قبور

نوشته‌ها

علت زیارت قبور

شبهه

چرا به زیارت قبور اولیا و انبیاء می رویم و چه فائده­ای از این کار نصیب زائر می­گردد؟

پاسخ شبهه

علت رفتن به زیارت قبور را می ­توان از ابعاد و زوایای مختلف بحث و بررسی نمود، یکى از آنها آثار تربیتی رفتن به دیار خاموشان است که در آن بزرگان و قدرتمندان و ثروتمندان جهان با یک لباس سفید هم‏شکل آرمیده‏اند و چیزى جز کفن همراه خود نبرده ‏اند. همین دیدار، سبب مى ‏شود که انسان، از حرص و آز خویش بکاهد. در روایاتى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده، این نکته تصریح شده است:«کنتُ نَهَیْتُکُم عن زیارهِ القُبُورِ. ألا فَزُوروها فإنَّها تُرِقُّ القلبَ و تُدْمِعُ العَیْنَ و تُذَکِّرُ الآخِرَه؛[۱] من شما را از زیارت قبور نهى کرده بودم- به خا طر این‏که به زیارت قبور مشرکان مى ‏رفتند که‏ خود ممنوع است- اکنون (که قبور مسلمانان و شهیدان در برابر شماست)، زیارت کنید! زیرا زیارت دل‏ها را نرم مى ‏کند و دیدگان را اشک‏بار مى‏ سازد و آخرت را به خاطر مى‏ آورد».

و در حدیث دیگر فرمودند:

«زُوروا القُبُورَ فإنّها تُذَکِّر الآخِرهَ؛[۲] گور مردگان را زیارت کنید زیرا آخرت را به یاد شما مى ‏آورد».

آن‏چه گفته شد مربوط به زیارت قبور مردم عادى است که کمترین فایده آن، یادآورى مرگ و روز رستاخیز است؛ ولى زیارت تربت عالمان، اثر دیگرى دارد؛ زیرا علاوه بر این‏که از شخص آنان تجلیل مى ‏شود، نوعى ترویج از علم و دانش به شمار مى‏رود و سبب مى‏ شود که نسل جوان، به خاطر احترامى که عالمان- در زندگى و پس از مرگ- دارند به علم، گرایش پیدا کنند و در شمار آنان درآیند و همچنین با ارتباط با روح علما و صلحا می­ توان استفاده علمی نمود. از فخرالدّین رازی نقل شده که وی در کتاب المطالب العالیه ضمن بررسی فائده زیارت قبور مؤمنان و صالحان گفت: «حکایت می‌شود که پیروان ارسطو، هر وقت مسئله‌ای برای آنان دشوار می‌شد، به‏ کنار قبر او می‌رفتند و بحث می‌نمودند، حل آن مسئله بر ایشان کشف می‌شد و مانند این در کنار قبور بزرگان از عالمان و زاهدان حاصل می‌شود»[۳]

ابن‏ حِبّان‏ از علماى اهل سنت متوفى ۳۵۰ ه صاحب کتاب ثقات مى‏ گوید: بارها به زیارت قبر على بن موسى الرضا رفتم در مدتى که در طوس بودم هر وقت مشکلى برایم عارض مى ‏شد به زیارت قبر آن‏ حضرت مى ‏رفتم و از خدا مى‏ خواستم که مشکلم را حل کند و الحمد للَّه‏ مشکل بر طرف مى ‏شد بارها امتحان کردم و نتیجه گرفتم‏.[۴]

زیارت تربت شهیدان که با خون سرخ خویش از شرف و عزّت ملّتى دفاع کرده‏اند، مفهومى فراتر از زیارت قبور افراد عادى دارد. حضور در کنار مرقد آنان نوعى بستن پیمان با آنان است که راه آن‏ها را ادامه خواهند داد. پس زیارت قبر شهید، گذشته از تکریم و احترام او، پاسدارى از آرمان‏هاى اوست.

حضور در حرم پیامبر (ص) گذشته از این‏که قدرشناسى از جان‏فشانى ‏ها و فداکارى‏ هاى اوست، بیعت با آن حضرت و نشان پایدارى بر آرمان‏هاى او به شمار مى‏ رود. این مطلب از امام هشتم علیه السلام وارد شده است:«إنّ لِکُلِّ إمامٍ عَهداً فى عُنُقِ أوْلِیائِهِ و شِیعَتِهِ و إنَّ مِنْ تَمامِ الوَفاءِ بِالعَهْدِ زیارهَ قُبُورِهِم؛[۵] هر امامى بر گردن دوستان و شیعیان خویش پیمانى دارد و زیارت قبور پیشوایان، بخشى از عمل به این پیمان است».

تو گویى با این زیارت، با پیشواى خود پیمان مى ‏بندد که جز راه و رسم آنان، از راه و رسم دیگرى پیروى نکند.

یکی دیگر از فوائد زیارت قبور انبیاء و اولیاء طلب آمرزش از روح بلند آنان است، در قرآن مجید به گناه‏کاران دستور داده شده به حضور پیامبر (ص) برسند و از او درخواست آمرزش کنند و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم در حق آنان دعا کند. در این صورت خدا گناهان آنان را مى‏ بخشد:« وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً؛ اگر آنان که بر خویش ستم کرده‏اند نزد تو مى ‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏ خواستند و پیامبر نیز براى آنان آمرزش مى‏ خواست، خدا را توبه‏ پذیر و مهربان مى‏ یافتند».[۶]

این آیه هر چند در آغاز نظر، مربوط به دوران حیات پیامبر صلى الله علیه و آله است، ولى با توجه به این‏که پیامبرِ شهیدان بهتر از شهیدان، زنده است و پیام ‏هاى زائران را مى‏ شنود و پاسخ درودفرستندگان را نیز مى ‏گوید؛ مى‏تواند براى زائران‏ مرقد خویش طلب مغفرت کند.

نه تنها پیامبر صلى الله علیه و آله به طور شفاهى، یاران را به زیارت قبور مى‏ خواند، بلکه خود نیز عملًا به زیارت آنها مى ‏رفت، عایشه- همسر پیامبر صلى الله علیه و آله- مى ‏گوید: پیامبر صلى الله علیه و آله در آخرین بخش شب، خانه را به قصد زیارت بقیع ترک مى ‏کرد و آنگاه وارد این سرزمین مى ‏شد و با آرمیدگان در دل خاک چنین مى ‏گفت: «السَّلامُ عَلَیکُم دارَ قَومٍ مُؤمنینَ وَ أتاکُم ما تُوعَدوُنَ غَدَاً مُؤَجَّلوُنَ وَ إنّا إن شاءَ اللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ. ألّلهُمَّ اغْفِرْ لأهلِ البَقیعِ الغَرْقد؛[۷] درود بر شما اى ساکنان خانه افراد باایمان! آن‏چه که به وقوع آن در آینده وعده داده مى‏ شدید، سراغ شما آمد (و شما میان مرگ و روز رستاخیز به سر مى‏برید.) ما نیز به شما خواهیم پیوست. پروردگارا! اهل بقیع غرقد را بیامرز!».

تقى‏ الدین سبکى شافعى (م ۷۵۶) از فقیهان چیره‏ دستى است که عقاید ابن تیمیه را در مورد عدم استحباب زیارت قبر پیامبر (ص) نقد کرده و کتابى به نام «شفاء السّقام فى زیاره خَیْرِ الأنام» نوشته است. وى در این کتاب، احادیثى را که محدّثان در باره زیارت قبر پیامبر (ص) نقل کرده ‏اند گردآورده است که مى‏تواند مسأله را به حد تواتر برساند.

عبداللَّه بن عمر از پیامبر (ص) نقل مى ‏کند:

«مَنْ زارَ قَبْرى‏ وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتى‏؛ هر کس قبر مرا زیارت کند حتماً او را شفاعت خواهم کرد».[۸]

امام محمد باقر علیه السلام از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل مى‏ کند:

«مَنْ زارَنى‏ حَیّاً و مَیِّتاً کُنْتُ لَهُ شَفیعاً یَومَ القیامهِ؛ [۹]هر کس مرا زنده یا مرده زیارت کند او را شفاعت خواهم کرد».

