قم

نوشته‌ها

یک روایت از حضرت معصومه (س) ۳

اشاره:

فاطمه مشهور به حضرت معصومه(س) دختر امام کاظم(ع) و خواهر امام رضا(ع) است. او که برای دیدار با امام رضا(ع) به ایران مسافرت کرد، در راه بیمار شد و در قم درگذشت و همان‌جا دفن شد. در منابع تاریخی اطلاعات زیادی درباره زندگی‌نامه حضرت معصومه(س) از جمله تاریخ تولد و وفات وی ثبت نشده است. شیعیان فاطمه معصومه(س) را بسیار بزرگ می‌دارند، برای زیارت او اهمیت قائل‌اند و روایاتی درباره او نقل می‌کنند که از شفاعت وی برای شیعیان سخن گفته شده و بهشت پاداش زیارت او دانسته شده است. همچنین می‌گویند پس از حضرت زهرا(س)، او تنها زنی است که از امامان برای او زیارتنامه روایت شده است.

فاطمه معصومه(س) از فاطمه دختر امام صادق (ع) با همان سند فاطمیات نقل می کند تا می رسد به ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین(ع) و او از فاطمه زهرا(س) نقل می کند که:

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هنگامی که مرا به آسمان بردند داخل بهشت شدم، در آنجا قصری از درّ سفید میان خالی دیدم که دارای دری بود زینت شده با درّ و یاقوت و روی آن پرده ای آویخته بود. وقتی سر بلند کردم دیدم بر بالای آن نوشته اند «لا اله الّا اللّه، محمد رسولُ اللّه، علیّ ولی القوم ؛ خدایی جز خدای یگانه نیست، محمد رسول خداست، علی ولیّ و صاحب اختیار مردم است و بر پرده نوشته شده بود: «بخٍ بخٍ مَن مثل شیعه علیٍّ؛ به به چه کسی مانند شیعه علی است.»
وقتی داخل شدم قصری از عقیق سرخ در آن دیدم که وسط آن خالی بود این خانه نیز دری داشت که پرده ای مزیّن به زبرجد بر آن آویخته بود. وقتی سرم را بلند کردم دیدم بر او نوشته «محمّد رسول الله، علی وصیّ المصطفی ؛ محمد رسول خدا، علی وصی مصطفی است.» و بر پرده نوشته بود «بشّر شیعهَ علیٍّ بطیب المولد؛ به شیعه علی بشارت بده به حلال زادگی.» وقتی وارد شدم به قصری از زمرد سبز رسیدم که زیباتر از آن را هرگز ندیده بودم. دری از یاقوت قرمز داشت که با انواع لؤلؤ زینت شده بود. بر پرده آن نوشته بود «شیعه علیّ هم الفائزون، شیعیان علی رستگارانند، پرسیدم: دوست من جبرئیل، این کاخ از آن کیست؟
پاسخ داد: «یا محمّد، لابن عمّک و وصیّک علیّ بن ابی طالب(ع) یحشر النّاس کلّهم یوم القیامه حفاهٌ عراه الّا شیعه علیّ…؛ ای محمد! این خانه پسر عمو و جانشین تو علی بن ابی طالب است، در روز قیامت همه مردم پا برهنه و عریان محشور می شوند، جز شیعیان علی، و همه مردم با نام مادرشان صدا می شوند جز شیعیان علی که با نام پدرانشان خوانده می شوند.
درباره راز این مسئله پرسیدم، پاسخ داد: «لانّهم احبّوا علیّاً فطاب مولدهم ؛ چون علی را دوست داشتند ولادتشان پاک (وحلال) گردید.»

منبع :سایت حضرت معصومه (س)
یدالم ج ۲۱ ص ۳۵۲ ج۱ المسلسلات تالیف شیخ ابو محمد جعفر بن احمد علیی ص ۱۰۸ بحار الانوار ج ۶۸ ص ۷۶ ج۱۳۶ 

نگاهی گذرا بر زندگینامه حضرت معصومه(س)

اشاره:

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند.

سرچشمه دانش
حضرت معصومه (س) در خاندانی که سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقی بود، پرورش یافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوی گرامی به شهادت رسید، فرزند ارجمند آن امام، یعنی حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زیاد آن حضرت، هر یک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامی والا دست یافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکی در این باره میگوید: هر یک از فرزندان ابی الحسن موسی معروف به کاظم، فضیلتی مشهور دارد.

بدون تردید بعد از حضرت رضا (ع) در میان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمی و اخلاقی، والامقام ترین آنان است. این حقیقت از اسامی، لقب ها، تعریف ها و توصیفاتی که ائمه اطهار (ع) از ایشان نموده اند، آشکار است و این حقیقت روشن می سازد که ایشان نیز چون حضرت زینب (س) عالمه غیر معلمه بوده است.

مظهر فضایل
حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضایل و مقامات است. روایات معصومان (ع) فضیلت ها و مقامات بلندی را به آن حضرت نسبت می دهد. امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: آگاه باشید که برای خدا حرمی است و آن مکه است؛ و برای پیامبر خدا حرمی است و آن مدینه است. و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است. بدانید که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشید که قم، کوفه کوچک ماست، بدانید بهشت هشت دروازه دارد که سه تای آن ها به سوی قم است. بانویی از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسی، در آن جا رحلت می کند که با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.

مقام علمی حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشیع است و مقام علمی بلندی دارد. نقل شده که روزی جمعی از شیعیان، به قصد دیدار حضرت موسی بن جعفر (ع) و پرسیدن پرسش هایی از ایشان، به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش های خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکی خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فردای آن روز برای بار دیگر به منزل امام رفتند، ولی هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش های خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدی به خدمت امام برسند، غافل از این که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتی پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاری فراوان، شهر مدینه را ترک گفتند. از قضای روزگار در بین راه با امام موسی بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجرای خویش را باز گفتند. وقتی امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدایش.

فضیلت زیارت
دعا و زیارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهایی، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زیارت، جامی است زلال از معنویت ناب درکام عطشناک زندگی؛ و زیارت حرم معصومه (س)، بارقه امیدی در فضای غبارآلود زمانه، فریاد روح مهجور در هنگامه غفلت و بی خبری، و نسیمی فرحناک و برخاسته از باغستان های بهشت است. زیارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس می دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نومیدی باز می دارد و به تلاش بیشتر دعوت می کند. زیارت مزار با صفای کریمه اهل بیت (س)، سبب می شود که زائر حرم، خود را نیازمند پروردگار ببیند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامی بدبختی ها و سیه روزی هاست- فرو آید و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالمیان قرار دهد. بر همین اساس است که برای زیارت آن حضرت، پاداش بسیار بزرگی وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در این باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: هر کس عمه ام را در قم زیارت کند، بهشت از آن اوست.

برگزیدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسید، بیمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود ندید، تصمیم گرفت به قم برود. یکی از نویسندگان در این باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزید، می نویسد: بی تردید می توان گفت که آن بانوی بزرگ، روی ملهم و آینده نگر داشت و با توجه به آینده قم و محوریتی که بعدها برای این سرزمین پیش می آید – محوریتی که آرامگاه ایشان مرکز آن خواهد بود – بدین دیار روی آورد. این جریان به خوبی روشن می کند که آن بانوی الهی، به آینده اسلام و موقعیت این سرزمین توجه داشته و خود را با شتاب بدین سر زمین رسانده و محوریت و مرکزیت آن را با مدفن خود پایه ریزی کرده است.

زیارت حضرت معصومه (س) از منظر روایات
درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه (س) روایات فراوانی از پیشوایان معصوم رسیده است. از جمله، هنگامی که یکی از محدثان برجسته قم، به نام سعد بن سعد به محضر مقدس امام رضا (س) شرفیاب می شود، امام هشتم خطاب به ایشان می فرماید: ای سعد! از ما در نزد شما قبری است. سعد می گوید: فدایت شوم! آیا قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر (س) را می فرمایید می فرماید: آری، هر کس او را زیارت کند، در حالی که به حق او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.
پیشوای جهان تشیع امام جعفر صادق (س) نیز در این باره می فرماید:  هر کس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب گردد. و در حدیث دیگری آمده است: زیارت او، هم سنگ بهشت است.

زیارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)
یکی از ویژگیهای حضرت معصومه (س)، ورود زیارتنامه ای از سوی معصومان (س) درباره ایشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوی بزرگواری است که زیارت مأثور دارد. بانوان برجسته ای چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خدیجه بنت خویلد، فاطمه ام البنین، زینب کبری، حکیمه خاتون و نرجس خاتون که هیچ شک و تردیدی در مقام بلند و جایگاه رفیع آن ها نیست. هیچ کدام زیارت مأثور از سوی معصومان (س) ندارند و این نشان دهنده مقام والای این بانوی گرانقدر اسلام است. باشد که شیعیان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (س) به ویژه بانوان، این مقام بزرگ و عالی را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حیا باشند. تنها در این صورت است که روح باعظمت این بانوی بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.

امام رضا (ع) و لقب معصومه
حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در این باره میگوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».

کریمه اهل بیت
حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقیهان گران قدر شیعه، به لقب کریمه اهل بیت یاد می شود. از میان بانوان اهل بیت، این نام زیبا تنها به آن حضرت اختصاص یافته است. بر اساس رویای صادق و صحیح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آیت الله مرعشی نجفی، این لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در این رؤیا، امام صادق (ع) به آیت الله نجفی که با دعا و راز و نیاز، تلاش پیگیری را برای یافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کریمه اهل بیت.

القاب حضرت معصومه (س)
به طور کلی، سه زیارت نامه برای حضرت معصومه (س) ذکر شده که یکی از آن ها مشهور و دو تای دیگر غیر مشهور است. اسامی و لقب هایی که برای حضرت معصومه (س) در دو زیارت نامه غیر مشهور ذکر شده؛ به قرار ذیل است: طاهره (پاکیزه)، حمیده (ستوده)؛ بِرّه (نیکوکار)؛ رشیده (حد یافته)؛ تقّیه (پرهیزگار)؛ رضّیه (خشنود از خدا)؛ مرضیّه (مورد رضایت خدا)؛ سیده صدیقه (بانوی بسیار راستگو)؛ سیده رضیّه مرضّیه (بانوی خشنود خدا و مورد رضای او)؛ سیدهُ نساء العالمین (سرور زنان عالم). هم چنین محدثّه و عابده از صفات و القابی است که برای حضرت معصومه (س) عنوان شده است.

شفاعت حضرت معصومه (س)
بالاترین جایگاه شفاعت، از آن رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم، از آن به مقام محمود تعبیر شده است. همین طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده ای دارند که بسیار وسیع و جهان شمول است و می تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد. این دو بانوی عالی قدر، صدیقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفیعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همین بس که شفاعت، مهریه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پیک وحی طاقه ابریشمی از سوی پروردگار آورد که در آن، جمله خداوند مهریه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد ، این حدیث از طریق اهل سنت نیز نقل شده است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگی شفاعت، هیج بانویی به شفیعه محشر، حضرت معصومه (س) نمی رسد. بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.

سرّ قداست قم
در احادیث فراوانی به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بیت (ع) معرفی و خاک آن را، پاک و پاکیزه تعبیر کرده است. همچنین ایشان در ضمن حدیث مشهوری که درباره قداست قم به گروهی از اهالی ری بیان کردند، فرمودند: بانویی از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسی، در آن جا رحلت می کند که با شفاعت، او همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند. او می گوید: من این حدیث را هنگامی از امام صادق (ع) شنیدم که حضرت موسی بن جعفر(ع) هنوز دیده به جهان نگشوده بود. این حدیث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمی دارد و روشن می سازد که این همه فضیلت و شرافت این شهر که در روایات آمده، از ریحانه پیامبر، کریمه اهل بیت (س)، مهین بانوی اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه می گیرد که در این سرزمین دیده از جهان فرو می بندد و گرد و خاک این سرزمین را، توتیای دیدگان حور و ملایک می کند.

محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم
مدت ۲۵ سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره ای تابان از دامان نجمه درخشید که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترین عواطف انباشته شده و در سودای دلش را بر او نثار کند. بین حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگیزی بود که قلم از ترسیم آن عاجز است. در یکی از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نیز نقشی دارد، هنگامی که نصرانی می پرسد: شما که هستید می فرماید: من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم. این تعبیر، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نیز از مباهات ایشان به این خواهر- برادری سرچشمه می گیرد.

سرآمد بانوان
فاطمه معصومه (س) از جهت شخصیت فردی و کمالات روحی، در بین فرزندان موسی بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علی بن موسی الرضا (ع) در والاترین رتبه جای دارد. این درحالی است که بنا بر مستندات رجالی، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بین این همه بانوی گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شیخ عباس قمی آنگاه که از دختران موسی بن جعفر (ع) سخن می گوید، درباره فاطمه معصومه (س) می نویسد: بر حسب آنچه به ما رسیده، افضل آن ها، سیده جلیله معظمه، فاطمه بنت امام موسی (ع) معروف به حضرت معصومه است.

فضیلت بی نظیر
شیخ محمد تقی تُستری، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوی اسوه معرفی کرد و فضیلت وی را در میان دختران و پسران حضرت موسی بن جعفر (ع)، غیر از امام رضا (ع) بی نظیر دانسته است. ایشان در این زمینه چنین می نویسند: در میان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسی هم شأن حضرت معصومه (س) نیست. بی گمان این گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصیت فاطمه دختر موسی بن جعفر (ع) بر برداشت هایی استوار است که از متن و روایات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. این روایت ها، مقام هایی را برای فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامی که نظیر آن، برای دیگر برادران و خواهران وی ذکر نکرده اند و به این ترتیب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تویـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفیــع و بـر این مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به لیل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طلیعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولایــت، مــه تمــامی تـــو ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پیشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونین ز فـرد فـرد خلیـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مویم به هر زمان گویـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

غروب غمگین
حضرت فاطمه (س) پس از ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قید حیات بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد. این حادثه در سال ۲۰۱ هجری رخ داد. سلام بر این بانوی بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اینک آفتاب حرم باصفایش، زمین قم را نورانی کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پیام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتی. ای فاطمه! در روز قیامت، شفیع ما باش که تو در نزد خدا، جایگاهی ویژه برای شفاعت داری.

ماخذشناسی(مهدویت)

اشاره:

شناخت منابع، گام نخست هر تحقیق است، امروزه کتابشناسی و ماخذشناسی به عنوان یک ضرورت مطرح شده و به صورت رشته آموزشی و تخصصی درآمده است . در راستای استفاده بهینه پژوهشگران بر آن شدیم تا منابع مربوط به بخشی از تحقیقات مرتبط با موضوعات مجله را که در قالب کتاب یا مقاله در نشریات و مطبوعات مختلف عرضه شده است فراهم ساخته و در اختیار خوانندگان محترم مجله قرار دهیم تا بتوانند افزون بر بهره گیری از مطالب مجله برای پی گیری و مطالعه بیشتر در این زمینه از منابع گسترده تری کمک گیرند . در این شماره نیز موضوع «حضرت مهدی (عج)» تقدیم خوانندگان محترم مجله می گردد . شایان ذکر است که معرفی منابع در این مجله، لزوما به معنای تایید محتوای تمامی آنها نیست .

الف) کتب

۱- ابن الفتح الاربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه ( علیهم السلام)، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۳۷۹، ج ۲ .

۲- امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، قم، شفق، چاپ هفدهم، ۱۳۷۷، ۳۴۴ ص .

۳- بدری، السید سامی، شبهات و ردود; الرد علی شبهات احمد الکتاب حول امامه اهل البیت علیهم السلام و وجود المهدی المنتظر (ع)، (۴ – ۱)، قم، مؤلف، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ه، ۵۵۲ ص .

۴- بررسی نظریه های نجات و مبانی مهدویت (مجموعه مقالات برگزیده سومین اجلاس)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۸۱، ج ۲ – ۱، ۴۶۲ + ۴۸۸ ص .

۵- بکاء، السید عدنان، الامام المهدی المنتظر و ادعیاء البابیه و المهدویه بین النظریه و الواقع، (جلد ۱)، بیروت، الغدیر، چاپ اول، ۱۴۱۹ق . ، ۳۵۲ ص .

۶- بهداروند، محمد مهدی، تحقیقی پیرامون شخصیت خضر نبی (ع) و نقش او در دولت امام زمان (عج)، قم، لاهیجی، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۱۷۶ ص .

۷- پور سید آقایی، جباری، عاشوری، حکیم، تاریخ عصر غیبت نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم (عج)، قم، حضور، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۴۶۰ ص .

۸- تقوی، حسین، حضرت مهدی (ع) از ظهور تا پیروزی، قم، بنیاد پژوهشهای علمی، فرهنگی نورالاصفیاء، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۴۳۲ ص .

۹- چشم به راه مهدی (عج)، مجله حوزه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ۴۹۶ ص

۱۰- حسینی بحرانی، سید هاشم، سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، تهران، آفاق، چاپ سوم، ۱۳۷۶، ۴۷۴ ص .

۱۱- حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ بیست و دوم، ۱۳۸۱، ۳۹۲ ص .

۱۲- حکیمی، مهدی، امام مهدی (عج) و آینده زندگی، مشهد، آستان قدس رضوی، شرکت به نشر، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۷۲ ص .

۱۳- خادمیان، سید حسین، جمال حضور در آیینه غیبت (شرح و تفسیر دعای ندبه)، قم، مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۳۹۲ ص .

۱۴- خسروشاهی، سید هادی، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران، اطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۴، ۳۰۶ ص .

۱۵- خلجی، محمدتقی، تشیع و انتظار، قم، میثم تمار، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ۱۷۲ ص .

۱۶- در طلب خورشید: مجموعه ای از سخنان ائمه و بزرگان پیرامون امام مهدی (عج)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۵۵ ص

۱۷- راجی قمی، محمد، خصایص المهدی (ع) یا ویژگیهای امام زمان (عج)، تهران، محمد راجی قمی، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۳۶۸ ص .

۱۸- رجالی تهرانی، علیرضا، یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج)، قم، نبوغ، چاپ پنجم، ۱۳۷۹، ۲۸۳ ص .

۱۹- سعادت پرور، علی، الشموس المضیئه فی الغیبه و الظهور و الرجعه، تهران، پیام آزادی، چاپ اول، ۱۴۱۶ق . ، ۲۴۰ ص .

۲۰- سیمای امام مهدی (عج)، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۱۰۱ ص .

۲۱- شریعت زاده خراسانی، محمد، حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) از دیدگاه قرآن و عترت، قم، دار الصادقین، چاپ سوم، ۱۳۷۰، ۲۱۳ ص .

۲۲- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه آیت الله کمره ای، تهران، کتابفروشی اسلامی، ۱۳۷۷ ج ۲ – ۱ .

۲۳- شیخ طوسی، ابن جعفر محمد بن حسن، کتاب الغیبه، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۱ق . ، ۵۶۹ص .

۲۴- صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، قم، حضرت معصومه (س)، ۱۳۷۷، ج ۳ – ۱ .

۲۵- صافی گلپایگانی، لطف الله، گفتمان مهدویت، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۲۴۶ ص .

۲۶- صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، قم، حضرت معصومه (س)، چاپ اول، ۱۴۱۹ ق . ، ۶۶۱ ص .

۲۷- صدر، سید رضا، راه مهدی (ع)، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۲۷۲ ص .

۲۸- صدر، سید صدرالدین; المهدی (عج)، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۲۴۸ ص .

۲۹- صدر، سیدمحمد، تاریخ الغیبه الصغری، تاریخ الغیبه الکبری، تاریخ مابعدالظهور، الیوم الموعود بین الفکر المادی و الدینی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۲ق . ، ۱۴۲۱ق . ، ۱۴۲۳ق . ، ۶۶۴ + ۵۴۶ + ۶۸۰ + ۶۶۸ص .

۳۰- صدر، سید محمد، رسالت اسلامی در عصر غیبت، تهران، بدر، ۱۳۶۰، ۲۶۴ ص .

۳۱- صدر، محمدباقر، جستجو و گفتگو پیرامون امام مهدی (ع)، ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامی; بازنویسی: مصطفی رحماندوست، تهران، مؤسسه نباء، چاپ سوم، ۱۳۸۱، ۷۲ ص .

۳۲- صفایی کاشانی، علی، اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، تهران، مفید، چاپ اول، ۱۳۷۶، ۱۸۳ ص .

۳۳- طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب: سیری در زندگانی حضرت مهدی (عج)، قم، مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۵۴۴ ص .

۳۴- طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی (ع)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۲۴۴ ص .

۳۵- عبداللهی، محمود، سیمای امام مهدی (عج) در شعر عربی، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۳۸۴ ص .

۳۶- علاء الدین، مهدی حسن، القرآن یتحدث عن الامام المهدی (ع)، بیروت، مرکز بقیه الله الاعظم (ع)، للدراسات الدار الاسلامیه، چاپ اول، ۲۰۰۰ م، ۷۶ ص .

۳۷- علاءالدین، مهدی، مسؤولیات المؤمن تجاه امام الزمان، بیروت، مرکز بقیه الله الاعظم، للدراسات و النشر الدار الاسلامیه، چاپ دوم، ۲۰۰۰ م، ۹۲ ص .

۳۸- عمیدی، سید ثامر هاشم; در انتظار ققنوس کاوشی در قلمرو موعودشناسی و مهدی باوری، ترجمه و تحقیق: مهدی علیزاده، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۳۵۲ ص .

۳۹- غفارزاده، علی، زندگانی نواب خاص امام زمان (عج) قم، نبوغ، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ۳۵۵ ص .

۴۰- فیض کاشانی، ملامحسن، شوق مهدی (عج)، قم، انصاریان، چاپ پنجم، ۱۳۷۶، ۱۷۵ ص .

۴۱- قاسمی، محمدرضا، جهان در سیطره صاحب الزمان (عج)، تهران، الزهراء، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۲۸۴ ص .

۴۲- قدرتی، نسترن، عطر حضور (مجموعه اشعار حضور و انتظار)، تهران، دبیرخانه دائمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۱۲۶ ص .

۴۳- قزوینی، سید محمدکاظم; ترجمه و تحقیق: علی کرمی و سید محمد حسینی، امام مهدی (ع) از ولادت تا ظهور، قم، الهادی، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ۸۳۲ ص .

۴۴- قنبری گل، محمدحسین، حکومت صالحان در قرآن و روایات اسلامی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، ۱۳۷۸، ۱۹۵ ص .

۴۵- کریم شاهی بیدگلی، حسین، فرهنگ موعود، قم، ناصر، چاپ اول، ۱۳۷۷، ۲۷۸ ص .

۴۶- کریمی جهرمی، علی، عنایات حضرت مهدی موعود به علما و مراجع تقلید، مشهد، مؤسسه نشر و تبلیغ، چاپ اول، ۱۳۶۶، ۱۲۸ ص .

۴۷- کسماری، عباس، سیمای نورانی امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، قم، مؤسسه فرهنگی سما، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۱۳۶ ص .

۴۸- کفاش، حمیدرضا، پنجاه و نه درس از سیره عملی حضرت مهدی (عج)، تهران، عابد، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۴۰ ص .

۴۹- کمال السید، الشمس وراء السحب، قم، انصاریان، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق . ، ۳۷۲ ص .

۵۰- کورانی، علی، عصر ظهور، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۴۱۲ ص .

۵۱- کیالها، علی، با کاروان مهدی (عج)، قزوین، سلام، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۱۸۰ ص .

۵۲- گفتمان مهدویت: مجموعه سخنرانی های گفتمان اول و دوم، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۲۱۵ ص .

۵۳- مجاهدی، محمدعلی، سیمای مهدی موعود (ع) در آئینه شعر فارسی، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۴۶۳ ص .

۵۴- مجلسی، محمدباقر، مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار)، ترجمه علی دوانی، تهران، دار الکتب الاسلامی، چاپ بیست و هشتم، ۱۳۷۸، ۱۲۸۳ ص .

۵۵- مجموعه مقالات دومین اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج) (۱)، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس، چاپ اول، ۱۳۷۹، ۴۷۲ ص .

۵۶- محمد عمرو، یوسف، المسیح الموعود (ع)، و المهدی المنتظر (ع)، بیروت، دار المورخ العربی، چاپ اول، ۲۰۰۰ م، ۲۳۶ ص .

۵۷- مدرسی، محمدتقی، پیشوایان صدیقین: امام زمان (عج) آرزوی بشریت، ترجمه انتصار شوشتری زاده، تهران، محبان الحسین ( علیه السلام)، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۱۷۲ ص .

۵۸- مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق: عبدالفتاح محمد الحلم; تعلیق: علی نظری منفرد، قم، انتشارات مسجد مقدس صاحب الزمان (ع)، جمکران; نصایح، چاپ اول، ۱۴۱۶ ق، ۴۳۱ ص .

