فضایل امام علی

نوشته‌ها

فضایل امام علی (علیه السلام) در کتب اهل سنت

اشاره:

فضایل امام علی(ع) صفات و ویژگی‌های امام علی(ع)، نخستین امام شیعیان، است که در آیات قرآن، روایات و حوادث تاریخی به آنها اشاره شده است. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فضائل امام علی(ع) قابل‌شمارش نیستند. برپایه روایتی از پیامبر بازگوکردن، نوشتن، نگاه‌کردن و گوش‌دادن به فضائل حضرت علی(ع) باعث آمرزش گناهان می‌شود. فضائل امام علی(ع) دو دسته‌اند: فضائل اختصاصی و فضائل مشترک با دیگر اهل بیت: آیه ولایت، آیه شِراء، آیه انفاق، حدیث غدیر، حدیث طیر، حدیث منزلت، مولود کعبه و خاتم‌بخشی از فضائل اختصاصی او به‌شمار می‌آیند. آیه تطهیر، آیه اهل‌الذکر، آیه مَوَدّت و حدیث ثقلین هم از فضایل مشترک او با دیگر اهل‌بیت است. هفت روایت در این کتب آمده است؛ از جمله در صحیح مسلم یک روایت، سنن نسائی دو روایت، جامع ترمذی سه روایت، و سنن ابن ماجه یک روایت. به طور کلی از این روایات چهار عنوان استفاده می شود که در ضمن به روایات هم اشاره می کنیم:

الف. مرا جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی دارد.

۱٫ «حدثنا ابوبکربن ابی شبیه ناوکیع و ابومعاویه عن الاعمش و حدثنا یحیی بن یحیی و اللفظ له ـ اخبرنا ابومعاویه عن الاعمش عن عدی بن ثابت عن زر قال:« قال علی(علیه السلام) والذی خلق الحبه و برا النسمه انه لعهد النبی (الامی) الی ان لا یحبنی الا مؤمن و لایبغضنی الا منافق.»(۲)

ب. ای علی، تو را جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی دارد.

۲٫ «اخبرنا یوسف بن عیسی… عن زر قال: «قال علی(علیه السلام) انه لعهد النبی الامی الی انه لایحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق.»(۳)

این معنا با ادات حصر و استثنای بعد از نفی آورده شده که بیشترین تأکید را می رساند. حدیث انسانها را به دو قسمت تقسیم نموده و برای شناخت نفاق از ایمان و برعکس در زندگی انسان، حضرت علی(علیه السلام) را معیار معرفی کرده است. مؤمن واقعی حضرت علی(علیه السلام) را دوست می دارد و منافق واقعی حضرت علی(علیه السلام) را نه فقط دوست ندارد، بلکه دشمنی دارد.

ج. حضرت علی(علیه السلام) را منافق دوست و مؤمن دشمن نمی دارد.

۳٫ «حدثنا واصل بن عبدالاعلی بن محمد بن فضیل عن عبدالرحمن ابی النصر عن المساور الحمیری، من امه قالت: دخلت ام سلمه فسمعتها تقول: کان رسول الله یقول: «لایحب علیاً منافق ولایبغضه مؤمن.»(۴)

از حدیث استفاده می شود که گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و اله وسلم) استمرار داشته و همواره می فرموده که منافق محب حضرت علی(ع) و مؤمن مبغض حضرت علی(علیه السلام) نمی شود.

د. ما گروه انصار منافقین را به بغض حضرت علی(علیه السلام) می شناسیم.

۴٫ «حدثنا قتیبه بن جعفر بن سلیمان بن ابی هارون العبدی عن ابی سعید الخدری، قال: ان کنا لنعرف المنافقین نحن معشر الانصار لبغضهم علی بن ابی طالب(علیه السلام).»(۵)

نویسنده : أمه المهدی

وب سایت حوزه

پی نوشت:

۱٫ احزاب: ۲۱٫

۲٫ مسلم بن حجاج سجستانی، صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب الدلیل علی ان جب انصار و علی…، ح۲۳۹، ص۶۹۲؛ عبدالرحمن احمدبن شعیب نسائی، سنن نسائی، کتب الایمان، علامه الایمان، ش ح۵۰۲۱، ص۲۴۱۱؛ قزوینی، امام حافظ ابی عبدالله محمدبن یزید الربعی ابن ماجه، سنن ابن ماجه، تصحیح و ترتیب، شیخ صالح بن عبدالعزیزبن محمدبن ابراهیم آل الشیخ، الریاض، دارالسلام، چ۳، ۱۴۲۱، السنه فضائل اصحاب، فضل علی (ع)، ح۱۱۴، ص۲۴۹۲٫

۳٫ محمدبن عیسی ترمذی، جامع ترمذی، المناقب، باب مناقب علی (ع)، ح۳۷۲۶، ص۲۰۳۶٫

۴٫ سنائی، امام حافظ ابی عبدالرحمن احمدبن شعیب، سنن سنائی، کتاب الایمان، علامه الایمان، ج۵۰۲۵، ص۲۴۱۱٫

۵٫ محمدبن عیسی ترمذی، سنن ترمذی، المناقب، علی (ع)، ح۳۷۱۷، ص۲۰۳۵٫

شعر شیعی و شعرای شیعه در عصر اول عباسی

اشاره:

