قبول واقعیت

نوشته‌ها

روانشناسی افرادی که نمی‌توانند با واقعیت روبرو شوند

بعضی اوقات، سیلی سریع به انبار حافظه ما می‌خزد، انگار یک‌ لحظه گذرا باشد، مثل وقتی‌ که سر و صدا، ما را با ناراحتی از خواب بیدار می‌کند، اما دوباره زود می‌خوابیم. بعضی اوقات، سیلیِ واقعیت آن قدر محکم است که از شدت ضربه، بی‌حس می‌شویم و روزها و هفته‌ها، با احساس گیجی و پریشانی سر می‌کنیم. این ضربه هر شکلی که داشته باشد، یک‌ چیز قطعی است: به ما آسیب می‌زند. انتظارش را نداریم، دوستش نداریم و به‌ یقین آن را نمی‌خواهیم.

برای وقتی که واقعیت‌های زندگی، ما را شوکه می‌کند

آخرین باری که از واقعیت سیلی خوردید کی بود؟ همهٔ ما بارها و بارها در زندگی خود از این سیلی‌ها خورده‌ایم، همان لحظاتی که زندگی ضربهٔ محکم و دردناکی به ما می‌زند. این ضربه ما را شوکه می‌کند و به ما آسیب می‌زند. بعد از این ضربه سعی می‌کنیم روی پا بایستیم و بعضی اوقات از پا می‌افتیم. در این مطلب می‌خواهیم بگوییم چطور می‌توانید احتمال دوم یعنی روی‌ پا ایستادن را بیشتر کنید. روان‌شناسی افرادی که نمی‌توانند با واقعیت روبرو شوند را با دقت بخوانید.

سیلی واقعیت، شکل‌های متفاوتی دارد. بعضی اوقات، مثل یک مشت خیلی محکم است: مرگِ محبوب، بیماری یا زخمی‌شدن شدید، یک تصادف وحشتناک، ورشکستگی، خیانت‌دیدگی، آتش‌سوزی خانه، سیل و طوفان و دیگر فجایع طبیعی و… . بعضی اوقات سیلی واقعیت آرام‌تر است: برق حسادتی که به ما می‌زند، وقتی متوجه می‌شویم یکی دیگر، چیزی را دارد که ما می‌خواستیم داشته باشیم؛ درد تیز تنهایی که ما را می‌آزارد، وقتی‌که می‌فهمیم چقدر از دیگران دورافتاده‌ایم؛ انفجار خشم و رنجشی که گرفتارش می‌شویم، وقتی‌که با ما بدرفتاری می‌کنند؛ شوک‌های تیز و کوتاهی که لرزه به تنمان می‌اندازد، وقتی دربارهٔ خودمان تأمل می‌کنیم و از آن چیزی که می‌بینیم خوشمان نمی‌آید؛ زخم‌‌های دردناکی که خنجرِ شکست، ناامیدی و طرد عاطفی به تن و جانمان می‌زند.

روبرو با حفرهٔ واقعیت

بعضی اوقات، سیلی، سریع به انبار حافظه ما می‌خزد: انگار یک‌ لحظه گذرا باشد، مثل وقتی‌ که سر و صدا ما را با ناراحتی از خواب بیدار می‌کند، اما دوباره زود می‌خوابیم. بعضی اوقات، سیلی واقعیت، آن قدر محکم است که از شدت ضربه بی‌حس می‌شویم و روزها و هفته‌ها با احساس گیجی و پریشانی سر می‌کنیم. این ضربه هر شکلی که داشته باشد، یک‌ چیز قطعی است: به ما آسیب می‌زند. انتظارش را نداریم، دوستش نداریم و به‌ یقین آن را نمی‌خواهیم و متأسفانه سیلی، فقط آغاز رنج است. آنچه بعداً به سرمان می‌آید خیلی بدتر است: بعد از آن‌ که سیلی یک‌ مرتبه بیدارمان می‌کند، با حفره‌ای دردناک روبرو می‌شویم.

