محبت اهل بیت

نوشته‌ها

تاریخ حرم ائمه بقیع (علیه السلام) (۴)

اشاره:

 قبری که داخل حرم مطهر ائمه بقیع به فاطمه (ع)نسبت داده مى شود، فاطمه زهرا است یا فاطمه بنت است؟ توضیح و بیان این موضوع، که مهمترین و جالبترین بخش از تاریخ حرم ائمه بقیع را به خود اختصاص است، ایجاب مى کند که چند مطلب مورد بررسى قرار گیرد. مدفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه  )کجاست؟ یکی از مسائل مسلّم و قطعى در مورد حضرت زهرا ( سلام الله علیه )این است که قبر آن حضرت مخفى است و تا به حال، بطور مشخص و قطعى قبری به آن حضرت نسبت داده نشده است .

علت اختفا

سمهودی مى گوید: سبب اختفاى قبر حضرت فاطمه ( سلام الله علیه )و مشخص نبودن آن و بعضى دیگر از قبور بزرگان، این است که در صدر اسلام علاوه بر اینکه ساختن بنا بر روى قبور و یا استحکام قبور با گچ و آجر بطور عموم معمول نبوده، درباره اختفاى قبور اهل بیت (ع) انگیزه  بخصوص دیگرى نیز وجود داشته و آن عداوت و دشمنى حکام درگذشته و امروز با اهل بیت (ع) است، بطورى که بنا به نقل مسعودی در سال دویست و سى و شش، متوکّل دستور داد قبر حسین بن علی (ع) محو و با خاک یکسان و کسانى که در کنار این قبر می باشند، شدیداً مجازات شوند و در اجراى این دستور، پول های زیادى صرف و پاداش هاى فراوانى به مجریان این فرمان پرداخت گردید . (۱)

بخش دوم گفتار سمهودى درست و دقیقاً مطابق با حوادثى است که در طول تاریخ، از سوى حکومت ها در مقابل اهل بیت رسول خدا (ص) به وقوع پیوسته است و دلیل روشن بر گفتار وی، قبل از اقدام متوکّل که در اواسط قرن سوّم صورت گرفته است اقدام بنى امیه در تخریب و انهدام خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) است که در قرن اول صورت گرفت لیکن بخش اول گفتار سمهودى را در مورد قبر یگانه یادگار رسول خدا (ص)باید یک نوع تحریف تاریخ و تغییر واقعیت دانست، زیرا وى به جاى انگیزه واقعى این موضوع، رایج نبودن بنا و ساختمان بر قبور بزرگان را دلیل اختفای قبر آن حضرت معرفى مى کند. در صورتى که قبور عده اى از صحابه و اقوام دیگر رسول خدا (ص)در مکه و مدینه در داخل و خارج بقیع مشخص مى باشد و لذا باید علت اختفاى قبر آن حضرت را در جای دیگر جستجو کرد و انگیزه واقعى آن را همانگونه که هست، بیان نمود، همان انگیزه و علّتى که در منابع حدیثى و تاریخی شیعه و اهل سنت منعکس گردیده است و آن عبارت است از وصیت و تأکید حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه )بر این که پیکر پاکش شبانه دفن شود و قبر مطهرش پنهان و مخفى گردد .

در صحیح بخارى و صحیح مسلم، در ضمن نقل جریان اختلافِ نظر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )(س)با اقدام و عملکرد ابوبکر در مورد فدک و ارث رسول خدا (ص)از عایشه چنین آمده است :

 فـوجـدت فاطمه على أبى بکر فى ذلک فحجرته فلم تکلمه حتى توفیت و عاشت بعدالنّبى (ص)سته اشهر، فلما توفیت دفنها زوجها على لیلاً و لم یؤذن بها أبابکر و صلّى علیها. (۲)

فاطمه (سلام الله علیه ) از این جهت نسبت به ابوبکر رنجش خاطر پیدا کرد و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت .

عایشه اضافه مى کند: فاطمه پس از رسول خدا (ص)شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی، ابوبکر را از وفات وى مطلع نساخت و خودش بر پیکر او نماز خواند و شبانه دفن نمود .

ابن عبدالبر مى گوید: وکانت اشارت على زوجها أن یدفنها لیلاً  ۳:

فاطمه (س) به همسرش على (ع) اشاره کرده بود که به خاکش بسپارد.

این اشارت از سوى حضرت  زهرا (سلام الله علیه ) و دفن شدن پیکرش به هنگام شب، که در منابع اهل سنت فراوان نقل گردیده، در منابع شیعه قدری صریح تر ذکر شده است :

در روایتى آمده است که: امیر مؤمنان على (ع)به هنگام شدّت مرض و در آخرین روزهاى حیات همسرش، در پاسخ پیام عمویش عباس که در مورد تجهیز و تشییع جنازه فاطمه زهرا به آن حضرت پیشنهاداتی را ارائه مى داد چنین فرمود :

و أنا اسئلک یا عمّ أن تسمح لى ترک ما أشرت به، فانّها وصّتنی بستر امرها.(۴)

 ای عمو! درخواست من این است که اجازه دهى از پیشنهاد تو در این مورد صرف نظر کنم، زیرا خود فاطمه بر من وصیت نموده است که مراسم تدفین وى مخفیانه انجام پذیرد.

مرحوم شیخ مفید از حسین بن على (ع) نقل مى کند :

 فلمّا حضرتها الوفاه وصت امیرالمؤمنین ان یتولّى امرها و یدفنها لیلاً و یعفى قبرها، فتولّى ذلک امیرالمؤمنین و دَفنها و عفى موضع قبرها. ۵

و بنابر بعضى از روایات، امیر مؤمنان على (ع)بر چهل قبر در بقیع آب پاشید و شبیه هفت قبر به وجود آورد تا قبر حضرت زهرا (سلام الله علیه ) به هیچ وجه شناخته نشود . ۶

به هرحال این وصیت و این نوع تدفین موجب گردیده که قبر حضرت  زهرا (سلام الله علیه ) مخفى و اقوال و آراء مختلف در میان محدّثان و مورّخان در محل دفن وى پدید آید. از این رو است که عده اى مى گویند قبر فاطمه (سلام الله علیه )در بقیع واقع گردیده و عده اى دیگر بر این عقیده اند که در داخل خانه اش قرار گرفته و بعضى دیگر احتمال مى دهند در مسجد رسول خدا (ص)و در میان بیت و منبر آن حضرت باشد و بطورى که ملاحظه خواهید فرمود، کسانى که قبر آن حضرت را در بقیع دانسته اند، با اختلاف شدید سخن گفته و احتمالات متعددى را مطرح ساخته اند .

مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه) از دیدگاه روایات

روایات متعدد و مسند و مورد اعتمادى که از ائمه معصوم (علیه السلام)در محل دفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )در منابع شیعه نقل گردیده، نشانگر این است که آن حضرت در داخل خانه خودش که در کنار مسجد و در جوار خانه رسول خدا (ص)قرار داشت، دفن شده است، خانه اى که به دستور بعضی از حکام و خلفاى بنى امیه تخریب و به مسجد ضمیمه گردید ۷ و ما در این زمینه به نقل چند روایت اکتفا می کنیم :

۱ ـ مرحوم صدوق از ابى نصر بزنطى نقل مى کند که از امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع)از محل قبر فاطمه (سلام الله علیه) سؤال نمودم، فرمود :

 دُفِنَت فى بیتها فلمّا زادت بنو امیه فى المسجد صارت فی المسجد. ۸

این روایت را مرحوم کلینى ۹ ابن شهرآشوب ۱۰ و علامه مجلسى ۱۱ نیز نقل کرده اند .

۲ ـ همچنین بزنطى نقل مى کند از حضرت رضا (ع) سؤال کردم که فاطمه دختر رسول خدا (ص)در کجا دفن شده است؟ فرمود :

 شخـصی همین موضوع را در مجلسى که على بن موسى ۱۲ نیز حاضر بود از جعفر بن محمد (ع)سؤال نمود، عیسى در پاسخ وى گفت: فاطمه (ع)در بقیع دفن شده است. آن شخص به جعفر بن محمد عرض کرد: شما چه مى فرمایید؟ فرمود: عیسى بن موسى به سؤال تو پاسخ داد، وى بار دیگر عرض نمود: خدا شما را به سلامت دارد. من با عیسى بن موسى چه کار دارم! شما نظر پدرانتان را به من بگویید، حضرت فرمود: دفنت فى بیتها. ۱۳

۳ ـ سید بن طاووس (ره) از کتاب :  المسائل واجوبتها من الأمه در ضمن سؤال هایی که از امام على الهادى (ع)کتباً به عمل آمده است، این مطلب را نقل مى کند که: محمد همدانى مى گوید:

به آن حضرت نوشتم: اگر صلاح مى دانید مرا از محل دفن مادرتان فاطمه آگاه سازید که آیا در داخل مدینه است یا همان گونه که مردم می گویند در بقیع قرار دارد؟ آن حضرت در جواب من نوشت: هى مع جدّی صلوت اللّه علیه  ۱۴٫

مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه)از نظر علماى شیعه

این بود سه نمونه از روایاتى که در مورد مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه )نقل نمودیم و اینک توجه خوانندگان ارجمند را به نظریه عده اى از علما و محدثین بزرگ شیعه در این مورد جلب می نماییم :

۱ ـ نظریه شیخ صدوق و کیفیت زیارت او :

مرحوم شیخ صدوق (متوفاى ۳۸۱ هـ . ق) پس از نقل اختلاف در محل دفن آن حضرت، می گوید :

 عده اى از محدثین روایاتى را نقل و مضمون آنان را پذیرفته اند که دلالت دارد بر اینکه آن حضرت در داخل خانه اش که در اثر توسعه بنی امیه به مسجد ضمیمه گردیده، به خاک سپرده شده است. سپس می گوید: و هذا هو الصحیح عندی.

آنگاه کیفیت زیارت خویش را بیان مى کند و می گوید:

من به توفیق خداوند متعال به هنگام مراجعت از حجّ بیت اللّه الحرام، وارد مدینه شدم و چون زیارت رسول خدا (ص)را به جاى آوردم، در حالی که غسل زیارت نیز انجام داده بودم توجهم را به سوى خانه فاطمه منعطف ساختم و حدّ این خانه از استوانه مقابل باب جبرئیل است تا محوطه اى که قبر رسول خدا در آن واقع گردیده و در نزدیکى این محوطه، به طورى ایستادم که مدفن رسول خدا در سمت چپم و قبله در پشت سرم و خانه فاطمه در مقابلم قرار گرفت  آنگاه این زیارت را خواندم:  ( ۱۵)

السّلام علیک یا بنت نبى اللّه، السّلام علیک یا حبیب اللّه … (۱۶)

سپس مى گوید: چون در اخبار و احادیث، زیارت مشخصى برای حضرت فاطمه (سلام الله علیه ) نیافتم، براى کسانى که کتاب مرا مى خوانند، همان زیارت را مى پسندم که براى خود پسندیدم . (۱۷)

وی در معانى الأخبار مى گوید:

قول صحیح از نظر من در مورد قبر فاطمه (سلام الله علیه)مضمون همان روایت است که پدرم از طریق محمد بن عطار از حضرت رضا (ع)نقل نموده است که فاطمه زهرا در داخل خانه اش دفن شد و این خانه به هنگام توسعه مسجد، به وسیله بنى امیه به مسجد منضم گردید .( ۱۸)

۲ ـ نظریه شیخ مفید ( ره ):

مرحوم شیخ مفید (متوفاى ۴۱۳ هـ . ق) مى گوید :

 ثمّ قف بالروضه و زر فاطمه ـ علیه السلام ـ فانّها هناک مقبوره( ۱۹)

پس از زیارت رسول خدا (ص)در کنار روضه بایست و فاطمه را زیارت کن، زیرا او در این جایگاه به خاک سپرده شده است.

۳ ـ نظریه شیخ طوسى (ره) :

شیخ طوسى (متوفاى ۴۶۰ هـ . ق.) مى گوید: اصوب انها مدفونه فی دارها او فى الروضه  (۲۰)

۴ ـ نظریه طبرسى (ره) :

مرحوم طبرسى از اعلام قرن ششم، پس از اشاره به اختلاف نظر در مدفن آن حضرت، می گوید :

 والقول الأول بعید و القولان الآخران اشبه:

اما قول اوّل که آن حضرت در بقیع مدفون است، بعید است و دو قول دیگر که در داخل خانه اش و یا در روضه دفن شده است صحیح به نظر می رسد  (۲۱)

۵ ـ نظریه سید بن طاووس (ره) :

سید بن طاووس (متوفاى ۶۷۳ هـ . ق.) مى گوید :

 والظّاهر انّ ضریحها المقدس فى بیتها المکلّل بالآیات و المعجزات. (۲۲)

و همو پس از روایتى که بصورت مکتوب از امام هادى (ع)نقل شده است  مى گوید: (۲۳)

این گفتار صریح و نص واضح از امام هادى (ع)، به تنهایى کفایت مى کند در این که: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) در کنار مدفن رسول خدا (ص)به خاک سپرده شده است و نه در جاى دیگر .( ۲۴)

۶ ـ نظریه علامه مجلسى (ره) و توضیح او در مورد روضه :

علامه مجلسى (متوفاى ۱۱۱۰ هـ . ق.) مى گوید: همان گونه که در کتاب مزار بیان کرده ایم، اصحّ اقوال این است که آن حضرت در داخل خانه اش دفن گردیده است . (۲۵)

و در کتاب مزار مى گوید:

الأظهر انّها ـ صلوات اللّه علیها ـ مدفونه فى بیتها و قد قدمنا الأخبار فى ذلک . ۲۶

و آن مرحوم در مورد روضه که در بعضى از اخبار و در لسان علما وارد شده و این احتمال را مطرح نموده اند که: آن حضرت ممکن است در روضه دفن شده باشد و همان گونه که در بعضى از احادیث نبوى (ص)آمده است، روضه را هم به فاصله منبر و بیت رسول خدا (ص)منحصر دانسته اند، چنین توضیح می دهد که منظور از روضه که در روایت ابن ابى عمیر آمده است، یک مفهوم و معناى وسیعى است که شامل خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیه) نیز مى گردد ۲۷ و منظور از روضه همان بیت فاطمه ( سلام الله علیه )است .

مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه)از نظر علماى اهل سنت

این بود نمونه اى از روایات و گفتار معروفت رین علماى شیعه درباره مدفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه ).

نظر علماى اهل سنت :

علمای اهل سنت در مورد مدفن حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )داراى سه قول می باشند :

۱ ـ در بیت خودش

گذشته از این که دفن شدن حضرت  زهرا (سلام الله علیه )در داخل بیت خود در ضمن روایاتى از طریق اهل سنت آمده، در منابع آنان از امام باقر و امام صادق ( علیه السلام ) نیز نقل گردیده است . (۲۸)

بعضی از دانشمندان آنان نیز به این معنا تصریح و دفن آن حضرت را در خانه اش تأیید نموده اند. از جمله ابن شبه از قدیمى ترین مورخ و مدینه شناس عبدالعزیز ۲۹ نقل مى کند که وى می گفت: انّها دفنت فى بیتها و صنع بها ما صنع برسول اللّه (ص)انّها دفنت فى موضع فراشها . ۳۰

 فاطمه زهرا همانند رسول خدا (ص)در داخل خانه اش و در جایگاهى که به عالم بقاء ارتحال یافته، به خاک سپرده شده است.

