مادر

نوشته‌ها

نرگس، گلى که بوى مهدى(عج) می‏دهد

اشاره:

صفات پسندیده و کمالات انسانى به دو صورت در انسان پدید می‏آید: یکى از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگرى از طریق وراثت و کمالاتى که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودى او در پدید آوردن فرزندى با کمال و شایسته کاملاً آشکار می‏گردد. پیشوایان معصوم(ع) چون داراى رسالتى بس مهم و جهانى بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که داراى ویژگیهاى خاصى بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعى می‏کردند زنان شایسته‏اى را براى خود انتخاب کنند تا شایستگى پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندى مبارک

نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصى حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهرى برخوردار بود از کودکى تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره‏گیرى از اساتید چیره‏دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهاى مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسى که از او سؤال می‏کند: تو که رومى هستى چگونه با زبان عربى این چنین آشنایى داری؟ می‏گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادى می‏داد و در این راه از هیچ کوششى دریغ نکرد و در همین راستا زنى را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربى را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربى را به خوبى فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحى بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامى اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم براى خواستگارى وى به منزل جدش می‏روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می‏کند. در این هنگام رسول گرامى اسلام(ص) در حالى که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می‏کند می‏فرماید: اى روح خدا! من به خواستگارى دختر وصى تو شمعون براى فرزندم آمده‏ام، که حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و می‏گوید: چه شرافتى نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می‏نماید. سپس رسول خدا بالاى منبر قرار می‏گیرد و خطبه می‏خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می‏آورد و حاضرین را بر این امر گواه می‏گیرد.

و این چنین اراده حق براى به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می‏یابد.

عشق مقدس

پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف‏ناپذیرى نسبت به امام حسن عسگری(ع) پیدا می‏کند. این عشق آن چنان در وجود وى شعله‏ور می‏گردد که تمام وجود او را فرا می‏گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می‏نماید. پزشکان حاذق را براى مداواى او می‏آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می‏گیرند ولى نتیجه‏اى حاصل نمی‏شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می‏گوید: دخترم هر آرزویى که دارى بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکى و صداقت و صفات برجسته انسانى و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه‏مند شده بود، می‏فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسى و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می‏کند، و او به ظاهر اظهار بهبودى می‏کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین اداى احترام بیشترى کنند.

بعد از سپرى شدن چهارده شب از ماجراى رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتى را در عالم خواب مشاهده می‏کند. حضرت مریم در حالى که به حضرت فاطمه(س) اشاره می‏کند، می‏فرماید: ایشان بانوى بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می‏کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتى و نگرانى می‏نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می‏آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می‏کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می‏شود.

در بیت امامت

بشیر بن‏سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابوایوب انصارى است. او نقل می‏کند: روزى امام علی‏نقی(ع) مرا احضار کرد و فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى. آنگاه نامه‏اى که به خط رومى نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانى که با

کشتى از روم به آنجا آورده می‏شوند کنیزى را با این خصوصیات براى من خریدارى نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتى که حضرت فرموده بود، بانوى مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وى دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهى.

بعد از بحثهاى طولانى سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغى که امام فرموده بود خریدارى نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می‏نهاد و آن را می‏بوسید.

بشیر می‏گوید: چگونه نامه‏اى را می‏بوسى که نویسنده آن را نمی‏شناسى. نرجس ماجراى رؤیاى خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در اولین ملاقات به وى فرمود: «تو را به فرزندى بشارت می‏دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می‏کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می‏فرماید: از همان کسى که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینى می‏شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبى که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم تا کنون شبى نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه‏خاتون را حاضر کنند و به وى فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه‏خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می‏شود. سپس امام هادی(ع) به حکیمه‏خاتون می‏فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینى را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(۱)

از این پیوند الهى و مبارک، حضرت مهدی(ع) به صورتى معجزه‏آسا بدون آنکه آثار حملى در مادرش آشکار باشد یا کسى از آن آگاهى داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگى تولد آن حضرت بر اساس نقل حکیمه‏خاتون ذکر می‏شود.

میلاد آفتاب

حکیمه‏خاتون می‏گوید: امام حسن عسگری(ع) کسى را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه‏شعبان) براى افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبى حجّت خود را آشکار می‏کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسى است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس‏خاتون هیچ گونه اثر حملى مشاهده نمی‏کنم.

امام حسن(ع) فرمود: موضوع همان است که گفتم. من در حالى که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوى من و خانواده‏ام هستى. او در حالى که از این سخن شگفت‏زده شده بود با حالت ناراحتى فرمود: این چه سخنى است که می‏گویی؟

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا می‏کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه‏شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم. سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود از این جهت شبهه‏ایى در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد: اى عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس‏خاتون از خواب پرید. با شتاب خود را به او رساندم و پرسیدم چیزى احساس می‏کنی؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: نام خدا را بر زبان جارى کن. این همان مطلبى است که گفتم دل را آرام گردان و مضطرب مباش.

در این حال پرده نورى میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتى که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و پاهاى کودک دست می‏کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه‏ و اشهد ان محمدا رسول اللّه‏.

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم‏السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلى وعدى وَ اَتْمِمْ لى اَمْرى وَ ثَبَّتْ وَطْأتى و امْلأ الارضَ بى عَدْلاً و قِسْطاً.(۲)

پروردگارا! وعده مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت‏قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و در بعضى روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلى الذینَ استُضْعِفُوا فِى الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(۳)

و بدین سان وعده الهى محقق گردید و حضرت بقیه‏اللّه‏(عج) از نرجس متولد شد.

البته برخى نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده‏اند. ولى بر اساس بعضى روایات این اسامى همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را صیقل گفته‏اند چون هنگامى که آن حضرت باردار شده بود داراى نورانیت و جلاى مخصوص بوده است.(۴)

از این حادثه مهم و شگفت‏انگیز می‏توان استفاده‏هایى نمود که به برخى از آنها اشاره می‏شود.

۱ـ نقش زن در این امر مهم که تحولى همه‏جانبه و بی‏نظیر توسط حضرت بقیه‏اللّه‏ الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می‏آید قابل توجه است. تحول و دگرگونى بسیار سازنده که براى ما چگونگى آن قابل تصور نمی‏باشد. خداوند متعال براى به وجود آوردن مولودى که منشاء این تحول است، بانوى باکمال و شایسته‏اى برگزید که در منطقه‏اى قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادى دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می‏نماید. زیرا تنها او است که شایستگى دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والاى این بانوى بزرگ را می‏توان از جمله‏اى که امام هادی(ع) به بشیر بن‏سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامى که تصمیم گرفت او را براى آوردن آن بانوى بزرگ به بغداد بفرستد به وى فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى.(۵)

۲ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصى او شمعون که این امر می‏تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می‏شود، براى همکارى و یارى مصلح جهانى داراى انگیزه‏هاى بیشترى هستند.

۳ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفى نگه داشتن جریان باردارى مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیرى از تولدش بودند حفظ نمود.

پى نوشت:

۱ـ معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۲۰۰ ـ ۱۹۶؛ کمال‏الدین ج۲، ص۴۲۳ ـ ۴۱۸؛ بحارالانوار ج۵۱، ص۱۰ ـ ۶؛ اثبات الهداه ج۳، ص۳۹۳؛ غیبت شیخ طوسى ص۱۲۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۴۰٫

۲ـ بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳؛ کمال الدین، ج۲، ص۴۲۸؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج۴، ص۳۵۲؛ اعلام الوری، ص۳۹۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۰، باب ۷۹ با مختصر تفاوتى.

۳ـ قصص، آیه ۵٫

۴ـ کمال‏الدین، ج۲، ص۴۳۲٫

۵ـ همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸٫

منبع :پیام زن ، آذر ۱۳۷۷، شماره ۸۱

سروده‌ معروف اقبال ‌لاهوری‌ در وصف ‌حضرت ‌زهرا(سلام الله علیها).

اشاره:

محمد اقبال لاهوری یکی از بزرگترین اندیشمندان جهان اسلام و فارسی سرایان شبه قاره هند است که ارادت او به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت رسول خدا (علیهما سلام) در آثارش جلوه خاصی دارد.  سروده اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) از معروف‌ترین سروده‌های این شاعر گران‌مایه است که می توان آن را مهم‌ترین اثر شعر فارسی، در وصف دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) توصیف کرد.

اقبال در این سروده حضرت زهرا را که همسر علی مرتضی(علیه السلام) است و فرزندی چون امام حسین (علیه السلام) را پرورانده است، اسوه کامل زنان عالم می‌داند که باید سرمشق زنان مسلمان باشد.

مریم از یک نسبت عیسی عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمت للعالمین

آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید

روزگار تازه آئین آفرید

بانوی آن تاجدار هل اتی

مرتضی مشکل گشا شیر خدا

پادشاه و کلبه ئی ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیر الامم

وان دگر مولای ابرار جهان

قوت بازوی احرا جهان

در نوای زندگی سوز از حسین

اهل حق حریت آموز از حسین

سیرت فرزندها از امهات

جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسلیم را حاصل بتول

مادران را اسوه کامل بتول

بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت

با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمانبرش

گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پروده صبر و رضا

آسیا گردان و لب قرآن سرا

گریه‌های او زبالین بی نیاز

گوهر افشاندی بدامان نماز

اشگ او بر چید جبریل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین

رشته آئین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنه گرد تربتش گردیدمی

جده‌ها بر خاک او پاشیدمی

پی نوشت:


۱. دیوان اقبال لاهوری، ص ۳۴۵

 

نقش وراثتی مادر در تربیت فرزند از دیدگاه اسلامی

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نقش شخصیت مادر در تربیت دینی فرزند

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

وظایف فرزندان نسبت به والدین

فرزندان در مقابل والدین خود، وظایف و مسؤولیت‌های مختلفی دارند که مهمترین آن‌ها به طور اجمال عبارتند از:

۱-احسان و نیکی به والدین

موضع «احسان و نیکی به والدین» از عظمت خاصی برخوردار است. خداوند منان، خالق همه هستی، جان آفرین والدین و فرزندان، در قرآن کریم، کلامِ حیاتبخش و تضمینگر سعادت و فلاح همه ی انسان‌های آزاده و وارسته، احسان و نیکی به والدین و رفتار محبت آمیز فرزندان با آن‌ها در چهار مورد در کنار «توحید» و «عبادت» خود ذکر کرده است و می‌فرمایند: … لا تَعبدون إلاّ الله و بالوالدین إحساناً… .(۱) «جز خداوند یگانه را پرستش نکنید، و به پدرو مادر نیکی کنید… ».
و اعبد الله و لا تُشرکوا به شیئاً و بالوالدین إحساناً… ».(۲) «و خدا را بپرستید، و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید… ».
و قضی ربُّک الاّ تعبدوا إلاّ ایّاه و بالوالدین إحساناً… .(۳) «و پروردگارت فرمان داده:جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید… ».
… إلاّ تُشرکوا به شیئاً و بالوالدین إحساناً… .(۴) «چیزی را شریک خدا قرار ندهید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید… ».
از آیات شریفه ی فوق استفاده می‌شود که تعظیم و احترام والدین لازم و واجب است.گرچه کافر باشند.زیرا کلمه ی «بالوالدین» مطابق است و مقید به «مؤمن بودن»نشده است. و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «خرسندی خداوند در گرو خرسندی پدر و مادر است.و خشم خدا در گرو خشم آنان است».(۵)
و امام علی(علیه السلام) درباره ی نیکی به والدین می‌فرمایند: «به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند».(۶)
و امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «سه چیز است که همیشه باید آن‌ها را انجام داد: یکی از آن‌ها نیکی به پدرو مادر است؛ چه نیکوکار باشند چه بدکار».(۷)
بنابراین «احسان ونیکی»به پدر و مادر یعنی همواره خالصانه، ایثارگرانه، صبورانه و متواضعانه و با چهره ی گشاده و سخاوتمندانه با ایشان رفتار شود و حوائج و نیازهای آن‌ها مورد توجه قرار گیرد.

۲-نهایت احترام به والدین

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرمایند: «پروردگارت فرمان داده، جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار؛ و بر آنها فریاد مزن؛ و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن‌ها بگو.و بال‌های تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر؛ و بگو: پروردگارا!همان گونه که آن‌ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده».(۸)
در این دو آیه خداوند رحمان و رحیم، لزوم نهایت احترام و تکریم والدین را در قالب چهار «امر»و دو «نهی» یادآور شده است که عبارتند از:
۱-لزوم احسان و نیکی به والدین.

۲-نگفتن کمترین سخن اهانت‌آمیز به آن‌ها در طول حیاتشان، خصوصاً در سن پیری آن‌ها

۳-بر سر آنها فریاد نزدن.

۴-با آن‌ها کریمانه و بزرگوارانه و با محبت سخن گفتن.

۵-نهایت فروتنی در برابر آن‌ها.

۶-طلب رحمت الهی برای آن‌ها.

و در همین رابطه امام رضا(علیه السلام)می فرمایند: «برشما باد به اطاعت از پدر و نیکی کردن به او و فروتنی و خضوع و بزرگداشت و احترام برای پدر».(۹)

۳-تشکر و سپاسگزاری از والدین

یکی از وظایف انسان، شکر منعم(نعمت‌دهنده)است و منعم حقیقی خداوند متعال است که باید او را عبادت کرد. سرّ این که خداوند سبحان، احسان به والدین را بعد از عبادت خود ذکر کرده، آن است که بفهماند پدر و مادر نیز به انسان احسان کرده‌اند و شکر آن نیز لازم است.امام رضا(علیه السلام) می‌فرمایند: «خدای ـ عزوجلّ ـ فرمان به سپاسگزاری از خود و پدر و مادر را داده است. پس هر کس از پدر و مادرش تشکر و سپاسگزاری نکند، شکر خدا را به جا نیاورده است».(۱۰)
بنابراین هیچ کس بعد از خداوند متعال که همه ی نعمت‌ها از اوست، به انسان مانند والدین خدمت نکرده است. از این رو شکر آن‌ها و نیز احسان به آن‌ها لازم است.

۴-عظمت حق مادر و نیکی و احسان مضاعف به ایشان

خداوند حکیم در قرآن کریم می‌فرمایند: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است… ».(۱۱)
این آیه دلالت دارد بر این که حق مادر بزرگتر از حق پدر بر انسان است. زیرا در آغاز مسأله ی احسان به پدر و مادر را بیان نمود، سپس مادر را جداگانه ذکر کرد که فرزند را با مشقت و رنج حمل و وضع می‌کند، و این دلالت بر عظمت حق مادر می‌کند.(۱۲)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در رابطه با مقام و منزلت «مادر»می فرمایند: «بهشت، زیر گام‌های مادران است».(۱۳)

مادر کیست؟

«مادر» کسی است که امر پرورش فرزندان را در دوران حمل و پس از آن بر عهده دارد و در انجام این وظیفه بدون هیچ چشمداشت مادی و یا معنوی کوشاست. «مادر» این باغبان شکوفه‌های حیات، معناگر همه ی خوبی‌ها، سرچشمه ی محبت، اسوه ی صبوری و ایثار و منبع سخاوت و احسان، همیشه دوست می‌دارد در مدار رابطه ها، شمعِ وجودش گرمابخش حیات فرزند و روشنگر صراط او باشد.
«مادر» دوست دارد همه ی خوبی‌ها، همه ی شایستگی‌ها، همه ی زیبایی‌ها، و همه ی کمالات را در وجود فرزندان خویش تجربه نمایند. «مادر» دوست دارد آغوش گرم و پرمهرش مأمن و آرامشگاه همیشه ی فرزندان باشد. «مادر» دوست دارد همواره با دلی آرام، سری پرشور و چهره‌ای گشاده، همدم و همراه فرزندان باشد. «مادر»دوست دارد مشاور و همراز همیشه ی فرزندان در کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی آنان باشد. مراقبت‌های دوره ی کودکی، شب زنده داری‌ها و بیداری‌های او به خاطر فرزند، بدان نظر نیست که این کودک روزی رشد کند و زیر بازوی او را بگیرد. او چه بسیار از اوقات که جان خود را صرفاً به خاطر طفل به خطر می‌اندازد و جز خیر و خوشی او را نمی‌طلبد.
بر این اساس می‌توان گفت: «مادر فرشته‌ای است آسمانی که در عالم بشری با جسم عاریتی زندگی سر می‌کند و دارای تجلی و مهر و عطوفت،… و صفای ملکوتی است».

مادری چیست؟

«مادری» حالتی است که صفات عالی جمال را در پرورش فرزند می‌داند و در این راه از همه ی زمینه‌ها و امکانات شخصی گذشت می‌کند و از هر گونه آسایش و لذتی صرف نظر کرده و در طریق وصول به هدفِ حمایت از فرزند، زشت و زیبا را از هم نمی‌شناسد.
«مادری» فضیلتی است ملکوتی، ناشی از عالم قدس که در وجود انسان خاکی تجلی می‌کند و در آن صراحت و صداقت، مهر و صفا، عدل و تقوا به عالیترین وجه خود عیان می‌شود و در راه خیر و سعادت فرزند بدرقه می‌شود. به همراه نام «مادر»، فضیلت، عشق ورزی، ابراز خلوص، گذشت از مال، صرف نظر کردن از شهرت و آسایش است.
«مادری» فنی است عمیق همراه با مبانی دقیق، که زن در درون خانه دارد و روز به روز به سوی کمال و تخصص می‌رود و إعمال این تخصص بدون هیچ گونه چشمداشت است. فنی است که غفلت و اشتباه در آن موجب تباهی نسل و فساد جامعه می‌گردد و مراقبت از آن، جامعه‌ای خیرخواه و متکامل پدید می‌آورد.
«مادری»هنری است ظریف، توأم با ریزه کاری‌های بسیار که إعمال آن در طول زمان، آن را دقیق تر و تخصصی تر می‌کند و شاهکار عملی این هنر، فرزندی است نیکو پرورش یافته، عادل، نیکوکار، با تقوا، متکامل که در مسیر حق گام برمی دارد.
آری! مادری فنی است که کار او پرورش کودک، انسان سازی، تربیت و تحویل افاضل به جامعه، ساختن الگوهای اخلاق و انسانیت، ایجاد جامعه صالح فردا، در دست گرفتن هدایت و رهبری جامعه، مدیریت اجتماع و سروسامان دادن آن است و انجام دادن این برنامه از عهده ی هر عامی و جاهل برنمی آید،مگر از مادری فهیم، آگاه، لایق، شایسته، بانو، مدیر، مدبر، عفیف، پاکدامن، باتقوا،

هنرمند، مسؤول و مهربان

اسلام برای بهبود اجتماع و اصلاح شئون حیاتی جامعه، کوشش فراوانی برای اصلاح «زن» کرده و ملاک مدنیت را به او وابسته دانسته و نیز برای داشتن فرزندان صالح، که کارگردانان جامعه ی فردایند، توجه به مادرِ خوب داشته و در انتخاب او(گزینش همسر) توصیه‌های مهمی نموده است. و در مقام مقایسه زن با مرد، از نظر اسلام، او را مقام و موقعیتی کمتر از مرد نیست. زن پاک هم چون مرد پاک می‌تواند عزیز درگاه خدا باشد و پروردگار عالم به صریح آیات متعدد قرآن، پاداش هیچ یک از این دو را تباه نمی‌سازد.
بنابراین اسلام برای زن(مادر) دنیایی زیبا ایجاد کرده، دنیایی که همه ی افراد آن باید به مادر احترام و تعظیم کنند، او بانوی خانه و فردی بزرگوار می‌باشد، زیرا بخش اعظم سعادتمندی فرزندان و در نتیجه لایق بهشت شدن توسط مادر است و مادر در برابر فرزندان، محترم است و این احترام دستور مؤکد اسلام است. احترامی فراتر از احترام پدر.
از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیده شد که حق پدر چیست؟ حضرت فرمودند: «این که او را اطاعت نمایی تا زنده است». سؤال کردند: حق مادر چیست؟ حضرت فرمودند: «هیهات، هیهات، اگر به عدد ریگ‌های بیابان و قطره‌های باران در خدمت مادر بایستند، معادل با یک روزی که در شکم او بوده نخواهد بود».(۱۴)

۵-نگاه شفقت آمیز به پدر و مادر

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «نگاه کردن به چهره ی پدر و مادر عبادت است».(۱۵)و امام علی(علیه السلام) در همین رابطه می‌فرمایند: «بوسه بر پدر و مادر عبادت است».(۱۶)
و امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «چشمانت را در نگاه کردن به پدر و مادر جز به مهربانی و دلسوزی خیره مکن، و صدایت را بیشتر از صدای آنان بالا مبر، و دستت را بالاتر از دست آنان قرار مده و جلوتر از پدر و مادر گام برندار».(۱۷)

۶-پرهیز از اذیت و آزار والدین و عاق ایشان

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «نفرین و نفرین شده است کسی که پدر و مادرش را بزند، نفرین و نفرین شده است کسی که پدر و مادرش را آزار دهد».(۱۸)
و در جای دیگر می‌فرمایند: «بزرگترین گناهان، شرک به خدا و آزار دادن پدر و مادر است».(۱۹)
و در همین رابطه امام باقر(علیه السلام)می فرمایند: «آزار دهنده ی پدر و مادر وارد بهشت نمی‌شود».(۲۰)

۷-آنان را به اسم صدا نزند و جلوتر از آنان راه نرود

مردی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد، حق پدر بر فرزندش چیست؟ حضرت فرمودند: «پدرش را با اسم صدا نزند و جلو او راه نرود و قبل از او ننشیند و باعث دشنام او نشود».(۲۱)
حضرت مولای متقیان علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «به احترام پدر و معلمت از جای برخیز، اگر چه پادشاه باشی».(۲۲)
حجت الاسلام و المسلمین جمّی امام جمعه ی آبادان نقل می‌کرد: «یکبار محضر حضرت امام خمینی(ره) در جماران رسیدیم، یکی از مسؤولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید، پدر سالخورده اش نیز همراهش بود، وقتی که می‌خواست حضور امام(ره) برسد، خودش جلوتر از پدر حرکت کرد، پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفی کرد، امام نگاهی به آن مسؤول نمود و فرمود: «این آقا پدر شما هستند؟» عرض کرد: آری، امام فرمودند: «پس چرا جلو وی راه افتاده‌ای و وارد شدی؟»
به این ترتیب، مقام ارجمند پدری را گوشزد کرده و درس بزرگ احترام به پدر را به ما آموخت».(۲۳)

۸-بخشش به پدر و مادر

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «آیا می‌دانید چه بخششی در راه خدا برتر است؟ عرض کردند:خدا و رسولش داناترند. حضرت فرمود: بخشش فرزند به پدر و مادر».(۲۴)

۹-حفظ آبرو و حیثیت پدر و مادر

مولای متقیان علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «فرزند بد، آبرو و شرافت خانواده را از بین می‌برد و مایه ی ننگ و رسوایی پیشینیان خود می‌شود».(۲۵)

۱۰-استغفار و دعا برای والدین در زندگی و پس از مرگشان

فرقی در وجوب نیکی به والدین و دعای خیر برای آنان در حیات و مماتشان نیست؛ یعنی فرزند وظیفه دارد همیشه از درگاه پروردگار برای ایشان دعا و استغفارنماید.
از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال شد، آیا پس از مرگ والدین، چیزی از حقوق آن‌ها باقی است یا نه؟ حضرت فرمودند: «بلی، نماز و استغفار و دعا برای ایشان و گرامی داشتن دوستان آن‌ها و… ».(۲۶)
و نیز فرمودند: «سرور نیکان در روز قیامت، مردی است که بعد از مرگ پدر و مادرش به آنان نیکی کرده باشد».(۲۷)

حقوق والدین پس از مرگ

حقوق والدین پس از مرگشان آن است که:
۱-واجباتی که از آن‌ها در حال حیات فوت شده از قبیل حج، نماز، روزه و هم چنین اگر بدهی داشته‌اند اولاد ادا نماید.
۲-به آنچه وصیت نموده‌اند، فرزند عمل کند.
۳-آن‌ها را تا آخر عمرش نباید فراموش نماید، برایشان طلب رحمت و مغفرت کند و به نیابت از آن‌ها صدقه دهد و اعمال مستحبی را به قصد ایشان انجام دهد و تا می‌تواند برایشان خیرات بفرستد و… .

هشدار مهم!

امروزه بیش از هر زمان دیگر، والدین و فرزندان محتاج خوشایندترین نگرش‌ها نسبت به یکدیگر و صمیمی ترین و محبت آمیزترین رابطه‌ها با یکدیگرند. در این ارتباط کارگزاران فرهنگی، مدیران مدارس، مربیان تربیتی، معلمان اخلاق، دست اندرکاران برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی، صاحبان فکر و اندیشه، اهل قلم و مطبوعات… همه و همه در برقراری روابط عاطفی میان والدین و فرزندان، بیشترین مسؤولیت را دارند. چرا که تقویت رابطه‌ها و غنی کردن روابط محبت آمیز میان والدین و فرزندان، بیشترین تأثیر را در کاهش تنش‌های خانوادگی و اضطراب‌های فردی به همراه دارد و زمینه ی سلامت شخصیت و بهداشت روان اعضای خانواده را فراهم آورده و تضمین کننده سلامت و سعادت تعالی جامعه است.
در دنیای امروز که شاهد گسترش روز افزون و فزاینده ی تولیدات فکری و مصنوعات فن آوری جدید در عرصه ی فرهنگی هستیم و مهاجمان فرهنگی، دل و جان و اندیشه و باور نوجوانان و جوانان ما را مورد حمله قرار داده اند،(۲۸) مؤثرترین شیوه ی مقابله با این حملات گسترده در جبهه ی فرهنگی، ایجاد مصونیت عاطفی در فرزندان و نور چشمان است و این جز با حُسنِ رابطه و پیوند عاطفی میان والدین و فرزندان مقدور نخواهد بود.
بنابراین، نصیحت‌پذیری و عمل به وصایای والدین و احترام و محبت نسبت به آنان، زمانی توسط فرزندان به درستی و کمال میسر می‌شود که از خوشایندترین تجارب و دلچسب ترین خاطرات در پیوندهای عاطفی و روابط محبت آمیز بهره مند باشند. والدینی که در طول حیات خود و در دوران و ایام اقتدار شخصیتی خویش، لحظه‌ای از حُسن رابطه و پیوند عاطفی با فرزندان خود غافل بوده‌اند و صمیمی ترین وصادقانه ترین ارتباط را با آنان داشته اند، در دوران پیری و افتادگی نیز بیش از هر زمان دیگر، مورد مهر و محبت و احترام فرزندان واقع می‌شوند و هرگز فرزندان چنین والدینی اندیشه ی اذیت و آزار و یا جدایی و طرد والدین از خانه و جای دادن آن‌ها در خانه ی سالمندان را به مخیله ی خود راه نمی‌دهند.

