لجبازی

نوشته‌ها

ازدواج به امید متحول شدن همسر

بسیاری از مشکلاتی که زوج‌ها در زندگی‌شان با آن‌ها رو به رو می‌شوند، به خاطر تناسب نداشتن خود و خانواده‌های‌شان با یکدیگر است. بنابراین دختر و پسرها باید در مراحل خواستگاری، درباره همه معیارهایی که برای‌شان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، گفت و گو کنند و هیچ گاه برای این که هر چه سریع‌تر ازدواج کنند و به فرد مورد علاقه‌شان برسند، بدون آگاهی چیزی را قبول نکنند و فکر نکنند که بعد از ازدواج می‌توانند خودشان یا طرف مقابل را متحول کنند و به معیارهای ایده آل‌شان نزدیک شوند.

هیچ کس تغییر نمی‌کند

وقتی برای مردی مهم است که همسرش شاغل نباشد، باید این مسئله را در جلسات خواستگاری مطرح کند و نظر همسرش را در این باره جویا شود. جالب است که گاهی مردان به این دلیل درباره این موضوع صحبت نمی‌کنند که همسرشان بعد از ازدواج باید از آن‌ها تمکین کند.

دختر و پسرها باید توجه داشته باشند که معیارهای اعتقادی و ملاک‌هایی که به سبک زندگی افراد برمی‌گردد، به سختی قابل تغییر است. با این حال اگر زن یا شوهری به خاطر همسرش مجبور شود بر خلاف خواسته‌اش، رفتار کند خیلی زود دچار تضاد درونی خواهد شد. ذکر این نکته هم ضروری به نظر می‌رسد که خانمی با تحصیلات عالیه فقط برای مسائل مالی کار نمی‌کند بلکه به دلیل نیاز فطری‌اش برای کمک به جامعه و حفظ جایگاه اجتماعی به کارش اهمیت می‌دهد.

با این حال اگر مردی بتواند همسرش را مجبور کند که سرکار نرود، معمولا همسرش به خاطر تحمیل این وضعیت به او، وظایف مادری و همسری‌اش را به خوبی انجام نخواهد داد.

تغییر همسر بعد از ازدواج

در ازدواج برخی ملاک‌ها، ملاک‌های ضروری هستند. چنین معیارهایی، غیرقابل چشم پوشی است. یکی از این ملاک‌ها، هماهنگ و متناسب بودن اعتقادات طرفین است. اختلاف اعتقادی در درازمدت، حتما مشکل‌ساز خواهد بود. جملاتی مثل این که «بعدا درست می‌شود، خودم درستش می‌کنم، چون به من علاقه دارد، خودش را باب میل من تغییر می‌دهد و …» جملات صحیحی نیست.

مساله بعدی مربوط به زمانی است که فرد پس از ازدواج و دوران عقد، متوجه می‌شود با طرف مقابل، اختلاف اعتقادی دارد. یعنی در دوره خواستگاری متوجه این مسئله نشده است. در این گونه موارد، مدارا و تلاش برای پیدا کردن راه حل مناسب، بهترین توصیه‌ای است که می‌توانیم داشته باشیم. مذاکره و کمک گرفتن از تجربه بزرگترها و مراجعه به مشاور نیز می‌تواند تا حد زیادی مشکل را کاهش دهد. به خصوص اگر در همان اوایل دوران عقد، متوجه این موضوع بشوند، لازم است به صورت جدی مسئله را پیگیری کنند تا به یک نتیجه مثبت برسند.

تغییر در رفتارهای دینی

اما سومین مساله مربوط به تغییرات اعتقادی است که بعد از ازدواج رخ می‌دهد. در مراجعات مشاوره‌ای، این مورد زیاد تکرار می‌شود که افراد مدعی هستند ما ابتدای ازدواج از نظر اعتقادی با هم منطبق بوده‌ایم اما به مرور زمان، اعتقادات همسرمان تغییر کرده است. در ادامه به چند دلیل شایع تغییر اعتقادات پس از ازدواج اشاره می‌کنیم:

لجبازی با همسر

یکی از مهمترین عواملی که باعث می‌شود همسر از نظر اعتقادی تغییر کند، احساس نارضایتی او از طرف مقابل است؛ مثلا فرض کنید فردی که اهل نماز است با خانمی محجبه ازدواج می‌کند و در زندگی مشترک نمی‌تواند به وظایف خودش در قبال همسر عمل کند؛ عموما وقتی فرد احساس می‌کند طرف مقابل به تعهدات و وظایفش عمل نمی‌کند، دچار حالتی از تلافی و لجبازی می‌شود. سپس مهمترین بخش‌های زندگی همسرش را هدف قرار می‌دهد. بسیاری از این انتقام‌ها و لجبازی‌ها، حالتی کاملا پنهان و ناهوشیار دارند؛ به گونه‌ای که فرد در نگاه اول، خودش هم متوجه نیست که با چه چیزی لجبازی می‌کند.

از عوامل محیطی غافل نشوید

گاهی مواقع، دلیل تغییر اعتقادی، به فضای زندگی مربوط می‌شود. منظور از فضای زندگی، رفت و آمدها، محل زندگی، محل کار و این گونه امور است. اگر کسی همکار بد یا همنشین نامناسبی داشته باشد یا در محیطی که زندگی می‌کند، رسانه‌ها بدون مدیریت استفاده بشوند مانند فضای مجازی، ماهواره و … عوارضی مثل این گونه تغییر رفتارها به وجود می‌آید. همچنین گاهی اوقات فرد، در خودش احساس ناکامی می‌کند. مثلا ممکن است متوجه عیبی در خودش بشود مثل بچه‌دار نشدن یا نرسیدن به آرزوهای اقتصادی. این ناکامی‌ها نیز می‌تواند عامل تغییر در انسان باشد.

منبع: خبر نو

موانع درونی کودک در تربیت دینی

دو دسته عوامل بیرونی و درونی، در تربیت رفتار کودک موثر است. محیط، رفتار اطرافیان و مانند آن عوامل بیرونی‌اند. همچنین اموری که برخواسته از درون خود کودک است و ناشی از رفتار اطرافیان و والدین نیست، عوامل درونی‌اند. عوامل درونی، گاه ارثی و گاه غیر ارثی هستند.
عوامل درونی نقش بسزایی در «تربیت پذیری» کودک دارند. این عوامل، در پیشرفت یا حرکت کند کودکان در وجوه مختلف تربیت، از جمله «تربیت دینی»، تاثیر زیادی دارند. گاهی والدین و مربیان به نقش و اثر این عوامل توجه کافی ندارند که همین امر، سبب ایجاد مشکلاتی در مسیر تربیت دینی می‌شود.

این مقاله نقش و تاثیر منفی برخی از علل درونی در تربیت دینی کودک را بررسی می‌کند.
افسردگی درون زاد، انزواجویی، بی‌اشتهایی، بدخوابی، اختلالات عقلی، خشم، کم رویی و… از جمله مسائلی‌اند که از عوامل درونی سرچشمه می‌گیرند. بیشتر این مسائل، تبعاتی چون ضعف اراده و قدرت مقاومت، کج خلقی، لجاجت، خشم و بدبینی دارند و پر واضح است این تبعات موانعی در مسیر تربیت‌پذیری دینی کودک به شمار می‌روند. برخی از این علل با درمان مناسب رفع می‌شوند و البته برخی به طور کامل مرتفع نمی‌گردند، اما شناخت آنها به تعدیل انتظارات از کودک و اتخاذ شیوه مناسب در تربیت دینی وی کمک فراوانی می‌کند.

مفهوم شناسی

تربیت در لغت به معنای «ایجاد کردن تغییرات مطلوب در کسی یا چیزی، پرورش دادن چیزی» (انوری، ۱۳۸۱، ج۳، ص۱۶۸۶) و «آداب و اخلاق را به کسی آموختن» (معین، ۱۳۶۴، ج۲، ص۱۰۶۳) است.
اختلاف نظرهای فراوانی درباره معنای اصطلاحی تربیت وجود دارد، اما از آنجا که مقصد و هدف والای انسان در دین اسلام، رسیدن به کمال مطلق است، تعریف تربیت نیز چنین خواهد بود: رفع موانع و ایجاد مقتضیات، برای آن که استعدادهای انسان، در جهت کمال مطلق شکوفا شود (امینی، ۱۳۷۲، ص۲۴).
واژه عامل، به معنای «آن کس یا چیزی است که کار یا رویداد یا چیزی را ایجاد می‌کند، یا در ایجاد آن نقش دارد» (انوری، ۱۳۸۱، ج۵، ص۴۹۵۹). بنابراین مقصود از «عوامل تربیت»، امور موثر در شکل‌گیری و ایجاد تربیت است.

