قضا

نوشته‌ها

تعالی اخلاق در پرتو باورهای حسینی(ع)

اشاره:

تحقق صفات اخلاقی شایسته در انسان، در گرو شناخت و فراهم ساختن زمینه ها و مبانی هر یک از آن خصال نیکو است. با توجه به رابطة عمیق و تنگاتنگ اخلاق و باورهای انسان، این نوشتار به اختصار به بررسی این ارتباط پرداخته و در معرفی باورهای متعالی، به طور عمده باورهای حسینی(ع) را مورد نظر قرار داده است.

هرگاه سخن از انسان به میان می آید، با موجودی پر رمز و راز و تودرتو روبه رو می شویم که شناخت زوایای گوناگون وجودش و چگونگی ارتباط آنها با یک دیگر، کاری بس دشوار می نماید و جز با یاری تعالیم و آموزه های وحیانی امکان پذیر نیست.

در نخستین نگاه به هر فرد، ابتدا مجموعه ای از رفتارهای وی را شاهدیم. نحوه راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن، داد و ستد کردن، معاشرت و دیگر رفتارهای هر کس، معمولاً با دیگری یکسان نیست. در برخورد با دیگران، ما صفات اخلاقی آنها را نمی بینیم (دقت شود)؛ ولی بسیار اتفاق افتاده که با دیدن رفتاری خاص از یک شخص، او را مثلاً شجاع یا ترسو، بخیل یا سخاوتمند، متکبر یا متواضع دانسته ایم؛ در حالی که هیچ یک از این صفات به طور مستقیم قابل مشاهده نیست؛ پس مبنای قضاوت ما چه بوده است؟ آری این قضاوت، بر اساس پذیرش این نکته است که رفتار و اعمال انسان که لایة رویین وجود او را تشکیل داده است، ریشه در لایه های عمیق درون وی دارد و برخاسته از ویژگی های روحی و اخلاقی و شخصیتی او است. خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

«کلّ یعمل علی شاکلته؛1 هر کس طبق روش [=خلق و خوی] خود عمل می کند.» به عبارت دیگر: «از کوزه همان برون تراود که در اوست».

پرسشی که اینجا رخ می نماید آن است که صفات اخلاقی که منشأ رفتارها و برخوردهای متفاوت انسان ها می شود، خود از کجا سرچشمه گرفته و ریشه در کجا دارد؟

بحث دربارة عوامل تأثیرگذار در اخلاقیات آدمی، بسیار گسترده است و مجالی فراتر از سخن حاضر می طلبد؛ اما به اشاره باید گفت معمولاً عواملی همانند وراثت، محیط، اراده، حکومت ها و… به عنوان عناصر شکل دهندة روحیات و خلقیات انسان ها مطرح می شوند، که اکنون درصدد پرداختن به آنها نیستیم. آنچه در این نوشتار مورد تأکید است، آن است که یکی از مهم ترین عناصر شکل گیری یک صفت اخلاقی در نهاد آدمی، نوع نگاه او به خود، به جهان، به زندگی و معنای آن، به دنیا و حقیقت آن، به مرگ و قیامت، به خالق هستی و به موضوعاتی کلیدی از این دست است. نگاهی که باورهای خاصی را به دنبال دارد.

برای مثال، باورهای یک انسان بخیل دربارة رزق و رازق، با اعتقادات انسانی سخاوتمند یکسان نیست؛ همان گونه که نوع نگاه شخص شجاع، به مرگ و زندگی با نگاه شخص بزدل، متفاوت است. بر اساس آنچه گذشت، اصلاح اخلاق، و آراستگی به صفات شایستة اخلاقی، بدون اصلاح نحوة نگرش انسان به عالم و بدون تحقق باورهای متعالی، امری ناشدنی و خیالی خام است؛ از این رو است که در روش دعوت و تربیت اخلاقی پیامبران الهی به ویژه پیامبر اسلام(ص) اصلاح نوع نگرش انسان ها و باورهای ایشان، به شدت مورد توجه قرار گرفته است.2 سیر نزول آیات قرآن نیز به خوبی نشان گر این نکتة مهم تربیتی است، چرا که آیات مکی که مربوط به سال های آغازین دعوت رسول خدا6 است به طور عمده به مسائل کلیدی و اساسی اعتقادی همچون توحید، معاد و نبوت پرداخته و بخش عظیمی از تعالیم اخلاقی و فقهی که حاصل و میوة باورهای متعالی است، در آیات مدنی و پس از تحکیم پایه های اعتقادی بیان گردیده است.