تشیع از آغاز عصر عباسیان، سال ۱۳۲ق، تاپان غیبت صغری، ‌سال ۳۲۹ق، از گسترش بیشتری، نسبت به عصر امویان برخوردار بود؛ این مسئله علل و عواملی داشت. اتحاد هاشمیان اعم از عباسیان و علویان در عصر بنی امیه؛ به پایان رسیدن عصر اموی و روی کار آمدن عباسیان سبب ایجاد ‌فرصت برای امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) برای تربیت شاگرد در رشته‌ها و علوم متفاوت و مهاجرت و پراکنده شدن سادات و علویان در سرزمین‌های مختلف اسلامی از مهم‌ترین علل گسترش تشیع، ‌در عصر عباسیان بشمار می آیند.

 

درباره ی ادبیات شیعی، تاکنون پژوهش های بسیاری به زبان فارسی و عربی سامان یافته است. نامدارترین اثر در این زمینه – به زبان فارسی – کتاب «ادبیات و تعهد در اسلام» نوشته ی استاد محمدرضا حکیمی است که آشنایی و اُنس ایشان با ادب فارسی و عربی و دانشوری ایشان در حوزه ی معارف شیعی، پژوهشی اثرگذار و مثال زدنی را به یادگار نهاده است. ادبیات انقلاب در شیعه (دکتر صادق آئینه وند)، رجزهای یورشی (دکتر غلامرضا رحمدل)، و تک نگاری هایی چونان دعبل خزاعی (مصطفی قلی زاده)، ابوفراس حمدانی (محمد باقر پورامینی)، سید حمیدی (محمد صحتی سردرودی) و سُدیف شاعر انقلاب کربلا (محمدباقر خالصی) دیگر پژوهش هایی هستند که به زبان فارسی منتشر شده هریک جنبه ها و دامنه هایی از این رویکرد ادبی – اعتقادی را بازگو می کنند؛ رویکردی که در آن ادبیات با باورها و ارزش های مکتب گره می خورد و امروزه – درست یا غلط – ذیل عنوان «ادبیات ملتزم یا متعهد» بازشناخته می شود و طیفی گسترده از آثار ادبی با گرایش های متفاوت و حتی متضاد را در بر می گیرد.

کتاب «شعر شیعی و شعرای شیعه در عصر اول عباسی» از جدیدترین پژوهش هایی است که در این مقوله منتشر شده است. این پژوهش با تأکید بر این واقعیت شکل گرفته که اغلب کتاب هایی که در زمینه ی شعر شیعی نوشته شده، به دست کسانی بوده که با معتقداتِ شیعی سرستیز داشته اند یا دست کم از شورِ همدلی بی بهره بوده اند، «از این رو اُنسی با افکار و اشخاص شیعی نداشته و یا انس کمی داشته اند […] آنچه در کتاب های ادب عرب درباره ادب شیعه نوشته شده، ناقص و احیاناً غیرواقعی و تعصب آلود است و اصولاً محیط و جو مسلط بر آن اجازه نمی داده است که نویسندگان کتاب های تاریخ ادب عربی بتوانند اطلاعات درستی از شیعه اثنی عشری به دست بیاورند. از این رو برخی شیعه را حزب سیاسی و برخی شیعه را فقط در چهره شیعیان اسماعیلی دیده اند، از آن جهت که فاطمیان اسماعیلی مذهب، مدت ها بر کرسی حکومت مصر مستولی بوده اند، گاه نیز زیدیه با غلاه را مصداق شیعه پنداشته اند».

عصر عباسی ۵۲۳ سال است که از سال ۱۳۲ هجری قمری آغاز شده، تا سال ۶۵۶ ه. ق به طول می انجامد؛ آغاز آن با روی کار آمدن ابوالعباس سفاح و پایان آن با قتل آخرین خلیفه ی عباسی(المعتصم) به دست هلاکو خان مغول.

نویسنده در انتخاب عصر اول عباسی برای پژوهش شعر شیعی به دو نکته اشاره می کند؛ «عصر اول عباسی (از سقوط بنی امیه در سال ۱۳۲ ه.ق تا آغاز خلافت متوکل در سال ۲۳۲ ه.ق) از دوران های مصیبت بار تاریخ شیعه است و در آن زمان، لب به مدح و ثنای اهل بیت(علیه‌السلام) گشودن و دفاع از حریم آنان کردن و بر غاصبان و ظالمان تاختن، کار آسانی نبوده است.. .اما انتخاب عصر اول عباسی و نه عصور قبل از آن، بدان جهت است که نسبت به عصر اموی و عصر رسالت و خلفای راشدین کارهایی صورت گرفته و نسبت به عصر عباسی کمتر کار شده است.»

کتاب در پنج بخش تدوین شده است؛ بخش اول، پیرامون ادب و ادبیات و پیوند سیاست و مذهب با آن، بخش دوم؛ پیرامون عصور تاریخی ادب عربی، دوره های عباسی، ویژگی های عصر اول عباسی و خدمات شعرای اهل بیت(علیه‌السلام)، بخش سوم؛ پیرامون شعر و شاعری، بخش چهارم؛ پیرامون شیعه، و بخش پنجم گزیده ای از شعرای شیعه و شیعه گرا در عصر اول عباسی و نمونه ی آثار آنان.

