فریضه الهی

نوشته‌ها

ترسیم حج در قرآن کریم

اشاره

اسلام دارای مبانی و ارکانی است که بر آنها بنا نهاده شده و به وسیله آنها وجود پیدا کرده و باقی می‌ماند. بدون تحقق آن ها فرو می‌ریزد و از آن جز اسم چیزی باقی نمی‌ماند. حج یکی از ویژگی های ادیان ابراهیمی است که در دین اسلام به صورت بسیار منظم و با اعمال عبادی متعدد تبلور پیدا کرده است. در این مقاله کوتاه حج از دیدگاه قرآن ترسیم شده است.

 

 

قرآن کریم برای حج جایگاه ویژه‌ای قائل شده است. لذا به طور خلاصه به محور های ذیل اشاره می شود.

الف) حج از ارکان دین و تارک آن مرتکب کفر عملی است؛ بدون شک در بین همه مذاهب، یکی از ارکان دین، حج می‌باشد. کسی که عمداً حج نگذارد، رکنی از ارکان دین الهی خود را نادیده گرفته و نابود ساخته است. از این رو، خداوند در مورد ترک عمدی و عملی حج می‌فرماید: اگر کسی حج را ترک کند کافر شود همانا خداوند از جهانیان بی‌نیاز است.(۱) از این آیه به دست می آید: ترک عمدی حج به منزله کفر هست. یعنی کسی که عمداً به حج نرود، در عمل مرتکب کفر و نادیده گرفتن قسمتی از دین شده است، اگر چه در ایمان و اعتقاد کافر نباشد. لذا در این جا کفر به معنای کفر به فروع دین می‌باشد نظیر کافر شدن به نماز یعنی ترک نماز و کافر شدن روزه، یعنی ترک روزه. پس کفر در این جا به معنای نادیده گرفتن عمل و ترک عمل می‌باشد.(۲) چنان چه امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید رد کردن حکم حاکم شرع جامع الشرایط مسلمانان، به منزله رد کردن حکم امام معصوم و کفر عملی است.(۳)

ب) حج میثاق و پیمان الهی است؛ از آن جایی که حج در بین همه عبادات، دارای جایگاه ویژه‌ای می‌باشد، وجوب حج در قرآن به صورت عهد و پیمان الهی ذکر شد. با توجه به آیه ۹۷ آل عمران، وقتی خداوند خواست وجوب حج را ابلاغ نماید، به صورت جمله امری ابلاغ نفرمود، چنان چه در نماز و روزه و سایر عبادات به صورت امری می‌باشد که می‌فرماید نماز را بپا دارید و زکات بدهید. اما در مورد حج می‌بینیم شیوه دستور فرق می‌کند. یعنی به صورت امر بیان نمی‌شود بلکه با بیان شیوائی به صورت تعهد که بر عهده مردم باشد. مطلب را بیان می‌کند. «برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه او کنند».(۴) این تعبیر لطیف فقط در مورد حج، در قرآن وجود دارد و در مورد هیچ عبادتی، این گونه تعبیر نشده است. و این خود بیانگر اهمیت حج می‌باشد، لذا در خود آیه، از لحاظ ادبی و شیوه بیان مطالبی وجود دارد که دارای اهمیت و شایان ذکر است.

  1. خداوند جمله را به صورت جمله خبری بیان می‌کند نه انشائی، لذا دلالت جمله خبری بر وجوب قویتر از دلالت جمله انشائی بر وجوب می‌باشد.
  2. جمله به صورت اسمیه بیان شده، نه فعلیه، و جمله خبریه اسمیه، دلالت و تأکیدش بر معنای (ثبوت) بیشتر از جمله فعلیه می‌باشند.
  3. وجوب حج را با لام تأکید و تکلیف بیان می کند، یعنی این تکلیف از طرف خداوند بر عهده مردم قرار داده شده است.
  4. هرگاه بخواهند وجوب بالفعل عملی را بیان نمایند به وسیله (علی) بیان می کنند، یعنی بالفعل و در حال حاضر این عمل بر عهده کسی می‌باشد نه بالقوه. لذا در آیه شریفه، خداوند از کلمه (علی) استفاده کرد، شایان ذکر است که هر گاه (لام) و (علی) در مقابل یکدیگر قرار گیرند، نشانه آن است که از یک طرف حکمی بر طرف دیگر واجب شده نه این که بر ضرر او باشد. پس در این آیه معنا این گونه نمی‌باشد که به ضرر مردم باشد. چنان که لام در (لله) نیز به معنای نفع نمی‌باشد، بلکه به معنای از طرف خدا بر مردم می‌باشد. زیرا نفع حج به خود مردم بر می‌گردد نه به خداوند.(۵)

