فصاحت

نوشته‌ها

زیباشناسى کلام امام علی(ع)

اشاره:

درباره‌ چیستى زیبایى، سخن‌ها بسیار رانده شده‌ است. برخى زیبایى را تناسب و هم ‌آهنگى اجزا با کل و هم ‌آهنگى اجزا با یک‌دیگر و عدّه‌اى آن را به سودمندى یا توانایى یا لذّت و یا عشق تعریف کرده‌اند. افلاطون در مجموعه‌ى آثار خود، گفت‌وگوى سقراط با هیپیاس را بیان می‌کند و در این رساله به بررسى تعاریف گوناگون زیبایى می‌پردازد. آنگاه سقراط از هیپیاس، سوفیست و حقوق‌دان معروف آن روزگار، درباره‌ چیستى زیبایى پرسش می‌کند و او تعاریف گوناگون مذکور در سطور بالا را بیان نموده و سقراط  تک‌تک آن‌ها را نقد می‌کند. به هر حال، تعریف این حقیقت بسیار دشوار است؛ امّا بی‌شک، زیبایى یک کیفیت نگارین نمادى است که از سه ویژگى برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمى می‌گردد.

اولاً ملازم با لذّت است و اصولاً انبساط روانى، همان لذّت است؛

ثانیاً ملازم با مطلوبیت است، یعنى چیز زیبا براى شخص مُدرِک، مطلوبیت و ارزش می‌نماید؛

ثالثاً شگفت‌انگیزى و تعجب‌آور بودن را به ارمغان می‌آورد.

امیر کلام و هنر درباره‌ زیبایى نیز سخن فرموده است و در مقایسه‌ى انواع زیبایی‌ها، زینت باطن را بر زینت ظاهر ترجیح می‌دهند. «زینت باطن‌ها، زیباتر از زینت ظاهر است».(۱) «زینت به زیبایى و نیکویى صواب و حقیقت است، نه به نیکویى لباس.»(۲)

امام علی(ع) بر این مبنا، زیبایى مرد را حلم، وقار، حُسن درونى، زینت اخلاق و رفتار، عبادت و خشوع، صدق و راستى معرفى کرده است. زینت عبادت، خشوع؛ زینت ریاست، بخشش و بزرگواری؛ زینتِ علم، حلم و بردبارى و زینت حکومت، عدالت است.(۳) پس زیبایى در مکتب علوى به زینت‌هاى صورى و حسى محدود نمی‌گردد و زیبایی‌هاى معقول و فرا حسى را نیز در بر می‌گیرد.

گفتار و نوشتار و ادبیات زیبا، جذاب و همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت، یکى دیگر از مصادیق زیبایى است که امیر بیان و پیشواى بلاغت، سرچشمه‌ى آن است. سرآمد فصاحت در این باره می‌فرماید:

«زیباترین و بهترین سخن آن است که نظام نیکو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند.»(۴)

گزیده‌گویى، بهره‌مندى و عبرت‌آموزى از گذشتگان، یادآورى مرگ و قیامت، توجّه به کارکردهاى مثبت و منفى و جاذبه‌هاى لفظى و تعبیرى، از هنرهاى کلامى است که مخاطبان را شیفته‌ى خود می‌سازد. امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه، این تابلوى هنر و زیبایى، از هنرهاى کلامى فوق بهره جسته است. بخش پایانى نهج‌البلاغه به کلمات قصار اختصاص دارد که در بردارنده‌ى سخنان کوتاه، جذاب، پرمعنا و قابل فهم است.

ابن ابی‌الحدید، شارح نهج‌البلاغه در وصف یکى از خطبه‌هاى نهج‌البلاغه(۵) می‌نویسد:

«سوگند به کسى که همه‌ى امت‌ها به او سوگند می‌خورند، من این خطبه را در مدت پنجاه سال تاکنون بیش از هزاربار خوانده‌ام. هیچ بار در آن تأمل نکردم، مگر آن که در من خشیت و خوف و پندى ایجاد کرد و در دلم تأثیر نهاد و مرا به لرزه آورد. هیچ بار در آن تأمل نکردم، مگر آن که به یاد مردگان از خویشاوندان و نزدیکان و دوستانم افتادم و چنین تصور کردم که آن را که حضرت به توصیف حالش پرداخته، خود من هستم. در این زمینه بسیارى از خطبا و فصحا داد سخن داده‌اند و من آن‌ها را مکرر خوانده‌ام، ولى هیچ کدام تأثیر کلام امیرالمؤمنین را بر من نداشته است.»(۶)

همّام صحابى عابد امیرالمؤمنین، آن‌گاه که از امام خواست که پارسایان را براى او توصیف کند که گویى آنان را با چشم می‌بیند، امام(ع) فرمود: «اى همّام، پرواى از خدا داشته باش و نیکوکارى کن که همانا خداوند با کسانى است که تقوا بورزند و اهل نیکوکارى باشند. همّام به این مقدار از سخن قانع نشد و امام را سوگند داد که توصیف بیش‌ترى بنماید. و امام اوصاف پارسایان را شرح داد تا وقتى که سخن امام(ع) بدین‌جا رسید که دورى اهل تقوا از سر کِبر و خودبزرگ‌بینى و نزدیکی‌اش از روى مکر و خدیعت نیست، در آن هنگام، همّام فریادى کشید که جانش در آن بود. امام فرمود: «به خدا سوگند که بر او از همین می‌ترسیدم. موعظه‌هاى بلیغ با اهلش چنین می‌کند.»(۷)

ابن ابی‌الحدید در مقایسه‌ خطبه‌ى ابن نباته ـ که از ادباى قرن چهارم بود و مردم را به جهاد برانگیخت ـ با خطبه‌ى ۲۷ نهج‌البلاغه، که متضمن دعوت مردم به جهاد است، می‌گوید: «اگر بخواهیم از دایره‌ى انصاف دور نشویم، باید نسبت آن دو را، نسبت شمشیر چوبین با تیغ فولادین بدانیم؛ گرچه خطبه‌ى ابن نباته از صناعات بدیعى بهره‌مند است، ولى کلام امیر مؤمنان‌(ع) در اوج آسمان است.»(۸)

کلام علی(ع) علاوه بر بهره‌مندى از واژگان متناسب و بلیغ از آهنگ و موسیقى خاصى برخوردار است که در روح مخاطبان نفوذ می‌کند.

جرج جرداق در این زمینه می‌نگارد: «على بن ابی‌طالب، از ذوق سرشار هنر و بیان زیباى سخن، آن‌چنان بهره‌اى دارد که او را در روزگاران از دیگران ممتاز ساخته است. شکل سخن با مفهوم آن به هم آمیخته است؛ بمانند گرمى با آتش و نور با خورشید و هوا با جوّ؛ و تو در برابر این سخن، چنانى که گویى در برابر سیل خروشانى که می‌جوشد و دریایى که می‌توفد و تندبادى که می‌وزد و چون از روشنى هستى و زیبایى آفرینش سخن می‌گوید، چنان است که گویى بر صفحه‌ى جانت با قلم‌هایى از اختران آسمان می‌نگارد. گفتارش چون شراره‌ى برق و خنده‌ى آسمان در شب‌هاى تاریک زمستان است.»(۹)

امام علی(ع) در کلام خود از صناعات ادبى، زیبایی‌ها و شگفتی‌هاى طبیعت بهره می‌گرفت.(۱۰) با استفاده از تمثیل، موضوعات و مباحث عقلى را تفهیم می‌کرد و با تشبیه معقول به محسوس، مردم عوام را نیز به حقیقت نزدیک می‌ساخت.(۱۱) شعر، ابزار دیگرى است که امام(ع) در توصیف حقایق از آن استفاده می‌کرد. امام در پاسخ به این پرسش که سرآمد همه‌ى شاعران کیست، فرمود: «هر چند شاعران، همه در یک وادى راه نپیموده‌اند که بتوان پیش‌تاز راه را شناخت، لیکن اگر از تعیین شاعرترین شاعران چاره‌اى نباشد، سرآمد آنان آن پادشاه گم‌راه (یعنى امرالقیس) است.»(۱۲)

شعر مطلوب علی(ع)، سروده‌اى است که از نظر محتوا و نظر و فکر ارزش‌مند و صحیح و حق باشد و عقیده‌ى مردم را به انحراف نکشاند.

زیبایى عبارات نهج البلاغه از جهت ترکیب لفظى و سبک ادبى برجستگی‎هائى دارد:

۱. در انواع کلمات مفرد، جمع، مذکّر، مؤنّث، حقیقت ومجاز، سرمایه‎اى غنى براى فرهنگ الفاظ عربى است.

۲. مجازها و کنایه‎ها در قالب جالب و نوى آمده است.

۳. ایجاز و اطناب (کوتاه‎گویى و به درازا سخن گفتن) در جاى مناسب خود به کار رفته و ما این مطلب را در خطبه‎ها و نامه‎هاى طولانى و گاه متوسط و یا کوتاه آن حضرت به روشنى مشاهده می‎کنیم.

۴. محسنات و نوآوری‎هاى لفظى از «جناس» تا «ترصیع» و «قلب» و «عکس»(۱۳) در موارد مناسب به کارگرفته شده است.

۵. آهنگ طبیعى و عبارات جذّاب که اهل فن به خوبى آن را درک می‎کنند و مردم از شنیدن آن به هیجان می‎آیند… .

۹. امام یحیى یمنى نویسنده کتاب «الطراز» می‎نویسد:

از معانى گوارا و شیواى سخن او (على ـ‌ علیه السلام ـ) هر خطیبى سیراب شده و هر گوینده‎اى لباس سخنورى پوشیده است؛ زیرا على ـ علیه السّلام ـ جایگاه و زادگاه بلاغت و ابر پربار فصاحت است چنانکه خود فرمود: «ما فرمانروایان کشور سخنیم سخنورى در وجود ما ریشه کرده و شاخه‎هاى آن بر ما سایه گسترده است.»(۱۴)

۱۰. استاد دکتر سید جعفر شهیدى، استاد دانشگاه و مترجم موفق نهج البلاغه در مقدمه ترجمه خویش می‎نویسند:

از سال‎ها پیش چون فرصتى دست می‎داد برخى از ترجمه‎هاى فارسى نهج البلاغه را با متن مقابله می‎کردم. ضمن این بررسى دیدم مترجمان ـ که خدمتشان در پیشگاه مولاى متقیان ـ علیه السّلام ـ پذیرفته باد ـ هر چند در کار خود موفق بوده‎اند، کم و بیش در این ترجمه‎ها یک نکته را چنانکه باید رعایت نکردند و آن این است که سخنان مولا چنانکه می‎بینیم در عین علوّ معنى به زیورهاى لفظى نیز آراسته است: استعاره، تشبیه، جناس، موازنه سجع و مراعات النظیر. مخصوصاً صنعت سجع که در سرتاسر کتاب دیده می‎شود و امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ به سجع‎گویى شناخته بوده است.

هنگامى که زینب کبرى در پاسخ پسر زیاد گفت: مهتر ما را کشتى، از خویشانم کسى را نهشتى، نهال ما را شکستى، ریشه ما را از هم گسستى، اگر درمان تو این است آرى چنین است.(۱۵)

پسر زیاد گفت: سخن به سجع می‎گوید: پدرش نیز سخنان مسجّع می‎گفت.

بدین رو کوشیدم تا در حد توانایى خویش ضمن برگردان عبارت عربى به فارسى ـ چندان که ممکن است ـ صنعت‎هاى لفظى را نیز رعایت کنم.(۱۶)

ده‎ها نمونه از سخنان صاحب‎نظران دیگر هست که در مورد ابعاد فصاحت و بلاغت و محسنات لفظى و معنوى نهج البلاغه ابراز داشته‎اند که از یادآورى آن صرف نظر می‎کنیم.

پى نوشت:

(۱) . غررالحکم و نیز نهج‌البلاغه، حکمت ۶۵.

(۲) . همان.

(۳) . همان.

(۴) . غررالحکم.

(۵) . نهج‌البلاغه، تحقیق صبحى صالح، خطبه‌ى ۲۲۱ و شرح ابن ابی‌الحدید، خطبه‌ى ۲۱۶.

(۶) . شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۱۱، ص ۱۵۳.

(۷) . نهج‌البلاغه، خطبه‌ى ۱۹۳.

(۸) . شرح ابن ابی‌الحدید، ص ۸۴ ـ ۸۲.

(۹) . جرج جرداق، روائع نهج‌البلاغه، (شگفتی‌هاى نهج‌البلاغه)، ترجمه‌ى فخرالدین حجازى، صص ۱۷۰ به بعد.

(۱۰) . نهج‌البلاغه، خطبه‌ى ۹۰، ۲۳۴، ۱۶۴، ۱۶۵، ۱۵۵.

(۱۱) . همان، خطبه‌ى ۱۱۹، ۱۰۰، ۱۸۷.

(۱۲) . نهج‌البلاغه، تحقیق صبحى صالح، حکمت ۴۵۵.

