محارم

نوشته‌ها

نقدهای کلی بر آیین زرتشت

اشاره:

ایرانیان قبل از زرتشت پیرو دینی بودند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد. بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت.آیین زرتشت داری عقاید و احکامی است که با عقاید ادیان ابراهیم درتضاد است. در این نوشته به نقد برخی از این عقاید و همچنین احکام عملی این آیین اشاراتی شده است.

 

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند، او «زردشت» فارسی نیست. زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»(۱)

طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در ادامه و طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود. این دین سرنوشتی پر فراز و نشیب دارد و چون زمانی به شدت مورد حمایت حکومت ساسانی بود، گسترش فراوانی یافت، اما بعد از سقوط این دولت و ورود اسلام به ایران، ناگهان فرو ریخت و آثار کتبی و ماندگار چندانی از خود به جا نگذاشت و آنچه از این آیین به جا مانده، بسیار پراکنده و مبهم و گاهی نامفهوم است با این همه می‌توان انتقادهای کلی بر این آیین را در موارد زیر خلاصه کرد.

۱. انحراف از توحید:

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید، اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».(۲) و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی، شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند، ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل، تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند، نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم، پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. تقدیس آتش:

یکی از نشانه‌های زرتشتیان، تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است، هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش، باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.(۳)

۳. ازدواج با محارم:

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتابی که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است، چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده، زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».(۴)

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت، وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند، چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».(۵)

۴. دفن نکردن مردگان:

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.(۶) با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان، قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.(۷) این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵. حمایت از نظام طبقاتی:

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».(۸) و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا قرار می گرفت و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت، زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.(۹)

۶. غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت:

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید، احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است، بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال درباره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد، چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر، می‌تواند شیر بنوشد، ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.(۱۰)

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و…(۱۱) تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی، می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

پی نوشت:

  1. حسینی، سید محمد مرتضی، تاج‌العروس، تحقیق محمد الطناحی، ج۱۶، ص ۴۹۵.
  2. بی‌ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۴۶۸.
  3. مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ج۱۴، ص ۲۱۹.
  4. همان، ص ۲۶۰.
  5. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲.
  6. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، ص ۶۶.
  7. تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲.
  8. مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹.
  9. ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.
  10. ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷.
  11. اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

ازدواج با محارم در فرقه بهائیت

اشاره:

بهائیان با وجود اینکه آیین خود را آسمانی تلقی نموده ، اما در واقع دربرابر ادیان آسمانی قرار گرفته و اموری را مطرح نموده که با آموزه های ادیان آسمانی منافات دارند. یکی از مسائلی که در آیین بهائیت جلب توجه می کند ازدواج با محارم است. هرچند به صورت صریح در این مورد چیزی از سران بهائیت نقل نشده است اما جمله ای در کتاب اقدس وجود دارد که به دلالت التزامی جواز نکاح با محارم از آن به دست می آید.

 

منتقدین بهائیت به استناد عبارت کتاب اقدس «قد حرّمت علیکم ازواج آبائکم».[۱] معتقدند که چون در این حکم اشاره به سایر محارم نشده تحریم منحصر به زنان پدر است.

بر اساس مقدمات حکمت وقتی کسی در شرایط عادی که عبارت از داشتن اختیار، سلامت عقل، هشیاری و قصد جدی و امثالهم سخنی را به زبان آورد یا مطلبی را بنویسد از‌ آن جهت که در صدد بیان تمام مراد خویش می‌باشد آنچه می گوید یا می نویسد تمام مقصود و مراد او است و آنچه وی در مقام اثبات بیان نکرده است در مقام ثبوت و واقع نیز منظور و مقصود او نیست.

حال میرزا بها با عبارت قد حرّمت علیکم ازواج آبائکم حکمی را برای مریدان خود تشریع نموده است هیچ مستندی نیز وجود ندارد که حاکی از موارد مانع از تحقق مراد اصلی او باشد بنا براین او محارم را فقط منحصر در زنان پدر دانسته است.