اسم این حفره، حفرهٔ واقعیت است؛ چون یک‌ طرف، واقعیتی است که داریم و طرف دیگر، واقعیتی است که دلمان می‌خواهد داشته باشیم. هر چقدر حفرهٔ بین این دو واقعیت بیشتر باشد، احساسات دردناک بیشتری از آن سرریز می‌شوند: رشک و حسد، ترس، یاس، شوک، اندوهِ فقدان، غم، خشم، وحشت، احساس گناه، رنجش و حتی تنفر و انزجار. با این‌ که خود سیلی معمولاً به‌ سرعت اتفاق می‌افتد و تمام می‌شود، حفره‌ای که ایجاد می‌کند برای روزها، هفته‌ها، ماه‌ها، سال‌ها و حتی دهه‌ها باقی می‌ماند.

چرا نمی‌توانیم با واقعیت مواجه شویم؟

بسیاری از ما برای مقابله با حفره‌های بزرگ واقعیت، بد تجهیز شده‌ایم. جامعه‌مان به ما یاد نمی‌دهد که چطور آن‌ها را مدیریت کنیم، در حالی‌ که باید یاد بگیریم طوری این سانحه‌ها را مدیریت کنیم که بتوانیم پس از آن، رشد کنیم و رضایت‌مندی پایداری را به دست بیاوریم. وقتی با یک حفرهٔ واقعیت روبرو می‌شویم بنا به غریزه، اولین واکنش ما تلاش برای بستن آن است؛ سعی می‌کنیم واقعیت را تغییر بدهیم تا با آرزوهای ما مطابقت پیدا کند و اگر موفق بشویم، حفره بسته ‌شده و حالمان خوب می‌شود. با احساس موفقیت یا آزادی، شاد، راضی یا آرام می‌شویم. بالاخره اگر بتوانیم کاری برای رسیدن به اهداف خود در زندگی انجام بدهیم که غیرقانونی و متضاد ارزش‌های اساسی زندگی‌مان نباشد و مشکل بزرگ‌تری برایمان ایجاد نکند، آن‌وقت احساس می‌کنیم که باید به‌ پیش برویم و آن را انجام بدهیم.

اما اگر نتوانیم به آنچه می‌خواهیم دست پیدا کنیم، چه می‌شود؟ وقتی نمی‌توانیم حفرهٔ واقعیت را ببندیم چه‌کار می‌کنیم؟ وقتی کسی که دوستش می‌داریم می‌میرد یا محبوبمان ما را برای همیشه ترک می‌کند یا فردی که می‌خواهیم با او دوست باشیم از ما خوشش نمی‌آید یا بینایی‌مان را از دست می‌دهیم یا می‌فهمیم که دچار بیماری لاعلاج یا مزمنی شده‌ایم یا آن‌ وقتی که می‌فهمیم به‌ اندازه‌ای که دوست داریم، با استعداد و خوش‌قیافه نیستیم، چه‌کار می‌کنیم؟ و از طرف دیگر چه می‌شود وقتی‌ که بستن حفرهٔ واقعیت ممکن باشد، اما زمان و هزینه بسیار زیادی طلب کند؟ در این شرایط قرار است چه‌ طور سر به‌ سلامت ببریم؟

اگر حفرهٔ واقعیت کوچک باشد یا بتوانیم نسبتاً سریع آن را ببندیم، خیلی از ما می‌توانیم اوضاع را خوب اداره کنیم؛ اما هر چقدر حفره بزرگ‌تر و زمان لازم برای بستن آن بیشتر باشد، دچار دردسر بیشتری خواهیم شد. به همین خاطر است که رضایت درونی بسیار مهم است. رضایت درونی حس عمیق آرامش، بهزیستی و سرزندگی است که شما می‌توانید حتی رو در روی یک حفرهٔ واقعیت بزرگ هم آن‌ها را تجربه کنید. منظورم وقتی است که رؤیاهای شما به واقعیت نمی‌پیوندد، به اهدافتان نمی‌رسید و زندگی با شما با بی‌انصافی و خشونت رفتار می‌کند.

