روز خبر رسید، امام زمان(ع) برای وی دعا فرموده اند:

«و انّه سیولد له ولد مبارک ینفع (الله) به و بعده اولاد»؛(۴) به زودی برای او فرزندی مبارک به دنیا خواهد آمد، (خداوند) به واسطه او منفعت می رساند و پس از او نیز فرزندانی خواهد بود.

در تعبیر دیگری آمده است:

«فکتب الیه قد دعونا الله لک بذالک، و سترزق ولدین ذکرین خیّرین»؛(۵) حضرت برای علی بن الحسین نوشتند: برای تو حاجت از خداوند متعال خواستیم. به زودی دو پسر نیکوکار روزی تو می شود. صفحه ۱۶۹

دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . در حق او به اجابت رسید. خداوند متعال از کنیزی دیلمی که به همسری علی بن حسین در آمده بود، سه پسر به او عنایت کرد و دو تن از آنها طبق فرموده حضرت(ع) از فقها و حافظان نامدار گردیدند:

۱ . ابو جعفر محمد بن علی بن حسین: معروف به شیخ صدوق(ره).

۲ . حسن بن علی بن حسین: وی پارسایی و عبادت پیشه کرد، با مردم چندان ارتباط نداشت، وی در زمره علما و فقها نبود.

۳ . ابو عبدالله، حسین بن علی بن حسین:(۶) در این مقاله در باره زندگی این فقیه و محدّث برجسته سخن می گوییم.

از تاریخ تولّد حسین بن علی در کتب رجالی سخنی به میان نیامده است، امّا از قرائن روشن است، تولّد وی در اوائل قرن چهارم هجری بوده است؛ زیرا پدر بزرگوارش در سال ۳۰۴ یا ۳۰۵ ق برای زیارت قبور ائمه طاهرین(ع) و سومین نایب خاص حضرت بقیه الله . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به بغداد می رود. نامه هایی را که او برای حسین بن روح نو بختی نوشته، بعد از این تاریخ بوده است.(۷) در جواب نامه وی، حضرت حجه ابن الحسن(ع) تعبیرهایی چون «ستملک»، «سترزق» یا «سیولد» را به کار برده اند. از این تعابیر (با حروف «س») معلوم می شود که پس از سال های ۳۰۵، خیلی طول نمی کشد که علی بن الحسین(ره) صاحب اولاد می گردد.

با توجه به این که علی بن الحسین در سال ۳۲۸ ق از دنیا رفته است؛(۸) سال تولد محمد، حسن و حسین را باید بین سال های ۳۰۶ تا ۳۲۸ دانست.

تباری پک

حسین بن علی، این فقیه نامدار، فرزند علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به «صدوق اوّل»، می باشد.

پدر بزرگوارش ابوالحسن علی بن الحسین از فقهای نامدار و محدثان برجسته ای است که در حدود سال ۲۳۵ ق در قم متولد گردید.(۹) وی در فقه و حدیث و تقوی و پارسایی از چهره های کم نظیر تاریخ اسلام است.

نامه ای که امام حسن عسکری(ع) برای او نوشت، جایگاه رفیع وی را در بین دیگر دانشمندان و فقهای قم، و نیز موقعیّت خاص و احترامی را که او در نزد ائمه معصومین(ع) دارد، آشکار می کند.

امام حسن عسکری(ع) پس از حمد و ثنای الهی، صلوات بر پیامبر(ص) و سلام بر عترت طاهرینش، خطاب به او می نویسد:

«یا شیخی و معتمدی و فقیهی، ابا الحسن علی بن الحسین القمّی! وفّقک الله لمرضاته، و جعل من صلبک اولاداً صالحین برحمته»

ای پیر من وای فقیه مورد اعتمادم ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند تو را بر انجام افعال مورد رضایتش توفیق دهد و از صلب تو به رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را پدید آورد.

امام(ع)، در ادامه این پیام که به حق منشور عبادی، اخلاقی و اجتماعی و سیاسی برای یک زندگانی شرافتمندانه انسانی است، در روزگار پر از مخاطره و گرداب جهالت ها و هوس ها چنین توصیه می کنند:

«تو را به تقوای الهی سفارش می کنم، و نیز بر به پا داشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نمازِ کسانی که زکات نمی دهند، پذیرفته نمی شود. تو را به بخشیدن خطای دیگران، فرو خوردن خشم، صله رحم، هم دردی با برادران، کوشش در رفع نیازمندی های آنان در هنگامه کارها. هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف ونهی از منکر سفارش می کنم؛ چرا که خداوند متعال می فرماید:

لاخیر فی کثیر من نجویهم الّا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین النّاس (۱۰)

در بسیاری از گفتگوهای در گوشی آنان خیری نیست، جز آن کس که به صدقه یا معروفی امر کند، یا میان مردم، اصلاح پدید آورد.

همچنین سفارش می کنم از تمام پلیدی ها و زشتی ها دوری بجویی؛ بر تو باد به نماز شب خواندن! زیرا پیامبر کرم(ص) به امام علی(ع) همین سفارش را کرد و فرمود: ای علی! بر تو باد که نماز شب بخوانی . و این جمله را سه مرتبه تکرار نمود. . و هر کس نماز شب را سبک بشمارد، از ما نیست. پس توصیه مرا به کار گیر و شیعیانم را بر انجام آن فرمان ده، تا عمل کنند. بر تو باد به صبر و انتظار فرج؛ زیرا پیامبر کرم(ص) فرمودند: «برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.» امت من و شیعیان ما همواره اندوهگین خواهند بود، تا فرزندم که پیامبر(ص) بشارت ظهور او را داده است، قیام کند. او زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم می شود، سرشار از عدالت و برابری خواهد نمود.

ای شخصیت بزرگ من (ابن بابویه قمی)! خود صبر کن و شیعیانم را به صبر بخوان؛ زیرا زمین از آنِ خداوند است، به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار می کند و فرجام نیک برای متّقین خواهد بود. و السلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمه الله و برکاته.»(۱۱)

ابن بابویه دویست کتاب در علوم مختلف دینی تألیف نموده و آثار ارزشمندی بر جای نهاده است. او در سال ۳۲۹ ق. دار فانی را وداع گفت و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه(س) (ابتدای خیابان چهارمردان) به خک سپرده شد. برای آگاهی بیشتر از شخصیت برجسته این محدّث و فقیه بزرگوار به مقاله ای که در جلد دوم ستارگان حرم در این زمینه نوشته شده است، مراجعه کنید.

فقاهت

حسین بن علی، هم چون برادرش که به دعای حضرت ولیّ عصر . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمد، در بیت علم و تقوا و مهد فقاهت و حدیث بالندگی یافت. او بیش از یک دهه تحت تعلیم پدر بزرگوارش، فقیه و محدّث نامدار عصر (علی بن حسین)، قرار داشت. وی با استعدادی سرشار و شوق زیادی که در تحصیل علم داشت، درجات بلند علوم اسلامی را به سرعت پیمود.

وی گرچه در علم فقه و حفظ حدیث، به مرتبه برادرش شیخ صدوق(ره) نمی رسید، لکن او هم از فقها و محدّثین برجسته ای به شمار می آمد که بر سر زبان اهالی قم قرار داشت. او با مسافرت هایی که به بعضی از شهرها نمود، آوازه شهرتش بیشتر مناطق اسلامی را فرا گرفت.

وی در ربیع الاوّل سال ۳۷۸ ق. به شهر بصره رفت و در آنجا به بیان احادیث و نشر احکام اسلام پرداخت.

از فضایل وی و برادرش همین بس که در کلام گهربار و توقیع شریف امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به عنوان دو شخصیت بسیار نیکوکار «خیّرین» و فقیه «ولدین فقیهین» و نافع «ینفع الله به» شناخته شده اند.

فقه در زبان قرآن و ائمه معصومین(ع)، تنها فراگیری برخی از مسائل تدوین یافته و استدلال های آن نیست؛ بلکه فقه «تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»(۱۲) فقه امروز بخشی از این معنای وسیع است.

از دیگر معانی عمیق فقه در زبان قرآن و روایات، عبارت است از: آشنایی با اصول اعتقادات؛ شناخت مبانی اخلاق و عمل به آنها و ادرک جلالت و عظمت حق تعالی، آن گونه که حاصل آن خوف و خشوع در پیشگاه خداوند متعال وسوق به سوی تقوا باشد.

خداوند متعال می فرماید: فلولا نفر من کلّ فرقهٍ منهم طائفه لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون؛(۱۳) چرا از هر گروهی از آنان، طایفه ای کوچ نمی کنند، تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟ شاید که بیم ورزند.

کرسی تدریس

ابو عبدالله، حسین بن علی با استعداد سرشار و جدّیّت و شوق زیادی که به تحصیل علم و حفظ احادیث اهل بیت(ع) داشت، به سرعت توانست مدارج عالی فقه و حدیث را بپیماید و بر کرسی تدریس قرار گیرد. ایشان می گوید:

وقتی مجلس درس تشکیل دادم، کمتر از بیست سال داشتم. گاهی ابوجعفر، محمد بن علی اسود در مجلس درس من حاضر می شد. او وقتی می دید من در این سن جوانی با سرعت به سؤال های شاگردان در رابطه با مسائل حلال و حرام شرعی جواب می دهم، بسیار شگفت زده می شد و بعد می گفت: تعجبی نیست، چون که تو به دعای حضرت امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمده ای.(۱۴)

ارشاد حکام

از مطالعه تاریخ و حدیث چنین به دست می آید که همواره رجال شیعه دارای مناصب مهمی در مرکز خلافت و سایر شهرها بوده اند، و حکام وقت به نظرات آنها توجّه می کردند.

قدرت و عظمت علمای شیعه در بغداد و قم و به طور کلّی در عراق و ایران، در دوره «دیالمه» به اوج خود رسیده بود. حوزه های درس و بحث و مجالس مناظره آنان با ارباب مذاهب در بغداد، علنی بود. دانشمندان شیعه در همه جا با سلاطین دیالمه و وزرای آنان مرتبط و منظور نظر ایشان بودند. رابطه شیخ صدوق(ره) و برادرش حسین بن علی بن بابویه، با صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادب پرور «دیالمه»، از نمونه این ارتباطها است.

شیخ صدوق(ره) کتاب عیون اخبار الرّضا را به نام صاحب بن عبّاد، تألیف کرد. حسین بن علی بن بابویه(ره) نیز کتابی را برای صاحب بن عبّاد به رشته تحریر در آورد.(۱۵)

روشن است که ارتباط با فرمانروایان برای به دست آوردن منصب و یا جلب منفعت دنیایی نبوده است؛ بلکه ارشاد و راهنمایی آنها به سوی حق و عدالت بوده، که خود حکی از اقتدار و نفوذ علمای شیعه در آن عصر می باشد.

استادان

حسین بن علی بن بابویه قمی از استادان سترگی بهره مند بود، بعضی از آنها که در کتب رجالی به نامشان تصریح شده است، عبارتند از:

۱ . پدر بزرگوارش علی بن حسین بن بابویه قمی: وی بیش از یک دهه تحت تعلیم آن عالم فرزانه قرار داشت. او از پدر گرامیش برای نقل روایاتش اجازه داشت.(۱۶)

۲ . برادرش ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (۱۷): وی در حدود سال های ۳۰۶ ق. به بعد در قم متولد شده و در آنجا بالندگی یافته است. او نزدیک به بیست سال، در تعلیم پدر بزرگوارش علی بن حسین قرار داشت. وی بزرگ ترین فرزند خانواده و داناترین و عالم ترین آنها بود.

در همتایی حافظه نیرومندش جز برادرش، ابو عبدالله حسین بن علی، مانند دیگری نداشت. تنها برادر و شاگرد او حسین بن علی بود، که قدرت حفظش چون شیخ صدوق زبانزد خاص و عام بود.

شیخ صدوق نزدیک به سیصد اثر علمی و حدیثی تألیف کرد، که تعدادی از آنها به چاپ رسیده است و بیش از ده قرن است که چون چراغی فرا راه علما و دوستداران اهل بیت پیامبر(ص) قرار دارد، همانند: من لایحضره الفقیه در ۴ جلد؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ التّوحید؛ ثواب الاعمال؛ الخصال؛ عیون اخبار الرّضا؛ فضائل الاشهر الثلاثه (رجب، شعبان، رمضان)؛ مصادقه الاخوان و معانی الاخبار.(۱۸)

۳ . شیخ ابی جعفر محمد بن حسین نحوی.(۱۹)

۴ . علی بن احمد بن عمران الصّفّار.

۵ . ابوجعفر محمد بن علی الاسود.

۶ . حسین بن احمد بن ادریس.(۲۰)

شاگردان

حسین بن علی که در سن جوانی بر کرسی تدریس نشست، شاگردان زیادی پروراند، و معارف متعالی اهل بیت(ع) را به آنها منتقل نمود. متأسفانه در کتب رجالی نام اندکی از آنها آمده است. اینان عبارتند از:

۱ . ابوالقاسم علی بن حسین، معروف به سید مرتضی(ره)(۲۱): دانشمندی بزرگ و نابغه ای کم نظیر بود. وی در ماه رجب سال ۳۵۵ ق، در شهر بغداد دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی به یادگیری دانش های متداول آن روز پرداخت. او در سنین جوانی در بسیاری از علوم اسلامی به مقام والایی رسید. وی از شاگردان ممتاز مرحوم شیخ مفید(متوفای ۴۱۲ ق) به حساب می آید.

سید مرتضی علاوه بر مسؤولیت های مهم اجتماعی و تربیت شاگردان ممتازی هم چون شیخ طوسی و ابن برّاج، آثار مهمّی نیز از خود به یادگار گذاشت، که تکنون تعدادی از آنها در ایران و کشورهای عربی چاپ و نشر یافته و مورد استفاده عالمان، دانشمندان و ادبا قرار گرفته است.

مرحوم علامه امینی در الغدیر نام ۸۶ اثر او را ذکر کرده است. یکی از کتاب های مهم وی، دیوان معروف اوست که دارای بیست هزار بیت است. در زمان او غیر از برادرش سید رضی، شاعری همانند او نبود، تألیفات دیگرش عبارتند از: امالی ، شافی، مسائل ناصریّه ، مسائل طرابلسیه و…(۲۲)

سید مرتضی پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده، در حدود هشتاد سالگی، روز یکشنبه، بیست و پنجم ماه ربیع الاوّل سال ۴۳۶ ق در شهر بغداد به جوار حق شتافت. وی در خانه اش در محله کرخ به خک سپرده شد؛(۲۳) اما پس از مدتی پیکر مطهر او را به کربلا آورده، در کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت سیّد الشهدا(ع) و در کنار قبر برادرش سیّد رضی، در «مقبره ابراهیم مجاب»، نیای بزرگشان، دفن کردند.

البته عده ای معتقدند که دفن سید مرتضی و سید رضی در کاظمین و کنار قبر حضرت موسی بن جعفر(ع) است.(۲۴)

۲ . ابو عبدالله، حسین بن عبیدالله بن ابراهیم معروف به غضائری ، دانشمندی برجسته و محدّث و رجالی نامداری است که روایات زیادی نقل نموده است. وی از مشایخ حدیث و اعیان جامعه اسلامی است. او با شیخ مفید(ره) هم عصر بود. مرحوم نجاشی(ره) و شیخ طوسی(ره) و سایر بزرگان نیز از وی حدیث نقل کرده اند.(۲۵)

وی در علم رجال دانش فراوانی داشت و احوال و نظرات او در کتب رجالیه نقل شده است، امّا تألیفی در این علم به او نسبت داده نشده است.کتاب رجال ابن غضائری که بین علما معروف است، به دست فرزندش احمد بن حسین بن عبید الله غضائری تألیف شده است.(۲۶)

او در علوم مختلف دینی چون فقه و امامت تألیفات زیادی دارد. کتاب های کشف التّمویه و الغمّه، التّسلیم علی امیرالمؤمنین بامره المؤمنین، تذکرالعاقل و تنبیه الغافل فی فضل العلم، عدد الائمه و ماشذّ علی المصنّفین، النوادر فی الفقه، مناسک الحج، و… از جمله آثار اوست.

وی در پانزدهم صفر سال ۴۱۱ ق. دار فانی را وداع گفت.(۲۷)

۳ . حسن بن علی بن حسن قمی: صاحب قدیمی ترین تاریخ قم، که ترجمه بخشی از آن در دست است و مورد استفاده علما می باشد.(۲۸)

۴ . حسن بن احمد بن هیثم عجلی.

۵ . احمد بن محمد بن نوح ابوالعبّاس سرّافی.(۲۹)

۶ . شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی(ره): وی در ماه مبارک رمضان سال ۳۸۵ ق، چهار سال بعد از در گذشت شیخ صدوق، متولّد گردید. وی پس از آموزش مقدّمات متداول علمی، در سن ۲۳ سالگی در سال ۴۰۸ عازم بغداد شد و از شاگردان برجسته عالم نامی آن روز، شیخ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی، معروف به شیخ مفید گردید.

شیخ طوسی(ره) بعد از رحلت استادش شیخ مفید، چون ریاست علمی و دینی شیعه به بزرگ ترین شاگرد او سید مرتضی(ره) رسیده بود، به مدت ۲۳ سال از حوزه درسی وی، بویژه علم کلام، فقه و اصول، بهره بود. وی در علم حدیث و روایت، استادان و مشایخ حدیثی استادش، سید مرتضی را درک کرد و مرویّات آنان را بلاواسطه از ایشان فرا گرفت. او در شرح حال استادش سید مرتضی، چنین می گوید:

«علی بن حسین معروف به مرتضی، فقیه، متکلّم و جامع تمام علوم می باشد… وی از تلعکبری ، حسین بن علی بن بابویه و غیر ایشان که از شیوخ و استادان ما هستند، روایت نقل می کند.»(۳۰)

ایشان در این گفتار خود، با صراحت تمام «حسین بن علی بن بابویه» را استاد خود معرّفی می کند.

وی در ۲۲ محرّم سال ۴۶۰ ق، پس از طیّ هفتاد و پنج سال حیات علمی و عمر با فضیلت، با تربیت صدها دانشمند و تأسیس و تقویت قدیمی ترین حوزه های علمی، و تألیف حدود ۵۰ کتاب و رساله در فنون مختلف، دار فانی را وداع گفت. او در خانه شخصی خود . که به فاصله کمی در سمت شمالی بقعه مطهره علوی واقع شده بود و بعداً بنا به وصیّت خود او تبدیل به مسجد گردید، و هم کنون به نام مسجد شیخ طوسی معروف است. . دفن گردید.(۳۱)

۷ . ابو هاشم محمد بن حمزه بن حسین بن محمّد بن محمد بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظم(ع).(۳۲)

تألیفات

حسین بن علی بن بابویه در موضوعات مختلفی از علوم اسلام تألیفاتی دارد. بعضی از آنها عبارتند از:

۱ . کتاب التّوحید احتمالاً این کتاب نیز مانند کتاب التوحید تألیف برادرش شیخ صدوق بوده، ولی امروزه از چاپ یا نوشته خطی آن خبری در دست نیست.

۲ . کتاب نفی التّشبیه

این کتاب در ردّ افرادی نوشته شده است که آنها را مشبّهه می نامیدند و در بعضی از اوصاف پروردگار مطالب غیر صحیح را ابراز می داشتند.

۳ . کتابی برای صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادیب دربار دیالمه.

۴ . الرّد علی الواقفیّه(۳۳)

این کتاب نیز بر ردّ گروهی از شیعیان که آنها را واقفیّه می نامیدند، به رشته تحریر در آمده است.

۵ . کتاب سیره النبی و الائمّه(ع) فی المشرکین (۳۴)

مرحوم نجاشی تمام کتاب های وی را به واسطه حسین بن عبیدالله غضائری نقل کرده است، و شیخ طوسی (۴۶۰ ق) هم با واسطه و هم بدون واسطه از وی روایت نقل می کند.

با اینکه حسین بن علی کتاب های متعدّدی تألیف نمود، امّا در عصر حاضر خبری از آنها نقل نشده است.

در منظر اهل نظر

علمای علم رجال با تعبیرهای گوناگونی، حسین بن علی را فقیهی برجسته و محدّثی با حافظه نیرومند و مورد وثوق معرّفی کرده و بعضی از تألیفات وی را برشمرده اند.

نجاشی (متوفای ۴۵۰ ق) می گوید:

«حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی مورد وثوق می باشد، و کنیه اش ابو عبدالله است. وی از پدرش علی بن حسین اجازه داشت. کتاب های متعدّدی دارد…»(۳۵)

علّامه می گوید:

«حسین بن علی روایات زیادی نقل کرده است و مورد وثوق می باشد. او از پدر، برادر و جمع دیگری روایت کرده است.»

ابن داوود نیز مثل علّامه، وی را مورد اطمینان دانسته است.(۳۶)

شیخ حرّ عاملی (متوفای ۱۱۰۴ ق) می نویسد:

«شیخ ابوعبدالله حسین بن علی، برادر شیخ صدوق، رئیس محدّثین می باشد. وی شخصی عظیم الشأن و مورد وثوق است.»(۳۷)

صاحب ریاض العلماء می گوید:

«حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندانشان تا زمان شیخ منتجب الدّین (متوفای ۵۸۵ ق) همه از علماء بزرگ بودند؛ امّا بعد از آن اطلاع دقیقی از آنها نداریم.»(۳۸)

محمد علی مدرّس تبریزی می نویسد:

«محمد بن علی و حسین بن علی هر دو فقیه بودند و محدّث با حافظه قوی. کثرت محفوظات و خدمات دینی آنها، از نظر تألیفات و تشکیل جلسات درس و بیان معارف اهل بیت(ع)، حیرت آور بود؛ این همه در اثر توجه ولایی حضرت حجه ابن الحسن . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بوده است. آنها همواره از این که تولدشان به دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بود، افتخار می کردند.»(۳۹)

فرزندان و نوادگان

در کتب رجال چنین آمده است که: حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندان آن ها تا زمان شیخ منتجب الدّین، همه از علمای برجسته و صاحب خدمات ارزنده بودند. بعضی از فرزندان حسین بن علی بن بابویه عبارتند از:

۱ . ۲ . ۳ . شیخ ثقه الدّین ، ابوالقاسم حسن، فرزند حسین بن علی و دو فرزندش به نام های محمد و حسین.

۴ . شمس الاسلام، حسن بن حسین: وی به حسکا(۴۰) معروف بود و در ری می زیست. تألیفات متعددی را در علم فقه و دیگر علوم داشت.

۵ . شیخ موفّق الدّین، ابوالقاسم، عبیدالله فرزند حسن حسکا : وی تمام آثار ارزنده خود را نزد پدرش حسن حسکا قرائت نموده است.

۶ . ۷ . شیخ ابو ابراهیم اسماعیل ، شیخ ابوطالب اسحاق ، فرزندان محمد بن حسن : که اینان آثار ارزنده خویش رانزد شیخ طوسی(ره) قرائت کرده اند و آثار فارسی و عربی متعددی از خود به جای نهاده اند.

۸ . شیخ سعد بن حسن فرزند حسین بن علی.

۹ . شیخ بابویه فرزند سعد بن محمد بن حسن بن بابویه: آثارش را نزد جدّش شمس الاسلام ، حسن بن حسین قرائت کرده است. یکی از کتب وی به نام الصراط المستقیم می باشد. وی از مشایخ شیخ منتجب الدین است.

۱۰ . شیخ ابوالمفاخر هبه الله بن حسن فرزند حسین بن علی.

۱۱ . شیخ ابوالحسن ، منتجب الدّین علی بن عبیدالله بن حسن حسکا فرزند حسین بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی: وی از علمای سرشناس و محدّثین مورد وثوق است که در ضبط اخبار بسیار خوب و پرتلاش بود.(۴۱) وی روایات زیادی را از مشایخ متعددی نقل کرده است. کتاب فهرس از اوست که علاّمه مجلسی(ره) در بحار الانوار ج ۱۰۵، از ص ۱۹۲ تا ۲۹۸ تمام کتابش را عیناً آورده است.

این بزرگان تعدادی از فرزندان و نوادگان حسین بن علی بودند که شیخ منتجب الدین در فهرس و دیگر علمای رجال شناس، آنها را به عنوان علمای دین شناس، صالح و مورد وثوق معرّفی کرده اند.(۴۲)

وفات

همان گونه که گفتیم . با توجه به قرائن . ایشان در اوائل قرن چهارم دیده به جهان گشود. هم چنین شواهد قوی موجود بیان می دارد که وی تا اوائل قرن پنجم در قید حیات بوده است و علمای بزرگی خوشه چین خرمن علم و حدیثش بوده اند.

شیخ طوسی(ره) که چهار سال بعد از رحلت شیخ صدوق(ره) برادر حسین بن علی به دنیا آمد، از شاگردان وی می باشد. یعنی اگر وی را در حدود سنین بیست سالگی شاگرد وی بدانیم، حسین بن علی باید تا سال ۴۱۰ ق زنده باشد.

گرچه در کثر کتب رجالی به سال وفات بعد از وی تصریح نشده است؛ ولی در مقدمه کتاب شریف من لایحضره الفقیه تألیف شیخ صدوق(ره) که به قلم سید حسن موسوی خراسانی تحریر یافته، چنین آمده است: «حسین بن علی در نیمه ماه مبارک رمضان سال ۴۱۸ ق از دنیا رفت.»(۴۳) با این حساب، ایشان نزدیک به یک قرن زیسته و با پروراندن شاگردان بسیار، آثار ارزشمندی را از خود به یادگار نهاده است. جای مزار وی به طور دقیق معلوم نیست. روحش شاد و راهش مستدام باد.

پی نوشت:

۱ . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۱، مقدمه، ص م .

۲ . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ .

۳ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ح .

۴ . کمال الدین و تمام النّعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۵۰۲ .

۵ . رجال النّجاشی، ص ۱۸۵ .

۶ . ریحانه الادب، میرزا محمّد علی مدرّس تبریزی، ج ۷، ص ۴۰۰ و ۴۰۱ .

۷ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ملاعلی علیاری، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، ص ۵۰۳ .

۹ . ر ک: ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر، ج ۲، ص ۲۶ .

۱۰ . نساء، آیه ۱۱۴ .

۱۱ . ستارگان حرم، ج ۲، ص ۲۷ . ۲۹؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ و ۴۲۶؛ سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۹۴۳ و مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج ۱، ص ۴۵۳ و ۴۵۴ .

۱۲ . منشور روحانیت، امام خمینی(قدس سره) .

۱۳ . توبه، آیه ۱۲۲ .

۱۴ . مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۳، ص ۵۲۴ .

۱۵ . هزاره شیخ طوسی، علی دوانی، ص ۴۰ . ۴۶ .

۱۶ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۱۷ . معجم رجال الحدیث، خوئی، ج ۶، ص ۴۴ و ۴۵ .

۱۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، مقدمه، ص ۱۱ و من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۱۹ . ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۲۰ . علل الشرایع، شیخ صدوق، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۲۱ . الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج ۴، ص ۲۷۰ و بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۱، ص ۱۲۷ .

۲۲ . ر ک: سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، دومین مجموعه دیدار با ابرار، محمود شریفی، ص ۱۳ . ۳۶ .

۲۳ . فوائد الرّضویه، محدث قمی، ص ۲۸۵ و امل الآمل، حرّعاملی، ج ۲، ص ۱۸۳ .

۲۴ . سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، ص ۷۵ .

۲۵ . ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۴۶ و ۲۴۷ و ج ۷، ص ۴۰۰ .

۲۶ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۴ .

۲۷ . رجال النجاشی، ص ۵۱ .

۲۸ . فوائد الرّضویّه، ص ۱۴۳ .

۲۹ . علل الشرایع، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۳۰ . مجمع الرّجال، قهپایی، ج ۴، ص ۱۸۹ و هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۵۴ .

۳۱ . ر ک: هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱ . ۴۵ .

۳۲ . ریاض العلماء، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۳۳ . رجال نجاشی، ص ۵۰ و ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۳۴ . مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۴۲۹ .

۳۵ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۳۶ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۳۷ . امل الآمل، ج ۲، ص ۹۸ .

۳۸ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ارا .

۳۹ . ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۴۰ . حسکا: مخفف حسن کیااست که در زبان اهل گیلان، «کیا» به معنی مقدّم است .

۴۱ . قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۴۲۲ .

۴۲ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۵ . ۲۹۸ و من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۴۳ . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص أشا .