پی‌نوشت‌ها

۱-سوره بقره، آیه ۸۳،
۲-سوره نساء، آیه ۳۶،
۳-سوره اسراء، آیه ۲۳،
۴-سوره انعام، آیه ۱۵۱،
۵-مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۱۷۶، ح۱۶،
۶-همان، ج۱۵، ص۱۷۸، ح۲۱،
۷-همان، ص۱۷۹، ح۳،
۸-سوره اسراء، آیات ۲۲ و ۲۳،
۹-مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۱۷۶، ح۱۷،
۱۰-بحارالانوار، ج۷۴، ص۶۸، ح۴۰،
۱۱-سوره احقاف، آیه ۱۵،
۱۲-هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ص ۴۳۷، به نقل از تفسیر کبیر، ج۲۸، ص۱۴،
۱۳-مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۱۸۰، ح۴،
۱۴-مستدرک الوسایل، کتاب نکاح، باب۷۰، ص۶۲۸،
۱۵-همان، ج۱۵، ص۲۰۴، ح۲۵،
۱۶-مکارم الاخلاق، ب۸، ف۶، ص۲۲۰،
۱۷-مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۱۷۳، ح۲،
۱۸-بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۵۵، ح۲۱،
۱۹-مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۱۹۳، ح۱۹،
۲۰-وسایل الشیعه، ج۶، ص۳۱۷، ح۱۰،
۲۱-همان، ج۱۵، ص۲۲۰، ح۱،
۲۲-مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۲۰۳، ح۲۰،
۲۳-داستان دوستان، ج اول، داستان ۱۰۷، ص۱۶۱،
۲۴-مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۲۰۴، ح۲۶،
۲۵-غررالحکم.
۲۶-گناهان کبیره، ج۱، ص۱۳۹،
۲۷-بحارالانوار، ج۷۴، ص۸۶، ح۱۰۰،
۲۸-جهت مطالعه ی بیشتر در این زمینه می‌توانید به کتاب «تهاجم فرهنگی و شیوه‌های مقابله با آن» از همین مؤلف مراجعه نمایید.

منبع: کتاب راهنمای خانواده؛ امیر ملک محمودی

احترام به پدر و مادر(۱)

چکیده
یکی از مهمترین اصول اخلاقی در مکتب اسلام، احترام به پدر و مادر است: آیات و روایات تاکید فراوان در این باره دارند جالب این است که در موارد بسیار بعد از توحید و یکتاپرستی بدون فاصله احسان به این دو نهاد ارزشمند عالم خلقت را مطرح می‌کنند، آری این گونه بیانات آن هم از قادر حکیم علی الاطلاق و رسول گرامی‌اش و ائمه هدی(علیهم السلام) خود بیانگر اهمیت آن است.
کلید واژگان: احترام، احسان، حق، پدر، مادر، رابطه بین اینها.

مقدمه
عواطف انسانی و حق شناسی دو مسئله ارزشمندی است که برای رعایت احترام به والدین کافی است و لی از آن جهت که در مکتب اسلام عزیز روی مسائل که عقل در آن استقلال دارد و عاطفه هم آن را در می‌یابد به عنوان تاکید حکم دارد و سکوت را ناروا می‌داند و در مسئله احترام والدین تاکیدات دارد که در جای دیگر کمتر دیده می‌شود.
در قرآن کریم سوره لقمان آیه ۱۵ می‌فرماید: «ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفاً» در این آیه شریفه توصیه می‌کند حتی اگر پدر و مادر کافر باشد احترام آنها لازم است: امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «لو علم الله شیئاً هو ادنی من اف لنهی عنه و هو من ادنی العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد نظر الیهما» اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت خداوند از آن نهی می‌کرد اف کمترین اظهار ناراحتی است و این حداقل مخالفت و بی‌احترامی نسبت به پدر و مادر است و از این جمله نظر تند و غضب آلود به آنها است.(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ ج ۱۲/ ص ۹۶)
جهاد یکی از مهمترین برنامه‌های اسلامی مادام که وجوب عینی پیدا نکند خدمت پدر و مادر و رسیدگی به امور آنها اهم از آن است حتی اگر جهاد رفتن موجب ناراحتی آنها شود جائز نیست.
امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب جوان که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادر ناتوان داشت که خیلی با و انس و علاقه داشت فرمود:
«فوالذی بعثنی بالحق لانسهما بک لیله خیر من جهاد فی سبیل الله سنه»؛
قسم به آن که مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب مادر با تو مانوس باشد، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است(مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ج ۱۲/ ص ۹۶)
موثرترین نفرین، نفرین پدر و مادر درباره فرزند است. اگر والدین برای فرزند نفرین کند او در بهشت راه ندارد نه تنها راه ندارد بلکه از بوی بهشت از فاصله‌های دور محروم می‌گردد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ایاکم و عقوق الوالدین ریح الجنه لوجد من مسیره الف عام و لا یجرها عاق» بترسید از این که عاق پدر و مادر قرار گیرید زیرا بوی بهشت، از هزار سال راه به مشام می‌رسد ولی به مشام عاق والدین نخواهد رسید.( مکارم شیرازی/ تفسیر نمونه/ ج۱۲ ص ۹۷)
خداوند منان و حکیم نسبت به یکتاپرستی و احترام والدین از انسان این گل سرسبد عالم خلقت تعهد و پیمان گرفته است و آن هم در جایی مطرح ست که مطلوب و مقصود دلداری اهمیت و ارزش باشد و الا تعهد و پیمان معنی و مفهوم ندارد.
خداوند در کتابش می‌فرماید: «و اذا اخذنا میثاق ببنی اسرائیل ان لا تبعدون الا الله و بالوالدین احسانا ..»(بقره/ ۸۳)
به یاد آور زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید.
گر چه شأن نزول آیه درباره ی بنی اسرائیل است اما در حقیقت یک برنامه کلی الهی را درباره ی تمام جوامع بشری بیانگر است:
از آن جایی که اخترام به پدر و مادر در مکتب اسلام جایگاه ویژه دارد، لازم دیدیم در این مورد بحث داشته باشم گر چه نمی‌توانم حق مطلب را ادا کنم. و من الله توفیق.

احترام و نیکی به پدر و مادر

احترام و نیکی به پدر و مادر، یکی از اصول بسیار مهم و ارزشمند اخلاقی است که معصومین و ائمه هدی(علیهم السلام) در گفتار و کردار خود اهمیت و بهاء زیادی به آن داده‌اند و برای روشن شدن این مطلب، لازم است از جهات مختلف مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد:

الف: نیکی به پدر و مادر معنی وسیعی دارد

احترام به پدر و مادر، معنی گسترده و وسیعی دارد به طور خلاصه هر شکل و … هر نوع بی‌احترامی و هر چیزی که موجب ناخشنودی و نارضایتی آنها شود باید از آن دوری جست و در برابر آنها کاملاً خاضع و به خودش به آنها مودبانه و شایسته باشد و به تعبیر قرآن کریم:
«و لا تقل لهما اف»(۱) ترجمه: به پدر و مادر اف نگو.
یعنی از ریزترین و کوچکترین سخن و حرکتی که باعث آزردگی و بخش خاطر آنها گردد اجتناب کن.
واژه ی اف، بی‌مقدارترین و سبکترین تعبیر نامودبانه است که برای ابراز درد با ناراحتی گفته می‌شود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «لو علم الله شیئاً هو ادنی من اف لنهی عنه و هو من ادنی العقوق و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیها»(۲)
ترجمه: «اگر در آزردن پدر و مادر، خداوند چیزی را کمتر از اف می‌دانست از آن نهی می‌کرد» و از جمله آزردن این است که انسان یا چشم خیره به آنها بنگرد. اف گفتن، از کمترین و بی‌مقدارترین موارد آزردن است. از مفهوم این روایت فهیمده می‌شود که احترام و نیکی به پدر و مادر، تا چه اندازه وسعت و گسترش دارد.
خلاصه این روایت بیانگر وسعت گسترش معنای بی‌احترامی به پدر و مادر است.

ب: احترام و نیکی به پدر و مادر از دیدگاه قرآن

در سیزده مورد، قرآن کریم یاد از احترام و نیکی به پدر و مادر نموده و جالب این که در هفت مورد پس از دعوت به یکتایی و شکر خدا، بدون فاصله دعوت به احسان و تشکر از پدر و مادر می‌کند. این مطلب بیانگر ارزش فوق‌العاده ی احترام به پدر و مادر است که بعد از اعتقاد به یکتایی خدای منان مطرح و بیان شده است.

۱-و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل الا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً و ذالقربی»(۳)ترجمه:«به یادآورید زمان این که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای یگانه پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان … نیکی کنید».
در این آیه سخن از پیمان است که خداوند از بنی اسرائیل گرفته و آنها را بواسطه ی شکستن این پیمان، شدیداً مورد سرزنش قرار می‌دهد در این پیمان چندین مطلب آمده است من جمله دو مورد ذیل:
۱-پیمان می‌گیرد که خدای یگانه را پرستش کنید و در برابر هیچ بتی سر تعظیم فرود نیاورد.
۲- نسبت به پدر و مادر احترام ونیکی کنید.

برنامه‌ای برای زنده ماندن ملت‌ها

این آیه شریفه شأن نزول آن درباره ی یهود است و در عین حال یک سلسله قوانین کلی و عمومی را برای همه ی ملل دنیا در بردارد، عوامل زنده ماندن، بقاء و سرافرازی ملت‌ها رمز شکست آنان را یادآور می‌شود:
الف: ازدیدگاه قرآن، سرافرازی و سربلندی ملتها در صورتی امکانپذیر است که خود را به قوی‌ترین قدرت و ریشه‌دارترین نیرو متکی سازند و در هر فراز و نشیبی زندگی با او مرتبط باشد واز او مدد جویند به قدرت تکیه کند که فنا و زوال در او راه نداشته باشد.
اگر چنین کنند از هیچ کسی ترس و وشت نخواهد داشت و پیروزی و موفقیت آنها تضمین شده است و معلوم و هویدا است که چنین مبدئی جز آفریدکار جهان نخواهد بود آری این تکیه گاه خداوندا ست.
ب: و از طرف دیگر، برای بقاء و جاودانگی ملت‌ها م بستگی خاصی بین ملت‌ها افراد لازم است این عمل در صورت ممکن است که هر کس و هر فردی نسبت به پدر و مادر که شعاع زندگی آنها ست و بعد نسبت به خویشاوندان و اقربا و بعد از آنها نسبت به تمام افراد اجتماع و جامعه احترام بگذارد و با نیکی رفتار کند تا این که: همه بال و پر یکدیگر باشند.

۲- و اعبدوالله و لاتشرکوا به شیئاً و بالوالدین احسانا!»(۴)
ترجمه:«و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید…»
در آیه فوق چندین مورد از حقوق اسلامی اعم از حق الهی و بندگان او و آداب معاشرت با مردم اشاره شده است:

۱-نخست مردم را به عبادت و پرستش ذات باری تعالی و ترک شرک و بت پرستی که ریشه ی اصلی تمام برنامه‌های اسلامی است دعوت می‌کند دعوت به توحید و یگانه پرستی روح را پاک و نیّت را خالص، اراده را قوی و تصمیم را برای انجام هر کاری و برنامه ی مفیدی محکم می‌سازد از آنجا که آیه بیانگر یک سلسله از حقوق اسلامی است قبل از همه حقوق خداوند بر مردم را اشاره نموده و فرمود: «و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئاً».

۲- به جق پدر و مادر اشاره کرده و توصیه می‌کند: «نسبت به آنها نیکی کیند»: «و بالوالدین احسانا»
کمتر موضوع در قرآن مثل حق والدین مورد تاکید قرار گرفته است این که حق والدین در چندین مورد بعد از دعوت به پرستش خدای یگانه قرار می‌گیرد بیانگر اهمیت آن است علاوه بر این از چنین تعبیرهایی مکرر استفاده می‌شود میان یگانه پرستی و احسان والدین ارتباط و پیوندی وجود دارد و در حقیقت این چنین هم است چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه اول از ناحیه ی خدا است و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زیرا فرزند بخشی از وجود پدر و مادر است.
بنابراین ترک حقوق پدر و مادر، هم دوش شرک به خدا است.

۳-«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً»(۵)
ترجمه:«بگو بیائید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برای تان بخوانم این که چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید…»
در این آیه به بخشی از محرمات الهی اشاره شده و جالب توجه این است که شرک به خدا و احترام به والدین را در ردیف اول قرار داده و احترام به والدین را بعد از شرک بیان می‌کند.
نخست می‌فرماید به آنها بگو: بیائید تا آنچه را خدا بر شما تحریم کرده است برایتان بخوانم و بر شمارم«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم».
۱-«این که هیچ چیز را شریک و هم تای خدا قرار ندهید»«الا تشرکوا به شیئاً».
۲-«نسبت به پدر و مادر نیکی کنید»«و بالوالدین احساناً».
اگر در بیان محرمات الهی از شرک شروع می‌شود و نکته رمز قرآن این است که در واقع شرک سرچشمه اصلی همه ی مفاسد اجتماعی است و ذکر نیکی به پدر و مادر بلافاصله بعد از مبارزه با شرک و قبل از دستورهای مهمی همانند تحریم قتل نفس و اجرای اصول عدالت می‌آید دلیل بر اهمیت فوق العاده ی حق پدر و مادر در دستورهای اسلامی است این موضوع وقتی روشن می‌شود که می‌بینیم به جای تحریم آزار پدر و مادر که هم آهنگ با سایر تحریم‌های این آیه است موضوع احسان و نیکی کردن، ذکر شده است یعنی نه تنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است بلکه علاوه بر آن احسان و نیکی در مورد آنان نیز لازم و ضروری است.

۴- و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریما»(اسراء/۲۳)
ترجمه: «پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها نزد تو به سن پیری برسد کمترین اهانت به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو».
و اخفض لهما جناج الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا»(اسراء / ۲۴)
ترجمه: و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنها فرود آر بگو: پروردگارا همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.

توحید و نیکی به پدر و مادر

اصل توحید، یکی از اساسی‌ترین تعلمات انسانی انبیاء الهی است در این آیه پروردگارت فرمان داده که تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیکی کنید. «و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً» قضاء مفهوم و معنی موکدتری از امر دارد و امر و فرمان قطعی و محکم را می‌رساند و این نخستین تاکید در این مسئله است.
قرار دادن توحید یعنی اساسی‌ترین اصل اسلامی، در کنار نیکی به پدر و مادر تاکید دیگری است بر اهمیت این دستور اسلامی.
مطلق بودن احسان که هرگونه نیکی را در بر می‌گیرد و هم چنین والدین که مسلمان و کافر را شامل می‌شود سومین و چهارمین تاکید در این جمله است. توجه به این نکته نیز لازم است که فرمان معمولاً روی یک امر اثباتی می‌رود و در این جا روی نفی رفته است(پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید) ممکن است این شکل سخن راندن برای این باشد که: از جمله«قضی» فهمیده می‌شود که جمله دیگری در شکل اثباتی در تقدیر است و در معنی چنین می‌باشد. پروردگارت فرمان موکد داده است او را بپرستید و غیر او را نپرستید و یا این که مجموع جمله ی نفی و اثبات(لا تعبدوا الا ایاه) در حکم یک جمله اثباتی است، اثبات عبارت انحصاری پروردگار سپس به دنبال بیان یکی از مصداق‌های روشن نیکی به پدر و مادر پرداخته می‌فرماید: هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری و شکستگی برسند(آن چنان که نیازمند به مراقبت دائمی تو باشد) از هر گونه محبت در مورد آنها دریغ مدار و کمترین اهانت به آنان مکن حتی سبکترین تعبیر نامودبانه یعنی اُف به آنها مگو.(۶)

دقت و باریک‌بینی‌هایی در احترام پدر و مادر

دو آیه ی فوق الذکر، نهایت دقت و بارک بینی را لازم دارد چرا؟ برای این که قسمتی از ریزه‌کاری‌های رفتار مودبانه را نسبت به پدر و مادر بیانگر است.

۱-انگشت روی حالات ضعف و ناتوانی آنها می‌گذارد یعنی حال پیری و زمینگیری ایشان را یاد آور می‌گردد، در آن حال ضعف و ناتوانی است که نیاز به حمایت و محبت دارد و می‌گوید ناچیزترین سخن آزاردهنده به آنها نگو.

۲- یادآور می‌شود اگر آنها آن قدر پیر و ناتوان شود که نتواند از جا برخیزند و یا این که حتی قدرت دفع آلودگی را از خود نداشته باشد باز هم مسئولیت شما در قبال آنها سنگین‌تر است و این خود آزمایش بزرگی است که فرزندان به آن آزموده می‌شوند که: آیا وجود آنها را به داشتن چنین حالتی رحمت می‌داند و یا نقمت و بلا. آیا صبر و حوصله برای نگهداری دارند و یا آرزوی مرگ آنها را می‌کنند؟

۳- خداوند به پیامبرش فرموده: در این حال به آنها اف نگو یعنی اظهار تنفر وناراحتی نکن، داد نزن، صدا بلند مکن و با قول ملاطفت‌آمیز و بزرگوارانه به آنها سخن بگو که این خود نهایت ادب است.

۴- قرآن کریم فرمان به تواضع و فروتنی می‌دهد و تواضعی که نشان محبت، علاقه باشد نه این که بیانگر چیزی دیگری باشد.

۵- در موقع دعا و التماس آنگاه که رو به جانب رب العزه می‌کنی پدر و مادر را چه زنده باشد و چه مرده باشد فراموش مکن و تقاضای عفو و بخشش الهی را برای آنها داشته باش و بگو خداوندا همان طور که آنها مرا در کودکی تربیت کردند آنها را مورد رحمت بی‌پایان خویش قرار بده.

نکته ی مهمی که از این تعبیر استفاده می‌شود این است اگر پدر و مادر امروز به مرحله ی از ناتوانی رسیده‌اند که قدرت دفع آلودگی از خود ندارند فراموش مکن و به خود مغرور مباش تو هم روزی و روزگاری چنین بودی که آنها هیچ گونه خودگذری و محبت را در مور تو فراموش نکردند تو هم امروز محبت و ملاطفت آنها را لازم است جبران کنی اگر چه جبران سخت است و آن ممکن نیست مگر با عنایت خاص الهی در این مرحله لازم می‌دانم این دعا را بکنم و بگویم بارالها دست مرا بگیر و مرا به این خدمت که قدرت بیان وصف آن را ندارم یاری فرما. آمین.

ادامه دارد…

نقش زنان در فرهنگ‌پذیری کودکان

چکیده

در این مقاله، با عنایت به نظریه‌ها و بررسی‌های انجام شده در قلمرو روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، برخی نقش‌ها و مسئولیت‌های متنوّع زن در عرصه کنونی و عوامل مؤثر بر شکل‌گیری شخصیت کودک مطرح شده‌اند. تأثیر مادر در تحول روانی کودک در دو بعد «فرهنگ‌پذیری» و «اجتماعی کردن» از جمله آنهاست که مورد تأیید ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز می‌باشد. در این رابطه، شیوه تأثیرگذاری مادر در سه محور ایجاد انگیزه مناسب در موقعیت‌های گوناگون برای بروز رفتارهای خاص، سرمشق بودن مادر و تشویق رفتارهای مورد تأیید، مطرح و همچنین چگونگی نظارت مادر بر این محورها به طور ملموس با ارائه راه کارهایی پیش از تولّد کودک (انتخاب همسر)، و پس از آن در توجه به الگوهای رفتاری کودک، انتخاب همبازی‌ها و همسالان، گزینش مدرسه و مانند آن مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

کلید واژه‌ها: زن، مادر، کودک، شخصیت، فرهنگ‌پذیری، اجتماعی کردن، الگو.

مقدّمه

تغییرات قانونی، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شده و زنان به تدریج، در حیطه‌های گوناگون خانواده، شغل و جامعه، دارای حقوقی مشابه با مردها گردیده‌اند. امکان آموزش، ورود به دانشگاه و اشتغال در مشاغلی که قبلاً خاص مردان بودند، به دست آوردن حق رأی و کسب حق شرکت در امور اجتماعی سیاسی کشور از جلوه‌های جدید فعالیت زنان هستند. قوانین کار، حمایت‌های خاص از زن‌ها را مطرح می‌کنند؛ مانند محدودیت در انجام کار شبانه یا زیان‌آور، مرخصی زایمان و ایجاد مهد کودک در محیط کار. قوانین خانواده نیز به زنان، مسئولیت و حقوق بیشتری داده‌اند. مهمترین دگرگونی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جدایی میان محل کار و زندگی زنان از مردان بود. در اثر این جدایی مکانی، زنان نقشی جدید به عنوان زن متأهّل شاغل پیدا کرده‌اند. تغییر موقعیت زن‌ها در خانواده به این نقش جدید وابسته است. این در حالی است که کار زنان، پدیده جدیدی نیست، اما کار زنان از قرن بیستم به بعد شکل خاصی به خود گرفته که بحث و گفت و گوی فراوانی ایجاد کرده است.

اما آنچه برای زن امروز، واجد ارزش بسیار است، مسئله آشنایی او با فرهنگ جامعه و خانواده است. زن در خانه، فرهنگ را به گونه‌ای در نقش همسر و نیز مادر برای کودک نشان می‌دهد و از سوی دیگر، در محیط کار همراه با اجتماع در انتقال فرهنگ و انجام آداب، سنن و باورها و اعتقادات جامعه، رضایت کارفرمای خویش را تأمین می‌نماید. این حرکت زن از خانواده تا ظهور در اجتماع است. پیچیدگی‌های این حرکت ما را به سوی فرمایش رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی سوق می‌دهد که فرمودند: «فرهنگ، یک کارخانه آدم‌سازی است».(۲)

با توجه به اهمیت موضوع فرهنگ، نقش زنان در انتقال به کودکان توجه بیشتری می‌طلبد.

نقش تربیتی مادر

زن در این نقش، به حقیقت در سِمَت رهبری کودک قرار می‌گیرد و تربیت از این دید، نوعی هدایت و رهبری است. مادر در این رهبری، مسئولیتی عظیم دارد؛ زیرا با القائات خود در افکار و اندیشه‌های او و نیز جهت دادن تمایلات و عقاید او، طرز برخوردها، آرزوها، اهداف و جنبه‌های اخلاقی و اجتماعی آینده او و جامعه را می‌سازد و زمینه را برای اصلاح یا افساد او فراهم می‌سازد.

توجه و یا عدم عنایت به رهبری صحیح کودک، ممکن است دیدی مثبت یا منفی نسبت به جهان و پدیده‌های آن به کودک بدهد و او را خوش‌بین یا بدبین بار آورد. این بسته به هنر مادر و میزان درک و بینش اوست. هنر مادر این است که همگام با رشد کودک، پیش از ورود به هر مرحله، آن گونه که ضروری تأمین نیاز اوست، زیر بازوی او را بگیرد و در هر جا که زمینه را مناسب دید، بذر تربیت را بپاشد. با توجه به اهمیت این رهبری، رهبر فرهنگی کودک نیز مادر است و طفل نخستین گام‌های موافق با فرهنگ خانواده و اجتماع را از مادر می‌آموزد. زبان، وسیله بیان اندیشه است و طفل، انتخاب کلمات مناسب را از مادر می‌آموزد. به عبارت زیباتر، کودک نخستین کلمات را از مادر می‌آموزد، زبان را، که وسیله تفهیم و تفاهم است، از او یاد می‌گیرد و از طریق او، علم و تجارب را فرا می‌گیرد. در دامان مادر، او جهت فکری خاصی می‌گیرد که بعدها درصدد دفاع از آن برمی‌آید. به همین دلیل است که رهبری مادر در دوران کودکی، موجب سعادت و پرورش غلط، موجب اشک و اندوه بعدی اوست.

پس از تولّد، او نخستین فرد نزدیک به کودک است که با کودک تماس مستقیم دارد. در واقع، زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می‌شود. این ارتباط نه فقط در تأمین نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز اثر می‌گذارد. رشد طبیعی و روانی کودک در وهله نخست، به وجود مادر وابسته است و تا مدتی طولانی، وی عمده‌ترین نقش را در زندگی کودک ایفا می‌کند. رابطه کودک با مادر نخستین عامل رشد و تکامل وی به شمار می‌رود و در او علاقه به اشخاص دیگر را پس از تماس با مادر و افراد دیگر خانواده (نزدیکان) برقرار می‌سازد. مادر نخستین واسطه بین کودک و زندگی اجتماعی است. از سخنان گرانمایه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)در کتاب المحجّه البیضاء می‌توان چنین استفاده نمود که مادر بیش از پدر، به ابراز عواطف نسبت به فرزند خود می‌پردازد و درباره رشد و تکامل او بیشتر جدیّت به خرج می‌دهد.(۳)

امام زین العابدین(علیه السلام) نیز ضمن بیان گوشه‌ای از زحمات طاقت فرسای مادر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می‌فرماید: «هرگز کسی را به تنهایی یارای سپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر این که از خداوند توفیق انجام دادن این وظیفه را بطلبد».(۴)

پژوهشگران غربی همچون اسپیتز (Spitz) نیز با انجام تحقیقانی، اهمیت رابطه کودک با مادر را در رشد جسمانی و روانی کودک نشان داده‌اند. اسپیتز پس از بررسی کودکان جدا از مادر و کودکان در کنار مادر، نتیجه می‌گیرد کودکان با مادر، از جنبه‌های رشد بدنی، ادراکی، حافظه، شناخت محیط، هوش و سرانجام، رشد اجتماعی، بر کودکان جدا از مادر برتری دارند.(۵)

خانواده به منزله مدرسه تربیت کودک است و ایجاد شرایط مساعد در محیط خانواده به عهده پدر و مادر است. روایات اسلامی پدران و مادران را همواره به مسئولیت عظیم پرورش اطفال متوجه نموده، به آنان اندرزهای لازم داده‌اند.

