قناعت

نوشته‌ها

فوائد روزه

اشاره:

روزه یکى از احکام انسان ساز اسلام است، که آگاهى از همه فواید و پى بردن به فلسفه کامل آن همچون سایر احکام الهى براى انسان عادى ممکن نیست، دانش محدود بشر نمیتواند راهگشاى همه اسرار نهفته باشد و اندیشه را به پاسخ همه مجهولات رهنمون شود، شاید روزى دانش انسان به حدى از کمال برسد که دریچه تازه اى بر روى بشر بگشاید و حکمتها و دستورات اسلام را باز شناسد .

 

ندانستن فلسفه احکام الهى نباید ما را از انجام آن باز دارد و موجب نا فرمانى و عصیان شود، چرا که این اطاعت کورکورانه نیست، بلکه بر علم و یقین تکیه دارد زیرا مسلمانان میدانند که خداى جهان بر  همه چیز دانا و از همه چیز آگاه است و نقص و نیازى در ذات متعال او نیست که از اعمال سودى بخواهد یا از زیانى بهراسد، خداى مهربان خیر محض است و براى بندگان خود جز خیر و سعادت نمیخواهد، پس اگر به چیزى فرمان میدهد خیر و سعادت ما در آن است و کمال و تعالى ما بدان بستگى دارد و هر چیزى را نهی میفرماید براى ما زیان بخش است و بر مصالح مادى و معنوى ما لطمه میزند.

 فواید روزه

روزه فواید جسمى و روحى فراوان دارد، شفا بخش جسم و توان بخش جان است، پاک کننده آدمى از رذایل حیوانى، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسیار موثر است، در تهذیب و تزکیه نفس و رهاندن انسان از روزمرگى و واماندگى در نیاز هاى تن تأثیر بسزایى دارد. فواید طبى و بهداشتى روزه که از سودمندیهاى کوچک این فریضه انسان ساز است به حدى است که شاید نیاز به توضیح و تکرار نداشته باشد و بیشتر مردم کم و بیش از آن آگاهند. ما به اختصار به گوشه اى از این فواید انسان ساز اشاره میکنیم: معده و دستگاه گوارش از اندام پرکار بدن آدمى است، با سه وعده غذا که معمول مردم است؛ تقریباً در همه ساعات دستگاه گوارش به هضم و تحلیل و جذب و دفع مشغول است. روزه باعث میشود از یکسو این اعضا استراحت کنند و از فرسودگى مصون بمانند و نیروى تازه اى بگیرند و از سوى دیگر ذخایر چربى که زیانهاى مهلکى دارند تحلیل رفته و کاسته شوند.

  در روایات اسلامی حتى به فواید جسمى روزه نیز تصریح شده تا برخى از سست عنصران، اگر نه با ایمان کامل لااقل با توجه به فواید بهداشتى روزه این فریضه ثمر بخش را بجاى آورند و از سودمندیهاى گوناگون آن در حد خود بهره ور شوند. پیامبر گرامى اسلام در همین رابطه فرموده اند: «صوموا تصحوا» روزه بگیرید تا سالم بمانید. و نیز در روایات بسیاری پیشوایان گرامى اسلام فرموده اند: « معده آدمى خانه بیماریهاى اوست و پرهیز از غذا درمان آن است»

 بدیهى است آنگاه فواید بهداشتى روزه بهتر به دست میآید که روزه دار امساک روز را با زیاده روى در شب تلافى نکند، که پر خورى خود موجب زیانهاى چشم گیرى براى دستگاه گوارش است. با پیشرفت دانش پزشکى، برخى از پزشکان و متخصصان دریافته اند که امساک از خوردن و آشامیدن، عالى ترین روش درمانى است، یکى از پزشکان میگوید: « طرح درمان به وسیله روزه بسیار چنان معجزه آساست که بکار بستن آن مسیر، طرحها و برنامه هاى طب عملى و جراحى را تغییر خواهد داد، زیرا روزه راه تازه اى به روى دانش پزشکى میگشاید؛ و سلاح موثرى براى مبارزه با بیماریها به این دانش میبخشد سلاحى که  میتوان آن را از راههاى گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بیماریها برای بهبود بیماران به نتیجه مطلوب و آشکار رسانند. »

  با روزه و امساک میتوان بیماریها را بهبود بخشید و معالجه کرد البته در صورتى که با اعتدال و میانه روى مقرون باشد و در هنگام سحر و افطار در خوردن و آشامیدن افراط نشود.بررسى فواید بهداشتى و طبى روزه در این مختصر نمیگنجد، آنانکه به توضیح بیشتر علاقمندند میتوانند به کتابهایى که در این زمینه تألیف شده است مراجعه نمایند. باید توجه داشت، بر خلاف تصور کوتاه اندیشان، روزه هیچگونه ضررى براى افراد سالم مکلف ندارد و اگر کسى بیمار باشد و نتواند روزه بگیرد و با این کار بیمار تر شود و یا روزه باعث گردد که بیماریش ادامه یابد کار حرامى مرتکب شده و روزه اش نزد خدا پذیرفته نیست، بیمارى که روزه براى او ضرر دارد نباید روزه بگیرد و فقط لازم است در روزهای دیگر قضاى آن را بجا آورد و جبران کند.

 افراد سالم باید بدانند که روزه نه تنها زیانى برایشان ندارد بلکه چنان که گفتیم، موجب تندرستى و صحت مزاج است و بگفته برخى شکم پرستان که خود روزه نمیگیرند و دیگران را نیز از روزه باز میدارند و تلقین میکنند که روزه موجب زخم معده میشود، نباید اعتنا کرد، اینگونه دروغها تنها بهانه افراد سست عنصرى است که که اسیر شکم خویشند و از عزم و اراده انسانى در آنان خبرى نیست. « روزه باعث استراحت معده است و در حال روزه اسید معده بجاى غذا به وسیله صفرا خنثى میشود و زخم ایجاد نمیگردد»

 اکثریت غریب به اتفاق مسلمانان متدین ماه مبارک رمضان را روزه میدارند و به هیچ وجه شکایتى از این بیماری ندارند و نسبت بیمارى زخم معده روزه داران بیشتر از دیگران نیست همانطور که گفتیم فواید جسمى و بهداشتى روزه اگرچه چشمگیر و غیر قابل انکار است ولى مهمترین فواید روزه اثرات بهداشتى آن نیست، متأسفانه برخى در بررسى فواید روزه تنها به همین اثرات بهداشتى آن بسنده کرده اند، درحالیکه فواید برتر روزه به جنبه هاى معنوى آن مربوط میشود، فواید جسمى روزه با اثرات معنوى آن در سازندگى تربیت و تزکیه انسان قابل مقایسه نیست، اگر چه همان فواید طبى هم گواهى است بر اصالت اسلام عزیز، چرا که این آیین فطرى و آسمانى چهارده قرن پیش با ژرف بینى و احاطه اى که جز از خدای متعال نمیتواند بود در محیط جاهلیت عرب دستوراتى براى انسانها وضع کرده است که دانش پزشکى انسان متمدن عصر ما با پیشرفت خود روز به روز بر گوشه هایى از حکمت آن پى میبرد

روزه عامل باز دارنده از گناه

روزه، بویژه روزه ماه مبارک رمضان که در اسلام بر همه مسلمین مکلف که بتوانند روزه بگیرند واجب است، عامل موثرى است در ایجاد و تقویت روحیه تقوى و پرهیز کاری؛ قرآن مجید این فایده بزرگ را با جمله «لعلکم تتقون » یاد آور میشود واین عبادت را عامل مهم تقوی میشمارد. تقوى و پرهیز کارى در تربیت و سازندگى و شخصیت اسلامى یک مسلمان نقش بسیار مهمى دارد و براى رسیدن به همین اثر پر ارزش است که بهترین عبادت در ماه صیام و در حال روزه اجتناب از گناه است.پیامبر بزرگوار (ص) در خطبه اى فضیلتهای ماه رمضان را براى مسلمانان بیان فرمود على (ع) پرسید: بهترین اعمال در این ماه چیست؟ پیامبر پاسخ دادند: «الورع عن محارم الله» اجتناب و پرهیز از گناهان.

روزه دار با بکار بستن این دستور الهى که شرط کمال روزه است، روه تقوى را در خود زنده میکند و این مراقبت ثمر بخش در ماه مبارک رمضان و در حال روزه بسیار آسان تر است چرا که گرسنگى و تشنگى و دیگر محدودیتهاى روزه شعله هاى سرکش غرایز حیوانى و هوسها را تا حد چشمگیرى خاموش میسازد و حتى اگر موقت هم باشد گریبان عقل و جان را از چنگال شهوت رها میسازد و براى روزه دار زمینه اى آماده براى تمرین تقوى و پرهیز گارى فراهم میشود و با مراقبت و تمرین پیاپى در یکماه نیروى بازدانده از گناه در او به وجود میآید و خصلت خود دارى در او ریشه میگیرد و رشد میکند و او با گذراندن این برنامه یکماهه توفیق میابد که پس از ماه روزه نیز پرهیزکار باقى بماند. بدین ترتیب به مقام پر ارج تقوى که به تعبیر قرآن و فرموده پیشوایان معصوم ما کرامت انسان بدان وابسته است براى همیشه نایل آید.

 نقش روزه در تقویت اراده

حکومت غرایز و شهوات بر انسان خطرناکترین حکومتهاست و آدمى را اسیر و بى اختیار میسازد و به پستى و رذالت میکشاند. مبارزه با سلطه شهوات نفس که در اسلام جهاد اکبر نامیده شده به پایمردى و اراده اى استوار نیاز دارد.  انسان با روزه دارى که، امساک در خوردن و آشامیدن و خود دارى از برخى چیزهاى دیگر است در واقع با خواهشهاى خویش میجنگد و در برابر غرایز خود مقاومت میکند، تمرین این عمل اراده و تصمیم را در انسان نیرومند میسازد و جان را از قید حکومت و سلطه هوسها و خواهشها میرهاند. پیشوایان اسلام فرموده اند: «افضل الناس من جاهد هواه و اقوى الناس من غلب هواه»

بهترین مردم کسى است که با هواى نفس مبارزه کند و نیرومند ترین آنان کسى است که بر آن پیروز شود. پس روزه داران بهترین مردمند چرا که با خواسته هاى نفسانى مبارزه میکنند و اگر با مراقبت و کوشش از روزه خویش این بهره را بگیرند که بر نفس خود مسلط شوند از نیرومند ترین مردم نیز خواهند بود.

 صفای دل و پاکی

روزه چراغ معرفت و آگاهى را در درون بر میافروزد:

اندرون از تعام خالى دار           تا در آن نور معرفت بینی

روزه و بویژه روزه یکماهه رمضان موجب میشود که حکومت شهوات و امیال شیطانى جاى خود را به حکومت تقوی و پیروى از دستورات الهى بدهد و تیرگى و هوسها و شهوات در جان آدمى به نورانیت و روشنى باطن تبدیل شود. در سایه همین صفا و پاکى حاصل از روزه است که روزه دار با خود آگاهى نه تنها دهان و شکم را از خوردن و آشامیدن که دست و پا و چشم و گوش و زبان و همه اعضاى خویش را از آنچه خدا حرام فرموده نگاه میدارد و میتواند به آن درجه از تقوى نایل آید که حتى از اندیشه و فکرو گناه نیز دورى گزیند و این اوج نورانییت روزه است.

 امیر مومنان على علیه السلام نیز به همین مرتبه اشاره میفرماید: «صیام القلب عن الفکر فى الاثام افضل من صیام البطن عن الطعام» روزه دل از اندیشه گناهان برتر از روزه شکم از خوردن و آشامیدن است. و البته این بدان معنا نیست که ظاهر روزه و امساک از خوردن و اشامیدن را رها کنیم بلکه لازم است به ان اکتفا ننماییم و همراه با آن بکوشیم که به نتایج معنوى روزه نیز برسیم. لازم است که همین امساک ظاهرى و روزه معمولى نیز انقلابی روحى در روزه داران بوجود میاورد و طبق شهادت دست اندر کاران در ماه مبارک رمضان شرارت ها و تباهیها کاسته میشود، در دوران طاغوت چون ماه مبارک رمضان فرا میرسید میزان جنایات و فساد سیر نزولى پیدا میکرد و عربده جویى و زد و خورد و چاقو کشى و بد مستى که در غیر رمضان بازارش رواج داشت در این ماه عزیز بطور محسوسى کاهش میافت.

 خوشبختانه با انقلاب مقدس اسلامى هم در ملت و جوانان ما تحولى چشمگیر بوجود آمد و هم مراکز فساد و تباهى از میان برداشته شد و شایسته است که از این پس بکوشیم نتایج معنوى پر ارزش ترى از روزه کسب کنیم. بارى صفا و پاکى حاصل از روزه و خود دارى و پرهیز کارى روزه دار همچون سپرى است که روزه دار را از اتش عذاب الهى که مولود گناهان است مصون میدارد. پیامبر عزیز اسلام (ص) فرمودند: «الصوم جنه من النار» روزه سپرى است که روزه دار را از آتش جهنم حفظ میکند.

روزه و صبر

«صبر» از خصایلى است که در اخلاق اسلام بر آن بسیار تأکید شده است ، انسان مسلمان در زندگى فردى و اجتماعى خویش در راه هدفهایى مبارزه میکند و با مشکلاتى نیز روبرو است بدون خصلت صبر، پیروزى بر مشکلات و رسیدن به هدفها آسان نیست . صبر و مقاومت بر نیروى پایداری انسان مى افزایدو اراده را توانا میسازد هیچ جامعه اى اگر تحمل ناگواریها را نداشته باشد بر مشکلات خویش و بر دشمنان خویش نمیتواند پیروز گردد. با صبر و مقاومت است که میتوان به به پیکار ستمگران رفت و دست استعمار گران را کوتاه نمود و روزه – بویژه در روزهاى گرم و طولانى تابستان که فشار تشنگى طاقت فرسا میشود بطور چشمگیرى به انسان صبر و مقاومت مى بخشدو تحمل رنج و سختى را بر آدمى آسان میسازد.

قرآن کریم با توجه به همین اثر که از روزه به صبر تعبیر کرده است :

 و استعینوا بالصبر و الصلوه ….

 از صبر(روزه ) – و نماز کمک بگیرید…

 امامان معصوم ما علیهم السلام «صبر» را در این آیه به روزه تفسیر کرده اندو پیامبر گرامى (ص) نیز ماه رمضان را ماه صبر نامیده اند :« شهر الصبر و ان الصبر ثوابه الجنه»  (رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است) و امام صادق علیه السلام نیز بهمین ویژگى روزه اشاره فرموده است: هر گاه براى کسى حادثه اى جانکاه پیش آمد روزه بگیرد که خدا فرموده است « و استعینوا بالصبر و الصلوه».

 روزه و قناعت

اسلام بر خلاف مکاتب مادى شرق و غرب دنیا و نعمتهاى مادى آنرا وسیله اى براى تکامل معنوى و رسیدن به سعادت جاوید میداند و بهمین دلیل فرهنگ اسلام فرهنگ لذت جویى و مصرف نیست بلکه فرهنگ قناعت و ایثار است. در روشهاى مادى تن آدمى و خور و خواب آن اصالت داردو حرص و آز براى برخوردارى بیشتر گریبانگیر افراد است و در اسلام اصالت با معنویت انسان است و قناعت و ایثار و فداکارى از راههاى وصول به مراتب بلند انسانیت محسوب میشود.

 روزه فریضه اى است که مسلمانان را از غرقه شدن در مادیگرایى و حرص و آز براى لذتهاى مادى و مسابقه برای مصرف و تن پرورى میرهاند و به او مى اموزد که به فکر دیگران باشد و بر خواهشهای جسمانى خویش مسلط گردد و به مصرف به مقدار نیاز قناعت ورزد و از اصراف و تبذیر بپرهیزد. روزه به مسلمانان مى آموزد که با کم هم میتوان زیست و حرص و طمع فقط غرق شدن در مادیات و انحراف از معنویات است و براى زیستن لازم نیست که با همه وجود تن و لذتهاى آن پرداخت.

 روزه به مسلمان مناعت و قناعت را مى آموزد و ارزش این صفات و تأثیر آن در ایجاد صفات برجسته دیگر همچون زهد و جود و بخشش بسیار است. قانع از دیگران بى نیاز است و تن به ذلت و خواری نمیدهد، جامعه اى که روح قناعت را در خود بپرورد بر خود متکى خواهد بود و با دوری از مصرف بى رویه میتواند بر پاى خویش بایستد و از بیگانه بى نیاز باشد. همه دیدیم که پس از تهدید آمریکا و غرب به تحریم اقتصادى ایران امام امت و رهبر کبیر انقلاب اسلامى فرمودند «ملت ما مسلمان است و در برابر تحریم اقتصادى و کمبود نیازمندیها روزه خواهد گرفت»

 آرى مسلمان را به زیستن با مصرف کم آشنا میسازد و براستى نیز ملت مسلمان ما میتواند با الهام از فریضه ثمر بخش روزه سطح مصرف را پایین آورد و با قناعت به آنچه دارد از وابستگیهای اقتصادى به استعمار گران نجات یابد.مسلمانان صدر اسلام با همین روحیه از همه چیز خود در راه خدا مى گذشتند و حتى در میدانهاى جنگ به چند دانه خرما قناعت میکردند و با تکیه بر معنویت و صفات انسانى خویش پیروزى مى آفریدند و خداى را سپاس که هم اکنون نیز بسیار از جوانان ما بویژه گلهاى سرسبد انقلاب اسلامى، جوانان رزمنده پاسدار از یک چنین ایمان و روحیه اى بر خوردارند و بسیار اتفاق افتاده است که جوان پاسدار اسلام روزه بوده و گاه روزه خویش را با شربت شهادت افطار کرده است و حماسه این خدا جویان حماسه آفرین براى همیشه بر صفحات پر افتخار تاریخ اسلام ثبت خواهد بود. پاکترین درودهاى ما و درود خدا و فرشتگان بر ایشان باد. 

همدردی با فقیران

پیشوایان گرامى دین، در روایات و ادعیه اسلامى ماه رمضان را ماه مواسات نامیده اند.از نتایج بارز روزه برانگیختن حس همدردى نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است، آنانکه زندگى آسوده اى دارند و رنج فقیر و طعم گرسنگى را نچشیده اند، ممکن است از حال مستمندان غافل بمانند و روزه وسیله اى است که آنان را از غفلت میرهاند و رنج مستمندان را با یاد آنان میاورد تا به دستگیرى فقیران همت گمارند و به درد دل آنان برسند.

 از سویى به احسان و اطعام و انفاق به مستمندان در ماه مبارک رمضان بسیار سفارش شده است و از سویى دیگر گرسنگى و تشنگى روزه موجب درک رنج مستمند میگردد و بدین ترتیب ثروتمند به فقیر نزدیک مى شود و احساسها رقت میابد و احسان و انفاق فزونى میگیرد و جامعه کمک به همنوع را میاموزد. مواسات یعنى سهیم ساختن برادران در رزق و روزى و رمضان به همین جهت ماه مواسات نامیده اند تا مسلمانان به احسان نسبت به هم بپردازند و با تمرین بر این صفت ارزنده انسانى جامعه را از حقد و کینه برهانند و برادروار در کنار هم از نعمتهاى الهى بهره بگیرند و شایسته است که روزه داران به همه این نکات انسانی روزه توجه کنند و بکوشند واقعاً فریضه روزه را آنچنان که باید بجا آورند و ماه مبارک رمضان را آنچنان  که سزاوار این ماه است بسر آورند، تا همگان از برنامه های سازنده اسلامى بهره ور شوند.

 از حضرت امام حسن عسگرى (ع) پرسیدند: «چرا روزه واجب شده است» فرمودند: «تا ثروتمند درد گرسنگى را در یابد و به فقیر توجه کند. هشام از امام صادق علیه السلام علت روزه را پرسید، امام فرمود: «خداوند روزه را واجب کرد تا غنى و فقیر با هم مساوى باشند و بدان جهت که غنى رنج گرسنگى را لمس نکرده تا به فقیر رحم کند و هر وقت چیزى خواسته قدرت بدست آوردن آنرا داشته است خدا خواسته است که میان بندگانش یکنواختى بوجود آورد و خواسته است ثروتمند طعم گرسنگى را بچشد و اگر جز این بود ثروتمند بر مستمند و گرسنه ترحم نمیکرد.

نظم و انضباط

وقت شناسى و نظم و انضباط در امور از مظاهر تمدن انسانى و از عوامل مهم توفیق و پیشرفت است، شاید برخى گمان کنند که این از ویژگیهاى زندگى غربیان و تمدن آنهاست در حالیکه نظم و انضباط و تنظیم اوقات از تعلیمات اصیل اسلام است. امیر المومنین علیه السلام در اولین فرازهاى وصیتش به فرزند خود میفرماید: «اوصیکما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه کتابى بتقوى الله و نظم امرکم»شما و همه فرزندان و بستگانم و هرکسى که وصیت من به او برسد به تقوى و نظم در کارها سفارش میکنم.

 اصولا فرایض اسلامی شاهد توجه به اسلام و نظم و انضباط است، هریک از نمازهاى پنج گانه را باید در وقت مخصوص آن بجا آورد و حتى یک دقیقه نمیتوان از حدود آن تجاوز کرد. مراسم حج باید در وقت و مکان مخصوص به خود انجام شود و روزه نیز در ماه مبارک رمضان با دیدن هلال ماه شروع و با دیدن هلال ماه شوال خاتمه میابد و نیز هر روز از سپیده دم آغاز و به مغرب پایان میپذیرد و با توجه به اینکه ماه رمضان ماه قمرى است طبعاً در فصول چهار گانه سال جریان دارد و گاه در روزهاى بلند تابستان و گاه در روزهاى کوتاه زمستان قرار میگیرد و در همه شرایط لازم است که لحظه و دقیقه را نیز در شروع سپیده دم و آغاز مغرب در نظر داشت و بهیچ وجه روزه دار نمیتواند از نظام آن سرپیچى کند و این خود درسى است که مسلمانان نیز دقیق و منظم شوند و امور خویش را در زندگى تنظیم کنند.

  آنچه بر شمردیم گوشه هایى از برخى نتایج و آثار فریضه الهى روزه است و ماه روزه اضافه بر اینها سودمندیها و برکات دیگرى نیز دارد که در پرورش اسلامى فرد و جامعه بسیار موثر است: ماه مبارک رمضان ماه خدا، ماه آشنایى با قرآن، ماه عبادت، ماه دعا، ماه آمرزش، ماه توبه و بازگشت از گناهان و اصلاح خود است.

در این ماه به قرائت قران سفارش شده و مرسوم مسلمین است که در ماه رمضان بیشتر از ماههاى دیگر قرآن بخوانند و این خود وسیله اى است که جامعه اسلامى با قرآن و معارف آن آشنایى بیشتری پیدا کنند و براى پیشرفت در صراط خدا و اسلام از کلام خداى متعال آموزش بگیرند. رمضان ماه عبادت و بندگى و راز و نیاز با معبود جهان است، در روایات اسلامى تأکید شده که در این ماه با توجه به خضوع بیشتر نمازها را بجا آورندو از نمازهاى مستحبی در شب و روز غفلت نورزند و بدین ترتیب با یک تمرین یک ماهه مومنین به عبادت خالص ترى موفق میشوند و جانها به خدا نزدیکتر میگردد.رمضان ماه دعا است، پیشوایان گرامی فرموده اند مومنان در این ماه و بویژه در شبهاى مبارک قدر دردعا و نیایش مبالغه کنند و با توجه به اثرات سازنده دعا و نیایش روزه داران میتوانند در پیوند معنوی خویش با خداى متعال تحولى بوجود آورند و بیش از پیش به ذات متعال هستى بخش او نزدیک شوند و کسب فیض کنند  رمضان ماه آمرزش و توبه و بازگشت به سوى خداست، آنانکه در زندگى خویش آلودگیهایى داشته اند میتوانند با روزه جان خویش را شستشو دهند و در خلوت سحر گاه با رو کردن به خداى متعال درون را صفا بخشند و از خداى خویش طلب آمرزش کنند و میتوانند با همین زمینه براى همیشه از کجیها و گمراهیها دست بردارند و براه آیند.