ج) حج مظهر مجموعه‌ای از عبادات می‌باشد؛ با توجه به این تعبیر خاص که جمع میثاق الهی می‌باشد، می‌بینیم که بسیاری از مسائل و عبادات در خود حج جلوه می‌کند. به عنوان مثال روزه هم در حج راه پیدا می‌کند. زیرا حاجی اگر قربانی پیدا نکند که در روز عید قربان ذبح نماید، سه روز در حج و هفت روز در بازگشت به وطن باید خود روزه بگیرد. نمونه دیگر آن که همه نکاتی که در مورد نماز گفته شد، مثل طهارت و پاک بودن بدن و مباح بودن لباس و ساتر بودن آن و شرایط وضو و آب وضو همه ی آن ها در حج نیز تبلور پیدا می‌کند. زیرا در حج طواف تشریع شده که خود نماز هست و همه شرایط نمازگزار و لباس نمازگزار در شخص طواف کننده و لباس او باید وجود داشته باشد، مانند طهارت از حدث و خبث و پاک بودن لباس و بدن و غصبی نبودن لباس او و آبی که با آن طهارت حاصل شد. بالاتر این که، در خود حج، نماز هم واجب شده و ما می‌بایست بعد از طواف واجب، دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم به جا آوریم. از این رو در برخی از روایات وارد شده که حج برتر از نماز می‌باشد.(۶)

همین طور انسان به آن برکت که در زکات است به وسیله حج دست می‌یابد. زیرا در حج انفاق مال و نثار و ایثار مانند زکات وجود دارد. و یا بسیاری از ویژگی‌های جهاد که همان پذیرش خطر و دوری از نزدیکان می باشد در حج نیز وجود دارد، و بالاتر از آن تمرین خودسازی و جهاد اکبر که به وسیله احرام تحقق پیدا می‌کند، همچنین بسیاری از مسائل به وسیله احرام بر شخص محرم حرام می‌شود. خلاصه این عبادت از عبادات فراوانی تشکیل شده و فضائل همه آن عبادات را در خود دارد و خود نیز خصوصیتی دارد که در سایر عبادات نمی‌باشد.

د) محترم شمرده شدن حاجی و زمان و مکانی که او در آن به سر می‌برد؛ خداوند تبارک و تعالی زمان و مکانی را که در آن حج وعمره به جا آورده می‌شود و نیز کسانی را که عمره به جا می‌آورند و هم چنین قربانی حج و حتی کفشی را که به نشان قربانی بودن به گردن آن می‌آویزند همه را از شعائر الهی یاد کرده، بنابراین نه تنها کسانی که برای حج و عمره احرام بسته‌اند، بلکه افرادی که به قصد این دو عمل از دورترین نقاط عالم حرکت کرده‌اند و هنوز به حرم بلکه به میقات نرسیده‌اند، همه جزء شعائر الهی هستند. سراسر حج از کعبه گرفته تا آن حیوانی که برای قربانی تعیین شده، جزء شعائر الهی هستند. از این رو احدی نباید آنها را حلال دانسته، طبق میل خود با آنها رفتار نماید، بلکه واجب است آنها را گرامی بدارد.(۷) لذا دیده می شود برای امنیت شخصی که آهنگ حج کرده، ماه ذیقعده برای حرکت او به طرف خانه خدا و ماه ذیحجه برای اعمال و مناسک آن و ماه محرم بر حرمت و احترام و برای بازگشت او به طرف خانه خود و امنیت او از ماه‌های حرام شمرده شده و جنگ و قتال به احترام حاجی در این سه ماه، حرام می‌باشد. و حرمت همه اینها به خاطر حرمت کعبه و حج، حاجی و احترام آن می‌باشد.

در آیه دوم از سوره مبارکه مائده نیز آمده است: (ای کسانی که ایمان آوردید شعائر و حدود الهی در حج را محترم بشمارید، مخالفت با آنها را حلال ندانید و نه ماه حرام را و نه قربانی‌های بی نشان و با نشان را و نه آنها را که به قصد خانه خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خوشنودی او می‌آیند).

شعائر جمع شعیره به معنای علامت است، شعائر الله، علامت‌هایی هستند که انسان را به یاد خدا می‌اندازند وخاطره‌ای از خاطرات مقدس را در نظرها تجدید می‌کند. از این روست که خداوند در مورد صفا و مروه می‌فرماید: این دو از شعائر الهی هستند که ما را به یاد قضیه و سرگذشت هاجر و فرزند خردسالش می‌اندازد وبه یاد ابراهیم که این دو را در بیابان بی‌آب و علف رها کرد و به فرمان خدا راهی تبلیغ رسالت الهی شد.(۸)

نمونه‌ دیگر که می‌توان از اهمیت حج در اسلام ذکر کرد، آن است که وقتی از هلال ماه‌ها از پیامبر سؤال می‌کنند، قرآن کریم می‌فرماید: هلال ماهها برای تعیین وقت حج است، «‌در مورد هلال ماه‌ها از تو سؤال می‌کنند، بگو آنها برای بیان اوقات و تقویم طبیعی برای نظام زندگی مردم و تعیین وقت حج است.(۹) برای اهمیت حج همین بس که خداوند به عنوان ذکر خاص بعد از عام، تشخیص ایام و ماه‌های حج را یکی از فوائد مهم هلال ماه می‌داند. با توجه به این ویژگی مهم است که خداوند در سوره مبارکه مائده می فرماید: (خداوند کعبه را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داد و هم چنین ماه حرام را).(۱۰)

از این جهت مهم‌ترین عامل قیام همه مردم جهان، برای برپایی دین و عدالت، خانه‌ای است که همگان به سوی آن نماز می‌گذارند و برگرد آن طواف می‌کنند و در کنار آن به نیایش می‌پردازند و در حریم آن به تفکر در آیات الهی می‌پردازند.

