فلسفه

نوشته‌ها

میرزا کاظم تبریزی (ره)

ولادت

فقیه اصولی، محدث رجالی و جامع معقول و منقول، آیت‏اللَّه میرزا کاظم تبریزی از علمای مشهور حوزه‏های علمیه نجف و قم، در حدود سال ۱۲۹۹ ش (۱۳۴۰ق) در تبریز به دنیا آمد و در نوجوانی به تحصیل علوم دینی روی آورد. وی پس از گذراندن دروس مقدمات و سطح در ۲۱ سالگی به نجف کوچید و از حضرات آیات: شیخ موسی خوانساری، شیخ محمدرضا آل‏یاسین، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدکاظم شیرازی، سیدمحسن حکیم و سید محمود شاهرودی بهره‏هایی وافر برد. آیت‏اللَّه تبریزی همچنین به مدت بیست سال از محضر درس فقه، اصول، رجال و تفسیر آیت‏اللَّه سید ابوالقاسم خویی استفاده کرد و از برترین تلامذه‏اش محسوب می‏شد. فرزانه تبریز، همزمان با تحصیل، به تدریس سطوح عالیه و پس از چندی به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت تا این که در سال ۱۳۴۹ ش به قم آمد و یکی از پر بارترین مجالس درسی حوزه را تشکیل داد. آیت‏اللَّه تبریزی بر علوم مختلف همچون: فقه، اصول، حدیث، رجال، تفسیر، تاریخ، ادبیات، ریاضیات، هیئت، هندسه، کلام، فلسفه و منطق تسلط فراوان داشت و با زبان‏های انگلیسی و فرانسه نیز آشنا بود. برخی از تالیفات فراوان او که سر به ده‏ها مجلد می‏زند عبارتند از: شرح عروهُالوثقی در ۱۵۰ جلد، القواعد الفقهیه در ۵۰ جلد، تطبیقاتُ الوسایل در ۲۰ جلد، الاصول الجدیده در ۱۰ جلد، الفقه المُیسَّر و شرح اسفار. این عالم بزرگ سرانجام در ۲۰ آذر ۱۳۷۴ برابر با ۱۸ رجب ۱۴۱۶ ق در ۷۵ سالگی درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

تدریس

فرزانه تبریز، همزمان با تحصیل، به تدریس سطوح عالیه و پس از چندی به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت تا این که در سال ۱۳۴۹ ش به قم آمد و یکی از پر بارترین مجالس درسی حوزه را تشکیل داد. آیت ‏اللَّه تبریزی بر علوم مختلف هم چون: فقه، اصول، حدیث، رجال، تفسیر، تاریخ، ادبیات، ریاضیات، هیئت، هندسه، کلام، فلسفه و منطق تسلط فراوان داشت و با زبان‏های انگلیسی و فرانسه نیز آشنا بود.

تالیفات

برخی از تالیفات فراوان او که سر به ده ‏ها مجلد می‏زند عبارتند از:

شرح عروه الوثقی در ۱۵۰ جلد

القواعد الفقهیه در ۵۰ جلد

تطبیقاتُ الوسایل در ۲۰ جلد

الاصول الجدیده در ۱۰ جلد

الفقه المُیسَّر

شرح اسفار

وفات

این عالم بزرگ سرانجام در ۲۰ آذر ۱۳۷۴ برابر با ۱۸ رجب ۱۴۱۶ ق در ۷۵ سالگی درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

میرزا احمد آشتیانى

اشاره:

فقیه و فیلسوف شیعه، فرزند کوچک میرزا محمد حسن آشتیانی است. وی از ۵ تن از مراجع زمان یعنی میرزا حسین نائینی، شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی و حاج‎ آقا حسین بروجردی اجازه اجتهاد داشت. او مدرس علوم معقول و منقول بود و از جمله آثار ایشان می‌توان رساله قول ثابت، مقالات احمدیه و نامه رهبران را نام برد. وی از سال ۱۳۴۰ تا هنگام وفات در تهران به تدریس و ارشاد مردم اشتغال داشت.

تولد و وفات

میرزا احمد آشتیانی چهارمین و کوچکترین فرزند میرزاحسن مجتهدآشتیانی است که در سال ۱۳۰۰ق متولد شد و در سال ۱۳۹۵ق در تهران درگذشت و در صحن حضرت عبدالعظیم در ری به خاک سپرده شد. وی هنگام وفات متصدی مدرسه علمیه مروی، بزرگ‌ترین حوزه علمیه تهران، بود.

فرزند ارشد او به نام میرزا محمدباقر (۱۳۲۳-۱۴۰۴ق) نیز از علمای طراز اول ایران در دوران خود بود.

تحصیلات

او پس از پایان تحصیل مقدمات عربی و ادبیات فارسی، به خواندن سطوح فقه و اصول نزد پدر خود پرداخت و بعد از درگذشت او (۱۳۱۹ق)، تحصیلات خویش را نزد علمای دیگر مانند سیدمحمد یزدی، میرزاهاشم رشتی، حکیم کرمانشاهی و حکیم اشْکوَری دنبال کرد و آنگاه در مدرسه سپه سالار به تدریس علوم معقول و منقول مشغول شد.

تدریس

او در ۱۳۴۰ق رهسپار نجف اشرف شد و علاوه بر کسب فیض از استادانی هم چون محمد حسین نائینی و آقا ضیاء عراقی، خود نیز مجلس درس فلسفه دایر نمود.

در ۱۳۵۰ق به ایران برگشت و بقیه عمر را در تهران به تدریس فقه و اصول و علوم عقلی، تألیف کتاب و ارشاد مردم گذراند.

شخصیت علمی

میرزا احمد علاوه بر احاطه بر علوم عقلی و نقلی، در پزشکی قدیم و دانش‌های قدیم و دانش‌های ریاضی نیز دستی داشت. خط را بسیار زیبا می‎نوشت و با تخلص واله شعر می‎سرود.[۱]

اجتهاد

تصویر روی جلد نامه رهبران و مقالات احمدیه

میرزااحمد از ۵ تن از مراجع زمان یعنی میرزا حسین نائینی، شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و حاج‎ آقا حسین بروجردی اجازه اجتهاد داشت.

آثار

براساس گزارش رضا استادی، جمعاً ۶۲ کتاب و رساله و حاشیه از میرزا احمد باقی‎مانده که بیش از ۲۷ کتاب و رساله آن به چاپ نرسیده است.[۲] از تألیفات چاپ نشده او ۳۲ حاشیه است که میرزا احمد آنها را بر کتاب‌های معتبر فقه، اصول، حکمت، معانی و بیان، عرفان، صرف و نحو عربی، هیأت و منطق نوشته است.

برخی از آثار چاپ شده میرزا، عبارتند از:

رساله قول ثابت به فارسی، به کوشش کوشان‎پور شامل ۵ اصل، در اثبات خداوند، اثبات علم خداوندی، اثبات لزوم بعثت نبی، اثبات امامت و برزخ و معاد. این رساله اولین‎بار در ۱۳۳۵ق چاپ سنگی شده است؛

نامه رهبران، آموزش کتاب تکوین به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، ۱۳۷۴ق (چاپ اول، ۱۳۶۰ق)، مشتمل بر فلسفه و اصول عقاید شیعه.

مقالات احمدیه به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، ۱۳۷۷ق، شامل ۳ مقاله در بیان فواید خودشناسی (مقاله اول) و اصول اخلاق (مقالات دوم و سوم).

طرائف‎الحکم به عربی. تهران، صدوق، ۱۳۴۰ش، در ۲ جلد، همراه با ترجمه فارسی زیر عنوان اندرزهای ممتاز.

مناسک حج به فارسی، تهران، ۱۳۸۶ق.

لوامع‎الحقایق‎ فی ‎‎‎‎اصول‎‎‎‎العقاید به عربی، تهران، ۱۳۵۳ش، جزء اول این کتاب شامل مبحث توحید و نبوت و جزء دوم آن مشتمل بر مبحث امامت و معاد است.

چهارده رساله فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون مسجد‎‎‎‎جامع، ۱۴۰۳ق. این مجموعه شامل ۱۴ رساله است: پرسش‌نامه، آداب دعا، اخلاق و توحید، میزان‎‎‎‎القرائه، توحید و معاد، عیدیه، دلائل‎‎‎‎التوحید، بیان نافع، یادآور در توحید، تفسیر آیه قُلِ‎‎‎‎الروُح، سرمایه سعادت، کلمه طیبه، قول ثابت و هدیه احمدیه قبلاً به‎‎‎‎طور مستقل چاپ شده است.

صد و بیست حدیث و چهار رساله عرفانی و فلسفی به عربی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۶ق، شامل: الاحادیث‎‎‎‎المنتخبه، تبیان‎‎‎‎المسالک‎ ‎‎‎فی ‎‎‎‎باب‎‎‎‎الوجود‎‎‎ ‎والموجود، الولایه، هدیه احمدیه، علم‎‎‎‎الباری و قصد‎‎‎‎السبیل فی‎‎‎‎ ردالجبر‎‎‎‎ والتفویض، به ضمیمه کتاب نورالهدایه ‎‎‎‎فی‎‎‎‎الامامه، تألیف جلال‎‎‎‎الدین دوانی. رساله قصدالسبیل قبلاً همراه رساله تبیان‎‎‎‎المسالک، و هدیه احمدیه با چاپ سنگی منتشر شده است. رساله الولایه نیز یک‎‎‎‎بار در ۱۳۶۸ق با چاپ سنگی منتشر شده است.

محل دفن و قبر میرزا احمد آشتیانی در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام و در مقبره خانوادگی خودشان درگذشت

وفات

آشتیانی در روز سه شنبه سوم تیرماه ۱۳۵۴ش مطابق با چهاردهم جمادی الثانی ۱۳۹۵ق به جوار حق شتافت. روز بعد بازار تهران تعطیل شد و پیکر او با حضور جمع زیادی از مردم تهران، علما و شاگردانش تشییع شد و در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام و در مقبره خانوادگی خودشان به خاک سپرده شد.[۳]

پی نوشت:

  1. آشتیانی، احمد، چهارده رساله فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۳ق، ص۱۸-۲۷.
  2. آشتیانی، صدوبیست حدیث و چهار رساله عرفانی و فلسفی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، ۱۴۰۶ق، ص۸-۸.
  3. آشتیانی، جلال‎‎‎‎الدین، شرح مقدمه قیصری برفصوص‎‎‎‎الحکم، مشهد، باستان، ۱۳۸۵ق، مقدمه، ص۴۸.
  4. آقابزرگ، الذریعه، ج۴۲، ص۴؛ ج۹۹، ص۱۷، ۲۰۹، ج۲۳، ص۲۴.
  5. ابن‎‎‎‎ترکه، صاین‎‎‎‎الدین، تمهیدالقواعد، به کوشش جلال‎‎‎‎الدین آشتیانی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه، ۱۳۶۰ش، مقدمه، ص۳.
  6. غفوری، حسن، مختصری از شرح زندگانی آقامیرزااحمد آشتیانی، (چاپ نشده)، ۱۳۵۴ش.
  7. غفوری، یادنامه‎‎‎‎ای از گلهای معرفت، تألیف ۱۳۶۳ش (چاپ نشده).
  8. «مختصری از شرح احوال و آثار استادمیرزااحمد آشتیانی»، معارف اسلامی، تهران، س۱، ش۱، (شهریور ۱۳۴۵ش).
  9. مشار،خانبایا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج۱، ص۳۲۵.
  10. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدر، ۱۳۶۲ش.

سید ابوالقاسم نجفی دهکردی(ره)

ولادت

گروهی از سادات محترم که نسب شان به عبدالله فرزند امام سجاد ـ علیه السلام ـ منتهى می‌شود از گذشته‌هاى دور در شهر کرد اصفهان، که نام قدیمش «دهکرد» بود، رحل اقامت افکنده بودند. سید محمد باقر دهکردى در زمره این افراد به شمار می‌رفت. او با زهد و پرواپیشگی، روزگار می‌گذرانید و مورد احترام مردم آن دیار بود. ماه رجب براى سید محمد باقر، حرمت و فضیلت ویژه‌اى داشت و به توصیه اجدادش در این ایام به روزه‌داری، ذکر و دعاى بیشترى می‌پرداخت و با این برنامه، روح و روان خویش را در جویبار معنویت شست و شو می‌داد. او با گرامی‌داشت ماه رجب و شعبان، به استقبال ماه بابرکت رمضان می‌رفت، در روز شنبه، غرّه رجب سال ۱۲۷۲ هجرى (مطابق با ۱۲۳۴ هـ . ش) شوق و هیجان سید محمد باقر دو چندان شد، زیرا دراین روز خجسته صاحب فرزندى شد که به نام جدش، او را ابوالقاسم نامید.[۱]

تحصیلات

سید محمد باقر، از همان ایام که ابوالقاسم کودکى بیش نبود، در اندیشه آینده‌اى پربار براى او بود تا در سایه تلاش و پرورش‌هاى اخلاقی، طریق هدایت را در نوردیده و به سوى کمال گام بردارد و به نشر حقایق اسلامى مبادرت ورزد. پرورش یافتن در دامان مادرى متدین و پدرى پرهیزگار و خوش خو، نخستین مکتب تربیتى ابوالقاسم بود. او در این فضاى باصفا، در کنار رشد جسمانی، با فضیلت‌هاى دینى خو گرفت و شور و اشتیاق فراگیرى دانش اسلامى در اعماق وجودش جوانه زد و با این شیوه‌هاى پرورشى به دنیای نوجوانى پا نهاد و خواندن، نوشتن و مقدمات علوم اسلامى را آموخت.[۲]
سید ابوالقاسم از محضر آخوند ملا محمد حسن اصفهانى مشهور به کوهی، دایى خود… که پرورش یافته مکتب حکیم سبزواری[۳] بود، استفاده کرد. شاید تأثیر آموزش‌ها و توصیه‌هاى این عالم فاضل بود که او را به حکمت و فلسفه راغب نمود.

اساتید وى در اصفهان

سید ابوالقاسم این توفیق را به دست آورد که از دوران نوجوانى به حوزه علوم آل محمد ـ صلى الله علیه و آله ـ روی آورد و براى ادامه تحصیل به مدرسه صدر اصفهان برود و پایه‌هاى علمى خویش را در فقه و اصول و ادبیات عرب استحکام بخشد و از استادان پرآوازه آن عصر بهره‌هاى وافر ببرد. در آن زمان، حوزه علمیه اصفهان به شیوه‌ای تازه اداره می‌گردید، یعنى همراه با فقه و اصول، حکمت و فلسفه در آن تدریس می‌شد، و مشاهیرى در این عرصه چراغ معرفت را روشن نگاه می‌داشتند. این حوزه از نظر فقهى و فلسفى در بین حوزه‌هاى از نظر فقهى و فلسفى در بین حوزه‌هاى علمیه شیعه موفقیت ویژه‌اى داشت و این امتیاز مربوط به زمانى است که حوزه علمیه قم رونق نگرفته بود. آنچه سید ابوالقاسم جوان و تشنه علم و فضیلت را مسرور می‌ساخت، مدرسان مطلع و مسلط بر علوم اسلامى و در عین حال پارسا و پرهیزگار بود. شادمانى این جویای معارف دینى موقعى رو به فزونى نهاد و لبخند رضایت بر لبانش نشانید و غبار خستگى و دورى از خویشاوندان را از ذهن و دلش بر گرفت که علماى این حوزه ضمن تدریس و تحقیق، به گشودن معضلات اجتماعى ـ سیاسى و ترویج معروف و نهى از منکرو اصلاح جامعه و پاسدارى از ارزش‌ها مبادرت می‌ورزیدند. سال‌هایى که سید ابوالقاسم در اصفهان به تحصیل اشتغال داشت، عصر شکوفایى آن حوزه به شمار می‌رفت. او این تحرک، پویایى و جنب و جوش ویژه را مغتنم شمرد و در مسیر کسب معارف گام برداشت و با حرص و ولع فراوان و اخلاصى شایسته تحسین، دروس سطح را نزد ابوالمعالى کرباسی، آقا میرزا محمد حسن نجفى و حاج شیخ محمد باقر مسجد شاهى آموخت.
۱. ابوالمعالى کرباسى (۱۲۴۷ ـ ۱۳۱۵ هـ . ق.) کوچک‌ترین فرزند فقیه پرآوازه، محمد ابراهیم کرباسى است. ابوالمعالى در تقوا و تهذیب نفس بسیاراستوار بود و سیره اخلاقى او روش زندگى اصحاب معصومین را در اذهان تداعى می‌کرد. میرزا ابوالمعالی دانشمندى محقق بود و در مسائل فقهی، اصولى و رجالى مهارت فراوان داشت. او مسایل علم اصول را در تألیفات و افاضات خود، ماهرانه تجزیه و تحلیل کرده است. دامان تربیت پدرى چون حاجى کرباسی، ترک متابعت هواهاى نفسانی، مجاهدات پرمشقت او در کسب توشه‌های تقوا و همت بلندش در اکتساب علوم و معارف، موجب دست یابى او به مقام شامخ علم و اجتهاد گردید و موفق شد در فقه و اصول آثارى گران قدر به نگارش درآورد.[۴] او این افتخار را داشت که شاگردانى چون علامه آیت الله سید محمدباقر درچه‌اى و آیت الله العظمى حاج آقا سید حسین بروجردی را تربیت نماید و شخصیتى چون آیت الله نائینى را پرورش دهد.[۵] یک بار که صحبت از میرزا ابوالمعالى شد، آیت الله بروجردى فرمود: روحانیتى داشت که انسان سیر نمی‌شد و مجلس او به جلسات حضرت رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ شباهت داشت.[۶] عالم عابد و زاهد سالک، مرتضى طالقانى موقعى که به اصفهان عزیمت کرد، در مجلس پر فیض او حضور یافت.[۷]
۲. میرزا محمد حسن نجفی که سید ابوالقاسم دهکردى در فقه شاگرد او بود، از علماى بزرگ و فقیهان نامورى به شمار می‌رود که در غایت زهد و تقوا زندگى می‌کرد و مردم به لحاظ این ویژگی‌ها به او ارادت می‌ورزیدند.
میرزای شیرازى آن چنان به وى اعتماد داشت که هرگاه اهل اصفهان از او می‌پرسیدند که به چه کسى در مسایل شرعى و موازین فقهى مراجعه کنند، می‌فرمود: به میرزا محمد حسن نجفی. جمعى از خواص مقلد وى بودند و ایشان امام جماعت مسجد ذوالفقار بود و عمر گرامى خود را در تحصیل، تدریس، تألیف و جواب استفتاءات گذرانید. سید ابراهیم قزوینى (صاحب ضوابط)، شیخ مرتضى انصارى و میرزاى شیرازى از استادان وى هستند. این فقیه زاهد در یازدهم ربیع الاول ۱۳۱۷ هـ . ق. به سراى باقى شتافت.[۸]
۳. حاج شیخ محمد باقرمسجد شاهی، دیگر معلم سید ابوالقاسم دهکردى است که محدث قمى او را چنین وصف کرده است: «از علماى بزرگ، عالم به احکام شرعی، کامل در علوم اسلامى و مردى الهى و ربانی».[۹]
حاج شیخ محمد باقر، مقدمات علوم را در اصفهان آموخت و پس از رحلت پدر، بنا به توصیه مؤکد مادرش، نسیمه خاتون معروف به حبابه (دختر علامه فقید شیخ جعفر کاشف الغطاء) به نجف مهاجرت کرد و سال‌ها در آن مکان از فقیهان بزرگ و مراجع تقلید استفاده علمى نمود تا خود به مقام اجتهاد رسید و با کسب اجازه اجتهاد و روایت از استادان خویش به اصفهان بازگشت و به تدریس پرداخت.
اقدامات و خدمات این فقیه فرزانه در سال قحطى ۱۲۸۸ هـ . ق. مبارزات وى با حکومت وقت، اهتمامش در امر به معروف و نهى از منکر و کوشش او براى رفع بدعتها، ضلالت‌ها و اضمحلال فساد و تباهى ـ که از ناحیه افراد مرتد و پیروان فرق ضالّه صورت می‌گرفت ـ شهرت این عالم ربانى را فزونى بخشید؛ تا جایى که پس از ارتحال حاج سید اسدالله بیدآبادى (۱۲۹۰ هـ . ق.) مرجع و ملجأ مردم قرار گرفت و دیگر علمای شهر با آن همه مقامات علمی، تحت الشعاع وى قرار گرفتند و حوزه درسش مجمع علما، فضلا و مجتهدین گردید.[۱۰]

اجازه روایى

راه روایى مرحوم دهکردى از طریق علامه میرزا محمد هاشم اصفهانى به شیخ انصارى می‌رسد و طریق این شخصیت درخشان جهان تشیع، در روایت حدیث، به معصوم می‌رسد.[۱۱]
از همین رو، امام خمینى (ره) در آغاز کتاب اربعین، در خصوص سید ابوالقاسم دهکردى و سه نفر دیگر از مشایخ اجازه خود می‌فرمایند: «طریق این چهار نفر به شیخ انصارى می‌رسد و ما طرق دیگرى هم داریم که به شیخ انصارى منتهى نمی‌شود و در این جا آن طرق را ذکر نکردیم.»[۱۲]
و در جاى دیگر در این باره فرموده‌اند:
«اخبرنى اجازه مکاتبهً و مشافههً عده من المشایخ العظام و الثقات الکرام و منهم السید العالم الثقه الثبت السید ابوالقاسم دهکردى الاصفهانى عن السید السند الامجد الآقا میرزا محمد هاشم الاصفهانى عن العلامه الانصاری.»[۱۳]

مکتب معرفت

بعد از ملاصدرا (قله فلسفه اسلامى در ایران) در مکتب فلسفى اصفهان گروهی، اهل ذوق و عرفا کوشیدند میراث علمى این حکیم را به شاگردان خود انتقال دهند. میراث این مکتب در قرون دوازدهم و سیزدهم هجرى توسط میرابوالقاسم مدرس خاتون آبادى (متوفا: ۱۲۰۲ هـ . ق.) از آقا محمد بیدآبادى (متوفا: ۱۱۹۸ هـ . ق.) به آقا ملا على نورى اصفهانى (متوفا: ۱۲۴۶ هـ . ق.) رسید که بزرگترین مدرس فلسفه ملاصدرا در اصفهان بود و حدود ۱۰ سال به این تلاش علمى اشتغال داشت و شاگردان برجسته‌اى چون ملا اسماعیل اصفهانى واحد العین (نویسنده حاشیه بر «شوارق الآلام» ملا محمد جعفر لنگرودى (شارح «مشاعر» ملاصدرا)، میر سید رضى لاریجانی، آقا محمد رضا قمشه‌ای، ملا عبدالله زنوزى و حاج ملا هادى سبزوارى از حوزه درس او برخاستند و آن امانت علمى را به مشاهیر بعد از خود تحویل دادند.[۱۴]
یکی از برجسته‌ترین تربیت یافتگان حوزه درسی میرزا حسن نورى و ملا اسماعیل واحد العین، حاج اسماعیل درب کوشکى (درکوشکی) است. پدر وی، محمد جعفر در علوم اسلامی آگاهی‌هایى داشت.
ملا اسماعیل از علماى معقول و بزرگان حکما و مدرسین فلسفه و عرفان به شمار می‌رود که سید ابوالقاسم دهکردى محضرش را درک کرد و نزد وى با عالی‌ترین اندیشه‌هاى فلسفى و معارف عرفانى آشنا گردید.
ملا اسماعیل درب کوشکى پس از عمرى خدمات علمی، در روز جمعه ۱۵ شوال سال ۱۳۰۴ هـ . ق. به دار بقا شتافت و در تخت فولاد اصفهان رو به روى سکوى اژه‌اى مدفون گردید.[۱۵]
یکى از شخصیت‌هایى که سید ابوالقاسم دهکردى در مکتب اصفهان از وى استفاده کرد، آخوند ملا محمد باقر فشارکى متوفى به سال ۱۳۱۴ هـ . ق استاد میرزاى شیرازى است، کتاب عنوان الکلام از او است.[۱۶]

به سوى سامرّا و نجف

گرچه استادانى سترگ در اصفهان که از نظر اندوخته‌هاى علمی، ابتکارات و شیوه‌هاى آموزش و وارستگی، از مرواریدهای اقیانوس معارف حوزه‌هاى علمى شیعه به شمار می‌آمدند، ولى گویى روح پرتکاپو و ذهن پویاى سید ابوالقاسم نمی‌توانست در پرتو این فروغ‌ها قانع شود.
سرانجام، عزم سفر نمود و پس از تحمل سختی‌ها به عراق رسید و در سامرّا پس از زیارت ستارگان درخشان آسمان ولایت و امامت، به حوزه درسى میرزای شیرازى راه یافت و در حلقه شاگردان میرزاى شیرازى راه یافت و در حلقه شاگردان این فقیه بزرگ در آمد.
او به خوبى دریافت که دنیاى اسلام نیازمند تحصیل و تحقیقى است تا مسلمین را از بند استعمار برهاند و استکبار جهانى را در انزوا قرار دهد و چنین دانشى را استادش دارا بود و مشاهده می‌کرد که او ضمن آن که در میدان اندیشه و تفکر، خستگى نمی‌شناسد و اکثر اوقاتش در تحقیق و تدریس می‌گذرد و شاگردان را مجذوب خود می‌کند، از توطئه‌هاى ابر قدرت‌ها هم غافل نیست و درصدد آن است که مسلمین را از خواب غفلت بیدار کند و آنان را علیه طوفان استعمار بسیج نماید. بدین گونه، رفتار و تدریس و تربیت میرزا باعث گردید که هر کدام از شاگردانش هم چون انوار فروزان ظلمت‌ها را از بین برده، بخشى از دنیا را به عطر جان بخش علم و درایت خویش معطر گردانند.