این‌ طور افراد می‌گویند: خوب «از پشت هر ابری، نور خورشید را می‌توان دید» یا «هر آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند»؛ اما اگر این جملات، اولین حرف‌هایی باشد که به فردی دردمند می‌زنید، آن‌ها این‌ طور فکر می‌کنند که شما اصلاً نمی‌فهمید چه بر سر آن‌ها می‌گذرد.
رضایت درونی، تفاوت زیادی با رضایت بیرونی دارد. وقتی واقعیت را با آرزوهای خودمان وفق می‌دهیم، وقتی حفره را می‌بندیم، به اهدافمان می‌رسیم و به آنچه در زندگی از صمیم قلب می‌خواهیم، می‌رسیم و حال خوبی داریم که همان رضایت بیرونی است. رضایت مهم است. همهٔ ما دوست داریم به اهدافمان برسیم و نیازهای خودمان را ارضاء کنیم؛ اما رضایت بیرونی همیشه ممکن نیست. پس در این مقاله همان‌ طور که احتمالاً حدس زده‌اید، ما روی رضایت درونی تمرکز خواهیم کرد. منظورم حس عمیق بهزیستی و آرامش است که از درون خودمان به دست می‌آوریم، نه از دنیای بیرون. خبر خوب این است که منابع رضایت درونی، همیشه در دسترس‌اند، شبیه یک چشمهٔ همیشه جاری که هر وقت تشنه شدیم، می‌توانیم خودمان را از آن سیراب کنیم. با این‌ حال، تمرکز روی رضایت درونی به معنای دست‌کشیدن از لذت‌ها، تمایلات، خواسته‌ها، نیازها و اهداف دنیوی نیست. منظور من این است که با این تمرکز، دیگر برای رسیدن به حس بهزیستی و سرزندگی، به چیزهای بیرون از خود وابسته نخواهیم بود و حتی در میانهٔ درد یا ترس یا فقدان یا محرومیتی بزرگ، می‌توانیم به حس آرامش و آسایش درونی دست پیدا کنیم.

روبرویی با واقعیت دردناک

خوب حالا برای مقابله با حفره‌های دردناک واقعیت چه باید کرد؟ چه‌ طور می‌توانیم با این حفره‌ها طوری مقابله کنیم که نه‌تنها آسیب کم‌تری ببینیم، بلکه رشد کنیم و به رضایت‌مندی درونی برسیم؟ برای مقابله موفق چهار اصل اساسی را باید رعایت کرد:

اصل اول: با خودتان به مهربانی رفتار کنید

آیا می‌توانم با خودم مهربان باشم؟ حفرهٔ بسیار بزرگی بین آنچه می‌خواهم و آنچه دارم وجود دارد و درد بسیار زیادی می‌کشم. با این اوصاف می‌توانم با خودم مهربان باشم؟ بسیاری از ما نمی‌دانیم چطور این کار را بکنیم؛ به مواد یا الکل یا غذا پناه می‌بریم یا به خودمان زخم می‌زنیم یا از زندگی کنار می‌کشیم. واضح است که این راه مهربانی با خود نیست؛ پس باید شیوه‌های ساده‌ای وجود داشته باشد که از طریق آن‌ها، سپری برای خودمان بسازیم تا از زخم و تیغ درد و غم در امان بمانیم.

اصل دوم: لنگر بیاندازید

همهٔ این هیجانات و احساسات دردناک، یک طوفان هیجانی به راه می‌اندازند. من اگر در میان طوفان به دریانوردی خود ادامه بدهم، کاری از دستم برنخواهد آمد، پس چطور می‌توانم لنگر بیاندازم؟ من از توجه‌ آگاهی استفاده می‌کنم تا در لحظهٔ اکنون جای بگیرم و به افکار و احساسات دردناکم اجازه بدهم بدون آن که مرا بدزدند، در ذهنم آمد و شد بکنند. دربارهٔ شیوهٔ توجه آگاهی باید جداگانه و مفصل صحبت کرد.

اصل سوم: ارزش‌های زندگی‌تان را بشناسید

من برای چه می‌خواهم به زندگی ادامه بدهم؟ من در مواجهه با این چالش، در مواجهه با این فقدان، در مواجهه با این بحران می‌خواهم نماد و نشانهٔ چه چیزی باشم؟ نماد ضعف و شکست و ناامیدی یا نماد وقار، خردمندی و تاب‌آوری؟ من مجبور به ناامیدی نیستم. همچنان می‌توانم به خاطر چیزی به زندگی ادامه بدهم. حتی در میان این طوفان بلا، حتی در غم ازدست‌دادن محبوبم، هنوز می‌توانم دلیلی برای روی‌ پا ایستادن و ادامه‌دادن پیدا کنم. من می‌توانم دست از زندگی بکشم یا دلیلی پیدا کنم که به زندگی‌ام معنا ببخشد. این اصل به ارزش‌های زندگی و اقدام متعهدانه می‌پردازد.

