فلسفی

نوشته‌ها

   مسیحیت از نگاه کرکگور

 اشاره:

بحث از دین یکى از مباحث مهم کلامى به شمار می‌رود و اندیشمندان و متکلمان زیادى درباره آن سخن رانده و تلاش‌هاى گسترده‌اى در خصوص شناخت حقیقت ادیان الهى انجام داده‌اند. یکى از اندیشمندانی که درباره دین نظریه داده، کرکگور دانمارکی، پدر ایمان‌گرایى قرن نوزدهم است. او با توجه به این که دین مورد نظرش دین مسیحیت است، برخى مواقع آن دین را مورد انتقاد قرار می‌دهد. مقاله حاضر به بررسى دین مسیحیت در اندیشه سورن کرکگور می‌پردازد. براى فهم عمیق دیدگاه کرکگور راجع به مسیحیت، در آغاز باید به حملات و انتقادهاى وى به کلیسا و مسیحیت اشاره‌اى مختصر کرد.

او توجه بسیار زیادى به عملکرد ناقص کلیسا نشان داد و گفت روح کلیساى دانمارک در وضعیت اجتماعی به بازوى دولت تبدیل شده است. وى کلیسا را متهم کرد که رفتارش نسبت به مسیحیت جنایتکارانه است، چرا که مسیحیت را به یک امر قراردادى تبدیل کرده است. او کشیشان را به این صورت مورد انتقاد شدید قرار داد که اساسا چیزى از زندگى درک نکرده اند. وى خطاب به آنان گفت:

«این دنیا، محل قرار و آرامش نیست، محل کمال و رشد و توسعه روح است و اگزیستانس در چنان طریقی تربیت شده که حقیقتا ارتباط شخص با حقیقت بدون رنج غیر ممکن است».

حمله کرکگو در واقع، متوجه رفتارهاى بیرونى بود یعنى حمله به برخى ایده‌هاى مسیحیت نظیر فقر اختیارى و تجرد. به هر روی، گرچه حملات او سلبى و منفى بود اما به هیچ عنوان نمی‌توانست بپذیرد که این شرارت‌ها بتواند درمانى پیدا کند. او حتى از دیدار با افرادى که به این گونه اعمال اصلاح طلبانه امیدوار بودند، سرباز می‌زد و معاصران خود را از شرکت در مراسم مذهبى و غسل تعمید باز می‌داشت. او معتقد بود کودکى که غسل تعمید داده می‌شود، طبعا فکر می‌کند که یک مسیحى است بنابراین براى مسیحى واقعى شدن باید توهم مسیحی بودن را از خود دور کند. نباید از نظر دور داشت این که انسان مسیحى نباشد و سپس بخواهد مسیحى شود، چه بسا آسان‌تر این باشد که از پیش مسیحى ظاهرى باشد و بعد از آن بخواهد یک مسیحى واقعى شود و این همان است که می‌گویند کرکگور «مدافع مسیحی گشتن و مخالف مسیحى بودن است».

کرکگور در ادامه می‌افزاید مسیحى شدن یعنى یک تولد دوباره و این طبیعى است که یک زندگى جدید، با یک روش جدید همراه است اما این توقع نادرستى است که انتظار داشته باشیم کرکگور این تولد دوباره را با تمام لوازم و نتایجش درک کند. او خود بارها اعتراف کرده است که می‌تواند مسیحیت را درک کند اما از درک این که چگونه می‌توان یک مسیحى بود، عاجز است.

«متولد شدن، آیا چیزى است که بشود درباره‌اش فکر کرد؟ بله اما آن کسى که می‌خواهد درباره‌اش فکر کند کیست؟ کسى است که متولد شده یا کسى است که متولد نشده؟ دومى چیزى است که هیچ کس نمی‌تواند درباره آن تصورى داشته باشد… و این همان چیزى است که باید درباره تولد دوباره گفت».