محضر پرفیض ـ شاگردان

سید ابوالقاسم دهکردى در حدود سال ۱۳۰۹ هـ . ق. پس از افزایش اندوخته‌هاى علمى و ارتقا به مقامات فقهى و اصولى در حوزه‌های علمیه سامرا و نجف که حدود هفت سال طول کشید، به اصفهان در سن ۳۷ سالگى بازگشت و در مدرسه صدر این شهر به تدریس و تحقیق و نیز تربیت طلاب پرداخت و ضمن این برنامه‌ها با تهذیب نفس و پارسایی، مدارج معنوى را طى کرد و با ملکوت انس گرفت و با ارتزاق از عالم معنویت به افکار بلندى در حکمت و عرفان رسید و از بزرگترین علماى عصر خود قلمداد گردید. بسیارى از فضلاى اصفهان که حتى خود مشغول تدریس بودند، وقتى از مقامات والاى علمى و معنوى این عالم ربانى مطلع شدند به محضرش شتافتند.
وی هم چنین از مشایخ اجازه حضرت آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى به شمار می‌رود.
در همان روزهایى که دهکردى تازه از نجف آمده بود، فقیه عارف و حکیم ادیب، آیت الله حاج آقا رحیم ارباب (۱۲۹۷ ـ ۱۳۹۶ هـ . ق.) به محضرش شتافت و از عطر این گل بوستان علوى بهره‌مند گردید.[۱۷]
آیت الله سید محمد رضوى کاشانى از مشاهر و مفاخر علماى شیعه در اصفهان، محضر دهکردى را مغتنم شمرد و به کسب اجازه از وى موفق گردید.[۱۸] آیت الله حاج شیخ مرتضى مظاهرى فرزند محمد حسن بن محمد ابراهیم کرونى نزد آیت الله دهکردى تلمذ نمود و موفق شد در علوم دینى به تألیفات متعددی همت بگمارد و در سنگر وعظ و خطابه، به هدایت مردم بپردازد و خود، شاگردان فاضل تربیت کند.[۱۹]
آیت الله سید محمد رضا خراسانى جرعه‌هایى از اندیشه سید ابوالقاسم دهکردى را به کام ذهن خویش فرو ریخت. وى تحصیلات را تا مرز اجتهاد ادامه داد و پس از فوت سید على نجف آبادی، مرجعیت کلى یافت و رئیس حوزه علمیه اصفهان گردید. چون رضا خان تصمیم به تعطیلى مراکز حوزوى گرفت و از روحانیان خواست لباس خود را کنار بگذارند، این عالم ربانى به بسیارى از اهل علم و فضل که شایستگى داشتند، پیغام داد: «در خانه‌هاى خود بنشینید و لباس خود را تغییر ندهید، من به عون الهى و یاری امام زمان ـ علیه السلام ـ زندگانى شما را تأمین می‌کنم.» همین پیشنهاد، مایه دلگرمى و اطمینان خاطر آنان شد و به تحصیلات ادامه دادند و هر یک عالمى بزرگوار و مدرسى برجسته شدند و پس از فرار رضاخان از ایران، حوزه علمیه اصفهان را دایر نمودند.[۲۰]
آقا سید عباس دهکردى (معروف به صفی)، فقه، اصول و حکمت را در اصفهان نزد آیت الله دهکردى فرا گرفت.
وی در مسجد یزدآباد و مسجد کرمانی اقامه جماعت می‌نمود و به ارشاد و تبلیغ مشغول بود، تا آن که در سال ۱۳۹۴ هـ . ق. در اصفهان وفات یافت و در تخت فولاد مدفون گردید.[۲۱]
حاج سید کمال الدین نور بخش دهکردی، فرزند آقا سید محمود پس از آن که مقدمات علوم و ادبیات را در شهر کرد آموخت، در اصفهان به مدرسه صدر بازار رفت و نزد عموى خویش، سید ابوالقاسم دهکردى و برخى دیگر از استادان این حوزه به فراگیرى علوم اسلامی پرداخت. وى مدتى در دانشگاه تهران به تدریس علوم شرعى مشغول بود. برخى کتاب‌هاى وى سال‌ها در دبیرستان‌هاى کشور مورد استفاده دانش آموزان بود.[۲۲]
درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله دهکردى یکى از مشهورترین دروس خارج فقه و اصول بوده و شخصیت‌هاى دیگرى چون مرحوم میرزا على آقا شیرازی، مرحوم معلم حبیب آبادی، مرحوم آیت الله سید عبدالحسین طیب (صاحب تفسیر اطیب البیان)، آیت الله سید محمد تقى موسوى (صاحب مکیال المکارم)، آیت الله شیخ محمد رضا جرقوئى اصفهانی، آیت الله سید حسن چهارسوقی، آیت الله مرتضى دهکردى معروف به حاج آقا میرزا دهکردی، آیت الله سید محمد باقر رجایی، عالم ربانى آیت الله حسینعلى صدیقین، آیت الله مرتضى مظاهری نجفی، میرمحمد مهدى امام جمعه، ملا على ماربینی، سید ابوالقاسم فریدنی، سید على اکبر هاشمی، فرزند آقا حسین دهکردی، آیت الله سید احمد نوربخش دهکردى (برادرش)، آیت الله سید محمد باقر امامى (برادر زاده‌اش) و آیت الله سید محمد جواد نجفی (برادرزاده و داماد ایشان) از محضر ایشان در رشته‌هاى مذکور بهره گرفته‌اند.[۲۳]
آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى از رجال حدیث محسوب می‌گردید و علاوه بر امام خمینی، دانشورانى چون مرحوم آیت الله مرعشى نجفی، مرحوم آیت الله بروجردی، آیت الله سید محمد تقى موسوى احمد آبادی، حاج آقا رحیم ارباب و مرحوم معلم حبیب آبادی (صاحب کتاب مکارم الآثار) از ایشان اجازه نقل حدیث و اجتهاد دریافت کرده‌اند.[۲۴]
آیت الله دهکردى تا آنجا مورد وثوق مردم در استان اصفهان، چهارمحال و بختیارى و نقاط هم جوار قرار گرفت که اکثریت اهالى این نقاط وى را مرجع تقلید خویش قرار دادند و رساله عملیه ایشان حاوى فتاوى فقهى به نام هدایه الانام مکرر چاپ شد و در دسترس مقلدین آن فقیه عارف قرار گرفت. آیت الله دهکردى سال‌ها امامت جماعت مسجد سفره‌چى (سُرخی‌) واقع در خیابان چهار باغ پایین و مسجد شیخ‌الاسلام واقع در خیابان عبدالرزاق را عهده‌دار بود و در برخی ایام خصوصاً ماه مبارک رمضان به ایراد سخنرانی، موعظه و اقامه مراسم احیاء اقدام می‌نمود.[۲۵]

آثار

سید ابوالقاسم دهکردى آثار ارزشمندى در علوم اسلامى از خود به یادگار نهاد که عبارتند از:
۱. منبرالوسیله که مجلدى از آن ـ همان گونه که اشاره شد ـ در توحید و مواعظ به نام وسیله النجاه به طبع رسیده است.[۲۶] این کتاب اخیراً به اهتمام مجید جلالى دهکردی در قم چاپ شده است.
۲. حاشیه بر تفسیر صافی.
۳. حاشیه بر وافی.
۴. رساله‌اى فقهى در قبض.[۲۷]
۵. بشارات السالکین یا واردات غیبیه.
۶. جنّت المأوى در اخلاق.
۷. حاشیه بر جامع عباسی.
۸. ذخیره‌اى در ادعیه و ختومات.
۹. رساله در طهارت.
۱۰. رساله عملیه جهت مقلدین به نام هدایه الانام.
۱۱. شرح بر شرایع، در دو مجلد در طهارت و بیع.
۱۲. شرح فارسى بر کتب من لایحضره الفقیه.
۱۳. الفوائد در متفرقات.[۲۸]
۱۴. اللمعات فى شرح دعاء سمات.
۱۵. رساله در مباحث الفاظ.
۱۶. حاشیه بر نخبه حاجى محمد ابراهیم کرباسی.[۲۹]
۱۷. نور الابصار فى فضیله الانتظار.
۱۸. المتاجر، تقریر درس استادش مرحوم میرزا حبیب الله رشتی.
۱۹. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری.
۲۰. رساله‌اى در طهارت.
۲۱. ینابیع الحکمه در تفسیر.
۲۲. شرح بر اصول کافی، چنان چه خودشان در کتاب منبر الوسیله فرموده‌اند.
۲۳. تنقیح الاصول، تقریرات درس محقق رشتى با نظریات مؤلف در بحث الفاظ.
۲۴. حاشیه بر رسائل شیخ انصاری.
۲۵. شرح حدیث حقیقت کمیل بن زیاد که در کتاب منبر الوسیله ذکر شده است.
۲۶. الاخلاق.
۲۷. السوانح و اللوائح (تاریخ اقامت ایشان در شیراز(.[۳۰]

وفات

سرانجام پس از هشتاد و یک سال زندگى با برکت که هفتاد سال آن در راه کسب معارف و افزایش توشه آخرت و تقوا سپرى گردید، عالم ربانى آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى در شب یکشنبه ششم شوال سال ۱۳۵۳ هـ . ق. به سراى سرور شتافت و میهمان قدسیان گشت. همزمان با ارتحال وی، شهر اصفهان یکپارچه در ماتم و اندوه فرو رفت و در روز بعد پیکر پاکش از مسجد حکیم به سوى زینبیّه حرکت داده شد، در این حال چنان انقلابى در شهر اصفهان ایجاد گردید که مردم با پاى پیاده در تشییع جنازه این عالم عامل حضور یافتند و آن را در سمت غربى زینبیه و در حجره‌اى مخصوص که قبلاً از مالکین خریدارى شده بود، دفن کردند و این برنامه بر طبق وصیت ایشان صورت گرفت. زیرا وقتى به وى گفته بودند: آیا شما را در تخت فولاد دفن کنیم؟ جواب داده بود: آن جا عالمان و صالحان هستند که حکم نقره را دارند امّا مرا در جوار بانویى دفن کنید که به اهل بیت انتساب دارد و حکم طلا را دارد.در حال حاضر مسجدى به نام آن بزرگوار در کنار امامزاده زینبیّه اصفهان برپاست که مورد توجه مردم می‌باشد.[۳۱]
در میانه خیابان عبدالرزاق اصفهان کوچه بن بستى به نام شهید امیرحسین دیانى ـ که قبلاً آیت الله دهکردى نام داشته ـ قرار دارد که در حال حاضر منزل آیت الله دهکردى در آن واقع شده است که به همان صورت اولیه و سبک و سیاق دوران حیات آن فقیه متقی، حفاظت گردیده است.[۳۲]
غلامرضا گلى زواره

پی نوشت:
[۱] . نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۱.
[۲] . سید محمد باقرعلاوه بر سید ابوالقاسم، چهار فرزند ذکور به نام‌هاى سید محمد نجفی، سید جواد، سید محمود و سید احمد نوربخش داشت.
[۳] . تاریخ حکما و عرفا و متأخرین صدر المتألهین، ص ۱۲۵.
[۴] . تذکره القبور، معلم حبیب آبادی، ص ۴۰ ـ ۴۲.
[۵] . زندگانی حکیم جهانگیر خان قشقایی، مهدی قرقانی، ص ۱۰۷ و ۱۸۷.
[۶] . مجله حوزه، شماره ۵۳، ص ۵۷.
[۷] . گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۱۷.
[۸] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۲۲۶.
[۹] . فوائد الرضویه، ج ۲، ص ۴۰۹.
[۱۰] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، سید مصلح الدین مهدوی، ج ۱، ص ۳۲۰ و ۳۲۱.
[۱۱] . میراث شهاب، شماره ۱۶، ص ۲۵.
[۱۲] . پا به پاى آفتاب، ج ۲، ص ۲۲۸.
[۱۳] . اربعین حدیث، ص ۳.
[۱۴] . تاریخ هنرى کربن، فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی.
[۱۵] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۴۸.
[۱۶] . فوائد الرضویه، ج ۲، ص ۴۰۴.
[۱۷] . ناصح صالح، ص ۲۴۰.
[۱۸] . زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص ۱۲۸.
[۱۹] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان، ج ۲، ص ۳۲۱.
[۲۰] . مدرس، مجاهدى شکست ناپذیر، ص ۲۲۲.
[۲۱] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان، ج ۲، ص ۳۲۱.
[۲۲] . همان، ص ۳۳۲ و ۳۳۳.
[۲۳] . فصلنامه بام ایران، شماره ۵ و ۶، ص ۸؛ مجله حوزه، مصاحبه با آیت الله طیب؛ مقدمه کتاب مکیال المکارم؛ بانو مجتهده امین، ناصر باقرى بیدهندی، ص ۳۲؛ المسلسلات فى اجازات، ج ۲، ص ۳۱؛ زندگانى آیت الله چهارسوقی، ص ۱۳۲؛ شناخت سرزمین چهار محال و بختیاری، ج ۲، ص ۲۵؛ یادنامه آیت الله سید بحرالعلوم میردامادی، ص ۵۵ و ۵۶؛ تذکره القبور، ص ۳۰۵ و آفتاب علم، ص ۵۴ و ۵۵.
[۲۴] . تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، ج ۲، ص ۲۲۷؛ الاجازات الکبیره، آیت الله مرعشى نجفی، ص ۱۷؛ القبسات، عادل علوی، ص ۴۰؛ فصلنامه بام ایران، شماره ۵ و ۶، ص ۸ و آفتاب علم، ص ۳۶ و ۳۷.
[۲۵] . آفتاب علم، ص ۳۶ و فصلنامه بام ایران. شماره ۵ و ۶، ص ۹.
[۲۶] . الذریعه، ج ۲۲، ص ۳۵۶.
[۲۷] . مکارم الاثار، ج ۶، ص ۲۰۰۷.
[۲۸] . رجال اصفهان، ج ۱، ص ۲۰۰.
[۲۹] . همان، ص ۱۴۱.
[۳۰] . ریحانه الادب، ج ۲، ص ۲۴۴؛ نقباء البشر، ج ۱، ص ۶۶؛ تذکره القبور، ص ۹۳ و ۹۴؛ المسلسلات فى اجازات، ج ۲، ص ۳۵۱ و آفتاب علم، ص ۵۶ و ۵۵۷.
[۳۱] . آفتاب علم، ص ۱۰۳؛ المسلسلات فی اجازات، ج ۲، ص ۳۲ و فصلنامه بام ایران، ص ۸.
[۳۲] . فصلنامه بام ایران، ص ۷.

میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی(ره)

اشاره:

آیت الله میرزا حبیب الله مجتهد خراسانی از بزرگترین علمای خراسان در سده گذشته است. او فقه را با فلسفه و عرفان را با ادب درآمیخت و ازمرز صورت ها به اعماق راز آلود معارف دینی و راه جست و به تکمیل نفس و سیر در عالم باطن روی آورد. میرزا حبیب الله فرزند میرزا هاشم (۱۲۶۹ – ۱۲۰۹ ه.ق) نوه میرزا هدایت الله مجتهد (۱۲۴۸ – ۱۱۷۸ ه.ق) و نبیره میراز مهدی خراسانی (۱۲۱۸ – ۱۱۵۲ ه.ق) است . وی شامگاه یکشنبه ۹ جمادی الاولی سال ۱۲۶۶ ه.ق / ۳/۱/۱۲۲۵ ه.ش، به دنیا آمد که فردای آن مشهد از فتنه حسنخان سالار و محمدخان بیگلربیگی، پسران الهیار خان آصف الدوله رها شد و سلطان مراد میرزای حسام السلطنه اوضاع شهر را به دست گرفت.

میرزا در سال ۱۲۶۹ در سومین سال حیات خود، پدر را از دست داد و مادر او “حاجیه آغابزرگ” پس از چندی همسر برادر شوهر خود، حاج میرزا حسن مشیر شد.

تحصیلات

با این حال میرزا هرگز از تحصیل دانش باز نماند و پس از اخذ علوم ادب، فقه و اصول از محضر حاج میرزا نصر الله عازم نجف شد. وی با ادبا و متفکرین شهرهای کاظمین و بغداد نیز در ارتباط بود و زبان فرانسه را فرا گرفت و از آموزه های عرفانی میرزا مهدی گیلانی متخلص به “خدیو” متأثر شد.

فعالیت ها

میرزای خدیو به پیشنهاد میرزا حبیب، همراه میرزا زین العابدین و ملاغلامحسین شیخ الاسلام به مشهد آمدند و در مشهد عده ای به آنها ملحق شدند و در سراچه بیرونی منزل میرزا هدایت الله، پدربزرگ حاج میرزا حبیب سکونت اختیار کرده و کتابخانه ای تشکیل دادند، تالاری برای نشیمن و خلوتگاهی برای عبادت، آماده ساختند و انجمنی را سامان دادند و طی زمان کوتاهی حاج عباس علی فاضل و میرزا محمود قدسی نیز به مجموعه آنها پیوستند و تلاش های علمی و عملی اصحاب سراچه در شهر مشهد بازتابی گسترده یافت و همین امر موجب مخالفت عده ای از قشریون شد و اصحاب پراکنده گشتند و میرزا به سامرا رفت وچنیدن سال در بحث میرزای شیرازی حضور یافت و مورد توجه وی قرار گرفت .

میرزا حبیب سال ۱۲۹۹ ه.ق به مشهد مراجعت کرد و تا سال ۱۳۱۶ به امور دینی مشهد و تدریس مشغول بود. در ایران و عراق نامور گردید و با تأکید او، شبیه خوانی و تعزیه گردانی و برخی از رسم های غلط متوقف شد. همه ریاست خراسان به تعبیر افضل الملک با ایشان بود.

میرزا روح بیدار زمان خود بود، از حرکت های سیاسی و فرهنگی عصر خود آگاهی داشت و شعر می سرود، و دیوانی از وی برجای مانده است که به همت مهندس علی حبیب به چاپ رسیده است

میرزا حبیب در سال ۱۳۱۶ ه.ق با سید ابوالقاسم درگزی عارف معروف آشنا شد و چنان تحت تأثیر او قرار گرفت که یکباره دست از ریاست دینی کشید و خلوت نشین شد. استقبال خوشی از جریان مشروطه نداشت، هر چند مخالفت خود را نیز چندان آشکار نکرد .

تالیفات

و دو رساله “تعادل و تراجیح” و “لباس مشکوک” را از تقریرات میرزا فراهم ساخت.

وفات

تا این که عصر روز ۲۷ شعبان ۱۳۲۷ ه.ق / سال ۱۲۸۷ ه.ش در بحرآباد، در پی عزم مهاجرت از ایران درگذشت و پیکر پارسایش در حرم امام رضا (ع) بالای صفه شاه طهماسب، در سردابه ای که نیای بزرگوارش سید محمد مهدی شهید به خاک سپرده شده بود، دفن گردید.

میرزا ابو عبدالله زنجانی (ره)

اشاره:

ابوعبدالله زَنْجانی، فرزند میرزا نصرالله شیخ الاسلام (۱۳۰۹ ـ ۱۳۶۰ق)، فقیه، مفسر، قرآن‌شناس و نویسنده قرن چهاردهم هجری قمری که کتاب‌ها و رساله‌ها و مقالات متعددی در زمینه‌های فلسفی و دینی و اجتماعی به نگارش درآورد. معروف‌ترین اثر وی، تاریخ القرآن نام دارد. او به عنوان اولین ایرانی، به عضویت المجمع العلمی العربی دمشق درآمد. زنجانی از کسانی چون سید حسن صدرعاملی و سید محمود شکری آلوسی اجازه روایت داشت. وی در پی فعالیت‌های علمی خویش، به کشورهای عربی از جمله مصر، حجاز، سوریه و فلسطین سفر کرد.

تولد و درگذشت

ابوعبدالله زنجانی، در زنجان به سال ۱۳۰۹ق. زاده شد. پدرش، میرزا نصرالله، شیخ الاسلام زنجان بود.[۱] وی در سال ۱۳۶۰ق. در زنجان درگذشت.
زندگینامه

زنجانی، علوم متعارف زمان را در همان شهر آموخت و در فلسفه و کلام و فلکیات، خاصه از میرزا ابراهیم زنجانی فلکی، از شاگردان برجسته میرزا ابوالحسن جلوه، از ۱۳۲۶ تا ۱۳۲۹ق. بهره جست.[۲]

وی سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت، ولی اندکی بعد همراه برادر بزرگ‌تر خود میرزا فضل الله عزم نجف کرد و سال‌ها نزد استادان و مجتهدان برجسته‌ای نظیر سید محمد کاظم یزدی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ الشریعه اصفهانی، شیخ ضیاء الدین عراقی و میرزا حسین نائینی به تحصیل علوم دینی پرداخت.

در اواخر ۱۳۳۸ق. پس از احراز درجه اجتهاد به زنجان بازگشت.[۳] مدتی بعد به حج رفت. وی در همین سفر رهسپار سوریه، فلسطین و مصر شد و با دانشمندان آن نواحی ملاقات کرد و به ایران بازگشت.

در اواخر ۱۳۵۳ یا اوایل ۱۳۵۴ق دوباره به کشورهای عربی رفت و در مصر با استقبال دانشمندان آن دیار روبه رو شد و طی سخنرانی هایی در الازهر مسلمانان را به اتحاد فرا خواند.[۴]

سپس به ایران بازگشت و مدت ۴ سال تا ۱۳۵۸ق. در دانشکده معقول و منقول و یک سال در دانشسرای عالی به تدریس تفسیر و فلسفه پرداخت، اما به سبب سکته قلبی به زنجان رفت و همانجا سکنی گزید تا درگذشت.[۵]

ابوعبدالله زنجانی از کسانی چون سید حسن صدر عاملی، سید محمود شکری آلوسی و سید محمد بدرالدین مغربی محدث دمشقی اجازه روایت داشت[۶] و طی سال‌ها تحقیق و تألیف و تدریس، مجموعه بسیار نفیسی از کتب خطی و چاپی گرد آورد.[۷] که پس از مرگش، کتابخانه مجلس شورای ملی آن را خریداری کرد.[۸] برادر او میرزا فضل الله نیز از دانشمندان برجسته و شیخ الاسلام زنجان بود.
عضویت در المجمع العلمی العربی

در محرم ۱۳۴۷ به عنوان اولین ایرانی، به عضویت «‌المجمع العلمی العربی‌» دمشق برگزیده شد و رساله ورودی او با عنوان «‌الفیلسوف الفارسی الکبیر، صدرالدین الشیرازی‌» در مجل‍ـه المجمع العربی به چاپ رسید.
آثار

ابوعبدالله کتاب‌ها و رساله‌ها و مقالات متعددی در زمینه‌های فلسفی و دینی و اجتماعی نوشت یا ترجمه کرد که بسیاری از آنها چاپ و منتشر شده است. این آثار عبارتند از:

الافکار، به زبان عربی در عقاید اسلامی[۹]
الاسلام و الاروبیون، رساله‌ای مختصر در دعوت مسلمانان به اتحاد و استقلال؛ [۱۰]
اصول القرآن الاجتماعی‍ـه، به عربی؛ [۱۱]
اندرز ارسطو به اسکندر، که آن را از عربی به فارسی ترجمه کرد و در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران[۱۲] منتشر شده است؛
تاریخ القرآن، به عربی که معروف‌ترین اثر وی است و بارها در تهران، تبریز و قاهره با مقدمه احمد امین به چاپ رسیده است. ترجمه فارسی این کتاب نیز توسط ابوالقاسم سحاب در ۱۳۱۷ش. در تهران منتشر شد.[۱۳]
«‌توضیحاتی راجع به عین القضاه همدانی »، مقاله‌ای است به فارسی که در مجله یادگار[۱۴] منتشر شد؛
رسال‍ـه فی اللزوم الحجاب یا فلسفه حجاب، به فارسی که در ۱۳۰۲ ش در نجف چاپ شد؛
زندگانی محمد(ص)، ترجمه از کتاب الابطال (=قهرمانان) نوشته توماس کارلایل. این کتاب چندین بار و از جمله در ۱۳۱۲ ش در تبریز چاپ شد؛
سر انتشار اسلام، به فارسی؛ [۱۵]
بقاء النفس بعد فناء الجسد. اصل این اثر از خواجه نصیر الدین طوسی است و ابوعبدالله زنجانی شرحی بر آن نوشته است. این کتاب که در ۱۳۴۰ ق نوشته شده بود، در ۱۳۴۳ ق در قاهره به چاپ رسید؛ [۱۶]
طهاره اهل الکتاب، که گویا سخنرانی ابوعبدالله به عربی بوده [۱۷] و در ۱۳۴۵ ق در بغداد چاپ و منتشر شده است؛
عظمت حسین بن علی(ع) به فارسی که چندین بار در تبریز انتشار یافته است؛
الفیلسوف الفارسی الکبیر، صدرالدین الشیرازی، به عربی که در مجل‍ـه المجمع العلمی العربی [۱۸] چاپ شده است:
نورالمنابر، گردآوری شده از کتب مقاتل، به فارسی که در ۱۳۱۲ ش در تهران به چاپ رسیده است.

مقالات متعددی نیز از او در مجله‌های الزهراء مصر و لغ‍ـه العرب بغداد منتشر شده است. ابوعبدالله همچنین بر مقاله «‌اسراء‌» چاپ اول «‌دائره المعارف اسلام‌» حواشی و توضیحاتی نوشت که در ترجمه عربی آن [۱۹] چاپ شده است.

برای فهرست مقالات و دیگر آثار او می‌توان به مشکور[۲۰] و عواد[۲۱] مراجعه کرد.

پی نوشت:

مشار، ج۲، ص۳۳۲۳
مدرس، ج۲، ص۳۸۴؛ مشکور، ص۲۰۱ـ۲۰۲
مشکور، ص۲۰۲؛ قس: امین، ج۲، ص۳۷۸
مدرس، ج۲، ص۳۸۴؛ امین، ج۲، ص۳۷۸؛ مشکور، ص۲۰۲، ۲۰۳
مدرس، ج۲، ص۳۸۴؛
امین، ج۲، ص۳۷۸
اقبال، ص۱۳؛ نعمه، ص۴۲۷؛ صفا، ج۱، ص۳۴۶
مشکور، ص۲۰۱
مدرس، ج۲، ص۳۸۴
مشکور، ص۲۰۵
مدرس، ج۲ف ص۳۸۴
س ۱۷، شم‍ ۳ و ۴
شاهین، ص۷۸، ۷۹؛ صغیر، ص۵۲، ۵۹ ـ ۹۶؛ رامیار، ص۷۱۷
س ۳، شم‍ ۴
مدرس، ج۲، ص۳۸۴
واعظ، «‌ید »؛ مجل‍ـه المجمع العلمی، ج۴ (۱۰)، ص۵۲۸
مشکور، ص۲۰۴
س ۱۹۲۹، ۱۹۳۰ م، شم‍ ۹ و ۱۰
دائره المعارف الاسلامی‍ـه، ج۲، ص۱۰۷-۱۱۰
ص ۲۰۵، ۲۰۶

ج۱، ص۱۷۹-۱۹۴، ۲۱۸

منابع

اقبال آشتیانی، عباس، خاندان نوبختی، تهران، ۱۳۱۱ ش.
امین، محسن، اعیان الشیع‍ـه، به کوشش حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳ م.
دائره المعارف الاسلامی‍ـه، ترجمه ابراهیم زکی خورشید و دیگران، قاهره، ۱۳۵۲ق/ ۱۹۳۳ م.
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، ۱۳۶۲ ش.
شاهین، عبدالصبور، تاریخ القرآن، قاهره، ۱۹۶۶ م.
صغیر، محمد حسین علی، تاریخ القرآن، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
صفا، ذبیح الله، تاریخ علوم عقلی، تهران، ۱۳۳۶ ش.
عواد، کورکیس، فهارس المخطوطات العربی‍ـه فی العالم، کویت، معهد المخطوطات، العربی‍ـه.
کحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، ۱۳۵۷ ق.
مجل‍ـه المجمع العلمی العربی، دمشق، ۱۹۲۴ م.
مدرس، محمد علی، ریحان‍ـه الادب، تبریز، ۱۳۴۷ ش.
مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ۱۳۵۲ ش.
مشکور، محمد جواد، «‌الشیخ ابو عبدالله الزنجانی ».
مجل‍ـه مجمع اللغ‍ـه العربی‍ـه، دمشق، ۱۳۹۸ ق/۱۹۷۸ م، ج۵۳، شم‍ ۱.
نعمه، شیخ عبدالله، فلاسفه شیعه، ترجمه سید جعفر غضبان، تهران، ۱۳۶۷ ش.
واعظ چرندابی، عباسعلی، مقدمه بر زندگانی محمد(ص)، توماس کارلایل، ترجمه ابوعبدالله زنجانی، تبریز، ۱۳۳۰ ش.

پیوند به بیرون

محمدباقر ملکى میانجى (ره)

اشاره:

در سال ۱۳۲۴ ه .ق، (برابر با ۱۲۸۵ ه . ش) همزمان با مرگ مظفرالدین شاه قاجار و اوج‏گیرى نهضت مشروطه در میان مردم شجاع آذربایجان، در یکى از قصبه‏ هاى این خطه به نام تَرْکْ مرکز بخش کندوان (گرمرود) که یکى از بخش هاى مهمّ شهرستان میانه است. دیده به جهان گشود. پدرش، مرحوم حاج عبدالعظیم که از ریش‏ سفیدان و شخصیت هاى پرنفوذ و متدیّن منطقه به شمار مى‏ آمد، فرزندش را محمدباقر نام نهاد. او دوران شیرخوارگى و نونهالى را در دامن پرمهر مادر و با عاطفه و نوازش بى‏ همتاى وى پشت سر گذاشت و ایام کودکى و نوجوانیش مصادف با دوران ضعف و زبونى و انقراض پادشاهان قاجار سپرى شد.

در آن زمان بر اثر غلبه اشرار و حمله خوانین به شهرها و روستاهاى اطراف، غارت اموال و احشام و آزار و اذیت مردم، توسط ایادى و عوامل مزدور و از خدا بى‏ خبر آنان به اوج نهایى خود رسیده بود. این فقیه بزرگ در سن دوازده سالگى از نزدیک شاهد و ناظر خشکسالى و قحطى هولناک سال ۱۳۳۶ ق. بود که هر روز مردم دسته دسته از گرسنگى در هر کوى و برزن تلف مى ‏شدند. او سختى جانکاه و تلخى طاقت‏ فرساى آن روزها را به جان و دل خرید و طعم تلخ بى‏ وفایى و بى‏اعتبارى ظواهر فریبنده دنیا را با تمام وجود لمس و تجربه کرد. همه این ها اگرچه در ظاهر براى وى بسیار ملال‏ آور و شکننده بود ولى از سوى دیگر مشکلات و فراز و نشیب هاى زندگى از وى یک شخصیتى قوى و باصلابت و با اراده آهنین ساخت و او را در برابر دشواری ها و ناملایمات، همواره مقاوم و استوار نگاه داشت و به این ترتیب هرگز از تلاش و کوشش شبانه‏ روزى، احساس خستگى و دلتنگى نکرد و مبارزه با انواع مشکلات روزمره زندگى را جزو برنامه روزانه خود قرار داد و از همان اوان نوجوانى در کنار پدر گرانقدرش به کار دشوار کشاورزى و تأمین مخارج اقتصادى خانواده همت گمارد.