(۱۳) . جناس در اصطلاح فن بدیع: آوردن دو کلمه است که از نظر لفظى شبیه هم هستند ولى در معنا متفاوتند: دو جمله یا دو مصراع است که با اینکه در برابر هم هستند وزن و سجع کلماتش مطابق هم باشد. مانند:

هوا شد تیره و گریان بسان دیده وامق زمین شد تازه و خندان بسان چهره‌ عذرا

قلب و عکس: مقدم و مؤخر نمودن لفظ است. خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‎آورد.

(۱۴) . محمد امین النواوى، پیشین، ص ۹۹ ـ ۱۰۴ و انّا لأمراء الکلام، و فینا تنشبت عُرُوقُه و علینا تهدّلت غصونه. نهج البلاغه، خ ۲۳۳.

(۱۵) . لقد قتلت کهلى، و أبرت اهلى، و اجتثثت أصلى، فان یشفک هذا فقد اشفیت.

(۱۶) . نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدى، «مقدمه». به نظر نگارنده آنچه جناب دکتر شهیدى در ترجمه نهج البلاغه خویش به آن عنایت فرموده‎اند و ترجمه خود را با زیبایى سجع و محسّنات لفظى آراسته‎اند، تلاشى بسیار ارزشمند و در خور توجه است؛ که بدون رعایت آن نمی‎توان ترجمه را بازگردان نهج البلاغه نامید، و این کارى است که هم در ترجمه روایات و هم در ترجمه زیارات و ادعیه و هم در ترجمه قرآن کریم که از وزن و سجع ویژه‎اى برخوردار است، لازم است مورد توجه قرار گیرد.

نگارنده نیز در ترجمه برخى از ادعیه ـ که تحت عنوان «در معبد عشق» به چاپ رسیده ـ و نیز در ترجمه دو جزء آخر قرآن کریم ـ که با عنوان «آواى قرآن» منتشر شده ـ رعایت وزن و سجع و محسنات لفظى و معنوى را ـ در حد امکان ـ مورد توجه قرار داده است.

عبدالحسین خسرو پناه

هُنر بیان نبوى

اشاره:

هنر بیان زیبا و کلام شیوا آن است که در دل انسان نفوذ کند و روح را از تاریکى و زشتى و پلیدى برهاند و در افقى وسیع و با صفا که به نور ایمان روشن است سر دهد. سخن از فصاحت و بلاغت و هنر بیان مؤمن ترین انسان جهان، حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) است; همان کس که در فصاحت ممتاز و در بلاغت بى همتا بود; چرا که قلب وى مهبط الهام پاک بود و گفتار الهى بر زبانش جارى. یکى از اعراب که در دانش احوال و اخبار عرب تبحّرى بسزا داشت به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: من در میان عرب گشته ام و گفتار فصحاى عرب بسیار شنیده ام ولى از تو فصیح تر ندیده ام، چه کسى تو را این هنر و ادب آموخت؟ پیامبر سخن(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خدایم آموخت و نیک آموخت.»

مقدّمه

در ظلمت‌کده جهان که حقیقت با اوهام آمیخته و راه از چاه هویدا نیست و از تصادم امیال و وظایف و قیود در هر قدم هزاران پیچ و خم و پرتگاه در پیش است، براى فرار از حیرت و گمراهى دلیل راهى باید جست و به پرتو او این راه سخت و پر خطر را آسان پیمود. دلیل راه بودن از همه کس ساخته نیست. اگر پیمودن راه مشکل و پرخطر باشد، بى تردید رهبرى هزار بار مشکل تر است. طینتى پاک باید و گوهرى اصیل و روحى همچون کوه استوار، و همتى همچون آسمان بلند و حوصله اى چون دریا وسیع، و از همه مهم تر، دلى باید از شوق لبریز و سرى از عشق پرشور و روحى از پرتو روشن، تا به نیروى شوق و راهنمایى عشق و پرتو غیب راه از چاه باز شناسد و از تاریکى نجات یابد و آنگاه گمشدگان مسالک را از مهالک برهاند و به سرمنزل مقصود برساند. این مقام عالى اوج کمال انسانى است و بى تردید، حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)کسى است که به این مقام رسیده است؛ چرا که رفتارش براى همگان سرمشق کمال و گفتارش دستور فضیلت و اخلاق است. سخنانى که از روح بزرگ آن حضرت(صلى الله علیه وآله)تراوش مى کند براى جان هاى سرگشته و حیرت زده که در کار خویش فرو مانده و در ظلمات وهم و تردید فرو رفته اند همانند آب حیات است که آنها را در جهان معانى، زندگى جاودانه مى بخشد; و این یعنى: هنر بیان نبوى.

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) از خاک تا افلاک

در سرزمینى به دور از تمدن، در میان دره اى خشک و بى حاصل، طفلى یتیم که از نعمت پدر و محبت مادر محروم گشته بود در سایه سرپرستى جد و عمویش پرورش یافت.

در دوران جوانى در عین اینکه امین و درستکار بود و به همراه عمویش با فقر دسته و پنجه نرم مى کرد، روح وى در معبر زندگانى از آلایش زشتى و پستى بر کنار ماند. در سن چهل سالگى بر ضد بت پرستى و جاهلیّت و بیدادگرى، که در آن روزگار در میان مردمش سخت رواج داشت، قد برافراشت و با اتکا به خداوند مردم را به یگانگى فراخواند و دلسوزانه و مصرّانه مى خواست که از پرستش بتان چشم بپوشند و خداى یگانه بى همتا را خالصانه عبادت کنند و با یکدیگر برادر و برابر باشند و هیچ کس را جز به وسیله پرهیزگارى امتیازى ندهند.

قریش چون او را در گفتار و کار خویش استوار یافتند براى ریختن خونش نقشه کشیدند. آن حضرت(صلى الله علیه وآله) به ناچار از دیار خود چشم پوشید و در مدینه مقیم شد و کار صورت دیگرى گرفت. در جنگ هاى زیاد با دشمنان خدا مبارزه کرد و به نیروى ایمان و پشتیبانى خدا و هنر بیان پاک از هیچ کس باک نداشت. چیزى نگذشت که سراسر جزیره العرب و پس از مدتى قسمت اعظم دنیاى آن زمان پیرو تعلیمات او شد.

در همه مدت دعوت، کار حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) ابلاغ بود و مهم ترین وسیله ابلاغ الهى آن حضرت(صلى الله علیه وآله) جز «سخن» چیز دیگرى نبود. پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) جان هاى قابل را که استعداد هدایت داشتند به نیروى بیان و سخن پاک صیقل مى داد. به راستى، این ولى اللّه اعظم(صلى الله علیه وآله) به تأیید خدا و به نیروى سخن پاک حکومت بر دل ها داشت. و به اعجاز قرآن و قدرت بیان چنان جان ها را مسخّر کرد که پس از قرن ها هنوز آن دولت پاینده خلل نیافته است.

فصاحت و بلاغت نبوى

بى تردید، حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در هنر فصاحت و بلاغت از همه گوى سبقت ربوده و به گفته خود، فصیح ترین عرب بود: «ادبى و انا افصح العرب.»۱

فصاحت نبوى هم اکتسابى بود و هم آمیخته به عطاى الهى. اکتسابى بودن از آن روى که در طایفه بنى سعد پرورش یافته بود. لهجه اصیل و دلاویز بنى سعدیان در سراسر جزیره العرب، زبانزد عام و خاص گشته بود. به همین خاطر، جد پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را براى لهجه آموزى به آنان سپرد و اثر آن چنان بود که حضرت(صلى الله علیه وآله) خود مى فرمود:«هر چه از فصاحت و بلاغت آموخته ام مربوط به دوران چهار ساله اى است که نزد قبیله بنى سعد بودم.»۲

و اگر گفته مى شود: فصاحت نبوى آمیخته به عطاى الهى است، به خاطر آن است که قرآن، این مجموعه عظیم هنر بیانى خدا و معجزه جاودانه نبوى، با کلمات فصیح عربى که نظم و اسلوب آن چون الماس تراشیده شده و زیبا و یکدست گشته، توسط روح القدس، فرشته امین به قلب آن حضرت(صلى الله علیه وآله) القا مى شد و مسلّم است پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سایه قرآن، مافوق بلاغت عادى لب به سخن مى گشود.

با آنکه گفته اند: فصاحت در کلمه و کلام است۳ ولى هنوز فصاحت نبوى بیانگر جمال جان است و قدرت بیان آن حضرت(صلى الله علیه وآله)برخاسته از ضمیر مصفایش، و همچون حفّار معادن الماس از زوایاى درون توانمند خویش آن معانى باریک را، که به روزگاران از تجربه ها و حادثه ها و موهبت ها تکوین شده، کشف مى کند و در قالب سخن و کلمات طیّبه ظهور مى دهد. بنابراین، باید گفت: حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)، سرآمد همه پیامبران، یکى از معجزاتش جلوه شخصیت او بود: هنر بیان معجزه آسایش که مورد اعتراف دوست و دشمن بود.

فصاحت و بلاغت نبوى از نگاه دیگران

در وصف هنر بیان نبوى، سخنان جاحظ که بحق یکى از معروف ترین، تواناترین و آگاه ترین نویسندگان عرب در همه قرون به حساب مى آید، بهترین گواه است. وى حق سخن را درباره هنر فصاحت و انسجام و شیرینى کلام نبوى ادا کرده است:

«کلام حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) سخنى است که شمار حروفش اندک و شمار معانى اش بسیار، از تصنّع برى و از تکلّف بر کنار است. آنجا که تفصیل باید مفصّل و آنجا که اختصار شاید مختصر است. از کلمات نامأنوس فرارى و از سخنان مبتذل و بازارى مبّراست. کلماتش با حکمت همدوش و با عصمت هماغوش و با تأیید الهى قرین و با توفیق همنشین بود. خداوند گفتار او را با محبت و قبول توأم ساخته است. مهابت و حلاوت و افهام و اختصار را با هم دارد. از تکرار سخن بى نیاز و شنونده را به کار نیاز نمى افتد. آنگاه که لب به سخن مى گشود هیچ سخنرانى بر او فایق نمى شد و او را مجاب نمى کرد. سخنان مفصّل را با کلمه مختصر، رد مى کرد. گوشه و طعنه نمى زد. در سخن نه کند بود و نه تند. گفتارش نه طولانى بود و نه مبهم. سخنى سودمندتر و شیواتر و رساتر و مؤثرتر و روان تر و فصیح تر و واضح تر از سخن وى نشنیدند.»۴ جاحظ پس از ذکر این سخن، از بیم آنکه مبادا گفتار وى در نظر کوته نظران و بى خبران گزاف جلوه کند چنین مى گوید: «شاید آنها که از دانش بهره کافى ندارند و از رموز سخن و سخندانى بى خبرند گمان برند که ما در ستایش هنر سخن محمدى راه تکلّف پیمودیم و درباره اهمیت آن گزاف گفتیم. چنین نیست. قسم به آن خدایى که گزافه گویى را بر دانشمندان حرام کرده و تکلّف را در نگاه صاحب نظران قبیح ساخته و دروغگویان را در پیش خردمندان بى قدر نموده، این گمان را کسانى مى کنند که از راه حقیقت منحرف شده اند.»۵

ابن ابى قحافه که در علم احوال و اخبار عرب تبحّرى بسزا داشت، یکبار به آن حضرت(صلى الله علیه وآله)گفت: من در میان عرب گشته ام وگفتار فصحاى عرب را بسیار شنیده ام اما از تو اى پیامبر فصیح تر ندیده ام، چه کسى تو را این هنر و ادب بیاموخت؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «خدایم چنین آموخت و نیک آموخت.»۶

کیفیت و کمیّت هنر بیان نبوى

سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله)، پیامبر سخن است و فضل آن بر دیگر سخنان همان است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بر دیگران افضل است; چرا که سخن، صداى ضمیر سخنور است و فضل حاکى از فضیلت سخنگو. عبارت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در عین سادگى چنان پرشور و هیجان است که گویى حیات و قوت در آن موج مى زند و عقل نورانى از خلال کلمات پرتو افشانى مى کند.

سخن گفتن حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) آداب خاصى داشت. جز به موقع سخن نمى گفت و بیش از حاجت کلامى بر زبان جارى نمى ساخت. پیوسته در اندیشه بود و آنگاه که خاموشى وى دراز مى شد مى فرمود: «ما پیامبران کم سخنیم.»۷ و یا مى فرمود: «خدا پرگویى را دوست ندارد، هر کس سخن به قدر حاجت گوید خدایش سرسبز دارد.»۸

پیامبر(صلى الله علیه وآله) صدایى رسا داشت و با این همه، سخن آهسته مى گفت و مى فرمود: «خدا بلند [سخن] گفتن را دوست ندارد.»۹

میراث بزرگ هنر بیان نبوى که به صورت مضبوط پس از طى قرن ها از دستبرد روزگار مصون مانده و در قالب حدیث نبوى به دست ما رسیده، یادگار ایام مدینه است; میراثى که شعله اى جهان افروز است و براى روشن کردن جان ها و رهانیدن جهان، از این افراط هاى خطرناک و تفریط هاى هول انگیز مایه اى رسا دارد.

