متکلم

نوشته‌ها

ذبیح‏ اللَّه محلاتى

اشاره:

عالم دینى، متکلم، خطیب و محقق. در محلات به دنیا آمد. پس از نشو و نما و تحصیل مقدمات در زادگاهش، نزد شیخ عبدالحسین کبیر، به همراه مادر براى تکمیل علوم به نجف رفت. او در محضر علامه نایینى و آیت‏ اللَّه ضیاءالدین عراقى و آیت‏ اللَّه اصفهانى و آیت‏ اللَّه حاج سید حسن صدر و آیت ‏اللَّه جواد بلاغى تلمذ کرد و هم چنین از اساتیدى چون آیت ‏اللَّه سید محمد فیروزآبادى و آیت اللَّه میرزا آقا اصطهباناتى و آیت ‏اللَّه شیخ عبدالحسین رشتى و دیگران بهره برد تا به مراتب علمى نایل شد و از اساتید بزرگ نجف اجازه اجتهاد و روایت گرفت.

سپس در سامراء ساکن گردید و به بحث و تألیف مشغول شد و در ضمن آن از بحث هاى رجال و حدیث و درایه آیت ‏اللَّه میرزا محمد عسکرى تهرانى بهره ‏مند شد. در ۱۳۷۶ ق به ایران بازگشت و در تهران ساکن گردید و به تألیف و امامت جماعت پرداخت.

از آثارش: «ریاحین الشریعه»، شرح حال زنان دانشمند شیعه، در شش مجلد؛ «اختران تابناک»؛ «مأثر الکبراء فى تاریخ سامراء»، به عربى؛ «الحق المبین»، در قضاوتهاى امیرالمؤمنین (ع)؛ «شمس الضحى»؛ «قرهالعین»، در حقوق والدین؛ «کشف العثار»، در مفاسد خمر و قمار؛ «کشف الغرور»، در مفاسد بى‏حجابى؛ «کشف البنیان عن جنایات عثمان»؛ «کشف حقیقت»؛ «کشف الغاشیه»؛ «کشف الهاویه»، در جنایات معاویه؛ «لطائف الحکایات»؛ «کشف المغیبات»؛ «فرسان الهیجاء»؛ «وقایع الایام»، در هشت مجلد که سه مجلد آن «مجالس الواعظین» نام دارد؛ «الکلمه التامه»، در احوال اکابر عامه.[۱]

حاج شیخ ذبیح ‏الله محلاتى عسکرى تهرانى از علماء اعلام و محدثین گرام و وعاظ والامقام و نویسندگان بنام معاصرند در تهران تولدش در محلات واقع شده و مهاجرت به عراق و نجف اشرف نموده و سطوح را از مدرسین عالى نجف فراگرفته و به درس خارج آیات عظامى چون مرحوم آیت ‏الله نائینى و آیت‏ الله ضیاءالدین عراقى و آیت ‏الله العظمى اصفهانى و آیت ‏الله حاج شیخ جواد بلاغى و دیگران حاضر شده و در کاظمین از مرحوم آیت ‏الله حاج سید حسن صدر هم استفاده نموده و در سامره از رجال و حدیث و درایه آیت ‏الله میرزا محمد عسکرى تهرانى بهره ‏مند شده و به افتخار مصاهرت آن مرحوم نائل گردیده آنگاه مهاجرت به تهران نموده و به ترویچ دین و تبلیغ و نشر آثار و اخبار اهل ‏بیت پیغمبر صلى الله علیه و آله پرداخته و در مسجد مشیرالدوله واقع در خیابان اهل على خیابان مسکرآباد تهران نیز به اقامه جماعت اشتغال دارند. تالیفات مفیده و ارزنده بسیارى دارد که اغلب آنها به طبع رسیده است و در حال حاضر در کثرت تالیف کم ‏نظیر مى ‏باشند و آنها از این قرار است:

۱. ریاحین‏ الشریعه در احوال بانوان شیعه در ۵ جلد مکرر به طبع رسیده است.

۲. تاریخ سامره در سه مجلد که دو مرتبه چاپ شده است.

۳. کشف الاشتباه در کجرویهاى اصحاب خانقاه به طبع رسیده است.

۴. کشف الهاویه در احوال و مطاعن معاویه به طبع رسیده است.

۵. الحق المبین در قضاوتهاى امیرالمومنین علیه‏السلام که تاکنون شش مرتبه به طبع رسیده است.

۶. لطایف الحکایات به طبع رسیده است.

۷. اختران تابناک به طبع رسیده است.

۸. فرسان الهیجاه در دو مجلد مکرر به طبع رسیده است.

۹. کشف حقیقت مشتمل بر فتاواى اهل سنت و قدح آنها به طبع رسیده است.

۱۰. کشف‏الغرور در مفاسد بى‏حجابى و زیان آن. به طبع رسیده است.

۱۱. کشف‏المغیبات مشتمل بر اخبار غیبیه. به طبع رسیده است.

۱۲. کشف‏الغاشیه در زندگانى عایشه. به طبع رسیده است.

۱۳. کشف‏البنیان در جنایات عثمان. به طبع رسیده است.

۱۴. نارالله الموقده على الکافرین متضمن حمله‏هاى حضرت على علیه‏السلام.

۱۵. قره‏العین. فى حقوق الوالدین.

۱۶. کشف‏العمار یا کانون فساد الى ساحل نجات.

۱۷. مطلوب الراغب در احکام ریش و شارب.

۱۸. کشف‏التهمه.

۱۹. السیوف البارقه.

۲۰. وقایع‏الایام. یا مجالس الواعظین دو جلد.

۲۱. شرافه الاسخیاء و رذاله البخلاء.

و حدود ۳۴ جلد کتاب دیگر در فنون مختلفه که مخطوط و آماده طبع است. فقیه، محقق. تولد: ۱۲۷۱(۱۳۱۰ ق.)، محلات. درگذشت: اسفند ۱۳۶۴. علامه حاج شیخ ذبیح ‏الله محلاتى مقدمات تحصیل را نزد شیخ عبدالحسین کبیر در محلات به پایان رسانید. سپس همراه با مادرش عازم نجف اشرف شد و در آنجا از محضر رجال علم و حدیث و درایه سود برد و در درس خارج اساتیدى چون شیخ مرتضى طالقانى، عبدالرحمان قزوینى، آیت‏ الله عبدالحسین رشتى، آیت‏ الله اصطهباناتى، حجت ‏الاسلام سید محمد فیروز آبادى، آیت ‏الله سید ابوتراب خوانسارى، شیخ محمد جواد بلاغى، فاضل نیشابورى، شیخ صادق بروجردى، آیت‏ الله نایینى، آیت‏ الله سید ضیاءالدین عراقى، آیت‏ الله سید ابوالحسن اصفهانى و آیت ‏الله سید حسن صدر شرکت کرد. وى با اتمام تحصیلات، پس از یازده سال اقامت در نجف اشرف به سامرا رفت. در آنجا نزد آیت ‏الله میرزا محمد تهرانى و آیت ‏الله شیخ آقا بزرگ تهرانى باقى ماند و به تدریس در حوزه ‏ى سامرا و مدرسه ‏ى میرزاى شیرازى پرداخت. در همین شهر است که به فعالیت تحقیقاتى نیز پرداخت که حاصل آن دو اثر است به نام‏ هاى مآثر الکبراء فى تاریخ سامراء در دوازده جلد به زبان عربى (سه جلد آن در تهران به چاپ رسیده است) و الکلمه التامه فى تراجم اکابر العامه به فارسى در پنج جلد. دوره‏ى اقامت وى در شهر سامرا نزدیک به بیست و پنج سال به طول انجامید. وى در سال ۱۳۲۷ به تهران بازگشت.

از جمله آثار قلمى ایشان است:

دایره المعارف شش جلدى ریاحین الشریعه (به فارسى و حاوى شرح حال بانوان دانشمند شیعه در زمینه علم و ادب و مذهب در تاریخ اسلام)؛ الحق المبین (در قضاوت‏هاى امیرالمؤمنین؛ این کتاب به کرات به چاپ رسیده است)؛ اختران تابناک (در دو جلد)؛ فرسان الهیجاء (در ترجمه سیدالشهداء به ترتیب حروف در دو جلد)؛ قره العین فى حقوق الوالدین؛ وقایع الایام (دو جلد)؛ لطایف الحکایات یا داستان‏هاى آموزنده (مشتمل بر ۳۰۳ حکایت در ۵۷۶ صفحه در دو جلد)؛ کشف الاشتباه (در کجروى‏هاى اصحاب خانقاه)؛ کشف الهاویه (در احوال و مظالم معاویه)؛ کشف حقیقت (مشتمل بر فتاواى اهل سنت و در شرح حال بزرگان اهل سنت ابوحنیفه و مالک و شافعى و حنبلى)؛ کشف الغرور (در مفاسد بى‏حجابى و زیان آن)؛ کشف المغیبات (مشتمل بر اخبار غیبیه امیرالمؤمنین)؛ کشف الغاشیه (در زندگانى و هویت عایشه)؛ کشف البنیان (در ترجمه عثان بن عفان)؛ کشف العثار (در مفاسد شراب و قمار)؛ کشف الاکاذیب (در عجز خلیفه‏ى دوم از پاسخ به مسائل)، کشف الخفاء (در خصوص تذکره الاولیاء)، کشف المنافع (در منافع و خواص حیوانات، نباتات و جمادات)؛ کشف زردشتى از طریقه (زردشتى) کشف التهمه؛ مطلوب الراغب (در احکام ریش و شارب)؛ السیوف البارقه (در رد صوفیه)؛ نارالله الموقده على الکافرین (یا جنگ‏هاى امیرالمؤمنین)؛ قلائد النحور (در حوادث ایام و شهور مشتمل بر وقایع دوازده ماه در هشت جلد)، مجالس الواعظین (در چهار جلد)، شمس الضحى (در نقل و تحویل سر مبارک سید الشهداء) شرافه السخیاء و رذاله البخلاء، ضرب شمشیر بر منکر خطبه غدیر؛ طعن سنان (در مناقشات احکام القرآن سید ابوالفضل برقعى)، المعالى (در احیاء العلوم غزالى)؛ امثال القرآن؛ بیاض (در اشعار متفرقه)؛ خیر الکلام (دو جلد در خصوص سید احمد کسروى)؛ صندوق النفایس؛ کشکول؛ مجموعه کبیرى (عربى و فارسى)؛ نعم النصیر (ترجمه‏ى بعضى از قسمت‏هاى کتاب الغدیر).