پیشوایان معصوم (ع) فرموده اند گناهان در این ماه بخشوده میشود و این مژده بزرگى است براى آنهایى که لغزشهایى داشته اند تا نومید نباشند و از برکات این ماه استفاده کنند و بسوى خدا باز گردند و روى دل بسوى او دارند و با او پیمان بندند که از گناهان دست شویند و خود را اصلاح کنند و گذشته را جبران نمایند و بدون ترتیب گناه کار پشیمانى که که در این ماه مبارک براى خدا روزه بدارد و از گذشته خویش شرمسار باشد و از خدا آمرزش بخواهد مورد مهر و عفو خدا قرار خواهد گرفت و سعادتش تأمین میشود. از برکتهاى این ماه همین انقلاب روحى و تحول درونى روزه داران و همین توفیقات عملى است که انسان آلوده را پاک میسازد و از عذاب الهى که محصول گناهان است نجات میبخشد و روزه دار را از ظلمتها به نور میکشاند، به نور تقوى ، به نور فضیلتهاى اخلاقى، به نور توبه و بازگشت به سوى خدا، به نور مهر و رحمت خداى متعال…. .

منبع: پایگاه صدا و سیماى جمهوری اسلامى ایران

میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری

اشاره:

میرزاعبدالجواد ادیب نامور حوزه خراسان در قرن اخیر، در سال ۱۲۸۱ ه.ق در “بیژنگرد” از روستاهای نیشابور چشم به جهان گشود. در اوان کودکی، بیماری آبله چشم راستش را زا او گرفت و سوی اندکی برای چشم چپش باقی ماند. میرزاحافظه بسیار خوبی داشت. پس از آشنایی با خواندن و نوشتن، به تشویق پدرش ملاحسین،عازم نیشابور شد و سال ۱۲۹۷ ه.ق برای دانش اندوزی به حوزه پر رونق مشهد آمد.

ابتدا به مدرسه خیرات خان رفت، بعد مدرسه فاضل خان و در آخر در مدرسه نواب حجره ای گرفت و ضمن فراگیری مقدمات علوم ادب، کتابهای نهج البلاغه، مغنی، مطول، مقامات بدیعی،د مقامات حریری، حاشیه و شمسیه را بدون استاد یاد گرفت و مقداری فقه و اصول و حکمت و کلام را نزد اساتید آن عصر حوزه، تلمذ کرد و به نیشابور بازگشت و پس از درگذشت پدر، در حدود سال ۱۳۱۰ ه.ق بار دیگر به مشهد آمد و در یکی از حجره های مدرسه نواب مستقر شد و تا پایان عمر هرگزبه سفر نرفت. میرزا انسانی سخت کوش بود، او با این که قدرت بینایی بسیار اندکی داشت، هرگز دست از مطالعه نکشید. گاهی تا سپیده صبح چشم از کتاب بر نمی داشت و سحرگاهان ترنم گنجشکان او را به خود می آورد. به تدریج دانسته های ادبی و تاریخی او به جایی رسید که سخنان ارجمند او در گستره این دانش ها، همه نیز مهارت داشت و نظریات ملاصدرا را می پسندید و در نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه از دانایان بودو با موسیقی نیز آشنایی داشت. اما بدون تردید تخصص او در علوم ادب بود. او تمام قاموس و برهان قاطع را در حفظ داشت و افزون بر دوازده هزار بیت از اشعار عرب جاهلی را به خاطر سپرده بود.

ادیب اهل قناعت و مناعت طبع بود. از وجوهات کمتر استفاده می کرد . بیشتر از راه حقالتدریس آستان قدس رضوی و عایدات اندک ارثی نیشابور، روزگار می گذرانید. او همسر نگزید و به تنهایی راه زندگی را به آخر برد. بیانی صریح داشت و در مبارزه با جهل وریا بیداد می کرد. زندگی نظام مندی داشت و هفته ای یک با به حرم مطهر مشرف می شد. در بیشتر درس های او، متجاور از سیصد طلبه شرکت می کردند.

شاگردان

ادیب ملک الشعرای بهار

بدیع الزمان فروزانفر

محمد پروین گنابادی

محمد تقی مدرس رضوی

محمود فرخ

محمد تقی ادیب نیشابوری

محمد علی بامداد

سیدجلال الدین تهرانی

سید حسن مشکان طبسی

وفات

ادیب در شصت و سومین سال زندگی خود، صبح جمعه ششم خرداد ۱۳۰۵ / ۱۵ ذیقعده ۱۳۴۴ ه.ق درگذشت و در مقبره ای نزدیک دارالحفاظ آستان قدس رضوی به خاک سپرده شد.

میرزا حبیب الله رشتى

اشاره:

میرزا حبیب الله رشتی فرزند میرزا محمد علی خان فرزند جهانگیر خان قوچانی گیلانی، دانشمند و محقق ژرف نگر، از بزرگترین فقه ای جهان تشیع و یگانه‌ی دوران خود بود. پدرانش در اصل اهل قوچان بودند که در سال های آغازین قرن یازدهم به گیلان کوچانده شده و از آن پس در گیلان ساکن شدند.[۱]، او در سال ۱۲۳۴ ق. در املش[۲] چشم به جهان گشود و پدر خود را که مدتها در انتظار بود شاد کرد. آری میرزا محمد علی خان که از نیک مردان روزگار و حاکم منطقه بود خوابهایی دیده بود که این فرزند را از طلایه داران قرن نشان می‌داد.[۳]
او در سالهای نخستین زندگی حبیب الله در تکاپوی یافتن معلمی مؤمن و دانا بود تا فرزندش گام های اول ترقی را در زادگاه بپیماید.[۴]

چنین بود که حبیب الله در خانه، نخستین کلمات را از قرآن آموخت. دوازده ساله بود که از املش به لنگرود و سپس به رشت عزیمت نمود تا بر اندوخته‌اش افزوده و پاسخی در خور پرسش هایش بیابد.
هیجده بهار را دیده بود که به خواست پدر در میهمانی یکی از خوانین (امین دیوان لاهیجی) منطقه حضور یافت. خان حاکم با استفاده از قدرت و نفوذش تصمیم به پایمالی حق رعیتی داشت که با مخالفت سرسخت شیخ حبیب الله جوان روبرو شد. چون نصایح روحانی جوان کارگر نیفتاد به نشانی اعتراض مجلس مهمانی را ترک کرد و از همان روز تصمیم به ترک دیار گرفت.[۵] در حوزه قزوین شیخ حبیب الله در پی آرمانی بلند راه هجرت پیش گرفت و عازم حوزه‌ی علمیه‌ی قزوین شد. پدرش که او را به دلیل شهامت و اراده‌ی شگفتش می‌ستود برای تهیه لوازم زندگی، او را تا قزوین همراهی نمود.[۶]

او در قزوین استادی عالی مقام یافت که «شیخ عبدالکریم ایروانی» نام داشت. استادی که در فقه و اصول نامور و ممتاز بود. شیخ حبیب الله هفت سال پیاپی از محضر ایشان بهره گرفت و در همان شهر به خواست پدر، با خانواده‌ی ارباب وصلت نمود. مشی زاهدانه‌ی استاد تأثیر شگرفی در او نهاد به گونه‌ای که از آن پس خود به زندگی زاهدانه روی کرد و تا پایان عمر بر روش پسندیده‌ی استاد وفادار ماند.

در ۲۵ سالگی، سیراب از سرچشمه معارف دینی به مقام عالی اجتهاد نائل آمد[۷] و با نظر شیخ عبدالکریم ایروانی خود را مهیای سفر به املش نمود.سال ۱۲۵۹ ق. از قزوین به املش بازگشت و چهار سال مرجع امور دینی مردم بود. برپایی نماز جماعت، هدایت و ارشاد مردم، پاسخگویی به پرسش های اعتقادی و قضاوت عادلانه او موجب شده بود مردم ارادتی عاشقانه به مجتهد جوان داشته باشند اما او دوست داشت سفری به دیار اهل بیت (علیه السّلام ) نماید و از اساتید آن سامان بهره جوید. آری او تصمیم گرفت به نجف اشرف رفته و از حوزه‌ی علمیه‌ی آن شهر مقدس جرعه جرعه شراب معرفت نوشد .مردم که از حضورش غرق محبت بودند، او را با عواطفی وصف ناپذیر بدرقه نمودند و او، همسر و فرزندش محمد را به خدای بی‌همتا سپردند. شهر آسمانی شیخ حبیب الله مجتهد املشی در سال ۱۲۶۳ ق. وارد نجف شد و در حلقه‌ی شاگردان فقیه کبیر شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) به کامجویی نشست. او تا سال ۱۲۶۶ ق. که سال وفات صاحب جواهر بود از کلاسش بهره برد و از آن فقیه نامور اجازه‌ی اجتهاد دریافت داشت.[۸]

پس از آن به درس شیخ اعظم انصاری دل بست و تا پایان زندگی پر افتخار شیخ اعظم از شاگردان ممتاز درس وی بود. شیخ حبیب الله فرموده بود: «با آنکه هفت سال پیش از فوت شیخ از درس او مستغنی بودم ولی از هنگام ورود در جلسه‌ی شیخ تا موقع تشییع جنازه‌اش بحثی از ابحاث او از من فوت نشد.»[۹] اسرار عشق ویژگی های اخلاقی میرزا حبیب الله رشتی او را به شخصیتی وارسته تبدیل کرد که زهدش زبانزد خاص و عام بود. در این مختصر تنها به اشاره‌ای اکتفا کرده تا دوستداران بخوانند و بدانند شخصیتهای روحانی تاریخ شیعه چگونه زیستند.

۱. میرزا حبیب الله پس از مرگ پدرش که حاکم منطقه بود برای پاسداشت مقامش به گیلان سفر نمود اما اختلاف برادران بر میراث پدری موجب بازگشت او به نجف اشرف شد. او با اینکه زندگی بسیار فقیرانه‌ای داشت از سهم ارث چشم پوشید. میرزای رشتی پس از رسیدن به نجف، برای تأمین معاش، بتدریج لوازم زندگی را یکی پس از دیگری فروخت به گونه‌ای که درگرمای طاقت فرسای تابستان از خرید آب نیز عاجز بود.

۲. یاد خدا در جان او چنان عجین شده بود که از هر فرصتی برای ذکر وتسبیح و قرائت قرآن کریم بهره می‌جست. حتی هنگامی که برای تدریس به سوی حرم مطهر می‌رفت وضو می‌گرفت و سوره‌ی مبارکه‌ی «یس» را در راه از حفظ می‌خواند تا به در قبله‌ی صحن امیرالمؤمنین (علیه السّلام ) می‌رسید، خواندن سوره را در کنار آرامگاه استاد خود شیخ انصاری (ره) به پایان می‌رسانید.[۱۰]

۳. در دقت و احتیاط ضرب المثل بود. همین امر وی را از پاسخ گویی سریع و بدون تحقیق باز می‌داشت.
از دیگر سو مردم را تشویق می‌نمود تا استفتائات خود را به میرزای شیرازی ارجاع دهند. نوشته‌اند پس از پایان ماه رمضان برای اثبات اولین روز شوال بیش از ۴۰ نفر شهادت دادند و او فرمود «نزدیک قطع شده است» کنایه از اینکه هنوز برایم قطعی و یقین نشده است.[۱۱]

۴. او در ادب عشق نیز ممتاز بود. آنگاه که جان به حضرت عزرائیل می‌سپرد، هر چه پایش را رو به قبله دراز می‌کردند او پای خود را جمع می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. چون چند بار این کار تکرار شد، از او علت را پرسیدند، به زحمت فرمود: «چون وضو ندارم پایم را رو به قبله دراز نمی‌کنم».[۱۲]

۵. هرگز وجوه شرعی را نمی‌پذیرفت، با آنکه امری مرسوم و رایج بود. نقل می‌کنند: مردی ثروتمند از هند برای پرداخت وجوه شرعی به زیارت میرزای رشتی شتافت، اما او چندان عصبانی شد که اطرافیان از حالتش متعجب شدند و چون از عصبانیتش پرسیدند فرمود: «چاره‌ای جز عصبانیت نبود». نیز نوشته‌اند علاءالدوله[۱۳] برای پرداخت پولی به عنوان وجوه شرعی به نجف اشرف مسافرت کرده بود ولی با بی‌اعتنایی میرزای رشتی مواجه شد[۱۴] و محقق رشتی با این رفتار به آیندگان نشان داد که مردان بزرگ خدا برای مال دنیا ارزشی قائل نیستند.

۶. نوشته‌اند: چهار نفر از شاگردان شیخ انصاری ارکان پایدار اعلمیت و ریاست بودند ولی مقام علمی و تدریس منحصر به میرزا حبیب الله رشتی بود. او جز تدریس منظوری نداشت. ریاست نمی‌خواست، از روی عمد تجاهل می‌ورزید و شاگردان خود را نمی‌شناخت برای اینکه از او اجازه‌ی اجتهاد نخواهند و تنها درس بخواهند… در خط مرجعیت هم نبود. کسی از مجتهدین به خوش نیتی و سلامت نفس میرزای رشتی نبود، از پرتگاه‌های ریاست خود را نجات داد. قناعت پیشه نمود…».[۱۵]

۷. محقق رشتی دیانت و سیاست را به هم سرشته بود. پس از رحلت شیخ انصاری بسیاری از دانشمندان مردم را برای تقلید به میرزای رشتی ارجاع داده بودند. اما او با پیشنهادها مخالفت می‌کرد و نیک می‌دانست که دنیای اسلام به مرجعی سیاست مدار نیازمند است. او میرزای شیرازی را مجتهدی آگاه به مسائل سیاسی و چهره‌ای سرشناس و محبوب یافته بود. محقق رشتی بر آن بود تا مرجعیت میرزای شیرازی را به علمای نجف پشنهاد کرده از آن حمایت کند. این امر موجب شد تاتوطئه‌ی دشمن برای لطمه زدن به وحدت شیعیان نقش بر آب شود. ژرف اندیشی سیاسی میرزای رشتی را در گفتارش می‌جوییم. وقتی پرسیدند از چه کسی تقلید کنیم؟ در پاسخ گفت:
«از مرجعی تقلید کنید که تقلیدش جایز باشد. امروز پرچم بر دوش عالم جلیل سید محمد حسن (شیرازی) است و همه پیرامون اویند که پرچم ساقط نشود.»[۱۶]

۸. نظم از دیگر ویژگی های محقق رشتی بود. او پس از ادای نماز مغرب و عشا و انجام مستحبات مربوط به آن و پس از صرف مقدار کمی شام، آنگاه که آسمان چادر سیه شب را بروی خود می‌کشید و ستاره‌ها چشمک زنان نمایان می‌شدند، اندکی می‌خفت تا جان را آماده‌ی خدمت روح کند و جان خود را در چشمه‌ی نور بشوید و عاشقانه‌تر با خدای خویش راز و نیاز کند.

۹. تواضع و فروتنی (از دستورات عالی اسلامی) در جای جای رفتار محقق رشتی نمایان است. او دانشمندان را به دیده‌ی احترام می‌نگریست و با بهره‌گیری از نظر نیک، برترین روش را برمی‌گزید. در پی سفر محقق رشتی به ایران، حوزه‌ی درس ایشان تعطیل شد و دانشوران از خورشید وجودش محروم شدند. آنگاه که به سفری دیگر بار بست، دانشمندان نجف بر آن شدند تا او را از سفر باز دارند. وی به وساطت شیخ حسن  مامقانی برنامه‌ی سفر را لغو کرد و به او فرمود: «چون شما مجتهد عادل هستید، حکمتان را واجب الاطاعه می‌دانم» این در حالی است که شیخ حسن مامقانی در ردیف شاگردان محقق رشتی بود و نسبت میان آن دو مثل استاد و شاگرد بود.»[۱۷]

۱۰. اعزام شاگران برجسته برای تبلیغ، از دیگر ویژگی های این محقق بود. از جمله‌ی آنان آیت الله سید علی اکبر فال اسیری از شاگردانی بود که در پرتو اندیشه‌ی والای آن استاد پرورش یافت. او به تشویق محقق رشتی و میرزای شیرازی به شیراز بازگشت و با کوششی در خور به تبلیغ و هدایت گری پرداخت. هم چنین در نهضت توتون و تنباکو نیز عهده‌دار نقشی سترگ در تثبیت فتوای میرزای شیرازی بود.[۱۸]

۱۱. سپاسگزاری او در حق پدر و مادر آموختنی و بی‌نظیر است ونشانه‌ی بالندگی او در مراحل عالی شکر به درگاه حضرت ربوبی است. درخشندگی معنوی او مدیون دعاهای پدر و مادر در روزگاران دور بود. نوشته‌اند او نمازهای پدر و مادر خود را سه بار خواند. یک بار به تقلید از مراجع آنان و دوبار به اجتهاد خودش و این مطلب درباره‌ی هیچیک از علمای تاریخ ذکر نشده است.[۱۹]

۱۲. او را باید به حق از حافظان حریم روحانیت در عصر خویش خواند. شخصی در نجف بود که به هنگام سخن حرمت علما را پاس نمی‌داشت و بارها از او پرخاشگری و اهانت نسبت به علمای سابق و معاصر شنیده می‌شد. محقق رشتی در جمعی که وی نیز حضور داشت دستور داد استکانش را آب بکشند، به گونه‌ای که مردم گمان بر تکفیر وی برده و او را راندند. پس از آن هرگز نتوانست جایگاه از دست رفته خود را باز یابد. باری رفتار شدید میرزای رشتی و شیوه نهی از منکر او موجب شد تا آنانکه در پی چنین خیالی بودند از گمان خویش بازگردند.
آثار ماندگار آثار میرزا حبیب الله جلوه‌گاه تلاش‌های شبانه روزی اوست. وی کاوشگری گنج یاب بود که هر گاه معدنی نوین می‌یافت از جواهر آن استخراج می‌کرد و بر دانش طلبانارزانی می‌داشت. آثار او در علم اصول عبارتند از: رساله فی الضد و اقتضاء الامر بشیء النهی عنه و عدمه، التعادل و التراجیح، بدایع الافکار، اجتماع الامر و النهی، رساله فیمقدمه الواجب، رساله فی المشتق، التقریرات.

در علم فقه: کتاب الطهاره الحاشیه علی المکاسب، کتاب الزکاه، کتاب الاجاره، الالتقاط، کتاب العضب، کتاب القضاء و الشهادات، الوقوف و الصدقات، رساله فی اللباس المشکوک، حاشیه علی منهج الرشاد، حاشیه علی نجاه العباد، حاشیه علی النخبه. در علم تفسیر: حواشی بر تفسیر جلالین، و علم کلام: الامامه، کاشف الظلام فی حل معضلات الکلام است. نسخه‌های خطی از آثار محقق رشتی که می‌رفت در غبار زمان به فراموشی سپرده شود اخیراً به کتابخانه آیت الله مرعشی سپرده شد و اکنون در کاروان نسخه‌های خطی آن کتابخانه ماندگار است. تقریرات از انبوه شاگردان کوشا و دانشمند محقق رشتی، بسیاری تقریرات درس ایشان را نوشته‌اند که در گرامی داشت مقامشان نام برخی از آنان می‌آید: سید حاج میرزا حسن همدانی، سید صادق قمی، میرزا باقر فرزند میرزا محمد علی، شیخ حسن تویسرکانی، شیخ محمد باقر فرزند محمد جعفر بهاری همدانی، سید ابوالقاسم فرزند معصوم حسینی اشکوری … اجازات محقق رشتی از صدور اجازه‌ی اجتهاد به شدت پرهیز داشت و تنها برای اندکی از شاگردان برگزیده اجازه‌ی اجتهاد نگاشت. نام برخی شاگردان ارجمند وی که مفتخر به اجازه‌ی نقل روایت و اجتهاد ند ذکر می‌شود. حاج آقا مجتهد رشت (اجتهاد)، سید عبدالکریم فرزند سید حسن اعرجی (روایت)، حاج میرزا احمد دیلارستاقی لاریجانی(اجتهاد)، سید علی آقا میری دزفولی (اجتهاد)، .. شاگردان نظرگاه همه‌ی اندیشمندان حوزه بر شیوه‌ی نقادانه محقق رشتی در تدریس و دیگر پهنه‌های علمی، پدید آور محفل علمی شکوهمندی بود که دلدادگان آن، پس از کامجویی هر یک چون ستاره‌ای درخشان، روشنگر جامعه‌ی خویش شدند. برخی مرجع دینی شدند و عده‌ای رهبر حرکتهای سیاسی و اجتماعی دیار خویش و دسته‌ای نیز در عرصه‌ی تدریس و تحقیق طلایه دار حوزه بودند. نام مسافران این کاروان به اختصار می‌آید و شرح حال هر یک در کتب تاریخ آمده است که دوستداران را بدان حوالت می‌دهیم. آیت الله العظمی سید محمد کاظم یزدی، آیت الله العظمی آقا ضیاء الدین عراقی، آیت الله العظمی حاج میرزا حسین نائینی، آیتالله شیخ شعبان دیوشلی (لنگرودی)، آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی (لنگرودی)، آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری، آیت الله شهید حاج آقا میر بحرالعلوم رشتی، آیت الله شهید شیخ علی رشتی، آیت الله شهید شیخ عبدالغنی بادکوبه‌ای، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله سید ابوالقاسم اشکوری.

وفات

مردم نجف به چهره نورانی پیرمردی که سحرگاهان دربارگاه ملکوتی امیرالمؤمنین (علیه السّلام ) به زیارت، نماز و تضرع می‌نشست انس گرفته بودند. چهره‌ای که هیبت و شوکتش یادآور پیامبران و لطف و صفا در صورتش نمایان بود. اما شب پنج شنبه چهاردهم جمادی الثانی ۱۳۱۲ ق. فرا رسید. خبر کسالت محقق رشتی مردم را در نگرانی فرو برده بود و آنگاه که صدای ناله و فغان از منزل وی برخاست همگان یافتند که دوست خدا، پیش خدا رفته است. او آسوده در بستر خفته بود. تو گویی به خوابی نازنین آسوده که چنین چهره‌اش متین است. شهر را گویا با پارچه‌ای سیاه پوشانده بودند و همه جا صدای گریه به گوش می‌رسید. در تهران و مشهد و دیگر شهرها نیز مجالس عزا و سوگواری بپا شد. و مردم نوحه کنان می‌خواندند: باز خاکستر غم ریخت فلک بر سر ما رفت از دار فنا نائب پیغمبر ما[۲۰] و نجف آماده‌ی تشییع پیکر مطهر آن فرزانه‌ی پارسا بود. جنازه‌ی پاک او را مشاعیت کردند و به بارگاه امام متقین انتقال داده[۲۱] و در یکی از حجره‌های صحن مطهر علوی دفن کردند.[۲۲]

رضا مظفری

پی نوشت:

[۱] . گوشه‌هایی از تاریخ گیلان، شیخ بهاء الدین املشی، ص ۳۵.
[۲]. ر. ک: دایره المعارف تشیع، ج ۲، ص ۵۰۹.
[۳]. زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مرتضی انصاری، ص ۲۶۱.

[۴]. مقدمه‌یکتاب القضاء (میرزای رشتی)، تحقیق:سید احمد حسینی، ج ۱، ص ۹.
[۵]. نقل از: حاج فتح الله صوفی.
[۶]. زندگانیو شخصیت شیخ انصاری، ص ۲۶۲.
[۷]. گنجینهدانشمندان، شیخ محمد رازی، ج ۵، ص
۱۷۴.[۸]. اعیان الشیعه، علامه سید محسن امین، ج ۹، ص ۱۴۹.
[۹]. زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص ۲۶۲ و ۹۵.
[۱۰]. مرگی در نور، عبدالحسین کفایی، ص ۸۲ و سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ج ۳، ص ۲۶۶.
[۱۱]. اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۵۵۹.
[۱۲]. سیمای فرزانگان، ج ۳، ص ۲۷۴.
[۱۳] . ر.ک: تاریخ منتظم ناصری، محمد حسن اعتماد السلطنه، ج ۲، ص ۱۲۲۳.
[۱۴] . اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۵۵۹. و مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، ج ۱۹۳.
[۱۵] . تاریخ روابط ایران و عراق، مرتضی مدرسی، ص ۲۰۸.
[۱۶] . مجله نور علم، جامعه مدرسین حوزه‌ی علمیه قم، ش ۴۲. نقل از پندهایی از رفتار علمای اسلام، ص ۶۵.
[۱۷] . نقل از حضرت آیه الله سید موسی شبیری زنجانی، از شیخ عزالدین زنجانی از پدرش.