امیرمؤمنان علیه السلام مى ‏فرماید:

«أتِمُّوا بِرَسولِ اللَّهِ حَجَّکُمْ إذا خَرَجْتُم الى بیتِ اللَّهِ فَإنَّ تَرْکَهُ جفاءٌ و بِذلِکَ أُمِرْتُمْ وَ أَتِمُّوا بِالقُبُورِ الَّتى‏ ألْزَمَکُمُ اللَّهُ زِیارَتَها وَ حَقَّها؛ زمانى که آهنگ زیارت خانه خدا کردید حج خود را با زیارت مرقد پیامبر صلى الله علیه و آله به پایان‏ برسانید زیرا ترک زیارت مرقد او جفا بر آن حضرت است و شما به این کار مأمور شده‏اید و نیز با زیارت قبورى که به زیارت آنها ملزم شده‏اید حج خود را به پایان برسانید».[۱۰]

روى این اساس، همه مسلمانان جهان، در أیام حج، برنامه سفر خود را طورى تنظیم مى‏ کنند که یا در رفتن و یا به هنگام برگشتن، به زیارت مرقد پیامبر صلى الله علیه و آله موفق شوند.

پی نوشت ها:

[۱] . علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی (المتوفى: ۹۷۵هـ)، کنز العُمّال، مؤسسه الرساله، الخامسه، ۱۴۰۱هـ/۱۹۸۱م ج ۱۵، حدیث ۴۲۵۵۵٫

[۲] .مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیسابوری (المتوفى: ۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، دار إحیاء التراث العربی – بیروت ج ۲، ص ۶۷۱٫

[۳] . عبد الله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، اسراء،  ج ۳ْ، ص  ۱۵۱٫

[۴] . محمد بن حبان البُستی (المتوفى: ۳۵۴هـ)، الثقات، دائره المعارف العثمانیه بحیدر آباد الدکن الهند، الأولى، ۱۳۹۳ ه‍ = ج ۸، ص ۴۵۶

[۵] . محمد بن حسن. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ‏مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم‏، ۱۴۰۹ ق‏،  ج ۱۰، باب ۴۴، از ابواب مزار، حدیث ۲٫

[۶] . نساء، آیه ۶۴٫

[۷] . صحیح مسلم، ج ۳، ص ۶۳، کتاب جنائز.

[۸] . أبو الحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی بن مسعود بن النعمان بن دینار البغدادی الدارقطنی (المتوفى: ۳۸۵هـ)، سنن دارقطنى، حققه وضبط نصه وعلق علیه: شعیب الارنؤوط، حسن عبد المنعم شلبی، عبد اللطیف حرز الله، أحمد برهوم،

مؤسسه الرساله، بیروت – لبنان ج ۲، ص ۷۸، باب المواقیت.

[۹] . عبد الله بن جعفر حمیرى، قرب الاسناد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، قم‏، ۱۴۱۳ ق‏، ص ۳٫

[۱۰] . محمد بن على‏ ابن بابویه، الخصال‏، ۳۸۱ ق‏، جامعه مدرسین‏، قم‏، ۱۳۶۲ ش‏،  ج ۲، ص ۴۰۶٫

منبع: ضیائی

بناء قبور در سیره صحابه

یکی از ادعاها،ادعای تحریم بناء قبور است و آن را بدعت وحرام و خلاف سیره صحابه می داند و لذا قبور و بارگاه ها را خراب می کند .  در این متن ساخت بارگاه قبور را در سیره سلف که از  کتب خود اهل سنت است، بررسی می کنیم

یکی از بهترین مصادیق، قبر پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) است که مربوط به عصر صحابه است. در زمان خود صحابه، اولین کسی که برای قبر نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) دیوار بناء کرد، عمر بن خطاب بوده است.(وفاء الوفاء سمهودی، ج۲، ص۵۴۱)

عایشه در کنار قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، قبل از این که دیواری بر اطراف قبر نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بناء شود و بعد از بناء دیوار، در آنجا هم سکونت داشت و هم عبادت می‌کرد.(همان، ج۲، ص۵۴۴).

عبدالله بن زبیر آمد این حائط را از بین برد و بناء جدیدی ساخت. عمر بن عبدالعزیز آمد این بناء را از نو ساخت و توسعه داد.

ولید بن عبدالملک، از خلفای اموی، به عمر بن عبدالعزیز که از طرف ایشان حاکم مدینه بود، دستور داد تا حرمی که بر روی قبر نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) است را از بین ببرد و توسعه بدهد و حجرات زنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را هم وارد حرم پیامبر اکرم کند(.البدایه و النهایه، ج۹، ص۸۹)

اهل سنت به صراحت می گویند:

پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فاطمه بنت اسد را در درون مسجد دفن کرد(.وفاء الوفاء سمهودی، ج۲، ص۵۱۷)

قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام) در زمان هارون بناء شد و مورد توجه تمام مسلمانان بوده است. (موسوعه العتبات المقدسه، ج۶، ص۹۷)

قبر امام کاظم(علیه السلام) در قرن ۳ و ۴ هجری در بغداد بناء شد(سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۲۷۴)

جالب این که قبر سلمان فارسی در مدائن، توسط صحابه و تابعین بناء شد.(تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۶۳)

قبر طلحه و زبیر که در جنگ جمل کشته شدند و در بصره بود، بر روی قبر آن دو، توسط اهل سنت و تابعین، بناء و حرم ساخته شد.(رحله ابن بطوطه، ج۱، ۱۸۷/ المنتظم ابن جوزی، ج۴، ص۳۸۷)

قبر ابوایوب انصاری، صحابه نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) که در سال ۵۲ در جنگ روم به شهادت رسید، در ترکیه در شهر وان، دارای گنبد و زیارتگاه و بارگاه است.

قبر مالک در مدینه بوده و زیارتگاه عموم مردم بود.

قبر محمد بن ادریس شافعی، در مصر زیارتگاه مردم است.

قبر ابوحنیفه و احمد بن حنبل در بغداد مورد توجه است.

منبع: سایت سنت

شبهه ساختن بناء بر قبور

شبهه

وهابی‌ها می گویند ساختن گنبد و بناء ساختمان بر روی قبور حرام است و موجب شرک به خدا می شود.

محمد بن عبدالوهاب در نامه ای به علمای اسلام مشاهد و قبوری را که داری گنبد و ساختمان است فتنۀ بزرگ قلمداد کرده و گفته است که  تعظیم مشاهد و ساختن بناء بر قبور و عبادت آنها و اتخاذ آنها به عنوان مسجد از مصادیق عبادت غیر خدا است.[۱] بر همین اساس تکفیری ها بناء ساختمان بر قبور را مانند نماز و دعا در کنار آنها وسیله شرک می‌دانند.[۲]

اعضای استفتای دایمی وهابیان نیز می نویسند:

ساختن بناء بر قبور بدعت و منکری است که در آن غلوّ در تعظیم صاحب قبر و راهی به سوی شرک است. پس بر ولی امر مسلمانان یا نایب اوست که بناهایی را که روی قبور ساخته شده ویران و آن ها را با زمین یکسان سازد. به طور عملی با این بدعت مقابله و راه شرک بسته شود.[۳]

دلیل تکفیری ها بر بدعت، حرمت و شرک بناء بر قبور یک سلسله روایاتی است که از پیامبر اسلام(ص) نقل می‌کنند.

محمد بن عبدالوهاب حدیثی را که امام علی(ع) نقل کرده و گفته است: «أن رسول الله صلى الله علیه وسلم بعثه بهدم القبور المشرفۀ وأنه هدمها» دلیل بر حرمت ساختن بناء بر قبور گرفته است.[۴]

دلیلی دیگری تکفیری‌ها حدیثی است که از پیامبر(ص) در باره یهود و نصاری نقل شده که فرموده است: «لَعْنَۀ اللَّهِ على الْیهُودِ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیائِهِمْ مَسَاجِدَ… »[۵] یعنی لعنت خدا بر یهود و نصاری که قبور انبیای شان را مسجد گرفته اند. یا فرموده است: «قَاتَلَ الله الْیهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیائِهِمْ مَسَاجِدَ».[۶] محمد بن عبدالوهاب در توضیح این احادیث می گوید هرجا که انسان نماز بخواند آنجا مسجد است. چنانکه پیامبر اسلام(ص) فرموده «جعلت لی الأرض مسجدًا وطهورًا». بر اساس این حدیث کسی که در کنار قبر و یا به سوی آن نماز بگذارد، در واقع قبر را به عنوان مسجد اتخاذ کرده است. تکفیری ها می گویند که پیامبر(ص) فرموده بدترین مردم کسانی هستند که قبر را مسجد اتخاذ می‌کنند.[۷]

از این‌روی ابن تیمیه گفته است که علمای عامه با پیروی از احادیث تصریح کرده اند که هیچ تردیدی در حرمت ساختن بناء بر قبور وجود ندارد؛ بنابراین مساجد و سازه هایی که بر قبور انبیاء و صالحین و یا پادشاهان هستند باید از بین برده شوند.[۸]

 پاسخ شبهه

در پاسخ این ادعا و دلایل تکفیری‌ها باید گفت که اگر مراد تکفیری‌ها از این احادیث و امثال آن خواندن نماز در کنار قبور و قبرستان است؛ در فقه شیعه هم خواندن نماز در قبرستان مکروه شمرده شده است.[۹] بنابراین ربط دادن خواندن نماز بر قبر یا کنار به ساختن گنبد و سقف بر قبر بی مورد است.