تحصیلات‏

حضور علماى بزرگ در منطقه و ارتباط تنگاتنگ پدر با آنان، فضاى مذهبى و فرهنگى مناسبى را در محیط خانواده به وجود آورده بود؛ از این رو آیت‏ اللّه ملکى میانجى از دوران نوجوانى علائق مذهبى و دینىِ ویژه‏اى یافت و به این صفت در میان مردم و همسالانش ممتاز و معروف شد و از طرفى هم بر اثر عنایت و تشویق پدر، علاقه وافرى به تحصیل علم از خود نشان داد و در کنار فعالیت هاى کشاورزى، آموزش مقدمات علوم اسلامى و زبان ادبیّات فارسى را در زادگاه خود آغاز کرد. نخست خواندن و نوشتن را از کتب رایج آن زمان، نزد اساتید فن آموخت و خط مبیّن‏الملک گرمرودى . حاکم فارس . را
به عنوان سرمشق براى خود انتخاب کرد و داراى خطّى بسیار زیبا شد. بعد در همان روستا از محضر مرحوم آیت‏ اللّه سیدواسع کاظمى تَرکى (متوفاى؛ ۱۳۵۳ ه . ق) که از شاگردان برجسته و اعضاى جلسه استفتاى مرحوم آخوند خراسانى . صاحب کفایهالاصول . بود، ادبیات عرب، منطق، اصول و فقه (قوانین و ریاض) را فراگرفت. سپس براى تکمیل آموخته‏ ها و سیر در اعماق معارف و حقایق تشیع، در سال ۱۳۴۹ ق، به مشهد مقدس مشرّف شد. و در جوار آستان قدس رضوى براى خود مسکن گزید. آنگاه سطوح عالى را در نزد آیت‏ اللّه شیخ هاشم قزوینى(متوفاى؛ ۱۳۸۰ ق) فراگرفت، و فلسفه و مباحث اعتقادى را نزد آیت‏ اللّه شیخ مجتبى قزوینى(متوفاى ۱۳۸۶ ق) فراگرفت. بخشى از علم هیئت را نیز در کرسى درس مرحوم آیت ‏اللّه شیخ حسنعلى اصفهانى نخودکى (م.۱۳۶۱ ق) آموخت و هم چنین در درس خارج فقه مرحوم آیت‏ للّه میرزامحمد آقا زاده خراسانى (متوفاى؛ ۱۳۵۶ ق) شرکت جست و در نهایت بخشى از مباحث فقه، یک دوره اصول فقه و یک دوره کامل علوم و مباحث معارفى خراسان را از محضر استاد بزرگوارش مرحوم علامه آیت‏ اللّه‏ العظمى میرزا مهدى غروى اصفهانى (متوفاى؛ ۱۳۶۵ ق) آموخت و در حدود سال ۱۳۶۱ ه . ق از محضر ایشان به دریافت اجازه اجتهاد، فتوا و نقل حدیث مفتخر گشت که این اجازه‏نامه بعدها توسط مرحوم حضرت آیت‏ اللّه ‏العظمى سید محمد حجت کوه‏ کمرى تبریزى (متوفاى؛ ۱۳۷۲ ه . ق) مورد تأیید و تأکید قرار گرفت. در بخشى از این اجازه ‏نامه چنین آمده است:

…ایشان به مرتبه فقیهان ره شناس و مجتهدان دقیق ‏النظر نایل آمدند. باید خداى سبحان را بر این نعمت و کرامت شکر کنند، زیرا که طالبان بسیارند، ولى واصلان اندک. و من به ایشان اجازه دادم که از من روایت کنند هرچه را من اجازه روایت و نقل آنها را دارم…(۱)

خاطره‏اى از دوران تحصیل‏

هنگام تحصیل این عالم فرزانه در مشهد مقدس، علاوه بر فقر شدید مالى و گرسنگىِ مستمر، با بحرانهاى هولناک سیاسى، اجتماعى از قبیل: توطئه کشف حجاب، متحدالشکل کردن لباس مردم، و خلع لباس از روحانیت مواجه بود. این جنایات تاریخى از سوى رضاخان در سرتاسر کشور بر مردم ایران تحمیل مى‏ شد تا این که منجر به وقوع قیام مردم مشهد و به وقوع پیوستن واقعه مسجد گوهرشاد (یکشنبه ۱۲ ربیع‏الثانى ۱۳۵۴) گردید. به طورى که اکثر طلاب مشهد در اثر فشارهاى مزدوران رضاخانى پراکنده شدند، و برخى هم، کسوت مقدس روحانیت را براى همیشه کنار گذاشته و به کارهاى دیگر روى آوردند. در این بین تنها عده‏اى اندک که از ایمان قوى و اراده پولادین برخوردار بودند، به گونه مظلومانه در این راه استقامت کرده و از حریم دین و مذهب تشیع دفاع نمودند. مرحوم آیت‏ اللّه ملکى میانجى هم جزو این راست‏قامتان همیشه سرافراز بود که در برابر ندبادهاى برخاسته از سوى سلطه استعمار خارجى و استبداد رضاخانى سر خم نکرد. در آن ایام به مدت طولانى همه دروس بر اثر شدت فشار و خفقان رژیم تعطیل گشته بود؛ ولى این عالم تلاشگر همچنان با امید، نشاط و پشتکار قوى به مطالعه و تحقیق خود ادامه داد و خلأ تعطیلى دروس را بدین وسیله جبران و پر مى‏ کرد. معظم‏ له در ضمن خاطراتش نقل مى‏ کرد:

در همان ایام اختناق روزى مرحوم استاد (آیت ‏اللّه میرزا مهدى غروى اصفهانى) به بنده فرمود: البشاره! البشاره! رفقا را خبر کن مى ‏خواهم درس شروع کنم. در این هنگام من بلافاصله به دوستان که حدود هفت یا هشت نفر بودیم، از جمله: مرحوم آیت ‏اللّه حاج میرزا جوادآقا تهرانى و آیت‏ اللّه مروارید اطلاع دادم، از همان روزها مدتى شبانه، به صورت مخفیانه و با احتیاط کامل و توأم با ترس و اضطراب در درس استاد حضور پیدا مى ‏کردیم. روزى یکى از دوستان به هنگام آمدن درس گرفتار پلیس شد. مرحوم استادناراحت شد و دست به دعا و توسل زد و براى رهایى وى دعا نمود و الحمدللّه ایشان آزاد شد. در آن زمان مزاحمت و سختگیرى براى طلاب و علما به اوج خود رسیده بود. بسیارى از دوستان دیگر و اینجانب گرفتار آزار و اذیّت و توهین پلیس شدیم و خاطره ‏هایى در این مورد داریم.

بازگشت به منطقه‏

وى پس از حدود سیزده سال تلاش شبانه ‏روزى در حوزه علمیه مشهد و تحقیق و تفحص در فروع، اصول، معارف اسلامى و تشیع و الهام از بارگاه على‏بن موسى ‏الرضا (ع) و نیل به مراتب والایى از علم و معرفت و اخذ درجه اجتهاد، سرانجام به وطن خود تَرک بازگشت. و در راه تشکیل خانواده با یکى از خاندان محترم سادات حسینى آن دیار، عقد وصلت بست. سپس با استقرار کامل در وطن به تبلیغ دین و ارشاد مردم توفیق یافت. او در مدت اندکى به طور طبیعى، رهبرى مذهبى و سیاسى بیش از صد پارچه آبادى و روستاهاى اطراف را در منطقه شمال و شمال شرق شهرستان میانه بر عهده گرفت؛ البته بخشى از این ایّام مصادف با جنگ جهانى دوم (۱۳۵۹ ق) بود که حضور فعّال این فقیه فرزانه، در منطقه، مایه نشاط و دلگرمى براى توده مردم و منزل ساده و بى‏آلایش وى همواره پناهگاه مظلومان و محل امن و آسایش براى ستمدیدگان به شمار مى‏ رفت.

او در طول اقامت خود در منطقه هر از چند گاهى نیز با استاد بزرگوارش، مرحوم آیت‏ اللّه حاج شیخ مهدى غروى اصفهانى، ارتباط مکاتبه ‏اى برقرار مى‏ کرد و بدین ترتیب از راهنمایی هاى استاد بهره ‏هاى وافر مى ‏برد. یک مورد در سال ۱۳۶۴ ه.ق مرحوم آیت ‏اللّه  ‏نام ه‏اى به شاگردش مى ‏نویسد و در آن ضمن تکریم و تجلیل از مقام علمى و تاکید بر فقاهت و اجتهاد آیت‏ اللّه ملکى میانجى، یک سرى دستورالعمل هایى علمى، اخلاقى و… را به وى توصیه مى‏ کند. از آن‏ جمله تأکید مى‏ نماید: با توجه به مقام علمى، هرگز خود را به منطقه کوچک محصور نکرده و بلکه براى ابلاغ رسالت خطیر و انجام وظایف مهمّ دینى و نشر فرهنگ اهل ‏بیت حتما در شهرهاى بزرگى مانند تبریز سکونت کن. سپس این مهم را به آرامش اوضاع سیاسى کشور و پایان یافتن جنگ جهانى دوم موکول مى ‏کند.

هجرت به قم‏

ایشان در سال ۱۳۷۸ ه . ق هنگام ورود به شهر مقدس قم مورد تکریم و احترام رئیس حوزه و مرجع تقلید جهان تشیع، حضرت آیت ‏اللّه ‏العظمى بروجردى و دیگر مراجع و علماى اعلام قرار گرفت، و در جوار کریمه اهل‏بیت (ع) به تحقیق و تدریس خارج اصول، تفسیر، کلام و معارف تشیع پرداخت و شاگردانى فاضل، دانا و کوشا تربیت نمود. آیت ‏اللّه ملکى به نظم در امور و پژوهش در موضوعات علمى علاقه ‏اى شدید داشت و آن را به همه چیز ترجیح مى‏ داد. او تا سال ۱۳۷۱ ش. با این که ۸۸ سال سن داشت، روزى دوازده ساعت کار و تحقیق علمى مى ‏کرد.

مبانى علمى‏

طریق تحقیقى و شیوه استنباطى آیت‏ اللّه ملکى، همان سیره و اسلوب فقهاى اصولى شیعه در طول تاریخ بود. او در رشته‏ هاى؛ فقه، تفسیر و کلام، تبحر و تخصصى ویژه داشت، در هر کدام به همان شیوه فقاهتى و اجتهادى که از کتاب، سنت و عقل سرچشمه گرفته بود، عمل مى‏ کرد؛ یعنى علاوه بر فقه و اصول، در معارف، کلام و اصول دین نیز به اجتهاد و تفقّه، مبتنى بر این سه اصل، اعتقاد راسخ داشت و آن را فقه اکبر و بخش مهمى از فقاهت مى ‏دانست. مکتب معارفى که مرحوم آیت ‏اللّه ملکى میانجى در پرتو آن بر دفاع از آرمان هاى اعتقادى اسلام و تشیع همت گماشت، تنها از راه صحیح (قرآن، نهج ‏البلاغه، صحیفه سجادیه، دیگر کلام معصومین و عقل) اسلام را ترسیم مى کند و به نظر این عالم اندیشمند، مکتب تشیع یک مکتب غنى است و در ارائه آرمان هاى اعتقادى اسلام و… وام‏دار مکاتب دیگر نمى ‏باشد، وى اگرچه نسبت به علم و عقل جایگاه ویژه‏اى در نظر داشت و حتى برخى اوقات به علم سوگند یاد مى‏کرد؛ ولى هرگز این همانىِ بحث ‏هاى عقلانى با فلسفه را قبول نداشت و ترویج دیدگاه هاى فلسفى و عرفانىِ متأثر از اندیشه‏ هاى دانشمندان بیگانه یونانى و… را که به هر حال ساخته و پرداخته بشر بوده یک نوع حرکت انفعالى، تضعیف اسلام و انحراف از صراط مستقیم تلقى مى‏ کرد. او مى‏ گفت: با توجه بهاِنّ‏الدّین عنداللّه الاسلام، مکتب راستین اسلام، برتر و بالاتر از آن است که در ارایه اصیل‏ ترین باورهاى اعتقادى خود عاجز شده، دست تَکدّى به سوى سایر مکاتب و تمدن ها دراز بکند؛ بلکه دین اسلام داراى محتواى جدید و پویا بوده و همواره در مقابل اندیشه ‏هاى کهن یونانى و ماقبل آن قرار داشته است و اسلام ارزش عقل را . چه از بُعد حقیقت آن که داراى عصمت ذاتى و پیامبر باطن قلمداد شده و چه در قلمرو اصول و احکام عقلى . بیش از دیگران مورد تأکید قرار داده است. هم چنین او بر این باور بود که علاوه بر معارف دینى، مسلمانان در علوم و فنون دیگر مانند: تاریخ، جغرافیا، ریاضیات، علوم تجربى و… با تمام گستردگى ‏اش . که محصول مشترک تمدّن بشرى به شمارمى ‏آید. . باید به گونه‏ اى ابتکار، نوآورى و رشد از خود نشان بدهند که هیچ وقت نیازمند بیگانگان نباشند. آیت‏ اللّه ملکى در دفاع از تفکر خود اگرچه با مسلک برخى از شخصیت هاى فلسفى و عرفانى مخالف بود و آراء آنها را زمینه مسخ قرآن و عقاید دینى مى ‏پنداشت؛ امّا هیچ وقت گستاخى به ساحت بزرگان را نمى ‏پسندید و خود را نیز از تقابل و خودنمایى به دور مى‏ داشت. همواره نسبت به شخص آنها احترام قایل بود و دیگران را نیز به حفظ حریم و تکریم آنان توصیه مى‏ نمود و هنگام نقد و یا ردّ افکارشان به گونه غیرمستقیم و با کنایه از ایشان نام مى ‏برد.(۲) از این رو، وقتى کسى در بین مردم و در حضور این عالم بزرگوار به یکى از بزرگان معاصر که مخالف مسلک علمى ایشان بود، اسائه ادب کرد، آیت‏ اللّه ملکى به اظهارات وى اعتراض نمود و از آن پس رابطه خود را با او قطع کرد.

مناظرات و مباحثات علمى‏

آیت ‏اللّه ملکى، علاوه بر تبحر در فقاهت و تفسیر، به عنوان یکى از اساتید مکتب معارفى خراسان(۳) در حوزه علمیه قم به تدریس و تألیف اشتغال داشت، افزون بر این، بخشى از حیات علمى این عالم تلاشگر را مناظره و مباحثه ‏هاى علمى تشکیل مى‏داد. او بارها با علماى فِرَق و مذاهب اسلامىِ غیر شیعى به مناظره نشسته بود. اما بیشترین مباحثات او در حوزه اندیشه‏ هاى جهان تشیع قرار داشت. گفتمانهاى علمى متعدد وى با بسیارى از اهل فکر با اندیشه‏ هاى مختلف، مدتهاى مدیدى ادامه پیدا کرد و برخى از چهره ‏هاى طرف گفتگو هم اکنون از اندیشمندان و شخصیتهاى بزرگ معاصر محسوب مى‏ شوند. بیشتر بحثهاى وى پیرامون موضوعات معارفى و کلامى دور مى‏ زد؛ ولى او در بُعدِ فروع دین هم مناظرات قابل توجهى با اشخاص داشت از جمله در سالهاى پیش، که یکى از اخباری هاى مقدس و بسیار قوى (از پیروان تفکّر مرحوم محمد امین استرآبادى) ساکن جنوب غرب استان اردبیل، به روستاهاى پیرامون بخش گرمرود نفوذ کرده و دست به فعالیت علیه مسلک تفقه و اجتهاد زده بود، یک بار هم براى مناظره با آیت ‏اللّه ملکى به مرکز
بخش گرمرود (ترک) آمده بود؛ اما در مباحثه با ایشان شکست سختى خورد و فورا با ناراحتى منطقه را ترک کرد.

تربیت شاگردان فاضل‏

این فقیه پرتلاش افزون بر فعالی هاى تحقیقى، تفسیرى و معارفى، به تربیت شاگردانى چند همت گماشت. از آن جمله، حضرات آیات و حجج اسلام:

۱.شیخ محمدعلى حقى(ره)

۲.شیخ اسداللّه ربانى سرابى(ره)

۳.شیخ حسین ربانى(ره)

۴.محمد عبایى خراسانى

۵.میرزا ابراهیم علیزاده اروموى

۶.میرزا احمد ارجمند مشکینى

۷.سیدعلى ‏اکبر تقوى قزوینى

۸.میرزا ایوب گرمرودى

۹.سیدهادى عظیمى ترکى

۱۰.سیدبهلول سجادى مرندى

۱۱.سیدبهاءالدین علوى هشترودى

۱۲.سیدمحمد على جلیلى

۱۳.شیخ حسن احمد ترکى

۱۴.میرزا عین‏ اللّه حسنى

۱۵. رضا برنجکار

۱۶.محمد بیابانى اسکویى

۱۷.سید رضا حسینى مرندى

۱۸.محمد هادى ابراهیم نژاد قوچانى

۱۹.محمد مهدى ابراهیم نژاد قوچانى

۲۰.میرزا رفعت اللّه حامدى

۲۱.على ملکى میانجى و…

۲ . مبارزه با عوام‏زدگى‏

احترام به عامه مردم غیر از عوام‏زدگى است، این تمایز در وجود آیت‏ اللّه ملکى ظهور چشمگیر داشت. از نقل روایات مجعول و وقایع تاریخى مشکوک در محافل و مجالس که اغلب افراد به خاطر خوشایند مردم در منابر و محافل ذکر مى‏ کردند، شدیدا مخالفت و جلوگیرى مى ‏کرد. یک وقت (قبل از سال ۱۳۴۰) شخص ناشناسى با ریشى بلند که به منطقه رفت و آمد داشت، ادعا کرد در هشت کیلومترى مرکز بخش در روستائى به نام دِیْزَجْ امامزاده‏اى کشف کرده است، سپس اظهار کرد: امامزاده در خواب از وى خواسته تا آیت ‏اللّه ملکى هم قبر او را آشکار و بازسازى نماید. او با این ترفند خواست این عالم تیزبین را هم در کار خود شریک کرده و از وجودش بهره‏بردارى کند؛ ولى آیت ‏اللّه ملکى چون ظن قوى به خلاف آن داشت، تن به این کار نداد و دستور داد او را تنبیه کنند. و از منطقه خارج نمایند. امّا مردم هم بدون توجه به واقعیت امر، تحت تأثیر قرار گرفته، دسته دسته از روستاهاى اطراف به زیارت امامزاده تازه کشف شده مى‏ آمدند و گاو و گوسفند نذر و قربانى مى کردند، حتى در همین ایام صاعقه ‏اى به منزل یکى از بستگان آیت‏ اللّه ملکى اصابت کرد. بلافاصله شایعه شد که امام‏زاده غضب کرده است. و برخى از ایشان خواهش کردند تا دست از مخالفت بردارد، امّا آیت‏ اللّه ملکى طبق وظیفه شرعى خود هرگز اعتنایى به این شایعات و تبلیغات نداشت و بدون هیچ ترسى به مخالفت خود ادامه داد. سرانجام بعد از مدتى معلوم شد آن شخص مى‏ خواست دخترى را بدون عقد شرعى تصاحب کند و اصلا مسلمان نبود؛ بلکه ظاهرا فردى یهودى بوده است و براى استخراج اشیاء عتیقه به منطقه مى ‏آید و برخى آثار باستانى گرانقیمت را هم که نورافشانى مى‏ کرده استخراج نموده و از منطقه خارج کرده است. و از آن به بعد، دیگر به منطقه بازنگشت.

۲ . احیاء چند رشته قنات و چشمه‏

که هر کدام در تأمین آب آشامیدنى و کشاورزى مردم بخش، نقش حیاتى داشته و دارد.

۳ . تعمیر اساسى مسجد ترک‏

این مسجد که یکى از آثار ارزشمند اسلامى و باستانى کشور به شمار مى‏ آید، در چندین مرحله توسط آیت‏ اللّه ملکى به تعمیرات آن اقدام شده است.

۴ . تأسیس کتابخانه‏

این مرکز تحت عنوان کتابخانه امام جعفر صادق (ع) در سال ۱۳۵۶ش. به همت آیت ‏اللّه ملکى تأسیس گردید و زیر نظر فرزند ایشان شروع به فعالیت کرد. این کتابخانه مهم اکنون در روستاى ترک قرار دارد و کتابهاى آن به صورت امانت در اختیار علاقمندان و جوانان روستا و حومه قرار مى‏ گیرد، و در زمستان ها کلاس هاى تعلیم قرآن در محل کتابخانه برقرار است.

۵ . احداث دانش سرا

این مرکز آموزشى درپى تلاش هاى بى‏ دریغ معظم ‏له، اخیرا در زادگاه ایشان به مساحت  ۶۵/۰۰۰ متر مربع تأسیس شده که در رشد و شکوفایى استعدادهاى سرشار جوانان و نوجوانان منطقه بسیار نقش آفرین بوده است.

تألیفات و آثار علمى‏

آیهاللّه ملکى در کنار فعالیت‏ هاى اجتماعى و عبادى، کار پژوهش و تدریس را ادامه داد و کتب ذیل، یادگار تحقیقات علمى اوست.

۱. بدائع ‏الکلام فى تفسیر آیات‏الاحکام‏

این کتاب در تفسیر آیات مربوط به طهارت و نماز بوده و در آن پیرامون تفسیر آیات مربوط به موضوع شفاعت بحث مى‏ کند. بار اول سال ۱۴۰۰ ه . ق در قم و در دومین بار در سال ۱۴۰۲ ه . ق در بیروت به چاپ رسیده است.

۲. تفسیر فاتحهالکتاب‏

کتاب فوق پیرامون تفسیر سوره مبارک حمد است که از سوى انتشارات دارالقرآن‏ الکریم قم در سال ۱۴۱۳ ه . ق چاپ شده است.

۳. توحیدالامامیه‏

دراین کتاب ارزشمند موضوعات مهمى مانند: اهمیت و جایگاه علم و عقل، شناخت خداوند متعال و توحید، علم و قدرت، معناى عرش، کرسى، مشیّت، اراده، قضاء و قدر، جبر، اختیار، حدوث عالم، بداء و… از دیدگاه مکتب معارفى خراسان مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. کتاب از سوى انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در سال ۱۴۱۵ق. به چاپ رسیده است.

۴. تفسیر مناه ج‏البیان، (۶ جلد)

شامل جزءهاى ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۲۹ و ۳۰ از قرآن کریم است که هر کدام از اجزاء در یک مجلد قرار گرفته است. مسئولیت چاپ این تفسیر گران سنگ را انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بر عهده گرفته و به طرز مطلوبى آن را به چاپ رسانده است.

۵. نگاهى به علوم قرآنى‏

این کتاب نیز یکى دیگر از آثار آیت‏ اللّه ملکى میانجى است که توسط آقاى على نقى خدایارى به فارسى ترجمه شده و به اهتمام آقاى على ملکى میانجى، توسط نشر خرّم، بهار ۱۳۷۷ در قم به چاپ رسیده است.

۶. الرشاد فى ‏المعاد؛ مخطوط

۷ .تقریرات کامل درس اصول آیت ‏اللّه میرزا مهدى غروى اصفهانى؛ مخطوط

۸. رساله ‏اى در حبط و تکفیر؛ مخطوط

۹. رساله ‏اى در خمس؛ مخطوط

۱۰. رساله‏ اى در احکام میت؛ مخطوط

۱۱ . نوشتارى در احکام صلاه، نکاح، طلاق، مواریث و ابحاثى پیرامون مسائل متفرقه تفسیر و معارف که در حال حاضر مراحل تنظیم، تصحیح، تنقیح را طى مى ‏کند تا در آینده نزدیک آماده چاپ شود.

رحلت‏

این فقیه، مفسر و متکلم تلاش گر، پس از ۹۵ سال زندگى افتخارآمیز همراه با تلاش و کوشش بى‏ وقفه، سرانجام در شب جمعه پانزدهم خرداد ۱۳۷۷ ه . ش (برابر با دهم صفر ۱۴۱۹ ه . ق) دعوت حق را لبیک گفت و به سراى باقى شتافت و علاقمندان خود را به سوگ و ماتم نشاند. پیکر پاک این فقیه بزرگ با شکوه خاص و با شرکت آیات عظام و علماى اعلام و جمع کثیرى از طلاب و فضلاى حوزه علمیه قم، در این شهر تشییع و در قبرستان شیخان در جوار حرم حضرت معصومه‏۳، به خاک سپرده شد. عاش سعیدا و مات سعیدا این مقاله با همکارى فرزند فاضل معظم ‏له جناب آقاى على ملکى میانجى، که حدود بیست سال شبانه روز ملازم با پدر بزرگوارش بود و اشراف کامل به شرح حال و مبانى فقهى، تفسیرى و کلامى ایشان داشته و در واقع یکى از شاگردان و پیروان مکتب آن مرحوم به شمار مى‏ آید، تألیف و تنظیم شده است لذا بدین وسیله از ایشان تشکر و قدردانى مى ‏شود. والسلام على من‏اتّبع ‏الهدى‏

پى ‏نوشت:

۱. مکتب تفکیک، ترجمه از استاد محمد رضا حکیمى، ص ۳۱۱٫

۲. مناهج البیان، محمد باقر ملکى، جزء ۱، ۲، ۳، ۴، ۲۹ و ۳۰٫

۳. در باره سیر تکوین و تاریخ شخصیت هاى مکتب معارفى خراسان، توسط فرزند برومند معظم

مجدالدین محلاّتى(ره)

اشاره:

حضرت مستطاب آیه اللّه حاج شیخ مجدالدین محلاّتى، یکى از علماى مشهورشیراز و از چهره هاى درخشان روحانیت در استان فارس به شمار مى رفت. معظم له در سال ۱۳۴۵ق (۱۳۰۵ش) در نجف اشرف، در بیت فقاهت و مرجعیت زاده شد.پدرش مرحوم آیه اللّه العظمى حاج شیخ بهاءالدین محلاتى (۱۳۱۴ـ۱۴۰۱ق) از مراجع تقلید و از پیشوایان دینى مردم استان فارس و از شاگردان آیات عظام: شیخ محمد کاظم شیرازى،میرزاى نائینى و آقا ضیاء عراقى بود.

او فرزند آیه اللّه شیخ محمد جعفر محلاتى (۱۲۸۴ـ ۱۳۵۸ق) از شاگردان آیات عظام: میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى و سید محمد کاظم یزدى و پیشواى مجاهدان و دلیران تنگستان در نبرد با قواى اشغالگر انگلیس ـ و او فرزند آیه اللّه شیخ محمدحسین محلاتى (۱۲۴۷ـ۱۳۰۰ق) از شاگردان متقدم میرزاى شیرازى و او فرزند آیه اللّه آخوند ملا محمدعلى محلاتى (۱۲۲۸- ۱۲۸۴ق) از شاگردان آیات عظام: سید شفیع جاپلقى، سید محمدباقر شفتى، حاجى محمدابراهیم کلباسى و شیخ محمدتقى صاحب حاشیه ـ بوده است.

تحصیلات و اساتید

فقید سعید، در کودکى همراه پدر بزرگوارش به شیراز آمد و پس از فراگیرى ادبیات و سطوح اولیه نزد والدش و همزمان، تحصیل علوم جدید و اخذ لیسانس در رشته حقوق، در سال ۱۳۶۵ق به حوزه علمیه قم آمد . سطوح عالیه را نزد حضرات آیات: شیخ مرتضى حایرى، سید محمدباقر سلطانى طباطبایى، شیخ محمدعلى حایرى کرمانى (مکاسب)، سید زین الدین کاشانى و میرزا محمد مجاهدى (کفایتین) و فلسفه و تفسیر را هم از محضر مرحوم علامه طباطبایى فراگرفت و اختصاصى تام بدو پیدا کرد. سپس در درس خارج آیات عظام: آقاى بروجردى، امام خمینى، محقق داماد و اراکى شرکت نمود و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در شمار فضلاى مشهور حوزه درآمد.

خدمات  

او در سال ۱۳۳۷ش، به همراه عده اى از افاضل حوزه مجله دینى (مکتب اسلام) را بنیان نهاد و مقالاتى در حقوق اسلامى و تطبیق آن با حقوق ملل، نگاشت. در سال ۱۳۸۰ق، به شیراز بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر و فلسفه (در مدرسه خان) و اقامه جماعت (در مسجد ولى عصر) و تعلیم و تربیت جوانان و نقد مکاتب مادّى و ترویج شعائر دینى پرداخت و با یارى پدر والامقامش، مؤسسات خیریه و بناهاى عام المنفعه گوناگون هم چون: مسجد ولى عصر، مدرسه علمیه و کتابخانه حضرت ولى عصر، بیمارستان ولى عصر و کوى امام على (براى ایتام و مستمندان) و جمعیت خیریه اسلامیه را بنیاد نهاد و خدمات بسیار به مردم و روحانیت ارائه داد. معظم له در انقلاب اسلامى ایران نقش چشمگیر و قابل ملاحظه اى داشت و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ در دفاع از مرجعیت و قیام امام خمینى به همراه پدرش دستگیر و به تهران انتقال و چند ماه زندانى شد و پس از آزادى، در کنار پدرش رهبرى مبارزات مردم و علماى استان فارس را بر عهده داشت و در این راستا، در سال ۱۳۵۱ش به شهرهاى: ایرانشهر، زاهدان و یزد به مدّت ۱۴ماه در تبعید به سر برد.  فقید معظم، بارها به کشورهاى اروپایى و آمریکا مسافرت کرد و با بیان شیوا و منطق زیبایش مردم را با مبانى اسلام آشنا ساخت و آثار خیرى را از خود به یادگار نهاد. وى اخلاقى خوش، سیمایى جذاب و گفتارى شیرین، دستى گشاده و قلبى مهربان داشت و تمام روزش را در خدمت مردم بود.

تألیفات

۱. تقریرات درس فقه آیه اللّه بروجردى.

۲. تفسیر برخى از سوره هاى قرآن.

۳. مجموعه مقالات (در مجله مکتب اسلام).

۴. کتابى در اصول عقاید.

۵. ترجمه کتاب (ثم اهتدیت) نوشته دکتر محمد تیجانى.

۶. ترجمه کتاب (لاکون مع الصادقین) نوشته تیجانى.

وفات  

سرانجام پس از ۷۵ سال زندگى سراسر خیر و برکت و ۵۰ سال خدمت به دین، درروز شنبه هشتم ربیع الاول ۱۴۲۱ق (۲۲ خرداد ۱۳۷۸ش) (سالروز شهادت امام عسکرى علیه السلام) بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در روز چهارشنبه، پس از تشییعى باشکوه فراوان،در مدرسه ولى عصر (عج) تهران که از یادگارهاى ارزنده اش مى باشد به خاک سپرده شد .

