قمی

نوشته‌ها

عمران و عیسى اشعرى قمّى

 عمران اشعرى قمى، فرزند عبدالله از شخصیت های برجسته شیعه در قرن دوم هجرى بود که هم عصر با امام صادق علیه‌السلام در شهر مقدس قم مى زیست؛ او از یاران و راویان آن امام نیز به شمار مى آمد
پدر عمران، عبدالله بن سعد بن مالک اشعرى، از شیعیان والامقامى بود که فرزندانى همچون عمران را مى پرورید. اگر چه نام او در کتاب هاى رجال و دیگر منابع موجود، کمتر به چشم مى آید اما این چیزى را از سترگى مقامش نمى کاهد، زیرا دانشمندان بزرگى همانند: علامه مامقانى

 در تنقیح المقال – و مرحوم خوئى

 در معجم رجال الحدیث – از او در فهرست راویان شیعى یاد کرده و براى تایید و نشان دادن شخصیت والاى وى، به جایگاه رفیع فرزندان او، عمران و عیسى نیز اشارتى کرده اند.

خاندان بزرگوار

خویشان عمران از شیعیان اهل بیت نبوت علیهم‌السلام و مردمان برجسته روزگار خود بودند. امام صادق علیه‌السلام آن‌ها را خاندانى نجیب و بزرگوار معرفى فرمود و شخصیت عمران را به داشتن قومى بزرگوار چنین ستود: «هذا من اهل بیت النجباء؛ این، از خاندان نژادگان است

این قوم نجیب از تیره بزرگ اشعرى هاى قم بودند که نقش فراوانى را در آبادانى شهر قم به عهده داشتند. شاید به همین دلیل، «عمران بن عبدالله» به «عمران اشعرى قمى» معروف گشته است.

برادران عمران

آدم، ادریس، اسحاق، عیسى، عبدالملک و یعقوب، برادران بزرگوار عمران بودند که همگى از یاران امامان معصوم علیه‌السلام به شمار مى آمدند، آن‌ها به درجه هاى بالایى از علم و معرفت دست یافتند و در راه ترویج و توسعه فرهنگىِ مکتب علوى، خدمت فراوان کردند. اکنون به اختصار به گوشه اى از زندگى آن‌ها اشاره مى کنیم.

  آدم بن عبدالله قمى: شیخ طوسى، رجال نویس قرن پنجم هجرى در کتاب رجال خود، آدم بن عبدالرحمن را از یاران امام صادق علیه‌ السلام معرفى کرده است

 ادریس بن عبدالله قمى: از اعلام شیعه قرن دوم هجرى که در زمره یاران امام جعفرصادق علیه‌السلام  و امام موسى کاظم علیه‌السلام  جاى داشت، شرح حال او در همین مجموعه ستارگان حرم آمده است.

  اسحاق بن عبدالله: راوى قابل اعتماد و از یاران امام باقر  و صادق علیهم‌السلام‌  که مرحوم نجاشى، متوفى ۴۵۰ ق شخصیت وارسته او را این گونه ستوده است: «اسحاق بن عبدالله بن مالک الاشعرى القمى، ثقه…» اسحاق بن عبدالله فردى ثقه و قابل اطمینان است.

عیسى بن عبدالله القمى: عالم و راوى بلندمرتبه اى که امام هشتم علیه‌السلام درباره اش فرمودند: «منااهل البیت؛ او از ما است»  وى از یاران آن حضرت نیز به شمار می‌رود و در نزد دانشمندان رجال بر جایگاه رفیعى استوار گشته است. حالات این را وى وارسته نیز در مجموعه ستارگان حرم آمده است
عبدالملک بن عبدالله القمى: امام صادق علیه‌السلام در توصیف شخصیت والاى او مى فرمایند: «انه قوى الایمان؛ همانا او ایمانى محکم دارد».  عبدالملک از یاران و شیعیان وارسته آن حضرت علیه‌السلام بود.

 یعقوب بن عبدالله القمى: مرحوم خوئى در کتاب «معجم رجال الحدیث» که به بررسى راویان حدیث پرداخته است، به نقل از «رجال برقى» او را از یاران حضرت صادق علیه‌السلام معرفى مى کند.

پسر عمران

مَرْزَبان، پسر عمران شیعى والامرتبه و از یاران امام کاظم  و امام رضا علیهم‌السلام  بود، شاید بهترین چیزى که دهنده عظمت و ارزش مرزبان است، پاسخى باشد که امام رضا علیه‌السلام به سؤال او برگرداند.

«مرزبان گفت: به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: مى خواهم چیزى که خیلى مهم است از شما بپرسم، آیا من از شیعیان شما هستم؟ حضرت فرمود: بله. عرض کردم آیا اسم من نزد شما نوشته شده است؟ حضرت جواب داد: بله»

هر چند مرحوم آقا بزرگ تهرانى در کتاب ارزنده الذریعه الى تصانیف الشیعه نام مرزبان را در فهرست نویسندگان و مؤلفان شیعى آورده و براى او کتابى را با نام کتاب الحدیث ذکر کرده است  اما در حال حاضر هیچ اثرى از آن نیست. شاید این کتاب نیز همانند بسیار کتاب الحدیث هاى گذشته در کتاب هاى بزرگ روائى شیعیان ادغام شده باشد و یا در طول زمان بر اثر حوادث گوناگون، محو گردید.

عمران بن عبدالله بر محور ولایت

شیخ مفید و مرحوم کشى از عالمان سده چهارم و پنجم هجرى قمرى چند روایت در ستایش عمران بن عبدالله نقل کرده اند که در کنار برخى گزارش هاى دیگر، بیان کننده ولایت مدارى و شیفتگى او به خاندان نبوت علیهم‌السلام است.

با نگاهى به منابع موجود، صحنه هایى از زندگى عمران دیده مى شود که از پیوند او بر پایه استوار نبوت و گردش حول محور امامت، حکایت دارد. حال گوشه هایى از آن بیان مى شود.

صحابى امام صادق علیه‌السلام

شیخ طوسى – متوفى ۴۶۰ ق – نام عمران را نیز در کنار یاران امام جعفرصادق علیه‌السلام جایى داده – و بدین گونه بر عظمت و مقام آن شخصیت بزرگ افزوده است؛ او در این باره مى گوید: «عمران بن عبداللّه الا شعرى القمى، برادر یعقوب و عیسى است»

عمران در کلام امام صادق علیه‌السلام

امام صادق علیه‌السلام در گفتگوى صمیمانه خود با عمران بن عبدالله، سخنان زیبایى را در توصیف شخصیت ممتاز او بیان فرمود و مقام و منزلت والاى وى را بر همگان نمایاند؛ در این باره ابان بن عثمان از یاران امام جعفرصادق علیه‌السلام مى گوید: هنگامى که عمران به نزد امام صادق علیه‌السلام آمد، حضرت او را در کنار خود جاى داده و فرمودند: چطورى؟ فرزندت چطور است؟ خویشانت چگونه اند؟ حال پسران عمویت چطور است؟ اهل خانه ات چه حال دارند؟ سپس امام علیه‌السلام مدت زیادى با عمران سخن گفت؛ وقتى عمران بیرون رفت، از امام سؤال شد، این شخص که بود؟
فرمود: فردى شریف و بزرگوار از قومى نجیب بود. قومى که هیچ ستم کارى بر آن‌ها مسلط نشد، مگر آن که خداوند او را هلاک کرد

دیدار با امام صادق علیه‌السلام

از میان روایت هاى اندک عمران و آنچه مرحوم کشى و شیخ مفید درباره او نقل کرده اند، برمى آید که وى با وجود دورى راه، چندین بار به دیدار امام صادق علیه‌السلام رفته و از محضر ایشان بهره فراوان جسته است.
عمران بن عبدالله بیشتر وقت‌ها در مراسم حج و صحراى منا به دیدار امام علیه‌السلام مى رسید؛ البته احتمال این که در سایر زمان ها و مکان ها نیز با حضرت علیه‌السلام در ارتباط بوده است، بعید نمى نماید اما گزارش هاى موجود هیچ اشاره اى به آن ندارد.

مرحوم شیخ مفید – متوفى ۳۸۱ ق – در کتاب ألاختصاص دیدار او با حضرت در صحراى منا را این گونه روایت کرده است: حماد بن عثمان، صحابى امام صادق علیه‌السلام مى گفت: گروهى در منا نزد امام صادق علیه‌السلام بودیم که عمران بن عبدالله قمى به نزد حضرت آمد، امام علیه‌السلام حالش را پرسید و با او بسیار خوش‌رفتارى کرد.

وقتى به حضرت علیه‌السلام عرض کردم این فرد کیست که با او این گونه سخن گفتید و به او احسان کردید. حضرت فرمودند: این از خاندان نجباء است

مرحوم کشى نیز این سخن را با تفاوتى اندک روایت کرده است.

هدیه براى امام صادق علیه‌السلام

شاید اوج دوستى و دلدادگى عمران به پیشوایش امام صادق علیه‌السلام زمانى باشد که در صحراى منا خیمه اى براى حضرت و خانواده اش به پا کرد، وى با نهایت عشق و علاقه آن را به محضر ایشان پیشکش کرد. مضمون حکایت از این قرار است:

راوى مى گوید: «در منا بودم که عمران بن عبدالله قمى با خیمه هائى در دست، از راه رسید و آن‌ها را در خیمه گاه حضرت صادق علیه‌السلام برپا کرد. وقتى امام علیه‌السلام با اهل بیت خود تشریف آوردند، با دیدن خیمه ها پرسیدند: این ها مال کیست؟ گفتم: قربانت شوم، این ها را عمران بن عبدالله قمى براى شما برپا کرد. حضرت علیه‌السلام داخل خیمه ها شد؛… عمران نیز کار خود در حضور امام علیه‌السلام را چنین گزارش مى دهد که: جانم به فدایتان، این ها خیمه هائى است که دستور دادید، برایتان درست کنم. حضرت علیه‌السلام فرمودند: قیمت آن‌ها چقدر شد؟ عمران گفت: جانم به قربان شما، پارچه هاى خیمه را خودم ساخته و براى شما درست کرده ام، فدایت شوم، دوست دارم به عنوان ارمغان و هدیه این خیمه ها را از من قبول کنید! من آن پولى را که شما به من داده بودید پَس دادم؛ حضرت علیه‌السلام دست عمران را گرفت و درباره اش این چنین دعا کرد: از خداوند مى خواهم بر محمد و آلش درود فرستد و تو را در روزى که هیچ سایه اى جز سایه خدا نیست، زیر سایه خویش قرار دهد».

عمران در نگاه عالمان

اغلب دانشمندان شیعه، نام عمران بن عبدالله را در کتاب هاى رجال خود به ثبت رسانده اند و در تأیید وثاقت و عدالت عمران به روایت‌هایى که شیخ مفید و مرحوم کشى نقل کرده اند، استناد جسته اند. مرحوم مامقانى با توجه به همین روایت ها، شخصیت عمران را چنین مى ستاید «فلا یبعد عدّ الرجل من الثقات الذین استفید وثاقتهم من القرائن الخارجیه ولا اقلّ من کونه فى اعلى درجات الحسن…» برشمردن عمران را در زمره کسانى که وثاقت آن‌ها با قرائن و شواهد خارجى ثابت مى شود. بعید نیست؛ حداقل این که او را در بالاترین درجه هاى حُسن جاى دارد…»

علامه حلى نیز این چند روایت را از نشانه هاى بزرگى شخصیت وارسته عمران دانسته است

جایگاه روائى عمران

در میان راویان و ناقلان آثار مکتب امامت علیه‌السلام، نام عمران نیز مى درخشد؛ لکن شمار بسیار اندک روایت هاى او ما را از دستیابى به تحلیل و بررسى بیشتر، درباره شخصیت روائى و گرایش روایت هایش و… باز مى دارد. بدیهى است، او نیز همانند بسیارى از راویان شیعه – احتمالاً – روایت هاى فراوان داشته است. اما گذشت زمان و دسیسه هاى مخالفان – که از هر فرصتى براى محو آثار تشیع استفاده مى کردند – نسل ما را از رسیدن به آثار ایشان محروم کرده است.

پیش از بیان دو روایتى که عمران مستقیماً از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده است، دو نکته را متذکر مى شویم:

نکته نخست: این که با دقت در سند دو حدیثى که عمران بن عبدالله روایت کرده است، درمى یابیم استاد وى در نقل حدیث، حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام بوده است که با حضور نزد ایشان و شنیدن کلام نورانى حضرت علیه‌السلام، آن را نقل کرده.

کسانى که این دو حدیث را از عمران روایت کرده اند، یعقوب بن عبدالله قمى، برادر عمران و پسرش مرزبان بن عمران هستند که به عنوان شاگردان او در نقل روایت نیز محسوب مى شوند.

نکته دوم: در جستجوى روایت هاى عمران بن عبدالله قمى، ممکن است به عنوانى دیگر از «عمران قمى» – که در سند احادیث هست – برخورد کنیم، «عمران قمى» شخصیتى است سواى عمران بن عبدالله قمى و متفاوت از او زیرا بر اساس آنچه مرحوم خوئى گفته است، «عمران قمى» در واقع «عمران بن محمد بن عمران قمى» است،  نه عمران بن عبدالله قمى، بنابراین «عمران قمى» در حقیقت نوه عمران بن عبدالله قمى است، نه خود عمران.

اکنون پس از بیان دو نکته فوق، مضمون دو روایتى را که انتسابش به عمران بن عبدالله قمى قطعى است از نظر مى گذرانیم.

تفسیر قرآن

از دستورات مهم اسلام جهاد با کافران است، خداوند در سوره توبه آیه ۱۲۳،[۲۹] مؤمنان را به جنگ با کافرانى مى خواند که در مجاورت آن‌ها بوده اند. عمران بن عبدالله در تفسیر این آیه شریفه، سخنى را از امام صادق علیه‌السلام روایت مى کند که مضمونش چنین است: کافرانى که در مجاورت و نزدیکى مسلمانان قرار داشتند، طایفه «دیلم بودند.

عقوبت پندار نادرست درباره امامت

با توجه به اهمیت مسئله امامت که از پایه هاى اعتقادى شیعه و ضروریات دین مبین اسلام است، عمران بن عبدالله قمى از امام صادق علیه‌السلام حدیثى را نقل کرده است که حضرت سه دسته را به دلیل پندار غلط و سستى در امر امامت، سزاوار عذاب خدا دانسته اند و آن‌ها را در ردیف کسانى قرار داده اند که هیچ بهره اى از اسلام نبرده اند.

 کسى که به دروغ ادعاى امامت کند.
 کسى که امام حقیقى را انکار کند.
 کسى که دو گروه فوق را مسلمان بداند.

لحظه تسلیم

عمران بن عبدالله قمى، پس از روزگارى تلاش سرانجام تسلیم امر الهى شد و با کوله بارى از اخلاص و ارادت به خاندان نبوت علیهم‌السلام راه زندگى جاودان را در پیش گرفت، تا در سرمنزل ابدیت به دیدار معبودش نایل آید.

از تاریخ درگذشت او گزارشى در دست نیست؛ اما به دلیل این که عمران از یاران امام صادق علیه‌السلام بوده و سال شهادت حضرت ۱۴۸ هجرى قمرى است، چنانچه عمران بعد از شهادت امام علیه‌السلام از دنیا رفته باشد، تاریخ وفاتش به نیمه دوم قرن دوم هجرى برخواهد گشت و در صورتى که قبل از شهادت حضرت، دعوت حق را لبیک گفته باشد، زمان رحلتش نیمه اول قرن دوم هجرت خواهد بود.
محل دفن عمران نیز همانند بسیارى از زوایاى دیگر زندگیش نامعلوم است.

منابع:
 على محمدى‌یدک، “عمران بن عبدالله اشعری قمی؛راوى نجیب” از مجموعه ستارگان حرم، جلد۹٫

محمد بن یونس بن عبدالرحمان

بدون تردید یکی از رجال فرزانه و سرآمد در علم حدیث، یونس بن عبدالرحمن است. کوشش ها و تلاش های مقدّس و پیگیر او در حوزه نشر حدیث و معارف اهل بیت عصمت و طهارت و استوار کردن بنیادهای عقیدتی تشیع راستین و اسلام ناب، در تاریخ ماندگار خواهد بود، از این رو معرفت و آشنایی با این چهره فرهیخته و خردمند بر پژوهشگران و اندیشمندان معارف اسلامی کاری بایسته و در خور اهمیّت است.

سیمای یونس بن عبدالرحمن

اسم او: یونس، کنیه اش: ابومحمد، معروف به «مولی آل یقطین» و نسبتش، قمّی است. این که در چه سالی قدم به عرصه وجود نهاد، چندان روشن نیست؛ ولی جمعی از دانشوران شیعی نوشته اند که او در دوران زمامداری هشام بن عبدالملک چشم به جهان گشود.
از این اشاره تاریخی می توان به طور تقریبی مشخص کرد که این محدّث فرزانه، در کدام سده و در چه سالی به دنیا آمده است. مورخان نوشته اند؛ هشام بن عبد الملک که یکی از خلفای بنی امیه بود، بعد از این که برادرش یزید عبد المک در سال ۱۰۵ه. ق از دنیا رفت، به خلافت و حکومت رسید. بنابراین آغاز حکومت او در سال ۱۰۵ه. ق است و بعد از بیست سال حکومت و سلطنت در سال ۱۲۵ه. ق مرد
بر این اساس می توان گفت که یونس بن عبد الرحمن بین سال های ۱۰۵تا ۱۲۵ه. ق و نیمه اول از سده دوم هجرت چشم به جهان گشود.

قمی بودن

این محدّث به عنوان قمی، آن چنان معروف نیست؛ ولی بنابر دلایل و شواهد او اهل قم است، البته ممکن است او برای فرا گرفتن معارف دین، از قم به مدینه هجرت کرده و تا آخر عمر در جوار قبر مطهّر پیامبر اکرم(ص)ماندگار باشد. به چند دلیل می توان قمی بودن وی را ثابت کرد:

۱-جالب است این نکته را بدانیم که چند نفر از کسانی که از خرمن دانش وی فیض برده اند، قمی هستند، همانند: عبد العزیز مهتدی قمی که از ناحیه حضرت رضا(ع)وکیل و نماینده بود و به حضرت عرض کرد: من همیشه نمی توانم به محضر شما شرفیاب شودم برای فرا گرفتن احکام دینی؛ نیازهای دینی خود را از چه کسی اخذ کنم؟ امام در جواب فرمود: از یونس بن عبد الرحمن

عباس بن معروف قمی، محمّد بن خالد برقی قمّی، ریّان بن شبیب – هم که ساکن قم بودند. – و احمد بن محمد خالد برقی قمی نیز از محضرش استفاده کردند و این ها نشانه قمی بودن اوست، لذا او را در اصل قمی می دانند.