فعالیت ها : مشاهیر / عالمان و دانشمندان / تبلیغ مشاهیر / عالمان و دانشمندان / تاریخ مشاهیر / عالمان و دانشمندان / حدیث شناسی و رجال مشاهیر / عالمان و دانشمندان / کلام، ادیان، مذاهب مشاهیر / عالمان و دانشمندان / فقه.اصول فقه

امیر ابو الفتح بن مخدوم خادم حسینى عربشاهى

اشاره:

پدر مترجم میر مخدوم شیعى امامى معاصر شاه اسماعیل اول صفوى بوده قبل از پسرش میر ابو الفتح بدار ‏بقاء رحلت کرده چنانچه علامه قاضى نور الله رحمه الله علیه در مجالس المؤمنین تصریح کرده است‎ میر مخدوم پدر مؤلف غیر از میرزا مخدوم عامى سنى است از جهت این که میرزا مخدوم سنى هم عصر ‏شاه اسماعیل ثانى است و در اسلامبول در سنه ۹۹۵ فوت کرده چنانچه در کشف الظنون ضبط شده است‏‎.‎

‎ ‎و جمعى از اعلام فن رجال از روى اشتباه در تطبیق میرزا مخدوم عامى را معاصر شاه طهماسب اول ‏نوشته‏ اند و حال آن که شاه طهماسب اول در سنه ۹۸۰ فوت کرده و پس از وى پسرش شاه اسماعیل ثانى به ‏مقام سلطنت رسیده است‎.‎ فاضل، متکلم، فقیه، اصولى، مفسر، شرقى، حسینى، شیعى، امامى، صاحب تحقیق و تصنیف، معاصر شاه ‏اسماعیل صفوى، و شاه طهماسب موسوى حسینى صفوى اول‎.‎

گفتار بزرگان‏

جلالت شأن و علو رتبت امیر ابو الفتح خادم حسینى عربشاهى مانند آفتاب تابان در کبد آسمانست چنانچه ‏ارباب تراجم در معاجم خودشان متحدا در تبجیل و تجلیل علمى و عملى آن قائد عظیم الشأن شرح مبسوطى ‏ایراد کرده ‏اند‎.‎

‎ ‎مورخ بزرگ حسن بیگ روملو در کتاب أحسن التواریخ( ص ۴۴۳) در وقایع سال ۹۷۶ و کسانى که در ‏آن سال در گذشته‏ اند مى نویسد‎:‎

‎ ‎و هم در این سال مولانا اعلم افهم، جامع العلوم و الحکم المیر ابو الفتح که از سادات شریفى شرقه بود در ‏دار الارشاد اردبیل به فجأه متوجه عالم بقا گردید، جناب مولوى از جمله تلامیذ مولانا عصام الدین است، در ‏ما وراء النهر تحصیل نموده آخر در شهر مذکور متوطن گردید، از جمله نتایج قلم خجسته رقمش حاشیه بر ‏مطالع است‎.‎

‎ ‎علامه فقید میرزا محمد على مدرس در کتاب ریحانه( ج ۲ ص ۳۲۶) مى نویسد‎:‎

‎ ‎فاضل، کامل، فقیه، متکلم، محدث، مفسر، اصولى، از اکابر علماء شیعه در عهد شاه طهماسب و در نزد او ‏بسیار محترم بود‎ ‎ ‎علامه حجه الاسلام سید محمد باقر خوانسارى در الروضات( ج ۱ ص ۵۱) مى گوید‎:‎

‎ ‎هو السید الفاضل الکامل المتکلم الفقیه الأمیر أبو الفتح الشرقی الشریفی الحسینی الشیعی الإمامی بن السید ‏محمد بن المیرزا مخدوم بن الأمیر السید شریف الجرجانی صاحب نواقض الروافض‎.‎

تالیفات

‎ ‎و قد کان السید أبو الفتح المعظم إلیه من علماء دوله السلطان الشاه طهماسب الصفوی و صاحب مصنفات ‏عدیده( منها‎):‎

‎ ‎‏۱‏‎. ‎شرح آیات الأحکام بالفارسیه سماه تفسیر الشاهی لکونه باسم السلطان المذکور‎.‎

‎ ‎‏۲‏‎. ‎شرح الباب الحادی عشر المعروف بطریق المزج و البسط‎.‎

‎ ‎‏۳‏‎. ‎رساله فى أصول الفقه‎.‎

‎ ‎‏۴‏‎. ‎رساله فی تحقیق شبهه المجهول المطلق‎.‎

‎ ‎‏۵‏‎. ‎حاشیه على المطالع( فی المنطق‎)

‎ ‎‏۶‏‎. ‎حاشیه على حاشیه الدوانی( على شرح التجرید‎)

‎ ‎‏۷‏‎. ‎حاشیه على تهذیب المنطق( للتفتازانی‎)

‎ ‎‏۸‏‎. ‎حاشیه على الکبرى لجده السید شریف( فی المنطق‎)

‎ ‎و کانت وفاته بأردبیل سنه ست و سبعین و تسعه مائه کما نقل عن کتاب أحسن التواریخ‎.‎

‎ ‎صاحب ریاض العلماء درباره‏ى امیر ابو الفتح مى نویسد: فاضل، عالم، فقیه، متکلم، محدث، أصولی، ‏مفسر، و هو من أسباط الأمیر السید شریف العلامه الشیرازی الجرجانی المشهور و الحق اتحاده مع الأمیر ‏أبو الفتح شرقه المذکور فی بابه و والده المیرزا مخدوم الشریفی المشهور و کان عامیا و هو الذی حول الشاه ‏إسماعیل الثانی الصفوی عن التشیع و هرب إلى بلاد الروم و قصته مشهوره و هو صاحب نواقض الروافض ‏و بالجمله المترجم من جمله مشاهیر
العلماء فی عصر السلطان المذکور مبجل عنده معاصر للشاه طهماسب ‏الصفوی معظم عنده‎ (‎و در جاى دیگر): من أجله علماء عصر السلطان الشاه إسماعیل الصفوی و الشاه طهماسب الصفوی و کان ‏معظما جلیلا عنده‎.‎

وفات‏

امیر ابو الفتح بن مخدوم خادم حسینى عربشاهى در سنه ۹۸۰ چشم از جهان فرو بست و در تاریخ  ۹۷۶در ‏شهرستان اردبیل در مقبره شیخ صفى الدین جد ملوک صفویه مدفون شد‎.‎

محمد فیض کاشانى (ره)

اشاره:

محمد مشهور به ملا محسن و ملقب به فیض در چهاردهم ماه صفر سال ۱۰۰۷ ق. در یکى از معروف ترین خاندان علم، عرفان و ادب، که سابقه درخشان آنان به حدود چهار قرن مى‏ رسد در کاشان به دنیا آمد. پدرش رضى‏الدین شاه مرتضى (۹۵۰ – ۱۰۰۹ ق) فقیه، متکلم، مفسر و ادیب در کاشان حوزه تدریس داشته و از شاگردان ملا فتح اللَّه کاشانى (متوفى ۹۸۸ ق.) و ضیاءالدین محمدرازى (متوفى ۱۰۹۱ ق.) بوده است.

مادر او زهرا خاتون (متوفى ۱۰۷۱ ق.) بانویى عالم و شاعر، دختر ضیاءالعرفا رازى (از عالمان بزرگ شهر رى) بوده است. جد فیض تاج الدین‏ شاه محمود فرزند ملا على کاشانى، عالم و عارفى شاعر از ناموران زمان خویش در کاشان بوده و در آنجا مدفون است.

تحصیلات‏

ملا محسن چهارمین فرزند شاه مرتضى در دو سالگى پدر خود را از دست داد.از آن پس دایى وعمویش تعلیم و تربیت او و دیگر برادرانش را به عهده گرفتند و چون فیض از برادران خود باهوش‏تر بود مقدمات علوم دینى و بخش هایى از آن را تا سن بلوغ در کاشان نزد عمو و دایى ‏اش نورالدین محمد مشهور به حکیم و آخوند نورا (متوفى ۱۰۴۷ه ق.) فرا گرفت.

بیست ساله بود که با برادر بزرگش عبدالغفور براى ادامه تحصیل به اصفهان که در آن روزگار پایتخت کشور و مرکز تجمع علماى بزرگ و اساتید ماهر در رشته ‏هاى مختلف علوم اسلامى بود، رهسپار گردید و از این موقعیت مناسب که در هیچ یک از شهرهاى ایران و دیگر ممالک اسلامى یافت نمى‏شد بیشترین بهره ‏ها و استفاده هاى علمى را برد.

اساتید

شیخ محمّد بن إبراهیم شیرازی ، معروف به صدر المتألّهین .

شیخ محمّد بن حسین حارثی، معروف به شیخ بهائی .

سیّد محمّد باقر حسینی ، معروف به میر داماد .

شیخ محمّد صالح مازندرانی .

شیخ مرتضى کاشانی(پدرش) .