موانع درونی کودک در تربیت دینی

برای داشتن جامعه‌ای اسلامی، تربیت دینی افراد، به ویژه کودکان که آینده‌سازان هر جامعه‌ای هستند، ضروری است. تربیت دینی صحیح، در صورتی روی می‌دهد که مربی، به ابعاد مختلف تربیت دینی و مسائل موثر و مرتبط با آن آگاهی و مهارت داشته باشد. از این رو، شناخت هر مسئله‌ای که به تربیت دینی کودکان مربوط شود، ضروری است.
دو دسته عوامل درونی و بیرونی، در جریان رشد و تربیت کودک تاثیر می‌گذارند. هر یک از این عوامل، ممکن است نقشی مثبت یا منفی در تربیت دینی کودک ایفا کنند. عوامل درونی، مواردی هستند که از درون خود کودک سرچشمه می‌گیرند و مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از: وراثت، نارسی، بیماری‌ها و نقص‌های بدنی، غدد درون ریز و هورمون ها. عوامل بیرونی، موارد خارج از وجود کودک هستند؛ اموری که محیط زندگی کودک را تشکیل می‌دهند و در رشد و تربیت وی موثرند. این عوامل عبارت‌اند از: خانواده، همسالان، جامعه، دین، فرهنگ و رسانه‌های جمعی (پارسا، ۱۳۷۲، ص۳۸).

این نوشتار به تاثیر منفی برخی از عوامل درونی (وراثت، نارسی، غدد درون ریز و هورمون ها)تربیت دینی کودک اشاره می‌کند؛ چرا که با شناخت این عوامل و پی‌بردن به تاثیر منفی آنها، می‌توان راهکارهایی برای پیشگیری و یا حل آنها اندیشید و چه بسا از انحرافات جبران‌ناپذیر کودکان پیشگیری کرد.

وراثت

چنان که ذکر شد، وراثت از جمله عوامل درونی است. توراث از طریق «متابولیسم» یا سوخت و ساز اثر مهمی در تکوین شخصیت آدمی خواهد داشت. شخصیت هر فردی را می‌توان نتیجه شخصیت متابولیسمی او به علاوه عوامل اجتماعی، روانی، فرهنگی و به طور کلی محیطی دانست. بنابراین شخصیت برآیند دو عامل استعدادهای فطری و امکانات محیطی است (همان ص۴۸).
افزون بر تاثیر بسزای امکانات در تکوین و تشکیل شخصیت هر فرد (همان، ص۳۷)، پاره‌ای از کیفیت ویژگی‌های بدنی فرد که منشا توارث دارد. در تعیین مسیر رفتار و چگونگی شخصیت موثر خواهد بود (همان، ص۴۸).
بنابراین ما ساخته و پرداخته امکانات پدر و مادر و اجدادمان هستیم و پرورش ما توسط دنیای پیرامون انجام می‌گیرد، اما باید توجه داشت که نتیجه تربیت، به طبیعتی بستگی دارد که آن را دریافت می‌کند (همان، ص۳۷).
رفتار ارثی نیست و آنچه از راه توارث به ما می‌رسد، ساختمان بدنی و قابلیت آنها برای واکنش نشان دادن در محیط‌های گوناگون است. وراثت، زمینه‌ساز رفتار ویژه است، یعنی ساختمان و قالب استعدادهای بدنی و روانی به فرد انتقال می‌یابند، نه خود استعدادها و در واقع، عوامل ارثی در اکتساب رفتار موثرند. محیط خوب، استعدادها را به کمال خود می‌رساند و شکوفا می‌سازد و محیط بد ممکن است مانع بروز بعضی صفات خوب ارثی شود (همان، ص۷۰).
بنابراین می‌توان گفت که رفتار تا حدودی از توارث بر می‌آید و ممکن است ساختمان موروثی طوری باشد که فرد درباره عامل جنایت یا جنون فطری زمینه مساعد داشته باشد (همان، ص۴۸).

اما نکته مهم آن است که وراثت به طور کامل هیچ یک از خصوصیات را تعیین نمی‌کند، حتی اگر جنبه‌های ارثی و عوامل محیطی هر دو یکسان باشند. وراثت صفتی را در فرد، به صورت بالقوه قرار می‌دهد و زمینه‌هایی را ایجاد می‌کند (همان، ص۴۹). البته پیداست که نیروی ارث نیز مغلوب شدن است. با اراده قوی، خودسازی و اکتساب بینشی الهی می‌توان بر کاستی‌ها و شرایط بد ارثی چیره شده و از آنها به منزله پله‌هایی در راه کمال بهره جست.

نارسی

نارسی یکی دیگر از عوامل درونی موثر در تربیت است. کودکی که هنگام تولد کمتر از ۲/۵ کلیوگرم وزن دارد، نارس است. چنین کودکانی در مقایسه با همسالان عادی خود، در طول حیاتشان با دشواری‌ها و ناراحتی‌های بیشتری رو به رو خواهند شد. لازم است.
در نخستین هفته‌های زندگی با توجه خاصی آنها را از هر گونه آسیبی حفظ کرد تا در رشدشان اختلال بیشتری حاصل نشود (همان، ص۷۵).
ویژگی‌های کودکان نارس از این شمار است:

۱- کمتر اعتماد به نفس دارند (همان).
۲- نمی‌توانند خود را با میزان‌های عقلی، عاطفی و اجتماعی جامعه پسند سازگار کنند (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۵۱).
۳- گروهی از آنها فرمان‌بردار، بی‌اراده، آلت دست و گروه دیگر سرکش و بسیار پرخاشگر هستند؛

۴- شمار چشمگیری از آنان در بهره‌گیری از استعدادهای خود با دشورای‌هایی رودرروی‌اند (همان، ص۵۳).

کودکان بی‌اراده و فرمان بردار و آنان که اعتماد به نفس پایینی دارند، به راحتی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند و چه بسا در همین راستا به ورطه انحرافات و جرائم سوق یابند. فردی که اراده قوی نداشته باشد، در حفظ ایمان و عقیده خود نیز دچار مشکل خواهد شد. چنین افرادی تاب مقاومت ندارند و به راحتی همرنگ جماعت خواهند شد. از طرف دیگر، سرکشی و پرخاشگری علاوه بر این که در تربیت پذیری و اطاعت لازم کودک از مربی ایجاد اختلال می‌کند، در مسیر ایجاد و امتداد روحیه تعبد نیز مشکلاتی به همراه خواهد آورد، ضمن این که این روحیه مانع بزرگی در راه پذیرش و اکتساب اخلاق نرم اسلامی خواهد بود و اما ناتوانی در سازگاری با معیارهای عقلی و اجتماعی و عاطفی جامعه پسند علاوه بر مشکلاتی که به طور طبیعی در پی‌خواهد آورد، سبب انزوا و یا حتی طرد کودک خواهد شد که این امر نیز با فراهم کردن زمینه‌های انحراف (خصوصاً انحراف جنسی) در مسیر تربیت دینی کودک مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.
البته باید توجه داشت که اکثر پژوهشگران از بررسی‌های خود چنین نتیجه گرفته‌اند که اگر چه نارسایی، دشواری‌ها و دردسرهای فراوانی دارد، بسیاری از کودکان نارس می‌توانند آنها را با موفقیت پشت سر بگذارند(همان، ص۵۳).
گفتنی است، نقص‌های جسمانی نیز زمینه حسادت، خیال پردازی‌های بی‌سرانجام، احساس حقارت و کمبود عزت نفس، خشم و پرخاشگری، بدخلقی، افسردگی و انزوا، احساس ناکامی و تضاد و تعارض و… را فراهم می‌آورد. هر یک از این موارد خود عوارضی نظیر لجاجت، میل به برتری جویی و سلطه طلبی، سعی در جلب ترحم، ضعف اراده، بدبینی، فرو رفتن در خیال‌های باطل و… را به دنبال دارد. البته با ایجاد شرایط عاطفی مناسب، پرورش صحیح کودک، تقویت اراده وی، معرفی ارزش‌های صحیح و حقیقی و ایجاد بینش الهی و اسلامی در کودک می‌توان به آنها نیز کمک کرد تا رشد کنند و به کمال برسند و بر آن عوارض و آثار منفی چیره گردند.