در نهایت می‌توان گفت مسیحیت از نظر کرکگور، یک دکترین و یک نظریه نیست بلکه یک ارتباط اگزیستانس است. به این معنا که مسیحى حقیقى انسانى است که کاملا با خدا ارتباط برقرار می‌کند و سپس این پیوند در او تقرر ظهورى می‌یابد.

به حدى که ساکنان عالم بالا از دیدن چنین فردی، چه بسا مسرورترند تا از مشاهده کل نظام‌هاى فلسفی. او مسیحیت را نه مذهب، بلکه واقعیت می‌پنداشت و بین عالم مسیحیت کلیسا و مذهب عهد جدید فرق می‌گذاشت: «باید گفته شود و تا آنجا که امکان دارد بی‌پرده گفته شود که اصطلاح مسیحیت قراردادى و سازمان یافته، نه فقط یک انتظار بیچارگى از مسیحیت است که سرشار از اضطراب و به هم ریختگى و تحریفات نامعلوم است که به طرز ناشایستی، تمام مسیحیت را به نابودى کشانده است.» کرکگور، نه مسیحیت عوامانه کلیساى لوترى را می‌پسندید و نه توجیهات عقل‌گرایانه هگلی‌ها را. او راه دین و مذهب را جداى از راه عقل و استدلال جستجو می‌کرده و همواره تاکید داشت که:

«مسیحیت در عهد جدید، باید با اراده انسان‌ها کار کند، هر چیزى به تغییر این اراده باز می‌گردد و هر چیزى به این ایده اساسى در مسیحیت بستگى دارد که باید اراده را تغییر داد».

کرکگور، مسیحیت را امرى پارادوکسیکال می‌داند. در اندیشه او، پارادوکس سمبل و معمایى غیر قابل درک و رازى است بالاتر از عقل. ما از طریق عقل تنها می‌توانیم بفهمیم که پارادوکس غیر قابل فهم است. پارادوکس، مفهوم عجیبى است که وقتى عقل تلاش می‌کند آن را بفهمد ایده‌هاى متناقضى را تولید می‌کند بنابراین حل معماى آن از عهده انسانى خارج است و این که برخى رویدادها عجیب و درک آنها دشوار است دقیقا همان چیزى است که کرکگور می‌گوید: «پارادوکس یک تناقض منطقى نیست بلکه اندیشه آزاد است که درباره آن به عنوان عجیب‌ترین چیزها بیندیشد. پارادوکس نامتحمل‌ترین همه چیزهاست».

چنانچه پیش از این گفتیم او مسیحیت را یک ارتباط وجودى می‌داند. گرچه این عبارت منجر به سوءتعبیرهایی شده اما در یادداشت‌هایش توضیح می‌دهد که:

«این که یک نظریه فلسفى بخواهد به لحاظ عقلى فهمیده شود یک چیز است و این که یک نظریه بخواهد در وجود شناخته شود، چیز دیگرى است».

کرکگور، مسیحیت را از نوع دوم دانسته که درباره این دعوى مسیحى دور می‌زند که عیسى تجسم خداوند است و این از طریق پارادوکس قابل شناخت است نه به واسطه عقل زیرا زمانى که عقل در تلاش فهم آن برمی‌آید پارادوکس به عنوان حد و مرزى براى عقل آشکار می‌شود و همین حاکی از پایان اندیشه نظرى درباره درک واقعیت‌هاى نهایى است و نیز نشانه‌اى است برای ایجاد یک رابطه وجودى با ایمان بنابراین پارادوکس، کلید فهم مسیحیت است و از مسیحیت در مقابل تفکر عقلى دفاع می‌کند. این که کرکگور می‌گوید اعتقاد به پارادوکس مطلق باعث تعالى فرد و حفظ تعالى مسیحیت می‌شود و از مسیحیت یک دین یگانه و ممتاز می‌سازد، سخن بدیعى است. او مسیحیت را یک مذهب متعالى خوانده که تعالى خدا و در عین حال انسانیت را تضمین می‌کند و تساوى انسان‌ها را با کاهش اختلافات بی‌معنا به همراه دارد و به دنبال آن آزادى را برایشان به ارمغان می‌آورد و به آنها هشدار می‌دهد. تنها چیزى که می‌تواند براى همیشه به زندگى انسان‌ها، هدف و جهت ببخشد، رویارویی با خدا یا با یک منبع وحى است و هر کسى به اندازه تلاشى که می‌کند می‌تواند خود را در معرض این رویارویى قرار دهد. هرچند شرط اصلى آن، ترک غرور و تکبر و شان و مقام انسانى است زیرا به قول کرکگور: «خدا نمی‌خواهد که انسان کسى نباشد، او می‌خواهد که انسان کسى باشد و این فقط با توکل به منبع آگاهى میسر می‌شود نه با تکیه بر آگاهى خود فرد و تقلید از دیگران».