اصل چهارم: گنجتان را بیابید

حتی در زمان رنج و درد، چیزهایی وجود دارد که آن‌ها را گرامی بداریم و قدردانشان باشیم. مثلاً وقتی سالگرد مرگ محبوب خود را می‌گیریم، درد بسیاری می‌کشیم؛ اما در همان حالا افرادی وجود دارند که با ما به مهربانی و با عشق رفتار می‌کنند. آیا نمی‌توانیم قدردان این لحظات باشیم؟

این اصل چهارم، تنها وقتی قابل اجرا است که به سه اصل قبلی، عمل کرده باشیم. خطرناک است که افراد در وهلهٔ اول، به دنبال یافتن گنج باشند. این‌ طور افراد می‌گویند: خوب «از پشت هر ابری، نور خورشید را می‌توان دید» یا «هر آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند»؛ اما اگر این جملات اولین حرف‌هایی باشد که به فردی دردمند می‌زنید، آن‌ها این‌ طور فکر می‌کنند که شما اصلاً نمی‌فهمید چه بر سر آن‌ها می‌گذرد. پس یافتنِ گنج، آخرین اقدام است. ما نباید تظاهر کنیم که درد و رنجی وجود ندارد. این‌ها هستند و البته چیزهایی هم هستند که می‌توانیم قدردان آن‌ها باشیم؛ اما اول باید به اصل‌های یک تا سه عمل کرد.

منبع: سپیده دانایی

احساسات مخرب بعد از جدایی

وقتی یک ازدواج یا یک رابطه ی عاطفی طولانی، پایان می‌پذیرد، وضعیت بسیار سختی به وجود می‌آید. به هر دلیلی که جدایی رخ داده باشد چه خود خواسته باشد چه نباشد، همه ی دنیای فرد واژگون می‌شود و ناراحتی و درد و اندوه شدیدی را تجربه می‌کند.
 «دیروز دوستم رو دیدم که خیلی حالش بد بود گفت بعد از دو هفته تازه از خونه بیرون زده، بعد از به هم خوردن نامزدیش ندیده بودمش شاید ده کیلو وزن کم کرده بود. می‌گفت نمیدونه بعد از دوسال آشنایی و پنج ماه نامزدی حالا چطوری دوباره بشه دختر دوسال و نیم پیش. بااینکه خودش به هم زده بود و می‌گفت کارش درست بوده خیلی گیج بود و یه دنیا غصه داشت. حتی شیوه ی زندگی نرمال به یادش هم نمی‌آمد. واقعا نیاز به کمک داشت»

راهکارهای بسیاری برای بازگشت به وضع عادی باید انجام داد. در نهایت بعد از عبور از این گذرگاه دشوار، فرد توانمند و قوی تر می‌شود. چرا پایان دادن به رابطه دردناک است، وقتی می‌دانیم ادامه اش بی فایده است؟

تمام کردن رابطه یا طلاق دردناک است چون بیانگر نوعی فقدان ناگزیر است. نه فقط از دست دادن یک رابطه بلکه فقدان رویاهای مشترک با کسی دیگر و تعهد به او که تمام شدنش احساس رهاشدگی ترسناکی دارد. روابط عاشقانه با پتانسیل بالایی از امید و هیجان برای آینده‌ای مشترک شروع می‌شوند و وقتی با شکست روبرو می‌شوند استرس، سوگ و ناامیدی عمیقی به بار می‌آورند. بهبودی از اندوه تمام شدن رابطه یا طلاق بسیار دشوار است اگر چه فرد می‌داند و می‌تواند به خودش یادآوری کند بالاخره موفق به عبور از این وضع ناراحت‌کننده خواهد شد ولی بهتر شدن حال فرد زمان می‌برد و باید صبور بود.

طبیعی است اگر حالمان بد است

روابط عاشقانه با پتانسیل بالایی از امید و هیجان برای آینده‌ای مشترک شروع می‌شوند و وقتی با شکست روبرو می‌شوند استرس، سوگ و ناامیدی عمیقی به بار می‌آورند.