غدد درون ریز و هورمون‌ها

غدد درون ریز و هورمون‌ها نیز از دیگر عوامل درونی است. غده‌های درون ریز هورمون‌های خود را به گونه ی مستقیم وارد خون می‌کنند و در رشد و سلامت افراد تاثیر فراوان دارند (همان). در صورتی که غدد درون ریز بیشتر یا کمتر از میزان لازم تراوش کنند، اختلال‌ها و نارسایی‌هایی در افراد پدید خواهد آمد (همان، ص۷۰).
از جمله هورمون‌هایی که بر رفتار اثر می‌گذارند، هورمون‌های تیروئید، پرولاکتین هیپوفیز قدامی، هورمون رشد، سوماتوستاتین، هورمون آزاد کننده گونادوتروفین (GnRH) و استروئیدهای جنسی – لوتئیناینگ هورمون LH و FsH، تستسترون و استروژن و … (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۴۵۱) را می‌توان نام برد.
موارد زیر نشان‌دهنده اهمیت غدد و هورمون‌هاست:

۱- نوروپپتیدهایی که در مغز ساخته می‌شوند تعدیل کننده و تنظیم کننده حالات روانی‌اند و در رفتارهای مربوط به گرسنگی، تشنگی، حالات هیجانی، تغییرات خلقی،
افسردگی، حافظه و یادگیری، نقش بسزایی دارند (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۴۹)؛
۲- استیل کولین در مغز، در بسیاری از اعمال عصبی مانند حافظه، یادگیری و تنظیم مراحل خواب نقش دارد (همان، ص۴۳).
۳- دوپامین از مهم‌ترین انتقال دهنده‌های نورون‌های مراکز عصبی است و بسیاری از بیماری‌های عصبی و روانی به اختلال در ترشح و عملکرد آن مربوط است (همان)؛
۴- کمبود ویتامین B5 باعث کاهش ترشح هورمون‌های بخش قشر غدد فوق کلیوی شده و به طور غیر مستقیم در پدیده‌های روانی اثر می‌گذارد (همان، ص۱۷)؛
۵- با عدم ترشح تیروکسین (توسط غده تیروئید) هوش، حس اخلاقی، حس جمال و حس مذهبی، لطمه‌های جدی و شدیدی خواهند دید (بهشتی، ۱۳۷۲، ص۳۲)؛
۶- افزایش یا کمبود کلسیم نیز سبب اختلالات روانی می‌شود (همان).

بنابراین اختلال در برخی غدد و هورمون‌ها، سبب بروز حالت، صفات و امیالی در افراد می‌شود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم موانع و دشواری‌هایی در مسیر تربیت دینی آنها ایجاد می‌کند.
جسم و روح بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند. به همین دلیل، گاهی برخی مسائل جسمی مانند بعضی بیماری‌ها و کمبود برخی مواد معدنی و ویتامین‌ها عوارض و آثاری ایجاد می‌کند که مستقیم یا غیر مستقیم در روحیات افراد تاثیر می‌گذارد. باید در تربیت کودکان (خصوصاً تربیت دینی آنها) به این نکته توجه کرد؛ چرا که گاهی این عوارض، مشکلات و موانعی در راه تربیت دینی کودکان ایجاد می‌کند. آگاهی از این موارد، علاوه بر کمک به برطرف کردن این موانع، سبب می‌شود در مواردی که برطرف کردن آنها ممکن نیست یا مدتی زمان می‌برد، انتظارات از تربیت شونده متعادل گردند و بیش از توانش بر وی فشار نیاورند و گاه با اقدامی نامناسب اثری مخرب بر تربیت شونده و تربیت دینی وی بر جا نگذارند.
برای نمونه، در ادامه به برخی علل جسمانی عصبانیت، افسردگی، اختلالات خواب و کندذهنی اشاره شده است:

الف) عصبانیت و تحریک‌پذیری بیش از حد
از جمله علل عصبانیت در سن‌های مختلف موارد زیر است:

۱- پرکاری تیروئید (hyperthyroidism) موجب خشم غیر عادی و تحریک پذیری شدید است (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۴۳).
۲- مسمومیت با جیوه (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۵۸۳).
۳- افزایش تراوش هیپوفیز بعداز پایان دوران رشد باعث حالت آکرومگالی می‌شود که از عوارض روانی آن، خشم است (پارسا، ۱۳۷۲، ص۵۴-۵۵).
۴- دلیریوم که با خشم و غضب بی‌مورد همراه است (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۵۳۸).
۵- لوپوس ارتیماتوز سیستمیک (SLE) که اختلالی خودایمنی است و با التهاب استریل دستگاه‌های عصبی متعدد همراه است (همان، ص۵۸۰) که از عوارض عصبی – روانی آن عصبانیت به شمار می‌رود (همان)؛
۶- کمبود ویتامین B1 (تیامن) که عمدتاً با علایم قلبی – عروقی و تغییرات عصبی همراه است و از جمله علایم آن تحریک پذیری و عصبانیت است (همان، ص۵۸۲)؛
۷- کمبود ویتامن B3 (نیاسین یا همان اسید نیکوتینیک) با عارضه تحریک پذیری همراه است (همان)؛
۸- کمبود ویتامین B12 (کوبالامین) (همان، ص۵۸۳)؛
۹- کاهش تراوش کرتکس باعث عصبانیت زودهنگام می‌شود (پارسا، ۱۳۷۲، ص۵۸)؛
۱۰- گاهی کاهش تراوش پاراتیروئید موجب واکنش‌های شدید می‌شود، چنان که فرد به کشتن، پاره کردن لباس‌ها و فریاد کشیدن گرایش زیادی نشان می‌دهد (همان، ص۵۷)؛
۱۱- بیش فعالی که سبب می‌شود کودک به آسانی بر آشفته شود (آزاد، ۱۳۷۴، ص۷۴)؛
۱۲- پسرانی که ترکیب کوروموزوم‌های جنسی شان «xyy» باشد، دچار رفتارهای پرخاشگرانه می‌شوند و میل به جرم و جنایت در آنها بیشتر است (همان، ۲۶۲)؛
۱۳- نقص‌های بدنی کودک مانند فلج مغزی ممکن است به پرخاشگری وی منجر شود؛ چرا که چنین کودکی نمی‌تواند مهارت‌های سودمند و ارزنده‌ای بیاموزد. این مسئله مانع بزرگی در راه رشد او می‌شود. در نتیجه، رشد اجتماعی وی مختل می‌گردد و او را از آزادی و آزادمنشی باز می‌دارد. ممکن است این کودک نتواند از لحاظ عاطفی نیاز خود را به امنیت، محبت و موفقیت برآورد و در این راستا به کناره گیری با پرخاشگری می‌پردازد (همان، ص۶۴).