کرکگور در سال‌های آخر عمرش خود را به مسیحیت متعهد نمود و از پارادوکس درکى داشت که یک انسان باتجربه می‌توانست چنین درکى داشته باشد. او براى رفع پارادوکس راه‌حلى را پیشنهاد می‌کرد که از طریق زیستن مطابق با ایمان حاصل نمی‌شود بلکه از راه تفکر عقلانى به دست می‌آید و آن عبارت بود از تعهد و عمل نسبت به دین و این شاید یکى دیگر از تحولاتى باشد که در افکار او صورت گرفته است.

کرکگور و رد استدلال آفاقى در دین

مساله حقیقت دین مسیح، به شیوه آفاقى و ابژکتیوی، به درستى طرح نشده است زیرا سرشت ایمان دینی، به گونه‌اى است که استفاده از استدلال آفاقى در تایید آن حتى با وجود مقبولیت زیاد، آن را بیهوده و نامطلوب می‌سازد. گذشته از این نزدیک شدن به یقینى که از دل تفکر آفاقى بیرون می‌آید، در واقع نوعى پشت پا زدن به دین است.

«پژوهشگر آفاقی، مساله حقیقت در تملک خود را مطرح می‌کند نه حقیقت سوبژکتیو را. او دلبسته است اما دلبستگی‌اش، شورمندانه و شخصى نیست لذا سعادت ابدى خود را با آن پیوند نمی‌دهد. حاشا که فرد ابژکتیو تا به این پایه، متکبر باشد».

حقیقت دین در مفهوم آفاقى یا به معناى حقیقت تاریخى است یا به معناى حقیقت فلسفی. اگر منظور حقیقت تاریخى باشد. نخست باید صحت و سقم آن مشخص شود و با بررسى نقادانه منابع گوناگون به پایان رسد و سپس مسیحیت از نظر فلسفى و عقلى با حقیقت ازلی، پیوندى محکم برقرار کند. یعنى بتوان آن مجموعه را، آموزه‌هاى وحیانى تلقى کرد. به طور کلی، اگر کسى از راه آفاقى و ابژکتیوى بخواهد درباره حقیقت مسیحیت، از تصمیم دورى گزیند و بپذیرد که از دل تفکر، ایمان شورمندانه بیرون می‌آید، به حق این یک اغفال شریرانه یا تجاهل فریبکارانه‌اى بیش نیست. کرکگور در این زمینه می‌گوید:

«ما باید از شر اطمینان مقدمات براهینى که از راه اثر، اثبات موثر می‌کنند و خیل عظیم ضمانت‌کنندگان همگانی، آسوده شویم تا امر نامعقول، به وضوح تمام، پدیدار شود».

وى در ادامه می‌گوید: حتى اگر به سود مسیحیت یا خداباوری، استدلال محکمى می‌داشتیم، اما چون برهان، دشمن ایمان می‌باشد، هیچ گاه خواستار آن نمی‌بودیم زیرا این یقین عینى ابژکتیوى ما هیات سیر و سلوکى بودن دین مسیح را از بین برده و ارزش آن را تا حد یقین‌هاى کسالت‌آور ریاضی، پایین می‌آورد.