شاگردان

محمد مشهور به عَلَم‏الهدى (فرزند فیض)

احمد مشهور به معین‏الدین (فرزند فیض)

محمد مؤمن فرزند عبدالغفور (برادر فیض)

شاه مرتضى دوم (پسر برادر فیض)

ضیاءالدین محمد(دایى فیض)

ملا شاه فضل اللَّه و ملا علامى

ملا محمد باقر مجلسى

سید نعمت اللَّه جزایرى

قاضى سعید قمى

ملا محمد صادق خضرى

شمس‏الدین محمد قمى

شیخ محمد محسن عرفان شیرازى

تألیفات

۱٫ تفسیر صافى

۲٫ تفسیر اصفى

۳٫ تفسیر مصفى

۴٫الوافى

۵٫الشافى

۶٫النوادر

۷٫المحجهالبیضاء

۸٫ مفاتیح‏الشرایع

۹-اصول‏المعارف

۱۰-ضیاءالقلب

۱۱-الفت نامه

۱۲-زادالسالک

۱۳-شرح‏الصدر

۱۴-راه صواب

۱۵-گلزار قدس

۱۶-آب زلال

۱۷-دهر آشوب

۱۸-شوق‏الجمال

۱۹-شوق‏المهدى

۲۰-شوق‏العشق

۲۱-دیوان قصائد، غزلیات و مثنویات

وفات‏

ملا محسن فیض در ۸۴ سالگى در کاشان بدرود حیات گفت و در قبرستانى که در زمان حیاتش زمین آن را خریدارى و وقف نموده بود، به خاک سپرده شد.

سید بهاء الدین نیلى

اشاره:

عالم بزرگوار سید بهاء الدین، على بن عبدالکریم نیلى از علماى بزرگ قرن هشتم هجرى است‎.‎ تاریخ دقیق ولادت و وفات او مشخص نیست اما او استاد احمد بن فهد حلى متوفاى ۸۴۱ هجرى ‏است و اواخر عمر فخر المحققین فرزند علامه حلى متوفاى ۷۷۱ هجرى را درک کرده و از ‏شاگردان او محسوب مى ‏شود‎. نیلى منسوب به نیل، شهرى است بین بغداد و کوفه که به وسیله حجاج بنا نهاده شده. این ‏شهر هنوز هم از شهرهاى آباد و پابرجاى عراق محسوب مى‏ گردد‎.‎ نجفى هم بدین اعتبار به او مى ‏گویند که براى تحصیل عازم نجف شده و ساکن نجف گردیده است‎.

‎ شخصیت

سید على بن عبدالکریم از جمله بزرگانى است که تنها فقیه و اصولى نبوده بلکه در علوم ‏مختلفى تخصص داشته، از جمله صفات ذکر شده براى او: علامه، فقیه، متکلم، مفسر، رجالى و ‏نسّابه است‎.‎ او ارادتى خالص به ولایت و امام عصر حجه بن الحسن عجل الله تعالى فرجه الشریف داشته که ‏از آثار و تألیفاتش نمایان است‎.

‎منصب نقابت

از جمله افتخارات سید على بن عبدالکریم منصب نقابت است. او از جمله علمایى بوده که در ‏زمان خود مسئولیت تمامى سادات منطقه خود را به عهده داشته و مرجع حل اختلافات و ‏پناهگاه مستمندان از آنان بوده است‎.‎ این منصب ارزش معنوى بالایى داشته و به بزرگترین فرد از خاندان سادات از حیث علم و ‏تقوا و دیانت تعلق مى‏ گرفته است‎.‎ ‎اساتید سید على بن عبدالکریم در محضر بزرگانى تحصیل نموده که هر یک براى ساختن یک شخصیت کامل از ‏یک شاگرد کافى هستند. از جمله اساتید او‎:‎

‏۱‏‎ . ‎فخر المحققین فرزند بزرگوار علامه حلى م ۷۷۱ هجرى‏

‏۲‏‎ . ‎سید عبدالکریم بن عبد الحمید نیلى پدر او

‏۳‏‎ . ‎سید عبدالحمید بن عبد الله نیلى جد بزرگوارش

‏۴‏‎ . ‎سید عمید الدین بن محمد م ۷۵۴ هجرى‏

‏۵‏‎ . ‎سید ضیاء الدین برادر سید عمید الدین

‏۶‏‎ . ‎شهید محمد بن مکى، شهید اول و مؤلف کتاب شریف اللمعه الدمشقیه را مى ‏توان نام ‏برد‎

‎شاگردان

نتیجه و حاصل زحمات یک عالم در طول عمرش را مى‏ توان با دیدن فرزندان و شاگردان و ‏تألیفات او فهمید‎.‎ سید على بن عبدالکریم شاگردان بزرگى را در مکتب اهل بیت علیه‏ السلام تربیت نموده که از ‏آن جمله ‏اند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎احمد بن فهد حلى م ۸۴۱ هجرى و مؤلف کتب ارزشمندى مانند عده الداعى‎

.‎ ‏۲‏‎ . ‎عالم بزرگوار، شیخ حسن بن على معروف به ابن عشره

‏۳‏‎ . ‎فقیه بزرگوار، شیخ حسن بن سلیمان، مؤلف کتاب مختصر البصائر

‏۴‏‎ . ‎سید جمال الدین بن اعرج عمیدى، که کتاب رجال سید على بن عبدالکریم را کامل کرده و ‏شرح حال معاصرینش را هم به آن افزوده است‎

‎تألیفات

از یادگارهاى گران بهاى سید على بن عبدالکریم نیلى آنچه به دست ما رسیده عبارتند از‎:‎

‏۱‏‎ . ‎منتخب الأنوار المضیئه که شیخ آقا بزرگ از آن بهالغی بهتعبیر کرده است‎.‎

‏۲‏‎ . ‎الإنصاف فی الرد على صاحب الکشاف

‏۳‏‎ . ‎بیان الجزاف فی تبیان انحراف صاحب الکشاف

‏۴‏‎ . ‎إیضاح المصباح لأهل الفلاح، که شرح مصباح صغیر شیخ طوسى است

‏۵‏‎ . ‎سرور أهل الإیمان فی علامات ظهور صاحب الزمان، این کتاب احتمالا خلاصه کتاب السلطان ‏المفرج عن أهل الإیمان باشد که از نویسنده‏اى غیر از سید على بن عبدالکریم است‎

.‎ ‏۶‏‎ . ‎کتابى در علم رجال که شاگردش جمال الدین ابن اعرج آن را به امر استاد خویش کامل ‏کرد‎.

‎ ‏۷‏‎ . ‎الأنوار الإلهیه فی الحکمه الشرعیه‎.‎ ‎

احمد بن محمد اردبیلى(مقدس اردبیلی) (ره)

اشاره:
احمد بن محمد اردبیلى (معروف به مقدس اردبیلى ) در شهر اردبیل و در ع.ص.ر ص.فویه دیده به جهان گشود. وى پس از رشد و نما و کسب تحصیلات اب.ت.دایى ، به قصد تحصیلات عالیه ،به نجف اشرف مهاجرت کرد و با بهره گیرى از فضاى علمى و م.ع.نوى نجف اشرف مجاورت آن خاک اقدس را پذیرفت و على رغم دعوتهاى مکررى که از سوى امرا و حکام صفوى از او به عمل آمد، نپذیرفت و تدریس و تدرس را بر استفاده از مزایاى اجتماعى و سیاسى ایران ترجیح داد پس از شهید ثانى مرجعیت و ریاست تامه شیعه را در نجف بر عهده داشت.

اساتید
صاحب اعیان الشیعه اساتید او را

۱ . جمال الدین محمود، شاگرد ج.لال الدین دوانى .
۲ . ملا عبداللّه یزدى (صاحب حاشیه تهذیب المنطق ).
۳ . مولى میرزا جان باغندى .
ذکر نموده است او ب.ا ش.ی.خ بهایى و میرزا محمد استرآبادى صاحب رجال معروف ، هم عصر بود و از بعضى شاگردان ش.ه.ی.د ثانى کسب علم نموده است .

شاگردان
علماى بسیارى از محضر ایشان استفاده نموده اند که برخى از آنان عبارتند از
۱ . صاحب معالم.
۲ . صاحب مدارک.
۳ . ملا عبداللّه شوشترى.
۴ . ام.ی.ر غ.لام .
۵ . ام.یر فضل اللّه تفرشى .
هنگام فوت از او پرسیدند به چه کسى مى توانیم رجوع کنیم ؟ گفت در شرعیات به امیر غلام ، و در عقلیات به امیر فضل اللّه تفرشى .

تألیفات
۱ . زبده البیان فى آیات احکام القرآن .
۲ . م.جمع الفائده و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان علا مه حلى .
۳ . حدیقه الشیعه در تفصیل احوال پیامبر (صلی الله علیه و آله ) و ائمه (علیهم السلام ) (فارسى ).
۴ . شرح الهیات تجرید قوشجى .
۵ . اثبات واجب تعالى .
۶ . اثبات امامت .
۷ . تعلیقه اى بر شرح مختصر الاصول عضدى .
۸ . ت.علیقه اى بر خراجیه محقق ثانى این کتاب در مورد مساله خراج و مالیات نوشته شده است .
۹ . استیناس المعنویه (به عربى ) در علم کلام .
۱۰ . اصول الدین.

گفتار بزرگان
۱. علامه حر عاملى درباره او مى گوید م.ولى بزرگوار، احمد بن محمد اردبیلى ، عالم فاضل ، مدقق ، عابد زاهد، ثقه ،پرهیزگار، جلیل القدر و عظیم الشان مى باشد .
۲. ص.احب جامع الرواه که خود اردبیلى است ، در حق همشهرى خویش مى گوید احمد بن محمد اردب.ی.ل.ى (ره ) در جلالت قدر و اعتبار و موثق بودن ،مشهورتر از آن است که ذکر گردد او فقیه ، متکلم ، جلیل القدر، و عابدترین و پرهیزکارترین مردم عصر خویش بوده است .
۳. محدث نورى مى گوید ع.ال.م ربانى ، فقیه و محقق صمدانى ، مولى احمد بن محمد اردبیلى ، درخت علم و تحقیقات او با انوار درخشان قدس ، زهد، اخلاص و کرامات او پوشیده است.
۴. محدث قمى در کتاب (الکنى و الالقاب ) در باره او مى گوید عالم ربانى ، محقق و فقیه بزرگوار احمد بن محمد اردبیلى ، در تقوى ، جلالت ،فضیلت ، اصالت ، زهد، دیانت ، ورع ، امانت مشهورتر از آن است که قلم بر آن احاطه کند یا تحت عدد و شمارش در آید او متکلم و فقیه بزرگوار مى باشد.
۵. علامه مجلسى درباره او گفته است او در ورع و ت.ق.وى و زه.د، ب.ه ح.د ن.ه.ایى و مرتبت عالیه رسیده است و همانند او را در میان پیشینیان و متأخرین نشنیده ام خداوند او را با پیشوایان معصوم (علیهم السلام ) محشور دارد .