حضرت امام سجّاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا وابسته به تو هستند؛ بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسئولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی؛ پدری باشی که به مسئولیت خویش آگاه است، می‌داند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بدی کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود».(۶)

بنابراین، مرد و زن یعنی پدر و مادر، هر دو مسئول هستند. اما فرهنگ‌سازی کودک چگونه است؟

فرهنگ‌پذیری کودک

در سال‌های اول زندگی کودک، باید فرهنگ او را فراهم کرد. اساس فرهنگ کودک را شناختِ رابطه او با آنچه دنیای کودکی وی را می‌سازد، تشکیل می‌دهد؛ یعنی: خود او، دست و پای او، مادر او، پدر او،

پس از آن، نان، آب، میوه، جای خواب و …

بعد خانه، چراغ، بعضی از لوازم خانه و …

و کم کم مرغ خانه، گربه و …

و بعدا خاک باغچه، سبزه، پارک اطراف منزل و …

به تدریج، مسجد محل، شیوه لباس پوشیدن، نوع خوراک، شیوه تناول غذا، روش نظافت و …

و … همبازی، همسال، مدرسه، معلم، مدیر، تلویزیون و …

در مرتبه اول، باید دید در رابطه با خود، کودک کدام را زودتر و کدام را بیشتر فرامی‌گیرد و به کدام دل بسته تر است.

در مرتبه دوم، باید دید کدامیک از این‌ها در رابطه با کودک می‌تواند بار فرهنگی بیشتری داشته باشد؟

بعد خوب خوردن، تمیز خوردن، خوب جویدن، با ادب خوردن، سپاس خدای مهربان و نیز چیزهای دیگر.

در همه این شناخت‌ها، تکیه اصلی بر نقشی است که آن موجود در دنیای کودک دارد، نه جنبه علّی آن موجود (نه کمیّت، نه کیفیت، نه ساختمان وجودی آن و …)، بلکه آن وجه از موجود که وجهی از دنیای کودک را می‌سازد، یا رنگ می‌دهد، یا لطافت می‌دهد یا حرکت می‌دهد، از مادر، نگاهش، توازنش، عطوفتش، صمیمیتش و …

آنچه در این فرهنگ مندرج است، بعدها برای امور انسانی و تربیتی کودک به کار گرفته می‌شود و او باید در عمل آینده و در تماس با آن‌ها و در به کارگیری آنها، فهم عملی و حرکت عاطفی و تحوّل قلبی و رشد قلبی کسب کند.

از این رو، باید خانواده، به ویژه مادر، دقت کند، در اختیار کودک باشد تا فرزند پیش از آن که بخواهد موجودی را در تصور آورد و امری ذهنی روی دهد، در حضور او باشد و دست او، پای او، چشم او، ادراکات او و بلکه دل و فهم او نیز آن را دریافت نمایند. همه دریافت‌های کودک باید یکدیگر را تصدیق کنند و هیچ ناهماهنگی در این دریافت‌ها مشاهده نشود. تمام وجود کودک باید با هم در رابطه با او وحدت دریافتی پیدا کند و با این وحدت دریافتی، وحدت نفسانی نیز در فرزند مایه و قوام بگیرد.(۷) این وحدت دریافتی و وحدت نفسانی به شکل‌گیری شخصیت کودک می‌انجامد.

تأثیر فرهنگ بر شکل‌گیری شخصیت کودک

شخصیت کودک، در خانواده شکل می‌گیرد. شخصیت او را عوامل متعددی همچون وراثت (با تأثیر بر شکل ظاهری و خوی او)، فرهنگ، طبقه اجتماعی و تأثیرات خانوادگی تعیین می‌کند که با یکدیگر در تعاملند. وراثت محدودیت‌هایی در دامنه رشد فراهم می‌آورد. این محدودیت‌ها با عوامل محیطی تعیین می‌شوند و میزان تأثیرشان را بر ابعاد شخصیتی نشان می‌دهند. وراثت، استعدادهایی را در ما به ودیعه می‌گذارد که محیط ممکن است آن‌ها را تقویت کند و پرورش دهد و یا حتی پرورش ندهد. می‌توان تأثیرات متقابل وراثت و محیط را در هر یک از جنبه‌های مهم شخصیت مشاهده کرد.

از دیگر عوامل تأثیرگذار بر شخصیت کودک، «فرهنگ» است. تجارب فرد به عنوان عضو یک فرهنگ، حایز اهمیت است. هر فرهنگ، الگوهای رفتاری و شعائر و اعتقادات نهادینه شده و قانونی خاص خود را دارد. نهادینه شدن الگوهای رفتار به این معناست که بیشتر اعضای یک فرهنگ، خصوصیات مشترکی را دارا هستند. حتی در یک جامعه پیچیده، که تعداد الگوهای رفتار ثابت بسیار ناچیز است، اهمیت نیروهای فرهنگی در شکل دادن کنش‌های شخصیتی قابل ملاحظه است. این نیروها بر نیازهای افراد و وسایل ارضای آنها، رابطه افراد با مراجع قدرت (پدر، مادر، مربی و معلم)، خودپنداره فرد، تجربه وی از اشکال عمده اضطراب و تعارض و نحوه مقابله با آن‌ها تأثیر می‌گذارد. عوامل فرهنگی در برداشت هر فرد از غم و شادی، چگونگی کنار آمدن با مرگ و زندگی و دید ما نسبت به سلامت و بیماری اثر می‌گذارد. به گفته یک مردم شناس برجسته، زندگی ما را در هر لحظه، فرهنگ ما تعیین می‌کند. از لحظه‌ای که متولّد می‌شویم تا زمانی که می‌میریم، فرهنگ وجود دارد.(۸)

عقاید و طرز فکرهای غلط، بدسلیقگی‌ها، زندگی تصنّعی ناشی از عوارض صنعت و ماشین، مسئله کمبود موازین و مقرّرات اجتماعی، عامل جمعیت و نداشتن ایمان و اعتقاد به دین، جزو عوامل مؤثر بر فرهنگ اجتماعی هستند که باید پیش از تولّد تحت کنترل درآیند تا بتوان کودک را سالم پرورش داد. گرفتاری‌های جامعه در موارد بسیاری، از خانواده نشأت می‌گیرند. کودکی که در خانواده نابهنجار، با عقده رشد می‌کند و یا در محیط پر از دعوا و نزاع تربیت می‌یابد، سپس که وارد اجتماع می‌شود ناقل کدام فرهنگ و راه و رسم است؟ قطعا از دیگران فرا گرفته است و با خود دارد و این به تناسب فرهنگ، آب و هوا، مناطق جغرافیایی و حتی نظامی و اقتصادی در جهان متفاوت است. فرهنگ عامّه ناشی از عوامل مذکور، وظایف و رفتارهای فرد را معلوم می‌کند. بدین‌سان، اصول تربیت، اخلاق، کار، فراغت و آداب زندگی افراد از تولّد تا مرگ، از نظر فرهنگی معنا می‌یابند. میراث اجتماعی و فرهنگی از خانواده به کودک انتقال می‌یابد. بر این اساس، تفاوت‌های قابل ملاحظه میان فرهنگ خانواده‌های شهری، روستایی و ایلی و یا ثروتمند و مستمند دیده می‌شوند و شکل‌گیری شخصیت کودک را می‌توان تابعی از عوامل مذکور برشمرد.

نقش مادر در اجتماعی کردن کودک

به عقیده پارسونز (Parsonz)، جامعه شناس مشهور، «اجتماعی کردن» کودک یعنی: فراگیری و جذب فرهنگی که کودک در آن به دنیا می‌آید. به بیان دیگر، «اجتماعی کردن» عبارت است از: جریان فراگیری رفتارها و قابلیت لازم برای ایفای یک نقش اجتماعی خاص. تأثیر مادر در فراگیری این ارزش‌ها، رفتارها و نقش‌ها بر فرزندان انکارناپذیر است. زبان‌ها منعکس‌کننده وضع فرهنگی، روانی و اخلاقی جوامعند. آموزش زبان توسط مادر انجام می‌گیرد. زبان ابزاری برای انتقال میراث فرهنگی است. طفل با مادر بر این ابزار مسلّط می‌شود و به توجیه و تشریح مسائل می‌پردازد. از این رو، باید از زبان عامیانه پرهیز کرد، از آموزش هجو و هزل برکنار بود، بدگویی، فحش و کلمات رکیک به کار نبرد. دقت در این نکات، زمینه فرهنگی مناسبی برای پرورش اخلاقی کودک فراهم می‌سازد. مادر برای آشنایی کودک با محیط اجتماعی، می‌تواند از مطالعه، تصویر، فیلم و خواندن کتاب کمک بگیرد.

مادر باید هنگام برخورد کودک خود با فرهنگ بیگانه، به آرامی برخورد نماید، فورا آن را قبول یا نفی نکند، باید زمینه تعلیمی برای او فراهم سازد. آنچه به کودک آموزش داده می‌شود باید روشن باشد تا نیازی به دوباره آموزی نباشد؛ زیرا تجدیدنظر در ساخته‌ها، ویران کردن و از نو ساختن کاری دشوار است. راه تربیت همیشه از راه ابراز احساسات نمی‌گذرد. در برخی موارد، لازم است از شگردهای تربیتی و حتی از تحمیل اطلاعات به کودک استفاده کرد. باید هنگام نیاز کودک، اطلاعات مورد لزوم را به هرگونه‌ای که مناسب اوست، در اختیارش گذاشت. هنگام آشنایی او با محیط جدید پیرامون، باید آرامش و متانت خود را حفظ کرد. وسعت انتقال فرهنگی مادر به کودک، بسیار است. مادر انتقال مفاهیم اساسی، اطلاعات تازه، کنترل آداب و سنن مرسوم فرهنگی، مراقبت در اشتغال به مسائل فرهنگی از رسانه‌های جمعی و غیر آن‌ها را در کودک بر عهده دارد و موجب آشنایی کودک با دانستنی‌های جدید از مکان جغرافیایی و پدیده‌های محلی، ادبیات روز، امور روزانه، تشکیلات اجتماعی و آگاهی یافتن از روابط علت و معلول پیرامون می‌شود. جهل و دانش بستگی به محیطی دارند که طفل در آن رشد و نمو یافته است. جنبه‌های علمی و یا خرافاتی که مادر در دوران کودکی به ذهن کودک تزریق کرده به سادگی پاک شدنی نیستند. دو رقیب عمده در اجتماعی کردن کودک، مدرسه و رسانه‌های جمعی، به خصوص تلویزیون، هستند. در بیشتر منازل، کودکان از سنین پایین جذب برنامه‌های آن می‌شوند. هرچند مدت زمان تماشا ناچیز باشد، کودک هر چه را می‌بیند، بدون چون و چرا قبول می‌کند. در نتیجه، بسیاری از تفکرات، رفتارها و نگرش‌های کودکان ساخته تلویزیون هستند.

از سوی دیگر، کودکان، ساعات طولانی را در مدرسه می‌گذرانند. مدارس نیز در جامعه‌پذیری کودکان نقش بسیار مؤثری دارند، به خصوص که یکی از کارکردهای مهم و اعلام شده مدارس انتقال فرهنگ جامعه و فرهنگ‌پذیری دانش آموزان است. مادر موظف است با انتخاب برنامه‌های مناسب از رسانه‌ها و انتخاب مدرسه مناسب، تأثیر مخرّب این دو رقیب را کاهش دهد یا از بین ببرد؛ چرا که مادر در تماس مستقیم با کودک، افکار او را شکل می‌دهد. از این رو، فرهنگ جامعه تا حد زیادی ساخته مادران و وابسته به نگرش آنهاست. مادر با نفوذ و تأثیر خود می‌تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی خیراندیشی یا شرارت سوق دهد و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او مستقر سازد.

مادر به عنوان الگوی کودک

بانوی خانه، میزان و الگوی رفتار برای اتباع خانواده، به خصوص فرزندان، است. از طریق اوست که شخصیت کودک شکل می‌گیرد و پایه‌های اخلاقی کودک گذارده می‌شود. در خانه‌ای که مادر، لاابالی، بداخلاق، خشن و غیرقابل تحمّل باشد، امکان داشتن فرزند متعادل بسیار اندک است. او نمونه رفتار و شخصیت است. طرز برخورد، نحوه زندگی، شکل لباس و آرایش، نحوه مصرف، شکل اداره خانه، صبر و حوصله او، شیوه مقابله با اضطراب و هیجان و کنترل احساسات او، ذکر خدا و ایمان به هدایت و عبادت او، همه رفتارها و حالات او، میزان و الگوی فرزند هستند. عبادت و شیوه اجرای آن، اهتمام به اوقات عبادات و توجه به انجام درست آنها، انتخاب مناسب مکان عبادت و سایر موارد این چنینی از جمله موارد انتقال فرهنگی دینی به کودکان هستند که مادر خود به عنوان یک الگو آن‌ها را برای کودک مطرح می‌کند.

نقش مدرسه و همسالان در فرهنگ کودک

نداشتن دوست و هم سخن برای طفل، یک مصیبت است، ولی مؤانست فرزندان ما با کودکان فاسد و با فرهنگ‌های غیرمتعارف و غیرمرسوم و یا ناشناخته مصیبتی بزرگتر است. از یک سو، دوستان و معاشران کودک را نباید به سادگی از دور و بر او کنار گذاشت و از سوی دیگر، نباید اجازه داد فرزند ما با کودکی فاسد محشور و مأنوس باشد. از مسائل مهمی که نیاز به نظارت مادر دارد، کنترل دوستان و رفقای کودک است و این امری است که باید با ملایمت انجام گیرد. اگر فرزند ما از دوستی و رابطه با یکی منع می‌شود، باید دلایلش برای او روشن گردند و در ضمن، باید کسانی را که دوست و معاشر خوبی برای فرزندان ما هستند، انتخاب کنیم و یا دست کم، سعی کنیم افراد مطمئنی را در سر راه آن‌ها قرار دهیم تا خود به گزینش دوست بپردازند. در همه حال، رفت و آمدها و روابط فیمابین کودکان، باید زیرنظر مادر باشد تا عوارضی پدید نیایند. کودکان به نحوی با هم داد و ستد دارند؛ اخلاق و رفتار و نیز اطلاعات مفید و مضر را با همدیگر مبادله می‌کنند و از این طریق، به جلب نظر و عنایت به هم می‌پردازند.

مدرسه و معلم نیز از نظر برنامه، روش، ارزیابی و جنبه‌های انضباطی حاکم، می‌توانند برای کودک سرنوشت‌ساز باشند. انتخاب مدرسه برای فرزندان، همانند انتخاب نام مناسب برای کودک، از جمله وظایف والدین و نیازمند دقت مادر است. اسلام از والدین خواسته است که فرزندان خود را در محل مناسبی به دست افراد شایسته‌ای بسپارند و این حقی برای کودک به حساب می‌آید. والدین، به ویژه مادر، به لحاظ نزدیکی به کودک و تأثیر زیاد بر او و داشتن وقت کافی، باید بدانند که فرزندان خود را به کدام مدرسه و به دست چه کسانی می‌سپارند. معلمان آن‌ها، چه کسانی هستند، حتی مدیر و مستخدم مدرسه، چه افرادی هستند. آیا آن‌ها تقویت‌کننده فرهنگ خانواده هستند یا مغایر با آن، یا در مدرسه، فقط انضباط حاکم است؟ مدرسه، آزادی مشروط و مفید را به کودک آموزش می‌دهد، اصول و ضوابط کلی حیات را به کودکان می‌آموزد، نوع روابط انسان‌ها را به دانش آموزان خود یاد می‌دهد تا آن‌ها بدانند در برابر پدر و مادر، دوستان و معاشران خود چگونه رفتار کنند و برای ادامه حیات شرافتمندانه و سازگارانه چه راهی در پیش بگیرند. مدرسه، مفاهیم و مصادیق خوب و بد، زشت و زیبا، و صواب و خطا را به کودکان یاد می‌دهد؛ این که چه عملی درست است و چه عملی نادرست. معلمان مدرسه همانند شاگردان آن، مستخدم‌ها و سایر کارکنان دفتری، باید دارای ویژگی‌های برجسته اخلاقی و فرهنگی باشند.

شیوه‌های نظارت مادر بر فرهنگ کودک

تأثیر بسیار مادر بر کودک سه شیوه تعیین‌کننده برای تأثیرگذاری بر فرزندان و بالطبع، نظارت بر فرهنگ او را مطرح می‌سازد:

۱- مادر با رفتارهای خود می‌تواند موقعیت‌هایی ایجاد کند که رفتارهای خاصی در فرزندان برانگیزد.

۲- مادر با الگوهای رفتاری که ارائه می‌دهد، سرمشق‌هایی برای همانندسازی کودکان فراهم می‌سازد.

۳- مادر با انتخاب بعضی از رفتارها، کودک را به انجام مجدّد آن رفتارها تشویق می‌نماید.

این محورها نیازمند آگاهی و دقت در عمل مادر هستند، اما موارد ذیل نیز می‌توانند کمک کنند.

اطلاع مادر از روند کارهای کودک، او را در جریان چگونگی مناسبات، زبان محاوره‌ای کودک با دیگران، همسالان و همبازی‌ها و تعامل‌های پیرامون آن قرار می‌دهد.

بررسی رفتار منظّم و نامنظم کودک، برای شناخت بیشتر وی ضروری است. در هنگام انجام رفتارها می‌توان با هیجانات و انگیزه‌های کودک آشنا شد؛ و کاهش تأثیر عوامل مخرّب فرهنگی از طریق هم‌اندیشی با کودک، حایز اهمیت بسیار است.

نتیجه‌گیری

زن صرف نظر از اشتغال (اعم از کار خارج منزل یا خانه داری)، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده دارد و آن تأثیر بر کودک است. زن، خواه به عنوان مادر و خواه به عنوان معلم و عضو جامعه، در انتقال فرهنگ به کودکان نقش بسزایی دارد. در سایه مطالعات، مشکلات و معضلات اجتماعی از جلوی پای کودک برداشته می‌شوند و کودک به نحوی مطلوب و مناسب، با فرهنگ اسلامی رشد می‌یابد. مادر از یک سو، خود برای کودک الگوست و از سوی دیگر، الگوهای مناسب برای همانندسازی کودک را برای او فراهم می‌آورد. شیوه نظارت نامحسوس و ناملموس کودک در مسائل فرهنگی کودک، بر عهده مادر است. کودک به لحاظ تحوّل روانی در هر زمان، نوع خاصی از نظارت را می‌طلبد. مادرِ هوشیار به این آگاهی‌ها دست می‌یابد. بسیاری از مشکلات و مسائل ما از اینجا ناشی می‌شوند که فراموش می‌کنیم تحت چه شرایطی زندگی می‌کنیم. آیا آنچه تحت عنوان «فرهنگ» به ما منتقل می‌شود، پاک و بی‌آلایش و دور از آلودگی و فساد است؟ و آیا مطابق با موازین شرع اسلام است؟ امروزه پیچیدگی میراث فرهنگی به گونه‌ای است که از هیچ فرهنگی بدون اظهار نظر و ارزیابی نمی‌توان گذشت؛ جنبه‌های مثبت و منفی آن را باید در نظر گرفت، خرافات، موهومات، آموزه‌های فسادانگیز، واردات بدآموز فرهنگ‌های غربی و شرقی را باید از آن بیرون کشید، عقاید و آداب درست را باید احیا کرد و به کودکان منتقل نمود. در این راه، ضرورت دارد مادر خود را نیز اصلاح کند.

زن، صرف نظر از تأثیر بر کودک به عنوان رهبر فرهنگی و الگو برای او، نقش انتقال فرهنگ جامعه به کودک را نیز بر عهده دارد. پارسونز به خاطر «مفهوم نقش‌های خانوادگی بر حسب جنس» شهرت دارد. وی معتقد است: تخصص و تفکیک نقش‌ها به حفظ نظام خانوادگی کمک می‌کنند و بنای آن‌ها اجتماعی کردن کودک است. «تخصص» تفکیک نقش‌های زن و مرد را ایجاب می‌کند. مرد رئیس خانواده است و نقش نان آور را در رابطه با جامعه بر عهده دارد، و زن نقش کدبانوی خانه را ایفا می‌کند. نقش اقتصادی مرد و شغل وی قاطع‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین پایگاه حقوقی خانواده است. در این نقش، شرکت مرد در کار منزل به حداقل می‌رسد و خانه داری و بچه داری اساسی‌ترین فعالیت‌ها و نقش زن است. زن بیش از مرد به بچه‌ها نزدیک است و فضای زندگی عاطفی خانواده به دست اوست. از نظر پارسونز، ساخت مزبور به تفکیک، بر حسب جنس در شکل‌گیری شخصیت کودک نقشی قاطع دارد. این چنین است که زحمات مادر در انتقال فرهنگ جامعه و آماده‌سازی کودک برای مواجهه با مناسبات اجتماعی بیش از پدر احساس و بیان می‌شود.

سخن آخر

زن در نقش مادر و مربّی، در مسیر و عمل خود، باید کودک را از نظر فرهنگی با وجدانی بیدار و اندیشه‌ای پرورده، دانشی متعهد، هنری بیدارکننده، ادبیاتی جهت یافته و فلسفه‌ای اندیشیده برای حیات پرورش دهد. او باید هدف‌های عالی انسانی را در او زنده نگه دارد و آزاد اندیشیدن را به او بیاموزد، سطح شعور و آگاهی او را بالا ببرد تا خوب بسنجد، نیکو بفهمد و بجا عمل کند و در راه خدا گام بردارد.

پی‌نوشت‌ها

۱- کارشناس ارشد روان شناسی، عضو هیأت علمی سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).

۲- در دیدار با گروهی از فرهنگیان شهرضا در مورّخ ۲/۳/۵۸،

۳- محسن فیض کاشانی، المحجّه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۵،

۴- محمدمحمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۷۱۲،

۵- علی مصباح و دیگران، روان‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، سمت، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۸۵۹،

۶- محمّد تقی فلسفی، گفتار فلسفی: کودک از نظر وراثت و تربیت، بخش دوم، چ ۱۸، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، ۱۳۶۷، ص ۳؛

۷- رجبعلی مظلومی، گامی در مسیر تربیت اسلامی (مبانی تربیتی)، تهران، آفاق، ۱۳۶۲، ص ۱۸۶،

۸- پرون. م. لارنس اِ، نظریه‌های شخصیت، ترجمه محمدجعفر جوادی و پروین کدیور، چ ۳، تهران، رسا، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۱۳؛

منبع: فصلنامه بانوان شیعه؛ شماره ۳

تشویق بر ازدواج و فضیلت آن‏.

اشاره:

حدود ۹۵ درصد از آدمیان در برهه‌ای از زمان ازدواج می‌کنند و دلیل خوبی نیز برای این کار وجود دارد. داده‌ها حاکی از آن است که افراد متاهل از لحاظ روانی و جسمانی نسبت به افراد مجرد کارکرد بهتری دارند. همچنین ازدواج با شادکامی بیشتر رابطه دارد. درمان گران معتقدند که یک ازدواج خوب از لحاظ روانی نیز خاصیت درمانی داشته و می‌تواند به شخص در غلبه بر عوارض ناخوشایند دوران کودکی کمک کند. بر طبق تحقیقات میان نا آرامی‌های ناشویی و اختلال جسمانی و عاطفی یک رابطه صریح و روشن وجود دارد. از آنجایی که ازدواج موفق و سالم با کارکرد عمومی سالم و ازدواج ضعیف و ناموفق با کارکرد کلی ضعیف رابطه دارد، درک عواملی که این دو حالت را از یکدیگر مجزا می‌سازند، نکته با ارزشی خواهد بود.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر کس مى‏خواهد در حالى که پاک و پاکیزه باشد با خدا دیدار کند، خدا را در حالى که همسرى براى خود گرفته باشد، دیدار کند[۲].

و همان حضرت فرموده ‏اند: از این جهان شما زنان و بوى خوش را دوست مى‏دارم و روشنى چشم من در نماز قرار داده شده است‏[۳].

و فرموده ‏اند: یک رکعت نمازى که ازدواج کرده مى‏گزارد، بهتر از هفتاد رکعتى است که عزب مى‏گزارد[۴]. و به یاران خود فرمودند: بدترین مردگان شما، آنانند که عزب (بدون آنکه ازدواج کرده باشند) مى‏میرند[۵].

و فرموده ‏اند: مرد مسلمان پس از اسلام هیچ بهره‏یى برتر از زن نبرده است که چون به او بنگرد، شادش کند و چون فرمانى دهد، اطاعت کند و چون به سفر رود و غایب باشد، آن زن مال مرد و نفس خویش را حفظ کند[۶]. و فرموده ‏اند: اى جوانان! هر کس از شما که مى‏تواند ازدواج کند و هر کس نمى‏تواند ازدواج کند، بسیار روزه‏

بگیرد که روزه، آرام بخش نیروى جنسى است. به این گونه به جوانانى که امکان داشته باشند امر به ازدواج داده‏اند و به کسانى که امکان نداشته باشند، فرمان داده‏اند که با روزه گرفتن که موجب ضعف و آرام کردن نیروى جنسى است و از انگیزه‏هاى آن جلوگیرى مى‏کند، عفت و پارسایى کنند[۷].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، دو رکعت نماز که شخص داراى همسر بگزارد، برتر از هفتاد رکعت است که شخص بدون همسر بگزارد و پیامبر فرموده ‏اند: پست‏ترین مردگان شما آنانند که عزب مرده باشند.