[۱۸]. نقش مجتهد فارس در نهضت تنباکو، محمد رضا رحمتی، ص ۶۲ و ر. ک: وقایع اتفاقیه، به کوشش سعیدی سیرجانی، ص
مکرر.

[۱۹] . نقباء البشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۱، ص ۳۵۸ و ۳۵۹.

[۲۰]. ریحانه الادب، محمد علی مدرس تبریزی، ج ۲، ص ۳۰۸.

[۲۱] . معارف الرجال محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۲۰۴.
[۲۲] . نقل از خانم عزت صوفی دختر آیت الله شیخ اسحاق رشتی.

دغدغه بزرگ عروس‌ها بعد از بله گفتن!

از‌‌ همان ابتدای خواستگاری و شروع مراسم بله‌برون، خانواده‌ها بر اساس رسم و رسومات شهری خود، تهیه لوازم و برگزار کردن جشن را با یکدیگر تقسیم می‌کنند که تمام هزینه‌ها و کار‌ها بر دوش یک خانواده نباشد اما این روز‌ها در بسیاری از خانواده‌ها، مشاهده شده است که تجمل‌گرایی را در جشن‌ها و حتی در انتخاب وسایل زندگیشان باب کرده‌اند. طوری که بسیاری از وسایل غیرضروری را صرفا جهت به نمایش گذاشتن در جهیزیه عروس خریداری می‌کنند! لوازمی که تا سال‌های سال، در گوشه‌ای از کمد خاک می‌خورد و هیچ کارایی برای عروس و داماد ندارد!

بسیاری از دختران مجرد، تنها به دلیل عدم توانایی در تهیه جهیزیه، از ازدواج کردن امتناع می‌کنند و برخی دختران نیز که عقد طولانی مدت دارند و نمی‌تواند به خانه بخت بروند، قربانی تجمل‌گرایی در تهیه جهیزیه می‌شوند اما ملاک‌هایی برای تهیه جهیزیه مطرح است که در ادامه، به برخی از آنها اشاره می‌کنیم…

ملاک خرید جهیزیه

– جهیزیه یعنی تهیه‌ی لوازم ضروری برای شروع یک زندگی نه تأمین مایحتاج عمر یک فرد. انتظار نداشته باشید خانه شما از همان اول، همان قدر شیک و مجهز و کامل باشد که خانه پدر و مادرتان بعد از ده‌ها سال زندگی مشترک به آنجا رسیده.

– وسایل ضروری جهیزیه، وسایلی است که نبودش یعنی ایجاد مشکل برای زندگی زوج. به جز آن، هر چیزی که اضافه خریده شود یا تجمل است یا اسراف.

– در تهیه ی جهیزیه، ملاک اصلی باید کیفیت و مرغوبیت کالا باشد نه فقط زیبایی آن.

– با دعای پدر به زندگی فرزند برکت داده می‌شود، نه با اجناس قیمتی و تزئینی!

– عدم توانایی و مهارت در مدیریت و اداره ی زندگی را با جهیزیه سنگین و گران قیمت نمی‌توان جبران کرد.

– یک مثل قدیمی می‌گوید: هر که بامش بیش، برفش بیش. نه به این معنا که هر چه بیشتر بخریم، آرامش و آسایش زیادتر می‌شود بلکه بسیاری اوقات، دردسر و زحمت ما بیشتر می‌شود. این وسایل نیاز به نگهداری و مواظبت دارد و جاگیر است، اگر مستأجر هم باشید، وضع بدتر خواهد شد.

– خرید جهیزیه قرار است شروع یک زندگی را آسان‌تر کند، نه این که سدی باشد برای آغاز آن.

– ساده زندگی کردن منافاتی با رفاه ندارد، آسایش هم که اصلاً در سایه ی ساده زندگی کردن است.

– سعی کنید وسایل غیرضروری را با تلاش خود در وقت نیاز تهیه کنید، تا هم لذت خرید را ببرید و هم احساس مسؤولیت و تلاش برای ساختن زندگی مشترک را تجربه کنید.

– نخریدن وسایل غیرضروری توسط پدر عروس، هم زحمت خانواده عروس را کمتر می‌کند و هم ازدواج را راحت‌تر.

– آن کسانی که با مجالس و محافل سنگین با جهیزیه‌های سنگین کار را بر دیگران مشکل می‌کنند، حسابشان پیش خداوند بسیار سخت است.

– خانواده‌ها روی چشم و هم چشمی، جهیزیه را برای خودشان یک معضل می‌کنند؛ بعد نوبت دیگران است که رنج این معضل را ببرند. این چشم و هم چشمی‌ها آخر به کجا می‌رسد؟

– مسلمانان باید در جهیزیه ی عروس، اقتصاد را رعایت کنند و تظاهر و ریا و فخرفروشی را کنار بگذارند.

– قناعت مربوط به آدم‌های فقیر نیست. آن که ندارد، نیاز به قناعت ندارد. قناعت مربوط به آدم‌های پولدار است. قناعت یعنی در حدّ لازم و در حد کفایت انسان توقّف کند.

– فراموش نکنیم! اگر خانواده ی عروس جهیزیه را فراهم کرده‌اند، وظیفه ی شرعی یا حقوقی آن‌ها نبوده بلکه هدیه‌ای بوده از سر لطف و احسان به زندگی دختر و دامادشان؛ پس هر چه از دوست رسد، نیکوست.

رسم تهیه جهیزیه در کشورهای مختلف

اگر بخواهیم نگاهی به رسومات رایج در گوشه و کنار دنیا بیندازیم و کشورهای مختلف را از نظر رسومی که در تهیه جهیزیه دارند، مورد مقایسه قرار دهیم، بدون تردید باید بگوییم که کشورهای آسیایی بیش از کشورهای اروپایی و آمریکایی، به رسوماتی که از گذشته‌های دور مرسوم بوده است پایبند هستند.

برای مثال هند از جمله کشورهایی است که در آنجا تهیه جهیزیه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و از این رو، تهیه جهیزیه و قوانینی که در خصوص تهیه آن وجود دارد از عوامل محدودکننده ازدواج دختران جوان بوده است. در کشور هند تهیه کالا‌ها و اجناس مورد نیاز و همچنین تامین پول نقد و طلا از طرف خانواده عروس به عنوان جهیزیه نه‌ تنها در زمان ازدواج بلکه در مناسبت‌های مختلف پس از ازدواج و حتی گاهی تا پایان عمر پدر و مادر فرزند دختر ادامه دارد در واقع در خانواده‌های هندی، جهیزیه به عنوان راهکاری برای گریز از فقر پسران است.

در گذشته در کشورهای اروپایی و آمریکایی، برخلاف آنچه امروزه در این کشور‌ها مرسوم است، موقعیت اجتماعی داماد، ملاکی برای تعیین مقدار جهیزیه بود و از این رو، افرادی که توانایی مالی چندان خوبی نداشتند، هرگز نمی‌توانستند با افرادی از طبقات بالای اجتماع ازدواج کنند که امروزه هیچ اثری از این باور دیرینه در فرهنگ کشورهای اروپایی و امریکایی یافت نمی‌شود، علی‌رغم این که این سنت در گذشته در کشورهای اروپایی بخشی از حقوق مدنی افراد محسوب می‌شد.

در کشورهای آسیای شرقی مانند چین، ژاپن، کره و برخی از دیگر کشورهای آسیایی، رسم بر این است که چند روز پیش از مراسم ازدواج، خانواده داماد، هدایایی شامل چای، میوه، غذاهای دریایی و همچنین گوشت را به عنوان هدیه ازدواج به عروس هدیه می‌کنند و در مقابل، خانواده عروس هم جهیزیه مختصری که شامل لباس، جواهرات، وسایل آشپزخانه و وسایل دکوری است را به عنوان هدیه به داماد می‌دهند تا این دو جوان که قصد آغاز زندگی مشترک را دارند بتوانند با مقدمات اولیه زندگی که هر دو خانواده در اختیارشان قرار می‌دهند زندگی خود را آغاز کنند و تهیه دیگر ملزومات زندگی بر عهده خود آن‌ها خواهد بود.

در کشورهای عرب‌زبان حاشیه خلیج‌فارس هم، تهیه جهیزیه بر عهده خانواده داماد است و در این کشور‌ها، هر گونه لوازم و اثاثیه‌ای که از طرف خانواده دختر هدیه شود، ناپسند تلقی می‌شود و به این ترتیب، خانواده داماد نه‌ تنها مسئولیت برگزاری مراسم ازدواج بلکه وظیفه تامین نیازهای اولیه برای آغاز زندگی مشترک فرزند خود را نیز بر عهده دارند.

آنچه جامعه ما را از جوامع غربی متمایز می‌سازد، این است که اگر چه امروزه در کشورهای اروپایی و آمریکایی، جوانان خودشان مسوولیت تهیه لوازم ضروری برای آغاز یک زندگی مشترک را بر عهده می‌گیرند، اما در مقابل در کشور ما، جهیزیه قدم فرا‌تر از آماده‌سازی لوازم ضروری و حتی غیرضروری گذاشته است تا جایی که در بسیاری از خانواده‌ها حتی مارک کالاهای تهیه شده به عنوان جهیزیه نیز از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و به این ترتیب، در برخی از خانواده‌ها، هزینه اختصاص یافته برای تهیه جهیزیه، ‌گاه به بیش از ده‌ها میلیون تومان افزایش یافته و خانواده‌ها وسایلی را در جهیزیه دخترانشان تهیه می‌کنند که بسیاری از خانواده‌های قدیمی تنها با بخش کوچکی از آن سال‌های طولانی به زندگی مشترک خود ادامه داده‌اند و این در حالی است که حتی برخی از این کالا‌ها هیچ‌گاه مورد استفاده قرار نخواهد گرفت و قصد خانواده عروس از خرید این کالاهای غیرضروری، این بوده است که به همه نشان دهند جهیزیه کامل و بی‌نقصی را برای فرزندشان تهیه کرده‌اند!

منابع: پارس ناز؛ تابناک پارس

فرآوری: پاک نهاد؛ بخش کلوب ازداج تبیان

رایج‌ترین اشتباهات مالی در مدیریت اقتصاد خانواده

یکی از نگرانی‌ها و ترس‌های بزرگ خانواده‌ها، مشکلات اقتصادی است. این که در پایان ماه دخل و خرج خانواده همخوانی نداشته باشد، برای بسیاری از افراد استرس زاست و باعث ایجاد حس فقر و بحران در خانواده خواهد شد. این عدم همخوانی هزینه‌ها و درآمدها اغلب از چند اشتباه و عادت غلط مالی سرچشمه می‌گیرد که آگاهی از آنها می‌تواند ما را در مواجهه با چنین مشکلاتی یاری کند.

عدم محاسبه هزینه‌ها و درآمدها

هر خانواده ای واقعا باید مثل سازمان‌های دولتی در پایان هر سال به محاسبه هزینه‌های خود بپردازد و براساس هزینه‌های سال‌های قبل و درآمد خود، بودجه سال بعد را تنظیم نماید تا بداند که تکلیفش برای سال بعد چیست و چقدر درآمد و هزینه خواهد داشت. در واقع هم باید بودجه بندی به صورت سالانه صورت بگیرد و هم ماهانه؛ در غیر این صورت، بدون این که متوجه شوید، دچار کسر بودجه خواهید شد.

عدم تفکیک نیازها و خواسته‌ها

جنس مورد نیاز، چیزی است که واقعا لازمش دارید، مثل مواد و مقدمات شام شب، اما خواسته‌ها، همان آرزوها و هوس‌های ما هستند، مثل قاشق و چنگال و بشقاب‌های لوکس و تزیینی که بسیاری از ما هزینه زیادی برای خرید آنها می‌کنیم و علاوه بر آن، هر چند سال یک بار هم دلمان را می‌زنند و به سراغ خرید چیزهای جدیدی می‌رویم که شاید در طول سال یک بار هم استفاده نکنیم!

غفلت از بدهی‌ها

خیلی اوقات افراد با خوش خیالی بیش از حد و عدم محاسبه توان بازپرداخت خود، اقدام به اخذ وام‌هایی در حجم بالا می‌کنند. زمانی که در طول سالیان بر حجم بدهی‌ها افزوده شود، بازگرداندن آنها دشوار خواهد بود. به علاوه بالا رفتن سن افراد و کاهش توانایی کاری و درآمدی آنها نیز بازگشت بدهی‌ها را کندتر می‌کند. در چنین شرایطی ممکن است خانواده، بحرانی جدی را تجربه نماید.

غفلت از پس‌انداز

بنیاد اقتصادی خانواده به مرور و با گذشت سالیان بر دو پایه پس‌انداز و سرمایه‌گذاری، استوار است. این موارد، ضمانت مالی کافی برای تحقق اهداف و برآوردن نیازهای اعضای خانواده را فراهم می‌کنند. از این رو خانواده‌ها باید از همان ابتدا نسبت به مدیریت مسائل مالی خود اقدام کنند و راهکارهای مناسبی را برای پس‌انداز کردن بیابند. این کار با برنامه ریزی و اراده جدی به سادگی قابل انجام خواهد بود. یکی از راهکارهایی که توسط مشاوران مالی نیز توصیه می‌شود، پس‌انداز در ابتدای هر ماه به جای انتهای ماه است؛ بدین صورت که مبلغی از درآمد را از همان ابتدا به عنوان پس‌انداز کنار بگذاریم و پس از آن، اقدام به خرج کردن مابقی آن بنماییم.

درست مصرف نکردن

یکی از بهترین عادات در مدیریت اقتصاد خانواده، صرفه‌جویی است. صرفه جویی به معنی کم مصرف کردن نیست، بلکه معادل درست مصرف کردن است! این که مثلا چندین لوستر و چراغ اضافی در منزل روشن باشد، آیا واقعا ضروری است؟ این که با وجود چندین دست لباس در داخل کمد، باز هم سر ماه به فکر خرید لباس جدید باشیم، آیا صحیح است؟ وقتی تلویزیون برنامه خوبی پخش نمی‌کند، چه نیازی است که روشن باشد؟ وقتی نیازی به مواد غذایی اضافی نداریم، چه لزومی دارد که انباری را از آذوقه دو سه ساله مان پر کنیم؟ اگر از داشته هایمان، خوب و حساب شده استفاده کنیم، به احتمال زیاد، به بسیاری از چیزهایی که احساس می‌کنیم باید داشته باشیم، نیاز پیدا نخواهیم کرد.

تجمل و زیاده‌خواهی

خیلی اوقات، تجمل گرایی افراد به خاطر ترس از قضاوت دیگران است و گاهی هم ریشه در زیاده خواهی خود افراد دارد. مثلا وقتی خرید یک مسکن ۸۰ متری، پاسخگوی نیاز خانواده شماست ولی شما با دردسر زیاد یک آپارتمان ۱۲۰ متری خریداری می‌کنید، در واقع خود را به خاطر پرداخت هزینه ۴۰ متر اضافی در یک بحران مالی قرار داده اید. این اتفاق، گاهی به صورت عادت در افراد بروز می‌کند و آن قدر ادامه می‌یابد که دیگر از خود دلیل چنین رفتارهایی را نمی‌پرسند و به نظرشان، رفتاری عادی محسوب می‌شود. در واقع همه ما باید در هنگام خرید، به دنبال چرایی خرید کالای مورد نظر باشیم. همه افراد می‌توانند براساس بودجه و توان خود، بهترین گزینه ممکن را خریداری کنند و در عین حال اسیر تجملات نشوند. مهم این است که هر کدام از مفاهیم سادگی و تجمل را به صورت منطقی برای خود تعریف کنیم.

چشم و هم چشمی

خیلی اوقات، رفتارهایی از ما سر می‌زند که فقط به دلیل علاقه ما به تقلید از رفتارهای اقتصادی دیگران است. آنتونی رابینز می‌گوید که سعی کنید از نشست‌های غیبت مدارانه و بی‌محتوا خودداری کنید، چون در این صورت، در حین صحبت‌های به اصطلاح خاله زنکی، با پیشرفت‌های مادی دیگران مواجه شده و احتمالا هوس می‌کنید که کارهایی شبیه به آنها انجام بدهید، درحالی که ممکن است اهداف و اولویت هایتان چیزهای دیگری باشند. البته چشم پوشی از حرف‌های در گوشی فامیل و مردم سخت است. ولی هدف نهایی شما، رهایی از استرس و نگرانی‌های مالی است، نه بستن دهان دیگران. این سادگی و دوری از چشم و هم چشمی، وقتی که شما با تلاش خود، شأن اجتماعی بالایی کسب کرده باشید، برای دیگران انگیزه بخش خواهد شد، چون دیگر نمی‌توانند اتهام خسیس بودن به شما وارد کنند و این اتفاق را، از شعور بالای شما خواهند دانست.

قناعت نکردن

خیلی از افراد به محض این که سطح درآمدشان بالاتر می‌رود، به دنبال خرج تراشیدن و خریدن چیزهای جدید هستند. چنین رفتاری اگر تبدیل به عادت شود، مانند باتلاقی است که روز به روز انسان را بیشتر در خودش فرو خواهد برد! قانع بودن واقعا به معنی بد زندگی کردن نیست؛ قناعت یعنی بالا بردن تحمل مشکلات و فشار مالی به صورتی که در بدترین شرایط هم، بتوانید دوام بیاورید و البته اگر پول اضافه ای هم از راه رسید، برای خرج یا پس‌انداز یا سرمایه گذاری آن برنامه ریزی داشته باشید.

چانه نزدن

گاهی اوقات ممکن است که اجناسی قیمت مقطوع و غیرقابل تغییری داشته باشند، اما اغلب اجناس، قابل چانه زنی و اعمال تخفیف هستند. زیاد به حرف‌های فروشندگان در مورد سود کمشان توجه نکنید! همچنین برای خرید سعی کنید به منطقه ای مراجعه کنید که بورس کالای مورد نظر است تا از مزیت قیمت رقابتی کالا استفاده کنید و بتوانید به پایین ترین قیمت ممکن، جنس مورد نظر خود را خریداری نمایید.

تمایل به ارزان خریدن

انگلیسی‌ها ضرب المثل معروفی دارند که می‌گوید: “ما آن قدر پول نداریم که چیزی را ارزان بخریم”. خیلی اوقات ارزان بودن یک کالا باعث جذابیت خرید آن می‌شود، اما وقتی به عمر و کیفیت و هزینه تعمیرات و نگهداری آن فکر کنید خواهید دید که ارزش خرید ندارد. البته حتما در هنگام خرید هر چیزی اعم از گران یا ارزان باید حواستان به نیازها و خواسته‌های واقعی تان باشد و با تحلیل آنها اقدام به خرید نمایید.

خرید بیش از حد مورد نیاز

خیلی اوقات در هنگام خرید اقلام مورد نیاز منزل، موارد غیرضروری را نیز به آن اضافه می‌کنیم. این مطلب به خصوص در مورد اقلام خوراکی، صادق است که بسیاری از افراد بدون محاسبه میزان مورد نیاز و امکان فاسد شدن مازاد مواد و … اقلام را در حجم زیادی خریداری می‌کنند. این کار، قطعا اشتباه است و در واقع یکی از راه‌های دور ریختن پول بی‌زبان است!

قرض دادن بی‌حساب و کتاب

قرض دادن قطعا یکی از حسنات و اعمالی است که هم فطرت و هم دین آن را تایید می‌کنند، به خصوص که این کار برای رفع نیاز افراد مستحق، اعم از غریبه یا خویشاوند و دوست باشد، اما بسیاری از افراد، این کار را از روی احساسات سطحی یا رودربایستی انجام می‌دهند و در موارد زیادی، دیگر رنگ پولی را که قرض داده اند، نخواهند دید!

منبع: خانه ما

دلسوزی دختر برای پدر

امام علیّ بن موسی الرّضا(علیه السلام) به نقل از پدران بزرگوارش(علیهم السلام) حکایت فرمودند:
روزی امیرالمؤمنین علیّ(علیه السلام) فرمود: زمانی که در کنار پیامبر اسلام(صلّی اللّه علیه و آله و سلم)، به همراه دیگر اصحاب مشغول کَندن خندق بودیم، فاطمه زهرا(سلام اللّه علیها) بر ما وارد شد و قطعه نانی را که همراهش بود، تقدیم پدرش پیامبر خدا کرد.
پیامبر خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلم) خطاب به دخترش فرمود: دخترم! این نان را از کجا آورده‌ای؟
حضرت زهرا(سلام اللّه علیها) اظهار داشت: مقداری نان پخته‌ام، یک قرص نان را سهم حسن و حسین کنار گذاشتم و این مقدار را هم برای شما آورده‌ام.
رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: ای فاطمه! این، اوّلین طعامی است که پس از سه روز، داخل شکم پدرت می‌شود!

(منبع: علامه مجلسی؛ بحارالا نوار؛ ج۱۶ ص ۲۲۵)

فلسفه تعدد زوجات پیامبر(صلى الله علیه وآله)

ازدواج پیامبر(صلى الله علیه وآله) با زنان متعدد و مختلف، براى حل یک سلسله مشکلات اجتماعى و سیاسى، در زندگى او بوده است.

زیرا مى دانیم: هنگامى که، پیامبر(صلى الله علیه وآله) نداى اسلام را بلند کرد، تک و تنها بود، و تا مدتها جز عده محدود و کمى به او ایمان نیاوردند، او بر ضد تمام معتقدات خرافى عصر و محیط خود قیام کرد، و به همه اعلان جنگ داد، طبیعى است که همه اقوام و قبائل آن محیط، بر ضد او بسیج شوند.

و باید از تمام وسائل براى شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکى از آنها ایجاد رابطه خویشاوندى از طریق ازدواج با قبائل مختلف بود؛ زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلى، رابطه خویشاوندى محسوب مى شد، و داماد قبیله را همواره از خود مى دانستند، و دفاع از او را لازم، و تنها گذاشتن او را گناه مى شمردند.

قرائن زیادى، در دست داریم که: نشان مى دهد ازدواجهاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) لااقل در بسیارى از موارد، جنبه سیاسى داشته است.

و بعضى ازدواجهاى او مانند ازدواج با «زینب»، براى شکستن سنت جاهلى بوده است.

بعضى دیگر، براى کاستن از عداوت، یا طرح دوستى و جلب محبت اشخاص و یا اقوام متعصب و لجوج بوده است.

روشن است، کسى که در سن ۲۵ سالگى که، عنفوان جوانى او بوده با زن بیوه چهل ساله اى ازدواج مى کند، و تا ۵۳ سالگى تنها به همین یک زن بیوه قناعت مى نماید، و به این ترتیب، دوران جوانى خود را پشت سر گذاشته، و به سن کهولت مى رسد، و بعد به ازدواجهاى متعددى دست مى زند، حتماً دلیل و فلسفه اى دارد، و با هیچ حسابى آن را نمى توان به انگیزه هاى علاقه جنسى پیوند داد.

زیرا با این که مسأله ازدواج متعدد در میان عرب در آن روز، بسیار ساده و عادى بوده و حتى گاهى همسر اول به خواستگارى همسر دوم مى رفته، و هیچ گونه محدودیتى براى گرفتن همسر قائل نبودند، براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)ازدواجهاى متعدد در سنین جوانى نه مانع اجتماعى داشت، و نه شرائط سنگین مالى، و نه کمترین نقصى محسوب مى شد.

جالب این که: در تواریخ آمده است پیامبر(صلى الله علیه وآله) تنها با یک زن «باکره ازدواج کرد و او «عایشه» بود، بقیه همسران او، همه زنان بیوه بودند که طبعاً نمى توانستند از جنبه هاى جنسى چندان تمایل کسى را برانگیزند.