با مقیم شدن پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان در مدینه، مجال بحث و توضیح دین بیشتر گشت و مستمعان به نقل سخنان وى رغبتى فوق العاده داشتند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) معمولا پس از نماز سخن مى گفت و در مناسبات خاص و حوادث بزرگ سخنان وى بیشتر مى شد. آن حضرت ضمن گفتار، به سؤال افراد پاسخ مى داد. اما فرو رفتن در سؤال را خوش نداشت و مى فرمود: «مادام که چیزى نگفتم مرا واگذارید. اسلاف شما از کثرت سؤال به ضلال افتادند. وقتى دستورى به شما دادم هر چه توانید بدان کار کنید و چون از کار منعتان کردم بس کنید که راه صلاح این است.»۱۰

تجلّى هنر بیان نبوى

در این بخش با ذکر نمونه هایى ارزنده از سخنان گهربار آن حضرت(صلى الله علیه وآله)، از این خرمن درافشان به انداره وسع خود خوشه برمى چینیم:

. «ینبغى ان یکون للمؤمن ثمانیه خصال: وقار عند الهزائر صبر عند البلاء و شکر الرخاء و قنوع بما رزقه اللّه عزوجل، لا یظلم الاعداء ولا یتحامل على الصداقاء بدنه فى تعب و الناس منه فى راحه»;۱۱ سزاوار است که مؤمن هشت صفت داشته باشد: با بزرگ منشى و وقار در حوادث سخت قرین باشد، به هنگام بلاها و امتحانات صبر و شکیبایى داشته باشد، به هنگام گشایش شکر و سپاسگذارى خدا کند، به رزقى که خداى عزیز و بلند مرتبه به وى روزى کرده است قناعت کند، به دشمنان ستم نکند، مزاحم دوستان نشود، تنش در رنج باشد و مردم از او در آسایش باشند.

. «نوم العالم افضل من عباده العابد»;۱۲ خواب دانشمند از عبادت عابد و پرهیزگار ارزشمندتر است.

. «نعمِ العطیهُ کلمهُ حق تَسمِعُها ثُمَّ تَحمِلُها الى اخ لک مسلم»;۱۳ چه نیکو هدیه و عطایى است سخن حقى که نیک بشنوى و به برادر مؤمن خویش برسانى.

. «من سلک طریقاً یلتمس فیه علماً سهل اللّه له طریقه الى الجنه»;۱۴ هر که در جستوجوى علم راهى را طى کند خدا براى وى راهى سوى بهشت بگشاید.

. «من اقتصد اغناه اللّه و من بذر أفقره اللّه و من تواضع رفعه اللّه و من تجبر قصمه اللّه»;۱۵ آن کس که میانه روى کند خدا بى نیازش سازد و هر که اسراف نماید خدا فقیر و نیازمندش کند. هر که فروتنى کند خدایش او را بالا برد و هر که فخر و بزرگى فروشد خدایش او را در هم شکند.

. «ما من ساعه تمر بابن آدم لم یذکر اللّه فیها الاحسر علیها یوم القیامه»;۱۶ ساعتى در دنیا بى ذکر خداى بر آدمى نگذرد، مگر روز قیامت بر آن حسرت خورد.

. «لکلّ شىء آفه تفسده و آفه هذا الدین ولاه السوء»;۱۷ هر چیزى آفتى دارد که مایه فساد و تباهى آن مى شود و آفت این دین زمامداران بدند.

. «اقرءوا القرآن فان اللّه تعالى لایعذب قلباً وعى القرآن»;۱۸ قرآن بخوانید و با آن مأنوس شوید. به راستى خداوند آن دلى که قرآن را دریافته باشد معذب نمى کند.

. «افضل العباده انتظار الفرج»;۱۹ بهترین عبادت انتظار گشایش و فرج است.

. «اقبل الحق ممن اتاک به من صغیراً و کبیر و ان کان بغیضاً بعیداً و اردد الباطل على من جاءک به من صغیراً و کبیر و ان کان حبیباً قریباً»;۲۰ حق را از هر که آن را ارائه دهد بپذیر، خواه خردسال باشد، خواه پیر، خواه دشمن باشد، خواه بیگانه. و باطل و ناحق را طرد کن و نپذیر، اگرچه از جانب دوست نزدیکت باشد.

چه زیباست که راز و نیاز همه ما به اقتداى پیامبر سخن، همان دعاى پاک او باشد که خدا را این گونه مى خواند: «اللهم اقسم لنا من خشیتک ما تحول بیننا و بین معاصیک و من طاعتک ما تبلغنا به رضوانک و من الیقین ما یهون علینا مصیبات الدنیا و متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا ما احییتنا و اجعله الوارث منا و اجعل ثارنا على من ظلمنا انصرنا على من عادانا ولا تجعل مصیبتنا فى دیننا ولا تجعل الدنیا اکبر همنا و لا مبلغ علمنا و لا تسلط علینا من لایرحمنا»;۲۱ پروردگارا! از خشیت خود جرعه اى نصیبم ساز که میان ما و نافرمانیت حایل شود، و از اطاعت خود آنقدر توفیقمان ده که ما را به بهشت رساند، و از یقین آن اندازه که مصیبت هاى جهان را بر ما آسان کند و ما را تا هنگامى که زنده مى دارى از چشم و گوش و نیرویمان بهرهور ساز و این بهرهورى را برایمان نگه دار و انتقام ما را از کسانى که به ما ستم روا داشتند بگیر و ما را بر کسانى که نسبت به ما عداوت و دشمنى مى کنند پیروز گردان. مصیبت ما را در دینمان قرار مده و کار دنیا را بزرگ ترین غم ما و نهایت علم و دانش ما مساز، و کسى را که به ما رحم نمى کند بر ما مسلط مگردان.

نتیجه

در این جهان، برگزیدگان خدا کسانى هستند که اعمال بزرگ و حیرت انگیزشان، و خوبى هاى کردارى و رفتارى آنان مایه بهبود و کمال و صلاح انسانیت شده است. رفتار و گفتار آنان براى راهنمایى مردم در راه رسیدن به کمال مطلوب انسانیت و رها ساختن بى خبران از بند هوا و شهوت بهترین وسیله است.

حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) خاتم پیامبران، با کلام پاک و شیوا و رسایش از محرومان و بدویان، مردمى مورد احترام جهانیان ساخت. هنر بیان نبوى بهترین و ارزنده ترین عامل براى گذر جامعه بدوى از فرهنگ جاهلى به جامعه دادگر دینى مورد رضایت خداوندى بود.

مهم ترین اصول گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) را سادگى و روانى، آگاهى و بینایى و عرفان و حکمت و صداقت تشکیل مى دهد. سخنان آن حضرت تراوش روحى نیرومند و فطرتى پارسا و مهربان و برخاسته از روانى پاک و ایمانى استوار بود.بر سراپرده اندیشه اش پرتو «لااله الااللّه» تجلّى داشت و در تمام گفتارش کارکرد این اندیشه نمایان بود. هدفش از آن همه شیوایى و هنر بیانى، فلاح و رستگارى همه انسان ها بود.

پى نوشت:

۱. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۶، روایت ۲، باب ۱۸، ص ۱۵۸٫

۲. جاراللّه محمود زمخشرى، ربیع الابرار، چ سوم، بیروت، ۱۴۰۱ ق، ص ۷۲٫

۳. سعدالدین تفتازانى، مختصرالمعانى، ۱۳۹۸ ق، ص ۲۳٫

۴ و ۵. ابوعمرو عثمان جاحظ، البیان و التبیین، چ دوم، ۱۴۰۹ ق، ص ۱۱۲ / ص ۱۱۳٫

۶. کمال الدین عراقى، کمال النصیحه و الادب، ۱۴۰۷ ق، ص ۹۷ / محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج ۱۶، باب ۹۹، ص ۲۱۰٫

۷. مصطفى صادق رافعى، اعجازالقرآن و بلاغه النبویه، ۱۴۱۱ ق، ج سوم، ص ۸۰٫

۸ و ۹. شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، چ سوم، بیروت، ۱۴۱۲ ق، ج ۱، ص ۱۷ / ص ۱۸٫

۱۰. شیخ محمّد خضرى، نورالیقین، نجف، ۱۳۹۸ق، ص ۷۵٫

۱۱. ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، چ پنجم، جاویدان، ۱۳۸۲، ح ۳۲۲۰٫

۱۲. همان، ح ۳۱۳۸٫

۱۳. همان، ح ۳۱۲۷٫

۱۴. همان، ح ۳۰۲۶٫

۱۵. همان، ح ۲۹۳۹٫

۱۶. همان، ۲۶۷۷٫

۱۷. همان، ۲۲۵۵٫

۱۸. همان، ح ۴۲۶٫

۱۹. همان، ح ۴۰۹٫

۲۰. همان، ح ۴۲۸٫

۲۱. همان، ح ۵۰۳٫ درباره عظمت این دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و محتواى والا و کامل و جامع آن همین بس که مرحوم شیخ عبّاس قمى در کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان در شرح اعمال ماه پرفضیلت شعبان این دعا را ذکر کرده و گفته است: این دعاى جامع و کاملى است که سزاوار است مؤمن خود را پیوسته ملازم با این دعا نماید و در همه موقع نافع مى باشد.

منبع: ماهنامه معرفت ، شماره ۱۱۰

اعجاز قرآن.

چکیده:

برخی از معاندان آیات نازله قرآن کریم را سخنی بشری می‌دانستند اما در قرآن کریم، با تکیه بر الهی بودن این سخنان، آوردن مانند آنها ناممکن شمرده شده است. اما میزان تأکید صاحب نظران بر این نکته به عنوان وجه اعجاز قرآن متفاوت بوده است؛ اگر در میان عالمان متقدم کسانی بوده باشند که اخبار از غیب را به عنوان وجه اصلی اعجاز مطرح کرده باشند. اما از ابراهیم نظام گرفته تا عالمان معاصر، همواره این وجه به عنوان یکی از وجوه اعجاز قرآن در کنار وجه اصلی مختار مطرح بوده است. از مهم‌ترین نمونه‌های گسترش این نظریه در حوزه کلام اشعری، کتاب اعجاز القرآن قاضی ابوبکر باقلانی است .

اعجاز

اِعْجاز قرآن، عنوان مبحثی در علوم قرآنی است که به معجزه بودن قرآن کریم می‌پردازد و در عین حال، با بحث‌‌هایی در حوزه کلام اسلامی و ادبیات عرب نیز مرتبط است. معجزه بودن قرآن به معنای آن است که این کتاب از جهات مختلف (لفظ، معنا، ساختار و …) دارای ویژگی‌هایی فوق بشری است و بشر از آوردن مانند آن ناتوان است؛ پس قرآن ساخته دست بشر نیست، بلکه کلام خداست.

برای اثبات اعجاز قرآن، در آیات متعددی تحدی شده است. تحدی بدین معناست که خداوند در قرآن از منکران خواسته است که اگر قرآن را کلام خدا نمی‌دانند، مانند آن بیاورند و از آنجا که هیچ کس نتوانسته است مانند آن بیاورد، حقانیت کلام الاهی به اثبات می‌رسد.

جهات مختلفی برای اعجاز قرآن بیان شده است. یکی از این جهات قول به صرفه است که مورد انتقاد جدی قرار گرفته است. اما جهات ادبی و معنوی قرآن همچنان به عنوان مهم‌ترین جهات اعجاز قرآن مطرح هستند.

معنای اعجاز

اعجاز در لغت از ماده عجز و به معنای «عاجز ساختن یا عاجز یافتن‌» آمده است. منشأ شکل گیری مبحث اعجاز قرآن از آنجاست که در فرهنگ اسلامی، قرآن کریم به عنوان مهم‌ترین معجزه رسول اکرم (ص ) شناخته شده است؛ اما از امتیازات قرآن کریم آن است که در کنار جنبه اعجاز، کتاب شریعت نیز هست و در واقع دعوتی است که خود بر صدق خود دلالت دارد.

اعجاز در قرآن

اگرچه اعجاز تعبیری قرآنی نیست، اما در قرآن کریم بر معجزه بودن آن اشاراتی رفته است. برخی از معاندان رسول اکرم (ص )، آیات نازله قرآن کریم را سخنی بشری می‌دانستند[۱] و مدعی بودند که اگر بخواهند، خود نیز می‌توانند سخنانی از همان سنخ بر زبان رانند؛[۲] اما در قرآن کریم، با تکیه بر الهی بودن این سخنان، آوردن مانند آنها ناممکن شمرده شده است.[۳] در قرآن کریم از معاندان دعوت شده که برای اثبات مدعای خود، ۱۰ سوره، یا حتی یک سوره همچون سوره‌های قرآن بیاورند[۴] و نیز آمده است که البته هرگز بر چنین امری توفیق نخواهند یافت.[۵] این دعوت به ناممکن که در فرهنگ اسلامی با اصطلاح تحدّی و معارضه طلبی شناخته شده است، در واقع به اثبات رساندن عجز کفار از چنین امری، یا به تعبیری دیگر «اعجاز» است.

تحدّی

موضوع تحدی، نه تنها در عهد حیات رسول اکرم (ص)، بلکه فراتر از آن برهه زمانی نیز مورد توجه علمای اسلام قرار گرفته، و بر این مطلب که در طول تاریخ اسلام، کسی را توانایی آوردن چیزی مانند قرآن کریم نبوده است، به عنوان روشن‌ترین نشانه بر اعجاز قرآن و حقانیت نبوت آن حضرت تکیه شده است. با توجه به ارتباط این مبحث با موضوعات علم کلام در باب نبوت، موضوع اعجاز قرآن به محافل و آثار کلامی نیز راه یافته، و این امر موجب پدید آمدن بحثهایی نظری در حوزه اعجاز قرآن بوده است.