هم چنین اتخاذ قبر به عنوان مسجد و سجده گاه مسلم است که در دین اسلام تشریع نشده و منافات با توحید در عبادت دارد و نیز قبله قرار دادن قبر نیز سر از شرک در می آورد. و هیچ مسلمانی با قبور انبیا و صلحا و هیچ قبری دیگری چنین معامله ای نمی‌کند.  به فرض اگر کسی چنین عملی انجام دهد باید در معرض ارشاد و هدایت قرار بگیرد و قطعا این عمل از نادانی و جهل او نسبت به آموزه های اسلام ناشی شده است نه اینکه صاحب قبر را خدا و معبود دانسته و به سوی آن نماز می‌گذارد.

اما اینکه اتخاذ قبر به عنوان مسجدی که دارای دیوار و سقف است و مردم در آن نماز می خوانند عملا امکان پذیر نیست، مگر اینکه بر قبر سجده شود و یا به عنوان قبله به سوی آن نماز خوانده شود. بنابراین، این احادیث می گوید که قبر به عنوان مسجود و قبله اتخاذ نشود و اینکه در این احادیث عایشه گفته است از ترس اینکه مسلمانان با قبر پیامبر مرتکب چیزی نشوند که یهود و نصاری نسبت به قبور انبیا انجام می دادند، دیوارهای آن را بر می داشتم، دلیل روشن بر این است که دیوارهای حایط بر قبر مانع از این می شود که قبر پیامبر به عنوان قبله یا معبود مورد پرستش قرار بگیرد نه اینکه در کنار آن کسی نماز نخواند. و این خود دلیل واضح بر این است که این احادیث مسلمانان را از اینکه قبر را مسجود و یا قبله قرار بدهند نهی می‌کنند. حدیث«اللّهمّ لا تجعل قبری وثناً، لعن اللّه قوماً اتخذوا قبور أنبیائهم مساجد»[۱۰] این مطلب را تأیید می کند. یعنی قبر نباید مانند بت مورد پرستش قرار بگیرد و نباید قبله قرار داده شود. اما اینکه در کنار آن عبادت خدا انجام نگیر دلیلی بر آن نداریم چه اینکه خداوند می فرماید: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى»[۱۱] و نماز در کنار قبور هیچ تفاوتی با نماز خواند بر مقام ابراهیم ندارد. پس نماز خواندن به سوی قبله در کنار قبر از باب تبرک نه موجب این نمی شود که قبر معبود یا قبله قرار داده شده است.[۱۲] بنابراین خواندن نماز در کنار قبر و در فضای سر پوشیده ای که قبر در آنجا قرار دارد دلیل بر حرمت ساختن مسجد و گنبد بر قبر  نمی تواند باشد.

اما اگر خود ساختن بنا بر قبور انبیاء و ائمه و صلحا با قطع نظر از اینکه در آنجا نماز خوانده شود یا نشود حرام و بدعت باشد، هیچ دلیل و حدیثی صحیحی بر آن دلالت ندارد بلکه این حکم منافات با قرآن و سیرۀ مستمر مسلمانان دارد.

قرآن کریم در جریان اصحاب کهف می فرمایند: دو گروه از مردم برای ساختن بنا در کنار غار اصحاب کهف اختلاف کردند، گروهی که «مشرک بودند» گفتند بنائی و حصاری گرد آن بسازیم». و گروهی که افراد مؤمن بودند گفتند برای شان مسجدی بنا می کنیم که در آن نماز و عبادت خدا را انجام دهیم.[۱۳] در عرف قرآن مسجد به محلی گفته می شود که در آن ذکر خدا و سجده برای خدا بنماید طبری مفسر بزرگ اهل سنت در این زمینه می نویسد: میان دو گروه از مردمان در رابطه با بنای مسجد جنب غار کهف اختلاف شد. گروهی که مشرک بودند گفتند: بنائی بر آنها می سازیم چون آنها فرزندان پدران ما بودند. گروهی که مؤمن بودند گفتند: ما سزاوارتریم به آنها چون آنها مثل ما اهل ایمان بودند. برایشان مسجدی بنا می کنیم و در آن نماز می خوانیم و خدا را عبادت می کنیم.[۱۴] با توجه به خود آیه و تفسیری که طبری و دیگر مفسران از آیه ارائه داده اند مشاهده می شود که خداوند ساختن مسجد در کنار غار کهف، که محل خواب ابدی جوانان با ایمان بود را مورد تخطئه و نهی قرار نداده بلکه آن را تأیید می کند. از این آیه شریفه جواز ساختن بنا بلکه مسجد بر قبر به دست می آسد و هیچ بار حرمت و شرک آمیزی در آن وجود ندارد. ممکن است که تکفیری ها بگویند در شریعت آن زمان ساختن مسجد بر قبر جایز بوده است اما در شریعت اسلام چنین چیزی جایز نیست بلکه موجب شرک است. در پاسخ گفته می‌شود اولا این مطلب در قؤان کریم از طرف خداوند بیان شده و آن را مردود نشمرده است. بنابراین در شریعت قرآن نیز ساختن مسجد بر قبر جواز شرعی دارد. ثانیا اگر پدیده‌ای موجب شرک می شود این پدیده در هر زمان و مکانی شرک آمیز خواهد بود و زمان و مکان آن را از دیره شرک خارج نمی کند. پس با توجه به اینکه در زمان اصحاب کهف ساختن مسجد بر قبر موجب شرک نبوده است در هیچ زمان دیگری این کار شرک آور نخواهد بود.

خداوند در سوره حج می فرماید: مساجدی که در آنها ذکر خدا می شود…».[۱۵] که در این آیه خداوند مساجد را مخصوص ذکر خود و عبادت خود معرفی می کند و در آیه دیگری می فرماید: «در خانه هایی که خداوند رخصت و اذن داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.[۱۶] (مانند معابد و مساجد).

طبق روایاتی که از ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ از طریق اهل سنت و شیعه نقل شده منظور از بیوت در این آیه که خداوند اجازه داده مقام و مرتبت آنها بلند شود چه در ظاهر (مثل ساختن و تعمیر بنای آن و چه در باطن (معنوی، تکریم و احترام نمودن به آنها، بیوت انبیاء و ائمه ـ علیهم السلام ـ می باشند. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند: منظور بیت انبیاء است و بیت علی ـ علیه السلام ـ نیز از آنهاست. و در روایت دیگر آمده است که بیوت ائمه و صلحا و حکماء نیز جزء این نوع بیوت محسوب می شوند.[۱۷] پس اگر منظور  تکفیری‌ها  از ساختن مساجد، ساختن بنا روی قبور پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه ـ علیه السلام ـ باشد که این را خود خداوند اجازه داده است که در این بنا یاد خدا و تسبیح او شود. اما اگر منظور شان نماز خواندن در کنار قبر انبیاء می باشد نباید در کنار کعبه در حجر اسماعیل که مدفن حضرت اسماعیل و هاجر است و نیز  در اطراف کعبه حدود هزار پیامبر مدفون هستند، نماز خوانده شود به ویژه که در مواقعی قبر انبیا بین کعبه و نماز گزار قرار می گیرد. بلکه تمام نمازگزاران که از هرجای دنیا رو به قبله می کنند، این قبور هم در قبله آنان قرار می‌گیرند. بنابر تفکر وهابی ها همۀ مسلمانان به دلیل اینکه رو  به سوی قبور انبیای مدفون در اطراف کعبه نماز می گزارند باید مشرک  باشند و خود آنان هم باید تسلیم این حکم شوند.