حتى در بعضى از تواریخ، مى خوانیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) با زنان متعددى ازدواج کرد و جز مراسم عقد انجام نشد، و هرگز با آنها آمیزش نکرد، حتى در مواردى تنها به خواستگارى بعضى از زنان قبائل قناعت کرد.

و آنها به همین قدر خوشحال بودند و مباهات مى کردند که، زنى از قبیله آنان به نام همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نامیده شده، و این افتخار براى آنها حاصل گشته است، و به این ترتیب، رابطه و پیوند اجتماعى آنها با پیامبر(صلى الله علیه وآله) محکم تر، و در دفاع از او مصمم تر مى شدند.

از سوى دیگر، با این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مسلماً مرد عقیمى نبود ولى فرزندان کمى از او به یادگار ماند، در حالى که اگر این ازدواجها به خاطر جاذبه جنسى این زنان انجام مى شد، باید فرزندان بسیارى از او به یادگار مانده باشد.

و نیز قابل توجه است که: بعضى از این زنان، مانند «عایشه» هنگامى که به همسرى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آمد، بسیار کم سن و سال بود، و سالها گذشت تا توانست یک همسر واقعى براى او باشد، این نشان مى دهد که، ازدواج با چنین دخترى انگیزه هاى دیگرى داشته، و هدف اصلى همانها بوده است که در بالا اشاره کردیم.

گر چه دشمنان اسلام، خواسته اند: ازدواجهاى متعدد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را دستاویز شدیدترین حملات مغرضانه قرار دهند، و از آن افسانه هاى دروغین بسازند، ولى سن بالاى پیامبر به هنگام این ازدواجهاى متعدد از یک سو، و شرائط خاص سنى و قبیله اى این زنان از سوى دیگر، و قرائن مختلفى که در بالا به قسمتى از آن اشاره کردیم، از سوى سوم، حقیقت را آفتابى مى کند، و توطئه هاى مغرضان را فاش مى سازد.(۱)

۱٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحه ۴۰۸٫

صرفه‌جویی در زندگی

معتّب یکی از غلامان امام صادق(علیه السلام) می‌گوید: روزی امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: قیمت کالاهای غذایی در مدینه خیلی گران شده است، ما چه اندازه آذوقه غذایی داریم؟
عرض کردم: «آنقدر هست که چند ماه برای ما کفایت می‌کند».
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن مواد غذایی را بیرون ببر و بفروش (تا بر اثر عرضه کالا، قیمت‌های بالای اجناس، شکسته شود).
من آن مواد غذایی را از خانه بیرون بردم و فروختم، آنگاه امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: «اشتر مع النّاس یوماً بیوم» «همراه مردم (و در صف مردم) غذای ما را روز به روز خریداری کن» (نه این که در یک روز، برای چند روز غذا تهیه کنی و کمبود در بازار به وجود آید و موجب افزایش قیمتها شود).
سپس فرمود: ای معتّب! نصف غذای خانواده ما را از گندم و نصف آن را از جو تهیه کن، چرا که خداوند می‌داند من قدرت آن را دارم تا نان و غذای بدست آمده از گندم را به افراد خانواده‌ام بخورانم، ولی خداوند دوست دارد مرا به گونه‌ای ببیند که اندازه‌گیری در مخارج زندگی را به نیکی انجام دهم (قناعت را رعایت کنم و زندگی خود را با شرائط اقتصادی زمان و مکان، هماهنگ نمایم).

(منبع: شیخ کلینی؛ اصول کافی؛ ج۵ص۱۶۶)

هرم عفاف از حیا تا حجاب

مقدمه

انسان، موجودی متفکر در چرخه هستی است که نظام فکری متناسب با اهداف آفرینش و جهان‌بینی خود را دارد و رفتارها و دیدگاه‌های او برگرفته از نوع نگرش اوست. جامعه انسانی نیز شکل گرفته از انسان‌های هدفمند است که در سایه باورها و دانسته‌های خویش گام‌هایی جهت رسیدن به هدف و مطلوب خود برمی‌دارند. نگرش چه مثبت باشد و چه منفی، هدایتگر منش و روش انسان است. در نتیجه افرادی که نگرش مثبت و جهان‌بینی استوار بر معارف الهی دارند، به سوی رشد و تکامل گام برمی‌دارند اما آنان که گرفتار نگرش‌های الحادی و غیر الهی هستند، بر اساس نگرش خود، در پرتگاه گمراهی سقوط خواهند کرد.

قانونگذار الهی جهت ایجاد جامعه سالم انسانی و هماهنگی با نظام هستی، شاخصه‌هایی را برای رفتارها و روحیات بشر بیان کرده، آنها را به سوی مؤلفه‌ها دعوت می‌کند. حیا، پاکدامنی، حفظ حدود و حریم‌ها و دیگر رفتارهای تعریف شده انسانی از جمله شاخصه‌ها هستند که در نوشتار حاضر به بیان آنها می‌پردازیم.

نکته قابل توجه ارتباط ژرف و تنگاتنگ این مقوله‌ها با یکدیگر است به گونه‌ای که قابل تفکیک نیستند و جداسازی هر یک از این حلقه‌ها، موجب گسست از مبانی و اصول می‌شود.

شاید بتوان گفت سخن عمده‌ای که در مقاله حاضر در ارتباط با عفاف و پاکدامنی گفته می‌شود، تبیین و تفسیر روابط بین لایه‌های پیدا و ناپیدای عفاف است و این نوآوری در ارائه طرح «هرم عفاف» است که برگرفته از روایات معصومان(علیهم السلام) نیز تجربیات عینی و ملموس نگارنده می‌باشد.

پرسش‌های اصلی پژوهش

حقیقت عفاف چیست؟ ریشه و ثمره آن کدام است و چگونه می‌توان فرهنگ عفاف را در جامعه ترویج کرد؟ آیا می‌توان طراحی مناسبی برای «عفاف» داشت؟

ضرورت بحث عفاف در جوامع انسانی

از آنجا که آدمی، موجودی اجتماعی بوده، از نظر روانی و اجتماعی نیازمند ایجاد روابط انسانی با همنوعان خود است، مبحث کیفیت ارتباط و چارچوب‌ها مطرح می‌شود. مسلّم است ارتباطات انسانی به ویژه در جوامع متمدن امروز، منحصر در روابط جنس‌های موافق با یکدیگر نمی‌شود، اگر چه حتی در صورتی که چنین بود، باز به بحث «عفاف» در کیفیت و پس زمینه روابط نیازمند بودیم.

گسترش جوامع انسانی با ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، گستره روابط بشر را وسعت بخشیده، چون میزان آسیب‌پذیری در چنین جوامعی بیشتر می‌شود، باید اصول و قواعدی جهت حفظ و سلامت این گونه روابط در نظر گرفت.

معمولاً در محیط کار و بیرون از کانون خانواده، حتی گاه درون خانه، نمونه‌هایی از روابط دو جنس مخالف چه از گروه محرم‌ها و چه از گروه نامحرمان دیده می‌شود که باید تعریف شده، متناسب با موازین و اصول شرعی و عرفی باشد، در غیر این صورت موجب بروز مفسده و ناامنی روانی و اجتماعی می‌گردد.

بنابراین لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف، اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف، ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

مفهوم‌شناسی اصطلاحات

در روند تحقیق و پژوهش، به اصطلاحات و واژگان کلیدی برمی‌خوریم که درک و دریافت مفهوم آنها به صورت عملیاتی، راهگشای ما در فهم عمیق‌تر مسئله خواهد بود. اصطلاحات کلیدی در این نوشتار عبارتند از:

لزوم ارتباطات انسانی به ویژه در گستره روابط دو جنس مخالف،اعم از محرم و غیر محرم، و ضرورت وجود امنیت روانی فردی و اجتماعی و ایجاد جامعه‌ای سالم در سایه بهداشت روانی، بحث در مورد عفاف،ریشه‌ها و پیشینه‌های آن را ضروری می‌نماید و نیازمند طراحی و مهندسی صحیح معرفتی در زمینه بهینه‌سازی روابط است.

عفت(عفاف)

حالتی نفسانی (درونی) است که از چیرگی شهوت بر افراد جلوگیری می‌کند. راغب اصفهانی می‌نویسد: «العفّه حصول حاله للنفس تمنعها عن غلبه الشهوه».

این واژه در قرآن کریم به معنای عفت و خودنگهداری آمده است: «وَ أَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ» و یا «الذین لا یجدون نکاحا ..». خودنگهداری هم در مورد نُمودهای شهوانی است مانند آنچه در آیات مذکور آمده، هم در مورد مال حرام یا شبهه‌ناک مانند:

«وَ مَن کانَ غنیّا فَلْیَسْتَعْفِفْ؛ آن کس که توانگر است، از خوردن مال یتیمی که تحت سرپرستی اوست، خودداری ورزد».

برای عفت معانی دیگری مانند «ترک شهوت و پاکی خوی و جسم» و «نگاهداشت از ارتکاب حرام و درخواست از مردم»، ذکر شده است که به نوعی، هم معنای قناعت در آن نهفته است و هم معنای تقوا و خودنگهداری. از مجموع مطالب پیش گفته می‌توان دریافت که عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

از تعریف راغب اصفهانی چند نکته مهم دریافت می‌شود:

۱ـ عفاف، اکتسابی است و این مطلب از «حصول حالت» فهمیده می‌شود، یعنی تحصیلی (اکتسابی) است، نه ذاتی که در این وصف با حیا مشترک است.

۲ـ نوعی بازدارندگی و نگاهداشت در آن نسبت به تمام انواع شهوات وجود دارد و در این تعریف «غلبه شهوت» مطرح است که ظاهرا چیرگی آن بر عقل منظور است.

۳ـ عفاف، حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد (چون نفس فراتر از جنسیت است) و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

حیا

حیا، ملکه‌ای است که انسان را از گناه و ارتکاب حرام دور می‌کند. حیا نیز از امور اکتسابی است زیرا با انجام معاصی، فرد از حیا جدا می‌شود. ملکه صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده باشد و یا استعدادی است که در پرتو آن می‌توان کاری را با مهارت و ذوق انجام داد مانند استعداد ریاضیات. بنابراین ملکه حیا در نفس انسان راسخ می‌شود و در پی آن مهارت زیست پاک و دور از گناه به وجود می‌آید. در روایات، حیا از فرشته‌های خدا مطرح شده است.

عفاف، نوعی حالت درونی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و سکاندار هدایت رفتارهای بیرونی است. حجاب، پاکی نگاه و خیال و تفکر و … از مصادیق بیرونی و نماد عفاف هستند.

حد

در لغت به معنای مرز بین دو چیز است که آنها را از هم مشخص و جدا می‌کند.

حریم

حریم به معنای چیزی است که تماس با آن حرام بوده و به آن نزدیک نمی‌شوند. «الحریم: الذی حَرُم مَسّه فلا یُدنی منه».

حجاب

در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسیدن به چیزی» است.

گفته شده که حُجْب و حجاب، هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آیه شریفه «وَ مِن بَیْننِا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر این مدعا است. اگر چه در ادبیات عرب و زبان دین (آیات و روایات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت، به واژگان «امرأه محجوبه» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمی‌خوریم. در مجموع می‌توان گفت حجاب، ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

«مستورات»، به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات»، به معنای زنانی که حفظ حریم می‌کنند و جدا از مردان هستند.

«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونه‌ای که از آن جدا نمی‌شود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجیه» به ملکه تعبیر می‌شود.

مروری بر انواع روابط انسانی

در بحث ضرورت بیان شد که لزوم ارتباطات انسانی و نیاز روانی و اجتماعی (حس تعلق)، موجب ضرورت مبحث عفاف می‌شود. از این رو، پیش از ورود به بحث اصلی، باید به انواع ارتباطات انسانی پرداخته، جایگاه عفاف و حیا و دیگر مقوله‌های مورد نظر را در این مجموعه روابط یافت.

در یک نگاه کلی، مجموعه روابط انسان‌ها در سه حوزه و حیطه شکل می‌گیرد: ارتباط با خود که در مقوله عرفان و کشف و شهود راه می‌یابد؛ ارتباط با خدا که در بخش عبادات و نیایش‌ها تجلی می‌یابد. اگر چه گستره این بخش بقیه موارد را نیز در بر می‌گیرد؛ و ارتباط با همنوعان در هر صنف و گروه که در مقوله علم اخلاق و ارتباطات به معنای اصطلاحی امروزی وارد می‌شود.

جدایی این سه حوزه و بحث روی هر یک بدون در نظر گرفتن حوزه دیگر کاری، غیر عالمانه و بی‌ثمر خواهد بود زیرا همواره این سه حوزه ارتباطی روی هم تأثیر گذاشته و از هم اثر می‌پذیرند.

بدون توجه به بُعد اوّل یعنی ارتباط با خود که مستلزم خودشناسی است، نمی‌توان ارتباط با خدا را تبیین نمود چرا که «مَن عرف نفسَه فقدْ عرف ربَّه» شناخت خود، به شناخت خدا منتهی می‌شود. ارتباط با خدا در قالب‌های تفکر و خلوت با خود و بازنگری در امور زندگی (خودتحلیلی، خوداصلاحی و خودشکوفایی) رابطه فرد را در ارتباط با خداوند یکتا تقویت می‌کند و چگونگی ارتباط با خدا را شکل می‌دهد؛ همان گونه که ارتباط با خود و خدا، شکل دهنده ارتباط با همنوعان است. ارتباطات انسانی ما برخاسته از نوع نگرش و تحلیل ما از مجموعه نظام هستی و جهان‌بینی ما است. انسان‌های یکتاپرست و خدامحور در ارتباط با مجموعه همنوعان خود در هر صنف و جایگاه که باشند، به حدود و حقوق الهی و انسانی افراد توجه دارند و از آن تجاوز نمی‌کنند زیرا می‌دانند، برایند حاصل تعدی از حدود خدا و ظلم به نفس است.

بنابراین مثلث ارتباطی و شناختی افراد (که از سه ضلع خود، خدا و همنوعان تشکیل شده است) نوع جهان‌بینی و چگونگی روابط انسان‌ها با یکدیگر و رفتارهای اجتماعی آنان را مشخص می‌کند، چنان که عفاف و حیا روابط و رفتارها را نظام مند و متناسب با حدود می‌کند. هنگامی که افراد جامعه حیاوارانه زندگی کنند، عفیفانه با یکدیگر برخورد می‌کنند و حدود و حریم‌ها را حفظ می‌کنند. در سایه انجام تکالیف و وظایف الهی و انسانی، به نشاط درونی و بیرونی نایل می‌شوند و حجاب آنها محصول سطوح زیرین است.

عفاف نیرویی درونی با نمود بیرونی

در بخش مفهوم‌شناسی، به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در این بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از دیدگاه روایات بررسی می‌کنیم.

گفته شد که عفاف، به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل] انسان‌ها جلوگیری می‌کند. این صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح می‌شود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.

در روایات بین انسان‌های عاقل و عفیف، رابطه مستقیمی ذکر شده است؛ حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از این نکته نیز می‌توان دریافت که عفت، نوعی اعتدال در امور است و عقل نیز این معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعریف عفت می‌نویسند:

«العفه هو انقیاد قوه الشهوه للعقل فی الإقدام علی ما یأمرها به من المآکل و المنکح و …؛

عفت عبارت است از پیروی و تبعیت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمی‌گردد از جمله در خوردن و زناشویی و … .

بنابراین عفت به معنای سرکوبی شهوت نیست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زیاده روی در امور جنسی یا هر چیز دیگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بین شهوترانی و خمود است.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

با توجه به این تشبیه عالمانه، می‌توان به حقیقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نیروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ایجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جایگاه خود اجازه ظهور و بروز می‌یابد و میزان بزهکاری‌ها، بی‌عفتی‌ها، بی‌غیرتی‌ها و بی‌بند و باری‌های جامعه به حداقل می‌رسد.

عفاف نسخه‌ای است تجویز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.

از یک سو در قرآن کریم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنیا فَلْیَسْتَعْفِفْ» و از سوی دیگر می‌خوانیم: «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدوا نِکاحا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّه ُمِن فَضْلِهِ …».

مهار نفس و وجود یک نیروی بازدارنده به هنگام یکه‌تازی هوای نفس و خواهش‌ها و شهوات، از اموری است که اندیشوران بزرگ دنیا با هر نوع اعتقاد و ملیت و مسلک آن را پذیرفته‌اند. زکریای رازی که در بسیاری از علوم به ویژه در حکمت و طب تبحر زیادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت این نیروی بازدارنده توصیه کرده، پس از بیان نظریه‌های سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس می‌نویسد:

عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‌گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف باید در وجود مرد و زن نهادینه شود.

«از این بیانات نتیجه می‌گیریم که هیچ نظریه مادی نیست که مهار امیال را تا اندازه‌ای لازم نداند و سهل‌انگاری و هرج و مرج را روا دارد».

نقش عفاف در مهار امیال و سپردن زمام شهوات، به دست عقل (با توجه به سخنان حکیمانه بزرگان) بیش از پیش نمادین می‌شود و این هدایت درونی و نیروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظیم است.

اصول و پایه‌های عفاف و حجاب

شناسایی ماهیت هر پدیده‌ای (با توجه به اصول و پایه‌های آن) در ژرف نگری مؤثر است. هر فرآیندی دارای اصول و مبانی‌ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه‌ها و یورش‌ها می‌شود و عفاف از این فرآیند مستثنا نیست.

در یک نگاه کلی اصول زیر را می‌توان به عنوان پایه‌های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:

أ) حجاب و به طریق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصادیق حق اللّه به شمار می‌رود و ادای این حق از واجبات است. باید به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نیست تا بگوید من راضی ام، بلکه حقی است الهی، از این رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی‌شود بلکه باید اجرای حد شود و کیفر گردد، زیرا به حق اللّه تجاوز شده است.

در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) حق خدا بر بندگانش با تعبیر «و اکبر حقوق اللّه علیک…» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که دیگر موارد از آن جدا می‌شود.

ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پیش از آن که تکلیفی شرعی و اجتماعی باشد. این مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) نیز می‌توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک علیک فإن تستوفیها فی طاعه اللّه ؛ حق نفست بر تو این است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی».

قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پیروی از خدا به جز در سایه عفاف و نیرویی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می‌توان از سخن معصوم این نتیجه را گرفت که حق نفس انسان بر او، حرکت بر اساس عفاف و حیا در زندگی است.

پ) پدیده حجاب، تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.

ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم، نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

ث) حجاب و عفاف، موجب خودارزشمندی افراد و در نتیجه استواری شخصیت آنان می‌گردد و سطح عزت نفس را بالا می‌برد؛ البته در صورتی که برای این رفتار، دلایل محکمی آورده شود و آگاهانه گزینش گردد.

ج) عفاف و در پی آن حجاب، بر اساس روایات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می‌شود. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «… و ثمرتها قله الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف، کم شدن اندوه‌ها است». بنابراین افراد عفیف دارای نشاط خواهند بود. شاید این نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم دیده می‌شود)، به علت پاکی درونی یعنی عفاف باشد.

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه

معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی‌درنگ در اذهان متصور می‌شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه‌ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته شده است.

به نظر می‌رسد اگر لایه‌های زیرین این قضیه برای جوانان (به ویژه آنان که کمال طلب و حقیقت جو و اهل استدلال هستند) تشریح و بیان شود، در پذیرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی رو به رو نخواهند شد.

نگارنده جهت رسیدن به یک تعریف عملیاتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دینی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دلیل منطقی برخوردار باشد) تلاش پیگیر داشته، با بررسی روایات مربوط به حیا، حجاب، عفاف و حدود، حریم و کنار هم قرار دادن قطعات و برش‌های روایی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه می‌دهد. بدیهی است طرح تا رسیدن به مرحله مطلوب، راه زیادی در پیش دارد اما می‌تواند پایه‌ای جهت تحقیقات بعدی باشد.

جهت بررسی حقیقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملیاتی در جامعه به ویژه جامعه دینی ابتدا باید به جایگاه آن در مجموعه معارف و پدیده‌ها پرداخت. هرگز نمی‌توان پذیرفت که یک حالت و یا صفت مانا (ملکه) بدون آن که پیشینه و یا ثمره‌ای داشته باشد، قابل تعریف باشد؛ عفاف چنین ویژگی دارد.

در این بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور می‌کنیم که سطوح متفاوت آن بر اساس روایات چیده شده است. سطح اوّل را، حیا تشکیل می‌شود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح میانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صیانت و نشاط با آرامش درونی.

بدیهی است تا زمانی که این سطوح میانی و واسطه‌ها شناسانده نشوند، نیز نقش و تصویر ذهنی و بیرونی هر یک ترسیم نگردد، نهادینه‌سازی فرهنگ عفاف در جامعه میسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان یک تکلیف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبینانه‌تر یک «تحمیل بدون استدلال»(!) تلقی شود، نیز ریشه‌ها و پیشینه‌های آن مشخص نشود، نمی‌توان در زمینه ایجاد جامعه‌ای عفیف و باحجاب، موفقیت‌هایی به دست آورد.

استدلال در سطوح هرم به شرح زیر است:

حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بیرونی یافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رویارویی با نامحرم گفته می‌شود.

سطح اوّل، حیا

در روایاتی به عبارت «سبب العفه الحیاء» برمی‌خوریم که ریشه عفت، حیا دانسته شده است. نیز روایت دیگر خاستگاه مروت را حیا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروه الحیاء و ثمرته العفه). در روایت دیگر میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده و می‌فرماید: «علی قدر الحیاء تکون العفّه».

بنا بر آنچه در بخش مفهوم‌شناسی در مورد حیا گفته شد، حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. این که در برخی روایات «تعفّف» (عفت ورزی) پس از باحیا بودن مطرح می‌شود، به نظر می‌رسد این تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ان اللّه یحب الحیی المتعفف؛ خداوند افراد باحیای عفیف را دوست دارد».

بنابراین در اولین سطح (هرم عفاف)، حیا قرار می‌گیرد. حیا موجب جمع و نظام بخشی خصال ایمانی می‌شود. شریف رضی عبارت «الحیاء نظام الایمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکاف‌های ایمان توسط حیا ذکر می‌کند. به نظر او حیا مانند نخی که مرواریدها را در کنار یکدیگر تنظیم می‌کند، ایمان را نظم می‌دهد زیرا فرد باحیا از معاصی دور می‌شود اما وقتی حیا از بین رفت ایمان مشکل می‌یابد.

سطح دوم، عفاف

این سطح را نیز با استفاده از روایت «سبب العفه الحیاء» می‌توان برداشت کرد. به وسیله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سایه عقل را بر شهوات خود می‌اندازند و از لجام گسیختگی شهوت‌ها جلوگیری می‌کنند. این امر اکتسابی است و باید با مراقبت و تمرین به دست آید. البته لازمه این مراقبه، شناخت عمیق نسبت به شهوات و تعاریف و انواع آنها و نیز چگونگی مهار آنها است. در این مرحله باید آگاهی بخشی به طور گسترده‌ای ایجاد شود، به ویژه از دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه.

«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبیه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، این مأمور خطرناک،عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‌کشد.

سطح سوم، صیانت

در این طرح، از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. این مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پلیدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روایت آمده است: «ثمره العفه الصیانه؛ محصول و برآیند عفت، صیانت است». اگر چه در ظاهر صیانت و قناعت در یک درجه قرار می‌گیرند اما با توجه به معنای ظریف صیانت می‌توان دریافت که پس از نهادینه‌سازی صیانت، به قناعت می‌توان رسید.

حفظ حریم، نزدیکترین مرحله به حجاب حقیقی است زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.

از امام رضا(علیه السلام) در مورد قناعت پرسیده می‌شود و حضرت می‌فرماید: «القناعه تجتمع الی صیانه النفس و عزّ القدر …؛ قناعت مجموع صیانت (حفظ) خویش و عزت نفس و … است».

سطح چهارم؛ قناعت

این سطح با توجه به روایاتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده‌اند تنظیم می‌شود.

حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «ثمره العفه القناعه؛ قناعت، برآیند و محصول عفت است». پیش از این بیان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آیات را «قناعت» معنا کرده اند، که احتمالاً سبب آن به علت نزدیکی معنای این دو است: نه این که مترادف باشند. از قناعت با تعبیر «حفظ حدود» نیز می‌توان یاد کرد زیرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند.