محمد باقر ملکى میانجى (ره)

اشاره:

آیت الله محمدباقر ملکى در سال ۱۳۲۴ ه.ق، (برابر با ۱۲۸۵ه.ش)همزمان با مرگ مظفر الدین شاه قاجار و اوج‏گیرى نهضت مشروطه درمیان مردم شجاع آذربایجان، در یکى از قصبه ‏هاى این خطه به نام ‏«تُرک‏» یکى از بخش هاى مهم شهرستان ‏میانه دیده به جهان گشود. پدرش، مرحوم حاج عبد العظیم‏ که از شخصیت هاى پرنفوذ و متدین منطقه به شمار می‏ آمد، فرزندش را محمدباقر نام نهاد. نوجوانیش مصادف با دوران ضعف وزبونى و انقراض پادشاهان قاجار بود. در آن زمان بر اثرغلبه اشرار و حمله خوانین به شهرها و روستاهاى اطراف، غارت‏ اموال و احشام و آزار و اذیت مردم، توسط ایادى و عوامل مزدور و از خدا بی‏خبر آنان به اوج نهایى خود رسیده بود. این فقیه ‏بزرگ در سن دوازده ‏سالگى از نزدیک شاهد و ناظر خشک سالى و قحطی‏ هولناک سال ۱۳۳۶ ق بود که هر روز مردم دسته دسته از گرسنگى درهر کوى و برزن تلف می‏ شدند. همه اینها اگرچه در ظاهر براى وى بسیار ملال ‏آور و شکننده بودولى از سوى دیگر مشکلات و فراز و نشیب هاى زندگى از وى یک‏ شخصیتى قوى و باصلابت و با اراده آهنین ساخت و او را در برابردشواری ها و ناملایمات، همواره مقاوم و استوار نگاهش داشت و به‏این ترتیب هرگز از تلاش و کوشش شبانه ‏روزی احساس خستگى و دلتنگی‏ نکرد و مبارزه با انواع مشکلات روزمره زندگى را جزو برنامه ‏روزانه خود قرار داد و از همان اوان نوجوانى در کنار پدرگران قدرش به کار دشوار کشاورزى و تامین مخارج اقتصادی خانواده ‏همت گمارد.

تحصیلات

حضور علماى بزرگ در منطقه و ارتباط تنگاتنگ پدر با آنان، فضای‏ مذهبی و فرهنگى مناسبى را در محیط خانواده به وجود آورده بود;از این رو آیت الله ملکى میانجى از دوران نوجوانى علائق مذهبى ودینى و ویژه‏ای یافت و به این صفت در میان مردم و هم سالانش ‏ممتاز و معروف شد و از طرفى هم بر اثر عنایت و تشویق پدر،علاقه وافرى به تحصیل علم از خود نشان داد و در کنار فعالیت های ‏کشاورزی، آموزش مقدمات علوم اسلامى و زبان ادبیات فارسى را درزادگاه خود آغاز کرد. نخست‏ خواندن و نوشتن را از کتب رایج آن‏زمان، نزد اساتید فن آموخت و خط «مبین الملک گرمرودی‏» حاکم‏ فارس را به عنوان سرمشق براى خود انتخاب کرد و داراى خطی‏ب سیار زیبا شد. بعد در همان روستا از محضر مرحوم آیت الله‏«سید واسع کاظمى ترکی‏» متوفای; ۱۳۵۳ ه. ق که از شاگردان ‏برجسته و اعضاى جلسه استفتای مرحوم آخوند خراسانى صاحب‏ کفایه الاصول بود، ادبیات عرب، منطق، اصول و فقه (قوانین وریاض) را فراگرفت. سپس براى تکمیل آموخته ‏ها و سیر در اعماق‏ معارف و حقایق تشیع، در سال ۱۳۴۹ ق به مشهد مقدس مشرف شد. ودر جوار آستان قدس رضوى براى خود مسکن گزید. آنگاه سطوح عالی‏را در نزد آیت الله «شیخ هاشم قزوینی‏»(متوفای; ۱۳۸۰ ق)فراگرفت، و فلسفه و مباحث اعتقادى را نزد «آیت الله شیخ مجتبی ‏قزوینی‏»(متوفاى ۱۳۸۶ ق) فراگرفت. بخشى از علم هیئت را نیز درکرسى درس مرحوم «آیت الله شیخ حسنعلى اصفهانى نخودکی‏» (م.۱۳۶۱ ق) آموخت و هم چنین دردرس خارج فقه مرحوم آیت الله‏«میرزا محمد آقازاده خراسانی‏» (متوفای; ۱۳۵۶ ق) شرکت جست ودر نهایت ‏بخشى از مباحث فقه، یک دوره اصول فقه و یک دوره کامل‏ علوم و مباحث معارفى خراسان را از محضر استاد بزرگوارش مرحوم ‏علامه آیت الله العظمى «میرزا مهدى غروى اصفهانی‏» (متوفای;۱۳۶۵ ق) آموخت و در حدود سال ۱۳۶۱ ه. ق از محضر ایشان به‏ دریافت اجازه اجتهاد، فتوا و نقل حدیث مفتخر گشت که این ‏اجازه ‏نامه بعدها توسط مرحوم حضرت آیت الله العظمى «سید محمد حجت‏کوه‏کمرى تبریزی‏» (متوفای; ۱۳۷۲ ه. ق) مورد تایید و تاکیدقرار گرفت. در بخشى از این اجازه ‏نامه چنین آمده است: «…ایشان به مرتبه فقیهان ره شناس و مجتهدان دقیق النظر نایل ‏آمدند. باید خداى سبحان را بر این نعمت و کرامت‏ شکر کنند،زیرا که طالبان بسیارند، ولى واصلان اندک. و من به ایشان اجازه‏ دادم که از من روایت کنند هرچه را من اجازه روایت و نقل آنهارا دارم…»(۱)هنگام تحصیل این ‏عالم فرزانه در مشهد مقدس، علاوه بر فقر شدید مالى و گرسنگی‏ مستمر، با بحران هاى هولناک سیاسی، اجتماعى از قبیل: توطئه کشف‏ حجاب، متحد الشکل کردن لباس مردم، و خلع لباس از روحانیت مواجه ‏بود. این جنایات تاریخى از سوى رضاخان تا آنجا در سرتاسر کشوربر مردم ایران تحمیل می‏ شد تا این که منجر به وقوع قیام مردم‏ مشهد و به وقوع پیوستن واقعه مسجد گوهرشاد (یکشنبه ۱۲ربیع الثانى ۱۳۵۴) گردید. به طورى که اکثر طلاب مشهد در اثرفشارهاى مزدوران رضاخانى پراکنده شدند، و برخى هم، کسوت مقدس ‏روحانیت را براى همیشه کنار گذاشته و به کارهاى دیگر روی ‏آوردند.در این بین تنها عده‏اى اندک که از ایمان قوى و اراده پولادین‏ برخوردار بودند، به گونه مظلومانه در این راه استقامت کرده واز حریم دین و مذهب تشیع دفاع نمودند. مرحوم آیت الله ملکی‏ میانجى هم جزو این راست‏ قامتان همیشه سرافراز بود که در برابرتندبادهاى برخاسته از سوى سلطه استعمار خارجى و استبداد رضاخانى سر خم نکرد. در آن ایام به مدت طولانى همه دروس بر اثرشدت فشار و خفقان رژیم تعطیل گشته بود; ولى این عالم تلاشگرهم چنان با امید، نشاط و پشتکار قوى به مطالعه و تحقیق خودادامه داد و خلاء تعطیلى دروس را بدین وسیله جبران و پر می‏ کرد. معظم له در ضمن خاطراتش نقل می‏کرد:«در همان ایام اختناق روزى مرحوم استاد (آیت الله میرزا مهدی‏ غروى اصفهانی) به بنده فرمود: البشاره! البشاره! رفقا را خبرکن می‏ خواهم درس شروع کنم. دراین هنگام من بلافاصله به دوستان‏ که حدود هفت‏یا هشت نفر بودیم، از جمله: مرحوم آیت الله حاج ‏میرزا جوادآقا تهرانى و آیت الله مروارید اطلاع دادم، از همان ‏روزها مدتى شبانه، به صورت مخفیانه و با احتیاط کامل و توام ‏با ترس و اضطراب در درس استاد حضور پیدا می‏ کردیم. روزى یکى ازدوستان به هنگام آمدن درس گرفتار پلیس شد. مرحوم استاد ناراحت‏ شد و دست‏ به دعا و توسل زد و براى رهایى وى دعا نمود والحمد لله ایشان آزاد شد. در آن زمان مزاحمت و سختگیرى برای‏ طلاب و علما به اوج خود رسیده بود. بسیارى از دوستان دیگر واینجانب گرفتار آزار و اذیت و توهین پلیس شدیم و خاطره‏ هایی دراین مورد داریم. »

بازگشت ‏به زادگاه

وی پس از حدود سیزده سال تلاش شبانه‏ روزى در حوزه علمیه مشهد وتحقیق و تفحص در فروع، اصول و معارف اسلامى و تشیع و الهام ازبارگاه على بن موسى الرضا(ع) و نیل به مراتب والاى از علم ومعرفت و اخذ درجه اجتهاد، سرانجام به وطن خود «تُرک‏» باز گشت.و در راه تشکیل خانواده با یکى از خاندان محترم سادات حسینی‏ آن دیار، عقد وصلت ‏بست. سپس با استقرار کامل در وطن به تبلیغ ‏دین و ارشاد مردم توفیق یافت. او در مدت اندکى به طور طبیعی‏ رهبرى مذهبى و سیاسى بیش از صد پارچه آبادى و روستاهاى اطراف ‏را در منطقه شمال و شمال‏ شرق شهرستان میانه بر عهده گرفت;البته بخشى از این ایام مصادف با جنگ جهانى دوم (۱۳۵۹ ق) بودکه حضور فعال این فقیه فرزانه، در منطقه، مایه نشاط و دلگرمی‏ برای توده مردم و منزل ساده و بی‏ آلایش وى همواره پناه گاه ‏مظلومان و محل امن و آسایش براى ستمدیدگان به شمار می ‏رفت. او در طول اقامت ‏خود در منطقه هر از چند گاهى نیز با استادبزرگوارش، مرحوم آیت الله حاج شیخ مهدى غروى اصفهانی، ارتباط مکاتبه ‏اى برقرار می ‏کرد و بدین ترتیب از راهنمایی هاى استادبهره ‏هاى وافر می ‏برد. یک مورد در سال ۱۳۶۴ ه. ق مرحوم آیت الله ‏غروى اصفهانی نام ه‏اى به شاگردش می ‏نویسد و در آن ضمن تکریم وتجلیل از مقام علمى و تاکید بر فقاهت و اجتهاد آیت الله ملکی‏ میانجی، یک سرى دستورالعمل هایی علمی، اخلاقى و… را به وی ‏توصیه می ‏کند. از آن جمله تاکید می ‏نماید: «با توجه به مقام ‏علمی، هرگز خود را به منطقه کوچک محصور نکرده و بلکه برای‏ ابلاغ رسالت‏ خطیر و انجام وظایف مهم دینى و نشر فرهنگ اهل بیت(ع)حتما در شهرهاى بزرگى مانند تبریز سکونت کن. سپس این مهم رابه آرامش اوضاع سیاسى کشور و پایان یافتن جنگ جهانی دوم موکول ‏می‏ کند.

ایفای نقش ماندگار

آیت الله ملکى میانجى تصمیم داشت در فرصت مناسب، به توصیه‏ استادش جامه عمل بپوشاند، ولى حوادث ناگوارى سرنوشت او را رق م‏دی گر زد. پایان جنگ جهانى دوم، منتهى به اشغال سرزمین ‏آذربایجان، توسط حزب دمکرات و حزب توده (ایادی ارتش سرخ شوروی‏در ایران) شد و در این هنگام وى هرگز حاضر نشد سنگر خویش راخالى و رها کند; بلکه به خاطر دفاع از دین و ناموس مردم و حفظ حراست از تمامیت ارضى کشور، علم مبارزه بر ضد عوامل حکومت‏ کمونیستى شوروى را بر دوش گرفت. و هم چنان این پرچم مقدس‏ کفرستیزى را در منطقه برافراشته و استوار نگاه داشت و پرده ازچهره خائنان کنار زد. در این غائله اغلب عناصر مذهبى با جبهه مشترک (متشکل ازمالکین، خوانین، سلطنت‏ طلبان، دولت مردان و…) بر ضد دمکرات هاو توده‏ای ‏ها فعالیت می‏ کردند از جمله در این راه تشکیلاتى هم به نام‏ جمعیت‏ خیریه را بنا نهادند ولى آیت الله ملکى به این گروه ودیگر دسته ‏ها نپیوست و به عنوان یک روحانى آزاداندیش و رهبرمذهبی، از موضعى مستقل و کاملا اسلامى و بر علیه دشمنان دین واستقلال کشور شورید. و در طول این غائله تاریخی هم چون پدری‏دردمند در حفظ جان، مال، ناموس و دین مردم و حتی هدایت کسانی‏ که در دام این فتنه گرفتار شده بودند، با سعه صدر وبزرگوارانه کوشید. پس از فرار کمونیست ها و ختم غائله نیزدرادامه وظایف دینی، نسبت ‏به جلوگیرى از منکرات و ترویج فضائل‏ اخلاقی، رسیدگى به وضع مستمندان، دفاع از حقوق عامه مردم بویژه‏ ستمدیدگان و زنان و اجراى احکام و شعایر اسلامی، حساسیت ویژه‏ ای‏از خود نشان داد. از این رو حضور وى در منطقه براى برخى از مالکین و خوانین‏ ستمگر سخت گران آمد و لذا تصمیم به اذیت و آزار و اهانت نسبت‏ به وى گرفتند. آنان در یک ترفندى از پیش طراحی ‏شده، دوستداران ‏این عالم مجاهد را بازداشت، شکنجه و زندانى کردند، فضاى رعب ووحشت عجیبى را ایجاد نمودند تا جایى که وى در ۱۳۷۸ ه. ق پس‏از ۱۶ سال سکونت در وطن به قم مهاجرت کرد.

هجرت به قم

ایشان در سال ۱۳۷۸ ه. ق هنگام ورود به شهر مقدس قم با تکریم‏ و احترام رئیس حوزه و مرجع تقلید جهان تشیع، ‏آیت الله العظمی بروجردی(ره) و دیگر مراجع و علماى اعلام قرار گرفت،و در جوار کریمه اهل بیت(ع) به تحقیق و تدریس خارج اصول، تفسیرکلام و معارف تشیع پرداخت و شاگردانى فاضل، دانا و کوشا تربیت‏ نمود. آیت الله ملکى به نظم در امور و پژوهش در موضوعات علمی‏ علاقه ‏اى شدید داشت و آن را به همه چیز ترجیح می‏ داد. او تا سال‏۱۳۷۱ ش با این که ۸۸ سال سن داشت، روزی دوازده ساعت کار وتحقیق علمى می‏ کرد.

جایگاه علمى

طریق تحقیقى و شیوه استنباطى آیت الله ملکی، همان سیره و اسلوب‏ فقهاى اصولى شیعه در طول تاریخ بود. او در رشته ‏های; فقه،تفسیر و کلام تبحر و تخصصى ویژه داشت، در هر کدام به همان شیوه ‏فقاهتى و اجتهادى که از کتاب، سنت و عقل سرچشمه گرفته بود،عمل می‏ کرد; یعنى علاوه بر فقه و اصول، در معارف، کلام و اصول ‏دین نیز به اجتهاد و تفقه، مبتنی بر این سه اصل، اعتقاد راسخ‏ داشت و آن را «فقه اکبر» و بخش مهمى از فقاهت می‏ دانست.«مکتب معارفی‏» که مرحوم آیت الله ملکی میانجى در پرتو آن بردفاع از آرمانهاى اعتقادى اسلام و تشیع همت گماشت، تنها از راه ‏صحیح (قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، دیگر کلام معصومین وعقل) اسلام را ترسیم می ‏کند و به نظر این عالم اندیشمند، مکتب‏ تشیع، یک مکتب غنى است و در ارائه آرمان هاى اعتقادى اسلام و…وام‏دار مکاتب دیگر نمی‏ باشد، وى اگرچه نسبت‏ به علم و عقل‏ جایگاه ویژه‏اى در نظر داشت و حتى برخى اوقات به «علم‏» سوگندیاد می‏ کرد; ولى هرگز «این همانی‏» بحث‏ هاى عقلانى با فلسفه راقبول نداشت و ترویج دیدگاه هاى فلسفى و عرفانى متاثر ازاندیشه ‏های دانشمندان بیگانه یونانى و… را که به هر حال ‏ساخته و پرداخته بشر بوده یک نوع حرکت انفعالی، تضعیف اسلام وانحراف از صراط مستقیم تلقى می ‏کرد. او می‏گفت: با توجه به «ان‏الدین عند الله الاسلام‏»، مکتب راستین ‏اسلام برتر و بالاتر از آن است که در ارایه اصیل‏ترین باورهای اعتقادى خود عاجز شده، دست تکدى به سوى سایر مکاتب و تمدن هادراز بکند; بلکه دین اسلام داراى محتواى جدید و پویا بوده وهمواره در مقابل اندیشه‏ هاى کهن یونانى و ما قبل آن قرار داشته‏ است و اسلام ارزش عقل را چه از بعد حقیقت آن که داراى عصمت ‏ذاتى و پیامبر باطن قلمداد شده و چه در قلمرو اصول و احکام عقلی، بیش از دیگران مورد تاکید قرار داده است. هم چنین او براین باور بود که علاوه بر معارف دینی، مسلمانان در علوم و فنون‏ دیگر مانند: تاریخ، جغرافیا، ریاضیات، علوم تجربى و..باتمام گستردگی ‏اش که محصول مشترک تمدن بشرى به شمار می‏ آید، بایدبه گونه‏ اى ابتکار، نوآورى و رشد از خود نشان بدهند که هیچ وقت‏ نیازمند بیگانگان نباشند. آیت الله ملکى در دفاع از تفکر خود اگر چه با مسلک برخى ازشخصیت های فلسفى و عرفانى مخالف بود و آراء آنها را زمینه‏«مسخ‏» قرآن و عقاید دینى می‏ پنداشت; اما هیچ وقت گستاخی به‏ ساحت ‏بزرگان را نمی ‏پسندید و خود را نیز از تقابل و خودنمایی ‏به دور می‏ داشت. همواره نسبت ‏به شخص آنها احترام قایل بود ودیگران را نیز به حفظ حریم و تکریم آنان توصیه می ‏نمود و هنگام‏ نقد و یا رد افکارشان به گونه غیر مستقیم و با کنایه از ایشان‏ نام می ‏برد.(۲) از این رو وقتى کسى در بین مردم و در حضور این‏ عالم بزرگوار به یکى از بزرگان معاصر که مخالف مسلک علمی‏ ایشان بود، اسائه ادب کرد، آیت الله ملکى به اظهارات وى اعتراض ‏نمود و از آن پس رابطه خود را با او قطع کرد.

مناظرات و مباحثات علمى

آیت الله ملکی، علاوه بر تبحر در فقاهت و تفسیر، به عنوان یکی ‏از اساتید «مکتب معارفى خراسان‏»(۳) در حوزه علمیه قم به‏ تدریس و تالیف اشتغال داشت، افزون بر این، بخشى از حیات علمی‏ این عالم تلاشگر را مناظره و مباحثه ‏هاى علمى تشکیل می ‏داد. اوبارها با علمای فرق و مذاهب اسلامى غیر شیعى به مناظره نشسته ‏بود. اما بیشترین مباحثات او در حوزه اندیشه ‏هاى جهان تشیع ‏قرار داشت. گفتمانه اى علمى متعدد وى با بسیارى از اهل فکر بااندیشه‏ هاى مختلف، مدتهای مدیدى ادامه پیدا کرد و برخى ازچهره ‏هاى طرف گفتگو هم اکنون از اندیشمندان و شخصیت هاى بزرگ‏م عاصر محسوب می‏ شوند. بیشتر بحث هاى وى پیرامون موضوعات معارفى و کلامى دور می‏زد; ولی‏او در بعد «فروع دین‏» هم مناظرات قابل توجهى با اشخاص داشت‏از جمله در سال های پیش، که یکى از اخباری هاى مقدس و بسیار قوی(از پیروان تفکر مرحوم محمد امین استرآبادی) ساکن جنوب غرب‏استان اردبیل، به روستاهاى پیرامون بخش «گرمرود» نفوذ کرده ‏و دست‏ به فعالیت علیه مسلک تفقه و اجتهاد زده بود، یک بار هم ‏براى مناظره با آیت الله ملکى به مرکز بخش گرم رود (تُرک) آمده ‏بود; اما در مباحثه با ایشان شکست‏ سختى خورد و فورا باناراحتى منطقه را ترک گفته بود.

‏شاگردان

این فقیه پرتلاش افزون بر فعالی هاى تحقیقی، تفسیرى و معارفی،به تربیت‏ شاگردانى چند همت گماشت. از آن جمله:

حضرات آیات وحجج اسلام:

۱. شیخ محمد على حقی(ره)

۲. شیخ اسد الله ربانى سرابی(ره)

۳. شیخ حسین ربانی(ره)

۴.محمد عبایى خراسانی

‏۵. میرزا ابراهیم علیزاده اروموى

‏۶. میرزا احمد ارجمند مشکینی

‏۷. سیدعلى اکبر تقوى قزوینی

‏۸. میرزا ایوبگرمرودی

۹. سید هادى عظیمى تُرکی

‏۱۰.سید بهلول سجادى مرندی

‏۱۱. سید بهاء الدین علوى هشترودی

‏۱۲. سید محمد على جلیلی

۱۳.شیخ حسن احمد تُرکی‏

۱۴. میرزا عین الله حسنی

‏۱۵.رضا برنجکار

۱۶. محمد بیابانى اسکویی

‏۱۷. سید رضا حسینى مرندی

۱۸. محمد هادى ابراهیم‏ نژاد قوچانی

‏۱۹. محمد مهدى ابراهیم‏نژاد قوچانی

‏۲۰. میرزا رفعت الله حامدی

‏۲۱. على ملکى میانجی

فعالیت فرهنگی

تاسیس کتابخانه این مرکز تحت عنوان «کتابخانه امام جعفر صادق.ع.) در سال‏۱۳۵۶ ش به همت آیت الله ملکى تاسیس گردید و زیر نظر فرزندایشان شروع به فعالیت کرد. این کتابخانه مهم اکنون در روستای‏ ترک قرار دارد و کتابهاى آن به صورت امانت در اختیار علاقمندان ‏و جوانان روستا و حومه قرار می ‏گیرد، و در زمستان ها کلاس های‏ تعلیم قرآن در محل کتابخانه برقرار است.

احداث دانش ‏سرا

این مرکز آموزش در پى تلاش هاى بی ‏دریغ معظم‏ له، اخیرا در زادگاه‏ ایشان به مساحت ۶۵۰۰۰ متر مربع تاسیس شده که در رشد وشکوفایى استعدادهاى سرشار جوانان و نوجوانان منطقه بسیارنقش ‏آفرین بوده است.

تالیفات و آثار علمى

آیت الله ملکى در کنار فعالیت ‏هاى اجتماعى و عبادی، کار پژوهش وتدریس را ادامه داد و کتب ذیل یادگار تحقیقات علمى اوست:

۱. بدائع الکلام فى تفسیر آیات الاحکام این کتاب در تفسیر آیات مربوط به طهارت و نماز بوده و در آن‏ پیرامون تفسیر آیات مربوط به موضوع «شفاعت‏» بحث می ‏کند. باراول سال ۱۴۰۰ ه. ق در قم و در دومین بار در سال ۱۴۰۲ ه. ق‏در بیروت به چاپ رسیده است.

۲. تفسیر فاتحه الکتاب کتاب فوق پیرامون تفسیر سوره مبارکه حمد است که از سوی‏ انتشارات «دار القرآن الکریم‏» قم در سال ۱۴۱۳ ه. ق چاپ شده ‏است.

۳. توحید الامامیه در این کتاب ارزشمند موضوعات مهمى مانند: اهمیت و جایگاه علم‏و عقل، شناخت‏ خداوند متعال و توحید، علم و قدرت، معناى عرش،کرسی، مشیت، اراده، قضاء و قدر، جبر، اختیار، حدوث عالم، بداءو… از دیدگاه «مکتب معارفى خراسان‏» مورد بحث و بررسى قرارگرفته است. این کتاب از سوى انتشارات «وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی‏» در سال ۱۴۱۵ به چاپ رسیده است.

۴. تفسیر مناهج البیان، (۶ جلد) شامل جزءهاى ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۲۹ و ۳۰ از قرآن کریم است که هرکدام از اجزاء در یک مجلد قرار گرفته است.مسئولیت چاپ این ‏تفسیر گرانسنگ را انتشارات «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏» برعهده گرفته و به طرز مطلوبى آن را به چاپ رسانده است. ۵. نگاهى به علوم قرآنى این کتاب نیز یکی دیگر از آثار آیت الله ملکى میانجى است که ‏توسط آقاى على نقى خدایارى به فارسى ترجمه شده و به اهتمام ‏آقاى على ملکى میانجی، توسط نشر «خرم‏»، بهار ۱۳۷۷ در قم به‏ چاپ رسیده است.

۶. الرشاد فى المعاد; مخطوط

۷. تقریرات کامل درس اصول آیت الله میرزا مهدى غروی اصفهانی;مخطوط

۸. رساله‏ اى در حبط و تکفیر; مخطوط

۹. رساله‏ اى در خمس; مخطوط

۱۰. رساله ‏اى در احکام میت; مخطوط

۱۱. نوشتارى در احکام صلاه، نکاح، طلاق، مواریث

وفات

سرانجام این فقیه، مفسر و شاگرد ممتاز مکتب تشیع ، پس از ۹۵ سال  زندگى افتخارآمیز در شب جمعه پانزدهم ‏خرداد ۱۳۷۷ ه. ش (برابر با دهم صفر ۱۴۱۹ ه. ق) دعوت حق رالبیک گفت و به سراى باقى شتافت. پیکر پاک این فقیه بزرگ با شکوه خاص و با شرکت‏ آیات عظام و علماى اعلام و جمع کثیرى از طلاب و فضلاى حوزه علمیه‏ قم، شهر مقدس قم تشییع و در قبرستان شیخان در جوار حرم حضرت‏ معصومه(س)، به خاک سپرده شد.

احمد رحمانى همدانى(ره)

اشاره:

حاج شیخ احمد رحمانى همدانى به سال ۱۳۱۴هـ.ش در همدان دیده به جهان گشود.ازسن ۱۵سالگى فراگیرى علوم حوزوى را آغاز کرد. پس از دوران مقدماتى به محضر آیهالله آخوند معصومى همدانى شتافت و در زمره شاگردان برجسته ایشان قلمداد گردید.سپس به شهر مقدس قم عزیمت نمود و حوزه درسى و محفل علمى آیات عظام این شهر را مغتنم شمرد و بر اثر تلاش هاى علمى و همت والا و با برخوردارى از حافظه اى قوى به مقام اجتهاد دست یافت.

فعالیت ها

آن مرحوم در طول عمر پر بار خویش به تدریس دروس حوزوى شامل ادبیات عرب، لغت، تفسیر، فقه، اصول، فلسفه، تاریخ و حدیث اشتغال داشت. در همدان با حضور جوانان هیأتى فرهنگى تبلیغى را بنیان نهاد که به دلیل بُعد سیاسى و انقلابى ساواک نسبت به آن حساس گردید و ایشان را تحت تعقیب قرار داد. مرحوم رحمانى ناگزیر گردید به دلیل شرایط آشفته اى که در همدان برایش به وجود آمد و او را در جهت تلاش هاى تبلیغى و علمى دچار مشکلاتى ساخت، در سال ۱۳۴۵ به تهران برود و در این شهر اقامت اختیار نماید. وى توانایى هاى علمى و فکرى خود را به صورت بیان و بنان بروز داد. در مدت زمان کوتاهى با برخوردارى از هوش و استعداد و احاطه و تسلط کم نظیر به نکات تفسیرى و روایى، به عنوان یکى از خطباى بزرگ و صاحب نام تهران شناخته شد. بیان قوى او متکى به آیات و روایات معتبرى بود که از طریق تحقیق و تتبع به آنها دست یافته بود. به اهل بیت عصمت و طهارت ارادت ویژه اى داشت و تمام کوشش وى در معرفى مقام و معارف خاندان عترت و دفاع از مقام ولایت و امامت بود. منبرهاى وى سازنده، رشد دهنده، پر محتوا بود و توفانى انقلابى در اجتماع برپا مى کرد و در ضمن در افزایش بصیرت وخودآگاهى حاضران تأثیر فوق العاده اى داشت. در سفر و حضر طى مذاکراتى به بحث در خصوص مسائل علمى و فرهنگ اسلامى مى پرداخت و در مسائل فقهى نکات جالبى را طرح مى نمود و به دلیل حافظه قوى عین عبارات متون معتبر فقه و اصول آن را براى حاضران مى خواند.حُسن خلق، ادب، فروتنى، ساده زیستى و حفظ زى طلبگى ایشان را در میان اقشارگوناگون ممتاز و برجسته ساخته بود. وى براى آشنا نمودن مردم و بخصوص نسل جوان با فرهنگ و معارف ناب تشیع حوزه علمیه مکتبه الحدیث را در جنوب شهر تهران بنیان نهاد که هم اکنون مشغول فعالیت هاى آموزشى و فرهنگى مى باشد. هم چنین حوزه علمیه آقا على موسوى همدانى توسط آن مرحوم بنیان نهاده شده است.

تألیفات

فاطمهالزهرا بهجه قلب المصطفى

الامام على بن ابى طالب

شرح حال امام مجتبى(ع)

خاطرات آخوند ملا على همدانى

وفات

سرانجام آن خطیب توانا در روز ۱۰مرداد سال۱۳۸۳ دار فانى را وداع گفت. پیکرش پس از اقامه نماز با حضور علما، خطباء و سایر اقشار تشییع گردید و سپس به قم انتقال داده شد و در مزار شیخان این شهر در روز چهارشنبه ۱۴مرداد به خاک سپرده شد.