۵۹- مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی (عج)، قم، مدرسه امام علی ابن ابیطالب (ع)، چاپ هشتم، ۱۳۷۶، ۳۵۲ ص .

۶۰- موسوی اصفهانی، سید محمدتقی، مکیال المکارم در معرفت امام زمان (ع)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، تهران، بدر، چاپ پنجم، ۱۳۷۹، ج ۲ – ۱، ۶۱۳ ص .

۶۱- مهدی پور، علی اکبر، راز طول عمر امام زمان (عج) از دیدگاه علم و ادیان، قم، طاووس بهشت، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ۱۰۹ ص .

۶۲- نعمانی، محمد بن ابراهیم، غیبت نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، تهران، کتابخانه صدوق، چاپ اول، ۱۳۶۳، ۴۷۸ ص .

۶۳- نگاهی تحلیلی به زندگی حضرت مهدی (عج)، جمعی از نویسندگان، تهران، دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، چاپ دوم، ۱۳۷۹، ۱۷۵ ص .

۶۴- نوری، حسین بن محمدتقی، نجم الثاقب در احوال حضرت ولی عصر صاحب الزمان (عج)، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ۸۷۲ ص .

۶۵- نهاوندی، علی اکبر; برکات حضرت ولی عصر (عج): حکایات العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان (عج)، محقق: جواد معلم، قم، ذاکر المهدی (عج)، چاپ اول، ۱۳۸۱، ۵۵۶ ص .

۶۶- نیلی نجفی، سید بهاءالدین علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید، منتخب الانوار المضیئه: فی ذکر القائم الحجه (ع)، قم، الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۸، ۴۵۰ ص .

۶۷- هاشمی شهیدی، سید اسدالله، ظهور حضرت مهدی (ع) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، قم، مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، ۴۵۶ ص .

۶۸- یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب (عج)، بیروت، دار التوحید، چاپ دوم، ۱۲۹۰ ق . ، ج ۲ – ۱ .

ب) مقالات

۶۹- آصفی، محمد مهدی، انتظار پویا، ترجمه تقی متقی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۱۰ – ۹۵; شماره ۷، صص ۱۰۰ – ۹۹ .

۷۰- آصفی، محمد مهدی، درآمدی بر ولادت و غیبت امام مهدی (ع)، ترجمه عبدالله امینی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۸۸ – ۷۱ .

۷۱- آن که منتظرش هستیم! [انتظار موعود]، رشد جوان، سال نوزدهم، شماره ۱۵۶ (آبان ۱۳۸۱) .

۷۲- ابطحی، حسن، ظهور صغری یا تجلی نور حضرت بقیه الله قبل از ظهور، خورشید مکه، سال دوم، شماره ۶ (مهر ۱۳۸۱) .

۷۳- احمدی، علی اصغر، زمینه ها و پیامدهای روان شناختی و تربیتی انتظار، پیوند، شماره ۲۷۷ (آبان ۱۳۸۱) .

۷۴- از غیبت تا ظهور، دیدار آشنا، شماره ۱۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۷۵- استادی، رضا، محکمات و متشابهات در روایات مهدوی، موعود، سال ششم، شماره ۳۲ .

۷۶- الیاده، میرچاد، مهدویت از دیدگاه دین پژوهان و اسلام شناسان غربی، ترجمه بهروز جندقی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۶۳، ۲۷۲; شماره ۷، صص ۱۲۶ – ۱۱۱ .

۷۷- امام مهدی (عج) در منابع مهم اهل سنت، فیضیه، شماره ۴۲۴ (بهمن ۱۳۷۹) .

۷۸- امه طلا، محمدصادق، وظایف کلی شیعیان در دوره غیبت امام معصوم (ع)، موعود، سال پنجم، شماره ۲۶ (خرداد و تیر ۱۳۸۰) .

۷۹- باقری، خسرو، آسیب شناسی تربیتی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۲۳۹ – ۲۲۶; شماره ۲، صص ۲۹۵ – ۲۷۶ .

۸۰- بداء و نشانه های ظهور، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۸۱- بدری، سامی، مهدی منتظر (عج) و سیر تاریخی و نشانه های ظهور، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۹۰ – ۱۶۹ .

۸۲- بندرچی، محمدرضا، ظهور حضرت ولی عصر (عج) تا پایان یک انتظار تاریخی، خصوصیات حضرت ولی عصر (عج) از دیدگاه خاصه وعامه، جام جم (۹/۸/۱۳۸۰) .

۸۳- پسندیده، عباس، مبانی غیبت و ظهور حضرت مهدی (ع)، موعود، سال پنجم، شماره ۲۶ (خرداد و تیر ۱۳۸۰) .

۸۴- پور سید آقایی، مسعود، مبانی اعتقادی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۶۴ – ۵۲ .

۸۵- تجری گلستانی، ابوالقاسم، هدایت های حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۱۰ – ۲۹۹; شماره ۷، صص ۳۰۸ – ۲۹۵ .

۸۶- جباری، محمدرضا، سازمان رهبری شیعه در عصر غیبت صغری، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۶۸ – ۱۵۷ .

۸۷- جباری، محمدرضا، نقش و جایگاه توقیعات در عصر غیبت صغری، انتظار، شماره ۳ (بهار ۱۳۸۱)، صص ۱۶۵ – ۱۴۰ .

۸۸- جعفریان، رسول، اسوه های بشریت: حضرت امام مهدی (ع)، نور علم، دوره ۴، شماره ۱۲ (آذر و دی ۱۳۷۱)، صص ۵۱ – ۱۶ .

۸۹- جوادی آملی، عبدالله، ضرورت وجود نائب حضرت ولی عصر (عج) در زمان غیبت، اطلاعات (۲۸ بهمن ۱۳۷۰)، ص ۷ .

۹۰- جهان امروز و پیشگویی های آخر الزمان، ، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۹۱- حاجی ابراهیم، رضا، مهدویت و مسائل کلامی جدید، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۸۴ – ۶۳; شماره ۷، صص ۹۸ – ۸۵ .

۹۲- حاجیان، اقبال جهان به مهدویت شگفت انگیز است: مهدویت در نگاه ادیان، خراسان (۹/۸/۱۳۸۰)

۹۳- حسین زاده شانه چی، حسین، غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه: مراجع، فعالیت ها و حوزه های علمیه در عصر غیبت صغری، موعود، سال ششم، شماره ۳۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱) .

۹۴- حکیم، سید منذر، تاریخ عصر غیبت کبری، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۱۵۶ – ۱۴۷; شماره ۲، صص ۲۳۶ – ۲۱۵; شماره ۳، صص ۱۷۶ – ۱۶۶; شماره ۴، صص ۲۰۰ – ۱۷۳; شماره ۵، صص ۳۳۲ – ۳۲۱; شماره ۶، صص ۳۲۸ – ۳۱۷; شماره ۷، صص ۳۴۰ – ۳۲۷ .

۹۵- حیدری نیک، مجید، نگاهی دوباره به انتظار، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۹۸ – ۸۰; شماره ۳، صص ۱۰۴ – ۹۳; شماره ۴، صص ۱۵۰ – ۱۲۴ .

۹۶- خوشنویس، جعفر، میلاد حضرت مهدی موعود (عج) در ادبیات اهل سنت، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۹۸ – ۲۷۳; شماره ۷، صص ۳۲۶ – ۳۰۹ .

۹۷- رحیم پور ازغدی، حسن، پایان تاریخ و مهدویت، سیاست روز (۱۶ و ۱۷/۱/۱۳۸۲) .

۹۸- رضوانی، علی اصغر، فلسفه حکومت عدل جهانی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۱۲۳ – ۱۰۱ .

۹۹- رضوی، علی اصغر، موارد اتفاق بین مذاهب اسلامی در قضیه مهدویت، طلوع، شماره ۵ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۳۹ – ۱۸ .

۱۰۰- زمانی قمشه ای، علی، نشانه های ظهور حضرت مهدی، مکتب اسلام، پیاپی ۴۶۵، صص ۴۸ – ۴۳; ش ۴۶۶، صص ۴۵ – ۳۹

۱۰۱- زینلی، غلام حسین، امام مهدی (عج) و طول عمر (پیشینه و دلائل)، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۵۰ – ۲۲۱ .

۱۰۲- زینلی، غلام حسین، حذف و تحریف آثار مهدویت در منابع اسلامی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۱۵۸ – ۱۵۱ .

۱۰۳- سبحانی، جعفر، مبانی کلامی مهدویت، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۷۹ – ۶۵ .

۱۰۴- سعدی، حسین علی، امام مهدی (عج) از منظر صدر المتالهین، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۲۲۸ – ۲۰۹ .

۱۰۵- سعدی، حسین علی، جامعه مهدوی، آرمان شهر نبوی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۲۶۴ – ۲۵۱ .

۱۰۶- سعدی، حسین علی، شناخت وحیانی خورشید پنهان، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۳۱۶ – ۲۹۹ .

۱۰۷- سید علوی، ابراهیم، قرآن برنامه امام مهدی (عج)، بینات، سال هفتم، شماره ۲۸ (زمستان ۱۳۷۹) ; جمهوری اسلامی (۵و۱۲/۷/۱۳۸۰) .

۱۰۸- سید نژاد، سید صادق، چهره امام مهدی (ع) در آیینه القاب، موعود، سال ششم، شماره ۳۴، (آبان و آذر ۱۳۸۱) .

۱۰۹- سید نژاد، صادق، با مهدی (عج) در گذر تاریخ، دیدار آشنا، شماره ۱۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۱۱۰- شریعتمداری، علی، مهدی موعود تجسم عینی معنویت دینی، رسالت (۱۸/۲/۸۲) .

۱۱۱- شعبان عید منتظران و مستضعفان، پاسدار اسلام، سال ۱۲، شماره ۱۳۴ (بهمن ۱۳۷۱)، صص ۱۱ – ۹ .

۱۱۲- شفیعی سروستانی، ابراهیم، آخرالزمان در آثار اسلامی، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۱۱۳- صدرا، علیرضا، دیباچه ای بر پدیده شناسی نظام سیاسی مهدوی، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۴۰ – ۱۲۹ .

۱۱۴- صدر، صدر الدین، امام منتظر در آیات و روایات، ترجمه محمدجواد نجفی، همشهری (۴/۸/۱۳۸۰) .

۱۱۵- صلاحی اصفهانی، سهیلا، نبرد قرقیسا [در آستانه ظهور امام مهدی (عج)]، موعود، سال ششم، شماره ۳۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱) .

۱۱۶- طالعی، عبدالحسین، پرتوی از امامت و مهدویت از دیدگاه ملا محمد مهدی نراقی (ره)، جمهوری اسلامی (۶/۴/۱۳۸۰)

۱۱۷- طاهری، حبیب الله، جهانی شدن و مقایسه آن با حکومت واحد جهانی حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۲۰۸ – ۱۸۵ .

۱۱۸- طبسی، نجم الدین، دلایل غیبت حضرت مهدی (عج) از دیدگاه روایات، تدوین: سید حسن واعظی، انتظار، شماره ۴ (تابستان ۱۳۸۱)، صص ۲۶۰ – ۲۲۹ .

۱۱۹- طبسی، نجم الدین، حکم تسمیه و ذکر نام حضرت ولی عصر (عج)، انتظار، شماره ۳ (بهار ۱۳۸۰)، صص ۲۲۶ – ۲۰۳ .

۱۲۰- عباد، عبدالمحسن، دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (عج)، ترجمه هادی خسروشاهی، اطلاعات (۱۵ و ۱۷ و ۱۹ و ۲۱ بهمن ۱۳۷۱)، صص ۷ و ۶ .

۱۲۱- عبدی پور، حسن، تاثیرهای اجتماعی اعتقاد به مهدویت از دیدگاه جامعه شناسی، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۲۵۰ – ۲۲۵ .

۱۲۲- عرب، میهن، شناخت امام زمان (ع) و آثار آن، ندای صادق، پیاپی ۱۵، صص ۳۳ – ۲۴ .

۱۲۳- فاضل لنکرانی، محمدجواد، دین در عصر ظهور، انتظار، شماره ۲ (زمستان ۱۳۸۰)، صص ۱۰۸ – ۹۴ .

۱۲۴- فؤادیان، محمدرضا، حسین (ع) و مهدی (عج)، انتظار، شماره ۲ (زمستان ۱۳۸۰)، صص ۱۹۷ – ۱۶۶ .

۱۲۵- فؤادیان، محمدرضا، مهدی (عج)، روح حج، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۲۲۰ – ۱۹۳ .

۱۲۶- قائمی، ابراهیم، علامتهای ظهور امام غائب (عج)، اتفاق عقیده علمای تسنن و تشیع راجع به علامتهای ظهور حضرت امام مهدی (ع)، یاد، سال هفدهم، شماره ۶۳ و ۶۴ و ۶۵ و ۶۶ (بهار الی زمستان ۱۳۸۱) .

۱۲۷- قرائتی، محسن، وظایف سازمان ها و نهادها در ترویج فرهنگ مهدویت، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۷۰ – ۵۷ .

۱۲۸- کارگر، رحیم، جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، انتظار، شماره ۶، (زمستان ۱۳۸۱)، صص ۱۹۲ – ۱۴۱ .

۱۲۹- مبارکی، مولابخش، مهدی موعود (عج) از نگاه اهل سنت، اسوه، سال چهارم، شماره ۴۷ (آبان ۱۳۸۰) .

۱۳۰- محدثی، جواد، زمینه سازان ظهور، کیهان (۱۷ بهمن ۱۳۷۱)، ص ۶ .

۱۳۱- محمدپور دهکردی، سیما، مهدویت در اندیشه استاد مطهری، کیهان فرهنگی، سال هجدهم، شماره ۱۵۷، (اردیبهشت ۱۳۸۰) .

۱۳۲- محمدی ری شهری، اصلاحات از منظر امام مهدی (عج)، کیهان (۱۸/۲/۸۲) .

۱۳۳- مددپور، محمد، مقایسه نظریات مکاتب مختلف با نظریه شیعه در مورد جامعه آرمانی موعود، نشریه گل نرگس (۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۲)

۱۳۴- مصباح یزدی، محمدتقی، آثار و فواید وجودی امام عصر (عج) در زمان غیبت، رسالت (۱۴/۶/۱۳۸۱) .

۱۳۵- مصلحی، علی، حضرت زهرا (س) و امام مهدی (عج)، انتظار، شماره ۷ (بهار ۱۳۸۲)، صص ۱۶۴ – ۱۲۷ .

۱۳۶- مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ، همشهری (۹/۸/۱۳۸۰) .

۱۳۷- ممدوحی، حسن، حضرت مهدی موعود (عج) از نگاه صدر المتالهین، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۲۰ – ۳۱۱ .

۱۳۸- منصوری، محمدرضا، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)، انتظار، شماره ۱ (پاییز ۱۳۸۰)، صص ۲۸۵ – ۲۷۱ .

۱۳۹- موسوی، رضی، نگرش دانشمندان اهل سنت پیرامون حضرت مهدی ارواحنا فداه، خورشید مکه، سال اول، شماره ۳ (فروردین ۱۳۸۱) .

۱۴۰- موسوی گرمارودی، مصطفی، مظلومترین امام معصوم [حضرت مهدی (عج)]، موعود، سال ششم، شماره ۳۴، (آبان و آذر ۱۳۸۱) .

۱۴۱- موسوی گیلانی، رضی، دیدگاه اهل سنت و شیعه درباره امام زمان (عج): مهدویت از منظر منابع حدیثی اهل سنت و شیعه، همشهری (۲۹/۷/۸۱) ; مهدویت و فلسفه تاریخ شیعه (۱/۸/۸۱) .

۱۴۲- مهدویت و آینده بشریت، اطلاعات (۲۹ بهمن ۱۳۷۰)، صص ۶ و ۷ .

۱۴۳- مهدی باوری و پیامدهای تاریخی آن، معارف (نشریه گروه های معارف اسلامی دانشگاههای کشور)، شماره ۹، (آذر ۱۳۸۱) .

۱۴۴- مهدی پور، علی اکبر، اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج) در ایران و جهان (مسجد جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه) ، انتظار، شماره ۵، (پاییز ۱۳۸۱)، صص ۳۵۴ – ۳۳۳; شماره ۶، صص ۳۵۴ – ۳۲۹; شماره ۷، صص ۳۷۶ – ۳۴۱ .

۱۴۵- مهدی راونجی، غلامرضا، انتظار مهدویت از دیدگاه علی (ع)، انتخاب (۱۹/۱/۱۳۸۰) .

۱۴۶- مهدی (عج)، خورشیدی پشت ابرها، جانباز، شماره ۳۷ (بهمن ۱۳۷۱)، ص ۷ .

۱۴۷- میرزایی، محمد امین، امام عصر (عج) از منظر پروفسور هانری کربن، موعود، پیاپی ۱۴، صص ۳۸ – ۴۱ .

۱۴۸- میلاد نور، شاهد، شماره ۲۱۹ (بهمن ۱۳۷۱)، صص ۳۱ – ۲۸ .

۱۴۹- ناصری (آیت الله)، ویژگیهای حضرت ولی عصر (عج)، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

۱۵۰- نعمتی، علی رضا، تلالو مقدمات فرج، خورشید مکه، سال اول، شماره ۱ و ۲ (آذر الی اسفند ۱۳۸۱) .

۱۵۱- نیمروزی، رسول، پیشگویی های نوستر آداموس و انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، موعود، سال هفتم، شماره ۳۷ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲) .

منبع : مجله رواق اندیشه، شماره ۲۱ , سلمان حبیبی

 

حسین طباطبایی قمی

اشاره:

شخصیت والامقام حضرت آیه الله العظمى حاج آٌقا حسین طباطبائی قمى – قدس سره – از مراجع وارستهاى است که در مقاطع مختلف – بخصوص در دوران خفقان رضاخانى – بپاخاست و شجاعانه به ستیز با دشمن پرداخت و دخالت عملى در سیاست را با حضور در صحنههاى مختلف سیاسى بخوبى نشان داد. بحق او را میتوان «قامت قیام» نامید. این نوشتار به اختصار به بررسى دورههاى مختلف زندگى و ابعاد اخلاقی، سیاسی، مبارزاتى و علمى آن مرجع و فقیه بزرگوار میپردازد.

ولادت و خاندان

حسین طباطبائی در ۲۸ رجب ۱۲۸۲ هجری قمری در قم دیده به جهان گشود و پدرش او را «حسین» نامید. خاندان «سید حسین» از برزگان دین و از شخصیت های برجسته ایمانی بودند که نسل پاک آنان با ۲۸ واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد.[۱]

تحصیلات و اساتید

آقا حسین تحصیلات ابتدایی خود را در یکی از مکتب خانه های قم شروع کرد و پس از آن درس‌های مقدمات این رشته، از قبیل صرف و نحو و منطق را در محضر استادان این فن فراگرفت و تا اوان بلوغ در قم به تحصیل مبادرت ورزید و سپس در پی تکمیل تحصیلات راهی تهران شد. درس‌های دوره سطح را که دربردارنده کتاب‌هایی چون معالم، قوانین، شرح لمعه، و رسائل و مکاسب است نزد اساتید آن حوزه خواند و سپس در ۲۲ سالگی عزم سفر کرده، به منظور انجام مراسم حج، راهی مکه و مدینه شد.

حاج آقا حسین در بازگشت از سرزمین وحی، وارد نجف اشرف گردید و پس از زیارت راهی سامرا شد و در جلسه درس آیت الله میرزا محمدحسن شیرازی شرکت کرد و پس از دو سال اقامت در سال ۱۳۰۶ ق بار دیگر به تهران بازگشت.[۲]

او در حوزه علمیه تهران از محضر فرزانگانی چون: آقا علی مدرس (متوفی ۱۳۱۰ ق)،‌ میرزا ابوالحسن جلوه (متوفی ۱۳۱۴ ق)، میرزا علی‌اکبر حکمی یزدی (متوفی ۱۳۲۲ ق)، میرزا هاشم رشتی (متوفی ۱۳۳۲ ق)، شیخ علی نوری (متوفی ۱۳۳۵ ق)، میرزا ابوالحسن کرمانشاهی (متوفی ۱۳۳۶ ق) میرزا محمود قمی، شیخ عبدالمحسن مدرس ریاضی،‌ شیخ فضل الله نوری (متوفی ۱۳۲۷ ق) و میرزا محمدحسن آشتیانی (متوفی ۱۳۱۹ ق) کسب فیض کرد.[۳] و پس از پنج سال تحصیل جدی و حضور مستمر در جلسات اساتید فوق، تهران را به قصد آستان قدس امامان علیهم السلام (در عراق) ترک نمود.

او در شهر مقدس نجف اشرف در محفل درس اساتید ذیل حضور یافت: حضرات آیات عظام میرزا حبیب الله رشتی (متوفی ۱۳۱۲ ق)، حاج آقا رضا همدانی (متوفی ۱۳۲۲ ق)، آخوند ملا علی نهاوندی (متوفی ۱۳۲۲ ق)،‌ آخوند محمدکاظم خراسانی (متوفی ۱۳۲۹ ق)، سید محمدکاظم یزدی (متوفی ۱۳۳۷ ق)، سید احمد کربلایی.[۴]

حاج آقا حسین در سال ۱۳۲۱ ق. وارد سامرا گردید و به طور جدی و مستمر در درس‌های آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی شرکت جست و مراتب عالی علمی را یکی پس از دیگری پشت سر نهاد. استاد بزرگوارش نیز عنایت خاصی به وی داشت و مقلدان خود را در مسائل احتیاطی به ایشان ارجاع می داد و این امر، آینده درخشانی را برای وی ترسیم می نمود. زیرا ارجاع مسائل احتیاطی در واقع به این معنی است که وی پس از میرزا، اعلم مجتهدان آن زمان می باشد.[۵]

با توجه به درخواست اهالی مشهد از محضر آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی، در فرستادن عالمی باتقوا و مجتهدی دانا و توانا به آن سامان، ایشان «حاج آقا حسین قمی» را در پذیرش این امر خطیر مناسب دانسته و سفر به مشهد و اقامت در آن جا را به وی پیشنهاد کرد. او نیز این دعوت را پذیرفت و پس از ده سال سکونت در سامرا، به سوی آستان قدس امام هشتم علیه السلام عزم سفر کرد.[۶]

وی با عزمت به مشهد مقدس، به دوران چهل ساله تحصیل خود خاتمه داد و با پشتوانه علمی گرانقدر برای رهبری و زعامت مردم، راهی آن دیار مقدس شد. شایان ذکر است که حاج آقا حسین از تمام اساتید خود در نجف و سامرا اجازه اجتهاد داشت و از مرحوم سید مرتضی کشمیری نیز اجازه نقل روایت اخذ کرده بود.[۷]

مرجعیت

الف) زعامت حوزه علمیه خراسان:

آیت الله حاج آقا حسین قمی در نخستین روزهای ورود به مشهد، با برپایی نماز جماعت، ارتباط خود را با مردم برقرار کرد و به نشر احکام دین و پاسخگویی به سؤالات مردم و رسیدگی به وضعیت محرومان و مستضعفان پرداخت و زعامت و سرپرستی حوزه علمیه را به عهده گرفت و علاوه بر رسیدگی به امور محصلان علوم دینی، دانش فقه و اصول را برای طالبان علم، در منزل خود تدریس می کرد.