این طبیعی است اگر احساس اندوه، عصبانیت، خستگی، ناامیدی و گیجی داشته باشیم. این احساسات ممکن است شدید باشند و نسبت به آینده اضطراب داشته باشیم. همه این واکنش ها را باید پذیرفت تا در طول زمان به تدریج کاهش یابند. حتی اگر ازدواجی که به طلاق رسیده یا رابطه ی به انتها رسیده سالم نبوده و فرد را به ناکجا آباد می‌برده، باز هم جدایی برای فرد بسیار وحشتناک است. انتظار می‌رود فرد تا مدتی با خوشبینی کمتری رفتار و احساس کند و مثل قبل خوب و بی نقص کار نکند یا با دیگران آنطور که سابق به آنها اهمیت می‌داد رفتار نکند و اهمیت چندانی به افراد و اطراف قائل نشود. باید پذیرفت که هیچکس سوپرمن نیست و به خودتان فرصت بدهید تا دوباره با تامل خودتان را جمع و جور کنید.

به تنهایی با بحران دست و پنجه نرم نکنید

تشریک احساسات و اندوه با خانواده و دوستان کمک بزرگی برای خروج از این بحران است.توجه داشته باشید که قرار گرفتن در گروه هایی که همین مشکل را داشته‌اند به نام گروه های خودیاری، و صحبت با آنها مفید است. منزوی ماندن سطح استرس را بالا می‌برد باعث افت تمرکز، اختلال در کار و روابط دیگر و در نهایت ضربات جدی به سلامت جسم و روان فرد است.از اینکه از دیگران برای برون رفت از موقعیت فعلی کمک بگیرید نهراسید.

از چه کسانی می‌توان کمک گرفت؟

کسانی که شما را حمایت می‌کنند، به شما ارزش و انرژی می‌دهند، مثبت اندیشند و واقعا به شما گوش می‌دهند. این مهم است که برای بیان صادقانه وضعیتی که با آن درگیر بودید و از آن گذر کردید احساس آزادی کنید و نترسید از اینکه مخاطب تان بد قضاوتتان کند نقدتان کند یا با راهکارهای عجیب تاریخ گذشته عذابتان بدهد. از دوستان قابل اعتماد و خانواده کمک بگیرید.

مخصوصا افرادی که تجربه جدایی یا طلاق دردناک داشته‌اند می‌توانند خیلی مفید واقع شوند. آنها حس شما را می‌فهمند و می‌توانند به شما اطمینان بدهند که امید برای بهبود و رابطه های جدیدتر وجود دارد. اگر کمک گرفتن یا ایجاد ارتباط با آشنایان دانا و با تجربه برایتان راحت نیست از بیرون کمک بگیرید مثلا از مشاوران یا گروه های حمایتی و خودیاری استفاده کنید. تنها چیز مهم اینست که شما در نهایت جایی داشته باشید که بتوانید در آن به راحتی خودتان را بروز بدهید.

سوگواری برای جدایی حق شماست

سوگواری یک واکنش طبیعی به فقدان است و جدایی و طلاق فقدان های متعددی در بر دارند:

فقدان همراهی و اشتراک تجارب که می‌توانسته مطلوب یا نامطلوب باشد.
فقدان حمایت که می‌توانسته مالی، فکری، اجتماعی و یا عاطفی باشد.
فقدان امید، طرح، نقشه و رویاهایی برای آینده که از همه فقدان ها دردناک تر است.

به خودتان اجازه بدهید که درد این فقدان ها را حس کنید. اگر چه ممکن است بترسید که تحملش از توان شما خارج باشد و بترسید که مبادا تا ابد در این اندوه بمانید ولی نگران نباشید چون سوگواری و پذیرفتن این درد و اندوه برای فرایند بهبود لازم است و درد این سوگواری همان چیزی است که به شما کمک می‌کند تا از چسبیدن به اندوه از دست رفتن رابطه عبور کنید. در نهایت مهم نیست اندوهش چقدر بزرگ است چون تا ابد دوام نمی‌آورد و نخواهد ماند.