وجوه اعجاز

نظریه صرفه

از نخستین متکلمان که به بحث درباره وجه اعجاز قرآن پرداخته‌اند، ابراهیم نظام است که معتقد بود وجه این اعجاز در بلاغت و نظم خاصی نیست، بلکه معجزه در آنجاست که هرگاه فردی از معاندان برآن شود تا به ساختن سخنانی همانند قرآن بپردازد، با اراده الهی، «انگیزه‌» از آن فرد برگردانده شده (صَرف )، شخص قهراً از اهتمام به آن عمل ممنوع می‌گردد.[۶] این نظر با اشاره به تعبیر «صرف الدواعی عن المعارضه »، به نظریۀ «صَرفه‌» شهرت یافته است. بر مبنای این نظریه، در واقع وجه اعجاز قرآن، امری خارج از قرآن بوده است.

نظریه صرفه حتی در میان معتزله با استقبال گسترده‌ای روبه رو نشد، اما همواره هواداران محدودی داشت و در این میان شایان ذکر است که برخی از عالمان امامیه، همچون شیخ مفید و سید مرتضی با تفسیر خاص خود، از این نظریه دفاع می‌کرده‌اند.[۷] البته باید توجه داشت که بر مبنای نظریه صرفه، با تفسیرهای متفاوتی درباره چگونگی این «صرف»، آراء گوناگونی از سوی عالمان مسلمان به میان آمده است.[۸]

نظریه اخبار از غیب

نظریه اِخبار از غیب، یا به تعبیر دیگر خبر دادن از وقایعی در آینده و حتی در گذشته که صدق گفتار آن به اثبات رسیده، نظریه دیگری است که طی قرون متمادی در کنار دیگر نظریه‌ها وجود داشته است؛ در واقع در برخورد با این نظریه، نمی‌توان از عالمان اسلامی مخالفانی را برای آن برشمرد، اما میزان تأکید صاحب نظران بر این نکته به عنوان وجه اعجاز قرآن متفاوت بوده است؛ اگر در میان عالمان متقدم کسانی بوده باشند که اخبار از غیب را به عنوان وجه اصلی اعجاز مطرح کرده باشند.[۹] اما از ابراهیم نظام[۱۰] گرفته تا عالمان معاصر، همواره این وجه به عنوان یکی از وجوه اعجاز قرآن در کنار وجه اصلی مختار مطرح بوده است.

نظریه نظم قرآن

نظریه دیگری که در بحث مربوط به وجه اعجاز، از نظریه‌های مهم و شاید مؤثرترین نظریه در تاریخ این مبحث محسوب می‌شود، «نظم‌» قرآن است که به طور مشخص، عمرو بن بحر جاحظ، ادیب و متکلم معتزلی از نخستین تبیین کنندگان آن به شمار می‌رود. اساس نظریه یاد شده برخلاف صرفه، مبنی بر این است که قرآن خود کلامی اعجازآمیز است و از همین رو کسی را توان آوردن نظیر آن نیست. در این نظریه مانع و صارف معاندان از آوردن نظیر قرآن، صفتی خاص در خود قرآن، و در واقع نظم خاص موجود در کلام آن دانسته شده است. جاحظ این نظریه را در کتابی با عنوان نظم القرآن تبیین کرده بود که اکنون نسخه‌ای از آن در دست نیست و تنها می‌توان بر اساس اشارات موجود در دیگر آثار جاحظ و نیز نوشته‌های دیگر مؤلفان بر محتوا و مضامین آن اطلاع یافت. به طور خلاصه، باید گفت که جاحظ در این نظریه، «نظم‌» و «تألیف‌» موجود در کلام قرآن را با نظم و تألیف دیگر آثار، دارای تفاوتی از دو سنخ دانسته، و بر این اعتقاد بوده که بشر به طور طبیعی از آوردن مثل کلام قرآنی عاجز و ناتوان است.[۱۱]

از مهم‌ترین نمونه‌های گسترش این نظریه در حوزه کلام اشعری، کتاب اعجاز القرآن قاضی ابوبکر باقلانی است که به گفته مؤلف، وی در این اثر بر آن بوده تا به بسط موضوعاتی در نظم قرآن پردازد که جاحظ به اجمال از آنها گذر کرده است.[۱۲] باقلانی با وجود آنکه تا حد ممکن به بحث خود صورت متکلمانه داده است، اما به ناچار بخشی عمده از بحث خویش را به مباحث بلاغی اختصاص داده، و به بررسی وجوه بیان در قرآن و اختصاصات آن پرداخته است. وی در بخشی از اثر خود، به صراحت اظهار داشته که اعجاز قرآن متعلق به بیان آن است و قرآن در اعلی درجه از منازل بیان از تعدیل نظم و سلاست، زیبایی سخن، گوش نواز بودن آهنگ و روانی بر زبان قرار گرفته است.[۱۳]

بیشترین گسترش نظریه نظم، در آثار ادیبانی دیده می‌شود که سعی داشته‌اند با تبیین و تدوین صناعات ادبی و علم بلاغت، اعجاز مشهود در کلام قرآنی را آشکارتر سازند. کتاب الصناعتین ابوهلال عسکری (زنده تا ۴۰۰ق )، با وجود اینکه اثری ادبی است و درباره دو صنعت شعر و نثر نوشته شده، اما از آنجا که انگیزه اصلی تألیف آن اثبات اعجاز قرآن بوده است، به این مبحث ارتباط می‌یابد. به گفته مؤلف در مقدمه کتاب، انسان اگر از علم فصاحت و بلاغت غافل باشد، هرگز قادر نیست اعجاز قرآن را با آن خصوصیات، از حسن تألیف و براعت ترکیب درک نماید.[۱۴]

در ادامه راه جاحظ و ابوهلال عسکری، به عنوان نقطه عطفی باید از عبدالقاهر جرجانی (درگذشته ۴۷۱ق/۱۰۷۸م) یاد کرد که با انگیزه تبیین اعجاز قرآن، راه تدوین علم بلاغت را پیموده است. در مروری بر مقدمه کتاب دلائل الاعجاز[۱۵] مؤلف پس از اصل قرار دادن نظریه نظم قرآن، جنبه‌های گوناگون زبان عربی را مورد بررسی قرار داده، و در این میان، بر این نکته تأکید داشته که اعجاز قرآنی ناشی از وجوه بلاغت بوده است. در همین راستا، جرجانی برای فراهم آوردن امکان درکی عمیق‌تر از اعجاز قرآن، به مدون ساختن وجوه فصاحت و بلاغت و مشخص کردن اقسام مختلف «نظم‌» پرداخته، و نخستین گام مهم را در این زمینه با تألیف دو اثر ماندگار خود، «دلائل الاعجاز» و «اسرار البلاغه» برداشته است. جرجانی افزون بر این دو اثر، چکیده دیدگاه خود را درباره نظریه نظم و بلاغت، در رساله‌ای با عنوان «الرساله الشافیه‌» نیز منعکس ساخته است.[۱۶]

وجوه دیگر

تاثیر ناشناخته قرآن کریم بر شنوندگان، از دیگر وجوه اعجاز قرآن است که از نخستین مطرح‌کنندگان آن ابوسلیمان خطّابی (درگذشته ۳۸۸ق) است. وی در رساله خود در باب اعجاز قرآن پس از نقد و بررسی آراء گوناگون ارائه شده در این زمینه، در پایان به عنوان فصل الخطاب به طرح نظریه‌ای می‌پردازد که به تعبیر خود، پیش‌تر به آن کمتر توجه شده بوده، و آن کارکردِ قرآن بر قلوب و تأثیر آن بر نفوس مردمان است. وی در توضیح می‌افزاید که به هنگام شنیدن قرآن گاه چنان لذت و حلاوت، و‌گاه چنان ترس و مهابتی بر انسان چیره می‌شود که از کلامی دیگر معهود نیست. از نظر خطابی این تأثیر برای هر آشنا به زبان عرب مصداق می‌یابد و تغییر حالت عتبه بن ربیعه از سران مشرکین در اثر شنیدن آیاتی از سوره حم سجده، نمونه‌ای از تأثیر شگفت آن بر معاندان دانسته شده است.[۱۷]

نظریه خطابی در طی قرون متمادی پس از او کمتر با استقبال عالمان مواجه شده است؛ از جمله این موارد باید به دیدگاه باقلانی و نیزابن عطیه، مفسر اندلسی (درگذشته ۵۴۲ق) اشاره کرد که می‌تواند تلفیقی از نظریه خطابی با نظریه نظم تلقی گردد.[۱۸] شکل نوین این نظریه را می‌توان با تعابیری چون «جذبه روحی‌» از صاحب‌نظرانی چون هبه الدین شهرستانی، محمدحسین کاشف الغطاء، محمد رشید رضا، و مصطفی صادق رافعی سراغ گرفت.[۱۹]

کتاب‌شناسی اعجاز القرآن

از آغاز عصر تدوین تا زمان حاضر، در خلال قرون متمادی عالمان اسلامی چه با اختصاص دادن بخشی از آثار خود به مبحث اعجاز القرآن، و چه با تألیف آثاری مستقل در این زمینه، به تحریر بحث و بیان نظریات خود پرداخته‌اند. در میان آثار مستقل، به عنوان نخستین نوشته‌ها، از دو اثر متکلمان معتزله نام برده شده است که در حال حاضر نسخه‌ای از آنها شناخته نیست؛ این دو اثر عبارتند از:

اعجاز القرآن از ابوعمرو محمد بن عمر باهلی، از معتزله بصره و معاصران ابوعلی جبایی

اعجاز القرآن فی نظمه و تألیفه نوشته ابوعبدالله محمد بن زید واسطی (درگذشته ۳۰۶ق) از معتزله بغداد که ابن ندیم بدون توضیحی به آنها اشاره کرده است.[۲۰]

دیگر آثار مهم در این باره عبارتند از:

۱-۲. النکت فی اعجاز القرآن، اثر علی بن عیسی رمانی (درگذشته ۳۸۴ق )، از علمای معتزله بغداد، و بیان اعجاز القرآن، اثر ابوسلیمان حمد بن محمد خطابی (درگذشته ۳۸۸ق )، از علمای اصحاب حدیث خراسان که هر دو در مجموعه ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن در ۱۳۷۶ق (۱۹۵۶م) در مصر به چاپ رسیده و بارها تجدید چاپ شده‌اند.[۲۱]

۳. اعجاز القرآن، اثر قاضی ابوبکر باقلانی (درگذشته ۴۰۳ یا ۴۰۴ق ) که چاپ‌هایی متنوع از آن انتشار یافته، و خود موضوع تحقیق برخی از صاحب‌نظران از جمله عبدالرئوف مخلوف قرار گرفته است.

۴. دلائل الاعجاز، تألیف عبدالقاهر جرجانی (درگذشته ۴۷۱ق ) از نخستین تدوین‌کنندگان علم بلاغت عربی که بارها به چاپ رسیده، و خود موضوع پژوهش‌های متعددی بوده است.

۵. الرساله الشافیه فی اعجاز القرآن، نوشته عبدالقاهر جرجانی که متن سوم مجموعۀ «ثلاث رسائل فی إعجاز القرآن» است.

۶. نهایه الایجاز فی درایه الاعجاز، اثر فخر رازی (درگذشته ۶۰۶ق ) که در ۱۳۱۷ق در مطبعه الاداب به چاپ رسیده است.

۷-۹. التبیان فی علم البیان المطلع علی اعجاز القرآن، البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن و المجید عن اعجاز القرآن المجید، که همگی از آثار کمال الدین زملکانی (درگذشته ۶۵۱ق ) است. از این ۳ اثر، کتاب التبیان به کوشش احمد مطلوب و خدیجه حدیثی در ۱۳۸۳ق (۱۹۶۴م) در عراق به چاپ رسیده است؛ کتاب البرهان که گاه به نواده او ابوالمعالی ابن زملکانی (درگذشته ۷۲۷ق ) منسوب گشته نیز به کوشش همان دو تن در ۱۳۹۴ق (۱۹۷۴م) منتشر شده، و کتاب المجید در ۱۴۱۰ق (۱۹۸۹م) به کوشش شعبان صلاح در همان سال در مصر انتشار یافته است.

۱۰. البرهان فی اعجاز القرآن، از ابن ابی اصبع زکی الدین عبدالعظیم (درگذشته ۶۵۴ق )، ادیب مصری که خود در اثر دیگرش به داشتن چنین کتابی تصریح کرده است.[۲۲]

۱۱. معترک الأقران فی إعجاز القرآن، از آثار سیوطی (درگذشته ۹۱۱ق ) که از جامع‌ترین نوشته‌ها در باب وجوه گوناگون اعجاز قرآن است و مکرراً به چاپ رسیده است.

۱۲. الایقان فی اعجاز القرآن، از محمد کریم خان کرمانی (درگذشته ۱۲۸۸ق ) از بزرگان شیخیه که در ضمن مجموعه الرسائل در ۱۳۵۴ش در کرمان انتشار یافته است.