برخی از شاگردان مکتب او در خراسان از این قرارند: میرزا حسن بجنوردی، حاج آخوند ملاعباس تربتی، شیخ محمدعلی کاظمی خراسانی، شیخ فاضل قفقازی، سید صدرالدین جزایری، حاج آقا بزرگ اشرفی شاهرودی، میرزا مهدی حکیم، سید محمد موسوی لنکرانی، سید حسین موسوی نسل، شیخ حسینعلی راشد تربتی، شیخ مجتبی قزوینی،‌ شیخ هاشم قزوینی، میرزا احمد مدرس یزدی، سید حسن طباطبایی قمی، سید مهدی طباطبایی قمی، شیخ کاظم دامغانی، شیخ غلامحسن محامی بادکوبه ای، شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی، شیخ علی توحیدی بسطامی و شیخ عباسعلی اسلامی.[۸]

حاج آقا حسین قمی اگر چه در طول مدت اقامت خود، به سؤالات شرعی و استفتائات رسیده پاسخ می داد لیکن از مطرح شدن نام خود و قبول مسئولیت مرجعیت و انتشار رساله علمیه اجتناب می ورزید، تا آن که با اصرار با مراجعه فراوان جمع زیادی از متدینین، رساله احکام فارسی ایشان در سال ۱۳۵۱ به نام «مجمع المسائل» به چاپ رسید و مرجعیت ایشان از آن تاریخ آغاز گردید.[۹]

ب) احیای حوزه علمیه کربلا:

واکنش شجاعانه «آیت الله قمی» نسبت به اقدامات ضدمذهبی رضاخان و حرکت اعتراض‌آمیز ایشان به تهران، و پس از آن قیام خونین مسجد گوهرشاد، باعث شد که رژیم ستم شاهی پهلوی، مدتی ایشان را در تهران توقیف و در نهایت، در سال ۱۳۵۴ ق. به عراق تبعید کند. از آن پس مرکز مرجعیت ایشان به کربلا منتقل گردید.[۱۰]

حوزه علمیه کربلا با رحلت مرحوم آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی رو به ضعف نهاده بود و ایشان پس از استقرار در کربلا جمعی از فضلا و مدرسان خبره حوزه علمیه نجف چون حضرات آیات میلانی، خویی، سید علی بهبهانی، میرزا مهدی شیرازی و سید صدرالدین جزایری را برای تدریس و کمک به پیشرفت علمی حوزه علمیه کربلا دعوت به همکاری کرد و خون تلاش را در آن مرکز علمی جاری ساخت. با اقدامات و فعالیت‌های آیت الله حاج آقا حسین قمی، وضع عمومی حوزه تغییر یافت و جلسات درس و بحث رونق دیگری گرفت. ایشان در کنار اداره حوزه و زعامت دینی مردم و انجام رسالت عظیم مرجعیت،‌ از تدریس و تربیت شیفتگان علم دریغ ننمود و دروس خارج فقه و اصول را برای جویندگان آن بیان می کرد.[۱۱]

برخی از شاگردان مکتب او در کربلا از این قرارند: شیخ محمدعلی سرابی، سید زین العابدین کاشانی حائری، شیخ هادی حائری شیرازی (پورامینی)،‌ شیخ محمدحسین صدقی مازندرانی و شیخ محمدرضا جرقویه ای اصفهانی.[۱۲]

ج) مرجعیت عامه:

علما و مجتهدان نجف اشرف با از دست دادن آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در پی مرزبان دیگر، برای سپردن مرجعیت عامه و سرپرستی حوزه کهن نجف اشرف به او بودند و تنها شخصیت ارزنده والامقام حضرت آیت الله قمی را لایق این مسئولیت می دانستند. پس از اصرار فراوان و بیان این که قبول این مسئولیت برایشان واجب است آن پیر وارسته را به پذیرفتن این امر وامی دارند و او نیز چاره ای جز قبول نمی بیند و راهی شهر مقدس نجف می شود.[۱۳]

توجه عمومی علما و مردم نه تنها ایشان را خرسند نساخت بلکه به ناراحتی‌های وی افزود،‌ تا آن حد که احساس می کرد این مسئولیت ممکن است برای دین و تقوای ایشان خطر ایجاد کند. از این رو از خداوند متعال درخواست می کند که اگر مردن برای دین و آخرتش بهتر باشد، او را پیش خود بخواند و مرگ وی را برساند.[۱۴] روزی جمعی از مؤمنین به ایشان عرض می کنند که بعضی از اهل علم نجف اشرف بنا دارند از حضرت آیت الله بروجردی دعوت کنند تا به نجف بیاید و زعامت را عهده دار شود. ایشان با خوشحالی فرمودند: «ای کاش می آمد و این مسئولیت را به عهده می گرفت، تا من راحت شده، به کربلا برمی گشتم و به کارهای خود مشغول می شدم».[۱۵]

تألیفات

آیت الله حاج آقا حسین قمی آثار ارزنده ای در ابواب مختلف فقه از خود به یادگار گذاشته است که به اسامی آن ها اشاره می کنیم:

  1. حاشیه بر عروه الوثقی (از اول مسائل تقلید تا بخشی از احکام نماز)،‌
  2. حاشیه بر رساله ارث و نفقات،‌
  3. حاشیه بر رساله ربائیه رضاعیه،
  4. حاشیه بر صحه ‌المعاملات،
  5. حاشیه بر مجمع المسائل،
  6. الذخیره الباقیه فی العبادات والمعاملات،
  7. مختصرالاحکام،
  8. طریق النجاه،
  9. منتخب الاحکام،
  10. مناسک حج،
  11. ذخیره العباد،
  12. هدایه الانام فی المسائل الحلال والحرام «رساله الحکام».[۱۶]

فعالیتهای سیاسی

دوران دیکتاتوری رضاخان و عملکرد ضدمذهبی او، مقطع حساسی است که آیت الله قمی در آن مقطع به مبارزه برخاست و توده های دین باور را بر ضد نظام ستم شاهی شوراند. به منظور روشن شدن عظمت این خیزش دینی‌ (قیام گوهرشاد) ذکر بخش‌های مهم تاریخی و رویدادهای تلخ و ناگوار آن دوران، لازم و مناسب است.

در آن ایام اسلام زدایی و محو تدریجی مذهب و منزوی کردن علما از مهمترین و اساسی ترین استراتژی سیاستمداران وقت انگلستان در برخورد با کشور ایران قرار گرفت و آنان در این زمینه از دو عنصر اساسی و نظامی چون سید ضیاء الدین و رضاخان استفاده نموده، در سال ۱۲۹۹ ش. کودتای سیاه را برپا کردند.

رضاخان در سوم آبان ۱۳۰۲ ش. به نخست وزیری منصوب شد و احمدشاه نیز با سفر به اروپا،‌ در عمل کشور را به رئیس الوزرا سپرد. پس از تشکیل مجلس پنجم که عمده نمایندگانش طرفداران دیکتاتور بودند رضاخان در روز نهم آبان ۱۳۰۴ ش. به پادشاهی منصوب گردید. او در تمام دوران تصدی وزارت جنگ، نخست وزیری و پادشاهی، سیاست واحدی را نسبت به مذهب دنبال نکرد.

هنگامی که پله های ترقی(؟) را می پیمود خود را مسلمان متعصب معرفی می کرد. چون می دانست که در ایران ریشه عمیق مذهبی وجود دارد و پیمودن مسیر خلاف آن، موفقیت ندارد. او با اتخاذ این شیوه منافقانه و فریبکارانه، حمایت بسیاری از اقشار اجتماع را جلب کرد اما به هنگام دستیابی به قدرت و رسیدن به سلطنت، به تدریج سیاست مذهبی گذشته خود را کنار گذاشت و به منظور ریشه کن کردن آیین مقدس اسلام از جامعه ایران، به سرکوبی و تضعیف علما و روحانیت پرداخت و به صراحت مذهب را منافی تمدن و تجدد معرفی کرد.[۱۷] این در حالی رخ می داد که کوشش مرموزانه و مستمر فراماسونری و ماسون‌ها در ایران برای ناتوان ساختن روحانیان نیز به یاری اش شتافت.[۱۸] رضاخان در مدت دوران سلطنت خود اقدامات به اصطلاح تجددطلبانه ای را در جهت حذف تدریجی مذهب اسلام و روحانیان انجام داد که در ذیل به گوشه ای از آن عملکردها اشاره می کنیم:

    ۱. نظام وظیفه اجباری برای روحانیون.[۱۹]

    ۲. حذف تاریخ قمری و جایگزینی تاریخ شمسی که نشانه تهاجم وسیع و همه جانبه بر فرهنگ اسلامی بود به بهانه «عربی زدایی» در ایران.[۲۰]

    ۳. اختلاط دختر و پسر در مدارس.[۲۱]

    ۴. جایگزینی محضرهای رسمی به جای محضرهای شرعی برای منزوی ساختن و طرد روحانیون.[۲۲]

    ۵. بستن مساجد و جلوگیری از برپایی مراسم عزاداری: رضاخان با عملی ساختن این توطئه[۲۳] تا آن حد پیش رفت که در ایران عاشورایی گذشت لیکن یک مجلس عزاداری برپا نشد. تنها افراد اندکی، نیمه های شب در زیرزمین های خانه خود به صورت مخفی مجلس سوگواری و عزاداری بپا می کردند یا به بیابان و باغی رفته، به روضه‌خوانی می پرداختند. در این میان بسیاری از مجالس مخفی نیز کشف می شد و با بانیان و شرکت کنندگان از محفل با خشونت برخورد می شد. یکی از مورخان تاریخ معاصر ایران چنین می نویسد: «به جای عزاداری، کاروان شادی (کارناوال) در ایام عاشورا به راه انداختند و صنوف را مجبور کردند که در برپایی کارناوال پیشقدم شده، هر صنفی رسته خود را شرکت دهد. خوب به خاطر دارم در اواخر سلطنت پهلوی حرکت کارناوال (کاروان شادی) مصادف بود با شب عاشورا، و در کامیون‌ها دسته جات رقاصه با ساز و آواز و پایکوبی و رقص، در شهر به گردش درآمده بودند. در عوض اگر احیاناً افرادی از ذاکری با عبا و عمامه دیده شوند، تحت تعقیب قرار می گرفتند».[۲۴]

    ۶. لباس متحدالشکل:[۲۵] یکی از اهداف رضاخان برای مبارزه با روحانیت اصیل از طریق محو تدریجی لباس خاص اهل علم بود. با اجرای این طرح، نسبت به کسانی که عمامه داشتند سختگیری‌های بسیار می شد. روحانیان نمی توانستند در معابر عمومی ظاهر شوند و ناچار بودند در خانه یا در مدرسه علمیه باقی بمانند، در غیر این صورت گرفتار پلیس می شدند.

    ۷. از کلاه پهلوی تا کلاه لگنی: از تاریخ ۱۳۰۷ ش کلاه یک لبه (پهلوی) با اعمال فشار دولت متداول گردید، اما در خرداد ۱۳۱۴ ش کلاه یک لبه ناگهان به کلاه تمام لبه (شاپو) تبدیل گردید! می گویند این تبدیل کلاه از سوغات‌هایی بود که رضاشاه از مسافرت به ترکیه آورده بود، زیرا ترک‌ها هم پس از تغییر رژیم «کلاه فنه» را تبدیل به شاپو کرده بودند.[۲۶] این اقدامات در پس توطئه «اسلام زدایی» از طریق اشاعه فرهنگ غرب و مقابله با هویت فرهنگی که با اصول اسلامی درآمیخته بود، صورت می پذیرفت.

    ۸. کشف حجاب: رضاخان در اجرای اهداف استعمارگران، اشاعه فرهنگ غرب را یکی از راههای مبارزه با اسلام و تضعیف آن در میان مردم می دانست. او پس از مسافرت به ترکیه به کشف حجاب شدت بیشتری داد و کلیه اقشار جامعه را به شرکت در مجالس جشن و سخنرانی مجبور کرد و آن ها را موظف ساخت که به اتفاق همسرانشان شرکت کنند.[۲۷] امام خمینی در این زمینه می فرماید: «بهانه دومی که باز به تقلید از آتاتورک بی صلاحیت، آتاتورک مسلح! غیرصالح، باز انجام داد، قضیه کشف حجاب با آن فضاحت بوده. خدا می داند که به این ملت چه گذشت در این کشف حجاب. حجاب انسانیت را پاره کردند این ها. خدا می داند که چه مخدراتی را این ها هتک کردند و چه اشخاصی را هتک کردند… در بعضی از جشن‌ها (به اصطلاح خودشان) آن قدر گریه کردند مردم، که اینها از آن جشن شاید اگر حیایی داشتند، پشیمان می شدند …».[۲۸] رژیم رضاخانی در اجرای این توطئه، به چند شهر بزرگ و مذهبی از جمله شهر مقدس مشهد و قم حساسیت بیشتری از خود نشان می داد زیرا در صورت موفق بودن اجرای این امر و وادار کردن زنان این دو شهر در پذیرش کشف حجاب، عملی شدن آن در سایر شهرها حتمی بود. بر این اساس بیشترین فشار را بر شهرهای مذهبی وارد کردند. در نوروز سال ۱۳۰۶ هجری ش. همزمان با ماه مبارک رمضان، اعضای خانواده رضاشاه به طرز بسیار نامناسب و زشت وارد غرفه بالای ایوان آیینه حرم حضرت معصومه علیهماالسلام در قم شدند که با برخورد آیت الله شیخ محمدتقی بافقی مواجه گردید.[۲۹] کشف حجاب در شهر مقدس مشهد نیز به سختی عملی می شد. آنان در این هتک حرمت کار را به جایی رساندند که زمینه تحولات بعد و قیام گوهرشاد گردید. استاندار خراسان در بخشی از گزارش عملکرد خود به دولت وقت چنین می نویسد: «…در نظر است پس از خاتمه جشن‌ها، ورود صحن و حرم مطهر و بیوتات شریفه، برای زن های با چادر قدغن شود. البته زوار خارجه که تذکره ارائه بدهند، مستثنی خواهند بود. فعلاً دستور داده شد زن های با چادر را در ادارات دولتی و محاضر رسمی نپذیرند. امیدوارم بزودی موضوع تجرد نسوان در مشهد بکلی عملی شود».[۳۰]

قیام مسجد گوهرشاد:

علما و مجتهدان مشهد همچون حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی و میرزا محمد آقازاده جلسات متعددی برگزار کردند و توطئه حجاب زدایی و موضوع اجباری شدن کلاه بین المللی و برپایی جشن‌ها و مجالسی همچون جشن مدرسه شاپور شیراز را که گروهی از دختران جوان با گیسوان نمایان به رقص و پایکوبی پرداخته بودند[۳۱] مورد بحث و نقد قرار دادند. در یکی از نشست ها که در منزل حاج‌ آقا حسین قمی برگزار گردید ایشان از اوضاع جاری مملکت و فشاری که بر اسلام وارد شده به شدت متأثر و گریان می شوند و سپس می فرمایند: «امروز اسلام فدایی می خواهد. بر مردم است که قیام کنند».

در نهایت علما تصمیم می گیرند که حاج آقا حسین قمی در اعتراض به اقدامات رضاخان به تهران رفته، با او صحبت کند. ایشان به قرآن تفأل کرده، پس از خوب دانستن این اقدام، برای سفر مصمم می شود و اعلام می کند که اگر رضاخان از اعمال غیرشرعی خود دست برندارد تا پای جان در انجام این مبارزه خواهد ایستاد. آیت الله قمی، در آخرین جلسه‌ درس خود می فرماید: «به عقیده‌ من اگر پیشرفت این جلوگیری از خلاف مذهب، منوط به کشته شدن ده هزار نفر، که رأس آن ها حاج آقا حسین قمی است باشد، ارزش دارد».[۳۲]

ایشان پیش از حرکت، تلگرامی به رضاخان می فرستد و سبب حرکت خود را اعلام می دارد. قبل از حرکت، گروهی از مؤمنین مشهد از وی می پرسند که در ملاقات با شاه چه خواهید کرد؟ معظم له می فرماید: «اول از او درخواست می کنم که از برنامه های غیراسلامی دست بردارد و اگر موافقت نکرد خفه اش می کنم».[۳۳]

حاج آقا حسین پس از ورود به تهران (۲۹ ربیع الاول ۱۳۵۴) با قید استخاره ای راهی شهر ری شده، در باغ «سراج الملک» منزل کردند. مردم مؤمن و دین باور با حرکت خود به حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و دیدار با مرجع خود، آمادگی خویشتن را برای هر گونه جانفشانی و فداکاری اعلام نمودند. حضور گسترده دیدارکنندگان موجب وحشت و هراس دولت رضاخانی گردید و در نتیجه ظهر روز دوم ربیع الثانی ملاقات با آیت الله قمی ممنوع اعلام شد و محل اقامت ایشان به محاصره کامل درآمد. پس از گذشت چند روز از محاصره محل، فرستادگان رضاخان به دیدار حاج آقا حسین قمی آمدند و با لحن بی ادبانه اظهار کردند که: عرایض شما به سمع ملوکانه رسیده است. ایشان با بی اعتنایی به آنها فرمودند: «من باید با شخص شاه ملاقات کنم.» این در حالی بود که رضاخان به شدت از انجام این ملاقات واهمه داشت و از تحقق آن دوری می جست. خبر بازداشت حاج آقا حسین قمی به مشهد رسید و حال و هوای شهر را دگرگون ساخت.

بسیاری از مردم مشهد در مسجد گوهرشاد اجتماع کردند و به سخنان وعاظ و خطبا چون شیخ محمدتقی بهلول، شیخ محمد واعظ خراسانی، شیخ عباسعلی محقق، شیخ علی‌اکبر مدقق، شیخ محمد قوچانی که در مذمت اقدامات رضاخان از جمله اجباری نمودن کلاه بین المللی و تبلیغ کشف حجاب، به ایراد سخن پرداخته بودند، گوش فرادادند.[۳۴]

روز چهاردهم ربیع الثانی ۱۳۵۴ گروه‌های مختلف مردم مشهد و روستاهای اطراف، به سوی مسجد گوهرشاد حرکت کردند تا به جمع مردم و روحانیون متحصن در مسجد بپیوندند، لیکن قزاقان رضاخان، با نواختن شیپور جنگ بی محابا به روی مردم آتش گشودند و حدود یکصد نفر را شهید و مجروح کردند. اما مردم مقاوم و صبور، با داس و چهار شاخ و بیل به مقابله برخاسته، به حرکت خود ادامه دادند و پس از عقب راندن قزاق‌ها، به طرف مسجد سرازیر شدند. حضور زنان مسلمان در این قیام بسیار چشمگیر است، با درخواست آنان چادری در مسجد پیرزن که در وسط صحن مسجد گوهرشاد واقع بود، زده شده و آنان در آنجا مجتمع گشتند.

نیمه های شب یکشنبه نیروهای قزاق پس از دستور رضاخان به فرماندهی سرهنگ ایرج مطبوعی در نقاط حساس مسجد گوهرشاد و اطراف آن مستقر شدند. مسلسل های سنگین را بر بام های مشرف به حیاط مسجد قرار داده، سپس حمله را آغاز کردند و هنگامی که سپیده صبح زد بیش از دو هزار (تا پنج هزار) شهید در مسجد گوهرشاد و در صحن و دالان های مسجد در خون غلتان بودند. کامیون های نظامی برای حمل جنازه ها آماده می شدند. به گفته یک شاهد عینی، پنجاه و شش کامیون جنازه از مسجد بیرون بردند و حتی زخمیان را نیز همراه کشته‌شدگان در گودال دفن کردند. پس از این حادثه خونبار، رضاخان زمینه اخراج حاج آقا حسین قمی را فراهم کرد و ایشان را به عتبات مقدس تبعید کرد.[۳۵]

مقابله با اشغالگران عراق:

با شروع جنگ جهانی دوم، در سال ۱۳۶۰ هجری ق. نیروهای مهاجم انگلیس به کشور عراق حمله کردند، لیکن به مقابله مردم مواجه شدند و نبردهای شدیدی بین آنان صورت گرفت. به گواهی تاریخ، علمای آن عصر نقش سرنوشت سازی را در تهییج مردم مقابله با آنان نیروهای انگلیسی داشتند. آیت الله قمی با صدور فتوایی مردم را به مقابله با نیروهای مهاجم فراخوانده و دفاع از کیان اسلام را جزو بهترین عبادت‌ها شمرد. ایشان همچنین ضمن دعوت مردم و نیروهای دفاعی به هماهنگی و وحدت نسبت به تلاش برای اختلاف اندازی و تفرقه میان نیروهای مسلمانان هشدار داده بود.[۳۶]

تهدید به اعلان جنگ:

پس از تبعید خفت بار رضاخان در شهریور ۱۳۲۰ ش. ایران شاهد گسستن رشته های پوسیده اختناق گردید. آیت الله حاج آقا حسین قمی از این فرصت پیش آمده استفاده کرد و به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و به منظور پیگیری اقدامات گذشته خود آماده سفر به ایران شد و به ایران بازگشت. ایشان در شهر مشهد تلگرافی به دولت مخابره کرد و پیشنهادهای ذیل را مطرح نمود: لغو کشف حجاب، انحلال مدارس مختلط، برپایی نماز جماعت و تعلیم قرآن و درس دینی در مدارس، آزادی حوزه های علمیه، کاهش فشار اقتصادی از دوش طبقه ضعیف، تلاش برای تعمیر قبور ائمه بقیع علیهم السلام.[۳۷]

بعد از گذشت چند روزی از ارسال تلگرام، حاج آقا حسین قمی به تهران آمده، متوجه می شود که دولت تصمیم ندارد به خواسته های ایشان ترتیب اثر دهد. بر این اساس، به طور علنی با دولت اعلام جنگ می کند. طبقات مختلف مردم و علما به حمایت از درخواست های مرجع بزرگوار خود برمی خیزند. دولت با ملاحظه این خیزش عمومی و از سویی ایستادگی آن مرد الهی، سرانجام مجبور به عقب نشینی می شود و در تاریخ دوازدهم شهریور ۱۳۲۲ ش. پیشنهادهای ایشان را می پذیرد.[۳۸] پس از آن آیت الله حاج آقا حسین قمی که ثمره تلاش‌های ده ساله خویش را نظاره می کند راهی کربلا می شود.

سزای مرتد:

پس از انتشار و پخش کتاب‌های کسروی که در برگیرنده افکار منحط و ضددینی بود عکس العمل های متفاوتی از سوی مرزبانان مکتب تشیع و مردم معتقد به مقدسات دینی صورت پذیرفت و با آمدن کتاب‌های کسروی در حوزه علمیه نجف اشرف و کربلا، سید مجتبی نواب صفوی نزد مراجع و اساتید عالیمقامی همچون آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی و علامه امینی رفته، کتاب های منحط مزبور را با اظهار ناراحتی و تأسف، به آنان نشان می دهد و منتظر تصمیم و اقدام آن حافظان حریم دین می گردد. حاج آقا حسین قمی پس از مطالعه کتاب‌ها احمد کسروی را مرتد دانسته، حکم ارتداد وی را صادر می کند.[۳۹]

ویژگی‌های اخلاقی

نمونه هایی از جلوه های رفتاری و اخلاقی آیت الله قمی را که هر کدام ستاره ای فروزان برای رهروان فضیلت و چراغ هدایتی برای شیفتگان رسیدن به کمال خواهد بود، بیان می کنیم.

پرهیز از خلف وعده:

او بارها برای تربیت دیگران می فرمود: «در نظر ندارم در تمام عمر و ایام حیاتم حتی یک مرتبه خلف وعده ای نموده باشم.»[۴۰]

برپایی درس و بحث در شب‌های احیا:

درس و بحث‌های علمی آن بزرگوار حتی در شب‌های احیای ماه مبارک رمضان دایر بود. در حالی که مردم در کنار مرقد پاک سیدالشهداء‌ علیه السلام سخت مشغول خواندن قرآن، زیارت و انجام اعمال شب قدر بودند، ایشان به درس و بحث مشغول می گشت و می فرمود: «فراگیری علم، از حرم رفتن و قرآن خواندن برتر و افضل است».[۴۱]

شیوه انتخاب همسفر:

او هرگاه قصد مسافرت به جایی را داشت با کسانی که در بحث خصوصی او حاضر می شدند همسفر می شد تا درس سفر مشغول مباحثه شوند.[۴۲]

به خاطر رفاقت وارد جهنم نمی شوم:

حاج آقا حسین قمی در دوستی، بر رفاقت صحیح، فوق‌العاده پایبند بود و رفیق را تا جایی دوست داشت که حدود اسلامی اجازه می داد و هرگز حاضر نبود به خاطر دوستی، ضوابط شرعی را به هیچ مقدار و تحت هیچ عنوانی زیر پا بگذارد. بارها می فرمود: «من تا در جهنم با رفیق هستم ولی به خاطر رفاقت داخل جهنم نمی شوم!».[۴۳]

وقف بالاسر حضرت:

روزی آیت الله قمی در حالی که در حرم مطهر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام مشغول نماز جماعت بود، نماز خود را قطع کرد و اقتداکنندگان نیز با تعجب نماز را ناتمام رها کرده، نزد آقا آمدند تا از علت این کار اطلاع پیدا کنند. حاج آقا حسین فرمود: در هنگام خواندن نماز، متوجه شدم که کنار فرشی که روی آن ایستاده ام نوشته است: «وقف بالا سر حضرت علیه السلام!» سریعاً فرش را بردارید و سر جای خود پهن کنید تا دوباره نماز را شروع کنم».[۴۴]

فراسوی فروتنی:

روزی گروهی از برادران عرب زبان که به حرم امام حسین علیه السلام آمده بودند در نماز جماعت حاج آقا حسین قمی شرکت کردند. بعد از اتمام نماز به حضور آقا رسیدند و گفتند: ما به شما اقتدا کردیم در حالی که اطمینان به صحت قرائت شما نداشتیم، چون اصل زبان شما ایرانی است! حاج آقا حسین در پاسخ به آنان با تواضع و فروتنی فرمود: «من هم اینک نزد شما می نشینم و حمد و سوره را قرائت می کنم تا مطمئن شوید».[۴۵]

وفات

پس از رحلت آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، که مرجعیت عامه شیعه به آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی سپرده شد، ایشان از پذیرش و قبول این مسئولیت سنگین بسیار ناراحت و غمگین گردید. لذا با خواندن نمازهای حاجت و نماز جعفر طیار از خداوند متعال درخواست می کرد که مرگش زود فرارسد.[۴۶]

آیت الله سید محمدهادی میلانی که ارتباط نزدیکی با آن فقیه زاهد داشت در این باره می گوید: «به حرم سیدالشهداء علیه السلام مشرف شدم، آقا بالای سر مطهر نشسته بودند؛ به من اشاره نموده، نزد ایشان رفتم و آقا اظهار داشتند: ریاست به من روی آورده و من می ترسم به دینم لطمه بخورد! من دعا می کنم شما آمین بگویید (یا بالعکس) (سپس فرمودند:) خدایا! اگر این ریاست به دین من مضر است، جان مرا بگیر! و آن قدر گریه کردند که زمین از آب دیده ایشان تر شد».[۴۷] پس از آن، بیماری سختی بر آقا عارض شد و ایشان احساس کرد که خداوند دعایش را اجابت کرده و لحظه ترک این دنیای فانی فرا رسیده است. سرانجام ایشان دقایقی پس از طلوع آفتاب روز پنجشنبه ۱۴ ربیع الاول ۱۳۶۶ ق. در ۸۴ سالگی به دیار باقی شتافت و جهان اسلام را که چند ماهی به غم از دست دادن آیه الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی عزادار شده بود به فوت فرزانه ای دیگر داغدار ساخت.