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=201409&t=con

شیعه و تفاسیر فلسفی

تفسیرفلسفی

تفسیر فلسفی گونه­ ای از تفسیر است که در آن معلومات فلسفی و قواعد عقلانی برخی مکتب ­های معروف فلسفۀ اسلامی ، گنجانده شده است. دراین آثار ، برای درک مفاهیم اساسی قرآن ، از مظاهر وجود و خالق هستی سخن به میان می آید و اصول عام فلسفی در زمینه های گوناگون و فرجام شناسی و جهان بینی و کیهان شناسی و حقایق جهان مورد بحث قرار می گیرد . مکاتب مهم فلسفی چون مشائی و اشراقی و حکمت متعالیه بیش­ترین سهم را در این نوع از تفاسیر داشته اند . از نمونه های این دست آثار می توان به تفسیر برخی سوره ها از ابن سینا و برخی از آثار  شیخ شهاب الدین سهرودی چون تلویحات و تفسیر القرآن العظیم و نیز مفاتیج الغیب ملا صدرا اشاره کرد(خرمشاهی ، دانش نامۀ قرآن وقرآن پژوهی ، ج 1، ص 644) .

ملا صدرا (شیراز979 / 980 – بصره 1050 ق)

عارف ، فیلسوف ، مفسر ، دانشمند بزرگ ایرانی 1درقرن های 10 و 11ق ، همعصرحکومت صفویان

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی ، معروف به ملا صدرا وصدرالمتألهین . درشیرازبه دنیا آمد وپس ازدوران کودکی برای کسب دانش به اصفهان ، مهد دانش آن زمان ، رفت وازمحضربسیاری ازبزرگان آن عصربهره برد . علوم حدیث وتفسیررا ازشیخ بهائی وحکمت الهی را ازمیرداماد وعلم کلام وملل ونحل را ازمیرفندرسکی آموخت . چون به درجۀ اجتهاد رسید ، برخی تعابیرواصطلاحات و آرای شاذ او سبب شد تا میان او وبرخی فقیهان عصراختلاف افتد وبه بدعت گذاری متهم شود واین سبب شد او را ازاصفهان برانند . پس ازچند سال تبعید درکهک قم ، به درخواست شاه وقت ومساعدت الله وردی خان ، حاکم فارس ، به شیرازدعوت شد و توانست درهمان دیاربه تدریس وتألیف بپردازد .

ملا صدرا آثار فراوانی تألیف کرده که درمیان آن ها برخی درزمینۀ علوم قرآنی و تفسیراست . اواثرمجزایی با عنوان تفسیرکه کل قرآن را شامل شود تألیف نکرده است ، اما درمیان آثاراو تفسیرهای تک نگار از سوره های گوناگون هست که می توان آن ها را مجموعۀ تفسیراودانست . اوسوره های حمد وبقره (65 آیۀ نخست) و نورو سجده ویس و واقعه وحدید وجمعه وطارق واعلی وزلزال وآیة الکرسی را تفسیر کرده است . همین مجموعه خود هفت جلد است ، اما تألیف این آثاربه صورت مجزا و درقالب تک نگارسبب شده که مجموعه هماهنگ ویک دست نباشد ، چنان که برخی قسمت ها با ذوق فلسفی وعرفانی مؤلف هم خوانی بیش تری دارد.

یکی ازمهم ترین مباحث درتفاسیراونگرش فلسفی اوبه مفاهیم گوناگون است که اثرگذاری آن درتفسیرقرآن بسیارمهم است . مفسربا ژرف نگری عقلانی برخاسته ازاندیشۀ شیعه و با زبانی روان وشیوا وبا درنظرگرفتن آیات دارای مضامین همسو واستفاده ازروایات تفسیری اثرخود را تدوین کرده است . صدرالدین درجمع اشراق واستدلال وعرفان وذوق و عقل کوشید وعقل را یکی ازمنابع مهم فهم معانی قرآن می دانست ؛ ازاین رو ، دربررسی روند وتاریخ تفسیرنگاری ، این اثربسیاربا ارزش است . وی معتقد بود که تفسیر قرآن او برای کوردلان تدوین نشده وآنچه دراثرخویش گرد آورده فیوضانی ملکوتی است که براو افاضه شده و فقط آن هایی که حیات عقلی و شنوایی باطنی و صفای درونی دارند امکان درک آن را دارند . اونخست ، به روش مرسوم مفسران ، معانی لغات و اعراب واختلافات قرائات را آورده وسپس آرای عالمان ومفسران مشهوررا نقل کرده وسرانجام ، اگرخود نیزنظری داشته ، به تفکیک ودرانتها بیان کرده است .