هـ) ربط آیه ۱۸۹ بقره با آیه ۹۷ سوره مبارکه مائده به چه صورت می‌باشد خداوند در سوره مبارکه بقره می‌فرماید: ما هلال ماه‌ها را برای بیان تقویم طبیعی برای نظام زندگی مردم وتعیین وقت حج قرار دادیم. در سوره مبارکه مائده می‌فرماید: خداوند کعبه را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داد و هم چنین ماه حرام را. با توجه به محتوای این دو آیه می‌توان فهمید که هلال ماه‌ها و حج، نقش مهمی در زندگی مردم دارند، زیرا مردم با هلال ماه، ایام حج را درک می‌کنند و با آمدن ایام حج به طرف این خانه حرکت کرده و با تشکیل کنگره بزرگ حج، سرنوشت مسلمانان را در آن جا رقم زده و در مورد حل مشکلات جهان اسلام اندیشیده و به حل آن کمک می‌کنند. دقت کافی در محتوای آیه ۹۷ مائده با توجه به انسجام اول و آخر آن، نشان می‌دهد که کعبه به عنوان محل طواف عمومی و عامل قیام همگانی قرار داده شده است، یعنی هدف همه انبیای الهی آن است که مردم با دست یافتن به محتوای کتاب و درک میزان و آشنایی با ره آورد پیامبران به قسط و عدل قیام کنند، عامل مهمی که می‌تواند این هدف والا را تحقق بخشد و زمینه قیام همه مردم را جهت دست یابی به قسط و عدل فراهم کند و خصوصیت‌های نژادی و جغرافیایی را کنار زده و اختلاف‌های مکانی را در نوردیده و پراکندگی‌های زمانی و زبانی را به یک سو می‌نهد و بیگانگان را با هم آشنا می‌کند، ‌کعبه است. از این رو امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: همواره دین خدا پابرجا و زنده هست تا کعبه پا برجاست.(۱۱)

دانستن این نکته لازم است که قیام دین و استواری آن به قیام مردم است و این مردم هستند که باید در ایام حج و در کنار خانه خدا اقدام به قیام کنند و ندای توحید را از کنار کعبه سر دهند، در این کنگره سیاسی، عبادی باید به حل معضلات مهم جهان اسلام بپردازند. با توجه به این ویژگی مهم هست که حاکم مسلمانان باید هر ساله در برپایی حج تمام توان خود را به کار گرفته، لذا در برخی روایات آمده اگر در زمانی مردم نخواستند و یا نتوانستند به مکه بروند بر رهبر مسلمانان لازم است که برخی را با هزینه بیت المال، به حج بفرستد و عده‌ای را که توان مالی دارند و به حج نمی‌روند به اجبار روانه مکه کند.(۱۲) لذا امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: اگر مردم حج را معطل گذارند، ‌بر امام است است آنها را به این کار وادار کند. چه بخواهند و چه نخواهند، زیرا این خانه برای حج قرار داده شده است.(۱۳)

با انحراف از این فریضه الهی است که امروزه دین خدا در زندگی بشر نقش آفرینی نمی کند. دین قوام نیافته و برپا نشده و در حاشیه قرار گرفته است. اگر حج با آن همه اسرار و لطائف و آن همه حقیقتی که برخوردار است مورد شناخت و توجه مسلمانان قرار گیرد و مسلمانان همان گونه که در مورد آداب و احکام ظاهری حج حساسیت به خرج می‌دهند و در مورد آن توجه ویژه‌ای مبذول می‌دارند، اگر به اسرار و باطن حج نیز توجه کنند، ما شاهد آن خواهیم بود که هر ساله میلیون ها نفر از دانشگاه حج فارغ التحصیل شده و با آشنایی به سیره و سنت رسول خدا، پا در شاه راه هدایت می‌گذارند. اما باید اعتراف کرد، آن چه هرگز مورد توجه ما مسلمانان قرار نمی‌گیرد، یا کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، همان هدف والای حج یعنی به حول کعبه گشتن و با تأسی به ملائکه که به حول عرش الهی به تسبیح و تقدیس الهی می‌پردازند می‌باشد. آری با درک معارف و اسرار حج است که می‌توان فرشته خو شد و از خلق و خوی حیوانی رهید و به سرمنزل مقصود رسید.

و) حج محلی برای مشاهده آیات الهی؛یکی از مسائلی که قرآن کریم به آن عنایت ویژه‌ای می‌نماید، شهود آیات الهی در مکه و ایام حج می‌باشد. آن جا که می‌فرماید: ‌در حرم امن الهی، آیات و نشانه‌های روشن الهی می‌باشد.

هر چند در آیات زیادی از قرآن کریم به نشانه‌های خداوند اشاره شد، اما دراین آیه به یکی از شاخص‌ترین آیات الهی اشاره می‌کند که همان مقام و جایگاه حضرت ابراهیم می‌باشد. تکه سنگی که بعد از هزاران سال باقی مانده و بشریت در برابر آن سر تعظیم فرود آورده، سنگی که ابراهیم برفراز آن کعبه را بنا نهاده و از فراز آن دعوت جهانی خود را برای زیارت این خانه به گوش جهانیان رسانده: و این نشانه الهی باید برای همیشه زنده و پاینده بماند. این جاست که امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: سالی که سیل مسجد الحرام را فرا گرفت من نیز به همراه امام حسین (علیه السلام) در مکه بودم، امام (علیه السلام) به مردمی که نگران از بین رفتن مقام ابراهیم بودند، فرمود: مطمئن باشید هرگز سیل مقام ابراهیم را نمی برد، چون خداوند آن را علم و نشانه خود قرار داده است.(۱۴)

پیرامون حج، آیات دیگری نیز قابل شهودند. مانند کعبه با آن عظمت معنوی خود، حجر الاسود، زمزم و مانند آن. و این که برای یک سرزمین غیرقابل کشت و بی‌آب و علف، این همه دل ها مشتاق باشند و برای دیدن و طواف آن سر از پا نشناسند. این خود یکی از مهمترین آیات الهی است.