پانویس

  1. سوره مدثر، آیه ۷۴ و ۲۵.
  2. سوره انفال، آیه ۸ و ۳۱.
  3. سوره طور، آیه ۳۳-۳۴ و ۵۲.
  4. سوره یونس، آیه ۱۰ و ۳۸؛ سوره هود، آیه ۱۱ و ۱۳.
  5. سوره بقره، آیه ۲ و ۲۴.
  6. نگاه کنید به: شهرستانی، الملل والنحل، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۵۸؛ سیوطی، الإتقان، ۱۳۸۷ق، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۷.
  7. نگاه کنید به: مفید، أوائل المقالات، ۱۳۷۲ش، ص۱۸؛ سید مرتضی، «جوابات…»، ۱۴۰۵ق، ص۳۲۳-۳۲۷.
  8. مثلاً نگاه کنید به: ابن عطیه، المحرر الوجیز، ۱۳۹۴ق، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، المطبعه البهیه، ج۲، ص۱۱۵-۱۱۶.
  9. خطابی، ص۲۳-۲۴؛ باقلانی، إعجاز القرآن، ۱۳۷۴ق، ص۴۸-۵۱.
  10. شهرستانی، الملل والنحل، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۵۸.
  11. نگاه کنید به: سیوطی، الإتقان، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۶-۷؛ مخلوف، الباقلانی وکتابه إعجاز القرآن، ۱۹۷۸م، ص۳۹-۴۱.
  12. باقلانی، إعجاز القرآن، ۱۳۷۴ق، ص۷.
  13. باقلانی، إعجاز القرآن، ۱۳۷۴ق، ص۴۱۹.
  14. ابوهلال عسکری، کتاب الصناعتین، ۱۹۷۱ق، ص۲؛ مخلوف، الباقلانی وکتابه إعجاز القرآن، ۱۹۷۸م، ص۵۲-۵۳.
  15. جرجانی، دلائل الإعجاز، ۱۳۳۱ق، ص۲-۸.
  16. جرجانی دلائل الإعجاز، ۱۳۳۱ً، ص۱۱۷-۱۵۸.
  17. خطابی، «بیان إعجاز القرآن»، ص۷۰-۷۱.
  18. باقلانی، إعجاز القرآن، ۱۳۷۴ق، ص۴۱۹؛ ابن عطیه، المحرر الوجیز، ۱۳۹۴ق، ج۱، ۷۱-۷۲.
  19. معرفت، التمهید فی علوم القرآن، مؤسسه النشر الإسلامی،‌ ج۴، ص۱۰۳.
  20. ابن ندیم، الفهرست، دار المعرفه، ص۵۷و۲۴۵.
  21. رودانی، صله الخلف، ۱۴۰۸ق، ص۱۲۳.
  22. ابن أبی أصبع، بدیع القرآن، دار نهضه مصر، ص۱۵.

منابع

  1. ابن أبی أصبع، عبدالعظیم، بدیع القرآن، به کوشش حفنی محمد شرف، قاهره، دار نهضه مصر للطبع و النشر.
  2. ابن حمزه، یحیی، الطراز، قاهره، ۱۳۳۲ق/۱۹۱۴م.
  3. ابن عطیه، عبد الحق، المحرر الوجیز، به کوشش احمد صادق ملاح، قاهره، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م.
  4. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، بیروت، دار المعرفه، بی‌تا.
  5. ابوهلال عسکری، حسن، کتاب الصناعتین، قاهره، ۱۹۷۱م.
  6. باقلانی، محمد، إعجاز القرآن، به کوشش احمد صقر، قاهره، ۱۳۷۴ق /۱۹۵۴م.
  7. جرجانی، عبد القاهر، دلائل الاعجاز، به کوشش محمد رشید رضا، قاهره، ۱۳۳۱ق.
  8. جرجانی، عبد القاهر، «الرساله الشافیه»، در مجموعه ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، به کوشش محمد خلف الله و محمد زغلول سلام، قاهره، ۱۹۹۱م.
  9. حمصی، نعیم، تاریخ فکره اعجاز القرآن، دمشق، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۵م.
  10. خطابی، حمد، «بیان اعجاز القرآن »، در ثلاث رسائل فی إعجاز القرآن، قاهره، ۱۳۷۶ق.
  11. ذهبی، محمد، سیر أعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
  12. راوندی، سعید، الخرائج و الجرائح، قم، ۱۴۰۹ق.
  13. رمانی، علی، «النکت فی اعجاز القرآن »، ثلاث رسائل فی إعجاز القرآن، قاهره، ۱۳۷۶ق.
  14. رودانی، محمد، صله الخلف، به کوشش محمد حجی، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
  15. سید مرتضی، علی بن حسین، «جوابات المسائل الرسیه الاولی»، در رسائل الشریف المرتضی، ج۳،‌به کوشش احمد حسینی، قم، ۱۴۰۵ق.
  16. سید مرتضی، علی بن حسین، الذخیره، به کوشش احمد حسینی، قم، ۱۴۱۱ق.
  17. سیوطی، ابوبکر بن محمد، الإتقان، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۷ق /۱۹۶۷م.
  18. سیوطی، ابوبکر بن محمد، معترک الأقران، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
  19. شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد بدران، قاهره، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۶م.
  20. شیخ طوسی، محمد، الفهرست، نجف، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
  21. فخر رازی، محمد، التفسیر الکبیر، قاهره، المطبعه البهیه.
  22. مخلوف، عبدالرئوف، الباقلانی وکتابه اعجاز القرآن، بیروت، ۱۹۷۸م.
  23. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسه النشر الاسلامی.
  24. شیخ مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۲ش.
  25. منتجب الدین، علی، الفهرست، به کوشش عبدالعزیز طباطبایی، قم، ۱۴۰۴ق.
  26. میراث اسلامی ایران، به کوشش رسول جعفریان، قم، ۱۳۷۷ش، دفتر هشتم.
  27. نجاشی، احمد، الرجال، به کوشش موسی شبیری زنجانی، قم، ۱۴۰۷ق.

اخلاق و سیره امام حسین علیه السلام

 جود و کرم امام حسین علیه السلام

حسین بن علی علیه السلام در بخشش زبان زد مردم روزگار بود. نقل می کنند روزی مرد صحرانشین مستمندی وارد مدینه شد و از مردم سراغ بخشنده ترین فرد را گرفت. همه مردم حسین بن علی علیه السلام را به او معرفی کردند. وقتی در مسجد به خدمت آن حضرت رسید و نیازمندیِ خود را با خواندن چند بیت شعر بیان کرد، امام حسین علیه السلام او را به خانه آورد و به قنبر فرمود: هر مقدار پول در خانه داریم حاضر کن. قنبر چهارهزار دینار به خدمت آن حضرت آورد و گفت: این تمامی پولی است که در اختیار داریم. امام حسین علیه السلام همه آن چهارهزار دینار را از پشت در به آن مرد بادیه نشین داد. منظور حضرت از این برخورد آن بود که چشم آن مرد به چشم او نیفتد که مبادا خجالت زده شود. مرد اعرابی وقتی پول ها را گرفت، در حالی که گریه می کرد چنین گفت: مگر پول کمی به من بخشیدی که از پشت در آن را به من می دهی؟ در عجبم که چگونه این دست های بخشنده و پربرکت روزی زیر خاک خواهد رفت.

فروتنی امام حسین علیه السلام

در روزگاری که فخرفروشی به دارایی رونق بسیار داشت و ثروتمندان از روی تکبر به مستمندان توجهی نداشتند و از نزدیک شدن به آنها دوری می جستند، امام حسین علیه السلام با کمال تواضع با مساکین نشست و برخاست می کردند. نقل می کنند روزی آن حضرت از محلی می گذشت. عده ای فقیر سفره کوچکی را که مقدار کمی غذا در آن داشتند پهن کرده بودند و مشغول خوردن آن بودند. وقتی چشمشان به امام حسین علیه السلام افتاد او را به سفره خود فرا خواندند. امام علیه السلام فورا دعوت آنها را پذیرفت و در کنار آنها نشست و با آنان هم غذا شد و فرمود: خداوند انسان های متکبر را دوست نمی دارد. آن گاه که از غذا خوردن با آنها فارغ شد به آنان فرمود: حالا که من دعوت شما را پذیرفتم، شما نیز دعوت مرا بپذیرید به منزل من بیایید تا مهمان ما شوید. وقتی آنها به منزل حضرت آمدند، با تمام وجود از آنها پذیرایی کردند.

گذشت امام حسین علیه السلام

در مسیر کوفه حرّ بن یزید ریاحی با هزار نیروی نظامیِ تا دندان مسلح خود را به سپاه امام حسین علیه السلام رساند و در مقابل یاران اندک آن حضرت صف آرایی کرد تا مانع ادامه راه آنها شود. او نه اجازه داد آنها به سمت کوفه بروند و نه آنان را به حال خود گذاشت تا به مدینه برگردند بلکه آنها را به طرف سرزمین کربلا کشاند و در آن جا متوقّف ساخت این کار باعث شد امام و یاران او گرفتار سربازان ستمگر یزید شوند. اما در روز عاشورا وقتی حرّ از سپاه عمر سعد کنار کشید و خود را به امام علیه السلام رساند و از آن حضرت طلب عفو کرد و عرض کرد «آیا خدا توبه مرا می پذیرد؟»، امام حسین علیه السلام با روی گشاده و آغوش باز حرّ را پذیرفت و به او فرمود: «آری خداوند متعال توبه تو را می پذیرد و همه گناهانت را می آمرزد».

رسیدگی به مستمندان

امام حسین علیه السلام در نهان و آشکار نسبت به تأمین نیازهای مستمندان اهتمام فراوانی داشتند و در تاریکی شب به خانه آنها آذوقه می بردند. شعیب بن عبدالرحمن خزاعی می گوید: وقتی حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسیدند در پشت او آثار زخم و پینه مشاهده کردند. وقتی علت را از حضرت سجاد علیه السلام پرسیدند، آن حضرت فرمودند: «این پینه ها اثر کیسه های غذا و آذوقه ای است که پدرم آنها را شب ها به دوش می کشید و به خانه زنان بی سرپرست و کودکان یتیم و فقرای ناتوان می رساند. نه سایر مردم از این کار باخبر می شدند و نه حتی خود مستمندان آن حضرت را می شناختند».

عبادت امام حسین علیه السلام

اهتمام امام حسین علیه السلام به عبادت خداوند زبان زد مردم بود. در طول عمر مبارکشان حدود ۲۵ بار پیاده برای گزاردن مراسم حج از مدینه به مکه رفتند. آن حضرت همواره به یاد خدا بودند و آثار خشیت در چهره مبارکشان نمایان بود. روزی شخصی از او پرسید: علت این همه خوف تو از خدا چیست؟ امام علیه السلام فرمودند: کسی که در دنیا از خدا نترسد، در روز قیامت از عذاب او ایمن نخواهد بود. علاقه امام حسین علیه السلام به نماز بسیار بود. نقل شده است آن حضرت در روز تاسوعا به برادرش حضرت عباس بن علی علیه السلام فرمودند: «به دشمن بگو امشب را به ما مهلت دهد تا به نماز و راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن بپردازیم. خداوند متعال می داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم».

شجاعت امام حسین علیه السلام

وقتی امام حسین علیه السلام مقارن ظهر عاشورا و پس از به شهادت رسیدن تمام یارانش به سپاه دشمن حمله کرد، کسی یارای ایستادگی و مبارزه با آن حضرت را نداشت. حمید بن مسلم می گوید: «به خدا سوگند، در عمرم هیچ مردی را ندیدم که همه عزیزان و یارانش کشته شده باشند و همانند حسین بن علی علیه السلام با دلاوری تمام با دشمن به مبارزه بپردازد. دشمنان از هر طرف به او حمله می کردند، امّا او بدون ترس با تمام وجود با آنها می جنگید و به هر طرف که حمله می کرد سپاهیان یزید هم چون روباه از برابر او می گریختند؛ حتی نقل می کنند عمر سعد از مشاهده نوع جنگ تن به تن آن حضرت شگفت زده و هراسان شده بود. در نتیجه به لشکریان خود دستور داد به طور دسته جمعی به امام علیه السلام یورش ببرند؛ چون می دانست در جنگ تن به تن کسی را یارای مقاومت در برابر آن حضرت نبود».

علم امام حسین علیه السلام

حسین بن علی علیه السلام وارث علم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است و به اعتراف دوست و دشمن، در این زمینه نظیری برای او در دوران امامتشان نبوده است. روزی نافع بن ارزق رهبر فرقه «ازارقه خوارج» درباره خداشناسی سؤالاتی از آن حضرت پرسید. امام حسین علیه السلام چنان پاسخ های محکم و مناسبی دادند که ابن ارزق از شگفتی و شعف گریست و سپس گفت: «چه نیکو پاسخ دادی!» امام حسین علیه السلام به او فرمودند: «به من رسیده است که تو به من و پدر و برادرم نسبت کفر می دهی». ابن ارزق گفت: «یا حسین، اگر این ناسزا از من صادر شده است، به خدا سوگند اکنون اعتراف می کنم که به یقین شما چراغ اسلام و ستارگان احکام خداوندید. یعنی مردم باید از انوار علوم و معارف شما روشنی بجویند و در تاریکی های نادانی به ستاره های وجود شما هدایت شوند».