تعادل، حالت مطلوب همه قوا از جمله قوه غضبیه است. اگر خشم از حالت اعتدال خارج شود و زمام عقل و ادراک را به دست گیرد، باعث سقوط‌ها و گمراهی‌های جبران‌ناپذیری می‌شود(قائمی، ۱۳۷۳الف، ص۲۷۲). از زیان‌های خشم بی‌مورد، جریحه‌دار شدن عزت نفس، پیدایی میل به خشونت، سلب اراده، عدم تسلط بر خود، از کار افتادن قوه تمییز، و بغض است. گاهی احساس شرمساری، درماندگی، زبونی و تنهایی ایجاد می‌کند. خشم، اخلاق را می‌کشد و عفو، گذشت، ایثار، نوع دوستی، حق دوستی و رقت قلب را از بین می‌برد. خشم به فرد جرئت می‌دهد که با منطق‌های گوناگون خود را از قید مسئولیت‌ها آزاد سازد و یا رفته رفته فرد را به مرحله بی‌توجهی می‌کشاند. خشم نابجا موجب تباهی دیگران، آزارسانی، تهدید صلح و امنیت دیگران، منفور شدن نزد دیگران، بی‌عدالتی، ناسزاگویی، هتک حرمت و تجاوزات می‌شود (همان، ص۲۷۲- ۲۷۴).
پر واضح است که تربیت دینی شخص درگیر با این عوارض بسیار دشوار می‌نماید. چنین کودکی حسن خلق، رأفت، ایثار، گذشت، رعایت حق و انصاف و در یک کلام «اخلاق اسلامی» را به راحتی نخواهد پذیرفت؛ در حالی که اخلاق اسلامی از ارکان اساسی و عملی اسلام است و از جمله ملاک‌های تحقق تربیت اسلامی اخلاق اسلامی در تربیت شونده به شمار می‌رود.
برای خشم ناشی از اختلالی جسمی باید به پزشک مراجعه کرد و از طریق داروها، ورزش و… به آن رسیدگی کرد. علاوه بر این در شرع اسلام نیز برای بهبود حالت روانی و رسیدگی به خشم، نکاتی ذکر شده که از جمله آنها، مواردی به قبل از حالت خشم و به طور کلی، پیشگیری از ایجاد این حالت بر می‌گردد، مانند شناخت عوامل غضب مانند تکبر، عجب، شوخی، استهزا، لجاجت، مجادله و مخالفت (ر. ک: شبر، ص۲۴۶-۲۵۰). مواردی هم برای رسیدگی به این حالت و رهایی از آن اختصاص داده شده و با توجه به این که بحث در مورد کودکان است، والدین و اطرافیان باید با آموزش صحیح، کلام بجا و دلسوزانه؛ کودک را به جلوگیری از خشم خود تشویق کنند. برای نمونه، به کودک بگویند که شیطان بر او مسلط شده و اگر ایستاده او را بنشانند، اگر نشسته بخوابانند، و با آب ولرم او را شست و شو دهند تا حالت خشم و غضب از او برطرف شود. تمامی این مراحل باید با کمال دقت و ملاطفت انجام گیرد.

ب) مشکلات خواب کودکان

خواب، دوره بی‌حرکتی نسبتاً طولانی و برگشت‌پذیر همراه با روی هم قرار گرفتن پلک‌ها و احساس امنیت و آرامش است که در آن، انسان هوشیاری خود را از دست می‌دهد و به محرک‌های عادی محیط عکس‌العمل نشان نمی‌دهد (قائمی، ۱۳۷۲، ص۱۱۸). میزان خواب مناسب برای نوزاد به شرح زیر است:
سه ماهگی حدود هیجده ساعت؛
سه تا نه ماهگی در حدود پانزده ساعت؛
دو تا سه سالگی در حدود چهارده ساعت؛
چهار تا پنج سالگی در حدود دوازده ساعت است.
بخشی از این خواب در روز و بخشی طولانی‌تر در شب سپری می‌شود (همان، ص۹۴).
مقطعی بودن خواب و دشواری در تداوم آن، سختی در خواب رفتن و امتناع از خوابیدن از جمله مشکلات خواب است. به علاوه اختلالات خواب عبارت‌اند از:

۱- کم خوابی همراه با دیدن کابوس‌های ترسناک؛
۲- وحشت زدگی شبانه؛
۳- راه رفتن در خواب؛
۴- فشردن دندان‌ها در خواب یا همان بروکسیسم(Bruxism)؛
۵- گفتار در خواب یا همان سومنیلوکی (Somniloquy) (سیف نراقی و نادری، ۱۳۷۰، ص۶۱)؛
برخی علل این مسائل عبارت‌اند از:
۱- کاهش هورمون سروتونین در مغز که باعث کم خوابی می‌شود(حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص ۱۷)
۲- لوپوس ارتیماتوز سیستمیک (SLE) (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۵۸۰)؛
۳- کمبود ویتامین B3 (نیاسین) (همان، ص ۵۸۲)؛
۴- افسردگی موجب مشکلاتی در خواب رفتن می‌شود(آزاد، ۱۳۷۴، ص ۸۶) که گاهی سبب ایجاد افسردگی اختلال در غدد و هورمون‌ها می‌شود.

تاثیر اختلالات خواب در تربیت دینی آن گاه روشن می‌شود که بدانیم بدخوابی باعث عدم ثبات در رفتار، بهانه گیری، پایه گذاری اخلاق و رفتار نادرست در کودکان و نوجوانان، کج خلقی و عصبانیت‌هایی خواهد شد که اثر آن تا سال‌های سال در کودکان باقی می‌ماند (قائمی، ۱۳۷۲، ص۱۰۶-۱۰۸). به علاوه بی‌خوابی‌های طولانی با محرومیت از تفکر منطقی، اختلال در قوای فکری و درک مسائل، از کار افتادن منطق، حکم، استدلال، حافظه و اراده همراه است (همان، ص۱۲۰).
کم خوابی باعث عدم شادابی کودک می‌شود که همین امر سبب می‌گردد کودک وظایفش را انجام ندهد و برای بازی و فعالیت و یادگیری بی‌حوصله باشد و در نتیجه، هوش، خلاقیت و تفکر او افت می‌کند. اختلالات خواب (همچون سخن گفتن و یا در خواب راه رفتن) اگر موجب استهزا و تحقیر کودک شود؛ باعث کاهش اعتماد به نفس وی نیز می‌شود. کودکی که تحقیر شده، به سوی هر کس که از او محبت ببیند، جذب می‌شود و همین امر زمینه‌ای برای به دام افتادن کودک خواهد بود. گفتنی است مراقبت‌ها و نگهداری‌های خاصی که در پی‌برخی اختلالات (همچون شب ادراری یا راه رفتن در خواب) صورت می‌گیرند، نباید به گونه‌ای باشد که کودک را از همسالانش جدا کند و یا در او احساس ضعف ایجاد کند؛ چرا که اگر کودک از این نگهداری احساس نارضایتی کند، والدین و مراقبت‌های آنان را از دشمنان خود می‌پندارد و در نتیجه؛ با آنان لج می‌کند و برای سخنان، نصایح و اوامرشان وقعی نخواهد گذاشت.
بنابراین کم خوابی، بی‌خوابی و به طور کلی، اختلالات خواب موجب مشکلات احساسی، ادراکی، تفکری، خلقی و شخصیتی می‌شود و معمولاً در کودکان اختلالات خواب، عامل مهمی برای بروز رفتارهای غیرعادی می‌گردد.
پرخوابی نیز با رفتارهای نابهنجار، وحشی گری، خراب کاری، بر انگیختگی شدید و افسردگی همراه است (همان، ص۱۲۱).
تاثیر عوارض مذکور در تربیت دینی کودک به وضوح آشکار است. برای مثال، کودکی که اختلال خلقی و یا میل به وحشی گری و خراب کاری دارد، نمی‌تواند پذیرای اخلاق اسلامی باشد. واضح است که بیش از همه؛ بعد اخلاقی تربیت دینی کودک آسیب خواهد دید. بنابراین اقدامات درمانی مشکلات خواب کودکان، برای موفقیت در تربیت دینی آنان ضرورت دارد.

ج) افسردگی کودکان

افسردگی، مشکل شناخته شده‌ای است که متاسفانه در کودکان نیز دیده می‌شود. باید توجه داشت که این اختلال چیزی بیش از غمگینی ساده است و بر تمامی ابعاد زندگی فرد مبتلا اثر می‌گذارد و وی را از حالت طبیعی خارج می‌کند.
موارد زیر از جمله علل افسردگی ذکر شده اند:

۱- سرطان یا بیماری عفونی ممکن است به شکل افسردگی ظاهر شود (کاپلان و دیگران، ۱۳۷۶، ص۴۴۸)؛
۲- کم کاری تیروئید ممکن است با علائم افسردگی تظاهر کند (همان)؛
۳- کیست‌های کولوئید (هر چند به مفهوم دقیق تومور مغزی شناخته نمی‌شوند)، اگر در بطن سوم باشند، ممکن است با اعمال فشار فیزیکی بر ساختمان‌های دیانسفال، علائم روانی‌ای نظیر افسردگی، بی‌ثباتی هیجانی، علایم پسیکوتیک و تغییرات شخصیتی به وجود آورند (همان، ص۵۷۶)؛
۴- از جمله علائم رفتاری مربوط به MS افسردگی است (همان، ۵۵۸)؛
۵- از جمله علائم عمده عصبی – روانی لوپوس ارتیماتور سیستمیک (SLE)، افسردگی، بی‌ثباتی هیجانی، بی‌خوابی و … است (همان، ص۵۸۰)؛
۶- مسمومیت با جیوه (همان، ص ۵۸۳)؛
۷- کمبود ویتامین B12 (کوبالامین)؛ این اختلال به علت ناتوانی مخاط معده در ترشح ماده‌ای خاص به نام عامل داخلی (intrinsic factor) که برای جذب طبیعی ویتامین B12 موجود در غذا از روده ضرورت دارد؛ ایجاد می‌شود و با تغییرات روانی نظیر بی‌احساسی، افسردگی، تحریک پذیری، دمدمی مزاجی و گاهی خصوصیات پارانوئید همراه است (همان)؛
۸- پرکاری تیروئید (همان، ص۵۸۰)؛
۹- مقادیر زیاد کورتیزون به اختلال خلقی عضوی به شکل افسردگی تحریکی با خطر خودکشی منجر می‌شود (همان، ص۵۸۱)؛
۱۰- کمبود ویتامین B1 مصرف گلوکز در مغز را به شدت کاهش می‌دهد و در بیماری بری بری (beri beri) که مربوط به کمبود شدید این ویتامین در بدن است، برخی از اختلالات عصبی – روانی مانند نارسایی در حافظه و تکلم و افسردگی و تشویش و …
دیده می‌شود که به نشانگان کورساکف (korsakoff syndrome) شهرت دارد (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۷)؛
۱۱- کمبود ویتامین B3 باعث بیماری پلاگر (pellagra) می‌شود که در آن هذیان، افسردگی و رفتار غیر منطقی، کندذهنی، اضطراب و اختلال در حافظه کوتاه مدت دیده می‌شود(همان، ص۱۷)؛
۱۲- کاهش هورمون سروتونین در مغز (همان).

کودکان افسرده، از خنده و شادی محروم‌اند، در حالی که خنده، مانع بروز بسیاری از رفتارهای غلط و نادرست کودک می‌شود (قائمی، ۱۳۷۳ب، ص۱۷). کودکان شاد، دارای استقلال رای، مقاومت و جرئت هستند (همان، ص۱۹). استعداد و هوش این کودکان بیشتر و بهتر شکوفا می‌شود و رشد می‌کند. چنین کودکانی دیرتر به خشم می‌آیند، در حل مسائل دیگران می‌کوشند، عقده و کینه را فرو می‌گذارند؛ بهتر فکر می‌کنند و عالی‌تر تصمیم می‌گیرند، اراده قوی تری پیدا می‌کنند و انگیزه‌های عالی بیشتر و بهتر در ایشان پدید می‌آید (همان، ص۲۱). چون نشاط و شادمانی طبیعی شان فراهم آید، دچار بداخلاقی، لاف زنی، دروغ گویی، تعصب، فریب، تظاهر، ریا، نفاق و عیب جویی نمی‌شوند (همان، ص۲۲). (البته باید توجه داشت که شادی مفرط، باعث بی‌قیدی در برابر ضوابط مذهب و اخلاق می‌شود) (همان، ص۱۹).
کودکان غم زده، عیب جو، بدبین، دارای احساس خصومت و دشمنی با دیگران و در معرض ابتلائات گوناگون جسمی و روانی هستند (همان، ص۳۰).
افسردگی سبب ضعف اراده و تصمیم‌گیری، کاهش عزت نفس، پوچ‌گرایی و بی‌ارزشی، ناامیدی، لج‌بازی، انزوا، احساس گناه (همان، ص۱۱۷)، سوء ظن (همان، ص۳۳۷)، بی‌توجهی به امور، فرار از مسئولیت (همان، ص۳۳۸)، اختلال در قدرت درک، تنبلی فکر و اندیشه، سقوط رشد (همان، ص۳۰)، کج‌خلقی(همان، ص۲۹)، و اقدام به خودکشی می‌شود (آزاد، ۱۳۷۴، ص۸۷).
برخی از این کودکان سعی می‌کنند از طریق اعمال زور، تسلط و به انقیاد کشیدن دیگران، خود را تسکین دهند (قائمی، ۱۳۷۳ الف، ص۳۳۷). کودک بدبین حسن نیت دیگران را باور نخواهد کرد (همان)، همچنان که بسیاری از امور دیگر را نیز با دیده شکی نادرست خواهد نگریست. تزلزل اراده، پوچ گرایی و بی‌ارزشی، زمینه بسیاری از لغزش‌ها و انحرافات را فراهم خواهد کرد. احساس حقارت و پایین بودن عزت نفس سبب تن دادن به خواسته‌های دیگران می‌شود، بی‌آن که کودک به درستی درباره خواسته‌های آنان بیندیشد. ضعف شدید عزت نفس، سبب پرخاشگری نیز می‌شود (قائمی، ۱۳۷۳، ص۱۶). انزوا و عدم ارتباط با دیگران نیز همچنان که زمینه انحراف وی را فراهم می‌کند، باعث دوری کودک از الگوهای نیکوی موجود در محیط نیز می‌شود. به علاوه انزوا، خود زمینه‌ساز غم است (همان، ص۲۲)، کودک افسرده که احساس بی‌مهری می‌کند، به آسانی با اندک محبتی مجذوب دیگری خواهد شد. همین امر، زمینه فریب و انحراف او را فراهم می‌کند.
افزون بر مشکلات، در بعد اخلاقی تربیت دینی این کودکان، پوچ‌گرایی و بی‌ارزشی و شک‌های ناصوابشان نیز مانعی در بعد اعتقادی تربیت دینی آنان است. این کودکان، به راحتی ارتباط عاطفی و دوستی با خداوند برقرار نمی‌کنند و به جهت سوءظنشان، همیشه غضب خداوند را پر رنگ‌تر از لطف او می‌بینند. با وجود این خصوصیات، به ویژه تزلزل اراده و اعتماد به نفس و عزت نفس پایین، زمینه سقوط این کودکان بیشتر از سایر همسالانشان فراهم است.

د) کندذهنی کودک

کندذهنی، انواعی گوناگون دارد که علل و شرایط هر کدام متفاوت است. از جمله علل این مشکل، موارد زیر را می‌توان برشمرد:

۱- کمبود مواد غذایی، ویتامین‌ها و پروتئین‌ها به ویژه در نخستن سال‌های زندگی کودک که کمبود این مواد، رشد مغزی او را محدود می‌کند و موجب عقب ماندگی هوشی و عقلی می‌شود (پارسا، ۱۳۷۲، ص۹۱)؛
۲- کمبود هورمون تیروکسین (thyroxine) در نوزادان، موجب نوعی عقب‌ماندگی‌ذهنی به نام کرتینیسم (cretinism) می‌شود (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۷)؛
۳- ژن‌ها و وراثت (بهشتی، ۱۳۷۲، ص۳۱۹)؛
۴- هم خونی زوجین (همان)؛
۵- بیماری سفلیس یا اعتیاد به الکل و دیگر مخدرات در یکی از زوجین (همان)؛
۶- بیماری‌های عفونی کودک مانند سرخچه (همان)؛
۷- ضایعات مغزی هنگام تولد (همان)؛
۸- کمبود شدید ویتامین B3 (حائری روحانی، ۱۳۷۸، ص۱۷).

کندذهنی، در روحیات و اخلاق افراد اثر می‌گذارد و تربیت‌پذیری اخلاقی آنان را دشوار می‌کند. این افراد، بسیاری از عقاید دینی را نمی‌توانند درک کنند و همچنین ممکن است ضرورت تعبد را درک نکنند. در مجموع، لازم است با توجه به میزان و چگونگی و گستردگی مشکل آنان، سطح و روش خاصی از تربیت دینی در ابعاد مختلف را برای آنان در نظر گرفت.

نتیجه

برای موفقیت در تربیت دینی باید تمامی ابعاد و مسائل موثر در تربیت دینی را در نظر گرفت؛ چرا که با بی‌توجهی و اهمال و اقدام نادرست، فرصت‌ها از دست می‌رود و چه بسا ضربه‌ای ناخواسته وارد می‌شود که جبران آن سخت یا غیر ممکن است. به همین منظور، باید به اموری توجه کرد که مانع یا کند کننده تربیت دینی هستند. در همین زمینه از تاثیر متقابل جسم و روح در هم نباید غافل شد؛ چرا که گاهی برخی ناهمواری‌ها در مسیر تربیت دینی کودکان و نوجوانان همچون لج‌بازی آنان، تزلزل در اراده، پرخاشگری، خشم، بدبینی، سستی در مقاومت، شک‌های نادرست و… از مسائل فیزیولوژیک سرچشمه می‌گیرند و با درمان برطرف می‌شوند. البته گاهی این مشکلات، آثار بلند مدت دارند و یا به سختی برطرف می‌شوند، همچون وضعیت ارثی نامطلوب و نارسی که در این صورت لازم است ظرفیت‌ها و شرایط تربیت شونده را در نظر گرفت و با توقع و انتظار بیش از حد و بیش از توان تربیت شوند، بر وی فشار نیاورد و به امر تربیت دینی وی صدمه‌ای نرساند.