خصوصیات اخلاقى
در ک.ت.اب ان.وار ن.ع.م.ان.یه سید نعمت اللّه جزائرى ، و در روضات الجنات ،حوادث و قضایاى حیرت انگیزى از آن عالم ربانى نقل کرده اند که صدور چنین اعمال و کرامات از دارندگان چنین ارواح وارسته و پاک با آن همه اخلاص و پاکى ،هیچ نوع تعجب و شگفتى ندارد براى نمونه نامه او به شاه عباس را ذکر مى کنیم
او در ارتباط با رفع گرفتارى یک مسلمان نیازمند که از ترس شاه عباس به حرم مطهر ام.ی.ر ال.م.ؤم.ن.ی.ن على (علیه السلام ) پناهنده شده بود و متوسل به آن عالم ربانى گردیده بود ، ایشان نامه اى به این مضمون به شاه عباس نوشت ب.انى ملک عاریت ، عباس بداند اگرچه این مرد اول ظالم بود و اکنون مظلوم مى نماید ،چنانچه از ت.ق.صیر او بگذرى ، شاید که حق تعالى از پاره اى از تقصیرات تو بگذرد ، بنده شاه ولایت ، احمد اردبیلى .
شاه عباس در پاسخ نامه این چنین نوشت
ب.ه عرض مى رساند عباس خدماتى که فرموده بودید، به جان منت داشته به تقدیم رسانید ،امید که این محب را از دعاى خیر فراموش نکنند.
کلب آستان على ، عباس .

وفات
او پ.س از ع.م.رى تلاش و کوشش در راه اسلام و معنویت ، سرانجام در ماه صفر سال ۹۹۳ ه..ق در نجف اشرف به رحمت ایزدى پیوست و در جوار قبر محبوب و معشوق خویش ،سرور متقیان مولى ع.ل.ى (علیه السلام ) در ایوان طلا سمت راست ورودى حرم مدفون گردیده است.

پیام غدیر

اشاره:

واقعه غدیر از مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام است که در آن، پیامبر اسلام(ص) هنگام بازگشت از حجه الوداع در ۱۸ ذی‌الحجه سال دهم قمری در غدیر خم، امام علی(ع) را جانشین خود معرفی کرد. حاضران در آن واقعه که بزرگان صحابه نیز در میان‌شان بودند، با امام علی(ع) بیعت کردند. این معرفی بنا به دستور خدا در آیه تبلیغ بود. این آیه به پیامبر(ص) دستور می‌داد آنچه خداوند بر او نازل کرده، ابلاغ کند و اگر این کار را نکند، رسالتش را انجام نداده است. پس از واقعه غدیر آیه اکمال نازل شد که می‌گفت: امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.

واقعه غدیر و خطابه اى که پیامبر گرامى اسلام در آن روز بر آن گروه عظیم از مسلمانان، القا فرمود، بتواتر نقل گردیده; بلکه کثرت طرق و اسناد آن روایت چند برابر حد تواتر است و با گذشت چندین قرن هنوز قطعى بوده و تردید را به حریم آن راهى نیست و به گفته ضیاء الدین مقبلى، دانشمند سنى مذهب:

اگر حدیث غدیر، مسلم نباشد، هیچ امر مسلمى در اسلام وجود ندارد.

در میان اهل سنت، صدها دانشمند و مورخ و حافظ حدیث و مفسر قرآن و متکلم و حتى ادیب و لغوى، حدیث غدیر را روایت کرده و در کتب خود نوشته اند.

از دانشمندان و مؤلفان متقدم، تا آنجا که تحقیق و تفحص شده، بیست و شش مجلد کتاب، درباره همین مساله باقى مانده است و از آن جمله:

کتاب «الولایه » تالیف مورخ شهیر و مفسر نامدار سنى مذهب، محمد بن جریر طبرى (متوفى ۳۱۰ق) که ظاهرا نخستین دانشمندى است که در این موضوع، کتابى مستقل تدوین کرده و در آن به هفتاد و پنج طریق، حدیث غدیر را روایت نموده است و به نقل کتاب «معجم الادباء تالیف حموى، ج ۱۸، ص ۸۰» نامبرده کتابى دیگر نیز به نام «فضائل على بن ابى طالب » نگاشته است. کتاب «الولایه فى طرق حدیث الغدیر» تالیف حافظ، ابن عقده همدانى (متوفى ۳۳۳ق) که حدیث مزبور را با یکصد و پنج طریق نقل کرده است.

کتاب «طریق حدیث الغدیر» تالیف ابوطالب، عبدالله بن احمد بن زید انبارى (متوفى ۳۵۶ق).

کتاب ابوبکر محمد بن عمرو بن محمد تمیمى بغدادى، معروف به «جعابى » (متوفى ۳۵۵ق). با یکصد و بیست و پنج طریق.

علاوه بر اینها کتب و تالیفات بسیارى وسیله دانشمندان شیعه در این زمینه نگارش یافته و از آن جمله است کتاب بسیار ارجمند «عبقات الانوار» شامل بیست جلد که دوازده جلد آن، وسیله دانشمند، مورخ و محقق نامدار، «میرحامد حسین هندى » تالیف گردیده و هشت جلد دیگر، تالیف و تکمیل فرزند برومند و عالم اوست.

کتاب قیم «الغدیر» در بیست مجلد، تالیف آیه الله علامه، شیخ عبدالحسین امینى، قدس سره، که بحق مى توان آن را دائره المعارف شیعه در موضوع تاریخ اسلام و ولایت علوى دانست. و در همین سده و همین روزگار نیز از محققان و محدثان و مؤلفان اهل سنت به ذکر حدیث غدیر و ثبت آن پرداخته اند و از جمله:

احمد زینى دحلان مکب شافعى در کتاب «الفتوحات الاسلامیه »

شیخ یوسف بنهانى بیروتى در کتاب «اشرف المؤید»

سید مؤمن شبلنجى مصرى در کتاب «نور الابصار»

شیخ محمد عبده در کتاب تفسیر «المنار»

عبدالحمید آلوسى بغدادى در کتاب «نثر اللئالى »

شیخ محمد، حبیب الله شنقیطى در کتاب «کفایه الطالب »

دکتر احمد، فرید رفاعى در کتاب «تعلیقات معجم الادباء»

استاد احمد، زکى مصرى در کتاب «تعلیقات الاغانى »

استاد احمد، نسیم مصرى در کتاب «تعلیقات دیوان مهیار دیلمى »

استاد محمد، محمود رافعى در کتاب «شرح الهاشمیات »

حافظ، ناصر السنه حضرمى در کتاب «تشنیف الآذان »

دکتر عمر فروخ در کتاب «حکیم المعمره »

همان طور که پیش از این اشاره شد حدیث غدیر در کتب مورخان تا یکصد و بیست و پنج طریق دارد که از میان آن راویان، اسامى اشخاص زیر را که همگى از مشاهیر صحابه پیامبر اسلامند، نمونه مى آوریم:

  1. ابوبکر بن ابى قحافه ۲٫ عمر بن الخطاب ۳٫ عثمان بن عفان ۴٫ طلحه بن عبدالله تمیمى ۵٫ زبیر بن عوام ۶٫ عباس بن عبدالمطلب ۷٫ اسامه بن زید بن حارثه ۸٫ انس بن مالک ۹٫ جابر بن عبدالله الانصارى ۱۰٫ سعد بن ابى وقاص ۱۱٫ عبدالرحمن بن عوف ۱۲٫ حسان بن ثابت ۱۳٫ سعد بن عباده ۱۴٫ ابو ایوب الانصارى ۱۵٫ عبدالله بن مسعود ۱۶٫ سلمان فارسى ۱۷٫ ابوذر غفارى ۱۸٫ عمار یاسر ۱۹٫ مقداد بن اسود ۲۰٫ سمره بن جندب ۲۱٫ سهل بن حنیف ۲۲٫ ابى بن کعب ۲۳٫ امیرالمؤمنین، على

و از بانوان:

  1. اسماء بنت عمیس ۲۵٫ ام سلمه، همسر پیامبر ۲۶٫ عایشه، دختر ابوبکر ۲۷٫ ام هانى، بنت ابى طالب ۲۷٫ صدیقه طاهره، فاطمه زهرا، دختر رسول خدا، صلى الله علیه وآله.