از سوی دیگر میرزا به مریدان خود دستور اکید داده است تا از تأویل کلام او خود داری نموده و به ظاهر کلمات وی توجه داشته باشند

  • هرکس آنچه از آسمان وحی نازل شده است تأویل نماید و آن را از ظاهر لفظ خارج نماید از از تحریف کنندگان کلمه علیای الهی است و از جمله زیانکارترین افراد در کتاب مبین است[۲]
  • مقصود از تأویل اینکه از ظاهر خود را محروم ننمایند و از مقصود محتجب نمانند. مثلاً اگر از سمآء مشیّت فاغسلوا وجوهکم نازل شود تأویل ننمائید که مقصود از غسل غسل وجه باطن است و باید بآب عرفان او را غسل داد و طاهر نمود و امثال آن.[۳]
  • آنچه مقصود الهی است در الواح ظاهراً واضحاً معلوم و واضح است و احدی بتأویل کلمات الهیّه مامور نبوده و نخواهد بود: نشهد ان الْمُؤَوِّلِیْنَ فِی هَذَا الْیَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ”.[۴]

اما علی رغم آنچه بیان شد بهائیان ادعای دیگری دارند و می گویند حرمت ازدواج با محارم منحصر به زنان پدر نیست و از این عبارت نمی‌توان استنباط کرد که تحریم منحصر به زنان پدر است. آنها با استناد به عباراتی از عبدالبهاء[۵] که درباره پرهیز از ازدواج با اقارب است، می کوشند برداشت منتقدین بهائیت را صرفا تهمت و افترائی بی مورد معرفی کنند

عبارات عبدالبهاء چنین است:

  • در خصوص حرمت نکاح پسر به زوجات پدر مرقوم نموده بودید صراحت این حکم دلیل بر اباحت دیگران نه. مثلاً در قرآن می فرمایند: حرّمت علیکم المیته و الدّم و لحم الخنزیر . این دلیل بر آن نیست که خمر حرام نه.[۶]
  • در ازدواج حکمت الهیّه چنان اقتضا مینماید که از جنس بعید باشد یعنی بین زوجین هر چند بُعد بیشتر سلاله قویتر و خوش سیماتر و صحّت و عافیت بهتر گردد و این در فنّ طبّ مسلّم و محقّق است و احکامِ طِبیّه مشروع و عمل بموجب آن منصوص و فرض. لهذا تا تواند انسان باید خویشی به جنس بعید نماید شبهه نیست که بقواعد مدنیّت و طبابت و طبیعت جنس بعید اقرب از جنس قریب و نظر به این ملاحظه در شریعت عیسویّه  با وجود آنکه نکاح اقارب فی ‏الحقیقه جائز چه که منعش منصوص نه. معذلک مجامع ادبیّه مسیحیّه بکلّی ازدواج اقارب را تا هفت پشت منع کردند و الی الان در جمیع مذاهب عیسویّه مجری زیرا این مسئله صرف مدنیّت است.[۷]
  • در اقتران هر چه دورتر موافقتر زیرا بُعدِ نَسَب و خویشی بین زوج و زوجه مدارِ صحّتِ بنیه بشر و اسبابِ الفت بین نوع انسانی است.[۸]

در پاسخ به ادعای بهائیان باید گفت که:

استناد به سخنان عبدالبهاء در این مورد صحیح نیست زیرا او تنها مبین آثار میرزا بها است و حق تشریع ندارد و بیت العدل با استناد به گفته های میرزا بها، عبدالبهاء را به تنها عنوان مبین منصوص آثار بهاءالله، معرفی کرده است:

  • حضرت بهاءاللّه فرزند ارشد خود، حضرت عبدالبهاء، را جانشین و مبیّن منصوص تعالیم خویش منصوب فرمودند.[۹]

واضح است که عنوان جانشین و مبین منصوص هر چند جایگاه مهمی را برای عبدالبها تصویر می کند، اما حق تشریع را به او نمی دهد و با عنایت به همین مطلب است که خود او نیز تعیین مصادیق محارم را به بیت العدل ارجاع داده است

  • ولی اقتران اقارب غیر منصوصه راجع به بیت العدل که بقواعد مدنیّت و مقتضای طبّ و حکمت و استعداد طبیعت بشریّه قرار دهند …. باری آنچه بیت العدل در این خصوص قرار دهند همان حکم قاطع و صارم الهی است هیچکس تجاوز نتواند.
  • ای بنده بها، از طبقات محرمات سؤال نموده بودید رجوع به آیات نمائید و تا بیت عدل عمومی تشکیل نیابد متفرّعات بیان نگردد مرهون به آن یوم است.
  • کلّیه مسائل مربوط به ازدواج با اقارب به بیت العدل راجع است.[۱۰]

نکته دیگر اینکه بیت العدل نیز بدون بیان روشنی از تکلیف بهائیان تصمیم گیری پیرامون آن را  به خود بهائیان ارجاع داده است!