امام صادق فرموده است، مردى به حضور پدرم آمد. پدرم از او پرسید آیا زن دارى؟ گفت: نه، فرمود: دوست ندارم که دنیا و هر چه در آن است از من باشد و شبى را بدون همسر به صبح بیاورم و سپس فرمود دو رکعت نمازى که مرد داراى زن بگزارد برتر از آن است که شخص بدون همسر تمام شب را نماز بگزارد و روز را روزه بگیرد. سپس پدرم هفت دینار به او بخشید و فرمود با این پول ازدواج کن و فرموده ‏اند: همسر بگیرید که مایه افزونى روزى شماست‏[۸].

امام صادق فرموده است: خداوند متعال هیچ چیزى را که مورد نیاز باشد، رها نکرده مگر آنکه به پیامبر خود آموخته است و از جمله آموزش‏هاى خداوند این بود که روزى پیامبر به منبر رفت و پس از نیایش و ستایش خداوند چنین فرمود «اى مردم! جبریل از سوى خداوند مهربان و آگاه پیش من آمد و گفت دوشیزگان مانند میوه‏هاى درختند که چون هنگام چیدن آن فرا رسد و چیده نشوند، خورشید آن را فرو مى‏ریزند. دوشیزگان هم همان گونه‏اند که چون به حد بلوغ رسند، دارویى بهتر از شوهر کردن براى آنان نیست و گر نه از فساد و تباهى ایشان نمى‏توان در امان بود که به هر حال بشرند.

مردى برخاست و گفت: اى رسول خدا! با چه کسانى ازدواج کنیم؟ فرمودند:

با کسانى که شایسته و کفو شما باشند. پرسید: آنان کیستند؟ فرمودند: مؤمنان، شایسته و کفو یک دیگرند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر کس زنى را براى زیبایى او بگیرد، چیزى که‏

دوست داشته باشد در او نخواهد دید و هر کس با زنى براى مال او ازدواج کند، در واقع با مال او ازدواج کرده است و خدایش با آن وامى‏گذارد. بر شما باد که با زنان متدین ازدواج کنید[۹].

جابر بن عبد اللَّه انصارى مى‏گوید: در محضر رسول خدا نشسته بودیم، سخن از زنان و برترى برخى از ایشان بر برخى دیگر به میان آمد. پیامبر فرمودند: آیا در این باره براى شما سخنى بگویم؟ گفتیم: آرى، اى رسول خدا! فرمودند: از بهترین زنان شما زنانى هستند که بسیار فرزند آورند و سخت مهربان باشند. در اهل خود عزیز و پوشیده و نسبت به شوهر متواضع و بى‏پرده باشد و از غیر شوهر خود را سخت پوشیده دارد، و زنى که سخن شوهر را بشنود و فرمانش را اطاعت کند و در خلوت آنچه را که شوهر مى‏خواهد به او ارزانى دارد همراه با لطافت زنانه. سپس فرمود: آیا بگویم بدترین زنان شما کیست؟ گفتند: آرى! فرمودند: آن زنى که با اهل خود متواضع و فروتن است و نسبت به همسر سرکش، نازا و کینه‏توز است، از زشتى پارسایى نمى‏کند و چون شوهرش نیست بى‏پروا، و در خلوت از شوهر خویشتن- دارى مى‏کند، همچون مرکب چموش، و عذرى از شوهر نمى‏پذیرد و گناه او را نمى‏بخشد[۱۰].

و فرموده است: با دوشیزگان ازدواج کنید که دهانشان خوشبوتر است و فرزندان بیشتر مى‏آورند و نکوخوى‏ترند و بهتر و نرم‏ترند و رحم‏هاى ایشان استوارتر است‏[۱۱].

امام صادق فرموده است: پیامبر ضمن آنکه براى مردم خطبه مى‏خواندند فرمودند: اى مردم! از خضراء الدمن (سبزهاى رسته بر کنار گلخن و مزبله) پرهیز کنید.

گفتند: منظور چیست؟ فرمودند: زن زیبایى که در محیط بد پرورش یافته است‏[۱۲].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، براى زن نیکوکار و پسندیده نمى‏توان قدر و منزلتى تعیین کرد که چون سیم و زر نیست، بلکه از آن بهتر است و زن بد را ارزشى به اندازه خاک نیست که خاک از آن گران قدرتر است‏[۱۳].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، از اخلاق پیامبران، دوست داشتن زنان است و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: برترین زنان امت من، زیباروى‏ترین ایشان است که کابین او کمتر باشد[۱۴].

زید بن ثابت گفته است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) از من پرسیدند: آیا ازدواج کرده‏اى؟

گفتم: نه، فرمودند: ازدواج کن تا عفت و پاکدامنى بر عفت خود بیفزایى و با پنج گروه از زنان ازدواج مکن. گفتم: اى رسول خدا! آنان چه گروههایى هستند؟ فرمودند:

شهبره، لهبره، نهبره، هیدره، و لفوت. گفتم: اى رسول خدا! از این لغات که فرمودى چیزى نفهمیدم فرمود: مگر شما عرب نیستید؟ شهبره، زن کبود چشم بد زبان است.

لهبره، زن بلند قامت لاغر است، نهبره، کوتاه بسیار کوچک است، هیدره، پیر زن است و لفوت یعنى زنى که از شوهر دیگر داراى فرزند است‏[۱۵].

پیامبر فرموده ‏اند: هر کس ازدواج کند نیمى از عبادت به او داده شده است و نیز فرموده ‏اند: پر برکت‏ترین زنان، کم هزینه‏ترین ایشان است‏[۱۶].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: براى زن جایز نیست که هیچ شبى بدون اینکه خود را بر شوهرش عرضه کند بخوابد. پرسیدند: اى رسول خدا! چگونه خود را عرضه دارد؟ فرمودند: چون جامه از تن خویش بیرون آورد و وارد بستر شد، پوست بدن خود را به بدن شوهرش بمالد.

و فرموده ‏اند: هر گاه مرد، زن خویش را به بستر خود فرا خواند و زن سرپیچى کند و نپذیرد، فرشتگان آن زن را تا صبح نفرین مى‏کنند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر زنى که بدون دلیل از شوهرش تقاضاى طلاق کند، بوى بهشت بر او حرام است.

و روایت شده است که زنان به پیامبر (صلّى الله علیه و آله) گفتند: اى رسول خدا! مردان، ثواب و فضیلت جهاد در راه خدا را در ربودند. ما چه کارى انجام دهیم که به آن وسیله بتوانیم پاداش مجاهدان در راه خدا را دریابیم؟ فرمودند: کار خانه و اشتغال هر یک از شما برابر کار مجاهدان در راه خداوند است.

پی نوشت:

[۱] . خصال، ص ۱۶۵، ج ۱، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى، آمده است.

[۲] . دعائم الاسلام، ص ۱۰، ج ۲، قاضى نعمان مغربى، چاپ مصر، ۱۳۸۵ ق.

[۳] . در خصال، صدوق، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است.

[۴] . به نقل از منابع خاصه و عامه در محجه البیضاى فیض، ص ۵۵، ج ۳، آمده است.

[۵] . به نقل از منابع خاصه و عامه در محجه البیضاى فیض، ص ۵۵، ج ۳، آمده است.

[۶] . به نقل از کافى، ص ۳۴۷، ج ۵، در محجه البیضاء، ص ۵۴، ج ۳، آمده است.

[۷] . با اندک اضافه‏یى در صحیح بخارى، و سنن ابى داود، ص ۴۷۲، ج ۱ و مکارم- الاخلاق طبرسى، آمده است.

[۸] . به نقل از کافى، ص ۳۲۹، ج ۵، در محجه البیضاء، ص ۵۵، ج ۳، آمده است.

[۹] . نظیر این، ذیل شماره ۷۱۰ در دعائم الاسلام، ص ۱۹۵، ج ۲، آمده است.

[۱۰] . در مکارم الاخلاق طبرسى، صفحات ۲۰۲ و ۲۰۳، آمده است.

[۱۱] . در مکارم الاخلاق طبرسى، صفحات ۲۰۲ و ۲۰۳، آمده است.

[۱۲] . با اندک تفاوتى در دعائم الاسلام، قاضى نعمان مغربى، صفحات ۱۹۵ و ۱۹۶، جلد ۲، آمده است.

[۱۳] . با اندک تفاوتى در دعائم الاسلام، قاضى نعمان مغربى، صفحات ۱۹۵ و ۱۹۶، جلد ۲، آمده است.

[۱۴] . در مکارم الاخلاق طبرسى، ص ۲۰۱ هم آمده است.

[۱۵] . در معانى الاخبار صدوق، ص ۳۱۸، با ذکر سلسله سند آمده است. ابن اثیر هم در نهایه، ص ۵۱۲، ج ۲، آورده است.

[۱۶] . نظیر این، در مکارم الاخلاق طبرسى، ص ۱۹۸ هم آمده است.

فاطمه بنت الحسن(ع) مادر باقرالعلوم(ع)

زبده زمن

آن ماه که دختر حسن بود
معصومه و زُبده زَمن بود(۱)

تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، بزرگان بسیاری را به عالم انسانیّت شناسانده است. این بزرگان که در منظر اهل معرفت، قدر و منزلتشان روشن است؛ فرزانگان و پرچمداران هدایت و راستی اند؛ کسانی که از سرچشمه جوشان معرفت اهل بیت(علیهم السلام) سیراب شده اند.

آنان که در سپیده های سحر، زمزمه معرفتشان عرشیان را شیفته خلوص و صفایشان می نمود و در خلوت شبهای تارِ زندگی، اوج رضا و معنویتشان ملائکه را به تحسین وا می داشت و شبانگاهان مزرعه خلوصشان را با اشک آبیاری می کردند. آنان که گرد مکروهی نگشته و در چشمه زمزم معرفتشان صدها کرامت جوشیده است.

از جمع زنان، شخصیت هایی وجود دارد که درخشش معنویتشان در سراسر تاریخ اسلام پرتو افکنده است.

یکی از این فرزانگان دختر امام مجتبی(علیه السلام) همسر امام سجاد(علیه السلام) و مادر امام باقر(علیه السلام) است.

این بانوی کریمه، که تلألؤ معنویت او در طول تاریخِ اسلام نورافشانی کرده است، از خاندان پاک رسالت و عصمت است. و در شرافت و حیاء و عفت سرآمد زنان عصر خود بوده است. برای او اوصافی همچون: فاضله، عالمه، صالحه، صدیقه، پارسا و پرهیزگار شمرده اند.

این ریحانه امام حسن مجتبی(علیه السلام) صاحب مقامات معنوی و کرامات بوده است. به گونه ای که با اشاره دستش دیوارِ در حال ریزش بین زمین و آسمان معلق ماند. مقام والای او آن چنان است که تا مرز عصمت پیش رفته است و نسبتی این چنین شایسته دارد:

دختر، همسر و مادر امام؛ کسانی که آیه تطهیر(۲) در شأن و مقامشان نازل شده است. در خانه هایی زندگی می کرده که اهل آن، در عبادت، از برگزیدگان خلق بوده اند.(۳)

و از جهتی این بانوی بزرگوار، مصداقِ «ارْحام مطَهَّره» است که در زیارت وارث وارد شده است.

در صحیفه نوشته بود

سالهای اول هجرت، مدینه در اوج عزّت و سربلندی بود و عطر دل انگیز محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) در کوچه های مدینه آکنده بود، مؤمنین هرگاه از کنار مسجد و منزل پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می گذشتند، لذت استشمام عطر محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) را می چشیدند.

آن روزها بنی هاشم، عزیزترین خاندان مدینه بودند. همه مردم با بنی هاشم به احترام رفتار می کردند. زنان و مردان باایمان اگر لحظاتی افتخار تشرف به حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، دختر و داماد او را می یافتند؛ به خود می بالیدند.

آن روزها کسی تصور سالهای تلخ مدینه را در سر نداشت. هنوز ریحانه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) در کوچه های آن شهر سیلی نخورده بود و حرمتِ دامادِ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشکسته بودند. آن روزها، با حضور رسول اللّه شیرین بود. ای کاش آن روزها هرگز تمام نمی شد، ولی افسوس …!!

در یکی از آن روزها، جابر بن عبداللّه انصاری از کوچه ای گذشت، که بوی عطر محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) شامه اش را نوازش داد. به خانه ای رسید؛ به دربِ آن نگاهی کرد؛ اما نمی دانست که آن را آتش خواهند زد! لحظاتی ایستاد و از اینکه می خواست به محضر ریحانه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد، به خود می بالید. آهسته در را کوبید، اجازه ورود خواست؛ پس از اذنِ ورود، با شادمانی به حضور دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) راه یافت.

آن روزها، حضرت فاطمه(س) بسیار خوشحال بود، زیرا روزهای نخست ولادت امام حسن مجتبی بود. لذا از هر سو، برای عرض تبریک و اظهار ارادت، به محضرش راه می یافتند و به فیض دیدار او مباهات می کردند.

جابر در محضر زهرا(س) نشست؛ صحیفه ای بسیار نورانی در دست آن حضرت مشاهده کرد. پرسید: ای سیّده زنان این صحیفه ای که همراه تو می بینم، چیست؟

فرمود: اسامی ائمّه ای که از نسل من هستند در آن نوشته شده. جابر صحیفه را درخواست کرد تا بخواند.

حضرت زهرا(س) فرمود: ای جابر اگر ممنوع نبود، آن را به دست تو می دادم؛ ولی دست زدن به آن جایز نیست؛ مگر برای نبی یا وصیّ نبی یا اهل بیت نبی؛ فقط اجازه داری بدون آنکه بدان دست بزنی آن را بخوانی.

جابر، اسامی ائمه(علیه السلام) را که به همراه نامهای پدران و مادران آنان در آن صحیفه نوشته بود خواند.

در قسمتی از روایت جابر چنین آمده است: ابوجعفر محمد بن علی معروف به باقر(علیه السلام)، مادرش ام عبداللّه دختر حسن بن علی بن ابی طالب است.(۴)

نامها، کنیه ها و القاب

نامها: فاطمه(۵) و زینب(۶)

کنیه ها: مشهورترین کنیه مادر امام باقر(علیه السلام) «امّ عبداللّه »(۷) است. کنیه های دیگر این بانو «امّ الحسن»(۸) و «امّ عبده»(۹) است، و به قولی به جای امّ عبده، امّ عبیده نیز ذکر شده است.(۱۰)

القاب: صدیقه،(۱۱) آمنه،(۱۲) تقیّه(۱۳) و مُحسنه.(۱۴)

زینبِ امام حسن(علیه السلام)

در خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، پس از نام فاطمه، یکی از نام های مورد توجه اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) برای دختران نام «زینب» بوده است.

ائمه(علیه السلام) به یاد مادر مظلومه شان، نامِ دختران خویش را بیشتر فاطمه می نهادند. و بعد از آن نام عمه بزرگوارشان «زینب» را که پیام رسان شهدای کربلا بود، برای دختران خود برمی گزیدند.

زینب، دختر امام حسن(علیه السلام)، که به حق زینب و زینت آن حضرت است، از اسامی زیبا و مبارک امّ عبداللّه مادرِ امام محمدباقر(علیه السلام) است.(۱۵)

مادر امّ عبداللّه

در باره نامِ مادر فاطمه بنت الحسن با کنیه «امّ عبداللّه » اقوال مختلفی در کتب تاریخی موجود است.

البته یکی از علل این اختلاف نظر، اقوال مختلفی است که در باره تعداد و اسامی دختران امام حسن(علیه السلام) وجود دارد. تعداد دختران امام حسن(علیه السلام) را یک،(۱۶) پنج و هفت نفر(۱۷) شمرده اند که اسامی آنان بنا بر گفتار شیخ مفید چنین است:

۱ـ امّ الحسن

۲ـ امّ الحسین

مادر این دو بانوی بزرگوار، امّ بشیر دختر ابی مسعود بن عقبه بن عمرو بن ثعلبه خزرجیه است.

۳ـ فاطمه بنت الحسن

مادر این بانوی گرامی، امّ اسحاق دختر طلحه بن عبیداللّه التمیمی است.

۴ـ امّ عبداللّه

۵ـ فاطمه

۶ـ امّ سلمه

۷ـ رقیه

در بین اسامی فرزندان ائمه(علیه السلام) اسامی و القاب مشترک فراوان دیده می شود اما کمتر دیده شده که کنیه مشترک داشته باشند. بر اساس حدیث معتبر «لوح» که جابر آن را روایت کرده است، مادر امام باقر(علیه السلام) به «امّ عبداللّه » مشهور بوده است. بنابراین، امّ عبداللّه که در ردیف چهارم این اسامی قرار دارد مادر امام باقر(علیه السلام) بوده و نام او فاطمه است. در این صورت اسامی دختران امام حسن(علیه السلام) که به نام فاطمه بوده اند؛ سه نفرند.

اما فاطمه بنت الحسن که دارای کنیه امّ عبداللّه است، همان بانوی ردیف چهارم است. این قول با نظر شیخ مفید موافق است؛ گرچه وی بدان تصریح نکرده است.

اقوال دیگر:

صاحب ریحانه الادب نام مادر این بانوی بزرگوار را «اسماء بنت عبدالرحمان بن ابی بکر» می داند.(۱۸) ولی مستندی برای آن ذکر نکرده است.

صاحب کتاب حبیب السیر و برخی دیگر، نام مادر این بانوی ارجمند را «امّ اسحاق» می دانند.(۱۹)

اعیان الشیعه در شرح حال «امّ عبداللّه » نام مادرِ وی را «امّ فروه»(۲۰) دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر دانسته است.

با توجه به اینکه مشهور است که امّ فروه دختر قاسم بن محمد، مادرِ امام صادق(علیه السلام) است، این قول که امّ فروه مادر امّ عبداللّه است، صحیح نیست.

صحیح ترین قول آن است که مادر این بانوی بزرگوار، کنیز بوده و با نظر شیخ مفید در ارشاد موافقت دارد.

ازدواج خجسته

ز وصلتی که چو خورشید و ماه پیوندش
به عرش بسته شده، آسمان چراغان شد

بیش از نیم قرن از هجرت تاریخی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه می گذشت. در آن ایام پیوندی خجسته در خاندان پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به وقوع پیوست.

این پیوند یکی از زیباترین رخدادهای شیرین تاریخ اسلام است. دو نسل امامت به هم رسید و از اینها فرزندانی پاک و طاهر به وجود آمد که ائمه(علیه السلام) به آن مباهات می کردند.

این پیوند مبارک که بین حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) و فاطمه دختر امام حسن مجتبی(علیه السلام) برقرار شد، شادی و سرور را به خاندان پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه کرد و لبخند مسرت را بر لبان مبارک آنان نشاند.

در بیشتر کتب معتبر نوشته اند تنها همسری که به عقد دائمی امام سجاد(علیه السلام) در آمد، فاطمه دختر امام حسن بوده است.(۲۱)

در نتیجه این ازدواج که در دوران امامت امام حسین(علیه السلام) انجام گرفت،(۲۲) پنجمین اختر آسمان امامت به موهبتی بزرگ رسید، زیرا وی نخستین امامی است که از نسل پاک امام حسن و امام حسین(علیه السلام) به وجود آمد و به سبب این کرامت به: «هاشمیٌ مِن هاشِمییّن وَ عَلَویٌّ مِنْ عَلَوییّن وَ فاطِمیٌّ مِنْ فاطِمییّن» نایل شد.(۲۳)

از آن پس امامت از نسل حسنین(علیه السلام) امتداد یافت و ائمه بعدی(علیه السلام) از امام باقر(علیه السلام) تا امام مهدی(عج) به این کرامت مفتخر شدند که از نسل سبطین پیغمبر باشند و فاطمه بنت الحسن مادر هشت امام شیعه گردید.

فروزنده مستوفی در شعر زیبایی سروده است:

به بوستان امامت گلی شکوفا شد
که نور حق ز جبینش چو مه نمایان شد

چو بود مادر او دخت مجتبی در عرش
به همسری پسر عم به عهد و پیمان شد

ز وصلتی که چو خورشید و ماه پیوندش
به عرش بسته شده آسمان چراغان شد

چو مهر و ماه قرین گشت زان دو نطفه پاک
وجود باقر از آن ظاهر و درخشان شد(۲۴)

در زیارت نامه ای که از امام رضا(علیه السلام) برای خواهرش حضرت فاطمه معصومه(س) صادر شده چنین می خوانیم:

«السَّلام علیکِ یا بنْتَ الحسَنِ وَ الحسین علیه السلام؛(۲۵)

سلام بر تو ای دختر حسن و حسین(علیه السلام)» که تصریح به این موهبت دارد.

میلاد نور

در شهر مدینه جنت پاک
مسندگه پادشاه لو لاک

بو جعفر باقر اندر او زاد
آن روضه پاک جنت آباد(۲۶)

هنگامی که فاطمه دختر امام مجتبی(علیه السلام) به وجود مبارک امام باقر(علیه السلام) حامله شد به قدری ضعیف شده بود که گاهی بیهوش می شد و به خواب می رفت. یک روز در عالم رؤیا فردی را دید که او را به فرزندی دانا و بردبار، بشارت داد. وقتی که از خواب برخاست، از جانب راست خود از کنار خانه، صدایی شنید که گوینده آن را نمی دید؛ امام سخنان او را می شنید که می گفت: حامله شدی به بهترینِ اهل زمین و بازگشت تو به سوی خیر و سعادت است و بشارت باد بر تو به فرزندی بردبار و دانا.

از آن وقت دیگر در خود ثقل و سنگینی ندید تا آنکه نه ماه از حمل او گذشت. در این ایام صدای ملائکه را در خانه خود بسیار می شنید.(۲۷)

زمان ولادت امام محمد باقر(علیه السلام) فرا رسید، مدینه در آستانه درخششی نو قرار گرفت، و امّ عبداللّه در آن هنگام نوری مشاهده کرد، نوری که هیچ کس غیر از معصومین(علیه السلام) و مادران آنان، قادر به دیدن چنین نوری نیست.

هنگامی که امام محمد باقر(علیه السلام) متولد شد، روی به جانب قبله گرداند و سه مرتبه عطسه کرد، بعد از آن حمد حق تعالی را بجا آورد. در تمام آن روز و شب از صورت و دست های امام باقر(علیه السلام) نور زردی مانند طلا ساطع می شد.(۲۸)

شاعر شیرین سخن در خصوص چگونگی رؤیای فاطمه بنت الحسن چنین سروده است:

به مادر هم بشد الهام در خواب
که از قاصد بشارت را تو دریاب

به فرزندی شکیبا و توانا
به دلبندی نجیب و پاک و دانا

چو شد بیدار بشنید از سوی راست
که عالی خلقت حق چهره آراست

مَهین رخسار این پور همایون
منوّر کرد کوه و دشت و هامون

چو این مولود پاک از آل طاها
گرامی خلقت معبود یکتا

شبیه خاتم پیغمبرانست
تسلی بخش روح و جسم و جان است

نهال طُهر زین العابدین است
گرامی نجل ختم المرسلین است

کمال مجتبی در او نشان است
نشان از مادر پاکش عیان است

چو اُمّش فاطمه بنت حسن بود
ز زهدش در زمانه صد سخن بود

ز دُرج حکمت و برج ولایت
بشد این گوهر رخشان عنایت(۲۹)

دیگر فرزند فاطمه بنت الحسن عبداللّه باهر است.

وی دارای کنیه «ابومحمّد» و معروف به «عبداللّه باهر» از برادرش امام محمد باقر(علیه السلام) بزرگتر بوده است و کنیه امّ عبداللّه که فاطمه بنت الحسن مادر بزرگوار آن جناب بدان مشهور است، به مناسبت نام برادرش عبداللّه است.

وی به دلیل حُسن جمال و درخشندگی رخسار «باهر» لقب گرفت.(۳۰)

عبداللّه باهر، متولی اوقاف پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)(۳۱) بود و سپس به تولیت اوقاف امیر مؤمنان(علیه السلام) رسید.(۳۲)

مدت عمر عبداللّه باهر ۵۷ سال بوده است.(۳۳) مورخان بدون هیچ اختلافی این دو تن را از فرزندان «امّ عبداللّه » شمرده اند، اما منابع بسیاری تعداد فرزندان امّ عبداللّه را چهار پسر شمرده اند و نام دو تن دیگر را حسن و حسین گفته اند و نقل شده که این دو در کودکی درگذشته اند.(۳۴)

بانوی صاحب کرامت

مادر گرامی امام محمد باقر(علیه السلام) زنی نمونه و ممتاز و صاحب کرامت بود. کرامت در لغت به بزرگی، عزّت و بزرگواری معنی شده است و در اصطلاح امر خارق العاده ای است که خداوند جهت گرامیداشت دوستان خاصّ و خالص خویش به آنان اعطاء نموده و فرق آن با معجزه آن است که معجزه برای اثبات نبوت یا امامت است ولی کرامت چنین نیست.(۳۵)

کرامتِ بزرگی که از این بانوی بزرگوار صادر شده، شگفت انگیز و شنیدنی است. امام محمد باقر(علیه السلام) فرزند شایسته آن بانوی باشرافت می فرماید:

«کانَتْ اُمِّی قاعِدَهً عِنْدَ جِدارٍ فَتَصَدَّعَ الجِدار وَ سَمِعْنا هِدِّهً شَدیْدهً فَقالَتْ بِیَدِها: لا وَ حقَّ المُصْطَفی ما اَذِنَ اللّه ُ لَکَ فِی السُّقُوطْ، فَبَقِیَ مُعَلَّقا فِی الْجوِّ حَتّی جازَتْهُ، فَتَصَدَّقَ أبی عَنْها بِمَائَه دِیْنارٍ؛(۳۶)

مادرم کنار دیواری نشسته بود، ناگاه دیوار شکاف برداشت و صدای مهیبی به گوش رسید، مادرم با دستش اشاره کرد و گفت: نه، به حقّ مصطفی. خداوند به تو اجازه فرو افتادن ندهد. پس دیوار در هوا معلق ماند، تا آنگاه که از کنار آن گذشت. پس پدرم (امام سجاد(علیه السلام))(۳۷) به سبب دفع آن خطر، صد دینار صدقه داد.»