حال که واقعه غدیر و پیام آن روز، از مهمترین وقایع تاریخ اسلام است و اکنون که بیش از یکصد میلیون مسلمان در جهان بر اساس فرمان حق و بر طبق وصیت لازم الاطاعه پیامبر خود اسلام و معارف و احکام دینى را از ناحیه نورانى على، امیر المؤمنین و ائمه طاهرین، صلوات الله علیه اجمعین، تلقى مى کنند. دریغ است که بسیارى از این پیروان راستین اسلام و تشیع ار خطاب عزا و پیام انسان ساز پیامبر خود در روز غدیر به قدر شایسته آگاه نباشند و یا سبب نا آشنایى با زبان تازى، ز درک و استفاده از آن محروم بمانند و بهمین جهت ترجمه فارسى آن گرامى بر طبق متن مروى در کتاب ارجمند «احتجاج طبرسى » دانشمند و محقق عظیم الشان قرن ششم هجرى

که از مصادر معتبر کتب روایت است هب عمل آمد; هرچند که مرا آن مایه نبود که بتوانم آن بلاغت و جاذبه را که در آن متن شریف است تامین نمایم ولى

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگى باید چشید

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش خداوندى را که در یگانگى، والا و در بى همتایى، نزدیک و در اقتدار شکوهمند و در ارکان خود بسى بزرگ است. دانشش بر هر چیز احاطه دارد و آفریدگان همگى مقهور قدرت اویند. بزرگى که پیوسته بوده و ستوده اى که همیشه خواهد بود. آفریدگار آسمانهاى بلند و گستراننده گستره زمین است. فرمانرواى مطلق زمین ها و آسمان هاست و به غایت، پاک و بى نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح است و نسبت به هر آنچه آفریده کریم است و هرچه ساخته و پرداخته غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده اى را مى بیند و هیچ دیده اى را توان دیدار او نیست…

در اجراى کیفر مجرمان، شتاب نمى کند و به عذابى که در خور آنند تعجیل، نمى نماید. به اسرار نهان و به سویداى سینه ها آگاه است و هیچ رازى از او پوشیده نیست و هیچ امر نهانى او را به اشتباه نمى افکند…

گواهى مى دهم: او خدایى است که هستى، آکنده قداست وى است و آغاز بى آغاز و انجام بى فرجام به نور او احاطه شده است.

فرمانش بى مشورت مستشارى مجرا و نافذ است و قضا و تقدیرش بى مدد و انبازى بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش هیچ نقص وبى نظمى نیست… اعتراف مى کنم که بنده اویم و گواهى مى دهم که پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من اعلام فرموده به مردم ابلاغ خواهم کرد. مباد که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید. عذابى که هیچ قدرتى را توانایى دفع آن نباشد. [آرى] نیست خدایى جز خداوند که دستورم داده و فرموده است که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده ام کوتاهى کنى، در حقیقت به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ پیام من عمل نکرده اى.» و هم او – تبارک و تعالى – حفظ و نگهدارى مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده اى بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده:

بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.

اى مردم! من در ابلاغ آنچه که حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهى نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحى خدا – جبرئیل، علیه السلام – سه بار بر من فرو آمد و از سوى حق تعالى، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان بپاخیزم و سپید و سیاه مردم را رسما آگاهى دهم; که على بن ابیطالب، برادر و وصى و خلیفه و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من همان نسبت است که هارون به موسى داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، على، ولى و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در آیه اى دیگر از قرآن چنین فرمود:

انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون.

على بن ابیطالب، همان کسى است که نماز به پاى داشته و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است.

از جبرئیل، علیه السلام، خواستم که از خداوند متعال عافیت مرا از تبلیغ این ماموریت، تقاضا کند; چون مى دانستم که در میان مردم، پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویى گنه آلودگان و نیرنگ بازى آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزا گرفته اند، آگاهى داشتم; همانها که خداوند در قرآن کریم، چنین توصیفشان کرده است:

تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم.

هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان على با من و توجهى که به او داشتم به عیب جویى من برخاستند و مرا مردى زود باور که هرچه مى شنود، بى اندیشه مى پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند، عز و جل، این آیه را نازل فرمود:

و منهم الذین یؤذون النبى و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین.

من، هم اکنون مى توانم یکى یک این گروه را به نام و نشان، معرفى کنم; لیکن به خدا سوگند من در مورد این افراد، بزرگوارانه رفتار کرده و مى کنم.

ولى اینها همه خداى را از من راضى نمى سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد ماموریتى که از آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک…» یافته ام، به انجام رسانم.

[حال که چنین است، پس:] اى مردم! بدانید که خداوند، على بن ابیطالب را ولى و صاحب اختیار شما معین فرموده و او را امام و پیشواى واجب الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانى ایشان و بر هر بیابانى و شهرى و بر هر عجم و عربى و هر بنده و آزاده اى و بر هر صغیر و کبیرى و بر هر سیاه و سپیدى و بر هر خدا شناس و موحدى فرض و واجب فرموده و فرمانها و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم الاجرا مقرر کرده است. هر کس با على به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروى نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسى است که به على ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و مرحمت و بخشایش خداوند ویژه او و کسانى است که سخن او را بنیوشند و نسبت به فرمان او مطیع و منقاد باشد.

اى مردم! این واپسین بار است که مرا در این موقعیت دیدار مى کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید. خداوند، عزوجل، پروردگار و ولى و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او، پیامبرش – محمد – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن مى گویم، بر شما سمت ولایت و صاحب اختیارى دارد و پس از من، امامت و پیشوایى تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذریه و نسل من که از پشت على هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند، حرام فرموده، حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامى را به من معرفى کرده است و من نیز تمام آنچه از کتاب خود و حلال و حرامش تعلیم نموده است، به على آموخته ام.

اى مردم! دانشى نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هرچه تعلیم گرفته ام، یکسره به على این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته ام و دیگر دانشى نیست مگر آنکه به على تعلیم کرده ام، او که امام مبین و رهنماى آشکار شماست.

اى مردم! مباد که نسبت به او راه ضلالت و گمراهى سپرید و مباد که از او روى بر تابید و مباد که از ولایت و سرپرستى او و از اوامر و فرمانهایش به تکبر سر باز زنید. اوست که هادى به حق و عامل به حق و نابود کننده باطل است و از ناپسندیده ها بازتان مى دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمى کند و اوست نخستین کسى که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش فداى رسول الله کرد و در آن هنگامه ها که هیچ کس در کنار پیامبر، باقى نماند، همچنان از او حمایت کرد و او را تنها رها ننمود و همو بود که در آن روزگار که کسى را اندیشه عبادت و پرستش خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت مى کرد.

اى مردم! على را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه والاتر و برتر دانسته است و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

اى مردم! على، امام و پیشوا از جانب حق تعالى است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان على سرپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان باقى و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابى سخت و توان فرسا معذب دارد. پس مباد که فرمانش را معصیت کنید که به آتشى گرفتار خواهید شد که آدمى و سنگ افروزنده آن است که براى کافران فراهم گردیده است.

اى مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان ها و زمین ها حجت و برهانم.

هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفار جاهلیت نخستین است و هر کس در سخنى از سخنان من شک نماید; در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

اى مردم! خداوند متعال با این فضیلتها که بر من، مرحمت فرموده بر من منت نهاده و احسان کرده است (آرى) خدایى جز او نیست و تا جهان، بر قرار و روزگار، پایدار است، ستایش و سپاس من، ویژه خداى من است.

اى مردم! على را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنى، برتر و والاتر است. [بدانید] که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزى مى دهد و آفرینش بر پاى و برقرار است; هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان! آگاه باشید که این سخنان را بیقین جبرئیل از سوى حق تعالى به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با على به عداوت و دشمنى برخیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود. فراهم کرده است; پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که براى فرداى خود چه آماده نموده است; پس باید که از مخالفت با على، سخت بر حذر باشید، مباد که پس از ثابت قدمى، پایتان بلغزد که خداوند به هرچه کنید، آگاه است.

اى مردم! على، همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان «جنب الله » از او یاد کرده و از زبان مبتلایان دوزخ، فرموده است: «یا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله.»

اى مردم! در قرآن، به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش پیروى منمایید. و به خدا سوگند که بجز این مرد که هم اکنون، دست او را گرفته و بر کشیده ام هرگز دیگرى نیست که بتواند دستورات قرآن را براى شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید; همین مردى که اینک بازوى او را گرفته و به شما اعلام مى کنم که: هر کس را که من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، على، مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست; این مرد، على بن ابیطالب است، برادر و وصى من است، که فرمان دوستى و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

اى مردم! على و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک از دیگرى خبر مى دهد و هر کدام، آن دیگر را تایید و تصدیق مى کند; میان این دو ثقل و این دو امر گران، جدایى نخواهد بود تا آنکه به قیامت در کنار حوض، به من رسند. ایشان امناى حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روى زمین اند. بهوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم.

به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کرده و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوى او، عز و جل، به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان «امیرالمؤمنین » بر کسى جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایى بر مسلمانان پس از من، براى هیچ کس جز وى مجاز و حلال نیست.

(رسول خدا، صلى الله علیه وآله، در این هنگام، بازوى على، علیه السلام، را بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهاى وى، محاذى زانوان پیامبر مى رسید و پس از آن به سخن ادامه داد:)

اى مردم، این مرد، على است، برادر و وصى من و حافظ علم و خلیفه و جانشین من بر امت است. على است، مفسر قرآن، کتاب خدا.

اوست که مردم را به حق دعوت مى کند و اوست که به هر چه موجب رضا و خشنودى خداست، شتابنده است. اوست که با دشمنان حق. در پیکار و ستیز و بر فرمانبردارى و اطاعت از خدا، سختکوش و باز دارنده مردمان از معاصى و نافرمانی هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا و امیرالمؤمنین و پیشوا و هادى خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل «ناکثین » و «قاسطین » و «مارقین » است.

[اى مردم!] آنچه مى گویم به فرمان پروردگار مى گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنى از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد; حال مى گویم: خداوندا! هر آن کس که على را دوست مى دارد، دوست بدار و هر کس با وى دشمن است، دشمن دار. خداوندا هر کس که على را انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیراى حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

خداوندا! اگر اکنون، على، ولى تو را به خلافت و جانشینى خود معین کردم و امرى که موجب اکمال دین و اتمام نعمت بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود. که تو، خود بر من، وحى فرمودى که:

و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الآخره من الخاسرین.