در طرح مذکور این صفت چنین تبیین می‌شود که فرد باحیا در نگاه به پیرامون خود عفیفانه برخورد می‌کند و مانع از چیرگی شهوت می‌شود و به آنچه خداوند در اختیار او قرار داده، قناعت می‌کند و حدود دیگران را مراعات می‌کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و … روی یک خط و مرز مشخص حرکت می‌کند، با حالت «قناعت». این ویژگی محصول صیانت است چنان که پیش از این بیان شد. گفته شده است: «علی قدر العفه تکون القناعه؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد».

رأس هرم؛ حجاب

هنگامی که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد، سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردید، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.

هنگامی می‌توان حجاب حقیقی و مطلوب و در عین حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پیشین آن ایجاد شده باشد. چنین جامعه‌ای هرگز با هجمه‌های فرهنگی آن سوی مرزها و یا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از این باور گرانقدر خویش دست بر نخواهد داشت.

ویژگی‌های «هرم عفاف»

پس از تبیین «هرم عفاف» و آشنایی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به این هرم می‌نگریم تا روابط اجزای آن را بهتر دریابیم و با نگاهی بیرون از محدوده آن، طرح را بررسی می‌کنیم. ویژگی‌های این طرح عبارتند از:

أ) ارتباط بین اجزا و سطوح در این هرم متوالی است نه متوازی. یعنی هر سطح ـ از پایین به بالا ـ پیش نیاز و مقدمه ایجاد سطح بعدی است. همین نکته در عمل موجب پدیده حجاب تنها یک پوشش نیست بلکه نماد باورها و گرایش‌های افراد است، حتی گاه نمادی  برای معرفی ملیت و فرهنگ بومی می‌باشد. پس می‌توان گفت حجاب، ثمره حیا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هویت دینی و ملی است.حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‌شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کریم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زیرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشینند و با نامحرم رو به رو نشوند، نیازی به حکم حجاب نخواهد بود.

دشواری بسترسازی فرهنگی در این زمینه شده است، زیرا زمان بر شده و به برنامه‌ریزی دقیق و گسترده‌تری نیاز دارد.

به عبارتی جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیکترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

ب) اجزای این سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزدیکتر می‌شوند، عینی‌تر و ملموس‌تر می‌گردند. به عبارت دیگر، حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می‌کند و می‌فرماید: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْیاءٍ؛ پس یکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که با حیا راه می‌رفت و به آزرم (حیا) گام برمی‌داشت ..». .

عفاف نیز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا این که به حجاب می‌رسیم که ظهور و بروز کامل و تمام حالت‌های پیشین در این مرحله است.

پ) هر چه به قله هرم می‌رسیم میزان زمان لازم جهت فرهنگ‌سازی کمتر خواهد بود. اگر ریشه‌ای و علمی کار شود و جامعه عفیف و با حیا تربیت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زیادی نیازمند نخواهیم بود. بنابراین فرهنگ‌سازی در زمینه حیا زمان طولانی‎تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد. فرهنگ عفاف نیز نسبت به نهادینه‌سازی حالت صیانت در افراد، به زمان بیشتری نیاز دارد و قناعت پس از ایجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسیار محدودتر خواهد بود.

حجاب

قناعت (حفظ حدود)

صیانت (پاسداشت حریم)

عفاف (حالت نفسانی مانع از چیرگی شهوت)

حیا (ملکه درونی جهت دوری از گناه)

ت) از آنجا که اجزای این طرح، ارتباط نزدیک و غیر قابل انکاری با یکدیگر دارند، جهت اجرای آن می‌توان از ابزار آموزشی، پرورشی و کمک آموزشی مشترک بهره برد و از هزینه‌های اضافی جلوگیری کرد. در واقع می‌توان گفت با تنظیم و تدوین جزوه‌ها و کتاب‌های جذاب در زمینه حیا، بخشی از مرحله ایجاد فرهنگ عفاف را سپری کرد.

آسیب‌شناسی جامعه بدون عفاف

پرسش اصلی در این بخش از نوشتار این است: چرا جامعه‌هایی به سمت بی‌عفافی و در نتیجه بی‌حجابی کشیده می‌شوند؟

بدیهی است عوامل متعددی در این مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:

أ) عوامل فردی؛ ضعف تربیت دینی و معنوی و ترجیح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان‌بینی صحیح و تعریف مناسبی از هدف خلقت، به ویژه آفرینش انسان، گسست از هویت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بریدگی و گسست از محیط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بیگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نیاز به توجه.

ب) عوامل آسیب زا در خانواده؛ تربیت غیر دینی فرزندان و یا کم‌توجهی به تربیت دینی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حیا و عفاف توسط والدین و دیگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و …)، بی‌توجهی خانواده به رسانه‌های فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محیط خانه و عدم کنترل ورودی‌های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمینه گسترش بی‌عفتی و بی‌حیایی را برای فرزندان ایجاد می‌کنند، عدم حضور فیزیکی و عاطفی والدین در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی می‌کشاند.

نکته: اگر چه گفته شد حیا، امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می‌شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شایسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمین وجود فرد را جهت پذیرش حق و امور معنوی آماده می‌کند و در زمینه ایجاد حیا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه سازان می‌گیرد.

پ) عوامل آسیب زای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثیر می‌گذارد زیرا فرد و جامعه همواره در حال تأثیرگذاری و اثرپذیری هستند. از شمار عوامل آسیب زا: بی‌توجهی برنامه سازان فرهنگی به امور معنوی، بی‌توجهی مسئولان جامعه به ورودی‌ها و خروجی‌های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفریحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت‌های طلایی جهت تربیت دینی و معنوی توسط رسانه‌های ملی و جمعی، بی‌توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ایجاب نمی‌کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال‌های اخیر.

راهکارهای گسترش حیا، عفاف و حجاب در جامعه

۱ـ آگاهی‌بخشی به شیوه‌های جذاب و متناسب با ادبیات نسل جوان.

۲ـ ارتقای سطح اخلاق و معنویات در جامعه با استفاده از ابزار تشویقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمینه اخلاق و معنویت.

۳ـ مبارزه با مظاهر فساد و بی‌حرمتی و توجه به ورودی‌های فرهنگی از طریق ماهواره، اینترنت و … .

۴ـ جایگزین کردن برنامه‌هایی که متناسب با فرهنگ غنی دینی و ملی بوده و در عین حال از جذابیت کافی برخوردار باشد.

۵ـ توجه ویژه به دانش آموزان دبستانی و راهنمایی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهیم معنوی.

۶ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دین و نفوذ باورهای دینی و مفاهیمی چون حیا، عفاف و … در مجموعه‌های داستانی و فیلم‌های سینمایی.

۷ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقیت‌های اجتماعی افراد (قالب‌سازی و شکل دهی، همخوان با محیط).

منابع

۱ـ عبد خدایی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چ اوّل ۱۳۷۱،

۲ـ الطوسی، محمد بن الحسن، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، ۱۴۱۴،

۳ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، ۱۴۰۳،

۴ـ الرازی، محمد بن زکریا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه الزهرا(س)، سازمان انجمن اولیا و مربیان، چ دوم، ۱۳۷۹،

۵ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسیر الکبیر، مفاتح الغیب، قم، بی‌تا.

۶ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، ۱۳۸۲،

۷ـ جوادی آملی، عبداللّه ، زن در آیینه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، ۱۴۱۸،

۸ـ الاحسائی، ابن ابی جمهوری، عوالی الئالی، تحقیق سید المرعشی و شیخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سیدالشهدا، چ اوّل، ۱۴۰۳،

۹ـ اللیثی الواسطی، علی بن محمد (م قرن ۶)، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق حسین الحسنی البیرجندی، دار الحدیث، چ اوّل، ۱۳۷۶ش.

۱۰ـ سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بی‌تا.

۱۱ـ الشیخ الکلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، چ چهارم، ۱۳۶۵،

۱۲ـ الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق دکتر مهدی المخزومی و ابراهیم السامرایی، دار الحجره، چ دوم، ۱۴۰۹،

۱۳ـ ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، ۱۴۰۵،

۱۴ـ الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، بیروت، مکتبه الحیاء، بی‌تا.

۱۵ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، ۱۴۰۴،

۱۶ـ الشریف الرضی، مجازات النبویه، تحقیق طه محمد الزینی، قم، مکتبه بصیرتی، بی‌تا.

۱۷ـ عادل، محمود، مجمع البحرین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، ۱۴۰۸،

۱۸ـ ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چ چهارم، ۱۳۶۴،

پی نوشت‌ها

جهت ایجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح در جامعه باید ابتدا فرهنگ حیا را ایجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‌ریزی کرد، در پی آن جهت حفظ حریم‌ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزدیک ترین مرحله به حجاب ایجاد شد، به تبیین اصل حجاب و آثار آن و ضرورت این حکم در شریعت مقدس اسلام پرداخت.

منبع: پیام زن؛ مرداد ۱۳۸۵؛ شماره ۱۷۳

تاثیر تقوای مادر بر فرزند

شبی شـیـخ مـفید(ره) در عالم خواب دید: حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در حالی که دست حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را در دست داشت، پیش آمد و رو به او فرمود: ای شیخ! به این دو کودک، فقه تعلیم بده!
شیخ مفید(ره) از خواب بیدار شد. تعجب کرد از این که حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به همراه حسنین بیاید و بگوید به آنها تعلیم بده.

روزی شیخ در جلسه درس نشسته بود. ناگهان زنی را دید که دست دو پسرش را در دست داشت و در بـرابـرش ایـستاده بود. زن به شیخ مفید گفت: ای شیخ! به این دو کودک(سید رضی و سید مرتضی)، فقه تعلیم بده. شـیخ مفید(ره) که تعبیر خوابش را دریافته بود، آن دو کودک را به بهترین وجه، پرورش داد تا جایی که سید رضی و سید مرتضی از مفاخر جهان تشیع گردیدند.
روزی شـیـخ مفید(ره) مقداری سهم امام به این دو کودک داد که به مادرشان بدهند. مادر آنها، پول را قـبـول نـکرد و گفت: سلام مرا به شیخ مفید برسانید و بگویید: «پدرمان مغازه‌ای به ارث گذاشته اسـت. مـادرمـان، مال الاجاره این مغازه را می‌گیرد و خرج می‌کند؛ لذا احتیاج زیادی نداریم و با قناعت زندگی می‌کنیم».

(منبع: حسین مظاهری؛ تربیت فرزند در اسلام؛ ص ۹۰)

زیبایی و نظم در خانه

خانه مرحوم آیت الله میرزا جواد تهرانی(ره)، بسیار جالب و دیدنی بود. وسائل و لوازم منزل، به طور منظم چیده شده بود؛ مثلا رنگ پرده‌ها در عین سادگی، متناسب با رنگ دیگر اثاثیه منزل بود. بقیه وسائل موجود در خانه نیز چنین بود.
علت اینها را از مرحوم آقا پرسیدند که مثلا چرا این قدر مرتب و منظم است؟! ایشان فرمودند: موقعی که من ازدواج کردم، همسرم از خانواده آبرومند و نسبتا متمکنی بود، و من گفتم که طلبه هستم و چیز زیادی ندارم و آنها بدین صورت قبول نمودند، ولی بعدها می‌دیدم هر وقت اقوام و خویشان همسرم به منزل ما می‌آمدند، خانه سرو سامان خوبی نداشت و باعث خجالت و شرمندگی همسرم می‌شد. لذا به خاطر احترام به همسرم و رضایت او، منزل را به این صورت درآوردم که مشاهده می‌کنید و این موجب رضایت و خشنودی او شد. زینت منزل، فقط به خاطر رضایت او بوده نه برای تمایل خودم به تجملات و زرق و برق دنیوی.

(البته خانه و فرش، مربوط به یکی از اقوام آقا بود و بعضی از وسائل خانه هم، توسط همسرشان که تمکن مالی داشتند، تهیه شده بود).

(منبع: کتاب آینه اخلاق؛ با اقتباس و ویراست)

حرص و قناعت‏

اشاره‏

فراموش نكرده‏ايم كه در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام، نخستين سرچشمه گناه و معصيت پروردگار تكبّر ذكر شده بود كه گناه بزرگ ابليس بود و به خاطر آن به فرمان خدا پشت كرد و از كافران شد؛ سپس حرص به عنوان دوّمين سرچشمه گناه و ترك اولى از ناحيه آدم و حوّا معرّفى شده بود و بعد از اين دو، حسد بود كه سرچشمه گناه بزرگ فرزند آدم (قابيل) گرديد و برادرش هابيل را به قتل رسانيد.[1]

نه تنها در داستان آدم كه در طول تاريخ انبيا و مبارزات آنان با اقوام منحرف، آثار منفى رذيله حرص به خوبى نمايان است، در تاريخ گذشته و امروز اقوام مختلف دنيا نيز مشاهده مى‏كنيم كه حرص و فزون‏طلبى، سرچشمه انواع جنايات و جنگها و خونريزى‏ها، قتل و غارت‏ها و پشت كردن به اصول انسانى و فضايل اخلاقى است.

نقطه مقابل آن قناعت است كه سبب آرامش، عدالت، صلح و صفا و برادرى و اخوّت است.

با توجّه به ترتيبى كه براى ذكر فضايل اخلاقى و صفات نكوهيده برگزيده‏ايم (ترتيبى‏

كه از حالات انبيا و پيامبران پيشين از آدم تا خاتم در قرآن مجيد آمده است) دوّمين صفت از صفات رذيله را حرص و فزون‏طلبى اختيار كرديم كه در داستان آدم عليه السلام و سرگذشت شعيب و داوود عليه السلام و به طور كلّى يهود و همچنين در سرگذشت مشركان عرب و مسلمانان ضعيف الايمان در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز ديده مى‏شود.

با اين اشاره به قرآن برمى‏گرديم و آيات مختلف آن را از اين ديدگاه مورد توجّه قرار مى‏دهيم:

1- فَوَسْوَسَ الَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ ادُلُّكَ عَلىَ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لَايَبْلَى* فَاكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏ (سوره طه، آيه 120 و 121)

2- وَ الَى مَدْيَنَ اخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ الَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَائَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَاوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَاتَبْخَسُوا النَّاسَ اشْيَائَهُمْ وَ لَاتُفْسِدُوا فِى الْارْضِ بَعْدَ اصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏ (سوره اعراف، آيه 85)

3- انَّ هَذَا اخِى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اكْفِلْنِيهَا وَ عَزَّنِى فِى الْخِطَابِ* قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤآلِ نَعْجَتِكَ الَى نِعَاجِهِ وَ انَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطَآءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ الَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِيلٌ مَا هُمْ وَ ظَنَّ دَاوُدُ انَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ انَابَ‏ (سوره ص، 34 و 33)

4- وَ لَتَجِدَنَّهُمْ احْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ اشْرَكُوا يَوَدُّ احَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ الْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ انْ يُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِيرُ بِمَا يَعْمَلُونَ‏ (سوره بقره، آيه 96)

5- انَّ الْانْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً* اذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ اذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً (سوره معارج، آيه 21 تا 19)

6- وَ اذَا رَأَوْا تِجَارَةً اوْ لَهْواً انْفَضُّوا الَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‏ (سوره جمعه، آيه 11)

7- وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ‏ (سوره همزه، آيات 3 تا 1)

ترجمه‏

1- ولى شيطان او را وسوسه كرد و گفت: «اى آدم! آيا مى‏خواهى تو را به درخت زندگى جاويد و مُلكى بى زوال راهنمايى كنم؟!»- سرانجام هر دو از آن خوردند (و لباس بهشتيشان فرو ريخت) و عورتشان آشكار گشت و براى پوشاندن خود از برگهاى (درختان) بهشتى جامه دوختند! (آرى) آدم پروردگارش را نافرمانى كرد و از پاداش او محروم شد!

2- و به سوى مدين، برادرشان شعيب را (فرستاديم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد كه جز او معبودى نداريد! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنابراين، حقّ پيمانه و وزن را ادا كنيد! و از اموال مردم چيزى نكاهيد و در روى زمين بعد از آنكه (در پرتو ايمان و دعوت انبيا) اصلاح شده است، فساد نكنيد! اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد!».

3- اين برادر من است او نود و نه ميش دارد و من يكى بيش ندارم، امّا او اصرار مى‏كند كه اين يكى را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه كرده است- (داوود) گفت مسلّماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن آن به ميشهايش بر تو ستم نموده و بسيارى از شريكان (و دوستان) به يكديگر ستم مى‏كنند مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند امّا عده آنان كم است داوود دانست كه ما او را (با اين ماجرا) آزموده‏ايم از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد.

4- و آنها را حريص‏ترين مردم- حتّى حريص‏تر از مشركان- بر زندگى (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهى يافت، (تا آنجا) كه هر يك از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالى كه اين عمر طولانى، او را از كيفر (الهى) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بيناست.

5- به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است- هنگامى كه بدى به او رسد بى‏تابى مى‏كند- و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى‏شود (و بخل مى‏ورزد).

6- هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى‏روند و تو را ايستاده به حال خود رها مى‏كنند؛ بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت‏

اخلاق در قرآن، ج‏2، ص: 84

است و خداوند بهترين روزى دهندگان است.

7- واى بر هر عيب جوى مسخره كننده‏اى!- همان كس كه مال فراوانى جمع آورى و شماره كرده (بى آنكه حساب مشروع و نامشروع آن كند)!- او گمان مى‏كند كه اموالش او را جاودانه مى‏سازد!

تفسير و جمع‏بندى حرص، آفت بزرگ خوشبختى‏

نخستين آيه‏ از آيات فوق مربوط به داستان آدم و همسرش حوّا و مبارزه با شيطان است، مطابق آيات قرآن، خدا آدم را در بهشت جاى داد و از نزديك شدن به شجره ممنوعه نهى فرمود و از تسليم شدن در برابر وسوسه‏هاى شيطان برحذر داشت، ولى سرانجام وسوسه‏هاى شيطان كار خود را كرد و آدم مرتكب ترك اولى شد و از درخت ممنوعه خورد و زندگى بهشتى را از دست داد و در ميان انبوه مشكلات اين دنيا گرفتار شد.

آيات بالا اشاره به اين نكته كرده مى‏فرمايد: «شيطان او را وسوسه كرد و گفت: اى آدم آيا مى‏خواهى تو را به درخت عمر جاويدان و ملك فناناپذير راهنمايى كنم؟ (در واقع شيطان شجره ممنوعه را درختى معرّفى كرد كه هر كس از آن بخورد عمر جاودان مى‏يابد و به صورت فناناپذير مى‏تواند در ناز و نعمت زندگى كند) سرانجام هر دو (يعنى آدم و حوّا) از آن خوردند (و لباس بهشتيشان فروريخت) و عورتشان آشكار شد و ناچار از برگهاى بهشتى براى پوشاندن خود جامه دوختند و آدم نافرمانى پروردگارش كرد و از پادش او محروم شد!».

(فَوَسْوَسَ الَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ ادُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لَايَبْلَى* فَاكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏)

چه انگيزه‏اى سبب شد كه آدم عليه السلام به وسوسه‏هاى شيطان تن در دهد و به وعده‏هاى او اعتماد كند و فرمان صريح الهى را در باره شجره ممنوعه به فراموشى بسپارد؟! آيا جز اين است كه حرص و فزون‏طلبى، حجابى در برابر چشمان او شد؟!

به اين ترتيب مى‏بينيم بعد از مسئله تكبّر و استكبار كه در آغاز خلقت سبب عصيان شيطان گرديد و بدترين پايه فساد در جهان نهاده شد، مسئله حرص و طمع و عشق به مواهب مادّى، عامل ديگرى براى افزايش ناراحتى‏هاى نسل انسان گشت و به همين دليل اصول كفر سه چيز شمرده شده، «تكبّر» كه سبب انحراف شيطان گشت و «حرص» كه سبب اغواى آدم شد و «حسد» كه سبب قتل هابيل به وسيله برادرش گشت.

درست است كه نهى آدم عليه السلام يك نهى تحريمى نبود و مخالفت با آن گناه مطلق محسوب نمى‏شد، بلكه‏ «ترك اولى» بود و يا به تعبير ديگر نوعى نهى ارشادى بود، همانند نهى طبيب نسبت به بيمار به هنگام دستور جهت پرهيز از غذاهاى نامناسب، ولى به هر حال از آدم عليه السلام انتظار ترك اولى نيز نمى‏رفت، ولى صفت حرص و طمع هر چند به صورت كم رنگ در وجود آدم عليه السلام لانه كرده بود و سبب اين خطاى بزرگ شد، خطايى كه او و نسلش را در اين جهان به زحمت افكند و اين خود روشن‏ترين هشدار قرآن درباره حرص و فزون‏طلبى است.

در دوّمين آيه‏ اشاره به داستان قوم شعيب عليه السلام مى‏كند كه حرص و فزون‏طلبى آنها را به مخالفت با اين پيامبر بزرگ و انكار تعليمات آسمانى او واداشت، مى‏فرمايد: «و به سوى مدين برادرشان شعيب عليه السلام را (فرستاديم) گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه جز او معبودى نداريد، دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است بنابراين حقّ پيمانه و وزن را ادا كنيد و از اموال مردم چيزى نكاهيد و در روى زمين بعد از آنكه (در پرتو ايمان و دعوت انبيا) اصلاح شده است فساد نكنيد. اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد»، (وَ الَى مَدْيَنَ اخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ الَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَائَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَاوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَاتَبْخَسُوا النَّاسَ اشْيَائَهُمْ وَ لَاتُفْسِدُوا فِى الْارْضِ بَعْدَ اصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).

مطابق اين آيه انحراف قوم شعيب عليه السلام نخست شرك و بت‏پرستى و سپس كم‏فروشى و ضايع كردن حقوق مردم و در مجموع فساد در زمين بود، آنها به قدرى حريص بر دنيا

بودند كه با صراحت به پيامبرشان شعيب گفتند اى شعيب! آيا نمازت به تو دستور مى‏دهد كه آنچه را پدرانمان مى‏پرستيدند ترك كنيم يا آنچه را مى‏خواهيم در اموالمان انجام ندهيم؟ (قَالُوا يَا شُعَيْبُ اصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ انْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَائُنَا اوْ انْ نَفْعَلَ فِى امْوَالِنَا مَا نَشَاءُ …)[2]

اين در حالى بود كه كم‏فروشى و غصب حقوق مردم نه تنها سبب فزونى اموال آنها نمى‏شد، بلكه همان‏طور كه قرآن اشاره كرده است، به فساد جامعه آنها منجر مى‏گشت، اعتماد عمومى از ميان مى‏رفت و اموال را به كاستى مى‏گذاشت، بنابراين حرص و فزون‏طلبى آنها نتيجه معكوس مى‏داد.

در سوّمين‏ بخش از آيات، اشاره به داستانى مربوط به زمان داوود عليه السلام شده است كه يكى از چهره‏هاى زشت و نفرت‏انگيز حرص را منعكس مى‏كند، خلاصه داستان چنين است كه: دو برادر به عنوان شكايت نزد داوود عليه السلام آمدند يكى از آنها گفت: «اين برادر من نود و نُه ميش دارد و من تنها يكى دارم، امّا او اصرار مى‏كند كه اين يكى را نيز به من واگذار و در سخن بر من غلبه كرده است (آيا اين انصاف است كه صاحب نود و نُه گوسفند مخصوصاً اگر برادر باشد به تنها گوسفند برادرش چشم دوخته باشد)»، (انَّ هَذَا اخِى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اكْفِلْنِيهَا وَ عَزَّنِى فِى الْخِطَابِ).[3]

« (هنگامى كه داوود عليه السلام اين سخن را شنيد ناراحت شد و) گفت: مسلّماً او با درخواست يك ميش تو براى افزودن به ميشهايش بر تو ستم كرده است»، (قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤآلِ نَعْجَتِكَ الَى نِعَاجِهِ …).[4]

« (تنها تو نيستى كه گرفتار اين ستم شده‏اى) بسيارى از دوستان (حريص و خودخواه و خودمحور) به يكديگر

و در ذيل آيه مى‏خوانيم: «داوود عليه السلام گمان كرد: ما او را (با اين ماجرا) آزموده‏ايم، از پروردگارش طلب آمرزش كرد و به سجده افتاد و توبه نمود؛ (وَ ظَنَّ دَاوُدُ انَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ انَابَ)[5]

در اينكه آزمون داوود عليه السلام در اين ماجرا چه بوده است گفتگو است، در تورات محرَّف آن را مربوط به مسئله چشم داشت داوود عليه السلام به همسر يكى از فرماندهان لشكرش به نام «اوريّاى حِتّى» كه زن بسيار زيبايى بود و داوود عليه السلام مايل بود اوريّا او را رها كند تا آزاد باشد و بتواند به همسرى داوود عليه السلام در آيد با اينكه خود داوود عليه السلام همسران متعدّدى داشت مى‏داند در حالى كه مى‏دانيم اين داستان يك داستان خرافى است كه هرگز با قداست انبياى الهى تناسب ندارد بلكه انسانهايى كه در يك سطح اخلاقى معمولى قرار داشته باشند مرتكب چنين كارهاى زشتى نمى‏شوند.