پی‌نوشت‌ها
۱-طلبه حوزه علمیه خواهران، مدرسه معصومیه.
منابع تحقیق
۱- آزاد، حسین (۱۳۷۴)، روان شناسی مرضی کودک، چ۵، پاژنگ، تهران.
۲- امینی، ابراهیم (۱۳۷۲)، سیر در تربیت اسلامی، [بی چا]، کلینی، تهران.
۳- انوری، حسن (۱۳۸۱)، فرهنگ بزرگ سخن، ج۳ و ۵، چ۱، سخن، تهران.
۴- بهشتی، احمد (۱۳۷۲(، اسلام و تربیت کودکان، چ۱، سازمان تبلیغات، قم.
۵- پارسا، محمد (۱۳۷۲)، روان شناسی رشد کودک و نوجوان، چ۶، بعثت، [بی جا].
۶- حائری روحانی، علی (۱۳۷۸)، فیزیولوژیک اعصاب و غدد درون ریز، چ۱، سمت، تهران.
۷- دهنوی، حسین (۱۳۸۴)، بهار سخن، چ۲، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، قم.
۸- سیف نراقی، مریم و عزت الله نادری (۱۳۷۰)، اختلالات رفتاری کودکان و روش‌های اصلاح و ترمیم آن، چ اول، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، [بی جا].
۹- کاپلان، هارولد، و بنیامین سادوک و جک گرب (۱۳۷۶)، خلاصه روان پزشکی علوم رفتاری؛ روان پزشکی بالینی؛ نصرت الله پورافکاری، ج۱،چ۲، شهراب، تهران.
۱۰- قائمی، علی (۱۳۷۲)، خانواده و کودکان گرفتار، چ۲، امیری، تهران.
۱۱- قائمی، علی (۱۳۷۳الف)، خانواده و مسائل عاطفی کودکان، چ۲، امیری، تهران.
۱۲- قائمی، علی (۱۳۷۳ب )، خانواده و نابسامانی‌های روانی کودکان، چ۲، امیری، تهران.
۱۳- معین، محمد (۱۳۶۴)، فرهنگ فارسی، ج۲، چ۷، امیرکبیر، تهران.

منبع مقاله: جمعی از نویسندگان؛ (۱۳۸۸)؛ مجموعه مقالات همایش تربیت دینی؛ قم؛ انتشارات مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی(رحمه الله).

پژواک

زن و شوهرهای قهر قهرو!

فقط یک مشاجره کوچک کافی بود تا نسترن با شوهرش قهر کند و تا دو-سه ماه با او حرف نزند، همه ارتباط کلامی آنها به یک سلام و خداحافظ خلاصه می‌شد و آنها نه مثل همسر، بلکه مانند همخانه‌ای که هیچ نقطه اشتراکی ندارند، با هم زندگی می‌کردند.

نکته جالب این است که نسترن می‌گوید واقعا دوست ندارم برای مدت طولانی با همسرم قهر کنم، ولی وقتی مشکلی پیش می‌آید نمی‌دانم چگونه باید با او آشتی کنم. برای این‌ که قهرهای کوچک، مابه کینه‌های عمیق و طولانی تبدیل نشود، باید مهارت آشتی کردن را مانند دیگر مهارت‌های زندگی بیاموزیم. اما ابتدا بدانیم قهر چیست و چرا ما در زندگی خود به این رفتار متوسل می‌شویم؟
قهر رفتاری است که ریشه در هیجان منفی توام با خشم و عصبانیت دارد و بسته به شدت و ضعف آن، از چند ساعت تا سالیان سال ممکن است طول بکشد. قهر وضعی است که در آن، فرد، ارتباط عادی خود را با شخص یا افرادی خاص قطع می‌کند‌ یا کاهش می‌دهد که معمولا نیز هنگام برآورده نشدن توقعات و انتظارات به‌ وجود می‌آید و هر چه این توقعات بیشتر باشد، میزان حساسیت و زودرنجی هم بیشتر شده و در نتیجه احتمال قهر هم افزایش می‌یابد.
این رفتار می‌تواند مثبت و منفی باشد، مثبت است اگر جانشین انتخاب‌های عجولانه و غیرمنطقی شود‌ یا عاملی برای تادیب و مانع تسلیم شدن در برابر اوامر زورگویانه دیگری باشد؛ اما منفی و آسیب‌زاست اگر از روی انتقام، لجبازی و عدم گذشت و بخشش اتفاق بیفتد. قهر کردن معمولا با لجبازی تکمیل می‌شود و در اغلب موارد، هدف از لجبازی، این است که فردی که قهر کرده، قصد دارد با این عمل خود، پیامی را به دیگری انتقال دهد که او را به اهدافش برساند؛ چنانچه اوضاع بر وفق مراد و انتظارات پیش نرود، لجبازی ادامه می‌یابد‌ و بیشتر می‌شود. برخی افراد وقتی با کسی قهر می‌کنند، تمام رفتار و حرکات منفی وی را با بزرگنمایی کرده، بد جلوه می‌دهند و به موضوع بحث دامن می‌زنند که نتیجه این رفتارهای ناپخته و کودکانه، باعث بروز قهرهای طولانی مدت می‌شود.
قهر برای هر دو طرف، سخت، تلخ، بسیار استرس‌زا و ‌مایوس‌کننده است حتی اگر شخص با وارونه کردن احساسات خود، قصد خوب و عادی جلوه دادن شرایط را داشته باشد، نباید فریب او را خورد، بی‌تردید او در شرایط خوبی قرار ندارد و انرژی روانی زیادی را از دست می‌دهد، پس دوست دارد سریع‌تر از فضای قهر بیرون بیاید، اما چون راه دیگری بلد نیست، مجبور می‌شود با فریب موقت خویش، در آن موقعیت باقی بماند.

ادامه قهر و لجبازی، آزاردهنده است، به‌گونه‌ای که گاه به آسیب‌های متعددی در زندگی فرد منجر می‌شود که بزرگ‌ترین آن، از هم پاشیده شدن بنیان خانواده است، قهر همسران، موجب ایجاد فاصله عاطفی بین آنها شده و به مرور زمان با طولانی شدن آن، دلسردی بین آنها را افزایش می‌دهد، حتی فضای عشق‌ورزی را به فضای همزیستی تبدیل می‌کند تا جایی که به جای مراوده‌های عاطفی و روانی، زوجین فقط خود را متعهد به انجام وظایف روزمره می‌دانند.

چه کسانی بیشتر قهر می‌کنند؟
قهر و لجبازی، دو رفتار مختلف است که در یک خصوصیات اخلاقی واحدی ریشه دارد، این دو، محصول خشم افراد درونگرا، کم جرات، ضعیف، کم‌رو و خجالتی، کم حرف، تودار و مرموز، پرتوقع و ناتوان در ابراز احساسات و عواطف است. البته قهر به‌ عنوان سلاحی برای بیان اعتراض و دلخوری می‌تواند از سوی هر کسی اتفاق بیفتد، اما از جانب کسانی که دارای ویژگی‌های گفته شده هستند، بیشتر سر می‌زند، زیرا این افراد معمولا اهل احتیاط بوده و نمی‌توانند هیجانات خود را کنترل و بیان کنند، ترس و نگرانی‌های مخفی بسیاری دارند، توان ابراز وجود ندارند و نمی‌توانند قاطعانه خواسته‌هایشان را بیان کرده و از نظر، ایده و عقیده خود دفاع کنند، اینها رفتاری خشونت‌آمیز، آشکار و قابل استنادی انجام نمی‌دهند که کسی بتواند محکوم و متهم‌شان کند، به همین دلایل قهر را انتخاب می‌کنند تا بی‌سر و صدا و بدون پرداخت هزینه‌ای طرف مقابل‌شان را به ستوه آورند.