منبع :على اکبر صادقى ماهنامه موعود شماره ۱۳

نقش فرزندان امام کاظم علیه السلام در گسترش تشیع در ایران

اشاره:

درباره شمار فرزندان آن امام همام، اختلاف فراوانی در منابع دیده می شود.  هر یک در جهتی از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و علمی، سرآمد روزگار خویش و تجسم برجسته ای از ایمان به خدا و گذشت در راه حق و تلاش برای خدمت به مردم و مبارزه با ستم بوده اند، چنان که برخی فرزندان امام برای رهایی مردم از چنگال ستم قیام کردند. برخی در راه گسترش علوم اسلامی و احادیث اهل بیت علیه السلام از جان خویش گذشتند و گروهی در عبادت خداوند متعال، گوی سبقت را از دیگران ربودند و با خلق و خوی نیکویشان، مردم را مجذوب و شیفته مکتب تشیع می کردند. (زاهدی، ۱۳۹۰: ۴۷ ـ ۴۸)

عزیمت علویان و امام زادگان به ایران

یکی از دلایل گسترش تشیع در ایران، هجرت سادات علوی و امام زادگان به این کشور است. در این میان، محبوبیت اهل بیت علیه السلام میان مسلمانان و ایرانیان نقش مهمی در هجرت فرزندان اهل بیت علیه السلام به ایران داشت. علل این مهاجرت دارای دو رویکرد اساسی بود:

۱. ایران در زمان امویان و عباسیان، از مرکز خلافت دور بود و به همین دلیل، از فشار کارگزاران دولت مرکزی به طور نسبی در امان بود، در حالی که سیاست امویان و عباسیان بر کشتن یا زندان کردن سادات علوی استوار بود.

۲. سادات علوی که نزد ایرانیان، فرزندان پیامبر شناخته می شوند، نسبت به دیگر شهرهای اسلامی، همواره از محبوبیت ویژه ای برخوردار بوده اند. ایرانیان برای فرزندان پیامبر احترام خاصی قائل بودند و به طور طبیعی، این رویکرد موجب گرایش آنان به عزیمت به سوی ایران می شد. این واقعیت پس از عزیمت امام رضا علیه السلام به ایران، یکی از علل مهاجرت سادات علوی بود.

سادات علوی پس از ورود به ایران اقدام به تجدید قوا می کردند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ص ۴۸ ـ ۵۰) علویان و ذریه پیامبر در برابر حکومت های جور، روحیه مبارزه طلبی داشتند. وقتی مبارزه آنان در مقر خلافت یا مکان هایی که وفاداران به خلیفه وقت سیطره داشتند، با مقاومت و مانع روبه رو می شد یا به دلیل کمی نیرو به شکست می انجامید، در صورت زندانی نشدن، جز پناه بردن به مناطق امن چاره ای نداشتند. در آن زمان، ایران به دلایل مختلف از جمله داشتن سلسله های ایرانی و دوستدار اهل بیت علیه السلام از مناطق امن به شمار می رفت. (همان: ۵۱)

با وجود این، حضور امام رضا علیه السلام به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین شخصیت علوی در زمان خود و با دعوت رسمی مأمون، خلیفه عباسی، آغازگر حضور بیشتر علویان و گسترش تشیع در ایران بود که در ادامه به اختصار بررسی می شود.

۱. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

پس از پیروزی مأمون بر برادرش و به دست آوردن قدرت و دعوت مأمون از امام رضا علیه السلام برای پذیرش خلافت و تحمیل ولایت عهدی به آن حضرت، قرار شد امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو، محل حکومت مأمون عباسی برود. روشن است که حضور امام در خراسان بزرگ، موجب گسترش تشیع در ایران شد. هرچند پیش از آن غیرشیعیان با باوری راسخ و در ایران حضور داشتند و به دلیل حضور شیعیان، مأمون به مأمور آوردن امام از مدینه به مرو دستور داد، حضرت را از راه کوفه و قم به مرو نیاورد؛ زیرا شیعیان در این نواحی بسیارند. او می ترسید در این راه، شیعیان گرد حضرت اجتماع و بر ضد حکومت شورش کنند.

ورود امام به ایران تحول عظیمی ایجاد کرد و حضور کوتاه مدت ایشان در شهرهای گوناگون، زمینه بازگشت مسلمانان و دوستداران اهل بیت علیه السلام به آن حضرت را فراهم آورد.

تاریخ نگاران بر این باورند که بهترین و باشکوه ترین استقبال، در نیشابور شکل گرفت. علما و فقهای اهل سنت آن شهر از حضرت تقاضای حدیث کردند. حضرت نیز حدیث معروف به سلسله الذهب را بیان فرمود که ادامه حدیث مبنی بر مشروط بودن ایمنی از عذاب الهی به التزام به ولایت و امامت آن حضرت و در مجموع التزام به ولایت ائمه به عنوان اساس تفکر اعتقادی شیعه اثنی عشری را مطرح کرد.

به این ترتیب، امام بهترین راه را برای توسعه تشیع اصیل و اعتقادی برگزید و در کنار تأیید تشیع اعتقادی، از برخی فرقه های تشیع سیاسی مثل زیدیه و اسماعیلیه حمایت نکرد. حضور امام در خراسان سبب شد حضرت در مقام امام شیعیان بیشتر شناخته شود و پیروان مکتب اهل بیت علیه السلام افزایش یابد.

بحث و مناظره حضرت با مخالفان، شخصیت علمی ایشان را بیشتر نمایان می کرد، به گونه ای که شاید بتوان این مناظرات را مهم ترین عامل توسعه مذهب تشیع اعتقادی دانست. در این جلسات، علاوه بر علمای مذاهب، اقشار گوناگون مردم نیز شرکت می کردند و جذب دانش غیبی امام می شدند. البته این مسئله برای مأمون خطرآفرین بود. ازاین رو، به دستور وی مردم از حضور در جلسات محروم شدند. همچنین مناظرات امام موجب پذیرش ایشان به وسیله مردم، حتی غیرشیعیان شد و حضرت نیز از هر فرصتی برای بیان باورهای اصیل شیعه استفاده می کرد.

امام رضا علیه السلام نیز نامه هایی برای تبیین شیعه اصیل به افراد گوناگون می فرستاد و به نوبه خود در گسترش تشیع اثرگذار بود. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۴ ـ ۴۸) امام هشتم علاوه بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس درباری، در خانه شان پذیرای شیعیان و پیروان خویش بود که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون مردم برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف و حل مسائل می آمدند و هر روز بر شمارشان نیز افزوده می شد. تعلیم و تربیت شیعیان و شناساندن آنها به شیعیان، برای رجوع و دریافت معارف از آنان، فعالیت دیگر امام به شمار می آمد و آنها چه در زمان حضرت و چه پس از آن، برای تبیین و ترویج افکار و اندیشه های ایشان بسیار کوشیدند.

این مطلب، رشد روزافزون شیعه و توسعه فرهنگ اهل بیت علیه السلام را نشان می دهد و طبیعی است انتظار داشته باشیم پس از حضور امام، تشیع گسترش یابد و شیعیان خراسان و اطراف آن از انسجام و قدرت روزافزون برخوردار شوند. (ناصری داوودی، ۱۳۷۸: ۶۲ ـ ۶۷؛ جعفریان، ۱۳۷۷: ۱۵۲ ـ ۱۵۸)

امام رضا علیه السلام از آغاز حرکت از مدینه تا رسیدن به مرو درصدد بود به محبت مردم نسبت به علویان جهت بدهد و تشیع ناشی از دوستی اهل بیت علیه السلام را به تشیع اعتقادی تبدیل کند. بعد از آن، وجود امام در خراسان سبب شد تا شخصیت آن حضرت به عنوان امام شیعه برای بیشتر مردم شناخته شود. ازاین رو، هواداران شیعه افزایش یافتند.

هیئت علمی امام، مهم ترین عامل در توسعه مذهب شیعه به شمار می آمد. به ویژه آنکه مبانی فکری شیعه نیز در آن شرایط مشخص شده بود و مرجعیت علمی امام، توسعه فکر شیعی را دربرداشت. (جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۲۰ ـ ۲۲۲)

حضور امام از آن زمان، خراسان را به قطب تشیع بدل ساخت و در دهه ها و سده های پس از آن تاکنون، بارگاه ملکوتی آن امام همام، کانون تشیع اصیل و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام بوده است.

۲. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام

حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، دختر گران قدر امام موسی کاظم علیه السلام در شرایطی که امام رضا علیه السلام در مرو حضور داشت، به شوق دیدار برادر و ترویج و نشر مکتب شیعی و شاید به امر مبارک امام رضا علیه السلام، در سال ۲۰۱ه‍. ق همراه با کاروانی از برادران و خویشان، از مدینه به سوی مرو رفت. هنگامی که به ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهل بیت علیه السلام همگام با مأموران حکومتی به کاروان حضرت حمله کردند که در این حادثه، ۲۳ برادران، برادرزاده و دیگر همراهان حضرت به شهادت رسیدند و شمار دیگری زخمی شدند. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام از این حادثه غمبار به شدت ناراحت شد و سرانجام بیمار گشت. گفته شده است که در غذای آن بانوی بزرگوار زهر ریختند و او را مسموم کردند.

در این حال، حضرت معصومه علیه السلام با آگاهی از تشیع اهل قم، از همراهانش خواست تا او را به قم ببرند. از سوی دیگر، هنگامی که خبر این حادثه و حضور فاطمه معصومه علیه السلام در ساوه به بزرگان شیعه قم رسید، تصمیم گرفتند از ایشان در قم پذیرایی کنند.

با وجود آنکه نام شهر قم در پایان قرن اول و نیمه نخست قرن دوم هجری قمری در فرهنگ نامه شیعی جای گرفت و در زمان امام صادق علیه السلام، دانشورانی از این سرزمین به مقام صحابی آن حضرت رسیدند، ولی درخشنده ترین جلوه ولایت بر بام این شهر، از زمان حضور فاطمه معصومه علیه السلام تجلی یافت.