و دیار بکرى با اشاره به اقوال مختلف مى گوید: و گفته شده که قبرآن حضرت در داخل خانه خود و در محلّ محرابى است که در پشت حجره مقدسه قرار گرفته است. سپس این نظریه را تأیید مى کند و می گوید: و هذا أظهر الأقوال . ۳۱

۲ ـ در بقیع

عدّه اى دیگر از علماى اهل سنت نیز مى گویند: آن حضرت در بقیع ولى در خارج از حرم ائمه ـ علیه السلام ـ به خاک سپرده شده است .

و این گروه نظرات و احتمالات مختلفى را مطرح ساخته اند، زیرا بعضی مى گویند در زاویه بیرونى خانه عقیل، که به بقیع منتهى مى گردد، دفن شده است .

و بعضى دیگر مى گویند در مقابل کوچه اى که به نام کوچه نبیه بوده به خاک سپرده شده و بعضى دیگر در بیت الأحزان که مسجد فاطمه نامیده مى شد، معرفى نموده اند .

و اقوال دیگرى که مجموعاً به شش قول بالغ مى گردد . ۳۲

۳ ـ در داخل حرم ائمه بقیع

و این قول را مى توان قول مشهور در میان علماى اهل سنت دانست .

سمهودی پس از بیان نظرات و مطالب مختلف در مدفن حضرت  زهرا (سلام الله علیه )می گوید: از آنچه گفتیم، چنین به دست مى آیدکه قبرآن حضرت دربقیع و درکنار قبر حسن بن على (ع)است . ۳۳

مدینه شناس معروف ابن نجار (متوفاى ۶۴۳ هـ . ق.) پس از نقل وصیت امام مجتبی (ع)که: ادفنونى الى جنب امّى فاطمه بالمقبره مى گوید: بنابراین قبر فاطمه ( سلام الله علیه )در کنار قبر فرزندش حسن و در زیر قبه است . ۳۴

عبّـاسی مـؤلف کتاب عمده الأخبار مى گوید: از قبور واقع در بقیع، قبر فاطمه دختر رسول خدا (ص)است و آن در داخل قبه عباس و در کنار قبر فرزندش حسن (ع)واقع گردیده، زیرا نقل شده است که حسن بن على به هنگام وفاتش وصیت نمود که مرا در کنار قبر مادرم فاطمه به خاک بسپارید . ۳۵

و اکثر نویسندگان گذشته و معاصر ۳۶ همان مطلب را تکرار کرده و مدفن آن حضرت را در داخل حرم ائمه بقیع معرفى نموده اند .

دلیل این نظریه

اگر طرفداران این قول، دلیلى بر نظریه خود ذکر نمی نمودند، پذیرش گفتار آنان بعنوان یک مورّخ امکان پذیر بود، ولی بطورى که ملاحظه فرمودید آنان در مقابل وجه اول که مضمون روایات و گفتار بعضى از قدیم ترین مدینه شناسان است وصیت حضرت مجتبى (ع)را دلیل و مستند خود ذکر نموده اند که فرمود: ادفنونی عند قبر امى فاطمه : اگر از دفن شدن من در کنار جدم مانع گشتند در کنار قبر مادرم فاطمه به خاکم بسپارید. که در گفتار ابن نجار و عباسى بدین دلیل تصریح گردیده و سایر مورّخان نیز با توجه به نقل این وصیت در کنار اظهار نظر خویش، عملاً از همین روش پیروى و به همین دلیل استناد و چنین تلقی نموده اند که منظور آن حضرت از امى فاطمه مادر عزیزش فاطمه زهرا دخت رسول خدا (ص)مى باشد .

نقض صریح این نظریه

به عقیده ما در عین این که اصل وصیت امام مجتبى (ع)از نظر تاریخى مورد تأیید است اما برداشت طرفداران وجه سوّم درست نیست، بلکه منظور امام مجتبى (ع)از جمله: امّى فاطمه مادر بزرگش فاطمه بنت اسد مى باشد نه مادرش حضرت  زهرا (سلام الله علیها)(ع).

در توضیح این موضوع مى گوییم: گذشته از اینکه این برداشت مخالف با روش اهل بیت ـ علیه السلام ـ در پنهان نگهداشتن قبر مطهر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )ـ علیه السّلام ـ است و قطع نظر از اینکه مخالفت مضمون روایات منقول از اهل بیت ـ علیه السلام ـ به طریق شیعه و اهل سنت و مخالف نظر علما و دانشمندان دیگر در دفن آن حضرت در بیت خود مى باشد و گذشته از این که اطلاق کلمه امّ به مادر بزرگ، یک اطلاق شایع است، گفتار و نقل صریح این مورّخان در موارد دیگر، ناقض این برداشت و مؤید این است. فاطمه اى که در حرم بقیع دفن شده، فاطمه بنت اسد است و نه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه ).

از این موارد مى توان گفتار این مورخان در محل دفن جناب عباس عموی پیامبر را ذکر نمود . که ابن شبه و سمهودى از قدیم ترین مدینه شناس، عبدالعزیزچنین نقل مى کند: دفن العباس بن عبدالمطلب عند قبر فاطمه بنت اسد بن هاشم فى اول مقابر بنى هاشم التى فی دار عقیل . ۳۷

عبـاسی در ضمن نقل متن بالا گفتار دیگرى را از ابن حبان ۳۸ مى آورد که وى در مورد تشییع و تجهیز پیکر امام مجتبى (ع)تصریح کرده است: … دفن بالبقیع عند جدّته فاطمه بنت اسد بن هاشم . ۳۹

بطوری که ملاحظه مى شود، این دو جمله از قدیمترین مورّخان و محدّثان صراحت دارد بر اینکه بانویى که در حرم بقیع دفن شده و عباس عموى پیامبر و امام مجتبى (ع)در کنار آن به خاک سپرده شده اند، جده و مادر بزرگ حضرت حسن بن على فاطمه بنت اسد است نه فاطمه زهرا دختر رسول خدا (ص).

قبر فاطمه بنت اسد در خانه فرزندش عقیل

در تأیید و توضیح مطالب گذشته این نکته نیز قابل توجه است، همان گونه که در مورد حرم ائمه بقیع و دفن شدن پیکر پاک آنان، توضیح دادیم که این محل، خانه اى بوده متعلق به عقیل بن ابی طالب و پس از دفن شدن پیکر فاطمه و عباس و سه تن از ائمه چهارگانه ـ علیه السلام ـ از حالت مسکونى به صورت زیارتگاه و عبادتگاه عمومى تغییر یافته است و در همین بخش از بحث، با ذکر شواهد تاریخی متذکر شدیم که دفن شدن افراد در داخل منازل خود در صدر اسلام و مخصوصاً در مورد افراد مشخص، یک برنامه عادى و عملى رایج به شمار می آمده است .با توجه به این حقیقت و با در نظر گرفتن مطالب گذشته، چگونگى دفن شدن مادر امیر مؤمنان در داخل این خانه از نظر تحلیل تاریخی روشن مى شود و به دست مى آید، وى که در سال چهارم هجری از دنیا رفته، با احترام و اهتمام فوق العاده اى که فرزندان آن بانوی مکرمه و شخص رسول اکرم (ص)بر او قائل بودند، پیکرش را با آن تشریفات خاصى که در منابع تاریخى نقل شده است، در داخل خانه متعلق به فرزندش عقیل دفن نموده اند و پس از مدت کمی، یعنى در سال سى ام هجری، پیکر عباس عموى رسول خدا بر همین منوال در همان محل و در کنار قبربنت اسد وسپس ائمه چهارگانه ـ علیه السلام ـ به ترتیب در همین خانه به خاک سپرده شده اند .

سیاست و تحریف واقعیت

این بود مضمون روایات و نظر معروفترین علما و محدّثان شیعه در مورد مدفن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه ). و همچنین روایات اهل سنت و نظر عده اى از علماى آنان در این موضوع و نیز گفتـار بـعضى از مــورّخان و مدینه شناسان در مورد مدفن فاطمه بنت اسد و تبیین وصیت امام مجتبى (ع)در این مورد و این بود آنچه به نظر ما رسید از نظر تحلیل تاریخى .و از مجموع این بحث و گفتار، ظن قریب به یقین به دست می آید که قبر مطهّر حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )در بیت خود و در کنار مسجد رسول خدا (ص)و قبر فاطمه بنت اسد در داخل حرم ائمه بقیع قرار گرفته است. ولى نباید این نکته را نادیده گرفت که تحریف این واقعیت و اصرار و تلاش نویسندگان و حکومت ها در طول تاریخ، در جهت معرفى قبر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )(ع)در داخل حرم ائمه بقیع وحتى ایجاد و ترسیم شبیه قبرى و نسبـت دادن آن بـه دخـتـر رسـول خـدا (ص)در غیر محل قبلى آن، که پس از تخریب این حرم به وسیله حکومت سعودی، انجام پذیرفته، همه در جهت تقلیل فشار سیاسى و تخفیف تهاجم فکری، عقیدتى و سرپوش گذاشتن به ایراد و انتقادى بوده است که در طول تاریخ از سوى پیروان مکتب اهل بیت ـ علیه السلام ـ به پیروان خط فکرى مخالف و به حکومت ها از لحاظ مخفى بودن قبر یگانه یادگار رسول خدا وارد مى گردیده است .

و لذا حکومت ها مجبور بودند به هر عنوانى که شده، قبرى براى فاطمه دخت رسول خدا (ص)معرفى نمایند و تطبیق نمودن وصیت امام مجتبى (ع)به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه)مى توانست بطور طبیعى راه حلى براى این معمّا باشد و در کنار همین حرکت، چه بهتر قرائن و شواهدى هم ارائه شود و از طرف دیگر طبعاً لازم بود براى فاطمه بنت اسد هم مدفن دیگرى غیر از مدفن واقعی خود معرفى شود که در هر دو جهت، شاهد تحقّق این حرکت باشیم .

اما در مورد ارائه قرینه و شاهد در تأیید وجود قبر حضرت  زهرا (سلام الله علیه )ـ علیه السلام ـ در داخل حرم بقیع، مى بینیم در یک مقطع از تاریخ، سنگ نبشته و قطعه مرمرى در روى قبور ائمه بقیع نصب و در آن اعلام مى گردد که قبر فاطمه دخت رسول خدا (ص)در اینجا واقع شده است .

مسعودی در مروج الذهب در مورد این قطعه مرمر چنین مى گوید :

 و على قبورهم فى هذا الموضع من البقیع، رخامهٌ علیها مکتوب: بسم اللّه الرّحمان الرحیم، الحمدلِلّه مبید الأمم و محى الرمم، هذا قبر فاطمه بنت رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه و سلّم ـ سیده نساءالعالمین و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسین بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد ـ رضى اللّه عنهم ـ . ۴۰

و در مقطع دیگر و پس از چند قرن مشابه همین کتیبه در بالای درب حرم ائمه بقیع نصب مى شود .

سید اسماعیل مرندى درباره این کتیبه در کتاب خود که در سال ۱۲۵۵ تألیف نموده مى گوید :

بالای در، در سنگ مرمر نوشته هذا قبر فاطمه بنت رسول اللّه (ص)و قبر حسن بن علی وقبرمحمد بن على و …. ۴۱

و اما در مورد اصل قبر

محب الدین طبرى (متوفاى ۶۹۶ هـ . ق.) پس از آن که این مطلب را از ابن عبدالبر (متوفاى ۴۶۳ هـ . ق.) نقل مى کند که: در کنار قبر امام مجتبى (ع)که معروف و مشخص است، اثر قبرى منتسب به فاطمه وجود ندارد، می گوید: یکى از صلحا و برادران مؤمن بر من نقل نمود که ابوالعباس مرسى به هنگام زیارت بقیع، در مقابل سمت قبله، داخل قبه عباس ( حرم بقیع) مى ایستاد و به فاطمه سلام مى گفت و بر وی از راه مکاشفه ظاهر شده بود که قبر فاطمه در داخل این حرم و دراین سمت بوده است .

طبری اضافه مى کند: و من با اعتماد بر صحت نقل این فرد صالح و مؤمن، قبر فاطمه را به همین ترتیب زیارت مى نمودم …. ۴۲

از این گفتار ابن عبدالبر و طبرى که هر دو از محدّثین و شخصیت هاى معروف علمى هستند، ۴۳ معلوم مى گردد که اثر قبر فاطمه در داخل حرم از بین رفته بوده و در قرن پنجم و قرن هفتم در داخل حرم بقیع بر خلاف قبور ائمه و قبر عباس علامت قبرى آشکار منتسب به فاطمه وجود نداشته است .

بنابراین، آنچه ما قبلاً در این مورد مطرح نمودیم که در قسمت جنوبی، داخل حرم بقیع و زیر طاق در مجاورت محراب، شبیه قبرى بوده منتسب به فاطمه و این قسمت به وسیله شبکه فولادینى از فضای حرم جدا شده بود، مطلبى است جاى سؤال و جاى تردید، که آیا این قبر و آن دو قطعه مرمر و کتیبه چگونه و در چه تاریخی و به وسیله کدام حکومت و به دست چه کسى بوجود آمده است؟ و همین سؤال در مورد قبر فعلى نیز که در کنار قبور ائمه بقیع و منتسب به فاطمه مى باشد، مطرح است که به فرض صحّت انتساب قبرى که قبلاً اشاره گردید، قبر فعلى از نظر مکان مطابقت با آن محل ندارد، زیرا این قبر مانند سایر قبور در وسط حرم و نه در کنار آن قرار گرفته است .

اما در مورد مدفن فاطمه بنت اسد

بطوری که اشاره کردیم، چون اصل مدفن بنت اسد که در خانه فرزندش عقیل و حرم ائمه بقیع بود، به عنوان مدفن حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه)معرفی و براى تثبیت آن، قرائن و شواهدى هم اقامه گردید، طبعاً لازم بود، مدفن دیگرى براى بنت اسد که با مباشرت شخص رسول اکرم (ص)و با تشریفات خاصى دفن گردیده بود، معرفى و مشخص شود و این برنامه عملى و چند محل به عنوان مدفن فاطمه بنت اسد معرفى گردید .

آری در این مورد، شاهد اختلاف نظر و تشتت گفتار از سوى مورّخان می باشیم ، زیرا گاهى مى گویند: محل دفن فاطمه بنت اسد، مسجد فاطمه ( سلام الله علیها )(بیت الأحزان) است . ۴۴

و گاهى مى گویند که: پیکر وى در روحاء و در کنار قبر ابراهیم و عثمان بن مظعون دفن شده است . ۴۵

و آنچه در میان عده اى از مورّخان و در بین مردم اشتهار یافته، این است که قبر وى همان است که در خارج بقیع و در شمال قبر عثمان بن عفان به فاصله ۵۰ متر از قبر وى در کنار قبر دیگری قرار گرفته است . ۴۶

سمهودی پس از نقل گفتار بعضى از مورّخان که قبر فاطمه بنت اسد در روحاء قرار گرفته و پس از نقل گفتار ابن شبه از عبدالعزیز که امام مجتبى در کنار قبر فاطمه بنت اسد بن هاشم و در اول مقابر بنى هاشم دفن شده است، مى گوید: و همه این مطالب مخالفت صریح و نقض آشکار دارد با آنچه معروف شده است که قبر وى در نزدیکى قبر عثمان و در خارج بقیع واقع گردیده است و اولین کسى که این مطلب را مطرح کرد ابن نجار بود و دیگران از وى پیروى نمودند و من دلیلى بر گفته وى نیافتم و نظریه صحیح در نزد من همان است که او در کنار قبر امام مجتبی دفن شده است، زیرا خیلى بعید است که رسول خدا (ص)از اصل بقیع صرف نظر کند و پیکر بنت اسد را در این محل دور و در انتهای کوچه اى که در اقصاى بقیع واقع شده است، به خاک بسپارد .