پی نوشتها

  1. آل عمران: ۹۷.
  2. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، بیروت، دار الکتب الاسلامیه، ج ۶، ص ۴۰۶.
  3. جوادی آملی، عبدالله، صهبای حج، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸، ص ۵۴.
  4. آل عمران: ۹۷.
  5. صهبای حج، همان، ص ۵۳ ـ ۵۴.
  6. همان، ص۵۲.
  7. همان.
  8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص ۵۳۹.
  9. بقره: ۱۸۹.
  10. مائده: ۹۷.
  11. صهبای حج، همان، ص ۴۸.
  12. همان، ص ۱۱۴.
  13. حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۸، ص ۱۵.
  14. صهبای حج، همان، ص ۲۷۶.

رابطه عمل و اخلاق

درست است که اعمال انسان از اخلاق او سرچشمه مى گیرد و خلق و خوهاى درونى در لا به لاى اخلاق نمایان مى شود، به طورى که مى توان گفت، اعمال و رفتارهاى انسان ثمره خلق و خوى درونى اوست؛ ولى ازسوى دیگر، اعمال انسان نیز به نوبه خود به اخلاق او شکل مى دهد؛ یعنى، تکرار یک عمل خوب یا بد، تدریجاً تبدیل به یک حالت درونى مى شود و ادامه آن سبب پیدایش یک ملکه اخلاقى مى گردد، خواه فضیلت باشد یا رذیلت؛ به همین دلیل، یکى از راههاى مؤثّر براى تهذیب نفوس، تهذیب اعمال است، و مبادا تکرار یک عمل بد در درون روح و جان انسان ریشه بدواند، و روح را به رنگ خود در آورد و سبب پیدایش رذائل اخلاقى گردد!

به همین دلیل، در روایات اسلامى دستور داده شده است که مردم بعد از لغزشها و گناهان فوراً توبه کنند؛ یعنى، با آب توبه آثار آن را از دل وجان بشویند مبادا گناه تکرار شود و تبدیل به یک اخلاق رذیله گردد!

بعکس، دستور داده شده است که کارهاى نیک، آن قدر تکرار گردد که تبدیل به یک عادت شود.

با این اشاره به قرآن بازمى گردیم، و بخشى از آیاتى را که اشاره به این معنى دارد، مورد بررسى قرار مى دهیم:

  1. کَلَّا بَلْ رانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ (سوره مطفّفین، آیه ۱۴)
  2. کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (سوره یونس، آیه ۱۲)
  3. ا فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سَوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً (سوره فاطر، آیه ۸)
  4. وَجَدْتُها وَقَوْمَها یَسْجُدوُنَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُوْنِ اللَّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اعْمالَهُمْ … (سوره نمل، آیه ۲۴)
  5. قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأخْسَرینَ اعْمالًا الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ انَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (سوره کهف، آیه ۱۰۳)
  6. انَّما التَّوبَهُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَاولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً (سوره نساء، آیه ۱۷)
  7. خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیْهِمْ بِها (سوره توبه، آیه ۱۰۳)

ترجمه:

  1. چنین نیست که آنها مى پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته است.
  2. این گونه براى اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است (که زشتى این عمل را درک نمى کنند).
  3. آیا کسى که عمل بدش براى او آراسته شده و آن را خوب و زیبا مى بیند همانند کسى است که واقع را آن چنان که هست مى یابد.
  4. او و قومش را دیدم که براى غیر خدا- خورشید- سجده مى کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده …
  5. بگو آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین مردم در کارها چه کسانى هستند؛ آنها که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال مى پندارند کار نیک انجام مى دهند.
  6. توبه تنها براى کسانى است که کار بدى از روى جهالت انجام مى دهند، سپس بزودى توبه مى کنند؛ خداوند توبه چنین اشخاصى را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است.
  7. از اموال آنها صدقه اى (زکات) بگیر، تا به وسیله آن آنها را پاک سازى و پرورش دهى!

تفسیر و جمع بندى

در نخستین آیه، اشاره به آثارى شده است که اعمال گناه آلوده بر قلب و روح انسان مى گذارد؛ صفا و نورانیّت را از آن مى گیرد، و تاریکى و ظلمت به جاى آن مى نشاند؛ مى فرماید: «چنین نیست که آنها (کم فروشان) مى پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته؛ کَلَّا بَلْ رانَ عَلَى  قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ.»

جمله «ما کانُوا یَکْسِبُونَ » که از فعل مضارع در آن استفاده شده و دلالت بر استمرار دارد، دلیل روشنى بر این معنى است که اعمال بد تغییرات مهمّى در دل وجان ایجاد مى کند، و همچون زنگارى که آئینه را از نورانیّت و صفا مى اندازد، روح را کدر و تاریک مى کند؛ و به این ترتیب، صفت رذیله قساوت و بى حیایى و بى تفاوتى در برابر گناه، و به تعبیر دیگر، ظلمت شقاوت و بى تقوایى را بر قلب انسان چیره مى کند.