در بخش نخست، مولف بین ادب سیاسی و ادب مذهبی از لحاظ انگیزه و غایت و هدف فرق می گذارد، با یادآوری این نکته که «با اعتقاد به اینکه دیانت عین سیاست است، شعر مذهبی و شعر سیاسی، به ویژه در مذهب شیعه، رابطه ای تنگاتنگ دارند، زیرا شیعه اثنی عشری مدعی حکومت جهانی است و منتظر چنین حکومتی نیز هست، بنابراین لازم است آمیختگی ادب سیاسی و ادب مذهبی را هم مطمح نظر قرار دهیم.»

در این نکته می توان چند و چون کرد؛ زیرا بسیاری از ایدئولوژی های غیر دینی و یا غیرشیعی در قرن اخیر همین خصلت را داشته اند، که مدعی حکومت جهانی بوده و به موعودی از سنخ خویش نوید داده اند. بنابراین تفاوت ها را باید در ناحیه ی دیگری جست و چنین خصلتی وجهِ فارق و ممیزه ی شعر و ادبیات شیعی نیست.

نویسنده، نقطه ی آغاز شکل گیری ادب شیعی را ماجرایی می داند که در سقیفه ی بنی ساعده ساخته و پرداخته شد؛ در کنار فِرَق دیگری که شعر سیاسی ملتزم به خویش را پدید آوردند و در این میان به این نکته اشاره می کند که در برخی از فرقه های متفاوت با شیعه، چون خوارج ادبیات قدرتمندی رقم خورده که تحلیل ویژگی های آن جالب توجه است؛ او تفاوت فاحش ادب شیعی با ادب خوارج، ادب اَموی، ادب زبیری، ادب عباسی و امثال آن را ادله ی محکم و استوار شیعه بر حقانیت موضع و راه خود می داند. که با عنایت به تاریخ خونبار صدر اسلام و عصر اَموی و عصر عباسی، عواطف شاعران شیعه در سه ناحیه ی خشم، خون و عشق جوشش یافت؛ خشم شاعران به دلیل ستمی که بر اهل بیت(علیه‌السلام) رفت، شعری در هجا و اجتماع و نقیضه پردازی را پدید آورد، اندوه و حزن نسبت به آلام و مصایب خاندان نور سوگ سرایی و مرثیه پردازی را دامن زد، و عشق و محبت خاندان به خاطر فضایل و مناقب بی شمار ایشان منقبت سرایی و ستایش گری از موضوعات مختلفی که شعر شیعی به آنان می پردازد، چنین یاد شده است؛ «خلافت و اقامه دلیل در مورد آن، سقیفه، شورا و قضیه عثمان، داستان فدک، جنگ جمل و صفین و نهروان، جایگاه و فضایل امام علی(علیه‌السلام) در عهد پیامبر و در جنگ های آن زمان، شهادت امام علی(علیه‌السلام) و امام حسن و امام حسین و سایر امامان(علیه‌السلام) و ستمی که بر آنان رفته، مدایح اهل بیت(علیهم السلام) و مناقب ایشان، داستان مهدی موعود(عج‌الله فرجه) و انتظار فرج، هجو عباسی ها و اموی ها و سایر مخالفان و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)، داستان توابین و موضوعات دیگر.»

در بخش دوم کتاب، پس از بررسی دوره های تاریخی ادبیات عرب، از ویژگی های عصر عباسی سخن می رود و با استناد به روایت نویسندگان تاریخ ادبیات نظیر طه حسین، حنّا الفاخوری، عمر فرّوخ، جرجی زیدان و حسن زیّات، سیمای عمومی شعر دوره ی عباسی چنین تصویر می شود؛ شعری در خدمت فسق و فجور، در وصف مجالس می گساری، هوس رانی و بی بند و باری، چاپلوسی ها مبالغه آمیز و باطل، به منظور کسب مال و یا هجوهایی در همین زمینه، وصف بوستان ها و شکارگاه ها، در فضایی که شاعران «نه تنها به ارضای تمایلات نفسانی و به گمراهی کشاندن دیگران اصرار داشتند، بلکه تظاهر به کفر و زندقه نیز در میان جماعتی از آنان معمول و شایع شد.»

گرچه «ابونواس» شاعر مشهور و نمونه ی مثالیِ این دوره از ادب عربی عنوان می شود اما تأکید بر این است که این رسم و راه اکثریت قریب به اتفاق شعرای آن زمان بوده است. سپس با ذکر نمونه هایی تقابل دو طیف از شاعران – اشاره وار- ذکر می کند؛ شاعران درباریِ ستایشگر زر و زور و شاعرانِ آزاد مرد و داربردوشی چون دعبل خزاعی که سرودن شعرشان امضای سند آوارگی ها و حرمان های خونبار بوده است؛ «شعر این بزرگواران» اولاً سند تاریخی معتبر و مهمی است برای شیعه امامیّه و صحّت انتخاب او، ثانیاً دارای نور و معنویتی است که در تهذیب نفوس تأثیر ویژه دارد، ثالثاً از نظر فنی و ارزش ادبی، دارای مرتبه ای از جمال و ظرافت است که قابل مقایسه با سایر آثار شعری دوره مورد بحث نیست.»