به فضل خدا در شماره های آینده، نحوة ارتباط باورهای گوناگون با صفات اخلاقی به تفصیل بررسی می شود و این نوشتار به تناسب ایام، تنها با نگاهی گذرا، برخی از باورهای بلند سیّد الشهداء6 را مرور می کند؛ اعتقاداتی که سرچشمة ظهور والاترین فضایل اخلاقی، همچون شجاعت، صبر، زهد، ایثار، عفو، حلم و خصال نیکوی بی شماری در آن وجود مبارک و در یاران بی مانند آن حضرت شد.

آنچه در ذیل می آید، برگرفته از سخنان گهربار و نورانی سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است.

الف. باورهای توحیدی

1. حاکمیت مطلق خداوند بر عالم

«انّ الأمر لله یفعل ما یشاء…؛3 زمام امور جهان به دست خدا است و هر چه خواهد، انجام دهد».

«یا اُختاه کلّ الذی قُضی فهو کائن؛4 خواهرم! هر چه قضای الهی باشد، تحقق خواهد یافت».

2. اعتماد کامل و امید به خدا

«اللهم ثقتی فی کل کرب و رجائی فی کل شدة و أنت لی فی کل أمر نزل بی ثقة و عُدة؛5 بارالها! در هر اندوه شدید، تو تکیه گاه منی و در هر سختی، تنها امیدم تویی و در هر مشکلی که بر من فرود آید، پشت و پناه و یاورم تو هستی».

3. اعتقاد به مشیت حکیمانه خداوند و رضا به قضای او

«…إن نزل القضاء بما نحب و نرضی فنحمد الله علی نعمائه و هو المستعان علی أداء الشکر و إن حال القضاء دون الرجاء فلم یتعد من کان الحق نیته و التقوی سریرته…؛6 اگر قضای الهی آنچنان که ما دوست می داریم و می پسندیم واقع شد، خدا را بر نعمت هایش می ستاییم و در ادای شکر او نیز از وی یاری می جوییم و اگر قضای الهی میان ما و آنچه امید داریم، حایل شد، پس کسی که نیت حق دارد و نهانش به تقوا آمیخته است، از مرز حق تجاوز نمی کند».

ب. باور محدودیت و ناپایداری دنیا

«أما بعد فکان الدنیا لم تکن و کان الآخرة لم تزل؛7 پس از حمد و ثنای الهی، گویا دنیا هرگز نبوده است و گویا آخرت همواره بوده و خواهد بود».

«إن الله خلق الدنیا للفناء فجدید ها بال و نعیمها مضمحل و سرورها مکفهر و المنزل تلعة و الدار قلعة…؛8 همانا خداوند، دنیا را برای فنا آفرید؛ نوهای آن کهنه شود و نعمت هایش به زوال گراید و شادی هایش تیره و تار شود؛ منزلگاهی است پر خطر و سیل خیز و خانه ای است موقت».

«الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر؛9 دنیا، زندان مؤمن و بهشت کافر است».

ج. باور مرگ و آخرت

1. مرگ پایان راه نیست

امام حسین(ع) روز عاشورا خطاب به یاران خود می فرماید:

«صبرا بنی الکرام فما الموت ألا قنطرة تعبر بکم عن البؤس و الضراء إلی الجنان الواسعة و النعم الدائمة…؛10 ای بزرگ زادگان! پایمردی کنید؛ همانا مرگ، پلی بیش نیست که شما را از پریشانی و سختی، به بهشت های وسیع و نعمت های جاودان منتقل می کند».