رین  (بر وزن عین) زنگارى است که روى اشیاء قیمتى مى نشیند؛ و به تعبیر دیگر، قشر قرمز رنگى است که براثر رطوبت هوا، روى آهن و مانند آن ظاهر مى شود، و معمولًا نشانه پوسیدن و ضایع شدن فلزّات است.

انتخاب این تعبیر براى آثار ویرانگر گناهان در قلب و روح انسان تعبیر بسیار مناسبى است، که در روایات اسلامى نیز کراراً روى آن تکیه شده و در بحث آینده که پیرامون روایات اسلامى است خواهد آمد.

در دومین آیه به مرحله اى فراتر از مرحله رین (زنگار) اشاره شده و آن مرحله تزیین است؛ به این ترتیب که تکرار عمل سوء باعث تزیین آن در نظر انسان مى شود؛ یعنى، روح انسان چنان با آن هماهنگ مى گردد که آن را براى خود موهبت و افتخار مى پندارد؛ مى فرماید: «این چنین اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است؛ کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفیْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ ».

جمله «ما کانُوا یَعْمَلُونَ » و همچنین تعبیر به «مسرفین» دلیل روشنى بر تکرار گناه از سوى آنهاست؛ یعنى با تکرار زشتیها و بدیها نه تنها قبح و زشتى آنها از بین مى رود بلکه تدریجاً به صورت یک فضیلت در نظر گنهکاران خودنمایى مى کند؛ و این در واقع یکى از رذائل اخلاقى است که نتیجه شوم تکرار اعمال گناه آلود است.

در این که چه کسى اعمال زشت این گونه افراد را در نظرشان جلوه مى دهد سخن بسیار است.

در بعضى از آیات، این کار به خداوند نسبت داده شده است؛ و در واقع مجازاتى است که خداوند براى این گونه افراد که بر گناه اصرار مى ورزند قرار داده است؛ چرا که وقتى اعمال زشتشان در نظرشان تزیین شود، بیشتر به سراغ آن مى روند، و خود را در دنیا و آخرت رسواتر و بدبخت تر مى کنند؛ مى فرماید: «انَ الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ زَیَّنَّا لَهُمْ اعْمالَهُمْ؛ کسانى که ایمان به آخرت ندارند، اعمالشان را در نظرشان زینت مى دهیم.»[۱] در جاى دیگر، این کار به شیطان نسبت داده شده، چنان که در آیه ۴۳ سوره انعام درباره گروهى از کفّار لجوج و اندرزناپذیر، مى فرماید: «وَلِکنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ ولى دلهاى آنها سخت و با قساوت شد و شیطان، کارهایى را که انجام مى دادند در نظرشان زینت داد.»

و گاه این معنى به بتها نسبت داده شده، مى فرماید: «وَکَذلکَ زَیَّنَ لِکَثیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِیْنَ قَتْلَ اوْلادِهِمْ شُرَ کاؤُهُمْ …؛ این گونه شرکاى آنها (بتها) قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند … (زیرا کودکان خود را براى بتها قربانى مى کردند و افتخار مى نمودند).»[۲]

و گاه- چنان که در آیه مورد بحث آمده- این مطلب به صورت فعل مجهول ذکر شده، مى فرماید: «این چنین براى اسرافکاران اعمالى را که انجام مى دادند زینت داده شده.»

با کمى دقّت روشن مى شود که این تعبیرات هیچ گونه منافاتى با هم ندارند، بلکه مکمّل یکدیگرند؛ گاه عامل زینت، تکرار عمل است، زیرا تکرار یک عمل زشت، کم کم از قبح آن مى کاهد و به مرحله اى مى رسد که نسبت به آن بى تفاوت مى گردد، و اگر باز ادامه یابد به صورت یک کار خوب در نظر صاحبش جلوه مى کند، و همچون زنجیرى بر دست و پاى او مى افتد و اجازه خروج از این دام را به او نمى دهد؛ و این مطلبى است که هرکس مى تواند با مطالعه حال تبهکاران در زندگى خود، آن را تجربه کند.

در موارد دیگرى، وسوسه هاى نفس از درون، و وسوسه هاى شیطان از برون عمل زشتى را در نظر انسان تزیین مى کند، بى آنکه آن را تکرار کرده باشد. و کار به جاى مى رسد که یک گناه بزرگ را به گمان این که وظیفه دینى یا انسانى اوست مرتکب مى شود، و مى گوید شخص فلان مثلًا واجب الغیبه است- در حالى که شخص مزبور گناهى نداشته، بلکه عامل حسد، چنین کارى را در نظر غیبت کننده جلوه داده است؛ و تاریخ پر است از کار کسانى که مرتکب جنایات هولناکى مى شدند و چون مطابق هواى نفس و وسوسه هاى شیطانى بود نه تنها آن را قبیح نمى شمردند بلکه به آن افتخار مى کردند.

گاه خداوند مى خواهد افرادى را به خاطر لجاجت و اندرزناپذیرى مجازات کند، یکى از طرق مجازات آنان این است که زشتیها را خوبى در نظرشان جلوه مى دهد تا رسوایى بیشتر به بار آورند و مجازات سنگین تر.