مردان از قانون همه یا هیچ استفاده می‌کنند. یک رابطه یا از نظرشان کلا مختومه است یا ادامه‌دار، هیچ نقطه میانی در یک رابطه برای خودشان قائل نیستند و چون نسبت به زنان در ارتباط کلامی ضعف دارند، به همین دلیل نمی‌توانند از قهر به‌ عنوان ابراز ناراحتی استفاده کنند.

زن‌ها بیشتر قهر می‌کنند یا مردها؟
نمی‌توان دقیق گفت مردها بیشتر قهر می‌کنند یا زنان، ولی بین زنان و مردان در علت توسل به این رفتار تفاوت وجود دارد.
قهر واکنش تنبیهی برای نشان دادن نارضایتی است که زنان از قهر برای نمایش نارضایتی خود استفاده می‌کنند. زنان مشتاق نشان دادن عواطف و احساسات‌شان به محیط اطراف هستند، بنابراین با تصمیم به قهر، سریعا می‌خواهند ثابت کنند که از مساله‌ای ناراحت هستند، در واقع یک زن با هدف جلب توجه طرف مقابل قهر می‌کند؛ از سوی دیگر زن برای بیان احساسات و عواطف خود، از کلمات استفاده کرده و تصور می‌کند‌ بدترین جریمه برای دیگران، محروم کردن آنها از حرف زدن است، اما این هرگز به معنی قطع کل رابطه نیست و آشتی کردن حتمی است، اما مردان از قانون همه یا هیچ استفاده می‌کنند. یک رابطه یا از نظرشان کلا مختومه است یا ادامه دار، هیچ نقطه میانی در یک رابطه برای خودشان قائل نیستند و چون نسبت به زنان در ارتباط کلامی ضعف دارند، به همین دلیل نمی‌توانند از قهر به‌ عنوان ابراز ناراحتی استفاده کنند، چون مانند آنها از گفت‌وگو نکردن ناراحت و اذیت نمی‌شوند، شاید به همین دلیل است که برخی از مردان، اگر قهر کنند و در دور باطل لجبازی گرفتار شوند، دیگر کمتر حاضر به آشتی می‌شوند، حتی اگر به ضررشان‌ تمام شود.

چرا قهر می‌کنیم؟
افرادی که زیاد قهر می‌کنند، عموما انتقادناپذیر و زودرنج هستند و اعتماد به نفس کمی دارند و از عزت نفس بالایی برخوردار نیستند. آنها هنگام رویارویی با مشکلات یا اختلاف عقیده با دیگران، احساس ترس و حقارت می‌کنند و به ناچار برای دفاع از خود و اجتناب از استرس و اضطراب، راهی جز قهر نمی‌یابند، در حقیقت، فرد با قهر و محل نگذاشتن به دیگری، به نوعی از مساله فرار می‌کند که این خود، نشانه ترس و ضعف شخصیتی فرد است.

نبود شناخت از یکدیگر
زن به بهانه این که همسرش به او توجهی ندارد و هر وقت به خانه می‌رسد، فقط به فکر استراحت و تماشای برنامه دلخواه تلویزیونی‌اش است، با شوهرش بگومگو می‌کند و ترجیح می‌دهد قهر کند تا شاید همسرش رفتار اشتباه خود را اصلاح کند. در این مثال، هدف زن، نزدیک شدن به همسر و در کانون توجه او قرار گرفتن است، اما قهر کردن، مرد را متوجه چیز دیگری می‌کند (عادت همیشگی‌اش است، دلش از جایی دیگر پر است، امروز غرغرو شده است و…) که دقیقا بر عکس نیاز و خواسته قلبی زن است.
بسیاری از ما هدف‌هایمان را گم کرده‌ایم و از همدیگر شناختی نداریم، خودمحوریم و کلام و رفتارمان را بدون توجه به خواسته‌ها، نیازها و انتظارات طرف مقابل مطرح می‌کنیم و نمی‌دانیم دقیقا از یکدیگر چه می‌خواهیم، طرف مقابلمان چطور فکر می‌کند و دوست دارد ما چگونه با او رفتار کنیم. در نتیجه تفاوت نگاه و نگرش نه‌تنها مشکل‌ساز می‌شود، بلکه با احساس ناامیدی و یاس نیز همراه می‌شود. اگر به این مطلب آگاه شویم قطعا بسیاری از زمینه‌های اختلافات و سوءتفاهم‌ها و در نتیجه قهرهای کوتاه‌مدت و گاه بلندمدت از زندگی‌هایمان حذف خواهد شد. در این مثال اگر زن به اندازه کافی شوهرش را بشناسد و بداند که مرد با نگاه کردن به تلویزیون و گوش کردن به اخبار، آرام آرام در فضای منزل قرار می‌گیرد و بعد از تجدید قوا، قطعا به او توجه خواهد کرد، هیچ‌گاه برای جلب توجه و محبت همسرش متوسل به قهر نمی‌شود.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: داودی

كودكان پرخاشگر، والدين با تدبير

اغلب كودكان غیظ و خشم زیاد خود را ابراز میدارند ولی همراه با رشد سنی و عقلی نسبت به كنترل خشم خود بهتر میشوند، این بهبود بستگی به شخصیت موروثی محیط خانوادگی، هوش و رشد آنان دارد.

كودك تا شش ماهگی زمانی كه انتظار غذا میكشد یا چیزی به او میدهند كه نمیخواهد یا وقتی به كاری وادارش میكنند از خود خشم و غیظ نشان میدهد در سن 15 ماهگی نیز از این كه به او اجازه نمیدهند در غذا خوردن دخالت كند عصبانی میشود.

از 1 تا 3 سالگی در مرحله منفیگرایی و لجبازی است آنان میتوانند حاكمان و مستبدان كوچك باشند.

آنان از كسی كه بازیشان را قطع كند متنفر میشوند و ممكن است از روی خشم اشیا را پرتاب كنند.

از 18 ماهگی در هنگام ناراحتی لگد میزنند.

از 2 تا 5/2 سالگی مستعدند برای مالكیت یك اسباب بازی بچه‌های دیگر را بزنند.

از 3 تا 4 سالگی كودكان به تدریج زبانی به كار میگیرند تا از طریق آن احساسات پرخاشگرانه خود را خالی كنند.

در حدود سن 6 سالگی اغلب لگد زدن و كتك كاری دوباره تكرار میشود.

در سن 8 تا 9 سالگی كودكان بیشتر بحث و جدل و به كار بردن نام‌های توهین آمیز و فحش و دشنام را جایگزین پرخاشگریهای جسمانی میكنند.

خشم و غیظ نمایانگر تعارض بین خود و شخصیت در حال رشد كودك با شخصیت و نگرش‌های والدین است.

هرگاه او بفهمد كه از طریق عصبانی شدن به خواسته‌هایش میرسد و میتواند توجه بسیاری را به خود جلب كند و اضطراب در والدین به وجود بیاورد خشم و غیظ خود را تكرار میكند.

منشأ پرخاشگری خشم است، اگر خشم باعث آسیب رساندن به دیگران باشد به آن پرخاشگری گویند.

كودك پرخاشگر جیغ میزند، به قصد اذیت دیگران فحاشی میكند، اشیایی كه در دسترسش باشد میشكند، با دیگران دعوا میكند، نظم عمومی را برهم میریزد به دیگران حمله‌ور میشود، از مدرسه فرار میكند و آرامش كلاس را برهم میریزد برای یافتن راه‌های درمان هر عارضه و مشكل ابتدا باید علت ایجاد و بروز هر مشكل را پیدا كرد و با علت‌یابی مسلم است كه درمان نیز سریعتر و منطقیتر انجام میگیرد.

قبل از بیان علل پرخاشگری باید بگوییم كه بسیاری از رفتارها ممكن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود اگر كودكی در را با لگد باز كند و با این كار به شخصی كه پشت در ایستاده آسیب برساند. به این كار پرخاشگری نمیگوئیم مگر اینكه كودك از پیش بداند پشت در چه كسی ایستاده است.

پرخاشگری وسیله‌ای از پرخاشگری خصمانه جدا است. پرخاشگری وسیله‌ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی، كه بیشتر پرخاشگریهای بین كودكان كوچك از نوع وسیله‌ای است كه این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است.

كودكان از یكدیگر اسباب بازی میقاپند، یكدیگر را هل میدهند تا با اسباب بازیای كه میخواهند بازی كنند و به ندرت اتفاق میافتد كه بخواهند به كسی آسیب برسانند.