مشهور در ميان مفسّران اسلامى اين است كه آزمايش داوود عليه السلام مربوط به قضاوت او بود چرا كه او در قضاوت عجله كرد و پيش از آنكه طرف مقابل دعوا سخنان خود را بگويد به داورى برخاست، هر چند داورى او به حق بود، خداوند اين ترك اولى را شايسته ندانست و او را مؤاخذه فرمود، او هم از خطاى خود هر چند يك ترك اولى بيش نبود توبه كرد.

به هر حال آنچه مقصود ما در اينجاست اين است كه هنگامى كه حرص بر انسان غلبه كند حتّى نسبت به برادر ضعيف و ناتوان خود مرتكب ظلم فاحش مى‏شود كه هر انسان با وجدانى آن را نكوهش مى‏كند.

آرى حرص بر مال دنيا حدّ و مرزى نمى‏شناسد و انسان را به بدترين ظلم و ستمها وادار مى‏كند.

در چهارمين‏ بخش از اين آيات، اشاره به حرص يهود شده و مورد نكوهش شديد قرار گرفته‏اند مى‏فرمايد:

«آنها را حريص‏ترين مردم بر زندگى دنيا مى‏يابى حتّى حريص‏تر از مشركان»، (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ احْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ اشْرَكُوا).

حريص در اندوختن اموال و ثروتها، حريص در قبضه كردن دنيا و حريص در انحصارطلبى و عجب اينكه آنها از مشركان كه پايبند به هيچ دين و آيين آسمانى نبودند نيز حريص‏تر بودند، در حالى كه تعليمات آيين آسمانى مى‏بايست آنها را از اين كار بازمى‏داشت، ولى آنها آن‏قدر حريص بودند كه بر افراد بى دين نيز پيشى مى‏گرفتند.

«آنها چنان علاقه به دنيا داشتند كه هر كدام آرزو مى‏كردند هزار سال عمر كنند»، (يَوَدُّ احَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ الْفَ سَنَةٍ).

براى گردآورى ثروت بيشتر، يا به خاطر ترس از مجازات الهى كه به جهت ستم‏هايى كه در جمع آورى ثروتهاى حرام يا خونريزى بى گناهان مرتكب شده بودند، آرزوى چنين عمر طولانى مى‏كردند.

قابل توجّه اينكه امروز نيز همان خوى زشت حرص شديد در آنان ديده مى‏شود، بلكه شديدتر و گسترده‏تر از گذشته! تاريخ معاصر گواهى مى‏دهد كه آنها براى افزودن به حجم ثروتهاى كلان خويش از هيچ جنايتى ابا ندارند، جنگهاى خونين به راه مى‏اندازند، خونهاى بى گناهان را مى‏ريزند، آتش فتنه و فساد بر پا مى‏كنند، همسايگان را به جان هم مى‏اندازند و براى فروش اسلحه بيشتر و موادّ مخدّر و ثروت‏اندوزى بيشتر هر كارى از دستشان ساخته باشد انجام مى‏دهند و براى تحكيم پايه‏هاى قدرت خود پنجه بر وسايل ارتباط جمعى دنيا افكنده و از هيچ دروغ و تهمتى نسبت به ديگران ابا ندارند.

اگر كسى بخواهد آثار شوم و مرگبار حرص و دنيا پرستى را ببيند، بايد اعمال اين قوم و ملّت را بنگرد!

تعبير به‏ حياة به صورت نكره، در آيه مورد بحث، گويا اشاره به اين حقيقت است كه آنها فقط مى‏خواهند زنده بمانند، لذّت ببرند، امّا كدام حيات و زندگى، حيات انسانى؟ يا حيات حيوانات؟ يا درندگان بيابان؟ هر چه باشد براى آنها تفاوتى ندارد.

به گفته بعضى از مفسّران اين آيه تنها سخن از يهود نمى‏گويد، بلكه هشدارى است به‏

همه افراد كه در عاقبت حرص و دنيا پرستى بينديشند مبادا در همان گردابهايى كه قوم يهود افتادند گرفتار شوند.

در آيات قرآن و روايات اسلامى آمده است كه يهود، بسيارى از پيامبران را كشتند، تنها به دليل اينكه آنها را مخالف منافع نامشروعشان مى‏ديدند و نيز بسيارى از آيات الهى را به همين جهت تحريف كردند و اينها همه از پيامدهاى حرص آنها بود.

در پنجمين‏ آيه اشاره به حرص و كم طاقتى انسان به طور كلّى كرده، مى‏فرمايد:

«انسان حريص و كم طاقت آفريده شده، هنگامى كه شرّى به او رسد بى تابى مى‏كند و هنگامى كه خيرى به او رسد بخل مى‏ورزد و از ديگران دريغ مى‏دارد»، (انَّ الْانْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً* اذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ اذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً).

مفسّران و ارباب لغت براى‏ «هلوع» معانى زيادى گفته‏اند كه بسيارى از آنها نزديك به هم يا لازم و ملزوم يكديگر است، از جمله در لسان العرب چهار معنى براى آن ذكر كرده: حرص، جزع و كم صبرى، يا بدترين نوع جزع و در مجمع البيان نيز آن را به معنى شخص‏ «ضجور» يعنى بى قرار و بى حوصله، «شحيح» يعنى بخيل و «جزوع» يعنى بى تابى كننده و «شديد الحرص» ذكر كرده است.

نويسنده محترم التحقيق معتقد است كه ريشه اصلى اين مادّه تمايل به بهره‏گيرى از نعمت‏ها و لذّت‏هاست امّا جزع و حرص و كم صبرى، همه از آثار همين ريشه نخستين است.[6]

از مجموع سخنانى كه گفته شد چنين به نظر مى‏رسد كه اين واژه به سه نكته منفى اخلاقى اشاره مى‏كند، حرص، بى تابى و بخل.

در واقع تفسيرى كه بعد از «هلوع» در دو آيه بالا آمده است مفهوم واقعى اين واژه را روشن مى‏سازد و هر سه مفهوم را در بر مى‏گيرد؛ زيرا «جزوع» از ماده‏ «جزع» به معنى بى تابى كردن، و «منوع» از مادّه‏ «منع» به معنى بخل و حرص است.

به هر حال آيات فوق در مقام مذمّت است و افراد حريص و بخيل و جزوع را نكوهش مى‏كند.

مى‏توان گفت‏ «حرص» است كه سرچشمه‏ «بخل» مى‏شود، چرا كه حريص مى‏خواهد همه چيز را براى خود حفظ كند، همچنين حرص است كه گاه سبب جزع و بى تابى مى‏شود، چرا كه حريص هر گاه بعضى امكانات خود را از دست دهد پريشان حال و مشوّش مى‏شود و بى تابى مى‏كند.

آيه مى‏گويد انسان با اين صفات آفريده شده است، امّا اينكه چطور انسان با اين نقايص آفريده شده در حالى كه مى‏دانيم خداوند حكيم، انسان را براى سعادت آفريده و ممكن نيست چنين نقايصى را كه بزرگترين مانع راه سعادت بشر است بر سر راه او قرار دهد.

بعضى در پاسخ اين سؤال گفته‏اند: اين صفات مربوط به انسانهايى است كه فاقد ايمان باشند اگر طبيعت آدمى با ايمان همراه گردد، كانونى از صبر و حوصله و سخاوت خواهد شد، ولى هنگامى كه با ايمان وداع گويد طبيعى است كه در برابر كمترين ناملايمات بى‏تابى مى‏كند، زيرا تكيه‏گاه محكمى ندارد كه بر آن اعتماد كند و با توكّل بر او به جنگ با مشكلات برخيزد و نيز حريص و بخيل مى‏شود، چرا كه به لطف خداوندى كه كليد خزانه‏هاى غيب به دست اوست و سرچشمه همه نعمتها و بركات است اميدوار نيست.

شاهد اين تفسير آيات بعد از آن است كه نمازگزاران با ايمان را از آن استثنا مى‏كند.

اين احتمال نيز وجود دارد كه آيات فوق مانند بسيارى ديگر از آيات قرآنى كه انسان را «ظلوم» و «جهول» (احزاب، 72) و «بؤوس» و «كفور» (هود، 9) و «طغيانگر به هنگام وفور نعمتها» (علق، 6) شمرده، اشاره به دو بُعد وجود انسان داشته باشد كه در قوس صعودى آن قدر بالا مى‏رود كه به‏ اعلى علّيين‏ مى‏رسد و در قوس نزولى آن قدر پايين مى‏آيد كه به‏ اسفل السّافلين‏ كشيده مى‏شود.

مرحوم‏ «علّامه طباطبايى» در «الميزان» نظر ديگرى در اين زمينه دارد و مى‏گويد:

حرص (و هلوع بودن) كه ذاتى انسان است و از شاخه‏هاى حبّ ذات مى‏باشد، در اصل از

رذايل نكوهيده نيست، چرا كه حبّ ذات كه اين صفات از آن برمى‏خيزد وسيله منحصر به فردى است كه انسان را به سوى سعادت و تكامل دعوت مى‏كند، اين صفات هنگامى مذموم و نكوهيده است كه انسان با تدبير صحيح آنها را در آنچه شايسته است به كار نگيرد و در واقع مانند ساير صفات نفسانى است كه اگر در حدّ اعتدال باشد فضيلت است و اگر به جانب افراط و تفريط منحرف شود نكوهيده و رذيلت است.

به هر حال آيات فوق نشان مى‏دهد كه قرآن انسانها را به سوى ايمان و نماز و نيايش و انفاق در راه او دعوت مى‏كند تا آتش حرص و بخل و جزع را در درون او فرو بنشاند.

در ششمين‏ آيه سخن از ماجرايى در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است و آن اينكه در يكى از سالها كه مردم مدينه گرفتار خشكسالى و گرسنگى و افزايش قيمت اجناس بودند، كاروانى از شام وارد مدينه شد كه با خود موادّ غذايى حمل مى‏كرد ورود اين كاروان درست همزمان با روز جمعه و خطبه‏هاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در نماز جمعه بود.

در آن زمان معمول بود كه براى اعلام ورود كاروان طبل مى‏زدند و آلات موسيقى ديگر را مى‏نواختند، اين امر سبب شد كه مردم به سرعت خود را به بازار برسانند، گروهى از تازه مسلمانان كه در مسجد براى نماز اجتماع كرده بودند خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كرده و براى تأمين نياز خود به سوى بازار شتافتند، در حالى كه اين كار ضرورتى نداشت، بعد از نماز نيز مى‏توانستند به بازار روند و از اجناس كاروان بهره بگيرند، تنها دوازده مرد و يك زن در مسجد باقى ماندند، آيات فوق نازل شد و حريصانى را كه نماز جمعه را براى به دست آوردن مال دنيا رها كرده بودند سخت مذمّت كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر اين گروه اندك نيز مى‏رفتند از آسمان سنگ بر مردم مى‏باريد.[7]

از لحن آيه فوق استفاده مى‏شود كه انگيزه هجوم به بازار، مسئله تأمين نيازهاى اصلى زندگى نبود بلكه بعضى از سر هوس‏بازى به سراغ ساز و آوازها رفتند و بعضى هم براى ثروت اندوزى به سراغ تجارت.

به هر حال قرآن در بيان اين ماجرا مى‏گويد: «هنگامى كه تجارت يا سرگرمى لهوى را ديدند (از گرد تو) پراكنده شدند و به سوى آن رفتند و تو را در حالى كه (براى خواندن خطبه‏ها) ايستاده بودى رها كردند»، (وَ اذَا رَأَوْا تِجَارَةً اوْ لَهْواً انْفَضُّوا الَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً).

سپس در ذيل آيه مى‏فرمايد: «بگو آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزى دهندگان است»، (قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).

ممكن است در ميان آن گروهى كه نماز و ذكر خدا و پيامبرش را رها كرده، به سوى بازار دويدند، افرادى بوده‏اند كه واقعاً براى نيازهاى ضرورى خود دست به چنين كارى زدند (هر چند آنها هم وقت كافى براى تهيّه نياز خود داشتند، ولى تعبير بالا به خوبى نشان مى‏دهد كه گروهى از حريصان به قصد اينكه اجناس را بخرند و گران‏تر بفروشند و ثروتى بيندوزند و گروهى براى مشاهده صحنه‏هاى هوس آلود، به سوى كاروان كشيده شدند و خود را از سعادت نماز در محضر بزرگترين پيامبر الهى صلى الله عليه و آله محروم ساختند.

در هفتمين و آخرين آيات‏ مورد بحث سخن از عيبجويان استهزا كننده‏اى است كه به خاطر مال و ثروت، مغرور شده‏اند و به خود اجازه مى‏دهند مؤمنان راستين تهيدست را به سخريّه كشند، مى‏فرمايد:

«واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‏اى، همان كس كه اموال ناچيزى گردآورى كرده و شماره مى‏كند (و به دقّت مراقب حفظ آن است، بى آنكه حساب حلال و حرام آن را داشته باشد) و گمان مى‏كند كه اموالش سبب جاودانگى اوست (نه مرگى به سراغ او مى‏آيد، نه حادثه‏اى كه سبب زوال مال و ثروت او شود!)»، (وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ).

جمله‏ «عَدَّده» كه ناظر به شمارش كردن اموال از سوى اين دنياپرستان است، اشاره به حرص و ولع شديد آنهاست كه هر قدر بر اموالشان افزوده مى‏شود باز طالب بيشترند، به همين دليل پيوسته آنها را شمارش مى‏كنند.

جمله‏ الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ‏ در واقع به منزله علّت براى‏ «همز» و «لمز» و عيبجويى كردن آنهاست، يعنى ثروت سرشار دنيا آنها را چنان مست و مغرور ساخته كه افراد تهيدست با ايمان را به باد سخريّه و استهزاء مى‏گيرند و گمان مى‏كنند نه تنها اين ثروتها جاودانى است، بلكه به آنها نيز آب و رنگ جاودانگى مى‏دهد در حالى كه «از نسيمى دفتر ايّام بر هم مى‏خورد!»

بررسى حال دنياپرستان عجايب و شگفتى‏هايى به ما نشان مى‏دهد كه عقل آدمى را مات و مبهوت مى‏كند، بعضى از آنان را سراغ داريم با اينكه در علوم ظاهرى و مادّى پيش رفته بودند، هدفى جز جمع آورى ثروت نداشتند و هنگامى كه از آنها سؤال مى‏شد شما با اين ثروت چه مى‏خواهيد بكنيد، نه تشكيل خانواده داده‏ايد نه مسافرتهاى تفريحى مى‏رويد و نه … در پاسخ مى‏گفتند: ما از اين دلخوش هستيم كه يك‏ «صفر» بر ارقام اموال ما افزدوده شود!

نتيجه نهايى‏

از مجموع آيات فوق و تفسيرى كه بر آن ذكر شد چنين نتيجه مى‏گيريم كه مسئله حرص و آز و دنياپرستى و دلباختگى و دلدادگى نسبت به مواهب مادّى از ديدگاه قرآن بسيار خطرناك و نكوهيده و مايه انواع شرّ و فساد است و به يقين در مسير خودسازى و تكامل اخلاق از بزرگترين موانع محسوب مى‏شود.

 

[1] ( 1)- سفينة البحار، جلد 2، صفحه 458( مادّه كبر).

[2] ( 1)- هود، 87.

[3] ( 2)- ص، 33.

[4] ( 3)- ص، 34.

[5] ( 1)- ص، 34.

[6] ( 1)- التحقيق، مادّه هلع.

[7] ( 1)- در تفسير مجمع البيان و بسيارى از تفاسير ديگر، در تفسير سوره جمعه اين داستان با تفاوت مختصرى آمده است.

منبع: اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ج2، ص 119.

عفاف

عفاف یعنی خویشتندارى در برابر تمایلات بى‌بند و بارى جنسى. در لسان العرب ذیل واژه عفّت چنین آمده است:

«الکفّ عمّا لا یحلّ و لا یجمل؛ عفّ عن المحارم و الاطماع الدنیه» (ابن منظور، ۹/۲۵۲)

«خوددارى از آنچه که زیبا و شایسته نیست، خوددارى از حرام‌ها و طمع‌هاى پست».

در «قاموس المحیط» مى‌خوانیم:

«عفّ: کفّ عمّا لا یحلّ و لا یجمل کاستعفّ و تعفّف» (فیروز آبادى، ۳/۱۷۷)

«خوددارى از آنچه زیبا و شایسته نیست مانند استعفّ و تعفّف».

آنچه از جستجو در سایر کتاب‌هاى لغت مى‌توان فهمید این است که «عفّت» به معناى نگه داشتن نفس از ارتکاب معاصى و کارهاى حرام مى‌باشد.

خواجه نصیرالدین طوسى هنگامى که از فضایل چهارگانه اخلاقى سخن به میان مى‌آورد، جایگاه عفّت را چنین تبیین مى‌کند:

«فضایل چهار بود، اول: تهذیب قوت نظرى و آن «حکمت» بود، دوّم تهذیب قوت عملى و آن «عدالت» بود و سوم تهذیب قوت غضبى و آن «شجاعت» بود و چهارم تهذیب قوت شهوى و آن «عفّت» بود». (طوسى،/ ۱۲۳)

برخى از عالمان اخلاق گفته‌اند:

«عفّت، داراى مفهوم عام و خاص است؛ مفهوم عام آن خویشتندارى در برابر هر گونه تمایل افراطى و نفسانى است و مفهوم خاص آن خویشتندارى در برابر تمایلات بى‌بند و بارى جنسى است». (مکارم شیرازى، اخلاق در قرآن، ۲/۲۸۳)

حاج ملا احمد نراقى در کتاب ارزشمند خود براى قوه شهویه سه حالت در نظر مى‌گیرد: «افراط» که از آن به «شره» تعبیر مى‌شود. «تفریط» که آن را «خمود» مى‌نامند و «اعتدال» که از آن به «عفّت» تعبیر می‌نماید و عفّت را مطیع و منقاد شدن قوه شهویه از براى قوه عاقله مى‌داند. (نراقى،/ ۳۲۱)

در نتیجه آنچه از خمیرمایه غالب تعریف‌ها برمى‌آید، عفّت به معناى رام بودن قوه شهوانى تحت حکومت عقل است. البته با رعایت شرط اعتدال؛ یعنى نه غرق در شهوات شویم که به افراط گراییم و نه ترک غرایز کنیم که به تفریط دچار آییم، بلکه استفاده صحیح و مشروع نماییم؛ زیرا خداى تعالى همه غرایز را به حکمت در وجود آدمى به ودیعت نهاده است.

واژه عفاف در قرآن کریم

عفاف به دو صورت «یستعفف» و «تعفّف» در قرآن کریم و مجموعاً در چهار آیه مبارکه آمده است. عفاف با توجه به متن آیه معانى گوناگونى مى‌پذیرد که مى‌توان از آن به ابعاد عفاف یاد نمود.

۱- عفّت به معناى خویشتندارى در اظهار نیاز

«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ لا یسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِى الأرْضِ یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لا یسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ» (بقره/۲۷۳)

«و (انفاق شما مخصوصا باید) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته اند؛ (و توجه به آیین خدا آنان را از وطن‌هاى خویش آواره ساخته، و شرکت در میدان جهاد به آنها اجازه نمى‌دهد تا براى تأمین هزینه زندگى، دست به کسب و تجارتى بزنند) نمى‌توانند مسافرتى بکنند (و سرمایه‌اى بدست آورند) و از شدت خویشتندارى، افراد ناآگاه آنها را بى‌نیاز مى‌پندارد؛ اما آنها را از چهره‌هایشان مى‌شناسى، و هرگز با اصرار از مردم چیزى نمى‌خواهند (این است مشخصات آنها) و هر چیز خوبى که در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است».

علامه طباطبایى مى‌نویسد:

«کلمه «تعفّف» به معناى آن است که عفّت صفت آدمى شده باشد و «یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیاءَ» یعنى کسى که از حال ایشان اطلاع ندارد، از شدت عفّتى که دارند آنان را توانگر مى‌پندارند، چون با این که فقیرند ولى تظاهر به فقر نمى‌کنند و مردم پى به حال آنان نمى‌برند، مگر این که شدت فقر رنگ و رویشان را زرد کند». (طباطبایى، ۲/۶۱۳)

«گفتنى است که «الحاف» به معناى اصرار است و جمله «لا یسْأَلُونَ» به قرینه «یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیاءَ» و نیز به قرینه «تعفّف» باید به این معنا باشد که تقاضا نمى‌کنند تا به اصرار منجر شود». (هاشمى رفسنجانى، ۲/۲۸۸)

در اینجا عفاف به معناى عدم اظهار فقر به عنوان یک ارزش اخلاقى براى مسلمین مطرح شده است، عفاف به همین معنا در روایات نیز آمده است:

«العفاف زینه الفقر و الشکر زینه الغنی» (رى شهرى، ۸/۳۸۲۸)

«عفاف، زینت فقر و شکرگزارى، زینت بى‌نیازى است».

۲- عفّت به معناى قناعت

«وَ ابْتَلُوا الْیتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوهَا إِسْرَافًا وَ بِدَارًا أَنْ یکْبَرُوا وَ مَنْ کَانَ غَنِیا فَلْیسْتَعْفِفْ…». (نساء/۶)

«و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید و اگر در آنها رشد (کافی) یافتید، اموالشان را نخورید و هر کس که بى‌نیاز است، (از برداشتن حق‌الزحمه) خوددارى کند و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته (مطابق زحمتى که مى‌کشد) از آن بخورد و هر که بى‌نیاز است باید عفت ورزد».

صاحب المیزان در تفسیر این آیه مى‌فرماید:

«گاهى سرپرست یتیم فقیر است و چاره‌اى ندارد، جز این که براى رفع حوائجش براى یتیم کار کند، و از اجرت کارش حوائج ضروریش را برآورد ولى گاهى سرپرست یتیم ثروتمند است، در این صورت خداى تعالى مى‌فرماید: هر کس که ثروتمند است طریق عفت در پیش گیرد و از مال یتیم چیزى را نگیرد و اگر فقیر است به طور شایسته از آن بخورد». (طباطبایى، ۴/۲۷۶)

طبرسى مى‌گوید:

«و ثروتمندان به منظور مهرورزى به یتیم و باقى گذاردن مالش به ثروتى که خداوند روزى آنان کرده قناعت کنند». (طبرسى، جوامع الجامع، ۱/۵۵۵) از امام باقر(علیه السلام) نیز روایتى به همین مضمون آمده است. (طبرسى، ۲/۷۱۸)

در این آیه شریفه عفاف به معناى قناعت مى‌باشد و در حدیثى از معصوم(علیه السلام) نیز نقل شده که مى‌فرماید: «ثمره العفّه القناعه» (رى شهرى، ۸/۳۸۲۸) «میوه عفت، قناعت است».

۳- عفت به معناى پاکدامنى

«وَ لْیسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یغْنِیهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ…». (نور/۳۳)

«و کسانی که امکانى براى ازدواج نمى‌یابند، باید پاکدامنى پیشه کنند تا از فضل خود آنان را بى‌نیاز سازد».