۲-استاد جعفر سبحانی که احاطه اش بر علم رجال شناسی مورد عنایت محققان است، به مؤلّف این مقاله فرمود: به نظر می رسد یونس بن عبد الرحمن، قمّی است.

۳-عبدالقادر بن طاهر بغدادی (متوفّای ۴۲۹ه. ق)، در کتاب معروف خود، هنگامی که نام گروه ها و فرقه های شیعه را ذکر می کند، می نویسد: «از این طائفه است «یونسیّه» که به یونس بن عبدالرحمن قمّی منسوب اند.» و سمعانی در کتاب معتبر خویش چنین می نگارد: «یونسیّه گروهی از شیعه هستند که به یونس بن عبدالرحمن قمی، مولی آل یقطین نسبت داده می شوند.»  و شهرستانی نیز در ملل و نحل این مطلب را مورد عنایت قرار داده است

اساتید

یکی از دلایل رشد و بالندگی این استوانه فقه و حدیث شیعه، داشتن استادانی برجسته بود که در درجه اول، امامان معصوم(ع) قرار داشتند. وی نهایت بهره و فیض را از وجود بابرکت آنان برد و بعد از امامان، اساتید بزرگی داشته که تعداد آنان حدوداً به ۲۵نفر می رسد و نام بردن همه آنان در این نوشتار چندان ثمر بخش نخواهد بود؛ ولی به عنوان نمونه، به ذکر چند نفر از شاخص ترین آنان بسنده می کنیم:

۱– عبدالله بن سنان: محدّث و فقیه فرزانه که به گفته نجاشی: مسئولیت بیت المال را در حکومت منصور و مهدی و هادی و هارون الرشید به عهده داشت. او روایت گری مورد اطمینان و از اصحاب و یاران ما و جلیل القدر است که هیچ گونه طعنی بر او روا نیست

۲- عبدالله بن مسکان: از نیکان و ستاره ای درخشان در آسمان علم و روایت و از اصحاب اجماع و محدّثی بسیار بزرگوار و مورد اطمینان است.

۳- هشام بن سالم: محدّثی است که به طور کامل مورد توجه و اعتماد است و از یاران حضرت صادق و حضرت موسی بن جعفر(ع) به شمار می رود.

۴- هشام بن حکم: همان کسی است که با عمرو بن عُبید در مسجد بصره پیرامون مسئله امامت و رهبری جامعه اسلامی مناظره کرد و او را از نظر استدلال و دلیل محکوم کرد می گویند در اصل اهل کوفه بود، ولی در بغداد به شغل تجارت پرداخت. از نظر روایت بسیار مورد اعتماد و از منظر اعتقاد به ولایت ائمه شیعی، بسیار پایبند و معتقد و در حقیقت یک شیعه راستین بود. وی در سال ۱۷۹ه. ق در کوفه چشم از جهان فرو بست
۵- حمّاد بن عیسی: از راویان امام کاظم و حضرت رضا(ع) و از اصحاب اجماع است.

۶– حمّاد بن عثمان رواسی: از اصحاب اجماع و شخصی مورد اطمینان است

۷- علی بن رئاب: جلیل القدر و محلّ اطمینان و اعتماد و صاحب کتاب و اصلی بزرگ است

۸– حارث بن مغیره: یار سه معصوم (حضرت امام باقر، امام صادق و امام کاظم(ع)) و صاحب جایگاه رفیع و بلندی نزد رجال نویسان شیعی است.

شاگردان

تربیت شاگردان کارآمد یکی دیگر از نکات مثبت در زندگی یونس بن عبد الرحمن است. وی در این عرصه به توفیقات زیادی دست یازید و با پرورش شاگردان بسیار قدم های بلندی در راه نشر حدیث و معارف اهل بیت برداشت.

او دانش خود را از کوثر زلال و ناب امامان معصوم(ع) فرا گرفته بود؛ لذا یافته هایش رابه افراد لایق و مستعد می آموخت. در این راستا جمعی از دین باوران و دانش پژوهان، پروانه وار دور شمع وجودش را گرفتند و از محضرش بهره بردند. تعداد شاگردان او را تا چهل و پنج نفر نوشته اند، که عده ای از آنان بدون تردید، از نخبگان و فرزانگان حوزه حدیث و معارف شیعه محسوب می شوند به نام چند تن از آنان اشاره می کنیم:

۱- محمد بن عیسی بن عبید یقطینی: بیشترین رویاتی که عیسی بن عبید نقل کرده، از یونس بن عبد الرحمن است. او از کسانی است که کتاب های یونس را گزارش داده و می گویند در روزگار خود، از نظر فضل و علم، نظیر نداشت و محلّ اعتماد و اطمینان است

۲- عبد العزیز مهتدی قمی: از وکلا و خاصّان حضرت رضا(ع) بود و در قم زندگی می کرد. او مورد عنایت و اطمینان است

۳- حسن بن علیّ الوشاء: یاز امام رضا(ع) و از چهرهای برجسته و شاخص شیعه است. احمد بن محمد بن عیسی قمی می گوید:

«هنگامی که برای طلب حدیث به کوفه رفتم، در آن جا با حسن بن علیّ الوشاء ملاقات کردم…»

تا این که از قول استادش حسن بن علیّ وشاء نقل می کند.

«من در این مسجد نهصد محدّث و استاد حدیث را دیدم که هر یک می گفت: حدیث کرد مرا، جعفر بن محمّد(ص)

۴-  عباس بن معروف قمی: از برجستگان حوزه حدیث، اهل قم و مورد اطمینان است

۵-  محمد بن خالد برقی قمی: پدر احمد بن محمد بن خالد است. محمد بن خالد را از یاران موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد(ع) شمرده اند و به او اعتماد دارند.

۶-   ریان بن شبیب: ساکن قم و از یاران حضرت رضا(ع)بود. او موثّق و مورد اطمینان است

۷-  احمد بن محمد بن خالد برقی: صاحب کتاب محاسن

معرفی آثار

یکی از نشانه های عظمت شخصیّت علمی یونس بن عبد الرحمن کتاب ها و تصنیفاتی است که از خود به یادگار گذاشت. او در این عرصه از پرتلاش ترین و فعّال ترین محدثان و فقیهان شیعی است. تراجم نویسان بزرگ شیعه کتاب های فراوانی را از او نقل کرده اند؛ حتی شخصیّت برجسته شیعی، فضل بن شاذان می گوید: یونس بالغ بر یک هزار کتاب در رّد مخالفان شیعه تألیف کرد.

مرحوم نجاشی می گوید: او کتاب های فراوانی دارد. آن گاه به ترتیب کتاب هایش را نام می برد: «کتاب السهو، الادب، الزکاه، جوامع الآثار، فضل القرآن، کتاب النکاح، الحدود، الصلوه، العلل الکبیر، التجارات و کتاب یوم و لیله

جناب شیخ طوسی هم در این زمینه می نگارد: او دارای کتاب و تألیفات فراوانی است، همانند: کتاب های حسین سعید اهوازی؛ بلکه بیشتر از آن ها.

صحابی امام

یونس بن عبد الرحمن از جمله دلباختگان و شیفتگان خاندان پیامبر گرامی اسلام است. او اخلاص و ارادت خویش را به پیشگاه مقدّس امامان شیعه ابراز می کرد و در این راه هرگز احساس خستگی نمی کرد.

تمام گزارش دهندگان تراجم و دانشمندان شیعی او را از یاران حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضا(ع) می دانند  شیخ طوسی در یک مورد او را از یاران امام موسی بن جعفر(ع) و در جای دیگر از یاران و اصحاب حضرت امام رضا(ع) می داند.  همچنین نوشته اند: یونس در دو موقعیت توفیق ملاقات با امام صادق(ع)را یافت؛ اولین بار در کنار قبر رسول اکرم(ص) در مدینه و یک بار هم هنگام سعی بین صفا و مروه. خودش می گوید: برای من ممکن نشد از امام(ع)حدیثی و روایتی بپرسم

یونس از منظر امام(ع)

در میان یاران و صحابه امامان شیعه(ع) افراد نادری پیدا می شوند که از ناحیه امام و حجت خدا، مانند یونس مورد ستایش قرار گرفته باشند؛ البتّه بر محقّق اندیشمند این نکته مخفی نیست که این ستایش ها و ثناها به آن بعد روحی، معنوی و علمی بر می گردد که در این راوی بزرگوار تجلّی یافته است. وی در پاسداری از مرزهای ولایت ناب و دفاع از حوزه معرفت دینی بر مبنای حکومت نبوی و علوی، تلاشی فراوان از خود نشان داد.

موقعیت علمی و حدیثی

فضل بن شاذان نیشابوری می گوید: عبد العزیز مهتدی که از نیکان و خوبان قم بود ،به من گزارش داد؛ از حضرت رضا(ع)پرسیدم: من در هر موقعیّتی نمی توانم به حضور شما مشرّف شوم؛ برای فرا گرفتن مسائل و احکام دینی خود، از چه کسی سؤال کنم؟ امام در جواب فرمود: از یونس بن عبد الرحمن

از همین راوی خبر دیگری روایت کرده اند که گفت: از حضرت رضا(ع)پرسیدم: آیا یونس بن عبد الرحمن نزد شما مورد اطمینان و اعتماد هست تا احکام دین را از او فرا گیرم؟ امام فرمود: بله.
از این گزارش تاریخی، نهایت اعتماد امام معصوم(ع)به یونس اثبات می شود و با توجه به این روایت است که تمام عالمان و فقیهان متفکر شیعه، برای حجّت بودن گزارش دهندگان روایات و آثار اهل بیت عصمت و طهارت، به وثاقت و مورد اعتماد بودن روایتگر اخبار و احادیث، بسنده کرده اند.

راویانی همانند یونس که ائمه دین، شیعیان را برای فرا گرفتن آموزه های دینی و روایات آل پیغمبر(ع) به آنان ارجاع داده اند، بین یاران امامان تنها چند نفر هستند؛ ابان بن تغلب، محمد بن مسلم، زراره بن اعین، ابوبصیر، زکریا بن آدم، عثمان بن سعید و محمد بن عثمان بن سعید

جناب نجاشی بعد از نقل روایت فوق از عبد العزیز چنین اظهار نظر می کند: این کلام امام، شأن و فضیلت والایی در حقّ یونس است.

بهشتی

محمد بن یونس می گوید: حضرت امام رضا(ع) سه بار، برای یونس بهشت را ضمانت کرد. از امام جواد(ع)نیز نقل می کند که آن بزرگوار از طرف خود و پدران گرامی اش بهشت را برای یونس بن عبد الرحمن ضمانت کرد.

تقریظ

احمد بن خلف این گونه گزارش می دهد: من بیمار بودم. حضرت جواد(ع)به عیادتم آمد و در بالای سر من کتابی از یونس به نام «یوم و لیله» را دید. آن را برداشت و با دقّت ورق زد، صفحه به صفحه نگاه کرد تا کتاب به پایان رسید؛ آن گاه سه مرتبه، فرمود: خداوند یونس را رحمت کند

ابوهاشم جعفری که از یاران برجسته امامان شیعه است، می گوید: کتاب «یوم و لیله» یونس بن عبد الرحمن را نزد امام عسکری(ع) بردم. حضرت با نظری دقیق به تمام کتاب نگاه کرد و تا آخر آن را ورق زد و فرمود: آنچه در این کتاب است، دین من و دین پدرانم است؛ تمام این کتاب حقّ و حقیقت است

بنابر نقل مرحوم نجاشی، امام عسکری(ع)فرمود: خداوند به یونس در عوض هر حرفی از این کتاب، نوری در روز قیامت عنایت فرماید

مشمول دعای امام(ع)

ابوهاشم جعفری نقل می کند که: از امام جواد(ع)در شأن و منزلت یونس سؤال کردم، فرمود: خداوند او را رحمت کند.

باز می گوید: از امام جواد(ع)پرسیدم: درباره یونس چه می فرمایید؟ فرمود: کدام یونس؟

گفتم: یونس بن عبد الرحمن.

فرمود: گویا نظر تو مولی آل یقطین است؟

عرض کردم: بله.

فرمود: خداوند متعال او را مشمول رحمت خود قرار دهد، او در مسیر و روش و سیره ما اهل بیت بود.

یک بار دیگر فرمود: خدا رحمتش کند، بنده بسیار خوبی برای خدا بود. طبق گزارش دیگری فرمود: خدای متعال او را رحمت کند، بنده صالح خدا بود.

مورد رضایت امام(ع)

جعفر بن عیسی این چنین گزارش می دهد: جمعی از ما شیعیان در محضر امام رضا(ع) بودیم. یونس بن عبد الرحمن هم در این جمع حاضر بود. همان موقع چند نفر از اهل بصره، از امام اجازه ورود خواستند. حضرت به یونس اشاره کرد که به داخل اطاق برود، پرده را بیاندازد و لحظاتی پشت پرده بماند و مبادا حرکتی کند تا هنگامی که خود به وی اجازه دهد. سپس آن ها که از بصره آمده بودند، به خدمت امام رسیدند و درباره یونس سخنان بدین بر زبان راندند و از او بدگویی کردند و تهمت هایی به او روا داشتند. امام سر مبارکش را پایین انداخته و ساکت بود. در این هنگام آن ها بلند شدند و رفتند. این جا بود که حضرت به یونس اجازه داد از پشت پرده خارج شود و به جلسه بازگردد. یونس زمانی که آمد، قطرات اشک از گوشه های چشمانش جاری بود و گریه می کرد. عرض کرد: جانم به فدایت، من از آرمان شما اهل بیت دفاع می کنم و این است حال من در نزد بعضی از یارانم! حضرت فرمود: ای یونس، وقتی که امام و رهبرت ا تو خشنود و راضی است، از این سخنان ناروا ناراحت و اندوهگین مباش. ای یونس! با این مردم به اندازه فهم و درک آنان سخن بگو و در آن زمینه هایی که بالاتر ازدرک و استعداد آن ها است، ایشان را به حال خود واگذار. آن گاه امام مثال جالبی بیان کرد و فرمود: بر تو باکی نیست اگر در دست تو یک دُرّ و گوهر گران بها باشد؛ ولی مردم بگویند: این چیز فاقد ارزش است؛ یا در دست تو چیز بی ارزشی باشد و مردم بگویند: متاع بسیار گران بهایی است. آبا به حال تو سودی دارد؟ عرض کرد: نه.

فرمود: بله! تو هم این چنین هستی، هنگامی که در راه ولایت و پاسداری از مکتب و آیین اهل بیت هستی و امام از تو رضایت دارد، از آنچه مردم درباره ات بگویند، نگران مباش و با آنچه آن ها بگویند، ضرری بر تو وارد نمی شود

در همین راستا می بینم بعضی از روایات در مذمّت و انتقاد از یونس وارد شده که البته اسناد آن روایات اعتبار ندارد. بانظر به همین نکته، حضرت رضا(ع)به یونس توصیه فرمود که باید هر سخنی را برای هر کس نگویی. استعدادها، قریحه ها و ظرفیّت ها مختلف است. حکمت را باید به اهلش یاد داد و از نااهل دریغ داشت؛ لذا پیامبر(ص)فرمود: ما پیامبران مأموریم که ظرفیت های فکری مردم را مراعات کنیم و به اندازه فهم و درکشان با آنان سخن بگوییم

گویا یونس گاهی روایات و احادیث عمیق و سنگینی را که درباره مقامات معنوی ائمه دین بود، برای عده ای نقل می کرد و طبعاً آنان قدرت قهم و هضم و درک این معانی بلند را نداشتند؛ لذا گاهی امام از او انتقاد می فرمود. از منظر دیگر، این مذمّت ها و انتقادها برای این بود که شخصیت های بزرگ حدیثی و فقهی شیعه از تعرّض و هجمه مخالفان محفوظ و مصون بمانند و به آن ها صدمه و زیانی وارد نشود

خصلت های پسندیده
الف – مبارزه با انحراف ها

لحمد بن فضل از این محدّث جلیل، نقل می کند: وقتی حضرت موسی بن جعفر(ع)به شهادت رسید و از دنیا رفت، نزد وکلای آن حضرت که در شهرها بودند، اموال فراوانی بود. وجود این اموال در نزد آنان، باعث شد آن ها مذهب باطل «واقفیه» را اختراع کنند؛ لذا مرگ امام موسی بن جعفر(ع)را انکار کردند تا اموال را خود تصاحب کنند؛ زیاد قندی هفتاد هزار دینار و علی بن ابی حمزه سی هزار دینار نزد خود داشتند. هنگامی که من این انحراف آشکار را مشاهده کردم و امامت حضرت رضا(ع)برای من ثابت و مسلّم شد، به تبلیغ و حمایت از شأن و منزلت و امامت حضرت رضا(ع)پرداختم و شیعیان را به سوی آن وجود گرامی دعوت کردم. آن دو نفر تا مبارزه سخت مرا دیدند، نماینده ای به سوی من فرستادند و پرسیدند: به چه دلیل مردم را به سوی او حضرت رضا(ع)دعوت می کنی؟ اگر پول می خواهی، ما تو را بی نیاز می کنیم. آنان متعهّد شدند که ده هزار دینار به من بدهند تا از این تبلیغ و افشاگری دست بردارم. به آنان گفتم: این روایت از امامان شیعه به ما رسیده است که: «هر زمانی که دیدید در جامعه اسلامی انحراف و بدعت به وجود آمد، باید در مقابل آن بایستید، موضع بگیرید و ساکت و خاموش ننشینید وگرنه نور ایمان از شما سلب خواهد شد.» من هرگز جهاد و مبارزه در راه خدا را ترک نخواهم کرد. بر این اساس بود که آن ها کینه مرا در دل گرفتند و مبارزه سختی را بر علیه من شروع کردند

ب – پایبندی به عبادت

حسن بن علویّه که شخصی موثّق است، می گوید: از فضل بن شاذان شنیدم که می گفت: یونس پنجاه و چهار حج و پنجاه و چهار عمره به جای آورد.