جنازه مطهر مرحوم آیه الله العظمی قمی ابتدا در شهر بغداد با حضور مسلمانان و مؤمنان آن شهر تشییع و سپس آن را به شهر کربلا روانه ساختند. مردم کربلا با حضور وسیع و کم نظیر خود در تشییع جنازه وی ارادت و اخلاص گذشته خویش را بار دیگر به اثبات رساندند و پس از طواف آن پیکر پاک در حرم مطهر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام و اقامه نماز میت، با جنازه مطهر وی وداع کردند. با انتقال جنازه ایشان به نجف ، مردم با شور و حماسه وصف ناشدنی ، آن را بر دوش خود حمل کرده ، راهی حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شدند و پس از طواف، در مقبره شیخ الشریعه اصفهانی (واقع در صحن مطهر) به خاک سپردند.

پی نوشت:

  1. عنصر فضیلت و تقوا، عباس حاجیانی، ص ۱۳؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص ۳.
  2. اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج ۶، ص ۱۶۹؛ نقباءالبشر، آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۶۵۳.
  3. همان.
  4. همان؛ مجله حوزه، ش ۳۰، ص ۳۳.
  5. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۳۰.
  6. تاریخ قم،‌ شیخ محمدحسین ناصرالشریعه، ص ۲۶۲.
  7. گنجینه دانشوران، احمد رحیمی، ص ۱۵۲؛ الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج ۴، ص ۴۰۴.
  8. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام) محمدباقر پورامینی، ص ۴۴-۵۲.
  9. نقباءالبشر، ج ۲، ص ۶۵۴.
  10. همان.
  11. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۱۶.
  12. حاج آقا حسین قمی (اقامت قیام)، ص ۵۷-۵۹.
  13. همان، ص ۶۱.
  14. همان، ص ۶۲.
  15. عنصر فضیلت و تقوی، ص ۳۶.
  16. نقباءالبشر، ج ۲، مجله نور علم، شماره اول، دوره دوم، ص ۹۵؛ معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، ج ۴، ص ۶۱.
  17. تاریخ معاصر ایران، ص ۱۴۴؛ قیام گوهرشاد، سینا واحد، ص ۲۰؛ تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، ج ۱، ص ۱۱۵.
  18. نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج ۳، ص ۷۷.
  19. تاریخ سیاسی معاصر ایران، سید جلال الدین مدنی، ج ۱، ص ۱۱۸.
  20. قیام گوهرشاد، ص ۳۱.
  21. همان، ص ۳۳.
  22. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۱، ص ۱۱۹.
  23. نهضت امام خمینی، ج ۳، ص ۴۰-۴۶.
  24. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۴، ص ۱۹.
  25. واقعه کشف حجاب، ص ۵۰.
  26. قیام گوهرشاد، ص ۳۲.
  27. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۶، ص ۱۵۳.
  28. صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۶۸.
  29. مجاهد شهید آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی، محمد رازی، ص ۹۲.
  30. واقعه کشف حجاب، ص ۱۹۰، سند شماره ۹۱.
  31. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام) ص ۱۰۵.
  32. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۸۴.
  33. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۴۳.
  34. مجله سروش، ش ۹۱، ص ۸۸.
  35. قیام گوهرشاد، ص ۱۶۱.
  36. اسرار ۲، مایس ۱۹۴۱ والحرب العراقیه الانگلیزیه، یونس بحری، ص ۱۴.
  37. نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج ۲، ص ۱۶۲؛ ناگفته ها، شهید عراقی، ص ۱۹.
  38. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۸۹.
  39. ناگفته ها، ص ۲۲؛ نواب صفوی (سفیر سحر)، سید علیرضا سید کباری، ص ۵۵.
  40. عنصر فضیلت و تقوی، ص ۱۰۰.
  41. اهمیت علم و تقوی در اسلام، سید محمد شیرازی، ص ۱۲.
  42. یکصد داستان خواندنی، سید محمد شیرازی، ص ۱۸.
  43. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۸۰.
  44. حاج آقا حسین قمی (قامت قیام)، ص ۱۶۴.
  45. همان.
  46. مجله نور علم، شماره اول، سال دوم، ص ۹۰.
  47. عنصر فضیلت و تقوا، ص ۳۵.

 منبع: دانشنامه اسلامی.

غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه

اشاره

در مقاله حاضر، سابقه بحث از غیبت در کلام معصومین (علیهم‌السلام) زمینه های اجتماعی و سیاسی غیبت امام عصر (عج)، تاریخ غیبت صغری و وضعیت سیاسی جامعه اسلامی در این عصر مورد بررسی قرار گرفت. در این قسمت، نویسنده جغرافیای انسانی شیعه و ترکیب جمعیتی مهمترین شهرهای اسلامی در عصر غیبت صغری را به اجمال مرور خواهد کرد.

 

در دوران غیبت صغری شیعیان در شهرهای مختلفی در بلاد اسلامی می زیستند. تراکم جمعیتی شیعیان در برخی شهرها به گونه ای بود که قشر غالب جمعیتی را تشکیل می دادند و به واسطه کثرت جمعیت شیعی و غلبه این مذهب، آن شهر به عنوان شهری شیعه مذهب و یا دارای گرایش های شیعی، شناخته و معروف می شد، مانند شهرهای قم و کوفه. در بسیاری از شهرها جمعیت شیعیان به صورت اقلیت وجود داشتند. در گزارش های تاریخی پراکنده ای که نقل شده به وجود شیعیان در شهرهای مختلف اشاره شده است. این جا به طور مختصر پراکندگی شیعیان در سرزمین های اسلامی را در این عصر بررسی می کنیم.

قم:

این شهر مهمترین شهر شیعیان و پایگاه تشیع در ایران محسوب می شد. سابقه تشیع در شهر قم، که شهری اسلامی بود و به قولی در زمان حجاج بن یوسف ثقفی در سال ۸۳ هجری احداث شده بود، به زمان مهاجرت عده ای از اشعریان کوفه به شهر قم می رسد. در اواخر قرن اول هجری، گروهی از خاندان اشعری، که از دیرباز دارای گرایش های شیعی بودند، به شهر قم هجرت کردند و با آمدن آنها اولین بارقه های تشیع در این شهر درخشید. (۱) تشیع قم از چنان شهرتی برخوردار بوده که در تمامی آثار جغرافی دانان قرن چهارم و پس از آن، بدان اشاره شده است، بلخی در المسالک و الممالک نوشته است که «اهل قم همه مذهب تشیع دارند و اصل ایشان بیشتر از عرب است ». (۲)

مقدسی نیز گفته است: «و اهل قم شیعه غالیه هستند» (۳)

آدام متز در تمدن اسلامی در قرن چهارم شهر قم را به عنوان یکی از شهرهای مهم شیعی ذکر کرده است. (۴)

روابط گسترده شیعیان قم با ائمه (علیهم‌السلام) حاکی از این است که از نیمه قرن سوم هجری این شهر مهمترین مرکز تشیع در فلات ایران بوده است.

روایات بسیاری از امام صادق (علیه‌السلام) و سایر ائمه (علیهم‌السلام) در فضیلت قم و اهل آن بیان شده است که مبین همین موضوع است. در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) فرموده است: قم سرزمین و ما و سرزمین شیعیان ماست. (۵)

همچنین نقل شده است که امام عسکری (علیه‌السلام) برای مردم «قم » و مردم «آبه » نامه نوشته و برای آنها آرزوی هدایت الهی کردند. (۶)

در دوران امام عسکری (علیه‌السلام) مکاتبات و مراودات اهل قم با امام بسیار زیاد بود. معمولا گروه هایی به خدمت امام می رسیدند تا مسائل خود را بپرسند و وجوهات خود را بپردازند. (۷)

تشیع یکپارچه مردم قم در تمام ممالک شناخته شده بود و دلیل عمده اش این بود که هیچ شهری در آن زمان وجود نداشت که مردمش این چنین به طور کامل شیعه دوازده امامی باشند و از همین رو بود که این شهر پناهگاه و ماوای علویانی بود که از ظلم و ستم حکام و امراء عباسیان گریزان بودند و به این شهر پناه می آوردند. نمونه بارز این امر آمدن فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و موسی مبرقع فرزند امام جواد (علیه‌السلام) به این شهر بود که مورد توجه خاص مردم این شهر قرار گرفتند. (۸) در کتاب تاریخ قم شرح مفصلی از ساداتی که به قم عزیمت کرده و خاندان هایی به وجود آوردند ذکر شده است. مؤلف کتاب چنین به دست می دهد که گویا سادات، شهر قم را حتی به طبرستان و ری نیز ترجیح می دادند.

کوفه:

این شهر از دیرباز به داشتن جمعیت شیعی معروف بود، سابقه تشیع شهر کوفه به دوران خلافت امام علی (علیه‌السلام) می رسد، اگرچه طبق شواهدی گرایش های شیعی پیش از آن نیز در این شهر وجود داشت ولی دوران چند ساله اقامت امام در این شهر این امر را تشدید کرد، به طوری که در پایان قرن اول هجری کوفه شهری شیعی تلقی می شد که محل تجمع سران شیعه در عراق و مرکز مخالفت با امویان بود. در زمان امام صادق (علیه‌السلام) تشیع کوفه بسیار حایز اهمیت بود و امام (علیه‌السلام) برآن تاکید داشتند، دلیل این امر را شاید بتوان رویارویی این شهر با شهر بصره که دارای تمایلات شدید عثمانی بود، دانست.

مراودات و مکاتبات کوفیان با ائمه (علیهم‌السلام) گویای فعالیت و نشاط علمی و اجتماعی جامعه شیعی در این شهر است که انتقال امام جواد (علیهم‌السلام) در اواخر عمر به بغداد و امام هادی و امام عسکری (علیه‌السلام) به عراق در تقویت آن بی تاثیر نبود. در دوران غیبت صغری اکثریت مردم کوفه شیعه مذهب بودند. «مقدسی » جغرافی نویس قرن چهارم تاکید می کند که: «برتری جمعیتی در کوفه با شیعیان است به جز در محله کناسه که آنها سنی مذهبند». (۹)

بغداد:

این شهر نیز از شهرهای شیعه نشین بود، مجاورت بغداد با کوفه که مرکز اصلی تشیع در عراق بود سبب شده بود تا گرایش های شیعی در این شهر نیز شایع شود. در قرن سوم و چهارم، بخش عمده ای از مردم شهر بغداد شیعه بودند، مقدسی دراین باره می گوید: «برتری جمعیتی در شهر بغداد با حنبلیان و شیعیان است ». (۱۰)

محله «کرخ » معروف ترین محله شیعه نشین بغداد بود، عثمان بن سعید عمروی اولین نائب امام (علیه‌السلام) پس از رحلت امام عسکری (علیه‌السلام) به بغداد آمده و در این محله سکنی گزید. (۱۱) سایر نائبان چهارگانه نیز در بغداد سکنی داشتند. محله «باب الطاق » نیز از محلاتی بود که شیعیان در آن اقامت داشتند.

یکی از خصوصیات شهر بغداد درگیری های دائمی میان شیعیان و سنیان این شهر بود که برخی اوقات با زد و خورد همراه بود. (۱۲)

دیگر ایالات مهم شیعه نشین:

خراسان از نواحی ای بود که جمعیت بسیاری از شیعیان را درخود جای داده بود، گرایش های شیعی از قدیم در نواحی خراسان وجود داشت. حضور خراسانیان در قیام ابومسلم خراسانی و نهضت بنی عباس که با نام «الرضا لآل محمد» برپا شد، خود حاکی از وجود گرایش های شدید شیعی در این نواحی است، همچنین در میان اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) و کسانی که از ایشان روایت کرده اند به نام بسیاری از اهل خراسان برمی خوریم. (۱۳)

در میان شهرهای خراسان، مشهد و نیشابور به داشتن جمعیت شیعی بیشتر ممتاز بودند. چندتن از اصحاب بزرگ ائمه (علیهم‌السلام) و مؤلفان برجسته شیعه از این شهر برخاستند. خاندان «فضل بن شاذان » از معاریف شهر بودند. فضل بن شاذان خود از چهره های ممتاز شیعه و از اصحاب امام هادی (علیه‌السلام) بود که کتاب پرارج ایضاح را نوشت. او همچنین کتابی در باب غیبت امام (علیه‌السلام) داشته است. (۱۴) وجود وکیلان امام (علیهم‌السلام) در عصر غیبت نشان دهنده کثرت جمعیت شیعی و اهمیت آن در این شهر است. از جمله این وکیلان که از وی نام برده شده «محمدبن شاذان نیشابوری » است. (۱۵) مقدسی نیز در اواخر این عصر اظهار می دارد که در نیشابور برتری جمعیتی با شیعیان است. (۱۶)

ولایت «بیهق » در خراسان که بزرگترین شهر آن سبزوار بود نیز دارای جمعیتی شیعی بود. نویسنده کتابی ادعا کرده است که مذهب غالب مردمان این شهر تشیع افراطی بوده است و حتی برخی از دانشمندان اهل سنت در این شهر نیز به شیعه گری متهم شده بودند. (۱۷) در واقع تشیع سبزوار تحت تاثیر نیشابور و همچنین مهاجرت علویان از طبرستان بود.

مقدسی همچنین از شهری به نام «رقه » در خراسان نام برده که اهالی آن شیعه بودند. (۱۸) در طی دوران غیبت وکیلان متعددی از ناحیه امام (علیهم‌السلام) در خراسان تعیین شدند که این امر گویای آن است که جمعیت شیعیان در خراسان تا چه حد توسعه داشته است. (۱۹) در سایر شهرهای خراسان نیز شیعیان به طور پراکنده وجود داشتند. در کتب رجالی از عده ای از علمای شیعه که از این شهرها برآمدند نام برده شده است.

در ماوراءالنهر در حوالی «سمرقند» و «کش » تشیع امامی از اواخر قرن سوم؛ یعنی آغاز غیبت صغری رواج یافت. عامل اساسی در این امر وجود برخی عالمان بزرگ شیعه در این ناحیه بود. «محمدبن مسعود سمرقندی عیاشی » مؤلف تفسیر عیاشی از برجسته ترین عالمان شیعه بود که در سمرقند مجلس درس داشت و خانه او مرکزی علمی و آموزشی بود. وی شاگردان بسیاری داشت که مکتب تشیع در این ناحیه را پدید آوردند. (۲۰) از وکیلان امام (علیه‌السلام) در ماوراءالنهر نامی برده نشده است، شاید امور شیعیان این نواحی نیز توسط وکیلان خراسان رسیدگی می شد. به نظر می رسد که در عصر غیبت تشیع در ماوراءالنهر رشد و توسعه بیشتری داشته به طوری که شیخ صدوق که در چند دهه بعد به این نواحی سفر می کند از دیدار خود با شیعیان آن جا سخن می گوید. دیداری که نهایت آن منجر به تالیف کتاب معروف وی من لایحضره الفقیه گردید. (۲۱)

منطقه «سیستان» گرچه پناهگاه و ماوای خوارج بود، ولیکن از وجود شیعیان در این منطقه اخباری به دست رسیده است. در میان اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) مردمانی از سیستان بودند. شیخ طوسی نیز از عالم بزرگ شیعی در سیستان به نام «محمدبن بحر رهنی » یاد می کند که بیش از ۵۰۰ کتاب داشت. (۲۲) همچنین در عصر غیبت وکیلانی از جانب امام برای رسیدگی به امور شیعیان در این ناحیه تعیین شده بودند. (۲۳)

در «گرگان » و «طبرستان » نیز شیعیان بسیاری زندگی می کردند. مقدسی تاکید می کند که: «شیعیان در گرگان و طبرستان دارای عظمت و شکوهی هستند.» (۲۴) بی تردید این امر به واسطه امارت علویان در طبرستان بوده است که از سال ۲۵۰ هجری بر نواحی طبرستان استیلا داشتند. گزارش های دیگری حاکی از وجود شیعیان دوازده امامی در گرگان پیش از این زمان است.

«جعفربن شریف جرجانی » می گوید: «اموالی را از طرف شیعیان گرگان به سامراء بردم، امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود آنها را به مبارک بدهم. پس از آن خدمت ایشان عرض کردم: شیعیان شما در گرگان به خدمت شما سلام رسانیدند.» (۲۵) همچنین از عده ای از راویان اخبار و مؤلفان برجسته گرگانی در این عصر در کتب رجالی نام برده شده است، از جمله «ابویحیی احمد بن داوود جرجانی » که دارای تالیفاتی بود. (۲۶)

در «اهواز» شیعیان نیمی از ساکنان این شهر را تشکیل می دادند که به نام «مروشیین » معروف بودند در مقابل سنی ها که به نام «فضلی » شناخته می شدند. (۲۷) چهره های شاخصی از شیعیان و اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) در اهواز می زیستند از جمله «علی بن مهزیار اهوازی » که از اصحاب امام جواد و امام هادی (علیهم‌السلام) بود و بیش از سی کتاب داشت. همچنین نام عده ای از وکیلان امام مهدی (علیهم‌السلام) در اهواز ذکر شده است: از جمله «محمدبن ابراهیم بن مهزیار» ، این امر حاکی از کثرت جمعیت شیعی در اهواز و اهمیت آن است. (۲۸)

در ایالت فارس شیعیان بیشتر در نواحی ساحلی سکونت داشتند، بنا به گزارش مقدسی آنها عادت داشتند که وقتی نماز عصر را می گزاردند علما در مجلس نشسته و برای مردم صحبت می کردند تا موقع غروب و همین طور پس از نماز صبح تا به هنگام ظهر، و در روزهایی که مراسم اجتماعی داشتند در نواحی مختلف گرد می آمدند. (۲۹)

شهر «ری » دارای گرایش های شیعی قوی بود که از آغاز قرن سوم هجری در این شهر نمودار شد و با به امارت رسیدن شخصی به نام «مادرائی » در دهه های میانی این قرن در این شهر، بروز و ظهور آشکاری یافت. وجود راویان و محدثان و عالمان برجسته ای که در عصر غیبت در این شهر ظهور کردند حاکی از جو شیعی این شهر است که نمونه بارز آن را می توان در محمد بن یعقوب کلینی نویسنده کتاب الکافی یافت. وجود وکلای ناحیه مقدسه در این شهر نیز ارتباط نزدیک شیعیان این شهر با امام (علیه‌السلام) را نشان می دهد.

یکی از این وکیلان محمد بن جعفر اسدی (م. ۳۱۲ ق). است که به عدالت و وثاقت شناخته شده بود و امام (علیه‌السلام) مردم را به وی ارجاع می دادند. (۳۰) رویکرد علویان به این شهر نیز خود دلیلی بر غلبه جو شیعی بر این شهر است. نمونه مشخص آن «عبدالعظیم حسنی » است که در این شهر سکونت گزید و همان جا درگذشت. درباره شهرهای «کاشان » و «آبه » نیز گفته شده است شیعیان بسیاری داشته اند. (۳۱)

مقدسی گزارش هایی از وجود شیعیان در نیمه قرن چهارم در نواحی مختلف به دست می دهد. بنا به گزارش او در شمال عراق شهر «جبله » شیعه نشین بوده (۳۲) و در شام مردمان «طبریه » و «نابلس » و «قدس » و اکثر مردم «امان » بر مذهب تشیع بودند. (۳۳) شهر «حمص » نیز با تشکیل دولت حمدانیان در شام به تشیع روی آورد. (۳۴) در «مصر» گویا شیعیان در شهر «صندفا» و «اسکندریه » بودند. از وجود شیعیان در سایر شهرهای مصر خبری به دست نرسیده است. با این حال درباره وکلای امام (علیه‌السلام) در مصر گزارش هایی در دست است. (۳۵) مقدسی همچنین مردم «هجر» ، «صعده » و «عمان » را که تحت نفوذ «قرامطه » بودند شیعه می داند. (۳۶)

تشیع در «سند» نیز کمابیش رواج داشت. داعیان اسماعیلی از سال ۲۷۰ ق. در این ناحیه فعالیت داشتند. در شهر «ملتان » به نام خلیفه فاطمی خطبه خوانده می شد و اذان و اقامه را به ترتیب مذهب تشیع می گفتند. (۳۷) گذشته از این نواحی نام بسیاری از وکیلان امام (علیهم‌السلام) در عصر غیبت در نواحی مختلفی چون حجاز، قزوین، همدان، آذربایجان و کرمانشاه در منابع ذکر شده است. (۳۸)

پی نوشت:

۱. ر. ک: جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، انصاریان، قم، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۱۸۶.

۲. البلخی، احمدبن سهل، المسالک و الممالک، لیدن، بریل، ۱۹۳۵ م، ص ۳۰۵.

۳. المقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۹۵.

۴. متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی، امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۷۷.

۵. قمی، عباس، سفینه البحار، ج ۲، ۴۴۷.

۶. همان، ج ۱، ص ۵۵.

۷. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ۴۷۶.

۸. ر. ک: جعفریان، رسول، همان، ج ۱، ص ۱۹۸، به نقل از تاریخ قم، ص ۹۸ و ۲۰۹.

۹. المقدسی، ص ۱۲۰.

۱۰. همان.

۱۱. الطوسی، الغیبه، ص ۲۳۵.

۱۲. ر. ک: جعفریان، رسول، جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه در جهان، انصاریان، قم، ۱۳۶۸، ص ۵۴.

۱۳. ر. ک: الطوسی، محمدبن حسن، الرجال، جامعه المدرسین، قم، ۱۴۰۷ ق، ص ۲۰۰، ۲۱۶، ۲۱۸، ۳۴۳، ۳۷۶، ۳۸۶.

۱۴. الطوسی، محمدبن حسن، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸، ص ۵۳۹.

۱۵. الطبرسی، اعلام الوری، ص ۴۹۹؛ التفرشی، مصطفی بن حسین، نقدالرجال، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۸ ق، ج ۴، ص ۲۲۸.

۱۶. المقدسی، ص ۳۲۳.

۱۷. جعفریان، رسول، تشیع در ایران، ج ۱، ص ۲۶۱.

۱۸. المقدسی، ص ۳۲۳.

۱۹. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ۵۰۴؛ رجال کشی ص ۵۴۲؛ تنقیح المقال، ج ۲، ش ۶۴۷۰؛ جاسم حسین، ص ۱۳۵.

۲۰. النجاشی، الرجال، ص ۳۷۲.

۲۱. ر. ک: ابن بابویه، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، مقدمه مؤلف.

۲۲. الطوسی، فهرست، ص ۱۳۲.

۲۳. ر. ک: جاسم حسین، ص ۷۸.

۲۴. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۳۶۵.

۲۵. جعفریان، رسول، همان، ج ۱، ص ۲۹۴.

۲۶. الطوسی، فهرست، ص ۳۳ و ۱۹۳؛ النجاشی، الرجال، ص ۴۵۴ و ۳۸۱.

۲۷. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۱۵ و ۴۱۷.

۲۸. ر. ک: الطوسی، فهرست، ص ۸۸؛ التفرشی، ج ۴، ص ۹۵؛ الطوسی، الغیبه، ۲۱۱.

۲۹. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۳۹.

۳۰. الطوسی، الغیبه، ص ۴۱۶ – ۴۱۵.

۳۱. جعفریان، رسول، جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه و جهان، ص ۹۸.

۳۲. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۱۴۲.

۳۳. همان، ص ۱۷۹.