فصاحت و بلاغت امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در نظم و نثر همانند پدر بزرگوارشان بسیار فصیح و بلیغ بوده اند. نقل می کنند روزی یک مرد عرب گفت می خواهم افصح و ابلغ عرب را ببینم. به او امام حسین علیه السلام را نشان دادند. او در خدمت آن حضرت اشعار بسیار زیبایی قرائت کرد. بلافاصله امام حسین علیه السلام در جواب او اشعاری را به همان وزن و قافیه سرودند و این کار مایه حیرت آن شاعر بزرگ عرب شد. ابن صبّاغ مالکی و شیخ کمال الدین طلحه شافعی معتقدند فصاحت و بلاغت در پیشگاه امام حسین علیه السلام لشکری خاضع و خاشع بود. و ابن اَعْثَم کوفی در مورد امام حسین علیه السلام می گوید: «در روز عاشورا وقتی همه عزیزانش را در کربلا شهید کردند، همانند یک شاعر ماهر و فارغ البال همان طور که شمشیر می زدند اشعار بسیار بامحتوا و زیبایی را می خواندند».

منبع :گلبرگ – فروردین ۱۳۸۱، ویژه نامه محرم –

وجوه اعجاز قرآن در منظر شیعه

وجوه اعجاز قرآن در منظر شیعه

صحبت از ثابت كردن اعجاز قرآن كریم با مسئله «وجوه اعجاز» آن، رابطه آشكاری دارد و به بیان دیگر اثبات اعجاز قرآن در گرو شناخت «وجوه و ابعاد اعجاز » آن است.  در این پیمانه به طور مفصل به تبیین و بررسی «وجوه اعجاز قرآن حكیم» از منظر علما و مفسرین شیعه همت می گماریم.

وجوه اعجاز قرآن

در میان علمای شیعی مانند عالمان فرقه های دیگر، نظریه های مختلفی در مورد وجوه اعجاز قرآن به چشم می خورد . در آثار اولیه ای كه به منظور تبیین اعجاز قرآن كریم و وجوه آن تدوین شده است به طور طبیعی دیدگاهها به یك یا دو وجه از اعجاز محدود می شدند، كه معمولا وجه «فصاحت و بلاغت»، «نظم» و یا قول به «صرفه»، از سابقه بیشتری برخوردارند. اما در قرون بعد به خاطر تعمق و تتبع بیشتر دانشمندان در آیات و سور قرآنی، وجوه دیگری نیز از اعجاز قرآن مجید نمایان و بیان شده است .

در ادامه به نقل و بررسی اقوال امامیه در زمینه «وجوه اعجاز قرآن»، بنا بر ترتیب زمانی می پردازیم.

شیخ مفید(م ، 413):

محمد بن نعمان  از عالمان بزرگ شیعه كه در زمان خود با بحث های كلامی از حریم اسلام و تشیع به دفاع می پرداخت، در كتاب «اوائل المقالات» خود از اعجاز قرآن نیز سخن می گوید؛ ایشان وجه اعجاز قرآن را انصراف اهل زبان و فصاحت از معارضه با قرآن توسط خداوند معرفی می كند؛ شیخ می گوید: «…وأقول إن جهه ذلك ، هو الصّرف من الله تعالی لأهل الفصاحه و الّلسان عن معارضه النبی (صلی الله علیه و آله) بمثله فی النظام عند تحدّیه لهم و جعل إنصرافهم عن الإتیان بمثله و إن كان فی مقدورهم، دلیلاً علی نبوته (صلی الله علیه و آله) …. و هذا من أوضح برهان فی الإعجاز…. .»[1]؛ به نظر من دلیل اعجاز قرآن ، بازداشتن اهل فصاحت وبلاغت توسط خداوند متعال ، از معارضه با پیامبر در هماوردی مثل نظم قرآن است، و خداوند اين انصراف در معارضه را دليل بر نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار داد ؛ (هر چند كه آنها می توانستند چنین كاری را انجام دهند)… و «صرفه» از آشكارترین دلایل اعجاز قرآن می باشد.

از این كلام می توان برداشت كرد كه شیخ مفید به «صرفه» قائل است، هرچند به عقیده برخی دانشمندان (مانند راوندی و مرحوم مجلسی)، ایشان اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت می داند ؛ مثلاً قطب الدین راوندی در این مورد می گوید :« … و الثانی ما ذهب الیه الشیخ المفید و هو أنه كان معجزاً من حیث إختصّ برتبه فی الفصاحه خارقه للعاده…. .»[2] ؛وجه دوم در اعجاز قرآن، قول شیخ مفید است كه می گوید قرآن از نظر فصاحت خارق العاده اش معجزه است .

البته اینكه مرحوم راوندی و علامه مجلسی چگونه این قول را به شیخ مفید نسبت می دهند مشخص نيست، بلكه چیزی كه معلوم است، صراحت قول خود شیخ در «اوائل المقالات» در مورد «صرفه» بود كه گذشت؛ (البته این نیز ممكن است كه عقیدۀ شیخ مفید مبنی بر فصاحت و بلاغت قرآن، در كنار قول به صرفه و در جایی دیگر مطرح شده باشد .)

اما به نظر می رسد وجه «نظم» را می توان به نحوی به شیخ مفید نسبت داد، و این از عبارت « بمثله فی النظام» در بیان ایشان قابل استفاده است.

سید مرتضی (م ،436) :

شریف مرتضی نیز كه شاگرد شیخ مفید است شاید به تأسّی از استاد قائل به «صرفه» می باشد. ایشان در كتاب «جمل العلم و العمل» می نویسد:«… فإما أن یكون القرآن من فعله تعالی علی سبیل التصدیق له، فیكون هو العَلَم المعجز أو یكون تعالی صرف القوم عن معارضته، فیكون الصّرف هو العَلم الدّال علی النبوه و قد بیّنا فی الكتاب «الصرف» الصحیح من ذلك و بسطناه .»[3] ؛ وجه اعجاز قرآن این است كه آن یا فعل خدا و منسوب به اوست به گونه ای كه عامل تصدیق پیامبر باشد، و خود فی نفسه آیت معجزی باشد، و یا اینكه خداوند مردم را از هماوردی با قرآن بازداشته و این انصراف خداوند خود علامتي برای تصدیق پیامبر باشد؛ و ما این مطلب را در كتاب صرف خود (یعنی الموضح عن جهه إعجاز القرآن ) به طور مفصل بیان كرده ایم .

شیخ طوسی نیز قول به «صرفه» را به استاد خود نسبت داده و در تبیین دیدگاه او می گوید :«كان المرتضی یختار أن جهة  إعجازه الصرفه و هی أن الله تعالی سلب العرب العلوم التی كانت تتأتّی منهم بها الفصاحه التی هی مثل القرآن متی راموا المعارضه و لو لم يسلبهم ذلك لكان یتأتی منهم .»[4] ؛ سید مرتضی وجه اعجاز قرآن را «صرفه» می داند، یعنی خدای متعال علومی را كه عرب می توانست به واسطه آن فصاحتی مانند قرآن بیاورند، از آنها گرفت ، و اگر این علوم را نمی گرفت آنها می توانستند مانند قرآن را بیاورند.

البته آنچه که شیخ طوسی در اینجا به سید مرتضی نسبت می دهد، اندکی با آنچه در کتاب «جمل العلم و العمل» آمده بود متفاوت است. زیرا عبارت شریف مرتضی درآن کتاب « صرف القوم عن معارضته » بود، و حال اینکه شیخ طوسی «صرفه» را این گونه به سید مرتضی نسبت می دهد، « و هی … سلب العرب العلوم التی …» ؛ که ظاهراً این دو تعبیر یکسان نیست.

امین الاسلام طبرسی (م ، 546):

علامه طبرسی در برخی موارد اشاره ای به وجوه اعجاز قرآن كرده است كه البته نمی توان آن را به وجه خاصی منحصر نمود، هر چند ایشان نیز مانند عالمان قبل از خود تاكید فراوانی بر فصاحت و بلاغت قرآن دارد . وی در تفسیر آیه «… فَأتُوا بِسورهٍ مِن مِثلِه …»[5]  این مثلیّت را در نظم و فصاحت ویژه قرآن و نیز اخبار صحیح از گذشته و آینده معرفی می كند و می گوید: «…یعنی فأتوا بسوره مثل ما أتی به محمد (صلی الله علیه و آله) فی الإعجاز من حسن النظم و جزاله اللفظ و الفصاحه التی إختصّت به و الإخبار عمّا كان و عمّا یكون، دون تعلّم الكتب و دراسه الأخبار .»[6] ؛…یعنی سوره ای مانند آنچه محمد (صلی الله علیه و آله) آورده است از نظر نظم و لفظی زیبا و فصاحتی خاص قرآن، و نیز خبرهایی از گذشته و آینده بیاورید؛ البته بدون تعلیم و درس خواندن .

از عبارت زیر نیز می توان به نظر مرحوم طبرسی در «وجه اعجاز قرآن»، پی برد كه در ادامۀ بحث می افزاید: « … و إن الله تعالی تحدّی بالقرآن و خاطب قوماً عقلاء فصحاء قد بلغوا الغایة القصوی من الفصاحة و تسنّموا الذّورة العلیا من البلاغه فأنزل علیه كلاماً من جنس كلامهم و تحدّاهم بالإیتان بمثله .»[7] ؛خدای تعالی در مقام تحدی قومی فصیح را مخاطب خود قرار داد كه به مرتبه بالا و رفیعی از فصاحت و بلاغت رسیده بودند و آیات قرآن را كه كلامی مانند كلام آنها بوده بر آنان نازل كرد و از آنها خواست اگر می توانند مانند آن را بگویند و بیاورند .

در این جا هم با توجه به دو عبارت  «قوماً فصحاء» و «قد بلغوا ….. الفصاحة … و البلاغة …»، به طور مشخص فصاحت و بلاغت قرآن كریم مورد نظر مرحوم طبرسی بوده است. ایشان در موضعی دیگر ضمن تفسیر آیه شریفة « قُل لَّئنِ‏ِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا »[8] ،  این وجوه را برای اعجاز قرآن بیان می دارد: «…أن یأتوا بمثل هذا القرآن فی فصاحته و بلاغته و نظمه الی الوجوه التی هو علیها من كونه فی الطبقه العلیا من البلاغه و الدرجه القصوی من حسن النظم و جوده المعانی و تهذیب العباره و الخلوّ من التّناقض.»[9] ؛…مثل قرآن را بیاورند در فصاحت و بلاغت و نظم به گونه ای كه مانند قرآن در همان درجه از بلاغت و نظم و نیكویی و بلندی معانی و نیز خالی از تناقض باشد .

طبرسی در تفسیر «جوامع الجامع» خویش نیز در ذیل «آیات تحدی»، به وجوهی از اعجاز قرآن اشاره می كند؛ مثلا در تفسیر آیه «…. فَأتُوا بِسُورَهٍ مِثلهِ …»[10] ، مراد از «مثل» در این آیه را همانندی در بلاغت و حسن نظم می داند، چنانكه خود آنها نیز عرب فصیح بودند؛ وی علاوه بر این در بیان بخش دیگر از آیه یعنی (.. وَ لَمّا یَأتِهِم تَأویلُه…)، «تأویل» را به معنی تحقق و وقوع اخبار غیبی قرآن دانسته و می افزاید: «…یعنی أنه كتاب معجز من جهتین: إعجاز نظمه و ما فیه من الإخبار بالغائبات، فسارعوا الی التكذیب قبل أن ینظروا فی بلوغه حدّ الإعجاز و قبل أن یختبروا أخباره با لمغیبات .»[11] ؛ یعنی قرآن از دو جهت معجزه است یكی نظم اعجاز آمیز آن و دیگری اخباری كه از غیب می دهد، و اعراب بدون اینكه در بلاغت معجز آن و نیز حقیقت اخبار غیبی آن بنگرند و تأمل كنند، آن را تكذیب كردند».

پس در مجموع می توان دیدگاه علامه طبرسی در وجوه اعجاز قرآن را در این چند مورد خلاصه كرد:

1.حسن نظم و تالیف 2. فصاحت و بلاغت خاص قرآن 3. اخبار غیبی از گذشته و آینده 4. خالی بودن از تناقض 5 . معانی بلند و نیکو 6 . تعلیم نیافته بودن پیامبر و عدم فراگیری از اخبار و آثار دیگران .

شیخ طوسی (م ،460) :

 شیخ الطایفه هم در تفسیر «التبیان» به طور گذرا و مختصر و در كتاب «الإقتصاد الهادی» به تفصیل در مورد اعجاز قرآن مباحثی را مطرح كرده است .