 وقتی خداوند اذن و اجازه می دهد خانه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اولیایش که مدفن ایشان نیز می باشند، بلند مرتبه باشد و ذکر و تسبیح خداوند در آنها گفته شود چرا عده ای با استناد به احادیثی که در مقابل قرآن است عقاید مسلمین را می کوبند. بلی یهود و نصاری مساجد را رها کرده و به قبر پیامبران خودشان، که خود بیشتر آنها را کشته بودند عبادت می کردند لذا خداوند هم آنها را مورد لعن خود قرار می دهد. اما وقتی که این اجازه از طرف خداوند است. و خود رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آن را تأیید می کنند دیگر چه بحثی باقی می ماند، حتی خود علمای اهل سنت این اخبار را نقل می کنند. از ابی هریره نقل شده است که وقتی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ «فی بیوت اذن الله…» را قرائت نمودند فرمودند: این خانه ( اشاره به خانه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ) منظور است. گفته شد یا رسول الله آیا بیت علی و فاطمه هم از آنها هست فرمود: آری، بلکه افضل آن بیوت و خانه هاست.[۱۸]

سیوطی می نویسد: آنکه سئوال کرد ابوبکر بود و پرسید آیا خانه علی و فاطمه هم جزء بیوت انبیاء است، حضرت فرمودند: بلی بلکه از افضل آنهاست.[۱۹]

بنابراین با توجه به مطالب ذکر شده، اولا ساختن بنا بر روی قبور انبیاء و ائمه و صلحا نه تنها منعی ندارد بلکه هم قرآن و هم سیره مستمره مسلمین که بر گرفته از اخبار و روایات ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ است؛ بر آن صحه می گذارند چنانکه  تا قبل از ظهور فرقه وهابیت  و تکفیری‌ها همه مسلمین در تعظیم شعائر الهی که قبور انبیاء و ائمه نیز جزئی از آن می باشد، اهتمام کامل داشتند.

وقتی که مسجدی در جوار قبری بنا شود و قبله اش به طرف کعبه باشد نه قبر موجود، هیچ دلیلی بر حرمت آن نداریم چنانچه اکثر تفاسیر و شروح حدیث به این نکته اذعان دارند که منهی عنه (یعنی چیزی که از آن نهی شد و خداوند هم به خاطر آن یهود و نصاری را لعن کرده) قبله قرار دادن قبر است برای تبرک نه اینکه ساختن مسجد باشد.[۲۰]

پس بنابراین همان طور که در کنار کعبه موقع نماز خواندن حتی اگر قبر اسماعیل و هاجر بین نمازگزاران هم واقع می شود ولی قصد نماز گزاران قبله قرار دادن کعبه است. در سایر جاها هم اگر قبر را قبله قرار ندهند ساخت مسجد مانعی ندارد. و اینکه یهود و نصاری مورد لعن قرار گرفتند به این خاطر بوده که قبور را قبله قرار می دادند و سجده بر قبر می گردند، هر چند احادیثی که تکفیری ها به آن تمسک جسته اند بر حرمت ساخت مسجد بر قبر دلالت ندارند.

پی نوشت ها:

[۱] . محمد بن عبد الوهاب،  الرسائل الشخصیۀ (مطبوع ضمن مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء السادس، ص۱۷۶، عربستان، ریاض،  جامعۀ الإمام محمد بن سعود، محقق: صالح بن فوزان بن عبدالله.

[۲] . صالح بن فوزان به عبدالله، الإرشاد إلى صحیح الاعتقاد والرد على أهل الشرک والإلحاد، ص۳۲۳، دار ابن الجوزی، چ۴، ۱۴۲۰ق/۱۹۹۹م.

[۳] . اللجنۀ الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، رقم افتوی ۷۲۱۰.

[۴] . الرسائل الشخصیۀ (مطبوع ضمن مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء السادس)، ص۴۱،

بن سلیمان التمیمی النجدی (المتوفى: ۱۲۰۶هـ)

[۵] . محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۱ص۱۶۸، بیروتّ دار ابن کثیر , الیمامۀ ، چ۳، ۱۴۰۷ ق/ ۱۹۸۷م. د. مصطفى دیب البغا.

[۶] . محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۱ص۱۶۸، بیروتّ دار ابن کثیر , الیمامۀ ، چ۳، ۱۴۰۷ ق/ ۱۹۸۷م. د. مصطفى دیب البغا.

[۷] . سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید الذى هو حق الله على العبید، ص۲۷۶-۲۷۷، بیروت- دمشق،  المکتب الاسلامی، چ۱، ۱۴۲۳ق/۲۰۰۲م.محقق: زهیر الشاویش.

[۸] . تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید الذى هو حق الله على العبید، ص۲۷۸٫

[۹]. علامه حلی، منتهی المطلب، تبریز، حاج احمد، ۱۳۳۳ش، ج۱، ص۲۴۵٫

[۱۰] . احمد بن علی تمیمی، مسند أبی یعلى، دمشق، دار المأمون للتراث، چ۱، ۱۴۰۴ق/ ۱۹۸۴م، تحقیق: حسین سلیم أسد.

[۱۱] . بقره، ۱۲۵٫

[۱۲] . جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج‏۴، ص: ۳۵۹، قم،‏ مؤسسۀ النشر الإسلامی- مؤسسۀ الإمام الصادق (ع‏).

[۱۳]. کهف، ۲۱٫

[۱۴]. طبری، محمد بن جریر، تفسیر جامع البیان، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۱۵، ص۳۸۱٫

[۱۵]. حج / ۴۰٫

[۱۶]. نور / ۳۶٫

[۱۷]. شیخ حویزی، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۶۰۷ ـ ۶۰۸٫

[۱۸]. حسکانی، عبیدالله بن احمد الحاکم، شواهد التنزیل، تهران، مجمع احیاء الثقافه الاسلامی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۵۳۲٫

[۱۹]. سیوطی، جلال الدین، در المنثور، جده، دارالمعرفه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۵۰٫

[۲۰]. دمیاطی، سید البکری، اعانۀ الطالبین، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۲۲۷٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

آراستن قبور ائمه و تزیین مساجد

سوال :آیا آراستن قبور ائمه و همچنين مساجد شيعيان با تزئينات مختلف و طلا و نقره حرام است؟

پاسخ :براى رسيدن به پاسخى دقيق طى سه مرحله، به بحث پيرامون اين موضوع مى پردازيم:

  1. فرعى بودن مسأله

مسأله اى كه در اين شبهه مطرح شده، يعنى آراستن و تزيين قبور ائمه و مساجد ربطى به مسائل اعتقادى ندارد تا بتوان به خاطر پذيرش قول و حكمى فقهى بر كسى خرده گرفت، بلكه بحثى فرعى و فقهى است كه بزرگان و فقيهان هر مذهب بر طبق اصول و مبانى پذيرفته شده نزدشان، آن را استنباط مى نمايند، لذا اين مسأله در كتاب الصلاة و ديگر ابوب فقه مورد بحث قرار گرفته. به عنوان مثال بخارى در صحيح اش، شيبانى در جامع الصغير، ابن قدامه در الشرح الكبير و علماء شيعه هر كدام در كتاب الصلاة، در بحث مربوط به مساجد اين فرع را مطرح نموده اند و حرمت، كراهت يا جواز را براى آن اثبات نموده اند، پس اين بحث بايد در فقه مورد بررسى قرار گيرد و حرمت يا عدم حرمت آن به اثبات برسد.

  1. بررسى ديدگاه فريقين

اين ادعا كه تزيين و آراستن مساجد و مشاهد مشرّفه مطلقا كار حرامى است و نسبت اين فعل حرام به شيعيان، ادعا و نسبتى نادرست بوده و ناشى از جهل و بى اطلاعى است، پس لازم است اين مسأله از نظر فقهى و حكم تكليفى مورد بررسى قرار گيرد، لذا هر كدام از مشاهد مشرّفه و مساجد را به طور جداگانه مورد بررسى قرار مى دهيم.