محمد بن عیسی بن عبید نیز می گوید: یونس چند برادر داشت. هر روز به خانه آنان می رفت و احوالشان را می پرسید و بعد به خانه خود می آمد، مختصر غذایی تناول می کرد و کم کم آماده نماز می شد. بعد از انجام فریضه نماز، می نشست و کتاب تألیف می کرد.

ج – از یاران اجماع

در بین یاران و اصحاب امامان شیعه، عده ای چهره شاخص و شناخته شده ای دارند که در زبان علمی اهل رجال، به «اصحاب اجماع» مشهورند و فقیهان شیعه از صدر اول تا زمان ما به این جمع علاقه و عنایت ویژه ای دارند و به اخبار و روایاتی که آنان نقل می کنند، توجّه تامّ و تمام دارند. عده آن ها هیجده نفر است و یونس نیز یکی از آن هاست. ریشه این اجماع و اتفاق، سخنی است که رجال شناس معروف، کشّی، از قول عالمان اصحاب شیعه روایت می کند. او در دو، سه مورد از کتاب خود می نویسد: «اصحاب ما، اتّفاق دارند بر صحیح شمردن روایاتی که از این جمع و گروه روایت شود و به مقام فقهی و دانش آنان اعتراف دارند. یکی از آن ها یونس بن عبد الرحمن است.

از منظر بزرگان

مطلب دیگری که در شناسایی شأن و منزلت و جایگاه رفیع این عالم و راوی خستگی ناپذیر قابل بررسی است، دیدگاه دانشمندان درباره او است. نام مبارک وی در تمام کتاب های رجالی شیعه مطرح و مورد عنایت است و این اظهار نظرهإ » چهره او را پرفروغ تر می سازد. ابن ندیم (متوفّای سال ۳۸۰ه. ق) در کتاب معتبر و مشهور خود، هنگامی که فقیهان و عالمان برجسته شیعی را نام می برد، این چنین می گوید: یونس بن عبد الرحمن از آنان است. او علّامه روزگار خویش بود

مرحوم شیخ طوسی در رجال می گوید: در نظر من محدّثی مورد اطمینان است.

نجاشی می نگارد: یونس بن عبدالرحمن از برجسته ترین و شاخص ترین عالمان شیعی و صاحب منزلت و مقامی رفیع است. حضرت رضا(ع) یارانش را برای فراگیری فتوا و دانش به او ارجاع می داد و پیروان مذهب باطل وقف (واقفیه)، مال فراوانی به او پیشنهاد کردند، ولی وی از پذیرش اموال امتناع ورزید و بر روش مستقیم ثابت و پابرجا ماند

فضل بن شاذان می گوید: در زمان زندگی پیامبر اکرم(ص)درمیان یاران و صحابه پیامبر گرامی از منظر فقاهت و دانش دینی، کسی به پای سلمان فارسی نرسید و فقیه ترین و عالم ترین دانشمند بعد از روزگار پیامبر در بین یاران امامان معصوم شیعی، یونس بن عبد الرحمن است.

علّامه حلّی می فرماید: او انسانی بزرگ و از پیشگامان مکتب تشیّع است.

غروب ستاره

پس از عمری تلاش خالصانه در راه نشر معارف دین و آثار عترت سید المرسلین، جان یونس در قفس تنگ این جهان خاکی تاب و طاقت نیاورد و سرانجام در سال ۲۰۸ه. ق جان به جان آفرین تسلیم کرد و روح بلند و الهی او که سرشار از ایمان به خدا و عشق به محمّد(ص)و عترت پاک او بود، به ملکوت اعلی پیوست و در جوار رحمت الهی آرمید.

بدن پاک او در کنار روضه مطهّره رسول اکرم (ص) در مدینه منوره به خاک سپرده شد و همان طور که در زندگی دلش همراه حضرت محمّد(ص) بود، جسم او نیز در جوار آن بزرگوار دفن شد.

برگرفته از روایات او

در سرتاسر کتاب های گرانسنگ حدیث و روایت شیعه نام یونس بارها به چشم می خورد و این خود گویای عظمت شخصیت این فقیه دین شناس و محدّث پرهیزگار است. در پایان به دو مورد از روایاتی که او نقل کرده است، بسنده می کنیم:

ا – یک واسطه از امام صادق(ع)نقل کرد: آن حضرت از رسول اکرم(ص) روایت کرد که پیامبر فرمود: روزی پیامبر خدا، حضرت موسی در جایی نشسته بود. شیطان به صورت یک انسان، به سوی او آمد، آن کلاه را از سر برداشت و بر پیامبر خدا حضرت موسی سلام کرد. موسی به او فرمود: تو کیستی؟ گفت: من ابلیس ام. موسی او را نفرین کرد که خدا تو را به ما نزدیک نگرداند! به این جا چرا آمده ای؟ گفت: آمده ام بر تو سلام کنم، به خاطر مفام و موقعیتی که در پیشگاه خداوند داری. موسی گفت: این کلاه چیست؟ جواب داد: این همانند دامی است که با آن دل فرزندان آدم را صید می کنم و می ربایم. من آنان را به زرق و برق مادیات می فریبم. موسی به او فرمود: به من بگو که کدام یک از گناهان است که اگر فرزند آدم انجام دهد، تو بر آنان تسلّط می شود؟ گفت: چند گناه است: – ۱خودپسندی – ۲کارهای خوبی که انجام داده اند، در نظر آنها بزرگ جلوه کند. – ۳گناهان در پیش آنان کوچک باشد

۲- به یک واسطه از امام جعفر صادق(ع) نقل می کند: آن بزرگوار خطاب به شیعیان فرمود: به خدا سوگند! شما شیعیان پیرو آن دین و آیینی هستید که دین خدا و فرشتگان آسمان است. شما ما را با پیشه کردن ورع و تلاش و کوشش پیگیر در راه خدا یاری و همراهی کنید و بر شما باد اهمیّت دادن به نماز و این که تقوا و پرهیزکاری و دوری از گناهان را روش و برنامه خود قرار دهید

پی نوشت ها:
۱ رجال کشی، ج ۲ص ۷۷۷فهرست شیخ طوسی، ص ۱۸۱رجال نجاشی، ص ۳۱۱و الانساب سمعانی، ج ۱۳ص .۳۵۰

۲ رجال نجاشی، ص ۳۱۱و تنقیح المقال، ج ۳ص .۳۳۸

۳ حیوه الحیوان دمیری، ج ۱ص ۱۰۲و فرهنگ معین، ج ۶بخش اعلام، ص .۲۲۷۸

۴ رجال کشی، ج ۲ص ۷۷۸و .۷۸۶

۵ الفَرق بینَ الفِرَق، ص .۱۸۰

۶ الانساب، ج ۱۳اواخر جلد.

۷ الملل و النحل، ج ۱ص .۱۸۸

۸ رجال نجاشی، ص .۱۴۸

۹ همان.

۱۰ همان، – ۳۰۵

۱۱ رجال کشی، ج ۱ص .۵۵۰

۱۲ رجال نجاشی، ص ۳۰۵و رجال کشی، ج ۱ص .۵۲۶

۱۳ رجال کشی، ج ۲ص ۸۳۰و نجاشی، ص .۱۰۴

۱۴ رجال نجاشی، ص ۱۰۶و رجال کشی، ج ۲ص .۸۳۰

۱۵ فهرست شیخ طوسی، ص .۸۷

۱۶ رجال نجاشی، ص ۱۰۱جامع الروات، ج ۲ص ۳۵۷و تنقیح المقال، ج ۳ص .۳۷۴

۱۷ تنقیح المقال، ج ۲ص .۳۷۴

۱۸ نجاشی، ص .۲۳۵

۱۹ رجال کشسی، ج ۲ص .۷۷۹

۲۰ رجال نجاشی، ص .۲۹

۲۱ همان، ص .۲۰۰

۲۲ رجال شیخ طوسی، ص ۳۸۶و .۴۰۴

۲۳ رجال نجاشی، ص .۱۱۸

۲۴ تنقیح المقال، ج .۳۳۹ ۳

۲۵ ر – ک: رجال کشی، ج ۲ص .۷۱۰

۲۶ رجال نجاشی، ص .۳۱۳

۲۷ فهرست شیخ طوسی، ص .۱۸۱

۲۸ خلاصه علامه، ص .۱۸۴

۲۹ رجال شیخ طوسی، ص ۳۴۳و .۳۹۵

۳۰ رجال کشی، ج ۲ص ۷۸۰و نجاشی، ص .۳۴۳

۳۱ رجال کشی، ج ۲ص .۷۷۹

۳۲ همان، ص .۸۸۴

۳۳ وسائل الشیعه، ج ۱۸ص ۱۱۰ – ۱۰۷اصول اصلیه، سید عبدالله شبّر، ص ۱۳۸و رجال نجاشی، ص .۷

۳۴ رجال نجاشی، ص .۳۱۲

۳۵ رجال کشی، ج ۲ص .۷۷۹

۳۶ همان، ص .۷۸۰رَحِمَ اللّهُ یونُسَ، رَحِمَ اللّهُ یونُسَ، رَحِمَ اللّهُ یونُسَ»

۳۷ همان، ص .۷۸۱

۳۸ رجال نجاشی، ص .۳۱۳
 

حوزه علمیه خراسان

حوزه علمیه خراسان یا حوزه علمیه مشهد، مجموعۀ دست‌اندرکاران، مدارس دینی و مراجع مذهبی در خراسان ایران که آموزش، تربیت و پرورش طلاب علوم دینی شیعه و برخی وظایف مذهبی دیگر را بر عهده دارند.

براساس برخی منابع، فعالیت‌های علمی در حرم امام رضا(علیه السلام) در قرن‌های پیش از دوره صفویه نیز رواج داشته است و برخی عالمان بزرگ مثل ابن بابویه، شیخ طوسی، ابوعلی فضل بن حسن طَبْرِسی، ابوالبرکات محمدبن اسماعیل مشهدی، ابن ابی جمهور و خواجه نصیرالدین طوسی در این شهر سکونت داشته و محافل علمی تشکیل داده بودند. در دوران صفویه مهاجرت علمایی از جبل عامل به خراسان و شهر مشهد مثل؛ حسین بن عبدالصمد حارثی، پدر شیخ بهائی، شیخ حر عاملی و شیخ لطف الله میسی و توجه دولت صفوی به مسئله تعلیم، تعلم و تبلیغات دینی و ساخت مدارس دینی در خراسان باعث توسعه و تقویت محافل علمی شد و حوزه علمیه مشهد به حوزه علمی پرمایه و نیرومندی تبدیل شد.

در دوران قاجار نیز به توسعه و تقویت حوزه علمیه مشهد رسیدگی می‌شد. حوزه علمیه مشهد پس از انقلاب مشروطه که واقعه گوهرشاد رخ داد، و خاصه پس از مهاجرت دو روحانی دانشمند به مشهد، آقازاده خراسانی، فرزند آخوند خراسانی، و حاج آقا حسین قمی (متوفی ۱۳۲۶ش) که هر دو درس خوانده نجف بودند، و نیز شیخ مرتضی آشتیانی، به ویژه از حیث دروس خارج فقه و اصول بیش از پیش رونق گرفت.

این حوزه تحت زعامت علمای بزرگی چون حاج آقا حسین قمی و آقازاده خراسانی در دوره پهلوی اول در موارد متعدد به علمکردهای گوناگون سیاسی و اجتماعی حکومت که با شئونات دینی جامعه منافات داشت واکنش نشان داد. احیای دوباره حوزه علمیه مشهد پس از سقوط رضاشاه به طور خاص مرهون کوشش‌های سه شخصیت علمی برجسته یعنی میرزا احمد کفایی، شیخ مرتضی آشتیانی و میرزا مهدی اصفهانی بود. مهاجرت آیت الله میلانی تحول و جهش علمی و دینی این حوزه را بیش از پیش استوار و ارتقا بخشید، وی در جهت ساماندهی حوزه کارهای مهمی انجام داد. حوزه علمیه مشهد در جنبش‌های اجتماعی مثل؛ ملی کردن صنعت نفت، قیام۱۵ خرداد ۱۳۴۲، مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی، اعتراض به تبعید امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشت.

پیش از صفویه

در قرن چهارم

براساس برخی منابع، فعالیت‌های علمی از قبیل نقل حدیث و تدریس برخی کتاب‌ها و مباحث علمی در این ناحیه، خاصه در حرم امام رضا علیه‌السلام در قرن‌های پیش از دوره صفویه نیز رواج داشته است و حتی برخی عالمان بزرگ در این شهر ساکن بوده‌اند. مثلا می‌دانیم که پنج مجلس از مجموع مجالس املای حدیث ابن بابویه (متوفی ۳۸۱)، فقیه و محدّث معروف امامی قرن چهارم، آنچنان که در کتاب امالی وی،[۱] انعکاس یافته در مشهد و در حرم حضرت امام رضا(علیه السلام) برگزار شده است.

در قرن پنجم

محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) هم که دوران جوانی خود را در طوس و مشهد گذرانده بود، به احتمال قوی در همین ناحیه و در محافل شیعی، فقه و حدیث شیعه را به اندازه‌ای تحصیل کرده بود که پس از مهاجرت به بغداد در سال ۴۰۸، تألیف کتاب مفصّل فقهی ـ حدیثی تهذیب الاحکام را در شرح مقنعه شیخ مفید آغاز کرد.[۲] فقیه و متکلم شیعی قرنهای پنجم و ششم، محمد بن جریر بن رستم (متوفی ۵۲۵) نیز مدتها در مشهد اقامت داشته است.[۳] فقیه شیعی نامدار، ابوجعفرمحمدبن حسین شوهانی هم که در این عصر در مشهد ساکن بوده از شاگردان ابو علی طوسی محسوب می‌شده است.[۴] از جمله شاگردان ابوجعفر شوهانی، نصیرالدین ابوطالب عبداللّه بن حمزه بن عبداللّه طوسی شارحی مشهدی است.[۵] وی تألیفاتی در موضوعات فقهی و کلامی و فلسفی داشته است.[۶]شاگرد دیگر او فقیه مشهور ابن حمزه طوسی مشهدی است که به گفته خودش[۷] در منزل شوهانی در مشهد از او سماع حدیث کرده است. ابوعلی فضل بن حسن طَبْرِسی، فقیه، مفسر و مؤلف مجمع البیان نیز مدتی در مشهد ساکن بوده و مدفنش نیز همانجاست.[۸]

در قرن ششم

ابوالبرکات محمدبن اسماعیل مشهدی (متوفی ۵۷۱) هم در قرن ششم در مشهد سکونت داشته است،[۹]ابن عساکر (متوفی ۵۷۱) در سفر علمی بلند مدت خود به مناطق شرقی جهان اسلام، خاصه خراسان، در حرم امام رضا(علیه السلام) از ابوالبرکات سماع حدیث کرده است.[۱۰] سمعانی دوست و همراه ابن عساکر در برخی از این سفرها، نیز از همین شخص در حرم امام رضا(علیه السلام) احادیثی، از جمله صحیفه علی بن موسی الرضا را شنیده و او را مقدّم سادات علوی و از معمرین وصف کرده است.[۱۱] این ابوالبرکات مشهدی که مناظره‌ای هم با ابوبکر بن اسحاق کرامی در باب امامت ابوبکر داشته است،[۱۲] در قزوین نزد حسین بن مظفر حمدانی تحصیل علم کرده بود[۱۳] و حسین بن مظفر حمدانی خود از شاگردان مبرِّز شیخ طوسی بود که به مدت سی سال در نجف همه تصنیفات طوسی را بر او قرائت کرده بود.[۱۴] بنابراین به نظر می‌رسد که در قرن ششم، میراث علمی شیخ طوسی در زمینه‌های فقهی ـ اصولی، کلامی و حدیثی از طریق شاگردان وی و شاگردان آنان به دیگر شهرها، از جمله مشهد، منتقل شده بود.

در قرن هفتم

هرچند درباره فعالیت‌های علمی در مشهد قرن هفتم که مقارن با یورش مغولان به مناطق شرقی جهان اسلام، خاصه خراسان بزرگ، و در پی آن مهاجرت پاره‌ای از اهل علم و فرهنگ به دیگر نقاط جهان اسلام بود، اطلاعات چندانی در دست نیست؛ با این همه بالیدن خواجه نصیرالدین طوسی در مشهد و در خانواده‌ای اهل علم و نزد استادانی که گرایش شیعی امامی داشته‌اند، شاهد و قرینه مهمی است بر اینکه حیات حوزه فقهی و کلامی شیعی پاگرفته در مشهد در قرن ششم، دست کم تا حمله مغول و حتی پس از آن، در این شهر بیش و کم استمرار داشته است.