«از آنجا که در آیه قبل ترغیب به ازدواج مى‌باشد، گاهى با تمام تلاش و کوشش وسیله ازدواج فراهم نمى‌گردد و خواه یا ناخواه انسان مجبور است مدتى را با محرومیت بگذراند، مبادا کسانى که در این مرحله قرار دارند، گمان کنند که آلودگى جنسى براى آنان مجاز است و ضرورت چنین ایجاب مى‌کند، لذا بلافاصله در آیه بعد دستور پارسایى مى‌دهد». (مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ۱۴/۴۵۹)

باتوجه به این که حساسیت روحى مرد نسبت به زن امرى ثابت شده و بدیهى است چنانکه در آیات قرآن آمده است: «زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ… » (آل عمران/۱۴) «محبت زنان و… در نظر مردم جلوه داده شده است».

بنا بر این باید در طلب عفّت کوشید تا لذایذ باطنى و ملکوتى بر لذایذ جسمانى غالب آید و انسان بر شهوات غلبه کند.

امام(علیه السلام) در پاداش شخص عفیف مى‌فرمایند:

«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعفّ،لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه» (آمدى، ۱/۳۶) «کسی که در راه خدا جهاد کند و شهید شود، اجرش بزرگتر از کسى نیست که بتواند گناه کند و عفّت بورزد، انسان پاکدامن نزدیک است فرشته‌اى از فرشتگان خدا شود».

۴- عفاف به معناى رعایت چادر

«وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللاتِى لا یرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَهٍ وَ أَنْ یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (نور/۶۰)

«و زنان از کار افتاده‌اى که امید ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نیست که لباس‌هاى (رویین )خود را بر زمین بگذارند، به شرط این که در برابر مردم خودآرایى نکنند و اگر خود را بپو شانند براى آنان بهتر است، و خداوند شنوا و داناست».

«قواعد» جمع «قاعده» به معناى زنى است که از نکاح باز نشسته یعنى کسى به خاطر پیری‌اش به او میل نمى‌کند. (طباطبایى، ۱۵/۲۲۷) و ثیاب منظور جلبابى است که بالاى خمار مى‌پوشند. (طبرسى، مجمع البیان، ۷/۱۵۵)

همان گونه که از آیه برمى‌آید، زنان سالخورده‌اى که امیدى به زناشویى ندارند، مى‌توانند روسرى خود را بر دارند و این برداشتن روسرى بدان شرط است که در اندیشه جلوه‌گرى و دلربایى نباشند، زیرا این کار هم بر زنان سالخورده حرام است و هم بر زنان جوان، پاکدامنى و عفت ورزیدن زنان سالخورده نیز به وسیله پوشیدن چادر بهتر از کنار گذاشتن آن است، اگر چه کنار گذاشتن روسرى بر آنان گناهى ندارد. (همان)

در روایتى از امام صادق(علیه السلام)چنین آمده است:

«القواعد لیس علیهنّ جناح أن یضعن ثیابهنّ قال تضع الجلباب وحده» (حرعاملى، ۲۰/۲۳۰)

«پیرزنان حرجى نیست که فقط چادر خویش را نپوشند».

زن به علت جاذبه‌هایى که خداى تعالى در وجود او نهاده است، حکم پوشش به او اختصاص یافته تا زیبایى‌هاى او منحصر به محارم خویش باشد و از تحریک مردان بیگانه پیشگیرى کند، امّا هنگامى که آن جاذبه‌ها از بین رود، مى‌تواند چادر خویش را به خاطر حرج و سختى که براى وى دارد، کنار بگذارد.

پى‌نوشت‌ها
۱- ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، الطبعه الاولى، دار صادر بیروت،۱۹۹۷م.
۲- فیروز آبادى، محمد بن یعقوب؛ قاموس المحیط، الطبعه الاولى، دار الجیل بیروت.
۳- طوسى، نصیر الدین؛ اخلاق ناصرى، انتشارات خورشید، تهران.
۴- مکارم شیرازى، ناصر؛ اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم،۱۳۸۱ش.
۵- نراقى،احمد؛ معراج السعاده، چاپ اول، قم،۱۳۷۱ش.
۶- طباطبایى، محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه موسوى همدانى، قم،۱۳۶۶ش.
۷- هاشمى رفسنجانى، اکبر؛ تفسیر راهنما، قم،۱۳۷۴ش.
۸- محمدى رى شهرى، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخى، چاپ اول، دار الحدیث.
۹- طبرسى، فضل بن الحسن؛ جوامع الجامع، ترجمه احمد امیرى، مشهد، ۱۳۷۴ش.
۱۱-مجمع البیان، ترجمه على کرمى، تهران، ۱۳۸۰ش.
۱۲- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ بیست و پنج، تهران، ۱۳۷۶ش.
۱۳- آمدى، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد خوانسارى، تهران، ۱۳۶۶ش.
۱۴- حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، تحقیق شیخ محمد شیرازى، الطبعه الاولى، مؤسسه آل بیت، قم، ۱۴۱۲هـ.
۱۵- قرشى، على اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۵۴ش.
۱۶- راغب اصفهانى، ابوالقاسم، معجم مفردات الفاظ قرآن، الدار الشامیه، بیروت، ۱۴۱۲هـ.
۱۷- مصطفوى، حسن، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، الطبعه الاولى، وزاره الثقافه و الارشاد الاسلامى، ۱۳۶۸ش.
۱۸- زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۷هـ.
نویسنده: سعیده موسوى نیا
منبع: فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى؛ ۱۳۸۶؛ شماره ۵۱؛ پاییز و زمستان

مدیریت اقتصاد خانواده

همان طور که در خانواده، والدین باید مدیریت عاطفی، روانی و اجتماعی را برای ایجاد روابط دوستانه و رسیدن به تکامل خانواده به عهده گیرند و عمل کنند، باید بر دخل و خرج خانواده نیز مدیریت کنند. اهمیت مدیریت صحیح اقتصادی در خانواده می‌تواند موجب استحکام بنیان خانواده و کاهش تنش‌ها و مشکلات خانوادگی شود.

پدر و مادر، در خانواده نقش اساسی را در امور مالی و کاهش مشکلات اقتصادی دارند. بسیاری از جامعه شناسان اعتقاد دارند، زنان به دلیل دقت نظر در اداره کردن امور مالی خانواده از موفقیت بیشتری برخوردارند.

مدیریت اقتصادی خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای یکی از اعضای خانواده و هزینه‌ها تنظیم شود. خانواده بر اساس شرایط حال تصمیم‌گیری کند و در مدیریت اقتصادی جایی نیز برای پس‌انداز در نظر بگیرد.

این نوع مدیریت نشان از آینده‌نگری خانواده دارد و معمولاً دچار مشکلات مالی و اقتصادی نمی‌شود و در برابر مشکلات و عوامل پیش‌بینی نشده اقتصادی مقاومت می‌کند.

در حال حاضر، به دلیل تجمّل‌گرایی، مخارج اضافه، نداشتن قناعت و صرفه‌جویی و الگوهای مصرف نامناسب، نیمی از خانواده‌ها با سه شیفت کار کردن نمی‌توانند هزینه‌های زندگی را تأمین کنند. این خانواده‌ها در مدیریت اقتصادی خانواده مشکل دارند و فرهنگ قناعت و صرفه‌جویی در این خانواده‌ها بسیار کمرنگ است.

باید در خانواده، صرفه‌جویی و درست مصرف کردن و به آنچه داریم راضی باشیم، فرهنگ سازی شود. فرهنگ مصرف صحیح، موجب آرامش، شادابی و نشاط خانواده می‌شود و بسیاری از خانواده‌ها با وجود امکانات مالی خوب، امّا افسرده، مضطرب و از هم گسیخته هستند.

آنان باید با آموخته‌های مذهبی از تجمّل‌گرایی و مصرف‌زدگی که هزینه‌های خانواده‌ها را افزایش داده است، مبارزه کنند. آمارها نشان می‌دهد ۸۰ درصد هزینه‌های زاید خانواده‌ها، به دلیل تجمّل‌گرایی و چشم و هم چشمی‌هاست.

بنابراین اقتصاد خانواده را باید بر اساس داشته‌ها و درآمدها برنامه‌ریزی کرد، نه بر اساس خواسته‌ها. خداوند متعال در آیه ۲۷ سوره بنی اسرائیل در خصوص اسراف‌کاران می‌فرماید:

«اسراف مکن و مال خودت را پراکنده مساز، به درستی که اسراف‌کنندگان، برادران شیطانند و شیطان، کفرکننده پروردگار است.»

حضرت علی(علیه السلام) فرموده‌اند: « زیاده‌روی و اسراف مکن، زیرا بخشش اسراف‌کار، مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحّم واقع نمی‌شود و اسراف و زیاده‌روی، موجب نابودی مال و ثروت و از بین رفتن برکت و مقدّمه فقر و تنگدستی است.»

منبع: جمیله مهدوی‌نیا؛ روزنامه اطلاعات

معناى برهان علیت

 عالمى که در آن زندگى مى کنیم بدون شک حادث است (زیرا دائماً در حال تغییر است، و آن چه در حال تغییر است، معرض حوادث است، و چیزى که معرض حوادث است، محال است قدیم و ازلى باشد).

اکنون این سؤال پیش مى آید که اگر حادث است، از پنج حال بیرون نیست:

۱ـ بدون علت به وجود آمده است. ۲ـ خود علت خویشتن است. ۳ـ معلولات جهان علت وجود آن هستند. ۴ـ این جهان معلول علتى است که آن هم به نوبه خود معلول علت دیگرى است، و تا بى نهایت پیش مى رود. ۵ـ این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است، که هستى اش از درون ذات پاک او است.

باطل بودن چهار احتمال نخست معلوم است، زیرا وجود معلول بدون علت محال است، و گر نه هر چیز در هر شرایطى باید به وجود آید، در حالى که چنین نیست.

احتمال دوّم که چیزى خودش را به وجود آورد نیز محال است، زیرا مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد، و این اجتماع نقیضین است.

همچنین احتمال سوّم که مخلوقات انسان، خالق انسان باشد نیز واضح البطلان است (چرا که لازمه آن دور است).

و نیز احتمال چهارم یعنى تسلسل علت ها و کشیده شدن سلسله علل و معلول به بى نهایت، آن نیز غیر قابل قبول است، چرا که بى نهایت معلول و مخلوق، بالاخره مخلوق است، و نیاز به خالق دارد که آن را ایجاد کند، مگر بى نهایت صفر، عدد مى شود؟ یا از درون بى نهایت ظلمت، نور بر مى خیزد؟ یا از بى نهایت فقر و نیاز، بى نیازى به وجود مى آید؟

بنابراین راهى جز قبول احتمال پنجم یعنى خالقیت واجب الوجود باقى نمى ماند. و از آن جا که رکن اصلى این برهان نفى احتمال اوّل و دوّم است، قرآن به همان قناعت کرده و مى فرماید: «آیا آن ها بى سبب آفریده شده اند؟ یا خود خالق خویشتنند؟» (أَمْ خُلِقُو مِنْ غَیْرِ شَىء أَم هُمُ الْخالِقُونَ)(۱)(۲)

۱٫ طور، آیه ۳۵٫

۲٫ تفسیر نمونه، جلد ۲۲، صفحه ۴۶۴٫

اقتصاد در خانواده (۳)

آموزش رفتارهای مطلوب اقتصادی به فرزندان

بخش مهمی از مسائل اقتصادی خانواده، آموزش و تربیت رفتار صحیح اقتصادی به فرزندان است. آموزش اقتصاد به فرزندان، به دو گونه مستقیم و غیرمستقیم صورت می‌گیرد. بخش غیرمستقیم که مهمتر هم هست، روش و نوع عملکرد والدین است که خواه و ناخواه حتماً به فرزندان منتقل می‌شود. مادران مدیر، قانع و صرفه‌جو، فرزندانی به همین گونه تربیت می‌کنند و مادران اسراف‌کار، تجمل پیشه و مصرف‌گرا نیز فرزندانی تنوع طلب و مصرف زده به جامعه تحویل می‌دهند. لذا اولین و مهمترین گام در تربیت صحیح اقتصادی فرزندان(مثل سایر زمینه‌های تربیتی)، تصحیح عملکرد والدین است.

در شیوه ی دوم، والدین یا مربیان به گونه‌ای مستقیم عمل می‌کنند. مثلاً درباره ی مسائل اقتصادی با فرزندان گفتگو می‌نمایند یا در هنگام خرید تذکرات لازم و آموزش‌های ضروری را به آنها می‌دهند یا در خانه در مورد مصرف آب، برق، مواد غذایی، نگهداری وسایل و… امر و نهی می‌کنند.

فرزندان و مالکیت

«اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً… »؛

«اموال شما که خداوند برای شما وسیله قوام و پایداری(زندگی)قرار داده است.»(۱)

کودکان، خیلی زود با مفهوم مالکیت آشنا می‌شوند. از همان اوان زندگی، بچه‌ها در بازی با خواهر و برادر و همسالان خود، با معنای «مال من» و مفهوم این که «دیگران حق تعرض به محدوده و اموال او را ندارند» مأنوس می‌گردند. کمی که بزرگتر شدند، اعیاد و دید و بازدیدها، فرصت خوبی برای گرفتن عیدیها و هدیه‌های مختلف است. معمولاً والدین هم در همین ارتباط بچه‌ها را تشویق به پس‌انداز می‌کنند با رفتن به دبستان، بچه‌ها با پول تو جیبی گرفتن و خرید کردن از بوفه مدرسه یا مغازه سر راه، کم کم وارد داد و ستدهای مالی کوچک می‌شوند.

بعدها در سن نوجوانی، برخی به کار و فعالیت در بازار می‌پردازند و در جوانی هم که به طورجدی وارد بازار کار می‌شوند. در این دوران، مسائل زیادی است که یاد گرفتن آنها برای فرزندان ما ضروری می‌باشد. برخی از این مسایل احکام شرعی مسائل اقتصادی امت که والدین باید با توجه به فتاوای مراجع تقلید خود آنها را بشناسند و به فرزندان هم بیاموزند. ولی ذکر برخی از این مسائل در این جا هم بی‌مناسبت نیست:

اگر فرزند دختر ده ساله یا بزرگتر و پسر پانزده ساله یا بزرگتر از طریق کسب، مالی به دست آورند پرداخت خمس آن بر آنها واجب است.

داد و ستد کودک اگر به طور مستقل ـ نه از سوی ولی ـ باشد، باطل است خواه هر دو طرف معامله، کودک باشند یا یک طرف آن.

داد و ستد کودک ممیز در چیزهای کم ارزشی که رسم مردم در آنها بر معامله با کودکان است، باطل نیست.

کودک نمی‌تواند قرض بدهد یا بگیرد، اجاره بدهد یا مالی را ببخشد یا چیزی را عاریه دهد یا امانت بدهد یا امانت بگیرد.(۲)

امام علی(علیه السلام): «المغبون غیر محمود و لا مأجور»(۳) «گول خورده(مغبون)، نه ارزشی دارد و نه پاداشی.»

یکی از امور اقتصادی خانواده‌ها، خرید کردن فرزندان می‌باشد. خرید کردن از کارهای خوبی است که می‌تواند هم باعث همکاری فرزندان در امور خانه بشود تا کمکی به انبوه کارهای پدر و مادر باشد و هم عاملی برای ایجاد حس مسئولیت و مهارت برای زندگی مشترک آینده آنها باشد.

غیر از آن که گاهی خرید کردن فرزندان بزرگتر در مواقع ضروری برای کوچکترها، موجب ایجاد محبت بیشتر بین آنها می‌گردد، ولی در این باره باید به نکاتی توجه نمود: اگر با فرزندتان به خرید می‌روید، در مورد اجناسی که می‌خواهید خرید کنید از آنها نظرخواهی کنید تا توجه آنها به ملاکهای خرید مثل کیفیت و قیمت مناسب، تولید داخلی بودن، سالم بودن کالا، شماره پروانه، تاریخ تولید و… جلب شود.

از همان آغاز از خریدهای غیرضروری خود داری کنید تا این کار برای بچه‌ها به عنوان یک عادت در بیاید نه اینکه جذب رنگ و ظاهر و تبلیغات کالاها شوند و هر چه در چشم زیبا آید در سبد خرید قرار داده شود بلکه خرید را متناسب با مقدار پول موجود و نیاز واقعی و با توجه به اولویتهای خانواده باید انجام داد.

اگر فرزندتان را به خرید می‌فرستید: به مقدار لازم پول در اختیار او قرار دهید. منظور از لازم، نه مقدار کمتر از میزان کالای سفارش شده است تا فرزند شما پس از خرید مقروض و یا احیاناً سرافکنده در مقابل مغازه دار و سایر مشتریها نشود و نه خیلی بیشتر از حد نیاز، تا وسوسه به خریدهای غیرضروری نشود.

به مغازه‌ها و فروشندگان و مسیر رفت و آمد او و به مدت زمان رفت و برگشت او، توجه و نظارت داشته باشید.

نوعی برنامه‌ریزی داشته باشید که بچه‌ها مکرراً به خرید نروند. بلکه با کمی هماهنگی، خریدها بیشتر به صورت یکجا انجام شود تا از اتلاف وقت آنها پرهیز شود.

حتی المقدور از فرستادن دختران آن هم به صورت تنها، به خرید خود داری شود و در صورت ضرورت، رعایت احتیاط‌های لازم در خیابان و کوچه به خصوص برخورد متین و جدی با فروشندگان مرد به آنها تذکر داده شود.

کودکان را در ساعات دیروقت شب، به خرید نفرستید. به آنها تذکر بدهید که هر خرید، درست نیست، مانند خرید شانسی‌ها(۴) و یا مواد محترقه و یا برخی از مواد غذایی ظاهراً جذاب که از نظر تغذیه‌ای مضر هم می‌باشد مثل یخمکها، پفکها و… و یا خرید مواد خوراکی خارجی که تولید داخلی آن هم وجود دارد و از لحاظ مرغوبیت نیز مناسب است.

به آنها یاد دهید برای خرید کردن، با شما مشورت نمایند و برای خرج کرن پول خود هم، برنامه‌ریزی و دقت داشته باشند.

فرزندان و پول

امام باقر(علیه السلام): «خداوند درهم و دینار را برای سامان‌یابی کار خلق قرار داده است تا بدان وسیله امور زندگانی مردمان بگذرد و نیازهای آنان برآورده شود.»(۵)

نحوه نگهداری از اسکناس‌ها را باید به فرزندان آموزش داد. متأسفانه در کشور، سالیانه مبلغ بیست میلیارد تومان صرف تبدیل اسکناسها می‌شود.(۶) با توجه می‌توانند از این ضرر بزرگ ملی جلوگیری کنند. با خرید یک کیف پول که هزینه ی کمی دارد، به راحتی می‌توان پول را نگهداری کرد. بچه‌ها باید ارزش پول درآوردن و پول نگهداشتن و پول خرج کردن را بدانند.

آنها باید بدانند که پول، نعمتی از جانب خداست که از زحمات فراوان پدر و مادر به دست می‌آید. لذا نباید به راحتی از بین برود و باید در قبال آن احساس مسئولیت کنند. ضمن آن که باید این را هم بدانند که پول وسیله است، نه هدف و در برخورد با پول باید نه آن قدر وابسته بوده که به مرز بخل و خساست رسید و نه آنقدر بی‌توجه که به مرز اسراف و زیاده‌روی وارد شد. به همین خاطر باید به آنها آموزش داد که پول توجیبی خود را به اندازه و به جا خرج کنند.

به جا و اندازه بودن را هر خانواده با توجه به شرایط خود به فرزندان آموزش می‌دهد. مدیریت خانواده سعی کند پول توجیبی بیش از اندازه نیاز فرزندان به آنها ندهد و با محاسبه ی نیاز هفتگی یا ماهانه بچه‌ها و با گفتگو و توافق این پول را در اختیار او گذارد. ضمن آن که می‌توان گه گاه آنها را تشویق به دادن صدقه از پول خود یا شرکت در خیریه‌های فصلی نمود. هم چنین می‌توان آنها را راهنمایی و تشویق کرد که اضافه پول توجیبی‌ها یا عیدیهای خود را پس‌انداز نموده و در موارد مهمتر خرج نمایند.

فرزندان و حفظ اموال

امام صادق(علیه السلام): «احتفظ بما لک فإنه قوام دینک»(۷)؛ «مال خود را نگهداری کن که مایه پایداری دین تو است.»

از دیگر آموزش‌های ضروری به فرزندان، توجه دادن آنان به حفظ اموال می‌باشد، برخورد توپ با شیشه و شکسته شدن آنها یا وارد شدن ضرر به اموال دیگران، نباشد، که این کار مستلزم صرف هزینه‌های مادی و زمانی زیادی است و بر پدر و مادر واجب است از پول پس‌انداز فرزند(اگر دارد) و یا از پول خودشان خسارت وارده را جبران نمایند. علاوه بر آن که آبروی فرزند نیز نزد دیگران مخدوش می‌شود. والدین می‌توانند به کودکان بیاموزند برای بازکردن در نوشابه از قاشق و چنگال استفاده ننمایند، درها را آهسته ببندند، آب زیاد مصرف نکنند، در نگهداری وسایل خود انظباط و نظم داشته باشند و… تا با ایجاد احساس مسئولیت در آنها این دقت و آموزش‌ها تدریجاً برای حفظ اموال عمومی نیز گسترش یابد. مثلاً از وسایل مدرسه به نحو صحیح استفاده نمایند.

به میز و نیمکت و در و دیوار وسایل همکلاسی‌های خود ضرر و صدمه‌ای وارد نکنند. بدون اجازه دست به جیب و کیف افراد دیگر ولوازم خانواده خود نبرند، و برای برداشتن وسایل دیگران از آنها اجازه بگیرند(رعایت همین نکته از بسیاری درگیری‌های خانگی فرزندان جلوگیری می‌کند)کرایه تاکسی و اتوبوس را به طور کامل بپردازند و کوتاهی در پرداخت آن را زرنگی ندانند و به خاطر این امور دوستان خود را تأیید ننمایند.

بلکه کوتاهی نمودن در این امور را یک ضرر معنوی به خود و ضرر مادی به جامعه بدانند. به طور کلی برای مالیکیت دیگران و حدود آن اهمیت قائل شوند و حق‌الناس را مهم بدانند. توجه دادن بچه‌ها به این امور عامل مهمی است که بعدها در بزرگسالی وقتی در جامعه متصدی شغل و فعالیتی شدند نسبت به اموال و حقوق مردم مراعات حدود و ضوابط را بنمایند.

فرزندان و کار

امام صادق(علیه السلام): «… و انسان اگر کاری نداشته باشد، از گستاخی و بیهودگی و ناسپاسی به راه‌هایی کشیده می‌شود که به حال او و نزدیکانش کشیده شدند… »(۸)

تشویق فرزندان به کار کردن، از وظایف تربیتی والدین است. کار کردن را باید به عنوان یک ارزش مثبت به فرزندان آموزش داد. آغاز آنهم از همان ابتدای کودکی است که کودک برای همکاری در امور ساده و پیش پا افتاده تشویق شود. با بزرگ شدن کودکان می‌توان انسان‌هایی را که با کار و تلاش پیگیر و پشتکار فزاینده ی خود به درجات عالی انسانی و اجتماعی رسیده‌اند به عنوان الگو معرفی کرد.