الف) قبور ائمه (ع) و مشاهد مشرفه: تزيين و آراستن مشاهد مشرفه و قبور ائمه (ع) اگر چه با طلا و نقره هم باشد، هيچ حرمت و منع شرعى ندارد و در كتاب و سنت نبوى هم از حرمت يا كراهت اين كار سغنى به ميان نيامده است و چنين كارى صرفا به جهت تكريم و تعظيم و بزرگداشت مقام آنان و ابراز محبت و عشق نسبت به آنان است و اين همان كارى است كه رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) به عنوان اجر رسالت از مسلمانان تقاضا نموده است «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى[1]» اى پيامبر به آنان بگو كه در برابر انجام رسالت، هيچ اجر و مزدى از شما طلب نمى كنم مگر دوستى و محبت اهل بيتم. و در متون فريقين وارد شده كه مراد از «القربى» اهل بيت (ع) هستند[2]، لذا شيعيان، ساختن بناء بر قبور ائمه (ع) جهت تسهيل در امر زيارت زائران و تعظيم، آراستن، تزئين و تطهير آن را نوعى ابراز عشق و محبت و دوستى نسبت به اهل بيت و أداء اجر رسالت مى دانند.البته تنها دليلى كه به عنوان مانع از جواز تزيين مشاهد مشرفة مى تواند ذكر شود، اسراف است و چون تزيين به خاطر غرض عقلايى و معتدبه، يعنى تحسين و تعظيم شعائر و محبت نسبت به اهل بيت است از تحت عنوان اسراف خارج مى شود[3].

ب) مساجد: با مراجعه به متون فقهى فريقين، مشاهده مى كنيم كه تزيين مساجد از مسائلى است كه مورد بحث و بررسى قرار گرفته و در آن، اختلاف اقوال وجود دارد البته تزيين، مصاديق زيادى دارد، از جمله تزيين با طلا و نقره، رنگ زدن مساجد و… كه در ادامه به اختصار به بيان آن مى پردازيم:

  1. تزيين با طلا و نقره: در مذهب تشيع، اكثر قريب به اتفاق علماء، قائل به حرمت تزيين مساجد به اين صورت هستند، از جمله شيخ طوسى در مبسوط[4]، علامه حلى در ايضاح الفوائد[5]، محقق در شرايع[6]، شهيد ثانى در مسالك[7]. البته بعضى از معدود علمايى هم كه حرمت را قبول ندارند، قائل به كراهت هستند[8]، لذا مردم به تبعيت از بزرگان خود از تزيين مساجد به اين صورت خود دارى مى كنند و در مساجد آنان چنين چيزى مرسوم نيست.

اما در مذهب اهل سنت، اگر چه عباراتى در مذمت اين كار بيان شده از جمه اين كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «يأتى على أمتى زمان يتباهون بالمساجد» يعنى روزى مى آيد كه امت من مساجد را وسيله اى براى تفاخر خود قرار مى دهند[9] و از ابن عباس نقل شده كه: «لتزخرفنها كما زخرفت اليهود و النصارى[10]» شما مسلمانان مساجد خود را همچون يهود و نصارى زينت خواهيد داد، ولى در بين فقهاء آنان عده زيادى قائل به جواز اين كار شده اند، به عنوان نمونه، ابو حنيفه مى گويد: «تزيين و نقش مساجد با آب طلا اشكالى ندارد[11]»، همچنين شيبانى در «جامع الصغير[12]» و احمد العينى در «البنايه فى شرح الهداية[13]» قائل به جواز هستند و ابن قدامه در «الشرح الكبير[14]» قائل به كراهت شده است، و نقل شده، اولين كسى كه مساجد را به اين طريق تزيين مى كرده وليد بن عبدالملك مروان بوده و صحابة در مقابل اين كار سكوت مى كردند[15].

پس روشن شد كه اولا: نمى توان به طور مطلق، ادعاى حرمت كرد و ثانيا: خود اهل سنت در اين كار پيش قدم و قائل به جواز هستند.

  1. رنگ زدن مساجد: هيچ دليلى بر حرمت اين كار وجود ندارد و كسى قائل به عدم جواز، نشده است و از عبدالله بن عمر نقل شده: مسجدى كه در زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ساخته شده بود، در زمان عثمان مورد بازسازى قرار گرفت به طورى كه ديوارها و ستون هاى آن منقوش و رنگ آميزى شده بود[16]. همچنين نقل شده كه عمر بن عبدالعزيز مسجدالنبى را منقش كرد و هيچ كسى او را از اين كار منع نكرد[17].
  2. تزئينات معمولى: به نظر نمى رسد كه آراستن و تزيين و طهارت و پاكيزگى مساجد درحدى كه منزلت و شرافت آن ايجاب مى كند، كار حرام و قبيحى باشد. خداوند مى فرمايد: «فى بيوت أذن الله أن ترفع…[18]» خانه هايى (مساجد) كه خداوند اذن فرموده كه رفيع و با عظمت ساخته شود. سيوطى در ذيل اين آيه نقل مى كند كه: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ما امر نموده كه در نزديكى خانه هاى خود مساجدى بسازيم و از صنايعى بديع در آن استفاده كنيم و آن را پاكيزه نگاه داريم[19]. همچنين ابن ابى حاتم از علماء قرن دوم هجرى در ذيل آيه «ترفع» را به معناى «تعظم» (تعظيم شود) گرفته و در تفسير آيه مى گويد: «اذن الله فى بنائها و رفعها و امر بعمارتها و تطهيرها[20]» يعنى خداوند اذن داده به ساختن مساجد و تعظيم و بزرگداشت آن و امر كرده به آبادانى و پاكيزه و طاهر نگاه داشتن آن. و ابن حجر عسقلانى از ابن منير نقل مى كند كه: «چون كه مردم خانه هاى خود را با عظمت و رفيع و محكم بناء مى كنند و آن را به شكل مطلوبى تزيين مى كنند، پس بايد چنين كارى در مساجد هم انجام شود تا اهانت و بى احترامى به آنها نباشد[21]».
  3. تعظيم شعائر اسلامى

يكى از وظائف مهم مسلمانان تعظيم و بزرگداشت و اهميت دادن به شعائر الهى و اسلامى است. خداوند مى فرمايد: «و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب[22]» هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد; اين كار نشانه تقواى دل هاست. و در بين مسلمانان اعم از شيعه و سنى، اهميت دادن، محترم شمردن و عظمت و شكوه دادن به مساجد يكى از شعائر محسوب مى شود و به همين خاطر مسلمانان در تمام بلاد اسلامى، مساجد را به صورت مجلل و با شكوه و عظمت بنا مى كنند و هر كدام بر حسب فرهنگ، آداب، رسوم، و بافت اجتماعى و سنتى خود، از نقشه ها و معمارى هاى خاصى استفاده مى نمايند. شاهد بر اين مطلب مساجد رفيع، با عظمت و آراسته شده اى است كه در اكثر كشورهاى اسلامى به چشم مى خورد.

البته، چون در بين شيعيان، ائمه و اهلبيت پيامبر عليهم السلام از جايگاه و منزلت و مقام والايى برخوردارند، لذا قبور آنان به صورت رفيع و با شكوه و عظمت و مزين ساخته مى شود كه در واقع اين كار نوعى تعظيم و احترام و بزرگداشت مقام آنان محسوب مى شود، چنانچه در ديگر بلاد و ديگر اديان هم مرسوم است كه قبور و آرامگاه شخصيت هاى سياسى و مذهبى خود را مجلل و با شكوه مى سازند و يا در مكان هاى خاص و ويژه اى آنان را دفن مى كنند كه اين كار به جهت تجليل و بزرگداشت مقام آنان است.

پی نوشت :

[1]ـ شورى/23.

[2]ـ معجم كبير طبرانى، دار احياء التراث العربى، 1404، ج3، ص47 و تفسير فخر رازى، دار احياء التراث العربى، ج27، ص166 و هيثمى، مجمع الزوائد، دار الكتب العربى، چاپ سوم، ج7، ص103.

[3]ـ شيخ محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، دار الكتب الاسلاميه، ج14، ص90.

[4]ـ شيخ طوسى، مبسوط، مكتبة المرتضويه، چاپ سوم، ج1، ص160، كتاب الصلاة.

[5]ـ يوسف بن مطهر حلى، ايضاح الفوائد، اسماعيليان، ج1، ص93، كتاب الصلاة.

[6]ـ محقق حلى، شرايع الاسلام، مؤسسه معارف اسلامى، ج1، ص152، كتاب الصلاة.

[7]ـ شهيد ثانى، مسالك الافهام، مؤسسه معارف اسلامى، ج1، ص327.

[8]ـ شهيد اول، (محمد بن مكى عاملى، مؤسسه نشر اسلامى، ج1، ص278) كتاب الصلاة.