سمهودی اضافه مى کند: اصلاً معلوم نیست این محل جزء بقیع باشد، زیرا بطورى که در آینده خواهیم گفت، محل دفن عثمان جزء بقیع نبوده و این محل که در انتهاى کوچه اى در قسمت شمالى قبر عثمان قرار گرفته به طریق اولى جزء بقیع نخواهد بود . ۴۷

مشابه همین مطلب را احمد عباسى در عمده الاخبار آورده سپس به کیفیت شهادت و محل دفن سعد بن معاذ اشاره مى کند و مى گوید: مدفن سعد بن معاذ به مدفنى که در خارج بقیع به فاطمه بنت اسد منسوب است، بیشتر قابل تطبیق است تا خود فاطمه بنت اسد . ۴۸

خلاصه : بطورى که قبلاً اشاره گردید، انگیزه اصلى نصب این کتیبه ها و ترسیم این قبرها در طول تاریخ و حتى در دوران حکومت سعودی، همان سیاست دفاعى بوده و این سیاست موجب گردیـده اسـت کـه قبـر مـطـهـر حضرت  زهرا ( سلام الله علیه )مشخصاً در حرم بقیع و براى فاطمه بنت اسد مدفن هاى مختلفى غیر از مدفن اصلى وى معرفى گردد و بطورى که ملاحظه فرمودید، از نظر عده اى از متخصصین در تاریخ مدینه، همه این موارد مردود و در نهایت، مدفن وى در داخل حرم ائمه بقیع معرفی شده است، نه مدفن فاطمه زهرا (سلام الله علیه ) .

تاریخ تخریب بیت فاطمه ( سلام الله علیه )

در خاتمه این بحث، بیان دو مطلب ضرورى به نظر مى رسد، یکی در ارتباط با بیت و حجره فاطمه ( سلام الله علیه ) و دیگری در ارتباط با دوّمین خانه امیر مؤمنان على (ع).

بطوری که در متن روایات و در گفتار علما و در منابع تاریخى آمده است، بیت فاطمه ( سلام الله علیه )به وسیله بعضى از حکام بنی امیه تخریب و به مسجد پیامبر (ص)ضمیمه گردیده است .

در اینجا نگاهى داریم به تاریخ این تخریب و این حادثه مهم تاریخى و همچنین به تغییر و تحولی که در طول چند قرن تا امروز در این حجره به وجود آمده است .

خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیه )یکى از خانه هاى متعددی است که طبق دستور رسول خدا (ص)در کنار مسجد آن بزرگوار ساخته شده بود.

منبع: محمد صادق نجمى پایگاه اطلاع رسانى وهابیت و ادیان ساختگى

شبهه ابن تیمیه در شأن نزول آیه مودت

سبهه:

ابن تیمیه می گوید اینکه گفته شده طبق آیه: (قُل لاَّ أَسْـئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ ا لْمَوَدَّهَ فِى ا لْقُرْبَى)(۱) [بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم ، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم) ]دوستى و مودّت اهل بیت واجب است، اشتباه است ؛ زیرا این آیه مکّى است و در زمان نزول آن نه على با فاطمه ازدواج کرده بود و نه فرزندى داشته اند.(۲) و مى گوید(۳) : سخن او ـ علاّمه حلّى ـ که مى گوید : خدا آیه : (قُل لاَّ أَسْـئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ ا لْمَوَدَّهَ فِى ا لْقُرْبَى)[بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم)] را در شأن آنان نازل کرده ، سخنى دروغ است ؛ زیرا این آیه در سوره شورى قرار دارد و این سوره بدون شکّ مکّى است و قبل از ازدواج على با فاطمه و تولّد حسن و حسین نازل شده است . تا اینکه مى گوید : و عدّه اى از نویسندگان اهل سنّت وجماعت ، و شیعه اعمّ از پیروان احمد و دیگران نقل کرده اند : وقتى این آیه نازل شد، از پیامبر پرسیدند: اى پیامبر خدا اهل بیت کیست؟ فرمود: «علیٌّ وفاطمه وابناهما» [على و فاطمه و دو فرزند آنان] ، ولى باید گفت این روایت به اتّفاق حدیث شناسان دروغ است ؛ به دلیل اینکه این آیه به اجماع اهل علم در مکّه نازل شده چون تمام آیات سوره شورى مکّى است، بلکه همه سوره هاى حمیم مکّى هستند . آنگاه مفصّلاً به تشریح تاریخ ولادت امام حسن و امام حسین(علیه السلام) پرداخته است تا مقدار علم و آگاهیش از تاریخ را به رخ اهل علم بکشد.

پاسخ شبهه

  اگر در کتاب ابن تیمیّه غیر از ننگ و عارى که در این جمله هاست از حقّ کشى و وارونه کردن حقّ نسبت به اجر صاحب رسالت ، و تهمت و بهتان و بیهوده گویى ، هیچ عیب و نقص و ننگ و عار دیگرى نبود ، همین براى او تا ابد بس بود . امّا مکّى بودن آیه : حتّى یک نفر هم صریحاً نگفته است که آیه مکّى است، تا چه رسد به اتّفاق دروغینى که وى ادّعا کرده است. او با حدس و گمان جاهلانه از اطلاق جمله علما که گفته اند سوره مکّى است، چنین برداشتى کرده است . و استثنا نمودن علما چهار آیه : (أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِباً)(۴)[  آیا مى گویند: «او بر خدا دروغ بسته است» ؟! ]تا (خَبِیرُ بَصِیرٌ)(۵) [نسبت به بندگانش آگاه و بیناست] ، و نیز استثنا کردن برخى علما آیات: (وَالَّذِینَ إِذَ آ أَصَابَهُمُ ا لْبَغْىُ)(۶)[و کسانى که هرگاه ستمى به آنها رسد، (تسلیم ظلم نمى شوند) !] تا (مِن سَبِیل)(۷) که چندین آیه است ، تا چه رسد به آیه مودّت ، همگى ادّعاى مکّى بودن همه آیات سوره شورى را تکذیب مى کند(۸) . و طبق تصریح قرطبى(۹) ، و نیشابورى(۱۰) ، و خازن(۱۱) در تفسیرشان ، و شوکانى(۱۲) در «فتح القدیر» ، و دیگران از ابن عبّاس و قتاده ، چهار آیه آن ، از آیه : (قُل لاَّ أَسْـئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً) به بعد مدنى است و بقیّه مکّى . امّا حدیث شأن نزول آیه و وجوب مودّت اهل بیت : باید دانست که تنها آیت الله علاّمه حلّى و پیروانش نبوده اند که این حدیث را نقل نموده اند ، بلکه همه مسلمانان به جز چند نفر اُموى صفت مانند ابن تیمیّه و ابن کثیر ، بر صحّت حدیث اتّفاق نظر دارند . و خواننده گرامى به نشانه اى از اتّفاق نظر دروغین ابن تیمیّه که به حدیث شناسان نسبت داده است ، برنخورده و هرگز برنخواهد خورد . اى کاش این مرد چند تن از این اجماع کنندگان یا آثارشان و یا پاره اى از کلماتشان را معرفى مى کرد . و امام شافعى در این باره سخن مشهورى دارد ، مى گوید :

یا أهلَ بیت رسولِ اللهِ حبُّکُمُ ***

فرضٌ من اللهِ فی القرآنِ أنزلَهُ کفاکمُ من عظیمِ القدرِ أ نّکمُ ***

مَن لم یُصلِّ علیکم لا صلاهَ لهُ

[ اى اهل بیت پیامبر ، خدا در قرآن محبّت شما را واجب کرده است . همین مقدار براى عظمت شما کافى است که هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش صحیح نیست] . امّا مسأله ازدواج على(علیه السلام) با فاطمه(علیه السلام) و لزوم مقدّم بودن آن بر نزول آیه : ازدواج على با فاطمه (علیه السلام) در مدینه انجام شده، و بر فرض که از این شخص بپذیریم که این آیه در مکّه نازل شده است مى گوییم : چنانکه که میان نزول آیه و مؤخّر بودن ولادت فرزندانشان ـ اگر بپذیریم که مؤخّر بوده ـ منافاتى نیست، میان نزول آیه و مقدّم بودن ازدواج بر آن نیز ملازمه اى نیست ؛ زیرا آنچه که قطعى است و هیچ شکّى در آن راه ندارد ، این است که آن دو بزرگوار از اقربا و نزدیکان رسول الله هستند ؛ امّا على(علیه السلام) به سبب عمو زادگى ، و امّا فاطمه(علیه السلام) به واسطه فرزندى . و امّا فرزندانشان هم چنان که ازدواج آنها در دفتر قضاى الهى ثبت شده بود ، هم چنین در علم ازلى، آفرینش آن دو سرور از آن دو بزرگوار مقدّر شده بود . و در ثبوت حکم و قانونى که به ملاک عام ، حال و آینده را شامل مى شود شرط نیست که هنگام قانون گذارى همه افراد موجود باشند ، بلکه هر یک از آنان در هر زمانى و در هر مکانى و به هر نحوى به وجود بیایند ، حکم درباره او جارى مى شود . علاوه بر آن ، ممکن است که آیه در مکّه ولى در سال حجّه الوداع (آخرین سفر حجّ پیامبر) نازل شده باشد و در آن هنگام ، هم آنها ازدواج کرده و هم امام حسن و امام حسین(علیه السلام) متولّد شده بودند ، و بین نزول آیه در مکّه و بودن آن قبل از هجرت ، هیچ ملازمه اى نیست . (وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُواْ ا لْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ ا لْحَقَّ)(۱۳)[ کسانى که به ایشان علم داده شده ، آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حقّ مى دانند] .(۱۴)

پی نوشتها

۱ـ شورى : ۲۳ .

۲ ـ منهاج السنّه ۲ : ۱۱۸ .

۳ ـ منهاج السنّه ۲ : ۲۵۰ .

۴ ـ شورى : ۲۴ .

۵ ـ شورى : ۲۷ .

۶ ـ شورى : ۳۹ .

۷ ـ شورى : ۴۱ .

۸ ـ مراجعه شود : تفسیر الخازن ۴ : ۴۹ [۴/۹۰] ؛ الإتقان ۱ : ۲۷ [۱/۴۴] .

۹ ـ الجامع لأحکام القرآن [۱۶/۳] .

۱۰ ـ غرائب القرآن [مج ۱۱/ ج ۲۵/۳۵] .

۱۱ ـ تفسیر الخازن ۴ : ۴۹ [۴/۹۰] .

۱۲ ـ فتح القدیر ۴ : ۵۱۰ [۴/۵۲۴] .

۱۳ ـ سبأ : ۶٫

۱۴ـ شفیعی شاهرودی، گزیده اى جامع از الغدیر، ص ۳۰۶٫

شرح دعای کمیل (۲)

کمیل بن زیاد نخعى

دانشمندان و علماى بزرگ چه شیعه مسلک، و چه سنّى مذهب کمیل را به قوّت ایمان، و قدرت روح، و اندیشه پاک، و خلوص نیت، و متخلّق به اخلاق حمیده، و آراسته به اعمال شایسته ستوده‏ اند.

بزرگان هر دو مسلک بر عدالت و جلالت و عظمت و کرامت او اتفاق نظر دارند.

۱.کمیل از خواصّ و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین و حضرت مجتبى علیه السلام است.

۲.امیرالمؤمنین علیه السلام کمیل را یکى از ده نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده است.

۳.کمیل از بهترین شیعیان و عاشقان ، و محبّان ، و علاقه‏ مندان به امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است.

۴.مسائل و سفارشات و وصایایى که امیرالمؤمنین به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق العاده کمیل حکایت دارد.

۵.حتى اهل سنّت، کمیل را در همه امور مورد اطمینان معرفى کرده‏ اند.

عرفا و صاحبدلان، و اهل سیر و سلوک، و مشتاقان لقاى محبوب کمیل را صاحب سرّ امیرالمؤمنین، و خزینه معارف معنوى مولی ‏الموحدین می ‏شناسند.

کمیل هیجده سال روزگار نورانى، و عصر بابرکت پیامبر بزرگ اسلام را دریافت و از انوار ملکوتى مقام نبوّت بهره ‏مند شد.

کمیل انسانى بزرگوار، و موجودى شریف و پاک است، که به خاطر لیاقتش به دست حجّاج بن یوسف ثقفى به شرف شهادت نایل آمد، شهادتى که محبوبش على علیه السلام از وقوعش به او خبر داد.

حجاج بن یوسف خون خوار، زمانى که از جانب حاکم ستمگر اموى والى عراق شد به جستجوى کمیل برخاست تا او را به جرم محبّت اهل‏ بیت، و به گناه شیعه بودن که در فرهنگ بنی ‏امیه بالاترین گناه بود به قتل برساند.

کمیل خود را از حجاج پنهان داشت، حجّاج حقوق منسوبان و اقوام کمیل را از بیت المال قطع کرد، زمانى که کمیل از قطع حقوق اقوامش آگاه شد، گفت از عُمْر من چیزى نمانده، شایسته نیست وجود من سبب قطع رزق و روزى گروهى شود، لذا از محلّ و مرکزى که پنهان بود درآمد و به نزد حجّاج رفت، حجاج گفت براى به کیفر رساندنت در جستجوى تو بودم، کمیل گفت : آنچه از دستت برآید انجام ده، از عمر من جز زمانى اندک نمانده است، در این نزدیکى بازگشت من و تو به سوى خداست، مولاى من به من خبر داده، که قاتل من توئى، آنگاه حجاج فرمان داد تا سر مقدّس آن مرد الهى و چهره ملکوتى را در حالى که در آستانه سن نود سالگى قرار داشت ، از بدن جدا کردند، اکنون مرقد مطهّر او در منطقه ثویه بین نجف و کوفه معروف خاص و عام، و زیارتگاه اهل دل است.

دعاى کمیل

عارفان عاشق، و عاشقان عارف، بیدار دلان منصف، و شایستگان به حقایق متّصف، جایگاه دعاى کمیل را در میان همه دعاها چون جایگاه انسان در میان همه موجودات می ‏دانند، یعنى چنانکه انسان را اشرف خلایق به حساب می ‏آورند، دعاى کمیل را اشرف دعاها على علیه السّلام :

افضلُ الاعمالِ أن تَموتَ و لسانُک رَطْبٌ بِذِکر اللّه (ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۴۷)

بهترین اعمال آن است که در حالى بمیرى که زبانت به یاد خداتر و تازه باشد.

می ‏شمارند و از آن تعبیر به انسان الادعیه می‏ کنند.

نظر و رأى دقیق علامه کم نظیر، محقق خبیر و حدیث شناس آگاه حضرت مجلسى بر این است که دعاى کمیل بهترین دعاه است.

مجلسى بزرگوار در کتاب «زادالمعاد»، به نقل از کتاب «اقبال» سید بن طاوس می‏ نویسد: کمیل گفته: روزى در شهر بصره خدمت مولایم على علیه السلام نشسته بودم، سخن از شب پانزدهم شعبان به میان آمد، حضرت فرمود: هر که آن شب را به عبادت زنده بدارد، و دعاى حضرت خضر را بخواند یقینا دعایش مستجاب می‏شود، وقتى حضرت به منزل بازگشت، خدمتش مشرّف شدم، چون مرا دید فرمود: براى چه کارى آمده‏اى؟ گفتم به طلب دعاى خضر به حضورت آمده ‏ام. فرمود: بنشین، سپس به من خطاب کرد: اى کمیل هنگامى که این دعا را حفظ کنى در هر شب جمعه یا ماهى یکبار، یا سالى یکبار، یا به عمر یکبار بخوان، خواندن این دعا تو را از شرّ دشمنان کفایت می‏کند، یارى می ‏شوى، روزیت می ‏دهند، و گناهانت آمرزیده می‏ شود.