در قرن هشتم

کهن‌ترین اطلاع درباره وجود نهاد مدرسه در مشهد مربوط به اوایل قرن هشتم است، زمانی که ابن بطوطه در دیدار خویش از مشهد در ۷۳۴، ضمن توصیف ساختمان بقعه امام رضا(علیه السلام) ، از وجود مدرسه‌ای در مجاورت آن خبر داده است.[۱۵] گزارش ابن بطوطه متعلق به دوره حاکمیت ایل خانان و پیش از ظهور سربداران در خراسان است و به نظر می‌رسد فعالیت‌های سیاسی و تبلیغی برخی از امیران سربداری هم که گرایش امامی داشتند و در اواخر دوران ایلخانان مغول در مقطعی مشهد را مرکز فعالیت‌های خود قرار داده بودند، در آماده کردن زمینه برای ایجاد نوعی حوزه علمی شیعی در دوره‌های بعد تأثیر مثبت داشته است.[۱۶]

در قرن نهم

مدرسه علمیه پریزاد

درب مدرسه علمیه پریزاد

در قرن نهم و اوایل قرن دهم، در دوره جانشینان تیمور، آرامش و امنیت نسبی به خراسان بازگشت و مشهد مرکزیت یافت و مدارسی به همت برخی از سلاطین و امیران و دیگر بزرگان تیموری در این شهر بنا شد و فعالیت‌های علمی بار دیگر رونق گرفت. در این دوره ضمن گسترش و بازسازی شهر و توسعه بناهای متعلق به حرم، مدارسی چون پریزاد و دودر و شاهرخیه (بالاسر) در مشهد ساخته شد. براساس منابعِ در دسترس، اطلاعی در زمینه حضور عالمان شیعی در این مدارس در این مقطع زمانی نداریم. با این حال براساس برخی گزارشها، در این دوره پاره‌ای از محافل علمی و جلسات درسی شیعه در منازل عالمان تشکیل میشده است. از جمله در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم خاندانی از سادات رضوی در مشهد ساکن بوده که نقابت سادات این شهر را هم برعهده داشته است. از این خاندان دست کم دو تن را می‌شناسیم که خود عالم بوده‌اند و منزل آنان محل نزول و تدریس دانشمندانی بوده است که به مشهد وارد می‌شدند؛

یکی از آنان سید محمد بن پادشاه رضوی مشهدی است که متکلم، عارف و فقیه مشهور این عصر، ابن ابی جمهور احسائی که وارث فقه علمای نجف و مکتب حِکمی ـ عرفانی سید حیدر آملی بوده[۱۷] او را به علم و تقوا ستوده است.[۱۸]

دیگری، فرزند وی سید محسن بن محمد رضوی مشهدی است که ابن ابی جمهور مراتب علم، فقه و حکمت او را به انحای مختلف ستایش کرده و در ایام اقامتش در مشهد کتاب غوالی اللئالی خود را با شرح و توضیح مشکلات آن بر او خوانده و در نیمه ذی قعده ۸۹۷ اجازه علمی مفصّلی برای وی صادر کرده است.[۱۹]

حضور ابن ابی جمهور در مشهد

ابن ابی جمهور که مکرر به مشهد سفر می‌کرده، مدتها در این شهر اقامت و افاده علمی داشته است؛ از جمله در یکی از اقامت هایش در این شهر مباحث کتاب کشف البراهین خود را، که کتابی کلامی و شرحی است بر رساله زادالمسافرین خود او، به صورت درس در منزل همین سیدمحسن بن محمد رضوی القا و املا کرده و در ۸۷۸ از املای آن فارغ شده است.[۲۰] هم در این سال است که ابن ابی جمهور با عالمی سنّی مذهب که از او با وصف «فاضل هروی» یاد کرده طی سه مجلس در باب حقانیت مذهب تشیع در منزل این سیدمحسن بن محمد و نیز در «مدرسه»ای که نامی از آن نیاورده مناظره کرده است.[۲۱] ابن ابی جمهور در آغاز این مناظره اظهار می‌دارد که سیدمحسن بن محمد رضوی و کثیری از مردم مشهد در جلسات درسی فقه و کلام وی حضور می‌یافته‌اند.[۲۲] به نظر می‌رسد ابن ابی جمهور تا پایان عمر در مشهد مانده و به فعالیت علمی خود ادامه داده و هم در این شهر وفات یافته باشد. حضور طولانی مدت دانشمندی چون ابن ابی جمهور در مشهد و تألیف چند کتاب در این شهر و برگزاری جلسات درس و مناظره، وجود محیط علمی فعال در این شهر را محتمل‌تر می‌سازد.

در قرن دهم

از دیگر شواهد موجود در زمینه فعالیت علمی در مشهد در این دوره منشوری است که از سوی سلطان حسین بایقرا(متوفی ۹۱۱) صادر شده درباره یک تن از سادات دانشمند به نام افضل الدین سید محمد موسوی که در آن از او به عنوان «افضل اکابر المحدثین» و «مستجمع جمیع کمالات صوری و معنوی» یاد شده است، و ظاهرآ وی باید از عالمان شیعه این ناحیه باشد که به عنوان متصدی تعلیم و تدریس علم حدیث و صدور احکام شرعی در حرم حضرت رضا(علیه السلام) منسوب شده و نافذ بودن احکام صادره از سوی دیگر علما و قضات این ناحیه نیز به تأیید و امضای وی موکول شده است.[۲۳]

دوران صفویه

در دوران صفویه تشیع امامی که قرن‌ها پیش از ظهور این دولت به تدریج در مناطق مختلف ایران بالیده بود به مرحله تثبیت نهایی رسید. مشهد هم در دوره صفویه، علاوه بر اهمیت سیاسی، از جهت علمی نیز اهمیت خاص یافت. رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران از یک سو و تلاش برای مقابله علمی با دو دشمن سرسخت صفویه، یعنی ازبکان در شرق و عثمانیان در غرب از سوی دیگر، موجب توجه جدّی دولت صفوی به مسئله تعلیم، تعلم و تبلیغات دینی در خراسان و به طور اخص در مشهد شد.

مهاجرت علمای جبل عامل

آنچه در این میان به ترویج تشیع و توسعه و تقویت محافل علمی بازمانده از قبل کمک کرد و این محافل را رفته رفته به یک حوزه علمی پرمایه و نیرومند مبدل ساخت، همانا مهاجرت شمار درخور توجهی از عالمان شیعه جبل عامل لبنان به مشهد بود.

علمایی که به مشهد مهاجرت کردند

یکی از مهم‌ترین این شخصیت‌ها حسین بن عبدالصمد حارثی، پدر شیخ بهائی، است که مدتی هم سمت شیخ الاسلامی مشهد را عهده‌دار بود و پاره‌ای از کتاب‌های خود را در مشهد نوشت،[۲۴] و از او مهم‌تر و تأثیرگذارتر شیخ حر عاملی بود که در دوران پختگی علمی خود به مشهد مهاجرت کرد و سالیان دراز به تدریس فقه، حدیث و تألیف عمده آثار خود در این شهر پرداخت. برادر او نیز پس از مرگ وی شیخ الاسلام مشهد شد و سالها در این شهر به تألیف و تدریس مشغول بود. حرّ عاملی شرح حال شماری از دیگر عالمان مهاجر از جبل عامل لبنان به مشهد را در امل الآمل خود آورده است.[۲۵]

از جمله عالمان مشهور که در حوزه علمیه مشهد در دوره صفویه تحصیل یا تدریس کرده‌اند میرداماد است که پیش از سفر به قزوین، نخستین دوره تحصیلات خود را در علوم عقلی و نقلی و ریاضی در مشهد گذراند و در همین شهر به مرحله استادی در این فنون رسید.

قاضی نورالله شوشتری هم در آغاز دوران تحصیلات خود از ۹۷۹ تا ۹۹۲ در مشهد اقامت داشت و درس خواند. استاد اصلی او در بیشتر علوم نیز دانشمند پرمایه‌ای به نام میرعبدالواحد بن علی شوشتری بود.[۲۶] نوراللّه شوشتری، ضمن تمجید از استاد خود، از مباحث کلامی مطرح در آن عهد میان استادش با برخی از طلاب و علما سخن به میان آورده است.[۲۷] یکی دیگر از شاگردان مولی عبدالواحد شخصی به نام سید محسن بن شریف حسینی است که در علوم عقلی و نقلی تألیفاتی داشته و در فتنه ازبکان در مشهد به قتل رسیده است.[۲۸]

شیخ لطف الله میسی نیز در جوانی از جبل عامل لبنان به مشهد کوچ کرد و در این شهر نزد استادانی چون مولی عبدالله بن محمود تستری (مقتول در ۹۹۷ در حمله ازبکان به مشهد) تحصیل کرد و پس از شهادت استادش به اصفهان رفت.[۲۹]

حسین اردکانی یزدی متکلم بزرگ عصر شاه طهماسب و از مهمترین شاگردان شیخ بهائی نیز در مشهد تدریس داشته و بر کتاب‌هایی چون خلاصةالحساب شیخ بهائی و تجرید طوسی شرح نوشته است.[۳۰]

یکی از مشاهیر اواخر عصر صفوی آقا ابراهیم مشهدی (متوفی ۱۱۴۸) است که در حکمت، کلام و فقه شهرت داشته و کتابهای زیادی در این زمینه‌ها نوشته است.[۳۱]

تاسیس مدارس علمی

مدرسه علمیه میرزا جعفر

صفویان برای تقویت مذهب شیعه و تربیت عالمان و مبلّغان شیعی، علاوه بر تعمیر مدارس پیشین به ساخت مدارس جدید در مشهد همت گماردند. روند تأسیس این مدارس به صورت جدّی و پیوسته از نیمه دوم قرن یازدهم، یعنی از زمان سلطنت شاه عباس دوم، آغاز شد و تا پایان حکومت صفویه کمابیش استمرار یافت.از جمله در دوران سلطنت او در ۱۰۵۷ مدرسه خیرات خان[۳۲] و در ۱۰۵۹ مدرسه میرزا جعفر[۳۳] و سپس مدرسه فاضل خان یا فاضلیه در ۱۰۷۵ ساخته شد.[۳۴] مدرسه عباسقلی خان هم درست در سال مرگ وی یعنی ۱۰۷۷ تأسیس شد.[۳۵]در زمان سلطنت جانشین وی یعنی شاه سلیمان هم در ۱۰۸۳ مدرسه ملامحمد باقر مشهور به سمیعیه به همت مولی محمد سمیع و تجویز و تشویق ملا محمدباقر خراسانی سبزواری، نویسنده کفایةالاحکام، احداث شد،[۳۶] در ۱۰۸۶ مدرسه نواب یا صالحیه بنا شد.[۳۷] در مجموع در دوره صفویه تا ۱۱۰۰، در مشهد ده مدرسه مهم احداث گردید.[۳۸] بدین ترتیب، روند احداث مدارس در این عهد و اختصاص موقوفات ارزشمند فراوان به آنها از سوی دولتمردان صفوی، مشهد را در آن عهد یکی از فرهنگی‌ترین شهرهای ایران کرده بود.

نظام آموزشی

از کمّ و کیف کتابهای درسی و نحوه تدریس محصلان در این عهد اطلاعات تفصیلی در دست نیست، اما از مطالعه برخی اجازات صادره از سوی برخی از علما معلومات ارزشمندی در این زمینه به دست می‌آید. مثلا در اجازه علمی حرّ عاملی (متوفی ۱۱۰۴) برای سیدعلاءالملک پسر میرزا ابوطالب علوی موسوی ساکن مشهد که در نیمه ربیع الآخر ۱۰۸۶ صادر شده از پاره‌ای از مهم‌ترین کتب حدیث شیعه از جمله کتب اربعه نام برده شده که نشان می‌دهد چنین کتابهایی در آن عهد مدار بحث‌ها و پژوهش‌های حدیثی بوده است. در این اجازه همچنین حرّ عاملی اجازه نقل پاره‌ای از کتابهای خود از جمله تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة و رسالة الرجعة (نام آن: الایقاظ من الهجعة) را داده است که نشان می‌دهد برخی از تصنیفات او از همان زمان تألیف مورد توجه و مدار مباحثات علمی بوده است.[۳۹] در اجازه علمی دیگری که حرّعاملی برای مولی محمدصادق مشهدی در ۱۹ شعبان ۱۰۹۲ صادر کرده[۴۰] وی اجازه خود را پس از مباحثه با شخص مُجاز و در واقع امتحان میزان استعداد وی در درک و فهم دقایق و ظرایف احادیث صادر کرده است و این می‌رساند که در این عصر دستکم در مراحل عالی تحصیلی و در برخی رشته‌ها چیزی شبیه امتحان امروزی، البته در مقیاسی خردتر و شخصی تر، وجود داشته است.

نظام مالی

درباره مقدار شهریه طلاب و حقوق مدرّسان حوزه علمیه مشهد در عصر صفوی، به جز پاره‌ای اسناد مالی بازمانده، اطلاعات درخور توجهی در دست نیست. مثلا براساس یک سند به تاریخ ربیع الاول ۱۰۲۴، میرزا جعفر رضوی که در ۱۰۰۷ و بعد از تصرف مشهد به دست شاه عباس به صورت رسمی به عنوان مدرّس آستان قدس رضوی تعیین شد،[۴۱] از بابت یک سال تدریس ده تومان تبریزی رایج در خراسان دریافت کرد. از متن سند چنین برمی‌آید که مقدار وجه پرداختی به مدرّسان در این زمان احتمالا بستگی به تعداد طلاب و سطح علمی مدرّس داشته است.[۴۲] در فرمانی از شاه سلیمان در ۱۰۷۸، مقرر شده است که به میرزا محمد ابراهیم مدرّس آستان قدس سالانه نود تومان تبریزی حق التدریس داده شود.[۴۳] نمونه دیگر در این باب سندی است مورخ جمادی الاولی۱۰۸۴ که براساس آن یکی دیگر از مدرّسان آستان قدس رضوی حقوق سالیانه خود را به صورت جنسی، ۲۸ خروار و ۲۵ من غلّه به صورت مناصفه و به وزن تبریز، دریافت کرده است.[۴۴]

رونق علمی

از جمله شواهدی که رونق و نشاط علمی حوزه مشهد را در این مقطع نشان می‌دهد فراوانی تألیف و تصنیف و نیز کثرت کتابت کتابهای درسی و غیردرسی در رشته‌های مختلف است. نگاهی گذرا فقط به الذریعه آقابزرگ طهرانی گواه این مدعاست.[۴۵] هم چنین پاره‌ای از عالمان ساکن مشهد کتابهایی را به نام و برای برخی از سلاطین صفوی تألیف یا ترجمه کرده‌اند.[۴۶]

تعامل با اهل سنت

یکی از مهمترین مسائلی که دولت و جامعه و حوزه‌های علمیه عصر صفوی با آن درگیر بودند مسئله چگونگی تعامل فکری و عملی با جهان اهل سنت بود. طبعآ این مسئله در خراسان و خصوصآ در مشهد، که از دو سو با مناطق وسیع سنّی نشین هم مرز بود و بارها از سوی آنان مورد تعرض و نهب و غارت قرار گرفته بود حادتر می‌نمود. کتاب الفوائد الطوسیه حرّعاملی را می‌توان تا اندازه‌ای منعکس کننده جریان‌ها و مسائل فکری مطرح در حوزه علمیه مشهد و رواج بحث‌های کلامی و اعتقادی میان شیعه و سنّی در این عصر قلمداد کرد. حرّ عاملی این کتاب را که مشتمل بر ۱۰۲ فائده است، چنانکه در مقدمه کتاب[۴۷] یادآور شده در طوس و در جواب برخی از اهل علم نوشته و در آن با اتکا به تخصص خود که علم حدیث و فقه است به حل و توضیح پاره‌ای از شبهات، معضِلات و مسائل فقهی، اصولی و کلامی که در احادیث انعکاس یافته و به احتمال قوی در محیط علمی و احیاناً اجتماعی مشهد محل بحث بوده پرداخته است.

از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطه

حوزه علمیه مشهد در این دوره استمرار یافت و صورت متکامل حوزه در دوره صفویه بود. در دوره افشاریه (۱۱۴۸ـ۱۲۱۰) با وجود بی‌ثباتی سیاسی، حوزه علمیه مشهد به حیات خود ادامه داد و علمای بارزی در مشهد ظهور کردند. مدارس پیشین به حیات خود ادامه دادند و مدرسه جدیدی هم به نام مدرسه خواجه رضوان تأسیس گردید.[۴۸] مولا محمد رفیع گیلانی، مشهور به رفیعا (متوفی ح ۱۱۵۵)، و مولا شفیع گیلانی (متوفی ۱۱۴۴)، از دانشمندان مهم و مشهور این دوره به شمار می‌روند. مولامحمد رفیع گیلانی در فقه، اصول، تفسیر، کلام و حکمت ید طولائی داشته و مرجع علمی و دینی مشهد محسوب می‌شد.[۴۹] وی کتابهایی چون شرح مقاصد، شرح تهذیب تفتازانی، تفسیر بیضاوی و الهیات شفا را تدریس می‌کرد و تألیفاتی داشت، از جمله رساله‌ای در باب وجوب تعیینی نماز جمعه.[۵۰] وی مشرب اصولی داشت و با اخباریان مخالف بود.[۵۱] پسر وی آقا محمد شریف مشهدی نیز عالمی معتبر و رئیس علمای مشهد بود.[۵۲] میر محمد تقی بن معزالدین محمد رضوی مشهور به شاهی (متوفی ۱۱۵۰) هم در این عهد از بزرگترین عارفان و متألهان محسوب می‌شد.[۵۳] یکی دیگر از علمای مهم این عصر در مشهد میر محمدتقی مشهدی مشهور به پاچناری بوده که در مسئله وجوب تعیینی یا تخییری نماز جمعه میان او و مولامحمدرفیع گیلانی رسائلی ردوبدل شده است.[۵۴] هم چنین سیدمحمد سبزواری (متوفی ۱۱۹۸) در عصر افشاری مرجعیت داشت و به حکم میرزانصراللّه پسر نادرشاه به امامت جمعه مشهد منصوب شده بود.[۵۵]

خاندان‌های علمی

در این دوره و دوره‌های زندیه و قاجاریه باید از چند خاندان علمی بزرگ نام برد که در مشهد پدید آمدند و طی چند نسل ریاست علمی و مرجعیت شرعی را برعهده داشتند و غالبآ از سادات رضوی بودند.