علل پرخاشگری بسته به نوع شخصیت فرد متفاوت است و اما مهم‌ترین علل پرخاشگری عبارتند از:

علل ارثی:
بعضی از افراد پرخاشگر، پدر یا مادر یا اجدادشان زمینه پرخاشگری را دارند و به كودكان خود منتقل میكنند. همان گونه كه خصوصیات جسمانی مانند رنگ چشم- مو- قد و… منتقل میشود خصوصیات روانی نیز منتقل میشوند.

علل جسمانی:
بچه‌هایی كه از نظر جسمانی مشكلاتی مانند كم كاری یا پركاری بعضی غدد- مشكلات بینایی یا كم خونی و… دارند آمادگی بیشتری برای پرخاشگری دارند.

ناكامی:
كودك تمایل به چیزی دارد ولی مانعی باعث میشود كه به خواسته خود برسد، انسان یك سری نیازهایی دارد كه اگر مانعی برای ارضای نیازهای واقعی او به وجود بیاوریم زمینه را برای پرخاشگری مهیا كرده‌ایم.

یادگیری:
گاهی كودكان پرخاشگری را از والدین- دوستان- فیلم‌هایی كه میبینند و… تقلید كرده و یاد میگیرند.

نابسامانی خانواده:
در خانواده‌هایی كه اختلاف و كشمكش باشد و دائم اعضای خانواده از هم انتقاد كنند و محیط خانه ناامن و نامتعادل باشد زمینه برای پرخاشگری بیشتر است. جایی كه محبت، رأفت، انسانیت، لطف و صمیمیت، دلسوزی، خدمت به هم وجود دارد بچه‌ها كمترین مشكل را پیدا میكنند.

اعتیاد یكی از والدین:
مرد و زنی كه معتاد باشند زمینه را برای پرخاشگری دیگران آماده میكنند.

تنبیه بدنی:
تنبیه بدنی یكی دیگر از دلایل پرخاشگری است- تنبیه به معنی بیدار كردن- هشدار دادن- تذكر دادن یا محروم كردن موقت است نه به معنی كتك زدن و تحقیر كردن.

رفتار متضاد والدین:
رفتار متضاد والدین زمینه را برای پرخاشگری ایجاد میكند مثلا پدری كه دستور میدهد و مادر برخلاف آن دستور عمل میكند و بالعكس. هرچه تضاد بین والدین، خانه و مدرسه بیشتر باشد حالت پرخاشگری در كودك بیشتر میشود.

غیبت‌های طولانی والدین:
پدرانی كه برای مدت طولانی فرزندان خود را نمیبینند و مادرانی كه كمتر در منزل حضور دارند، این عاملی است برای پرخاشگری كودكانشان.

– تبعیض بین خواهر و برادران از عوامل ایجاد پرخاشگری در كودكان است.

– از عوامل دیگر پرخاشگری این است كه بعضی انسان‌ها آداب كنترل نفس خود را نمیدانند، اگر انسان متقی باشد بر خشم خود مسلط میشود.
شیوه‌های درمان پرخاشگر

قبل از هر چیز كودك از نظر جسمی چكاپ كامل شود تا اطمینان حاصل كنیم كه از نظر جسمی و غدد مشكل خاصی ندارد. برای كاهش و درمان پرخاشگری راه‌های مختلف وجود دارد كه در این مبحث به ذكر چند راه حل میپردازیم.

¤ نباید اجازه داد پرخاشگری و خشونت در كودك تثبیت شود و به صورت عادت درآید. كودك اگر دریابد كه با این شیوه عمل میتواند موفق شود هرگز تن به مصلحت نخواهد داد، و احساس خواهد كرد كه از طریق پرخاشگری میتواند به خواسته‌اش برسد.

¤
اقدام به رشد فكری كودك:
در موقع پرخاشگری نباید عصبانی شد و یا بر سر كودك داد كشید این امر اثری فوری ممكن است داشته باشد ولی در درازمدت كاری بیهوده است.

باید از جر و بحث و جار و جنجال دست كشید و از طریق ذكر داستان‌ها و بیان مسائل كوشید تا سطح آگاهی و اندیشه او را بالا بریم.

¤
آشنا كردن به حقوق دیگران:
كودك باید به حقوق و وظایف خود در برابر دیگران آشنا باشد، و گمان نكند كه والدین و احیانا دیگران موظفند هر رفتاری كه از آنها بروز كرده متحمل گردند، بلكه باید كودك كنترل نفس خود را بداند.

¤
آگاهی به زشتی امر:
كودك باید دریابد كه با پرخاشگری خود عمل ناپسندی انجام داده و نباید هرگز از زدن و ویران كردن و پرخاش و عتاب خود راضی باشد، باید به خاطر عمل زشتی كه انجام داده از طرف مقابل عذرخواهی كند.

¤
رفع ناكامیها:
باید مسائلی كه باعث ناكامی میشود را از بین برد، یا این كه قدرت تحمل كودك را در برابر ناكامی بالا برد كه لااقل كودك پذیرای ناكامی باشد و پرخاشگری نكند و مطابق با توان كودك از او انتظار داشت.

¤
ایجاد محیطی صمیمی:
والدین میتوانند از طریق ایجاد روابط دوستانه و محیط صمیمانه و گرم تا حدی زمینه پرخاشگری را كم نمایند. همچنین از طریق ذكر و بیان ملاطفت‌ها محبت‌ها و خوبیهایی كه در دیگران وجود دارد میتوان بذر محبت و لطف را در دل افراد كاشت و آنها را نسبت به یكدیگر خوشبین كرد و به كودك باید تفهیم كرد كه با رفتارهای پرخاشگرانه نمیتواند دوست خوب برای خود انتخاب كند.

¤
ایجاد سرگرمی و اشتغال:
بیكاری و نداشتن یك وظیفه فرد را دچار پرخاشگری میكند باید كودك را به كاری كه مورد علاقه‌اش است سرگرم نمود. تا فرصت فكر كردن برای دعوا و تهاجم را نداشته باشد.

¤
بها ندادن به لجبازیها:
بعضی كودكان از طریق لجبازی و خشونت میخواهند به هدف خود برسند والدین سعی كنند از طریق بی اعتنایی به لجبازیها و بها ندادن به آنها، پرخاشگری او را بی اعتبار كنند.

¤
دوری از عصبانیت‌ها:
والدین در هنگام عصبانیت سعی كنند بر خود مسلط و كنترل خود را از دست ندهند، هرگز والدین به خشونت نپردازند كه در آن صورت تماشای صحنه پرخاشگری كودكان شما را خشن خواهد كرد.

¤ دور داشتن كودك از محیط های پر هیاهو و پر سروصدا زمینه را برای پرخاشگری كودك كم میكند، باید تا آنجا كه ممكن است كودكان را از كارها و اموری كه جنبه خشونت را در آنها رشد میدهد دور بداریم.

¤
گزینش راه انحرافی:
كودكی كه پرخاشگر است نباید عقده خود را سر دیگران خالی كند. میتوان در موارد خشم عروسكی را به دستش داد تا به زمین بكوبد یا اسباب بازی خرابی در كنارش گذاشت تا خشم خود را متوجه آن كند.

¤
بازیهای نظامی:
میتوان از بازیهای جنگی و نظامی برای كنترل و تبدیل پرخاشگری و خاموش كردن شورهای انحرافی استفاده كرد، همچنین استفاده از ورزش، هوای آزاد، شوخیها و مزاح‌ها در كاهش پرخاشگری موثر است.

¤
حمایت روانی:
به جای سرزنش كودكان پرخاشگر باید از آنها دلجویی كرد و به او بگویند چرا چنین كردی؟ چرا ناراحتی؟ حاضرم به تو كمك كنم و… از این طریق برای او پناهگاهی اطمینان بخش درست كنیم كه خود را در پناه ما قرار دهد.

¤
تنبیه:
گاهی كودك با وجود تدابیر فوق باز همچنان به اذیت كردن و آزار رساندن دیگران میپردازد باید در چنین مواردی ضربه‌ای بر كفل و پشت دست احساس كنند تا دریابند كه درد چیست و خشونت و آزار به دیگران چه معنایی دارد، البته باید توجه داشت كه در آخرین مرحله از تنبیه استفاده كرد و در اعمال تنبیه مسائل تربیتی را مد نظر قرار داد.
منبع: کیهان