یکی ازموضوعات مهم دربارۀ تفسیرصدرالمتألهین آن است که وی ، با آن که فیلسوفی طرازاول بود ، درتدوین تفسیرسعی کرده ازمرزهای مرسوم تفسیرخروج نکند وبا چشم فلسفی به مفاهیم بسیارقرآنی ننگرد . توان چنین تفکیکی درذهن وعمل مفسرازشاخصه های بسیارمهم اثراوست . البته این بدان معنا نیست که درتفسیروی نشانی ازمباحث فلسفی وحکمی دیده نمی شود ، بلکه تبیین های فلسفی وحکمی صرفاً درقالب های تفسیری جای گرفته است (ایازی ، شناخت نامۀ تفاسیر ، ص 116 – 117) . درعصرحاضر ، بسیاری ازپژوهشگران از زوایای مختلف به تفسیرملا صدرا را توجه

کرده اند وآثاربسیاری به همین شیوه پدید آورده اند (اخوان صراف ، ص 74 – 91؛ سلطانی رنایی ، ص 248 – 261؛ دهقانپور ، ص 39 – 52 ؛ محمدی ، ص 229 – 244) .

شریف لاهیچی (- 1088 ق)

فیلسوف ، عالم زاهد ، مفسرفارسی نویس درقرن 11ق .

بهاءالدین محمد بن علی شریف لاهیجی . اززندگی اواطلاع چندانی دردست نیست وفقط مشخص است که دردست نیست وفقط مشخص است که دردرس پدرش ، شیخ علی ، که ازنام آوران عصرخود بوده ، و نیزدرمحضرمیرداماد حضوریافته وازایشان بهره برده است . هم چنین ، با توجه به برخی قرائن ، به نظرمی رسد به هندوستان سفرکرده وتفسیرخود را درآن دیاربه اتمام رسانده است ، چنان که برخی ازعالمان هم چون سید ابوالقاسم رضوی قمی ، که مدت ها درهند سکونت داشته ، ازتفسیراودرکتاب خویش ، لوامع التزیل و سواطع التأویل ، بهره برده است .

لاهیجی به سبب دانش اندوزی درمحضرمحقق داماد به فلسفه وعلوم حکمی گرایش داشته وبه سبب حضور درهندوستان با طیف اندیشۀ عصری درمباحث فلسفۀ صلح کل ونزدیکی اندیشه های دینی برخاسته ازمبانی فکری اکبرشاه اشنا بوده است (ارموی ، ج 1، ص 27 – 32) . دوشاخصۀ مهم درتفسیراو ، یعنی گرایش به حدیث وتمایل به عرفان ، ازهمین پیشینه سرچشمه گرفته است .

اثرتفسیری شریف لاهیجی ، که خود با نهایت خضوع آن را ترجمۀ قرآن خوانده ، یکی ازآثارروان درترجمه – تفسیرقرآن به زبان فارسی است . وی ، چنان که درمقدمۀ اثرش بیان کرده ، داشته تفسیری ساده و مورد اعتماد درمیان محافل امامی بنگارد تا هرکه به سبب دشواری زبان عربی کم ترمی توانست با قرآن ومفاهیم آن انس بگیرد با خواندن این کتاب بهره ای ببرد . البته این سخن نشان ازفروتنی مؤلف دارد و او درغالب موارد گام را ازترجمه فراترنهاده و به تفسیروتوضیح گراییده است . ازویژگی ها تفسیرلاهیجی بیان عقاید بنیادین شیعیان ودفاع ازآن درموارد اختلاف است (مثلا شریف لاهیجی ، ج 1، ص 148) . اوهم چنین به نقل روایات و جمع روایات متعارض وجرح وتعدیل های رجالی پرداخته وبه مباحث لغوی وادبی نیزتوجه داشته است . ازنکات بسیارمهم آن است که شریف لاهیجی ، برخلاف گرایش فلسفی خود ، در سطح متعارفی ازمباحث فلسفی درتفسیرش سود برده است (ایازی ، شناخت نامۀ تفاسیر ، ص 91- 92) .