صدیقه

یکی از ویژگیها و القاب شریف این بانوی بزرگوار «صدیقه» است. امام صادق(علیه السلام) پیشوای ششم شیعیان، روزی از جده خویش یاد نموده و در باره اش فرمود:

«کانَتْ صِدِیْقَهً لَمْ تُدْرِکْ فِی آلِ الْحَسَنِ مِثْلُها؛(۳۸)

او زنی راستگو بود که در خاندان امام حسن زنی همانند او یافت نشد.»

در این حدیث شریف برای این بانوی گرانقدر دو ویژگی ممتاز ذکر شده است:

یکی صدیقه و دیگری نمونه و ممتاز بودن در خاندان امام حسن(علیه السلام).

در معنی صدیقه نوشته اند که؛ زنی که در حدّ اعلی، حقّ را تصدیق کند، صدیقه می گویند.(۳۹)

«صدیقین» گروهی هستند که با انبیاء، صالحین و شهداء همراه و هم قافله اند، اینان قافله سالار کوی الهی اند.(۴۰)

در آیه ۶۹ سوره نساء، «صدیقین» در ردیف نبیین، شهداء و صالحین قرار گرفته اند.

مطلب دیگر که در باره صدیقین دارای اهمیت است، اینکه صدیقه را فقط صدیق غسل می دهد. این حدیث بدین معنا اشاره دارد:

مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق پرسیدم، چه کسی حضرت فاطمه را غسل داد؟

حضرت فرمود: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فاطمه(س) را غسل داد. مفضل می گوید این مطلب برای من سنگین به نظر رسید. امام(علیه السلام) فرمود: مثل اینکه از این خبر تعجب می کنی؟! گفتم: بله، فدایت گردم، همین طور است. حضرت فرمود: این مطلب برایت هیچ سنگین نباشد، زیرا زهرا(س) صدیقه است و صدیقه را فقط صدیق غسل می دهد، مگر نمی دانی حضرت مریم را که صدیقه بود کسی جز حضرت عیسی غسل نداد.(۴۱)

ویژگی دیگری که از سخن امام صادق(علیه السلام) برای جده اش به دست می آید آن است که وی برگزیده زنان خاندان امام حسن(علیه السلام) است.

بانوی نیکوکار

امام صادق(علیه السلام) در جایی دیگر می فرماید: «کانَتْ مِمَنْ آمَنَتْ و آتَّقَتْ و اَحْسَنَتْ و اللّه یحب الْمُحْسِنین؛(۴۲)

او از زنان مؤمنه، پرهیزکار و نیکوکار بود و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

در سایه سار کلام صادق(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام) در باره مادران ائمه(علیه السلام) فرموده اند: چون یکی از مادران ائمه(علیه السلام) به یکی از ایشان حامله شود، در تمام آن روز بر او سستی و فتوری حاصل می شود مانند غش. پس مردی را در خواب می بیند که او را بشارت می دهد به فرزندی دانا و بردبار، چون از خواب بیدار می شود از جانب راست خود و از کنار خانه صدایی می شنود که می گوید:

حامله شدی به بهترین اهل زمین و بازگشت تو به سوی خیر و سعادت است و بشارت باد تو را به فرزندی بردبار و دانا. در این ایام صدای ملائکه را در خانه خود بسیار می شنود.(۴۳)

با این توصیف، مادران ائمه(علیه السلام) از جمله «امّ عبداللّه » دارای مقامی بوده که لااقل در ایام حمل امام باقر(علیه السلام) صدای ملائکه را می شنیده است و این ویژگی مصداق مُحدَّثه بودن است. «محدَّثه کسی است که صدای فرشتگان را می شنود، ولی او را نمی بیند».

اگر این تعریف برای محدَّثه بودن کافی باشد این بانوی گرانقدر در زمره «محدَّثین» خواهد بود.

مُحَدِّثه

یعنی کسی که حدیثی از او صادر شده است. در کتاب «محدَّثات شیعه» از فاطمه همسر امام سجاد(علیه السلام) به نام «محدَّثه» یاد شده است.(۴۴)

گرچه در کتاب محدثات شیعه، مستندی برای احادیث این بانوی گرانقدر ذکر نشده است؛ ولی در کتاب شریف بحارالانوار، روایتی در باره علامات ظهور امام زمان(عج) از ایشان نقل شده است.

خبر از آینده

سَمعْتُ بِنْت الْحَسَنِ بنِ عَلی علیهماالسلام تَقُول:

«لا یَکُونُ هذا الاَمْرُ الَّذی تَنْتَظِرُونَ حَتّی یَبْرَأ بَعْضُکُم مِنْ بَعْضٍ وَ یَلْعَن بَعْضُکُم بَعْضَا وَ یَتْفَل بَعْضُکُم فِی وَجْهِ بَعْضٍ وَ حَتّی یَشْهَدَ بَعْضُکُم بِالکُفْرِ عَلی بَعْضٍ.

قُلْتُ: ما فِی ذلِکَ الخَیْر؟

قالَ: اَلْخَیْرُ کُلُّه فِی ذلِکَ عِنَدَ ذلِکَ یَقُومُ قائِمنا فَیَرْفَعُ ذَلِکَ کُلُّه؛(۴۵)

عمیره دختر نفیل می گوید:

شنیدم که دختر حسن بن علی(علیه السلام) فرمود:

ظهوری که منتظر آن هستید تحقق پیدا نمی کند تا آن زمان که بعضی از شما از بعضی دیگر دوری کنند و برخی از شما برخی دیگر را لعن کنند و گروهی از شما آب دهان بر صورت گروهی دیگر بیندازد؛ تا آنجا که جمعی از شما بر کفرِ جمعی دیگر شهادت دهند.

پرسیدم: در آن زمان خیر در چیست؟

فرمود: خیر تمامش در ظهور است. در آن روز قائم ما قیام می کند و تمام آن دشمنیها را از بین می برد.»

بر اساس این حدیث شریف در باره فاطمه بنت الحسن دو نکته اهمیت دارد:

یکی آنکه طبق سند روایت، فرد یا افرادی از زنان از محضر این بانوی گرانقدر استفاده علمی و معنوی می برده اند. چنانکه عمیره، دختر نفیل، شاگرد این بانوی بزرگوار بوده است. دیگر آنکه متن حدیث نشان از کرامت این بانوی والامقام و علم او به برخی از حوادث آینده است.

وفات

تاریخ در باره وفات و محل دفن این بانوی بزرگوار تصریح و حتی اشاره ای نکرده است. البته اگر به گذشته ها بازگردیم و اوراقی از تاریخ آن عصر را مطالعه کنیم، در می یابیم که شدت اختناق بنی امیه به گونه ای بوده که امروزه ما نمی توانیم خبری از زمان یا محل وفات آن بزرگوار به دست آوریم.


۱ ـ تاریخ محمدی، شیخ حسن کاشی، ص۱۲۷٫

۲ ـ اشاره به آیه ۲۳، سوره احزاب «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» ترجمه: «خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»

۳ ـ اشاره به آیه ۳۶، سوره نور، «فی بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال» ترجمه: در خانه هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت [آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می کنند.

۴ ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳۶، ص۱۹۴، ح۲٫

۵ ـ اعیان الشیعه، ج۸، ص۳۹۰ و دهها منبع دیگر.

۶ ـ اخبار الزینبات، ص۱۲۶٫

۷ ـ بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۱۵ و دایره المعارف تشیّع، ج۲، ص۵۰۴٫

۸ ـ همان.

۹ ـ همان و التهذیب، ج۶، ص۷۷٫

۱۰ ـ عوالم المعارف الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال، ج۱۹، الامام محمد بن علی الباقر علیه السلام، الشیخ عبداللّه البحرانی الاصفهانی و مستدرکاتها: السیّد محمدباقر بن المرتضی الموحد الابطحی الاصفهانی، قم، مؤسسه الامام المهدی، ۱۴۱۳ق، ص۱۶ و ۱۷٫

۱۱ ـ اصول کافی، ج۱، ص۵۳۶٫

۱۲ ـ تواریخ النبی و الآل، ص۹۰٫

۱۳ ـ همان.

۱۴ ـ همان.

۱۵ ـ ر.ک: اخبار الزینبات، العلاّمه ابی الحسین یحیی بن الحسن بن جعفر الحجه بن عبیداللّه الاعرج بن الحسین الاصغر بن الامام السجاد علیه السلام، نشره و قدّم له: محمد الجواد الحسینی المرعشی النجفی، ص۱۲۶ لازم به توضیح است که کتاب از منابع معتبر قرن سوم هجری است و تنها کتابی است که نام مادر امام باقر(علیه السلام) را زینب نوشته است. در کتابهای دیگر از این بانوی بزرگوار با این اسم یادی نشده است. مأخذ کتاب «الزینبات فی بیت النبوه»، نشوه علوانی، دمشق، ۱۴۱۸ که در ص۱۶۴ که از این بانو یاد نموده نیز همین کتاب «اخبار الزینبات» است.

۱۶ ـ حبیب السیر، ج۲، ص۳۲، خواند امیر، کتابفروشی خیام، ۱۳۶۲؛ ابن شهر آشوب نیز تعداد فرزندان حضرت را یک دختر و سیزده پسر شمرده است؛ حقایق پنهان، احمد زمانی، ص۳۵۸٫

۱۷ ـ حبیب السیر، ج۲، ص۳۲٫

۱۸ ـ ریحانه الادب، ج۸، ص۳۱۲، میرزا محمدعلی مدرس تبریزی، انتشارات خیام، ۱۳۷۴؛ دایره المعارف تشیّع، ج۲، ص۵۰۴، نشر شهید سعید محبّی، تهران، ۱۳۷۵٫

۱۹ ـ حبیب السیر، غیاث الدین بن همام الدین الحسینی (خواندامیر)، کتابفروشی خیام، ۱۳۶۲، ج۲، ص۳۲٫

۲۰ ـ اعیان الشیعه، العلامه السیّد محسن الامین، ج۸، ص۳۹۰، همچنین در کشف الغمّه فی معرفه الائمه، العلامه المحقق ابی الحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی، بیروت، دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱، ه··· .ق، ج۲، ص۳۳۲٫ مطلب فوق را آورده است ولی در پاورقی اشتباه مزبور را مرتفع نموده است. و چون مأخذ «اعیان الشیعه» هم کتاب «کشف الغمه» است، باید گفت که قول اعیان الشیعه صحیح نیست ضمنا به پاورقی کشف الغمه اشاره ای نشده است.

۲۱ ـ ناسخ التواریخ امام سجاد علیه السلام، ج۸، ص۴۰٫

۲۲ ـ معصوم هفتم و هشتم، ص۵، جواد فاضل، مؤسسه مطبوعاتی علمی.

۲۳ ـ بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۱۵، ح۱۳؛ اعیان الشیعه، العلامه السید محسن الامین، ج۸، ص۳۱۰٫

۲۴ ـ ره آورد خانه خدا، فروزنده مستوفی، (درّی)، ص۳۶، ۱۳۴۹٫

۲۵ ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۰۲، ص۲۶۶، ح۴؛ زیارت نامه حضرت معصومه(س) در مفاتیح الجنان.

۲۶ ـ تاریخ محمدی، ص۱۲۷٫

۲۷ ـ منتهی الامال، ج۲، ص۱۷۴، اقتباس از حدیث امام صادق(علیه السلام).

۲۸ ـ همان.

۲۹ ـ انوار جاویدان، محمدحسین جلالی، [بی جا، بی تا]، ص۱۱۲٫

۳۰ ـ منتهی الامال، ج۲، ص۱۰۱؛ ناسخ التواریخ امام سجاد علیه السلام، ج۸، ص۴۰٫

۳۱ ـ ناسخ التواریخ امام سجاد علیه السلام، ج۸، ص۴۰٫

۳۲ ـ همان و منتهی الامال، ج۲، ص۱۰۱؛ ریاحین الشریعه، ج۳، ص۱۶٫

۳۳ ـ همان.

۳۴ ـ سلسله آل بیت النبی(صلی الله علیه و آله و سلم)، ج۲، ص۴۶۴٫

۳۵ ـ ر.ک: معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، قم، ج۸، ص۴۸۱، ۱۳۷۶ش.

۳۶ ـ اصول الکافی، بیروت، دارالاضواء، ج۱، ص۵۳۶، محمد بن یحیی عن محمد بن احمد عن عبداللّه بن احمد بن صالح بن یزید عن عبداللّه بن المغیره عن ابوالصباح عن ابوجعفر علیه السلام.

۳۷ ـ در کتاب زنان مرد آفرین تاریخ، ص۱۶۹، محمد محمدی اشتهاردی، قم، مؤسسه انتشارات نبوی، ۱۳۷۶، به اشتباه نام امام صادق(علیه السلام) ذکر شده است.

۳۸ ـ اصول الکافی، ج۱، ص۵۳۶٫

۳۹ ـ معارف و معاریف، ج۶، ص۶۷۱، البته نقل شده که نام صدیقه را امام سجاد(علیه السلام) بر وی گذاشت. حیاه الامام محمد باقر علیه السلام، باقر شریف القرشی، بیروت، دارالبلاغه، ج۱، ص۱۹٫

۴۰ ـ زن در آیینه جلال و جمال، ص۱۶۸، آیه اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۵ش.

۴۱ ـ جرعه ای از کوثر، علی رضا سبحانی نسب، ص۱۲۲، قم، ۱۳۷۵٫ به نقل از وسائل، ح۲۸۲۵٫

۴۲ ـ تواریخ النبی و الآل، الشیخ محمدتقی تستری، ص۹۰٫

۴۳ ـ منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ج۲، ص۱۷۴٫

۴۴ ـ محدثات الشیعه، دکتر نهلا غروی نائینی، ص۲۴۰٫

۴۵ ـ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۱۱، ح۵۸٫

منبع :پیام زن – آبان ۱۳۸۰، شماره ۱۱۶ –

پرستاری از مادر

یکی از آشنایان مرحوم شیخ محمد حسین زاهد(ره) می‌گوید: شیخ، مادر پیری داشت که از او مراقبت می‌کرد. مادر به حدی پیر بود که نمی‌توانست برای قضای حاجت به دستشویی برود، به همین علت، آقا هنگام قضای حاجت، برای مادر لگنی قرار می‌داد. وقتی مادر چند ضربه به لگن می‌زد، یعنی وقت برداشتن لگن است.

روزی به در منزل آقا رفتم، آقا در را باز نکرد و خیلی طول کشید تا آقا بیاید. وقتی آقا در را باز کرد، دیدم لباسشان خیس است. از آقا سوال کردم چرا لباستان خیس است؟! فرمود: موقعی که مادرم ضربه به لگن زده بود، من متوجه نشدم و کمی دیر رفتم، همین که نزد مادر رفتم، از عصبانیت لگدی به لگن زد و لباس من نجس شد.

گفتم: مادرتان چیزی نگفت؟!

آقا فرمود: وقتی مادرم دید که لباس مرا نجس کرده است گفت: ننه، حسین نجست کردم! چرا چیزی نگفتی؟! جواب دادم: حالا هم چیزی نشده، این همه من شما را در کودکی نجس کردم، شما چیزی نگفتید، حالا هم چیزی نشده و عیبی ندارد.

(منبع: شیخ محمد حسین زاهد نوشته حمیدرضا جعفری ص۱۰۳)

مادران و سرگشتگی شکاف بین نسل‌ها

اشاره

شکاف بین نسل‌ها و اختلافی که در نتیجه ی این شکاف به وجود می‌‎آید، تقریباً در تمامی جوامع بشری که در مرحله ی گذار از سنت به مدرنیته قرار می‌‎گیرند، مشاهده می‌‎شود. از آن جایی که تمامی بخش‌ها و مؤلفه‌هایی که جامعه را شکل می‌‎دهند، ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر به طور خاص و با ساختار جامعه به طور کل دارند. از این ‎رو، تغییر در ساختار جامعه، تمامی زیرمجموعه‌های آن را دست خوش تغییر می‌‎سازد؛ به دیگر بیان، در جامعه‌ای که در حال گذار از حالتی به حالت دیگر است، ارزش‌‎ها، باورها و نقش‌هایی که افراد بسته به این ارزش‌ها و باورها ایفا می‌‎کنند، دیگر همانند سابق نیست و با توجه به تغییر جهان ‎بینی‌ها تغییر می‌‎کند. یکی از مقوله‌هایی که همواره در هر جامعه‌ای از تغییرها تأثیر می‌‎پذیرد، نقش زن و جایگاه او در جامعه است. بر اثر آشنایی و ورود گفتمان غربی به کشور و برخی تقلید‌های کورکورانه از فرهنگ غربی باعث شده که ارزش‌ها و باورهای موجود در رابطه با زنان و نقش‌های مرتبط با آنان دستخوش تغییر شود. حال بر آنیم تا به اختصار به این نکته بپردازیم که اگر امروزی شدن و همگام با تحول‌های مدرن حرکت کردن در چارچوب فرهنگی متناسب با جامعه ی ایرانی اسلامی که پای بندی به مذهب، بر خلاف غرب، در آن پررنگ است شکل بگیرد، نه تنها معضل‌های و سردرگمی و فروپاشی بنیان خانواده را به همراه ندارد؛ بلکه باعث می‌‎شود زنان امروزی، همانند زنان دیروز این جامعه در راستای شکوفایی آن گام بردارند؛ با این تفاوت که با توجه به آشنایی با تکنولوژی مدرن فرصت‌های بیشتری پیش روی آن‌ها قرار دارد.

تحلیل گفتمانی مواجهه ی تمدن و فرهنگ ایرانی با فرهنگ غربی

رویارویی فرهنگ و تمدن ایرانی با فرهنگ غربی و به اصطلاح مدرن با توجه به واکنش‌هایی که به آن نشان داده شده است، پیامد‌های متعددی را به همراه داشته است. آنچه باعث به وجود آمدن چالش‌ها و بحران‌های مختلف بر اثر مواجهه با فرهنگ غربی در زمان گذار از جامعه ی سنتی شد، تنش بین دیدگاه‌های افراط ‎گرا در رابطه با فرهنگ غربی و تأثیرپذیری از آن بود.

یک سری از متفکرین فرهنگ غربی، تمدن غربی و تکنولوژی غربی را رد کردند و هر گونه تأثیرپذیری از آن را طرد کردند.

در مقابل این گروه، عده‌ای دیگر از متفکرین بودند که به تقلید کورکورانه و محض از فرهنگ غربی دامن زدند و در همین راستا به ترویج باور‌های غربی و ریشه ‎کن کردن باور‌های رایج و موجود در گفتمان حاکم بر فرهنگ ایرانی پرداختند. از نظر این گروه تنها راه پیش رفت، همانندِ غرب شدن است و این همانندی باید تمامی ارکان‌ها و مؤلفه‌ها و ارزش‌های موجود در جامعه را در بر گیرد. تنها نتایجی که این دو دیدگاه با خود به همراه آوردند، سرگشتگی و سردرگمی بود و از این ‎رو، راهکار مناسبی برای ارتقای جامعه به شمار نمی‌‎روند.

دیدگاه سومی هم نسبت به این مقوله وجود دارد که در مقایسه با دو دیدگاه قبلی کاربردی‌‎تر است. در این دیدگاه، باور بر این است در جامعه‌ای که در حال گذار است سنت و ارزش‌های متعلق به گذشته نمی‌‎توانند به تنهایی پاسخگوی نیاز‌های جدید باشند و از طرفی دیگر، مدرنیته و تکنولوژی مرتبط با آن نیز نمی‌‎توانند به تنهایی راه به جایی ببرند؛ بلکه تنها در صورتی می‌‎توانند کارآمد باشند که بتوانند خود را با گفتمان فرهنگی حاکم بر جامعه ی در حال گذار وفق دهند و آن را به کلی کنار نگذارند. تنها در این صورت است که امروزی ‎شدن نهاد‌ها و مؤلفه‌های جامعه می‌‎تواند برای آن جامعه مفید باشد؛ در غیر این صورت، جز تزلزل ارزش‌ها و فروپاشی چیزی به ارمغان نمی‌‎آورد.

مادران دیروز، مادران امروز

نوع نگرش به زن، به مثابه ی یکی از مؤلفه‌های اصلی تأثیرگذار در جهت‌گیری یک جامعه بسیار مهم است؛ زیرا بدون وجود زنان، چیزی به عنوان نسل و جمعیت انسانی معنا پیدا نمی‌‎کند و از این منظر است که زن به عنوان مادر، تمام جامعه می‌‎شود. کسانی که پیشرفت را تنها غربی ‎شدن می‌‎دانند و فقط به ظواهر غرب و زرق و برق آن توجه می‌‎کنند، بر آنند تا زن را نیز مانند یک کالای لوکس مصرفی با تاریخ مصرف محدود جلوه دهند و از همین رو، خواستار غربی ‎شدن زنان، از ظاهر گرفته تا سبک تفکر و سبک زندگی، هستند و بر این باورند که اگر زنان غربی شوند، جامعه تماماً غربی می‌‎شود و دیگر به سایر مسئولیت‌ها و نقش‌هایی که برای زن به عنوان مؤلفه‌ای سازنده در جهت‌‎دهی به جامعه در گفتمان ایرانی و اسلامی برای زنان در نظر گرفته شده اهمیت نمی‌‎دهند.

در طرد این رویکرد می‌‎توان به این نکته اشاره داشت، آنچه که باید در رابطه با مقوله ی زن، جایگاه او در جامعه، و از همه مهمتر نقش مادری او مورد توجه قرار گیرد، این است که در هیچ کدام از این مقوله‌ها نباید انسانیت زن نادیده گرفته شود. با توجه به رویکرد سوم که خواهان حفظ ارزش‌های ایرانی و اسلامی جامعه به طور عام و زنان و مادران به طور خاص است و از طرفی دیگر مانع آشنایی آن‌ها با دنیای مدرن و تکنولوژی مرتبط با آن نیست، زن و نقش مادری او را فدای مدرن شدن نمی‌‎کند. در همین راستا می‌‎توان گفت که مادران دیروزی که در جامعه ی ایرانی اسلامی می‌‎زیستند گرچه به دنبال مدرک و دانشگاه و کار در بیرون از منزل و… نبودند و یا حتی با آن آشنایی نداشتند، نه تنها چیزی از مادران دنیای امروز کم نداشتند؛ بلکه توانستند با همان امکانات کم، نسلی را تربیت کنند که با تمام وجود خویش نه تنها از مادران خود، بلکه از تمام جامعه ی خود در برابر هجوم بیگانگان به ظاهر پیش رفته محافظت کردند.

بر خلاف فرهنگ رایج در جوامع غربی که زن‌ها تنها پس از مدرن شدن جامعه و ظهور جنبش‌هایی نظیر فمینیسم، دارای ارزش، آن هم به گونه‌ای سطحی شدند، در جامعه ی ایرانی، زن‌ها نه تنها امروزه؛ بلکه در گذشته نیز صاحب ارزش ‎ و هویت انسانی بود. از این‎رو، این ارزش و هویت پایدار بوده و در گذر زمان نیز از بین نرفته است. در جایگاه تربیت و شکوفایی نیروی انسانی جامعه، بی‌‎تردید زنان به مثابه ی یک مادر، نقشی بی‌‎نظیر و تعیین ‎کننده را ایفا می‌‎کنند. آنچه که مادران امروز ما باید از آن آگاه باشند این است که در راستای امروزی ‎شدن و مدرن ‎شدن که لازمه ی جامعه ی امروزی است، نباید از معنویتی که در نقش مادری نهفته است فاصله بگیرند و آن را به ورطه ی فراموشی بسپارند. مادر امروزی تنها زمانی می‌‎تواند به خود ببالد و این ادعا را داشته باشد که می‌‎تواند با استفاده از تکنولوژی مدرن به موفقیت برسد که بتواند گام به گام با رشد کودک خود رشد کند و به تأمین هم زمان نیازهای جسمی و معنوی کودک خود به عنوان یک انسان اهتمام ورزد و در تربیت خود هدفمند باشد و همانند کاری که در غرب مدرن انجام می‌‎شود، تنها به جنبه ی مادی و جسمانی کودک توجه نکند؛ زیرا چنین تربیتی، کامل نیست و تکامل تنها زمانی حاصل می‌‎شود که تمامی جنبه‌ها، با هم رشد کنند.

نقش زن به عنوان یک مادر، نقش اصلی او در پیشرفت اجتماعی جامعه ی اسلامی به شمار می‌‎رود و هویت مادرانه، پایداری و دوام جامعه را تداوم می‌‎بخشد. از این‎رو لازم است که زنان نقش مادری و هویت مادرانه ی خود را ارج نهند و ارزش خود را در مدگرایی، تجمل و جلوه‎گری خلاصه نکنند. زنان به عنوان مادر باید به دنبال ریشه‌های معنوی خود باشند تا بتوانند از این طریق، ارزش‌های والایی را که خداوند برای آن‌ها در نظر گرفته حفظ کنند. امام صادق(علیه السلام) می‌‎فرمایند: «بیشترین خیر و خوبی، در وجود بانوان است»(۱). معیار پذیرش زنان در غرب، جلوه‌‎گری است و سایر ارزش‌ها و نقش‌های او به بهانه ی به دست آوردن استقلال و آزادی، فدای ظاهر و مادیت می‌‎شود. قبل از انقلاب اسلامی نیز در اثر تقلید پهلوی اول و دوم از غرب، شاهد چنین شعارهایی بودیم. آنان می‌‎خواستند با کشف حجاب، کشور را مدرن کنند و به تعبیر امام، زنان جنگجوی ما را ننگجو بار بیاورند.