از جمله خاندان معروف شهیدی که به مناسبت شهادت سرسلسله این خاندان، میرزامحمدمهدی خراسانی (متوفی ۱۳۱۸) به این نام موسوم شده‌اند. از وصف بلیغ محمد حسن زنوزی، شاگرد دانشمند وی در ریاض الجنة[۵۶] درباره مقام علمی و اخلاقی میرزامحمدمهدی، تسلط وی بر عمده علوم عصر خاصه علوم عقلی و ریاضیات آشکار می‌شود. وی از شاگردان وحید بهبهانی بوده است.[۵۷] زنوزی در مشهد نزد وی کتب بسیاری از جمله اشارات ابن سینا و عیون الحساب محمدباقر یزدی (متوفی قبل از۱۰۵۶) را به درس خوانده است.[۵۸] وی در فقه شرحی بر کفایةالمقتصد ملا محمدباقر سبزواری نوشته است.[۵۹] وی سه پسر داشت که هر سه عالم بودند. پسر بزرگش میرزاهدایت اللّه (متوفی ۱۲۴۸) نزد پدر درس خوانده بود[۶۰] و مثل او از بسیاری از علوم آن عصر آگاهی داشت[۶۱] و در واقع ریاست علمی خراسان آن عصر را در دست داشت.[۶۲] پسر کوچکش میرزا داوود (متوفی ۱۲۴۰) نیز عالم بزرگی بود و خاصه در ریاضیات تبحر ویژه داشت. وی سرآمد علمای عصر بود، چنانکه طالبان این علم از دیگر شهرها برای استفاده از وی به مشهد می‌آمدند. هم چنین وی در سفری که شیخ محمدتقی اصفهانی، مؤلف هدایةالمسترشدین، به مشهد کرد، به مدت چهارده ماه در نزد او فقه خواند.[۶۳] دو پسر میرزاهدایت اللّه، یکی میرزاهاشم (متوفی ۱۲۶۹) بود که نزد پدر خود درس خواند و به تدریس و ترویج احکام در مشهد مشغول شد و دیگری میرزاعسکر (متوفی ۱۲۸۰) که بعد از پدر امام جمعه مشهد شد.[۶۴]

خاندان معروف علمی دیگر در مشهد خاندان قصیر است. سرسلسله این خاندان سید محمدبن میرزا معصوم رضوی معروف به سید قصیرِ رضوی (متوفی ۱۲۵۵) است که از شاگردان سید بحرالعلوم و وحید بهبهانی بود و سالها ضمن تدریس و تألیف در مشهد، تولیت افتا و احکام قضایی در کل خراسان را برعهده داشت.[۶۵] از جمله تألیفات وی در فقه کتاب مصابیح، شامل یک دوره کامل فقه، است.[۶۶] برادر وی سیدحاج میرزا حسن (متوفی ۱۲۸۷) نزد او در مشهد و نزد شیخ محمدتقی اصفهانی در اصفهان درس خواند و پس از مرگ پدر در مشهد مرجعیت و ریاست عام یافت.[۶۷] فرزند سیدمحمد قصیر، میرزامهدی رضوی (متوفی ۱۲۶۷)، هم شاگرد پدر خود و هم شاگرد صاحب جواهر در نجف بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و در مشهد به تدریس مشغول شد.[۶۸]

خاندان رضوی یکی دیگر از خاندان‌های معروف علمی در این دوره است. محمدباقر رضوی (متوفی ۱۳۴۲) نویسنده کتاب شجره طیبه در انساب سادات رضوی خود عالم و مدرّس معتبری در حوزه علمیه مشهد در اواخر عصر قاجار بوده و شرح لمعه، قوانین و فصول را درس می‌داده و تألیفاتی هم در این زمینه داشته است.[۶۹] وی در کتاب خود عالمان این خاندان را معرفی کرده است. از آن جمله میرزا حبیب الله رضوی (زنده تا ۱۱۹۶) که از علمای عصر خود و ملجأ همگان بوده است.[۷۰] دیگری عالم بزرگ میرزامحمد رضوی (متوفی ۱۲۶۶) است که در نجف نزد صاحب ریاض تلمذ کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت[۷۱] و در مشهد نیز از سید محمد قصیر مُجاز شد[۷۲] و در این عصر ریاست عام و مرجعیت تام یافت.[۷۳] میرزا محمدعلی رضوی (متوفی ۱۳۱۱) نیز شاگرد شیخ انصاری بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و سالها در مشهد به تدریس پرداخت و کتابهای فقهی زیادی تألیف کرد.[۷۴]

به جز خاندان‌های یاد شده عالمان بسیار دیگری در مشهد خاصه در عهد قاجار وجود داشتند که شرح حال آنان در کتاب‌هایی چون تاریخ علماء خراسان از عبدالرحمان مدرس و فردوس التواریخ نوروز علی بسطامی، که خود از عالمان مبرِّز اواخر قاجار در مشهد بودند، آمده است. حوزه علمیه مشهد در این دوره به تبع رشد و غلبه علمای اصولی در محافل علمی عراق و اصفهان و تحصیل پاره‌ای از طلاب و علمای مشهد در این محافل و انتقال میراث آنها به مشهد، گرایش اصولی بارزی پیدا کرد. به علاوه، این حوزه در همه جا به علوم ریاضی شهرت داشت.[۷۵]

مدارس علمیه

در عصر قاجار در کنار مدارس موجود، دو مدرسه جدید در مشهد بنا شد: یکی مدرسه سلیمان خان و دیگری مدرسه نو (حاج صالح) بخارایی که هنگام تخریب اطراف حرم در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی خراب شد.[۷۶] در زمان فتحعلی شاه از مجموع شانزده مدرسه مشهد، مدرسه‌های نواب، ملامحمدباقر (باقریه)، فاضل خان، میرزاجعفر، سعدالدین (پایین پا) و بالاسر فعال و منظم بوده است.[۷۷] ظاهراً در این دوره به طلاب و مدرّسان شهریه ثابتی داده نمی‌شد.[۷۸]

نظام آموزشی

درباره شیوه اداره مدارس حوزه علمیه مشهد در دوره‌های مختلف، اطلاعات زیادی در دست نیست. در این میان اطلاعات موجود درباره مدرسه فاضل خان یا فاضلیه، به ویژه در سالهای پایانی حکومت ناصرالدین شاه (متوفی ۱۳۱۳)، بیشتر است. از مجموع گزارش‌ها و اسناد راجع به این مدرسه روشن می‌شود که دستکم در اوایل قرن چهاردهم، این مدرسه را یک مدیر، سه مدرّس، یک کتابدار، یک ناظم یا همان غایب نویس و یک مسئول امور مالی اداره می‌کردند، خادمی هم به امور نظافت مدرسه رسیدگی می‌کرده است.[۷۹] در این مدرسه هر روز گزارش حاضران و غایبان و اتفاقات روزانه به دقت نوشته و به رئیس مدرسه ارائه می‌گردید.[۸۰]

براساس اسناد، مدرسه در اعیاد دینی و ملی، وفیات معصومین علیهم السلام، روزهای پنجشنبه و جمعه، ایام عرفه و عید قربان (هشتم، نهم و دهم ذیحجه) و دهه اول محرّم تعطیل بود.[۸۱] شمار طلاب این مدرسه پیش از خراب شدن آن، به سال ۱۳۰۸ش، ۲۶۰ تن بود.

نظام مالی

در این مدرسه طلاب شهریه‌ای به صورت نقدی دریافت نمی‌کردند بلکه از انبار مدرسه به صورت جنسی و مثالثه یعنی دو قسمت گندم و یک قسمت جو در چند نوبت به آنان پرداخت می‌شد.[۸۲] حقوق مدرّسان این مدرسه نیز به دو صورت نقدی و جنسی پرداخت می‌شد که میزان آن به نسبت رتبه افراد، متفاوت بود.[۸۳]

علایق و انگیزه‌های تحصیل

دراین دوره اغلب طلاب مدارس مشهد از شهرها و روستاهای مختلف خراسان بودند. اهداف و انگیزه‌های آنان نیز تابع نیازهای منطقه‌ای مثل روضه خوانی، پیش نمازی، وعظ و امورحقوقی[۸۴] بود که از آن می‌آمدند. طلاب با استعدادتر برای ادامه تحصیل به نجف رهسپار می‌شدند و معدودی هم به آموختن فلسفه یا ادبیات عالی عرب می‌پرداختند.[۸۵] در نیمه دوم عصر قاجار و پیش از حضور حاج ملاهادی سبزواری، در حوزه مشهد از علوم عقلی استقبال نمی‌شد و طلاب وقت خود را بیشتر صرف علوم دینی و علوم ادبی می‌کردند و از زمان حضور وی در مشهد بار دیگر بازار علوم عقلی گرم شد.

از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰

حوزه علمیه مشهد در مقطع زمانی پس از انقلاب مشروطه یعنی ۱۲۸۵ش تا ۱۳۱۴ش که واقعه گوهرشاد رخ داد، و خاصه پس از مهاجرت دو روحانی دانشمند به مشهد، حاج آقامحمد نجفی معروف به آقازاده خراسانی (متوفی ۱۳۱۶ش)، فرزند آخوند خراسانی، و حاج آقا حسین قمی (متوفی ۱۳۲۶ش) که هر دو درس خوانده نجف بودند، و نیز شیخ مرتضی آشتیانی، به ویژه از حیث دروس خارج فقه و اصول بیش از پیش رونق گرفت.

علمای طراز اول مشهد

در این مقطع برخی از علمای درجه اول مشهد عبارت بودند از :

میرزاسیدعلی یزدی حائری معروف به خانی که صاحب فتوا و مقدّم بر دیگران بود و درس خارج می‌گفت؛[۸۶]

شیخ حسن علی تهرانی که مقبول عام و خاص بود؛[۸۷]

میرزاحبیبِ خراسانی که از حیث وجاهت عمومی و نفوذ کلمه در درجه اول قرار داشت؛[۸۸]

ملامحمدعلی معروف به حاجی فاضل؛

محمد تقی بجنوردی؛[۸۹]

سید علی سیستانی (متوفی ۱۳۴۰) که از شاگردان سید اسماعیل صدر و میرزا محمدحسن شیرازی بود و در مشهد به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت.[۹۰]

حضور آقازاده خراسانی

حضور آقازاده خراسانی که به دنبال درخواست مردم و علمای مشهد از آخوند خراسانی، به مشهد رهسپار شد، از جهت سیاسی و به دلیل انتسابش به آخوند خراسانی، مایه تقویت مشروطه خواهان در خراسان گردید.[۹۱] او در ۱۳۲۵ یعنی یک سال پس از پیروزی مشروطه در شرایطی وارد مشهد شد که بین علما و اهل علم مشهد، همچون دیگر شهرها، بر سر تأیید یا رد مشروطیت شکاف افتاده بود. برخی چون سید علی سیستانی و محمد حسین نجفی از نظر فقهی منتقد مشروطه بودند و با جدّیت در مقابل مشروطه خواهان ایستادند، و کسانی دیگر از جمله شیخ ذبیح الله قوچانی، از شاگردان میرزای شیرازی و آخوند خراسانی و از مروجان اندیشه‌های آخوند خراسانی، به حمایت جدّی از مشروطه برخاستند.[۹۲] روحانیان طرفدار مشروطه به جز فعالیت در انجمن ها، در انتخابات مجلس هم به کوشش پرداختند و این تلاشها به برگزیده شدن میرزا علی آقا مجتهد تبریزی از علمای درجه اول مشهد به عنوان یکی از نمایندگان مشهد در مجلس شورای ملی انجامید.[۹۳] عالمانی همچون میرزاحبیب خراسانی هم بودند که راه میانه را در پیش گرفته بودند.[۹۴]

خدمات آقازاده خراسانی به حوزه علمیه مشهد

حضور آقازاده حوزه مشهد را از حیث علمی قوت بخشید و درس او بر دیگر درس‌ها ترجیح یافت.[۹۵] درس خارج وی در این برهه یکی از مهم‌ترین و پرمایه‌ترین درسهای حوزه مشهد بود که مبنای آن کفایة الاصول پدرش بود. وی چند سالی در مسجد گوهرشاد تدریس می‌کرد و در اواخر عمر در اثر فشار حکومت رضاشاه در منزل درس می‌گفت.[۹۶] شمار شاگردان درس او سیصد تن گفته شده است.[۹۷] آقازاده در مدت اقامت خود در مشهد، عملا ریاست حوزه علمیه این شهر را برعهده داشت.[۹۸] اهمیت درس وی به اندازه‌ای بود که چه بسا طلابی هم از نجف برای استفاده به مشهد می‌آمدند.[۹۹]

حضور حاج آقاحسین قمی

حاج آقا حسین قمی هم مرجعی بود که در رونق بخشیدن به دروس عالی فقه و اصول در این برهه از تاریخ مشهد سهم اساسی داشت. وی در تهران نزد استادانی چون میرزاابوالحسن جلوه، آقا علی مدرس نوری|آقاعلی مدرس نوری، میرزا حسن کرمانشاهی، میرزا محمود قمی، محمد حسن آشتیانی و شیخ فضل الله نوری فلسفه، عرفان، ریاضیات و فقه و اصول خوانده و در نجف و سامرا مراحل عالی فقه و اصول را نزد آخوندخراسانی و میرزا محمد تقی شیرازی و سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و دیگران گذرانده بود.[۱۰۰]

خدمات حاج حسین قمی به حوزه علمیه مشهد

حاج آقا حسین قمی در پی دعوت و درخواست علما و طبقات مختلف مردم مشهد از میرزا محمدتقی شیرازی مبنی بر گسیل داشتن وی به این شهر، در ۱۳۳۱ به توصیه میرزای شیرازی عازم مشهد شد و در مدت بیش از دو دهه اقامت در این شهر به تدریس فقه و اصول مشغول گردید و در بین عوام و خواص مرجعیت عام یافت. وی که از نظر علمی در زمان خود عالم درجه اول خراسان محسوب می‌گردید، متجاوز از سیصد شاگرد زبده تربیت کرد که بیشتر آنان جزو استادان و مدرّسان حوزه مشهد و برخی از شهرهای دیگر شدند و شماری از آنان نیز خود به مرتبه مرجعیت رسیدند.[۱۰۱]

مدت حضور حاج آقا حسین قمی در مشهد

مدت حضور قمی در مشهد را می‌توان به دو مقطع تقسیم کرد، در مقطع اول وی به دور از قضایای سیاسی به صورت تمام وقت به تدریس و تربیت شاگرد می‌پرداخت، اما در مقطع دوم در کنار رسیدگی به امور علمی و دینی در موارد لزوم در امور سیاسی دخالت می‌کرد.[۱۰۲] بدین گونه در اثر مساعی قمی حوزه علمیه مشهد حوزه‌ای نیرومند و خود بسنده شد[۱۰۳] و به لحاظ تدریس همه رده‌های علوم دینی در آن، از مقدمات تا خارج، حتی با حوزه نجف رقابت می‌کرد.[۱۰۴] در زمان اجرای قانون متحدالشکل کردن لباس در سال ۱۳۰۸ش، مقرر شد روحانیان برای در برداشتن لباس مخصوص اهل علم از نظر صلاحیت علمی امتحان شوند و فقط تعدادی از روحانیان در مشهد از این امر مستثنا گردیدند.[۱۰۵]

خصوصیات حوزه مشهد

دو ویژگی عمده حوزه علمیه مشهد در این زمان، یکی توجه جدّی به ادبیات عرب و دیگری تدریس علوم عقلی خصوصاً فلسفه بود.[۱۰۶]

توجه جدی ادبیات عرب

استادانی چون عبدالجواد ادیب نیشابوری معروف به ادیب اول در ادبیات عربی و فارسی و حکیم آقابزرگ شهیدی و فرزندش میرزامهدی و حاجی فاضل خراسانی و شیخ اسدالله یزدی در تدریس علوم عقلی و عرفان مشهور بودند.[۱۰۷] در این دوره، حلقه درسی ادیب نیشابوری (متوفی ۱۳۰۵ش) به دلیل دانش وسیع ادبی و تسلط و مهارت خاصی که وی در تدریس متون ادب عربی داشت از دیگر دروس ممتاز بود. ویژگی عمده شیوه تدریس ادیب در این بود که وی از آغاز تا پایان جلسه درس به روش خطابی سخن می‌گفت و در اثنای تدریسش اجازه سخن گفتن و اشکال کردن به هیچ کدام از شاگردان نمی‌داد و خود با مهارت کامل تمامی اشکالات احتمالی و ابهامات درس را به دقت بیان می‌کرد.[۱۰۸] در درس ادیب بیش از سیصد طالب علم شرکت می‌کردند.[۱۰۹] طلاب علاقه‌مند پس از خواندن جامع المقدمات و شرح قَطْرالنَّدی از ابن هشام و شرح جامی بر کافیه ابن حاجب و الفیه ابن مالک و شرح سیوطی بر آن و شرح نظّام نیشابوری بر کتاب ابن حاجب و مغنی اللبیب ابن هشام و مطول تفتازانی، در مرحله عالی ادبیات به خواندن معلقات سبع و مقامات بدیع الزمان همدانی و مقامات حریری می‌پرداختند،[۱۱۰] و بعد به خواندن دواوین شاعران عرب از قبیل بُحْتُری و متنّبی و فرزدق و حماسه ابوتمّام و آثار منثور عربی چون البیان و التبیین و دیگر کتابهای جاحظ و رسائل خوارزمی و اطواق الذهب زمخشری و المستطرف ابشیهی و یتیمةالدهر ثعالبی و الاغانی و امثال آنها مبادرت می‌ورزیدند. طلبه‌هایی که به این مرحله می‌رسیدند، به توصیه استادان مطالعه متون ادبی فارسی اعم از موزون و منثور و کتابهای لغت را شروع می‌کردند.[۱۱۱]

تدریس فلسفه و عرفان

تدریس فلسفه و عرفان، بیش و کم در همه ادوار حیات حوزه علمیه مشهد رواج داشته است، اما در این دوره و با حضور شاگردان حاج ملاهادی سبزواری همچون ملا غلامحسین شیخ الاسلام (متوفی ۱۳۱۹ش)[۱۱۲] در مشهد این امر رونق بی‌سابقه‌ای یافت.

حکیم آقا بزرگ شهیدی (متوفی ۱۳۵۵) که در تهران نزد میرزاابوالحسن جلوه و میرزا ابراهیم گیلانی اشکوری به تحصیل علوم عقلی و فلسفه پرداخته و فقه و اصول را در نجف نزد آخوند خراسانی خوانده بود[۱۱۳] از ۱۳۳۳ تا پایان عمر به مدت ۲۳ سال در حوزه مشهد به تدریس تمام کتب کلامی و فلسفی از قبیل شرح تجرید قوشجی و شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی و شوارق الالهام و شواهد الربوبیة و المبدأ و المعاد و شرح الهدایة الاثیریة ملاصدرا و شرح منظومه اشتغال داشت[۱۱۴] و شاگردان بسیاری نظیر حسین علی راشد و محمود شهابی و مهدی الهی قمشه ای و سید حسن بجنوردی[۱۱۵] پرورد. وی با آنکه آثار ملاصدرا را هم تدریس می‌کرد، در فلسفه بیشتر گرایش مشائی داشت.[۱۱۶]

ملا محمدعلی فاضل مشهور به حاجی فاضل خراسانی (متوفی ۱۳۴۲)از مشاهیر فلاسفه معاصر است که فلسفه را نزد حاج ملاهادی سبزواری و ملا غلامحسین شیخ الاسلام و آقا میرزا محمد سروقدی آموخته و در نجف و سامرا نزد میرزا حبیب الله رشتی و میرزای بزرگ شیرازی، فقه و اصول تحصیل کرده بود و کسانی چون سید حسن بجنوری و صدرالدین بادکوبه ای و شیخ اسدالله یزدی در مشهد نزد وی فلسفه خواندند.[۱۱۷] وی در علوم معقول و منقول از مدرّسان نامی زمان خود بود.[۱۱۸]

سیاست‌های رضاشاه و حوزه مشهد

در اواخر دوره رضا شاه با وجود کثرت روحانیان در مشهد، سیاست خلع لباس روحانیت به نحوی اجرا شد که بنابر مشهور به جز چند تن از روحانیان سرشناس و معتبر کس دیگری مجاز به برسر نهادن عمامه نبود.[۱۱۹] براساس قرائن و مدارک ناقص موجود وضع مالی و معیشتی حوزه علمیه مشهد در دوره ریاست آقازاده خراسانی و حاج آقا حسین قمی چندان مناسب نبوده است.[۱۲۰] مثلا حقوق ماهیانه ادیب، استاد یگانه ادبیات عرب در حوزه مشهد، از محل موقوفات مدرسه نواب ۱۵۰ ریال[۱۲۱] و به قولی دیگر سالیانه بین سی تا پنجاه تومان بود و سالیانه ۳۶ تومان هم از بابت حق التدریس از آستان قدس دریافت می‌کرد.[۱۲۲]

موضع گیری علما در مسائل سیاسی

حوزه علمیه مشهد تحت زعامت علمای بزرگی چون حاج آقا حسین قمی و آقازاده خراسانی در دوره پهلوی اول در موارد متعدد به علمکردهای گوناگون سیاسی و اجتماعی حکومت که با شئونات دینی جامعه منافات داشت واکنش نشان داد.