ایشان بر خلاف استاد خود(سید مرتضی)، نظریۀ «صرفه» را انكار می كند و در مقابل، اعجاز قرآن را مربوط به فصاحت اعلی، البته به همراه نظم مخصوص آن می داند؛ چرا كه اگر وجه اعجاز تنها مربوط به فصاحت می بود، اعراب نیز كلام فصیح داشتند؛ بلكه آنها در دیگر جهات نیز از مقابله با قرآن بازماندند، و به همین دلیل در توصیف قرآن متحیر ماندند كه چه عنوانی به آن بدهند، چون قرآن نه فقط شعر بود و نه فقط خطابه و نه چیزهای دیگر، بلكه شامل همه آنها بود. قول شیخ طوسی در این مورد چنین است : «و أقوی الأقوال عندی قوله من قال إنما كان معجزاً خارقاً للعاده لإختصاصه بالفصاحه المفرطه فی هذا النظم المخصوص دون الفصاحه بإنفرادها و دون النظم بإنفراده و دون الصرفه .»[12] ؛ كاملترین قول نزد من گفته كسی است كه می گوید قرآن معجزه خارق العاده ای است كه دارای فصاحتی اعلی در این نظم ویژه می باشد نه اینكه اعجاز آن تنها به فصاحت آن و یا تنها به نظم آن و یا به خاطر «صرفه» باشد .

ایشان همچنین در تفسیر آیۀ شریفۀ «أَمْ يَقُولُونَ افْترَئهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفتَرَیاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِين»[13]  بر این وجه تاكید كرده و می گوید :«… و فیه دلاله علی جهه إعجاز القرآن و أنها الفصاحه فی هذا النظم المخصوص لأنه لو كان غیره لما قنع فی المعارضه بالإفتراء و الإختلاق .»[14] ؛این آیه بیانگر این است كه وجه اعجاز قرآن فصاحت در این نظم مخصوص است و اگر چیزی غیر از این بود خداوند معارضه و هماوردی همراه با سخنانی هر چند فرا بافته و نا مناسب را نمی پذیرفت .

ابوالفتوح رازی (قرن 6 ):

ابوالفتوح نیز در مقدمة تفسیر«روض الجنان و روح الجنان» خود، بحث از اعجاز قرآن را شایسته كتاب تفسیر نمی داند، هر چند در برخی موارد ( مانند آیات تحدی ) به وجوهی از اعجاز اشاره می كند : مثلا ایشان ضمن تفسیر آیة 13 سورة هود (… قُل فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِه مُفْترَيَاتٍ ‏)، اقوالی از علمای پیش از خود در مورد وجه اعجاز قرآن كریم ، از قبیل «فصاحت و بلاغت در حد اعلا ، اسلوب مخصوص قرآن ، و وجود اخبار غیبی» را ذكر كرده و پس از آن می گوید:« و بعضی دیگر گفتند وجه اعجاز «صرفه» است و آن این است كه خدای تعالی صرف كرد عرب را از آنكه مانند قرآن آورند و سلب علم كرد از ایشان با اینكه پیش از این توانستند و این در باب اعجاز بلیغ تر باشد و مذهب محققان متأخر این باشد و سید مرتضی این اختیار كرد .»[15] به این ترتیب ابولفتوح رازی نیز از قائلین به صرفه محسوب می شود.

علامه مجلسی ( م ، 1110) :

از دیگر عالمان و محدثان برجسته شیعی، محمد باقر مجلسی می باشد كه در«بحار الأنوار» از اعجاز قرآن كریم هم غافل نگشته است . ایشان در مورد «وجوه اعجاز قرآن» بیان می دارد:« أما وجه إعجازه فالجمهور من العامّه و الخاصّه و منهم الشیخ المفید ، الی أن إعجاز القرآن بكونه فی الطبقه العلیا من الفصاحه والدرجه القصوی من البلاغه علی ما یعرفه فصحاء العرب فی فنّ البیان، هذا مع إشتماله علی الإخبار عن المغیبات الماضیه و الآتیه و علی دقائق العلوم الإلهیه و أحوال المبداء و المعاد و مكارم الاخلاق و الإرشاد الی فنون الحكمه العلميه و العمليه و المصالح الدّینيه و الدّنيویه .»[16] ؛جمهور شیعه و سنی ، از جمله شیخ مفید ، می گویند وجه اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت فوق العاده آن است، چنانكه عرب فصیح از كلام و بیان می فهمد، و علاوه بر این ، وجود اخبار غیبی از گذشته و آینده و مطالب دقیق علمی و خبر از مبدأ و معاد و كرامتهای اخلاقی و نیز بیان اصول علمی و عملی و مسائل دینی و دنیایی و… در قرآن ، بيانگر اعجاز آن است .

مرحوم مجلسی در ضمن اقوال به قضیه «صرفه» نیز اشاره می كند و پس از تعریف آن از نظر «نظّام» و سپس سید مرتضی ، قول نظام را تایید و تصدیق كرده كه گفته است: «خداوند با وجود اینكه اعراب قدرت هماوردی با قرآن را داشتند، انگیزه های آنان را از این معارضه باز داشت .»

از این گفتار مشخص می شود كه مرحوم مجلسی نیز علاوه بر وجوه فصاحت و بلاغت و اخبار غیبی و سایر علوم و معارف الهی، به وجه «صرفه» نیز معتقد می باشد.

مسألۀ«وجوه اعجاز قرآن» از منظره علمای قرون معاصر نیز قابل بررسی است كه البته با این بررسی متوجه خواهیم شد این دیدگاهها با دیدگاههای علمای نخسین هم از نظر كمی و هم از جنبۀ كیفی متفاوت است. در این قسمت ابتدا از تفسیر «آلاء الرحمن» شروع می كنیم .

محمد جواد بلاغی (م ،1352):

ایشان معتقد است، اعجاز قرآن را باید از دو بعد مورد بررسی قرار داد : نخست اعجاز قرآنی برای عربها به ویژه صدر اسلام و سپس برای تمامی بشر؛ به این ترتیب ایشان اعجاز اولیه قرآن را در حوزه زبان شناسی و فصاحت كلام می داند، چرا كه در زمان طلوع اسلام مهمترین دانش اعراب، ادب عربی و تخصص در گفتار زبانی و اسالیب كلام بود. لذا قرآن می بایست ابتدا توجه آنان را جلب كند، كه در غیر این صورت اعراب نیز در برابر او تسلیم و مومن نمی شدند و آن را به حساب سحر یا صنعت های اجنبی می گذاشتند ! مرحوم بلاغي سپس به اعجاز قرآن براي همة مردم عرب و عجم اشاره كرده و قرآن كريم را از شش جهت ، كتابي فوق العاده و بي مانند مي داند :

اولین جهت وجه تاریخی قرآن است؛ و البته منظور ایشان صرف اخبار از امت های گذشته نیست، بلكه منظور، بر خلاف كتب تورات و انجیل، ذكر این اخبار و قصص است بدون اینكه آمیخته با كفر و خرافات باشد.

وجوه دیگر نیز از این قرار است : «…. من وجهه الإحتجاج، فجاء فی القرآن بكثیر من الحجج الساطعه علی أهمّ المعارف و أحسنها علی أحسن نهج، و وجهه الإستقامه و السلامه من الإختلاف و التناقض و وجهه التشریع العادل و نظام المدنیه و وجهه الأخلاق الفاضله و وجهه علم الغیب .»[17] ؛از جهت احتجاج و استدلال های آن كه به بهترین شكل، مهمترین معارف را بیان كرده است، و از جهت دور بودن از اختلاف و تناقض گویی، و به جهت قوانین عادلانه و تشكیل نظام مدنی، و از جهت فضیلت ها و كرامات اخلاقی، و از جهت اخبار غیبی و عالم غيب و ملكوت .

علامه طباطبایی (م ، 1360 ش):

سید محمد حسین طباطبایی هم از جمله كسانی است كه وجوه اعجاز قرآنی را عام معرفی می كند و معتقد است «تحدی» ای كه در برخی آیات قرآن كریم مطرح شده است، متعلق به همه خصوصیات و محسّنات و فضایلی است كه قرآن مجید دارد . ایشان با انتقاد به علمای گذشته كه تنها به مبحث فصاحت و بلاغت قرآن اكتفا كرده اند، این مسأله را نوعی غفلت و عدم تدبر و تعمق در معارف قرآن كریم بر می شمرد. از سوی دیگر، مرحوم علامه بیان می دارد كه وجه «بلاغت» به طور صریح مورد تحدی واقع نشده و اصولاً تحدی قرآن به طور مطلق است و نفرموده كه آوردن مثل قرآن باید در چه جهتی باشد. ایشان در تفسیر آیة 13 سورة «هود»، بر این مسأله تأكید كرده و می فرماید:

«…إن التحدی بالقرآن فی الآیه الكریمه لیس من حیث نظمه و بلاغته فحسب، فإنه تعالی یأمرهم بالإستمداد مِن كلّ مَن إستطاعوا دعوته من دون الله سواء فی ذلك آلهتهم و غیر آلهتهم، و فيهم من لا یعرف الكلام العربی أو جزاله نظمه و صفه بلاغته، فالتّحدی عامّ لكلّ ما یتضمّنه القرآن الكریم من معارف حقیقيه و البراهین الساطعه و المواعظ الحسنه و الأخلاق الكریمه و الشرایع الإلهیه و الأخبار الغیبيه و الفصاحه و البلاغه .»[18] ؛تحدی در این آیه تنها از نظر نظم و بلاغت نیست، زیرا خداوند آنها را امر كرده كه در این هماوردی می توانند از هر كس غیر از خدا كمك بگیرند، (چه از خدایان آنها باشد و یا غیر از آنها)، كه حتی ممكن است از ادب و كلام و فصاحت و بلاغت چیزی نفهمند؛ پس تحدی در قرآن عام است و شامل تمامی جهاتی می شود كه قرآن داراي آن است (از قبیل : معارف حقیقی الهی ـ استدلالهاي روشن ـ مواعظ نیكوـ مكارم اخلاق ـ دستورات و شرایع الهی ـ اخبار غیبی و فصاحت و بلاغت .

در مجموع علامه طباطبایی به این وجوه برای اعجاز قرآن كریم معتقداست كه در ذیل آیة 23 «بقره» آورده است:

  1. اعجاز علمی قرآن، با توجه به دو آیه شریفه «تِبیاناً لِكُلِّ شَیءٍ»[19] و «… وَ لَا رَطبٍ وَ لا یابِسٍ إلّا فِی كِتابٍ مُبینٍ»[20]؛ 2. اعجاز از جهت شخصی كه قرآن به او نازل شده كه شخص درس نخوانده و تعلیم ندیده بود ؛ 3. اعجاز از جهت اخبار غیبی به استناد آیة (تِلكَ مِن أنباءِ الغَیبِ نُوحِیها إلیكَ)[21] ؛ 4. عدم وجود اختلاف در آن با وجود وسعت در معارف و مطالب و نیز اینكه قرآن در شرایط متفاوت و گاهی در مكه و مدینه نازل شده است – 5. اعجاز از جهت بلاغت،كه ایشان با توجه به آیات (فَأتُوا بِسورهٍ مِثلِه) سوره یونس و (فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِه) سوره هود، كه در مكه نازل شده اند، تحدی در آنها را مربوط به وجه نظم و بلاغت قرآن می داند، چون تنها بهره ای كه عرب آن روز از علم و فرهنگ داشت و در آن متخصص بود، همین سخن دانی و بلاغت بود.[22]

علامه طباطبایی وجه «صرفه» را نیز مطرح می كند و البته به دلایلی منكر آن می شود ؛ از جمله اینكه ایشان با استفاده از آیه شریفه «…. وَ لَو كانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدوا فیهِ إختِلافاً كَثیراً »[23]می گوید:« فإنه ظاهر فی أن الذی یعجز الناس عن الإتیان بمثل القرآن إنما هو كونه فی نفسه علی صفه عدم الإختلاف لفظاً و معنی و لا یسع لمخلوق أن یأتی بكلام غیر مشتمل علی الإختلاف، لا لأن الله صرفهم عن مناقضته بإظهار الإختلاف الذی فیه هذا ، فما ذكروه من أن إعجاز القرآن بالصّرف كلامٌ لا ینبغی الرّكون إلیه .»[24] ؛ظاهر آیه بیانگر این است كه مردم نمی توانند مثل قرآن را بیاورند، به خاطر اینكه در آن هیچ گونه اختلاف لفظی و معنوی وجود ندارد، در حالی كه در كلام دیگر انسانها تناقض و اختلاف وجود دارد؛ این مطلب به خود قرآن باز می گردد، نه اینكه خداوند آنها را از معارضه با آن بازداشته است، پس اينكه بعضی گفته اند وجه اعجاز قرآن كریم صرفه است، قابل قبول نیست .

محمد تقی شریعتی (م ، 1366 ش) :

از دیگر مفسران شیعی معاصر مرحوم شریعتی است كه ایشان هم در مقدمه «تفسیر نوین» با اشاره به مسأله «اعجاز قرآن»، بیشتر تاكید بر فصاحت و بلاغت آن دارد و به دلایلی تحدی را به خصوص در اوایل دوران مكّی، متوجه این وجه از اعجاز می داند: یكی اینكه قرآن مجید مكرر خود را به وصف «عربیّ مبین» توصیف می كند كه مقصود از آن توجه دادن به جنبه اعجاز بیانی آن است؛ و دیگر اینكه قرآن از جنس سخن خود اعراب بود، اما با این وجود از آوردن مثلش عاجز بودند .