در بخش سوم کتاب، مفهوم شعر از نظر لغوی و تعریف منطقی آن، با اشاره به آیه ی شریفه ی: «وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُون‏» شعر متعهد داخل در مفهوم حکومت و موعظه حسنه دانسته شده و برکارآمدی آن تأکید می شود. سپس نمونه هایی از مواضع پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) در قبال شعر و شاعران ملتزم که مشتمل بر تقدیر و سپاسی از آنان است، ذکر می شود.

در بخش چهارم پس از بررسی مفهوم شیعه و روند تاریخی شکل گیری مکتب تشیع، نویسنده شاعران شیعه و شاعران شیعه گرا را تفکیک می کند. توجه به این تفکیک خالی از لطف نیست؛ به بیان مولف دسته ی نخست باورمندان به شیعه بوده و دسته ی دوم اگرچه به اصول و مبانی عقیدتی شیعه به خصوص در مسأله ی امامت اعتقاد نداشته اند اما تحت تأثیر فضل و کمالات و معنویت و مظلومیت اهل بیت(علیه‌السلام) به سرودن شعر پرداخته اند؛ ابواسود دوئلی (۶۹۳ ه.ق) و سید اسماعیل حمیری (۱۷۳ – ۱۰۵ ه.ق) از گروه نخست اند، و امام شافعی (پیشوای مذهب شافعی (۲۴۰ – ۱۵۵ ه.ق) از گروه دوم یعنی محبان اهل بیت، که اشعار فراوان و پرشوری در تکریم حضرت علی(علیه‌السلام) و اهل بیت(علیه‌السلام) دارد؛ ابونواس (م ۱۹۸ه.ق) نیز که شاعر خمرّیات است از همین گروه شاعران بر شمرده می شود که شیعه نیستند. اما در مناقب اهل بیت(علیه‌السلام) اشعاری سروده اند.

در بخش پنجم کتاب – به اجمال – از چند شاعر برگزیده ی شیعه و شیعه گرا در عصر اول عباسی سخن می رود و نمونه ی آثار آنان مرور می شود؛ اجمال قضیه را از مقایسه ی فصول اول و چهارم این بخش با تک نگاری هایی چون سید حمیری (محمد صحتی سردرودی) و دعبل خزاعی (مصطفی قلی زاده) – که در آغاز این مقاله از آنان یاد شد – می توان دریافت که به تفصیلی در خور و نثری روان و ترجمه ی اشعار و متون عربی مورد استناد، به شعر و زندگی سید حمیری و دعبل خزاعی پرداخته اند و البته به رغم فضل تقدم، در این پژوهش – حتی – اشاره ای به کوشش آنان نشده است!

در این بخش از نُه شاعر سخن می رود؛ سید اسماعیل حمیری، منصور نمری، عبدی کوفی، دعبل خُزاعی، دیک الجن حمصی، اتوتمّام طائی، ابن رومی، ابوالعناهیه محمد بن ادریس شافعی که شعرشان دل در گرو مضامین شیعی دارد، چه خود شیعه باشند یا نباشند.

این بخش هر چند مختصر و مجمل است، به دلیل نقل زندگی و شعر شاعرانِ یاد شده خواندنی تر و پرشورتر از دیگر بخش های کتاب است. شاید خواندنی ترین قسمت آن زندگی سید حمیری باشد که از سوی حضرت امام صادق(علیه‌السلام) سید شاعران خوانده شده است. سید حمیری در خاندانی نشو و نما یافت که از خوارج بودند. و ابتدا مذهب کیسانی را برگزید که به امامت محمد حنفیّه باور دارند و سپس در مرحله ای دیگر به مذهب جعفری گروید. اِعراض سید از فرقه ی خوارج و گرویدن به تشیع، آغاز آوارگی ها و حِرمان های بسیار برای او بوده و این بیانگر آن است که او با درآمیختن معرفتی ژرف با عشقی پرسوز برای شعر باورمندش هزینه های گران پرداخته است؛ «تشیع سید، موجب درگیری او با والدینش شد و بناچار اغلب اوقات را در خارج خانه سپری می کرد و در مساجد وقت می گذراند.

دخترش عباسه نقل می کند که پدرم می گفت: «من کودک بودم و می شنیدم که پدر و مادرم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را لعن می کنند، پس از آنها دوری می جستم و در بیرون منزل گرسنه می ماندم و با همان حال در مساجد، شب را به روز می رساندم تا سر انجام وقتی که از گرسنگی بی تاب می شدم، به خانه برمی گشتم و غذایی می خوردم و دوباره بیرون می آمدم.»