نویسنده : احمد محیطی اردکانی

شیخ محمد تقی هروی(ره)

اشاره:

فقیه نامی، اصولی مسلط، متکلم عابد ، ریاضی دان زاهد، رجالی فاضل، مدرس متواضع ملا محمد تقی هروی فرزند میرزا حسین علی از فقهای بزرگ تشیع در قرن سیزدهم قمری است که در هفدهم ماه مبارک رمضان ۱۲۱۷ ق در هرات  افغانستان متولد شد. در این نوشته کوتاه این عالم شیعی به صورت مختصر معرفی شده است.

تحصیلات

پس از فراگیری ادبیات فارسی به ادبیات عرب و ریاضی روی آورد و تحصیلات خود را در این دو رشته و برخی رشته‌های دیگر، در شهر هرات به پایان رساند.

وی در هجده سالگی در سال ۱۲۳۵ ق به اصفهان رفته در رشته فقه و اصول از محضر علمای بزرگ آن دیار مانند شیخ محمد تقی صاحب حاشیه و سید حجت‌الاسلام و حاجی کرباسی بهره برد. سپس عازم مشهد شده پس از زیارت مرقد مطهر حضرت امام رضا (علیه السلام) به کشور عراق و عتبات رحت سفر بست.

اساتید

آیت‌الله هروی پس از ورد به حوزهعلمیه نجف خدمت شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) رسیده مدتی از حضور آن عالم بزرگ استفاده کرد و در حوزه علمیه کربلا نزد عالمان نامی آن حوزه، آقای سید کاظم رشتی و آقای میرزا علینقی طباطبایی به تلمذ پرداخت. بریخ از منابع دانشمند معروف شیخ انصاری را نیز از اساتید وی شمرده اند.

نامبرده پس از خاتمه یافتن تحصیلات خویش کشور عراق را ترک کرده به شهر اصفهان وارد شد.  انس نامبرده با این شهر و حوزه علمیه آن در دوران تحصیل، حضور علمای بزرگ و متقی در آن شهر و منازعات نوادگان احمدشاه ابدالی و نیز دخالت های انگلیس در امور داخلی کشور را که مملکت را به خرابه و ویرانه ظای تبدیل کرده بود را نمی‌توان در این اقامت، بی‌تأثیر دانست. وی به سرعت در سایه عزل و تقوایی که داشت موقعیت مهم اجتماعی و حوزوی خود را به دست آورد و مرجعیتی تمام یافت.

هروی هرچند وظایف گوناگون تبلیغی، آموزشی و اجتماعی را به عهده داشت، مهمترین آن را باید تدریس و آموزش در حوزه علمیه اصفهان دانست؛ از این طریق شاگردان و فضلای نامداری که آیت‌الله شریعت اصفهانی از جمله آنان است، تربیت کرد. شاگرد نامبرده وی در باره استادش می‌فرماید وی بزرگواری با حسن سیرت و صفای سریرت و نقاوت طویت و خلوص نیت بوده و در نزد خواص وعوام وجاهتی تمام داشته. با این همه وی خیلی زود مورد حسد حسودان و بد خواهان قرار گرفت. اتهام واهی مبنی بر داشتن ارتباط با بابیه برا شکستن اعتبار و کسر مقام بلند و روز افزون اجتماعی. حوزوی وی، در این راستا قابل توجیه است. از این رو در سال ۱۲۷۱ ق اصفهان را ترک کرده به حوزه علمیه نجف بازگشت. و به تدریس علوم گوناگون اسلامی و تربیت دانشمندان، محدثان و فقیهان که برخی از آنها را در آینده یاد آور خواهم شد، همت گماشت.

فقیه یاد شده تا آخر عمر در نجف به سر برد و تا آخرین لحظه حیاتش به تدریس، تألیف و عبادت پرداخت. اقامت وی در شهر اصفهان و نجف موجب شده است که برخی تراجم از او به عنوان اصفهانی و یا حائری تعبیر کنند.

تالیفات

نویسنده اخیر در باره آثار متعدد و متنوع مرحوم هروی می‌نویسد: «او آثار با ارزشی دارد که به مهمترین آنها می‌پردازیم:

۱. نهایه الامال فی کیفیه ارجوع الی علم الرجال

۲. توضیح الحساب

۳. الحدیقه النجفیه

۴. تلخیص تحقه الابرار

۵. کاشف الارستار

۶. عیون الاحکام

۷. طریق النجاه

۸. مناسک الحج

۹. لوامع الفصول فی شرح مبادی الاصول

۱۰. المقاصد العلیه

۱۱ المشارع

۱۲. التعادل و التراجیح

۱۳. المطلق و المقید

۱۴. خلاصه البیان

۱۵. ملخص آیه الکرسی

۱۶. الدرر المنثوره

۱۷. لطائف الفوائد

۱۸. الاربعین

۱۹. السبع المثانی

۲۰. المناقب الحسینیه

۲۱. شرح الاسباب

۲۲. مجالس المواعظ و النصایح

۲۳. تنبیه الغافلین فی رد البابیین

۲۴. حاشیه القوانین

۲۵. نجاه العباد

۲۶. حاشیه الریاض

۲۷. حاشیه المنهاج

۲۸. حاشیه القوانین

۲۹. تعلیقه علی حواشی الشیروانی علی المعالم و…»[۱]

همان گونه که اشاره شد این آثار برخی از تألیفات مهم وی هستند و مؤلف مکارم الآثار مهم ترین آثار او را ۴۹ اثر گفته؛ بنابراین مجموع کتاب‌های بر جای مانده وی بیش از رقم فوق است.

وفات

او هم چنان سرگرم تدریس و تألیف بود تا این که در سال ۱۲۹۹ ق در نجف اشرف وفات یافت و در قبرستان خانوادگی سید صاحب ضوابط در صحن کوچک حضرت امام حسین (ع) دفن شد. از او فرزندی باقی نماند. بازماندگان وی  کتابخانه با ارزشش را به کتابخانه مجتهد بزرگ آیت الله سید حسن شیرازی هدیه کردند و پس از وفات قسمتی از آن به کتابخانه «تستریه» منتقل شد.[۲]

پی نوشت:

۱] . آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر فی القران الرابع عشر، ج ۱، ص ۲۱۲. ۲۱۵؛ محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص۱۹۵.

[۲] . همان.

دوره های تاریخی کلام شیعه (۲)

  ۶. مراکز و مدارس کلامی شیعه دوران مورد بحثدر بین مراکز و مدارس کلامی رایج در این دوره، عمده ترین آن ها مدرسه قم و بغداد است. دیگر مدارس هر کدام تحت تأثیر یکی از آن دو مدرسه اند. البته تأثیر جدی و مشهود از آن مدرسه بغداد است؛ چنانکه دو مدرسه ری و حله دنباله رو آن بوده اند.
مدارس کلامی امامیه (۱) در دوره مورد بحث عبارتند از:
۱. مدرسه قم
۲. مدرسه بغداد
۳. مدرسه نجف
۴. مدرسه ری
۵. مدرسه حله
اینک به معرفی آن ها می پردازیم.

۱. مدسه قم

شهر قم، مهم ترین مرکز شیعه از قرن دوم به بعد بوده است. راویان، محدثان و عالمان شیعی زیادی در این شهر به سر می بردند.

شخصیت ها

شخصیت هایی چون زکریا بن ادم، (۲) شاذان بن جبرئیل و ابو اسحاق ابراهیم بن هاشم از اصحاب امام رضا و امام جواد (علیه السلام) محمد بن یحیی عطار و احمد بن محمد بن عیسی بن عامر از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام عسکری (علیه السلام) و حسین بن حسن قمی، محمد بن حسن صفار قمی ( صاحب بصائر الدرجات ) ابن قولویه قمی، علی بن حسین بن بابویه و فرزندش محمد ( شیخ صدوق ) سرآمد این مدرسه اند. (۳)
این مدرسه در شیخ صدوق ( ح ۳۸۱ ق) که سرآمد قمیان (۴) و رئیس محدثان (۵) است، تبلور یافته و با رحلت او رو به افول نهاد. (۶)

ویژگی ها

مدرسه قم ویژگی های خاصی داشت؛ از جمله:
۱. اخباری گری: عمده تألیف های عالمان این مدرسه به صورت کتاب حدیث بود. آنان با استدلال عقلی میانه ای نداشتند، بلکه اعتقادهای عقلی خود را نیز از متن روایت های امامان (علیه السلام) بر می گرفتند و لذا اثار فقهی و کلامی خود را در قالب همان روایت ها و حدیث ها می نوشتند. (۷)
اگر چه حدیث گرایی به مدرسه قم منحصر نبود، ولی قم مرکز عمده آن بود. می توان از اهل حدیث در عراق ابن عقده نعمانی ( م ۳۳۹ ق)، ابو القاسم کوفی (م ۳۵۲ ق) و ابو غالب زراری ( م ۳۶۸ ) یاد کرد. (۸)
به علاوه اینکه محدثان مدرسه قم جزو گروهی هستند که بر اساس اصول علم رجال و حدیث به نقادی روایت ها نیز می پرداختند. (۹)
۲. پرهیز از فرقه گرایی: در این مدرسه به جهت پیروی از ظاهر حدیث ها و وارد نشدن در بحث های عقلی، شیعیان از فرقه گرایی و افراط گرایی به دور بودند. (۱۰)
قم که مرکز ثقل حدیث اهل بیت (علیه السلام) بوده از نظر تعهد به تشیع دوازده امامی و وفاداری به امامت دوازده امام (علیه السلام) از جاهای دیگر موقعیت بهتر و سالم تری داشته و هیچ گونه انشقاقی در میان تعداد بی شمار محدثان امامی مذهب این شهر ذکر نشده است. مردم نیز تحت تأثیر رهبران مذهبی خود تا به آخر تابعیت یکایک امامان (علیه السلام) را پذیرفته و در مرحله غیبت نیز پیوند خود را با نایبان خاص حفظ کردند؛ بدین ترتیب هیچ نوع گرایش غیر دوازده امامی در شهر قم پیدا نمی شود. (۱۱)
۳. مبارزه با تفویض و غلو در بحث امامت: دانشمندان و راویان حدیث مدرسه قم که در آن دوره مرکز اصلی و عمده علمی شیعه بود به شدت نسبت به بسط و رخنه افکار و اثار مفوضه عکس العمل نشان می دادند. آنان با تمام قوا می کوشیدند جلوی سیل عظیم ادبیات غلات را که به سرعت گسترش یافته بود بگیرند. (۱۲)
علمای قم تصمیم گرفتند؛ هر کس که امور فوق بشری را به ائمه نسبت بدهد، به عنوان غالی معرفی و چنین کسانی را از شهر خود اخراج کنند. (۱۳)

نکته

بدیهی است که اتهام غلو به معنای اثبات آن نیست و چه بسیار افراد پاکی که به غلو متهم شده اند. (۱۴) به علاوه اینکه در بسیاری از موارد این اتهام از سوی قمی ها و از جمله این غضائری وارد شده است که آن ها نیز درباره کرامت ها و صفات ائمه اعتقاد خاصی داشته اند. اکثر صاحب نظران و محققان در علم رجال به این نکته تصریح کرده اند. (۱۵)
مرحوم وحید بهبهانی می نویسد:
قمیها و ابن غضائری به جهت اعتقاد خاصی که نسبت به منزلت و جایگاه ائمه (علیه السلام) داشتند و اینکه معتقد بودند آنان در عصمت، علم و سایر کمالات از مقام و مرتبه معینی برخوردارند، لذا کسانی را که مرتبه ای بالاتر از آن برای ائمه (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به گمان خود. غالی می دانستند. (۱۶)
علامه مجلسی نیز این تلقی را نشان از افراط آنان و بیانگر کوتاهی فهم آنان نسبت به مقام و مرتبه ائمه دانسته و لذا این گونه اتهام و قدح درباره خیلی از آن افراد را نمی پذیرد. (۱۷)
تاریخ نام کسانی را که به این اتهام از شهر اخراج شده و به جاهای دیگر تبعید شده اند، ضبط کرده است. چه بسا معتقدان واقعی در حد کفر معرفی می شدند و شاید هم به مجازات مرگ نیز دچار می شدند. (۱۸)
بر اسسا همین ویژگی، شیخ صدوق می کوشید تا جایی که می توانست اندیشه شیعه را از نگاره های غالیان بپیراید. چنان که در الاعتقادات بحثی به نفی غلو و تفویض اختصاص داده (۱۹) و در من لا یحضره الفقیه که کتاب فقهی و فتوایی او نیز به حساب می آید، از بدعت گذاری غالیان در افزودن شهادت ثالثه در اذان و اقامه سخن گفته و ثبوت آن را مردود دانسته است و بعد از بیان حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در باب فصول اذان و اقامه (۲۰) ( که شهادت ثالثه در آن نیامده است ) می نویسد:
هذا هو الاذان الصحیح لایزادفیه و لا ینقص منه و المفوضه لعنهم الله قد وضعوا اخباراً و زادوا فی الاذان «محمد (صلی الله علیه و آله) و آل محمد خیر البریه» مرتین. و فی بعض روایاتهم بعد اشهد ان محمداً رسول الله « اشهد ان علیاً ولی الله» مرتین و منهم من روی بدل ذلک «اشهد ان علیاً امیر المؤمنین حقاً» مرتین. و لا شک فی ان علیاً ولی الله و انه امیر المؤمنین حقاً و ان محمداً و آله صلوات الله علیهم خیر البریه و لکن لیس ذلک اصلٌ فی الاذان و انما ذکرت ذلک، لیعرف بهذه الزیاده المتهمون بالتفویض، المدلسون انفسهم فی جملتنا. (۲۱)
او در التوحید نیز در بابی با عنوان فی تفسیر حروف الاذان و الاقامه (۲۲) بعد از ذکر روایتی از امام علی (علیه السلام) درباره ی فصول اذان و اقامه به تفسیر و تبیین آن گزاره ها پرداخته است و تصریح می کند: راوی، حی علی خیر العمل را به جهت تقیه ذکر نکرده، (۲۳) اما درباره ی شهادت ثالثه اثباتاً و نفیاً چیزی نگفته است. او در این راستا بر دیدگاه های کلامی خود پافشاری می کرد؛ از جمله:
. قول بر «سهو النبی» را تبیین و بر آن تأکید می کرد. (۲۴)
. علم ائمه (علیه السلام) و منشأ آن را تبیین و تصریح نمود. (۲۵)
. کلام امام علی (علیه السلام) «انا عبدٌ من عبید محمد (صلی الله علیه و آله) » را به جهت دفع هر گونه برداشت نادرستی با صراحت تفسیر کرد. (۲۶)
در بیان بعض روایت ها در فضائل اهل بیت (علیه السلام)، به تأویل و تفسیر کلام امام (علیه السلام) می پردازد تا از هر گونه برداشت غالیانه جلوگیری کند. (۲۷)

کاستی ها

این مدرسه علی رغم امتیازهای قابل توجهی که داشت از نقص و کاستی هایی نیز برخوردار بود که از جمله آن ها عبارتند:
۱. ابتناء بعض فتاوای شیخ صدوق (۲۸) بر اخباری که دیگران بدان اعتماد نمی کردند و لذا در این گونه فتاوی از اجماع امامیه بیرون رفته است. (۲۹)
از جمله آن فتاواها (۳۰) جواز الاغتسال و الوضوء بماء الورد. (۳۱) اول المغرب استتار القرص. (۳۲) لا تجوز صلاه من صلّی بعمامه و لا حنک لها. (۳۳) وجوب القنوت فی الصوات الخمس الیومیه و بترکه تبطل الصلاه. (۳۴) عدم جزئیه الصلاه علی النبی فی التشهد. (۳۵)
او در عقاید نیز تا حدی چنین بوده است. برخی از آرای کلامی او براساس اعتباری است که برای خبر واحد قائل شده است.
۲. طرح نظریه «سهو النبی (صلی الله علیه و آله)» چنانکه گفته شد.
۳. منع کردن از نقل کرامت های ائمه (علیه السلام) به اتهام غلو. (۳۶)
۴. جواز ارتکاب گناهان صغیره توسط پیامبران قبل از بعثت. (۳۷)

دستاورد

عمده ترین دستاورد این مدرسه همان بس که تلاش و کوشش عالمان و متکلمان آن سبب شد تا شیعه دوازده امامی به عنوان مهم ترین نوع تشیع رسمیت یافته و تثبیت شود. (۳۸)

۲. مدرسه بغداد

این مدرسه از آثار و برکت های سفر امام صادق (علیه السلام) به عراق است (۳۹) که علاوه بر تأسیس اولیه این مدرسه، مردم عراق نیز نسبت به امام (علیه السلام) علاقه و آشنایی بیشتری پیدا کردند. هشام بن حکم که جهمی بود، در همین سفر شیعه و از شاگردان و اصحاب امام (علیه السلام) شد . (۴۰)
البته این مدرسه مقارن غیبت امام عصر (علیه السلام) از جایگاه ویژه ای برخوردار شد. وجود نایبان خاص حضرتش و بعد از آن عالمان و فقیهان آنجا و قبل از آن کسانی چون هشام بن حکم بر اهمیت مکتب فکری این شهر بیش از پیش افزوده است.

شخصیت ها

از کسانی چون هشام بن حکم ( ح ۱۷۹ ق) شاگرد نامدار امام صادق (علیه السلام) و افرادی از خاندان نوبختی مانند ابو محمد نوبختی ( م ۳۱۰ ق)، ابوسهل نوبختی ( م ۳۱۱) و همچین بزرگانی مانند ابن عقیل عمانی و ابن جنید اسکافی و در نهایت شیخ مفید ( م ۴۱۳) و سید مرتضی (م ۳۴۳) می توان نام برد.

ویژگی ها

۱. تأثیر بر معتزله

در این مدرسه، متکلمان معتزله از متکلمان امامی اثر پذیرفته اند. شاهد این مدعا، اختلاف دیدگاه های معتزله بغداد و معتزله بصره است. (۴۱)
بغدادی ها، امام علی (علیه السلام) را افضل خلق بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می دانند. به علاوه آن، در موارد دیگری نیز با شیعه توافق کرده اند و بعضی از معتزلیان با پذیرفتن تعلیم اساسی امامیه به آنان پیوستند. نام حداقل دو نفر از آنان در دست است. (۴۲)

۲.عقل گرایی و رشد آن

گرایش عقلانی در این مدرسه توسط ابن عقیل عمانی و ابن حنید اسکافی آغاز شد و به دست شیخ مفید تحول یافت و توسط سید مرتضی به اوج رسید. (۴۳) این ویژگی رشد تفکر کلام شیعه را نیز در پی داشت.
البته میراث امامان (علیهم السلام) و شاگردان آن ها از جمله هشام بن حکم و وجود افراد برجسته ای از خاندان نوبختی و در مرحله بعدی فضای عقل گرایانه بغداد به ویژه پیروان معتزله نیز در این امر بی تأثیر نبوده اند.
بر این اساس، کلام شیعه از زمان شیخ مفید تا سید مرتضی و سپس شیخ طوسی قدم به قدم، عقلی تر شد و روندی رو به رشد داشته است. (۴۴)

۳. طرح منازعات اعتقادی و گفت و گوی میان ادیان و مذاهب (۴۵)

بغداد در آن روزگار به صورت نمایشگاهی بزرگ برای ابراز عقاید و آرای طریقه ها و مذاهب متعدد و مختلف به اشکال و صور گوناگون و رنگ های متفاوت بود. صاحبان این عقاید و آرا همیشه با یکدیگر در حال مناقشه و جدل بودند و هر یک از آن ها از آزادی کامل برخوردار بودند؛ این آزادی حتی برای ملحدان و زندیقان نیز وجود داشت. (۴۶)
این مسئله از یک طرف معلول ضعف دولت عباسی و از طرف دیگر نیز به خاطر قدرت و سیطره آل بویه بر بغداد بود که مجال و فرصت زیادی به آزادی مذاهب و گفت و گوهای دینی داده بود، به صورتی که هیچ گاه در بغداد چنین سابقه ای وجود نداشت. به ویژه برای شیعیان که همیشه در محدودیت و تحت فشار و اذیت بودند. (۴۷)

۴. تأثیرگذاری بر کلام شیعی در مراحل و ادوار مختلف

مدرسه بغداد در مراحل گوناگون از تاریخ امامیه نقش به سزا و قابل توجهی ایفا نموده است.
. در مرحله آغازین، برای مکتب کلامی هشام بن الحکم ( ۱۷۶ ق) و پیروانش امکان رشد فراهم کرد.
. در مرحله بعد، نقطه ی پایداری کلام نوبختی ها بود.
. در ادامه، کلام ساختارمند و سازمان یافته (۴۸) امامیه توسط شیخ مفید در همین مدرسه بنیاد نهاده شد.
.در مراحل بعدی بر دیگر مدارس کلامی مانند مدرسه نجف، ری و حلی تأثیر گذاشت. (۴۹)

کاستی ها

علی رغم امتیازهای قابل توجه این مدرسه، مهم ترین نقص و کاستی آن ظهور و بروز انحراف فکری در قالب غلوگرایی و فرقه گرایی بود. (۵۰) می توان از فرقه های چون شلمغانیه، (۵۱) هلالیه (۵۲)، بلالیه (۵۳) و حلاجیه (۵۴) نام برد. (۵۵)
این امر خود معلول عواملی است که برخی از آن ها عبارتند از:
۱. وجود پیروان ادیان رسمی اهل کتاب، ایرانیان پیروز زردشت و اقلیت مانوی.
۲. گسترش نهضت ترجمه و وجود مترجمان غیرمسلمان. (۵۶)
۳. غیبت امام مهدی (علیه السلام) و ادعای مهدویت و یا نیابت از آن حضرت توسط افراد. (۵۷)
۴. استقرار مرکز خلافت عباسی (۵۸) در بغداد که شاید مانع از برخورد جدی عالمان شیعی با پدیده انحرافی فرقه گرایی و غلو بوده است.
وجود این عوامل و عوامل دیگر قطعاً موجب ظهور و بروز شبهه ها و پرسش هایی می شد که در انحراف فکری شیعیان نقش داشته است. چنانکه شیخ صدوق در مقدمه کمال الدین و تمام النعمه و شیخ طوسی در مقدمه تهذیب الاحکام بدین امر. با بیان مصداق. پرداخته اند.
البته شیخ مفید و قبل زا او نوبختی ها برخورد جدی با غلو و غالیان و همچنین ظهور فرقه گرایی و مسببان آن داشته اند و ظهور و بروز این گونه تفکر در بغداد به منزله بی توجهی آنان در برخورد با این تفکر ممنوع و مذموم نیست. مناظره های ابوسهل نوبختی با حسین بن منصور حلاج و یا ابومحمد شلمغانی و تلاش هایش در جهت آگاه کردن مردم از ادعاهای او در کتاب ها آمده است. (۵۹)
شیخ مفید به استناد حکم امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) مبنی قتل و سوزاندن آن ها با آتش و حکم امامان دیگر مبنی بر کفر و خروج از دین اسلام، آنان را گمراه و کافر می داند.(۶۰)
همین تلاش ها و فعالیت های عالمان شیعی سبب تعدیل جریان غلو شد. (۶۱) اما شرایط سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بغداد، اقتضای طرح و حتی رشد این جریان ها را داشته و عالمان شیعی نیز به جهت موانع و از جمله مانع عمده سیاسی . همان استقرار خلافت عباسی . توان برخورد جدی با این معضل فکری عقیدتی را نداشته اند.

۳. مدرسه نجف

این مدرسه در سال ۴۴۹ هـ. ق توسط شیخ طوسی تأسیس شد و توسط شاگردان او به ویژه فرزندش ابوعلی (۵۱۵ ق) و نوه اش ابونصر (۵۴۰ هـ. ق) ادامه یافت.

ویژگی ها

۱. جمع بین دو روش نص گرایی و عقل گرایی.
۲. تعدیل آزادی گرایی افراطی.
۳. پیراسته کردن میراث نسل قبل از اجتهادهای پراکنده.
۴. تثبیت مذهب اثنی عشریه بر اساس اجتهاد و تقلید.
شیخ طوسی به عنوان مؤسس این مدرسه، به جای رویاروی با اهل حدیث و نص گرایان شیعی و اندیشه های آنان، به گزینش عناصری از این اندیشه پرداخت و بدین سان آنچه او در عرصه های مختلف دانش اسلامی و به ویژه عرصه اصول فقه فراهم آورد، حاصل ترکیب عناصر قوام دهنده مکتب متکلمان و مکتب اهل حدیث بود. (۶۲)

کاستی ها

کم رنگ شدن تفکر اسلامی و رونق گرفتن فقه و حدیث مهم ترین کساتی این مدرسه است که این امر معلول عواملی از جمله شرایط محیطی و سیاسی است.
آن هنگام محیط نجف با بغداد بسیار متفاوت بود. چرا که از طرفی خلأ رقابتی، علمی. مذهبی در نجف و فقدان تضارب آرا و دانشمندان مذاهب مختلف، مانع رشد و شکوفایی علم و دانش بود.
از طرف دیگر وجود آرامش در آن قریه و به دور ماندن از جریان های سیاسی سبب بهره برداری شیخ از آن جا شد. (۶۳) رهبری و مدیریت شیخ طوسی، مجاورت با آستان قدس امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و یکدستی مذهبی آنجا، طلاب فراوانی را از سرزمین های شیعی به آنجا گسیل داشت. (۶۴)
به علاوه اضطراب عقاید و تکان های سیاسی پدید آمده و از بین رفتن قدرت آل بویه و به قدرت رسیدن سلجوقیان سنی مذهب موجب شد توجه به مباحث عقلی، استدلالی و کلامی کم رنگ شود. (۶۵)

۴. مدرسه ری

این مدرسه بیشتر تحت تأثیر افکار متفکران و اندیمشندان شیعی بغداد و سپس نجف بوده است. (۶۶) مهاجرت دانش پژوهان ایرانی و به ویژه ری به آن دو مرکز علمی و استفاده آن ها از درس شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و ابوعلی طوسی بیانگر این نکته است.
بعدها در قرن هفت و هشت این مدرسه و دیگر مناطق ایران تحت تأثیر مدسه حله و به ویژه شخص علامه حلی قرار گرفت. (۶۷)

شخصیت ها

از جمله شخصیت های این مدرسه . در دوره غیبت تا خواجه نصیر. کسانی مانند ابوعبداله دُوریستی، عبدالجبار عبدالله بن علی مقری رازی، عبدالجلیل قزوینی و سدید الدین حمی رازی بوده اند. (۶۸)

. ابو عبدالله جعفر بن محمد دوریستی (۳۸۰.۴۷۳ ق)
او شخصیتی مورد اطمینان، عادل و ضابط بوده است. وی نزد شیخ مفید درس خوانده و کتاب الکفایه، و الرد علی الزیدیه از آثار او است. (۶۹) عبد الجلیل قزوینی، بارها از او با تجلیل و احترام نام می برد. (۷۰)

. عبد الجبار عبدالله بن علی مقری «شیخ مفید رازی»
وی از فقهای شیعه در ری به عهد سلاجقه بزرگ بود. او در آنجا مدرسه ای بزرگ داشت که چهار صد تن از فقیهان، متکلمان و متعلمان از بلاد جهان از محضرش استفاده می کرده اند. (۷۱)
وی مدت زیادی نزد شیخ طوسی به تحصیل پرداخت و اکثر تألیف های شیخ را نزد او خوانده بود. او خود تألیف های متعددی به عربی و فارسی نگاشته است. (۷۲)

. عبد الجلیل قزوینی رازی ( قرن ۶)

. سدید الدین حمصی رازی ( م بعد از سال ۶۰۰ ق )

در فصل «عقل گرایی تأویلی» به تفصیل از این دو سخن گفته خواهد شد.

ویژگی ها

. حضور فرق و مذاهب فقهی و کلامی: از جمله چهار مذهب فقهی اهل سنت و مکتب های کلامی اشعری، معتزلی، اسماعیلی، زیدی و امامی. (۷۳) این مسئله سبب شد تا «ری» در آن ایام در انحصار گروه خاصی در نیاید. (۷۴)
. برگزاری کرسی ها و جلسه های نقد و مناظره: وجود افرادی توانمند در مناظره و جدل، برگزاری جلساتی با همین عنوان در برخی از مدارس در روزهای خاص و همچنین حضور و شرکت مردم در آن مجالس، (۷۵) گواه آشکار این ویژگی در مدرسه «ری» است.
. اعتدال و میانه روی: زندگی و حشر و نشر شیعیان با پیروان مذاهب دیگر، حضور خلیفه و یا دستگاه خلافت سلجوقی در ری، سخت گیری و فشار آن بر شیعیان، موجب شده بود تا آنان با حفظ اصول مذهب خود، روشی «معتدل» و «تقریبی» در پیش گیرند. (۷۶)

کاستی ها

با توجه به گزارش مبسوط عبد الجلیل قزوینی می توان کاستی های این مدرسه را شناسایی کرد: برخی از آن ها عبارتند از:
. خلط اندیشه ی امامی با اسماعیلی و قرمطیان از نگاه مخالفان تشیع.
. ضرورت «تقیه» در حدی نسبتاً گسترده.
. تسامح در رفتار و عقیده «با حفظ اصول و ارکان تشیع». (۷۷)
. فقدان نوآوری و برخوردار نبودن از هویت ممتاز و مستقل و متأثر بودن از مدرسه ی نجف «شیخ طوسی» و سپس مدرسه ی بغداد شیخ مفید (۷۸) ( از جهت کیفی ).
. در تنگنا و مضیقه بودن تشیع امامی.
. نزاع و درگیری میان پیروان فرق و مذاهب (۷۹) که موجب خرابی ری و از بین رفتن مدرسه آنجا شده است.