۳۴. جعفریان، رسول، همان، ص ۲۷، به نقل از خطط مقریزی، ج ۴، ص ۴۶.

۳۵. المقدسی، همان، ص ۲۰۰ و ر. ک: جاسم حسین ص ۷۸؛ الطوسی، الغیبه، ۴۳.

۳۶. همان، ص ۹۶.

۳۷. همان، ص ۴۸۱.

۳۸. ر. ک: جاسم حسین، ص ۷۸؛ الطوسی، الغیبه، ص ۲۱۰؛ رجال کشی، ص ۶۷؛ نجاشی، ص ۲۴۳؛ شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹.

منبع :موعود – اسفند ۱۳۸۰، شماره ۲۹ و ۳۰ –

پیدایش شیعه در ایران

 

اشاره:

کانون مذهب شیعه بر محور اهل بیت (علیهم‌السلام) در مدینه و کوفه بود و از آنجا تدریجا به اقصی نقاط دنیا منتشر شده است. یکی از این مناطق خراسان و ایران است که مذهب شیعه در میان مردم آن به تدریج گسترش پیدا کرده است. نفوذ شیعه در این مناطق دارای عوامل خاصی بوده است  که در این مقاله به این عوامل و کیفیت گسترش مذهب شیعه پرداخته شده است.

 

یکی از دلایل اصلی نفوذ اسلام در ایران عرب هایی بودند که از جزیره العرب و عراق راهی مناطق ایران شدند، در طول قرن اول و دوم، شمار مهاجرین عرب به ایران بسیار زیاد بوده است، این مهاجرت ها در درجه نخست برای ادامه فتوحات و در ثانی برای گرفتن زمین و طبعاً وضعیت مناسب اقتصادی شهرهای ایران صورت می گرفته است. نوع این مهاجرت ها به طور معمول، شکل قبیله ای داشته و در هر منطقه قبایل مختلفی سکونت می کردند، این سکونت بحدّی بوده است که گاه شهری یک پارچه مملو از مهاجران عرب می شده است.

در تمام شهر های خراسان اقوام عربی از قبایل ربیعه و مضر و نیز قبایل یمنی، حضور داشتند. اهالی شیروان مخلوطی از عرب و عجم هستند، شهر های مشابه دیگر عبارتند از حلوان، حمیر، دینور، قزوین، نهاوند که عرب و عجم هستند، غالب مردم قم عرب های اشعری هستند، فریدن و منطقه جرمقاسان در اطراف اصفهان قومی از عرب از قبیله هَمدان زندگی می کنند، اهالی ری و نیشابور مخلوطی از عرب و عجم اند.[۱]

گرایش های مذهبی اعم از تشیّع، اهل حدیث و اعتزال، همه از طریق همین اعراب مهاجر در ایران بسط و گسترش یافت؛ زیرا در اوائل نیمه دوم قرن اول که مذهب به طور جدی خود را نشان داد، از ایرانیان کسی یافت نمی شد که به اندازه کافی برای ایجاد جریان مذهبی آشنایی داشته باشد.

با حضور قبایل همدان و یا بنی عبد القیس و یا اشعری ها در بعضی از مناطق ایران طبعاً باید انتظار داشته باشیم که گرایش شیعی در این مناطق رواج داشته باشد، زیرا آنها از قبایل شیعی عراق بوده اند.[۲]

با قیام زید بن علی بن الحسین در سال ۱۲۲ق. بر ضد امویان، گرایش شیعی در ایران تقویت گردید، زیرا وی دو نفر به نام های عبد الله بن کثیر جرمی و حسن بن سعد را به منظور فراهم آوردن نیرو به خراسان فرستاد، این نشان می دهد که ری و خراسان و قم آمادگی بیشتری برای پذیرش دعوت شیعی داشته است. بعد از شهادت زید در میان شیعیان خراسان حرکتی پدید آمد، آنها مسائل خود را آشکار کردند و جرائم اموی ها را در حق آل رسول (صلی‌الله علیه و آله) برای مردم بیان می کردند، در آن میان شهری نبود مگر آن که این خبر فضای آن را آکنده کرده بود.[۳]

پس از کشته شدن زید فرزندش یحیی از کوفه به ری آمد و بعد از مدتی توقف، راهی سرخس شد و از آن جا به خراسان رفت. یحیی مدتی در خراسان به امید استفاده از نیروهایی که در آن نواحی گرایش شیعی داشتند، از این شهر به آن شهر می رفت.[۴]

در سال ۱۲۷ در فاصله میان قیام یحیی بن زید و روی کار آمدن بنی عباس، عبد الله بن معاویه خروج کرد و پس از مدتی بر شهر های فارس، حلوان، فومن، اصفهان، ری، همدان، قم و اصطخر مسلط گردید، اما اندکی بعد حرکت او به شکست گرایید، حرکت وی تا حدّ زیادی به نشر افکار شیعی در ایران کمک کرد.[۵]

بنابراین باید گفت، عمدتاً تشیّع به دو صورت وارد ایران شد، شکل نخست آن که گرایش کلی به سمت اهل بیت بود، و از طریق داعیان عباسی سنی مذهب، شیعه‌هایی وارد ایران می شدند که به طور عمده در عراق پرورش یافته و احادیثی در ستایش اهل بیت روایت می‌کردند، در این میان داعیان عباسی برای پیشبرد اهداف خود به اجبار عنوان کلی اهل‌بیت را تبلیغ کردند و از این راه، اولین بذر تشیع را در میان ایرانیان پاشیدند.

شکل دوم از طریق شیعیان اعتقادی یا امامی مذهبان بود که این گروه عمدتاً عرب بودند، یکی از این گروه‌ها طایفه اشعری بود که به قم آمده و از آن جا تشیّع اعتقادی، امامتی را به نقاط دیگر بسط دادند، شبیه این طایفه طوایف دیگری از عرب را مانند عبد القیس و خزاعه می توان کسانی را در خراسان یا سایر نقاط یافت.[۶]

روی این حساب شهر قم را باید نخستین شهر شیعی در حوزه ای دانست که به نام ایران شناخته می شود، چرا که پیشینه تشیّع آن به ربع آخر قرن اول هجری باز می گردد، نام کاشان در منابع تاریخی در کنار نام قم است و تشیّع آن با تشیّع قم پیوند دارد.[۷]

تشیّع در چهار مرحله از عراق بر ایران تأثیر گذاشته است به بار نخست توسط اشعری ها، بار دوم توسط شیخ مفید و شیخ طوسی، بار سوم توسط علامه حلّی و بار چهارم توسط علمای جبل عامل مقیم شامات و عراق.[۸] پیدایش و گسترش مکتب تشیع در ایران دست‌مایه‎ عوامل متعددی است، که هر کدام در جای خود ـ از نظر تاریخی و شکل‌گیری ـ قابل بحث و بررسی می‌باشد؛ اما سه عامل مردمی در اشاعه‎ فرهنگ تشیع، نقش بسزایی داشته اند.[۹] این سه عمال عبارت اند از موالی(ایرانیان مهاجر)، هجرت علویان و سادات به ایران و حضور امام رضا علیه السلام در خراسان که در مقالات  جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد.

پی نو شت:

[۱] . بلاذی، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ۱/۲۹۲ ـ ۲۳۷، قاهره، مکتبه النهضه المصریه.

[۲] . یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی ۲/۳۲۶، بیروت، دار صادر.

[۳] . یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی ۲/۳۲۶، پیشین.

[۴] . جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انتشارات انصاریان، ۱۳۸۵ش، ص۱۶۴٫

[۵] . همان، ص ۲۱۰٫

[۶] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، قم، موسسه دار الکتاب للطباعه و النشر، ص ۱۱۵٫

[۷] . جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، ص ۲۱۰، پیشین.

[۸] . همان، ص ۱۴۶٫

[۹] . عواملی مانند نقش حکومت‌های ایرانی، مانند حکومت‌های طاهریان، صفاریان، صفویان و… در جای خود قابل بررسی می‌باشد.

نویسنده: هاشم رضوی

قیام ۱۵ خرداد.

اشاره:

قیام ۱۵ خرداد (۱۳۴۲ش)، تجمع و راهپیمایی مردم برخی از شهرهای ایران در اعتراض به دستگیری امام خمینی از علما و استادان حوزه علمیه قم بود. تظاهرات در قم، تهران و ورامین به خشونت کشیده شد و تعدادی از مردم کشته و مجروح شدند.دستگیری آیت الله خمینی بخاطر سخنرانی او در مدرسه فیضیه علیه رفتارهای محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران بود. در این سخنرانی حکومت وقت به حکومت یزید تشبیه شده بود. آیت الله خمینی این روز را برای همیشه عزای عمومی اعلام کرد. ۱۵ خرداد در تقویم جمهوری اسلامی ایران تعطیل رسمی است.

شروع قیام

زمینه‌هادرگذشت آیت الله سید حسین بروجردی.[۱]، تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در دولت وقت که روحانیون بعضی از فقرات آن را مخالف با اسلام می‌دانستند[۲]، انقلاب سفید[۳] و حمله ماموران حکومتی به مدرسه فیضیه در فروردین ماه ۱۳۴۲[۴] حوادثی بودند که زمینه ساز حوادث ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شد.روحانیون فرا رسیدن ایام محرّم آن سال را فرصتی برای تبلیغات علیه برنامه‌ها و سیاست‌های محمد رضا پهلوی دانستند. حکومت در ماه محرّم، خطاب به وعاظ و روحانیون اعلام و به آن‌ها الزام کرد که در سخنرانی‌ها از بیان سه مطلب خودداری کنند: اول؛ علیه شخص اول مملکت سخن نگویند؛ دوم؛ علیه اسرائیل مطلبی گفته نشود؛ سوم؛ مرتب به مردم نگویند که اسلام در خطر است. با شروع ایام عزاداری محرّم، وعّاظ و روحانیون به سخنرانی و وعظ پرداختند. آیت الله خمینی نیز در حین سخنرانی‌های پس از نماز، علیه هیأت حاکمه و حکومت پهلوی، صحبت می کرد.[۵]تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۴۲ در شهرهای مختلف ایران به صحنه انتقاد علنی از حکومت پهلوی و عملکرد آن تبدیل شد و روزهای یازدهم و دوازدهم محرّم نیز، در ادامه روزهای قبل به تظاهرات سیاسی مردم علیه حکومت پهلوی تبدیل گردید و شعارهایی به طرفداری از امام خمینی و علیه شاه و حکومتش سر داده شد. در روز یازدهم محرّم، دانشجویان دانشگاه تهران نیز به جمع تظاهرکنندگان پیوستند. حکومت در واکنش به این رویداد‌ها و به منظور تهدید و پایان دادن به تظاهرات، در صدد دستگیری امام خمینی و گروهی از روحانیون برآمد.[۶]

سخنرانی و بازداشت امام خمینی

سخنرانی امام خمینی در مدرسه فیضیه در خرداد ۱۳۴۲سید روح الله خمینی در ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهر روز عاشورا سال ۱۳۸۳ ق. (۱۳ خرداد ۱۳۴۲ ش.) با اعلام قبلی برای سخنرانی در مدرسه فیضیه قم حاضر شد و در سخنرانی خود به صراحت شاه وقت را مورد انتقاد قرار داد. در این روز؛ نیروهای امنیتی و انتظامی حکومت پهلوی در حالت آماده‌باش کامل بودند و احتمال هرگونه خطر برای امام و سرکوب مردم انتظار می‌رفت. به گفته محمدعلی گرامی، سید مصطفی خمینی به شدت نگران جان آیت الله خمینی بود.آیت الله خمینی بر خلاف روش رایج سخنرانان، ابتدا روضه خواند و بعد صحبت کرد. وی پس از شرح رخداد کربلا، حمله مأمورین حکومت پهلوی به مدرسه فیضیه در دوم فروردین سال ۱۳۴۲ را، به واقعه کربلا تشبیه کرد[۷] که با شیون و گریه حاضران توأم گردید.نیروهای حکومت پهلوی آیت الله خمینی را شبانه به تهران بردند سید حسن قمی و بهاءالدین محلاتی دو روحانی دیگری بودند که دستگیر و به تهران منتقل شدند.[۸]

راهپیمایی‌های اعتراضیصبح روز پانزدهم خرداد، مردم قم و برخی از شهر‌هااز دستگیری آیت الله خمینی مطلع شده و دست به اعتراض دامنه‌داری زدند. در تهران، دانشجویان دانشگاه تهران، کلاس‌ها را تعطیل کردند و به تظاهرات مردم پیوستند. بارفروشان نیز از مرکز شهر به حرکت درآمده و به تظاهرکنندگان ملحق شدند. تظاهرکنندگان که لحظه به لحظه به تعدادشان افزوده می شد، درصدد اشغال مراکز مهم دولتی و حکومتی از قبیل کاخ مرمر، اداره رادیو، اداره تسلیحات ارتش و غیره بودند. بازاریان نیز با تعطیلی بازار و تجمّع در مساجد و یا با پیوستن به تظاهرکنندگان، اعتراض صریح خود را اعلام کردند.[۹]

درگیری و کشتار مردممأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حساس شهرهای قم و تهران مستقر بودند به روی تظاهرکنندگان تیراندازی کردند. معترضین نیز با چوب و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نیز ادامه یافت و تعدادی از مردم کشته و مجروح شدند. فجیع‌ترین حادثه، قتل عام دهقانان کفن‌پوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام خمینی راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آن‌ها روبرو شده و با سلاح‌های سنگین آن‌ها را قتل عام کردند.[۱۰]

واکنش حکومت پهلویپس از فرو نشستن درگیری ها، اسدالله اعلم نخست‌وزیر، در مصاحبه‌ای با روزنامه هرالد تریبون در روز ۱۷ خرداد ۴۲ تهدید کرد که امام و برخی دیگر از علما، محاکمه نظامی خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آن‌ها صادر شود. شاه نیز دو روز بعد طی سخنرانی بیانات امام و تظاهرات مردم را؛ به تحریک و پول بیگانگان – جمال عبدالناصر- دانست زیرا جمال عبدالناصر در آن زمان به دلیل همکاری شاه و اسرائیل روابط خصمانه‌ای با شاه داشت. در این راستا رسانه‌های حکومتی ادعا کردند که شخصی به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر این پول‌ها را برای افراد معینی در ایران فرستاده است.[۱۱]

واکنش علما و روحانیونبخشی از واکنش علما به شکل ارسال تلگراف، صدور اعلامیه و فرستادن نامه صورت گرفت. تلگراف‌های زیادی از طرف علما از شهرستان‌های مختلف به تهران ارسال شد که برخی خطاب به مجامع حکومتی بوده است و ضمن انتقاد از حکومت، خواستار آزادی امام و سایر دستگیرشدگان شده بود (مانند تلگراف انتقادآمیز آیت‌الله سید محمود حسینی شاهرودی و آیت‌الله محمد هادی میلانی به شاه) و برخی دیگر به زندان قصر و نزد امام ارسال و برای ایشان آرزوی سلامتی شده بود (مانند تلگراف ۶۱ روحانی قزوین و همچنین تلگراف ۱۳ نفر از علمای خرم‌آباد، قم و شهر ری به امام). البته ناگفته نماند که همزمان با تلگراف‌ها، اعلامیه‌هایی نیز از سوی علما و در انتقاد از دولت صادر شد که به‌عنوان نمونه، می‌توان به اعلامیهٔ آیت‌الله محمدرضا گلپایگانی اشاره کرد که از دولت انتقاد کرده و خواستار آزادی هرچه سریع‌تر سید روح الله خمینی و سایر دستگیرشدگان شده بود.[۱۲]

مهاجرت علما به تهرانعلما و روحانیون از شهرستان‌های مختلف دست به مهاجرت زده و هنوز ۳۵ روز از قیام ۱۵ خرداد و دستگیری آیت الله خمینی نگذشته بود که گروهی از آن‌ها وارد تهران شدند. به دنبال این اقدام علما، شاه تصمیم گرفت جلو مهاجرت را بگیرد و مانع ورود دیگر روحانیون به تهران شود. به دولت به هواپیمای حامل سید محمد هادی میلانی، که عازم تهران بود، دستور بازگشت داد و بعضی از علما را مجبور به بازگشت به شهرهای خودشان کرد. اما دیری نگذشت که در این سیاست تجدیدنظر شد و مهاجرت علما ادامه یافت با حضور مهاجران در تهران، آن‌ها دست به تشکیل جلسات متعددی زدند و آمادگی خود را برای مقابله با اقدامات حکومت اعلام کردند. جو عمومی نیز به نفع علما بود و مردم از آن‌ها حمایت می‌کردند. در نتیجه، شاه به‌ناچار عقب‌نشینی کرد و با اعلام عدم آسیب‌رسانی به آیت الله خمینی، اجازه داد که نمایندهٔ علما شخصاً با سید روح الله خمینی ملاقات کند. بدین ترتیب، جو عمومی با آزادی موقت سید روح الله خمینی و یارانش آرام گردید و مهاجرت ۱۴روزهٔ علما با موفقیت پایان پذیرفت.[۱۳]

آزادی امام خمینیدر ۱۵ فروردین ۱۳۴۳، پس از سالگرد واقعه فیضیه و پیش از ماه ذیحجه و محرم، آیت الله خمینی پیام آزادی خود را دریافت کرد و از قیطریه خارج شده و به منزل خود در قم منتقل شد. خبر آزادی او موجی از شادی آفرید و دیدارکنندگان را از قم و شهرهای دیگر، به سمت منزل او روانه ساخت. دولت نیز آزادی امام خمینی را نتیجه علایق مذهبی حکومت و احترام به مقامات روحانی تفسیر کرد.[۱۴]

بزرگداشت ۱۵ خردادامام خمینی روز ۱۵ خرداد را چون عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم دانست و روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان نامید[۱۵] بعد از پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ش این روز در تقویم رسمی ایران تعطیل اعلام شد و همه ساله مراسم‌هایی به این مناسبت برگزار می‌شود.

پی نوشت:

  1. پایگاه اطلاع رسانی حوزه.
  2. سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
  3. سایت تاریخ ایرانی.
  4. پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره.
  5. پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره
  6. پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظم و نشر آثار امام خمینی ره.
  7. پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره.
  8. سایت دفتر ادبیات انقلاب اسلامی.
  9. پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظم و نشر آثار امام خمینی ره.
  10. پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران.
  11. پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران.
  12. پایگاه تحلیلی-تبیینی برهان.
  13. پایگاه تحلیلی-تبیینی برهان.
  14. پایگاه جامع تاریخ ایران.    پایگاه اطلاع رسانی حوزه.منابع
  15. پایگاه اطلاع رسانی حوزه.
  16. پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظیم و نشر اثار امام خمینی ره.
  17. سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
  18. سایت تاریخ ایرانی.
  19. سایت دفتر ادبیات انقلاب اسلامی.
  20. پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران.
  21. پایگاه تبیینی-تحلیلی برهان.

سالروز تاسیس مسجد جمکران۱۷ رمضان

۱۱۳ سال از آغاز دوران غیبت صغری و کبرای امام عصر(عج) سپری شده بود، یعنی در سال ۳۷۹ هجری قمری؛ سال‌هایی که بر مسلمانان بسختی گذشت و با رنج‌ها و خون‌‌دل خوردن‌ها همراه بود، دورانی که حضرت حجت(عج) به دومین نایب خود جناب محمدبن عثمان امر فرمودند به دعای فراوان برای تعجیل در فرج، اما غبار غفلت بر دل دوستان حضرت نشست و دعا را به دست فراموشی سپردند.

دو سال بعد از غیبت صغری، دورانی آغاز شد که هنوز هم ما در امتداد آن به‌سر می‌بریم؛ دورانی که غیبت کبرای امام عصر(عج) نام گرفت و منتظران ظهورش در اشتیاق دیدار او لحظه‌شماری می‌کنند. شب هفدهم رمضان سال ۳۷۳ هجری قمری، وجود مقدس و نازنین امام(عج) برای اولین بار در عالم بیداری دستور ساخت مسجد مقدس جمکران را به «حسن بن مثله» جمکرانی می‌دهند، تا این قطعه خاک و بقعه مقدس، مامن و پناهگاه و میعادگاهی برای چشم انتظاران ظهورش باشد تا دل‌سوختگان حضرتش گردهم آیند و با نماز و دعا و نیایش، طواف عشق به جای آورند. در میان متون دینی و کتاب‌های ارزشمند می‌توان به کتاب شیخ صدوق اشاره کرد که ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه در کتاب «مونس الحزین» به عنوان اولین کسی است که به تاریخ ساخت و دستور حضرت اشاره می‌کند. چرا که زمان تاسیس این مسجد و مکان مقدس در دوران شیخ صدوق رقم خورد. هر چند منتظر ظهوریم، اما هنوز هم برای ظهور حضرتش دچار غفلت‌ایم و آنچنان که باید، به این مسجد مقدس توجهی نمی‌کنیم؛ مسجدی که ۴۲ سال پیش هم دوباره لطف حضرت حجت(عج) شامل حال آن شد و دستور توسعه و تجدید بنای آن را صادر فرمودند، مسجدی که ملجا و پناهگاه بزرگان دین، مراجع تقلید و خیل عاشقان حضرت است.
منبع :محمد خامه‌یار / جام‌جم

جهت اطلاعات بیشتر :

ساخته شدن مسجد مقدس جمکران و وقف زمین آن توسط امام زمان (عج)

تاریخچه ساخت مسجد مقدس جمکران

سند تاسیس مسجد مقدس جمکران

عریضه نویسی

نظر بزرگان در مورد مسجد جمکران

مسجد جمکران

تاریخچه‌ی مسجد مقدس جمکران

اماکن زیارتی منتسب به امام زمان (عج)

اماکن منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

اعتبار و عدم اعتبار روایات کتاب «بصائر الدرجات»

شبهه: کتاب بصاء الدرجات کتابی است که روایات ضعیف در آن جمع آوری شده و شیعیان به آن بسیار اعتنا دارند.

پاسخ:

محمد بن حسن بن فروخ الصفار أشعری قمّی،[۱] از بزرگان حدیث شیعه در قرن سوم هجرى است.[۲] ایشان از اصحاب امام حسن عسکری(ع) بوده[۳] و در سال ۲۹۰ قمری در قم درگذشت.[۴]

در مورد او گفته‌اند؛ ایشان شخصی ثقه بود و از روایات کمتر چیزی را حذف می‌کرد.[۵]

همچنین او دارای تألیفات زیادی است که کتاب «بصائر الدرجات» یکی از آنها است.[۶]

کتاب «بصائر الدرجات» یکی از اصول معتبره‌ای است که ثقه الاسلام کلینی[۷] و دیگران نیز از آن نقل کرده‌اند.

گفتنی است که سعد بن عبدالله اشعرى قمى(متوفی ۳۰۱ ه.ق)[۸] نیز کتابى با همین عنوان داشته که به دست ما نرسیده، ولى بخشى از آن در کتاب‌ «مختصر البصائر» حسن بن سلیمان‏ حلّى(قرن هشتم) آمده است.[۹] همچنین بخشهایی از آن در کتاب‌های تفسیر البرهان، بحارالانوار، مدینه المعاجز و اثبات الهدی نقل شده است.[۱۰]

به هر حال، محمد بن حسن صفار، دو کتاب کوچک و بزرگ با نام «بصائر الدرجات» داشته که در این زمان فقط نسخه بزرگ آن وجود دارد و گویا نویسنده، با افزودن مطالبى بر بصائر صغیر، بصائر کبیر را نوشته است.[۱۱]

«أبو الحسین علی بن أحمد بن محمد بن طاهر اشعری قمی» از طریق «محمد بن الحسن بن الولید» از تمام کتاب‌های «محمد بن حسن صفار» جز کتاب «بصائر الدرجات» روایت کرده است؛ ولی «أبو عبدالله بن شاذان» از طریق «أحمد بن محمد بن یحیى» و پدرش «محمد بن یحیی»، از کتاب «بصائر الدرجات» نیز روایت نقل کرده‌اند.[۱۲] علت اینکه ابن ولید از کتاب «بصائر الدرجات» روایت نمی‌کرد، آن بود که او گمان می‌کرد که روایاتی غلوّآمیز در این کتاب وجود دارد؛[۱۳] اما در مقابل، برخی از اندیشمندان بعدی چون قطب راوندی معتقد بود که «محمد بن حسن» شخصی غالی نبود.[۱۴]

نظر مجلسی اول نیز آن بود که طریق روایات او صحیح بوده و روایات این کتاب نه تنها غلو نیست، بلکه به تمام مقام ائمه اطهار(ع) نیز نپرداخته است.[۱۵]

به هر حال، تنها با استناد به معتبر بودن کتاب و موثق بودن مؤلف آن – مانند تمام موارد مشابه – نمی‌توان تمام احادیث این کتاب را روایتی صحیح اعلام کرد؛ بلکه هر روایت باید به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

پی نوشتها

[۱]. نجاشی، احمد بن على، رجال النجاشی‏، ص ۳۵۴، قم، مؤسسه نشر اسلامی‏، چاپ ششم، ۱۳۶۵ش‏؛ طوسى، محمد بن حسن، رجال الطوسی‏، محقق، قیومى اصفهانى، جواد، ص ۴۰۲، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ سوم، ۱۳۷۳ش؛ مجلسی، محمد تقی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محقق، موسوی کرمانی، سید حسین، اشتهاردی، علی‌پناه، طباطبائی، سید فضل الله، ‌ ج ‏۱۴، ص ۲۳۹ – ۲۴۰، قم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.