با احساس خود نجنگید

طبیعی است که احساسات متناقض زیادی تجربه کنید مثل عصبانیت، نفرت، غم، آرامش، ترس، گیجی. این احساسات را درون خود تشخیص بدهید با وجودیکه این احساسات گاهی خیلی دردناک می‌شوند تلاش برای سرکوب یا نادیده گرفتنشان تنها جریان سوگواری برای فقدان را طولانی‌تر می‌کند. با اینکه بیان احساس در این شرایط دشوار است ولی باید راهی پیداکنید تا به دیگران بگویید که سوگوارید زیرا این بیان شما را از احساس تنها ماندن با اندوه تان دور می‌کند و به بهبود سریعتر کمک می‌کند. نوشتن احساسات و مکتوب کردنش مثل خاطره‌نویسی نیز مفید است.

شجاع باشید

اگر بتوانید انتخاب و رفتارتان را بررسی کنید و علت انتخاب شریکتان را بفهمید به علت جدایی پی خواهید برد و می‌فهمید کجا اشتباه کردید تا دفعه بعد اشتباه نکنید.به میزان تقصیر خود در جدایی اعتراف کنید و بفهمید چگونه تصمیماتتان بر رابطه تاثیر گذاشت از اشتباه بیاموزید تا تکرار نشود.

بیان احساسات، شما را از اندوه خلاص می‌کند. چسبیدن به احساسات آزاردهنده منفی مثل سرزنش، خشم و نفرت و تحلیل بیش از حد آنها و جاماندن در انها مانع بازگشت به زندگی عادی و بهبود و حرکت بسوی آینده است.

شجاع باشید و به بخاطر بسپارید هنوز آینده را دارید. سخت است ببینید کاخ آرزوهایتان فروریخت. همانطور که برایش سوگواری می‌کنید با این حقیقت که در نهایت این نیز بگذرد و آینده‌ای جایگزین امید از دست رفته خواهد شد به خودتان شجاعت بدهید. بین واکنش نرمال به سوگ و افسردگی تفاوت است.

سوگ جدایی اگرچه می‌تواند فلج‌کننده باشد اما بعد از مدتی شروع به سبک شدن می‌کند و کم کم روز بروز احساس بهبود و بازگشت به زندگی می‌کنید ولی اگر چنین پیشرفتی حس نمی‌کنید احتمالا افسرده شده‌اید.

از خودتان مراقبت کنید

جدایی، یک اتفاق پراسترس است که زندگی انسان را زیر و زبر می‌کند بعد از چنین تغییر بزرگی، فرد از نظر روحی و جسمی بسیار آسیب‌پذیر می‌شود. برای بهبود با خودتان جوری رفتار کنید که انگار آنفولانزا گرفته اید. خوب استراحت کنید برای خود استرس جدید نسازید تصمیمات مهم مثل تغییر شغل یا شهر سکونت یا شروع یک رابطه جدید دیگر نگیرید کارهای آرامش‌بخش کنید مانند قدم زدن در طبیعت، گوش دادن به موسیقی دلخواه، حمام آب گرم، مطالعه کتابهای مورد علاقه، تمرینات یوگا و ماساژ گرفتن. دوستان جدید بیابید کلاس بروید فعالیتهای اجتماعی داوطلبانه در نهادهای عمومی مثل مدرسه و بیمارستان و مساجد انجام دهید. و در نهایت تفریح کنید تا در اینجا و اکنون بمانید وبه تلخی گذشته نچسبید.

از جدایی‌تان درس بگیرید

اگر بتوانید انتخاب و رفتارتان را بررسی کنید و علت انتخاب شریکتان را بفهمید، به علت جدایی پی خواهید برد و می‌فهمید کجا اشتباه کردید تا دفعه بعد اشتباه نکنید. به میزان تقصیر خود در جدایی اعتراف کنید و بفهمید چگونه تصمیماتتان بر رابطه تاثیر گذاشت از اشتباه بیاموزید تا تکرار نشود. نگاه به گذشته، کمک می‌کند خودتان را بشناسید به خاطر اشتباهات خود را آزار ندهید فقط مشکلاتتان را شناسایی کنید تا رفعشان کنید. احساسات منفی را نقطه شروعی برای تغییر در نظر بگیرید و حواستان باشد احساساتتان در کنترل شما باشد نه شما در کنترل احساسات.

 سعیده سلیمانی؛ کارشناسی ارشد روانشناسی و مشاور خانواده
منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)