این نکته نیز قابل توجّه است که مطابق توحید افعالى، هر کار و هر اثرى را در این عالم مى توان به خدا نسبت داد؛ چرا که علّت العلل، ذات پاک اوست، هرچند این امر مانع مصونیّت افراد در برابر اعمالشان نخواهد بود؛ حمد و ثنا براى خداست که قوّت و قدرت بخشیده، و لعن و نفرین براى کسانى است که این قدرت و قوّت را در راه گناه مصرف مى کنند.

گاه طبیعت آفرینش چیزى نیز اقتضا مى کند که فریبنده و داراى زرق و برق باشد؛ چنان که در آیه ۱۴ سوره آل عمران مى خوانیم:

«زُیِّنَ لِلّناسِ حُبُّ الشَّهوَاتِ مِنَ النَّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ …؛ محبّت به امور مادّى: زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره …. در نظر مردم جلوه داده شده است (تا بدین وسیله آزمایش شوند)».

یکى از عوامل تزیین کارهاى زشت و ناپسند، تکرار آن است که در روح و جان انسان اثر مى گذارد و اخلاق و خوى او را دگرگون مى سازد همان گونه که تکرار اعمال نیک تدریجاً به صورت ملکه اى در درون جان انسان در مى آید و مبدّل به اخلاق فاضله مى شود؛ بنابراین، براى تهذیب نفوس و پرورش فضائل اخلاقى، باید پویندگان این راه، از تکرار اعمال نیک کمک بگیرند، و از تکرار اعمال سوء بر حذر باشند که اوّلى معین و مدد کار است و دومى دشمن غدّار.

در سومین آیه باز سخن از تزیین اعمال بد در نظر انسانها است؛ مى فرماید: آیا کسى که عمل بدش براى او تزیین شده و آن را خوب و زیبا مى بیند (همانند کسى است که واقعیّتها را همان گونه که هست مى بیند)؛ «افَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً».

همان گونه که در تفسیر آیه قبل گفته شد: یکى از عوامل تزیین اعمال سوء، تکرار و خو گرفتن با آنها است، که تدریجاً در برابر این گونه اعمال بى تفاوت و سپس به آن علاقه مند مى شود، و کار خوبى مى پندارد و به آن افتخار مى کند.

جالب این که هنگامى که قرآن این سؤال را مطرح مى کند: «آیا کسى که زشتى عملش، در نظرش تزیین شده و آن را زیبا مى بیند …» نقطه مقابل آن را آشکارا ذکر نمى کند، گویا مى خواهد به شنونده مجال وسیعى بدهد که امور مختلفى را که مى تواند نقطه مقابل آن باشد در نظر خویش مجسّم کند و بیشتر بفهمد؛ مى خواهد بگوید آیا چنین کسى همانند افراد واقع بین است که حق را حق و باطل را باطل مى بینند؟ آیا چنین کسى همانند پاک دلانى است که همیشه به محاسبه نفس خویش مشغولند و از خو گرفتن به زشتیها دور مى مانند و …؟ این نکته نیز قابل ملاحظه است که در ذیل این آیه به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: بر حال اینها تأسّف مخور و جان خود را به خطر نیفکن! خدا هرکس را بخواهد گمراه مى سازد، و هرکس را بخواهد هدایت مى کند (فَانَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِى مَنْ یَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ انَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما یَصْنَعُونَ)!

در واقع این یک مجازات الهى است که دامن کسانى را که در انجام اعمال زشت، جسور هستند، مى گیرد و باید به چنین سرنوشتى گرفتار شوند.

در تفسیر «فى ظلال» آمده است: کسى که خداوند هدایت و خیر او را (به خاطر نیّت و اعمالش) مى خواهد، در قلبش حسّاسیّت و توجّه و حساب خاصّى در برابر اعمال سوء قرار مى دهد؛ چنین کسى از آزمایش و مجازات الهى، هرگز خود را در امان نمى بیند؛ و همچنین از دگرگونى قلب و از خطا و لغزش و نقصان و عجز؛ به همین دلیل، دائماً حسابگرى مى کند؛ دائماً از شیطان برحذر است و همیشه در انتظار امدادهاى الهى است؛ و اینجا محلّ جدایى راههاى هدایت و ضلالت و رستگارى و هلاکت است.[۳]

یکى از یاران امام کاظم علیه السلام (یا امام على بن موسى الرضا علیه السلام) مى گوید: از آن حضرت پرسیدم آن عجب و خودپسندى که عمل انسان را باطل مى کند، چیست؟ فرمود: «الْعُجْبُ دَرَجاتٌ مِنْها انْ یُزَیَّنَ لِلْعَبْدِ سُوْءُ عَمَلِهِ فَیَراهُ حَسَناً فَیُعْجِبُهُ وَ یَحْسَبُ انَّهُ یُحْسِنُ صُنْعاً؛ عُجب و خودپسندى درجاتى دارد؛ یکى از آنها این است که اعمال سوء انسان در نظرش تزیین شود آن را خوب ببیند و از آن خوشحال شود و در شگفتى فرورود و گمان کند عمل نیکى انجام داده است.»[۴]

در چهارمین آیه، سخن از سرگذشت ملکه سبا و اخبارى است که هُدهُد از سرزمین آنها براى سلیمان آورد؛ گفت: من ملکه و ملّت او را دیدم که در برابر آفتاب سجده مى کنند، و غیر خدا را پرستش مى نمایند، و شیطان اعمالشان را در نظرشان تزیین کرده بود (وَجَدْتُها وَقَوْمَها یَسْجُدوُنَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُوْنِ اللَّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اعْمالَهُمْ).