۵. مدرسه حلی

حله شهر شیعه نشین (۸۰) در بین النهرین است که از حمله های بنیان کن مغول در نیمه قرن هفتم سالم ماند. (۸۱) به علاوه از روابط تازه ای که با وزیر شیعی مذهب هلاکو خان مغول برقرار کرده بود، بهره مند شد. خواجه نصیر در سال ۶۵۶ ق به حله رفت و از اساتید آنجا بهره برد (۸۲) و این امر خود نشان از دوره ی تازه و نقش مؤثر این مدرسه در زمینه علم کلام و اصول دارد.
البته زمینه های این نوگرایی قبلاً با ظهور ابن ادریس حلی (۸۳) و اقامت و تدریس و تألیف سدید الدین حمصی رازی (۸۴) و همچنین کمال الدین میثم بحرانی (۸۵) فراهم شده بود.
در این مدرسه با کوشش و اقدام ابن ادریس مؤلف السرائر، باب اجتهاد که تقریباً داشت بسته می شد، باز ماند و اندیشه اثنی عشری وارد مرحله دیگر از گرایش عقلی شد که البته بعد از سقوط بغداد شکوفا شد. (۸۶)

شخصیت ها

ابن ادریس حلی (۵۹۸ هـ)، کمال الدین میثم بحرانی (۶۷۹) محقق حلی (۶۷۶ ق) و علامه حلی ( ۷۲۶ م ) و خاندان آل طاووس.

ویژگی ها

احیای تفکر اجتهادی، عقل گرایی، آزاد اندیشی، گرایش کلامی، اصولی (۸۷) و اعتدال از جمله ویژگی های بارز این مدرسه است.
دعوت از متکلم نامدار ابن میثم بحرانی (۶۷۹ هـ) و خواهش از سدید الدین حمصی رازی ( اوایل قرن هفتم ) به منظور تدریس یک دوره کلام استدلالی . عقلانی برای دانشمندان این مدرسه، بیانگر این ویژگی ها است. ویژگی آزاد اندیشی در مدرسه حله به اندازه ای بود که ابن کمونه (۸۸) که از تعصب بغدادیان به ستوه آمده بود، به این مدرسه پناه آورد و جذب آن شد.
البته در این مدرسه جلوه هایی از روش «نص گرایی» نیز وجود داشت که نمونه بارز آن سید رضی الدین ابن طاووس حلی بود. (۸۹)
مقصود از اعتدالی بودن یعنی اینکه دانشمندان و دانش آموختگان این مدرسه توانستند با حفظ اصول و ارکان تشیع از جمله امامت امام امیرمؤمنان و فرزندانش، مخالفت با تحریف قرآن و محوریت قرآن کریم در اندیشه و عمل، تشیع را حفظ کرده و از روی آوردن به طرح مسائل افراطی خودداری کنند. (۹۰)

کاستی ها

با توجه به اینکه شناسایی کاستی ها و کمبودها، نیازمند مطالعه و دقت بیشتر در آثار کلامی اندیشمندان و متکلمان این مدرسه و از جمله شخصیت نامدار علامه حلی (۷۲۶ ق) است و از طرف دیگر، محدوده و گستره جغرافیایی نوشتار ( از غیبت تا خواجه نصیر )، نگارنده توفیق این کار را در این مقطع نداشته است.
در عین حال شاید بتوان مهم ترین کاستی این مدرسه را آغاز دوره ی شرح و سپس تلخیص آثار گذشته و به تبع آن، فقدان نوآوری به شمار آورد که البته اثبات یا رد آن نیازمند بررسی همه جانبه ی آثار کلامی . فلسفی این مدرسه است.

دستاوردها

نشر و گسترش مذهب امامیه در ایران (۹۱) و نزدیک کردن سلسله های حاکم به پذیرش عقاید مذهب تشیع. این تلاش که با علامه حلی شروع شده بود و الجاتیو خدابنده تشیع را مذهب رسمی اعلام کرد، توسط علمای بعد از او نیز ادامه یافت؛ به گونه ای که بسیاری از سلسله های حاکم بعد از دوره ی مغول دارای نظریات امامی مذهب بوده اند. (۹۲)

پی‌نوشت‌:

۱. نگارنده مدارس کلامی امامیه. در عصر غیبت. را در ده مدرسه ( از قم تا قم ) تصویر و تعریف کرده است. که عبارتند از: ۱. مدرسه قم ( شیخ صدوق) ۲. مدرسه بغداد ۳. مدرسه نجف ۴. مدرسه ری ۵. مدرسه حله ۶. مدرسه جبل عامل ۷. مدرسه شیراز ۸. مدرسه اصفهان ( حکمت متعالیه ) ۹. مدرسه خراسان ( مکتب تفکیک ) ۱۰ مدرسه قم ( علامه طباطبایی و دیگران ).
۲. رجال الطوسی، شماره ۵۲۹۷ و ۵۵۵۵.
۳. ر.ک: الفکر السلفی، صص ۱۹۸ و ۱۹۹؛ محمد رضا جباری، مکتب حدیثی قم، فصل پنجم، صص ۱۴۹.۲۰۵.
۴. شیخ طوسی، الفهرست، ص ۲۳۷، ش [۷۱۰]. کان جلیلا، حافظاً للاحادیث، بصیراً بالرجال، نافذاً للخبار لم یرفی القمیین مثله فی حفظه و کثره علمه.
۵. الحدائق الناضره، ج۱، ص ۱۷۰.
۶. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۱۹۵.
۷. مقدمه ای بر فقه شیعه، ص ۳۸. ر.ک: فرائد الاصول «رسائل»، ج۱، صص ۱۵۴ و ۱۵۷.
۸. الفکر السلفی عند الشیعه الامامیه، صص ۲۰۶ و ۲۰۷.
۹. مقدمه ای بر فقه شیعه، ص ۳۸؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۴.
۱۰. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۱۹۶.
۱۱. تاریخ تشیع در ایران، ج۱، صص ۲۰۸.۲۱۰؛ ر.ک: سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۱۵۸؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۳.
۱۲. ر.ک: سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۸۳.
۱۳. رجال کشی، ص ۵۱۳، ح۹۹۰. برای اطلاع از نام آن ها، ر.ک: تاریخ تشیع در ایران، ج۱، صص ۲۱۳ و ۲۱۴؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۳.
۱۴. ر.ک: نام یکصد و شانزده نفر از آنان را ببینید در: نعمت الله صفری فروشانی، غالیان، صص ۳۴۶.۳۵۹.
۱۵. ر.ک: بحار الانوار، ج۲۵، ص ۳۷۴؛ ایت الله جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، صص ۹۳.۹۸، ۴۲۹ و ۴۳۰.
۱۶. آیت الله جعفر سبحانی، کلیات فی علم الرجال، صص ۹۳ و ۹۴. به نقل از: الفوائد الرجالیه، صص ۳۸ و ۳۹.
۱۷. بحار الانوار، ج۲۵، ص ۳۷۴. لکن افراط بعض المتکلمین و المحدثین فی الغلو لقصورهم عن معرفه الائمه (علیهم السلام) و عجزهم عن ادراک غرائب احوالهم و عجائب شؤونهم فقدحوا فی کثیر من الرواه الثقات بعض غرائب المعجزات حتی قال بعضهم من الغلو نفی السهو عنهم، او القول بانهم یعلمون ما کان و ما یکون…
۱۸. سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص۸۳؛ غالیان، ص ۳۴۵.
۱۹. الاعتقادات، باب ۳۷. ( سلسله مؤلفات المفید )، ج۵، ص ۹۸. او در آغاز این باب می نویسد: اعتقادنا فی الغلاه و المفوضه انهم کفار بالله تعالی و انهم اشر من الیهود و النصاری و المجوس و القدریه و الحروریه و من جمیع اهل البدع و الاهواء المضلّه.
۲۰.من لا یحضره الفقیه، ج۱، صص ۲۸۹ و ۲۹۰، حدیث ۸۹۷.
۲۱. همان، ۲۹۰ و ۲۹۱.
۲۲. ر.ک: التوحید، باب ۳۴، صص ۲۳۲. ۲۳۶.
۲۳. همان، ص ۲۳۵. انما ترک الراوی لهذا الحدیث «ذکر حی علی خیر العمل» للتقیه.
۲۴. ر.ک: من لا یحضره الفقیه، صص ۳۵۹ و ۳۶۰. قال رحمه الله. ان الغلاه و المفوضه. لعنهم الله.ینکرون سهو النبی (صلی الله علیه و آله) و یقولون، لو جاز ان یسهو (صلی الله علیه و آله) فی الصلاه لجاز ان یسهو فی التبلیغ. لا ن الصلوه علیه فریضه کما ان التبلیغ علیه فریضه و هذا لایلزمنا… . تفصیل و نقد بحث را ببنید در: بحار الانوار، ج۱۷، صص ۹۷.۱۲۹. محمود شهابی خراسانی، ادوارد فقه، ج۱، صص ۳۲۲.۳۴۷، آیت الله عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱، صص ۱۱۱.۱۲۲.
۲۵. ر.ک: التوحید، ص ۳۰۲… . هذا تصدیق قولنا فی الائمه (علیهم السلام) ان علم کل واحد منهم مأخوذ عن ابیه یتصل ذلک بالنبی (صلی الله علیه و آله).
۲۶. ر.ک: همان باب ۳۸، ص ۱۷۰ ، حدیث ۳. یعنی بذلک عبد طاعته لاغیر ذلک.
۲۷. ر.ک: همان، باب ۲۲، ص ۱۶۰، حدیث ۱ و ۲.
۲۸. درباره فتاوای صدوق ر.ک: السید ثامرهاسم حبیب العمیدی، «الصدوق و کتابه الفقیه»، علوم الحدیث، ش۲.
۲۹. ر.ک: روضات الجنات، ج۷، ص ۱۶۹؛ الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۴، ص ۴۳۸. شخصی به نام مفلح بن حسین صمییری، فتاوای خاص او را در «من لا یحضره الفقیه» با عنوان «التنبیه علی غرائب من لا یحضره الفقیه» جمع آوری کرده است.
۳۰. ر.ک: مقدمه «علل الشرایع» از مرحوم علامه سید محمد صادق بحر العلوم، ص ۳۳؛ الفکرالسلفی، صص ۲۰۱ و ۲۰۲.
۳۱. ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۶.
۳۲. همان، ص ۲۱۸.
۳۳. همان، صص ۲۶۵ و ۲۶۶. لا یجوز للمتعمم ان یصلی الّا و هو متحنّک.
۳۴. همان، ص ۳۱۶ … و. و القنوت سنّه واجبه من ترکها متعمداً فی کل صلاه فلا صلاه له… .
۳۵. همان، ص ۳۱۸، حدیث ۹۴۴ و پاورقی ۵.
۳۶. شیخ صدوق، علل الشرایع، صص ۹۹ و ۱۰۰؛ الفکر السلفی، ص ۲۰۳؛ غالیان، ص ۳۴۰، بحار الانوار، ج۵۲، ص ۸۹؛ سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۸۳.
۳۷. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۷، باب ۱۵. انمان کان من الصغائر الموهوبه التی تجوز علی الانبیاء قبل نزول الوحی علیهم.
البته ظاهر عبارات او در «الاعتقادات» عصمت مطلقه را می رساند. ر.ک: ص ۹۶.
۳۸. ر.ک: مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۴.
۳۹. امام صادق (علیه السلام) حداقل یک بار و شاید هم دو بار و البته در هر دو مورد به اجبار خلیفه وقت به عراق سفر کرده است. آنچه مهم است اینکه سفرهای امام (علیه السلام) آثار و برکاتی برای جامعه اسلامی و شیعی داشته است؛ از جمله آن ها:
۱. مدرسه ای در بغداد به وجود آمد.
۲. مردم عراق آشنایی و علاقه بیشتری با امام پیدا کردند.
۳. هشام بن حکم که پیرو مکتب جهمیه بود شیعه شد و جزو اصحاب و شاگردان امام قرار گرفت.
۴. قبر امام امیر المؤمنین (علیه السلام) آشکار شد.
۵. با ابوحنیفه مذاکره و مناظرههایی برپا شد.
ر.ک: سیره پیشوایان، صص ۳۷۳ و ۳۷۴؛ یادداشت های استاد مطهری، ج۹، ص ۳۳۲؛ محمد حسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص ۴۳.
۴۰. ر.ک: رجال الکشی، صص ۲۲۰ و ۲۲۱.
۴۱. ر.ک شیعه در حدیث دیگران، «تشیع امامیه و علم کلان معتزلی»، ص ۱۸؛ و جاهای مختلفی از شیخ مفید، اوائل المقالات.
۴۲. ر.ک: همان، صص ۱۰ و ۱۱.
۴۳. ر.ک: الفکر السلفی عند الشیعه، صص ۲۰۹.۲۱۳؛ شیعه در حدیث دیگران، «تشیع امامیه و علم کلام معتزلی»، ص ۱۹.
۴۴. حسین صابری، تاریخ فرقه اسلامی، ج۲، ص ۲۰۱؛ رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۳، ص ۶۵.
۴۵. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۲، ص ۳۲۱.
۴۶. فلاسفه شیعه، ص ۳۷۰.
۴۷. همان، ص ۳۶۵.
۴۸. درباره کلام میانه و مراحل قبل و بعد آن در بحث از عقل گرایی سخن به میان می آید.
۴۹. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۲، ص ۷۰.
۵۰. ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۱۹۶؛ تاریخ تشیع در ایران، ج۱، ص ۲۰۸؛ سید حسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص ۱۱۳.
۵۱. شلمغانیه، یروان محمد بن علی بن ابی العزاقر شملغانی.
۵۲. هلالیه، پیروان احمد بن هلال عَبَرتائی کرخی.
۵۳. بلالیه، پیروان محمد بن علی بن بلال.
۵۴. حلاجیه، پیروان حسین بن منصور حلاج.
۵۵. جهت اطلاع ر.ک: طوسی، الغیبه، صص ۲۴۴.۲۵۸. ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیه.
۵۶. ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص ۵۱؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۲، ص ۳۲۱، مدخل «بغداد».
۵۷. ر.ک: طوسی، الغیبه، ص ۲۴۴.
۵۸. برای اطلاع از روحیات فرهنگی حاکمان عباسی ر.ک: شبلی نعمانی، تاریخ علم کلام، ج۱، صص ۲۴، ۱۲۰، ۱۲۱ و ۱۲۴.
۵۹. ر.ک: ابن ندیم، الفهرست، ص ۲۱۹؛ عباس اقبال، خاندان نوبختی، ص ۱۱۴.
۶۰. تصحیح الاعتقاد، سلسله مصنفات المفید، ج۵، ص ۱۳۵، هم ضلّال کفّار حکم فیهم امیرالمومنین بالقتل و التحریق بالنار و قضت الائمه (علیهم السلام) بالالکفار و الخروج عن الاسلام. چگونگی سوزاندن آن ها را ببینید در: کافی، ج۷، صص ۲۵۷ و ۲۵۹.
۶۱. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۳، ص ۲۵۶.
۶۲. حسین صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج۲، ص ۲۰۲؛ مادلونگ، فرقه های اسلامی، ص ۱۳۶.
۶۳. ر.ک: العده فی اصول الفقه، مقدمه مصحح، صص ۳۸.۴۰؛ سید محمد رضا موسویان، اندیشه سیاسی شیخ طوسی، ص ۳۴.
۶۴. رسول جعفریان، مقالات تاریخی، ج۴، صص ۶۷ و ۶۸. به نقل از: ابن فوطی. تلخیص معجم الادب، ص ۸۱۵. کان فی زمانه المجمع علی فضله و الیه الرحله من جمیع البلاد.
۶۵. ر.ک: الفکر السلفی، ص ۲۲۴.
۶۶. ر.ک: رسول جعفریان، مقالات تاریخی، دفتر چهارم، مقاله تأثیر مکتب بغداد و نجف و حله بر تشیع ایران.
۶۷. همان، صص ۸۱ و ۸۲. البته تأثیر گذاری برخی از شخصیت های این مدرسه بر مدرسه حله مانند سدید الدین حمصی و رشید الدین عبدالجلیل را نباید نادیده گرفت.
۶۸. ر.ک: بزرگان ری. بخش اول، مشاهیر ری، به کوشش محسن صادقی، مجموعه آثار کنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظیم، شماره، ص ۱۶ و الفهرست منتجب الدین علی بن بابویه الرازی، او به معرفی ۵۴۴ نفر از دانشمندان قرن ششم پرداخته است که تعداد زیادی از آنان از مدرسه ( ری ) هستند.
۶۹. ر.ک: فهرست منتخب الدین، ص ۴۵، شماره ۶۷.
۷۰. ر.ک: کتاب النقض، صص ۱۴۵ و ۲۱۰. الشیخ المعتمد جعفر الدوریستی مصنف و مدرس و مذکر و زاهد و مقبول.
۷۱. همان، المفید عبدالجبار الرازی، که چهار صد شاگرد بزرگ داشت.
۷۲. فهرست منتخب الدین، ص۷۵، شماره ۲۲۰.
۷۳. ر.ک: نقض، صص ۴۵۷، ۴۵۸.
۷۴. رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی، ج۲، ص ۳۳۳.
۷۵. ر.ک:نقض، ص ۳۴.
۷۶. ر.ک: تاریخ تشیع در یاران، ص ۶۰۶ به بعد.
۷۷. ر.ک: همان، صص ۶۱۶.۶۳۸.
۷۸. ر.ک: همان، صص ۴۷۲.۴۸۷.
۷۹. نقض، صص ۴۴۹.۴۵۱.
۸۰. ر.ک: الفکر الشیعی، ص ۹۳ به نقل از: معجم البلدان، ج۲، صص ۳۲۷ و ۳۲۸. من المعروف انها نشأت منذ البدایه لتکون نقطه تجمع الشیعه و قد بناها صدقه بن منصور (۴۱۵ هـ) لتکون عاصمهً لدویلیه الشیعیه. صدقه که همان سیف الدوله باشد بعد از به دست آوردن قدرت در اولین اقدام، شهر حله را بنا کرد. این شهر جدید پایتخت حکومت او شد. بیش از بنای شهر حله، حاکمان قبل از سیف الدوله در خانه های عربی چادر بود زندگی می کردند. شهر حله در چند کیلومتری خرابه های بابل در کنار رود فرات جای داشت. در آن زمان موسوم به جامعان یعنی دو مسجد بود، سیف الدوله پایتخت خود را در مقابل جامعان ساخت، موضعی که شهر در آن ساخته شد نی زار بود. این شهر را به دلیل انتساب به احداث کننده آن. سیف الدوله صدقه. حله سیفیه نیز می گفته اند. ر.ک: فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام، ش ۱۹، صص ۷۰ و ۷۱. مقاله سیف الدوله صدقه امیر شیعی بنی مَزید.
۸۱. قضیه رفتن برخی از دانشمندان حله و از جمله پدر علامه حلی به نزد خلیفه مغول و استناد آنان به روایت امام علی (علیه السلام) درباره حله و جلب نظر خلیفه در تأمین امنیت و حفظ شهر و ساکنان آن ر.ک: علامه حلی، کشف الیقین، صص ۸۰ و ۸۲.
۸۲. زانبینه اشمیتکه، اندیهش های کلامی علامه حلی، ص ۲۴.
۸۳. محمد بن احمد بن ادریس (۵۴۳.۵۹۸)، مرلف السرائر.
۸۴. ر.ک: سدید الدین حمصی، المنقذ من التقلید، ج۱، صص ۱۷ و ۱۸ مقدمه مؤلف، او علاوه بر تدریس، المنقذ را نیز در همان شهر نوشته است.
۸۵. او در غربت و انزوا به سر می برد که عالمان عراق با ارسال نامه و ابلاغ پیام او را ترغیب و تشویق به حضور در مجامع علمی کرده، به حله دعوتش کردند؛ او نیز در همین راستا به جهت زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرده و سپس در حله مقیم شد. ر.ک: قواعد المرام، مثدمه، صص ۹ و ۱۰؛ طبقات المتکلمین، ج۲، صص ۴۱۸ و۴۱۹؛ الصله بین التصوف و التشیع، ج۲، ص ۹۶؛ روضات الجنات، ج۷، ص ۲۱۷.
۸۶. ر.ک: مجله تحقیقات اسلامی، سال پنجم شماره ۱ و ۲ مقاله «دوره های تاریخی تدوین و تحول فقه شیعه»، شرح اللمعه الدمشقیه، مقدمه ج اول، صص ۶۸.۷۹.
۸۷. آثار متعدد کلامی و اصولی که همگی بعد از مدتی فترت در این مدرسه به رشته تحریر در آمده است گواه این نکته است.
از جمله آن ها قواعد المرام، المسکل فی اصول الدین ( محقق حلی ) المنقذ من التقلید، باب حادی عشر و … را می توان نام برد.
۸۸. ابن کمونه «عزالدوله ابوالرضا سعد بن منصور بن نجم الدوله» در سال ۶۸۳ ق در حله وفات یافت، او قبلاً در بغداد ساکن بود، کتابی تحت عنوان «تنقیح الابحاث» در بررسی و مقایسه سه دین یهود، مسیح و اسلام نوشت که برخی از مسلمانان و به ویژه عناصر سنی مذهب مشکلاتی برای او بوجود آوردند که مجبور به هجرت به حله شد. او با خواجه نصیر نیز مکاتبه داشته است. ر.ک: هانری کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ص ۴۶۳، سرگذشت و عقاید خواجه نصیر، ص ۲۱۱.
۸۹. ر.ک: سید حسین مدرسی، «مفاوضه ای در شیئیت معدوم»، فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، ش۸، صص ۸۳ و ۸۵. در بحث از نص گرایی از او و روش کلامیش بحث خواهد شد.
۹۰. ر.ک: فصلنامه هفت آسمان، ش۲۲، صص ۳۶، ۳۷ و ۴۰.
۹۱. ر.ک: مسأله اختیار و پاسخ معتزله به آن، ص ۳۷.
۹۲. ر.ک: ماجرای فکرفلسفی در جهان اسلام، ج۲، ص ۳۷.

منبع  : جبرئیلی، محمد صفر؛ (۱۳۸۹)، سیر تطور کلام شیعه، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول.

 

الفاظ حدیث منزلت را از زبان صحابه

اشاره:

حدیث منزلت از درجه اعتبار خاصى برخوردار است به حدّى که بخارى و مسلم آن را در صحیحین نقل کرده اند. و به تواتر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده که در حقّ على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: «انت منّى بمنزله هارون من موسى»؛ «تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى.» این حدیث را حافظان و محدثان از فریقین شیعه و سنّى به سندهاى بسیارى از صحابه نقل کرده اند. اینک به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

۱ ـ امام على(علیه السلام)

ابن عساکر به سندش از امام على(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حقّ من فرمود: «انت منّى بمنزله هارون من موسى».(۱)

۲ ـ عمر بن خطّاب

ابن عساکر به سندش از سوید بن غفله نقل مى کند که عمر روزى مردى را دید که در حقّ على(علیه السلام) دشمنى مى ورزد. به او گفت: گمان مى کنم که از منافقین هستى. شنیدم از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که مى فرمود: «على منّى بمنزله هارون من موسى الاّ انّه لا نبىّ بعدى».(۲)

و نیز به سندش از ابن عباس نقل کرده که از عمر بن خطّاب در حالى که جماعتى نزد او بودند و صحبت از سابقین به اسلام مى کردند، شنیدم که گفت: امّا على؛ پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شنیدم که در شأن او سه خصلت بیان داشت، دوست داشتم یکى از آن ها براى من باشد که اگر چنین مى شد براى من از هر چه خورشید بر آن مى تابد بهتر بود. روزى من و ابوعبیده و ابوبکر و جماعتى از صحابه بودیم که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دست خود بر شانه على زد و فرمود: اى على! تو اوّل مؤمنى هستى که ایمان آوردى و اول مسلمانى هستى که اسلام انتخاب کردى و تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى مى باشى.(۳)

۳ ـ عبدالله بن عمر

وصابى در «أسنى المطالب» به سندش از عبدالله بن عمر نقل کرده که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شنیدم که مى فرمود: «امّا على؛ پس او براى من به منزله هارون نزد موسى است جز آن که بعد از من نبى نخواهد بود».(۴)

۴ ـ جابر بن عبدالله انصارى

ابن عساکر به سندش از جابر نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) خطاب به على(علیه السلام) فرمود: «انت منّى بمنزله هارون من  موسى».(۵)

۵ ـ ابن عباس

ابن عساکر هم چنین به سندش از ابن عباس نقل کرده که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که خطاب به على(علیه السلام)مى فرمود: «انت منّى بمنزله هارون من موسى غیر انّه لا نبىّ بعدى».(۶)

ابن عساکر به سندش از ابن عباس نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) خطاب به ام سلمه فرمود: «اى امّ سلمه! همانا على گوشتش از گوشت من و خونش از خون من است. و او نزد من به منزله هارون نزد موسى است جز آن که پیامبرى بعد از من نخواهد بود».(۷)

۶ ـمعاویه بن ابى سفیان

ابن عساکر از قیس بن ابى حازم نقل کرده که شخصى درباره مسأله اى از معاویه سؤال کرد؟ معاویه گفت: از على بن ابى طالب سؤال کن؛ زیرا او از من داناتر است. او گفت: گفتار و جواب تو اى امیرالمؤمنین نزد من محبوب تر است از جواب على! معاویه گفت: بد سخنى گفتى، تو از مردى کراهت دارى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)به او علم فراوان داده است. پیامبر در شأن او فرمود: «انت منّى بمنزله هارون من موسى الاّ انّه لا نبىّ بعدى…».(۸)

۷ ـ ابوسعید خدرى

ابن عساکر به سندش از ابوسعید خدرى نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «انت منّى بمنزله هارون من موسى».(۹)

۸ ـ ابوهریره

همین مضمون از ابوهریره نیز نقل شده است.(۱۰)

۹ ـ انس بن مالک

ابن عساکر به سندش از انس نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «یا على، انت منّى بمنزله هارون من موسى الاّ انّه لا یوحى الیک».(۱۱)

۱۰ ـ براء بن عاذب و زید بن ارقم

ابن عساکر به سندش از این دو نفر صحابى نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «تو نزد من همانند هارون نزد موسى هستى جز آن که تو نبى نیستى».(۱۲)

۱۱ ـ اسماء بنت عمیس

ابن عساکر به سندش از اسماء(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: جبرئیل بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد و عرض کرد: اى محمّد! همانا پروردگارت تو را سلام مى رساند و به تو مى گوید: «على نزد تو به منزله هارون نزد موسى  است جز آن که پیامبرى بعد از تو نیست».(۱۳)

۱۲ ـ ام سلمه

همین مضمون نیز از ام سلمه وارد شده است.(۱۴)

۱۳ ـ سعد بن ابى وقّاص

بخارى به سندش از سعد بن ابى وقاص نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هنگام رفتن به تبوک، على را جانشین خود قرار داد. على عرض کرد: آیا مرا جانشین خود در بین بچه ها و زنان قرار مى دهى؟ حضرت فرمود: آیا راضى نمى شوى که تو نزد من به منزله هارون نزد موسى باشى جز آن که بعد از من پیامبرى نخواهد بود».(۱۵)

مسلم نیز این مضمون را به سند خود از سعد نقل کرده است.(۱۶)(۱۷)

پی نوشت:

۱. ترجمه امام على(علیه السلام) از ابن عساکر، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴۰۲و۴۰۴.

۲. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴۰۳.

۳. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳، ح ۴۰۰.

۴. اسنى المطالب، باب ۶، ص ۳۰، رقم ۲۷.

۵. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۴۶، رقم ۴۲۷.

۶. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۵۵، رقم ۴۰۵.

۷. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۵۵، رقم ۴۰۶.

۸. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۹، رقم ۴۱۰.

۹. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۹، رقم ۴۲۰.

۱۰. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۹، رقم ۴۱۲.

۱۱. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۹، رقم ۴۳۶.