زنان در کانون خانواده و اجتماع، رهبران اولیه و همچنین تأثیرگذار افکار اعتقادی و احساسی به‎شمار می‌‎روند. بنابراین، نباید حضور در عرصه ی اجتماع به منظور کسب استقلال و آزادی به شأن و منزلت آن‌ها لطمه نزند. مادران در درجه ی اول برای حفظ هویت و خصوصیت زنانه ی خود اهتمام ورزند تا بتوانند هم در عرصه ی خانواده و هم در عرصه ی اجتماع نقشی مؤثر ایفا کنند و این امر محقق نمی‎شود مگر این که بتوانند عاطفه ی مادری را در کنار ارزش‎های معنوی و همچنین فعالیت‎های اجتماعی ارتقا بخشند.

نمی‌‎توان اختلاف نسل‌ها و تفاوت آن‌ها را انکار کرد و همچنین نمی‌‎توان انکار کرد که موقعیت‌هایی که زنان امروزه با آن سر و کار دارند، با گذشته فرق می‌‎کند. در رابطه با نقش زن به عنوان مادر، مقوله‌ای به نام مادری، همواره و در تمامی زمان‌ها و جوامع نیازمند عشق مادری و هنر مادری است. از همین رو، طبق تعالیم اسلامی، مادری که پاداش بهشت برایش در نظر گرفته می‌‎شود، نباید این موهبت ارزشمند را فدای مدرن ‎شدن و تبدیل به کالای لوکس شدن در راستای اهداف سودجویانه ی مادی کند. مادر امروزی باید در کنار عشق مادری ‎اش از هنر مادری خود برای شناسایی الگوهای نادرست استفاده کند تا بتواند از این طریق در جهت رشد، تعالی و تکامل مناسب فرزندش در سطح خرد و کلان گام بردارد. او باید الگو‌های نادرست و جنبه‌های نامتناسب برگرفته از فرهنگ غربی را از درخت وجود خود هرس کند و با به‎کارگیری مناسب تکنولوژی برآمده از فرهنگ غربی به شکوفایی آن دامن بزند.

پی‌نوشت‌

۱-ابن بابویه، محمدبن علی (۱۳۶۸)، من لایحضر فقیه، ترجمه ی محمدجواد غفاری، ج۳، ح۴۳۵۲، ص۳۸۵؛ تهران، نشر صدوق.

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳؛ شماره ۲۶۶؛ فضه خاتمی نیا

رضایت شوهر نه مادر

دختر مادامی که در خانه پدر و مادر زندگى می کند، باید رضایت آنها را فراهم سازد، لیکن وقتى که پیمان زناشویى را امضاء نمود و به خانه شوهر قدم نهاد، وظیفه‌اش تغییر می کند.
در آنجا باید شوهردارى کند و رضایت و خشنودى او را بر همه چیز مقدم بدارد، حتى در جایی که بین خواسته‌‌هاى پدر و مادر و بین خواسته‌‌هاى شوهرش تزاحم پیدا شد، صلاحش در اینست که از شوهر اطاعت نموده اسباب رضایت او را فراهم سازد، گر چه پدر و مادرش رنجیده شوند، زیرا با جلب رضایت شوهر، رشته انس و محبت که بهترین ضامن بقاى عقدزناشویى است محکم میگردد، لیکن اگر مطابق میل مادرش رفتار کردممکن است آن پیمان مقدس متزلزل یا از هم گسیخته شود، زیرا بسیارى از مادرها از تربیت صحیح و رشد فکرى بهره کافى ندارند.
آنها هنوز این مطلب را درک نکرده اند که باید دختر و داماد را به حال خود آزاد گذاشت تا با هم مأنوس شده تفاهم نمایند، برنامه زندگى رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهیه نموده باجرا گذارند، و اگر در این بین بمشکلى برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل کنند.
چون این مطلب را که عین صلاح است درک نکرده اند در صددهستند به خیال خودشان، داماد را بر طبق دلخواه بار بیاورند، بدین جهت مستقیم و غیر مستقیم در امور آنها دخالت می‌کنند. در این راه از دخترشان که جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشیده و به همه مصالح حقیقى خودش آگاه نیست استفاده مى‌نمایند. او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمى دهند، مرتبا دستور مى‌دهند با شوهرت چگونه رفتار کن، چه بگو، چه نگو. دختر ساده لوح هم چون مادرش را خیرخواه و آشناى بمصالح مى‌دانداز او اطاعت نموده نقشه هایش را پیاده می‌کند. اگر داماد تسلیم خواسته‌‌هاى آنها شد حرفى نیست لیکن اگر خواست اندکى مقاومتى نشان بدهد کار به نزاع و کشمکش و لجبازى خواهد کشید، در آن صورت آن زن‌هاى نادان ممکن است آن قدر پافشارى کنند که دختر و دامادشان را فداى لجبازى وخیره سرى خویشتن ساخته زندگى آنها را از هم بپاشند، به جاى این که دختر را به زندگى و سازگارى تشویق نموده دلداریش بدهند، مرتباً از شوهرش بدگویى می کنند: دخترم را بدبخت کردم. چه شوهر بدى نصیبش شد! چه خواستگار‌هاى خوبى برایش آمدند! پسر عمویت چه زندگى خوبى دارد! دختر خاله‌ات چه سر و لباسى دارد! فلانى براى خانمش فلان لباس راخریده! دختر خانم من از کى کمتر است؟ چرا باید این طور زندگى کند؟ آخ بمیرم براى دختر بدبختم!
با این قبیل سخنان که به عنوان دلسوزى و خیرخواهى ادا مى‌شود دختر ساده لوح را از شوهر و زندگى دلسرد نموده اسباب نارضایتى و بهانه گیرى او را فراهم مى‌سازند. به وسیله این تلقینات سوء وادارش می‌کنند ناسازگارى و بهانه جویى کند، و کار را به شوهرش سخت بگیرد، درموارد لازم خودشان نیز بحمایت برخاسته قولاً و عملاً او را تأییدمى نمایند، و براى پیروزى، به همه چیز حتى طلاق گرفتن و بدبخت کردن دخترشان حاضرند.
به داستان‌هاى زیر توجه فرمایید:
«زن ۳۰ ساله‌اى بنام… مادر ۵۰ ساله‌اش را که باعث جدا شدن او از شوهرش شده بود کتک زد. زن گفت: از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بى‌اعتنایى نسبت به خانواده کرد با شوهرم اختلاف پیداکردم، و حاضر شدم از او طلاق بگیرم، ولى فورا پشیمان شدم. لیکن این پشیمانى سودى نداشت. زیرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از من، دختر خاله‌اش را نامزد کرد و من از فرط ناراحتى، مادرم را کتک زدم.» (۱)
«مرد ۳۹ ساله‌اى به نام… از دست زن و مادر زنش فرار کرد و در نامه‌اى که به جاى گذاشته نوشته است: به خاطر این که زنم راضى نشد به آبادان بیاید و با رفتار ناشایست خود مرا آزار می‌داد از دست او فرار کردم. مسئول مرگ من زن و مادر زنم مى‌باشند.» (۲)
«مردى که از دخالت‌‌هاى مادرزنش ناراحت بود خودکشى کرد». (۳)
مردى که از دخالت‌هاى بیجاى مادرزنش به تنگ آمده بود او را از تاکسى بیرون انداخت».(۴)
ناگفته پیداست دختری که از این قبیل مادران نادان و خودخواه اطاعت کند و از افکار غلطشان سرمشق بگیرد، بدون تردید به سعادت و خوشبختى خودش لطمه غیر قابل جبرانى وارد خواهد ساخت.
بنابراین، هر زنى که به سعادت خویشتن و ادامه پیمان زناشویى علاقه دارد، نباید بى‌فکر و تامل تحت تاثیر افکار مادرش قرار گرفته آنها را صد در صد صحیح و بر طبق مصالح واقعى بپندارد.
یک زن دانا و باهوش، احتیاط و عاقبت اندیشى را از دست نمى‌دهد، در گفتار و پیشنهاد‌هاى مادر و پدرش خوب دقت مى‌کند و عواقب و نتائج آنها را مورد بررسى قرار مى‌دهد، و بدین وسیله مادرش را مى شناسد، اگر دید به زندگى و سازگارى و انتخاب یک روش عقلایی تشویقش می‌کند مى‌فهمد که آدم فهمیده و کاردان و خیرخواهى است، در این صورت مى‌تواند رضایتش را فراهم کند و از راهنمایی‌‌هاى عاقلانه‌اش بهره‌مند گردد، لیکن اگر دید با گفتار جاهلانه و پیشنهادات غیر عقلایی خودش اسباب دلسردى و ناسازگارى او را فراهم مى‌سازد یقین پیدا می‌کند که شخص نادان و کج سلیقه و بداخلاقى است.
در این جا یکى از دو طریق را مى‌تواند انتخاب کند: یا بر طبق دستورات و راهنمایی‌هاى مادرش ناسازگارى و بهانه جویى را شروع کند و با شوهرش اعلان جنگ و ستیز بدهد، یا گوش به حرف مادرش ندهد و اسباب رضایت شوهرش را فراهم سازد. لیکن یک زن دانا و با هوش هرگز روش اول را انتخاب نخواهد کرد، زیرا فکر می‌کند که من اگر به حرف مادرم گوش کردم یکى از این نتیجه‌ها عایدم خواهد شد: یا باید تا آخر عمر با شوهرم در حال نزاع و کشمکش و قهر و دعوا باشم و آب خوش از گلوى خودم و شوهرم و فرزندانم پایین نرود، یا طلاق بگیرم و به خانه پدر و مادرم مراجعت کنم، در آن صورت یا ناچار می‌شوم تا آخر عمر در خانه پدر و مادر و تحت تکفل آنها باشم، با این که می‌دانم حاضر نیستند مرا به عنوان یک عضو اصلى خانواده بپذیرند، بلکه مرا به عنوان یک عضو زائد و سربار خودشان محسوب مى‌دارند، لذا سعى دارند مرا از زندگى خودشان بیرون کنند، پس ناچارم با خوارى و خفت زندگى کنم و از خواهران و برادرانم، زخم زبان و سرزنش بشنوم، و اگر بخواهم از خانه پدر و مادر بیرون بروم و جدا زندگى کنم، کجا بروم و چگونه تنها زندگى کنم؟ و اگر شوهرى برایم پیدا شد، معلوم نیست از شوهر اولم بهتر باشد، زیرا معمولا مردهایى به خواستگارى زنهایى مثل من مى‌آیند که همسرشان مرده باشد یا طلاق گرفته باشد، و غالبا بى‌بچه هم نخواهند بود، در آن صورت ناچار مى‌شوم از بچه‌هایش پرستارى کنم، و صدها اشکال و دردسر از این راه ایجاد خواهد شد، و اصلاً معلوم نیست آن شوهر احتمالى، از این شوهرم بهتر باشد، شاید او هم عیب‌هاى بیشتر و بدترى داشته باشد و ناچار گردم با او بسازم، ممکن است در اثر ایرادها و ناسازگاری‌هاى من، جان شوهرم به ستوه آمد با یک تصمیم خطرناک، چشم از زندگى بپوشد و از شهر و دیار فرار کند یا احیانا دست به خودکشى بزند، ممکن است در اثر لجبازیها و کشمکشها خودم به ستوه آیم به طوری که جز خودکشى چاره‌اى نجویم و با آن عمل غیر مشروع، دنیا و آخرتم را بر باد دهم.
آنگاه که در اطراف و جوانب قضیه خوب تامل کرد و نتائج و آثارش را بررسى نمود و آینده‌اش را در نظر مجسم گردانید، با یک تصمیم قاطع بنا مى‌گذارد که به ولنگاریها و بدگوییها و پیشنهاد‌هاى غیر منطقى مادر یا سایر بستگانش، خاتمه داده شوهرش را نگهدارى کند.
در این هنگام به مادرش مى‌گوید: مادرجان! اکنون که مقدرم بوده با این مرد پیمان زناشویى را امضا کنم صلاحم در اینست که با کوشش و جدیت تمام این زندگى مشترک را که مى‌تواند مرا خوشبخت کند حفظ کنم، و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضایت شوهرم را فراهم سازم، اوست که مى‌تواند مرا خوشبخت گرداند، شریک زندگى و یار غمخوار من است، کسى را بهتر از او سراغ ندارم، برنامه زندگیمان را خودمان بایدطرح کنیم، و اگر مشکلى داشته باشیم حل خواهد شد، و دخالت‌هاى تو ممکن است به کلى مرا بدبخت کند، اگر می‌خواهى رفت و آمد و خویشى ما محفوظ بماند، در زندگى داخلى ما اصلا دخالت نکن و از شوهرم بدگویى منما و الا ناچار مى‌شوم با شما قطع رابطه کنم.
اگر با پند و اندرز، دست از گفتار و رفتارشان برداشتند، مى‌تواند با آنها رفت و آمد کند لیکن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمایند، صلاح زن در اینست که به طور کلى با آنها قطع رابطه کند و بدین وسیله خودش را از یک خطر بزرگ یعنى از هم پاشیدن کانون خانوادگى برهاند و با فکر آزاد به زندگى ادامه دهد.
در این صورت ممکن است در بین خویشانش از عزت و احترام او کاسته شود لیکن در عوض، محبت و رضایت شوهرش چند برابر شده نزد او عزیز و محترم خواهد گشت.
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بهترین زنان شما، زنى است که زیاد بچه‌دار شود، شوهردوست و عفیف و محجوب باشد. در مقابل خویشانش، تسلیم نباشد لیکن مطیع شوهرش باشد، براى شوهرش زینت کند، خودش را از بیگانگان محفوظ بدارد. حرف شوهرش را بشنود و از وى اطاعت کند. وقتى با هم خلوت نمودند، بر طبق اراده او رفتار کند اما در هر حال، شرم و حیا را از دست ندهد.
سپس فرمود: بدترین زنان شما، زنى است که در مقابل خویشانش، مطیع باشد لیکن زیر بار شوهرش نرود، عقیم و کینه‌توز باشد، از کار‌هاى زشت پروا نداشته باشد، در غیاب شوهرش زینت و آرایش کند، در خلوتگاه، از خواسته‌‌هاى شوهرش امتناع ورزد. عذرش را نپذیرد و گناهش را نبخشد». (۵)

پی‌نوشت‌ها

۱-اطلاعات هفتگى شماره ۱۶۲۸٫
۲-اطلاعات ۹ آذر ماه ۱۳۴۸
۳-اطلاعات ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۹
۴-اطلاعات ۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۹
۵-بحار جلد ۱۰۳ ص ۲۳۵

منبع: امینی، ابراهیم؛ (۱۳۶۷؟)، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده، تهران: اسلامی، چاپ پانزدهم.

مادر دوستت دارد

برای نشان دادن محبت به کودکان، چندین راه وجود دارد. مسلما شیوه انتخابی ما، بستگی به مرحله رشد کودکمان دارد. محبت ما نسبت به نوزاد، از راه‌های بسیار مستقیم و فیزیکی ابراز می‌شود؛ مثل غذا خوردن، بغل کردن، نوازش کردن حرف زدن و بازی با آنها.

در بچه‌های نوپا، علاوه بر موارد فوق، باید بر صحبت کردن با آنها، تشویق به یادگیری مهارت‌هایی مثل راه رفتن، غذا خوردن و لباس پوشیدن تاکید کرد. شروع سن مدرسه، مرحله مهمی از مراحل رشد کودک است. در این مرحله می‌توان برای محبت کردن به او، به کارهایی که در مدرسه انجام می‌دهد توجه کرد و نشان داد که از خواسته‌های او حمایت می‌شود و برای آنها ارزش قائل هستیم. نباید محبت خود را تنها با بغل کردن، ادای کلمات و الفاظ خوب و رسیدگی به نیازهای فوری و جسمانی کودکان به آنها نشان داد. بلکه محبت واقعی در کمک به آنها برای بیشتر مستقل شدن و انجام کارهای شخصی می‌باشد.

نوجوانان

یکی از راه‌های نشان دادن محبت به نوجوانان، این است که هنگام تصمیم‌گیری‌هایشان مسئولیت بیشتری به آنها بدهیم. با چنین کاری، نشان می‌دهیم که برای رشد شخصیت آنان ارزش قائلیم.

در عمل می‌توانید به نوجوانان بیاموزید، تصمیم‌هایی اساسی و مسئولانه بگیرند، مسائل را سبک و سنگین کنند و نتایج کار را همواره مدنظر قرار دهند. اگر شنونده خوبی برای درددل‌های نوجوانان خود باشید، در واقع به نوعی به او محبت کرده و نشان دهید که دوستش دارید.

نوجوان اگرچه در این سن، وقت زیادی از والدین خود نمی‌گیرد و یا بسیار مستقل‌تر از زمان کودکی خود است ولی دوست دارد نگران او باشید و برایش ارزش قائل شوید اگر برایش کمتر از حد انتظار ارزش قائل شوید، فکر می‌کند توجه و مراقبتان نسبت به او کم شده و این مسئله نه تنها آسیب شدیدی به او می‌زند بلکه احتمالا منجر به اختلالات رفتاری او می‌شود.

برقراری توازن بین فقدان مداخله زیاد در زندگی شخصی نوجوانان و از سوی دیگر ایجاد محدودیت در بعضی از شرایط، نیاز به صبر و شکیبایی و خودداری فراوانی دارد و کاری است بس مهم که والدین باید در انجام آن سعی کنند.

دوستت دارم

حتما به کودکانتان بگویید که دوستشان دارید و بگویید که بچه‌های بسیار خوبی هستند و اگر بهترین بچه‌های محل نباشند، مهمترین بچه‌های روی کره زمین که هستند!

محبت ما به فرزندانمان باید بی‌قید و شرط باشد. یعنی محبتی که هیچ شرطی برای ابراز آن تعیین نشده و بی‌دریغ نثار بچه‌ها شود. از محبت به عنوان راهی برای کنترل فرزندانمان استفاده نکنیم و به آنها بارها اطمینان دهید که گرچه گاهی از دست آنها عصبی می‌شوید یا تنبیه‌شان می‌کنیم ولی فقط همان رفتار یا کار او شما را ناراحت کرده و عصبانیت شما به این معنی نیست که دیگر او را دوست ندارید.

به کودک خود احترام بگذارید

یکی از اجزای محبت واقعی، احترام گذاشتن است اگر واقعا کودکان خود را دوست بداریم و بخواهیم از آنها به خوبی مراقبت کنیم. احترام گذاشتن به آنها می‌تواند نقش موثر را در این زمینه ایفا کند.

حضرت حمیده، مادر امام موسی کاظم(علیهما السلام)

انسان کامل شخصیتی است که ظرفیت وجودی خویش را با پذیرش حکمت، معارف الهی، صفات حمیده و انجام اعمال حسنه به حداکثر ممکن افزایش داده، به نهایت درجه یقین رسیده، در عرفان و شناختِ حق، گوی سبقت را از دیگران برباید.

مصداق کامل انسان کامل در انبیاء الهی و ائمه اطهار(علیهم السلام) متجلی شد. ولی وارستگان دیگری هم بودند که به طور نسبی به این مقام شامخ دست یافتند. به نظر می رسد که مادران فرهیخته ائمه هدی (علیهم السلام)نیز از گروه اخیر باشند. زیرا از دامان پر مهر آنان برجسته ترین شخصیتها و کاملترین افراد نوع بشر پا به عرصه وجود نهادند؛ انسانهایی که قلم از توصیف آنان عاجز است. پیدا است که تحمل و باروری چنین وجودهای نورانی تنها متناسب با مادرانی است که با فرزندان خود (یعنی امامان معصوم) (علیهم السلام)سنخیت روحی و اخلاقی داشته باشند.

یکی از بانوان نمونه، ام الائمه حضرت حمیده است. این ماه عالمتاب، همسر امام صادق(علیه السلام) و مادر امام کاظم(علیه السلام) است. و به تعبیری پنج امام بعدی (یعنی امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام حسن و امام زمان) نیز فرزندان وی و از نسل ایشان به حساب می آیند. بدین ترتیب حضرت حمیده حلقه اتصالی میان امام صادق و ائمه بعد از ایشان است.

متأسفانه در باره این شخصیت بی نظیر نیز همچون بسیاری از شخصیتهای گرانمایه شیعه مطلب چندانی در دست نیست. خلاصه مطالبی که در باره ایشان بدانها دست یافتیم، به قرار ذیل است:

اسامی، کنیه، القاب

نام شریف این بانوی گرانقدر، حَمِیْدَة یا ُحمَیْدَة است. امام باقر (علیه السلام) در نخستین برخورد از ایشان پرسیدند: نامت چیست؟ گفت: حمیده.(1) لقب ایشان «مصفاة» به معنای پاک و خالص و پیراسته است. این لقب را امام باقر (علیه السلام) زمانی که می خواستند ایشان را به امام صادق (علیه السلام) هدیه کنند، انتخاب کرده، فرمودند: «حمیدة مصفاة من الادناس»؛(2) حمیده از بدیها پاک شده است.

یا «حمیدة مصفاة من الارجاس»؛(3) حمیده از پلیدیها پاک شده است.

بنابراین اگر در سخن راویان و شرح حال نویسان می بینیم که از این بانوی گرامی تحت عنوان «حمیدة المصفاة» یاد شده، از همین جا ناشی شده است. مثلاً می بینیم که علی بن میثم می گوید: «اشترت حمیدة المصفاة … جاریة مولدة؛(4)» حمیده مصفاة جاریه (کنیز) مولدی خرید.

لقب دیگری که در برخی از گزارشها برای این بانوی عالی مقام ذکر شده، «مهذبة» است. در روایت مسعودی آمده است: «حمیدة … مهذبة» حمیده، تهذیب شده است. یعنی از تمامی آلودگیهای روحی، خالص و پاک است و دارای اخلاق و اوصاف نیکو است. و شاید واژه «مهذبة» مترادف جمله ای باشد که به دنبال آن در روایت مسعودی و برخی دیگر آمده است؛ «مصفاة من الارجاس»؛ یعنی پاک و پیراسته از زشتیها و آلودگیها است.

در همین گزارشها از ایشان به عنوان «سیدالاماء» و «سیدة الاماء»(5) (یعنی سرور کنیزان) نیز یاد شده است.

لقب دیگری که برای حضرت حمیده ذکر کرده اند «لؤلؤة»(6) است.

کنیه شریف ایشان «ام محمد»(7) است.

بنابراین، کنیه و اسامی و لقبهای این بانوی فرهیخته عبارتند از:

1ـ حمیدة 2ـ مصفاة 3ـ مهذبة 4ـ سیدة الاماء 5ـ سید الاماء 6ـ لؤلؤة 7ـ ام محمد.

خانواده و نژاد

نام پدر حضرت حمیده، صاعد(8) و نام برادر ایشان صالح(9) و اصل و نژاد ایشان از بربر یا اندلس یا روم یا عجم است.

توضیح اینکه بربر طبق گفته حموی نامی بوده، مشتمل بر قبیله های بسیاری در کوههای مغرب، و مغرب شامل شبه جزیره ای است که مسلمانان در قدیم به آن مغرب الاقصی می گفتند و به کشور مراکش و الجزایر و تونس تقسیم می شد.

آقای باقر شریف قرشی در باره خانواده و نژاد حضرت حمیده گوید: مورخان در نسب این بانوی گرامی اختلاف فراوان دارند: برخی گفته اند اندلسی و کنیه اش لؤلؤة است.

و گفته شده که ایشان بربریه و دختر صالح بربری است. و در برخی از منابع آمده است که حمیده مصفاة دختر صالح، و در برخی دیگر دختر صاعد بربری عنوان شده و نیز گفته شده که خواهر صالح است. برخی معتقدند ایشان رومی، و بعضی گفته اند از جلیل القدرترین نژادهای عجم بوده و بسیاری از مورخان هم اصل و نسب ایشان را بازگو نکرده اند.(10)

ماه فروزان

حضرت حمیده از جمله بانوان باشخصیت عالم تشیع بلکه عالم تدین بوده است. او فرزانه ای عارف، فقیه، راوی و از شاگردان بی واسطه دو حجت الهی امام جعفرصادق(علیه السلام) و امام موسی کاظم(علیه السلام) بوده و بسیاری فضایل ظاهری و باطنی را کسب کرده است. نخستین آشنایی آن بانوی الهی با اهل بیت از زمانی آغاز شد که امام باقر (علیه السلام) تصمیم گرفت برای فرزند گرامیش امام صادق(علیه السلام) همسری اختیار نماید.

پیوند دو نور الهی

عکاشه بن محصن گوید: روزی خدمت امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: چرا برای اباعبداللّه (11) همسر نمی گیرید؟ زمانش فرا رسیده است.

جلوی امام کیسه ای سربسته و مهر زده قرار داشت.

امام فرمود: بزودی برده فروشی از اهالی بربر به اینجا رسیده، در منزل میمون ساکن می شود. با این کیسه پول از او کنیزی خریداری می کنیم …

مدتی از این جریان گذشت. روزی خدمت امام باقر(علیه السلام) رسیدم. امام فرمود: آیا می خواهید در مورد آن برده فروش که ماجرایش را برای شما ذکر کردم، سخن بگویم؟ او اکنون آمده است. بروید و با این کیسه پول از او کنیزی بخرید.

عکاشه گوید: ما پیش برده فروش رفتیم.

برده فروش گفت: هر چه داشتم، فروخته ام مگر دو کنیز که یکی، از دیگری بهتر است.

گفتیم: آنان را بیاور تا ببینیم.

او آنها را آورد، ما گفتیم: آن کنیز بهتر را به چه قیمتی می فروشی؟

گفت: به هفتاد دینار.

گفتیم: به ما خوبی کرده از قیمتش کم کن.

گفت: کمتر از هفتاد دینار نمی دهم.

گفتیم: در مقابل پولی که در این کیسه است و ما نمی دانیم چقدر می باشد، می خریم.