اى کمیل طول مصاحبت و خدمتت سبب شد که تو را به چنین نعمت و کرامتى سرافراز کنم، سپس فرمود بنویس و دعا را به من تلقین فرمود.

عالم ربّانى، مناجاتى عارف، مرحوم کفعمى، در کتاب باعظمت مصباح صفحه ۵۵۵ می ‏نویسد: امیرالمؤمنین علیه السلام این دعا را در حال سجده قرائت می ‏کرد!!

خواننده این دعا در شب جمعه پس از رعایت شرایط دعا بهتر است دعا را به سوى قبله، و با بدنى فروتن، و دلى خاشع، و نیتى خالص و چشمى اشکبار ، و صدایى محزون قرائت کند، بدون شک دعا با چنین کیفیتى به مقام اجابت نزدیک، و ظهور آثارش حتمى است.۶

چشم اشکبار در پیشگاه حضرت حق از اعتبارى عظیم، و ارزشى والا برخوردار است، و اشک چشم، و گریه با سوز، سبب آمرزش گناه، و خاموش شدن آتش غضب ربّ، و عامل جذب رحمت حق به سوى گریه کننده است.۷

از حضرت صادق علیه السلام روایت شده: چیزى نیست مگر اینکه براى آن پیمانه و وزنى است جز گریه، قطره اى از آن دریاهائى از آتش را خاموش کند، هنگامى که چشم به اشک بنشیند، چهره تیرگى و خوارى نبیند، و چون اشک روان گردد، خدا آن را بر دوزخ حرام گرداند، به راستى اگر در امّتى یک گریان باشد، همه مورد ترحّم قرار گیرند.۸

و نیز آن حضرت فرمود: هر دیده‏اى در قیامت گریان است مگر سه دیده، دیده‏ اى که از آنچه خدا حرام کرده بر هم نهاده شده، و دیده‏ اى که در راه خدا بیدارى کشیده، و دیده ‏اى که در دل شب از بیم خدا گریسته.۹

بسم الله الرحمن الرحیم

شروع دعاى شریف کمیل با منبع نورى بی‏ نهایت چون بسم الله، احتمال دارد به سبب چند دلیل باشد:

۱ـ امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا(ص) و رسول خدا از پروردگار جهانیان روایت کرده که: پروردگار فرمود: «کُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَمْ یبدء بِبِسْم اللّه فَهُوَ أَبْتَر؛۱۰ هر کار بزرگى که در آن ابتدا به نام خدا نشود، تباه و ضایع است، و به محصول و نتیجه نمی‏رسد.»

۲ـ طبرسى در کتاب پرقیمت «مکارم الاخلاق» از موسى بن جعفر(ع) روایت می ‏کند: «ما من احد دهمه أمر نعمه أو کربه کربه فرفع رأسه إلى السّماء ثمّ قال ثلاث مرات بسم الله الرحمن الرحیم الاّ فرج الله کربته و اذهب غمّه؛ هیچ کس نیست که او را غم و غصه‏اى فرا گیرد و سر خود را به آسمان بردارد و سه بار بسم الله الرحمن الرحیم بگوید، مگر این که خدا ناراحتیش را برطرف کند، و غصه‏ اش را از میان بردارد.»

۳ـ در حدیث بسیار مهمّى آمده: «لا یردّ دعاء أوّله بسم الله الرحمن الرحیم؛ دعایى که ابتدایش بسم الله الرحمن الرحیم باشد، مردود درگاه حق نمی ‏شود.»

۴ـ رسول خدا(ص) زبانه ‏هاى آتش دوزخ را نوزده عدد شمرده‏ اند و فرموده ‏اند: کسى که بخواهد خداى تعالى او را از این نوزده زبانه رهایى بخشد، اشتغال به خواندن بسم الله الرحمن الرحیم که نوزده حرف است پیدا کند، تا خداى مهربان هر حرفى از آن را سپر و حایلى از آن نوزده زبانه قرار دهد.

۵ـ از رسول خدا(ص) روایت شده: هرگاه آموزگارى بسم الله الرحمن الرحیم را به کودکى بیاموزد، خداى تعالى براى آن کودک و پدر و مادر و آموزگارش برات آزادى از دوزخ ثبت کند.

۶ـ از پیامبر اسلام روایت شده: امّتم را در قیامت به جایگاه محاسبه اعمال نگاه دارند، و اعمالشان را به ترازوى سنجش نهند، خوبی هایشان بر بدی هایشان سنگینى کند، امّت‏ هاى گذشته فریاد برآورند که با خوبی هاى اندکشان، چرا کفّه خوبی ها از بدیها سنگین ‏تر آمد؟ پیامبرانشان پاسخ گویند: براى اینکه ابتداى گفتارشان سه نام از نام ‏هاى حق بوده: الله، رحمن، رحیم. که اگر آن نام‏ها را در کفّه‏اى نهند، و دیگر حسنات و سیئات بنی ‏آدم را در کفّه‏اى، کفّه آن سه نام سنگین ‏تر آید.

۷ـ از حضرت رضا(ع) روایت شده که بسم الله الرحمن الرحیم (اسم اعظم حق) از سیاهى چشم به سپیدى آن نزدیک‏تر است.

بدون شک، اگر دعا (بخصوص دعاى کمیل) با اسم اعظم حق شروع شود، یقینا به اجابت می‏رسد و خواننده ‏اش همراه با خواسته‏ هایش مورد پذیرش حق قرار گیرد.

بسم الله شراب طهورى است که وقتى کام جان و گلوى قلب از دست ساقى عشق سر کشد، وجد و حالى و نشاط و شورى بیرون از توصیف پیدا می‏ کند و مجذوب جاذبه معشوق می ‏شود و تا رسیدن به وصال محبوب سر از پا نشناخته بدون خستگى و سستى راه را طى می ‏کند.

على علیه السّلام :

ذاکِرُ الله فى الغافلینَ کالشجرهِ الخضراء فى وسط الهشیم، و کالدّار العامره بین الرُبوع الخَربه.(ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۴۷)

آن که در میان غافلان، به یاد خداست مانند درختى سبز و خرم در میان گیاهان خشک و چون خانه‏اى آباد بین خانه‏هاى خراب است.

از می ‏عشق مست خواهم شد وز نگاهى ز دست خواهم شد

پیش بالاى سر و بالایى خواهم افتاد و پست خواهم شد

غمزه یار اگر بود ساقى باده ناخورده مست خواهم شد

گر از این دست باده‏اى خواهد می ‏کش و می ‏پرست خواهم شد

در ره او زپاى خواهم ماند رفته رفته زدست خواهم شد

گرچه در عشق نیست گشتم فیض باز از عشق مست خواهم شد

دورنمایى از اشارات

و لطائف بسم الله

کلمه اسم بنا به اعتقاد بزرگان علم صرف و نحو، برگرفته از سموّ به معناى رفعت و بزرگى و بلندى و برترى است.

خداى مهربان، لفظ اسم را با اتصال به حرف (با) در این کلام نورانى و اثربخش آورد، تا انسان به هنگام جارى کردنش بر زبان توجه داشته باشد که می‏ خواهد با ذکر اسم دوست به حضرت دوست متوسل شود و بداند که توسل به دوست با جارى کردن اسم او فقط به زبان میسّر نمی‏ شود، بلکه تا صفحه دل را از آلودگی هاى اخلاقى و آئینه جان را از ناپاکی هاى معنوى پاک نکند و زبان را به آب استغفار از سخنان یاوه و بیهوده و ذکر اغیار نشوید، روح توسّل و زمینه جلوه محبوب بر باطن وجود فراهم نگردد، و به این معناى مهم و حقیقت اهمّ عنایت داشته باشد که بدون طهارت دل و پاکى جان و اخلاص در نیت و توجّه به فقر ذاتى خود، و بی ‏نیازى حضرت دوست، جارى کردن نام مبارکش بر زبان کمال بی‏ادبى و گستاخى است.

هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بی ‏ادبى است

حضرت حق در برترین مراتب پاکى و تقدّس است و انسان خاکى در پست ‏ترین مقام تعلّق و تدنّس، و این پست ‏ترین مقام، بدون واسطه و سبب از مرحله رذالت به اوج عزّت و جلالت ترقى نمی ‏کند. به همین خاطر، خداى مهربان بسم الله را بین خود و انسان وسیله و واسطه قرار داد تا انسان با اتصال به معنا و مفهوم این کلام عرشى، و تجلى دادن حقایق آن در جان فرشى، قدم همّت بر نردبان رفعت نهد و زمینه جلوه قابلیت مشاهده جمال و جلال از روزنه غیب بر او فراهم آید.

عارفى عاشق و صاحبدلى آگاه گفته: حرف (یا) اشاره به هدایت و شروع حرکت و سلوک است، و از (با) تا حرف سین ـ که رمزى از سرّ معرفت است ـ بیابانى بیکران و بادی ه‏اى بی‏ پایان است. محو شدن (الف) اسم در بیابان بیکران و بادیه بی‏ پایان بین (با) و (سین)، اشاره به این دارد که سالک این راه تا انانیت و منیت و خودى و خودیت را در پرتو انوار توحید محو نکند و در آتش عشق و محبت دوست نسوزاند و جز حال تسلیم و بندگى از او باقى نماند، به سرّ معرفت نرسد و در عرصه نورانى (میم) مراد راه نیابد.

گروهى از اهل حال برآنند که (با) اشاره به برّ و نیکى او به همگان است و اغلب به عوام از مردم تعلق دارد که اهل نفوسند، و (سین) عبارت از سرّ او به خواص است که ارباب قلوبند، و (میم) نشانه محبت اوست که نصیب اخصّ الخواص است که اصحاب اسرارند.

در کتاب شریف کافى، توحید صدوق، معانى الاخبار و تفسیر عیاشى از حضرت صادق(ع) روایت شده که هر حرفى از این حروف سه گانه، اشاره به اسمى از اسماء حسنى است: (با) بهاى الهى (سین) سماى الهى است که به معناى بلندى و رفعت نور اوست، و (میم) مجد و بزرگوارى حضرت حق است.

جمعى از مجذوبان عاشق گفته‏ اند: (با) اشاره به بصیر، و (سین) کنایه از سمیع، و (میم) گویاى کلمه مُحصى یعنى شماره کننده است.

گویا قرائت کننده بسم الله را به این معانى آگاهى می ‏دهد که بصیرم؛ پس ظاهر و باطن همه اعمال و کارهایت را می‏ بینم، و سمیعم؛ در نتیجه همه گفته ‏ها و دعاهاى تو را می‏ شنوم، و محصیم ؛ نهایتا نَفَس‏هایت را شماره می ‏کنم. بنابراین، در سایه بصیرتم از ریا و خودنمایى در عمل اجتناب کن تا تو را لباس پاداش ابدى بپوشانم، و در سایه سمیعی‏ام از گفتار بیهوده و باطل بپرهیز تا تو را خلعت فیض و صفا و غفران و اصلاح دهم، و در سایه محصى بودنم، یک نفس غافل مشو تا عوض آن حضور لقایت بخشم.

عارفان عاشق و سالکان مجذوب و سوختگان آتش محبّت محبوب می‏ گویند: از معانى و مفاهیم ملکوتى و عرفانى و عرشى بسم‏ الله، کسى بهره ‏مند شود که بر بلاى دوست صبر کند و سرّ و باطن خود را به سلوک در صراط مستقیم فنا مشغول سازد، تا به فضاى نورانى (میم) مشاهده برسد.

تا به دامان تو ما دست تولاّ زده‏ ایم به تولاّى تو بر هر دو جهان پا زده ‏ایم

تا نهادیم به کوى تو صنم روى نیاز پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ‏ایم

در خور مستى ما رطل و خم و ساغر نیست ما از آن باده کشانیم که دریا زده ‏ایم

همه شب از طرب گریه مینایى و جام خنده بر گردش این گنبد مینا زده ‏ایم

تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان پاى بر فرق جم و افسر دارا زده ‏ایم

جاى دیوانه چه در شهر ندادند هما من و دل چند گهى خیمه به صحرا زده ‏ایم

کلمه مبارکه الله، اسم جامع و نام کاملى است براى ذات مقدّسى که مستجمع همه صفات کمال است. و گفته ‏اند: سه معنا در آن مندرج است:

على علیه السّلام :

ثلاثـهٌ من أشدِّ الاعمـالِ: ذِکرُ الله علـى کلّ حالٍ، و مُواسـاهُ الاخوانِ بِالمـال، وانصـافُ النـاسِ مِن نَفسِک

(مستدرک نهج البلاغه، ص۱۶۴)

سه چیز از سخت‏ ترین کاره است: در همه حال به یاد خدا بودن، یارى دوستان با مال و انصاف دادن به مردم از خودت.

۱ـ دایم ازلى، قائم ابدى و ذات سرمدى است.

۲ـ عقول و اوهام، در معرفت او متحیر و سرگردانند و ارواح و افهام در طلب او سرگشته و ناتوانند.

۳ـ مرجع رجوع و بازگشت همه خلایق و موجودات است.

اصحاب لطائف و اشارات گفته ‏اند: الله، اسم اعظم است و اساس توحید بر آن است، و کافر به سبب گفتن این کلمه از پستى کفر به اوج ایمان انتقال یابد، البته در صورتى که نیت صادقانه دلش، گفتار زبانش را بدرقه کند.

کافر با گفتن این کلمه از دنیاى غفلت و ناپاکى، و از عرصه تنهایى و وحشت به دایره هشیارى و پاکى و انس و امنیت درآید. اگر به جاى لااله الا الله، لا اله الا الرحمان یا نام دیگر گوید، از کفر بیرون نیاید و وارد دایره اسلام نشود، رستگارى و فلاح بندگان در گرو ذکر این نام نورانى و کلمه طیبه و اسم عرشى است.

منقبت کمال ذاکران به شرف این اسم، کامل و تمام است، شروع و ابتداى هر کار به آن درست آید، و پایان و اختتام به آن انتظام یابد. استحکام قواعد رسالت به اوست که: محمد رسول الله، و استوارى و تأیید پایه ‏هاى ولایت به آن است که: على ولى الله از خواصّ این اسم آن است که چون الف آن را حذف کنند «لله» باقى می‏ ماند که «لله الامر من قبل و من بعد». و اگر لام اول را بیندازند «له» باقى خواهد ماند که «له الملک و له الحمد». و اگر لام دوم را بیندازند «هو» باقى ماند که دلالت بر ذات دارد، «قل هو الله احد» پس نامى که این همه ویژه‏گى دارد، اسم اعظم است.

خوشا آن سر که سوداى تو دارد خوشا آن دل که غوغاى تو دارد

ملک غیرت برد، افلاک حسرت جنونى را که شیداى تو دارد

دلم در سر تمناى وصالت سرم در دل تماشاى تو دارد

فرود آید به جز وصل تو هیهات سر شوریده سوداى تو دارد

چو ماهى می‏ طپم بر ساحل هجر که جانم عشق در پاى تو دارد

چگونه تن زند از گفت و گویت چو در سر فیض هیهاى تو دارد

کلمه رحمن ریشه و پایه ‏اش لغت «رحمت» است، و بنا به عقیده بزرگان علم نحو و صرف و آگاهان لغت شناس، صیغه مبالغه است و دلالت بر کثرت دارد. نزد دانشمندان دین و متخصصان معارف الهیه نیز به معناى بخشنده رحمت عام است بر همه موجودات و مخلوقات، بی‏ سابقه خدمت و عبادت. و در زبان اهل کشف و یقین به معناى افاضه وجود و کمالات به کلّ ذرّات به حسب مقتضاى حکمت و تحمل قابلیت است که اگر این افاضه نبودى، نه از وجود خبرى بود نه از کمال اثرى!