هجرت حضرت معصومه علیه السلام و اجلال نزول ایشان به قم، نقطه عطفی در سیر تکاملی تاریخ مذهبی ـ فرهنگی این شهر است. طلوع آفتاب وجود او در افق قم، خاک این سرزمین را نورباران ساخت. از قدم های مبارکش، چشمه های خیر و برکت جوشید و رودی از نور بر این گستره روان ساخت. هجرت آن حضرت به قم، روایاتی را که درباره جایگاه این سرزمین و مردمش از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام ادر شده بود، تفسیر کرد. (عباسی، ۱۳۸۴: ۷۷ ـ ۸۴)

برای مردم شهر شیعه مذهب قم، بسیار جالب بود که کسی از علویان به آن شهر بیاید و در آن شهر زندگی کند. آنان به علویان بسیار علاقه مند بودند. از ابتدا بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، زیارت گاه بوده است و اهل قم به زیارت آن حضرت می شتافتند. (جعفریان: ۱۳۷۵: ۱۹۹)

نگین فروزان فاطمه معصومه علیه السلام، سرزمین قم را نورانی کرد و به گسترش تشیع سرعت بخشید. در دهه های بعد، عالمان و محدثان فراوانی در قم حضور داشتند، به گونه ای که برخی قم آن زمان را شهر جمع عالمان شیعه نامیدند. وجود خاندان های علمی برجسته در قم، حکایت از وجود مراکز علمی در این شهر دارد. وجود این عالمان و ایجاد محفل های درسی موجب شد قم به یکی از مراجع حل و فصل مسائل علمی تبدیل شود. ادامه این روند، در سده های بعد به راه اندازی حوزه علمیه قم در میانه قرن چهاردهم هجری قمری انجامید که بر اثر آن، هزاران عالم، فقیه، مفسر، محدث، متکلم، فیلسوف و حکیم پرورش یافتند و آفتاب عالم تاب اسلام را به دیگر شهرها شناساند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۷۹ ـ ۸۰؛ جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۱۵ ـ ۲۱۸)

۳. احمد بن موسی معروف به شاه چراغ علیه السلام

پس از ورود امام رضا علیه السلام، مهاجرت علویان به ایران گسترش یافت و زمینه خوبی برای جذب شیعیان و نشر تشیع فراهم آورد. گفته شده است که پس از استقرار امام رضا علیه السلام در ایران و پذیرش ولایت عهدی از سوی حضرت، ایشان نامه ای به بستگان خود در مدینه و حجاز نوشت و آنها را به ایران دعوت کرد. این نامه باعث شد در مجموع، بیش از دوازده هزار تن از سادات علوی و بستگان امام رضا علیه السلام در چندین مرحله به صورت کاروانی، مدینه و حجاز را به مقصد خراسان بزرگ ترک کنند.

علاوه بر کاروان حضرت معصومه علیه السلام، کاروان مشهور دیگری نیز وجود دارد که با همین نیت از حجاز به سمت خراسان به حرکت درآمد که مربوط به حضرت احمد بن موسی، معروف به شاه چراغ است. وی برادر حضرت امام رضا علیه السلام بود و کاروانش شامل هفت صد تن از سادات می شد.

ورود آنان به ایران با آغاز ناآرامی ها در قلمرو حکومت مأمون عباسی همزمان شد و مأموران دولتی از ترس اینکه مبادا ایشان پایه های حکومت مأمون را متزلزل سازند، در منطقه فارس با آنان درگیر شدند و شاه چراغ را همراه شماری از یارانش در شیراز به شهادت رساندند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۹ ـ ۵۱) در سده بعد، بارگاه مطهر این امام زاده شریف النسب، محل تجمع دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام شد و محبان خاندان امامت و ولایت را به دور خود گرد آورد.

منبع:اشارات – زمستان سال ۱۳۹۱ شماره ۱۴۹ –

احمد کاتب و تضعیف راویان شیعه

شبهه

احمد کاتب در صدد اشکال وارد کردن بر سندهاى احادیث دوازده خلیفه بر آمده و در بعضى، از راه تضعیف راویان شیعه وارد شده است در حالیکه راویانى را که او تضعیف کرده در نزد شیعه مورد وثوق مى باشند در اینجا به نمونه هایى از این موارد اشاره مى کنیم: ۱ـ کاتب، برخى از روایات را به جهت وجود على بن ابراهیم قمى و پدرش در سند آن ها به اتهام این که آن دو مهمل اند، تضعیف کرده است، با این که على بن ابراهیم بن هاشم یکى از مشایخ شیعه در اواخر قرن سوّم و اوائل قرن چهارم به حساب مى آید. در عظمت و جلالت او همین بس که او از مشایخ کلینى(رحمه الله) است و کلینى(رحمه الله) از او بسیار روایت نقل کرده است، و بنابر نقلى روایاتى را که کلینى از او نقل مى کند ۷۰۶۸ مورد است.(۱) و در سند ۷۱۴۰ روایت نیز اسم او آمده است.(۲) همین تعبیرات را علامه حلّى(رحمه الله) نیز در «الخلاصه» در حق او آورده است.(۳)

امّا پدرش ابراهیم بن هاشم، او نیز فردى ثقه و مورد وثوق است، فرزندش در مقدمه تفسیر خود معروف به تفسیر على بن ابراهیم قمى ضمناً به وثاقت او اشاره کرده است. او در مقدّمه تفسیرش مى گوید: هر کسى که در سلسه اسناد روایات من قرار گرفته مورد وثوق است. و از جمله کسانى که از او بسیار روایت نقل مى کند پدرش ابراهیم بن هاشم است.

از کلام صاحب وسایل استفاده مى شود، هر کسى که در سندهاى روایات تفسیر على بن ابراهیم واقع شده که منتهى به معصومین است على بن ابراهیم به وثاقت او شهادت داده است؛ زیرا مى گوید: «على بن ابراهیم نیز شهادت به ثبوت احادیث تفسیرش داده و این که آن ها مروى از ثقات از ائمه است».(۴)

مرحوم آیت الله العظمى خویى در تعلیقه خود بر این عبارت از صاحب وسایل مى گوید:

«آنچه صاحب وسایل برداشت کرده به جاست. على بن ابراهیم در صدد اثبات صحّت تفسیر خود است و این که روایات آن ثابت بوده و از معصومین صادر شده است. همگى به واسطه مشایخ و ثقات از شیعه به معصومین منتهى شده است…».(۵)

۲ ـ کاتب، برخى از روایات دوازده خلیفه را به جهت وجود زراره در اسناد آن تضعیف کرده با آن که شیخ در «رجال» و علامه در «خلاصه» و نجاشى در «رجال» او را توثیق کرده اند.

نجاشى درباره او مى گوید:

«… شیخ اصحاب ما در زمان خود و پیشتاز آنان، او قارى، فقیه، متکلّم، شاعر و ادیبى بود که فضیلت و دین در او جمع شده بود. در روایاتش صادق…».(۶)

کشّى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که: اوتاد زمین و اعلام دین چهار نفرند. و یکى از آن ها را زراره مى شمارد.(۷) او هم چنین مى گوید: او افقه اصحاب ائمه به شمار مى آید.(۸)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «.

.. اگر زراره نمى بود گُمانم بر این بود که احادیث پدرم نابود شود».(۹) و در حدیثى دیگر امام بر زراره تقاضاى رحمت از خداوند مى کند.(۱۰)

۳ ـ احمد کاتب، برخى از روایات را به جهت وجود برقى در اسناد آن تضعیف کرده، با این که علماى رجال، پدر و پسر را توثیق کرده اند:

امّا پدر؛ یعنى خالد برقى را شیخ در «رجال» و علامه در «الخلاصه» توثیق کرده است.

شیخ طوسى مى گوید:

«ثقه من اصحاب ابى الحسن موسى(علیه السلام)»؛(۱۱) «او مورد وثوق و از اصحاب ابوالحسن موسى(علیه السلام)است.»

و امّا پسر؛ یعنى احمد بن محمّد بن خالد بن برقى نیز مورد توثیق نجاشى در «رجال» و شیخ در «فهرست»، و علامه در «الخلاصه» واقع شده است.(۱۲)

۴ ـ کاتب، برخى از روایات را به جهت سهل بن زیاد در اسناد آن ها تضعیف نموده، با این که ظاهر کلینى(رحمه الله) آن است که بر او اعتماد کرده، و از او روایات فراوانى نقل کرده است. و کمتر در روایات او شذوذ راه دارد. و گویا توثیق شیخ طوسى در «رجال» به جهت اعتماد کلینى(رحمه الله) بر اوست. و لذا این تعبیر در رابطه با سهل معروف است که: «الامر فی السهل سهل».(۱۳)

پی نوشتها

۱. ر. ک: معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۵۴.

۲. رجال نجاشى، ص ۲۶۰، شماره ۶۸۰.

۳. الخلاصه، ص ۱۸۷.

۴. فایده ششم از فوائد وسائل الشیعه.

۵. معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۴۹و۵۰.

۶. رجال نجاشى، ص ۱۷۵، شماره ۴۶۳.

۷. رجال کشى، ص ۲۳۸.

۸. رجال کشى، ص ۲۳۸.

۹. رجال شیخ طوسى، ص ۳۶۳.

۱۰. رجال شیخ طوسى، ص ۳۶۳.

۱۱. رجال شیخ طوسى، ص ۳۶۳.

۱۲. رجال نجاشى، ص ۷۶؛ فهرست شیخ طوسى، ص ۶۲؛ خلاصه علامه، ص ۶۳.

۱۳. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۲۸۶.