و جای دیگر می فرماید:

«فانی لاأری الموت إلا سعادة و الحیاة مع الظالمین إلا برما؛11 همانا من مرگ [در راه حق] را چیزی جز خوشبختی، و زندگی با ستمگران را چیزی جز مایه دلتنگی نمی بینم».

2. مرگ حتمی است

« و إنما الأمر إلی الجلیل

و کل حی سالک سبیل12

سررشته کار تنها به دست خداوند جلیل است

و هر زنده ای، این راه را در می نوردد».

امام حسین(ع) شب عاشورا، در مقام تسلی دادن به زینب کبری(س) فرمود:

«یا اختاه! اتقی الله تعزی بعزاء الله واعلمی أن أهل الأرض یموتون و أهل السماء لایبقون و إن کل شیءٍ هالک إلا وجه الله؛13 خواهرم! تقوا پیشه کن و به تسلی الهی آرام باش و بدان که همه زمینیان خواهند مرد و اهل آسمان باقی نخواهند ماند و همانا همه چیز فانی است، مگر وجه خدا».

آن حضرت روز عاشورا به یاران باوفای خویش روکرده و فرمود:

«قوموا إلی الموت الذی لابدّ منه…؛14 به پاخیزید و به سوی مرگ بشتابید که گریزی از آن نیست».

3. قیامت و بهشت، موجود و نزدیک است

و باز هم روز عاشورا خطاب به اصحاب خود با -اشاره به نزدیک- فرمود:

«یا کرام! هذه الجنة قد فتحت أبوابها واتصلت أنهارها و أینعت ثمارها وهذ رسول الله6 و الشهداء الذین قتلوا فی سبیل الله یتوقعون قدومکم و یتباشرون بکم…؛15 ای بزرگواران! این بهشت است که درهایش گشوده و نهرهایش به هم پیوسته [و جاری است] و میوه هایش رسیده است و این رسول خدا6 و شهدای راه خدا هستند که به استقبال شما آمده و چشم به راه شما هستند و به شما خوش آمد می گویند».

آنچه گذشت، تنها قطره ای است از اقیانوس بی کران باورهای الهی و ناب حسینی(ع)؛ باورهایی که با دقت و تأمل و اندیشیدن در آن، می توان به سرّ ظهور این همه فضایل و خصال نیکو، در آن وجود شریف و در فداییان راه وی پی برد.

به یقین، این اندازه از وفا و صفا و زهد و ایثار و شجاعت و صبر و حلم و فروتنی و عفو و دیگر مکارم اخلاقی، جز با چنین باورها و اعتقادات عمیق و مستحکم محقق نمی شود. چه نیکو فرمود خداوند تبارک و تعالی:

«ألم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبه کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی أکلها کل حین بإذن ربها و یضرب الله الأمثال للناس لعلهم یتذکرون؛16 آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیّبه [گفتار پاکیزه] را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخة آن در آسمان است. هر زمان میوة خود را به اذن پروردگارش می دهد و خداوند برای مردم مثل ها می زند؛ شاید متذکر شوند [و پند بگیرند]».

پی نوشت:

1. سوره اسراء: 84.

2. این موضوع در سوره های متعددی از قرآن کریم به چشم می خورد به عنوان نمونه ر.ک سوره هود آیت 2 و 26 و 50 و 60 و 84.

3. مناقب، ج4، ص 95.

4. بحارالانوار، ج44، ص 372.

5. همان، ج 45، ص 4.

6. همان، ج44، ص 315. در بعضی نسخ به جای «یتعد» واژه «یبعد» آمده است.

7. همان، ج45، ص 87.

8. تاریخ ابن عساکر (ترجمه الامام الحسین(ع))، ص 215- در برخی نسخ به جای واژه «قلعه»، واژة «بلغة» بکار رفته است.

9. همان، ج 44، ص 297.

10. بحارالانوار، ج44، ص 297.

11. همان، ص 192.

12. همان، ص 316.

13. همان، ص 2.