۱۲. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۹، رقم ۴۳۳.

۱۳. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۹، رقم ۴۴۴.

۱۴. ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۳۹، رقم ۴۴۲.

۱۵. صحیح بخارى، ج ۳، ص ۱۷۶، ح ۴۴۱۶، باب غزوه تبوک.

۱۶. صحیح مسلم با شرح نووى، ج ۱۵، ص ۱۷۴، باب فضائل الامام على(علیه السلام).

۱۷-على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۱۵.

نقش فرزندان امام کاظم علیه السلام در گسترش تشیع در ایران

اشاره:

درباره شمار فرزندان آن امام همام، اختلاف فراوانی در منابع دیده می شود.  هر یک در جهتی از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و علمی، سرآمد روزگار خویش و تجسم برجسته ای از ایمان به خدا و گذشت در راه حق و تلاش برای خدمت به مردم و مبارزه با ستم بوده اند، چنان که برخی فرزندان امام برای رهایی مردم از چنگال ستم قیام کردند. برخی در راه گسترش علوم اسلامی و احادیث اهل بیت علیه السلام از جان خویش گذشتند و گروهی در عبادت خداوند متعال، گوی سبقت را از دیگران ربودند و با خلق و خوی نیکویشان، مردم را مجذوب و شیفته مکتب تشیع می کردند. (زاهدی، ۱۳۹۰: ۴۷ ـ ۴۸)

عزیمت علویان و امام زادگان به ایران

یکی از دلایل گسترش تشیع در ایران، هجرت سادات علوی و امام زادگان به این کشور است. در این میان، محبوبیت اهل بیت علیه السلام میان مسلمانان و ایرانیان نقش مهمی در هجرت فرزندان اهل بیت علیه السلام به ایران داشت. علل این مهاجرت دارای دو رویکرد اساسی بود:

۱. ایران در زمان امویان و عباسیان، از مرکز خلافت دور بود و به همین دلیل، از فشار کارگزاران دولت مرکزی به طور نسبی در امان بود، در حالی که سیاست امویان و عباسیان بر کشتن یا زندان کردن سادات علوی استوار بود.

۲. سادات علوی که نزد ایرانیان، فرزندان پیامبر شناخته می شوند، نسبت به دیگر شهرهای اسلامی، همواره از محبوبیت ویژه ای برخوردار بوده اند. ایرانیان برای فرزندان پیامبر احترام خاصی قائل بودند و به طور طبیعی، این رویکرد موجب گرایش آنان به عزیمت به سوی ایران می شد. این واقعیت پس از عزیمت امام رضا علیه السلام به ایران، یکی از علل مهاجرت سادات علوی بود.

سادات علوی پس از ورود به ایران اقدام به تجدید قوا می کردند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ص ۴۸ ـ ۵۰) علویان و ذریه پیامبر در برابر حکومت های جور، روحیه مبارزه طلبی داشتند. وقتی مبارزه آنان در مقر خلافت یا مکان هایی که وفاداران به خلیفه وقت سیطره داشتند، با مقاومت و مانع روبه رو می شد یا به دلیل کمی نیرو به شکست می انجامید، در صورت زندانی نشدن، جز پناه بردن به مناطق امن چاره ای نداشتند. در آن زمان، ایران به دلایل مختلف از جمله داشتن سلسله های ایرانی و دوستدار اهل بیت علیه السلام از مناطق امن به شمار می رفت. (همان: ۵۱)

با وجود این، حضور امام رضا علیه السلام به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین شخصیت علوی در زمان خود و با دعوت رسمی مأمون، خلیفه عباسی، آغازگر حضور بیشتر علویان و گسترش تشیع در ایران بود که در ادامه به اختصار بررسی می شود.

۱. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

پس از پیروزی مأمون بر برادرش و به دست آوردن قدرت و دعوت مأمون از امام رضا علیه السلام برای پذیرش خلافت و تحمیل ولایت عهدی به آن حضرت، قرار شد امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو، محل حکومت مأمون عباسی برود. روشن است که حضور امام در خراسان بزرگ، موجب گسترش تشیع در ایران شد. هرچند پیش از آن غیرشیعیان با باوری راسخ و در ایران حضور داشتند و به دلیل حضور شیعیان، مأمون به مأمور آوردن امام از مدینه به مرو دستور داد، حضرت را از راه کوفه و قم به مرو نیاورد؛ زیرا شیعیان در این نواحی بسیارند. او می ترسید در این راه، شیعیان گرد حضرت اجتماع و بر ضد حکومت شورش کنند.

ورود امام به ایران تحول عظیمی ایجاد کرد و حضور کوتاه مدت ایشان در شهرهای گوناگون، زمینه بازگشت مسلمانان و دوستداران اهل بیت علیه السلام به آن حضرت را فراهم آورد.

تاریخ نگاران بر این باورند که بهترین و باشکوه ترین استقبال، در نیشابور شکل گرفت. علما و فقهای اهل سنت آن شهر از حضرت تقاضای حدیث کردند. حضرت نیز حدیث معروف به سلسله الذهب را بیان فرمود که ادامه حدیث مبنی بر مشروط بودن ایمنی از عذاب الهی به التزام به ولایت و امامت آن حضرت و در مجموع التزام به ولایت ائمه به عنوان اساس تفکر اعتقادی شیعه اثنی عشری را مطرح کرد.

به این ترتیب، امام بهترین راه را برای توسعه تشیع اصیل و اعتقادی برگزید و در کنار تأیید تشیع اعتقادی، از برخی فرقه های تشیع سیاسی مثل زیدیه و اسماعیلیه حمایت نکرد. حضور امام در خراسان سبب شد حضرت در مقام امام شیعیان بیشتر شناخته شود و پیروان مکتب اهل بیت علیه السلام افزایش یابد.

بحث و مناظره حضرت با مخالفان، شخصیت علمی ایشان را بیشتر نمایان می کرد، به گونه ای که شاید بتوان این مناظرات را مهم ترین عامل توسعه مذهب تشیع اعتقادی دانست. در این جلسات، علاوه بر علمای مذاهب، اقشار گوناگون مردم نیز شرکت می کردند و جذب دانش غیبی امام می شدند. البته این مسئله برای مأمون خطرآفرین بود. ازاین رو، به دستور وی مردم از حضور در جلسات محروم شدند. همچنین مناظرات امام موجب پذیرش ایشان به وسیله مردم، حتی غیرشیعیان شد و حضرت نیز از هر فرصتی برای بیان باورهای اصیل شیعه استفاده می کرد.

امام رضا علیه السلام نیز نامه هایی برای تبیین شیعه اصیل به افراد گوناگون می فرستاد و به نوبه خود در گسترش تشیع اثرگذار بود. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۴ ـ ۴۸) امام هشتم علاوه بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس درباری، در خانه شان پذیرای شیعیان و پیروان خویش بود که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون مردم برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف و حل مسائل می آمدند و هر روز بر شمارشان نیز افزوده می شد. تعلیم و تربیت شیعیان و شناساندن آنها به شیعیان، برای رجوع و دریافت معارف از آنان، فعالیت دیگر امام به شمار می آمد و آنها چه در زمان حضرت و چه پس از آن، برای تبیین و ترویج افکار و اندیشه های ایشان بسیار کوشیدند.

این مطلب، رشد روزافزون شیعه و توسعه فرهنگ اهل بیت علیه السلام را نشان می دهد و طبیعی است انتظار داشته باشیم پس از حضور امام، تشیع گسترش یابد و شیعیان خراسان و اطراف آن از انسجام و قدرت روزافزون برخوردار شوند. (ناصری داوودی، ۱۳۷۸: ۶۲ ـ ۶۷؛ جعفریان، ۱۳۷۷: ۱۵۲ ـ ۱۵۸)

امام رضا علیه السلام از آغاز حرکت از مدینه تا رسیدن به مرو درصدد بود به محبت مردم نسبت به علویان جهت بدهد و تشیع ناشی از دوستی اهل بیت علیه السلام را به تشیع اعتقادی تبدیل کند. بعد از آن، وجود امام در خراسان سبب شد تا شخصیت آن حضرت به عنوان امام شیعه برای بیشتر مردم شناخته شود. ازاین رو، هواداران شیعه افزایش یافتند.

هیئت علمی امام، مهم ترین عامل در توسعه مذهب شیعه به شمار می آمد. به ویژه آنکه مبانی فکری شیعه نیز در آن شرایط مشخص شده بود و مرجعیت علمی امام، توسعه فکر شیعی را دربرداشت. (جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۲۰ ـ ۲۲۲)

حضور امام از آن زمان، خراسان را به قطب تشیع بدل ساخت و در دهه ها و سده های پس از آن تاکنون، بارگاه ملکوتی آن امام همام، کانون تشیع اصیل و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام بوده است.

۲. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام

حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، دختر گران قدر امام موسی کاظم علیه السلام در شرایطی که امام رضا علیه السلام در مرو حضور داشت، به شوق دیدار برادر و ترویج و نشر مکتب شیعی و شاید به امر مبارک امام رضا علیه السلام، در سال ۲۰۱ه‍. ق همراه با کاروانی از برادران و خویشان، از مدینه به سوی مرو رفت. هنگامی که به ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهل بیت علیه السلام همگام با مأموران حکومتی به کاروان حضرت حمله کردند که در این حادثه، ۲۳ برادران، برادرزاده و دیگر همراهان حضرت به شهادت رسیدند و شمار دیگری زخمی شدند. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام از این حادثه غمبار به شدت ناراحت شد و سرانجام بیمار گشت. گفته شده است که در غذای آن بانوی بزرگوار زهر ریختند و او را مسموم کردند.

در این حال، حضرت معصومه علیه السلام با آگاهی از تشیع اهل قم، از همراهانش خواست تا او را به قم ببرند. از سوی دیگر، هنگامی که خبر این حادثه و حضور فاطمه معصومه علیه السلام در ساوه به بزرگان شیعه قم رسید، تصمیم گرفتند از ایشان در قم پذیرایی کنند.

با وجود آنکه نام شهر قم در پایان قرن اول و نیمه نخست قرن دوم هجری قمری در فرهنگ نامه شیعی جای گرفت و در زمان امام صادق علیه السلام، دانشورانی از این سرزمین به مقام صحابی آن حضرت رسیدند، ولی درخشنده ترین جلوه ولایت بر بام این شهر، از زمان حضور فاطمه معصومه علیه السلام تجلی یافت.

هجرت حضرت معصومه علیه السلام و اجلال نزول ایشان به قم، نقطه عطفی در سیر تکاملی تاریخ مذهبی ـ فرهنگی این شهر است. طلوع آفتاب وجود او در افق قم، خاک این سرزمین را نورباران ساخت. از قدم های مبارکش، چشمه های خیر و برکت جوشید و رودی از نور بر این گستره روان ساخت. هجرت آن حضرت به قم، روایاتی را که درباره جایگاه این سرزمین و مردمش از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام ادر شده بود، تفسیر کرد. (عباسی، ۱۳۸۴: ۷۷ ـ ۸۴)

برای مردم شهر شیعه مذهب قم، بسیار جالب بود که کسی از علویان به آن شهر بیاید و در آن شهر زندگی کند. آنان به علویان بسیار علاقه مند بودند. از ابتدا بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، زیارت گاه بوده است و اهل قم به زیارت آن حضرت می شتافتند. (جعفریان: ۱۳۷۵: ۱۹۹)

نگین فروزان فاطمه معصومه علیه السلام، سرزمین قم را نورانی کرد و به گسترش تشیع سرعت بخشید. در دهه های بعد، عالمان و محدثان فراوانی در قم حضور داشتند، به گونه ای که برخی قم آن زمان را شهر جمع عالمان شیعه نامیدند. وجود خاندان های علمی برجسته در قم، حکایت از وجود مراکز علمی در این شهر دارد. وجود این عالمان و ایجاد محفل های درسی موجب شد قم به یکی از مراجع حل و فصل مسائل علمی تبدیل شود. ادامه این روند، در سده های بعد به راه اندازی حوزه علمیه قم در میانه قرن چهاردهم هجری قمری انجامید که بر اثر آن، هزاران عالم، فقیه، مفسر، محدث، متکلم، فیلسوف و حکیم پرورش یافتند و آفتاب عالم تاب اسلام را به دیگر شهرها شناساند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۷۹ ـ ۸۰؛ جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۱۵ ـ ۲۱۸)

۳. احمد بن موسی معروف به شاه چراغ علیه السلام

پس از ورود امام رضا علیه السلام، مهاجرت علویان به ایران گسترش یافت و زمینه خوبی برای جذب شیعیان و نشر تشیع فراهم آورد. گفته شده است که پس از استقرار امام رضا علیه السلام در ایران و پذیرش ولایت عهدی از سوی حضرت، ایشان نامه ای به بستگان خود در مدینه و حجاز نوشت و آنها را به ایران دعوت کرد. این نامه باعث شد در مجموع، بیش از دوازده هزار تن از سادات علوی و بستگان امام رضا علیه السلام در چندین مرحله به صورت کاروانی، مدینه و حجاز را به مقصد خراسان بزرگ ترک کنند.

علاوه بر کاروان حضرت معصومه علیه السلام، کاروان مشهور دیگری نیز وجود دارد که با همین نیت از حجاز به سمت خراسان به حرکت درآمد که مربوط به حضرت احمد بن موسی، معروف به شاه چراغ است. وی برادر حضرت امام رضا علیه السلام بود و کاروانش شامل هفت صد تن از سادات می شد.

ورود آنان به ایران با آغاز ناآرامی ها در قلمرو حکومت مأمون عباسی همزمان شد و مأموران دولتی از ترس اینکه مبادا ایشان پایه های حکومت مأمون را متزلزل سازند، در منطقه فارس با آنان درگیر شدند و شاه چراغ را همراه شماری از یارانش در شیراز به شهادت رساندند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۹ ـ ۵۱) در سده بعد، بارگاه مطهر این امام زاده شریف النسب، محل تجمع دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام شد و محبان خاندان امامت و ولایت را به دور خود گرد آورد.

منبع:اشارات – زمستان سال ۱۳۹۱ شماره ۱۴۹ –

معرفی اجمالی شیعه

 شیعه در لغت به معنی پیروان و یاران و تابعان شخص معینی است و چون شیعیان به لایت حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) و به پیروی از مکتب روحانی آن حضرت اعتقاد داشتند از این جهت ایشان را شیعه علی(علیه السلام) یعنی پیروان علی(علیه السلام) گفته اند، که بعدها در اثر کثرت استعمال مضاف الیه علی(علیه السلام) را از آخر آن حذف کردند و معروف به شیعه شدند.

پیش از این که از اختلاف شیعه و مخالفان اموی ایشان بعد از قتل عثمان سخن گوئیم، بهتر است به عقب برویم و اختلاف بین بنی هاشم و بنی عبد شمس را در روزگار جاهلیت جستجو نمائیم.

چنان که می دانیم نفوذ و سلطه قریش بر مکّه و خانه کعبه از زمان قصی بن کلاب نیای بزرگ رسول خدا آغاز می شود. قصی قبیله قریش را در مکّه و پیرامون کعبه جای داد و برای آنان انجمنی به نام دار الندوه ساخت و منصب کلیدداری و سقایت و رفادت (آب دادن و پذیرایی از زائران) را به عهده گرفت، تا این که نوبت به هاشم بن عبد مناف نواده او رسید. هاشم با وجود آن که از برادرش عبد شمس خردسال تر بود ولی چون توانگر و بخشنده بود و برادرش عبد شمس غالبا به سفر می رفت فرصت آن را یافت که مناصب سقایت و رفادت و کلیدداری کعبه و ولایت بر قریش را بخود اختصاص دهد.

برادرش عبد شمس به گمنامی درگذشت، امّا پسر او امیه بن عبد شمس از عموی خود هاشم اطاعت ننمود و دعوی ریاست بر قریش کرد. اختلاف در میان آن دو بالا گرفت و کار به داوری کاهنی خزاعی انجامید. وی امیه را محکوم ساخت و حق را به جانب هاشم داد، در نتیجه این داوری امیه ناگزیر شد که مدت ده سال از مکّه تبعید شود و به شام رود. این نخستین دشمنی بین خاندان عبد مناف بود که حاصل آن منتهی به کینه دیرینه و اختلاف بین بنی هاشم و بنی عبدمناف گردید. این دشمنی تا زمان بعثت رسول خدا ادامه داشت.

به قول مقریزی: هاشم و عبد شمس دو پسر توامان (دوقلو) بودند و عبد شمس پیش از هاشم سر از زهدان مادر درآورد در حالی که انگشت یکی از آن دو به پیشانی دیگری چسبیده بود. برای آن که آن دو بچه توامان را از یکدیگر جدا کنند شمشیر کشیده و انگشت یکی را از پیشانی دیگری جدا کردند. از آن روز عرب درباره آنان تطیّر زده و گفتند: جنگ و ستیز در بین فرزندان آن دو تا ابد ادامه دارد.

چون رسول خدا به پیغمبری مبعوث شد، ابو سفیان بن حرب بن امیه بن عبد شمس که در آن هنگام از بزرگان قریش به شمار می رفت و پس از درگذشت جناب ابوطالب ریاست آن طایفه را بر عهده داشت تا آن جا که توانست با رسول خدا دشمنی ورزید و چون طالع حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را بلند یافت و آینده سیاسی او را درخشان دید، عباس بن عبد المطلب عموی آن حضرت را وسیله قرار داد و به خاطر دنیا و نه دین، قبول اسلام کرد تا بتواند برای خود و فرزندانش در دستگاه محمدی مقام و منصب جدیدی پیدا کند.

گویند: در زمان خلافت عثمان، روزی وی از مسجد به سرای خود می شد و بنی امیه در گرد او بودند. ابو سفیان در آمد و گفت: «یا بنی امیه تلقفوها تلقف الکره فوالذی یحلف به ابوسفیان ما من عذاب و لا حساب و لا جنه و لا نار و لا بعث و لا قیامه. » یعنی: ای بنی امیه (منظور عثمان و خویشاوندان اوست) این پادشاهی را چون گوی در دست گیرید و به یکدیگر دهید، سوگند به کسی که ابوسفیان به او قسم می خورد عذاب و حساب و بهشت و دوزخ و آتش و رستاخیز و قیامتی نیست.

چنان که می دانیم با حیله هایی که بنی امیه بکار بردند پس از حضرت علی(علیه السلام) خلافت به معاویه بن ابوسفیان رسید و امویان بنی عبد شمس انتقام خود را از بنی هاشم گرفتند.

هنگامی که معاویه در می گذشت به پسرش یزید وصیت کرد که بکوشد بنی امیه و آل بنی عبد شمس را بر آل ابوتراب یعنی علی بن ابی طالب(علیه السلام) مقدم دارد.

زمانی که سر مبارک حضرت حسین بن علی(علیه السلام) را به مجلس یزید در دمشق بردند او به سر بی تن آن حضرت نگریسته و این ابیات را بخواند:

لیت اشیاخی ببدر شهدوا

وقعه الخزرج من وقع الاسل

لست من عتبه ان لم انتقم

من بنی احمد ما کان فعل

لعبت هاشم بالملک

فلاخبر جاء و لا وحی نزل

کاش بزرگان قریش که در بدر (واقعه خزرج) به شمشیر محمدی شهید شدند در اینجا حاضر بودند (و این سر بی تن حسین بن علی هاشمی را می دیدند)، من از خاندان عتبه بن ربیعه بن عبد شمس نباشم اگر انتقام آنان را از فرزندان احمد نگیرم. (باید دانست که عتبه بن ربیعه بن عبد شمس از بنی امیه و کفار قریش بود که در سال دوم هجری در جنگ بدر کشته شد. )

هاشم با پادشاهی و ملک بازی کرد حال آن که نه خبری رسیده است و نه وحی نازل شده است.

مقریزی گوید: چون خلافت به عثمان بن عفان بن ابوالعاص بن امیه رسید ابو سفیان سخت شادمان شد و بر سر قبر حمزه بن عبدالمطلب عموی رسول خدا و نخستین شهید اسلام رفت و پای بر آن کوفت و گفت: «بیهوده با ما جنگیدی و خود را به کشتن دادی، دیدی سرانجام فرمانروایی به بنی امیه رسید!»

همین اختلاف دیرین بین بنی هاشم و بنی امیه بود که پس از قتل عثمان موجب تجاوز معاویه به ابوسفیان به حق مسلم علی(علیه السلام) در خلافت گردید که به عکس العمل منطقی و حقانی به نام مذهب شیعه انجامید.

حدیث غدیر: بنا بر سیره ابن هشام و تاریخ طبری، در اواخر ذیقعده سال دهم هجری رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با زنان و یاران و کسان خود به زیارت کعبه رفت و چون این سفر در آخرین سال زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) روی داد، آن را «حجه الوداع » خوانده اند. حضرت علی(علیه السلام) در این هنگام از یک ماموریت جنگی فرا رسیده بود. کسی را به جای خود بر لشکریان گمارد و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پیوست. لشکریان که با وی از یمن آمده بودند، غیبت آن حضرت را مغتنم داشته و از غنائم جنگی چند دستی جامعه برداشته و بی اجازت آن حضرت بر تن کردند.

پس از ادای مراسم حج حضرت علی(علیه السلام) بازگشت، چون لشکریان را در آن حال دید برآشفت و به گمارده خود گفت: چرا این جامه ها را پوشیده اند؟

وی گفت: برای آن جامه ها را به او پوشانیدم تا آراسته باشند.

حضرت علی(علیه السلام) گفت: جامه ها را برکنند تا آنها را بین مستحقان واقعی قسمت کنند.

لشکریان او سخت برنجیدند و شکایت پیش رسول خدا بردند. پیغمبر برای فرونشاندن این فتنه برخاست و فرمود:

«ایها الناس لا تشکوا علیا فو اللّه انه لا خشن فی ذات اللّه او فی سبیل اللّه من یشکی. »

یعنی ای مردم از علی(علیه السلام) شکوه نکنید، به خدا سوگند وی در امری که مربوط به خدا باشد سخت گیرتر از آنست که از او گله توان کرد.

پس از مراسم حج رسول خدا با لشکریان خود به مدینه بازگشت و در هجدهم ذیحجه همان سال در راه آبگیری به نام غدیرخم که نزدیک محلی به نام جحفه بود رسید. مسلمانان با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از ستوران خود فرود آمدند تا چندی بیاسایند.

در اخبار شیعه آمده که آیه

«یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لّم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس. . . » مائده/۶۷٫

یعنی ای پیغمبر برسان آنچه را بر تو از رسول پروردگار نازل شده و اگر چنین نکنی پیغام خدایت نرسانیده باشی، خداوند ترا از مردم نگاه می دارد، نازل شد.

سپس پیغمبر بر منبری از جهاز شتر بالا رفت و علی را با خود بالا برد و پس از خواندن خطبه ای که محدثان عامّه و خاصه آن را خطبه «حجه الوداع » گویند، دست حضرت علی(علیه السلام) گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. » یعنی هر که من سرور اویم علی(علیه السلام) سرور اوست، خدایا دوست بدار دوستش را و دشمن بدار دشمن او را. . .

همه مورّخان عامه و خاصه این حدیث را نقل کرده اند، منتهی مورخان عامه آن را مربوط به نارضایی لشکریان حضرت علی(علیه السلام) از او می دانند ولی محدّثان خاصّه بنابه آیه

«. . . الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا. . . » مائده/۳٫

یعنی امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را بر شما پسندیدم، حدیث غدیر را دلیل جانشینی علی(علیه السلام) می دانند. (۱)

مقارن رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که علی(علیه السلام) و ابن عباس مشغول غسل دادن جسد و کفن و دفن آن حضرت بودند. انصار یا مسلمانان مدینه در زیر سقفی که آن را «سقیفه بنی ساعده » می گفتند گردآمدند و خواستار امارت سعد بن عباده خزرجی شدند، سپس ابوبکر و عمر با ابوعبیده جراح و گروهی از مهاجران به «سقیفه » رفتند.

ابوبکر برخاست و گفت: ای انصار همین مهاجران بودند که پیش از شما به دین اسلام درآمدند و برای فرونشاندن اختلاف این حدیث را از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرد که فرمود: «الائمه من قریش » یا «الخلیفه من قریش » یعنی امامان و جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) باید از قریش باشند.

بر اثر حسن عقیدتی که مهاجر و انصار به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند بدون آن که در صحت و سقم این سخن تحقیقی کرده باشند آن را پذیرفتند و ابوبکر را که پدر زن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود به خلافت برداشتند.

در این هنگام مسلمانان به چهار دسته شده بودند، گروهی کثیر طرفدار بیعت با ابوبکر بودند، دسته ای از انصار از امارت سعد بن عباده حمایت می کردند و عدّه ای قلیل از بنی هاشم و انصار طرفدار خلافت علی(علیه السلام) بودند و گروه چهارم عثمان و بنی امیه بودند که هنوز در امر خلافت تردید داشتند و نمی دانستند که به کدام دسته روی آورند.

بنی هاشم و چند تن از انصار در خانه علی(علیه السلام) و فاطمه(س) جمع شدند و از بیعت با ابوبکر خودداری کردند و می خواستند علی(علیه السلام) را به امامت برگزینند.

به قول ابن قتیبه: حضرت علی(علیه السلام) به نزد ابوبکر آمد و گفت که: من به این امر از شما سزاوارترم و بر شماست که با من بیعت کنید و در این مورد به من ستم روا داشته اید.

ابوبکر گفت: ای علی(علیه السلام) تو هیچگاه از خلافت دور نیستی و نوبت تو فرا خواهد رسید.

حضرت علی(علیه السلام) از بیم شکاف در بین مسلمانان قصد بیعت داشت ولی حضرت فاطمه(س) او را از این کار مانع می شد و تا آن حضرت در حیات بود با ابوبکر بیعت نکرد و پس از رحلت حضرت فاطمه(س) برای این که اختلافی در میان مسلمانان روی ندهد با ابوبکر بیعت کرد. (۲)

دلایل امامت علی(علیه السلام): شیعه امامیه به روایات متواتر به حدیث غدیر و نص جلی پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره جانشینی علی(علیه السلام) استناد کنند و این آیات را دلیل ولایت آن حضرت دانند:

«انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزّکوه و هم راکعون. » مائده / ۵۵٫

«. . . الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا. . . » مائده/۳٫

«یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس. . . » مائده/۶۷٫

«و ان تظاهرا علیه فانّ اللّه هو مولیه و جبریل و صالح المؤمنین. . . » تحریم / ۴٫

دیگر آیه مباهله است:

«. . . تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین. » آل عمران / ۶۱٫

گویند مقصود همه این آیات ولایت حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.

همچنین به احادیثی از این قبیل استناد جویند: انت الخلیفه من بعدی و انت وصیّی و قاضی دینی.

انت منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انه لا نبی بعدی.

انا مدینه العلم و علی بابها.

انّ علیا منی و انا منه و هو ولیّ کل مؤمن بعدی، مثل اهل بیتی کمثل سفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق.

اهل سنت و جماعت بدون این که حق خلافت را از خلفای سه گانه پیش علی(علیه السلام) سلب کنند، علی(علیه السلام) را مردی صاحب فضیلت و معرفت و از حیث تقوی برتر از دیگر اصحاب می دانند. (۳)

اهل سنت و جماعت به دنبال نام صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و سه خلیفه اوّل عبارت رضی اللّه عنه، یعنی خداوند از او راضی باشد، ذکر کنند و تنها در مورد حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) از جهت فضل و علوّ مقامی که دارد به مناسبت آن که در جاهلیت کودک بوده و مانند دیگر اصحاب بت نپرستیده است و روی بر بتان نمالیده از این جهت برای وی عبارت کرّم اللّه وجهه یعنی خداوند رویش را درخشان سازد و قدر و منزلتش را بیفزاید بکار برند.

پس از قتل عثمان سرانجام مسلمانان حضرت علی(علیه السلام) را به خلافت برداشتند و با او بیعت کردند (ذیحجه سال ۳۵ ه. ).

حضرت علی(علیه السلام) زیربار خلافت نمی رفت، ولی او را بدینکار ناگزیر ساختند و مشکلات بسیاری برایش ایجاد کردند.

چنان که می دانید پس از مدت کوتاهی حضرت علی(علیه السلام) با زبیر و طلحه که در بصره بر او شوریده بودند به جنگ برخاست و چون عایشه در این جنگ با ایشان همراه بود و بر اشتری سوار گشته بود، آن جنگ را «جنگ جمل » گفتند. این جنگ در جمادی الاخر سال ۳۶ هجری به شکست طلحه و زبیر انجامید.