[۲]. نوری، حسین، خاتمه مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۳، ص ۵۱۷، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۸ق؛ میرداماد، محمدباقر بن محمد، الرواشح السماویه فی شرح الأحادیث الإمامیه، ص ۱۲۶، قم، دار الخلافه، چاپ اول، ۱۳۱۱ق.

[۳]. رجال الطوسی، ص ۵۵۵٫

[۴]. رجال النجاشی، ص ۳۵۴٫

[۵]. رجال النجاشی، ص ۳۵۴٫

[۶]. همان.

[۷]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۷، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۸]. حلی، حسن بن علیّ بن داود، الرجال، ص ۷۸، دانشگاه تهران، ‏چاپ اول‏، ۱۳۴۲ش.

[۹]. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، محقق، موسوی خرسان، حسن، المشیخه، ص ۶۱، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد ص، محقق و مصحح: کوچه باغی، محسن بن عباسعلی،‏ مقدمه، ج۱، ص ۴، قم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۱۰]. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد ص، مقدمه، ج ‏۱، ص ۴٫

[۱۱]. همان؛ حرّ عاملى، محمد بن حسن، هدایه الأمه إلى أحکام الأئمه(ع)‏، ج ۸، ص ۵۴۸، مشهد، آستان قدس رضوى، چاپ اول، ۱۴۱۴ق؛ وسائل الشیعه، ج ۳۰، ص ۱۵۵، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

[۱۲]. رجال النجاشی، ص ۳۵۴٫

[۱۳]. «محمّد بن الحسن الصفّار و اتهام تفوّیض»، ۱۹۳۸٫

[۱۴]. قطب الدین راوندی، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۷۹۲، قم، مؤسسه امام مهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

[۱۵]. روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج ‏۱۴، ص ۲۴۰٫

منبع: اسلام کوئیست

محمد بن خالد برقى

برقی راوی احادیث شیعی نامش در کتب اربعه حدیثی شیعه، در سلسله رواتِ بیش از پانصد حدیث، آمده است.
کنیه برقی ابن ندیم  کنیه ابوالحسن را نیز برای او ذکر کرده است.تاریخچه هجرت خاندان برقی به قم بعد از اینکه محمدبن علی، جدّ اعلای برقی از مردم کوفه، به دلیل شرکت در قیام زیدبن علی بن الحسین به دستور یوسف بن عمر ثقفی حاکم کوفه، دستگیر و کشته شد، عبدالرحمان برقی همراه فرزند خردسالش از کوفه گریخت و روانه قم شد.محل سکونت خانواده برقی در قموی در رُستاق برقْرود (محل اقامت برخی از طوایف عرب) سکونت گزید.این رستاق در کنار رستاق جاپلق و تَیمره (که بعداً به کَمَره تغییر نام داده) و در نزدیکی قم قرار داشته است.نقل های مختلف در مورد قرود قمی قمی نام رستاق‌های قم را، به نقل از احمدبن ابی عبداللّه برقی و دیگران، ثبت کرده ولی برق رود در شمار آن‌ها نیامده است.یعقوب برق رود و جاپلق را در همسایگی کرجِ ابودُلف می‌داند. گفته می‌شود که برق رود در ۱۸۹ به دستور هارون الرشید از مضافات قم شد. نجاشی  نام آن را بَرقه رود (در برخی نسخه‌ها برقرود)، قریه‌ای در حومه قم، نوشته که خالی از مسامحه نیست.محل تولد برقی محمدبن خالد در برق رود زاده شد و شهرت او به برقی از همین روست.شهرت علمی فرزند برقیظاهراً وی نخستین شخصیت نام‌بردار علمی این خاندان است، ولی فرزندش احمد بیش از پدر شهرت دارد. گاهی برای تشخیص این دو از یکدیگر، پدر را «کبیر» و پسر را «صغیر» خوانده اند.برخی از شخصیت‌های علمی خاندان برقی برخی دیگر از شخصیت‌های علمی این خاندان:حسن بن خالدحسن بن خالد، برادر محمد که ثقه بود و چند کتاب تألیف کرد.
علی بن محمد بندارعلی بن محمد بندار، نوه دختری احمد برقی، که محدثی ثقه و از مشایخ کلینی در کافی بوده است؛ علی بن احمدبن عبدالله بن احمدبن محمدبن خالد از مشایخ صدوق. علی بن علاءبن فضل نجاشی [۱۱] نوه برادر برقی، علی بن علاءبن فضل را نیز که فقیه بوده، نام برده است. منصوربن خالد البرقی در نسخه چاپی رجال شیخ طوسی [۱۲] شخصی به نام «منصوربن خالد البرقی» در شمار اصحاب امام کاظم علیه‌السلام بدون ذکر هیچ مشخصه دیگر، معرّفی شده است که از نظر زمانی می‌توان او را برادر محمدبن خالدبرقی دانست؛ ولی تستری [۱۳] منکر وجود این نام در رجال طوسی شده است.قُهپایی نیز، که اسامی مذکور در کتب پنجگانه رجالی را گرد آورده، این نام را ذکر نکرده است. در نسخه‌های معتبر خطی موجود نیز این اسم دیده نمی‌شود. به نظر می‌رسد که این نام در اصل «محمدبن خالد البرقی» بوده و در برخی نسخه‌ها تحریف شده است.پیوند ولاء با برقی محمدبن خالد برقی، بنا برگفته نجاشی [۱۴]، با ابوموسی اشعری و به گفته ابن غضائری با جریر (یا حریز) بن عبدالله پیوند ولاء داشته است.تستری [۱۵] قول نجاشی را درست‌تر می‌داند و احتمال می‌دهد که «محمدبن خالد الاشعریِ» مذکور در رجال نجاشی [۱۶] مؤلّف کتاب نوادر، همین برقی باشد که شهرت اشعری را به دلیل ولاء به دست آورده است.به نوشته نجاشی [۱۷]، نوادر را احمد پسر همین برقی روایت کرده است.او در برشماری آثار محمدبن خالد برقی کتابی به این نام به او نسبت نمی‌دهد، اما طوسی [۱۸] فقط کتابی با این نام را از آنِ برقی می‌داند که راوی آن نیز احمد پسر اوست.بعلاوه طوسی کسی به نام محمدبن خالد اشعری را نام نبرده است. براین اساس، به نظر می‌رسد که احتمال شوشتری درست باشد. نجاشی درباره ابوموسی اشعری هیچ توضیحی نمی‌دهد. حال اگر ابوموسی اشعری همان تابعی معروف و حاکم بصره در دوران خلافت عثمان باشد، باید پیوند ولاء را پدران برقی برقرار کرده باشند، نه خود او.البته به نظر خوئی [۱۹] ابوموسی اشعری مذکور در اینجا غیر از آن شخص معروف است.به گمان قوی، در پی انتقال اشعریان از کوفه به قم جد برقی قم را برای سکونت خود برگزیده و این شهر به پایگاهی برای پیروان تشیع تبدیل شده است؛ بخصوص که در چند حدیث، که برقی نیز برخی از آنها را با واسطه از امامان شیعه روایت کرده، از آینده درخشان قم و امنیت و رشد علمی آن، همزمان با کم رونق شدن علم در کوفه، سخن گفته شده است.کیفیت و زمان سکونت خاندان برقی در قماز کیفیّت و زمان سکونت خاندان برقی در قم اطلاعی در دست نیست، اما قراین نشان می‌دهد که برقی کبیر و نسل پس از او در قم می‌زیسته‌اند.مسافرت و تحصیلات برقی از مسافرت‌های برقی و تحصیلات وی در حدیث نیز گزارشی ثبت نشده است.برقی از اصحاب ائمه اطهارشیخ طوسی [۲۰] ، برقی را در شمار اصحاب امام رضا علیه‌السلام (متوفی ۲۰۳) و امام جواد علیه‌السلام (متوفی ۲۲۰) نام برده و در هردوجا تصریح کرده که وی از اصحاب امام کاظم علیه‌السلام نیز بوده است. این قول، احتمال وقوع تحریف پیشین (منصوربن خالد به محمدبن خالد) را تقویت می‌کند.نقل احادیث از امامان توسط برقی با این همه وی جز دو روایت که از امام جواد علیه‌السلام نقل کرده، به رغم کثرت روایات، از دو امام دیگر شخصاً روایت نکرده استیک روایت نیز به نقل از او به امام صادق علیه‌السلام نسبت می‌دهندکه در آن یا واسطه‌ای حذف شده یا اشتباه دیگری در نقل رخ داده است.شواهدی بر زمان فوت برقیبا توجه به اینکه طوسی او را از اصحاب امام هادی علیه‌السلام ذکر نکرده، ظاهراً برقی روزگار آن حضرت را درک نکرده یا در سال‌های آغاز امامت ایشان (سال ۲۲۰) در گذشته بوده است.استفاده برقی از احادیث مشاهیر حدیث وی از مشاهیر حدیث، از جمله ا بن ابی عمیر، یونس بن عبدالرحمان، فضاله بن ایوب، سعدبن سعد اشعری، محمدبن سنان و حمّادبن عیسی روایت کرده است.

اخذ روات از احادیث برقی و شماری از رُوات، مثل ابراهیم بن هاشم قمی، احمدبن محمدبن عیسی، احمدبن محمد برقی و حسین بن سعید اهوازی از وی اخذ حدیث کرده‌اند. تخصص‌های برقی نجاشی برقی را علاوه بر اشتغال به حدیث، آگاه از تاریخ و دانش‌های عرب معرفی می‌کند و کتاب‌هایی در موضوع‌های تاریخی و کلامی و ادبی و قرآنی به وی نسبت می‌دهد.تالیفات برقیابن ندیم علاوه بر چند کتاب حدیثی و رجالی، کتابی به نام البلدان  را از تألیفات برقی و کتابی پر حجم‌تر را به همین نام از فرزندش احمد می‌داند.البلدان تالیف فرزند برقی کتاب اخیر از مآخذ تاریخ قم (به عنوان بنیان در نسخه چاپی، ص۲۰) بوده و همان است که با عناوین التبیان و التبیان فی احوال البلدان و المساحه نیز یاد می‌شود.

عدم در دسترس بودن تالیفات برقی ظاهراً هیچ یک از کتاب‌های برقی کبیر در دست نیست و نسبت داشتن قطعی محاسن به برقی صغیر این گمان را که ابن ندیم ـ که در نسبت دادن کتاب‌هایی از جمله محاسن به پدر، منحصر به فرد است ـ دچار اشتباه شده تقویت می‌کند.وثاقت برقی وثاقت برقی را بیشتر عالمان رجالی همچون شیخ طوسی [۳۳]، علاّ مه حلّی [۳۴] ، سید بحرالعلوم [۳۵] صریحاً و برخی همچون شیخ صدوق و ابن قولویه به طور ضمنی تأیید کرده‌اند؛ فقط ابن غضائری و نجاشی [۳۶] او را ضعیف الحدیث خوانده‌اند، که این هم ناشی از روش او در اخذ و نقل حدیث، و این ویژگی است که در میان حدود چهل راوی از برخی افراد متهم به کذب یا افراد توثیق نشده، مانند عَمْروبن شَمِر، قاسم بن عروه، اسماعیل بن سَهل نیز روایت کرده و به روایات مرسل اعتماد ورزیده است.به دلیل همخوان نبودن عبارت نجاشی و ابن غضائری با توثیق شیخ طوسی و دیگران، در بیشتر کتب رجالی درباره وثاقت برقی به تفصیل بحث شده است.

فهرست منابع
• محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
• ابن ندیم، کتاب الفهرست، چاپ رضا تجدد، تهران ( تاریخ مقدمه ۱۳۹۳/۱۹۷۳ ).
• محمدمهدی بن مرتضی بحرالعلوم، رجال السید بحرالعلوم:المعروف بالفوائدالرجالیه، چاپ محمد صادق بحرالعلوم و حسین بحرالعلوم، تهران ۱۳۶۳ ش.
• محمدتقی تستری، قاموس الرجال، تهران ۱۳۷۹ـ ۱۳۹۱.
• ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
• محمدبن حسن طوسی، رجال الطوسی، نجف ۱۳۸۰/ ۱۹۶۱.
• محمدبن حسن طوسی، الفهرست، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف ۱۳۵۶/۱۹۳۷، چاپ افست قم ۱۳۵۱ش.
• حسن بن یوسف علاّ مه حلّی، رجال العلامه الحلی، نجف ۱۳۸۱/۱۹۶۱، چاپ افست قم ۱۴۰۲.
• مرتضی فرهادی، «جغرافیای تاریخی کمره»، آینده، سال دهم، ش ۱۰ـ۱۱ (دی ـ بهمن ۱۳۶۳)، سال دوازدهم، ش ۹ـ۱۰ (آذر ـ دی ۱۳۶۵) .
• حسن بن محمد قمی، کتاب تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، چاپ جلال الدین طهرانی، تهران ۱۳۶۱ ش.
• عنایه الله قهپائی، مجمع الرجال، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانی، اصفهان ( ۱۳۴۷ ش ) .
• محمدبن عمر کشّی، اختیار معرفه الرجال، ( تلخیص ) محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ش.
• محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱.
• عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف ۱۳۴۹ـ۱۳۵۲.
• محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانه الادب، تهران ۱۳۶۹ ش.
• علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ۱۳۸۴ـ ۱۳۸۵/ ۱۹۶۴ـ۱۹۶۵.
• احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷.
• حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل، تهران ۱۳۱۸ـ ۱۳۲۱/ ۱۹۰۰ـ۱۹۴۰.
• یاقوت حموی، معجم الادباء، بیروت.
• یاقوت حموی، معجم البلدان، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵.
• احمدبن اسحاق یعقوبی، کتاب البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.

عباس بن معروف قمى

 یاران امام هادی علیه السلام، عباس بن معروف قمی

ولادت

تاریخ دقیق تولد ابوالفضل عباس بن معروف قمى، معلوم نیست؛ اما بنابر شواهد گوناگون به نظر مى رسد که ولادتش، در نیمه قرن دوم هجرى باشد به این دلیل که با سه تن از امامان شیعه (حضرت امام رضا و امام جواد و حضرت امام هادى علیهم‌السلام) معاصر بود.
این که عباس بن معروف از یاران کدام امام بوده است، بعضى از دانشمندان و بزرگان سکوت کرده اند و جمعى دیگر او را در شمار یاران حضرت امام رضا علیه‌السلام جاى داده اند.
از شیخ طوسى نقل شده است که عباس بن معروف از یاران و اصحاب امام دهم شیعیان، حضرت هادى علیه‌السلام، است.
مرحوم آیت الله خویى از قول دو تن از بزرگان شیعه این نظریه را از کتاب رجال شیخ طوسى نقل کرده است، اما نسخه کتاب رجال که اخیراً چاپ شده است از این سخن خالى است. برخى نیز معتقدند، ایشان از امام جواد علیه‌السلام روایت نقل کرده است.
به هر حال این شخص بزرگوار افتخار حضور نزد امام هشتم علیه‌السلام را داشته و از محضر مقدس امام علیه‌السلام استفاده هاى معنوى و علمى فراوانى برده است.

منزلت و وثاقت

از تحقیق کتاب هاى متعددى که پیرامون راویان نوشته شده است موقعیت و مقام این محدث بزرگ به دست مى آید هر چند عموم گزارشگران از وى یاد نموده اند باید گفت دو نفر از برجسته ترین علماء شیعه وثاقت او را، براى اولین بار، تأیید کرده اند و دیگران هم از آن‌ها پیروى نموده اند.

نجاشى مى گوید: «عباس بن معروف»، قمى و مورد اطمینان است. شیخ طوسى نیز مى فرماید: «عباس بن معروف» اهل قم و داراى اعتقاد صحیح، پاک و خالص است.

اساتید

هر کس که با اخبار و روایات اهل بیت علیهم‌السلام انس دارد مى داند، در روایات متعدد از اول تا آخر فقه و مسائل اعتقادى و اجتماعى که در اخبار مطرح شده است، اسم وى بارها به چشم مى خورد.
بیشتر روایاتى که این مرد بزرگ در «سند» آن واقع شده است، خود از بهترین و محکم ترین روایات‌اند، چون بیشتر یا همه افرادى که در سند حدیث نامشان آمده است از بزرگان و مشایخ شیعه اند این سخن متکى به حقیقتى است که با مراجعه و دقت در کتاب‌هاى حدیثى ما، آشکار مى شود. به همین جهت به معرفى بعضى از استادان بزرگوارى که این محدث بزرگوار از آنان حدیث نقل کرده است، مى پردازیم:
على بن مهزیار اهوازى؛ که از بزرگترین و مخلص ترین فقیهان و دانشمندان شیعه، صاحب شأن و مقام و از یاران و اصحاب حضرت امام رضا و امام جواد علیهم‌السلام بود. على در آغاز نوجوانى به کیش نصرانى بود، ولى خداوند متعال او را به مذهب شریف تشیع هدایت فرمود تا آن جا که از ناحیه امام جواد علیه‌السلام در مدح و ثناى او، اخبار فراوانى نقل شد، قبر مطهرش در استان خوزستان، شهرستان اهواز است و مورد توجه عموم مردم است بیشتر روایاتى که عباس بن معروف نقل مى کند، از على بن مهزیار است
عثمان بن عیسى؛ محدثى بلندمرتبه و مورد اطمینان است  و یکى از دانشمندان بزرگ، او را از «اصحاب اجماع» مى داند  عثمان بن عیسى ابتداء از فرقه «واقفیه» بود که تا امامت حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام را قبول داشتند، ولى ایشان از این اعتقاد باطل دست برداشت و به حقیقت توجه کرد آن‌گاه به مذهب دوازده امامى گروید. عثمان از شهر خود، کوفه کوچ کرد و در کربلا کنار قبر مقدس سیدالشهدا علیه‌السلام ساکن شد و در همان جا هم رحلت کرد.
صفوان بن یحیى  از مفاخر و بزرگان مذهب شیعه است. و اگر او را از شخصیت هاى درجه اول زمانش بدانیم، سخنى به گزاف نگفته ایم. صفوان که از یاران امام موسى بن جعفر و امام رضا علیهم‌السلام است از طرف آن بزرگواران وکالت داشت و بسیار مورد اطمینان بود. وى در سال ۲۱۰، قمرى از دنیا رفت.
عبدالله بن مغیره؛ بسیار مورد اطمینان بود و در شکوه، بزرگوارى، دیندارى و تقوى در زمان خود همانندى نداشت.
حسن بن محبوب؛ از اصحاب حضرت رضا علیه‌السلام شخصى صاحب منزلت و مرتبه بالا و از چهار رکن عصر خود بود.

شاگردان

عباس بن معروف شاگردان مبرز و بزرگى تربیت کرد که به جمعى از آن‌ها اشاره مى شود:
محمد بن حسن صفار قمى؛ مهمترین و پرآوازه ترین شاگرد این محدث بزرگوار است، صفار نویسنده کتاب معروف «بصائرالدرجات» است که یکى از منابع کتاب شریف کافى، است. در سراسر کتاب، صفار روایات بسیارى از عباس بن معروف نقل مى کند این مطلب از دقت و تتبع در کتاب «معانى الاخبار» و «توحید» مرحوم صدوق نیز به دست مى آید. نجاشى مى گوید: محمد بن الحسن صفار چهره برجسته اصحاب ما در قم و انسانى بسیار موثق و بلندمرتبه بود.این مرد بزرگ در سال ۲۹۰ هجرى قمرى در شهر مقدس قم رحلت کرد
 احمد بن محمد بن عیسى قمى؛ احمد بن محمد بن عیسى از بزرگان علماء و فقیهان قم، شخصیتى سیاسى و مورد احترام مردم بود درباره اش گفته اند، رئیس بلامنازع قم و از یاران امام رضا، امام جواد و امام هادى علیهم‌السلام بود  احمد بن محمد همان محدث معروفى است که «احمد بن محمد بن خالد برقى»، صاحب کتاب «محاسن» را از قم بیرون کرد زیرا اعتقاد داشت که احمد بن محمد از افراد ضعیف نقل روایت مى کند. این محدث دقیق، اخبار زیادى از عباس بن معروف نقل کرده است که بى‌گمان نشانه اعتماد او به «عباس» است.
 محمد بن عبدالجبار قمى  اهل قم، مورد اطمینان دانشمندان شیعه  و از اصحاب امام جواد، امام هادى و امام حسن عسکری علیهم‌السلام بود.

اعتقاد عباس بن معروف به مقام‌هاى ائمه

امامان معصوم ما، صاحب منزلت و مقام‌هاى والایى هستند که خداوند متعال به آن‌ها عنایت فرموده است از قبیل، علم‌غیب و شفابخشیدن مریض ها و تصرف در کائنات، در این باره روایات متواتر و مسلمى در کتاب هاى معروف روایتى ما شیعه (همانند بصائرالدرجات و کافى و بحارالانوار) وجود دارد، اما روایات «بصائر» درباره مقامات امامان اهل بیت بسیار گویا و صریح‌اند و در این کتاب باب هاى متعددى را به «ائمه علیهم‌السلام» اختصاص داده است و در اسناد بیشتر آن روایات، نام عباس بن معروف به چشم مى خورد که این گویاى اعتقاد راسخ این مرد به مقام‌هاى والاى اهل بیت علیهم‌السلام است

تألیفات

کتاب ها و مصنفاتى از عباس بن معروف به یادگار ماند این کتاب ها از جمله منابعى‌اند که صاحبان کتب اربعه (کافى، تهذیب، استبصار و من لایحضره الفقیه) در جمع آورى اخبار اهل بیت عصمت و طهارت از آن‌ها سود برده اند. از مطالعه در کتابهاى علماى شیعه بدست مى آید که ایشان تألیفات روایتى داشته است. نجاشى مى گوید: «کتاب آداب» و «کتاب نوادر» براى او است و ما به تمام روایات و مصنفات او سند داریم.

نگاهى به روایات عباس بن معروف

به گفته برخى از محققین، این محدث فرزانه «۳۹» حدیث از امامان معصوم علیهم‌السلام نقل کرده است. در این بخش به بعضى از آن‌ها اشاره مى شود:

قهرمان واقعى کیست؟

امام زین العابدین علیه‌السلام فرمود: روزى رسول اکرم صلی الله علیه و آله از کوچه هاى مدینه عبور مى کرد متوجه شد جمعى از جوانان سنگى را از زمین برمى دارند (وزنه‌بردارى مى کنند) حضرت پیش رفت، پرسید: چکار مى کنید؟ گفتند: «یا رسول الله! مسابقه مى دهیم تا بدانیم کدام یک از ما نیرومندتر است» حضرت ضمن تأیید کار آن‌ها به نکته اى بسیار باارزش اشاره کرد و فرمود: آیا به شما بگویم که نیرومندترین و قهرمانترین شما چه کسى است؟ آن کس قهرمان است که این سه امتیاز را داشته باشد:

الف- به خاطر دوستى ها خود را به گناه آلوده نکند.
ب- زمانى که به خشم آمد، از مسیر حق و انصاف و انسانیت خارج نشود.
ج- اگر روزى به قدرت و مقام رسید به مال و جان و آبروى مردم دست درازى نکند.

ملاى رومى چه عالى مضمون این حدیث را به نظم کشیده است:
سهل دان شیرى که صف ها بشکند         شیر آن باشد که خود را بشکند.

زیرک کیست؟

از امام صادق علیه‌السلام نقل مى کند که حضرت فرمود: بر شما باد که نماز را با حضور قلب و اخلاص بخوانید. به سوى آخرت گرایش داشته باشید «که مرد آخربین، مبارک بنده اى است» و براى جهان آخرت تلاش کنید.