ابوالقاسم غروی تبریزی

اشاره

ایت‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ غروی‌ در سال‌ ‌۱۳۱۸‌ در شهر تبریز به دنیا آمد و‌ در ‌۱۲‌ سالگی‌ وارد حوزه‌ علمیه‌ تبریز شد و درسن ۱۵‌ سالگی‌ به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ ره سپار

‌وی علوم‌ مقدماتی، درس‌ اخلاق‌، فقه‌ ، اصول‌ فلسفه‌ و ریاضی‌ نزد پدر بزرگوار خود و دیگر فقهیان‌ و حکمیان‌ نامی‌ قم‌ هم چون‌ حضرت‌ امام‌ راحل‌ ، ایت‌ الله‌ مجاهد ، ایت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد و ایت‌ الله‌ اراکی‌ فرا گرفت.‌ آیت‌الله‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ غروی درسن ‌۲۹‌ سالگی‌ در حالی‌ که‌ وی‌ را به‌ نبوغ‌ و احاطه‌ در فقه‌ و اصول‌ و حکمت‌ و فلسفه‌ و علم‌ کواکب‌ می‌ ستودند از سوی‌ آیت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد به‌ دریافت‌ اجازه‌ اجتهاد نائل‌ شد‌.‌ وی شاگرد بر جسته‌ امام‌ خمینی‌ و یار دیرین‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌ از بدو شروع‌ مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ از ممتحنین‌ حوزه‌ بوده‌ و مسئولیت‌ ممتحنی‌ درس‌ خارج‌ را عهده‌ دار بوده‌ است‌‌.‌ مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ ابوالقاسم‌ تبریزی‌ غروی‌ در جریان‌ انقلاب‌ اسلامی‌ جزو پیشگامان‌ نهضت‌ اسلامی‌ به‌ رهبری‌ امام‌ راحل‌ بوده و در طول‌ ‌۸‌ سال‌ دفاع‌ مقدس‌ بیش‌ از ‌۳۸‌ ماه‌ با لباس‌ بسیجی‌ در میدان های‌ نبرد حضور فعال‌ داشته‌ است‌‌.

تالیفات

۱. شرح‌ برغروه

۲. تقریرات‌ درس‌ خارج‌ مرحوم‌ حضرت‌ الله‌ محقق‌ میر داماد در ‌۹‌ جلد

۳. تشریح‌ در خصوص‌ شرح‌ کتاب‌ المکاسب‌ در‌۴‌ جلد، النکات‌ فی‌ الفصول‌ در ‌۴‌ جلد

۴. التهذیب‌ در خصوص‌ اخلاق‌ و عرفان‌ نظری‌ در ‌۴‌ جلد

۵. شرح‌ کتاب‌ الفیه‌ در ‌۲‌ جلد

۶. تفسیر سوره‌ های‌ حمد، توحید، ناس‌، فلق‌، کوثر در ‌۴‌ جلد

۷. کتاب‌‌ الفیه‌‌ مشتمل بر هزار‌ بیت‌ شعر در تعریف‌ علم‌ منطق‌ و اصول‌ منطق

وفات

همزمان با سالروز شهادت حضرت علی(ع) پیکر آیت الله شیخ ابوالقاسم تبریزی غروی در تبریز تشییع شد. آیت الله غروی عضو شورای‌ مدیریت‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ درسال‌ ‌۶۸‌ سالگی ‌بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان امام خمینی تبریز ‌دیده‌ از جهان‌ فروبست‌‌.‌ پیکر آیت الله غروی در قم تشیع و به خاک سپرده شد.

محمد هادى تهرانى ‏ (ره)

اشاره:

شیخ محمدهادی تهرانی؛ فقیه و اصولی قرن سیزدهم قمری، که به گفته برخی وی خواهر زاده علامه محمدباقر مجلسی و برادر زاده وحید بهبهانی بوده است، تحصیلات خود را در شهرهای تهران،اصفهان، نجف و کربلا به اتمام رسانید و تالیفات چندی از جمله تفسیر آیه النور، ذخائر النبوه فی احکام الخیار و رساله الحق و الحکم از خود به یادگار گذارد از جمله حوادث مهم زندگانی وی بحث انتساب تکفیربه ایشان است که این مساله در زمان حیات او، از سوی برخی درباره‌اش عنوان شد.

زندگی‌نامه

تهرانی در ۲۰ رمضان ۱۲۵۳ق در خانواده‌ای روحانی در تهران به دنیا آمد. پدرش، محمدامین، مشهور به «واعظ» بود.[۱] او در تألیفات خود، از جمله در مَحجّه العلماء، چندین بار مجلسی اول (ملامحمدتقی) را جدّ خود، مجلسی دوم (ملامحمدباقر) را دایی و وحیدبهبهانی را عموی خود معرفی کرده است.[۲] برخی، برای توجیه چگونگی این انتساب‌ها سخنانی گفته‌اند[۳]
درگذشت

شیخ هادی در ۱۰ شوال ۱۳۲۱ق (۸ دی ۱۲۸۲ش) در ۶۸ سالگی درگذشت و در حجره جنوب غربی صحن حرم حضرت علی(ع)، در کنار قبر سیدجواد عاملی (متوفی ۱۲۲۶) صاحب مفتاح الکرامه، دفن شد[۴]. شیخ تنها دختری به نام فاطمه داشت که در جوانی درگذشت.[۵]

تحصیلات

شیخ هادی پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در تهران، به حوزه علمیه اصفهان که در آن زمان بزرگترین حوزه علمیه در ایران بود رفت و نزد سیدمحمدباقر خوانساری صاحب روضات الجنات و سید محمدهاشم خوانساری صاحب مبانی الاصول، سید حسن مدرس، ملاعلی نوری و سیدمحمد شهشهانی به فراگیری علوم منقول و معقول پرداخت، سپس به تهران بازگشت و پس از مدتی راهی عراق شد و در دهه سوم عمر خود در نجف محضر شیخ مرتضی انصاری (متوفی ۱۲۸۱) را درک کرد و پس از وفات وی به کربلا رفت و از درس شیخ عبدالحسین طهرانی معروف به شیخ العراقین که گفته می‌شود دایی او بوده است، استفاده کرد. وی پس از وفات شیخ العراقین در ۱۲۸۶ق، به نجف بازگشت و مدتی نزد میرزامحمدحسن شیرازی درس خواند، سپس خود حوزه درس مستقلی تشکیل داد.[نیازمند منبع]
شاگردان

شیوایی بیان، عمق تحقیق، تیزبینی و خوش سبکی او شاگردان فراوانی به حوزه‌اش جذب کرد.[۶] برخی از شاگردان وی عبارت بوده‌اند از:

شیخ شریف (شریف جواهری ؛ متوفی ۱۳۱۴)، نواده صاحب جواهر
میرزا صادق آقا تبریزی(متوفی ۱۳۵۱)، از مراجع تقلید تبریز و مروج افکار و آثار استادش
شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم
آقاشیخ علی اصغر خطایی
آقاشیخ فیاض الدین سرخه‌ای زنجانی (فیاض زنجانی)، صاحب ذخائر الامامه فی الخمس
شیخ محسن کوه کمَری گَرگَری
میرسیدعلی نجف آبادی
آقامیرزا یوسف آقا مجتهد (متوفی ۱۳۳۷)
شیخ علی بن شیخ محمدرضا (کاشف الغطاء؛ متوفی ۱۳۵۰)، از نوادگان شیخ جعفر کاشف الغطاء[۷]

ویژگی‌های علمی و آرای شیخ هادی
ویژگی‌های علمی

استقلال رأی و بیم نداشتن از کثرت و عظمت مخالفان یکی از مهمترین ویژگی‌های علمی شیخ هادی بود؛ برای نمونه او در محجه العلماء، آرای استادش شیخ مرتضی انصاری را با صراحت و گاه تعبیرات تند (مثلاً زَعَمَ، توهَّمَ) نقد کرد که در محیط علمی آن روز نجف تنش‌هایی به وجود آورد.[۸]
برخی از آرای شیخ هادی

شیخ هادی گاهی در فقه، اصول فقه و فلسفه آرایی خلاف آرای مشهور ابراز می‌کرد که بعضی از آنها از آرای منحصر به فرد اوست. او همانند اخباریها و بر خلاف اصولیها، روایات کتب اربعه شیعه را معلوم الصدور و حجیت آنها را قطعی می‌داند. از نظر وی اجماع حجت به شمار نمی‌آید، و به طور کلی اتفاق آرا کاشف از رأی امام نیست ؛ باب علم علاوه بر باب علمی (ظنون خاصی که علم به حجیت آنها داریم، مانند خبر واحد)، در هر زمان مفتوح است[۹]. شیخ هادی در دو رساله خود الحق الیقین و تحقیق الماهیه و الوجود وجود ذهنی را انکار می‌کند و در مسئله اصالت وجود یا ماهیت، بر خلاف مشائیان و اشراقیان، قائل به اصالت و اتحاد هر دوست[۱۰]
تألیفات

شیخ هادی در فقه، اصول، تفسیر، کلام و فلسفه تألیفاتی داشته است. تعداد آثار او را ۵۶ عنوان و گاه بیشتر ذکر کرده‌اند، زیرا در بعضی موارد از یک اثر با چند عنوان یاد شده است. بسیاری از آثار شیخ هادی به همت شاگردان وی چاپ شده است. برخی از مشهورترین آثار وی اینهاست:
آثار منثور

تفسیر آیه النور که در ۱۲۹۹ در تهران چاپ شده و در ۱۳۷۱/ ۱۳۲۸ش نیز با عنوان اشعه نور در تهران ترجمه و چاپ شده است:
ذخائر النبوه فی احکام الخیار
رساله فی المواسعه والمضایقه
الرضوان فی الصلح
کتاب البیع
وسیله النجاه که رساله فارسی عملیه اوست و در ۱۳۰۱ چاپ شده است.
کتاب الاجتهاد و التقلید
رساله الحق و الحکم که اولین رساله مستقل در بیان تفاوت بین حق و حکم است و در ۱۳۲۱ تألیف و در ۱۳۳۰ چاپ شده است.
رسالاتی در موضوعات متفاوت فقهی و اصولی و جز اینها[۱۱]

آثار منظوم

شیخ هادی بعضی مطالب علمی را به نظم در می‌آورده است ؛ از جمله آثار منظوم اوست:

منظومه فی الغناء[۱۲]
اُرجوزه فی الصلح
ارجوزه فی النحو (منظومه الفیه)
منظومه فی الکلام[۱۳]

حوادث مهم زندگی شیخ هادی

از مهمترین حوادث زندگی شیخ هادی، ماجرای تکفیر اوست، ازاینرو گاهی از او با عنوان شیخ هادی «مکفَّر» یاد کرده‌اند؛ زمینه اصلی این تکفیر، سخنان تند و گاه جسارت آمیز وی در نقد آرای عالمان امامیه و برخی آرای شاذ بوده است.[۱۴] در عین حال، ماجرای مذکور به صورت رسمی صورت نگرفت. به گزارش موسوی اصفهانی[۱۵] در مجلس ترحیم یکی از علمای نجف، یکی از اطرافیان میرزا حبیب الله رشتی (متوفی ۱۳۱۲)، فقیه و شارح بزرگ آرای شیخ انصاری، در حضور او، تعبیری به کاربرد که به منزله تکفیر شیخ هادی بود. میرزاحبیب اللّه سکوت کرد و اینطور تلقی شد که وی این مواجهه را قبول دارد. در همان حال شیخ محمدحسین کاظمی (متوفی ۱۳۰۸)، مؤلف هدایه الانام و از همشاگردی‌های شیخ هادی، این تکفیر را نفی کرد که مانع خدشه‌دار شدن شخصیت شیخ هادی شد.[۱۶]

با اینهمه، تبلیغات شدید مخالفان شیخ هادی، مؤثر افتاد، به گونه‌ای که فقط چند تن از فقها، همچون شیخ محمدحسین کاظمی و ملامحمد ایروانی (فاضل ایروانی ؛ متوفی ۱۳۰۶)، از وی دفاع کردند، حتی فقیه بزرگی همچون میرزای شیرازی که در آن زمان زعامت و مرجعیت عامه شیعیان را برعهده داشت و در سامرا به سر می‌برد، چاره‌ای جز سکوت ندید. شاگردان شیخ نیز از دور او پراکنده شدند و فقط حدود پانزده تن مخفیانه در درس او حاضر می‌شدند. در هجوم دوباره به شیخ هادی، فقط تعداد اندکی از فقها، همچون شیخ آقارضا همدانی (متوفی ۱۳۲۲) و شیخ محمد طه نجف (متوفی ۱۳۲۳)، مشارکت نداشتند[۱۷]، اما فوت پدر شیخ هادی و شرکت تعدادی از بزرگان نجف در مراسم نماز وی، به بازسازی وجهه شیخ در میان مردم کمک فراوان کرد.[۱۸]

پی نوشت:

صفری فروشانی، ص ۱۳۹
دوانی، ص ۲۸۱
تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص د و؛ دوانی، ص ۲۸۱-۲۸۴.
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ حرزالدین، ج ۳، ص ۲۲۸
تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص ح ؛ دوانی، ص ۲۸۵.
حرزالدین، ج ۳، ص ۲۲۵-۲۲۶؛ موسوی اصفهانی، ج ۱، ص ۱۶۶؛ تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص و ز، ی بج ؛ دوانی، ص ۹۳
صفری فروشانی، ص ۱۴۵-۱۴۶
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ صفری فروشانی، ص ۱۴۰.
تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص کد
صفری فروشانی، ص ۱۴۷؛ تارا، ص ۲۴۰.
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ تهرانی، مقدمه مصطفوی، ص ید کج ؛ صفری فروشانی، ص ۱۴۶۱۵۱، ۱۵۸؛ نیزرجوع کنید به موسوی اصفهانی، ج ۱، ص ۱۶۷؛ منزوی، ج ۳، ص ۲۶۰۲۲۶۰۳.
مختاری و صادقی، ج ۲، ص ۱۰۵۵۱۰۶۲
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ تهرانی، ۱۳۲۸ش، مقدمه مصطفوی، ص یح، کج
برای نمونه رجوع کنید به تهرانی، ۱۳۲۱، ص ۱۷، ۱۳۶۱۳۷، ۱۶۷، ۱۷۶، ۱۹۳، ۲۱۵؛ دوانی، ص ۲۸۵
ج ۱، ص ۱۶۷ ۱۶۸
نیزرجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳؛ برای اطلاع بیشتررجوع کنید به صفری فروشانی، ص ۱۴۰۱۴۴.
امین، ج ۱۰، ص ۲۳۳

حرزالدین، ج ۳، ص ۲۲۶.

فهرست منابع

جواد تارا، تحقیقات و اشارات، قم ۱۳۸۵
محمدهادی تهرانی، اشعه نور: ترجمه و تفسر آیه نور، ترجمه حسن بن محمدرحیم مصطفوی تبریزی، تهران ۱۳۲۸ ش
محمدهادی تهرانی، محجه العلماء، چاپ سنگی تهران ۱۳۲۱
محمدبن علی حرزالدین، معارف الرّجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵
علی دوانی، شرح حال و آثار و افکار آیت اللّه بهبهانی، تهران ?(۱۳۹۶)
نعمت الله صفری فروشانی، «رساله حق و حکم و شرح حال شیخ محمدهادی تهرانی»، نامه مفید، سال ۱،ش ۴ (زمستان ۱۳۷۴)
رضا مختاری و محسن صادقی، غنا، موسیقی، قم ۱۳۷۶۱۳۷۷ ش
علینقی منزوی، فهرس اعلام الذریعه الی تصانیف الشیعه، تهران ۱۳۷۷ ش
محمدمهدی موسوی اصفهانی، احسن الودیعه، او، تتمیم روضات الجنات، بغداد ?(۱۳۴۸)

علامه محمد رضا کیفى تهرانى اصفهانى (ره)

اشاره:

محمد رضا کیفى تهرانى اصفهانى در ۲۰ محرم الحرام سال ۱۲۸۷ قمرى در نجف اشرف چشم به جهان گشود. از ناحیه پدرى به ‏شیخ محمد تقى اصفهانى صاحب هدایه المسترشدین مى ‏رسد و مادر او نیز ربابه سلطان بیگم دختر ‏سید محمد باقر بن محمد تقى موسوى، معروف به حجه الاسلام شفتی مى‏ باشد‎  مؤلف در نه سالگى از نجف اشرف همراه پدرش به اصفهان مسافرت کرده و پس از آموختن ادبیات ‏و مقدمات فقه و اصول در سن پانزده سالگى به نجف اشرف برمى‏ گردد‎ .

در نجف اشرف ابتدا از محضر پدر بزرگوارش شیخ محمد حسین اصفهانى )متوفاى ۱۳۰۸ قمرى( در ‏فقه و اصول )کتاب فصول و قسمتى از رسائل( و بعضى از کتابهاى تفسیرى )تفسیر بیضاوى و ‏کشاف( استفاده نموده و همین طور از سید ابراهیم قزوینى در ریاضیات و هیئت و علوم عقلى و ‏معالم الأصول و شرح لمعه و شیخ فتح اللّه مشهور به شریعت مدارى اصفهانى در قسمت زیادى از ‏رسائل، میرزا حبیب اللّه تهرانى در ریاضیات، شیخ محمد کاظم خراسانى )متوفاى ۱۳۲۹ قمرى( ‏شیخ الشریعه اصفهانى )متوفاى ۱۳۳۹ قمرى(، سید محمد کاظم یزدى )متوفاى ۱۳۳۷ قمرى(، شیخ ‏آقا رضا همدانى )متوفاى ۱۳۲۲ قمرى(، سید محمد فشارکى )متوفاى ۱۳۱۶ قمرى(، شیخ حسین نورى ‏‏)متوفاى ۱۳۲۰ قمرى( و سید مرتضى کشمیرى )متوفاى ۱۳۲۳ قمرى( استفاده نموده است. در بین ‏اساتید مؤلف، سید محمد فشارکى از جایگاه خاصى برخوردار است. مؤلف در مورد ایشان این ‏چنین مى گفته که در‎ ‎مدت کوتاهى که مصاحب او بوده از وى بیش از اساتید دیگرش استفاده ‏نموده است‎

 ‎ویژگی ها

از مهمترین ویژگی هاى شخصیتى مؤلف جامعیت او در علوم مختلف اسلامى است. جدیت در تحصیل و ‏فراگیرى علوم، او را فردى صاحب نظر و داراى نظریات جدید، عمیق، و مبتکر در رشته‏ هاى ‏مختلف علمى ساخته است‎ جامعیت در علوم مختلف، فضل و عظمت علمى، حافظه عجیب، استعداد فطرى و عشق او به کسب ‏علم و دانش باعث شده بود که در بین اعلام و بزرگان حوزه به نبوغ و برترى علمى مشهور ‏شده و شخصیتى باشد که فضایل مختلف در او جمع گردد. او در فقه و اصول متخصص و در تفسیر ‏قرآن کریم، فلسفه، کلام و ریاضى فردى صاحب نظر و متبحر بود‎.‎

به علاوه در ادبیات و شعر نبوغ عجیب ایشان زبانزد عام و خاص بوده است. در کتاب کواکب ‏السماویه تألیف علامه سماوى و همین طور کتاب الطلیعه در ترجمه شعراى شیعه به بعضى از ‏نکات خیره کننده ادبى ایشان اشاره شده است‎.‎

در الذریعه و أعیان الشیعه درباره تبحر او به زبان عربى و شعر این گونه گفته شده ‏است:نظم المعانی الفارسیه بألفاظ العربیه همان طور که راجع به مهیار دیلمى گفته ‏اند.‏همین طور در أعیان الشیعه بعضى از اشعار زیبا و پر معناى او آورده شده است. )أعیان ‏الشیعه ج ۷ ص ۱۷ و نقباء البشر ج ۲ ص ۷۴۷‏‎ در نقباء البشر در رابطه با شعر مؤلف این گونه آورده شده:و فی بعض شعره نکات أدبیه ‏قد لا یتنبه لها البعض لدقتها و غموضها و کان یحمل اللفظ معنى أکثر من قابلیته‎ با این حال با همه شهرت و بزرگى جایگاه علمى ایشان وضعیت مالى مناسبى نداشته و غالبا ‏در امر امرار معاش و گذران زندگى دچار مشکل بوده است‎ عظمت علمى همراه با زهد و تنگدستى و شادابى و روحیه با نشاط، خوش صحبتى و در همان حال ‏رعایت وقار و متانت و دورى از سبکى و بى‏ محتوایى در گفتار، این شخصیت عظیم را چهره ‏اى ‏استثنایى و محبوب ساخته بود‎.‎

‎ بازگشت به اصفهان

مؤلف پس از شروع جنگ جهانى اوّل در سال ۱۳۳۳ قمرى مدتى به کربلا مى‏رود اما به علت ‏دشواری هایى که در نتیجه جنگ براى خانواده و فرزندانش بوجود آمد به اصفهان مسافرت ‏مى ‏کند و در آنجا زعامت دینى و ریاست فقهى مردم را به عهده گرفته و به جاى پدر ‏بزرگوارش به هدایت مردم و نشر معارف اسلامى و نیز امامت جماعت و تدریس مى‏ پردازد‎

‎تدریس

به دلیل بلاغت و رسایى در گفتار و تقریر نیکو و زیبا و جامعیت ایشان در علوم مختلف ‏حوزوى و اینکه کلام ایشان با دلایل و استشهاد به اشعار عربى و فارسى و گفتار علماى لغت ‏آمیخته بوده، بسیارى از طلاب و فضلا علاقه‏مند به شرکت در درس ایشان و استفاده علمى از ‏این شخصیت برجسته بوده‏اند و همین طور به دلیل خوش رویى و خوش اخلاقى و لطافت روحى ایشان، ‏در بین طالبین علم محبوبیت زائد الوصفى داشته‏ اند که این خود بر علاقه فضلا و بزرگان به ‏شرکت در حلقه درس ایشان مى افزوده است‎ قابل ذکر است که در رابطه با زندگینامه شیخ محمد رضا اصفهانى یک بار در أعیان الشیعه ‏ج ۷ ص ۱۶ و یک بار در مستدرکات أعیان الشیعه ج ۶ صفحه ۱۶۵ توضیح داده شده است‏‎.‎

‎ ‎اساتید

‏۱‏‎ . ‎پدر بزرگوار او، شیخ محمد حسین اصفهانى نجفى

‏۲‏‎ . ‎سید ابراهیم قزوینى

‏۳‏‎ . ‎میرزا حبیب اللّه تهرانى عراقى، مشهور به ذو الفنون ستاد ریاضیات، هیئت، نجوم و ‏معقول‎

‏۴‏‎ . ‎شیخ محمد کاظم خراسانى، صاحب کفایه الأصول

‏۵‏‎ . ‎سید محمد کاظم یزدى

‏۶‏‎ . ‎شیخ آقا رضا همدانى

‏۷‏‎ . ‎سید محمد فشارکى اصفهانى

‏۸‏‎ . ‎شیخ حسین نورى

‏۹‏‎ . ‎سید مرتضى کشمیرى

‏۱۰‏‎ . ‎شیخ الشریعه اصفهانى

‏۱۱‏‎ . ‎شیخ فتح اللّه ملقب به شریعتمدارى اصفهانى

‏۱۲‏‎ . ‎سید جعفر حلّى

‎ ‎تألیفات

‏۱‏‎ . ‎وقایه الأذهان و الألباب

‏۲‏‎ . ‎رساله فی القبله

‏۳‏‎ . ‎نقد فلسفه داروین در سه جلد، دو جلد آن در بغداد در سال ۱۳۳۱ قمرى چاپ شده ‏است.

‏۴‏‎ . ‎حواشى بر نجاه العباد تألیف محمد حسن نجفى صاحب جواهر

‏۵‏‎ . ‎أداء المفروض فی شرح أرجوزه العروض، تألیف میرزا مصطفى تبریزى در علم عروض و ‏قافیه‎

‏۶‏‎ . ‎استیضاح المراد من قول الفاضل الجواد فقهى‎

‏۷‏‎ . ‎أمجدیّه فقهى، اخلاقى‎

‏۸‏‎ . ‎الإیراد و الإصدار

‏۹‏‎ . ‎حلى الدهر العاطل یا حلى الزمن العاطل

‏۱۰‏‎ . ‎ذخائر المجتهدین فی شرح معالم الدین فى فقه آل یاسین تألیف ابن قطان فقهى است و ‏دو جلد نکاح و طهارت آن چاپ شده است.‎

‏۱۱‏‎ . ‎الرد على البهائیه

‏۱۲‏‎ . ‎رساله فی الرد على فصل القضاء فی عدم حجیّه فقه الرضا علیه‏ السلام تألیف سید حسن ‏صدر

‏۱۳‏‎ . ‎الروض الأریض دیوان شعر عربى‎‎

‏۱۴‏‎ . ‎الروضه الغناء در فقه‎

‏۱۵‏‎ . ‎السیف الصنیع على رقاب منکرى البدیع در علم بلاغت‎

‏۱۶‏‎ . ‎العقد الثمین

‏۱۷‏‎ . ‎نجعه المرتاد

‏۱۸‏‎ . ‎القول الجمیل

‏۱۹‏‎ . ‎النوافج و الروزنامج

‏۲۰‏‎ . ‎حاشیه بر کافى تألیف مرحوم کلینى

‏۲۱‏‎ . ‎حواشى على اکثر اکر لثاوى ذیلاسوس الحکیم الیونانی، در علم هندسه

‏۲۲‏‎ . ‎تنبیهات دلیل انسداد یا اثبات حجّیه الظن الطریقی کتاب اصولى‎

‎ ‎وفات

در ۲۴ محرم الحرام سال ۱۳۶۲ه.ق.  در شهر اصفهان این یگانه دوران از این عالم خاکى رخت ‏بربسته و به دیار حق شتافت. بدن مطهر او در تخت فولاد، در تکیه مخصوص به خانواده‏ اش به ‏خاک سپرده شد‎.‎

میرزا ابوالحسن جلوه

اشاره:

«سید محمد مظهر» پدر جلوه از شعرا و حکمای دوره قاجاریه است که برای تکمیل دانسته‌های طبی و ادبی خویش راهی هندوستان گردید و مدتها در این سرزمین اقامت داشت و درسال ۱۲۳۸ ق. در احمد آباد گجرات هند صاحب فرزندی شد که او را ابوالحسن نامید، همان شخصی که بعدها به میرزا ابوالحسن جلوه مشهور گردید. «مظهر» به تقاضای برادرش میر محمد حسین دوم که انسانی فاضل و پروا پیشه بود همراه خانواده از هند به اصفهان آمد و غالباً در مولد و موطن خود یعنی زواره اقامت داشت تا آنکه به سال ۱۲۵۲ ق. در این شهر دار فانی را وداع گفت.

او در جلو بقعه پدرش فقیه نامدار میرمحمد صادق طباطبایی مدفون گردید. در این هنگام جلوه دوران نوجوانی را سپری می‌نمود و چهارده سال داشت. او تحصیلات مقدماتی قرائت و ادبیات فارسی و بخشی از علوم عربی و حتی خط و کتابت را در زواره فرا گرفت و با وجود آنکه در این دوران از دست دادن پدر روانش را آزرده ساخته بود از کسب دانش دست برنداشت. چنانچه خود در شعری می‌گوید:
با همه سختی و رنج محنت، نگذشت جز پی تحصیل این شب و سحر من تحصیل در اصفهان و تهران آن عنصر سخت کوش با وجود آنکه امکاناتی نداشت به منظور پیگیری تحصیلات، موطن خود را به قصد اصفهان ترک گفت. مدرسه‌ای که حکیم جلوه در آن اقامت گزید از بناهای امیر محمد مهدی معروف به حکیم الملک (از نوادگان سید روح الله طباطبائی اردستانی) است.[۱]
حجره‌ای که جلوه در این مدرسه انتخاب کرد و در آن بیتوته نمود همان جایی است که سید حسین طباطبائی متخلص به مجمر شاعر زواره‌ای در سال ۱۲۰۹ در آن اقامت
داشت.[۲] در این حال شوق تحصیل، تفکر و تحقیق در سراپای وجود جلوه موج می‌زد و طبع حقیقت جویی او با اندیشه‌های دینی بخصوص افکار فلسفی و عرفانی آشنا گردید. چنانچه خود می‌نویسد: «چون فطرتها درمیل به علوم مختلف است خاطر من میل به علوم عقلیه کرد و در تحصیل علوم معقول از الهی و طبیعی و ریاضی اوقاتی صرف کردم.»[۳] جلوه در اصفهان از محضر علمایی چون میرزا حسن نوری، میرزا حسن چینی و ملا عبدالجواد تونی خراسانی بهره برد و اصولاً در پیمودن طریق حکمت به موازات شرکت در دروس این اساتید مطالعات شخصی داشت و در این راه آنی نیاسود و در بحثهای فلسفی و عرفانی با طلاب کاملاً موفق بود. در سال ۱۲۷۳ ق. در حالی که جلوه ۳۵ بهار را پشت سر نهاده بود اصفهان را ترک کرد و به قصد تهران عزیمت نمود. مدرسه‌ای که در تهران جلوه به منظور اقامت در آن برگزید دارالشفاء نام داشت که نخست به دستور فتحعلی شاه برای بیمارستان ساخته شد ولی بعدها به صورت مدرسه درآمد.[۴]

جلوه در این مدرسه به مدت ۴۱ سال به تدریس حکمت و فلسفه و ریاضیات مشغول بود و در عصر نامبرده آقا محمد رضا قمشه‌ای و آقا علی مدرسی و جلوه سه استاد کامل فلسفه و حکمت به شمار می‌رفتند که کاروانی از دانشوران و مشتاقان معرفت از حوزه تدریس آنان استفاده می‌کردند و با رحلت آن دو حکیم در دوره ناصری علوم عقلی به مجلس درس جلوه انحصار یافت[۵] و بعد از حاج ملاهادی سبزواری در مکتب وی فلسفه جان تازه‌ای یافت. او در گوشه این مدرسه پارسا و بی‌پیرایه، فروتن و اندیشمند می‌زیست و می‌کوشید تا جان های تاریک را به نور حکمت روشن کند. فارغ از نام و نشان زندگی زاهدانه‌ای را می‌گذراند و درحدود نیم قرن پرتوی از اندیشه‌های خود را در اختیار شاگردانی قرار داد که خود بعدها در عصر خویش دانشوران مشهوری به حساب می‌آمدند.
شاگردان حکیم جلوه طی نیم قرن تدریس شاگردان زیادی را تربیت کرد که برجسته‌ترین آنان به شرح زیرند:

۱. میرزا محمد طاهر تنکابنی: وی پس از وفات آخوند محمد رضا صهبا قمشه‌ای به درس میرزا ابوالحسن جلوه رفت و کتاب تمهید القواعد ابن ترکه را نزد وی خواند. تنکابنی درباره روش درسی جلوه می‌نویسد: میرزا را عادت بر این بود که تا کتابی را تصحیح نمی‌کرد شروع به بحث در آن نمی‌نمود. آن تمهید القواعد که نزد آقا محمد رضا قمشه‌ای خوانده بودیم گاهی سطر به سطر افتاده داشت و او به نیروی بیان عرفانی مطالب کتاب را تقریر می‌نمود لیکن مرحوم جلوه ابتدا تمام کتاب را اصلاح می‌نمود سپس درس می‌گفت و از این مقایسه کوچک طرز دقت و تحقیق میرزای جلوه نسبت به نحوه تدریس مرحوم قمشه‌ای کاملاً آشکار بود.[۶]

میرزا محمد طاهر تنکابنی از اساتید مسلّم فلسفه در دوران اخیر است و احاطه نامبرده به متون و آراء فلاسفه سلف شگفت‌انگیز بوده است[۷] و در ریاضیات، هیئت، نجوم و طب نیز مهارت داشت. از سال ۱۳۱۰ ش. دوران مشقات این حکیم آغاز شد و از پی تعبیدها و زندانها (به دلیل مبارزه با رضاخان) سرانجام در سال ۱۳۲۰ از دار غرور به سرای سرور کوچ نمود[۸] و در جوار قبر استادش جلوه مدفون شد.