[9]ـ مسند ابى يعلى، احمد بن على بن المثنى التميمى، دارالمأمون للتراث، ج5، ص200.

[10]ـ صحيح بخارى، دار احياء التراث العربى، ج1، ص120، و سنن بيهقى، دار المعرفة، ج2، ص439.

[11]ـ تفسير قرطبى، دار الكتاب العربى، ج12، ص266، ذيل آيه 36 نور.

[12]ـ شيبانى، جامع الصغير، عالم الكتب، ص 121.

[13]ـ احمد العينى، البنايه، دار الفكر، ج2، ص562، كتاب الصلاة.

[14]ـ ابن قدامه، الشرح الكبير، دار الفكر، ج1، ص208.

[15]ـ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى، دار المعرفة، بيروت، ج1، ص540.

[16]ـ صحيح بخارى، همان، ص121. و سنن بيهقى، همان، ص438.

[17]ـ تفسير قرطبى، همان.

[18]ـ نور/36.

[19]ـ سيوطى، الدر المنشور، دار الفكر، بيروت، چاپ اول، 1403، ج6، ص203.

[20]ـ ابن ابى حاتم، تفسير القرآن العظيم، مكتبة العصرية، بيروت، ج8، ص2605.

[21]ـ فتح البارى، همان.

[22]ـ حج/32.

آراستن قبور آئمه و مساجد با طلا و نقره

شبهه

یکی از شبهاتی که هابی‌ها بر علیه شیعه طرح کرده اند آراستن قبور أئمه و مساجد با طلا  نقر ه از سوی شیعیان است. آنان می گویند این کار شیعیان بدعت است.

پاسخ شبهه

     آراستن و تزیین قبور ائمه و مساجد ربطی به مسائل اعتقادی ندارد بلكه بحث فرعی و فقهی است كه بزرگان و فقیهان هر مذهب بر طبق اصول و مبانی خودشان آن را استنباط می نمایند، لذا این مسأله در كتاب الصلاة و دیگر ابواب فقه مورد بحث قرار گرفته است. به عنوان مثال بخاری در صحیح، شیبانی در جامع الصغیر، ابن قدامه در الشرح الكبیر و علماء شیعه هر كدام در كتاب الصلاة، در بحث مربوط به مساجد این فرع را مطرح كرده و حرمت، كراهت یا جواز را برای آن اثبات نموده اند.

بررسی دیدگاه فریقین

این ادعا كه تزیین و آراستن مساجد و مشاهد مشرّفه مطلقا كار حرامی است و نیز نسبت این فعل حرام به شیعیان، ادعای محض و ناشی از جهل و بی اطلاعی است، پس لازم است هر کدام از مشاهد و مساجد از نظر فقهی و حكم تكلیفی به طور جداگانه مورد بررسی قرار داده شود:

  1. قبور ائمه -علیهم السلام- و مشاهد مشرفه: تزیین و آراستن مشاهد مشرفه و قبور ائمه -علیهم السلام- اگر چه با طلا و نقره هم باشد، هیچ حرمت و منع شرعی ندارد و در كتاب و سنت نبوی از حرمت یا كراهت این كار سخنی به میان نیامده است و چنین كاری صرفا به جهت تكریم و تعظیم و بزرگداشت مقام آنان و ابراز محبت و عشق نسبت به آنان می باشد. این همان كاری است كه رسول گرامی اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم- به عنوان اجر رسالت از مسلمانان به دستور خداوند تقاضا نموده كه فرمود: «قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی»[1] (ای پیامبر به آنان بگو كه در برابر انجام رسالت، هیچ اجر و مزدی از شما طلب نمی كنم مگر دوستی و محبت اهل بیتم). در متون فریقین وارد شده كه مراد از «القربی» اهل بیت -علیهم السلام-  هستند[2]، از این‌رو شیعیان، ساختن بناء بر قبور ائمه -علیهم السلام-  جهت تسهیل در امر زیارت زائران و تعظیم، آراستن، تزئین و تطهیر آن را نوعی ابراز عشق و محبت و دوستی نسبت به اهل بیت و أداء اجر رسالت می دانند.

البته تنها دلیلی كه به عنوان مانع از جواز تزیین مشاهد مشرفة می تواند ذكر شود، اسراف است و چون تزیین به خاطر غرض عقلایی و معتدبه، یعنی تحسین و تعظیم شعائر و محبت نسبت به اهل بیت است از تحت عنوان اسراف خارج می شود.[3]

نتیجه این شد که در بین شیعیان، ائمه و اهلبیت پیامبر علیهم السلام از جایگاه و منزلت و مقام والایی برخوردارند، لذا قبور آنان به صورت رفیع و با شكوه و عظمت و مزین ساخته می شود كه در واقع این كار نوعی تعظیم و احترام و بزرگداشت مقام آنان محسوب می شود، چنانچه در دیگر بلاد و دیگر ادیان هم مرسوم است كه قبور و آرامگاه شخصیت های سیاسی و مذهبی خود را مجلل و با شكوه می سازند و یا در مكان های خاص و ویژه ای آنان را دفن می كنند كه این كار به جهت تجلیل و بزرگداشت مقام آنان است.

  1. مساجد: با مراجعه به متون فقهی فریقین، مشاهده می كنیم كه تزیین مساجد از مسائلی است كه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و در آن، اختلاف اقوال وجود دارد البته تزیین، مصادیق زیادی دارد، از جمله تزیین با طلا و نقره، رنگ زدن مساجد و… كه در ادامه به اختصار به بیان آن می پردازیم.

الف) تزیین با طلا و نقره

در مذهب شیعه، اكثر قریب به اتفاق علماء، قائل به حرمت تزیین مساجد با طلا و نقره هستند؛ از جمله شیخ طوسی در مبسوط[4]، علامه حلی در ایضاح الفوائد[5]، محقق در شرایع[6]، شهید ثانی در مسالك[7]. البته بعضی از معدود علمایی هم كه حرمت را قبول ندارند، قائل به كراهت هستند[8]، لذا مردم به تبعیت از بزرگان خود از تزیین مساجد به این صورت خود داری می كنند و در مساجد آنان چنین چیزی مرسوم نیست. از این‌رو مساجد شیعه در دنیا با طلا و نقره تزیین نشده است.

اما در مذهب اهل سنت، با وجو اینکه عباراتی در مذمت این كار بیان شده از جمله این كه پیامبر اكرم – صلی الله علیه و آله و سلم- فرموده است: «یأتی علی أمتی زمان یتباهون بالمساجد» یعنی روزی می آید كه امت من مساجد را وسیله ای برای تفاخر خود قرار می دهند.[9]از ابن عباس نقل شده كه: «لتزخرفنها كما زخرفت الیهود و النصاری»[10] شما مسلمانان مساجد خود را همچون یهود و نصاری زینت خواهید داد، ولی در عین حال در بین فقهای آنان عده زیادی قائل به جواز این كار شده اند، به عنوان نمونه، ابو حنیفه می گوید: «تزیین و نقش مساجد با آب طلا اشكالی ندارد»[11]، همچنین شیبانی در «جامع الصغیر[12]» و احمد العینی در «البنایه فی شرح الهدایة»[13] قائل به جواز هستند و ابن قدامه در «الشرح الكبیر»[14] قائل به كراهت شده است. نقل شده، اولین كسی كه مساجد را به این طریق تزیین می كرده ولید بن عبدالملك مروان بوده و صحابه در مقابل این كار سكوت می كردند.[15]

پس اولا شیعه تزیین مسجد را با طلا و نقره جایز نمی داند. ثانیا نمی توان به طور مطلق، ادعای حرمت كرد و ثالثا خود اهل سنت در این كار پیش قدم و قائل به جواز هستند.