درست است که خورشید و نور آفتاب بسیار با عظمت و پربرکت و حیاتبخش است، ولى طلوع و غروب و دگرگونى و تحوّل و پوشیده شدن با قطعات ابر، نشان مى دهد که این موجود با عظمت نیز اسیر قوانین آفرینش است و از خود کمترین اراده اى ندارد؛ و به همین دلیل، هرگز شایسته پرستش نیست؛ ولى تعلیم و تربیتهاى غلط و سنّت نیاکان و نیز تکرار عمل سبب مى شود که قبح و زشتى آن، از نظرها برود و به صورت یک عمل زیبا جلوه کند.

در بعضى از کشورهاى دنیا گاوهاى به اصطلاح مقدّسى هستند که گروهى آنها را پرستش مى کنند، اعمالى در برابر گاو ماده انجام مى دهند و امتیازاتى براى آن قائلند که هر بیننده خالى الذّهن را به خنده وامى دارد در حالى که پرستش کنندگان گاو با قیافه هاى جدّى آن اعمال را مرتکب مى شوند و به آن افتخار مى کنند؛ چرا دیگران مى خندند و آنها افتخار مى کنند؟ یکى از دلائل آن، این است که تکرار عمل، قبح و زشتى آن را از میان برده و عادت کردن به آن، حجابى در برابر زشتیها مى شود.

درست است که در این آیه تزیین عمل به شیطان نسبت داده شده ولى واضح است که شیطان ابزار و اسبابى دارد که یکى از آنها همان تکرار زشتیها و خو گرفتن به آنها است.

در پنجمین آیه مورد بحث، همان محتواى آیات گذشته با تعبیرات تازه اى به چشم مى خورد؛ روى سخن را به پیامبر صلى الله علیه و آله کرده مى فرماید: بگو آیا شما را خبر دهم که زیانکارترین مردم چه اشخاصى هستند؟- آنها که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده در حالى که گمان مى کنند کار نیک انجام مى دهند (قَلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْاخْسَرِیْنَ اعْمالًا الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحَسَبُونَ انَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً).

در اینجا سخن از زیانکارترین مردم است که سرمایه هاى مهمّ زندگى خود را از قبیل عمر و جوانى و نیروى فکرى و جسمانى را در راههاى غلط از دست مى دهند، در حالى که مى پندارند کار نیکى انجام مى دهند و خوشحالند و افتخار مى کنند.

چرا این گونه افراد به چنین روز سیاهى مى افتند؟ دلیلش خو گرفتن به زشتیها و بدیها و هواپرستى و خود خواهى و خودبینى است که همچون پرده هاى سیاه ظلمانى بر چشم عقل آنها فرومى افتد و از دیدن حقایق بازمى مانند، و واقعیّتها را غیر از آنچه هست تصوّر مى کنند.

نتیجه این گرفتارى و بدبختى، همان است که در آیه بعد از آن آمده است؛ مى گوید:

«آنها کسانى هستند که به آیات پروردگارشان و لقاى او کافر شدند، و به همین دلیل اعمالشان حبط و نابود گشته است!» (اولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِایاتِ رَبِّهِم وَ لِقائِهِ وَ حَبِطَتْ اعْمالُهُمْ).

در روایات اسلامى در تفسیر آیه فوق تعبیراتى دیده مى شود که هریک بیان مصداق روشنى از مصداقهاى این آیه است، و همه در آن جمعند؛ در بعضى از روایات، به منکران ولایت امیر مؤمنان على علیه السلام تفسیر شده، و در بعضى به رهبانهاى مسیحى، یعنى مردان و زنان تارک دنیا که چشم از همه لذّات دنیا پوشیده اند، در حالى که در راه انحرافى گام بر مى دارند.

 در بعضى از روایات به بدعتگذاران از مسلمین، و بعضى به خوارج نهروان و در بعضى به بدعتگذاران یهود و نصارى تفسیر شده است؛ همه اینها کسانى هستند که اعمالشان در واقع زشت و آمیخته به گناه و جنایت بوده در حالى که خود را بر طریق حقّ و صواب مى پنداشتند.

قابل توجّه این که جمله  «حَبِطَتْ اعْمالُهُمْ» که در ذیل آیه بعد آمده بود از ماده «حَبَط» (بر وزن سبد) مى باشد که یکى از معانى معروف آن این است که شتر یا حیوان دیگرى، علف زیاد و احیاناً علفهاى مضرّ و مسموم بخورد و شکم او باد کند و به مرگ او منتهى گردد؛ بدیهى است باد کردن شکم این حیوان دلیل بر فربهى و قوّت او نیست؛ بلکه نشانه بیمارى و چه بسا مقدّمه مرگ اوست، هرچند ممکن است ناآگاهان آن را فربهى و قدرت و قوّت پندارند.

گروهى از انسانها نیز به همین سرنوشت گرفتار مى شوند، تمام تلاش و کوشش خود را در طریق بدبختى خویش به کار مى گیرند در حالى که گمان مى کنند در مسیر خوشبختى گام بر مى دارند.