۲. آیت الله العظمی میرزا محمد علی شاه آبادی: این فقیه عارف پس از فراگیری مقدمات و علوم نزد پدر و برادر بزرگ خود آیت الله شیخ احمد بید آبادی و علامه میرزا محمد هاشم چهار سوقی هنگامی که پدرش مورد غضب ناصرالدین شاه قاجار واقع شد و تبعید گردید در سال ۱۳۰۴ ق. به همراه والد بزرگوار خویش راهی تهران شد و تحصیل علوم اسلامی را پی گرفت و فلسفه حکمت و عرفان را نزد حکیم جلوه آموخت و پس از ۱۶ سال اقامت در تهران به نجف اشرف رفت و در آنجا از محضر آخوند
ملا محمد کاظم خراسانی استفاده کرد. در سامرّا نزد میرزای شیرازی نیز شاگردی کرد و پس از ۸ سال اقامت در عراق به تهران آمد و درخیابان شاه آباد سابق سکونت گزید. به همین دلیل او را شاه آبادی گویند. وی در مدت ۱۷ سال اقامت در تهران به نشر معارف مذهب حقه تشیّع و مبارزه با نظام جور از طریق جلسات درس و سخنرانی همت گماشت و قبل از به قدرت رسیدن رضاخان کراراً چهره مزدورانه وی را افشا می‌نمود. در محضر آیت الله شاه‌آبادی دانشورانی چند تربیت شدند که برجسته ترین آنها حضرت امام خمینی (ره)، حضرت آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله میرزا هاشم آملی می‌باشد که در قم از محضر این عارف متشرع فیض بردند. از تألیفات گرانقدر نامبرده شذرات المعارف، رشحات البحار و مفتاح السعاده در خور ذکرند.[۹]

۳. آقا سید حسین بادکوبه‌ای: وی متولد ۱۲۹۳ ق. در یکی از روستاهای بادکوبه جمهوری آذربایجان است. پس از تحصیل مقدماتی به تهران آمد و فلسفه و ریاضیات را نزد جلوه فرا گرفت. پس از مدتی عازم نجف شد و در این شهر مقدس نزد آخوند خراسانی و شیخ حسین مامقانی فقه و اصول را آموخت. فیلسوف معاصر و مفسر کبیر علامه طباطبایی ریاضیات و الهیات شفا را نزد این حکیم در نجف تحصیل نمود.[۱۰]

۴. ملا محمد آملی: آن مرحوم از فقها و مجتهدین پرهیزکار و مشاهیر مراجع روحانی است که به منظور دفاع از مشروطه مشروعه با شیخ فضل الله نوری همکاری داشت. وی پس از نشو و نما در آمل و فراگیری علوم مقدماتی در این شهر روانه تهران گردید و از افاضل این شهر خصوصاً حکیم جلوه استفاده کرد و خود به تدریس و انجام وظایف شرعی و خدمات دینی پرداخت و از مراجع عظام محسوب گردید. وی در سال ۱۳۳۶ به رحمت ایزدی پیوست و جنازه‌اش با تجلیل و احترام فراوان در جوار مقبره جلوه دفن گردید.[۱۱]

۵. میرزا حسن کرمانشاهی: نامبرده که از شاگردان مسلّم و مبرّز جلوه است یکی از ارکان مهم انتقال فلسفه به طبقات متأخر می‌باشد. شاگردان زیادی تربیت نموده که مشهورترین آنها فیلسوف فاضل سید موسی زرآبادی است، از تألیفات وی حواشی فراوانی است که بر شرح اشارات و اسفار و شفای ابوعلی سینا نوشته است.[۱۲]

دیگر شاگردان جلوه عبارت اند از:
حکیم میرزا ابراهیم حکمی
زنجانی، حکیم ملا محمد هیدجی زنجانی،
عبد الرسول مازندرانی، ضیاء الحکمای زواره‌ای،
میرزا مهدی آشتیانی، میرزا علی اکبر حکیم یزدی، میرزا محمود مدرس کهکی قمی، حاج شیخ
عبدالنبی نوری، سید عباس شاهرودی، سید محمود حسینی مرعشی نجفی (پدر حضرت آیه الله مرعشی نجفی) حاج میرزا
عبدالکریم سبزواری فرزند حاج ملا هادی سبزواری و

آثار ماندگار

جلوه از اوان جوانی روان خود را با حکمت و فلسفه آشنایی داد و از سرچشمه «یُؤتِی الْحِکَمَهَ مَنْ یَشاءُ» کامروا و سیراب گردید. آفتاب حکمت بر ذهنش تابید و به نور معرفت آراسته گردید. قدرت کم مانند وی در مباحثه و مناظره و تسلط عالی به آثار فلسفی، احاطه بر اندیشه‌های حکمای سلف به همراه فروتنی و مهربانی و کلام شیوا و شیرین، جلسه درسش را در مدرسه دارالشفاء با هیجان و پر ازدحام نمود. بر اندیشه‌های فلسفی وقوف داشت و اقوال مخالف و موافق را در ابحاث حکمی و عرفانی بررسی می‌کرد. از دالان تردید سریع عبور می‌کرد و شوارع سالم‌تر را برای عبور از مباحث فلسفی برمی‌گزید. تخصصی ویژه در تدریس اندیشه‌های ابوعلی سینا داشت و در فلسفه مشّاء استادی نامور بود.[۱۳]

تألیفات

ابن سینا را ارزشمند دانسته، به تدریس آنها افتخار می کرد. آثار ملاصدرا را نیز تدریس می‌نمود ومأخذ بعضی نقل قول های مندرج در اسفار اربعه را مشخص می‌نمود.[۱۴]
تقریباً اکثر عمر بابرکت این حکیم صرف مطالعه، تحقیق و تفکر می‌شد و اگر به این امور اشتغال نداشت به راز و نیاز با خدای خویش وامور عبادی می‌پرداخت. با وجود توانایی های فکری و اندیشه‌های عالی در هنگام نوشتن به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت توسل می‌جست و آن روان های پاک و مقدس را به امداد می‌طلبید تا مبادا از خود نوشته‌ای بر جای نهد که عبث باشد یا خوراکی شبهه ناک را متوجه اذهان نماید جلوه را در پاره‌ای از تذکره‌ها و کتب تراجم به مدرس و مبلّغ فلسفه مشّاء و بی توجه و حتی مخالف حکمت اشراق معرفی نموده‌اند اما با بررسی گرایش ها و برخی نوشته‌ها و خصوصاً اشعارش این واقعیت آشکار می‌شود که آن آرامش روحانی را که خاطرش از آغازین دوران بحث و تحقیق در آثار فلسفی جویای آن بود به دست نمی‌آورد و این گونه مباحث فلسفی شکل هایی را برایش پدید آورده که شناخت عرفانی و اقبال به سلوک روحانی و سیر معنوی او را از این دالان تردید می‌رهاند. او که با صمیمیت و جدیتی وافر در جستجوی حقیقت بود در دهه‌های آخر زندگی راه قلب را برای رسیدن به این مقصد برمی‌گزیند و از این طریق به استقبال نفخه‌های روحانی می‌رود چنانچه در شعری به این واقعیت اذعان دارد.

عقل کالای نفیسی است به بازار جهان
ماز عشق آتش سوزنده به کالا زده‌ایم
ماز کشتی بگذشتیم پی شوق وصال
خویش از جان بگذشتیم و به دریا زده‌ایم
و در مطلع غزلی می‌گوید:
گرچه ندانم کجاست بارگه و کوی دوست
لیک به دل می‌رسد از همه سو بوی دوست
و در بیتی دیگر گفته است:
مرا به دل همه شوق بهشت بود به
عمر چو نور روی تو دیدم نماند شوق بهشت

یکی از آثاری که پرتوی از اندیشه‌های عرفانی جلوه را به ثبوت می‌رساند تعلیقه‌ای است که آن حکیم بر مقدمات شرح فصوص الحکم قیصری نوشته است که نسخه‌ای
عکسی از آن در اختیار نگارنده است.[۱۵]

اهم آثار جلوه به شرح زیرند:

۱. حاشیه بر شفاء.
۲. حواشی بر کتاب اسفار ملاصدرا.[۱۶]

۳. اثبات الحرکه الجوهریه که رساله‌ای است به زبان عربی درباره اثبات این مطلب که حرکت علاوه بر اعراض در جوهر نیز وجود دارد.[۱۷]

۴. رساله‌ای در بیان ربط حادث به قدیم که در حواشی شرح هدایه ملاصدرا در تهران چاپ شده است.

۵. حواشی بر مشاعر ملاصدرا که به انضمام رساله عرشیه ملاصدرا در تهران طبع گردیده است.

۶. حواشی بر مبدأ و معاد ملاصدرا (نشر یافته در سال ۱۳۱۳ ق(
۷. رساله‌أی در ترکیب و احکام  آن.
۸. رساله‌أی در وجود و اقسام آن که تقریر جلوه و تحریر شاگردش حاج سید عباس شاهرودی می‌باشد.[۱۸]

۹. حاشیه بر شرح هدایه الاثیریه ابهری (متوفای ۶۶۰ ق.).[۱۹]

۱۰. تعلیقه بر رساله دره الفاخر، نسخه‌أی از این تعلیقه به خط نستعلیق سید عباس شاهرودی مذکور که در سال ۱۳۰۶ ق. تألیف شده در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است.
۱۱. حاشیه بر شرح ملخص چغمینی (چاپ شده در سال ۱۳۱۱ ق(
۱۲. تعلیقات بر مقدمه شرح فصوص قیصری.[۲۰]

۱۳. حاشیه بر شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری که نسخه مخلوطی از آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ضبط است.[۲۱]

۱۴. جسم تعلیمی، رساله‌ای است در حکمت که سید علی اکبر طباطبایی در شعبان ۱۳۱۱ ق. آن را به خط شکسته نستعلیق نوشته است.[۲۲]

۱۵. وجود الصور النوعیه که رساله‌ای است در فلسفه و طی آن جلوه اثبات می‌کند که صور نوعیه در اجسام، جوهر و موجود می‌باشد.
۱۶. انتزاع مفهوم واحد، که در آن انتزاع مفهوم واحد از حقایق متباینه مورد بحث قرار داده است.
۱۷. القضیه المهمله هی القضیه لطبیعیه که موضوع آن در منطق است و در این رساله از طریق استدلال ثابت شده است که قضیه مهمله همان قضیه طبیعیه می‌باشد.
۱۸. بیان استجابت دعا، در آغاز این رساله جلوه ماهیت را بر سه قسم تقسیم کرده و دعا را از قسم دوم می‌داند و مؤثرترین وسیله استجابت آن را شناخت کامل پروردگار دانسته است.[۲۳]

۱۹. دیوان جلوه. آن حکیم خود به جمع و تدوین آثار منظوم خویش رغبتی نشان نمی‌داد و بعدها یکی از شاگردانش (میرزا علی خان عبدالرسولی) در سال ۱۳۴۸ ق. اشعار وی را که مشتمل بر قصاید، غزلیات و مثنویات بود جمع و تدوین نمود که به سعی و اهتمام احمد سهیلی خوانساری در تهران به طبع رسید. در مقدمه دیوان مزبور میرزا علی خان شرح حالی از جلوه و خاندانش را آورده و در پایان آن سهیلی خوانساری رباعی زیر را درج نموده است:

این نامه که گنجینه درّ سخن است
هر نکته وی شمع هزار انجمن است
از کیست سهیلی که چنین جلوه‌گر است
از جلوه که نام نامیش بوالحسن است.
اخلاق و رفتار جلوه جلوه اندامی تکیده و نحیف اما قامتی بلند

داشت و هاله‌ای از روحانیت بر سیمای پرجذبه‌اش پرتو افکنده بود. نگاه نافذش که اغلب آکنده از محبت و آمیخته با وقار و شکوه بود افراد را جلب می‌کرد. با وجود تواضع و وارستگی هیبتی داشت که سبب می‌شد مردم به دیده احترام او را نگریسته، تکریمش کنند. جامه‌اش با وجود سادگی و ارزانی پاکیزه و نظیف بود. پاپوشی سبک، ساده و راحت داشت. در واپسین سال های حیات پربرکت خویش که توان جسمی آن حکیم به تحلیل رفته بود عصایی ساده وی را در راه رفتن کمک می‌کرد. با وجود
آنکه حکیمی برجسته بود و از نظر علمی مقام والایی داشت هر کس او را می‌دید کوچک‌ترین نشانه‌ای از برتری طلبی و تشخص در وی نمی‌یافت. خوش برخورد و شیرین گفتار و کم مراوده بود.[۲۴]
در برخورد با افراد به مصداق «کَلِّمَ النّاس عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ» به تناسب با آنها عمل می‌کرد به نحوی که وقتی از او جدا می‌شدند شادمان و مسرور به نظر می‌رسیدند. ساده و بی‌تکلف زندگی می‌کرد و در مواقعی برای آسایش دیگران خود را به رنج می‌افکند. از مال دنیاچیزی نیندوخت و تنها دارایی او کتابهای ارزشمند بود که به وسیله آنها اندیشه خود را صفا می‌داد و روان خویش را التیام می‌بخشید. محل زندگیش حجره‌ای تو در تو واقع در مدرسه دارالشفاء بود که در نهایت سادگی در آن بیتوته می‌نمود. زهد و قناعت نیازهایش را تقلیل داده و به نسبت کاستن از خواستن ها خویشتن را از قید اسارت امور دنیوی رهانیده بود و لذا با عزت نفس و مناعت طبع می‌زیست و هرگز از کسی تقاضایی نکرد و به احدی برای تأمین امور مادی زحمت نمی‌داد. با وجود اینکه پذیرایی او را هر کس به جان خریدار بود کمتر به مجلس این و آن مراوده می‌کرد.[۲۵] با این نصیب اندک از این دنیای فانی برکات زیادی را از خود بروز داد که نمونه آن مرزبانی از اندیشه‌های اسلامی و نشر معارف تشیع و تربیت ده‌ها دانشور و فاضل است که هر یک خود ناشر افکار و معارف دینی بودند. او که از همان اوان جوانی به تزکیه و تصفیه دل پرداخت رابطه‌اش با اهل بیت ـ علیه السّلام ـ نیز پیوندی قلبی و توأم با عشق و علاقه بود که از شناختی عمیق و آگاهی وسیع سرچشمه می‌گرفت. به همین دلیل جاذبه‌ای از محبت اهل بیت ـ‌علیه السّلام ـ به سوی او رو نمود
که در جذب و جلب معنویات برای او بسیار مؤثر بود. وی عقیده داشت که مهر به خاندان عصمت و طهارت انسان را از آلودگی ها پاک می‌کند، چنانچه در شعری درباره حضرت علی ـ علیه السّلام ـ گفته است: غیر علی کس نکرد خدمت احمد غمخوار موسی نباشد الا هارون تیره روانم اگر چه از ره تحقیق هست به انواع معصیت‌ها مرهون
ز آب مدیحش ز خویش جمله بشویم آری
شوید همی پلیدی سیحون وفات
رفته رفته فرتوتی و رنجوری، این استوانه

اندیشه را بر بستر بیماری افکند و او را از توان انداخت. یکی از شاگردان و نزدیکان جلوه (شیخ عبدالرسولی) وقتی استاد را بیمار دید که پرستاری ندارد او را با کمال میل به خانه خویش برد و چون پدری مهربان از جلوه پرستاری نمود. امّا حال آن حکیم لحظه به لحظه رو به وخامت می‌رفت و چراغ حیات دنیویش رو به خاموشی می‌گرایید عبدالرسولی در مقدمه دیوان جلوه نوشته است: در شب جمعه ششم ذیقعده ۱۳۱۴ ق. که شب وفاتش بود هنگام خواب پدرم را خواست. پدرم تا نماز مغرب گزارد و به بالین او رفت از حال رفته بود و توانایی سخن گفتن نداشت. قدری با طرف چشم و نوک زبان الحاح و تضرع کرد و جان شیرین به بخشاینده جانها تسلیم کرد.
صبح آن روز جنازه را به مسجد میرزا مولا که در آن نزدیکی است بردند و از آنجا طی تشییع باشکوهی که جمعی از حکما و دانشوران تهرانی حضور داشتند وی را در ابن بابویه دفن نمودند.[۲۶] غلامرضا گلی زواره

پی نوشت:

[۱] . تاریخ اردستان، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، بخش سوم، ص ۵۰۴.
[۲]. مجله راهنمای کتاب، مقاله سید محمد محیط طباطبائی، بقلم سید عبدالعلی فناء توحیدی، سال ۲۱، ش ۳ و ۵.
[۳]. تاریخ حکماء و عرفای متأخرین صدرالمتألهین، منوچهر صدوقی سها، ص ۱۶۰.
[۴] . تاریخ مدارس ایران، حسین سلطانزاده، ص ۳۰۹.
[۵] . افضل التاریخ، میرزا غلامحسین افضل الملک، ص ۲۷۴.
[۶] . احوال بزرگان، مرتضی مدرسی چهاردهی؛ مجله یادگار، سال سوم، شماره اول، شهریور ۱۳۲۵.
[۷]. خدمات متقابل ایران و اسلام، شهید مطهری، ص ۶۱۹.
[۸] . تاریخ حکما و عرفاء متأخرین صدرالمتألهین، ص ۹۸.

[۹] . ریحانه الادب، محمد علی مدرس خیابانی تبریزی، ج ۳، ص ۱۶۷.

[۱۰] . نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۵۸۴، ۹۱۸.
[۱۱] . اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص ۳۶۵ و ۳۶۶.

[۱۲] . کنز الحکمه، (ترجمه فارسی نزهت الارواح) مرحوم دری، ج ۲، ص ۱۵۶.
[۱۳] . گوشه‌ای از سیمای تاریخ تحول علوم در ایران، وزارت علوم و آموزش عالی سابق، ص ۲۵.

[۱۴] . اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۴.

[۱۵] . اصل نسخه مخطوط آن که بزبان عربی است به شماره مسلسل ۷۰۲۱ در کتابخانه حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی نگهداری می‌شود.
[۱۶] . الذریعه؛ شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۶، ص ۱۹.
[۱۷] . دائرهالمعارف، تشیع، ج اول، ص ۴۱۶.
[۱۸] . فهرست کتب خطی کلام و حکمت و فلسفه آستان قدس رضوی، ج اول، ص ۳۸۱.
[۱۹] . فهرست کتب خطی کتابخانه عمومی معارف، عبدالعزیز جواهر الکلام، جزء اول، ص ۱۲۲.

[۲۰] . الذریعه، ج ۶، ص ۱۲۶.

[۲۱] . فهرست کتب خطی فارسی و عربی مجلس شورای ملی، عبدالحسین حایری، ج ۵، ص ۱۵۸.

[۲۲] . فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دکتر محمود فاضل، ج سوم، ص ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸.
[۲۳] . این ۴ رساله درکتابخانه حضرت آیه الله مرعشی نجفی به صورت مخلوط نگهداری می‌شود و رساله بیان استجابت دعا با تحقیق استاد سید هادی رفیعی طباطبایی در یادنامه حکیم جلوه که تحت عنوان گلشن جلوه به اهتمام نگارنده تحت طبع است مندرج می‌باشد.

[۲۴] . شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج اول، ص ۴۰.
[۲۵] . افضل التواریخ، ص ۱۰۶.
[۲۶] . افضل التواریخ، ص ۱۰۶.

میرزا حسن بجنوردى (ره)

اشاره:

 سید میرزا حسن موسوى بجنوردى از علماى بزرگ و از مجتهدان سرشناس حوزه علمیّه نجف اشرف و از چهره‏هاى درخشان فقهاى شیعه در عصر حاضر است. وی در سال ۱۳۱۶ هجرى قمرى در روستاى خدا شاه از توابع بجنورد دیده به جهان گشود. پدرش سید آقا بزرگ فرزند سید على اصغر از سادات بزرگوار آن منطقه است. از این شهر رجال و دانشمندان بزرگى برخاسته ‏اند که از جمله آنان آیت اللّه سید میرزا حسن موسوى بجنوردى است.

تحصیلات

آیت اللّه میرزا حسن بجنوردى تحصیلات خود را از همان زادگاه خود آغاز نمود. وى بخشى از علوم مقدماتى و ادبیات عرب را فرا گرفت. سپس براى ادامه تحصیل عازم شهر مشهد مقدس شده و در حوزه علمیّه آن شهر در جوار حرم ملکوتى امام هشتم امام رضا علیه‏ السلام سیزده سال از محضر بزرگان آن حوزه بهره‏مند گشت. وى در این دوران علوم عربى و سطوح فقه و اصول را به پایان رساند. در فلسفه و حکمت از محضر حکیم معروف حاج فاضل خراسانى و شیخ آقا بزرگ شهیدى بهره برد. در فقه در مجلس درس سید آقا حسین قمى مشهور، و میرزا محمد خراسانى معروف به آقازاده، و فاضل خراسانى شرکت کرد تا آنکه خود از چهره ‏هاى سرشناس علمى آن حوزه به شمار آمد. وى در سال ۱۳۴۰ هجرى قمرى عازم نجف اشرف گردید و در حوزه درس آقا ضیاء الدین عراقى شرکت کرده و یک دوره اصول و برخى از کتاب هاى فقهى را از محضر ایشان بهره برد و هم چنین در مجلس درس محقق بزرگ میرزا محمد حسین نائینى یک دوره اصول و ۱۶ سال در مباحث فقهى ایشان شرکت کرد. در سال ۱۳۵۵ و پس از وفات مرحوم نائینى در مجلس درس مرجع بزرگ شیعه سید ابو الحسن اصفهانى شرکت کرده تا آنکه خود از مدرسین و اساتید بزرگ آن حوزه و از شخصیت هاى نام‏آور در فقه و اصول و فلسفه به شمار آمد و آثارى گران‏ب ها در علوم اسلامى از خود به یادگار گذاشت.(نقباء البشر جلد ۱ . صفحه ۳۸۵).

شخصیت علمى و اجتماعى

سید العلماء و المجتهدین آیت اللّه آقاى حاج میرزا حسن موسوى بجنوردى، داماد معظم مرحوم آیت اللّه حاج سید حسین اصفهانى، از علماى طراز اول معاصر حوزه علمیّه نجف بوده و داراى مقام علم و عمل و دقت نظر است. معظم له عالمى محقق و فقیهى مدقق و جامع معقول و منقول و حاوى فروع و اصول مى‏ باشد و به اعلى درجه فقاهت و اجتهاد رسیده است. وى فقیهى بزرگ و دانشمندى متبحر و حجتى جلیل و مجتهدى متضلع و از چهره ‏هاى درخشان علماى شیعه در حوزه علمیّه نجف اشرف به شمار مى ‏آید. (معجم رجال الفکر و الأدب فی النجف، جلد ۱ . صفحه ۲۰۲)

فرزندان

آیت اللّه سید میرزا حسن موسوى بجنوردى داراى فرزندانى بزرگوار است به نام هاى:

۱ . سید محمد مهدى

۲ . سید محمد جواد ۳ . سید محمد

۴ . سید محمد کاظم

 تألیفات

تألیفات ارزشمندى نیز از این دانشمند بزرگ به جاى مانده است مانند:

۱ . منتهى الأصول

۲ . القواعد الفقهیه

۳ . حاشیه على العروه الوثقى

۴ . حاشیه على وسیله النجاه

۵ . رساله فی اجتماع الأمر و النهی

۶ . کتاب فی الحکمه

۷ . حاشیه على الوسائل

۸ . ذخیره المعاد

۹ . رساله فی الرضاع

 اساتید

وى از اساتید بزرگى نیز بهره‏ مند گشته است از جمله:

۱ . آقا ضیاء الدین عراقى

۲ . میرزا محمد حسین نائینى

۳ . سید ابو الحسن اصفهانى

۴ . حاج فاضل خراسانى

۵ . شیخ آقا بزرگ شهیدى

۶ . آقازاده کفایى

۷ . آیت اللّه قمى

۸ . میرزا محمد خراسانى معروف به آقازاده

 وفات

سرانجام این عالم اندیشمند پس از عمرى خدمت به علوم و معارف اسلامى و تحصیل و تدریس و نگارش آثارى گران‏ بها، در سن ۷۹ سالگى، در سال ۱۳۹۵ هجرى قمرى دیده از جهان فرو بست و جهان علم و دانش و عالم تشیع را در سوگ خود نشاند.

صدرالدین رضوى قمى (ره)

اشاره:

سید صدر الدین رضوى قمّى (قامت تقوى‏) از فقیهان و دانشوران برجسته قرن یازدهم و دوازدهم ه ق است. او در سال ۱۰۹۵ ه . ق در یک خانواده اصیل پا به عرصه وجود نهاد ، نامش را صدر الدین نهادند. شاید زمانى که پدر این نام را براى مولود مبارکش برمى گزید، نمى ‏دانست آینده درخشانى در انتظار اوست و فرزند کوچکش یکى از مشعل داران حوزه فقاهت و تقوى‏ و معرفت خواهد شد. پدرش ، محمد باقر رضوى است، از شرح حال او در  کتاب‏هاى تراجم مطلبى به دست نیامد .

البته مرحوم خوانسارى در  روضات الجنات و مرحوم شیخ عباس قمى در فواید الرضویّه  دو نفر از علما را به نام محمد باقر رضوى قمى یا حسینى نجفى، یاد آورى مى ‏کنند و آنها را از بزرگان علم کلام مى‏ شمارند، و این سوال مطرح مى ‏شود که آیا یکى از آنها پدر بزرگوار شخصیت مورد نظر ما هست یا نه؟ با اینکه نمى‏توان نظر قاطعانه ‏اى ابراز کرد، اما برخى از قرائن گویاى این مطلب است که مرحوم محمد باقر  فرزند محمد ابراهیم فرزند محمد باقر رضوى قمى همدانى پدر ایشان است. بر اساس این احتمال درسال ۱۱۱۸ ه . ق از دنیا رفته است. از زادگاه سید صدرالدین هم نشانى در دست نیست و اینکه آیا ایشان واقعاً اهل قم بود یا چون مدّتى در آن شهر اقامت داشت، به قمى معروف شد. همان طور که خیلى از علماى ما که اهل قم نبودند به دلیل حضور و اقامت در این شهر، مشهور به قمى بودند.

خاندان

از خاندان سید صدرالدین اطلاع دقیقى در دست نیست ؛ گر چه بعضى از نویسندگان، عده ‏اى از علمای شیعه را جزو این خاندان جلیل به حساب مى ‏آورند، همانند: محمد مهدى، فرزند میرزا محمد باقر حسینى مشهدى که گفته‏ اند او جد سادات همدان است. هم چنین محمد باقر رضوى قمى که او را قمى الاصل، متولد و ساکن همدان دانسته ‏اند. سید صدر برادرى به نام سید ابراهیم رضوى ساکن در همدان داشت که از محققان و بزرگان علم و  صاحب تألیف بود و سید عبدالله جزائرى نام او را در کتاب اجازه مى‏ آورد. وى همان کسى بود که سید صدر از قم به همدان رفت و مهمانش شد. سید ابراهیم رضوى بعد از رحلت برادرش، سید صدر الدین، از همدان به کرمانشاه رفت و تا مدتى آنجا ساکن شد؛ اما اینکه در کجا و چه زمانى رحلت نمود، مشخص نیست.