فصلِ دِعبل نیز به تبع زندگی پرجوش و خروش او فصلی پرشور است. در این فصل به کینه ی تاریخ نویسان و نویسندگان تاریخ ادبیات عرب اشاره می شود؛ «نویسندگان تاریخ ادب به علت این که دعبل شیعه مخلص بوده […] به او با چشم کینه و بغض می نگرند […[ و هجویات او را برای تکسب و توأم با وقاحت و فحش می دانند و این عناوین را، با عنوان تشیع او، همراه می کنند و بدین وسیله می خواهند از شاعری که عمر خود را اغلب به دربه دری، دفاع از عقیده خود و حمایت از حق اهل بیت(علیه‌السلام) گذرانیده است، انتقام بگیرند. ولی از جست وجو در مجموع نوشته های آنها و تدبر در اشعار بلند دعبل، چیزی جز فتوّت و اخلاص او به اهل بیت (علیه‌السلام) نمی یابیم.»

نمونه های دیگری نیز از این دست کم لطفی ها در فصول مربوط به دیگر شاعران – از جمله درباره ی ابن رومی – بیان می شود که از نقاط برجسته ی این کتاب است.

آنچه که در بخش پایانی کتاب «شعر شیعی و شعرای شیعه» جای خالی آن به روشنی مشهود است؛ ترجمه ی ابیات و برگزیده است که فقط به متن عربی بسنده شده، که در پژوهش هایی این چنین – که به مخاطب ایرانی عرضه می شود – ترجمه ی آن ضروری است، هرچند لازمه ی ترجمه ی شعر عربی – به خصوص شعر کلاسیک آن – دانش عربی وسیع و صرف حال و مجال بسیار است. بنابراین دوستداران را به ترجمه ی فارسی کتاب گرانسنگ الغدیر (علامه امینی) ارجاع می دهیم و نیز کتاب هایی که در آغاز نام برده شدند، به ویژه به کتاب ادبیات و تعهد در اسلام (استاد محمدرضا حکیمی) که ترجمه ی شیوای بخشی از اشعار مورد استناد کتاب حاضر در آنجا آمده است.

واپسین سطور کتاب «شعر شیعی و شعرای شیعی» ذکر مظلومیت شعر شیعی است که به عنوان یکی از دستاوردهای مهم پژوهش حاضر بر شمرده می شوند: «همان گونه که حق اهل بیت گرامی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) ضایع گردیده و آن پرچم داران عدل و انصاف، مورد ظلم و بی انصافی فراوان واقع شده اند، شعرای شیعه نیز، چه در زندگی و چه پس از مرگشان مورد تضییع حق و ستم قرار گرفته اند. در زندگی، محرومیت از مزایای اجتماعی، تبعید و آوارگی و در نهایت مرگ مظلومانه و یا شهادت را پذیرا شده اند و پس از مرگ نیز از تعصب و عناد راویان و تاریخ ادب نویسان به دور نمانده اند، در مواردی نام آنان از ردیف شاعران حذف شده و در مواردی با کلمات زشت و توهین آمیز از آنان یاد کرده اند. و در مواردی از ارائه آثار و اشعار زیبا و شکوهمندشان به دلیل اینکه مفاهیم شیعی داشته خودداری شده است».

ذکر یک دو نکته را در پایان این مرور لازم می دانم؟

مؤلف در ابتدای کتاب چند شعر از سروده های خویش را آورده که نشان از عواطف و عشق ورزی ایشان به ساحت اهل بیت(علیه‌السلام) است و انشاء الله به عنایت آن پاک ترینان نواخته شوند، اما با توجه به موضوع و ساختار کتاب بهتر بود که به عنوان پیوستی در پایان کتاب آورده شوند یا حتی به کتابی دیگر و جایگاهی مناسب تر منتقل شوند.

دیگر این که مطالب بخش نخست – به نوعی – چکیده بخش های دیگر کتاب است که در آن بخش ها با تفصیلی بیش تر بازگفته می شوند. منطقی تر به نظر می رسد که مطالب خاص این بخش ذیل عناوین مرتبط در بخش های دیگر توزیع می شد و کتاب در چهار بخش ترتیب می یافت. به علاوه، شاید بهتر آن بود که بخش سوم، به عنوان بخش نخست در آغاز کتاب قرار می گرفت تاروالی منطقی تر پدید می آمد.

و نکته ی آخر اینکه جای خالی فهرست اعلام در پایان کتاب دیده می شود.

در پایان باید تأکید کنیم که به رغم اغتنام و ارزشمندی تألیف هایی نظیر کتاب حاضر، ضرورت پژوهش های دامنه داری در مقوله ی شعر و ادب شیعی هنوز احساس می شود، پژوهش هایی که با تفصیل و تحلیل به زندگی و شعر شاعران باورمندِ این عرصه بپردازد؛ از صدر اسلام تاکنون، به علاوه، گزینه ای از ارزشمندترین سروده های آنان را با ترجمه ای مقبول و زیبا به زبان فارسی عرضه کند. چنین پژوهش هایی هم غبار فراموشی از شعر و یاد و نام شاعرانِ شیعی را می زداید، هم پیش روی شاعران امروز و دوستداران ادبیات پنجره هایی به باغ های معطّر ادب آیینی می گشاید.

منبع: سایت حوزه نت.

نوشته: دکتر محمد شیخ الرئیس کرمانی.