اهل بصیرت گفته ‏اند: معناى رحمن اراده حق است به رساندن خیر و دفع شر از همه موجودات.

همه نعمت‏ هاى ظاهرى و باطنى از جهتى جلوه رحمانیت حق است و گوشه ‏اى از این جلوه رحمانى در آیات سوره مبارکه الرحمن بیان شده است:

اوّل دفتر به نام ایزد دانا صانع و پروردگار و حى و توانا

اکبر و اعظم خداى عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگى و بنده نوازى مرغ هوا را نصیب و ماهى دریا

حاجت مورى به علم غیب بداند در بُن چاهى به زیر صخره صمّا

جانور از نطفه می‏کند شکر از نى برگ‏تر از چوب خشک و چشمه زخارا

از همگان بی‏نیاز و بر همه مشفق از همه عالم نهان و بر همه پیدا

بارخدایا مهیمنى و مدبّر وزهمه عیبى منزّهى و مبرّا

سعدى از آنجا که فهم اوست سخن گفت ورنه کمال تو وهم کى رسد آنجا؟

کلمه «رحیم» به عقیده اربابان علوم عربیت، صفت مشبهه است و از این جهت دلالت بر ثبات و دوام دارد؛ یعنى خدایى که رحمت و مهربانیش همیشگى و ثابت است.

اهل دین گفته ‏اند: رحمت رحیمیه ویژه مردم مؤمن و صاحبان یقین است که به سبب پذیرش هدایت و رعایت حلال و حرام حق و آراسته بودن به حسنات اخلاقى و سپاس گزارى در برابر نعمتها سزاوار و شایسته آن شده‏ اند.

در آثار اسلامى آمده که رحمت رحمانیه، به معناى روزى بخشیدن به عموم موجودات و همه انسانها (چه مؤمن و کافر، و چه نیک و بد) است. و رحمت رحیمیه به معناى افاضه کمالات معنوى به نوع انسان، و به معناى آمرزش اهل ایمان در دنیا و آخرت است. در رحمانیت و رحیمیت، معناى عافیت مندرج است: یکى عافیت دنیوى، و دیگر عافیت اخروى.

البته رحمت رحیمیه شامل مطیعان است، به قبول حسنات و عبادات، و شامل عاصیان از اهل ایمان است به آمرزش و محو سیئات.

لذا نیکان و نیکوکاران به سبب بندگى، به انتظار نزول رحمتند و بدان و بدکاران به علّت نیازمندى و مفلسى و بیچارگى و شرمندگى، امیدوار این موهبتند.

ابن مبارک گفته: رحمان آن است که چون از او درخواست کنى دست گیرد، و رحیم آن که اگر چیزى از او نطلبى خشم گیرد!

عارفى فرموده: رحمان است به روزى دادن به جانداران، رحیم است به آمرزش سیئات اهل ایمان، در رزق و روزى به رحمانیتش اعتماد کن، ولى کسب و تجارت را از دست مگذار که على علیه السّلام :

الذِکرُ یونسُ اللُّبَّ، و ینیر القَلبَ، و یستنزِلُ الرَّحمَه (غرر الحکم، ج۱، ص۹۵، ح۱۸۸۱)

یاد خدا، مونس عقل و روشن کننده دل و فروآورنده رحمت است.

خلاف شرع و عقل است، و در آمرزش گناهان به رحیمیتش تکیه کن نه بر عمل خود، ولى عمل را ترک مکن که خلاف خواسته حق و همراهى با شیطان است.

گروهى از اهل سِرّ گفته‏ اند: بنده را سه حالت است: اوّل حالت معدومى که نیاز به هستى داشت، دوم حالت هستى و موجودیت که محتاج به اسباب بقاست، سوم: حالت حضور در قیامت و احتیاج به آمرزش و مغفرت، و این سه حال، در این سه اسم مندرج است: الله یعنى مستجمع همه صفات کمال اوست، اندیشه کن که چگونه ترا از دیار نیستى و عدم به عرصه هستى و وجود آورد، رحمان اوست، بنگر که چگونه اسباب و ابزار بقا و زندگیت را فراهم آورد. رحیم اوست، باش تا فرداى قیامت ببینى که ترا در پناه رحیمیت آورد و پرده آمرزش بر گناهانت فرو پوشد.

اربابان بصیرت، و صاحبان درایت و عاشقان حقیقت گفته ‏اند: انسان را قلب و نفس و روح است؛ نفس را هواى رزق و احسان است، و قلب را تمنّاى معرفت و ایمان، و روح را درخواست رحمت و رضوان؛ و هر یک از آنها به اسمى از این اسماء نصیب خود گیرند، قلب از نام الله ذوق معرفت و ایمان یابد، و نفس از اسم رحمن به رزق و احسان رسد، و روح از اثر رحیم پوشیده به رحمت و رضوان شود.

کسى که قلب و جانش با مفاهیم این سه نام مبارک درآمیزد، از بندگى و عبادت هر معبودى جز خدا خلاصى یابد، و نسبت به بندگان خدا منبع بخشایش و بخشندگى شود و همه را از لطف و مهربانى خود بهره‏ مند کند.

ذکر این کلام نورانى، و گنجینه فیض ربانى، در تمام اوقات بیدارى و ابتداى هر کارى مطلوب و محبوب است، و گوینده چون با توجّه به معانى آن و با خلوص نیت و به قصد توسّل به حضرت حق، و به خاطر تصفیه باطن از کدورات مادیات و تعلّقات بیجا و رفع تألّمات و مشکلات گوید، از آثار عظیمه و فائده‏ هاى ارزنده آن بهره‏ مند شود.

از رسول خدا(ص) روایت شده که هر کس روزى ده بار بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوّه الاّ بالله العلى العظیم گوید، از گناهان پاک گردد، و خداى متعال او را از هفتاد بلا که از آن جمله برص و جذام و فلج است حفظ کند!

و نیز از آن حضرت روایت شده که هر کس بسم الله را بخواند، حق‏ تعالى به عدد هر حرفى از آن چهار هزار حسنه براى او بنویسد و چهار هزار سیئه را از او محو کند.

در روایت آمده است: هر کس هنگام غذا خوردن بسم اللّه بگوید شیطان هم غذاى او نشود ولى اگر مشغول غذا خوردن شود و از خواندن آن غفلت ورزد، شیطان رفیق او گردد.۱۱

اى کرمت هم نفس بی‏کسان جز تو کسى نیست کس بی‏ کسان

بی‏ کسم و هم نفس من تویى رو به که آرم که کس من تویى

اى زجمال تو جهان غرق نور نور به طوق تو حجاب ظهور

جز تو کسى نیست به بالا و پست ما همه هیچیم تویى هر چه هست

اى دو جهان محو تماشاى تو جز تو کسى نیست شناساى تو

پاورقی ها:
۲-۱ رسائل سید مرتضى.
۳- بحار، ج۳۳، ص۳۹۹.
۴- همان، ج۷۷، ص۲۶۶.
۵- مستدرکات علم الرجال، ج۶، ص۳۱۴.
۶- محجه‏البیضاء، ج۲، ص۲۸۸ ـ ۲۹۵.
۷- محجه‏البیضاء، ج۲، ص۲۸۸ ـ ۲۹۵.
۸- اصول کافى، ج۶، ص۵۴ ـ ۵۶.
۹- اصول کافى، ج۶، ص۵۴ ـ ۵۶.
۱۰- این روایت در اکثر کتب تفسیر و منابع حدیث نقل شده است.
۱۱- شرح و تفصیل حقایق و اشارات و لطائف مربوط به بسم الله الرحمن الرحیم را می ‏توانید در کتابهاى کافى ـ معانى الاخبار، توحید صدوق، مفاتیح الغیب، تفسیر فاتحه‏الکتاب تألیف یکى از دانشمندان پس از عصر فیض کاشانى ملاحظه کنید.
منبع :حسین انصاریان؛ نشریه پاسدار اسلام ،شماره ۲۴۰

خالد بن سعید

گاهى در خانواده هاى آلوده، رجال پاک و بزرگ و با فضیلت به وجود مى آیند “خالد بن سعید” از این دسته بود او در پرتو خواست و اراده آهنین خود، بر عامل وراثت و خانواده، پیروز شد و سرنوشت خود را از سر نوشت پدر مشرک خویش جدا ساخت. خالد، جزء نخستین کسانى بود که به اسلام گرویدند به طورى که بعضى از مورخان، او را سومین یا چهارمین شخصى میدانند که آئین اسلام را پذیرفت. دختر او ام خالد، زندگى پر افتخار و پر فراز و نشیب پدر را چنین توصیف مى کند: “پدرم پنجمین کسى است که پس از على بن ابى طالب و زید بن حارثه و سعد بن ابى رقاص را ابن ابى نحافه آئین اسلام را پذیرفت. او پیش از آنکه دستور مهاجرت به حبشه از ناحیه پیامبر صارد گردد، اسلام آورده بود و در هجرت دوم، به حبشه مهاجرت نمود و بیش از ده سال در آن کشور اقامت کرد و من در آن کشور به دنیا آمدم. در سال هفتم هجرت، به آخرین دسته مسلمانان در خیبر به حضور پیامبر رسیدیم، پیامبر پس از مشاوره با سپاهیان اسلام از غنائم جنگى سهمى براى ما معین نمود و در محضر پیامبر به مدینه باز گشتیم. پدرم در عمره قضا و فتح مکه و جنگ تبوک همراه عمویم عمرو شکر داشت. در ضمن لازم به تذکر است خالد بن سعید افتخار این را داشت که در جریان ازدواج رسول الله (صلى الله علیه و آله) با (بیوه) دختر ابو سفیان وکیل باشد و خطبه اى ایراد کند و موافقت ام حبیبیه با این ازدواج را اعلام نماید. خالد بن سعید یکى از نویسندگان نامه هاى پیامبر اسلام بود و بسیارى از نامه هائى که پیامبر به قبایل عرب یا شخصیت هاى بزرگ آن رو نوشته به خط او بوده است. خالد از طرف پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) مأمور جمع آورى زکات در یمن بود حضرت او را مشاور رئیس سه قبیله یمنى، مراد، زبید و مذجح قرار داد که به عنوان ناظر و مأمور زکات در آن جا باشد که تا هنگام رحلت پیامبر در این سمت باقى بود. بارى با این سوابق پیدا بود که پس از رحلت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) تا على هست، هرگز خالد با شخص دیگرى بیعت نمى کند و در این زمینه تن به هیچ سازش و معامله اى در نمى دهد. علاوه بر این در جریان استیضاح ابوبکر از خلافت نخستین کسى که در بین آن دوازده نفر سخنگو، سخن آغاز کرد خالد بن سعید بود. محمد بن سعد در کتاب خود از قول دختر خالد بن سعید چنین نقل مى کند: “پدرم پس از ماجراى سقیفه و خلافت ابوبکر، از یمن به مدینه بازگشت و به على (علیه السلام) گفت: چرا اجازه دارید ابوبکر بر مسند خلافت تکیه بزند؟ و چون بنى هاشم با ابوبکر بیعت نکرده بودند، او نیز تا سه ماه بیعت نکرد تا آن که روزى (پس از بیعت هاشم) ابوبکر او را بر در خانه وى ملاقات کرد، خالد اظهار تمایل به بیعت نمود و اببکر نیز از این موضوع استقبال کرد و هنگامى که ابوبکر بر فراز منبر بود، با او بیعت نمود. ابوبکر نیز او را به فرماندهى سپاه منصوب کرد که در اثر اعتراض عمر مجدداً فرماندهى را از او باز پس گرفت و خالد در قبال این جریان چنین گفت: به خدا سوگند نه منصبى که دادید، ما را خوشحال کرد و نه اکنون که بر کنار کردید، ناراحتمان ساخت. دختر خالد مى گوید: ابوبکر به منزل پدرم آمده از او عذر خواهى کرد (که من تقصیر ندارم! و این کار، روى اصرار عمر صورت گرفت) و تأکید مى نمود که در این ضمینه چیزى به عمر نگوید. خالد بن سعید از شخصیت هائى بود که در خانه نشستن و بى احساس تعهد، آرمیدن را دوا نمى داند، خالد همواره براى پیشرفت اسلام در تلاش و فعالیت بود و در انجام دادن هر گونه خدمت مقدور کوچکترین فرصتى را از دست نمى داد او گر چه از دستگاه خلافت ناراضى بود و آن را مشروع نمى دانست اما آن جا که سر نوشت اسلام و مسلمانان و محافظت از مرزهاى کشور اسلامى به میان مى آمد، با جان و دل، گام در میدان فداکارى و جانبازى مى نهاد به همین جهت در زمان خلافت ابوبکر چند مأموریت نظامى انجام داد و نیز در اواخر سال ۱۳ هجرى (در زمان خلافت عمر) که جنگى با رومیان در شام پیش آمد، به جبهه جنگ شتافت و از شهادت سرخ استقبال کرد و در محرم سال ۱۴ هجرى در منطقه موج الصفر به درجه شهادت نایل آمد. در جریان فتح اجنادین که پیش از جنگ موج الصفر رخ داد، “عکومه بن ابى جهل کشته شد و همسرش که همراه وى بود به شوکت در اردوى اسلام ادامه داد. پس از سپرى شدن عده وى خالد با او که ام حکیم نام داشت ازدواج کرد. ام حکیم مایل بود که عروسى محول به پس از خاتمه جنگ شود ولى او می گفت به من الهام شده است که در این جنگ کشته خواهم شد از این رو در همان اردوگاه جنگى، عروسى را ترتیب دادند، فرداى شب عروسى نیروهاى رومیان آماده حرکت شدند، خالد دومین نفرى بود که از سپاه اسلام قدم به میدان جنگ جنگ گذاشت و در این پیکار به درجه شهادت رسید کشته شدن شوهر براى ام حکیم چنان تلخ و اندوهبار بود که بى اختیار عمود خیمه اى را که خالد شب را در آن صبح کرده بود، کشید و به دشمن حمله کرد و هفت تن از رومیان را با آن به قتل رسانید (درود به روان پاک خالد و همرزمان او، درود به همه شهیدان راه خدا و جانبازان اسلام)!

جوانان و محبت اهل بیت (ع)

اشاره:

محبت اهل بیت (ع) یکی از فرایض اسلامی است. برقراری ارتباط عاطفی بین جوانان و ائمه (ع)، آنان را از لغزش ها و آسیب ها حفظ می کند. ضمن این که با بهره گیری از آموزه های اهل بیت می توانند مسیر صحیح زندگی را انتخاب نمایند. در قرآن کریم، پاداش هدایت گری و ارشاد مردم از سوی اهل بیت (ع) ، محبت و دوستی آنان قرار داده شده است: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودّه فی القربی».(۱) پیامبر (ص) فرمود: «مودّت اهل بیت من، بر هر مرد و زنی واجب است.»(۲) محبت اهل بیت (ع) ابعاد گسترده ای دارد که این نوشتار به راه های ایجاد محبت اهل بیت (ع) در جوانان با محوریت وظایف خانواده و اجتماع، می پردازد.

قبل از ورود به موضوع اصلی بحث، بیان چند نکته لازم است:

مقصود از اهل بیت (علیهم السلام) ، دوازده امام (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) می باشد.