14. مثیر الاحزان، ابن نما حلی، مدرسه امام مهدی(ع)، ص 56.

15. معالی السّبطین، ج1، ص 56.

16 سوره ابراهیم: 24-25.

منبع :خُلُق – آذر و دی 1388 – شماره 14 –

عقل و اراده انسان در برابر قضا و قدر

در اخبار و روایاتى که از رسول اکرم(ص) یا ائمه اطهار (علیه السلام) رسیده است، مطلبى به این مضمون به چشم می خورد: اگر قضا و قدر بیاید، اسباب و علل مخصوصا عقل و قوه تدبیر انسان از کار می افتد این مطلب در ادبیات فارسى و عربى به همین مضمون منعکس است.
در جامع الصغیر چندین حدیث در این معنى از رسول اکرم نقل می کند از آن جمله:
ان الله اذا اراد امضاء امر نزع عقول الرجال حتى یمضى امره فاذا امضاء رد الیهم عقولهم و وقعت الندامه
هر گاه خدا بخواهد کارى به انجام رسد خردهاى مردم را از آنها جدا می کند تا وقتى که امر خود را به انجام رساند همینکه به انجام رساند خردهاى آنها را به آنها باز می گرداند و در این وقت است که پشیمانى صورت می گیرد.
در تحف العقول صفحه ۴۴۲ از امام رضا نقل می کند:
اذا اراد الله امرا سلب العباد عقولهم فانفذ امره و تمت ارادته فاذا انفذ امره رد الى کل ذى عقل عقله فیقول کیف ذا؟ ومن این ذا؟
هر گاه خدا چیزى را بخواهد عقلهاى بندگان را از آنها سلب می کند و حکم خود را اجرا می کند و خواسته خود را به پایان می رساند همینکه حکم خود را اجرا کرد عقل هر صاحب عقل را به او برمى گرداند آنکاه او مرتب می گوید: چگونه شد که این کار شد؟ از کجا این کار صورت گرفت؟
مولوى می گوید:
چون قضا آید نماند فهم و راى کس نمی داند قضا را جز خداى چون قضا آید فروپوشد بصر تا نداند عقل ما پا را زسر زان امام المتقین داد این خبر گفت اذا جاء القضا عمى البصر چون قضا بگذشت خود را می خورد پرده بدریده گریبان می درد
چون قضا آید نبینى غیر پوست دشمنان را باز نشناسى ز دوست
چون قضا آید طبیب ابله شود وان دوا در نفع هم گمره شود
اشکالى که در اینجا به نظر می آید این است که در این بیانات قضا و قدر به عنوان ناقض و باطل کننده اصل علیت عمومى و به عنوان عاملى در مقابل سایر عوامل جهان ولى قوی تر و نیرومندتر از آنها – ذکر شده است و این با آنچه در گذشته گفته شد که قضاى الهى هیچ چیزى را جز از مجراى علل و اسباب خود ایجاب نمی کند و در زبان حدیث نیز تایید شده منافات دارد.
در حدیث است:
ابى الله ان یجرى الامور الا باسبابها – با ابى الله ان یجرى الاشیاء الاسباب – فجعل لکل شی ء سببا و لکل سبب شرحا و جعل لکل شرح علما و جعل لکل علم بابا ناطقا (۱)
خداوند امتناع دارد که امور عالم را جارى کند مگر از طریق وسائط و اسبابى خداوند براى هر چیز سببى و براى هر سبب حکمتى و براى هر حکمتى دانشى و براى هر دانشى دروازه گویایى قرار داده است.
اشکال دیگر اینکه آنچه در این بیانات آمده با عمومیت قضا و قدر با اینکه هیچ چیزى خارج از حوزه قضا و قدر نیست و قرآن کریم – چنانکه در گذشته یاد کردیم – با کمال صراحت آن را تایید می کند منافات دارد اگر همه چیز و همه جریانات به قضا و قدر الهى است پس لحظه اى نیست که قضا و قدر الهى نباشد پس «اگر قضا و قدر بیاید» یعنى چه؟ پس گذشته از اینکه مضمون و احادیث و ابیات بالا با اصل علیت عمومى مناقض است با عمومیت قضا و قدر نیز مناقض است می رساند که قضا و قدر الهى در مواقع خاص و استثنائى پا به میان می گذارد و اگر استثنائا پا به میان گذاشت همه چیز از کار می افتد عقلها از سرها می پرد چشمها کور می شود دواها از اثر می افتد سرکنگبین صفرا می افزاید و روغن بادام خشکى می نماید…