 

على (عليه السلام) از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله

احادیثی بی شماری از رسول گرامی اسلام (ص) در وصف و فضایل امام علی (ع) نقل شده که افضلیت آن حضرت را نسبت به سایر اصحاب به اثبات می رساند. در اینجا به برخی از این احادیث اشاره می شود:

دوستی و دشمنی امام على عليه السلام معیار ایمان و نفاق

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دوستى على گناهان را فرو مى ‏خورد همچنان كه آتش هيمه را. (1)

2.سر لوحه كارنامه مؤمن،دوستى على بن ابى طالب است. (2)

3.هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با اين حال قدمش بلغزد (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد. (3)

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام-:تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد. (4)

احاديث در اين زمينه بسيار زياد و بلكه متواترند.

  1. امام على عليه السلام:اگر با اين شمشيرم بر بينى مرد با ايمان زنم كه مرا دشمن گيرد،هرگز با من دشمنى نكند و اگر همه دنيا را به منافق دهم تا مرا دوست دارد،هيچگاه دوستم ندارد.و اين از آن روست كه قضا جارى گشت و بر زبان پيامبر امى گذشت كه فرمود:

اى على!مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق دل به دوستى تو نسپارد. (5)

على پيشواى نيكوكاران

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على پيشواى نيكوكاران است و كشنده بدكاران،هر كه او را يارى كند يارى شود و هر كه از يارى او دست‏شويد،بى‏يار ماند. (6)
  2. به على عليه السلام- آفرين و مرحبا به سرور مسلمانان و پيشواى پرهيزگاران. (7)

8.اى على!خداوند…دوست داشتن مستمندان را به تو بخشيده است،از اين رو آنان به پيشوايى تو خرسندند و تو به داشتن پيروانى چون ايشان. (8)

  1. درباره على به من وحى شده كه او سرور مسلمانان،پيشواى پرهيزگاران و رهبر رو سپيدان است. (9)
  2. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:

آيا شما را به چيزى رهنمون شوم كه تا هر گاه بر آن توافق كنيد، (10) به هلاكت در نيفتيد؟!همانا ولى شما خداوند و امامتان على بن ابى طالب است.پس،خير خواه و مخلص او باشيد و تصديقش كنيد. همانا اين مطلب را جبرئيل به من خبر داد.

  1. همانا خداوند عز و جل درباره على بن ابى طالب بمن سفارشى فرمود.گفتم:

بار پروردگارا،آن را برايم روشن فرما.فرمود:

بشنو!

عرض كردم:

گوش به فرمانم.فرمود:

همانا على پرچم هدايت و پيشواى دوستان من و روشنايى (راه) كسانى است كه مرا اطاعت كنند.او كلمه‏اى است كه با پرهيزگاران همراهش كردم.هر كه او را دوست‏بدارد مرا دوست داشته و هر كه از او اطاعت كند از من اطاعت كرده است. (11)

  1. خداوند درباره على به من سفارشى فرمود.عرض كردم:بار خدايا!آن را برايم توضيح بده.فرمود:

 گوش كن!عرض كردم:گوش مى‏كنم.فرمود:

همانا على پرچم هدايت و پيشواى دوستان من است.اين را به او بشارت ده.پس،على آمد و من به او بشارت دادم. (12)

على جانشين  و وصی پیامبر(ص)

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى بنى هاشم!همانا برادر من،وصى من و وزير من و جانشين من در ميان خانواده‏ام على بن ابى طالب است.او دين مرا مى‏پردازد و وعده‏ام را به كار مى‏بندد. (13)
  2. جبرئيل نزد من آمد و گفت:اى محمد!پروردگارت به تو درود مى‏فرستد و]مى‏گويد:

همانا على بن ابى طالب وصى و جانشين تو در ميان خانواده و امت تو مى‏باشد. (14)

  1. اشاره به على عليه السلام: اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست.فرمانش را بشنويد و اطاعت كنيد. (15)
  2. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا وصى من،رازدار من و بهترين بازماندگانم و كسى كه وعده‏ام را به كار مى‏بندد و دينم را ادا مى‏كند على بن ابى طالب است. (16)
  3. هر پيامبر وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است. (17)

ابن ابى الحديد مى‏نويسد: بعد از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حضرت على به نام وصى رسول الله خوانده مى‏شد چون پيامبر مطالب و خواسته‏هاى خود را به او وصيت كرده بود.اصحاب و هم باوران ما اين مطلب راانكار نمى‏كنند اما مى‏گويند:اين وصيت در زمينه خلافت نبوده بلكه درباره بسيارى از امور و مسائل نو ظهور پس از ايشان بوده است. (18)

وى اشعار فراوانى را از شاعران صدر اسلام زير عنوان‏«اشعارى كه درباره وصايت على سروده شده‏» (19) بازگو كرده است.او در توضيح اين جمله امام كه: «وصيت و وراثت در ميان ايشان است‏»مى‏گويد: ما شك نداريم كه على عليه السلام وصى پيامبر خدا بوده است،گو اين كه افرادى كه از نظر ما كينه‏توزند،اين نكته را قبول ندارند.البته به عقيده ما مقصود از وصيت نص و خلافت نيست‏بلكه مسائل ديگرى است كه اگر روشن شوند شايد برتر و مهمتر از موضوع خلافت‏باشند. (20)

ولایت علی همان ولایت پیامبر

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه من مولاى اويم على نيز مولاى اوست. (21)
  2. اى بريده!آيا من به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر نيستم؟عرض كردم:البته،اى پيامبر خدا. فرمود:هر كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست. (22)
  3. عبد الرحمن بن ابى ليلى:على را ديدم كه در رحبه (كوفه) مردم را سوگند مى‏دهد:شما را به خدا سوگند مى‏دهم اگر كسى از شما هست كه شنيده باشد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مى‏فرمود: «هر كه من مولاى اويم،پس على مولاى اوست‏» برخيزد و گواهى دهد.