بیت العدل نوشته است:

  • در این نامه شما راجع به محدودیت‌های حاکم بر ازدواج با اقارب سوای موردی که ازدواج با زن پدر را ممنوع می سازد سوال کرده اید:

بیت العدل اعظم همچنین خواسته اند به اطلاع شما برسانیم که آن معهد اعلی هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند و تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه (بهائیان) محول شد…[۱۱]

پرسشی که از فحوای پاسخ بیت العدل به ذهن متبادر می شود این است که چرا موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند؟

اگر موقعیت ناظر به افکار عمومی فعلی جهان است حکم تحریم ازدواج با اقارب وفق مقتضی است ظاهرا بیت العدل قصد اباحه این ازدواج را مد نظر دارد که موقعیت بیان آن را مقتضی نمی داند.

نهایت کلام اینکه از برخی عبارات عبدالبها می توان دریافت که علیرغم ادعای پرهیز از ازدواج با اقارب این اتفاق در بین بهائیان حتی در زمان عبدالبها مسبوق به سابقه بوده است و برخی از آنان نیز ظاهرا از ازدواج میان اقارب[۱۲]  گلایه مند بوده اند زیرا او خطاب به یارانش می نویسد:

  • چون امر بهائی قوّت گیرد مطمئن باشید که ازدواج بِه اَقرِباء نیز نادر الوقوع گردد ….قبل از تشکیل بیت العدل این احکام راجع به مرکز منصوص است.[۱۳]
  • از آنچه بیان شد ازدواج با محارم بااستناد به متن اقدس بین بهائیان رایج بوده است و در هیچ متنی از متون بهایی حکم به حرمت ازدواج با محارم غیر از مادر زن نشده است.

پی نوشت:

[۱] . کتاب اقدس بند ۱۰۷ص ۱۰۳.

[۲] . اِنَّ الَّذِی یُؤَوِّلُ مَا نُزِّلَ مِنْ سَمَاءِ الْوَحْی وَ یِخْرِجُهُ عَنِ الظَّاهِرِ اِنَّهُ مِمَّنْ حَرَّفَ کَلِمَهَ‌اللّهِ الْعُلْیَا وَ کَانَ مِنَ الْاَخْسَرِیْنَ فِی کِتابٍ مُبِینٍ( مجموعه آثار مبارکه : گلزار تعالیم بهائى ص ٣۵٧)

[۳] . اقتدارات و چند لوح دیگر ص ٢٧٩

[۴] . گلزار تعالیم بهائى ص ٣۵٨.

[۵] . جانشین و فرزند ارشد میرزا حسینعلی بها.

[۶] . گنجینه حدود و احکام ص ١٨٧.

[۷] . گنجینه حدود و احکام ص ۱۸۵.

[۸] . کتاب اقدس ص ۱۹۴.

[۹] . کتاب اقدس ص ١٩٢

[۱۰] . گنجینه حدود و احکام ؛ ص ٨۴.

[۱۱] . انوار هدایت حکم ۱۲۸۹ در موضوع ازدواج بین فامیلی صفحه ۴۸۷.

[۱۲] . مقصود از اقارب محارم هستند

[۱۳] . مکاتیب ج ۳ ص ۳۷۱.

آيين زردشت و خويدوده

یکی از بدعت‌های بسیار معروفی که در ایران باستان رواج داشت و موبدان آن را به اصل دین زردشت نسبت می‌دادند، خویدوده یا ازدواج با محارم بود. تقریباً همۀ متون مفصل پهلوی که ناظر به احکام دینی دورۀ ساسانی هستند، خویدوده را تحسین کرده و از ثواب زیاد آن و اینکه کمر اهریمن را می‌شکند سخن گفته‌اند. در کتاب دین کرد، به تفصیل علل دینی، عقلی و طبیعی آن توضیح داده می‌شود. در اوستا به‌این نوع ازدواج اشاره شده‌است.[1] در دورۀ هخامنشیان، کمبوجیه یکی از پادشاهان متهم به‌این بدعت گذاری است. در کتیبه‌های مربوط به دوره‌های اشکانی و ساسانی، برخی شاهان اشاره می‌کنند که ملکۀ آنها خواهر آنها نیز هست.[2] اردشیر، موسس سلسلۀ ساسانی با دخترش دینَک خویدوده می‌کند و دخترش، همسر و شهبانوی او می‌شود. شاپور پسر اردشیر نیز با دختر ارشدش آذرناهید ازدواج می‌کند.[3] کردیر، روحانی بزرگ ساسانی در کتیبه‌ای که بر کعبۀ زردشت دارد، در جملۀ 45 می‌نویسد: «بسیار ازدواج ها میان محرمان برقرار نمودم».[4]