ب) رنگ زدن مساجد

هیچ دلیلی بر حرمت رنگ زدن مساجد وجود ندارد و كسی قائل به عدم جواز نشده است. از عبدالله بن عمر نقل شده: مسجدی كه در زمان پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- ساخته شده بود، در زمان عثمان مورد بازسازی قرار گرفت به طوری كه دیوارها و ستون های آن منقوش و رنگ آمیزی گردید.[16] همچنین نقل شده كه عمر بن عبدالعزیز مسجدالنبی را منقش كرد و هیچ كسی او را از این كار منع نكرد.[17]

ج) تزئینات معمولی

آراستن و تزیین و طهارت و پاكیزگی مساجد درحدی كه منزلت و شرافت آن ایجاب می كند، نمی تواند كار حرام و قبیحی باشد. سیوطی در ذیل آیه 36 سوره نور نقل می كند كه: رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- به ما امر نموده كه در نزدیكی خانه های خود مساجدی بسازیم و از صنایعی بدیع در آن استفاده كنیم و آن را پاكیزه نگاه داریم.[18] همچنین ابن ابی حاتم از علمای قرن دوم هجری در ذیل این آیه «ترفع» را به معنای «تعظم» (تعظیم شود) گرفته و در تفسیر آیه می گوید: «اذن الله فی بنائها و رفعها و امر بعمارتها و تطهیرها»[19] یعنی خداوند اذن داده به ساختن مساجد و تعظیم و بزرگداشت آن و امر كرده به آبادانی و پاكیزه و طاهر نگاه داشتن آن. ابن حجر عسقلانی از ابن منیر نقل می كند: «چون كه مردم خانه های خود را با عظمت و رفیع و محكم بناء می كنند و آن را به شكل مطلوبی تزیین می كنند، پس باید چنین كاری در مساجد هم انجام شود تا اهانت و بی احترامی به آنها نباشد».[20]

تعظیم شعائر اسلامی

یكی از وظائف مهم مسلمانان تعظیم و بزرگداشت و اهمیت دادن به شعائر الهی و اسلامی است. خداوند می فرماید: «و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب»[21] هر كس شعائر الهی را بزرگ دارد، این كار نشانه تقوای دل هاست. در بین مسلمانان اعم از شیعه و سنی، اهمیت دادن، محترم شمردن و عظمت و شكوه دادن به مساجد یكی از شعائر محسوب می شود و به همین خاطر مسلمانان در تمام بلاد اسلامی، مساجد را به صورت مجلل و با شكوه و عظمت بنا می كنند و هر كدام بر حسب فرهنگ، آداب، رسوم، و بافت اجتماعی و سنتی خود، از نقشه ها و معماری های خاصی استفاده می نمایند. شاهد بر این مطلب مساجد رفیع، با عظمت و آراسته شده ای است كه در اكثر كشورهای اسلامی به چشم می خورد.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

[1]. شوری،23.

[2]. معجم كبیر طبرانی، دار احیاء التراث العربی، 1404، ج3، ص47 و تفسیر فخر رازی،  دار احیاء التراث العربی، ج27، ص166 و هیثمی، مجمع الزوائد، دار الكتب العربی، چاپ سوم، ج7، ص103

[3]. نجفی، محمدحسن، جواهر الكلام، دار الكتب الاسلامیه، ج14، ص90

[4].طوسی، مبسوط، مكتبة المرتضویه، چاپ سوم، ج1، ص160، كتاب الصلاة.

[5]. یوسف بن مطهر حلی، ایضاح الفوائد، اسماعیلیان، ج1، ص93، كتاب الصلاة.

[6]. محقق حلی، شرایع الاسلام، ج1، ص152، مؤسسه معارف اسلامی، كتاب الصلاة.

.[7]شهید ثانی، مسالك الافهام، مؤسسه معارف اسلامی، ج1، ص327.

[8]. شهید اول، مؤسسه نشر اسلامی، ج1، ص278، كتاب الصلاة.

.[9] احمد بن علی بن المثنی التمیمی ، مسند ابی یعلی، ج5، ص200، دارالمأمون للتراث.بی‌تا.

.[10] محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج1، ص120، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ و سنن بیهقی، دار المعرفة، ج2، ص439

.[11] تفسیر قرطبی، ج12، ص266،  دار الكتاب العربی، ذیل آیه 36 نور

.[12] شیبانی، جامع الصغیر، عالم الكتب، ص 121

.[13] احمد العینی، البنایه، دار الفكر، ج2، ص562، كتاب الصلاة

[14]. ابن قدامه، الشرح الكبیر، دار الفكر، ج1، ص208

[15]. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، بیروت، دار المعرفة، ج1، ص540

[16]. صحیح بخاری، همان، ص121. و سنن بیهقی، همان، ص438

.[17] تفسیر قرطبی، همان

.[18] سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص203،بیروت، دار الفكر، چ1، 1403ق.

.[19] ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص2605،بیروت، كتبة العصریة.

[20] فتح الباری، همان

[21] حج/32

شبهه-نذر-در-کنار-قبور

شبهه نذر در کنار قبور

شبهه

یکی  از شبهات وهابی‌ها شرک دانستن نذر در کنار قبور است. آنان به این باور اند که نذر در کنار قبری  موجب کفر می‌شود.

پاسخ شبهه

در منطق قرآن بزرگترین گناه شرك است. «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیم‏»؛[1] آیا می‌توان هر عملی را كه مورد پسند ما نباشد شرك به حساب آورد؟ آیا اگر كسی برای قبور نذری نماید عمل مشركانه انجام داده است. برای پاسخ دقیق و منطقی ابتدا باید نذر را تعریف كرد و آنگهی نسبت فوق را مورد ارزیابی قرار داد.

الجزیری در تعریف نذر می‌گوید: «نذر آن است كه مكلف چیزی را كه شارع بر او واجب نكرده است برخود واجب گرداند».[2]

امام خمینی در تعریف نذر فرموده است: «نذر عبارت از التزام به عملی است كه برای تقرب به خداوند و به صورت مخصوص انجام می‌شود.»[3]

پس نذر عملی است كه باید مقصد اصلی و نهائی آن خداوند باشد اگر كسی نذر كند و برای خداوند قصد نكند نذر او باطل است.[4]

وهابی‌ها دلیل خاصی برای این ادعای خود ندارند و تنها چیزی را که مطرح کرده اند مشاکلت نذر برای قبور با نذرهای مشرکین برای بت ها می باشد. ابن تیمیه می‌گوید: نذر برای قبور یا برای یکی از اهل قبور مانند نذر برای ابراهیم خلیل و یا فلان شیخ و یا برای بعضی اهل بیت یا غیر آن نذر معصیت است و وفای به آن واجب نیست.[5]

البته این سخن ابن تیمیه با سخن امام خمینی و همۀ علمای اسلامی تفاوتی ندارد یعنی نذر باید فقط برای خداوند باشد و نذر برای غیر خدا واجب الوفا نیست. ولی وهابیها نذوری را که مسلمانان برای خداوند به گردن می گیرند و آن را در کنار قبور و برای اهدافی خاصی مثلا اطعام مردم در روز عاشورا یا وفات پیامبر اسلام و مناسبتهای از این قبیل انجام می دهند محکوم به شرک می کنند. و این گونه نذرها را نذر برای غیر خدا می دانند.

آنان می گویند که نذر عبادت است و عبادت اختصاص به خداوند دارد پس نذر برای غیر خداوند شرک است.[6]

آیا نذر برای قبور و مجاورین و زائرین قبور، نذر مشروع است یا باطل؟ برای یافتن پاسخ صحیح باید میان غایت و مقصد اصلی نذور و جهت منفعت و انتفاع آن تمایز قائل شویم. در اینكه نذر باید برای خداوند و كسب رضایت و قربت او باشد، ‌تردیدی نیست. اما اگر ثواب نذر و ختم قرآن و امثال اینها هدیه برای صاحبان قبور باشد،پر واضح است كه اصلاً اخلالی در نذر وارد نمی‌كند. زیرا با منطق قرآن و سنت نبوی سازگاری دارد: قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیها وَ الْمُؤَلَّفَۀ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ»؛[7] روشن است كه صدقه یك عمل عبادی است بدون نیت اخلاص به خداوند باطل است. اما خداوند می‌فرماید كه صدقات مخصوص فقرا و مساكین است یعنی منفعت و مورد مصرف آن نیازمندان و درماندگان‌اند. در جای دیگر قرآن می‌گوید: «فَقُولىِ إِنىّ‏ِ نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْیوْمَ إِنسِیا»؛[8] یعنی بگو: من براى خداوند رحمان، روزۀ سكوت نذر كرده‏ام، بنا بر این امروز با هیچ انسانى سخن نخواهم گفت. صدقه مانند نذر باید به نیت اخلاص و تقرب به خداوند انجام شود. اما اگر مورد مصرف و جهت انتفاع آن برای غیر خداوند باشد خللی بر آن وارد نمی‌كند.