پیرمردی که کنار او بود، گفت: مهر کیسه را بگشایید و پولها را بشمارید.

برده فروش گفت: این کار را نکنید! چون اگر یک حبه(12) هم از هفتاد دینار کمتر باشد، نمی فروشم.

پیرمرد گفت: بگشایید و بشمارید.

ما کیسه را گشوده و دینارها را شمردیم. با کمال تعجب دیدیم هفتاد دینار است، نه کمتر و نه بیشتر.

کنیز را خریده و به محضر امام باقر(علیه السلام) مشرف شدیم. امام صادق(علیه السلام) هم نزد ایشان ایستاده بود. ماجرا را عرض کردیم، امام شکر الهی را به جا آورد و به آن کنیز فرمود: نامت چیست؟

گفت: حمیده.

امام فرمود: «حمیدة فی الدنیا محمودة فی الاخرة»؛ در دنیا پسندیده و در آخرت ستایش شده ای. بگو ببینم دوشیزه ای یا بیوه؟

گفت: دوشیزه …

امام باقر(علیه السلام) به امام صادق(علیه السلام) فرمود: جعفر، او را برای خود بپذیر.(13)

ماجرای ولادت امام کاظم(علیه السلام)

کانون زندگی حمیده خاتون را عشق و محبت الهی و دوستی اهل بیت عصمت و طهارت تشکیل می داد. روابط آن بانو با همسر گرامیش حضرت صادق(علیه السلام) بسیار گرم و صمیمانه بود. حمیده خاتون از اینکه دارای بهترین همسر است، و از اینکه در خدمت خاندان وحی و رییس مذهب تشیع قرار دارد، افتخار می کرد و به خود می بالید. امام صادق(علیه السلام) نیز به همسرش بسیار علاقه مند بود. گویند حمیده خاتون در نظر آن بزرگوار، عزیزترین و دوست داشتنی ترین و محترم ترین بانوان به شمار می آمد و جایگاه عظیمی داشت.

در خلال این زندگی پاک و طیب، حضرت حمیده حامله گردید. و در همان سال به همراه امام صادق(علیه السلام) و گروهی از اصحاب به بیت اللّه الحرام مشرف گردیدند. پس از پایان حج وقتی به محلی به نام ابواء ـ در چهار منزلی شهر مدینه(14) ـ رسیدند، حمیده خانم متوجه شد که زمان ولادت فرزند گرامیش فرا رسیده است:

آن خلد برین که نامش ابو است

مولد مبارکش از آنجاست

آن روضه میان بلدتین است

الحق به مثال جنتین است(15)

لذا کسی را نزد امام فرستاد تا ماجرا را اطلاع دهد.

در آن هنگام امام با جمعی از یاران در حال غذا خوردن بود. وقتی از موضوع باخبر شدند، به سرعت خود را به نزد همسر عزیزشان رساندند و چیزی نگذشت که نوزاد متولد شد.

امام صادق(علیه السلام) فرزند عزیزش را در آغوش گرفت و آداب شرعی ولادت را به جا آورده، در گوش راستشان اذان و در گوش چپشان اقامه گفتند.

نخستین چهره ای که نوزاد گرامی بعد از گشودن چشمان مبارکش با آن مواجه شد، رخسار نورانی پدر بود و نخستین کلمه ای که از زبان شریف پدر به گوش مبارک امام کاظم(علیه السلام) جاری شد، کلمه مقدس توحید بود.

سپس امام صادق(علیه السلام) به سوی اصحابش بازگشت در حالی که لبخندی بر لبان مبارکش بود.

یاران پرسیدند: ای آقای ما، خداوند شما را شادمان بدارد و ما را فدایتان کند،

حمیده خانم چه کرد؟

امام(علیه السلام) آنان را به ولادت نوزاد مبارک بشارت داده مقام والایش را این گونه بیان فرمود: «قد وهب اللّه لی غلاما و هو خیر من برأ اللّه »؛ خداوند فرزندی به من عنایت کرد که بهترین آفریده اوست.

همچنین امام(علیه السلام) این نکته مهم را به اصحابش گوشزد کرد که فرزندش از جمله اهل بیتی است که خداوند، فرمانبرداری از او را بر همه بندگانش واجب کرده: «فدونکم فو اللّه هو صاحبکم».(16)

ظاهرا یعنی فرامین و دستورات او را گرفته به آنها عمل کنید که به خدا سوگند او امام شماست.

سال ولادت امام کاظم(علیه السلام) طبق گفته برخی از علما 129 و طبق گفته برخی دیگر 128 قمری بود.(17)

هنوز چیزی از ولادت آن نوزاد شریف نگذشته بود که امام صادق(علیه السلام) ابواء را به قصد مدینه ترک گفت و در آنجا برای بزرگداشت فرزند عزیزش سه روز از مردم پذیرایی کرد.(18)

شایسته کرامت الهی و تحت نظر

فرشتگان

حضرت حمیده به واسطه آنکه فرشتگان الهی او را حفاظت می کردند، به درجه ای از تکامل روحی و معنوی رسیده بود که خداوند او را لایق همسری و مادری امامان معصوم قرار داده بود. وی همچنین در پرتو عنایات حق توانست به بارگاه کرامت الهی راه پیدا کند. در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است: «حمیدة سید الاماء مصفاة من الارجاس کسبیکة الذهب فما زالت الاملاک تحرسها حتی اذنت الی کرامة اللّه »؛

حمیده، بزرگ کنیزان و سرور آنان است مانند شمش طلا، پاک و وارسته از پلیدیهاست. همواره ملائکه او را حفاظت می کردند تا اجازه راهیابی به کرامت الهی را پیدا کند.

ظاهرا مقصود از کرامت الهی، این است که به بیت عصمت و طهارت راه یافت و از دامان پاک و مطهرش نوری از انوار الهی متولد شد.

کرامتی از سوی خدا به دو امام معصوم

حضرت حمیده کرامتی از سوی خداوند تبارک و تعالی به امام صادق و امام کاظم(علیه السلام) بود و این بهترین مدح و تعریف از این گوهر عالمتاب است. در خبری دیگر به نقل از امام صادق(علیه السلام) در این باره آمده است:

«حمیدة مصفاة من الادناس کسبیکة الذهب ما زالت الاملاک تحرسها حتی أُدّیت الیّ کرامة من اللّه لی و الحجة من بعدی»؛(19)

حمیده پیراسته از پلیدیهاست مثل شمش طلا. همواره فرشتگان او را حراست می کردند تا آنکه به من رسید و این کرامتی از ناحیه خداوند برای من و حجت بعد از من است.

حمیده و محموده

در نخستین برخوردی که امام باقر(علیه السلام) با این بانوی عالی قدر داشت، از ایشان پرسیدند: نامت چیست؟

پاسخ داد: حمیده.

امام(علیه السلام) فرمود: «حمیدة فی الدنیا محمودة فی الاخرة»؛(20)

تو در دنیا حمیده و در آخرت، ستایش شده ای.

از آنجایی که ائمه اطهار(علیهم السلام) از باطن و عاقبت افراد اطلاع دارند، می توان از این جمله به عظمت و مقام شامخ این بانو پی برد. و باز با توجه به همین کلام نورانی می توان فهمید که چرا امام باقر(علیه السلام) چنین شخصیتی را برای همسری با امام صادق(علیه السلام) برگزیدند.

تحت تربیت و تعلیم ائمه(علیه السلام)

از دیگر ویژگیهای حضرت حمیده آن است که تحت پرورش و تعلیم دو و شاید

سه خلیفه الهی یعنی امام صادق و امام کاظم و احتمالاً امام باقر(علیه السلام) قرار داشت. و چون آن بانو، نفس و روح شایسته ای داشت، محل مناسبی برای علوم و معارف نورانی اهل بیت بود. و بی تردید آن بانوی عزیز جزء اصحاب سرّ ائمه و شاگردان ممتاز آنان به حساب می آمد زیرا در وی تمهیدات لازم برای پذیرش اسرار الهی ایجاد شده بود.

فقیه آل محمد(ص)

با وجود روح پاک و زمینه مناسبی که حضرت حمیده داشت، از علوم لدنی اهل بیت عصمت و طهارت یعنی امام صادق و امام کاظم و بسا امام باقر بهره مند گردید و از جمله علما و فقهای عصر خویش شد. پژوهشگران در این باره مطالب ارزنده ای نوشته اند که برخی از آنها را نقل می کنیم:

1ـ هر چه زمان می گذشت در بیت عصمت و طهارت بر علم و معرفت و کمال حمیده افزوده می شد و به همین جهت، امام صادق(علیه السلام) او را وادار کرد به زنان مسلمان، احکام دینی و معارف اسلامی بیاموزد.(21)

2ـ امام صادق(علیه السلام) به تربیت، تعلیم و تهذیب جناب حمیده عنایت خاصی مبذول فرمودند به گونه ای که آن بانو، عالم، فقیه و مربی نمونه ای گردید و امام از ایشان خواست به تدریس و تعلیم و ارشاد زنان مسلمان بپردازد.(22)

3ـ حمیده یکی از زنان بافضیلت به شمار می آمد زیرا به کار مهم نشر رسالت، همت می گماشت.(23)

4ـ آن بانو چنان فقیه و عالم به احکام و مسایل بوده که حضرت صادق(علیه السلام) زنها را امر می فرموده که در اخذ مسایل و احکام دین به او رجوع نمایند.(24)

5ـ امام صادق(علیه السلام) او را به گونه ای پرورش داده بود که در دانش و پرهیزکاری و ایمان، سرآمد زنان عصر خویش بود و امام از او خواسته بود که عهده دار تدریس فقه و تعلیم احکام شرعی زنان مسلمان شود.(25)

6ـ حمیده بربریه … معارف اسلامی را در بیت رییس مذهب آموخته تا جایی که شایستگی مقام ارشاد و تعلیم و تربیت را یافت.(26)

7ـ ابوعبداللّه الصادق(علیه السلام) به بانوان امر می فرمود که در احکام به وی رجوع نمایند.(27)

بیانات فوق نشانگر این حقیقت است که حضرت حمیده از جمله علما و فقها و مبلغان و مدرسان علوم اهل بیت بود و این وظیفه خطیر را به نحو احسن انجام می داد.

راوی انوار صادقی

حضرت حمیده از جمله ناشران و راویان علوم اهل بیت(علیه السلام) بود. متأسفانه به دلیل جو خفقان آلود حاکم بر عصر امامان و حصارهایی که ستمگران نسبت به آنان ایجاد می کردند و نیز به دلیل بی توجهی و تعصبات شدید بغض آلود تاریخ نگاران به خاندان اهل بیت و وابستگان به آنان و نیز به دلیل محدودیتهایی که به طور طبیعی از دیرباز در میان بانوان وجود داشته، از تمامی مطالب ارزشمندی که از سوی حضرت حمیده به زنان عصر (و شاید همگان) منتشر شده، چیزی در دست نیست؛ نه نام شاگردان ایشان را می دانیم و نه روایتهایی که بیان فرموده اند. تنها چیزی که نگارنده از ایشان در این باره دست یافت، دو خبر است:

یکی در مورد مسأله حج کودکان می باشد: عبدالرحمان بن حجاج ـ از شاگردان بزرگ و فقهای عصر حضرت صادق(علیه السلام) ـ در این باره گوید:

«سألت اباعبداللّه (علیه السلام) و کنا تلک السنة مجاورین و اردنا الاحرام یوم الترویة، فقلت: ان معنا مولودا صبیا. فقال(علیه السلام): مرو امه فلتات حمیدة فلتسأ لها کیف تفعل بصبیانها، قال: فاتتها فسألتها، فقالت لها: اذا کان یوم الترویة فجرّدوه و غسلوه کما یُجَرّد المحرم ثم احرموا عنه ثم قفوا به فی المواقف و اذا کان یوم النحر فارموا عنه و احلقوا رأسه ثم زوروا به البیت ثم مروا الخادم ان تطوف به بالبیت و بین الصفا و المروة و اذا لم یکن الهدی فلیصم عنه ولیّه اذا کان متمتعا»؛(28)

از امام صادق(علیه السلام)، در سالی که مجاور مکه بوده و می خواستیم روز ترویه [یعنی هشتم ذی حجه [احرام ببندیم ـ پرسیدم: طفلی همراه ماست می خواهیم حج او را به جا آوریم، چه کنیم؟

امام(علیه السلام) فرمود: به مادرش بگویید پیش حمیده بیاید و از او بپرسد با کودکش چه کند.

مادر نزد حمیده خانم رفت و پرسید.

ایشان فرمودند: وقتی روز ترویه شد، لباس [دوخته اش] را از تنش درآورید و غسلش دهید همان گونه که محرم لباسهایش را درمی آورد. سپس از طرف او نیت احرام کنید و آنگاه او را در مواقف قرار دهید و وقتی «یوم النحر» [یعنی روز دهم ذی حجه] شد از طرف او رمی [جمرات[ کنید و سرش را بتراشید و او را زیارت بیت [اللّه الحرام [دهید. سپس خادم را وادارید تا او را گرداگرد بیت [اللّه الحرام] و میان صفا و مروه طواف دهد. و اگر «هدی» [یعنی قربانی حج] نباشد، ولیش اگر حج تمتع به جای می آورد، از سوی او روزه بگیرد.

وقتی حضرت حمیده در فروع فقهی چنین تبحری داشته که عبدالرحمان بن حجاج پاسخ مسأله خویش را از ایشان می گیرد، پس در مسایل کلی تر فقهی به مراتب مسلط تر بوده است و روایات بسیاری در سینه شریفش داشته ولی مع الاسف به دست ما نرسیده است.

نکته دیگر جالب روایت آن است که حضرت صادق(علیه السلام) خود پاسخ ابن حجاج را نداد و او را به واسطه مادر کودک به حضرت حمیده معرفی کرد. شاید به این دلیل که مقام والای علمی ایشان برای همگان روشن گردد و ضمنا گوشزد فرماید که بهتر است حتی الامکان، زنان، مسایل و احکام دین و معارف الهی و بلکه هر نوع دانش و صنعتی را از همجنسان خود فرا گیرند و از اختلاط با نامحرم بپرهیزند.

روایت دومی که از حمیده خانم نقل شده در ارتباط با واقعه سوزناک و تأسف آور شهادت امام جعفر صادق(علیه السلام) است. از ابوبصیر نقل شده که به محضر حمیده خانم مشرف شدم تا شهادت ابوعبداللّه (علیه السلام) را به ایشان تسلیت عرض کنم. ایشان سخت گریست و من هم به گریه او گریستم. بعد فرمود:

«لو رأیت اباعبداللّه (علیه السلام) عند الموت لرأیت عجبا، فتح عینیه ثم قال: اجمعوا الیّ کل من بینی و بینه قرابة. فلم نترک احدا الا جمعناه، فنظر الیهم ثم قال: ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة»؛(29)

اگر اباعبداللّه (علیه السلام) را هنگام وفات می دیدی، چیز عجیبی مشاهده می نمودی. ایشان چشمانشان را گشوده، فرمودند: هر کس را که میان من و او خویشاوندی است، گرد آورید. ما کسی را وانگذاشته و همه را جمع کردیم. ایشان به آنها نگاه کرده فرمودند: شفاعت ما به کسی که نمازش را سبک و کوچک بشمارد، نخواهد رسید.

خرید نجمه برای فرزند

طبق برخی از روایتها، حضرت حمیده، حضرت نجمه را که از اسوه های تقوا و فضیلت و عبّاد و عرفای بزرگ و چهره های پرفروغ عالم تشیع بود، خریداری کرد و به فرزند عزیز و معصومش امام موسی کاظم(علیه السلام) هدیه نمود و بدین وسیله شجره طیبه ولایت را شکوفاتر نموده، خیر کثیر دنیا و آخرت را از آنِ خود کرد و مصداق کوثر گردید. زیرا از حضرت نجمه امام رضا(علیه السلام) و حضرت معصومه(علیه السلام) پا به عرصه وجود نهادند. علی بن میثم در فضیلت این بانوی عالی مقام گوید: تکتم (یعنی حضرت نجمه) از افضل بانوان در عقل و تدین بود و مقام حمیده خاتون را بسیار بزرگ می داشت به گونه ای که هیچ گاه در حضور ایشان بر زمین ننشست.

هنگامی که حضرت حمیده، حضرت نجمه را خرید، بر اساس یک خبر غیبی و رؤیای صادق، مأموریت یافت او را به فرزند عزیزش حضرت امام موسی(علیه السلام) هدیه دهد. او در عالم رؤیا دید که پیامبر خدا(ص) می فرماید: «یا حمیدة، هی نجمة لابنک موسی، فانه سیلد منها خیر اهل الارض»؛(30)

حمیده، نجمه متعلق به فرزندت موسی است. به زودی از او بهترین انسان روی زمین متولد می شود.

در پی این رؤیای صادق، حضرت حمیده، حضرت نجمه را به امام موسی(علیه السلام) بخشیده، به ایشان عرض کرد: «یا بنیّ! ان تکتم جاریة ما رأیت جاریة قط افضل منها و لست اشک ان اللّه تعالی سیظهر نسلها ان کان لها نسل و قد وهبتها لک فاستوص خیرا بها»؛(31)

فرزندم، تکتم جاریه ای است که بافضیلت تر از او تاکنون ندیده ام. تردیدی ندارم که اگر نسلی داشته باشد، خداوند آن را ظاهر می سازد. او را به شما بخشیدم و درخواست خیر و نیکی نسبت به او دارم.

وکیل حضرت صادق(علیه السلام)

گرچه زندگانی بیشتر امامان شیعه در محیط اختناق و تحت کنترل خلفای جایر بود ولی تشیع کم و بیش در سرتاسر سرزمینهای اسلامی گسترش یافت. نمایندگان و وکلا میان امام و مردم ارتباط برقرار می ساختند و علاوه بر جمع آوری خمس و وجوهات شرعی و تقسیم آنها به صلاحدید ائمه(علیه السلام)، پاسخگوی مشکلات و مسایل دینی و کلامی و سیاسی آنان هم بودند.(32)

یکی از وکلای عظیم الشأن امام صادق(علیه السلام) حضرت حمیده بود. در اینکه این بانوی بزرگ چه مأموریتهایی در حوزه تحت نفوذ خویش انجام می داده، اطلاع درستی نداریم؛ همین قدر می دانیم که ایشان حقوق مالی مردم مدینه را قسمت می کرده اند. در منابع در این باره آمده است:

«کلما اراد الامام الصادق تقسیم حقوق اهل المدینة اعطاها لامه ام فروة و زوجته حمیدة المصفاة»؛(33)

هرگاه امام صادق(علیه السلام) می خواست حقوق مالی مردم مدینه را پرداخت کند آن را به مادرش امّ فروه و همسرش حمیده مصفاة می داد.

حضرت حمیده در نگاه علما و

اندیشمندان

در باره این بانوی بزرگ تعاریف فراوانی در کتابها به چشم می خورد که به نقل پاره ای از آنها می پردازیم:

1ـ مورخین نوشته اند: حمیده به لحاظ عفت و فقه و کمال در میان زنان معاصر خود بی نظیر بود.(34)

2ـ علی بن میثم گوید: حمیده مصفاة مادر ابوالحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) از اشراف و بزرگان عجم بوده است.(35)

3ـ شیخ عباس قمی گوید: «والده حضرت [یعنی امام موسی بن جعفر(علیه السلام)[ علیا مخدّره، حمیده مصفاة است که از اشراف اعاظم بود.»(36)

همو در جایی دیگر گوید: «آنچه بر من ظاهر شده از بعضی روایات، آن است که آن مخدره چندان فقیهه و عالمه به احکام و مسایل بوده که حضرت صادق(علیه السلام) زنها را امر می فرموده که رجوع به او نمایند در اخذ مسایل و احکام دین.»(37)

4ـ احمد زکی تفاحه گوید: حمیده اندلسیه یا بربریه در پایه بلندی از تقوا و شایستگی قرار داشت.(38)

5ـ آقای باقر شریف قرشی گوید: خداوند او را به شرافت و فضل، مخصوص کرد و مورد عنایت قرار داد لذا خاستگاه امامت و جایگاه فضیلت و کرامت شد.(39)

همو در جایی دیگر گوید: خانه ای که حمیده خاتون در آن بود، مورد لطف و عنایت و تکریم همه علویها بود و با ایشان محترمانه برخورد می شد. امام صادق(علیه السلام) هم چشمه سار نیکیها را بر او جاری می کرد و چون در او وفور عقل و کمال و ایمان و اعتقاد پسندیده مشاهده کرد در توصیفش گفت: حمیده بسان شمش طلا از پلیدیها پاک و منزه است …(40)

باز در جایی دیگر می نویسد: این بانوی پاکدامن و عفیف، از نقص و کاستی پیراسته، و وجود خویش را به ایمان و اعتقاد درست مزین ساخته، امام صادق(علیه السلام) ایشان را با علوم خویش تربیت کرده بود به حدی که در طلیعه زنان عصر خویش در دانش و پرهیزکاری و ایمان قرار داشت و امام از او خواسته بود که عهده دار تدریس فقه و تعلیم احکام شرعی به زنان مسلمان شود.(41)

6ـ نهلا غروی در این زمینه گوید: «حمیده از خانواده بزرگان غیر عرب بود.»(42) وی در جایی دیگر ضمن نتیجه گیری از مطالب گذشته اش می نویسد: «آنچه گفته شد بیانگر میزان طهارت و پاکی حمیده است که خداوند متعال، وی را برای پرورش و تربیت مولودی پاک چون امام کاظم(علیه السلام) برگزیده بود.»(43)

7ـ در باره شخصیت والای ایشان آمده است: «هی من التقیات الورعات الثقات»؛(44)

او از پرهیزکاران و متقیان و افراد مورد اعتماد بود.

8ـ علامه مامقانی در ترجمه و توصیف حضرت حمیده گوید: این بانوی جلیل القدر در سند «من لا یحضره الفقیه»(45) به عنوان حمیده بربریه ذکر شده و در کتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام) تحت عنوان حمیده مصفاة است. لقب وی لؤلؤة است … او از بانوان متقی و ثقه بوده است.(46)

فرزندان

از حضرت حمیده چهار فرزند متولد شد: 1ـ امام کاظم(علیه السلام)؛ 2ـ اسحاق؛ 3ـ فاطمه کبرا (یا فاطمه)؛ 4ـ محمد.(47)


1 ـ اثبات الوصیه، مسعودی، ص 189؛ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 413.

2 ـ اصول کافی، ج 1، ص 477.

3 ـ اثبات الوصیه، ص 190.

4 ـ عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص24.

5 ـ دلایل الامامة، ص147؛ اثبات الوصیه، ص 190.

6 ـ عوالم، بحرانی، ج21، ص10؛ اعلام النساء المؤمنات، ص311؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.

7 ـ محدثات شیعه، ص152.

8 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(علیه السلام)، باقر شریف قرشی، ج1، ص42؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.

9 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(علیه السلام)، ج1، ص42.

10 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(علیه السلام)، ج1، ص42.

11 ـ کنیه شریف امام صادق(علیه السلام).

12 ـ یعنی 601 دینار.

13 ـ کافی، ج1، ص476 و 477؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76؛ منتهی الامال، ج2، ص336.

14 ـ محل و مزار قبر شریف حضرت آمنه مادر گرامی رسول خدا(ص).

15 ـ تاریخ محمدی، مولانا شیخ حسن کاشی، ص138.

16 ـ ر.ک: حیاة الامام موسی بن جعفر(علیه السلام)، ج1، ص43 تا 45.

17 ـ تواریخ النبی و الآل، شیخ محمدتقی شوشتری، ص35.

18 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(علیه السلام)، ج1، ص45 و 46.

19 ـ کافی، ج1، ص477.

20 ـ الکافی، ج1، ص477.

21 ـ زنان نامدار، احمد بهشتی، ج1، ص81 ـ 80.

22 ـ سیرة رسول اللّه و اهل بیته(علیه السلام)، جزء 2، ص327.

23 ـ هدایتگران راه نور، آیت اللّه مدرسی، ج2، ص113.

24 ـ منتهی الآمال، ج2، ص335.

25 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(علیه السلام)، ج1، ص41 ـ 40.

26 ـ شاگردان مکتب ائمه(علیه السلام)، ص107.

27 ـ محدثات شیعه، ص153.

28 ـ این روایت با اختلافاتی اندک در این منابع ذکر شده است: الکافی، ج4، ص301؛ .وسائل الشیعه، ج8، ص207؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص410.

29 ـ بحارالانوار، ج47، ص2.

30 ـ دارالسلام، نوری، ج1، ص204.

31 ـ عیون الاخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص24.

32 ـ البته تمامی وکلا در یک طبقه و پایه نبودند. منظور رئوس کلیه کارهایی است که وکلای ائمه انجام می دادند. (ر.ک: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، جعفریان، ج2، ص153 به بعد.

33 ـ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76؛ اعلام النساء المؤمنات، ص311.

34 ـ زنان نامدار، ج1، ص80 و 81.

35 ـ عیون الاخبار الرضا(علیه السلام)، جزء 1، ص24.

36 ـ منتهی الآمال، ج2، ص335.

37 ـ همان، ص337.

38 ـ اعلام الهدی، احمد زکی تفاحه.

39 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(علیه السلام)، ج1، ص40 تا 41.

40 ـ همان، ص43.

41 ـ همان، ص43.

42 ـ محدثات شیعه، ص153.

43 ـ همان.

44 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص311.

45 ـ یکی از چهار کتاب روایی مهم و معروف شیعه.

46 ـ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.

47 ـ بحارالانوار، ج47، ص241؛ مراقد المعارف، ج2، ص255؛ عوالم، ج21، ص10؛ المجالس السنیة، ج5، ص461.

منبع :پیام زن – اردیبهشت 1380، شماره 110 – حمیده، بانوی پاک، مادر امام کاظم(علیه السلام)

نجمه خاتون مادر امام رضا علیه السلام

نجمه؛ مادر خورشید

 دیباچه

با توجه به جایگاه و نقش ممتاز «مادر» در شکل گیری شخصیت و عملکرد انسان، بایسته است سیمای تابناک مادران آسمانی نیز در زندگی معصومان: به تصویر کشیده شود. این نوشتار، به معرّفی بانویی از خاندان عصمت و طهارت:می پردازد.