از جمله در ۱۳۰۶ش، طی تلگرامی به دولت وقت، که به امضای عمده علمای وقت مشهد رسید، به ابلاغیه دولت مبنی بر منع امر به معروف و نهی از منکر اعتراض کردند.[۱۲۳]

مورد دیگر اعتراض آنان به قضیه جمهوری خواهی رضاخان بود.[۱۲۴]

مهمترین اقدام علمای مشهد در این باب اعتراض به قضیه کشفِ حجاب بود که در مقابله با آن بسیاری از علمای مشهد زندانی و تبعید شدند. از علمای درجه اول مشهد هم حاج آقا محمد آقازاده دستگیر شد و به تهران انتقال یافت و در این شهر محبوس ماند و در ۱۳۱۶ش درگذشت.[۱۲۵] و حاج آقا حسین قمی که برای پیشگیری از اجرای قانون منع حجاب راهی تهران شده بود تا با شاه دیدار کند و او را از این اقدام باز دارد، در محل اقامت خود در حضرت عبدالعظیم (شهر ری) تحت نظر و ممنوع الملاقات شد و در پی قیام گوهرشاد به کربلا تبعید شد[۱۲۶] و بدین گونه حوزه مشهد از هم پاشید و تقریبآ به حال تعطیل درآمد.

از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی

حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد دوره ویژه‌ای از حیات خود شد. احیای دوباره حوزه علمیه مشهد پس از سقوط رضاشاه به طور خاص مرهون کوشش‌های سه شخصیت علمی برجسته یعنی میرزا احمد کفایی، شیخ مرتضی آشتیانی و میرزا مهدی اصفهانی بود.[۱۲۷]

حضور میرزا احمد کفایی

میرزا احمد کفایی فرزند آخوند محمدکاظم خراسانی بود که نزد وی و دیگر استادان حوزه نجف درس خوانده و سپس به مشهد، که برادر بزرگترش میرزا محمد آقازاده زعامت حوزه علمیه و ریاست دینی آن را سالها برعهده داشت، مهاجرت و خود سالها در آنجا تدریس کرده بود. وی در شرایطی که از یک سو حوزه علمیه مشهد در اثر رخدادهای پس از واقعه گوهرشاد و ممنوعیت پوشیدن لباس روحانیت، تقریباً خالی از استادان و طلاب شده و به حالت تعطیل درآمده بود،[۱۲۸] و از سوی دیگر تبلیغات ضدمذهبی توده ای‌ها در فضای آزاد اوایل سلطنت پهلوی دوم فضای دینی و سیاسی مشهد را تحت تأثیر قرار داده بود، با تکیه بر جایگاه و پشتوانه دینی، علمی و خانوادگی خود و با جلب اطمینان حکومت، مدارس و موقوفات آنها را از دولت پس گرفت و تمام موقوفات این مدارس را اجاره بندی کرد و برای مدارس متصدی تعیین نمود و از طریق اجاره این موقوفات برای مخارج مدارس و طلاب و استادان عایداتی فراهم ساخت. درنتیجه بسیاری از استادان و طلاب به حوزه بازگشتند. وی همچنین برای احیای حوزه مشهد، برخی از علمای دیگر شهرها نظیر آقا بزرگ اشرفی شاهرودی، از شاگردان برجسته میرزا محمد حسین نائینی، را به مشهد دعوت کرد.[۱۲۹]

حضور میرزامهدی اصفهانی

میرزا مهدی اصفهانی (متوفی ۱۳۲۵ش) هم که از دانش آموختگان نجف و مسلط بر مبانی فقهی و اصولی مکتب‌های نجف و سامرا و از شاگردان نامبردار نائینی بود و از حدود ۱۳۰۰ش در مشهد سکونت و تدریس داشت.

اقدامات میرزامهدی اصفهانی

وی با تشویق پاره‌ای از طلاب با تصرف حجرات مدرسه نواب که تحت تصرف دولت بود[۱۳۰] بار دیگر درس خارج فقه و اصول خود را، که در اواخر دوره رضاشاه در منزل برگزار می‌کرد، به طور علنی در مدرسه نواب آغاز کرد.[۱۳۱]

اصفهانی نخستین عالمی بود که مبانی اصولی استاد خود نائینی را در مشهد مطرح کرد.[۱۳۲]

آنچه که اصفهانی را از دیگران ممتاز می‌ساخت، ارائه معارف و عقاید شیعی به شیوه‌ای خاص بود، شیوه‌ای که بعدها به «مکتب معارفی خراسان» شهرت یافت و مدعای اصلی آن عدم آمیختگی عقاید دینی با هرگونه فراورده فکر بشری و مشخصاً فلسفه و عرفان است. اصفهانی در ارائه آرا و عقاید خود چنان موفق بود که بسیاری از طلاب و استادان مبرِّز حوزه مشهد که برخی از آنان هم اهل فلسفه بودند به مکتب وی گرویدند. آنچه اصفهانی پی ریزی کرد به وسیله شاگردانش خاصه شیخ مجتبی قزوینی (متوفی ۱۳۴۶ش) تحکیم و تفصیل داده شد و پس از او چنان گسترش یافت که به عنوان ویژگی اصلی حوزه علمیه مشهد در چند دهه اخیر شناخته شد.[۱۳۳]

حضور شیخ مرتضی آشتیانی

شیخ مرتضی آشتیانی هم که از مجتهدان برجسته‌ای بود که در نزد پدر خود محمد حسن آشتیانی در تهران و آخوند خراسانی در نجف، تحصیلات عالی را به انجام رسانده و در دوره رضاشاه به مشهد آمده بود و سال‌ها در این شهر تدریس کرده و پس از ماجرای گوهرشاد به تهران تبعید شده بود، در این دوره به مشهد بازگشت و ارائه درس خارج را آغاز کرد.[۱۳۴] در کنار این دو تن، استادان دیگری چون کفایی و شیخ هاشم قزوینی و شیخ مجتبی قزوینی، به طور محدودتری درس خارج می‌گفتند.[۱۳۵] دروس ادبیات و سطوح مقدماتی و عالی هم به قوت خود باقی بود و استادان برجسته‌ای چون میرزا احمد مدرس یزدی، شیخ کاظم دامغانی و میرزا محمدتقی ادیب نیشابوری در این مقاطع تدریس می‌کردند.[۱۳۶]

حضور علمای دیگر

از دیگر علمای این دوره سید یونس اردبیلی (متوفی ۱۳۳۷ش) است که پیش از واقعه گوهرشاد در مشهد به تدریس و فعالیت علمی و دینی اشتغال داشت، سپس از مشهد تبعید شد و پس از سقوط پهلوی اول به این شهر بازگشت و فعالیت علمی خود را از سرگرفت.[۱۳۷]

هم چنین شیخ غلام حسین مجتهد تبریزی (متوفی ۱۳۵۹ش) از دوره پهلوی اول در مشهد به تدریس و اقامه جماعت اشتغال داشت و اقدامات سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی او مشهور است.[۱۳۸]

بازگشت حاج آقا حسین قمی

از جمله عواملی که در آغاز راه‌اندازی دوباره حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰، مایه تقویت آن گردید و نفوذ و اقتدار دینی حوزه‌های علمیه را نیز به طور کلی و حوزه علمیه مشهد را به طور خاص در آنچه با سیاست و اجتماع مرتبط است نشان داد، بازگشت مقتدرانه حاج آقا حسین قمی در ۱۳۲۲ش از عراق به ایران بود که در همه شهرهای واقع در مسیر او تا مشهد با استقبال گسترده علما و مردم مواجه شد. وی در واقع در این سفر چندین هدف داشت که یکی از مهمترین آنها رفع مشکل حجاب برای بانوان بود.[۱۳۹] از این رو وی در ۱۴ مرداد ۱۳۲۲ طی مکتوبی از نخست وزیر وقت تحقق اموری را خواستار شد که مهمترین آنها از این قرار است: دولت طی اعلامیه‌ای رسمی قانون منع حجاب را در سراسر کشور لغو کند، همه موقوفاتی که دولت تصرف کرده، خصوصآ موقوفات مدارس دینی به حالت قبلی آن برگردد، مدارس مختلط که در دوره پهلوی اول ایجاد شده بود منحل گردد، تعلیم قرآن و شرعیات جزو برنامه درسی مدارس جدید باشد، و مشکلات مربوط به ارزاق عمومی به طور اطمینان بخشی اصلاح شود.[۱۴۰] با پیگیری مکرر این درخواستها دولت به اجرای این موارد گردن نهاد و قمی پس از درنگ کوتاه در مشهد، به کربلا بازگشت.[۱۴۱]

حضور کوتاه مدت آیت الله بروجردی

از جمله عواملی که در حدود نیمه اول دهه ۱۳۲۰ش تقویت حوزه علمیه مشهد را موجب شد حضور کوتاه مدت آیت اللّه حاج آقاحسین بروجردی در مشهد بود. وی پس از مهاجرت به قم در ۱۳۲۳ش و استقرار در این شهر در مقام مرجع تقلید، در تیر ۱۳۲۴عازم مشهد شد و سه ماه رجب، شعبان و رمضان را در این شهر سپری کرد. حضور وی در مشهد، دیدارهایش با علما و طلاب و هیئت‌های مذهبی و نیز رسیدگیش به امور مدارس علمیه، حوزه علمیه مشهد را جان تاز ه‌ای بخشید.[۱۴۲]

وضعیت حوزه علمیه مشهد

مدرسه علمیه دودر

در اثر مساعی میرزا احمد کفایی و تلاش دیگر مقامات علمی و استادان، شمار مجموع طالب علمان این حوزه در سال ۱۳۲۷ش به هفتصد تن رسید.[۱۴۳] با بهبود یافتن اوضاع، شمار طلاب علوم دینی در سالهای بعد، هرچند به کندی، رو به ازدیاد نهاد. در اوایل دهه ۱۳۳۰ش درآمد حاصل از موقوفات که صرف هزینه‌های جاری مدارس و طلاب و مدرّسان می‌شد به این قرار بود: مدرسه نواب ۰۰۰، ۵۰۰ ریال، مدرسه میرزا جعفر ۶۰،۰۰۰ ریال، مدرسه خیرات خان ۹۶،۰۰۰ ریال، مدرسه عباسقلی خان ۰۰۰، ۱۱۷ ریال، مدرسه باقریه ۰۰۰، ۲۰۴ ریال، مدرسه بالاسر ۰۰۰، ۱۳ ریال، مدرسه دودر ۰۰۰،۴۸ ریال، مدرسه پریزاد ۰۰۰،۱۷ریال، مدرسه بهزادیه:۰۰۰، ۵ ریال، مدرسه سلیمان خان ۰۰۰، ۱۹۵ ریال، مدرسه ابدال خان ۰۰۰، ۱۴۲ریال، و مدرسه رضوان ۵۰۰، ۱۸ ریال.[۱۴۴]

حضور آیت اللّه سید محمدهادی میلانی

نوشتار اصلی: سید محمد هادی حسینی میلانی

حوزه علمیه مشهد پس از گذراندن مرحله تجدید حیات و سپس تثبیت در دهه ۱۳۲۰ش، در دهه ۱۳۳۰ش تحول و جهش درخور توجهی را آغاز کرد. سبب اصلی و عمده این تحول و جهش که جایگاه علمی و دینی این حوزه را بیش از پیش استوار کرد و ارتقا بخشید، مهاجرت آیت الله محمد هادی میلانی (متوفی ۱۳۵۴ش) به مشهد و استقرار وی بیش از دو دهه در این شهر بود. در ۱۳۳۲ش علمای برجسته مشهد در جهت تقویت حوزه و جلوگیری از مهاجرت طلابِ با استعداد و مدرّسان مشهد به شهرهایی چون قم و نجف، با امضای طوماری از سیدمحمدهادی میلانی، از نامورترین استادان حوزه نجف که در آن زمان در کربلا به سر می‌برد، درخواست مهاجرت به مشهد و اقامت و تدریس در این شهر کردند.[۱۴۵] میلانی در ۱۳۳۳ش به مشهد وارد شد و به دعوت و اصرار علمای بزرگ این شهر در مشهد ماند و در مدت ۲۲ سال در عمل ریاست حوزه علمیه مشهد را برعهده گرفت و علاوه بر قرار گرفتن در جایگاه مرجعیت، به ویژه پس از درگذشت آیت الله بروجردی، با تأسیس مدارسی به سبک جدید و ساماندهی برنامه‌های آموزشی و پژوهشی حوزه گام‌های مؤثری در ارتقای کیفی حوزه برداشت.[۱۴۶] محور درس خارج اصول میلانی مبانی متخذ از استادان اصلی خود مرحوم غروی اصفهانی و میرزای نائینی بود.[۱۴۷] در درس او نزدیک به چهارصد طالب علم قریب الاجتهاد شرکت می‌کردند.[۱۴۸]

اقدامات آیت الله میلانی

میلانی در جهت ساماندهی حوزه دست به تأسیس چهار مدرسه زد:

مدرسه‌ای برای دروس مقدماتی و متوسطه، که خاص آموزش خط، انشا، املا و اندکی ریاضیات و صرف و نحو و منطق بود و آموزش در آن شش سال طول می‌کشید. در ادامه آن شاگردان به مدرسه متون عالی می‌رفتند. در این مدرسه طلاب تحت تعلیم و نظارت استادان به آموختن متون عالی فقه و اصول و کلام می‌پرداختند و در کنار این دروس، دروس جنبی تفسیر و حدیث و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و تاریخ ادیان گنجانده شده بود. این دوره هم پنج سال طول می‌کشید.[۱۴۹] طلاب، این مرحله را در چهارده دوره آموزشی می‌گذراندند و پاره‌ای از دروس اصلی خود یعنی زبان عربی و فقه و اصول را نیز براساس کتابهای تازه تألیفی که خواندن آنها قبلا در حوزه مشهد مرسوم نبود، مثل کتابهای عربی آسان و اصول الفقه مظفر، به درس می‌خواندند.[۱۵۰]اولین مدرسه که خاص این مرحله بود تحت عنوان مدرسه آیت الله میلانی در ۱۳۴۵ش تأسیس شد.[۱۵۱]

طلاب پس از گذراندن دوره‌های آموزشی برای مراحل بالاتر تحصیل مخیر بودند که به طور تخصصی به فقه و اصول بپردازند یا به تحصیل در دیگر علوم اسلامی و نیز زبان خارجی، که تخصص در آنها برای یک مبلّغ اسلامی ضرورت دارد، مشغول شوند.[۱۵۲] برای این مرحله دو مدرسه در نظر گرفته شده بود.

در برنامه درسی این مدارس موادی گنجانده شده بود که پیش از آن دستکم در حوزه مشهد سابقه نداشت. به نظر می‌رسد مدارس تأسیس شده زیر نظر آیت اللّه میلانی اولین مدارس حوزوی مشهد بودند که در آنها به طور رسمی امتحان برگزار گردید، هرچند این کار در سنّت حوزوی چندان شناخته شده نبود.

میلانی هم چنین به امر تبلیغ دینی اهمیت زیادی می‌داد، ازاین رو شمار فراوانی از روحانیان به همین منظور تحت اشراف وی ساماندهی و در اوقات مشخصی به نقاط مختلف ایران اعزام می‌شدند و بدون تبلیغات ظاهری در جهت تقویت بنیه دینی مردم شهرها و روستاها و آگاه کردن آنان از تبلیغات ضد دینی و ضد اسلامی فعالیت می‌کردند.[۱۵۳]

از دیگر اقدامات آیت اللّه میلانی پشتیبانی از مؤسسات و تشکل‌های دینی غیر حوزوی مروّج معارف اسلامی، هم چون کانون نشر حقایق اسلامی، بود. این کانون را محمدتقی شریعتی با همکاری تنی چند از روحانیان مشهد تأسیس کرد. کانون نشر حقایق اسلامی در ترویج تفکر نواندیشانه اسلامی و به ویژه پاسخگویی به شبهات جریانهای ضددینی در بین جوانان و تحصیل کرده‌های دانشگاهی مشهد، در دهه‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ش، سهم عمده داشت.[۱۵۴]

نظام مالی

حوزه علمیه مشهد در اوایل دهه چهل شمسی از جهت مالی مجموعآ نسبت به دهه‌های قبل وضع مناسب تری پیدا کرد.[۱۵۵] اما در اواخر این دهه حوزه مشهد وضع مالی مطلوبی نداشت.[۱۵۶] شمار طلاب مجموع مدارس مشهد در اواسط دهه پنجاه شمسی به حدود ۲۵۰۰ تن رسید.[۱۵۷]

پس از فوت آیت الله میلانی

پس از فوت میلانی با وجود علمای برجسته‌ای که در آن وقت در حوزه مشهد، به تدریس اشتغال داشتند (از جمله شیخ محمدکاظم دامغانی، متوفی ۱۳۶۰ش)، زعامت علمی این حوزه عملا برعهده دو تن قرار گرفت: یکی شاگرد خاص و برجسته میلانی، سیدابراهیم علم الهدی سبزواری (متوفی ۱۳۷۸ش)[۱۵۸] و دیگری میرزا علی فلسفی (متوفی ۱۳۸۴ش)،[۱۵۹] شاگرد برجسته آیت الله خویی که از مدتی قبل به دعوت میلانی و به منظور تقویت بنیه علمی حوزه مشهد، در این شهر ساکن و به تدریس مشغول شده بود.[۱۶۰]

حوزه مشهد در جنبش‌های اجتماعی

حوزه علمیه مشهد به نوبه خود در پاره‌ای از جنبش‌های اجتماعی دهه‌های سی، چهل و پنجاه شمسی بیش و کم نقش داشته است.