پس از آن معاویه سر به شورش آورد و در محلی به نام «صفین » جنگی بین او و حضرت علی(علیه السلام) روی داد (ذیحجه سال ۳۶ ه. )، سرانجام در رمضان سال ۳۷ به داوری عمرو بن عاص و ابو موسی اشعری خاتمه یافت.

سپس خوارج بر او شوریدند و پس از شکستهای پی در پی سرانجام یکی از ایشان به نام عبد الرحمن بن ملجم آن حضرت را در سر نماز در نوزدهم رمضان سال ۴۰ هجری با شمشیر زهرآگین ضربت زد و آن حضرت در ۲۱ همان ماه از آن زخم به شهادت رسید.

پس از رحلت آن حضرت شیعیان کوفه با حسن بن علی(علیه السلام) بیعت کرده ولی در عهد خود وفادار نماندند چنان که آن حضرت ناچار شد با معاویه صلح کند و او بدون مصلحت دید و شورای مسلمانان به این امر خطیر، خود را به عنف و زور بر مسند خلافت نشانید و خلافت را در خاندان خود موروثی کرد.

معاویه بر خلاف قرارداد صلحی که با حسن بن علی(علیه السلام) بسته بود پس از نشستن بر مسند خلافت، دستور داد علی(علیه السلام) را بر سر منابر دشنام دهند و برای توهین به وی او را با کینه ابوتراب سبّ می کردند غافل از این که این کنیه را رسول خدا به آن حضرت داده بود.

در این زمان بنی امیه و معاویه بن ابوسفیان انتقام دو صد ساله خود را از بنی هاشم گرفتند.

معاویه دستور داد: هر کس دوستدار علی(علیه السلام) باشد نامش را از دیوان عطا و بیت المال حذف کنند و او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند.

از مظالم بنی امیه بر شیعه آن بود که چون عبید اللّه بن زیاد بر مسلم بن عقیل ست یافت هر که را که گمان می کرد از شیعیان و هواخواهان علی(علیه السلام) است او را به زندان می افکندند چنان که دوازده هزار تن از شیعیان در زندان او بودند.

شهادت حسین(علیه السلام): پس از معاویه پسرش یزید خلافت یافت. وی جوانی فاسق و فاجر بود و مسلمانان از خلافت آن جوان هوسباز راضی نبودند، از این جهت مردم کوفه که بیشتر شیعه و پیرو علی(علیه السلام) بودند در نامه هایی به حسین بن علی(علیه السلام) نوشته او را از مدینه به کوفه طلب کردند و به آن حضرت وعده یاری دادند.

حضرت پسر عم خود مسلم بن عقیل را برای تحقیق به کوفه فرستاد. مسلم در آغاز پیشرفت زیادی داشت و گروه زیادی با او بیعت کردند، امّا بزودی یزید عبیداللّه را که والی بصره بود به کوفه گسیل داشت. عبیداللّه با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و هانی بن عروه حامی او را بکشت.

امام حسین(علیه السلام) بر اثر نامه هایی که قبلا مسلم به او نوشته بود با اهل و عیال خود از مدینه بیرون آمد و پس از زیارت کعبه به کوفه رهسپار شد و چون آلات و عدتی نداشت با هفتاد و دو تن از فرزندان و نزدیکانش به شهادت رسید.

این واقعه غم انگیز در نزدیکی بابل قدیم در کربلا (۴) نزدیک رود فرات واقع شد. دهم محرم ۶۱ هجری مطابق با دهم اکتبر سال ۶۸۰ میلادی و هجدهم مهرماه ۵۸ شمسی. به قول الفخری: «محققا فاجعه ای ننگین تر از شهادت امام حسین(علیه السلام) در اسلام روی نداده است. » این واقعه دردناک موجب عکس العمل مثبتی در تقویت شیعه و جاودانی آن مذهب گردید.

بعد از شهادت حضرت حسین بن علی(علیه السلام) مردم کوفه سخت اندوهگین شدند و از یاری نکردن به آن حضرت پشیمان شده و توبه کردند و خود را توّابین خواندند و با پیشوایی سلیمان بن صرد خزاعی قیام کردند.

سلیمان بن صرد (۲۸ – ۶۵ ه. ) از اصحاب پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) بود با یاران خود خلع مروان بن حکم را خواستار شدند. مروان عبید اللّه بن زیاد را به جنگ ایشان فرستاد و با کشته شدن سلیمان شورش کوفیان فرونشست (۶۵ ه. ).

بعد از شکست قیام توّابین، مختار بن ابو عبید ثقفی هواخواهان علی(علیه السلام) را در کوفه گرد کرد و به خونخواهی برخاست (۶۶ ه. )، سپس قاتلان و کسانی را که در کشتن امام حسین(علیه السلام) دست داشتند دستگیر کرده همه را بکشت و سرانجام خود وی در ۶۸ هجری از مصعب بن زبیر شکست خورد در مذار میان واسط و بصره به قتل رسید و از لشکریان او قریب هفت هزار تن اسیر شدند که اغلب ایشان ایرانی بودند و همه از دم تیغ لشکر مصعب گذشتند.

مختار برای پیشرفت کار خود نخست شیعیان را دعوت به پیشوایی علی بن حسین (علیه السلام) (زین العابدین) و سپس محمد بن حنفیه برادر امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) نمود و پیروان او را «حنفیه » یا «کیسانیه » گویند. کیسانیه.

بزرگترین قیام پس از شهادت حسین بن علی(علیه السلام)، قیام زید بن علی بن الحسین بود. وی در سال ۱۲۲ هجری بر عامل عبد الملک بن مروان در کوفه خروج کرد و در آن واقعه به شهادت رسید. زیدیه.

زیدیه بر خلاف امامیه که قائل به «نص جلی » درباره خلافت حضرت علی(علیه السلام) هستند، قایل به «نص خفی » شدند و گفتند: نصی را که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره علی(علیه السلام) کرد «نص خفی » یا تعیین پنهان است و آن حضرت بنابر مصالحی راز امام علی(علیه السلام) را به بعضی از پیروانش فرموده است، از این جهت بر خلاف شیعه امامیه، خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را شرعی دانند.

بعد از زید فرزندان و نوادگان او یکی پس از دیگری بر علیه امویان قیام کردند تا تنی چند از ایشان به گیلان و مازندران گریخته و در پناه کوه های بلند آن سرزمین حکومت هایی برای خود تشکیل دادند که آنان را علویان گیلان و طبرستان خوانند.

شیعه جعفری: تا زمان حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) و فرزند ارجمند او امام جعفر صادق(علیه السلام)، شیعیان بیشتر جنبه سیاسی (۵) داشت و پیروان خلافت حضرت علی(علیه السلام) و فرزندانش را شیعیان علی(علیه السلام) می گفتند، ولی از زمان این امامین همامین شیعه جنبه مذهبی پیدا کرد و در مقابل سنت و جماعت قرار گرفت.

در مجلس درس آن دو امام بسیاری از روات حدیث و بزرگان تلمذ می کردند و بر اثر درک محضر آن دو امام چهارصد رساله در شرایع اسلام نگاشته شد که آنها را «اصول اربعمائه » یعنی ریشه های چهارصد گانه نامیدند.

از آن زمان تا سال ۳۰۰ هجری که تقریبا دویست سال باشد، شیعیانی که از ائمه دور و یا بواسطه غیبت صغری از امام غایب مهجور بودند به این چهارصد رساله که هر کدام محتوی بابی از ابواب «فقه شیعه » بود عمل می کردند.

به قول شیخ مفید (در گذشته در ۴۱۳ ه. )، محدثان امامیه از زمان حضرت علی(علیه السلام) تا عهد امام حسن عسگری(علیه السلام)، چهارصد کتاب تالیف کرده بود و آنها را «اصول » می خواندند تا این که در حدود سال ۳۰۰ هجری، ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (در گذشته در ۳۲۸ ه. ) بر مسند فقاهت نشست و با کمال دقت در مدت بیست سال توانست آن چهارصد رساله اصل را جمع نموده و در پنج مجلد یکی در اصول و سه در فروع دین و یکی مواعظ تبویت نماید و هر یک را در چند کتاب و چند باب ترتیب دهد و آن را «الکافی » نام نهاد. جمله اخبار کافی بالغ بر ۱۶۱۹۹ حدیث است و جمله کتب آن سی و دو جلد است.

پس از کلینی، ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی (در گذشته در سال ۳۸۱ ه. ) معروف به شیخ صدوق بر اساس همان رسائل چهارصد گانه کتب «من لا یحضره الفقیه » را تالیف کرد که جمله اخبار آن بالغ بر ۵۹۶۳ حدیث است.

پس از شیخ صدوق به فاصله چند سال شیخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی (۳۸۵ – ۴۶۰ ه. ) ظهور کرد و بر اساس همین اصول چهارصد گانه دو کتاب معروف «الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار» و «تهذیب الاحکام » را تالیف کرد.

شیعه در مسائل اختلافی فقهی خود بر اساس حدیث «خذ ما خالف العامه و فیه الرشاد» حدیث و رایی را که بر خلاف عامه یعنی اهل سنت و جماعت باشد اختیار (۶) کرده اند و از این جهت موجودیت و شخصیتی در برابر آن طایفه برای خویش ایجاد نموده اند.

فقه جعفری منسوب به ششمین امام شیعه حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) است. چون روزگار زندگی آن حضرت مصادف آخرین دوره بنی امیه و اوایل بنی عباس بود و به سبب اختلاف، کمتر مزاحم «شیعه امامیه » می شدند، مضافا بر این که عمر امام جعفر صادق(علیه السلام) از دیگر ائمه طولانی تر بود و آن حضرت موفق شد نظم و ترتیبی به شیعه بدهد و فقه شیعه را ترتیب دهد.

بیشتر احادیث فقهی شیعه از آن حضرت روایت شده و بدین جهت فقه شیعه را فقه جعفری گفته اند و مذهب شیعه را مذهب «جعفری » نام نهادند. جعفریه.

در امر نکاح «زیدیه » بیش از چهار زن مانند دیگر اهل سنت و جماعت اختیار نمی کنند ولی شیعه امامیه بر اساس ازدواج «متعه » به شرط استطاعت مالی و جسمی هر قدر که بخواهند می توانند زن اختیار کنند.

یکی از اعتقادات اکثر شیعه انتظار ظهور مهدی آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) است. هر کدام از فرق شیعه بنا به اختلافاتی که میان خود دارند آخرین امام فرقه خود را مهدی دانند که در آخر الزمان ظهور کرده و گیتی را پس از پر شدن از ظلم و جور پر از عدل و داد می فرماید.

غیر از فرق بسیار کم اهمیتی که در شیعه وجود دارد چهار فرقه از میان آن فرق مهمترند و عبارتند از: زیدیه – امامیه – اسماعیلیه – غلاه هستند. به فرق مزبور.

کلام شیعه بر «امامت » استوارست و این طایفه آن را بر پنج اصل بنیاد نهادند:اول «قاعده لطف » و وجوب عقلی نصب امام. گویند: امامت امری الهی است و به همان دلیل که بر خداوند عقلا لازم است که برای هدایت بندگان خود برایشان پیغمبری بفرستد باید پس از درگذشت پیغمبرش نیز امامی برایشان نصب کند که احکام دین او را به طریقی صحیح اجرا فرماید و از افتادن مردم در گمراهی جلوگیری کند. وجود امام «لطف الهی » بر مردم است و خداوند باید چنین لطفی را درباره ایشان برقرار سازد.

دیگر این که امام باید «معصوم » باشد زیرا مجری امر الهی و برگزیده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اوست.

دیگر این که امام باید «افضل » و برتر از مردم باشد و اگر کمتر از دیگران باشد مقدم داشتن کسی که فضلش کمتر است بر کسی که فضلش بیشتر است قبیح خواهد بود از این جهت حضرت علی(علیه السلام) از خلفای ثلاثه افضل و اعلم بود.

دیگر این که امام باید از طریق «نصّ » معین شود و چون امام معصوم از گناه ست بر خداوند واجب است که چنین شخصی را از راه نصّ بر مردم بنمایاند.

دیگر این که پس از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) امام بلا فصل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است.

چنانکه درباره فرقه «ادریسیه » گفتیم ادریسیه، اولین دولت مستقل شیعه علوی را ادریس بن عبد اللّه حسنی در سال ۱۷۲ در مراکش تاسیس کرد. پس از آن در قرن سوم دولتی «زیدی » به زعامت قاسم بن ابراهیم بن طباطبا الرسی (در گذشته در ۲۴۶ ه. ) در یمن بنیاد نهاده شد و در زمان نواده او یحیی بن الحسین در سال ۲۸۸ تاسیس گردید و پیش از آن یعنی در سال ۲۵۰ هجری دولتی زیدی در کنار دریای خزر تاسیس شد.

در سال ۲۶۸ هجری نخستین دعوت مسلح اسماعیلیه به دست یکی از دعاه آن فرقه به نام حسین بن حوشب که در اصل ایرانی بود در یمن پدید آمد.

در سال ۳۰۳ هجری عبید اللّه المهدی سلسله «فاطمیان » مصر را در مهدیه در جزیره الخلفا در تونس تاسیس کرد و سپس فاطمیان مصر را تسخیر کرده و قاهره را ایتخت ساختند.

در سال ۳۱۷ ه. آل حمدان که از شیعه به شمار می رفتند در موصل و حلب سلطنت داشتند.

معز الدوله دیلمی که از شیعیان اثنی عشری بود و در سال ۳۳۴ بغداد را تسخیر کرد و حکومتی شیعی در ایران و عراق بنا نهاد.

چون طغرل بیک سلجوقی که از ترکان سنی مذهب بود در سال ۴۴۷ به بغداد رفت و بساط حکومت شیعه را برچید و دولت شیعه اثنی عشریه آل بویه بر افتاد.

در اواخر قرن سوم هجری طرفداران حمدان قرمط از طرف رئیس فرقه پنهانی خود که صاحب الظهور نامیده می شد و محل اقامتش مجهول بود دولتی در بحرین که مرکز آن الاحساء بود تاسیس کردند (سال ۲۸۳ ه. ).

در زمان خلافت المستنصر فاطمی از کسانی که به دین اسماعیلی در آمدند مردی به نام حسن صباح از مردم ری بود. وی در سال ۴۷۳ ه. به دعوت مردم ایران به مذهب نزاریه اسماعیلی پرداخت و در سال ۴۸۷ ه. بر قلعه الموت در نزدیکی قزوین دست یافت و دولت نزاری اسماعیلی را در قلاع آن طایفه که از خراسان تا شام امتداد داشت تاسیس کرد. دعوت حسن صباح را به مذهب اسماعیلی «دعوت جدید» خواندند.

دولت نزاری اسماعیلیه در زمان رکن الدین خورشاه آخرین امیر آن سلسله در ۶۵۴ هجری به دست هلاکوی مغول برانداخته شد و اسماعیلیه نزاری از بیم سلاطین مغول در پرده استتار رفتند. از آن زمان شیعه اثنی عشریه تقویت شد و اکثر اسماعیلیه نزاریه به آن مذهب در آمدند.

در زمان ایلخانان مغول، الجایتو یا سلطان محمد خدابنده به هدایت ابن المطهر علاّمه حلی (در گذشته در ۷۲۶ ه. ) مذهب شیعه را پذیرفت. الجایتو بر اثر ملول شدن از مباحثات شافعیان و حنفیان و تبلیغات اطرافیان شیعی خود به مذهب تشیع گروید، و دستور داد تا نام خلفای ثلاثه را از خطبه و سکه بیاندازند.

علاّمه حلی به رسم تحفه دو کتاب در اصول عقاید شیعه تالیف کرد و نزد الجایتو برد، یکی کتاب «نهج الحق و کشف الصدق » و دیگری کتاب «منهاج الکرامه فی باب الامامه » است.

در دولت ترکمانان قراقویونلو در سده نهم هجری در آذربایجان توسعه عقاید شیعه به حدی رسید که جهانشاه بن قرایوسف ترکمان به داشتن آن مذهب، مباهات می کرد.

تا آغاز قرن نهم هجری بیشتر مردم ایران سنی مذهب بودند و به جز چهار شهر سبزوار و کاشان و قم و آوه (آوج) باشد همگی سنی بودند.

حمد اللّه مستوفی در «نزهه القلوب » می نویسد که: شیعیان امامیه در عراق عرب در نواحی کوفه و بصره و حلّه اکثریت داشتند و در غرب ایران در نواحی ری و آوه و قم و اردستان و فراهان و نهاوند بسیاری شیعه بودند. در اطراف ساوه مردم شیعه امامی بودند. در کاشان شیعیان امامی در شهر و سنیان در روستاهای اطراف اکثریت داشتند.

یکی از قیام های شیعه در ایران، قیام سربداران یعنی از جان گذشتگان در خراسان بود که از سال ۷۳۸ – ۷۸۳ ه. در ناحیه سمرقند، و در سال ۷۶۷ ه. در کرمان، و در سال ۷۷۵ ه. نهضت های مشابهی در مازندران، و از سال ۷۵۱ تا ۷۶۲ ه. و سالهای بعد در گیلان، از سال ۷۷۲ به بعد و قیام سربداران در سبزوار تا سال ۷۸۳ ادامه یافت و هضت حروفیه که در قرن نهم هجری پهنه عظیمی از خراسان تا ترکیه عثمانی را فرا گرفت و قیام شیخ مولوی بدر الدین سماوی و برکلیوجه مصطفی در ترکیه در سال ۸۱۹ و قیام مشعشعیان در خوزستان در سال ۸۴۵ همه نهضت های شیعی علیه سنیان بود.

از لحاظ تاریخی نهضت سربداران خراسان از دیگر نهضت های مهمتر بوده است. شیخ خلیفه مازندرانی که مؤسس سلسله ویژه ای از دراویش بود، در سبزوار ناحیه بیهق در حجره مسجد جامع شهر مسکن گزید و به تبلیغ عقاید شیعی خود پرداخت و سرانجام به فتوای فقیهان سنی مذهب مرتد شمرده شد و در سال ۷۳۶ ه. به قتل رسید.

در میان شاگردان شیخ خلیفه مردی به نام حسن جوری از همگنان پیشی جست. وی مدرسه ای تاسیس کرد و به تبلیغ و تدریس عقاید شیعه امامیه پرداخت. اکثر پیروان او صاحبان حرفه یعنی پیشه وران بودند و هر یک از مریدان که وارد سلسله او می شد سوگند می خورد تا سلاح آماده نگاهدارد.

این فرقه به نام حسن جوری «حسنیه » نامیده شدند. حسن جوری مدت سه سال در نیشابور و بلاد خراسان از قبیل مشهد و ابیورد و خبوشان و هرات به تبلیغ پرداخت و سپس به فرمان ارغونشاه از مغولان صحرانشین خراسان گرفتار گشت. مدتها پیش از این واقعه دو برادر روستایی از قریه باشتین از ناحیه بیهق ایلچی مغولان را که بر زنان ایشان دست تعدی گشاده بودند به قتل رسانیدند. مردم باشتین به سرکردگی عبدالرزاق نامی بر مغولان قیام کردند، این شورش در شعبان سال ۷۳۷ ه. آغاز شد. بیشتر روستائیان از مریدان شیخ حسن جوری بودند. در سال ۷۳۷ ایشان شهرهای جوین و اسفراین را به زیر فرمان خود آوردند. امیر عبد الرزاق پیشوای این انقلاب به نام خویش سکه زد و دولتی به نام سربداران که از ۷۳۷ تا ۷۸۳ بر پا بود، تاسیس یافت.

در قلمرو دولت سربداران که از مغرب به مشرق از دامغان تا تربت جام و از شمال به جنوب از قوچان تا کاشمر امتداد داشت مذهب شیعه امامیه رایج گشت و نام دوازده امام را در خطبه ها ذکر می کردند.

نهضت مشابهی در حدود سال ۷۵۹ ه. در مازندران نیز آغاز گشت. سید قوام الدین مرعشی که شیعی امامی بود پس از مرگ حسن جوری به مازندران رفت و آن مذهب را در آن دیار رواج داد. کیا افراسیاب امیر مازندران بر اثر غلبه آنان ناچار شد که به وی دست ارادت دهد. سرانجام بین کیا افراسیاب و پیروان سید قوام الدین نزاع درگرفت و به شکست و هلاک کیا افراسیاب پایان یافت.

بعد از سید قوام الدین اخلاف او که سادات شیعه مرعشی بودند در آن ناحیه حکومت می کردند.

در سال ۷۶۸ ه. قیام سربداران سمرقند وقوع یافت که به دست امیرتیمور گورگانی سرکوب شد.

در سال ۷۷۵ ه. در کرمان نهضتی از نوع جنبش سربداران پدید آمد. این نهضت گذشته از یک نهضت مذهبی، جنبشی اشتراکی بود. شورشیان زمینهای مالکان بزرگ را تصرف کردند و فقیهان سنی مذهب را اعدام نموده یا به زندان افکندند تا سرانجام لشکریان شاه شجاع از آل مظفر پس از نه ماه محاصره کرمان، شورشیان را سرکوب و آتش فتنه را خاموش کردند.

در سال ۷۸۳ لشکر تیمور سبزوار را اشغال کرد و به موجودیت دولت سربداران پایان داد.

در قرن نهم هجری در زمان شاهرخ پسر تیمور فرقه تازه ای از شیعه به نام «حروفیه » پدید آمدند. – حروفیه.

در سال ۸۴۵ ه. قیامی شیعی به پیشوایی سید محمد مشعشع در خوزستان پدید آمد. وی از غلاه شیعه بود و خویشتن را باب امام غایب یعنی مقدمه ظهور مهدی آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می دانست. مشعشعیان.

صفویه: از میان نهضت های شیعی در ایران، نهضت شیعیان صفوی از همه مهمتر بود. صفویه از نوادگان شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی (۶۵۰ – ۷۳۵ ه. ) بودند. وی از صوفیان بزرگ قرن هفتم و هشتم هجری به شمار می رفت. تاریخ زندگی او را ابن بزازیا درویش توکل در حدود سال ۷۶۰ هجری در کتاب «صفوه الصفا» نوشته است.

ظاهرا این خاندان در اصل آذربایجانی نبوده بلکه از کردان مهاجر به آذربایجان بودند و در اردبیل می زیستند و به زبان فهلوی آذری تکلم می کردند و مذهب سنی شافعی داشتند.

بر اثر ارادتی که مردم ایران به شیخ صفی الدین و طریقه صوفیه صفوی داشتند، نفوذ ایشان در این کشور بسیار گشت و حتی عده ای از بزرگان و حکام به آن خاندان دست ارادت دادند.

جانشینان شیخ صفی الدین یعنی شیخ صدر الدین موسی (۷۳۵ – ۷۹۵ ه. ) و شیخ خواجه علی یا سلطانعلی (۷۹۵ – ۸۳۳ ه. ) در اردبیل زندگی می کردند.

شیخ ابراهیم (۸۳۳ – ۸۵۱ ه. ) که خود را شاه می خواند، فرمانروای اردبیل بود. بنا به گفته حمد اللّه مستوفی، شیخ صفی الدین سنی شافعی بود و شیخ ابراهیم به فکر آن افتاد که تخته پوست درویشی را تبدیل به تخت سلطنت کند، پس بر آن شد که مریدان شمشیر زنی بیابد تا بتواند به مقصود خود برسد. چون شنید که در آسیای صغیر عدّه بسیاری از ایلات ترک صحرانشین که شیعه مذهب بودند ساکنند. برای جلب توجه آنان خود مذهب شیعه امامیه را پذیرفت و پیشوای طریقت و شریعت شیعیان شد.

فرزند شیخ ابراهیم، شیخ جنید و فرزند او شیخ حیدر مذهب شیعه اثنی عشری داشتند. جنید به قدری در میان ایلات شیعه آسیای صغیر نفوذ معنوی داشت که به قول فضل اللّه روزبهان، آن ترکان او را مانند مسیحیان، ثالث ثلاثه می دانستند و شیخ جنید را اللّه و فرزند او حیدر را ابن اللّه می خواندند.

قبایل ترک صحرانشین آسیای صغیر تکیه گاه و نیروی اصلی سلسله صفویان بودند. نام این قبایل عبارت است از: شاملو، استاجلو، روملو، تکلّو، افشار، قاجار، ذوالقدر. ولی از قرن نهم هجری به بعد دیگر قبایل ترک به صفویان پیوستند که عبارتند از: ترکان بیات، کرمانلو، بایبورتلو و صوفیان قراچه داغ. این قبایل غالبا از «غلاه » شیعه و علی اللّهی بودند.

شیخ حیدر پسر شیخ جنید سازمان استوارتری برای ایشان ایجاد کرد و آنان را وادار کرد که به جای کلاه ترکمن پیشین خود، کلاهی با دوازده ترک سرخ به نام دوازده امام شیعه اثنی عشر بر سر گذارند و از آن زمان این ایلات صحرانشین را بطور اخص و دیگر مریدان شیخ صفی را بطور اعم «قزلباش » نامیدند که به معنی کله سرخ می باشد. قزلباشان ریش را می تراشیدند و سبیلها را دراز کرده می تابیدند و کاکلی بر سر تراشیده خویش باقی می نهادند و چون جنگی آغاز می شد به زبان ترکی به آواز بلند می گفتند: «ای پیرو مرشد جانم به فدایت ».

پس از شیخ حیدر در پایان سال ۹۰۵ هجری هفت تن از جنگجویان قزلباش در زیر پرچم شاه اسماعیل جوان گرد آمدند و در ییلاق ارزن جان امرای ایالات جلسه ای تشکیل داده، تصمیم گرفتند نخست علیه شروانشاه اقدام به حمله کنند و در بهار سال ۹۰۵ ه. شهر بادکوبه را مسخر ساختند و در سال ۹۰۶ ه. لشکریان الوند پادشاه آق قویونلو را مغلوب کرده وارد تبریز شدند.

اسماعیل جوان را که ظاهرا در آن زمان چهارده سال داشت به پادشاهی برداشتند. اکثر مردم تبریز در آن زمان شافعی مذهب بودند و چون اسماعیل قدرت یافت به قول حسن روملو فرمانی صادر کرد تا در میدانهای تبریز مردم زبان به لعن ابوبکر و عمر و عثمان بگشایند و هر که مخالفت کند سر از تنش جدا سازند.

به قول روملو در «احسن التواریخ » شاه اسماعیل پس از تاجگذاری خطیبان کشور را مامور ساخت که دو شهادت مخصوص شیعه یعنی «اشهد ان علی ولی اللّه » و «حی علی خیر العمل » را در اذان و اقامه وارد کنند. شعارهای مذکور از زمان طغرل سلجوقی از آنگاه که وی آل بویه و بساسیری را در عراق از میان برداشت یعنی ۵۲۸ سال در طاق نسیان مانده بود.

نظر به کمیابی کتب مذهبی شیعه در آن زمان، شیعیان بر اثر بی اطلاعی از احکام آن مذهب دچار مشکلاتی شدند، لیکن قاضی نصر اللّه زیتونی جلد اول «قواعد الاسلام » تالیف جمال الدین علی مطهر الحلّی را از کتابخانه خود بیرون آورد و کتاب مذکور اساس تعلیمات دینی آن مذهب گردید.

شاه اسماعیل دو چیز را بر آذربایجان تحمیل کرد: یکی مذهب شیعه و دیگری زبان ترکی قبایل قزلباش بود که بر اثر مهاجرت آن قبایل از آسیای صغیر به آذربایجان به تدریج زبان ترکی جای زبان فهلوی آذری را گرفت و چون شاه اسماعیل و شاهان صفوی زبان ترکی را زبان درباری خود قرار داده بودند به تدریج مردم آذربایجان زبان ایرانی پیشین خود را فراموش کرده با زبان ترکی سخن گفتند.

سپس به همت شاه اسماعیل مذهب شیعه در سراسر ایران زمین رواج یافت و تنها کردان ایران در مغرب و مردم طالش در شمال گیلان و عدّه ای از قبایل فارس و لار و سواحل خلیج فارس به مذهب شافعی و ایرانیان شرقی از قبیل بلوچان و افغانان و مردم ماوراء النهر در مذهب حنفی خویش باقی ماندند.

این عقیده که مورّخان غرب صفویه را یک دولت ایرانی خوانده اند، کاملا بی مورد است. مینورسکی صفویه را مرحله سوم حاکمیت ترکمانان در ایران و سرزمینهای مجاور آن می داند.

تدوین مجدّد معارف شیعه: شاه طهماسب صفوی که بالغ بر پنجاه سال سلطنت کرد به فکر آن افتاد که برای مردم شیعه مذهب که تا روزگار او علی اللهی و از غلاه بودند بر طبق «فقه جعفری » معارف جدیدی ایجاد کند، از این جهت بر آن شد که از جبل عامل در لبنان و بحرین و احساء که مردمان آن از قدیم شیعه بودند و معارف درستی برای خود داشتند دعوت کند تا مردم ایران را که مذهب جدیدی پذیرفته بودند هدایت نمایند.