ارحام مطهّره

ائمّه:در راستای مبارزه با «تبعیض نژادی»| برنامه های گوناگونی به اجرا درآوردند؛ از جمله تربیت بردگان و آزادی آنان در مناسبت های متعدّد . اما آن چه شایان دقت و توجه است، ازدواج ائمّه: با برخی از کنیزان صالح و تولد «امام معصوم» و «امام زادگان» از دامن و نسل آنهاست!

و در یک معرّفی گذرا، امامانی که مادرشان کنیز (امّ ولد) بوده – گرچه، برخی جزو شاه زادگان و بزرگ زادگان هستند – عبارتند از: امام سجّاد و امام کاظم تا امام مهدی:.

چه بسا برای برخی از خوانندگان هضم این مطلب، کمی دشوار باشد؛ اما واقعیت و حقیقت، همان پیوند نور با نور است و اوج پاکی و طهارت!

به عبارت دیگر: همسری و پیوند نکاح با پیامبران و امامان، گرچه شرایطی لازم دارد؛ ولیکن رسیدن به مقام «مادری» – به ویژه تولد معصوم – نیازمند عبور از صافی های گوناگون است. لذا ملاک اصلی، همان کفو، همتایی، همدلی و طهارت روح و دل است.

در نتیجه، انتخاب برخی از کنیزان توسط ائمّه:به عنوان «مادر فرزندان» خود، بیانگر ویژگی های والای روحی و قلبی آنان است.[1]

برای مادر امام رضا علیه السلام – به ویژه در دورة کنیزی – نام ها و القابی بیان شده است؛ همچون: اروی، تکتم، خیزران، سکن، سکینه، سمّان، سمانه، شقراء، صقر، کلیمه و نجمه.

البته در هنگام خرید این کنیز توسط اهل بیت: به اسم«تکتم» نامیده می شد و بعد از تولد امام رضا علیه السلام، از سوی امام کاظم علیه السلامبه لقب وکنیة«طاهره» و «امّ البنین» مفتخر گردید. [2]

تعدّد اسامی، بیشتر به مسألة «بردگی» ارتباط دارد؛ زیرا در هر خرید و فروش غلامان و کنیزان، نام آنها توسط مالکان و اربابان تغییر پیدا می کرد.[3]

با این وصف ما نیز از میان اسامی فوق، یکی را برگزیده و به تکمیل مقاله می پردازیم.

در فرازی از حدیث «لوح و صحیفة فاطمه3» آمده است: «ابوالحسن علی بن موسی الرضا، امّه جاریة و اسمها نجمة.»[4] لذا زیبنده است با نام و یاد این بانو – که در «منظومة موسوی و رضوی» ستاره و کوکبی تابناک است – گفتار و نوشتارمان را مزین گردانیم.

خاندان

با گسترش اسلام و نفوذ چشمگیر آن در غرب و شرق، بخشی از غنائم جنگی رزمندگان مسلمان را «بردگان» تشکیل می داد؛ لذا در صورت عدم نیاز، مورد مبادله و فروش قرار می گرفت. بنابراین، چه بسا خاندان پدری و مادری برده ها، قابل توجه خریداران و مورخان نبوده است. اما آنچه در خصوص حضرت نجمه ثبت و ضبط شده، چنین است: خیزران المرسیة؛ سکن النّوبیه؛ سکینة النّبویة؛ شقراء النّوبیه.[5]

پسوند «المرسیة» و «النوبیة» می تواند قرینة دیگری بر غیر بومی بودن این بانوی گرامی باشد. آقای دکتر علی قائمی در این باره می نویسد:

1. گفته اند که او، امّ ولد (کنیز) و از اهالی نوبه (کشور مغرب) بود.

2. برخی، او را از اهالی مارسی – بندر جنوبی فرانسه – خوانده و مرسیه (مارسیه) بدان خاطر نامیده شده است.

3. «یاقوت حموی»، مرسی را از شهرهای جزیرة سیسیل ذکر می کند و او را از اهالی آن شهر می داند.[6]

و در یک کلام: «نجمه» از نژاد آفریقای شمالی یا اروپایی (اندلس) بود[7] که دست سرنوشت، زندگی جدیدی را برای امثال وی رقم زده است.

با این وجود، زادگاه معنوی او، کشور پهناور اسلامی و نسب و حسب وی، عفّت و ایمان است؛ چرا که بعد از سپری کردن دوران کودکی و بردگی در سرزمین اسلامی[8]، زندگی دنیوی و اخروی اش با عرشیان و ملکوتیان پیوند می خورد.

تولد دیگر

چگونگی راه یابی نجمه به خانة امامت و ولایت، حکایت شیرینی دارد؛ در روایت علی بن میثم آمده است که:

حمیده مصفّاه[9] – مادر امام کاظم علیه السلام- در میان کنیزان، دختر صالح، خردمند و نیکویی به نام «تکتم» را برگزید و خریداری کرد…[10]

اما در روایت هشام بن احمد[11] می خوانیم:

امام کاظم علیه السلامیک روز به من فرمود: ایا می دانی که از اهل مغرب، کسی (برده فروشی) به مدینه آمده است؟ گفتم: نه. فرمود: چرا، مردی آمده است! بیا باهم نزد او برویم. سپس حضرت سوار [بر اسب] شد و ما نیز سوار شدیم و حرکت کردیم تا این که به نزد آن مرد مغربی رسیدیم؛ دیدیم او بردگانی دارد. حضرت به او فرمود: بردگانت را به ما نشان بده. در این هنگام، برده فروش نه کنیز را آورد و نشان داد؛ اما حضرت نپسندید و فرمود: من به اینها نیاز ندارم. بعد از لحظاتی فرمود: بردگانت را به ما نشان ده. مرد مغربی گفت: غیر از اینها، کنیزی ندارم. اما امام کاظم علیه السلامهمان مطلب را تکرار کرد؛ لذا فروشنده گفت: سوگند به خدا! جز کنیزی بیمار، بردة دیگری ندارم. حضرت پرسید: پس، چرا او را نشان نمی دهی؟ مرد از نشان دادن کنیز امتناع کرد، امام کاظم علیه السلامنیز منصرف شد…

هشام بن احمد در ادامه می گوید:

فردای آن روز، امامعلیه السلام مرا به حضور خواست و فرمود: هم اکنون نزد آن برده فروش برو و از او بپرس بهای آن کنیز چقدر است؟ هر مبلغی که معین کرد، بگو می پذیرم.

آنگاه من نزد مرد مغربی رفتم و بعد از دقایقی خرید و فروش انجام گرفت. برده فروش به من گفت: کنیز را به تو فروختم؛ ولیکن آن مردی که دیروز همراهت آمده بود، چه کسی بود؟ گفتم: مردی از تیرة بنی هاشم. پرسید: از کدام [خاندان] بنی هاشم؟ گفتم: بیش از این نمی دانم. در این موقع گفت: حالا تو گوش کن! همانا این کنیز جوان، داستانی دارد: وقتی او را از دورترین نقاط مغرب خریدم، [در مسیر] بانویی از اهل کتاب (مسیحی یا یهودی) با من ملاقات کرد و پرسید: این دختر ممتاز، همراه تو چه می کند؟! گفتم: او را برای خود خریده ام. بانوی اهل کتاب گفت: «ما ینبغی أن تکون هذه الوصیفة عند مثلک؛ سزاوار نیست این کنیز جوان همراه فردی مانند تو باشد. انّ هذه الجاریی ینبغی أن تکون عند خیر أهل الارض؛ بلکه او شایستة همسری بهترین مرد روی زمین است. فلا تلبث عنده الاّ قلیلاً حتّی تلد منه غلاماً یدین له شرق الارض و غرب ها؛ چرا که پس از سپری شدن مدت زمانی از زندگی مشترک این کنیز و آن مرد، پسری از آنان متولد خواهد شد که شرق و غرب، مطیع او خواهند گردید.»

هشام بن احمد در پایان می گوید:

«آن کنیز (نجمه) را نزد امام کاظم علیه السلامبردم…»[12]

به نقل درّ النّظیم و اثبات الوصیة، امام کاظم علیه السلامپس از خریدن تکتم به عدّه ای از یارانش فرمود: «سوگند به خدا! من این کنیز را نخریدم مگر به دستور و وحی خدا.»

اصحاب چگونگی دریافت این مطلب را پرسیدند و حضرت پاسخ داد:

«در عالم خواب، پدرم و جدّم پیش من آمدند در حالی که همراه آنان پارچه ای از جنس حریر بود؛ آنگاه پارچه را باز کردند، پیراهنی بود که چهرة این کنیز در آن وجود داشت…»[13]

در جمع بندی این روایات، می توان گفت:

امام کاظم علیه السلاماین کنیز را برای مادرش خریده است، حال چه به شکل وکالت از سوی مادر، و چه به صورت استقلال و بخشش نجمه به عنوان خدمتکار مادرش.

تجلّی اخلاق

«نجمه» بعد از ورود به خانة امام صادق علیه السلام و آشنایی نزدیک با خاندان رسالت و امامت:، خیلی زود با رفتار نیکویش محبّت و توجه دیگران را به خود جلب کرد. در این باره، علی بن میثم می گوید:

«… کانت من أفضل النّساء فی عقلها و دینها و اعظامها لمولاتها حمیدة المصفّاة حتّی أنّها ما جلست بین یدیها منذ ملکتها اجلالاً لها؛

… نجمه از جهت عقل، دیانت و بزرگ داشت مقام مخدوم و مولایش «حمیده مصفّاه» جزو بهترین بانوان شمرده می شد. او چنان مؤدّب بود که از همان دورة کنیزی در مقابل حمیده سراپا می ایستاد، و به خدمت و تکریم همسر امام صادق علیه السلام و مادر امام کاظم علیه السلام می پرداخت.»[14]

بهار دل

مدت زمانی از حضور نجمه در خانة اهل بیت: به عنوان «خدمتکار» سپری شد؛ حمیده که خود نیز روزگاری کنیز بوده و با توفیق الهی، شایستگی همسری امام صادق علیه السلامرا پیدا کرده بود؛ به عنوان «مادر» آرزو داشت برای عزیزترین پسرش، عروسی پاک، مهربان و دانا انتخاب کند. گرچه هر روز که می گذشت، تصویر عروس خود را در «سیمای نجمه» جست و جو می کرد؛ اما برای تحقّق آرزو و تقویت شناخت و اطمینان قلبی اش، هماره به درگاه پروردگار. «نیایش» می نمود… سرانجام در «رؤیایی راستین» فصل بهاران را به نظاره نشست. حمیده خود چنین تعریف می کند: در عالم خواب، پیامبر خدا6ر ا مشاهده نمودم که فرمود:

«یا حمیدة! هی نجمة لابنک موسی، فانّه سیولد له منها خیر أهل الارض؛ ای حمیده! نجمه، سزاوار پسرت موسی است؛ زیرا از این دختر برای موسی، فرزندی متولد خواهد شد که بهترین فرد روی زمین می باشد.»

از سوی دیگر، امام کاظم علیه السلام نیز رؤیای دیگری مشاهده کرد که پیام آور بشارت آسمانی بود. آن حضرت به برخی از یارانش فرمود: در عالم خواب، پدرم و جدّم را دیدم … آنان به من فرمودند: «ای موسی! برای تو از این کنیز بهترین اهل زمین بعد از تو، متولد خواهد شد..»[15]

حمیده خاتون پس از آن رؤیای صادقه یک روز فرصت را غنیمت شمرده و به پسر ارجمندش امام موسی کاظم علیه السلامچنین گفت:

«یا بنی! انّ تکتم جاریة، ما رایتُ جاریة قطّ أفضل منها، و لستُ أشکّ أن الله تعالی سیطهّر نسلها ان کان لها نسل؛ پسرم! همانا تکتم (نجمه) کنیز است؛ اما من هرگز کنیزی بهتر از او ندیده ام! لذا تردید ندارم خداوند متعال به زودی نسلی پاک به وی عطا می کند، البته اگر برای او نسلی [مقدّر] بوده باشد.»

آن مادر خردمند و مهربان بعد از این پیشنهاد، به امام کاظم علیه السلامگفت: «فرزندم! هم اکنون کنیزم را به تو بخشیدم، و سفارش می کنم تو را به نیکی و محبّت ورزیدن به او.»[16]

از این هنگام است که نجمه به عنوان عروس خانوادة امام جعفر صادق علیه السلام، مرحلة زیبا و پرشکوهی را آغاز کرد. از این رو، در طول زندگی اش با یادآوری نعمت های گوناگون الهی، بر عبادت و شکر و دعای خالصانة خود می افزود.

نخستین گل موسوی

روزها، هفته ها و ماه ها همچنان سپری می شد. گویا نجمه چهارمین ماه از دورة آبستنی را می گذراند؛ اما هیچ ناراحتی در وجود خود احساس نمی کرد. از این رو، به برخی از بانوان چنین می گفت: «در این دورة جنینی، سنگینی حمل را حس نکردم؛ اما در وقت خوابیدن، صدای تسبیح، تهلیل و تمجید را از شکم خود می شنیدم که این مسئله، مرا آشفته و هراسناک نموده بود؛ ولی به هنگام بیداری، چیزی نمی شنیدم.»[1علیه السلام ]

… در چهرة هریک از اعضای خانواده «شادی» موج می زد، ولی سیمای نجمه هر روز تابناک تر می شد؛ چرا که به زودی نخستین غنچة زندگی اش شکوفا شده و به افتخار «مادری» می رسید.

با فرارسیدن یازدهم ذی قعدة 148 ق. زنگ تولدی خجسته نواخته شد، و پسری از تبار ابرار و صالحان چشم به دنیا گشود و همچون نیاکانش توحید، ایمان و کرامت را سرآغاز زندگی خود قرار داد. نجمه نخستین خاطرة شیرین نوزادش را این گونه بازگو می کند:

«پس از زایمان، دیدم پسرم روی زمین قرار گرفت و در حالی که دستانش را به زمین تکیه داده و سرش را به سوی آسمان بلند کرده بود، لب هایش را تکان می داد، گویا سخن می گفت!»[18]

مولودی مبارک

نجمه در حالی که نوزادش را در آغوش گرفته، چشم انتظار آمدن شوهرش است؛ شنیدن کلام شریک زندگی و مشاهدة لبخند او، بر شیرینی و شادکامی او و اهل بیت پیامبر6خواهد افزود. دقایقی نگذشته بود که امام کاظم علیه السلام وارد منزل شد و به همسرش چنین شادباش گفت:

«هنیئاً لکِ یا نجمة کرامة ربّکِ؛ ای نجمه! کرامت و عطای پروردگارت برتو گوارا و مبارک باد!»

نجمه این خاطرة به یادماندنی را بدین گونه تعریف می کند:

در این موقع، من نوزادم را که در پارچه ای سفید پیچیده شده بود، به پدرش دادم؛ آن حضرت نخست در گوش راست او اذان و درگوش چپش اقامه گفت؛ سپس آب فرات (زلال و گوارا) طلبید و کام او را با آن برداشت و چون نوزاد را به من برگرداند، چنین فرمود:

«خذیه فانّه بقیة الله تعالی فی ارضه؛ نوزاد را بگیر، به درستی که او «بقیة الله» و ذخیره و حجّت خداوند متعال در روی زمینش است.[19]

از تبار علی

قصة نامگذاری این مولود آسمانی نیز شنیدنی است! «جابر بن عبدالله انصاری» وقتی توفیق یافت اسامی معصومان:را در لوح و صحیفة فاطمه زیارت نماید، نقل می کند که در آن نوشته شده بود:

«… ابوالحسن علی بن موسی الرضا امّه جاریة و اسمها نجمة…»[20] بی گمان این لوح عرشی به عنوان «میراث» نزد امام کاظم علیه السلام بود. از سوی دیگر، آن حضرت با دیدن رؤیای پیش از ازدواج، تولد هشتمین امام و حجّت الهی را لحظه شماری می کرد؛ چرا که در عالم خواب، پدر و جد بزرگوارش به او بشارت داده بودند:

«هرگاه آن مولود مسعود به دنیا آمد، نامش را «علی» بگذار…»[21]

بنابراین امام کاظم علیه السلام نام نخستین پسرش را «علی»، لقبش را «رضا» و کنیه اش را «ابوالحسن» نهاد.[22]

بانوی محراب

نجمه بعد از رهایی از دورة بردگی و استقرار در منزل قدسی ترین و کریم ترین خاندان و مفتخر شدن به جایگاه مطلوب و رؤیایی عروس خاندان نبوت و امامت، «عبادت» و «دعا» را سر لوحة برنامة زندگی اش قرار داد؛ زیرا او به خوبی می دانست رمز عروج پیامر6به ملکوت و عرش الهی، همان بندگی خالص و عبودیت آن حضرت بود.[23] و مکارم اخلاقش. از این رو، نجمه به شکرانة تمام نعمت های الهی غالباً در محراب و سجّادة نیاز، ایات قرآنی را زمزمه می نمود تا همچون: مریم، خدیجه، فاطمه، زینب، حمیده و دیگر بانوان مطهر و مؤمن «خشنودی خدا» را به دست آورد.

البته دوران حمل و شیردهی، برنامة روزانة مادران را دچار تغییر می کند؛ اما گویا نجمه راهکاری مناسب در نظر دارد! بهتر است این روایت را بخوانیم:

امام رضا علیه السلامدر هنگام تولد از لحاظ جسمی، قوی و درشت بود و بسیار شیر می نوشید؛ روزی مادرش گفت: دایه ای [نیکو خصال] برای فرزندم پیدا کنید تا مرا در شیردادن کمک کند. از نجمه پرسیدند: مگر شیر تو، او را کفایت نمی کند؟ پاسخ داد:

«لا اکذب، والله! ما نقص الدَّرُّ ؛ ولکن علی ورد من صلاتی و تسبیحی و قد نقص منذ ولدتُ؛ دروغ نمی گویم، سوگند به خدا! شیرم کم نشده، ولیکن برای من ذکرهایی از نماز، دعا و تسبیح وجود دارد که از زمان تولد فرزندم، آن اذکار دچار کاستی شده است.»[24]

آری! عروس اهل بیت:شدن، همسر امام بودن، و مادر ولی و بقیة اللهگردیدن، این انتظار ایمانی و عرفانی را می طلبد و می خواهد که بر کیفیت و کمیت «عبادات و طاعات» افزوده شود، و نجمه در سخت ترین لحظات نیز عبادات و خانه داری حضرت فاطمه زهرا را سرمشق و اسوة زندگی خود قرار داد.

شکوفه ای دیگر

بعد از سالیان متمادی، دیدگان اهل بیت: به سیمای نوزادی دیگر روشنی یافت؛ چرا که در سال 1علیه السلام 3 ق. از دامن پاک نجمه ماه و قمری تابناک، جلوه گر شد. امام کاظم علیه السلامپس از در آغوش گرفتن دخترش و زمزمة اذان و اقامه، نام مقدس «فاطمه» را بر آن مولد معصوم نهاد.[25]

از آن جا که امام کاظم علیه السلام در طول زندگی اش با چند کنیز (امّ ولد) ازدواج کرده و صاحب فرزندان بسیاری (حد اقل 30 پسر و دختر) شده است، و نیز با توجه به این مطلب که نجمه اولین همسر آن حضرت می باشد، جای این پرسش است که: ایا نجمه از زمان تولد پسرش امام رضا علیه السلام(148 ق.) تا هنگام ولادت دخترش حضرت فاطمه معصومه3(1علیه السلام 3ق.) صاحب فرزند یا فرزندان دیگری نشده است؟!

مونس دل

نسیم بهشتی، هماره دل و جان نجمه را نوازش می داد؛ اما هر از چندگاهی بحران های سیاسی- اجتماعی، تار و پود زندگی و قلب بنی هاشم و شیعیان را آشفته می کرد که بی شک اوج این غم ها، بازداشت های مکرر امام کاظم علیه السلام از سوی حکومت ستمگر بنی عباس بود.

سال هایی که امام در زندان های متعدد به سر می برد، فرزند برومندش حضرت رضا علیه السلام تسلّی بخش دل های رنجور بود. از این رو، نجمه در کنار دیگر اعضای خانواده، با تکیه بر «عبادت» و «شکیبایی»[26]، فراق آن حضرت و دیگر مشکلات را تحمل می کرد…

رحلت

سرانجام آن بانوی مؤمن، خردمند و مهربان، ندای «ارجعی» را شنید و روحش به سوی باغستان نور، پرواز کرد و دیدگان خاندان موسوی، اشکبار و دل های آنان سوگوار شد.

در این میان، فرزندانش در کمال ناباوری با «مادر» وداع کردند و پس از طواف تابوت در گرداگرد مزار مقدس پیامبر و تشییعی باشکوه، پیکر مطهّر نجمه در مشربة «امّ ابراهیم» به خاک سپرده شد.[2علیه السلام ]

شاید بتوان رحلت «امّ الرضا» را بعد از دوران شهادت شوهرش امام موسی کاظم علیه السلام دانست…

پی نوشت ها:

1. در این زمینه، پژوهشگر و دوست گرانقدر آقای محمد اصغری نژاد مطالب خوبی نوسته است. ر.ک: حمیدة مصفّاه، ص 44 – 68 (نورالسّجاد، قم، اول، 13علیه السلام 9 ش.)

2. بحارالانوار، ج 49، ص 2،3 و علیه السلام – 10؛ منابع بعدی.

3. ناسخ التواریخ، (احوالات حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام)، عباسقلیخان سپهر، ج 1، ص 14 (اسلامیه، تهران، 1348 ش.)

4. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

5. ر.ک: به آدرس شمارة 2.

6. در مکتب عالم آل محمد،؛ امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص 30 و 30 (انتشارات امیری، تهران، اول، 13علیه السلام 8 ش.)

7. ویژگیهای امام رضا علیه السلام(خصائص الرضویه)، عبدالکریم پاک نیا، ص 15 (نسیم کوثر، قم، اول، 1384 ش)؛ معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج 10، ص 84.

8. در روایت علی بن میثم می خوانیم: «اشترت حمیدة … جاریة مولدة و اسمها تکتم…» واژة «مولّدة» به این معنا می باشد: زنی که در بین مردم عرب زبان به دنیا آمده، با فرزندان آنان بزرگ شده و به آداب آنها تربیت یافته است. (بحارالانوار، ج 49، ص 4 – 6).

9. برای آشنایی بیشتر با این بانوی گرامی، به کتاب «حمیدة مصفّاه» مراجعه بفرمایید.

10. همان، ص 42؛ بحارالانوار، ج 49، ص 5 و7.

11. البته در برخی منابع «هشام بن احمر» ثبت شده است؛ مثل: داستان های اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، ج 2، ص 55. (دفتر نشر معارف اسلامی، قم، اول، 1413 ق.)

12. ر.ک: همان، ص 55 – 5علیه السلام ؛ بحارالانوار، ج 49، ص علیه السلام و 8.

13. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 290 و 291.

14. همان، ص 289؛ بحارالانوار، ج 49، ص 50.

15. منتهی الامال، ج 2، ص 290 و 291.

16. همان، ص 289 و 290؛ بحارالانوار، ج 49، ص5. البته به روایت دیگر: «سیظهر نسلها؛ نسلش را آشکار می کند.» ناسخ التواریخ، ج 1، ص 12.

17. بحارالانوار، ج 49، ص 9؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 1علیه السلام و 18.

18. همان.

19. همان، و به نقل دیگر،: «بقیةالله عزوجل» بحارالانوار، ج 24، ص 212.

20. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

21. منتهی الامال، ج 2، ص 291.

22. بحارالانوار، ج 49، ص 4، 12، 19 و 20.

23. اسراء / 1.

24. بحارالانوار، ج 49، ص 5؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 18 و 19.

25. رک : نرم افزار «گلشن قم»، آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)، 1385ش.

26. منتهی آلامال، ج 2، ص 253.

27. شجره طیبه، زندگینامة چهارده معصوم و پیامبران)، سید محسن حجازی زاده، ص 194 (مؤسسة انتشاراتی لاهوت، تهران، اول، 1383ش.)

 

سبيكه

مادر امام جواد(ع)
خیزران، مادر امام جوادعلیه السلام، از خاندان ماریه قبطیه (همسر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم) بود. او اهل نوبه است، و از این جهت او را سبکیه نوبیه نامیده اند.
کنیه اش ام الحسن و نامهای دیگرش مریسیه، ریحانه و دره است. اهل نوبه، مسیحی بودند و به دنبال شکست آنان از مسلمین، سبیکه (خیزران) در زمره اسرا به عنوان کنیز فروخته شد، وی از نظر فضایل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و جزء برترین زنان عصر خود بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در روایتی، سبیکه را خیرة الاماء (بهترین کنیزان) نامیده اند.
امام هفتم علیه السلام سال ها پیش از آن که این بانو به خانه امام رضاعلیه السلام وارد شود، برخی از خصوصیات وی را بیان فرمودند و توسط یکی از یاران خود (یزید بن سلیط) برایش سلام فرستادند.
امام هشتم علیه السلام، از خیزران (سبیکه) به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و با فضیلت یاد می کردند و می فرمودند: «سبیکه در قداست و پاکی شبیه حضرت مریم علیها السلام می باشد و پاک و پاکیزه آفریده شده است.»
او این شرافت و مقام را یافت که همسر امام رضا و مادر امام جواد علیه السلام گردد. این موقعیت نشانگر منزلت و ارزش او در درگاه الهی است.رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره او و فرزندش امام جواد علیه السلام فرمود: «بأبی ابن خیرة الاماء النوبیة الطیبة» پدرم فدای پسر بهترین کنیزان باد که اهل نوبه و پاکیزه و مطهر است. [1]
[1] نک: 1. مادران فضیلت
 2. بانوان عالمه و آثار آنها، ص 31