چه بسیار اتفاق مى افتد که انسان در زندگى روزمره خیلى زیرک است به گونه اى که مردم مى گویند، فلانى چقدر زرنگ و زیرک است، (چقدر پولدار است) ولى بدانید آن فردى زرنگ است که در امور مربوط به آخرت و جهان باقى زیرک باشد

زیباترین اخلاق

حدیثى را از مشایخ و اساتید خود، از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل مى کند که آن پیامبر بزرگوار در یک سخنرانى فرمود: «آیا به شما مسلمانان از بهترین و زیباترین خلق و خوى انسانى خبر دهم؟

الف- گذشت از کسى که بر تو ستمى روا داشته است.
ب- تلاش براى ایجاد رابطه و برقرارى دوستى با خویشاوندانى که مى خواهند با تو قطع رابطه کنند.
ج- احسان و نیکى نمودن به کسانى که علاقه ندارند به تو نیکى نمایند.
د- و در آخر فرمود: در اختلاف و تفرقه، هلاکت و نابودى اسلام است»

وفات و محل دفن

زمان رحلت و محل دفن او در بوته اجمال است البته احتمال دارد در نیمه اول قرن سوم هجرى، روح مقدس او از این عالم خاکى به سوى ملکوت پرواز کرده در جوار «عند ملیک مقتدر» قرار گرفته باشد. والسلام علیه یومَ وُلِد و یومَ مات و یومَ یُبْعَثُ حیّاً.

منابع:
ابوالحسن ربانى صالح آبادى، “عباس بن معروف قمى؛ حدیث صداقت” از مجموعه ستارگان حرم، جلد۶٫

زکریا بن آدم اشعرى قمى

مرحوم شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق (علیه السلام) دانسته  و در جای دیگر، او را از ثقات اصحاب حضرت رضا (علیه السلام)  و در محل دیگر، او را از اصحاب حضرت جواد (علیه السلام) می داند.  طبق ظاهر گفته شیخ، زکریا بایستی محضر امام هفتم (علیه السلام) را درک نکرده باشد. او ثقه و جلیل القدر بوده.
زکریا نزد حضرت ثامن الحج (علیه السلام) منزلتی رفیع داشت.
شیخ کشی از زکریا بن ادم روایت کرده که گفت: به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم که می خواهم از شهر قم بیرون روم، چون سفیهان در آن جا بسیار می باشند. حضرت فرمود: این کار را مکن؛ زیرا به واسطه تو بلا از ایشان دفع می شود همچنان که به واسطه حضرت ابوالحسن کاظم (علیه السلام) از اهل بغداد و نیز کشی از علی بن مسیب همدانی که از ثقات حضرت رضا (علیه السلام) است، نقل کرده که گفت: به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم که راه من دور است، و همه وقت نمی توانم خدمت شما برسم، از چه کسی احکام دین خود را اخذ کنم؟ حضرت فرمود: «من زکریا بن ادم القمی المأمون علی الدین و الدنیا» – معالم دین خود را از زکریا بن ادم فرا بگیر که او بر دین و دنیا مأمون است.
یکی از خوشبختی های زکریا بن ادم آن بود که یک سال با حضرت ثامن الحجج در راه حج، از مدینه تا مکه، مصاحب و هم کجاوه بوده است
شیخ کشی، به سند معتبر، از زکریا بن ادم روایت کرده که گفت: در اول شب، بر حضرت رضا (علیه السلام) وارد شدم، حضرت از ابوجریر قمی که تازه وفات کرده بود سؤال کرد، و برایش طلب رحمت نمود، و پیوسته با من سخن می گفت، و من با آن حضرت صحبت می نمودم، تا صبح طلوع کرد و حضرت برخاست و نماز صبح را به جا آورد.  نویسنده گوید: از ظاهر روایت استفاده می شود که آن شب را حضرت تا صبح بیدار بوده، و با زکریا سخن می گفته؛ و باید آن سخنان مطالب بسیار مهمی بوده باشد که حتی آن حضرت را از نوافل شب باز داشته، و بی شک آن مذاکره برگرد مباحث علمی و حدیث دور می زده، که اشتغال به علم و حدیث از هر عبادتی افضل و بالاتر است.
«وقال شیخنا الصدوق (ره) فیم املی علی المشایخ فی مجلس واحد من مذهب الامامیه: و من احیی هاتین اللیلتین بمذاکره العلم فهو افضل» شیخ صدوق (ره)، در آن مجلسی که دیکته نمود بر مشایخ از مذهب امامیه، فرمود: و هر کس که احیاء بدارد شب بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان را به مذاکره علم، پس آن افضل است.
زکریا از موقعتی همسان سلمان نسبت به رسول خدا (ص) برخوردار گشته بود: «روی ابن ابی الحدیدی عن الاستیعاب صلی الله علیه و آله یتفرد به فی اللیل حتی کاد یغلبنا علی رسول الله (ص)» – ابن ابی الحدید، از کتاب استیعاب، از عایشه نقل کرده که گفت: شب هنگام، رسول خدا (ص) با سلمان، به دور از دیگران، مجلسی داشت که تا پاسی از شب ادامه می یافت تا جایی که بهره او از پیامبر بیشتر از ما می گشت.
حضرت جواد الائمه (علیه السلام) پس از مرگ زکریا، از او به نیکی یاد کرد و درباره اش فرمود: «رحمه الله تعالی، یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا، رحمت پروردگار بر او در روز ولادت و در هنگام مرگ و در روز قیامت؛ به درستی که او عارف به حق زندگی کرد و صابر بر آن، و بر پا دارنده فرائض الهی بود، و بی هیچ کژی و کاستی از دنیا رفت، خداوند به او پاداش نیت و سعی اش را عطا فرماید».
در مجالس المؤمنین، از شیخ نجاشی، نقل شده که از زکریا کتابی در حدیث و کتابی در بیان مسائلی که آن ها را از امام رضا (علیه السلام) استماع نموده بود، بر جا ماند شیخ طوسی نیز کتاب او را ذکر کرده است

پی نوشت ها:
[۱] رجال طوسی، ص ۲۰۰٫
[۲] رجال الطوسی، ص ۳۷۷٫
[۳] رجال طوسی، ص ۴۰۱٫
[۴] رجال ابن‏ داود، جزء اول (ممدوحین اصحاب)، باب الزاء.
[۵] رجال کشی، ص ۴۹۶ – اختصاص، شیخ مفید، ص ۸۷ – بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۷٫
[۶] رجال کشی، ص ۴۹۶ – اختصاص، مفید، ص ۸۷٫
[۷] جامع الروات، ج ۱، ص ۳۳۰ – تنقیح المقال، ج ۱، ص ۴۴۷ ردیف ۴۲۳۶٫
[۸] رجال کشی، ص ۵۱۳ – ۵۱۲ – اختصاص، شیخ مفید، ص ۸۶٫
[۹] امالی صدوق، مجلس ۹۳، ص ۵۱۷٫
[۱۰] استیعاب، ج ۲، ص ۵۶ – تحفه الاحباب ص ۱۳۰٫
[۱۱] کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص ۲۱۱ – اختصاص، شیخ مفید، ص ۸۸٫
[۱۲] مجالس المؤمنین، ج ۱، مجلس پنجم، ص ۴۱۷٫
[۱۳] فهرست طوسی، ص ۱۴۴٫

احمد بن ابى عبد اللّه برقى

«ابوعبدالله احمد بن محمد بن خالد برقی» که او را «احمد بن ابی عبدالله برقی» هم خوانده اند، معروف به «ابوجعفر» و یکی از یاران حضرت امام رضا (ع) بود. برقی اصلش از کوفه بود و جدش «محمد بن علی» توسط یوسف بن عمر، حاکم عراق، به حبس انداخته شد و بعد هم او را کشت و این جریان بعد از شهادت زیدبن علی بن الحسین (ع) اتفاق افتاد. خالد، جد اول برقی، که کودک بود همراه پدرش، عبدالرحمان، از کوفه فرار کردند و در منطقه برقه رود قم زندگی کردند. خاندان خالد به علت اقامت در برقه به «برقی» معروف شدند.
«احمد بن محمد برقی» یکی از محدثان بزرگ شیعه و از مشاهیر اهل علم بود؛ اما او از ضعفاء بسیار حدیث نقل کرده است و به روایات مرسله اعتماد کرده است.

خاندان برقی

اصل خاندان بزرگ برقی از کوفه بود و آنها در اثر ظلم و جنایت بنی امیه از عراق بیرون رفته و در ناحیه قم سکونت کردند، و به نشر علوم و فرهنگ اهل بیت (ع) مشغول شدند. قم در آن زمان، مرکز شیعه بود و علمای قم در جهان تشیع مورد اعتماد و توجه بودند و در نزد ائمه اطهار (ع) هم محترم بودند. خاندان برقی هم از خادمان اهل بیت به شمار می رفتند.
جد او، خالد بن عبدالرحمان، از موالیان ابوالحسن اشعری بود و گفته شده از موالیان جریربن عبدالله است. او هنوز کودک بود که همراه پدرش از عراق بیرون شد و در ناحیه برقه اقامت کرد. از زندگی او اطلاع جامعی در دست نیست. پدر او، محمد بن خالد، از راویان حدیث و صاحبان اصول است. محمد بن خالد کتابی تألیف کرده که محمد بن اسماعیل بن بزیع از او روایت می کند، و او را از اصحاب امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد (ع) ذکر کرده اند.
عموی او، حسن بن خالد، هم از ثقات محدثان است و کتابی هم تألیف کرده است. نوه اش، احمد بن عبدالله بن احمد، که او هم از راویان حدیث می باشد، از جدش احمد بن ابی عبدالله برقی روایت می کند و کتاب های برقی از طریق ابن احمد روایت شده است. داماد او، محمد بن ابی القاسم ماجیلویه است که از محدثان و فقهای بزرگ بوده و در ادبیات و شعر هم معروف بوده، و کتاب هایی هم تألیف کرده که عبارتند از: کتاب المشارب، کتاب الطب و کتاب تفسیر حماسه ابوتمام. از طرف دیگر، علی بن محمد ماجیلویه، دخترزاده برقی است که از فضلا و ثقات و فقهای عصرش بود و در نزد جدش ابو عبدالله برقی دانش و کمال آموخت. علی بن علاء بن فضل بن خالد که او هم از فقها بود، از اقوام احمد بن ابی عبدالله برقی محسوب می شود.

تبعید برقی از قم

ابوعبدالله برقی در نقل حدیث از افراد زیاد دقت نداشته و از هر محدثی روایت می کرد و هر حدیثی را در کتابهای خود ذکر می کرد. به همین دلیل، احمد بن محمد بن عیسی (رهبر شیعیان قم در آن زمان) او را از قم تبعید کرد. ولی بعد از مدتی بار دیگر او را به قم برگردانید و از او معذرت خواست. و هنگامی که برقی وفات یافت، احمد بن محمد بن عیسی با پای برهنه در تشییع جنازه او شرکت کرد.

آثار

او کتاب های زیادی در موضوعات مختلف نوشته که مشهورترین آنها کتاب «محاسن» است که یکی از مشهورترین کتاب های حدیثی شیعه محسوب می شود. از دیگر کتاب های او می توان به کتاب عویص، تبصره و کتاب رجال که در آن روات ائمه اطهار (ع) ذکر شده است، اشاره کرد.

وفات

احمد بن محمد برقی در سال ۲۷۴ یا ۲۸۰ هجری قمری درگذشت.

منـابـع:

دائرهالمعارف بزرگ اسلامی
یعقوب کلینی- اصول کافی
علامه جمال الدین حلی- خلاصه
سید مصطفى حسینى دشتى- معارف و معاریف
علی اکبر دهخدا- لغتنامه دهخدا

احمد بن محمد بن عیسى اشعرى

ولادت‏

ابو جعفر، احمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله اشعرى قمى از روات بزرگ شیعه در قرن سوم هجرى و از یاران ائمه علیهم السلام مى ‏باشد.

احمد در شهر قم به دنیا آمد، شهر علم و فقاهت و شهر راویان بزرگ شیعه و پناهگاه فقها و دانشمندان بزرگ و علاقه‏مندان به محمد و آل محمد صلوات اللّه علیهم.

او در خانواده‏اى اهل علم و دانش و ارادتمند به اهل بیت رسول خدا صلى الله علیهم اجمعین تربیت شد و از نوجوانى زیر نظر پدر خود محمد بن عیسى اشعرى به فراگیرى علوم و معارف اسلامى پرداخت.

خاندان اشعرى‏

خاندان اشعرى از بزرگ‏ترین و سرشناس‏ترین خاندان‏ هاى شهر قم مى ‏باشد. اجداد آنها از یمن به مکه مهاجرت کردند و از آنجا به حمایت از رسول خدا به مدینه رفته و از آنجا به کوفه رفتند.

جدّ آنها« ابو عامر» در غزوات متعددى شرکت کرد و در جنگ حنین به شهادت رسید.

پدر بزرگ احمد، عیسى بن عبد الله، از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام بود و آن حضرت به او فرمودند:« تو از ما اهل بیت هستى.» پدر احمد، محمد بن عیسى، چهره‏اى برجسته و از هیبت و مقام و منزلتى خاص در میان مردم برخودار بود و از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهما السلام به شمار مى‏ آمد.

عموى احمد، عمران نام داشت. امام جعفر صادق علیه السلام درباره او مى ‏فرمود:« این شخص از خاندان بزرگى است و هیچ ستمگرى قصد آنان را نمى‏کند مگر آنکه خداوند او را در هم مى ‏شکند.» احمد پسر عمویى داشت به نام مرزبان. امام رضا علیه السلام روزى به او گفت:« نام تو جزء شیعیان من است.»

شخصیت‏

احمد بن محمد بن عیسى از برجسته ‏ترین شخصیت‏ هاى علمى دوران خود بود. او رییس و بزرگ شهر قم بود و از احترام خاصى در نزد مردم قم برخوردار بود.

ابو جعفر نزد علما و فقهاى شیعه نیز از مقام و منزلت خاصى برخوردار بود و از راویان بزرگ شیعه به شمار مى ‏آید. او به خدمت امام رضا و امام جواد و امام هادى علیهم السلام نیز رسیده بود و روایات فراوانى از ائمه نقل کرده است.

نام او در سند ۲۲۹۰ روایت آمده است. شیخ طوسى و نجاشى و ابن داود و علامه حلى درباره او مى ‏گویند:« او بزرگ اهل قم و چهره سرشناس و فقیه و دانشمند آنان و رئیس شهر قم بود و به نمایندگى از مردم شهر در برابر سلطان و یا حکومت هاى دوران قرار مى‏ گرفت.»

اساتید

ابو جعفر اشعرى علاوه بر امام جواد و امام هادى علیهما السلام از بسیارى از روات بزرگ شیعه نیز روایت نقل مى ‏کند مانند: پدرش محمد بن عیسى اشعرى، حسین بن سعید، نضر بن سوید، على بن نعمان، صفوان بن یحیى، محمد بن ابى عمیر، محمد بن اسماعیل، عثمان بن عیسى، حماد بن عثمان و قاسم بن محمد.

شاگردان‏

چهره ‏هاى بزرگى از روات شیعه از او روایت نقل مى ‏کنند. از جمله: محمد بن حسن صفار، سعد بن عبد الله، على ابن ابراهیم، داود بن کوره، احمد بن ادریس، محمد بن حسن بن ولید، محمد بن على بن محبوب و سهل بن زیاد.

تألیفات‏

احمد بن محمد قمى داراى تألیفات ارزشمندى است.

از جمله تالیفات او که بیشتر در زمینه روایات اهل بیت هستند مى ‏توان به کتب:

۱- النوادر ۲- التوحید ۳- فضل النبی صلى اللّه علیه و آله و سلم ۴- المتعه ۵- الناسخ و المنسوخ ۶- طب الکبیر ۷- طب الصغیر ۸- المکاسب ۹- الأظله، اشاره نمود.

اخراج برقى از قم‏

وى که بزرگ شهر قم بود ابو عبد الله، احمد بن محمد بن خالد برقى را، که یکى از روات بزرگ شیعه است به دلیل نقل روایت از برخى افراد ضعیف و یا نقل روایات مرسله، از شهر قم اخراج کرد. ولى پس از چندى از این عمل خود پشیمان شده و از او معذرت خواهى کرده و او را به شهر باز گرداند.
اشعرى براى جبران اشتباه خود بعد از وفات برقى، در تشییع جنازه او با سر و پاى برهنه شرکت کرد.

محمّد بن ریّان اشعرى قمى‏

یکی از جلوه های دانش اندوزی مسلمانان، تلاش دانش پژوهان دینی بود که در مسیر گرد آوری اخبار و روایات رهبران معصوم شیعه، رنج ها بردند تا بدین وسیله فرهنگ معارف اسلامی اصیل اسلامی را حفظ نمایند. در این میان، شهر قم همواره شاهد تلاش جمعی از نخبگان علمی و محدّثان شیعی در این زمینه بوده است که نام آنان هم چنان بر تارک آسمان علم می درخشد. در این مقال با یکی از این راویان آشنا می شویم.

در اوایل سده سوم هجری، در خاندان بزرگ و شایسته و دانش پرور اشعری، کودکی چشم به جهان گشود که پدرش نام محمّد را برای او برگزید. به لحاظ این که این کودک در دودمان ارجمند اشعری پا به عرصه هستی نهاد، مشهور به «اشعری» شد و از آن جا که ظاهراً در شهر قم به دنیا آمد و در همان جا زیست کرد و رشد و نموّ یافت، «قمّی» هم نامیده می شود.(۱)

خاندان

از منظر تاریخی، «دودمان اشعری» سرافرازترین خاندانی هستند که در نشر و گسترش مکتب تشیّع در قم، نقش فاخر و برجسته ای داشتند. محمّد بن ریان در

صفحه ۷۶

چنین خاندان دین باوری، نردبان ترقّی را پیمود.

پدرش، «ریّان بن صلت اشعری قمی» در گروه برجسته ترین و با موجه ترین محدّثان شیعه قرار گرفته است. او گر چه به ظاهر در فرازی از زندگی خویش، از نزدیکان مأمون عباسی به شمار می رفت، اما در حقیقت از مخلص ترین یاران حضرت رضا(ع) بود. لذا تمام بزرگان قلمرو تراجم، او را ستوده و به نیکی یاد کرده اند.(۲) برای روشن شدن این سخن، لازم است نظر نخبگان تراجم درباره او نقل شود.

نجّاشی می گوید:

ریّان بن صلت اشعری قمی، کنیه اش ابو علی بوده، از حضرت رضا(ع) روایت می کند و محدّثی موثّق و راستگو است.(۳)

طوسی در «فهرست» می نویسد:

او صاحب کتاب است.(۴)

وی همچنین در «رجال» می نگارد:

ریان بن صلت، مورد اعتماد و اطمینان و اصالتاً خراسانی است.(۵)

از آنچه کشّی در اثر معروف خود، در ارزیابی شخصیت ریان می نویسد، بر می آید که او یکی از نزدیک ترین یاران امام رضا(ع) بوده و به عنوان رابط بین آن حضرت و مردم شناخته می شده است. وی درخواست ها و نیازهای مردم رابه حضرت می رسانید و پاسخ آن را دریافت می کرد.(۶)

ضمناً محمد بن ریان، برادری به نام «علی بن ریّان» داشته که او هم در زمره نیکان و یاران امامان معصوم بوده و نام او در کتاب های روایی شیعه آمده است. علّامه ممقانی، علی بن ریان را در شمار یاران امام هادی(ع) نام برده است. نجاشی نیز در این زمینه می گوید: علی بن ریان، از محدثان مورد اعتماد و از یاران حضرت هادی(ع)

صفحه ۷۷

است. او علاوه بر این که به اتفاق برادرش کتابی تألیف کرد، کتاب دیگری هم به نام: «منثور الاحادیث» تألیف نموده است.(۷) به هر حال، ریّان بن صلت و دو فرزند بزرگوارش، از محدثان و راویانی هستند که تمامی دانشمندان شیعه، به آنان کمال عنایت را دارند و ایشان را به نیکوترین سخن ستوده اند.

جایگاه رفیع

چنان که اشاره شد، شرح احوال نویسان، این راوی بزرگ و آرمانگرا را، به نیکی یاد کرده اند. نجاشی در معرفی این شخصیت، می نگارد:

محمّد بن ریان بن صلت اشعری قمی، صاحب کتاب است.(۸)

شیخ طوسی نیز چنین می نویسد:

محمّد بن ریان چهره ای موجّه و مورد اطمینان و اعتماد است.

علامه حلّی در «خلاصه» آورده است:

محمّد بن ریان بن صلت اشعری قمّی، دانشوری بزرگوار و موثّق است.(۹)

سایر بزرگان رجال شناس، کم و بیش بر آنچه گذشت، بسنده کرده اند که نقل سخنان آنان ضروری به نظر نمی رسد.

یار امام

از نکات مسلّم تاریخی این است که محمّد بن ریّان، از یاران امام جواد و امام دهم(ع) بوده و ارتباط ویژه ای با آنان داشته است. وی از آن حضرات، روایات فراوانی حکایت کرده و با ایشان مکاتبه داشته است.

نجاشی می گوید:

او مجموعه ای از مسائل را از حضرت هادی(ع) روایت

صفحه ۷۸

می کند.(۱۰)

شیخ طوسی او را از اصحاب حضرت امام هادی(ع) به شمار آورده است.(۱۱)

علامه حلّی می گوید:

محمّد بن ریان قمّی، از یاران امام هادی(ع) است.(۱۲)

شیخ حرّ عاملی می نویسد:

محمد بن ریّان بن صلت قمی، در شمار یاران امام دهم(ع) قرار دارد.(۱۳)

سرچشمه نور

طبق پژوهش انجام شده، این محدّث بزرگ تمام روایات خود را از خود امام(ع) نقل کرده است.

مفهوم این سخن این است که وی استادی جز امام نداشته و همه احادیث خود را از سرچشمه نور دریافت می داشته است.

شاگردان

به لحاظ آن که محمّد بن ریّان در امام شناسی و بهره جستن از دریای بیکران علم و فضیلت اهل بیت، از امتیازی ویژه و جایگاهی والا برخوردار بود، لذا جمعی از بزرگ ترین روایتگران شیعه، افتخار شاگردی او را داشته و از او روایت نقل کرده اند که در ذیل نام آنان را ذکر می نماییم:

۱ – سهل بن زیاد آدمی؛ ۲ – محمّد بن عیسی بن عبید یقطینی؛ ۳ – ابراهیم بن هاشم قمی ؛ ۴ – علی بن ابراهیم بن هاشم قمی؛ ۵ – عبدالله بن جعفر حمیری قمی.(۱۴)

صفحه ۷۹

آثار قلمی

این محدّث بزرگوار، با این که یکی از محدثان برجسته به شمار می آید، امّا در زمینه تألیف کتاب، چندان آثار زیادی از او گزارش نشده است. نجاشی کتاب «المسائل» را از او می داند؛(۱۵) اما شیخ طوسی در «فهرست» بیان می دارد که: محمد بن ریّان، با همکاری برادرش، علی بن ریّان کتابی تألیف کردند.(۱۶) آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه» می نویسد:

کتاب «المسائل» از محمّد بن ریان قمی است و احادیث این کتاب را از امام هادی(ع) نقل می کند.(۱۷)

سیاست در روایت

محمّد بن ریان به عنوان یک محدّث آگاه و روشن ضمیر، بر این باور بود که حکومت در زمان حضور امام معصوم، از آنِ امام است و کسانی که حق حکومت را از آنان غصب کنند، از ستمگران خواهند بود.

محمد بن ریان، شاهد بود که مأمون به زور و نیرنگ، امام رضا(ع) را از حجاز به خراسان تبعید کرد و آن بزرگوار را به شهادت رساند. وی می دانست که مأمون برای محو کامل نام اهل بیت، از هیچ مکر و شیطنتی کوتاهی نمی کند. حکایتی که در پی می آید، ضمن آن که نشانگر نهایت مظلومیت اهل بیت است، حکایتگر این نکته نیز هست که غاصبان حکومت، با روش های گوناگون در صدد تخریب شخصیت ائمه معصوم بوده اند که البته با وکنش بسیار سنجیده ائمه، نتیجه ای جز اثبات حقانیت و عزّت و کرامت برای خود و سیه رویی برای حکمان وقت نداشته است.

محمّد بن ریان می گوید:

مأمون دست به هر نیرنگی زد تا خرده و ایرادی بر حضرت

صفحه ۸۰

جواد(ع) بگیرد، ممکن نشد. چون درمانده شد، خواست دخترش رابه او تزویج کند. دویست کنیزک از زیباترین کنیزان خود را برگزید و به دست هر یک جامی از جواهر داد تا به پذیرایی از امام جواد(ع) پردازند. امّا زمانی که حضرت آمدند و بر جایگاه ویژه نشستند، هیچ اعتنایی به آن کنیزان نکردند. مردی دلقک به نام «مخارق» بود که آوازه خوانی می کرد و تار می زد و ریش درازی داشت. مأمون او را نیز خواست و مخارق گفت: ای امیرمؤمنین! اگر ابو جعفر ذره ای شیفته دنیا باشد، من تو را کفایت می کنم. از همان نقطه ضعف او را به سوی زرق و برق دنیا می کشانم. سپس نزد امام رفته و با فریادها و ساز و آواز خود همه کسانی را که در آن جا حاضر بودند، گرد خود جمع نمود. لحظاتی بدین صورت سپری شده بود که ناگهان حضرت جواد(ع) سر خود را بلند کرد و به او فرمود: ای ریش دراز! از خدا بترس. ناگاه تار از دست مرد گستاخ افتاد و دیگر از دست های خود سودی نبرد تا این که از دنیا رفت.