جبل عامل ناحیه حاصلخیزی در لبنان جنوبی است و از قدیم جزء مراکز عمده تشیع به شمار می رفته است و عدّه ای از علما از قبیله کهن عامله در این ناحیه بود که از این بزرگان می توان از شیخ محمد حسن حرّ عاملی (در گذشته در ۱۱۰۴ ه. ) صاحب «وسائل الشیعه » و شیخ علی بن عبدالعالی عاملی کرکی را نام برد، که در تربیت علمای ایرانی و گسترش معارف شیعه در ایران سهم بزرگی دارند.

سرسلسله این طایفه علاّمه زمان خود، محقق کرکی است که نام او را نورالدین علی بن عبدالعالی عاملی کرکی (در گذشته در ۹۳۷ ه. ) نوشته اند. وی در زمان خود «ولایت فقیه » داشت و همه فقهای شیعه در سراسر ایران تحت نظر او بودند و حق عزل و نصب ایشان با وی بود و به اجرای حدود و تعزیرات و اقامه فرایض می پرداخت.

شیخ حرّ عاملی از علمای سابق الذکر در اصفهان با ملاّ محمد باقر مجلسی و شاه سلیمان صفوی ملاقات کرد و عنوان قاضی و شیخ الاسلام داشت.

از دیگر علمای جبل عامل لبنان عز الدین حسین بن عبدالصمد بن محمد عاملی (در گذشته در ۹۸۴ ه. ) و پسرش شیخ الاسلام محمد بن حسین بن عبدالصمد معروف به «شیخ بهایی » است که در دو زبان عربی و فارسی استاد بود و دارای تالیفات بسیاری است. وی در سال ۱۰۳۱ ه. در اصفهان درگذشت و جنازه او را به مشهد برده در آنجا مدفون ساختند.

مراجع تقلید: علمای شیعه امامیه گویند که: عمل به تقلید به دلایل عقلی و نقلی لازم است. عقل دستور می دهد که فرد نادان از عالمی دانا راهنمایی بجوید و از او تقلید کند. دانشمندترین علمای هر ناحیه شیعه نشین عنوان مرجع تقلید دارند و او محل مراجعه مقلدان خود می باشد.

مرجع تقلید مجتهد است و قوانین اسلام را بر اساس «قرآن » و «سنت » و «اجماع » و «عقل » استنباط می کند. سلسله مراجع بزرگ تقلید از رحلت چهارمین نایب ویژه امام غایب یعنی ابوالحسن علی بن محمد سمری در سال ۳۲۹ هجری ببعد آغاز می شود. در این سلسله نام محمد بن یعقوب کلینی و محمد بن علی بن بابویه قمی و ابوجعفر محمد بن حسن طوسی تا امام خمینی که همه از مجتهدان شیعه و مراجع تقلید می باشند باید ذکر شود.

از مراجع تقلید عرب شانزده تن اهل عراق و هفده تن اهل لبنان و یک تن اهل بحرین بوده اند.

نجف اشرف از زمان شیخ طوسی مرکز دانشگاهی شیعه قرار گرفت و مجتهدان بزرگ بیشتر در آن جا به تحصیل علم پرداختند.

به نظر نمی رسد که نهاد مرجع تقلید جنبه مرکزیت عام – تا پیش از زمان شیخ محمد حسن اصفهانی نجفی (درگذشته در ۱۲۶۶ ه. ) – یافته باشد.

جانشین بلا فصل شیخ محمد حسن اصفهانی نجفی صاحب کتاب «الجواهر»، شیخ مرتضی انصاری (درگذشته در ۱۲۸۱ ه. ) است که بزرگترین مجتهد زمان خود به شمار می رفت. از آخرین مراجع تقلید که به رحمت ایزدی پیوسته اند و در زمان خود قبول عام داشتند مرحومین آقا سید ابوالحسن اصفهانی (درگذشته در ۱۳۲۶ شمسی) و حاج آقا حسین بروجردی (درگذشته در ۱۳۴۰ شمسی) را می توان نام برد.

کتاب النزاع و التخاصم فی ما بین بنی امیه و بنی هاشم.

تاریخ اعثم کوفی.

اسلام در ایران، ص ۳۷۱ – ۳۹۹٫

ادبیات معاصر ایران، ادوارد براون، ص ۲۷ – ۴۳٫

الکنی و الالقاب.

تشیع و مشروطیت در ایران، ص ۸۱ – ۸۴٫

تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام.

عقاید الامامیه.

تاریخ شیعه و فرق اسلام تا قرن چهارم.

دول الشیعه فی التاریخ.

اصل الشیعه و اصولها.

دائره المعارف اسلامیه، ج ۱۴، ص ۵۷ – ۸۱٫

شیعه در اسلام.

سیره ابن هشام، ص ۲۴۸ – ۲۵۲٫

Shorter Encyclopedia of Islam p . 534 – 541 .

پی نوشت ها:

(۱) علمای اهل سنت در معنی مولی (که به عقیده شیعه به معنی صاحب ولایت و ذی تصرف است) تصرّف می کنند و آن را به معنی محب (دوست دارنده) یا معانی دیگر مولی گرفته اند ولی شیعه علاوه بر اشکالاتی که در آن معانی است، قرینه مقامیه را (که پیغمبر مردم را در غدیر و گرمای روز نگهداشته و این خطبه را انشاء فرموده است) دلیل معنی اعلام ولایت گرفته اند.

(۲) این قسمت مخالف عقیده شیعه است، بلکه علی(علیه السلام) خلافت را به نص رسول حق خود می دانست و واگذاری آن را خلاف تکلیف الهی می شمرد، منتهی تا حضرت فاطمه(س) حیات داشت، دیگران جرات تهدید وی را نداشتند، بعدا به ناچار تسلیم گردید.

(۳) اکثر اهل سنت فضیلت را بر حسب مرتبه خلافت (یعنی به ترتیب ابو بکر و عمر و عثمان و سپس علی) می دانند و فقط معتزله بغداد که مفضله اند علی را از سایرین مقدم می شمارند.

(۴) کلمه «کربلا» در اصل به زبان اکدی «کرب ایلا» یعنی مزرعه خداوند ایلا خدای بابلیان قدیم بوده است.

(۵) ظاهرا شیعه در این زمانها دو اطلاق داشته یکی شیعه علی در مقابل شیعه عثمان یا آل ابوسفیان که این جمع با اعتقاد به خلافت شیخین، علی را بر عثمان یا آل ابوسفیان ترجیح می دادند. دیگر شیعه بمعنی واقعی آن که معدودی بیش نبودند و به هر حال هر دو فریق جنبه اعتقادی داشته است.

(۶) این اختیار طرف مخالف عامه فقط در مورد دو حدیث متعارض است که از جهات دیگری ترجیح نداشته باشد ولی اینطور نیست که هر رایی که بر خلاف عامه باشد شیعه اختیار کند، زیرا شیعه در اکثر احکام با اهل سنت موافقند.

منبع : فرهنگ فرق اسلامی , مشکور، محمد جواد

 

گونه‌شناسی انتقادی دیدگاه‌ها درباره تاریخ و چگونگی پیدایش تشیع(۱)

اشاره:

تاریخ و چگونگی پیدایش تشیع، از دیرباز در منابع تاریخی و کلامی مسلمانان و سپس در آثار مستشرقان مورد توجه بوده و در سال‌های اخیر هم با انگیزه‌هایی غیرعلمی در انواع منابع مکتوب و چندرسانه‌ای، دیدگاه‌هایی دراین‌باره مطرح شده است. شیعیان با توجه به پیوند این بحث با هویت خود، کوشیده‌اند دیدگاه‌های ناصواب را نقد، و دیدگاه مورد پذیرش خود را ارائه کنند. این نوشتار با استفاده از تکنیک گونه‌شناسی، پس از دسته‌بندی دیدگاه‌ها، می‌کوشد با روش‌های متعارف نقد آنها را نقد، و دیدگاه برگزیده خود را پیشنهاد نماید.

 

این دیدگاه با تکیه بر تمایز بین وجود یک اندیشه و بروز اجتماعی آن، بیان می‌دارد که بنیان‌های اندیشه شیعی که بر مدار امامت می‌چرخد، به‌مثابه بخشی گسست‌ناپذیر از آموزه‌های اسلامی، همزاد قرآن و سنت نبوی است و از عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود داشته، ولی بروز اجتماعی آن به‌تدریج و در عصر حضور معصومان(علیه السلام) صورت گرفته است.

مقدمه

با گسترش چشمگیر شیعه‌پژوهی در سه دهه اخیر، یکی از موضوعاتی که در کانون توجه نویسندگان قرار گرفته، خاستگاه و چگونگی پیدایش این آیین است. این موضوع از دیرباز در منابع تاریخی و کلامی مسلمانان، به‌ویژه در کتاب‌های ملل و نحل مورد بحث بوده و در دوران معاصر نیز به یکی از موضوعات اصلی مورد اهتمام مستشرقان شیعه‌پژوه تبدیل شده است. (۱) در یکی ـ دو دهه اخیر هم، به‌ویژه در فضاهای مجازی مرتبط با برخی کشورهای اسلامی، نکاتی در این زمینه با رویکردی ناهمدلانه و کینه‌توزانه و اغلب با انگیزه‌هایی غیر علمی و سیاست‌زده و همراه با تعصبات کور مذهبی، مطرح شده و می‌شود. شاید معطوف به همین فعالیت‌ها، در چند سال اخیر در داخل کشور، چند پژوهش شایسته اعتنا در این زمینه صورت گرفته است.

موضوع تاریخ و چگونگی پیدایش تشیع، اکنون تنها یک پرسش تاریخی نیست، بلکه به پرسشی هویتی تبدیل شده است؛ بدین معنا که شیعیان با نوع پاسخ به این پرسش، از هویت خود دفاع می‌کنند و پاره‌ای از غیر شیعیان نیز با نوع پاسخ خود به این پرسش، در پی نشان دادن هویتی متفاوت برای شیعیان هستند.

این نوشتار بر آن است تا با مروری بر مهم‌ترین دیدگاه‌ها درباره پیدایش تشیع و گونه‌شناسی و بررسی انتقادی آنها از منظر تاریخی و یا روش‌شناختی، امکان پیشنهاد تازه‌ای درباره پیدایش تشیع را مورد سنجش قرار دهد.

روش تحقیق و تکنیک پردازش داده‌ها

مقاله حاضر در درجه اول یک نوشته تاریخی و محکوم ضوابط و قواعد روش متعارف تحقیق تاریخی است؛ به این معنا که هریک از دیدگاه‌ها درباره پیدایش تشیع را به‌مثابه یک گزاره تاریخی و به عبارت دقیق‌تر، یک گزاره مربوط به یک رویداد تاریخی درنظر گرفته و کوشیده است به مدد دیگر گزاره‌های تاریخی، به نتیجه‌ای روشن درباره سازگاری یا ناسازگاری آن دیدگاه با واقعیت بیرونی دست یابد.

شایان ذکر است یکی از دشواری‌های پژوهش درباره تاریخ تشیع به‌صورت عام و تاریخ پیدایش تشیع و تاریخ تشیع در دوره‌های نخستین خود به‌صورت خاص، افزون‌بر مواردی مانند کمبود نسبی منابع، در هم آمیختگی این مباحث با اندیشه‌های کلامی است که چه در مرحله پژوهش و چه در مرحله داوری درباره پژوهش‌ها همواره رخ می‌نماید.

این مقاله باورمند و پایبند به آموزه‌های تشیع است؛ ولی کوشیده است تا این باور پیشینی خود را زمینه درون‌فهمی (۲) موضوع تحقیق قرار دهد و از طریق مبنا قرار دادن یک معیار واحد در رویارویی با هریک از گزاره‌های تاریخی، باور خود را به‌صورت سنجیده و یکسان در گزینش و سنجش داده‌ها دخالت دهد و به اعتبار یافته‌ها و تحلیل خود لطمه نزند.

تکنیکی که در این مقاله برای پردازش داده‌ها مورد استفاده قرار گرفته، روش گونه‌شناسی (۳) است. گونه‌شناسی یکی از تکنیک‌های رایج در علوم انسانی است، ولی به‌عنوان یک ابزار تحقیق و نیز ابزاری برای بالا رفتن میزان دقت ما در مواجهه با پدیده‌های مختلف، در همه علوم رواج دارد و هیچ دانشی را نمی‌توان بی‌نیاز از آن شمرد.

مراد از گونه‌شناسی، شناخت گونه‌های مختلف یک پدیده و به بیانی دقیق‌تر، طبقه‌بندی روشمند پدیده‌هایی است که به یک خانواده و مجموعه وابسته هستند و در مقایسه و نسبت‌سنجی با دیگر اعضای این مجموعه، در یک یا چند ویژگی یا رفتار، وجه مشترک دارند و در وجوه دیگر از هم متفاوت هستند، گونه‌شناسی یعنی مشخص ساختن همین اشتراک‌ها و افتراق‌ها براساس یک معیار خاص عینی یا ذهنی. (۴) فرایند قرار دادن پدیده‌ها در گونه‌های مختلف را گونه‌بندی (۵) و گاه طبقه‌بندی (۶) می‌خوانند.

«تکنیک گونه‌شناسی» کم‌وبیش در بخش‌هایی از دانش منطق، به‌ویژه در مبحث تحلیل و تقسیم مورد توجه حکمای مسلمان نیز بوده است. جرجانی (۸۱۶ ق) در کتاب التعریفات تقسیم را افزودن قیدهای مختلف به یک شیء، به‌گونه‌ای که از هریک از آنها یک قسم (گونه) پدید آید، تعریف کرده است. (۷) همین تعریف مورد پذیرش ملاصدرا (۱۰۵۰ ق) هم بوده و وی آن را به‌معنای افزودن قیود مختلف به مقسم واحد تفسیر و به‌کار برده است. (۸)

ابن‌بهریز (۸۶۰ ق) با الهام از ارسطو و پیوند دادن بحث تقسیم با کتاب مقولات ارسطو، به‌دقت انواع هفت‌گانه‌ای را برای تقسیم نام برده است (۹) تفاوت تحلیل و تقسیم هم در کتاب دیگری مورد بحث قرار گرفته است. (۱۰)

نکته‌ای که در اینجا باید بدان توجه کرد اینکه، تقسیم در دانش منطق رایج نزد مسلمانان، یک فرایند و عملیات ذهنی است؛ به این معنا که یک اندیشمند موضوعی را به‌مثابه مقسم درنظر می‌گیرد و با افزودن قیدهای مختلف، خود آن را به گونه‌های مختلف تقسیم می‌کند، صرف‌نظر از اینکه آیا به‌راستی این گونه جدید، تحقق بیرونی دارد یا نه، و یا کسی آن را باور دارد یا نه. اما گونه‌شناسی در علوم اجتماعی بیشتر ناظر به واقعیت بیرونی است و از طریق کنار هم نهادن واقعیات مختلف ـ که این واقعیات می‌تواند هر چیزی ازجمله دیدگاه‌های مختلف درباره یک موضوع باشد ـ و تشخیص همسانی‌ها و ناهمسانی‌های آنها حاصل می‌شود و با منطقی روشن و روشمند آنها را به دسته‌های گوناگون تقسیم می‌کند. با این وجود دقت‌نظر حکمای مسلمان در بحث تقسیم می‌تواند در شکل دادن به فهمی تازه از گونه‌شناسی و چاره‌اندیشی برای پاره‌ای ابهام‌ها و پیشنهاد روش‌هایی نو بسیار سودمند باشد.

با توجه به آنچه ذکر شد، اکنون می‌توان پذیرفت گونه‌شناسی یکی از بهترین روش‌ها برای شناخت اجزا و ابعاد و اطراف یک پدیده و تمیز و تفکیک پدیده‌ها از یکدیگر و جلوگیری از تعمیم‌های ناروا و در نتیجه، شناخت دقیق‌تر حقایق و واقعیت‌هاست.

کاربرد تکنیک گونه‌شناسی در تحقیقات تاریخی و امکان و کاربرد آن، شایسته بحث‌ها و تحقیقات و تدقیقات دیگری است؛ ولی در قلمرو نیاز این مقاله و بدون نیاز به تأملات بیشتر هم می‌توان دیدگاه‌های مربوط به پیدایش تشیع را گونه‌شناسی کرد. دسته چهارم از انواع تقسیم از نظر ابن‌بهریز، نامی است که بر اشیای مختلف گذاشته می‌شود. (۱۱) هرچند مثالی که او ذکر می‌کند، مربوط به عینیات است، ولی این نوع تقسیم را برای مفاهیم ذهنی هم می‌توان به‌کار گرفت. در این مقاله، «دیدگاه درباره پیدایش تشیع» نامی است که به گزاره‌های مختلف درباره پیدایش تشیع داده شده است. با گردآوری این گزاره‌ها و تقسیم آنها به دسته‌های مختلف و سپس نقد و بررسی آنها، درپی دست یافتن به حقیقت هستیم.

امامیه، شیعه، اثنا‌عشریه

پیش از ورود به بحث، سزاوار است برای روشن شدن محور اصلی بحث و تبیین دقیق‌تر مسئله تحقیق، به توضیحی فشرده درباره چند مؤلفه اصلی پرداخته شود. وقتی از پیدایش تشیع سخن می‌گوییم، روشن است که با توجه به تعدد فرقه‌های شیعی، باید مشخص ساخت کدام فرقه از فرق شیعه موردنظر است. جوهره چندشاخه شدن مسلمانان پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) اختلاف‌نظر درباره جانشینی بلافصل آن حضرت و یا چگونگی انتقال امامت (جانشینی بافاصله) بود. نوبختی در آغاز کتاب فرق الشیعه تلویحاً ریشه همه اختلافات از زمان رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بدین‌سو را اختلاف در امامت برشمرده است. (۱۲) شهرستانی نیز بر این باور است که در طول تاریخ اسلام، هیچ شمشیری به اندازه‌ای که برای امامت از نیام بیرون آمده، برای امری دیگر برکشیده نشده است. (۱۳)

با توجه به تعدد و تنوع گروه‌هایی که معتقد به امامت بلافصل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بودند، برای تمایز این گروه‌ها از یکدیگر، یا نام‌هایی جدید وضع و یا لفظ شیعه با صفتی همراه شد؛ از رواج نام‌هایی مانند فطحیه و واقفیه و شیعه زیدیه و شیعه اسماعیلیه می‌توان به‌عنوان نمونه‌هایی در این زمینه یاد کرد. سه اصطلاح امامیه، شیعه و اثنا‌عشریه هم ازجمله تعابیری است که گاه به یک معنا و گاه به معانی متفاوت در منابع مختلف به‌کار رفته‌اند. (۱۴) بر این اساس، شیعه اثنا‌عشریه یا شیعه دوازده‌امامی، یکی از فرقه‌هایی است که ذیل عنوان عمومی شیعه قرار می‌گیرد. نوبختی که یکی از قدیم‌ترین منابع را درباره فرق شیعه پدید آورده است، شیعه را به مفهوم مطلق قائلین به امامت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می‌داند (۱۵) و بدون اینکه به‌صراحت نامی از اثنی‌عشریه ببرد، فرقه‌ای به‌نام امامیه را که با مفهوم امروزی اثنی‌عشریه تطبیق می‌کند، به‌عنوان یکی از سیزده فرقه پدیدآمده پس از امامت امام حسن عسکری(علیه السلام) معرفی می‌کند. (۱۶) در کتاب المقالات و الفرق هم شیعه علویه به مفهوم مطلق پیروان امیرالمؤمنین تا زمان شهادت امام حسین(علیه السلام)(۱۷) و امامیه به‌عنوان یکی از فرقه‌های شیعه به‌گونه‌ای منطبق با مفهوم اثنی‌عشریه معرفی شده است. (۱۸)

اما در متون سده‌های بعد، شاهد دسته‌بندی و مرحله‌بندی دیگری هستیم. عبدالقاهر بغدادی، امامیه را در کنار زیدیه و کیسانیه و غلات، از اصناف چهارگانه روافض برشمرده (۱۹) و اثناعشریه را یکی از پانزده فرقه ذیل امامیه معرفی کرده است. (۲۰) وی در بحث تفصیلی از این پانزده فرقه، (۲۱) از اثناعشریه سخنی به‌میان نیاورده است. فرقه‌شناس پرآوازه دیگر این دوران، یعنی شهرستانی نیز امامیه را یکی از فرق پنج‌گانه شیعه شمرده (۲۲) و امامیه را به‌تفصیل نسبی معرفی کرده است؛ (۲۳) در عین حال تأکید می‌کند که امامیه نیز خود به دسته‌های مختلف تقسیم می‌شوند:

ثم ان الامامیه لم یلبثوا فی تعیین الائمه بعد الحسن و الحسین و علی بن الحسین على رأی واحد بل اختلافاتهم اکثر من اختلافات الفرق کلها.(۲۴)

این واقعیت را نیز نمی‌توان انکار کرد که در تاریخ بیش از دو و نیم قرن حضور ائمه شیعه(علیه السلام)، همواره فرقه‌هایی نو، ظهور می‌یافتند که برخی بی‌اینکه خوش بدرخشند، زوال می‌یافتند و برخی دیگر چند صباحی در صحنه می‌ماندند و تعدادی اندک نیز دیرپاتر بودند و عمری دراز یافتند؛ ولی با این وجود، این سخن شهرستانی مبالغه‌آمیز و غیر واقعی به‌نظر می‌رسد. البته در دو کتاب فرق الشیعه نوبختی و المقالات و الفرق اشعری به‌خوبی می‌توان با سیر تشکیل فرقه‌های مختلف، به‌ویژه پس از رحلت هریک از امامان شیعه(علیه السلام) آشنا شد. (۲۵)

به هر حال شهرستانی اثناعشریه را یکی از انواع امامیه شمرده (۲۶) و نام ائمه اثناعشریه را این‌گونه ذکر کرده است: مرتضی، مجتبی، شهید، سجاد، باقر، صادق، کاظم، رضی، تقی، نقی، زکی، الحجه و القائم و المنتظر. (۲۷) طبیعی است که سه نام اخیر، هر سه نام امام دوازدهم(علیه السلام) است و اشاره به سه نفر ندارد. دور نیست که این شیوه نوشتن، تصحیف مستنسخان باشد.

در دوران معاصر نیز در مفهوم امامیه وحدت نظر و رویه وجود ندارد؛ گاه امامیه به مفهوم عام معتقدان به امامت بلافصل حضرت علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) و فرزندان او و اعم از اثناعشریه، (۲۸) و گاه مترادف با اثناعشریه به‌کار رفته است. به‌عنوان مثال، دائره المعارف اسلام ذیل مدخل امامیه بی‌اینکه مطلبی درج نماید، خوانندگان خود را به مدخل اثناعشریه ارجاع داده است. (۲۹) شاید به تبعیت از این منبع بوده که دائره المعارف بزرگ اسلامی نیز این‌دو را یکی شمرده است. البته در منبع اخیر، مدخل اثناعشریه به مدخل امامیه ارجاع داده شده است. (۳۰)

واژه امامیه در زبان عامه مردم ایران در زمان حاضر، کاربرد زیادی ندارد و شاید برای بسیاری از مردم، واژه‌ای نامأنوس و مبهم باشد؛ اصطلاح اثناعشریه یا دوازده امامی نیز گرچه مفهومی روشن دارد، اما متداول نیست. امروزه مطلق کلمه شیعه، بدون هیچ قیدی به مفهوم شیعه اثناعشریه (دوازده امامی)، کاربردی فراوان و قابل درک دارد. البته فقها و متکلمان شیعه نیز کلمه امامیه را گاهی به مفهومی اعم از همه شیعیان، ولی در بیشتر موارد مترادف با شیعه اثناعشریه در متون خود به‌کار می‌برند. به هر حال مراد از تشیع در این مقاله، تشیع اثناعشری است و اگر به‌تبع منابع کلامی و ملل و نحل، گاه اصطلاحات دیگری هم به‌کار رفته، همواره همین معنا موردنظر است. بدیهی است گرایش‌های خرد و فرعی تشیع اثناعشری نیز موردنظر ما نیست. (۳۱) تاریخ پیدایش بسیاری از فرقه‌های اصلی شیعه مانند زیدیه و فطحیه و واقفیه روشن است، ولی پیدایش تشیع اثناعشری محل بحث‌ها و گفتگوهای مختلف شده است. این نوشتار نیز به همین موضوع اختصاص دارد.

شاید یادآوری این نکته خالی از لطف نباشد که واژه «شیعه» امروزه در برابر اهل‌سنت به‌کار می‌رود و شاید کلان‌ترین تقسیم‌بندی مسلمانان، تقسیم‌بندی آنها به شیعه و سنی باشد که همان‌گونه که پیش از این هم ذکر شد، جوهره این تقسیم‌بندی، چگونگی اعتقاد به امامت است. در نوشته‌های معاصرین، گاه این دیدگاه مبنا قرار گرفته که تقسیم مسلمانان به شیعه و سنی تنها براساس تفاوت‌های سیاسی محض صورت پذیرفته است (۳۲) و گاه جوهره این تقسیم‌بندی را در پیوند با اعراب شمال و جنوب تبیین کرده‌اند؛ (۳۳) گروهی از مستشرقان نیز رابطه کلان شیعه و سنی را با رابطه پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها و یا رابطه سامی‌ها و آریایی‌ها همانند ساخته‌اند که البته این همانندسازی از سوی برخی دیگر از مستشرقان نقد و نفی شده است. (۳۴) بی‌تردید با هیچ‌یک این تقسیم‌بندی‌ها نمی‌توان هم‌آوایی داشت. (۳۵)

در تعریف تشیع اثناعشری نگارنده بر این باور است که در نگاهی کلی می‌توان گفت تشیع اثناعشری در موضوع امامت (۳۶) عبارت است از اعتقاد به:

ـ اختصاص جانشینی همه‌جانبه پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جز در دریافت وحی پس از رحلت ایشان به امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و یازده فرزند منتخب او.

ـ برگزیده شدن جمله این ائمه(علیه السلام) از طریق نصب.

ـ برخورداری این ائمه از عنایات ویژه خداوندی در همه صفات و ویژگی‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جز در دریافت وحی.

ـ اعلام نصب ائمه(علیه السلام) از طریق نص به مردم.

ـ غیبت دوازدهمین امام(علیه السلام).

ـ وجود پیوند ولایی بین پیروان ائمه با آنها و ضرورت تعمیق آن. (۳۷)

هویت مطلوب و هویت منسوب

اگر در گستره‌ای وسیع‌تر به منابع مختلفی که از تشیع و شیعان یاد کرده‌اند، بنگریم، با واژگان و اصطلاحات بیشتری مواجه می‌شویم که شیعه را به آنها نامیده‌اند. افزون‌بر امامیه، شیعه و اثناعشریه، این واژگان را هم می‌توان به این سیاهه افزود: رافضه، ملاحده، قرمطی، باطنی، مؤمن، مستبصر و موافق. (۳۸) نکته مهم درباره این نام‌گذاری‌ها، بار ارزشی مثبت و یا منفی نهفته در آنهاست که ریشه در روحیه و نگاه کسی دارد که این نام را نهاده است؛ اگر نام‌گذار دل در گرو محبت شیعه داشته و یا دلش تهی از کین بوده است، آن را به نام‌هایی با بار ارزشی مثبت یاد کرده است و اگر دلی بی‌مهر داشته، نام‌هایی با بار ارزشی منفی بر شیعه نهاده است. این نام‌ها و نام‌گذاری‌ها ابزاری برای ابراز هویت است. اینکه هویت شیعی چیست و از چه مؤلفه‌هایی تشکیل شده است، (۳۹) مقوله‌ای است و اینکه چه کسی درباره هویت شیعی سخن می‌گوید و درپی برشمردن مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده آن است، مسئله دیگری است. به اعتقاد نویسنده کتاب شیعیان عرب؛ مسلمانان فراموش‌شده:

شیعیان افزون‌بر عناصر درونی هویت که طبیعتاً از عقاید و اعمال مشترکشان ناشی می‌شوند، یک هویت منسوب نیز دارند؛ یعنی عناصری از هویت که دیگران به شیعیان نسبت داده‌اند. در قرن نهم، جریان غالب مسلمانان سنی به شیعیان برچسب رافضی یا «ردکننده» زدند؛ با این استدلال که آنها پس از وفات پیامبر، روند جانشینی وی را نپذیرفتند و یک‌سره مبنای مشروعیت سلسله‌های حکومتی مسلمانان را رد کردند … افزون بر این، تردیدی نیست که این برچسب تلویحاً به بدعت‌گذاری اشاره دارد و نشان‌دهنده رد آموزه‌های غالب اسلامی (سنی) و احتمالاً انحراف مذهبی است، و البته از «الرافضه» (آنان‌که نپذیرفتند) تا «المرفوضون» (کسانی که پذیرفته نشدند) که مبین طرد شیعیان از بدنه اصلی امت اسلام است، گامی کوتاه بیش نیست. (۴۰)

مؤلف تبصره العوام هم به‌زیبایی به این بحث اشاره کرده است. او در باب چهارم کتاب که به اصل فرق اسلام و مقالات ایشان اختصاص دارد، با اشاره به اینکه ریشه همه فرق اسلامی به دو فرقه سنی و شیعه برمی‌گردد، چنین نگاشته است:

بدان که اصل این هفتاد و سه فرقت، دو است و هریک را دو نام است؛ یکی محمود و دیگر مذموم. اما اصل اول، قومی که ایشان خود را اهل‌سنت و جماعت خوانند، این نام محمودست و خصمْ ایشان را نواصب خوانند و این نام مذموم است. اصل دوم قومی که ایشان خود را شیعه و اهل ایمان خوانند و خصمْ ایشان را روافض خوانند و این اسم نزد خصم، اسم ذم است. (۴۱)

بحث هویت مطلوب و هویت منسوب و یا به قول مؤلف تبصره العوام نام محمود و نام مذموم، یکی از عوامل مؤثر بر دیدگاه‌های مربوط به پیدایش تشیع است که در ادامه به چگونگی اثرگذاری آن اشاره خواهد شد.