در جنبش ملی کردن صنعت نفت، با وجود برخی فعالیتهای سیاسی پاره‌ای از گروه ها و جمعیت‌های مذهبی و غیرمذهبی در مشهد، حوزه علمیه که مراحل نضج گیری دوباره پس از تعطیل دوره پهلوی اول را تجربه می‌کرد، فعالیت گسترده و متشکلی ارائه نکرد. بااین همه، چند تن از علما نظیر سید یونس اردبیلی و میرزا حسین سبزواری و حاج آقا حسن قمی طرف مشورت احزاب و گروههای سیاسی قرار می‌گرفتند و در موارد مقتضی تلگرامی صادر می‌کردند.[۱۶۱] فعال‌ترین روحانی مشهد در جریان نهضت ملی نفت که نماینده طلاب تلقی می‌شد شیخ محمود حلبی از خطبا و مدرّسان مبرّز مشهد بود.[۱۶۲]

در آستانه شکل گیری قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، در حوزه علمیه مشهد چهار جناح حضور فعال داشتند: طرفداران سیدمحمدهادی میلانی که درواقع ریاست علمی حوزه مشهد را برعهده داشت؛ طرفداران حاج آقا حسن قمی فرزند مبارز حاج آقا حسین قمی و از مراجع مشهد که در مخالفت با رژیم پهلوی بی‌پروا عمل می‌کرد؛ طرفداران شیخ مجتبی قزوینی از مهمترین شاگردان میرزا مهدی اصفهانی و استاد برجسته فقه و نیز معارف و دارای مشرب مخالف با فلسفه، که در جریان نهضت امام خمینی از ایشان حمایت می‌کرد؛و طرفداران میرزا احمد کفایی و میرزا حسین فقیه سبزواری که در جهت خدمت به مردم و حوزه با رژیم پهلوی مماشات می‌کردند، هرچند در چشم مردم، وابسته به رژیم تلقی می‌شدند.[۱۶۳]

در این قضایا بیشترین فعالیت سیاسی از آنِ میلانی و قمی بود. این دو، رسمآ با لایحه جدید انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالفت کردند، در مسئله اصلاحات ارضی موضع صریح گرفتند و در مقابله با همه پرسی لوایح ششگانه دولت معروف به انقلاب سفید فعالیت جدّی کردند.[۱۶۴] در پی همین مواجهات صریح بود که پس از قیام ۱۵ خرداد، آیت اللّه حاج آقاحسن قمی، همزمان با امام خمینی در قم و آیت الله محلاتی در شیراز، دستگیر و به زندان تهران منتقل شد. از این رو، آیت اللّه میلانی، هماهنگ با شماری دیگر از مراجع قم و علمای بزرگ برخی شهرهای ایران، در اعتراض به دستگیری این سه مرجع تقلید راهی تهران شدند و پس از اطمینان کامل از مصونیت جانی آنان، به شهرهای خود بازگشتند.

پس از دستگیری مجدد امام خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ و تبعید ایشان به ترکیه نیز حوزه علمیه مشهد واکنش تندی نشان داد و با پیشگامی میلانی و قمی، تلگرام‌هایی در جهت اعلام همبستگی با اهداف امام خمینی برای علمای قم ارسال شد.[۱۶۵]

در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ش روحانیان مشهد شرکت فعال داشتند و منازل علمایی چون سید عبدالله شیرازی و حاج آقا حسن قمی، که در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از تبعید و اقامت دوازده ساله‌اش در کرج به مشهد بازگشت،[۱۶۶] کانون تصمیم گیری و پناهگاه مردم بود و پیگیری و اجرای توصیه‌های رهبران نهضت و در رأس آنان امام خمینی و اداره راهپیمایی‌ها توسط علما و روحانیان مبارزی چون میرزا جواد آقا تهرانی، شیخ ابوالحسن شیرازی، سید کاظم مرعشی، سید علی خامنه ای، عباس واعظ طبسی و سید عبدالکریم هاشمی نژاد صورت می‌گرفت.[۱۶۷]

شروع حرکت سیاسی مردم مشهد را در این سال باید تشییع جنازه واعظ معروف تهران، شیخ احمد کافی در۳۱ تیر ۱۳۵۷ دانست که در جریان آن مدرسه نواب مورد هجوم و غارت نظامیان قرار گرفت.[۱۶۸] برگزاری مراسم چهلم واقعه مدرسه نواب در ۹ شهریور ۱۳۵۷ نیز که موجب بازگشایی آن مدرسه پس از چهل روز شد و در آن سید عبدالکریم هاشمی نژاد سخنرانی کرد و علمای مهمی چون سید عبدالله شیرازی شرکت کردند به راهپیمایی بزرگ و تأثیرگذاری انجامید.[۱۶۹] درواقع در این سال مدرسه نواب همواره موقعیتی مرکزی برای ساماندهی مبارزات و راهپیمایی‌های مردم مشهد داشت. بدین ترتیب، روحانیان مشهد که معرف حوزه این شهر بودند، تا پیروزی انقلاب رهبری مبارزات مردمی را برعهده گرفتند.

دوران جمهوری اسلامی

طی سه دهه اخیر، هم زمان با تحولات عمیق اجتماعی، دگرگونی‌های عمده‌ای در حوزه علمیه مشهد رخ داده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی حوزه علمیه مشهد در مسیر آرمان‌های آن بازسازی شد.

تاسیس مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان

مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان

عباس واعظ طبسی، از روحانیان فعال سیاسی که در مبارزات پیش از انقلاب در مشهد سهم مؤثری داشت، از سوی امام خمینی به ریاست حوزه علمیه خراسان به طور عام و حوزه علمیه مشهد به طور خاص گمارده شد. وی در آغاز با تشکیل هیئت بررسی حوزه علمیه خراسان در ۱۳۶۲ش،[۱۷۰] که در سال‌های اخیر به مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان تغییر عنوان داده و از تشکیلات و اختیارات گسترده‌ای برخوردار شده است، مرکب از برخی مدرّسان و کادر اداری، به ساماندهی امور علمی و معیشتی حوزه مشهد همت گمارد.

واعظ طبسی در اسفند ماه ۱۳۹۴ ش درگذشت. در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، آیت الله سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران، شورای عالی جدیدی برای حوزه علمیه خراسان منصوب کرد.اعضای این شورا عبارتند از:

سید حسن مرتضوی

رجبعلی رضازاده

مهدی مروارید

نماینده ولی فقیه در استان خراسان

تولیت آستان قدس رضوی، (سید ابراهیم رئیسی)

محمد باقر فرزانه به عنوان عضو و دبیر شورای عالی

سید مصباح عاملی به عنوان عضو و مدیر اجرایی حوزه علمیه [۱۷۱]

تاسیس و بازسازی مدارس

در دوره پس از انقلاب، مدارس فراوانی با گرایش های مختلف فکری بر مدارس پیشین افزوده شد. برخی از مدارس قدیم مشهد بازسازی شد، از جمله مدرسه میرزا جعفر (این مدرسه در سالهای پیش از انقلاب، ظاهراً به قصد تعمیرات، بسته شده بود) و مدرسه خیرات خان که هم اینک در ضمن مجموعه دانشگاه علوم اسلامی رضوی[۱۷۲] مورد استفاده طلاب قرار می‌گیرند و برخی دیگر مثل مدرسه‌های پریزاد و دودر، که هرچند به نحو مطلوبی بازسازی شده‌اند، اینک دروس حوزه در آنها تدریس نمی‌شود و به دلیل واقع شدن در مجموعه حرم رضوی، عمدتاً کاربری تبلیغی و ترویجی برای زائران یافته‌اند. برخی از مدارس قدیم هم، عمدتاً به سبب گسترش و نوسازی محیط و ابنیه اطراف حرم امام رضا علیه‌السلام تخریب شده‌اند، نظیرِ مدرسه بالاسر که رواق دارالولایه برجای آن ساخته شده است. مدرسه نواب نیز در همین طرح نوسازی تخریب و بر جای آن مدرسه جدیدی بنا شده است که به مدرسه عالی نواب شهرت دارد.

مهمترین مدرسه عالی مشهد که اینک دروس سطح عالی و خارج در آن عرضه می‌شود مدرسه آیت الله خوئی است که یک مجتمع بزرگ آموزش علوم اسلامی است و در آستانه پیروزی انقلاب و به عنوان جایگزین مدارسِ تخریب شده در طرح نوسازی محیط اطراف حرم امام رضا(علیه السلام) ، در ساختمانی قدیمی افتتاح شد و پس از انقلاب ساختمان اصلی آن به تدریج طی سه دهه بنا و تکمیل گردید.[۱۷۳]

تعداد مدارس و طلاب

براساس اطلاعات موجود در مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان در سال تحصیلی ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش در حوزه علمیه مشهد ۳۱ مدرسه سطح یک، و سه مدرسه سطح دو و سه و براساس آمار سال تحصیلی ۱۳۱۸۶ـ۱۳۸۷ش، پنج مدرسه خوابگاهی وجود دارد. همچنین اینک در حوزه علمیه مشهد دوازده مدرسه علمیه ویژه خواهران مشغول به کار است. در مجموع در شهرهای سه استان خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی غیر از مشهد هم ۴۶ مدرسه وجود دارد. برطبق آمار رسمی موجود در کارنمای عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان که در فروردین ۱۳۸۷ منتشر شده، تعداد طلاب سطح یک مشهد ۲،۴۱۰، سطح دو و سه ۹۰۱،۳، و شرکت کنندگان در امتحانات خارج فقه ۷۳۰ و شرکت کنندگان در امتحانات خارج اصول ۲۸۷ تن بوده است.[۱۷۴] تعداد مدرّسان دارای پرونده سطح یک ۲۳۶، و بدون پرونده ۱۲۱، کل استادان سطح دو و سه ۱۱۳، استادان دروس عمومی ۸۶ و استادان دروس خارج فقه و اصول ۲۰ تن بوده است.

نظام آموزشی

حوزه علمیه نواب مشهد

براساس اطلاعات مندرج در جدیدترین خبرنامه روابط عمومی مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان[۱۷۵] هم اینک در حوزه علمیه مشهد گذشته از دروس مقدماتی، و علاوه بر ارائه دهها درس رسائل و مکاسب و کفایه، حدود هجده درس خارج فقه و پانزده درس خارج اصول به توسط استادان ماهر و بعضاً صاحب نظر و مشهور و عمدتآ در مدرسه آیت الله خوئی و مدرسه عالی نواب عرضه می‌گردد. در سالهای اخیر، طلاب حوزه‌های علمیه به رسم دانشگاهیان در مدارج مختلف تحصیلی مدرک دریافت می‌دارند. در حوزه علمیه مشهد این مدارک را که پس از ارزیابی طلاب ارائه می‌شود، مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان صادر می‌کند. مثلا براساس آمار رسمی، این مرکز در ۱۳۸۶ش تعداد ۲۴۲ مدرک رسمی برای طلاب صادر کرده است.[۱۷۶] اداره و برنامه ریزی برای مجموع مدراس حوزه علمیه خراسان اینک برعهده تشکیلاتی است تحت عنوان «مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان» که متشکل از بخش‌های زیر است:

کمیسیونهای تهذیب و اخلاق، پژوهش، آموزش، اجتماعی و ارتباطات، و معیشت و رفاه

مدیر اجرایی

پذیرش

آموزش و پژوهش

فرهنگی سیاسی

 مرکز مشاوره

 دفتر امور خواهران

اهل سنّت.[۱۷۷]

مکتب تفکیک

در دوران پس از انقلاب اسلامی، مکتب معارفی خراسان معروف به مکتب تفکیک،[۱۷۸] با اتکا بر شخصیت‌هایی نظیر حسن علی مروارید (متوفی ۱۳۸۴ش) و میرزا جوادآقا تهرانی (متوفی ۱۳۶۸ش) و خاصه سید جعفر سیدان به حیات خود ادامه داده و تا حد زیادی غلبه خود را به عنوان جریان فکری ناقد تفکر فلسفی از منظر آموزه‌های دینی، و در برابر، ارائه کننده نظامی معرفتی مبتنی بر قرآن و حدیث، حفظ کرده است.

تدریس فلسفه و علوم دیگر

با این همه تفکر فلسفی و تدریس متون فلسفه اسلامی نیز در این سالها در حوزه مشهد رواج پیدا کرده است. در دو دهه اخیر دفتر تبلیغات اسلامی خراسان در این زمینه البته سهم بسیار مؤثری داشته است، نه تنها در ترویج فلسفه و کلام اسلامی بلکه هم چنین در آشناسازی طلاب با فلسفه غرب و به طور کلی دین پژوهی با روش ها و رویکردهای جدید، از طریق برگزاری دوره‌های متعدد درسی؛ حتی دروسی چون نهایة الحکمه و اسفار اربعه، در کنار تفسیر و عقاید جزو دروس رسمی حوزه علمیه قرار گرفته است.[۱۷۹]

پانویس:

  1. ابن بابویه، امالی، ص۱۰۳ـ۱۰۶، ۵۳۶ـ۵۴۰
  2. طوسی، مقدمه محمد واعظ زاده خراسانی، ص۲۶؛عطاردی قوچانی، ج ۲، ص۱۲۹
  3. ابن اسفندیار، ج ۱، ص۱۳۰
  4. منتجب الدین رازی، ص۱۶۵؛ر.ک: ابن شهر آشوب، ص۱۲
  5. ر.ک:بیهقی نیشابوری کیدری، ج ۱، ص۴۰۲، ج ۲، ص۴۱۲
  6. ر.ک:افندی اصفهانی، ج ۳، ص۲۱۵ـ۲۱۶
  7. ابن حمزه، ص۱۲۷، ۳۶۹
  8. بیهقی، ص۲۴۲
  9. ر.ک:منتجب الدین رازی، ص۱۶۳
  10. ابن عساکر،ج۲، ص۸۹۳
  11. سمعانی، ج۲، ص۹۶ـ۹۷
  12. ر.ک:تبصرةالعوام، ص۷۰
  13. منتجب الدین رازی، ص۱۶۳
  14. منتجب الدین رازی،، ص۴۳
  15. ابن بطوطه، ج ۱، ص۳۹۴
  16. سیدی، ص۵۱ـ۵۲
  17. ر.ک:آقابزرگ طهرانی، طبقات: احیاء، ص۲۱۴
  18. ر.ک:مجلسی، ج ۱۰۵، ص۴
  19. ر.ک:مجلسی، ج ۱۰۵، ص۴ـ۷
  20. ابن ابی جمهور، ص۴۸۲
  21. ر.ک:خوانساری، ج ۷، ص۲۷ـ۲۸
  22. ر.ک:خوانساری، ج ۷، ص۲۷
  23. ر.ک:نظامی باخرزی، ج ۱، ص۱۳۱ـ۱۳۳
  24. ر.ک:اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۶
  25. حرعاملی، قسم ۱، ص۳۰، ۴۲، ۷۹، ۱۷۵
  26. ر.ک:علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، ص۲۵
  27. ر.ک:علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، ص۶۱ـ۶۲
  28. ر.ک:علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، ص۳۷
  29. اسکندرمنشی، ج ۱، ص۱۵۷
  30. ر.ک:افندی اصفهانی، ج ۳، ص۱۹۱ـ۱۹۶
  31. قزوینی، ص۵۵
  32. ر.ک:اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۵۴۸
  33. اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۵۳۵ـ۵۳۸
  34. اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۵۳۸ـ۵۳۹
  35. اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۵۴۷ـ۵۴۸
  36. اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۵۴۰
  37. اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص۵۴۰ـ۵۴۱
  38. ر.ک:امیرشیبانی، ص۲۷
  39. حرّعاملی، الرجال، مقدمه فاضلی، ص۱۱ـ۱۵
  40. ر.ک: حرّعاملی، الرجال، مقدمه فاضلی، ص۱۱ـ۱۵
  41. ر.ک:منجم یزدی، ص۱۷۱
  42. حسن آبادی، ص۱۷۶، ۴۱۶
  43. گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌های آستان قدس رضوی، ص۲۵
  44. حسن آبادی، ص۱۷۶ـ۱۷۷
  45. برای نمونه‌ای از کتابهایی که در این عصر در مشهد تألیف شده ر.ک: آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج۱، ص۳۷۳، ۴۱۲، ج۲، ص۴۰۴، ج ۳، ص۵۶، ۵۹، ج ۵، ص۱۱۰
  46. برای نمونه ر.ک: آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج۳، ص۴۳۵، ج۱۱، ص۳۱، ج۲۶، ص۱۹۷
  47. حر عاملی، الفوائد الطوسیه، ص۶
  48. مولوی، ص۲۰۶
  49. ر.ک:قزوینی، ص۱۵۹ـ۱۶۱
  50. ر.ک:قزوینی، ص۱۶۱
  51. جزایری، ص۱۳۸
  52. قزوینی، ص۱۷۸
  53. قزوینی، ص۸۴ـ۸۶
  54. قزوینی، ص۸۳
  55. مدرس، ص۴۶
  56. زنوزی، ریاض الجنة، روضه۴، قسم ۴، ص۶۱۹ـ۶۲۰
  57. ر.ک:مدرس، ص۵۵
  58. زنوزی، ریاض الجنة،روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰، ۶۲۲
  59. زنوزی، ریاض الجنة، روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰
  60. ر.ک: مدرس، ص۶۷
  61. زنوزی، روضه۴، قسم۴، ص۶۲۱
  62. ر.ک:مدرس، ص۵۵
  63. مدرس، ص۶۸
  64. مدرس، ص۹۲، ۹۴
  65. آزاد کشمیری، ص۴۰۴ـ۴۰۵؛مدرس، ص۸۰ـ۸۱
  66. مدرس، ص۸۲
  67. مدرس، ص۹۲ـ۹۳
  68. مدرس، ص۸۹ـ۹۰
  69. رضوی، مقدمه مدرس رضوی، ص۳۸ـ۳۹
  70. رضوی، ص۳۰۵
  71. ر.ک:رضوی، ص۳۰۵ـ۳۰۶
  72. ر.ک:رضوی، ص۳۰۶ـ۳۰۷
  73. رضوی، ص۳۰۹ـ۳۱۰
  74. ر.ک:رضوی، ص۲۹۵ـ۲۹۷
  75. ر.ک: مدرس، ص۱۰۸
  76. مولوی، ص۲۰۶ـ ۲۰۷
  77. ر.ک: اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۳۱۳ـ۳۱۶
  78. ر.ک: اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۳۱۹
  79. جهان پور، ص۱۳۹
  80. ر.ک: جهان پور، ص۱۴۷ـ۱۵۰
  81. ر.ک: جهان پور، ص۱۴۰
  82. جهان پور، ص۱۴۰
  83. ر.ک: جهان پور، ص۱۴۳
  84. پروین گنابادی، ص۱۵۶ـ۱۵۷
  85. پروین گنابادی، ص۱۵۷
  86. تربتی، صسی وهفت
  87. تربتی، صسی وهفت
  88. تربتی، صسی وهفت
  89. تربتی، صسی وهشت ـ سی ونه
  90. آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص۱۴۳۴؛شریف رازی، ج ۵، ص۲۱۶ـ۲۱۷
  91. محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰
  92. ر.ک:جلالی، نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی، ص۱۳۷ـ۱۴۰
  93. جلالی، نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی، ص۱۴۳، ۱۴۵
  94. ر.ک:جلالی، نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی،، ص۱۵۱ـ۱۵۴
  95. محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰ـ۲۴۱
  96. ر.ک:پروین گنابادی، ص۱۵۶؛مجتهدی، ص۲۰۷
  97. پروین گنابادی، ص۱۶۲
  98. محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰ـ۲۴۱
  99. پروین گنابادی، ص۱۶۲
  100. آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص۶۵۳
  101. ر.ک:آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص۶۵۴ـ۶۵۵؛صالحی، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدس رضوی،ش ۲۱۷، ص۲۴ـ۲۵
  102. صالحی، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدس رضوی،ش ۲۱۷،، ص۲۵
  103. صالحی، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدس رضوی،ش ۲۱۷، ص۲۸، ۳۳
  104. دوانی، ج ۱۱، بخش ۱، ص۶۵
  105. مروارید، ص۱۷۶؛ر.ک: صالحی، نیم قرن تکاپو، ص۵۳ـ۵۴
  106. ر.ک:واعظ زاده خراسانی، ص۱۹۶
  107. ر.ک:واعظ زاده خراسانی، ص۱۹۶
  108. پروین گنابادی، ص۱۶۴ـ۱۶۵
  109. واعظ زاده خراسانی، ص۱۶۵
  110. واعظ زاده خراسانی، ص۱۵۸ـ۱۵۹
  111. واعظ زاده خراسانی،، ص۱۵۹
  112. بامداد، ج ۶، ص۱۷۲ـ۱۷۳
  113. ر.ک:ریاضی، دانشوران خراسان، ص۲۲۸ـ ۲۲۹
  114. ر.ک:ریاضی، دانشوران خراسان، ص۲۳۰
  115. ر.ک:مدرس گیلانی، ص۲۱ و حاشیه صدوقی سها، ص۲۴ـ۳۲
  116. ریاضی، دانشوران خراسان، ص۲۲۹
  117. ر.ک:مدرس گیلانی، ص۱۵۵؛فاضل خراسانی، مقدمه آشتیانی، ص۶
  118. فاضل خراسانی، همان مقدمه، ص۵
  119. ر.ک: مدیرشانه چی، ص۱۰
  120. خامنه‌ای، ص۱۱۰
  121. گلشن آزادی، ص۶۱
  122. ر.ک: ادیب نیشابوری، مقدمه جلالی پندری، ص۲۲
  123. ر.ک: مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۴۰ـ۲۴۲
  124. ر.ک: مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۵۲ـ۲۵۳
  125. محمدعلی شوشتری، ص۲۳۹
  126. «مرحوم آیةاللّه العظمی حاج آقاحسین قمی»، ص۸۵ـ۸۸
  127. ر.ک:خامنه‌ای، ص۲۸
  128. ر.ک:مروارید، ص۱۷۶
  129. کفایی، ص۹۶ـ۹۷
  130. مدیرشانه چی، ص۱۵
  131. مدیرشانه چی، ص۱۱، ۱۶
  132. مدیرشانه چی، ص۱۲
  133. ر.ک:حکیمی، ص۲۱۲ـ۲۳۵
  134. شریف رازی، ج ۷، ص۹۵
  135. ر.ک:مدیرشانه چی، ص۱۳
  136. ر.ک:مدیرشانه چی، ص۱۱ـ۱۲
  137. شریف رازی، ج ۳، ص۶۱ـ۶۳
  138. شریف رازی، ج ۷، ص۱۲۰ـ ۱۲۲؛مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج ۱، ص۹۲ـ۹۴
  139. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۹۴
  140. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۶۹ـ۲۷۰
  141. مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۷۱ـ ۲۷۲،«مرحوم آیةاللّه العظمی حاج آقاحسین قمی»، ص۸۹
  142. ر.ک:مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۴۱۳؛بدلا، ص۹۴ـ۹۵
  143. ر.ک:جعفریان، ص۲۹، پانویس
  144. ریاضی، ۱۳۳۴ش، ص۶۲ـ۶۴
  145. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۱۰۰
  146. ر.ک:شریف رازی، ج ۷، ص۱۰۳ـ۱۰۴
  147. شمس، ص۷۱ـ۷۲
  148. شریف رازی، ج ۷، ص۱۰۳
  149. حسینی میلانی، ج ۱، ص۱۵۵؛پسندیده، ج ۱، ص۲۹۸ـ۲۹۹
  150. پسندیده، ج ۱، ص۲۹۶، ۲۹۸
  151. پسندیده، ج ۱، ص۲۹۶
  152. حسینی میلانی، ج ۱، ص۱۵۵ـ۱۵۶
  153. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۱۰۴، ۱۰۸ـ۱۰۹
  154. ر.ک:وحدتی، ص۸۰۹
  155. خامنه‌ای، ص۱۱۰؛ظریف، ص۸۳؛واعظ زاده خراسانی، ص۱۹۹ـ۲۰۰
  156. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۱۲۹ـ۱۳۰
  157. شریف رازی، ج ۷، ص۱۰۳
  158. ر.ک:مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج ۱، ص۲۱۳ـ۲۱۴
  159. ر.ک:شریف رازی، ج ۷، ص۱۵۳ـ۱۵۴
  160. صالحی، مشهد، ص۱۳۸ـ۱۳۹
  161. ر.ک:صالحی، مشهد، ص۹۰
  162. ر.ک:جلالی، تقویم تاریخ خراسان، ص۱۱۹ـ۱۲۱؛صالحی، مشهد، ص۹۱ـ۹۲
  163. جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره)، ص۹۴ـ۱۰۱
  164. ر.ک: صالحی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره) ص۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۴۱ـ۲۱۲
  165. ر.ک: صالحی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره) ص۲۲۶ـ۲۳۰
  166. شاکری، ص۹۴
  167. شاکری، ص۲۸
  168. شاکری، ص۸۵
  169. شاکری، ص۹۰ـ۹۲
  170. «گزارشی از شورای برنامه ریزی مدیریت حوزه علمیه خراسان»، ص۲۱۶
  171. رهبر انقلاب شورای عالی حوزه علمیه خراسان را منصوب کردند
  172. ر.ک:پسندیده، ج ۱، ص۳۷۹ـ۳۸۰
  173. ر.ک:پسندیده، ج ۱، ص۳۵۸ـ۳۶۷
  174. مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۹ـ ۱۱
  175. خبرنامه،ش ۱۱، آبان ۱۳۸۸، ص۶۹ـ۷۲
  176. مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۱۲
  177. مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۲ـ۲۵
  178. ر.ک:حکیمی، ص۴۶ـ۷۶
  179.     ر.ک:خبرنامه روابط عمومی مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص۲

منابع:

  1. محمدعلی بن صادق آزاد کشمیری، نجوم السماء فی تراجم العلماء: شرح حال علمای شیعه قرنهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری قمری، چاپ میرهاشم محدث، تهران، ۱۳۸۲ش.
  2. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  3. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة : احیاءالداثر من القرن العاشر، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۶ش.
  4. محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴ق.
  5. ابن ابی جمهور، کشف البراهین فی شرح رسالة زادالمسافرین، چاپ وجیه بن محمد مسبِّح، بیروت، ۱۴۲۲ق.
  6. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ?(۱۳۲۰ش).
  7. ابن بابویه، امالی الصدوق، بیروت، ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
  8.  ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت، ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
  9. ابن حمزه، الثاقب فی المناقب، چاپ نبیل رضا علوان، قم، ۱۴۱۲ق.
  10. ابن شهرآشوب، معالم العلماء، نجف، ۱۳۸۰/۱۹۶۱.
  11. ابن عساکر، معجم الشیوخ، چاپ وفاء تقی الدین، دمشق، ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
  12. عبدالجواد ادیب نیشابوری، زندگی و اشعار ادیب نیشابوری، چاپ یداللّه جلالی پندری، تهران، ۱۳۶۷ش.
  13.  اسکندرمنشی.
  14.     محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، مطلع الشمس، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۱-۱۳۰۳، چاپ تیمور برهان لیمودهی، چاپ افست تهران، ۱۳۶۲-۱۳۶۳ش.
  15.     عبداللّه بن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.
  16.     عبدالرضا امیرشیبانی، «سیمای وقف خراسان در گفتگو با عبدالرضا امیر شیبانی: مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان خراسان»، وقف: میراث جاویدان، سال ۹، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۸۰).
  17.     مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، تهران، ۱۳۵۷ش.
  18.     حسین بدلا، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین سیدحسین بدلا»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰).
  19.     علی بن زید بیهقی، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمن یار، (تهران ۱۳۶۱ش).
  20.     محمدبن حسین بیهقی نیشابوری کیدری، حدائق الحقائق فی شرح نهج البلاغة، چاپ عزیزاللّه عطاردی، تهران، ۱۳۷۵ش.
  21.     محمد پروین گنابادی، «مدارس قدیم مشهد و شیوه تدریس آنها»، سخن، دوره ۲۴، ش ۲ (بهمن ۱۳۵۳).
  22.     محمود پسندیده، حوزه علمیه خراسان، ج ۱، مشهد، ۱۳۸۵ش.
  23.     تبصرة العوام فی معرفة مقالات الأنام، منسوب به سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران: اساطیر، ۱۳۶۴ش.
  24.     عبدالسلام تربتی، اندیشه شهاب: گزیده‌ای از آثار منظوم و منثور عالم وارسته حاج شیخ عبدالسلام (شهاب الدین) تربتی قدس سرّه، چاپ علی اکبر شهابی، (تهران۱۳۵۷ش).
  25.     عبداللّه بن نورالدین جزایری، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامی حائری، قم، ۱۴۰۹ق.
  26.     رسول جعفریان، برگهایی از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران، ۱۳۸۱ش.
  27.     غلامرضا جلالی، تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۷۷ش.
  28.     غلامرضا جلالی، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره)، تهران، ۱۳۷۸ش.
  29.     غلامرضا جلالی، «نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی علمای مشهد»، در روحانیت و مشروطه، تهیه و تدوین مجله حوزه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
  30.     فاطمه جهانپور، تاریخچه مکتبخانه‌ها و مدارس قدیم آستان قدس رضوی با تکیه بر اسناد (صفویه تا قاجاریه)، مشهد، ۱۳۸۷ش.
  31.     محمدبن حسن حرّ عاملی، امل الآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد ?(۱۳۸۵)، چاپ افست قم، ۱۳۶۲ش.
  32.     محمدبن حسن حرّ عاملی، الرجال، چاپ علی فاضلی، قم، ۱۳۸۵ش.
  33.     محمدبن حسن حرّ عاملی، الفوائد الطوسیة، چاپ مهدی لاجوردی حسینی و محمد درودی، قم، ۱۴۰۳ق.
  34.     ابوالفضل حسن آبادی، سادات رضوی در مشهد از آغاز تا پایان قاجاریه، مشهد، ۱۳۸۷ش.
  35.     محمدعلی حسینی میلانی، علم و جهاد: حیاة آیةاللّه العظمی السید محمدهادی الحسینی المیلانی قدس سرّه، ج ۱، قم، ۱۴۲۷ق.
  36.     محمدرضا حکیمی، مکتب تفکیک، قم، ۱۳۸۳ش.
  37.     علی خامنه‌ای، گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه عملیه مشهد، مشهد، ۱۳۶۵ش.
  38.     خوانساری.
  39.     علی دوانی، مفاخر اسلام، ج ۱۱، تهران، ۱۳۷۷ش.
  40.     محمدباقربن اسماعیل رضوی، شجره طیبه در انساب سلسله سادات علویه رضویه، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، مشهد ۱۳۸۴ش.
  41.     غلامرضا ریاضی، دانشوران خراسان، مشهد، ۱۳۳۶ش.
  42.     غلامرضا ریاضی، راهنمای مشهد، مشهد، ۱۳۳۴ش.
  43.     محمدحسن بن عبدالرسول زنوزی، ریاضالجنة، روضه ۴، قسم ۴، چاپ علی رفیعی، قم، ۱۳۸۶ش.
  44.     عبدالکریم بن محمد سمعانی، التحبیر فی المعجم الکبیر، چاپ منیره ناجی سالم، بغداد ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
  45.     مهدی سیدی، تاریخ شهر مشهد: از آغاز تا مشروطه، تهران، ۱۳۷۸ش.
  46.     رمضان علی شاکری، انقلاب اسلامی مردم مشهد از آغاز تا استقرار جمهوری اسلامی، مشهد، ۱۳۵۹ش.
  47.     محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، تهران، ۱۳۵۲-۱۳۵۴ش.
  48.     حسین شمس، «گفت و گو با آیةاللّه سیدحسین شمس»، پژوهش و حوزه، سال ۲، ش ۸ (زمستان ۱۳۸۰).
  49.     علاءالملک بن نوراللّه شوشتری، فردوس در تاریخ شوشتر و برخی از مشاهیر آن، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۷۸ش.
  50.     محمدعلی شوشتری، خاطرات سیاسی سید محمدعلی شوشتری : خفیه نویس رضاشاه پهلوی، چاپ غلامحسین میرزا صالح، تهران، ۱۳۷۹ش.
  51.     حسن صالحی، «نیم قرن تکاپو: خاطرات آیت اللّه سید میرزا حسن صالحی»، به کوشش غلامرضا جلالی، در مدرّس صالح: نکوداشت نیم قرن تکاپوی علمی آیت اللّه سید میرزا حسن صالحی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۵ش.
  52.     محمدبن حسن طوسی، الرسائل العشر، قم ?(۱۴۰۳).
  53.     رضا ظریف، «مدارس قدیمه مشهد»، پایاننامه لیسانس، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۳ش.
  54.     عزیزاللّه عطاردی قوچانی، فرهنگ خراسان : بخش طوس، تهران، ۱۳۸۱ش.
  55.     محمدعلی فاضل خراسانی، شرح دعاء عرفة، چاپ جلال الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۸۱ش.
  56.     عبدالنبی بن محمدتقی قزوینی، تتمیم امل الآمل، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۷ق.
  57.     عبدالرضا کفایی، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین عبدالرضا کفایی (نوه مرحوم آخوند خراسانی)»، در حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آخوند خراسانی: مجموعه گفتار، به کوشش محسن دریابیگی، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۶ش.
  58.     «گزارشی از شورای برنامه ریزی مدیریت حوزه علمیه خراسان»، اندیشه حوزه، سال ۱، ش ۲ (پاییز ۱۳۷۴).
  59.     گزیده اسناد: فرمان‌ها و رقم‌های آستان قدس رضوی از دوره صفویه تا قاجاریه، به کوشش ربابه معتقدی، مشهد: سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، ۱۳۸۷ش.
  60.     علی اکبر گلشن آزادی، صد سال شعر خراسان، به کوشش احمد کمالپور، مشهد، ۱۳۷۳ش.
  61.     مجتهدی، «گفتگو با آقای مجتهدی (داماد مرحوم آیت اللّه آقازاده)»، در سینا واحد، قیام گوهرشاد، تهران، ۱۳۶۶ش.
  62.     مجلسی.
  63.     عبدالرحمان بن نصراللّه مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدی خراسانی، مشهد، ۱۳۴۱ش.
  64.     مرتضی مدرس گیلانی، منتخب معجم الحکماء، چاپ منوچهر صدوقی سها، تهران، ۱۳۸۴ش.
  65.     کاظم مدیرشانه چی، پژوهشی درباره حدیث و فقه: مصاحبه و مجموعه مقالات، مشهد، ۱۳۸۰ش.
  66.     مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارش‌هایی از آیات عظام نائینی، اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسی، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش.
  67.     «مرحوم آیةاللّه العظمی حاج آقاحسین قمی»، نورعلم، دوره ۲، ش ۱ (دی ۱۳۶۴).
  68.     مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، کارنمای عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، مشهد، ۱۳۸۷ش.
  69.     حسن علی مروارید، «گفتگو با آیت اللّه مروارید»، در سینا واحد، همان منبع.
  70.     مشاهیر مدفون در حرم رضوی، (تدوین) ابراهیم زنگنه و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۲ش.
  71.     علی بن عبیداللّه منتجب الدین رازی، فهرست اسماء علماءالشیعة و مصنفیهم، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  72.     جلال الدین محمد منجم یزدی، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیفاللّه وحیدنیا، تهران، ۱۳۶۶ش.
  73.     عبدالحمید مولوی، «مدرسه قدیمه دینیه نواب»، نامه آستان قدس، سال ۶،ش ۲ و ۳ (بهمن ۱۳۴۴).
  74.     محمدهادی میلانی، دیدگاه‌های علمی آیةاللّه العظمی سید محمدهادی میلانی قدس سرّه: پاسخ به پرسش‌های فقهی، کلامی، فلسفی، عرفانی، تفسیری و تاریخی، به کوشش غلامرضا جلالی، مشهد، ۱۳۸۴ش.
  75.     عبدالواسع بن جمال الدین نظامی باخرزی، منشأ الانشاء، (تدوین)ابوالقاسم شهاب الدین احمد خوافی، ج ۱، چاپ رکن الدین همایون فرخ، تهران، ۱۳۵۷ش.
  76.     محمد واعظزاده خراسانی، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین محمد واعظزاده خراسانی»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰).
  77.     حسین وحدتی، «کانون نشر حقایق اسلامی از آغاز تا انجام»، در مجموعه آثار همایش استاد محمدتقی شریعتی : مجموعه مقالات، ج ۲، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۵ش

منبع: ویکی شیعه.