اکنون چه باید گفت؟ آیا این اخبار و روایات ناظر به یک مطلب صحیحى است نه با اصل علیت عمومى منافى است و نه با عمومیت قضا و قدر ناظر به نظام کلى عالم و مجموع علل و اسباب اعم از مادى ومعنویاست ناظر به مواردى است که علل و اسباب معنوى علل و اسباب مادى را تحت الشعاع قرار می دهد.
در فصل پیش گفتیم که علل و اسباب را تنها در ابعاد مادى نباید محصور کرد نظام اتم از مجموع علل و اسباب آشکار و نهان تشکیل شده است همان طورى که علل مادى و محسوس بعضى بعضى دیگر را خنثى می کنند و از کار می اندازند در مواقع خاصى تحت تاثیر علل معنوى نیز از کار می افتند.
کسى که تنها علل مادى و محسوس را می بیند خیال می کند سبب منحصر به همین چیزهاست نمی داند که هزاران علل و اسباب دیگر نیز ممکن است به حکم قضاو قدر الهى در کار نباشند و آنگاه که آن علل و اسباب پا به میان گذاشتند اسباب و علل مادى را خنثى و بى اثر می کنند.
در خود قرآن کریم این مطلب به بیانى بلیغ تر و رساتر از آنچه در زبان اخبار و احادیث آمده است بیان شده است.
در جریان جنگ بدر می فرماید:
اذا یریکموهم اذا التقیتم فى اعینکم قلیلا و یقللکم فى اعینهم لیقضى الله امرا کان مفعولا والى الله ترجع الامور (۲)
یادکن آن زمان را که خداوند آنها(خصم) را هنگامى که با آنها برخوردید در چشم شما اندک و شما را در چشم آنها اندک نمایاند براى اینکه به انجام رساند چیزى را که شدنى بوده است همه کارها به خداوند بازگردانده می شود.
این جریان یکى از موارد تقدم پیدا کردن علل معنوى بر علل مادى است.
هنگامى که قومى در اثر گام برداشتن در راه درستى و صلاح و شایستگى تایید و نصرت پیدا کنند و قومى دیگر برعکس مستحق خذلان و نابودى گردند نظام متقن و اتمم و اکمل جهان قوم اول را با همه کمبود و سایل و تجهیزات مادى حت حمایت خود قرار می دهد و قوم دوم را با همه وسایل و اسباب مادى به زوال محکوم می کند.
و نیز قرآن کریم می فرماید:
و من یتوکل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل لکل شی ء قدرا (۳)
آن کس که در راه حق به خدا اعتماد کند خداوند او را بس است خدا فرمان و حکم خود را به نتیجه می رساند خداوند براى هر چیزى قدر و اندازه و حدى قرار داده است.
در این آیه کریمه با اینکه با جمله «قد جعل الله لکل شی ء قدرا» به نظام عالم و اینکه هیچ چیز به گزاف صورت نمی گیرد و هر چیز در مرتبه خود قرار دارد تصریح شده یعنى نظام اسباب و مسببات به رسمیت شناخته شده است در عین حال می فرماید خداوند فرمان خود را به نتیجه می رساند یعنى آنجا که پاى روابط معنوى و تاییدات غیبى به میان می آید جریان دیگرى پیش می آید وعلل و اسباب ظاهرى بى اثر می گردند.
پى نوشتها:
۱- مجمع البحرین ماده سبب
۲- انفال / ۴۴
۳- طلاق / ۲
منبع:مجموعه آثار جلد اول ، مطهرى، مرتضى.