فیض کاشانی ، ملا محسن (کاشان 1006 – 1091ق) .

عارف ، عالم علوم عقلی ونقلی وفلسفه ، و حکمت مشائی واشراقی ، فقیه ، محدث ، مفسر ، متکلم ، شاعر1همعصرشاه عباس دوم صفوی .

محمد محسن بن مرتضی ، معروف به ملا محسن فیض ، اهل کاشان . نزد ملا صدرا و میرداماد به فراگیری علم عقلی همت گماشت . اوملا صدرا را بسیار محترم می داشت وبا دختر وی ازدواج کرد . فیض نزد بزرگان دیگری چون علامه محمد تقی مجلسی (مجلسی اول) وشیخ بهائی وسید بحرانی وملا محمد صالح مازندرانی وملا خلیل قزوینی وشیخ محمد فرزند صاحب معالم کسب علم کرد . سید نعمت الله جزایری ازشاگردان مشهوراست .

ارفیض کاشانی آثاربسیاری درزمینه های گوناگون فقه واصول وفلسفه وکلام و تفسیربرجای مانده است . کتاب الوافی مهم ترین اثرحدیثی اوست که جامع احادیث و روایات واخباردراصول وفروع وسنن احکام اسلامی آمده درکتب اربعۀ الکافی ومن لا یحضره الفقیه وتهذیب الاحکام والاستبصاراست . درزمینۀ تفسییرنیزآثارمتعددی پدید آورده که ازجملۀ آن هاست تفسیرالصافی ، منتخب الصافی (الاصفی) ، الرسالة فی جواب من سأل آية الامانة ، تنویرالمواهب (این کتاب حواشی مهم ترین برتفسیرالمواهب العلیه ی کاشفی است) .

مهم ترین ومفصل ترین تفسیرفیض الصافی است که بارها درمنابع پس ازآن مورد استناد دیگرمؤلفان قرارگرفته وازشهرتی فراوان برخورداراست . این اثر ، چنان که ازسخصیت فیض انتظارمی رود ، تفسیری اجتهادی – روایی وازآثارمهم دراین سبک است (عزیزی کیاء ص 70 – 109) فیض دراین اثرآرای تفسیری اهل بیت (ع) را گرد آورده واین ادامۀ جریانی است که پیش تردرمحافل امامی آغازشده بود ودرعصراو هم ادامه داشت . مؤلف با نگاهی انتقادی به تفاسیرپیش ازخود به نگارش این اثرپرداخته استو ، از این رو ، براین نظربود که تفسیرش مطلوب ومهذب وصافی و

وافی است (فیض کاشانی ، الصافی ، ج 1، ص 11- 12) . فیض کاشانی ، ضمن جمع آوری احادیث ، درصورت لزوم به شرح ورفع ابهام ازآن ها نیزپرداخته است . اوهمۀ آیات را به ترتیب تفسیروسعی کرده گفته های خودش از روایات منفک باشد و هرجا ازاثری بهره برده به دقت نام ونشان آن را یاد کرده تا درامانت خیانت نشود . وی درمقدمۀ کتاب تفسیرخود آورده که اخبارواحادیث امامان (ع) را ازمواضع پراکنده گرد آورده تا ظواهرآیات قرآن را تفسیر وبخشی ازتأویلات قرانی را تبیین کند تا خواننده ازتفسیربه رأی ومسائلی این چنین آسوده خاطرشود (همان ، ص 20) .