حدیثی از سعد بن عبادۀ نقل شده است كه روزی او از رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ پرسید كه مادرش مرده است كدام صدقه فضیلت بیشتری دارد تا برای مادرش انجام بدهد؟ قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ: الماء.  قال: ‌فحفرَ  بئراً و قال هذا لأم سعد.»[9]  پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: آب، پس سعد بن عبادۀ چاهی را حفر كرد و گفت این برای مادر سعد است. روشن است كه در صدقه غایت و مقصد اصلی خداوند است، ‌اما ثواب ناشی از صدقه را برای مادرش اختصاص داده است. اگر این كار، شرك باشد، چطور، مطابق سفارش پیامبر اسلام است و صحابی گران قدری مانند سعد بن عبادۀ، آن را انجام داده است؟

صدقه و نذر هر دو عمل عبادی است؛ یعنی قصد قربت و تقرب به خداوند، از شرایط اصلی آنها است. بنابراین اگر در قرآن، صدقه را برای فقرا و … اختصاص داده است، برای تعیینی جهت انتفاع صدقه است و الا غایت و مقصد صدقه فقط خداوند متعال است. اگر در حدیث منقول از سعد بن عبادۀ، حفر چاه به عنوان صدقه برای مادرش اختصاص داده شده است، صرفاً جهت اهدای ثواب صدقه برای مادرش است. در نذر نیز همین وضعیت موجود است. یعنی میان «لامی» كه برای «غایت» است با لامی كه برای «انتفاع» است، باید فرق گذاشت. نذر، برای قبور، در واقع بیانگر جهت انتفاع است. ولی غایت و مقصد اصلی خداوند متعال است. وقتی قصد یك مسلمان از نذر در كنار قبور، این باشد كه ثوابی برای آنها عائد و واصل شود، نه تنها عمل مشركانه نیست، بلكه عمل موحّدانه است. به همین جهت «العزامی» در رد شبهۀ ابن تیمیه، گفته است: اگر كسی از واقعیت كار نذركنندگان در كنار قبور‌، جویا شوند، می‌یابند كه آنان از ذبح و نذرشان در كنار قبور انبیاء و اولیاء، جز پرداخت صدقه از طرف اموات و اهدای ثواب برای آنان، مقصد و هدفی دیگر ندارند. و روشن است كه اهل سنت، اجماع و اتفاق نظر دارند كه صدقه دادن زندگان، برای مردگان فائده و نفعی دارد.»[10]

بر اساس روایاتی از طریق اهل سنت، هر نذری كه برای اصنام و اوثان نباشد،‌ نذر مشروع و لازم الوفا است:

  1. زنی به حضور پیامبر اسلام رسید و پرسید كه من نذر كردم كه در مكان كذائی گوسفندی را ذبح كنم. (آن مكان جایگاهی بود كه در دوران جاهلیت برای قربانی اختصاص داده شده بود). پیامبر اسلام فرمود: آیا آن جا مكان قربانی برای «صنم» بود؟!

زن گفت: نه، پیامبر فرمود: آیا برای «وثن» بود؟! زن گفت: نه. پیامبر اسلام فرمود: پس به نذرت وفا كن![11]

  1. «میمونه دختر كردم» می‌گوید: پدرم از پیامبر اسلام پرسید: من نذر كردم اگر خداوند به من فرزند پسر عطا كند، پنجاه تا گوسفند بر سر قلّۀ «بوّانه» ذبح كنم. (نذر من چطور است؟) پیامبر اسلام فرمود: آیا در «بوانه» آثاری از بتان موجود است؟ پدرم گفت: نه. پیامبر فرمود: به آنچه كه بر خداوند نذر كرده‌ای وفا كن!…».[12]

روشن است كه مطابق این دو حدیث جایگاه نذر دخالت در صحت و سقم نذر ندارد، هر مكانی كه خالی از «صنم» و «وثن» باشد نذر در آن صحیح است. پس نذر در كنار قبور در صورتی كه واجد سایر شرایط باشد اشكالی ندارد. حتی مطابق روایت عمرو  بن شعیب اگر جایگاهی باشد كه در جاهلیت محل اقدام و كار جاهلیت برای نذر و قربانی بوده است، ‌نیز اشكال ندارد كه انسان برای خداوند نذری را انجام بدهد، بنابراین نذر در كنار قبور مؤمنین هیچ محذوری ندارد. و بر اساس هنجارهای حاكم  بر مسلمین، عمل آنان باید حمل بر صحت شود. زیرا تمایز جوهره اصلی عمل مشركانه و مؤمنانه، در قصد و نیت نهفته است. چه اینكه «انما الأعمال بالنیات».[13]

از این‌رو خالدی دانشمند مشهور اهل سنت، می‌گوید: نذر در كنار قبور تابع نیت و قصد ناذرین است. اگر قصدشان از نذر، ‌تقرب به خداوند باشد، و ثواب آن نذر برای اموات اهدا كنند و منافع آن را برای مجاورین و زائرین قبور، اختصاص دهند؛ عمل‌شان مشروع و مطلوب است. اما اگر قصدشان از نذر، تقرب به خداوند نباشد، بلكه اموات را مستقلا مقصد و غایت نذر قرار داده‌اند، چنین نذری نادرست است. و هیچ كس چنین نذری را جائز نمی‌داند».[14]

بسیار روشن است كه نمی‌توان به دلیل مشاكلت و مشابهت ظاهری اعمال مسلمین، با اعمال و افعال دوران جاهلیت، حكم به بطلان و یا اینكه افراط گونه حكم به شرك داد. اگر نذر در كنار قبور، مشابه نذر مشركان در پیش بتان است، طواف دور خانه خداوند و نیز استلام حجر الاسود، هم مشابه، كار بت پرستان در مقابل اصنام و اوثان است. روی این حساب، به بهانه مشاكلت ظاهری اعمال، بزرگترین عمل عبادی اسلام، یعنی حج را، عمل مشركانه باید تلقی كنیم.[15]

پس روشن می‌شود كه با تشابه ظاهری نمی‌توان، دو چیز را به حكم واحد محكوم كنیم. نیت و قصد در واقع جوهر اصلی تفاوت عمل مخلصانه و موحدانه از عمل مشركانه و ملحدانه به شمار می‌آید.

بنابراین نذر برای قبور اگر مقصد و غایت‌ آن تقرب به خداوند باشد، سازگار با كتاب و سنت است و عمل مشروع و صحیح است. زیرا در این نذر، مقصد و غایت اصلی خداوند است. اما ثواب آن را برای اهل قبور نثار می‌كند و نیز منافع از آن را برای مجاورین و زائرین قبور منظور می‌كند.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.

 

[1] . لقمان، 13.

[2] . الجزیری،‌ عبدالرحمن، الفقه علی مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احیاء التراث العربی، سال نشر 1406، ج 2، ص 139.

[3] . امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 2، ص 116، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

[4] . الجزیری، الفقه علی مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احیاء التراث العربی، سال نشر 1406، ج 2، ص 139؛ و نیز مراجعه شود به تحریر الوسیله، ج 2، ص 116.

[5] . کتب و رسایل و فتاوی ابن تیمیه، ج27، ص146.

[6] . ابو عبدالله خلدون، بن محمود، التوضیح الرشید فی شرح التوحید المذیل بالتفنید لشبهات العنید، ص6، بی‌جا بی‌تا.

[7] . توبه، 68.

[8] . مریم، 26.

[9] . ابو داود سلیمان ابن الاشعث سجستانی، (202 ـ 275)، سنن ابی داود، ج 2، ص 130، شماره حدیث 1681، دارالفکر، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید.

[10] . العزامی القضاعی، شیخ سلامۀ الشافعی، فرقان القرآن، ص 133، نشر دار احیاء التراث العربی.

[11] . ابوداود سلیمان بن الاشعث السجستانی، ، سنن ابی داود، ج3، ص237، بَاب ما یؤْمَرُ بِهِ من الْوَفَاءِ بِالنَّذْرِ،  دار الفكر، بی‌تا، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید.

[12] . سنن ابی داود، ج3، ص 238،  حدیث 3314.

[13] . محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، صحیح بخاری،‌( الجامع الصحیح المختصر) ج 1، ص 3 ، بیروت، دار ابن كثیر , الیمامۀ چ3، 1407ق/ 1987م، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

[14] . الخالدی، سید الشیخ داود افندی النقشبندی، صلح للاخوان، چاپ بمبئی، سال نشر 1306 ق، ص 105.

[15] . السبحانی الشیخ الجعفر، الوهابیۀ فی المیزان، نشر موسسه نشر اسلامی، بی‌تا، ص 191.