تقسیم‌بندی دیدگاه‌ها درباره تاریخ پیدایش تشیع

معیار اصلی موردنظر این مقاله برای تقسیم‌بندی و گونه‌شناسی دیدگاه‌های مربوط به پیدایش تشیع، زمان پیدایش تشیع است؛ گرچه زمان پیدایش اغلب با معیارهای دیگری مانند معیار کلامی و اعتقادی هم پیوند خورده است. در تقسیم‌بندی‌های فرعی هم طبعاً معیارهای دیگری مدنظر قرار گرفته‌اند که با مروری بر تقسیم‌بندی زیر، به‌آسانی قابل تشخیص هستند. تقسیم دیدگاه‌ها به دیدگاه‌هایی که برای پیدایش تشیع منشأ درون‌دینی یا بیرونی قائل‌اند، در بیشتر مصادیق خود برآمده از همان نکته‌ای است که درباره هویت مطلوب و هویت منسوب بیان شد.

دیدگاه‌ها درباره تاریخ پیدایش تشیع (۴۲) به دو دسته کلی پیدایش تشیع در مقطعی خاص و پیدایش تشیع در یک بازه زمانی، قابل تقسیم است و هریک از این دو گونه اصلی، شامل گونه‌های فرعی متعددی به شرح زیر است:

الف) پیدایش شیعه در مقطعی معین

یک. دیدگاه‌های پیدایش شیعه در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله).

۱. دیدگاه متن‌محور برپایه استدلال به کاربرد واژه شیعه از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله).

۲. دیدگاه رویدادمحور برپایه استدلال به پاره‌ای اقدامات پیامبر(صلی الله علیه و آله) مانند ماجرای یوم‌الدار و غدیر.

۳. دیدگاه شخص‌محور برپایه استدلال به رفتار متفاوت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و طرف‌داران او در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله).

۴. دیدگاه جامعه‌محور برپایه استدلال به تضادهای موجود در جامعه نخستین اسلامی.

۵. دیدگاه عقل‌محور برپایه استدلال عقلی بر سرشت و اقتضای دعوت نبوی و به‌هم پیوستگی نبوت و امامت.

۶. دیدگاه اندیشه‌محور برپایه استدلال به وجود اندیشه‌ و فهمی متمایز از اسلام و سیره نبوی در زمان حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مقایسه با دیگر فهم‌ها و برداشت‌ها از اسلام و سیره نبوی.

۷. دیدگاه دین‌محور برپایه استدلال به یکسانی اندیشه شیعی با دین اسلام و نادرست بودن تعبیر پیدایش تشیع.

دو. دیدگاه‌های پیدایش تشیع در دوران پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله)

۱. دیدگاهی که معتقد است تشیع منشأ درون‌دینی دارد:

۱ ـ ۱. پیدایش تشیع در روز رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله).

۲ ـ ۱. پیدایش شیعه درپی ماجرای سقیفه.

۳ ـ ۱. پیدایش شیعه در عصر خلافت عثمان.

۴ ـ ۱. پیدایش شیعه در ماجرای قتل عثمان.

۵ ـ ۱. پیدایش شیعه در عصر خلافت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)‌.

۶ ـ ۱. پیدایش شیعه در ماجرای جنگ جمل.

۷ ـ ۱. پیدایش تشیع بعد از ماجرای حکمیت.

۸ ـ ۱. پیدایش تشیع به‌دنبال شهادت امام حسین(علیه السلام).

۹ ـ ۱. پیدایش تشیع پس از کشته شدن مختار در کوفه.

۱۰ ـ ۱. پیدایش تشیع در عصر امام صادق(علیه السلام).

۱۱ ـ ۱. پیدایش تشیع در عصر غیبت صغرا.

۱۲ ـ ۱. پیدایش تشیع در عصر آل‌بویه.

۲. دیدگاهی که معتقد است تشیع منشأ برون‌دینی دارد:

۱ ـ ۲. پیدایش تشیع به‌دست عبدالله بن سبأ.

۲ ـ ۲. پیدایش تشیع به‌دست ایرانیان.

ب) پیدایش شیعه در گذر زمان و به‌صورت تدریجی

یک. دیدگاه منعکس‌شده در مقاله «از امامیه تا اثناعشریه»؛ پیدایش تدریجی تشیع اثناعشری متأثر از بحران‌های اندیشه‌ای و فشارهای سیاسی در بازه زمانی قرن نخست اسلامی تا قرن چهارم از سوی متکلمان شیعه.

دو. دیدگاه قابل برداشت از کتاب «مکتب در فرایند تکامل»؛ پیدایش تدریجی تشیع اثناعشری متأثر از بحران رهبری سیاسی و پرسش‌های اعتقادی در بازه زمانی قرن نخست اسلامی تا قرن چهارم هجری از سوی محدثان و متکلمان شیعه.

سه. دیدگاه منعکس‌شده در مدخل امامت دائره‌المعارف بزرگ اسلامی؛ آگاهی تدریجی و طبیعی و بدون برنامه‌ریزی قبلی علما و متکلمان امامیه به یک اعتقاد باسابقه مبتنی‌بر غیبت یکی از امامان خود و پایان یافتن سلسله امامت به شخص امام دوازدهم(علیه السلام) و آغاز عصر غیبت.

پی نوشت:

[۱]. برای انعکاس این بحث در منابع ملل و نحل، ر.ک به: آقانوری، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعی در عصر امامان، فصل دوم برای رد پای این بحث در آثار مستشرقان، به‌عنوان نمونه ر.ک به: الویری، «نقد نظریه‌ای در پیدایش شیعه اثنی‌عشریه»، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، ش ۲، زمستان ۱۳۷۴، ص ۵۲ ـ ۵۱؛ نیز بخش‌های گوناگون این کتاب: حسینی، شیعه‌پژوهی و شیعه‌پژوهان انگلیسی‌زبان، و نیز رزاقی موسوی، بررسی سیر مطالعات شیعی در غرب انگلیسی‌زبان در یک‌صد سال اخیر و نیز:

Kohlbeg, “Western Studies of Shi’a Islam”, Shi’ism Resistance and Revolution, Lewis, “The Shi’a in Islamic History”, Shi’ism Resistance and Revolution.

۲. اصطلاح آلمانی «Verstehen» که در زبان انگلیسی در بیشتر موارد اصطلاح «Understanding» را برای آن به‌کار می‌برند. در این زمینه ر.ک به: راد، درون‌فهمی؛ تحلیل منطقی و معناشناختی برخی از مفاهیم اساسی علوم اجتماعی، ج ۱، به‌ویژه ص ۱۶۷ ـ ۱۶۰.

۳. Typology.

۴. برای بحث‌هایی در این زمینه و نیز فرق گونه‌شناسی با قشربندی و سنخ‌شناسی ر.ک به: توسلی، نظریه‌های جامعه‌شناسی، ص ۱۴۲؛ نیک‌گهر، مبانی جامعه‌شناسی و معرفی تحقیقات کلاسیک جامعه‌شناسی، ص ۹۲؛ بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ص ۴۳۵؛ باقرآباد، گونه‌شناسیدر : http://aghorbani.blogfa.com/post-37.aspx، در ۳۰/۳/۹۱؛ و نیز http://en.wikipedia.org/wiki/Typology; و http://en.wikipedia.org/wiki/Typology_(theology) و http://www.thefreedictionary.com/typology همگی در ۱۲/۴/۹۱.

۵. Typification.

۶. Classifcation.

۷. ضم قیود متخالفه بحیث یحصل عن کل واحد منهم قسم. (الجرجانی، کتاب التعریفات، ص ۲۹)

۸. صدرالدین شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، ج ۶، ص ۱۸.

۹. ابن‌بهریز، حدود المنطق، ص ۱۰۱.

۱۰. شرح المصطلاحات الفلسفیه، ص ۵۲؛ و برای بحثی دیگر در این زمینه ر.ک به: التهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ۱، ص ۴۹۸ ـ ۴۹۷ ذیل «مدخل التقسیم» و ج ۲، ص ۱۳۱۹ ـ ‌۱۳۱۷ ذیل «مدخل القسمه»

۱۱. و الرّابع کالاسم الواقع على اشیاء مختلفه، کاسم الکلب الواقع على کلب البرّ و کلب الماء و الکلب المصوّر [و المنحوت و الرجل و کلب الجبار]. (ابن بهریز، حدود المنطق، ص ۱۰۱)

۱۲. النوبختی، فرق الشیعه، ص ۳.

۱۳. الشهرستانی، الملل و النحل ج ۱، ص ۱۶؛ درباره معیارهای کلامی پیدایش فرق ر.ک به: آقانوری، خاستگاه تشیع، ص ۲۵ ـ ۲۲.

۱۴.، درباره دیگر تعابیر و اصطلاحات، در بخش هویت مطلوب و هویت منسوب سخن خواهیم گفت.

۱۵.، النوبختی، فرق الشیعه، ص ۴.

۱۶، همان، ص ۱۵۷ ـ ۱۴۶، گروه دوازدهم امامیه.

۱۷. الاشعری قمی، کتاب المقالات و الفرق، ص ۷۰.

۱۸. همان، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۲.

۱۹. البغدادی، الفرق بین الفرق، (بی‌تا)، ص ۲۱.

۲۰. همان، ص ۲۳.

۲۱. همان، ص ۷۲ ـ ۵۳.

۲۲. الشهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۹۵.

۲۳. همان، ص ۲۲۳ ـ ۲۱۸.

۲۴. همان، ص ۲۲۳.

۲۵. جدولی سودمند و راهگشا از فرق شیعه در اهم منابع و کتب مشهور ملل و نحل در آقانوری، خاستگاه تشیع، ص ۷۴ ـ ۷۳  آمده است.

۲۶. الشهرستانی، الملل و النحلج ۲، ص ۵.

۲۷. همان.

۲۸. به‌عنوان نمونه ر.ک به: کولبرگ، «از امامیه تا اثنی‌عشریه»، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، ش ۲، زمستان ۱۳۷۴، ص ۲۲۰ ـ ۲۰۱؛ مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۶۷.

۲۹. Encyclopedia of Islam, V 3, p. 119.

۳۰. دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، مدخل امامیه.

۳۱. برای آگاهی از دسته‌بندی پنج‌گانه شیعیان در عصر صادقین‘ (شیعه سیاسی و مردمی، فقیهان معتدل، متکلمان شیعه، غالیان، مفوضه یا غلات درونی) ر.ک به: شفیعی، «دسته‌بندی‌های شیعیان در عصر صادقین‘»، فصلنامه شیعه‌شناسی، سال چهارم، ش ۱۵، پاییز ۱۳۸۵، ص ۲۳۳ ـ ۱۹۹.

۳۲. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص ۱۵.

۳۳. همان، ۲۶.

۳۴.Bernard, “The Shi’a in Islamic History”, Shi’ism Resistance and Revolution, p. ۲۱-۳۰.

۳۵. سزاوار است در کنار اصطلاح پرکاربرد و قابل دفاع شیعه، ما شیعیان در تعابیر خود از تعبیر مکتب اهل‌بیت(علیه السلام) هم بیش از پیش بهره گیریم. از یک سو مکتب اهل‌بیت(علیه السلام) تمام مفهوم موردنظر از شیعه را دربر دارد و از سوی دیگر، نیازمند توضیح و تقیید برای تمایزِ فرق مختلف شیعی نیست و از بار سلبی پاره‌ای گرایش‌های شیعی در طول تاریخ بری است. نیز با توجه به جایگاه بی‌بدیل و بلامنازع اهل‌بیت(علیه السلام) در جهان اسلام، از رویکرد تقریبی بیشتری برخوردار است و در تعامل با برادران اهل‌سنت، جایگاهی پذیرفته‌تر دارد.

۳۶. برای آگاهی از دیگر دیدگاه‌ها و اعتقادات شیعیان، ر.ک به: الصدوق، الاعتقادات؛ المفید، تصحیح اعتقادات الامامیه؛ الطوسی، العقائد الجعفریه؛ مظفر، عقائد الامامیه؛ کاشف‌الغطاء، العقائد الجعفریه؛ موسوی زنجانی، عقائد الامامیه الاثنی‌عشریه؛ الامین، عقاید الامامیه (المجلد الاول و الثانی لأعیان الشیعه)؛ السبحانی، الاضواء علی عقائد الشیعه الامامیه؛ فیاض، پیدایش و گسترش تشیع، ص ۲۱۷ ـ ۱۶۸؛ پاکتچی، مدخل «امامیه» در دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۱۶۱ ـ ۱۶۰؛ برای آگاهی از سیر اندیشه‌های کلامی و تطور علم کلام، ر.ک به: همان، ص ۱۶۷ ـ ۱۶۳؛ جعفریان، اطلس شیعه، ص ۱۳ ـ ۱۲ به نقل از کتابی به‌نام معتقد الامامیه که در قرن هفتم به زبان فارسی در ترجمه بخش کلامی غنیه النزوع ابن‌زهره حلبی (۵۸۵ ق) نگاشته شده است.

۳۷. جای سوگمندی است که درباره این آموزه بنیادی تشیع، برخلاف آموزه‌های پیشین، منابع اندکی در دست است و مهم‌ترین منابع اعتقادی شیعیان، ویژه تبیین و تشریح و پاسخ به شبهات چهار آموزه نخست است. شاید هنوز مناسب‌ترین نوشته در این زمینه، کتاب مرحوم شهید مطهری با عنوان ولاءها و ولایتها باشد. (ر.ک به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۳، ص ۳۰۷ ـ ۲۵۳.

۳۸. برای مباحث واژه‌شناختی، ازجمله ر.ک به: نوری، «ویژگی‌های جریان تشیع در عصر نبوی|»، شیعه‌شناسی، سال پنجم، ش ۱۷، بهار ۱۳۸۶، ص ۷۱ ـ ۷۰.

۳۹. دراین‌باره ر.ک به: الویری، تأملاتی پیرامون چیستی هویت؛ جوهره فرهنگی سند چشم‌انداز، مجموعه مقالات همایش ملی سند چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ (ظرفیت‌ها و بایستگی‌ها؛ چالش‌ها و فرصت‌ها)، ج ۱، ص ۵۴۸ ـ ۵۲۹؛ فولر، شیعیان عرب؛ مسلمانان فراموش‌شده، فصل اول: به‌ویژه ص ۵۱.

۴۰. همان، ص ۵۳ ـ ۵۲.

۴۱. حسنی رازی، تبصره العوام فی معرفه مقالات الانام، ص ۲۸ توجه به این جمله مؤلف تبصره العوام را مرهون آقانوری، خاستگاه تشیع، ص ۷۹ ـ ۷۸ هستم.

۴۲. در میان منابع معاصر، شاید یکی از قدیمی‌ترین منابعی که دیدگاه‌های مختلف درباره پیدایش تشیع را گرد آورده است، کتاب جهاد الشیعه فی العصر العباسی الاول، نگاشته سمیره مختار اللیثی است. این موضوع اکنون در بسیاری از منابع مورد توجه قرار گرفته است.

محسن الویری: استادیار دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام).

منبع :تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی سال سوم پاییز ۱۳۹۱ شماره ۸

 

عصر سلجوقی و سیاست های فرهنگی شیعه

بنیاد پژوهش های اسلامی، گروه تراجم و انساب

بدون تردید یکی از مقاطع حساس تاریخ شیعه امامی، پیدایش دولت سلجوقیان و افول قدرت شیعی آل بویه بود. مطالعه این بخش از تاریخ تحولات سیاسی و فرهنگی شیعه می تواند دستاوردهای ارزشمندی در راستای کشف و فهم دینامیسم حاکم بر تاریخ شیعه امامی داشته باشد. به این منظور لازم است ابتدا نگاهی به اوضاع سیاسی این دوره به ویژه در بغداد که کانون اصلی این برخورد بود، داشته باشیم.

از همان ابتدای بنای بغداد در دو سوی شرق و غرب دجله، شیعیان در محله کرخ(1) و اهل سنت در محله های باب البصره، باب العشیر و باب القلائین در غرب دجله ساکن شدند(2).

در آغاز امر، غرب دجله مرکز سیاسی شهر بود، ولی به علت گسترش تشیع در آنجا، عباسیان به تدریج مرکز سیاسی شهر را به شرق دجله منتقل کردند. در این راستا، مکتفی، خلیفه عباسی، قصر تاج را در باب الشاطئیه در رصافه و مسجد جامعی را در رحبه ایجاد کرد(3) و سایر خلفا نیز کار وی را ادامه دادند، ولی کرخ همچنان محله مهمی بود و قاضی القضاة و سایر دستگاه های اداری شهر در آنجا بودند(4).

کرخ بزرگ ترین و مهم ترین پایگاه تشیع در عراق و سراسر قلمرو خلافت عباسی بود و شیعیان اعتبار خاصی برای آن قائل بودند. آرامگاه امام موسی کاظم علیه السلام ، که پیش از شهادت در آنجا زندانی بود(5)، و آرامگاه امام محمّد بن علی علیه السلام ، امام نهم، در آن محله قرار داشت. مسجد براثا که به اعتقاد شیعیان، امام علی علیه السلام در آنجا نماز به جای آورده بود و شیعیان احترام زیادی برای آن قایل بودند نیز در آن محله بود. همین عوامل و نزدیکی آن محله به سایر مقابر ائمه باعث تراکم شیعیان در آن نقطه می شد.

هر چه قدرت و جمعیت شیعیان بیشتر می شد، نزاع آنها با محله های اهل سنت افزایش می یافت. در اوایل قرن چهارم که دستگاه خلافت عباسی به نهایت ضعف خود رسیده بود، این نزاعها اوج گرفت و بارها کرخ به آتش کشیده شد.

در سال 326 ق دوباره حنبلیان به محله کرخ حمله بردند و مسجد براثا را خراب کردند. این نزاع لطمه های زیادی به محله کرخ وارد می کرد. هنگامی که کرخ با این مشکلات دست و پنجه نرم می کرد، ناگهان به ظاهر گشایشی حاصل شد و آل بویه شیعی مذهب وارد بغداد شدند (334ق) و مهار دستگاه خلافت عباسی را در دست گرفتند. در نگاه اول انتظار می رفت که کرخ در سایه یک دولت همکیش روزگار آرام و پر رونقی را آغاز کند، ولی برعکس، به دلایل متعدد که مهم ترین آنها مذهب بود، بیشترین آتش سوزیها در کرخ در این دوره رخ داد.

آل بویه شیعی مذهب در ابتدا قصد داشتند بساط خلافت عباسی را برچینند و علویان را به قدرت برسانند، ولی از بیم شکست از این کار خودداری کردند(6). با وجود این، آل بویه در آغاز امر آزادی مذهبی را برای شیعیان به ارمغان آوردند. در اولین سال ورود آنها، شیعیان با آزادی تمام به زیارت قبر امام حسین علیه السلام رفتند و چادرهای زیادی در محله باب الطاق برافراشتند.

اهل سنت این اقدام شیعیان را نمی توانستند تحمل کنند، ولی از ترس فرمانروایان آل بویه دست به هیچ کاری نمی زدند؛ امّا چیزی نگذشت که جسارت یافتند و دوباره به نزاع با شیعیان پرداختند که یکی از دلایل آن ظهور طغرل سلجوقی (429-455ق) بود. اولین تماس بین خلیفه بغداد و طغرل، نشانی از ضعف دیلمیان و گرایش خلیفه به سوی قدرتی نوظهور داشت. طغرل کم کم به صورت خطری برای دیلمیان به صحنه آمد. در سال 419 ترکان علیه جلال الدوله ابوطاهر شورش کردند و او را در خانه اش محاصره کردند. در این اختلافات شیعیان کرخ نیز از مصادره اموال و آزار ترکان در امان نبودند و قادر، خلیفه عباسی، گاهی حکم جهاد علیه شیعیان را نیز صادر می کرد.

در سال های 423-426 نابسامانی تمام عراق به ویژه بغداد را فرا گرفته بود، تا اینکه در 427 سپاهیان بغداد، علیه جلال الدوله دیلمی شورش کردند و او ناشناس و پیاده به خانه نقیب علویان سید مرتضی در کرخ رفت و بعد به تکریت فرار کرد و سپاهیان خانه اش را غارت کردند(7).

با ظهور طغرل خلیفه، قائم، قاضی القضات علی بن محمّد بن حبیب ماوردی، فقیه شافعی را در 435 به رسالت نزد طغرل فرستاد. در آن زمان هنوز جلال الدوله دیلمی زنده بود. رسالت ماوردی این بود که از طغرل بخواهد میان دو حاکم دیلمی، جلال الدوله و ابوکالیجار، که در نزاع بودند، میانجی گری کند. ماوردی به بغداد بازگشت و پذیرش فرمان از طرف طغرل را به خلیفه تقدیم کرد(8). جلال الدوله سیادت خود را به تدریج از دست داد و با مرگ وی در 435ق دولت وی به پایان رسید.

پس از مرگ جلال الدوله لشکریان با فرزند ارشد وی، ملک عزیز ابو منصور که در واسط بود، بیعت کردند، ولی چون او در آمدن به بغداد تأخیر کرد، ابو کالیجار فرزند سلطان الدوله (435-440ق) خود را به بغداد رساند.

کالیجار در 439 نامه ای به طغرل فرستاد و به او پیشنهاد مذاکره صلح کرد. درخواست او مورد پذیرش طغرل قرار گرفت و فرمان منع تهاجم به قلمرو او را صادر کرد(9). ابو کالیجار به دلیل سستی اوضاع در بغداد به شیراز رفت و پسرش ملک رحیم را در بغداد، قائم مقام خود کرد(10). او پس از مدتی از شیراز به کرمان رفت و در 440ق در آن شهر درگذشت.

ملک رحیم به حضور خلیفه قائم (422-467ق) رسید و زمام امور را در دست گرفت. یک سال پس از به سلطنت رسیدن ملک رحیم در سال 441ق در شب عاشورا به شیعیان کرخ اعلام گردید که از نوحه خوانی و عزاداری برای رفع درگیری و فتنه خودداری کنند، ولی شیعیان در حین عزاداری با سنیان باب البصره درگیر شدند و اهل کرخ به دور آن دیوار بنا کردند. این تشنج ها در عید فطر همان سال نیز ادامه یافت. در سال 442 مردم بغداد اعم از سنی و شیعه تصمیم گرفتند به زیارت مرقد امام حسین علیه السلام و امام علی علیه السلام بروند و این امر اتفاق افتاد(11). ولی شیرینی این اتحاد دیری نپایید و در صفر 443 شیعیان برجهایی برپا داشتند و با طلا جمله محمّد و علی خیرالبشر را نوشتند. سنیان نیز منکر آن شده، این عبارت را مغایر مبانی اسلام دانستند(12). درگیری پیش آمد و در آن یکی از رجال عباسی به قتل رسید. اهل سنت جسد وی را در جوار قبر امام احمد بن حنبل دفن و در مراجعت، بقعه مطهر امام موسی کاظم علیه السلام را ویران کردند و ضریح آن حضرت و ضریح آرامگاه امام جواد علیه السلام و قبر آل بویه را به آتش کشیدند. در این آتش سوزی حتّی قبر جعفر بن منصور، امین و مادرش زبیده و دیگر قبور نیز سوخت. شیعیان نیز قبور برخی از مشایخ اهل سنت را به آتش کشیدند. آنان به سوی قبر احمد بن حنبل هجوم بردند، ولی تقیب شیعیان آنان را از این کار باز داشت(13). در سال 444 نیز به دلیل ذکر «حیّ علی خیر العمل» و نوشتن جمله «محمّد و علیّ خیر البشر» سنیان به کرخ حمله کردند و گروه بسیاری از مردم هلاک شدند و کرخ در آتش سوخت. در ذی حجه همین سال بار دیگر درگیری خونین پیش آمد(14).

در همین ایام است که دو رساله نیز در حقوق عمومی، به عنوان احکام السلطانیه تألیف شد. مقصود نویسندگان این دو رساله، ماوردی شافعی و ابن فراء حنبلی، فراهم کردن حمایت اعتقادی برای حاکمیت دوباره مذاهب اهل سنت بود(15).

در چنین اوضاعی بود که سعد بن ابی شواک (م 444ق) با سپاهی از طرف طغرل به حلوان رسید. خبر ورود این سپاه به حلوان، مردم بغداد را به وحشت انداخت و سپاه ملک رحیم، آخرین امیر آل بویه در مقابل آنان کاری از پیش نبرد(16). طغرل نیز، که در همدان بود، با آگاهی از اوضاع آشفته بغداد اعلام کرد که قصد حج و اصلاح راه مکه و سپس تصرف مصر را دارد. وی پس از رسیدن به حلوان فرستاده ای نزد خلیفه اعزام کرد و در اظهار اطاعت و بندگی راه مبالغه پیش گرفت و به ترکان بغداد نیز پیام داد و آنان را به بذل و بخشش های خویش نوید داد. با وجود این، ترکان نارضایتی خویش را از نزدیک شدن طغرل به خلیفه اعلام داشتند، ولی خلیفه به دسیسه و توطئه پرداخت. چون وی قبلاً خواهان انقراض آل بویه بود، این کار را به دست طغرل امکان پذیر می دید.

ملک رحیم، حاکم دیلمی بغداد نیز که خویش را در خطر می دید، رأی وی را در مورد طغرل پذیرفت. سرانجام پس از مذاکرات و صلاح اندیشی قرار شد خطبه به نام طغرل خوانده شود و خلیفه در این امر پیش قدم شد. ابن مسلمه (رئیس الرؤسا) با گروهی از قضات، نقبا، اشراف و امرای سپاه ملک رحیم به پیشواز شتافتند. ملک رحیم از جانب خلیفه، نمایندگی داشت که به طغرل تعهد بسپارد که در بغداد اقدامی خصمانه بر ضد او و لشکریانش صورت نخواهد گرفت؛ امّا خلیفه و ملک رحیم نتوانستند به تعهد خویش عمل کنند؛ زیرا ورود سلجوقیان به بغداد، سبب خشم مردم گردید و علیه آنان شورش کردند.

طغرل در سال 447 ق بدون روبه رو شدن با مقاومتی وارد بغداد شد و کنترل خلافت را به دست گرفت. القائم بامراللّه دستور داد تا بر منابر بغداد به نام طغرل بیک خطبه خواندند و نام او را بر سکه ها نقش کردند و او را لقب السلطان رکن الدوله(17) ملک المشرق و المغرب بیک داد.

طغرل نجات بخش خلیفه از فشار قدرتهای شیعی آل بویه، آل مزید و فاطمیان شمرده می شد. پس از استقرار طغرل، شیعیان کرخ ناامید از دولت شیعی همکیش خود، اکنون خود را با یک حاکم سنّی متعصب روبه رو می دیدند. عدم اعتماد و ناامیدی از دولت همکیش باعث شد نه تنها هیچ گونه مخالفتی با طغرل نکنند، بلکه زمانی که اکثر مردم بغداد به رهبری ملک رحیم بر سپاهیان طغرل شوریدند و تعداد زیادی از آنها را کشتند، اهالی کرخ برای نزدیک کردنِ خود به طغرل از او حمایت کردند و سپاهیان او را در محله خود جای دادند و از آنها محافظت کردند. طغرل پس از سرکوب شورشیان از اهالی کرخ سپاس گزاری کرد و تعدادی از سپاهیان خود را برای حمایت از آن محله در برابر هجوم احتمالی سنیان به آنجا اعزام کرد. یکی دیگر از اقدامات طغرل که به مذاق شیعیان کرخ بسیار خوشایند بود، مصادره اموال ترکان، دشمنان خونی شیعیان بود.