متأسفانه بسیاری از جوانان این گونه هستند که می‌خواهند خیلی زود به همه چیز برسند و از ابتدای زندگی همه چیز داشته باشند در حالی که باید به آنها یادآوری نمود که جوهره ی زندگی کار است و کار. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «دانه برای خوراک آدمی پدید آمد و آسیاب کردن و خمیر کردن و نان پختن تکلیف انسان گشت. پشم برای لباس انسان آفریده شد و باز کردن و رشتن و بافتن وظیفه ی او گردید درخت پدید آمد و کاشتن و نگهداری آن بر عهده ی انسان قرار گرفت و در هر پدیده‌ای از پدیده‌ها، جایی برای کار و تلاش آدمی باقی گذاشته شد، زیرا که صلاح حال آدمی در همین است… »(۹)

حتی همه ی آنهایی که به عنوان افراد ثروتمند شناخته شده‌اند، سالیان سال کار کرده‌اند تا به اینجا رسیده‌اند. جوانان ما باید بدانند که کار عامل مهم تربیت، کسب تجربه و تشخیص اجتماعی و به دست آوردن مهارت‌های زندگی و رشد استعدادها و بروز خلاقیتها است. در واقع کار قانون حیات آدمی است. سستی و تنبلی بلا و آفت می‌باشد و همان طور که آهن بر اثر زنگ از بین می‌رود، بطالت هم قلب نوجوان را. بی‌کاری موجب عدم تعادل و کسالت روحی و مادر انواع بزهکاری‌هاست در حالی که کار و کوشش موجب ایجاد تجربه و مجموعه تجربه‌ها نردبان ترقی و تعالی و استقلال است.

گفتگو‌های خانوادگی

«لیس للانسان الا ما سعی، و أن سعیه سوف یُری»(۱۰)؛ «انسان جز حاصل کوشش خویش چیزی ندارد و نتیجه ی کوشش وی به زودی دیده می‌شود.»

یکی از روشهای تربیت ایجاد رفتار اقتصادی، ترتیب دادن گفتگوهای خانوادگی درباره ی مسائل اقتصادی است. سؤالات فرزندان، اتفاقات مختلف در جامعه، کم و زیاد شدن درآمد خانواده و… فرصت‌های مناسبی است که گفتگوهای جمعی صورت بگیرد. پدران و مادران آگاه از این موقعیت‌ها استفاده نموده و به بچه‌ها آموزش می‌دهند.

از مهمترین مباحث، توضیح وضع و پایگاه اجتماعی خاص خود است. منظور از «وضع» این است که از حیث امکانات، زندگی هر کس با دیگران تفاوت‌هایی دارد که این تفاوتها برخی جبری و برخی اختیاری است. کودکان و نوجوانان در مدرسه، اجتماع یا در مهمانیها، با همکلاسی‌ها یا افرادی برخورد می‌نمایند که مثلاً لباسها و یا لوازم خیلی متنوع و قشنگ دارند یا خیلی راحت پول خرج می‌کنند. این‌ها ممکن است سؤالات و یا ابهاماتی را برای فرزندان به وجود آورد یا آن که انگیزه‌ای شود تا آنها از وضعیت خود، دچار نارضایتی شده و درخواست‌های گوناگونی را از والدین داشته باشند. برای آنها باید توضیح داده شود که هر خانواده، دارای جایگاه و وضع اجتماعی خاص خود است. گر چه خانواده‌ها می‌توانند و باید تغییراتی را در وضعیت خود به وجود آورند ولی این مسئله بسیار مهم است که هرگز نباید در این ارتباط دچار چشم و هم چشمی‌ها و رقابت‌های فرساینده شد، بلکه باید به گونه‌ای همه جانبه و با رعایت شرایط، به خصوص رعایت حدود الهی و حلال و حرام و ضرورت حضور فیزیکی و معنوی و تربیتی والدین در خانه به این مسائل پرداخت.

فرزندان باید یاد بگیرند که قانع باشند و بر اساس آنچه که دارند باخلاقیت و تلاش، امکانات بهتری فراهم نمایند و نسبت به داشته‌های دیگران حسادت نورزند. والدین هرگز نباید از کمبودها و نداشته‌ها بنالند. به خصوص مادران فهمیده نباید کاستیهای زندگی را در پیش چشم فرزندان به رخ پدر و اعضای خانواده بکشند بلکه برعکس به هنگام شکایت فرزندان توجه آنها را به نقاط مثبت زندگی جلب کرده و با ارج گذاری بر زحمات پدر، آنها را به کار و تلاش بیشتر و آینده ی بهتر و تأمین درآمد از راه حلال امیدوار و تشویق نمایند. شکرگزاری خدا را به خاطر نعمت‌های بی‌شمارش یادآوری نمایند و میانه‌روی و اعتدال را به آنها آموزش دهند و درس خودباوری و تمرین اعتماد به نفس، به آنها بدهند.

توجه به این نکته ضروری است که احساس رفاه و آسایش، مهمتر از داشتن وسایل و اسباب متعدد است. چه بسیار خانواده‌ها هستند که با آن که دارای امکانات رفاهی فراوانی می‌باشند، احساس رضایت و آرامش نمی‌کنند زیرا ارزش داشته‌های خود را نمی‌دانند(۱۱) و چه بسیار افراد که با رضایت مندی و قناعت، از حداقل امکانات با مدیریت و دقت استفاده و رفع نیاز می‌نمایند زیرا که: «و لا کنز اَغنی من القناعه»(۱۲)؛ هیچ گنج و ثروتی بی‌نیاز کننده‌تر از قناعت نیست.

در این گفتگوها می‌توان روش‌های جلوگیری از اسراف را به فرزندان آموزش داد و حتی با سؤال از فرزندان و تحریک خلاقیت آنان از خودشان خواست که با ابداع روشهای جدید و ارائه ایده‌های نو شیوه‌های بهره وری را نشان دهند، و یا آنچه را که در این زمینه آموخته‌اند به بقیه ی اعضای خانواده بیاموزانند. هم چنین با بیان تجارب شخصی و یا شخصیت‌های تاریخی به خصوص مردان الهی و اولیائ دین و یا حوادثی که در ملل دیگر اتفاق افتاده به آنها یاد داد که چگونه می‌توان با کار سالم و خلاقانه و توأم با پشتکار و با توکل بر خدا و نیز با مشورت و یاری دادن به آنها شغل مناسب و زندگی پاک و شیرین داشت.

مشکلات حاد اقتصادی در خانواده و راه‌کارهای برون‌رفت از آنها

«و لنبلونّکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرین»(۱۳)؛

«و حتماً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات آزمایش می‌کنیم و صابران(در این سختی‌ها را) بشارت بده.»

این قرار حتمی الهی است که در فرا روی سرنوشت انسانها گذاشته شده است. معمولاً انسانها در دوره‌ای از عمر خود، به فراز و فرود مادی گرفتار شده اند. کافی است کمی پای صحبت گذشتگان خود بنشینیم که خاطرات و عبرت‌های فراوانی را به همراه دارد. انسان عاقل نه از فراز دنیوی مغرور می‌شود و نه از فرود آن دچار یأس و سستی می‌گردد، بلکه همواره در تلاش زیستن بر مرز اعتدال است. زندگی فرد معتدل نه با اسراف و ریخت و پاش است و نه با تنگ‌گیری و بخل و خست؛ نه در داشتها طغیانگر است و نه درنداشتن‌ها مأیوس و بداخلاق می‌باشد.

علل پیدایش مشکلات

نابسامانی‌های شدید اقتصادی در خانواده معمولاً بر اثر مسدود شدن راه‌های درآمد

اتفاق می‌افتد که برحسب مدت انسداد، وضعیت پس‌انداز خانواده، وجود حمایت‌های جانبی از خانواده ،تعداد افراد خانواده و تلاش آنها و مهمتر از همه شیوه ی مدیریت خانواده دچار شدت و ضعف است.

هم چنین بحرانها گاه می‌تواند به علت از دست دادن سرپرست خانوار که وظیفه تأمین معاش خانواده را بر عهده داشته اتفاق بیفتد که در این حال خانواده علاوه بر ضربات عاطفی ناشی از فقدان عزیز خود، قطع شدن راه درآمد یا کاهش شدید آن را نیز باید تحمل کند. گاه ممکن است که مشکلاتی حاد بر اثر بیماری، تصادف، ازکار افتادگی، ورشکستگی اقتصادی سرپرست خانوار و یا بیماری سخت و پرهزینه ی یکی از افراد خانواده و یا تنبلی و تن‌پروری اعضاء روی دهد.

برخی بحران‌ها نیز نه به علل درون خانوادگی بلکه به خاطر عوامل خارج از محیط خانواده تحمیل می‌شود، مثل آثار حوادث طبیعی از قبیل زلزله، سیل و… و یا سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها و یا حتی سیاست‌های جهانی که بر خانواده‌ها تأثیر می‌گذارد. به طور مثال ممکن است برخی تصمیمات دولتها منجر به تعطیلی کارخانه‌ها یا حذف و ادغام شرکتها شود که این خود موجب بیکاری اجباری افراد زیادی می‌گردد و یا سیاسیت‌های بانک جهانی و یا سیاست‌های جهانی‌سازی که از طریق دول بزرگ جهانی بر کشورهای توسعه نیافته اعمال می‌شود، خود نیز از عوامل ایجاد نابسامانی اقتصادی خانواده است.

به هر حال این‌ها حوادثی است که کم و بیش، دامنگیر خانواده‌ها می‌شود، از نگاه دیگر، همان آزمایشات الهی است که برخی از مردم وسیله آزمایش برخی دیگر می‌شوند(۱۴) و در گردونه این حوادث است که انسانها و ملتها، جوهره ی اصلی خود را بروز داده و سرنوشت سعادتمندانه و یا شقاوتمندانه را برای خود رقم می‌زنند.

راه‌های برون‌رفت از مشکلات حاد اقتصادی

به همان ترتیب که عوامل ایجاد بحران‌ها در درون یا برون خانواده شکل می‌گیرد، راه‌های رهایی از این مشکلات نیز به دو دسته درون خانوادگی و برون خانوادگی تقسیم می‌شوند.

۲-۴-راه کارهای درون خانوادگی

۱-۲-۴-مدیریت صحیح

«و من یتّق الله یجعل له مخرجاً»(۱۵)؛ «و هر کس تقوا در رعایت حدود الهی را پیشه کند، خداوند برای او راه خروج قرار می‌دهد.»

مهمترین عامل گذر از بحران‌ها و مشکلات، مدیریت صحیح و خردمندانه است. شرایط سخت، عامل مؤثری برای به فعلیت درآورده شدن استعدادهای عالی انسانی است لذا مدیریت در مواجهه با مشکلات حاد نه تنها خود را نمی‌بازد بلکه با تدبیر به سر و سامان دادن اوضاع نابسامان موجود می‌پردازد. او سعی می‌کند با شناخت شیوه‌های سالم و مشروع راه‌های جدید کسب درآمد را انتخاب کند. او با دست یازیدن به گنجینه ی بیکران رحمت و نعم الهی به وسیله کلید دعا و توکل بر خدای روزی‌بخش و توسل به ائمه اطهار(علیهم السلام) که وسایط نجات‌اند(۱۶)

روحیه ی امیدواری و نشاط را در اعضای خانواده ایجاد می‌کند و با توضیح و تشریح وضعیت موجود به خصوص برای فرزندان و توجه دادن آنها به گذران بودن حوادث و مشکلات و بیان عبرت‌های تاریخی و داستانهای زندگی انسانهای دیگر، آنها را به صبر، قناعت، امیدواری، کار بیشتر و حفظ کرامت انسانی دعوت می‌کند.

استفاده از پس‌اندازها: معمولاً خانواده‌هایی که بطور نسبی از توان مادی بهره مند باشند سعی می‌کنند با دوراندیشی گونه‌های مختلف از پس‌انداز را(مثل ذخیره کردن اضافه درآمد در بانک یا خرید سهام یا زمین و…) برای خود و فرزندانشان تأمین نمایند. حتی در موارد زیادی دیده شده که مادر خانواده فداکارانه از طلا و جواهرات خود طرفنظر کرده و صرف گذران دوران سخت کمبود درآمد نموده است، ولی با توجه به شرایط اقتصادی کشور خانواده‌های زیادی هم هستند که حتی توان پس‌انداز ندارند؛ لذا لازم است آنها از خدمات و همکاری دیگر نهاده‌ای اجتماعی بهره مند شوند.

همکاری‌های درون خانواده: در زمان بروز نابسامانی‌های اقتصادی یکی از بهترین شیوه‌های برون‌رفت، همکاری‌های درونی افراد خانواده می‌باشد. آثار این همکاری‌ها غیر از خروج خانواده از وضعیت بحرانی، می‌تواند به صورت یک تجربه غنی برای سازندگی شخصیتی فرزندان و افزایش مهر و محبت بین اعضا خانواده باشد. تجربه‌ای که سالها بعد فرزندان خانواده با به یادآوردن آن دوران سخت، محبت و علاقه و وابستگی و احساس حق شناسی بیشتری نسبت به هم خواهند داشت. این همکاری‌ها می‌تواند به اشکال مختلفی باشد. مثل کنار گذاشتن خواسته‌ها و توقعات درجه دوم و چندم برای چیزهایی که ضرورت جدی برای خرید آنها وجود ندارد یا مثلاً فرزندان بزرگتر زودتر وارد بازار کار شوند و یا اگر در حال تحصیل هستند به طور موقت از ادامه تحصیل خودداری کرده و به اشتغال بپردازند و یا ضمن تحصیل با حذف اوقات فراغت به کار کردن و تأمین درآمد بپردازند. هم چنین زن خانواده نیز می‌تواند در داخل خانواده به اشتغال در اموری مثل خیاطی، قالیبافی، صنایع دستی و… به بهتر شدن اوضاع کمک کند. از راههای دیگر که برای سبک کردن بار هزینه ی زندگی و خروج از مشکلات حاد اقتصادی خانواده، می‌توان انتخاب نمود کوچ کردن به مناطقی است که سطح مخارج زندگی در آنجا سبک‌تر است. مخارج زندگی در شهرهای بزرگ که معمولاً به دلیل فاصله ی زیاد بین مراکز تولید و مصرف، کالاها گرانتر به دست مصرف کننده می‌رسد، سنگین‌تر است و اجاره مسکن و هزینه رفت و آمدها و نیز مصارف جانبی و… هزینه‌های بیشتری را بر خانواده تحمیل می‌کند، لذا کوچ کردن خانواده به مناطق کم هزینه‌تر کمک مهمی برای پایین آوردن سطح مخارج خانواده است.

حمایتهای فامیلی: یکی دیگر از راههای گذر از دوران سخت شدائد مادی خانواده، همکاری‌ها و حمایت‌های افراد فامیل به خصوص بزرگان قوم می‌باشد. در باب احکام خانواده و مسائل نفقه در فتاوای مراجع گرانقدر آمده است که در صورت ناتوانی مرد از تأمین نفقه خانواده، بر پدر اوست که به تأمین مخارج او و فرزندانش اقوام نماید(در صورت ناتوانایی). هم چنین رسیدگی‌های سایر اقوام غیر از رفع نیازهای مادی، تأثیر عاطفی و پیوستگی بیشتر افراد فامیل را موجب می‌شود گذشته از آن که کمکهای فامیلی و اقدام به دلیل شناخت بهتر افراد فامیل از یکدیگر سریعتر و بدون گرفتار شدن در چرخه روابط اداری و بدون آن که فرد گرفتار از آبروی خود، نزد دستگاه‌ها و افراد بیگانه مایه بگذارد، انجام می‌شود. لازم است این کمکها شایسته و عاقلانه و بارعایت شئونات انسانی و به تعبیر قرآن بدون منت و اذیت صورت گیرد.

هم چنین می‌توان با ایجاد صندوق قرض الحسنه فامیلی توسط بزرگان خانواده قدم مؤثری برای کمک به اقوامی که گرفتار مشکلات و محتاج به وام هستند، برداشت. وجود این نوع صندوق‌ها در فامیل موجب بیشتر شدن همبستگی خانوادگی و همین طور گرفتار نشدن نیازمندان در چرخه ی رباخواری می‌شود. برای انجام این امر برخی از اقوام می‌توانند پیشگام شده و بعد از جمع‌آوری مقداری پول از هر فرد فامیل(ضمن ثبت نام و مشخصات و مقدار پول وی در یک دفتر مخصوص) و با رعایت مقررات شرعی و عقلی هر چند یکبار به یکی از اقوام مقداری قرض داده و او هم ملزم شود که هر ماه مقداری از قرض را به صندوق برگرداند.

راه‌کارهای برون خانوادگی

بخش دیگری از راه‌های برون‌رفت از بحران‌های اقتصادی خانواده، کمکهایی است که از طریق نهادهای غیرخانوادگی ارائه می‌شود که خود به دو دسته نهادهای حکومتی و سازمانهای خیریه مردمی تقسیم می‌شود. بهتر است در کمک‌گیری از مراکز دولتی، دقت و ملاحظه بیشتری بر سالم بودن نحوه ی کمک رسانی این سازمانها بشود تا مبادا کمکهای ارائه شده در هنگامه ی بحرانها، ابزار وابستگی و گرفتاری بیشتر خانواده به این نوع مراکز نشود.(۱۷)

بیمه ها

انواع بیمه‌ها می‌تواند کمک مهمی برای جبران خسارت‌های وارده باشد، مثل بیمه آتش سوزی، زلزله، بیمه‌های حوادث رانندگی، بیمه عمر، بیمه سرقت، بیمه مسئولیت و…

بیمه آتش سوزی به خصوص برای مکانهای پرخطر و کم نفوذ مثل بازارهای تو در تو و قدیمی که با کمترین شعله ی آتش مغازه‌های زیادی در کام آتش فرو می‌روند، یا بیمه سیل و زلزله برای محلات پر احتمال برای این نوع خطرات و اماکن سست، و بیمه‌های حوادث رانندگی مثل بیمه بدنه و بیمه شخص ثالث، کمکهای شایانی است که در حوادث و مواقع از دست دادن اموال و سرمایه‌های زندگی، نه تنها از بدتر شدن وضع جلوگیری می‌کند بلکه عامل جبران و کمک برای از سرگیری روال عادی زندگی می‌باشد.

کمیته امدام امام خمینی(۱۸)

یکی از مهمترین نهادهای خدماتی جامعه، کمیته امدام امام است که در خدمت اقشارکم درآمد و محروم جامعه می‌باشد، طبق اساسنامه کمیته امداد هدف از تشکیل کمیته ارائه خدمات حمایتی، معیشتی، فرهنگی برای نیازمندان و محرومان داخل و خارج کشور به منظور تأمین خوداتکایی، تقویت و رشد ایمانی با حفظ کرامت انسانی است. مرکز اصلی امداد تهران است.

خانواده‌هایی که به طور جد گرفتار مشکلات حاد اقتصادی هستند می‌توانند با شناسایی که از طرف این کمیته انجام می‌شود از انواع کمکهای نقدی، جنسی، تحصیلی، بهداشتی و درمانی، تأمین شغل و… بهره مند گردند و تا حدی از زیربار فشار و مشکلات اقتصادی نجات یابند.

سازمان تأمین اجتماعی(۱۹)

تأمین اجتماعی، نتیجه ی یک روند تاریخی است که امروزه به عنوان یکی از شاخص‌های توسعه یافتگی کشورها مطرح است. اهمیت واقعی تأمین اجتماعی زمانی آشکار می‌شود که بدانیم امروزه تمام کشورهای جهان، با نگاه حمایتی از نیروهای کار و تولید و ایجاد آرامش کارگران به منظور جلوگیری از مشکلات ناشی از بیکاری، بیماری، از کارافتادگی، سالمندی کارگران و نیز حمایت از خانواده‌های آنها هنگام بیماری و یا پس از فوت بیمه شده اصلی به آن اهمیت ویژه‌ای می‌دهند.

در کشور ما مأموریت اصلی این سازمان، پوشش کارگران مزد و حقوق بگیر(به صورت اجباری) و صاحبان حرف و مشاغل آزاد(به صورت اختیاری) است. سازمان تأمین اجتماعی، یک سازمان عمومی غیردولتی است که بخش عمده منابع آن از محل حق بیمه‌ها(با مشارکت بیمه شده و کارفرما) تأمین می‌شود و متکی به منابع دولتی نیست، مهمترین تعهدات و خدمات سازمان تأمین اجتماعی عبارت است:

حمایت در برابر حوادث، بیماری، بارداری و… ، مستمری بازنشستگی، از کارافتادگی، بازماندگان.

مقرری بیمه بیکاری.

غرامت دستمزد ایام بیماری، بارداری و…

کمک هزینه ازدواج و کفن و دفن

این سازمانها در تمامی استانها دارای مراکز بیمه‌ای و مراکز درمانی می‌باشد که به بیمه شدگان و مستمری بگیران خدمات ارائه می‌دهد.

سازمان بهزیستی(۲۰)

یکی دیگر از سازمانهای خدماتی، سازمان بهزیستی می‌باشد، این سازمان خدماتی را جهت کمک به توانمندی معلولین، پرداخت حق بیمه کارگران معلول، اخذ موافقت اصولی و پروانه جهت فعالیت مؤسسات غیردولتی و خیریه برای اموری مثل بازپروری معتادین، خانه سلامت دختران و زنان، مراکز توانبخشی بیماران روانی مزمن، کمک به اشتغال و ارائه خدمات مهارتی و تخصصی افراد انجام می‌دهد.

همچنین استفاده از وامهای بانکی، سهام عدالت، تسهیلات صندوق مهر امام رضا(علیه السلام)، تسهیلات و وامهایی جهت اشتغالزایی، تعاونی، کمکهای سازمان بازنشستگی و… امکانات و کمکهایی است که می‌تواند جهت سبک شدن بار کمرشکن مشکلات اقتصادی خانواده به کار گرفته شود.

گرچه کمکهای سازمان‌های مذکور، با فراز و نشیبهایی همراه است ولی در موارد زیادی هم منجر به حل مشکل مراجعین می‌شود، لکن اصل باید بر خوداتکایی و استقلال در تأمین درآمد مشخص از راه‌های صواب باشد.

در انتها باید افزود که در حوادثی مثل زلزله و سیلها، رعایت نکات ایمنی(از قبل)، ایجاد آمادگی‌های لازم در افراد و اماکن تجاری و مسکونی و… از گسترش بحران‌ها جلوگیری می‌کند.

نویسنده: طاهره کشوادى

پی‌نوشت‌ها
۱-سوره نساء آیه ۴٫
۲-احکام کودکان از تولد تا بلوغ، محمد حسن فلاح زاده.
۳-وسائل الشیعه، ج۱۲،ص۴٫
۴-از نظر شرایط صحت معامله، جنس مورد معامله باید برای خریدار مشخص باشد و بداند در مقابل مقدار پولی که می‌پردازد چه چیزی را دریافت می‌کند.
۵-هی(الدنانیر و الدراهم)خواتیم الله فی ارضه، جعلها الله مصحه لخلقه و بها تستقیم شؤونهم و مطالبهم. امالی طوسی، ج۲،ص۱۳۳٫
۶-طبق آخرین برآوردها در سال ۱۳۸۵، سالیانه مبلغ بیست میلیارد تومان صرف تبدیل اسکناسها می‌شود.
۷-امالی طوسی، ج۲،ص۲۹۲٫
۸-بحار، ج۳،ص۸۶٫
۹-همان.
۱۰-سوره نجم، آیات ۴۰-۳۹٫
۱۱-در سیره ی پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که ایشان نعمتهای الهی را گر چه کم بود بزرگ می‌شمرد و هرگز مذمت نمی‌کرد. تفسیر المیزان، ج۶،ص۳۲۱٫
۱۲-نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۷۱٫
۱۳-سوره بقره آیه ۱۵۵٫
۱۴-سوره محمد آیه ۴٫
۱۵-سوره طلاق آیه ۲٫
۱۶-نهج البلاغه، نامه ۳۱، سپس خداوند کلید گنجینه‌های خود را در دست تو قرار داده است که به تو اجازه ی دعا کردن فرمود. پس هرگاه اراده کردی می‌توانی با دعا درهای نعمت خدا را بگشایی تا باران رحمت بر تو ببارد.
۱۷-چنانچه در بعضی از موارد دیده شده برخی از افراد با پرداخت چند وام صوری به دیگران و جلب اعتماد آنان پولهای افراد زیادی را جمع کرده و به نفع خود استفاده نموده‌اند و یا در برخی از حوادث غیر مترقبه بعضی از NGO‌های خارجی در ظاهر کمکهای انسان دوستانه، به فعالیتهای تبلیغی فرهنگی بیگانه پرداخته اند.
۱۸-پایگاه www. emdad. ir
19-پایگاه www. tamin. org
20-پایگاه www. behzisty. ir
 
منبع: کتاب اقتصاد در خانواده