ابوالحسن شعرانی

ابوالحسن شعرانی (۱۳۲۰-۱۳۹۳ق/۱۲۸۱-۱۳۵۲ش) از علما و فلاسفه شیعی قرن ۱۴ هجری قمری است.وی زبان‌های فرانسوی و انگلیسی را می‌دانست و در علوم قرآن، حدیث، فقه، اصول فقه، کلام، فلسفه، هندسه، و هیئت متبحر بود. به همین جهت، آثار زیادی در این رشته‌ها از وی باقی مانده است. او که خود از دانش عالمانی چون شیخ عبدالکریم حائری، میرزا مهدی آشتیانی و میرزا محمود قمی استفاده کرده بود، شاگردانی چون میرزا هاشم آملی، حسن زاده آملی و جوادی آملی را تربیت نمود. وی علاوه بر نگارش کتاب، شروحی بر کتاب‌های تفسیری، حدیثی، کلامی و فلسفی دارد. فلسفه اولی که به بیان دیدگاه فلاسفه غرب در مورد الهیات و تجرد نفس اشاره دارد، و راه سعادت در اثبات نبوت و ارائه ادله حقانیت پیامبر اسلام (ص) برخی از آثار اوست.

میرزا ابوالحسن شعرانی در سال ۱۳۲۰ ه.ق. در تهران و در خانواده‌ای روحانی، به دنیا آمد. قرآن را نزد پدرش، شیخ محمد تهرانی، آموخت.

تحصیلات

وی تحصیلات خود را از مدرسه مروی تهران شروع کرد و در آنجا ادبیات عرب، فارسی، منطق، فقه، اصول، فلسفه، ریاضی و… را آموخت. بعد از آن به حوزه علمیه قم که تازه تأسیس شده بود رفت و در درس خارج فقه و اصول اساتید آنجا شرکت کرد. در۲۶ سالگی پدرش را از دست داد و به دنبال آن، به عراق مهاجرت و در حوزه علمیه نجف به تکمیل تحصیلات خود پرداخت. در آنجا، علاوه بر تحصیل فقه شیعی، با فقه اهل سنت نیز آشنا شد. وی پس از تکمیل تحصیلات و سیر و سلوک عرفانی، در دوره سلطنت رضا شاه به تهران بازگشت و به تبلیغ و تدریس و تحقیق پرداخت.

اساتید

میرزا مهدی آشتیانی

میرزا محمود قمی [۱] [۲]

حبیب الله ذوالفنون [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸]

شیخ عبدالکریم حائری

شیخ عبد النبی نوری

سید ابوتراب خوانساری [۹] [۱۰] [۱۱]

آشنایی با زبان‌های مختلف

ابوالحسن شعرانی علاوه بر مهارت کافی در رشته‌های مختلف علوم اسلامی و حوزوی، با چندین زبان آشنا بود که عبارتند از:

فارسی

عربی

فرانسوی

ترکی

انگلیسی

عبری [۱۲]

شاگردان

وی در طول زندگی علمی خود، شاگردان زیادی را تربیت کرد. برخی از مهمترین شاگردان ایشان عبارتند از:

میرزا هاشم آملی

عبدالله جوادی آملی

حسن حسن زاده آملی

محمد حسن احمدی فقیه یزدی

علی اکبر غفاری

محدث اُرمُوی

کتاب شناسی آثار

شعرانی در زمینه‌های مختلف علوم دینی و انسانی، آثاری تالیف کرده است. از فقه و اصول گرفته تا فلسفه و کلام و قرآن و حدیث، او کتاب و آثاری از خود برجای گذارده است. برخی از مهمترین این نوشته‌ها عبارتند از:[۱۳] [۱۴]

تفسیر و علوم قرآن        حدیث فقه و اصول فقه             فلسفه و کلام     هیئت و نجوم    تاریخ    موارد متفرقه

حاشیه بر مجمع البیان (در ده جلد)          جمع حواشی و تحقیق و تصحیح کتاب وافی (در سه جلد)           المدخل الی عذاب المنهل در علم اصول      شرح تجرید الاعتقاد       شرح عمل به زیج [۱۵] بر اساس علم هیئت جدید            ترجمه «نفس المهموم» اثر شیخ عباس قمی     تصحیح و مقدمه و حاشیه بر جلد اول و سوم کتاب نفایس الفنون فی عرابس العیون اثر محمود آملی

تصحیح تفسیر صافی (در دو جلد)          تعلیقات بر شرح اصول کافی اثر ملا صالح مازندرانی، (در دوازده جلد)      شرح کفایة الاصول حاشیه بر فصل الخطاب محدث نوری      تعلیقه و مستدرک تشریح الافلاک با اشاره به هیئت جدید مقدمه، تصحیح و تحقیق کشف الغمه

حواشی و تعلیقات بر تفسیر منهج الصادقین (در ده جلد) تعلیقات بر وسائل الشیعه (از جلد ۱۶ تا ۲۰)        شرح تبصره علامه حلی     کتاب راه سعادت در اثبات نبوت و رد شبهات یهود و نصارا          ترجمه کتاب هیئت فلاماریون از زبان فرانسه             مقدمه و تصحیح منتخب التواریخ

مقدمه و حواشی و تصحیح تفسیر ابوالفتوح رازی (در دوازده جلد)            حاشیه بر ارشاد القلوب دیلمی     حاشیه بر قواعد             ترجمه کتاب «الامام علی صوت العداله الانسانیه» با بیان و نقد لغزش های جرج جرداق در آن کتاب            تقویم‌های شبانه روزی       مقدمه کتاب وقایع السنین خاتون آبادی

نثر طوبی، دائره المعارف اصطلاحات قرآن، از الف تا حرف صاد   ترجمه و شرح دعای عرفه امام حسین (ع)           رساله در شرح شکیات نماز در عروة الوثقی           تعلیقاتی بر کتاب «محمد پیامبر و سیاستمدار» نوشته مونتگمری وات                      مقدمه، تصحیح و تعلیقات بر کتاب روضة الشهداء ملا حسین کاشفی

تجوید قرآن       ترجمه و شرح صحیفه سجادیه    فقه فارسی و مختصر برای تدریس در مدارس      مقدمه و حواشی بر اسرار الحکم سبزواری

چاپ بیش از ۶۰ نسخه قرآن در اندازه‌های مختلف           تحقیق و تصحیح جامع الرواة      مناسک حج با حاشیه ۹ نفر از مراجع تقلید     فلسفه اولی یا مابعدالطبیعه

رساله‌ای در علم درایه

وفات

در اواخر عمر به جهت درمان بیماری قلبی، ریوی به آلمان برده شد، اما معالجه وی ثمر بخش نبود و در روز شنبه ۷ شوال ۱۳۹۳ق/۱۲ آبان ۱۳۵۲ش از دنیا رفت. پیکر وی بعد از انتقال به ایران در روز پنج شنبه تشییع و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد.[۱۶]

جشنواره علامه شعرانی

معاونت پژوهش حوزه علمیه تهران در سال ۱۳۹۲ش، جشنواره پژوهشی علامه شعرانی، را همزمان با چهارمین جشنواره علامه حلی استان تهران، ویژه مقالات طلبه‌های بالای ۳۱ سال استان تهران برگزار کرد.[۱۷]

آثاری در مورد علامه شعرانی

در مورد زندگی‌نامه علمی ایشان، تاکنون چندین اثر نگاشته شده است که برخی از آنها عبارتند از:

 

اندیشه‌نامه علامه شعرانی، مجموعه دو جلدی مقالات ارائه شده در جشنواره علامه شعرانی، که پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه در سال۱۳۸۷ ش منتشر کرد.

فرزانه ناشناخته، مجموعه مقالاتی در مورد زندگانی علمی و فعالیت‌های ایشان که موسسه بوستان کتاب در سال ۱۳۸۲ش منتشر کرد.

در آسمان معرفت، مجموعه دوازده مقاله که حسن حسن زاده آملی در هر یک به معرفی یکی از اساتید باواسطه و بی‌واسطه خود پرداخته است. این افراد عبارتند از علامه طباطبایی، میرزا جواد ملکی تبریزی، ابوالحسن شعرانی، ملامحمد آملی، محمد تقی آملی، مهدی الهی قمشه‌ای، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، ملا محمد مهدی نراقی، سید ابوالحسن جلوه، محمد حسین فاضل تونی، ملاهادی سبزواری و زندگی‌نامه خود نویسنده. انتشارات تشیع، این کتاب را در سال ۱۳۷۵ش منتشر کرد.

پانویس

مجله نور علم، شماره ۵۰ـ۵۱، ص۷۶

مجله نور علم، شماره ۵۰ـ۵۱، ص۷۶

روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۸/۱۱/۱۳۷۱

دهخدا، ذیل: حبیب الله

برای آشنایی با آثار او. ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، ج۴، ص۴۳۹۶ و ۴۰۱ و ۴۰۳؛ ج۸، ص۲۱۹

ر.ک: واعظ خیابانی، ص۱۳۹ـ۱۴۳

حرز الدین، ج ۳، ص۳۱۰

شعرانی، ترجمه نفس المهموم، ص۲

مجله نور علم، ش ۵۰ـ۵۱، ص۹۴

روزنامه جمهوری اسلامی، ۸/۱۲/۷۱

مجله نور علم، ش ۵۲ـ۵۳، ص۱۹۵

ر.ک: کیهان فرهنگی، سال ۱۳۶۵، ش۳.

كیهان اندیشه، شماره۴۵، ص۸۲

قوامی واعظ، ص۳۰

جدولی که از روی آن به حرکات سیارات پی می‌برند

مجله نور علم، ش۵۰ـ۵۱، ص۸۶ به بعد.

پایگاه معاونت پژوهش حوزه علمیه تهران

منابع

آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق.

حرزالدین، محمد، معارف الرجال، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.

شعرانی، ابوالحسن، ترجمه نفس المهموم، قم، نشر هجرت، ۱۳۸۸ش.

واعظ خیابانی، ملاعلی، علماء معاصرین، تبریز، شرکت سهامی چاپ کتاب، ۱۳۲۶ش.

واعظ قوامی، تقی، چهره درخشان، تهران، کتابفروشی اسلامی.

روزنامه جمهوری اسلامی، ۸/۱۲/۷۱.

كیهان اندیشه، شماره ۴۵.

كیهان فرهنگی، سال ۱۳۶۵، ش ۳.

مجله نور علم، شماره ۵۰ـ۵۱.