خویدوده یکی از برترین اعمال ثواب در آیین زردشت شمرده می‌شد. طبق گزارش متون پهلوی، زردشت از اهورامزدا پرسید: «کسی که مرد را از خویدوده کردن باز دارد چه عقوبتی دارد؟ هرمزد داد زد: جای او در دوزخ است.»[5]

این رسم پس از ورود اسلام به‌ایران، و به مرور زمان از بین رفت. در متنی پهلوی که در حدود قرون دهم هجری نگارش یافته آمده‌است: «اگرچه مردم از خویدوده برگشته‌اند اما نمی بایست باز می گشتند.»[6]

سوالاتی که باید به آن پاسخ داده شود عبارت اند از:

با وجود اینکه جواز خویدوده به زردشت منسوب نیست چرا زردشتیان این عمل را به آیین زردشت نسبت می دهند؟

آیا وجود خویدوده در متون زردشتی دلیل بر این نمی شود که آموزه های این آیین مورد دستبرد قرار گرفته و تحریف شده است؟

با وجود این آموزه و امثال آن چه اعتباری برای متون زردشتی باقی می ماند؟

در خویدوده و ازدواج با محارم چه چیزی وجود دارد که عامل آن به بهشت رفته و بازدارندگان از خویدوده وارد دوزخ می شوند؟

پی نوشت ها:

[1]. ویسپرد، کردۀ 3 بند 3 و یسنا 12 بند 9.

[2]. کریستین­سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ص234، ترجمۀ رشید یاسمی، نشر صدای معاصر، تهران، 1378.

[3] . 108 لوکونین، ولادیمیر گریگورویچ، تمدن ایران ساسانی، ص48 و 108، ترجمه عنایت الله رضا، نشر علمی و فرهنگی، 1384.

[4] . هاشم رضی،. رضی، هاشم، وندیداد(2جلدی)، ص33، تهران، بهجت، 1385ش.

[5]. همان، ص502.

[6].رضی، وندیداد: 498 تا  499.

رابطه زن و مرد از دیدگاه چند روایت

رابطه آزادانه بین مرد و زن، موجب بر افروخته‌ شدن احساسات و تحریکات جنسى است و غالبا به گناه کشیده مى‌شود؛ لذا دین مقدس اسلام، تا حد ممکن از ارتباطات غیرضرورى بین زن و مرد مى‌کاهد.

در این زمینه، به چند روایت اشاره مى‌شود:

۱-رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر زن بدون اجازه شوهرش از خانه بیرون برود، تمام فرشتگان آسمان او را لعنت مى‌کنند تا وقتى به خانه‌اش برگردد.»

۲-و نیز فرمود: «اگر زنى آرایش کند و عطر بزند و شوهرش به چنین وضعیتى براى همسرش راضى باشد، براى هر قدمى که زن بردارد، براى شوهرش خانه‌اى در آتش ساخته مى‌شود؛ آن زن نیز مورد لعن خداوند است تا زمانى که به خانه بازگردد.»

۳-و نیز فرمود: «جایز نیست زنى با غیر شوهر یا غیر محرم خود، بیش از پنج کلمه، آن‌ هم در موارد ضرورى، سخن بگوید.»

۴-امیرالمومنین علی(علیه السلام) تمایل نداشت به زنان جوان سلام کند و مى‌فرمود: «نگرانم که گناه احتمالى آن، بیش از ثوابش باشد.»

۵-امام محمد باقر(علیه السلام) فرمود: «زنان نباید با صداى بلند، اذان و اقامه بگویند؛ و نیز شرکت در نماز جماعت و نماز جمعه و تشییع جنازه، براى زنان ضرورى نیست. زنان نباید در حج، صداى خود را به لبیک بلند کنند و نیز نباید در قضاوت وارد شوند.»

منابع

۱٫بحار الانوار، ج ۱۰۳، باب ۶۱ و ۶۲ از ص ۲۴۰ تا ۲۶۳٫
۲٫بحار الانوار، ج ۱۰۴، باب ۹۱ از ص ۳۱ تا ۴۲٫