مقصود از محبت، دوستی و نهایت عشق ورزیدن به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که در متون دینی و روایات با واژه هایی مانند: مودّت، محبت و ولایت یاد شده است.

منظور از راه های ایجاد محبت اهل بیت، گسترش و تعمیق محبت است، زیرا اصل محبت اهل بیت با گوشت و پوست مردم آمیخته است و نیاز به ایجاد آن نیست.

راه های ایجاد محبت اهل بیت (علیهم السلام)

شیوه های متعددی برای ایجاد محبت اهل بیت (علیهم السلام) در جوانان وجود دارد که برای رعایت اختصار، به بعضی از آنها اشاره می شود:

۱ . الگو سازی

به طور کلی مردم و به ویژه جوانان، آرمان گرا و قهرمان دوست هستند، از این رو سعی می کنند رفتار و گفتار آنان را الگوی خود قرار دهند. کشورهای غربی، درباره شخصیت ها و چهره های ملی و علمی خود صدها کتاب و مقاله می نویسند و فیلم و مجسمه می سازند، اما متأسفانه ما بزرگان دینمان را که بسیار ارزنده تر و شایسته تر از الگوهای غربی هستند، آن چنان که باید مطرح نکرده ایم و به الگو سازی نپرداخته ایم. اگر جوانان جای گاه رفیع و آموزه ها و روش های امامان را در زندگی بشناسند، مجذوب آنها می شوند. در آموزه های دینی سفارش شده است که مردم ائمه معصومین (علیه السلام) را الگو قرار دهند.(۳) در قرآن، پیامبر اسلام الگویی حسنه معرفی شده است.(۴) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز همگان را به الگوگیری از اهل بیت (علیهم السلام) فرا خوانده و فرموده است: «اهل بیت من میان حق و باطل را جدا می کنند و پیشوایانی هستند که باید به آنان اقتدا کرد.»(۵)

۲ . تعظیم و تکریم اهل بیت (علیهم السلام)

نحوه برخورد والدین، معلمان و بزرگان جامعه با خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، نقش تعیین کننده ای در ایجاد محبت آنان دارد. احترام نام ائمه، صلوات فرستادن برای آنان، برخاستن هنگام ذکر نام امام زمان (علیه السلام)، برپایی جشن های میلاد امامان و برگزاری مراسم عزاداری در شهادت آنان و…، موجب می گردد که جوانان به سوی اهل بیت جذب شوند. در روایات اسلامی سفارش شده است که فرزندان خود را به نام های معصومان (علیه السلام) نام گذاری کنید.(۶) هم چنین تأکید شده است که هنگام شنیدن نام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او و آلش درود بفرستید. وقتی سکونی به امام صادق (علیه السلام) خبر داد که خداوند به وی دختری عطا کرده است، حضرت پرسید: او را چه نامیده ای؟ گفت: فاطمه. امام آهی کشید و فرمود: حال که نامش را فاطمه نهاده ای، به او ناسزا مگو و او را مزن.(۷) هنگامی که «دعبل خزاعی» قصیده معروف خویش را برای امام رضا (علیه السلام) خواند و از امام زمان (علیه السلام) و قیام او یاد کرد، حضرت دست بر سر گذاشت و به نشانه تواضع در برابر نام مهدی (علیه السلام) ایستاد و برای فرج آن حضرت دعا کرد.(۸)

۳ . یادآوری عنایت ویژه اهل بیت (علیهم السلام) به شیعه

یکی از شیوه های جذب جوانان به اهل بیت (علیهم السلام) ، بیان عنایت های ویژه آنان به شیعیان است. زیرا جوانان به طور فطری دوست دارند که مورد توجه و عنایت همگان، به ویژه بزرگان قرار گیرند. بر این اساس، اگر جوانان بدانند که اهل بیت (علیهم السلام) آنان را شاخ و برگ درختی می دانند که به خودشان مربوط می شود و در دنیا گرفتاری هاشان را حل کرده و در آخرت از آنان شفاعت می کنند، دل باخته اهل بیت می گردند. در این زمینه احادیث فراوانی وجود دارد که به دو نمونه اشاره می گردد:

امام صادق در ذیل آیه: «انّ الینا ایابهم ثمّ انّ علینا حسابهم» فرمود: چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حساب رسی شیعیان را بر عهده ما می گذارد.(۹)

روزی امام صادق (علیه السلام) گروهی از شیعیان را در مسجد دید، به آنان نزدیک شد، سلام کرد و فرمود: به خدا قسم، روح و بوی شما را دوست دارم… شما یاران دین خدایید، شما پیش تازان به سوی بهشتید و ما بهشت را برای شما تضمین کرده ایم.(۱۰)

۴ . بیان جای گاه اهل بیت (علیهم السلام)

باید به جوانان آموخت که اهل بیت (علیهم السلام) واسطه فیض الهی بوده و ولی نعمت های ما هستند.(۱۱) آن بزرگواران در ایجاد تمدن اسلامی، هویت سازی و هدایت ما نقش بنیادی داشته و دارند. تمام مسائل عقیدتی، سیاسی، فقهی و عرفانی ما ریشه در آموزه های اهل بیت (علیهم السلام) دارد و آنان در حوزه های مختلف علمی، اخلاقی و اجتماعی، قهرمان و اسطوره بودند. ابعاد شخصیت آنها به گونه ای بود که دوست و دشمن را به احترام و اکرام وا می داشت. ذکر چند نمونه در این جا، شایسته است:

عایشه می گوید: ابوبکر را دیدم که بسیار به چهره علی (علیه السلام) نگاه می کند. گفتم: ای پدر! زیاد به چهره علی نگاه می کنی، علت چیست؟ گفت: دخترم، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: نظر کردن بر چهره علی، عبادت است.(۱۲)

عمر بن خطاب گفت: «زنان عاجزند فرزندی مثل علی بن ابی طالب به دنیا آورند.»(۱۳)

عطا می گوید: از عایشه درباره علی (علیه السلام) سؤال کردم، پاسخ داد: او بهترین انسان است و در این مطلب شک نمی کند مگر کافر.(۱۴)

اگر جای گاه اهل بیت (علیهم السلام) در قالب تدوین کتاب، تهیه سریال ها و برگزاری همایش و نظایر آن شناسانده شود، جوانان مجذوب اهل بیت (علیهم السلام) می شوند. امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اگر مردم خوبی های حرف ها و تعالیم ما را بشناسند، از ما پیروی می کنند.»(۱۵)

۵ . بیان فضیلت دوستی اهل بیت (علیهم السلام)

گرچه بیان جای گاه اهل بیت (علیهم السلام) در ایجاد محبت آنان نقش مهمی دارد، ولی بیان فضیلت محبت اهل بیت، تأثیر آن را چند برابر می کند. روایات اسلامی همگان را به دوستی اهل بیت (علیهم السلام) دعوت کرده و حتی آن را حق آنان دانسته است. امام علی (علیه السلام) فرمود: «علیکم بحب آل نبیّکم فانّه حق اللّه علیکم؛(۱۶) بر شما باد محبت دودمان پیامبرتان، چرا که آن، حق خدا بر شما می باشد.»

احادیث فراوانی درباره فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده است.(۱۷) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است، آمرزیده می شود، با توبه و ایمان کامل می میرد، فرشته مرگ او را به بهشت مژده می دهد و قبرش زیارت گاه رحمت الهی می شود… .(۱۸)

در روایاتی دیگر، مودّت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) یک «فرض الهی» و ملاک قبولی اعمال و عبادت به حساب آمده است.

تولّای شما فرض خدایی است

قبول و ردّ آن مرز جدایی است

هر آن کس را که در دین رسول است

ولایت، مُهر و امضای قبول است

دیانت بی شما کامل نگردد

به جز با عشقتان دل، دل نگردد

اهل سنت نیز به محبت اهل بیت (علیهم السلام) تأکید کرده اند. در شعر شافعی آمده است: ای خاندان پیامبر! حبّ شما فریضه ای است که خداوند در قرآن آورده است، برای شما همین افتخار بزرگ بس که هر کس (در نماز) بر شما صلوات نفرستد، نمازش درست نیست.(۱۹)

استاد شهید مطهری (ره) معتقد است: از بزرگ ترین امتیاز شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیربنای اصلی آن، محبت است. از زمان شخص بنی آدم (صلی الله علیه و آله و سلم) که این مذهب پایه گذاری شده، زمزمه محبت و دوستی بوده است. آن جا که در سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جمله: «علی و شیعته هم الفائزون» را می شنویم، گروهی را در گرد علی (علیه السلام) می بینیم که شیفته و مجذوب اویند، از این رو تشیع، مذهب عشق و شیفتگی است و تولّای آن حضرت، مکتب عشق و محبت است.(۲۰)

ابن سکّیت اهوازی، از عالمان برجسته و از شاگردان مخصوص امام جواد و امام هادی (علیه السلام) است. متوکّل عباسی وی را برای معلمی دو فرزند خود (المعتزّ و المؤیّد) انتخاب کرد. او ناگزیر مدتی فرزندان متوکّل را درس داد. روزی مجلس با شکوهی از طرف متوکّل تشکیل شد و شخصیت های علمی و ادبی در آن شرکت کردند. متوکّل می دانست که ابن سکّیت از محبان و شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) است. در آن مجلس و در حضور همگان از ابن سکّیت پرسید: این دو پسرم (المعتزّ و المؤیّد) را بیشتر دوست داری یا حسن و حسین را؟! ابن سکّیت در تنگنای سختی قرار گرفت، زیرا می دانست که متوکّل و جلّادان وی بی رحم ترین انسان ها هستند؛ در عین حال با کمال صراحت جواب داد: به خدا قسم، قنبر – غلام علی (علیه السلام) – از تو و پسران تو بهتر است. متوکّل از این پاسخ آن چنان خشمگین شد که به غلامان دستور داد زبانش را از پشت سرش بیرون بکشند.(۲۱)

۶ . تشکّل های مذهبی

برنامه های خود جوش جوانان که به صورت گروهی انجام می گیرد؛ مانند: چراغانی و آذین بندی معابر در نیمه شعبان، تشکیل و راه انداختن دسته عزاداری، برپایی جشن و سرور در ایام میلاد ائمه (علیهم السلام) و…، همه گره زننده قلب جوانان با محبت اهل بیت (علیهم السلام) است، زیرا آنان زمینه های روحی خوبی دارند که باید از آن به درستی بهره گرفت. می توان در محله های مختلف با کمک و مسئولیت خود جوانان هیئت هایی تشکیل داد و از این طریق در ایجاد محبت اهل بیت (علیهم السلام) کمک کرد.

لازم است در این جا به نکته ای مهم اشاره کنیم و آن این که بعضی افراد به پندار این که از اهل بیت (علیهم السلام) تمجید می نمایند، ناخودآگاه آنان را از الگو بودن خارج می کنند و موجب می گردند جوانان احساس کنند به هیچ وجه نمی توانند از سیره و روش زندگی آنان بهره مند شوند؛ از این رو آنان را الگوی خود قرار نمی دهند.

در آموزه های اسلامی، مسلمانان از مبالغه گرایی نهی گردیده اند و به آنها سفارش شده است اهل بیت (علیهم السلام) را آن گونه که هستند معرفی نمایند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مرا بیش از حقم بالا نبرید، زیرا خداوند قبل از این که مرا پیامبر قرار دهد، عبد خود خود قرار داده است».(۲۲) امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: سلام بر تو ای پروردگار من! حضرت به او عتاب کرد: خدا تو را لعنت کند! خدای تو اللّه است».(۲۳) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: «امت من درباره تو سه گروه خواهد شد: گروهی شیعیان و پیروان تو خواهند بود؛ اینان مؤمنان واقعی اند. گروهی دشمن تو خواهند بود و گروهی درباره تو غلوّ خواهند کرد؛ ای علی! شیعیان تو در بهشت خواهند بود و دشمنان و غلوّ کنندگانِ درباره تو، در آتش.»(۲۴)

برخی در محبت ورزی به اهل بیت (علیهم السلام) و معرفی آنان تفریط نموده اند و محبت آنها را با دیگران برابر دانسته اند. این افراد عقیده دارند که اهل بیت (علیهم السلام) متعلق به زمان خودشان بوده اند و نمی توانند الگوهای موفقی برای انسان ها در همه عصرها باشند.

افراط و تفریط در معرفی اهل بیت و اظهار محبت به آنان، از آسیب های جدّی است که باید با آن مبارزه کرد. بهترین شیوه اظهار محبت به اهل بیت و معرفی آنان، رعایت اعتدال است. امام علی (علیه السلام) فرمود: «به زودی دو گروه نسبت به من هلاک می گردند: دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود و دشمنی که در کینه توزی با من زیاده روی کرده و به راه باطل در آید.»(۲۵)

۷ . زیارت و توسل به اهل بیت (علیهم السلام)

حضور جوانان در اماکن مذهبی و زیارت اهل بیت (علیهم السلام) سبب می شود که بیشتر با جای گاه آنان آشنا شوند و زمینه عمق بخشیدن به مودّت اهل بیت (علیهم السلام) فراهم گردد. از سوی دیگر، توسل به اهل بیت و خواندن زیارت نامه های آنها موجب می شود که جوانان دل باخته آن بزرگواران گردند، زیرا در این زیارت نامه ها ابعاد زندگی و تعلیمات اهل بیت (علیهم السلام) بیان گردیده است.

۹ . شبهه زدایی

جوانان در عرصه های مختلف عقیدتی، سیاسی و فرهنگی… آسیب پذیرترین قشر جامعه هستند، زیرا تجربه کافی و قدرت تحلیل درست مسائل را ندارند و به همین دلیل تحت تأثیر تبلیغات و شبهه سازی های معاندان قرار می گیرند. ناپختگی جوانان از یک سو و سیاست های سودجویانه دشمنان از سوی دیگر موجب می شود که آنان در تشخیص حق و باطل و انتخاب مسیر صحیح دچار مشکل شوند.

امروزه دشمنان اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) با بهره گیری از همه اهرم ها از جمله: فیلم، کتاب، سینما و… در صدد تضعیف باورهای دینی و جدایی جوانان از اهل بیت (علیهم السلام) بر آمده اند. بر این اساس، یکی از شیوه های موفق در ایجاد محبت اهل بیت (علیهم السلام) ، شبهه شناسی و شبهه زدایی است. البته شبهه زدایی باید به گونه ای نظام یافته صورت گیرد. حوزه های علمیه، صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، مسئولان نظام و… در این زمینه وظایف سنگینی دارند. تغذیه فرهنگی و شناساندن درست اهل بیت (علیهم السلام) ، جوانان را از آسیب ها و شبیخون فرهنگی دشمن حفظ می کند.

پی نوشت:

۱) شوری (۴۲) آیه ۲۳.

۲) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۳۱۵.

۳) احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۱۹۸.

۴) احزاب (۳۳) آیه ۲۱.

۵) احقاق الحق، ج ۵، ص ۴۲.

۶) علامه بحرانی، العوالم، ج ۱۱، ص ۵۵۲.

۷) همان.

۸) علامه امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۳۶۱.

۹) بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۰۳.

۱۰) همان، ج ۲، ص ۲۰۶.

۱۱) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

۱۲) ینابیع الموده، ص ۲۷۷.

۱۳) همان، ص ۴۴۸.

۱۴) تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۱۶۲.

۱۵) بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۱.

۱۶) غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۶۱۶۹.

۱۷) ینابیع الموده، ج ۱، ص ۷۸.

۱۸) جواد محدّثی، برگ و بار، ص ۵۹.

۱۹) اقتباس از: جواد محدّثی، عشق برتر، ص ۱۳ – ۱۲.