وی همچنین با اشاره به آیة شریفة «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  لِّسَانُ الَّذِى يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِىٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبىِ‏ٌّ مُّبِين‏»[25]  می گوید:« در این آیه به كلی از معانی سخنی به میان نیامده و می گوید به فرض محال اگر معانی هم از آن شخص (آهنگر) باشد لفظ از او نیست، یعنی معجزه ای كه در آن نمی توان تشكیك كرد و در هیچ مورد و موضوعی از قرآن انفكاك ندارد اعجاز لفظی آن است .»[26]

علاوه بر این، به نظر مرحوم شریعتی قرآن كریم در بسیاری از معجزات معنوی تنها نیست؛ به این معنی كه كتب سایر انبیا نیز مشتمل بر پیش گویی های فراوان بوده است و نیز روایاتی از ائمه (علیهم السلام) كه در آنها خبر از آینده و اسرار و رموز علمی كه بعداً كشف شده است موجود می باشد، بلكه امتیاز قرآن بر كتب پیامبران گذشته و سخنان معصومین (علیهم السلام)، همان جنبه لفظی آن است .

البته ایشان وجوه دیگری را نیز به عنوان وجه اعجاز قرآن مجید بر می شمرد كه به اختصار از این قبیل است:« آهنگ دلنشین الفاظ و عبارات قرآنی ، نظم موجود در آن كه مطالب متنوع و مختلف را به هم می آمیزد، (در حالی كه هر موضوعی قلمی می خواهد) ، عدم تناقض و اختلاف در قرآن ، اعجاز علمی آن .»[27]

امام خمینی (م ، 1368 ش) :

امام خمینی (رحمه الله علیه) هم با دید عارفانۀ خود به قرآن كریم، مانند برخی علمای معاصر، وجه اعجاز قرآن را در بعد خاصی محدود نمی كند؛ ایشان در «تفسیر سورۀ حمد»، به مناسبتی مواردی را به عنوان وجوه اعجاز قرآن بر می شمرد، مانند: حسن تركیب و لطف بیان ، غايت فصاحت و نهایت بلاغت، اخبار از مغیبات و إحكام أحكام و امثال این موارد، كه هر كدام را مستقلاً اعجازی خارق عادت معرفی می كند. اما مرحوم امام پس از ذكر این وجوه، مهمترین و اصلی ترین بعد معجزه بودن قرآن مجید را (بر خلاف برخی مفسران)، لطایف و حقایق آن می داند و در مقابل، نسبت به وجه فصاحت و بلاغت قرآن توجه كمتری نشان داده و علت شهرت این وجه از اعجاز در صدر اول اسلام را صرفاً تخصص اعراب جاهلی در مسائل ادبی و عدم درك آنان از سایر معارف الهی بیان می دارد و می افزاید : « الآن نیز آنهایی كه هم افق اعراب جاهلی هستند جز تركیبات لفظیه و محسّنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفة الهیه ادراك نكنند[28] ، اما آنها كه به اسرار و دقایق معارف آشنا و از لطایف توحید و تجرید با خبرند، وجهه نظرشان در این كتاب الهی و قبله آمالشان در این وحی سماوی، همان معارف آن است و به جهات دیگر چندان توجهی ندارند و برای آنان تصدیق به اینكه این كتاب وحی الهی و این معارف، معارف الهیه است مؤونه اي ندارد.»[29]

آیة الله خویی (م ، 1371 ش) :

این عالم و مفسر معاصر شیعی نیز در مقدمه تفسیر «البیان» خود كه به مباحثی از علوم قرآنی از جمله «اعجاز قرآن كریم» می پردازد، مهمترین و رایج ترین «وجه اعجاز قرآن» را در صدر اسلام، اعجاز  بلاغی قرآن می داند و با استفاده از حدیث امام رضا (علیه السلام) به نقل ابن سكّیت (که پیش از این آورده شد)، مبنی بر اینكه علم غالب زمان نزول قرآن خطبه و كلام بود می افزاید:« و لذلك إقتضت الحكمه أن یخصّ نبیّ الاسلام بمعجزه البیان و بلاغه القرآن، فعلم كلّ عربیّ أن هذا من كلام الله و أنه خارج ببلاغته عن طوق البشر .»[30]؛ اقتضای حكمت الهی است كه پيامبر اسلام به معجزه بلاغت مجهز شود و در مقابل، عرب آن روز هم می دانست كه آن سخن كلام خداست و بلاغتش خارج از توان بشر می باشد .

البته ایشان مانند سایر علمای معاصر وجه اعجاز قرآن را منحصر به بلاغت و اسلوب آن نمی داند بلكه به این وجوه نیز قائل می باشد كه به اختصار چنین است :« 1. معارف قرآن؛ كه با وجود امیّ بودن پیامبر در مقایسه با «عهدین» دارای معارف ارزشمندی خارج از توان بشر است 2. عدم تعارض درآن؛ با آنكه قرآن متعرض شؤون مختلف زندگی بشر شده، میان مطالب آن سازگاری وجود دارد (بر خلاف كتب عهدین) 3. تشریع و قوانین قرآن؛ با توجه به جهل عرب آن روز ، قرآن تشریع و مقرراتی بود كه با آنها سعادت دینی و دنيوی انسان را تضمین می كرد.4. استواری و صلابت مطالب قرآن؛ كه بر پایه حقیقت بنا نهاده شده و خدشه پذیر نیست 5. اخبار غیبی آن؛ كه دسترسی به آنها جز از طریق وحی ممكن نبود6. مطالب علمی شگفت انگیز در قرآن .»[31]

آیة الله مكارم شیرازی :

در تفسیر نمونه نیز وجوه اعجاز قرآن كریم به صورت عام معرفی می شود. آیه الله مكارم شیرازی این معجزه جاویدان را نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت یعنی شیرینی و جذابیت عبارات و رسایی مفاهیم، بلكه از جهت محتوا و علومی كه در آن زمان از نظر انسانها پنهان بود و همچنین قوانین و مقررات ضامن سعادت بشریت و نیز بیاناتی خالی از هر گونه تناقض و اختلاف و تواریخی خالی از هرگونه خرافات و گزافه گویی، خارق العاده و معجزه می دانند.[32]

جمع بندي:

آراء گوناگون عالمان و مفسران شیعه در رابطه با «وجه اعجاز قرآن» آورده شد.

 شیخ مفید و سید مرتضی معتقد به «صرفه» بودند كه ظاهراً مقبول امین الإسلام نبوده است زیرا در ذیل آیۀ شریفة (قُل فَأتوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِه مُفتَرَیاتٍ)[33] می گوید :«… فالتّحدی فی الآیه إنما وقع فی الطبقه العلیا منها (البلاغه) … و لو كان وجه الإعجاز الصرفه لكان الركیك من الكلام أبلغ فی باب الاعجاز.»[34]

« تحدی كه در اين آیه منظور است مربوط به بالاترین طبقه بلاغت است و اگر وجه اعجاز صرفه بود كلام ركیك و بی محتوا در باب اعجاز رساتر بود .»

همچنین شیخ طوسی قبل از علامه طبرسی وجه فصاحت و بلاغت همراه با نظم مخصوص در قرآم كریم را مطرح نموده است و البته دو بُعد «اخبار غیبی و بری بودن قرآن از تناقض»، در كلام مرحوم طبرسی تازگی دارد.

علمای پس از علامه طبرسی نیز با وی در زمینه «وجوه اعجاز قرآن » تقریبا هم عقیده اند و وجوه مزبور كم و بیش در آراء آنان نیز مشاهده می شود؛ یعنی عالماني چون راوندی ، مجلسی ، بلاغی، خوئی، طباطبایی، تا حدودی با وجوه مورد نظر مرحوم طبرسی همراه و موافق می باشند، هر چند همانطور كه ملاحظه شد علما و مفسران متأخری چون مرحوم بلاغی، آیت الله خویی، علامه طباطبایی و امام خمینی، نگاه وسیع تری به «ابعاد اعجاز» قرآن مجید دارند و حتی بر خلاف قدما ، بُعد معارف وعلوم قرآن را برسایر «وجوه اعجاز» ترجیح می دهند. وجه «رموز و اسرار علمی قرآن کریم» (اعجاز علمی) نیز از موارد مورد توجه برخی علمای متأخر شیعه مانند آیت الله خویی و مرحوم شریعتی می باشد که در آثار نخستین مطرح نیست.

نویسنده: سید مهدی موسوی

[1] . شيخ مفيد ، محمد بن نعمان، اوائل المقالات في المذاهب و المختارات.،چاپ كنگره شيخ مفيد ، قم ، 1413ق ، ص63.

[2] . راوندي، قطب الدين ، الخرائج و الجرائح ، مؤسسه امام مهدي (عجل الله فرجه)،  قم ، 1409ق،  ج3 ص981. همچنين ن.ك ، مجلسي ، بحارالأنوار ـ،ج17 ص224.

[3] . سيد مرتضي ، جمل العلم و العمل ، ص41، به نقل از اعجاز قرآن، سيدرضا مؤدب، مركز جهاني علوم اسلامي،  قم،  1386ش،  ص53.

[4] . شيخ طوسي ، محمد ، الإقتصاد الهادي إلي الرشاد ، ص72، به نقل از اعجاز قرآن، مؤدب ـ ص57.

[5] . بقره ، 23.

[6] . طبرسي ، مجمع البيان ، ج1 ص157.

[7] . همان.

[8] . إسراء ، 88.

[9] . طبرسي، مجمع البيان ، ج6  ص676.

[10] . یونس ، 38.

[11] . طبرسي، فضل بن حسن ، جوامع الجامع ، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1377ش،  ج2 ص112. این عبارت به همین صورت در تفسیر كشاف زمخشری ذیل همین آیه، كه بعداً ذكر خواهد شد نیز آمده است و ظاهراً مرحوم طبرسی با توجه به متأخر بودن از زمخشری، این مطلب را از كتاب «كشاف» بر گرفته و نقل كرده است. شایان ذکر است، به قول برخی محققین، مرحوم طبرسی کتاب «جوامع الجامع» خویش را پس از «مجمع البیان» با در نظر گرفتن «الکشاف» زمخشری و بر اساس آن نوشته است؛ به همین خاطر این گونه مطالب مشابه قابل پیش بینی است. اما در مجمع البیان نظری به کتاب «کشاف» نداشته است.

[12] . شيخ طوسي ، محمد ، الإقتصاد الهادي إلي الرشاد ، ص72، به نقل از اعجاز قرآن، مؤدب،  ص173.

[13] . هود ، 13.

[14] . شيخ طوسي ، التبيان في تفسير القرآن ، ج5 ص475.

[15] . ابو الفتوح رازي، حسين بن علي ، روض الجِنان و روح الجَنان ، بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي،  مشهد،  1408ق،  ج10 ص 236.

[16] . مجلسي، بحار الأنوار ، ج17 ص224.

[17] . بلاغي، محمد جواد ، آلاء الرحمن ، ج1 ص16.

[18] . باطبايي ، الميزان ، ج10 ص162.

[19] . نحل ، 89.

[20] . أنعام ، 59.

[21] . هود ، 49.

[22] . طباطبايي ، الميزان ، ج1 ص62 ،68.

[23] . نساء ، 82.

[24] . طباطبايي ، الميزان ، ج1 ص70.

[25] . نحل ، 103.

[26] . شريعتي، محمد تقي ، تفسير نوين، ص47. (بايد گفت، درست است كه در اين آيه، تنها سخن از زبان و لغت عربي است؛ اما دليل بر اين نمي تواند باشد كه قرآن از نظر معاني و محتواي بلند خود معجزه نيست ؛ بلكه به نظر مي رسد اين آيه در مقابل سخن معاندين، تنها در صدد بيان الهي و سماوي بودن آيات قرآن است؛ يعني براي ابطال قول خصم كه گفتند: پيامبر قرآن را افترا بسته ، آيه شريفه، استدلال به عربي بودن قرآن كرده و به آن اكتفا مي نمايد.

[27] . همان ، ص54.

[28] . هر چند اين سخن حضرت امام صحيح به نظر مي رسد، اما نمي توان آن را به همه افراد تعميم داد و در مورد همه آنها، خصوصاً علماي وارسته و رباني شيعه صادق دانست؛ بلكه بايد دید آن بزرگواران در چه شرايطي و با چه انگيزه هايي به اين نظريات قائل بوده اند، كه البته مهمترين دليل آن مي تواند اين باشد كه در نظر آنان جنبه ظاهري و لفظي قرآن و فصاحت و بلاغت آن بيشتر جلوه گري مي كرده است؛ ولي در قرن هاي بعد، علما با تعمق و تدبر بيشتر در آيات قرآني به حقايق بيشتري نائل مي شدند، و طبيعت علم نيز همين است كه با گذر زمان توسعه مي يابد.

[29] . خميني، روح الله ، تفسیر سورۀ حمد ،  مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381 ،  ص44.

[30] . خويي ، البيان ، ص40.

[31] . خویی ، البیان ، ص 48، 72.

[32] . مكارم شيرازي، تفسير نمونه ، ج9  ص 42.

[33] . هود ، 13.

[34] . طبرسي ، مجمع البيان ـ  ج5  ص222.