طغرل فرمان دستگیری ملک رحیم و تمام طرفدارانش را صادر کرد و نام وی در سال 447ق از خطبه حذف گردید. گر چه خلیفه، ملک رحیم را بی تقصیر معرفی کرد، ولی سودی نبخشید؛ زیرا طغرل او را به جنوب جبال و بعدها به قلعه «تبرک» ری فرستاد. ملک رحیم به سال 450 در زندان در گذشت(18).

در چنین شرایط ویژه تاریخی که حکومت شیعی برچیده می شد و حکومتی غیر شیعی به قدرت می رسید و خودبه خود چالش های دینی و فرهنگی پیش بینی نشده ای را به دنبال داشت، رفتارشناسی و سلوک اجتماعی و سیاسی شیعیان قابل مطالعه است. و ما در پی چند عنوان مهم به این رفتارشناسی می پردازیم:

1 عدم مشارکت در قیام ارسلان بساسیری

یکی از حوادث بسیار مهم اواخر حکومت آل بویه و اوایل تسلط دولت سلجوقی بر عراق، قیام ارسلان بساسیری است. ارسلان از قبایل کُرد شبان کاره فارس بود و هنگامی که دیلمیان برای گردآوری سپاه، به فسای فارس رفته بودند، به آنان پیوست و به بغداد رفت. بساسیری در بغداد با ابراز لیاقت و به همراه توسعه و نفوذ آل بویه، به مناصب بالا ارتقا یافت. بنابراین، کردانی که به خدمت عضدالدوله پیوستند، همان کسانی بودند که بعدها به اشتباه و یا مسامحه، ترک خوانده شدند و بساسیری نیز به خطا ترک خوانده شده است(19). بساسیری، خدمات خویش را در دربار بهاءالدوله به عنوان غلام مخصوص وی آغاز کرد و با ابراز لیاقت توانست تا فرمانداری بخش غربی بغداد نیز ارتقا یابد. این مقام را جلال الدوله در سال 425 به او سپرد تا هرج و مرج بخش غربی بغداد را که نمایندگان سلطان، توان جلوگیری از آن را نداشتند، پایان بخشد. از آن زمان بساسیری کوشید تا نفوذ خویش را در حکومت افزایش دهد و این هدف، از راه اعمال قدرت بر رؤسای قبایلِ اطراف بغداد، امکان پذیر شد. او به همین جهت مورد اعتماد مشاوران خلیفه نیز قرار گرفت(20).

کار بساسیری کم کم بالا گرفت و بر تمام عراق مسلط شد و شهرت یافت تا آنجا که بر منابر عراق به نام وی خطبه می خواندند و خلیفه بدون اجازه وی به کاری دست نمی زد. در این دوره، از ملک رحیم، آخرین امیر بویه، جز نامی باقی نمانده بود(21)، ولی این وضع ادامه نیافت؛ زیرا بساسیری بر ضد خلیفه طغیان کرد. مورخان قیام او را به گونه های متفاوت گزارش کرده اند و هر کس بر اساس دیدگاه سیاسی و مذهبی خویش به آن پرداخته است، ولی در هیچ جا از مشارکت و همدمی شیعه امامی با بساسیری سخنی به میان نیامده است. این امر نشانگر قدرت هاضمه سیاسی شیعه و پیروی آنها از نقیبان با کفایت بود. ادامه سرنوشت بساسیری و عدم تعادل سیاسی و تندروی و تکیه او بر قدرت فاطمیان مصر نشان می دهد که عامل اصلی نپیوستن شیعیان امامیه به وی چه چیزهایی بوده است.

وقتی طغرل در 447 وارد بغداد شد، بساسیری به رحبه گریخت و در آنجا گروهی از ترکان به او ملحق شدند. وی با مستنصر، خلیفه فاطمیِ مصر مکاتبه کرد. مستنصر، اموال فراوانی برای وی فرستاد و به «ینال» برادر طغرل نامه نوشت و مقام برادرش را به او وعده داد. ینال نیز قیام کرد و طغرل با او سرگرم نبرد شد(22). فرمانده کل قوا ابن مسلمه که سنیِ حنبلی بود، فرصتی به دست آورد تا از بساسیری انتقام بگیرد، ولی بساسیری با لشکری که گرد آورده بود به بغداد رفت و بر ابن مسلمه دست یافت و او را به دار آویخت(23).

بساسیری سپس خلیفه قائم را نیز دستگیر کرد و به زندان انداخت. در این زمان بود که خلیفه نامه ای به طغرل نوشت که «زینهار اسلام را دریاب و در دفع این ملاعین بشتاب».

طغرل جوابی مختصر به این شرح نوشت: «ما متعاقب با لشکری بی حد خواهیم آمد، خلیفه باید که فارغ البال و مطمئن الحال باشد»(24).

در این اوان، داعیان فاطمی توانسته بودند در دل و اندیشه ابراهیم ینال، برادر جوان و ناتنی دلیر طغرل نیز رخنه کنند و او را به اطاعت امام فاطمی متمایل سازند. ابراهیم ینال پس از آنکه طغرل، برادر مهتر را با قدرت شمشیر خود به بغداد آورد، بر ضد طغرل برخاست و برادر را ناچار کرد که بغداد را به خلیفه و وزیر خود، عمید الملک کندری واگذارد و او را در سرزمین های غربی ایران دنبال کند. این خلأ موقت سیاسی نظامی، به ارسلان بساسیری فرصت داد که به یاری برخی از امرای شیعه گرای عرب، به بغداد حمله کند و خلیفه و کندری را از کار برکنار سازد و خطبه خلافت را به نام مستنصر فاطمی ایراد نماید و شعار فاطمیان را با ذکر «حیّ علی خیر العمل» در اذان، آشکار سازد(25). او به ضرب سکه هایی مبادرت کرد که یک طرف آن نام مستنصر خلیفه فاطمی و طرف دیگر جمله «لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له، محمّد رسول اللّه ، علیّ ولیّ اللّه » نقش شده بود(26).

این حرکتِ بساسیری که در فاصله سالهای 447-451 صورت گرفت، مخالفان شیعه را در عراق به اهمیت وجود خطر آگاه ساخت و در برافکندن آن کوشید، ولی فاطمیان در مصر، به واسطه پریشانی های مالی، سیاسی و اجتماعیِ ناشی از قحطی و طاعون و جنگهای داخلی در مصر، از درک اهمیت امر این جریان غافل ماندند و از کمک جدی به او دریغ ورزیدند. در نتیجه، طغرل پس از غلبه بر برادر، در سال 448 ق به بغداد بازگشت و بساسیری در سال 451 در جنگ کشته شد(27) و قدرت نوظهور وی در بغداد خیلی زود به پایان رسید.

این بار خلیفه و اهل سنت، به ویژه حنبلیان، از حضور طغرل در بغداد رضایت خاطر داشتند، در صورتی که شیعیان نگران و دلتنگ بودند. نگرانی شیعیان بی دلیل نبود؛ آنها می بایست تاوان حرکت عقیم و بی ثمر بساسیری را می پرداختند. این بود که با روی کار آمدن سلجوقیان، وضع زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد یک باره دگرگون شد. آزار و اذیت و قتل و کشتار آنان دوباره آغاز گردید و مراسم عزاداری حسینی منع شد. شیعیان ناگزیر برای حفظ جان و مکتب خویش دوباره به تقیه روی آوردند.

ذهبی در العبر می نویسد: پس از تسلط طغرل بر بغداد و کشته شدن بساسیری، اهل کرخ خوار شدند و اموال آنان مورد غارت قرار گرفت(28). در نتیجه این تحول و جابه جایی قدرت، موقعیت سیاسی و فرهنگی شیعیان به دوران پیش از آل بویه بازگشت و مذاهب اربعه به ویژه مذهب حنبلی در بغداد به اوج قدرت خویش رسید. این وضع دوران دیگری از خلافت عباسیان و زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان است که تا سقوط بغداد در 656 به دست هلاکوخان مغول ادامه یافت.

2 اصرار بر مواضع اصولی و

استحکام کانون های قدرت

بدون شک، سه عامل در تجدید قدرت خلیفه و قدرت یابی مذاهب اربعه، که از 334ق با تسلط دیلمیان در بغداد در مقابله با مذاهب شیعه رو به ضعف نهاده بودند، نقش داشت:

1 ضعف پادشاهان دیلمی در اواخر حکومت آنان که خلیفه از این ضعف، بهره برداری می کرد و خود را به سان اسلاف خویش، به عنوان حاکم روحانی و امیر مؤمنان در اذهان مردم وانمود می کرد.

2 مخالفت بساسیری و قیام او علیه دستگاه خلافت عباسی و حمایت از فرقه اسماعیلی. این اقدام نه تنها امرا و بزرگان عرب و حامیان مذاهب اربعه را به وحشت انداخت و آنان را در پشتِ سر خلیفه قرار داد، بلکه شیعیان بغداد را نیز از حمایت جدی وی باز داشت.

3 ظهور طغرل در صحنه سیاست و حمایت وی از خلیفه و نهایتا از ایدئولوژی مذاهب اهل سنت و مبارزه علیه شیعیانی بود که بیش از صد سال، رویاروی سنی مذهبان قرار داشتند.

در میان این سه عامل، عامل سوم؛ یعنی حمایت طغرل از خلافت، نقش بسیار مهم و حساسی در این تجدید حیات سیاسی و مذهبی به عهده داشت. بنابراین، خلافت عباسی و مذهب تسنن که با غلبه امرای شیعی مذهب آل بویه بر بغداد به سستی گراییده بود، با ورود ترکانِ تازه مسلمان و سنی مذهب سلجوقی، بار دیگر حیاتی تازه یافت و خلیفه بغداد موفق شد از نو تسلط روحانی خویش را بر ممالکی که از عهد صفاریان و دیلمیان از دست داده بود، برقرار سازد.

در چنین شرایطی پیشوایان شیعه ضمن حفظ بی طرفی، از مواضع اصولی خود عدول نکردند و این امر سبب شد تا خانه شیخ طوسی که در رمضان سال 385ق در شهر طوس دیده به جهان گشود و در سال 408ق در 23 سالگی به شهر بغداد هجرت کرده و در محضر بزرگانی چون شیخ مفید (م413ق) و نیز سید مرتضی علم الهدی (م436ق) درس خوانده بود و مدت 11 سال پیشوایی شیعه در بغداد را به عهده داشت در کرخ بسوخت(29) و خود وی به نجف مهاجرت کرد(30) و با این هجرت یکی از مهم ترین پایگاه های علمی و فرهنگی شیعه را در هزاره گذشته پایه گذاری کرد. این حرکتهای اصولی موجب شد تا روی کار آمدن سلجوقیان نه تنها اسباب تضعیف شیعیان را فراهم نسازد، بلکه چنان که عبدالجلیل قزوینی در کتاب النقض می نویسد: «در ری و آبه و قم و کاشان و ولایت طبرستان و مازندران همه رافضی اند»(31)، شیعه مدام گسترش یافت. در کتاب النقض آمده است: اگر به آذربایجان شیعه زبون باشند و تیغ و حکم به دست شافعی مذهبان باشد، در مازندران شافعیان زبون باشند، و تیغ و قلم به دست شیعیان باشد(32). این امر نشان می دهد که برکناری بویهیان نه تنها تأثیری در گرایش ساکنان طبرستان به مکتب شیعه نداشته است، بلکه چنان که از مطالعه این قبیل منابع به دست می آید، شیعه به آینده امید داشته است.

در این دوره قم دربست در اختیار شیعیان بود. در قم منبرها، مناره ها، کرسی های علمی، کتابخانه ها و مدرسه های زیادی دایر بود. مدرسه اثیرالملک، مدرسه شهید سعید عزالدین مرتضی، مدرسه سید امام زین الدین، مدرسه ظهیر عبدالعزیز و مدرسه شمس الدین مرتضی، از مدارس این دوره بود. در کنار این مدارس و کتابخانه ها حرم حضرت فاطمه مثل نگین می درخشید. شعرا، فقها، ادبا، متکلمان و زهّاد زیادی در این شهر می زیستند(33).

در عهد مرتضای قم علمای فریقین هر آدینه به سلام وی می رفتند و از وی عطا می ستاندند و سلطان سلجوقی در وقت انزوایش به سرای او رفت و نظام الملک هر سال به خانه وی می رفت و در عهد سید شمس الدین رئیس شیعه(34) در همه محافل و مجامع سال های دراز کسی بالاتر از او نمی نشست(35).

به نوشته مؤلف کتاب النقض، قاضی ابو ابراهیم پنجاه سال در قم، به مذهب اهل بیت حکم راند و فتوا نوشت و پس از وی در زمان تحریر کتاب النقض بیست سال بود که سید زین الدین اسیره شرفشاه حاکم قم بوده است(36).

کاشان نیز یکی دیگر از شهرهای مهم شیعی دوره سلجوقی شد و مساجد و مدارس فراوانی بنا گردیده علمای زیادی در آن به فعالیت مشغول بودند. مدرسه های صفویه، مجدیه، شرفیه و عزیزیه از مدارس فعال این دوره بودند و سید امام ضیاءالدین ابوالرضا و فقها و قضات و زهاد زیادی بجز او در کاشان بودند(37).

در شهر آبه مساجد و مدارس و مراسم دینی بسیار پرشکوه دایر بود. مردم در عید غدیر و عید فطر و مراسم عاشورا شرکت مجدانه ای داشتند. مدرسه های عزالملکی و عرب شاهی دایر بودند و سید ابو عبداللّه و سید ابوالفتح حسینی در شمار علمای شیعی این شهر در اوایل قرن ششم بودند(38).

شیعه در ری در نیمه اول قرن ششم دارای مدارس مختلف بود؛ از جمله مدرسه بزرگ سید تاج الدین محمّد کیسکی، مدرسه شمس الاسلام حسکا بابویه، مدرسه سید زاهد ابوالفتوح، مدرسه فقیه علی جاسبی در کوی اصفهانیان، مدرسه خواجه عبدالجبار مفید، مدرسه کوی فیروز، خانقاه امیر اقبالی، مدرسه خواجه امام رشید و مدرسه شیخ حیدر مکی که بیشتر این مدارس با همدمی سلاطین سلجوقی و به مدد نواب آنها ساخته شدند و عبدالجلیل قزوینی رازی در اثبات رسمیت و موقعیت قابل قبول شیعه در عصر خود به این قضیه اشاره می کند(39).

نزاع میان فرقه های حنفی و شافعی در ری در قرن ششم به عنوان یکی از دلایل پیشرفت شیعه در این منطقه شمرده می شد. در این عصر مراسم سوگواری عاشورا در ری برگزار می شد و مراقد علویان مورد احترام حنفیان و شافعیان ری بود و منقبت خوانی میان شیعیان رواج داشت. تعداد دانشوران شیعه در دوره سلاجقه در شهر ری بسیار زیاد بود.

کتاب الفهرست منتجب الدین چگونگی حضور فرهنگی تشیع در شهر ری را در قرن ششم نشان می دهد. از خواندن این کتاب می توان پی برد که اندیشمندان شیعی بسیار برجسته ای در این دوره در شهر ری زندگی می کرده اند و هر از چند گاهی میان آنان و علمای سنی مناظره هایی صورت می گرفت و گاهی این مناظره ها در حضور سلاطین سلجوقی برگزار می شد(40). کتاب مناظره علمای بغداد نوشته ابن عطیه که اخیرا علی لواسانی(41) آن را به چاپ رسانده است، خلاصه ای است از مناظره و بحث میان علمای شیعه و سنی در محضر جلال الدین ملک شاه سلجوقی و وزیر کاردانش خواجه نظام الملک طوسی که به اهتمام مقاتل ابن عطیه داماد خواجه تدوین شده است.

بنا به تصریح عبدالجلیل رازی، در سده ششم چهار مذهب شافعی، حنفی، شیعه امامیه و شیعه زیدیه در ری رواج کامل داشته و هر کدام دارای مراکز فرهنگی و مذهبی و دانشمندان بلندپایه ای در این شهر بودند. این سده مصادف با ظهور و رواج اسماعیلیه و پیروان آنها در ایران است. گر چه حاکمیت سلجوقی، حامی قطعی تسنن بوده است، امّا کارآیی شیعیان در امور دبیری، به رغم فشارهای زیاد، نه تنها موجب خاموشی تشیع نشد، بلکه رشد و گسترش آن را نیز به همراه آورد. وزارت تنی چند از شیعیان در حکومتهای عباسیان و سلجوقیان، مانند هبة اللّه محمّد بن علی، وزیر المستظهر (487-512ه ق) سعد الملک آوجی، وزیر محمّد بن ملک شاه و شرف الدین انوشیروان خالد کاشانی، وزیر المسترشد و محمود بن ملک شاه گواه بارزی بر این مدعاست(42).

صاحب کتاب بعض فضائح الروافض، از بزرگ ترین مخالفان شیعه در ری، قدرت شیعه را در آن زمان چنین توصیف می کند:

«در هیچ روزگاری این قوت نداشتند که اکنون، چه دلیر شده اند! و به همه دهان سخن می گویند. هیچ سرایی نیست از ترکان، که در او ده پانزده رافضی نیستند، و در دیوانها هم دبیران ایشانند، و اکنون بعینه همچنان است که در عهد مقتدر خلیفه بود»(43).

همو در باب قدرت شیعه در عهد مقتدر خلیفه (عهد آل بویه) می نویسد:

«استیلای روافض در عهد مقتدر خلیفه بود، از سنه خمس و ثلاث مائه تا سنه ثلاث و عشرین و ثلاث مائه که مقتدر را بکشتند»(44).

عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب النقض از ارتباط خواجه نظام الملک با برخی از بزرگان شیعه در ری حکایت ها دارد و می نویسد در هر دو هفته نظام الملک از ری به دوریست می رفت و از خواجه جعفر که شیعه بود سماع اخبار می کرد و خواجه حسن پدر بوتراب دوریستی با نظام الملک حق خدمت و صحبت داشت و شعری در مدح خواجه نظام الملک گفته است(45). و صاحب راحه الصدور از این می نالد که دبیران رافضی یا اشعری بر سر کار باشند. او می نویسد:

«کدام فساد از این بدتر است که دبیری رافضی یا اشعری در رأس امور باشند و قلم در املاک مسلمانان کنند.»(46)

نفوذ این دبیران و جایگاه اداریشان موجب می شد تا سرهنگان و نیروهای اجرایی دولت از آنها پیروی کنند و مردم از آنها بر خود بیمناک بودند. در کتاب بعض فضائح الروافض نویسنده مدعی شده است که در عهد سلطان محمّد ملک شاه، خداوندان رافضی به علمای سنی رشوت می دادند(47).

امیر مجد الملک ابوالفضل اسعد بن محمّد بن موسی زاوستانی در عهد سلطان طغرل شیعه و محترم بود و باروی شهر ری و قم و مسجد عتیق قم و قبه فاطمه معصومه علیه السلام را او ساخت(48).

او مادر سلطان برکیارق را به نکاح خواست و بر لشکرها فرمانده شد، امرا بر او حسد بردند و در غوغای لشکر کشته شد(49). برادرش اثیر الملک ابو المجد سعد بن موسی بعد از قتل برادرش تا در قید حیات بود محترم بود و او را رئیس العرافتین می خواندند و پس از مرگ، پیکرش را از خاک قم به مشهد منتقل کردند و در آنجا دفن شد(50).

آثار خیرات مجد الملک تا عصر عبدالجلیل قزوینی رازی در مکه و مدینه و در مشاهد ائمه علوی و سادات فاطمی باقی بود.

عبدالجلیل از فخر الدین شمس الاسلام الحسن رئیس شیعه نقل می کند: مجد الملک به رغم اینکه شیعه بود با اهل سنت به خوبی رفتار می کرد و عدالت را نسبت به همه اجرا می نمود و شیعه را بر مکاتب اهل سنت مقدم نمی داشت(51). قبر مجد الملک در کربلا و متصل به قبر امام حسین علیه السلام است(52).

عبدالجلیل رازی در دفاع از جایگاه شیعه نزد سلاطین سلجوقی یادآور می شود، اینکه نسبت به شیعیان فتنه هایی پیش آمده به دلیل سعایت دشمنان شیعه نزد سلاطین بوده است، درست همانند سعایت هایی که از فرقه های دیگر شده و ستم هایی را در پی داشته است. رازی چند نمونه را یادآور می شود؛ از جمله در عهد ملوک دیالمه برای علمای مجبره و در اصفهان در عهد محمودی با مشبهه و در همدان در عهد سلطان مسعود و اینها هیچ کدام دلیل بطلان یک مذهب نمی باشد(53).

به رغم گرایش امرای سلجوقی به مذهب تسنن، همواره علویان مورد احترام آنان بوده و به عمارت مرقد امام رضا علیه السلام که نماد تشیع شمرده می شد، توجّه داشته اند. در دوره سلجوقی، ابوطاهر قمی، وزیر سلطان سنجر، برای نخستین بار بنای مفصلی برای مرقد امام رضا علیه السلام ساخت.

3 رویکرد به عقل

شیعه امامیه در عصر سلاجقه خود به دو دسته تقسیم می شدند؛ اصولی و اِخباری. مدار کار شیعه اصولی اجتهاد و بهره گیری از عقل، و مدار کار شیعه اِخباری خبر و پرهیز از اجتهاد بود(54). مرکز اخباری ها قم و مرکز اصولی ها بغداد بود. به وجود آمدن رویدادهای بی کران سیاسی و فرهنگی و تقابل ها، تعارض ها و تنش ها همه نشانگر این نکته بود که بدون تمسک به عقل و اجتهاد نمی توان از عهده آن همه نیازهای رو به افزایش و مقتضیات برآمد. این بود که مکتب سنت گرایی قم که از سال 132ق آغاز می شد، در این دوره از میان رفت و مکتب اصولی به وسیله شیخ مفید و شاگرد او سید مرتضی و نیز شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی، به قدرت رسید. نخستین رهبر این مکتب، به گونه ای آشکار در برابر شیخ صدوق رهبر برجسته مکتب قم و استاد خود قرار گرفت. شاگرد شیخ مفید یعنی شریف مرتضی علم الهدی اصرار می ورزید که عقل به تنهایی و بی یاری وحی باید بنیادهای دین را کشف کند. او بیش از شیخ مفید به دانشمندان قم حمله می کرد و جز ابن بابویه بقیه آنها را جبری و مشبّهی می دانست و هر چند از آرای فقهی او کمتر کسی پیروی نمود، ولی نظریه های کلامی ایشان تا آغاز روزگار مغول سیطره داشت؛ امّا مکتب شیخ طایفه طوسی حاصل ترکیب عناصر قوام بخش مکتب متکلمان و اهل حدیث بود. او به آراء فقهی دانشوران قم نزدیک شد، ولی در کلام همچنان پیرو نظریه عقل گرایی سید مرتضی بود.

4 اعلان برائت از اندیشه های

افراطی ملاحده و قرامطه

در کنار این چالش درونی، شیعه با انواع دسیسه ها روبه رو بود. منتقدان شیعه امامی در دوره سلجوقی کوشش می کردند تا با اشاره به تشابه هایی که میان ملاحده و شیعه در برخی از اعمال و باورها وجود داشت آنها را طرد کنند، ولی علمای شیعه با دقت و فراست زیاد می کوشیدند تفاوت شیعه امامی با قرامطه و باطنیه را برای مردم و زمامداران آشکار سازند(55). عبدالجلیل قزوینی می نویسد: مخالفان شیعه رافضی و ملحد را یکی وانمود می کردند و رافضی را دهلیز ملحدی می خواندند(56).

یکی از اشکالات کتاب بعض فضائح الروافض خلط میان آراء غُلات، اخباریه و حشویه با آرای اصولی شیعه اثنی عشریه بوده است و سید مرتضای قمی وقتی این کتاب را دیده بود گفته بود(57): عبدالجلیل قزوینی لازم است در جواب این کتاب، بر وجه حق کتابی بنویسد که کس نتواند آن را انکار کند(58).

نسخه ای از کتاب بعض فضائح الروافض را نزد امیر سید رئیس کبیر جمال الدین علی بن شمس الدین حسینی که ریاست شیعه را به عهده داشت بردند. او آن را خواند و آن را پیش برادر برزگ عبدالجلیل قزوینی رازی، اوحد الدین حسین که مفتی و پیر طایفه شیعه بود فرستاد و او نیز به مطالعه آن پرداخت و آن را از برادر خود پوشیده می داشت، تا مبادا در جواب آن تعجیل صورت گیرد(59).

شیخ عبدالجلیل رازی در سال 556ق کتاب بعض فضائح الروافض را مطالعه کرد و به نقض آن پرداخت و تألیف آن را قبل از حدود سال 556ق خاتمه داد(60).

5 بالا بردن ظرفیت علمی و

تقویت هاضمه فرهنگی

به رغم روش های منفی امرا و علمای اهل سنت نسبت به شیعیان، به نقل صاحب کتاب النقض، شیعیان عادت داشتند که در مجلس مخالفان خود حضور می یافتند و از صحبت سخنرانان گوناگون بهره می بردند و عبدالجلیل قزوینی رازی دلیل آن را استماع قول، و انتخاب احسن می داند. آنها حضور می یافتند تا با آراء و عقاید موافقان و مخالفان خود از مذاهب مختلف دیگر آشنا شود(61). آنها حتّی در راه تقریب فرقه ها و مذاهب اسلامی گام های بلندی برداشتند.

این روش های منطقی و مسالمت جویانه علمای شیعه، اسباب اقتدار معنوی آنها و نیز تحکیم موقعیتشان را نزد سلاطین سلجوقی به رغم همه مخالفت هایی که با آنها صورت می گرفت، فراهم ساخت.

پی نوشت ها:

1 خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 81.

2 یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت للطباعة و النشر، 1408ق، ج 4، ص 448.

3 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ترجمه محمّد وحید گلپایگانی، چاپ دوم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص 353.

4 مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 368.

5 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 269.

6 ابن خلدون، العبر، ج 2، ص 653-652.

7 شمس الدین محمّد ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 3، ص 161، 164؛ ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 219.

8 ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 266.

9 همان، ج 8، ص 276.

10 حمد اللّه مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام دکتر عبد الحسین نوایی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364ش، ص 424.

11 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 142-141.

12 ابوالفداء ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 12، ص 62.

13 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 150 و 348.

14 همان، ج 8، ص 154.

15 جوئل کرمر، احیای فرهنگی عهد آل بویه، ترجمه محمّد سعید حنایی کاشانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1375ش، ص 106 و 107، 121.

16 ابن اثیر، الکامل، ج 9، ص 310-309.

17 تاریخ ایران کمبریج، ج 5، ص 52.

18 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 165.

19 ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 30، ص 20.

20 ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 212 و ج 9، ص 282 و 289.

21 ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 30، ص 20.

22 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 163.

23 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 398.

24 سیف الدین عقیلی، آثار الوزراء، تصحیح و تحقیق میر جلال الدین ارموی، ص 25.

25 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 196.

26 همان.

27 ابن اثیر، الکامل، ج 9، ص 343-342.

28 ذهبی، العبر فی خبر من غیر، ج 3، ص 225-224.

29 ابن اثیر، الکامل، ج 6، ص 198.

30 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 173.

31 عبدالجلیل قزوینی رازی، کتاب النقض، تصحیح سید جلال الدین محدّث ارموی، تهران، انجمن آثار ملّی، 1358ش، ص 494.

32 همان.

33 همان، ص 195-194.

34 همان، ص 399.

35 همان.

36 همان، ص 459.

37 همان، ص 198.

38 همان، ص 199.

39 همان، ص 36-35.

40 رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 2، ص 481.

41 ابن عطیه، مناظره علمای بغداد، تهران، شبر، 1380، ص 240.

42 رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 1، ص 385.

43 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 53.

44 همان، ص 54.

45 همان، ص 145.

46 راحة الصدور، ص 32.

47 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 113.

48 همان، ص 219.

49 همان، ص 120.

50 همان، ص 121.

51 همان، ص 83.

52 همان، ص 84.

53 همان، ص 41.

54 طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 77.

55 بنگرید به: قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 434-424.

56 همان، ص 109.

57 همان، ص 3.

58 همان، ص 6-5.

59 همان، ص 3.

60 بنگرید به: مقدمه محدث ارموی / بیست و دو.

61 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 105.

منبع : فصلنامه معرفت، شماره 40 , بارانی، محمد رضا