۲۰) برداشت از: جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، ص ۳۸ – ۳۵.

۲۱) همان، ص ۲۴.

۲۲) میزان الحکمه، ح ۱۵۲۴۸.

۲۳) همان، ح ۱۵۲۵۲.

۲۴) همان، ح ۱۵۲۶۶.

۲۵) محمد دشتی، ترجمه نهج البلاغه، ص ۲۴۸ – ۲۴۰.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

 

همسر مخلص و قهرمان حبیب بن مظاهر

مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر، هر دو پیر مرد و از یک فامیل یعنی از بنی‌اسد بودند و در کوفه سکونت داشتند، و در عصر خلافت امام علی(علیه السلام) از یاران صمیمی آنحضرت به شمار می‌آمدند.
هنگامی که حضرت مسلم به نمایندگی از امام حسین(علیه السلام) به کوفه آمد، این دو نفر در بیعت گرفتن از مردم برای حضرت مسلم کوشش فراوان کردند، تا وقتی که عبیدالله بن زیاد وارد کوفه شد، و مردم را از حکومت یزید ترساند، و مردم مسلم را تنها گذاشتند و سرانجام آن حضرت، در یک جنگ نابرابر، اسیر شده و به دستور ابن زیاد او را به شهادت رساندند، بنی‌اسد در این شرائط سخت، مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر را از گزند دژخیمان ابن زیاد مخفی نمودند، و بعد این دو نفر مخفیانه خود را به کربلا رساندند و به سپاه امام حسین(علیه السلام) ملحق شدند و به شهادت رسیدند.
حبیب بن مظاهر، که بیش از ۷۵ سال داشت و از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می‌آمد، در کوفه مخفی بود و تقیه می‌کرد و درصدد بود که در یک فرصت مناسبی از کوفه بیرون آمده و خود را به سپاه امام حسین(علیه السلام) برساند.
او همسر متعهد و قهرمانی داشت، که بسیار علاقمند بود تا شوهرش به فیض عظمای سعادت یاری امام حسین(علیه السلام) نائل گردد.
حبیب چریک پیری بود که سعی داشت کسی از مخفیگاه او و تصمیم او در ملحق شدن به سپاه امام حسین(علیه السلام) آگاه نگردد، حتی تصمیم خو را به به همسرش نیز نمی‌گفت، تا مبادا تصمیم او از زبان همسرش به بیرون از خانه درز پیدا کند.
امام حسین(علیه السلام)با کاروان خود از مکه بیرون آمده بودند و به سوی عراق حرکت می‌کردند، در همین وقت، امام برای حبیب نامه‌ای نوشت و توسط شخصی آن را به کوفه فرستاد.
حبیب کنار همسرش بود، در خانه را زدند، حبیب برخاست و پشت در رفت و قاصدی را دید که نامه امام حسین(علیه السلام) را برای او آورده است، نامه را گرفت و نزد همسرش بازگشت و آن نامه را خواند که چنین نوشته شده بود:
«این نامه‌ای است از حسین فرزند علی بن ابیطالب(علیه السلام) به سوی مرد دانا حبیب بن مظاهر، اما بعد: حبیب تو خویشاوندی مرا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌دانی، و تو از هرکس ما را بهتر می‌شناسی، تو مرد بلند طبع (آزاده) و غیرتمند هستی، پس در یاری ما کوتاهی نکن که در روز قیامت جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پاداش تو را خواهد داد».
حبیب در فکر آن بود کسی از نامه و تصمیم او برای رفتن یاری امام حسین(علیه السلام) مطّلع نشود، تا مبادا جاسوسان جریان او را گزارش بدهند، از این رو وقتی که بستگان او پس از اطلاع از نامه، از او پرسیدند: «اکنون چه قصد داری؟». او تقیه می‌کرد و می‌گفت: من پیر شده‌ام و از من کاری ساخته نیست، همسرش در ظاهر دریافت که حبیب از رفتن برای یاری امام حسین(علیه السلام) سهل‌انگاری می‌کند، به حبیب گفت: «گویا برای رفتن به سوی کربلا برای یاری حسین(علیه السلام) تمایل نداری».
حبیب خواست همسرش را امتحان کند، به او گفت: آری تمایل ندارم.
همسرش گریه کرد و گفت: ‌ای حبیب! آیا سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را در شأن امام حسین(علیه السلام) فراموش کرده‌ای که فرمود:
ولدای هذان سیّدا شباب اهل الجنّه و هما امامان قاما او قعدا…
«دو پسرم این دو نفر (حسن و حسین علیهما السلام) دو آقای جوانان اهل بهشت هستند و این دو، دو امام می‌باشند خواه قیام کنند و خواه قیام نکنند، نامه امام حسین(علیه السلام) به تو رسیده و تو را به یاری می‌طلبد، آیا جواب مثبت نمی‌دهی».
حبیب گفت: ترس آن دارم که بچه‌هایم یتیم شوند و تو بیوه گردی.
همسر گفت: ما به بانوان و دختران و یتیمان بنی‌هاشم اقتدا می‌کنیم، خداوند ما را کافی است.
وقتی که حبیب، همسرش را آماده یافت، حقیقت را به او گفت، و برای او دعای خیر کرد.
هنگام حرکت حبیب، همسرش به او گفت: من حاجتی به تو دارم.
حبیب گفت: آن چیست؟
همسرش گفت: وقتی که به محضر امام حسین(علیه السلام) رسیدی دستها و پاهایش را به نیابت از من ببوس، و سلام مرا به او برسان.
حبیب گفت: بسیار خوب.
در نقل دیگر آمده: حبیب از راه احتیاط به همسرش گفت: من دیگر پیر شده‌ام، از سالخوردگان چه کار آید؟
همسرش از اندوهی جانکاه همراه با خشم برخاست و روسری خود را از سرش کشید و بر سر حبیب انداخت و گفت: اکنون که نمی‌روی مانند زنان در خانه بنشین، سپس با آهی جانسوز فریاد زد: «ای حسین! کاش مرد بودم و می‌آمدم در رکاب تو می‌جنگیدم تا جانم را نثار تو کنم.»
حبیب وقتی که اخلاص و محبت همسرش را دریافت، خاطرش آرام گرفت و به او گفت:
«همسرم! آسوده باش، چشمت را روشن خواهم کرد و این ریش سفید را با خون گلویم رنگین می‌نمایم، خاطرت آرام باشد».

(منبع: محمد محمدی اشتهاردی؛ داستان دوستان؛ ج۵؛ ص۲۰)

فضلیت تراشی شیعیان برای امامان شان

شبهه

شبهه می کنند که شیعیان خود برای امامان شان فضیلت تراشی کرده در حالی که بین آنان و سایر مردم هیچ تفاوتی وجود ندارد. آنان بدون دلیل و برای اینکه مذهب شان را بر سایر مذاهب برتری دهند فضایلی برای امامان شان ساخته اند.

پاسخ شبهه

در پاسخ این شبهه مطالب زیر قابل توجه است:

مطلب اول: فضائل و مناقب امامان شیعه و ائمه ـ علیهم السّلام ـ تنها در منابع شیعه ذكر نشده است، بلكه اهل سنّت بیش از شیعه به آن پرداخته و در كتب معتبرروایی، تفسیری و تاریخی خود ذكر كرده‌اند، حتی در بعضی از كتب روایی باب فضائل علی بن ابی‌طالب را نیز آورده‌اند. بنابراین ذكر فضائل و مناقب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به دوستداران اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اختصاص ندارد، بلكه حتی بعضی از كسانی كه با حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و یا امامان شیعه نیز جنگ كردند (و از جمله معاویه) مناقب آن حضرت ـ علیه السّلام ـ را ذكر كرده است.[1]

مطلب دوم:  اهل سنّت نیز محبت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را شرط ایمان می‌دانند و در روایات آنان بر این امر تأكید شده است كه برای نمونه چند مورد از این روایات نقل می‌شود:

  1. زمخشری كه از مفسران اهل سنّت است، می‌گوید هنگامی كه آیة شریفه مودت: «قل لا اسئلكم علیه اجراً الا المودة فی القربی» یعنی بگو ای رسول ما كه اجر و پاداشی جز دوستی نزدیكان را از شما نمی‌خواهم، نازل شد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پرسیدند: مودت و دوستی چه كسانی برما واجب شده است؟! فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آن دو.[2]
  2. همچنین زمخشری نقل می‌كند كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر كس با محبت آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دنیا برود، شهید و آمرزیده مرده است و چنین كسی با ایمان كامل و بر سنّت و جماعت از دنیا رفته است.»[3]
  3. در صحیح مسلم روایت شده است كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «من دو گوهر گرانبها در میان شما می‌گذارم، یكی كتاب خدا كه نور و هدایت‌گر است، پس چنگ زنید به آن و عمل كنید، و اهل بیتم، توجه می‌دهم شما را به خدا درباره اهل بیتم.» این جمله را سه تكرار فرمودند.[4]
  4. حاكم نیشابوری، در مورد شأن نزول آیه تطهیر و انحصار آن به پنج تن آل عبا می‌گوید: «عبدالله بن جعفر از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت می‌كند كه آن حضرت به هنگام نزول رحمت الهی فرمودند: «به سوی من بخوانید!» صفیه گفت: «چه كسی را؟» آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «اهل بیتم را (علی و فاطمه و حسن وحسین)» وقتی آنان ـ علیهم السّلام ـ آمدند، آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ عبای خویش را بر روی آنان افكند، پس دستانش را بالا برد و عرض كرد: «خدایا! اینان اهل بیت من هستند، پس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد»، در این هنگام آیه شریفه تطهیر نازل شد.[5]
  5. ام سلمه می‌‌گوید: «آیه تطهیر در خانه من در حالی كه پنج تن آل عبا در آن بودند، نازل گردید رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنان را با عبایی كه بر روی ایشان افكند پوشانید، پس عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند، پروردگارا، رجس و پلیدی را از آنان دور كن و ایشان را پاك و مطهر گردان».[6]

در حدیث دیگری پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «از آنان سبقت نگیرید كه هلاك می‌شوید و در حق آنان كوتاهی نكنید كه باز هلاك می‌شوید از آنان بگیرید كه اعلم از شما می‌باشند.»[7]

محمد عبده در شرح نهج البلاغه خود از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ اینگونه نقل می‌كند كه حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمود: «كجا هستند كسانی كه گمان می‌كنند راسخ در علم هستند، همانا آنان دروغ می‌گویند و برما ستم كردند. چون خداوند ما را برگزیده و رفعت‌ داد و به ما علم عطا كرد و بر آنان حرام نمود و ما را به اسرار داخل و آنان را خارج كرد و به وسیله ما هدایت رونق می‌گیرد. و ائمه و پیشوایان از قریش می‌باشند كه در این بستر روئیده‌اند و بنی‌هاشم شاخه‌های آن می‌باشند، كسانی كه غیر از آنان صلاحیت ندارند،  و ولایت برای غیر آنان مصلحت نیست.[8]

آیه شریفه: «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون»؛[9] یعنی اگر نمی‌دانید از كسانی كه می‌دانند، سؤال كنید. بنا به نقل اهل سنّت در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است.[10]

صاحب ینابیع الموده روایت كرده كه: «روزی فردی یهودی به نام «الاُعتل» خدمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ رسید و عرض كرد یا رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سینه‌ام سؤالاتی دارم، اگر جواب دادی مسلمان می‌شوم. وگرنه ایمان نمی‌آورم. فرمود: «بپرس یا اباعماره، وی در ضمن سؤالاتی پرسید: ای پیامبر خدا آنچه جواب دادی، ‌راست گفتی، حال مرا آگاه كن از وصی و جانشین خود كه حتماً برای هر پیامبری جانشینی می‌باشد و حضرت موسی بن عمران، یوشع بن نون را وصی  كرد، حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: وصی و جانشین من علی بن ابی‌طالب است و بعد از آن دو فرزندش حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ . و در ادامه فرمود: نه نفر از ائمه ـ علیهم السّلام ـ از صلب فرزندم حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشند. مرد یهودی گفت: نامشان را برای من بگو. فرمود: بعد از امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی بن الحسین و بعد از او فرزندش محمدباقر و بعد جعفر بن محمد و بعد موسی بن جعفر و بعد علی بن موسی و بعد محمد بن علی و بعد علی بن محمد و بعد حسن عسكری و بعد حضرت مهدی ـ علیهم السّلام ـ می‌باشند…». یهودی ایمان آورد و حمد خداوند نمود.[11]

نتیجه اینكه، ذكر فضائل برای ائمه ـ علیهم السّلام ـ از طرف شیعیان برای اینست كه اولاً: آنان برگزیده خداوند بوده‌اند و از ویژگی خاصی برخوردارند، كه دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و ثانیاً: كتب اهل سنّت نیز بیشتر این فضائل را ذكر كرده، و ثالثاً: فضائل اهل بیت از زبان رسول خدا بیان شده است و ساخته شیعه نیست چنانچه اگر ساخته شیعه بود، امکان نداشت اهل سنّت در كتب خود باب‌هایی در فضائل آنان و احادیثی كه حاكی از فضائل و مناقب آنان است ذكر كنند و برای آنان مقامات عرفانی و ویژگی‌های خاصی را بیان دارند.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

[1] . حاكم نیشابوری، مستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 107، سنن بیهقی، ج 2، ص 150؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 26؛ و مسند احمد، ج 4، ص 107؛ تفسیرفخر رازی، ج 6، ص 783؛ كتاب فضائل الصحابه، حدیث 4425؛ در المنثور، ج 5، ص 198؛ نسائی، كتاب خصائص الامام علی ـ علیه السلام ـ .

[2] . زمخشری، كشاف، ذیل آیه شوری/23.

[3] . تفسیر كشاف، همان.

[4] . صحیح مسلم، باب فضائل علی بن ابیطالب، چاپ بیروت، شرح نووی، ج 15 و 16.

[5] . مستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 147.

[6] . سنن بیهقی، ج 2، ص 150.

[7] . ابن حجر الشافعی، الصواعق المحرقه، ص 148؛ السیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 60؛ كنز العمال، ج 1، ص 168.

[8] . عبده، محمد، نهج البلاغه، ص 143، خطبه 143.

[9] . نحل/43.

[10] . تفسیر الطبری، ج 14، ص 134؛ تفسیرابن كثیر، ج 2، ص 570؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 272؛ شواهد التنزیل، للحسكانی، ج 1، ص 334.

[11] . القندوزی الحنفی، ینابیع الموده،  چاپ اسلامبول، ص 440.

پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام)

امام محمد باقر (علیه السلام) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجرى یا به روایتى دیگر سال 56 هجرى، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذى حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجرى، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (علیه السلام) و پس از وى 35 سال با پدرش زندگى کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایى به سر برد.

بنابر روایتى که در کافى از قول امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، وى 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، مامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (علیه السلام) در مدت امامت خود چند صباحى از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک وفات یافت. در کتاب اعلام الورى نیز همین قول آمده که با آنچه بعدا خواهیم گفت، صحیح مى نماید. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:

آن حضرت در سال 114 هجرى، در سن 57 سالگى زندگى را به درود گفته که از این مدت سه یا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسین (علیه السلام) و 34 سال و ده ماه یا 39 سال با پدرش و 19 یا مطابق قول دیگر 18 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مى شود. امام باقر (علیه السلام) در طول سالهایى که مامت شیعیان را عهده دار بود، دوران خلافت ولید بن یزید و سلیمان و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و برادرش، هشام، و ولید بن یزید و برادرش. ابراهیم، را درک کرد و در اوایل خلافت ابراهیم، رحلت یافت. ابو جعفر بن بابویه گوید که ابراهیم بن ولید بن یزید، امام باقر (علیه السلام) را مسموم ساخت.