عبد الرحمن مى‏گويد: دوازده تن از بدريان كه گويى هم اكنون يكايك آنان را مى‏نگرم،برخاستند و گفتند:گواهى مى‏دهيم كه شنيديم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير مى‏فرمود:آيا من به مؤمنان سزاوارتر نيستم…؟عرض كرديم:البته،اى پيامبر خدا.پيامبر فرمود:

هر كه من مولاى او هستم على نيز مولاى اوست.خدايا دوست‏بدار هر كه را دوستدار على باشد و دشمن بدار هر كه را با او دشمنى ورزد. (23)

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از او.او ولى هر مؤمنى است. (24)
  2. عمران بن حصين: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سپاهى را به فرماندهى على بن ابى طالب گسيل داشت.او در اين سفر كارى كرد…ما هر گاه از سفر برمى‏گشتيم ابتدا خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‏رسيديم،پس،بر آن حضرت سلام كرديم…مردى از آن ميان برخاست و عرض كرد:اى پيامبر خدا،على چنين و چنان كرد.

پيامبر از او روى گرداند.مرد ديگرى برخاست و همان گفت كه آن اولى گفته بود.تا آن كه چهارمى برخاست و سخنان همان نفر اول را به زبان آورد.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه چهره‏اش متغير شده بود رو به او كرده فرمود:

رها كنيد على را،رها كنيد على را،رها كنيد على را،همانا على از من است و من از او.او پس از من ولى هر مؤمنى است. (25)

  1. وهب بن حمزه:با على بن ابي طالب از مدينه به مكه سفر كردم.در راه از او اندكى تندى ديدم. گفتم:وقتى برگشتم و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم از او بد خواهم گفت.او مى‏گويد: وقتى برگشتم و به ديدار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم از على بدگويى كردم.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود:اين حرفها را درباره على مگو.همانا على بعد از من ولى شماست. (26)
  2. بريده اسلمى:پيامبر خدا به ما دستور داد به على به عنوان امير مؤمنان سلام كنيم.در آن روز ما هفت نفر بوديم و من از همه كوچكتر بودم. (27)

على با حق است

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با حق است و حق با على و بر محور او مى ‏گردد.

ابن ابي الحديد مى‏نويسد:در اخبار صحيحى از قول پيامبر آمده است كه فرمود:على با حق است… (28)

  1. حق با اين است،حق با اين است-يعنى على عليه السلام. (29)
  2. حق با على است هر جا كه رو كند. (30)
  3. بار خدايا!هر طور كه على گرديد حق را با او بگردان. (31)
  4. على با حق است و حق با على.آن دو هرگز از هم جدا نشوند،تا آن گاه كه در روز قيامت‏بر لب حوض نزد من آيند. (32)

على با قرآن است

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با قرآن و قرآن با على است و هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض (كوثر) نزدم آيند. (33)
  2. على با حق و قرآن است و حق و قرآن با على و از هم جدا نشوند تا كنار حوض نزد من آيند. (34)
  3. اين على با قرآن است و قرآن با على.از هم جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.پس آنچه را در اين دو بر جاى نهادم از آنها بپرسيد. (35)

على حجت ‏خداست

  1. انس در خدمت پيامبر نشسته بود كه على عليه السلام وارد شد،پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى انس!من و اين حجت‏خدا بر بندگان او هستيم. (36)

على دروازه علم پيامبر است

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من شهر علم هستم و على دروازه آن،پس هر كه علم خواهد بايد از در بيايد. (37)
  2. من شهر علم هستم و على دروازه آن.پس،هر كه علم خواهد بايد كه از در آن وارد شود. (38)
  3. على درگاه دانش من است. (39)
  4. من سراى حكمتم و على در آن. (40)
  5. على دروازه دانش من است و پس از من رسالت مرا براى امتم تبيين مى‏كند. (41)

على داناترين مردم پس از پیامبر (ص)

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از من على بن ابي طالب داناترين فرد امت من است. (42)
  2. على بن ابي طالب خداشناس‏ترين مردمان است و بيش از همه اهل‏«لا اله الا الله‏»را دوست دارد و بزرگشان مى‏دارد. (43)
  3. پس از من،على آگاهترين فرد است ‏به كار قضاوت و داناترين آنهاست. (44)
  4. اى على!تو…وارث دانش منى. (45)

پیامبر و علی از يك درخت

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من و على از يك درختيم و ديگر مردمان از درختهاى گوناگون. (46)
  2. اى على!مردم از درختهاى گونه گونند و من و تو از يك درخت. (47)
  3. جابر:پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفه بود و على رو به روى آن حضرت قرار داشت.پيامبر فرمود:اى على!نزديك من آى و پنجه‏ات را در پنجه من گذار.اى على!من و تو از يك درخت آفريده شده‏ايم.من ريشه آن درختم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخه‏هايش.هر كه به شاخه‏اى از آن بياويزد خداوند او را به بهشت در آرد. (48)