ظاهراً این اثر را به درخواست کس یا کسانی تألیف کرده است که این نشان دهندۀ نیازجامعه وجایگاه فیض درمقام عالمی جامع الاطراف است . اوپیش ازآغازتفسیر ، دوازده گفتاردربیان روش کارخود آورده است وبیش ترین ازشیوۀ نقلی استفاده کرده است ، هرچند دراندک مواردی نیزپس ازتلفیق آرا واخبارمنقول ازپیشینیان به اظهارنظرشخصی پرداخته است . ازنکات شایان وتوجه اشارۀ او به این است که برخی آیات محکم راه گشای درک وتفسیرآیات متشابه اند وخود نیزکاه درمواردی که روایتی در مورد موضوع منظور خویش نیافته ار این روش بهره برده است (فهیمی تبار ، ص 262 – 276)

مقدمۀ تفسیر صافی ازجامع ترین مقدمات تفسیری است که مؤلف درآن کوشیده است مواضع مفسران را درمورد تفسیرمأثور روایی وتفسیرعقلی اجتهادی بیان کند و شایستگی ها وتوانایی های لازم برمفسررا توضیح دهد . فیض دراین اثرتقریباُ همۀ روایات اهل بیت (ع) دربارۀ تفسیریا تأویل آیات را گرد آورده وگاه حتی تعدادی ازاسرائيليات واحادیث ضعیف را هم درآن گنجانده است ، اما اشکالات تفسیری چنین عظیم دراین حد چشم پوشیدنی است .

خلاصۀ الصافی را فیض کاشانی به شیوه ای زیبا در21هزاربیت با عنوان الاصفی تدوین کرده است که این نشان را ازتوانایی وحسن سلیقه وشیوایی قلم او دارد درقالب یک تفسیرهم چنان برگزیده است که خواننده با مراجعه بدان اقناع می شود . فیض به شیوۀ قدما اثرخود را درسه حجم کبیروصغیرو واوسط تدوین کرده وبرهمین مبنا تفسیرموجزی برگرفته ازالاصفی نیزبا عنوان المصفی تهیه کرده است .

تفسیرالصافی بارها درتهران (1266 – 1324 ق) وتبریز (1269 – 1272ق) و بمبئی (1274 ق ، به همراه الاصفی) منتشرشده است . چاپ انتقادی این اثربه همت حسن لواسانی در1374 – 1375 ش درتهران صورت گرفت . الاصفی هم بارها ، ازجمله درتهران ، در1353 ق انتشاریافته است

پی نوشت ها:

خرمشاهی ، بهاء الدین (1376) دانش نامۀ قرآن وقرآن پژوهی ، تهران .

ایازی ، محمد علی (1379) شناخت نامۀ تفاسیر ، رشت .

اخوان صرف ، زهرا (1385) . « تفسیرملا صدرا ومقایسۀ ابعاد نقی وعقلی وکشفی آن » بی نا ، ش 51.

 سلطانی رنانی ، مهدی (1385) . « جایگاه وکاربرد حدیث درتفسیرملاصدرا» پژوهش های قرآنی ، ش 46 ، 47 .

دهقانپور ، یونس (1378) . « رويكرد فلسفی ملا صدرا به تفسیر قرآن» ، معرفت ، ش 128 .

محمدی ، ناصر (1386) . « وجود شناختی پیامبراکرم (ص) درتفسیرفلسفی – عرفانی ملا صدرا» ، تحقیقات اسلامی ، ش 63 .

محدث ارموی(1336) . مقدمه برتفسیرگازر ، تهران .

شریف لاهیجی ، محمد (بی تا) . تفسیر ، به کوشش جلال الدین حسینی محدث ارموی ومحمد ابراهیم آیتی ، بی جا ، معارف اهل البیت (ع) ، ج 1.

عزیزی کیا ، غلامعلی (1387) . « فیض وتفسیرصافی » ، کاشان شناخت ، ش 4 ، 5 .

فیض کاشانی ، محسن (1374) . تفسیرصافی ، تهران .

فهیمی تبار ، حمید رضا (1368) . « اجتهاد و روش شناسی درتفسیرالبرهان » ، مطالعات قرآن وحدیث ، ش 1.

منبع: نقش شیعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ایران