سید صدرالدین در منظر بزرگان

دانشمندان در کتاب‏هاى تراجم خود از سید صدرالدین به نیکى یاد کرده‏ اند. مستندترین شرح‏هاى او به دست یکى از بهترین رجال شناسان قرن ۱۲ هجرى قمرى سید عبدالله موسوى جزایرى به رشته تحریر در آمده است. او سید عبدالله که با جناب سید صدر ملاقات کرده است، مقام و منزلت او را با دقت فراوان نقل مى‏ کند و مى‏ نویسد: سید صدر عالمى بزرگوار، اهل کلام و داراى حَسَب و نسب والایى است. او در نجف اشرف اقامت داشت و بزرگترین و برجسته‏ ترین دانشمندى بود که در عراق دیدم. بهره وجودى او بیشتر از همه بزرگان روزگارش بود و در حکمت و فلسفه و روایت و فقه از همه جامع ‏تر به نظر مى‏ رسید. حکمت را از حکیمان اصفهان فرا گرفت، در نجف  از چنان عظمت و نفوذ کلام برخوردار شد که وقتى شیعیان از سراسر جهانِ به زیارت مرقد مطهر امیرالمومنین حضرت على (ع) مشرف مى‏شدند، به خدمت اونیز مى‏ رفتند و ضمن ملاقات، مسائل شرعیه مورد نیازشان را مى‏ پرسیدند.

مرحوم سید عبدالله موسوى جزایرى درباره سید صدرالدین کلامى گفته یا مطلبى نوشته‏ است، همانند حاجى نورى و خوانسارى و شیخ عباس قمى و آقا بزرگ تهرانى و سید محسن امین و… این موضوع هر چند ما را از مطرح کردن آن سخنان بى نیاز مى ‏کند ؛ ولى چون بعضى دیگر از دانشوران محقق شرح حال سید صدرالدین را با تفصیل بیشترى آورده‏ اند، ناچار به یادآورى برخى از آنها هستیم.

مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات مى‏ نویسد: سید صدر الدین از محققان و عالمان بزرگ عصر خود به شمار مى ‏آمد و در مراتب فضل و دقت بى نظیر بود. او ابتدا در حوزه اصفهان نزد جمعى از دانشورا ن برجسته درس خواند و به مراحلى از کمال علمى نائل شد. از حوزه اصفهان براى ارشاد و تبلیغ احکام دین و تربیت طلاب، به شهر قم روانه شد.

مرحوم شیروانى از متفکرترین دانشمندان روزگار خود بود. وى که در شیروان به دنیا آمد، ساکن اصفهان شد و در این شهر مورد توجه همه دانشجویان بود. علامه شیروانى ابتدا در نجف مشغول تحصیل و تدریس بود، تا آنکه شاه سلیمان صفوى او را به اصفهان دعوت کرد ؛ وى درخواست شاه سلیمان را پذیرفت و با حضور خود به حوزه اصفهان شکوه و جلوه خاصّى بخشید، ضمناً او داماد مرحوم ملا تقى مجلسى بود.

شاگردان

در منابع گوناگون مطالعه شد،به شاگردان سید صدر اشاره‏ اى شده بود و تنها عالمى که به عنوان شاگرد سید مطرح است، آیت حق و الگوى تقوى و تواضع ؛ وحید بهبهانى است که به حق ستاره پر فروغ آسمان علم و فضل و اندیشه است ؛ زیرا او مؤسّس علم اصول است، آن هم در زمانى که نزدیک بود بر اثر رونق گرفتن بازار اخباریگرى، علم اصول فقه از میان حوزه علمى شیعه از بین برود. بر اثر تلاش‏ هاى بى وقفه این اصولى متفکّر پایه ‏هاى علم اصول بر براهین قاطع استوار شد و نه تنها علم اصول به این وسیله از نابود شدن نجات یافت ؛ بلکه مشرب و مسلک اخبارى‏ها از هم فرو ریخت. اگر سید صدر را شاگردى جز وحید بهبهانى نبود، باید گفت زهى فخر و مباهات که چنین استادى چنین شاگردى را تربیت کرد.

تالیفات

تألیفاتى چند براى سید صدر ذکر کرده ‏اند همانند: حاشیه بر مختلف علّامه حلّى و کتاب طهارت ؛ اما مشهورترین و معتبرترین کتابى که از او به یادگار ماند، شرح بر شرح وافیه در علم اصول فقه است. کتابى که مرحوم شیخ مرتضى انصارى بارها در رسائل از آن نام مى‏ برد و آراء سید صدر را مطرح مى ‏کند. هر گاه نظرش موافق نظریه سید نباشد، آن نظریه را مورد نقد و بررسى قرار مى‏ دهد. شیخ انصارى تقریباً در ۱۲ موضع از کتاب رسائل خود به نظریه‏ هاى سید پرداخته است.

وفات

سید صدر الدین رضوی در سال ۱۱۶۰ ه . ق در سن شصت و پنج سالگى، روحش از عالم خاکى پرواز کرد و به ملکوت اعلى پیوست.

میرزا محمد شیروانی

اشاره:

در این نوشتار سعى شده به معرّفى یکى از دانشوران اسلامى پرداخته شود؛ فرزانه‏اى که در گسترش فرهنگ «اجتهاد» نقش به سزایى داشته و دقّت و ژرف نگرى‏اش، زبانزد بزرگان است. شهرت این عالم بزرگ «ملاّ میرزاى شیروانى» است و به «مدقّق شیروانى» نیز معروف است. خطّه شیروان، در سال ۱۰۳۳ ه’.ق. شاهد تولّد کودکى بود که خانواده متدیّنش نام نیکوى «محمّد» را برایش برگزیدند.[۱]

وى پس از گذراندن خردسالى، پاى به مکتب نهاده و به فراگیرى قرآن و دانش ‏هاى آن روزگار پرداخت. از آنجا که از هوش سرشارى برخوردار بود، مورد تشویق استاد و خانواده‏اش قرار مى گرفت و تحصیل را به خوبى پشت سر مى ‏نهاد؛ به همین علّت، با راهنمایى پدرش راهى حوزه علمیه شیروان شده و شروع به تحصیل علوم اسلامى نمود.

هجرت

نوجوان شیروانى پس از فراگیرى مقدّمات، براى تکمیل دانش خود چاره‏اى جز هجرت نمى‏دید. در آن زمان، حوزه علمیه اصفهان پذیراى عالمان و طلاّب فراوانى بود؛ زیرا تأسیس اوّلین حکومت گسترده شیعه (صفویه)، پایتخت شدن اصفهان و حمایت پادشاهان صفویه از اهل علم، باعث رونق گرفتن مباحث و محافل علمى شده و حوزه علمیه اصفهان مورد توجّه فرهیختگان قرار گرفت.[۲] محمد نیز چون بسیارى از طلاّب، زادگاهش را ترک کرد و به این شهر دانش پرور سفر نمود. وى در این مسیر، از شهرهاى متعدّدى عبور کرد و از محضر برخى از دانشوران آن شهرها بهره‏ مند شد. او پس از ورود به اصفهان و مشاهده عظمت دینى و علمى آنجا، گویا گمشده خود را یافته بود. بنابراین، بیش از پیش در راه تحصیل معارف اسلامى و شیعى، تلاش مى‏ نمود؛ به طورى که پس از گذشت چند سال، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، کلام، فلسفه، ریاضیات و نجوم را فراگرفت. وى در اوّلین روزى که به مدرسه محقّق خوانسارى وارد شد، استاد به تدریس شرح اشارات شیخ ابو على سینا مشغول بود؛ میرزاى شیروانى پس از دقایقى، اشکالاتى مطرح ساخته و توجّه همگان را به خود جلب کرد. طلاّب که تا آن روز ایشان را در جمع خود ندیده بودند، چشم به استادشان دوخته تا پاسخ وى را بشنوند. آقا حسین خوانسارى نخست از نام و نشان او جویا شد؛ وقتى میرزا خودش را معرّفى کرد، استاد چنین فرمود: «من در سطح معلومات تو مطالعه نکرده‏ام؛ امشب براى تو کتاب را مطالعه مى‏ کنم تا پاسخگوى سؤالات تو باشم.»[۳] آزاد اندیشى استاد و میدان دادن وى به شاگرد، سبب شد ملاّ میرزا (که خود در فلسفه پرمایه بود) نزد آقا حسین بماند و شاگردى کند.[۴] میرزاى شیروانى به دلیل ژرف نگرى و تلاش شبانه روزى، در مدّت کوتاهى به مدارج عالى علمى راه یافت و با برگزارى جلسات پرسش و پاسخ و نگارش آثار علمى و تحقیقى، به عنوان «اندیشمندى صاحب نظر» شناخته شد؛ از این‏رو با لقب «مدقّق شیروانى» زبان‏زد محافل دینى و مذهبى شده و طلاّب زیادى در حوزه درسى وى شرکت نمودند.[۵]

ازدواج

ملاّ میرزاى شیروانى که سالیانى چند، نزد مجلسى اوّل (ملاّ محمّدتقى) به یادگیرى علوم مشغول بود، به سبب برخوردارى از امتیازاتى چون: عبادت، تقوا، اخلاق نیک، علم و ژرف‏ نگرى مورد احترام و تکریم استادش قرار و گرفت سرانجام به افتخار دامادى وى نایل آمد و بر موقعیت دینى و اجتماعى‏ اش افزوده گشت.[۶] بى‏ گمان زندگى هر فردى، خواه ناخواه، با زندگى خانواده و بستگان همسر ارتباط دارد؛ از این رو، نکاتى را مى ‏توان بیان داشت: پدرزن شیروانى؛ یعنى ملاّ محمدتقى اصفهانى (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ ه’.ق.)، یکى از عالمان بزرگ شیعه است که از دانش فراوان وى افراد زیادى بهره‏ مند شده ‏اند. او داراى سه پسر و چهار دختر بود. پسران دانشمندش عبارتنداز: ملاّ عزیزاللَّه (متوفّاى ۱۰۷۴ ه’.ق.)؛ ملاّ عبداللَّه (متوفّاى ۱۰۸۴ ه’.ق.) و ملاّ محمّد باقر، معروف به «مجلسى دوم» (۱۰۳۷ – ۱۱۱۰ ه’.ق.). دامادهاى فقیه و بزرگوارش عبارتنداز: ملاّ محمّد صالح مازندرانى (متوفّاى ۱۰۸۶ ه’.ق.)؛ ملاّ محمّد على استرآبادى (۱۰۱۰ – ۱۰۹۴ ه’.ق.)؛ میرزاى شیروانى (۱۰۳۳ – ۱۰۹۸ ه’.ق.) و میرزاکمال الدّین محمّد فسایى (زنده در ۱۱۰۳ ه’.ق.).[۷] خاندان مجلسى و دیگر بستگان نسبى و سببى آنها، علاوه بر موقعیت ممتاز مردمى و اجتماعى، نزد حکومت و کارگزاران صفویه نیز از مقام و جایگاه والایى برخوردار بودند؛ لذا بخشى از رشد و تکامل علمى، اجتماعى و سیاسى میرزاى شیروانى، مرهون وابستگى و پیوند فامیلى وى با خاندان مجلسى است.

در حریم نور

حوزه نوپا و جدیدالتّأسیس اصفهان، توانایى جذب همیشگى اهل علم را نداشت؛ چرا که حوزه کهن سال نجف اشرف و آستانه مقدّس امیرمؤمنان(ع) هماره پذیراى دانشمندان بوده وقلب‏ ها و اندیشه ‏هاى طلاّب را سیراب و شکوفا مى‏ساخت. به همین جهت، مدقّق شیروانى نیز هم چون پدر زن گرامى ‏اش و دانشوران دیگر به عراق هجرت کرد[۸] تا با توسّل به امامان(ع) و سیرو سلوک، از سر چشمه‏ هاى اخلاق، عرفان و دانش سیراب شود. وى علاوه بر تحصیل در محضر فرهیختگان علم، به تدریس پرداخت و به نشر و گسترش معارف اهل بیت(ع) همّت ورزید.[۹]

تکریم دانشمند

در سال ۱۰۷۸ ه’.ق. پس از رحلت شاه عباس دوم، فرزندش صفى دوم بر تخت سلطنت نشست و او را «شاه سلیمان» نامیدند. وى پادشاهى عادل بود و به تعمیر وتذهیب قبّه مطهّر رضوى همّت گماشت.[۱۰] از جمله کارهاى شایسته وى، دعوت از عالمان بزرگ عتبات عالیات و دیگر شهرها بود؛ به نحوى که عدّه‏اى به درخواست وى جواب مثبت داده و رهسپار اصفهان شدند. شاه سلیمان به سبب آشنایى قبلى با موقعیت ممتاز میرزاى شیروانى، از ایشان نیز دعوت کرد؛ چرا که حضور فقیهان جامع الشّرایطى چون میرزا، پایه‏ هاى حکومت شیعى را تقویت نموده و ناهنجارى‏هاى اجتماعى (اخبارى گرى، تصوّف و غیره) را برطرف مى‏ساخت. مجتهد شیروانى در سال ۱۰۹۱ ه’.ق. به اصفهان مراجعت کرده[۱۱] و از سوى حکومت صفویه، دانشمندان و مردم، مورد تجلیل و احترام شایانى قرار گرفت. حضور عالمان مهاجر در پایتخت و مسئله اسکان آنها، از جهت اقتصادى، مشکلاتى به همراه داشت؛ از این رو شاه سلیمان علاوه بر اختصاص کمک و مساعدت‏هاى مالى؛ مشکل مسکن برخى از دانشوران را حل نمود. وى براى سکونت میرزاى شیروانى و خانواده‏اش در محلّه احمد آباد خانه ‏اى ساخته و به ایشان واگذار کرد.[۱۲] بدین ترتیب دگربار، مجلسِ درس، مناظره و موعظه میرزا پر رونق شده و پروانگان حریم معارف، از انوار گفتار و نوشتار آن فقیه، محدّث، متکلّم و دانشمند بزرگ بهره ‏مند شدند. اگر چه برخى از شاهان صفوى ستم پیشه بودند؛ ولى حکومت آنان آثار خوبى نیز براى شیعیان در برداشته است، از جمله:

۱. ترویج شعائر و معارف اهل بیت(ع) توسط آنان.

۲. پشتیبانى از عالمان شیعه در جهت گسترش فرهنگ تشیّع.

۳. ایجاد زمینه ایفاى نقش عالمان شیعه در امور سیاسى، قضایى و فرهنگى.

۴. مساعدت چشمگیر در تقویت مراکز علمى و دینى.

۵. جلوگیرى از هجوم حکومت عثمانى و ازبکها به شیعیان.

[۱۳] در این بستر مناسب زمانى و مکانى، اقامت فقیهانى چون میرزاى شیروانى، ثمرات گوناگونى در پى داشته که «تحکیم مکتب اهل بیت(ع)» را مى‏ توان مهم‏ترین ارمغان ماندگار این حضور مبارک، دانست.

استادان

میرزاى شیروانى براى فراگیرى علوم گوناگون، نزد بزرگان حوزه به شاگردى پرداخته است. در اینجا نام استادان برجسته او را یادآور مى‏ شویم: ۱. ملاّ محمد تقى مجلسى، (۱۰۰۳ – ۱۰۷۰ ه’.ق.) میرزا مدّت زیادى از محضر ایشان بهره‏مند شده و علاوه بر اخذ اجازه روایى، به افتخار دامادى استادش نیز رسیده بود. ۲. آقا حسین بن جمال‏الدین، معروف به محقّق خوانسارى (۱۰۱۶ – ۱۰۹۸ ه’.ق.) میرزا شاگرد ارشد و ممتاز مباحث فلسفى استادش بود؛[۱۴] از این رو هنگام درس، اشکالات زیادى مطرح مى ‏کرد و با محقّق خوانسارى به مناظره علمى مى ‏پرداخت. وى کتاب‏هاى استادش را پس از مطالعه دقیق، نقد مى‏ نمود و در ردّ برخى از مطالب و نظرات ایشان رساله هایى مى ‏نگاشت و متقابلاً محقّق خوانسارى هم به دفع اشکالات شاگردش همّت مى ‏ورزید. در این باره یکى از هم شاگردى ‏هاى میرزا مى‏ گوید:[۱۵] «استادمان آقا حسین خوانسارى با آن فضل و کمال، از موشکافى‏ ها و اشکالات فراوان میرزا در هنگام درس و مباحثه، گاهى ناراحت مى‏ شد.»[۱۶] میرزا در بررسى کتاب‏هاى استادش مى ‏گفت: «آنچه اوّل نوشته بود، بهتر از بسیارى از آنهاست که بعدها نوشت.»[۱۷] بیان این نکته نیز درخور اهمیت است که میرزا، سرآمد شاگردان فلسفه خوانسارى بوده[۱۸] و از ایشان اجازه روایى کسب کرده بود.[۱۹]

شاگردان

برخى از دانش آموختگان مکتب میرزاى شیروانى عبارتنداز:

۱. ملاّمحمد باقر مجلسى (۱۰۳۷ – ۱۱۱۰ ه’.ق). محمد باقر، صاحب «بحارالانوار» برادر خانم میرزاى شیروانى و شاگرد روایى وى نیز هست؛ به طورى که در ۲۲ شعبان ۱۰۷۵ ه’.ق. اجازه نقل روایات «من لایحضره الفقیه» را از ایشان گرفته است.[۲۰]

۲. امیر محمد صالح خاتون آبادى (۱۰۵۸ – ۱۱۱۶ ه’.ق.) وى در کتاب «حدائق المقرّبین» خود مى ‏نویسد: «مولانا میرزاى شیروانى – طیّب‏اللَّه رمسه – که استاد این قاصر است و در خدمت او فنون حکمى و فقه و بعضى از کتب حدیث خوانده‏ام…».[۲۱] او ابتدا از شاگردان شیروانى به شمار مى‏ رفت و پس از رحلت ایشان، در حوزه درسى پدرزنش (مجلسى دوم) حاضر گردید.[۲۲]

۳. آقا محمّد اکمل اصفهانى، پدر علاّمه وحید بهبهانى (زنده در حدود ۱۱۳۵ ه’.ق.) در متن اجازه نامه علاّمه بهبهانى به علاّمه سیّد محمّدمهدى بحرالعلوم آمده است: «…منهم الوالدالماجد…عن اساتیذه الاعاظم و المشایخ و المشتهرین بین المشارق والمغارب المستغنین عن التعریف بالفضائل و المناقب مولانا میرزا محمّد شیروانى و الشیخ جعفر القاضى و مولانا محمّد شفیع استرابادى…».[۲۳]

۴. میرزا عبداللَّه اصفهانى افندى (۱۰۶۶ – زنده در ۱۱۳۰ ه’.ق.) نامبرده مى‏ گوید: «…قسمتى از تهذیب، شرح مختصر الاصول، شرح اشارات، اصول کافى و…از کتب متداول را نزد استاد علاّمه (میرزاى شیروانى) – رحمهاللَّه علیه – فرا گرفتم».[۲۴] شایان ذکر است که افندى براى چهار استادش القاب خاصّى قرار داده، که بدین قرار است: از علاّمه محمّدباقر مجلسى به «استاد استناد»، از آقا حسین خوانسارى به «استاد محقّق»، از ملاّ محمّدباقر سبزوارى به «استاد فاضل» و از ملاّ میرزاى شیروانى به «استاد علاّمه». نویسنده روضات‏الجنات مى‏ گوید: «از این که وى از ملاّ میرزا تعبیر به «استاد علاّمه» کرده، استفاده مى‏ شود که پایه علمى معظّم له از دیگر استادانش برتر و والاتر بوده است».[۲۵]

۵. شیخ حسن بلاغى نجفى (زنده در ۱۱۰۴ ه’.ق.). وى در کتاب «تنقیح المقال» خود، که هنوز چاپ نشده، پس از تجلیل از استادش مى ‏گوید: «سوگند به جانم که او یگانه عصرش و یکتاى روزگارش بود… وى شاگردان دانشمند و فاضلى دارد…».[۲۶]

۶. سیّد صدرالدین رضوى قمى همدانى (متوفّاى ۱۱۶۰ ه’.ق.) وى ادبیات، معقول، فقه و اصول را از محضر میرزاى شیروانى فراگرفت.[۲۷]

۷. مولى محمّد بن عبدالفتّاح تنکابنى (متوفّاى ۱۱۲۴ ه’.ق.) معروف به «سراب». وى به پیشنهاد استادش شیروانى، در ردّ کتاب آقا جمال خوانسارى، رساله ‏اى نوشته بود.[۲۸]

۸. سیّد محمد باقر گیلانى (زنده در ۱۱۰۸ ه’.ق.) یکى از کتاب‏هاى وى «مصباح النّجاه فى التّدیّن و النّجاح» است که آن را در سال ۱۱۰۸ ه’.ق. به اتمام رساند.[۲۹] در خصوص شاگردان با واسطه میرزا، به بیان دو نمونه بسنده مى‏ شود: الف) محمد بن سلیمان تنکابنى (۱۲۳۴ – ۱۳۰۲ ه’.ق.)، در نقل سلسله مشایخ روایى ‏اش مى ‏نویسد: «…وایضاً ملاّ محمّد اکمل اجازه دارد از قطب کره ذکاوت و فطانت، مفخر ازکیا و مقتداى اتقیا، ملاّ میرزا شیروانى – شرّفه‏ اللَّه بشرافه قربه و ملاّ میرزا از مجلسى اوّل اجازه دارد».[۳۰] ب) مرجع بزرگوار، آیهاللَّه مرعشى نجفى(ره) از بانوى مجتهده اصفهانى (حاجیه خانم نصره بیگم حسینى) اجازه نامه‏اى گرفته که در بین مشایخ اجازه روایى وى، نام میرزاى شیروانى آمده است.[۳۱]

بحران در مراکز علمى‏

در قرن یازدهم هجرى، پس از انتشار کتابى به نام «فوائد مدنیه»، توسط یکى از عالمان اخبارى (ملاّ محمّد امین استرآبادى)، بازار مباحثات علمى بسیار گرم شده بود و کمتر مدرسه ‏اى بود که دو نگرش «اخبارى»و«اصولى» را مطرح نکرده باشد.[۳۲] شیوع مکتب اخبارى‏ ،خسارات زیادى بر جامعه شیعى وارد کرده بود؛ لذا غلبه بر این بحران، وظیفه فقیهان عصر صفویه را سنگین‏تر مى‏ کرد. در پاسداشت تفکّر فقه استدلالى و اصولى، عالمانى چون: ملاّصالح مازندرانى، محقّق شیروانى و آقا حسین خوانسارى[۳۳] نقش اساسى داشتند که داستان ذیل، بیانگر این ادّعاست: ملاّخلیل قزوینى – از عالمان مشهور اخبارى – بر این باور بود که: الف) ترجیح بلامرجّح، جایز است. ب) شکل اوّل، نتیجه نمى ‏دهد؛ زیرا مستلزم دور است، به جهت این‏که فهم صغرا و کبرا، موقوف است بر معرفت نتیجه و فهم نتیجه، موقوف است بر معرفت صغرا و کبرا، و دور باطل است؛ پس استدلال به شکل اوّل، باطل خواهد بود. شیوع و انتشار این نظریه، واکنش فقیهان را در پى داشت؛ آقا حسین خوانسارى نیز به ردّ و بطلان عقیده ملاّ خلیل قزوینى پرداخته و طرفداران اخبارى را به بن بست کشانید. ملاّ خلیل به اصفهان آمد تا شخصاً به اشکالات اصولى‏ها پاسخ داده و در مناظره بر آنها پیروز شود… میرزاى شیروانى بعد از آشنایى با نام و انگیزه مسافرت وى، چنین پرسید: شما بگویید چرا صغرا و کبرا، مستلزم «نتیجه» نیستند؟! ملاّ خلیل براى اثبات عقیده‏اش به استدلال پرداخت و بر حجّیت آن اصرار ورزید؛ میرزاى شیروانى در بطلان ادلّه وى گفت: همین دلیل تو، مشتمل است بر صغرا، کبرا و نتیجه! مگر نه این است که شما صغرا و کبرا را مستلزم نتیجه نمى‏دانى؟ پس دلیل تو، طبق همان مذهب و عقیده ‏ات، فاسد است! ملاّ خلیل بعد از دقایقى سکوت، از جلسه برخاسته و بدون دیدار و مناظره با محقّق خوانسارى، به قزوین مراجعت کرد.[۳۴]

آثار ماندگار

یکى از راه‏هاى ترویج معارف اهل بیت(ع) و رشد جامعه اسلامى، نگارش کتاب است. میرزاى شیروانى که در فنون مختلف به مطالعه و پژوهش پرداخته بود؛ اندوخته‏ ها، تجارب و نظرات خود را در مجموعه هایى گرد آورى کرد که بیشتر آنها به زبان عربى است.

الف) کتاب ‏ها

۱. اثبات عصمه الائمه(ع)، تفسیر آیه (انّ الابرار لفى نعیم)؛

۲. اثبات النبوّه و الامامه؛ ۳

. الاجتهاد و الاخبار، (مصادر الانوار)؛

۴. الاحباط و التکفیر؛

۵. اصاله البرائه؛

۶. اصول دین؛ (مباحث کلامى در توحید، نبوّت و امامت)، فارسى.

۷. انموذج العلوم؛

۸. الجبر و الاختیار؛

۹. الجمع بین الاخبار المتعارضه؛

۱۰. جیش اسامه، (رساله اسامه)؛

۱۱. دیوان شعر

.[۳۵] یکى از اشعار منسوب به وى چنین است: یاد تو کنم، دلم پر از خون گردد وین دیده اشک خیز، جیحون گردد هرچند ز دیده اشک حسرت بارم‏ در سینه‏ام آتش غم افزون گردد[۳۶]

ب)حواشى شیروانى بر آثارى که ذکر مى‏شود، حاشیه زده است:

۱. اثبات الواجب ملاّجلال دوانى؛

۲. تفسیر بیضاوى؛

۳.حاشیه فاضل خفرى بر شرح تجرید قوشچى؛

۴. حاشیه قدیمه دوانى بر شرح تجرید؛

۵. حاشیه خطائى بر مختصر؛

۶. حاشیه سیّد شریف بر شرح مطالع؛

۷. شفاى ابن سینا؛

۸. مسالک؛

۹. شرایع الاسلام؛

۱۰. معالم الاصول؛ به زبان عربى و فارسى؛

۱۱. شرح مختصر الاصول عضدى. ج) رساله‏ ها

 رساله الآصفیه؛

۱.وى این اثر را به اسم آصف میرزا – از ارکان دولت صفویه – نوشته است.[۳۷]

۲. رساله البداء؛

۳. رساله‏ اى در استحقاق ثواب و عقاب؛

۴. رساله‏اى در دفع شبهه ابن کمونه؛

۵. رساله‏اى ردّ فخر رازى؛(وى با آیه غار بر خلافت ابوبکر استدلال کرده بود و مدقّق شیروانى در این رساله به نقض آن پرداخته است.)[۳۸]

۶. رساله‏اى در شکّیات، (الخلل)؛

۷. رساله‏اى در کائنات جوّ؛

۸. رساله‏اى در کذب؛

۹. رساله‏اى در هندسه؛

۱۰. رساله شبهه الاستلزام؛

۱۱. رساله شبهه المرکّب؛ و رساله هایى در اصول، فقه، حکمت، کلام، ریاضى، منطق، معانى و بیان.[۳۹] د)

شرح ‏ها

۱. شرح تهذیب شیخ طوسى؛

۲. شرح حدیثِ «سِتَّهُ اَشْیاءٍ لَیْسَ لِلْعِبادِ فیها صُنْعٌ»؛

۳. شرح حدیثِ «مناظره زندیق با امام صادق(ع) »؛

۴. شرح قاموس المحیط؛ شرح مفصّلى بر قاموس فیروز آبادى و به زبان فارسى است.