در دو نسخه اى که از این کتاب در دسترس بود همین مطلب به چشم مى خورد. ولى در این گفته از جانب ابن شهر آشوب یا نساخ و یا هر دو سهوى رخ داده که از دید آگاهان پوشیده نیست. چون در میان خلفاى یاد شده تنها یک تن به نام ولید بن یزید وجود داشته و این همان کسى است که نامش در آخر عبارت ذکر شده. و نام درست کسى که در آغاز روایت به او اشاره شده ولید بن عبد الملک است که ولید بن یزید الخ نام، درست آن ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم و برادرش مى باشد.

علاوه بر این هشام در سال 125 هجرى، وفات یافت و پس از او ابراهیم به خلافت رسید که او هم در سال 127 هجرى، کشته شد و اگر امام باقر (علیه السلام) در سال 114 هجرى، وفات یافته باشد، چنان که ابن شهر آشوب نیز همین سخن را مى گوید، مى توان به آسانى پى برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روى داده است نه ابراهیم.

در کتاب کشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو مى گوید، بنابر روایتى که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجرى، وفات یافت و دیگران تاریخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجرى، ذکر کرده اند.

امام باقر (علیه السلام) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه على بن حسین، پدرش، و حسن بن على عموى بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.

مادر  آن حضرت

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن على بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (علیه السلام) از سلاله پدر و مادرى هاشمى علوى و فاطمى به شمار مى آید. بدین جهت او نخستین کسى است که از نسل امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به دنیا آمده است.

کنیه آن حضرت

کنیه وى را بعضى ابو جعفر و برخى ابو جعفر اول خوانده اند.

لقب امام

آن حضرت القاب بسیارى داشت که از آن میان لقب «باقر یا باقر العلم »از همه مشهورتر است.

چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب مى خواندند زیرا علوم را مى شکافت و باز مى کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنى توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن على بن حسین را باقر مى خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مى خواندند چرا که علم را مى شکافت و به اصل آن پى مى برد و فروع علم را از آن استنباط مى کرد و دامنه علوم را مى شکافت و وسعت مى داد. ابن حجر در صواعق مى نویسد: «او را باقر مى خواندند و این کلمه از«بقر الارض» اخذ شده است، یعنى آنکه زمین را مى شکافد و مکنونات آن را آشکار مى کند.

زیرا او نیز گنجینه هاى نهانى معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار مى کرد. » از این رو درباره وى گفته مى شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده هاى فراوان، پیشانى اش شکاف برداشته بود. برخى هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر مى خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهرى در صحاح مى پردازد.

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفى پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر مى گفتند؟گفت: «چون علم را مى شکافت و اسرار آن را آشکار مى کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند براى هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (علیه السلام) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براى امام باقر (علیه السلام) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سى هزار حدیث پرسش کردم.

جابر جعفى گوید:«ابو جعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت کرد». و محمد بن مسلم گوید: « هر مسئله که در نظرم دشوار مى نمود از ابو جعفر(علیه السلام) مى پرسیدم تا جائیکه سى هزار حدیث ازو سؤال کردم.»[1]

طبق نقل مورّخین از بین اصحاب آن حضرت که از محضر علمیش استفاده مى کردند در حدود 500 نفر به مقامهاى عظیم علمى نائل شدند و همینها بودند که مکتب علمى اسلام را با تأ لیفات و تصنیفات خود در فقه ، حدیث ، تفسیر و دیگر شئون علمى ، رونق و شکوه دادند. زراره ، ابوبصیر اسدى ، حمران بن اعین ، محمّد بن مسلم ، محمّد بن مروان ، اسماعیل بن فضل هاشمى ، ابوبصیر و بسیارى دیگر، از جمله شخصیتهاى بارزى هستند که از محضر امام علیه السلام استفاده کرده و در شئون علمى شهرتى جهانى و جاوید کسب کرده اند.

نقش انگشترى امام باقر (علیه السلام)

شیخ صدوق در کتابهاى عیون اخبار الرضا و امالى از قول امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشترى امام حسین (علیه السلام) «ان الله بالغ امره » بود و على بن حسین (علیه السلام) انگشترى پدر خود را به دست مى کرد. محمد بن على نیز همان انگشترى امام حسین (علیه السلام) را خاتم قرار مى داد. اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشترى آن حضرت «رب لا تذرنى فردا» بود نویسنده این کتاب [فصول المهمه] همچنین اضافه کرده است: ثعلبى در تفسیر خود نوشته است بر روى انگشترى امام باقر (علیه السلام) این کلمات نقش بسته بود:

ظنى بالله حسن

و بالنبى الموتمن

و بالوصى ذى المنن

و بالحسین و الحسن

شیخ صدوق نیز مانند این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا از پدرش از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است. شیخ طوسى در تهذیب از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: نقش انگشترى پدرم این عبارت بود: «العزة لله جمیعا».

در کتاب حلیة الاولیا نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: نقش انگشترى پدرم «القوة لله جمیعا» بود.

در کتاب کافى از یونس بن ظبیان و حفض بن غیاث نقل شده است که بر روى انگشترى ابو جعفر محمد بن على (علیه السلام) که بهترین کس از سلاله آل محمد (صلی الله علیه و آله) بود، عبارت «العزة لله» نقش بسته بود.

در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب العباس از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «نقش انگشترى ابو جعفر (باقر (علیه السلام) ) «العزة لله» بود، البته بعید نیست که آن حضرت چندین انگشترى داشته که بر روى هر یک عبارتى متفاوت از دیگرى حک شده بوده است.

شاعر آن حضرت، کثیر عزه و کمیت و برادرش ورد، و سید حمیرى بوده اند. دربان آن حضرت نیز جابر جعفى نام داشته است.

خلفاى معاصر با امام باقر (علیه السلام)

در زمان امام باقر (علیه السلام) ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشته اند. برخى هم نامهاى ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزوده اند.

هشام خلیفه وقتى به امام(علیه السلام) اشارت میکند و مى پرسد که این شخص کیست؟ به او میگویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند. این شخص امام عراق است.

در روایت حبابة الوالبیه آمده است که گفت:«در مکه مردى را دیدم که بین «باب» و «حجر» بر بلندى ایستاده بود..مردم پیرامون وى انبوه شده بودند و در مشکلات خود ازو نظر میخواستند و باب پرسشهاى دشوار را بر او میگشودند و او را رها نکردند تا در هزار مساله را به آنان فتوى داد.

آنگاه برخاست و میخواست رهسپار شود که یکى با آوائى آهسته بانگ برآورد که هان ، این نور درخشان… و جمعى نیز که میگفتند این کیست؟جواب شنیدندکه او محمد بن على باقر، امام محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) است.

از ابرش روایت است که وقتى هشام به امام باقر(علیه السلام)اشاره کرد و گفت این کیست که مردم عراق پیرامون او گرد آمده اند و ازو پرسش میکنند؟ گفت: این پیمبر کوفه و فرزند رسول الله و باقر العلوم است و مفسر قرآن.پس مساله اى را که نمیدانست از او پرسید.

در موسم حج ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها هزاران مسلمان از او فتوى میخواستند و از هر باب از معارف اسلام از او مى پرسیدند و این امردلیل آن بود که او در دل توده هاى مردم جاى داشت.این واقعه اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده هاى مردم نشان میداد.

از پاره اى از نصوص چنین استنباط میشود که رهبرى مردمى او فراتر از جهان اسلام و تقسیمات گروهى و قبیله اى بود. نه اینکه رهبرى گروهى را بر عهده داشت و رهبرى برخى رانداشت. بلکه اگر گروههاى جدیدى به اسلام میگرویدند، آنان نیز به رهبرى او معترف بودند و روحا با وى پیوند داشتند.

با وجود این که کشت و کشتار نژادى و قبیله اى در مدت خلافت امویان بین قبیله «مضر» و «حمیر» شعله ور بود،با اینهمه مى بینم،اهل هر دو قبیله، یاران امام (علیه السلام) بودند.

چندانکه شاعران رسمى شیعه از هر دو سوى مانند فرزدق تمیمى مغیرى و کمیت اسدى حمیرى در دوستى امام(علیه السلام)و اهل بیت اتفاق داشتند. این اندازه عاطفه توده اى و نفوذ وسیع، امام باقر(علیه السلام) را وارث کوششها و فداکاریهائى کرده بود که در اعمال پیشوایان مرحله نخستین تجسم یافته بود.

فرزندان امام باقر (علیه السلام)

شیخ مفید در ارشاد مى نویسد: امام باقر (علیه السلام) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر (علیه السلام) را به همین علت ابو جعفر مى گفتند.

فرزند دیگرش عبد الله نام داشت که مادر این دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر بود.

دو فرزند دیگر آن حضرت ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادرى به نام ام حکیم، دختر اسد بن مغیره ثقفى زاده شدند. از این دو پسر نسلى به وجود نیامده. على و زینب دو فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادرى کنیز به دنیا آمده اند.

ام سلمه هم فرزند دیگر امام بود که او هم از مادرى کنیز متولد شده بود. برخى گفته اند: زینب همان ام سلمه بوده است. در کتاب اعلام الورى نیز همین قول آمده است.

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، اولاد امام باقر (علیه السلام) ، را هفت تن دانسته و آنها را مانند شیخ مفید برشمرده است مگر با این تفاوت که عبد الله افطح را نیز جزو فرزندان امام باقر (علیه السلام) محسوب کرده و گفته است: به جز فرزندان امام صادق (علیه السلام) ، اولاد امام باقر (علیه السلام) همگى از دنیا رفتند و نسلى از پس خود به یادگار نگذاشتند.

سیره عملی

در شرح حال آن حضرت مى نویسند که : روزى از روزهاى گرم تابستان آن حضرت با کمک کارگرانش از شهر خارج و بسوى مزرعه خود رفت . هوا فوق العاده گرم بود. امام عرق ریزان و با تنى خسته ، همچنان ره مى پیمود، در این هنگام یکى از مسلمانان در خارج به آن حضرت برخورد کرد و سخت متعجّب شد و با خود اندیشید که : چرا امام در این موقع روز و در این هواى سوزان براى رسیدگى به مزرعه خود از شهر خارج شده است ؟

خواست تا در این باره از خود امام علیه السلام توضیحى بخواهد، جلو رفت ، عرض ادب کرد و آنگاه گفت : شما از بزرگان قریش هستید. چرا در این هواى گرم براى رسیدگى به امور دنیوى از شهر خارج شده اید، راستى که اگر مرگ شما را در این حال دریابد، جواب خدا را چه خواهید گفت ؟

این شخص مى گوید: همینکه این جمله را به امام (علیه السلام) عرضه داشتم خود را از کارگزارانش جدا کرد و بسوى من متوجّه شد و فرمود: اگر مرگ مرا در این حال دریابد، در بهترین حالتى است که با آن روبرو مى شوم، حال اطاعت و بندگى خدا، من استراحت را در این هواى گرم از خود گرفته و به دنبال کار و فعالیّت مى روم، مى روم تا با زحمت و عرق جبین ، چرخ اقتصاد زندگى را بگردانم و این بهترین حالتى است که یک انسان مى تواند در آن قرار گیرد، جاى ترس و هراس آنجا است که مرگ بر آدمى وارد شود در حالى که در معصیت خدا باشد و با تن آسایى و تنبلى از دسترنج دیگران استفاده کند.

آن مرد گمان مى کرد که دیندارى و فضیلت به آن معنا است که انسان قدرت تولید خود را از دست بدهد و به دنبال کار و فعالیّت نرود و همینکه امام علیه السلام این انحراف فکرى خطرناک را در او دید، به نصیحتش پرداخت و واقعیّت اسلام را در این مساله در برابر او قرار داد.

کثیرالذکر

1- ابن قداح از امام صادق (علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: پدرم (امام باقر) کثیرالذکر بود، خدا را بسیار یاد مى کرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم که خدا را ذکر مى کند. با او به طعام خوردن مى نشستم، مى دیدم که زبانش به ذکر خدا گویاست. با مردم سخن مى گفت و این کار او را از ذکر خدا مشغول نمى کرد.

من مرتب مى دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و مى گوید: «لااله الاالله» او در خانه، ما راجمع مى کرد و مى فرمود تا طلوع خورشید خدا را ذکر کنیم، هر که قراءت قرآن مى توانست امر به قراءت قرآن مى کرد و هر که نمى توانست امر به ذکر خدا مى فرمود. [2]

بخاطر باطل، دست از حق نکشید

زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازه اى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مى کشید و ناله مى کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مى گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده ایم .

چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شمارا ناراحت مى کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامه بده ما با اجازه او نیامده ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى برد.[3]

تسلیم در برابر قضای الهی

گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچه اى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نکند که این کودک بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى رود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد که کودک از دنیا رفت، بعد از اندکى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافه اش باز بود.

گفتند: خدا ما را فداى تو کند، شما در حالى بودید که ما فکر مى کردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید که موجب غصه ما باشد!! ولى مى بینیم که قضیه بعکس شد؟

امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مى داریم که محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن کار مى شویم که خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب»[4]

محبت اهل بیت (علیهم السلام)

ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله که از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مى نامید محضر امام باقر (ع) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشک مى ریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مى کنى؟! عرض کرد چرا گریه نکنم حال آنکه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .

امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیده اى قول خدا را که از ابراهیم (ع) نقل مى کند، فرمود:[5] «فمن تَبعنى فانه منّى»[6]

رفتار با یاران و دیگر مردم

آن بزرگوار، یارانش را به همدردى و برادرى و نیزیارى مسلمانان سفارش مى کرد و مى فرمود: «دوست داشتنى ترین کارها نزد خدا این است که مسلمانى، شکم مسلمانى را سیر کند، غمش را بزداید و دینش را ادا کند».

با همه مهربان بود. حتى با کسانى که نسبت به او رفتار بدى داشتند، از بد کاران در مى گذشت، اگر نیمه شب مهمانى مى رسید با مهربانى در برویش باز مى کرد و در بازکردن بار و بنه اش به او کمک مى کرد، در تشییع جنازه مردم عادى شرکت مى کرد،لغزشهاى یاران را نادیده مى گرفت و مى فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پیمانه پرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است ».

از تحقیر مسلمانان نهى مى کرد و به غلامان و کنیزانش مى فرمود: «گدایان را گداننامید و آنها را با این نام نخوانید، بلکه آنان را به بهترین نامهایشان صدا بزنید».

در امر اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد و تنبیه بدکاران، تلاش مى کرد آنگاه که از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدینه تحویل دادند و اموال دزدیده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

یاران و همراهان را غذا مى داد و چون کمى از آنان فاصله مى گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى کرد که گویا مدتها است آنها را ندیده است.

منابع :

  1. زندگانى چهارده معصوم : مرحوم دکتر محمّد رضا صالحى کرمانى
  2. ماهنامه کوثر شماره 19 محمد الله اکبرى
  3. سیره معصومان، ج 5، ص 13 نویسنده: سید محسن امین ترجمه: على حجتى کرمانى
  4. (خاندان وحى، ص 454 – 520) سید على اکبر قریشى

 پی نوشتها:

[1] . مراة الجنان.

[2] . اصول کافى: ج 2 ص 449 ضمن حدیث.

[3] . کافى: ج 3 ص 171.

[4] . کافى: ج 3 ص 226.

[5] . اختصاص: ص 85.

[6] . سوره ابراهیم: 39.