علی برادر پیامبر(ص)

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام-:تو در دنيا و آخرت برادر من هستى. (49)
  2. من همان مى‏گويم كه برادرم موسى گفت:پ «روردگارا،سينه‏ام را فراخ گردان و كارم را آسان كن و از خانواده‏ام براى من وزير و پشتيبانى قرار ده‏»،برادرم على را،«پشتم را به او قوى دار…». (50)
  3. امام على عليه السلام-خطاب به پيامبر آن گاه كه ميان اصحابش پيوند برادرى ساخت ،هر آينه جان از تنم برفت و پشتم شكست آن گاه كه ديدم با اصحاب خود چنان كردى و با من نه.اگر اين رفتار شما از سر خشم بر من است‏بخشش و بزرگوارى از شماست!پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  قسم به آن كه مرا به حق برانگيخت تو را آخرين نفر قرار ندادم مگر آن كه براى خودم مى‏خواستمت.تو براى من همچون هارونى براى موسى با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست.تو برادر و وارث من هستى. (51)

على از پیامبر و پیامبر از علی

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از اويم. (52)
  2. به على عليه السلام-:تو از من هستى و من از توام. (53)
  3. على براى من مانند سر من است‏براى پيكرم. (54)
  4. همانا گوشت على از گوشت من است و خون او از خون من. (55)
  5. به على- اى على!تو از من هستى و من از تو.تو برادر و يار منى. (56)

ابلاغ پبام خدا توسط علی

  1. انس بن مالك:پيامبر صلى الله عليه و آله سوره برائت را (براى خواندن بر مشركان) به دست على داد و فرمود: (اين سوره را) نمى‏رساند مگر من يا مردى از خاندان من. (57)
  2. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از على.از سوى من نمى‏رساند و ادا نمى‏كند مگر خودم يا على. (58)

علی نسبت به پیامبر همچو هارون نسبت به موسی

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام:تو نسبت‏به من همچون هارونى نسبت‏به موسى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست. (59)
  2. به على-آيا نمى‏پسندى كه نزد من همان جايگاهى را داشته باشى كه هارون نزد موسى داشت،با اين تفاوت كه تو پيامبر نيستى؟مرا نشايد كه بروم مگر آن كه تو جانشين من باشى. (60)
  3. امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو را جا گذاشتم كه جانشين من باشى. عرض كردم: اى پيامبر خدا!آيا از تو بازمانم؟فرمود: آيا نمى‏پسندى كه براى من چنان باشى كه هارون براى موسى بود جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست (61)

ولايت على

  1. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر على را به ولايت و سرپرستى گيريد خواهيد ديد كه رهنما و رهيافته است و شما را به راه راست مى‏برد. (62)
  2. اگر على را به خلافت‏برگزينيد-كه فكر نمى‏ كنم چنين كنيد- او را رهنما و رهيافته خواهيد ديد. (63)
  3. آن گاه كه از موضوع فرمانروايى يا خلافت نزد آن حضرت سخن به ميان آمد-:اگر آن را به على سپاريد خواهيد ديد كه رهنما و رهيافته است و شما را در راه راست مى ‏برد. (64)

پى‏نوشتها:

(1-2-3-4) كنز العمال:3290033021،33022،32878.

(5) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:18/173.

(6-7) كنز العمال:32909،33009.

(8-9) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:2/212/706 و ص 258/775.

(10) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:3/98.

(11) نور الثقلين:5/73/74.

(12) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:2/230/734.

(13) امالي الطوسي:602/1244.

(14) امالي المفيد:168/3.

(15-16) كنز العمال:36419،32952.

(17) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:3/5/1021.

(18-19) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:1/13 و ص 143-150.

(20) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:1/139.

(21-22-23) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:1/366/461 و ح 458 و 2/11/506.

(24) كنز العمال:32938.

(25-26) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:1/380/486 و ص 385/491.

(27) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:2/260/777.

(28) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:2/297.

(29) كنز العمال:33018.

(300) الكافي:1/294/1.

(31-32-33-34) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:3/118/1159 و ص 120/1162 و ص 124 و ص 125 كلاهما في الهامش.

(35-36) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:3/125 في الهامش و 2/273/793.

(37-38-39-40-41-42-43) كنز العمال:32890،32979،32911،32889،32981،32977،32980.

(44) امالي الصدوق:440/20.

(45) ينابيع المودة:1/397/17.

(46-47) كنز العمال:32943،32944.

(48-49-50) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:1/129/179 و ص 105/145 و ص 107/147.

(51) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:1/108/148.

(52) سنن ابن ماجة:119.

(53-54-55) كنز العمال:32880،32914،32936.

(56-57-58) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:1/109/149 و 2/377/873 و ص 378/875.

(59-60-61-62-63) كنز العمال:32881،32931،36488،32966،33072.

(64) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:3/69/1110 و 2/280/804.

ميزان الحكمة جلد 1 صفحه 253 ،محمد محمدى رى‏شهرى

منبع: سايت بلاغ