در ششمین آیه مورد بحث سخن از مسئله توبه کامل به میان آمده و آن را براى کسانى معرّفى مى کند که  اولًا از روى جهل و نادانى، عدم آگاهى به اثرات شوم و عواقب دردناک گناهکار بدى را انجام داده اند؛

ثانیاً بزودى از کار خود پشیمان شده و به سوى خدا بازمى گردند؛ اینها هستند که مشمول رحمت الهى مى گردند و خدا توبه آنان را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است  (انَّما التَّوْبَهُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِیْنَ یَعْمَلُونَ السُّوْءَ بِجَهالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیْبٍ فَاولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حکیماً).

روشن است که منظور از «جهالت» در این آیه، جهالت مطلق که موجب عذر است نیست؛ زیرا درزمینه جهل مطلق گناهى وجود ندارد؛ بلکه منظور جهل نسبى است یعنى آگاهى کامل به گناه و عواقب و آثار آن نداشته باشد.

و امّا جمله  یَتُوبُونَ مِنْ قَریْبٍ  به عقیده جمعى از مفسّران به معنى قبل از مرگ است، در حالى که اطلاق کلمه «قریب» به این معنى که گاه پنجاه سال یا بیشتر طول مى کشد مناسب به نظر نمى رسد، روایاتى را هم که طرفداران این نظریّه به آن استدلال کرده اند اشاره اى به تفسیر این آیه ندارد، بلکه بیان مستقل و جداگانه اى است. (دقّت کنید)

ولى بعضى دیگر آن را به معنى زمان نزدیک به گناه گرفته اند- یعنى بزودى از کار خود پشیمان شود و به سوى خدا بازگردد؛ زیرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه را بطور کلّى از روح و جان انسان بشوید و کمترین اثرى از آن در دل باقى نماند و این در صورتى ممکن است که در فاصله نزدیکى (قبل ازآن که گناه در وجود انسان ریشه بدواند و به شکل طبیعت ثانوى درآید) از آن پشیمان شود؛ در غیر این صورت، غالباً اثرات گناه در قلب و جان انسان باقى خواهدماند. پس توبه کامل توبه اى است که بزودى انجام پذیرد و کلمه «قریب» از نظر لغت و فهم عرف نیز با این معنى تناسب بیشترى دارد.

در هفتمین و آخرین آیه مورد بحث، در مورد مسئله زکات و آثار آن دستور مى دهد «از مؤمنان زکات بگیر!» (خُذْ مِنْ امَوالِهِمْ صَدَقَهً)

سپس در ادامه این بیان به آثار اخلاقى و معنوى زکات اشاره کرده مى فرماید: «تو با این عمل، آنها را پاک مى کنى، و نموّ و رشد مى دهى!» (تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیْهِمْ بِها)

آرى! پرداختن زکات آنها را از دنیاپرستى و بخل و امساک، پاک مى کند و نهال نوعدوستى و سخاوت و توجّه به حقوق دیگران را در نهاد آنان پرورش مى دهد.

اضافه بر این، مفاسد و آلودگیهایى که در جامعه به خاطر فقر و محرومیّت به وجود مى آید، با انجام این فریضه الهى بر چیده مى شود و صحنه اجتماع از آن پاک مى گردد؛ بنابراین زکات، هم رذائل اخلاقى را از میان مى برد و هم زکات دهنده را به فضائل اخلاقى آراسته مى کند، و این همان چیزى است که ما در این بحث به دنبال آن هستیم؛ یعنى، تأثیر عمل نیک و بد در پرورش فضائل و رذائل اخلاقى.

همین تعبیر به صورت دیگرى در آیه حجاب به چشم مى خورد؛ مى فرماید: «وَ اذا سَئَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ اطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛ هنگامى که از آنها (همسران پیامبر صلى الله علیه و آله) چیزى از وسائل زندگى را (به عنوان عاریت) مى خواهید، از پشت پرده بخواهید! این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است!»[۵]

این تعبیر نیز نشان مى دهد که رعایت عفّت در عمل، باعث پاکى قلب است و بعکس، ترک عفّت، قلب و روح انسان را آلوده مى کند و مایه پرورش رذائل اخلاقى است.

نتیجه:

هدف از شرح آیات بالا این بود که تأثیر اعمال را در اخلاق، و شکل گیرى روح و جان انسان را در پرتو آن روشن سازیم؛ و از مجموع آنها چنین مى توان نتیجه گرفت که براى خود سازى و تهذیب نفس باید مراقب اعمال خود بود؛ زیرا تکرار گناه و زشتیها از یک سو قبح اعمال را از بین مى برد و ازسوى دیگر روح انسان به آن عادت مى کند، و تدریجاً به صورت ملکات رذیله رسوخ پیدا مى کند به گونه اى که انسان نه تنها از آن ناراحت نخواهد بود، بلکه گاه به آن افتخار مى کند![۶]

پی نوشتها

[۱] . سوره نمل، آیه ۴٫

[۲] . سوره انعام، آیه ۱۳۷٫

[۳] . تفسیر« فى ظلال»، جلد ۶، صفحه ۶۷۵٫

[۴] .« نور الثّقلین»، جلد ۴، صفحه ۳۵۱، حدیث ۳۰٫

[۵] . سوره احزاب، آیه ۵۳٫

[۶]. برگرفته توسط حمید رفیعی از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ۳ج۱، ص۱۹۴-۲۰۴، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.