محمّد بن ریان در ادامه می گوید:

وقتی مأمون از حال مخارق سؤال کرد، در پاسخ گفت: چون ابو جعفر بر من فریاد زد، هراسی بر وجود من مستولی شد که هرگز از آن رهایی نخواهم یافت.(۱۸)

گلهایی از بوستان ولایت

درکتاب های چهار گانه شیعه، روایاتی از این محدّث بزرگ نقل شده است که

صفحه ۸۱

برخی از آنها را می آوریم:

همه دنیا از آنِ رسول الله است

محمد بن ریان می گوید:

نامه ای خدمت حضرت هادی(ع) نوشتم، به امام عرض کردم: جانم به فدای شما، بعضی روایت کرده اند که برای رسول الله از دنیا، چیزی جز خمس نیست! جواب آمد: انّ الدنیا و ما فیها لرسول الله؛ دنیا و آنچه در آن است، همه ملک رسول کرم(ص) است.(۱۹)

نماز خواندن در امکن مقدّس

همچنین می گوید: در نامه ای از حضرت امام جواد(ع) پرسیدم: مردی می خواهد پنجاه ج و یک ج رکعت نماز واجب و مستحب (۱۷ رکعت نماز واجب و ۳۴ رکعت نافله های شبانه روزی) در مسجد الحرام یا مسجد النبی و یا مسجد کوفه قضا کند، آیا هر رکعت از این نمازها برابر با ثواب فراوانی است که از پدران بزرگوار شما روایت شده است؟ ج مقصود این است که مثلاً بر عهده او ده هزار رکعت نماز است، او بخواهد دراین امکن مقدّس با صد رکعت نماز، قضای همه آنها را به جا آورد؛ چون ثواب هر رکعت نماز در این امکن برابر با ده ها رکعت نمازاست.

امام نهم(ع) در پاسخ، چنین مرقوم داشتند:

آری، با وجود آن که نماز خواندن در این جایگاه های رفیع، ثواب نماز را افزون و مضاعف می کند؛ اما چنین نیست که انسان بخواهد با این نمازها، از آن نمازهای فوت شده خویش بکاهد. سزاوار آن است که در این مکان های شریف، بیشتر نماز بخواند نه این که از نماز هایی که بر عهده دارد، کم کند.(۲۰)

صفحه ۸۲

مراقبت از دین

با واسطه از امام جعفر صادق(ع) روایت می کند که او فرمود: حضرت امیرالمؤمنین(ع) بارها و بارها، به مردم چنین می فرمود:

ای مردم! مراقب دین خود باشید، مراقب دین خود باشید! گناه کردن در موقع دینداری بهتر است از کارهای نیکی که در موقع بی دینی انجام می شود؛ چون گناهان انسان متدین، بیشتر به بخشش خداوند متعال نزدیک است؛ ولی کارهای خوب در حال بی دینی و لا مذهبی، مورد قبول خداوند واقع (۲۱) نمی شود.(۲۲)

با کدام خون، نماز جایز است؟

محمد بن ریان می گوید: نامه ای به امام هادی(ع) نوشتم و عرض کردم: آیا خون پشه همانند خون کک است و نماز گزار می تواند با آن نماز بخواند؟ حضرت نوشت:

«یجوز الصلوه و الطهر افضل؛ نماز خواندن با خون پشه جایز است، ولی پک کردن بدن از چنین خونی بهتر است.»(۲۳)

به سوی دوست

محمد بن ریان که یکی از دلدادگان خاندان عصمت و طهارت بود و از بزرگان قم محسوب می شد، عاقبت مرگ به سراغش آمد و مرغ جان او به ملکوت پر کشید.

او ظاهراً تا سال ۲۵۴ – که سال شهادت امام هادی(ع) است. – در قید حیات بوده است؛ امّا این که بعد از این تاریخ، در کدامین سال چشم از جهان فرو بست، همانند خیل زیادی از محدّثان و نام آوران شیعی، در هاله ای از ابهام قرار دارد.

پی نوشت ها:

۱ – موسوعه الفقهاء ج ۳، ص ۵۰۱؛ جامع الروات، ج ۲، ص ۱۱۳؛ نجاشی، رجال، جامعه مدرسین، ص ۳۷۱؛ طوسی، رجال، ص ۴۲۳؛ مجمع الرجال، ج ۵، ص ۲۱۰؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۳۴؛ بهجه الآمال، ج ۶، ص ۴۲۷؛ قاموس الرجال، ج ۹، ص ۲۶۵؛ ابن داود، رجال، ص ۱۷۳ و تنقیح المقال، ج ۳، ص ۱۱۶ .

۲ – تنقیح المقال، ج ۱، ص ۴۳۱ و نجاشی، رجال، ص ۱۱۸ .

۳ – نجاشی، رجال، ص ۱۱۸ .

۴ – فهرست، ص ۷۱ .

۵ – شیخ، رجال، منشورات رضی، ص ۳۷۶ .

۶ – کشی، رجال، ج ۲، ص ۸۲۴ .

۷ – علامه ممقانی، رجال، ج ۲، ص ۲۸۷ .

۸ – نجاشی، رجال، ص ۳۷۱ .

۹ – شیخ، رجال، ص ۴۲۳ .

۱۰ – علامه، خلاصه، ص ۱۴۲ .

۱۱ – نجاشی، رجال، ص ۳۷۱ .

۱۲ – شیخ، رجال، ص ۴۲۳ .

۱۳ – خلاصه الاقوال، ص ۱۴۲ .

۱۴ – وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۲۷ .

۱۵ – شیخ طوسی، ص ۱۵۲؛ کافی، ج ۳، ص ۴۵۵ و ج ۱، ص ۴۰۸؛ تهذیب الاحکام، ج ۹، ص ۲۴۹ و نجاشی، رجال، ص ۳۷۱ .

۱۶ – نجاشی، رجال، ص ۳۷۱ .

۱۷ – شیخ طوسی، ص ۱۵۲ .

۱۸ – الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۳۴ .

۱۹ – اصول کافی، ج ۱، ص ۴۹۶، حدیث ۴ .

۲۰ – صدوق، تهذیب الاحکام، ج ۹، ص ۲۴۹ .

۲۱ – کافی، ج ۳، ص ۴۵۵، حدیث ۱۹و ج ۲، ص ۴۶۴ .

۲۲ – کثیراً مایقول فی خطبته: یا ایّها الناس! دینکم، دینکم؛ فانّ السّیئه فیه خیر من الحسنه فی غیره و السّیئه فیه تُغْفَر و الحسنه فی غیره لاتقبل .

۲۳ – همان، ج ۳، ص ۶۰ .

نویسنده : ابوالحسن ربّانی سبزواری

عیسى بن سَرّى کرخى قمى

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

در این نوشتار، به یکى دیگر از این ستارگان حرم اهل بیت علیهم السلام پرداخته مى شود.

سیماى راوى

در اوائل سده دوم در خطّه دانش پرور قم، کودکى دیده به جهان گشود که نام عیسى برایش برگزیده شد. نام پدرش سَرِّى(۱) است. از زندگی نامه سرّى اطلاع چندانى در دست نیست.

کنیه عیسى، ابوالیَسَع و چون زادگاهش، قم بود، به قمى اشتهار دارد. مقطعى از عمر خویش را در بغداد و محله کرخ سپرى کرده، به عنوان بغدادى کرخى نیز از او نام برده شده است.(۲)

قمى

بیشتر ترجمه نویسان قمى بودن عیسى بن سرى، را، یادآور شده اند. این محدّث، بیشتر به لقب کرخى مشهور است؛ فقیه و رجالى برجسته شیعى در سده پنجم هجرى قمرى، شیخ طوسى، در اثر گرانسنگ خود مى نویسد:

عیسى بن سرّى، قمى است و چون در محّله کرخ بغداد زندگى مى کرد به او کرخى بغدادى مى گویند.(۳)

محدّثِ والامقامِ روزگار اخیر، شیخ عباس قمى مى گوید:

این راوى، اهل قم است و در کرخ بغداد ساکن شده، بدین سبب به او کرخى بغدادى گفته مى شود.(۴)

از اصحاب امام

نکته دیگرى که پرداختن به آن شایسته است، این است که دانسته شود این محدّث، از یاران کدامین امام از امامان شیعى به شمار مى رفته است؟ شیخ طوسى او را از یاران امام جعفر صادق علیه السلام به شمار آورده است.(۵)

نجاشى نیز مى گوید:

عیسى بن سرّى از امام صادق علیه السلام روایت مى کند بدین ترتیب این محدّث بزرگوار، محضر مقدّس آن پیشواى معصوم علیه السلام را درک نموده و از دانش بی کران آن حضرت بهره مند شده است.

چگونگى شخصیّت

بعد از اینکه دانستیم این راوى، در جرگه یارانِ پیشوایِ شیعیان قرار دارد، لازم است جایگاه فضل و دانش او مورد بررسى قرار گیرد. یاران امامان علیهم السلام از منظر خصلت ها، رفتارها و حرکت در راه اهل بیت علیهم السلام تا آخرین لحظه عمر، گوناگون بودند؛ ولى هنگامى که شخصیّت عیساى قمى را در آیینه سخنانِ زندگینامه نویسان به نظاره مى نشینیم، مى نگریم که همگى، او را ستایش کرده اند.

باز هم به سخن نجاشى باز مى گردیم که پیرامون منزلت این راوى مى گوید:

عیسى بن سرّى از چهره هاى موجّه و برجسته تاریخ شیعى است.(۶)

این سخن در گفتار تمام کسانى که در ساحتِ دانش رجال، فعّالیت و تلاش علمى دارند به نیکى بازتاب داشته است. علاّمه حلى و ابن داوود و صاحب وسائل الشیعه از همین دسته اند. فیلسوف، رجالى و محدّث پرآوازه شیعه در سده یازدهم هجرى قمرى میرداماد در اثر نفیس خود، در شأن این محدث چنین نگاشته است:

عیسى بن سرّى بی تردید، چهره و شخصیّت موجّه شیعه است که هیچ گونه نقطه تاریک و منفى در زندگى و رفتار او وجود ندارد؛ بلکه از بزرگان اصحاب حضرت امام صادق۷ است. (۷)

خاندان

در بررسى شرح زندگى برخى از محدثان، گاهى مشاهده مى شود که جمعى از اعضاى یک خاندان، در راه یک آرمان و انگیزه قدسى به تلاش مشترک مى پردازند. عیسى بن سرّى قمى از این گروه است، چون وى، طبق آنچه ظاهر است دو برادر داشته(۸) که هر دوى آنان مانند عیسى، از راویان نُخبه، صاحب نامِ شیعه هستند. بدین مناسبت به شرح زندگى آنان اشاره کوتاهى خواهیم داشت.

حسن بن سرّى

نام یکى از آنان حسن و دیگرى على است. علامه حلّى در معرفى حسن بن سرّى مى گوید:

حسن بن سرّى کاتب کرخى از چهره هاى موجه است.(۹)

شیخ طوسى چنین مى نگارد: حسن بن سرّى کرخى یکى از یاران امام صادق علیه السلام است.(۱۰) و ضمناً حسن بن سرى یکى از مؤلفان اخبار و روایات شیعه و داراى کتاب است.(۱۱)

على بن سرّى کرخى

پیرامون این راوى، استاد بزرگ شیعه، شیخ طوسى در کتاب رجال، او را همانند برادرش، یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام به شمار مى آورد.(۱۲)

علاّمه حلّى در مورد منزلت او مى نویسد:

على بن سرّى کرخى از یاران امام جعفر صادق علیه السلام و از محدثان باوجاهت شیعه است.(۱۳)

در رجال کشّى روایتى است که در آن بنابه گفته شهید دوم به گونه اى بسیار روشن، امام صادق علیه السلام على بن سرى کرخى را مورد عنایت ویژه قرار داده است. گروهى از اصحاب، در نزد امام صادق علیه السلام حضور داشتند که سخن از على بن سرّى شد. امام فرمود:

على بن سرّى از غیر از شیعه روایت نمى کند؛ بلکه از هر شیعه اى هم، روایت نمى کند؛ مگر اینکه از منظر منزلت بسیار به امامان شیعه نزدیک و پیوند ژرفى با آنان داشته باشد.(۱۴)

استادان

عیسى بن سرّى گرچه در جرگه راویان شیعه است و بالطبع در حوزه فراگیرى روایات، استادانى داشته است. ولى از استادان او در زندگینامه ها، نامى برده نشده، جز اینکه گفته اند او از محضر پرفیض امام ابوعبدالله جعفر بن محمّد علیه السلام بهره وافى برده است.

شاگردان

جمعى از بزرگان و چهره هاى پرآوازه شیعه گرچه شمار آنان اندک است ـ از دانش این محدث بزرگ بهره مند شده اند. در اینجا به گونه اى گذرا، به معرّفى آنان مى پردازیم.

  1. صفوان بن یحیى

اوّلین شاگرد برجسته این استاد حدیث، صفوان بن یحیى بَجَلّى است. نام و شخصیت ارزنده او چنان روشن است که ما را از ترجمه گسترده او بی نیاز مى کند، بنابراین فقط به این سخن شیخ طوسى بسنده مى کنیم که مى گوید:

صفوان بن یحیى، که یکى از یاران امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام است از موجّه ترین و قابل اعتمادترین، محدثان روزگار خود بود. وى در زهد، وفاى به عهد و پرواپیشگى، و گریز از ریاست طلبى، الگو و نمونه بود. او یکى از اصحاب اجماع است که در حوزه روایت از اهمیّت شایانى برخوردارند.(۱۵)

  1. حمّاد بن عیسى

حماد بن عیسى یکى از اصحاب اجماع و از جمله راویان عالی قدر حوزه روایتى شیعه است که نامش در جاى جاى کتاب هاى روایى به چشم مى خورد. وى از یاران موجّه و قابل اعتماد حضرت صادق علیه السلام است. او در سال ۲۹۰ق. در شهر کوفه دیده از جهان فروبست.(۱۶)

  1. عبدالله بن محمد نهیکى(۱۷)

نجاشى در ترجمه اش در مورد عبدالله بن محمد نهیکى که به ابن نهیکى نیز مشهور است، مى گوید:

او یکى از محدّثان صاحب وجاهت است؛ امّا در حوزه نقل روایت، اخبار کمى نقل نموده. کتاب او که مجموعه اى از روایات پراکنده و گوناگون است به دست ما رسیده است.(۱۸)

  1. محمد بن سلمه بن ارتبیل(۱۹)

محمد بن سلمه برازنده ترین محدّثان شیعى است. نجاشى در ترسیمى از سیماى او مى گوید:

کنیه اش: ابوجعفر و لقب او یشکرى است، که نام قبیله اى از عرب هاى کوفه است. او از بزرگان اصحاب شیعه در کوفه بود. وى صاحب جایگاه بلند، فقیه، قارى قرآن، لغت شناس، و محدّث بسیار بزرگى است.(۲۰) او براى پژوهش و شناخت واژه ها و لغات، به میان مردم بادیه و صحرانشین مى رفت. جمعى از عرب ها از او دانش فراگرفتند و نیز ابن سکّیت از شاگردان اوست. یَشْکر نام تبار و تیره بزرگى در کوفه است که بسیار خوش فکر، بافهم و دانشمند هستند.

در این خاندان، نویسندگان برجسته اى درخشیده اند که هنوز تا زمان ما ـ روزگار نجاشى اوائل سده پنجم هجرى قمرى ـ سلسله آنان ادامه دارد. او کتاب هاى فراوانى را تألیف نموده و از خود به یادگار نهاده است.(۲۱)

هجرت از قم

عیسى بن سرّى، زادگاهش قم بود و در این شهر چندین بهار از عمر خود را سپرى کرد. از آنجا که منطقه کرخ مرکز شیعیان و دانشمندان شیعه بود وى براى فراگیرى دانش و درک محضر حجت خدا در مدینه، به سرزمین حجاز رفت و مقطعى از حیات فرهنگى خود را در محضر امام صادق علیه السلام سپرى کرد. سپس وى راهى بغداد شد. این شهر در نیمه دوم سده دوم هجرى قمرى از منظر رونق دانش، شهرتى بسزا داشت. عیسى در محله کرخ به تلاش و فعالیت علمى خود تداوم بخشید و در همان جا سکونت نمود. وى به قدرى در کرخ بغداد ماند که به عنوان بغدادى کرخى، اشتهار یافت، به گونه اى که قمى بودن او تحت الشعاع، نام کرخى قرار گرفت.

کرخ بغداد

کرخِ بغداد، نامى آشناست، به ویژه در نیمه اوّل سده پنجم هجرى قمرى که محلّ زندگى و تدریس استاد بزرگ شیعه، شیخ طوسى بوده است. در کرخ بود که مخالفان شیعه به حوزه درسى، کتابخانه و خانه شیخ هجوم بردند در نهایت تأسف کتابخانه، کرسى تدریس و خانه شیخ در آتش کینه آنان سوخت.

بدین جهت بود که این استاد بزرگ فقه، حدیث، رجال و کلام، از کرخ به نجف هجرت نمود و در آن جا حوزه پرافتخار شیعه را بنیان نهاد.

جغرافی دان بزرگ اسلامى پیرامون کرخ مى نویسد:

محلّه کرخ، در آغاز، در وسط بغداد قرار داشت؛ ولى اینک ـ در سده هفتم ـ منطقه اى است که جداى از بغداد است و ساکنان اطراف کرخ، همه از سنیان حنبلى هستند. البته ساکنین کرخ، همگى از شیعیان امامیّه و اثناعشری اند. به گونه اى که حتى یک نفر سنّى در آن جا پیدا نمى شود.(۲۲)

در کتاب برهان قاطع و لغت نامه دهخدا چنین نگاشته شده:

کرخ، که شاپور ذوالاکتاف آن را بنا کرده در سابق دهى بوده و در بغداد و امروز از محلّه هاى غرب این شهراست.

عیسى بن سرّى در راه نشر و گسترش حدیث، کوشش مى کرد. از تاریخ وفات این محدّث بزرگ و اینکه در کدام سرزمین جان به جان آفرین تسلیم کرده در تراجم یادى نشده است.

روایت

از این محدث، روایت چندانى به یادگار نمانده است، ولى پژوهشى که انجام شد، فقط به یک روایت از او، دست یافتیم که به عنوان رهیافتى از تلاش فرهنگى این راوى قمى ترجمه آن حدیث را در پایان نوشتار مى آوریم. گرچه روایت یکى است؛ اما اخبار بسیار مهم است که راهگشاى مطالب بسیارى در حوزه امام شناسى است.

عیسى بن سرّى مى گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ارکان اسلام را به من خبر ده؛ آن ارکانى که کوتاهى، در شناسایى آنها براى هیچ کس روا و شایسته نیست و آن کس که در معرفت آنها، کوتاهى کند دین خود را تباه ساخته و خداوند کردار او را نمى پذیرد. ارکانى را به من بیاموز که هر کس آنها را بشناسد و به آنها عمل کند، دین دارى او شایسته و اعمالش نزد خدا پذیرفته مى شود… حضرت در پاسخ فرمود:

ارکان اسلام اینهاست: گواهى دادن به یگانگى خدا، و اینکه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست. و اعتراف و باور به آن چه او از جانب خدا آورده است. و اینکه زکات مال و ثروت، حق است و ولایت که خداوند به آن امر فرموده ولایت محمّد و آل محمّد علیهم السلام است.

به امام عرض کردم: آیا در رابطه با ولایت، دلیل مخصوصى براى کسى که ادعاى آن را داشته باشد هست که به آن شناخته شود؟ فرمود:

آرى! خداوند فرموده: اى مؤمنان! از خدا و رسول خدا و از اولی الامر که متولّیان امور هستند، اطاعت و پیروى کنید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ دوران جاهلیت از دنیا رفته است. پیشواى مردم، پیامبر صلی الله علیه و آله بود. و امیرمؤمنان على علیه السلام دیگران ـ مخالفان شیعه ـ گفتند: معاویه پیشوا بود و سپس امام حسن علیه السلام امام بود. بعد از او، امام حسین علیه السلام باز مخالفان گفتند: یزید بن معاویه، حسین بن على و یزید برابر نباشند ـ پر روشن است که معاویه و یزید شایستگى پیشوایى را ندارند ـ سپس امام سکوت کرد و سپس فرمود: برایت زیادتر بگویم؟

یکى از اصحاب که در مجلس حاضر بود عرض کرد: آرى قربانت گردم!

امام فرمود: بعد از امام حسین علیه السلام حضرت على بن الحسین علیه السلام بود و بعد از او ابوجعفر محمد بن على علیه السلام شیعیان، قبل از ابوجعفر علیه السلام مناسک حج و حلال و حرام خود را نمى دانستند؛ چون ابوجعفر آمد، باب دانش را گشود، مناسک و احکام حلال و حرام را براى مردم بیان کرد، تا آنجا که مردمى که شیعه به آنان در امر مناسک و حلال و حرام نیازمند بود خود محتاج به شیعه شدند. مسئله امامت این گونه است که زمین بدون امام معصوم علیه السلام باقى نمى ماند. هر کس بمیرد و امامش را نشناسد مانند این است که در روزگار شرک و جاهلیت از دنیا رفته است.

بیشترین احتیاج تو به ولایت اهل بیت علیهم السلام زمانى است که نفست به اینجا برسد ـ با دست به گردنش اشاره فرمود. هنگامى که دنیا از تو بریده شود، خواهى گفت: عقیده و باور خوبى داشتم و در هنگام جان دادن، ارزش و فضیلت ولایت را خواهى فهمید.(۲۳)

پى نوشت ها:

  1. به فتح سین و تشدید یا از منظر واژه شناسى به چند معناست که روشن ترین آن سَرْوَر بزرگ است. (تنقیح المقال، ج ۱، ص ۸۵).
  2. رجال نجاشى، ص ۲۰۹، داورى قم؛ رجال شیخ طوسى، ص ۲۵۷، ش ۵۵۹؛ رجال کشى، ج ۲، ص ۷۲۳، ش ۷۹۹، چاپ مؤسسه آل البیت؛ فهرست طوسى، ص ۱۸۸، ش ۵۲۲، چ نشرالفقهاهه قم؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۴ و ص ۳۰۱؛ بهجه الآمال، ج ۵، ص ۶۴۱؛ نقدالرجال، ص ۲۶۱؛ منتهی المقال، ج ۵، ص ۱۶۶، چاپ آل البیت؛
  3. رجال طوسى، ص ۲۵۷٫
  4. تحفه الاحباب، ص ۳۷۰٫
  5. رجال طوسى، ص ۲۵۷٫
  6. همان.
  7. حاشیه میرداماد بر رجال کشّى، ج ۲، ص ۷۲۲٫
  8. مصاحبه با رجال شناس معاصر: حضرت آیه الله شبیرى زنجانى (دام ظله) ایشان فرمودند: اگر کنیه و لقب آنان یکى است، این مطلب قابل تأیید است.
  9. خلاصه الاقوال، شیخ طوسى، ص ۴۲، ش ۲۳؛ رجال نجاشى، چ جامعه مدرسین، ص ۴۷، ش ۹۶٫
  10. رجال شیخ طوسى، ص ۱۶۸، ش ۳۹٫
  11. رجال نجاشى، ص ۴۷٫
  12. رجال شیخ طوسى، ص ۲۴۲، ش ۳۰۶٫
  13. خلاصه الاقوال، ص ۹۶، ش ۲۸٫
  14. تنقیح المقال، ممقانى، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تهذیب المقال، محمدعلى موحدى، ج ۲، ص ۸۰، چ نجف اشرف، ۱۳۹۰ ق.
  15. ر. ک: خلاصه الاقوال، ص ۸۸٫
  16. رجال نجاشى، ۱۰۴، چاپ داورى.
  17. جامع الروات، ج ۱، ص ۶۵۱٫
  18. رجال نجاشى، ص ۱۵۷٫
  19. جامع الروات، ج ۱ ۷ ص ۶۵۱٫
  20. جلیلٌ من اصحابنا الکوفیین، عظیم القدر، فقیه، قاریٌّ، لغوّى، روایه، خرج الى البادیه و لقى العرب….
  21. رجال نجاشى، ص ۳۳۹، ش ۸۹۵٫
  22. معجم البلدان، ج ۴، ص ۴۴۸٫
  23. با تحقیق و بررسی اى که در کتاب هاى روایى، انجام شد از این بزرگوار، جز همین روایت، روایت دیگرى نقل نشده است.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۲، شماره ۵۹