۵. شرح قواعد علاّمه، (توضیح سه مسئله از قواعد)؛ ۶. شرح المعالم، فارسى.[۴۰]

در خصوص تألیفات میرزاى شیروانى نکاتى قابل توجّه است:

۱. در نگارش به زبان عربى بیش از فارسى توانایى داشته و زبان مادرى وى ترکى بوده است.[۴۱]

۲. تعدادى از آثار میرزا به عنوان «ردّیه» است؛ چرا که وى کتاب‏ هاى عالمانى چون: محقّق خوانسارى و آقا جمال خوانسارى را به دقّت مورد ارزیابى قرار داده و در نقد آنها کوشش مى‏ کرد. چنان که علما نیز به پاسخ اشکالات میرزا پرداخته و در ردّ برخى از مطالب و نظریه ‏هاى او رساله هایى نگاشته‏ اند.[۴۲]

ویژگى‏ ها

میرزاى شیروانى هم چون فقیهان دیگر، داراى سجایاى اخلاقى از قبیل عبادت، تقوا، سخاوت و شجاعت بوده؛ امّا آنچه که وى را از بسیارى دیگر ممتاز نموده، دقّت علمى و تشکیل مجالس بحث و جدل است. در اینجا به نمونه ‏هایى از آن بسنده مى‏ شود: میرزا مى‏ گفت: «من بیست (هفتاد) دفعه شرح جامى را تدریس کرده‏ام و هر بار چیزى را فهمیدم که پیشتر درک نکرده بودم».[۴۳] علاّمه خوانسارى مى ‏گوید: «میرزا در فنّ جدل و مناظره، مهارت عجیبى داشته و مخالفان خود را، از سران هر دسته که بوده، به زانو درمى ‏آورد…»[۴۴] خاتون آبادى در پژوهش‏ هاى خود به کلام میرزا استناد کرده و مى ‏نویسد: «مولانا میرزاى شیروانى نقل نمود که بابا رکن الدین مدفون در قبرستان کبیر اصفهان، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى بوده…»[۴۵] یک روز براى شاگردان خود، هفتاد دلیل آورد که حوضِ مدرسه، آب ندارد! طلبه‏ ها با وجود اینکه مى‏ دانستند و مى دیدند حوض پر آب است، ولى در مقابل استدلال استادشان پاسخى جز سکوت نداشتند. میرزا با مشاهده عجز و ناتوانى آنان، برخاسته و مقدارى از آب حوض برداشت و در هوا پاشید. آنگاه فرمود: «همین، در ابطال آن براهین کافى است.» یعنى وجود عینى آب، حکایت گر این است که ادلّه، مغالطه بوده نه استدلال عقلى.[۴۶] از دیگر ویژگى هاى او، تشویق شاگردانش به نگارش کتاب است. در این رابطه به بیان نمونه ‏اى اکتفا مى‏ کنیم. نویسنده «ریاض‏العلماء» نقل مى‏ کند: «… رساله خوب و بسیار زیبایى نوشته بودم؛ آن را به استاد علاّمه و یگانه دوران، مرحوم مولانا میرزاى شیروانى تقدیم کردم تا ملاحظه کنند. ایشان از آن تعریف کرده و به تشویق من پرداخت».[۴۷]

سِرّ دلبران

یکى از روش‏ هاى معرّفى و شناخت «جایگاه معنوى افراد»، رجوع به گفتار و نوشتار فرزانگان است؛ لذا از آینه باور آنان، سیماى میرزاى شیروانى را به تماشا مى ‏نشینیم. ۱. میر محمّد باقر خاتون آبادى: «…وحید زمان و فرید دوران، سیّد مرتضى و شیخ مفید و شیخ طوسى عصر خود در ممارستِ مطالب امامت و متعلّقات او، و خواجه نصیر عصر خود در مطالب هیئت، هندسه، ریاضى و… عدیل او نبود و نخواهد به هم رسید.»[۴۸]

۲. میر محمّد صالح خاتون آبادى، نویسنده حدائق المقرّبین: «…مولانا میرزاى شیروانى – طیّب‏اللَّه رمسه – … در تحقیق، تدقیق، استقامت فکر و جامعیت، مسلّم بود. و در فنون، اصول، کلام، حکمت و ریاضى ید طولایى داشت…».[۴۹]

۳. محمّدباقر موسوى خوانسارى: «…وى از علماى فاضل در دوره اخیر صفویه بود، که در اصول، منطق، طبیعى، فقه، حدیث و علوم دیگر از مهارت ویژه‏اى برخوردار بود…». [۵۰]

۴. شیخ عبّاس قمى: «عمده المحقّقین و قدوه المدقّقین، الفاضل، الکامل، العلاّمه، الفهامه…».[۵۱]

۵. حاج محمّد اردبیلى: «العلامه المحقق المدقق الرضى…؛ ملاّ میرزا علاّمه، محقّق، مدقّق، پسندیده خوى، پاک‏ سرشت، فاضلِ کامل، متبحّر در همه علوم، داراى هوشى‏ تیز و حافظه ‏اى قوى.[۵۲] شخصیت وى در جلالت قدر و عظمت شأن و بلندى مرتبه و تبحّرش و کثرت حفظش و دقّت نظرش و اصابت رأیش و حدسش، مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از آن است که در عبارت بگنجد…».[۵۳]

۶. شیخ حسن بن عباس بلاغى نجفى: «استادم – که در علم اصول و فروع، استناد من بر اوست – افضل المتأخّرین و اکمل المتبحّرین، بل آیهاللَّه فى العالمین و قدوه المحقّقین و سلطان الحکماء و المتکلّمین...حال او در وثاقت و جلالت بیش از آن است که ذکر شود و افزون ‏تر از آن است که در عبارت بگنجد .من کسى را ندیده ‏ام که در فضل و قوّت حفظ و سخن پاکیزه به پاى او برسد! آرى، او یگانه روزگار و یکتاى عصر خود بود…».[۵۴]

۷. سیّد محسن امین: «وى علاّمه محقّق مدقّق و فردى پر آوازه و خبره در علوم بود و از چهره ‏هاى کمیاب روزگار از جهت هوش، ژرف نگرى و اندیشه به شمار مى ‏آمد…».[۵۵] ۸. میرزا محمّد تنکابنى: «…شعله زکاء و وارث محاسن فضلاء و مقتداى مدقّقین از علماء…؛ افکار ابکارش، نتیجه افکار اسلاف اشراف اوّلین و اقوال دُرَر نثارش در سطور طروسِ متأخرّین چون خورشید رخشان تابان و نمایان است…».[۵۶]

۹. مولى محمّد على کشمیرى: «االمحقّق المدقّق الصّمدانى...عالم وسیع الصّدر و فاضل جلیل القدر بود…».[۵۷]

۱۰. میرزا محمّد على مدرّس یزدى: «…از اعاظم علماى امامیه و افاضل اواخر عهد دولت صفویه مى ‏باشد که عالم، عامل، متبحّر، متتبّع، متفنّن، جامع معقول و منقول؛ در فقه، حدیث، کلام، حکمت، مناظره و جدل بى ‏بدل…».[۵۸]

۱۱. میرزا محمّد طاهر نصرآبادى اصفهانى: «مولانا میرزا، ولایت شیروان از وجود خیرنمودش به خیر و برکت قرین گردیده و صداى کوس فضیلتش به گوش ساکنان عرش رسیده؛ شمع افادت از گرمى نفسش، خورشید ضیاء و گلزار عبادت از آب وضویش، بهشت صفا؛ به اشارات ابرو، رموز معانى بیان نماید و به مفتاح زبانِ معجز بیان، گره بسى مشکلات گشاید. طبعش در ترتیب نظم و نثر، مجمع البحرین و خاطرش در تحقیق علوم عقل و نقل، مطلع شمسین…».[۵۹]

عروج

میرزاى شیروانى به سبب اشتغالات علمى و کهولت، دچار بیمارى سختى شد؛ به شکلى که درد، همه وجودش را فرا گرفته بود؛ اما با توجه به همه این مشکلات، روحیه توکّل، رضا و شکیبایى را از دست نداد. شاگرد گرانقدرش خاتون آبادى، نقل مى ‏کند: «در این مدّت بیمارى، از حالت اعتدال بیرون نرفت و با غنى، فقیر، وضیع و شریف در وقت عیادت، هیچ مرتبه از مراتب تفقّد از او مفقود نشد».[۶۰] محبوبیت وى آن چنان بود که دولت‏ مردان، عالمان و مردم به عیادتش شتافته و براى سلامتى ‏اش دعا مى ‏کردند. امّا قرائن، حکایتى دیگر داشت و ماه رمضان سال ۱۰۹۸ ه’.ق. نشانه ‏هاى عروج را در سیماى نورانى آن فرزانه ۶۵ ساله، جلوه‏گر ساخته بود. بدین سان بود که پس از یک سال ونیم بیمارى، در ظهر روز جمعه ۲۹ ماه مبارک، کبوتر روحش به سوى عرشیان اوج گرفت و میهمان اولیاءاللَّه شد.[۶۱] در مادّه تاریخ رحلتش این گونه سروده شده است: گفت: کز بیداد غوّاص اجل‏ «گوهرى دیگر در این دریا نماند»[۶۲] پیکر مطهّر این بزرگمرد عرصه علم و فقاهت از سوى مقامات کشورى و لشکرى و دانشمندان، خصوصاً علاّمه مجلسى و مردم، با اشک و آهى جانسوز تشییع شده و سپس به جانب مشهد مقدّس منتقل گردید. جنازه آن حکیم پرآوازه در مشهد رضوى نیز با شکوهى خاص تشییع شد و پس از اقامه نماز و طواف به دور ضریح منوّر امام رضا (ع)، در مدرسه میرزا جعفر دفن گردید.[۶۳]

لوح مزار

به نقل نویسنده «مطلع الشمس»، در سنگ نبشته مقبره وى، چنین آمده است:[۶۴] «وفات المولى الاعظم، العالم الرّبانى و الفاضل السّبحانى، قدوه المحقّقین، اسوه اهل الیقین، حجّهاللَّه على العالمین، اعلم علماء زمانه و افضل فضلاء عصره و اوانه، مولانا میرزامحمّد بن الحسن الشیروانى – طهّراللَّه رمسه – فى تاسع و عشرین من شهر رمضان سنه ثمان و تسعین و الف». شاگرد فرزانه ‏اش ، شیخ حسن بلاغى نجفى، به جان خود سوگند مى ‏خورد که میرزاى شیروانى یگانه و یکتاى روزگارش بوده است؛ سپس در عظمت علمى و معنوى استادش، این شعر را یادآور مى ‏شود که: هیهات أن یأتى الزّمان بمثله‏ انّ الزّمان بمثله لبخیل‏[۶۵] علاّمه سیّد محمّد باقر خوانسارى در تأیید کلام فوق، به این شعر تمسّک مى‏ جوید: نساء حىّ العُلى عن مثله عقمت‏ و ان لم یکن جُلُّ ولد المجد اخوانا[۶۶] گفتنى است که در مدرسه میرزا جعفر (دانشگاه بزرگ رضوى) برخى از عالمان همدوره میرزاى شیروانى نیز مدفون هستند، هم چون: ملاّ محمّدباقر محقّق سبزوارى (۱۰۱۷ – ۱۰۹۰ ه’.ق.) و شیخ على، نوه شهید ثانى (۱۰۱۳ – ۱۱۰۴ ه’.ق.).[۶۷]

بازماندگان‏

پیشتر اشاره شد که میرزاى شیروانى با سومین دختر مجلسى اوّل، ازدواج کرد. ثمره زندگى مشترک آنان، یک دختر و پسرى به نام میرزا حیدرعلى بود. مدقّق شیروانى دخترش را به عقد ملاّ محمّدتقى گیلانى درآورد که فرزندان آنها عبارتند از: آقا میرزا، آقا على، آقا محمّدکاظم، آقا محمّدصادق و دو دختر. یکى از دختران، زوجه میرزا محمّدجعفر، پسر مجلسى دوم و دیگرى، زوجه آقا علاءالدین محمّد است.[۶۸] [۶۹] ناگفته نماند که در روز «عید غدیر» سال ۱۲۱۶ ه’.ق. وهّابى ‏هاى عربستان به شهر مقدّس کربلا یورش برده و جنایات فجیعى به بارآوردند؛ برخى از نوادگان میرزاى شیرازى (آقا میرزا، آقا محمّدکاظم و پسر محمّدکاظم) جزو شهداى این حادثه دلخراش هستند.[۷۰] و سخن دیگر اینکه همسر آقا عبدالحسین، پسر وحید بهبهانى، (متوفّاى ۱۲۲۴ ه’.ق.) دختر حاجى محمّدجعفر مجلسى (داماد میرزاى شیروانى) است.[۷۱] میرزا حیدرعلى شیروانى از آنجا که میرزا حیدرعلى شیروانى تنها پسر مدقّق شیروانى و داراى عظمت علمى بوده؛ به فرازهاى مهمّ زندگى ایشان مى‏ پردازیم.

جایگاه اجتماعى و معنوى

در کتاب‏هاى تراجم از وى چنین یاد مى‏ شود: «مولانا میرزا حیدرعلى شیروانى اصفهانى نجفى (غروى)»؛[۷۲] چرا که اصالتاً شیروانى‏ بوده و در اصفهان به دنیا آمده و مدّت زمان طولانى در نجف اشرف سکونت داشت. نامبرده علاوه بر پدرش، از محضر بزرگانى چون: علاّمه مجلسى و میرزا عبداللَّه اصفهانى افندى بهره ‏مند شده و به دریافت اجازه روایى مفتخر گردید.[۷۳] حسب و نسب والاى او، بر موفقیت علمى و اجتماعى ‏اش افزوده بود؛ لذا گروهى از طلاّب به حوزه درسى‏اش راه یافته؛ و به فراگیرى معارف دینى پرداختند.

پیوند

علاّمه مجلسى، صاحب «بحارالانوار» از همسر دومش (خواهر ابوطالب خان نهاوندى) یک پسر، به نام محمّدرضا، مشهور به «آغاسى» و یک دختر داشت. وى دخترش را به عقد خواهرزاده‏اش میرزا حیدرعلى درآورد. ثمره این پیوند، سه پسر (آقا على‏ اکبر، على اوسط و على ‏اصغر) و یک دختر بود. این دختر بعدها به همسرى پسر عمّه‏ اش، آقا میرزا گیلانى درآمد و بدین ترتیب، نوادگان دیگرى از مدقّق شیروانى به دنیا آمدند.[۷۴]

حیدریه

میرزا حیدر على در فقه، تفسیر، حدیث و کلام، پژوهش ‏هایى انجام داد و آثارى نیز در این علوم به نگارش درآورد. برخى از عقاید او، گرچه بر اساس برداشت و اجتهاد فقهى بوده؛ امّا با سیره عملى امامان معصوم(ع) مخالف بوده است؛ به طورى که ترویج آن افکار افراطى خسارت مادّى و معنوى گوناگونى در پى داشت. از جمله باورها و فتاواى میرزا حیدر على «کافر و نجس بودن اهل سنّت و منافقان» بود. در «مرآت الاحوال»[۷۵] مى ‏خوانیم: «فاضل مقدّس و عالم متبحّر، ملاّحیدر على، مجاور نجف اشرف است و تصلّبش در مذهب حق، به درجه کمال بود و در مسائل اصولیه، طریقه سیّد مرتضى – علیه الرّحمه – را داشت». عقاید متعصّبانه پیروان حیدر على، از سوى عالمان معاصرش مردود اعلام شد و در بطلان و ردّ آن، کتاب‏ هایى نیز نوشته شد. و چه بسا یکى از عللى که میرزا حیدر على شیروانى با تمام مقامات علمى و زهد و تقوا، گمنام مانده و آثار و تألیفاتش متروک و مهجور است، همین آراى ویژه او باشد.[۷۶]

رحلت

درباره زمان رحلت و آرامگاه میرزا حیدرعلى، اطّلاع دقیقى به دست نیاوردیم، جز اینکه میرزا حیدر على نگارش برخى از کتاب‏هایش مانند «احوال الصحابه»، «الاسلام و الایمان»، «اصاله البرائه»، «تراجم السفراء»، «الامامه» و «المجالس» را در سال ۱۱۲۹ ه’.ق. به پایان رسانده است.[۷۷] وى در نجف اشرف زندگى مى‏ کرد و ممکن است به عللى، پیکرش به اصفهان منتقل شده باشد؛ چرا که بر اساس عقیده آیهاللَّه مرعشى نجفى (ره) مقبره میرزا حیدرعلى در بیرون بقعه دایى ‏اش، علاّمه مجلسى (ره) قرار دارد.[۷۸]

تألیفات

تألیفات میرزا حیدرعلى عبارتنداز:

۱. آیات النازله فى ذمّ‏الجائرین على اهل البیت(ع)؛

۲. احکام الارضین؛

۳. احکام البغاه؛

۴. احکام المسافر؛

۵. احوال الصحابه؛

۶. احوال نوّاب اربعه، (تراجم السفراء فى عصر الغیبه الصغرى)؛

۷. الاسلام و الایمان و معنى الناصب، داراى سه فصل و یک خاتمه، (عربى)؛

۸. اصاله البرائه؛

۹. العتره؛ ۱۰.

تعلیقه بر مسالک؛

۱۱. التوحید؛ در دو جلد که جلد دوم آن «الحجّه و الامامه» است.

۱۲. حاشیه بر فروع کافى؛

۱۳. المجالس، در امامت؛

۱۴. مختصر و تلخیص کتاب المصباح المتهجّد شیخ طوسى؛ در ضمن، وى برخى ادعیه و زیارات را به آن افزوده است.

۱۵. استنباط الاحکام فى عصر غیبه الامام(ع)؛

۱۶. المزار؛

۱۷. مناقب الحیدریه؛

۱۸. المناقب و المثالب؛ (ما روته العامه من فضائل اهل البیت (ع) و مثالب اعدائهم). این کتاب ارزشمند با تحقیق شیخ محمّد حسّون، در سال ۱۴۱۴ ه’.ق. توسّط منشورات‏الاسلامیه و تحت عنوان «مناقب اهل‏البیت(ع)»، به زبان فارسى، چاپ شده است.

۱۹. میزان المقادیر؛ (المقادیر الشرعیه)، در پنجاه بیت.

۲۰. رساله فى وجوب توقیر الذّریه الطاهره؛

۲۱. رساله فى وجوب الصلاه عند ذکر النبى(ص)؛

۲۲. رساله فى فضل اهل البیت (ع)؛

۲۳. رساله فى العصمه؛

۲۴. رساله فى تکفیر غیر الامامى؛

۲۵. رساله فى تکفیر المنافقین؛

۲۶. رساله فى حدّ القصر؛

۲۷. رساله فى الصلاه و احکامها؛

۲۸. رساله فى کفر المنافق الناصب من جمیع طبقات المسلمین؛

۲۹. رساله فى مسائل الصوم؛

۳۰. رساله فى شکوک الصلاه؛

۳۱. رساله فى ما ورد فى صدر هذه الامّه؛

۳۲. رساله‏اى در وجوب عینى اجتهاد بر تمام مکلّفان؛ و رساله‏ هاى دیگر.[۷۹]

در قاموس اندیشه

شیخ عبدالنّبى قزوینى در وصف میرزا حیدر على شیروانى مى‏گوید:

«…کان فاضلاً معظّماً وعالماً ومفخماً کما علمناه من تعلیقاته على المسالک و غیرها…؛ مولانا حیدر على شیروانى،[۸۰] دانشمندى بزرگ و عالمى‏ ارجمند بود؛ چنان که این امر را از تعلیقات ایشان بر مسالک و کتاب‏هاى دیگر درمى ‏یابیم. این تعلیقات گرچه اندک است؛ لکن بر فضل و دانش مؤلّف آن گواهى مى‏ دهد. و تمام کلام اینکه، وى اهل فضل و دانش بود و در عین حال، اهل زهد و تقوا…».[۸۱] علاّمه شیخ محمّدحسین اعلمى حائرى در وصف او آورده است: «…العالم الفاضل الفهامه کان حاویاً لأنواع الفضائل و مراتب التقوى کاملاً فى العلوم العقلیه والنقلیه.».[۸۲]  


پی نوشت:

[۱] عده‏اى زادگاه وى را شیروانِ استان خراسان دانسته‏اند و برخى شیروانِ کشور آذربایجان و منطقه قفقاز؛ که در هر صورت، در آن زمان جزو شهرهاى ایران بزرگ شمرده مى‏شدند. (مطلع‏الشمس، اعتمادالسلطنه، ج اوّل و دوم، ص ۲۸۲؛ اعیان‏الشیعه، سید محسن امین، ج ۹، ص ۱۴۳؛ روضات‏الجنّات، سیّدمحمدباقر خوانسارى، ج ۷، ص ۹۶).

[۲] ر.ک: مفاخر اسلام، على دوانى، ج ۸؛ صفویان نماد اقتدار ایران، محمّدباقر پور امینى، ج ۱ و ۲.

[۳] تذکره العلماء، تنکابنى، ص ۱۴۱ و ۱۴۲؛ قصص العلماء، تنکابنى، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.

[۴] مجلّه حوزه، ش ۸۹ و ۹۰، ص ۱۳ و ۱۴.

[۵] مطلع الشمس، ج اوّل و دوم، ص ۶۸۱؛ جغرافیاى تاریخى شیروان، محمّداسماعیل مقیمى، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.

[۶] در همه منابع به این مسئله (دامادى خاندان مجلسى) اشاره شده است.

[۷] براى آشنایى بیشتر، ر.ک: مفاخر اسلام، ج ۸ ؛ علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین، على دوانى ؛ زندگینامه علاّمه مجلسى (همایش بزرگداشت علامه مجلسى)، سیّد مصلح الدین مهدوى، ج ۱؛ فیض قدسى، علامه نورى، ترجمه سیّد جعفر نبوى.

[۸] مولانا شیروانى در اصفهان به دامادى مجلسى اوّل رسید و…[سپس‏] به زیارت عتبات رفته و در نجف توطّن کرد. (تذکره نصرآبادى، ص ۱۵۷).

[۹] فهرست مشاهیر ایران ، دکتر ابوالفتح حکیمیان، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۱۰] فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۴۷۹ – ۴۸۲.

[۱۱] وقایع السنین والاعوام، خاتون آبادى، ص ۵۳۶ .

[۱۲] تذکره نصرآبادى، ص ۱۵۷؛ فوائد الرضویه، ص ۴۶۷ و ۴۶۸؛ تاریخ ادبیات در ایران، دکتر ذبیح الله صفا، ج ۵ (بخش یکم)، ص ۱۸۰ ؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶ و ۳۸۷. [۱۳] مجلّه حوزه، ش ۷۵، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

[۱۴] تذکره القبور، عبدالکریم گزى اصفهانى، به کوشش ناصر باقرى بیدهندى، ص ۵۰ ؛ نجوم السماء، ص ۱۹۲؛ مجله حوزه، ش ۸۹ و ۹۰، ص ۱۳، ۱۴ و ۱۷۸.

[۱۵] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۲۴۷ و ۴۵۹؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبداللَّه افندى،ترجمه محمّد باقر ساعدى، ج ۲، ص ۶۳.

[۱۶] نجوم السماء، ص ۱۹۲ و ۱۹۳؛ ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶.

[۱۷] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۱۰۲.

[۱۸] زندگینامه علاّمه مجلسى، ج ۱، ص ۳۴۸.

[۱۹] نجوم السماء، ص ۱۹۲.

[۲۰] بحار الانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۸۵ و ۱۸۶؛ الذریعه، ج ۱۱، ص ۲۴.

[۲۱] تلامذه العلاّمه المجلسى و المجازون منه، سیّد احمد حسینى، ص ۱۱۰ و ۱۱۱؛ علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دین،ص ۳۲۶، ۳۶۹ و ۳۷۰؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۳، ۳۹۸ و ۳۹۹.

[۲۲] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۷۰ و ۳۷۱؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۴۰۰.

[۲۳] وحید بهبهانى، على دوانى،ص ۱۰۸، ۱۷۳ و ۱۷۴؛ روضات الجنات، ج ۲، ص ۹۸؛ تلامذه العلامه المجلسى و المجازون منه، ص ۷۸.

[۲۴] علاّمه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۸۵؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۴۱۳.

[۲۵] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۴ و ۹۵؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج‏۱، ص ۸ و ۱۶.

[۲۶] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۵؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۳ و ۳۵۴؛ علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۷.

[۲۷] روضات الجنّات، ج ۴، ص‏۱۲۲ و۱۲۳ ؛ وحید بهبهانى، ص ۱۵۲-۱۵۰؛ ستارگان حرم، ج ۶، مقاله «سیّد صدرالدّین رضوى».

[۲۸] تراجم الرّجال، سیّد احمد حسینى، ج ۲، ص ۶۱۳.

[۲۹] دین وسیاست در دوره صفوى، رسول جعفریان، ص‏۱۵۵ .

[۳۰] تذکره العلماء، ۲۶۰ و ۲۶۱.

[۳۱] الاجازه الکبیره، ص ۲۴۵ و ۲۴۶.

[۳۲] ر. ک: مفاخراسلام، ص ۴۶۱ – ۴۶۴.

[۳۳] وحیدبهبهانى، ص ۶۹، ۱۵۳ و ۱۵۴.

[۳۴] تذکره العلماء، ص ۸۹ و ۹۰.

[۳۵] الذریعه، ج ۹/۳، ص ۱۱۴۰.

[۳۶] ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۸.

[۳۷] الذریعه، ج ۱، ص ۳۵ و ج ۱۱، ص ۵.

[۳۸] همان، ج ۱۰، ص ۲۱۶ .

[۳۹] همان، ج ۲۰، ص ۳۶۵.

[۴۰] معجم مؤلّفى‏الشیعه، على فاضل قائینى نجفى، ص ۲۴۳ و ۲۴۴؛ تنقی ح‏المقال، ممقانى، ج ۳، ص ۱۰۳؛ روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۳ و ۹۴؛ فوائدالرضویه، ص ۴۶۷ و ۴۶۸؛ ریحانهالادب، ج ۵، ص ۲۸۷ و ۲۸۸؛ معجم رجال‏الحدیث، آیهاللَّه خویى، ج ۱۵، ص ۲۵۶.

[۴۱] قصص العلماء، ۲۶۸ .

[۴۲] ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۲، ص ۶۳؛ تعلیقه امل الآمل، سیّد احمد حسینى، ص ۱۱۲ و ۱۴۱؛ الذریعه، ج ۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵.

[۴۳] قصص العلماء، ص ۲۶۷ و ۲۶۸؛ تذکره العلماء، ص ۱۴۳. بر اساس نقل دیگر، ۲۵ مرتبه «شرح کافیه عبدالرحمن جامى» را تدریس کرده است. ( روضات الجنّات، ج ۵، ص ۶۹).

[۴۴] روضات الجنّات، ص ۹۳؛ علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، م. جرفادقانى، ص ۱۴۳.

[۴۵] وقایع السنین و الاعوام، ص ۳۶۴.

[۴۶] قصص العلماء، ص ۲۶۷؛ تذکره العلماء، ص ۱۴۲.

[۴۷] صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست ،رسول جعفریان، ج ۱، ص ۴۴۷ (بااندکى تغییر).

[۴۸] وقایع السنین و الاعوام، ص ۵۴۳.

[۴۹] علامه مجلسى بزرگمرد علم ودین، ص ۳۲۶.

[۵۰] روضات الجنّات، ج ۷، ص ۹۳.

[۵۱] الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۲۱۳؛ هدیه الاحباب، ص ۲۷۰ و ۲۷۱.

[۵۲] جامع الرواه، ص ۹۲.

[۵۳] علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۶؛ فیض قدسى، ص ۲۲۷.

[۵۴] روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۵؛ علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۳۲۷.

[۵۵] اعیان‏الشیعه، ج ۹، ص ۱۴۲.

[۵۶] قصص العلماء، ص ۲۶۶.

[۵۷] نجوم السماء فى تراجم العلماء، ص ۱۹۲.

[۵۸] ریحانه الادب، ج ۵، ص ۳۸۶.

[۵۹] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۳۵۰.

[۶۰] وقایع السنین و الاعوام، ص ۵۴۰ و ۵۴۳.

[۶۱] فوائدالرضویه، ص ۴۶۸.

[۶۲] مصرع دوم به حساب ابجد، مساوى با ۱۰۹۹ است. (طبقات اعلام الشیعه، آقا بزرگ تهرانى، ج ۵، ص ۵۲۴).

[۶۳] فوائدالرضویه، ص ۴۶۸.

[۶۴] ج اوّل و دوم، ص ۶۸۱ و ۶۸۲. [۶۵] روضات‏الجنّات، ج ۷، ص ۹۵.

[۶۶] همان، ص ۹۶

. [۶۷] مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۲۸۲ و ۳۰۲؛ فوائدالرضویه، ص ۳۲۲ و ۳۲۳.

[۶۸] بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۳۷ و ۱۳۸.

[۶۹] براى آگاهى از بازماندگان دخترى میرزاى شیروانى ر. ک: مرآت‏الاحوال جهان نما، به انضمام انساب خاندان مجلسى، احمد بهبهانى و میرزا حیدرعلى مجلسى، ص ۱۰۹ – ۱۱۱.

[۷۰] همان، ص ۱۱۰.

[۷۱] وحید بهبهانى، ص ۲۷۱؛ مفاخر اسلام، ج ۸، ص ۶۳۴ و ۶۳۵.

[۷۲] معجم المؤلّفین، عمر رضا کحّاله، ج ۴، ص ۹۱ و ۹۲.

[۷۳] تلامذهالعلامه المجلسى و المجازون منه، ص ۳۷؛ ریاض العلماء، ج ۱، ص ۹ و ۱۸.

[۷۴] مرآت‏الاحوال، ص ۲۶۶، ۲۶۷، ۲۷۳ و ۲۷۴؛ فیض قدسى، ص ۲۳۰ و ۲۳۱.

[۷۵] ص ۱۰۹.

[۷۶] زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۷.

[۷۷] الذریعه، ج ۱، ص ۳۰۵، ج ۲، ص ۶۲، ۶۳ و ۱۱۴، ج ۴، ص ۵۸، ۵۹ و ۴۷۹ و ج ۱۹، ص ۳۵۴ و ۳۵۵.

[۷۸] زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۶.

[۷۹] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۲۷۴؛ مصفى المقال فى مصنّفى علم الرجال، آقابزرگ تهرانى، ص ۱۶۴ – ۱۶۶؛ زندگینامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۳۱۶ و ۳۱۷؛ مناقب اهل‏البیت(ع)، ص ۱۵ – ۱۷.

[۸۰] تتمیم امل الآمل، ص ۱۳۷ و ۱۳۸. [۸۱] علامه مجلسى بزرگمرد علم و دین، ص ۵۵۵؛ فیض قدسى، ص ۲۲۹.

[۸۲] دائرهالمعارف الشیعه العامّه، ص ۵۳۴.

منبع :محمّدابراهیم احمدى